سر تیتر خبرها
نامه ” مادر ستار بهشتی” به گروگانگیران

نامه ” مادر ستار بهشتی” به گروگانگیران

فرزندان بلوچم، 

ثروتمندان و زور مداران، اگر بتوانند هر چه را انکار کنند، هرگز نمی توانند ” مادران” را انکار کنند. چون انکار مادران، انکار انسانیت است. ومن، یک مادر داغدیده و داغدارم. مادری که جلوی چشمش پسر جوانش را بردند و او را زدند و کشتند و همه مسئولان خونش را انکار کردند.

من چیزهایی از رنج ها و کمبودهای شما در استان های محروم شنیده ام. منِ مادر اگر به شما در باره ظلم ها و کم کاری هایی که بر شما روا داشته شده حق بدهم، هرگز به شما حق نمی دهم برای رسیدن به خواسته هایتان، فرزندان ما را یک به یک بکشید. شاید کسی نداند که من یکسال و پنج ماه است که هر روز به سرقبر پسرم می روم. همه مردم این روزها به سراغ زندگی خودشان رفته اند اما من هر روز می روم سر قبر پسرم. شاید به این دلیل که همه مردم مرگ یک جوان را فراموش می کنند بجز مادرش.

فرزندان بلوچم،

و ای شماهایی که این سربازان را گروگان گرفته اید، راضی نشوید مادران دیگری به داغ من و به داغ مادرانی مثل من دچار شوند. ستار مرا بی گناه بردند و زدند و کشتند و جگر مرا سوختند. اکنون این مادر ستار است که دست به دامان شما شده است. مادری که جگر لخته لخته اش را در دست گرفته و به شما التماس می کند. بیایید و به ما و به همه مردم جهان نشان بدهید که آنقدر در دل شماها روشنایی هست که التماس یک مادر را بشنوید.

نشان بدهید که مردان بزرگ، از هر چه بگذرند، از سوز مادران نمی گذرند. پسران ما را که هموطنان بی گناه خود شما هستند آزاد کنید. ما هم قول می دهیم که برای آبادانی مناطق محروم و رفع محرومیت ها در کنار شما باشیم. نشان بدهید که سوز ما را می فهمید. نشان بدهید که روی هرکس را زمین بیندازید، روی مادران را زمین نمی اندازید. چرا که همه شما مادر دارید و مادرانتان را دوست دارید.

گوهر عشقی ( مادر ستار بهشتی )
یازده فرورودین یکهزار سیصد و نود و سه – شهرستان رباط کریم

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

45 نظر

  1. مهر، عشق و شجاعت بانو عشقى شايسته ى احترام است، اما گمان مى کنم که مخاطب اين نامه به درستى انتخاب نشده!!

     
  2. سلام : مرز هاي شرقي ما هميشه جولانگاه قاچاقچيان مواد مخدر وديگر كالاها بوده وخواهد بود ! اگر به فيلم دستگيري اين سربازان توجه كنيد متوجه ميشويد كه گروگان گيران به زبان عربي وكمي بلوچي تكلم ميكنند .كه بسيار شك برانگيز است . حالا اين سربازان ودرجه دار همراهشان بدون هيچ اقدام حفاظتي چرا در چادر بودند بماند! برنده واقعي اين عمل سپاه پاسداران بود كه كنترل مرز شرقي را هم در دست گرفت ! حالا معني حرف آقاي خميني مبني بر اينكه اگر سپاه نبود كشور هم نبود معني ميشود . احتمالا از اين به بعد برادران سر دم دار سپاه با قاچاقچيان محترم ساخت وپاخت كرده وغرب جنايت كار را با مواد مخدر بمباران خواهند كرد . مضاف بر آن راه بسيار خوبي جهت تغذيه مالي سپاه پيدا كرده اند . مگر برعكس اين نظر را در آينده سپاه ثابت كند ۀ

     
  3. آقاي نوري‌زاد گرامي
    با درود
    مايلم نوشته پيشين خود را با اشاره به يک نکته کامل کنم، هم اشاره‌هاي داشته باشم به پاسخ متين شما:
    باور می‌فرمایید من در سال 1354 مسلمان شده‌ام؟ پدرم در همان ديانت خود در سال 1353 بدرود حيات گفت. اما برادر و يکي از خواهرانم نيز به اسلام گرويدند. پس مسلماني من نه ارثي است و نه گرفتار شائبه «هيجان انقلاب»! من سه سال پيش از آن مسلمان شدم. فقط و فقط با خواندن! نه زير تأثير کسي بوده‌ام و نه مرشدي داشته‌ام. به تحقيق دريافتم که سلامت زندگي و زيست انساني را مي‌توان در «دين اسلام» يافت. يادم است که با افتخار کتاب‌هاي مذهبي را در دست مي‌گرفتيم و آبرويي براي خود به خاطر مسلماني داشتيم!
    به قول دکتر شريعتي بزرگ، از ارتجاعی‌ترین کتاب‌ها را مي‌خواندم، که شيخ‌هاي قديمي هم آن‌را بي‌اعتبار مي‌دانستند تا جدي‌ترين و «به روز ترين‌شان». نه به خاطر مسلماني‌ام امتيازي کسب کردم و نه همکاران دوستانم (به جز خويشاوندان) از چنين موضوعي با خبر هستند. هنوز هم بزرگ‌ترین نعمت خدا را بر خودم، يافتن راه راست مي‌دانم. نه پشيمانم و نه چون برخي سرافکنده. همواره نظر داشته‌ام که بين اسلام و مسلماني تمايز قائل شوم. از همين رو، بين سيستمي که به نام اسلام سر بر آورده، آخوند و مداحي که به نام اسلام امرار معاش مي‌کند و «ذات اسلام» خط‌کشي کرده‌ام. اسلام، دين زيبايي و انساني زيستن و مدارا است. من در مرور تطبيقي اديان پر رهرو و اسلام به اين نتيجه رسيده‌ام. مسايل کلان ديانت براي من حل شده است و آگاهانه تسليم آن شده‌ام. همواره نگاه نقادانه داشته‌ام و خود را «برده فکري» و «گوسفند» نپنداشته‌ام.
    اکنون، با همه مصائبی که شما مي‌دانيد و مي‌دانيم، گریبان گیرمان شده، پس از بيش از نيم‌قرن عمر، چهارچوب منطقي و انساني‌تر از اسلام نيافته‌ام. اين توضيح درباره «ارثي بودن مسلماني‌ام» و اينکه «من هم تعمق کرده‌ام» در حد بضاعت خودم.
    اما نقد بی‌رحمانه جهالت و خرافه يک چيز است، بازگويي و تکرار مکررات «علي دشتي» و «فتحعلي آخوندزاده» «شجاع‌الدین شفا»، و مطالب عوام‌فریبانه مشيري و رضا فاضلي چيز ديگر. رفته‌اند در کتابي يافته‌اند که «قال ال….: هر کس خربزه بخورد به بهشت مي‌رود»! يا با همسرانتان «اين‌چنين» مراوده کنید! و… سپس پوزخندي و الفاتحه! اين چه ديني است؟!
    يقين دارم که شما از عمق دانش مذهبي بسيار عميقي برخورداريد. مشکل شما همچون امثال من نه در اصل ديانت که در جاي ديگر است. پس چگونه بايد همراه کساني باشيم که به جاي نقد خرافات و جهالت‌ها و بدعت‌ها، زبان توهين بر ما بگشايند و بدون مطرح کردن نکته‌ جدي و منطقي، همه باورهاي ما را به سخره‌ گيرند؟ آيا انديشه مارکس با لودگي و تمسخر به قهقرا رفت يا با نقد انديشمندانه؟ نکته اصلي که حضرات روي آن دست مي‌گذارند نه ديانت که «متوليان ديانت است».
    اينان غافل از آن هستند که از بين همين آخوندها هم کساني چون شيخ مرتضي عسکري (گويا سه سال پيش از دنيا رفت) سر بر آورند که چند جلد کتاب به نام «یک صد و پنجاه صحابه ساختگي»، «عبدالله بن سبا» و… را در نقد جعل و خرافه نوشتند و حتي اصالت زيارت عاشورا را به چالش کشيدند که زبان امامان چنین نبوده ولي بر او تاختند و سخنش را ملايم کرد! شيخ نوري طبرسي کتابي دارد به نام لولوء و مرجان در نقد عزاداري‌هاي و دروغ‌گويي بر منبرها و بسيار محققيني که دغدغه خرافه‌زدايي و نشان دادن چهره واقعي دين را داشته‌اند.
    من منکر اراده سياسي براي استفاده ابزاري از اسلام نيستم. اما، انگشت را بايد بر همين نکته نهاد. آن چنان که صفويه را براي استفاده ابزاری از تشيع سرزنش مي‌کنيم، اکنون نيز چه مشکلي هست که با حفظ اين مرزبندي، چنين کنيم. مصاديقش را بيان کنيم. آن چنانکه در بيشتر موارد شما چنين رفتار کرده‌ايد.
    واقعيتي را براي شما باز گويم: من از اين کساني که چنين تند و هتاکانه باران اتهام بر باورهاي ما مي‌بارند بيشتر نگرانم تا عملکرد سيستم سياسي موجود. اينان اگر صاحب قدرت شوند به هيچ کس رحم نخواهند کرد. حتي بازار تفتيش عقايد را، زير عنوان پرطرفدار «سکولاريسم» رونقي تازه خواهند بخشيد. کتابسوزاني راه‌ خواهند انداخت که ارباب کلیسا و سران مغول را به نيکي ياد کنيم!
    آقاي نوري‌زاد گرامي!
    مرا معاف داريد که به نمونه‌هاي تاريخي از سعه‌صدر انديشمندان مسلمان اشاره کنم. سيد رضي بر گور دانشمند زنديق و مخالف خود، مرثيه‌سرايي مي‌کرد که او هر چه بود دانشمندي بود که فهم خود را عرضه مي‌کرد. در حيرتم چرا شما ريشه مشکل را در نمي‌يابد؟ چرا دست نوعي «شارلاتانیزم» که براي «جامعه پذيراي نقد منطقي» همچون سم است، را کوتاه نمي‌کنيد تا نقدهايي متين و مستند از دين و ديانت جلوه راستين داشته باشند؟ آستانه تحمل جامعه بايد براي نقد والاترين ارزش‌ها، بيشتر شود؛ به همان اندازه بايد در برابر زشت‌گویی و تمسخر و تحريف و جعل واکنش سريع و شفاف داشته باشد.
    به انديشمنداني اشاره کرديد که به خاطر افکارشان مورد هجوم قرار گرفتند. تأسف می‌خورم که چنين استدلالي را از شما سر مي‌زند. مگر اسلام ترور و به بند کشیدن متفکران مخالف را دستور داده است که چنين استناد مي‌فرماييد؟ شما بايدد اراده‌اي که در پس اين اقدام‌ها است نقد کنيد، اين طور نيست؟ من و شما کاره‌اي نيستم که گام‌های عملي براي تحقق چنين ايده‌‌هايي برداريم، سخن اين است که باز کردن فضاي گفتگو در سايت شما، از يک چهارچوب منطقي قابل پذيرش برخوردار باشد.
    درازگويي کردم بر من ببخشاييد
    بدون اين که شما را محتاج ديدگاه خود بدانم و منتي بر شما نهم يا تهديدي(!) کنم: شايد اين اختيار را داشته باشم که ضمن احترام و حق نپذيرفتن ديدگاه‌هايم از سوي شما، تا زمان‌هاي ديگر، با شما خداحافظي کنم

     
  4. جناب مبشر
    خواسته های هم وطنان بلوچ همه قبول
    لیکن توجه داشته باشید این روش درستی برای احقاق حقوق مردم اهل تسنن بلوچستان نیست
    برای استبداد این پنج نفر که سهل است اگر هم وطنان اهل تسنن پنج هزار نفر را نیز بکشند ملایان خوشحال تر خواهند شد
    برای من شرایط و چگونگی گروگان گرفته شدن این سربازان بسیار مشکوک است
    چه بسا رژیم ملایان به طور عمد این ها را در دسترس قرار داده تا به گروگان گرفته شوند و رژیم بتواند اهداف خود را در بلوچستان با شدت بیشتری دنبال کند
    این گونه اعمال در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده و زور گویان با این ترفند ها سیاست های سر کوب گرایانه خود را آسان تر به عمل در آورده اند
    شما که شاهدید این تنها مردم بلوچ نیستند که آماج ظلم های حکومت استبدادی قرار دارند. تمامی مردم ایران از این ظلم ها رنج می برند
    چه بزرگ مردان و آزاد زنان از سراسر ایران که اعدام نشده اند یا به نا حق به زندان نرفته اند.
    لیکن چاره کار جنگ ترور و گروگان گیری نیست
    ببینید نوری زاد که این همه ستم دیده با اقدامی شجاعانه و بسیار اندیشمندانه چگونه اساس استبداد را متزلزل می کند؟ روز به روز بر دوستداران وی افزوده می شود.
    گاندی را ببینید. بدون دست بردن به سلاح بزرگترین قدرت استعماری جهان را به زانو در آورد

    عبد الملک ریگی و برادرش بازیچه دست قدرت های منطقه بودند و با استفاده از امکانات آنان به این طرف و آن طرف برده می شدند من مایل نیستم به جزییات وارد شوم لیکن مردم از مسایل مطلع هستند و چنین روش هایی را به هیچ وجه نمی پذیرند

    ستار بهشتی را کشتند آیا اگر کسی به خونخواهی وی خدای ناکرده جایی بمب گذاری می کرد و جان عده ای بی گناه را تباه می نمود ستار بهشتی از چنین ارج و قربی برخوردار بود؟ خون او اکنون گردن زور گویان را گرفته و رها نمی کند. ببینید مادر شیر دل این جوان چگونه یک تنه رو در روی استبداد ایستاده و آن را رسوا کرده است. به تنهایی یک لشکر است
    ما ایرانیان چاره ای نداریم به غیر از افزایش سطح آگاهی عمومی و طلب حق خود از راه های مدنی
    پیروزی تنها زمانی معنی می دهد که مردم از حقوق خود آگاه باشند و در یک اقدام ملی نمایندگان واقعی خود را به حکومت برسانند در غیر این صورت چیزی به غیر از هرج و مرج و کشتار و ویرانی به دست نخواهد آمد و گیرم مستبدی سرنگون شود بلافاصله مستبد دیگری این بار خونخوار تر بر مردم سلطه خواهد یافت.

     
  5. آقاي نوري‌زاد گرامي
    با درود
    مايلم نوشته پيشين خود را با اشاره به اين نکته کامل کنم، هم اشاره‌هاي داشته باشم به پاسخ متين شما:
    باور می‌فرمایید من در سال 1354 مسلمان شده‌ام؟ پدرم در همان ديانت خود در سال 1353 بدرود حيات گفت. اما برادر و يکي از خواهرانم نيز به اسلام گرويدند. پس مسلماني من نه ارثي است و نه گرفتار شائبه «هيجان انقلاب»! من سه سال پيش از آن مسلمان شدم. فقط و فقط با خواندن! نه زير تأثير کسي بوده‌ام و نه مرشدي شيخ و شيخ‌نما داشته‌ام. به تحقيق دريافتم که سلامت زندگي و زيست انساني را مي‌توان در «دين اسلام» يافت. يادم است که با افتخار کتاب‌هاي مذهبي را در دست مي‌گرفتيم و آبرويي براي خود به خاطر مسلماني داشتيم!
    به قول دکتر شريعتي بزرگ، از ارتجاعی‌ترین کتاب‌ها را مي‌خواندم، که شيخ‌هاي قديمي هم آن‌را بي‌اعتبار مي‌دانستند تا جدي‌ترين و «به روز ترين‌شان». نه به خاطر مسلماني‌ام امتيازي کسب کردم و نه همکاران دوستانم (به جز خويشاوندان) از چنين موضوعي با خبر هستند. هنوز هم بزرگ‌ترین نعمت خدا را بر خودم، يافتن راه راست مي‌دانم. نه پشيمانم و نه چون برخي سرافکنده. همواره نظر داشته‌ام که بين اسلام و مسلماني تمايز قائل شوم. از همين رو، بين سيستمي که به نام اسلام سر بر آورده، آخوند و مداحي که به نام اسلام امرار معاش مي‌کند و «ذات اسلام» خط‌کشي کرده‌ام. اسلام، دين زيبايي و انساني زيستن و مدارا است. من در مرور تطبيقي اديان پر رهرو و اسلام به اين نتيجه رسيده‌ام. مسايل کلان ديانت براي من حل شده است و آگاهانه تسليم آن شده‌ام. همواره نگاه نقادانه داشته‌ام و خود را «برده فکري» و «گوسفند» نپنداشته‌ام.
    اکنون، با همه مصائبی که شما مي‌دانيد و مي‌دانيم، گریبان گیرمان شده، پس از بيش از نيم‌قرن عمر، چهارچوب منطقي و انساني‌تر از اسلام نيافته‌ام. اين توضيح درباره «ارثي بودن مسلماني‌ام» و اينکه «من هم تعمق کرده‌ام» در حد بضاعت خودم.
    اما نقد بی‌رحمانه جهالت و خرافه يک چيز است، بازگويي و تکرار مکررات «علي دشتي» و «فتحعلي آخوندزاده» «شجاع‌الدین شفا»، و مطالب عوام‌فریبانه مشيري و رضا فاضلي چيز ديگر. رفته‌اند در کتابي يافته‌اند که «قال ال….: هر کس خربزه بخورد به بهشت مي‌رود»! يا با همسرانتان «اين‌چنين» مراوده کنید! و… سپس پوزخندي و الفاتحه! اين چه ديني است؟!
    يقين دارم که شما از عمق دانش مذهبي بسيار عميقي برخورداريد. مشکل شما همچون امثال من نه در اصل ديانت که در جاي ديگر است. پس چگونه بايد همراه کساني باشيم که به جاي نقد خرافات و جهالت‌ها و بدعت‌ها، زبان توهين بر ما بگشايند و بدون مطرح کردن نکته‌ جدي و منطقي، همه باورهاي ما را به سخره‌ گيرند؟ آيا انديشه مارکس با لودگي و تمسخر به قهقرا رفت يا با نقد انديشمندانه؟ نکته اصلي که حضرات روي آن دست مي‌گذارند نه ديانت که «متوليان ديانت است».
    اينان غافل از آن هستند که از بين همين آخوندها هم کساني چون شيخ مرتضي عسکري (گويا سه سال پيش از دنيا رفت) سر بر آورند که چند جلد کتاب به نام «یک صد و پنجاه صحابه ساختگي»، «عبدالله بن سبا» و… را در نقد جعل و خرافه نوشتند و حتي اصالت زيارت عاشورا را به چالش کشيدند که زبان امامان چنین نبوده ولي بر او تاختند و سخنش را ملايم کرد! شيخ نوري طبرسي کتابي دارد به نام لولوء و مرجان در نقد عزاداري‌هاي و دروغ‌گويي بر منبرها و بسيار محققيني که دغدغه خرافه‌زدايي و نشان دادن چهره واقعي دين را داشته‌اند.
    من منکر اراده سياسي براي استفاده ابزاري از اسلام نيستم. اما، انگشت را بايد بر همين نکته نهاد. آن چنان که صفويه را براي استفاده ابزاری از تشيع سرزنش مي‌کنيم، اکنون نيز چه مشکلي هست که با حفظ اين مرزبندي، چنين کنيم. مصاديقش را بيان کنيم. آن چنانکه در بيشتر موارد شما چنين رفتار کرده‌ايد.
    واقعيتي را براي شما باز گويم: من از اين کساني که چنين تند و هتاکانه باران اتهام بر باورهاي ما مي‌بارند بيشتر نگرانم تا عملکرد سيستم سياسي موجود. اينان اگر صاحب قدرت شوند به هيچ کس رحم نخواهند کرد. حتي بازار تفتيش عقايد را، زير عنوان پرطرفدار «سکولاريسم» رونقي تازه خواهند بخشيد. کتابسوزاني راه‌ خواهند انداخت که ارباب کلیسا و سران مغول را به نيکي ياد کنيم!
    آقاي نوري‌زاد گرامي!
    مرا معاف داريد که به نمونه‌هاي تاريخي از سعه‌صدر انديشمندان مسلمان اشاره کنم. سيد رضي بر گور دانشمند زنديق و مخالف خود، مرثيه‌سرايي مي‌کرد که او هر چه بود دانشمندي بود که فهم خود را عرضه مي‌کرد. در حيرتم چرا شما ريشه مشکل را در نمي‌يابد؟ چرا دست نوعي «شارلاتانیزم» که براي «جامعه پذيراي نقد منطقي» همچون سم است، را کوتاه نمي‌کنيد تا نقدهايي متين و مستند از دين و ديانت جلوه راستين داشته باشند؟ آستانه تحمل جامعه بايد براي نقد والاترين ارزش‌ها، بيشتر شود؛ به همان اندازه بايد در برابر زشت‌گویی و تمسخر و تحريف و جعل واکنش سريع و شفاف داشته باشد.
    به انديشمنداني اشاره کرديد که به خاطر افکارشان مورد هجوم قرار گرفتند. تأسف می‌خورم که چنين استدلالي را از شما سر مي‌زند. مگر اسلام ترور و به بند کشیدن متفکران مخالف را دستور داده است که چنين استناد مي‌فرماييد؟ شما بايدد اراده‌اي که در پس اين اقدام‌ها است نقد کنيد، اين طور نيست؟ من و شما کاره‌اي نيستم که گام‌های عملي براي تحقق چنين ايده‌‌هايي برداريم، سخن اين است که باز کردن فضاي گفتگو در سايت شما، از يک چهارچوب منطقي قابل پذيرش برخوردار باشد.
    درازگويي کردم بر من ببخشاييد
    بدون اين که شما را محتاج ديدگاه خود بدانم و منتي بر شما نهم يا تهديدي(!) کنم: شايد اين اختيار را داشته باشم که ضمن احترام و حق نپذيرفتن ديدگاه‌هايم از سوي شما، تا زمان‌هاي ديگر، با شما خداحافظي کنم

    ——————–

    سلام آقا رضای گرامی
    از شما بخاطر نگارش این متن خوب سپاس مندم.
    من وقتی به نوشته های ارسالی دوستانی که وقت صرف کرده اند و مطلبی را نوشته یا از جایی برداشته اند و آن را برای من فرستاده اند برمی خورم، خود آنان را در مقابل خود تجسم می کنم و حس می کنم که به من می نگرند که من آیا با نوشته شان چه خواهم کرد. اغلب پرهیز دارم از این که نوشته ای را حذف کنم. چون خود را بجای نویسنده اش می گذارم. بخود می گویم : این نوشته را با تندی هایش – اگر چه تلخ – تحمل کن تا بعد ها تندی ها و تلخی های تو را تحمل کنند. بله، قبول دارم که تندی و تلخی با توهین و ناسزا تفاوت دارد و این دو را باید از هم وا شکافت. مصرانه اما بوسه بر تیغه های نقد می زنم. از نقد های منصفانه و حتی تلخ است که یک جامعه برکشیده می شود. از نوشته های عبوس و پر از نفرت افرادی چون مزدک مهراسید. که: این نوشته ها بخاطر همان ناسزاها – از مرتبه ی نفوذ پذیری و شأن علمی خراش خورده ای برخوردار خواهند بود. کمی صبور باشیم نازنین. پیروزی در همین صبوری های هوشمندانه است.
    با احترام

    .

     
  6. اینکه سرباز بی گناه ما اعدام شد خبری بس دردناک بود که نوروزمان را خراب کرد. اما میبایست این جریان ریشه یابی شود . در تروریستی بودن این این گروهک وامثالهم هیچ شکی نیست . اما پرسش اساسی این است که آیا اساسا کار این افراد خودسرانه یا برگرفته از ایدئولوزی و تفکری بنیادین است. اصلا مگر با اعدام ریگی ها و یا اصلا آزادی این 4 سرباز صورت مساله حل میشود؟ نه ! اصلا خشونت در جریان های فکری به صورت خود به خود وجود ندارد و تفکری که قابلیت اعمال خشونت در آن وجود دارد میتواند موجبات این قضیه را فراهم آورد. حال اگر این برداشت غلط این افراد از تفکر پایه باشد خود بحثی جداست اما فرهنگ همان فرهنگ ولی مصادیقش متفاوت! مثلا اگر سرباز ایرانی در جنگ عراق کشته شود شهید ولی صورت برعکس آن هلاکت! اما در طریقه ی کشته شدن وغیره هیچ گونه تفاوتی نیست! یعنی اختلاف بر سر اسم است نه اصول انسانی! چه باید کرد؟ آیا با مبارزه به مثل با این گروهک ها قضیه حل وفصل میشود؟ طالبان را چه میکنید؟ البته و صد البته که در تمامی جوامع فکری این امر وجودی انکار ناپذیر دارد آنگاه که تمامی جوامع دارای شهید (آبراهام لینکلن) و بر اصول و ایدئولوزی خو اورا شهید نام نهاده اند و هیچ اصل مشترکی نداریم !!! بحث اصلی بر سر این است هر زمان که دین یا ایدئولوزی توجیه کننده خشونت توتالیتر میشود در نتیجه خشونت صفت دائمی پیدا میکند. سر بسته کلام اصول انسانی فراموش میشود و هرکس بنا بر علایق و ایدولوزی خود میجنگد . آنگاه که خشونت خود نیز دارای تناقض میشود؟!!!!!!!!

     
  7. “شاید کسی نداند که من یکسال و پنج ماه است که هر روز به سر قبر پسرم می روم.”

    به جرأت می توان گفت کسی که با شنیدن این جمله غمی در قلبش خانه نکند، از دایره ی انسانیت خارج شده است.
    به امید بهبودی مسئولین امر.

     
  8. نامه یک دختر بلوچ در جواب نامه مادر ستار:
    مادر محترم ستار بهشتی :
    آدرس نامه ی دو پهلو و چند منظوره تان ، اشتباه استٰ بهتر بود نامه ی تان را به آدرس ،اعضای گروهک جیش العدل می فرستادید نه فرزندان قوم بلوچ، زیرا :
    سرزمینم سرزمین کوچ و کوچ
    سرزمین راد مردان بلوچ
    مردمی از نسل پاک آریا
    سفره شان خالی ز هر رنگ و ریا!
    آری ، سرزمین من جایی است که گرچه مردمانش سالهاست به گناه نکرده محکومند و آنها را با گروگانگیرها و وحشی ها ،وهابیون …جمع می زنند و از این طریق مورد ظلم واقع شده اند اما هرگز مظلوم کشی نکرده اند. و نخواهند کرد زیرا در مرام این قوم ایرانی اصیل ،کشتن افراد بیگناه و استفاده از سلاح برای دفاع از حقوق قانونی، جایی ندارد.
    سرکار خانم عشقی ،
    درسرزمین من نه تنها روی مادران را بر زمین نمی اندازند بلکه به حرمت چادر زنان شان، حتی از خون برادرشان هم می گذرند !
    مادرم ،سرزمین من سرزمین مردانگی ،مهربانی و همدلی است. و این تهمت و وصله بر مردم سرزمین آریایی من روا نمی باشد گرچه سالهاست برخی از افراد سعی می کنند چهره ی قوم مرا مخدوش کنند.
    مادر عزیز ، ما خاک پای همه ی مادران به ویژه مادران گروگان های عزیزمان هستیم. اما هرگز به شما اجازه نخواهیم داد که با ابراز احساسات بدون اندیشه و تامل خود ،با احساسات نه تنها مادران بلوچ ،بلکه پدران و فرزندان یک قوم ،با جمع بستن شان با زورمندان وگروهک جیش العدل بازی کنید!! بهتر بود کمی مطالعه می کردید آنگاه در می یافتید که این گروهک که بازیافتی گروهک جندالله است نه تنها مدافع حقوق مردم بلوچ نیست بلکه با چنین رفتارهایی وتغییر نگرش مردم نسبت به قوم بلوچ، دشمن ما هم هست. به نظر شما گروهی که توسط آن ، کودکان،پیرمردان و حدود چهل نفر از بلوچ و فارس در یک عملیات انتحاری شهید شده باشند مدافع حقوق شان هست یا دشمن شان !!!نه مادر عزیز ، اینها به نام ما آدم می کشند و به دنبال منافع خود هستند . نه فارسند نه بلوچ ،نه شیعه هستند نه سنی اصلا اینها از انسانیت بویی نبرده اند!
    در ضمن این سربازان که شما آنها را فرزندان خود خوانده اید وما را در مقابل خود می بینید فرزندان ایران و برادران ما هستند ما هم به نوبه ی خود نگران آنها هستیم و از این وضعیت پیش آمده خیلی بیشتر از شما رنج می بریم! همدردی خود را با خانواده ی شهید دانایی فر اعلام نموده ،برای آزادی دیگر گروگان هایمان ، دعا می کنیم و امیدواریم هرچه سریعتر به آغوش خانواده ی شان برگردنند!!!
    با احترام
    سارا خوشخوی

    2 seconds agoمحمد نوری زاد

     
  9. نادر ابراهیمی(۱۴ فروردین ۱۳۱۵ در تهران – ۱۶ خرداد ۱۳۸۷ ، تهران )، داستان نویس معاصر ایرانی است
    او علاوه بر نوشتن رمان و داستان کوتاه، در زمینه های فیلمسازی، ترانه سرایی، ترجمه، و روزنامه نگاری نیز فعالیت کرده است

    همسفر
    در این راه طولانی كه ما بیخبریم
    و چون باد میگذرد
    بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
    خواهش میكنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
    مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
    و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
    مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
    یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
    و یك شیوه نگاه كردن را
    مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه مان یكی و رویاهامان یكی
    همسفر بودن و هم هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست
    و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است

    عزیز من!
    واجب نیست كه دو نفر كه عاشقاند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است ، هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند ،
    اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است
    عشق، از خودخواهی ها و خودپرستی ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست
    من از عشق زمینی حرف میزنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری

    عزیز من!
    اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد
    بگذار در عین وحدت مستقل باشیم
    بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم
    بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید
    بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند
    بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل
    اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست
    سخن از ذره ذره واقعیتها و حقیقت های عینی و جاری زندگی است
    بیا بحث كنیم
    بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم
    بیا كلنجار برویم
    اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم
    بیا حتی اختلافهای اساسی و اصولی زندگیمان را، در بسیاری زمینه ها، حفظ كنیم تا آنجا كه حس میكنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ.
    من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم،
    بی آنكه قصد تحقیر هم را داشته باشیم
    عزیز من! بیا متفاوت باشیم

     
  10. مانی از آلمان

    اقاي نوريزاد درودي ديكر بر شما، بي مقدمه بكم كه ازت شاكيم. به جند دليل ياداشتهاي روزانه ات ١- در نظريات دوستان كه إرسال مي كنند باز تعريف و تمجيدها إز شما خيلي جاها إز اعتدال خارج مي شود فكر نكن حسودتم باز ميبينم كه كه نظرات دوستان به بازار مكاره اي تبديل شده كه خيليها باز مذهب و دين شيعه را ويترين فروش بدل كرده اند يا در مورد مطالبي نظر مي دهند كه اطلاع إز ان ندارند مثلا در باره كتاب تازه نوشته شده اقاي volker popp در باره صدر اسلام إز همان جند خطي كه نوشته اند معلوم است نه موافق نه مخالف اصل كتاب را نخوانده اند ولي با اين تفاصيل إز اضحار فضل دريغ نمي كنند. ٢- جرا فقط در باره زندانيان صحبت ميكني كه روزي نوكر نظام بوده اند؟ صدها هزار زنداني سياسي اين ٣٥ سال ايران بخود ديده كه ظالمانه تر و وحشيانه تر شكنجه شدند. كرجه براي من فرقي نمي كند و إز سركذشت هم اينها كه مي نويسي جكرم را اتش مي زني. جرا فقط إز مادر ستار مي نويسي؟ مكر مادر داغدار در اين نظام نامقدس كم داريم؟ مثلا مادران بارك لاله!! مادراني من ديدم بمراتب بي كس تر دردمندتر إز مادر ستار! سر فرصت برايت إز مادري مي نويسم كه ٣٢ سال است اندوه و ماتمش ير روي قلب و روحم نقش بسته. كرجه فقط يك نيم نكاه به كوهر عشقي كافيست كه بسان كودكي ساعتي زاري كنم. در مورد نظر سنجيت؟ هيج كس فكر نمي كرد اين نظام ٣٥ سال جباري كند. دو مقطع ٨ ساله موجوديتش را مديون جنك با عراق و رياست جمهوري محمد خاتميست. إز من ميبرسي سؤال سختيست. در شوروي اكر كرباجف دست به إصلاحات زد ٢ دليل داشت يكي وضعيت اقتصادي درهم ريخته بود و ديكري خود كرباجف با وجدان و بأشرف بود كه بالاترين مقام اجرايي بلوك شرق بود مثل اين است كه خامنه اي الان بكويد اي مردم //////// سياستمان تا حال اشتباه بوده إز امروز جيزي به اسم ولايت ملا در ايران نداريم كه فكر نمي كنم نه شهامتش را دارد نه وجدانش را. و جون بازوي نظامي مثل سباه و بسيج دارد إمكان ندارد به همين سادكي كنار بروند. به شما اطمينان مي دهم اكر جنك دوم جهاني نبود همين حالا هم نازيها در المان و فاشيستها در ايتاليا حكومت مي كردند جون مخالفي نكذاشته بودند و تا دندان مسلح بودند. فقط اميدوارم اين جماعت بي وجدان سرنكونيشان را به سرنوشت مردم متصل نكنند مثل هيتلر و موسوليني يعني با رفتنشان اجر روي اجر بند نباشد. و اصلاح شدني هم نيست. يا بايد برود يا با يك جنك تمام عيار حساب كند.

     
  11. مصاحبه مادر ستار بهشتی با دویچه ووله

    فایل شنیداری • گفت‌وگو با گوهر عشقی مادر ستار بهشتی را بشنوید
    http://www.dw.de/%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%85%D8%B1%D8%A7-%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86-%D9%86%D8%B2%D9%86%DB%8C%D8%AF-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%A7-%D8%A2%D8%B2%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D8%AF/a-17533718
    گوهر عشقی مادر ستار بهشتی در گفت‌وگو با دویچه وله درباره افرادی که سربازان ایران را به گروگان گرفته‌اند می‌گوید: «فرزندان بلوچ من، این مادر ستار بهشتی است که از شما خواهش می‌کند. اگر در این دنیا به حرف کسی گوش نمی‌کنید به حرف مادر ستار بهشتی که داغ‌دیده است گوش کنید، حرف مادر سیاه‌پوش ستار را زمین نزنید، نگذارید مادران دیگری سیاه‌پوش شوند.»

    اخیرا گوهر عشقی در نامه‌ای که در صفحه‌ فیس‌بوک محمد نوری‌زاد منتشر شد، خطاب به گروگان‌گیران سربازان ایرانی نوشته است: «ثروتمندان و زورمداران، اگر بتوانند هر چه را انکار کنند، هرگز نمی‌توانند ” مادران” را انکار کنند. چون انکار مادران، انکار انسانیت است. فرزندان بلوچم، و ای شماهایی که این سربازان را گروگان گرفته‌اید، راضی نشوید مادران دیگری به داغ من و به داغ مادرانی مثل من دچار شوند.»

    مادر ستار بهشتی درباره مخاطب قرار دادن مادران سربازان و مادران گروگان‌گیران در این نامه به دویچه وله می‌گوید :«همه می‌روند سراغ خانه و زندگی‌شان، این مادران هستند که به داغ فرزند خود می‌نشینند. مثل مادر ستار بهشتی. یک سال و پنج ماه است که صبح می‌روم سر قبر فرزندم و شب برمی‌گردم. مادرها ‌چنین آدم‌هایی هستند. اگر سربازان طوری‌شان شود، این بلا سر مادران آن‌ها هم خواهد آمد. بچه‌های بلوچ من خودشان مادر دارند. درک کنند و ببینند مادران چه می‌کشند. خیلی سخت است. بچه من را جلوی خودم بردند و چهار روزه کشتند. آن‌ها یک لحظه خودشان را جای مادر ستار بگذارند. بچه‌های بلوچ من به وجودتان افتخار می‌کنم، فقط سربازان را آزاد کنید.»

    مرزبانان ایرانی ربوده شده توسط گروه “جیش العدل”
    گوهر عشقی همچنین خطاب به فرزندان بلوچ ایران می‌گوید که از آن‌ها حمایت می‌کند و به آنان افتخار می‌کند. او می‌گوید: «فرزندان بلوچ من می‌دانم در شهر شما کار نیست، آبادی نیست، من از شما حمایت می‌کنم، فقط سربازان را آزاد کنید.»

    بهمن ماه گذشته، پنج مرزبان ایرانی در مرز پاکستان توسط گروه “جیش العدل” گروگان گرفته شدند. جیش‌العدل از حکومت ایران خواسته برای آزادی این سربازان ۵۰ عضو زندانی این گروه، ٢٠٠ نفر از شهروندان سنی مذهب زندانی در ایران و همچنین ۵۰ نفر از زنان سنی را که به گفته جیش العدل در سوریه در بازداشت سپاه پاسداران هستند، آزاد کند.

    روز چهارم فروردین (۲۴ مارس) جیش العدل اعلام کرد که یکی از این مرزبانان به نام جمشید دانایی‌فر را کشته است. هنوز هیچ فیلم یا عکس تایید‌شده‌ای از جسد این مرزبان ایرانی منتشر نشده است.

     
  12. در بی گناهی و آرزوی سلامتی و آزادی هر چه زودتر سرابازامون هیچ حرف و حدیثی نیست. ولی نکته اینجاست که این اتفاق در اصل دعوا و شاخ و شونهه کشیدنه برای دولت که امنیت رو اگه ما فرهم نکنیم، خودمون حذفش می کنیم. عوامل گروگان گیر یه شبه سراز خاک دراوردن و تحت امر سردارای بی شرف سپاه و اطلاعات این وضعیت رو ایجاد کردن. فقط جهت یادآوری و اثبات اینکه ما باید باشیم. قضیه هیچ ربطی به مخالفت بلوچها نداره.

     
  13. سلام بر تو ای مادر رنجدیده و آقای نوریزاد که می بینیم نجات پنج سرباز اسیر را از گروگانگیران بلوچ خواهانید . شما هم داخل تبلیغات حاکمیت شده اید و با حاکمیت برای نجات جان آن سربازان همنوایی میکنید .مگر نمی دانید و یا ندیدید که حاکمیت نظام جمهوری اسلامی ستار بهشتی ، پسر جوان شما را چگونه به ” گروگان ” گرفت و یک هفته بعد نعش او را بدون اینکه اجازه دهند پیکر او را ببینید در قبرستان تحویل داد ؟برای رهایی این گروگان (ستار )آیا از حاکمیت کسی غیرتی شد؟ آیا بعد از اینکه جنازه تحویل دادند کسی صدایش دار آمد؟ یا اینکه همه مسئولین از رهبری و بیت ایشان و رئیس دستگاه عریض و طویل قضاییه گرفته تا دولت و مجلس ( بجز علی مطهری ) و ائمه جمعه و … همه ” خفه خون ” و ” دیفتری ” گرفتند تا اینکه نظام بهم نخورد . من هم مثل شما از افرادی که 5 نفر سرباز را گروگان گرفته اند دفاع نمیکنم ولی آیا حاکمان در عرض این 35 سال که از انقلاب میگذرد تا به حال گفته اند که چرا امثال ” عبدالمالک ریگی ” جانش را به خطر میاندازد و با برادرش اعدام میشود ؟ آیا همین الآن حاکمیت می تواند با مردم خود صداقت به خرج دهد و بگوید که این ” عبدالرئوف ریگی ” برادر ریگی معدوم شده که جانش را به خطر انداخته ، در قبال این 5 سرباز گروگان ، خواسته ای دارد و آن اینکه تعداد آزادی 220 نفر انسان اهل سنت را که حاکمیت به عنوان مظنون به قتل قاضی زابل و یا قاچاقچی گروگان گرفته ، خواستارند . از نظر این بلوچ های انتحاری و اعدامی در آینده ، گروگان در دست حاکمیت خیلی بیشتر از 5 نفر گروگان در دست آنهاست .

     
  14. نظر دهندگان محترم
    خرافه و خرافه گری و خرافه گوچو بیرون رود – عقل و خرد در آید
    آنچه در این 35 سال آخوندها ( مروجین دین اسلام به مذهبیت شیعه به رهبریتی که او را نماینده الله روی زمین میدانند) به درستی از ماهیت اسلام شیعی نشان داده اند است، استبداد دینی و انسان کشی و خشونت و شکنجه و غلام و برده و امت بودن مردم و ضدیت با بشرمیباشد. چنین دینی حاکم بر ایران است.جیش العدل زائیده اسلام سنی است که در وحشی گری و خشونت و آدم کشی و شکنجه و ضد بشر بودن و و و عین اسلام شیعی است، تنها فرقش این است که حکومت ایران را در دست ندارد.
    اگر این وحوشی مذهبی که خود را جیش العدل مینامند این 4(اگر یکی را کشته باشند) یا 5 (اگر هنوز کسی را نکشته اند)مخلو قهای خدا را آزاد کنند – امیدوارم آزاد کنند – نه از لحاظ انسانیت است چرا که////
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت و حکومت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  15. درود بر شیرزن ایران خانم عشقی و جناب نوریزاد.
    خانم عشقی مرا به یاد کاوه آهنگرمی اندازد. ایشان مادرهمه ایرانیهاست. ایشان بیشترین ضربه را به این رژیم منفورزده است. ولی چه صورت رنج دیده ای دارد. من هروقت می بینمشان گریه ام میگیرد. خانم عشقی من پایت را میبوسم.

     
  16. If I were the hostages takers I would have released the hostages immediately to show Iranian people and the whole world that the words and request of respectful mother of Sattar is a slap on the face of a /////regime .

     
  17. آقای نوری زاد
    این جواب صحیح ودرستی به آقای رضا ی گرامی نشد ونیست هرچیزی اندازه ای دارد ؛اگرمبنایتان چنین استواراست ما دیگر نه بسایتتان سرمی زنیم ونه چیزی می نویسیم ،خداحافظ

     
  18. ريشه ها ٢١(دنباله كامنت پيش )
    انقلاب : در كامنت پيش لرزش دست باعث شد كه تكمه درج نظر را بزنم . مطلب كورتاژ شد .با پوزش ادامه مى دهم .اگر دوست داشتيد بخوانيد .
    فاكنر در خشم و هياهو از زبان پدر بزرگ كونتين مى گويد :هيچ جنگى هرگز پيروز نمى شود / او از نگاهى والا به ميدان جنگ مى نگرد . ميدان جنگ را از ماقبل و مابعدش جدا مى كند . آنچه مى بيند شرم بشر است و همه سر چرك و خون و زخم و كشتار دسته جمعى و شكم هاى شرحه شرحه .وظيفه هنر هم همين است .دست نهادن روى زشتى هاى ملت و يا كل جامعه بشرى .هنر دلخوشكنك با نيمه پر ليوان نيست .هنر فاكنر درست بر خلاف آن هنر فاشيستى اى است كه كارش زيبا سازى كشتار جمعى است صرفا از إن رو كه نامش جنگ است .هيچ جانورى همنوع خود را نمى كشد .انسان ها اما به اسم صدور پيام معنوى بر سر زنان و كودكان بى. دفاع بمب مى ريزند .مى گوييد جنگ ناگزير مى شود .مى گويم إنچه ناگزير مى شود دفاع است نه تجاوز .مى گوييد :خب همين دفاع و تجاوز جنگ است .مى گويم :قبول ،اما بايد بپذيرم كه انسان ها هنوز دست به شرارت و همدگر كشى مى زنند .و اين افتخارى ندارد .قهرمانان حماسى آمريكا بيلى كوچيكه و بوچ كأس ًو و رينگو ها و كأقوى ها و كلانتر هاى شجاعى بودند كه رؤياى آنها دفع شر دشمنان شهر خودشان بود .ششلول بند هايي كه خانه آنها زين أسب و دشت هاى بكر و بيكران بود .داشتن اسلحه ،چابك دستى در كشيدن ماءه ،دوئل رو در رو و جوانمردانه ،جستجوى طلا ،كسب ثروت هنگام ،خوش نامى ميان همشهريان ،،اعتماد به خود ،و عشق و زندگى پويا …اين ها رؤيا هاى محبوب إمريكايي بودند .يا همه آنچه أورسن ولز در فيلم همشهرى كين به تصوير مى كشد ؛ آفريننده اين طنز تلخ در باره رؤياى آمريكايي شكسپير شناسى بيزار از هاليًوود و شيفته اروپا بود . رنسانس در فلورانس قرن پانزده به صورت چرخش از ادبيات مسيحى به هنر و ادبيات روم و يونان باستان آغاز شد . هر قدر اروپا به يونان تمايل داشت آمريكا انگار كه احياى جمهورى و جنگ آورى رومى بود .با روحيه اى عمل گرا و گريزان از رمز و راز .انقلاب آمريكا جنگى بود ميان مردمى با چنين رو حياتى و روباه پير استعمار .جنگ مهاجران انگليسى و فرانسوى و ايرلندى و آلمانى كه زندگى نوى آغازيدن بودند .آمريكايي گذشته اى كه روحش را زنجيرى مستبدان شكنجه گر و مخوف كرده باشد نداشت تا از آن انتقام گيرد .رهبران اين اين انقلاب افرادى روشن و آزاد منش بودند كه بعضا از فيلسوفان روشنگر ًو فرانسوى متأثر بودند .خشونت وحشيانه مردم فرانسه عليه كشيدشان و إشراف انتقام از گذشته اى بود انباشته از سركوفتگى چند قرنه .آمريكايي ها حتى در دوران استعمار آزاد ،اروپايي الأصل ،با سواد و نوكر و إقاى خود بودند .خشونت انقلاب آمريكا خشونت آينده بود .تا لغو بردگى بردگان در زمان لينكلن بردگان به روايتى نزديك به دويست شورش خونين داشتند .جنگى ميان ايالات شمالى و جنوبى ويرانه و كشته هاى بسيار به بار آورد پس از آن نيز
    كوًكلاس كلان ها مدت ها پيش از آنكه هيتلرً پيدا شود براى يهودى و سياه وكمونيست حق حيات قائل نبودند .انقلاب آمريكا از قانون كلى انقلاب هاى كلاسيك مستثنا نيست .تنها مى توان گفت كه اين انقلاب فضاى عمومى توسرى خورده اى را باز نكرد تا آغازش خشونت بى در و پيكر باشد.اين فضاى باز قبلا وجود داشت . .سر دوستان را درد آوردم اما از اين يادداشت ها مقصودى دارم عميقا مربوط به سرنوشت ناگوار خودمان. صبر كنيد .پايدار و پرتوان باشيد

     
  19. مجاهد ازادی و ایمان جناب محمد نوریزاد
    سلام علیکم بما صبرتم
    پس ازمطلب شما در مورد غضب حکومت علیه معاون سابق اطلاعات( رضا ملک) و مطالعه برخی مطالب اشکار شده طی این سالها توجه حضرتعالی را به این قرائن ونتیجه گیری شخصی خودم جلب میکنم:
    1-در اوج ترورهای مجاهدین خلق در سال 60و قتل بهشتی و همراهان وسپس رجائی و باهنر
    اقای خمینی طبق خاطرات هاشمی به وضع زندانها حساس شده بود و موکدا میخواست که با زندانیان مجاهدین شکنجه وبدرفتاری نشود.
    2-در ماجرای حزب توده که با شکنجه های وحشیانه وادار به اعتراف دروغین مبنی بر تصمیم به کودتا با همکاری شوروی شدند(نامه کیانوری به خامنه ای در سال 68)وقتی ماموران مسئول پرونده حزب توده به حضور خمینی برده شدند و گزارش کشف کودتا را خواندند خمینی ان را غیر ممکن دانست و گفت بیشتر تحقیق کنید اینها اهل کودتا نیستند.(خاطرات مهندس موسوی در مورد تیزهوشی خمینی)
    3-در جریان افشای قتلهای زنجیره ای و محکومیت ان از طرف خامنه ای وعدم پذیرش واسطه برای نجات سعید امامی بنظر میرسد وی در جریان بسیاری از اقدامات این باندها نبوده و غافلگیر شده بود و این باند مخوف مطالب را وارونه بعرض رهبران جمهوری اسلامی میرساندند که در مورد وقایع اعدامهای سال 67 وجریان منتظری هم این فرض بسیار محتمل است.
    4-اقای خمینی با احتمال قریب به یقین توسط امثال ری شهری و فلاحیان اغفال میشده وگرنه وی شجاعت برخورد با شکنجه گران و شیفتگان ولایت را داشته است. ولی گناهی که تمام فجایع را متوجه او میکند راندن افراد منتقد ومعترض از اطراف خویش وسپردن امور به شیفتگان خودش بوده که ///// به نظریه شنیع ولایت مطلقه منجر شد.بگونه ای که با کمال ////// اکنون جان ومال وناموس مردم را در اختیار ولی فقیه میدانند که ریشه همه شکنجه ها وغصب اموال مخالفان است.
    5-در مورد خامنه ای میتوان به این شعر استاد سیمین بهبهانی مثال اورد:
    مقام رهبری هم شعر میگفت ز دستش بند //// را گرفتند
    سخنرانیهای طولانی و مداوم وشعارهای قشنگ ولی بی اعتنا به دادخواهیها و فسادها در عمل تنها از یک //// تمام عیار یا //////// برمی اید که من احتمال دوم را واقعی تر میدانم.بر این اساس وی فرد درمانده ای است با کینه شتری به مخالفانش که حوصله وشجاعت پیگیری و درگیری با مریدان امنیتیش را ندارد ودست جانیان را برای رفتارهای غیر قانونی با مخالفان باز گذاشته است و گاهی موردی دخالت میکند مثل جریان جنابعالی.
    در پایان از حضرت حق سلامتی شما وخانواده محترم و نجات ملت از حاکمیت اشراررا مسئلت میکنم.
    منتظر جواب شما دوستدار تان کمیل
    11-1-93

     
  20. ريشه ها (دنباله كامنت پيش )
    انقلاب :رمان خشم و هياهو اثر ويليام فاكنر يك رمان ضد جنگ است همان قدر كه بيشتر آثار صادق هدايت ضد خرافه پرستى و قضا و قدرى بودن و بى فكر ًى است .اين ها دو نمونه برجسته از أدبيات ملى و مدرن اند كه هر يك آينه اى از كژى هاى قوم خود.را بى هيچ مماشاتى بيرحمانه پيش روى ما مى گذارند .اگر آنچه در اين آينه مى بينيم ما را مى آزارد علت آن است كه تاب ديدن چهره واقعى خود را نداريم ً
    آينه گر نقش تو بنمود راست. خود شكن ،آيينه شكستن خطاست
    بخش عمده اى از أدبيات ،تئاتر و موسيقى در آمريكا ضد جنگ است .در جنبش عضيم دانشجويي ١٩٦٨ جرى رابينز در مانيفست هيپى ها يكى از قوى ترين بيانيه هاى ضد جنگ و خشونت را مى نويسد و دوستان مى توانند آن را جستجو كنند ..آزادى بيان در غرب در هيچ قلمروى بى حد و مرز تر از هنر ظاهر نشده است .جنگ را از علت و فايرش جدا كنيد و راست به چهر ه خودش چشم بدوزيد . حتما آنچه مى بينيد بيشتر شبيه صحنه هاى فيلم هاى سم پكين پا ست تا فيلم. پل رو خانه كواى .

     
  21. مهدی از لندن

    سلام روز بخیر محمد جان
    از اینکه اینهمه انرژی گذاشته و تقریبا همه روزه مطلب جدیدی در سایت مینویسی و به ایمیل ها پاسخ میدهی، قدردانی میکنم.راستش برای خیلی جوانترها اگر در روز چند ایمیل و تلفن برسد و چند کار جزیی، دیگر وقتی زیادی برای پاسخگویی به ایمیل ها باقی نگذاشته و نیمی از ایمیل ها را بی پاسخ رها می کنند.کلا پاسخگویی بموقع چه در ایمیل و چه در دیگر عرصه ها در بین ما مردم عادی کم بهاست و باید در رفع آن مجدانه کوشا باشیم ، بنابراین آنچه که در ارگانهای بالاتر در این رابطه می بینیم، خیلی هم عجیب نیست چون ریشه در خودمان و در پایین ترها دارد. بنده 58 سال داشته و شیفته شطرنج و 40 سال فعالیت حرفه ای در آن و عاشق طبیعت و آثار تاریخی و باستانی ایران بوده و در این رابطه دوستان اینترنتی زیادی دارم که هرگز آنها را ندیده ام و برای همین دوستان بمناسبت سال نو تبریکی مشابه آنچه برای خودت فرستادم، برای آنها نیز ارسال کرده ، اما برخی از آنها پس از یک هفته و برخی تا کنون جوابی بمن نداده اند!!.بنده 31 سال است از ایران دور بوده و سال 2003 پس از 20 سال برای اولین بار به ایران آمدم که بسیار عالی و فراموش ناشدنیست و پس از آن سالی یکبار به ایران می آمدم.اما مشکلات گوناگون و تعطیلی سفارت ایران در لندن و ابطال پاسپورت باعث شد که در 4 سال اخیر نتوانم به ایران بیایم.اما با باز شدن مجدد سفارت ایران در لندن، هفته گذشته اقدام به پاسپورت جدید کرده و 2 هفته دیگر پاسپورتم آماده و شدیدا عشق دیدار اقوام و دوستان و بخصوص خودت را دارم.امیدوارم زمانی که به ایران می آیم یک یا دو ساعت را بمن اختصاص بدهی تا ضمن دیدار ، ناهاری هم با هم خورده و گپی دوستانه داشته باشیم.هنوز صدای مادرم 90 ساله ام مدام در گوشم می آید که همیشه می پرسید ایندفعه چرا اینهمه طولانی شده و آریا و همسرت را بر نمیداری و پیش من بیایی؟افسوس که وی 3 ماه پیش درگذشت ولی صدای وی همچنان در گوشم باقیست.رفتن وی در حسرت آخرین دیدار، مانند داغ و دریغی است که تا قیام قیامت بر دلم خواهد ماند.بهرحالا اگر روزی روزگاری دیداری حاصل شد و از من خواستی که بزرگترین تجربه از زندگی31 سال خود را در کشورهای مختلف اروپایی برایت بازگو کنم ، مطالب زیای از دیده ها و تجربیات فراوان در کشورهای مختلف اروپایی برای گفتن دارم، اما مهمترین دستاورد آن این است که در مقابل هر مشکل یا انتقاد و کمبود یا امثال آن، خودم را عادت داده ام که بلافاصله به آن عمیقا فکر کرده و با استفاده از تجارب اهل فن ، بدنبال راه حل برای آن باشم.بنده قصد دارم تا در سالهای باقیمانده از عمر خود نهایت تلاش را بکنم که این دستاورد با حوصله و تدریجا تا آنجا که ممکن است بین دوستان و هموطنانم به یک عادت و سنت خوب تبدیل شود.اگر خوب دقت کنی می بینی که مخالف و موافق دزد و غیر دزد، درستکار و خلافکار، اکثرا ناراضی و منتقد بوده و چون صرفا به انتقاد بسنده میکنند، مرزها مخدوش و همچنان در یک نطقه درجا زده و میزنیم.. بنده برخلاف خودت زیاد اهل قلم و نوشتن نیستم و گاه و بیگاه چیزهایی می نویسم که بسیار ابندایی هستند.درروزهای آینده یکی از نوشته هایم که یک خاطره شطرنجی است و سال گذشته در یک سایت شطرنجی ایرانی درج شد را یرایت خواهم فرستاد تا بیشتر از من بدانی و دومی مطلبی است در نقد و بررسی سخنرانی دکتر صادق زیبا کلام در اسفند 92 در اتاق بازرگانی که خواستم قبل از آنکه آنرا برای وی یا دیگر سایتها بفرستم، نیم نگاهی به آن انداخته و نظرت را برایم بنویسی.البته تا یادم نرفته اینرا هم بگویم که میدانم با اینهمه ایمیل و مطلب برای سایت و غیره ، اگر بخواهم همه روزه اینهمه وقت ترا بگیرم، ظلم به دیگران شده و وقتی برای آنها باقی نخواهد ماند.این است که قول میدهم بخاطر رعایت عدل و انصاف هم که شده ، از این ببعد به یک یا 2 ایمیل در هفته قناعت کرده تا بدیگران اجحاف نشده باشد.
    با تشکر و احترام
    مهدی-لندن
    31 مارس 2014

     
  22. با سلام بر خانم عشقی عزیز..بی شک در تاریخ بشر نقش بی همتای”مادران” را نمی توان انکار کرد. مادران دارای احساسی فرا ملیتی و خویشاوندی هستند که یکی از نوادر عجیب در خلقت است. قلب مادران بی مرز است. هم ستاّرفرزندش است هم سرباز گروگان و هم بلوچ گروگانگیر. خانم عشقی در اینجا نقش وطن را ایفا میکند. امیدوارم هموطنان گروگانگیر ما هموطنان گروگان خود را به سزای کسانی که به هر دو ظلم می کنند آزار ندهند. قلب مادر و وطن برای هر دو می تپد. پیام خانم عشقی هم همین است.
    پیشنهاد می کنم به جای امیدواری به دستگاه فاسد حاکم مادران این سربازان بهمراه خانم عشقی به آن منطقه بروند و میهمان مفتی اهل سنت آن جا باشند و پیگیر کار باشند.مطمئن باشید به نتیجه میرسد.

     
  23. ای مادر عزیز شاید کار کسانی باشد که بخواهند بلوچ را بد نام کنند و بین مردم ایران تفرقه بیادارند

     
  24. با سلام

    آقاى حسىن با ادب و متىن

    شما علم غىب هم دارىد در نوشته هاى سابق فرمودىد خطاب به من که اى عبدالله

    تو هنوز جوانى ىعنى سن وسالم را حدث زدى

    و امروز در افاضات گهربار جنابعالى فرمودىد اجداد عربت ىعنى اصل ونسب مرا نىز تشخىص دادىد

    خىلى عجىب است بنده مطالبى از دكتر على شرىعتى -سعىد نفىسى – ابوالقاسم فردوسى و…….

    نقل کردم

    آىا شرىعتى و نفىسى و فردوسى عرب بوده اند

    چرا حقاىق را قبول نمى كنىد

     
  25. امیرحسین دولت پناه

    سلام
    این هم ترجمه نامه پنجم محمد نوری زاد به رهبر به زبان فرانسه:

    Cinquiéme lettre de Mohammad Nourizad
    De la prison d’Evin
    Au dirigeant de la République Islamique d’Iran
    Dimanche, 30 mai (5) 2010
    Peu à peu nous nous rapprochons de la date anniversaire de l’avènement de la «sédition ». Si nous aurions peu d’intelligence, nous croirons qu’il y’en a qui pense à créer des événements, loin de vos yeux. Des événements, qui tiennent la deuxième quinzaine de Juin, en crise qui a été conçu de leur opinion. Cette crise, qui peut aussi être sanglante, est réglée de redynamiser l’organisation contre les dirigeants de “sédition”. Les concepteurs de cette crise avec la création de petites et de grandes événements; ils vous mettront dans une position pour dire ce qu’ils veulent. Et vous prépareriez la même position qu’ils souhaitent. L’amour de Dieu, Cher Leader, Soyez prudent des intrigue. Des intrigues dont ses sponsors sont disposées autour de vous – au-delà des chefs de “sédition” – et prétendre être une forte amitié avec vous. Vous pouvez rechercher la “sédition”, au déménagement de la puissance qui est à l’ombre. La puissance qui n’est jamais votre obéissant, et elle a pour elle-même son orientation.
    Mohammad Nourizad, Djihadiste documentariste et auteur, qui est en prison pendant des mois à cause d’écrire des lettres au leader et une critique du système judiciaire; il a écrit en prison d’Evine, son cinquième lettre au chef suprême et dedans cette lettre, il a évoqué certaines de ses préoccupations au sujet de la situation de pays, pour aujourd’hui et dans l’avenir. Le texte de la cinquième lettre de Mohammad Nourizad, est la suivante:
    Au nom de Créateur de Droit
    Salut Cher Leader de la République islamique d’Iran, Sainteté L’ayatollah Seyed Ali Khamenei
    Une année de naissance de la «sédition» dans notre pays est passé. La “sédition” qui a fait moquer de notre réputation mondiale, et a gâché du sang et de la propriété d’une partie de nos concitoyens, et a également créé une des lacunes effrayantes au niveau national et de notre prestige, selon les médias officiels et les caractères d’index du système. Vous voyez que moi aussi comme beaucoup, Je me raccroche au mot «sédition». Un terme que dans la dernière année, nous avons profité de lui en tant que sa vie mythologique. Un terme dans notre littérature politique, qui a joint la liste détaillée des termes tels que: Tâghoût, Tâghoûti, Révolution, Contre-Révolution, Pauvre, Arrogant, Hypocrite, Anti-Faqih, communauté cultivant martyr, Ennemi juré, et les autres vocabulaire comme ça; a tenu une signification particulière pour soi-même.

    Dans la dernière année, nous avons extrêmement battu du tambour de “sédition” et les chefs de “sédition”, tels que nos enfants aussi dès qu’ils l’entendent, ils le sachent bien dont nous n’avons pas de but, sauf que Moussavi, Karroubi et Khatami. Avalanche et éboulement de dirigeants “sédition”, est le même dommage de cette oppression, qui tombe sur notre peuple. Avalanche, qui passe près de la maison de l’ancien président Hashemi Rafsanjani, et ajoute ceux des gens de la maison, en volume de son éboulement.
    Mais les dirigeants de «sédition», au-delà des grandes pertes, ils ont aussi des avantages, dont je vais analyser leurs avantages. Avant cela, permettez-moi destiné le plan du paysage des avantages, lors d’un voyage au lointain de mon village natale. Lutte pour le pouvoir est apparemment un prêt répété qui n’a pas été sans abordé, nulle part dans l’histoire, quoi qu’il soit dans les tribus primitives ou dans la société civile; dans notre village aussi, deux tribus peu judicieux se disputaient furieusement, comme une habitude nécessaire et un prétexte en double, et après avoir subi la blessure et l’insulte et sans l’acquisition d’honneur, ils allaient au poste de police et la médiation des adultes.
    Chaque fois que la guerre finisse, je me souviens que les hommes vaincus de tribu, étaient en colères sans aucune raison, sur leurs habitants de maison. C’est-à-dire, le père qui était descendu sur le champ de bataille par son adversaire; à son domicile, avec une petite erreur, battre sa femme et ses enfants, et de prendre place et être rappelé la masculinité défectueux lui-même.
    Je crois donc que notre histoire et les dirigeants de “sédition” n’est pas non plus hors de ces processus psychologiques et historiques. Dans cet exemple simple et rustique, les dirigeants «sédition» sont les mêmes “habitants de maison”. Ceux qui en les battant, nous évacuons la nervosité provoquée par nos échecs consécutives, et nous montrons notre pouvoir défectueux. Le rural de jour passé, tout à fait endommagé et humilié, il battait son épouse et ses enfants pour qu’il détourne leur pensé, d’analyser la défaillance de son échec, à la même erreur en sa maison.
    Vous acceptez que, nous et vous, nous n’avons pas eu un palmarès impressionnant dans l’examen du fonctionnement des promesses de la révolution islamique, en trente ans passé. Si nous sommes honnêtes avec nous-mêmes, nous entendrions le bruit de fracture des os de notre autorité. Malheureusement, la blessure et le dommage dont nous avons fait entrer dans l’Islam et à l’orientation religieuse du peuple; est plus ce que les dommages et les blessures de tout au long de l’histoire.
    Je suis désolé que mon post soit plein de tant de clarté amère. Il est ma conviction que nous n’avons pas beaucoup l’occasion de revenir en arrière et réparer les dégâts. Sinon, je sais bien la politesse à être plus petits en manières de moi-même.
    Si en trente années notre révolution, nous avons fait rien d’autre que d’apporter équité, nous aurions gagné. Et si elle n’aurait eu rien fait, sauf politesse et pureté et probité de nos aînés; nous aurions été gagnants. Quand je regarde en arrière, à la hauteur de trentaine d’années de la révolution, je souhaite s’il se pouvait que nous n’aurions pas eu tenu compte notre l’Islam qui a été inventé par nous-même. Ou même l’islam n’était pas limité et défini seulement dans notre parcours historique de suite, et nous avons dû rappeler les gens de la rue de Bani Hachem, à notre journée historique, au lieu de débarquer notre invention de l’Islam dans la rue Bani Hachem, et se frapper la tête et la poitrine inutile; et nous avons profité réellement de leur lumière.
    S’il se pouvait que nous ayons été restés à notre ruine historique, mais en récompense, nous aurions la politesse, nous aurions le Dieu. J’ai souhaité que notre amitié avec Dieu et les bonnes gens ne reste pas dans le mot, et elle tournait vers l’action. S’il se pouvait que nos Marja-e taqlid et des clercs – que leurs connaissance et savoir sont limitées aux sciences qui n’ont pas grand-chose à voir avec les sensibilités nationales et internationales – savent que la société, les gens, l’histoire et les traditions de Dieu, aient pour eux-mêmes les coordonnées et les règles; et en entrant inconsciemment dans un de ces domaines et l’interférence lourde dans leurs processus scientifiques, avalent notre société au chaos inévitable.

    Cher Leader! J’ai appris de votre propre noble, sérieusement de nous demandons la justice céleste. La justice, qui met en place un tribunal au soutien de la population de Qom, et appeler des chefs religieux et des malfaisants fonctionnaires de gouvernement de la ville et leur demande: Pourquoi la ville de Qom, qui était propre et décent, avant la révolution; après la révolution, est devenu la première ville qui a souffert de maux sociaux? Justice, qui aurait admonesté nos enfants comme leurs pères, manger nectar de concepts religieux, et qui les avertir de la douceur des “importations de sucre”! Justice, qui aurait gardé leurs pères d’abuser de “mines red rocks de Bidokht de Farse”. Justice, qui ne tremblerait pas ses genoux, pour l’entrée dans la vérification de ” Astan Ghods de Razavi”. Justice, qui donnerait un score négatif au déséquilibre mental des représentants du gouvernement et même le déséquilibre d’un président. Justice, qui aurait le courage de rétablir sa dignité, et de ne pas permettre à quiconque de lui accrocher, et mettre leurs produits contrefaits dans le panier de besoin du peuple.
    Cher Dirigeant, de nos jours – quoi que, nous le voulions ou pas – nous avons perdu l’arène historique pour faire étalage. Malheureusement, même dans notre propre spécialité, qui soit l’Islam, nous allons à régresser. De toute évidence, dans trentième années de la révolution, il faut admettre, aux carences et anomalies individuelles, et à notre contribution et rôle, et dans une position d’un responsable, nous soyons rendre des comptes à l’histoire et au peuple, dont pourquoi dans l’introduction de l’Islam, nous avons atteint au point où, nous avons rejeté la religion d’Allah aussi que le public mondial et des publics internes; et nous n’avions qu’à choisir de mauvais augure de minimale de notre peuple? Et pourquoi nous avons orné le visage d’une telle horreur, et de mauvais augure de l’Islam que nos enfants craignent aussi que de celui-ci, et ils n’ont pas tendance à cela? Ou bien pourquoi nous faisons avec les actifs monétaires de notre pays comme le pillage, tel que les bandits nous réclameront leur dû de réputation globale les jours suivants? Ou alors pourquoi nous avions empêché la croissance de vrai Islam et de notre population, par décombres de notre invention d’Islam?
    Cher Dirigeant, vous voyez qu’il y’a de grandes questions, orageux et imminente, contre nous. Et nous sommes obligés de répondre à toutes les questions sans réponse. On croit que les dirigeants de “sédition”, sont venus nous aider, juste au tournant nécessaire. S’ils n’auraient pas été là, maintenant vous et moi, nous devions “répondre” à nos gens, c’est que personne d’autre que nous-mêmes, sommes responsables de toutes les arriérations, et fainéant, et promoteurs de toutes les inhabileté et l’incapacités, et anéantir de tout l’opportunité et la richesse, et confirmation de tous mensonges et vivre par des moyens malhonnêtes, fondateur de ridiculiser des lois.
    Les dirigeants de «sédition» sont venus pour nous sauver, pour répondre aux gens, des demandes répétées et abandonnés et sans résultats. Vous et moi, nous avons insisté à écraser les dirigeants de «sédition», pour que les gens se soient en occupés la diversion, et ne pas poser cette question de la façon des travaux imbriqués et nos responsabilités poussiéreuses qui sont restées sur la terre. Pour qu’ils ne nous demandent pas que: Est-ce la révolution que vous avez promis à tous de comprendre et apprécier et profiter de ses horizons lumineux?
    Est-ce que l’Islam, que vous l’ayez définis, c’est-ce qu’il soit abattu; dans le contexte de la porte à la maison des jeunes, qui sont aux chômages, toxicomanes, prostituées, perplexités, découragés, fanés, et suspendus? Est-ce que l’Islam est la même, qu’on gratte son visage et sépare sa peau, chaque jour au Parlement? Et le prendre comme une blague dans le système judiciaire? Et le gouvernement vide ses poches.
    Si les dirigeants de la «sédition» n’existeraient pas, nous devrions répondre à nos gens tous les jours; pourquoi les stocks de télécommunications ont été pris par les Gardiens de la Révolution iraniens, en plein jour? Pourquoi les Gardiens de la Révolution iraniens et force de militaire sont encore des gens braves et courageux avec des milliards importations de contrebandes?
    Les dirigeants de «sédition» ont été créés, parce que nos représentants – qui sont braves! Et courageux! Et bien sûr capable! – auraient une excuse pour la querelle et l’insulte; les représentants qui jettent dehors le concept de la souveraineté parlementaire et représentant du peuple, le même premier jour; pour être approuvé leurs lettres de créance. Les représentants qui ont encore besoin d’écraser les dirigeants de “sédition”, et signer le rouleau de leur procès pour tenter de détourner l’optique du public, de verre brisé de leurs vertus à l’ironie de parlement qu’il devrait être et il n’est pas, à la tête des affaires, de pépiement des dirigeants de “sédition”, pour libérer soi-même de transport lourd, qui a emprunté de gens ayant été en excès, et tolérer de raillerie des gens. Représentants qui plaisantent depuis des années à la place de la loi et de la surveillance juridique et au lieu de vérifier et d’enquête effective, et plutôt que de protestation les droits oublié des gens.
    Cher leader, je suis sûr de votre admission en moi que, si l’eau deviendrait chaude, de lumière de ce parlement, et ses règles et sa surveillance; nos gens ont eu un intérêt dans leur poigne en ce moment; et si le pouvoir judiciaire aurait une relation avec la loi, nous aurions des intérêts de bénédictions et de sa justice et aussi son équité, et si le gouvernement aurait l’efficacité et la rationalité et un programme intégré, il nous a été sauvé de l’abîme de la faillite, de l’humiliation nationale et internationale. Mais apparemment donc ces trois vieux amis, n’ont rien d’autre que la dépression, l’apathie et la camaraderie. Alors pourquoi ne devons pas-nous profiter, de l’apparence de “sédition” et ses dirigeants; et ne pas changer le regard interrogatif et plein de blâme, des gens à l’intérieur et à l’extérieur et de passées et futur?
    Ces jours-ci, nous voyons une fois de plus, la lutte contre le mauvais voile, qui a trouvé sa place dans le cœur de compréhension de nos chefs religieux. Et quel affrontement dur ou grossier, qui a jeté une ombre sur notre société, à plusieurs reprises. Mais, pour plusieurs fois aussi on peut voir, à partir de maintenant, vaincu et plein de douleur, de cette fanfare rien de rien. C’est pourquoi que la ville de Qom et ses blessures traumatiques et corruptions sociales sont exactement le même produit de cette attitude brut et de commandement et peu judicieuse. Si nous acceptons que l’obligation dans un cadre rigide sociale est nécessaire et bénéfique; nous acceptons ainsi ce que, la contrainte ne résulte pas en mesure de comprendre et de croire et faire confiance de gens, sauf les dégâts, la destruction, l’évasion et la haine de gens. J’ai honte de dire que notre propre secret, et diminuer nos auditoires nationaux et internationaux; est dans la même obligation et invention de notre Islam. Islam, qui a passé plus de trente années de sa vie en dehors des droits d’évidences, et a insisté sur les choix non évidences.
    J’ai vu à la prison du ministère de l’Information et à la prison publique; des histoires de notre propre invention de l’Islam, que j’espérai à une réunion les dire à tous, un par un pour vous. Mais comme exemple, je me réfère à l’une de ses manifestations, et passer de l’arrêt à cette grande honte:
    Ces jours-ci je suis compagnon d’un jeune de dix-neuf ans en prison, qui est avec lui une collection de sagesse et intégrité. Ce jeune homme a découvert et enregistré à son nom, deux nouvelles formulations mathématiques, qui ont été inaccessibles à tous les scientifiques et les mathématiciens dans le monde, avec le même âge tout à fait jeune. Ce jeune a quatre inventions importantes, du même âge aussi bas. Il est gagnant de l’olympiade. Il a remporté le prix du festival de Kharazmi. Il parle couramment l’anglais et l’italien. Mais ce jeune homme est cinq mois et demi en prison à l’accusation d’habituelle d’avoir insulté le président, et propagande contre le régime. L’accusation dont tout le monde rit aux éclats, en dimension de sa grandeur. Ce jeune homme a été placé en Isolement cellulaire, pendant soixante jours, et il a été battu et menacé, par son interrogateur rude et grossier. C’est le même jeune homme dont M. Jalal al din-Farsi a tué son père, par son fusil de chasse. Maintenant, il y’a dix-sept ans, que ce jeune homme soit en attendant de la justice et la vérité; en l’Islam qui s’est inventé par nous. L’Islam, qui n’a pas eu obligé, M. Jalal aldin-Farsi le tueur, de payer un centime de l’argent du sang de son père. L’Islam, qui libérait M. Jalal aldin-Farsi le tueur, et jeter en prison et placer en Isolement cellulaire et forcer à endurer les insultes le fils de la victime, qui avait été s’engagé pour exprimer sa vitalité politique.
    Je crois que le secret de notre Islam inventif, est dans les mêmes nos caractères des sélections, et échapper des élites et la tromperie et être populiste. Et le mélange fort de la vérité et le mensonge en lui. Performance répression, de dirigeants de “sédition”, a été qu’il s’adresse le regard de nos critiques des gens comme M. Jalal aldin Farsi – qui est tueur, mais libre – vers ce jeune qui est insolent mais innocent. Maintenant vous-même, observez bien les empreintes des députés et le jugement de la justice et les responsables équitables du temps, dans l’analyse de ces procédés de telles communautés.
    Alors vous, en tant que commandant en chef, combien est-ce que vous dominez, au comportement des troupes et de votre armée à l’entrée de la situation financière, et en stature des gens comme M. Sadegh Mahsouli, et les milliards d’importation de produits de contrebande, par les origines de douanes, et des quais, formel et informel. Et bien sûr, vous permettez votre Excellence, de vous faire rappeler Vos responsabilités en tant que commandant en chef, aussi bien en réprimande de comportement inapproprié dans l’armée et les militants. Nous essayons de vous blâmer parce que le déguisement, le Corps de gardiens de la révolution, et Bassidj, et l’Islam idéal?
    Cher Dirigeant! Peu à peu nous nous rapprochons de la date anniversaire de l’avènement de la «sédition ». Si nous aurions peu d’intelligence, nous croirons qu’il y’en a qui pense à créer des événements, loin de vos yeux. Des événements, qui tiennent la deuxième quinzaine de Juin, en crise qui a été conçu de leur opinion. Cette crise, qui peut aussi être sanglante, est réglée de redynamiser l’organisation contre les dirigeants de “sédition”. Les concepteurs de cette crise avec la création de petites et de grandes événements; ils vous mettront dans une position pour dire ce qu’ils veulent. Et vous prépareriez la même position qu’ils souhaitent.
    L’amour de Dieu, Cher Leader, Soyez prudent des intrigue. Des intrigues dont ses sponsors sont disposées autour de vous – au-delà des chefs de “sédition” – et prétendre être une forte amitié avec vous. Vous pouvez rechercher la “sédition”, au déménagement de la puissance qui est à l’ombre. La puissance qui n’est jamais votre obéissant, et elle a pour elle-même son orientation. Puissance en un seul endroit, qui coule de gosier de notre président déséquilibrée, et d’ailleurs, il coule d’une signature de nos députés, et pour ouvrir les obstacles à venir, il ordonne aux juges effrayé de judiciaire. Les vrais leaders de la “sédition”, sont des leaders dans l’ombre du pouvoir. Des leaders dans l’ombre du pouvoir qui déménagent, milliard de milliards d’argent muets des gens, et ils plaisantent aux dossiers ouverts des milliards de l’argent perdu. Dans la dernière année et avec ce bruyant, qu’ils l’ont eu fait dans les médias et les forums publics contre les dirigeants de la «sédition»; le pouvoir de l’ombre bloquent la meilleure opportunité, pour faire avancer leurs propres fins. Pouvoirs à l’ombre, ont commencé à consolider leurs positions, assez de toute leur vie en une année tumultueuse, mais ils ont dispersé une grande partie de la population, enfuis de tout autour de vous. Pouvoirs à l’ombre, n’ont pas besoin de gens; mais il n’y a pas de leader, sans peuple.
    En termes d’humour que je dise, qu’il y a quelque temps, M. Jalal aldin-Farsi a attaqué comme un galopant, aux leaders “sédition”, pour que même lui aussi, ne soit pas loin de ce carnaval irrévérencieux. Au-delà de l’humour, je vous invite à voir votre signature sur un document actions de service de télécommunication, par les Gardiens de la Révolution iraniens. Oui, les pouvoirs de l’ombre, vous le font ça! Et sans que vous demandiez ou vous soyez satisfait ou vous sachiez, ils vont signer votre consentement sur leur performance. L’amour de Dieu, faites-vous bien attention de la véritable “sédition”.
    Avec respect et courtoisie: Votre fils, Mohammad Nourizad, La prison d’Evine, Dimanche, le 30 mai, 2010.
    *****
    A propos de Mohammad Nourizad
    Avec un peu de distance de Téhéran, je suis né dans le village, Youssef Abad de Seirafi Chahriar. J’ai continué à étudier à Téhéran. Primaire, secondaire, collégial. La Révolution culturelle, qui a conduit à la fermeture des universités; d’abord, je suis allé à la formation et éducation, puis j’ai rejoint le Jihad en 1980-81. Ma connaissance avec martyr Avini a commencé la même année. En plus de mon activité principale dans le Ministère du Jihad, j’avais été le présentateur de Jihad à la télévision. J’avais l’habitude de voyager dans les régions mal desservies du pays, et j’ai produit des émissions de télévision. Donc, je suis devenu un expert de Sistan et Baloutchistan, et Hormozgan. J’ai quitté Téhéran, et avec ma petite famille, j’ai déménagé à la région défavorisée de Bachaghard, en été de 1982. A la montagne de serrée ensemble, et chaud, et sans eau et de l’herbe, dans l’autre côté de Bandar Abbas et Minab. En 1985, je suis revenu à Téhéran. Alors que bien, J’ai été l’hôte de montrer l’émission de “récit conquête” à la télévision, j’allais à la zone de guerre pour préparer le rapport. Après la guerre, je suis allé au documentaire. Et puis le récit et film. Parmi les divers documentaires des années lointaines, on peut nommer, le recueil de “Sur la ligne de démarcation” et les fictions séries de “Les papillons écrivent”, “Quarante soldats”, et les films cinématiques, “L’attente”, “Prince de Persan”, ” Drapeaux du château de Kaveh”. J’ai écrit une quinzaine de livres, aussi. La plupart des romans, des critiques et des articles politiques, sociaux et culturels. Les événements sanglants de l’année 2009, a écrasé ma pensée, tout à fait. J’ai été emprisonné pour l’écriture de trois lettres critiques au Leader, et une lettre critique au juge en chef, en mois Décembre de la même année. J’ai été libéré de prison d’un an et demi plus tard. Je suis maintenant interdit de quitter l’Iran. Et non écrit: Je suis banni de ma carrière.

     
  26. ريشه ها ٢٠ ( قسمت ١٨ و ١٩ در پست يك مرد ،يك تراژدى )
    انقلاب :
    از قتل نابحق يك جوان كه تازه چشم انتظار ديدن فرزند تازه متولد شده اش بوده خاطر هر انسانى كه. ذره اى وجدان انسانى داشته باشد جريحه دار مى شود .من هم اميد دارم كه جيش العدلى ها به ناعادلانه بودن اين گروگان گيرى پى ببرند و صداى اين مادر ايران آزاد و فغان مادران ديگر گروگان ها به گوششان برسد .به مادران خود فكر كنند و به آخ گفتن صادقانه آنها از خراشى كه بر دست آنها وارد مى آيد .چه بسا تولد فرزند همين سرباز همزمان با سلب حيات او نشانه عبرت انگيزى باشد از خدايي كه به شما حيات بخشيده و ريختن خون بي گناهان را منع كرده است .حالا اگر خشونت نظام در سوريه يا تبعيض مذهبى يا مآموريتى عربى يا هرچيز ديگرى را علت كار خود مى دانيد اين سرباز چه گناهى كرده بود ؟به چه گناهى جان همنوع خود را گرفتيد ؟ صداى اين مادر را بشنويد.احساس مادرى مرز و قوم و نژاد و حتى انسان و حيوان نمى شناسد . اگر خدا را باور داريد او را در همين احساس ببينيد نه در كشتن و انتقام و ترور.
    ريشه تا وقتى ريشه است كه بدون مغلطه و سفسطه زور ورزانه بازگشت هر مصيبتى را به آن با كمى تأمل درك كنيم .يك فيلم مستند كافى است با دخالت مونتاژ گروگان گيرى ٤٤٤ روزه كل يك سفارت خارجى و اعدام هاى خروارى در زندان ها و و گرو كشى طولانى مدت چهار كوهنورد آمريكايي و تهديد خانواده بى گناه ايرانى اى كه در خارج فعاليت سياسى مى كند و حمله مغول وار به خانه همسر آقاى تقى رحمانى و ارعاب كودكان خردسال خانم نرگس محمدى و حصر غير قانونى و دستگيرى وكيل زندانى و منع يك نويسنده يا فيلمساز از كارى كه هنوز معلوم نيست چه خواهد بود ….همه اين ها ماهيتا به چه برمى گردند جز اشكالى از گروگان گيرى ؟ اكنون آيا جهان حق ندارد به ژست هاى انسان دوستانه حكومتى كه فضاى عمومى ملتى را به گروگان گرفته است به چشم مضحكه بنگرد ؟چه. چيزى به حكومتى اجازه مى دهد كه انسان ها را حتى در حق حيات نيز برابر ندارد ؟ يك رژيم كمونيستى به نام كلى انتزاعى اى كه نامش را خلق ستمديده مى گذارد حقوق واقعى فرد را قربانى مى كند و شگرد هاى مغز شويي پيچيده و زحمت بسيار ى لازم دارد تا به افراد بقبولاند كه جانشان را فداى خلق هاى ستمديده و بهشت زمينى آينده كنند . اكنون اگر اين فكر پيشاپيش در اذهانى رسوخ كرده باشد كه بكشيد يا كشته شويد به بهشت مى رويد حكومت ايدئولوژيك.ديگر چه نيازى دارد تا مسؤولانه پاسخگوى حق حيات انسان ها باشد ؟ ريشه هاى اين ايدئولوژى قبلا در سنت ديرينه حاضر و آماده سفارش شده است.ايدئولوژى يك انقلاب مهم ترين نقش را در ميزان خشونت حكومت انقلابى دارد .
    در انقلاب فرانسه و آمريكا به فرض كه ايدئولوژى اى قائل باشيم آن ايدئولوژى نظامى حقوقى است كه ورود هرگونه ايدئولوژى دين گونه را به قلمرو حاكميت منع مى كند .و اصل را بر حقوق لايزال فردى و اراده عمومى مى گذارند.نام انگليسى انقلاب آمريكا American revolution است يا انقلاب إمريكايي .يا انقلاب از نوع آمريكايي اش .آمريكايي ها مظهر تمام عيار آن ميراث تمدن بشرى هستند كه حساب جنگ را از ديگر اشكال توحش بشرى جدا مى كند .اما آزادى بيان اجازه داده است كه نويسندگان و فيلمسازان نيز در نقد منش هاى قومى خود بيش از همه جا به بلاهت ً حماقت اين همنوع كشى خجلت آآور بتازند . ادامه دارد .پاينده و پرتوان باشيد

     
  27. جناب نوری زاد گرامی
    خواهشی از شما دارم و آن این که آیا می توانید با هموطنان بلوچ مان ارتباط برقرار کنید و از مصایب و گرفتاری های ایشان پرده بردارید به همان شیوه افشا گری های سفر های استانی خود در غرب کشور این بار به شرق کشور بپردازید؟ شرمنده ام از این که کنار گود نشسته ام و می گویم لنگش کن می دانم کار ساده ای نیست ولی شما را ناخدای شجاع و با تدبیری در طوفان های سهمگین می دانم
    فکر کنم شما به عنوان یک مبارز و آزادی خواه از جایگاه مناسبی برخوردار هستید و اعتباری در بین ما ایرانیان کسب کرده اید جدای موضوع گروگان رفتن جوانان وطن بسیار ضروری است مردم ایران از شرایط دشوار هم وطنانشان در بلوچستان و صدماتی که دیده اند آگاه شوند
    البته پرداختن به این موضوع در شرایط حاد کنونی خطرات زیادی در بر دارد چرا که استبداد روی این مسله بسیار حساس است و عقل حکم می کند جوانب احتیاط را رعایت کنید
    فکر کنم آزادی خواهان ایران بسیار علاقمند هستند بدانند دلیل زندانی شدن هم وطنان بلوچ ما چیست و آیا ما می توانیم کمکی در این راه کنیم؟ دست کم افشا گری کنیم؟

     
  28. این چه شور است که در دور قمر می بینم

    همه آفاق پر از فتنه وشر می بینم

    دختران را همه در جنگ وجدل با مادر

    پسران را همه بد خواه پدر می بینم

    هیچ رحمی نه برادر به برادر دارد

    هیچ شفقت نه پدر را به پسر می بینم

    اسب تازی شده مجروح به زیر پالان

    طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

    ابلهان را همه شربت ز گلاب است وشکر

    قوت دانا همه از خون جگر می بینم

     
  29. دبیر شورای نگهبان از همین حالا هشدار داده است که «عده‌ای به دنبال تصرف» این مجلس‌اند تا به گفته او «قدرت رهبری را محدود کنند.» جنایتکاران و حکومت دو دشمن مردمند. پس بگذارید دومی را با زنجیر قانون اساسی دربند کنیم تا به بدل مشروع آن اولی (جنایتکاران) تبدیل نشود.
    تامس جفرسون

     
  30. سلام مادر داغدار و ستم کشیده پای شما را میبوسم و به نوبه خود از شما عذر خواهی میکنم.منهم در رنجی که شما میکشید خودم را مقصر میدانم که توان دفاع از شما را ندارم .مادرم خجالت میکشم حتی به عکس شما نگاه کنم .شرمنده قلب و روح شکسته شما هستم .

     
  31. زنده باشید خانم عشقی

     
  32. عبدالله گوش کن واحترام بگذار : هرودت تاریخ نویس یونانی می گوید ایرانیان مردمانی بسیار نجیب می باشند که از ابتدای تاریخ سرزمینشان یکتا پرست بوده ودر لغات پارسی معادلی برای دروغ ودزدی وجود ندارد واصولا ایرانیان چیزی به نام دزدی را نمی شناسند وشعار مذهبی آنان متکی بر نیکی در گفتار کردار ورفتار می باشد
    حال اجداد عربت را مقایسه کن در تاراج کاروانها و زنده بگور کردن دختران و بت های متعدد پرستیدن وجنایتهای بیشمار در حق بشریت که هنوز که هنوز است در قرن بیست ویکم عربستان عزیزت در دوران بربریت به سر می برد

     
    • در پاسخ به حسین
      برادر بزرگوارم
      نگاهى به کتاب مقدمه اى بر نظام کيفرى ايران باستان بياندازيد در خواهيد يافت که هرودت چندان در اين سخن صادق نبوده. بزرگ نمايى هاى اين چنينى تبليغات نا درستى هستند که تنها ما را از حقيقت دور و به افسانه وابسته مى کنند و پر واضح است که نمى توان بر پايه ى اين خيالات آينده را ساخت.

       
  33. من درمنطقه بلوچستان سالیان متمادی بوده وکارکرده ام وآنچه براین عزیزان رواداشته اند درک کرده ام وحتی دیده ام چگونه یک جوان بلوچ را تعقیب وبقصد مرگ کتک زده اند .دلسوخته داند که دل سوخته چونست .ولی همه آن ظلمها وبیعدالتی ها وستمگریها باعث نمیشود که فرزندان بیگناه مردمی که با آنها هم رای وهم عقیده اند کشته شوند .امیددارم بخاطرروح بزرگ خانم گوهرعشقی این سربازان را آزاد کرده تا بکانون گرم خانواده برگردند مزمین باشند دعای پدرومادروبستگان آنها بدرقه راهشان خواهد شد .من امیدوارم که برادران بلوچ ما فکروبزرگواریشان را نسبت به حکومتیان تشخیص داده مردم را با خودشان همراه نگه دارند .

     
  34. استقامت سبز

    جنگ و صلح، مصطفی تاج زاده

    نوروز:
    ۱- يکی از پيامدهای ۲۴ خرداد ۹۲ نااميد شدن اقتدارگراها از جلب نظر و موافقت اکثريت ايرانيان است. به همين دليل مانند عصر اصلاحات به نفی جمهوريت و ارکان آن رو آورده اند تا به زعم خود دليل و توجيهی ايدئولوژيک برای سلطه اقليت بر جامعه تدارک ببينند. البته به دليل فرهنگ غنی ايرانی و اسلامی و نيز بيزاری عموم هم وطنان از انديشه طالبانی هنوز جرأت نکرده اند همچون هم فکران تکفيری خويش در ديگر کشورها آشکارا دموکراسی، پارلمان و انتخابات را غربی و ضداسلامی بخوانند و از مدل امارت-بيعت حمايت کنند. به عبارت ديگر هرچند صريح تر از دوره اصلاحات به مصاف حقوق و آزادی های اساسی شهروندان آمده اند اما هنوز غيرمستقيم ديدگاه های خود را تبليغ می کنند بنابر اين شفاف سازی نگرش ايشان و رمزگشايی از سخنان شان لازم است.

    ۲- تئوريسين استبداد دينی بار ديگر مدعی شده است که رهبر فقيد انقلاب به نظام جمهوری اعتقاد نداشت و صرفا برای اين که معلوم شود نظام مورد نظرش سلطنت نيست از لفظ جمهوريت استفاده کرد وگرنه همواره حکومت اسلامی مدنظر او بود. ادعای ديگرش اين است که بنيان گزار جمهوری اسلامی به رأی مردم بی باور بود اما چون می خواست طرف های غربی را اقناع کند به رأی مردم استدلال می کرد. روشن است که هدف از طرح چنين ادعاهايی سست کردن پايه های دموکراسی و به ويژه نهاد انتخابات و بستر سازی برای تغيير و استحاله جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی يا همان قبله آمال ايشان يعنی حکومت مطلقه فردی است.

    ۳- فرض کنيم آیة الله خمينی به جمهوريت و رأی ملت معتقد نبود و صرفا برای ساکت کردن خصم و سخن گفتن براساس ادبيات سياسی زمان، ده سال از زمان اقامت در فرانسه تا لحظه مرگ، از آن ها دم زد، از اين واقعيت تاريخی می گذرم که در سال های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷ رژيم مورد نظر قاطبه انقلابيون ايرانی و غيرايرانی تحت تأثير ادبيات چپ و سوسياليستی رژيمی بسته و تک صدايی بود و نسبتی با دموکراسی و انتخابات نداشت، چرا که آن ها را پديده هايی غربی و سرمايه دارانه ارزيابی می کردند. رسميت يافتن جمهوری اسلامی با همه پرسی و از طريق صندوق های رأی و برپايی ۴ انتخابات در سال اول پيروزی انقلاب برای تدوين و تأييد قانون اساسی و نيز تشکيل پارلمان و انتخاب رئيس جمهور در ايران، استثنايی بر قاعده فوق بود. سوال من از مرشد جبهه پايداری اين است که آيا در حال حاضردموکراسی و لوازم و ارکان آن در ايران و جهان خواهان بيشتری دارد يا در ايام جنگ سرد طرفداران بيشتری داشت؟ پاسخ روشن است. پس دليل طرح قرائت های حقوق ستيز و آزادی گريز چيست و چرا وی حتی برای يک بار اين ادعا را در زمان حيات رهبر فقيد انقلاب مطرح نکرد؟ چرا هرزمان که نامزد وی در انتخابات شکست می خورد عليه جمهوريت شمشير از رو می بندد؟

    ۴- روزنامه حزب پادگانی نيز همسو با تفاسير استبدادی علنا به دفاع از خشونت، راديکاليسم و تندروی پرداخت و مشی بنيان گزار جمهوری اسلامی را البته غيرمستقيم با استراتژی مؤسسان دو رژيم تک صدا و الحادی شوروی سوسياليست و چين کمونيست يک سان ناميد تا به زعم خويش راه را برای تداوم فضای امنيتی و پليسی و نيز نظاميزه کردن فرايند و عرصه های سياسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و ارتباطی کشور هموار کند. روشن است که وقتی خشونت ورزی و راديکاليسم و تندروی جزء ذات انقلاب به شمار رود، پس حکومت هرچه انقلابی تر باشد، بايد بيشتر به اعمال خشونت و تجاوز به حقوق شهروندان بپردازد.

    ۵- در چنين شرايطی تأکيد يک جانبه رهبری بر استقلال مايه تعجب و تأسف است و می تواند در مسير مبارزات يک صد ساله ملت ايران عليه استبداد و استعمار انحراف به وجود بياورد. به ويژه اکنون که پافشاری مزبور با حذف آزادی از آرمان های انقلاب از جمله در سخنرانی ۲۹ بهمن ايشان همراه بوده است. رهبر بايد توجه کند که استقلال منهای آزادی در تقابل با گفتمان رهبران مردمی ايران زمين در يک قرن گذشته از آخوند خراسانی تا مصدق و کاشانی و تا خمينی و طالقانی است. اصل ۹ قانون اساسی نيز صراحت دارد که هيچ کس نمی تواند به بهانه آزادی به استقلال کشور کمترين خدشه ای وارد سازد يا به نام استقلال، آزادی های مردم را ولو با وضع قوانين سلب کند. به هر رو استقلال خواهی بدون آزادی معنايی جز استبدادطلبی ندارد هم چنان که آزادی بدون استقلال نتيجه ای جز حاکميت بيگانگان يا مزدورانشان و جنگ داخلی و حتی تجزيه کشور ندارد.

    ۶- سخنرانی رهبر در مشهد نيز بيش از آن که درباره ارتقای کمی و کيفی توليدات فرهنگی و مقدمات آن باشد عمدتاً به ضرورت ايجاد محدوديت در اين حوزه اختصاص يافت. اميدوارم که سخنرانی مزبور آتش تهيه برای مميزی ها و توقيف های تازه نباشد و طرفداران بريدن زبان ها و شکستن قلم ها با استناد به آن، جان نگيرند و به جان اصحاب ادب و فرهنگ و هنر نيفتند. قدر مسلم آن است که شکوفايی فرهنگی با بگير و ببند نسبتی ندارد به عکس نيازمند محيطی باز، بانشاط و امن است تا زمينه مساعد برای خلق آثار برتر توسط فرهيختگان فراهم شود و در هر حال نبايد اجازه داد تکفيری های تنگ نظر با تمسک به سخنان رهبری هستی زبان مان را غارت کنند و سانسور و سرکوب را فرنگ نام نهند.

    ۷- ايرانيان يک سده برای حاکميت قانون مبارزه کردند و خوشبختانه در سال های اخير تأمين حقوق اساسی خويش را در رأس مطالبات ملی قرار دادند. به گونه ای که تأييد حقوق شهروندی يا انکار آن محور آرايش نيروهای سياسی مسلمان شده است. در يک طرف اشخاص و احزاب مسلمان ايستاده اند که کرامت خداداد بنی آدم را قوی ترين دليل حقوق ذاتی و سلب ناشدنی همه انسان ها از ديد قرآن کريم می دانند. آنان طرفدار جامعه ای باز و چند صدا، حکومتی دموکراتيک و پاسخ گو، راهبرد برد-برد و زندگی مسالمت آميز و کاربرد معيار واحد اخلاقی اند. آن چه برخود نمی پسندند برديگران روا نمی دارند و هرچه برای خود جايز می شمرند برای ديگران نيز به رسميت می شناسند. در طرف مقابل مسلمانانی صف کشيده اند که هواخواه اسلام قدرت محور خشونت پرورند و ايده آلشان حکومتی انحصار طلب و تمامت خواه است که هيچ نسبتی با دموکراسی و لوازمش از جمله حقوق شهروندی ندارد. آنان مشتاق آغاز جنگ های صليبی جديد و حامی بازی برد-باخت و اعمال استانداردهای دوگانه اند. حقوقی که برای خود قائلند از ديگران دريغ می دارند. چراکه دايره حقوق را با دايره ايمان يکی و منطبق می دانند. تشخيص اين که در اين چالش سرنوشت ساز پيروان کدام ديدگاه در طرف تاريخ قرار دارند و رو به آينده می انديشند و خواست اکثريت قاطع ايرانيان را نمايندگی می کنند و در نتيجه پيروز نهايی اين ميدان هستند، کار چندان دشواری نيست. کافی است که اکثريت معتقد به حقوق اساسی ملت هوشياری و هم بستگی خويش را حفظ و ميدان را به سود انسداد خواهان و جنگ طلبان خالی نکنند.

     
  35. بسیار زیباو بیاد ماندنی.تشکر ویژه

     
  36. من فقط در یک جمله نوشتم که قاتل در خانه است و شما کامنت مرا هاشوریزه کردید تا همه خیال کنند که توهینی بوده!حال مقاله جناب بابک داد در حقیقت همان را می گوید!

    بحران بساز! باج بگير! بابک داد

    چيز تازه اي نيست؛ مي توان بحران ساخت و امتياز گرفت. كاري كه جمهوري اسلامي در فلسطين و لبنان و سوريه و افغانستان و عراق كرده و امتيازهاي فراواني بابت بحران هايي كه ساخته و در خفا آن را مديريت كرده، كسب كرده است. اين بار، هدف مواد مخدر است كه مي تواند براي غرب خوفناك تر از بمب اتمي باشد. اگر سپاه ترانزيت مواد مخدر به اروپا را “هدفمند” مديريت كند، باز هم حكومت اسلامي مي تواند از غرب امتياز بگيرد

    ویژه خبرنامه گویا

    بالاخره آن سيصد كيلومتر از “مرزهاي ترانزيتي مواد مخدر” در استان سيستان و بلوچستان به سپاه پاسداران واگذار شد! سيصد كيلومتر استراتژيكي كه با افغانستان و پاكستان همجوار است، ديروز شنبه از نيروي انتظامي (دولت) به سپاه پاسداران (حكومت) واگذار شد. اولين بار چهار ماه قبل، در آذرماه 92 13 رحماني فضلي وزير كشور از همين “300 كيلومتر!” سخن گفت. او اشاره كرد كه اين خط مرزي “امنيت ضعيفي دارد و به درستي كنترل نمي شود و محل نفوذ مواد مخدر به كشور اين 300 كيلومتر خط مرزي ايران است!” از همان موقع معلوم بود خواب تازه اي براي اين قسمت كشده اند. اما براي زمينه سازي، نياز به يك بازي رواني تازه بود.

    اول:

    يك روز قبل از اين واگذاري مشكوك، در فيسبوك نوشتم كه به احتمال زياد اقدامات افراطي گروه جيش العدل، «زمينه سازي» براي سهم خواهي سپاه پاسداران است. بخشي از آن يادداشت چنين بود: در پشت گروه ‫جیش العدل، من دست یک مافیاي بزرگ از ‫سرداران سپاه و ‫بخشي از سران حکومتي را می بینم. بخصوص گروهی که به احتمال فراوان توسط ‫جبهه پایداری و آیت الله ‫‏مصباح یزدی هدايت مي شوند و با حمایت مالی تیم ‫‏احمدی نژاد راه اندازی شده اند و تا سهم گروههای افراطی و ‫‏تندرو را از ‫‏دولت روحانی نگیرند، به هر کاری دست خواهند زد. با نگاهی به فرضيات اولیه درباره شکل گیری گروه ‫‏القاعده و طالبان توسط قدرتهای غربي، می توان ظهور گروه جیش العدل را هم در همين راستا ارزيابي و آن را محصول تندروهاي حكومتي دانست. پیش بینی منطقی و محتمل این است: ‫ ‏در روزهاي آينده، وقتي موج نااميدي درباره پنج مرزبان اسير در جامعه بالا برود، سپاه پاسداران در ظاهر با سرعت و در عملیاتی محیرالعقول(!) وارد عمل مي شود و احتمالا” ‏اسیران باقیمانده را [به شکلی نمایشی] آزاد خواهد کرد و يا به جيش العدل ضرباتي وارد مي كند تا «قدرت نظامي» و شایستگی عملیاتی سپاه را به نمايش بگذارد. سپاه با اين كار براي «‫بقاء در قدرت» به ‏ببت رهبری و دولتمردان جديد علامت مي دهد و سهم خود را از “مرزها” مطالبه مي كند.

    جیش العدل شبیه گروه القاعده خیلی ناگهانی زاده شد و خیلی عجیب و زود هم قدرت گرفت. ممكن است اين گروه وابسته به هرجايي (داخل يا خارج) باشد؛ اما به این احتمال هم اندکی بیاندیشیم که بخشي از سران حکومت ايران، مادر این طفل خشن باشند. با همان استدلالي که عده اي (از جمله مقامات حكومت ايران) بارها مي گفتند كه گروههايي مانند طالبان و القاعده را خود آمریکایی‌ها ساخته اند، ممكن است بخشي از تندروهاي حكومت ايران از همين سرمشق تمرين كرده باشند تا با ساختن گروههاي تندرو و ضدمردمي (اينجا جيش العدل) به هدفهاي بزرگتري برسند. چندان بعيد نيست بخشهايي از حكومت و سپاه «مادر» گروههايي نظير جیش العدل باشند. هرچه باشد، منفعت عمليات اين گروه به جيب سپاه واريز خواهد شد. / ششم فروردين

    ***

    دوم:

    ديروز شنبه واگذاري سيصد كيلومتر از مرزهاي حساس ترانزيت مواد مخدر به سپاه قطعي شد و آن شبهه و احتمال را تقويت كرد كه كارهاي افراطي جيش العدل، به منظور برانگيختن احساسات عمومي و “زمينه سازي” براي هدفي بود كه تا اينجا براي سپاه پاسداران درآمدي چند صد ميليارد دلاري خواهد داشت.

    اينك سپاه پاسداران به بهانه برخورد قاطعانه با گروگانگيرهاي جيش العدل، وارد معركه شده و در قدم اول، كنترل خط مرزي سراوان يعني اختيار ورود حداقل «سه هزار تن ترياك» از افغانستان را در دست گرفته است! بر اساس آمار دولتي، فقط يك سوم اين مواد مخدر به اروپا ترانزيت مي شود و «دو هزار تن ترياك» در داخل كشور به انواع “نشئه جات و مواد مخدر” تبديل مي شوند!

    «بهانه» سپاه پاسداران براي مرزباني از اين سيصد كيلومتر استراتژيك و حساس، سركوب گروههايي نظير جيش العدل است! گروهي كه به احتمال زياد «دست ساخته» بخشي از سرداران قاچاقچي سپاه است و با فيلمي كه از گروگانگيري پنج سرباز بيگناه منتشر كردند، احساسات عمومي را برانگيخته اند. بديهي است مردم به خاطر اينكه سپاه براي سركوب جيش العدل وارد عرصه «مرزباني» شده، خوشحال مي شوند و در انتظار عمليات آزادسازي گروگانها هستند. اين وسط شايد يك شعبده بازي عملياتي هم رخ بدهد و سپاه بتواند حضور خود را در مرزهاي سراوان توجيه نمايد. اما نكته اينجاست كه اگر از اين خوشحالي كمي به آنسو تر نگاه كنيم، اين واقعيت تلخ را مي بينيم كه «توافق دولت روحاني با سپاه» براي دادن اين سهم ويژه، حداقل از آذرماه 92 يعني چهارماه قبل زمينه چيني شده. همان وقتي كه وزير كشور از مرز سيصد كيلومتري ناحيه سراوان به عنوان «مرزهاي ضعيف» نام برد، در واقع در حال زمينه سازي بود تا اين واگذاري غيرقانوني به شكلي مقبول و محكمه پسند انجام شود و شك برانگيز هم نباشد.

    اين وسط كمتر كسي پشت گروه جيش العدل، به اهداف و نيّت “ويژه خواري سپاه” توجهي داشت و همگان بدرستي نگران جان آن پنج اسير بودند و هستند. اما قربانيان اين داستان، فقط “جمشيد دانايي فرد” و چهار مرزبان اسير ديگر نيستند. قرباني ها را به زودي در افزايش آمار قربانيان اعتياد و درآمدهاي بي حساب و كتاب سپاه از راه ترانزيت مواد مخدر خواهيم ديد كه صدها برابر درآمد اسكله هاي قاچاق و نفت فروشي، از راه فروش و ترانزيت سه هزار تن مواد مخدر نصيب برادران قاچاقچي خواهد كرد.

    بد نيست دو نكته را از نظر دور نگه نداريم:

    يك: وقتي فساد در اجزاي يك حاكميت رسوخ مي كند، تعجبي ندارد كه بشنويم مرزها و مسيرهاي حساس ترانزيت مواد مخدر و قاچاق كالا، در برخي موارد با «طرح زوج و فرد» بين نيروي انتظامي و ارتش و سپاه پاسداران (بسيج) تقسيم مي شوند. در زمان دولت اصلاحات، در اين رابطه تحقيقاتي از دوستاني كه در ستاد مبارزه با مواد مخدر داشتم، كردم كه هيچ روزنامه اي حاضر نشد يادداشت كوتاهم درباره اين فاجعه را چاپ كند. آنجا بود كه به تلخي دريافتم باندهاي قاچاق مواد، براي عبور سالم و بي خطر از مسيرها با يكي از اين نيروهاي مسلح مشاركت مي كنند و به مقامات رابط ر اين نيروها «سهم گذر كالاي قاچاق» پرداخت مي كنند تا بدون خطر كالاي ممنوعه خود را به اروپا منتقل كنند.

    گاهي براي “روز مطلوب” يا “مسير خاص”، بين پليس و ارتش و سپاه و بسيج اختلاف نظرهايي رخ مي داد كه باعث مي شد باندهاي تحت حمايت يكديگر را هدف بگيرند و منهدم و متلاشي كنند. بخاطر اين فساد گسترده در اين نهادهاي مسلح، مسئله مبارزه با قاچاق مواد مخدر و كالا در كشورمان همچنان لاينحل باقي مانده است. يكي از مسئولان ستاد مبارزه با مواد مخدر در دولت اصلاحات يك بار به من گفت: هر وقت شنيديد كه يك باند بزرگ مواد مخدر متلاشي شده، بدانيد پاي دو احتمال در ميان است: يا قاچاقچيان “سهم گذر” خود را به موقع و به اندازه نداده اند! و يا اختلالي در تقسيم روزهاي زوج و فرد رخ داده و قاچاقچيان بيخبر هم به دام نهاد رقيب افتاده اند! در حقيقت بسته به اينكه يك باند قاچاق تحت حمايت كدام نهاد باشد، و قدرت سياسي آن نهاد چقدر باشد، تجارت آن باند موفق مي شود و يا شكست مي خورد!

    جالب اين است كه هم اهالي حاكميت و هم دولت اين واقعيتها را مي دانند؛ اما عزم و جرأت برخورد با اين فساد گسترده وجود ندارد و البته “سهم” آقايان و بزرگان به صورت جنسي يا نقدي داده مي شود.

    دو:واگذاري انحصاري سيصد كيلومتري، يعني اينكه اين خط مرزي پر تردّد، در مونوپول و انحصار سپاه در مي آيد و سپاه با همان «مديريت غيرپاسخگو» و خودمختاري كه دارد، انحصار ويژه و غيرقابل تصوِّري بر تردد مواد مخدر و قاچاق در اين خط مرزي مهم خواهد داشت.

    سه: اسكله هاي غيرقانوني سپاه مدتهاست قادر به قاچاق كالا از مسير خيلج فارس نيست. ناوهاي بين المللي مستقر در خليج فارس بدليل تحريمهاي اقتصادي اجازه تردد كشتي هاي ايراني و محموله هاي قاچاق سپاه را نمي دهند. از طرفي دست سپاه از صدور نفت هم كوتاه است و تحريمهاي نفتي و بانكي، اين چشمه ثروت را هم به روي برادران بسته است. حالا بازار جديدي لازم است؛ مديريت ترانزيت مواد مخدر. سيصد كيلومتر خط مرزي و ترانزيت بي حساب و كتابي كه توسط برادران قاچاقچي به ثروتي كلان براي ارسال به حماس و سوريه و لبنان و ماجراجويي هاي نظامي و سياسي اين نهاد تبديل خواهند شد. و بدبختانه بازار داخلي پررونق مواد مخدر را هم، پرشمارتر و جامعه جوان ما را بيمارتر از قبل خواهند كرد.

    سپاه سهم تازه را از ترانزيت مواد مخدر مي خواست كه ابتدا بحث آن «سيصد كيلومتر ضعيف!» و استراتژيك توسط وزير كشور دولت روحاني مطرح شد. سپس تحريك اهل سنت توسط مصباح يزدي و افراد افراطي شروع شد. تحريك مردم محروم سيستان و بلوچستان بيشتر شد. همزمان 14 مرزبان ايراني كشته شدند و جيش العدل در يك صبحگاه، با دوربين و بدون هيچ مقاومتي وارد چادر خواب پنج سرباز مرزبان شد و آنها را اسير كرد! حالا مردم نگران ايران، خوشحالند كه سپاه وارد معركه شده تا اين مرزبانان بيگناه كشته نشوند. اما همه اين دعواها بر سر گرفتن همان خط ترانزيتي بود كه بايد سهم برادران قاچاقچي مي شد. جيش العدل چه مخالف حكومت باشد، و چه دست ساخته خود حكومت و سپاه باشد، فرقي نمي كند. اين گروه افراطي اين پازل را به نفع مالكيت سپاه بر مرزهاي سراوان تكميل كرد. چيز تازه اي نيست؛ مي توان بحران ساخت و امتياز گرفت. كاري كه جمهوري اسلامي در فلسطين و لبنان و سوريه و افغانستان و عراق كرده و امتيازهاي فراواني بابت بحران هايي كه ساخته و در خفا آن را مديريت كرده، كسب كرده است. اين بار، هدف مواد مخدر است كه مي تواند براي غرب خوفناك تر از بمب اتمي باشد. اگر سپاه ترانزيت مواد مخدر به اروپا را “هدفمند” مديريت كند، باز هم حكومت اسلامي مي تواند از غرب امتياز بگيرد. شايد شعار جمهوري اسلامي در ديپلماسي منحصر به فردش اين باشد: بحران بساز، باج بگير!

    فرصت نوشتن، وبلاگ بابك داد
    http://babakdad.blogspot.com

     
  37. قسمتی از کامنت آخوند مرتضی به خانم شیرین هوشمند!شماره گذاریها از منست!من سعی در ترجمه کامنت ایشان بزبان ساده کرده ام!

    البته جنابعالی خوب است 1.متعهدانه قلم بزنید، و 2.بر اساس وجدان پاک انسانی از انعکاس 3.مطالب بی اساس و ضعیف در 4.عرصه های عمومی بپرهیزید،یا اگر مطالبی مورد سوال شماست پیش از آنکه بصورت کلکسیونی آنرا منتشر کنید بطور جزء جزء آنها را با 5.کارشناسان دینی در میان بگذارید ،6.گیریم که اصلا شما معتقد به آن مطالب باشید ،لکن از7. اثر گذاری آن مطالب در اذهان غفلت نورزید.

    …….
    1.متعهدانه !تعهد به چی ؟به خرافات و جعلیاتی کهتوسط عده ای مقدس شده و حقوق ملیونها انسان را نادیده گرفته و دست عده ای را در غارت و تجاوز و کشت و کشتار دیگران باز کرده؟یا متعهد به حقوق انسانها و آزادی و برابری انسانها در برابر قانون مدرن(لاییک) و دور از خرافات و دفاع از حقوق قربانیان قوانین شرعی و اسلامی؟

    2.وجدان پاک؟ در اذهان افراد متعهد مذهبی و ایدیولوژیک وجدان کیلویی چنده؟

    3.مطالب بی اساس و ضعیف! جناب آخوند مرتضی شما اگر خود الله هم بنام ناشناس مطلبی در این سایت برخلاف نظر شما بگذارد آنرا بی اساس میدانید چون منبع درآمد شما آنچیزیست که از آن دفاع می کنید!

    4.عرصه عمومی !درست می فرمایید چون اولا عرصه عمومی به شما تعلق دارد و شما خود را تنها گروه محق به پراکندن جهل و خرافات و دروغ و مغالطه و سفسطه در این عرصه میدانید.و خواه ناخواه حضور دیگران باعث برهم زدن و اشفتن فضای عمومی می شود. و نان شما فتیر می شود!بهمین جهت هم طبق قوانین شما باید نابود شوند!

    5. بله ایمیل بزنید به حوزه علمیه و جواب بگیرید البته بیت رهبری و سپاه و اطلاعات …هم متخصصانی دارند!

    6.اصل براینست که شما انشالله مرتد و دگر اندیش نیستید!

    7.مهمترین و خطرناک ترین قسمت کامنت همینجاست!گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش! مگر مردم در اسلام خانم هموشمند محرمند که شما این موضوعات متخصصانه را بدون گذراندن از فیلتر اسلامپناهان و نیروهای امام زمان منتشر می کنید؟چرا شما به اشفتن اذهان عمومی مبادرت می ورزید؟

    ——————
    سلام مزدک گرامی
    آخر تا کی می خواهید با توهین و اطلاق نسبت های نا روا با دیگران سخن بگویید؟ این چه نفرتی است که در شما پا بپا می شود؟ چرخ روزگار اگر به دست شما تیغ تیزی بسپرد، هیچ مسلمانی را زنده نمی گذارید. یک فکری برای این همه نفرت بکنید. این تلنبار نفرت، خیلی پیش تر از آنکه مسلمانی را از پای در آورد، به خود شما لطمه می زند. من نگران سلامتی شما هستم. توصیه می کنم نفرت هایتان را به نقد تبدیل کنید. بجای الفاظ توهین آمیز به نقد رفتاری حاکمان بپردازید. این آخوند مرتضی را نقد کنید بی آنکه به وی فحاشی کنید. بجای خود وی و لباس وی، اندیشه اش را به چالش بکشید. آنهم با شریف ترین کلمات. شما اساسا تجسم کنید که در برابر جلادی چون فلاحیان و روح الله حسینی و خلخالی نشسته اید و می خواهید آنان را به شقاوت هایشان ارجاع دهید. در اینجا نیز نباید از دایره ی ادب خروج کرد. نباید نسبت های ناجور به اینان اطلاق کرد. مثلا وقتی یک قاتل را دادگاهی می کنند، مگر در هر سخن او را با فحش های آبدار می نوازند؟ خلاصه این که یک فکری برای اینهمه نفرت خود بکنید. می ترسم پس بیفتید و کار دست ما و خودتان بدهید. با احترام

    .

     
  38. با درود
    بعد از ده‌ها سال آشنايي با شما و 5 سال همراهي با نوشته‌هاي شما در سايت، بايد عرض کنم که:
    1- کار شما، به مرور زمان به رنگ و لعابي از آزاديخواهي و احترام به انسانیت انسان‌ها، تبديل به نفرت پراکني مذهبي شده است. چرا که ملت ما از عده‌اي شيخ و زاهدنما رو دست خوردند. پس بايد ريشه اين دين را آماج قرار داد.
    آري، بهائیت را بايد ارج نهاد و اسلام را آماج حمله قرار داد، چون نگاهبانان آن بر مردم ستم کردند.
    من از نفرت پراکني مذهبي بيزارم. عليه هر مرامي که باشد. و سايت شما به محلي براي اين نفرت پراکني تبديل شده است که به دنبال آن (اگر اثر فراگير داشته باشد) شقه شقه شدن جامعه را شاهد خواهیم بود. پیامد منطقي کار شما جز اين نيست
    2- کسي که حق را نسبي مي‌بيند و در پاسخ کساني که «از افراطي گري وي در دهه‌هاي پيشين» پرسش مي‌کنند مي‌گويد «در جهالت بودم»، چگونه مي‌تواند رويکرد مطلق‌گرايانه داشته باشد و حتي هر خوبي اندکي را زشتي و سياهي جلوه دهد؟!
    3- کسي که در درون اين سيستم عمري را به سر آورده، چگونه نمي‌داند که اين سيستم يکپارچه نيست و همه موجوديت‌هاي آن را به سخره مي‌گيرد و همه را به يک چوب مي‌راند؟ آيا بيان صريح و در لفافه بسياري از نيروهاي درون اين سيستم مبني بر نارضايتي از اوضاع و آگاهي به ريشه‌هاي اين نابساماني‌ها، کفايت نمي‌کند که قدري محتاط و منصف باشيد؟
    4- بسيار ديده‌ام که خود شما به صراحت کساني را دزد و نابکار و آدمکش معرفي کرده‌ايد و بسياري را نسبت‌هاي زشت ديگر داده‌ايد، اما يک کامنت را يا با سانسور منتشر کرده‌ايد يا بر آن حاشيه زده‌ايد که «آرام»، «عصبي هستيد»، «درشت سخن مگوييد»و…! اين را من نشانه‌اي از رياکاري در رفتار و خودمحور بيني مي‌دانم. البته من داعيه اخلاقي ندارم، شما که داريد چرا چنين دوگانه عمل مي‌کنيد؟
    5- چرا همه اديان محترمند به جز دين اسلام؟ چون القاعده از درون آن متولد شده؟ چون پيروانش اهل مدارا نيستند؟ چون از درون آن آخوند سر برآورده؟ …. نگوييد چنين نيست! نگوييد اين چنين رفتار نکرده‌ام – حتي اگر باورتان چنين نباشد- آيا سلوک مسلماني در همه جهان اسلام يکسان است؟ مسلمان لبناني و مالزيايي، آيا سلوکش با مسلمان پاکستاني و ايراني و عراقي همگون است؟ جا دارد بگويم: اندکي مروت و انصاف..
    6- به‌به گويان و هتاکان (به کامنت‌ها رجوع کنيد، همه چيز روشن است) که فردي را به جرم انديشه‌اش «آخوندک»،«جوجه آخوند»، «مزدور» و … می‌خوانند، زير بيرقي که شما برافراشته‌ايد شکاف مذهبي و تفرقه را راهبرد خود قرار داده‌اند. همه آنچه اينان مي‌گويند، ميرزا فتحعلي آخوند زاده و علي دشتي، ده‌ها سال پيش گفته‌اند، پس موضوع تضارب آرا نيست. به لحن و محتواي گفتارشان بنگريد تا بدانيد که به چه راه خطرناکي مي‌رويد. از مخالفت سياسي با يک سيستمي که به شما و ديگران جفا روا داشته، به بيراهه‌اي کشانده شده‌ايد که بايد فردا منتظر توبه‌اي ديگر از شما باشيم. مگر اين که با خود نيز، سر لجبازی داشته باشيد.
    7- بازبيني و مرور رفتار گذشته وظيفه‌اي همگاني است تا کمتر اشتباه کنيم. چرا همين اصل را در رويه‌اي که در پيش گرفته‌ايد، نمي‌پذيريد؟ ديوار جهالت و خرافات اگر بسيار مرتفع شده است، يکي از علت‌هاي اصلي‌اش، همين افراط و تفريط‌ها است. شما خودتان، خودتان، آري خودتان، جناب نوري‌زاد، در بالا رفتن اين ديوار بلند جهالت نقش داشته‌ايد و هنوز هم نقش داريد؛ منتها، در هيبتي ديگر. زدودن خرافات و جهالت، به ايجاد شکاف ديني نيست. اين کار در همه دنيا جرم است. ولي شما چنين مي‌کنيد و آن را مبارزه با جهالت مي‌ناميد!
    8- به هر دليل، شما آزاد هستيد در همين حدودي که هست، بگوييد و بنويسيد و شما به زير تيغ نکشند، اما به عنوان يک ايراني، رويکرد تفرقه‌افکنانه و نارواي شما را سرزنش مي‌کنم و آن را برگ سياه ديگري در کارنامه شما مي‌دانم. زير اين بيرق «امان يافته» چه غوغايي مي‌کنند و بر خود مي‌بالند!
    9- باکي ندارم که مأموران معذور و حرفه‌اي بر من بتازند و برچسب‌هاي آبدار نثارم کنند. البته آنان ابتدا به سراغ اسلام مي‌روند و مي‌تازند تا برسند به امثال اينجانب. ريشه را بايد زد! باز هم باکي نيست. لابد اين دين هم صاحبي دارد. آن چنانکه بهائیت و مسيحيت دارند.

    ———————

    سلام آقا رضای گرامی
    سپاس از شما بخاطر وقتی که برای نگارش این پند نامه و توصیه ی متین صرف فرموده اید. دوست من، من نیز چون شما مسلمان و شیعه ام. شاید برخلاف آنانی که بشکل موروثی براین اعتقاد مانده اند، من اما کمی در این گزینش تعمق کرده ام. اما چرا نگویم که ما سالها و سالها باید عرصه را برای تند ترین نقد های همه جانبه به اسلام و تشیع و مقدسات و هر آنچیزی که صورتی از خرافات اسلامی بخود گرفته مهیا کنیم. چرا که ما در کوران تاریخی خود کمتر به نقد بها داده ایم. بهمین خاطر نیز، غوغایی از خرافه و دروغ و نا بخردی به حریم اعتقادی ما راه یافته است. یک نگاهی به ظهور سراسیمه و بیمارگونه ی امامزادگان و احادیث مجعول و هیاهوی مراجع و مقلدانشان بیندازید. تا همین چندی پیش، مردان صاحب نام ما – به اسم جهاد در راه خدا – منتقدان شیعه را ترور می کرده اند و هنوز نیز می کنند. کسروی را چه کسی کشت؟ ومگر کسروی جز بر خرافه ها انگشت می نهاد؟ و مگر بسیاری از آیت الله ها و آخوندهای ما جز به رواج همین خرافه ها همت می کنند؟ دکتر علی اصغر غروی اصفهانی – این دانشمند شیعه – مگر چه نوشته بود که با سرعت به زندانش بردند و درِ روزنامه را بستند؟ مگر یک نوشته را جز با نوشته نباید پاسخ گفت؟ دوست من، ما را چاره ای نیست که زلال دیانت خود را از میان توفانهای روبنده ابتیاع کنیم. توفانهایی که در کشاکش گفت و شنودهای بی رحمانه، خرافه ها را می زدایند و شجره ی پاکش را برای ما بجای می گذارند. باورم براین است که اگر اعتقادی نتواند از پس هر تهاجم کلامی برآید، به دفن خود محتاج تر خواهد بود. ما باید سپاسگزار منتقدین خود باشیم. حتی همین مزدک پر نفرت که من هرچه می کنم از نفرتش کاسته نمی شود. باید یک فکر دیگری برایش بکنیم.
    با احترام

    .

     
  39. وقتی که فرزندان مادران (برخی) سپاهیان فرزندان مادران سوری و حتی خود مادران سوری را قطعه قطعه می کنند مردم ایران باید بر علیه حاکمیت فریاد می زدند اما همه همچنان سکوت کرده ایم و هر روز شاهد کشتار مادران و فرزندان سوری های عزیزی هستیم که جز با ظلم مبارزه ای نداشتند. اما با همه این ها با مادر ستار بهشتی که خود نیز یکی از مادران داغدار این رژیم غیر انسانی است موافقم.

     
  40. از سبک نگارش مادر ستار بی اطلاعم. اما در این سطور ردپای کلمات و سبک نگارش محمد نوریزاد دیده میشود. ای کاش اگر چنین بود توضیحی هم داده میشد.

     
  41. بقلم مرتضی کاظمیان

    گوهر عشقی؛ پلاگی گورکی

    morkazemian(at)gmail.com
    “حقیقت را نمی‌توان به دریای خون خاموش کرد.” این آخرین جمله‌ی پلاگی، مادر مشهور شاهکار ماکسیم گورکی، پیش از جان سپردن است.

    پلاگی در پی فعالیت‌های سیاسی ممنوع و مخفی فرزندش (پاول)، به‌تدریج “سیاسی” می‌شود. وظیفه‌ی توزیع اعلامیه را عهده‌دار می‌شود و علیه وضع غیرعادلانه‌ی مسلط، “آگاهی” ‌بخشی می‌کند. پلاگی در راهی پا می‌گذارد که پسرش، پاول در آن می‌کوشید. حدود ۱۱۰ سال پس از دست به قلم بردن گورکی، و نگارش “مادر”، حالا در ایران “مادر”ی سربرکشیده که یادآور پلاگی گورکی است. گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی با قاب عکسی از ستار، چنان صدایی سر داده که مسئول سیاسی خارجی اتحادیه اروپا را نیز به سوی خود فراخوانده است. او البته یگانه مادری نیست که در تاریخ سیاسی معاصر ایران، از حق خود و فرزندش دفاع می‌کند؛ اما به دلایل مختلف، گوهر عشقی، از شهره‌ترین مادران آزاده‌ی ایران محسوب می‌شود.

    گوهر عشقی چون پلاگی گورکی، برآمده از لایه‌ی نابرخوردار جامعه، در متن اعتراضی مردمی، پیگیر و همراه مبارزه‌ی فرزندش و دیگر آزادی‌خواهان می‌شود. ستار نیز چون پاول به اتهام‌هایی مشابه (تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام و ایجاد فتنه) بازداشت شده بود. مادر ستار همچون مادر پاول، افزون بر شور و انگیزه‌ی مادری، نقطه عزیمت‌ خود را دارد. مهر مادری بجای خود، جمله‌ی پلاگی در “مادر” گورکی، در داستان گوهر عشقی، بازخوانی می‌شود: “پیرزنی مثل او، اگر خدا را هم از او بگیرند، در موقع غم و غصه به چه کسی توکل کند؟” او زنی مذهبی است که در پای سجاده‌ی نماز، دست به دعا برمی‌دارد؛ از جمهوری اسلامی و رهبر و قاضی القضات‌اش، به “خدا” شکایت می‌برد.

    گوهر عشقی، همچون پلاگی گورکی، چیزی برای از دست دادن ندارد. فرزند برومند و معترض‌اش را زیر شکنجه کشته‌اند، دستگاه قضایی “قتل عمد” را در پرونده ستار بهشتی منتفی دانسته و پرونده را مختومه اعلام کرده است. او تهدیدها و خشونت‌ها و بی‌انصافی‌ها علیه ستار و خود را دیده و لمس کرده است. بی‌اعتنایی غریب حکومت مدعی عدالت علوی را نیز به خون ستار و ناله‌ی خویش، چشیده است. اویی که نمادی برجسته از همان “مستضعف”هایی است که جمهوری اسلامی وعده‌ی سروری آنان را داده بود. آیت‌الله خمینی، مستضعفان را “ولی نعمت”های نظام مبتنی بر ولایت فقیه می‌خواند. اما از زمان قتل ستار بهشتی در آبان ۱۳۹۱ توسط “پلیس فتا”ی جمهوری اسلامی، تاکنون هیچ همدلی از رهبری نظام ابراز نشده است. آیت‌الله خامنه‌ای به کنار؛ قاضی القضات او نیز نه حوصله‌ و انگیزه‌ی رفتن به رباط کریم داشته، و نه وقت و دلیلی برای عذرخواهی رسمی و تلاش برای جبران آنچه نمی‌توان جبرانش کرد. کار به‌جایی کشیده و رسیده که رسانه‌های حکومتی (و ازجمله روزنامه‌ی “جوان”، وابسته به سپاه پاسداران) عکس گوهر عشقی و فرزند مظلوم و قربانی‌اش را در دیدار اشتون، سانسور می‌کنند.

    حاصل این وضع، توصیف دردناکی می‌شود که “مادر گورکی” ابراز می‌کند: “دیگر عذابی بدتر از آنچه در عمرمان کشیدیم وجود ندارد.”

    گوهر عشقی کاری به روشنفکران و سیاسی‌های پیرامونش ندارد. او در پیگیری خون فرزند و حق تضییع شده‌ی خویش، منطق و انگیزه و هدف خود را دارد. مادر ستار بهشتی حالا همان جایی ایستاده که بسیاری دیگر از قربانیان استبداد دینی (ازجمله مادر سعید زینالی، که در پی جنازه‌ی فرزندش پس از ۱۴ سال است). موقعیت مشابه قربانیانی که دغدغه‌ی حقیقت دارند. از دهه‌ی ۶۰ تا امروز؛ مادران آزاده و پی‌جوی حقیقت، در یک راه می‌روند. وضعی که گورکی در “مادر” از زبان پلاگی روایت می‌کند: “در حقیقت شما همه با هم رفیق هستید. همه با هم قوم و خویش هستید. همه فرزند یک مادر هستید، و آن مادر همان حقیقت است.”

    گردهم آمدن و تلاش مشترک و همسوی حقیقت‌طلبان، و بلند شدن صدای فریاد قربانیان خشونت و تمامیت‌خواهی، البته خوش‌آیند حاکمان نیست. چنان‌که رییس قوه قضاییه از دیدار اخیر اشتون برآشفته می‌شود و می‌گوید: “مگر این کشور بی در و پیکر است که هرکسی آمد، هرکجا خواست برود؟”

    مادر پیر و رنج‌دیده‌ی ستار، با تمام ضعف بدنی، حالا در برابر تمام ادعاهای حقوق بشری اقتدارگرایان و دستگاه‌های عریض و طویل حکومتی که در کار تحریف حقیقت‌اند، استوار ایستاده است. ستار در گلوی راست افراطی گیر کرده؛ و گوهر عشقی، خاموش ناشدنی جلوه‌گر شده است.

    همان‌که مادر گورکی می‌گوید: “حقیقت را نمی‌توان خاموش کرد.”

    وضع صادق لاریجانی و دیگر صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی نیز یادآور حکایت مشهور سعدی است:

    یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند. چون رعیت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

    پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد/ در گردن او بماند و بر ما بگذشت

     
  42. ////////////////
    ////////////////
    /////////////////
    …..
    جناب مرتضی با تردستی در این دو جمله هم حکم ارتداد در مورد شیرن هوشمند صادر می کند و هم به نهی از منکر به جناب نوریزاد!

    جناب یاران.دوست گرامی بله من شخصا معتقدم یا بهتر است بگویم که معتقدم شده ام که اسلام آنچیزیکه معرفی شده نیست.ولی ما با واقعیتهایی زندگی می کنیم و آن همین قوانین شرعی ساری و جاری در جامعه و بنیان حکومت اسلامیست.اینها دیگر اوهام نیستند بلکه قوانینی هر چند ضد بشری و غیره متمدنانه باشند سرنوشت ما را رقم می زنند.چنین قوانینی هم از همین قرآن کنونی و منابع اسلامی نشیت گرفته اند.بنابراین مبارزه با آنها هدف اصلی است و بهمین جهت باید از خود این منابع برای خنثی کردنشان استفاده نمود.در مورد جناب جمالی هم من پیرو ایشان که هیچ پیرو هیچکسی جز خرد خود نیستم.ولی ایشان تحقیقات ارزشمندی در طول سالیان درازی نموده اند و پایه و اساس کار ایشان حقوق و ارجمندی انسانها و تقدس زندگی بطور کلی و خرد است و سعی کرده اند که چنین موضوعی را در ادبیات و تاریخ و فرهنگ و میتولوژی ایران بما نشان دهند.من برای کار ایشان نهایت احترام را دارم همین!
    .
    اما جناب نوریزاد من منظور شما را از توهین در کامنت خود متوجه نشدم.من مقایسه ای کرده ام بین آنچه علی و محمد انجام داده اند و حکومت فعلی.خب بفرمایید برای بیان این موضوع اگر از قرآن و تاریخ اسلام و روایات اسلامی مثال بیاوریم توهین است؟اگر چنین باشد آیا کل منابع اسلامی و مقدسات اسلامی توهین به بشریت نیست؟

     
  43. مصباح يزدن ( غير منفور )

    من بر دستان شما بوسه مي زنم و در داغي كه بر دل مهربانت گذاشته اند من نيز داغدارم. از اينكه زينب وار به خون خواهي ستارت يك لحظه أرام و قرار نداريد به تو و اراده ات سر تعظيم فرود مي إورم و بدان كه هر جوان مملكت ما مختاري خواهند بود و اين جرثومه هاي مرگ و تتباهي را براي هميشه از أينده بشريت حذف خواهند كرد و مختار وأريد انتقام ستار و ستارهاي زيادي را از يزيديان خواهند ستاند.

     
  44. مادر مهربانمl، مردم بلوچ اگر بگویم ایرانی ترین مردم ایران هستند،بی راه نگفته ام. این مردم دلی دارند به زلالی دل تو،رنج کشیده و با محبت. من یقین دارم اگر تهیدها و دستورات و توپ وتشرهای ارگان ها و سازمان های جهانی ،در تصمیم این گروه خللی ایجاد نکرده،اما با خواندن نامه ی پر مهر تو، در برابر بزرگواری تو،سر تعظیم فرود آورده و فرزندانت را آزاد می کنند. درود به تو و درود به روح ستار و تمامی آزاد زنان و آزاد مردان ایران زمین.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2640 seconds.