سر تیتر خبرها
یک  سینه  سخن (روز شصت و نهم)

یک سینه سخن (روز شصت و نهم)

یک:  امروزم  به دشواری گذشت.  مته ی دندانپزشک  و ابزار جراحی  و دوخت و دوز و قالب گیری و عرقریزان جسمی و روحی مجموعاً  در چهارساعت.  جوری که  با دو ساعت  تأخیر و با کلی  درد  در فک  فرسوده ام  رسیدم قدمگاه.  دو بانویی  که  شب عید برایم  سفره ی هفت سین آورده بودند و من با نهادن عکس ستار بهشتی،  هشت سینش کرده بودم،  با دسته گلی و چهره هایی چون گل آمدند و من هرچه شرمساری و التماس بود بر پشت  واژگانِ  شرمگینم  نهادم و بخاطر دو ساعت معطلی از آنان پوزش خواستم.

 این دو بانو مستقیم  از رباط کریم می آمدند. رفته بودند سرِ مزار ستار بهشتی تا روز مادر را با مادرِ ستار بگذرانند.  از مادرِ ستار برایم  گوهر های عاشقانه آورده بودند از سلام تا توصیه های  خواهرانه.  به هردو گفتم:  این منم  که بخاطر  روز زن  به بانوان  خوبی چون شما  دسته گل هدیه بدهم  نه شما. که یکی شان گفت:  امروز در دست  معلم ها  دسته های گل می دیدیم.  شما  هم معلم مایید  و شایسته ی گل.  آنها  که  رفتند  رو به رباط کریم  ایستادم  و به مادر ستار و به همه ی مادران  سلام گفتم.  آهای  ای  همه ی مادران،  دوستتان داریم.

دو: مردی آمد پنجاه ساله  با تلنباری از ناگفتنی های  تند  و یک سینه سخن.  در آغاز کلام  در آمد که: کجایی مرد؟  من  از ساعت  سه  اینجایم.  باز این من بودم و پوزشخواهی های  مکرر.  سربازِ دم در به او اشاره کرد که  برود.  مردِ  یک سینه سخن  به او اعتنایی نکرد و با یک ” بی خیال”  به رشته ی درازی از اسرار زندگی اش دست برد. این که  عده ای از اطلاعاتی ها در کارش  پیچیده اند و روزگارش را سیاه کرده اند. می گفت:  جزو برترین های دانشگاه شریف بوده و اطلاعاتی ها بلایی سرش آورده اند که  جز خانه نشینی  راهی برای  وی نگذارده اند. گفت: ترور مگر چیست؟  اینها مرا ترور کرده اند.  زندگی ام را جوانی ام را همه را یکجا  سوزانده اند بخاطر این که  نخواسته ام  رامشان باشم.

در این هنگام  پژوی  206  حفاظت فیزیکی  آمد با  دو مأمور.  وهر دو آشنا.  که پیشتر دیده بودمشان. آن که در کنار نشسته بود، به مردِ یک سینه سخن اشاره کرد که برو.  مرد  سری چرخاند و نیم نگاهی به او کرد و با یک ” بی خیال”  دیگر به واگویی سوزهای درونش ادامه داد. این که:  اینها  بلایی سر من آورده اند که  مسافرکشی  هم  نمی توانم  بکنم.  هر کجا برای  استخدام می روم  ،  جلو جلو  اینها  مرا  ضایع کرده اند.  مأمور جوان  رشته ی سخنِ  یک سینه سخن را گسست و داد زد:  کوتاهش کن برو.  مرد از این  که  نیامده  با یک مزاحمِ  اینچنینی  مواجه شده،  رو کرد به مأمور و گفت:  من نیم ساعت  با آقای نوری زاد کار دارم.  و تأکید کرد: تا صحبت نکنم  از اینجا نمی روم.  مأمور جوان که اینجوری اش را ندیده بود  گفت:  نیم ساعت؟ نمی شود.  به مأمور جوان گفتم:  چشم،  الأن می رود.  که مردِ یک سینه سخن  محکم  تکرار کرد:  نیم ساعت! مأمور جوان گفت:  نمی شود  همین حالا.  اینجا بود که  مردِ یک سینه سخن گُر گرفت و خیز برداشت طرف  پژو و گفت:  مثلاَ  چکار می خواهید بکنید؟  این من.  برویم  هر جا  که می خواهید.   و با شتاب  درِ عقب  اتومبیل را وا کرد و داد زد: خسته شدم از ظلم شماها.  و نشست  و غرید:  برویم  ببینم  چکار می توانید با من بکنید.  من که چیزی  برای از دست دادن ندارم. پژو  دور زد و رفت و یک سینه سخن و امتداد  نگاه  مرا با خود برد.

سه:  مردی آمد پنجاه و پنج  ساله.  یک به یکِ  کوله  و دسته گلِ  و زیر انداز فسفری و پرچم ها و پارچه ی سپیدی که  به تن کرده بودم و پرچم  قرمزی که به دوش داشتم  را ورانداز کرد و پرسید:  اینها  برای چیست؟  گفتم:  برای زندگی.  ندانستم  آیا  منظورمرا  فهمید  یا نفهمید.  اما  گل از گلش شکفت  وقتی  با نگاهی به صورتم،  مرا شناخت.  شما آقای نوری زاد نیستید؟  بله.  خوشوقتم.  و بلافاصله  به یادش افتاد  اینجا  کجاست و نوری زاد کیست.  خنده  بر صورتش  ماسید  و  فی الفور خداحافظی کرد و  رفت  و پشت سرش را هم  نگاه  نکرد.  در این جور مواقع  ظاهراً  باید  احساس  یک جذامیِ  دوست داشتنی  را داشته  باشم.  اما  مدتهاست  که  عبور کرده ام  از اینجور حس های غریب.  به مردم باید حق داد.  ترس،  جنس  اولیه ای  است در سبد زندگی شان.

چهار:  یک  موتوری  آمد و دور زد و در کنار من  زد  روی جک.  دیدم علی شکوهی است.  دوستی که نویسنده  و  فعال  سیاسی  و از طرفداران میرحسین است  و یک دو سالی  نیز مدیر سایت ” فردا نیوز”  بود. گفت  اخیراً  به مجلس رفته  و با جمعی از نمایندگان  صحبت کرده.  وگفت:  نیز به دیدن  دختران میرحسین  موسوی رفته  و پای  درد دل هایشان نشسته.  و با افسوس سر تکان داد:  وضع  میرحسین  و زهرا خانم رهنورد  کماکان  آزار دهنده است.  از علی شکوهی  بخاطر آمدنش  به  قدمگاه  تشکر کردم.  پرسید:  فکر می کنی  از این راه  به نتیجه  می رسی؟  گفتم:  شاید نه،  اما  مرا با  نتیجه  چکار؟  وگفتم:  نفسِ  حضور من  در اینجا  خودش نتیجه است.  ومن،  پیش از آنکه  به نتیجه  برسم،  به نتیجه  رسیده ام.

 پنج:  پژوی  حفاظت  فیزیکی  آمد و در کنار من توقف کرد.  مردِ  یک سینه سخن از آن پیاده شد.  آمد طرف من و گفت:  این آقایان می گویند  من  نباید  اینجا  با شما صحبت کنم.  مرد،  کلاَ  ارشاد شده بود  و: نرم.  به پیشنهاد مأمور جوان،  تلفن  مرا گرفت  تا بعداَ  به من زنگ بزند.  شب اتفاقاً  زنگ زد  وگفت  او را بردند آن حوالی و چرخی زدند و در راه  به او گفتند:  این نوری زاد  قاطی کرده.  تو را با این آدمِ  قاطی کرده  چکار؟

شش: دو جوان  با شاخه گلی سپید و چهره ای خندان از دور بطرف من می آمدند.  اتومبیل  حفاظت  در قدمگاه  بود.  به دو جوان اشاره کردم که بروند.  برگشتند و در گوشه ای  لابلای درختان یک پارک  ایستادند و به من زل زدند. مأمور جوان از داخل  آینه  ی  اتومبیل  مراقب  اوضاع  بود. نمی دانم  دو جوان را دید یا نه  که دیدم  اتومبیل  حفاظت  دور زد و رفت.  به دو جوان اشاره کردم  که بروند.  آنها رفتند  و دل مرا نیز با خود بردند.  بعداَ  دانستم آن دو از ساعت سه  اینجا بوده اند.  آهای دو جوان  نازنین،  پوزش مرا بپذیرید.  من  اگر دیر کردم، گرفتار کهنسالیِ  خود بودم.  فردا و هر روز دیگر چشم به راه شمایم.  به دیدن من بیایید  که  من برای  بوسیدن  روی  گل شما مشتاق ترم.

هفت:  عکسی که برای  نوشته  ی امروز انتخاب کرده ام  به سفر  خوزستان  مربوط است.  اینجا  ورودیِ  حمیدیه  و سوسنگرد است.  اگر می خواهید  به دوره ی قجر سفر کنید  به   این  منطقه  بروید.  در اینجا،  بچشم خود  خواهید دید  که  یک حاکمیت  مدعیِ  مسلمانی،  چگونه  چنگ  به گلوی  هموطنان  عربش  برده است و  روز  روشن  را بر آنان تیره  و تلخ کرده است.  من  امروز –  یکم اردیبهشت  – گزارش  روز قبلِ  قدمگاه  را زود منتشر می کنم.  چرا که  با دکتر محمد ملکی  قرار دارم  جلوی  زندان اوین.  خانواده های زندانیان سیاسی  هم می آیند. باید به  ضرب و شتم  فرزندانمان  اعتراض  کنیم. نباید؟

هشت:  نشانی قدمگاه  را  بخاطر بسپرید:  بزرگراه همت ( غرب به شرق) – بعد از خروجی پاسداران –  زیر پل عابر پیاده ( ضلع جنوبی همت) – از ساعت سه و نیم  به بعد.  دوستانی  که احتمالاً  از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی  وزارت  اطلاعات  یا  از گزارش های  سفر من  به  شهرهای خوزستان  بی خبر بوده اند،  می توانند  نوشته های  پیشینِ  مرا در اینجاها  مطالعه  کنند:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad

http://nurizad.info/

محمد نوری زاد

یکم  اردیبهشت  نود و سه – تهران

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

40 نظر

  1. سلام آقای نوری زاد
    من در ایران نیستم و مشغول به درس هستم.
    از فضای ایران خیلی دور شدم. سال 86 به ایران برگشته بودم و 88 در ایران بودم و چندباری در خیابان ها باتوم خوردم. خیلی میترسیدم، وقتی یه شب به خانه امان امدند و مرا دستگیر کردند هم خیلی ترسیده بودم. به خاطر مادر و پدرم. می ترسیدم انها که کمی پیر بودند و مریض اذیت بشوند. شبی که مرا به اوین میبردند توی خیابانمون چند خانم تن فروش ازادانه با مشتری هایشان سرگرم صحبت بودند. من به آقایی که مرا دستگیر کرده بود گفتم قانونا کار این خانمها جرم است و اعتراض مدنی من بدون جرم ولی چرا ایشان آزادند و من دستبند به دست هستم. ایشان هیچ چیزی نگفتند. بماند… من وقتی آزاد شدم به اصرار پدر و مادرم مشغول درس شدم و از ایران امدم بیرون.
    از چند روز پیش که خبر حمله به اوین را خوانده ام بسیار مضطرب هستم. دلم می خواست میتوانستم کاری کنم. از مصاحبه مادران و همسران و پدران این عزیزان بسیار گریه کردم. نمی دانم باید چه کار کنم. خواستم اینجا این چند کلمه را بنویسم شاید اندکی از اندوه من کم شود چون می دانم این عزیزان به شما اعتماد دارند و مطالب شما را می خوانند.
    من به یادشان هستم. امروز پروفسوری که استاد من هست (در دوره دکترا) مرا صدا کرد و گفت از خواندن ظلمی که به خانواده های زندانیان سیاسی در ایران میشه بسیار متاثر شده. ما همه به یادشون هستیم. یه روزی این ظلم تموم میشه. من می خوام اینو باور کنم.
    راستی پدر و مادرم با فاصله 20 روز سال پیش از دنیا رفتن. پدرم بسیار عارف مسلک بود و همیشه من را از نفرین کردن نفی میکرد. ولی یه روز به من گفت که در دعای نماز شبش از خدا خواسته که رنج و ازاری را که آقای خامنه ای به مادر ستار بهشتی و سهراب اعرابی و ندا وارد کردند در همین دنیا بچشند. ایشان در نماز شبشان آقای خامنه ای را نفرین کردند. به من گفتند دعا سلاح مومن است.

     
  2. با سلام

    نژادپرستی تفکّر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است.

    در کتاب «فرهنگ سیاسی» داریوش آشوری برای نژادپرستی تحت نام «نژادگرایی» چنین تعریفی آورده شده:

    نژادگرایی نظریه‌ای است که میان نژاد و پدیده‌های غیر زیست شناسی مانند دین، آداب، زبان و… رابطه ایجاد کرده برخی نژادها را برتر از دیگر نژادهای بشری می‌شمارد. در این نظریه برتری نژادی مستقل از شرایط محیطی و اجتماعی رشد افراد عمل کرده و دست تقدیر برخی نژادهای بشر را برتر و برخی دیگر را کهتر گردانیده‌است.
    ریشه‌های نژادپرستی در عصر جدید به نظریات کنت دوگوبینو نویسنده فرانسوی می‌رسد که آن را در ۱۸۵۳ منتشر نمود. در قرن بیستم بزرگ‌ترین حامی نژادگرایی هاستن استوارت چیمبرلین نویسنده آلمانی انگلیسی تبار بود.
    معروف‌ترین دولت‌های نژادپرست سده بیستم حکومت آپارتاید آفریقای جنوبی و اسرائیل ( رفتار آپارتایدی اسرائیل با فلسطینیان ) به شمار می‌روند

    …………………………………………….

    شعرى از مصطفى بادكوبه اى كه اوج تنفر از عربها را نشان مى دهد تقديم به مزدک و همفکرانش

    http://www.youtube.com/watch?v=Vp-yDNMP1ws

     
    • دوست عزیز با درود. کدام دولت نزاد پرستر است . اسراییل یا جمهوری اسلامی ؟؟؟ مسلما جمهوری اسلامی در کدام دولت نمایندگان واقعی مردم با انتخابات ازاد وارد پارلمان شده اند ؟؟؟ جمهوری اسلامی یا اسراییل ؟؟مسلما اسراییل .کدام دولت نسبت به شهروندانش خشن و غیرقانونی و غیر پاسخگو است ؟ جمهوری اسلامی یا اسراییل . معلوم است جمهوری اسلامی غیر پاسخگو ترین دولت جهان است (نگاه بر کارنامه سه وچند ساله ج.ا ثابت میکند )‌اسراییل هر کاری میکند با شهروندان خودش چنین نمیکند تازه میبنیم که ترویستهای که زن و بچه یهودیان را کشته اند در زندان های اسراییل با امکانات تحصیل و امکان گرفتن مدرک عالی حتی برای زندانیان عرب که بخاطر ترور در زندانهای اسراییل هستند و در جمهوری اسلامی زندانیان ایرانی که بخاطر افکارشان رادر تابوت و در جهنم قرار میگیرد . . من نه یهودی هستم و با یهودیان هشت و نشری دارم . ولی نگاه به تاریخ به همگان ثابت میکند . که قوم بنی اسراییل بیش از سه هزارسال است که در اسراییل زندگی میکنند و در طول تاریخ به یهودیان ظلم شده مگر کورش کبیر یهودیان را که در بابل اسیر شده بودند ازاد نکرد و به آنها کمک نکرد که معبد خودشان را بازسازی و دوباره به کشورشان فرستاد و بعد از هزارار سال مسلمانان دوبار اسراییل را اشغال نکردند و الان وجود یک کشور اسراییل نشانه رشد انسانی ماست . اسراییل کشور جعلی نیست بلکه ریشه در سه هزار سال دارد . و تنها دمکراسی واقعی در خاورمیانه است و تنها کشور در خاورمیانه که در ان حقوق بشر رعایت میشود

       
  3. جناب عبدالله تو و قرآنت و الله ات برای من پشیزی ارزش هم ندارند.چون دین بطور کلی و بخصوص ادیان ابراهیمی و بخصوص اسلام چیزی جز خرافه نیست و دوران چنین خرافاتی هم گذشته.آن پزشک فرانسوی هم ابلهی بیش نمی تواند باشد که چنین فکری کرده!قرآن مجموعه ای از حکایتها و اساطیری است که قبلا در یهودیت و مسیحیت گفته شده و من در همین سایت نمونه هایش را آوردم.قرآن و کتب مذهبی چیزی جز خرافات نیست و متدینین هم افرادی خرافه پرست اند که به ترویج جهل و خرافه مشغولندوچون آدمهایی تهی و ترسو هستند از آزاد فکری و رجوع به خرد خود واهمه دارند.مثل خود شما که حتی نامت هم برده و بنده است لاقل بعضی ظاهر را حفظ کرده اند.برای انسانهای خردمند تنها چیزی که مقدس است جان و حیات انسان و حیات بطور کلی است و خدا و دین و هرچیزی که بر ضد این باشد اژی و ضد زندگی و منفور است.حال ببین جایگاه قرآن و اسلامت با بیش از هزاران ایات قتال و تجاوز و خونریزی…در کجاست!

    در ضمن من کامنتی در زیر نوشته در یکی از سایتها می گذارم تا بدانی ایرانیان نسبت به شما خارجیان یا میهمانان ناخوانده که ثروت و امکانات ایرانیان را غصب کرده اید و به جنایتکاران اسلامی حاکم خدمت می کنید تا چه اندازه تنفردارند!

    از : غلام عسگری
    عنوان : با نقاب وبدون انقلاب رسواشدگان اجنبی
    ازابتدای پیدایش پدیده شوم حکومت اخوندی درایران وپس ازمصادره حاصل انقلاب ملت ایران اخوندها برای محکم کردن جای پای خود ویقین ازاینکه ملت ایران پس ازمشخص شدن ماهیت ضد ایرانی انها پذیرای انها نخواهند بود بلافاصله با صرف هزینه های ملیلیاردی خودرا به گروه ها وسازمانها واحزاب تروریست اجنبی وصل کرد تا درمواقع ضروری ازوجود انها برای مقابله با جنبش های داخلی ازوجود انها استفاده کنند وبطورحتم وبا سند ومدرک درتمامی ترور های خارجی وداخلی ازوجود انها بهره برده ومیبرند چراکه همین همنشینی باعث گردیده که نیروهای اطلاعاتی وامنیتی اعم ازسپاه وبسیج وانصارحزب الله وثارالله ولباس شخصی ها به کیش بیگانگان وارد شوند وهیچ احساسی نسبت به ملت ایران نداشته باشند خاصا دراتفاقاتی که یک دهه اخیر دردانشگاهها ومراکزعلمی وسرکوب خبرنگاران وروزنامه نگاران واهالی اهل قلم وفعالین سیاسی وعقیدتی وقومی ومدنی وزنان واعتراضات کارگری وانتخابات سال هشتاد وهشت بی شک نیروهای اجنبی نقش داشته اند هرچند که تمامی کسانیکه تحت فرمان رهبر وبیت هستند خون ایرانی دررگهای انها جریان ندارد اگرچنین بود عده ای انسان بیگناه وپاک وتحصیل کرده وروشنفکر اسیرشده را چنین وحشیانه مورد تعرض وضرب وشتم قرارنمی دادند که این عمل شنیع را میتوان مصداق بارزددمنشی وضدبشری وضد ایرانی دانست وتنها ازبیگانگان مزد بگیر درگاه ولایت برمی اید که با نقاب وبی نقاب همان رسوا شدگان اجنبی هستند اما یقینا سحرگاهان نزدیک است وشب درراه پایان است وانگاه مشخص خواهد شد سیه رویان نفرین شده جایی درایران فردا نخواهند داشت حتی لاشه های متعفن انها درخاک ایران دفن نخواهد شد.به امید فردای ازادی پیروزمتحد باشید.
    ۶۲۰۷٨ – تاریخ انتشار : ٣۱ فروردين ۱٣۹٣

     
    • این نسبتی که بیان کردی نسبت متقابل است ،خدا و رسول و قرآن و مومنان نیز برای تفاله ای مثل تو پشیزی ارزش قائل نیستند ،زیرا کافر دو قسم است ،کافری (اعم از یهودی و نصرانی و لا مذهب) که کافر به دین اسلام است ولی معاند نیست ،یعنی به عقائد دیگران توهین نمی کند و محترم است ،و قسم دیگر کافری مثل تو تفاله است که در عین کفر به معتقدات دیگران اهانت میکنی.
      من اینجا از دوستمان جناب کورس که برای نبودن این فرد بی ارزش هتاک ابراز دلتنگی کردند و او را تشویق به حضور کردند ،می پرسم ،دوست عزیز دعوت شما برای برونق انداختن دوباره این هتاکی ها از سوی این عنصر شرور که معلوم نیست به کجا وابسته است بود؟شما چنین بی ادبی های هتاکانه را مصداق آزادی بیان و نقد مدرن میدانید؟ اگر سکوت کردید معلوم میشود با دعوت این فرد خبیث به این اندیشکده آنچه را که خود نمیتوانید بزبان بیاورید ماموریت بزبان آوردنش را به این هتاک محول کرده اید.
      برخی از دوستان گفتند این اندیشکده مبدل به فحشکده شده است و این سخن دور از حقیقتی هم نیست ،البته بیان ایرادات اجتماعی و نقد ظلمهایی که در کشور واقع میشود مساله ای است و اما تیشه بریشه دین زدن و با توهین به قرآن و اولیاء اسلام عواطف مسلمانان معتقد را مجروح کردن مساله دیگری است ،من بار دیگر به جناب میزبان تذکر مشفقانه میدهم ،که نقد و ایراد و اشکال به صدر و ساقه دین غیر از توهین و بی ارزش خواندن آن است،اشتباه نکنید سخن من تهدید نیست و من پشتگرم به هیچ قدرت و نیرویی جز قدرت لایزال خدای متعال نیستم ،اما بعنوان انتقاد عرض میکنم شما این سایت یا اندیشکده محترم را سکوی فحاشی و هتاکی چنین افراد بی ارزشی قرار ندهید ،واقعا شما بعنوان یک مسلمان معتقد چطور اجازه میدهید این فرد براحتی بنویسد من برای الله و قرآن و یک مومن پشیزی ارزش قائل نیستم ،خوب اگر پشیزی ارزش قائل نیستی به درک برو و در آنجا عقده های روانیت را تخلیه کن .
      من در پایان بجهت ناراحتی و لحن بیان از خوانندگان و میزبان محترم عذر خواهی میکنم ،و به جناب نوریزاد عرض میکنم بحکم مسلمانی از شما متوقع نبودم به این سوء استفاده کنندگان از آزادی بیان در این سایت اینطور مجال هتاکی بدهید ،آخر برادر من مسامحه و اباحیگری حدی دارد ،حرف و سخن انتقادی مطلبی است و فحش و ناسزا و بی ادبی مطلب دیگر،حال شما برای هر توجیهی آزاد هستید.

      بار دیگر در پایان عرض میکنم اگر با این اعتراض موافقتی ندارید ،من بسهم خود دیگر مزاحم اندیشکده شما نخواهم شد ،از شما و دیگر دوستانی که تاکنون مزاحم شان بوده ام عذر خواهی و خداحافظی میکنم ،جنابعالی همچنان به چراغ سبز دادن به امثال این هتاک ادامه دهید.

      با احترام

       
    • باسلام برناظرا ن موئدب ومنصف

      اینجا فحشکده نوری زاداست شمااینجاهستید ؛
      ازفحاشی های جناب مزدک بی عرضه وترسو ،جناب نوری زاد نهایت لذت را نوش جانش می کند وبه وجدمی آید ودرموقع بررسی که می خواند ونشر می دهد، چنان به وجدمی آید که بادودستمال می رقصد وخستگی قدم زدن هایش ونوشته

      هایش درمی آید وانرژی توصیف ناپذیری به اودست می دهد چنانکه گوئی مست ولایعقل شده است وسرازتن نمی شناسد
      چه فحشکده مهمی نوری زاد راه انداخته است که به بشریت خدمت بزرگی را ارائه می دهد وآنان را باعلم سیاست

      وکشورداری بامقالات امثال مزدک که ازهرجا دریوزگی می کندومی آوردودراینجانشرمی دهدواین فحشکده را خالی ازخزعبلات
      نمی کند وبرخی هم امثال مصیب وحسین خان ازاندیشه جنون شده مزدک مستفیدمی شوند.

      واما جناب مزدک خیلی ترسو وبزدل تشریف دارند مثل اجدادشان مزدکیان که مشتی عرب پاپتی به وطنشان 1400سال پیش حمله کردند وبرخی را کشتندوبرخی رااسیرکردند؛وامثال مزدک داغدار آن جریان هستند واین زخم کاری عربها برایشان

      هنوزهم تازه است وجگرسوز ،واین ناله هایش ازآن سوز وهشتناک است،که درفضای مجازی عربده می کشد ومی سوزد واینجارا فحشکده قرارداده است وجرات وجسارت رادمردان سیاسی را ندارداعتراض خیابانی کند مثل زندایان سیاسی ویامثل نوری زاد برود آنجافقط قدم بزند وبگوید شما تازی هستید دست ازسر این ملک وملت بردارید.

      ویا عرضه مقابله بایک بسیجی هم نداردکه درنوشته ای برای مخالفان حکومت عربده می کشید ومی گفت هنردارید بیائید ازلانه هایتان بیرون ودست پنجه نرم کنیم چه کسی دینش را بیشتردوست دارد وراست می گوید.

      این حال مزدک ترسو وبزدل مااست که اینجارا فحشکده قرارداده است برای تسلی آلام تمام نشده نیش وموئمنان را می آزارد.

      وامادختران شاه ایران را هم به اسارت بردند وآنان را بادستور امیرموئمنان علی-ع-آزادکردند

      و درگزینش همسر شان هم آزادبودند یکی حسن مجتبی -ع- ودیگری حسین شهید-ع- را انتخاب کردند وهردو همسران باوفا وباکمالی بودند وهمسران باکمالی هم نصیبشان شد که هردو ریحانه رسولخدا بودند وآقای جوانان بهشتیان؛ازهمسر امام حسین-ع-یعنی شهین بانو، امام سجاد -ع- متولدشدکه پدر هشت امام است .

      وبنده هم ازنوادگان آن امام همام یعنی امام سجاد -ع- هستم ، نیمم ایرانی ونیم دیگر ازتازیان باکمال است
      – نژادازدو سردارد این خوش نهاد/// یک ازخسرو ایران وازرسولخدا ی پاک نهاد.

      دیگرسادات ایرانی اکثراوبالا تفاق ازسادات حسینی وسجادی هستند که درزمان امویان وعباسیان ازظلم وستم آنان به دامن مهرگسترایرانیان مهربان وشیعه خالص پناه آورده اند ودراینجا به نشر معارف انسانی واسلامی باهمت وکمک شیعیان ایرانی همت گماشته اند واین امام زاده ها گواه صدق بنده است باقطع نظر ازتاریخ احوالشان .

      وبیشتر علما ودانشمندان ایران زمین ازهمین سادات هستندکه برهمه دانشمندان اسلامی سایر کشورهای سنی مذهب
      طعنه می زنند وموجب افتخار ایران زمین هستند چه معمشان وچه مکلایشان ودانشگاهیشان.

      پس ما سادات وطن اصلی مان همین ایران است اگرمزدک ومزدکیان هم ایرانی هستند افراد معدودی هستند که درهمین سایت شماره شان ازتعداد انگشت ها فراتر نمی رود ومعلوم می شود که همیشه آدمهای مزاهم بوده اند فحاش وناسزاگو

      پس بدینسان مبرهن است که اگربناشود کسی کوچ کند باید افراد قلیل ومزاهم باید رخت بربندد وآن وقت ما خودمان می دانیم بااین حکومت چگونه رفتارکنیم تاازظلم وستمش رهائی یابیم.

      بنده بارها عرض کرده ام که این انقلاب شکوهمند مارا یک عده قلیلی بعدازامام -ره-مصادره کرده اندوباید پس بگیریم وشکوفا کنیم ماملت ایران هزینه کمی بپای این انقلاب نپرداخته ایم ؛ورادمردان انقلابی هم درهمین سوداهستند ،وآن روزنزدیک است.

      اگرهمت همگانی وآگاهی ورشد همگانی وافشاء ظلم وستم حکومت پشتوانه رادمردان انقلابی باشد توام باصبوری واستقامت مبارزان درمیدان جهاد وکوشش وپشتیبانی وصبوری خانواده های زندانیان ومحصوران مجاهد نستوه ؛ آزادی وآزادگی نزدیک است تاایرانی آزادوآبادرابسازیم انشاءاله.

      دوستدار همه موئدبان ومنصفان چه بادین وچه بی دین
      مصلح

       
      • دوست من آقا مصلح

        این فرومایه پست که جسارت به ساحت الله و قرآن و پیامبر والا قدر اسلام کرده و میکند و آنها را بی ارزش قلمداد میکند ،ترسوتر و بزدل تر از آن است که در ایران اسلامی حضور داشته باشد ،این فرومایه در کشورهای غربی به عیش و نوش و خوشگذارانی مشغول است ،وگرنه میداند که ایرانیان مسلمان هرقدر هم با حکومت شان مشکل داشته باشند و از آن ناراضی باشند ،اگر کسی دهان کثیف اش را به این جسارت ها باز کند او را هم به گور نیای پست اش مزدک ملحق خواهند کرد.
        ما انتقاد به مبانی اسلام را برمی تابیم لیکن بی غیرت و حمیت نیستیم که کسی در سایت یک فرد مسلمان زبان کثیف به ناسزا گوئی به برزخ بین امکان و وجوب یعنی وجود مبارک پیامبر اکرم و ولی اعظم خدا باز کند ،و اساس اسلام را که همه باید جانهای خویش را فدای آن کنیم بباد ناسزا بگیرد.

        اف بر خاموشان و راضیان به چنین هتاکیها که آتش به خرمن آخرت خویش میزنند

        سپاس از غیرت شما

         
      • جناب مرتضى : من مگر كى هستم كه دعوتم عامل مؤثر براى حضور آقاى مزدك باشد ؟ سايت آقاى نوريزاد مدتى تعطيل شده بود و من احساس كردم كه اين وقفه آن را كمى خلوت كرده است .شما حق داريد باور نكنيد چون نيت انسان ها به سادگى قابل اثبات نيست .نيت من رونق دوباره سايت بود و نه فقط از صميم قلب براى آقاى مزدك كه غايب شده بودند بلكه از صميم قلب براى آقايان و خانم هاى ديگر هم از جمله ابوالفضل ارجمند و آقاى فاروق و آقاى دانشجو اظهار دلتنگى كردم . اكنون هم از شما تقاضا مى كنم كه به خاطر انعكاس چشمه اى از دين ستيزى اى كه در نسل جوان از بركت جمهورى اسلامى به امرى واقع تبديل شده ما را ترك نكنيد .چه در اين صورت من به هيچ وجه خوشحال نمى شوم .من سنى أزم گذشته و اين نسبت ها كه شما به. من مى دهيد در پيران به طور كلى نادرند .چه نسبتى ؟اينكه ذوق كنم كه آقاى مزدك گفته اند چيزهايي براى ايشان پشيزى ارزش ندارند .اگر ايشان نگفته بودند ” براى من ،، حرفى بود .اما خب ،لابد براى ايشان ارزش ندارد ديگر . اما در مورد توهين من يكبار از همه دوستان در خواست كردم كه سه نكته را اگر مايل ند رعايت كنند :١: از اتصال صفات مذموم به اشخاص پرويز كنند مگر درجا آن را توجيه كنند .٢: به ماقال بپردازند و احساسات خود را نسبت به من قال دخالت ندهند .البته من شخصا براى خودم اين دو قاعده را در مورد حاكمان زورگو نقض مى كنم .ديگران خود دانند .٣: اين سومى را به درستى به ياد ندارم .چيزى از اين سنخ بود كه بر موضوع و به اصطلاح شما بر ما به النزاع متمركز شوند
        آقاى مرتضى يكبار هم يكى از دوستان در باره ضرورت مباحثات روحانيان با مخالفان پرسيدند و من بر اين ضرورت پاى فشردم. دليل من هم اين بود و هست كه نقد دين بدون حضور متدينين يكسويه و همچون حكم غيابى دادگاه مى شود .آقاى مرتضى من مى توانم نظر خود را در جهت هدايت مباحث اين سايت شريف به سمت و سوى آزاد انديشى عرضه كنم و باز هم گفته ام كه ستيزه و كينه آفت آزاد انديشى است اما نمى توانم براى شخصى با ذكر نام از موضع تحكم تكليف معين كنم . شما اعتقاداتى داريد و از آنها دفاع مى كنيد .من يك جوينده ام كه هم از مغز برخى از مطالب آقاى مزدك و هم از مطالب شما بهره مى برم .مقصودم به هيج وجه ناسزا گويي نيست . فحش كه منطق نيست .از اين كه زياد من من كردم پوزش مى خواهم .ناچار شدم تا آنجا كه حافظه ام يارى مى كرد با ارجاع به برخى از گفته هاى پيشين خود رفع سوء شناختى كنم كه جناب مرتضى نسبت به من دارند .دوست عزيز با ستيزه ،و بى اعتمادى هيچ حقيقتى روشن نمى شود .من و شما اختلاف نظر هايي داريم اما دشمن هم كه نيستيم ،هموطن و مقيمان مرز و بومى مشتركيم كه در آن ملحد و مؤمن و سنى و شيعه و بهايي و مسيحى و زرتشتى و يهودى و ترك و كرد و بلوچ و تركمن و لر و ليبرال و كمونيست و غيره همه فارغ از رآى اكثريت بايد از اين حق انسانى برخوردار باشند كه در فضاى عمومى بدون هراس و در شرايط امن و برابر گفتگو افكار خود را در ميدان رويارويي انديشه ها عرضه كنند .همين كه اهل تسنن حق ندارند با پول خودشان در تهران مسجد بسازند اما سازمان تبليغات اسلامى از پول متعلق به همه ايرانيان بودجه نجومى مى گيرد يعنى :مصادره ميدان گفتگو و نابرابرى شرايط .الان شما و ديگر روحانيان دو سنخ نظرات داريد :يكى نظرات اعتراضى به ظلم حاكم و دو ديگر نظارتى در دفاع از مضامين دينى .نظرات دسته دوم را شما مى توانيد آزادانه بيرون از فضاى مجازى هم اظهار كنيد اما امثال من و آقاى مزدك در فضاى عمومى چنين امتيازى نداريم . حالا من اخلاق و سن و شيوه رفتارى فرق دارد اما جوان شايد نتواند تلافى سركوب بيرونى را در فضاى مجازى در نياورد .قواعد بازى نابرابر است دوست عزيز و اين طور كه پيش مى رود چه بسا فردا روزى جوانانى كه هيچ تحقيقى نكرده اند به محض يافتن فرصت بغض خود را در همان فضاى عمومى به صورت هاى بدترى بروز دهند .مى گوييد اين سايت فحش خانه شده .طبق همان منطق صورى خودتان شما حكم موجبه كليه صادر مى كنيد براى همه دوستان .آيا از من يا آقاى بى كنش يا خانم أنيتا يا آقاى دانشجو يا خود تان فحش. شنيده ايد .شما انتظار داريد من به آقاى مزدك اعتراض كنم ؟بسيار خوب ،آيا درست است كه من هم از شما انتظار داشته باشم كه در بازى گفتگو وارد نشويد مگر اول در بيرون فضاى مجازى همه شما روحانيان براى برابرى شرايط گفتگوى برابر براى بهايي و ملحد و كمونيست اعتراض كنيد و فرياد بزنيد كه من در بازى اى كه عدالت در آن رعايت نمى شود شركت نمى كنم ؟آقاى مرتضاى گرامى من بچه نيستم كه از أهانت به شما ذوق كنم .با عرض پوزش من دنيا را منحصر به اين سايت نمى بينم كه بگويم آقاى x برو يك جاى ديگر به دين فحش بده .گيرم كه رفت .مگر آنجا هم به دين فحش نمى دهد ؟ شما نسبت به روحش خود واكنش نشان مى دهيد يا نسبت به دين ستيزى ؟اگر دومى است پس چه فرق مى كند كه اينجا به خدا ناظر بر همه جا أهانت شود يا جاى ديگر ؟ لابد در مورد اين موج دين ستيزى كه از تعصب دينى دارد به تعصب الحادى سوق داده مى شود انشاءالله گربه است .با همه اين ها آقاى مزدك گفته اند براى من -توجه كنيد :براى من -فلان چيز ارزش ندارد .به اميد آنكه به جاى حذف و دفع ،با هم سعى كنيم كه اين سايت شريف به سمت گفتگويي صرفا مبتنى بر استدلال هدايت شود .مؤيد باشيد

         
        • دوست گرامی جناب کورس

          با اینکه بنا نداشتم دیگر در این سایت حضور مکتوب داشته باشم و تصمیم ام این بود که صرفا به مطالعه و استفاده از متن های میزبان و شما دوستان محترم اکتفاء کنم ،لیکن به دو جهت لازم دیدم مطالب شما را بدون پاسخ نگذارم ،اول بجهت احترامی که برای شما بلحاظ کبر سن و شیخوخت و ادب و وزانت در گفتار قائلم ،و دوم بجهت مطالب مختلفی که در این کامنت خطاب به این بنده ایراد کردید که بنظر میرسد ناشی از سوء تفاهم نسبت به مقصود من در آن گفتار واکنشی بود.
          بنظر میرسد گاهی در فضاهای احساسی و واکنشی که منشاء آن هم دیگران هستند مقاصد و مرادات افراد کما هو حقه ادراک نمیشوند.
          غرضم تمجید و تزکیه نفس نیست لیکن شما البته با سبک نگارش من آشنا هستید که بنایم از ابتداء بر گفتگوی متقابل و منطقی و پرهیز از توهین و تحقیر اشخاص و افکار ولو افکار ماتریالیستی و ملحدانه بوده است ،بنظرم اینها از حداقلهای (قطع نظر از سفارشات اولیاء دین) اخلاق انسانی گفتگو و تفکر آزاد و آزادی بیان است .
          مکرر عرض کرده ام نقد و ایراد و اشکال به صدر و ساقه دین رواست ،لیکن کسی که (بهر علتی) از گفتگوی سالم و پرسش و نقد و ایراد سالم و مودبانه اعراض میکند و از ابتدا بتعبیر شما به ستیزه جویی در گفتار و هتک معتقدات دیگران می پردازد از دو چیز پرده بر می دارد :اول اینکه طالب رشد و تعالی و حرکت فکری نیست ، و دوم اینکه چنته خود را خالی دیده است.
          من با مارکسیسم و اگزیستانسیالیسم و بودائیسم و صدها ایسم دیگر مخالفت فکری دارم و میتوانم در مورد آنها نقد بنویسم ،اما وقتی از ابتدا شروع به فحش و ناسزا و نسبت های دروغ به مارکس و انگلس و لنین و ژان پل سارتر و امثال اینها کنم ،معلوم است که از نقد صحیح گفتار آنان عاجز شده ام،جناب کورس من با این رویکرد مخالفم ،شما این رویکرد را حمل بر تعصب نکنید ،من نیز همانند شما جوینده بوده و هستم ،بقول شما اعتقاداتی دارم ،آری چنین است ،لیکن میگویم اعتقاداتم را از کسی بارث نبرده ام ،آنها را آموخته ام و در آنها تامل کرده ام ،و هنوز در بستر تفکر دینی می اندیشم ،نیز در گفتارهای مخالفان دین و گزاره های دینی ،بنابر این اگر کسی باورهایی کلاسیک داشت ،نمیتوان به او ایراد کرد که چرا تو چنین باوری داری ،چرا پیامبر و عترت او و قرآن را باور داری یا چرا به آنها محبت میورزی،مگر اینکه این چراها در قالبها و چهار چوبه های بحث های پایه ای و مودبانه باشد .
          مکرر اظهار کرده اید که اندیشه آزاد در گفتگوی در شرائط برابر رشد میکند یا عادلانه است ،من با چنین سخن حکمت آمیزی تخالفی ندارم ،بشرطی که این سخن به لزوم رعایت آداب گفتگو و عدم توهین به باورهای دیگران تکمیل شود ،اگر ایراد شما بحق ناظر به قضایای خارجیه و عملکرد حکومت جمهوری اسلامی و رسانه های آن است ،لیکن ما چرا نتوانیم لا اقل در این فضای کوچک و محترم تمرین دمکراسی و مجادله باحسن یا گفتگوی مودبانه کنیم؟ قطع نظر از سفارشات دینی آیا نباید گفتار و رفتار ما کریمانه باشد؟
          شاهد بودید که دوست محترمی از ژاپن باب گفتگو با این بنده را باز کرد ،و از من درخواست کرد که باصطلاح سنگ صبور او باشم ،من پذیرفتم و به برخی سوالات او پاسخ گفتم ،در طلیعه یکی از گفتارها مزاح کوچکی با او کردم و سوالات اش را پاسخ گفتم ،با اینکه میدانست و میداند من خود منتقد بسیاری از روش ها و رفتارهای حکومتی هستم ،خوش انصاف شروع کرد در قالب شوخی و سنگ پای قزوین و غیرو به بد و بیراه گفتن به من!گویا من الان نماد جمهوری اسلامی هستم و او هرچه عقده دارد باید بر سر من هوار کند ،در حالیکه قصد من از پاسخگویی به مطولات نا منظم او فقط گفتگوی علمی بود ،وقتی دیدم کسی که ادعای روشنفکری میکند و در یک جامعه با فرهنگ مثل ژاپن زندگی میکند و این چنین مودبانه!با دوست و سنگ صبور خود رفتار میکند از ادامه گفتگو با وی اعراض کردم.
          جناب کورس عزیز غرضم این است که ما معمولا دو یا چند مقوله را با هم خلط میکنیم ،سخن از آزادی بیان و شرائط برابر و غیرو میگوییم ،در عین حال خودمان در یک فضای مجازی کوچک همینکه با یک نام مجازی احساس امنیت کردیم ،با یک احساس هرکول وارانه شروع به فحاشی و جریحه دار کردن عواطف دیگران میکنیم ،من غرضم از این سخنان شما یا بزرگواران دیگری که علیرغم تفاوت دیدگاه مودبانه مطلب مینویسند یا نقد میکنند نبوده و نیست ،باصطلاح ضمیر همیشه مرجع خود را می یابد ،شما خود را جای دیگران قرار دهید ،بر شما پوشیده نیست که شما هم (ولو دین و وحی را از اساس خرافه بدانید) بهر حال بیس ها و اصول فکری دارید که بر اساس آنها می اندیشید و می نویسید ،حال اگر کسی بجای بررسی اجزاء گفتار شما و مرام و مراد شما یکراست برود سراغ همان بیس های اساسی فکری شما و آنها را (نه آنکه نقد کند) بلکه مورد هتک و فحاشی قرار دهد و برای تحریک شما بگوید من پشیزی برای اصول فکری جناب کورس ارزش قائل نیستم ،و از طرفی صاحب سایت هم (قطع نظر از هماهنگی یا عدم هماهنگی با اصول فکری شما) براحتی این توهین ها را منعکس کرده و این عمل را مصداق حریت و آزاد منشی و درویشی و آزادی بیان و این قبیل مفاهیم قرار دهد به شما چه حالی دست میدهد ،در حالیکه شما صمیمانه و از صمیم قلب حاضر به گفتگوی صحیح و انسانی باشید؟!
          سخن من این نبود که شما با سن و سالتان (که مستدام باد) از هتاکی و بی ادبی آن فرد ذوق کرده یا میکنید،من خواستم توجه دهم که شما که ابراز دلتنگی از عدم حضور او میکنید،آیا اینگونه حضور را بر می تابید؟ بهرحال شما اگر انسان را نزد خدای متعال موجود مسوول هم ندانید و بمقوله امر بمعروف و نهی از منکر قرآنی که از مترقی ترین قواعد اجتماعی اسلام است معتقد نیستید ،لیک انسان را در برابر وجدان و انسانیت مشترک که مسوول میدانید ،من نگفتم شما برای کسی تعیین تکلیف کنید ،زیرا من برای خود نیز چنین حقی قائل نیستم ،و اگر سخنی از این قبیل نسبت به جناب نوریزاد داشته ام از باب تذکر مشفقانه و خواهش دوستانه بوده است و نه بیش از آن ،ملاحظه کردید در این ماجرای اخیر من نهایتا اینطور صلاح دیدم که این فضا را ترک کنم نه آنکه چیزی به آقای نوریزاد دیکته کنم.
          من از بابت اینکه سفارش کرده اید که دوستان به ما قال بپردازند و نه من قال ،سپاسگزارم،این پیش از شما مورد تاکید پیشوایان دینی ماست ،اما توجیه هتاکی به اینکه “انعكاس چشمه اى از دين ستيزى اى كه در نسل جوان از بركت جمهورى اسلامى”.بنظرم توجیه بایسته و شایسته ای نیست،اگر برکت جمهوری اسلامی بتلقی شما موجب دین ستیزی در نسل جوان شده است ،خوب آن نسل جوان بیاید جمهوری اسلامی را بنقد بکشد ،اما هوچیگری نسبت به اصل اسلام و وحی و قرآن و پیامبر چرا؟
          عرضکردم لا اقل ما میتوانیم در این فضای محدود تمرین دمکراسی و آزادی فکر و ادب و نقد سالم داشته باشیم و یکدیگر را به این نیکی ها سفارش کنیم ،اما بنظرم اینطور توجیهات امثال جنابعالی بیشتر از آن اظهار دلتنگی هتاکان را به هتاکی تشویق می کند. البته اشتباه نشود شما ملاحظه کردید من مکرر در مورد همان فرد مورد بحث گفته ام خواستار حضور او هستم ،و حتی بانحاء گوناگون از در دوستی با او در آمدم ،اما او با بی انصافی مکرر همه هم صنفان مرا انگل خواند و مکرر به بزرگان دینی ما توهین کرد (و من گفته ام که توهین به شخص خودم را مهم نمیدانم و نادیده میگیرم ،اما توهین به خدا و پیامبر و قرآن را که از جان خود بیشتر دوست میدارم بر نمی تابم )و متاسفانه جناب نوریزاد هم منعکس کردند (شاید البته دیگر از هاشور زدن های متوالی خسته شدند!اما مسئولیت اسلامی و انسانی چه میشود؟!) و هیچیک از شما دوستان مودب تذکری ندادید و سکوت کردید.

          فرمودید:””اينكه ذوق كنم كه آقاى مزدك گفته اند چيزهايي براى ايشان پشيزى ارزش ندارند .اگر ايشان نگفته بودند ” براى من ،، حرفى بود .اما خب ،لابد براى ايشان ارزش ندارد ديگر “”.
          که این جمله شما با آن دقت نظر و ادب در گفتار هم موجب تاسف شد و هم موجب شگفتی،تاسف از این باب که نقد محترمانه را از تحقیر و توهین تفکیک نمی کنید ،و شگفتی اینکه بصرف اینکه او بگوید “برای من” مجوز توهین و تحقیر صادر شده است!
          من نمی فهمم آیا مقصود شما این است که او اگر میگفت فلان و فلان در نظر دیگران پشیزی ارزش ندارند ،آنگاه سخن او ایراد داشت؟!
          میدانید که هر انسانی مسوول و ماخوذ به گفتار و رفتار خویش است ،گزاره ای که او اظهار کرده است عرفا مصداق توهین و تحقیر و مجروح کردن دیگران است ،آیا اگر در عرصه عمومی کسی بگوید در نزد من (خدای نکرده ناموس مرتضی و کورس) چنین و چنان است ،شما اگر قاضی (قاضی در محاکم جمهوری اسلامی هم نه بلکه قاضی در کشور مدرنی مثل سوییس)باشید گوینده را بصرف اینکه گفته “برای من و بنظر من”از این توهین واضح عرفی تبرئه میکنید؟
          باید گفت غلط کرده است که میگوید در نظر من چنین و چنان،او میتواند آن موارد را “در نظر خویش”نقد کند اما بی ارزش دانستن که یک توهین و تحقیر واضح عرفی است ، را غلط میکند که میگوید،چنانکه خود شما هم فرمودید:” فحش که منطق نیست”.
          بنابر این ملاحظه فرمودید که سخن شما پارادوکس است.
          اینکه فرمودید:
          “”آيا درست است كه من هم از شما انتظار داشته باشم كه در بازى گفتگو وارد نشويد مگر اول در بيرون فضاى مجازى همه شما روحانيان براى برابرى شرايط گفتگوى برابر براى بهايي و ملحد و كمونيست اعتراض كنيد و فرياد بزنيد كه من در بازى اى كه عدالت در آن رعايت نمى شود شركت نمى كنم ؟””.
          چنانکه عرض شد من با این سخن موافقم ،و نه اینکه من شخصی موافقم ،بلکه میتوانم مستدل بیان کنم که منطق دین اسلام چنین است که باید شرائط گفتگوهای برابر فکری مهیا باشد ،و در ابتدای این انقلاب نیز بزرگانی مثل مرحوم شهید مطهری چنین گفتند ،البته افسوس که عمل نشد،البته مشروط به آن مکملی که عرض شد ،یعنی سخن به منطق گفتن و از خشونت کلامی و هتاکی پرهیز کردن ،کی با این مخالف است؟،اما گفتم که ما مجبور نیستیم و نباید کینه و نفرتی که ناشی از مسائل بیرونی است حتما در اینجا اعمال کنیم ،و در هر حال این منطق شما بنوعی توجیه و تایید و تشویق است ،اگرچه خود اهل هتک نیستید.

          در مورد تعبیر”فحشکده”که من از دوستی نقل کردم ،اولا خوشحالم که به منطق صوری (این تعبیر صوری هم البته حکایتی دارد و بمعنی ظاهری و قشری نیست) بها دادید،ولی میدانید که در محل خود در منطق گفته اند که گزاره هایی محکوم به ایجاب کلی (موجبه کلیه) هستند که مصدر باشند به سور(الفاظ حاکی از کلیت و شمول مثل کل و همه و…) کلی ،و من در آن عبارت که در حال ناراحتی هم بودم نگفتم سرتاسر این سایت محترم فحش شده است یا هرکس در آن سخن میگوید فحش داده یا می دهد ،سخن من نقل قول آن دوست منتقد بود و من در حقیقت بنحو موجبه جزئیه آنرا تایید کردم و نه موجبه کلیه بزعم شما (به عنوان مزاح دوستانه میگویم ،جنابعالی وسط دعوای ما تعیین نرخ فرمودید! این شوخی بود).

          مکرر فرمودید من بچه نیستم ،آقای کورس من چنین جسارتی نکردم ،حدس ام با توجه به پختگی گفتارتان این است که در دهه هفتم عمر هستید ،ولی بدانید من نیز در اوان دهه ششم از عمری که رو به پایان است هستم ،بنده نیز بچه نیستم که تفاوت افراد و نحوه گفتار و مقاصد آنان را نیابم ،اما به حکم انسانیت مشترک همه ما می توانیم نسبت به گفتار و رفتار یکدیگر نظارت و انتقاد داشته باشیم،سخن از حذف و دفع بمیان آوردید ،جناب نوریزاد و برخی دوستان دیگر نیز شاهدند که من هیچگاه سخن از طرد و حذف دیگران نکرده ام،منطق ما منطق خدای موسی است در ماجرای موسی و شبان مولوی ،که موسی را عتاب کرد که چرا بنده ای را که در حد معرفتش گفته است :

          دید موسی یک شبانی براه کو همی گفت ای خدا و ای اله
          تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
          .
          .
          .
          گفت موسی های خیره سر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی

          تا آنجا که خدا به موسی عتاب کرد که :

          وحی آمد سوی موسی از خدا بنده ما را زما کردی جدا
          تو برای وصل کردن آمدی نی برای وصل کردن آمدی
          تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق
          هرکسی را سیرتی بنهاده ام هرکسی را اصطلاحی داده ام

          الی آخر (مثنوی معنوی دفتر دوم ص 251).
          این قصه مولوی قصه اخلاقی و پند آموزی است که حاکی از مدارا و رافت و رحمانیت عامه خدای متعال است ،البته امیدوارم منطق هیچیک از ما و اصطلاح هیچیک از ماها که در شعر مولوی آمده است ،اصطلاح فحش و ناسزا و توهین نباشد.
          بنابر این من اهل طرد و حذف نیستم ،نهایت این است که اگر کسانی امثال مرا مزاحم می یابند ،ما از این فضا میرویم ،تا آنها به یکه تازی و بقول شما قضاوت یکسویه خویش نسبت به گوهر دین که جانها برای آبیاری آن فدا شده ادامه دهند.
          در پایان از ابراز لطف و محبتهای شما نسبت به این بنده خدا سپاسگزاری میکنم و از خدای متعالی و مهربان برای خود و جنابعالی فرجام نیک در دنیا و آخرت طلب میکنم.

          پایدار باشید

          ————————

          سلام آقا مرتضای گرامی
          از ما مرنجید آقا. ما شما را دوستی می دانستیم اهل صبوری و وجد و صفای باطن. در یکی از نوشته های اخیرتان آنچنان برمن تاخته اید که هیچ مفری برای تداوم دوستی ننهاده اید. و حال آنکه هر گسستی را باید مختصری امکان پیوند نهاد. شما از من دلگیر شده بودید که چرا توهین دیگران را منتشر می کنم. که سخن درستی است. باور کنید من و شما که هر دو شیعه ایم و هر دو به دور دستهایی از انسانیت و ادب و پاکی و ایمان و شعور چشم داریم باید – آری باید – عتاب دیگران را تحمل کنیم. پیامبر را مجنون و ساحر و شاعر خطاب می کردند بر نمی افروخت. خاکستر برسرش می ریختند بر نمی افروخت. چرا که برافروختگی یعنی به انتها رسیدن فرصت دوستی و پیوند. شما را بخدا از من مرنجید و اینجا را همچنان از خود بدانید و قابل.
          چشم به راه نوشته های خوب شما هستیم.
          با احترام و ادب
          محمد نوری زاد

          .

           
          • آقاى مرتضى بر شما درود و بسيار سپاسگزار از جوابيه دقيق شما كه كه كمابيش همه را مى پذيرى .نقد پذيرى يك روحانى در آن حد كه خواهان شرايط برابر گفتگو براى ديندار و بى دين و اگنوستيست و همه انديشه ها در جهان واقعى باشد بسيار نادر و درخور قد ردانى است . من هم سعى دارم كه در اين سايت شريف همه با هم تمرين رويارويي دموكراتيك كنيم .امروزه در علم هرمنو تيك فحش و توهين كه هيچ ، گاه دخالت بلاغت و ريتوريك را نيز در زمره خشونت تأويلى مى شمردند . احساس شما را درك مى كنم .هرگز نيز شخصا توهين و تحقير و ناسزاگويي به مخالف را روا نمى دانم مگر نسبت به زورگويانى كه كلمه را با قمه جواب مى دهند .بسيار مايه مسرت است كه مى فرماييد اهل حذف و طرد نيستيد .بسيار مايه درد و أسف است كه روحانى ناوابسته به حكومت و قائل به برابرى شرايط گفتگو چوب روحانيانى بخورد كه از فرط تهى بودن چنته علمى با توسل به زور حكومت و غوغاى عوام و سندروم توهين به مقدسات صداى دگر انديشان را در اركستر ناهنجار و جنجالى خود خاموش مى كنند . همه را در بست قبول دارم و آرزو دارم كه زمانى فقط چهار تا آكادمى علمى در اين كشور بنا شود كه در آنها تئولوگ ها با بيخدا و ماركسيست و بهايي و مسيحى و زرتشتى بدون هيچ امتياز يا رانت إشكار يا نهانى گفتگو كنند و چنانكه در فرانسه لائيك و آلمان سكولار امتحان شده همه اطراف بحث در شكوفايي و پويايي تفكر سهم بگذارند .اما تا زمانى كه در بيرون زمام امور به دست جاهلان و متعصبان زور گور و سركوبگراست و عليه شخصى چون دكتر غروى فرياد وا اسلاما و واتوهينا برمى دارند و كاظمينى بروجردى را به دليل مخالفت با ولايت فقيه زجر كش مى كنند و سپاه نوريزادى را كه از حق آزادى همه مذاهب دفاع مى كند از جانب الله به توهين به الله متهم مى كنند و به طريق اولى روشنفكران سكولار و ديندار و بيخدا را هم از بالا و هم با زور فرهنگ عامه به تير هاى زشت ترين اقتراها مى ببندند اين ها و صدها رذالت ديگر در سطح اجتماعى و به ويژه در نسل جوان برخلاف ميل من و شما نمى تواند صرفا واكنشى كاملا معقول و بى خشونت داشته باشند .من نه توهين را تجويز مى كنم و نه مايلم كه اين سايت شريف آلوده ناسزاگويي شود .با شما كاملا موافقم كه در اين فضا تمرين دموكراسى ،و نيوشى و مشاركت فكرى كنيم .اما اگر من در بيرون در ابراز انديشه خود آزاد و مخالفان من مثلا روحانيان براى حرف زدن و نوشتن با زندان و شكنجه و فحش ناموسى بازجويان مواجه بودند اگر كسى در اين سايت يا هر سايتى در پاسخ اظهار نظرم به من فحش مى داد كمى درنگ مى كردم .بله ،صد و بلكه هزار بار مى گويم نبايد و روا نيست كه در برابر استدلال. توهين كرد .اكثر ما از اين حكومت بلا كشيده ايم ،آدمى كه از بركت انقلاب از مقام جاهل محله به كميته چى ارتقاء مقام يافته است سرمست از برترى كاذب خود ما را شلاق زده و در كنج سلول هاى جدا از تمام جهان عذاب داده است .من مى گويم اگر به راستى خواهان دگرگونى وضع مردم هستيم تلافى جويي را كنار بگذاريم و خود را اصلا در پرانتز بگذاريم .با همه گفته هاى شما موافقم اما به عنوان آرزو و غايتى كه بايد به سوى آن پيش برويم .در اين راه يا بايد اهل طرد و حذف باشيد يا گه گاهى نيز تحمل توهين كنيد .اين بهتر است تا به اسم غيرت توهين را با توهين جواب دهيد . آقاى مرتضى براى رفع سوء تفاهم همين جا از همه دوستان خواهش مى كنم كه اگر در بيرون به ما توهين شده آن را به اينجا منتقل نكنيم .همان كارى را كه ديگران با ما كرده اند با ديگرى نكنيم .اين سايت را به خاطر نوريزادم آزاده و فرهيخته به سوى هم انديشى سوق دهيم .بسيارى از جوانان شايد متوجه نباشند كه اكنون ما هرگز تغيير اساسى نمى كند اگر تاريخ و فرهنگ گذشته خود را عميقا مطالعه و نقد نكنيم .به قول فرانسوى ها گذشته اى كه به يادش نياوريم تكرار خواهد شد .حكومت از خدا مى خواهد كه ما را مشغول به پرسيدن به هم كند .اين مطلب را در يكى از قسمت هاى ريشه ها بيشتر بررسى خواهم كرد .
            باز تكرار مى كنم :همه حرف هاى شما آرزوى من است و من توهين به شما و آقاى عبدالله را نه روا مى دارم و نه خفيف مى شمرم .اما خب ،نابسامانى را بايد با هم بسامان كنيم . غيبت شما در اين سايت چيزى را حل نمى كند .سرفراز و پايدار باشيد

             
  4. یک روز افتخار می کردیم که پول امام زمان را می گیریم بعنوان یارانه یا بقول امام جمعه شاهکارمون “رایانه”..پول پاکه و مطهر!!
    حالا افتخارمون اینه که این پول رو نگیریم!!..گناهه..مال مردم خوریه!!..باعث ضابع شدن بیت الماله..عامل بدبختی!

    نتیجه اخلاقی: کسی مرگ موش داره 10 دقیقه به ما قرض بده؟!

     
  5. مورد شماره ۲ مرا به یاد پرونده صاحب شرکت ایران مرین سرویس انداخت. در زمان رییس جمهوری هاشمی و ریاست اطلاعات فلاحیان دست روی آین شرکت گذاشتند و صاحبش را سالها زندانی چون حاضر نشد که شرکتش را تسلیم آقایان کند. خدا میدونه الان کجاست و چکار میکند. منظور اصلی من این بود که این داستان در جمهوری اسلامی سر دراز دارد. از روز اول احداث تا به امروز و فردا. دست همه آقایان هم توش بوده از اصلاح طلب بگیرید تا اصولگرا. همشان عمله ظلم بوده و هستند.

     
  6. با درود به شما آقای نوری زاد عزیز . همانطور که شما پیگیر حق و حقوق خودتان هستید . من هم به عنوان یک جانباز شیمیایی ترکشی که ۲۵ سال پیش پس از آتش بس به آلمان آمدم و ۲۵ سال است که در آلمان پرونده پزشکی دارم و ۲۵ سال است که تحت معالجه و درمان هستم. ومعلولیت و مصدومیت ۷۵٪ و وصد درصد ناتوانی کاری دارم . و نه جمهوری اسلامی حق وحقوقی به من و خانواده ام میدهد و نه آلمان . دولت آلمان میگوید این معلویت برای شما در ایران و در جنگ برای شما اتفاق افتاده .پس به دولت آلمان ربطی ندارد (البته دولت آلمان فراموش میکند که این شرکتهای آلمانی بودند که وسط جنگ صدام را به سلاح شیمیایی مجهز کردند ) و دولت آلمان میگوید ایران مسول است به جمهوری اسلامی میگویم میگویند به ما ربطی ندارد و شش ماه بعد از جنگ مهلت ثبت نام برای جانبازان تمام شده و من به واسطه این سالها که در آلمان هستم به مدارک و مستنداتی دست یافته‌ام که لیست تمام شرکتها که در زمان جنگ به عراق سلاح شیمیایی فروختند را دارم و اسناد و مدارک معتبری دارم که اگر یک وکیل داشته باشم میتوانیم بر علیه این شرکتها در مجامع بین الملی شکایت مطرح کنیم . و آن‌ها را مجبور به پرداخت غرامت کنیم تا جانبازانی مثل من شرمنده زن و بچه نباشند .در این سالها هرچه از رزیم ولایت فقیه درخواست کمک کردم .هیچکس هیچ جوابی به من نمیدهند . سؤال من این است چرا جمهوری اسلامی نه از عراق غرامت میخواهد و نه از شرکتهای خارجی شکایتی را مطرح میکند . آیا این اقتداراست ؟؟ چرا جمهوری اسلامی حاضر است جانبازانی مثل من که در جنگ برای اون کشور از همه چیزمان مایه گذاشتیم در فقر و درد سر کنند و شرمنده زن و بچه باشند ولی خم به آبروی شرکتهای خارجی و عراق وارد نشود ؟؟؟ چرا جمهوری اسلامی از طرح شکایت علیه شرکتهای خارجی در هراس است و هیچ شکایتی را مطرح نمیکند.. آیا این اقتدار ملی است ؟؟؟ من و امثال ما برای اون کشور همه چیزمان را گذاشتیم ولی این رزیم نه تنها حق وحقوق من و امثال مرا پایمال میکند . .اجازه هم نمیدهد برعلیه شرکتهای خارجی شکایتی مطرح شود حتی ۵۰ جانباز شیمیایی که به خرج دولت به خارج اعزام شدند . جمهوری اسلامی از همگیشان امضا گرفته بود که در آلمان هیچ شکایتی را بر علیه کارخانه های تسلیحاتی مطرح نکنند . … .

     
  7. اطلاعاتی ها می گویند آقای نوری زاد قاطی کرده! باهاش صحبت نکنید. خب آقایان اطلاعاتی و روسای آنها بهتون اخطار می کنیم بترسید از روزی که با بیش از پنجاه میلیون قاطی کرده ی عصبانی مواجه شوید. پنجاه میلیون قاطی کرده ای که مثل آقای نوری زاد آرام و مهربان نخواهند بود . و بهتون وعده می دهیم که آنروز دیر نیست.

     
  8. معلومه که اونا فکر می‌کنن نوریزاد قاطی‌ کرده چون هیچکی مثل نوریزاد به هیکل اونا /////.

     
  9. ريشه ها ٤٧ (دنباله كامنت پيش )
    فرهنگ :شهيد اين انقلاب انسانيت بود و انسانيت ما همان سهم ماست در اختيار و آزادى . انسان اگر بدون اهتمام بر اين سهم آن هم تا واپسين حد آن متعال ترين و مقدس ترين مرجع را پرستش و بندگى كند تنها بتى را پرسيده است كه حديث تقدس و تعالى آن را نيز از سر ترس و نياز و بدون كاربرد انديشه آزاد يا همان انسانيتش پيشفرضى گرفته است مادر زاد ى . اينجا دو ايراد رائج ممكن است گرفته شود :نخست اينكه مادر همچون نخستين آموزگار زبان و موسيقى و فرهنگ كاتاليزورى مى شود كه امكان پيوند ما با چكيده فهم ها و حكمت هاى گذشته ما را براى ما مهيأ مى كند . اين امكان مرا با زبانى آشنا مى كند كه با آن مى توانم صداى فردوسى و حافظ و سعدى را بشنوى .مى توانم با ذخائر انديشه و هنر وعلم نسل هاى پيش آشنا شوم اما تا نوزاد در رابطه خود شيفته و مالكانه با مادر محبوس است امكان اين فهم كه جهان ديگرى هم جز مادر يا همان جهان خودش وجود دارد ميسر نمى شود .نوزاد در اين مرحله سلطان بى رقيب مملكت مادر است .مثل همه مستبدان در پيله خود فريبى و بى خبرى از اينكه ديگرى هم در اين ملك حقى دارد محبوس است .تا اين كه پدر در جهان او حاضر مى شود .يكى از روانكاوان بزرگ عصر ما در پى هزاران آزمون بالبنى نتيجه مى گيرد كه حضور پدر به منزله قدرتى است كه مى تواند مادر را از كودك بگيرد .در اين مرحله خطير از رشد روانى كودك ، سرمستى خودمدارانه كودك از تملك تمامى پيكر مادر كه در واقع پس از تولد جانشين زهدان شده است برمى آشوبد .پدر اعلام مى كند كه قانونى هست .اعلام مى كند كه تو نوزاد فاشيست خودت قانون نيستى .نمى توانى هرچه خواستى بكنى .پدر سرچشمه منع مى گردد .دانشمندان با بررسى DNA ناخن و استخوان انسان هاى نئاندرتال دريافته اند كه در عصر ماقبل تاريخ مواردى از ازدواج با محارم وجود داشته است اما منع incest يا زنا با محارم يكى از نخستين. آثار پيدايش فرهنگ است .اولين قانون پدر در مرحله رشد كودك نيز منع تملك كامل مادر است .پدر كودك را از خودشيفتگى بيرون مى إورد .كودك متوجه مى شود كه جهان فراتر از خودش است .فهم فرهنگ ،نظم نمادين ،قانون ،بدون گذار سالم كودك به اين مرحله ممكن نمى شود .بعدهاكودك در مدرسه با تاريخ فرهنگ نياكانش آشنا مى شود .اگر كودك به مفاخر فرهنگى اش ايراد بگيرد ممكن است آموزگار به او تشر بزند كه آيا عقل تو نيم وجبى از عقل هاى بزرگ نياكانش بهتر كار مى كند ،بايد به فرهنگ خودت احترام بگذارى .وبه ايرانى بودنت افتخار كنى .يك بچه با هوش چه بسا بگويد :اينكه من در كجا از شكم مادرم بيرون آمده ام چه افتخارى دارد .معلم اگر نادان باشد خواهد گفت :بچه پررو برواز كلاس بيرون .هولناك تر واكنش معلم دلخوشى همشاگرديانى است كه احساس مى كنند به ايرانى بودنشان تو هين شده است .بله ،اين سندروم توهين از آفات جامعه اى است كه سيتم آموزش ًو آن به جاى آموختن جرأت نقد و انتقاد و آزادانديشى به كودكان به آنها ترس و اطاعت و بندگى مى آموزد .دينى كه از آزادانديشى هراس دارد همان نوزادى است كه مى ترسد مادرش. را از او بگيرند .به چارت هاى آموزش و پرورش آلمان و فرانسه كه بنگريد مى بينيد كه اصل جرأت انديشيدن و نقد و رسم گفتگو نهاده اند و فلسفه از دروس عمومى و اساسى آنهاست .در عين حال احترام به فرهنگ را نيز مى آموزند. نقد فرهنگ از قضا نيازمند تأمل و واشكافى جدى در آثار فرهنكى است و اين يعنى احترامى واقعى تر از ستايش بت پرستانه .ايراد احتمالى ديگر اين است كه خرد محدود است .ممكن است چنين باشد .اما انسان ها براى تعيين سرنوشت سياسى و اجتماعى و فرهنگى خود اگر جز به خرد جمعى به چيزى ديگر روى إورند از همين جا ميدان را داده اند دست خودشيفتگان ،مردم فريبان ،شيادان ،متوهمان ،دروغگويان ،و بت پرستانى كه دشمن تغيير ند .نقد فرهنگ بيشترين احترامى است كه به فرهنگ مى گذاريم چرا كه اگر عناصر مايه ورى در فرهنگ باشد تنها از راه غربال نقد آزاد و بى هراس از دست بت پرستان نجات پيدا مى كند .

     
    • 1-مراجعه به کارشناس در رشته های گوناگون معرفتی از قبیل پرستش و عبودیت و این مفاهیم نیست.در ادیان توحیدی پرستش اختصاص به ذات هستی بخش دارد.مفاهیم گوناگون با هم خلط نشوند.

      2-چنانکه که قبلا عرض شد تا ما تعریف ماهوی دقیقی از فرهنگ ندهیم و موضوع و محمول در مباحث را روشن نکنیم ،ورود تمثیلی به مقولات گوناگون تحت عنوان کلی فرهنگ مفید نخواهد بود،با پوزش از نویسنده محترم این سلسله بحثها (با آنکه با بخشی از آنها موافقت دارم) با این روش بحث که یک عنوان مبهم و کلی تعریف نشده را سرفصل کامنت ها قرار دهیم ،بعد هرچه از سلایق گوناگون که داریم را ذیل آن بصورت عبوری و تفسیر نشده عنوان کنیم و همه آنها را مقوله فرهنگی بنامیم و با خلط مبحث برخی از اموری که مطابق سلیقه فردی ما نیست از قبیل پالایش فرهنگی بدانیم ،چیزی است شبیه کاری که برخی از منبری های ما انجام می دهند ،عنوانی را طلیعه مطلب قرار میدهند ،پس از آن با یکه تازی و با حرارت و احساسات و شعاری به مونولوگ می پردازند،بدون توجه به نقد نقادان که با برخی بنیادهای سخنان آنها مخالفند.با کمال معذرت از ساحت نویسنده این سبک بحث بنوعی برف انبار کردن مطالب است،چنانکه عرض شد باید موضوع کلی بحث تعریف و تبیین شود ،پس از آن در هر نوبت موضوع جزئی دیگری را با استدلالهای مربوطه و بصورت مجزا و با اعداد جداگانه تشریح کرد ،مطالب شما مثل تلگراف های قدیمی بصورت مورس است که کوتاه کوتاه مطالبی را که هریک محتاج به وارسی و واکاوی است تلگرافی می گویید و می گذرید.برخی از مطالب بعدی نیز غالبا مبتنی بر همین جمله های کوتاه اثبات نشده قبلی است.
      انتقاد های من خیر خواهانه بود ،خواه پند گیر خواه ملال

      با احترام

       
      • آقاى مرتضى اگر گاه وارد بحث با شما نمى شوم به اين دليل است كه مسير ديد شما را در جهتى مى يابم كه نهايتا حكايت بحث ما حكايت خطوط موازى مى گردد .و اختلاف را اساسى تر از آن مى يابم كه با اين اينترنت مختل و كند بتوان حقش را ادا كرد .البته شما نياز به احترام چون منى نداريد .اما قصد من در هر حال بى احترامى نيست .
        حرف من در اينجا اصلا به ذات باري تعالى مربوط نيست بل به شيوه رابطه اى است كه شخص نا آزاد با آن دارد .مثلا اگر كسى بگويد با زن مثل كالا رفتار مى شود آيا مرادش اين است كه ذات زن كالاست ؟
        در آغاز بحث فرهنگ گفتم كه داريوش آشورى ٥٠ تعريف را از فرهنگ شناسان بزرگ دسته بندى كرده است .به دو وجه مشترك همه آن تعريف ها اشاره كردم .سپس پرداخته به سرچشمه زايش فرهنگ .؛فرهنگ در تقابل با ضرورت و طبيعت و غريزه فراورده هاى روح خلاق انسانى خوانده شد .اين توصيف ها دلبخواهى نيستند .متأسفانه اين واژه در زبان همگانى به معناى دقيق به كار نمى رود .و هميشه معناى مثبتى از آن مراد مى شود .آلمانى ها به علوم فرهنگى علوم روح (Geist) مى گويند .هگل فرهنگ را فراورده هاى عينى ،و ذهنى روح قومى مى داند .خلاصه تا حد مقدور ابتدائا به چيستى و بنياد فرهنگ پرداختم .البته برخى تمدن را از فرهنگ جدا كرده و برخى فرهنگ را مبناى تمدن دانسته اند من عجالتا دومى را مبنا قرار دادم .
        بله ،واقعا ما را براى بى سانسور نوشتن به نوعى مورس زدن ناچار كرده اند .از كليه دوستان درخواست مى كنم هر جا كه مطلبى را ناموجه يافتنى حتما اين نوشته ها را پاكوب نقد خود كنند . شاد و سربلند باشيد

         
        • با تشكر از جوابيه شما

          1- من آن مطلب ابتدائي شما را كه اشاره ميفرمائيد ماخوذ از تعاريف آقاي آشوري بوده است بياد ندارم ديده باشم با اينكه همه نظرات را ميخوانم ،شايد اين مورد از دست در رفته باشد.

          2-مكرر از نت كد و مختل شكايت ميكنيد ،كه اين نمودار اين است كه در ايران هستيد!وگرنه شنيده ام سرعت نت در برخي از كشورهاي افريقايي از نت ما بيشتر است!دولت آقاي روحاني هم كه تاكنون فقط وعده بهينه سازي داده است!در عين حال من شخصا با adsl 128 ,وارد نت ميشوم و در خواندن و نوشتن تكست ها مشكلي ندارم ،قصد دخالت ندارم اما بياد دارم كه در نوبتي فرموديد با گوشي در نت هستيد ،خوب چرا با رايانه معمولي يا لپ تاپ تايپ نمي كنيد كه راحت تر است؟در اين صورت فكر ميكنم بتوانيد گزاره هاي مهم و كوتاه مورسي را كه تلگرافي تايپ ميكنيد با صبر و توضيح بيشتري بيان كنيد وبراي ناقدان نيز فرصت نقد به آن را فراهم كنيد.

          3-در مواردي كه من اشاره اي به گزاره اي از گفتارتان داشته ام تمسك به همان ظاهر گفتارتان كرده ام ،ميدانيد كه ظواهر الفاظ صادر شده در نوشتار و گفتار نزد عقلاء حجت و قابل تمسكند،من فكر ميكنم اين سوء تفاهم نيز باز ناشي از همان متد تلگرافي نوشتن و سراغ كامنت ديگر رفتن است ،ملاحظه ميفرماييد شائبه اين مطلب نيست كه چون در جهان بيني و ايدئولوژي با شما تفاوت ديدگاه دارم به سبك نوشتارتان ايراد كردم ،امروز ديدم جناب بي كنش كه فرد منصفي است و شايد از نظر پايه فكري با شما هماهنگ تر هم باشد به سبك نوشتار شما ايراد منصفانه اي كرده است ،سخن ايشان هم اين بود كه بعد از تعريف موضوع كلي فرهنگ ،لازم است در هر نوبت موضوعات جديدي كه زير مجموعه موضوع كلي مورد بحث قرار مي گيرند مشخص و بعد از آن از عوارض تحليلي آن موضوع جزئي و ادله آن و تمثيلات ناظر به آن بحث كرد ،ميدانم مسبوق هستيد كه در متدولوژي بحثهاي علمي و موضوعات آن تبيين شده است كه در هر علم يا در هر مقوله يك موضوع كلي وجود دارد (مثل همين فرهنگ كه مانحن فيه است) و مسائلي كه زير مجموعه آن موضوع قرار مي گيرند باز خود مشتمل بر موضوع و محمول هايي هستند كه اين مسائل عوارض تحليلي آن موضوع كلي در آن علم يا مقوله هستند ،و موضوعات هر مساله زير مجموعه آن موضوع و عنوان كلي هستند،همانطور كه جناب بي كنش هم بلسان ديگري بيان كرد نقد ما به روش بحثهاي جنابعالي اين بود كه بعد از توضيح كلي مفاد فرهنگ (كه فرموديد قبلا چنين كرده ايد) طريق منطقي اين است كه در هر كامنت كه به مساله جديدي از مجموع مسائل فرهنگ ورود مي كنيد موضوع آن مساله را طليعه كامنت قرار دهيد تا خواننده بداند كه مدعاي شما در تحليل عوارض فرهنگ چيست و طريق اثبات آن چيست ،آنگاه بپردازيد به تمثيلات جزئيه اي كه حاكي از احوال فعلي جامعه خودمان يا جوامع ديگر است.

          4- البته كه تعريف فرهنگ دلبخواهي نيست و در بسياري از عناصر فرهنگي در همه جا خلل هايي هست كه بايد تذكر داد ،از اينكه از نقد استقبال كرده ايد متشكرم،در هر حال نقد نوعا و غالبا ناشي از تفاوت ديدگاههاي ناقد و منقود است ،و تفاوت زاويه ديدها نبايد انگيزه بر پاسخگو نبودن به نقدها باشد ،علي النهايه يا بايد بطور مختصر اشاره به تفاوت مبناها كرد يا با حوصله و بطور جزئي نقد را پاسخ گفت و به حركت ادامه داد نظير كاربوراتور يك ماشين كه اگر ريب زد بايد آن ريب را برطرف كرد و بحركت ادامه داد ،در واقع تمثيل به مقولات رياضي كه دو خط متوازي تا بي نهايت بهم نخواهند رسيد با مباحث معرفتي حاكي از بنيان هاي مختلف قياس مع الفارق است.

          5-اميدوارم بحثهاي خوب شما و دامنه عمر شما طولاني باشد ،اگر در مواردي به تمثيلهاي كنائي شما نقد و ايرادي وارد كردم خواهش ميكنم نرنجيد.

          آرزومند تعالي شما هستم
          متشكرم

           
  10. با درود بر آقای نوری زاد گرامی

    (نخست: از عکس دماوند شما سپاسگزام)

    دوم:

    در پاسخ به آن سرباز جوان و هم اندیشانش، که گفت، نوری زاد قاطی کرده!

    بخشی از سخنان گوهربار رهبر معظم و فرزانه ی انقلاب اسلامی: ( برگرفته از یکی از سخنرانی هایش، بی هیچ افزودن و کاستنی)

    ما عراق رفته بودیم، یک سفر عتبات مشرف شدیم، هر کاری کردیم برای نماز صبح نه ایستاد، توقف نکرد، نمی شد، جوری تنظیم کرده بودند، بنده مجبور شدم در آن اواخر قطار خودم را از پنجره بی اندازم بیرون، نمی شد، در داخل قطار هم کثیف بود، جوری بود، نمی شد نماز خواند، که نماز بتوانم بخوانم، نزدیک ایستگاه بود، یا اوایل ایستگاه بود!!!

    (هر گاه این بخش از سخنان رهبر معظم و فرزانه را گوش می کنم، به یاد فیلمهای وسترن می افتم)

    اکنون مردم داوری کنند!

     
  11. آقای نوری زاد آهسته آهسته نیت شما آشکار میشود ، بند هشت را یک بار دیگر بخوانید آیا مفهومی غیر این دارد که ((آی مردم من اینجایم ، من نوری زاد هستم ، من را ببینید ، به دیدار من بیایید ، منم من ) افسوس که خود را مفت فروختی ؛ تظاهر و توهم موج میزند در رفتار شما .

     
  12. باسلام به دوستان و آقای نوریزادعزیز
    من از دوستانیکه نوشته ولایت مدار جان برکف را خواندن و نظر و رای دادند تشکر میکنم
    این را هم بگویم که من به 4 نوشته رای منفی دادم نه بخاطر مطالب نوشته شده آنها که درست و غلط آنرا خود خواندگان تشخیص می دهند(که جای رای مثبت هم هر 4 تا داشتند) بلکه بدین خاطر که لُپِ مطلب ،گرفته نشده است و شاید هم اصلا” بدرستی خوانده نشده است و جوابهای کلیشه ای و نامربوط به یک شخص داده شده.این نوشته ،گرفتن رای بسیارخوب یا بسیار بد را بهمراه ندارد.
    سوال این نیست که رهبر کیست و ولایمتداران که هستند.سوال این نیست که این افراد قانون را میدانند یا نه.سوال این نیست که آیا در آینده بلائی به سرشان می آید یا نه.سوال چیز دیگریست و جواب درمیان آنها نیست بلکه در خودمان است.
    میدانید فرق بین ما و شخصی مثل آقای نوریزاد چیست؟
    او سوال را مثل احمدی نژاد با سوال پاسخ نمی دهد. اینکار را ابتدا با خودش کرده است.
    وقتی سوال از گذشته اش میکنیدمیگوید اشتباه کرده بوده است و حال بدنبال جواب این سوال است که چه کنم دیگر آن اشتباه را نکرده و درصدد جبرانش است.
    حال من سوال میکنم از شما ،چرا لباس سیاه پوشیدید ؟سریع در جواب گفته میشود تو چرا لباس سفید پوشیدی؟.
    من بااجازه آقای نوریزاد این نوشته قبلی را کپی میکنم و تا زمان جواب گرفتن اینکار را ادامه میدهم شاید من هم مثل قدم زدنهای آقای نوریزاد بتوانم جواب بگیرم. البته در این بین نظر آقای نوریزاد را بعنوان یک صاحب نظر ،درآخر،اگر جوابی گرفتم را خواهم خواست.
    باتشکر
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    سلام به شما جناب نوریزاد عزیز
    وتشکر فراوان از شما
    .من خود را جای انسانی قرار دادم که هم جذب و هم درنوشته اش ،میخواهد رها شود اما نمیتواند و ضعفهای طرف مقابل را نشان می دهد که برای رهاییش قابل قبول نیست.البته نمی دانم دراینکار آیا موفق شده ام یاخیربا اینحال متن را بصورت معمولی می فرستم اما اگر فایده ای داشته باشد.چون پر کردن سایت ، جز هزینه از هر نوع برای شما و تلف کردن وقت و زمان خوانندگان شماهیچ سودی نداردو من نمی خواهم وقتتان را صرف مطالب بی ثمرکنید چون نوشته های شما ارزش بیشتری دارد.
    باتشکر از ازشما

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بنام خدا
    اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
    باسلام آقای نوریزاد
    من یک بسیجی مسلمان ایرانی ولایت مدار هستم عاشق رهبرمسلمین جهان یعنی امام خامنه ای وآرزومندپایندگی حکومت اسلامی نظام فقیه ی، که باعث نجات ما از طاغوت و مسکتبرین جهان مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی شده است.
    آقای نوریزاد از اینکه از مدار ولایت خارج شدید سخت برای شما ناراحت هستم که هم دنیا و هم آخرت خود ازدست داده اید.
    اما هدف از نوشتن ، در مورد دوستمون رضا که هجمه ای از حملات توسط خوانندگان شما بر ایشان واردشده است،به نیت پاک رضا ایمان دارم شاید آنطور که خواسته حرف دلش را بیان نکرده است .حال ،صحبت من این است که خوانندگان شما ازولایت چه میدانند جز حرفهاو نوشته های ، گمراهان و مخالفین نظام ،که تاب دیدن ایران اسلامی را ندارند.
    از فتنه 88 به بعددراین فکرهستم که این عده معدود چه هدفی داشتند؟من با برخی از این باصطلاح ،سبزها دوست شدم وبا انها صحبت کردم البته نمیدانستند که من دوستدار ولایت هستم .از ابتدا به نظام و ولی فقیه و تمام خادمین بد وبیراه میگفتند و وقتی از آنها میپرسیدم شما چه می خواهید هیچ جوابی نداشتند.چند سوال از آنها کردم ،امروز ازخوانندگان شما میکنم من یک ولایت مدار هستم و میخواهم مرا بسمت خود بکشانید ،آیا می توانید؟از رهبر من بد نگوئید همانطور که من از رهبران شما حرفی نمیزنم.از دین و قران حرف نزنید یک نفر بمن میگفت شما با دین وقران وکلمات عربی ،بما زورمیگوید،هرچند اوخودرا بااین حرف راضی میکرد.حال من در این نوشته از هیچ یک استفاده نمیکنم ونخواهم کردفقط عرض کنم که در ابتدا دعا را نوشتم وبس.حال ببینیم شما از دین و قران برای توجیه استفاده می کنید یا ما.
    بمن بگوئید جامعه کوچک شما چه برتریتی دارد؟چه قدرتی و چه هدفی دارد؟توانتان چقدراست؟اصلا” خودتان رامیشناسید؟
    سوال من از دوستان اهل فتنه(سبز) در آن زمان این بود وهست، شما مخالف نظام هستید؟ همه تائیدمی کردند .من هم میگفتم پس چرا سنگ موسوی و کروبی را به سینه میزنید؟این دو تن و فتنه گران زندانی همه در بوجود آمدن ،نظامی که مخالفش هستید نقش اصلی دارند و آنها بارها گفتند ولی فقیه را قبول دارند، آِیا شما بیمار هستید؟اگر آنها سر کار بیایند که باز همین است و شما هزینه بدوش مردم میگذارید.بلاخره یا نظام را قبول دارید که بس ،همین است، یا قبول ندارید پس فتنه گران را چه حاصل برای شما.
    به سبزها گول خورده در آن زمان هم گفتم وباز می گویم شما ترسو هستید چون یک بسیجی ولایت مدار با خدا ،بجای ده ،پانزده نفر شما ،جسارت دارد و سرخود و خانواده اش را در راه ولی خود میدهد اماشما دل به دشمنان این مرزو بوم و استکبار جهانی بسته اید و تمنای مدد میکنید تا بیایند و مملکت را به تاراج ببرند زهی خیال باطل .مگر بسیجی مرده است .ادعا می کنید که در زندانها و کهریزک آن اتفاقات عجیب افتاده واست اماجسارت ندارید دم بزنید بعد ادعا هم میکنید 70 تا 80 درصد این مردم مخالف نظام هستند و همه اهل جنبش فتنه (سبـز).آخر این با کدام منطق جور می آیدکه این اتفاقاتی که گفتید بیفتد و مردم غیور شهید پرورایران اسلامی صدایشان در نیاید؟ آیاشما به یک ملت توهین نمیکنید؟
    شما ادعایتان بر این است که ما حمایت میشویم که اصلا” اینطور نیست اما،بفرض که بپذیرم ،ولی ،مگر نه اینکه شما 80 درصد جمعیت را بدنبال خود دارید پس چرا حتی برای نجات دوستان در بندتان که میگوئید بنا حق دستگیر شدند،که در اصل همه آنها مجرم هستند،کاری نمیکنید؟
    شما به ما میگوید جیره خوارو رانت خوار هستیم ( البته قبول دارم یک عده معدود انسان ناپاک وجود دارد)ولی، من هم میگویم مگر شما رانت نگرفتید؟ مگر آقای احمدی نژاد با 45500 تومان یارانه شما را راضی نکرد که روز واریز یارانه در صف خودپرداز و بانک ، دعاگو بودید. به ادعای خودتان و روشنفکراتنان ،شما که بهتر ازما می دانستید بادادن یارانه چه اتفاقی می افتد پس چرا دم نزدید ای 80درصدیها؟
    شما سبزهاویامخالفین، دروغگویان بزرگی هستیدکه حتی توان جذب یک ولایت مدار رابسمت خود را هم ندارید ، حتی نمی توانید در کنار یکدیگر هم قدم بزنید .ما دوستداران ولایت اگر صدای مظلومی در دراقصی نقاط دنیا هم درآید بسوی آنها شتابان می رویم ،چون مردم ایران طرفدار ولایت هستند و اگر شماها صدای دوستان خود را هم بشنوید بدلیل اینکه میدانید جز چند نفر از اطرافیان تان ، مردم ،شما را قبول ندارند حرفی نمی زنید.لاف زدن کار شماست .سرلوحه کار ماانجام فرامین رهبراست .ما عمل میکنیم، لاف نمی زنیم.
    در همین سایت آقای نوریزاد ، نمی توانید با هم صحبت کنید .چرا؟چون خواسته هایتان هیچ نقطه مشترکی ندارد .شما مطربان در خور دشمنان ایران هستید که، نه تنها نوازنده نیستید ،نه نتها سازتان کوک نیست بلکه ساز شکسته در دست دارید وجالب اینکه ساز هم مال خودتان نیست . مدتی است در همین سایت نوریزاد به توصیه یکی از همین سبزها (فتنه گر)میچرخم وکلی به نوشته های شما می خندم .نوریزاد مینویسد من رفتم وآمدم، شما هم مینویسد ما رفتیم وآمدیم،مینویسد چاق آمد ، مینویسید چاق می شویم،می نویسد…می نویسید… وفردایش حرف روزهای قبل را فراموش میکنیدو…
    مانده ام که اگر نوریزادتان برود شما چطور وقت خود را تلف خواهید کرد.اما کسانیکه در حلقه نایب بر حق امام زمان هستند با صدای رسا و یکدلی پشت دشمنان را به خاک می زنند.ما هیچ چیز نداشته باشیم هدفی داریم آنهم حفظ رهبرو ضمینه حضورظهور امام زمان(عج)است.آیا شما از 88 تا به حال جز خاکمالی کردن خودتان کار دیگر کرده اید؟
    خودتان رامیتوانید تعریف کنید که درونتان چیست؟ شما در خودتان درگیر هستید گاه به دشمنان بیرونی و گاه به دشمنان داخلی دل بستید.
    می گوئید 5 یا 6 میلیون بر چمعیت 77 میلیونی حکومت میکنند . کدام عقل سلیم این را باور دارد؟حتی دشمنان خارجی ،به این حرف شما میخندند .اگر ادعای شما درست باشد، ما با تمام قدرتی که شما میگوئیدداریم، تا الان باید یا در خانه یا در قبرستان و یا همراه شما شده باشیم.چرا با خود رو راست نیستید؟اگر حرفتان درست بود که سران و همراهان جنبش فتنه امروز در زندان نبودندو شما در سال88 پیروز می شدید.
    من پیشنهاد میکنم اول با فتنه ایکه در خودتان هست مبارزه کنیدو بگوئیدچه در چنته دارید؟چند نفر طرفدار دارید که برای شما جان فدا کند؟کجایند روشنفکران شما؟چرادرهمین سایت قدی علم نمیکنند؟دوستان نوریزاد، چه فتنه گر و چه مخالف وچه گمراهانی که بزودی بسمت ولی خودبرمیگردندچرا نمی نویسند؟آیا شما خودتان را میشناسید که خواسته ای هم داشته باشید؟اگر خودتان را شناختید، بیائید وسپس ، عرض اندام کنید نه مثل فیتله خیس یک دینامیت پا به عرصه بگذارید. هر زمان بخود اطمینان داشتید به صحنه بیائید .بزدلی و ترسو بودن سبزها(فتنه گران) و مخالفین نظام و رهبری ،بر مردم ایران آشکار است و هر زمان که توانستید بر ترس خود غلبه کنید ما ولایت مداران آماده صحبت هستیم و میدانیم که می توانیم براحتی شما را قانع و سر عقل بیاوریم.
    نمی دانم که صاحب سایت این نوشته مرا منتشر میکند یا نه ؟ولی اگر اینطور شد ، آیا می توانیدبه سوالات بالا ی نوشته من بدون فحش و تمسخر و بد وبیراه و سوالات انحرافی جواب دهید و ابتدا خودتان و سپس یک بسیجی را بسمت تان بکشانید ؟از من سوال نکنید،به دین وقران کاری نداشته باشید،از رهبر بد نگوید که برای ماعشق به رهبر یعنی عشق به خدا.
    قانعم کنید که شما می توانید جای رهبر من، وراه او را در دل پر کنید ، من هم از طرفداری رهبر خود دست خواهم برداشت.
    امید که براه راست هدایت شوید و ازگمراها ن بپرهیزید.
    والسلام
    ولایت مدار جان برکف.

     
    • شما فقط بپذیرید رهبر معصوم نیست انشاء الله هدایت می شوید.

       
    • آقای بسیجی ولایت مدار
      آنچه ملت می خواهند آزادی ابراز عقیده است. اینکه هر کسی بتواند مثل شما در رسانه میلی صدا و سیما حرفش را مطرح کند و شنوندگان فقط حرفهای یکطرفه و احمقانه نشنوند. ساده ترین خواست ایرانیان آزاده یک رای گیری آری – نه به جمهوری اسلامی زیر نظر ناظران بین المللی است چرا که رهبر جمهوری اسلامی گفته بود پدران ما چه حقی داشتند که برای ما حکومت تعیین کنند. حالا هم ما می خواهیم یک حکومت غیر ایدءولوژیک داشته باشیم که در آن آخوندها بروند مسجد نماز و دعایشان را بخوانند و بگذارند کشور را تحصیل کردگان اداره کنند تا دیگر در مواردی مثل تورم،اعتیاد،فساد اداری،فرار مغزها،نابودی جنگل ها،صدمه به محیط زیست،بیکاری،اعدام،پایین بودن سرعت اینترنت،واردات گندم ،تعداد روزنامه نگاران زندانی،نقض حقوق بشر و خیلی چیز های دیگر رتبه دار نباشیم.اینکه بگویید اینها کار دشمن است یا واقعیت ندارد پنهان کردن سر زیر برف است .کشور ما در سایه نظام اسلامی به سوی نابودی می رود .کمی به آینده کودکان این کشور 150 میلیونی گرسنه و بدون آب و هوای سالم بیندیشید و اینقدر برای حفظ قدرت و حکومت دیگران حق را زیر پا نگدارید.اینکه فردا بگویید من اشتباه کردم و نمی دانستم مملکت به این روز می افتد ،دیگر فایده ای ندارد.

       
      • آزیتا خانم عزیز
        من از شما میخواهم متن را کامل بخوانید و جواب سوالات را اگر می توانید بدهید وگرنه جواب دادن به سبک احمدی نژادی برای عمل کردن ،بکارتان نمی آید.
        خودتان به جوابهایی که تا الان داده شده نگاه کنید.
        تا الان جز فرار از جواب چیزی عاید ما نشده است
        حال ادعا بر این است که میخواهید مملکت ایده ال بسازید
        موفق باشید

         
  13. افشين سحرخواه

    راستي چرا سلامت را نمي خواهند پاسخ گفتن چرا سر در گريباني دلاور برخيز و كمر راست كن و بي لرزش زانوان رو به ميدان نما بي هراس تا ولوله بر جهان بيفكني و ما خواب زدگان را به خود بازگرداني و اما ::
    درود بر تو مرد از رفتارت تعجب مي كنم . از يكطرف ادعا ميكني ابزار كاسبيت را اطلاعات برده و حقوق بازنشستگيت را عنوان نمي كني. اما نوشتي كه ديروز دندنانپشكي رفتي و با آب و تاب از عرق ريزي جسمي و روحي خود نوشته اي اما برا ما بگو با حقوق بازنشستگي ميري دندانپزشكي و مي تواني هزينه گزاف آن را بپردازي. نكند سر دندانپزشك را بستي و پول بهش نميدي بخاطر اينكه مبارزه براي آنها مي كني .
    بابا تو بازنشسته شدي هر روز ميائي محل كار سابقت تا همكاران را ببيني. حالا برا خالي نبودن عريضه ميائي ذهنيت را شارژ مي كني و از بانو و مانو و راست و چوخان مي نويسي. خسته نشدي مث اينكه خودآزاري هم داري و دوست داري خفيف شوي تا جلب ترحجم كني. كاش همسر و دخترت چاره دردت را بدانند. راستي به اطلاعات پيشنهاد بده كه كانون بازنشستگي شماها را تاسيس كند تا زحمت رفتن به وزارت را از گردنت بردارند و همكاران را در مكان بهتري ببيني

     
  14. درود بر محمد نوری زاد و محمد ملکی که خانواده ای به نام ایران دارند و برای فرزندان این خانواده پدری می کنند.

    آقای نوریزاد عزیز، به آنها که بدنبال نتیجه ای از کارِ شما می گردند، بگویید:” مسیر ما، مقصد ماست.”

     
  15. افشين سحرخواه

    درود بر تو مرد از رفتارت تعجب مي كنم . از يكطرف ادعا ميكني ابزار كاسبيت را اطلاعات برده و حقوق بازنشستگيت را عنوان نمي كني. اما نوشتي كه ديروز دندنانپشكي رفتي و با آب و تاب از عرق ريزي جسمي و روحي خود نوشته اي اما برا ما بگو با حقوق بازنشستگي ميري دندانپزشكي و مي تواني هزينه گزاف آن را بپردازي. نكند سر دندانپزشك را بستي و پول بهش نميدي بخاطر اينكه مبارزه براي آنها مي كني .
    بابا تو بازنشسته شدي هر روز ميائي محل كار سابقت تا همكاران را ببيني. حالا برا خالي نبودن عريضه ميائي ذهنيت را شارژ مي كني و از بانو و مانو و راست و چوخان مي نويسي. خسته نشدي مث اينكه خودآزاري هم داري و دوست داري خفيف شوي تا جلب ترحجم كني. كاش همسر و دخترت چاره دردت را بدانند. راستي به اطلاعات پيشنهاد بده كه كانون بازنشستگي شماها را تاسيس كند تا زحمت رفتن به وزارت را از گردنت بردارند و همكاران را در مكان بهتري ببيني

     
  16. ريشه ها ٤٦ (قسمت هاى ٤٤ و٤٥ ذيل پست اشك هاى كهريزك )
    فرهنگ : چرا فرهنگ اهميت ريشه اى دارد ؟ پاسخ بايد در آنچه در اين باره نوشته ام مندرج باشد اما. اينجا به يك دليل بايد اشاره كنم نقد فرهنگ را كسى بايد آغاز كند بى هيچ چشمداشت ضدفرهنگى .براى مثال اين چشمداشت كه اين نقد برد اجتماعى داشته باشد يا عملا و در اجرا پذيرش جمعى. پيدا كند .فرهنگ يك شبه ساخته نشده است تا من به شيوه كسانى كه آرزو دارند در پى استدلال هاى عقلى مردم دست از مقدساتش آن بشو بند خيال انقلاب فرهنگى داشته باشم .زور ورزى عقل با آنچه سرچشمه اى نه چندان عقلي و آزاد داشته است از مرحله گفتار نمى تواند عبور كند مگر با استبدادى خشن و قهر آميز و همچنين عبث و بى نتيجه .
    فرهنگ در درون تغيير مى كند اما فرهنگ دينى ،به ويژه فرهنگ يهودى و اسلامى ، در برابر تغييرات اساسى و دورانساز سخت مقاومت مى كند .اين مقاومت در كوره داغ كشمكش هاى گفتارى و كشتارى ادامه يافته است .خون ريزى هاى عبث در جنگ هاى صليبى سرانجام اروپاييان را به اين نتيجه رساند كه دين و هرإنچه بر حقيقت ادعا دارد جايش در فضاى عمومى گفتار است نه فضاى زور پناه اقتدار .اما نياز بشر به بت هاى امنيت بخش مانع نشد تا جنگ و كشتار ادامه نيابد .حكومت هاى ايدئولوژيك مايل نبوده اند تا دست از سر حقيقت بر دارند و حقيقت را به فضاى گفتارى عمومى بسپرند. در پايين نيز متعصبان از فرهنگ مادرزادى همان گونه دفاع مى كنند كه در دوران ضعف كودكى براى تملك مادر دست و پا مى زدند .
    از فكر و عقيده كه با كارد و گلوله دفاع نمى كنند .جواب فكر فكر است و جواب گفته گفته . اين نكته عقلا چنان واضح است كه توضيح آن زايد است .اما مگر اصلا رفتار بزرگسالى كه در احساس خود شيفتگى نوزاد ي فيكس شده است اصلا عقلانى است ؟زهدان براى جنين خانه و مملكت انحصارى بود ،زهدان نان و مسكن و اكونوميا بود ،نوزاد كه براى حقيقت و خدا دست و پا نمى زند .با اين همه زهدان خداى جنين بود .تشبيه بدون وجه شبه اعتبارى ندارد .نخستين لالايي مادر زبان و موسيقى اى است كه ياد نيستان وجود نوزاد را قبل بريده شدن بند ناف احيا مى كند .مادر همان. نقشى را براى نوزاد دارد كه أماكن مقدس براى مردم عادى .اين مردم براى اسلام نا ايمنى اكونومياى وجود خود بدون اعمال هيچ خشونتى به زيارتگاه مى روند مگر پرستندگان بت زور و پول يا متعصبان خودشيفته ايمانى يا الحادى آنها را پشتوانه قدرت و فريب خود سازند .ًانسان هاى ترس زده و نا ايمن نيازمند مرجعى تسلى بخشند .البته كمابيش همه ما در نا ايمنى به سر مى بريم .دلنگران أكونومى هستيم . تشويش معاش و أجاره خانه داريم .درد بى ارزشى پول زندگى را. به سگ دو زنى براى نمردن و بقا تبديل كرده است .ديگر نه. چنان است كه تنها يك نفر در حال جان سپردن در آب باشد .يك اليگارشى و أذنابش در ساحل لميده اند و اكثريت دارند دست و پاى دائم مى زند در آب .اين نويسنده نيز در اين تلاطم كم از ديگران دست و پا نمى زند .يك خبرنگار الان زندگى اش از همه نا امن تر است .عواملى دست به دست هم داده تا در اين درياى متلاطم كه هر كس در انديشه غرق خود است او تمام صحنه را ببيند و به ريشه ها انديشد .چرا ننويسند ؟من بايد در خيال محال مقفل شده باشم تا چشم انتظار تآثير وسيع اين نوشته باشم .ديگران به قدر كفايت سخنان مؤثر و اشك انگيز به فرهنگ اشكبار ما مى زنند .اى كاش كه جامعه ما سياست زده بود .اين جامعه أكونومى زده است . أكونومى از بالا تا پايين بر اذهان چنگ انداخته است .و شهيد اين انقلاب انسانيت است و سهم اختيار و آزادى آدمى بايد نيمه تمام بگذارم مطلب را .ادامه دارد .ما محكوم به اميديم

     
  17. زندانيان به گناه در زندان هم امنيت ندارند و مورد يورش قرار ميگيرند چرا؟ به كدامين گناه چون حرف حق و حقيقت ميزنند؟
    محكوميت برايشان بس نبود حالا شرب و شتم چقدر بي انصافي و نامردي !! خدا يا كمك كن يار برسان

     
  18. آقاي نوريزاد
    شما با قدم زدن هايتان حتما أموالتان را پس خواهيد گرفت مطمعن هستم . حالا بفرما ما جواني بر باد رفته مان را در ٣٠ سال گذشته چگونه و از كي طلب كنيم !؟

     
    • شايد باور نكني دوست عزيز جند باري قصد اين سؤال را إز اقاي نوريزاد داشته ام، هزار سال عمر مادران بأشد، مادرم هميشه مي كفت تو و نسل تو جواني نكرديد جوانيتان سياه و تباه شد در اوج بهترين سالهاي عمرتان { جواني } هرج و مرج و جنك و زندان و محروميت و در نهايت دوري و غربت را يكجا به حسابتان وأريز كردند، او كه إز سادات بود هميشه مي كفت خدا إز باني ان نكذرد منم در جواب به شوخي مي كفتم ننه ماركسيستم امين 

       
    • دوست عزیز چی ایرادی دارد کمی هم شما و من فکر کنیم و راهکار بدهیم .
      چرا باید دیگری راهکار بدهد ما استفاده کنیم و اگر این چنین باشدبا رفتش راهکارش را میبرد و ما می مانیم و سوال مشابهه.

       
      • دوست عزيز زماني كه امثال من و ما إز راهكارهاي بهتر و الترناتيو بر ضد استبداد ديكتاتوري سخن به ميان اورديم، توسط همين امثال اقاي نوريزاد متهم به وطن فروشي و ضد انقلابي بودن شديم، و به شديدترين شكل ممكن سركوب شديم، همين حالا هم اكر حرفي بزنيم مي كويند اقا شما إز روز اول با اين نظام مقدس مشكل داشتيد، و شما فقط دنبال بر إندازي بوديد و هستيد، نتيجه أش اين است كه ميبيني عده اي به نا حق در خاك خفتند عده اي ظالمانه به زندان افتادند، عده اي إز فشار ظلم و ستم فراري شدند، أركان خانوادهاي زيادي تا خشت اول بنا بر باد فنا رفت، عده اي هم بشيمان إز اعمال كذشته يا در حبس و حصرند يا نفري هم مثل نوريزاد براي فردايي بهتر مشغول قدم زدند،  

         
  19. بالاخره چهرهٔ خندان شما را هم دیدیم…زیباست مثل همان وقتی‌ که نمیخندید!!

     
  20. درود بر اقاي نوريزاد امروز ميرويد و همراه با عده اي ديكر نسبت به ضرب و شتم يك عده أسير دربند كه نام زنداني سياسي برايشان تعيين شده اعتراض كنيد، شايد خبرهاي إز اين دست ( ضرب و شتم مردم ايران جه زنداني جه غير ) زودتر إز داخل ايران در خارج انعكاس دارد و اين را بدانيد كه در اين رابطه ( محكوم كردن اي حركات غير انساني ) تنها نيستيد. جالب است عكس العمل مسئولين نظام، وزير دادكستري كه اعلام كرده خبري نبوده فقط دو نفر إز زندانيان حين كنترل مجروح شدند، رييس سازمان زندانها كه بكلي همه جيز را إز بيخ منكر شده، يكي ديكر كفته حمله كنندكان به زندانيان بند ٣٥٠ اوين از نكهبانان و ماموران انجا نبوده اند، ان مجلس نشين به ظاهر إصلاح طلب هم اضحارفضل نموده كفته اكر اين مطلب صحت داشته بأشد مجلس حتما كميته اي جهت تحقيق به انجا مي فرستد و إز مسئولين جواب خواهد خواست. اكر كميته مجلس مانند ان كميته اي بأشد كه تحت سربرستي علاالدين بروجردي براي تحقيق در باره جنايات كهريزك به زندانها فرستاده شدند كه نتيجه تحقيقات اين مجلسيان را إز همين حالا مي توان حدس زد.  

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

99 queries in 2168 seconds.