سر تیتر خبرها
امام جمعه ی دروغگو، و  آخوند بد دهن

امام جمعه ی دروغگو، و آخوند بد دهن

یک: جناب صدیقی ای که تا این اواخر حجة الاسلام بود و اخیراً بضرب یک بخشنامه ی سراسری، به کسوت آیت اللهی فرو شده است، دیروز در خطبه های نماز جمعه افاضه فرموده اند: علت اصلی افزایش تحریم ها، فتنه ی 88 بود، و نه مسأله ی هسته ای! می گویم: ایشان بدک نمی شود اگر این دروغ متعمدانه و ناجوانمردانه اش را از سرسرای بیت رهبری بیاویزد تا آیندگان بدانند چه جماعتی در چه هیبتی برای بقای یک نظام هردمبیل، چه کوشش ها که نکرده اند و چه عرض و طول ها را بهم نپیوسته اند. آیات قرآن را بگو که قرن ها فغان برآورده اند: حق را بگویید اگر چه به زیانتان انجامد. یا به زیان پدر و مادرتان. و یا به زیان خویشاوندانتان.

دو: جناب حجة الاسلام علیرضا پناهیان که در حسرت آیت اللهی می گدازند و عمدتاً اراده ی سخن از کف می دهند و لطیفه ها می پردازند، چندی پیش سخنانِ درر باری بر زبان آورده اند بیا و بنگر! چه فرموده اند؟ این که: آمریکایی ها با ما مثل برده های بدبخت بر خورد می کنند. از دولت می خواهم به دیپلمات های ایرانیِ ساکن در غرب، به دلیل تحمل شرایط خطرناکِ آنجا، از جمله حمایت غربی ها از آدمخوارها، حق توحش در نظر بگیرد و حقوق بیشتری را به این دلیل به آنها پرداخت کنند.

من می گویم: اگر آمریکایی ها بنا به همین دلایل وحشی اند، خود ما آیا با بر کشیدن جماعتی به اسم آخوندک های هتاک و بد دهن همچون خاتمی و علم الهدی و همین جناب پناهیان، و گسیلِ جماعتی فحاش و سینه چاک همچون شعبون بی مخ های بسیجی به درِ خانه ی معترضان، و گله گون کردنِ بسیاری از نمایندگان و قاضیان و دولتیان، و در انداختن هیولاهای دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی به جان متهمان و معترضان و زندانیان، چه نام داریم و دیگران برای تحمل ما چه مقدار اضافه حقوق باید دریافت کنند؟

محمد نوری زاد
سی ام فروردین نود و سه – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

75 نظر

  1. یک نظر با ادبیات نوری زاد ای نوری زاد که که غافل از دینی تو اگر یه ذره شرافت دینی و ملی داشتی از حق ملت مظلوم در 88 که 24 میلیون رای دادند وفاع میکردی قران کریم شماها را خوب معرفی کرده فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا شمها نوعی مریضید چرا جونکه یه سری خواسته های قلدر مابانه داشتید که نشد دیدید که نشد عده ای از تکفیری ها و داخلی ها که از پادگان اشرف بر گشته بودن و از ساده لوحی شیخ کون استفاده کردید چون شماها همین ساده لوحان را میخواهید خاتمی امام جنعه که برای شما آلت دست نمیشه همان کسی که در زمان امام به امام نامه نوشت که آقا در فلان شهر من خبردارم که دختران مورد تجاوز قرار میگیرند تا اونا هم خود کشی میکنند اون آخوند هم مثل کردبی که حجاج ما را برد داد دست عربستان که خوت میدانی چه بلایی بر سر تازه عروسان آوردند و اما کلام آخر تا این ساندیس خورا زنده هستند تو و اربابانت و هوادران تکفیریت بدانید که آب خوش از گلویتان پایین نمیره حالا این حرف منو با هر کلامی و هر جوابی که میخوای تفسیر کن عصبانی باش بگو ساندیس خور بگو ظالمین بگو پاسدار خود خواه یا مزدور اما بدان همه این نامها و بدتر از اینا را بجان میخریم ولی باید مثل خر شما را سوار شویم چون خوشمان میاد چون هوس میکنیم که کسی مثل نوری زاد را سوار شویم البته نوعی سوار شدن هم هست که کردبی میداند از پشت سوارت میشن چون تو ابله پول میگیری تا بنویسی من هم ساندیس میخورم تا بنویسم باز نیگم اگر در زندان تو بمیری مثل اینکه یک سگ حار مرده که قصد اذیت و آزار داشت ما اینگونه هستیم پس هر غلطی که دلت میخواد بکن حالا اینتو و این میران هر چقدر هوادار خبرداری دعوت کن و پشتت را به اونا نشان بده و دروغکی بگو که زندانبان منو از پشت خراب کرده

     
    • ألفاظي كه هر كدا م نماينده و نماينگر يك اصول اعتقادي است، بازي باآنها باعث متزلزل شدن مرزها و درهم ريختن آن مرزها ميشود:

      آيا كلمه ” نواب” اربعه قبلا بوده يا جديد است؟
      و وجود مقدس امام حسن عسكري عليه السلام در اين باره دقيقا چه فرمده اند؟

      فرمايش امام: اشهدوا علي ان عثمان بن سعيد العمري وکيلي و ان ابنه محمدا وکيل ابني مهديکم: شاهد باشيد که عثمان بن سعيد عمري وکيل من است و فرزندش محمد، وکيل فرزندم مهدي شما مي باشد.

      به واژه هاي وكيل دقت ميكنيد؟

      در كتب قديمي مانند: “كتاب غيبت” شيخ طوسي رحمت الله نيز چنين نگاشته شده. پس براي ناميدن آن چهار وكيل مقدس از واژه وكيل استفاده كنيم، نه از “نواب” اربعه!

      دستوری از امام عسكری علیه السلام به هیئت یمنی ها وجود دارد كه حضرت به آنان فرمود: واشهدوا علی ان عثمان بن سعید وكیلی وان ابنه محمد وكیل ابنی مهدیكم. یعنی شاهد باشید كه عثمان بن سعید وكیل من است وفرزندش محمد وكیل فرزندم مهدی شما است. بنا براین علاوه بردستور امام مهدی بروكالت محمد بن عثمان، این فرمایش امام عسكری هم وجود دارد كه پیشاپیش سفارت و وكالت وی را اعلام می كند.

      شيخ طوسي در کتاب غيبت از هبه الله بن محمد، و او از مشايخ خود نقل مي کند: شيعيان (بعد از وفات امام حسن عسکري) بر عدالت عثمان بن سعيد اتفاق نظر داشتند. او بعد از خود، به امر حضرت ولي عصر، فرزندش محمد را به سفارت و نيابت گمارد. بر عدالت و وثاقت و امانت ابي جعفر نيز شيعيان متفق القول هستند و اين از فرمايش امام عسکري عليه السلام نشات مي گرفت که خصائص والا را در مورد او تائيد نموده و وي را به عنوان نماينده فرزند خود، حجت بن الحسن عليه السلام معرفي کرده بود. توقيعات امام که رهگشاي شيعيان در مشکلاتشان بود، توسط او با همان دست خط زمان پدرش به پيروان اهل بيت مي رسيد. شيخ طوسي در جاي ديگر بيان مي دارد که پس از درگذشت ابوعمر عثمان بن سعيد فرزندش ابوجعفر محمد بن عثمان مقام او را در اختيار گرفت. اين بنابر نص امام عسکري عليه السلام بود که فرموده بود: اشهدوا علي ان عثمان بن سعيد العمري وکيلي و ان ابنه محمدا وکيل ابني مهديکم: شاهد باشيد که عثمان بن سعيد عمري وکيل من است و فرزندش محمد، وکيل فرزندم مهدي شما مي باشد.
      خصال شيخ صدوق باب سوم: نبي اكرم صلوات الله : خداوند در آخرت به سه كس نظر رحمت نميكند: اول، كسيكه امامي از طرف خدا آمده باشد و او وي را امام نداند، دوم، كسيكه امامي از طرف خدا نيامده باشد و او را امام بداند، سوم، كسيكه آندو را تأييد كند حالا باز بگين: امام خميني!!!

       
  2. باز قرصهاتو نخوردی ها نوریزاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  3. آقای نوری زاد واقعا شما تعطیلیا.میدونستی؟

     
  4. آقای نوری زاد
    تصویر در حال اشک ریختن آقای صدیقی را بر صفحه گذاشتید ؛ که چه ؟ گریه کردن ایشان را تمسخر میکنید ؟به به چه ادب و اخلاقی !!!

     
    • عزیزم این اشک تمساح هستش اینا همه چیزشون دروغ اگر این جوری نکنن پس چه جور ی تظاهر کنن که دلسوز مردمنداینا همشون ریاکارن هیچ عملشون برابر قران وسنت پیامبراسلام نیست

       
  5. « به کسوت آیت اللهی فرو شده است». شما خود از اطلاق ناسزاد بخودت وفريادت عرش را بلرزاند. اما تو خود زماني نعلين جفت كن اخوندها بودي و تلمذ مي كردي به سوداي نان و نام نه به عشق دين. و چنان در پي اخوندا رفتي كه در كيهان فرونشاندنت و در كسوت سينماگري فرو كردندت كه ترهات بيت المال سوزت از جمله 40 سرباز با هيچ رنگي پاك نشود. من در دفاع از صديقي به شما نپرداختم. بلكه اداب مسلماني را مبنا قرار دادم كه اگه در صدد ترك مسلماني هستي برو و به تعبير امام خميني ما را رها كن در اين رنج بي حساب و برو با سكولارها و كسب گنج شايد حفره هاي شخصيتت را پر كني . در ضمن راستي چرا به نوشته هاي دلچسبت نمره عالي مي دهي و نظرات منتقدانه نسبت بخودت را نمره كم ميدهي و از واژه هائي چون بسياربد و بد استقبال مي كني فكر نمي كني اين خصيصه برنتابيدن انتقاد دامنگيرت شده و ترا نرم نرمك به ورطه خودشيفتگي خواهد كشاند. ضمنا روز مادر است و زن. رفتي خانه صله ارحام نما. اگر هم نظر دلسوزانه ام را درج نكني بيشتر خصلت خود دوستي خويش را برملا كرده اي.در پناه حق

     
    • آقای امید اردلان،

      به قول آقای نوری زاد: ای من فدای این “در پناه حق” گفتنتان!

      چقدر این واژه های “حق” و “شهید” و “اسلام” و خانواده شهدا” مظلوم هستند ای روزها که امروز ملعبه چون شمایانی شده اند تا مخالفانتان را با آنها بکوبید.

      ضمنا، این آقای نوری زاد نیستند که به نوشته ها نمره می دهند. این ما خوانندگان سایت هستیم که به آنها رتبه می دهیم که اغلب هم نوشته هایی شبیه شما نمره “بد” و بسیار بد” می گیرند. طبیعی هم هست. ما اینجا را خانه ی امید خودمان می دانیم و به بیگانگان و غریبه های بددهان نمره بد یا خیلی بد می دهیم. راستی آیا همه ی قضاوت هایتان اینگونه است؟

       
    • اميد اردلان خوب ميشي تو !!!!!!!!

       
    • سلام استاد خطاب به امیر اردلان عزیز
      جناب امیر خان بار ها و بارها جناب نوریزاد این را گفته اند که در جهالتی اذین بسته بوده ام بعد شما اقای نوری زاد را قبول ندارید این سخن امام علی را باید قبول داشته باشید اگر کسی را در شب به گناه دیدید و فردا او را به چشم دیشب نگاه نکنید شاید توبه کرده باشد بهتر است نظرات مهمتری داده شود تا حرفهای بظاهر خوب.
      با احترام.

       
    • آقای اردلان خوب آمدی
      ایشان به سیم آخرزده وبرخی اوقات چنان ادب وآداب رازیر پا می گذارد که بیا وببین ،ازآخوندها چنان سیلی خورده ومتنفراست
      وبه همه آخوندها بدبین شده است ودرمواقع گزارش ازآخوندها مثل مزدک ومصیب عنان اختیا رازدستش می رود وبرخلاف

      مبنای ادعائی خودش ادب وآداب سخن گفتن را زیرپا می گذارد وغاطی می کند وهرچه به دهنش آمد به آخونها نثار می کند
      وعقده خویش را خالی می کندوما که هیچ حجت الاس هم نشده ایم هاج وواج می مانیم که ای دل غافل نوری زاد هم که دم

      ازصداقت وراستی می زد اونهم دروغگو وبددهن شده است ،خوب البته تقصیری ندارد بیشتر ازآدب وآداب مزدک ومصیب وحسین نام بددهن وفحاش متاثر شده است خوب بیشتر مراجعینش همین ها هستند بنده خداتقصیری ندارد تاثیردوستان به یکدیگررا مگرنشنیده اید.

      برخی ازناظران محترم، این سایت را دانشکده نام گذارده اند اما بنده اسم آن را فحشکده گذاشته ام ؛فحش وناسزا به خدا وپیامبران واولیای دین وائمه هدی -ص- ؛وبااین حال نوری زاد ادعای شیعه گری وروشنفکری وانسان طلبی واصلاحگری جامعه هم می کند که اینها خیلی خنده داراست.

      البته این نوشته های مرا بعیداست که منتشر کنداماامیدوارم پندبگیرد؛ واگرهم نشر دهد زیرش توجیهات غیرمعقولی ردیف می کندازاین قبیل که من می خواهم عقده هاخالی شود.

      درجواب می گویم اصلاحگری وعدالت خواهی چه ربطی به عقده خالی کردن وفحاشی مقدسات مردم دیندار دارد .
      دم ازعقلگرائی می زندولی همین فحشکده اش باهیچ عقل ومنطقی سازگارنیست تاچه رسدبه عقول روشنفکران متدین.

      تازه فحاشان ازوی می خواهند که چرا مثل ما به خداوپیامبران وامامانت فحش نثارنمی کنی که مسلمانان عرب بدوی آمدند
      ومارا خداپرستی وفرهنگ خوب انسانی بما آموختند ؛کاربدی کرده اندبایستی ماایرانیان درهمان شاه پرستی می ماندیم وبرده

      گان شاهان ساسانی باذلت وحقارت ،دهقانی می کردیم ویک طبقه بیست درصدی ازملت برما آقائی می کردند وازگرده مان بمانند بردگان کارمی کشیدند وازحق سوادآموزی هم این طبقات پائین بشهادت تاریخ محروم بودنددرزمان همان انوشیروان عادلمان؛
      امثال مزدک هابراین گذشته ذلتبارشان تاسف می خورند که چراازدستمان رفته است؛حال چنان بنوائی رسیده است که به چهارزبان زنده دنیا مسلط است وازطریق مطالعه نادرست وازطریق انترنت به هرگونه اطلاعات دسترسی دارد؛ عوض

      سپاسگزاری ازخدای عالمیان وپیامبرآخرینش محمد مصطفی که درودخدابراو وخاندانش باد، برخدا ومحمد وآلش ناسزا می گوید ،جالب اینست که گاهی وجودخارجی محمد-ص-را انکار می کند .

      بله ازنظر دهندگان این فحشکده برخی شان چنین رزلان پستی هستند که نوری زاد پرورش می دهد وبقیه ناظران محترم وموئدب وفاضل ودانشمندانی را هم منزجرنموده است .

      بله محمدنوری زاد ما چنین قاطی کرده وبه سیم آخرزده است وازروش اصلاحگری معقول آشکارا منحرف شده است.
      امیدوارم که بخودآید وروشش را اصلاح کند. والسلام علی من اتبع الهدی

      مخلص موئدبان منصف چه بادین وچه بی دین
      مصلح

       
      • عزيزم ! در باره علماء آخر زمان مطلبي از اميرالمومنين نقل شده كه بايد توجه شود:
        عن أمير المؤمنين علي (عليه السلام):

        ((إذا خرج القائم (عليه السلام) ينتقــم من أهـلِ الفتـوى بما لايعلمون ، فتعساً لهم ولأتباعهم ، أوكان الدينُ ناقصاً فتمّموه ؟ أم بهِ عِوَجُ فقوّموه ؟ أم أمر الناس بالخلاف فأطاعوه ؟ أم أمرهم بالصواب فعصوه ؟ أم همَّ المختارفيما أوحى إليهِ فذكَّروه ؟ أم الدين لم يكتمل على عهدهِ فكمَّلوه ؟ أم جاء نبَّيُ بعدهُ فاتبعوه )) بيان الأئمــة/ ج3 ، ص298

        بنظرم خيلي نياز به ترجمه نداشته باشه!

         
      • عزيزم،! هنر در وصل كردن است نه در فصل كردن!!!

         
    • عزيزم،!

      شما اگر هنرت را براي پذيرفتن شخصي كه معترف به اشتباهش است بكار ببري، موفق تر خواهي بود تا دفع أنسان پشيمان كني.

       
  6. شاید آقای پناهیان میخواهد در آینده سفیر یا دیپلمات شود و از همین الآن دارد پاکار اضافه حقوق خود را می چیند .

     
  7. فريبرز سنجري

    « من می گویم: اگر آمریکایی ها بنا به همین دلایل وحشی اند، خود ما آیا با بر کشیدن جماعتی به اسم آخوندک های هتاک و بد دهن همچون خاتمی و علم الهدی و همین جناب پناهیان، و گسیلِ جماعتی فحاش و سینه چاک همچون شعبون بی مخ های بسیجی به درِ خانه ی معترضان، و گله گون کردنِ بسیاری از نمایندگان و قاضیان و دولتیان، و در انداختن هیولاهای دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی به جان متهمان و معترضان و زندانیان، چه نام داریم و دیگران برای تحمل ما چه مقدار اضافه حقوق باید دریافت کنند»؟
    درست خواندي آقاي نوري زاد. تكه اي از متن كوتاه شما مي باشد. من گمان نكنم كه حناي روش شما رنگي داشته باشد. مردم جامعه ما تفاوت خصوصيات فعال سياسي معتدل و غيرمعتدل را مي فهمند. شما چنان برخورد مي كنيد كه يا مبتلا به مشكل رواني شده اي . مشكلي كه برآمد سرخوردگي سياسي ناشي از رانده شدن از بهشت زميني كيهان شريعتمداري مي باشد. من معتقدم اگر به پيشنهاد من عمل كني ( پيشنهادي كه قبلا نيز ديگراني با شما عنوان كرده اند) بر خصلت هاي ناشي از نارسيسم حاكم بر روانت خلاصي خواهي يافت . اميد كه گوش به سخن دلسوزانت سپاري كه سعادت آفرين است و بر منزلتت افزايد نه چون كنون كه مذمتت كنند رندان كهنه كار سياست و بعضا مطرودت نمايند كه چرا ما چيزي نگفته گزند بيني و تو نوري زاده چيستي و كيستي كه در برابر هايهويت نظام سكوت مي كند مگر اينكه خداي ناكرده زبانم لال مامور به وظيفه اي البته با پرخاش به بزرگان براي فريب ذهن نهادهاي حقوق بشري. پس لطفا هرچه ميخواهي بگو اما به وادي سكلاريسم وارد مشو كه اين عرصه در خورند تو نيست

     
  8. درود٬ ای ملت خوش باور ایران٬دروغ در ذات این حکومت از روز اول است
    مگر آت الله خمینی در بهشت زهرا نگفت که من آب وبرق
    و……مجانی میکنم. ما بشما عزت واحترام ومعنویت دراین
    دنیا وآخرت میدهیم و……چی شد این وعده ها؟ همه شان دروغگو
    ودروغگو ودروغ …..اینها صادق ومورد اعتماد نیستند.

     
  9. درود٬ایران رابی سامانی وپریشانی فراگرفته
    رجال دولت واطرافیان حکومت با دروغ ودغل
    درفکر منفعت و جیب اند٬فکری که درهیچ کله نیست
    فکر مملکت و مردم است
    بمبی درسینه هامخفی است تا کی بترکد خداوندا!

    مهران

     
  10. از حمله به زندانيان بند 350 اوين چرا ننوشتيد و اشاره به اين مظلومان تاريخ نكرديد به نا حق 5 الي 6 سال زندان و در كنارش ضرب و شتم و….خدايا به داد مظلومان برس.

     
  11. زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
    اخيراً​حسن روحاني در دانشگاه گفت ميدان را به بيسوادها ندهيد!

    بيسوادها فرياد برآوردند كه چرا توهين مي كني!

    متن زير نوشته قاسم توكلي در تشريح و معناي بيسواد است، يعني هركه در اين تعريف بگنجد.

    »بی سوادی» فقط ناتوانی در خواندن و نوشتن نیست،
    بی سوادی فقط این نیست که «ان. پی. تی» را «ام. پی. تی» بنویسیم.
    امروزه در عرصه سیاست بی سوادی، ناتوانی در درک معادلات پیچیده اقتصادی و سیاسی حاکم بر جهان است،
    امروز بی سوادی ندیدن آمار فساد و جرم و جنایت و تورم و بیکاری و فقر در داخل کشور است.

    بیسواد کسی است که رشد اقتصادی منفی 6 درصد را نمی بیند،

    بیسواد کسی است که نرخ 35 درصدی بیکاری (در برخی استانهای محروم 50 درصد) را نمی بیند،

    بی سواد کسی است که نمی بیند تنها در سال92 و آن هم تنها در شهر تهران 2700 نفر به علت آلودگی هوا جان باخته اند، آلودگی ای که مهمترین علت آن مصرف بنزین بی کیفیت و غیراستاندارد است. (بنگرید به سخنان رییس کمیسیون سلامت شورای شهر تهران در تاریخ 7 آذر 92

    بی سواد کسی است که نمی داند راه‌ افتادن سونامی سرطان (با رشد حیرت انگیز 181 درصدی در سال 91) نتیجه مصرف بنزین غیراستاندارد به‌عنوان سوخت است. (بنگرید به سخنان اخیر موید حسینی سخنگوی فراکسیون
    محیط‌‌زیست و توسعه پایدار مجلس در گفتگو با روزنامه شرق).

    بی سواد کسی است که زندگی 45 درصد مردم ایران در زیر خط فقر (آن هم با آمارهای سال 1391 را مخالف «عزت» نمی داند اما مذاکره با امریکا و پنج بعلاوه یک را مخالف عزت کشور می داند.

    بی سواد کسی است که نرخ50 درصدی «شاخص فلاکت» زندگی مردم برایش اهمیت ندارد اما کراوات بستن یک استاد دانشگاه در سوئیس را مغایر آرمانهای انقلاب می داند،
    بی سواد کسی است که توافق ژنو را «ژنو-چای» (مترادف ترکمنچای) و مغایر با ارزشهای اسلامی می داند اما کاهش سن فحشا به 13 سال و قاچاق دختران ایرانی برای تن فروشی در دبی را مغایر با ارزشهای اسلامی نمیداند.

    بی سواد کسی است که با ذره بین بدنبال برجسته کردن معضلات اجتماعی کشورهای اروپایی و امریکا است اما مرگ سالانه 200 هزار نفر از شهروندان کشور خود را به دلیل اعتیاد و عوارض سوء آن نمی بیند! (بنگرید به سخنان بابک دین پرست «معاون کاهش تقاضا و مشارکت های مردمی ستاد مبارزه با مواد مخدر»)
    بی سواد کسی است که کسب رتبه سوم از حیث داشتن تورم اقتصادی در میان 161 کشور جهان و کسب رتبه 144 از میان 177 کشور جهان از حیث «فساد اداری» او را شرمنده نمی کند اما از انگلیسی صحبت کردن وزیر امور خارجه خشمگین وشرمسار است.

     
  12. شعرى از احمد مصيب شوقى؛
    كيف حالك يا عزيزى(حالت چطور است اى عزيز من)
    الحواست باشه انت لا بليزى(دقت كن ، مبادا تو ليز بخورى)
    انا اعرب الپرستم ، لا يحب الوطنى( من تازى پرست هستم و وطنم را دوست ندارم)
    انا لا هويتى و لن اصالتى(زيرا من فاقد هويت و اصالت ميباشم)
    واحد النگاه على اين قامتى ( يك نگاه به قامت من بينداز)
    ثم انظر انا فى البلاهتى ( سپس ببين من به چه بلاهتى گرفتارم)
    انا لا تكسب شعرى من شعرا العجمى (من نتوانستم شعرى از شاعران ايرانى بدست بياورم)
    البدان دليل كه عينم لابداره ذرة النور ( اين بدان علت است كه چشم دل من حتى ذره اى نور و تابش ندارد)
    انا يحذر الزدانش ، اونم الاشدة الجور ( من از دانش دورى ميكنم انهم به شديدترين وجه)
    عند الحوزه كسب التعليم لتنفراً ز حافظ (در حوزه هاى علميه ما اموزش كسب ميكنيم كه متنفر باشيم از حافظ)
    التسنن هو سعدى ، لاقل الاصلاً من الفردوسى توسى
    كه بيكاز هى ، الشرر فى جون الاسلام
    (زيرا because او he اتشى هست كه به جان اسلام افتاده)
    انا و كل الاخوندان يهرس من الفردوسى (من و تمامى ملا ها از فردوسى ميترسيم)
    يتخشخشون خيلى و خفى عند برميل {برميل واژه عربى ميباشد و به معناى بشكه است} (ما به قدرى از او ميترسيم كه از ترس خود را درون برميل مخفى ميكنيم
    لا احد من اخوندا لابخونده ورقى او بلكه سطرى او بل كلامى من كتابهى اساسا (هيچ كس از ملاها اساساً تاكنون صفحه اى يا سطرى يا حتى يك كلمه از كتاب فردوسى را نخوانده)
    عندما تخف الهذا ثم قراعتى قد ادرنا فى بنطلونى
    {بنطلون يك واژه عربى است به معناى شلوار و بنطلونى يعنى شلوارمان }
    (وقتى ما نخوانده اينقدر ميترسيم به تحقيق و حتما اگر بخوانيم //////)

     
  13. ريشه ها ٤٣ (دنباله كامنت پيش )
    علاقه مالكانه همگانى به عناصر فرهنگى نخست با تعلق خاطر. به مادر پيوند دارد .مادر نخستين جهان امنيت بخش هر انسانى است . كودك تا وقتى پدر را همچون كسى نديده است كه مادر از آن او هم هست مادر را از آن خود مى بيند و بس . اگر به تعلقات همگانى به عناصر فرهنگى نيك بنگريم در مى يابيم كه اين تعلقات بيش و پيش از هر منطق و عقلانيت و انتخاب آزادانه اى احساسى مالكانه شبيه احساس كودكى است كه اسباب بازى خود را بهترين مى داند اما نه از آن رو. كه. آزادانديشانه آن را با همه اسباب بازى هاى ديگر مقايسه كرده است بل از آن رو كه اسباب بازى مال او و امتداد هويت اوست . آن را دوست دارد چون خودش را دوست دارد .ريشه اين تعلق خود شيفتگى است . منيت است . در قبائل بدوى بت مقدس بوده است . تعلق به. بت هم از همين سنخ بوده است . ايمان عوامانه به. دين نيز از آزادى آغاز نشده است .خدا و محتواى كتب مقدس هرچه باشند نوع نسبتى كه عامه با آنها دارند غالبا به حب ذات خودشان برمى گردد .چه بسا وقتى بر سر دشمنشان بلايي مى آيد مى كوبند خدا خواست .وقتى خودشان در مسابقه يا لاتارى برنده مى شوند مى گويند خدا خواست .رييس جمهور يك مملكت مى گويد پول يارانه مال امام زمان است و حال آنكه اين پول بخش ناچيزى از ثروت واقعى خود مردم است .البته اينجا شايد مردم فريبانه به زبان عوامانه سخن مى گويد تا جاذبه و محبوبيت بيشترى كسب كند .آيت الله نفسا با زنان و جوانانى كه جامه هاى زيبا مى پوشند كينه و نفرت دارد .زلزله مى إيد مى گويد خدا از فسق و فجور آنها انتقام گرفته است .به وضوح معلوم است خداى ناشناخته و دسترس ناپذير را با تشبه به نفس خودش شناخته و دسترس پذير ساخته است . از ريش پرفسورى وزير بدش مى آيد -إخر شبيه روشنفكران است – سفارش استفتاء مى دهد تا در پاسخ آن را حرام كند .خودش مىخواهد مفاسد دولتمردان كش پيدا نكند ،به نام خدا فتوا مى دهد كه هركه از ظلم شكايت دارد يواشكى پيگيرى كند لابد براى آنكه ما هم. يواشكى مظلوم را به جاى ظالم گوشمالى دهيم . سفارش مى دهد تا يكى از پاچه خواران بعداز عمرى كه از تولدش گذشته است تازه كشف كند كه آقادر قنداق يا على گفته و بعد كه نمى گيرد به قول همين حاج آقاى جوان تر كه در بالا عكسش را مى بينيد ماسماليزاسيون كنند .خود اين حاج آقا به دليل كينه شخصى فرياد مى زند :فلانى و به مانى مفسد فى الارضه پس حكمش إعدامه .از اين شواهد بسيار تر از بسيار است ،خدا بتى مى شود انسانوار كه مزاجش با دماسنج مزاج خود شيفته بشر كوك مى شود . خداى فرهنگى اغلب ردش را بگيريد از خواهش هاى من هاى خود شيفته سر در مى آوريد .باور كردنش شايد آسانى تر باشد اگر وسط مردم راه أفريد و از هركس بپرسيد به خدا و مقدساتش چند ساعت آزادانه و ازنو فكر كرده و چه مى داند .

     
  14. ريشه ها ٤٢ ( دنباله كامنت پيش )
    فرهنگ : علاقه به فرهنگ خود بدوا امربيشترطبيعى و احساسى است نه صرفا عقلانى . عناصر فرهنگى برسازنده ناخودآگاه جمعى يك قوم است . ممكن است افراد نادرى با تمرين و تفكر و كنترل نفس يا متدهايي خاص بتوانند وجود خود را از هرآنچه غير عقلانى است آزاد كنند به طورى كه حتى بر خواب و رؤياه اى آنها نيز منطق و عقلانيت حاكم باشد .چنين كسانى بى گمان بايد بسى نادر و استثنائي هستند ..فرهنگ امرى اجتماعى است كه به محض تولد فرهنگ با تمامى قدرتش ما را أحاطه مى كند .نوزاد از جهانى به نام زهدان كه هرگز از آن جدا نبوده ناخواسته به جهانى بس گسترده و پرنور وارد مى شود. اما گويا گريه او نشان از نام خرسندى اش دارد . اگر قدرت بيان داشت شايد مى گفت :اين جهان با همه بزرگى اش جهان من نيست .زهدان جهانى بود كه تمام گستره آن را با تمام پيكرم فتح كرده بودم .بزودي فرهنگ جهان كودك مى شود .فرهنگ پرورشگاه نوزاد مى. شود .اين جهان هر نام زشت يا زيبايي كه بر آن. بگذاريد جهانى نيست كه كسى براى و رود به آن آزادانه تصميم گرفته باشد . اگر فر زندى به پدرش بگويد : من دوست دارم كه اصلا به اين جهان نمى آمدم و تو چرا مرا از نابوده بود كردى ، پدر پاسخى قانع كننده نمى تواند به او بدهد .نخستين گريه كودك گويي مى گويد من اين آمدنى را كه خود ناخواسته ام نمى خواهم .من از هر طرف كه به ريشه رفتار هاى آدمى فكر مى كنم آن ريشه را در ميل آزادى مى بينم .اين ميل بنيادى است و بدون إن انسان ديگر انسان نيست ،طبيعت است ،گياه است ، بدن بى روح است .
    اگر انسان به زنجير انس مى گيرد ،اگر خود را وابسته به چيزى مى كند از ترس است ،از تشويش گرسنگى ،فقر ،و نا امنى است .جهان جنينى تنگ تر از اين جهان تازه بود .اما در عين حال امن تر بود .بهشت جنين بود .نيستان وجودش بود .نفير كودك شكايت از جدايي است .بند مالش را از نيستان ايمن اش بريده اند .دست و پا مى زند تا بهشت گم شده اش را باز يابد .جايي كه از قوت و مسكن و مأوا و أكونومى اش جدا نبود .اين واژه در اصل يونانى يعنى : خانه گردانى و امروزه اقتصاد ترجمه مى شود. در بهشت زهدان نيازى نبود تا براى غذا تلاش كند يا جذب و داعس موجب خيسى و عذاب شود .من بايد در اين نوشته ها با اجازه دوستان بخشى هم به اقتصاد بپردازم .يقين ندارم كه از پسش بر مى آيم .اقتصاد در فضاى عمومى امرى ريشه اى است . زنجيرهاى آزادى در اقتصاد بد و نا ايمن جلنگ جلنگ مى كنند .انسان وجودى آزاديخواه دارد اما تنها در اثر ترس و نا ايمنى زنجيرها را در آغوش مى گيرد .نوزاد از زهدان كه جدا مى شود نا ايمنى بر سرش آوار مى شود .ناگهان صدايي مى شنود كه بوى وأدى ايمنش مى دهد : صداى مادر. روانشناسان توصيه مى كنند كه نخستين نوازش نوزاد اگر حتى از سووى پدر يا زنى مهربان تر از مادر هم باشد نمى تواند اثر امنيت بخش صداى مادر داشته باشد .تنها اين صدا زنگ أكونومى از دست رفته دارد .اين صدا همزمان اعلام حضور زبان است .زبان نخستين تعيين كننده فرهنگ ماست و در عين حال آخرين و ماندگار ترين عنصر فرهنگى كه در عصر جهانى شدن هم در برابر ديگر فرهنگ ها اعلام استقلال مى كند .مادر صدايش هرچه باشد براى نوزاد لطيف ترين موسيقى است .مادر حتى در دوره با دارى بايد آواز هاى لطيف بخواند و از دلهره و خشم بپرهيزد . يك مادركه از فرط فقر و محروميت يكبار بر سر نًوزادش فرياد كشد يا از آن بدتر او را بر تشك بكوبد تاثيرى قوى و لاعلاج در روان كودك مى نهد .مادر جهان نوزاد است .نوزاد زين پس جهان را تيره و تار مى بيند و چه بسا روزى پدر را با آن پرسش هولناك مواجه سازد :چرا مرا به وجود آوردى
    اين فرايند آغازين تعلق فرهنگى است .پاينده باشيد .ادامه دارد .

     
  15. با سلام

    جناب نورى زاد و ساير دوستان

    ببينيد امام صادق عليه السلام در مود فقهاى آخرالزمان چه فرموده اند

    ……وفقهائهم يفتون بما يشتهون .وقضاتهم يقولون ما لا يعلمون و اكثرهم بالزور يشهدون!…………

    فقهاى آخرالزمان به هر صورتى كه خوششان آمد فتوى مى دهند و قضات مى گويند آنچه را كه نمى دانند وبيشتر آنها

    به دروغ شهادت مى دهند ……………………..

    تميل الفقهاء الى الكذب و تميل العلماء الى الريب ……

    فقها به دروغ گفتن متمايل مى شوند ……………..

    و در آخر به مردم اين بشارت را مى دهند

    اذا قام القائم ينتقم من اهل الفتوى بما لا يعلمون فتعسا لهم ولاتباعهم ….

    آن زمان كه قائم آل محمد عليه السلام قيام نمودند از اهل فتوى (مراجع ) انتقام خواهد گرفت واى بر آنها چه

    سرنوشت شومى در انتظار آنها و پيروانشان است

     
  16. برادر نوری زاد ماچون از35سال پیش در این باغ وحش استخدام شدیم وسر کله زدن با انواع وحوش درنده مثل خلخالی فلاحیان وپورمحمدی و……….جزءشرایط کاریمان است لذا به ما حق توحش تعلق نمی گیرد خود کرده را تدبیر نیست

     
  17. مصباح يزدي ( غير منفور )

    با اين أدمها ، از نموه هاي رضا در حيرتم، أخيه بابا بي شرمي هم حدي دارد، حتي زنا زاده ها هم دروغي به اين بزرگي نمي گويند، داد و فرياد رهبر دروغگوي هتاك كجاست؟ چرا سر اينها تشر نمي زند؟ لعنت بر قدرت كه اگر دست أدمهاي بي ظرفيت افتاد چه ها كه نمي كنند. و لعنت خدا ورسولش بر هاشمي كه با دروغي او را به رهبري رساند.. يك ساعت قبل از جلسه خبرگان وصيت امام را خواندند كه گفت هيچ نقل قولي را از هيچ كس بأوروبا نكنيد مگر با دست خط من يا با صداي من بأشد، پس چه شد كه اين ///// خبرگان به اين وصيت عمل نكردند و يك جاه طلب جوان را با هدايت هاشمي ( لعنت الآه عليه ) را انتخاب كردند كه تا ١٠ سال ديگر هم زنده است و مملكت و اسلام را نابود تر كند.

     
  18. مداحان و منبریان، دو راس پیشتاز عقل گریزی در کشور آفت زده ما هستند

     
  19. امان الله اسماعیل پور

    چه بگویم که نگفتنش بهتراست.عجب قرن نکبتی بود این قرن .ظاهرا هر چی بدبختی بوده در طول قرون متمادی یکجا این چند ده سال بر سر ما ایرانی ها فرو ریخته ..
    نوریزاد دوستت داریم .خداوند پشت وپناهت .

     
  20. يك دو مورد ديكر در رفتار هاي منفي ما إيرانيان است كه به انها هم سركي بكشيم و كركره رفتارهاي منفي را لااقل براي مدتي بايين بكشيم، اقاي نوريزاد اين نه خواهش است بلكه مطالبه شخصي به اسم من إز شما كه إز طريق سايتتان و نوشته هايتان در رفع اين معضلات كمر همت ببنديد به هر حال شما حالا به عنوان يك منتقد در رفتار نسل جوان تأثير كذار هستيد و با ذوق هنري كه داريد مي توانيد در تصيح رفتار بار مثبت باشيد. يكي ديكر إز رفتارهاي منفي ما مرده برستي است كه طرف تا زنده است كسي محلش نمي كذارد به محض اينكه غزل خداحافظي را خواند سوز و كداز و اه ناله است كه إز هر طرف بر ٤ كوشه قبرش سرازير مي شود. دوم هر ملتي در هر زمان نياز به قهرمانان خود دارد كه شاخصي باشند براي فداكاري و إز خودكذشتكي براي نسلهاي حال و اينده كه متاسفانه در اين مورد هم ما إز حد معمول خارج مي شويم به بت برستي مي رسيم نمونه أش همين تعريف و تمجيدهايي كه إز شما مي كنند يكي ميكه تو خورشيدي اون يكي ميكه اكر كوه دماوند نباشي صد در صد نمره الوند داري، إز اين تعريفهايي كه غلو محض است دست برداريم كه منجر به ساختن محمد رضا شاه يا اقاي خميني و خامنه اي مي شود، به اميد رفتار و كفتار و كردار نيك در جامعه  

     
  21. با درود اقای نوری زاد عزیز و گرامی . وقتی علی خامنه ای خودش غربی ها را وحشی و… اسراییلی ها را حرامزاده می نامد . میخواهید این اخوند که همه چیزش را حتی لباسش را مدیون ولی فقیه است میخواهید چه بگوید . از قدیم گفتن پیش نماز که ….. پس نماز …. خوب پیش نماز این اقا علی خامنه ای است .

     
  22. قافیه که به تنگ آید ائمه جماعات به جفنگ آیند

    جرقه ی سال 88 سرانجام هیزم سوختن این خانمان سوزها خواهد شد میگویید چطور؟ از جفنگیات و هذیان گویی رهبر و رهروانش پیداست.

     
  23. پیرو صحبت عبدالله :صدیقی همچنین باحال گریه درخطبه نمازگفت .. 50هزارتومان داده بودندبه یک افغانی بیاید برای تظاهرات وآتش زدن وتخریب!…/خدایش رحمت کند منتظری نستوه را که بار ها به مامومین سفارش میکرد سکوت کنید وروبه قبله بنشینید چون هرخطبه به جای یک رکعت نماز ظهر است/ آیا این دروغ ها،تهمت ها ،چاپلوسی رهبر ،عربده کشی وبددهنی ها و..میتواند جای یک رکعت نمازباشد که درآن ستایش پروردگار، درخواست برای هدایت، توجه به روز قیامت است؟

     
  24. ضحاك و جمهورى اسلامى
    يكى از جهات نبوغ فردوسى را ميتوان در توصيف جوامع استبدادى از زبان وى ، مشاهده كرد ، به گونه اى دقيق و حساب شده ، نحوه به قدرت رسيدن يك ديكتاتور و اوضاع ان جامعه و در نهايت چگونگى سقوط ان ديكتاتور را ، به تصوير ميكشد كه خواه ناخواه ، هر خواننده اى پس از مطالعه انچه فردوسى در اينخصوص گفته و مقايسه ان ، با انچه در جوامع استبدادى زمان خود ، ملاحضه ميكند ، شگفت زده بر جاى مانده و در حاليكه محو و مبهوت نبوغ فردوسى ميشود ، بى اختيار زبان را به ستايش فردوسى مى گشايد.
    براى نمونه ، كافى است مقايسه اى انجام دهيم بين داستان ضحاك و نحوه شكل گيرى جمهورى اسلامى؛
    جمشيد شاه ايران (محمدرضا پهلوى) مست قدرت و سرخوش از پيشرفت هاى اخير كشورش ، به لحاظ عدم وجود نشريات ازاد و بالتبع عدم هر گونه نقدى پس از مدتى ، پيشرفت هاى جامعه را منتسب به خود ميكند و رفته رفته خود نيز باور ميكند كه همه دست اوردهاى جامعه ، صرفا ناشى از وجود اوست و لذا همه چيز جامعه متعلق به اوست و با اين برداشت است كه ميگويد:
    خور و خواب و ارامتان از من است
    همان كوشش و كامتان از من است
    بزرگى و ديهيم و شاهى مراست
    كه گويد كه جز من كسى پادشاست
    توهمات و منى هاى جمشيد(غرور هاى بيهوده شاه در اواخر سلطنت او) نهايتا براى وى مشكل افرين ميگردد و فره ايزدى (تاييد مردمى) خود را از دست داده و حمايت هاى وى تقليل مى يابد؛
    چو اين گفته شد فر يزدان از اوى
    بگشت و جهان شد پر از گفتگوى
    به جمشيد بر تيره گون گشت روز
    همى كاست ان فر گيتى فروز
    روز به روز از حمايتهاى مردمى جمشيد (شاه) كاسته ميگردد و سرنجام نا آرامى ها و قيام ها مردمى (سال ١٣٥٧) از جاى جاى ايران زبانه ميكشد؛
    از ان پس برامد از ايران ، خروش
    پديد امد از هر سوئى، جنگ و جوش
    سيه گشت رخشنده روز سپيد
    گسستند پيوند از جمشيد
    (پيوندهاى شاه يكى پس از ديگرى گسسته مى شود)
    برو تيره شد فره ايزدى
    به كژى گرائيد و نابخردى
    و دقيقا به مثابه سال ٥٧؛
    پديد امد از هر سوئى ، خسروى
    يكى نام جوئى ، ز هر پهلوئى
    سپه كرده و جنگ را ساخته
    دل از مهر جمشيد ، برتافته
    و عجيب اينكه ؛ در اينزمان و در ميان انهمه شورش و قيام، همه در حاليكه از جمشيد رويگردان ميگردند ، متفقا روى به ضحاك مى آورند (درست مانند سال ٥٧ كه در اوج شورشها و ناارامى ها ، مردم ضمن رويگردانى از شاه ، متفقا روى به خمينى مى آورند)
    سواران يران همه شاه جوى
    نهادند يكسر به ضحاك روى
    به شاهى برو افرين خواندند
    ورا شاه ايران زمين خواندند
    و ضحاك نيز كه مانند خمينى ، در خارج از ايران سكونت دارد و مانند او مترصد چنين فرصتى است روى به ايران مى نهد و زمام قدرت را به دست ميگيرد؛
    كى اژدها فش بيامد چو باد
    به ايران زمين تاج بر سر نهاد
    واز طرف ديگر نيز جمشيد (شاه) اندكى قبل از امدن ضحاك و زمانى كه درمى يابد ديگر مقاومت در برابر مردم بى ثمر است ، از كشور فرار ميكند و تمامى قدرت در اختيار ضحاك قرار ميگيرد؛
    چو جمشيد را بخت شد كندرو
    به تنگ اندر امد سپهدار نو
    برفت و بدو داد تخت و كلاه
    بزرگى و ديهيم و گنج و سپاه
    شد ان تخت شاهى و ان دستگاه
    زمانه ربودش چو بيجاده كاه
    (روزگار ان دم و دستگاه با عظمت سلطنت را مانند دانه اى كاه ، در هم مى روبد)
    با روى كار امدن ضحاك اوضاع سياسى و اچتماعى نيز منقلب ميگردد:
    نهان گشت ايين فرزانگان
    پراكنده شد كام ديوانگان (ديو+ان+گان)
    گويى فردوسى در حال توصيف اوضاع سياسى و اچتماعى زمان بعد از انقلاب سال ٥٧ و نيز زمان حاضر است؛
    هنر خوار شد ، جادوئى ارجمند
    نهان راستى ، اشكارا گزند
    اشاره دارد به وضعيت حاضر كه اكثر هنرها مانند هنر موسيقى و نوازندگى بى ارزش و گاه ضد ارزش محسوب ميشود و در عوض اوضاع خرافه پرورى ، مانند بساط جمكران و يا بساط رمالى و جن گيرى و استخاره، ترويج ميگردد
    شده بر بدى دست ديوان دراز
    ز نيكى نرفتى سخن جز به راز
    ضحاك ؛
    ندانست جز كژى اموختن
    جز از غارت و كشتن و سوختن
    ضحاك پس از روى كار امدن و قدرت گرفتن مانند تمام ديكتاتورهاى ديگر ، اولويت خود را بر مغز شوئى جوانان قرار ميدهد و به تدريج با گرفتن مغز جوانان و ساير مردم سعى در غالب نمودن تفكر خود ، خاصه در بين جوانان، مى نمايد، كه فردوسى موضوع مغزشوئى ضحاك را اينگونه بيان ميكند:
    چنان بد كه هر شب دو مرد جوان
    چه كهتر چه از تخمه پهلوان
    خورشگر ببردى به ايوان شاه
    همى ساختى راه درمان شاه
    بكشتى و مغزش بپرداختى
    مر آن اژدها را خورش ساختى
    تهيه غذا براى ضحاك و مارهاى او از مغز مردم دقيقا اشاره ايست به بحث مغزشوئى كه اولين اولويت ، در تمامى نظامهاى استبدادى محسوب ميگردد ، همانگونه كه در كشور ما نيز پس از انقلاب ، اين موضوع در اولويت برنامه هاى حاكمان قرار گرفت و هنوز نيز در اولويت قرار دارد.
    استفاده از مغز (جوانان) در شعر فردوسى به لحاظ اصرارى است كه نظامهاى استبدادى بر مغزشويى در بين قشر (جوان) دارند.
    موضوع بسيار مهمى كه در لابه لاى اين داستان اورده شده ، انست كه ؛ دو نفر ويا به قول فردوسى دو انسان پاكيزه ، دو مرد گرانمايه و پارسا ، در صدد چاره جوئى بر مى ايند و با تمهيداتى كه مى انديشند ، نهايتا موفق مى گردند از هر دو جوانى كه روزانه مغز انها خوراك ضحاك و مارانش مى شود ، يك نفرشان را نجات دهند، و او را از اسيب مغزشوئى در امان دارند، و عجيب اينكه ؛ در نهايت نيز همين نجات يافتگان از مغزشويى هستند كه سپاه كاوه را تشكيل داده و موفق به سرنگونى دستگاه استبداد مى شوند (و اين همان موضوع كليدى داستان است)
    فردوسى ميسرايد كه روش ضحاك اينگونه بود كه هر كس با او مخالفت ميكرد او را به بهانه برخاستن در مقابل ديو ، ميكشت : بكشتى كه با ديو برخاستى .
    ( بعبارت ديگر او را به بهانه “محاربه با خدا” ميكشت).
    ضحاك در اواخر- [اواخر] -دوران خود در پى ديدن خوابى (اتفاقات سال ٨٨) شديداً به هراس افتاده و به لحاظ زوال مشروعيت و گسستى كه در حاكميت او ايجاد گرديده ، در صدد چاره جويى و پشت راست كردن ، برمى ايد؛
    چنان بد كه يك روز بر تخت عاج
    نهاده به سر بر ز پيروزه تاج
    ز هر كشورى مهتران را بخواست
    كه در پادشاهى كند پشت راست
    لذا به عنوان اولين چاره و اولين اقدام خواستار افزايش نيروهاى سركوب ميشود:
    همى زين فزون بايدم لشكرى
    هم از مردم و هم ز ديو و پرى
    (مراد از “مردم ” در مصرع اخير -نيروى سركوب معمول- مانند [سپاه و نيروى انتظامى] ميباشد و “ديو” نيز اشاره دارد به -نيروهاى سركوب غير معمول- مانند [لباس شخصى ها] و “پرى” نيز كنايه دارد به -نيروهاى سركوب غير محسوس- مانند [سربازان گمنام].
    سپس در در دومين قدم و دومين چاره جوئى خود ، از مجلسى كه متشكل از پيران و بزرگان كشور است (مجلس خبرگان) ميخواهد كه با حضور در پايتخت ، تشكيل جلسه داده و مبادرت به تنظيم و انتشار سندى (بيانيه مجلس خبرگان) نمايند ، اينگونه:
    يكى محضر اكنون ببايد نوشت؛
    كه جز تخم نيكى ، سپهبد نكشت
    نگويد سخن جز همه راستى
    نخواهد به داد اندرون كاستى
    سپس ميبينيم كه اعضاى مجلس خبرگان؛
    ز بيم سپهبد همه راستان
    بر آن كار گشتند همداستان
    و نهايتا نيز؛
    بر آن محضر اژدها ناگزير
    گواهى نوشتند برنا و پير…..
    ادامه دارد.

     
    • مغزشویی نظام ولایی هم آدم را به یاد این لطیفه می اندازد . دخو در کوچه میرفت دید یک نفر دارد گربه خود را در جوی آب میشوید . به گفت این کار را نکن گربه بیچار میمیرد . ساعتی بعد دخو دید که ضاحب گربه بالای لاشه گربه نشسته است و گریه میکند . به او گفت که ، نگفتم گربه را نشوی ، میمیرد . مذ گفت ، شستم نمرد ، چلاندم خشک شود ، مرد .
      نظام ولایی از چلاندن مردم دست نمی کشد !!

       
  25. برای حرافی یارو باغ گرفته زیر دندانش مزه کرده چه جور

     
  26. ريشه ها٤١ ( قسمت ٤٠ ذيل پست :آنجا عقل جارى است )
    فرهنگ : فرهنگ كه سرچشمه و تاريخش بر ميل به تغيير گواهى مى دهد سرانجام روزى براى بسيارى از علاقه مندانش بت ازلى مى گردد .مثالى برنيم : يك كتاب كه جزء مفاخر فرهنگى و در فرهنگ سخت پوست دينى ستون اصلى يك دين به شمارش مى آورند ، ميزان حقانيت محتوا يش بى اهميت مى گردد .خوانده و بازخوانده نمى شود ،اما ستوده مى شود .و واى بر آنكس كه اين كتاب را نقد كند و ايرادى در آن ببيند .سندروم توهين جماعت متعصب بى درنگ غوغا به پا مى كند .چوب هاى تكفير و لعنت باريدن مى گيرد .حكومت نامردمى نيز كه شيرازه كتاب سرخه خود را از تعصب كور جاهل ترين هاى جماعت يافته است با گردن افراشته و با ژست دفاع از اعتقادات عامه طرف را به اتهام توهين به مقدسات به زنجير مى كشد . حالا چه بسا اين طرف شخصى باشد كه نه فقط با اصل دين عنادى ندارد بل بيش از آن غوغائيان كتاب را خوانده و در باره اش فكر كرده باشد .نمونه هاى امروزى اش ؛دكتر غروى ،سروش ، كاظمينى بروجردى ، موسوى و ديگر كى ؟زندان پر است از اين مؤمنان و به ويژه مخالفان اصل ولايت فقيه .حكومت دارد علنا مى گويد :اصلا لازم نيست .قرآن بخوانيد .ما قبلا آن را تفسير كرده ايم .همين تفسير براى دنيا و آخرتتان كفايت مى كنيد يا بخوانيد اما فقط با تفسير ما .نمونه قديمش سهروردى كه در اواخر كلمة التصوف مى گويد :قرآن چنان بخوان كه گويي تنها بر تو نازل شده است . احتمالا اگر اين سهروردى امروز زنده بود الان ساكن بند قرنطينه سپاه بود .اتهام ؟تشويش اذهان عمومى .چگونه ؟ از طريق جريان سوپر انحرافى كه از قران حكمت خسروانى ايران باستان بيرون مى كشد . ممكن است بگوييد :پس چرا كتاب هايش را اجازه چاپ مى دهند ؟پاسخ من :چون كسى كتاب هايش را نمى خواند اما در عوض نامش آبروى فرهنگ اسلامى است .استاد بسيار بأسوادى در تدريس حكمت إشراق جديت به خرج مى داد و خلاصه علاقه داشت تا سهروردى و ابن سينا كاربردى غير از يك برچسب فرهنگى داشته باشد .او را بازنشسته كردند و بيسوادى را به جايش آوردند .اين زور فرهنگى است كه تن به تغيير و تجديد نمى دهد .چگونه پيام معنوى فرهنگ خود زور و قدرت مى گردد ؟عيسى مسيح يا هر پيامبر ديگرى ابتدا خود هستند و دهانى و كلمه اى و نفوذ كلامى ،بى هيچ پشتوانه اى از جنس زور مادى .آنها در آغاز از سنخ همان آدم هايي هستند كه بعدها به كيفر أهانت به افكار عمومى سركوب مى شوند .نخستين گروندگان حقيقتى در پيام مى بينند .پيام فضاى عمومى را دگرگون مى كند. عدد گروندگان بيش و بيش تر مىشود .جماعت مؤمنان سازمانى مى گردند كه افراد با ذوب در آن كسب هويت مى كنند .اكنون چون كودكان مدام مى گويند :دين ما ،كتاب ما ،شاعر ما. امام ما ،سنت ما ،فرهنگ ما ،تيم ما ،…..آن پيام اوليه از يك سو به دست تفسير و علم قدرت ساخته و از سوى ديگر به زور عدد عدد گروندگان كم كم به شعارهاى متصلب و شعارهاىى طوطى وار تبديل مى شود . توجه كنيد :كفن سن فرانسيس خشك نشده بود كه حواريون او به بى رحم ترين شكنجه گران كليسا تبديل شدند .انقلاب فرزندان خود را مى بلعد و زور حقيقت را .به سادگى مى توان تميز داد كه اين حقيقت اگر بر أربكه قدرت نمى نشست اين قديس دوست داشتنى كه به جزاميان و گل و سنگ و گنجشك عشق مى ورزيد تأثير بهترى در جهان انسانى مى نهاد .ممكن بود تعصب باشد اما سلاح تعصب در فضاى عمومى بيشتر گفتار است تا كشتار .مدرسه كه مى رفتيم گاه بچه ها سر اينكه باباى كى زورش بيش تر است جر و بحث مى كردند و گاه نيز دعواى لفظى به جنگ فيزيكى تبديل مى شد اما تن به تن .فرهنگ از فضاى عمومى زاده و نشو و نما پيدا كرده است .فرهنگ از ميل تغيير وضعيت موجود پديد آمده و اين ميل را در خودش نگاه مى دارد تا نپًوسد از سوى دگر فرهنگ چون انباشته و داشته معنوى يك قوم شد همچون مالى مى گردد كه ما دوست داريم پايش داريم

     
  27. درود بر شما
    کودکان بی تربیت !
    بالاخره این جماعت روضه خوان باید یک فرقی با انسان متمدن داشته باشند !
    اگر قرار بود مثل انسان بالغ رفتار کنند که دیگر نیازی به ولی نداشتند آنهم از نوع مطلقه !
    قبلا به کودک بی ادب می گفتند خاک تو سر معلمت ! اما در مورد این جماعت موضوع را کششششششش ندید !

     
  28. قرآنی که در دست این آیت الله ها است به وضوح قابل درک است من نمیدانم خود را به نفهمی میزنند یا مقلدین را کودن حساب کرده اند.
    سوره الجمعه آیه5: کسانیکه عمل کتاب دینی به آنها مکلف شده و آنگاه آن را به کار نمیبندند همچو درازگوشی هستند که کتابهایی بر پشت میکشند و چه زشت است وصف آن.
    سوره بقره آیات 47 و 122: ای فرزندان اسراییل از نعمت هایم برای شما ارزانی داشتم و من شما را بر جهانیان برتری دادم یاد کنید.
    این دو آیه به آیت الله ها یادآوری میکنه که اسراییلی ها برتر از دیگران حتی مسلمین هستند ولی اینها دشمن فرضی درست کرده اند برای بقای خود ولی نمیدانند در مردابی گرفتار هستند که هرچه بیشتر تقلا کنند که از این مرداب رهایی پیدا کنند بیشتر فرو خواهند رفت.
    از دوستان خواهش میکنم برای صحت این آیات به قرآن مراجعه فرمایند.

     
    • عزیزم عجله کردی …. برتری بنی اسرائیل ذاتی آن ها نیست و زمانی که بنی اسرائیل برترین امت بودند به خاطر پذیرش دعوت پیامبرشان بود و در اصل برتری شان حاصل عمل کردشان بود که بعداً ضایع کردند و دچار قهر الهی شدند. ….

      تقوا و انسانیت ملاک برتری است نه نژاد ….. قرآن هم همین را می گوید …( قرآن هرگز نژاد پرست نبوده و نیست )

      لا فرق بین اعجمی و العربی الا باتقوی … ملاک تقوی است … البته این حدیث است و آیات فراوانی هست…. در این زمینه …

      قرآن می فرماید :
      کنتم (((خير امة))) اخرجت للناس تامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله و لو امن اهل الکتاب لکان خيرا لهم منهم المؤمنون و اکثرهم الفاسقون

       
    • نفهمی یا همان خریت و به نفهمی تظاهر کردن ، اول شرط بقا و ارتقاء در حکومت اسلامی است . به سخنان دولتمردان ، از صدر تا ذیل دقت کنید . گویی مسابقه ایست در اثبات نفهمی خود .

       
  29. روایت وزیر صنعت از کنفرانس برلین: بیرون سالن، طرفداران اسراییل علیه ایران شعار می دادند

    بچّه جوادبه: در تهران و در درون سالن مجلس هم مخالفان اسرائیل علیه ایران هم شعار میدهند هم کار می کنند!!

    نتیجه اخلاقی: پیدا کنید پرتقال فروش را!

     
    • سلام به فرزند ایران محمد نوریزاد
      من یه چیزی که نمیفهمم اینه که چرا همه ریس جمهورها و نخست وزیرها فتنه گر و یا انحرافی شدن؟!! بازرگان،بنی صدر،موسوی،رفسنجانی،خاتمی،احمدی نژاد…عجب حکومت فتنه پروریه…

       
    • سلام به فرزند ایران محمد نوریزاد
      1.من موندم که چطوری همه نخست وزیرا وریس جمهورا فتنه پرورن!!! تازه این آخری که منحرف بود!!!بازرگان،بنی صدر،موسوی،رفسنجانی،خاتمی و احمدی نژاد.
      غیر اینه که هر کس مخالفت کنه میشه فتنه گر؟
      2. وسعت فاجعه زمانی مشخص میشه که مخاطبین ارجمند بدونن جناب صدیقی ریس دادگاه انتظامی قضات هست!!!! یعنی باید قاضی های دزد و خلاف کار رو که با احکامشون حق و ناحق کردنو بگیره!!! اونم یه همچین کسی!!!! خدایا چه بلایی بود این نظام…

       
  30. انصراف از یارانه‌ها: آزمونی بر نظریه “امتناع توسعه در ایران “
    محسن رنانی

    اگر انصراف دهندگان از دریافت یارانه بسیار اندک باشند، علت آن هر کدام از وضعیت های اشاره شده که باشد، اجرای فاز دوم هدفمندی یک بار دیگر اقتدار دولت (حاکمیت) را شدیدا تضعیف می کند. و فراموش نکنیم همه کشورهای مسلمانی که اکنون در خاورمیانه دچار درهم ریزی اجتماعی و سیاسی (جنگ، کودتا، خشونت، شورش داخلی و …) هستند، با کاهش اقتدار دولت وارد این فرایندهای مخرب شدند.
    مقدمه:
    پس از آن که سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در تیر ماه ۱۳۸۶ به دستور رئیس دولت دهم منحل شد من در نوشته ها و سخنرانی های خود آن را نکوهیدم و هنوز هم نکوهش می کنم. اما در عین حال به این اعتقاد رسیده بودم که با ساختار سیاسی کنونی، ما به مرحله “امتناع برنامه” رسیده ایم یعنی با این نظام تدبیر و اجرایی، برنامه ریزی در ایران جواب نمی دهد. سرانجام هم در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۷ در مراسم نکوداشت مرحوم دکتر عظیمی رسماً “نظریه امتناع برنامه در ایران” را مطرح کردم. سپس در سال ۸۸ در مقاله ای با عنوان “افول سیستمی و امتناع توسعه در ایران” این نظریه را مطرح کردم که اصوال نظام سیاسی ـ اقتصادی ایران چنان دچار کهولت و فرسودگی شده است و چنان سطح آنتروپی در آن رو به افزایش است که اصوال انتظار تولید توسعه از درون چنین ساختاری بیهوده است. ما به جای برنامه ریزی برای توسعه باید دنبال تهیه مقدمات توسعه باشیم و در واقع چنان سیاست گذاری کنیم که مثال در ده سال آینده به نقطه ای برسیم که به آن “سال صفر توسعه” می گوییم. یعنی مقدمات ضروری و پیش شرط های الزامی افتادن در مسیر توسعه مهیا شده باشد – این که پس از آن چقدر طول می کشد تا توسعه بیابیم بحث دیگری است ( مقاله یاد شده نخست به سفارش مجله مهرنامه تدوین شد که پس از آن که آن مجله از چاپ آن منصرف شد، با برخی اصلاحات و با عنوان ” توسعه ملی در کمند سیاست ” در خرداد ۱۳۸۹ در شماره شماره ۲۸ و ۲۹ مجله آیین منتشر شد).
    اکنون بر این باورم که برنامه ملی “انصراف از دریافت یارانه” بهترین آزمون عملی است که می تواند این نظریه را به بوته آزمایش بسپارد. این که چه سهمی از جمعیت از دریافت یارانه ها انصراف خواهند داد، مشخص خواهد کرد که نسبت جامعه ما با توسعه چیست و ما کجای مسیر توسعه ایستاده ایم. و البته نتیجه این برنامه، پیامهای مهمی برای دولت و نظام سیاسی نیز دارد. من می دانم که برخی از گروههای مخالف دولت تمایل دارند و منتظرند
    که درصد اندکی از مردم از یارانه ها انصراف داده باشند تا آن را نشانه عدم همراهی مردم با دولت یازدهم بینگارند. اما اگر نتیجه چنین باشد، پیامش و تبعاتش بیش از آن که برای دولت باشد برای کل نظام سیاسی از یک سو و برای گروههای مرجع اجتماعی (روشنفکران، فعالین سیاسی، اندیشمندان و نخبگان) از سوی دیگر است. آزمون واقعی مشارکت مردم این جا نمایان می شود نه در حضور در راهپیمایی ها و آیین هایی نظایر آن که هیچ هزینه مالی برای مردم ندارد بلکه منافع غیرمستقیمی هم در بر دارد.
    ایده محوری:
    در دنیای مدرن، توسعه بدون شکل گیری و حضور قوی یک طبقه متوسط اقتصادی و اجتماعی در هیچ کشوری نه آغاز می شود و نه دوام می آورد. در واقع باید گفت موتور توسعه، طبقه متوسط است. آنچه برای توسعه الزم است (مانند وجود ذخایر فکری و سرمایه انسانی کافی، نوآوری های فن شناختی، مشارکت و مسئولیت پذیری اجتماعی، پیگیری مستمر آزادیهای اقتصادی و سیاسی، نظارت بر قدرت، رقابت، مصرف انبوه، توسعه بازارها و ….) همه و همه از طریق و بوسیله طبقه متوسط تولید می شود. بنابراین طبقه متوسط هم مولد، هم حامل و هم حافظ فرایند توسعه است. اگر کشوری به طبقه متوسط گسترده ای دست یابد و برای چند دهه آن را حفظ کند در مسیر بی بازگشت توسعه قرار خواهد گرفت. اما اگر نتواند چنین طبقه ای را هم تولید کند و هم برای چند دهه آن را حفظ کند، توسعه شکل نخواهد گرفت.
    ما کشوری بودیم که طبقه متوسط جدیدمان از سالهای پس از اصالحات ارضی شروع به شکل گیری کرد. در دوره پس از جنگ تحمیلی هم البته با گسترش دانشگاهها و سرمایه گذاریهای عظیم اقتصادی این طبقه با سرعت بیشتری گسترش یافت. اما با شکست های پی در پی برنامه های اقتصادی بزرگ دولتها، با تولید تورم های مستمر و عظیم و نهایتا با اجرای طرحهای بزرگ بی پشتوانه در دولت دهم و اجرای فاز نخست هدفمندسازی که تورم عظیمی در پی داشت، به نظر می رسد نه تنها روند رو به رشد طبقه متوسط متوقف شده است بلکه این طبقه تا حدود زیادی تخریب و تضعیف هم شده است. ما تنها کشوری در دنیا هستیم که چهل سال مداوم (جز یک سال) تورم دو رقمی داشته ایم و در چنین هنگامه ای چند جهش تورمی چند ده درصدی کافی بود که پیکره طبقه متوسط را رو به نابودی ببرد. اگر چنین شده باشد ما برای چند دهه با »امتناع توسعه« رو به رو خواهیم بود تا دوباره این روندهای مخرب متوقف شوند و طبقه متوسط بازسازی شود.
    اکنون سخن من این است که نتیجه برنامه انصراف از یارانه ها به عنوان یک برنامه داوطلبانه، می تواند حاوی پیام مهمی برای ما باشد: با بی ثباتیهای اقتصادی سالهای اخیر، صرف نظر از این که عاملش چه بوده باشد، آیا اصوالاً طبقه متوسطی برای ما کشور باقی مانده است؟
    تحلیل:
    یک – هنوز معیار مشخص آماری برای تفکیک طبقات اجتماعی از یکدیگر مورد اجماع واقع نشده است. اما انتظار می رود در یک جامعه متعادل بیش از ۲۰ درصد جمعیت فقیر نباشند و حدود۲۰ درصد جمعیت هم ثروتمند باشند و بقیه ۶۰ درصد جامعه را طبقه متوسط تشکیل دهد که شامل دو بخش طبقه متوسط پایین (۳۰ درصد) و طبقه متوسط بالا (۳۰ درصد) باشد. مثال آمریکا که در این زمینه آمارهای دقیقی دارد طبقه متوسطش در آغاز قرن بیست ویکم حدود ۶۰ درصد جمعیت را تشکیل می داده است و اکنون به حدود ۵۰ درصد رسیده است. بر این اساس می توان گفت که به طور طبیعی باید دو دهک باال و دو دهک پایین جمعیت را به عنوان طبقات غنی و فقیر دسته بندی کرد و بقیه شش دهک میانی (دهک سوم تا هشتم) را طبقه متوسط نامید. اما خود شش دهک میانی را هم باید تفکیک کرد. نخست “طبقه متوسط پایین” که دهک های سوم تا پنجم را تشکیل می دهد. طبقه متوسط پایین، رفتار و سبک زندگی و نمودها و نمادهای اقتصادی و فرهنگی اش از طبقات فقیر متمایز است اما شباهت زیادی هم به طبقات غنی ندارد. دوم، “طبقه متوسط بالا” که دهک های ششم تا هشتم را تشکیل می دهد که گرچه توان اقتصادی طبقات غنی را ندارد اما در الگوی رفتاری و سبک زندگی و نمودها و نمادهایش، به طبقات بالا همانندی می جوید.
    دو – اما به نظر می رسد در ایران این ساختار وجود نداشته باشد، یعنی شاهد توازن طبقات نباشیم. بر اساس اظهارات مقامات رسمی، که معموال محافظه کارانه است، ۱۵ میلیون نفر (حدود ۲۰ درصد) جمعیت زیر خط فقر هستند. برآوردهای اقتصاد دانان (مثل برآوردهای دکتر حسین راغفر) بین ۳۵ تا ۵۰ درصد از جمعیت را فقیر می دانند.
    اگر برآورد پایین مقامات و دامنه بالای برآورد دکتر راغفر را کنار بگذاریم و دامنه پایین برآورد دکتر راغفر یعنی ۳۵ درصد را مالک قرار دهیم (که همزمان برابر متوسط دو رقم ۲۰ و ۵۰ درصد هم می شود)یعنی حدود ۲۷ میلیون از جمعیت ۷۷ میلیون نفری کشور فقیر محسوب می شوند(بر اساس سرشماری ۱۳۹۰ جمعیت کشور بالغ بر ۷۵ میلیون نفر بوده است که با نرخ رشد سالیانه ۱/۱ درصد اکنون به ۷۷ میلیون نفر رسیده است). از طرف دیگر در اجرای فاز اول، سخنگوی ستاد هدفمندی یارانه ها، جمعیت متمول کشور که نباید یارانه را بگیرند را ۸ میلیون نفر اعلام کرده بود که این تقریبا معادل ده درصد جمعیت کشور (دهک دهم) است. بر این اساس می توانیم با کسر مجموع جمعیت فقیر و غنی (۳۵ میلیون نفر) از کل جمعیت، به جمعیت ۴۲ میلیون نفری (یا سهم ۵۵ درصدی) برای طبقه متوسط برسیم که از میانه دهک چهارم تا انتهای دهک نهم را به خود اختصاص می دهد.
    سه – بیایید فرض کنیم نیمی از این جمعیت طبقه متوسط (۲۱ میلیون) جزء “طبقه متوسط پایین” باشند. یعنی گرچه از طبقات فقیر متمایزند و توان الزم برای تامین یک معاش قابل قبول را دارند اما همچنان برای تامین نیازهای
    متعالی خود (نیازهای فرهنگی) دچار کسری درآمد هستند. بنابراین به آنها حق می دهیم که یارانه دریافت کنند. بر این اساس می ماند طبقه متوسط بالا که ۲۱ میلیون نفر هم برای آن در نظر می گیریم. اگر این جمعیت را با جمعیت اغنیا (۸ میلیون نفر) جمع کنیم به رقم ۲۹ میلیون نفر می رسیم. یعنی انتظار می رود ۲۹ میلیون نفر از جامعه جزء طبقات متوسط بالا و اغنیا باشند. یعنی انتظار داریم اینان نیازی به دریافت یارانه نداشته باشند.
    چهار – اگر در یک جامعه متعادل از نظر روانی و متوازن از نظر اخلاقی و دارای سرمایه اجتماعی بالا و دارای تعهد به منافع ملی و درک سیاسی و اجتماعی روشن از مصالح خویش زندگی کنیم، انتظار داریم کل این افراد (۲۹میلیون نفر عضو طبقات متوسط بالا و اغنیا) به طور داوطلبانه از دریافت یارانه انصراف دهند. البته طبیعی است که کل این افراد دارای ویژگی هایی که گفتیم نخواهند بود. پس برای آن که انگیزه انصراف باال برود، قانونگذار جریمه ای نیز برای ثبت نام کنندگان غیر نیازمند در نظر گرفته است. پس انتظار می رود بخشی از این افراد بر اساس تعهداجتماعی و اخلاقی و بخشی نیز بر اساس ترس از آشکار شدن خلاف گویی شان و بنابراین ترس از جریمه یا آبروریزی، از دریافت یارانه انصراف دهند. بنابراین هر مقداری که از این تعداد (۲۹ میلیون نفر) کمتر انصراف دهند یکی از پیامهای زیر را در خود نهفته دارد:
    ۱. برآوردهای دولتی، رسمی و غیر رسمی از وضع فقرا اشتباه بوده است و طبقه متوسط در سالیان اخیر، با وجود تورم های بالا و رکود و بیکاری شدید و دیگر بی ثباتی های اقتصادی، شدیداً از نظر اقتصادی تخریب شده است و خیلی ضعیف تر از آن است که تا کنون گمانه زده یا برآورد کرده ایم.
    ۲. طبقه متوسط اقتصادی وجود دارد اما در این سالها از نظر فرهنگی بسیار تخریب شده است یعنی سرمایه اجتماعی و احساس همبستگی عمومی و تعهد به منافع و مصالح ملی در آن به شدت تضعیف شده است به گونه ای که حاضر به هیچ گونه مشارکت در فرایندهای اصلاح گرایانه و توسعه خواهانه کشور نیست.
    یعنی با آن که می داند افزایش یارانه بگیران منجر به اعمال سیاست هایی از سوی دولت می شود که تورم می آفریند و نهایتاً منافع همین طبقه متوسط است که نابود می شود اما باز بر گرفتن یارانه پای می فشارد و حاضر به هیچ گونه گذشت برای عبور جامعه از بحرانهای محتمل نیست.
    ۳. طبقه متوسط نه به لحاظ اقتصادی و نه به لحاظ فرهنگی تخریب نشده است، بلکه اعتقادش را به انتخابی که در خرداد ۳۷ انجام داده از دست داده است و از بهبود اوضاع کاملاً ناامید شده و تصمیم گرفته است با عدم همکاری با دولت یازدهم دست به نوعی مقاومت مدنی بزند تا این دولت را به سرعت تضعیف و ناتوان کند و به سقوطش دامن بزند که احتمالاً پیامدهایی نیز برای نظام سیاسی خواهد داشت. یعنی مردم ایران گرچه برای گریز از انتخاب گزینه ای که به زعم آنها خطرناک بود، در انتخابات خرداد ۹۲ به سوی صندوقها هجوم بردند و آقای روحانی را انتخاب کردند، اما آنان – با بازگشت به عادات و باورهای فرهنگی تاریخی ایرانیان – اصوال دولت را در ایران غاصب می دانند و هر گونه مشارکت در فرایندهای اصلاحی کشور را رها کرده اند و تصمیم به شکست اقتدار دولت (به عنوان نماد حکومت) گرفته اند. پس آنان نه به مثابه یک عمل غیر اخلاقی بلکه به مثابه یک عمل سیاسی، از دریافت یارانه انصراف نداده اند.
    پنج – اگر انصراف دهندگان از دریافت یارانه ها بین ۲۰ تا ۲۹ میلیون نفر باشند می توان امیدوار بود که هم هنوز یک طبقه متوسط اقتصادی و فرهنگی گسترده در کشور وجود دارد و هم هنوز بخش اعظم طبقه متوسط بالا و اغنیا دارای تعهد اخالقی و اجتماعی و احساس همبستگی ملی هستند و کشور را از آن خود می دانند و حاضرند در فرایندهای اصلاحی آن مشارکت کنند و هزینه بدهند. در این صورت به آینده توسعه در این کشور بسیار امیدوار خواهیم شد. یعنی هنوز یک موتور پر انرژی (طبقه متوسط توانمند از نظر اقتصادی و منسجم از نظر اجتماعی) برای به تحرک درآوردن فرایند توسعه این کشور، وجود دارد و ما همین که بتوانیم از بحرانهای جاری عبور کنیم به سرعت روی ریل توسعه قرار خواهیم گرفت.
    شش – اگر انصراف دهندگان بین ۱۰ تا ۲۰ میلیون نفر باشند می توان گفت طبقه متوسط – چه از نظر اقتصادی و چه از نظر فرهنگی ـ تضعیف یا تخریب شده (هر چه به سمت ۱۰ میلیون برویم نشانه تخریب است) اما هنوز نابود نشده است و هنوز رمقی برای آن باقی است و در میانْ مدت (ده سال آینده) امکان بازسازی آن وجود دارد. فرض کنید ۱۵ میلیون نفر انصراف بدهند، اگر ۵ میلیون آن را متعلق به اغنیا بدانیم ۱۰ میلیون را هم می توان به طبقه متوسط بالا اسناد داد. بر این اساس می شود گفت هنوز یک جمعیت قابل توجهی به عنوان “ذخیره اجتماعی توسعه” برای آینده کشور وجود دارد.
    هفت – اگر انصراف دهندگان بین پنج تا ده میلیون نفر باشند، چون بخشی از این انصراف ها متعلق به اغنیا خواهد بود، باید گفت یا اصوال طبقه متوسط از نظر اقتصادی شدیدا تخریب شده است و تمام برآوردهای موجود اشتباه بوده است و یا این که این طبقه از نظر فرهنگی و اخلاقی تخریب شده و سرمایه اجتماعی و احساس همبستگی خود را به منافع کشور از دست داده است (و یا احتماال هر دو حالت رخ داده است) در این صورت باید دولت و نظام و اندیشمندان و همه گروههای مرجع اجتماعی زنگ ها را به صدا درآورند و اعلام خطر کنند و نهضتی برای چاره جویی به راه بیندازند. و نظام سیاسی باید طرحی نو دراندازد تا پیش از آن که دیر شود، با ایجاد نهضتی برای همبستگی ملی و اجرای برخی سیاست ها که آشتی ملی و امید و همبستگی اجتماعی را در پی دارد، و با کمک گسترده اقتصادی به دولت برای بهبود اوضاع اقتصادی، دست به بازسازی این طبقه بزند.
    هشت – اگر انصراف ها زیر پنج میلیون نفر باشد، به منزله آن است که تشت توسعه از بام اوفتاده است و فقط هنوز صدایش شنیده نشده است. به منزله آن است که جنگ طبقاتی آغاز شده است، به منزله آن است که یک جامعه مترصد و گسیخته از نظر اقتصادی و فرهنگی و آماده برای “هجوم به همه چیز”داریم. به منزله آن است که یک موج تورمی دیگر کافی است تا همه آنچه از نظر اقتصادی یا فرهنگی در بخش ناچیزی از طبقه متوسط باقی مانده است و سرمایه (اقتصادی یا اجتماعی) محسوب می شود را از بین ببرد. به منزله آن است که اکنون جامعه ما هم، به نقطه”امتناع توسعه” رسیده است. اگر پیش از این، نظام تدبیر کشور به مرحله امتناع توسعه رسیده بود و ساختاری یافته بود که از آن توسعه بیرون نمی آمد، اکنون آن خرابی ها به جامعه هم رسیده است و دیگر جامعه نیز بنیادهای اخلاقی و اقتصادی الزم برای توسعه را در خویش ندارد. یعنی ما کامال به دوران “پیشا توسعه” بازگشته ایم. و اگر چنین باشد یا باید دست به جراحی های اساسی در نظام تدبیر و ساختار سیاسی و هدفگذاریهای بلندمدت کشور بزنیم یا منتظر توفانهای پیش بینی نشده ای باشیم که در بزنگاههای تاریخی در پیش رو رخ خواهد داد.
    نتیجه گیری:
    اگر تعداد انصراف دهندگان از یارانه ها کمتر از ده میلیون نفر باشد، اجرای فاز دوم هدفمندی – که به طور طبیعی با نوعی درهم ریزی تازه اقتصادی و بویژه رکود تورمی تازه ای همراه خواهد بود – می تواند آن بخش ناچیزی که از طبقه متوسط باقی مانده است را نیز نابود کند و بازگشت ما به “سال صفر توسعه”را در آینده با دشواری جدی روبّه رو کند. اگر انصراف دهندگان کمتر از پنج میلیون نفر باشند، به هر یک از سه معنی که باشد ؛ (اشتباه در برآوردها از طبقه متوسط اقتصادی، تخریب هنجاری و فرهنگی طبقه متوسط، ناامیدی کامل جامعه از بهبود و تصمیم به مقاومت مدنی) اجرای هدفمندی می تواند با موجی از تالطم های اقتصادی شروع شود و به امواجی از بحرانهای اجتماعی کشیده شود که به سرعت قابلیت تبدیل شدن به بحرانهای سیاسی را خواهد داشت. بنابراین اگر انصراف دهندگان اندک باشند، یا ناشی از تخریب شدگی حقیقی طبقه متوسط اقتصادی است و یا ناشی از گسیختگی فرهنگی است. اگر ناشی از تخریب شدگی اقتصادی طبقه متوسط است، روشن است نباید با یک شوک تورمی دیگر این طبقه را کامال نابود کنیم. اما اگر ناشی از گسست فرهنگی این طبقه از هنجارها و تعهد اخلاقی و حس مشارکت ملی است باز به این معنی است که با آغاز فاز دوم، این طبقه که دیگر هیچ حس مشترک
    اجتماعی و همبستگی ملی ندارد سالح خود را که همان نقدینگی است از مخفی گاههایش بیرون می کشد و دست به کار می شود و آن را در بازارهای مختلف جا به جا می کند و با انتقال نقدینگی اش از یک بازار به بازار دیگر، یک تلاطم و ویرانی اقتصادی تازه می آفریند. بنابراین چنین طبقه گسیخته ای که دیگر به هیچ چیز اعتماد ندارد و از آینده هراسناک است با هجوم دادن نقدینگی اش به بازارهای مختلف یک جنگ تمام عیار را بر علیه دولت و سیاست
    هدفمندی اش به راه می اندازد و با بی ثبات کردن اقتصاد، آن سیاست را به شکست می کشاند.
    بر این اساس به نظر می رسد اگر تعداد انصراف دهندگان کمتر از ده میلیون نفر باشند درست‌ترین انتخاب، توقف اجرای فاز دوم هدفمندی و وارد نکردن جامعه در دوره تازه ای از تالطم و بی ثباتی است؛ که اگر چنین شود،
    نتیجه آن از اکنون قابل پیش بینی نیست و احتمال قابل کنترل هم نباشد. در این صورت دولت باید، با به تعویق انداختن اجرای فاز دوم، اتاق بحران تشکیل دهد و تمام قوای نظام سیاسی را برای مشارکت در فرایند تصمیم سازی برای عبور منطقی و کم هزینه از بحران، فرا بخواند. نظام سیاسی باید متوجه باشد که چنین وضعیتی در ساختار طبقه متوسط محصول عملکرد یک یا چند دولت نیست بلکه نتیجه ساختار نظام سیاسی و عملکرد فرایندهای معیوب در کل نظام تدبیر است. بنابراین اگر طبقه متوسط تخریب شده (از نظر فرهنگی و اقتصادی) تهدید عمده ای است – که هست – این تهدید در اصل و بیش از هر چیز متوجه نظام سیاسی است، گرچه ممکن است در گام اول دولت روحانی را هدف تخریب خود قرار دهد. بنابراین اگر انصراف دهندگان اندک بودند و معلوم شد که طبقه متوسط سرمایه های اقتصادی و اجتماعی اش را از دست داده‌است و می تواند نیروی مخرب خود را در یک بحران اقتصادی یا اجتماعی آزاد کند و همه چیز را در خود ببلعد، راه حل خردمندانه آن خواهد بود که نظام سیاسی کلیه امکانات اقتصادی و نهادی خود را بسیج کند و به کمک دولت بیاید و منابع مورد نیاز یارانه ها را از محل دیگری – مانند سرمایه های نهادهای عمومی و انقلابی که البته متعلق به خود ملت ایران است – تامین کند؛ تا دولت مجبور نباشد از طریق افزایش قیمت سوخت، کسری منابع یارانه‌ها را تامین کند. که اگر چنین کند با ایجاد یک شوک قیمتی تازه، اقتصاد در خود فروریخته ایران را وارد یک موج رکود تورمی تازه خواهد کرد و طبقه متوسط بیش از پیش تخریب خواهد شد و در عین حال این طبقه به لحاظ روانی تحریک خواهد شد که به میدان بیاید و با تصمیمات احساسی و تکانشی خود و جابه جایی شتابزده نقدینگی اش اقتصاد را به بحران بکشاند.
    هم اکنون زمان زیادی است که اقتصاد ما در بحران به سر می برد و مقامات کشور همواره کوشیده اند بر آن سرپوش بگذارند. حسن اجرای برنامه انصراف از یارانه ها این است که اگر این بحران حقیقی است و به تغییر اساسی در ساختار طبقاتی و هنجارهای فرهنگی جامعه ما مربوط می شود، این بحران و این تغییر بنیادین را آشکار می کند. از هنگام توزیع سبد کالا نیز جامعه ایران با رفتار خود علایمی را ارسال می کرد که نشان می داد زیر پوست
    این جامعه تحولاتی رخ داده است، اما کسی نکوشید پیامهای آن را بشوند. موافقان دولت سکوت کردند و مخالفان، آن را به بی تدبیری دولت اسناد دادند. اما واقعیت چیز دیگری است. یا جامعه ما قحطی زده بود که مردم چنان هجوم بردند، که وای برما. یا جامعه ما هنجارهایش و سرمایه اجتماعی اش فرو ریخته بود که چنان رفتار کرد، که وای بر ما. یا جامعه ما دیگر هیچ اعتمادی به آینده ندارد که حتی به سخن مقامات ارشد دولت هم که گفتند نگران نباشید توزیع سبد کالا ادامه می یابد و به همه کس خواهد رسید، اعتمادی نداشتند، که باز هم وای بر ما.
    اگر انصراف دهندگان از دریافت یارانه بسیار اندک باشند، علت آن هر کدام از وضعیت های اشاره شده که باشد، اجرای فاز دوم هدفمندی یک بار دیگر اقتدار دولت (حاکمیت) را شدیدا تضعیف می کند. و فراموش نکنیم همه کشورهای مسلمانی که اکنون در خاورمیانه دچار درهم ریزی اجتماعی و سیاسی (جنگ، کودتا، خشونت، شورش داخلی و …) هستند، با کاهش اقتدار دولت وارد این فرایندهای مخرب شدند.
    فراموش نکنیم که از انتخابات ۷۶ به بعد مردم ایران در تمام انتخابات های ریاست جمهوری، رفتار “رویدادگی”از خود بروز داده اند. یعنی تا دقایق آخر جوری عمل کرده اند که کسی نمی توانست رفتار آنها را به درستی پیش بینی کند. این ویژگی روانشناختی روز به روز در مردم ایران تقویت شده است که آخرین مورد آن هم در انتخابات خرداد ۹۲ رخ داد. در تصمیمات خود از این ویژگی رفتاری مردم ایران غافل نشویم.
    اکنون برنامه انصراف از یارانه ها، تجربه بزرگ دیگری است که پیامهای مهمی در خود دارد. آیا کسی به این پیامها گوش فرا خواهد داد؟
    منبع: فیسبوک نویسنده

     
  31. سلام و درود بر نوریزاد عزیز

    بسیار شنیده ایم که دروغ و گفتار پوچ پاینده نیست ونیز بساط ظلم دیری نمی پاید،با این حال این سخنان،هنوز هم مشتری دارد. چرا؟راز این مسئله درچیست؟کم نیستند که مشت گره کرده را پرتاب و با فحاشی این سخنان را تائید می کنند.
    مایلم درباره انتقاد به مردمی که خردمندی را تعطیل کرده اند حرف هائی بشنوم .اخر اگر جمعیتی نبود،حجت اسلام صدیقی یا اخوند پناهیان چطور میتوانستندچنین حرف هائی بزنند.

     
  32. این //// زبان نبسته نمیفهمد که حق توحش توسط حکومت وحشی به کارکنان دولتهای مترقی و پیشرفته که در آن کشور مامورند پرداخت میگردد نه توسط دولت مترقی به کارکنان خود در آن کشور وحشی!!!!ا البته از این ////ها که خود را //// درگاه ولی قبیح میدانند انتظاری هم نمیرود . دیگر اینکه آن /////.

     
  33. درود بر شما برادر گرامی که همانند اباذر غفاری از قلم ،کتف شتری افراشته ای و بر سر کعب الاحبارهای زمانه می کوبی. درود بر تو که تنها بر در قلعه عسسان ایستاده ای و هل من ناصر سر داده ای به این امید که با فریاد وامحمدای خودت خفته ای را بیدار سازی یا مظلومی را تسلی بخشی. درود بر تو که خواب خفتگان خفته را آشفته ساخته ای و از وجود نازنینت کور سوئی از امید را در دل دلسوختگان افروخته ای. روزها از دور نظاره گرت هستم و دعای آن پیامبر نازنین را در حق اباذرش در حق تو نیز مستجاب می بینم: درود بر اباذر که تنها می زید و تنها می میرد و تنها برانگیخته خواهدشد. درود بر تو که یک تنه و ابراهیم وار بر تندیس بت تاخته ای و در حال سوزاندن عفریت ترس در ما کوفتان خشونت هستی. زبانم قاصر است فقط می دانم که فریادهایت مرا به یاد موعظه زهیر بن قین در کربلا و دعای خیر امام در حق او می اندازد. آنگاه که در برابر زیارت کنندگانت لب به سخن می گشائی چه زیبا همچون جبران خلیل به سخن می آیی . در آن نزدیکی برایت همواره دعاگو هستم که خداوندا این مرد که نای مظلومان گشته است را قوی گردان تا در طوفانی که نمرود زمان بر او و آبرو و خاندانش وزانده است استوار بماند و نلغزد که چشمان مظلومانی کوچک و بزرگ، زن و مرد و ارواح ناظر شهدای جنبش سبز و خدای من! مادر ستار به گامهای این مرد دوخته شده است. فمنهم من قضی نحبه و منهم من تنتظر.

     
  34. محمد مهدوي فر

    شخصي براي بيماري خود نزد پزشك رفت . پزشك برايش شياف تجويز كرد . بيمار دارو را از داروخانه گرفت و به منزل آورد .
    به دارويي كه بايد شياف مي كرد بسيار نگريست ولي طرز استفاده ي آن را نمي دانست . به پزشك معالج خود زنگ زد ، پزشك تلفني به او گفت كه بايد دارو را شياف كند . تشكر كرد و تلفن را قطع كرد . اي كاش قطع نكرده بود و پرسيده بود كه منظور از شياف كردن يعني چه ؟
    دوباره با خجالت شماره ي پزشك را گرفت و پرسيد آقاي دكتر شياف كنم يعني چه كنم ؟
    پزشك در جواب گفت عزيزم كپسول را قرار بده لاي باسنت تا تاثير خودش را بكند . بيمار تشكر كرد و دوباره تماس را قطع كرد .
    چند بار كپسول را بين باسن خود قرار داد و مفهوم اين كار را نفهميد . مدتي مبهوت به دارو نگاه كرد و با شرمندگي خيلي زياد دوباره شماره ي دكتر را گرفت و از دكتر خواست كه خيلي دقيق و شفاف راهنمايي كند .
    دكتر سريع و صريح به بيمار گفت : ” برو كپسول را را داخل ..ونت فرو كن . ”
    بيمار به دكتر گفت آقاي دكتر شما الان عصباني هستيد من فردا به شما زنگ ميزنم .
    غرض اينكه : آقاي نوري زاد از دو نوشته ي فوق پيداست كه شما امروز عصباني هستي . فردا مطلب جديد بنويس .

     
    • بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

      جناب آقای محمد مهدوی فر حکایت خنده داری را نقل نموده اید بدون اینکه هیچ مناسبتی با نوشته بسیار زیبا ودردمندانه

      آقای نوریزاد داشته باشد من که کلا نفهمیدم منظور شمارا.

       
    • فکر کنم این شخص که نزد دکتر رفت خود شما بودید ….

       
  35. بدبختر از معاویه ویزید ؟!!!!به قیمت امام جمعه شدن دین وشرفش را فروخته؟!

     
  36. با سلام

    سخنرانى علم الهدى و اهانت به معترضين با جمله ى معروف بزغاله +گوساله

    http://www.youtube.com/watch?v=ucaN0n9I4xg

     
  37. بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    آقای نوریزاد که واقعا زاده نوری درود بر شما

    از دروغگویی وبد دهنی گفتی وداغمان را تازه کردی .

    همانطور که جنابعالی بهتر از بنده می دانید یکی از ملتهای بسیار با فرهنگ در اروپا ملت فرانسه میباشد واز جهتی همین

    ملت در نیمه قرن بیستم مدت چند سالی را در اشغال نازیها سپری نمودو به گواه تاریخ در همین مدت کوتاه اشغال بی

    اخلاقی وریا ودروغ و دزدی وفحشا و….بسیاری مفاسد دیگر در همین ملت فرانسه نهادینه شده بود حال شما خود حدیث

    مفصل بخوان

    زین مجمل. ملت نگون بخت ایران 1400 سال است که درد اشغالگری واسارت وتحقیر وباج وخراج دادن ولگد مال شدن تاریخ

    نیاکان و.کتاب سوزان و…. را با خود حمل میکند دیگر چه توقعی داریم آنهم

    اشغال بوسیله خفیف ترین فرهنگها که نه برای هنر ونه برای انسان ونه برای علم ونه برای راستگویی ونه برای درستکاری

    (در عمل ونه در حرف وشعار )پشیزی ارزش قایل نیست وهمه ارزشها را به خودی ونخودی تقسیم نموده وذات ارزش جدا

    از ایدیولوژی مفهومی ندارد دروغ بد است اما می توان دروغ مصلحت آمیز گفت ریا بد است اما می توان خدعه کرد وتقیه

    نمود زنا بد است اما می توان حرمسرا دایر کرد قتل بد است اما کسانی را می توان محدور الدم نمود ربا بد است اما کلاه

    شرعی می توان درست کرد….

     
  38. این هم یک لطیفه ی دیگر!: تقاضای افزایش حقوق برای دیپلمات ها!
    وای؛ ما چه خوشبختیم که مدام مجبوریم بخندیم!

     
  39. بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    آقایان مرتضی …مصلح ….عبدالله

    با سلام وآرزوی سلامتی شما هموطنان گرامی

    راجع به پست قبلی من وشعر مورد نظر فکر کردید وآیا خدایی به این نتیجه نرسیدید که همنشینی وزیر دستی ملت ایران با

    اعراب مسبب اصلی جدایی ما از فرهنگ پر بار نیاکانمان ورسوخ این همه مفاسد به زندگی وافکارمان می باشد .خدا

    نجاتمان دهد از این همه دروغ وفحشا وفساد با برگشتن به ریشه اصلی وجودیمان

    پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد …………….

     
    • با سلام

      دوست عزيز

      بنده آقايان صديقى وعلم الهدى وامثال آنها را اصلا مسلمان نمى دانم آنها منافقند

      سوره اى به همين نام در قران مجيد وجود دارد

      ثانيا الآن شما به چند ميليون نفر هموطن عرب در استانهاى جنوبى اهانت كردى

      شما فرموده ايد :

      اعراب مسبب اصلی جدایی ما از فرهنگ پر بار نیاکانمان …………….

      كدام فرهنگ پر بار ؟

      یکی از امتیازاتی که زرتشتیان امروز برای خود برمی شمرند، آزاد بودن زرتشتیان در تغییر دین، بدون اذیت و آزار از سوی هم دینانشان است. به گواهی تاریخ، اینان در گذشته پوست مرتدان را زنده زنده می کندند؛ اما در عصر حاضر که به ضعف گراییده اند و توان مقابله با مرتدان را ندارند، ادعای آزاداندیشی و نجابت را پیش گرفته اند. بنگرید:
      «به موجب وندیداد، کیفر بدعت گزاران و از دین برگشتگان (= مرتدان) مجازاتی هولناک داشت که مجرم را زنده زنده پوست می کندند؛ چنانکه مانی را کردند و بدنش را بندبند و تکه تکه به وسیله ی متخصصان، که در سازمان و اداره ی جرایم مغان و مزدیسنان به خدمت بودند، از هم جدا می کردند.» (دانشنامه ایران باستان، ج 2، ص 1243)

       
    • خیر دوست عزیز

      زیرا:
      1-با یک بیت شعر نمیشود مدعایی را اثبات کرد
      2-قوم عرب مطلبی است و محتوای وحیانی دین اسلام مطلبی دیگر
      3-سخن شما مبتنی بر (raycizm) یا تبعیض نژادی است ،عرب بما هو عرب قوم مذموم و مورد نکوهشی نیست ،اگر ایرادی بوده است به عرب جاهلی زمان نزول وحی وارد است که اساسا نزول وحی در آنجا شاید نکته اش تربیت و تحول آن اعراب بدوی متعصب و تبیین میزان اثرگذاری وحی و دیانت اسلام بوده است.و چنانکه دوستمان اشاره کرد اکنون مخالف صرف با عربیت مفهومی جز توهین به یک قوم و تبعیض نژادی ندارد.
      4-اگر مقصود شما از همنشینی با اعراب همنشینی با فرهنگ وحی و اسلام است که البته من با نظر شما نا موافقم ،و باید چنین مطالب کلانی را در چهار چوبه دقیق استدلال بیان کرد و نه با ذکر اشعار.
      5-بنظرم تباینی بین ایرانی و ایرانیت با اسلامیت نیست ،لزوما پایداری بر فرهنگ و آداب و رسوم ایرانی غیر منافی با توحید که زیربنای ادیان است ،نباید بمعنای ترک و انکار فرهنگ وحی و اسلام باشد.
      و در هر حال فرهنگ وحی و اسلام مساوی با عربیت و فرهنگ عرب نیست زیرا اسلام و قرآن بسیاری از رسوم جاهلی اعراب را نقض و محو کرده است و احکام تاسیسی زیادی دارد ، و در باب امضائیات معیار امضاء موافقت مورد با سیره عقلاء بوده است مثل نوع معاملات رایج بین عقلاء.

      موفق باشید

       
  40. قابل توجه همه انهاییکه نوشته های اخوندها و شبه اخوند ها را به عنوان سند معتبر از ///// خویش اویزان نموده اند . چند سال پس از مرگ نا بهنگام صدیقی در کتابها بنگارند و ایندگان به ان به عنوان سند اویزان شوند . عموم استناد ملایان به روایات اینگونه شکل گرفته است .

     
  41. دکتر خبری از اوضاع و احوال درگیری در بند 350 اوین ندراید؟ (صحت داره موضوع؟)

     
  42. درود ديكر بر اقاي نوريزاد همكاران أيشان و همه كاربران عزيز، اكر اجازه دهيد به جند مورد رفتارهاي منفي كه در نزد ما إيرانيان نهادينه شده، اشاره اي كنيم كرجه كسل كننده بأشد، يكي إز موارد كه هميشه به زد و خوردهاي دست جمعي و دولتي سر جو افسرده ي كه ج إسلامي به ارمغان اورده كاهي منجر به قتل مي كردد، طرز حرف زدن است هنوز اداب درست حرف زدن بر عده اي سخت مي ايد كه نوع معمول ان حرف زدن تهاجمي است، دوم اين مشكل كه واقعا به معضلي سنكين بها تبديل كشته اينكه فردي اشتباه حالا در رفتار يا كفتار مي كند و حاضر به قبول اشتباه و عذر خواستن نيست فرهنكي كه عذر خواهي در ان به غلط كردن افتادن تعبير شده يا باره ديده ام كه مي كويند يارو طرف به كه خوردن يا خيلي ملاحظه كنند مي كويند به روغن سوزي افتاد، خجالت اور نيست؟ سوم اين قسم خوردن همجو اب خوردن بلاي جان جامعه شده كه بارها شنيده ام مقامات قضائي به علت دروغ كفتن شاهدان و قسم خوردن به قران بعد ان در جند استان مي خواهند قسم قران را در رابطه با عدله بودن در منازعات لغو كنند، خنده دار نيست؟ من نه طرفدار موسويم و هميشه او را به عنوان كسي در جنايات دهه ٦٠ نقش اجرايي در كشور داشت در ارتكاب اين جنايات سهيم مي دانم و خانم اجمندش كه در انقلاب كه جه عرض كنم در ان كودتاي فرهنكي در سال ٥٩ كه منجر به تعطيلي و تصفيه اساتيد در دانشكاهها شد نقش كليدي داشتند و ان زمان أيشان اسم فأميل ديكري داشت ( كاظمي ) اكر اشتباه نكتم اما به جنبش سبز احترام مي كذارم به خاطر مردمي و مدني بودن ان وبه خلاف خيليها سبز را من به رويشي نو در ادبيات مبارزه در نسل جوان تعبير كردم نه اشاره به رنكي مشخص مثلا ( سبز ) اما همين اقاي موسوي در اطلاعيه كه در سايت كلمه منتشر شده عريان و اشكار فرمودند ما اشتباه كرديم و خود من هم يكي إز انها بودم كه اشتباه كردم اين نظام به ظاهر إسلامي نمي تواند جوابكوي مطالبات مردم بأشدو در اين جند سال ثابت شد كه در ايران استعداد باز توليد ديكتاتوري به هر نام و شكل مردم و كشور به نابودي مي كشاند و براي همين مردم همان مطالبات سال ٥٧ را در ٨٨ در اعتراضهاي خياباني درخواست كردند، من قاضي نيستم نمي توانم حكمي براي أيشان به خاطر تصدي نخست وزيريش در ان ايام صادر كنم همين كه خود أيشان فعلا به اين موضوع اعتراف نمودند نؤيد يك قدم مثبت است و اميدوارم كه أيشان به همراه ساير زندانيان سياسي هرجه زودتر رفع حصر و حبس شوند 

     
  43. آقای نوری زاد
    بنده که هرزگاهی به سایت ( چاله آب گندیده ) شما سری میزنم میبینم که روز به روز جنابعالی که ادعای ادب و انسانیت دارید در ورطه بی ادبی ، کج فهمی ، لجاجت ، تعصب ودر یک کلام بی دینی فرو میروید ؛ ادبیاتی شبیه نگون بختان فراری از کشور که 35 سال است صدای او او آنان از حیاط دشمن به گوش میرسد . تو و امثال تو آب هم در هاون نمیکوبید ؛ البته قابل پیش بینی بود زیرا آنچه درد شما بود اعتنا بود که بخردانه از شما دریغ شد و آثار منهدم کننده درونیش در شما آشکار شده ادبیات کلامی که هر روز به خیال عقده گشائی در نوشتار شما مشهود است ؛ بازهم برای شما دعا میکنیم شاید خداوند مرحمتی کند شاید .

     
    • هومن جان یا هر اسم مستعار دیگری که داری که با این ادبیات بعید میدانم نامت هومن باشد شما این چاله را برای ما بگذار و به همان انبار مبال کیهانیان که لایق دروغ گویان و دروغ پردازانی چون همپالکی شماست قناعت کن فقط یادت باشد وقتی حقیقت را کتمان کردی و مصلحت را پذیرفتی در تن فروشی زن بی پناهی که اموالش در اتمی صرف شد و به راه سوریه رفت شریکی.مبارک ریشت باشد.باشد تا تاریخ به امثال تو به اندازه دربان اداره گشتاپو و شاطران ممد علی شاهی و دستمال بیار صدام اهمیت بدهد

       
    • بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

      هومن خجالت بکش .هومن هومن جان هومن عزیز هومن گرامی خجالت بکش خودت را به خواب زدی یا واقعا خوابی تکلیف

      مارابا خودت روشن کن تو بیچاره کردی مردم را با این افکارت. خجالت بکش . از این به بعد جریمه ات اینه روزی هزار بار

      بنویسی من خجالت ملت ایرانم من خجالت تاریخ ایرانم من خجالت خاک پاک ایرانم من خاک پای مردم ایرانم من خاک پای

      نوریزاد ایراندوستم من خاک پای تمام انسانهای چیز فهم ایراندوستم .

      خاک پای هر چه انسان با مرام است هستم

       
    • شما که ((( چاله آب گندیده ))) می گویی خیلی با ادبی ؟ کجا جناب نوری زاد بی ادبی کرد ؟ واقعاً شما دچار توهمید ….

      حتماً ایه الله العظمی القائد خلیف الله علم الهدی با ادبه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بروید توی یوتیوب بنویسید علم الهدی ببین چه دُر فشانی هایی کرده اند !!!!!!!!!!!!!!!

       
  44. بابک خرمدین .مازیار قارن .یعقوب لیث صفار

    جناب آقای نوریزاد بسیار عزیز
    سلام وصد سلام بر آن روح بزرگ ووجود عزیزت

    گاهی باخود می اندیشم که این همه حماقت ودروغ وخرافه وریا وچاپلوسی ودزدی ونا مردمی وناراستی وغرور بیجا وتک روی

    و….. که در لایه لایه ملت ما جا خوش کرده از کجا آمده وچرا هرودت تاریخ نویس مشهور یونانی ملت ایران را ملتی نجیب

    ودرستکار ودارای گفتار نیک وکردار نیک ورفتار نیک در گذشته های دور تاریخ توصیف کرده است آقای مرتضی وآقای مصلح

    وآقای عبدالله آیا تا به حال به اینموضوع فکر کرده اید اگر که آری در ادامه این شعر را نیز برای خود حجتی قرار دهید برای

    رسیدن به پاسخ .

    پسر نوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد

    سگ اصحاب کهف روزی چند …………………..

    حالاآیا همنشینی ملت با فرهنگ ایران با پست ترین ملت منطقه از نظر فرهنگی و(دوری از ملتهای متمدن به اسم کافر )

    مصداق این شعر در وضع کنونی تاسف بار ما نیست فقط می خواهم کلاه خود را قاضی کنید وبا خود وخدای خود صادق

    باشید

     
  45. قربان آن زبان حق گوی ات خسته نباشی تو زبان گویای این مردم طاعون زده هستی

     
  46. ایشان خدعه میکنند و یا تقیه و اینهم در اسلام پذیرفته شده و برای حفظ بیضه اسلام واجل هم هست! ایشان از پیروان صادق امام خمینی هستند که امام عزیز هم پیرو محمد است!

     
  47. با سلام

    در باره ى آقاى صديقى لطيفه اى وجود دارد به اين مضمون

    (مردم عكس امامتان را پاره كردند )

    اين جمله در خطبه نماز جمعه بعد از حوادث عاشوراى 88 از دهان مباركشان خارج شد

    مردم عزادار را در روز عاشورا كشتند آنهم بطرز فجيع وايشان نگران پاره شدن عكس امام هستند

    (مردم عكس امامتان را پاره كردند )

    اين اشخاص اصلاح شدنى نيستند

    بنده اين افراد را بسيار بدتر از يزيد ابن معاويه و شمر بن ذى الجوشن مى دانم

    چرا ؟

    به اين دليل كه اشخاصى مانند صديقى واحمد خاتمى منافق هستند ومنافقين در بدترين مكان جهنم جاى دارند

    ان المنافقين فى الدرک الاسفل من النار

    شک نکنید در روز قيامت كيفر اين افراد از يزيد ابن معاويه بدتر خواهد بود

    ضمنا از همه اينها بد زبانتر علم الهدى است كه مخالفين را گوساله وبزغاله ناميد

     
  48. سلام آقای نوری زاد. انتظار داشتم در خصوص حمله وحشیانه به زندانیان بند ۳۵۰ اوین (پنجشبه سیاه) هم مطلبی یا خبری ببینم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2402 seconds.