سر تیتر خبرها
جایی  که عقل  جاری است ( چهار شنبه 27 فروردین – روز شصت و هفتم)

جایی که عقل جاری است ( چهار شنبه 27 فروردین – روز شصت و هفتم)

چهارشنبه 27 فروردین – روز شصت و هفتم

یک:  همکلاسی ای داشتم که بجز زبان  فارسی و زبان مادری اش،  با سه زبان دیگر نیز آشنا بود. خودش این را می گفت.  ومن،  حیرانِ این بودم که او چگونه  این سه زبان را فرا گرفته  در آن جوانی و این که عجب ثروتی با اوست. تا  مدتها  من و سایرِ همکلاسی ها  با  آن سه زبان  گنگ و نا مأنوس در گیر بودیم. که او اسم آن سه زبان  را ” گ.گ.ب” نهاده بود و بساطی  می آراست هر روز با الفاظِ  پریشانشان.  تا آنکه  گره واگشود و راز بر ملا کرد و به سه زبان گوساله و گوسفند و بره اشاره کرد که حریص خوردنشان بود آن همکلاسیِ ما.

تفریح  با  دروغ،  خندیدن و خنداندن  با  دروغ، بساط  ساختن با دروغ، نان خوردن از دروغ، بزک کردنِ دروغ، و خبرگی در تولیدِ  دروغ های نو به نو،  به امری بدیهی و رایج  در میان ما بدل شده است.  جوری که ما هر روزه دروغ می شنویم و دروغ می گوییم بی آنکه گزشی  و وجدان دردی در خود احساس کنیم.  طنز ترین  چیزی که  من از دروغ پردازی شنیدم،  سخن  بازجوی کودنم بود که می گفت:  ما اگر برای فریب متهم،  نا گزیر به  گفتنِ  دروغ شویم،  می رویم و اجازه ی شرعی اش را می گیریم.

این مقدمه را گفتم  تا بدین سخنِ  حضرت  حجة الاسلام  والمسلمین   جنابِ  مستطاب  سید محمود علوی مقام عالیِ  وزارت  اطلاعات  جمهوری اسلامی  ایران  برسم که  در همین  سفر رییس جمهور به سیستان و بلوچستان،  وی را همراهی کرده  و خود  مستقلاً  در شهرستان  ایرانشهر رو به مردم  هاج و واج  آن دیار افاضه فرموده است: ” مردم  باید بتوانند  آزادانه  حرفشان را مطرح کنند”.  و عجبا که  شامّه ی  اطلاعاتیِ  جناب  ایشان به  تشخیصی عجیب  نیز توفیق یافته است  آنجا که می فرمایند:  ” در این استان، عِطر ولایت  استشمام  می شود” !

من این دروغ  آشکار جناب  وزیر اطلاعات را بیش از آنکه  یک آرزو تلقی کنم،  یک تله  برای شکار آدم های معترض  می دانم. همین  اکنون  مردان و جوانان بسیاری  چون مجید توکلی  و احمد زید آبادی و مصطفی تاجزاده و جمعیتی  دیگر بصرفِ  سخنِ  آزادانه  گفتن  در زندان اند.  می گویم:  شما بیا  همین  زندانیانی را که سخن آزادانه  گفته اند و زندانی اند و دم دست شما  نیز هستند  آزاد کن تا ما باورت کنیم.  وگرنه  ما این دروغ  را نیز به گردونه ی دروغ های بی شمار نظام مقدس اسلامی  می سپریم  تا وقتی دیگر که یک به یک  از پرونده ها  بیرونشان  کشیم  و بر میز مطالبه  بگذاریم.

دو:  یک مرد شصت ساله از داخل  وزارت بیرون آمد و از کنار من رد شد. پوشه ای در دست داشت. احساس کرد  این سپید پوش  پرچم به دوش عجب هیبتی  برای خود پرداخته است از طنز.  پس  برادری اش   گل  کرد و شتاب از قدم هایش  برگرفت و در برابرم ایستاد و گفت:  تو حیفی  نوری زاد. من سی سال است  تو را می شناسم. حیفِ  توست.  قدر خودت  را بدان.  برو یک  راه  دیگر پیدا کن.  این راهش نیست.  اینها  نم  به تو پس نمی دهند  چه برسد  ملاقات  که  خودی هایشان هم  اگر ملاقات بخواهند  نمی دهند.  گفتم:  من که باری نیستم  بر دوششان.  آنها  سر به کار خود دارند و من نیز. گفت:  حیف توست.

گفتم: حیف  انقلاب بود  شهدا بودند  اعتبار ما بود سرمایه های ما بود مردم ما بود اعتقاد ما بود.  تآیید کرد  این  همه  حیف هایی  را که من گفتم. اما  برگشت سرِ حیفِ خودش.  این که برازنده ی تونیست  این هیبت.  گفتم:  مگر چه عیبی دارد این هیبت؟  گفت:  آدم  را به یاد بهلول می اندازد.  گفتم:   شما آیا  همین  اکنون  با احترام از بهلول  یاد نمی کنید؟  گفت: چرا،  اما  بجای  کاری که بهلول کرد،  برو بنویس.  کجا  بنویسم؟  در سایت ها در نشریه ها در روزنامه ها.  گفتم:  نمی گذارند.  برگشت  سرِ حیفِ  خودش.  این که:  من سی سال است که تو را می شناسم. تو حیفی.

از او تشکر کردم و گفتم:  من  مخلص  اطلاعاتی های با مرامم.  چهره در هم کشید و گفت:  من  اطلاعاتی نیستم  یک معلم ام.  گفتم:  من مخلص  معلم های اطلاعاتی ام.  اینجا بود که زد زیر خنده.  شاید  زده بودم  وسط  خال. و شاید من نیز دروغی گفته بودم با این واژه ی خاکمالی شده ی ” مخلص”.

سه:  من نه خدا را قبول دارم نه  دین  نه پیغمبر  نه امام  نه  قرآن و نه هیچ چیز دیگر را.  آخر چرا؟  اینها  باعث  شدند آقای نوری زاد.  من  یک آدم  مذهبیِ  مقید و متعصب  بودم.  اینها  باعث شدند من  از همه چیز برگردم.  جوان،  کلاه  لبه  گِردش را از سر برداشت و گفت:  من حسِ  خوبی دارم از این که پیش شما هستم.  گفتم : این که  از همه چیز برگشته ای  نشان از فهم بالای تو دارد.  این مرتبه  و جایگاهی که تو بدان  پا نهاده ای،  از بسیاری از بزرگان علم و فکر نیز برنمی آید.  وگفتم:  ما همگی  به شکل موروثی  خدا را باور داریم و قرآن و پیامبر و امامان را.  این پذیرش موروثی،  کمترین اعتباری ندارد الا این که  به تآیید  عقل و تحقیق و گزینش مجدد  برسد.

گفتم: ما  شیعیان،  همین که  اعتقادمان را از پدران و مادرانمان  دریافت می کنیم  و در همین اعتقاد نیز جا خوش می کنیم،  خود به دست خود بسیاری از آیات  قرآن را کنار می گذاریم و از اعتبار ساقط شان می کنیم.  پرسید: مثلاً کدام آیه  را؟  گفتم:  مثلاً همین  آیه ای را که  خداوند می فرماید:  ای پیامبر،  به بندگانم  بشارت بده،  به آنانی که سخنان و گفته ها و اندیشه ها را می شنوند و بهترینش را بر می گزینند و از آن تبعیت  می کنند. و گفتم:  جمهوری  اسلامی  و حاکمان  ما  سی و پنج سال است که  به این آیه پشت کرده اند.  گفتم :  ما  وقتی  شیعه  به  دنیا می آییم و بی هیچ  مطالعه و تحقیقی  درهمین تشیع  می مانیم  و می میریم،  مطلقاً  به روح  این آیه  داخل  نمی شویم و خرد خود را از درک و جلوه گریِ  اندیشه های دیگر باز می داریم.

گفتم:  کنار گذاردن  یک اعتقاد،  بخش نخست  یا قدم  نخست است  در مسیرِ فهم. و بسیار نیز پسندیده.  مهم این که در این وادی نباید توقف کرد.  که توقف در این عرصه،  به حیرانی و افسردگی و پوچی می انجامد.  نفی همه چیز،  نه  پایان  راه،  که  نقطه ی عزیمت و آغاز در مسیرِ فهم درست است.  تو با نفی  همه چیز،  با پرسش های متعددی مواجهی.  که  اگر این پرسش ها را  وا بنهی،  به حق آن پرسش ها جفا کرده ای. پس،  از همینجا  شروع کن  و پرسش های  هستی  را پاسخ بگوی.  چه پرسش هایی؟  این که آیا این هستی  را اراده ای  اداره می کند یا نه؟  اگر نه، چرا و اگر بله،  آیا  آن اراده را نسبتی با خود تو هست یا نیست؟  وهمینجور برو جلو تا به ثبات  و آرامشی  فهیمانه  برسی.

چهار: مردی  جوان  و نسبتاً  فربه آمد و بغلم کرد و دم گوشم گفت:  من از بروکسل آمده ام.  مهربان و شیرین  سخن بود.  کوهی از حرف با خود ارمغان آورده بود.  ویک  شکلات  با اسم ” شاتو” نیز.  می گفت:  در اروپا  و بویژه  در فرانسه،  آرام ترین و گران ترین و بهترین  مکان ها،  روستاها  و مناطق  ییلاقی هستند.  مثل  همین  نوفلو شاتو که آقای خمینی  مدتی آنجا بود  و اسم  این شکلات  از همان  روستای  گران و مرفه نشین است.  گفت:  خواننده ای هست به اسم زاز.  که می خواند:  من فلان و فلان نمی خواهم، من خانه ای در نوفلوشاتو نمی خواهم، من عشق می خواهم.  منظور این که  محل اقامت  آقای خمینی  خیلی گران بوده.

مرد جوان  در بروکسل  یک شرکت  تآسیس کرده بود.  از قانونمندی  آنجا می گفت.  این که  در آنجا سه زبان هلندی و فرانسوی و بلژیکی رایج است.  مقر اصلی  اتحادیه ی اروپا  در آنجاست.  و این که  در آن کشور مثلاً  دو تا وزارت آموزش و پرورش هست  برای  مردمی  که  به  دو زبان  صحبت  می کنند.  بی آنکه  این دو تا وزارت آموزش پرورش  مزاحمتی  برای هم  فراهم آورند. وگفت:  من از بی احترامی و بد اخلاقی  گریختم و رفتم  آنجا.  گفت:  نیاز به احترام و اخلاق،  یک ضرورت  انسانی است  نه یک  محصول شیک  که مثلاً  غربی ها  داشته باشند و ما جهان سومی ها  نداشته  باشیم.  گفت:  مساحت بلژیک  یک بند انگشت  بیشتر نیست  در برابر هیکل  ایران اما در آمد سالیانه اش  مطابق ایران است. و نتیجه گرفت:  در آنجا  عقل  جاری است و در اینجا  چیزی که نیست عقل.

پنج: بانویی آمد که اندیمشکی بود. پرسید: شما چرا در سفر خوزستان به اندیمشک نرفتید؟ گفتم: رفتم. هم دزفول و هم اندیمشک و هم به جاهایی مثل حمیدیه و سوسنگرد و بستان و هویزه که هنوز فرصت نکرده ام گزارش شان را بنویسم. این بانو، همسر و کودکش را در آن سوی بزرگراه جا نهاده بود و خود بدینسوی آمده بود و عجب نفس نفسی می زد که من شرم کردم بسیار و پوزش خواستم بسیارتر. پدرش جانباز جنگ بود و بی آنکه حقش دانسته شود، از پا در آمده بود. عمویش در سال 65 اعدام شده بود. می گفت: اول ها از شما خوشم نمی آمد اما این روزها به عشق مطالعه ی نوشته های شما می روم سراغ فیس بوک. می گویم: خوب اگر که بنگریم، این انقلاب و این نظام، در هر خانواده زخمی و نفرتی و کدورتی بجای نهاده است به یادگار. راستی مگر می شود بر این همه زخم و نفرت بقا تصور کرد؟!

شش: دوستانی که احتمالاً از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات یا از گزارش های سفر من به شهرهای خوزستان بی خبر بوده اند، می توانند نوشته های مرا در اینجاها مطالعه کنند:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad
http://nurizad.info/

محمد نوری زاد
بیست و نهم فروردین نود و سه – تهران


Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

71 نظر

  1. با درود متقابل بر کورس و همگان
    سخن تو در باب کلمه قبیحه آزادی منقول از شیخ شهید فضل الله نوری درست است البته در نقلهای عصر مشروطه کلمه منحوسه آزادی هم آمده است. دوست من تو بر نکته خوبی انگشت گذاشتی و از تحریفات ما در اخذ و انتقال مفاهیم نو یاد کردی همان کاری که اندکی از آن را آقای آجودانی در مشروطه ایرانی پژوهیده است. سخن من از زاویه مقابل بود و آن آوردن اسلام به دنیای نو است به جرات می توان گفت که آنچه از از نسبت آیات و موضوعات انسان معاصر در قلم و زبان همروزگاران مسلمان ما جاری شده بیشرین آن محصور در نگاه مدرن به دنیای اسلام است یعنی اینان که عرق دین و باور دینی دارند می یابند که در دنیای نو مثلا چیزی به نام کار و کشاورزی، فرهنگ و جامعه و فرد و چه و چه مهم است سخت به تکاپو می افتند تا از میان آیات این حقایق را استنتاج کنند.برای نمونه اگر به قرآن مراجعه کردید و در باره کار کردن و کشاورزی کردن(به مفهوم قابل درک و مشترک امروزین)سخنی یافتید من نظرم را پس می گیرم. ما حتی ناخودآگاه گاه می گوییم دین مثل هر مقول دیگری یک فرهنگ است و شروع می کنیم از فرهنگ اسلامی سخن گفتن و پاک فراموش می کنیم که کلمه فرهنگ برای متن مقدس ما ناشناخته است پس دنیای نو را به خطا به دنیای کهن الصاق نکنیم. یک نشانه سلامتی ذهن این است که در رجوع به هر متن، بار اضافی و سنگین شده ذهن روزگارمان را بر آن متن نگذاریم زیرا این کار یک تقلب آشکار است و توهم یک نسل را فراهم می کند و رنج های بیشمار آرد. حال بنگرید اگر ما دانایی را از هر متن تنها با واژگان و چارچوبه و کلیت آن متن بجوییم دستاوردمان عظیم خواهد بود.کلید دست یازیدن به این دستاورد تکیه کردن بر تاریخ و آگاهی از فلسفه علم است یعنی تاریخ تولد مفاهیم هر متن را در زمان مشخص دیدن و آن را بی دلیل به زمانه دیگر نکشاندن. بنگرید که این خطا را جبریان واختیاریان معتزلی و اشعری هم در عصر خود مرتکب شدند و از قرآن مشروعیت نظر خود را خواستند و آیات به دو دسته تقسیم شد. در حالی که در خود قرآن آنچه بود الله و کارهای او بود که می بایست انسان را به تقوا وابدارد و از عذاب برهاند از انسان تنها این خواسته شده بود. اگر فرصتی دست داد خواهم گفت که معنای اما شاکرا و اما کفورا در سوره دهر هیچ ارتباطی به جبر و اختیار نداردکه بیش از ده قرن گریبان مسلمانان را گرفت و رها نکرد و ده ها رساله و کتاب نوشتند و به هیچ سرانجامی نرسید تنها با ورود به دنیای مدرن بحث کهنه را وانهادیم. بنابرین خطاست اگر در باره کار، رشد، دگرگونی، جامعه و فرد، فرهنگ، پول، روانشناسی و روانکاوی،حق،حقیقت، سیاست و مفاهیم سیاسی،معرفتشناسی و آگاهی و تمام مفاهیم برآمده از یونان تا غرب مدرن را به قرآن و انجیل و تورات استناد کنیم.زیرا این مفاهیم در هنگامه نزول این متون و در زمین و جغرافیای این متون هنوزمتولد نشده اند و تاریخ از آنها سخنی نگفته است.دستکم در باره قرآن می توانم با قاطعیت بیشتری داوری کنم که سالها با پرسشگری و به قصد فهم حقیقت در آن کاویده ام اما تورات و انجیل را کم خوانده ام.اگر به این اصل ملتزم باشیم آنوقت خود متون معتبر کهن ما هم نمایان خواهند شد و بر آگاهی ما نهاده خواهند شد. بر سبیل مثال با تکیه بر این اصل سترگ بنگرید به نهج البلاغه که برآمده از سنت یونانی بعد از ترجمه و محصول سده چهارم است در می یابید عمده خطبه ها و کلمات قصار قطعاتی از مباحثات داغ و تجسد یافته شیعی است که عقبه بزرگی از جدل کلامی را در باره صفات الهی و جبر و اختیار و امامت و … گذرانده و در نهایت در شکل یک متن معتبر تعین یافته است و به امامی صاحب عصمت منتسب شده حال به آسانی انظار نهاده در این خطب به عقیده ثابت شیعه تبدیل خواهد شد اما در مقابل آن متن دیگر(با اندکی مجاز در تعبیر) یعنی فقه سربرمی آورد و قدرت رقیب را بر نمی تابد از این رو نمی یابید هیچ فقیهی را که در رای فقهی دادن به این متن کلامی قدرتمند شیعه یعنی نهج البلاغه تکیه کند زیرا این متن محصول نحله کلامی جدلی شیعه در حوزه کلام امامتی است نه محصول حدیث فقهی که مراحلی از مستند بودن را باید طی می کرده و قرن به قرن دست به دست می شده و ثمره فقهی از آن به بار می آمده.یعنی فقیه ما از هما روزگار درمی یابد که نهج البلاغه محصول نظرورزی های عصر و برآمده از کلام است و اگر هم بن مایه های همه مطالب آن را حتی در یک مفهوم یعنی حقانیت خلافت علوی چکیده کنیم باز دستمان کوتاه می ماند از شواهدبرامده از تاریخ و متن مقدس قرآن و مجبوریم تنها با تکیه بر همان آرای تفسیر و کلامی خلافت را ثابت کنیم نه تاریخ چون تاریخ تا اواخر سده سوم سخنی از واقعه غدیر که تکیه گاه کل باور به امامت است نمی گوید.از کجا به کجا رسیدم ببخشید تصدیع شد.

     
  2. سلام آقای نوریزاد ___1_ بعد از ظهر چند روز پیش از غرب به شرق بزرگراه شهید همت میگذشتم ، به ناگاه گفتم ببینم آقای نوریزاد واقعا” جلوی درب شمالی وزارت هست یا در دنیای مجازی مطلب منتشر میکند ! نزدیک که رسیدم دیدم که واقعا” در قدمگاه هستید . ماشینم را به کنار جدول چسباندم تا پیاده شوم و سلامی عرض کنم که دیدم در پشت ماشین من چند وسیله توقف کردند و ترافیکی نیم بند پیدا شد وقتی من عرصه را چنان دیدم ، فقط فریادی زدم : آقای نوریزاد در این کشور دو “مرد” وجود دارد یکی ” مادر حمید رضا جلایی پور و یکی هم نوریزاد ” و بقیه باید لچک ببندند و دستی به شما تکان دادم که شما هم با تکان دست مرا پاسخ گفتید و من ادامه مسیر دادم . از “مردانگی ” و جسارت و شجاعت مادر حمید رضا همین بس که وقتی بعد از تقلب انتخابات 1388 حمید رضا را هم دستگیر میکنند ، مادر ایشان به مقر رهبری به خیابان پاستور رفته و به اولین باجه حفاظت میگوید : بروید و به خامنه ای بگویید ظاهرا” مهلتی و اولتیماتومی تا ساعت 12 میدهم که فرزندم را آزاد کنید وگرنه از بیت و مقام چیزی را باقی نمیگذارم . بیت مقام معظم مطلقه و ظل الله و قوی شوکت و جبروتی از ترس و هیمنه این مرد ( مادر ) بدون هیچ اما و اگر و … که ( مثلا” قاضی و دادستان و مدعی العموم و … باید نظر بدهند و به ما مربوط نیست ) ، حمید رضا را آزاد میکند! __2_ در سرفصل نوشتاری ” نظر سنجی سه گزینه ای ” که برای مخاطبان خود قرار داده بودید ، تعداد افرادی که در آن نظر سنجی شرکت کرده بودند تا به امروز حدود1000 نفر شدند . سئوال 1_ آیا آمار تعداد خوانندگان سایت شما همین میزان هستند ؟ سئوال2_ چرا این همه انسان که به بزرگراه میآیند و با شما صحبت میکنند و یا سایت شما را میخوانند یا افراد مختلف در کشور به شما و تفکر شما اهمیت میدهند در نظر سنجی شما شرکت نکرده اند ؟ 3_ شما خود از این آمار نظر سنجی چه استنباطی دارید ؟

     
  3. جناب نوري زاد نوشته اي : » این مقدمه را گفتم تا بدین سخنِ حضرت حجة الاسلام والمسلمین جنابِ مستطاب سید محمود علوی مقام عالیِ وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران برسم که در همین سفر رییس جمهور به سیستان و بلوچستان… رو به مردم هاج و واج آن دیار افاضه فرموده است: ” مردم باید بتوانند آزادانه حرفشان را مطرح کنند … من این دروغ آشکار جناب وزیر اطلاعات را بیش از آنکه یک آرزو تلقی کنم، یک تله برای شکار آدم های معترض می دانم. همین اکنون مردان و جوانان بسیاری چون مجید توکلی و احمد زید آبادی و مصطفی تاجزاده و جمعیتی دیگر بصرفِ سخنِ آزادانه گفتن در زندان اند».
    سطرهاي بالا دلنوشته روزانه شماست. آقاي نوري زاد از شما مي پرسم نوشته ات را بارديگر مي خواني و بعد منتشر ميكني؟ يا همين طور راستاحسيني ميفرستي رو سايتت. ادم مي ماند كه مدح وثناي شما از وزير اطلاعات را باور كند يا نقد و هتاكي شما نسبت به او و ديگر مقامات ارشد نظام را. نظامي كه از پيكارگرانش بوده و شايد هم…. قربان شما از اشخاصي كه از بعد 88 در زندان هستند ياد مي كني كه صرف سخن گفتن در زندانند. من مي پرسم كه شما در سطح وسيعتر، مشخص تر به همه مي تازي. چرا شما در زندان در كنار اين مردان مبارز نيستي؟ هان ! چرا ؟ شكي نيست كه نظام جمهوري اسلامي شما در روانه كردن معترضين به عرصه مبارزه برابر پلاتفرم خود يد طولائي دارند. مثلا در حالي كه پرنده از مرزهاي ايران براحتي خارج نمي شود و هواپيماي بدون خلبان يا بهپاد را از آسمان به زمين مي نشانند چه رمزي هست كه ناگاه متوجه مي شوي احمد باطبي، عباس فخرآور ، منوچهر محمدي و منصور اسانلو در برش هاي تاريخي و در حالي كه زير حكم هستند ناگاه از مرزهاي ايران خارج و در كشوري اروپائي و يا شهري در آمريكا ساكن مي شوند. نمي شود انديشيد كه جمهوري اسلامي برابر هماهنگي و امكانات دادن به آنها براي رفتن به خارج كشور سياست جريان سازي را اجرائي مي كند. طبعا سياست جريان ساري منحصر به خارج كشور نبوده و مي تواند در داخل كشور نيز انجام شود. مثلا شما هر روز رگبار ناسزا و اتهام را بسوي رهبر و رئيس جمهور و وزرا شليك مي كني ولي كسي را با تو كاري نيست. رژيم جمهوري اسلامي با آزاد كردن كساني در داخل كشور در صدد اين است كه به دول جهاني بقبولاند كه مفاد حقوق بشر در ايران را رعايت مي كند

     
  4. راستی شنیدید که یک قاضی آمریکایی رای داده به فروش ساختمان هایی از دارایی های ایران برای دادن خسارت به بازماندگان انفجار فلان در فلان کشور ! برای قاضی محرز شده که ایران در آن انفجار دست داشته ! صرف نظر از حب و بغض مقامات آمریکایی و اینکه این مقام تا چه حد راست میگه یا نمیگه میخوام موضوع را برگردونم به خودمون !
    ببینید هزینه مدیریت جهادی با مفهومی که نوریزاد میفرمایند چه بر سر ما آورده ! همان مدیریت هردمبیل ! ببینید هزینه اشغال سفارت آمریکا که همه ما و دست اندرکارای آن روز شورای انقلاب را ذوق مرگ کرد و همه با چنان افتخاری جلوی دوربین ها گردن میگرفتند چه بر سر ما آورد ! من که معتقدم این آشی بود که خود به اصطلاح لانه جاسوسی در سفره ما گذاشت ! این آمریکایی ها دیدند که انقلابی شده و خواه ناخواه باید این انقلاب و حکومت برگرفته از آن را به رسمیت بشناسد ! خوب شاید بگویید بشناسد مگر چه عیبی دارد ! بله عیبی نداشت و ندارد ! اما ما به عنوان ایران فرق میکردیم ! کلی دارایی نزد آمریکا داشتیم ! آمریکا کلی تعهد تسلیحاتی نسبت به ایران داشت که مطابق زمان بندی شده آن روزها بایستی به ایران تحویل میداد ! چون تغییر حکومت مانع ادای قراردادها نمیشد ! خلاصه آمریکا یک بدهکار تمام عیار نسبت به ایران آن زمان انقلاب بود ! یک بهانه میخواست تا سر فرصت بشینه انقلاب ما را ارزیابی کنه و ببینه این حکومت برآمده از انقلاب ارزش تعامل را دارد یا ندارد ! نمیشد که آن همه سلاح به بهانه قرارداد زمین مانده به ایران تحویل دهد ! از آنجایی که این آمریکایی ها کاری نمیکنند که تبعات صد سال دیگه آنرا محاسبه نکرده باشند ! بنده عمیقا معتقد هستم نان تسخیر لانه به اصطلاح جاسوسی آنها را خودشان در سفره ما گذاشته اند ! به خداوندی خدا آمریکا به دشمنی ایران نیاز مبرم داشته ! با این دشمنی که خودشان در دامان ما گذاشته اند !
    اول دارایی های ما را بلوکه کردند
    بعد از هر نوع تعامل تسلیحاتی با ما دست کشیدند
    بعد شروع کردند به بذل و بخشش دارایی های ما به بهانه دادن خسارت به گروگان ها
    هزاران و هزاران بلای دیگه ای که دشمنی ما با آنها که ساخته و پرداخته دست خودشان بود در سفره ما مردم ایران زمین باقی کذاشت!
    ارزش هر کشوری به سرمایه های انسانیش هست ! درسته این مطلب ؟ این سرمایه را به راحتی و با منت از چنگ ما در آوردند ! با مهاجرت مغزهای ما به آمریکا !
    من با این سخن رهبری موافق هستم ” من به آینده مذاکرات با غربی ها ( بخوانید آمریکایی ها )خوشبین نیستم” ما هم خوشبین نیستیم ! اساسا قرار بر این نبوده که ما در دنیا جزیره آرامشی باشیم ! مطابق با خواست و اراده آنها زمینه هر نوع سوء استفاده را برایشان فراهم کردیم !
    اینقدر بر نفاق و دشمنی در داخل و بین نیروهای داخلی دامن زدیم که خدا میداند همه مشکلاتمان را در دنیا حل کنیم تازه میبرنمون سر مسئله حقوق بشر !
    آقا اینا خیلی خوب به دست خودمان ، خودمان را در چنبره مشکلاتمان اسیر کردند !
    آچ مز سیاسی نیستیم که هستیم
    آچ مز اقتصادی نیستیم که هستیم
    آچ مز اجتماعی نیستیم که هستیم
    آقا چه میخواهند باشیم و الان نیستیم ! درسته با آنچه که الان هستیم افتخار میکنیم ! اما با این افتخار نمیتوان دل مردممان را سیر نگه داشت !
    اینم اصلا یکسال روزه محض بگیریم ! آخرش چی ؟
    به خدا همه داریم دست به دست هم میدیم تا خودمون را نابود کنیم ! کشورمان را نابود کنیم ! دوستیهامون که نابود شدن ! گذشت اون روزی که همه عقاید ، احزاب و گروهها دور یک روحانی جمع میشدند تشریک مساعی میکردند و راه حل مشکلات را پیدا میکردند ! الان یک روحانی که اتفاقا اسمش هم روحانی است عهده دار مدیریت کشور شده به خدا قسم نیم بیشتر ایران زمینی ها و آمریکایی ها و غربی ها میخوان سر به تنش نباشه ! اونا میخوان و ما هم داریم سنگ اندازی میکنیم که همانی بشود که اونا میخواهند !

     
  5. ” مردم باید بتوانند آزادانه حرفشان را مطرح کنند”
    جالب است؛ مهیا ساختن تمام شرایط جهت انجام ندادن یک امر نیک و در مقابل امر به انجام آن!
    دروغ هم دروغ های قدیم!
    به قول برادرم: تو گویی ما مدام با صحنه هایی روبرو هستیم که عده ای خود را لخت کرده، اما در وسط خیابان می ایستند و داد می زنند که: آهای! ما پوشیده هستیم!

     
  6. با سلام

    بد نيست در اينجا به شعر (توبه الثعلب) سروده ى شاعر معروف مرحوم احمد شوقى ملقب به اميرالشعراء اشاره كنم

    كه مناسب موضوع نيز هست

    *********تَوبةُ الثَّعلَبِ

    بَرَزَ الثَّعْلَبُ يَوْماً فـﻰ شِعارِ النَّاصِحينا

    روزي روباه در جامه اندرزگویان ظاهر شد.

    فَمَشَی فـﻰ الأرضِ يَنْصَحْ و يَسُبُّ الْماكِرينا

    در حالي كه در زمين نصيحت مي كرد راه مي رفت وبه حيله گران دشنام مي داد.

    و يَقولُ الْحَمْدُ لِلّـ… ـهِ إلهِ الْعالَمينا

    و مي گفت خدا را شكر خداي جهانيان.

    يا عِباد َاللهِ توبوا فَهْوَ كَهْفُ التّائِبينا

    اي بندگان خدا توبه كنيد زيرا او پناهگاه توبه كنندگان است.

    واطْلُبوا الدِّيكَ يُؤَذِّنْ لِصَلاةِ الصُّبْح فينا

    و خروس را دعوت كنيد (بخواهيد) تا براي نماز صبح در ميان ما اذان بگويد.

    فَذَهَبوا إلی الدِّيكَ, فقالَ:

    پس به سوي خروس رفتند و او گفت:

    بَلِّغوا الثَّعْلَبَ عَنِّـﻰ عَنْ جُدودﻯ الصَّالِحينا

    به روباه از جانب من ابلاغ كنيد . از جانب نياكان درستكارم.

    عَنْ ذَوﻯ التِّيجانِ مِمَّندخلوا الْبَطْنَ اللَّعينا

    از تاجداران از كساني كه وارد شكم لعنتي شده اند.

    إنَّهُم قالوا وَ خَيْرُ الـ قَولِ قَولُ الْعارِفينا

    آنان گفته اند و بهترين سخن، سخن دانايان است .

    مُخْطِئٌ مَنْ ظَنَّ يوماً أنَّ لِلثَّعْلَبِ دينا

    خطا كار است كسي كه روزي گمان كند كه روباه دين دارد .

    أحمد شوقـﻰ (بتصرّفٍ)

    احمد شوقي (با تصرّف)

    ———————————*************

     
  7. با سلام

    عجب مخلوقاتى هستند مزدک و مصيب و ……..

    شعر به اين زيبايى از شاعر معروف احمد مطر و 3 رأى بسيار بد از مزدک ومصیبت و ………

    اصلا احمد مطر را مى شناسيد

    احمد مطر (متولد: ۱۹۵۶ روستای التنومه اطراف شهر بصره، عراق) از شاعران مشهور عراقی است و به خاطر شعرهای بسیار گزنده و طنز آمیز خویش در مورد سران عرب، مشهور می‌باشد

    یکی از موضوعاتی که در اشعار احمد مطر بسیار دیده می‌شود، انتقاد بسیار گزنده و گاه حتی نگاه بسیار تحقیر آمیز به سران کشورهای عربی است

    قصيده ى صاحبى حسن در يوتيوب

    http://www.youtube.com/watch?v=lDBxrgFP3FU

     
  8. آن را پیدا کند. این خواسته مورد حمایت اقشار مخلبف است و واقعا یک امر ملّی و حیاتی می باشد.
    جمهوری اسلامی مردم را به دو گروه تقسیم کرده است. یک گروه همه چیز دارند و هر روز هر بر دارائیشان اضافه می شود. گروه دوّم هر روز بخشی از ارزششان را از دست میدهند. درست مثل ارزش برابری ریال که از اوّل انقلاب بی ارزش کامل شده است. به همین ترتیب نیز ایرانی جماعت ارزشش را از دست داده.
    هر روز که دلار بالا و یا پائین میرود ارزش مردم نیز بالا و پائین میشود. امّا کدام مردم؟ گروه دومّی ها.
    جماعت گروه دومّی ها هر روز بیشتر میشود و در عین حال هر روز بی ارزشتر و بی ارزشتر. درست مثل ریال!
    با کاهش روز افزون ریال صادرات ما جان نگرفت. واردات ما گران شد. یعنی مواّد اولّیه قیمتش رفت بالاتر. پس تولید داخل هم گران شد!. با کاهش ارزش ریال مردم شروع کردن به سوبسید دادن..بعله درست فهمیدید..ایرانی ها هیچگاه سوبسید نگرفته اند بلکه سوبسید داده اند..طنز تلخی است نه؟ سوبسید به سفرهای استانی رئیسان قوم..به کارگردانان شوی هسته ای..به شرق..به غرب..به چین . ماچین. به هند و پاکستان..به امریکا و اذنابش..امروز چند میلیارد ساختمان بنیاد علوی و یا پهلوی سابق در نیویورک را آمریکا مصادره کرد. ..ملّتی بی ارزش در جهان که هر که بتواند تکّه ای از گوشت بدنش را و ناموسش را به یغما می برد و خودش هم هیچ ارزشی ندارد..مثل ریال..

     
  9. یک تبعیض ناروا و خلاف شرع و خلاف قانون اساسی است ،و شورای نگهبان قانون اساسی نیز که بر حسب وظیفه قانونی موظف به تطبیق قوانین با شرع و قانون اساسی است …. (آخوند مرتضی)
    جناب آخوند مرتضی شرع و قانون اساسی در جمهوری اسلامی یکیست! و همان خفتگان هم شرع را بهتر از شما میدانند و هم اسلام را چون شما شاگرد همانها هستید و به آن هم افتخار میکنید.هیچ رفتار و یا کرداری در بین این حرامیان حاکم برضد اسلام و شرع اسلام در این 35 سال صورت نگرفته.تمام جنایتها نادرستیها خباثتها کشت و کشتارها و تچاوزها و چپاولها و … همه بدون استثنا برطبق اسلام ناب محمدی بوده وباور بفرمایید حکومت همین ارازل و اوباش دمکرات تر و با مداراتر از حکومت فرضی محمد و علی…(برطبق روایت سنتی از اسلام) است.بنابراین دراین سایت پز دمکرات و انساندوستی و آزاد فکری گرفتن و هزاران آیات قتال و جهاد و تجاوز و چپاول دگراندیشان در قران را بفراموشی سپردن تو کت هر کس که برود تو کت ایرانیان دیگر نخواهد رفت.همین نزدیکی باشد که خودت و رهبرت باید بقولی دمتونو بزارید رو کولتون و هری! اسلام شما 1400 سال وقت داشته که خودشو نشون بده ایران ما شده موش آزمایشگاهی مشتی خرافه پرست متحجر که جز پراکندن تخم نفرت و کینه و شرارت و تبعیض و رواج جهل و خرافات و گداپروری در جامعه کاری نکرده اند. شما در قران یک ایه در مورد کار مثبت پیدا نمی کنید ولی تا بخواهی از دزدی و خرافات و برده گی الله و تحقیر و کست و کشتار و تجاوز به مال و ناموس دگراندیشان ایه هست!زنان ما را در سطح بردهای جنسی و تنها برای تولید مثل و دفع شهوت و مردانمان را برده و عبد و پست و حقیرانی که برای بزرگی خود باید به تحقیر عزیزترین کسان خود یعنی مادران و دختران و همسران …خود بپردازند تبدیل کرده اید. شما بی قدران و بی منزلتان چون چشم بزرگی و سرافرازی دیگران را ندارید باید همه را به حقارت اجباری وادارید تا شماها در بین چنین بردگان حقیری احساس بزرگی کنید. اینست فلسفه اسلام شما! ولی فراموش کرده اید که دینی که ستونش به بادی بند است و پایه هایش بر باد استوار دریک جامعه آزاد در برابر انتقادهای نابود کننده فروخواهد ریخت و بانیانش باید جوابگوی جنایتها و خباثتهایی و …باشند که بنام چنین خرافاتی بر مردمی رواداشته اند.
    دوست گرامی مصیب.من با این حرف عبدالله به حسین موافقم که گفت شما نباید از نام حسین و علی …استفاده کنید!راستی ما ایرانیان را چه شده که درست نام قاتلان و جنایت پیشه گان تازی را بر خود نهیم و به آن افتخار کنیم؟چه افتخاری جز ننگ و آدمکشی و خونریزی و دروغ و تزویر در پرونده سران اسلامی از محمد و علی ….تا خمینی و خامنه ای و بن لادن و ملا عمر …چه سنی و چه شیعی می توان دید.اسلام و اسلامیان در طول تاریخ ننگ بشریت بوده و خواهند بود.منفور ترین افراد در دنیای کنونی همین اسلامیان هستند ربطی هم به با کراوات و بی کراوات بودن و یا در قدرت و بر قدرت بودن هم ندارد.چون خانه از پایبند ویرانست.دوست گرامی برخورد شخصی با این عناصر کردن راه بجایی نمی برد چون آخوند پررویی و بی شرمی و مغالطه و سفسطه و دغلبازی و پستک وارونه زدن و طلبکاری را در تمام دوران حوزه ای اش برای ادامه یک زندگی انگلی تمرین می کند. بنابراین باید اصل را نشانه گرفت که همان پشتوانه ایدیولوزی این عناصراست.بنابراین ما ایرانیان راهی جز بازگشت و شناخت فرهنگ خود نداریم.بهترین مبارزه هم همین اجتناب از بکارگیری اصطلاحات و نامها و آنچه که به اسلام و ایدیولوژی اسلامی تعلق دارد می باشد.تبلیغ سکولاریسم و پافشاری بر حقوق بشر و قوانین عرفی و بیرون راندن جهل و خرافات و اگاه کردن مردم به حقوق خویش خود بخود ریشه اسلام را در جامعه از بیخ خواهد کند و آنرا به همان حجرهای تاریک و تنگ متحجران تنگ اندیش متحجر خواهد راند!

     
    • متاسفانه اینقدر کینه ورزانه به طرف مقابل نگاه می کنی ،که اگر مطلب صد در صد و دو دو تا چهار تا هم اگر بگوید می خواهی ایراد کنی ،اما توجه کن:
      1-البته من اجمالا قبول دارم که قانون اساسی مصوب برداشت های گروهی کارشناس دینی و غیر دینی بوده است که به تصویب رسیده است ،ولی من معتقد نیستم که برداشت های آنان وحی منزل بوده است ،یا قانون اساسی در هرجا امری ابدی و لایتغیر است ،خیر ممکن است با گذشت زمان موضوعات برخی احکام متحول شوند و طبعا تحول موضوع باعث تحول در حکم هم خواهد شد،البته میدانم که شما دین را از اساس خرافات میدانی ،من بر اساس کلیت جامعه مان دارم عرض میکنم.

      2- اما ایرادی که من کردم ایراد به آن قانون مصوب و تایید آن بنظر شورای نگهبان بود ،این ایراد به قانون موضوعه و عادی مصوب مجلس است ،و من خواستم بگویم در قانون اساسی در یکی از اصول که الان بیاد ندارم تبعیض ناروا را ممنوع اعلام کرده است ،در اینجا شما بحث را برده ای روی قانون اساسی که عین شرع است و چه و چه ،و کلی روضه خوانی بیربط کردی.
      مساله قانون اساسی و شرع چیزی است و مساله تقنین در مجلس شورا و عملکرد شورای نگهبان چیزی دیگر است و تصادفا من خواستم بگویم این قانون از نظر من مخالف شرع است و مخالف قانون اساسی هم که تبعیض را نفی کرده است هم می باشد.گرچه قانونا مرجع تقنین و تصویب یا رد قوانین مجلس و شورای نگهبان هستند لیکن حق انتقاد و ایراد به عملکرد آنها محفوظ است.
      سعی کن قبل از کینه ورزی در گفتار مقصود گوینده را دریابی

       
  10. امان الله اسماعیل پور

    حقیقتا هر شخص مخالفی دلیلی برای مخالفتش با این سیستم دارد .درست گفتید که همه یک زخمی از این نظام بر تن دارند و بقا بر این نظام در آینده متصور نیست .کاش تا فرصت هست و ایران تبدیل به سوریه نگردیده حاکمان چشمانشان را باز کنند و ببینند که چه ظلم و ستمی بر ملت روا داشته میشود . کاش توهم تقدس دست از سر اینان بردارد.کاش توهم الهی بودن حکومت دست از سر اینان بردارد.کاش به یک سطر از نهج البلاغه عمل کنند .کاش مشروعیت توهمی اینها را وادار به ستم نمیکرد.کاش حاکمانمان به نیم کرداری از دوصد گفته خود عمل میکردند.کاش ستم نمیکردند .کاش ستم نمیکردند…….

     
  11. به سبك منشور حقوق شهروندان در مانيفست انقلاب فرانسه. بودند كه توسط حكومتهاي بشدت نظامي شده اتريش و بروس و بايرن سركوب شدند، اين دمكراسي در المان در بعد إز جنك اول جهاني در ١٩١٩ برقرار شد و تا سال ١٩٣٣ كه توسط هيتلر برجيده شد و به جمهوري وأي مارت معروف است، و ان جه شما به عنوان انقلاب موفق امريكا فرموديد بيشتر يك حركت استقلال طلباته ضد كولونياليسم بوده تا يك انقلاب درون كرا مثل فرانسه و روسيه و جاهاي ديكر، دوست عزيز مشكل ان ٪٨٠ و ٪٢٠ كه كفتم بيشتر به اين برمي كردد كه برتراند راسل جمله معروفي دارد به اين مظمون كه ظلم و ديكتاتوري و استبداد زماني إمكان دارد إز بين برود اما باسبانها هركز، منظورش إز باسبانها همين عناصر فرصت طلبند كه بدون هيج هزينه اي سر سفره حاضر مي شوند و هميشه هم بيشترين سهم را به هر قيمتي مي خواهند، براي اين افراد اصلا فرقي نمي كند اخوند در قدرت است يا نظام شاهنشاهي يا حكومت كمونيستي يا يك سردار بإسدار اينها فقط به فكر منافع خودشان هستند و سريعا يك دائره دور مركز قدرت مي كشند كه جز خودشان كسي ديكر به انجا راه نداشته بأشد، ميكي نه إز اقاي حداد عادل سؤال كن؟

     
  12. در زمانهايي رفتار منفي يك ملت مكمل خطاهاي حكومتها مي شود و اين وسط قربانيها جزع أخلاق و فرهنك و هنر و شخصيت ان مردمان نيست، حال. جه بايد كرد؟ مدد خواستن إز خدا و رسول و اعمه اطهار راه به جايي نمي برد جون اكر اين جنين بود حداقل در ايران شيعه بناي دروغ و دزدي و جابلوسي مي بايست ٥٠٠ سال بيش ريشه كن ميشد. يك، اين ديكر كار كارشناسان جامعه شناسي و روانشناسي و ديكر كارشناسان است، دوم به خود ما بستكي دارد كه اين رفتار منفي را تا كي يدك بكشيم مثل اين است كه شما بهترين معلم را براي تدريس و تربيت شاكردي استخدام كنيد كه اصلا نه احترامي براي معلم قائل است نه قرار را بر اين كذاشته كه تغيير كند، بايد إز خود شروع كرد بزركترين معضل رفتار إيرانيان اين تعارف بازي كه إز همان دروغ سرجشمه مي كيرد است، طرف به جاي اينكه در عمل كمك كند سعي مي كند زبانن سر و ته قضيه را به هم بياورد و كلي قسم حضرت عباس هم مي خورد كه تعارف نمي كند كه در واقع جز حرف خالي جيز ديكري بار مخاطب نمي كند جالب اينجاست كه مخاطب هم بعدا كلي تعريف إز طرف مي كند كه بابا خيلي تعارف كرد، شما تماشا كنيد أولين قدم برداشته شد مادري باي دار قاتل فرزندش را بخشيد صرف نظر إز اينكه جه انعكاس جهاني داشت تلويزيون المان بارها ان را نشان داد، نمي دانم در باره اين مادر جه بنويسم كلمه يا جمله اي كه سخاوت و بزركواري اين مادر را كه بر نفرت إز قاتل فرزندش غلبه كرده نجستم يا شما بيدا كنيد؟ اين يك قدم فرخنده است كه به جاي دروغ و تعارف بيشتر عمل مثبت داشته باشيم. در مورد ان دوست عزيز هم كه در مورد انقلابها نوشته بودند دوست عزيز باور كن من خودم يكي إز انها بودم كه باي علم سرخ سينه زدم حلق و حنجره باره كردم، شما كه سرنوشت انقلابها را خوانده ايد خودتان هم قيد كرده ايد من هم مي دانم شما نمي توانيد يك كشور انقلابي اخر خير به من نشان دهيد؟ شما إز انقلاب موفق فرانسه كفتيد كه اصلا اينجنين نيست درست است در همه اين كشورها فقر و كرسنكي و بي عدالتي مردم را به خيابانها كشاند، مي دانيد كه بدر انقلاب فرانسه يك وكيل حقوق دان به نام ماكسي ميليان رابس بير بود كه إز مخالفان سرسخت اعدام بود همين شخص مخالف اعدام كار را به جايي مي رساند كه كيوتينها شبانه روز براي كشتن مردم ان هم مردمي كه صاحب انقلاب بودند به كار بسته شد در شهري در همين فرد دستور مي دهد مردم معترض به سياستهايش را به توب ببندند و اخرس ان شد كه سر خودش هم بعد إز دانتون به تبغ كيوتين سبرده شد، در مورد المان هم ان سال ١٨٤٨ هم فرموديد صحيح نيست، در اين سألها مردم المان و اتريش و فرانسه و تقريبا اروباي غربي به دنبال تدوين يك قانون مدون شهروندي به سبك همان اعلاميه 

     
  13. جناب نوریزاد
    موضوع اقتصاد اسلامی از پایه دارای اشکال است.
    امّا مشکل امروز ما چیزی دیگری است. آقای خامنه ای در حالی شعار من در آوردی اقتصاد مقاومتی را طرح می کند که خودش به هیچ قیمت حاضر به کوچکترین ابراز حسن نیت به مردم نیست وحتی حاضر نیست قدمی هم برای حرفی که زده بردارد در حالیکه از همه هم طلب کار شده است. این موضوعی که عرض کردم امروز در بین تمام فعّالان و کارشناسان اقتصادی مطرح است که اگر بنیادهای فراوان معاف از مالیّات، مالیّات بپردازند و این معافیت ظالمانه لغو شد ،زندگی مردم بسیار بهتر خواهد شد و ثبات اقتصادی قابل قبولی ایجاد خواهد شد . یعنی در آمد زیاد جدیدی وارد خزانه دولت میشود. مثل اینکه پولهایمان را پس گرفته باشیم و فشار زیادی از مردم کنار می رود. این کار را یا باید آقای خامنه ای بکند یا نمایندگان با شرفی در مجلس و یا دولت جرات طرحش را پیدا کند. امّا این کار نیازمند راه انداختن یک موج عمومی است. این شعار مالیات دادن نهادها و بنیاد های معاف، مورد حمایت اکثریت مردم است چون روی زندگی همه تاثیر دارد و حرفی منطقی است. خواهش بنده از شما این است که به لحاظ اعتباری که دارید کمک کنید این موضوع در سطح گسترده ای طرح شود و عوامل ذینفع تحت فشار قرار گیرند تا دولت روحانی هم جرات طرح آن را پیدا کند. این خواسته مورد حمایت اقشار مخلبف است و واقعا یک امر ملّی و حیاتی می باشد.

     
    • کاملا با این نظر موافقم،اینکه مجلس قانونی تصویب کند که بر اساس آن نهادهای زیر نظر رهبر از شمول قانون مالیات معاف شوند یک تبعیض ناروا و خلاف شرع و خلاف قانون اساسی است ،و شورای نگهبان قانون اساسی نیز که بر حسب وظیفه قانونی موظف به تطبیق قوانین با شرع و قانون اساسی است اینجا از وظیفه قانونی خود تخلف کرده است که این استثناء را که خلاف شرع و قانون اساسی است تایید کرده است ،نهادهایی مثل بنیاد شهید و بنیاد جانبازان و غیر اینها چرا باید به سودهای کلان حاصل از عملیات اقتصادی رایج برسند در عین حال از قانون مالیات مقرر بر این فعالیتها مستثنی باشند؟این یک تبعیض غیرعادلانه نارواست

       
  14. درود بر اقاي نوريزاد و همكاران سايتشان و همه كاربران كرامي، دوستي عنايت كرده بودند مطالبي در مورد انقلابهاي اتفاق افتاده برايم نوشتند، در اينجا سعي مي كنم مثل اخوندهاي درباري كه در اين نظام عقد و عروسي برايشان يكي شده جند خطي بنويسم كه هم جواب ان دوست عزيز را داده بأشم هم نظرم را در مورد مطالب امروز نوريزاد كفته بأشم، در مجالسي هميشه بحثهاي در مورد دروغ كفتن عده اي إيرانيان يا دست كج بودنشان يا بله قربان كويشان صورت كرفته حالا در بعضي شان بودم يا خواندم، خيلي ها إز اين أدمها بر اين باورند كه اكر إيراني دزدي مي كند حق دارد براي اينكه يك هزاران سالي است كه حقش را دزديده اند يا اكر دروغ مي كويد سالهاست دروغ مي شنود يا زور شمشير بالاي سرش بوده مجبور بوده مجبور بوده ماهيتش را مخفي كند، يا اكر بله قربان كفته جز اين راهي در دم و دستكاه حكومتيان نداشته، خوب بعضي ها هم نظرشان غير اين است، در كامنت قبلي نوشتم در زمانهايي رفتار مردمان 

     
  15. مزدك عزيز
    نگاهى به سخنان مرتضى در كامنت هاى اين دو روز گذشته بيندازيد؛ طفلكى ديگه بدجورى از فرط ناراحتى و حسادت قاطى كرده ، يه جا به من ميگه من بهت راى مثبت دادم ، يه جا داد و هوارش رفته بالا كه چرا راى هاى من مصيب مثبته ، يه جا ميگه فقط خانواده ات به تو راى مثبت دادند ، يه جا ميگه همه راى مثبت مصيب غير واقعيه و فقط ارا منفى اون واقعيه ، يه جا ميگه من راى هاى مثبت رو با تقلب اخذ كردم ، جاى ديگه ميگه من اطلاعاتى هستم ، خلاصه از فرط كينه و حسادت ، بدجورى اب و رغن قاطى كرده ، جورى كه ديگه حتى نتونست ظاهر رو لااقل حفظ كنه و خودشرو سكه يه پول كرده ،لطفا يه كم بهش توجه كن چون الان بدجورى محتاج توجه وترحمه، بدجورى داره عقدهاش كار دستش ميده، خدا بهش رحم كنه.به پرتو پلا گوئى افتاده ،نياز به ترحم داره.

     
    • مصیب جان

      سلام

      اون مورد اطلاعاتی را عبدالله گفت و من نگفتم!
      حالا دیدی کی قاطی کرده؟!
      حالا دیدی قصدت از حضور در اندیشکده فقط هو و جنجال و حاشیه سازی است؟!

       
  16. با سلامى مجدد خدمت جناب نوريزاد عزيز
    و
    حسين گرامى و مزدك محترم و ساير دوستان بزرگوار منجمله ساسانم ، دانشجو ، مستاجر ، كورس ، و ساير عزيزان
    مرتضى دريغ از ذره اى صداقت و شرافت ، من مزورتر ، دروغگوتر و متملق تر از ان جناب تاكنون نيافته ام ، من به تمام داشته هايت چون جهل ، دروغ ، ريا ، مذلت و حماقت و به تمام ناداشته هايت چون شرافت و انسانيت و وجدان و غيرت ، سوگند ياد ميكنم كه تو دروغگويى مزور بيش نيستى كه تاكيدت بر اينكه به من راى مثبت داده اى نيز به واسطه همين اوصافت ميباشد . اخوند ، تو به قدرى با خصيصه حسادتو بزدلى انس گرفته اى و كودكانه مى انديشى كه به محض اينكه متوجه شدى داستان نظرسنجى به نفع من در حال رقم خوردن است ، با هولى مفرط به اينسو خزيدى كه به زعم خودت ، خود را از صف بازندگان خارج كنى . ولى بازهم طاقت از دست دادى و مرتب مرا به تقلب محكوم ميكنى ، و اصلا متوجه نيستى كه اگر دروغ تو را ما حقيقت فرض كنيم و اصل را بر اين مبنا تصور كنيم كه تو به من مثبت راى داده باش، ديگر تعداد ٥٠-٦٠ راى مثبت من ، تعجبى در بر ندارد ، زيرا وقتى تو مثبت نظر دهى ديگران نيز كه هيچ مشكلى با من ندارند ، ايا به نظر تو به من راى منفى ميدهند؟ مضاف بر اينكه مشخص نيست چرا در حاليكه تو ، خود نظر مثبت داده اى ، اينقدر از اراى مثبت ديگران نسبت به من ، در رنج هستى و عذاب ميكشى!!!؟ مگر نه اينكه ديگران نيز همسو با تو بوده اند ، پس چرا معذبى!!؟
    اما براى اينكه ميزان صداقت تو مشخص شود، اقاى نوريزاد به عنوان مدير سايت به راحتى ميتوانند ببينند هر كس چه نظرو راى نسبت به تك تك كامنتها داده ، لذا من از ايشان تقاضا ميكنم راى شما را در كامنتياد شده ملاحضه فرمايند و سپس انرا اعلام فرمايند ، تا ميزان صداقت تو بر همگان اشكار شود ، هرچند كه اگر هم اعلام نكنند ، حداقل ماهيت تو برايشان روشن خواهد شد.
    اما مرتضى ببينيم ميزان سوادت در موضاعاتى كه مكرر خود را در ان مضوعات ، صاحب نظر محقق ، انديشمند و…. خطاب ميكنى و انها را اسباب فخرفروشى دمبدم خود قرار داده اى در چه حدو اندازه است؟ من فقط به ذكر يك نمونه از افاضات شما كه سرشار از استدلال ، برهان و قانون عليت و …. است ، اشاره ميكنم و قضاوت زا برعهده خوانندگان عريز ميگذارم؛
    “من عبدالله را از نزديك نميشناسم تنها نوشته هاى خوب تاريخى ايشان را اينجا ديده ام بنابراين ثابت شد كه من عبدالله هم نيستم”!!!!!! چه استدلال منطقى و محكم و استوارى ، افرين بر اخوند محقق دانشمند.
    اما نوبت رسيد به يك سوال ؛ مرتضى؛ ١- تو سخن من راجع به بشكه را ، ترويج فحشا خوانده بودى و به نوريزاد تكليف ةرده بودى كه بايد كامت هاى من را حذف كند و…. ٢- در كامنت ديروزت بعد قدرى تكرار مكرارات و تمجيد از خودتان و تاكيد بر درغگو نبودن تان ، نوشته بودىد كه اصلا نميدانيد قضيه بشكه چيست و خودتان را به بىخبرى محض زده بوديد و از من خواسته بوديد كه قضيه بشكه را شرح دهم ، البته من ميدانم اينكه شما خود را به جهالت زده ايد صرفا به اين جهت اين است كه شما سعى داريد به نحوى خود را از موضوع بشكه مبرا داريد، كه ماهم زياد در خصوص سوابقتان ريز نميشويم، اما؛
    ايا شما موضوع بشكه را ميدانيد يا خير ؟ اگر ميدانيد كه در اينصورت مرتكب گفتن دروغى زشت شده ايد كه بيان كرديد هيچ اطلاعى از ان نداريد و اگر نميدانيد پس چرا گفتيد اين مصداقترويج فحشا ست،؟
    اما اين سخنان مرتضى مبنى بر ترويج فحشى و نيز ادعاى كذب ايشان در خصوص بى اطلاعى از قضيه بشكه ، در حقيقت اقرارى است ضمنى بر واقعيت داشتن و رواج داستان بشكه در حوزه ها، زيرا در غير اين صورت ديگرنه تنها اشاره به ترويج فحشا بى معنى بود بلكه مرتضى نيز سعى نميكرد با توسل به دروغ و يا به هر شكل ممكن اطلاعات خود را در اينخصوص كتمان كند.
    به هر حال اخوند ؛ عجب مشت خودت را باز كردى و يا به قول شاعر؛
    فراوان مرغ زيرك ديده ايام / كه بهر دانه افتادند در دام.

     
  17. خدا هرگز نمی خواهد خدا باشد/نمی خواهد خدا بازیچه ی دست شما باشد

    https://www.youtube.com/watch?v=BVszn7vdy7Y

     
  18. چنانچه بدرستی به آن جوان فهیم گفتید، دین و مذهب هر انسانی‌ از لحظه تولد از والدین با او همراه میشود، در محیط خانواده و اجتماع شکل می‌گیرد و استخوانی میشود و اغلب به همان صورت سنتی به نسلهای بعدی منتقل میشود. به همین دلیل ساده میتوان به جرات گفت که در اینجا بهیش وجه بحث “انتخاب” مطرح نیست و هرچه بوده و هست، حاصل اجبار است و وراثت تا اختیار عقلانی و آگاهانه.
    به باور من بحث دین توهینی به ذات خداوند به عنوان آفریدگار است. خدای ادیان بیشتر پروردگار و معبود است تا آفریدگار و دوست. خدایی که تمامی خصلتهای پست انسانی‌ از جمله فریبکاری ( مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین)، ستمگر (جبار)، دروغگو و دمدمی مزاج ( آیات ناسخ و منسوخ)، نژاد پرست( در مورد تمامی ادیان ابراهیمی که خود را بندگان برگزیده او میدانند و بخصوص تفکر شیعه صادق است)، خبرچین و کارپرداز ( آیات متعدد سوره احزاب) و حسود است. این خصوصیات درکنار همه صفات اخلاقی‌ و خوب دیگر درنهایت موجودی معمولی را به تصویر می‌کشد و نه آفریدگاری توانا و هوشمند.
    آفریدگار جهان نیازی به گریه و لابه ندارد و برای مجازات آفریدگانی که به گفته همین کتابهای آسمانی هرکاری را با اراده او انجام میدهند، نیازی به بهشت و جهنم ندارد. بهشت آفریده ذهن پرسشگر و آزمند بشر است که آنچه را که در این دنیا ندارد، در جهانی‌ دیگر و به پاس انسان بودن میطلبد. کدام یک از پاداشهای بهشتی‌ معنوی و غیر مادی است؟ کدام یک از مجازاتهایی که در جهنم برای اشرف مخلوقات از سوی قادر متعال پیش بینی‌ شده، انسانی‌ یا قابل تصور است؟
    به قول حضرت مولانا:

    تا بداند کافر و گبر و یهود
    کاندر این صندوق جز لعنت نبود

     
  19. فلسفه آرامش بخش “لويناس” و آزادی سوژه

    امانوئل لويناس متولد سال ۱۹۰۶ ميلادی در ليتوانی و سپس دوران پناهندگی به روسيه رفته و پس از آن بسال ۱۹۲۸ در آلمان فلسفه هايدگر و هوسرل را مطالعه ميکند. او که از سال ۱۹۳۰ دارای مليت فرانسوی ميگردد در کار خود ميان فرهنگ يهوديت و فلسفه غرب و ادبيات روس و پديدارشناسی آلمان پيوند برقرار ميکند. لويناس در سال ۱۹۶۱ اثر برجسته خود را تحت عنوان “کليت و بيکرانگی” را منتشر ميسازد و سپس نوشته های مهم ديگری مانند “خدا، مرگ و زمان” در سال ۱۹۹۳ و ” اتيک بمثابه فلسفه اولی” را در ۱۹۹۸ انتشار ميدهد. او که درسال ۱۹۹۵ در پاريس درگذشت، ميراث فلسفی ويژه ای باقی ميگذارد که در هيچ نظام و مکتب فلسفی خاصی قرار نميگيرد. لويناس از ايدئولوژی ميگريزد و به مناسبات متعارف ميان انسانها نگاه کرده و زشتی های آنرا به نقد کشيده و دعوت ميکند تا “ديگری”، چهره ديگر بودگی، را دريابيم. تراژدی های قرن بيستم با واقعيت اين بيگانگی نسبت به ديگران همراه بود. تمام خانواده امانوئل لويناس توسط نازيها از بين ميروند و خود نيز چند سال به زندان افکنده ميشود وعليرغم اين وضعيت دردناک، فلسفه اش به زندگی و هستی توجه دارد. او حافظه تاريخی را بديگران انتقال ميدهد و ميگويد چرا بايد زندگی را دوست داشت و چرا نمی توان نسبت به ديگران بی اعتنا باقی ماند.

    امانوئل لوينانس فيلسوفی است که رابطه انسان با ديگری، موضوع اساسی فلسفه اش ميباشد. ديگری، جستجوی خدا نيست، بلکه ديگری برای نزديکی و آرامش است، زيرا انسانيت رنج بسيار کشيده است. اين نزديکی، نفی تفاوت نيست و حل شدن در يک کليت نمی باشد. اين نزديکی در ضمن بيانگر يک دوری بيکرانگی و نامتناهی است که ما را در يک کليت بسته قرار نميدهد. فلسفه او هم نگاه به گذشته است و هم چشم بسوی ديگری و آينده دارد. او “خوبی” افلاطونی را برگزيده و از “جمهوريت” افلاطون متاثر است و بويژه از فلسفه مارتين هايدگر و هوسرل تاثير گرفته است. او دترمينيسم سياسی و فلسفی کارل مارکس را نسبت به فرد نقد کرده و اين رابطه انسان که تابع سيستم است را يک “کليت” ميخواند که بمعنای “مرگ سوژه” است؛ اين کليت يا توتاليته نظامی متمرکز است که تفاوت ها را منهدم ميکند و ديگر بودن را حذف ميکند. اين کليت نفی ديگری و خواستار سلطه يک جانبه مطلق است. لويناس برخلاف بسياری از فيلسوفان مانند مارکس و لوی استراس که ساختگرا هستند و تفکرات “سيستم” را ويژگی مکتب خود ميدانند، انديشه خويش را بسوی فرديت کنش گر سوق ميدهد. برای او عصر ما، دوران انسانگرائی و اخلاق ازخودگذشتگی است. مسئوليت “لويناس وار” بر آنست که “بهرحال من مسئول مسئوليت ديگران هستم” و معنای برای خود بودن بمعنای مسئوليتی بزرگ تر از مسئوليت ديگران داشتن است. داستايوسکی در “برادران کارامازف” ميگويد “در برابر ديگران هرکسی مسئول هم چيز است و من بيش از هرکس ديگری”. اين کلام جان کلام و مسئوليت از نظر امانوئل لويناس ميباشد.

    نزد امانوئل لويناس اين رابطه ميان انسانها، مسئله مرکزی انسان بودن است، رابطه با ديگری، معنا دهنده به انسان است. از نظر لويناس موضوع “با ديگری بودن” در قلب انسانيت است؛ هنگاميکه انسان از خود بيرون ميايد و از هستی خود عبورکرده و فراتر از آن ميرود، به ديگری ميرسد. زمانيکه که انسان در خود باقی نمی ماند و با ديگری ارتباط برقرار ميکند، برای خود ايجاد مسئوليت ميکند. در نگاه لويناس من دارای مسئوليت ديگری ميباشم و اخلاق اجتماعی از اين مناسبات پيدا ميشود. بخشش برای ديگری، برای خوبی است. زمانيکه اروپائيان شاهد جنايات نازيسم بودند، آيا خود را مسئول حس ميکردند؟ زمانيکه اولين اقدام های ضد يهودی سازماندهی ميشد تا زمانيکه يهوديان به اطاقهای گاز برده ميشدند، آيا شهروند اروپائی احساس مسئوليت ميکرد؟ آيا تراژدی و فاجعه انسانها کسی را بدرد ميآورد و اين درد به واکنش و اعتراض منجر ميشد؟ هرکس در زمان نازيسم بايد بخود ميگفت من مسئول هستم.

    دريافت امانوئل لويناس را از اخلاق به مثابه نوعی رخداد بايد قلمداد نمود. برای او انسانيت يعنی ديگری را دريافتن و اخلاق لويناس متکی بر “ديگری” يا “ديگر بودگی” ميباشد. برای لويناس درک اخلاق بايد ما را به ديگری برساند و در راستای اين امر شرط امکان آن را بايد دريافت تا در اين راه به چهره ديگری ‌رسيد. کشف ديگری يک رخداد است يک ملاقات هستی شناسانه است و مسئوليت ساز ميباشد. ما مسئوليت ديگری را داريم و به سرنوشت او نمی توانيم بی اعتنا باشيم. فلسفه به چه کاری ميايد؟ آيا تنها فلسفه برای فکر کردن است؟ آيا فلسفه تنها با پرسش برای خود و در بستر انديشه بما کمک ميکند که فکر کنيم؟ يا فلسفه بما ميآموزد تا به ديگری فکر کنيم و زندگی را تغيير دهيم. از نظر امانوئل لويناس فلسفه ميآموزد تا پيوسته هوشيار باشيم و دقت و مواظبت خود را فعال نگه داريم. از نظر او فلسفه برای درک مسئوليت و ساختن زندگی با ديگری است. لويناس ميگويد پاسخ همه پرسشها را نميتوان داد، ولی هوشياری ما را ميطلبد و انديشه ما را به نگهبانی واميدارد، زيرا مسئول هستيم. امانوئل لويناس از “خوبی” و”نيکی” در اجتماع يک اخلاق ميسازد، بما ميگويد اين نيکی را در رابطه با ديگری بايد فعال نگه داشت. رابطه بين انسانها، بيان مناسبات نزديکی، خودبخودی، مهربان، خلاقانه و غير متقارن است و اين امر نقطه ای است که بنياد اخلاق و اتيک لويناس را معنا ميبخشد. ما بطور دقيق يکسان عمل نميکنيم و يک شيوه در مقابل يکديگر نداريم، متفاوت هستيم، ولی مسئوليت متقابل داريم.

    از نظر جامعه شناختی نتيجه فلسفه لويناس کدام است؟ جامعه ای که در آن انسان مسئول است و خود رابطه ای است با ديگران، ديگرانی که متفاوت اند. جامعه ای است در جستجوی پيوندها و چهره ها و آرامشی که برای زندگی است. اخلاق يا اتيک اجتماعی، تکيه گاه برای عمل انسان و عملکرد جامعه است. اين اخلاق اجتماعی برای نفی تلاش نميکند، بلکه برای نيکی که بنفع انسانهاست، برای مسئوليت در قبال تراژدی، فعال است. در اين اخلاق انسانها سوژه های زنده و کنش گر و چهره دار هستند و اين اتيک با بدی ها که رابطه انسانی را مضمحل کنند نمی سازد. از نظر جامعه برای اينکه اين فلسفه جنبه انتزاعی بخود نگيرد و برای اينکه در ميدان اجتماعی دارای ماديت باشد، بايد تمام نهادها و سازماندهی عمومی که مناسبات انسانها را تنظيم ميکنند ازآن الهام گيرند. در اين ميدان مسئوليت بازيگران اجتماعی بايد مورد آموزش قرار گيرد و احترام به شخصيت فردی به رفتار همگانی تبديل شود. پذيرفتن ديگری با تمام تفاوتش و ديگربودگی اش و آزادگی اش پايه حقوق انسانی در جامعه است.

    خشونت زائی اسلام و نفی سوژه

    در قرآن بطور عمده واژه دين به معنای اطاعت دائمی و وابستگی و عبوديت به الله است. “آنچه در آسمان و زمين است، از آن اوست و دين و اطاعت هميشه مخصوص اوست”. خدای قرآن نه تنها خالق بشر بلکه بعلاوه “مالک” بشر”بنده و برده” هم ميباشد. خداوند هرکس را که بخواهد به بيراهی ميگذارد و هرکس را که بخواهد گمراه ميکند (سوره النسا آيه ۱۴۳ و انعام آيه ۱۲۵) و از همه ميخواهد تا بت بزرگ “الله” مورد پرستش بی چون و چرا قرار بگيرد وگرنه گناه کارند. “هرکی با خدا و پيامبر او مخالفت ورزد، آتش جهنم نصيب اوست که جاودانه در آن ميماند.”(سوره توبه آيه ۶۳) “با تعظيم و اجلال بر او سلام گوئيد و تسليم شويد.”(سوره احزاب آيه ۵۶) اصل توحيدی اصل توتاليتاريسم است. قرآن که “کتاب الهی قرآن عربی” است (سوره يوسف آيه ۱)، اسلام که خاص اعراب است، به همه تحميل ميگردد زيرا همه بايد آنرا بپذيرند. “شما نميخواهيد چيزی جز آنچه خدا بخواهد.”(سوره دهر آيه ۳۰). سوره حج ميگويد: برای کافران لباسی از آتش باندازه قامت آنها بريده اند و بر سرآنان آب سوزان جهنم ريزند تا پوست بدنشان و آنچه درون آنهاست به آن آب سوزان گداخته شود.

    توتاليتاريسم الهی قرآنی هيچ راهی برای آرامش و آزادی نمی گذارد و بعلاوه هنگاميکه محمد در مدينه بود بعنوان يک سلطان مذهبی مقتدر عمل کرده و به انتقامجوئی و سرکوبگری ميپردازد: “هرکجا مشرکين را يافتيد آنها را بکشيد و از شهرهايشان آواره شان کنيد”(سوره بقره آيه ۱۹۱)، يا “ای اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد و آنگاه دسته دسته و يا همه با هم برای جهاد اقدام کنيد.”(سوره نسا آيه ۷۱)، يا منافقين را”هرکجا يافتيد به قتل برسانيد”(سوره نسا آيه ۸۹)، يا “مشرکين را هر کجا يافتيد بقتل برسانيد”(سوره توبه آيه ۵)، يا “موقعی که با کافران روبرو ميشويد آنها را گردن بزنيد.”(سوره محمد آيه ۴). آنچه بيان ميشود بازتاب فضای جنگ و اختلاف ميان قبايل محيط عربستان و استراتژی جنگی و اجرای قدرت پيامبر اسلام عليه رقبای سياسی است. لحظه تاريخی سياسی نشان ميدهد که تحميل قدرت محمد ساده نبوده بلکه برعکس ايجاد تناسب قوا می طلبد تا پيامبر و يارانش با قهر و خشونت امتياز کسب نمايند. بعلاوه اسلام فاقد هرگونه بردباری بوده و گروههای “منافق” و “مشرک” و “کافر” که در نهايت امر کلام و موضع محمد را قبول نداشتند و مخالف او بودند، پيوسته تهديد به قتل ميشوند. در اين الگوی دينی که بويژه معطوف به کسب قدرت سياسی است، اعتراض و انتقاد، چه در اجرای قدرت و حفظ آن و چه پديده های فکری گونه گون و اختلاف و تفاوت نظر در جامعه، تحمل نميشود.

    هنگامی که ما دين اسلام را از نظر روانشناسانه و جامعه شناختی مورد بررسی قرار ميدهيم نمی توانيم به اثر بخشی آن بی توجه باقی بمانيم. حال بحث بر سر اينست که اين اثرگذاری در جامعه چگونه است؟ آيا پيام معنوی اسلام آرامش دهنده است يا بر عکس افزايش تنش را موجب ميگردد؟ آيا هوشيار کننده است يا هذيان برانگيز است؟ برای کسانی که معتقد به دين و فاقد نگاه انتقادی هستند، بلحاظ بازتوليد شرايط ذهنی اعتقادی و خود فريبنده، احساس همخوانی و سرمستی ميکنند. حال آنکه کسانی که در اين باور نيستند، ناراحت بوده و رنج ميکشند. بعلاوه نيروهای اجتماعی و سياسی مزاحم و استبدادی حاضر يا حاکم در جامعه با اعمال فشار خود جامعه را در خفگی قرار ميدهند. فرسايش و تخريب پويائی و خمودگی جامعه نتيجه اين روندهای فشار و سرکوب و خرافه ميباشد. ميتوان پرسش نمود که انعکاس پيام قهری و جنگی که در ماهيت اسلام است، چه نتايجی برای يک جامعه امروزی بوجود ميآورد؟ در واقع دين اسلام از يکسو با فاتاليسم و جبر الهی خود، قدرت ابتکار و خلاقيت مغزی و روحی را از مسلمان سلب می نمايد و از سوی ديگر اين دين با مدل رفتار محمدی و روانی خود، روان انسانها را آماده سازی نموده تا با غيربردبارانه ترين و خشن ترين رفتارها اقدام نمايند. سوژه در دايره اين نظام دينی نه مختار است، نه آزاد است، نه تصميم گيرنده است و نه قادر به سرنوشت خويش است. همه چيز از قبل و بشکل آسمانی طراحی شده و “قادر مطلق” فقط عبوديت می طلبد و فردی که مومن نباشد و در اين نظام شک کند و مخالف آن باشد، سزاوار مرگ و آتش جهنم است. دين اسلام يک کليت سلطه گرا بوده و با توتاليتاريسم خود همه چيز و همه کس، توده يکسان و شمشير کش، را تابع خود ميخواهد. اين تبعيت بمعنای نفی هويت، نفی انديشه و نفی سوژه است. تبعيت از اين کليت، نفی چهره ها ميباشد.

    از نظر جامعه شناختی تسلط دکترين اسلام برقدرت و بر ذهن بمثابه يک کليت تمامگرا بوده و نسبت به آن هيچ فاصله و تفاوت، قابل قبول و پذيرش نيست. همانگونه که محمد در سرکوب رقبای سياسی خود از کشتار و قتل اجتناب نميکرد و توتاليتر بود، پيروان او در قدرت های سياسی معاصر و گروههای اسلامگرا و تروريستی جهان، همان الگو را ادامه ميدهند. بعلاوه جايگاه آزادی فردی و اصل انتقاد و منش آزاد در جامعه برای اين دکترين غيرقابل تحمل است. دکترين اسلام هرگز نميتواند طرفدار حقوق بشر و آزادی فردی باشد. اينکه افراد تجديد نظر در اصول قرآنی کرده و تفسيرهای ملايم تری عرضه نمايند قابل فهم است. گروههای اجتماعی برای منافع خود و قدرت گيری يا حفظ قدرت، تفاسير گوناگون عرضه ميکنند که البته عليرغم جنبه انعطافی آن، هميشه مشروط و محدود است. ولی در عرصه نظری و دينی و مبانی قرآنی، بينش موجود در آيات در ضديت با آزادی سوژه است و يک نظم ذهنی توتاليتر ميباشد. ايدئولوژی قرآنی و قواعد مندرج در آن، خواهان انسان بنده ای در خدمت “الله قادر” است. رابطه ها در قرآن عمودی است و از بالا به پائين است. الله که در شش روز جهان را خلق کرده بر حيات انسان سلطه يک جانبه و مطلق دارد و انسان بنده ای است که به آستانه او التماس ميکند. انسانها رابطه افقی ندارند و از يکديگر بيگانه اند. در جامعه، اين الگوی “قدسی” عمودی به معنا دهنده هستی بندگان خدا تبديل شده و توده بنده، فقط توسط رهبر مطلقه يا امام و آيت الله رهبری ميشوند. بنده فرمانبر است و در راستای خواست حق تعالی بايد تسليم باشد و هرچه الله ميخواهد او هم بخواهد و توجيه کننده جنايت نماينده الله باقی بماند. خوشبختی بنده به لطف و کرم الله بيرحم يا توجه امامزاده هائی اساطيری است که با وساطت نزد الله برايش بهشت را معامله ميکنند. مدل جامعه از ايدئولوژی توتاليتر الهی ميايد و پويائی زمينی و نقش بازيگران آزاد بی معناست. در اين الگوی قرآنی سوژه خفه ميشود، حال آنکه در فضای فلسفه امانوئل لويناس سوژه نفس ميکشد.

    جلال ايجادی
    استاد جامعه شناسی در دانشگاه فرانسه
    idjadi@free.fr

    gooya.com 2013

     
  20. بادرود سرم دروغ را ابتدا خمینی به سرخرگ جهالت مردم بینوا وصل کرد که اگررادیو را یک ساعت به ما (روحانیون ) بدهید دنیا را گلستان می کنیم -آب وبرق واتوبوس را رایگان می کنیم -برایتان آزادی فراهم می کنیم-استقلالتان را تضمین می کنیم و……………….بله برادر م وخواهرم خشت اول گر نهد معمار کج تاثریا می رود دیوار کج البته آن ساده لوح //// به جز در ریختن خون بیگناهان در هیچ رشته ای معمار هم نبود.

     
  21. مطلب شما در مورد رواج دروغ در جامعه مرا بیاد دوستی انداخت که بارها میپرسید چطور شد که دروغ و تزویر و دورنگی اینطور در مملکت ما عادی و جاری شد. کجا رفتند آنهاییکه حرفشان و قولشان برای ما حقیقت مطلق بود؟ بیاد دوران مثلا “خوب” اوائل انقلاب افتادم که کودکان دبستانی را به جاسوسی از پدر و مادرشان تشویق میکردند و پدر و مادر بیچاره هر صبح بفرزندانشان آموزش میدادند که “یه وقت نگی که بابات دیشب مشروب خورد” و “اگه معلمت پرسید مامانت نماز میخونه, چی میگی؟ حتما بگو بعله!” و…و…
    جمهوری اسلامی حتی قبل از آنکه دروغ گویی و کلاهبرداری حاکمانش بر همه آشکار شود از همان ابتدا تمامی ملت ایران را براه دروغ (یا بقول خودشان تقیه) کشاند تا امروز که دیگر از شرافت و جوانمردی ایرانیان چیزی باقی نگذاشته.

     
  22. ريشه ها٤٠( قسمت ٣٩ ذيل پست از رضا به نوريزاد )
    فرهنگ : تاريخ فرهنگ تاريخ تغييرات است . اگر كسى زندگى دسته جمعى زنبور ها و مورچگان را مطالعه كند چه بسا با ديدن انضباط و تقسيم كار و مشاركت شگفت انگيز اين حشرات آنها را با فرهنگ تر از انسان هايي تصور كند كه كم تر سالى را در تاريخ خود بدون جنگ و همنوع كشى سپرى كرده اند .اما خود اين حشرات نه از فرهنگ چيزى مى دانند نه از حسن يا قبح زندگى خود .و نه در طى ميليون ها سال در طول ميليون ها سال ميلى براى تغيير وضعيت طبيعى خود داشته اند .و مثلا براى ايمنى از خطرات طبيعى همچون سيل و توفان چاره اى انديشيده اند .هرگز با طبيعت نجنگيده اند cهرگز ميلى براى رهايي از هستى داده شده خود نشان نداده اند .و بر اسارت و توقف در حصار هستى نوع خود شكاف نينداخته اند .
    اما تاريخ فرهنگ تاريخ تغييرات است .آن هم تغييراتى براى چيره شدن بر همان طبيعت پر خطرى كه خدايان اساطيرى آن را نمايندگى كرده اند از همين رو نخستين اربابان ضد بشر همين خدايان بودند و نخستين شورش هاى خطير در افتادن با خدايان ببنده است .پرومته آتش را از خدايان مى دزدد تا روشنى بخش بشر گردد .اگر خدايان اربابان عناصر طبيعت كور و بى شعور چون دريا و سيل و باد بودند انسان آفريننده جهانى شد كه ساخته آزادى و دگرگون سازى مداوم و شورش بر جبر و اسارت بود .بنابراين فضاى عمومى انسانى تفاوتى بنيادى پيدا كرد باكندوى زنبوران . فضاى عمومى زادگاه فرهنگ و تمدن شد .فرهنگ در اساس در فضاى عمومى رشد كرد .فضاى عمومى را ما اعم از جامعه ،اجتماع ، امت ،ملت و جامعه مدنى مى گيريم .جامعه مدنى حالتى از فضاى عمومى و امت حالتى ديگر .فضاى عمومى الزاما مدرن نيست .از وقتى كه واحد پيوستگى گروه هاى انسانى از خانواده به كلان و ايل و دود مان و عشيره و روستا و شهر و قوم و ملت و دولتشهر و دولت ملت و جهان رو به گسترش نهاد ،فضاى عمومى نيز به موازات إن رو به رشد نهاد .ما اكنون مثلا داريم در فضاى عمومى جهانى با هم گفتگو مى كنيم .كه به درستى فضاى مجازى ناميده شده است .زيرا همواره اين پرسش پيش مى آيد كه آيا اين فضا تا چه حد قدرت تغيير وضعيت موجود ملى و جهانى دارد .آيا فضاى اقتدار دولت ها به كمك پول و زور و تبليغات آزادى فضاى عمومى را در اداره و اختيار خود نگرفته اند ؟ برخى بر آنند كه اقتدار نهانى بازار و سرمايه دارى جهانى چنان زندگى كندو وارى را بر گفتگو در فضاى عمومى را در گفتگو و احساس نيمبند آزادى بى خطر متوقف كرده است .سازمان هاى دولتى ،بازار و مكان هاى خريد و فروش كالا ،بخش هايي كه منافع گروه خاصى به وجودشان آورده ،خانواده و راسته هاى صنفى ،آرتش و مانند اين ها فضاى عمومى نيستند .بلكه يا فضاى اقتدارند يا فضاى خصوصى .إنچه فضاى عمومى را تعيين مى كند همان حضور همگانى است كه با هم گفتگو مى كنند و در بدوى ترين حالت نيز گفتگو نوعى منطق دارد و افكار عمومى را مى سازد اين افكار گاه منجر به فعاليت عليه اقتدار مى شود و فضاى عمومى اى كه سال ها هرگونه امكان فعاليتى را از آن سلب كرده اند در آستانه نقطه جوش انقلاب قرار مى گيرد .

    فرهنگ كه از ميل آزادى براى تغيير پديد آمده است به تدريج ساخته ها و انباشته هاى خود را مانع تغيير مى كند .فرهنگ حافظه و ذخيره خلاقيت ها و حكمت ها و هنر ها و ميراث هاى دينى و آيينى يك قوم مى شود .فرهنگ كف و زمينه صلب و سخت پوست فضاى عمومى مى شود .اين جنبه فرهنگ به آسانى تن به تغيير نمى دهد .به هيچ وجه بى دليل نيست كه عظيم ترين استبداد ها متعلق به سرزمين هايي با كهن ترين فرهنگ ها بوده اند .با اين همه همين فرهنگ ها اىاى خود را از بركت چالش با تغيير خواهى دارند .دين هاى سامى كه سخت پوست ترين عناصر فرهنگى بوده اند هر يك به ده ها فرقه و مذهب تقسيم شده اند .صلبى آنها از آن روست كه كتاب هاى مقدس چون كلام الهى محسوب مى شوند ،اجازه دستكارى نمى دهند اما همين كلام از آنجا كه به فهم هاى متكثر بشرى خطاب شده است تفسيرها پيدا مى كنند .فهم بشرى بهره اى از ميل به آزادى دارد .دخالت قدرت ها را فراموش نكرده ام اما بعدا به آن مى پردازم.فضايي كه عرصه گفتگوست سمت گيرى به سوى حقيقت بر آن تحميل مى شود . اين فهم و گفتگويي است كه با جبر و اطاعت بى چون و چرا درمى آويزد . عمده ترين محل نزاع متكلمان اوليه از جمله اشاعره و معتزله مبحث جبر و اختيار بوده است .فرهنگ هرچه اندوخته هاى موزه اى بيشترى. ذخيره مى كند براى حركت و تغيير سنگين تر مى شود .با اين همه اگر ملتى هيچ ميلى به پوست اندازى فرهنگى نداشته باشد پربار ترين فرهنگ نيز كم كم تهى و نحيف و متحجر مى گردد با پوزش از. درازگويي .ادامه دارد .

     
  23. جناب خلیل با درود.من قبلا در جواب آخوندهایی در این سایت که از همین آیه برای ازاد اندیشی در اسلام سؤاستفاده کرده اند چندین بار نوشته ام که این آیه هیچ ربطی به آزاد اندیشی در اسلام ندارد و مسلمان معتقد فرسنگها از اراد اندیشی دوراست. بیش از هزار بار کلمات قتل قتلو و جهاد و غارت و چپاول و تجاوز به مال و ناموس دگراندیشان در قرآن نوشته شده و همانطوریکه شما هم نوشته اید با توجه به آیات قبل و بعد از این ایه خطاب ایه به مومنین به اسلام است نه به عموم مردم! ولی متاسفانه حتی شخصی مثل جناب نوریزاد که خود را ازاد اندیش می نامد از این آیه بنفع همان خرافاتیکه لاقل در این 500 سال گذشته و بخصوص این 35 سال چیزی جز نکبت و تحقیر و بدبختی و گداپروری و سروری مشتی انگل بر ما برای ما نداشته سؤاستفاده میکند. اینهم از گاندی ایرانی مسلمان ما!بقولی بخت که برگردد عروس توحجله نر گردد و از ما ایرانیان بخت برگشته!

     
    • سلام بر حق جویان

      “”بیش از هزار بار کلمات قتل قتلو و جهاد و غارت و چپاول و تجاوز به مال و ناموس دگراندیشان در قرآن نوشته شده””.
      (پایان نقل قول)

      1-مفهوم این جمله این است که ما بیش از هزار آیه در قرآن در باب (جهاد-قتل-غارت-چپاول-تجاوز به مال-تجاوز به ناموس دگراندیشان) داریم ،مدعی این سخن لازم نیست بیش از هزار ،بلکه همان هزار آیه را بطور مستند در اینجا ذکر کند.

      2-مغزها و دهان ها و قلم هایی که چنین مطالب دروغ و بی سندی را بهم می بافند ،اجمالا بدانند که همه جنگ های صدر اسلام از سنخ جنگ های دفاعی بوده است ،و دفاع از جان و مال و ناموس و حریم عقیده از واجبات عقلی غیر قابل انکار است ،حتی در جوامع لائیک یا سکولار نیز عقول جزئیه هم به لزوم چنین دفاعی
      تصدیق میکنند.
      بنابر این حکم قتل یا قتال که در بعضی آیات قرآن هست ،بیان حکم جنگ و دفاع از حریم های فوق الذکر است،و منکران چنین رویکردی در حقیقت بمخالفت با مقتضای حکم عقل خود پرداخته اند.
      گویندگان چنین یاوه هایی بیش از این آبروی خود را نبرند

      با سپاس

       
  24. چقدر استادانه در مورد دروغ نوشتی.مرسی.

     
  25. اقای نوری زاد سلام .من یکی از خواننده های قدیمی شما هستم و تغییرات شما را از فردی متعصب به یک مسلمان روشن واز یک مسلمان روشن به یک انسان آزاده شاهدبودم.
    اینطورکه ازفیلم ها ونوشتهای شمامعلومه شما درزندگی سه دوره داشته اید.
    یک دوره بسیار بلند پنجاه و چند ساله که تحت تاثیرآخونداخیلی دینداربوده اید.
    یک دوره تقریبا سه – چهار ساله تحت تاثیر اتفاقات 88
    و یک دوره کوتاه تحت تاثیر نوشته هایی که نویسنده های سایت شما در بخش نظریات می نویسند.
    ممکنه بفرماییدهریک از این دوره ها چند درصد در تغییرشخصیت شما موثر بوده است؟
    کنجکاوم که بدانم تاثیرکامنت گذاران برخوانندگان و ازجمله برخودم تا چه اندازه است.متشکرم

    —————————-

    سلام دوست گرامی ام
    اینگونه نبوده که من در آن پنجاه و چند سال صد در صد آنچنانی بوده ام. در همان ایام هم منتقد و طرفدار آداب انسانی بوده ام. چرخش من از دو زاویه قابل اعتناست. یک : چرخش سیاسی و دو: چرخش فکری. من در چرخش دوم، بار سنگینی از تعصبات مذهبی را از شانه ی فکر خود پایین گذاردم.
    سپاس

     
  26. واقعا چه دردی برای ما بالاتر ازاین است که هم وطن عزیز ومظلوم ما رادرزندان بزنند ومجروح کنند واو هیچ پناهی نداشته باشد!.. چه باید کرد با این تبهکاران از خدا بی خبر!…چند ماهی به انقلاب مانده بود آخوندی که امام جمعه ولایت ما شد درگلایه از رییس شهربانی می گفت او مرا از بازداشتگاه فرا خواند ودرحالیکه درحال خوردن چلو خورشت بود استخوان قلم را به سمت من پرتاپ کرد وگفت آشیخ! مگر خودتان نمی گویید/الحق لمن غلب/ فعلا ما هم حاکم هستیم زور هم داریم .آخوند دیگر میگفت مرا به کلانتری نارمک برای باز جویی بردند وقتی می خواستم بنشینم رییس کلانتری نگذاشت وگفت سرپا بایست!…حال مقایسه کنیم برخورد آن افسران تحصیل کرده رابا عده ای جاهل وبی رحم….وجالب آنکه دوآخوند ذکر شده برای بیان مظلومیت! روحانیون این حرف ها رامی گفتند.

     
  27. چنانچه بدرستی به آن جوان فهیم گفتید، دین و مذهب هر انسانی‌ از لحظه تولد از والدین با او همراه میشود، در محیط خانواده و اجتماع شکل می‌گیرد و استخوانی میشود و اغلب به همان صورت سنتی به نسلهای بعدی منتقل میشود. به همین دلیل ساده میتوان به جرات گفت که در اینجا بهیچ وجه بحث “انتخاب” مطرح نیست و هرچه بوده و هست، حاصل اجبار است و وراثت تا اختیار عقلانی و آگاهانه.
    به باور من بحث دین توهینی به ذات خداوند به عنوان آفریدگار است. خدای ادیان بیشتر پروردگار و معبود است تا آفریدگار و دوست. خدایی که تمامی خصلتهای پست انسانی‌ از جمله فریبکاری ( مکرو و مکر الله و الله خیر الماکرین)، ستمگر (جبار)، دروغگو و دمدمی مزاج ( آیات ناسخ و منسوخ)، نژاد پرست( در مورد تمامی ادیان ابراهیمی که خود را بندگان برگزیده او میدانند و بخصوص تفکر شیعه صادق است)، خبرچین و کارپرداز ( آیات متعدد سوره احزاب) و حسود است. این خصوصیات درکنار همه صفات اخلاقی‌ و خوب دیگر درنهایت موجودی معمولی را به تصویر می‌کشد و نه آفریدگاری توانا و هوشمند.
    آفریدگار جهان نیازی به گریه و لابه ندارد و برای مجازات آفریدگانی که به گفته همین کتابهای آسمانی هرکاری را با اراده او انجام میدهند، نیازی به بهشت و جهنم ندارد. بهشت آفریده ذهن پرسشگر و آزمند بشر است که آنچه را که در این دنیا ندارد، در جهانی‌ دیگر و به پاس انسان بودن میطلبد. کدام یک از پاداشهای بهشتی‌ معنوی و غیر مادی است؟ کدام یک از مجازاتهایی که در جهنم برای اشرف مخلوقات از سوی قادر متعال پیش بینی‌ شده، انسانی‌ یا قابل تصور است؟
    به قول حضرت مولانا:

    تا بداند کافر و گبر و یهود
    کاندر این صندوق جز لعنت نبود

     
  28. با سلام

    شعر شاعر معروف احمد مطر به مناسبت موضوع

    مفقودات ..!!

    زارَ الرّئيسُ المؤتَمَـنْ

    بعضَ ولاياتِ الوَطـنْ

    وحينَ زارَ حَيَّنا

    قالَ لنا :

    هاتوا شكاواكـم بصِـدقٍ في العَلَـنْ

    ولا تَخافـوا أَحَـداً..

    فقَـدْ مضى ذاكَ الزّمَـنْ .

    فقالَ صاحِـبي ( حَسَـنْ ) :

    يا سيّـدي

    أينَ الرّغيفُ والَلّبَـنْ ؟

    وأينَ تأمينُ السّكَـنْ ؟

    وأيـنَ توفيرُ المِهَـنْ ؟

    وأينَ مَـنْ

    يُوفّـرُ الدّواءَ للفقيرِ دونمـا ثَمَـنْ ؟

    يا سـيّدي

    لـمْ نَـرَ مِن ذلكَ شيئاً أبداً .

    قالَ الرئيسُ في حَـزَنْ :

    أحْـرَقَ ربّـي جَسَـدي

    أَكُـلُّ هذا حاصِـلٌ في بَلَـدي ؟!

    شُكراً على صِـدْقِكَ في تنبيهِنا يا وَلَـدي

    سـوفَ ترى الخيرَ غَـداً .

    **

    وَبَعـْـدَ عـامٍ زارَنـا

    ومَـرّةً ثانيَـةً قالَ لنا :

    هاتـوا شكاواكُـمْ بِصـدْقٍ في العَلَـنْ

    ولا تَخافـوا أحَـداً

    فقـد مَضى ذاكَ الزّمَـنْ .

    لم يَشتكِ النّاسُ !

    فقُمتُ مُعْلِنـاً :

    أينَ الرّغيفُ واللّبَـنْ ؟

    وأينَ تأمينُ السّكَـنْ ؟

    وأينَ توفيـرُ المِهَـنْ ؟

    وأينَ مَـنْ

    يوفِّـر الدّواءَ للفقيرِ دونمَا ثمَنْ ؟

    مَعْـذِرَةً يا سيّـدي

    .. وَأيـنَ صاحـبي ( حَسَـنْ ) ؟!

     
  29. سلام،

    1 – آقای یاران باید بداند که حکم جکومتی مربوط به حفظ قدرت و منافع رهبری است نه حفظ منافع مردم.

    2 – جناب نوری زاد شما هم به خود دروغ می گویید هم به دیگران در مورد آن آیه ای که اشاره کردید. اگر پس و پیش آن آیه را بخوانید می بینید که آن آیه فقط برای دعوت به اسلام است نه آزادی عقیده و بیان. مگر آن که بپذیرید از تمام احکام قرآن فقط همین یکی امرور قابل اجرا است. اگر دیگر احکان آن را هم اجرا کنند می شود چیزی شبیه جمهوری اسلامی.

     
  30. با سلام
    زار الرئیس المؤتمَن رییس جمهور منتخب

    بعض ولایات الوطن از برخی مناطق کشور بازدید کرد

    و حین زار حیّنا و زمانی که به منطقه ما رسید

    قال لنا: گفت:

    هاتوا شکاواکم بصدق في العلَن شکایت هایتان را صادقانه و آشکارا بیان دارید

    و لا تخافوا احداً و از کسی بیم مدارید

    فقد مضی ذاک الزمن که زمان دلهره سپری گشت

    فقال صاحبی حسن: دوستم حسن گفت

    یا سیّدي، أین الرغیف و اللبن؟ پس چه شد نان و شیر؟

    و أین تأمین السکن ؟ وچه شد تامین مسکن؟

    و أین من یوَفِّر الدواء للفقیر دونما ثمن؟ و چه شد کسی که داروی رایگان به فقرا می دهد؟

    یا سیدي جناب رییس جمهور

    لم نَرَ من ذلک شیئاً أبداً که ما چیزی از این همه ندیده ایم

    قال الرئیس في حَزن: رییس جمهور با اندوه گفت:

    أحرق ربي جسدي خداوند مرا در آتش اندازد

    أ کلُّ هذا حاصل فی بلدي؟! همه این مصیبت ها در کشور من است؟

    شکراً علی صدقک في تنبیهنا یا ولدي فرزندم از صداقت تو در آگاه ساختنم سپاسگزارم

    سوف تری الخیر غداً آینده ای نیکو خواهی داشت

    و بعد عام زارنا سال بعد دوباره دیدارمان نمود

    و مرّةً ثانیةً قال لنا: و دوباره گفت:

    هاتوا شکاواکم بصدق في العلَن شکایت هایتان را صادقانه و آشکارا بیان دارید

    و لا تخافوا احداً و از کسی بیم مدارید

    فقد مضی ذاک الزمن که زمان دلهره سپری گشت

    لم یشتَکِ الناس، فقُلتُ معلِناً: کسی شکایتی نبرد اما من آشکارا بیان داشتم:

    یا سیّدي، أین الرغیف و اللبن؟ پس چه شد نان و شیر؟

    و أین تأمین السکن ؟ و چه شد تامین مسکن

    و أین من یوَفِّر الدواء للفقیر دونما ثمن؟ و چه شد کسی که داروی رایگان به فقرا می دهد؟

    معذرةً یا سیّدي با عرض معذرت

    و أین صاحبي حسن؟!!!!! دوستم حسن چه شد؟!!

    شعر از : احمد مطر

    ترجمه : محمد فردی

     
  31. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز
    خیلی خوشحال شدم اینکه اجازه دادی آقا رضا به جای شما حرف بزنه ما عاشق اینیم آقایون اهل گفتگو بشن مستندات تاریخی یشان جای بحث داره این ما نیستیم که باید قبول کنیم بلکه آنها هستند که باید ثابت کنند حال اگه در این موارد یک طرفه صحبت میکنند خب زورشو دارن میرسیم به اسرائیل .اسرائیل کشوریست که براساس آموزه های دینی بوجود آمده واستقرار خود را براساس قوانین بین المل تحکیم بخشیده هرچند تبعیضی ناروا در این میان بوجود امده وحق مردم فلسطین نادیده گرفته شده دست آخر برای این معضل راه حلی حقوقی باید پیدا شود اما مسئله اینجاست رژیم جمهوری اسلامی با مطرح کردن مسئله یهود وموضع گیری دینی واستفاده از احادیث جعلی پایه های استقرار رزیم صهیونیستی را بتون ریزی کرده. این وعید را به یهودیان داه که همه را به دریا خواهندریخت واثری از یهود در سرزمین فلسطین بجا نخواهد ماند وانها را وادار به تصمیم گیری برسر مرگ وزندگی واداشته ومسلمانان را با امید واهی وبی توجهی به حقوق بین الملل واستفاده نکردن از این وزنه وفقط بهره گیری از احادیث دروغ حل بحران را در مسیری انداخته که همه آن به نفع رژیم صهیونیستی است بهانه ای به یهودیان میدهد که رفتار ظالمانه همکیشان خود را نادیده بگیرند واز ترس مسلمانان به حمایت از اشغالگران صهیونیست بپردازند شاید اگر استراتژی محو رژیم صهیونیستی که نبردی دینی است مطرح نشده بود افکار عمومی جهان راه حلی مسالمت آمیز وبدون تعصب همراه با همزیستی در این نقطه جهان پیدا میکردند. ولی اکنون مسلمان تبدیل به عروسک خیمه شب بازی اسرائیل شده اند وبا تخریب سرزمین خود خیال اسرائیل را آسوده میکنند حال باید چند سال طول بکشد تا سوریه به حالت چهار سال قبل خود باز گردد .استناد آقا رضا به گفته سران رژیم اشغالگر خود فریبی است اگر کمی عقل را بکار بیندازند به عمق مسئله پی خواهند برد .و توهم رابطه اصلاح طلبان واسرائیل واتفاقاتی که در سال 88 افتاد را به هم ربط میدهد واین را نادیده میگیرد که احمدی نژاد خدمتی به اسرائیل کرد وجام زرینی را در سینی تقدیم اسرائیلیها کرد که در خواب هم نمیدیدند .به هرصورت این رجل سیاسی بی سابقه سیاسی که تائیید شورای نگهبان را هم گرفت و بر اثر اشتباه اصلاح طلبان از سکوی شهرداری برای نابودی ایران خیز برداشت وهیچکدام از اصولگرایان ونظامیان مداخله گر در سیاست حقارت ملی را که ما در میان دیگر ملل کشیدیم راحاضر به اعتراف نشدند و آن کردند که شد.دیگر سخن او از مردم وانقلاب است این چه انقلابیست که مردم آن حق هیچگونه قانون گذاری یا اظهار نظر در مورد قانونی که برآنها حاکم است را ندارند وقتی شما قرار گذاشته اید قوانین باید بر اساس اسلام تنظیم شود نظر مردم در این میان چه جائی دارد. رابطه حاکم ومحکوم که یک طرفه نمیتواند باشد شما که اینقدر در مقابل امام زمان احساس مسئولیت میکنید وحاضر به جانفشانی هستید مسئولیت امام زمام در مقابل شما چیست به چه دلیل شما هر گونه جانفشانی بکنیدو پاسخی دریافت نکنید حداقل نشانه ای از تغییر اوضاع در این 36 سال به مردم ارائه کنید قرار بود ما از همه بی عیبتر باشیم والگو چه شده همه هاج وماج مانده اند .شما گفته بودید دنیای شما راآباد میکنم شما را به مقام انسانیت میرسانیم وحالا هم میگوئی از این 30 و40 سال عشق هم بگذر از پنجاه هزار سال آتش جهنم بترس ما از اول قرارمان این نبود ما باشاه سر دنیا دعوا داشتیم اطلاعیه های امام را در سال57 بخوانید کجای آن حرف از اخرت است .تمام شعارهای راهپیمائی ها را هم ببینید چرا به ما وعده سر خرمن میدهیدودر آخرت جبران میکنید. ودر پایان کمی فکر کنید احتمال میدهید تمام کسانی که جانشان را به هر شکلی در این36 سال از دست داده اند براثر اشتباهات خود ما باشد

     
  32. جناب نوریزاد درود به شما و عقل و تن و کردار شما
    تو خود آفتاب خود باش
    طلسم کار بشکن
    نفسم گرفت در این شهر
    در این حصار بشکن
    حصاری که ماموران ضد انقلابی اطلاعتی در درون کمین کردند تا هر از گاهی ضربه ای مهلک به عدالت و حقیقت و انسانیت بزنند
    به بهانه ضرب و شتم یک مشت زندانی بی لباس و با دمپایی

     
  33. رکود بی سابقه حاکم بر اقتصاد کشور همراه با بیکاری و تورّم از پدیده های نادر اقتصادی در جهان امروز هستند که جمهوری اسلامی بعنوان پدید آورنده آن در ایران باید بخود ببالد. امّا بدون اینکه نیاز به پرداختن نقش ویرانگر رهبری فعلی در این فاجعه باشد از زاویه دیگری به نقش ایشان باید پرداخت و آن کاری است که از ایشان توقّع بحق میرود که با اجرای آن حداقّل علاقه خود را به ایران و ایرانی نشان دهند. در کنار بحثهای بی سر و ته ایشان در مورد اقتصاد مقاومتی که آشکارا در تضّاد با هر نوع فهم و شعور منطقی است ایشان میتواند با یک حرکت و تصمیم حداقل یک امر خردمندانه و درست را محقق سازد و آن صدور حکم حکومتی برای پرداختن مالیات توسط کلیّه ارگانها و سازمانها و بنیاد هائی است که بر اساس قانونی ضّد ملّی مصوبه سالهای دور مجلس از پرداخت مالیات معاف شده اند. این بحش از اقتصاد ایران که دست بر قضا عمده بخش اقتصاد کشور است بطور کامل از پرداخت مالیات معاف بوده و در عین حال افسانه ای ترین در آمدهای قابل تصور از درون همین اقتصاد را در اختیار خود دارد. نه مالیات میدهد، نه بدولت قرض می دهد و نه سرمایه گذاری می کند.در اقتصاد همکان رقابت را از بین برده، در عین حال از ارز محدود کشور برداشت می کند، از نظام بانکی بهره برداری گسترده دارد و همه امکانات سیاسی و دولتی را هم برای پشتیبانی خود در اختیار گرفته است.
    کاملا واضح است خزانه دولت خالی است و التماس به مردم جهت نگرفتن یارانه هم موید این هدف است. سیاستی که بعنوان شاهکار اقتصادی مقام رهبری رقم خورد و ایشان از ترس اینکه نکند به نام عروسک متوهمشان تمام شود در کنار حرم امام هشتم انرا دستا ورد عظیم خود معرفی کرد امروز کشور را در معرض فروپاشی کامل اقتصادی قرار داده است. دولت آقای روحانی علیرغم موفقیتهای نسبی هنوز نتوانسته چرخ خوانیده تولید را به حرکت در آورد. در گیری باندهای سو استفاده کننده و مال مردم خور که از کم شدن تحریمها نگران شده اند بخوبی دلایل پشت پرده شتاب بسمت تحریمهای بین المللی را در دولت سابق مورد حمایت رهبری نشان میدهد.
    امروز آقای خامنه ای فرصت زیادی برای تصمیم گیری ندارد و جه بهتر که این حکم حکومتی را همین امروز صادر کند تا سابقه خیری از خود به جای بگذارد. این تصمیم کمک شایانی در ایجاد در آمد و تثبیت اوضاع اقتصادی و سیاسی کسور خواهد نمود.
    شاید خوب باشد جناب نوریزاد هم یک نامه سرگشاده دیگر در این مورد به ایشان بنویسد و ایشان را تشویق به اینکار کند تا شاید این فشارها ی خیر خواهانه باری از دوش شکسته مردم بر دارد.

    ———————

    سلام یاران گرامی
    سی و پنج سال در بوق کرده بودند چیزی به اسم اقتصاد اسلامی را که اساسا در نسبت اقتصاد جهانی چنین چیزی وجود خارجی ندارد. ناگهان این اقتصاد مقاومتی از کلاه شعبده در آمد و جلوه کرد و لابد باید چشم به راه مفاسدش باشیم. بویژه این که مدیرت جهادی هم پشت بندش هست. مدیریت جهادی یعنی مدیریت هردمبیل. یعنی کار کن جوری که معلوم نشود کار کرده ای یا نه. یعنی هیأتی کار کردن. با هرج و مرج. وگرنه به همان مدیریت سیستماتیک بسنده می شد.
    سپاس

     
  34. سلام استاد.
    کاری که شما میکنید مانند ابیاری جوانه ای در دل کویر است. تحسین بر انگیز است.
    میخواستم درد دلی با شما بکنم سابقا هم از شما انرژِی گرقته ام اگر در خاطر داشته باشید.
    من جوانی 19 ساله هستم که در ورطه ای از زندگی افتاده ام که نمیدانم کدام خوبست و کدام بد. درست است باید با شاغول خرد و عقل به کارها نگریست تا بفهمیم خوبست یا بد.
    بیکاری ، ترس از اینده ای مبهم، سربار بودن، به دنبال خدا گشتن در هر ناکجا آبادی، یافتنش در قصرهای بزرگ در بیت های رنگارنگ از خدا شرم میکنم که این سخنان را بر زبان می اورم. شاید با خود بگویید مگر من ردیاب خدا هستم به من چه. اما فهم شما این اجازه را به من داد تا با شما کمی سخن بگویم.
    از معتاد بودن 99 درصد از جوانان از به گناه افتادن 99 درصد از خواهران ایرانیم از متوسل شدن به هر کس و ناکسی برای لقمه نانی از نفهمیدن داشتن استعداد از و از و از و از….سرتان را درد نیاورم استاد. شما هرجای کار را بگیرید یک جای دیگر نا متعادل است. به قول مهران خان مدیری آه خدای من چه تلخ است از روی اجبار خندیدن و در اوج بغض سکوت کردن. خدا را به من نشان بدهید با او کار دارم حداقل برای تقسیم گریه هایم.
    با احترام.

    ———————

    سلام دوست من
    هر وقت خواستی با خدا صحبت کنی، یک شاخه گل بگیر و در لیوان آبی بگذارش و روبرویش بنشین و تا دلت می خواهد با او صحبت کن.
    سپاس

     
    • یا شاید هم بتوان او را در رقص رنگ ها در بالهای یک پروانه یافت،
      یا در آواز یک پرنده دقایقی مانده به طلوع آفتاب،
      یا در عظمت طلوع و غروب خورشید،
      یا در نرمی وزش نسیمی که در بوته های گل سرخ می پیچد،
      یا در صدای دلکش رودخانه در سکوت کوهستان،
      یا در موج های با عظمت اقیانوس،
      یا در درخشش ستاره ها در ظلمت کویر،
      یا در چشمان گربه ای که در خیابان به شما زل می زند،
      یا در چشمان معصوم کودکی فال فروش…

      برای گفتگو با خدا می شود به دل طبیعت رفت، آنجا که هیچ ردی از بشر عاصی نباشد.

       
  35. این نوشته را بخوان ای عزیز!
    تراژدی ما به زعم من از آنجا مایه می گیرد که ما یک پا در دنیای سنت و یک پا در دنیای نو نهاده و معلق مانده ایم سردمدار این تعلیق روحانیت نیست آنها دنیای مشخص دارند سردمدار تعلیق و ابهام و زایاندن توهم کسانی اند که درس علوم می خوانند اما بر متن های سنت تکیه می کنند. جناب نوری زاد اگر جرات می کردم و از قطع و نابودی زندگی دود گرفته و پشکل شده ام نمی هراسیدم با صراحت و روشنی می گفتم که بخش عمده ای از این رنج ها و توهم های ما نسل انقلاب و بعد از انقلاب از زبان و قلم بازرگان و ملی مذهبی ها و شریعتی و اصلاح طلبان و شمایان درآمد که نمی دانند معنای درست و منطبق بر واقع آیه لا اکراه فی الدین چیست و نمی دانند معنای ان الله ما یغیرو ما بقوم… و معنای الذین یستمعون القول…چیست و این معانی و مفاهیم مشخص رااز دنیای خودش به دنیای نو پرتاب می کنند آنگاه می شود توهمات شریعتی و بازرگان و خاتمی! چون تو ای عزیز از جنم تحقیق و مروت و انصاف برخورداری و جانت را شجاعانه سر دست گرفته ای از این رو تنها به خودم اجازه می دهم یک پرسش از تو بپرسم و لب فروم بندم: اگر معنای این آیه آنست که تو می گویی و آن را بر سر جمهوری اسلامی می کوبی برای من با تکیه بر منابع و اسناد و شواهد به زبان تاریخ و روشن بنما و بگو که در هنگامه نزول و شکل گرفتن حکومت نبوی کدام بود آن قولهای مختلف و متغایری که مردمان را به شنیدن و پذیرفتن بهترین شان دعوت می کرد؟تنها یک مصداق اگر یافتید که از مردی و سخنگویی گزارش شده بود که سخن متفاوتی داشت و آزادانه رواج می داد و سیاست حکومت نبوی هم همین بود من تا آخرعمر حاضرم برده شما شوم.! گاه از خود بپرس نکند اصلا در بیراهه سیر می کنیم و معنای آیه را بد گرفته ایم و به بیراهه ای کشانده ایم و شکلکی را از تلفیق آیه و دستاوردهای روز فراهم کرده ایم؟ در لفافه بگویم جناب نوری زاد هیچ کس در سرزمین شرق(در برابر غرب و یونان) هنوز یک مورد از چیزی که ما نامش را آزادی در عقیده و آزادی در سیاست ورزی و آزادی بیان و هرگونه مصداقی برای آزادی در پذیرفتن یا نپذیرفتن سخنی و هرگونه تسامح و مدارا را نشناخته است و نیافته است و بسیاری از مورخان و مفسران و اهل تحقیق که من آثارشان را خوانده ام این آیات وحیانی را به معنای مالوف عصر و مختصات دنیای یونان و مدرن اروپای غربی در این سه و چهار قرنه متاخر بر نمی گردانند و برای آن مصداقی که هم اکنون می شناسیم گزارش نکرده اند. برادر نوری زاد ما هنوز در توهمات بازرگان در کتاب باد و باران در قرآن و شریعتی و دستاورهای ساده اندیشانه خاتمی که دلش خوش بود که آزادی آنقدر مبارک شده که مخالفانش آن را بر زبان می آورند سیر می کنیم. نوری زاد عزیز اشتباه نکن خاتمی و امثال آن عزیز گرچه عزیزند در رفتار اما در نظر و فکر معلق اند و پادرهوا و حقیقت اسلام را تحریف می کنند
    شاید وقتی رخصتی بود در رساله ای بلندتر می نمایاندم و آشکار می کردم که سنت تاویل کردن که ما مسلمانان از سده سه به ببعد تاکنون متناسب با نیازهای هر عصر کرده ایم چگونه ما را از معنای یکه و یگانه و روشن آیات و معانی عصر نزول دور ساخته و ما را حتی به آنجا کشانده که حق رای و رفراندم را از سنت می جوییم! شاید شنیده ای آن سخن منتسب به آیت الله جنتی(العهده علی الراوی) که ظاهرا در پاسخ یک مدعی حق که گفته بود آقای جنتی من سر پل صراط با عرضه شکایتم بر رسول خدا حقم را از تو خواهم گرفت! که او که دانای به متون سنت و عقیده ماست گفته بود تو تردید نکن که رسول خدا به انتخابات و رای گرفتن و رای دادن اعتقادی نداشته است! حال حتما می دانی که آنچه در حوزه های علمیه ما شرعا حجیت دارد و فقیه خود را مکلف به آن می داند آن موضوعی است که از ظواهر کتاب و سنت با جهد و تکاپوی فقیه استنباط و استخراج شود.اما هرچه از دنیای نو الصاق شود به ادله فقهی برای او پشیزی نمی ارزد. نگویید یکی از این ادله هم اجماع است و یکی هم عقل که من عرض می کنم که هیچ فقیهی تاکنون متکی بر دلیل عقلی رای فقهی صادر نکرده .بگذریم که اجماع برای ما شیعیان جنبه تزیینی دارد و محصولی است از زمانی که فقه شیعه و اهل سنت از هم متمایز نشده بود و ما از خوان آنها هم بهره بر می گرفتیم اما چون به استقلال فقهی رسیدیم آن را که محصول خردورزی جمعی محسوب می شد گذاشتیم کنار و برگشتیم به اصالت خودمان یعنی گفتیم چیزی معتبر است و شرعا حجیت دارد که از کتاب و سنت بر آید و حال شما به نیابت از من جستجو کن تمام کتاب و سنت را اگر در باره کلمه منحوسه آزادی و اقران آن از حقوق بشرکه محصول جداشدگی انسان از سنت و تکیه کردن بر انسان گرایی است اگر موردی یافتید حاضرم منطبق بر عهدم برده یا اگر بازگشت به عصر دور را نمی پسندید خدمتکار دائم شما شوم!

     
    • با درود به نوريزاد و على آقا
      ١احتمالا حسن تصادفى باعث شده تا قسمت ٤٠ريشه ها در قسمت پاسخ گويي به على آقا منتشر شود .من با زحمت بسيار اين قسمت را تايپ كردم و سپس تكمه درج نظر را زدم .با اينكه قطعى رخ نداد -كه خيلى وقت ها رخ مى دهد ديدم نظرم جهت بر.رسى ظاهر نشد .دوباره از روى حافظه قسمت ٤٠ را نوشتم .اكنون خوشحالم كه دوبار به دو صورت اين قسمت ظاهر شده ،نوريزاد آزاده از اين بابت بسيار سپاسگزارم .آقا من دارم آخر عمرى بدون سانسور و خود سانسورى مى نويسم .و آن هم زير نگاه افراد فهيمى كه به اين سايت جذب كرده اى و در محضر آنها آدم مى كوشد تا فقط ملتزم به حقيقت باشد .آنچه مهم است من نيستم .بلكه مشاركت مجموعه فهم هاى مراقب و منتقدى است كه من سهمى در آن دارم .آن نامه آقا رضا هم ابتكارى عالى بود ،باشد كه رضا و رضاها از عالم فتوا به گفتگوى شكوفا وارد شوند .
      ٢- آقاى نوريزاد نمى دانم كدام پدر آمرز يده اى در عصر مشروطه party را به حزب ترجمه كرده تا بعدها عده اى بدون توجه به مدلول قرآنى آن به نام اسلام حزب الله درست كنند و وحشيگرى هاى خود در سركوب دگر انديشان به حزب خدا جا بزنند .حزب يا party در مفهوم سياسى مدرن در جوامع چند حزبى تنها در فضاى عمومى گفتگو فعاليت مى كند و حتى در جوامع تك حزبى مثل شوروى سابق و آلمان نازى و ايتاليايي موسولينى حداقلى از ساختار حزب را دارد .براى مثال پيراهن سياه هاى هيتلر و پيراهن قهوه اى هاى موسولينى خودشان حزب نبودند بلكه أجير شده هاى حزب بودند .حزب خود را وفادار به اساس نامه اى جلوه مى داد كه هيچ جاى إن ننوشته بود كه ما بايد با كارد موكت برى و چماق به تجمعات مخالفين حمله كنيم و مانند فداييان اسلام كسى را در دادگاه و حين دفاع از خود به ضرب گلوله بكشيم .من با على آقا در اين باره كه واژه ها و گزاره هاى قديم گنجاى مفاهيم مدرن نيستند موافقم اما شايد شما دين را به منزله واقعيتى فرهنگى و سخت پوست مى نگريد كه راه هايي براى خشونت زدايي و عقلانى كردن آن مى جوييد.نمى دانم .٣-خدمت على آقا عرض كنم كه كلمه منحو سه آزادى در اصل تاريخى اش تا جايي كه من مى دانم كلمه قبيحه آزادى مجعول شيخ فضل الله نورى مشروعه خواه يا به قول جلال آل احمد نويسنده سنگى بر گور شيخ شهيد بوده است .البته مى دانم كه شايد اين اصطلاح ذوق شخصى شما باشد .آن را بهانه كردم تا.دست روى اين نكته بگذارم كه رهزنان انقلاب ٥٧ برخلاف گفته إقاى خاتمى ادامه دهندگان انقلاب مشروطه نبودند بلكه عقب گرد كنندگان به همان مشروعه خواهى شيخ فضل الله بودند كه همان حرف جنتى را به اين صورت چكيده مى كرد :اى گاو مجسم مشروطه مشروعه نمى شود .از زبان مصباح به جرأت مى توان گفت :مردم چه كاره اند .ما مى خواهيم انتقام خون شيخ فضل الله را از متجددآن بگيريم .

       
  36. ريشه ها٤٠ ( قسمت ٣٩ ذيل پست از رضا به نوريزاد )
    فرهنگ : با خواندن كتاب هايي از سنخ مورچگان يا زنبور عسل موريس مترلينگ از سامان و نظم و تقسيم كار و مشاركت جمعى اين حشرات در شگفت مى مانيم و چه بسا از سر تحسين بگوييم : چه فرهنگ و تمدنى دارند اين حشرات ،سوسياليسم و عدالت اجتماعى را بايد از آنها بياموزيد .همه در جاى شايسته خود فعاليت مى كنند تا همه زنده بماند ،نه جنگى ،نه كشتن همنوع ،نه اثرى از ديگر توحش هاى بشرى . خب ،اين تصور در باره اين موجودات ساخته ذهن ماست ورنه آنها خود از محاسن خود خبر ندارند .صرفا فرمانبردار غرايزى هستند كه به آنها از بدو تولد داده شده است چه اگر جز اين بود با گذر ميليون ها سال تغييرى در شيوه زيست خود ايجاد كرده بودند تا در برابر بلاياى طبيعى مصون تر گردند .آنها تاريخ تغييراتى كه خود آفريده باشند ندارند .همين هستند كه نوعا هستند .
    اما تاريخ فرهنگ تاريخ تغييرات است . اين به وضوح مى رساند كه تنها انسانها حيات طبيعى و اوليه خود را ،وضعيت موجود خود را ، تغيير داده و بر آن شوريده اند .چرا كه انسان ها مجبور يت و تقدير از پيش مقدر خود را نتافته اند .انسان خدايي است خالق فرهنگ . فرهنگ در تقابل با طبيعت است . طبيعت يا مخلوق خداست يا به قول هاوكينگ خودش خودش را خلق كرده است .به نخستين خدايان كه بنگريد به خدايان طبيعت مادى و طباع انسانى برمى خوريد .به نخستين شورش هاى اساطيرى كه بنگريد به شورش سيزيف و پرومته بر خدايان بر مى خوريد .اين خدايان از ميل آزادى انسان از زنجير هاى طبيعت ساخته شده اند .طبيعت نخستين قدرت حاكمه اى است كه انسان براى تغيير زندگى خود با آن در آويخته است .هنوز اين نبرد ادامه دارد .شاهدش فوكوياما .فرهنگ نخست از نبرد تغيير خواهى با ثبات پديد آمده است .فرهنگ در فضاى عمومى زاييده شده و نشو و نما پيدا كرده است .مخترع فرهنگ در آغاز قدرت هاى حاكمًى نبوده اند كه همه تقلاى آنها در جهت ثبات وضع موجود بوده و خود را به سيل و آتشفشان و زلزله و توفان مشتبه كرده اند كه همه از آنها بترسند و هوس هاى آنان را نتوانند پيش بينى كنند و همه در باريان را به كار تميز دماسنج مزاج ظل الله مشغول دارند .
    فرهنگ به مرور أيام به داشته ها و انباشته هاى يك قوم تبديل شده است كه نمى تواند از آن آزاد گردد يا بر آن خط بطلان كشد . هيچ قومى دوست ندارد ذخيره ديرينه هنر ،ادبيات ، و آيين ها و اعتقادات و آثار سنتى خود را كه حاصل حكمت و تجربه نسلهاى گذشته است از دست بدهد . فرهنگ بدين سان به كف و زمين سخت و صلب فضاى عمومى تبديل مى شود . از سوى ديگر تاريخ فرهنگ تاريخ تغيير است . فرهنگ زاييده ميل آزادى و تغيير وضعيت موجود و طبيعى بوده است .اگر بناست انسان ها همچون كودكانى كه اسباب بازى خود را صرفا چون مال آنهاست كامل ترين و بهترين به حسابشان مى آورند از هرگونه تغييرى در فرهنگ خود سرسختانه جلوگيرى كنند پس گويي دوباره به مجبوريت و طبيعت اوليه خود برگشته رجعت كرده اند .تجربه تاريخى موارد بس اندكى سراغ دارد كه قومي فرهنگ خود را پوست اندازى نكرده باشد . دين ،اين سخت ترين عنصر فرهنگى ، كه اساسا ركن آن خدايي ثابت و احكامى صادر شده براى زمانها است ، به فرقه ها و مذهب هاى بسيار منشعب شده است .البته بحثى با دوستان روحانى در باره انعطاف پذيرى و امكانات فقه پويا ندارم .اصل بر آن است كه قرآن كلام خداست نه فراورده بشر و اين امكانات تغيير. را همواره مقيد مى كند با اين همه مخاطب همين كلام بشرها بوده اند با فهم هاى نه چندان يكسان و اين دست كم يكى از عوامل تغيير بوده است .كثرت فهم ها هم ناشى از مقدارى آزادى از مجبوريت و طبيعت بوده است .از همين رو بحث جبر و اختيار عمده ترين بحث اشاعره و معتزله بوده است . .دخالت قدرت نيز در كثرت تفسيرها كارگر بوده كه بعدا به آن برمى گردم .مقصودم آن است كه فضاى عمومى با هسته سخت فرهنگ رابطه اى دو گانه داشته است .از يك سو حفظ و ثبات و موزه اى كردن فرهنگ و از سوى ديگر ميل به آزادى و تغيير و پوست آندازى فرهنگ .ادامه در كامنت بعدى .با سپاس از نوريزاد و همه دوستان

     
    • با درود

      1-ممنون از بحث خوبتان ،ورود در مقوله فرهنگ کردید ،با توضیح مقدماتی درستی از تقابل انسان در طول تاریخ با طبیعت برای غلبه بر آن و بهروزی و برخورداری از مواهب آن و مواجهه با موانع برخورداری از مواهب طبیعت،و اینکه تفاوت عمده انسان با حیواناتی که حتی مسلح به نوع بسیطی از زندگی اجتماعی هستند مثل مورچگان و زنبور عسل و نظائر آنها ،در این جهت است که حرکت آنها بسوی زندگی اجتماعی خاص، مرهون نوعی هدایت غریزی در ساختار وجودی آنهاست،چنانکه قرآن هم به این مطلب اشاره اجمالی دارد که (رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏. طه/50) وقتی فرعون از موسی و هارون پرسید :”فمن ربکما”؟رب و پروردگار شمایان کیست؟ ،قرآن در مقام حکایت پاسخ آندو میگوید موسی گفت رب ما آن کسی است که به هر شیء خلق او را اعطاء کرد (یعنی آنرا آفرید،آنگاه آنرا هدایت کرد ،که بتناسب تفاوت موجودات هدایت عمومی ناظر به حیوانات عبارت است از مفطور کردن آنان بر هدایت های غریزی نظیر زندگی اجتماعی در مورچگان و زنبور عسل و تعاون و تعاضدی که دارند برای ادامه حیات ،یا در مورد ساختن عسل در زنبور عسل که اصلا تعبیر به وحی فرمود (و اوحی ربک الی النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا….).
      و اما تفاوت عمده انسان با آن حیوانات اجتماعی چنانکه شما اشاره کردید بر حرکت بر مدار عقل و انباشتن تجربه و احداث تاریخ و فرهنگ …. که بیان کردید.

      2-جناب کورس اما ضمن تایید مطالبتان تا اینجا غرضم مطلب دیگری بود که شاید به سهم خودم کمکی به ادامه بحث شما در مقوله فرهنگ کرده باشم،من تمام این کامنت شما را که بدقت دیدم؛متاسفانه با اینکه در مقوله فرهنگ ورود کردید ،تنها اکتفاء کردید به بیان تقابل فرهنگ با طبیعت ،البته مفهوم طبیعت مفهوم بین و روشنی است و چنانکه اشاره شد مقابله ای که بشر با طبیعت برای بهروزی زندگی خود داشته است ،که همین منشاء پیدایش علوم مختلفی هم شده است ،این مطلب واضح است ،اما شما در همه عرض و طول سخنتان مقوله (culture) یا فرهنگ را تعریف ماهوی نکردید.
      اشاره کنم ما در همان منطق ارسطویی صوری که در بحثهای گذشته آنرا قدیمی خواندید ،بحثی داریم بنام “مطالب” که جمع کلمه” مطلب “است که بمعنی مطلوب است ،یعنی مطالب و مطلوب های فکری ،یعنی انسان در سیر فکری خود که میگویند حرکت بسوی مبادی تصوری ، و حرکت از مبادی تصوری به مرادات و مطلوبهاست ،سه گونه مطلب و مطلوب اساسی دارد :1-مطلب” ما “حقیقت. 2- مطلب “هل” بسیطه .3 مطلب “لم و لمیت”. مرحوم حاج مولا هادی سبزواری در منظومه منطق نیکو گفته است که :
      اس المطالب ثلاثه علم
      مطلب ما مطلب هل مطلب لم
      یعنی اساس مطلوبات فکری سه چیز است مطلب و مطلوب” ما”یعنی چیستی شیئی که بدنبال درک و نیل به آن است ،این “ما” باصطلاح ادبی مای موصوله است یعنی چیستی شیء،که همان میاحث حدود ماهوی و حد و رسم ناقص و تام ،و جنس و فصل و نوع و عرض عام و خاص را بدنبال دارد.پس از این مرحله نوبت به مطلب هل بسیطه میرسد که آیا آن مای حقیقیه و چیستی شیء را اگر برحسب جنس و فصل دانستیم اکنون ببینیم آیا آن شیء تعریف شده وجود خارجی دارد یا خیر ؟(اثبات یا انکار وجود خارجی شیء)
      و در مرحله بعد نوبت به مطلب “لم یا لماذا” میرسد که بحث از چرائی و غایت وجود آن شیء تعریف شده است.
      یعنی انسان برای حرکات فکریه و کمک گیری از داشته ها و اندوخته های خویش و حرکت بسوی مجهولات و نادانسته ها در هر مورد نیازمند به سه بررسی است که بیان کردم.
      غرضم از این مقدمه این بود که شما ظاهرا این سیر را مراعات نکردید ،یعنی در باب مقوله فرهنگ قاعده و سیر طبیعی و منطقی بحث این بود که ابتداء به مطلب ما حقیقیه می پرداختید و اینکه اساسا تعریف شما از مقوله فرهنگ چیست ؟
      من هرچه دقت کردم تعریفی در این باب در کلام شما نیافتم ،میدانید که مقابل قرار دادن طبیعت (nature) با فرهنگ (culture) باعث حصول تعریف ماهوی نمیشود ،زیرا اگر فرض کنیم که تقابل فرهنگ با طبیعت تقابل تضاد باشد ،و ایندو مقوله باصطلاح ضدین باشند ،اگرچه در افواه هست که (تعرف الاشیاء باضدادها :اشیاء به ضد خود شناخته میشوند) لیکن در محل خود در منطق مقرر است که تعریف اشیاء به ضد خود تعریف ناقص است و موجب کمال معرفتی نیست ،نه تعریف تام به جنس و فصل قریب که کمال معرفتی را در پی دارد.
      بنابر این انتظار میرود پیش از ادامه مباحث خود و ورود به “نقش انسان در ایجاد فرهنگ و تمدن” یا اینکه “تاریخ فرهنگ تاریخ تغییر است” یا “پوست اندازی فرهنگ” و غیر اینها از خصوصیات و لوازم فرهنگ و تاریخ، ابتداء دست به تعریف جامع و مانعی از فرهنگ بزنید.
      البته من احتمال میدهم غرض شما از این عبارت که :
      “”فرهنگ به مرور أيام به داشته ها و انباشته هاى يك قوم تبديل شده است كه نمى تواند از آن آزاد گردد يا بر آن خط بطلان كشد . هيچ قومى دوست ندارد ذخيره ديرينه هنر ،ادبيات ، و آيين ها و اعتقادات و آثار سنتى خود””.
      اشاره به تعریف فرهنگ باشد ،آیا چنین است؟
      اگر چنین باشد باید تامل کرد که برخی عناصر دیگر واقع در جوهره فرهنگ از قلم نیفتاده اند ؟مثل مقوله دین و چیزهای احتمالی دیگر.

      3-تعبیری هم کردید که” انسان خدای فرهنگ است “یعنی ایجاد کننده فرهنگ ،البته پیش از ورود به کم و کیف این ایجاد همانطور که عرض شد باید تعریفی از فرهنگ عنوان کنید تا برسیم به اینکه نقش ایجادی انسان در فرهنگ و عناصر محتوائی آن چیست؟

      4- تعبری داشتید بدین صورت که :
      “”دين ،اين سخت ترين عنصر فرهنگى ، كه اساسا ركن آن خدايي ثابت و احكامى صادر شده براى زمانها است”.
      در این عبارت البته اشاره کرده اید که دین یکی از عناصر کلکسیون یا مقوله فرهنگ است.
      من حساسیتی روی الفاظ مجمل و مبهم ندارم ،فقط مایلم بدانم که مقصود از سخت و صلب بودن دین در این عبارت چیست؟
      نیز توضیحی در باره مراد از خدای ثابت و ثبات خدا عنایت بفرمایید.

      5-مقصود از قضیه فوکویاما در عبارتتان چیست؟

      متشکرم

       
  37. برای پرفسور ریچارد فرای که ایران را شناخت ولی ایرانی را نشناخت.جناب نوری زاد دوستان گرامی بگذارید نقد را از خودمان شروع کنیم از عیوب خود ابتدا بگوئیم تا راه چاره را بیاندیشیم .اگر امثال ایرج میرزا سراینده چکامه زهره و منوچهر و مضمون عالی مادر حدیث عارف نامه میکند نه از سر هرزه جویی است بلکه او زاده همین کوچه پس کوچه هاست که در آن خادم مسجد بچه بازی میکند و پیشنماز مال مردم خوری و خلاصه عالم و ادمش مشغول دو دوزه بازی و تقدس فروشی و رذایل اخلاقی بی شمار.او و امثال او آن شکمبه پر از مدفوع را در کتاب حاجی آقا میشکافند تا مرزهای پوسته پاره شده و همگان یادمان باشد که هنر فقط نزد ایرانیان نیست و درورای این پوسته مجموعه متعفنی از رذایل اخلاقی نهفته است.تا از خواب غفلت و خود ستائی و تقدس نمایی و نزاد پرستی بدر اییم. راستی دوستان احمدی نزاد کیست؟کسی که او را گمارده از کجا امده/حتی اوپوزوسیون داخل و خارج کیستند؟همه زاده همین فرهنگیم .اگر هنوز با گذشت دهها سال از ساخت پل بوسیله آلمانها در پایان قرارداد شصت ساله شرکت بازمانده از جنگ به شهرداری در ایران نامه نوشته و تضمین مجدد به تعهد میدهدو اگر شرکت سازنده خودرو زاپنی ملیونها فرا خوان مستقیم برای تعویض قطعه ای میدهد که ما حتی نمیدانیم ممکن است خراب بشود و اگر هنوز دولت المان به بازماندگان جتگهایی که سلف نا خلف او شروع کرده تعهد غرامت دارد این یعنی یک فرهنگ مسئو لیت پذیری.در فرهنگی که مجتهدش از نارو زدن به یک ملت خدعه نام میبرد و دروغ گویی و مصلحت فردی و طبقاتی و منافع دارو دسته گروهی و صنفی و هم لباسی بر بیان حق و واقعیت پیشی میگیرد ؛ صد البته قاضی اش در مقابل این سوئال که چرا اب فلان جا مسموم شده و به جای فریاد و باز خواست تا دیگران هم مجددا مسموم نشود میگوید به مصلحت نیست.رهبر و شاه و شازده و حسن فیروز ابادی و شهرام همایون و علی رضا نوریزاده و رجوی و من و شما نیز زاده همین فرهنگیم .مردمانی بشدت استبداد زده خوار و خفیف خانواده های پدر سالار و مدارس و مکتب تحقیر و منفعت طلب و بی تعهد و بشدت نزدیک بین .فرهنگی که برایمان نقل کرده اند شبی ناصرالدین شاه مشعوفش از مستی به گروه نوازندگانش دهات و اشرفی وعده میدهد و صبح در پاسخ مطالبه میگوید شما چیزی زدید ما خوشمان امد ما هم چیزی گفتیم شما خوشتان امد و این به ان در.مردمانی که اساسا عادت به مطالعه اندک داشته فکر را بدون مبنای عقلی میپذیریم ؛ حافظه تاریخی طولانی مدت نداریم و خود را مرکز ثقل عالم میدانیم.بخوانید داستان سفر مرحوم ادوارد براون به ایران را که در کرمان برای مطالعه فرهنگ ایرانی مستقر میشود.بعد از یکسال معتاد به استعمال تریاک و با زن صیغه ای که برایش جور کرده بودند ناگهان به خود می اید.بخوانید شلتاقهای علی اکبر فال اسیری را که فتح علی شاه بی نوا را تحریک به صدور فتوی و شلوغی کرد و شد انچه که نباید میشد. دعوای طلاب مدرسه مروی و امام جمعه ناصرالدین شاه سر موقوفات با سایر اقایان علما و پرسش و پاسخ شیخ فضل الله در محضر دادستان مشروطیت شیخ ابراهیم زنجانی را بخوانید که حتی بیست و پنج هزار تومان وجه دریافتی برای خرج استبداد را بالا کشیده و باغی برای خود با ان تهیه میکند.دوستان چرا امام جمعه اصفهان شلتاق نکند که نان و پول در همین سر صدا کردنهاست که اوهم لباسهایش امثال اقا شفیع مجتهد را دیده که وقتی در اصفهان دوره شاه طهماسب مرد از راه دین فروشی و نزول خواری انقدر مال و ده داشت که هشتصد هزارتومان ان دوره مالیات بر ارثش شد و اقا نجفی را در همین شهر شنیده که انقدر مال داشت که هنوز خاندان کلباسی و نجفی بخورند تمامی ندارد.این طرف مثلا مخالفان هخا دارد و دهها امثال وی.پا ره ای زیر پرچم دشمن رفته مثل سرباز صفر خدمتش را میکنند از فروش خاک وطن تا محرمانه ملی و نه حکومتی اش ابایی ندارند یکی برای یک ویزا دیگری اقامت سومی پادگان اشرف نشان .چهار تا شورای ملی تشکیل میدهند فردا انشعاب و پس فردا قضیه اختلاس و بالا کشیدن وجوه و اموال .آری دوستان البته چنین فرهنگ معیوبی چنین حکومت و چنان مخالفانی هم تربیت میکند.مقایسه کنید رفتار ماندلای افریقایی و زنرال دوگل فرانسوی را .که اولی با مخالفان خود چه کرد پس از پیروزی و دومی پدر مردم فرانسه که اگر نبود کشورش در کنار شکست خوردگان و پتن می بایست غرامت میپرداخت اما به تدبیر او فرانسه فاتح قلمداد شد اما هم او با نا رضایتی مردم فرانسه بی منتی بر مردمش کناره گیری کرد و رفتار اینها با از صدر تا ذیل روحانیت ایرانی از قبل از انقلاب و هدیه تو ضیح المسائل و بزن بزن طلاب و اختصاص برداشت مبلغی از وجوه دریافتی بابت حق الزحمه رساننده همچون حق العمل کار تا خدعه تاریخی مجتهد و خلف وعده و کبنه توزی نسبت به هم ردیف خود پس از انقلاب . . مردمانی خوش استقبال و بد بدرقه مردمانی خم در مقابل قدرت و بی رحم در مقابل درمانده . واعظانی بی عمل و معلمانی بی کردار.پس چه باک که ان معجزه هزاره سوم که نه تحفه ارادانی بلکه همان تحفه ایرنی قولی بدهد و خانه ای ببخشد که در ان لحظه حتم جو گیر بوده و چیزی گفته که کسی خوشش اید و امروز دولت سلف که یکسال هم نگذشته میگوید ما وصی فرای نیستیم و خانه هم همان زمان فروش رفته .در اینجا به اقای وزیر ارشاد باید گفت .دوست گرامی اقای وزیر اگر مسلمانی که اوفوا بالعهود حتما خوانده ای اگرچه در خانه آن عمله استبداد که حتی بقدر شیخ فضل الله هم قدر ندارد ؛ اگر علم سیاست حالیت میشود اصل ملتزم بودن دولنها در قبال تعهدات پیشین و واحد بودن دولتها در منظر تصمیم گیری را باید بدانی اخر نمی شود که احمدی نزاد تعهدی کند بنام به هر حال نماینده یک ملت و بعد شما بفرمایید بادی بوده معلوم نیست از کجای رئیس جمهور سابق خارج شده و با این وصف نه مردم که خارجی فردا به قول شمایان اعتماد نماید.در اینجاست که باید گفت مرحوم فرای ایران را شناخته بود آن یک میلیون و هفتصد هزار کیلو متر و تاریخ انرا اما ایرانی را نشناخته بود و گرنه امروز جنازه اش ملعبه بازیهای سیاسی مشتی رجاله بی ابرو و بی اصل و نسب نمی شد که سر تا پا فاتحه ابرو و فرهنگ ایرانی را خواندهاند و جز سر افکندگی برای ما در نزد ایندگان و تاریخ باقی نگذارده اند.

     
  38. باسلام به آقای نوری زاد وهمه ناظران موئدب ومحترم

    آقای نوری زاد حرف وزیررا حمل بردروغ پردازی نکنید؛اینکه شما 67روزاست دردروزارتش باآن قیافه بقول خودت عجیب وغریب
    قدم می زنید وکاری بکارشما ندارند ،همین نشانه آزادی خواهی اوست.
    همانطورکه خودت طالب شنیدن گفتارنیک وپیروی ازآن هستید؛پس گفتارنیک دیگران را بانسبت دروغ لگدمال نکن.
    ازکجا معلوم که آزادی زیدآبادی وتاج زاده وغیرهم دست ایشان باشد؟ شماکه بهتر ازهمه می دانید که دست اونیست چرا پرت وپلا می گوئی؟؟؟

    آیا دراین مدت 35سال دیده ویاشنیده بودی که وزیر اطلاعات ایران حرف ازآزادی بیان داشته باشد؟؟؟
    پس این حرف را غنیمت بدان درمقایسه با حرفهای دیگر،وشاهد عینی صداقتش تحمل حرفهای شما وناظران سایت شما وقدم زدنهای شمااست.پس زیر قول خودت نزن ازحق پیروی کن تابحق برسی ؛بقول سعدی کفش کهنه دربیابان نعمتی است.وقدر نعمت را باید دانست وسپاسگزارشد وگرنه مثل سابق باید پابرهنه ویاپاشکسته راه روی وقدم بزنی ؛شما که بقول خودت “مخلص “خاک مالی شده اطلاعاتی های بامرام هستی”،پس مخلص وزیر بی اختیار آزادی خواه بامرام هم باش که حداقل این شحامت را دارد که ازآزادی بیان دم میزند؛ میدانی که زدن این حرف هم درزمره ولایتمداران جرم است.

    واما اینکه برخی گفته اند روشنفکران سوال طرح می کنند ونقد نقادانه دارند ولی طرح برنامه زندگی مطرح نمی کنند، وروش شما هم چنین است.
    بااجازه شما وحامیان این روش باید بگویم که این روش بسیارنادرستی است زیرا که مخرب یک طرح باید خود بناواساس طرح نوی راکه معقول است ارائه دهد وگرنه صرف نق زدن است ویاوه بافی گزاف است مگراینکه همان طرح موجودرا پذیرا باشد امادرجزئیات ونحوه اجرایش نقادی دارد وبا نقدهایش امید اصلاح دارد. نقدهای شما به این نظام وحکومت یعنی حکومت آقای خامنه ای ازکدام شکل نقدهااست؟

    آیا حذف اصول ولایت فقیه است ازقانون اساسی ؟ یاحذف مطلقه اش؟ ویا حذف کل قانون اساسی فعلی وجایگزین کردن آن باطرح قانون مترقی ومدرن سکولاریته ،کدام یک مورد نظر شما هست؟

    این که شما داد وفریاد علقگرائی دارید وازخرد جمعی دم می زنید مگر صاحبان عقول این قانون را ننوشته بودند؟ وعده ای برای اظهار تملق درمتم نویسی ،مطلقه را هم برآن افزودند وهیچکس ازترسش جیک درنیاورد اگر هم کسی جیک می زد امثال شما پدرش را درمی آوردید.

    بقول خودتان درآن مصاحبه ،این واقعیت های شورای نگهبان ومجلس خبرگان دور باطل وبیت رهبری واین غول سپاه وغیره را غولی ساخته اند

     
  39. علیرضا هاشمی سنجانی *

    کتاب درسی یا بولتن سیاسی

    کتاب علوم اجتماعی سال چهارم رشته علوم انسانی یکی از سیاسی ترین کتاب هایی است که در طول سال های تدریسم مجبور به تدریس آن شده ام. این کتاب در راستای بومی کردن (اسلامی کردن) علوم انسانی و توسط یک روحانی دانشگاه دیده (حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا) به نگارش در آمده است.

    دانشجویان و اساتید علوم انسانی باید این کتاب را به عنوان یک پدیده مورد بررسی ویژه قرار دهند و بررسی كنند چگونه نوشته ای که در نهایت می‌توانست یک بولتن سیاسی باشد،سر از آموزش و پرورش در آورده و به عنوان یک کتاب درسی به جامعه عرضه شده است. کتاب مسیری را انتخاب کرده که به بیداری اسلامی برسد و نوید یک امپراتوری اسلامی را می دهد( پیش به سوی یک دولت اسلامی با جمهوری های آزاد و مستقل “ص 130”)؛ نویسنده محترم در فضای گفتاری دولت نهم و دهم آماده می شود که مدیریت جهانی را به دست گیرد و تصویری که از غرب ارائه می دهد (‌حیوان فرتوتی که زمین گیر و آسیب پذیر است “ص99 “) می باشد. نویسنده با رگباری از فحش های سیاسی غرب را در خیال خود ضربه فنی كرده و پیروز از میدان مبارزه با غرب بیرون می آید. اصطلاحاتی همچون امپریالیسم ، استعمار، سکولاریسم، اومانیسم، دئیسم، آمپریسم، ناسیونالیسم، راسیونالیسم، ماتریالیسم، مارکسیسم،پروتستانیتسم، لیبرالیسم،فراماسونری، کمونیسم، سوسیالیزم،الحاد و …. در صفحات مختلف کتاب رژه می روند و دانش آموزان بی پناه مجبور به نوشیدن این شبه داروی تلخ و معلمان مجبورتر از آنان ، برای تدریس این توهمات ؛ تبدیل این امور پیچیده و مهم به امری ساده ، مهم‌ترین ویژگی این کتاب است .

    غرب خلاصه می شود در چند اصطلاح و با چند جمله، باطل بودن آنان به راحتی غیر قابل تصور اثبات می شود. تئوری جامعه متوهم را شنیده‌اید؛ جامعه ای که در فضای ذهنی و غیر تاریخی می اندیشد و بر اساس قوه خیال حرکت می کند و از دریچه سیاست و ایدئولوژی با واقعیت ها روبه‌رو می شود ، جامعه ای غرق در سیاست زدگی.

    کتاب فاجعه بار است از این جهت که به جای حرکت از واقعیت به سوی آرمان ها بالعکس از آرمان‌ها به سوی واقعیت ها می رود و بر اساس توهم ذهنی خود با واقعیات جهان مدرن ، علم جدید و خصوصا علوم انسانی مواجه می شود. طبیعی است که واقعیات را درک نکرده و بر اساس یک توهم در مقابله با غرب ، پیروز و سربلند بیرون می آید. برخورد کتاب با غرب و مدرنیته و حتی لایه های عمیق آن مانند علم جدید برخوردی کودکانه و متوهمانه است . با آرزو و آرمان نمی توان علمی را پایه گذاری کرد، قدرت سیاسی سعی در تبدیل یک پروسه طبیعی به پروژه داشته است در حالی که می‌دانیم یک نظام معرفت شناسانه بر اساس یک برنامه سیاسی شکل نخواهد گرفت. درباره این کتاب و برادران دوقلوی آن (جامعه شناسی 1و2 ) باز هم خواهم نوشت ولی از مسئولان وزارت آموزش و پرورش انتظار دارم بازنگری در این کتاب ها را هر چه سریعتر در دستور کار خود قرار دهند و ما در سال تحصیلی آینده شاهد این نوع کتاب ها در مدارس نباشیم.

    مسئولان آموزش و پرورش باید به دیدگاه های رئیس جمهور منتخب التزام داشته باشند.

    دکتر روحانی در مصاحبه ای که در پایگاه خبری آفتاب موجود است بیان می‌كند: ” من قبول دارم هر نظام سیاسی اجتماعی ، تاکیدات ایدئولوژیک و سیاسی روی آموزش و پرورش دارد ولی در کشور ما نگاه سیاسی و ایدئولوژیک به آموزش و پرورش خیلی شدید است. ”

    *دبیر کل سازمان معلمان ایران

    http://smi-edu.com/index.php/%25DA%25AF%25D8%25B2%25D8%25A7%25D8%25B1%25D8%25B4-%25D9%2588-%25DA%25AF%25D9%2581%25D8%25AA-%25D9%2588-%25DA%25AF%25D9%2588/420-%25DA%25A9%25D8%25AA%25D8%25A7%25D8%25A8-%25D8%25AF%25D8%25B1%25D8%25B3%25DB%258C-%25DB%258C%25D8%25A7-%25D8%25A8%25D9%2588%25D9%2584%25D8%25AA%25D9%2586-%25D8%25B3%25DB%258C%25D8%25A7%25D8%25B3%25DB%258C

     
  40. چی شده که در کامنت پای برهنه در قدمگاه که پیش ازکامنت ازرضا به نوری زاده بیشترین رتبه دهی به رضا و اونم فقط ده تامنفی تیک خورده اما درکامنت ازرضا به نوری زاد یه دفعه رتبه دهی به 67و61 برای مصیب رسیده و کسانی که قبلا رتبه هاشون همه منفی بود مثل عبدالله و مرتضی همه بچه مثبت شدند؟
    درضمن چه اتفاقی افتاده که برخلاف همیشه که آقای نوری زادجمعه ها تعطیل می کرداین دفعه جمعه هم پست گذاشته.کسی چیزمهمی در بخش نظریات نوشته که برای نخوندنش زود پست عوض شد یا اتفاق دیگه ای افتاده؟

     
  41. با سلام به شما پدر مهربان نوریزاد عزیز در قران کریم آیات مشتبهی وجود دارند که خداوند به فرموده خود برای سنجش عیار مردم آنها را وارد کرده تا عادل ترین و با انصاف ترین وبا اخلاق ترین انسانها رو شناسایی کنه وبه این خاطر هست که باید همه چیز رو با تعقل و خرد مورد تحقیق قرار داد تا آنچه که به درستی ونیکی ختم میشود را برگزید وما تاچه اندازه میتوانیم در تشخیص این موارد موفق باشیم بستگی به دوری ما از خرافات و تعصب و تقلید کورکورانه دارد و از درگاه خداوند متعال خواستاریم در این راه به ما مدد رساند وبه شما آقای نوریزاد به خاطر راهی که در پیش گرفتید تبریک عرض میکنم . یارب دل پاک و جان آگاهم ده – آه شب و گریه سحرگاهم ده / در راه خود اول زخودم بیخودکن – بیخود چو شدم زخود به خود راهم ده / بارالها قیوم و توانایی از شرک مبرایی داروی دلهایی – به تو رسد ملک خدایی چه عزیز است آنکس که تو خواهی …

     
  42. با درود به مصیب گرامی!
    دوست ارجمند برای شناخت آخوند مرتضی و مصلح و عبدالله و بقیه ////حوزه ای که جز ترویج خرافات و جهل کاری ندارند می توانید به کامنتهای چندین ماهه قبل در همین سایت جناب نوریزاد نراجعه کنید.این عناصر مثل ////در جامعه هستند که نبودشان بسیار مفید و بودنشان جز ///// برای بشریت به ارمغان نیاورده.متاسفانه جناب نوریزاد در سایت خود و اصلاج طلبان چون هنوز سر در گرو خرافات اسلامی دارند و جامعه و مسایل جامعه را با عینک اسلامی می نگرند هر گونه نقدی را از مدعیان جهل و خرافه بر نمی تابند.و افرادی مثل آخوند مرتضی بارها با تهدید نوریزاد که: شما شیعه هستید و تکلیف شرعی خود را می دانید….جناب نوریزاد هم بنام توهین به اعتقادات یا فحاشی و …هر منتقدی را از نوشتن برضد این آخوند که من قبلا سه خصیصه 1.پر رویی و بی شرمی2دروغگوی مغالطه گر فرصت طلبی که به ماکیاول درس می دهند 3.طلبکاران بی شرم و پررو! در عمل حذف می کند.بنابراین اگر درهمین سایت می بینید که راحت به تاریخ و فرهنگ ایرانیان و بزرگان ما توهین می شود و توسط تازی پرستانی چو.ن مرتضی و عبدالله و مصلح… که بی شرمانه ثروت و زندگی ما را درپای مردگان مشتی تازی قربانی می کنند هل من مبارز می طلبند آزرده نشوید.از این ///// غیر از این انتظاری نیست. از کسانیکه براحتی قبول می کنند که محمد ///////.این افراد همچون ///// نان چنین اراجیفی را می خورند.بگذار نوریزادها حال در لباس جدیدشان به تطهیر اینها بپردازند و ماها را سانسور کنند ولی برای ایرانیان یک امر مسلم است که تنها گروهی که اگر از جامعه پاک شوند جامعه ترقی و پیشرغت خواهد کرد همین /////!

     
  43. به این وضعیت که یکی از علائم انسان بالغ به حساب می آید ، “اصالت” (Authencity) گفته میشود که کارل راجرز به آن تجانس (Congruence) میگوید . “اصالت” بدین معنی است که ما بتوانیم برای افکار ، احساسات و اعمال خود ، بدون دریافت تنبیه (تنبیهی که ما را از کرده خودمان پشیمان کند) ، ابراز نظر کنیم . در واقع فرد “اصیل” به کسی گفته میشود که مابین این سه مولفه خود (فکر و احساس و رفتار) ، یک دستی ، تجانس یا تناسب برقرار کرده باشد . علت اینکه متاسفانه اکثر ما در این وضعیت قرار نگرفته ایم ، نوع جامعه ای است که در آن قرار داریم . چرا که ما به نوعی ، در وضعیت روانشناسی بقاء (survival) قرار داریم!!! و اگر فردی بخواهد “اصالت” از خود نشان دهد ، با تنبیه جامعه مواجه خواهد شد . به همین دلیل است که در مذهب “دروغ مصلحتی” جایز شمرده شده است . البته که بدلیل استفاده از این تناقض به جهت بقاء ( نشان دادن آنچه چیزی که نیستیم یا اصطلاحا حفظ ظاهر یا دروغ یا عوام فریبی …) روان انسان ، مجبور به صرف انرژی بسیار زیادی است که علائم آن را بصورت اضطراب نشان داده و در پی اضطراب نیز ، وسواس و افسردگی و…..بوجود خواهند آمد .

     
  44. چرا ریچارد فرای آشغال است:
    می گویند ملا نصرالدین همسرش را کتک می زد؛ کسی علت را از وی جویا شد. در پاسخ گفت که نه خرجی می دهم؛ نه کار می کنم؛ نه به خانه می آیم؛ اگر کتک هم نزنم پس ملت از کجا بدانند که این ضعیفه زن من است؟

    اخیرا یک ملای دیگر در اصفهان پیدا شده و ادعا کرده که پروفسور ریچارد فرای، استاد برجسته دانشگاه هاروارد، کسی که حق بزرگی به گردن ملت ایران و فرهنگ ایرانی دارد، یک آشغال است. این شخص که فرای را آشغال نامیده، حجت‌الاسلام محمدتقی رهبر، نماینده ولی فقیه و امام جمعه اصفهان، است.
    ادامه در :

    http://farda.us/%D8%B1%DB%8C%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A2%D8%B4%D8%BA%D8%A7%D9%84.html

     
  45. جناب نوريزاد؛
    .اگر همه كامنت هاى مرا هم خواستيد حذف كنيد ، حذف كنيد ولى خواهش ميكنم اين كامنت را منتشر كنيد تا دوستان بدانند ما با چه مخلوقاتى مواجهيم:
    مرتضى؛ به همان خداى احد و واحدى كه من قبولش دارم ولى شما از قبلش ارتزاق ميكنى بى انكه قبولش داشته باشى ، تو از همه دروغگوتر و رياكارتر و مزورتر هستى ،
    تو در كامنتى كه در پست قبلى ذيل كامنت من گذاشته اى به اسفبارترين وجه ممكن دست خودت را رو كرده اى .
    در ان سخنان ارام و حق به جانبت گفته اى كه اهل دروغ نيستى ، سپس از من سوال ميكنى كه قضيه بشكه چيست و قسم ميخورى كه انرا نميدانى، پس تو كه قضيه بشكه را نميدانى چرا در كامنت هاى قبلى به جناب نوريزاد متذكر ميشديد كه اين موضوع ترويج فحشا است و از نوريزاد ميخواستيد به وظيفه اخلاقى خود عمل كند و با حذف كامنتهاى من از ترويج فحشا ممانعت كند؟؟؟ حال بنشين و توجيه كن كه چه و چه.
    درثانى چرا سعى دارى بگويى قوم خويشان من به من راى مثبت داده اند ؟ كه چه ؟ چشم ديدن همين را نيز ندارى ؟ همه اش مال تو ، دوستان به مرتضى راى مثبت بدهيد، خوب شد؟ راضى شدى؟
    راستى چرا تو در حاليكه واقف بر موضوع بشكه هستى خود را به جهالت ميزنى و به قول خودتان تجاهل ميكنى ؟!! دليلش چيست!؟؟؟!!
    اخوند همين اوصاف مكاريت و نداشتن صداقت و تلاش جهت فريب ديگران و سعى در موجه جلوه دادن خود و مجاهدت به منظور تحميق ديگران و توسل به شيوه هاى ناجوانمردانه ميباشد كه شماها را تا اين اندازه مزد مردم منفور نموده ، ايا گاه ان نرسيده كه تكانى يك ميليارديم ريشترى به خود دهيد ؟ ايا بس نيست ١٤قرن تغذيه از شيره جان مردم من ؟ ايا ذره اى شرم در وجودتان نيست تا با كمك از همان ذره شرم ، مردمم را رها كنيد؟؟؟
    بخدا قسم اين مردم ديگر چيزى ندارند پس رهايشان كنيد ، من از شما خواهش ميكنم ، ببر ما منت بنهيد و دمى راهينان كنيد تا نفسى بكشيم
    شما ها را سوگند ميدهم به داشته هايتان ، به ريا و تزويرتان و قسمتات ميدهم به نداشته هايتان ، به ايمانتان ، وجدانتان ، شرافتتان ، همتتان ، انسانيتتان ، ايمانتان ، صداقتتان ، غيرتتان ، خدايتان ، شعور و فهمتان ، مردانگيتان ، …..، كه مردم من را رها كنيد.

     
    • مصیب جان سلام
      دوست من اینقدر حرص نخور،باز این کامنتت تایید سخن من است که مقصودت از حضور در این سایت و رای گیری های آنچنانی تنها پرداختن به حاشیه ها و حاشیه سازی است ،من هرچه تامل میکنم که مطلبی را در کلامت ببینم که قابل پاسخ باشد چنین چیزی نمی بینم.
      دوست من اولا قسم خوردن خیلی مطلوب نیست،من هیچگاه در سخنم از قسم استفاده نمی کنم برای اینکه بنا بر دروغ ندارم ،حال یا مخاطب سخنم را می پذیرد یا نمی پذیرد ،برای پذیرفتن سخن از طرف مخاطب نیازی به قسم و آیه نیست.
      من واقعا گفتم این تعبیری که بکار می بری برایم نامفهوم است ،بالاخره در گفتگو باید تفاهمی در کار باشد.
      اما غرض من مجموع مطالب کنائی بود که نسبت به عبدالله که آخوند هم نیست بکار می بردی،البته الان ملاحظه میکنم مدتی است سعی داری با استدلال و عقلانیت سخن بگوئی و من از این جهت خوشحالم ،خواهشم این است که اگر هم انتقادی از فرد یا جریانی داری آنرا بصورت منطقی و بدون کاربرد الفاظ کنائی یا اهانت آمیز بیان کنی ،تو وقتی از اول بنابر بر اشتلم و تندگوئی بگذاری طرف مخاطب تو به کلامت توجهی نخواهد کرد.
      در مورد آراء آرائی که بدست آوردی مبارکت ،گفتم من هم بتو رای خوب دادم تا بمانی،و مودب سخن بگوئی ،نه حسادتی به رای تو داشتم ،و نه خود بدنبال رای و رای گیری هستم و به آراء تو هم نیازی ندارم ،همه اش مال خودت ،من در مواقع لزوم مطالبم را عرضه و در معرض نقد ناقدان با ادب و بصیر می گذارم ،توجهی هم ندارم چند رای مثبت یا منفی به من دادند یا ندادند،اینها وهمیات است.
      اما من به روش رای گیری تو دوست عزیز ایراد داشتم چون اولا در دو کامنت برای خود در خواست رای کردی ،ثانیا رشد اعداد آرایت روندی تصاعدی و غیر عادی داشت ،از این جهت من اینطور رای گیری را معتبر نمیدانم ،رای گیری تو مرا بیاد ماجرای 88 می اندازد!
      البته از نظر من اصلا رای گیری لازم نبود ،عزیزم تو بمان و بنویس،فقط مطلب علمی و موثر بنویس،و از اینطور جنجالهای حاشیه ای پرهیز کن ،نمیدانم چند ساله ای ولی این را از من بپذیر که نقد عمری که غیر قابل بازگشت است ،بسیار مهمتر از اینطور اتلاف وقت هاست ،این لحظاتی که تو دوست عزیز فکر و وقت ات را صرف اینطور مسائل حاشیه ای میکنی که بشکه چیست و قسم بکذا تو آنرا میدانی یا دروغ گفتی و دروغگوئی و…..و مرا هم وادار میکنی که پاسخ این حواشی را بدهم ،باور کن دوست من از اساس اشتباه است ،میدانی که انسان در این جهان یکبار بدنیا می آید و نهایتا هفتاد هشتاد سال زیست میکند و از دنیا میرود ،ارزش عمر انسان بیش از آنست که صرف این مطالب پوچ و بی فایده شود،من نمیخواهم اینطور قلمداد شود که من در مقام موعظه ام ،من خود بیش از تو خود را نیازمند موعظه میدانم ،اما اگر ایراد و انتقادی به من شخصی یا صنف من هم اگر داری آن ایرادات را جزء بجزء بطور منطقی و شایسته مطرح کن ،شاید من اگر دیدم ایرادت به من یا صنف من منطقی است پذیرفتم ،اما اینکه بنحو کلی بگوئی شما را بکذا و کذا مردم را رها کنید مشکلی را حل نمی کند ،من مردم را نگرفته ام که رها کنم ،مردم از نظر من آزادند هرچه میخواهند گزینش کنند ،من هم بعنوان کارشناس دین برداشت خودم را بیان میکنم،میخواهم بگویم کلی گوئی و حاشیه سازی باعث نمیشود که مرا یا امثال مرا از میدان بدر کنی،این فضا فضای مبارکی است ،و تو در بیانی سخن از آزادی بیان راندی ،من با تو موافقم ،اما آزادی بیان یعنی آزادی در بیان مطالب معقول و مستدل ،و نه حاشیه سازی و کاربرد الفاظ مبهم برای بدر کردن حریف وهمی،من دوست و خیر خواه تو هستم ،نمیخواهم از اینجا بروی ،رای گیری هم نمیخواهد ،گمانم این نیست که دیگرانی مثل عبدالله و مصلح و بتعبیر تو آخوندهای دیگر بخواهند که تو بروی،البته عبدالله که گفته است آخوند نیست ،ولی در این سایت غیر از من و مصلح که آخوند هستیم بتعبیر تو و پنهان هم نکردیم،و بارها هم گفتیم وابسته به نهاد قدرت نیستیم ،چند آخوند دیگر اینجا سراغ داری؟!چرا ما ناروا سخن بگوییم ،ما به مطالب توجه کنیم چه از مرتضی و مصلح آخوند ،و چه از کورس و مزدک و مصیب غیر آخوند،دعوا و ناراحتی تو از حکومت و صاحبان قدرت است ،باید عقده ات را بر سر من و مصلح منتقد خالی کنی؟این انصاف است؟
      پسرم این ماجرای رای گیری و بشکه و قسم خوردن و این حواشی را رها کن ،و وارد مباحث مفید ایمانی عقیدتی ،اجتماعی سیاسی و غیرو بشو مانند دیگر دوستان ،تا کی میخواهی در این حواشی بمانی؟
      برایت آرزوی موفقیت و فرجام نیک دارم

       
  46. جناب نوریزاد گرامی بنده با این سخن شما که در زیر می بینید سخت مخالفم که گفته اید:”من این دروغ آشکار جناب وزیر اطلاعات را بیش از آنکه یک آرزو تلقی کنم، یک تله برای شکار آدم های معترض می دانم.” شما خودتان بقول خودتان بیخ ترس را از جا کنده و با آن مبارزه می کنید.پس چرا سعی دارید که مردم ایرانشهر را غیر مستقیم ترسانده و به سکوت دعوت کرده و صحبت از تله می کنید؟؟؟؟

     
  47. مگر به شما خرد و اندیشه و عقل نداده بودم!
    این نخستین سوالی است که خدا روز محشر از همه خواهد پرسید
    مگر شما را آزاد نیافریده بودم!
    سوال دوم است

    ببینید پاسخ ها چگونه است!
    خدایا مرا ببخش من مقلد آیت الله …. بودم
    من از نماینده تو در زمین پیروی کردم!
    خیال کردم فلانی معصوم است….. هر چه گفت کردم
    هر چه در کتاب مقدس بود بی چون و چرا تبعیت کردم فکر کردم کتاب را تو نوشته ای بدون آن که سندی برای این تصور داشته باشم!!

     
  48. مشکل اصلی مملکت ما اینه که قدرتمندان از شاهان گرفته تا این عزیزان بلا فاصله بعد از به دست آوردن قدرت تمام هم و غمشان را گذاشته اند تا اینکه همه را و همه چیز را مال خودشان کنند ! اجازه جولان دادن به سایرین را نداده اند ! بلافاصله سعی در قبضه کردن همه امور را داشته اند ! شاخصه این عزیزان و قدرت هایشان این بوده که نهایتا به یا همه یا هیچ رسیده اند ! درست زمانی که فکر کرده اند که همه چیز را مال خود کرده اند به ناگاه به هیچ رسیده اند و کسی آمده و آن هیمنه را فرو ریخته و از صفر شروع کرده و باز رفته سراغ همه و همه چیز ! این حکایت تکراری و این تاریخ پر تکرار این روزهای ما شده ! این تفکر تا بدانجا در ذهن و قلب ما نفوذ کرده که وزیر اطلاعات در سیستان و بلوچستان و درست در میان انبوه برادران سنی ما شمیم ولایت بر شامه اشان میخورد ! درسته در جنگ تحمیلی هم ما از آن به عنوان دفاع مقدس یاد میکنیم به کمتر از کربلا و قدس راضی نبودیم ! انقلاب هم که کردیم به کمتر از صدور انقلاب به کل دنیا به چیز دیگه ای راضی نبودیم ! مدیریت ایران را دادیم دست یکی از خودمون ! یادتون که نرفته ! هشت سال ریاست جمهوری پیشین را میگم که به کمتر از مدیریت جهانی به چیز دیگه ای راضی نبود ! خلاصه این حس و حال تا از ما دور نشه ما به سرانجام مطلوب نمیرسیم ! احزاب را نگاه کنید ! همه هم و غمشان گرفتن مجلس و قوه قضائیه و مجریه را با هم ! هیچ کس به درست عمل کردن وظیفه ای که در همان لحظه در اختیار دارد فکر نمیکند ! به فتح قله دیگه ای مبادرت میورزد ! این خصلت ما تا جایی پیش رفته که حتی خدا و بهشتش را از آن خود میدانیم ! به اعتقاداتمان فکر کردیم اینکه خداوند خواست دنیا را خلق کنه رفت پیش فلان معصوم و از او اجازه خواست ! یا این اعتقاد که تمام مقدرات دنیا در شب قدر به امضای امام زمان ما میرسد ! حتی تنفس فلان برگ در فلان ایالت آمریکا ! ما اگر در ظاهر همه چیز دنیا را از آن خودمان نکنیم حداقل تمام مقدرات دنیا را از آن خود میکنیم !
    خلاصه عجیب مردمانی هستیم ! عجیب !

     
  49. حرف دل
    1- گیرم که حکومت مردم را گرفتند و بستند و کشتند با اندیشه های مردم چه می کنند؟
    2- اینکه بدنه سپاه و برخی نیروهای امنیتی بگویند ما ماموریم و معذور، در پیشگاه خداوند و مردم بهانه ای بیش نیست. این همه ظلم و ستم و فلاکت را ببینند و بگویند ما ماموریم و معذور ؟ خود را گول می زنند یا دیگران را؟
    3- آخوندهایی که لقب آیت الله یدک می کشند بیشترین ستم را به دین خدا و مردم و اعتقادات شان کرده اند و گرنه لحظه ای سکوت نمیکردند اینها اسلام را لگدمال و لجن مال کردند به پشتوانه همین آیت الله های جاه طلب.
    4- چطور است که همه ادیان و مذاهب در کشور شیطان بزرگ آزادانه فعالیت می کنند و شیطان بزرگ نمی ترسد اما در مملکت آقا امام زمان و نائب برحفش ولی امر مسلمین جهان سید علی خامنه ای این آزادی برای ادیان و مراسم هایشان نیست ؟ مگر مدیریت شیطان بزرگ از مدیریت آقا امام زمان و نائب برحقش امام خامنه ای بهتر است؟ !
    5- کدام آیت الله بود که در این 35 سال فرزندانشان در زندان های حکومت استبدادی بی گناه اسیر بوده و شکنجه شده و مادر دق کرده باشد و زندگی شان نابوده شده باشد کدام آیت الله بوده؟
    6- این حکومت با فقر و فلاکتی که بر سر مردم آورده نه تنها این دنیا بلکه آخرت مردم را سیاه کرده است. مردمی که به فلاکت رسیده اند برای گذران حیات باقی به هزار و یک ترفند و فساد و ربا و دزدی و دروغ و تزویر دست می زنند تا روزگار بگذرانند خب چنین مردمی کجا جای دارند در این دنیا و آخرت؟!
    7- آقای خامنه ای لطفا دست از سر این مردم بردارید.در این 35 سال هر چقدر خواستید بهشتی تحویل خداوند دادید بسه دیگه باور کنید پیامبران خدا اینقدر بهشتی تحویل ندادند جایگاه شما هم پنت هوس بهشت است دیگه چی می خواهید؟ کلا جمع شوید بروید قم زندگی کنید از دوست دارانتان هم بخواهید بیایند کنارتان و سایر مردم کشور را به حال خودشان رها کنید تا بروند به جهنم!

     
  50. سلام
    جناب نوريزاد لطفا اين متن را منتشر فرماييد
    گرچه تصميم به انتشار ويا حذف اين متن با شماست ولى در صورت حذف كردن ، اجحاف را بر بنده تكميل فرموده ايد، ميدانيد چرا ؟
    زيرا ١/از همين عبدالله عزيز متنى منتشر كرديد كه در ان ادعا گرديده بود مصيب و محسن هر دو شخصى واحد هستند ، انگاه بنده هم متنى مشابه ارسال كردم كه طى ان با دليل ثابت كردم ايشان با اسامى سه گانه در سايت مطلب مينويسد ولى شما ان متن را حذف كرديد در حاليكه با متن منتشره عبدالله از هر حيث برابر بود
    ٢/ زيرا همين دوستان اخوند طى متنى شخص عزيزى به نام حسين رو مورد تمسخر قرار داده بودند و حتى توهين را تا انجائى بسط دادند كه خطاب به ايشان نوشته بودند ؛ تو لياقت نام حسين را ندارى و بهتر است اسمت را به مانى و مزدك و اينجور چيزها تغيير دهيد!! – ايا اين نوشته توهين به حسين عزيز و هزاران مانى و مزدك نيست؟ اما شما بازهم انرا منتشر كرديد و متن هاى مرا كه دفاع از خودم بود حذف كرديد.
    اما عبدالله حداقل در ظاهر هم كه شده به قواعد بازى احترام بگذار ، نه اينكه به محض ديدن اراى مثبت ، عنان بدر برى و فورا بگويى مصيب تقلب كرده ! ايا هر نظر سنجى كه مطابق ميلت نبود ، با تقلب اخذ شده ؟!
    در ثانى تو كه مشت خودت در تقلب را با بيان رهكار ان ، باز كردى و همه دريافتند كه تو تقلب دان و تقلب باز و تقلب گرى!! حواست كجاست اخوند؟!!
    و اما در خصوص اينكه گفته اى رژيم از تو و امثال تو ميترسد بايد عرض كنم كه وجود و ارتزاق اين رژيم فقط ازطريق شماها تامين ميگردد،
    اخوند عزيز رژيم از شما تغذيه ميكند ،
    شما با ترويج خرافات و جهل اكسيژن حياتى رژيم را تامين ميكنيد ، انگاه ميگويى رژيم از شما ميترسد ؟!!!! انچه رژيم از ان ميترسد ، نبود شماهاست ، زيرا در انصورت ديگر سفره ترويج خرافات و جهالت نيز از رونق مىافتد، انگاه تو ميگويى رژيم از شما اخوندان جهل و خرافه پرور ميترسد؟!!!
    در مورد انگ اطلاعاتى زدن نيز بايد بگويم ، برو روزى خود جاى ديگر بطلب، كه اين بساط ديرگاهى است بى رونق است وكساد.
    و اما در اخر ضمن تشكر از تمامى دوستانى كه با راى مثبت خود اين بنده را در مقابل مشتى اخوند سرفراز نمديد ،از صميم دل تشكر ميكنم و و همچنين يكى از متن هاى محذوف خود را نيز اضافه ميكنم باشد كه نوريزاد عزيز در راستاى اصل اعطاى شرايط برابر به همه انرا منتشر نمايد:
    مچ گيرى
    واقعا عجيب جنسى شگف اور دارد اين اخوند! اگر همه متخصصين جمع شوند من يقين دانم كه الياژ اخوند را نخواهند يافت.
    اين اخوند مرتضى ما در جايى خودش را لو داد ولى تا ما امديم دهان باز كنيم چه هياهو و الم شنگه اى كه بر پاى نكرد،
    بارى ماجرا از اين قرار است كه ما صحبت از نحوه تحصيل در حوزه نموديم كه اقا مرتضى فريادش به اسمان بلند شد و نوشت: “….همانگونه كه قبلا به شما گفته ام من در يكى از بهترين دانشگاه ها تحصيل كرده ام”
    اقا مرتضى ما فراموش كرده بود اين صحبت مورد اشاره (يعنى تحصيل در دانشگاه ) را قبلا تحت نام “مصلح ” نوشته بود
    بنابراين به محض اينكه متوجه شد من دريافتم كه اقا مرتضى همان مصلح است و مصلح نيز همان مرتضى ، با دستپاچگى تمام دو واكنش از خود بروز داد ؛
    اول سريعا داد و بيداد برپا كرد ؛ اهاى اقاى نوريزاد مصيب همان محسن است بياييد و جلوى اين شخص را بگيريد
    و در دومين قدم يك ستاره جلوى اسمش گذاشت و گفت اون عبدالله بى ستاره ديگرى است ، تا تمام خبط كاريهاى قبليش را به گردن عبدالله بى ستاره بيندازد ، غافل از اينكه…….

     
    • سلام

      ظاهرا این آقا مصیب ما از هول حلیم افتاده توی دیگ ،مثل برخی سیاسیون که وقتی رای میارن کمی نطقشون باز میشه،ولی لا اقل آقا مصیب ما=محسن یک تشکری میکردی که یکی از رای های خوب به تو از من بود ،کمی مرام داشته باش و اینقدر ناسپاس نباش.
      اما از مطالب ذیل کلامت فهمیدم یا خیلی سفسطه گر و رندی ،یا خیلی فراموش کار .
      مصیب جان=محسن ،البته برای من هیچ اهمیتی ندارد که تو همان محسن باشی یا نباشی یا چند تا اسم داشته باشی یا نداشته باشی ،من با هرکس مطابق درک و فهم و اظهارات اش صحبت میکنم ،الان هم مخاطبم جناب مصیب خان گل و بلبل است.
      مصیب جان من از ابتدا (از درج اولین کامنتم در ذیل پستی مربوط به آقای پور شفیعی) به همین نام مرتضی خودم را معرفی کردم ،و هیچ گاه بنام دیگری مطلب ننوشتم ،از ابتدا هم گفتم من سی سال است در حوزه علمیه تحصیل و تحقیق شخصی مستقل می کنم ،در دانشگاه هم بعنوان مدرس معارف بوده ام لیکن دانشجوی اصطلاحی دانشگاه نبوده ام ،بارها گفته ام و افتخار هم میکنم که فقه و اصول و فلسفه و مقدمات علوم قدیمه را در محضر اساتید بزرگی که مدیون همه آنان هستم آموخته ام ،بنابر این من هیچوقت نگفتم من دانشگاهی بوده ام ،اگرچه دانشجویان را دوست دارم و با آنان مرتبطم .
      بیاد دارم دوست نادیده عزیزم جناب مصلح که در این فضا با او آشنا شده ام و هنوز او را زیارت نکرده ام ،یکبار گفتند که در کارشناسی ارشد با جناب آقای کدیور هم دوره ای بوده اند ،بنابر این من مصلح نیستم ،ولی به دوستی با این دوست فاضل در اینجا افتخار میکنم.
      همینطور بیاد دارم جناب عبدالله عزیز در نوبتی در برابر اتهامات آخوند آخوند شما اظهار کرد که در دانشگاه صنعتی شریف درس خوانده است ،من باز ایشان را از نزدیک نمی شناسم و تنها نوشته های خوب تاریخی و مستند ایشان را در اینجا دیده ام ،بنابر این ثابت شد که من عبدالله هم نیستم.

      مصیب جان!کمی در اظهاراتت تامل کن ،انسان باید اول فکر کند بعد سخن گوید یا بنویسد،بسیار خوب حال که با رای ما و دیگران بناشد اینجا بمانی اکنون فکر کن که چه بگویی و بنویسی ،اینگونه به حاشیه پرداختن و حاشیه نویسی چه سودی برایت دارد؟ ،تا مدتی قبل دوست خوبی داشتیم بنام مزدک که خوب بد و بیراهی هم اگر نثار ما می کرد باز لا اقل چند مقاله از مقاله های منوچهر جمالی را کپی پیست می کرد یا قانون علیت عمومی را انکار و بحث میکرد ،من توصیه می کنم شما نیز طرح مطلبی کن و سوال و بحثی کن ،تا کی می خواهی به حاشیه سازی بپردازی دوست من؟
      بهر حال خواستم بگویم اشتباه می کنی من نه عبدالله هستم و نه مصلح ،هریک از ما ادبیات مخصوص به خود را دارد ،ما اینجا برای تبادل نظر گرد هم آمده ایم ،نیامده ایم که قایم باشک بازی کنیم ،یا از هم مچ گیری کنیم،من بقول تو آخوند مرتضی هستم از اول هم آخوند مرتضی بودم تا آخر هم آخوند مرتضی هستم ،در خدمت هر دوستی هم هستم که با مرام باشد و اهل گفتگو باشد.اگر هم گفتگو با ما را نمی پسندی خدا نگهدارت با هر کس دوست داشتی گفتگو کن.

      موفق باشی

       
    • با سلام و ارادت نثار فرزند ایران محمد نوریزاد
      اینکه این آقای اطلاعاتی می فرمودند:”حیف، حیف” منظورشون این بوده که “حیف که ما نوریزاد با این همه استعداد و قدرت استدلال” رو از دست دادیم و مجبوریم به افرادی مانند “شریعتمداری کیهان” تکیه کنیم. در واقع اینا در مرحله اول باید “از دست دادن نوریزاد رو عزاداری کنن”…ولی خداییش حیف هم داره. نیرویی با اینهمه استعداد و توانایی رو از دست دادن. به نظر من از دست دادن شما ضربه سهمگینی برای اینا بود. خیلی سهمگین تر از انتقاد های شما. الان مجبورن از شریعتمداری بازجو استفاده کنن که خودشونم حاضر به خوندن روزنامش نیستن.بالاخره اینا هم فهمیدن که تو دنیای عقل و منطق یکی باید باشه که یجورایی منطقی از اینا دفاع کنه.اوایل دکتر سروش تو مباحث اعتقادی وزنه قوی بود برای اینا.یادمه تو رادیو همیشه سخنرانیاشو میذاشتن و پز می دادن که یعنی تو جبهه ما باسواد هم هست. بعد از دستش دادن.چرا؟چون سروش انسان بود،اگرم یه مدتی تو رسانه اینا حرف میزد نیت خیر داشت.حالا هم نوریزاد رو از دست دادن.وقتی می بینم شریعتمداری و مصباح رو به عنوان تئوریسین میارن جلو دلم براشون می سوزه که به چه دریوزگی افتادن…

       
  51. روزها و شبهای زیادی است که به این موضوع فکر می کنم اینکه هنوز زمان زیادی لازم داریم تا خیلی از مردم ما به پختگی و فهم لازم برسند و بدانند که چه ظلمی به نام دین برآنها و همه ما رفته ، زیرا که چند بار که در جمع خانوادگی صحبتهای سیاسی شده می بینم که بیشترشان می ترسند(ترس از دست دادن جان ومال) ، و چند نفر شان حق مطلقه ولی فقیه می دانند که هر چه به صلاح مملکت است را شخصا باید تصمیم بگیرند (تعصب کور )، و تعدادی هم تلاش می کنند که من گمراه شده را به راه درست قبلی هدایت کنند زیرا که خیلی کافر شده ام ( مقلدین راحت طلب) و دست آخر مادرم که دستهایش را به سوی آسمان می برد و دعا می کند که خدایا من نمی دانم کدام درست و کدام غلط است خودت به داد همه ما برس (عشق مادرانه) ومن باز هم به حد فهم خودم تلاش خواهم کرد تا هم خودم وهم اطرافیانم هر چه سریعتر به پختگی لازم برسیم یا بقولی ، خیلی کافر بشویم .

     
  52. با سلام. آقاي نوري زاد:
    1- هميشه با رو دادن به پرسشها انسان به فهم نمي رسد: “ان تطيعوه تهتدوا ” را براي همين گفته اند.
    2- فردي كه از وي نوشته ايد كه معتقد بوده و بيخدا شده، با توضيح مختصر شما و البته برايش تكراري مومن نمي شود! هدايت در دست خداست. بي اعتقادي مردم به خدا و قرآن و اسلام ريشه و علل ديگري دارد و عملكرد مومنان ناراست تنها محركي براي آنان است. مگر خود شما به جاي اصلاح باورها و انديشه هاي سياسي و اجتماعي خود، از دين و اعتقادتان دست برداشته ايد؟!
    3- كشوري چون بلژيك بايد هم در پناه سياستهاي جهاني غذا و دارو درآمد هنگفتي داشته باشد! انحصار برخي تجارتها و سياستها در دنيا شما را تحريك نمي كند تا در برابرشان قد علم كنيد و از ظلم آشكار به ساير انسانها شكايت كنيد؟! اينجا و در اين نابرابري حقوق ملل، تنها خطاكار حكومتي است كه در اين زمانه دنيا در ايران تشكيل شده و داعيه حذف برخي از تبعيضها را دارد؟! ديگران همه پاك و منزهند؟!
    4- گفته آقاي وزير اطلاعات يك ارزوست: بايد… يعني بايد سياستها به اين سو باشد و حركت كند و مي دانيد كه هست. بي انصاف نباشيد.
    5- با اين همه صداي فرياد شما براي برخي ظلمها و فجايع در اين زمانه ما، و اينكه به درستي اشاره كرده ايد كه انقلاب و اخلاق را برخي از ما گرفته و در خود منحصر كرده اند، بايد در اين مملكت بلند باشد تا آرزوي جناب وزير تحقق يابد و نه شما كه بسياري از ما كه سخن در گلو فروبرده به اميد نجات بخشي از غيب هستيم!…

     
  53. برای کسب اجازه هر دروغ ، چه تعداد فقیه جامع الشرایط نیاز دارد این نظام ؟

     
  54. شیر مرد ایرانی
    ********************
    ایستاده اید تک و تنها در برابر حکومت ملاها برای نجات وطن است میدانم بجان خریدی بلاها
    ****
    سفر دوستی راه انداختی وجب به وجب در خاک ایران
    تا بیدار کنی مردمی که در خرافات خانه خود را کرده ویران
    ****
    خوشحالم که هنوز داریم در وطن دلیرانی چون نوریزاد
    می کوشد برای صلح و دوستی ای هموطن تا ایران شود آزاد
    ****
    ایرانی که اسیر است در دست ملاهای جانی و دیوانه
    هر چه سرمایه ایران بود دادن به آدمکشان و بیگانه
    ****
    پس چرا ساکتیم بیا همراه شویم با این شیر مرد ایرانی
    تا کی سکوت هموطن ایرانو تبدیل کردن به ویرانی
    ****
    افشاء کردی خبرهای نشنیده و پنهانی
    درود بر شرفت ای قهرمان ای دلیر ایرانی
    ****
    نوریزاد تو افتخار تک تک ما مردم ایرانی
    تپش قالب مایی و خاره چشم جنایتکارانی

     
  55. سلام
    تاریخ تیتر روز شصت و ششم، 27 فروردین قید گردیده. لطفا اصلاح کنید.

     
  56. درود بر شما
    حکومت دون کیشوت
    مشکل ما دیگر دروغ پردازی حاکمان نیست بل از جمعیت هاج و واج دروغ خور و شعار خور است !
    دون کیشوت اولین بار که آسیاب بادی را دید فکر کرد شیطانه و با نیزه بهش حمله کرد !
    حالا اگر دون کیشوت به قدرت میرسید و با اوهام حکومت میکرد و مملکت را به فلاکت میکشاند آیا مشکل از دون کیشوت بود یا از مردمی که او را به قدرت رساندند و افسارش را رها کردند ؟

     
  57. دوست داران مصيب بت شكن

    انجمن دوست داران مصيب
    ما جمعى از عشاير قولهنج سفلى و توابع ضمن اعلام حمايت همه جانبه از نماينده مردمى جناب دكتر مصيب ضد اخوند ، بايشان راى داده و ازايسان استدعا داريم با تمركز زدايى و انتقال پايتخت به روستاى قولهنج سفلى حقوق پايمال شده ما را استيفا فرمايند
    شعار ما؛
    مصيب مصيب راى منو اوردى؟
    و
    مصيب بت شكن ،
    نصف بت ا رو نشكن
    و
    مصيب مثل شير
    حال اخوند رو بگير

    ستاد انتخاباتى مصيب

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2665 seconds.