سر تیتر خبرها
پرسـش ها و پاسـخ ها – بخش نخست

پرسـش ها و پاسـخ ها – بخش نخست

اشـاره:
بانویی از نویسندگان پیگیر سایت، به پرسش ها و پاسخ های صفحه ی من در فیسبوک اشاره کرد و نوشت: این پرسش ها و پاسخ ها یک بار خوانده می شوند و به ” گذشته” سپرده می شوند و چندی بعد همین پرسش ها دو باره مطرح می شوند که شما یا باید بدانها پاسخ بدهید یا بی پاسخ رهایشان کنید. چه نیک که هر از گاه تعدادی از این پرسش ها و پاسخ ها را در یک پست مستقل منتشر کنید. دیدم پیشنهاد خوبی است. و اکنون، نخستین قسمت، شامل پنجاه پرسش و پاسخ:

———

زال:
جناب نوریزاد،ما چه باید بکنیم تا خدا دست از سر این سرزمین بردارد؟ وقتی عواملش میتوانند به نام او هر کاری بکنند و او دم نزند،یا از مدتها پیش رخت بر بسته و در قید حیات نیستند و یا خود نیز از قماش همین آقایان است. وگرنه چطور میتواند ظلمی را که به نام او تمام می شود تاب بیاورد؟!

محمد نوری زاد:
دوست گرامی ام، شوروی ها هفتاد سال به اسم ” کارگر” کشتند و روفتند. اما بعد از هفتاد سال خسارت، مثل برف آب شدند. ما این جماعتی را که به اسم ” خدا” می کشند و می روبند، مثل برف آبشان می کنیم.
———-

اعظـم:
آقای نوری زاد لطفا به سوال من پاسخ دهید آخر چه خواهد شد؟ !

محمد نوری زاد:
بانوی خوب. آخر، همان خواهد شد که ما امروز می پردازیمش

——–

علـی:
محمد جان زمانی که برادران داعش به مرزهای ایران حمله کردند حسابت را از فرماندهان فربه ایران خواهی ستاند
شاید اگر همین فرماندهان نبودند همینک نیز جانت فدای کف خیابانهای ایران شده بود و نوه های اینده ات باید عربی داعشی بلغور میکردند.

محمد نوری زاد:
سلام علی آقا. این داعشی ها را همین برادران فربه علم کرده اند و این روزها در گل گیر کرده اند. چرا همین دوبی و قطر و ترکیه و مالزی و سنگاپور و هندی ها با داعش مشکل ندارند؟ این مشکل را برادران فربه بر کشیده اند و حتما نیز در حفره ی بی خردی های خود فرو خواهند رفت. مرا از فردای این سرزمین مترسان که من ترس را مثل لقمه ای شیرین فرو خورده ام. ترس را برای برادرانی بگذار که هزاران میلیارد از پول مردم را فرو بلعیده اند و نگران داعش اند. و این نگرانی شان نه برای ایران و مردم بل برای همان پول های بالا کشیده از مردم است.
———

زهـرا:
آقای نوری زاد، من شما را دوست دارم و شما را در فیسبوک دنبال میکنم و به خاطر شجاعتتان در افشاگری فسادهای عظیم و بی سابقه در صد سال اخیر می ستایم اما چند تا سوال از شما دارم که دوست داشتم جواب بدهید یا به نحوی نظرتان را بیان کنید، اولا:شما در چند نامه ای که قبلا خطاب به رهبر ایران نوشتید فرمودید که بی کفایتی شما در امر رهبری محرز است،استعفا دهید،خب،استعفا دهند که چه بشود؟ استعفا دهند که یک آخوند دیگر جایگزینش شود و باز همان آش شود و همان کاسه!؟ دوما:شما در یک ویدیو که خطاب به رهبر منتشر کردید فرمودید که در کشور یک رفراندوم برگزار کنید تا مردم خودشان تصمیم بگیرند که خدا را بخواهند یا نخواهند،خب،به نظر شما با سابقه ای که این رژیم اسلامی ایران در دروغ و فریب افکار عمومی دارد نظیر کودتای انتخابات سال ۸۸ آیا میتوان به نتیجه ی این رفراندوم اعتماد کرد!؟اگر شما قصد اتمام حجت داشتید و خواستید که با انتشار این ویدیو به سران نظام هشدار دهید به نظر شما به جای سوال درباره ی خدا بهتر نبود این سوال مطرح شود که مردم به این نظام آری یا نه بگویند؟ آیا قبول دارید که این کشور نمیتواند توسط بی سواد ها اداره شود؟ اسلام یعنی فریب کاری،تا نظام جمهوری اسلامی هست دروغ و فریبکاری و بدبختی هم هست،به نظر شما به یک انسان کارنابلد و خودخواه و فریبکار کار یاد بدهیم وضع بهتر می شود یا به جای افراد ناشایسته افراد تیزهوش را جایگزین کنیم؟آیا قبول دارید که برای سامان دادن به وضع کشور باید دین مداران از سیاست کنار رفته و رژیم تغییر پیدا کند؟

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. این نامه ها و فیلم ها تنها و تنها یکی از مخاطبانشان شخص رهبر است. در هر نامه و در هر فیلم مطالبی آورده شده است که هرکدام سندی است برای رسوایی آقایان. تلاش من برای بدیهی کردنِ این مطالب است. این که : برای بازگفتِ فجایعِ جاری کشور، نهراسیم. و مسئولیت این فجایع را مستقیما بدوش رهبر بیندازیم. که فردا نگوید به من نگفتید. وگرنه من وقتی نامه ای می نویسم یا فیلمی می سازم به انتهای بُردش نیک واقفم.

———-

فـرزاد:
جناب نوري زاد؛در مورده توهين تيم فوتبال فلسطيني به ايران وايراني نظري داريد؟آيا بنظره شما مطالب در حال نشر درباره اين مسئله داراي سند واعتبار هست ويا خير؟موضع ونظره شما در اين مورد چيست؟باتشکر واحترام.

محمد نوری زاد:
فرزاد گرامی، چه این خبر صحت داشته باشد و چه نداشته باشد، برداشتن پول از جیب مردم محتاج ایران و ریختنش به جیب فلسطینیان و سوری ها و حزب الله لبنان برای بسط افکار منحطی چون شیعه گستری فقط و فقط از مالیخولیایی چون آخوندهای حاکم بر ایران بر می آید و بس. نشانه ی این همه دریدگی را من در هیچ کجای تاریخ ندیده ام. اینان با ایران کاملا مثل کشوری به غنیمت گرفته شده نگاه می کنند و آن می کنند که با ارث پدری شان نمی کنند.

———-

ایراندخـت:
آقای نوری زاد گرامی ,دارید به مسیر جدیدی از لحاظ فکری وارد می شوید که باید انتظار ریزش بیشتری در میان دوستدارانتان داشته باشید…تنها می شوید…..حتی خواهید شنید :که بابا!بسه دیگه!دیگه شورشو درآوردی!! می دانم که آماده اید برای چنین روزهایی…یاد قهرمان کتاب شاهین آناوارزا اثر یاشار کمال و کلانتر فیلم صلات ظهر می افتم……

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی. این تنهایی مدتهاست که شروع شده. منتها در میان کسانی که دوست دارند پشت میزی بنشینند و سهمی از این نظام داشته باشند. وگرنه در میان مردم بودن هرگز به تنهایی نمی انجامد. سپاس

———-

سپهـر:
ﺍﻓﺮﻳﻦ ﺑﻪ ﺫﻫﻦ ﺗﻴﺰ ﺑﻴﻦ و ﻧﻜﺘﻪ ﺳﻨﺠﺖ ﺑﺰﺭﻛﻮﺍﺭ. ﺍﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻥ ﺍﻳﻦ ﻣﺘﻨﺘﻮﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻡ و ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﻓﺮﻭ ﺭﻓﺘﻢ ﻛﻪ ﺟﻨﻴﻦ ﺫﻫﻦ ﺗﻴﺰﻯ ﺟﻂﻮﺭ ﺩﻫﻪ ﻫﺎ ﻛﺮﻓﺘﺎﺭ ﺳﻜﻮﻥ و ﺧﺮﺍﻓﺎﺕ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻩ. ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﺑﻪ ﺭﺳﻴﺪﻧﻢ ﺑﻪ ﺟﻮﺍﺏ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﻴﻢ. ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﻰ بودنت.

محمد نوری زاد:
سپهر گرامی. وابستگیِ معیشتی، و جهل، و ترس، و امید واهی. این چهار پیکر، مرا در حصار بد فهمی گرفتار کرده بود.

———-

مهرداد:
همین اقای … خودش داعشی بالذات هست باید از اینها بگذرید و بگویید اقای … نیازی به دفاع شما از دموکراسی نیست، ماندن و مشغول شدن به اینها باعث عقب افتادگی و اتلاف وقت هست یکروز خاتمی یکروز موسوی یکروز مطهری روحانی. لذا فکر خودتان باشید مردم .عمر کوتاهه و از ایران بیایید بیرون درست بشو نیست اونجا تا قرنها بعد

محمد نوری زاد:
مهرداد گرامی. نمی شود دیگران را زمانی دوست داشت که آنها چون خود ما باشند. تفاوت ها از همینجا شکل می گیرند. اجازه بدهیم هرکس همانجوری باشد که فکر می کند درست است. ما نیز بخش درست سخنان و رفتارشان را بر می گزینیم و نادرستی هایشان را وا می نهیم. اینگونه بهتر نیست آیا؟

———–

امیـر:
سلام استاد گرامی.سوالی خدمتون داشتم ﺍﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﯾﻌﻨﯽ ﭼﯽ ، ﯾﻌﻨﯽ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﻃﺮﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﯼ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺩﺭﺳﺘﻪ ؟ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﮕﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺩﻡ ﮐﺸﺖ ﺍﺍﺍﺍﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺗﻮﻫﯿﻦ ﯾﺎ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﺍﺕﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭﺍﺳﻢ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ ﺑﺎﺷﻪ ﯾﻌﻨﯽﻧﻤﯿﺸﻪ ﮔﻔﺖ ﺍﺯﺍﺩﯼ ﺑﯿﺎﻥ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﻣﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮕﻢ ؟

محمد نوری زاد:
سلام امیر گرامی. شما وقتی آزادی بیان را بپذیرید، احتمال یک چنین رفتاری نیز هست. اما به محض محدود کردن آزادی بیان، آن را از ریخت انداخته اید. توهین در یک نوشته و یک کاریکاتور نیست. توهین اساسی دراین است که شما دست به جیب ملتی ببری و همین ملت را مرتب سلحشور و امت شهید پرور بدانی.

———-

فرشـاد:
سلام نوري زاد عزيز.دردوران بچگي هرجاازمن سؤال ميشدبزرگ شدي ميخواي چه كاره بشي ميگفتم دكتريامعلم ميخوام بشم ولي حالاكه به سن نوزده سالگي رسيدم نظرم عوض شده الان اگه سوال بشه دراينده دوست داري چكاره بشي باافتخارميگم ميخوام محمدنوري زادبشم ميخوام درست مثل نوري زادشجاع بشم شهامت حرف زدن داشته باشم درودبرشرفت نوري زادعزيز خيلي دوستدارم اگه وقت كرديد يك جمله هرچندكوتاه درجواب اين نامه برايم ارسال كنيدتامايه فخرو افتخار پيش دوستانم بشه. ما همیشه در کنار شما خواهیم ماند. دوستدار شما.

محمد نوری زاد :
سلام پسرم. محمد نوری زاد شدن را رها کن. اگر بزرگ شدی، تلاش کن ” انسان ” باشی. همه ی خوبان جهان سخن شان این است. که: اگر می توانی انسان باش. روی گلت را می بوسم.

———-

فـرزاد:
جناب نوري زاد؛در مورده توهين تيم فوتبال فلسطيني به ايران وايراني نظري داريد؟آيا بنظره شما مطالب در حال نشر درباره اين مسئله داراي سند واعتبار هست ويا خير؟موضع ونظره شما در اين مورد چيست؟باتشکر واحترام.

محمد نوری زاد:
فرزاد گرامی، چه این خبر صحت داشته باشد و چه نداشته باشد، برداشتن پول از جیب مردم محتاج ایران و ریختنش به جیب فلسطینیان و سوری ها و حزب الله لبنان برای بسط افکار منحطی چون شیعه گستری فقط و فقط از مالیخولیایی چون آخوندهای حاکم بر ایران بر می آید و بس. نشانه ی این همه دریدگی را من در هیچ کجای تاریخ ندیده ام. اینان با ایران کاملا مثل کشوری به غنیمت گرفته شده نگاه می کنند و آن می کنند که با ارث پدری شان نمی کنند.

———-

سامان:
سلام بر آزادی…واژه ای که پرچمدارش در این زمان خفقان، مردی همچون محمد نوری زاد است…
استاد عزیز بنده سامان جوانی از استان چهارمحال و بختیاری هستم که بسیاری از عقاید حضرتعالی بر من تاثیر گذاشته اند . دیگر اینکه منِ درونی ام را کشته ام و به ما فکر میکنم…آری ما هرچند عده ای کم باشیم جناب نوری زاد، حقیر هم به تبعیت از شما مبارزاتم را شروع کرده ام و دیگر از هیچ هراسم نیست…نه زندان نه مرگ…و هرچیز دیگری. دوستدار شما

محمد نوری زاد :
سلام سامان گرامی. کمی آرام تر نازنین. قرار نیست ما بی جهت و مفت خود را به خطر بیندازیم. صبور باش و مطالعه کن و در گسترش آگاهی سنگی از پیش پای مردم اطرافت بردار. روی گلت را می بوسم.

———-

ریچـارد:
درود بر شما آقای نوریزاد من چند سوال داشتم خدمت شما عرض کنم
1-نظر شما در مورد دین چیه؟
2 – آیا فکر می‌کنید که به هدف خود می رسید و اصلا هدف شما چیست؟
3-آیا مردم به بلوغ سیاسی رسیده اند؟
با تشکر از شما

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی.
یک: دین ظاهرا هست تا آدمیان بهتر از قبل شان باشند اما دکانی شده برای جماعتی .هر دینی اینگونه است.
دو: اصلا برای من رسیدن به هدف مهم نیست. من یک نفر بیشتر نیستم. چه می توانم کرد؟ سعی می کنم درست راه بروم. هرچه پیش آمد.
سه: نخیر. رسیدن مردم به بلوغ حالاحالاها کار می برد.
سپاس

———-

زهـرا:
آقای نوری زاد،من شما را دوست دارم و شما را در فیسبوک دنبال میکنم و به خاطر شجاعتتان در افشاگری فسادهای عظیم و بی سابقه در صد سال اخیر می ستایم اما چند تا سوال از شما دارم که دوست داشتم جواب بدهید یا به نحوی نظرتان را بیان کنید،اولا:شما در چند نامه ای که قبلا خطاب به رهبر ایران نوشتید فرمودید که بی کفایتی شما در امر رهبری محرز است،استعفا دهید،خب،استعفا دهند که چه بشود؟ استعفا دهند که یک آخوند دیگر جایگزینش شود و باز همان آش شود و همان کاسه!؟ دوما:شما در یک ویدیو که خطاب به رهبر منتشر کردید فرمودید که در کشور یک رفراندوم برگزار کنید تا مردم خودشان تصمیم بگیرند که خدا را بخواهند یا نخواهند،خب،به نظر شما با سابقه ای که این رژیم اسلامی ایران در دروغ و فریب افکار عمومی دارد نظیر کودتای انتخابات سال ۸۸ آیا میتوان به نتیجه ی این رفراندوم اعتماد کرد!؟اگر شما قصد اتمام حجت داشتید و خواستید که با انتشار این ویدیو به سران نظام هشدار دهید به نظر شما به جای سوال درباره ی خدا بهتر نبود این سوال مطرح شود که مردم به این نظام آری یا نه بگویند؟ آیا قبول دارید که این کشور نمیتواند توسط بی سواد ها اداره شود؟ اسلام یعنی فریب کاری،تا نظام جمهوری اسلامی هست دروغ و فریبکاری و بدبختی هم هست،به نظر شما به یک انسان کارنابلد و خودخواه و فریبکار کار یاد بدهیم وضع بهتر می شود یا به جای افراد ناشایسته افراد تیزهوش را جایگزین کنیم؟آیا قبول دارید که برای سامان دادن به وضع کشور باید دین مداران از سیاست کنار رفته و رژیم تغییر پیدا کند؟

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. این نامه ها و فیلم ها تنها و تنها یکی از مخاطبانشان شخص رهبر است. در هر نامه و در هر فیلم مطالبی آورده شده است که هرکدام سندی است برای رسوایی آقایان. تلاش من برای بدیهی کردنِ این مطالب است. این که : برای بازگفتِ فجایعِ جاری کشور، نهراسیم. و مسئولیت این فجایع را مستقیما بدوش رهبر بیندازیم. که فردا نگوید به من نگفتید. وگرنه من وقتی نامه ای می نویسم یا فیلمی می سازم به انتهای بُردش نیک واقفم.
سپاس

———-

آرتیـن:
اقاي نوري زاد شب تولد پيامبر ايشونم نقد ميكنين !!!!پس بلال حبشي چي بود و چه جايگاهي داشت در ضمن شما به داعش الان با اين روحيه بربريت و وحشيگري چقدر ميتونين تاثير گذار باشين حالا هزار و چهارصد سال پيش در دنياي بدون رسانه و عقب مانده اونروز با اين همه دشمن و مخالف…هر جند موافقم با حرف هايي كه بر عليه خيلي از اخوندها ميزنين و حتي نحوه اداره و تشكيل اين حكومت هاي اسلامي ولي واقعا دلم گرفت از بعضي حرف ها در مورد پيامبرنسل امروز به اندازه كافي بي احترامي به پيامبر و اهل بيتش كرده و الان هم در اين شب عزيز باب حرمت شكني باز شده!!

محمد نوری زاد:
آرتین گرامی. بزرگ ترین توهین به پیامبر، این است که وی را بی چون و چرا بپذیریم. و از زمین بلندش کنیم و آسمانی اش تلقی کنیم. پیامبر بشری بوده مثل دیگران. این یعنی چه؟ من با نوشتن این گونه مطالب، پیش از شما بر جگر خویش خنجر می کشم. مردم قرن های قرن به خود خدا شک کرده اند و عده ای از این شک بیرون آمده و یکتا پرست شده اند و عده ای همچنان در آن شک باقی مانده اند. وقتی در وجود خدا می توان شک کرد چرا نباید سیره و روش و سخنان پیامبر را از زاویه ای زمینی مورد نقد و نظر قرار داد؟

———-

امیـر:
آقای نوری زاد یعنی واقعا تمدن اسلامی هیچ دستاوردی برای بشریت نداشت؟به نظرم بی انصافیه…شما از جنتی,خاتمی و فلاحیان نوشتید ولی این افراد به هیچ وجه نمیتونن نماینده ی یک دین باشن بنده از سید جمال,اقبال,شریعتی و آقای طالقانی مینویسم و از بزرگ مرد ایران زمین مرحوم مصدق و البته اسامی دیگری در تاریخ که مطمئنن بهتر از بنده میشناسید که البته قبل از هر چیز انسان و بعد مسلمان بودن

محمد نوری زاد:
امیر گرامی، آنچه که سید جمال و اقبال و شریعتی و طالقانی و مصدق را نام آور ساخته نه اسلامیت آنان که انسانیت و وجوه انسانی آنان بوده است. مسلمانان بخاطر این که اغلبشان خود را بهشتی و دیگران را جهنمی می دانند و اسلام را دین برتر، لاجرم نمی توانند حقی برای دیگران قائل شوند مگر تحت حاکمیت اسلام و با متر و مقیاس اسلامی. و این یعنی در اسلام رعایت حقوق بشر به تردید می افتد. مثلاً وقتی دیه ی یک نامسلمان نصف دیه ی یک مسلمان و دیه ی یک زن نصف دیه ی یک مرد است، و یا با تفاوت هایی که میان مسلمانان و نامسلمانان تحکم شده، سخن گفتن از حقوق بشر و رعایت آن در اسلام شدنی به نظر نمی رسد. این افرادی که شما اسم بردید، محصول اسلام نیستند. بل محصول انسانیت خویش و خاندان خویش و فضای تربیتیِ خویش اند. روحی که در اشعار اقبال است حتما متأثر از انسانیت وی است. و یا سید جمال اسد آبادی هرکجا به اسلام پرداخته منظورش اسلام باطنی است که همان انسانیت است. آنجا که می گوید: من در غرب اسلام را دیدم و مسلمان ندیدم، و درشرق مسلمان دیدم و اسلام را ندیدم.

———-

المحمراوي:
آقاي محمد نوري زاد امروز اول صبح نوشته شما را در مورد سفرتان به مشهد را خواندم، نوشته اي كه ذهنيت و رسوبات متاثر از نژادپرستي صاحبش قابل پنهان كردن نيست هرچند كه مثل هم مسلكانتان مي خواهيد سقوط اخلاق و أدب مسئولان و قومتان را پوششي براي هجمه هدفمند خود به پيامبر أكرم و اسلام قرار دهيد، اما مطمئن باش شما با اين لفافه از همه جا دريده نمي توانيد و قادر به چسباندن و ثبت جنايتهاي سردمداران ايران بنام اسلام و پيامبر نخواهي بود، همان سردمداراني كه تا ديروز شما همين شما را مي گويم كه با نوشتن مقاله هاي فراوان نه تنها خودت بلكه قلم را به بردگي براي آنها بحراج گذاشتي؛ اميدوارم خداي بزرگ عمري عطاء كند تا به چندين جمله مغرضانه شما در توهين بساحت پيامبر أكرم ( ص) بدهم، جوابي كه قلم ناچيز من در دفاع مبتني بر حقانيت رسالت نبي أكرم خواهم نوشت، هرچند خود را متفقه در دين نمي دانم.

محمد نوری زاد:

المحمراوی گرامی. هرگز از نوشته ی من توهین استنباط نکنید. مرا منتقدی بدانید که رودر روی پیامبر نشسته ام و به وی می گویم: محمد عزیز، دوستت دارم اما اگر این کارها را می کردی بهتر نبود؟ بنظر شما پیامبر همانجا دستور می داد سر مرا بزنند؟ یا با من محاجه می کرد. پس بجای عصبیت، با من محاجه کنید. پیامبر، در حرکتی ژرف و باور نکردنی، بت پرستی را که ریشه در باور و هست و نیست اعراب داشت برچید، چرا برده داری را برنچید؟

———-

سعید:
جناب نوری زاد پیامبر در ابلاغ رسالت مختار هست مگر که هر طوری خوشش آمد و دلبخواهی ابلاغ رسالت کند ؟ مگر کلام خدا را نخوانده اید که حتا در جایی به زدن رگ گردن از سوی خدا هشدار داده شده اند که حق پس و پیش کردن حرفی را ندارند .. مگر پیامبر دین خودش را ابلاغ کرد ؟ شما با این حرف دارید رسما به خداوند متعال اشکال میکنید .. البته هیچ ایرادی ندارد .. مرد است و اختیارش … صرفا به حکم تکلیف نظرم را نوشتم تا مخاطب توجه داشته باشد حرف شما جای عنوان در خلوت با خدا و به عنوان یک آرزو و ای کاش در رازو نیاز خدا و بنده را دارد اما اینجا خیر … این جا اشکال کردن در کار خداست !

محمد نوری زاد:
سعید گرامی. از شما بابت متانت در سخن و استحکام در هرآنچه که بدان باور دارید سپاس می گویم. این همه را شما با ادب آمیخته اید که مزید امتنان است. در باره ی این که پیامبر خارج از دستور الاهی کاری نمی توانسته بکند، قبول می فرمایید که: هرآنچه که درست و منطقی و شدنی و نیک و شایسته است، در دایره ی خواست و تمایل الاهی قرار می گیرد. جناب آدم اگر به دستور الاهی دل می سپرد و از سیب یا گندم بهشت نمی خورد اکنون من و شمایی و این قیل و قالها نبود و نبودیم. برده داری یک فضاحت بشری است. یک اخلاق نکبت بار بدوی است. مثلا اگر پیامبر دست به حذف برده داری می برد خداوند جلویش را می گرفت؟ اینهمه انرژی و سرمایه و وقتی که از مسلمانان در نماز و روزه و حج و ذکرهای جور به جور گرفته شده اگر مصروف حذف فضاحت های اجتماعی و سیاسی و اخلاقی می شد، حتما نتیجه ی بهتری عاید می شد. عمده ی عمر سیاسی پیامبر اسلام به جنگ صرف شده و در این جنگ ها حتما بی گناهانی از دم تیغ گذرانده شده اند و دودمانها از هم دریده و زن ها و کودکان و مردان و جوانان به بردگی برده شده اند. کاش پیامبر اسلام از پس هر جنگ، کسی را اسیر نمی کرد و به بردگی غنیمت نمی گرفت. باور بفرمایید این سخنان هرگز از باب توهین به ساحت پیامبر و دستورات الهی نیست. بل نقدی است بر سیره و رویه ی پیامبر. مگر نه این که پیامبر بشری است مثل دیگران؟ چه ایرادی دارد به همه چیز شک کنیم و با گامهای درست از شک به در آییم و حتی خدا را بعد از شک بپذیریم؟ مقدس دانستن یک امر بشری بدر بردن وی از چارچوب عقلانیت است. پیامبری که در زمین باشد دوست داشتنی تر از پیامبری است که در دسترس نباشد. سپاس

———-

عبدالله:

از سخنان کاکه احمد مفتی زاده در باره برده داری: …….
تقریباً روح مطلب’لغو برده داری عملی بوده نه شعاری…تصویر کردن جامعه آن زمان واحتیاج ارباب به برده وبلعکس ودردوران 13 ساله مکه زمان پرورش افراد امکان آن نبوده ودر مدینه نیز فقط ایمان داران نبوده اند که اگر اعلام شد همه قبول کنند پس اسلام چیزی را به عنوان قانون جامعه نمی گوید تا زمانی که شرایط آن فراهم شود(حرام شدن مشروب)پس مسلمان و یهودیان ومنافقین و اکثریت برده هافکرش را بکنید در آن زمان مسلمانان ضعیف از نظر اقتصادی واعلام برده داری ممنوع بجز ایمان داران که قبلاً نیز در مکه برده های خود را آزاد کرده بودند ویا با خرید آنها آنان را آزاد کرد ه بودند (بلال وابوبکر)کسی آن را اجرا نمیکرد وباید انسانها را آنقدر پرورش میداد که خودشان راضی به زندگی آزاد و مستقل میشدند وتوانایی مخارج خودشان راداشته باشند اسلام تعین میکند که برده و صاحبش باید غذا. مسکن. لباس. مخارجشان مثل هم باشد وبعداز آزادی نیز آزاد باشند نه مثل ممنوعیت برده داری در زمان آبراهام لینکول در آمریکا که خودتان آشنای کامل دارید که بعد از آن زندگی برایشان جهنم شد وآن هم فقط درآمدشان نزدیک به سفید پوستان بشود نه مانند آنها ولی شما در دوران صدر اسلام میبینید که برده ها وبرده زاده شدند معلم بشریت هفت نفر از قرا برده وبرده زاده بودند بعدا هم در زمان حکومت اسلامی یک هشتم از بیت المال اختصاص پیدا کرد به آزاد کردن برده وایجاد شغل ودریک قرن به طور کلی برده ای نماند در تمام ممالک اسلامی ولی خودتان خوب میدانید که انسان اگر سالم نباشد وقدرت در اختیار داشته باشد با هر اسمی انسانها را به بردگی میکشد و شاید به اسم عبادت اگر بتوانید آن نوار را ترجمه کنید خیلی باارزش است قلم شما خیلی رساست ولی بعد از آنکه ترجمه کردید حتماً به شورای مکتب قرآن اعلام کنید شاید آنها نیز نظراتی داشتند با تشکر

محمد نوری زاد:
سلام عبدالله گرامی. سپاس از شما بخاطر زحمتی که متحمل شدید. به نکته های خوبی اشاره شده است. یک پرسش. به نظر خود شما برای اعراب مکه و مدینه، لغو بت و بت پرستی دردناک تر بود یا لغو برده داری؟ مثل حاکمان فعلی جمهوری اسلامی که اکنون حاضرند کل مملکت به باد برود اما فکر و ایدئولوژی آخوندی شان آسیب نبیند. بازهم سپاس

———-

ناهیـد:
سلام : کلامتان درخود رازی نهفته دارد که در هر کجا تا بحال خوانده ام اثر شفا بخش آنرا باتمام وجودم احساس کرده ام آرامشی که در معجزه سخن شما جاری است گوئی نقطه پایانی است بر درد انسان درد جهالت ،خودبینی ویکه تازی های خود سرانه درد بی هویتی وتنهائی آدمها ، وهزاران مشکل دیگر. همه خوبان جهان بر آن اصول اولیه انسانی که شما ذکر کرده اید اعتقاد داشته اند اما تاریخ پراست از حوادث هولناک پس سخنان حکیمانه بزرگان ما که کم هم نبودندچرا دامنه ای وسیعتر را بخود اختصاص نداده چرا زشتی و پلشتی اینهمه گسترش یافته است ونمود فجایع موجودی بنام بشر ، اشرف مخلوقات تا به این حد بالا گرفته است انسان امروز دست به کریه ترین شکل دنائت وجنایت میزند ما کجای تاریخ داریم جان میکنیم مصلحان وآبرومندان جهان چه میکنند جهان بکدام سو مینگرد ؟ باسپاس از توجهتان

محمد نوری زاد:
سلام بانوی خوب. بله دنیا را اغلب زشتکاران اداره می کنند. ما به نیکان بنگریم و زشتی را برای اهلش وابگذاریم. سپاس

ناهیـد:

سلام: ساده بگویم ، تمام روز را باخودم کلنجار رفتم که در بر ابر بزرگواری شما که پذیرای گفتگوی بامن شدید چگونه آغاز کنم انگار که قطره ای در برابر دریا هستم به بی بضاعتی خود اعتراف میکنم که ازابتداء تکلیفم را با خودم روشن کرده باشم بمن بگوئید چگونه میشود یک انسان خود را در ابعاد پیچیده وجود خود آنقدر گسترش دهد که حجم انسانیتش از هر سدی عبور کند آقای خوب : چه چیزی غیر از حقیقت می تواند همه روح انسان را تسخیر کند وانسان چگونه به رشدمتعالی تا دستیابی به کمال میرسد با احترام

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. همه ی قیل و قال ها را رها کنیم و : انسان باشیم. با ادب باشیم. درست بگوییم. نیکخواه باشیم. به حقوق دیگران احترام بگذاریم. بجای نفرت، عشق بورزیم. دیگران را – همانجور که هستند – دوست داشته باشیم. همین. باور کنید همه ی خوبان تاریخ جز این نگفته اند و جز این نخواسته اند.

———-

امین:
آقای نوری زاد خودکرده را تدبیر نیست مگر شما خوب یا بد در زمره کسانی که الان مورد انتقاد شما هستند در ایجاد این وضعیت کمک ننمودید.

محمد نوری زاد:
بله امین گرامی. این نظام، بر آمده از جهالت امثال من است. اما اکنون چه؟ به صرف این که من و افرادی چون من در برکشیدن این نظام دست داشته ایم، امروزه دست بر دست بگذاریم تا سیل ملایان دار و ندارمان را ببرد؟ پرده های جهل اگر از پیش چشم کسی کنار رفت، باید این جاهل دیروز و دانسته ی امروز تفاوتکی با دیروزش داشته باشد. وگرنه وی با هر دانستگی، به تداوم همان جهالت مشغول است.

———-

محمدجواد:
آ قای نوریزاد سلام من زیر پست قبلی شما یک سوال پرسیدم وکمی از آقای جوادی آملی حمایت کردم که همه افراد به من حمله ور شدند و انگ دروغ و… زدند هنوز نتوانستیم یاد بگیریم یکدیگر را تحمل کنیم ممنون میشم اگر دوستان و مریدانتان را به ادب بیشتر دعوت کنید من فقط متن سخنرانیشون رو خواستم ن بیشتر و گفتم اینکه همه ما جایزالخطا

محمد نوری زاد:
محمد جواد گرامی. من به شما حق می دهم. ما تا رسیدن به مرحله ای که برای همدیگر تریبون بپردازیم و همدیگر را تحمل کنیم فاصله ها داریم. پوزش مرا می پذیرید؟

———-

رهـا بانـو:
سلام اقای نوری زادشما تنها کسی هستین که من توی زندگیم قبول دارم. دوس دارم همیشه ازشما سوال کنم. حالا یه سوال دارم/به نظرشما نمازیعنی چی؟حرف زدن باخداست یا عادت سه نوبت در روزخوندن؟ ممنون میشم اگه جزاب بدین

محمد نوری زاد:
سلام رهای گرامی. نماز شکل های مختلفی دارد. لبخند یعنی نماز. ادب یعنی نماز. احترام به دیگران یعنی نماز. راستگویی یعنی نماز. رعایت حریم دیگران یعنی نماز. این دولا راست شدن و ذکر گفتن وعادت سه وعده در روز هم یعنی نماز. مهم این است که تو کدام یک را انتخاب می کنی. مردم ما ظاهرا در طول تاریخ این آخری را انتخاب کرده اند که این همه بی ادبی و دزدی و دروغ در میانشان رایج است. نماز که از روح تهی باشد، امام جماعتش می شود کهنسالی مثل جنتی که رسما از تریبون نماز جمعه دروغ می گوید که سران فتنه میلیاردها دلار از آمریکا و عربستان سعودی پول گرفته اند و سرضرب هم تحت الحنکش را می گشاید و قامت می بندد و جماعتی تهی از فکر نیز به وی اقتدا می کنند. این نماز یعنی رو به آسمان سر چرخاندن و شیشکی بستن به کل کائنات.

———-

سیـد:
من چندماهی هست که با دنبال کردن اخبار کثافت کاری ها و فساد نظام و همچنین با مرور تاریخ این سه دهه معاصر به شدت حرص میخورم و عصبانی میشم.جوری که کنترل خودم رو گاهی از دست میدم و صد البته حالتی که بهم دست میده رو لایق شخصیت خودم نمی دونم. از طرفی بی تفاوت هم نمی تونم باشم.شما رو هم مثل خودم فرد دلسوزی میبینم که مطمئنم چنین حرص و عصبانیتی به شما هم دست میده.سوال من اینجاست که شما این رفتار و حس رو چطور کنترل میکنید و پاسخ میدید تا خودتون رو آروم کنید؟ روش های مختلفی رو امتحان کردم اما پاسخ نگرفتم.مقالاتی رو منتشر کردم علیه فعالیت های عوام فریبانه اینها اما آروم نشدم، مخاطبین بسیار زیادی در فضای آنلاین دارم اما آروم نشدم، ویدئو منتشر کردم اما آروم نشدم، ناسزا گفتم آروم نشدم هر کاری میکنم آروم نمی گیرم.اگر ممکنه و وقت جنابعالی کفاف میده بنده رو از تجربیات شخصی تون محروم نفرمایید.

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. مغولان بر این کشور دویست سال حکومت کردند و هرچه خواستند کردند. صبور باشید نازنین. مشکل شما در عجول بودن شماست. که دوست دارید هر چه زودتر نتیجه گرفته شود.

———-

یک دانشجو:
جناب دکتر نوری زاد روز خوش و ایام به کام. ببخشید که مزاحم وقت گران بهای شما می شوم. اینجانب به تازگی پس از عبور از هفت خان رستم توانستم پایان نامه ی خود را که در رابطه با حقوق زنان می باشد به پایان برسانم.
اما هنوز صفحه ی تقدیم این پایان نامه سپید است، از شما استاد عزیزم خواهشمندم با قلم زیبای خود این صفحه را به نام هر فرد و افرادی(از جمله خود شما استاد عزیزم، جناب امیر انتظام، خانم محمدی، خانم ستوده، دکتر مصدق و… ) که در طول تاریخ ایران تا به اکنون صلاح می دانید سبز بفرمایید. پیشاپیش از مهربانی شما بزرگوار نسبت به خود کمال سپاس را دارم و از یزدان بهترین ها را برای شما آرزومندم و اگر به هر دلیل این رویداد رخ نداد، از شما عزیزترینم به خاطر وقتی که برای خواندن قرار دادید سپاسگذاری می کنم. ارادتمند شما

محمد نوری زاد:
سلام نازنین. تقدیم کنید به مردم ایران. با این انشاء
تقدیم به مردمان سرزمینم ایران
مردمی که فردا با همه ی رازها و رمزهای تو در تویش
چشم به راه درخششِ آنان است.
درخششی از جنس آگاهی. تا فردا را در اختیار گیرند.
و آن باشند که: باید

———-

احسان:
دانشجویانی که به نقد جامعه و قدرت پرداختند همان طوری که آقای خاتمی بهای نقادی خود را می دهد، بهای نقد خود را می دهند. آقای نوری زاد همه نمی توانند مثل شما خیلی کارها را آزادانه انجام دهند، رسیدن به هر آرمانی بهایی دارد. فکر نمی کنم افکار شما با تفرقه افکنی بین اصلاح طلبان راه به جایی ببرد و دردی از این جامعه دوا کند غیر از اینکه وحدت جامعه اصلاح طلبان (که یک هدف بلند مدت دارد و در این راه کم بها نداده است) را نشان رفته اید، ایده ی عملی دیگری دارید؟ تمام اقداماتی که تا کنون انجام داده اید غیر از دل خوش کنک مقطعی چه فایده ای داشته است؟

محمد نوری زاد:
احسان گرامی، اگر دقت کرده باشید من کمترین نقد را نسبت به اصلاح طلبان نوشته ام. و شاید این نوشته نخستین نقدی باشد بر یکی از سخنان آقای خاتمی. قبول می فرمایید که اگر هم را نقد نکنیم خواهیم پوسید. نقد مرا از این زاویه اگر بنگرید هرگز به سمت : ” ایجاد تفرقه” ای که به من نسبت داده اید متمایل نخواهید شد.

احسان:

برای شخصیت شما همان طور که محترم هستید احترام خاصی قایلم، اما قبلا هم در مصاحبه ای نقدی به اصلاح طلبان و شخص آقای خاتمی وارد کرده بودید، (که چرا در 8 سال خاتمی همه مشکلات برطرف نشد که خیلی سطحی نگری است) امیدوارم از این پس نقد های منطقی تری ار حضرتعالی شاهد باشیم خاتمی به عنوان یک رجل سیاسی کم بها نداده است

محمد نوری زاد:
کاش به آن مصاحبه ی من مستنداً اشاره می فرمودید. من هرگز سخنی به این شکل نگفته ام که: چرا در 8 سال خاتمی همه مشکلات برطرف نشد. این خیلی سخن سطحی و خامی است. که البته سخن من نیست. مشکل بیخ عمیقی دارد احسان گرامی

———-

سمیه:

سلام اقای نوریزاد وقتتون بخیر .
ازتون استدعا دارم سوال منو جواب بدین
من شما رو سالها پیش از طریق برنامه های مذهبیتون میشناختم اما الان رویکردی متفاوت میبینم. شما از سیستم حاکم شاکی هستید اما سوالم اینه شما که جای پدر من هستین و شاهد شکل گیری و رشد این سیستم بقول خودتون ملایان بودین چطور اینهمه سال متوجه عملکردشون نشدین چیزی که خیلیها با وجود سن کمشون نسبت به شما درک کردن! این سبد گل هم برای شما پدر بزرگوار

محمد نوری زاد:
سلام دختر نازنینم. من کارمند این مجموعه بودم. شیفته بودم. کور بودم. کر بودم. می دیدم اما خود را فریب می دادم. به این جماعت امید داشتم. شوق داشتم. غلیظ. و همین غلظت شوق مرا کر و کور کرده بود. مگر همین حالا در همین سیستم افرادی آنچنانی وجود ندارند؟ فراوان. از گلهای اهدایی ات: سپاس

———–

ایرج:
استاد نوری زاد با درود – اگر کار نمایشگاه را به سامان رسانید و اگر قصد رفتن به قدمگاه را نداشتید دوست دارم عشق را برایمان توصیف نمائید حافظ و مولانا و نظامی ابوسعید و بایزید …….و…..هم از عشق سحن گفتند و شما هم مدام عشق را نقاشی می کنید روان شناسان و بیولوژیست های تکاملی هم از عشق دم می زنند بفرمائید این عشق چه معجونی است که بعضی ها هرگز انرا درک و لمس نمی کنند و برخی دیگر خود را در ان غرق می کنند. با مهر فراوان

محمد نوری زاد:
ا یرج گرامی، اگر بخواهم خیلی دم دستی به توصیف عشق بپردازم، این می گویم که: موتوری صد سیلندر در درون، برای دوست داشتن و رو به جلو رفتن و نا امید نشدن و از مرزهای فردی و قومی و محدودیت های دست و پاگیر بِدَر رفتن. همه و همه برای: انسان شدن.

———-

کسـرا:
سلام و عرض ادب دارم استاد. امیدوارم حالتون خوب باشه. استاد واقعا به نظر شما لازن نیست سطح مطالبه گر افکار عمومی در قبال مذاکرات پیش رو در عمان از حاکمیت افزایش پیدا بکنه؟ نقش نخبگان و الیت جامعه در چانه زنی با رهبری چیه؟؟ آیا بنظر شما نخبگان جامعه راه بسیج افکار عمومی مطالبه گر رو در پیش بگیرن بهتره یا اینکه برن با رهبر چانه زنی کنن یا هردوش؟؟ جنابعالی خیلی بهتر از من میدونین که الان که جمهوری خواهان دارن یواش یواش قدرت رو تو آمیریکا قبضه میکنن ، چقدر خوشحال خواهند شد که مذاکرات له نتیجه نرسه، توی فرصت باقیمونده تا 24 نوامبر یعنی 17 روز دیگه سطح مطالبه عمومی مردم افزایش محسوس پیدا کنه حتما حاکمیت معذوریت های امنیتی تضمین کننده بقا خودش رو مورد بازنگری قرار خواهد داد اینکه امنیت جمهوری اسلامی یعنی امنیت ایران یا امنیت جناح و جریان حاکم یا امنیت جمهوری اسلامی ایران با محوریت قانونی اساسی آن بخدا قسم آقای دکتر خواب و خوراک بر من حروم شده خداشاهده از بس هراس دارم بعدشم میبینم واقعا هیچ حرکتی از جانب بزرگان صورت نمیگیره

محمد نوری زاد:
سلام کسرای گرامی. میوه ی فهم و هوشمندی و فرصت شناسی و اعتراض مردم ” کال” است. هر حرکت نسنجیده ای می تواند به نا امیدی مردم منجر شود. صبور باشیم نازنین

———-

مینـا:
جناب اقای نوری زاد درود بر شما . شجاعت و شهامت شما واقعا ستودنی است . علاوه بر ان این اقدام شما و توضیحی را که برای ان دادید شاید بهترین راهکاری بوده که برای مبارزه در داخل تا بحال مطرح شده و تا بامروز هم که موفق بوده است . با پیوستن عزیزانی مانند خانم ستوده و خانم محمدی ، میتوانیم دلگرم باشیم که گفتمان ازادی خواهی راه خود را در میان افکار عمومی باز خواهد کرد و امیدوارم که دیگر فرهیختگان نیز بشما بپیوندند ، این سخنان شما نیز در راستای همه اقدامات اخیر شما به نهایت تاثیر گدار و دلیرانه بود .

اما جسارتا ، کامنتی داشتم در مورد اخرین گفته شما در این کلیپ که در زیر متن کامل ان پست شده است . در مورد حجاب مقایسه فرمودید حکم به اجبار حجاب را با لغو حجاب در زمان رضا شاه . اینکه شما به پدیده ای باسم حجاب اجباری معترضید و انرا از پدیده دیگری باسم حجاب اختیاری مجزا میسارید، تا انجا که به ازادی بیان و عقیده و تخیل و غیره مربوط میشود ، اصلا در ان حرفی نیست . اما اگر به یک معضل اجتماعی اشاره دارید و میخواهید ان معضل را چاره ای سازید ، باید دقیقا بدانیم که ان معضل چیست . این حجاب اختیاری چه چیزی است ؟ منظورتان پوشش است ؟ مثل دستکش و یا پالتو یا دامن ؟ ایا کسی در این مملکت به پوشیدن دستکش اعتراضی کرده ؟ یا دامن ؟ انصافا خیر . دوست عزیز ، حجاب پوشش نیست . حجاب یک حکم دینی است که بر زن مسلمان واجب است خود را به نحوی که دستور داده شده بپوشاند . حال یا کسی این حکم را اجرا میکند ویا اجرا نمیکند ، درست مانند هر جکم دینی دیگر . در صورت عدم اجرا هم یک پی امدی را باید بپذیرد . حال نظر باینکه این جکم مربوط به کنشی در منظر عمومی میشود ، پی امد ان هم ناگذیر میگردد . مثلا شما اگر در ملاء عام روزه خواری بفرمائید ، خوب طبیعتا برای ان مجازاتی در نظر گرفته شده در حالیکه اگر در پنهان روزه خواری بفرمائید شامل مجارات نمیشود . در ضمن تا بحال هم نشده که کسی در اعتراض به مجازات روزه خواری در ملاء عام به انتخاب شخصی بودن خوردن یا نخوردن بیاویزد !

این بحث حجاب را باید با دقت بیشتری انجام بدهیم . حجاب را فقط و فقط میتوانیم از منظر حقوق بشر مورد نقد قرار بدهیم . حجاب مانند هر حکم دینی دیگر بدون چون و چرا درست در چهار چوب همه احکام دینی یا مورد قبول است یا در صورت عدم قبول و اجرای ان باید که منتظر پیامد های ان باشیم . بحث در مورد ان بعنوان پوشش ، یعنی صورت مسئله را عوض کردن ، و از قبول مسئولبت در حل مسيله سر باز زدن است . البته من قبول دارم که در فضای فعلی ایران حرف حقوق بشر را زدن تا حدی غیر ممکن است و تنها کاری که ما میتوانیم انجام بدهیم این است که موضوعات را دور بزنیم . اما این مورد حجاب دور زدن نه تنها کاری انجام نیمدهد بلکه مشکل ما را دو چندان میکند .در این رابطه است من پیشنهاد میکنم که اگر نمیتوانیم کمکی بکنیم ، شر هم نرسانیم . من میتوانم تمام خطراتی را که انچه که شما «حجاب اختیاری» مینامید میتواند در بر داشته باشد برای شما شرح دهم که جایش اینجا نیست ، اما فقط باین اندک اشاره میکنم که انچه که ناقض حقوق بشر است به ناچار باید لغو شود نه اینکه باختیار شخصی در اید. کشف حجاب رضا شاه را که بزرکترین دست اورد قرن اخیر ایران بوده که بدون اندکی کوشش نصیب زنان ایران شد را «بی حجابی اجباری» نامیدند بکل مسئله حجاب را در به بیراهه کشیدن است

محمد نوری زاد:

سلام بانوی خوب. سپاس از شما بخاطر نگارش این مطلب. به باور من، نه حجاب، که کل دین اختیاری است. ما همانگونه که اجازه نداریم کسی را به نماز خواندن مجبور کنیم، به حجاب نیزنباید از منظر اجبار بنگریم. چه حجاب اجباری و چه بی حجابی اجباری. اگر یک روز همه ی زنان ایران – بفرض – بخواهند باحجاب شوند، به کسی چه که مخالفت کند. و یا بالعکس.

———-

احسان:
سلام . چرا وسایل شما را پس نمیدهند که غایله ختم شود؟ شاید به این کارهای شما نیاز دارند و در نهایت به نفع انهاست.!!

محمد نوری زاد:
سلام احسان گرامی. بعید می دانم. چرا که بعد از نود و چهار روز قدم زدن جلوی اطلاعات در طول پنج شش ماه، سرانجام اموالم را از اطلاعات گرفتم. می توانستند خیلی زودتر پس بدهند یا ندهند. همینگونه که نوشته ام، یا برده اند و استفاده کرده اند یا پس دادن اموال من کسر شأن شان می شود و از برج عاج به زیرشان می کشد. یکی از این دو تاست احتمالا. یعنی وقتی من بتوانم اموالم را پس بگیرم، خیلی های دیگر نیز به صرافت پس گرفتن اموالشان می افتند. داستانی است آنجا در داخل سپاه

———-

محمد:

بی خیال بابا این کارا فایده نداره که!

محمد نوری زاد:
محمد گرامی، باور می کنی علت اصلی فلاکت این روزهای ما همین ” بی خیالی” است؟ که البته کار سهل و ساده ای نیز هست. دمِ دست همه. عزیزان ما که اکنون در زندان اند یا آسیب دیده اند و از کشورشان رانده شده اند و اموالشان غارت شده، می توانستند بی خیال باشند. اما بی خیال نشدند و از فوران آسیب ها نهراسیدند. بخاطر چه؟ بخاطر این که بی خیالی من و شما، دقیقاً همانی است که: علم الهدی و سردار جعفری و طائب و بیت رهبری می خواهد.

———–

مجتبـی:

آقای نوری زاد من دوست دارم مطالبتان رو بخونم اما خوب خیلی طولانی هستند.

محمد  نوری زاد:

مجتبای گرامی، من این گزارش ها را نمی نویسم که چیزی نوشته باشم. بل این ها را برای آیندگان به یادگار می گذارم. به ازای سختی ها و دشواری هایی که در این راه هست، شما نیز سختی و دشواری مطالعه اش را تحمل کنید. فقط باید کمی صبور بود و از شتاب باز ایستاد. گرچه خود می دانم فضای فیسبوک شاید برای اینجور نوشته ها مناسب نباشد. اگر گفتی این چهره از آنِ کیست

———-

قاسم:

سلام استاد جدیدا کم پست می ذارید لطفا با هر شبکه تلویزیونی که مصاحبه می کنید لینک یوتیوب بگذارید راستی شما در جواب من و پیشنهادم راجع به اینترنت پر سرعت 3gوفتوای آیت الله مکارم شیرازی یک پست بذارید چی شد پس با تشکر

محمد نوری زاد:

سلام قاسم گرامی. در باره ی لینک مصاحبه ها چشم. تلاش می کنم. اما در باره ی فتوای آقای مکارم و اینترنت پر سرعت همین را بگویم که این آیت الله ها نه که در دور دست های فکری و مدنی جا مانده اند، هیچ سرعتی را بر نمی تابند. جاماندگان دوست دارند همه پشت سر آنان باشند. اینترنت پرسرعت نیز از همین جنس است.

———-

محمد:

هیچ کدوم از زندانی ها به اندازه ی “امــــــــــــیـــــــــــد کــــوکـــبـــی” دل آدم رو کباب نمی کنه.

محمد نور زاد:

هادی گرامی. همه ی عزیزان ما خواستنی اند و مظلوم. امید کوکبی نیز. من شخصا امید را بسیار دوست می دارم. کوبیدم رفتم گنبد منزل پدری اش. مادرش هیچ فارسی نمی داند. اما از آن خانه ی ساده مردان و زنان باهوش و خردمندی بیرون زده اند همه خواستنی.

———-

طاهری:
جناب استاد نوریزاد عزیز سلام فراوان. امروز فیلم دیدار شما را از امیر انتظام دیدم . به سهم خودم از اینهمه بزرگواری و انسان دوستی شما سپاسگزاری می کنم . و اما من که سابقه طولانی اشنایی از سالهای قبل از انقلاب با او داشتم و همواره او را با نشاط و پر انرژی و فعال و امید وار تجسم می کردم از مشاهده حالت ناتوان و رنجور او در بستر بیماری سخت شوکه شدم . وبه علت دوری از توفیق عیادت او محروم هستم . خواهشمندم مختصری از کم و کیف بیماری او و اینکه تا چه حد امید واری به باز گشت سلامتی او هست تا انجاکه شما اطلاع دارید برای من بنویسید . سپاسگزارم

محمد نوری زاد:

سلام دوست گرامی
همین اکنون دارم از منزل ایشان می آیم
حالشان بهتر است.
پرستار مردی از وی پذیرایی می کند
روی ویلیچر نشانده بودنش
خوب است در مجموع
اما پاهایش حرکت نمی کند
بسختی با واکر یکی دو قدم راه می رود
اما صدایش بهتر شده
امید که بهتر نیز شود و سر پا

———-

زهرا بانـو:
سلام آقای نوری زاد عزیز، مگه میشه به پیامبر هم ایراد گرفت؟!!! مگه پیامبر متصل به وحی نبوده؟!!! از اون موقعی که این متن مربوط به پیامبر رو خوندم یه حالیم که نپرس!!! آقای نوری زاد عزیز یعنی شما به همه چی شک کریدید؟ من که می دونم اینطور نیست. البته اگه شک هم کرده باشید براتون احترام قائلم ولی به هر حال من شما رو یه آدم مذهبی واقعی می دونستم. یه پیرو واقعی پیامبر. ببخشید من در حدی نیستم که بخوام در مورد اعتقادات شما حرف بزنم. بازم ازتون معذرت می خوام. آقای نوری زاد عزیز حالم اصلا خوب نیست!

محمد نوری زاد:
سلام بانوی گرامی . بشر در طول تاریخ به خود خدا شک کرده و اساساً وجودش را انکار کرده و نرم نرم به باور رسیده یا نرسیده. چرا ما نباید همین شک را به سیره ی پیامبر پیوند زنیم و نرم نرم به باور وی برسیم یا نرسیم؟ پذیرش بی کم و کاست هر چیز ما را از رشد باز می دارد. با احترام

———-

یک دوست:

درووود ببر جناب نوری زاد. واقعا از صمیم قلب شجاعتتون رو ستایش میکنم شبی نیست که به سایتتون سر نزنم و مطالب پرمحتواتونو نخونم ازتون یه سوال داشتم ممنون میشم جواب بدین به عقیده من اصلاحات دگ تو ایران جواب نمیده از طرفیم زیاد میشنوم که اگه انقلاب دوباره صورت بگیره وضع بدتر میشه و آدمای بدتری جایگزین اینها ممیشن میخواستن بدونم به عقیده شما آیا انقلاب دوباره راه چارس؟!

محمد نوری زاد:
درود دوست گرامی. من نیز چون شما باورم بر این است که انقلاب یعنی هرج و مرج. یعنی رواج خشونت و هردمبیلی. ما باید مصلحانه به اصلاح امور همت کنیم. با مدارا و صبوری. سپاس

———

ایمان:
آقای نوری زاد عزیز نظرتان در مورد این فرمایش رییس دفتر رهبر که گفته اند نظام می خواهد مردم را به بهشت ببرد چیست؟ راستی اگر می خواهید با تنفر در جامعه که شیوه حاکمان موجود است. مبارزه کنید این است که دوستی و مهربانی را گسترش دهیم حتی با همین حاکمان ضد مهربانی و دلداده خشونت.

محمد نوری زاد:
ایمان گرامی، هرکس به راه خویش می رود. ما کار خودمان را پیش می بریم و آنان راه خود را. با احترام

———-

سعید:
درود استاد عزیزم…من میخوام به نشان اعتراض نسبت به اینکه چرا خانم ها نباید آواز بخوانند و نوازندگی کنند و چرا در چند روز گذشته خانم حریر شریعت زاده(نوازنده ی دف) از روی سن پایینش آوردن و اجازه ندادن نوازندگی کنه و خانم قاسم اف(خواننده) که به همراه پدرشان به ایران امده اند که اجرای کنسرت داشته باشند به ایشان هم اجازه نداده اند که همخوان پدرش باشد میخواهم از جان بی ارزشم برای فرهنگ و هنرمان و موسیقی بی بدیلی که تاکنون همچون او زاده نشده بگذرم و به درب ارشاد اسلامی بروم تا اعتراض خودم را بکنم…حال از شما راهنمایی میخواهم…

محمد نوری زاد.:
سلام دوست گرامی. این کار اگر صرفا برخاسته از احساس باشد راه به جایی نمی برد. اما اگر تصمیم گرفته اید که در این راه پایداری کنید اگر چه به ضرر شما تمام شود و شما را به کلانتری و دادگاه و زندان ببرند ، خب حتما موفق خواهید شد. خود شما سبک سنگین کنید. اگر می خواهید این کار را بکنید باید پیه زندان و بیکاری و … را به تن بمالید. خودتان باید ارزیابی کنید. سپاس

————-

فریده:
سلام به راهنمایی شما نیاز دارم. من 60 سال دارم خیلی دیر فهمیدم فی سبیللاه کار کردن به قول اقای قائمی از مشاوران اقای صانعی کار خر است ادمهایی مثل من با باور انقلاب که گفته شد یا جانشان را دادن یا وقتشان را حالا باید فراتر از کامنت های اینترنتی عمل کرد ادمهایی در سن من تاریخ را حمل میکنند ولی قرار نیست که بگور ببریم باید انرا دراینجا برای ایندگان بگذاریم. چه راهی پیشنهاد میکنید. من ایران نیستم که در کنار شما راه بروم ولی میتوانم از راه دور ودرکنار خیلی های دیگر کاری انجام دهم. چه پیشنهادی دارید؟ با احترام

محمد نوری زاد:

سلام بانوی خوب. روشنگری. به هر شکل و به هر شیوه. صبور باشیم و با خرد. و: روشنگری کنیم. با مهر. با دوست داشتن دیگران. سپاس

———-

علیرضا:
با درود. آقای نوریزاد فقط یک سوال: من به عنوان یک جوان ایرانی درون وطن چه کاری در سهم خودم برای رهایی وطن از دست این زالوهای بیمار می توانم انجام دهم؟ … کاری باید کرد … ایرانمان دیگر ایران نیست …

محمد نوری زاد:
علیرضای گرامی، صبور باش و بخواه که: بفهمی
همین
که فهم
راه را به تو نشان خواهد داد.
بزرگترین مشکل ما و کل بشریت در جهل است.
نخواهیم که جاهل باشیم.
کار سختی است.
می دانم.

————

مهـدی:
سلام آقای نوری زاد. من یکی از 10 میلیون ایرانی هستم که پدر مادر، خانواده و خاطرات کودکیمونو رها کردیم و اومدیم خارج به امید ازادی و احترام و کمی ارامش، غربت جای نفرت انگیزیه، جاییه که اهو به بچش شیر نمیده، هر چقدر هم که موفق باشی اینجا ارزوت برگشتن به خونته برای همیشه، اگه یه روز خواستید غم غربتو براتون شرح بدم بگید که از خاطراتم بگم تا بیشتر متوجه بشید این حکومت شیطانی چه با جوونای ما نکرد، نمیدونم جواب این پیغاممو خواهید داد یا نه، من بچه جنوب شهرم، پدر مادرم هنوز اونجا زندگی میکنم، برای بچه های جنوب شهر که تو درد بزرگ میشن شجاعت یه امر پیش پا افتادست، چون چیزی ندارن از دست بدن، شجاعت شما برای من باور نکردنیه، باورم نمیشه به این راحتی بخاطر وطنمون از جونتون گذشتید، امیدوارم سلامت باقی بمونید و روزی که ایران ازاد شد، انسانی به اگاهی و روشنی شما باید بمونه تا گوشه ای از ویرانی این مملکتو درست کنه، ایران به امثال شما به شدت احتیاج داره. از صمیم قلب براتون ارزوی سلامتی دارم و از صمیم قلب دوستتون دارم، من شخصا امیدی به ازادی ایران ندارم، بزرگترین ارزوی زندگیم ازاد شدن ایران از دست این حکومت شیطانی و برگشتن و زندگی کردن کنار پدرو مادر پیرم

محمد نوری زاد:

سلام مهدی گرامی. حتما ما یک روز در همین نزدیکی ها برای باز آمدن شما جشن می گیریم و برایتان طاق نصرت می بندیم. ایران باید به دست مبارک شمایان آباد شود. باهم. گل رویت را می بوسم نازنین.

———-

امیـر:
سلام آقای نوریزاد عزیز. سلام! امیر هستم، 33 ساله… من و خانومم دو تا از میلیونها ایرانی هستیم که دمشون رو گذاشتن روی کولشون و به امید زندگی بهتر کشورشون رو ترک کردن. ما هر دو فارغ التحصیل مهندسی از یکی از بهترین دانشگاههای کشور هستیم. اون وقتها که سریال شما از تلویزیون پخش میشد تازه ازدواج کرده بودیم و از اونجایی که نوجوانی ام گره خورد به دوران اصلاحات، در ایام دبیرستان و دانشگاه در کنار درس و تحصیل اهل مطالعه کتاب و روزنامه (و بعدها که اینترنت هم اومد مطالب سایتهای مختلف!) بودم و هستم. اینها رو گفتم که خودم رو اجمالا معرفی کرده باشم و در ضمن بگم وقتی چند سال قبل اولین مطالب شما رو میخوندم اصلا باورم نمیشد شما همون شخصی هستید که یه روزی همکار حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان بوده!!! اما غرض از مزاحمت… خیلی دوست دارم به واسطه تواناییها و البته آزادیهایی که ما اینجا داریم و شما عزیزان در ایران ممکنه نداشته باشید، هر چند خیلی اندک و بی سر و صدا، در راهی که شما با آزادگی تمام و حتی با به خطر انداختن جان خودتون و خونوادتون قدم گذاشته اید، کمکی کرده باشم. بنابراین اگه چنین امکانی وجود داره حتما بفرمایید تا اگر در توانم بود خدمتی کرده باشم. با سپاس و به امید روزهای بهتر، امیر

محمد نوری زاد: 

سلام امیر گرامی. نوشته ها و فیلم های مرا و دیگرانی را که قبولشان داری در هرکجا منتشر کن. با اسمی دیگر. و نه با اسم خودت. سپاس

امیـر:
اطاعت و به دیده منت. استاد عزیزم. یکی از کارهایی که تا حالا انجام میدادم این بود که با هر غیرایرانی که دور و برم پیدا میکردم صحبت میکردم و اونها رو از آنچه که در ایران میگذره آگاه میکردم و اتفاقا برای اینکار از مطالب و ویدیوهایی که در اینترنت مثلا در سایت یوتیوب هست استفاده میکردم. به عنوان نمونه خیلی تلاش کردم تا وضعیت و مشکلات افرادی مثل امید کوکبی نازنین رو که اتفاقا از نزدیک میشناسمش و در دوران تحصیل در دانشگاه از دوستانم بود، برای افرادی که اینجا میشناسم شرح بدم یا آنچه رو که سال 88 توی خیابونهای تهران تجربه کردم و…من به اینترنت پرسرعت بدون محدویت دسترسی دارم اما مشکل اینجاست که خیلی از سایتها در ایران فیلتر شده و غیرقابل دسترسی هستند و مثلا اگر من ویدیویی رو توی یوتیوب بگذارم افراد زیادی نمیتونن بهش دسترسی داشته باشند. اگرچه امروز شنبه است وبرای ما روز تعطیل اما روز کاری شماست و طبعا شاید نتونید به سرعت پاسخم رو بدید. جسارتا ازتون تقاضا دارم اگر تونستید و وققتون اجازه داد با جزییات بیشتری راهنمایی ام کنید. خیلی اطلاع ندارم در ایران و با اون وضعیت اینترنت کدام سایتها برای اینکار بهترند اما مثلا آپارات رو میدونم که امکانات خوبی برای این منظور داره. به هر حال منتظر میمونم تا اگر نکته ای به ذهنتون رسید بفرمایید. دورادور دستتون رو میفشارم و به یقین میگم نهال رنجوری رو که کاشته اید و با همه اندیشه و جان و خون و غیرتتون نگهداریش میکنید، به درخت تناوری تبدیل خواهد شد اگرچه عمر من و شما به دیدن آن روزش قد نده. دوستتون دارم، امیر

محمد نوری زاد: سلام پسرم. شاید پسندیده این باشد که چند پیج در فیسبوک درست کنی مثلا با اسم: فیلم های دیدنی برای پسران ایرانی

و با اسم: فیلم های دیدنی برای دختران ایرانی
و: فیلم های دیدنی برای زنان ایرانی
و: فیلم های دیدنی برای مردان ایرانی
و متناسب هر سن و سال و قشری فیلم های خوب و شایسته و تربیتی و خبری و سیاسی و پسندیده را در هرکدام اینها بگذاری و در صفحه های معروف تبلیغشان کنی تا کم کم شناخته شوند.
اگر این کار را بکنی خودش کار بزرگی است
حتی نه فقط فیلم بلکه نکته ها و نوشته های خوب را نیز متناسب مخاطبان این پیج ها می توانی انتخاب و در آنها منتشر کنی.
روی گلت را می بوسم پسرم
موفق باشی

———-

علـی:
جناب نوری‌زاد گرامی‌ با سلام نوشته‌های شما را مرتب دنبال می‌کنم چون شما را انسانی‌ دلسوز و علاقه‌مند به سرنوشت ایران می‌‌دانم که نسنجده حرف نمیزنید و آنچه در دلً دارید صادقانه و شجاعانه بیان می‌کنید این اقدام شما بسیار جذاب و خیره کننده است و شدیدا مورد احترام خوانندگان شما می‌باشد. متاسفانه در سفر اخیرتان به مشهد نکاتی را در باب برده داری و رسول گرامی‌ اسلام مطرح کرده‌اید که از عمق فکری همیشگی برخوردار نبود لذا بر اون شدم نکاتی‌ بعرض برسانم.
۱- فکرمی‌کنید تمام بحرانهای کنونی‌ مسمنها ناشی‌ از همون برده داری است که حل نشده باقی‌ ماند و اگر اون حل شده بود دنیا اسلام و مسلمان‌ها عاری از این همه خشونت و گرفتاری‌ها میبود

۲ چطور ممکن است این همه دست آورد‌های علمی‌ فرهنگی‌ و هنری که تا قرن پنجم ادامه داشته است را ندیده گرفت و بسادگی از اون گذشت

۳ چطور ممکن است افتخارات فرهنگی مذهبی خودمان نظیر مولای رومی،حافظ،سعدی گنجوی،فردسی و غزلی و …. که در دنیای ادبیات بینظیر هستند و تمام تجربیات عرفانی و اخلاقی‌ خودشان را در اختیار ما قرار دادند به سادگی‌ از اون عبور کنیم چون پیغمبر مساله برده داری را حل نکرد،افسوس که حکومت ایران هم مانند غرب فکر می‌کند قدرت یعنی داشتن توپ و تفنگ یا قدرت هسته ایی و اصلا توجهی‌ ندارد که امروز بشریّت از جهت اخلاقی‌ و فرهنگی‌ به بن‌بست رسیده است و آثار همین حکما و اعراف خودمان از هزاران توپ و تفنگ موثرتر و میتواند نجات دهنده بسیاری از انسانها باشد، ایران ما برخوردار از گنجینه‌های فکری و فرهنگی‌ است که قادر خواهد بود مشکلات امروز انسانها را برطرف نماید منوط به اینکه بتوانیم اول خودمان را از زنجیر‌های که به دست پای ما واصل است نجات بدیم.

محمد نوری زاد:
سلام علی گرامی. سپاس از نوشته ی خوبتان. فکر نمی کنید این علما و شعرا و اندیشمندانی که اسم بردید، در هرکجای دنیا اگر بودند، باز می درخشیدند؟ روحی که در اشعار مولانا و حافظ و سعدی است کجا به احکام اسلامی مربوط است؟ هرچه گفته اند اغلب : انسانی است. یعنی از همان گوهر شریفی سخن گفته اند که: همگانی است. گرچه این روح شریف انسانی را می شود در اسلام نیز کاوید و بدان دست یافت. حافظ اگر در آلمان بود، حتما فراتر از گوته می درخشید. کل سخنان حافظ و سعدی و مولانا از اسلام را از آثارشان بیرون بکشید و ببینید آیا آنچه که می ماند لطمه ای به شخصیت انسانی آنان می زند؟ دوست من، من اگر سخن از برده داری رانده ام نه به این خاطر است که خواسته باشم از اسلام مچ گیری کرده باشم، نخیر، بل خواسته ام این را بگویم که: مقدس کردن هرپدیده ای ما را از نقد آن باز می دارد. بسیاری از انسانها ابتدا به خود خدا شک می کنند و نرم نرم به خود خدا می رسند یا نمی رسند. این آیا توهین به خداست؟ هرگز. وقتی در باور خود خدا شک کردن پسندیده است چرا نباید به دیگر پدیده ها پرداخت بی واهمه؟ سپاس
سپاس

———-

یک دوست
سلام آقای نوریزاد. خیلی ممنونم از همه چیز.آقای نوریزاد ما شما رو دوست داریم و نمی خوایم شما رو از دست بدیم. ورود به حوزه هایی مانند دین و پیامبر خطرناکه.همون جایی هست که اینا می خوان شما وارد بشین. تمام حرفاتون درسته ولی بهانه دست اینا ندید لطفا.آقای نوریزاد حتی غرب هم از پس “اصلاح دین” بر نیامد. لکن خیلی زیرکانه “دین رو به حاشیه روند”. شما در مورد معایب مسلمانی گفتید. مگر مسیحیت کم ایراد داشت که دانشمندان را زنده زنده می سوزوند؟ معایبی که بر می شمارید جملگی درستند لکن امکان اصلاح آن وجود ندارد. صرفا به حاشیه راندن آن امکان دارد.این تجربه غرب امروز است.

محمد نوری زاد:
سلام دوست من. بله، سخن شما درست و کاربردی است. ورود به یک چنین موضوعاتی حتما به کدورت می انجامد. قبول دارم. چرا که شما با ورود به یک چنین مسائلی به دایره ی کسب و کار جماعتی ورود می کنید که در میان عوام مقبولیت دارند و قرن ها در همین وادی سخن به گزاف گفته اند و به این سادگی ها زدودن عقایده آمیخته با عقده ممکن نیست. با این همه اما طرح یک چنین مسائلی ای بسا به طرف مقابل تکانی بدهد که : عصر، نه عصری است که هر سخن یک طرفه ای به کام مخاطب افتد و هیچ اعتراضی بر نیانگیزد. طرح این سخنان نخستین فایده اش این است که دانشمندان و علمای فهیم و اهل درد و مردمی، راهشان از دکانداران جدا شود. سپاس

———-

یک دوست:
حکومت خامنه‌ای ظالم، معاویه گونه و جهنمی است ولی‌ رفتارهای بمانند رفتار شما یا گلشیفته بسیار غیر نرمال است. این عکس که شما پست کردی توهین به حجاب است و صرف نظر از مذمت حجاب اجباری در ایران, کار زشتی است. ضمنا بنده چندین استاد دانشگاه اقلیت مذهبی‌ می‌شناسم که همه بعد از انقلاب استخدام شده اند و لذا آن جمله شما هم صحت ندارد. حکومت به شما بسیار ظلم کرده ولی‌ شما با توهین به اصول مسلم اسلام مثل حجاب ظلم بزرگتری مرتکب میشوید. باید مراقب بود ظلم ظالمین ما را به موضع جنون نکشاند. فاصله ما با بیهودگی مثل آنچه گلشیفته در آن گرفتار است به اندازه یک مو است.

محمد نوری زاد:
سلام دوست گرامی
یک: شما می شود اسم آن چند نفری که از اقلیت های مذهبی هستند و در ادارات ما استخدام شده اند برای ما بنویسید یا نشانی محل کارشان را بدهید؟
دو: مصرانه دو بار اسم مرا در کنار خانم گلشیفته فراهانی آورده اید. شاید بزعم شما این همگرایی باطنی من و گلشیفته به واگرایی من و شما اشاره داشته باشد. دوست من، حجاب اجباری مثل تپاندن کباب به حلق مردم با دسته بیل است. این تصویری که من انتخاب کرده ام، سخن از نگاه کلی یک نظام شیعی دارد که به همه ی هستی از منظر حجاب می نگرد. نظامی که عاملانش بیشترین حظ خفی را از زن می برند اما حضورش را آنگونه می خواهند که خود می خواهند. و این یعنی: استفراغ به صورت طفل نوزادی که ونگ می زند.

همـان دوست: 

اجازه بدهید بگویم روش شما در وهن حجاب (چادر گذاشتن برای مونا لیزا) با روش عمال خامنه‌ای در وهن حجاب(فرو کردن کباب در حلق ملت آنهم با بیل) کاملا مشابه است. هر دو از موضع افراط و توهین به مسلمات اسلام نورانی بوده و منطقا باطل است. نباید اینکه یک عده از همه جأ بریده برای شما هورا میکشند غرّه شوید. اگر صادقانه به دنبال حقیقت هستید می‌توانید با یکی‌ از اساتید فلسفه (و نه سفسطه) در این مورد مشورت کنید. توهین توهین است چه از این طرف چه از آنطرف. در مورد اساتید اقلیت کم لطفی‌ میفرمائید. قطعا به دلایلی که خود میدانید و تجربه کرده‌اید ذکر نام و آدرس آنها آنهم در اینترنت به صلاح نیست ولی‌ شما که خود اهل تحقیق هستید سری به وب سایتهای دانشگاهها بزنید و از روی اسامی و سپس ملاقات حضوری با افراد مذکور به صحت ادعای من پی‌ خواهید برد. و اما مطلب آخر: گلشیفته را مثال زدم تا حد نهایت ابتذال و از دست رفتن یک انسان را تصویر کرده باشم. باز هم مثل مساله اساتید اقلیت، اطلاعات شما در این مورد ناقص است و به سفسطه متوسل شده‌اید(دقیقا روش مصباح یزدی). در نهایت اگر قرار باشد شما هم روش‌های خامنه‌ای را کپی کنید منتها از جهت متضاد، بنده ناظر خواهم گفت چه این چه آن و صرف نظر از اینکه ایشان رهبر است یا شما من نوعی به کار و کسب خود میپردازم و برای هیچ کدامتان هورا نمی‌کشم. اگر اهل تاریخ باشید این دقیقا همان کاری است که اکثریت ملت ایران در در بیشتر موارد سیاسی در ۱۵۰ سال اخیر انجام داده اند. گوشه‌ای نشسته اند و با ولع و لذت نظاره گر پرخاش دیکتاتور‌ها به یکدیگر هستند. دیکتاتور، دیکتاتور است فرقی‌ ندارد اسمش خامنه‌ای باشد یا نوریزاد. با احترام

محد نوری زاد: 
سلام دوست گرامی. من اطمینان دارم که هرگز مرا در قامت توهین به کسی و جریانی و اندیشه ای که ” هست ” و این هستنش بر قوامی استوار است نخواهید یافت. من غلط بکنم به حجاب توهین کنم. بل سخن من به حجاب اجباری بند است. در این نوشته من به مسیحیان وطنمان سال نو را تبریک گفته ام. مسیحیانی که به حجاب معتقد نیستند و ما به اجبار باحجابشان کرده ایم. این رفتار ما به همان اندازه ناپسند است که در کشوری دیگر، حجاب از سر بانوان ما برگیرند و به قانون حکومتی خود اشاره فرمایند. بهرحال مرا هرگز در وادی توهین نخواهید یافت. مگر این که نقدی – اگر چه تند – در کار باشد. که البته وادی نقد همان است که ما سخت بدان محتاجیم. اگر از نوشته ی من حمل بر توهین فرموده اید، من پوزش می طلبم. با احترام

——–

یک دوست:
وقتی در این سایت آدم سوال میکند هیچ کس جواب نمیدهد.انقدر شهوت سخنوری زیاد است که هر کس میخواهد حرف خودش را بزند مقاممعظم رهبری جدیدی بشود. من میخواستم بپرسم وقتی میگویند امر معروف و نهی منکر واجب است بر چه کسی واجب است و در چه مواردی است مثلن یک نفر از یک ایت الله می تواند در مورد دزی خود او سیوال کند. در شهر ما یک ایت الله دزد وجود دارد. زمین های مردم را به کمک قوه قضایی غصب میکند و برج سازی میکند. این را همه مردم میدانند. حالا وفتی یک ایت ااه برج سازی میکند یا کارحانه میسازد چه چیز غیر از دزدی میتواند باشد. آیا از دست مزد روضه خانی آدم میتواند برج سازی کند. دیروز در یک مجلس ختم این ایت ااه دزد در کنار من نشسته بود. از او همین سوال را پرسیدم او گفت حاجی ذکر مصیبت میکند استفاده کید.

محمد نوری زاد:
دوست من، داستان آمرین به معروف و ناهیان از منکر، بیش از آن که به حساسیت های جمعی و اجتماعی اراده داشته باشد، به دغدغه ی آیت الله ها در خصوص حجاب محدود است. وگرنه اگر بسیجیان بخواهند روی از حجاب بر بگیرند و به دزدی ها بپردازند باید از بالا دستی های خود – سرداران سپاه – شروع کنند. این رفتار پوک و بی ریشه برای این پا گرفته است که مردم هماره بترسند. از بختکی به اسم دین. و شما چه کار شایسته ای کردید که: پرسیدید. از همان آبت الله دزد. راه شما درست تر است. باید دزدان را در مقام پاسخگویی قرار داد. با احترام

——–

یک دوست: 
جناب نوري زاد سلام. شماگفته ايد: ” همان باوری که در درازنای تاریخ هزار خرافه بر آن نقش بسته و جزیی از تار و پودش گشته.” كدام خرافه برآن باورها نقش بسته است؟ ولطفا بفرمائيد آن باورهاي اصيل چه ها بود ؟ واين خرافه هاچيست؟ چرا مبهم مي بافيد؟ چرا كلي گوئي وابهام آميز سخن مي گوئيد؟ بارها ازشما خواسته شد كه اين خرافات چيست كه به اسلام وباورهاي مسلمانان بسته شده است؟ هنوز كه هنوز است ازشما يك موردهم نشينده ايم ونديديم كه نشانمان بدهيد كه اين خرافات چگونه خرافاتي هستند ؟آياخرافاتي كه خودتان درذهن داريد به اسلام نسبت مي دهيد ؟ خوب چند مورد بگوئيد ماهم بدانيم .چرادربرده سخن مي گوئيد؟ ازهزار خرافه ده موردش را بگوئيد وبشماريد اگرآقامرتضي -زيده عزه- جواب نگفت بنده آماده ام كه برايتان جواب بگويم ليكن خواهشمندم ازميدان درنرويد وماست ماليشن نكنيد. لابديكي ازخرافات اجراي حكم قصاص قاتل ودزداست كه شما وگروه لگام بي لگام راسخت بريشان كرده است؟ وقس بقيه خرافاتت را كه خودتان به اسلام مي بنديد واينها خرافات ذهني شما نوروشنفكرنماني است كه تازه به دوران رسيده ايد. اينگونه سخن گفتن هاازخواص گمراهگرانست فقط ولاغير. باسباس واحترام

محمد نوری زاد:

سلام دوست گرامی. یکی از خرافه های پر هزینه همین ولایت فقیه است که خروجی تاریخی اش در روزگار ما آوار شد و بر سر ما نشست. خرافه ی دیگر همین الم شنگه هایی است که به اسم محرم و صفر به نان دانی علمای منبری بدل شده و چه خزعبلاتی که به حرکت امام حسین نیاویخته و آن را از محتوا تهی کرده. خرافه ی دیگر همین داستان تقلید به این شکلی که امروزه دست به دست می شود است. این که یک نفر دربست چشم به دهان آقایان بدوزد و هیچ اختیاری از خود نداشته باشد. عجب دکانی است این یکی. خرافه ی دیگر بساطی است که آخوندهای ما برای خود پرداخته اند. مگر نه این که پیامبر وقتی در میان جمع می نشست هیچ مزیتی بر دیگران نداشت و حتی مردم غریبه می پرسیدند کدامتان محمدید؟ پس چرا آخوندهای ما باید از این تربیت نبوی تأسی نجویند؟ به لباس روحانیان و صندلی ای که ولی امر مسلمین جهان بر آن می نشیند و بقیه روی زمین دقت بفرمایید. و این که چرا روحانیان لباسی بپوشند که هماره شناخته شوند؟ نمی شد با لباس مردم سخن از حق بگویند؟ این تفکیک یک ویژه گرایی است که این روزها به همان خرافه راه یافته است. خرافه ی دیگر خمس است. خرافه ی دیگر بساطی است که به اسم حوزه های علمیه پرداخته اند و با دادن شهریه به هر طلبه وی را برای یک مفت خواری همه جانبه حریص می کنند. خرافه ی دیگر خود را بهشتی پنداشتن و دیگران را جهنمی پنداشتن است. خرافه ی بعدی حتمی و ابدی پنداشتن قرآن است و لایغیر بودن آن. خرافه ی دیگر برکشیدن احکام بجای ذات ایمان است. خرافه ی دیگر… بازهم بگویم؟ با احترام

———

یک دوست:
با درود و عشق و محبت به نوریزاد خردورز. مایل بودم که از شما در خصوص جواب داده شده به سولات ۲۵گانه که از حضرات مراجع محترم پرسیده شده بود جویا شوم و اگر هم تا کنون پاسخی در خور دریافت نشده است مجددأ اقدام همگانی برای ارسال پرسشها نماییم. سلامتی و بهروزی شما را آرزومندم

محمد نوری اد:

سلام دوست گرامی ام. نخست مرجعی که به پرسش من پاسخ گفت، جناب آیت الله اسدالله بیات بود. و بعد دانشمندانی چون : جناب محسن کدیور ، جناب ایازی، جناب معصومی تهرانی. من پاکت نامه ای را که پرسش ها در آن گنجانده شده بود، به بیت تک تک حضرات آیت الله ها تحویل دادم. به خیلی هایشان. اما پاسخی نیامد که نیامد. علتش شاید به این مربوط باشد که آن پرسش ها آیت الله های خانه کرده در سالها و قرن های دور را به این سوی می کشاند و اینان در خود رغبتی برای این جابجایی نمی دیدند. هرگونه که خود صلاح می دانید عمل کنید. سپاس

———

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

25 نظر

  1. شادروان مهندس بازرگان میگفت ، بعضی از مردم در هر محل و محفلی از من میپرسند که ، اینها کی میروند ؟
    و پاسخ من همواره این است که ، هروقت شما بخواهید .

     
  2. به المحمراوی خرمشهر ندیده ایرانستیز:

    آل محمد ، بر خلاف عرب نه تنها نژاد پرست نبوده و نیستند که مخالف نژادپرستی اند. همین بس که محمد خود صراحتا میگوید: من از عربم ولی عرب از من نیست. آماده ام تا با حضور امثال تو و با نظارت شهود عادل به دادگستری های خوزستان (سرزمین غصبشده سومر و عیلام باستانی!!!!) بروم و پرونده های خلاف، جنحه و جنائی را بررسی کنیم و شمار مجرمین عرب و غیر عرب و نوع جرائم مرتکب شده را بررسی کنیم!! ( کفایت میکنم یا بیشتر بگویم ؟؟؟!! ) . ختم کالم : مرگ بر ما که گفتیم مرگ بر شاه

     
  3. مصلح گرامى
    دموكراسى حكومت مردم سالار است در امورى كه به تدبير آنچه به همگان ، اعم از اكثريت و اقليت ، مربوط است . زمانى در همين اروپا – زمانى كه خيلى هم دير نيست يعنى اوايل قرن بيستم – دموكراسى در حق رأى دادن خلاصه مى شد ؛ آن هم منهاى زنان .دموكراسى گام به گام در پى تجربياتِ بعضاً فاجعه بار خود را ترميم و اصلاح كرده است و مى كند .براى مثال پس از دو جنگ جهانى كه از قلب دنياى متمدن آتش وحشيانه ترين آدم كشى هاى انبوه زبانه كشيد ، سازمان ملل با رايزنى با نمايندگان همه اعضا اعلاميه٣٠ ماده اى حقوق بشر را به اجماع رساند و ايران هم يكى از إمضاء كنندگان اين اجماع بين المللى است .
    بخشى از ماده ٢اعلاميه از اين قرار است :” هركس، بدون هيچگونه تبعيض ، به ويژه از حيث رنگ ، نژاد ، جنس، زبان ، دين ، نظر سياسى يا هر نظر ديگر، و همچنين منشأ ملى يا اجتماعى ، ثروت ، ولادت ، يا هر وضعيت ديگرى از تمامى حقوق و آزادى هاى مذكور در اعلاميه برخوردار است . …” به واژه هاى نظر سياسى يا هر نظر ديگرى توجه فرماييد ؛ هر نظر ديگر يعنى نظر دينى ، فلسفى ، الهياتى ، الحادى ، و غيره . اكنون ببينيم اين حقوق مذكور چه ها هستند : حق حيات و آزادى و امنيت شخصى ( ماده ٣) . منع هرگونه شكنجه يا كيفر ظالمانه ، غير انسانى يا تحقير آميز (ماده ٥) كه نقض آشكار آن را بر پشت پيمان عارف مى بينيد . تازه شلاق زنش ماهر بوده و به پايين تنه نزده ورنه هزاران نفر در دهه شصت پس از شلاق خوردن تمام كمر خونين مى شدند و بعضاً كليه آنها مى تركيد .برابرى همه در برابر قانون (ماده ٦ و ٧) هيچكس را نبايد خودسرانه توقيف يا حبس يا تبعيد كرد.( ماده ٩). حق برخوردارى از دادگاه مستقل و بيطرفانه و دادرسى منصفانه و علنى ( ماده ١٠) . اصل برائت و تناسب جرم با كيفر ( ماده ١١). ممنوعيت مداخله در حريم خصوصى يا كنترل مكاتبات شخصى و بهره بردارى از آنها براى تعرض به حيثيت و آبروى اشخاص (ماده ١٢). ماده ١٦ را عيناً نقل مى كنم : ” ١- هر مرد و زن بالغى بدون هيچ محدوديتى از حيث نژاد ، مليت يا دين حق دارند با هم ازدواج كنند و تشكيل خانواده بدهند .٢- مرد و زن در ازدواج ، در مدت زناشويى و در فسخ آن [طلاق] از حقوق مساوى برخوردارند . ٣- خانواده واحد جمعى طبيعى و بنيادى جامعه است و حق برخوردارى از حمايت جامعه و دولت را دارد ” ماده ١٨:” هركس حق آزادى انديشه و وجدان و دين را دارد . اين حق شامل آزادى تغيير دين يا باور و همچنين شامل آزادى اظهار دين يا باور در تعاليم ، مراسم ، اعمال ، عبادات ، و شعائر را دارد ؛ چه به تنهايي ، چه با جماعت ، چه به طور خصوصى و در خلوت ، چه در معرض عموم ،، مصلح ارجمند اگر بند ٢ از ماده ١٦ و كل ماده ١٨ را قبول داريد كه هيچ .اگر حق طلاق و برابرى زن و مرد در تمامى حقوق را قبول داريد كه بحثى نيست . اما اگر نه ، پس نمى توانيد حقوق بشر را قبول داشته باشيد .ماده ١٩ : ” هركس حق آزادى عقيده و بيان دارد ؛ اين حق شامل آزادى در داشتن عقايد بدون مزاحمت و مداخله و آزادى در طلب و جستجو و دريافت و نشر اطلاعات و ايده ها از طريق هر رسانه اى و بدون ملاحظات مرزى است .” يعنى يك كمونيست ، خداباور ، بيخدا ، بهايي ، سنى ، بى دين ، متدين به هر دين و معتقد به هر مرامى نه فقط در حق بيان بل در تبليغ افكار خود نيز بايد برابر باشد . اگر حاكمان ما مى ترسند كه اين آزادى باعث شيوع دين ستيزى و توهين به مقدسات شود يك علتش آن است كه به نام يا مطابق اين مقدسات چنان جنايات و غارت ها و ستم هايي كرده اند كه خودشان از چيزى كه باعثش شده اند مى ترسند . آنكه مى ترسد ، مى ترساند .آيا شما كه روحانى ناوابسته و شريفى هستيد همين ترس را داريد ؟ اگر داريد پس باعثش حكومت است نه جوانان دين ستيز و دين گريز . اين جوانان در همان مدارسى تربيت شده اند كه فيلم مشق شب از كيا رستمى بدون دخالت كارگردان وضعيت آنها را مستند كرده است ؛ همان مدارسى كه از سال اول دبستان به آنها دعا و نيايش و احترام به مقدسات آموخته اند و سى و شش سال وقت داشته اند تا بچه هاى مطيعِ أوامر خداوند پرورش دهند ،و خداوند هم در نمايندگان زمينى اش چهره نموده است .ماده ٢٠ آزادى تشكيل تشكلات مسالمت آميز است ؛ بدون قيد اسلاميت يا چارچوب مذهبى و غير مذهبى . پس تشكل شاملِ حزب و انجمن و اتحاديه و نهاد صنفى و ادبى و سياسى و غيره هم مى شود . از مابقى مواد درمى گذرم چون دوستان مى توانند با چند كليك همه را به انگليسى يا فارسى بخوانند . اين ها را حقوق بشر مى گويند كه دموكراتيك بودن و ادوارى بودن رإس هرم قدرت با رأى گيرى (ماده ٢١) يكى از آنهاست . اين حقوق تابع رأى اقليت يا اكثريت نيستند ، يعنى اكثريت ٩٩٪ هم نمى تواند حق حيات را نقض كند يا با اين عنوان كه ما مسلمانيم پس بيخدا و مسيحى و بهايي و كمونيست حق داشتن رسانه يا تبليغ افكار خود ندارند . دموكراسى بدون تأمين اين حقوق كلاه گشادى است بر سر دموكراسى . فرض كنيد همه احزاب از دينى تا ضد دينى در شرايط حتى الامكان برابر حق شركت در انتخابات مجلس و رياست جمهورى داشته باشند .و ولايت فقيه كه كلهم دهن كجى به همه اين حقوق است اصلا وجود نداشته باشد ، آن وقت احزاب اسلامى در پارلمان صاحب اكثريت شوند و رييس جمهور هم از آنها باشد . باز هم نمى توانند حق تبليغ و بيان عقايد را به نفع حزب خود نابرابر كنند .ماده ٣٠ مى گويد:” مفاد اعلاميه حاضر را نبايد طورى تفسير كرد كه براى دولتى يا گروهى يا فردى متضمن حقى شود كه به موجب آن بتواند وارد فعاليتى شود يا به اقدامى دست بزند كه مقصد آن پايمال كردن هر يك از حقوق و آزادى هاى مذكور در اعلاميه حاضر باشد ”. دموكراسى و حقوق بشر با هم ملازم اند . اگر يك قبيله آدمخوار براى انتخاب رييس رأى به كسى بدهند كه از همه بهتر آدم مى خورد اسمش دموكراسى نيست بلكه تقليل دموكراسى به صندوق رأى است و بعلاوه اين رييس بنا به حقوق بشر صلاحيت ندارد چون آدمخوارى خلاف حقوق بشر است . حالا اگر شما با اين ساختار حقوقى مشكلى نداريد كه من مخلص شما هم هستم .
    اما پرسيده ايد انديشه مدرن چيست ؟ اساس انديشه مدرن آزادى انديشه و حق نقد هر انديشه اى اعم از مقدس يا نامقدس است . شمه اى از انديشه مدرن را در همين سايت مى بينيد . آيا پذيراىِ جامعه اى هستيد كه در آن قرآن مثل يك كتاب رمان يا مقاله علمى نقد شود ؟ حقيقت عاشورا و غدير خم و حجاب و زندگى پيامبر اسلام و امامان نقادانه وأرسى شود و نتيجه آن حتى اگر فروپاشى كل روايت سنتى باشد بدون سانسور منتشر گردد ؟ اگر آرى ، پس شما انديشه مدرن را پذيرفته ايد و ديگر بحثى نيست
    نكته سوم در مورد اسناد صفت متكبر به على1 من داورى نكرده ام ، و نظر دورادور خود را گفته ام ، اما من بيدين و شما متدين ، چرا هردو اين گفته را سرمشق نكنيم كه به ماقال( گفته) بنگر نه به من قال( گوينده)؟ من ،شما ، على1 ،نه قدرتى داريم نه يكديگر را از نزديك مى شناسيم ، اما حتما همه ما صفات و خلقيات شخصى بد و خوبى داريم . مسئله آن است كه چه فايده اى دارد كه از راه دور نديده و نشناخته به يكديگر صفات شخصى نسبت دهيم ؟على 1 هر چه هست در اينجا حضورش به صورت اظهار يك فكر است . من مى گويم فقط فكر هم را نقد كنيم و ناسزا را بگذاريم براى آنهايي كه بدون هيچ حقى در اين سده ٢١ خود را مالك ثروت و جسم و روح هفتاد و شش ميليون ايرانى مى دانند ؛ البته اگر در فرهنك هاى فحش ، فحشى پيدا شود كه حق مطلب را در مورد إنها ادا كند .
    گفته ام اگر يك روحانى انديشه برخى از فيلسوفان مدرن را قبول كند ، صادقانه لباسش را نيز مى كند . قصد من به هيچ وجه جسارت نبود . به متن نوشته من دقت بفرماييد . اول خدمت على1 گفته ام كه پيشاپيش بنا را بر حقانيت جديد و قديم نگذاريم .پس اين گفته در مورد خود من هم صدق مى كند ، يعنى من هم اگر عقيده قدمايي را برحق دانستم بايد لباسم را عوض كنم . مصلح عزيز شما كه با گفته خود حرف مرا تصديق كرده ايد . حالا با لباس يا بى لباس ، شما پيشاپيش به حقانيت خود يقين داريد . منظور من هم از مدافعه گرى همين بود .اميدوارم خاطر شريف شما را نيازرده باشم .
    پايدار و تندرست باشيد

     
    • سلام جناب كورس گرامي
      اين بخشي از حقوق بشر ماده 16 و18آنراچرا قبول نداشته باشم هيچ منافاتي با احكام اسلام ندارد باستثناي ارث وديه زن .واماحق اختيارطلاق براي زن اگر درضمن عقدازدواج قيدشده باشد،جايزاست ودربقيه حقوق هم كه برابرهستند.
      هرچند قوانين اسلام باحقوق بشر منافاتي نداردزيراكه اگر اكثريت يك جامعه مسلمان باشد بس دين اكثريت اسلام است وقوانين حاكم برآن جامعه طبق راي اكثريت ،قانون اسلام است طبق گفتاردموكراسي وحقوق بشركه انتخاب هردين ومسلكي رابه او وافرادجامعه داده است. واقليت هاي مذهبي وغيرمذهبي برمسلك خويش عمل مي كنند درمحافلشان وحق وحقوق شهروندي رادارند.”ولقدكرمنا بني آدم…”هم همين رافرموده است با”لااكراه في الدين…”اكراه واجباري درقبول دين اسلام نيست. وتغييردين هم اگرازروي تحقيق وتفحص عقلي باشد،هيچ منعي نيست و گزينش نتيجه تحقيق آزاداست.
      چنانكه شما چنين بيان كرده ايد:

      “” ماده ١٦ را عيناً نقل مى كنم : ” ١- هر مرد و زن بالغى بدون هيچ محدوديتى از حيث نژاد ، مليت يا دين حق دارند با هم ازدواج كنند و تشكيل خانواده بدهند .٢- مرد و زن در ازدواج ، در مدت زناشويى و در فسخ آن [طلاق] از حقوق مساوى برخوردارند . ٣- خانواده واحد جمعى طبيعى و بنيادى جامعه است و حق برخوردارى از حمايت جامعه و دولت را دارد ” ماده ١٨:” هركس حق آزادى انديشه و وجدان و دين را دارد . اين حق شامل آزادى تغيير دين يا باور و همچنين شامل آزادى اظهار دين يا باور در تعاليم ، مراسم ، اعمال ، عبادات ، و شعائر را دارد ؛ چه به تنهايي ، چه با جماعت ، چه به طور خصوصى و در خلوت ، چه در معرض عموم ،، مصلح ارجمند اگر بند ٢ از ماده ١٦ و كل ماده ١٨ را قبول داريد كه هيچ .اگر حق طلاق و برابرى زن و مرد در تمامى حقوق را قبول داريد كه بحثى نيست . اما اگر نه ، پس نمى توانيد حقوق بشر را قبول داشته باشيد .””}.

      وفرموده ايد:
      “””اما پرسيده ايد انديشه مدرن چيست ؟ اساس انديشه مدرن آزادى انديشه و حق نقد هر انديشه اى اعم از مقدس يا نامقدس است . شمه اى از انديشه مدرن را در همين سايت مى بينيد . آيا پذيراىِ جامعه اى هستيد كه در آن قرآن مثل يك كتاب رمان يا مقاله علمى نقد شود ؟ حقيقت عاشورا و غدير خم و حجاب و زندگى پيامبر اسلام و امامان نقادانه وأرسى شود و نتيجه آن حتى اگر فروپاشى كل روايت سنتى باشد بدون سانسور منتشر گردد ؟ اگر آرى ، پس شما انديشه مدرن را پذيرفته ايد و ديگر بحثى نيست””””

      جناب كورس عزيز مگرتابحال دراين مدت 1400سال اين قرآن وعاشورا وغديرخم وحجاب وزندگي بيامبر وائمه اطهار-ع-،نقدوبررسي نشده است؟ونقدكنندگان هنوزبجائي نرسيده اند.
      بنده دركامنت قبل اعلام كردم كه حاضرم درحقانيت قرآن باهرمنكرآن مباهله كنم .واگراين رانمي بذيريد هرنقدي كه به آيات قرآن داريد درهمين سايت بنويسيدتاببقيه برسيم.
      قرآن خودش اعلام كرده است كه معجزه باقيه بيامبر وكلام خداوند است اگرمنكراين هستيد چندآيه وسوره مثل آن رابياوريد؟بسم الله.
      واگرقبول داريدامابرآن نقدواشگال داريد بازهم بسم الله ،اين گوي واين ميدان وهنوزهم سايت جناب نوري زاد خاموش وياتعطيل نشده است.

      امااينكه فرموده ايد:
      “””دموكراسى و حقوق بشر با هم ملازم اند . اگر يك قبيله آدمخوار براى انتخاب رييس رأى به كسى بدهند كه از همه بهتر آدم مى خورد اسمش دموكراسى نيست بلكه تقليل دموكراسى به صندوق رأى است و بعلاوه اين رييس بنا به حقوق بشر صلاحيت ندارد چون آدمخوارى خلاف حقوق بشر است .””

      اين فرمايشتان متناقض باادعاي دموكراسي است زيراكه اكثريت به هررژيمي مختاراست راي بدهدمثلا به رژيم همجنس بازان ،واين مبناي اول دموكراسي است يعني خواست اكثريت را محورمي داند وهمين خواست اكثريت ازحقوق بشري است كه به اوحق انتخاب هررژيمي راداده است.واقليت هم بايدتسليم خواست اكثريت باشد ويااينكه ازآن جامعه بيرون رود وياخودرا به اكثريت برساند.وگرنه بدون لحاظ رأي أكثريت ،دموكراسي زيرباگذاشته مي شود چنانچه درهمين دنياي مدرن رأي اكثريت ملاك ومعياراست وچنانچه بارأي اكثريت درهمين كشورهاي مدرن موردنظرجنابعالي ،همجنس بازي وازدواج باهمجنس قانوني شدومجاز.

      بس رأي به آدمخوار هم بالملازمه مجازاست وقانوني.
      { وخيلي هم مدرن است چون خواست اكثريت است ومجلس سنايش راي به آدمخواري بابمب أتم درژابن وويتنام وعراق وافقانستان وهرازگاهي درباكستان داده ومي دهد واسمش رادفاع ازمنافع ملي خويش گذاشته است ،وايران ماراهم اگرتسليم وي نشود ودست ازانرژي صلح آميز هسته اي برندارد همه گزينه ها ازجمله بمباران كردنش روي ميزتصميمات رئيس آن آدمخواران است}؛اين برهان بشكل اول است وجاي انكارهم نيست.بالملازمه بايدبذيراباشيد.
      بيش ازاين تصديع نكنم والسلام.
      بايداروتندرست باشيد
      مصلح

       
  4. سوال وجوابهای جالبی بود.وهرسوالی برای افزایش فهم وشعوروکلا افزودن برای اگاهی منجربه رشدوتعالی درهرزمینه ای خواهدبود.
    من دو جواب به پرسش اقای امیر دارم.که درباره ازادی بیان وخروجی دین سوال کرده که در سوالهای خود خط مشی واعتقادات شخصی خودش نیز نمایان بود.
    اما اینکه ازادی بیان و توهین به اعتقادات دیگران کار خوبیه یانه؟امیرخان مورد مدنظرشما (توهین به پیامبر در هفته نامه شارلی)مطمئنا کارخوبی نبوده ونیست.واکثریت قائلان به ازادی بیان نیز ان را قبول ندارند.واهمیتی هم به اینگونه نوشته ها نمی دهند.کل تیتراژ این هفته نامه 60هزارنسخه بوده وخیلی از نسخ ان نیز برگشت میخورده.اقایی در همان فرانسه راجع به این قضیه میگفت.برای ما اینگونه مطالب که حساسیت دیگران را برمیانگیزد مهم نیست واغلب از ان استقبال هم نمیکنن.تیتراژ اون هم گویای همین مطلبه.منتها اینکه عده ای به این بهانه قصدجان کسانی را بکنندبه هیچ وجه قابل قبول نیست.در واقع با این کارشان کار بیهوده وکم اهمیت انان را مهم جلوه میدهندبطوریکه60هزارنسخه تبدیل شد به ملیونها نسخه.وحتی بی ادبی عده ای خاص را مظلومانه جلوه داده واین طور به افکارعمومی شناساندکه بیهوده نبوده که این دین خشن جلوه داده میشود.درحالی که هرچیزی وهرشخصی قابل نقدوانتقادهست.وجواب های همیشه هوی نیست.بلکه جواب اندیشه با اندیشه ست نه ترور و خشونت.
    اما اینکه ایا مورد خوبی از ادیان عاید بشریت شده یانه.نخیر امیرخان نه تنها اینگونه نشدکه در عمل جز جنگ و خرافات وبدبختی چیزی عاید بشریت نشد.کارکرد خوب ادیان منحصر به خلوت انسانهاست.حداکثراینکه دیانت موجب بشودتا شخصی دروغگونباشد.یا مزاحم دیگران نباشد.وگرنه خودمتن هردینی اصول غیرانسانی دارد.چون هردینی منکر برابری انسانهاست.مثلا یک یهود در دیدگاه یهودیان برتر وبالاتر از دیگرانسانهاست.ودارای حق وحقوق برتری میباشد.سایر ادیان ومذاهب نیز همچنین هستند.درکل یک مورد ماندگار ازادیان نمی توانید نام ببرید که گرهی از مشکل بشریت را باز کرده باشد.اگر بوده شما نام ببریدتا دیگران هم بدانند.
    عزت زیاد

     
  5. مازیار وطن‌پرست

    کل پایه‌های استدلالی ولایتمداران بر “تشبیه” بنا شده‌است. چارچوب‌هایی بر اساس روایات و اساطیر مذهبی وجود دارد که فی‌المثل نقش نمایشنامه را در تئاتر ایفا می‌کند. مثلا چارچوب داستان خلافت امام نخست شیعیان به روایت شیعه. یا چارچوب نحوهٔ مرگ امام سوم شیعیان، یا چارچوب‌هایی از هریک از مراحل زندگی پیامبر اسلام.

    از آنجا که ذهنیت ولایتمداران پیشامدرن است و هرگونه عرض اندام در اندیشهٔ (غیر ایزاریِ) مدرن، در حکم بازی در زمین حریف بوده و پیشاپیش خطر آفرین محسوب می‌شود؛ و بویژه از آنجا که طبقهٔ مخاطبِ پروپاگاندای ولایی، از ذهنیتی اسطوره‌ای و هیئتی برخوردارند که عادت دارد از شنیدن قصهٔ آب آوردن ابوالفضل عباس یا ساربانِ سارقِ بندِ شلوارِ ابریشمی شهدا در شبِ عاشورا، بگرید بی‌آنکه با خود فکر کند چه کسی شاهد این داستان‌ها بوده و آن‌ها را روایت کرده‌است؛ لذا پایهٔ استدلالیِ (اگر بشود استدلال نامید) حضرات برای تبیین اعمال سیاسی داخلی یا خارجیِ خود چیزی جز تشبیه نیست.
    بارزترین و پیشرفته‌ترین نحوهٔ استفاده از تشبیه را می‌توان در نوشتهٔ اخیر حسین شریعتمداری (http://www.nurizad.info/blog/28520#comment-172717) در پاسخ به علی مطهری نشان داد:

    «1- چرا در مراسم بزرگداشت حماسه حسینی(ع) که همه ساله در سراسر جهان‌اسلام برپا می‌شود و دهها میلیون نفر علیه قاتلان اباعبدالله الحسین(ع) به کوچه و خیابان آمده و جنایت وحشیانه آنان را محکوم می‌کنند، به طرفداران شمر و یزید و ابن‌سعد و ابن‌زیاد و حرمله و… اجازه داده نمی‌شود که در میان توده‌های عظیم و انبوه مردم عزادار حضور یافته و از خود دفاع کنند؟ و مثلا برای مردم توضیح بدهند که چرا در عاشورای سال 61 هجری، خون پاک فرزند رسول‌خدا(ص) و اصحاب و یاران او را برزمین ریخته‌اند؟ و چرا سرهای مطهر آنان را از بدن جدا کرده، خیمه‌ها را به آتش کشیده و زنان و کودکان را به اسارت برده‌اند؟ شاید آنها برای آنچه در آن روز مرتکب شده بودند، دلیل قانع‌کننده‌ای داشته باشند؟! که اگر فرصت و امکان ارائه دلایل و نظرات خود را پیدا کنند، قضاوت مردم درباره آنها تغییر کند! از کجا معلوم که تقصیر اصلی با اردوگاه امام حسین(ع) نبوده است؟! و یا بخشی از گناه آن جنایت وحشیانه به خاطر برخی از اقدامات در همین اردوگاه نبوده باشد؟!
    حتما در پاسخ خواهید گفت؛

    اولا؛ رذالت و خباثت شمر و یزید و ابن‌سعد به اندازه‌ای آشکار و بدیهی است که کمترین نیازی به اثبات ندارد و نه فقط یک یا دو یا ده یا صد، بلکه هزاران دلیل و سند غیرقابل انکار از جنایت وحشیانه‌ای که یزیدیان نسبت به خاندان رسالت و همه انسان‌ها از عصر عاشورا تا عصر حاضر مرتکب شده‌اند، حکایت می‌کند. به گونه‌ای که جزئی‌ترین ابراز تردید در آن، تنها می‌تواند ناشی از حماقت، دیوانگی و یا مأموریت و وابستگی تردید‌کننده تلقی شود.»

    همانطور که خواننده به راحتی در می‌یابد، پشت سر این شاهکار “کلامی” ، تنها و تنها “تشبیه” نهفته است. همانطور که می‌دانید زمانی تعزیه را “شبیه‌خوانی” می‌نامیده‌اند.
    نویسندهٔ مقالهٔ فوق در حقیقت متن تعزیه‌ای را به صحنه‌آورده، که پیشاپیش در آن نقش امام مظلوم و یارانش را به ولی فقیه و هوادارانش سپرده و نقش یزید، ابن زیاد، عمرِ سعد، شمر و خولی را با گشاده دستی بین رفسنجانی، خاتمی، موسوی، کروبی و … تقسیم کرده‌است.
    این شاهکار کلامی البته خواننده را مجاب خواهد کرد که خوب حالا که پس از 1400 سال فرصت کرده و این ملعونها یا شبیه‌شان را به حصر خانگی درانداخته‌ایم (صد البته با رافت اسلامی)، کدام احمقی است که تازه ایراد می‌گیرد چرا محاکمه‌شان نمی‌کنید؟

    این کار سوء استفاده از همان ویژگی معروف و متواتر مومنین پاکدلی است، که بارها و به قدمت اجرای سنت شبیه‌خوانی هجوم برده و شمر تعزیه یا در حقیقت بازیگری که برای ثواب نقش شمر را ایفا می‌کند، به انتقام خون سید‌الشهدا و کسب ثواب اخروی، زیر ضربات مشت و لگد و بیل و کلنگ خویش گرفته‌اند.

    در چنین فرهنگی است که مفهوم بازنمایی، و قرارداد بین نمایشگر و تماشاگر جا نیفتاده‌است. در غلیان احساسات مذهبی تماشاگر فراموش می‌کند که طبق قراردادی نانوشته مومنی همچون خودش، شمر یا یزید را نمایندگی و بازنمایی می‌کند. در فرهنگی که هنوز مکتوب نیست و شفاهی مانده “جادو” و تبدیل “نمایشگر” به آنچه “نمایش می‌دهد”، همچنان امکان پذیر است. در این فرهنگ پارچهٔ سبز رنگی که زمانی بر بالای گنبدی طلایی بر فراز قبر سیدالشهداء افراشته‌بوده، تقدس می‌یابد. و باز در این فرهنگ است که مردم برای کسبِ ثواب و فرصت بوسیدن ضریحی که حدود 3، 4 متر بالاتر از مقبرهٔ واقعی امام هشتم بنا شده، به سر و صورت و بدن سایر مومنین ضربه‌های مردافکن وارد می‌کنند.

    در چنین فرهنگی است که می‌توان به تصویر کشیدن یا هرگونه بازنمایی یک فرد مقدس را حرام دانست. جنجالی که چندی پیش بخاطر نقش آفرینی ابوالفضل عباس در یکی از سریال‌های سیما بپا شد، از این منظر قابل توضیح است. همینطور است توهین پنداشتن کاریکاتوری که پیامبر اسلام را در حال گریستن بر کشته‌شدگان فرانسوی مجسم می کرد. نمایش همان رافت و “رحمت‌للعالمین”ی که مسلمانان مدعیش هستند.

    روزنامهٔ کیهان و مدیر موسسش ممکن است خیلی کاستی‌ها داشته‌باشند، اما عدم شناخت مخاطبان ویژهٔ خودش، همانها که در کمال ساده‌دلی ایمانشان را زیراساس سوء استفادهٔ سیاسی قرارداده‌اند، جزو این کاستی‌ها نیست.

    ———
    سلام مازیار گرامی
    چه نوشته ی دلنشین و پر از نکته ای
    سپاس از شما

     
    • جناب مازيار همه شبيه سازي هايت وتحليل آبكي ات دروغي بيش نيست وبالكل ادعاهايت بي دليل ومدرك است چنانكه عباس انعامي هم بمانندشمادروغ مي بافد.///وگزافه گوئي مي كنيد.

       
      • به این میگن یک جواب منطقی متکی بردلایل محکم . بارک الله به مصلح

         
      • تهمت دروغگویی به افراد گناه است برادر من.
        اگر درباره رخدادتاریخی دروغی نوشته ام وشما با سند ومدرک معتبر ان را ثابت کردید.گردن من از مو باریکتر.اما اینکه درباره مسئله ای خاص نظرات با هم متفاوت است را دروغ نمی گویندعزیز من.با دقت و تامل بیشتری رفتارکنید.

         
  6. آتنا فرقدانی

    ما مسلمانان و از جمله ما ایرانیان مسلمان و شیعه، باید دست به یک انتخاب تاریخی بزنیم، آیا می خواهیم در جهان مدرن زندگی کنیم و از دستاوردهای بشریت برای صلاح دنیا و آخرت مان استفاده کنیم؟ و یا برعکس، بنا را بر آن می گذاریم که در قرن هفتم میلادی بر وفق سنت های عرب جاهلی اسلامیزه شده (احکام امضایی اسلام) زندگی کنیم و البته در حاشیه از دستاوردهای جهان جدید هم، به اختیار و یا اجبار، استفاده کنیم؟ در هرحال در این محدوده است که می گویم یا رومی روم و یا زنگی زنگیوسفی اشکوری

     
  7. سلام آقای نوری زاد ایراد شما از پیامبر ناعادلانه است ایشان در قید حیات نیستند تا جواب شما را بدهند و ضمنا شما هم در آن سالها در بین پیامبر نبودید که بدانید اوضاع و احوال آن زمان چطور بوده است وتنها منبع شما تاریخ است که صد در صد صحیح نیست پس به نظر شما فکر نمیکنید به چیزی که احاطه کامل ندارید نظر قطعی ندهید

     
  8. سلام بر مرتضا
    من در آن بحث معروف مربوط به نقش عقل در استنباط عرض کردم فتاوی برآمده از عقل را اگر هست-چون فحص من بجایی نرسید-ذکر بکنید شما شمه ای از تاریخ عقل و انظار اصولیان در باره آن را ذکر کردید و در آن پاسخ، ازدرخواست من مبنی بر یادکردن از فتاوی متکی بر عقل خبری نبود. آنجا عرض کردم این انظار و گفتارهای اصولیان یک چیز است و تبدیل شدن آن به فتوا یک چیز دیگر. من مدعی ام نوع مباحث اصولی تنها برای هنرنمایی و یا به تعبیر مرسوم برای تشحیذ ذهن است و کمترین اثر را در فتاوی و مجموعه استنباطات و رساله عملیه دارد. در پایان هم گفتم خوب است برای اثرگذاری در دیگران-چون مخاطبتان تنها من نیستم- تفصیل ممل نباشد و الا من تمام مطالب شما را خواندم و می خوانم.اصلا شما فکر کنید من مسئول ارزیابی پاسخهای بزرگان و عالمان کشورم به پرسشهای دینی هستم و از این باب-یک مسئولیت درونی- گاه مکفی نبودن و یا کهنه بودن پاسخهایتان را به شما یادآور می کنم تا پاسخ نو بیاورید و نسل نو را مشتاق خود سازید آیا این کار شایسته توهین به من است؟ شما به داوری های متعدد مصلح بنگرید پر از توهین است به من و دیگران چرا؟ چه ضرورتی دارد انسان دینی و عالم دینی در پاسخ دیگران -تحت هر شرایطی- متوسل به تحقیر و توهین شود. اتفاقا من بدون مزد و مواجب و در این وانفسای نداری و بی پولی-بیشتر برای اینکه عالمان کشورم را با اذهان محققان و درس خواندگان آشنا کنم- آنها را با پرسشهایی نو مواجه می کنم تا گسترش بحث و گفتگو به یک عقلانیت تبدیل شود. به نظر من عالم دین در مواجه با پرسشگر و هر نوع دگراندیشی-حتی کاملا گمراهانه و منحرفانه-حق ندارد به وسایلی غیر از وسایل مجاب کننده و انسانی متوسل شود زیرا نتیجه عکس دارد یعنی شما دگراندیشان منحرفی چون من و خوانندگان بیطرف را در صورتی می توانید مجاب کنید که اصلا گرد ابزار توهین و تحقیر و تقیه و پاسخهای سطحی نگردید! به عبارت دیگر فکر نکنیم پاسخهایی که در قرون خالیه به اهل فرق طاغیه و باغیه می داده ایم و با نقل یک روایت خود را فرقه ناجیه می دانسته ایم،همان پاسخها را می توانیم اکنون هم به دانش آموحتگان امروزین بدهیم و آنها را مجاب کنیم. الغرض تحقیر و نپذیرفتن سخن درست و لج کردن های بی مورد تماماً اثر عکس را داشته و در نتیجه شنونده و خواننده سخن عالم دین را بر صدر نمی نشاند.
    نیز بگویم شما هر جور دوست دارید بنویسید و تفصیل دهید- و آن عرض و توصیه دوستانه من را نادیده بگیرید و برای همیشه چماق نکنید- من واو به واو و تمام نوشتار شما را می خوانم چون خواهان نزدیک شدن به دنیای عالمانم هستم. راستی این پاسخ و کامنت جدیدی که در پست قبل به من دادید فکورانه و متفاوت و دارای ژرفا و با نوشتاری امروزین بود. جداً خوب بود و این برای من خوشحال کننده است. معنی حرفم این نیست که با داوری شما موافقم چون شما هنوز تصور می کنید من با لحن و ادبیات نادرست با عالمان دین برخورد کرده ام در حالیکه اینگونه نیست. من حق دارم پاسخ هر عالم گذشته و اکنونی را ارزیابی و نقد کنم و اگر مغالطه می بینم بدون رودربایستی بگویم تا پاسخ نو بیاورند و به این وسیله دنیای عقلانیت در میان ما اندک اندک نضج بگیرد و این خدمت به دین است نه ضدیت با آن.
    نیز بگویم شوخی من در کامنت پیشین این بود که در حالیکه به گفته مدعی من روشنفکرنما بودم یک شبه فقیه شدم و مثل فقیهان در باره موسیقی استدلال کردم و فتوا دادم! و انتظار داشتم اگر حقی در این استدلال می بینید بازگو کنید و اگر ایراد محتوایی-طبق سنت و سخن خودتان-یافتید گوشزد نمایید اما شما تمام عرض من را با عبارات دیگری تکرار کردید.ضمن اینکه پاسختان متین و موجز فکورانه است اما عین همان عرض من است آیا نیازی به این تکرار بود؟ علما بدانند دنیا عوض شده ویک روشنفکر خارج نشین یا داخل نشین هم می تواند-در پرتو رشد علم و اوقات فراغت بسیار- دانش فقها را یادبگیرد و مثل خود آنها متونشان را بخواند و نقد کند. و من بسیاری از این نوع روشنفکران یا بقول مدعی روشفکرنمایان را می شناسم که بر متون اسلامی مسلط اند و دیگر نمی توان به آنها گفت بیایید قم تا پاسختان را بدهیم. پاسخها را می توانند از کتب در بیاورند اگر پاسخ جدید دارید بفرمایید،اینترنت را برای همین درست کرده اند!

     
    • سلام بر علی1

      از صراحت و در عین حال ادبتان متشکرم ،حالا این کامنت هم که باز به بحثهای اپیستمولوژی و روشی گذشت!، نمیدانم کی بحث های روش شناسانه بین ما و شما تمام میشود؟! این مزاح بود، اما فارغ از مزاح اجازه دهید انتقادکی به شما کنم که گویا ما را افراد متحجر و دور از آبادی می پندارید که مدام روش های امروزی را مطرح میکنید و اینکه دنیا عوض شده و چه و چه ،اینها را ما میدانیم جناب علی آقا ،من الان تقریبا شب و روزم به مطالعه و نوشتن و اینترنت و اخبار سیاسی و کتب قدیم و جدید می گذرد،و اینکه آری این خر مفت (بتعبیر آن آقا) یعنی اینترنت ابزاری است که همه را بهم نزدیک کرده است و با چند کلیک میتوان علومی را فهم و انتقال داد ،و حقیقتا این سرعت جابجایی اطلاعات روی این خر مفت (البته در کشور ما خیلی مفت هم نیست! هم کند است و هم پولی) امری شگفت انگیز است با لوازم و مثبتات آن.
      در مورد توهین ،شما مرا دیگر شناخته اید من با توهین و تحقیر مطلقا مخالفم ،و اصلا شان نزول ورود نوشتاری من به این سایت ماجرای توهین هایی بود که آقایی بنام پورشجری در وبلاگش مطرح کرده بود. توهین و تحقیر مناسب کرامت انسانی که مورد تاکید قرآن است نیست ،اما نقد من بشما در مورد تعبیراتتان از بزرگان علماء بود ،من نه میگویم شما کسی را نقد نکن ،و نه میگویم با القاب دهان پر کن سخن بگو ،من اینطور تعبیرات که :منتظری- مطهری- طالقانی – و …را نمی پسندم ،شما در محاورات دوستانه خودتان حتی نسبت به یک همکلاس هم شان و هم رتبه می گویید :آقای فلان ،یا جناب فلان ،این تادب و مراقبت در الفاظ بنظرم زینت گفتار و نوشتار است ،بحث من در نوع تعبیر بود ،وگرنه شما که بین آخوند جماعت بوده اید :باشد وجه ان قلت قلت و رد و اشکال میکنند و نعلین هم ممکن است بهم پرتاب کنند! اما بعد از بحث با هم دوستند.پس بحث من نقد و نفی آراء علامه و مرحوم مطهری و دیگران نیست ،بحث احترام به بزرگان علم و معرفت و پاسداشت علم است ،همین آقای سروش که میدانید زیاد به القاب آیت الله و عظمی و غیرو بهائی نمیدهد اما من ندیدم در گفتار و نوشتار خود از مرحوم آقای منتظری یا مطهری ،بدون لفظ آقا یا مرحوم تعبیر کند ،قبلا گفتم ،احترام به انسانها نشان از شخصیت و کرامت فردی و خانوادگی افراد است .بگذریم ما هم شدیم مثل شما معلم روش شناسی و اخلاق!
      در مورد اصول باز مبنظرم مبالغه کردید ،البته گفتم رابطه اصول فقه با فقه رابطه منطق ارسطویی با فلسفه است ،در واقع اصول فقه، منطق و اسلوب سلوک فقهی است،و قواعد استنباط در فقه است ،البته که برای تشحیذ (تیز کردن ذهن) است ،اما بخشهای مختلف الفاظ و عقلی و اصول عملیه این علم پربار و پر ثمر است ،و کسی تا درست اصول نخواند قدرت بر استنباط نخواهد داشت. قبول که در این مقوله هم افراط شده است ،و شاخ و برگ های زائدی هم در بحث های اصولی بوجود آمده است که اصلا بواقع خارجی ربطی ندارد و طلبه را از واقع بینی و رئالیسم در استنباط باز می دارد. من خود هم دوره ده یازده ساله خارج اصول فقه آیت الله وحید خراسانی را درک کردم و هم دوره ای در اصول مرحوم آقای فاضل ،بحثهای اصول فقه آقای وحید واقعا پربار و سازنده است ،با اینکه تقریبا یکدوره مباحث الفاظ و عقلی ایشان 15 سال طول می کشد ،اما بیاد دارم ایشان می گفتند این کافی نیست! و ایشان مدل 25 ساله را طرح می کردند! بر خلاف ایشان مرحوم استاد اعظم آقای منتظری خیلی به اصول طولانی باور نداشت،وقتی به ایشان پیشنهاد می کردیم بعد از ظهر بجای اصول کافی و نهج البلاغه ،اصول فقه بگویند ایشان طفره می رفتند و می گفتند من اگر اصول بگویم دو یا سه ساله تمام می کنم! ایشان میگفت اصول زیادی شاخ و برگ پیدا کرده است ،اینرا در مقدمه نهایه الاصول یک جلدی خود که تقریرات اصول مرحوم آیت الله بروجردی است هم نوشته است ،یعنی ایشان به اصول فقه کاربردی معتقد بود مثل اصول فقه هایی که مرحوم شهید صدر نوشته است (حلقات) ،اما واقعا ایشان فقیه بود ،خدا رحمت اش کند درس اش واقعا سازنده بود ،لهجه اصفهانی و بی شیله پیله ای داشت ،اما واقعا بحث هایش عمیق بود و فقاهت اش عمق داشت ،هزاران حیف که زود از میان ما رفت ،و هزاران حیف که عرصه حکومت داری ما بواسطه برخی اشتباهات و سوء ظن های بیجا نسبت به ایشان ،از وجود ایشان محروم شد ،و به اینجاها رسیدیم که می بینید.
      در مورد مساله موسیقی خوب من نظر خودم را گفتم ،شما کلی نفی و اثبات نکنید ،بنظرم یکی از اشکالات تفکر شما این است که در هر مقوله ای (اعم از فلسفه و فقه و اصول و سیاست و هنر و غیره) هم شتایزده قضاوت می کنید ،هم کلی گویی می کنید (همان تعبیر تلگرافی که عرض شد) ،اشکال باید جزئی و مشخص باشد ،البته نباید در یک کامنت دهها جزئی را مطرح کرد ،ما هم مشغله داریم ،ما هم گرفتار زن و فرزند و خواب و خوراکیم مثل خود شما ،باید مسائل جزئی و پله پله مطرح شوند ،شما ذهن نقاد وقادی دارید ،و مطالب مهم و خوبی را مطرح می کنید ،اما انبوهی و انباشتگی مطالب کمک به حل مسائل نمی کند ،یکطرفه و حق بجانب هم نباید قضاوت کنید که مثلا حتما هرآنچه نظریه رایج فقهی است باطل است یا عقب مانده است و باید از علوم جدید به آن تزریق کرد.اینها اگر از حد معقول بگذرد شائبه تبلیغاتی کار کردن را بمیان میاورد ،ببخشید من هم صریح با شما سخن میگویم چون می بینم شما هم صریح هستی و صراحت را دوست داری.
      نمیدانم دیگر مطلبی ماند یا خیر ،از حسن ظن شما سپاسگزارم ،من هرچه بنظرم درست می آید میگویم ،حال ممکن است در موردی تایید شما باشد و در موردی نفی سخن شما.
      حال موردی هم ندارد که فقط شما سائل باشید من نیز مایلم از بنیادهای فکری شما بپرسم،و بدانم علی1 که در صدد کمک به روحانیون است از طریق ترغیب آنان به علوم روز مثل جامعه شناسی و روان شناسی و جرم شناسی و فلسفه جدید و نظایر آنها ،خود او در باب نقش دین در فرد و اجتماع چه میگوید،او که منابع ادراکی روحانیت را بسوال میکشد ،خود چه نظری در این باب دارد،من در کامنت قبل و حتی کامنت های قبلتر آن سوالاتی از طرز تفکر شما کردم ،اما پاسخی ندیدم،فی المثل در باب بحث علت نخستین معلوم نشد که علی 1 که در فلسفه های جدید مطالعه دارد ،چه درکی و راه حلی در مورد آن شبهه دارد؟ و اینکه آیا بصرف اینکه بگوییم جهان محسوس واجب الوجود است آن اشکال علت نخستین که دست مایه حمله به فلسفه شرقی شده بود ،حل شد و جان شما آرام گرفت؟
      همینطور خوب است علی 1 عزیز ،که در مواضعی اینطور ابراز نظر کرد که من متافیزیک برآمده از فلسفه مشاء و اشراق و حکمت متعالیه را قبول ندارم ،آیا ملتزم به این معناست که هستی در همه مراتب آن مساوق با هستی محسوس است؟ و آیا در مورد واجب تعالی و خالق جهان هم قائل به تجسم و تجسیم است؟ یا اینکه علی 1 تصویر ارائه شده از سوی ما در باب برده داری از دیدگاه تشریع ،ایراد داشت ،خود چه ایده ای در این باب دارد؟
      من این سوالات را از شما داشتم ،اما هربار دیدم بحث های کلی جدیدی مطرح می کنید یا دائم در باب روش شناسی دیالوگ سخن می گویید.
      بهرحال از گفتگو با شما خوشحالم .
      موفق باشید

       
  9. اقای نوری زاد سلام
    با تشکر از پاسخ شما
    باید بگویم مردم ما سالهاست به صبری ناخواسته تن داده اند
    شاید قبل از اینکه شما از ان جناب نوری زاد به این جناب نوری زاد کوچ کنید و این اطلاع رسانی هایی که میکنید را انجام دهید امثال بنده حقیر از اینگونه ظلمها بی خبر بودم
    که البته همیشه بی خبر بودن بهترین زندگی است
    حال که بنده چه به ان جناب نوری زاد و چه به این جناب نوری زاد احترام میگذارم و چند صباحی است که دل نوشته های شما را میخوانم بعد از کوچتان ,حال با متن اتنا دیگر عذابی غیر قابل باور بر من وارد شد
    گرچه این صبر برایم جهنم است اما چاره ای ندارم
    امیدوارم بتوانم بعد از حضور مجدد شما در کنار خانم نسرین ستوده و یا قدمگاهای دیگرتان حضوری هرچند ناچیز در کنارتان داشته باشم
    به امید دیدار شما

     
  10. نظر دهند گان محترم و جناب نوری زاد
    بهتر نیست که کار فرهنگی عمیق در زمینه زدودن فرهنگ مذهبی و دینی تازی 1400 پیش را در کنار اقدامات دیگر در جامعه انجام داد؟ برای مثال تمرین در زدودن هر گونه واژه ریشه در مذهب و دین از زبان پارسی. این بدان معنا نیست که فارسی خالص در زبان اورد که کاریست تقریبا نا ممکن در کوتاه مدت.
    به نظر اینجانب یکی از عوامل موثر بدبختی جامعه ایرانی و گذر از استبداد شاهی به استبداد آخوندی وجود همین واژه های ریشه در دین و مذهب از علی یارت و خدا نگهدار گرفته تا مثالها از روایات مذهبی و دینی و قال فلان پیشوای تازی 1400 سال پیش که فرهنگ ایرانی را به ذلت کشیده و از منطق دور نموده وبه جهل و خرافات دینی و مذهبی کشانیده است.
    به امید روزی که ما ایرانیها به آن اندازه از دارا بودن عقل و خرد برسیم که سیستم سیاسیی برای خود تشکیل دهیم که بر آورده از ما مردم باشد و برای ما مردم باشد و پاسخگو به ما مردم باشد. به امید روزی که موجودی بنام آخوند از هر دین و مذهبی از روی کره زمین محو گردد و خرد گرائی و قانون زمینی جاری گردد.
    مهدی

     
  11. با سلام

    خوشحالم كه بعد از مدتها موفق شدم مطلبي در اينجا بنويسم

    از جناب نوري زاد خواهش مي كنم در باره ي افتضاح اخير نظام در كشور سوريه و كشته شدن

    بسياري از فرماندهان سپاه قدس توسط جبهه النصره و اسرائيل صحبت كنيد

     
  12. اقای نوری زاد سلام در بین سوال و جوابها دنبال پاسخ حداقل یکی از پرسشهای خودم بودم که نیافتم!! درصورتی که جواب بعضی هم ولایتی ها راچند بار دادید این است دموکراسی!؟ به هرحال بازهم ممنون.

     
  13. سلام : جناب نورد زاد شما با شیعه ای که منادی وپایه گذارش در غدیر خم رسول مکرم اسلام صلی الله وعلیه وآله وسلم بود مشکل دارید (که البته من شما را شیعه تا الان میشناسم از نوع واقعیش ؟ برای رفع شبهه از خود و احیانا دیگران می پرسم)ویا با شیعه نمایان نظام فریبکار ودجال خامنه ای وجانیان جنایت پیشه ا ش ؟! در داخل وخارج کشور

    /

     
  14. جناب نوریزاد عزیز!
    سلام
    یکی از معایب این حکومت این بود که ذات حقیقت را نابود کرد. از ابتدا، برای شکل گیری به همه چیز پهلوی تاخت، کشف حجاب، تعویض ساعت، تنظیم خانواده، اصلاحات ارضی، رابطه با اسرائیل و…. برای اینکه خود باشند، درست یا نادرست بر تمام هستی پهلوی تاختند، و بالاخره اینگونه شد که حاکم شدند، اما در نتیجه آنچه خود کاشته بودند (و یا شاید خلق و خوی ما مردمان چنین بود) از روز اولی که حاکم شدند، همان بر سرشان آمد. راست و دروغ بر علیه آنان گفتند و بافتند، بهشتی فلان، مطهری فلان، و… چنان بازار شایعه و دروغ رواج یافت که حقیقتها هم بی اثر شدند، فکر میکنید چرا مردم به سه هزار میلیارد اختلاس بی تفاوت شده اند، چون قبح آن با آن دروغ و راستها که هیچ وقت در هیچ دادگاهی ثابت نشد (چه راستش و چه دروغش) ریخته بود. دیگر مردم آن قدر حرف مفت زده بودند که جایی برای تعجب وجود نداشت.
    البته تا اینجا، این ماجرا به نفعشان تمام شده و باعث طول عمرشان گشته، و شاید خود میدانند و بر آن دامن میزنند.
    در نوشته ها و موضع گیریهای شما هم اینگونه است، بی وقفه بر همه چیز میتازید، چه دروغ و چه راست بی آنکه در دادگاهی ثابت شده باشد، بر همگان اتهام میزنید و نتیجه آن، همان آش و همان کاسه است. من نمیگویم دروغ میگویید، اما میخواهم بگویم برای آنکه این رژیم ناکارآمد و لایق تعویض باشد، نیازی نیست که تمام بدیها در آن مسجل باشد. قبل از اینکه حکومت و حاکمان ما نیاز به تعویض داشته باشد، این عادات و فرهنگ و فهم و شعور ملت است که باید زیر و رو شود. در این زمینه فعالیت کنید.

     
  15. تقديم به آتنا فرقدانى
    ريشه ها ٢٦٩( قسمت ٢٦٨ ذيل پست قبلى )
    فرهنگ<فرهنگ دينى < عرفان <……

    زمين و آسمان حافظ
    ٢٨-فرضيه عارف بودن حافظ
    ٢-(دنباله قسمت الف ) : تصور كنيد كه ما به راستى در جهانى مطلقاً زيبا ، كامل ، هماهنگ و بسامان مى زيستيم ، و به بيانى ديگر جهان طبيعى و انسانى خودش يك كار هنرى بى نقص بود ،و از سوى ديگر ما نيز صداى موسيقى اين كار هنرى بزرگ را مى شنيديم و همه زواياى زيباى آن را مى ديديم آيا باز هم آفرينش كار هنرى ضرورت بيدا مى كرد ؟ تا آنجا كه من قدرى با آثار هنرى سر و كار داشته ام پاسخم منفى است . در چنين جهانى ممكن است چيزهايي چون ستايش و نيايش و دست افشانى و رقص را هنر بنامند ،اما در اين نامگذارى شاهدِ كار هنرى را با آفريننده كارهنرى اشتباه گرفته ايم . اين جشن و يسن و رقص از سنخ احساساتى است كه از ديدن يك فيلم يا از شنيدن يك قطعه موسيقى ابراز مى كنيم ، نه از سنخ لذت يا دردِ آفرينش يك كار هنرى . .اين گمانه سه مؤلفه لازم دارد :
    يكم : كار هنرى اى كه فارغ از ستايشگر خودش براى خودش وجود داشته ؛،فروبسته در خود بوده ،به اصطلاح عارفان گنج مخفى ، پرده نشين ، بدون ظهور بيرونى ، بدون كسى كه او را بشناسد و لاجرم دوست بدارد و به او عشق ورزد . مثل دوشيزه اى باكره كه درباره اش مىًگويند : آفتاب و مهتاب رويش را نديده است . اگر ضرب المثل ها را نشان از واقعياتى در فرهنك يك قوم تلقى كنيم ، اين ضرب المثل در ميان قومى رايج مى شود كه براى جنس مؤنث مستور بودن تا پيش از ازدواج فضيلتى بزرگ و برعكسش ننگ به حساب مى آيد. دوم : اين خدا يا هستى يا كارهنرى كامل اگر بخواهد شناخته شود يا دوست داشته شود بايد بالاخره از پرده برون آيد .به قول حافظ :
    كه بندد طرف وصل از حسن شاهى
    كه با خود عشق ورزد جاودانه
    به قول جامى :
    نواى دلبرى با خويش مى ساخت
    قمار عاشقى با خويش مى باخت
    ولى زانجا كه حكم خوبرويي است
    ز پرده خوبرو در تنگ خويي است
    نكو رو تاب مستورى ندارد
    چو در بندى سر از روزن برآرد
    واقعيت اجتماعى مستورى زن با آن حديثى كه از زبان خدا مى گويد :''من گنجى مخفى بودم…'' همسو است . گمان مى رود كه اين حديث را عارفان ايرانى از خودشان ساخته باشند . هر فرهنگ دينى آثار خداى قومى خود را واقعيت مى بخشد ؛ خواه آن خدا و إقليم قدسى اش اصلاً وجود داشته باشديا وجود نداشته باشد. عارفان ايران از اسلام و قرآن و حديث تفسيرهايي كردندكه بسى بعيد است همخوان با فهم مسلمانان عرب در صدر اسلام بوده باشند منتها قرآن امكان مى دهد تا در فضاى استبداد شاهخدايي شرقى خدا به زيبارويي پرده نشين تشبيه شود كه ابتدا همچون سيدرتاى هندى (بودا) در باغ هميشه بهار خود نرگس وار غرقه در خودشيفتگى بوده است .پدر سيدرتا براى آنكه پسرش هرگز با رنج رويارو نشود او را در باغى هميشه بهار تحت سرپرستى بهترين پرستاران محبوس كرده بود .سيدرتا اصلاً نمى دانست درد و رنج و نقص يعنى چه . روزى كالسكه ران او را در باغ مى چرخاند.صدايي شنيد. صداى يك آخ بود. سيدرتا پرسيد:'' صداى چه بود؟ '' كالسكه ران پاسخ داد : '' صداى باغبان پير . ،،
    '' براى چه گفت آخ ؟''
    '' پير است ، بيمار است ، درد دارد ،دمِ مرگ است ''
    '' پيرى چيست؟ بيمارى چيست ؟ درد چيست ؟مرگ چيست؟''
    پاسخ كالسكه ران هرچه بود به سيدرتا فهماند كه جهان كار هنرى بى نقصى نيست . همان روز باغ را ترك كرد و بودا شد .آواره و سرگردان از جايي به جايي و از طايفه اى به طايفه اى سفر كرد تا اين كار هنرى را پيدا كند و سرانجام روزى در زير درختى در سكوت صداى اين كار هنرى را در درون خويش شنيد . اين داستان در سده سوم هجرى با عنوان بوداسف و بلوهر از ايران سر در آورد . ( سعيد نفيسى ، همان نشانى قبلى ، صص ١٤-١٣)و سرگذشت ابراهيم ادهم به روايت تذكرة الاولياى عطار به اين داستان شباهت عجيبى دارد. او نيز شاهزاده اى بود دست پرورد تنعم . كاخ و شوكت دنيا را رها كرد و خاكستر دان سگان را منزلگه خويش ساخت ، از روى سر دنيا و مردمان پريد و به قول خودش به حق پيوست . از سوى ديگر ايرانيان و يونانيان باستان مردمى بودند بيش تر ستايشگر شادى كه هنگام پيروزى و كامروايي خدايان را سپاس مى گفتند سپاس ها بيشتر به صورت جشن و پايكوبى بود . يونانيان آيينى داشتند در ستايش ديونوسوس خداى شعر و شراب و شادى . همزمان با ناله هاى بزى كه قربانى مى كردند مى رقصيدندند و شادى مى كردند و در حال سماع از خود بيخود مى شدند . اين مراسم را تراگودى يا همان تراژدى مى ناميدند كه در لغت ناله بز معنى مى دهد . همه اين عناصر را در عرفان ايرانى مى بينيم . حلاج مردى از بيضاى فارس بود . از نوادگان ابو ايوب شهاب كه زرتشتى بود. او را خلفاى عباسى شكنجه مى كنند و به طرز فجيعى مى كشند . از نگاه ناظر بيرونى او فردى است كه از راحت و سلامت و لذت بيزار است . ليك از نگاه خودش خوشبخت ترين انسان است ، چرا كه موسيقى آن كار هنرى را در درون مى شنود و آن را به '' أنا الحق '' ترجمه مى كند . عطار مى نويسد كه چون او را به سوى قربانگاه مى بردند يكى از وى پرسيد :'' عشق چيست ؟ '' گفت:/ '' امروز بينى و فردا و پس فردا . '' آن روزش بكشتند و ديگر روز بسوختند و سيّوم روزش به باد بر دادند. -يعنى عشق اين است-/ پس او از چنان شادمانى اى سرشار است كه در برابر درد و شكنجه و مرگ آسيب ناپذير است . به گفته عطار، او مى گفت '' ما را با او سرّى است كه جز بر سر دار نتوان گفت . …. پس در راه كه مى رفت ، مى خراميد ، دست اندازان و عيّار وار مى رفت با سيزده بند گران . گفتند : اين خراميدن از چيست ؟ گفت:زيرا به نحرگاه [قربانگاه ] مى روم .و نعره مى زد / و شعر مى خواند. اين توصيف عطار را برخى شبيه سازى با مسيح خوانده اند . اما روايت عطار حالتى حماسى و شادمانه دارد كه در راه جلجتا نشانى از آن نيست . همچون آيين ديونوسوس در اينجا نيز غم و شادى در هم آميخته است . غم از نگاه ناظر بيرونى و شادى در درون كسى كه چون از نردبان به سوى دار بالا مى رود ، مى گويد : اين'' معراج مردانِ سرِ دار است .'' اين صوفيان خود را به اصحاب صفه در روزگار پيامبر نسبت مى دادند . اما فارغ از درستى يا نادرستى وجود تاريخى چنين تارك دنيا هايي ،زهد افراطى و فقر خود خواسته در متن اسلام اوليه يك وصله ناجور مى نمايد . هر تحقيقى در مورد رفتار مسلمانان صدر اسلام بدون توجه به زيستجهان اعراب بدوى و بيابانى ناقص است . جهان واقعى در انديشه هاى ذهنى نيست ، انديشه هاى ذهنى از جهان واقعى است . ذهن اعراب چادر نشين و بدور از جهان متمدن كه پوشش آنها در حد پوشاندن شرمگاه بود و مدام در نزاع قبائل يا غارت و غنيمت گيرى مى زيستند و در انديشه مرتع و همجوار شتر بودند و امكان خلوت در زير خانه پوشيده اى نداشتند در آن اضطرار زندگى سخت و دشوار چگونه ممكن بود به خلق يا كشف خدايي همچون گنج زيبايي برسد كه چون كار هنرى كامل و بى عيبى از پرده برون مى زند و سپس خود را به صورت مخلوقات به تماشا مى گذارد . در قومى كه مستورى زيبا رويان به گواه معلقات سبعه شاعران عرب هيچ واقعيتى ندارد و احتمالا قانون حجاب به دليل زندگى عريان و عيان در زمره دگرگونى هاى اجتماعى پس از بعثت قرار مى گيرد چگونه ممكن است حتى در خيال معشوق را پوشيده و فروبسته تصور كنند ؟ ترك دنيا به صورت رهبانيت در دينى كه عمده جهت گيرى اش در امضاء يا وضع رسوم سابق يا قوانين تازه براى زيست دنيوى است يك وصله ناجور و ناهمخوان است . در قرآن هيچ جا خدا به كنز مخفى تشبيه نشده است و بر عكس ، همه تصريفاتى كه از ماده كنز آمده است ، همان معناى گنج طلا و نقره يا اندوختن مى دهند . مخلوق از خالق جداست و خلقت به صورت آفرينش شش روزه است نه تجلى يكباره .حاصل آنكه كار هنرى بزرگ به تعبير عرفانى چون دو ست دارد شناخته شود خود را نشان مى دهد و بيدرنگ غلغله اى در عالم به راه مى افتد .
    در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد
    عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
    سوم : اما گيرم كه كار هنرى خود را آشكار كرد عشق چگونه پيدا مى شوم اگر چشمى نباشد كه اين زيبايي را بشناسد و درك كند . عارفان انسان را همان چشم مى دانند . شيخ محمود شبسترى مى گويد :
    حديث كُنتُ كنزاً را فروخوان
    كه تا پيدا ببينى سرّ پنهان
    عدم آيينه ، عالم عكس و انسان
    چو چشمِ عكس در وى شخص پنهان
    تو چشم عكسى و او نور ديده است
    به ديده ديده اى را ديده ديده است ؟
    جهان انسان شد و انسان جهانى
    از اين پاكيزه تر نبود بيانى
    اما چرا همه انسان ها همچون عارفان قادر به ديدن اين كار هنرى به غايت زيبا و بى عيب نيستند ؟ عارفان گويند : انسان بالقوه مى تواند با سلوك و آزاد شدن ز هرچه رنگ تعلق پذيرد ديده به ديدار يار ازلى بگشايد ، اما اختيار او وى را به دوراهه توهم هايي چون فرشته شدن يا درنده خو شدن قرار مى دهد و بدينسان نسبت به بار امانتِ عشق جاهل مى ماند و ظلوم مى شود . اين دريافت مطابق است با تفسير آيه امانت درتفسير عرفانى خواجه عبدالله و ميبدى و نجم الدين رازى ، و نه تفسير ادبى زمخشرى يا ديگر مفسرانى كه امانت را به اطاعت تعبير مى كنند .امانت در تفسير عرفانى إِنا عرضنا الامانة آن آتش عشقى است كه در عهد الست و ازل هنگام دميده شدن روح الهى در كالبد خاكى افروخته شده است .
    بر درِ ميخانه عشق اى مَلَك تسبيح گوى
    كاندر آنجا طينت آدم مخمر مى كنند
    مگر نه اينكه به تعبير جامى هنگام برون زدن از إقليم تقدس ز ذرات جهان آيينه ها ساخت- ز روى خود به هر يك عكس انداخت ؟ پس اين كار هنرى خود را عرضه كرد اما بر چه و بر كه ؟فخلقتُ الخلق لكى اُعرف( پس آفريدم خلق را تا معروف شوم ) . تمثيل آينه مى رساند كه تمامى ذرات جهان سبوح گويان و ستايندگان اين كار هنرى اند اما به طور تكوينى و غير ارادى اما انسان است كه با خوردن ميوه ممنوعه چشم و گوشش بر گناه و رنج و شادى و مرگ باز شده ، از جهان تكوينى و طبيعى خود يعنى از فردوس به دامگه حادثه هبوط كرده و براى بازگشت به آدميت ازلى خود خود بايد دگر بار با همت و طلبِ خويش آتش عشق الهى را در درون خود شعله ور كند ، اين امانتى است كه سترگ ترين موجودات از جمله كوه ها و آسمان ها آن را بر دوش نگرفتند اما اين گوشت و پوست ضعيف و شكننده اى كه انسان مى ناميمش آن را پذيرفت . اين طرحواره هيچ پشتوانه برهانى ندارد الا تمثيل . به زبان تمثيل مى توان گفت عارف هنرمند نيست بل تماشاگر و ستاينده كار هنرى است . سعدى نيز به اين معناى ظريف اشاره كرده است گرچه رسماً عارف شمرده نشده است :
    چون دلارام مى زند شمشير
    سر ببازيم و رخ نگردانيم
    دوستان در هواى صحبت يار
    زر فشانند و ما سر افشانيم
    هر گلى نو كه در جهان آيد
    ما به عشقش هزاردستانيم
    تو به سيماى شخص مى نگرى
    ما در آثار صنع حيرانيم
    تنگ چشمان نظر به ميوه كنند
    ما تماشاگران بستانيم
    سعدى بحق سزاوار ستايش است ؛ به دليل ورزآوردن زبان فارسى در زيباترين تر كيب ها و صور خيال ، به دليل انتقال احساس بساطت و گشودگى خاطر ، به دليل مردمى بودنش و اعتراضش به جور شاهان و فريادخواهى از مظلومان در باب هاى نخست بوستان و گلستان ، به دليل فراخوانى همه انسان ها به عشق و همبستگى و همدردى انسانى ، به دليل سفارش هايش به كم آزارى و مدارا و به دلايل بسيار ديگر . با اين همه اجازه دهيد بر واژه '' نو'' از ديدى انتقادى دست بگذاريم . در اينجا سعدى نيز همچون حافظ صرفاً به دليل شاعر بودنش بهره اى از عرفان نيز در اشعارش هست ، همان سان كه از سده هفتم به بعد كم تر شاعرى است كه زير سلطه جريان دامن گستر عرفان شهر عرفانى نگفته باشد و كم يا بيش معشوق را روحانى و الهى نكرده باشد . درست به همين دليل ، اين اهل نظر ، اين شاهدِ كار هنرى خلقت ، و اين حيران شده در آثار صنع امر نو را صرفاً در نوزايش گل و طبيعت و نوخطان مى بيند. صنع و ابداع از چشم او از رويش و زايش طبيعى فراتر نمى رود . هرجا كه در ادبيات عارفانه سخن از انديشه مى رود مقصود ابداع در انديشه و هنر انسانى نيست ، واژه ها را بايد در متن تاريخى و فرهنگى شان معنا كرد . نو بودن انديشه درباره بنيادهاى دينى خطرناك ترين چيزى است كه هنرمند بايد از آن دورى كند .
    شاعر در عشق هر گل نوى هزاردستان است كه خودش در جهان مى آيد. تازه اين گل نيز به سيماى مادى خودش نيست كه زيباست .شاعر زيبايي را نه در نمود كه در بودِ باطنى مى بيند . هنر بازنمايي نمودهاى ظاهر از جمله تنديس هاى عريان و نگارگرى ها خطرى براى آن بود محسوب مى شود. از هرچه بگذريم آن بود رمز و رازش را به قدرت شاهان نيز قرض مى دهد
    با سپاس بسيار از بردبارى شما

     
  16. سلام برنوری زاد عزیز:

    بی پروایی ورسایی و ادب ونزاکت در قلمت واقعا ستایش آمیز است

    در انسان دوستی وحق گرایی حق جویی شما شکی نیست

    بر صداقت وشرفت بسیار درود

    اما!

    مشفقانه وجسارتا عرض کنم که :

    گفته اند که شهید مطهری به خمینی گفته بود که ازسخنرانی هایش کم کند که نفس سخن وحرف زیاد زدن خوب وپسندیده نیست !….ویکی از چندین ایراد های مهم خامنه ای نیزهمین است که راجع به هرموضوع مربوط ونامربوط وریز درشت،بی تامل وبی مطالعه بسیار پرحرفی میکند.

    آیا به نظر نمیرسد که جنابعالی نیز به پرحرفی مبتلا وگرفتار شده اید؟

    راستی میزان تامل وتفکر ومطالعه شما نسبت به حجم زیاد سخنانتان چقدر است؟

    وبه همین خاطر بیشتربه بیان «مشکل»ات میپردازی تا بیان «مسئله»!
    عدم دقت در تمایز میان «مشکل» و «مسئله» مهمترین نقیصه سنت روشنفکری در جامعه ما بوده است.
    صرف بیان مشکلات به سرخوردگی وپوپولیسم دامن میزندوسرخوردگی وپوپولیسم نیزهمیشه به استبداد ودیکتاتوری انجامیده ومی انجامد.

    ………………………………………..عزت زیاد باز هم دوستتان میدارم

     
  17. اقای نوری زاد سلام
    متاسفانه کمی از شما دلگیرم
    سوالی از شما پرسیدم
    بی پاسخش گذاشتید
    من هنوز در عذابم
    اگر قرار بر توجه نکردن شما باشد
    خیالی نیست من سکوت میکنم و در عذابم گم میشوم
    بدرود
    ——-

    سلام بانوی خوب
    پوزش مرا بخاطر تأخیر در پاسخگویی بپذیرید.
    ما کاری نمی توانیم بکنیم جز صبری هوشمندانه
    امروز آتنا برای دومین بار از زندان با من تماس گرفت و مشکل بیماری اش را با من در میان نهاد
    دارو در آنجا کمیاب است.
    کاری نمی شود کرد.
    صبر می کنیم.
    به ناچار.
    تا مدتی البته
    شما هم صبور باشید.
    سپاس

     
    • با درود به نوریزاد عزیز و هم میهنان فرهیخته .جناب نوریزاد لطف کنید از هرکس که فکر میکنید بتواند با رییس زندان یاد شده تماس بگیرد و درخواست نماید تا لیست دارو هایی که برای کلیه زندانیان مورد نیاز است لیستی تهیه نمایند که به صورت خیریه به زندان تحویل دهیم و از همه هم فراخوانی تهیه دارو و تجهیزات کنید تا شاید دل سنگشان به رحم آید و داروی مورد نیاز آتنای عزیز هم به دستش برسد و از شما هم وطن عزیز هم میخواهم به این کمپین بپیوندید . با احترام

       
  18. سلام
    * آقای نوریزاد گرامی آیا بهتر نیست قبل از هر چیز به اشتباه خودمان اعتراف کنیم بعنی در قالب یک کمپین ؟
    * از کشورمان پوزش بخواهیم بخاطر آن بلایی که بسرش آوردیم بنام انقلاب 57 !
    * ما تا موقعی که در قدم اول اشتباه خود را قبول نکنیم چگونه میخواهیم خود را اصلاح کنیم ؟

     
  19. محمد نوری زاد عزیز،

    این کار، یعنی گردآوری پرسشها و پاسخها عالی بود.

    سپاس فراوان و موفق باشی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2202 seconds.