سر تیتر خبرها
اشک های  کهریزک

اشک های کهریزک

شنبه سی ام فروردین – روز شصت و هشتم

یک: دیروز رفتم دادسرا برای شکایت. مزاحمین تلفنی وقاحت را به نهایت رسانده اند. دم به ساعت زنگ می زنند. به من و به اعضای خانواده ام. حتی بعد از نیمه شب ساعت های دو و سه. یکی شان رسماً تهدید کرد که دخترت را زیر چرخهای وانت نیسان آبی رنگ مان له می کنیم. من خودم گمانم به بسیجیان است. که پشتشان به سپاه و مخابراتِ سپاه گرم است. وگرنه پیدا کردن این ارازل که کاری ندارد. شماره اش؟ این هم شماره ی کسی که تهدید کرد: 09199348029 قول دادند همه ی مزاحمین را پیدا کنند. اگر که بنا بر پیدا کردن باشد.

دو: آفتاب اگرچه تیز می تابید و هوا اگر چه داغ بود، نسیمی اما تهران را می نواخت. وهمین، قدم زدن را ممکن تر می ساخت. روزهای داغ تابستان چه می کنی؟ چه می کنم؟ قدم می زنم. مثل روزهای سرد زمستان. سپید پوش و پرچم به دوش. قدم زدن های من ظاهراً بی مشتری بود. چرا که امروز کسی به دیدنم نیامد. نه از اطلاعاتی ها و نه از مردم. روی برگه ای نوشتم: کسی به دیدنم نیامد. گلی به گوشه ی جمالشان. من اگر طلبکارم، این طلبکاری ام به اطلاعات و سپاه مربوط است نه مردم. و نوشتم: حُسنِ امروز اما در این بود که روز شصت و هشتم را به روز شصت و نهم پیوست.

آماده ی برچیدنِ بساط خود بودم که دختر خندان و با ادب و چادریِ همان حوالی از پلِ عابر فرود آمد و مثل همیشه خنده ها و کلمه های قشنگش را پیش من جا نهاد و رفت. پس از وی پسر جوانی آمد خوش سیما. شاید بیست و پنج شش سال بیشتر نداشت. دانشجو بود. گفت: از این در رنجم که شما تنهایید و یاوری ندارید. مردم سر به کار خود و زندگی خود دارند. به اتومبیل های بزرگراه اشاره کرد و ادامه داد: چرا اینها از کار بزرگ شما بی خبرند؟ چرا ما اینگونه شده ایم؟ چرا از انرژی سال 88 خبری نیست؟ چرا جنبش شکست خورد؟ آن مردم پنج ملیونی کجایند؟

گفتم: نازنین، مردم را ایرادی نیست. آنان از هر طرف آسیب دیده اند. اخلاقِ نادرستی از حاکمان در شاکله ی فکری و اجتماعی شان خانه کرده است و شاید به این زودی ها نیز برچیدنِ این اخلاقِ نادرست ممکن نباشد. مثل دروغ گفتن. مثل دست درازی کردن. مثل بی احترامی. مثل کم کاری. اینها را مردم از دولت ها آموخته اند. این روزها مردم مثل فنری هستند در حال فشرده شدن. خودشان از این وضعیت به تنگ آمده اند. روزی روزگاری این فنر فشرده واگشوده می شود. حتماً. و به همین زودی. جوان، هنوز حرف داشت. از پدرش گفت. و از خاطراتی که پدرش از اطرافیان خطا کار رهبر برای وی باز گفته بود. او خواستم سلام مرا به پدرش برساند. که گفت: پدرم چندی پیش از دنیا رفته است.

سه: دوست قدیمی ام آمد. پیاده. از دور لبخندش را حواله ی من کرد. دست بر شانه اش نهادم و گفتم: این که می گویند دود از کنده برمی خیزد، پر بیراه نیست ها؟! گفت: این کمترین کاری است که من می توانم بکنم. که هر روز بیایم و خدا قوتی بگویم و این که: تو تنها نیستی. نگران وضعیت زندانیان بود در اوین. که ریخته اند و زده اندشان و سرضرب نیز تکذیبش کرده اند. تا بیانیه ی وزارت اطلاعات چه باشد. گفتم: زدنِ زندانی، شدنی ترین کاری است که می شود کرد. و گفتم: اینها جمعیتی از انسانهای فهیم و درستکار و با لیاقت را زندانی کرده اند و معلوم است که از تلنبار آن همه خردمندی رنج می برند. و گفتم: اینها با زدن زندانیان، می خواهند همزمان هم لیاقتِ آنان را و هم بی لیاقتی خود را انکار کنند.

چهار: مردی جوان صدایم زد. برگشتم. راننده ای بود که اتومبیل خود را به حاشیه ی بزرگراه کشانده بود. سرخم کرد و شاخه گلی به دستم داد. سپاس گفتم و برایش روز خوبی آرزو کردم. گفت: روز خوب با آرزو پیدا نمی شود باید بسازیمش. او رفت و نگاه و سپاس مرا تا دور دست های بزرگراه با خود برد.

پنج: مردی آمد ترک زبان. گونه و پیشانی ام را بوسید. پنجاه ساله می نمود. عرق کرده بود از گرما. بی معطلی به روایت داستانی از عطار دست برد. گفت: وقتی ” یوسفِ جان” را به بازار مصر بردند، خبر درشهر پیچید و ثروتمندان آمدند با کیسه های زر. تا جایی که یکی شان برای خرید یوسف، هموزنش طلا می داد. پیرزنی آمد با یک کلاف ابریشم. و گفت: من نیز خریدارم. گفتند: پیرزن بنگر این طلاها را! گفت: این خریداران، قسمتی از ثروت خود را برای خرید یوسف آورده اند من اما همه ی ثروتم را.

مرد ترک زبان از این داستان نتیجه گرفت: من همه ی داشته ها و نداشته هایم را کف دستم گرفته ام و به اینجا آمده ام. تا چه شود؟ تا فردا تنها فرزندم، و نسلم به من نگویند: مردی علَمِ غیرت برافراشته بود و تو نرفتی به دیدنش.

مرد ترک زبان مردم را سه دسته کرد. یک: مرفهان و پول پارو کن ها، دو: جیره بگیران و حقوق بگیران و خانواده های شهدا و خلاصه ماهیانه داران، و سه: بی پناهان و بی کسانی که اگر یک روز کار نکنند گرسنه اند. و گفت: من خودم از این سومی ها هستم که همیشه آماده ی خیزش اند. چرا که چیزی برای از دست دادن ندارند. اما تا قدم جلو می گذارند زن ها و بچه ها جلویشان را می گیرند که: نان ما چه می شود؟

گفت: آخوندهای ما خودشان خوب می دانند که چه دروغ هایی را به اسم دین به خورد مردم داده اند در این چند ده قرن. و نیز خوب می دانند که همچنان در کار پردازش و پراکندنِ دروغ اند این روزها. گفت: سوز من، درد من، اشکهای من، برای آن دسته از مردمی است که به هر بهانه سیاه می پوشند و حسین حسین می کنند و بر سر و سینه می زنند و علم و کتل بالا می برند بی آنکه بفهمند چه می کنند و چه کلاه بزرگی سرشان گذارده اند. وگفت: این جماعتِ جاهل، بزرگترین مانع سرِ راه هر جنبشی هستند.

شش: مردی آمد شصت هفتاد ساله و کراواتی. کت و شلواری شیک به تن داشت. پرتقالی را که در دست داشت، پوست کند و سه بخشش کرد. برای من و مرد ترک زبان و خودش. اصلاً سیاسی نبود و از قدیم مرا می شناخت و از کارهای اخیر من بی خبر بود. سخن از سحابی ها به میان آورد. که اینها چند نفر بودند. بعضی هایشان داخل سیاست شدند و بعضی ها رفتند پی کار. آنانکه رفتند پیِ سیاست، چیزی جز زندان و آسیب و رنج نصیبشان نشد. اما آنانکه رفتند پیِ کار، یک آرامشکی پیدا کردند برای خودشان.

گفت: سحابی های پدر و پسر  و دختر، سوختند برای این مردم و خودشان هیچ سودی نبردند. گفتم: آدمهایی مثل سحابی ها با تحصیلات و هوش ذاتی ای که داشتند، اگر به سراغ کار و معیشت می رفتند، چندین برابر دیگران موفق بودند. مهم این که آنان همان هوش و فهم را آوردند و در میان نهادند و به جای خانواده ی خویش، به خانواده ی بزرگ ایرانیان نگریستند. بی آنکه نفعی جز زندان و رنج و آسیب نصیبی ببرند. واین، همان سلامتی است که سیاستمداران دیروز و این روزهای ما سخت از آن بی نصیب اند.

وگفتم: رنج ملایانِ ما از بازرگان و صحابی ها و دیگرانی چون آنان، به همین سلامتشان مربوط است. ملایان ما خود پرونده های خوبی نداشتند و باید رقبای خوشنام و خوش سابقه را یک به یک از میدان بدر می بردند که بردند و چه جفاها که نکردند. ای وای اگر روزی پرده ها کنار بروند و ما بدانیم این ملایان حاکمیت، چه ها که نکرده اند برای بقای خود.

هفت: جوانی آمد بالا بلند و خوش چهره. اتومبیلش را پشت دیوار دراز وزارت جا نهاده بود و بدو بدو آمده بود تا بگوید: شما دنبال درد سر می گردید. که گفتم: وشاید این درد سر است که بدنبال من است. او را تشویق کردم برود و اتومبیلش را در جای مناسبی بگذارد. از من قول گرفت که نروم تا باز آید. کمی بعد باز آمد. از جوانان کهریزک بود. خودش به چشم خود زخم ها و مرگ جوانانی چون  محمد کامرانی و امیر جوادی فر و  محسن روح الامینی را دیده بود. گفت: کهریزک را شما یک محوطه ی سر بسته ی دویست متری تجسم کنید با یک هواکش کوچک در کناره ی سقف. گفت: از همان دریچه، گاه دود گازوییل به داخل می آمد.

گفت: چشم های ما چرک کرده بود. نه آبی نه نظافتی. کاری که من کردم، زدم زیر خواندن با سوز. بچه های بغض در گلو گریه سردادند و اشک ها جاری شد و چشم های قی کرده با اشک چشم شستشو داده شد. از جوان پرسیدم: ازدواج کرده ای؟ گفت: یک بار. به او گفتم: قدر خانواده ات را بدان پسرم. که خانواده، بزرگترین و تمام نشدنی ترین گنج است برای زن و مرد. و شاخه ی گل را به او دادم و گفتم: این را از طرف من به همسرت تقدیم کن و از قول خودت به او بگو که دوستش داری زیاد.

هشت: این تابلوی چهار تکه، در امتداد تابلوهایی است که من با درهم تنیدنِ سه حرف عین و شین و قاف تلاش کرده ام به شوریدگی ” عشق” سر فرو ببرم. راستی عجب حکایتی است این عشق. که همه ی پدیده های هستی در اطراف او در طواف اند.

نه: دوستانی که احتمالاً از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات یا از گزارش های سفر من به شهرهای خوزستان بی خبر بوده اند، می توانند نوشته های مرا در اینجاها مطالعه کنند:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad
http://nurizad.info/

محمد نوری زاد
سی و یکم فروردین نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

62 نظر

  1. نمی دانم چرا به این نکته ی بدیهی توجهی ندارند که: فنر هرچه بیشتر فشرده شود، با قدرت بیشتری بر می گردد. طوری که ممکن است دیگر از مهار، خارج گردد.

     
    • دوست عزیز متاسفانه همیشه اینطور نیست
      بعضی مواقع فنر جمع شده هم خاصیت خود را ازدست میدهد اگر فنر را داخل گِل قرار دهد خیلی ضعیف عمل میکند اگر آنرا در بتن قرار دهد دیگر عمل نمیکند وبعدها فسیل میشود
      باید قبل از اینها کاری کرد

       
      • مصباح يزدي ( غير منفور )

        سما از مطلب بدوريد، در سنجش انعطافي جامعه به اكسيژن ( نيروبي درون) أب ( اشك مظلومين ) و غذا ( محرك نيروبي درون ) توجه كنيد نه مغزهاي فسئل شده و بتوني رهبران و جنتي ها. ما را بزودي با أنها كاري است كارستان. بتونشان را پودر مي كتيم، ان الله معالصابرين

         
  2. گذشته از اينها مگر عراقى بودن افغانى بودن پاكستانى بودن تركمن بودن و ساير موارد از نظر شما اشكال دارد

    تحقير اقوام مختلف ساكن ايران توسط شما وهمفكرانتان و قوم فارس را قوم برتر دانستن مصداق بارز نژادپرستى

    است(عبدالله)
    عراقی و یا پاکی و یا عرب و مقول و ترک بودن موضوع کامنت من نبود بلکه. و اینکه ایران در طول تاریخ مورد تجاوز بسیارانی بوده هم بحث من نبود. موضوع بر می گردد به مزدوران حکومتی که عراقی و فلسطینی و لبنانی بوده و به اذیت و آزار و شکنجه ایرانیان در ایران می پردازند.اینها اراذلی هستند که از امکانات ایرانیان استفاده می کنند و به ترور و شکنجه و تجاوز به حقوق مردم ایران برای حفظ اراذل حکومتی مشغولند.والا عرب یا ترک و سایر اقوام ایرانی که در ایران از پدر ومادر ایرانی متولد شده اند ایرانی بوده و حقوقی برابر با همه باید داشته باشد.چون کشور از آن همه ایرانیان است نه مسلمانان و بخصوص یک گروه از شیعه یان که مردم را به گروگان گرفته اند.بنابراین حرف شما در مورد نژاد پرستی من و دیگران کاملا بی پایه است. بحث از میهمانانی است که صاحبخانه را به بند کشیده و کشته و در بدر کرده و ثروت و دارایی اش را بغارت برده اند و اکثریتی از آنها را بدند هیچ حقوقی در فقر و بدبختی گرفتار کرده و هر روز هم همچون الله بر آنها عذابی علیم می بارند!بحث شماها خارجیانی است که مزدور و لشکر سایبری ارازل حاکم بر ایران شده اید آنهم بخرج ایرانیان! عراقی و سایبری بودن شما را من از کامنتی درک کردم که بر علیه من و مصیب نوشته بودی!والان هم شکی ندارم که عراقی هستی و نه ایرانی!

     
    • 1-کلمه “بسیارانی” در زبان فارسی که یکی از زبانهای زنده مادری فارسی زبانان است استعمال نمیشود ،یلکه کلمه “بسیاری” در این موارد بکار میرود.

      2-نویسنده کامنت فوق در یک مورد کلمه “اراذل” زا صحیح بکار برده ولی باز در مورد دوم آنرا بصورت نادرست “ارازل” درج کرده است ،یاد آور میشود که کلمه “اراذل” جمع کلمه “رذل” بمعنی پست و فرومایه است.

      زبان فارسی مادری را با مراجعه به دهخدا و فرهنگ معین و غیرو پاس بداریم

       
  3. « خـرد »
    اصل ِپـذیـرنـدگی درجهـان
    خـرد ، غـربـال هست

    خرد، که بیخ ِآفریننده جهان هست
    بیخ ِ هرانسانی نیزهست
    بیخ
    « گـره، یا اصل پیوند دادن» میباشد

    ایرانیان به «ضامن»،« پـذیـرفـتـار» میگفتند.

    « پـذیـرفـتـن» ، «جُستن ِجفت ویاروهـمال » ،
    برای ِ « باهم آفریدن» است
    هـمال=ham- artha =هم ارتا=هم بـیخ
    (راد ، رَتـو، رَد )= بیخ واصل

    درفرهنگ ارتائی ،» خردِسنگی= آسن خرد»
    « ضامن ِزندگی » در اجتماعست
    « آسن خرد، یا خرد سنگی»
    که «مینوی خرد» نیزنامیده میشود

    « ضـامـن ِ»
    آفرینندگی ونگهداری وساماندهی زندگی در اجتماعست

    خرد ، غربالیست که همه چیزهارا می بیزد

    منوچهرجمالی

    گوهر« خرد » درفرهنگ ایران، « گـُزیدن » است . « گزیدن » ، همان واژهِ « ویزیدن = بیختن » است . برگزیدن، بیختن میباشد . به عبارت دیگر، خرد، خودش، پرویزن و غربال والک است که هرچیزی را در بیختن ، برمیگزیند و می پذیرد . گوهر ِ بیختن، جستجوهست . خرد، چه را میجوید؟ غربال، پیکریابی اصل جستجودرانسان هست . خرد، چیز« گـُمی » را میجوید. خرد، چیزی را گم نکرده است که بجوید . خرد، همیشه با « آنچه درپیدائی ، گـُم هست » و با « آنچه گـُم هست، ولی کشش به پیداشدن دارد » روبروست . خرد، همیشه با « گـُم ِ پیداشونده » و با « پیدای ِ گم شونده » کاردارد . خرد، همیشه با تاریکی کاردارد که روشن میشود ، و باروشنی کار دارد که تاریک میگردد . خرد ، جنبش ازتاریکی به روشنائی ، و جنبش از روشنائی به تاریکی است . خرد، با نادانی ای کار دارد که دانائی میشود وبا دانشی کار دارد که نا دانی میشود.
    خرد، دنبال ِ چیزی نیست که ، گم شده یا گم کرده است ، وبا یافتن آن ، جستجوهم ، پایان می پذیرد ، بلکه خرد با همه پدیده های جهان کاردارد که درگوهرشان ، « گم ِ پیداشونده، یا گم درپیدا » ویا « پیدای ِ گم » هستند . همه جانها وانسانها،« موجودند »، چون « آبستن هستند» ، وآبستن ،جانیست که جانی دیگر، درآن « گم هست » که باید، زایانیده شود . ازاین رو، «غربال بودن خرد » ، با ویژگی بنیادیش که « بیخ آفرینندگی بودن » است ، ملازم هست .خرد، درگزیدن و بیختن، درپی آفریدن، درپی « خود زائی» هست . اندیشیدن ، خود را زائیدن، یا خود را بیختن و خودرا الک کردن و غربال کردنست .
    بیخ ِهستی انسان ، غربالی است که سوراخهای ویژه ای برای جدا کردن ازهم دارد . ولی غربال یا خرد، به چه شیوه ازهم جدا میکند ؟ این سوراخها وروزنها، معیاریا سنجه گوهری جان ( زندگی) میباشد . هرچیزی که ازاین سوراخ بگذرد ، پیدایش مییابد ، و پذیرفته میشود . این ویژگی نهادیست که ازخرد و ازجان انسان، جدا ناپذیر است .
    پیدایش ، یا گذشتن ِاز روزنهِ تنگِ خـرد
    چگونه خدا ، ازخـرد، زاده می یابد ؟
    چگونه جهان بزرگ،ازسوراخ تنگِ خردمیگذرد ؟

    خرد ، معیارِ همه چیزهاست . خدایان هم از این سوراخها میگذرند و غربال میشوند تا پذیرفته شوند . مسئله خدا شناسی ، هنگامی حل میشود که خدا ، از خـرد ، غربال شود. زایش ِ هراندیشه ای، گذر ازتنگنای روزنه خرد است. هنگامی خود، ازغربال خرد میگذرد ، زاده میشود . هرحقیقتی و خدائی و اندیشه ای، زنده است، هنگامی که از روزنه خرد ، زاده شود . خرد، درغربال کردن ، میزاید . خدائی و حقیقتی و آموزه ای وشریعتی وفلسفه ای که ازسوراخ این غربال نمیگذرد، خدا وحقیقت وآموزه و شریعت وفلسفه نیست . خرد، بیخ واصل همه چیزها ( رتو= رد= راد= لاد ) هست .
    خرد Xratu=xra ratu، رتو یا رد یا راد و یا لاد بود . « رد یا رتو یا راد » که درفارسی به شکل « لاد » مانده است ، ودرعربی شکل « لات » گرفته است ، معنای « بیخ واصل» را دارد .لات ، نام زنخدای مکه بوده است .« الله » هم، روزگاری « ال + لات » بوده است که به معنای « ال ، زنخدای زایمانست که بیخ واصل همه چیزهاست » .
    پیشوند خره xra همان hra میباشد که به معنای « نی = دخترجوان » است، و« خره+ رتو، یا خرد» به معنای نائی یا دوشیزه ایست که بیخ یا اصل آفرینندگیست، میباشد .
    درعربی، این معنای « خرد » که دخترخرد سال وبکرباشد، باقی مانده است و ابونواس، شاعرایرانی اصل، واژه خرد را به همین معنی دراشعارعربیش بکارمیبرد.شاعری دیگر گوید :
    ایها السائل عن لذتنا لذة العیش الرعابیب الخرد
    ای که ازشاد کامی ما میپرسی، شاد کامی درهمآغوشی دخترکان زیباست . رابطه باخرد، رابطه شادی آوربوده است و جفت شدن باخرد نه تنها شادی میآورده است بلکه درشادی، میآفریده است.

    … جبرئیل نزد محمد، فرشته جنگ وجهاد و گوهر« فاصلهِ » جهان انسانی ، ازالله هست . « فاصله» که بریدگی ِ پیوند ناپذیراست، ملازم « ترس وهیبت » است . پدیده های اطاعت و تقوا ( پرهیزکاری) و احترام و خشکی رفتار، همه پیایند مستقیم « ترس » هستند . تصویر« جبرئیل » که پیکریابی « اصل فاصله ، وبریدگی ِ گوهری انسان ازحقیقت» است ، ضرورتا با خود ، «اطاعت» و« تقوا» و« احترام» و «خشکرفتاری و ناشادی وعبوس بودن» را میآورد .
    اینست که جبرئیل همیشه درتجلی اش به محمد ، وحشت انگیز میباشد، و محمد ازهیبتش ، دچارغش وصرع ووحشت میگردد . البته اینکه جبرئیل را زیبا میشمارند، یا نمیدانند ، زیبائی چیست، یا آنکه مسلمانان ، تجربه دیگری از زیبائی درجهان دارند . چون زیبائی، به وحشت نمیانگیزد بلکه کشش به آمیزش را میانگیزاند . بافت قرآن واسلام ، ازهمین جبرئیل، که « اصل فاصله وبریدگی ِ گوهر انسان ازحقیقت » باشد ، معین میگردد .عطار، گوهر ِ جبرئیل را درمصیبت نامه برجسته میسازد. جبرئیل به سالک میگوید :

    گر به انگشتی کنم زانجا گذر
    همچو انگشتم ( زغال) بسوزد بال وپر
    برمن از هیبت که آید هرنفس شرح نتوان داد آن با هیچکس
    زآنکه کس طاقت ندارد آن سماع زان کند هردوجهان اورا وداع
    تا که حمال کلام او شدم ذره ذره ز« احترام او» شدم
    ازاحترام ِ الله ، پاره پاره شدن
    نه توانم بارآن هرگزکشید نه توانم ذل ان ، بی عزّ کشید
    زین همه هیبت که برجان منست
    آنچه بس پیداست ، پنهان منست
    من نیم ازخوف ، شاد او هنوز می نیارم کرد ، یاد او هنوز
    ….
    ازآنجا که سیمرغیان ( ارتائیان ) ، هرجانی را، بخشی پیوسته وآمیخته به جانان ( ارتافرورد ، ارتای خوشه ) میدانستند ، نمیتوانستند،چنین تصویری ازجبرئیل را داشته باشند . درست وارونه پیشینه اسلامی که جبرئیل داشت ، آنها درجبرئیل ، همان « هما = وای به ، یا بادنیکو یا نسیم = سیمرغ » را میدیدند. هم بهاء الدین ولد وهم پسرش مولوی ، هما ، جایگزین تصویر جبرئیل شده بود ، چون « وای به » در فرهنگ سیمرغی، اصل پیوند و آمیزش بود، و حتا اضداد ( انگره مینو را با سپنتا مینو ) را به هم می پیوست . اینست که مولوی میگوید :
    پهلوی شهنشاهم ، هم بنده وهم شاهم ( هم انسان وهم خدایم )
    جبریل کجا گنجد ، آنجا که مـن ویـزدان ؟
    این « وای به، یا سیمرغ » است که دروزیدن ، همه چیزهارا آبستن میکند و گوهرهرچیزی را پدید میآورد و میزایاند . اینست که درتصویر ایرانیان ازجبرئیل ، اثری ازفرشته هیبت وحفظ فاصلهِ الله ازانسان نیست، بلکه همان هما یا سیمرغست که جفت انسان میشود :
    شاخ گلی ، باغ زتو سبزو شاد
    هست حریف تودرین رقص ، باد
    باد، چو جبریل و تو چون مریمی
    عیسی گلروی ، ازاین هردو زاد
    رقص شما هردو، کلید بقاست
    رحمت بسیار برین رقص باد
    این وای به، یا جبرئیل است که تاک را آبستن میکند ، وازاین « هم پذیری و یوغ شدن خدا با بوته انگور» دختری میزاید که رام ( باده نوشین، جی، مادرزندگی ) میباشد. این اندیشه آبستن شدن تاک ازوای به ، به شکل داستانی درنوروزنامه عمرخیام ، باقی میماند . این هماهست که درزمان شاهی درهرات بنام « شمیران» تخم انگور را میآورد( واژه چمرو وچمره ، تبدیل به شمیران شده است. رویه بذر افشانی سیمرغ ، چمرو خوانده میشد ) . کاشتن تخم ، همان معنای انداختن نطفه درزهدان مادر دارد . افشره انگور یا نی یا انار… اینها دختروای به یا هما یا سیمرغ هستند که رام باشد . و نام دستانی که باربد برای روز بیست وهشتم که نزد اهل فارس، رام جید بوده است ، نوشین باده یا باده نوشین است . مادر زندگی ، جی = رام ، اینهمانی با باده دارد که گوهر نهفته درانسان را پدیدارمیسازد یا به عبارتی دیگر، گوهرانسان را میزایاند . وازآنجا که آبستن شدن و زادن ، هم نشان روند پیدایش روشنائی ازتاریکیست وهم نشان فرشگرد است . پیدایش روشنی ازتاریکی ، تناظر با یافتن گمشده ازخاک ( بیختن خاک ) دارد .
    ولی واژه های « خاک بیزی » و « پرویز» و« پرویزن » ، مارا به شناخت نکات ژرفتری میکشانند ….

    خرد ، « بیخ آفرینندهِ جهان هستی وخدایان»
    ، « بیخ هرانسانی » نیزهست
    راد= رَتو= رَد = بیخ = گـره ( اصل پیونددادن)
    چگونه خرد ، که « بیخ ِ جهان-آفرین » هست
    بیخ ِ هرانسانی میشود ؟
    خـرد = پیوند ِبهمن و هُما (ارتا) باهمست= حلقه
    خرد، اصل ِگم ِ پیداشونده، وپیدای گمشونده است
    خرد، « نخستین عنصر» یا «مایه آفرینندهِ »است
    که ازخوشه ِپروین ( بهمن وهما = هومن و ارتا )
    درتن ِانسان، افشانده وریخته( بیخته) وکاشته شده است
    این بهمن وارتا که « اصل وبیخ جهان » هستند
    ازدرخت هرانسانی، بینش و دانش را میرویانند

    بینش انسانی، اصالت دارد، چون همان خردی که « بیخ ِ جهان آفرین » هست ، درهرانسانی ، نهفته هست . جهان وخدایان، ازهمپرسی این خردها واین بیخ ها باهم، آفریده میشوند . انسانها با خردهایشان ، در آفریدن جهان هستی وخدایان ، انبازند .
    « خرد » ، جفت ویوغشدگی بهمن با هما ( = هومن و ارتا ) است، که بیخیست که جهان ازآن میروید ، و همین بیخ ِ آفریننده جهان هستی، درکالبد ِهرانسانی هست و دانش و بینش او، تابش این آتشکده گوهری اوهست . بهمن یا هومن یا هخامن،« گم ِ پیداشونده » است و هما یا ارتا یا سیمرغ ، « پیدای ِ گمشونده » است. این دورویه ، دورویه یک سکه اند . این دو ، دواسبی هستند که گردونه خردِ آفریننده را میکشند . آفرینندگی خرد درپیوند یابی این دونیروست، که دراو باهم جفت شده اند . گوهر خرد ، یوغی و گوازی و سیمی و پیوندی است .

    ….

     
    • با سلام

      جناب مزدک

      در قرآن مجيد آياتى است از ضلالت انسانها توسط خداوند

      مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَا هَادِيَ لَهُ ۚ وَيَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ

      تفسير بن كثير

      يقول تعالى من كتب عليه الضلالة فإنه لا يهديه أحد،

      خداوند تعالى مى فرمايند: شخصى كه خداوند در سرنوشتش ضلالت وگمراهى نوشته است هيچ كسى نمى تواند

      او را هدايت كند

      مصداق اين آيه شما هستيد بقول معروف از روز ازل مقرر شده كه جنابعالى در زمره ضالين قرار داريد

      و آياتى در باره ى هدايت در قرآن وجود دارد مثل اين آيه

      إِنَّكَ لَا تَهْدِي مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ ۚ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ

      ……………………………….خدا هدايت مى كند هر آنكس را كه بخواهد ………….

      هدايت موريس بوكاى به اسلام

      موریس بوکای (۱۹ ژوئیه ۱۹۲۰-۱۷ فوریه ۱۹۹۸)، پزشک مسلمان فرانسوی، عضو جامعه فرانسوی مصرشناسی، و نویسندهٔ چندین کتاب برجسته بود

      زندگینامه

      Maurice Bucaille موریس بوکای در ۱۹ ژوئیه ۱۹۲۰ در شهر پوسی‌وگ زاده شد. پزشکی را از سال ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۲ فرا گرفت و متخصص گاستروانترولوژی یا همان دستگاه گوارش شد.

      آقای بوکای یک پروفسور فرانسوی است، وی پس از آنکه پی برد حدود 1400 سال پیش در قرآن کریم سالم ماندن جسد فرعون خبر داده شده بود و جسد او در سال 1898 سالم تر از تمام اجساد مومیایی کشف شده یافت شد به اسلام گروید و برای تکمیل تحقیقات میان اقوام و قبیله های مسلمان ها رفته، تا با فرهنگ و اندیشه آنها بیشتر آشنا شود

      http://www.youtube.com/watch?v=ZLINW1pldvs

       
  4. انسان، درفرهنگ ایران ، فرزند و جفت خدا هست .
    فرهنگ ایران ، عبودیت انسان را از هر قدرتی و ازهر خدائی ، برضد اصالت و حق و ارج خود میداند .
    هر خدائی درخواست عبودیت ازانسان بکند ، خدا نیست و مطرود است .
    عبد ساختن انسان ، با قهرو ارهاب، ولو هزارو پانصد سال نیز امتداد یافته باشد ، ایجاد حق برای چنین دینی نمیکند و
    همیشه غاصب حق انسانی شمرده میشود.(منوچهر جمالی)jamali.info

     
  5. دوستانیکه به حرفهای خامنه ای انتقاد دارند بهتر است دیدگاه اسلام را درباره زن و حقوق زنان و رابطه زن و مرد را بخوبی مطالعه فرمایند. عزیزان خامنه ای یک مسلمان معتقد به اسلام و رهبر نظامی بر مبنای قوانین اسلام است.شماها چه توقعاتی از چنین فردی دارید؟ شما با یک بررسی کوتاه در زندگی محمد و علی و رهبران اسلامی اولیه براحتی در می یبید که همین خمینی و خامنه ای با تمام جنایتها و تبعیضها و کشت و کشتارها و خانمان ویران کردنها از رهبران اصلی اسلام منصف تر است. لاقل هر دو بیش از یک زن نداشته اند!دوستان خانه از پای بند ویران است انتقاد از خامنه ای و یا عمال حکومتی درست است که آگاهی سیاسی را در جامعه بالا می برد ولی با عوض شدن افراد دوباره جامعه از تفسیر دیگری از اسلام بزک شده فریب می خورد.
    در اسلام زن انسان به حساب نمی آید باور کنید اگر مسلمین بخاطر دفع شهوت و تولید مثل و کلفتی در خانه نبود زنان را راحت نابود میکردند. البته این تنها دیدگاه اسلام و مسلمین نیست بلکه تمام ادیان ابراهیمی چنین دیدی را در مورد زنان دارند. مثلا نگاه کنید به یهودیان متعصب در خود اسراییل و یا در بعضی از کشورهای دیگر.بنابراین نباید فریب چند آخوند کراواتی را خورد چونکه از فلان حاکم اسلامی انتقاد میکند.همین افراد هم اگر در راس کار قرار گیرند مجبورند یا بر طبق قوانین اسلامی عمل کنند که می شود همین و الا باید فاتحه اسلام را بخوانند.ما چاره ای نداریم بجز نقد خود اسلام با قوانین متحجرانه و قوم و قبیله ایش و از تقدس انداختن مقدس ساخته هایش و معرفی دیدگاهای دنیای متمدن و جوامع سکولار با قوانین عرفی(لایک). چون در چنین دیدگاهی اولا در برابر قانون زن و مرد با هم برابرند و هیچگونه اختلافی چه در رشته های تحصیلی و یا کار و حقوق و کار در خانه و نگه داری از فرزندان و بیمه …وجود ندارد.این اراجیفی که اسلامیان برای توجیه جامعه مرد سالاری و تحقیر و ناقص العقل دانستن زنان می اورند شاید در مورد مادران و زنان و دختران و فامیل خودشان صدق کند ولی هیچگونه پایه علمی ندارد.چون چه زن و یا چه مرد هم میتواند از نظر فکری کوته بین و یا ناقص العقل باشد و یا از نظر جسمی ضعیف و یا قوی باشد. و این طبیعی است که چنانچه تمام راهای چیشرفت و ترقی را بر گروهی از مردم در جامعه ببندید آنان بتدریج ضعیف می شوند.نگاه کنید به سرنوشت قومی بنام نجسها در هند!مسلما وقتی مشتی ابله معتقد باشند که زنان قریش دوران قاعده گی بیشتری از زنان دیگر دارند(رساله خمینی … و دیگران ) تا بتوانند عقیم بودن محمد را توجیه کنند چنین افرادی هر اراجیفی را بلغور می کنند و بصورت قانون در می اورند.درصورتی که هیچ تحقیق علمی چنین حرف احمقانه و غیر علمی را نشان نداده.ولی آخوند مگر برای دروغ گفتن و دغلکاری به دلایل علمی نیاز دارد آنها همان علم لدنی را دارند و انگل وار با آن ارتزاق می کنند.حرفهای خامنه ای هر چند بی پایه و بنیان باشد مخالف اسلام نیست چون پایه های اسلام بر باد است و با بادی ستونش می ریزد!این مطلب بخصوص بدوستانیست که از رزیم اسلامی انتقاد می کنند ولی مثلا از ابوذر و علی و محمد و صادق و غیره مثال می آورند! این دوستان یا درکی از این تازیان مقدس شده ندارند و یا مثل اکثریت ایرانیان به بیماری دین خویی گرفتارند و حتما باید مرادی و یا مرشدی داشته باشند که به آن رجوع دهند! همانطوریکه الله برای یاد آوری به مسلمین میخواهد که هر روز تا می توانند شعارهای فاشیستی الله واکبر و لا اله الا الله را تکرار کنند تا رستگار شوند وظیفه تک تک ماست که از بکار بردن کلمات و جملات و یا حتی اصطلاحاتی را که بویی از اسلام و دین دارند بپرهیزیم تا رستگار شویم!

     
    • 1-تعبیر “خانه از پای بند ویران است” نادرست است ،آنچه در زبان فارسی مادری ما بکار میرود این است که “خانه از پای بست ویران است”.

      2-تعبیر “قبیله ایش” استعمال درستی نیست بلکه باید گفت “قبیله ای آن”.

      3-تعبیر “لایک” در انگلیسی بمعنای دوست داشتن و در برخی موارد بمعنی شبیه و نظیر است ،اگر بخواهیم اشاره به مفهوم عرفی بکنیم و مثلا بگوییم جامعه یا قوانین ترکیه جامعه ای عرفی است نباید بگوییم “جامعه ترکیه لایک است” ،باید بگوییم “ترکیه جامعه ای لائیک است ” البته “لاییک” هم میشود گفت ولی “لایک”نادرست است.

      4- تعبیر “جامعه مرد سالاری ” نادرست است و صفت “مردسالاری” وصف جامعه قرار نمی گیرد ،بلکه تعبیر میشود “جامعه مردسالار”.

      5- البته توجه هست که لغت “چیشرفت” را دیگر مربوط به سواد نویسنده مطالب بی اساس فوق ندانیم ،و آنرا ناشی از اشتباه در تایپ بدانیم.

      6-جالب است که بکار برنده اغلاط املائی فوق ،و بکار برنده لغات بیگانه در پایان افاضات خود می گوید:
      “”وظیفه تک تک ماست که از بکار بردن کلمات و جملات و یا حتی اصطلاحاتی را که بویی از اسلام و دین دارند بپرهیزیم تا رستگار شویم!””.

      فارسی صحیح را با مراجعه به دهخدا و معین و غیرو پاس بداریم.

       
  6. رهبر و مراجع یاد بگیرند

    مصاحبه دکتر احمد طیب رئیس الازهر درباره شیعه و سنی در شبکه نیل مصر
    – خبرنگاری سوال کرد آیا به نظر شما عقاید شیعه مشکل ندارد؟

    شیخ طیب جواب داد: نه چه مشکلی دارند، ۵۰ سال پیش شیخ شلتوت فتوا داده است که شیعه مذهب پنجم اسلام و مانند مذاهب دیگر است.

    – خبرنگار گفت: فرزندان ما در حال شیعه شدن هستند چه باید بکنیم؟

    شیخ جواب داد: خوب بشوند مگر کسی از مذهب حنفی با مالکی برود ما اشکالی به او می گیریم؟ خوب این ها هم از مذهب چهارم به مذهب پنجم رفته اند.

    – خبرنگار پرسید شیعیان با ما درحال قوم و خویشی هستند و با فرزندان ما ازدواج می کنند.

    شیخ جواب داد: چه اشکالی دارد، بین مذاهب ازدواج آزاد است.

    – خبرنگار گفت: می گویند شیعیان قرآنشان فرق می کند.

    شیخ طیب پاسخ داد: این حرف ها خرافه پیرزن ها است. قرآن شیعیان با ما هیچ فرقی ندارد و حتی رسم الخطشان نیز مانند قرآن ما است.

    – خبرنگار گفت: ۲۳ روحانی از یک کشور(عربستان) فتوا داده اند که شیعیان کافرند، رافضی هستند.

    شیخ گفت: برای مسلمین جهان فقط الازهر می تواند فتوا دهد و فتوای آنها اعتباری ندارد.

    – خبرنگار گفت: پس این اختلافاتی که بین شیعه و سنی مطرح می کنند چیست؟

    شیخ پاسخ داد: این اختلافات سیاست خارجی است و می خواهد بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد.

    – خبرنگار گفت من یک سوال جدی دارم: شیعیان که ابوبکر و عمر را قبول ندارند، چگونه می گویید این ها مسلمان هستند؟

    شیخ طیب گفت: بله قبول ندارند، اما مگر اعتقاد به ابوبکر و عمر جزو اصول دین اسلام است؟

    قصه ابوبکر و عمر یک قصه تاریخی است و تاریخ به اصول اعتقادات ربطی ندارد.

    – خبرنگار که از این جواب جا خورده بود گفت: شیعیان یک ایراد دارند آن هم اینکه می گویند امام زمانشان از ۱۰۰۰ سال پیش هنوز زنده است.

    شیخ پاسخ داد: خوب ممکن است، چرا ممکن نباشد، ولی دلیلی ندارد ما اعتقاد آنان را داشته باشیم .

    – خبرنگار پرسید: آیا ممکن است کودک ۸ ساله امام باشد؟ شیعیان معتقدند کودک ۸ ساله امام شده است.

    شیخ گفت: وقتی یک طفل در گهواره پیغمبر بشود اینکه یک کودک ۸ ساله هم امام باشد عجیب نیست، هرچند ممکن است ما به عنوان اهل تسنن این اعتقاد را قبول نداشته باشیم؛ اما این موضوع به اسلام آنها صدمه ای نمی زند و آنها مسلمانند.

     
  7. با سلام

    به به مزدک عزيز كجا بودى دلم تنگ شده براى مطالب نغز و سخنان مسجع و آهنگین جنابعالى

    فرموده ايد خطاب به من:

    و اما جناب عبدالله من حدس می زدم که شما ایرانی نباشید و خودتون را لو دادید.شما هم عراقی هستید و هم از لشکر سیبری سپاه!در اینکه مشتی عراقی و لبنانی و فلسطینی به //// اسلامی حاکم در ایران در خدمت می کنند امری شناخته شده است و بیشتر رهبران همین //// هم! نگاه کنید به نقدی و ساهرودی و لاریجانی ها… هزاران مزدور دیگر!سرکوب وحشتناک 88 را هم همین ارازل بیگانه بیشتر باعث شدند.

    جواب:حدستان غلط است

    گذشته از اينها مگر عراقى بودن افغانى بودن پاكستانى بودن تركمن بودن و ساير موارد از نظر شما اشكال دارد

    تحقير اقوام مختلف ساكن ايران توسط شما وهمفكرانتان و قوم فارس را قوم برتر دانستن مصداق بارز نژادپرستى

    است

    در قرون مختلف بعد از اسلام اقوام زيادى به ايران آمدند عربها تركها مغولها افغانها و…….

    شما از كجا مى دانيد شايد اصل ونسب شما به عربها برسد يا از فرزندان هولاكو يا تيمور لنگ

    باشید كافى است در مقابل آينه بايستيد و چهره خود را مشاهده كنيد

    لشكر سيبرى روسيه تزارى را مى فرماييد يا لشكر سايبرى ذوب شدگان ولایت ……..

    ارازل غلط است

    اراذل درست است

     
  8. باسلام کهریزک هم یه موزه عبرت دیگه است ولی وجدانا”ساواک به گرد پای اینها هم نمی رسیدخدا کنه عمرمون قد بده بریم بازدید یعنی می شه ؟

     
  9. ريشه ها ٤٥ ( دنباله كامنت پيش )
    فرهنگ :فرهنگ منجمد مى شود ؟ مگر ممكن است ؟ راستش كمى عجله كردم .بايد مى گفتم : فرهنگ رو به انجماد مى رود . در بطن فرهنگ همواره دو نيرو در كشمكش است .نيروى ايستا و نيروى پويا ،نيرويي كه به ثبات و نگه داشت مى گرايد ،و نيرويي كه براى تغيير زور مى زند .نيرويي كه در حفظ گذشته پافشار است و نيرويي كه ميل رهايي از گذشته دارد .نيرويي كه ميراث فرهنگخدايي را حقيقت مطلق جلوه مى دهد و نيرويي كه راه حقيقت جويي آزادانه و شك و نقد را مى گشايد.هر دوى اين نيرو ها در فضاى عمومى سرچشمه دارند اما ترديدى نيست كه حكام مستبد كه حقيقت را فداى قدرت مى كنند به نيروى اولى متكى مى شوند .از اين نيرو ايدئولوژى قدرت مى سازند و هر ايدئولوژى اى محتوايش هر چه مى خواهد باشد يك بتوآره است ..چرا چون همچون بتوآره قدرت با آن رفتار مى شود .هيچ عنصر فرهنگى بيش از اعتقادات دينى در برابر تغيير مقاومت نمى كند .چون دين ها صاحب كتاب قبلا منبعى دارند كه محتواى آن را گفته هاى مرجعى مى دانند ازلى و ابدى و تغير ناپذير و دور و نزديك و ناديدنى و قاهر و مستولى و عالم به همه چيز و همه جا كه ذات ملكوتى اش براى ناسوتيان به آسانى. دسترس پذير نيست اما در عقول بشرى به آسانى مى تواند هر لحظه به شكل بت عيارى در آيد .نام اين خدا در اسلام از قضا پيش از بعثت نيز نام بنى بوده است ( ابو منذر هشام بن محمد كلبى متوفى در سنه ٢٠٤ هجرى :كتاب الأصنام ،ترجمه سيد محمد رضا جلالى نائينى،چاپ تابان ،١٣٤٨، صص ١٧-١٨ ) چرا خداوند براى نامگذارى خود اين نام را بر مى گزيند ؟نمى دانم .اما اين را مى دانم كه ديرى نمى گذرد كه مسماى اين نام در دست قدرت هاى سياسى بتى بر ساخته از من نفسانى خود شيفتگانى مى گردد كه در همان رابطه روانى و مالكانه نوزاد با مادر متوقف مانده اند .البته ديندارانى كه به محتواى كتاب التزام داشته اند در طول تاريخ مكررا در نوشته ها ،اندر ز نامه ها و نصيحت الملوك ها مكرر گفته اند كه اين يا آن رفتار ظل الله ها با كتاب وفق نمى دهد اما دليلش آن بوده كه خود آنها آدم هاى عدالت خواهى بوده اند و به بخش هايي استناد كرده اند كه در باره عدالت بوده است .بشر پس از قرن ها خون ريزى هاى عبث به اين نتيجه رسيده است كه قدرت سياسى اقتضائاتى دارد
    كه با حقيقت جويي جور نيست پس بهتر است حقيقت را به جاى اصلى اش يعنى فضاى عمومى بسپارد.ادامه دارد .پيروز باشيد

     
  10. ضحاك و جمهورى اسلامى
    (قسمت دوم)
    نظام استبدادى ضحاك همچنان اقتدار ظاهرى خود را حفظ كرده ، ليكن ازدرون در حال پوسيدن است ، ظلم و تعدى عووامل ضحاك ، پتانسيل لازم براى نابودى را در بطن جامعه توليد نموده و اين نيروى عظيم كه در لايحه هاى جامعه بصورت پراكنده موجود و سرگردان ميباشد نياز به يك خروجى واحد دارد تا تاثيرگذار گردد، اين خروجى نيز در دل همان جامعه.در حال به وجود امدن است؛
    خجسته فريدون ز مادر بزاد
    جهان را يكى ديگر امد نهاد
    اگر اين خروجى بتواند در بر گيرنده تمامى نيروهاى مختلف و بعضا متضاد موجود در جامعه باشد و تمامى اين نيروها رو به سمتى خاص هدايت كند ، اثر گذار خواهد بود ، در غير اينصورت حاصلى به جز اتلاف نيزو به دنبال نخواهد داشت ، از همين رو فردوسى با توجه به اين موضوع است كه امر پرورش و پروردن فريدون را بر عهده گاوى قرار ميدهد كه هر موى بدنش داراى رنگ و شكلى مختلف با ساير موهاى بدن ان گاو است ، سعيدى سيرجانى معتقد است فردوسى اين گاو را به عنوان نمادى از كليت جامعه ضحاك اورده كه تفاوت موهاى بدن گاو حاكى از وجود فرهنگ هاى مختلف اين جامعه ميباشد و فريدون با تغذيه از شير اين گاو در حقيقت پرورش او تحت تعليم فرهنگ هاى مختلف جامعه اى ميباشد كه قرار است او نمايندگى انرا بر عهده گيرد و فريدون نبايد هيچ يك از انها را از گردونه توجه خود خارج كند؛
    خردمند مام فريدون چو ديد
    كه بر جفت او بر چنان بد رسيد
    فرانك بدش نام و فرخنده بود
    به مهر فريدون دل اكنده بود
    پر از داع دل خسته روزگار
    همى رفت پويان بدان مرغزار
    كجا نامور گاو برمايه بود
    كه بايسته برتنش پيرايه بود
    به پيش نگهبان ان مرغزار
    خروشيد و باريد خون بر كنار
    بدو گفت كين كودك شير خوار
    ز من روزگارى به زنهار دار
    پدروارش از مادر اندر پذير
    وزين گاو نغزش بپرور به شير
    فريدون چون به ١٦ سالگى ميرسد به پيش مادر امده و از او ميخواهد برايش توضيح دهد كه او كيست، فرانك نيز سرگذشت فريدون را برايش توضيح ميدهد و به او ميگويد :
    ابر كتف ضحاك جادو دو مار
    برست و برآورد از ايران دمار
    سر بابت از مغز پرداختند
    همان اژدها را خورش ساختند
    فريدون كه فردوسى تعمدا با ذكر سن ١٦سالگى براى وى در اينزمان ، نرسيدن وى به پختگى لازم را ياداورى ميكند ، پاسخ ميدهد:
    كنون كردنى كرد جادو پرست
    مرا برد بايد به شمشير دست
    بپويم به فرمان يزدان پاك
    برارم ز ايوان ضحاك خاك
    مادر پاسخ بسيار جالبى به او ميدهد؛
    بدو گفت مادر كه اين راى نيست
    ترا با جهان سر به سر پاى نيست
    جهاندار ضحاك با تاج و گاه
    كمر بسته فرمان او را سپاه (سپاه پاسداران)
    چو خواهد ز هر كشورى صد هزار
    كمر بسته او را كند كارزار
    جز اين است ايين پيوند و كين
    جهان را به چشم جوانى مبين
    پس از گذشت ساليان و پس از كسب امادگى لازم فريدون براى روياروئى با ضحاك حركت خود را اغاز مينمايد
    شايد مهمترين بخش داستان ضحاك همين قسمت باشد كه طى ان فردوسى با اشاراتى كه در طول اين قسمت مىنمايد ، ضحاك را به خواننده معرفى ميكند، فردوسى ابتدا مسيرحركت فريدون را توضيح ميدهد ، حركت فريدون از البرز كوه اغاز ميگردد، زيرا اخرين محل سكونت فريدون پساز مرغزارى كه گاو برمايه در انجا بوده ، البرز كوه ميباشد؛
    همى رفت منزل به منزل چو باد
    سرى پر ز كينه دلى پر ز داد
    به اروند رود اندر اورد روى
    چنان چون ببود مرد ديهيم جوى
    اگر پهلوانى ندانى زبان
    به تازى تو اروند را دجله خوان
    و اما پس از رسيدن به اروند رود مسير بعدى شهر بغداد است
    دگر منزل ان شاه ازاد مرد
    لب دجله و شهر بغداد كرد
    جالب است بدانيم وقتى فريدون با سپاه خود به اروند رود ميرسند ، فريدون براى عبور سپاهيانش از زورق داران و كشتى داران درخواست ميكند كه او و سپاهيانش را به انسوى رود ببرند؛
    چو امد به نزديك اروند رود
    فرستاد زى رودبانان درود
    بران رودبان گفت پيروز شاه
    كه كشتى بر افكن هم اكنون براه
    مرا با سپاهم بدان سو رسان
    از اينها يكى را بدين سو ممان
    بدان تا گذر يابم از روى اب
    به كشتى و زورق هم اندر شتاب
    ولى رودبان نميپذيرد؛
    نياورد كشتى نگهبان رود
    نيامد به گفت فريدون فرود
    و پاسخ ميدهد: ضحاك به ما فرموده كه هيچ كس حتى يك پشه حق عبور از رود را ندارد مگر اينكه داراى جواز با مهرى معتبر باشد؛
    چنين داد پاسخ ؛ كه شاه جهان
    چنين گفت با من سخن در نهان
    كه مگدار بك پشه را تا نخست
    جوازى بيابى به مهرى درست
    فريدون با شنيدن اين سخن گرچه خشمگين ميشود ولى به هيچ وجه رودبانان را مجبور به اجراى فرمان خود نميكند ، بلكه؛
    سرش تيز شد كينه و جنگ را
    به اب اندر افكند گلرنگ را
    ببستند يارانش يكسر كمر
    هميدون به دريا نهادند سر
    بر ان بادپايان با افرين
    به اب اندرون غرقه كردند زين
    و يكىاز كليدى ترين ابيات اين بخش:
    به خشكى رسيدند سر كينه جوى
    به بيت المقدس نهادند روى
    در اينجا فردوسى مقصد نهائى فريدون را كه همان بيت المقدس ميباشد ، اشكار ميكند. يعنى همان شهرى كه جمهورى اسلامى طى مدت هشت سال جنگ ادعا ميكرد قصد دارد با پيشروى از همين مسير (كه فريدون انرا طى نموده) به انجا رفته و قدس را ازاد نمايد.
    اما چرا فردوسى مقصد فريدون و محل استقرار ضحاك را شهر بيت المقدس ميداند ؟ در ابيات ديگر پاسخ اين سوال مشخص خواهد گرديد.
    به هر روى فردوسى ميفرمايد:
    به خشكى رسيدند سر كينه جوى
    به بيت المقدس نهادند روى
    به تازى كنون خانه پاك دان
    بر اورده ايوان ضحاك دان!!!!
    سپس فردوسى توضيح ميدهد كه ؛ با رسيدن سپاهيان فريدون به نزديك بيت المقدس ، فريدون از يك ميل مانده به شهر بنائى بلند را مشاهده ميكند ( گويا منظور فردوسى با اشاره به اين بناى بلند ، بر اساس شواهد فراوانى كه ذكر انها خارج از حوصله اين نوشته باشد ، در حال توصيف ساختمان مسجدالاقصى ميباشد) و با مشاهده ان؛
    بدانست كان خانه اژدهاست
    كه جاى بزرگى و جاى بهاست
    ضحاك كيست؟ چرا فردوسى مسجدالاقصى را خانه ضحاك يا همان خانه اژدها ميداند؟ فردسى با بيان اين موضوع در حال ابلاغ چه پيامى به ما ميباشد؟

     
  11. باسلام به شما جناب نوریزاد عزیز
    وتشکر فراوان از شما
    .من خود را جای انسانی قرار دادم که هم جذب و هم درنوشته اش ،میخواهد رها شود اما نمیتواند و ضعفهای طرف مقابل را نشان می دهد که برای رهاییش قابل قبول نیست.البته نمی دانم دراینکار آیا موفق شده ام یاخیربا اینحال متن را بصورت معمولی می فرستم اما اگر فایده ای داشته باشد.چون پر کردن سایت ، جز هزینه از هر نوع برای شما و تلف کردن وقت و زمان خوانندگان شماهیچ سودی نداردو من نمی خواهم وقتتان را صرف مطالب بی ثمرکنید چون نوشته های شما ارزش بیشتری دارد.
    باتشکر از ازشما

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    بنام خدا
    اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.
    باسلام آقای نوریزاد
    من یک بسیجی مسلمان ایرانی ولایت مدار هستم عاشق رهبرمسلمین جهان یعنی امام خامنه ای وآرزومندپایندگی حکومت اسلامی نظام فقیه ی، که باعث نجات ما از طاغوت و مسکتبرین جهان مثل آمریکا و رژیم صهیونیستی شده است.
    آقای نوریزاد از اینکه از مدار ولایت خارج شدید سخت برای شما ناراحت هستم که هم دنیا و هم آخرت خود ازدست داده اید.
    اما هدف از نوشتن ، در مورد دوستمون رضا که هجمه ای از حملات توسط خوانندگان شما بر ایشان واردشده است،به نیت پاک رضا ایمان دارم شاید آنطور که خواسته حرف دلش را بیان نکرده است .حال ،صحبت من این است که خوانندگان شما ازولایت چه میدانند جز حرفهاو نوشته های ، گمراهان و مخالفین نظام ،که تاب دیدن ایران اسلامی را ندارند.
    از فتنه 88 به بعددراین فکرهستم که این عده معدود چه هدفی داشتند؟من با برخی از این باصطلاح ،سبزها دوست شدم وبا انها صحبت کردم البته نمیدانستند که من دوستدار ولایت هستم .از ابتدا به نظام و ولی فقیه و تمام خادمین بد وبیراه میگفتند و وقتی از آنها میپرسیدم شما چه می خواهید هیچ جوابی نداشتند.چند سوال از آنها کردم ،امروز ازخوانندگان شما میکنم من یک ولایت مدار هستم و میخواهم مرا بسمت خود بکشانید ،آیا می توانید؟از رهبر من بد نگوئید همانطور که من از رهبران شما حرفی نمیزنم.از دین و قران حرف نزنید یک نفر بمن میگفت شما با دین وقران وکلمات عربی ،بما زورمیگوید،هرچند اوخودرا بااین حرف راضی میکرد.حال من در این نوشته از هیچ یک استفاده نمیکنم ونخواهم کردفقط عرض کنم که در ابتدا دعا را نوشتم وبس.حال ببینیم شما از دین و قران برای توجیه استفاده می کنید یا ما.
    بمن بگوئید جامعه کوچک شما چه برتریتی دارد؟چه قدرتی و چه هدفی دارد؟توانتان چقدراست؟اصلا” خودتان رامیشناسید؟
    سوال من از دوستان اهل فتنه(سبز) در آن زمان این بود وهست، شما مخالف نظام هستید؟ همه تائیدمی کردند .من هم میگفتم پس چرا سنگ موسوی و کروبی را به سینه میزنید؟این دو تن و فتنه گران زندانی همه در بوجود آمدن ،نظامی که مخالفش هستید نقش اصلی دارند و آنها بارها گفتند ولی فقیه را قبول دارند، آِیا شما بیمار هستید؟اگر آنها سر کار بیایند که باز همین است و شما هزینه بدوش مردم میگذارید.بلاخره یا نظام را قبول دارید که بس ،همین است، یا قبول ندارید پس فتنه گران را چه حاصل برای شما.
    به سبزها گول خورده در آن زمان هم گفتم وباز می گویم شما ترسو هستید چون یک بسیجی ولایت مدار با خدا ،بجای ده ،پانزده نفر شما ،جسارت دارد و سرخود و خانواده اش را در راه ولی خود میدهد اماشما دل به دشمنان این مرزو بوم و استکبار جهانی بسته اید و تمنای مدد میکنید تا بیایند و مملکت را به تاراج ببرند زهی خیال باطل .مگر بسیجی مرده است .ادعا می کنید که در زندانها و کهریزک آن اتفاقات عجیب افتاده واست اماجسارت ندارید دم بزنید بعد ادعا هم میکنید 70 تا 80 درصد این مردم مخالف نظام هستند و همه اهل جنبش فتنه (سبـز).آخر این با کدام منطق جور می آیدکه این اتفاقاتی که گفتید بیفتد و مردم غیور شهید پرورایران اسلامی صدایشان در نیاید؟ آیاشما به یک ملت توهین نمیکنید؟
    شما ادعایتان بر این است که ما حمایت میشویم که اصلا” اینطور نیست اما،بفرض که بپذیرم ،ولی ،مگر نه اینکه شما 80 درصد جمعیت را بدنبال خود دارید پس چرا حتی برای نجات دوستان در بندتان که میگوئید بنا حق دستگیر شدند،که در اصل همه آنها مجرم هستند،کاری نمیکنید؟
    شما به ما میگوید جیره خوارو رانت خوار هستیم ( البته قبول دارم یک عده معدود انسان ناپاک وجود دارد)ولی، من هم میگویم مگر شما رانت نگرفتید؟ مگر آقای احمدی نژاد با 45500 تومان یارانه شما را راضی نکرد که روز واریز یارانه در صف خودپرداز و بانک ، دعاگو بودید. به ادعای خودتان و روشنفکراتنان ،شما که بهتر ازما می دانستید بادادن یارانه چه اتفاقی می افتد پس چرا دم نزدید ای 80درصدیها؟
    شما سبزهاویامخالفین، دروغگویان بزرگی هستیدکه حتی توان جذب یک ولایت مدار رابسمت خود را هم ندارید ، حتی نمی توانید در کنار یکدیگر هم قدم بزنید .ما دوستداران ولایت اگر صدای مظلومی در دراقصی نقاط دنیا هم درآید بسوی آنها شتابان می رویم ،چون مردم ایران طرفدار ولایت هستند و اگر شماها صدای دوستان خود را هم بشنوید بدلیل اینکه میدانید جز چند نفر از اطرافیان تان ، مردم ،شما را قبول ندارند حرفی نمی زنید.لاف زدن کار شماست .سرلوحه کار ماانجام فرامین رهبراست .ما عمل میکنیم، لاف نمی زنیم.
    در همین سایت آقای نوریزاد ، نمی توانید با هم صحبت کنید .چرا؟چون خواسته هایتان هیچ نقطه مشترکی ندارد .شما مطربان در خور دشمنان ایران هستید که، نه تنها نوازنده نیستید ،نه نتها سازتان کوک نیست بلکه ساز شکسته در دست دارید وجالب اینکه ساز هم مال خودتان نیست . مدتی است در همین سایت نوریزاد به توصیه یکی از همین سبزها (فتنه گر)میچرخم وکلی به نوشته های شما می خندم .نوریزاد مینویسد من رفتم وآمدم، شما هم مینویسد ما رفتیم وآمدیم،مینویسد چاق آمد ، مینویسید چاق می شویم،می نویسد…می نویسید… وفردایش حرف روزهای قبل را فراموش میکنیدو…
    مانده ام که اگر نوریزادتان برود شما چطور وقت خود را تلف خواهید کرد.اما کسانیکه در حلقه نایب بر حق امام زمان هستند با صدای رسا و یکدلی پشت دشمنان را به خاک می زنند.ما هیچ چیز نداشته باشیم هدفی داریم آنهم حفظ رهبرو ضمینه حضورظهور امام زمان(عج)است.آیا شما از 88 تا به حال جز خاکمالی کردن خودتان کار دیگر کرده اید؟
    خودتان رامیتوانید تعریف کنید که درونتان چیست؟ شما در خودتان درگیر هستید گاه به دشمنان بیرونی و گاه به دشمنان داخلی دل بستید.
    می گوئید 5 یا 6 میلیون بر چمعیت 77 میلیونی حکومت میکنند . کدام عقل سلیم این را باور دارد؟حتی دشمنان خارجی ،به این حرف شما میخندند .اگر ادعای شما درست باشد، ما با تمام قدرتی که شما میگوئیدداریم، تا الان باید یا در خانه یا در قبرستان و یا همراه شما شده باشیم.چرا با خود رو راست نیستید؟اگر حرفتان درست بود که سران و همراهان جنبش فتنه امروز در زندان نبودندو شما در سال88 پیروز می شدید.
    من پیشنهاد میکنم اول با فتنه ایکه در خودتان هست مبارزه کنیدو بگوئیدچه در چنته دارید؟چند نفر طرفدار دارید که برای شما جان فدا کند؟کجایند روشنفکران شما؟چرادرهمین سایت قدی علم نمیکنند؟دوستان نوریزاد، چه فتنه گر و چه مخالف وچه گمراهانی که بزودی بسمت ولی خودبرمیگردندچرا نمی نویسند؟آیا شما خودتان را میشناسید که خواسته ای هم داشته باشید؟اگر خودتان را شناختید، بیائید وسپس ، عرض اندام کنید نه مثل فیتله خیس یک دینامیت پا به عرصه بگذارید. هر زمان بخود اطمینان داشتید به صحنه بیائید .بزدلی و ترسو بودن سبزها(فتنه گران) و مخالفین نظام و رهبری ،بر مردم ایران آشکار است و هر زمان که توانستید بر ترس خود غلبه کنید ما ولایت مداران آماده صحبت هستیم و میدانیم که می توانیم براحتی شما را قانع و سر عقل بیاوریم.
    نمی دانم که صاحب سایت این نوشته مرا منتشر میکند یا نه ؟ولی اگر اینطور شد ، آیا می توانیدبه سوالات بالا ی نوشته من بدون فحش و تمسخر و بد وبیراه و سوالات انحرافی جواب دهید و ابتدا خودتان و سپس یک بسیجی را بسمت تان بکشانید ؟از من سوال نکنید،به دین وقران کاری نداشته باشید،از رهبر بد نگوید که برای ماعشق به رهبر یعنی عشق به خدا.
    قانعم کنید که شما می توانید جای رهبر من، وراه او را در دل پر کنید ، من هم از طرفداری رهبر خود دست خواهم برداشت.
    امید که براه راست هدایت شوید و ازگمراها ن بپرهیزید.
    والسلام
    ولایت مدار جان برکف.

     
    • دوست عزیز متن شما را خواندم. بنظرم میرسد که شما ذهنتان یک چیزی است و بیانتان چیز دیگری که البته این شیوه هم خوب برای ابراز عقاید و حرفهای خود. ولی اگر واقعا” همانطور که نوشته اید باشید؛ فقط به یک نکته در ایتدای حرفهایتان اشاره میکنم که خواسته اید کسی بد نگوید به شما و مرادتان و عقایدتان حال آنکه خود شما در همین مطلب به دیگران بد می گوئید. البته این خصلت بسیاری از ایرانیان شده است که خود به همگان بد می گویند و توقع دارند دیگران اینگونه نباشند. هرچند قبول دارم که بسیاری از مردم نمی دانند چرا سنگی را به سینه می زنند. باور کن خود شما هم نمی دانید چرا سنگ ولایت را به سینه می زنید. باقی باشد برای بعد که در این مقوله نمی گنجد

       
    • بسیجی ولایتمدار عزیز مشخص است که حتی یک کتاب هم مطالعه نکرده ای!….چون دراین انشا که نوشتی حتی یک بار از[قانون] بله از قانون نگفتی !….بی انصاف صد وچند سال پیش پدران ما انقلاب مشروطیت را بر پا کردند که حاکمان را ببرند درقالب قانون !…حتی آقای خمینی هم می گفت زودتر قانون اساسی تدوین شود.وحتی اختیارات رهبری دراصل 110ذکر شده است وگفته شده رهبر دربرابر قانون بابقیه افراد یکسان است/عجب آنکه بعد از فوت ایشان آدمهای احساساتی مانند ما/حتی هاشمی و میرحسین وکروبی!/آمدیم برای او حرم مطهر !ساختنیم/شرع مقدس وقانون محاسبات عمومی اجازه این اعمال رانمی دهد/درصورتیکه سیره او درجماران نشان میدهد قطعا بااین کار مخالف بوده است ورهبر فعلی هم مبسوط الید! …..که امثال شما که باید از عملکرد وی سئوال کنی.تازه میگویی همه باپذیرش ولایت ازاین پس نیزاختیا رهمه چیزرابه اوبدهیم…تا بیشتر…../یاللعجب!….

       
    • درود بر شما
      دوست من شما ولایتمداران حجت السلام خامنه ای را اینقدر پر و بال دادید که خودش هم باورش شده که از آسمان آمده !
      ایشان اول باید خودش را به همه پرسی بگذارد و ثابت بکند بعد ایران را صاحب شود و بین شعبون بی مخها تقسیم کند !
      من هر چه فکر میکنم نمی فهمم ولایت یعنی چه ؟ این چه مزخرفی است در زمینه سیاست و جکومت !

       
    • جالب بود به برداشتن گامهای بلندبرای پیشرفت زیر سایه ولایت ادامه بدیدولی مواظب باشید ///// خودتون وآقاتون ////نشه

       
    • مصباح يزدي ( غير منفور )

      سلام ، اگر اين شعارهاي تو خالي را از شما بگيرند هيچ براي گفتن نداريد. شما هر چه كه گفتي بالفرض محال درست، اين گوي و اين ميدان يك وفراندوم بر گز أر كنيد تا سيه روي شود هر كه در او غش بأشد. البته نه زبر نطر شوراي نگه بان بلكه زير نظر مجامع بينالمللي ، شما دروغ مي گوييد و خودتان هم مي دانيد همه رأي شما ٤ ميليون جليلي بود و در حقيقت ٤ ميليون دارد بر ٥٠ ميليون حكومت مي كند و البته سؤالاتي هم كرده أيد كه از عقب افتاده ها انتظار اين سؤالات ميرود نه دانشمندي مثل شما، كه چرا اين اقليت زنده اند و دوستان ما در زندان، شما اصلحتون را بگزاريد زمين و از زندانها ي ظالمين حمايت كنيد و إون وقت خواهيد ديد كه در مدت چند دقيقه جاي زنداني با زندان بان عوض ميشود يا خير. شما را دوست دارم چون من هم مثل شما بودم ولي مريد نبودم و همين باعث شد نجات پيدا كنم. و أخرتم را به دنياي اينها مخصوصا رهبر نفروشم، من هم مثل شما مي گفتم ( ( أقا كه معصوم نيستند حالا يك اشتباه هايي هم هست )) كمي بعد تر گفتم (( بابا مملكتي به اين بزرگي ، إيراد پيش ميات ديگه )) بعد گفتم (( أقا هم دلش خونه از دست اينها )) بعد هم گفتم (( ما وظيفه داريم حمايت كنيم، اساس دينم در خطر است با اين تهاجم فرهنگي كه أقا مي فرمايند )) تا اينكه اين احمدي نژاد عقب افتاده را بالا كشيد و گفت اين منم و من أينم ، اينجا بود كه گفتم بزار فكر كنم؛ چرا منتخبين امام همه خانه نشين شدند زمان ايشان ، چرا امام كه فرمود حوزه از وجود منتظري استفاده كند ايشان أجازه ندادند؟ چرا سيد احمد را كشتند؟ چرا در مقابل إيجاد قدمگاه و ايستگاه امام خامنه اي ، ايشان سكوت كردند؟ چرا و چرا هاي ديگر. اگر پيرو حسيني أراده باش نه مريد و بيا پيش نوريزاد و ايشان را بغل كن و از وجود گرمش دل سياه خود را روشن كن. به اميد إون روز

       
      • با سلام خدمت همه ی شما دوستان عزیز و جناب آقای نوریزاد!
        با تمام احترامی که نسبت به همه ی شما دوستان و هم وطنان ( کسانی که تو این مرز و بوم در حال زندگی کردن هستند { به هر نحوی} مثل جناب آقای نوریزاد ) قائلم ، چند سوال داشتم که خیلی وقته ذهن بنده رو درگیر کرده ! میخوام – اگر امکان داره! – بدون توهین و تهمت جواب هم دیگر رو بدیم.
        سوالات بنده تقریبا شبیه بعضی از سوالات دوست ولایت مدارمونه فقط یه خورده مودب تر!
        اول اینکه اساس اعتراض و مخالفت شما با این نظام چیه؟؟ با اسلامیتش مشکل دارید یا با آزادیش ( هرچقدر محدود از نظر شما ) ؟؟
        دوم اینکه معنی خواسته ی شما از برگزاری رفراندوم چیه؟؟ همون رفراندوم 12 فروردین 58 رو میخواهید؟؟
        سوم اینکه کدوم مجمع بین المللی بی طرفی رو در جهان سراغ دارید که داوری در مورد رفراندوم ایران بکنه و بیاد به صورت عادلانه رای ها رو بشماره و اعلام کنه؟؟
        چهارم اینکه آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای شما سمبله چه شخصیت هایی هستند؟؟
        پنجم چرا تو صحبتهاتون از یه طرف میگید داوریه شورای نگهبان و این نظام رو در شمارش آرا قبول نداریم ؛ بعد به 4 میلیون رای جلیلی که توسط همین نظام اعلام شده استناد میکنید؟؟
        ششم : آیا اگر به فرض مثال خاتمی و هاشمی این دوره رییس جمهور میشدند ؛ باز هم خصومتی با نظام داشتید یا خیر؟؟
        —-
        ادامه سوالاتم رو میگذارم بعد از مشخص شدن طرز تفکر و عقیده ی دوستانی که میخواهند بحث کنند !
        از آقای نوریزاد هم دعوت میکنم تا به سوالات بنده پاسخ بدهند ! خوشحال میشم 🙂

        با تشکر از شما

         
    • برادر بسیجی ولایتمدار – میگویی مردم ایران ولایتمدار هستند ، قبول . در انتخابات نظارت استصوابی را بردارند تا مردم ولایتمدار نمایندگان خود را انتخاب کنند . نظارت استصوابی دلیل این است که ، یا اکثریت مردم ایران ولایتمدار نیستند ، یا ولایتمدار هستند و شعور انتخاب درست را ندارند .

       
  12. جناب نوری زاد عزیز
    با سلام و ارادت
    من بی دل و دستارم در خانه خمارم یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه
    از آنروزی که برایتان یادداشت گذاشتم تا به امروز که شروع به نوشتن کردم زمان زیادی می گذرد و پیوسته در این فکر بودم که از کجا شروع کنم و چطور بنویسم که هم شرح آنچه در این زمان طولانی ( بیش از 20 سال ) بر من رفته است باشد هم خواندش در حوصله جنابعالی باشد لذا تا آنجا که امکانش باشد سعی خواهم کرد خلاصه باشد. البته اینرا اضافه کنم که سالهای متمادی هر ماه یک نامه برای مقامی یعنی مسئول می نوشتم آنقدر که اکنون توان نامه نوشتن برای یک دوست را نیز ندارم؛ بگذریم
    در سال 68 در اداره بازرگانی ستاد تهیه و توزیع کالا بصورت قراردادی مشغول بکار شدم همزمان دانشجوی رشته مترجمی دانشگاه آزاد نیز بودم و در سال 69 ازدواج کردم سال 70 جهت ارتقاء سطح سواد کارمندان امتحانی برگزار و مقرر شد پذیرفته شدگان در دوره اختصاصی در دانشگاه شیراز تا سطح کاردانی رشته مدیریت را بخوانند و جذب اداره کل بازرگانی شیراز شوند. از آنجایی که ارتباطم با درس و مشق قطع نشده بود نسبت به بقیه با رتبه بالا موفق شدم از پس امتحان ورودی برآیم.و پس از کش و قوسهای فراوان موافقت شد که در دوره شرکت کنم از آنجایی که در آن دوران روزهای مشخصی کلاسهای دانشگاه آزاد تشکیل می شد و کلاسهای دوره مدیریت بازرگانی فقط آخر هفته برگزار می شد در نتیجه تداخل کلاسها برای اینجانب شرکت همزمان در دو رشته امکان پذیر نبود لذا دانشگاه آزاد را رها کردم تا دوره مدیریت که قرار بود آینده من باشد ادامه دهم. اما در اواسط ترم دوم حکم اخراجم را در دانشگاه شیراز بدستم دادند همزمان دخترم متولد شده بود و از شانس بد در همان ایام یک روز هنگام بازگشت از دانشگاه با اتوموبیل از خدا بی خبری تصادف کردم و یکماه تمام در خانه بستری شدم و نتوانستم پی گیر کارم شوم . با توجه به اینکه به آنهایی که در امتحان ورودی مدیریت پذیرفته نشده بودند با اهدائ یک جواز کسب قدردانی کردند و خداحافظی کردند و رفتند دنبال زندگیشان. من مونده بودم که دلیل اخراجم چه بوده است. با مذاکراتی که انجام شد قرار شد ترم دوم را تمام کنم و بعد بروم دنبال کارم. و از آن زمان پیگیری های من جهت یافتن پاسخی برای علت اخراجم شروع شد و به هیچ نتیجه ای نرسید.
    اول از مدیرکل بازرگانی شیراز شروع کردم آنها مرا به تهران حواله دادند و گزینش وزارت بازرگانی آنجا هیچکس پاسخگو نبود از طریق نمایندگان دوره چهارم مردم شیراز در مجلس شورا و بعد دوره پنجم و ریئس جمهور وقت و بعد با انتخاب آقای خاتمی و نمایندگان دوره ششم مجلس چون فکر می کردم ممکن است اوضاع عوض شده باشد نامه های زیادی برای دفتر ریاست جمهوری و نمایندگان مردم شیراز و تهران نوشتم و خیلی از آقایان همدردی کردند ولی کاری از پیش نرفت و برای روزنامه سلام و دانشجو و چندتای دیگه نامه دادم( از روی سادگی خودم) فکر می کردم در این مملکت اتفاقی افتاده است ولی زهی خیال باطل. چند بار تصمیم گرفتم جلوی دفتر ریاست جمهوری بست بنشینم ولی آنزمان مثل نمایندگان دوره ششم یا الان جنابعالی و خیلی از زندانیان راه و رسمش را نمی دانستم.آخرین باری که تصمیم گرفتم جلوی دفتر ریاست جمهوری تحصن کنم و این مطلب را به اطلاع دفتر رسانده بودم رفتم از صبح تا شب در دفتر شکایات مردمی ریاست جمهوری نشستم البته بخاطر عدم آگاهی از روند کار بدون علم و کتل مردم زیادی را دیدم که هر کس با مشکلی می آمد و نامه در دست و بعضا جوابی سرکاری می گرفتند و میرفتند . سینی های چای بود که به اتاقها می رفت و خالی برمیگشت و کارمندان وقت نماز می رفتند و از فروشگاه تعاونی مرغ و روغن میگرفتن و با کیسه های پر بر می گشتن و هیچ کس نمی گفت تو چکاره ای. تا غروب موقع تعطیلی همه رفتند غیر از من . یکی گفت با کی کار داری گفتم گوش شنوا میخواهم و تا کسی نیاید من نمی روم کمی پچ پچ کردند . شرح دادم که اینهمه نامه نوشتم گوش شنوایی پیدا نکردم یکی یکی آمدند و رفتند تا با یکی از کارمندان یعنی ارشد روبرو شدم گفتند الان که همه رفته اند صبح بیا با فلانی ( فکر کنم تاجیک نامی) صحبت کن گفتم باشه من می نشینم تا صبح گفتن اینجا که نمیشه گفتم جلو درب می شینم گفتن اگه می خواهی مسافرخونه ای جایی بگیریم تا فردا ؛ قبول نکردم گفتم همینجا می نشینم خلاصه همه رفتن یکی دو ساعتی نشستم همه اضافه کاری ها هم تمام شد و حراست خیابان پاستور آمد که اینجا نمیشه نشست و منهم رفتم تا صبح ( باز به علت ندانستن فوت و فن بست نشستن) صبح روز بعد اول صبح رفتم یک روزنامه بگیرم که هم مشغول باشم هم برا زیر پا برای نشستن. از تیترش جا خوردم ؛ عده ای خودسر مرتکب قتلهای زنجیره ای شده بودند . گفتم اینم از بد شانسی من حالا آقای خاتمی بیاد مسئله من رو حل کنه یا دنبال قاتلین زنجیره ای باشه. رفتم کمی تو دفتر شکایات مردمی نشستم و گفتم بزار به کارهای خودشون برسن و اومدم بیرون. باز به نامه نگاری ادامه دادم بالاخره هئیت عالی گزینش کل کشور جواب داد و گفتن فلان روز بیا صحبت کنیم . رفتم در یک جلسه با گروهی که سرنوشت خیلی ها رو زیرو رو کرده بودند نشستیم صحبت کردیم و باز همان سوال جوابهای صد تا یه غاز که اول فکر می کردم که جلسه ای در این سطح باید شامل مطالب اساسی تری باشد . خلاصه گفتن خبرت می کنیم و بعد باز دعوت کردن آخرش گفتن خوب تو اصلاح شدی حالا می تونی بری سرکار اگر جایی پیدا کنی که از ما نظر بخوان ما تو رو تایید می کنیم . گفتم حالا بعد از این همه سال دربدری و حالا که این همه سال گذشته من برم کار پیدا کنم؟ دیگر هیچ نگفتن و فکر کردم که دولت خاتمی که گل سرسبد تمام دولتهای جمهوری اسلامی است این جوابشه وای به حال بقیه . دیگر برای کسی نامه ننوشتم فقط گاه گاهی در سایت ریاست جمهوری و مجلس و دفتر رهبری می نویسم” ظلمی که جمهوری اسلامی ایران در حق من و خانواده ام کرد هیچ رژیم اشغالگری با ساکنان بومی مملکت اشغال شده نکرده است.” که ظاعراٌ آقایان گوششان پر است از این حرفا کسی ککش هم نگزید. ولی بیاد می آورم اگر در دوره جنگ یکی یه تخم مرغ به جبهه یا دفتر رهبری کمک می کرد فوراٌ رسانه ای می شد و در اخبار صدا و سیما بارها و بارها پخش می شد.عوام فریبی تا کجا ؟ حالا بعد از سالها اون کسانی که اون موقع حداقل همدردی کردند و گفتن که کاری از دستشان بر نمی آید الان یا در زندانند یا برای فرصت مطالعاتی در خارج بسر می برند. یادم نمی رود که برای آقای ابطحی چندین بار چه در سایت شخصیش یا از طریق مجلس نامه نوشتم هیچ جوابی نداد . اما چند ماه پیش که تولدش بود آقای ابراهیم نبوی با آب و تاب فراوان همچین تعریف هایی ازش می کرد که هر که ندونه فکر می کنه با چه موجود معصومی طرفه. خلاصه اینکه تو این مملکت اگه شهرام جزایری یا بابک زنجانی باشی میتونی با هر کسی سر یک سفره بشینی وگرنه باید بشینی و تماشا کنی که چطور سرمایه های مملکت به باد می رود. من که دیگر امیدی به جمهوری اسلامی ایران ندارم و منتظر می مانم تا بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی حقم را از دولت آینده که دیگر اسلامی نیست بستانم .
    به امید آنروز
    بهنام

     
  13. درود استاد گرامي
    شما نسلي هستيد كه از بچگي حس ميهن پرستي را تو گوشتان زمزمه كرده اند شما انقلاب كرديد هشت سال جنگ كرديد اما ما چي ما امت خميني هستيم كه ميهن پرستي يعني كفر . ديروز با چند نفر از دوستان حرف شما بود يكي كه اصلا نميشناخت اما الان ميشناسه
    باسپاس پاينده باشيد

     
  14. بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت
    که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن،

    بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
    که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.

    زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست.

     
  15. گاهی مودب بودن در برابر بعضی موارد ، سخت ترین کار دنیاست !!!
    شخصا” حاضرم دو دستی تمام حقوق ضایع شده ام را ببخشم ، ولی در ازای آن ، دزدان و غارتگران محترم ! نیز بر دهان نوچه هایی بیسواد که به نام تقلبی (( اصلاح طلب )) تولید ! کرده و تبدیل به نمک زخم مردم نموده اند ، پوزه بند بزنند . چرا که آن تاراج و دزدی سوزش و درد کمتری دارد از این که این نوچه های بیمقدار در طمع لقمه نانی که از این غنائم به سویشان پرت می شود ، در چشمان حیرت زده ات نگاه کنند و با وارون سازی حقایق ، مال باخته را بدبین و منفی باف و یا حتی مقصر جلوه دهند و با جملاتی زیبا تو را دعوت به نفهمی و خفقان کنند . و در مقابل ِ هر گونه نقد و اعتراضی ، جملاتی زیبا همچون ( چشمها را باید شست و … ) را چون پتک بر سرت فرود آرند تا سر ِ هرگونه اعتراضی را با این حربهء پنبه ای ببرند . و یا با داستان سازیهای جعلی ، از مبارزه ء مبارزانی چون ماندلا، داستانی رمانتیک و مبتذل بسازند و با استناد به آن از تو بخواهند که دستانی را که آلوده به انواع پلیدیهاست و با سر پنجه ای رنگین از اشک و خون همنوعانت به تاراج اموال و هست و نیستت مشغولند را با لطف ببوسی و آرام و رام باشی تا متجاوزت مجبور به اِعمال خشونت نشود !! و بین بد ِ تن دادن به تجاوز و بدتر ِ تجاوزِ خشن ، گزینهء اول را انتخاب کنی ! انگار که آفریده شده ای ، راست ِ کارِ تجاوز !!
    نقشی که به اصطلاح اصلاح طلبان از نوع تقلبی وطنی آن بازی می کنند ، گرفتن دستها و پاهای قربانی است و خواندن قصه در گوش قربانی برای رام کردنش ، تا آرام تن به تجاوز دهد .
    متجاوز گردن کلفت که در کمال آرامش به مقصود پلیدش می رسد . و اصلاح طلب تقلبی که نقش … را بازی می کند با توسل به قدرت ِ متجاوز ، هم اندکی از قدرت بهره برده ، و هم لقمه هایی از غنائم را کفتار وار به کام می کشد . در این میان تنها قربانی است که هم باید جراحات وارده و باختن اموال و دارائی و حیثیت و … را تحمل کند و هم اراجیف و زخم زبان به اصطلاح اصلاح طلب را .
    حال قضاوت با شما که انصافا” چقدر مودب بودن در برابر اصلاح طلبان پلاستیکی در ایران دشوار است …
    پ.ن : 1 . منظور از به اصطلاح اصلاح طلبان ، نمونه های دسته چندم در سطوح پایین تر آنها هستند ، چرا که بندهء حقیر ، اساسا” اشخاصی چون خاتمی و شیخ روحانی ِ کلیددار و هاشمی رفسنجانی و … را فقط شریک دزد می دانم و نه حتی رفیق دروغین قافله !

    2 . ماندلا اتفاقا” ریاست شاخه مسلح کنگرهء ملی آفریقا با نام ( اومخونتو وسیزوه )را به عهده داشت . و حتی پیشنهاد آزادی مشروط به نفی خشونت را در سال 1985 رد کرد . وحتی پس از آزادی نیز هم‌زمان با اعلام پایبندی خود به صلح و آشتی ، به وضوح اعلام کرد که مبارزه مسلحانه کنگره ملی آفریقا هنوز به پایان نرسیده‌است و تنها زمانی دست دوستی دراز کرد و مخالفان را بخشید که در موضع پیروزی و قدرت قرار داشت .

    3 . منظور از مثال ماندلا ، تنها بیان دروغ پردازی و قصه سازی اصلاح طلبان بوده و نه ترویج خشونت .

    ( گوهری )

     
  16. نمیدانم خودتی استاد یا کسی دیگس؟اطلاعات این پیجو میگردونه یا از روح عظیمتون داری با این مردم گرسنه ی وحشی شده به اشتراک میذارین؟در جامعه ایی که همه میترسن فکر کنن…در جامعه ایی که همه ی نیازهای اولیه نقش حقو حقیقتو بازی میکنن…در جامعه ایی که فاحشه بودن -جسمی یا فکری یا روحی-افتخار است…در جامعه ایی که خوک پرور و عقده پرور است شما بیش از یک انسانین-برای من-برای نسل هفتاد!برای نسلی که میبیند همه ی نسل های گذشته بی عرضه و خودفروخته و ترسو ازآب درآمدند!برای نسلی که میبیند همه در جمع موافقند و در تنهایی فحش میدهند!برای نسلی که سوخت.برای نسلی که هنوز هم درک درستی از آزادی ندارد!چرا؟چون تجربه ایی در این زمینه ندارد.استاد عزیز من شخصا بدلیل هزارو یک مشکل مادی و فکری و روحی بیش از چند دوست(سه چهار نفر)ندارم.چه در دنیای واقعی چه مجازی.امیدوارم شمایی که دوستان و مریدان زیادی دارید بتوانید از این تریبونی که خدا در اختیارتان قرار داده مردم را به حقیقت سوق دهید.همانطور که تا کنون این کار را کرده اید.اما استاد یک نکته:دسترسی به این سایت بی همه چیز آمریکایی برای همه امکان پذیر نیست.به همین خاطر از شما خواهش میکنم به من و دوستان کتابهایی معرفی کنید که به ظلمی که شده و میشود بیشتر پی ببریم!برای مثال کتاب قلعه ی حیوانات و یا کتاب 1984 از جرج اورول.باشد که حرکتی عظیم شروع شود و ادامه ی راه امویان و بنی عباس و عثمانی ها زودتر به بن بست برسد.مهدی با اسم مستعار(از ترس بطریه نوشابه)

     
  17. مصباح يزدي ( غير منفور )

    سلا أقاي نوريزاد ، زنگ زدم خبري نشد مي گفت اين شماره اشتباه است. يكي از خوانندگانتان گفتند كه مخابرات را سپاه بالا كشيده ، به اطلاع ايشان برسانيد كه فرمانده سپاه گفت اين قدر نگوييد سپاه سپاه، سهم بيشتر را بيت رهبري دارد، به همين خاطر هم رئيس هييت مديره را بيت رهبري انتخاب مي كند. عجب سياستهاي معاويه را خوب ياد گرفته اين رهبر، هيچ انگشت اتهامي متوجه ايشان نيست و هر چه هست بيت ايشان است. چه جمله جالبي است ، انقلاب يك شهيد داشت و أن هم اسلام بود.

     
    • جهت اطلاع اینکه بعضی از اتوبان ها مثل اتوبان منتهی به بهشت زهرا بعضی با جه های تلفن که بیسیم هستند با شماره 919همراه اول کار میکنند یعنی اگه شما با اون زنگ بزنید شماره همراه اعتباری 0919…می افته

       
  18. ريشه ها ٤٤ ( قسمت هاى ٤١ تا ٤٣ ذيل پست :امام جمعه دروغگو و …..)
    فرهنگ :علاقه همگانى به فرهنگ از نوع درابطه روانى و مالكانه نوزاد با مادر است و اين رابطه خود سرچشمه تعلق خاطر به خانه و زادگاه و وطن و همه عناصر فرهنگى اى است كه در اين قلمرو از كودكى به ما منتقل مى شوند . اين علاقه در اساس ريشه در انتخابى إزاد و خردورزانه ندارد ،اما به اين دليل نبايد از آن روى برتافت ،به فرض كه چنين روبرتافتنى اصلا ممكن باشد .عناصر فرهنگى شامل شمار زيادى از آموخته هايي مى شوند كه هويت انسان ها را شكل مى دهند ؛ خلفيات و أخلاقيات و دأب ها و خوى ها و عادت هاى جمعى ،اعتقادات دينى ، محرمات و تابو ها ، ترسيدنى ها ،خوردنى ها ،نجس شمردنى ها نيكى ها ،بدى ها ، زبان ، تعارفات ،ادعيه ،اسطوره ها ،قهرمان هاى تاريخى و اسطوره اى ،زبانزد ها ،رو حيات عمومى ، فحش ها ، شيوه هاى برخورد دوستانه يا دشمنانش با ديگرى ،مقدسات ،نامقدسات ،نوع مناسبات قدرت ، شيوه هاى توليد و خانه گردانى ( أكونومى ) و پوليتيك ( شهر گردانى ) ،هنر ،ادبيات ،و مانند اين ها . روگردانى از پرورشگاه وجودى مان و آزاد شدن از آنچه. با انتخاب آزادانه و خردورزانه به دست نيامده است به حرف آسانى است .و حرف نيز به قول معروف ماليات ندارد .در همين فرصت به دوست گرامى عظيم از آلمان سپاس مى گويم كه خلفيات ايرانى ها را نقد مى كنند و اميد وإرم به كارشان ادامه دهند .رابطه با فرهنگ در اساس رابطه اى انسانى و احساسى است .مى گوييم ماى ميهن و در واقع مادر و پدر نخستين سرچشمه هاى رابطه با ميهن هستند .ميهن را دوست داريم زيرا خانه خاطرات و ياد هاى نخستين برهه زندگى ماست .و نه به اين دليل كه خاكش مرغوب ترين خاك جهان و ساكنانش برترين نژاد است .كودكى و گذشته ما به اين خاك پيوند. دارد .نخستين لالايي مادر در اين خاك به تن نازك ،نا ايمن ،و خطر پذير ما ايمنى بخشيده است .چه شده است كه شوربختانه از فرط نا ايمنى جوانان ما دسته دسته خاك ميهن را ترك مى كنند ؟ پاسخ من اين است كه عنصرمتافيزيكى همين فرهنگ بر عنصر قيزيكى آن وحشيانه حمله ور شده است .آسمان فرهنگ زمين اش را نيزه باران كرده است . خرافه هاى آن جهانى اش به تعلق ملموس اين جهانى اش مغول وار هجوم آورده است .جوانان نمى خواهند به سرنوشت ستار بهشتى دچار شوند . اينان در آغاز هر مراسمى در حالى كه در ذهن شان حساب و كتاب ثروت هاى مسروقه شان مى كنند تفاوت قرآنى مى گذارند كه آن را كلام الله مى خوانند و قاعدتا شنيدنش بايد بدنش آن را به لرزه درآورد .قرآن را به سرود شاهنشاهى تبديل كرده اند و آن وقت كسى را كه عميقا مهر به ميهن و مادر داشته مى كشند و ملى گرايي را شرك مى خوانند .رابطه با ميهن و مادر و بهشت و دوزخ همه در اساس رابطه اى كه آزادانه و خردورزانه انتخاب شده باشند نبوده اند .،اما خودشان نيز نيك مى دانند كه دو عنصر نخست ملموس تر ند و تا خبرى از نياز به مردم مى شود فيل زرغامى هم به ياد سرود مشركا نه !!! اى ايران مى افتد .حمله آسمان فرهنگ به زمين اش كه از عصر قزل باشان آدمخوار صفوى تكميل شد حكايت امروز نيست . ميهن نيازى به حذف خونبار غير خودى ندارد چرا كه اگر همه ايرانى ها شيعه جعفرى اثنا عشرى نيستند در عوض همه ايرانى اند .
    رابطه با فرهنگ مادر در هر حال موروث و نا انتخابى بوده است .فرهنگ تنها با نقد ،با مراوده با ديگر فرهنگ ها و در مقابله با سهم خرد و اختيار انسان ها بارور مى شود .در غير اين صورت منجمد مى شود و محمل اقتدار قدرتى كه از تغيير در هراس است

     
  19. انتقاد مهدی خزعلی از پدرش: فراموش نکنید؛ دلیل استعفای شما نپذیرفتن مرجعیت رهبری بود، نه کهولت سن

    اشتراک یکشنبه, ۳۱ فروردین, ۱۳۹۳
    چکیده : مهدی خزعلی همچنین در ارتباط با اتهام زنی پدرش به جنبش سبز و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، مبنی بر اینکه “سال ۸۸ عکس امام را پاره و به امام حسین (ع) توهین کردند. این کارها را میرحسین و کروبی انجام دادند”، پاسخ داده است: پدرجان؛ مگر میر حسین و کروبی در عاشورا بودند که عکسی پاره کنند؟ اولاً من در عاشورا بودم و اهانتی به امام حسین (علیه السلام) نشد و کسانی که قسمت نخست شعارشان ” یاحسین” و “ابوالفضل علمدار” بود، چگونه می توانند به امام و سقای لب تشنگان اسائه ادب کنند؟ در ثانی: بر فرض محال که کسی عکسی را پاره کرده باشد، خوب باید با همان فرد برخورد کرد. ثالثاً اگر امام بود در برخورد با پاره شدن عکس خود، آیا این همه ظلم و جنایت و کهریزک را جایز می شمرد؟…

    کلمه – گروه خبر: مهدی خزعلی نسبت به مصاحبه پدر خود، آیت الله خزعلی واکنش نشان داد و با نقل بخش هایی از مصاحبه وی با برنامه شناسنامه در سیمای جمهوری اسلامی، به او یادآور شد که دلیل کناره گیری اش از شورای نگهبان، مخالفت با مرجعیت آیت الله خامنه ای بود و نه آنگونه که ادعا کرده کهولت سن.

    به گزارش کلمه، این فعال سیاسی در یادداشتی که در وبسایت خود منتشر کرد، با اشاره به مجاهدات پدرش در جریان انقلاب اسلامی و مبارزه با رژیم شاه آورده است: شما اقرار دارید که به دنبال نابودی شاه و براندازی نظام شاهنشاهی بودید، رفتار شاه با برانداز به مراتب بهتر از رفتار جناح حاکم با بسیجی این نظام و مدافع جان بر کف این نظام بود… فراموش نکنید که من برای دفاع از نظام و مبارزه با فسادی که کشور را فراگرفته بود، قلم در دست گرفته و نوشتم، نه برانداز بودم و نه مخالف نظام، کاری که اینها با من و خانواده ام کردند، هرگز شاه با شما و خانواده تان نکرد! بروید فیلم ملاقات من و خودتان را از وزارت اطلاعات بگیرید، بد نیست فیلم را دوباره ببینید، من در آن فیلم زندان زمان شاه را با زندان امروز مقایسه کردم.

    وی همچنین با اشاره به اینکه پدرش در مصاحبه دلیل استعفای خود از شورای نگهبان را کهولت سن عنوان کرده بود، آن را تکذیب کرده و اظهار داشت: یادتان هست که به دلیل نپذیرفتن مرجعیت مقام رهبری، مجبور به استعفا شدید؟ سخنرانی در وزارت اطلاعات را بیاد دارید، همان زمانی بود که کسانی در پی تثبیت مرجعیت مقام رهبری بودند، به یاد دارید که عرض کردم، در موضوع مرجعیت وارد نشوید، اینها تصمیم خود را گرفته اند و شما از پاسخ طفره رفتید و پس از اتمام سخنرانی، شاگردهای شما در مدرسه حقانی که در آن زمان معاون وزیر و مدیر کل بودند، خصوصی سئوال کردند و شما با تندی گفتید:” این کار را نکنید که مرجعیت جا نمی افتد و رهبری ایشان را هم متزلزل می کنید، ایشان نیازی به مرجعیت ندارد و حکم حکومتی ایشان بر مراجع هم نافذ است!

    وی ادامه داده است: سخنرانی صریح شما در جامعه مدرسین در رد مرجعیت رهبری و ذکر این نکته که با مرجعییت شیعه بازی نکنید، کدامیک از شما حاضر است فرزندش با فتوای ایشان وضو بگیرد و نماز گزارد؟ و پس از اعلام نام ایشان به عنوان مرجع ششم از سوی جامعه مدرسین، شما به خود رهبری مراجعه و اصرار کردید که:”اینها با طرح مرجعیت شما خطا کردند، شما نپذیرید که با نپذیرفتن مرجعیت، شما بزرگ می شوید! و حتی به رهبری فرمودید که:” همین آقای جنتی که مدافع مرجعیت شماست، در شورا می گوید که تقلید از شما جایز نیست! ”

    فرزند آیت الله خزعلی در ادامه به پدر خود یادآور شده است: پس از آن همه مخالفت، یادتان هست به من گفتید که آقای … از بیت ازمن خواسته که:”خودتان استعفا دهید؟! ” و اگر استعفا نمی دادید برکنار می شدید! پدر جان؛ بارها گفته اید که اگر این مطالب را بگویم، چون موجب تضعیف نظام است، تکذیب می کنید، و وقتی از شما پرسیدم که تکذیب دو گناه کبیره دارد، ۱- دروغ ۲- تهمت، و شما فرمودید:” برای حفظ نظام هر دو واجب است”

    وی همچنین با اشاره به حمایت پدرش از رهبری آیت الله خامنه ای در برنامه تلویزیونی شناسنامه، گفت: فراموش کرده اید که گزینه نخست شما و ۱۳ نفر دیگر آیت الله گلپایگانی بود و چون رای نیاورد، آقای هاشمی رفسنجانی – که شما او را ریشه فتنه و دشمن اسلام می دانید! – با نقل روایت از امام و قیام بلا درنگ، رای ۶۵ درصدی را جمع کرد. اگر هاشمی نبود این اتفاق هرگز نمی افتاد!

    مهدی خزعلی همچنین در ارتباط با اتهام زنی پدرش به جنبش سبز و میرحسین موسوی و مهدی کروبی، مبنی بر اینکه “سال ۸۸ عکس امام را پاره و به امام حسین (ع) توهین کردند. این کارها را میرحسین و کروبی انجام دادند”، پاسخ داده است: پدرجان؛ مگر میر حسین و کروبی در عاشورا بودند که عکسی پاره کنند؟ اولاً من در عاشورا بودم و اهانتی به امام حسین (علیه السلام) نشد و کسانی که قسمت نخست شعارشان ” یاحسین” و “ابوالفضل علمدار” بود، چگونه می توانند به امام و سقای لب تشنگان اسائه ادب کنند؟ در ثانی: بر فرض محال که کسی عکسی را پاره کرده باشد، خوب باید با همان فرد برخورد کرد. ثالثاً اگر امام بود در برخورد با پاره شدن عکس خود، آیا این همه ظلم و جنایت و کهریزک را جایز می شمرد؟

    وی تاکید کرد: فکر می کنم اگر تمثال امیر مومنان (علیه السلام) را کسی پاره می کرد، حضرت حداکثر مجازاتی که روا می دانست، پاره کردن تمثال آن فرد بود و بس، البته او عفو و احتمالاً به ناهاری دعوت می فرمود!

    خزعلی ادامه داد: من در برابر دوربین وزارت در بند ۲۰۹ هم گفته ام، این عکس توسط همان قماشی پاره شده که کارناوال عاشورا را در زمان خاتمی راه انداختند، این هتک حرمت عاشورا برای حکومت دو روزه دنیا، تاسف بار است!

     
  20. در مورد سئوال جناب ناشناس “کنترل زن بر بدنش” یعنی اینکه “زن” خودش در مورد باردار شدن و نشدن و یا وضع حمل و موارد مربوط به آن باید تصمیم بگیرد . دیگران هر که باشند، سنتهای اجتماعی هر چه که باشند و یا فقه هر دینی و آئینی نمی توانند بر خلاف خواسته یک زن چیزی را بر او تحمیل کنند چون “زن” است. “زن” ماشین جوجه کشی “مردها” نیست.

     
  21. مرگ بر نوری زاد منافق

     
  22. سلام برادر
    به نظر من مخاطب شاید اگر در ترکیب رنگ های بکار رفته در تابلوهای خود تحولی در می انداختید بدک نبود
    برادر مستدام باشی و آرزویم برایت سلامتی و بهروزی است .

     
  23. همی گویم و گفته ام بارها
    بود کیش من مهر دلدار ها
    پرستش به مستی است در کیش مهر
    برون اند زین جرگه هشیار ها
    به شادی و آسایش و خواب و خور
    ندارند کاری دل افگار ها
    کشیدند در کوی دلدادگان
    میان دل و کام ،دیوار ها
    چه فرهاد ها مرده در کوهها
    چه حلاج ها رفته بر دارها
    چه دارد جهان جز دل و مهر یار
    مگر توده هایی زپندارها
    ولی راد مردان و وارستگان
    نبازند هرگز به مردارها
    مهین مهرورزان که آزاده اند
    بریزند از دام جان تارها
    به خون خود آغشته و رفته اند
    چه گل های رنگین به جوبارها
    بهاران که شاباش ریزد سپهر
    به دامان گلشن ز رگبارها
    کشد رخت،سبزه به هامون و دشت
    زند بارگه،گل به گلزار ها
    نگارش دهد گلبن جویبار
    در آیینه ی آب،رخسارها
    رود شاخ گل در بر نیلفر
    برقصد به صد ناز گلناز ها
    درد پرده غنچه را باد بام
    هزار آورد نغز گفتار ها

    به یاد خم ابوری گل رخان
    بکش در بزم می خوار ها
    گره را ز راز جهان باز کن
    که آسان کند باده،دشوارها
    جز افسون و افسانه نبود جهان
    که بستند چشم خشایارها
    فریب جهان را مخور زینهار
    که در پای این گل بود خارها
    پیاپی بکش جام و سرگرم باش
    بهل گر بگیرند بیکارها
    علامه طباطبایی

     
  24. آقای نوریزادلطفا اصلاح کنیدکامنت قبلی منو..کامنت (فریبرزسنجری)

     
  25. هرچه این کامنت عبدالله رامیخونم چیزی جزپستی وپلیدی.جز کثافت ونجاستی که مختص خودآنهاست بردداشت دیگری نمیتوانم بکنم..اینها زنا زاده های ابی سفیانی دوران ماهستند

     
  26. تصوير زن(اثر ايرج)
    در سردر کاروانسرايي
    تصوير زني به گچ کشيدند
    ارباب عمایم اين خبر را
    از داخل بشكه اى شنيدند
    گفتند که وا شريعتا خلق
    روي زن بي نقاب ديدند
    آسيمه سر از درون بشكه
    تا سردر آن سرا دويدند
    ايمان و امان به سرعت برق
    مي رفت که مؤمنين رسيدند
    اين آب آورد آن يکي خاک
    يک پيچه ز گِل بر او بريدند
    ناموس به باد رفته اي را
    با يک دو سه مشت گِل خريدند
    چون شرع نبي ازين خطر جَست
    رفتند و به بشكه آرميدند
    غفلت شده بود و خلق وحشي
    چون شير درنده مي جهيدند
    بي پيچه زن گشاده رو را
    پاچين عفاف مي دريدند
    بالجمله تمام مردم شهر
    در بحر گناه مي تپيدند
    درهاي بهشت بسته مي شد
    مردم همه مي جهنميدند
    مي گشت قيامت آشکارا
    يکباره به صور مي دميدند
    طير از وکرات و وحش از حجر
    انجم ز سپهر مي رميدند
    اين است که پيش خالق و خلق
    اين بشكه نشينان روسفيدند
    با اين علما هنوز مردم
    از رونق ملک نااميدند
    ………..
    كس همى داند عزيزان شرح حال مرطذك
    قصه ان زشت رو مى باشد و زور بزك؟

     
  27. Racism is actions, practices or beliefs, or social or political systems that consider different races to be ranked as inherently superior or inferior to each other, based on presumed shared inheritable traits, abilities, or qualities.

    سخن شما مبتنی بر (raycizm) یا تبعیض نژادی است)آخوند مرتضی!)

    1.جناب آخوند //////کلمه ایکه شما منظور داشته اید racism است که از race بمعنی نژاد می آید و تعریف بالا از ویکی پدیاست! ولی ray یعنی اشعه مثلا در X-ray! بمعنی اشعه X که در عکسبرداری از بدن استفاده می شود همانکه برای شما آخوندهای ///// و فلسطینی و لبنانی و همین جناب عبدالله عراقی و هزاران مزدور شماها مجانیست ولی هزاران هزار از مردم محروم نگه داشته ایرانی توانایی وزیت دکتر را هم ندارند تا چه برسد به معاینات!
    2.وحی چیزی جز توهمات نیست و توهمات هم فرهنگ نیست.اگر اینطور بود تخیلات و توهمات انسانهای خیالاتی و پریشان احوال یا اسکیزوفرن را هم فرهنگ می گفتند.
    3.اسلام نه تنها چیزی به اعراب و به فرهنگ عرب اضبافه نکرد بلکه بسیاری از رسوم خوب مثل جوانمردی و گذشت و خونریزی نکردن در ماهای حرام ازدواج نکردن با زن پسز خوانده … را از آنها گرفت و انان را به کینه ورزانی حسود و خونخوارانی مثل //// خودش تبدیل کرد.وزنانشان را که تا پیش از او زنانی مثل خدیجه و یا حتی شاعر و نویسنده داشتند تنها به برده جنسی و وسیله تولید مثل و جنس دوم تبدیل کرد.با تجارب کنونی بشری می توان ادعا کرد که اگر نکبت اسلام درهمان عربستان نبود همان اعراب وحشی وضعیت بهتری داشتند تا امروز!چون فرهنگ بدوی و قبیله ای و بت پرستی براحتی می توانست به آزادی برسد و از تعلقات متحجرانه دور شود.
    4.ایرانیت با مسلمان بودن در صورتی می توانست تباینی نداشته باشد که ایدیولوژی اسلام و مسلمین مدارا جو و اهل تسامح بود ولی قرآن سراسر پر از نفرت و کین ورزی و حسادت و تحقیر دیگران و تهدید به قتل و کشتار دگر اندیشان و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق انسانها و تبعیض بین آنهاست.چنین صفاتی با ایرانی بودن و فرهنگ ایرانی مغایرت دارد. نفرت از زن بعنوان یک انسان و برده جنسی و جنس دوم و در حقیقت هیچ دانستنش نشانه اسلامی بودن است نه ایرانی!رواج دروغ و دشمنی و چپاول و غارت(جهاد) و جهل و پرورش جنایتکاران حرفه ای و ضدیت کور با هر نوآوری و تمدن نمی تواند جزیی از فرهنگ ایران باشد.بیگانه پرستی و تقدس قبور مشتی تازی برای سرو کیسه کردن مردم و بغارت بردن اموال ایرانیان و بپای مقدس شده های تازی ریختن در صورتیکه ملیونها ایرانی در فقر و فلاکت دست و پا می زنند فرسنگها از ایرانی بودن دور است.برای ایرانی کتابی اگر مقدس باشد شاهنامه فردوسی است نه کلام تازی !

    و اما جناب عبدالله من حدس می زدم که شما ایرانی نباشید و خودتون را لو دادید.شما هم عراقی هستید و هم از لشکر سیبری سپاه!در اینکه مشتی عراقی و لبنانی و فلسطینی به //// اسلامی حاکم در ایران در خدمت می کنند امری شناخته شده است و بیشتر رهبران همین //// هم! نگاه کنید به نقدی و ساهرودی و لاریجانی ها… هزاران مزدور دیگر!سرکوب وحشتناک 88 را هم همین ارازل بیگانه بیشتر باعث شدند.

     
    • اولا در مباحثات باید به معنا و مرادات طرف بحث توجه داشت و ملا لغتی بودن آنهم در زمینه لغت بیگانه غالبا انسان را از فهم صحیح مراد و منظور طرف مقابل باز می دارد به قول مرحوم حاج ملا هادی سبزواری فهمیدن سخن مردم هنر است نه ملالغتی و کینه ورزی در مباحثه.
      ثانیا مقصود من از کاربرد لغت سیاسی راسیزم تفهیم معنای تبعیض در زمینه سیاست یا نژاد پرستی بود باید به مقصود توجه کرد نه ملالغتی من در موقع تایپ این لغت مراجعه به دیکسیونر نداشتم و با تکیه به ذهنیت های سالیان دور از مطالعاتم اینرا نوشتم حالا جابجایی حرف وای و آی اینقدر مطلب مهم علمی نبود که خودت را بزحمت بیندازی و این لغت را به سرچ گوگل بسپاری راستی تو که ادعای اشراف به چهار زبان زنده دنیا داشتی چه نیازی داشتی که برای ضبط لغت راسیزم و ترجمه آن به گوگل مراجعه کنی؟! شما سعی کن همان زبان مادریت یعنی فارسی و ایرانیت را که اینقدر از آن دم میزنی درست بنویسی اگر بنابر ملالغتی بود که من تاکنون دهها مورد غلط واضح لغت فارسی در کلامت دیدم و برویت نیاوردم و فقط در مفاهیم با تو بحث کردم بسیار خوب اگر بنابر ملالغتی باشد از این پس منتظر باش تا غلط های زبان مادریت را به تو گوشزد کنم مثل این مورد ارازل=اراذل که عبدالله تذکرش را داد البته گمانم نیست که در همان انگلیسی هم که ادعا کردی اگر یک صفحه دیکته انگلیسی برایت بگویند که از حفظ بنویسی بتوانی همه لغات را هم درست بنویسی
      در هر حال ملا لغتی نباش غرض من از کاربر راسیسم همان مفهومی بود که از ویکی پدیا نقل کردی که توضیح تبعیض سیاسی اعمالی از سوی نظام های سیاسی توتالیتر بود اما فراموش نکن که زمینه کاربرد لغت راسیزم فقط در پولیتیک نیست بلکه حاق معنای تبعیض مراد است با ضمیمه هر پسوندی چه سیاسی چه فرهنگی و چه نژادی و چه غیر آن.

      ثالثا بقیه مطالبت هم تکرار مکررات بدفهمی مفاهیم اسلامی و قرآنی و تاریخ اسلام و غیرو است من در مواردی پاسخ به نادانسته هایت داده ام اما برایم محرز شده است که پی جوی حقیقت نیستی زیرا فهم و درکت منحصر است به مراجعه منابع درجه دوم و کتب و نوشته های نویسندگان معاندی مثل منوچهر جمالی و نظائر او که غالبا هم بصورت طوطی واری و کپی پیست دروغ های آنان را تکرار میکنی اینکه کسی از ابتدا بی دلیل و منطق وحی را خرافات و توهم بداند باب گفتگو و رد و اشکال را بسته است و معلوم است در پی فهم نیست نظیر دروغی که چند روز پیش به قرآن بستی که بیش از هزار آیه در باب قتل و جهاد و غارت وجود دارد در حالیکه اگر کسی اهل مطالعه و مراجعه به منابع باشد میداند که آیات مربوط به احکام فقهی و از جمله آیات مربوط به جهاد وقتال که همه در زمینه جنگ دفاعی بوده است بزحمت به پانصد آیه میرسد آنوقت چطور فقط در باره جهاد و قتال بیش از هزار آیه!نازل شده باشد این دروغ ها را فقط بچه مدرسه ای ها ممکن است از تو قبول کنند البته ممکن است خودت هم توجه نداشته باشی چه میگویی و همینطور طوطی واری و برای اظهار لحیه مطالبی را کپی پیست میکنی حتی بنظرم مطالعه و فهم درستی از تاریخ و فرهنگ ایران هم نداری بلکه تمام تلاش و دست و زدن هایت معطوف به قدرت و احراز آن است.
      وگرنه در باب مسائل تاریخ و فرهنگ ایران نظرات و مطالب متنوعی وجود دارد.

       
  28. جناب نوری زاد کاره خوبی میکنید شماره مزاحمین رو میگید
    دوستان لطفا به این شمارها زنگ بزنن. تا شعبون بی مخ ها بدونن نوری زاد تنها نیست

     
  29. خامنه ای در دیدار با جمعی از “بانوان فرهیخته” ایران: مسئله اشتغال زنان مسئله ای درجه دو است. آرامش در خانه برای مدیریت خانواده مساله اصلی در موضوع زنان است

    خامنه‌ای برابری زن و مرد را غربی و “غلط” خواند

    خامنه‌ای : محدودیت ورود زنان به رشته‌های دانشگاهی ضدعدالت نیست

    بانوان ارجمند ایرانیم : این چکیده سخنان شخص اول ممللت به بند کشیده ایران در سالروز بزرگداشت شماست . به راستی‌ تا به حال فکر کرده اید که چرا با شما اینگونه برخورد میشود ؟ آیا تا به حال فکر کرده اید چرا شما زمانی‌ که رای می‌دهید یک شخص کامل محسوب میشوید،زمانی‌ که مالیات و یا حق بیمه و یا هزاران کارمزد جور و واجور صدور پاسپورت و شناسنامه و عوارض خروج از کشور و غیره که پرداخت می‌کنید، کسی‌ به شما نمی‌گوید که چون شما زن هستید باید نصف پرداخت کنید اما زمانی‌ که موقعه پرداختن و حق دادن به شما می‌رسد نصف حساب میشوید میزان ارثیه تعلیق یافته به شما نصف است ،شهادت شما نصف حساب میشود ،دیه شما نصف مرد است.شما نمیتوانید رئیس جمهور شوید چون زن هستید و هزاران تبعیض و ناروایی دیگر که میبیند و دم بر نمیاورید .پیشنهاد می‌کنم از این به بعد از دادن رای خود داری کنید ،شما عملا نصف جمعیت ایران را تشکیل می‌دهید و حق طبیعی انسانیتان اینگونه پایمال میشود

     
  30. نگاهی به سخنان رهبر انقلاب پیرامون زنان

    1/
    ایشان «برابری جنسی زن و مرد» را از جمله حرفهای کاملاً غلط غرب خواندند و افزودند: برابری همیشه به معنای عدالت نیست، عدالت همیشه حق است، اما برابری گاه «حق» است و گاه «باطل».

    حاجی! منظور از برابری جنسی زن و مرد برابری و تساوی حقوقی است! و نه تساوی در امور ظاهری….
    یعنی زن و مرد دارای حقوق مساوی هستند و هیچ یک زیر دست دیگری نیست و تبعیض نسبت به هیچ یک جایز نیست
    حقا که آخوند جماعت کاری به غیر از مغالطه بلد نیست
    البته من این مغالطه کاری رو درک می کنم چرا که چاره دیگه ای ندارند
    دین رو فرض گرفته اند (مجموعه ای از کتاب و سنت و روایات هزار ساله و کهنه و پوسیده و دو پهلو) و ناچار هستند هر موضوعی رو با مغالطه (علم کلام و منطق اسلامی!!) یه جوری به خورد مردم بدهند!!
    عقل رو که تعطیل کردند……

    2/
    رهبر انقلاب این سؤال را مطرح کردند که با کدام منطق باید زنان، که خداوند آنان را از لحاظ جسمی و عاطفی برای منطقه ویژه ای از زندگی آفریده است در عرصه هایی وارد کنیم که آنها را دچار رنج و سختی می کند؟

    عزیز سخن زیبایی فرمودید لیکن این نباید به قیمت از دست رفتن حق انتخاب آزاد زنان تمام شود!! بگذارید زنان خودشان انتخاب کنند در چه عرصه هایی مایلند وارد شوند و در چه عرصه های خیر.

    3/
    رهبر انقلاب برخورداری زن از فرصت تحصیل و رشد و تعالی را یک ضرورت برشمردند و خاطرنشان کردند: برخلاف برخی دیدگاهها، اشتغال از مسائل اصلی مربوط به زنان نیست البته اشتغال و مدیریت مادام که با مسئله اصلی یعنی خانواده منافاتی پیدا نکند، ایرادی ندارد.

    اهمیت جایگاه خانواده رو کسی انکار نمی کنه دوست من ولی این درست نیست که همه بار رو بر دوش زنان قرار بدیم و زن ها رو زورکی وادار کنیم به ایفای نقش نگهدار خانواده
    این یک مسیله فرهنگی بسیار عمیقی است و به غیر از راه دوستی و عشق و محبت و گرمی و صفای خانواده و احترام متقابل اعضای آن به یکدیگر امکان ندارد
    تمام اعضای خانواده در حفظ سلامت خانواده نقش و وظیفه دارند و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و اجازه ندارد به بهانه های واهی حق دیگری را ضایع کند بلکه باید با توافق کامل طرفین و رضایت همگی باشد
    خانه داری شستن ظرف نظافت بچه داری و ……. وظیفه هم زن است و هم مرد و فرقی بین این دو نیست این امور باید مورد توافق قلبی و رضایت دو جانبه تقسیم شود

    4/
    ایشان با اشاره به مسائلی که درباره تحصیل زنان در برخی رشته های تحصیلی دانشگاهی مطرح شد افزودند: اگر در این مسئله تفاوتی هم باشد ضدعدالت نیست چرا که نباید رشته های تحصیلی و مشاغلی که متناسب با طبیعت زنان نیست به آنان تحمیل شود.

    حقا که آخوند جماعت پر رو است!
    از یک طرف در رشته های تحصیلی محدودیت ایجاد می کنند به عبارتی این محدودیت را تحمیل می کنند و بعد با پر رویی می گویند ما نباید چیزی را تحمیل کنیم ….

    5/
    حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: اینکه زنان برخی مشاغل را برعهده نگیرند هیچ ننگ و نقصی نیست بلکه آن چیزی غلط است که متناسب با طبیعت الهی زن نباشد.

    حاجی جون به تو چه که چه کسی چه شغلی دوست داره؟ زن یا مرد….
    شما اصلا ببین آیا حکومت امام زمان فرصت شغلی به اندازه کافی برای مردم ایجاد کرده؟
    که شما می خواهید زنان مشاغل آن چنانی و در خور شان خود انتخاب کنند؟
    امکان و زمینه چنین انتخابی وجود دارد؟
    این که ما میبینیم تساوی در ظلم به زن و مرد است
    بنده خدا نفسش از جای گرم در میاد

    باور کنید شرم آور است که در قرن بیست و یکم ما باید بر سر بدیهیات با اسلامیون سر و کله بزنیم شرم آور است

    خانم مولاوردی معاون رئیس جمهور هم حضور داشتند که بنده این سخنرانی رو به ایشون تسلیت عرض می کنم. امیدوارم خداوند به ایشون و مابقی بانوان فرهیخته ای که در این جلسه حضور داشتند صبر عنایت کند

     
  31. با سلام

    سخنى با ذوب شدگان در ولايت

    تكليف خود را مشخص كنيد شما شيعه ى امام على عليه السلام هستيد يا شيعه آل ابى سفيان

    در روز 10 محرم سال 61 هجرى امام حسين عليه السلام خطاب به لشكر دشمنان فر مودند:

    مخاطبته شيعة آل أبي سفيان
    – البحراني : : ولم يزل يقاتل حتى قتل ألف رجل وتسعمائة رجل وخمسين رجلا سوى المجروحين ، فقال عمر بن سعد لقومه : الويل لكم ، أتدرون لمن تقاتلون ؟ ! هذا ابن الأنزع البطين ، هذا ابن قتال العرب ، فاحملوا عليه من كل جانب ، وكانت الرماة أربعة آلاف ، فرموه بالسهام ، فحالوا بينه وبين رحله .

    – الخوارزمي : فصاح بهم : ويحكم ، يا شيعة آل أبي سفيان ! إن لم يكن لكم دين ، وكنتم لا تخافون المعاد ، فكونوا أحرارا في دنياكم هذه ، وارجعوا إلى أحسابكم إن كنتم عربا كما تزعمون .

    فناداه شمر فقال : ما تقول يا حسين ؟ ! فقال : أقول : أنا الذي أقاتلكم ، وتقاتلوني ، والنساء ليس عليهن جناح ، فامنعوا عتاتكم وطغاتكم وجهالكم عن التعرض لحرمي ما دمت حيا .

    فقال له شمر : لك ذلك يا ابن فاطمة ! ثم صاح شمر بأصحابه : إليكم عن حرم الرجل ، واقصدوه بنفسه ، فلعمري لهو كفو كريم !

    فرمود: اي دوستان بني اميه! اگر مذهب نداريد، اگر دين نداريد، اگر از روز معاد و جزا نمي ترسيد، آزادمرد باشيد، با شرف باشيد. يعني اگر از روز جزاء و حساب بترسيد، اين کار را نمي کنيد. اگر از معاد نمي ترسيد، بياييد آزادمرد باشيد، با شرف باشيد، انسان باشيد.

    شمر گفت: (ما تقول يابن فاطمة؟) پسر زهرا چه مي گوئي؟

    گفت: حرفم اين است (أنتم تقاتلونني و أنا أقاتلکم و النساء ليس عليهن جناح)

    من با شما جنگ دارم و شما با من جنگ داريد، زنها و بچّه ها گناه ندارند.

    شمر در جواب امام گفت:چنين خواهد بود اى فرزند فاطمه سپس با فريادى بلند خطاب به يارانش آنها را

    از تعرض به حرم امام حسين نهى كرد

    خودتان قضاوت كنيد آيا شمر بن ذى الجوشن شريفتر از شما نيست؟

     
    • جناب عبدالله* با سلام. در پست های قبلی و در روزهای قبل، اینجانب یک سوال ساده مطرح کردم و البته توقع جواب داشتم و نه توهین (حوزه ای که نمی تواند جلوی انحراف خود را بگیرد چطور ادعای هدایت دارد؟). امروز متوجه شدم فرد دیگزی بنام حسین به شما فحاشی نموده است فقط خواستم بگویم ایشان فرد دیگری است والسلام

       
  32. فريبرز سنجري

    « یک: دیروز رفتم دادسرا برای شکایت. مزاحمین تلفنی وقاحت را به نهایت رسانده اند. دم به ساعت زنگ می زنند. به من و به اعضای خانواده ام. حتی بعد از نیمه شب ساعت های دو و سه. یکی شان رسماً تهدید کرد که دخترت را زیر چرخهای وانت نیسان آبی رنگ مان له می کنیم» . استاد هنرور چنان ذهنت درگير شده كه در سكانس نويسي دچار خطا شده اي. اولا اتهام و پرونده سازي را در فروشدن در محفل كيهان فراگرفته اي اما نه پر و پيون. اگه بنا باشد به شما لطمه بزنند كه نمي روند دخترت را زير بگيرند زيرا به تاوان و خونخواهي دخترت سپاه و لشگر گردآوري و خاك وزارت نظام را به توبره كني و با گرز گران دمار از دوستان و همراهان اطلاعاتيت ديروزت در آوري. اگه قصد لطمه باشد براي خلاصي مي آيند سراغ خودت. ولي ميداني كه نمي آيند و اگر هم الان عنوان كني خوانندگان شما در دنياي مجازي باور نكنند. اين است خداي ناكرده در ناخودآگاهت در صدد خلاصي از دخترت هستي . واقعا راست ميگي و درست شنيدي كه با وانت آبي به دخترت مي زنند. همينطوري فيلمنامه نوشتي كه تماشاچي دورت جمع نشد. در كار سياسي كنوني نيز هواداران بسيار نخواهي داشت و نكته آخر اينكه خودشيفتگيت چنان شده كه براي ارضا خود در ته ذهن ابائي نداري كه خون دخترت ريخته شود تا بپنداري كه قهرمان ذهنت استوار ايستاده است. جان برادر بساط را برچين و برو در جمع خانواده و منطقه خوش اب و هواي فرمانيه خوش بگذران خير پدر مستضعفان. برو استضعاف خود را مرتفع و حفره هاي خانواده ات را پر كن. راستي برگشتي منزل شاخه گلي از گلفروش برگير و اهدا كن به بانوان مقيم منزلت

     
  33. درود بر شما
    سگ از ناتوانی است که پارس میکند !
    در مورد مزاحمین تلفنی از آنجایی که شماره تلفن تمام اطرافیان شما را دارند پر واضع است که با هماهنگی مخابرات بالا کشیده شده توسط سپاه انجام میشود ! بنابراین شکایت بی معنی است و نهایتا منجر به تغییر شماره های مزاحم برای ایجاد تنوع میشود ! از قدیم گفتن سگ از ناتوانی است که پارس میکند وگرنه حمله میکرد .

     
    • سلام
      چیزی که برام جالبه اینه که این وزارت اطلاعات و سپاه به چه دریوزگی افتادن…باید پول بدن به یه بسیجی که زنگ بزنه به نوریزاد و دخترشو تهدید کنه که مثلا نوریزاد بترسه نره جلوی وزارت…آقای نوریزاد اصلا نگران نباش. من فکر میکنم اینا در خفا برای خودت و خانوادت محافظ هم گذاشتن. می دونی چرا؟ چون مثلا زبونم لال بر اثر یک حادثه طبیعی هم آسیبی برسه همه دنیا می گن اینا کردن.خاطرتون باشه بعد از انتخابات تیم ویژه برای محافظت از مهندس موسوی گذاشتن.بدبختا می ترسیدن طوریش بشه بیفته گردن اینا. انقدر کارنامشون سیاهه.

       
  34. یادم می اید که در زمان های سابق روزنامه ای منتشر می شد که علاقه وافری به خواندنش داشتم. اسمش بود روزنامه “توفیق”، که روحش شاد باشه. شعری ( فکر میکنم از جامی) از این روزنامه در افکارم بایگانی شده است که هنوز که هنوز است برای وضعیت امروز هم صدق میکند:

    پدری با پسرش گفت به خشم …..​ که تو آدم نشوی جان پسر
    حیف از این عمر که ای بی سرو پا…..​ در پی تربیتت کردم سر
    دل فرزند از اين حرف شکست …..​ بي خبر از پدرش کرد سفر
    رنج بسيار کشيد و پس از آن ….. زندگي گشت به کامش چو شکر
    عاقبت شوکت والايي يافت ….. حاکم شهر شد و صاحب زر
    چند روزي بگذشت و پس از آن ….. امر فرمود به احضار پدر
    پدرش آمد از راه دراز ….. نزد حاکم شد و بشناخت پسر
    پسر از غايت خودخواهي و کبر ….. نظر افگند به سراپاي پدر
    گفت گفتي که تو آدم نشوي ….. تو کنون حشمت و جاهم بنگر
    پير خنديد و سرش داد تکان ….. گفت اين نکته برون شد از در
    «من نگفتم که تو حاکم نشوي ….. گفتم آدم نشوي جان پدر»

    درود
    Pedro

     
  35. آقای خامنه ای این روزها در مورد زنان نکاتی را طرح کرده اند که قابل تعمق است. خلاصه حرف ایشان این است که ما نوع نگاه غرب به زنان را قبول نداریم و موضوع اصلی هم سلامت زن است و نه چیز دیگر.
    اینکه ایشان بر مبنای چه استدلالی این حرفها را زده انددقیقا معلوم نیست چه آنکه مانند سایر موارد وی خود را ملزم به استدلال نمی داند. امّا ما حق داریم که در این روزها به این مطلب بپردازیم.
    حقوق زنان چیست که ایشان را بر آشفته کرده است؟. بطور خلاصه این حقوق را می توان به ترتیب ذیل نقسیم بندی کرد:
    • اختیار و کنترل زن بر بدنش و هر چه که به آن مربوط است،
    • حق داشتن سمتهای مهّم در مشاغل اجتماعی و دولتی،
    • حق کار کردن،
    • حق گرفتن حقوق و مزایای عادلانه،
    • حق مالّکیت شخصی،
    • حّق تحصیل،
    • حق شرکت در نیروهای مسلّح،
    • حّق عقد قرار داد های حقوقی،
    • حّق حضانت ناشی از ازدواج و سرپرستی

    ایشان همچنین اهمیّت سلامت برای زنان را طرح نمودند و آنرا در مقابل سایر حقوق آنان مورد تاکید قرار دادند. حال سئوال این است که منظور ایشان از سلامت چیست؟ جسمانی است یا روحی؟ البته آقای خامنه ای در فراموش کردن آنچه که قبلا گفته و کرده استاد مسلّم است. امّا حافظه ما نیز چندان ضعیف نیست. یادمان نمیرود در زمان وزارت آن خانم وزیر بهداشت خود باخته با اشاره آقای خامنه ای به ضرورت افزایش جمعیّت، تمام بودجه های کنترل جمعیت مربوط به بهداشت خانمها شبانه قطع شد و خدا میداند چندین زن قربانی این در فشانی رهبر عزیز شدند. بقیّه موارد را که فقط غصّه است و همه میدانند ذکر نمی کنیم.

    حال سئوال این است که در نگاه غرب به حقوق زن چه چیزی بر علیه اسلام و یا زنان وجود دارد که اینسان آن بزرگوار را آشفته کرده که موضع گیری نمایند؟ ایشان با کدام یک از اینها مخالفند؟ و دیگر اینکه ایشان چرا اجازه نمی دهد که زنان برای خود تصمیم بگیرند؟ آیا ایشان چون قادر به ایجاد شغل برای مردم نیست سعی در پاک کردن صورت مسئله ندارد؟ آیا سلامت روانی زن به سلامت روانی خانواده اش بستگی ندارد؟ آیا این نظرات رهبری از آموزه های دینی و از منابع فقهی درون دینی است یا مطالبی به سر و ته هستند که نام اسلام بر آن گذاشته شده؟ آیا ایشان در شرح وظائف رهبری شان در قانون اساسی دخالت شخصی در امور خصوصی زنان ذکر شده؟
    رهبری که بقول معروف عملکرد ویرانگرش در مقابل چشم همه هست و هنوز به مراجع قم التماس می کند که با احمدی نژاد ملاقات کنند و در مقابل حاکمیت اراذل اصفهانی توان اظهار نظر هم ندارد و در مورد تهدید اردوکشی خیابانی آنها نفسی نمی تواند بکشد باید هم هر روز مطلبی بی اساس را طرح کند. بقول یکی از آقایان جکایت حکایت آفتابه دار مسجد شاه است!..باید کاری کنی که خلائق یادشان نرود که تو هم آنجا هستی!!

     
    • ((اختیار وکنترل زن بر بدنش و هر چی که به آن مربوط است !!!! ))یعنی چی لطفا بیشتر توضیح دهید مخصوصا تیکه آخرش را .. با تشکر

       
      • بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

        آقای ناشناس این چه پرسشی است لطفا سریعا خود را به یک روانشناس معرفی کن شما به

        خانمها فقط از دریچه جنسی نگاه می کنید واقعا شرم آور است

         
  36. امان الله اسماعیل پور

    سلام آقای قهرمان:مردم را دچار روزمرگی کرده اند .گفتم روزمرگی نگفتم روزمره گی.اکثر مردم ترس نان روزشان را دارند .ترسانده شدند از درد شکم گرسنه عیال و خانوار.اکثر مردم ناراحتند و مخالف ولی گرسنگی را به آنها هیولا نشان داده اند .از این هیولا میترسند .میبینید که هر که به شما میرسد میپرسد از کجا میاری میخوری.!!! خوردن و نخوردن درد ما مردم شده .هر روز برای همان روز زنده ایم .یعنی زنده نگه داشته اند ما را برای همان روز .امنیت شغلی وجود ندارد .و مشکلات اقتصادی مردم را بشدت ترسانده .چرا که امید به گشایشی معجزه گونه دارند و منتظر منجی تا مردم را نجات دهد از این وضع بی دینی و هرج مرج اتقادی و اجتماعی .نوریزاد عزیز:اگر لرزه ای شروع شود مطمئنا اون لرزه بنیان همه چیز را از بیخ خواهد کند . دعا کنیم قبل اتز سونامی اجتماعی حاکمان به عدم وجود عدالت در همه زمینه ها اعتراف و بسرعت اوضاع را عوض کنند وگرنه از دین و دینداری و خیلی چیزای دیگه در آینده خبری نخواهد بود .زیرا ریا و تظاهر سرانجام رسوا خواهند شد.سرفراز باشی نوری زاد .

     
  37. جوانی ولایتمدار و احتمالا مذهبی، رضا نام، با آقای نوری زاد تماس می گیرد تا به ضعم خود ایشان را به راه آورد. آقای نوری زاد نامه ایشان را به قضاوت عمومی می گذارند، و ما مردم چه ها که نکردیم با این جوان، که بی غل و غش می نمود و از روی باورهایی که درست یا غلط در ذهن داشت سخن گفته بود. در فیس بوک که شنیده ام غوغایی شده و بسیاری، تلّ نفرت های انباشته شده 35 ساله را یکجا بر سر او فرو کوفته اند. در مقابل، شمار کسانی که دوستانه یا پدرانه با آقا رضا سخن گفتند از انگشتان یک دست هم فراتر نرفت. روی سخن من نه با آقا رضا، که با خودمان، مهمانان فیس بوک و وبسایت آقای نوری زاد است.

    باز هم این سایت تبدیل شد به برشی از جامعه ی خودمان، و باز هم ما را به خودمان که تمرین دموکراسی می کنیم نشان داد که چطور یک اندیشه مخالف را که شاید ریشه در اندکی تعصب داشته، بر نمی تابیم. ما حکومت را محکوم می کنیم که چرا اندیشه مخالف را بر نمی تابد، چرا آقای نوری زاد که نامه های خیرخواهانه می نویسند و اموالشان را طلب می کنند، آزار می دهد. اما خودمان، در همین فضای محدودی که برای بیان عقایدمان داریم، جوان ولایتمدار را نماینده ای از حاکمیت می پنداریم، و خودش را و اندیشه هایش را خاکمال و ضربه فنی می کنیم.

    قبول دارید که گروهی از ما ایرانیان، چه آنها که در حاکمیتند، چه آنها که نیستند، رفتارهای بعضا مشابهی داریم؟ ما می توانستیم با آقا رضا از در دوستی و خیرخواهی زبان به نصیحت بگشاییم، نظیر آنچه که آقای محمد مهدوی فر کردند. اما نکردیم، بلکه برخی، دشنامش دادیم، توهینش کردیم، بی سوادش خواندیم و … راستی اگر ما هم قدرت داشتیم، بدتر از آنچه امروز حاکمیت با دگراندیشان می کند، با مخالفانمان نمی کردیم؟ فراموش نکنیم که بی انصافی بی انصافان امروز ایران، بی رحمی بی رحمان امروز ایران، و قساوت قسامتمندان امروز ایران، از آغاز به این اندازه ها نبوده.

     
    • سلام به فرزند ایران محمد نوریزاد
      چقدر زیبا توصیف کردید اینها را، دوست دارم جملتون رو دوباره بنویسم:
      “اینها جمعیتی از انسانهای فهیم و درستکار و با لیاقت را زندانی کرده اند و معلوم است که از تلنبار آن همه خردمندی رنج می برند. و گفتم: اینها با زدن زندانیان، می خواهند همزمان هم لیاقتِ آنان را و هم بی لیاقتی خود را انکار کنند.”

       
    • درود برشما جوابتان را با جمله اي إز إدموند بوركه شروع كنم ( براي فتح و تسلط نيروهاي بد و شيطاني كافي است نيروهاي خوب ( انساني ) دست بر دست بكذارند و كاري نكنند) خانم محترم از نظر و عقيده اشخاصي مثل اين فرد ( رضا ) نمي شود به عنوان يك عقيده مخالف ياد كرد. حرفها و سخنان اين فرد انعكاس نعره هاي يك نظام خونخوار و مستبد است كه ٣٥ سال فضاي كشور را احاطه كرده است، كسي كه مي كويد اين دنيا را نفهميدم اما ان دنيا را خوب فهميدم وجدانا بايد در سلامت عقلش ترديد كرد، دركي از دنيايي كه مملو إز واقعيات تلخ و شيرين است نداشته بأشد اما إز درك يك دنياي مجازي ديكر كه نه كسي إز انجا بركشته و نه سندي علمي در برقراي ان وجود دارد حرف ميزند، ان وقت شما ان را يك نظر مخالف مي انكاريد  

       
  38. سلام آقای دکتر خسته نباشی امیدوارم که حالت خوبه باشه. به شماره فوق زنگ میزنیم خاموشه. چه ساعتی روشنه آخه بچه ها میخوان دعوتش کنن برای شام.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2747 seconds.