سر تیتر خبرها
حاج آقا یک سئوال !

حاج آقا یک سئوال !

 

یکشنبه 24 فروردین – روز شصت و چهارم

یک: امروز دیدم از آیت الله موسوی اردبیلی طلبِ فتوا کرده اند با این مضمون: ارسال پارازیت روی امواجِ ماهواره ای، منجر به افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقفِ حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب العلاج، و به مرور زمان موجبِ مرگِ خاموش می شود. آیا ارسال این پارازیت ها به لحاظ شرعی مجاز است یا خیر و چه حکمی دارد؟ می پرسید آیا حضرت آیت الله چه جواب داده اند؟ مرقوم فرموده اند: چنانچه ثابت شود که ارسال پارازیت موجب ضرر می شود، ارسال آنها جایز نیست.

می گویم: ابزاری که مراجع در اختیار دارند، نهایتاً به مختصاتی چون جایز است و جایز نیست، حلال است و حرام است، واجب است و واجب نیست، مستحب است و مباح است و مکروه است و والله اعلم و اینجور قضایا ختم می شود. ای بسا آیت اللهی که دیوار به دیوار جناب موسوی اردبیلی است در پاسخ به همین پرسش، فتوای مغایری بدهد به این شکل: مفاسدی که دشمنان قسم خورده ی این نظام اسلامی از طریق ماهوارها در جوامع اسلامی پدید می آورند بر کسی پوشیده و پنهان نیست. فلذا سالم سازیِ جوامع اسلامی و مبارزه با شیطنت دشمنان، یک واجب شرعی است و باید با ارسال پارازیت، مشت محکمی بر دهان هرزه پراکنان کوفته شود.

من کاری به اصل مرجعیت ندارم و نمی خواهم در این وادی سخن بگویم، اما یک وقتی همین مراجع و علمای اسلامی به ما می گفتند ” شجاعت”، یک خصوصیت حتمی و ضروری است برای یک مرجع. یعنی یک مرجع “باید” شجاع باشد. وگرنه مرجعیتش مخدوش است. یک مرجع ترسو، بخاطر همان ترسش، آلت دستی خواهد شد در دست حاکمان و مردمی که از او تقلید می کنند. وگرنه شما بیا در میان همه ی مراجع قم و مشهد و اصفهان و شیراز و سراسر ایران، بجز یکی دو نفر، مرجع شجاع پیدا کنید. اگر پیدا کردید!

پیدا نمی کنید. چرا که اطلاعات و سپاه و بویژه بیت رهبری، همه ی مراجع را ترسانده اند و بیخ شجاعت را از نهاد تک تک شان بیرون کشانده اند و بجایش کپه های تیغ و خار در حلق فتاوایشان فرو تپانده اند. وگرنه اگر شجاعتی در کار بود، بخاطر همین پارازیت های مخرب، و بخاطر پارازیتی به اسم جمهوری اسلامی، عمامه ها بالا می رفت و بر زمین کوفته می شد و گریبان ها دریده می شد و همگانِ این مراجع با فریاد وا اسلاما و وا انسانا از خانه هایشان بیرون می زدند و پای برهنه و آشفته موی بهم می پیوستند و سینه هایشان را آماج گلوله های سپاه و اطلاعات و بسیج می کردند اما ای دریغ ای دریغ ای دریغ.

می گویم: بفرموده، برای نفر به نفر مراجع پرونده ها ساخته اند بویژه از مسائل اخلاقی و زد و بندهای اقتصادی شان. تا بمحض سر برآوردن مفتضحشان کنند و یا آن کنند که با آقایان منتظری و صانعی و دستغیب شیرازی کردند. حالا هی برو استفتاء کن حکم پارازیت های مخرب چه می شود. ته ش چه می گویند؟ جایز نیست. مثل این که به قد و بالای یک قداره بندِ هرزه و قاتل دست نوازش بکشی و به او بگویی: نکن نازنین این کارها را. نکن.

دو: یک سواری، راه رفته در بزرگراه را با مشقت به عقب برگشت و از جلوی درِ وزارت پیچید و به محله های اطراف رفت. در آن غوغای بزرگراه، باورِ این به عقب برگشتن اگر از یک جوان جسور شدنی باشد، از یک پیرمرد لاغر کمی ناشدنی است. بله، راننده پیربود. کمی از من پیرتر حتی. اگر که من پیر باشم با شصت و یک سالی که هدر داده ام چه جور. خلاصه آن پیرمرد، جوانی کرد و رفت و چهره اش درخاطرِ من ماند. چند دقیقه بعد، همان پیرمرد بی باک باز آمد. پیاده اما. دست داد و صورت بوسید و گفت: من از مریدان شما هستم. اسم شما را روی چند دیوار نوشته ام از شوق. گفت: من هم مثل شما در همین کارها بودم اما بوسیدم و کنارش گذاشتم. کی؟ سال شصت و دو. افسربازنشسته ی نیروی دریایی بود. صورتش مدام می خندید. عجب اکسیری است این خنده. که هر صورت را، وهم صورت پیران را خواستنی می کند.

سه: مردی آمد قد بلند و چارشانه و کت و شلواری. چهل و دو سه ساله به نظر می رسید. چهره ای فتوژن و خندان و مهربان داشت. نرسیده، سخنش را با این شعر آغاز کرد: ما را به رخت و چوب شبانی فریفته ست / این گرگ سال هاست که با گله آشناست. گفت: از این که شما را مقاوم و پایدار و ایستاده می بینم خوشحالم. شما به من و امثال من انگیزه می دهید که نگندیم. گفت: انتهای این ایستادگی، هیچ هم نداشته باشد اگر برای شما، یا اگر شما را بزنند و بکشند حتی ، پیروزی با شماست. شما تا همین اکنون نیز پیروز شده اید. وگفت: من خیلی دیر از حضور شما در اینجا آشنا شدم. از روزی که صورت شما را خونین دیدم از شبکه های خارجی. آمدم تا به شما بگویم: زندگیِ ما آدمها، بدون این حرکت های بزرگِ انسانی بی معناست. خوردن و خوابیدن از همه بر می آید. گفت: گاندی با شیوه های بسیار ساده تری پیروز شد. شما که دشوارترین راه را بر گزیده اید و آمده اید جلوی لانه ی زنبود.

هیجان زیادی برای سخن گفتن داشت. وقت کم بود و گفتنی ها بسیار. جالبش اینجا بود: همه ی رییس جمهورها و نخست وزیرها و معترضین را از بازرگان گرفته تا همه و همه و حتی سید احمد خمینی را زدند و خراب کردند و کشتند و فراری دادند و زندانی کردند. جوری که تنها این آقا سالم مانده در این میان لابد. من خودم دو تا تحلیل دارم در باره ی این که چرا شما را نمی کشند. یک این که آقای روحانی به وزیر اطلاعات گفته قدم زدن های نوری زاد بهترین فرصت برای پاکسازی چهره ی آلوده ی اطلاعات است. کاری با نوری زاد نداشته باشید که هرچه او در آنجا باشد به نفع اطلاعات است. چرا که در داخل و خارج اینجوری تبلیغ می شود که ببینید، در کجای دنیا اجازه می دهند یک نفر ماهها جلوی امنیتی ترین دستگاه کشور قدم بزند و بنویسد و نگاه همه را به آن نقطه متمرکز کند؟

دو چی؟ دو این که اطلاعات از شما طعمه ای ساخته برای شکار کسانی که به دیدن شما می آیند. گفتم: اگر اولی را بپذیرم دومی را نمی پذیرم. چرا که باید در این مدت برای کسانی که به دیدن من آمده اند مشکلی و مخاطره ای پدید می آمد. و گفتم: یا شاید به این خاطر که زدن و کشتن نوری زاد هزینه اش بیش از فایده اش است. وگفتم: چندی پیش مادر ستار بهشتی آمد اینجا. فکر می کنید اگر این مادر برود جلوی بیت رهبری و خون فرزندش را مطالبه کند یا برود جلوی سپاه برود پشت تریبون سازمان ملل، آیا اینها از گل بالاتر به او خواهند گفت؟ هرگز. چرا؟ چون کشتن او به یک اشاره انجام می شود اما داستان، تازه بعد از کشته شدن اوست که پا می گیرد.

گفتم: هنرمندی همچون آقای شجریان، رفت خارج و با بی بی سی صحبت کرد و انتقاد کرد و برگشت. هرکسی جای او بود سرضرب داخل زندان بود حداقل برای ده سال. اما از گل بالاتر به او نگفتند. به این فکر کنید که زدن و کشتن نوری زاد، حداقل موجی افزون تر از کشتن ستار بهشتی پدید می آورد و دست و بال نظام را در داخل و خارج می بندد. اینها نا گزیر و ناچارند مرا تحمل کنند و دلشان را به همین فایده های تحمل شان خوش کنند. مرد، مهندس عمران بود. گفت: نمی ترسم. آنهایی که می ترسند، بخت و اقبال و روزی شان را به دست اینها سپرده اند. و گفت: من یک نوع بتون ساخته ام و از فروش همان بتون زندگی ام را گذران می کنم. کارم را اگر از من بگیرند، کارگری ام را که نمی گیرند. تدریسم را که نمی گیرند.

چهار: از شبکه ی تلویزیونی “ایران فردا” تماس گرفتند و همانجا مصاحبه ای بهم پیوستند زنده. من قدم می زدم و به پرسش های مجریِ برنامه پاسخ می گفتم. این مصاحبه، حدوداً بیست دقیقه به درازا انجامید و من در اینجا به مختصری از گفته های خود بسنده می کنم. مجری، از رضا ملک پرسید. و این که چرا اصلاح طلبان از وی حمایت نکردند؟ گفتم: ما به آقای رضا ملک مدیونیم. به این خاطر که وی، با بخطر انداختن جان خود، ما را و نسل های ما را از اندرون مخوف دستگاه اطلاعات با خبر کرد.

اما این که چرا اصلاح طلبان از وی حمایت نکردند شاید به این خاطر باشد که نمی توانستند. یک این که رضا ملک عضوی از تشکیلات آنها نبود و دو این که او اسیر سیستمی بود که هیچ نفوذی را بر نمی تافت.

گفتم: به قول آقای عماد الدین باقی، اصلاح طلبان در روزهایی که دو قوه در اختیارشان بود، کاری برای وی و خیلی های دیگر که در زندان بودند نکردند. علتش این بود و این هست که دستگاه قضایی و سیستم های امنیتی و اطلاعاتی، صد در صد در اختیار رهبر اند و بی اذن رهبر آب نمی خورند. پرسید: چرا دستگاه قضاییِ ایران نتوانسته چهره ای مقبول از خود نشان بدهد. گفتم: این عارضه ی همه ی کشورهای جهان سوم است که نمی توانند به انصاف و عدالت و قانون نیم بند خودشان پای بند باشند. با این تفاوت که در اینجا عربده های اسلامی حاکمیت هم بدان مضاف شده. بی آنکه فضاحت های قضاییِ اینجا و قاضیان مرعوب و وابسته ی اینجا نسبتی با تأکیداتِ آن اسلامی داشته باشد که خود اینان مدعی سلامت آنند و نیابتش را نمایندگی می کنند.

مجری از وزارت اطلاعاتی پرسید که من جلویش قدم می زنم. که چند و چون فعلی اش چگونه است. گفتم: اینها این روزها کرک و پرشان را سپاه ریخته. وزارت اطلاعات برای خود هیمنه ای داشت و عرض و طولی سابقاً. دو اتفاق اما این دستگاه را از ریخت انداخت. یکی داستان قتل های زنجیره ای است که آبروی نداشته ی اینها را هوار کشید، و دیگری نفوذ سپاه به اندرون اطلاعات است در دوره ی احمدی نژاد. وگفتم: اکنون که من اینجا قدم می زنم، یک حس حقارت باطنی را در جمال معدود اطلاعاتی های کهنه کار احساس می کنم. که انگار رگ اقتدار همه شان را سپاه بیرون کشیده و مثل یک دنبه ی بی استخوان رهایشان کرده در یکجا. اینها اکنون شعبه ای شده اند از سپاه بی بر و برگشت.

مجری از دولت روحانی پرسید. و این که چرا جرم ها و خطاها و زد و بندها و بی قانونی ها در این دولت کم که نشده، در جاهایی افزون تر نیز شده است؟ گفتم: همه ی این بی قانونی ها یک سرش در بیت رهبری است. صرفاً برای این که نشان بدهند: اوضاع فرقی نکرده و ما همچنان همه کاره ایم. مجری از هیأت مذاکره کننده پرسید. که آیا این گشایش های پدید آمده را می شود به حساب زیرکی و شایستگی دولت روحانی نهاد؟ گفتم: من شخصاً به بسیاری از دولتمردانِ آقای روحانی اعتماد دارم. جوری که می دانم دزد و بد کاره نیستند. و همه ی همّ شان به این است که اوضاع را به سمت ثبات و پویایی ببرند. اما به رغم این اعتراف، می گویم هرگز این گشایش های پیدا شده را نباید به زیرکی دولت آقای روحانی بند زد. چرا؟ چون خنجر تحریم ها و مصوبه های پشت در پشت آن بود که پشت آقای خامنه ای را شکست و مجبورش کرد به پذیرش آنچیزی که یک عمر خلافش را شعار داده بود و با همین شعارها برای خود وجهه ای آراسته بود.

گفتم: این آقای عطاء الله مهاجرانی کمی پس از پایان جنگ و در سالهای نخست رهبری آقای خامنه ای یک مقاله ای نوشت با این محتوا که بیاییم و باب این مذاکره با آمریکا را باز کنیم و آسیب ها را از سرکشور بدر ببریم و اجازه ندهیم آواری از مصیبت های همه جانبه بر سرکشور سایه اندازد. همین آقای خامنه ای آنچنان پتکی از پشت تریبون نماز جمعه حواله ی سر آقای مهاجرانی کرد که او با همان پتک رفت به عمق نفهمی و بی کیاستی و نداشتن شمّ سیاسی ای که آقای خامنه ای برای وی خط و نشان کشیده بود.

پنج: هرکس بجای آقای روحانی اگر بود، چه جلیلی چه حداد عادل چه ولایتی و چه حتی همین آقای غرضی، حتماً به همین توفیقات دست پیدا می کرد. چرا؟ چون شخص رهبر – که تمام قامت سرِ راهِ هرگونه مذاکره ای ایستاده بود – رسماً احساس خطر کرد. بله، خطر جدی بود. در کنگره ی آمریکا سخن از تغییر رژیم ایران به میان آمده بود. و تجسم این تغییر برای آقای خامنه ای هولناک بود. این بود که سرکیسه شل شد و اجازه ها داده شد و کشور نگون بخت ما مثل همیشه در آخرین فرصت بیشترین خسارت را بجان پذیرفت و این شد که شده است.

شش: در حین مصاحبه، بانویی موقر و پوشیده آمد و دید که من با تلفن صحبت می کنم، رفت و چرخی زد و باز آمد. از شاگردان آقای محمد علی طاهری بود. مبدعِ عرفان حلقه. که اکنون در زندان است. این بانو، خودش از زندانیان سیاسی بود و آمده بود برای سپاس از همدلی و همراهی. به وی گفتم: من کاری به توانمندی و ادعاهای آقای طاهری ندارم. بل به همان حق انسانی ایشان اصرار می ورزم. معتقدم یک مقوله ی علمی یا حتی یک سخن را با سخن و مجادله ی نیکو باید پاسخ داد نه این که پای زندان و شکنجه و محرومیت های اجتماعی را پیش کشاند.

هفت: یک پژوی 405 آمد و رفت طرف وزارت. سرنشینانش؟ راننده و جناب محافظ در جلو، و یک روحانی جلیل القدر با ریشی انبوه و جو گندمی در عقب. ظاهراً اینها کمی مانده به قدمگاه، مرا دیده و در باره ی من صحبت می کرده اند که پوزخندش را من برجمال جناب روحانی دیدم آنگاه که قد و بالای مرا با حقارت ورانداز کرد و چیزی زیر لب نجوا کرد. تقلای من برای توقف اتومبیل حاج آقا بجایی نرسید. عجبا که داستان معکوس شده. بجای این که ما بترسیم، اینها از مواجهه با ما می ترسند. مگر من چه می خواستم به آن روحانی بگویم؟

می خواستم بگویم: حاج آقا، شما را به هرکه بدان معتقدی، یک نگاهی در آینه به خود بینداز و به این پرسش من پاسخ بگوی که: شما را آیا با عنایت به کدامین تخصص و کاردانی و آگاهی و هوشمندی و کیاست و دانش و توانمندی در صندلی عقب نشانده اند و یک محافظ هم برایتان تدارک دیده اند. ما که بخیل نیستیم حاج آقا. حالا راننده و اتومبیل و خانه و امکانات دیگر بجای خود. می گویم: این روزها بقول ” آرمین شریفی” بطرز مشکوکی داره بهم خوش می گذره. فکر کنم دارم می میرم.

هشت: عکسی که برای این نوشته انتخاب کرده ام، به سفر خوزستان مربوط است. رفته بودم سوسنگرد. شهری که گویا نظام مقدس اسلامی مثل یک بچه ی سر راهی از خرابه ای پیدایش کرده و از او متنفر و منزجر است. شهری ول معطل. با کلی جوان عقده ای از فرط تبعیض. که بعداً مفصل در باره ی این شهر و سایر شهرهای عرب زبان خوزستان خواهم نوشت. بگویم و بگذرم: شما در سوسنگرد، از ایرانی بودن خود شرم می کنید.

نه: دوستانی که احتمالاً از قدم زدن های من جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات یا از گزارش های سفر من به شهرهای خوزستان بی خبر بوده اند، می توانند نوشته های مرا در اینجاها مطالعه کنند:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad
http://nurizad.info/

نشانی قدمگاه: بزرگراه همت ( غرب به شرق) – بعد از خروجی پاسداران – زیر پل عابر پیاده ( ضلع جنوبی بزرگراه)

محمد نوری زاد
بیست و پنجم فروردین نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

50 نظر

  1. درود برجناب نوریزاد گرامی

    جناب نوریزاد ضمن آرزوی سلامتی و توفیق برای جنابعالی وخانواده محترم،بنده مصاحبه خوب شما را باشبکه تلویزونی ایران فردا گوش کردم.که به پرسش مجری تلویزیون، مطابق معمول با بیان شیوا پاسخ میگفتید.وصدای شما باتلفن همراه گاها”مقطع وقابل فهم نبود.نهایتا”با تلفن ثابت تان تماس گرفته شد.البته این بار مشکل صدا برطرف شد. اما چگونه است که میفرمایید این مصاحبه درقدمگاه صورت گرفته است؟!

    ——————–

    سلام دوست من.
    من دو مصاحبه در دو روز پی در پی با این شبکه داشتم. یکی در قدمگاه و یکی در خانه. شما احتمالا اولی را شنیده و دیده اید.
    سپاس

     
  2. باز خوبه که این گفته جایز نیست ! یکی دیگه شون که اسمش الان یادم نیست گفته بود اگر باعث بیماری بشه باید به امور اون بیماران رسیدگی بشه!

     
  3. جناب نوری زادسلام .من شمارابااولین نامه به ….نوشتیدشناختم.شایداین سوال پیش آمده که چرانقطه چین،برای اینکه هرکاری میکنم جزالفاظ بددرذهنم جاری نمی شود به همین خاطرمی ترسم به کسی توهین شودودیگراینکه مدارشمابرمنطق می چرخدوچون اینگونه است پس بی ادبی جایی ندارد.
    میخواستم مطلبی که پس ازمطالعه مطالب شما به ذهنم رسید وواقعیت است نقل کنم.وآن اینکه آیت اله فیض درشهرمایکی ازروحانین بانفوذی بود که بیشترازیکی دودهه باخمینی هم حجره بوده است انقلاب که می شود اطرافیان به اومی گویند برو مسندی بگیر بهترین زمان است .اماودرجواب این رامی گوید شایدشمابگویید بااودشمن هستید ولی هرفرض شما به جای خوداماجواب من .اما جواب اینست که این آقامی گوید من نفت مجانی ،برق مجانی ….به شما می دهم اویا اقتصادنمی داند که هرخدماتی هزینه ای داردیا دروغ می گوید که درهردوصورت برای ایران خطرناک است والی ….. .پس ما باشیخ صنعان سعیدی سیرجانی روبروییم.خدابه شما نصرت عطا نماید

     
  4. آیت‌الله صانعی: ارسال پارازیت‌های ماهواره‌ای، تعدی به سلطه مالکانه و حقوق شخصی مردم است

    اشتراک چهارشنبه, ۲۷ فروردین, ۱۳۹۳

    کلمه – گروه اجتماعی: یک هفته پس از آنکه آیت الله العظمی موسوی اردبیلی ارسال پارازیت های مضر را جایز ندانست، آیت الله العظمی یوسف صانعی در فتوای صریح تری، ارسال پارازیت را به طور کلی حرام دانست و خطرها و ضررهای ناشی از آن را موجب ضمان اعلام کرد.

    این مرجع تقلید نواندیش با تاکید بر اینکه ارسال پارازیت مصداق تصرف در هوا و فضای منزل مردم و در نتیجه تعدی به سلطه مالکانه و حقوق شخصی مردم است، نفس انجام چنین کاری را شرعا جایز ندانسته و حرام اعلام کرده است.

    آیت الله صانعی که این فتوا را در پاسخ به سوال پایگاه بین المللی همکاری های خبری شیعه (شفقنا) صادر کرده، پس از حرام دانستن اصل ارسال پارازیت، تصریح می کند که عواقب خطرناک این کار برای انسان ها در حرمت و معصیت کبیره بودن آن جای شک و شبهه باقی نمی گذارد.

    تصریح این مرجع تقلید به اینکه ارسال پارازیت روی امواج ماهواره “موجب ضمان” می شود، بدین معناست که حکومت ملزم است خسارات ناشی از این اقدام نامشروع را جبران و هزینه های احتمالی را به آسیب دیدگان پرداخت کند.

    افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقف حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب العلاج از جمله عوارض شایع ایجاد پارازیت بر روی امواج ماهواره ای است.

    هرچند به طور غیررسمی از نقش سپاه در ارسال پارازیت بر روی امواج ماهواره ای سخن گفته می شود، اما هنوز هیچ نهادی به طور رسمی مسئولیت این کار را به عهده نگرفته است. دو سال پیش، این موضوع باعث شد که برخی مسئولان درباره منبع ارسال پارازیت ها بگو مگو کنند.

    معصومه ابتکار که از سال گذشته ریاست سازمان محیط زیست را برعهده گرفت، سال ۹۱ در مصاحبه های متعددی درباره سونامی سرطان هشدار داد و تشعشعات را از جمله عوامل آن دانست. وی گفت: مشخص نیست مسئولیت این امواج با چه کسی است تا بتوان بایت ان از کسی سوال پرسید و یا بر آن نظارت کرد.

    پس از این سخنان، رضا تقی‌پور وزیر ارتباطات دولت احمدی نژاد هم خواستار شناسایی “منبع ارسال” پارازیت های مخابراتی شد و از عواقب بسیار سوء و متعدد آن خبر داد. البته این مقام دولت دهم منکر ارتباط پارازیت‌های ارسالی با وزارت خانه خود شد و گفت که این وزارتخانه به طور جدی پیگیر این مساله است.

     
  5. میبینم که روز به روز روان پریش تر میشوی همین روزهاست که به جرم پرتاب سنگ به سمت خودرهای عبوری ببرنت همانجا که میدونی .

     
  6. جناب نوریزاد درپست سایت رفت سایت باز آمد گفتند :سایت مدتی از اراده من خارج شد! بنظر شما این توجیه مبهم و ناشفاف پاسخگوی انتظارات دوستداران نگران بوده است؟
    این توضیح شما که قضیه را پیچیده تر کرد! یعنی چه که سایت مدتی از اراده من خارج شده و دوباره بازگشت؟!
    منظورتان چیست؟یعنی فیلترشکن شما از کار افتاده بود؟ یا فضای سایت را از شما گرفته بودند؟ یا اینترنت منزل شما قطع شده بود؟ یا از بالا بالاها به شما تکلیف کردند که توی سایت نرو؟ یا کامپیوتر و لپ تاپتان را مصادره کرده بودند؟
    یا شاید خود شما را بازداشت کرده بودند ؟
    برای رفع نگرانی دوستداران روشن تر توضیح دهید ،این ابهام که خودش نگران کننده تر است!

    —————-

    سلام دوست من
    بخش ورود به مدیریت سایت بالا نمی آمد. به هاست سایت مربوط بود. با خارج تماس گرفتیم و اینجور قضایا
    با احترام

     
  7. سلامی دوباره

    از بازگشت دوباره سایت بسیار خوشوقتم. درست روزی که گمانم از گرفتاری شخصی‌ به نگرانی‌ بدل میشد، چشمم به پیامها و مطالب جدید روشن شد.
    سوال به‌جایی از حاجی پرسیدید. اما پرسش اصلی‌ اینست که چند صد هزار از این موجودات گردن کلفت بی‌خاصیت در آن مملکت بیصاحب مشغول چریدن هستند؟ و اینکه در ۳۵ سال گذشته چقدر بابت حفاظت، جابجایی‌، اسکان، حق سفره و هزاران حق ناحق دیگر این انگل‌ها از جیب ملت بینوا هزینه شده است؟ اگر همین مقدار پول را صرف خرید بیل و کلنگ و کود کرده بودیم، امروز میتوانستیم دنیا را تغذیه کنیم.
    مصاحبه علی‌ مطهری، طفل شیرین و عصاره علامه را درباره عدم فهم غربی‌ها از مجازات اعدام خواندم و خوشحال شدم که در اینمورد اشتباه نکرده بودم: گرگ زاده گرگ شود، گرچه با آدمی‌ بزرگ شود.
    این آقای دکتر مثل همه نوع اندیشان دینی!( چه عبارت مسخره ای) بجای پاسخ دادن به سوال، سال را برمبنای پاسخ از پیش تعیین شده‌ای که مبتنی‌ بر افکار متحجّر و شریعت زده آنها تاره شده مطرح میکنند. همیشه دیگران باید با افکار عقب مانده و متعفن آنها خود را تطبیق دهند.
    اگر اسلام ما این است؟ اگر خون پایه دین است؟ بخشکد هرچه آیین است.

    شاد و سربلند باشید

     
    • جناب کاوه
      امیدوارم که ریشه شما وامثال شما خشگ شود وشده است وشما طوفاله های آن هستید ودرحال اضمحلال وانقراض بسر می برید.

       
  8. نظر دهندگان محترم
    عقل و خرد چو بیرون رود – خرافه و جهل بدر آید
    1- بخش اول اقتصاد مقاومتی جناب علی خامنه ای:
    بخش اول اقتصاد مقاومتی، التماس رژیم ولایت مطلقه فقیه از ملت و امت برای نگرفتن رایانه 455000 تومانی در ماه بود. احتمالا بخش بعدی روزه گرفتن و ملت و امت و بخش نهائی نفس نکشیدن ملت و امت میتوان پیش بینی کرد. البته در تمام زمینه های اقتصاد مقاومتی داستان کشش ندید جناب علی خامنه ای پا برجاست.
    2 – جناب علی خامنه ای نظر عدم خوش بینی در خصوص توافق هسته ای با 5+1 داده. نوکران و ذوب شدگان در ولایت فقیه پشت سر هم اظهار نظر منفی میکنند. اما اصل قضیه این است که رژیم ولایت مطلقه فقیه درحال انجام نرمش قهرمانانه بخوانید نوشیدن ظرف زهر میباشد آنهم فقط برای نجلت آخوند.
    3 – جناب علی خامنه ای و پابوسان حلقه اطراف بخوبی میدانند زمانی که شیشه عمر جناب علی خامنه ای (که من مطمئن هستم زمان زیادی نمانده)پر شود، گرفتاریهائی برای استبداد دینی پیش خواهد آمد. بااین حرکاتی که جناب علی خامنه ای و پابوسان در حال انجام هستند به نظر میآید که رژیم ولایت مطلقه فقیه پشت پرده دو برنامه دارد، برنامه الف: هر جور و به هر قیمت شده استبداد دینی رو حفظ کنه و برنامه ب: اگر رژیم ولایت مطلقه فقیه در هم پیچید ، عناصر مسئول فلاکت 35 ساله اخیر مملکت برای فرار چمدانهای پیچیده شده را در گوشه ای گذاشته اند. حال اگر ما ملت ایران درس عبرت از جهل و خرافات مذهبی و دینی و استبداد دینی گرفته باشیم، بهتر است هر چه سریعتر با منزوی کردن تمامی آخوندها و آخوندیسم و مکلاه ها (آخوند های بدون عمامه و عبا و نعلین)مدیریت مملکت را خودمان بصورت مدنی در کنترل خود بگیریم .
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.

     
  9. عجبا که ما به این قد و بالای شما در قدمگاه افتخار می کنیم و آن روحانی با تحقیر می نگرد.

    خطاب به آنهایی که از گفتگو کردن، اکراه دارند:
    “کنونت که امکان گفتار هست، بگوی ای برادر! به لطف و خوشی/ که فردا چو پیک اجل در رسد، به حکم ضرورت زبان در کشی”

     
  10. رازی از رازهای شاهنامه گشوده شد.
    فرهاد وداد فيزيكدان و پژوهشگر مراكز علمى سوئد ، بيشترين تلاش خود را در راستاى كشف رموز شاهنامه با استفاده از علم فيزيك و ساير علوم تجربى قرار داده كه نتيجه تحقيقات وى در دو كتاب منتشر گرديده ، براى اشنائى دوستان نظريات اين پژوهشگر در زير ابتدا به نقل از هفته نامه امرداد يكى از رموز شاهنامه كه توسط اين محقق گشوده شده ،اورده ميشود و سپس متن يكى از سخنرانى هاى اين انديشمند تقديم دوستان ميگردد؛
    داستان بیژن و منیژه یکی از شیواترین داستان های مهرآمیز و مهرانگیز شاهنامه است و به خوبی توانایی فردوسی خداوند سخن پارسی را در نشان دادن هنگامه های مهر و دلدادگی در کنار رزم و بزم در برابر چشمان خوانندگان می گذارد.بسیاری از پژوهشگران و شاهنامه شناسان این داستان را در میان داستان های پرشمار شاهنامه دارای ارزش ویژه ای می دانند.برپایه ی دیدگاه این دسته از شاهنامه پژوهان آن گونه که سرآغاز داستان برمی آید داستان بیژن و منیژه نخستین داستانی است که فردوسی بزرگ آن را به خامه ی خویش به چامه درآورده و سروده است.حتا انگیزه ی سی سال رنج چکامه سرای ایران را در میان سخنان آن بزرگوار می توان یافت.آن شب درازی که فرزانه ی توس آن را دیریاز می نامد و سخن از سیاهی و تیرگی آن شب اهریمنی بر زبان می راند از آن می هراسد و بی خوابی به ستوهش می آورد بانگ برمی دارد و همسر مهربان خویش را فرا می خواند تا چراغ بیفروزد و از او پیمان می گیرد که در راه سرایش شاهنامه همراه و همیار او باشد را بسیاری از شاهنامه شناسان نشان ستمی می دانند که در روزگار فردوسی بر مردم می رفته است.اما داستان امروزمان هر چند همان داستان بیژن و منیژه است اما متفاوت با همیشه.
    پیش گفتار داستان بیژن و منیژه دستمایه ی “فرهاد وداد” شده است تا با بهره گیری از دانش فیزیک ستاره شناسی رازی از رازهای تاریخ ادبیات ایران را بگشاید و سالمه(:تاریخ)سرایش داستان را با دقت بالایی بیابد.شاید شما هم دوست داشته باشید بدانید که چگونه شبی بود که فردوسی سرودن آغاز کرد.ماه در کجا بود و ستاره ها چه می کردند و فردوسی را چه شد که این داستان دلدادگی را سرود.

    شاید شگفت آور و دور از ذهن باشدکه پژوهنده ای بخواهد زمان سرودن داستانی از شاهنامه را به یاری دانش فیزیک ستاره شناسی و آرایه های ریاضی پیدا کند.اما چنین جست و جویی چه شگفت آور باشد چه نباشد همان کاری است که فرهاد وداد با بردباری و باریک بینی بسیار در کتاب “رازگونه های داستان بیژن و منیژه در شاهنامه ی فردوسی” انجام داده است.او با بررسی بیت به بیت دیباچه ی داستان درمی یابد که زمان سرایش “بیژن و منیژه” در فصل پاییز بوده است و در شبی که ماه گرفتگی رخ داده است.آنگاه با بهره گیری از داده ها و جدول های سازمان ناسا ماه گرفتگی های سالهای جوانی تا سالخوردگی فردوسی را بررسی می کند و زمان دقیق آغاز سرایش داستان را درمی یابد.بر پایه یمحاسبه ی وداد ماه گرفتگی آسمان توس در ساعت 19و27 دقیقه ی روز پنجشنبه 16 آذر مهرماه سال351 خورشیدی روی داده است.در این ساعت ماه گرفتگی نیم سایه و سپس در ساعت20و27دقیقه ماه گرفتگی ناتمام به آرامی آغاز شده است.در گفتگوی دو هفته نامه ی “امرداد” با فرهاد وداد بهتر خواهید دریافت:

    فرهاد وداد:

    در فیزیک گفته می شود داشتن نظریه هنگامی کارایی دارد که گره ای را باز کند و روشنگر نکته ای باشد.برای نمونه در همان بیت های آغازین داستان “بیژن و منیژه”آنجایی که فردوسی میگوید:

    شبی چون شبه روی شسته به قیر نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر

    اگر اشاره به بهرام و کیوان و تیر را تنها نماد و سمبل بدانیم گره ای را باز نکرده ایم.گفتن این که بهرام نماد جنگاوری است کیوان نماد نحس اکبر است و تیر نماد نگارنده ی فلک و این نمادها اشاره دارند به جنگاوری و رویدادهای شومی که در داستان پیش می آید گره گشا و روشنگگر هیچ چیز نیست.باید گمانه ها و انگاشته ها بر پایه ای باشد که دشواری ها و گره های داستان را باز کند.برای کسی همانند من که فیزیک خوانده است کیوان و بهرام و تیر نیستند سه سیاره اند.من با این دید به سراغ بیت های “بیژن و منیژه” رفتم و دریافت های تازه ای رسیدم.فردوسی پس از آن بیت ادامه میدهد:

    دگرگونیه آرایشی کرد ماه بسیج گذر کرد بر پیشگاه

    ز تاجش سه بهره شد لاژورد سپرده هوا را به زنگار و گرد

    چو پولاد زنگار خورده سپهر تو گفتی به قیر اندر اندود چهر

    این بیت ها اشاره است به پدیدار شدن ماه در آسمان اما با چهرهای دگرگونه.ماهی که در اینجا توصیف می شود سه چهارم آن گرفتگی دارد و به رنگ زنگار است.زنگ آهن همان رنگ های قرمز و نارنجی است.پس به سادگی می توانیم درک کنیم که این بیت ها با پدیده ای به نام ماه گرفتگی سروکار داریم.چند بیت جلوتر فردوسی می گوید:”هر آنگه که برزد یکی باد سرد” روشن است که از زمانی سخن می گوید که هوا سرد بوده است.اما اشاره ای به برف نمی کند. چرا که فصل پاییز است.این را هنگامی درمی یابیم که از میوه های پاییزی نام می برد.از سویی دیگر باید به این نکته توجه کرد که برای فردوسی میوه های پاییزی همانند انار و به و نارنج نماد فرزندزایی است.هنوز هم در روستاهای ما به شکل نمادی و به نشانه ی باروری بر سر عروس انار می ریزند و آرزو میکنند به اندازه ی دانه های انار بچه بیاورد.

    برمیگردیم به بیت های پیشین.گفتیم که ماه گرفتگی در فصل پاییز رخ داده است.هنگامی که به این دریافت رسیدم جدول همه ی ماه گرفتگی های سال های 959 تا 1000 میلادی را از ناسا گرفتم.این سالها برابر است با19 تا 60 سالگی فردوسی.از میان ماه گرفتگی های این بازه ی زمانی آنهایی را برگزیدم که نیمی بیشتر از ماه گرفته شده بود.چون اگر کمتر باشد رنگ ماه به قرمز برنمی گردد.این ماه گرفتگی به اندازه ای بوده که در آسمان توس هم دیده شده است.از سویی دیگر باید ماه گرفتگی در ماههای سپتامبر تا دسامبر رخ داده باشد.همه ی اینها را که سنجیدم در یک بازه ی 35ساله 10 تاریخ به دست آمد.گام بعدی رفتن به دانشکده ی فیزیک”یوتبوری” سوئد و گرفتن آگاهی های بایسته درباره ی نرم افزار”ساستیا” بود.در آن 10 تاریخی که من به دست آورده بودم و در آن شب پاییزی به جستجوی شبی پرداختم که هیچ کدام از سیاره های بهرام و کیوان و تیر دیده نمی شده است.از بین آن 10 تاریخ 2شب با محاسبه های من سازگارتر بود.باید درمی یافتم که کدامیک از این دو تاریخ درست است.شاهنامه شناسان بر این باورند که فردوسی داستان “بیژن و منیژه” را در روزگار جوانی سروده است.پس بر پایه ی محاسبه هایی که در کتاب دیگرم”دیدگاه انگارشی بر شاهنامه ی فردوسی”دانستمکه یکی از گزینه ها که برابر با 33 سالگی فردوسی است به دریافت های من نزدیکتر است.دکتر کزازی در گزارش این بیت ها می گوید که فردوسی اشاره به آمیزش با همسرش دارد.بنابراین فردوسی چشم به راه زاده شدن فرزندش در 9 ماه بعد بوده است.از این اشاره می توالنیم دریابیم زمانی که فرزند او به دنیا آمد فردوسی34 ساله بودذه است.

    اکنون زمان آن رسیده است که پایان شاهنامه را ببینیم.آنجایی که فردوسی بیت هایی را در سوک همین فرزند از دست داده ش سروده است.می گوید:

    جوان را چو شد سال بر سی و هفت نه بر آرزو یافت گیتی برفت

    و چند بیت جلوتر:

    ورا سال سی بد مرا شصت و هفت نپرسید زین پیر و تنها برفت

    جای پرسش دارد که چرا پسرش را یکبار سی ساله و بار دیگر سی و هفت ساله می داند؟پاسخ این است که پسر سی سال و هفت ماه داشته است یعنی 31 سال.اگر 31 سال را به 34 سالگی فردوسی بیفزاییم همان 65 سالگی به دست می آید که فردوسی به آن اشاره دارد.فردوسی داستان “بیژن و منیژه” را در کمتر از نه ماه سروده است.بنابراین می توان دریافت که فردوسی در زمان بارداری همسرش داستانی عاشقانه را در گوش او زمزمه کرده است.

    منبع:دو هفته نامه ی امرداد
    و اما
    متن سخنرانى محقق فرهاد وداد؛
    به کارگیری روشهای فیزیک در رازگشایی شناسه های شاهنامه ی فردوسی

    امروزه ما از دانش فیزیک به گونه ای فراگیر و گسترده در رشته های گوناگون مانند: علوم پزشکی، هواشناسی، کشاورزی و زمینه های دیگر بهره می گیریم. از این رو اندیشه ی به کارگیری دانش فیزیک در زمینه ی علوم انسانی من را بر آن داشت تا هم راستا با سخن آلبرت اینشتین که می گوید: ‌«تمام علم، چیزی جز پالایش تفکر روزانه نیست و از همین رو است که تفکر انتقادی فیزیکدان نمی تواند به بررسی مفاهیم رشته ی خاص او محدود شود. او نمی تواند بی آن که نقادانه مسأله ای به مراتب دشوارتر، یعنی مسأله ی تحلیل سرشت تفکر روزانه را مورد توجه قرار دهد قدمی به پیش بردارد.» به گشودن رازهایی از شاهنامه ی فردوسی که با روشهای معمول در رشته های علوم انسانی شدنی نیستند، بپردازم. (2)
    پیش از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که شاهنامه یک گردآوری بزرگ از نهاده های گوناگونی در زمینه های تاریخ ایران و جهان باستان، داستانها و افسانه های بومی، باورهای دینی، جغرافیای طبیعی و جانوری، آتش فشان شناسی، تندی جابه جایی و لشکرکشی در خشکی و دریا، فلسفه، عرفان و بسیاری دیگر از دانسته ها می باشد و از این رو شاهنامه را می توان یک دستگاه ماکروسکوپیک در نظر گرفت.
    از سوی دیگر، بنیادی ترین نهاده ی فیزیک آماری، ما را به این باور می رساند که: «درک دستگاهی درشت نمود که آمیخته از اجزای بسیاری می باشد، پیش از هر چیز، نیازمند ساماندهی دانسته های نویی است که بی گمان بر شناخت بنیادی قوانین میان اجزا استوار است.»
    پس برای درک چنین کار سترگی به عنوان یک دستگاه ماکروسکوپیک، ناگزیر از موشکافی در همه ی نهاده های آن هستیم و با بررسی قوانین میان آن نهاده ها که بر دو شالوده ی مکان و زمان استوار اند می توانیم بگوییم که شاهامه ی فردوسی چه هست.
    عناصر مکانی در شاهنامه به جای شهرها، دژها، رودها، کوه ها و دشتهایی اطلاق می گردد که از آنها در این اثر ورجاوند نام برده شده اند. این عناصر تنها مختص به داستانهایی هستند که در شاهنامه ی فردوسی آمده اند.
    عناصر زمانی در شاهنامه ی فردوسی بیشتر به هنگام رویدادهای پیرامون حکیم فرزانه روزگار وی برمی گردند و تنها در پاره ای از موارد که موضوع داستان به تاریخ پادشاهان ساسانی باز می گردند یا تاریخ وقوع آنها با به کارگیری از روشهای فیزیک شناسایی می گردند با تاریخ موضوع داستان همبستگی دارند.
    در زمینه ی بررسی های مکانی، نیم نگاهی خواهیم داشت به آن چه که پیشتر در مورد شناسایی جای «فم الاسد» انجام داده ام و به تاریخ 25 و 28 اردی بهشت 1389 (روز بزرگداشت فردوسی) در دانشگاه های فردوسی مشهد و زابل ارایه شده است.
    فردوسی در داستان «پادشاهی کی خسرو-جنگ بزرگ کی خسرو با افراسیاب» پس از آن که کی خسرو در جنگ با چینی ها و سپس مکرانی ها پیروز می گردد؛ به گزارشی از دریانوردی وی می پردازد.
    فردوسی می گوید که: «کی خسرو کشتی های بسیاری ساخت و از سواحل مکران زمین به سوی «فم الاسد» بادبان کشید و پس از شش هفت ماه به آن جا رسید. «فم الاسد» در میان دریایی شگفت انگیز، جای داشته است و به گونه ای که جانوران آن دریا ترکیبی از جانوران خشکی بوده اند.» او می سراید:
    «شگفت اندرون آب مانده سپاه … نمودی به انگشت هر یک به شاه
    به آب اندرون شیر دیدند و گاو … همی داشتی گاو با شیر تاو
    همان مردم و موی ها چون کمند … همه تن پر از پشم چون گوسفند
    گروهی سران چون سر گاومیش … دو دست از پس پشت بد پای پیش
    یکی تن چو ماهی و سر چون پلنگ … یکی سر چو گور و تنش چون نهنگ
    یکی را سر خوک و تن چون بره … همه آب از اینها بدی یکسره»
    (1992-1987/24)
    برای یافتن جای فم الاسد، نخست به بررسی تندی میانگین گشتی رانی از دودمان بیست و شش مصر باستان (664-525 پیش از میلاد) تا روزگار کریستف کلمب پرداخته شد و با رسم نمودار بهینه رشد تندی میانگین کشتی رانی در رودخانه ها و دریاها، بیشترین و کمترین تندی میان کشتی رانی کی خسرو و پیرو آن بیشترین و کمترین مسافت دریایی پیموده شده وی به دست آمده.
    سپس با رویکرد به ویژگی های دیگری که در شاهنامه ی فردوسی به آنها پرداخته شده، جای فم الاسد در شمال دریای سرخ و در جنوب خلیج عقبه به دست آمد و سرانجام با بررسی داستانها و افسانه های بومی پیرامون آن مکان، پایه و اساس بیتهای شگفتی که به توصیف جانوران دریایی در این داستان پرداخته شده نیز به دست آمد.
    نمایه «هیولاهای دریایی» اثر جغرافیدان و دانشمند علوم عبری آلمانی، «سباستیان مونستر»(3)، در تاریخ 1550 میلادی ریشه های چنین انگاشتهایی را در افسانه شناسی مردم سرزمینهای شمالی دریای سرخ را به خوبی نشان می دهد.
    در پایان آن پژوهش دریافتم که مکان «فم الاسد» در داستان «پادشاهی کی خسرو»، رویکردی به گرداب و یا جای خطرناکی در نزدیکی جزیره ی تیران (در جنوب خلیج عقبه) و در شمال دریای سرخ و گزارش این بخش از داستان پادشاهی کی خسرو رویکردی به تاریخ داریوش یکم و مأموریت سیلاکس کاریاندی(4) در سالهای 521 تا 518 پیش از میلاد بوده است.
    گفتنی است که با شناسایی جای هایی که در شاهنامه از آنها نام برده شده است، ما توانایی آن را خواهیم داشت تا نقشه های دوره های گوناگون در این اثر بزرگ را به درستی فراهم آورده و آن گاه مسیر لشکرکشی را به دقت بررسی کنیم. هم چنین ناگفته پیداست که این آگاهی ها ما را به درک ریشه ی داستانهای شاهنامه خواهد رساند.
    درباره ی عنصر زمان و چگونگی بررسی آنها نخست به کتاب«رازگونه های داستان بیژن و منیژه در شاهنامه ی فردوسی» روی می آورم. همان گونه که در این کتاب آورده ام، فردوسی به توضیح شرایط خود در شبی که سرایش داستان بیژن و منیژه را آغاز کرده است، پرداخته است. او می سراید:
    «شبی چون شبه روی شسته به قیر … نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر
    دگرگونه آرایشی کرد ماه … بسیج گذر کرد بر پیشگاه
    شده تیره اندر سرای درنگ … میان کرده باریک و دل کرده تنگ
    ز تاجش سه بهره شده لاجورد … سپرده هوا را به زنگار و گرد»
    (4-22/1)
    ***
    «چو پولاد زنگار خورده سپهر … تو گفتی به قیر اندر اندوده چهر»
    (22/6)
    ***
    «هر آن گه که برزد یکی باد سرد … چو زنگی برانگیخت ز انگشت کرد»
    (22/8)
    همان گونه که در این کتاب توضیح داده شده، بیتهای بالا گزارشی از یک ماه گرفتگی در فصل پاییز می باشند که سه چهارم آن گرفته شده و چهره ماه در بیشینه گرفتگی به رنگ سرخ نارنجی (رنگ زنگ آهن) دیده می شده است.
    سرانجام با سنجش شناسه هایی که فردوسی گزارش کرده با داده های سازمان ملی هوانوردی و فضایی آمریکا (ناسا) توانستم به تاریخ دقیق سرایش آن داستان و رویدادهای همبسته آن دست یابم:
    * در ساعت 19:27 روز پنج شنبه 16 مهر 351 خ. برابر با 14 ذی الحجه 361 ه.ق ماه گرفتگی نیم سایه و پس از گذشت یک ساعت در 20:27 ماه گرفتگی ناقص به آرامی آغاز شد.
    * اندازه این گرفتگی در ساعت 22:00 به بیشینه خود رسید. ماه به رنگ نارنجی-سرخ آجری (رنگ زنگار-زنگ آهن) پدیدار گشته و تنها بخش کمی از آن که در نیم سایه زمین جای گرفته بود، روشنایی اندکی داشت.
    * در ساعت 23:24 همان شب ماه گرفتگی ناقص و سرانجام در 00:34 ماه گرفتگی نیم سایه به پایان رسید و مهتاب شب چهارده آغاز گردید و باری دیگر آرامش و آسودگی همه جا را فراگرفت.
    * پس از این رویداد، همسر فردوسی از وی باردار می شود و فردوسی سرایش داستان بیژن و منیژه را هم چون زمزمه ای عاشقانه برای همسر و یار مهربان خویش آغاز می کند و در همه ی نه ماه دوران بارداری، چکامه ای عاشقانه که در اندازه های عشق آسمانی است را در گوش یاری مهربان که بسان بتی پرستیدنی برای او بوده، زمزمه می کند.
    * در نیمه ماه رمضان 362هـ.ق پسر فردوسی چشم به جهان می گشاید.
    * سی سال و هفت ماه (قمری) پس از آن در روزگاری که فردوسی شصت و چهار سال و اندی داشته، پسرش در نیمه های ربیع الثانی سال 393 هـ.ق دیده بر جهان می بندد و داغ بزرگی بر سینه ی پدر، استاد سخن، فرزانه ی توس، فردوسی بزرگ می نهد.
    گونه ای دیگر از عناصر زمانی در شاهنامه ی فردوسی مانند آن چیزی است که در بالا و پیرو بررسی داستان کشتی رانی کی خسرو به سوی فم الاسد به دست آمد. فراوانی این گونه عناصر زمانی در شاهنامه چندان نیستند و به سادگی نیز شناسایی نمی گردند.
    سومین گروه از عناصر زمانی به تاریخ و سرگذشت این مرز و بوم باز می گردد که از راه های دیگر برای ما دانسته هستند. برای نمونه هنگامی که فردوسی به داستان بهرام گور می پردازد، برای ما دانسته است که او تاریخ بهرام پنجم (420 تا 438م.) را گزارش می کند.
    در پایان می توان گفت که این بررسی های مختصر به روشنی، ما را با ضرورت به کارگیری روشهای نوین شاهنامه پژوهی برای درک هر چه بهتر و بیشتر این شاهکار شگرف آشنا می کنند.

     
    • جناب بی کنش گرامی

      سلام

      با تشکر از کوشش های شما ،در رویکرد جدیدی که در باب شاهنامه دارید ،یعنی مطالب مطولی از گفتار یا مقالات کسانی در موضوع شاهنامه را نقل می کنید ،در مواردی مطالبی هست که براحتی قابل پذیرش نیست ،مثلا همین موردی که از آقای فیزیکدانی در سوئد نقل کردید مطلبی است ادعائی که مبتنی بر دو پایه است ،یک پایه اینکه بر اساس قوانین فیزیک و قواعد ریاضی و هیئت جدید محاسباتی کنند که مثلا در زمان فردوسی چند بار خسوف یا کسوف یا پدیده های طبیعی دیگر اتفاق افتاده و فردوسی کدامین از این پدیده ها را درک کرده است وهکذا .
      البته تصدیق دارم که چنین محاسباتی بر اساس ریاضی و هیئت جدید و فیزیک ممکن است ،میتوانند سرعت گردش و حرکت وضعی و انتقالی زمین را داشته باشند و با توجه به در اختیار داشتن تاریخ حیات فردوسی وقوع این حوادث و تعداد آنها را به اتکاء فرمولها و محاسبات خاص علمی دریابند .این مقدمه درست.
      اما همه کلام در پایه یا مقدمه دوم است ،یعنی اینکه فردوسی در چه ساعتی از روز یا شب یا در چه فصلی از فصول سال یا در هنگام کدامین خسوف یا کسوف فلان بیت یا ابیات را سروده است ،این چطور بدست می آید؟ بنظرم این پایه دیگر مبتنی بر قواعد علمی و محاسبات قطعی نیست ،بلکه این پایه مبتنی بر یک حدس است و حدس ممکن است صائب باشد یا نباشد .
      توضیح اینکه شما یا آن آقای فیزیکدان میتوانید با توجه به محتوای ابیات فردوسی حدسی بزنید که چون این محتوا مناسب است که در شب سروده شده باشد یا در حال خسوف یا کسوف سروده شده باشد ،پس این چنین است ،آنگاه برویم بر سر محاسبه که ثابت شود چنین است و تاریخ دقیق سرودن این بیت در فلان روز یا شب یا فصل بوده است ،بنظرم همین جا مشکل کار پیدا میشود ،زیرا از کجا معلوم که آن حدس محتوائی شما یا دیگری صحیح باشد؟
      بنابر این چون یک پایه چنین فرضیات و محاسباتی مبتنی بر حدسیات منتزع از محتوای ابیات است ،این نطریه علمی نمیتواند سامان صحیح و قطعی داشته باشد.
      البته فکر نمی کنم چنین فرضیات علمی نه به ارزش ادبی سروده های فردوسی بیفزاید یا در صورت به بن بست رسیدن آن از ارزش ادبی شاهنامه بکاهد ،در واقع شاید بتوان گفت خیلی ثمره علمی بر اینطور ادعاها و اثبات و نفی آنها مترتب نیست ،و من بنظرم میرسد جنابعالی خیلی روی این طور ادعاهای اثبات نشده زوم نکنید ،و مدار کار ارزشمند خود را بر همان توضیح مفردات و مرادات اشعار شاهنامه قرار دهید.
      سپاس از شما

       
  11. با سلام
    جناب عبدالله
    در حديث منقول از جنابعالى امده بود ؛ خداوند به چهار عذاب گرفتارشان ميكند؛ ستم سلطان ، ظلم واليان وستم حاكمان .
    لطفا اگر ممكن است اندكى در خصوص تفاوت اين سه فقره توضيح دهيد، من به سهم خود از زحمات شما و رنجى كه از به بشكه رفتن متحمل ميگرديد صميمانه و مخلصانه سپاسگذارى ميكنم و تسكين آلام شما را از ايزد منان مسئلت مى جويم.

     
    • با سلام

      در بين اين همه مطالب توجه شما فقط به اين نكات جلب شده است

      سلطان همان رهبر يا رئيس جمهور است
      و الى و حاكم نيز وزرا و استانداران هستند

      ضمنا آيا فكر مى كنيد هر فردى كه اين احاديث را نقل مى كند در حوزه علميه درس خوانده است
      همانطور كه قبلا اشاره كردم در يكى از بهترين دانشگاهها ى ايران تحصيل علم كرده ام و با امثال شما خيلى خوب
      آشنا هستم

      شما بهتراست اشعارتان را در سايت بالاترين بنويسيد
      امثال شما در سايت بالاترين به وفور يافت مى شوند
      خدواند شما ومارا به صراط مستقيم هدايت نمايد

       
  12. امروز که برای اولین بار پس از تئاتر دیدمت فقط سلامی کردم و ابراز خوشحالی از دیدنت
    یادم رفت به خاطر همه چیز ازت تشکر کنم

     
  13. ما اهل اسلام باید از حکومت فهیم خودمان متشکر باشیم که بالاخره ما را آدم حساب کرده وقصد دارد همه را از پروند های قضائی مطلع کند. لطفا تعجّب نکنید و از این رویکرد ممنون باشید. شاید فکر می کنید ما اهل جوادیه هم ساندیس خورده ایم؟ نه دادش اینطور نیست.اینهم مدرکش:

    “آمریکا خطاب به ترکیه: نگران پرونده بابک زنجانی نباشید!”
    آفتاب: به گزارش انتخاب به نقل از روزنامه حریت، این مقام ترک با بیان اینکه هیچ دلیلی برای نگرانی بابت اعترافات زنجانی نداریم گفت که یک مقام امریکایی به مقامات دولت اردوغان اطلاع داده است که نیازی به نگرانی در مورد پرونده بابک زنجانی نیست که ممکن است پای ترکیه نیز به آن کشیده شود… زمانیکه از این مقام ترک در مورد اعتراف احتمالی زنجانی و ایجاد دردسر برای ترکیه در صحنه بین المللی پرسده شد، او گفت: اصلا نگران نیستم، امریکا به آنکارا گفته است که در این پرونده مسئله ای نیست که ترکیه را مجرم نشان دهد..”

    نتیجه اخلاقی
    من پیشنهاد می کنم که نوریزاد هم سریعا برای آگاهی از پرونده اش و اموالش با “خانم شرمن” تماس بگیرد!..در عصر انفجار ارتباطات دیگر ایران و آمریکا ندارد..آدم جوابش را می خواهد..مطمئن باشید ظرف 24 ساعت جواب می گیرید..ما که دیگه خیالمون راحت شد…کار دست غیر مسلمان باشد بهتر است!!..خداقل ساعت 12 برای نماز نمی رود و ما را سرکار نمی گذارد!

     
  14. والله ببنید ما چه ملت بدبختی هستیم که سوال پزشکی را به جای پرسش از دکتر اهل فن میرویم از آیت الله میپرسیم و چه بسا که سوال مربوط به نجاست و آب کر و طهارت را به جای آنکه از آیت الله و اهل فنش بپرسیم لابد از طبیب و حکیم و دکتر میپرسیم

    البته در مملکتی که مصلای آن تبدیل به کتابفروشی شود و دانشگاه آن سنگر نماز جمعه شود این چیز ها عجیب نیست

     
    • جناب افلاطون
      سلام
      انتظار میرود اگر به موردی یا شخصی نقدی هم داریم موازین انصاف را رعایت کنیم ، متاسفانه خود جناب نوریزاد هم که اصل مطلب را نوشته بودند چنین رویکردی داشتند و چند مورد را بهم آمیخته بودند که البته من احتراما مطلبی ننوشتم و سکوت کردم .
      سوال از آن مرجع سوال پزشکی نبود ،توجه کنید سوال از یک فقیه سوال از حکم شرع است ،زیرا در جای خود بحث شده است که هر حکم شرعی تعلق می گیرد به یک موضوع عرفی ، همانطور که در آن پست گفته شد سخن یک کارشناس دینی و فقیه سخن از احکام خمسه تکلیفیه : وجوب ، حرمت ، استحباب ، کراهت ، اباحه و یا احکام وضعیه است که از کاوش و بررسی روی منابع دینی (قرآن روایات و عقل) بدست می آید ،اما کارشناسی موضوع امر دیگری است که از حوزه استنباط فقیه خارج است ،و فقیه اگر لازم باشد در تشخیص و احراز موضوع از کارشناسان مربوطه استفهام میکند ،مثلا اگر گفته شد خون شرعا نجس است ،در این گزاره “نجاست “یک حکم شرعی وضعی است که از منابع دینی استخراج میشود ،اما اینکه فلان مایع سرخرنگ موجود در خارج آیا خون است یا خیر ،تشخیص آن با مکلف است نه فقیه ،فقیه تنها حکم شرعی نجاست خون را استخراج میکند و بصورت فتوا ارائه میکند ،اما اینکه این مایع خون است یا آن مایع، مساله ای دیگر است که مربوط به موضوع شناسی است و تشخیص و تعیین موضوع وظیفه فقیه مستنبط نیست .
      در آن مساله ای که از آن فقیه سوال شده بود ،سوال این بود که اگر از نظر پزشکی ثابت باشد که پارازیت های حکومتی موجب امراض و ضررهای معتنابهی میشود ،آیا فعل ارسال پارازیتی که مضر بحال مردم است جایز است یا خیر؟ ایشان بدرستی پاسخ داد که اگر موضوع خارجی پارازیت از لحاظ کارشناسی موضوعی پزشکی محرز باشد که موجب اضرار به انسانهاست فعل ارسال پارازیت شرعا حرام است ،ملاحظه می کنید که در اینجا باز ما یک موضوع داریم و یک حکم شرعی متعلق به آن ،موضوع خارجی این است که آیا پارازیت از نظر علم پزشکی یا روان شناسی یا جنین شناسی یا هر علم مرتبط دیگر موجب اُسیب های معتنابهی به مردم میشود یا خیر؟ این سوال یک سوال فقهی نیست ،بلکه یک سوال علمی تجربی پزشکی است برای احراز موضوع ،فقیه در اینجا وظیفه پاسخ گویی به این سوال با ماهیت پزشکی را ندارد ،بلکه او در فرض های موضوع حکم را بر موضوع مترتب می کند ،می گوید اگر پاراسایت مضر است پس ارسال آن نیز از طرف هرکسی یا هر حکومتی شرعا حرام است ،و اگر مضر نیست ،فعل پاراسایت هم مضر نیست.پس جواب در فرض سوال است
      متاسفانه در آن پست مشاهده شد دوست عزیزمان جناب نوریزاد روی بدبینی های خاصی که به همه فقهاء یا فقاهت پیدا کرده اند مطالب مختلفی را بهم آمیخته بودند تا آن فتوا یا گوینده آنرا (با آنکه فی نفسه فتوای راهگشائی است و امیدواریم که حکومت را وادار کند تا از این امر غلط و بی فائده خودداری کنند) محکوم کنند.
      اینکه فقهاء ترسو باشند یا وظیفه امر به معروف یا نهی از منکر مربوط به حکومت و حاکمان را کماهو حقه بجا نیاورند ،یا به تعبیر ایشان اصلا فقیهی بخلاف آن فقیه نظرش این باشد که مثلا ارسال پارازیت لازم است ،اینها مطالب دیگری است که ما در بررسی و وارسی آن فتوا نباید دخالت دهیم.
      در هر حال خواستم بگویم سوال از اینکه فعل ارسال پارازیت روی جامعه برای جلوگیری از امواج ماهواره چه حکمی دارد سوالی است ماهیتا فقهی ،لیکن این سوال مبتنی بر یک مقدمه یا موضوع پزشکی است که پاسخ آن بعهده پزشکان یا روان شناسان و غیرهم است ،نه بعهده فقیه ،در واقع موضوع حکم شناسی در مقام فتوا بعهده فقیه نیست ،پس نه سوال فقهی از یک پزشک صورت می گیرد و نه سوال پزشکی از یک فقیه میشود.
      این مربوط است به حوزه موضوع شناسی و حوزه فتوا ،اما اینکه یک فقیه بعد از احراز این موضوع که ارسال پاراسایت بر روی مردم از نظر پزشکی قطعا مضر است ،وظیفه دیگری نیز دارد(که جناب نوریزاد باز این مطلب را با حوزه فتوا و موضوع شناسی خلط کرده بودند) و آن وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر حکومت است ،امر دیگری است ،بله اگر مضر بودن ارسال پاراسایت از نظر پزشکی قطعی شد ،و حکومت جمهوری اسلامی این عمل را انجام داد و یک فقیه و مجتهد در برابر این عمل خلاف سکوت کرد ،ایراد به آن فقیه وارد است ،و باید از این نوع فقیهان انتقاد کرد ،اما اینکه ما با بهم آمیختن موضوعات مختلف بخواهیم اساس فقاهت و مرجعیت را بهم بپیچیم ،بنظرم امری خلاف انصاف باشد.

      با پوزش و سپاس

      —————————

      سلام مرتضای گرامی
      از پاسخ متین و فراخ و مبسوط شما سپاس مندم. مضرات ارسال پارازیت، بارها و بارها از جانب مجامع پزشکی اعلام شده است. ما اکنون با یک سونامی سرطان مواجهیم که بخش قابل اعتنایی از این ها مربوط به ارسال پارازیت است. صدور فتوا کاری شدنی است. مهم اما به بعد آن مربوط می گردد. فرموده اید: “……اگر مضر بودن ارسال پاراسایت از نظر پزشکی قطعی شد ،و حکومت جمهوری اسلامی این عمل را انجام داد و یک فقیه و مجتهد در برابر این عمل خلاف سکوت کرد ،ایراد به آن فقیه وارد است ،و باید از این نوع فقیهان انتقاد کرد ….” که روی سخن من بر همین نکته استوار است. بله، این مهم به تثبیت انجامیده. و من خبر دارم که جمعی از پزشکان ارجمند ما صرفا بنا به اعتراض بخاطر ارسال پارازیت در تنگناهای حکومتی قرار گرفته اند. یک فقیه و یک مجتهد، می داند که گرفتاری اش به بعد از این اثبات ادعا مربوط است. پس تا جایی پیش می آید که: برای او مخاطره و ضرری نداشته باشد. و کار را به اما و اگر ربط می دهد و جان خود را می رهاند. اکنو شما بفرمایید بر کدام مجتهد و فقیهی ثابت نشده که در نظام اسلامی چه جلادی ها و چه غارت ها و چه مفسده هایی دست به دست نمی شود؟ و شما بفرما کدام مجتهد و مرجعی برآشفته و گریبان چاک زده و عمامه بر زمین کوفته. دوست خوب و صبور من، حاکمیت آنچنان ترسی به جان مراجع و البته به جان مردم رسوخ داده که: فقیهان عالیقدر ما، تضییع امهات انسانی که هیچ، خفیف شدن بدیهی ترین اصول اسلامی را می بیند و روی بر می گرداند تا مبادا شعبان بی مخ ها به بیت مکرمشان یورش نیاورند.
      با احترام

      .

       
      • با سلام به جناب نوریزاد
        من توضیحات تکمیلی جنابعالی را مقبول می بینم ،از نظر این بنده نیز ارسال پارازیت روی فهم و درک مردم ایران ، سوای از مضرات پزشکی (که بی توجه به آن نیستم) ،بنظرم فی نفسه یک توهین آشکار به عقل و درک و فهم انسانهاست ،بنظرم وظیفه یک فقیه و وظیفه یک حکومت دینی این است که بیان کند ابزار ماهواره ابزاری مشترک المنافع و دارای منافع حلال و منافع حرام است که مکلف بر حسب وظیفه شرعی میتواند از منافع حلال آن بهره گیرد ،و باید از منافع حرام آن اجتناب کند ،پس از این مرحله گزینش و انتخاب راه در اختیار فهم و درک خود مکلف باشد ،همانند امور دیگر که راهها تبیین میشود و انسان بحکم اختیار تکوینی خود یا به تکلیف شرعی عمل میکند یا عمل نمی کند.
        مطلب دیگری که من با شما زاویه دارم در تعبیراتی این چنین است که :””و شما بفرما کدام مجتهد و مرجعی برآشفته و گریبان چاک زده و عمامه بر زمین کوفته””.که مکرر در نوشته های جنابعالی دیده شده است.
        دوست عزیز من ،شما باید در اینجا رویکرد و راهبردتان را مشخص بیان کنید ،آیا رویکرد ما و شما رویکرد اصلاح امور است یا رویکرد تخریب و براندازی یک نظام ،من البته ایرادی نمی بینم کسی از اساس با حکومت دینی مخالف باشد و خواستار تغییر آن به یک نظام سکولار باشد ،این فی نفسه ایرادی ندارد ،البته اگر رویکردی مبتنی بر روشنگری و توجیه مردم و اتکاء به رای اکثریت آن مردم باشد.
        اما شما نمیشود به فردی یا افرادی و خصوص فقهاء و مراجعی دیکته کنید که باید بیایید در خیابان و گریبان چاک زنید و عمامه بر زمین بکوبید و نظم اجتماعی را بهم بریزید ،زیرا باید توجه کنید که رویکرد آنان رویکرد حفظ حکومت دینی و سعی در اصلاح حتی المقدور آن است ،وقتی اساس در نظر آنان چنین باشد پس توقع شما از آنان بر چنین اعمال رادیکالی توقع بجایی نیست .
        بله چنان که عرض شد میتوان ناقد آنان بود که چرا صریحتر و چرا شجاعانه تر همچون بزرگانی مثل استاد مرحوم آیت الله منتظری موضع گیری نمی کنند ،لیکن باید توجه کرد که مبانی افراد در مسائل گوناگون است ،اما تقاضای چنین کارهای رادیکالی از فقیهی که اصلا بولایت فقهاء(بمعنای ولایت حکومت) قائل نیست ،تقاضای منطقی نیست ،بله البته امر بمعروف و نهی از منکر در حد وسع از واجبات عمومی قرآنی است و اختصاصی نیز به فقیه بما هو فقیه هم ندارد .
        نیز من باشما در این جهت موافقم که در مواردی سکوت آنان در برابر کجیهای رفتاری حکومتی سکوت بجایی نیست ،اما توقع کارهای رادیکال از آنان نیز توقع بجایی نیست.
        شما تا پیش از سال 88 از کلیت انقلاب و کوشش های مرحوم آیت الله خمینی حمایت میکردید و در این باب قلم میزدید ،از شما سوال می کنم ،مگر آیت الله خمینی که شجاع مراجع بود در زمان شاه -چه در قیام سال 41 و چه در حوادث نزدیک به انقلاب-در مقام اعتراض بخیابان آمده بودند و گریبان چاک کرده بودند و عمامه بزمین زده بودند؟!
        نخیر ایشان سخنرانی کردند و در سخنرانی به مساله کاپیتولاسیون و غیر آن اعتراض کردند ،یا بیانیه نوشتند و روشنگری کردند ،تازه بتصدیق شما ایشان شجاع مراجع بودند ،حال شما انتظار دارید مراجعی که یا از اساس تشکیل حکومت در زمان غیبت معصوم را مشروع نمیدانند،یا بعکس تشکیل حکومت را لازم میدانند و طبعا طالب اصلاح امور هستند و رویکرد براندازی ندارند ،بیایند در خیابان و گریبان چاک کنند یا عمامه بر زمین بکوبند؟!
        شما خود از کسانی هستید که وقتی ما به توهین و هتاکی افرادی در این سایت معترض میشویم ،مکرر میگوئید این ها واقعیت جامعه ماست و مثلا باید واقعیت را پذیرفت و آنرا تدارک کرد ،آنگاه به اینطور واقعیات در سطح جامعه که می رسید خواستار حرکات رادیکال و احساسی و هیجانی میشوید؟
        جناب نوریزاد اگر رویکرد ما و شما رویکرد اصلاح امور باشد بنظرم باید در این مسیر واقعیت ها و مقدورات را هم ببینیم و بر اساس آن به انتقاد و روشنگری بپردازیم ،وگرنه رادیکالیسم در پهنه تاریخ هیچگاه رویکرد منطقی نبوده و معمولا سیر طبیعی آن منجر به خشونت و امور ناگوار شده است.

        با احترام

        ——————–

        سلام آقا مرتضای گرامی
        از پاسخ متین و فهیمانه ی شما سپاس مندم.
        با احترام

        .

         
      • دوست عزیز مرتضای گل

        فکر می کنم اقای نوریزاد پاسخ شما را داده باشند که این بر میگردد به ترسو بودن و بعضا بیسواد بودن مراجع دینی ما

        اما من رویکرد دیگری دارم و ان این است که ما باید یاد بگیریم برای هر کاری کجا برویم مسلما خانم بنده و شما برای خرید کتاب به بازار نمیروند و بلکه به میدان انقلاب میروند و برای خرید جهیزیه به بازار میروند و نه میدان انقلاب

        من عرضم این است- ما هر وقت که قرض داریم- بیمار میشویم- کور و کر میشویم و هزاران بدبختی دیگر زود میریم پیش امام رضا یا کربلا- یعنی خودبخود از امام رضا و امام حسین اکسیر و کیمییای سعادت و خوشبختی و شفای عاجل طلب می کنیم و اگر دست خالی برگشتیم اطرافیان به کنایه میگویند حتما مصلحت نبوده و یا اینکه هنوز ایمانت کامل نشده- و یا هنوز ایمان و اعتقاد قلبی به شفاعت نداری و از این جور قصه ها- قصدم توهین به قداست ائمه نیست- قصدم افشای جهل و خرافات است

        در سال حدود دویست و پنجاه هزار نفر در بیمارستان فارابی معالجه سرپایی و اتاق عملی میشوند و درصد موفقیت عمل های جراحی چشم در آنجا طبق اظهار مقامات ان بیمارستان بالای 85 درصد است- سوالم این است آیا این افراد اگر قبل از کور شدن و قبل از اقدام عاجل برای بیمارستان رفتن ابتدا و بدوا در حرم امام رضا دخیل میبستند شما نام این افراد را چه می نامیدید؟ آیا تمام دویست هزار مراجعه کننده به بیمارستان فارابی دکتر های خود را میشناسند- آیا حتی به آنان اعتقاد قلبی هم دارند- پاسخ شما چیست؟

        آیت الله های قم مگر غیر از متون فقه و قواعد فقه و اصول فقه و گاها حقوق جزا و حقوق مدنی و دروس خارج چیز دیگری هم خوانده اند که به خود اجازه مداخله در هر امری را میدهند؟

        بنده دامپزشک هستم و به گواه خیلی از همکاران- بنده من در تشخیص بسیاری از بیماریهای انسان حاذق تر از متخصصان داخلی انسانی هستم میدانید چرا؟ چون گاو و اسب و گوسفند زبان اشارت هم ندارند که درد و مریضی خود را به دامپزشک بگوید ولی دامپزشک باید با ذکاوت و آزمایشهای متوالی به درد حیوان پی ببرد- آیا اگر 1000 متخصص دامپزشکی عرایض بنده را گواهی کنند شما حاضر هستید که نزد بنده ویزیت شوید
        مسلم جواب شما خیر است- چرا- چون بنده به حکم عقل به حکم قانون اجازه مداخله در امور پزشکی انسانی را ندارم-

        سوال من این است چرا باید عقل ما و چرا باید قوانین ما به آیت الله ها اجازه مداخله در اموری را دهد که ایمان داریم آنها حتی الفبای پارازیت و امواج ماهواره را هم نمیدانند

        با احترام زیاد به شما و نوریزاد

         
      • سلام جناب نوری زاد

        درپست سقراط وشوکران پاسخ مفصل شمارا داده ام اما بی تفاوت ازکنارش گذشته اید.
        مگرخودشما ازجمله شعبان بی مخها نبودید این مراجع مارا لط وپاره کردید ؟؟؟

        مگراین ترس را شماها نبودید که بجان مردم وبجان آیت الله ها انداختید ؟
        شعبان بی مخ هابطور فیزیکی به بیت مکرمشان یورش می بردند وشماها وشریعتمداری ها باقلمتان

        یورش می بردید ؛جرم شماها سنگین تراز شعبان بی مخهااست ؛شما مگر شجاعتی گذاشتیدبماند تاتوقع آنرا ازفقیهان داشته باشید . درهمانجا گفته ام خجالت خوب چیزی است حیا نصف ایمان است

        چگونه ادعای شیعه گری می کنید؟ دیگرکدام آیت الله می تواند برآشوبد واعتراض کند وگریبان چاک
        کند وعمامه برزمین زند؟

        مگرآن آیت الله آذری قمی نبود به این ولایت فقیه مولای شما اعتراض داشت وعمامه برزمین کوبید
        ولیکن شماها بودید که انواع واقسام افتراها ودروغها دررسانه هابراوبستید وخانه نشین ودیغمرگش کردید.
        مگرآن آیت الله منتظری -قدس سره- نبود که به قتل های منافقین درزندانها اعتراض داشت وبهمین خاطر ازقائم مقامی عزل نابجاشد{چون عزل بعداز انتخاب خبرگان بی موردبودوخلاف قانون وعلل دیگرهم ثابت نشده بود}

        وهمان فقیه عالیقدر، بمولایتان گفت شماکه مجتهدنیستید چگونه فتوا می دهید؛مگراین گفته ها ازشجاعت واخلاص وتقوایش نبود؟واو برآشفت وگفت اینها کسی نیستندکه درمقابل من بایستند.

        ازسپاهیان جعفری ودارودسته اش بعداز حصرش بخانه فقیه عالیقدررفته بودند وباخود طناب برده بودند که بگردنش بیاویزند وبه دست الواطی مثل خودشان بدهند تادرکوچه وخیابان بکشند واورا بکشند
        اما محافظانش مقاومت کرده بودند وازاین کارمنصرف شده بودند.

        واما طرحی دیگر ریخته بودند که معظم له رابه بهانه مسافرت به مشهد ببرند ودرصحنه ساختگی تصادف اورا بکشند که ایشان گفته بود اگرمی خواهید مرا بکشید درهمین خانه ام بکشید وحرکت نکرده بود ؛وکید اینان ناتمام .

        این شعبان بی مخها وقتی این گزارش را که به آقای جنتی وبرخی دیگر داده بودند،وی گفته بود عجب گزارشی آورده اید اورا می بردید درجائی گم وگور می کردید ومی آمدید می گفتید ایشان گم شده است .
        بله آقای نوری زاد این خبرها وکارهای همنوعان شما ومابه دل انسان آزاده را آتش می زند .
        این مرجع مجاهد وانقلابی وزجرکشیده ما بود که ازنظرعلمی همه مخالفانش هم قبول داشتند که چنین برخوردی غیرانسانی بااو،همین مولای شما باشعبان بی مخهایش داشت وشما هم کم سهمی نداشتید درکوبیدنش.

        ویا آن آیت الله شریعتمداری بود که قانون اساسی را بخاطر ولایت مطلقه فقیه گل وگشادش نپذیزفت وامضاء نکرد ؛ یادت هست چه بلائی بسرش آوردید؟؟؟ وباآیت الله سید صادق روحانی نیزهکذا.

        یکی گفته بود :کدام خوبی هایت را بگویم وگریه کنم ،گوربگور .داستان کدام مرجع را بگویم نوری زاد.
        شمامگر مرجعیتی گذاشتید بماند تاازاوتوقع شجاعت داشته باشید؟؟؟

         
  15. با سلام بر جناب نوریزاد
    1. در رابطه با مرجعیت سئوالی که مطرح است این است که آیا مرجع باید خود سئوال طرح کند و یا به سئوالاتی که طرح میشود جواب دهد؟ تاریخ مرجعیت عموما گواه است که این آقایان اصلا اهل سئوال طرح کردند نیستند و شاید هم بتوان گفت که چنین وظیفه ای هم برای خود قائل نیستند. یعنی ایشان مینشیند تا یک نفر با سئوال وارد شود که آیا اجرا یا عدم اجرای موضوعی به زندگی شرعی و موافق با اسلام یک مسلمان لطمه میزند یا نه؟ بعد از آن مرجع به تکاپوی جواب می افتد. این وظیفه و در حقیقت شرح وظائف جایگاه یک مرجع دینی است.
    2. به این لحاظ معمولا مراجع منشا هیچ حرکت اجتماعی نمی توانند باشند بلکه ظهورشان عمدتا در مواجه با سئوالات است. مثلا در جریان تنباکو جریانی در ضدّیت با آن راه می افتاد و بعد خبرش به مرجع اعلم وقت میرسد. ایشان بعد از اینکه توجیه میشوند که موضوع چیست در مقابل سئوال اینکه آیا درست است یا نه قرار می گیرد و جوابی میدهد. خود او منشا مخالفت با قرارداد تنباکو نبود. البته در اینجا این سئوال پیش می آید که مرجع در تعیین جواب شرعی پاسخ را از کجا استخراج می کند؟ چون نوعا فقه شامل چنین مطالبی نیست. مثلا در فقه رایج موضوعی در مورد گمرکات و تنباکو و مسائل حاشیه ای آن وجود ندارد. مرجع باید پاسخ را از منابع بیرون از فقه در یابد. لذا او ناچار است که از تمام ظرفیت کارشناسی ممکن استفاده و جوابی را که برای خودش قانع کننده است بدهد. در جریان تنباکو میرزای شیرازی حکم تحریم و لغو قرارداد را داد و اجرا هم شد ولی تها نتیجه اش یک زیان مالی و خسران سیاسی برای کشور و نسلهای بعد گردید. مشکل هم در این بود که میرزا با موضوع قرار داد و خسارتهای آن آشنا نبود و یا اینکه جوّ ایجاد شده فقط همین را می خواست و لذا شد آنچه شد. شاید اگر درایت و شجاعتی در کار بود حکم میشد داد که قرار داد بنحوی که برای ایران منافع داشته باشد اصلاح شود.
    3. آقای اردبیلی بنظر من اصلا نباید به این سئوال جواب میداد. چرا؟ چون معلوم است که بر خود ایشان هم محرز نیست که این کار منجر به ضرر خواهد شد یا نه؟. ولی ایشان هم جواب داده و هم جواب نداده که از مزایای هر دو طرف سود ببرد. ایشان میباید نظرات کارشناسان را اخذ میکرد و وقتی خود قانع میشد با اصول فقه مطابقت میداد و بعد نظر قطعی میداد که این کار حرام است یا نه؟ حتّی اگر گفته میشد که جهت صیانت فرهنگی حکومت دارد مردم را دچار سرطان میکند ایشان باید این دو موضوع را ارزیابی کرده و آنچه را موافق شریعت محمدّی است اعلام میکرد. ولی ایشان این کار را نکرد. در موضعی وسط ایستاد که نه سیخ بسوزد و نه کباب.
    4. شجاعت یعنی انسان منتظر پرسش نباشد و پرسش از درونش بجوشد.بعد ببیند که این پرسش برای عموم هم هست یانه؟ اگر نیست و او پرداختن به انرا ضروری میداند افکار عمومی را از آن مطلع کند. امام علی(ع) در خطبه ای در نهج البلاغه اصحاب زمان پیامبر را اینطور تعریف می کند که اکثرا سئوالی برایشان طرح نبود بلکه منتظر بودند تا عربی بیاید و سئوالی بکند وپیامبر جوابی بدهد و آنها هم چیزی یاد بگیرند. ایشان اضافه کرد که من اینطور نبودم. فکر می کردم و برایم سئوال مطرح میشد و از پیامبر می پرسیدم. او همچنین می گوید که پیامبر به او توصیه کرده بود که چون دیگران با عبادت به خدا نزدیک نشود بلکه با تفکر این کار را بکند.
    5. حکایت مراجع ما بی شباهت به آن اوضاع نیست. جماعتی هستند که هیچ سئوالی برایشان طرح نیست. مشکلی هم نیست چون فعلا در آمد های چاههای نفت بر قرار است. نیازی هم به مردم ندارند. حتّی نیازی به بررسی کارشناسان که این امّت مسلمان آیا حقشان است که به سرطان و هزار درد بیدرمان مبتلا شوند هم ندارند. پاسخ هم از روی سیری است. رانتهای حکومتی جائی برای ناراحتی نگذاشته است. از آخرت هم خیالشان راحت است. هر چه شد گردن امام راحل و ولی فقیه. والسلام.
    6. این جماعت خفتگان کار بدتری که میکنند خفه کردن معدود شجاعان از بین مراجع است. مرحوم آقای منتظری منتظر سئوال نماند و خودش سئوال طرح کرد و حکم شریعت را در باب حقوق بشر اعلام کرد. آقای صانعی هم همینطور. چرا؟ تا چنین بدعتی باب نشود که مرجع بی سئوال پاسخ دهد ولی جماعت مراجع حکومتی و غیر حکومتی با گفته ها و یا سکوت خود هر دو را در قم دفن کردند. باید به ایشان گفت که تاریخ آینده این سکوتهای مرگبار و این شرکت دسته جمعی در قتل “مراجع متفکر” را فراموش نخواهد کرد.
    7. آقای سیستانی به دفتر خود دستور داده اند که در رابطه با موضوع “ولایت فقیه” هیچ سئوالی را پاسخ ندهند. چرایش هم حتما دلیلی دارد.ولی آیا اگر برای کسی این سئوال مطرح است که آیا “ولی فقیه” تضادی با زندگی شرعی و مومنانه یک مسلمان شیعه دارد یا نه؟ نباید به سئوالش پاسخ داد؟ بنده فقط یک پاسخ به این ابهام یافتم که “در زمان حاضر مراجع سئوالات شرعی موجه را نیز به “قابل پاسخ و غیر قابل پاسخ” نقسیم کرده اند. تا رای به کدام سئوال باشد و میل به کدام طرف.

    ——————–

    سلام یاران گرامی
    چه نوشته ی خوب و شایسته ای.
    سپاس از شما

     
    • قبل از انقلاب یک روحانی کتابی نوشته بود در رابطه با مرجعیت و چند و چون آن ، کتاب را در اختیار ندارم ، نام خانوادگی ایشان صادقی بود . از جمله ایشان نوشته بود که روحانیت مانند معلمی است که به جای اینکه جدول ضرب را به دانش آموز بیاموزد ، از او میخواهد که برای ضرب هر عددی در عدد دیگر به او مراجعه کند . ایشان نوشته بود که هر مسلمان باید در دین خود اجتهاد کند ، یعنی مسئله مبتلا به خود را بفهمد و این کار ممکن است ، چرا که هر فرد در طول زندگی خود با تعداد معدودی مسئله که به دین ربط داشته باشد ، مواجه است . ایشان نوشته بود که شاگردان امام صادق که از بزرگان فقه شیعه هستند هیچ یک بیش از 600 ساعت محضر امام صادق را درک نکردند و این دم و دستگاهی که به نام حوزه علم شده است و صرف یک عمر برای رسیدن به اجتهاد معمول در حوزه ها عمر تلف کردن است . ایشان نوشته بود که امروز (زمان نوشتن کتاب ) کمتر دکانی در تهران وجود دارد که سرقفلی آن بیش از یک ملیون تومان باشد و سرقفلی امام جماعت مسجدی در تهران به مبلغ یک میلیون تومان معامله شده است .

       
  16. درود بر اقاي نوريزاد و همه كاربران عزيز!! سايتت را خيلي وقت است زيارت مي كنم جند بار برايت مستقيم نوشتم جوابي نيامد به هر دليل بماند، برايت نوشتم كه إز زماني در مقابل غير ضروري بودن اين انقلاب و ان جنك ويران كننده ٨ ساله موضع كيري كردي شروع به نوشتن كردم جند مورد بود كه خواستم با شما در ميان بكذارم، يكي در مورد مراسم ختم ان فأميل محمد خاتمي كه خود شما كلابه حكومت خويشاوندان را داشتيد مقصر كيست اقاي نوريزاد؟ اين درست است كه در خيلي دوره ها حكومت ها و مردم مكمل يكديكر مي شوند، خيلي نكات منفي هم در خود رفتار اجتماعي ما ايرانيهاست، بعضي وقتها مطالبي إز استاد سريع قلم مي خوانم و واقعا ميبينم انكشت درست بر انحرافات رفتاري ما مي كذارد كه منجر به همين شبكه عنكبوتي هزار فأميل در ايران إز قاجار تا بحال شده، ٣٥ سال ١٠٠ يا ١٥٠ نفرند كه در همه دولتها حضور دارند يكي نيست سؤال كند در ميان اين ٧٠ ميليون أيا ادمي كه شايسته وزارت يا وكالت بأشد وجود ندارد،  در مورد ترس مراجع كفتيد، در همين تاريخ معاصر جند روحاني نترس ديده ايد؟ فكر نمي كنم به شماره انكشتان دست برسند، همين مراجع اخته شده در نظام إسلامي و همينهاي كه عربده تندرويشان كوش فلك را كر كرده همان مراجع و روحانيان درباري نظامههاي قبلي بودند كه در اين نظام عقد و عروسي برايشان يكي شده، اقاي نوريزاد ترسوها در جاههاي ديكر هم حضور دارنر 

     
  17. سلام
    به نظر من شعر فى نفسه هيچگونه ارزشى در بر ندارد و زمانى شعر ارزش حقيقى خود را پيدا ميكند كه بتواند گوياى واقعيتى باشد ، من شخصا همواره در تلاش بوده ام تا با استفاده از شعر ، دين خود را به روحانيان عزيز، ادا كنم و گوشه از زحمات انها راجبران كنم ، به همين منظور امروز مصمم شدم تا با سرودن شعرى، گوشه اى از رنج و عذابى را كه اين دوستان در طى تحصيل ، در حوزه ها متحمل ميگردند ، به تصوير بكشم و بنابراين اينگونه سرودم:
    دوستان خوب من،در حوزه ها يك بشكه هست
    روزنى دارد كمى گنده تر از يك شصت دست
    ولى متاسفانه هرچه تلاش كردم موفق به سرودن مابقى ان نشدم ، لذا از دوستانى كه داراى قريحه شاعرى هستند خواهش ميكنم مساعدت فرمايند تا بتوانيم به يارى هم اين شعر را تكميل كنيم ، هر كس ميتواند با سرودن حتى يك بيت در ادامه بيت فوق ما را در اين امر خطير يارى بخشد.

     
    • ////
      ////
      ////

      اتل متل توتوله مصیب کوتوله
      کوتوله های دوران چقدر خردوخموله
      مگودگر زآخوند ،صاحب گفتارخوب
      آخوندمعلم ماست معلم دین خوب
      آخوند عاقل وعالم، شودتورارهنما
      نه مستبد نه دیکتاتورنه شارلاتان نه خوابنما
      عکس آخوند نوری زاد،یک عمربودش خانه زاد
      جرمش فزون ازهرنهاد،آدمکش است وبدنهاد
      نه آخونداست نه مرجع ،ظالم وطالب تخت
      آیت الله یک شبه است،خطیب بودبدبخت
      خدای او هوای اوست ،مرید ش همچو نوری زاد
      حال می زند فریاد،بعدازمدتی جوروظلم وبی داد

      بدستورش کوبیدند برسر هرعالم وهرشرفمند
      نوری زاد هم سهمی داشت درکوفتن آخوندوند
      آخوندهای ربانی ،شریعتمداری ،روحانی وشیرازی
      سیدمحمدروحانی ،غیراز صادق روحانی
      آیت الله آذری قمی دیگر فدائیان افشاگر مظالم رهبری

      آیت حق منتظری قائم مقام رهبری
      معترض آدمکشی ،خواهان عدل حیدری
      شجاعتش بی نظیر ،ترسان زعدل داوری
      زعامتش فدانموده دردفاع ازمظلومان ملتی
      ازکجروان نترسید آخوندیش اظهارکرد
      دردین خوداستوار،تقوای خود اظهار کرد
      معترض برقتل سه هزار منافق زندانی
      برقتل های زنجیره ای وهرکارنادانی
      مخالف هوای نفس خویش بودآن حر
      عالم ربانی بودوآموزگار هرآخوند حر
      صبور درحوادث روزگار،خم به ابرو نیاورد آن نگار
      درحبس طاغوت وحصرظالم وغارت بیتش بنحو تکرار
      اینها نمونه بودذکرشد،ای مصیب نابکار

      الآن هم درمقابل حاکم جائر ،گرایستاده است
      درصف اول آخوند عالم بی باک ومهتراست
      چون شیخ کروبی محصورو آن سید میرحسین موسوی افضل است
      قابل فدائی شد دراین ره وکدیوروباقی چورضوان اکبراست

      ازمراجع، اردبیلی پیشتاز حقگرایان ،صانعی هم معترض برحاکمان جائراست
      سید علی محمد شیرازی آن سیدشریف ،عیبش مکن که خال رخ هفت مرجع است
      فیلسوق وعارف وفقیه ومفسرآیات حق نگر، آیت الله جوادی آملی خود درسکوتش محوراست
      آیت الله وحیدخراسانی وسید موسی شبیری زنجانی ،آن عالمان ربانی
      درسکوتشان باغم جانکاه بنگر ،که چون کوهی استوار درقبال جائرند
      گفتگورا با ظالمان پست هرزه گر،قابل ندانسته منتظر درفضای بهترند.

      ای مصیب ای کوتوله تودگر لب وامکن ،بیش ازاین خودرا بسیاررسوامکن
      ان تعدعدنا ،عدنا مفصل بهرتو،پس برو گم باش عرضت را مریض ای بدگهر.
      باپوزش ازناظران ومیزبان محترم
      هاروت

       
  18. سلام
    به نظر من شعر فى نفسه هيچگونه ارزشى در بر ندارد و زمانى شعر ارزش حقيقى خود را پيدا ميكند كه بتواند گوياى واقعيتى باشد ، من شخصا همواره در تلاش بوده ام تا با استفاده از شعر ، دين خود را به روحانيان عزيز، ادا كنم و گوشه از زحمات انها راجبران كنم ، به همين منظور امروز مصمم شدم تا با سرودن شعرى، گوشه اى از رنج و عذابى را كه اين دوستان در طى تحصيل ، در حوزه ها متحمل ميگردند ، به تصوير بكشم و بنابراين اينگونه سرودم:
    دوستان خوب من در حوزه ها يك بشكه هست
    روزنى دارد كمى گنده تر از يك شصت دست
    ولى متاسفانه هرچه تلاش كردم موفق به سرودن مابقى ان نشدم ، لذا از دوستانى كه داراى قريحه شاعرى هستند خواهش ميكنم مساعدت فرمايند تا بتوانيم به يارى هم اين شعر را تكميل كنيم ، هر كس ميتواند با سرودن حتى يك بيت در ادامه بيت فوق ما را در اين امر خطير يارى بخشد.

     
  19. ريشه ها ٣٤ ( دنباله كامنت پيش)
    فرهنگ : واژه فرهنگ و همچنين معادل فرنگى آن كولتور در ريشه لغوى به معناى فرهختىن، و پرورش دادن و تربيت است .فرهنگ شناسان فرهنگ را از جنبه هاى مختلف تعريف كرده اند و داريوش آشورى پنجاه تعريف را در كتاب تعاريف و مفاهيم فرهنگ گرد آورى و دسته بندى كرده است .در همه اين تعاريف فرهنگ كلى فرض شده از آداب ،رسوم ،اعتقادات ،هنر ها ،شيوه هاى. بستن ،مقدسات ،محرمات ،ممنوعات ،آثار هنرى ،و مانند اين ها كه اولا جمعى و متعلق به يك قوم هستند و ثانيا از گذشته به زمان حال منتقل شده اند .در كامنت قبل مسئله پارازيت را محك زديم تا ببينيم آيا فرهنگ به راستى در تعيين تقدير جمعى يك جامعه ريشه اى و كلى است يا نه .چرا كه ريشه اى بودن ريشه وقتى شفاف و مسلم مى شود كه بدون مغلطه و سفسطه و زور ورزى بتوان توضيح داد كه مسائل و مصائب خاص و معين و پر آكنده از آن ريشه كلى ناشى مى شوند .اصلا انگيزه اين نوشته ها پستى بود كه. در آن نوريزاد به كتاب اهدايي يكى از ملاقات كنند گانش اشاره كرده بود با عنوان : پل قديس و منطق حقيقت يا بنياد كلى گرايي .اثر آلن بديو . من البته از اين كتاب فقط الهام گرفته ام .نخستين نكته اين بود كه توجه ما به رويدادهاى جزئى كه هر روزه در كثرتى انبوه از كامنت ها در فضاى مجازى اعلام مى شوند لازم اما ناكافى است . هر ساعت خبر ظلمى به گوش مان مى رسد .بر ظالم ناسزا مى گوييم ،ثابت مى كنيم كه عملش برخلاف اخلاق انسانى يا اسلامى است به اين اميد كه وجدان نداشته زورپرستان تلنگرى بخورد و به ما رحم كن. .يادمان مى رود كه سياست ماكياوليستى حفظ اوجب واجبات را از هر مرحمت و اخلاقى واجب تر مى داند و جنايات مصلحت آميز را براى بقاى قدرت مغصو به اش را مجاز به جواز خدايي مى كند كه صرفا نامى است بر خودكامگى خودش .گمگشتگى ما در كثرت جزئيات بى شمار چه بسا براى قدرت سركوبگران خود نقش أفيون توده ها را إيفا كند .كثرات جزئي وقتى ممكن است تغيير اساسى و برگشت ناپذير كنند كه منشأ و ريشه كلى آنها را بشناسىم و نيروى فكرى و مادى خود را به سوى ريشه ها هدف گيريم .وقتى ريشه هاى فرهنگى و اجتماعى استبداد باقى باشند با رفتن حاكم مستبدى چون شاه فقط و ناگزير حاكم مستبد ديگرى خواهد آمد .به جاى آنكه خشونت ستمديده و تجاوز شده را به رسم غالب جهانى مطلقا نفى كنيم بى كينه انديشيدن را بياموزيم چرا كه كينه آفت تشخيص درست ريشه هاست و همه وجود ما را مصروف انتقام گيرى از اشخاصى مى كند كه از همين فرهنگ مشترك برآمده اند .عامه هميشه فرهنگ را به معناى مثبت مى نگرند اما در اين نوشته ها بنا نيست آن روى سگ فرهنگ را با اين عنوان كه اون جزء فرهنك نيست ناديده گيريم .پارازيت فراورده همان فرهنگى است كه از گذشته هاى دور سوار بر أسب هاى سياه در يكدست شمشير و در دست ديگر كتاب سرخه به تن و جان نياكان ما هجوم آورد .همان فرهنگى كه شاه و مؤبد در آن خود را منصوب از عالم بالا مى نمودند .توجه بفرماييد .من از دين به عنوآن يك اعتقاد جهان شناختى و هستى شناختى سخن نمى گويم .اعتقادات تا آنجا كه بتوانند بى پشتوانه قدرت در فضاى عمومى از خورد دفاع كنند از بين رفتنى نيستند . من از فرهنگى سخن مى گويم كه كتاب سرخه اش را جدا از محتواى اسلامى يا زرتشتى يا الحادى اش با شمشير و ارعاب و چوب پدرسالار انه و پارازيت در خارج و زندان و شكنجه و دهان بند در داخل مى خواهد زور آور. كند .آن گذشته دور براى ما در همين حالا هم با چهره مبدل حضور دارد .فرهنگ امرى حاضر است كه كمابيش همه فرهنگ شناسان تبارش را در گذشته جسته اند ؛حتى فرهنگ ساختگى فرهنگ سازان رسانه اى ناچار است از همان فرهنگ تغذيه كند .ادامه دارد .با سپاس از استاد نوريزاد و همه دوستان .به ويژه دوستانى چون مزدك و أنيتا و فاروق و ابوالفضل كه خبرى از شان نيست

     
  20. سلام نوریزاد عزیز
    سئوال کننده،یا استفتا کننده،چه هدفی دارد ایا او جواب را نمی داند؟می خواهداز کسی که عالم است بپرسد؟عالم به چیزی؟!!!ان مرجع خود برای مطلع شدن از ضرر وزیان ارسال پارازیت باید مجلات و روزنامه های علمی را بخواند.چرا سئوال کننده مستقیما به رسانه های علمی مراجعه نمی کند لابد می خواهد نظر شرع را هم بداند؟اخر ادم زورش می گیرد،مگر شرع با ضرری که به عموم وارد شود موافق است؟من از این مقلدان متنفرم که سئوالات بدیهی را می پرسند این را باید حتما از یک عمامه بسر خواب الود پرسید؟

     
  21. با سلام

    علماى فاسق و فقيهان خائن در آخرالزمان

    در روایتی رسول خدا(ص) دلشان از عالمان بی عمل روزهای آخرالزمان به درد می آید و می فرمایند:
    «بعد از من پیشوایانی پدید می آیند که چون برفراز منبر قرار بگیرند سخنان حکمت آمیز می گویند، چون از منبر پائین آمدند نور حکمت و ایمان از آنها گرفته می شود، چنین دانشمندانی از مردار پلیدتر هستند.»
    «علمای آنها خائن و فاسق هستند، آنها و پیروان آنها، و آنانکه به سوی آنها می آیند و از آنها کسب نور می کنند، و آنانکه آنها را دوست می دارند، با آنها می نشینند و با آنها مشورت می کنند، بدترین مخلوقات روی زمین می باشند. فقهای آنها خائن هستند و ادعا می کنند که بر سنت و طریقه و آئین من می باشند ولی آنها از من بیزارند و من نیز از آنها بیزارم.»

     
  22. با سلام

    احاديثى در باره ى فقها و حاكمان آخرالزمان

    منابع ما ( شيعيان ) احاديث صريحى در نكوهش علماى بدكردار آورده و آيات مذمت ايشان را تفسير كرده است و اين دلالت دارد كه زمان حضورشان ، پس از پيامبر تا ظهور امام مهدى(عليه السلام) است .

    نمونه هايى از اين روايات را مرور مى كنيم :

    كافى 8/307 از امير مؤمنان آورده است كه رسول خدا فرمود : « به زودى بر مردم زمانى خواهد آمد كه از قرآن جز خط و نشان ، و از اسلام جز اسمى باقى نمى ماند . به آن شناخته مى شوند ، در حالى كه دورترين مردم از قرآن و اسلام اند. مساجدشان آباد اما خالى از هدايت و ارشاد است . فقيهان آن زمان ، بدترين فقهاى زير آسمانند . فتنه از آنها برمى خيزد و به خودشان هم بازمى گردد . مانند حديث در ثواب الاعمال /301 و اعلام الدين /406 .

    جامع الاخبار /129 آورده است كه رسول خدا فرمود : « علماى آنان بدترين خَلق خدا روى زمين اند . در اين هنگام خدا به چهار پيامد گرفتارشان مى كند : ستم سلطان ، قحطى دوران ، ظلم واليان و ستم حاكمان » .

    اصحاب با تعجب پرسيدند : بت ها را هم مى پرستند ؟ فرمود : « آرى ، هر درهمى براى آنان مانند بُتى است »

    خصال/296 از على(عليه السلام) آورده است: «آسيابى در جهنم است كه پنج گروه را خُرد مى كند. آيا نمى پرسيد كيانند ؟ » پرسيدند : اى امير مؤمنان ، كيانند ؟ فرمود: « عالمان فاجر ، قاريان فاسق ، ظالمان ، وزيران خيانتكار و سرشناسان دروغگو . در آتش جهنم ، شهرى است به نام « حصينه » . آيا نمى پرسيد در آن جا چه هست؟ » پرسيدند : اى امير مؤمنان ! چه چيزى در آن جا وجود دارد ؟ فرمود : «دست هاى بيعت شكنان». نيز در ثواب الاعمال /253 .

    نوادر المعجزات /120 از جابر جعفى فشار و ستم حاكمان ستمگر بنى اميه بر اهل بيت(عليهم السلام) و شيعيانشان را نقل كرده ومى گويد : شيعيان را در شهرها دستگير كرده ، كشتند و ريشه شان از بيخ و بُن كندند . عالِمان بد كردار به طمع مال دنيا با آنان همكارى كردند !

    بحار الانوار 2/107 آيات و احاديث نكوهش عالمان بدكردار را تحت عنوان « ذم علماء السوء ولزوم التحرز عنهم » در 25 حديث ، آورده است ، از جمله اينكه پيامبر فرمود : « فقيهان ، امينان رسولان خدا هستند تا وقتى كه آلوده دنيا نشده باشند » . پرسيدند : چگونه آلوده دنيا مى شوند ؟ فرمود : « با پيروى از سلطان . وقتى اين كار را كردند ، به خاطر حفظ دينتان از آنها دورى كنيد » .

    نيز : « براى امتم از مؤمن و مشرك نمى ترسم . ايمانِ مؤمن ، وى را حفظ مى كند و كفر مشرك ، او را ذليل مى نمايد ، اما از منافق سخندانى مى ترسم كه آنچه را كه خوب مى دانيد ، مى گويد اما به آنچه بد مى دانيد ، عمل مى كند » ! همچنين : « بدترين شر ، عالِمان بدكردارند و بهترين خير ، عالمان نيكو رفتارند » چنان كه فرمود : « خدا به داوود وحى كرد : بين من و خودت ، عالم شيفته دنيا را قرار مده كه تو را از راه محبتم باز مى دارد . آنها راهزن بندگانى هستند كه در پى منند » .

     
    • آقای خمینی در اوایل انقلاب در یکی از سخنرانی های خود گفت که ، در روایت است که اهل جهنم از بوی گند تن علما به آتش پناه میبرند . اما معظم له چندی بعد که از اطاعت بی چون وچرای شخصیت های سیاسی از خود مایوس شد فرمایش کرد که ، اسلام یعنی آخوند .

       
  23. در عالم خیال یک طوری میشود لااقل همین مرجع را با چند استفائ تکمیلی از این کلی گوئی بیرون کشید. چطور؟

    سوال اول: ارسال پارازیت روی امواجِ ماهواره ای، منجر به افزایش احتمال بروز اختلالات عصبی و مغزی، آریتمی قلبی یا توقفِ حرکت قلب، مرگ کودکان و نوزادان، ابتلا به سرطان خون، ام اس و بیماری های صعب العلاج، و به مرور زمان موجبِ مرگِ خاموش می شود. آیا ارسال این پارازیت ها به لحاظ شرعی مجاز است یا خیر و چه حکمی دارد؟
    جواب: چنانچه ثابت شود که ارسال پارازیت موجب ضرر می شود، ارسال آنها جایز نیست.

    سوال دوم: با توجه به بزرگی آسیب احتمالی ارسال پارازیت، “آیا بر مراجع فرض نیست” که با بررسی و تحقیق از اهل فن و پزشکان در خصوص قطعیت و حتمیت ضررهای ارسال پارازیت به نتیجه ای برسند تا بتوانند با قطعیت نظر بدهند و قید «چنانچه ثابت شود» را از پاسخ خود حذف کنند؟

    سوال سوم: آیا مراجع مختاراند در این مورد، و موارد مشابه، منتظر استفساء بمانند و یا موظف‌اند وضعیت جامعه را رصد کنند و خطاهای فاحش در رفتار حاکمان را نقد کنند و محرمات را اعلام کنند؟

    افسوس اما که این‌ها همه دکان است و کسی لگد زیر بساط کسب خود نمی‌زند.

     
    • مجید جان
      شما چقدر ازاین دکان داران طلب داری
      وجدانا راستش بگو برایت حواله کنم دیگر ازاین لغزها نخوانی
      برو حرفهای آقا عبدالله را بخوان که بحث خوبی شروع کرده است وآخوندهم نیست

       
  24. ريشه ها ٣٣
    فرهنگ : فرض كنيد آيت الله فرموده بودند پارازيت افكنى نه تنها زيان آور و حرام است بلكه نوعى كاربرد زور با استفاده از امكانات تكنيكى و مدرن بلاد كفر است در برابر كلام و تصوير و اين گوياى نهايت ضعف فكرى و بى منطقى حكومتى است كه بر پيام معنوى براى كل بشر ادعا دارد بخشى عظيم از اين كل بشر مخاطبان رسانه ها هستند كه در جهان مدرن ما مى خواهند سخن ها را بشنوند و از بهترين آنها تبعيت كنند .حالا مى بينند كه مثلا صداى آمريكا به منتقدان جمهورى اسلامى اجازه مى دهد تا در باره نظر خود استدلال كنند و آن را در معرض بحث و نقد بگذارند .مجرى نيز بارها در پايان برنامه حق اعتراض براى مسؤولين جمهورى اسلامى را به خرج صداى آمريكا محفوظ اعلام مى كند تا آنها در هرجا هستند از طريق إرسال صوتى يا تصويرى به انتقادات پاسخ دهند .آن وقت يك مخاطب جوان و امروزى مى بيند كه اين مسؤولين در حيطه فرهنگ و گفتگو كلام مخالف را با شيهه و سم كوبى دكل هاى پارازيت ،اين أسب هاى جنگى مدرن پاسخ مى دهند .بعد هم از جوانان انتظار دارند اين وقيحانه ترين دروغ تاريخ هاى من درآوردى را باور كنند كه ايرانيان عصر ساسانى با آغوش باز به استقبال متجاوزان عربى رفته اند كه در هنگام چرخاندن شمشير هاى خون چكان فرياد مى زدند :الحق تحت السيف و النصر بالرعب (حق زير سايه شمشير و پيروزى به وسيله ترساندن است ) .انتظار دارند نسل اينترنت باور كند كه قتل هاى زنجيره اى غده اى سرطانى در بدنى سالم بوده كه به حمد خدا آن را به دست خود آن بدن كنده و دور انداخته اند .باور كند كه سركوب وحشيانه حد اقل سه ميليون ايرانى متمدن در راه پيمايي سكوت پاسخى منطقى و برهانى قاطع ( قاطع به معناى قطع كننده سر هم هست ) بوده است . باور كنند كه راننده اتوبوس ارمنستان و سعيد تمامى و همسرش مزدور اسراييل بوده اند .باور كنند كه كهريزك زير سر استكبار جهانى بوده و امثال رادان كه بنا به گزارش ديروز در سايت جرس با كمال گستآخى به برخورد وحشيانه با اعتراضات ٨٨ افتخار كرده است معصوم و قديس بوده است . اين پارازيت ها بخشى از همان رباط الخيل است كه كه آماده سازى آن عليه دشمنان سفارش شده و بر آرم سپاه نيز حك شده اما آنچه براى جنگ سفارش شده از نظر كسانى كه فرهنگ را نيز ميدان جنگ مى دانند و با فرهنگ به عنوان ذخيره اى از معنويت و هنر و ادب از بيخ و بن دشمنى دارند گسترش پيدا كرده است .چرا كه وقتى شما هر چيز نا همسازى با كتاب سرخه خودتان را دشمن و توطئه و هجمه مى دانيد احتمالا به علت ابتدا به پارانويا ديگر فرقى ميان سخن و گلوله تميز نخواهيد داد و بر روى هر چه خلاف ميل مبارك بود شمشير مى كشيد .البته ناگفته نماند كه اين به معناى انكار زد و بند هاى پشت پرده غول هاى رسانه اى و نقش آنها در جهت دهى افكار عمومى همسو با سياست هاى قدرت ها نيست اما مگر رسانه هاى حكومتى ما همين كار را آن هم به نحوى يكسويه تر ،غير اخلاقى تر ، بى لگام تر ، و مردم فريبانه تر انجام نمى دهند ؟ مگر سرمايه دارى فاسد و مافيايي اليگارشى حاكم دستش از سرمايه دارى غرب پاك تر است ؟ نسل كنونى در كل اين چيزها خيلى بهتر از هم نسلان من مى فهمد .حالا اگر آيت اللهى خيلى چشم كوته بين و ذهن بى خبرش را باز كند تازه شايد. يكى چند گام عقب تر از اين نسل پيش برود و فرياد بزند كه اى آقا در عصر اينترنت جواب دادن كلام با رباط الخيل ( و شكل مدرنش يعنى پارازيت ) حرام كه سهل است خجالت آور و يك رسوايي تمام عيار است . به قاتل نويسنده گفتند :چرا او را كشتى .او كه اهل قلم و منطق بود .با او بحث مى كردى و مجابش مى كردى .گفت :كردم اما او مرا مجاب كرد پس من هم كشتمش . اين حكايت كسانى است كه كسروى را درست حين دفاع از خود در دادگاه با فرياد الله أكبر كشتند .سخنان ديروز رادان و هر رفتار جمهورى جسمانى مرا به ياد اين حكايت مى اندازد .پارازيت مى اندازند چون بيم دارند كه منطق منتقدان جوانان تيز فهم را مجاب كند .اما اين حضرات عظام آب در هاون مى كوبند و تف به تصوير خود مى افكنند .چرا ؟ چون فرهنگ قدرتى است كه كار خودش را مى كند و گرچه كندكار است ،هيچ قدرت زورى جلو دارش نمى تواند بود .فرهنگ جوانان تغيير يافته و تغيير مى كند . اكثر نسل نو اصلا گوشى شنوا براى دهان آيت الله ها ندارند .فرهنگ يك قدرت است. اين قدرت. دو رو دارد . رويي كه خودش. را نقد مى كند و رويي كه سفت و صلب در برابر هر تغييرى مقاومت كى كند. .حاكمان مستبد بدون استثنا هرگاه از فرهنگ سخن گفته اند مقصود شان همان روى دوم بوده است .ادامه دارد .پاينده ايران ،سرفراز ايرانى

     
    • جناب کورس مطلبتان خیلی خواندنی و متین بود. گفته اید ادامه دارد، بشخصه منتظر ادامه‌اش هستم. فقط اگر کل نوشته را یک پتراگراف نکید خواندنش راحتتر می‌شود.

       
  25. امان الله اسماعیل پور

    دوست عزیزم نوریزاد گرامی.:
    اینکه چگونه و با چه استدلالی مرگ خاموش را به ملت تحمیل میکنند برای من معلوم نیست .کمبود دارو .سوخت سرطان زا.ارسال پارازیت .دزدی ها و اختلاسها. ترویج غم و اندوه .زدودن شادی .اعتیاد بسیاری از مردم .گرانی های مصنوعی و هدفمند. ترویج ریا و تظاهر.ترویج چاپلوسی.ترویج زیر آبزنی. تراشیدن دشمن از انواع مختلف.انگ زدن به مخالف .نبود عدالت قضائی .دریغ کردن ثروت عمومی از ملت و خرج کردن این ثروت در راههائی که به کشتار انسانها ختم میشود وووووووووغیره چه سودی برای وجدان اینها دارد.گفتم وجدان ؟آخه وجدان تنها مرجعیست که بدرستی انسان را به محاکمه میکشد.آیا اینها چگونه میتوانند شب سر راحت بر بالین خود بگذارند و به خاک و خون کشیده شدن مردم را در سوریه و لبنان و یمن و افغانستان و عراق و …. ببینند.آیا قدرت ارزش این همه جنایت را دارد..آیا حکومت کردن به اسم دین داری تا کی میتواند ادامه داشته باشد در حالی که از دین فقط گفتارش را دارند و کردارش را ما در جوامع دیگر میبینیم .نوریزاد عزیز:حاکمان ما اسلام گفتاری دارند و کردارشان بمانند بیدینان است .دزدی های کلان که امکان ندارد دست های پشت پرده حمایت نکرده باشند در این کشور غوغا میکند و همه نظاره گرند چون احتمالا دست همه یک جورائی در پروژه های دیگری آلوده ست و ترس از افشای آلودگی ها مانع برخورد با غارتگران میشود .نوریزاد گرامی .ملت همه چیز را میداند..اعمال آقایان و ظلم و ستم قوه قضائیه تنها باعث عدم مشروعیت این نظام میشود و خواهد شد.هیچ حکومتی ماندگار نیست تا ابد . تاریخ قضاوت خواهد کرد که این دوران چگونه بر مردم گذشته .زمستان یک روزی تمام خواهد شد و روسیاهی به ذغال خواهد ماند …..دلاور دوستت داریم .

     
    • جناب اسماعیل‌پور گرامی، بیشتر آنچه نوشته‌اید حرف دل اکثر ماست که انصافا خوب هم از عهده بیان آن برآمده‌اید.
      فقط از اینکه «بی دینی» را مترادف «بی اخلاقی» گرفته‌اید از شما گله‌مندم. خود من به دین باور ندارم، اما سخت بر اصول اخلاقی خود پایبندم — نه از سر ترس از مجازات و عذاب الهی (چرا که معتقدم عذابی در کار نخواهد بود)، بلکه بخاطر ارزش ذاتی نیکی و مذمت ذاتی بدی.

       
      • امان الله اسماعیل پور

        همراه گرامی جناب آقای مجید:
        از نظر من اخلاق در این حکومت در عمل جائی ندارد .ولی در گفتار جائی نیست که از اخلاق صحبتی بمیان نیاید.در این سرزمین دین گفتاری سخت رواج دارد.عمل به آموزه های دینی هیچ محلی از اعراب ندارد.من بر خلاف شما به آخرت ایمان دارم .فطرت انسانها در درون بدنبال منشاء و سرآغاز هستی است .حتما خدائی وجود دارد و دنیائی دیگر نیز .البته برای این باور دکان باز کردن و کاسبی کردن کار ما نیست .میسپاریم به متخصصینش .نوش جانشان .ولی حتما بدنبال حق بودن وظیفه همه ستم دیدگان است .ما از این حکومتمان فقط عدالت را میخواهیم حکومت مال خودشان ولی مردم به عدالت مانند آب و نان و هوا احتیاج دارند.این خیلی بیشرمی است که به مردم عادی به مانند شهروندان درجه دو نگاه میکنند.روزی دوباره احتیاج اینها به مردم درجه دو خواهد افتاد .دیگر تبلیغات و از دین خرج کردن موثر نخواهد بود . دیگر ملتی در کار نخواهد بود .زیرا اکثر جوانان معتاد شده اند .بعضی بیتفاوت شده اند و بعضی هم مخالف سر سخت .همه اینها بدلیل بیعدالتی بوجود آمده .بی عدالت در همه زمینه ها .

         
    • علت تحمیل مرگ خاموش بر ملت کاملا معلوم است . نفرت غالبا طرفینی است . اینها میدانند که اکثریت عظیمی از مردم از آنان متنفرند .

       
  26. بقول آقابان مسئلتن؟
    آن بانو چون پوشیده بود از نظر شما موقر یود؟
    لطفا توضبح دهید

     
  27. جناب نوريزاد سلام
    گلايه اى از جنابعالى دارم ، -گله كردن كهتر از مهتران- ، بنده با هزار خون دل خوردن و شب تا صبح بيدار ماندن قطعه شعرى مى سرايم با اين شاه بيت؛ لمعه و شرح و اصول / بحث خروج و دخول / شب شد و ملا و صف / بشكه و سوراخ و كف// تا ان را پيشكش كنم به اين صنف عزيز كه دائم در حال غصه خوردن براى ملت هستند و به قول ايرج ؛
    غم ملت ز بس خوردند، مردند
    ورم كردندازبس غصه خوردند
    ان وقت جنابعالى با فشردن يك دكمه تمام ماحصل تلاش من و سه سروده اخرم را بر باد ميدهيد و انها را حذف ميكنيد؟!
    حال كه ان سروده را حذف كرديد حداقل اين چند خط را حذف و يا سانسور نفرماييد تا اين عزيزان بدانند كسانى در اين مملكت هستند كه قدر كار انها را ميدانند تا با دلى گرمتر و پشتكارى وافرتر به خدمت خلق الله بپردازند . با احترام كامل، مصيب.

     
    • جناب نوريزاد
      لطفا اين چند خطر فوق الذكر را منتشر فرماييد تا اين قشر عزيز بدانند ما به ياد انها هستيم ولى نوريزاد مانع از انتشار اشعار و سرودهاى ما در مورد اين قشر بى غل و غش و زحمت كشيده و رنج بشكه متحمل گرديده و بشكه رفته و معنويت بر ماديت گزين كرده و عبادت خدا بر ثناى خلق برگزيده ، هستيم.

       
  28. سلام بر تو ای استاد گرانقدر نوریزاد گرامی هر کاه میخواهم برایت درد دل کنم میبینم در لا به لای نوشته های شما و دیگر
    دوستان اینقدر گلایه است که میمونم چی بگم و بنویسم عمدتا با قلبی امیدوار و چشمانی گریان از ظلمها و جنایات اعمال
    شده بر مردمم که شرح کوتاه و مختصری داده میشود با خود میاندیشم عاقبت این مردم چی میشه ایا ایران سوریه میشه ایا ایران با سر عقل امدن بیت رهبری و سپاه راه سعادت را در پیش دارد نمیدانم جواب این پرسش چقدر زمان میبرد و ایا این مردم
    فرصت دوباره ای میتوانند بدست بیاورند میبینم هر روز و هر لحظه فرصت است در اعتراض به گرانی در اعتراض به فقر و فحشا رانت خواری و ربا زور و تزویر از بین بردن منابع ملی و چپاول ان بدست یک مشت مفتخوار نان به روز خور نداشتن ازادی سیاسی و اجتماعی اینهمه بهانه برای از رو رفتن بدترین دیکتاتورها فقط دو سه تاش لازم اما نمیدانم این حکومت رویش از جیست واقعا سنک پای قزوین هم خجالت میکشد ای مسلمین شیعه ای مردمی که دم از غیرت میزنید و میزنیم چرا کاری نمیکنیم چرا جرا جرا ای بدا بحال ما که در گیر مسائل روزمره گشته ایم و از عاقبت کارمان غافل خدا بدادمان برسد فعلا ………

     
  29. حاکمان و دست نشاندگان حکومت مخصوصا کسانی که حکم سرکوب و ارعاب مردم را دارند خوب می دانند چه کار می کنند این برادران اطلاعاتی در لباس شخصی و روحانی حتی به خوابشان یک ماشین پیکان هم نمی دیدند چه برسد به راننده و محافظ و خونه و…. حالا هم گویی در بهشتی به سر می برند که در آن رهبرشان خدایشان است و مثل آدم های امٌی و کر و کور و لال چشم به زر و قدرت و لذت جنسی دارند و از هیچ گونه توحشی و جنایتی دریغ نمی ورزند اینان حتی به خواهران و برادران دینی خود تجاوز می کنند تا از دست نوازش رهبرشان بی نصیب نمانند اینان برای حفظ بهشت کذایی ذهن بیمارشان حتی ممکن است محارم خود را به خلوتگاه هم اندیشان خود وارد کنند تا بیشتر اقناع شوند بس وای بر اینها وای که کمتر از قوم لوت نیستند.

     
  30. با سلام،

    ویزا ندادن آمریکا به سفیر پیشنهادی ایران در سازمان ملل (ابو طالبی) نشان‌دهنده این موضوع است که آمریکا این گونه افراد را فراموش نکرده و همیشه به دنبال آنها خواهد بود.به بیان دیگر افراد رده بالای حکومتی ایران که در سال‌های گذشته مرتکب جرم و جنایت شده اند مورد تعقیب حکومت‌ها و دستگاه‌های بین‌المللی قرار خواهند داشت. این پیام بسیار مهم است که این افراد بدانند هیچ جا برای آنها امن نبوده و همیشه خطر مجازات آنها را دنبال خواهد کرد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 5053 seconds.