سر تیتر خبرها
شورش در سالن ملاقات زندان اوین (روز هفتادم)

شورش در سالن ملاقات زندان اوین (روز هفتادم)

یک: برای رفتن به زندان اوین، باید از دل یک راه بندان سمج گذر می کردم. بدا که پیشاپیش من یک کامیون سفالین در حرکت بود. راننده اش را بهنگام عبور از کنار خود دیدم که چاق بود و پت و پهن و ریش دار. با جوانکی لاغر در کنار که حریصانه سعی در القای چیزی داشت و راننده سر به مخالفت بالا می انداخت. دست راست گوشتالود راننده بر فرمان کامیون بود و دست چپش لب پنجره . با چهار انگشترِ درشت نگین. که ضخامت حلقه ها انگشتانش را از هم واگشوده بود. احتمالاً شعری را زمزمه می کرد و همزمان به دور دست های یک خاطره فرو شده بود. کامیون سفالین از من که جلو افتاد، دیدم همه جایش غرقاب گِل است. و رهگذری با شتابِ انگشت بر یکی از کتیبه ی پشت کامیون نوشته بود: عاقبت فرار از مدرسه.

صبح ساعت هشت دم درِ سالن ملاقات زندان اوین بودم. خانواده ها یک به یک از راه می رسیدند. اغلب از شهرهای دور. و اغلب: مادران و همسران. پیش از من دکتر محمد ملکی رسیده بود. نشستیم بر دیواره ی رودخانه که آبی تیره با خود داشت و می خروشید و می گذشت. به دکتر ملکی گفتم: صدای این آب برای شما آشنا نیست؟ مگر می شود نباشد؟ این خروش، با هر بارندگی بالا می گیرد. موسیقیِ مدام سلولهای انفرادی بند 240 . دوشنبه ها، روز ملاقات زندانیان سیاسی است.

دو: یک چندی به انتظار گذشت. نمی دانم چرا با دیدن پیرزنی که عصا زنان به سمت ما می آمد، این مصرع از غزل حافظ در پس زمینه ی ذهنم جولان گرفت: زمانه هیچ نبخشد که باز نستاند. اسمش محبوبه یوزباشی بود. به عصایش تکیه داد و گفت: پسرم کیخسرو آقا خانی مقدم شانزده سال است که اینجاست. هر از چندی خودم را کشان کشان به اینجا می کشانم تا مگر خبری از او بگیرم. پرسیدم: مگر خبری ندارید از او ؟ گفت: هیچ، شانزده سال پیش پسرم را به اینجا آورده اند بی هیچ اسمی بی هیچ ملاقاتی و بی هیچ تلفنی. فقط می دانم که اینجاست. مگر می شود؟ چرا نشود. راست می گفت. چرا نشود؟ اینجا سرزمین شدنی شدنِ نشدنی های مخوف است. آمیزشِ طعم نمکینِ زبان ترکی زنجانیِ با زبان فارسی، سخنان استوار آن بانوی کهنسال را شنیدنی تر می کرد. به گفتِ خودش: هشتاد ساله بود.

پیر زن، بانویی مقتدر و فهیم و بلحاظ فکری بسیار روشن و هوشمند بود. گفت: بچه های من همه چپ بودند و چپ هستند. خود من هم چپم. جوری که پنج هزار تومان اگر پول دارم، دوست دارم سه تومانش را خودم بردارم و دو تومانش را بدهم به یک مستحق. گفت: دخترم طاهره و مهندس محمد علی عالم زاده شوهرش را سی و یک خرداد 60 تیر باران کردند. آنها هم چپ بودند. دخترم طاهره اما هفت ماهه حامله بود. یعنی با آنکه هفت ماهه حامله بود اعدامش کردند؟ بله، شکمش جلو آمده بود. یک روز که برایش لباس حاملگی برده بودم، خبرم دادند که احتیاجی نیست. رفتم سرد خانه. سینه اش سوراخ سوراخ شده بود و توی هر سوراخ پنبه گذاشته بودند. طاهره دانشجوی پزشکی بود. گفت: شوهرم سال 46 فوت کرد و من بچه هایم را خودم بزرگ کردم. یکی از یکی با سواد تر و انسان تر. و اسم و میزان تحصیلات چهار فرزند دیگرش را یک به یک برایم گفت. که همه تحصیلکرده بودند و کارآزموده.

دل پیرزن اما با کیخسرو بود. فرزند شصت و سه ساله ای که از شانزده سال پیش در اوین است و هیچ ردّی از وی به پیرزن نداده اند. گفت: کیخسرو لیسانس زبان دارد. در هلی کوپترسازی کار می کرد. کیخسرو قبلاً هم زندان بود. از سال 60 تا 63 . در زندان روانی شد و آزادش کردند. بار دوم سال 76 گرفتندش و از همان سال در اوین است. گفت: امروز روز مادر است. گفتم شاید بیایم به اینها بگویم کیخسرو مال شما، لااقل یک هدیه به منِ مادر بدهید و مرا از بی خبری در آورید. من مگر از شما چه می خواهم ای مسلمانها؟ و دماوند گونه دست بر شانه ام نهاد و گفت: راضی ام از زندگی ام.

سه: پدری از دیواندره ی سنندج آمده بود. اسم زندانی؟ سید محمد میلاد شهابی. استاد قرار دادی دانشگاه شریف. که با وزارت دفاع هم همکاری می کرده. سن و سالش؟ بیست و هفت سال. ده سال برایش بریده اند. پنج سال تعلیقی پنج سال تعزیری. از اسفند سال 90 اینجاست. هفت ماه از این مدت را در انفرادی گذرانده. هفت ماه انفرادی؟ بله، هفت ماه. پدر به سلامت فرزندش ایمان دارد. می گوید: باید دور این بچه گشت. این بچه یک نابغه است. با نابغه که اینجوری برخورد نمی کنند. جرمش؟ سیاسی امنیتی.

چهار: پدر می گوید: پسرم مصطفی عبدی 26 سال بیشتر ندارد. یک روز متوجه شدم درویش شده. اولش مقاومت کردم. بعدش کم کم آرام گرفتم و بخود گفتم: من که شیعه ام مگر چه گلی به سر بشریت زده ام که حالا نگران پسرم باشم؟ و گفت: برایش سه سال بریده اند. همین پنجشنبه به دستش از پشت دستبند می زنند و با باتوم می کوبند به سرش. گفت: الآن دارم از ملاقات پسرم می آیم. پسرم می گوید خبر کتک کاری های روز پنجشنبه ی گذشته تماماً درست است. اینها ما را زدند بدجور. پدر گفت: برای همه ی دراویش و بویژه برای دراویش گنابادی داشتن سبیل یک نشانه ی اعتقادی است. گفت: ماشین آورده اند و با زور سبیل پسرم را زده اند. جرم پسرت؟ درویشی!

پنج: مادر می گوید: پسرم وحید اصغری از سال 87 اینجاست بلاتکلیف و بدون مرخصی. یک سال و نیم از این مدت را در انفرادی بوده. ای عجب، یک سال و نیم انفرادی؟ بله، یک سال و نیم انفرادی. جرمش؟ همکاری با سازمان سیا. آیا واقعاً با سازمان سیا همکاری می کرده؟ نه به پیغمبر. بچه ی من با گوگل همکاری داشته. و چون گوگل یک شرکت آمریکایی است اینها ربطش داده اند به سازمان سیا. پسرم به سلطنت طلب ها گرایش دارد اما نه این که جاسوس باشد. قاضی صلواتی دو بار به اعدام محکومش کرده. اینجا جان آدمها چه بی ارزش است.

شش: با دکتر ملکی به داخل سالن ملاقات رفتیم. هر از چندی از بلند گوی داخل سالن اسم زندانیان را می گفتند و خانواده ها با شتاب به گوشه ی سالن می دویدند. بانویی جوان که فرم صورتش احتمالاً از یک بیماری بهم ریخته بود خود را به من رساند. اسمش؟ آیدا. همسرش مرتضی خسروی راد مهندس مخابرات است و سالهاست در اینجا زندانی است. از بیماری اش می گوید. این که: اسم این بیماری اسکلو درمی است. یک بیماری صعب العلاج و اصلاً لا علاج. بعد از زایمان به این بیماری مبتلا شده ام. از تبریز می آیم. بلافاصله باید برگردم تبریز. اینجا کجا بروم؟ بانوی جوان از این که بیماری توازن صورتش را بهم ریخته رنج می بُرد اما علاقه به شوهر و بلاتکلیفیِ مردش او را به سالن ملاقات کشانده بود تا مگر خبری بگیرد و خبری باز بگوید. بانوی جوان به من گفت: این بیماری به تنهایی برای من و شوهرم هزار زندان است. آیا کسی نیست یک نگاهی به صورت من بیندازد و به این فکر کند که این زن را با این بیماری و مخارج هنگفتش نباید مردی برسر باشد و سرپرستی اش کند؟

هفت: هر خانواده که از ملاقات کابینی باز می آمد، خود را ابتدا به من و دکتر ملکی می رساند و از درستیِ خبرِ ضرب و شتم روز پنجشنبه می گفت. بانویی حتی به من از قول شوهر زندانی اش گفت: آنانکه ما را زدند، همه شان سپاهی بودند. که شوهرش یکی از ضاربان سپاهی را شناخته بود. مردی شصت هفتاد ساله که گذر زمان و دشواری هایش او را مچاله کرده بود و نه دندانی داشت و نه بر و رویی و ته ریشی سفید از پوست تیره ی صورتش بیرون زده بود ، آمد و با دیدن من گل از گلش شکفت و گفت: من همین حالا دارم از ترمینال می آیم. از کدام شهر؟ از تبریز. و گفت: ببین، هنوز عرقم خشک نشده. راست می گفت. سر و رویش عرق کرده بود و موهای سرش پریشان بود و پس و پشت ذهنش آشفته. گفت: برادرم اینجا زندانی است از چهار سال پیش. اسمش؟ اسدالله اسدی. وگفت: این برادرم بیمار است بدبخت. از کلیه و روان و دندان در عذاب است و خانواده اش متلاشی. برادرش چپ بود. همان اندیشه ای که یک زمانی قرار بود در دانشگاههای ما کرسیِ تدریس داشته باشد.

هشت: پدر و مادر مسعود عرب چوبدار از ملاقات کابینی آمدند. گفتند کتف مسعود آسیب دیده و یکی از دنده هایش شکسته. مسعود 25 ساله است و جرمش سیاسی و 16 ماه در اینجا بلاتکلیف است.

نه: پیرزنی که از راهی دور آمده بود، برافروخته روی در روی من ایستاد و گفت: من مادرِ محمد داوری هستم. از بجنورد آمده ام. از منطقه ی راز و جرگلان. به من می گویند محمد داوری ملاقات ندارد. من نگران محمدم. نمی دانم با این کتک کاری که شده آیا زنده است یا نه. و گفت: همین که به من بگویند زنده است خیالم راحت می شود. گفت: محمد 40 سال دارد. جانباز است. معلم بود خبرنگار بود درهمین راز و جرگلان. و گفت: روز مادر است و اینها بجای هدیه دادن به ما، ملاقات نمی دهند. کاش می دانستند من از کجا آمده ام.

ده: همسر و پسر جوان عبدالفتاح سلطانی به داخل سالن آمدند. خانم نرگس محمدی و همسر ابوالفضل قدیانی هم. بانوی جوانی بر صندلی چرخدار نشسته بود. هرچه کردم نه اسمی گفت و نه نشانی از زندانی اش. مادرش که همانجا ایستاده بود دختر را از سخن گفتن باز می داشت. این که: هیچی نگو. دختر گفت: ما را توی این برنامه ها نیار. مادر زد زیر گریه و رو به من گفت: من بچه های دیگری هم دارم. نمی خواهم بدبخت شوند. با سماجت دانستم از شیراز آمده اند. و این که: دختر، سالم بوده اما در یک تصادف زمین گیر شده است. و دیگر این که چون روز، روز ملاقات زندانیان سیاسی بود، حتماَ برادر یا پدرش به یکی از این جرمهای سیاسی مبتلاست.

یازده: مادر یاشار دارالشفاء آمد و از من خواست صدای بی کسی آنها را به همگان برسانم. گفت: یاشار من نفر چهارم کنکور است. داشت خودش را برای دکتری آماده می کرد که گرفتنش و سرضرب انداختنش زندان. دو سه نفر از جوانهای سالن ملاقات که با یاشار دارالشفاء هم بند بودند، از سلامت و پاکی او گفتند و از بی گناهی اش. به مادر یاشار گفتم: گرچه زندان اساساً جای نابکاران و قاتلان و مال مردم خورهاست، برای زندانیان سیاسی که اغلبشان به دلیل بی دلیلی زندانی اند، یک دانشگاه است از هرجهت. و گفتم: نگران یاشار نباشید که او درحال پوست اندازی است از جوانی به مردی. او که باز آید، شما خود تفاوتِ یاشارِ پیش از زندان و بعد زندان را بچشم خواهید دید.

دوازده: اسم عبدالفتاح سلطانی را صدا زدند و از خانواده اش خواستند که به ملاقات بروند. به پسر جوانش گفتم: به پدر سلام مرا برسان و به وی بگو که ما همگی دوستدار وی ایم و صدای وی. مادر محمد شجاعی آمد و چشمان درشتش را پر از اشک کرد و از پسرش گفت که مهندس پرواز بوده در شرکت ماهان. بیست و هفت ماه است در اوین زندانی است و برایش هفت سال و نیم بریده اند و اسمش جزو کسانی است که کتک خورده. این مادر پرپر می زد از نگرانی. چشمان درشتش را اگر می دیدید که چگونه از عاطفه پر بود با آن اشکهای لرزان!

سیزده: پدری آمد و یک نفس از پسرش برای من گفت. از که؟ از فرشید فتحیِ 35 ساله که از مسلمانی خروج کرده و رفته مسیحی شده و اکنون بجرم همین سه سال است در زندان است و شش سال برایش بریده اند و زندگی فرشید در حال از هم پاشیدن است چرا که همسرش رفته و تقاضای طلاق کرده و این که: فرشید دو بچه دارد عین گل. پدر می گداخت و می گفت: من خودم مسلمانم شیعه ام. جد اندر جد. همسرم هم. که همسرم معلم قرآن است. یک روز رفتم به اتاق فرشید و دیدم عکس مسیح را چسبانده به اتاقش کندم انداختم بیرون. خوب من دو بچه ی دیگر هم دارم و نگران آنها بودم. این فرشید اما آنقدر انسان و با محبت و شریف است که از گل بالا تر به من نگفت.

پدر گفت: نشستیم و با هم صحبت کردیم. او از خودش گفت و من از خودم. فهمیدم رفته و کلی تحقیق کرده. سرآخر گفت: پدر، مگر نه این که قرآن خودش گفته بشارت باد بر کسانی که سخن ها را می شنوند و بهترینش را بر می گزینند؟ خب من رفتم و تحقیق کردم و دیدم مسیحیت با درون من همخوانی بیشتری دارد تا تشیع. و طبق آیه ی قرآن به مسیحیت گرایش پیدا کرده ام. پسرم می گوید اغلب شیعیان و کلاً مسلمانان به صورت موروثی مسلمان اند بی هیچ تحقیقی و بی هیچ زحمتی. پدر گفت: اولش خیلی برای من ناگوار بود این مسیحی شدنِ پسرم. اما اکنون به او افتخار می کنم. همین فرشید اگر بدانید در زلزله ی بم چه خدماتی کرد؟ فرشید ورزشکار بود. قهرمان بود در رشته ی پینگ پونگ.

چهارده: سالن ملاقات حال خوبی نداشت. چرا که بعضی ها ملاقات داشتند و بعضی ها نه. وهمین دو گانگی باعث آشفتگی خانواده ها شده بود. همسر سعید متین پور آمد و خودش را به من معرفی کرد. من خود با سعید متین پور هم اتاقی بوده ام در بند 350. چه مرد بزرگ و چه شرافت شایسته ای. همینجا بود که ناگهان خروشی برآمد. مادر سعید متین پور شروع کرد به زدن خودش. به او گفته بودند سعید کتک خورده و ملاقات ندارد و در انفرادی است. شیون این مادر فضای سالن ملاقات را برآشفت. نرگس محمدی پیش دوید تا مادر سعید را با الفاظِ شیرینِ ترکی اش آرام کند. مادر اما جیغ می کشید و خودش را می زد. روز مادر بود و مادرانِ حاضر در سالن ملاقات عجب روزی داشتند دیروز. با صدای درد آلود این مادر، زنها و بچه ها شروع کردند به گریه کردن.

پانزده: خبر آمد که ضرب و شتم زندانیان با مأموران سپاه بوده. زنان به شیون در افتادند. یکی داد می زد: آهای نمایندگان دروغگو بیایید و خبر راست را از بچه های ما بشنوید. یکی داد می زد: آهای وزیر دادگستری دروغگو بیا بشنو. یکی داد می زد: بچه ام را زخمی کرده اند این ناجوانمردان. دیگری اشک می ریخت که: بچه ام را زده اند. دیگری: چشم بچه ام. نرگس محمدی از این مادر به آن مادر می دوید. یکی غش کرد در آن میان. آب بیاورید.

مادر حسین رونقی ملکی چادرش را به کمر بست و دست هایش را به نشانه ی اعتراض بالا برد و همچو شیر غرید و بر سر مأمورانی که در پس دیوارهای کاذب پناه گرفته بودند سرکوفت زد که این چه روز مادری است که شما برای ما آراسته اید؟ به او نیز ملاقات نداده بودند. شوهرش آواره ی دادستانی بود برای به بیمارستان بردنِ حسین، و مادر آمده بود تا حسین را ببیند و داستان بیمارستان را با او بگوید. قشقرقی بپا شده بود چه جور! مادران را می دیدم که جیغ می کشیدند و خبر از کتک خوردن فرزندانشان بهم می گفتند. این از بازوی زخمی پسرش می گفت و آن از پهلوی شکسته ی شوهرش. مادر محمد شجاعی جیغ می کشید و خودش را می زد و نعره می کشید: ما بی خبریم. به ما ملاقات بدهید. با بچه ی من چه کرده اید نا مسلمانها؟

در همین حال پدری که از ملاقات باز می آمد خودش را به من رساند و گفت: هر چه از کتک کاری گفته اند درست است. من همین حالا با پسرم صحبت کردم می گوید برای ما دالان درست کرده بودند و ما باید از داخل این دالان می گذشتیم و باتوم می خوردیم. صدای فغان مادران بلند بود که دیدم مادر علیرضا رجایی عصا زنان آمد طرف من. گرچه بغضی در گلو داشت اما کوهی از شرافت و صبوری و فهم بود این مادر. دست بردم و گوشه ی روسری اش را بالا بردم و برآن بوسه زدم.

مادر علیرضا رجایی به من گفت: شما از قول ما شکایتی بنویسید برای این رییس دستگاه قضا که فرمان رهبر را معادل فرمان خدا می داند و به او بگویید مأموران سپاه با چه مجوزی داخل بند شده و با چه مجوزی بچه های ما را زده است؟ دکتر ملکی به احترام این مادر از جا برخاست و او را در آغوش گرفت. دو پیر نامحرم دست در گردنِ هم انداختند و در آغوش هم فرو شدند. خارج از مناسبات فقهیِ مسخره ی حلال و حرامی که ما را محاصره کرده اند. دو پیر، گریستند. با شانه هایی که می لرزید. سرشان را دیدم که بهم می سایید از گریه های ریز ریز.

شانزده: برادر یکی از زندانیان فریاد برآورد و رو به خانواده ها گفت: در شیم بیرون و داد بزنیم. و همو شعار داد: زندانی سیاسی آزاد باید گردد. سالن ملاقات به لرزه در آمد از پاسخ همگان. یکی داد می زد: آهای کسانی که بچه های ما را زده اید، این ما، بیایید و مارا هم بزنید. مادر بجنوردی برسرش می کوفت. به او از زخمی شدن پسرش خبر داده بودند. در غلغله ای که بر می خاست و بر می نشست، بانویی آمد و دم گوش من گریست. از هیجان بر خاسته لذت می برد. همو گفت: سال 60 ما برای ملاقات می آمدیم. کی جرأت داشت نطق بکشد؟ مادری بر زمین افتاد. مردی نعره کشید: کشتنش! پدری را دیدم که با همه ی استعداد چشمانش می گریست. بی صدا. می رفت و دست بر پشت دست می زد. مردی داد زد: اینها از یزید بدترند. یزید کجا به اسیران جفا می کرد؟ کجا زن ها و بچه ها را عذاب می داد؟

هفده: باید به قدمگاه می رفتم. سوار یک پراید شدم. راننده می گفت: بیست سال است که من همینجا می ایستم برای مسافر. اغلب این خانواده ها را می شناسم. خیلی از اینها که از شهرستان می آیند برای ملاقات، پول مسافرخانه ندارند. از اینجا می برمشان بهشت زهرا مرقد امام. آنجا لااقل یک چار دیواری هست. شب را آنجا می خوابند و صبح می روند ترمینال و بر می گردند شهرشان. درراه به سخنان دکتر ملکی فرو شدم. که گفت: بعد از نامه ای که برای رییس جمهور نوشتم و تهدید کردم اگر دستگاههای امنیتی به خانواده ام بند کنند به مجامع جهانی شکایت می کنم، می بینم یک چند وقتی است به زندگی پسرم اباذر دارند لطمه می زنند. مثلاً اتومبیل دوستش با او بود. می آیند و این اتومبیل را می دزدند. دو روز بعد که پیدا می شود، آنچنان این اتومبیل را زده اند و داغان کرده اند که اباذر هرچه دارد باید خرج تعمیر آن بکند. دو روز پیش هم ناگهان می آیند و او را در خیابان گیر می اندازند و تلفنش را به زور می گیرند و می برند. از من می پرسید این کارها آیا اتفاقی است یا دارند غیر مستقیم ما را در فشار قرار می دهند؟ به وی گفتم: من خود نیز با یک چنین معضلی مواجهم. با تهدیدها و مزاحمت های سپاه و اطلاعات.

هجده: در حین قدم زدن در قدمگاه به خود گفتم: تو با این همه پشتکار و مشقت می خواهی با که ملاقات کنی؟ با وزیر اطلاعات؟ با کسی که هیچ اختیاری از خود ندارد؟ با کسی که تا کنون هر چه گفته بی پشتوانه و بی اعتبار بوده؟ آخرینش همین دادن بیانیه توسط وزارت اطلاعات است در باره ی ضرب و شتم های بند 350 زندان اوین. چه شد؟ او باید بیانیه بدهد و به حضور مأموران سپاه در بند اشاره کند. آیا این از وی بر می آید. احتمالاً با یک تلفن نشانده اند سر جایش. که این گنده گویی ها به تو نیامده. تو اگر با ضخامت نازنک یک نخ به بیت رهبری بندی، ما با کلفتیِ طناب کلفت به همانجا بندیم.

نوزده: در قدمگاه، به دروغ مشمئز کننده ی شیخ مصطفی پورمحمدی وزیر دادگستری هم خندیدم. که گفته بود: ماجرا یک بازرسی ماهیانه بوده عده ای از زندانیان مقامت کرده اند و در نتیجه دو نفرهم زخم مختصری برداشته اند. بخود گفتم: اشتهای این بابا وقتی با کشتن هزاران نفر زندانی بی گناه سیری نمی پذیرد، باید هم با وقاحت تمام زل بزند به چشم مردم و زخمی های این حادثه را ” مختصر” توصیف کند.

بیست: جوانی آمد و برگه ای بدستم داد و گفت: چند پرسش در این برگه هست که دوست دارم برای من و دوستانم پاسخ بدهید. نوشته ی امروز خیلی طولانی شده است. من بعداً به این پرسش های این جوان و دوستانش اشاره خواهم کرد.

بیست و یک: یک مرد اطلاعاتی که به داخل می رفت ترمز کرد و رو به من گفت: کاش یک جو از غیرت تو را من و همکارانم داشتیم. و ادامه داد: چه کنیم که دست و پای همه مان بسته است.

بیست و دو: دوست قدیمی ام آمد. از نامه ی طنز و بی مایه ی حائری شیرازی گفت که برای آیان موسوی و کروبی نوشته. و ناگفتنی های بسیاری نیز از دزدی های همین حائری شیرازی و پسرش گفت در غارت بزرگی که حضرت آقا اسمش را گذاشته بود: طرح فلاحت در فراغت.

بیست و سه: مردی آمد با ریشی بلند و انبوه. و با موهایی بلند و انبوه. و همه سپید. گفت: آمده ام بگویم یک جورهایی به شما حسودی ام می شود. مرتب به خودم می گویم تو چرا نباید کنار نوری زاد قدم بزنی؟ فیلمساز بود. با کارگردانان صاحب نامی کار کرده بود به دستیاری. به مستند علاقه داشت. پرسیدم: شما درویش نیستید؟ گفت: پدر و مادرم هستند اما خودم نه. اجازه گرفت یک فیلم مستند از من بسازد.

بیست و چهار: دوست قدیمی ام پیش از رفتن به من گفت: آن سه نفر احتمالاً با تو کار دارند. سه مرد دمِ در ورودیِ وزارت ایستاده بودند و زل زده بودند به من. یکی شان کمی تپل بود و یکی شان لاغر و قد بلند. آن که لاغر و استخوانی بود، کاپشنی و پیراهنی بی یقه به تن داشت و ظاهراً رییس آن سه بود. کم کم آمدند طرف من و دراطراف یک اتومبیل جمع شدند. یک موتوری که جوانی را برترک خود نشانده بود آمد و با شادمانی در کنارم توقف کرد و کلاه از سر برداشت و اجازه گرفت عکسی با من بگیرد. چهره اش می خندید که مأمور استخوانی به او اشاره کرد از آنجا بروند. موتوری ها رفتند و من رفتم سمت مأمور استخوانی و زل زدم به صورتش و گفتم: چطوری جوون؟ مأمور استخوانی که غافلگیر شده بود یک ” چاکریم” ی گفت و با دوستانش رفت طرف درِ وزارت. درحالی که مثل قوی ترین مردان جهان از فرط پهلوانی دو دستش را از هم واگشوده بود و از فرط غرور بر سر ابرهای آسمان پای می نهاد و از سرشان پای برمی داشت.

بیست و پنج: پرچم به دوش و سپید پوش قدم می زدم که دیدم یک اتومبیل بزرگ ضد گلوله با سرعت آمد و رفت داخل وزارت. پشت بند ماشین ضد گلوله، اتومبیل اسکورتش نیز آمد و رفت داخل. با عجله برای هردو اتومبیل دست بالا بردم. محافظان مرا دیدند اما خود وزیر اطلاعات آیا مرا دید یا ندید ندانستم. درحالی که بساطم را جمع و جور می کردم به خود گفتم: وقتی وزیری مثل علوی هیچ اختیاری از خود ندارد و هیچ توش و توانی نیز، این آدم را چه به ماشین ضد گلوله؟ حالا باز اگر شیخ مصطفی پورمحمدی بود یک چیزی!

بیست و شش: نشانی قدمگاه را بخاطر بسپرید: بزرگراه همت ( غرب به شرق) – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده ( ضلع جنوبی همت) – از ساعت سه و نیم به بعد. دوستانی که احتمالاً از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات یا از گزارش های سفر من به شهرهای خوزستان بی خبر بوده اند، می توانند نوشته های پیشینِ مرا در اینجاها مطالعه کنند:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad
http://nurizad.info/

محمد نوری زاد
دوم اردیبهشت نود و سه – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

56 نظر

  1. شاید روزی خدا دعای مادران را اجابت کند!

    با سلام به شما فرزند پاک سرشت ایران زمین، جناب اقای نوری زاد

    سخن خود را با مقدمه ای کوتاه برای تمام مادران این کره خاکی ، به خصوص مادرانِ فرزندانِ دلاور، آزاد اندیش و آزاد پرورِ سرزمینم، ایران، شروع می کنم.
    برای ما مادران، زمانی، دغدغه شیون و زاری فزرندانمان است، گاهی بی تاب از زمین خوردن هایشان و زخمِ بر دست و پاهاشان، گاه دیر شدن نان و آب و غذایشان، گاه رنج و سختی گرما و سرما بر تن ظریف و استخوان های نرم و شکننده شان، زمانی شرمگین از اینکه نمی توانیم برای خواسته هایشان جوابی جز “نه” داشته باشیم، … تا روزی که بزرگ می شوند و پر و بال می گشایند، و کم کم اماده برای پرواز می شوند … گاه پروازی فراتر از سقف اسمان مادران و پدران خود، با اندیشه ای بزرگ تر و عمیق تر، انروز است که نگرانی و دلواپسی مادران رنگ تازه ای به خود میگیرد و تنها و تنها دعای زیر لب همان مادران راه را روشن و هموار خواهد ساخت.
    با درود و سلامی گرم نثار یگانه مادر مهربان شما و تمامی مادران این آب و خاک به خصوص به مادر دور از خودم، که تنها در شهرستانی کوچک، نائین، و به دور از سایه پدرم که دائم نیاز های او را برطرف می کرد، به تنهایی زندگی را سپری می کند.
    اگر چه من از وطنم حدود چند سالی است که به دلیل تحصیل همسر و فرزندانم دور شده ام، اما با خواندن مطلب های زیبای شما در سایت تان غم دوری و غربت را کم کرده و خواهم کرد. با خواندن مطالبتان، حس دوری نمی کنم.
    امروز دست نوشته ی زیبایتان را راجع به مادران زندانیان بی گناه سیاسی خواندم؛ باور کنید اقای نوری زاد، بار ها و بار ها اشک بر چشمانم غلطید، و اگر همسرم که مشغول نوشتن پایان نامه اش در نزدیکی ام نبود مطمئنا زار زار گریه میکردم. چرا که احساس پاک یک مادر را تنها مادر می تواند درک کند. اینها تنها غم کوچکیست که بر دل دریا گونه ی مادران این سرزمین، چون قایقی جای گرفته است و موج های گوناگون حوادث هر لحظه این قایق کوچک و تک سرنشین را به این سو و ان سو می کشد. امیدوارم خداوند ضجّه های این مادران را مانند ذره ای از غم دل حضرت زهرا (س) که در همه حال شکایت به خدا می بردند، بشنود، و دعاهایشان را با نابودی ظلم و ستم و پیروزی حق و عدالت، اجابت فرماید.
    سلام و درود دائمی و بی پایان مرا به همه ی این مادران غم دیده و دل شکسته همراه با هزاران هزار درود و تحسین برسانید و به انها بگوئید مرا نیز در گوشه ای از غم دل خود سهیم بدانند.
    به امید آزادی و سلامتی همه ی عزیزانشان و عزیزانمان
    آمین

    پ.ن. هر روز سایت شما را چک می کنم و اگر خدای ناکرده مطلب جدیدی نبینم تا آخر روز نگران شما و سلامتی شما و خانواده تان هستم و خواهم بود

    به امید موفقیت مظلومان عالم

     
  2. آقاي نوري زاد!
    حالا ديگه مناسبات شرعي مسخره شده اند!!؟!

     
  3. باسلام خواهشاازتوهين بگزريم واگرميشودمرابعنوان يك جوان ايراني روشن كنيدكه چهاشكالي به ولايت فقيه وارد است ايااگرماخداراقبول داشته باشيم وپيغمبروامامان رامي توانيم ولايت فقيه راردكنيم باتشكرمنتظرجوابم

     
  4. درود بر شما جناب نوری زاد
    گرچه این چندین روز را با صفحه فیس بوکت سپری میکردم اما بسیار خرسندم از رفع اشکال و بازگشت دوباره این سایت.
    فکر میکنم که الان مصلح می اندیشد که دعاها و نفرین های او موثر بوده و موجب شده که سایت از دسترس خارج شده باشد.

     
  5. امیر حسین دولت پناه

    ترجمه نامه ششم محمد نوری زاد به رهبر به زبان فرانسه:

    ——————————————————

    Dernière lettre de Mohammad Nourizad
    ( La sixième letter )
    Au dirigeant de la République islamique d’Iran
    Mercredi, 11 Août (8) 2010
    Sans aucun doute, la mort viendra prendre vous et nous, dans sa bouche. Ils déposent notre cadavre à la froide étreinte de la tombe rapidement – nous, qui sommes anonymes -, et ils confient votre corps dans le tombeau de la vie éternelle – vous qui êtes célèbre dans le monde -, beaucoup de gens, sont à portée de main votre corps en pleurant et en se frappant, devant des centaines de caméras et des centaines de journalistes, et des centaines des invités étrangers.
    Salutation a la présence de notre cher dirigeant Ayatollah Khamenei
    Sans aucun doute, la mort viendra prendre vous et nous, dans sa bouche. Ils déposent notre cadavre à la froide étreinte de la tombe rapidement – nous, qui sommes anonymes -, et ils confient votre corps dans le tombeau de la vie éternelle – vous qui êtes célèbre dans le monde -, beaucoup de gens, sont à portée de main votre corps en pleurant et en se frappant, devant des centaines de caméras et des centaines de journalistes, et des centaines des invités étrangers.
    Notre cimetière sera le passage du vent et de la pluie, et la place de soleil chaud; et votre tombeau sera décoré avec un dôme et résidence somptueuse de luxe, avec les salons et les parties voûtées et les porches et les cours et les hôtels et les universités et les séminaires, et avec les magasins et les bibliothèques et les jardins plein de plantes et de fleurs.
    Nous sommes un étrange perdu, et nous allons bientôt disparaître de la mémoire, mais vous, vous êtes maintenant organisateur des parties de l’histoire de ce pays, et votre nom sera sûrement sur les langues, si longtemps. Avec tout ce que nous ne serions pas, et avec tout cela que vous auriez; il y aura un destin commun, qui joindra vous avec nous. Et c’est ceci: Pourrir, et nourrir les serpents et les fourmis de notre corps, et de répondre aux comportements et aux actions de notre monde, dans l’autre monde. Et encore que: Balance précise et capillaire de Dieu, détermine la tâche petite et grande des traceless comme nous dans une mutation; et la détermination de votre tâche sera mis longtemps à cause de vos nombreuses responsabilités. Bien que dans le système de vérification de Dieu; le temps ne serait pas aussi long que les jours de nos années, mais avec vous, jusqu’à ce que ne pas vérifier complètement vos signatures et commandes et interdictions et rires et bouderies et éliminations et attractions, le temps passe sur vous lentement, comme étapes de fourmis. Ils nous emmèneront un par un à la Montagne du destin, et puis les satisfaits et les dissidences, ils défilent en passant devant nous, pour qu’ils vous identifient en criant la justice. Beaucoup des gens, ils ne nous ont pas connus, car nous n’avons pas de la célébrité; mais vous aurez assez des amis satisfaits et plaignants insatisfaits, qu’ils vous connaissent bien.
    Vos amis et vos fans vont dire, de votre bonté. Que: Oh, nous avons vu que Sayed Ali Khamenei, avaient une éloquence et d’influence courageuse et sans peur. Il nous a tous invité à la piété et la vertu divine. Il avait une bonne voie à la prière. Il n’a rien levé, de la richesse pour soi-même. Il posa tout seul sa main sur la gorge de l’Amérique et Israël, et il s’est battu avec ces oppresseurs impies devant tout le monde. Ce cher seyed a fait passer notre pays, de sinuosité de “sédition”, et pour une raison quelconque, il nous a rendu conscient et il nous a rendus des ennemis, qui se sont cachés de nous. Dans un longtemps de sa dirigeante, quoique notre pays fût en pauvreté et corruption enracinée, mais en même temps a obtenu, des cellules-souches au feu des missiles Shahab 1,2 et 3, et de là, à enrichir de l’uranium et lancement du satellite “Omid “et même la victoire du Hezbollah au Liban en 33 jours la guerre contre Israël. Ô. bon Dieu, à l’époque de son leadership, nous sommes sortis de l’isolement de la pauvreté, et nous sommes arrivés à la richesse. Oh mon Dieu, nous étions heureux et satisfaits de lui et son leadership dans le monde; toi aussi, soit satisfait de lui, et soit facile en affaires à lui, et maintenant dans le ciel, préparons un bon endroit pour lui.
    Cher dirigeant, nous acceptons dont, vous avez fait couler des idées intelligentes et efficaces, à la morale de communauté, mais je suis désolé qu’il y ait des gens également – au-delà de vos amis et vos fans, qui sont généralement une grande partie bénéficiaire de votre leadership – qui porteront plainte en Dieu, de vous. Pour l’amitié et pour un bon avenir que je souhaite pour vous, je vous le dis plusieurs de ces plaintes, donc peut-être à cette époque, vous aviez besoin de vous préparer en face de la justice de Dieu, pour répondre aux demandes abandonnées du public. Sachant cela, que Dieu est au courant à l’essence de notre comportement, et déclaration des plaintes et consentements du peuple, est justement une lumière de sa justice pour compléter la preuve, à nous et vous et tout le monde. Nous n’avons entendu plusieurs fois, de vous-même que: Attention aux “droits publique”. Quoi que je dise, de la pétition des gens à la résurrection de la justice de Dieu, voici une sélection des millions de direct et indirect des droits, quel que soit vous voulez ou pas; vous devriez y répondre.
    Peut-être vos amis à l’aveuglette – qui sont pour effectuer la tâche aux systèmes judiciaires et les agences de sécurité – ils se mettre en colère des exemples de questions que j’aie amené pour vous, et qu’ils le fassent avec moi, ce qu’ils aient fait avec des centaines de personnes innocentes, mais vous leur dites magnanimité : Ce que vous éteigniez Nourizad et quoi ne pas le faire, et ce que vous lui fassiez stigmatiser, et vous lui jetiez en exil et déplacement, moi- Khamenei, je suis confronté à la même date de questions, et à la vérification omniprésente Dieu. Alors, laissez-lui tomber, car il avait rempli l’amitié avec moi, et il m’avait informé d’un lendemain inconnu. Ainsi, avec cette introduction, je vais vous emmener au royaume de la résurrection. À la même montagne du destin. Vous êtes là, et les manifestants aussi. Et Dieu, qui est le juge juste, sur ce terrain sensible et vital. Dans cette vallée pleine d’anxiété, vos plaignants se plaindront de vous en Dieu, et ils appelleront:
    1 – Ô. Dieu, Seyed Ali Khamenei, au-delà des bontés qui devait avoir et il en a eu; ainsi que le bienfait qui devait faire et il en a fait; mais dès le début de son dirigeant, il a battu en tambour de la division des gens, et avec hisser le drapeau des “insiders et outsiders”, il saisirait la société vers le plus éclaté. Il ne nous a jamais montré son visage découvert, car nous n’étions pas d’accord avec lui et ses activités, et lui, aussi loin qu’il le pouvait, il a bloqué tous les chemins contre nous. Oh mon Dieu, n’est-ce pas qu’il était, en outre, que le chef de ses partisans, mais il était le chef de ses critiques aussi? Demande-lui pourquoi il n’a pas payé, le devoir de dirigeants, à l’égard des adversaires? Pourquoi il nous a mis en vain de l’ennemi? Pourquoi n’était-il pas, de nos droits? Pourquoi partout, les sélecteurs ont fermé les chemins sur nous et sur nos enfants, et ils ont nié notre prestige social et citoyen?
    2 – Oh Dieu, longue période de diriger, par Seyed Ali Khamenei a été en raison de solidarité et l’empathie de nous et le peuple iranien. Il – Sayed Ali – n’avait jamais de problème du côté notre peuple qui soit de l’absence de notre accompagnement. Nous, les Iraniens, n’avons d’angoisse qu’accompagnement avec tout ce qu’il voulait et avait tendance de ça. Mais quelle surprise que dans les mêmes années de sa direction, l’atmosphère de communauté a été polluée en couches imbriquées de peur et crainte. Un groupe de personnes pour la moindre objection et la critique des dirigeants imposée, était emprisonné et torturé et avoir été endommagé et psychosocial abondant. Les jours et les nuits dans de nombreuses familles, passaient dans l’angoisse. Dans la mesure où la sécurité mentale de la société a été viciée. L’ambiance amère et policière, a gratté l’âme de communauté. S’il y avait la sécurité, c’était pour ses partisans. Quote-part d’adversaires, n’était que la peur; même que les élites et les encours et les ingénieux et les performants.
    3 – Oh Dieu, dans la période qui a mené le dirigeant de Seyed Ali; la loi et d’engagement des agents de la loi, était humiliée. Personnes spécifiques ont déclenché par la loi, à gravir les échelons de l’occasion. Un misérable quelconque, pour un million de la dette, aurait pris à la prison de régime; mais le président de sa faveur et vice-président et certains de ses ministres, et chefs de gouvernement, qui font étalage de boutonner la chemise jusqu’à la gorge, en riant à la barbe des gens et loi. La même loi au parlement, qui a été le tapis, sous les pieds des représentants couards; qui devait être abattus, au système judiciaire par certains juges effrayés et corruptibles, et qui devait être déchiré sa peau, par les groupes d’officiers de renseignements, et donc ses biens qui devaient être détroussés par les militaires, qui se conformaient dans le cadre de la loi, et peignaient son corps.
    4 – Oh Dieu, à la période de la direction de Seyed Ali, on a été faite beaucoup de bonnes choses, mais avec tout cela, la toxicomanie et le chômage et la consommation, sont devenus un membre efficace du schéma du pays. La réputation de notre pays dans le monde, tiré vers le bas et est tombé, au fond de la table des honorables du monde. C’était la raison pour lequel, Seyed Ali lui-même, et le gouvernement et le Parlement, et les juges, et les gardiens de la Révolution iraniens, et en résumé: dans l’ensemble, ils avaient trouvé des occupations, qui avaient dû travailler dur, et ne pas rester d’occasion pour eux de penser à la santé de l’espace de la société. Lorsque chacun de ceux-ci a été impliqué dans plusieurs œuvres, ne viendra personne de vérifier l’addiction généralisée, entre les hommes et les femmes et les jeunes du pays, et leur taux de chômage et leur vaste consommation et leur déclinaison fréquentes.
    5 – Oh Dieu, à l’époque de Seyed Ali, c’était mené une culture commune de l’hypocrisie, la flatterie, le mensonge, et non-responsabilité de public et des autorités. Fonctionnaires toujours diraient des mensonges et se sont gâtées, et les gens ont appris d’eux, à les regarder: là où, déséquilibre personne en tant que président, dit des mensonges et il avale l’argent et la possibilité du peuple et il excite ses amis ainsi à l’usurpation et de gaspiller des opportunités sans retour au pays; alors pourquoi ils ne mangent pas, et ne pas consommer, et ne pas dire des mensonges, et ne pas donner une occasion pour les amis et leurs coreligionnaires.
    6 – oh Dieu, des élites étaient réfugiés à l’étranger; car des malhonnêtes étaient toujours à la tête du pays, et ont eu ignoré la loi à travers d’une vue sécurité, en voyant toutes les choses vice-versa. Et le pays est tombé, jour à jour, pour n’avoir pas d’élites. Les grands travaux du pays, sont restés sur le terrain. Gestion enfantine sur la base unique du pétrole a montré qu’il n’y avait aucun mouvement de bienvenue, sauf les slogans banals, année après année, pour l’économie non pétrolière du pays. Oh Dieu, nos aînés, nous avons formé tel que nous n’eussions pas de préoccupations, sauf la consommation et distorsion et ne pas travailler beaucoup. Les élites ont quitté le pays, et l’état de choses était entièrement entre leurs mains, qui n’avaient aucun rapport avec l’élite. Et ce ravageur d’éliminer les élites, et tendance à manquer d’élite; ont conduit tomber les affaires dans les mains des personnes non dirigées et les analphabètes, et gaspiller les biens du pays.
    7 – Oh mon Dieu, à l’époque de Seyed Ali, surtout en fin de sa vie; les gens n’ont jamais trouvé l’occasion d’exprimer leurs demandes, qui avaient, par la loi, le droit de critiquer et de protestation et de grèves. Un minimum d’effort de critique et de protestation, mettait à l’espionnage et la subversion et l’hostilité; et tous les manifestants emprisonnaient et torturaient à la cellule, en pleine motion Immersive, et avec les peines ridicules et déterminée à l’avance ont été condamnés à trois et cinq et dix ans d’emprisonnement, et l’exécution.
    8 – Oh Dieu, vous avez vu que Khamenei, avec toutes les bonnes qualités qu’il en avait, mais il a inventé une catégorie au nom de surveillance de l’approbation à l’élection de l’assemblée des experts, pour maintenir son leadership; de peur que si jamais par hasard, un indépendant et critique représentant, appartiendrait au Parlement et protesterait le royaume de son leadership et les erreurs de son dirigeant. En conséquence la nature de la critique de leader, a transformé au péché impardonnable, et personne n’a osé de lui protester, contester et de poser la question. Et là encore, le résultat a constaté qu’il y avait une aura de sainteté dans le domaine de son leadership, et a isolé tout à fait Seyed Ali, d’accéder notre peuple, et l’a jeté à la lointaine de la sainteté, et l’a placé sur le trône royal. Un pouvoir absolu qu’il se soit fourni, n’a jamais autorisé à quelqu’un d’entrer au sanctuaire d’anatomie pathologie, avec bienveillance pour leader. Le résultat a été, que des actes répréhensibles aient pénétré, au corps du patient et fiévreux, de principales composantes du pays. Et il n’y avait personne qu’il demande, le droit du peuple de quelqu’un d’autre. Le pays est tombé vers le bas à partir de directions différentes, année après année; et il s’est enfoncé dans l’ordure des relations compliquées de tribus absurdes, et il s’est tiré en arrière et encore il ne se mettait pas en place, avec l’ensemble des coûts et les martyrs et les dommages et les inconvénients.
    9 – C’est dans le prolongement de l’effondrement généralisé, toute la nation devra faire face à un masque de mensonges. Alors que IRIB (Radio-Télévision de la République islamique d’Iran), s’était décoré par les plus violentes des mensonges, et était réduit le prestige national, dans une censure rushes et vaste, à la tromperie grotesque. Et d’autres médias aussi, sont devenus comme une pompe d’eau qui sortait de puits, les fientes puantes, et les mettaient selon en corbeille de besoin du peuple.
    10 – Oh Dieu! Seyed Ali est entré officiellement dans le domaine de défense d’un homme irraisonnable comme Ahmadinejad, et a dépensé son indépendant visage de leader, pour maintenir le système à son avis, qui a été devoirs obligatoires religieux. Mais alors que maintenir un système qu’il s’était enfoncé jusqu’à la gorge en saleté, et le mensonge, et la ruse, et de la faillite; était oppression au Seigneur et nos gens et de nos générations futures. Il doit être ce système infecté par des mensonges, prendrait sa place comme un véritable système, mais Khamenei a fermé la route sur toute modification, pour rester la configuration de la puissance soit toujours en sa possession.
    11 – Oh Dieu, au long temps dirigeant de Seyed Ali; ses représentants du clergé sont entrés n’importe où dans la communauté sans accepter la responsabilité et ils ont été impliqués dans ce devrait être, et ne devraient pas, en tant que le prestige global du pays. Et comme ils n’avaient pas l’éducation et la connaissance et la spécialité dans ces affaires; ils ont régressé la situation dans le pays. Année après année, le pays a tiré vers le bas, dans la science et développement et les domaines juridique, social et culturel. Alors que, à la fin de son leadership, république islamique d’Iran a trouvé son chemin à des statistiques mondiales, aux côtés des pays en faillite. La répression et la censure, et l’injustice, sont devenues une procédure commune. Parmi les gens et même parmi le clergé. Les clergés dont l’attraction de leur chair et prédication, étaient à cause de leur libéralité et l’éloquence sensationnelle et critique; donc ils sont tombés en tel choc de la peur et à la clause de la ligne rouge du régime qu’on n’a vu aucune sensibilité de la douleur du peuple dans leur chair. Cela a provoqué la consternation qui est allé à la maison spirituelle de clergés – qui soit le séminaire religieux – et décrit un visage horrible de lui. Et n’a paru aucun chercheur indépendant qui défie sa peur, et il parlerait les larmes et la douleur des gens, et de mettre le doigt sur critiquer les autorités religieuses, et les écoles islamiques, et de la souveraineté. Parce que, les clercs critiques ont été exclus de cercles et de sphères de la religion, au nom d’hypocrites. Au lieu de cela, des éloges trompeurs et superficiels, ont trouvé l’occasion de faire étalage et au cours des années, ils ont fait du mal à l’Islam et la dignité religieuse du peuple tel que, si les plus implacables ennemis de l’islam, avaient la volonté de renverser les chiites dans notre pays; ne jamais atteignent si facilement, à leur souhait.
    12 – Oh Dieu! Seyed Ali, a jeté au sol, la dignité de la justice et le jugement dans notre pays, avec charger les gens lâches et faibles, tels que Cheikh Mohammad Yazdi, comme le chef du pouvoir judiciaire. Dans les pays du monde païen; la justice découlant de la loi, lors de la détection d’une erreur, s’occupait même le président, le gouvernement et ses dirigeants de pays, et les baissait depuis les hauteurs de la puissance. Mais dans notre pays, le droit et la justice, est devenue l’humeur, ce qui signifiait qu’il ne serait rien qu’une plaisanterie.
    Apparemment, tout le monde et en particulier les aînés, ont été bien accueillis les lacunes et contourné la loi, et n’avaient aucune raison de craindre d’être pris. De sorte que bien, un groupe de juges ont été chargé à prendre pot-de-vin et certains à la folie et les autres pour répandre disgrâce dans le système judiciaire. Et parmi eux, les juges qui sont honnêtes, ne peuvent rien faire d’autre chose. L’apogée de l’adversité judiciaire, s’est fixé là où, qui est assis sur le banc de pouvoir judiciaire, un homme de clergé inintelligent comme Sadegh Larijani, à la décision de Seyed Ali. Tout au long de l’histoire et dans le monde à comprendre, on dit et on a dit toujours, si quelqu’un qu’il fût jugé en chef, qu’il dût être éminence dans le jugement parmi les autres juges scientifiquement et en matière d’expérience. Mais ce cheikh, sans qu’il ait un peu d’expérience et de savoir judiciaire; il s’est assis sur le banc, qu’il n’a jamais eu mérité. Lui avant arriver, commence à se préparer et écouter de la commande; et il a placé son ordre du jour, quel que soit qu’on lui ordonne y compris les gardes de sécurité et les gardiens de la révolution et pour la première fois dans l’histoire juridique et le jugement, il a tenté de créer des crimes dont par l’excès de la laxité, induirait rire les enfants aussi. Mais les mêmes accusations ridicules, qui étaient soudainement la cause de tomber, dans l’isolement et la torture en prison, des centaines d’hommes, jeunes et vieux, femmes et filles; avec la signature du Cheikh qui n’a jamais jugé et n’a jamais vu le jugement. Oh Dieu, nous avons vu de nos propres yeux, comment l’humanité était prise à rien dans la confusion juridique, et comment a été conduite à l’abattoir, tous les enseignements religieux et la justice et d’Ali et les descendants d’Ali; au nom de la religion.
    13 – Mais mon Dieu, dans toutes ces années, Seyed Ali, a apporté une culture de slogan politique et devise religieuse, au plus haut niveau dans notre société. Lui, jusqu’à ce qu’il pût, avec la littérature qui a été passé son cours, et avec des mots abrupts et piquants; a parlé avec les puissances supérieures de l’univers. Sans compter donc, pied à pied de dire et répéter slogan de “Mort à l’Amérique”; à arranger les préliminaires de l’intégrité, la justice, l’équité, le travail, la production, la vie, la croissance et le développement, dans le pays. Cette littérature a choisi et relevé, de ses trésors et ses avoirs, un conformant comme Ahmadinejad, et le mettre sur le banc pour être plus actif, tels qu’un haut-parleur à répéter un slogan, et décorer la table en mangeant des slogans populistes dont les gens avec toute la misère aient été mangé. Ces slogans ont mis notre pays, sur le dessus de la haine des gens du monde. Partout dans le monde de comprendre, dès qu’ils aient entendu les noms des Iraniens, ô Dieu, qu’avant rappeler au souvenir de notre ancienneté de quelques milliers d’années de notre propriété intellectuelle des cultures; ils se sont rappelé une prestance forte et sévère et terroriste de nous.
    14 – Ô. Seigneur, Nous déclarons avec la voix si forte dans ce lieu tumultueux que: les agents de Syed Ali peut-être en lisant ce poste, et à partir du chaos, ils préparent un plan pour le véridique auteur. Dites-leur que, si Nourizad était à l’époque d’Ali, et il écrirait cette lettre de la bienveillance et même la simple critique pour lui; il a été rencontré à bras ouverts par Ali et ses amis, et ne sera jamais personne protesté à lui. Mais pourquoi, dans notre société, ont été dépensés Ali et les descendants d’Ali pour un régime qui n’avait aucun rapport avec la justice et l’histoire d’Ali, mais ils sont parlants régulièrement d’Ali, et ont attendu d’accompagner de tout le monde, et ont référé chacun à la conséquence des Koufa et les traîtres de Koufa.
    15 – Oh Dieu! Seyed Ali, avec toutes ses sciences religieuses, et les instincts politiques honorables, et l’intelligence tout unique à lui, sans qu’il pense à ses propres conséquences de son comportement; il a fait une création de la puissance terrible et secrète. Gardiens de la Révolution iraniens, qui seraient loin d’échanges politiques, économiques et des informations; ils ont influencé presque partout dans le pays, et ont attaqué directement au cercle politique, par poignards et des pistolets et les coups et l’emprisonnement et la torture; le cercle politique qui est nécessaire à la santé mentale de toutes les personnes et les élites politiques du pays. Il a dirigé les gardiens de la Révolution iraniens, que; ils puissent entrer aussi dans les activités de sécurité et de renseignement, ainsi que parallèlement à l’officiel le ministère de l’information, et se répandre partout, pour observer direct sur le ministère de l’information. Ce pouvoir caché, était aussi propre lui, un contrebandier actif, et avait tenté d’importer des marchandises aux bases formelles et informelles, des milliards de dollars chaque année, et participait dans les appels d’offre économiques, avec ses mitrailleuses, sans fil et pistolets, et a été le vainqueur incontesté ainsi que partout, et intervenait – comme il voulait – l’ajustement psychologique de la sécurité du pays.
    Oh Dieu! À cause des telles tâches; Seyed Ali ne pourrait jamais de penser aux taux d’abus de drogues dans le pays, qui était au sommet du monde. En outre, il n’a jamais pris en vue la prévalence des travailleurs du sexe les filles et les femmes de son pays et l’effondrement des activités économiques courantes et de son peuple, et l’islam qui cherchait de l’aide, étant tombé et mourant sous les ordres des agents furieux et imprudents, et fonctionnaires déraisonnables et les juges intimidés et malsain.
    16 – De sorte que, l’imprudence, et lancer des slogans et les tromperies d’une personne incompétente comme Ahmadinejad, nous ont jetés au boycott et dénoncé et une humiliation internationale. Oui ô Dieu! Le monde était uni dans nos sanctions globales, avec n’importe quelle intention et tous les décombres qui ont été fournis pour nous. Les supplications directes et indirectes de notre embrouillé président, n’ont nulle part atteint. Alors que les pays alliés, ont ramassé notre faux étalage portant création et organisation, avec cette sanction globale et ils nous ont jetés par terre.
    Cher leader! Que votre goût soit doux. Quoiqu’après lire cet article, peut-être votre goût serait amer. Nous avons appris à tout le monde, même les enfants que: l’amitié est la vérité, même qu’elle soit si amère. Si moi je serais flatteur et trompeur, je vous admirerais avec les mots mous et l’éloge. Mais qu’est-ce que je peux faire dont je vous aime encore, et je suis très impatient à la vôtre réputation, dans la grande histoire de ce pays. Alors, c’est la dernière écriture à laquelle j’écris directement pour vous. Et, je sais ses conséquences amères. Parce que les agents et les juges, obéissants à notre ordre, sont bien maîtres de leur travail. Ils savent comment lancer ses critiques au dilemme psychologique avec torturé et invective contre la famille. Je l’accepte de toute mon âme à toutes les tribulations de l’avenir, pour faire parvenir ma propre voix à votre Excellence.
    Hélas, je souhaitais après la cinquième lettre que j’ai écrite à votre Excellence, soit en dehors ou dedans la prison, vous pourriez m’appeler en me demandant: que faites-vous? Qu’est-ce que tu veux dire exactement? Et moi, je ne dirais à vous, ni d’occasions manquées et disparus, ni de renversement du Bassidj et Gardiens de la Révolution iraniens, ni d’effondrement imminent de certaines impasses, ni de gens perdus, ni de pauvreté le peuple d’Iran dans le monde; mais je dirais à vous, de coups qui frappent à la porte, et vous n’entendez rien des tous. Et c’est la mort qui frappe à la maison de votre cœur, et nous avions enfoncé à faire notre propre vouloir ignorant la mort.
    Oui Cher Leader, sans aucun doute, la mort viendra prendre vous et nous, dans sa bouche. Ils déposent notre cadavre à la froide étreinte de la tombe rapidement – nous, qui sommes anonymes -, et ils confient votre corps dans le tombeau de la vie éternelle – vous qui êtes célèbre dans le monde -, beaucoup de gens, sont à portée de main votre corps en pleurant et en se frappant, devant des centaines de caméras et des centaines de journalistes, et des centaines des invités étrangers.
    Notre Cher Leader;
    J’ai le titre, “la dernière lettre”, à la poste, non pas pour cela que mon espoir a été prise loin de vous et la réforme du pays, mais je vous souhaite de laisser un héritage de votre bonne renommée, et vous corrigez des erreurs à une bonne compréhension, dans les derniers jours de la vie. Demain, les gens ne vont rien dire de nous, car nous sommes de trace nulle et pas de célébrité; mais les gens auront parlé beaucoup de vous, dans la communauté. Ils disent avec fierté: Khamenei était un dirigeant compréhensif et sage. Malgré le fait que, à un certain moment de la fin de sa vie, il l’a perdu la ficelle à la gestion du pays, et les pertes ont augmenté, mais des années plus tard, il a commencé à lutter jour et nuit pour la compensation. Il a ramassé les cœurs brisés de tous les sens à la table de communion, et a ouvert les bras aux Iraniens dispersés. Il essuya les larmes des gens. Il baissa les forces de l’ombre, partout dans le pays. Il a donné le pouvoir aux représentants du peuple. Il s’est retiré lui-même de postes clés de son pays, tels que Nelson Mandela, et ouvert la voie à la primauté du droit. Il a ramassé des configurations de relations redoutées. Il baissa les personnes faibles d’esprit, qui étaient assis sur le banc; et il a chargé les décents et les méritants, à la tête des affaires. Il a annulé les frontières ridicules entre les familières et non familières; et Il a restauré et soulevé la dignité sapée, de l’Iran et des Iraniens.
    Oui, Cher Leader,
    Tout ce que nous serions ravis de vous voir; est votre bon nom sur le pic de la grandeur, et nous observons votre bonne réputation, toujours au sommet de l’histoire de notre territoire. Maintenant vous avez seulement deux pieds jusqu’à ce qu’une telle perspective de bon augure. Dans la dernière année, notre peuple a subi des dommages et de la discorde et une grande division, par les puissances de l’ombre. Dans l’espoir au plus tôt possible, avec votre sagesse, mènera toutes les dualités à une l’unicité et toutes les séparations à l’unité. Et il ne sera pas possible à moins qu’on croie la compréhension des gens et on participe le jeu avec eux. Un gouvernement, qu’il construise des maisons sur l’ignorance de leur peuple, il est compétent d’effondrement imminent. Et vous savez mieux que, nous n’avons pas le choix que de s’accrocher à la compréhension de communauté, et attention à notre peuple.
    Cher Leader,
    Si votre question est la suivante que, d’où puisse-nous commencer? Je vais vous répondre: dans un ordre noble de vous, les prisonniers innocents reviendront tous, dans les bras de leurs proches. C’est l’étincelle bénie, que nous ayons joint nos cœurs à la vôtre, en espérant qu’elle nous chauffe. Dieu Lui-même, il va ouvrir le reste du chemin devant vous. Et je vois votre bonne renommée que notre peuple porte sur la langue avec fierté, et ils sont fiers de vous.
    Ali vous garde.
    Votre fils : Mohammad Nourizad
    Mercredi, 11 Août (8) 2010

     
  6. نظر دهندگان محترم
    عقل و خرد چو بیرون رود- جهل و خرافات بدر آید
    1 – بلاخره سایت اقای محمد نوری زاد پس از مدتی وقفه راه افتاد.
    2 – رژیم ولایت مطلقه فقیه با سخنان امشب اقای حسن فریدون (روحانی) با زبان بی زبانی گفت که بسیار ضعیف شده است و در وضعیت ناگواری قرار دارد. رژیم ولایت مطلقه فقیه در طول این 35 سال ثابت کرده است که هرر وقت در وضعیت ضعیف و خطرناکی قرار میگیرد تظاهر اشتی با ملت را میکند و شروع میکند به پاچه خواری از ملت.
    2 – اکثر ما ملت متاسفانه دچار فرهنگ جهل و خرافه دینی و مذهبی هستیم، لذا از وضعیت ظعیف شده رزیم ولایت مطلقه فقیه نمی توانیم استفاده مناسب کنیم. لذا رژیم ولایت مطلقه فقیه این بار با بهره گیری از مشکل آمریکا و کشورهای غربی با روسیه و کشورهای عربی با آنها تحت عنوان مذاکره با 5+1 کنار خواهد آمد و خود را از وضعیت زیر صفر به وضعیت صفر خواهد رساند.
    3 – به نظر من روشنفکران بهتر است سعی کنند تا آنجا که میتوانند از این وضعیت ضعیف شده رژیم ولایت مطلقه فقیه استفاده کنند و کسروی و علی دشتی وار ذهن مردم در خصوص خرافه و جهل مذهبی و دینی روشن کنند.
    4 – آقای علی خامنه ای هم از لحاظ سنی و هم از لحاظ جسمی و سلامت در وضعیت بسیار نامناسبی قرار دارد. این بنده خدا سعی دارد در خفا و در زمانیکه دولت اقای حسن فریدون (روحانی) مشغول سر گرم کردن مردم در خصوص مسائل اقتصادی است ولی مطلقه فقیه بعدی را به ما ملت غالب کند.
    5 – تمام مسائل اقتصادی این روزها و بیمه سلامت و مذاکره با 5+1 و معرفی کردن چند غارتگر و دزد ویترینی اموال مملکت و بر ملا کردن زجر و شکنجه در بند شدگان زندان ولی مطلقه فقیه و درست کردن داستان دختری نگون بخت بنام ریحانه جباری و قر قر کردن به اصطلاح سر داران سپاه و بقیه مسائلی که رژیم این روزها رسانه ای میکند همه و همه فقط برای سر گرم کردن ما ملت است . من مطمئنم که اینبار هم اکثر ما ملت گول این شعبده بازی رژیم ولایت مطلقه فقیه را خواهیم خورد. یکی را نمیبینیم که بپرسد، چرا اقای محمود احمدی نژاد – که اقای علی خامنه ای برای نگه داشتن او عامر قتل عام مردم شد – به دستور شخص اقای علی خامنه ای در طول 8 سال مملکت را به این روز فلاکت بار رساند.
    یکی را نمیبینیم که بگوید که چه معنا دارد که دو برادر “لاریجانیها”– آنهم خانواده ای که هر 5 برادر از زمین خواری تا جنایتهای دیگر زبان زد خاص و عام هستند- باید توسط اقای علی خامنه ای رئیس دو قوه مملکت شوند. یکی را نمیبینیم که بگوید که چه معنا دارد که شورای نگهبان ، مجلس خبرگان ، مجمع تشخیص مصلحت نظام ، مجلس شورای اسلامی و آن 95000000000 دلار و دولت و سپاه و ارتش باید منتصب و در اختیار اقای علی خامنه ای باشند. خلاصه یکی را نمیبینیم که بگوید که چه معنا دارد که اقای علی خامنه ای باید دارای قدرت مطلقه باشد و بر جان و مال مردم مسلط باشد. یکی را نمیبینیم که بگوید، اقای روح الله مصطفوی (خمینی) گفت ما اب و برق را مجانی میکنیم، اتوبوس را مجانی میکنیم، ، اقتصاد مال خر است، ما دنیا و معنویات شما را آباد میکنیم به این اندازه قانع نباشید و بقیه داستان که اکثرا مطلع هستند.
    6 –آخوند علی خامنه ای در 8 سال ریاست جمهوری با شعبده بازی جنگ (منظور 6 سال آخر)و آخوند علی اکبر هاشمی بهرمانی(رفسنجانی) با شعبده بازی سازندگی و آخوند محمد خاتمی با شعبده بازی فضای باز سیاسی و محمود احمدی نژاد عامل اوامر آخوند علی خامنه ای با شعبده بازی مدیریت جهانی هر کدام 8 سال مردم را سر کار گذاشتند و آخوند حسن فریدون (روحانی) با روش اصلاح اقتصاد ملت را 8 سال الاف خواهد کرد.
    7 – راه نجات ایران و ایرانی کنار گذاشتن خرافات و جهل دینی و مذهبی از فرهنگ و بالتبع آن تعطیل کردن و بر چیدن بساط تمامی آخوندها از کلیه شئونات زندگی ما ایرانیها میباشد. تا یک نفر آخوند و یک ابسیلن تفکر آخوندی در ایران باشد ایران و ایرانی روی خوش نخواهد دید.
    8 – آخوند حسن فریدون (روحانی) و باند همراه او شده توسط اقای علی خامنه ای دقیقا همان روشهای سر کار گزاری ملت را اینبار با نام تدبیر و امید و کلید بازی در دستور کار دارد. فرق این دوره 8 ساله با دوره های 8 ساله قبلی وضعیت بد جسمانی اقای علی خامنه ایست که از انجا که حسن آقا یک آخوند است با روضه خوانی مردم مردم کردن و منحرف کردن اذهان عمومی، در حال فراهم کردن زمان لازم برای باند مخوف حاکمیت آخوندی است که در خفا ولی مطلقه فقیه بعدی را به ما ملت غالب کنند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران بسوی دموکراسی و ازادی میباشد – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
    • من متاسفم كه شماهنوزملت ايران رانشناخته ايداين ملت بااعتقادانقلاب راقبول كرده

       
      • اعتقادات کدام اعتقادات؟
        همین اعتقادات مملکت را به خاک سیاه کشانده
        می دزدند و می چاپند و به هر که خواستند از جیب ملت بذل و بخشش می کنند و طرح های اقتصادی فاجعه بار همچون یارانه ها اجرا می کنند و گندش که در آمد تقصیر را به گردن دیگران می اندازند و ایران را در دنیا مفتضح می کنند و آبرو می برند و می زنند و می کشند و انسان ها را ناپدید می کنند به زندان می افکنند
        ایرانی که اکنون باید سرآمد کشور های دنیا باشد را به عقب مانده ترین کشور تبدیل می کنند
        بخواب عزیز من بخواب
        برو خواب امام حسین را ببین که چگونه بر لشکر یزید می تازد و عدل را در سراسر جهان می گستراند اما فقط در خواب نکند بیدار شوی!! که واقعیات دنیا طور دیگری است….

         
    • جناب آقامهدی گل باسلام وخسته نباشید

      این املاء شما اغلاط زیادی داشت تصحیح آن برای فرصت بعد موکول شد.

      واما محتوایش که آرزوی دور ودرازی است محقق شدنش محتمل بعیدی است که بمذاق شما خوش آیندباشد.
      شما که فهم وشعور ملت راخیلی زیر صفر معرفی کرده اید؛ اگرامثال شما که خیلی خودتان را منورالفکر روشن ضمیر

      تلقی می کنید ،آتشپاره هم باشید درصدسال آینده هم این ملت بقول شما خواب رفته وجاهل را نمی توانید بیدارکنید ،پس این خوابهایتان تعبیر شدنی نیست بیهوده تلاش مذبوحانه دربیداری ملت خودرا خسته نکید هرصبح یک لیوان شیرگاو بنوشید تاهوشتان سرجایش بیاید.

      آقای خامنه ای هنوز برای ما خوابهای زیادی دیده است اگراورا یاری نمی کنید جلواورا صدمعبرنکیدلطفا هرچند تلاشهای امثال شما هباءا منثوراست ومنتج نتیجه نیست.ازاین بادهابسیار وزیده اند واین ظالم عدل ستیز ما هنوز پابرجاست وبا

      انانیتش بامرکب هوای نفس همچنان پیش می رود تااینکه ببینیم دست انتقام الهی ازآستین کدام مردان الهی ظهورمیکند وشمارا درخواب گذاشته ایران ویران مارا تبدیل به گلستان می کند وآن وقت است که شما چشمهای خمارتان را بازکنید

      وببینید هرآنچه دراین فحشکده آخوندها شروور بافته بودید به ثمن بخس هم خریدار نداشته است بلکه نتیجه عکس داده است وخوابهایتان سرابی بیش نبوده است ؛پس عقل وهوشتان را جمع کنید ودرداخل جمعیت بیائید وخودتان راازدیگران

      خیلی برتر نبینید یک مقدارتواضع وفروتنی نشان دهید وهمفکری مسالمت آمیز داشته باشید ، آخوندها هم ازجنس شما آدمیان است اگرازشما فهمیده تر نباشندمطمئن باشید کمترنیستند؛این افکارشما افکار فرعونی است بجای روشنی

      رهنمون نیست جزهلاکت ونابودی آنهم دراندرون خویشتان وگرنه درخارج حریف یک بسیجی پاپتی هم نیستید.
      امثال شما ومزدک ها فقط دراین فحشکده نوری زاد می توانید عرض اندام کنید وفحاشی نمائید وگرنه ما تابحال یک کلمه

      حرف منطقی که امثال نوری زاددارند ازشماها ندیدیم جزکینه توزی وفحش به آخوندها ،درحالی که این کینه توزی ازخواص اخلاقی ورفتاری آقای خامنه ای دراین هشت سال بود نسبت بمخالفان خویش وبخصوص امریکای جنایت کارپدرسوخته .

      پس شمابایدازاخلاق ایشان خودرا منزه کنید واینهمه به اکثریت مردم توهین روامدارید که هی بگوئید نمی فهمند وجاهل وخرافاتی هستند.
      شما یک نمونه ازجهل وخرافات مردم ویا آخوندها بگوئید ببینیم کدام است؟
      آیا آخوندها غیرازاینست که معلم بی مزد ومنت مردم هستند بجز اونهائی که نان به نرخ روز می خورند مثل شما؟
      بادرود وتمام احترام به ناظران این فحشکده نوری زاد.

       
  7. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز
    پاسخ به مستاجر
    میخواهم درپاسخ به مستاجر ولایت مدا ر مسائلی را مطرح کنم تا ببینم میتوانیم راهی برای گفتگو بازکنیم جناب اقای مستاجر شما به گذشته وتاریخ به گونه ای نگاه میکنید که به سود امروز شما باشد در تاریخ بسیار خوانده ایم حاکمان در هر جامعه به گونه ای میاندیشیده اند گوئی برای همیشه خودو طرفدارانشان تا ابد حکومت خواهند کرد وهمه چیز بر وفق مراد است اول به شما بگویم در برداشت خود از قیام سال 57 در اشتباه هستید واگر فکر میکنید قیام مردم برای برپائی حکومت اسلامی بوده در اشتباهید چهره جامعه ایران در سال 57 هیچ نشانه ای از دین ومذهب نداشت بلکه از دین ومذهب برای مبارزه با دیکتاتوی استفاده ابزاری شد معترضین اصلی سال 57 روشنفکرانی بودند که از اندیشه های چپ که با اشغال ایران به دست متفقن امریکا انگلیس وشوروی سابق در دهه 20 شمسی اتفاق افتاد متاثر شده بودند.در آن سالها اندیشه های چپ گرایانه به خیال خود هر آنچه را که در جنگ جهانی اول ودوم اتفاق افتاده بود را از خوی سرمایه داری وامپریالیسم جدید میدانستند وخرابی های جنگ جهانی این باور را بیشتر تقویت میکرد جامعه ایران هم متاثر از این اندیشه بود و به همین خاطر بود که اروپای شرقی به یک باره توسط شوروی بلعیده شد و میرفت تا اروپای غربی نیز در مقابل سوسیالیسم به زانو در آید اما جهان غرب به رهبری امریکا که کمترین آسیب را بخاطر دور بودن از صحنه جنگ دیده بود نظام سرمایه داری غرب را حفظ کردند د رواقع این فقرو خرابی بود که به راحتی اندیشه های چپ را در اروپای شرقی بدون مقاومت پیروز کرد وجامعه اسیب دیده ایران نیز از این تفکر تاثیر پذیرفت وهمه بدبختیها را به گردن غرب انداخت وجامعه روشنفکری ایران نیز به دنبال بهشت موعود سوسیالیستی سراز پا نمی شناختند اگر کتاب ما چگوه ما شدیم دکتر زیبا کلام را مطالعه کنید مطالب جالبی را متوجه خواهید شد که حتی خود خانوده سلطنتی شاه نیز با مخالفین خود به وقایع به یک شکل نگاه میکردند به همین خاطر بود که شاه وحکومتش در سال 57 توان دفاع فکری از خویش را نداشتند خمینی ناشناخته ترین شخصیت سیاسی در ایران بود زیرا که جامعه دانشجوئی ودانش آموزی ایران حتی نام او را نمیدانستند چپ روشنفکری در تحلیل خود از مذهب آن را متعلق به جامعه بورژوازی وضد امپریالیسم میدانست وبرای مقابله با امپریالیسم غرب که امریکا نماد ان بود وبه دلیل اینکه تفکر ضد غربی سنت گرایان روحانی با ورود غرب زیستگاه خود را در تهدید میدیدند به نقطه نظر مشترک برای مبارزه با تفکر غربی رسیدند در این میان شاه که تفکرات روشنفکری چپ را تنها تهدید نظام سیاسی خود میدید او نیز از مذهب میخواست استفاده کند تا استقرار نظام پادشاهی در تهدید قرار نگیرد.حتی از مذهب برای مقابله با تفکرات چپ استفاده میکرد نمونه آن کتاب معروف آقای ناصر مکارم شیرازی در نقد تفکرات مارکسیستی به عنوان کتاب سال در دهه 50 برگزیده میشود لذا این جامعه در حال تحول ایران نبود که به سمت مذهب میرفت بلکه این نظام سیاسی بود که از مذهب برای تحکیم پایه های سیاسی خود استفاده میکرد روحانیون وطلبهائی که در اعتراض به غربگرائی که در فرهنگ جامعه بوجود آمده بود به زندان می افتادند در زندان با روشنفکران چپ که اکثریت زندانیان را تشکیل میدادند روبرو میشدند از دین و مذهب دست میکشیدند وبه تفکرات مارکسیستی متمایل میشدند.بنیان گذاران گروهای افراطی مسلحانه چپ از همین جوانان مذهبی مارکسیست شده تشکل می شدند.به همین خاطر بود که اکثریت اعضای سازمان مجاهدین خلق در زندان های سالهای دهه 50 اسلام را ناقص وناتوان برای مبارزه یافتند واکثریت آنها گرایش به مکتب مارکسیستی پیدا کردند.مارکسیستها از جمله خسرو گلسرخی در دادگاهی که منجر به اعدام او شد امام علی را اولین سوسیالیست وامام حسین را قهرمان خلق های خاورمیانه لقب میدهد .در واقع روشنفکری چپ به مقبولیت نگاه دینی برای مبارزه با شاه مشروعیت میبخشید. چپ ها از قدرت مذهب که خود حکومت در تقویت ان برای مقابله با روشنفکری چپ استفاده میکرد پناه بردند تا بتوانند راهی برای مبارزه پیدا کنند .سرعت وقایع به شکلی پیش رفت که در یک مدت زمان یک ساله هم شاه وهم مارکسیستها هر دو مغلوب پوپولیستی شدند که خود دامن به ان زده بودند چطور میشود روحانیتی که از مظاهر جوامع مدرن فرار میکند وبا انزوا به دنبال حفظ ایمان خود در جهان مدرن است به یک باره مقدرات مملکت به دست انها می افتد .اینجا بود که پوپولیسم وذهن گرائی مفرط بهشت ناکجاآبادی را طرح کرد که هر روز پوچی آن آشکارتر میشود .از طرفی دیگر وقتی به آرمانهای جمهوری اسلامی وسران ان نگاه میکنیم همان آرمانهای روشنفکران مارکسیست است که به ان فقط خدا اضافه شده ودچار همان بحرانی است که تکفکرات مارکسیست دچار ان شدندو نجات ما از طاغوت و مسکتبرین جهان مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی که نام برده اید عوض کردن کلمات وتطبیق آن با فرهنگ اسلامی است.واما از طرفی دیگر شما مارا ترسو به حساب می آورید این سوال را از شما میکنم چرا نباید از شما ترسید شمائی که رفتارتان با کسانی که در استقرا نظام جمهوری اسلامی بیشترین تلاش را داشته اند چگونه است رفتار با هاشمی موسوی کروبی ودیگرانی که درزندانها بسر میبرند پایان معلومی ندارد. این مقاومت مردم وناکامی شما در تحقق جامعه آرمانیتان وبه قول خودتان فتنه های پی در پی وعقب ماندگی جوامع اسلامی از روند پیشرفت جهانی شما را با چنان ناکامی روبروکرده بطوری که راهی برای برون رفت از بحرانی که به ان دامن میزنید وجود ندارد. شما قراربود آرمان شهری بسازید که ناکامیهای گذشته در ان نباشد اما ایران را دچار بحرانهائی کردید که حتی به ذهن هم نمی امد وهنوز ادامه دارد.شما از پراکندگی ما سخن میگوئید مگر در کشور احزاب وتشکلهای سیاسی آزاد است که مردم بتوانند خواسته های خود به وسیله احزاب مطرح کنند. شما نگاه کنید از سال 57 چه تعداد وحزب وگروه بوجود آمدند بسیاری از این احزاب دارای شخصیتهای برجسته وکارآمد بودند ولی امروز هیچ اثری از انها نیست هرکدامشان با یک تهمت از صحنه خارج شدند حتی حزب جمهوری اسلامی که هسته آن از روحانیون طرفدار آقای خمینی بودند دوام نیاورد وبه دستور خود او منحل شد وتا امروز پیش از هر انتخاباتی ائتلافهای خلق الساعه بوجود می آید وبعد از انتخابات نامی از آنها نیست.امروز در جهان نظامهای پارلمانی به اندازه ای که توانسته اند به دمکراسی وفادار باشند نظامهای موفقتری بوده اند اما در کشور ما یکی مانند احمدی نژاد با ترفند وتخریب رقبای خود به قدرت میرسد واصلا حزب را مفید به حال جامعه سیاسی نمیداند وبعد از هشت سال هم همکاران او در تخریب چهره کشور در دنیا تقصیر را به گردن چه کسی بیندازند.دمکراسی با وجود کاستیهای خود مقبولترین و موفقترین الگوئی بوده که جهان به خود دیده چرا که تمام دستاوردهای جهان امروز نتیجه همین نظامهای دمکراسی در جهان است.شما میگوئید ما اهل لاف هستیم شما که اهل عمل هستید میتوانید دستاوردهای خود را برای ما بشمارید بعداز 35 سال چند پالایشگاه ساخته اید .خودروهای تولیدی از چه استانداردی برخوردار است تلفات جاده ای ما چرا نسبت به کشورهای دیگر زیاد است دلار 3200تومانی چطور به مردم تحمیل شده شما قول داده بودید برای مردم ما بهشت برین بسازید ودنیا از ما الگوبگیرد شما بگوئید بحرانهای درونی نظام چگونه است هیچ مسئول بلند پایه آن جان سالم از ان بدر نبرده اند از دولت موقت مهندس بازرگان بگیر تا دولت احمدی نژادشما ولایت مداران چطور نمیتوانید آدم شایسته تربیت کنید .شما میتوانید بگوئید مسئولیت رهبری در آنچه در کشور ما اتفاق افتاده چیست چطور شما ما را به چالش مبکشید ومتهم میسازید ولی نمیگوئید حمایت رهبری از احمدی نژاد را چگونه توجیه میکنید .

     
    • علی داداش سلام
      من باخیلی ازحرفهایت موافق نیستم تحلیل نادرستی بود امابااین حرف منطقی ات موافقم صددرصد ؛این ولایت مداران هیچگاه پشتی بانی آقای خامنه ای از احمدی نزاد را نمی توانند توجیه کنند واگر هم بکنند سفیهانه است.

       
  8. آیا تا به حال فکر کردین
    ریشه شعبون بی مخ ها از کجاست؟
    چرا به جان یک مشت درویش بی آزار می افتند
    و چرا این طور وحشیانه با دگر اندیشان رفتار می کنند
    متن زیر رو مطالعه کنید که اگر چه کمی فدیمی است تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۷/۶ – ۱۲:۰۰
    ولی مبتلا به دایمی ما است
    ببینید دچار چه موجوداتی هستیم
    کسانی که به خودشون هم رحم نمی کنند و همدیگر رو به دلیل افکار متفاوت تکفیر می کنند
    معلومه که با دگر اندیشان چه می کنند
    این متن نمونه ای است از طرز فکر یک صاحب نظر و پژوهشگر دینی!
    در یک کلام در منطق این آقایون اندیشه آزاد راهی ندارد
    دنیا رو به دو دسته تقسیم کردند مومن و کافر
    خنده دار این که در این تقسیم بندی به خودی ها هم رحم نمی کنند
    و خنده دار تر از اون این که مسلمان شیعه دوازده امامی طرف مقابل هم عین همین تقسیم بندی رو می کنه و بنا بر این خود آقایون علما هم همدیگر رو متقابلا کافر می دونن
    حالا فکر کنید چنین اعجوبه هایی بر ما حاکم هستند!

    حکومت سکولار رو پروتستان ها و کاتولیک ها با آغوش باز پذیرفتند می دونید چرا؟
    چون همین مصیبت رو اون ها هم داشتند
    یک بار کاتولیک ها با چوب و چماق به قدرت می رسیدند و دخل پروتستان ها رو می آوردند
    یک بار هم پروتستان ها حاکم می شدند و حال کاتولیک ها رو می گرفتند
    تا این که یک شیر پاک خورده کافری اومد گفت بابا نه تو و نه اون حکومت باید بی طرف باشه حکومت باید غیر ایدولوژیک باشه تا همه بتونن در آرامش و آزادانه اعتقاد خودشون رو داشته باشند

    این هم متن مصاحبه با یک پژوهشگر دینی

    http://www.mehrnews.com/detail/News/2144030

    بسیاری از مراجع و فقهای عظام کنونی مخالف فلسفه هستند/ نگاهم به مدرنیته سطحی نیست
    مهدی نصیری پژوهشگر حوزه دین و فلسفه در گفتگو با خبرگزاری مهر به بررسی جریانهای ضد فلسفه در اسلام، حکمت متعالیه صدرا، مکتب تفکیک، کلام شیعه و مدرنیته پرداخته است.

    بسیاری از ریزش های اعتقادی در دوران جدید محصول عدم فهم درست مدرنیته و تجدد است. معمولاً این سوال پیش می آید که چرا آنها که کافر بودند پیشرفت کردند ولی ما که مسلمانیم پیشرفت نداشتیم. حرف ما این است که در صورت فهم درست بنیان های نظری مدرنیته و نتایج عینی و عملی آن، صورت مسئله ای که سید جمال مطرح کرده تحت عنوان پیشرفتگی غرب و عقب ماندگی شرق از اساس غلط خواهد بود. چه کسی گفته آنچه که غرب به آن رسیده پیشرفت به معنای کمال است؟ این موضوع بخشی از مصاحبه گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر با مهدی نصیری است که در ادامه از نظر می گذرد. مهدی نصیری پژوهشگر علوم دینی و فلسفه و از منتقدان فلسفه و تجدد است.

    جریانات ضدفلسفه در جهان اسلام ریشه در چه عواملی دارند؟

    فلسفه از بدو ورود به جهان اسلام با نهضت ترجمه متون یونانی توسط بنی امیه و بنی عباس، پیوسته با مخالفت های جدی بويژه در عالم تشیع مواجه بود. اساسا بسیاری از آموزه های اهل بیت (ع) و احادیث ایشان و بلکه آیات قرآن ناظر به رد و نقد مبانی فلسفی است. به عنوان مثال خداوند در سوره توحید می فرماید: «لم یلد» مفهومش این است که رابطه خداوند با جهان و هستی رابطه زایش و صدور نیست. برخلاف آنچه که فلاسفه می گویند که هستی از ذات خداوند متطور یا مترشح و یا صادر شده است. بر اساس مبانی برهان و قرآن، خداوند جهان را بدون خمیرمایه و مواد ازلی و لا من شئ آفریده است. و یا آیه «لیس کمثله شئ» نفی هرگونه تشبیه بین خدا و مخلوقات می کند در حالی که فلسفه و حکمت متعالیه قائل به سنخیت و بلکه عینیت خالق و مخلوق است. و یا مثلا امام رضا (ع) می فرمایند: «کنهه تفریق بینه و بین خلقه» یعنی کنه و حقیقت ذات احدیت، جدایی ذاتی و انّیتی بین او با مخلوقات است نه سنخیت و یا عینیت.

    این جریانهای ضد فلسفه در شیعه از چه زمانی قابل شناسایی هستند؟

    جدای از قران و اهل بیت (ع) که عرض کردم اولین ردیه بر ارسطو توسط هشام بن حکم از شاگردان برجسته امام صادق (ع) نوشته شده است. در کتب رجال داریم که هشام، ردیه ای بر ارسطو دارد؛ اگرچه آن رساله الان در اختیار ما نیست. جعفر برمکی وقتی در مورد هشام به هارون الرشید شکایت کرد یکی از اتهامهایی که به هشام می زند ضد فلسفه بودن او و مخالفتش با فلاسفه است. فضل بن شاذان که صحابی سه امام بزرگوار شیعه است نیز در رد مبانی فلسفی آثاری دارد.

    عالمان شیعه که از سر مخالفت و ضدیت با فلسفه برآمدند چه کسانی بودند؟

    در تاریخ تشیع، شیخ صدوق، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی، ابوالصلاح حلبی، علامه حلی، علامه مجلسی و عموم فقها و متکلمان شیعه مبانی فلسفی را رد می کردند و از موضع کلام عقلی و برهانی شیعه به تبیین اصول عقاید می پرداختند. به ویژه علامه حلی که نسبت به فلسفه موضع سختی داشت. فقط در دو مقطع تاریخ، فلسفه در حوزه های علمیه تشیع رواج پیدا می کند. یکی مقطع صفویه با ظهور چهره هایی مثل میرداماد و ملاصدرا بود که البته در همان مقطع نیز جبهه مخالف، مقاومت و مخالفت بسیاری می کند که از جمله عالمان جبهه مخالف در این مقطع مرحوم علامه مجلسی و ملا محمد طاهر مؤمن قمی بودند. بعد از آن مقطع هم تا دوران ما در حوزه های تشیع ردیه های فراوانی بر فلسفه ملاصدرا نوشته می شود اگر چه خیلی از این رساله ها تجدید چاپ نشده ولی به هر حال نسخ خطی و یا چاپ قدیم آنها در کتابخانه ها موجود است.

    درباره مقطع زمانی دوم که فلسفه تا حدودی رواج پیدا می کند بفرمائید؟

    مقطع دوم در نیم قرن اخیر بعد از مرحوم آیت الله بروجردی است که فلسفه در حوزه تشیع بويژه در قم ترویج پیدا می کند. آقای بروجردی سخت مخالف ترویج فلسفه در حوزه ها بويژه فلسفه ملاصدرا و حکمت متعالیه بودند و حتی با چاپ اسفار هم مخالفت می کردند، اما بعد از رحلت ایشان با ظهور مرحوم علامه طباطبایی در حوزه علمیه قم، تدریس اسفار و ترویج فلسفه صدرایی آغاز می شود و پس از انقلاب به اوج خود می رسد.

    البته در این مقطع نیز جریان مخالف فلسفه در حوزه اگر چه ممکن است ظهور و بروز بیرونی و رسانه ای زیادی نداشته باشد اما بسیار قوی است. بسیاری از مراجع و فقهای عظام کنونی مخالف فلسفه به خصوص از نوع صدرایی آن که با عرفان یونانی و تصوف ممزوج است، می باشند.

    مثلا کدام یک از مراجع؟

    آیات عظام صافی، مکارم، وحید خراسانی، نوری همدانی در قم و سیستانی و بشیر و فیاض در نجف.

    ببینید به عنوان نمونه نظریه وحدت وجود، عصاره همه فلسفه ملاصدرا و به اصطلاح حکمت متعالیه است. همان چیزی که از آن با عبارت «بسیط الحقیقه کل الاشیاء» یاد می شود. بر اساس این نظریه دوگانگی حقیقی و ذاتی بین خالق و مخلوق و خدا و خلق انکار می شود و گفته می شود که ما در عالم یک وجود و موجود بیشتر نداریم و آن وجود بی نهایت ذات خداوند است و سایرموجودات مانند انسان، حیوان، ماه و خورشید و سنگ و چوب و… همه مراتبی و حصه هایی و یا ترشحات و فیضاناتی از آن وجود بی نهایت هستند. این نظر به اتفاق همه فقهای تشیع از جمله عموم فقها و مراجع کنونی عقیده ای بر خلاف ضروریات دینی و مسلمات ادیان توحیدی است و حتی فقیهی مثل شهید سید محمد باقر صدر در برابر آن صریحا موضع گیری می کند. این موضع فقها در برابر نظریه وحدت وجود در کتاب عروة الوثقای مرحوم سید محمد کاظم یزدی که همراه با حواشی فقهای نسل پیش و نسل کنونی است، منعکس است.

    موضع شما نسبت به وحدت وجود و تفاوت دیدگاهی که در این خصوص با حجت الاسلام و المسلمین غرویان در مناظره تلویزیونی داشتید، چه بود؟

    نظریه وحدت وجود یکی از غیر عقلانی ترین نظریه هایی است که تاکنون از ذهن بشر تراوش کرده است. این که ما هستی و جهان مادی را بی نهایت بدانیم و این بی نهایت را با پردازشهایی فلسفی مثل بسیط الحقیقه و صرف الوجود و وجود حقه حقیقیه و از این دست تعابیر و اصطلاحات، به جای خدای احد و واحد بنشانیم، در عین آن که مخالف با ضروریات و مسلمات قران و مبانی توحیدی اهل بیت (ع) است، بر خلاف بداهتهای عقلی است. جالب است بدانید که ابن عربی که یکی از قائلان به وحدت وجود است و بر ملاصدرا هم تاثیر زیادی داشته است در یکی از آثارش تصریح می کند که این نظریه مستلزم اجتماع نقیضین و ضدین است. یعنی این که یک موجودی هم کل الاشیاء باشد و هم واحد و احد و غیر مرکب و غیر متجزی، به معنای جمع دو ضد و نقیض یعنی وحدت و کثرت در موضوع واحد است و جالبتر این که بعد می گوید اما ما این نظریه را می توانیم با شرع اثبات کنیم یعنی این که از دید جناب ابن عربی، شرع موید امکان اجتماع نقیضین و ضدین است!! روشن است که ضد عقلی ترین حرف در عالم فکر و اندیشه و عقاید این است که کسی اجتماع نقیضین را آن هم در ذات الهی جایز و واقع بداند.

    حرف آقای غرویان در آن مناظره این بود که ما قائل به عینیت خالق و مخلوق نیستیم و مخلوقات را آیات الهی و تجلی خداوند می دانیم. اگر مقصود ایشان از آیه الهی بودن و یا تجلی خداوند بودن جهان و هستی این است که مخلوق و آفریده خداوند است که خداوند آن را بدون سابقه وجودی آفریده است و وجود آن نشانه و آیتی از خالقیت و قدرت و حکمت و تدبیر خداوندی است، این قطعا حرف فلسفه و به خصوص حکمت متعالیه نیست و حرف متکلمان شیعه است اما اگر مقصودشان این است که هستی و مخلوقات حصه و مرتبه و رشحه ای از وجود خداوند است، این همان نظریه وحدت وجود فلسفی است که بر خلاف برهان و مبانی توحیدی قران و اهل بیت (ع) است.

    جریانهای ضد فلسفی معاصر کدامند؟

    در دوران معاصر یعنی 60-50 سال اخیر، جریان مکتب تفکیک را در مشهد داریم که با مرحوم میرزا مهدی اصفهانی شروع می شود و بعد با مرحوم آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی ادامه پیدا می کند و الان هم با افرادی چون استاد محمد رضا حکیمی و آیت الله سیدان ادامه دارد. منتها همه مخالفان فلسفه و عرفان در دوره معاصر منحصر به جریان مکتب تفکیک نیستند. جریانهای دیگری نیز هستند که با جریان مکتب تفکیک اختلاف نظرهایی در پاره ای از مسائل دارند. مثل آن که کسانی از تفکیک مثل خود مرحوم میرزا مهدی اصفهانی قائل به خداشناسی فطری در برابر خداشناسی عقلی هستند، (اگر چه اکنون کسانی مثل آقایان حکیمی و سیدان بر عقلانیت و توحید عقلی منبعث از تعالیم اهل بیت علیهم السلام تاکید دارند) در حالی که جریان کلامی مخالف فلسفه، توحید را اساسا عقلی می داند و معرفت فطری خداوند را هم به معرفت عقلی ارجاع می دهد. در این طیف امثال حضرات آیات صافی گلپایگانی و وحید خراسانی قرار دارند که در واقع استمرار جریان کلامی تشیع و متکلمان برجسته شیعه نظیر علامه حلی و علامه مجلسی هستند.

    در کلام شیعی ای که شما از آن صحبت می کنید جایگاه عقل کجاست؟

    بر اساس آموزه های قران و عترت، عقل حجت باطنی الهی است و در مساله توحید و اثبات وجود خداوند این عقل است که حرف اول و آخر را می زند و ما در پرتو عقل است که قائل به خالقی برای عالم می شویم. در غیر مساله توحید در مسائل دیگری نیز عقل نقش سندیت دارد و اصولا در هر موردی با یک ادراک روشن و بیّن عقلی (اعم از بدیهی یا نظری نزدیک به بدیهی) مواجه باشیم، آن ادراک از منظر شرع و دین حجیت دارد و دعوای اساسی کلام عقلی شیعه با فلسفه یونانی و محصولات مشائی و صدرایی آن این است که این فلسفه مبتنی بر مبانی بدیهی و قطعی عقلی نیست و صرفا ادعای عقلانیت دارد.

    در ارتباط با حجیت عقل دو مطلب باید توضیح داده شود. یکی این که ملاک مهم عقلی بودن یک گزاره و قضیه این است که یا در دایره بدیهیات است که عموم عقلا بر آن مهر تایید و تصدیق می زنند مثل امتناع اجتماع نقیضین یا در دایره قضایای غیر بدیهی و نظری است که عموم عقلا اگر در مقدمات فهم آن تامل و تفکر کنند، آن را تصدیق می کنند مانند بسیاری از قضایای ریاضی و هندسی و یا مثلا امتناع دور و تسلسل. البته هم در مورد بدیهیات و هم در مورد نظریات نزدیک به بدیهیات ممکن است کسانی از سر سفسطه گری به انکار قضیه ای عقلی بپردازند که این امر خللی در عقلانی بودن آنها ایجاد نمی کند. این تقریر از ملاک عقلانی بودن قضایا را مرحوم آقای طباطبایی و برخی دیگر از اهالی فلسفه در نوشته هایشان دارند اما مساله دقیقا در همین جاست که بسیاری از قضایای فلسفی از این قبیل نیستند و فقط عده ای ادعای عقلانی بودن آن را دارند در حالی که حتی در بین خود فلاسفه معرکه آرا و اشکالات و رد و ابرامهای فراوان هستند. مسائلی چون اصالت وجود یا ماهیت و وحدت وجود در زمره چنین مسائل جدلی ای هستند که عموم عقلا و حتی عموم فلاسفه بر آن وفاق ندارند.

    نکته دیگر در ارتباط با حجیت عقل این است که وقتی سخن از عقلی بودن یک قضیه و گزاره و یا یک علم می کنیم بدان معنا نیست انسانها بدون مراجعه به معلم بتوانند آن را دریابند و نیاز به معلم داشتن هم آن را از دایره عقلی بودن خارج نمی کند. علم هندسه و ریاضی دقیقا این چنین است که علی رغم عقلی بودن هرگز کسی بدون معلم نمی تواند قضایای هندسی و ریاضی را دریابد. در مسائل کلامی نیز از جمله مباحث خداشناسی این چنین است که علی رغم عقلی بودن آنها ما برای دریافت صحیح آنها نیاز به معلم داریم و ما می گوییم معلم حقیقی آنها اهل بیت (ع) هستند که در صورت مراجعه به آموزه های عقلانی آنها در باب توحید به فهم صحیح مساله نائل خواهیم شد اما در اینجا فلاسفه مسلمان به جای مراجعه به این معلمان معصوم و الهی به معلمان یونانی مانند ارسطو و افلاطون و افلوطین مراجعه کرده اند و در گردابی از خطاهای فاحش گرفتار شده اند.

    آیا آنها که موافق فلسفه و یا حکمت متعالیه هستند، به دنبال قران و اهل بیت نیستند؟

    بدون شک عموم آنها نیز در پی تبعیت از قرآن و اهل بیت (ع) هستند و باورشان این است که فلسفه مورد نظرشان متخذ از قرآن و اهل بیت است همان طور که ملاصدرا می گوید: نابود باد فلسفه ای که مطالبش مخالف کتاب و سنت است اما نظر مخالفان این است که علی رغم نیت صادقانه این افراد، ما انطباق فلسفه و حکمت متعالیه را با مبانی قران و اهل بیت قبول نداریم و آن را قویا قابل بحث و نقد می دانیم. اساسا به نظر من عموم علمای اهل فلسفه شیعه دو حیث دارند یکی حیث عقیدتی و عملی که مبتنی بر آموزه های قرآن و اهل بیت است و دیگری حیث درس و مدرسه ای که آمیخته به مبانی فلسفی است و قابل نقد و رد. از نظر بنده هیچ یک از این علما به معنای واقعی کلمه فیلسوف یا عارف اصطلاحی که همان تصوف است، نیستند.

    مباحث شما در خصوص تجدد و مدرنیته چه نسبتی با مباحث انتقادی شما در مورد فلسفه دارد؟

    اشکال اساسی مدرنیته این است که در آن ما با یک خودبنیادی معرفتی و نظری مواجهیم. انسان مدرن خودش را بی نیاز از وحی و تعالیم عالی وحیانی و معلمان آسمانی می داند و فکر می کند با اندیشه مستقل خود می تواند در مقام نظر و عمل مسیری درست را بپیماید. در حالی که ما با مراجعه به آیات و روایات در می یابیم که انسانها حتی در تمشیت امور معیشتی خود وامدار تعالیم انبیاء هستند. فلسفه نیز از این جهت عین مدرنیته است. یعنی ما در فلسفه هم با این تلقی مواجه هستیم که آدمی با اندیشه مستقل خود می تواند به ادراک حقایق عالم در بعد نظر و عمل دست پیدا کند و شاید به همین دلیل بوده است که عده ای مدرنیته را زاییده فلسفه یونان می دانند.

    به نظر شما کدامیک از این دو مبحث (نقد مدرنیته و نقد فلسفه) اهمیت بیشتری دارند؟

    هر دو مهم هستند. نقد فلسفه مربوط به مسائل اعتقادی ما است که بنیاد ایمان ما است و نقد مدرنیته هم در دو بعد نظری و عملی نتایج مهمی در بردارد.

    ما معتقدیم بسیاری از ریزش های اعتقادی در دوران جدید محصول عدم فهم درست مدرنیته و تجدد است. معمولاً این سوال پیش می آید که چرا آنها که کافر بودند پیشرفت کردند ولی ما که مسلمانیم پیشرفت نداشتیم. حرف ما این است که در صورت فهم درست بنیان های نظری مدرنیته و نتایج عینی و عملی آن، صورت مسئله ای که سید جمال مطرح کرده تحت عنوان پیشرفتگی غرب و عقب ماندگی شرق از اساس غلط خواهد بود. چه کسی گفته آنچه که غرب به آن رسیده پیشرفت به معنای کمال است؟ تمدنی که بحرانهای عدیده مادی و معنوی ظرف چند قرن بر بشریت تحمیل کرده است و بحران زیست محیطی آن اساس حیات گیاهی و جانوری و انسانی را برای یکی دو قرن آینده به چالش گرفته است، با کدام عقل و شرع می تواند قابل دفاع باشد؟

    در نظام رسانه ای یا در نظام تعلیم و تربیت ما نقد غرب و مدرنیته چه جایگاهی دارد؟

    غربی ها طی چند قرن اخیر مفصل دنبال شرق شناسی بوده و هستند، حالا یا به دلیل ضرورت چپاول و استعمار یا به هر دلیل دیگر. اما ما دو واحد غرب شناسی در حوزه و یا دانشگاه نداریم. در حالی که منابع بسیاری در نقد مدرنیته در خود غرب در قالب کتاب و مقاله و فیلم وجود دارد که می تواند بخش قابل توجهی از خلا کنونی فکری و فرهنگی جامعه و نسل جوان را پر کند.

    غرب شناسی درست و عمیق نسل جوان ما را در برابر بسیاری از انحرافهای فکری و عقیدتی بیمه خواهد کرد و باید هر چه زودتر در فکر پر کردن خلا مباحث غرب شناسی در رسانه ها و نظام آموزشی کشور باشیم. به نظر من حتی حوزه های علمیه می توانند یک رشته تخصصی غرب شناسی برای طلاب دایر کنند.

    آقای نصیری! عده ای معتقدند دیدگاه شما نسبت به مدرنیته به انفعال می انجامد؟

    این به نظر من انفعال نیست بلکه نوعی واقع بینی است ضمن آن که من معتقدم شناخت سطحی ما از مدرنیته و عدم وقوف به باطن اومانیستی آن ما را به انفعال در برابر غرب بويژه در بعد نظر دچار می کند. نگاه عمیق به مدرنیته ما را از انفعال نظری در برابر غرب نجات می دهد و اعتماد به نفس از دست رفته بسیاری از ماها را در برابر غرب برمی گرداند.
    کد خبر: 2144030
    تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۷/۶ – ۱۲:۰۰
    چاپ خبر
    امانت داری و اخلاق مداری
    استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع ” خبرگزاري مهر ” مجاز می باشد

     
  9. طراح تر دست “فلاحت در اوقات فراغت” که به دلیل همین کارش که به نابود کردن مراتع سر سبز استان فارس منجر شد و اموال خلق الله را بالا کشید، حتّی سیستم فاسد هم تحملش نکرد، نامه ای به آقایان موسوی و کروبی نوشته و ضمن درخواست توبه از انجیل بارناباه هم در رابطه با گفتگوی شیطان و خدا نقل قول کرده است. البته ایشان یعنی آقای حائری شیرازی که در سال 88 مدعی فولادی بودن کلّه ولی فقیه شده بود و در خواست اعدام معترضین را داشت در ادبیات خود کمی پیشرفت کرده است.
    در انجیل مذکور که از مضامین عرفانی بالائی هم بر خور دار است شیطان و یارانش تند ترین بر خوردها را با خدای عالم دارند. او را به صراحت ظالم می دانند و اطاعت از او را ننگ خود. پیروان شیطان به گفته “عیسی ” (ع) در جائی از خود شیطان هم بد ترند و شیطان را به تمرّد از خدا می خوانند. مضامین این کتاب از حکایت شیطان در قرآن هم بعضا تند تر است.
    با همه این گستاخی شیطان و همراهانش بر خورد خدای عالم با او چگونه است؟ این سئوال را برای حضرت آیت الله حائری شیرازی قرآن شناس انجیل خوان طرح می کنیم. آیا در مقابل این همه تندی گروه شیطان خدای عالم آنها را مثلا در جهنم حصر کرد؟ آیا دستور داد که مامورین عذاب الهی دمار از روزگار این کافرین بی بصیرت در آورند؟ با آنها چه کرد؟ الّا اینکه بروید و از جلوی چشم من دور شوید؟ ولی در ملک من بگردید و راحت باشید و اگر برای حزبتان توانستید عضوی جدید پیدا کنید. .
    این رفتار وحشیانه خودتان را با مردم ببینید…جناب آیت الله، شما در اوقات فراغت بقدر کافی بر سرزمین سبز ایمان این مردم بیچاره فلاخت فرموده اید..ملتّی امام زمانی را در سال 57 تحویل گرفتید و 35 سال بعد ملتّی فقیر ومعتاد و ذلیل را تحویل داده اید. عین فلاحتتان در اوقات فراغت…بقول عیسی ناصری در همان انجیل “کلام خدا تحریف نشد الّا بدست فقیهان..بت پرستی به راه نیفتاد مگر توسط شیوخ”..همان انجیل را چند بار بخوانید..خدای قرآ ن که برایتان کاری نکرد ..شاید شیطان انجیل بدادتان برسد!

     
  10. جمعش کن این بند و بساط رو
    یه جور نوشتی که انگار همه اولش میومدند به تو از زندانی شون گزارش می دادند
    من که دیدم خودت رو مثل انگل می چسبوندی به خانواده ها و ازشون اطلاعات میگرفتی!!!

    خجالت داره واللاه

     
  11. محمد نوری زاد

    احسان
    استاد گرامی آقای نوری زاد

    ابتدا اینو بگم که این نوشته ها زندگی جاری منه. زندگی که به وسیله خودم تباه شد و دوباره دارم می سازمش. شاید یه دلیل اینکه برای شما مینویسم اینه که تنهام و دوستتون دارم.

    تو اون روز هایی که هنوز شما رو با آقای نوری زاده اشتباه می کردم. تو بند سبز یا واحد مشاوره زندان عادل آباد یه روحانی بود که نماز جماعت اجباری برگزار می کرد. بگذریم از روزی که تو نمازخونه گیر دادیم به احکام دو جنسه ها و هم جنس باز ها و از کلافگیش کمی شاد شدیم. که البته بعد کتکشم خوردیم.

    تو اون روزا ما بی ایمانها ( لعنت الله علیه ) مجبور بودیم بریم نماز. ما هم آخر صف می نشستیم نمیخوندیم. یه روز برگشت گفت هرکی نماز نخونه ملاقات شرعی نمیره. به هم بندی داشتیم با معلومات که قبلا سابقه دو سال زندان به جرم هواداری از مجاهدین خلق رو داشت. یه جوری سر دسته سیاسی ها حساب می شد. البته از دید بقیه. اون موقه به جور زمانه و حاکمیت به خلاف رو آورده بود. برگشت گفت حاج آقا شما میگین نماز بخونیم که بتونیم بریم سکس کنیم؟ در اعتزاض به این حرف همه سیاسی ها صف رو خالی کردیم و رفتیم تو سلول ها. هیچ کدوم از سیاسی ها ملاقات شرعی نمی رفتن. این مسئله هم برا ما گرون تموم شد هم حاج آقا. طوری که دیگه صف نماز از 10 نفر تجاوز نمی کرد

    بی ادبی روحانیون کم سابقه نیست. باید به خاطر داشته باشید سخنان آیت ا.. مطهری در مورد چهارشنبه سوری یا رفتار ایت ا… نوری که استاد ایرج میرزا بهش اشاره کردن. تا دلتون بخواد تو تاریخ ثبت شده.

    داشتم کتاب طاعون آلبر کامو رو می خوندم شاید فرجی شد و کمی از جهل در امدم. شبیه کوری خوزه ساراماگو به نظرم اومد. دیدم خیلی شبیه وضع مملکت ماست. چه طاعون، چه کوری، چه ارتجاع سیاه. رفتار مردم هم تو هر سه مورد شبیه. اکثرریت بی تفاوت و تسلیم و باری به هر جهت. اقلیت در حال سو استفاده از شرایط. تک و توک هم دنبال انسانیت. انسانیتی که در احتضاره.

    تو چون شهاب گذشتی بر آن سکوت سیاه
    توچون شهاب نوشتی به خون روشن خویش
    که صبح تازه ز خون شهید خاست
    ز بال سرخ تو خواندم در آن غروب قفس
    که آفتاب رها گشتن قناری هاست

    آقای نوری زاد خیلی برام جالبه بدونم چه کتاب های می خونین

    ارادت مند

    احسان رضایی

     
  12. بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    اغنیا مرغ ومسمی می خورند با غذا کنیاک وشامپاین می خورند

    منزل ما جمله سرما می خورند خانه ما بدتر است از گردنه

    آخخخخخخخخخخخخخخخخ عجب سرماست امشب ای ننه

     
  13. تحقیر راننده کامیون درست نیست

     
  14. بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    آقای نوریزاد فهیم وصبور درود بر شما وکلیه ایراندوستان عزیز
    در خلوت خود مشغول مصاحبت با خواجه شمس الدین محمدحافظ شیرازی بودم وحیفم آمد که این لذت مصاحبت را با شما تقسیم نکنم به راستی که با این غزل زیبای حافظ چه قله های فهم وشعوری را می توان فتح نمود:

    دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند
    ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند
    جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند
    گویند رمز عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند
    ما از برون در شده مغرور صد فریب تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند
    تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند
    صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند
    قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند
    فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند
    می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

     
  15. درود بر نوريزاد آزاده و همه دوستان
    گزارش شما از آنچه به چشم خود ديديد بسيار دردناك بود .عنوانش را بايد نهاد :ستمگرى رذيلانه اى كه خودش دليل خودش است . عمده ترين اتهام در زندان اوين گويا اين است : فكر كردن برخلاف كتاب سرخه رهزنان انقلاب . چپ بودن (بند هاى دو و هفت ) ، درويش بودن (بند ٤ )، باور داشتن به نظام پادشاهى (بند٥ ) پذيرش مسيحيت ( بند ١٣)، دفاع شرافتمندانه از يكى از اين دگر انديشان (بند ١٢) .حاكم مى گويد :يا طبق كتاب سرخه من فكر كن يا بمير . زهى بى شرمى و جهالت بر آن عمامه دارى كه گفت :ولايت فقيه جلو ديكتاتورى را مى گيرد . نمونه خانواده كي خسرو در اين كشور كم نيستند .اعدام زن با ردار (بند ٢ ) و تجاوز به دختران باكره براى جلوگيرى از ورود آنها به بهشت و تونل درست كردن و با خربزه زير بغل راه رفتن (( بند ٢٤) چشمه هايي از شجاعت نمايشى اى است كه ولايت مداران آن را به رخ سبز ها مى كشند .همه دنيا شاهد تصويرى بودند از ضرب و شتم بسيار وحشيانه دخترى به دست يك مزدور خپل و سپس راه رفتن خربزه زير بغل او به سمت دور بين چنان كه گويي قندهار را فتح كرده است . درود بر كسى كه آن فيلم را گرفت اما اگر گرفته مى شد قبل از هر كارى موبايلش را مى شكستند و اين چشمه ديگرى از شجاعت نداشته شان بود :تف به تصوير خويش . آن جوانى كه به استناد يستمعون القول مسيحيت را قول احسن يافته است اين لطيفه را نشنيده بوده است كه ماهيت مناظره هاى مستبدان تاريخ ،از مناظره موبدان و مزدكيان در زمان ساسانيان گرفته تا مناظره در دوبار مأمون عباسى و تا مناظره هاى نمايشى جمهورى اسلامى از اوايل انقلاب تا كنون را نشان مى دهد .همواره يك طرف مناظره پشت به قدرت زور دارد و طرف ديگر تنها دهانى است با كلماتى دربرابر انبوه خط قرمزهاى حكومتى و فرهنگى و حكومتى -فرهنگى. لطيفه اين است : به قاتل نويسنده گفتند :چرا كشتيش .او اهل قلم بود .با او مناظره مى كردى و مجابش مى كردى .گفت : مناظره كردم اما او مرا مجاب كرد ،من هم كشتمش .

     
  16. سلام،

    در اینجا از همه کسانی‌ که امکانش را دارند، تقاضا می‌کنم به دیدار آقای نوری زاد در قدمگاه بروند تا

    صدای مظلومیت این ملت شریف به گوش جهانیان بیشتر برسد. این حداقل کاری هست که ما میتوانیم برای مبارزه با این وحشیان و ظالمین انجام دهیم.

     
  17. عجب صبری دارد خدا!

     
  18. درود بر نوری زاد!

    حکایت خانواده های زندانیانی که نوشته اید حیرت آور است
    چنین حجمی از قساوت و ظلم غیر قابل تصور است مگر شدنی است؟!
    و غیر قابل قبول تر از همۀ اینها مسخ شدگی و بهت و سکوتی است که حاکم است بخصوص
    بر آنهائی که اعتراض کردن ریسک کمتری نسبت به سایر اقشار دارد مثل جامعۀ هنرمندان.
    حتی فقط یکی از حکایتهای نقل شده میتواند دلیلی محکم برای ریشه کن کردن این حکومت باشد.
    آنهائی که به امثال خاتمی و رفسنجانی و روحانی برای اصلاحات چشم امید دارید
    کجای این عجوزۀ بدترکیب و ظالم را میخواهید اصلاح کنید؟

    زمانی که کارتون پینوکیو پخش میشد همیشه متعجب بودم که مگر میشود سریال کارتونی ساخت که در آن
    شخصیتی هر چند کارتونی دهها بار یک فریب را در شکل و شمایلهای متفاوت از همان حیوانات بخورد؟!
    به نظرم حتی در قالب یک کارتون بسیار غیر واقعی می آمد اما می بینم که نویسندۀ پینوکیو از درک اجتماعی
    بسیار بالائی برخوردار بوده و آدمک بودن بسیاری از کسانی که انسان نام گرفته اند را به تصویر کشیده است که
    واقعاً ده باره و صدباره و حتی برای 35 سال میتوان آنها را با حرفها و آدمهای مختلف برای یک هدف فریب داد:
    حفظ نظام آخوندی! کلاهبرداری و شیادی با انواع دروغها و وعده های پوچ تکراری اما با بیان و ادبیات متفاوت!!

    نمیدانم با چه منطق و استدلالی میتوان تصوری برای اصلاح پذیر بودن این حکومت داشت!
    حکومتی که با زور و ظلم خود را حفظ کرده است فقط یک پاسخ شایسته دارد: ریشه کنی!
    برای پینوکیوهای اصلاحات چی که با کلمۀ براندازی کهیر میزنند و میگویند خون از دماغ کسی نریزد و اینها با
    سلام و صلوات خودشان میروند پنجشنبۀ سیاه اوین لکۀ ننگ دیگری است بر کارنامۀ خیانت آنها!

     
  19. رویت سیاه ای // – روی بیتت سیه- روی برادران قاچاقچی ات سیاه- روی خبرگان خفته ات سیاه- روی گوسفندان بهارستانیت سیاه

    ای گنبد گیتی ای دماوند:
    زین بی‌خردان سفله بستان داد دل مردم خردمند

    ای دیوسپیدپای دربند
    ملک الشعرای بهار
    ای دیو سپید پای در بند! ای گنبد گیتی! ای دماوند!
    از سیم به سر یکی کله خود ز آهن به میان یکی کمر بند
    تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دلبند
    تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیومانند
    با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند
    چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند
    بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی، تو ای دماوند!
    تو مشت درشت روزگاری از گردش قرنها پس افکند
    ای مشت زمین! بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند
    نی نی، تو نه مشت روزگاری ای کوه! نیم ز گفته خرسند
    تو قلب فسرده‌ی زمینی از درد ورم نموده یک چند
    شو منفجر ای دل زمانه ! وآن آتش خود نهفته مپسند
    خامش منشین، سخن همی گوی افسرده مباش، خوش همی خند
    ای مادر سر سپید! بشنو این پند سیاه بخت فرزند
    بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند
    ترکیبی ساز بی‌مماثل معجونی ساز بی‌همانند
    از آتش آه خلق مظلوم وز شعله‌ی کیفر خداوند
    ابری بفرست بر سر ری بارانش ز هول و بیم و آفند
    بشکن در دوزخ و برون ریز بادافره کفر کافری چند
    ز آن گونه که بر مدینه‌ی عاد صرصر شرر عدم پراکند
    بفکن ز پی این اساس تزویر بگسل ز هم این نژاد و پیوند
    برکن ز بن این بنا، که باید از ریشه بنای ظلم برکند
    زین بی‌خردان سفله بستان داد دل مردم خردمند

     
  20. مث اینکه سایتت نظر نمی گیر مجددا تقدیمت می شود
    سلام بر آقای نوری زاد
    سلام بر جربوزه دار نچندان معروف محمد مبارز
    برادر ارجمند تو دیگه خیلی با جربوزه ای صبح درب اوین میروی و گزارش لحظه به لحظه زنده یا لایو یا مباشر تنظیم می کنی. سپس به محل وزارت اطلاعات می روی . درود بر شما با اینهمه جسارت شیر مادر و رنج پدر و مراقبت همسر و نگرانی صبیه ات – دخترت – حلالت. کاش تمامی آحاد ملت یکپارچه در عصرینه روزی، وقتی بهمین زودیها به شما بپیوندد. تا چنان با گرز و کوپال اسفندیاروارت به جنگ وارد شوی و در نبردی جانکاه با ضرب قلم و نه خنجر ذهنشان عوض کنی و تخیلاتشان را تغییر دهی به مذاق خود.
    ولی دوستانه بگویم. شهامتت را کم دیده ام . تهمت عامل نظام بودن بر تو می بنندند. اموالت را بتو پس نمیدهند و در برابر همسر و فرزندت پریشان شده ات روانت را می آزارند ولی تو مردانه ایستاده ای ای اسفندیار مغموم. غمت مباد این نیز بگذرد و می گذرد. ولی بدان و هراست مبادا که نترسیم ما همه با تو هستیم. دلاور جبهه سبز قلم و تغییرات.
    راستی خوسته ای دارم از شما برایم از سینمای متافیزیکی استانلی کوبریک – کارگردان اکسپرسیونیست آمریکائی – و اندره تارکوفسکی روسی برایم بنویس و یک کوچولو نظرت راجع به فیلم ماتریس و سولاریس بنویس که خود کاری آگاهگرایانه مدل هنری است که خوراک روح فعال سیاسی است.

     
    • آقای انوشه وزیری،

      سلام ما را به همکارانتان، آقایان فریبرز سنجری، امید اردلان، هومان و مهرداد برسانید.
      راستی، کمی هم سبک نوشته هایتان را از یکدیگر متفاوت کنید که اینقدر “ضایع” نشود.

       
  21. ضحاك
    (قسمت سوم)

    جمشيد در اواخر سلطنت خود به غرور دچار ميشود ، به همين جهت فره ايزدى خود يا همان تاييد مردمى را ازدست ميدهد ، شورش و ناارامى كشور را فرا ميگيرد ، سرانجام سواران ايران چون ميشنوند كه در كشور تازيان مهترى اژدها پيكر وجود دارد روى بدو مينهند و ضحاك نيز در پى دعوت مردم ، روى به ايران مينهد و به عنوان شاه ايران تاج بر سر مينهد و جمشيد متوارى ميگردد.
    سابقا ابليس در شكل ادميان دو كتف ضحاك را بوسيده و جاى بوسه ها ، دو مار از دو كتف ضحاك روييده كه ضحاك براى ارام كردن اين مارها بايد روزانه دو جوان را كشته و مغز سرشان را خوراك مارانش كند.
    ارمايل و گرمايل دو انسان گرانمايه اى هستند كه به منظور نجات جوانانى كه هر روز مغزشان خوراك مارهاى ضحاك ميشده ، موفق ميگردند با فراگيرى خواليگرى(اشپزى) به اشپزخانه ضحاك وارد گردند و روزانه يكى از دو جوانى كه كشته ميشوند را مخفيانه نجات داده و در تهيه خوراك مارها به جاى مغز وى ، از مغز گوسفندى استفاده و ان را با مغز جوان ديگر ، مخلوط كنند و به اين ترتيب هر ماه سى جوان را نجات داده و انها را در گروههاى ٢٠٠نفره به نقاط مختلف كشور بفرستند.
    ظلم و جور ضحاك تداوم ميابد و فريدون كه پيشگوها سقوط ضحاك را به دست وى پيش بينى كرده اند ، از مادر متولد ميشود و از شير گاو طاوس رنگى بنام گاو برمايه ، تغذيه ميكند.
    كاوه اهنگر با مردمى كه از ظلم ضحاك به ستوه امده اند به در پى دعوت كاوه به فريدون ميپيوندند.
    زمانيكه فريدون شرايط را به منظور حركت به جانب ضحاك و روياروئى با وى مناسب ميبند ، با همراهى كاوه اهنگر و مردم به ستوه امده از جور ضحاك ، حركت خود را از البرز كوه اغاز ميكنند و پس از گذشتن از اروند رود و شهر بغداد و با عبور از رود دجله ، به طرف بيت المقدس كه ساخته ضحاك و پايتخت اوست ، پيشروى ميكنند:
    به خشكى رسيدند، سر كينه جوى
    به بيت المقدس نهادند روى
    به تازى كنون خانه پاك خوان
    بر اورده ايوان ضحاك دان
    با رسيدن به نزديك بيت المقدس ، فريدون از دور بناى بزرگ و مرتفعى (مسجدالاقصى) را در شهر مشاهده ميكند و متوجه ميشود كه ان خانه ضحاك است:
    ز يك ميل كرد آفريدون نگاه
    يكى كاخ ديد اندران شهر شاه
    كه ايوانش برتر ز كيهان نمود
    تو گفتى ستاره بخواهد ربود
    بدانست كان خانه اژدهاست
    كه جاى بزرگى و جاى بهاست
    فريدون به يارانش ميگويد انكه كه توانسته چنين بناى بلندى را از تيره خاك برآورد ، من گمان ميكنم رازى با خود دارد كه ميتواند اوضاع را تغيير دهد بنابراين بر ما لازم است با شتاب خود فرصت عكس العمل و چاره انديشى و جادوگرى را از وى سلب كنيم:
    ببايد كه ما را به جاى تنگ
    شتابيدن ايد به جاى درنگ
    بگفت و به گرز گران دست برد
    عنان باره تيز تگ را سپرد
    تو گفتى يكى اتشى شد درست
    كه پيش نگهبان ايوان برست
    اما چرا از ديد فردوسى ضحاك در بيت المقدس سكونت دارد و كاخ او نيز به نحو مشخص مسجدالاقصى ميباشد؟
    اين شهر خاستگاه سه دين بزرگ اسلام ، مسيحيت و يهوديت ميباشد و تنها شهرى است كه نزد اين سه دين مقدس ميباشد و كشمكش براى تحت تصرف و تحت كنترل در اوردن ان همواره بين پيروان اين سه دين در جريان بوده و امروزه نيز تداوم دارد، در بيت هاى اينده خواهيم ديد كه ضحاك فردى مذهبى بوده كه خود را در ارتباط با خداوند ميدانسته و ادب و مناسكى نيز به عنوان راه رسيدن به خدا ترويج داده ، و در عين حال ديديم كه فردوسى با بيان داستان تغذيه مارهاى ضحاك از مغزادميان ، خصوصا مغز جوانان ، در حقيقت به موضوع مغز شوئى جوانان توسط ضحاك اشاره ميكند ، حال با كنار هم گذاشتن همه مختصات و نشانى هائى كه فردوسى براى شناخت ضحاك به ما ميدهد ميتوانيم موفق به شناخت ضحاكى گرديم كه مد نظر حكيم توس ميباشد ، اين نشانى ها عبارتند از ؛
    ١- ضحاك در درجه اول ذهن مردم خاصه جوانان را نشانه ميرود و با گرفتن مغز از جوانان و مردم ، قدرت تعقل انها را سلب ميكند و انسان را به موجودى مقلد تبديل ميكند كه به لحاظ نداشتن قوه تعقل و تفكر ، حاضر به پذيرش هر امر موهوم خلاف عقلى ، مى باشد.
    ٢-محل پيدايش و حضور ضحاك و پايگاه او شهر بيت المقدس ميباشد ولى در عين حال او همه جا پراكنده است و هر جاى كه مغزى يافت شود ، او تلاش ميكند ان را خوراك مارهاى بر امده از كتف خود گرداند.
    ٣- ضحاك مدعى است راه رسيدن يه خدا از او رد ميشود.
    ٤- وجود گنبد با دو گلدسته نمادى است مشترك بين سه دين ياد شده و به قدرى اين موضوع رايج گرديده كه هر جا انسان بنائى گنبدى شكل با دو بناى برجى شكل در دو طرف ان مشاهده كند، بى درنگ در ميابد كه اين بنا نمادى است متعلق به يكى از اين سه دين بزرگ.
    اكنون سر ضحاك را اگر به شكل يك گنبد تصور كنيم ، دو مارى كه از دو كتف وى سربراورده اند و قد برافراشته اند ، ايا چه شكلى را به ذهن تداعى ميكند؟
    ٤- مسجدالاقصى ، مشخصاً محل سكونت اختصاصى ضحاك است.
    ٥- ضحاك رازى دارد كه قادر به تاثير گذارى بر مردم است ، موضوعى كه فريدون بدان دليل ترجيح ميدهد در مواجهه با ضحاك ، قبل از اينكه ضحاك موفق گردد بر ذهن افرادش اثر گذارد ، او را نابود كند.
    ٦- ضحاك در داستانى كه فردوسى از وى روايت ميكند ، نابود و يا كشته نميگردد و فردوسى تاكيد ميكند كه ضحاك همواره وجود خواهد داشت و از نظر حكيم توس فقط و فقط زمانى كه نام ضحاك از وجود او پاك گردد ، جهان از او بى باك خواهد شد و كشته شدن ضحاك راه حلى براى نابودى تفكر ضحاكى نيست ، بلكه در نگاه فردوسى لازم است ضحاك در بند ايد تا همگان بتوانند شكل واقعى او را مشاهده كنند و در چنين حالتى نام ضحاكى از او پاك ميگردد و ديگر خطرى در بر نخواهد داشت و انگه ديگر مرده و زنده او و بود و نبودش مساوى است و هيچ خطرى براى بشريت در بر نخواهد داشت.
    ادامه داستان؛
    در ابتداى حكومت ضحاك ، مردمى كه غلبه احساسات مانع از تعقل انهاست ، دو دختر جمشيد (شاه قبل از ضحاك) را به نامهاى ارنواز و شهرناز ، كشان كشان به درگاه ضحاك ميبرند و ان دو را به ضحاك مى سپارند:
    دو پاكيزه از خانه جمشيد
    برون اوريدند لرزان چو بيد
    به ايوان ضحاك بردندشان
    بدان اژدها فش سپردندشان
    ضحاك اين دو دختر را تحت اموزش خود قرار ميدهد و سپس هر دو را به زنى ميگيرد و با گذشت زمان اين دو ، شيفته و دلباخته ضحاك ميگردند.
    اكنون كه فريدون و سپاهش كاخ ضحاك را تصرف كرده اند ، اين دو خواهر را از شبستان ضحاك بيرون مى اورند و نزد فريدون مى برندشان، فريدون:
    بفرمود شستن سرانشان نخست
    روانشان پس از تيرگيها بشست
    انچه مسلم است اين دو خواهر در كاخ و در بهترين شرايط و با بهترين امكانات زندگى مى كرده اند ، لذا دستور فريدون مبنى بر شستن سر انها ، مسلما نميتواند معطوف به استحمام و شستوشوى سر انها باشد بلكه منظور شستشوى سر انها از تفكراتى است كه ضحاك بدانها اموخته ، بيت بعدى نيز مويد اين موضوع ميباشد:
    ره داور پاك بنمودشان
    زالودگيها بپالودشان
    كه پرورده بت پرستان بدند
    سراسيمه برسان مستان بدند
    اما نكته باريكتر در بيت فوق انست كه فردوسى بيان ميكند كه فريدون راه رستگارى و راه رسيدن به خداوند را به اين دو خواهر كه تعليم يافته اين سه دين هستند ، مى اموزد!!! و فردوسى تفكرات برخاسته از اين مكان را مترادف با بت پرستى عنوان ميكند و اين در حاليست كه هر سه دين برخاسته از اين مكان ، داعيه دار مبارزه با بت پرستى هستند!!
    موضوع جالب اينكه ؛ اين دو خواهر كه شيفتگان ضحاك هستند ، پس از انكه سرشان شسته ميشود و راه داور پاك به انها نشان داده ميشود ، تازه چشم انها بر حقيقت گشوده ميشود و متوجه ميشوند تحت تعاليم ضحاك در چه جهالتى مستغرق بوده اند!! و بنابراين لب به سخن مى گشايند كه:
    چه مايه جهان گشت بر ما به بد
    ز كردار اين جادو كم خرد
    منظور از جادوى كم خرد ، ضحاك است ( بسيار ضرورى و لازم است كه در زمان مطالعه اين ابيات ، توجه داشته باشيم كه از ديد فردوسى با توجه به ادرسهايى كه ميدهد ، ضحاك كيست و مراد از ضحاك چيست) سپس دو خواهر از فريدون سوال ميكنند : تو چه كسى هستى كه زهره جرأت امدن به اينجا را دارى ؟ چون هيچگاه ما كسى را نيافتيم كه از چنان هنرى !! برخوردار باشد كه حتى به فكرش نيز چنين عملى خطور كند!! فريدون پاسخ ميدهد:
    منم پور ان نيكبخت ابتين
    كه ضحاك بگرفت زايران زمين
    بكشتش به زارى و من كينه جوى
    نهادم سوى تخت ضحاك روى
    همان گاو برمايه كم دايه بود
    ز پيكر تنش همچو پيرايه بود
    زخون چنان بى زبان چارپاى
    چه امد بران مرد ناپاك راى
    فريدون ميگويد من فرزد ابتين هستم كه ضحاك او را كشت و اكنون براى گرفتن انتقام پدرم امده ام و نيز براى گرفتن انتقام خون ان گاو برمايه كه دايه من بود و ضحاك ان را نيز كشت ، امده ام.
    اكنون بنگريد كه از خون ان گاو ( گاو برمايه) بى زبان چه بر سر ضحاك خواهد امد و ادامه ميدهد:
    سرش را بدين گرزه گاو چهر
    بكوبم ، نه بخشايش آرم نه مهر
    و باز ميگويد:
    ببايد شما را كنون گفت راست
    كه ان بى بها اژدها فش كجاست؟

     
    • درود بر شما جناب بی کنش
      بسیار زیبا و دلنشین، این کتاب ارزشمند را ارائه میکنید.
      باید بگویم که من این کتاب گرانمایه را در خانه داشته و بارها بخشهای زیادی از آن را خوانده ام و حتی فایل صوتی آن را نیز بطور کامل گوش کرده ام، اما هیچگاه بدین زیبایی، حقلیق آنرا ندیده بودم.
      سپاس از شما.
      و سپاس دیگرم، خطاب به صاحب این فضای مجازی (جناب نوری زاد عزیز) است که امکان این آگاهی بخشی را برای ما فراهم آورد.
      مشتاقانه منتظر بخشهای دیگر این نوشتارهای شما هستم.

       
  22. به ارازل واوباش بیت رهبری : مگر در کاخ یزد ولوله کودکان حسین واسیران کربلا عظمت بخشید که این قدر احمقانه ان را تکرار می کنید .

    مگر مغز خر می خورید که از حادثه کربلا که خودتان آنرا تعریف می کنید .هیچ درس عبرتی برای شما نیست .

    فعتبروا یا اللابصار

     
  23. از حرم امام رضا

    آیا این بی رحمی و خشونت به اسیران دربند و خانواده های آنها مرام و ایمان حضرت علی و امام جعفر صادق نبوده ؟
    من فکر میکنم از وزیر اطلاعات تا دادستان و وزیر دادگستری و رییس قوه قضاییه و بیت رهبری همه مریدان راه علی علیهاسلام و فاطمه زهرا (ع) هستند و به این خشونتها اراده کامل دارند

     
  24. محمد نوری زاد و مهدی خزعلی

    روزی شخصی داشت برای دوستش از کادوهای تولدی که دریافت کرده بود سخن می گفت تا جایی که گفت برادرم به من یک ماشین کادو داد. در این هنگام دوستش آهی کشید. آن شخص گفت چیه؟ دوست داشتی چنین برادری داشتی؟ که پاسخ شنید:
    “دوست داشتم چنین برادری بودم.”

    جناب دکتر

    تنها چیزی که می توانستم بگویم تا تاثیر تلاشهای شما و جناب دکتر خزعلی بر اندیشه ام را بیان کند، حکایت فوق بود.
    وجودم پر است از آزادگی و حریت شما دو عزیز
    مطمئنم روزی به آرزویم که همانند شما شدن است خواهم رسید.

     
  25. به احتمال زیاد حمله به زندانیان رزمایشی بوده برای سربازان گمنام ، تا سبعیت آنان دچار رخوت نشود . چون برای این مهم دشمن فرضی کارساز نیست ، رزمایش با دشمن واقعی ، یعنی مردم ولایت ناشناس ایران ، در دستور قرار گرفته است و لابد بر اساس رهنمود فرمانده معظم کل قوا .

     
  26. محمد مهدوي فر

    دوستي داشتم به نام علي كه از كودكي با او بزرگ شده بودم . در عمليات كربلاي 4 در جزيره ي ام الرصاص از ناحيه ي گوش تركش خورد و سپس مفقودالاثر شد . هيچ كس حتي از زنده بودن يا از شهادت او هم خبري نداشت .
    خانه ي آنها در همسايگي ما بود . هرگاه توي كوچه فرشته خانم مادر علي را مي ديدم به او اطمينان مي دادم كه صبور باش و به يقين بدان كه علي به سلامت بازمي گردد . از آنجايي كه من نيز در همان عمليات همرزم علي بودم مادرش از اين همه اميدواري كه به او مي دادم در دل غرق شادماني مي شد .
    بالاخره صبح يكي از روزهاي تابستان 69 به خانواده ي علي خبر دادند كه علي به زودي به همراه آزادگان به كشور باز مي گردد. عصر آن روز فرشته خانم ، مرا توي كوچه پيدا كرد و به من گفت كه از صبح تا حالا دنبال من مي گشته تا در كمال خوشحالي به من بگويد ديدي آخر حرف تو درست از آب درآمد و مطابق وعده اي كه به من داده بودي ، جگر گوشه ام علي به زودي به آغوشم بازمي گردد .
    و من اكنون از همين جا به همه ي مادران و پدراني كه فرزندان بي گناه و مظلوم آنها در زندان اوين ، رجايي شهر و ديگر زندان هاي كشور به عنوان زندانيان سياسي يا عقيدتي گرفتار شده اند ، اطمينان مي دهم كه در آينده اي بسيار بسيار نزديك با سربلندي جگرگوشه هايشان به دامان پر مهر آنها باز خواهند گشت .
    من در آينده اي نه چندان دور روزگاري را مي بينم كه بسياري از خيابان ها ، بلوارها ، بزرگراه ها و دانشگاه ها در ايران و در بعضي از پايتخت هاي معروف جهان ، به نام همين رادمردان بزرگ تاريخ نامگذاري خواهد شد .
    و در آخر با شرم و سرافكندگي سرم را پايين مي گيرم و توي چشم اين مادرها و پدرها و فرزندان بي گناه اين زندانيان نگاه نمي كنم و عرض مي كنم ما را عفو كنيد . اين انسان هاي نابكار را ما بر شما مسلط كرده ايم .
    اين ها از نردبان ناداني ما بالا رفتند و از آنجا انسانيت را لجن باران كردند .
    شما ما را ببخشيد تا خدا هم ما را ببخشد.

     
  27. خدایا مردم ما را بیدار کن تا ریشه ی ظلم را بخشکانند ” انالله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم”. خدایا بر خامنه ای و خانواده اش آن بیاور که او بر ملت آورده است” رنج و خفت”.

     
  28. آقای نوری‌زاد عزیز، نمی‌دانم چرا یکباره به دلم افتاد برایتان بنویسم که مدت‌هاست پیگیر نوشته‌ها و فعالیت‌هایتان هستم. من سال‌هاست که از مملکت نایب امام زمان رانده شده و به تعبیر دیگری فرار را بر قرار ترجیح داده‌ام. شرمنده‌ی انسان‌هایی چون شما هستم که زندگی‌تان با درد و رنج و فشارهای روزمره‌ی حاکمان دروغ، عجین شده و مسیر دشواری را با عزت و شرافت انتخاب کرده‌اید. بدانید و مطمئن باشید که هر قدم شما در این راه پرخطر، خشتی است از خشت‌‌های ایران آینده آزاد و آباد ما. چندی پیش که پیشانی‌ زخمی شده‌تان را دیدم، اشک در چشمانم جمع شد. بدانید که کیلومترها دورتر، قلب‌هایی برای شما می‌تپد… پیشانی‌تان را می‌بوسم و با تمام وجودم برایتان صبر و پایداری و ایستادگی در این راه پر خطری که در آن قدم نهاده‌اید آرزو می‌کنم.

     
  29. سلام آقای نوری زاد
    این تیکه آخر رو خیلی باحال نوشتی دقیقا آدم رو یاد اون مامور رده هشت (بلند بالا) میندازه که رفت و پیداش نشد. اینم فکر کنم وزیر رده هشت باشه
    ” وقتی وزیری مثل علوی هیچ اختیاری از خود ندارد و هیچ توش و توانی نیز، این آدم را چه به ماشین ضد گلوله؟ حالا باز اگر شیخ مصطفی پورمحمدی بود یک چیزی!”

     
  30. توکز محنت دیگران بی غمی ٍ نشایدکه نامت نهند آدمی/سعدی علیه الرحمه/ آی آدمها که درساحل نشسته شاد وخندانید یک نفر درآب دارد می سپارد جان/نیما…..این گزارش تو دردناک ترین گزارشی بود که به عمرم شنیده بودم ..مخصوصا شرح حال آن شیرزن 80ساله ودیگری مادردلاور جناب رجایی/ که حداد ناعادل به کمک جنتی حق او وموکلانش راخورد/…خدایت سلامتی وعمر باعزت عطا کند که از حال آن عزیزان دربند وخانواده محترم ایشان برای ملت گرفتار ظلم این سرزمین اطلاع رسانی می کنی.

     
  31. با سلام واقعا ازته دل گریه کردم

     
  32. عزیزترین بخش زندگی

    بچه ای نزد شیوانا رفت( شیوانا در تاریخ مشرق زمین شیوانا کشاورزی بود که او را
    استاد عشق و معرفت و دانایی می دانستند) و گفت : “مادرم قصد دارد برای
    راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر
    کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید.”

    شیوانا سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دختر
    خردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را
    ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز
    با غرور و خونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا
    بود.

    شیوانا به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و
    چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد
    کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به
    زندگی او ارزانی دارد.

    شیوانا از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند؟
    زن پاسخ داد که
    کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا
    بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

    شیوانا تبسمی کرد و گفت : “اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو
    نیست. چون تصمیم به هلاكش گرفته ای!”

    “عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به

     
  33. ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد
    حکایت زندانیان ماست در اسارت صیادی شدند که آنها را فراموش کرده.
    این گزارش بایدبدست رهبر برسد.
    این مملکت بیش از آنچهکه فکر میکنیم خر تو خر و بی صاحب است. نوریزاد حال که از جان گذشته ای و برای دیدار وزیری بی ارزس و عروسک وقت میگداری همتی کن و قدمگاهت را به جلوی منزلگاه (بیت) رهبر منتقل کن. اگر هر چه در این مملکت رخ میدهد را نشات گرفته از بیت وی میدانند فریادهای اعتراض جایی باید جایی بلند شود که به گوش وی برسد. مگر او هم عروسکی اسیر در دست سپاهیانش باشد!!!

     
  34. مطالب مرتبط با این اتفاق رو این چند روز در هر کجا که پیدا کردم خوندم. نوشته شما به لحاظ صمیمت، تشریح فضا و انتقال حس و حال و تاثیرگذاری از همه سرتر بود.
    امیدوارم شما و قلم توانا و بدون تعارف شما رو سالها داشته باشیم. درود بر ایستادگی تو انسان شریف.

     
  35. کیخسرو آقا خانی مقدم، طاهره و مهندس محمد علی عالم زاده، محمد میلاد شهابی، مصطفی عبدی، وحید اصغری، مرتضی خسروی راد ، اسدالله اسدی، مسعود عرب چوبدار، محمد داوری، عبدالفتاح سلطانی، نرگس محمدی، ابوالفضل قدیانی، یاشار دارالشفاء، محمد شجاع، فرشید فتحیِ، سعید متین پور، حسین رونقی ملکی، علیرضا رجایی، …

     
  36. بچه مثبت چپی

    با سلام و درود فراوان به جناب نوریزاد عزیز، من یک عذر خواهی به شما بدهکارم .درست یکسال پیش بنده از شما به رسم گذشتگان دشتی دریافت کردم برای رونق کسب و کارم ولی بعدها بدلیل همان ترس که در وجود همه ماست از ادامه کار بازماندم . همینجا از شما پوزش می طلبم . حلالم کنید .
    مطلبی در سایت ملیون خواندم ، جالب بود برایم . بخاطر اینکه فرمودید کپی نکنید لینک آنرا می گذارم .

    انتصاب یک گروگانگیر به نمایندگی ایران در سازمان ملل
    http://melliun.org/iran/39375

     
  37. امان الله اسماعیل پور

    ای داد از ظلم…..ای فریاد از ظالم…..حاکمانمان را چه شده ست؟؟!!!؟؟آموزه های دینی که مدعی آنند کجا رفته؟؟؟؟؟به ولله قسم هیچ ثروت و قدرتی از انسانیت بهتر نیست و نمیماند.چرا یکبار دیگر به پشت سر خود نگاه نمیکنید ؟؟؟ثروت و مکنت و قدرت دنیا هر چند دلپذیرند ولی به خونریزی برای داشتنش نمی ارزد.کدام دین میگوید برای صدور من خون بریزیدو برای اثبات من جانها را بگیرید؟کدام مذهب با خون پابرجا مانده؟کدام حکومت ماندگار بوده؟چرا تاریخ را نمیخوانید؟عدل و داد انوشیروان چرا ماندگار شده ؟.ظلم یزید و اسکندر و بقیه ظالمان هم ماندگار شده .چرا بهشت را بزور به خورد ملت میخواهید بدهید؟چرا عدالت را از مردم دریغ کرده اید؟ شما را به فردا حواله میدهیم که باید جوابگوی بسیاری از بیعدالتی ها و ظلم ها باید باشید؟شما را به روزی حواله میدهیم که باید جواب بیاعتقادی بسیاری را بدهید.

     
    • درود بر شما
      دوست من شاید مشکل ما همان آموزه های دینی است که هر کس با توجه به قدرت و منافع به نفع خودش تفسیرش میکند ! اگر بلند گو و منبر هم داشته باشد که دیگر عقل ناقص خود را به آسمان گره میزند و فتوا هم صادر میکند !
      به تعداد مسلمانان ما خدا و مفسر دین داریم آنچه در این میان فراموش میشود عقل و انسانیت است !

       
  38. بیاد جان پاک برادرم “عادل روزدار” و بیشمارانی که دهه شصت، ناجوانمردانه و ظالمانه مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار داده شده و از ما گرفته شدند:
    ( . . . و دردا که این قافله را سر باز ایستادن نیست! )
    آمد خبری شوم و سیه
    از در ظلمتگه بیداد
    تیری شد و بشکافت دلم را
    دیدم که بر آشفت درونم
    دیدم که خرابم
    غرید ز جان تندر فریاد
    تابم بدر آمد
    اشک آمد و درد آمد و سوز جگر آمد. . .
    ای داد که گلدسته‌ی سرخ شرف و معرفت و عشق
    افتاد به چنگ دل مرداب جهالت
    دردا که ستم
    می مکد از شیره‌ی جانهای شرفمند
    دردا که ز غم
    خون چکد از قلب محبت
    دردا که ز کف رفت گل نور
    صد حیف از آن آتش بالنده‌ی مغرور
    صد فخر بر آن آینه‌ی شور
    صد فخر که در راه نه هموار عدالت
    با پای سر آمد
    تا اختر جاوید شدن رفت
    دمی که خطر آمد
    فریاد ازین زخم تب آهنگ
    فریاد ازین غم
    هر چند وجودم شده آشوب سراسر
    هر چند حزینم
    فریاد شوم در دل طوفانی پیکار
    از کف ندهم گوهر رخشنده‌ی باور
    . . . تا که ز پس قله‌ی آفاق
    بر آید زر خورشید
    آوای ظفر ساز کند عشق
    وانگه به وطن
    مژده دهد دختر امید:
    آری سحر آمد
    عمر شب خونین جنایت بسر آمد

    ……………………………..

     
  39. ممنون از گزارش کامل این رویداد آقای نوریزاد کبیر

    من با خاندن سرگذشت مادر کیخسرو تمام روزم خراب شد از این که چطور توانستند یک بانوی حامله رو تیرباران کنند.

    اولین چیزی که به ذهنم خطور کرد این بود که چطور امسال خاتمی از خمینی به عنوان یک آزادمرد یاد میکنند و برای آن داستان‌ها میسرایند؟آیا میشود جنایتهای ///// را با جنایتهای //// قیاس کرد؟به خداوند قسم که /////صدها برابر شرافت دارد.

     
  40. رنجنامه ای نوشته اید دکتر گاهی از فرط گریه کلمات را نمیدیدم خاک بر سر من ایرانی و مسلمان و شیعه که این مطالب را بخوانم و فقط بگریم که به قول مولایمان اگر از غصه دق کنم رواست.مادران و برادران عزیز ما را حلال کنید نمیدانیم چه باید بکنیم پاداش بزرگ خداوند از ان شماست که فرمود:فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما گوارایتان باد بزرگ پاداش خداوندی.

     
  41. اقتصاد به روایت وینستون چرچیل

    روایت است بلافاصله با پایان جنگ دوم جهانی ، خطر شروع بحران اقتصادی کشور انگلستان را تهدید می کرد. این موضوع تا جایی پیش رفت که اعضای کابینه شبانه یک جلسه اضطراری با چرچیل تشکیل داده و او را در جریان وضعیت بد اقتصادی کشور قرار دادند. چرچیل پس از استماع گزارش، دستور داد فوراً وضعیت دادگستری کشور مورد تحقیق و تفحص قرار گیرد. اعضای کابینه گمان کردند نخست وزیر یا آنها را دست انداخته و یا موضوع به این مهمی را درک نکرده است! وزیر اقتصاد دوباره موضوع را از زاویه دیگر مطرح ساخت اما چرچیل دوباره خواستار تحقیق فوری از وضعیت دادگستری کشور شد!
    پس از دو هفته، گزارش تحقیق در اختیار چرچیل قرار گرفت. بر اساس این تحقیق هیچ تخلفی در دادگستری کشور گزارش نشده و این سازمان بر اساس موازین قانونی اداره می شد. با دیدن این گزارش چرچیل لبخندی زد و گفت:«نگران نباشید! اقتصاد انگلستان به سرعت پیشرفت خواهد کرد و ما این بحران را بزودی پشت سر خواهیم گذاشت!» همگان با تعجب به او خیره شدند. چرچیل ادامه داد

    :« کشوری که در آن دادگستریش سالم باشد
    اقتصادش به سرعت رشد میکند و بالعکس!

     
  42. چه نوشته ی دردناکی.
    آنها که باید با توانایی های وافر خود، کشوری و حتی جهانی را اداره کنند، روزگار خود را در زندان می گذرانند و در زیر شکنجه. آنهم به دلیل بی دلیلی.
    به قول آقای نوری زاد: شیوه ی این حکومت، فرو کوفتن نخبگی و برکشیدن پخمگی است.

    فقط در عجبم این آقای وزیر دادگستری! خودش از این حرفی که زده، خنده اش نمی گیرد؟!

     
  43. داشتم فکر می‌کردم آیا بهتر نیست قدم گاه را به جلوی بیت رهبری منتقل کنید؟
    چون همهٔ مشکلات شما و ما از جناب ایشان سرچشمه می‌گیرد. رهبر مسلمین جهان که از ملاقات با فردی چون شما سر باز بزند نوبر خواهد بود.

     
  44. با درود فراوان به شما آقای نوریزاد برای این گزارش بسیار ارزشمند و تاریخی‌ از درد و رنج مادران و پدران سالخورده اما مقاوم و سر بلند ایران که در تاریک‌ترین سالها و روزهای زندگی‌ مردم ایران سر فرازانه بار امانت بر دوش میکشند. به امید آزادی ایران از بند جهل و شکنجه و کشتار. با خواندن گزارش شما، اشک بر چشم، ابیاتی از یکی‌ از اشعار استاد ابتهاج به خاطرم آمد. تندرست و سر افراز باشید.

    حکایت از چه کنم سینه سینه درد اینجاست

    هزار شعله سوزان و آهٔ سرد اینجاست

    نگاه کن که ز هر بیشه در قفس شیری است

    بلوچ و کرد و لر و ترک و گیله مرد اینجاست

    بهار آن سوی دیوار ماند و یاد خوشش

    هنوز با غم این برگ‌های زرد اینجاست

    به روزگار شبی بی‌ سحر نخواهد ماند

    چو چشم باز کنی‌ صبح شب نورد اینجاست

    با عرض ادب،

    جمال م.

     
  45. (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((())))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))

    سلام آقای نوری زاد …..انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم

    (((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((((()))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
    از لحاظ مشی انسان دوستانه و عاطفه محور و عقل محور با شما هم عقیده هستم اما نظرم امروز نسبت به دینداری شما تغییر کرد…. شما نیز فرقی با اکثر مسئولین مملکتی ندارید….

    دلتان می خواهد در همه ی امور نظر دهید …. و بدون اندک مطالعه و غور در منابع اصیل و انسان ساز اسلامی احکام خداوند را نقض می کنید…. و به هر چیزی سرک می کشید……

    فقه در اسلام با همه ی اشکالات و نواقص اش که باید توسط عالمان درست و حسابی حل شود اما به طور کل مردود نیست چرا که فقه و شریعت ظهور حقائق و بواطن است…. و البته زمان محور هم تا حدی هست.

    عدم جواز ((((رابطه ی آزاد محرم و نامحرم و ساییدن بدن هم به یکدیگر را ))))) در فقه اسلام مسخره خوانده اید….

    متاسفم برای شما…. اگر کمی عقل خود را به کار می انداختید این حرف را بر زبان نمی راندید ….

    متاسفم به خاطر اینکه سیاست خود را در این نوشته بر دین تحمیل کردید و پاکی و انسان محوری که اسلام به روابط دختر و پسر هدیه کرده را مسخره خواندید ….

    عدم رابطه ی آزاد محرم و نامحرم قبل از آنکه حکم فقه باشد ، حکم عقل است …. و خود می دانید که اگر مردان و زنان روابط آزاد خود از هر جهت را به جز برای محارم و همسرانشان به کار گیرند چه فاجعه های انسانی رخ می دهد ….

    به راستی حیا و پاکی یک زن اجازه می دهد که علاوه بر شوهرش دیگری او را در آغوش بگیرد ؟؟؟؟؟

    و همچنین متاسفم برای کسانی که در این سایت بیش از 6 هزار آیه قرآن را بدون خواندن و غور کردن و تفاسیر مختلفی که بر نوشته شده است و نیز دقت در آثار دانشمندان غیر مسلمان مثل نیکلسون و….. ، آن را وهم و پندار می پندارند….

    توصیه می کنم قرآن را از طریق سروش ، آیه الله منتظری و خود آیات و حکیم دینانی و …. و اندیشمندان بزرگ عقل محور و وحی محور بشناسید….

    قرآن فرمود :

    کسانى که دوست دارند زشتيها ( به معنای حقیقی آن) ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناکى براى آنان در دنيا و آخرت است؛ و خداوند مى‏داند و شما نمى‏دانيد!

    اى کسانى که ايمان آورده‏ايد! از گامهاى شيطان پيروى نکنيد! هر کس پيرو شيطان شود (گمراهش مى‏سازد، زيرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد! و اگر فضل و رحمت الهى بر شما نبود، هرگز احدى از شما پاک نمى‏شد؛ ولى خداوند هر که را بخواهد تزکيه مى‏کند، و خدا شنوا و داناست!

    زنان ناپاک از آن مردان ناپاکند، و مردان ناپاک نيز به زنان ناپاک تعلّق دارند؛ و زنان پاک از آن مردان پاک، و مردان پاک از آن زنان پاکند! اينان از نسبتهاى ناروايى که (ناپاکان) به آنان مى‏دهند مبرّا هستند؛ و براى آنان آمرزش (الهى) و روزى پرارزشى است!

    به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ کنند؛ اين براى آنان پاکيزه‏تر است؛ خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است!

    و به آنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند، و دامان خويش را حفظ کنند و زينت خود را -جز آن مقدار که نمايان است- آشکار ننمايند و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افکنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشکار نسازند مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان هم‏کيششان، يا بردگانشان [=کنيزانشان‏]، يا افراد سفيه که تمايلى به زن ندارند، يا کودکانى که از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال که برپا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤمنان، تا رستگار شويد!

    و کسانى که امکانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاکدامنى پيشه کنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند! و آن بردگانتان که خواستار مکاتبه [=قرار داد مخصوص براى آزاد شدن‏] هستند، با آنان قرار داد ببنديد اگر رشد و صلاح در آنان احساس مى‏کنيد (که بعد از آزادى، توانايى زندگى مستقل را دارند)؛ و چيزى از مال خدا را که به شما داده است به آنان بدهيد! و کنيزان خود را براى دستيابى متاع ناپايدار زندگى دنيا مجبور به خود فروشى نکنيد اگر خودشان مى‏خواهند پاک بمانند! و هر کس آنها را (بر اين کار) اجبار کند، (سپس پشيمان گردد،) خداوند بعد از اين اجبار آنها غفور و رحيم است! (توبه کنيد و بازگرديد، تا خدا شما را ببخشد!)

    ما بر شما آياتى فرستاديم که حقايق بسيارى را تبيين مى‏کند، و اخبارى از کسانى که پيش از شما بودند، و موعظه و اندرزى براى پرهيزگاران!

    انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم انتظار جواب دارم

     
    • جواب به ح و جواب به ح و جواب به ح و
      آیه ای از قرآن نوشته ای که ایکسانیکه ایمان آورده اید از گامهای شیطان پیروی نکنید هر کس پیروی شیطان شود گمراه است.
      شیطان کسی نیست بجز این آیت الله ها که مردم را گمراه کردند در این مملکت 9 میلیون بیسواد هست که باعث این بیسوادی ها این شیاطین هستند جوانان معتاد شده اند که این شیاطین باعث و بانیش هستند و کودکان کار و تن فروشان هم این شیاطین باعث شدند.و هر روز هم بر طبل نابودی اسراییل میکوبند این شیاطین کور خوانده اند خداوند فرزندان اسراییل را بر جهانیان برتری داده (بقره 47 و 122)

       
  46. عباس انعامی اردبیل

    اقا ترکوندی مارو با این گزارش.
    خاک برسر این عوام که باعث بانی همه این مشکلات هست.شماها این قدرقدرتان زور وتزویر را شماتت نکنید.انهایی که به اینها پروبال دادن واینارو با رای دادنها وتظاهرات تایید میکنن شماتت کنید. عوامی که با ترس وساکت ماندن واعتراض نکردن وحق خود را نخواستن اینها را پروار کردن.عوام به اینها سواری میدهندوتاریخ نشان داده به کسی که سواری سوارشده اند.
    چاره چیست؟
    بالا بردن شعور وسطح اگاهی عوام.ازطریق ازادی بیان.رسانه هاوترویج علم وعقلانیت.نفی تفکر دخالت دین در سیاست.ومدیریت تخصصی.نه اینکه فلان حجت الاسلام رییس اقتصادی مجلس بشه وبخاداقتصاداسلامی پیاده کندکه نتیجش اقتصاد با25درصدربا (ببخشید سوداسلامی)هست.ازماها که گذشت.به حال فرزندانمان نگرانم.ازاینکه قرار است درفضای جهل ونااگاهی زندگی کنندمثل ماها.از طرفی هم امیدوارم این فضا برایشان تغییر یافته وزندگی مدرن توام با عقلانیت که همه خوبیهای بشریت دران است داشته باشند.
    کمی مشغله ذهنی ودرسی دارم بعداز فراغت به توصیه اقای نوری زاد مقالاتی در زمینه مسائل دیی واجتماعی که تخصص اندکی درانها دارم خواهم نوشت.به امید ازادی زندانیان سیاسی.وازادی بیان ورواج علم وعقلانیت در مهدتمدن.ایران زمین

     
  47. درود بر شما
    مرگ بر شاه یا جاوید شاه ؟
    قابل توجه شعبون بی مخهای پیرو مقام معظم پادشاهی ! اگر اندازه یک کودک 5 ساله درک داشته باشید با خواندن همین یک مطلب امروز آقای نوری زاد پی میبرید که تاریخ مصرف سلطنت اقاتون سالهاست که گذشته و در صورت تداوم از هر نقطه
    گندش میزنه بالا ! به نام فاطمه روز مادر برگزار میکنند بعد باید در روز مادر شاهد شیون مادران باشیم !

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2649 seconds.