سر تیتر خبرها
جمهوری اسلامی چگونه برآمد؟

جمهوری اسلامی چگونه برآمد؟

من در این مصاحبه به چگونگی برآمدن جمهوری اسلامی ایران پرداخته ام. اگر حوصله کنید و آن را ببینید و بشنوید، شاید نکته های قابلی در آن پیدا کنید.
در این عکسی که برای این مصاحبه انتخاب کرده ام، جناب خلخالی  پتکی برداشته و غیرتمندانه بر بنای مزار رضا شاه می کوبد.

متن پیاده شده ی مصاحبه: 

بارها و بارها درباره رفراندوم 58 صحبت شده نظر شما چیست.

پیروزی انقلاب یک صورت ظاهری دارد که ما می بینیم و یک صورت پنهان، که من نمی خواهم درباره آن صحبت کنم. اما آنچه اینجا قصد واشکافی آن را دارم اینست که روحانیون این انقلاب را مصادره کردند و تمام زحمتکشان و مبارزینی که در برآمدن این پیروزی نقش داشتند حذف کردند، یا به زندان انداختند، یا اعدام کردند و کشتند تا جز خودشان کس دیگری و جریان دیگری باقی نماند و این جفای بزرگی در حق معترضین و مبارزین بود.

رفراندوم، معامله ای بود که روحانیون با مردم کرده اما در آن غش کردند (صداقت نشان ندادند). آنها پس از گرفتن “آری” از مردم، به آنها وعده هایی دادند اما قدم به قدم، روز به روز و سال به سال، این وعده ها را فراموش کردند. اتفاقا مردم به سوژه ای برای آزار، مصادره، کشتن و تنگنا تبدیل شدند، و به همین دلیل است که می گویم روحانیون و بزرگانی که این انقلاب را هدایت کردند، در این معامله غش کردند و صداقت به خرج ندادند.   کسانی که وعده داده بودند کمونیست ها کرسی تدریس داشته باشند، همه ی این وعده ها را فراموش کردند. آن بزرگان، وعده های خود مبنی برفراهم کردن آزادی برای مردم و رسانه ها و سامان دادن معیشت مردم را به ورطه فراموشی سپردند. و سال به سال، مردمی که در این انقلاب نقش داشتند کنار گذاشته شدند و در نقطه مقابل قرار گرفتند. من با اطمینان می گویم که بخش وسیعی از آن مردم، با حاکمیت همدل و همراه نیستند، و آن مختصری هم که همراه باقی مانده اند، یا انتفاعی دارند، یا اینمه واقعا دلبستگی دارند (که درباره آن اینجا نمی خواهیم بحث کنیم).

انقلابی در این گوشه از دنیا برامد که مدعی بود قصد دارد تا عدالت را معنا کند و انصاف و اخلاق و ادب و خردمندی را بها دهد اما به همه اینها پشت کرد و خود موجب بی خردی و ناجوانمردی های بسیار شد و ما سال به سال از ادب، انصاف، عدالت دور شدیم و امروز به روزی درافتاده ایم که هیچ نقطه ی روشنی از این 35 سال در دست ما نیست و  ما چیزی نداریم که به آن غرور ورزیده و بگوییم که به ازای این همه شهید و اسیر و مجروح و دودمان های به باد داده شده و خانواده های آسیب دیده و متلاشی شده، مثلا می توانیم به فلان درخشندگی ببالیم. من به شخصه امروز در یک جایگاه متزلزل قرار گرفته ام. احساس می کنم که مردم ما، مردمانی باخته در یک قمار بزرگ هستند.

چرا علیزغم همه ی آن جریانات سیاسی و اندیشه های مختلفی که به قول شما و به گواه تاریخ جمع شده بودند و انقلاب کردند، گرینه ای به اسم “جمهوری اسلامی” آری، یا “خیر” پیش آمد؟

ما به جر آنچه که پیش روی ما گذاشته بودند، انتخاب دیگری نداشتیم. در عین حال، گرایش عمومی بر همان نگرشی بود که آقای خمینی بر آن تاکید می ورزید که، فقط و فقط جمهوری اسلامی و لاغیر. در این میان اگر هر گزینه دیگری غیر از جمهوری اسلامی مطرح می شد، منکوب شده، و تحمل نمی شد. در عین حال، همه روستاهای ما با روحانیانی که در آنجا پایگاه و منبر و مسجد داشتند، آشنا بودند، و لذا مردم ریشه های معقول و منطقی ای با اسلام و با گرایش های دینی داشتند، و شعار آقای خمینی درباره ی گرایش مردم به اسلام با اقبال عمومی روبرو شد. در این میان، جریان های سیاسی دگراندیش، نظیر کمونیستها و … که موافق اسلام نبودند، اما عنادی هم با جریان سیل آسای مردمی که طالب اسلام بودند نداشتند، ناگزیر و به ظاهر با آن همراه شدند. نظیر توده ای ها، که یا باید در مقابل این سیل بزرگ ایستادگی می کردند، یا بی تفاوت سکوت می کردند، و یا همراه می شدند، و عقل ایجاب می کرد که گزینه همراهی را انتخاب کنند. بنابراین گزینه دیگری به جای جمهوری اسلامی، حتی برای مطرح کردن در ذهن وجود نداشت. آقای خمینی تمام راه ها را به اسلام ختم کرده بود و شعارهایی که ایشان به اسم اسلام فراهم آورده بودند، تمام گزینه های دیگر را از پیش رو بر می داشت. و من اطمینان دارم که اگر ایشان می توانستند، لفظ “جمهوری” را هم برمی داشتند. چون در جمهوری چیزی به نام مردم هست، اما در حاکمیتی که اینها بعدها ایجاد کردند، اصلا مردم سهم و نقشی جز همراهی نداشتند. یعنی مردم هستند، که گوسفند باشند، تا آنها شبانی کنند. وگرنه آنها به اینکه مردم سهمی در انتخابات و شاکله کلی کشورشان داشته باشند راضی نبوده اند، همانطور که الان راضی نیستند. بنابراین ما چاره ای جز حرکت در ریلی که برای ما چیده شده بود نداشتیم.

به نظر شما کدام کارها می تواند برای ایجاد تغییری که به نفع جامعه و در برگیرنده منافع جامعه باشد موثرتر باشد؟

در پاسخ به این پرسش می توانیم به خیال روی ببریم و در خیال خود، آرمانشهری را بپرورانیم، و بگوییم که مثلا باید دست به اسلحه برد، یا مردم را به شورش فراخواند، یا با اعتصاب ها و اعتراض های جمعی، آب به زیر پای قلعه نظام جمهوری اسلامی بست و آن را فروریخت…بله از این تخیل ها می توان داستان ها پرداخت. اما آنچه که معقول و هوشمندانه به نظر می رسد اینست که رفتار ما مبتنی بر واقعیات باشد. آنچه که مشهود است اینست که ما با کنار هم گذاشتن واقعیات می توانیم به رفتارهای درست روی ببریم.

شما الان یک واقعیتی دارید به اسم بیت رهبری که همه عرصه ها را در تیول خود و سیطره خود بر همه حوزه ها می خواهد.

شما یک واقعیتی دارید به نام سپاه، که هیچ حرکتی را، و هیچ جمه دو نفره ای را که حتی در حال خواندن دعای کمیل هستند اما یک نگرش سیاسی آنها را دور هم جمع کرده را تحمل نمی کند.

شما یک اطلاعات مخوف دارید که در پستوهای خود به زنان و دختران رحم نمی کند. به هر حال رفتارهای بسیار پرتنش از خود نشان داده که اگر چند رفتار درست هم داشته باشد دیده نمی شود.

شما یک واقعیتی به نام مجلس دارید که من هماره از آن به اصطبل نام برده ام که جمعیتی از نمایندگان گوش به فرمان، بی اراده، و خاموش و بله قربان گو در آن جمعند. شما ده بار دیگر هم انتخابات برگزار کنید، به دلیل فیلترهایی که در گزینش این نمایندگان هست، ناگزیر به یک چنین مجلسی خواهیم رسید که جز تمکین از بیت رهبری، از اطلاعات، و از سپاه، چهره دیگری از خود نشان نخواهد داد.

شما یک واقعیتی دارید به نام شورای نگهبان، که همگی یک خاصیت بی خاصیتی دارند و ریسمانشان جای دیگری تاب داده می شود.

شما یک واقعیتی دارید به اسم مجلس خبرگان، که من همیشه از آنها به اسم “خفتگان” یاد کرده ام.

اینها واقعیات هستند و شما می خواهید در بستری از این واقعیات، دست به تغییر ببرید. من می گویم که اگر این واقعیات را فهم کنیم، و بدانیم که ما در گستره ای از این هیولاگونگی زندگی می کنیم که مثلا اگر در آموزه های دینی، چیزی به اسم رعایت حق الناس را مطلقا نباید نادیده گرفت، ما یک حق الناس بزرگ به نام “حق انتخاب مردم” را به خاک مالیدیم و اجازه ندادیم هیچگاه این حق اعاده شود و مردم بتوانند آزادانه حق خود را بربیاورند.

در چنین شرایطی ما ناگزیر به جمع کردن قوای پراکنده خود، و فهم ها و خردهای پراکنده خود هستیم، از تشتت و تفرقه پرهیز کنیم. اگر جمعیت ما پراکنده باشد به شدت آسیب پذیر خواهیم بود. باید از فضاهای گسترده مجازی برای آگاهی استفاده کنیم. ما می دانیم که انقلاب تونس و مصر انقلاب های فیس بوکی بوده اند. آگاهی، پاشنه آشیل حاکمیتی است که بر جهل و جهل گستری سرمایه گذاری می کند. ما باید یکدیگر را آگاه کنیم، و در این راه هزینه هایی را متحمل شویم. گرچه طرف مقابل به شدت مهیای هر گونه برخوردیست، ما چاره ای جز آگاهی بخشی نداریم چون طرف مقابل ما جهل می گستراند، و ما در نقطه مقابل باید بر گسترانیدن آگاهی همت کنیم.

نقش رسانه در انتخابات بعدی به سمت دموکراسی چیست؟

شاید بزرگ ترین نکته ای که در صحبت های ما مغفول مانده، نقش هدایتگری و رهبری برای جمع کردن مردم حول یک نگرش ملی است. ندیده گرفتن این امر، اتفاقات سال 88 را به دنبال دارد که طی آن، بخشی از انرژی های ما به صحنه آمدند اما بدون اینکه نتیجه بگیرند مصمحل شدند. من در دیدار با یکی از شخصیت های روحانی سرشناس، به او گفتم که راز اینکه در آن سال، یک روز سه میلیون نفر از مردم آمدند، که بعد به یک میلیون و بعد به 200 هزار نفر و بعد به 20 هزار نفر و … کاهش پیدا کردد و رفته رفته جمعیت مردم در خیابان آب شد این بود که آن مردم دریافتند در حالی که آنها در حال آسیب دیدن، کشته شدن، و زندان رفتن هستند، ولی امثال شما در کنارشان نیستید. آن روزها یک روحانی در خیابان ها نبود و مردم دیدند آنها به میدان آمده اند و دیگران در خانه هایشان به امنیت فرو شده اند. من بر این باورم که اگر حرکت و اعتراض مردم از یک کانال درست و هوشمندانه و منطقی هدایت نشود، و پتانسل های مردم در اطراف یک خواسته بزرگ ملی جمع آوری و جهت دهی نشود، ما باز هم به سمت پراکندگی خواهیم رفت و این آشفتگی، بزرگترین آسیب برای هر حرکت اجتماعی خواهد بود. ما باید در اطراف یک حزب و یک تشکیلات و یک مجموعه انسان های شاخص که باور و قبولشان داریم مجتمع شده و از آنها حرف شنوی داشته باشیم و حرکت های بزرگ و ملی خود را از آنجا شروع کنیم. ما چاره ای جز حرکت به این سمت نداریم. امروز عمر حرکت های فردی و گاندی گونه به سر آمده و ما ناگزیریم به سمت تحزب و تشکیلات برویم گرچه حاکمیت این را نخواهد پذیرفت اما به صورت بطئی و حتی پنهان می توان دست به این حرکت ها زد تا جامعه سرگردان نباشد و مجموعه جوانان و زن ها و مرد های و پیران و جوانانی که قرار است به صحنه بیایند، سرگردان نباشند و از یک مجرای درست هدایت شوند.

 

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

12 نظر

  1. اقای نوری زاد باید این واقعیت را قبول کنیم ما ملتی طاغوت زده هستیم و آنهم 2500 سال با یک پروسه 30 الی 40 ساله به جمهوریت واقعی رسیدن دور از منطق است.چه بسا بعد از این جمهوری نیم بند به گرداب طاغوت دیگر نغلتیم دور از ذهن نیست ما در پستوی خانه هامون طاغوت را ستایش میکنیم حرفی گزاف نگفته ام.یاید مردم اگاه شوند همچنان که جنابعالی و من بعد از 20 و 30 سال به فهم نیمه رسیده ایم هم چنان هاشمی رفسنجانی رسیدن .الان هاشمی .هاشمی دهه 60 نیست اگر بود هرگز نمی گذاشت ولایت فقیه این چنین به خورد مردم ناآگاه بدهد و مردم هم دم در نیاورند.

     
  2. خیلی مطالب جالبی بود

     
  3. Shiite Takfiris and Sunni Takfiris united against Islam of the Prophet and his beloved family

     
  4. Islamic Republic is neither Islamic nor Republic

     
  5. The only revolutionary man who has stood up against ignorance, repression, corruption,, bribery and oppression is Mohammad Nouri Zad

     
  6. “جمهوری اسلامی چگونه برآمد؟”

    جواب: با دروغ.

     
  7. ريشه ها ٣٠ ( قسمت ٢٩ ذيل پست يك خبر فيس بوكى )
    انقلاب
    جمع بندى
    دنباله ٢
    خشونت انقلابى مردم يك همبستگى و وحدتى ايجاد مى كند ميان همه كسانى كه احساس سركوب شدگى آنها را خشمگين كرده است .اين همبستگى كه قدرت حاكم را نشانه مى رود فضايي پديد مى آورد همه گير ،هر چند فعالان انقلاب در صدى از كل يك جامعه باشند .كافى است اين درصد فضا را دگرگون كند .پيش از آن چه بسا ساليان دراز زمامه هاى نوميد انه يا فرياد هايي دلير انه آرزوى انقلاب را در فرياد ها و نجواها بيان كرده باشند اما زندگى أفسرده و پر ملال روزمره به حركت يكنواخت خود ادامه داده است .رهگذران سر به گريبان و جدا از هم هريك به دنبال اميدها و بيم هاى شخصى خود و عيش و معاش از خيابان ها گذر مى كرده اند .فضاى انقلابى اسفالت هميشگى را سياسى مى كند .مردم گويي نه بر اسفالت سرد و سياه كه بر بالهاى عقاب به پرواز درمى آيند ؛ مردمى كه مى توانند از هر طبقه و دين و مسلكى باشند . در خانه ها و قهوه خانه ها و كافه ها و اتوبوس ها و همه جا حال ها دگرگون مى شود .برخى پدران فرزندان خود را از خطر پرهيز مى دهند .عده اى به دلايلى از اين جنون مسرى شكوه مى كنند اما اين تآثيرى در فضاى كلى ندارد .اميدى مسرى در دل ها دميده مى شود كه مذهبى ها گاه دوست دارند آن را خدايي بدانند .وقفه اى در زندگى سنگين بار پديد مى آيد و گسترى در نظم هميشگى آن . اين فضا طبقه خاصى نمى شناسد .ماركس و انگلس در مانيفست پر شور و انقلابى خود اگر به جاى كارگران و پرولتر ها به مردم خطاب مى كردند شايد به واقعيت انقلاب نزديك تر مى شدند .مقصود از مردم يك مفهوم انتزاعى نيست بلكه همه افراد متنوعى است كه مبتلا به فضاى انقلابى مى شوند يا أكثريتى كه به بهاى بهره مندى هاى نجومى يك اقليت رنج مى برند . بعدها كمونيست ها خودشان نيز واژه خلق را بر پرولتاريا ترجيح مى دادند : اى مردم ستمديده چيزى براى از دست دادن نداريد جز زنجير هايتان .متحد شويد .اما امان از خوى انس انسان كه به زنجير هاى خود نيز خو مى گيرد و چه بسا براى از دست ندادن آنها آدم بكشد .
    فرق است ميان خشونتى كه براى حفظ زنجير هاست و خشونت زنجيريانش كه در اثر آگاهى از زنجير خود به ستون آمده اند .به هيچ وجه نمى توان اين خشونت دوم را به طور مطلق تقبيح كرد .اين خشونت براى ايجاد فضاى همبستگى است و خشونت حكومت ها براى تكه پاره كردن اين فضا .وحدتى كه حكومت انقلابى مدام تجويز مى كند چيزى جز انطباق با آن كتاب سرخه و حذف نامنطبقان نبوده است .چرا ؟!!!! به دليل تجربه اى كه حتى يك استثنا نداشته است .

     
  8. آنها که ازدانش تاریخ برخوردارنیستند محکوم به تکرار خطا هاهستند/ساتیانیا//باید قبول کنیم درصورتیکه پس از انقلاب مشروطیت ملت مااز پادشاه تا آخرین شخص ..به دنبال اجرای بدون تنازل قانون اساسی این سند مهم بودند و مثلا 1/رضا خان این سندراآنگونه تغییر نمی داد2محمد رضا شاه در37 سال با قانون اساسی برخورد ی آنچنانی نداشت3 بنا به پیشنهاد ونظر آقای طالقانی با حفظ اکثر مواد قانون اساسی کار دنبال میشد واقعا الان وضع مان این بود؟….فاعتبروا یااولی الابصار

     
  9. نظر دهندگان محترم
    عقل و خرد چو بیرون رود – خرافه و جهل بدر آید
    -جمهوری اسلامی یا بهتر بگویم رژیم ولایت مطلقه فقیه بر آمده از جهل و خرافات دینی و مذهبی نهادینه شده در فرهنگ اکثر ما ملت ایران در 35 سال پیش بر آمد و متاسفانه پس از 35 سال تجربه این رژیم معلوم الحال هم چنان اکثر ما ملت ایران گرفتار جهل و خرافات دینی و مذهبی میباشیم.
    – عقل و خرد که نباشد جهل و خرافات میاید و تا جهل و خرافات باشد آخوند هست تا آخوند باشد جهل و خرافات است. نجات ایران و ایرانی در گرو رهائی از جهل و خرافات دینی و مذهبی است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  10. در انتخابات دوره اول مجلس شورا ، در حوزه رای گیری یک روستا ، متوحه شدم که بیشتر رای دهندگان تعمدی دارند که دیگر رای دهندگان رای انان را ببینند ، بعدا کاشف به عمل آمد که روحانی روستا در مسجد گفته بود ، هرکس به نامزد حزب جمهوری اسلامی رای ندهد ولدالزناست .

     
  11. به جان خودم دیوانه تر ازاین نسل های دهه های سی و چهل در کل تاریخ ایران پیدا نمی شه.خدا لعنتشون کنه که هرچه می کشیم از این دیونه هاست.صادق گربه کوشو برو!!!!!!!!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1436 seconds.