سر تیتر خبرها
در بازداشتگاه

در بازداشتگاه

 
یک: صبح رفتم دانشگاه تهران. ازکنار زمین چمن معروفش  گذشتم که  سالها  بود  چمن نداشت. و آنچه که داشت و آنچه که دارد،  داستانی از بخت و اقبال  فرو مرده ی مردمی است که نماز جمعه اش  در دانشگاه  بپا می شود و استادان و دانشجویانش این روزها در زندان های بی دلیل اند. من از میانِ همه ی استادان زندانی  به  دکتر قربان بهزادیان نژاد  اشاره می کنم و از میانِ همه ی دانشجویان زندانی به مجید  توکلی.

کمی آن سوتر از محل  برگزاری نماز جمعه  که  روزی روزگاری زمین بازی و تحرک و ورزش   دانشجویان  بوده،  مردمی  چند  در محوطه ی دانشکده ی علوم  اجتماع  کرده  بودند تا بقول بوالفضل بیهقی در تاریخ معروفش:  “مرکب چوبین”  استادی بیاید که با رفتنِ  او، نسلش به انقراض افتاده و هرگز نیز بدیلی برای آنان یافت  می نشده است  در این چیزی که اسمش هست: جمهوری اسلامی.  که: استاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی، ایرانیِ دانشمند و فرهیخته ای بود تکرار ناشدنی. او ماند تا به چشم خود فرو مردگیِ نخبگی و دانش و خردمندی  را در این ملک  افسرده و غارت  شده  تماشا کند.

دو: ساعت سه بود که رسیدم به محل اجتماع. کجا؟  خیابان فاطمیِ غربی.  آنجا برای چه؟ سفارت پاکستان آنجاست. حالا اجتماع برای چه؟ برای این که نشان بدهیم  به سرنوشت آن چهار سرباز ربوده شده حساسیم. مأمورانِ تهاجمیِ فراوانی از لباس شخصی گرفته تا نیروهای ضد شورش آنجا بودند همه جوره. از پیاده تا سواره. از ماشین های مخصوصِ  حملِ معترضین و زندانیان تا موتورسواران کلاه به سر و سپر به پشت.  خلاصه تا آمدیم یک ندایی در بدهیم که آهای،  دیدم داخل یک ونِ مخصوص حمل زندانیان و معترضان هستم با ده یازده نفردیگر. مرتب هم به نفراتمان افزوده می شد. البته  معترضان عمدتاَ جوان  بودند و من در آن میان کهنسالشان بودم.

راستش را بخواهید  دیدم چند پدر و مادر بد جوری بی قراری می کنند و صورت می خراشند تا دلِ مأموران به درد آید و فرزندانشان را رها کنند. تصور آنان  به فاجعه های کهریزک بود. که نکند عزیزشان از جایی مثل کهریزک سر در آورد؟  باید به آنان حق می دادم. تقلای من اما برای این که به آنان بفهمانم این مسیر،  لاجرم به مرد شدنِ فرزندانشان می انجامد،  بجایی نرسید. برای آرام شدنشان خود را به  عصبیت و کش و قوس مأموران سپردم و فی الفور به داخل ون هل داده شدم با خراشی که به دستم افتاد. اینجا بود که مادری با دیدن من در داخل ونِ پوشیده از میله ها و حفاظ ها، خیالش راحت شد و رفت و فرزندش را به من سپرد.

ما را کجا بردند؟ خیابان حافظ و شاپور. دروازه ای وا شد و ما را به داخل راه داد. سابقاً اینجا زیرمجموعه ای از اداره ی آگاهی بود. و اکنون نیز ظاهراً. من خودم در سالهای پیش از انقلاب، از همینجا به خدمت سربازی اعزام شدم. ما را از دالانی که در دوسمتش سلول های چند نفره بود، به یک محوطه ی نسبتاً بزرگ بردند که اصطلاحاً به آن ” هوا خوری” می گویند. پیش از ما  پنجاه جوان و یکی دو مرد چهل پنجاه ساله را به اینجا آورده بودند. همین که داخل شدم، دست بالا بردم و با صدای بلند گفتمشان: سلام بر مردان بزرگ ایران زمین. کف زدند و شادی کردند و هیاهویی در گرفت.

با تک  تک شان دست دادم و سال نو را به آنان تبریک گفتم. بجز یکی که جوانی بیست و هفت ساله به نظر می رسید. همو دستش را پس کشید و محکم  در آمد و گفت: من جواب سلام شما را می دهم چرا که واجب است اما با شما دست نمی دهم. این جوان کمی بعد مرا کنار کشاند و چند پرسش از باورهای من مطرح کرد. این که چرا من محمد نوری زاد  سالهای جنگ و بعد جنگ را دوست دارم و محمد نوری زاد این روزها را نه. بشدت مذهبی بود و در لابلای داستان های مذهبی و روایت ها محصور. با آرامش پاسخش گفتم و نرم نرم جلسه ی سرپایی و دونفره ی ما به یک محفل جمعی در آن هواخوریِ لُخت بدل شد.

درمیان ما یک وکیل نیز بود. ویک پاسدار. ویک بسیجیِ هفده ساله که  درهمان خیابان فاطمی با  زور آوردنش سمت ون. واو نمی آمد البته. مأموری که او را می کشاند و می آورد، سه تا سیلی  جانانه  زیر گوش این جوان نواخت.  جوری که من سوز آن سیلی ها را به جان چشیدم و یک ” خجالت بکش” ی برسر آن مأمور کوفتم  که  ور جهید و خط و نشانی برای آن بسیجی کشید و پس رفت.  دست بردم و سرِ آن بسیجی را درمیان گرفتم و برسرش بوسه زدم و آرامش کردم. کارتش را نشانم داد. بله، بسیجی بود. واز این تعجب داشت که چرا مأموران  به ” من همکار شما هستم” های وی توجه نکرده اند. در راه به او گفتم: شاید این حادثه باعث شود که تو دو چیز را فراموش نکنی. یک این سه سیلی را. و دیگر این که بعدها  با معترضان مهربان باشی.

در هواخوری  سه ساعتی ماندیم. مأموران همگی با ادب بودند. به جوان ها دلداری دادم که نگران نباشید. خون ستار بهشتی کاری با نیروی انتظامی و دستگاههای امنیتی کرده که به این سادگی ها کاری با ما نخواهند داشت. و به آنان گفتم: کمی بعد،  از ما تعهدی خواهند گرفت و رهایمان خواهند کرد. و تأکید کردم:  با مأموران  اینجا  مهربان باشید و جز پاسخ های مؤدبانه با آنان مگویید  که اینان مأمورند و معذور و از خود اختیاری ندارند.  و این که: حرف ما و شما با گنده های این ها در سپاه و مجلس و اطلاعات و وزارت خارجه و وزارت کشور است.  و البته با بیت رهبری.
این عکس را جلوی باز داشتگاه گرفتیم. با یکی از بازداشت شدگان.

محمد نوری زاد
هشتم فروردین نود و سه – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

166 نظر

  1. Man asheghe shoma hastam wa kheili kheili dostdaram shoma ra bebinam.
    DOSTE SHOMA MOHAMMAD AZ ALMAN

     
  2. بنام خدا

    و با سلام

    می پردازم به بخش هشتم از کلکسیون ارائه شده توسط کاربر محترم “شیرین هوشمند”، که اختصاص دارد به مساله خمیازه کشیدن و عطسه کردن .

    عبارتی که ایشان در کلکسیون ذکر کرده اند چنین است :
    “””8. در زمینه عطسه و خمیازه
    پیامبر (ص) فرمود: خمیازه از شیطان است و اگر یکی از شما خمیازه کشید دیگران آنچه (از ورد) می‌دانند را بخوانند و اگر گفت “ها” شیطان می‌خندد:
    النبی صلى الله عليه و سلم قال:
    التثاؤب من الشيطان، فإذا تثاءب أحدكم فليرده ما استطاع، فان أحدكم اذا قال “ها” ضحك الشيطان. (صحیح بخاری/ کتاب الادب/باب إذا تثاءب فليضع يده على فمه)

    خمیازه از شیطان و عطسه از الله است:
    التثاؤب من الشيطان و العطسه من الله عز وجل. (الکافی/جلد2/ صفحه 654 )

    فرستاده الله فرمود:
    الله عزوجل هنگام نماز خواندن عطسه را دوست دارد و از خمیازه منتفر است:
    رسول الله (ص) قال: ان الله عزوجل يحب العطاس و يكره التثاؤب في الصلاه. (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجردی/ جلد16 / صفحه74)

    اگر کسی عطسه کرد و سپس دستش را بر سوراخ بینی‌اش گذاشت و گفت” الحمدلله رب العالمین حمدا کثیرا کما هو و اهله و صلی الله علی محمد النبی و آله و سلم” از سوراخ چپ بینی‌اش حشره‌ای کوچکتر از ملخ و بزرگتر از مگس خارج می‌گردد، تا زیر عرش الله می‌پرد و برای او تا روز قیامت طلب بخشش می‌کند:
    من عطس ثم وضع يده على قصبه أنفه، ثم قال:
    “الحمد لله رب العالمين حمدا كثيرا كما هو أهله و صلى الله على محمد النبی و آله وسلم” خرج من منخره الأيسر طائر أصغر من الجراد و أكبر من الذباب حتى يسير تحت العرش، يستغفر الله له إلى يوم القيامه. (الکافی/جلد2/صفحه657)”””.
    (پایان نقل عبارت کاربر شیرین هوشمند).

    بررسی :
    در این فقره کلکسیونر محترم یک روایت از کتب اهل سنت (صحیح البخاری ج 4 ص 95 و ج 7 ص 125) نقل کرده است و سه روایت از کتب حدیثی شیعه.
    ابتدا می پردازم به روایت صحیح بخاری :
    اولا : مکرر ذکر شد که روایات عامه از نظر حدیث شناسی شیعه حجیتی ندارند بدلائلی که در محل خود مطرح شده است ،علاوه اینکه باز هم متاسفانه این روایت در صحیح بخاری از ابوهریره کذاب جعال حدیث نقل شده است ،بنابر این سند روایت صحیح بخاری از اساس مخدوش و ضعیف است.

    ثانیا:قطع نظر از سند روایت، متن حدیث که: (النبی صلى الله عليه و سلم قال:
    التثاؤب من الشيطان، فإذا تثاءب أحدكم فليرده ما استطاع، فان أحدكم اذا قال “ها” ضحك الشيطان) مربوط است به پیدایش خمیازه در نماز نه مطلقا و در حالات دیگر .

    توضیح اینکه کلمه “تثاوب” در لغت عرب بمعنی آن چیزی است که ما در لغت فارسی به آن (دهان دره و خمیازه کشیدن ) میگوییم ،البته معلوم است که افعالی مثل دهان دره یا خمیازه کشیدن فی نفسه افعالی اختیاری نیستند ،و خود اینها موضوع هیچ حکمی نیستند و قهرا بجهت طبیعی و غیر اختیاری بودن آنها معقول نیست که مورد مذمت یا نکوهش قرار گیرند،پس غرض از اینطور احادیث (فرضا سند درست هم باشد) چیست؟
    پاسخ این است که چون افعالی مثل دهان دره و خمیازه کشیدن افعالی ناشی از کسالت و خستگی یا پر بودن شکم از غذا و خواب آلودگی است و همه این حالات از حیث اسباب آنها در اختیار انسان است ،یعنی انسان میتواند با تنظیم اوقات غذا و استراحت خود و جدا کردن این اوقات از اوقات نماز که اعظم عبادات است ،از تلاقی این حالات (دهان دره و خمیازه ) با حالت نماز که در حضور خدای خود ایستاده است و با او سخن می گوید، جلوگیری کند و با روحیه ای با نشاط و با حضور قلب و بدون کسالت و پیدایش چنین حالاتی که دور از ادب حضور است مراسم عبودیت را بجا بیاورد .
    در واقع نکته توجیهی اینطور روایت ها این است که انسان علاج اسباب و مقدمات اختیاری این امور را کند نه آنکه مذمتی متوجه فعل غیر اختیاری باشد.

    با توجه به مقدمه فوق ببینیم ترجمه روایت صحیح بخاری چیست :
    پیامبر فرمود تثاوب (دهان دره و خمیازه ) در نماز از شیطان است (یعنی مورد توجه شیطان است که مخالف عبودیت انسانهاست) پس هرگاه یکی از شما مبتلا به تثاوب(خمیازه ) در نماز شد تا جایی که میتواند آن را رد کند (از آن خودداری کند و حالت طبیعی نماز را حفظ کند)،زیرا که هرگاه یکی از شمایان در نماز تثاوب (دهان دره ) کند و قهرا دهان اش را باز کند و (ها) گوید شیطان می خندد (زیرا به هدف خویش که سبک کردن مراسم عبودیت و انجام عبادت با کسالت و بی توجهی است رسیده است).
    ملاحظه می کنید که مفاد روایت اولا تنبه دادن اولیه به از بین بردن زمینه کسالت در نماز است تا عبد عبادت را با فراغت و حضور ذهن و ادب حضور بجا آورد و ثانیا فرموده است که اگر هم غفلتا چنین شد مثل حالت خارج از نماز دهان را باز نکنید یا بدن را به حالت خمیازه در نیاورید.

    این حاصل مراد حدیث است ،اکنون ملاحظه کنید که کاربر “شیرین هوشمند” یا کلکسیونر های اصلی چگونه مفاد حدیث را ترجمه کرده اند :

    “” پیامبر (ص) فرمود: خمیازه از شیطان است و اگر یکی از شما خمیازه کشید دیگران آنچه (از ورد) می‌دانند را بخوانند و اگر گفت “ها” شیطان می‌خندد!””.
    (پایان ترجمه خانم شیرین هوشمند).

    ملاحظه میفرمایید که ناآشنائی به لغت (اگر بخواهیم حمل بر صحت کنیم) عرب یا متاسفانه برخی اغراض انسان را به چه ورطه ای از تحریف و خلاف گویی می افکند، ایشان عبارت (فلیرده ما استطاع ) را که فعل امر از لغت رد یرد است که بمعنی ممانعت و دفع و جلوگیری است و معنا این است که اگر هم حالت تثاوب (خمیازه و دهان دره در نماز ) پیش آمد تا جایی که میتوانید از آن ممانعت کنید (مثلا دهان را باز نکنید و با مراعات ادب جلوی دهان خویش را بگیرید) ،ترجمه کرده اند به اینکه هرگاه یکی از شما در نماز خمیازه کشید دیگران آنچه از ورد میدانند بخوانند!!
    دیگران ورد بخوانند چون شخص دیگری در نماز دچار خمیازه شده است!
    واقعا آدم بیاد مراسم ورد خوانی سرخپوستان امریکا یا قبایل آدم خوار افریقایی می افتد!! البته ممکن است هدف سازندگان چنین کلکسیونهایی ایهام همین مطلب هم باشد و متاسفانه افرادی مثل خانم شیرین هوشمند هم (اگر خود سازنده اینطور کلکسیون ها نباشند) بدام چنین کلکسیونرهای تحریف گری می افتند.
    من در اینجا خطابم را متوجه خانم هوشمند و آن کلکسیونرهای حرفه ای می کنم و عرض می کنم واقعا ارزش دارد که یک انسان متفکر و عاقل بجای بررسی آنهمه معارف عقلانی در اصول و فروع دیانت اسلام و قرآن کریم و صدر و ساقه دین ،با ذره بین و میکروسکوپ بدبینی بگردد چند روایت ضعیف السند که نهایت این است که مثلا فقیه بگوید خمیازه کشیدن در نماز مکروه است ،یا روایاتی که باید بصورت روشمند و دقیق مورد تدقیق قرار گیرند را جمع آوری کرده و بصورت کلکسیون (آموزه های ناب محمدی) با یک کلیک در عرصه های عمومی رها کرده و بخیال خود طومار دین اسلام را بهم بپیچند؟!
    مگر خود ما متدینان به اسلام منکریم که در طول تاریخ بعد از ظهور اسلام ،دسیسه ها و جعل های فراوانی در زمینه حدیث شده است؟ و مگر ما اسلامیون معتقدیم که هر حدیثی در هر کتاب صحیح است و باید به آن عمل کرد؟
    البته دقت و تامل در صدر و ساقه دین و پرسش و بررسی و سعی در زدودن جوهره واقعی دین از ناخالصیها و خرافه ها وظیفه همه و خصوصا کارشناسان دین است ،لیکن زدودن ناخالصی و خرافه از ساحت دین امری است ،و جمع آوری مطالب ضعیف و بی پایه و آنها را بعنوان جوهره دین و (آموزه های ناب دین محمد) معرقی کردن امر دیگری است که این دومی دور از اصالت انسانیت و خردمندی و حقیقت جوئی انسانی است.
    بعلت طولانی شدن مطلب بررسی سند و مفاد سه حدیث شیعی را به کامنت بعد واگذار میکنم.

    با سپاس

     
  3. با سلام

    بخشی دیگر از روایاتی که کامنت گذار محترم “شیرین هوشمند” بصورت کلکسیونی گرد آوری کرده است باز هم اختصاص دارد به “خروس” البته به لسانی سمبولیک و حاکی از حقایقی که توضیح خواهم داد.
    در اینجا دو سه روایت متحد المضمون ذکر شده که اشاره دارد به اینکه برای خدای متعال خروسی هست که پاهای او در تخوم ارض (طبقات زیرین زمین یا هفتمین زمینی که پایین تر از زمین ما وجود دارد)، و گردن و سر او در عرش الهی ثابت است ،و بالهای او فضاهای اطراف او را فراگرفته،هرگاه نیمه شب و ثلث آخر شب فرا میرسد بالهای خویش را تکان داده سبوح و قدوس گویان تسبیح پروردگار خویش میکند ، و به تبعیت از او خروس های زمین شروع بخواندن میکنند.
    متن روایت بنقل کتاب کافی چنین است:
    الْحُسَيْنُ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ دِيكاً رِجْلَاهُ فِي الْأَرْضِ السَّابِعَةِ وَ عُنُقُهُ مُثْبَتَةٌ تَحْتَ الْعَرْشِ وَ جَنَاحَاهُ فِي الْهَوَى إِذَا كَانَ فِي نِصْفِ اللَّيْلِ أَوِ الثُّلُثِ الثَّانِي مِنْ آخِرِ اللَّيْل‏ ضَرَبَ بِجَنَاحَيْهِ وَ صَاحَ سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ الْمُبِينُ «1» فَلَا إِلَهَ غَيْرُهُ رَبُّ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحِ فَتَضْرِبُ الدِّيَكَةُ بِأَجْنِحَتِهَا وَ تَصِيحُ «2».
    (الکافی ج 8 /ح 406 ص 272-273).
    این حاصل مضمون روایت کافی است ،که تقریبا در دو روایت دیگری که ایشان نقل کرده اند هم آمده است.

    بررسی:

    1-دو روایت دیگر که متحد المضمون با روایت کافی هستند از نظر سلسله سند و روات موجود در آنها ضعیف هستند ،لیکن سند روایت کافی سند صحیحی است ،بهمین جهت و بلحاظ اتحاد مضمونی آندو روایت با روایت کافی اکتفاء بنقل روایت کافی کردم،بنابر این با فراغت از سند می پردازیم به محتوای دلالتی این روایت.

    2-البته کامنت گذار خانم “شیرین هوشمند”توضیحی در وجه اشکال به روایت ذکر نکرده است و فقط اکتفاء به ذکر روایت کرده است ،اما با توجه به تعبیر عنوان انتخاب شده برای کامنت (اسلام ناب محمد) و بقرینه موارد دیگر طرح شده میتوان حدس زد که غرض ایشان ریشخند و ایهام این مطلب است که اسلام ناب همین هاست که ایشان جمع آوری کرده اند یا آن سایت یا مرکزی که این مطالب را گرد آورده است و ایشان از آنجا کپی برداری کرده اند.
    در هرصورت روشن است که مضمون این بخش برای ایشان امری عجیب یا خرافی یا غیر ممکن بوده است ،آیا چنین است؟

    3-باید عرض کنم چنین نیست ،و باید دید اینگونه تعبیرات سمبولیک مبتنی بر حقایق ماورائی (متافیزیکی) که قابل توجیهات علمی و فلسفی است ،با کدام عیار یا جهان بینی و بر اساس کدام شناخت مورد ارزیابی قرار میگیرد.
    اگر معیار کسی در مساله شناخت و جهان شناسی این باشد که هستی منحصر در ماده است و ماوراء ماده امر معقولی نیست ،طبعا چنین فردی بر این اساس حق دارد که در تصور موجودی (خروس عظیم الجثه) با این شاخصه ها دچار اشکال شود و آنرا انکار کند یا مورد ریشخند و استهزاء قرار دهد ،زیرا خروسی جسمانی با این خصوصیات که سر او در سماوات هفتگانه و پاهای او در اعماق زمین و بالهای او از دو جهت عرضی فضای وسیعی را اشغال کند (غیر از اینکه محسوس نیست و با چشمان ما رویت نمیشود) طبعا با اجسام زیادی در طول و عرض و عمق تداخل و مزاحمت خواهد داشت ،پس طبعا وجود او مستحیل است و حسا هم ما چنین موجودی را نه با چشم غیر مسلح و نه با ابزار مشاهده نمی کنیم.
    اگر مبنا چنین باشد من به انکار کننده و یا استهزاء کننده حق میدهم که از دیدن چنین تعبیراتی در روایات(البته در روایات زیاد دیگری مطالبی با این خصوصیات در وصف فرشتگان آمده است) متعجب شده و آنها را به عنوان انکار در کلکسیون خود جمع کند.
    لیکن دارندگان چنین مبنائی بحکم خرد و عقل آیا باید وارد گزاره های دینی که مبتنی بر اساسی غیر از اساس مادیین و حس گرایان است شوند؟یا باید منطقا در مساله شناخت و بررسی انواع جهان بینی بطور مبنائی با تئولوژیست ها و الهیون و کسانی که هستی را مساوق ماده نمیدانند و برهانا به متافیزیک و هستی های طولی دیگری معتقدند وارد گفتگو و مناظره شوند؟
    آیا خردمندانه است شما محتواها و گزاره هایی را که مبتنی بر اساس دیگری
    در مساله شناخت و جهان بینی است برخ متدینان بکشید؟
    در واقع در یک کلمه میخواهم بگویم چاره کار آمپریست ها و آگنوستی سیست ها و پوزیتیویست ها این نیست که وارد در قضایا و محتواهای درون دینی شوند و به ریشخند و تمسخر بپردازند ،مگر آنکه کلا اخلاقیات و قاعده طلایی اخلاق را کنار بگذارند که این با ادعاهای اومانیستی آنان ناسازگار است!
    بنابر این چاره کار معرفتی آنان این است که پیش از برداختن به روبناها به زیربناها بپردازند،زیرا حتی در مسائل علمی حسی نیز چنین نیست که مثلا یک فیزیکدان بدون پرداختن به زیر بنای تئوریک فیزیکدان دیگر بر فروعاتی که فیزیکدان دیگر بر تئوری خویش مبتنی کرده است خرده گیرد.

    4-مکرر عرض کرده ام که در اسلوب حدیث شناسی شیعه ،ما در اصول عقائد و امور عقیدتی تکیه بر خبر واحد ظن آور نمی کنیم ،و عمل به خبر واحد ظن آور مربوط است به مسائل عملی و فقهی ،اما در امور عقیدتی تکیه ما یا بر خبر متواتر یقین آور است ،و یا استناد به براهین عقلی.
    ما در اینجا با یک خبر واحد صحیح السند مواجه هستیم ،اگر توانستیم با معیارهای صحیح عقلی و مسلمات قرآنی مضمون آنرا درک کنیم آنرا تبیین کرده و معتقد میشویم ،و چنانچه درک درستی از آن نداشتیم ،علم آنرا به اهلبیت علیهم السلام رد میکنیم ،و در عین حال مکلف به اعتقاد نیستیم زیرا معیار پذیرش در باب اعتقادات عقل است.
    اکنون میگوییم البته که بر اساس موازین فلسفی و داده های علوم جدید تداخل اجسام باطل است ،و وجود یک شیء عظیم جسمانی با این خصوصیات و ابعاد در زمین و فضا ممکن نیست ،لیکن بنظر ما چنین تعبیراتی اشاره به موجوداتی جسمانی با این خصوصیات ندارد ،بلکه اشاره به موجوداتی مجرد از ابعاد مادی است که در لسان قرآن و روایات از آنها تعبیر به فرشتگان و قوایی که مجری اوامر الهی در عوالم جسمانی و غیر جسمانی هستند میشود.
    البته کسانی که با مفاهیم فلسفی آشنا هستند میدانند که موجودات مجرد از ماده (متافیزیکی) از اوصاف لازم در ماده (داشتن طول و عرض و عمق و اشغال مکان و غیرو) منزه هستند ،و بر این اساس بودن موجودی با خصوصیات وصف شده در روایت مستلزم محالاتی مثل تداخل اجسام و غیرو نیست،زیرا جهان منحصر در جهان محسوس نیست ،و هستی به هستی مادی و غیر مادی تقسیم میشود ،و نسبت موجود مجرد به موجودات مادی قدر محسوسی ندارد ،و احاطه آن سنخ از موجودات بر جهان تنگ مادی (با همه طول و عرض سماوات و ارض) از قبیل احاطه محیط به محاط است.
    مگر ما نمیگوئیم ،خدای هستی آفرین، موجود نامتناهی مجرد از جسم و اوصاف جسمانی است ،در عین حال چنانکه قرآن شریف فرمود (و هو معکم اینما کنتم.الحدید/4 ).
    او با شماست(با همه اشیاء) هرکجا باشید ،نه محدود به زمین است و نه محدود به آسمانهاست (هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله.الزخرف/84) او خدایی است که در آسمانها خداست و در زمین نیز خداست ،و این موجود مجرد با همه اشیاء است و محدود به آنها نیست زیرا احاطه قیومی بر اشیاء دارد.
    برای تقریب به ذهن بطور اشاره عرض میکنم (و آنها که با مسائل فلسفی آشنا هستند می دانند) که در فلسفه اشراق که مبدا آن هم افلاطون الهی و اتباع او تا شیخ شهاب الدین اشراقی و مرحوم ملاصدرای شیرازی هستند، بر حسب برهان عقلی بغیر از اعتقاد به عقول طولیه مجرده (که در لسان شرع از آنها تعبیر به فرشته یا ملائکه شده است) معتقد به عقول عرضیه متکافئه هستند که از آن تعبیر به رب النوع میکنند ،میگویند برای تک تک انواع طبیعی موجود در عالم طبیعت و اجسام رب النوع هایی هست (عقول عرضیه متکافئه) که آن انواع طبیعی موجود در عالم جسمانی تحت تدبیر و اداره آن رب النوع ها هستند .
    بنابر این چه استبعادی هست که خروسی بعنوان رب النوع خروس های موجود در طبیعت بتناسب وجودی خویش در عالمی وراء طبیعت که محیط به عالم اجسام است وجود داشته باشد و مثلا با خواندن او تمام خروس های موجود در زمین بخوانند،اینها که مستلزم هیچگونه محال عقلی نیست،آنچه که محال است وجود خروسی جسمانی با این ابعاد و در زمین و آسمان است،که این فرض مستلزم محالات یا تداخل اجسام محال است ،اما موجود مجرد از ماده که محیط به اجسام است هیچگونه تداخل یا تزاحمی با اجسام ندارد ،و چنانکه عرض شد آنان که چنین استبعادهایی میکنند پیش از ورود به محتواهای درون دینی باید به مساله شناخت و جهان بینی بپردازند.

    بررسی بخشهای بعدی را بنوبت بعد وا می گذارم

    با سپاس

     
  4. سلام مزدک عزیز

    من باید بارشی از ناسزا ها و حرفهای غیر انسانی به شما روا دارم که اسم دکتر شریعتی را بدون وضو بر زبان اوردید.
    بهتر است کمی با اندیشه ی این عارف بزرگ اشنا شوید بعد بیاید سخنان پوک و بی ارزش نسبت به ایشان روا دارید.
    اگر اندیشه های این استاد برای شما قابل پذیرش نیست لا اقل مناجات های ایشان را بخوانید و از پس زمینه فکریتان که خشک مذهبیست دوری کنید.
    خدایا به من توفیق تلاش در شکست
    صبر در نا امیدی
    دین بی دنیا
    عظمت بی نام و عشق بی هوس عطا کن.(معلم شهید دکتر علی شریعتی)
    با احترام.
    با احترام.

     
  5. تاریخ انتشار: ۱۱ فروردین ۱۳۹۳, ساعت ۱۰:۰۴ قبل از ظهر
    شجاعت؛ حاج سیدجوادی و «سیمین»
    مرتضی کاظمیان
    دکتر حاج سیدجوادی از فضیلت شجاعت برخوردار بود که از ملت ایران عذرخواهی کند…و فاطمه مدرسی تهرانی تنها یکی از قربانیان استبداد دینی بود.

    «شجاعت» را دلیری خوانده‌اند، و صفتی ازجمله فضائل چهارگانه. سقراط در مقام توصیف انسان كامل، او را حكيم، شجاع، عادل و عفیف دانسته است. صفاتی که افلاطون و ارسطو نیز بر آنها مهر تأیید و تأکید زده‌اند. گروهی نیز(ازجمله پولوس قدیس) بعدتر از انسان عاشق و مومن و امیدوار گفته‌اند.

    در ستایش شجاعت آمده که تقدیر، ارباب ترسوست و خادم شجاع. چنان که آمده، اگر حکمت آغاز همه‌ی فضیلت‌هاست، شجاعت مقام کمال آن‌هاست.
    در شمار انسان‌های شجاع روزگار، نمی‌توان به‌خصوص در فروردین‌ماه، از زنده‌یاد دکتر احمد صدر حاج‌سیدجوادی یاد نکرد. آن‌که 11 فروردین، سال‌روز درگذشت وی (در سال 1392) است. کنشگر دیرپای آزادی، موحّدی بود آزاده. صراحت لهجه‌ی حقوقدان ملی، در متن ادبیات محترمانه و مودبانه‌اش، او را در شمار ایرانیان شجاع تاریخ سیاسی معاصر کشور جای داده است. برای این مدعا، گواه کم نیست. اما در این مختصر، تنها به دو نامه‌ی مشهور وی پس از کودتای انتخاباتی 1388 اشاره می‌شود.
    شاهد نخست، نامه‌ی وکیل مدافع حقوق بشر خطاب به رهبر جمهوری اسلامی در اردیبهشت‌ماه 1390 است. وی در این نامه‌ی سرگشاده از «اختناق روزافزون حاکم بر جامعه» گفت و نوشت: «حذف آشکار یاوران انقلاب و بار کردن عناوین غیرواقعی و توهین‌آمیزی چون “سران فتنه” برای کسانی که بهترین سال‌های جوانی خود را برای برپایی انقلاب و تثبیت نظام هزینه کرده‌اند، با کدام توجیه می‌تواند در راستای تقویت نظام و آرمان‌های انقلاب ارزیابی شود؟ و آیا برای جنابعالی که در حال حاضر تنها عضو شورای انقلاب محسوب می‌شوید که لااقل به ظاهر از تیرهای این جریان منحرف در امانید و یگانه کسی هستید که هنوز از امکانات قابل توجهی برخوردار است، تکلیفی احساس نمی‌شود که تا فرصت باقی است، تغییری ایجاد کرده و به اصلاح امور پرداخت؟»

    دکتر حاج سیدجوادی با انتقاد از عملکرد دستگاه قضایی نوشته بود: «طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مسئولیت نهایی عملکرد قوه‌ی قضاییه برعهده‌ی جنابعالی قرار دارد. از این رو توصیه می‌شود که لااقل به‌منظور حفظ و اعتبار نام و پیشینه‌ی خود، نگذارید که در دوران زمامداری‌تان، چنین نقشی از شما بر جای بماند.»
    وی با اشاره به سرنوشت نظام شاهنشاهی، آیت‌الله خامنه‌ای را نسبت به عواقب «ستم‌کاری و ظلم بر مردم»، زنهار داده بود.
    اما شاید از این نامه‌ مهم‌تر، مکتوب دیگری بود که عضو ارشد نهضت آزادی ایران در بهمن‌ماه 1390، خطاب به ملت ایران نگاشت. دکتر حاج سیدجوادی در نامه‌ای مزبور، با اشاره به عضویت خود در شورای انقلاب و نیز دولت موقت مهندس بازرگان، با اشاره به «پذیرش قصور و نارسایی‌ها و خسارات مادی و معنوی كه از رهگذار عملكرد و سیاست‌گزاری‌های مسوولان نظام جمهوری اسلامی ایران، طی بیش از سه دهه حكم‌رانی به مردم و كشور تحمیل شده»، به‌عنوان «احدی از افرادی كه در تاسیس این نظام و مدیریت انقلاب نقشی ایفا كرده»‌، از مردم ایران «پوزش خواسته» و «اظهار تاسف» کرد.
    پیر وطن‌دوست ضمن بررسی تاریخی مهمی، در پایان مکتوب نوشته بود: «از كوتاهی، قصور و یا ناتوانی خود به‌عنوان احدی از اعضای شورای انقلاب و دولت موقت در راستای ممانعت از عدول حاكمیت از آرمان‌های تاریخی ملت ایران و انحرافاتی كه از همان هفته‌های آغازین ایجاد شد و آشكارا به چشم می‌خورد، عذر خواسته و از ملت ایران به جهت سختی‌ها و عسرت‌هایی كه به نام حكومت جمهوری اسلامی ایران بر آنان روا شد، پوزش طلبیده و از خداوند منان طلب آمرزش دارم.»
    این «عذرخواهی» شجاعانه، آن‌هم درحالی‌که زنده‌یاد حاج سیدجوادی بیش از سه دهه، خود در موقعیت «اپوزیسیون» قرار داشت و فاقد هرگونه مسئولیت حکومتی بود، دلیری می‌خواهد که شایسته‌ی آزادگانی چون اوست. وی «متعهدانه» از «کوتاهی و قصور و ناتوانی» خود برای «ممانعت از عدول حاکمیت از آرمان‌های انقلاب» پوزش می‌خواهد. یکی از سرفصل‌های مهم این عدول از آرمان‌ها، برخوردهای غیرقانونی و غیرانسانی با زندانیان سیاسی در دهه 60 و کشتار مخالفان سیاسی است.
    همین‌جا، به‌عنوان نمونه‌ای از فجایع یاد شده، و هم‌زمان با سالگرد اعدام زنده‌یاد فاطمه مدرسی تهرانی در نیمه نخست فروردین 1368، اشارتی به بدرفتاری غریب با این فعال سیاسی می‌شود.
    مدرسی تهرانی (سیمین) متولد 1327، کارشناس ارشد حسابداری و شاغل در شرکت نفت بود. وی در سال 1362 و در مقام یکی از اعضای ارشد حزب توده ایران همراه با دختر 18 ماهه‌ و همسرش بازداشت شد. چنان‌که یکی از زندانیان سیاسی وقت، و هم‌سلولی وی گزارش می‌دهد، زمان دستگیری، دختر یک‌سال و نیمه‌اش به اجبار همراهش بوده است. با وجود این وضع، بازجویان سیمین را همان روز نخست، برای شکنجه می‌برند و هنگام غروب با پاهای خونین به سلول برمی‌گردانند.
    درک موقعیت مادر و فرزند، محال است: «پاهام تا زانو خونی بود. خون حتی از لای پانسمان پام بیرون زده بود نازلی با دیدن پاهای خونینم وحشت زده به من چسبید. آن موقع یه چادر سفید سرم بود و می‌لنگیدم و نازلی رو این‌ور اون‌ور به دندون می‌کشیدم. توالت‌های زندان سه هزار با سلول فاصله زیادی داشت. هر دفعه می‌خواستم برم اونجا، باید با اون پاهای آش و لاش، بچه وحشت‌زده را با خود می‌کشیدم. با همه‌ی درد و نگرانی می کوشیدم دنیای نازلی را با شادی بیامیزم . هر بار که مرا برای بازجویی می‌بردند، مدام این دغدعه را داشتم، نازلی چه میشه؟»
    شکنجه‌ی مدرسی تهرانی برای روزهای متوالی ادامه می‌یابد. چنین است که دخترک بعدها با دیدن هر پاسداری وحشت‌زده جیغ می‌کشد و همین امر مانع ملاقات‌های بعدی مادر و فرزند می‌شود.
    سیمین «شجاعانه» در برابر خواست‌های بازجوها می‌ایستد. او چند بار با شرایط اعدام مواجه می‌شود تا ابراز ندامت و طلب عفو کند؛ ولی او تا روز آخر، «نه» می‌گوید. مدرسی تهرانی سرانجام در ششم فروردین 1368 اعدام می‌شود…
    «سیمین» تنها یکی از قربانیان استبداد دینی است. ستاندن جان شهروندان، بی برگزاری دادگاهی صالح و علنی و با حضور هیئت منصفه (یعنی تمام آنچه در قانون اساسی جمهوری اسلامی به صراحت مورد تاکید قرار گرفته) متأسفانه با شدت و ضعف، ادامه داشته است.
    پیر مومن و عادل، دکتر حاج سیدجوادی از فضیلت شجاعت برخوردار بود که به سهم خویش (در‌حالی‌که دورترین افراد از این جرائم بود) از ملت ایران عذرخواهی کند و برای تغییر روندها و سیاست‌ها، خواستار اصلاح نظام شود. او تقدیر را شجاعانه به استخدام درآورد و حتی در فضای سرکوب پس از کودتای انتخاباتی 88، تن به شرایط سخت زمانه نداد.

    تاریخ گواهی خواهد داد که کدام‌یک از صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی، و شرکای دور و نزدیک آن، برای پوزش‌خواهی از قربانیان و خانواده‌های آنان و ملت ایران، واجد فضیلت و «شجاع» بوده‌، و برای «تغییر و اصلاح» گامی ماندگار برداشته‌ است.

     
  6. یک خبرنگارخارجی که به ایران رفته بودازیک مسجد دیدن میکند
    و مردمی رامی بیند که قابلمه به دست برای غذا صف کشیده اند
    از یک نفر می پرسد:
    -مگراینجا مسجد نیست؟ مگرمردم نباید اینجا نماز بخوانند؟
    طرف جواب میدهد:
    -نه اگرنمازجماعت می خواهی برو دانشگاه تهران!
    -ولی تکلیف تحصیلات چی میشود؟ تحصیل کرده ها کجا میروند؟
    -اگه منظورت روشنفکرها واستادها است پس برویک سری به زندان
    اوین بزن!
    -زندن اوین! پس خلافکارهاراچه کار میکنند؟
    -زکی!پس کی مملکت رابگردونه………؟

     
  7. باسلام به آقای نوری زاد عزیز
    وهمه ناظران محترم وموئدب

    ماهمگی چه متدین وچه بی دین، ازملت ایران هستیم ونبش قبر اجداددورمان ویابازگوئی جهالت قدیمی عربی به هیچ دردمان، درمان نمی شودجزتلف کردن بیهوده اوقاتمان.
    آقای ساسان وبرخی دیگر بخاطردارند که مدتی پیش درپست “دردمشترک”درهمین سایت بناشدبطور مشترک بیندیشیم که چاره برون رفت ازاین بحران حکومت دیکتاتوری وفساد وافساداقتصادی وسیاسی کشوری چیست ؟ برخی دوستان ازجمله خود آقای ساسان پیشنهادداشتند که باید نوع حکومت آینده سکولار باشد وطرفداری ازحقوق بشر ودموکراسی کامل رعایت شود ودینداری یک امرفردی وشخصی باشد.
    بنده حقیر بنام “مصلح “عرض کردم باتوجه به اکثریت مسلمان بودن ملت ایران ،مرام سکولاری قابل پذیرش اکثریت ملت ایران نمی باشد وبهتر است فرصتی اگرپیش آمد قانون اساسی فعلی اصلاح شود ؛وبراین دوادعا کاربه مشاجره کشید. وحال درادمه آن می گویم: وبراین استبدادنعلین نقطه پایان گذاشته شود واصول مربوط به ولایت فقیه ازآن حذف شودتانوبت به استبداد شخص دیگرنرسد ؛وهمه امور باانتخاب مستقیم مردم انجام پذیرد.این پیشنهادبنده است وبرآن استوارم.

    همه می دانید که بقول آقای نوری زاد همه امور ومسائل مربوط به اداره کشور ازبیت رهبری دستور می گیرند یعنی همه مشگلات ما ازآنجا ناشی می شود ،چه آدم کشی وچه حبس وحصر وچه فساد اقتصادی زیرااگرچنین نبود آدمکشی اززمان قتل فروهر وافشاءآن ازسوی آقای خاتمی باید پایان می پذیرفت ؛ومرتضوی ها ومعاون اول احمدی نزادووو… باید محاکمه می شدند ونداآقاسلطان ها وستاربهشتی ها نباید کشته می شدند ،پس ریشه فساد درآن بیت است ومسئول خودرهبر معزول من عندالله است ،زیرا برفرض صحت میثاق قانون اساسی ودرست بودن ولایت فقیه ، بگفته خود رهبری برای مخالفان ولایت فقیه:ولی فقیه ، دراولین خطای عمدی ،اوخودبخود معزول است ومعزول ازسوی خداوند است؛واین مساله مبنای فقهی دارد.
    آقای نوری زاد خوب شناسائی کرده است ودراین مدت حدود سی نامه به خودرهبر خطاب کرده ونوشته است وهمه افعال ظالمانه اورا زیرسوال برده است وهیچ پاسخی نشنیده است. وبه نظر من حکومت وی ،حکومت مامونی است بدون هیچ تفاوت ،وتشکیل خبرگان رهبری هم یک مساله دورباطل است نه انتخاب باواسطه.

    پس به دین اسلام وبه آخوند فحش دادن ومتلک پراندن ومشاجرات بی ربط با مشگل اصلی، دردی رادرمان نمی کند، بیائیدخردمندانه ازخردورزی جمعی استفاده کنیم تاچاره ای بیندیشیم وراهکارعاقلانه برای نسل های آینده مان پی ریزی کنیم ،زیرا که ازما گذشته است بااین سن وسالی که داریم. بجان بچه هایم ازعمق جان این مسائل را می گویم.

    بنده وآقاسیدمرتضی مبلغ اسلام هستیم وهرجا افترائی به اسلام نسبت داده شده دراین سایت ،آقامرتضی بامتانت وحوصله کامل ،به آنها پاسخ محققانه وخردورزانه گفته اند وبنده هم دربعضی موارد اندک واردشده ام ؛واین بمعنی دفاع ازحکومت جور نبوده است . بجان خویش قسم خیلی ازروحانیون خردمندوآگاه ازاین وضع جائرانه وخفقان مامونی دررنج وغصه ودرد واندوه بسرمی برند ونمونه هایش را درزندان وحصروحذف وانزوا شاهدهستیدوا مثال برادرمان نوری زاد وبرخی دیگر مطلع هستند.
    ودراین معضلات موجود فقط آخوندهای درباری شریک جرم نیستند؛ قبلا یک کامنت دراین مورد نوشته ام بیشترین سهم رادراین مظالم کت وشلواریها دارند ازقبیل سپاهیان ومدیران و لباس شخصی های چماق بدست وسرکوبگر وبسیجییان مطیع رهبر وسربازان گمنام ،ودزدان حرفه ای مثل خاوری وبابک زنجانی ها واحمدی نزادی ها وغیرهم همه ازجنس کت وشلواریها هستند نه ازجنس آخوندها.
    بنده ازطلبه های قبل ازانقلاب هستم وبرای انقلاب رنجهای کمی متحمل نگشته ام وبه آرمانهای ستودنی دل بسته بودیم یک دفعه چشم بازکردیم دیدیم انقلاب را عده ای انحصارطلب واقتدارگرا مصادره کرده اند وازدست ماوامثال ما چیزی ساخته نیست بااین حال ازافشاگری مظالمشان هیچ دریغ نکرده ام وازمتملقان وچاپلوسان منزجرهستم.
    پس بجان هم افتادن مذهبی ها وبی دینان ویاسست اعتقادان ،مشگلی را حل نمی کند ؛بلکه انتقادها ازاصول مربوط به ولایت فقیه درقانون اساسی متمرکز کنید واعمال ورفتاررهبررازیر سوال ببرید وبرآن بتازید که خیلی موئثر وکارگشا است وافشاگرانه است تابیشترمردم دیگر هم مطلع وحامی ماباشند،ودرطرح حذف ولایت فقیه مخالف زیادی نداشته باشیم.
    به امید روز رهائی ازشرور ولایت فقیه وولی فقیه . دوستدار مبارزان درراه آزادی واسقلال ملی وکشوری. مصلح

     
  8. دوست عزیز جناب مزذک
    با سلام..در رابطه با بحثی که در رابطه با چند آیه قرآن طرح کردی دوست دارم نکاتی را به شما عرض کنم:
    1. متاسفانه روش مباحث شما دارای ایراد اساسی است. یعنی یک نظم و یکنواختی در گفتارهای شما موجود نیست. شما بر اساس آنچه که تا بحال بطور مکرر گفته اید معتقد هستید اصلا وجود شخصی بنام “محمّد” و یا “علی” از اساس دروغ است. تاریخ اسلام در حقیقت تقلید و یا کپی کاری مسلمانان است. خوب دوست من اگر باور شما این است که با همین استدلال قرآن هم یک متن جعلی خواهد بود.
    2. شما در بر خورد با اسلام نباید سراغ سئوال کردن از آیات بروی بلکه باید دلایل بیاوری که اینها دروغ است و آنرا ثابت کنی. سئوال شما از آیات قرآن بر خلاف باور شما است. جون این سئوالات موقعی معتبر است که شما قرآن را قبول ذاشته باشی. یک متن قلابی که ارزش این بحثها را ندارد.اینجوری شاید بعضی ها تصور کنند که شما در حقیقت داری بقول معروف سر کار شان می گذاری که شما قطعا اهل آن نیستی.
    3. از سوی دیگر این سئوالات شما برای درک حقیقت و قبول آن نیست. ممکن است بنده را مدعی دانستن غیب بدانی.ولی باور کن عین حقیقت است چون تسلیم نشدن به حقیقت عین آموزه های جناب “منوچهر جمالی” است که شما مرید ایشان هستی.
    4. پس شما چون قرآن را مانند اسلام و پیغمبرش جعلی میدانی و همچنین دنبال قبول حقیقت هم نیستی باید متد دیگری را برای شرکت موثر در مباجثات اننخاب کنی . این شیوه سئوال از قرآن و اسلام مناسب کار شما نیست.حیف است وقتت را تلف بکنی. اگر بحث جعلی بودن اسلام را پیگیری کنی و اعلام کنی که با آن حرف آقای جمالی هم موافق نیستی برای همه و خودت مفید تر است .

     
  9. نظر دهندگان محترم و جناب یاران
    1- جناب یاران:
    – از اینکه وقت گذاشتید و سعی در گفتن ایرادات نظرات من نمودید ممنون هستم.
    – از اینکه خرافات وجهل را به مواد مخدر تشبیه نمودید، خرسند شدم.
    – آنچه را که در خصوص خرافه دینی و مذهبی مطرح میکنم مربوط به اسلام حکومتی و رژیم ولایت مطلقه فقیه است والا من با دین و مذهب شخصی هیچ کس کاری ندارم.
    – بعلت اینکه من درخصوص ایران و رژیم ولایت مطلقه فقیه مینویسم، قاعدتا خواننده محترم متوجه میشود که منظور من از جهل و خرافه و خرافه گری صحبتهای آخوند های حکومتی ایران هستند. همچنین خواننده گان عزیز متوجه میشوند که منظور از خرافه گو، آخوند های حکومتی حاکم بر ایران میباشد.
    –به نظر من اگر هر فرد ایرانی قرآن و کتابهای دعا را به فارسی بخوانند اولامتوجه عمق فاجعه جهل و خرافات اسلام حکومتی خواهند شد و ثانیا قداست آنها از بین میرود و ثالثا باور دارم که به تدریج تعصب دینی و و مذهبی خشکی که از پدر و مادر به ارث برده و بدون مطالعه و بدون در نظر گرفتن عقل و خرد آن را قبول کرده، را کنار خواهد گذاشت .برای مثال : گفته یا علی گفتن آقای علی خامنه ای هنگام تولد توسط آخوندی را یاعقل علیل و بیمار می پذیرد و یا این یاوه گوئی را ادم متعصب خرافه زده دینی و مذهبی باور میکند.
    – قصد نوشتن فلسفه و تبلیغ تفکری را در سایت جناب نوری زاد ندارم. برای همین هم هست که سعی میکنم نظراتم را در جمله های مختلف که شاید اصلا ربطی هم با هم نداشته باشند با قلم ضعیف خود مطرح نمایم.
    – بعلت اینکه بقیه مطالب شما – ” دوست من ..شما اوّل تکلیف …… مورد علاقه شما..فرقی نمی کند.” – ربطی به نظرات من ندارد و متاسفانه شما مسئله را شخصی نمودید، در پاسخ اکراه دارم.
    2 – این روزها رژیم ولایت مطلقه فقیه به ریاست آقای علی خامنه ای چنان به لحاظ اقتصادی دچار مشکل شده است که از ترس شورش گرسنگان از گرسنگی، جیره خواران خود مانند جلو صف نماز ایستاده های نماز نمایشی حکومتی روزهای جمعه از قبیل آقای احمد خاتمی را بسیج کرده اند که با وارونه جلوه دادن کوس رسوائی بی کفایتی و بی لیاقتی رژیم ولایت مطلقه فقیه و گفتن اینکه روزه میگیریم سر مردم را کلاه بیشتری بگذارند تا بلکه عمر بد یوم رژیم ولایت مطلقه فقیه را کمی طولانتی تر کنند.
    3 – واژه ها وفرهنگ دینی و ومذهبی ریشه داشته در خرافات تازی 1400 سال پیش تا کنون نهادینه شده در ادبیات پارسی و فرهنگ ایرانی(از قسم یاد کردن به این و آن تا بکار بردن واژه های تازی اشالله ماشالله و تا خواندن انواع و اقسام دعا ها تا منتظر ناجی ته چاهی تا دخیل بستن به روبنای قبر این و آن تا تا تا تا تا تا ) سد بزرگی است در رشد و تعالی جامعه ایران.
    4 – وضعیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی ایران تا زمانی که قانون اساسی فعلی جاری است و تا زمانیکه رژیم ولایت مطلقه فقیه حاکم است روز بروز روبه فلاکت و نکبت بیشتری خواهد رفت. چنانچه اکثر ما ایرانیها در این 35 سالی که رژیم استبداد سلطنتی را به رژیم سلطانی ولایت مطلقه فقیه تبدیل کردیم، هر سال میگویم دریغ از پارسال.
    5 – ما ایرانیها 35 سال پیش به استبداد سلطنتی نه گفتیم و به جای جایگزین نمودن آن با سیستمی مبتنی بر عقل و خرد، به دلیل فقر فرهنگی و باور به جهل و خرافه تازی به آقای روح الله مصطفوی (خمینی) و سایر آخوندها آری گفتیم و امروز بعد از 35 سال شاهد هستیم که ایران از همه لحاظ 428 مرتبه (دلار 7 تومان شده 3000 تومان)عقبتر رفته است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  10. بنام خدا

    می پردازم به بخش سوم از مطالبی که در کامنت کاربر محترم “شیرین هوشمند” آمده است ،در این کامنت ایشان دو روایت نقل کرده است یکی از کتاب صحیح بخاری از کتب اهل سنت ،و دیگری حدیثی از برخی کتب شیعه. عبارت کاربر “شیرین هوشمند” چنین است :

    “” محمد: میمونی را دیدم که زنا کرده بود، من و سایر میمون‌ها او را سنگسار کردیم.

    رأیت فی الجاهلیه قرده اجتمع علیها قرده قد زنت، فرجموها فرجمتها معهم. (صحیح بخاری/ مناقب الانصار/ باب القسامه فی الجاهلیه)

    در حدیث زیر نیز از قول امام صادق در منابع شیعه گفته شده که برخی از جانوران با خواهرانشان مقاربت می‌کردند؛ هنگامیکه متوجه می‌شدند آلتشان را بیرون می‌کشیدند و سپس با دندانشان محکم آن را گرفتند تا اینکه می‌مُردند.

    قال ابو عبد الله (علیه السلام):
    و الله لقد نبئت ان بعض البهائم تنکرت له اخته، فلما نزا علیها و نزل کشف له عنها و علم انها اخته؛ أخرج غرموله (ذکره)، ثم قبض علیه باسنانه، ثم قلعه، ثم خر میتا (قصص الانبیاء جزائری/ص۷۱ دار البلاغه).

    در حدیث زیر هم بیان شده که میمونها ازدواج می‌کنند و بر جنس ماده غیرت دارند و این از خصیصه‌هائی است که انسان بدان افتخار می‌کند:
    …. و یأخذ نفسه بالزواج و الغیره على الاناث و هما خصلتان من مفاخر الانسان… (بحار الانوارجلد۶۲/صفحه ۲۳۸) . (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجرودی/جلد۱۶/صفحه ۹۱۰)””.
    (پایان نقل قول ).

    1-پاسخ این بخش این است که ایشان نام مبارک پیامبر اسلام را آورده است و در جلوی آن عبارت “میمونی را دیدم که زنا کرده بود، من و سایر میمون‌ها او را سنگسار کردیم”.
    را به ایشان نسبت داده است ،و این مصداق افتراء به پیامبر اسلام است،زیرا :

    اولا :عبارت صحیح بخاری چنین است : “حدثنا نعیم بن حماد ،حدثنا هشیم عن حصین عن عمرو بن میمون ،قال : رایت فی الجاهلیه قرده اجتمع علیها قرده قد زنت فرجموها فرجمتها معهم.”
    چنانکه ملاحظه میکنید در این عبارت صحیح بخاری، سند روایت به پیامبر ختم نشده است ،بلکه به فردی بنام عمرو بن میمون ختم شده است ،و عمرو بن میمون خود میگوید :رایت فی الجاهلیه ،نه آنکه آنرا از پیامبر نقل کند،و اساسا او نمیتوانسته از پیامبر حدیث نقل کند زیرا به تصریح صاحب کتاب الاستیعاب عمرو بن میمون از تابعین است نه از صحابه ،بنابر این او اصلا پیامبر را ندیده است تا بتواند از او مستقیما حدیث نقل کند.

    ثانیا:در تفسیر قرطبی ج 1 ص 441 گفته است این عبارت در برخی از نسخ صحیح بخاری هست و در برخی نسخ آن وجود ندارد ،و در برخی نسخ هم اصلا کلمه “قد زنت ” وجود ندارد،پس از آن میگوید :”ولعلها من المقحمات فی کتاب البخاری”، یعنی پس از تشکیکهای مختلف در نسخ بخاری بنظر میرسد این جمله از چیزهایی است که بیجا به کتاب بخاری اضافه شده است.

    ثالثا:قرطبی در همان ماخذ پس از نقل عبارت از (عمرو بن میمون) از کتاب الاستیعاب نقل میکند که این نقل بی اعتبار است “لان رواته مجهولون” یعنی برای اینکه روات دیگر سند مجهولند (توثیق نشده اند) ،بعد میگوید “و هذا منکر اضافه الزنی الی غیر مکلف و اقامه الحدود فی البهائم “.یعنی صرفنظر از ضعف سند و اینکه عمروبن میمون از تابعین است نه صحابه ، خود محتوای عبارت منقوله نیز ناشناخته و مخالف با قواعد است زیرا اولا مشتمل است بر اسناد زنا به حیوانات، و ثانیا مشتمل است بر لزوم اجراء حدود در حیوانات !

    رابعا:چنانکه مکرر ذکر کردیم روایات وارده از طریق اهل سنت از نظر فقه شیعه غیر قابل اعتماد است ،بجهت وجود دسیسه در خیلی از روایات آنان ،و بجهت اینکه مثل مورد بحث ما در بسیاری از روایات آنان سند موقوف بر صحابه است و مستقیم استناد به پیامبر (ص) ندارد ،بگذریم که عبارت مورد نظر کامنت گذار اصلا روایت نیست بلکه نقل قول از یکی از تابعینی است که پیامبر را ندیده است ،و بگذریم از اما و اگرهایی که در باره سند و متن این عبارت وجود دارد.پس این عبارت در نظر خود اهل سنت هم بی اعتبار و روایت نیست.

    بنابر این ثابت شد که این عبارت عبارتی بی اعتبار آنهم در برخی از نسخه های یکی از کتابهای اهل سنت است که هیچ حجیتی برای ما ندارد و این عبارت اصلا از پیامبر نقل نشده است .

    2-و اما پاسخ بخش دوم که روایتی از کتب شیعه است:

    آری این روایت نسبت داده شده به امام صادق (ع) در کتاب علل الشرائع ج 1 ص 17 و در کتاب وسائل الشیعه ج 20 ص 366 (باب تحریم الاخت =باب روایات در حرام بودن نکاح با خواهر) از علل الشرائع نقل شده است.
    لیکن باید توجه داشت که سه راوی مجهول در سلسله سند این روایت هست که بر این اساس روایت ضعیف و غیر قابل استناد میشود.
    و بر فرض هم که روایت ضعیف نمی بود ،مفاد آن تاکید بر حرام بودن نکاح با خواهر است و چنین مضمونی مضمون غیر قابل قبولی نیست ، و شاید امام میخواسته تاکید بر شناعت این عمل بطور فطری حتی در نزد حیوانات داشته باشد .
    اگر چه چنانکه عرض شد روایت غیر معتبر و غیر قابل استناد فقهی است ،علاوه اینکه مطابق قواعد فقه شیعه و روایات معتبر دیگر حیوانات از دائره تکلیف که مختص به انسان است
    خارجند.
    بنابر این هیچیک از دو عبارت منقوله بهر غرضی نقل شده باشند اعتباری ندارند .

    در کامنت بعدی به مطلب بعد خواهم پرداخت

     
  11. ba.salam.va.ehteram.dar.barehe.aghaie.abdolali.bazargan.va.ebrahime.yazdi.va.amirentezam.va.ferdossi.eddeie.ziadi.imeilhaie.ziadi.beshoma.dadehand.in.aghaian.kessani.hastandkeh.dar.tamame.badbakhtihaie.ma.mardom.bichareh.shodeh.sahme.bessiar.ziadi.darand.inha.az.40.p.50sale.pish.baraie.ma.mellate.bichareh.khabe.iek.rejime.shieeakhoondi.ra.dideh.boodand.az.hokoomate.adle.ali.olgoo.bardari.kardeh.boodand.keh.hdch.kodameshan.az.hokoomate.ali.dar.1400sale.pish.khabar.nadashtand.va.ma.mardom.ra.ba.arabhaie.an.zaman..avazi.gerefte.boodand.va.hanooz.ham.dast.az.sare.ma.mardome.badbakht.shode.bar.nemidarand.anha.moghime.keshvarhaie.oroopa.va.amrika.boodand.va.dar.anja.baraie.bar.ghararie..hokoomate.adle.ali.dar.iran.sineh.mizadand.va.ma.mardome.bichareh.shodeh.in.afrad.ra.nemishenakhtim.va.na.gahan.be.hamrahe.aghaie.khomeini.inha.ham.peida.shodand.va.ma.mardome.nadan.ra.be.in.rooze.siah.neshandand..albatteh.dar.sale.1354.shah.be.khabarnegarane.khareji.goft.dar.sale.1357.ghardade.nafte.ma.ba.kharejiha.tamam.mishavad.va.digar.nafte.arzan.nemiforooshim.va.dar.akhare.sale.1357.shah.ra.ma.mardom..biroonash.kardidim.va.jimi.karter.va.guadalop.neshinha.shah.ra.biroon.nakardand.va.general.hoizer.ham.aslan.be.iran.naiamad.va.ba.general.hgharabaghi.va.general.fardoost.ham.sohbat.nakard…va.marhoome.bazargan.va.ayatollah.beheshti.ham.ba.soolivan.safire.amrikamolaghathaie.mahramane.nadashtand…,va.ma.mardome.fdchareh.shodeh.khodeman.shah.ra.biroon.kardim…hala.in.aghaiane.az.amrika.va.oroopa.amadeh.ma.ra.vel.nemikonand.,.iek.dasteh.adame.shekam.sir.dar.saite.interneti.shoma.baz.ham.az.ebrahime.yazdi.va.abdolali.bazargan.va.digar.shieeha.va.tafsir.ghorane.anha.ba.ham.mobahesse.mikonand..baba.mamlekat.ra.hamik.ha.nabood.kardand..chon.kampiotere.bandeh.ghesmate.farssi.nevisash.kharab.ast.moteassefane.darde.delam.ra.ejbaran.ba.horoofe.latin.be.arze.shoma.ressandam.

     
  12. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز
    تحمل وآزاداندیشی شما شایسته ستایش است میتوان گفت این سایت از میراثهای فرهنگی کشور عزیزمان ایران خواهد شد که چگونه همه با تفاوت دیدگاهها براحتی به اظهار نظر میپردازند این فرهنگ تحمل وبردباری را باید ارج نهیم وسرمشقی باشد برای نسلهای آینده تنها قدرتمندان وخشک اندیشان وتمامیت خواهان هستند که انتقاد را برنمیتابند وآزاداندیشان را به غل وزنجیر میکشند بعضی ها انتقاد میکنند که چرا آقامزدک وآقا مرتضی با هم کلنجار میروند وجای این حرفها اینجا نیست ویا وقت این حرفها نیست اتفاقا ما در تمام سطوح نیاز به بحث وبررسی داریم در سال 57 با تکیه بر برندازی از همه چیز غافل شدیم وبدون اینکه ببینیم چه چیزی در کمسن ماست بی ترمز به پیش رفتیم مارکسیست ها چنان مست تحلیل تاریخی خود بودند که همه چیز را در نهایت به نفع خودو پیروز نهائی صحنه نبرد با امپریالیسم میدیدند واز آخوند مرکبی برای رسیدن به آرمان شهر خودساخته بودند اتفاقا نیاز امروز ما بحثی عمیق در مبانی فکری نظامی سیاسی است که در آینده در این سرزمین دوست داشتنی با ید حاکم باشد واین تباهی ونکبتی را که طی این سالها ملت عزیز ما متجمل شده نداشته باشد مشتریان این سایت کاملا معلومند واگر بعضی وقتها پارازیتی هم وجود داشته باشد با گذشت زمان رنگ میبازد وقتی سایت شما را با سایت آقای مهدی خزعلی مقایسه میکنم این بچه آخوند مدعی آزاداندیشی تیغ سانسورش در کامنت های خود از سایت های حامی حکومت هم شدیدتر است وفقط میخواهد خود را مطرح کنند وفردا هم میخواهد طلبکار همه باشد آقای نوریزاد سایت شما سرمایه ملی است آینه ای است تا ملت ما خود را در آن ببیند زیبائیهایمان را ارج نهیم وزشتی ها را برطرف کنیم تا تابلوئی شایسته ملتی با فرهنگ عرضه کنیم فرهنگ آزاداندیشی لازمه نبرد ما باتباهی هاست رسانه های ما در آینده به سایت اقای نوریزاد به عنوان یک معیار نگاه خواهند کرد وحاکمان هم خواهند دانست مردم آنها را رصد خواهند کرد ونوریزاد هائی خواهد امد که هرکجا کژی پیدا شد شجاعانه بر براندیشه های تاریک بتازند …با آرزوی سلامتی و پشتکار برای شما

     
  13. عبدالله گوش کن واحترام بگذار : هرودت تاریخ نویس یونانی می گوید ایرانیان مردمانی بسیار نجیب می باشند که از ابتدای تاریخ سرزمینشان یکتا پرست بوده ودر لغات پارسی معادلی برای دروغ ودزدی وجود ندارد واصولا ایرانیان چیزی به نام دزدی را نمی شناسند وشعار مذهبی آنان متکی بر نیکی در گفتار کردار ورفتار می باشد
    حال اجداد عربت را مقایسه کن در تاراج کاروانها و زنده بگور کردن دختران و بت های متعدد پرستیدن وجنایتهای بیشمار در حق بشریت که هنوز که هنوز است در قرن بیست ویکم عربستان عزیزت در دوران بربریت به سر می برد

     
  14. بنام خدا

    می پردازم به مطلب دیگری که در کامنت کاربر محترم “شیرین هوشمند” بود با این تعبیر که :

    “” شیطان در بینی شخص خوابیده خانه می‌سازد”.

    هنگامیکه یکی از شما از خواب بیدار شد پس وضو بگیرد و سه بار آب را در بینی‌اش فرو کند؛ زیرا شیطان در بینی خفته خانه می‌سازد:
    إذا استیقظ أراه أحدکم من منامه، فتوضأ فلیستنثر ثلاثا، فإن الشیطان یبیت على خیشومه. (صحیح بخاری/ کتاب بدء الخلق/باب صفه ابلیس و جنوده)
    و همین مفهوم در کتب شیعه “رسول الله همیشه ۳ بار دستش را می‌شست و ۳ بار آب در دهن می‌زد و ۳ بار آب در بینی؛ زیرا شیطان در بینی شخص خفته خانه می‌سازد …..””.
    (پایان نقل عبارت).

    در این مطلب مستشکل اشاره دارد به مساله استحباب سه بار مضمضه کردن ( گرداندن آب در دهان برای پاکیزگی) پیش از وضوء ،و سه بار استنشاق (وارد کردن آب در بینی برای پاکیزگی) قبل از وضوء.
    آری چنین حکمی در بحث وضوء از کتابهای فقهی شیعه و سنی وجود دارد ،حتی برخی از اهل سنت در مورد آن قائل به وجوب شده اند ،لیکن در فقه شیعه اصل مضمضه و استنشاق چه پیش از وضوء و چه پیش از مسواک زدن بر اساس تسامح در ادله سنن مستحب است ،یعنی روایات این مساله (از جمله روایتی که کامنت گذار از طریق اهل سنت نقل کرده) از نظر سند ضعیف هستند،بنابر این فقهاء از باب قاعده ای که دارند و مفاد آن این است که در امور مربوط به آداب و سنن غیر الزامی دقت در سند نمی کنند ،میگویند این آداب الزام آور نیستند ،ولی افراد میتوانند به امید ثواب آنرا انجام دهند.
    این اصل مساله است ،البته بنظر میرسد ذکر آن روایت و عنوانی که کامنت گذار برای این بخش آورده است بخاطر وجود تعبیر :(زیرا شیطان در بینی خفته خانه می‌سازد) است که برای کامنت گذار عجیب بوده است یا در صدد تحقیر مطلب بوده است.

    اما پاسخ چنین رویکردی این است که :

    اولا اصل مضمضه و استنشاق از نظر فقه شیعه امری استحبابی و غیر الزامی است .

    ثانیا: چنانکه اشاره شد روایت های این مساله روایات ضعیف السند هستند و مورد استناد فقهاء نیستند و فقهاء با تسامح در ادله سنن و آداب مضمضه و استنشاق را مستحب میدانند.

    ثالثا:روایتی که مورد استناد قرار گرفته و از بحار الانوار نقل شده است روایتی است ضعیف السند که از طریق اهل سنت نقل شده که ما در فقه شیعه برای آن اعتباری قائل نیستیم ،مضافا اینکه این روایت مربوط به پاورقی کتاب بحار الانوار است که از سنی ها نقل شده است.

    رابعا:همه اینها ناشی از نا آشنائی کامنت گذار به زبان و لغت عربی است.
    توضیح اینکه در زبان و لغت عربی کلمه شیطان از ریشه” شطن” است ،که بر هر شیء مزاحم و مضر اطلاق میشود ،و مراد از شیطان الزاما در همه موارد مرادف با شیطان مذکور در قرآن یا همان ابلیس معروف نیست ،و اساسا خود شیطان یا ابلیس معروف را شیطان میگویند بسبب همین تناسب ریشه ای لغوی ،یعنی موجودی (از جن ) که مزاحم راه هدایت انسان است و به وسوسه او بگمراهی او می پردازد.
    موید این معنا برخی روایات هم هست در باب استحباب کوتاه کردن ناخن که در آن روایات هم برای تاکید بر استحباب کوتاه کردن ناخن ،در مقام تعلیل تعبیر کرده اند که :زیرا اگر کوتاه نکنند شیاطین زیر ناخن جمع خواهند شد ،یعنی چیزهای مزاحم ،که میتواند اشاره به میکرب ها و ویروسها باشد.
    بنابر این تعبیر به اینکه نظافت کنید زیرا ممکن است شیطان در بینی خانه کند (بغیر از اینکه گفتیم روایت از نظر سند غیر معتبر است و از طریق سنی نقل شده) بر اساس همان ریشه لغوی (شیطان هر شیء مزاحم روح و بدن انسان) است و جای هیچ تعجب یا تحقیری نیست.

    در کامنت بعدی به ادامه مطالب می پردازم

    با احترام

     
  15. آقای عبدالله من نمی دانم دشمنی شما با ملت بزرگوار ایران از کجا نشات می گیرد که حتی وقتی که می خواهی از جمهوری اسلامی انتقاد کنی از حدیثی استفاده می کنی که در آن تحقیر تاریخ ونیاکان عزیزمان را مطرح می نمایی در هر صورت به تو دشمن این آب و خاک باز هم میگویم :
    ز شیر شتر خوردن وسوسمار عرب را به جایی رسیداست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
    و با توجه به وجود ستون پنجمهایی همانند شما در میان صفوف ملت ایران اباید گفت
    اسب تازی شده مجروح به زیر پالان طوق زرین همه بر گردن خر می بینم

     
  16. سلام استاد
    ببخشید جای این سوال اینجا نیست. اما سوال بسیار مهمی برای من است.
    چطور رهبر جامعه ای این همه ظلم میکند اما تا بحال سرپای خود ایستاده است چطور ایشان را فردی خوشرو خوش برخورد نورانی میبینیم اما در باطن چیز دیگری. مگر امکان دارد رهبری که دم از امام عصر عج میزند و جان خود را تقدیم ایشان میکند دستور قتلی یا سرکوبی از ایشان داده شود. من در این سوالات مبهم گیر افتاده ام. اگر لطف بفرمایید و جوابی قانع کننده به من بدهید بسیار بسیار سپاس گزار میشوم. بگمانم سوالات بسیاری از دوستان خواننده است.
    بی صبرانه منتظر پاسختان هستم.
    با احترام.

    —————

    سلام دوست گرامی
    اشکال شما در زاویه ی دید شماست. شما اگر مردمان را با حق بسنجید، حتما از این گردونه ی بهت خارج خواهید شد. مشکل خیلی از ماها در این است که: حق را به اشخاص می سنجیم. همین است و جز این نیست دوست من
    با احترام

    .

     
  17. بچّه جوادیه

    2 سئوال از 10 سئوالی که رهبر فرزانه ما در سایت خودشون راجع به اقتصاد مقاومتی خودشون طرح کردند و خودشون هم جواب دادند! و ملاحظات مربوطه:

    6. با توجه به برنامه‌های اقتصاد مقاومتی، مشکلات کنونی اقتصاد کشور حل خواهد شد؟
    رهبر :در اینکه گفتیم اقتصاد مقاومتی بهترین راه حلّ مشکلات اقتصادی کشور است شکّی نیست، امّا معنای آن این نیست که ناظر به مشکلات کنونی کشور است ـ که یک مقداری از آن مربوط به تحریم است، یک مقداری از آن مثلاً مربوط به غلط بودن فلان برنامه است ـ نه، این مال همیشه است. اقتصاد مقاومتی یعنی مقاوم‌سازی، محکم‌سازی پایه‌های اقتصاد؛ این چنین اقتصادی چه در شرایط تحریم، چه در شرایط غیر تحریم، بارور خواهد بود و به مردم کمک میکند. این سؤال اوّل.

    بچّه جوادیه :ببخشید ..اینکه سئوال ششم بود..این سئوال اوّل دیگه چه صغیه؟!

    7. آیا اقتصاد مقاومتی که شعار آن را میدهیم، تحقّق‌پذیر است، ممکن است، یا نه، خیالات خام است؟

    رهبر: پاسخ این است که نخیر، کاملاً، عملاً، حتماً ممکن است؛ چرا؟ به‌خاطر ظرفیّتها؛ چون این کشور، دارای ظرفیّتهای فوق‌العاده است. من حالا چند قلم از ظرفیّتهای کشور را عرض میکنم. اینها چیزهایی است که آمارهای عجیب‌و‌غریب لازم ندارد، جلوی چشم همه است، همه می‌بینند.

    بچه جوادّیه: منظورتون چیه؟ یعنی جواباتون به ترتیب ابنجوری است:
    تحقق پذیر است؟..نخیر
    ممکن است یا نه؟ ..کاملا(کاملا چی؟ هست یا نیست؟)
    خیالات خام است؟..حتما ممکن است( یعنی خیالات خام است؟)

    و اینک فرمودید “همه می بینند” یعنی دیگه شما قبول فرمودید ما بزغاله ها و گوساله ها چشم هم داریم که ببینیم؟ اینو به جنتی و احمد خاتمی و علم الهدی هم بگید عالی میشه!

    نتیجه اخلافی:
    1. آدم اوّل فکر کنه بعد حرف بزنه معمولا بهتره!
    2. سالی که نکوست از بهارش پیداست!

     
  18. آقاي دکتر نوري‌زاد گرامي
    با درود
    پيشنهاد مي کنم يک بخش وبلاگ يا گروه مباحثه در سايت بگذاريد تا علاقمندان به انديشه‌ورزي در باب اديان و فلسفه و تاريخ و جغرافيا، از آن بخش استفاده کنند. دست‌کم کامنت‌هاي اين بخش کوتاه‌تر و قابل تحمل‌تر مي‌شود.
    دوستاني، نوشته‌اند که به گفتگوهاي اين‌چنيني علاقه ندارد. من هم يک از آن‌ها هستم. به آيين خودم پايبند هستم. اما علاقه‌اي به شخم زدن اين‌گونه تاريخ و مذهب ندارم. به عنوان يک مخاطب، در حد مزدک و مرتضي براي ما هم اهميت قايل شويد.
    خوب که نگاه کنيد مي بينيد پنج يا شش نفر هستند که با يکديگر جدل تاريخي و مذهبي مي‌کنند.
    يا يک نظر خواهي بگذاريد ببينيد دوستان ديگر چه مي‌گويند. همان را عمل کنيد
    با احترام

    —————-

    سلام آقا رضای گرامی
    پیشنهاد خوبی است. مشکل در سواد نداشته ی من است که بلحاظ فنی و سایبری توان ایجاد یک چنین امکانی را ندارم. شاید وقتی دیگر.
    با احترام

    .

     
  19. فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
    . پس بندگان مرا بشارت ده
    آن کسانى که به سخن گوش مى‏دهند و از بهترین آن پیروى مى‏کنند، ایشانند کسانى که خدا هدایتشان کرده و اینان خردمندانند. (آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر)
    خوب…..این ایه ایست که هدی خانم و بسیاری از مسلمین با تمسک به ان سعی در آزاد فکری و ازاداندیشی مسلمین می نمایند. وچماقی کنند و بر سر منتقدین و دگراندیشان می کوبند. ولی با یک بررسی ساده مفهوم آیه اصلا متوجه کسانیست که ایمان اورده اند و نه کافران و ربطی به انتخاب ازادانه ندارد.چه اگر میداشت دیگر موضوع جهنم و ترساندن افراد و کشت و کشتار دگراندیشان و امر وفرمان که در بیش از هزار بار در قران اورده شده معنی نداشت!من آیه های قبل و بعد از این ایه را هم میگذارم تا کاربران محترم قضاوت کنند.

    فَاعْبُدُوا مَا شِئْتُم مِّن دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخَاسِرِينَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنفُسَهُمْ وَأَهْلِيهِمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَلَا ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ ﴿۱۵﴾

    آنها از بالاى سرشان چترهايى از آتش خواهند داشت و از زير پايشان [نيز] طبق‏هايى [آتشين است] اين [كيفرى] است كه خدا بندگانش را به آن بيم مى‏دهد اى بندگان من از من بترسيد (۱۶)

    لَهُم مِّن فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِّنَ النَّارِ وَمِن تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ ذَلِكَ يُخَوِّفُ اللَّهُ بِهِ عِبَادَهُ يَا عِبَادِ فَاتَّقُونِ ﴿۱۶﴾

    و[لى] آنان كه خود را از طاغوت به دور مى‏دارند تا مبادا او را بپرستند و به سوى خدا بازگشته‏اند آنان را مژده باد پس بشارت ده به آن بندگان من كه (۱۷)

    وَالَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن يَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ ﴿۱۷﴾

    به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترين آن را پيروى مى‏كنند اينانند كه خدايشان راه نموده و اينانند همان خردمندان (۱۸)

    الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ ﴿۱۸﴾

    پس آيا كسى كه فرمان عذاب بر او واجب آمده [كجا روى رهايى دارد] آيا تو كسى را كه در آتش است مى‏رهانى (۱۹)

    أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ ﴿۱۹﴾

    ليكن كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتند براى ايشان غرفه‏هايى است كه بالاى آنها غرفه‏هايى [ديگر] بنا شده است نهرها از زير آن روان است وعده خداست‏خدا خلاف وعده نمى‏كند (۲۰)

    لَكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِّن فَوْقِهَا غُرَفٌ مَّبْنِيَّةٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ وَعْدَ اللَّهِ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ الْمِيعَادَ ﴿۲۰﴾

     
  20. بنام خدا و با سلام

    کاربر محترمی بنام “شیرین هوشمند” مطالب متنوعی اعم از حدیثی و تاریخی و قرآنی را جمع آوری کرده و جناب میزبان نیز آنرا درج کرده اند ،امیدوارم برخی از دوستان انتقاد نکنند که مطالب بدون ربط ذیل پست های میزبان مطرح نشود ،زیرا جناب میزبان با درج این مطلب عملا مجوز درج نقد به آن را نیز صادر کرده اند.
    برای پرهیز از اطناب هر مورد را در کامنتی جداگانه مطرح خواهم کرد ،اکنون می پردازم به مطلب اول گفتار ایشان ،عبارت مورد نظر چنین است :

    “” فرشتگان سینه محمد را می‌شکافند، آنجا را در تشتی از طلا که پر از حکمت و معرفت بود می‌شویند، تکه‌ای از آن را می‌بُرند و بیرون می‌اندازند:
    محمد در قرآن و از قول خدایش الله می‌گوید ” آیا ما سینه‌ی تو را نشکافتیم و بار سنگین را از تو نینداختیم؟
    منظور در اینجا این است همانگونه که می‌دانی ما سینه‌ی تو را شکافتیم و بار سنگین که تمام انسانها حمال آن هستند را از تو دور کردیم، پس به همین دلیل هرگاه که فارغ شدی ما را بندگی کن:
    أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ (انشراح/۱) آیا ما تو سینه‌ی تو را نشکافتیم؟
    وَوَضَعْنَا عَنکَ وِزْرَکَ (انشراح/۲) و بار سنگین را از تو بر نداشتیم؟
    الَّذِی أَنقَضَ ظَهْرَکَ (انشراح/۳) باری که می‌توانست کمرت را بشکند.
    فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ (انشراح/۷) پس هنگانی که فارغ شدی (در بندگی ما) کوشا باش.
    در این مورد احادیث زیادی در هر دو فرقه‌ی بزرگ اسلامی وجود دارد””.
    (پایان نقل).

    اشاره این مطلب به چند روایت محدود در برخی کتب روایی و تفسیری اهل سنت است که مضمون آن همان مطلبی است که در عبارت ایشان آمده است .

    پاسخ این مطلب این است که:

    1- روایتهای مورد اشاره در ذیل آیات سوره الانشراح وارد شده است که در آن آیات سخن از شرح صدر پیامبر اسلام رفته است که :”الم نشرح لک صدر ، و وضعنا عنک وزرک …..
    در واقع اینطور روایتهای وارد شده از طریق اهل سنت (و نه شیعه که کامنت گذار به آن اشاره کرده است) در صدد توضیح معنای شرح صدر در رسولخداست ،البته در آیاتی دیگر در مورد حضرت موسی علیه السلام نیز قرآن از قول او حکایت کرده است که : (رب اشرح لی صدری و یسر لی امری واحلل عقده من لسانی .طه 25).
    یعنی موسی در مقام دعا به خدا عرض کرد پروردگارا سینه مرا بگشا (به من شرح صدر عطا کن) ،و امور (مشکله) مرا آسان گردان ،و گره از زبان من در گفتار باز کن.

    پس سخن از مفهوم “شرح صدر “است که به چه معناست.

    راغب اصفهانی از بزرگان لغت و ادب در کتاب نفیس “المفردات” در تبیین مشتقات ماده “شرح” نوشته است :
    “اصل الشرح بسط اللحم و نحوه ،یقال : شرحت اللحم و شرحته ،و منه شرح الصدر، ای بسطه بنور الهی و سکینه من جهه الله و روح منه …(المفردات ص 499 ماده شرح).

    حاصل عبارت ایشان در توضیح لغت شرح این است که :اصل لغت شرح بمعنی پهن کردن و باز کردن گوشت است ،مثلا می گویند شرحت اللحم ،یعنی گوشت را با شقه شقه کردن باز کردم یا پهن کردم ،و از همین ماده (شرح) مشتق شده است تعبیر شرح الصدر ،که بمعنای بسط و گشایش سینه به نور الهی و به سکینه و آرامش وتایید الهی است …
    (پایان ترجمه کلام مفردات).

    بنابر این بر اساس توضیح لغوی، مفهوم شرح صدر که از مشتقات اصل لغت “شرح “است نه به این معناست که سینه ظاهری کسی را با چاقو یا شیء دیگری بشکافند و….تا او شرح صدر پیدا کند ،بلکه معنای عرفی و ثانوی منتزع از اصل و ریشه لغوی این است که کسی به توفیقات الهی ،قلب و عقل و دلش برای دریافت حقایق و معارف گشوده گردد ،یعنی ظرفیت وجودی او توسعه یابد ،و نیز در برابر ناملایمات و سختی ها تاب و تحمل او بیشتر شود.
    این مراد و مفهوم از تعبیر عرفی شرح صدر است که خصوصا برای ما فارسی زبانان که ادبیات تمثیلی گسترده ای در نظم و نثر در مورد این تعبیر داریم معنای این جمله واضح است که وقتی میگویند شرح صدر داشته باشد یا خداوند بر شرح صدر تو بیفزاید ،مراد این نیست که سینه ظاهریت را با چاقو و نظایر آن بشکافد و قلب صنوبری ابزار پمپاژ خون ات را در آورده آنرا دست کاری کند تا آن اوصاف در تو متحقق شود!

    2-اولا: چنانکه اشاره شد روایتهای محدودی که در این زمینه وجود دارد مخصوص برخی کتب تفسیری و حدیثی اهل سنت است ،که مثلا سیوطی در الدر المنثور ج 6 ص 363 آنرا از ابوهریره نقل کرده است.و اینکه کامنت گذار گفتند :
    “در این مورد احادیث زیادی در هر دو فرقه‌ی بزرگ اسلامی وجود دارد”.
    چنین نیست ،زیرا در بررسی که من در کتب تفسیری شیعه کردم ما چنین نقلی نداریم ،علاوه اینکه این روایت زیاد( بتعبیر ایشان) هم درست نیست ،زیرا یکی دو روایت است که از ابوهریره و دیگری در کتب مختلف مثل صحیح بخاری یا مسند احمد نقل شده است ،در واقع راوی نقل یکی است که در کتب متعدد نقل شده است نه آنکه طریق روایتی متعدد باشد.

    ثانیا: در متد تفسیری شیعه روایات منقوله از صحابه از نظر ما حجیتی ندارد ،مگر آنکه تایید آن تفسیری باشد که از طریق معتبر از اهلبیت وارد شده باشد.

    ثالثا :ابوهریره راوی این حدیث ضرب المثل جعل حدیث است که حتی بتصریح اهل سنت از کذابین و وضاعین حدیث بوده است و کسی بوده است که دینارها از معاویه دریافت کرد و احادیث فراوانی را به پیامبر نسبت داد.
    بنابر این این روایات از نظر سند مخدوش و مورد اشکالند ،و اینطور نیست که در بحثهای درون دینی هر حدیثی که در کتب آمده باشد معتبر و قابل استناد باشد.

    3-چنانکه عرض شد راوی این روایت فردی دروغگو و جعال حدیث مثل ابو هریره بوده است ،حال بر فرض اگر سند چنین روایتی معتبر می بود ،بر اساس بحث لغوی عرفی که ارائه شد ،معنای دلالی اینطور احادیث معنایی تمثیلی بوده است ،یا حتی ممکن است چیزی از قبیل رویا و خواب بوده است ،پس قهرا باید بحکم لغت و عرف و دلالت عقلی در معنای اینطور روایات تصرف کرد ،زیرا عقل هم نمی پذیرد که جایگاه حقایق و معارف یا توسعه تحمل انسان در برابر شدائد ،همین قلب صنوبری وسیله پمپاژ خون باشد که در سمت چپ سینه انسان است ،بلکه جایگاه علوم و معارف و اوصاف گوناگون آن در انسان همان حقیقت مجرده انسانی یعنی نفس و روح انسان است.

    4-بر اساس مطالب پیش گفته مستند به لغت و عرف و عقل ،مراد از شرح صدر مذکور در آیات :”الم نشرح لک صدرک ” ، یا “رب اشرح لی صدری”، دو معناست :
    الف-بالا رفتن طرفیت روحی و عقلی انسان در درک حقایق
    ب- بالا رفتن طرفیت تحمل انسان در برابر شداید و سختیها و ناملایمات
    و این امور لغتا و عرفا و عقلا مربوط به روح و جان و نفس ناطقه انسان است و ارتباطی با سینه مادی طاهری انسان و قلب صنوبری ندارد.

    در کامنت بعدی به مطالب دیگر در کامنت ایشان خواهم پرداخت.

    با احترام

     
  21. جناب آقای ساسانم باسلام

    باتوجه به اینکه بنده حقیر علت وحکمت تشریع حکم قصاص را درنوشته قبل مختصرا یاد آور شده بودم وجنابعالی هیچ توجهی نکرده بودید ؛بله این اشگال خیلی وقت است مطرح است بخصوص بعدازانقلاب آقای نزیه هم مطرح کردند وحقوقدانهای قبل ازاو خیلی وقت پیش مطرح کرده اند.
    اماازآنجائی که شمارا اهل مطالعه میدانم شمارا ارجاع میدهم به مطالعه تفسیر المیزان که یک فیلسوف بی نظیرشرق نوشته است وهمین اشگال شمارا اززبان ملل مترقی مخالف با این حکم مطرح کرده وجواب فلفسی وعقلی داده است که چگونه قصاص موجب زندگی پاکیزه است {و لکم فی القصاص حیاه یااولی الالباب لعلکم تتقون . بقره /179} را توضیح داده است ؛لطفا به آخرجلداول مترجم آن کتاب درذیل همین آیه مراجعه بفرمائید.متشکرم مصلح

     
  22. بچّه جوادیه

    جنتی: موسوی و کروبی اعدام نشدند تا توبه کنند

    بچّه جوادیه :یعنی تا توبه کنند اعدام میشند!!

    نتیجه اخلاقی: اگه جونتونو دوست دارین هیچوقت توبه نکنید!

     
  23. جناب امین شیرین هوشمند،
    جالبتر از شیرینی هوشمندانه شیرین هوشمند وجود هواداری چون تو است که عمری در انتظار “گودو” نشستی که همین شیرین خانم است.
    همه دین فروشان دسته جمعی از ایشان و هوادارانی چون شما که بقول بچه جوادیه اینطور هوا گیری می کنید ممنونند. ما یادمان نمی آید از کسی برای احادیث مورد علاقه مان آدرس پرسیده باشیم!..اگر مورد علاقه باشد آدرسش را هم بلدیم!..بعد مگر این فرزانه دوران سئوالی کرده که دین فروشان جوابش دهند؟..این احادیث چفدر با حالند که هم مورد علاقه دین فروشانند، هم دین فروشان آدرسش را نمی دانند هم خجالت می کشند طرح کنند!!..بعد مگرآن جانور عزیز که در گل می ماند همراه خود وسایل بنائی دارد که ماله کشی کند؟ این کار هوشمندانه شیرین خانم حسنش این بود که ادب جیگر وار شما معلوم شد و شما را از فرط غلظت در معنا به این شیرین زبانی کشاند.. کامتان هوشمندانه شیرین باد..

     
  24. نوریزاد بزرگوار،
    دلزدگی و ناراحتی شما و بخشی از دوستان از بیحرمتی که نسبت به مقدسات شما صورت میگیرد قابل درک و همدردی هست.
    همگی به این موضوع واقفیم که در جمهوری اسلامی زندگی میکنیم که مطابق قانون اساسی دین رسمی شیعه هست و قوانین کشور بر گرفته از فقه شیعی هست و امور خصوصی مردم بر اساس دستورهای دینی کنترل میشود و باشگاههای ورزشی با دعا و استعانت از شخصیتهای مذهبی تیمداری میکنند و بالای هر برگه اداری نام خدای مسلمانها نوشته میشود و قوانین با اتکا به متون مذهبی و استدلالهای اسلامی در مجلس شورای اسلامی مورد بحث و تصویب قرار میگیرند و تطابق انها با اسلام در شورای نگهبان دوباره بررسی میشود و اعتبار افراد با پایبندی به آنها به اسلام سنجیده میشود و زمامداران کشور در گفتار و رفتار به الگوهای دینی نزدیک و منطبقند و مناسبات اجتماعی مردم همه با ترازوی اسلام سنجیده و کنترل میشود و در کودکستان به بچه ها سوره های کوتاه قرآن یاد داده میشود و از اذان در گوش نوزاد پس از تولد تا مراسم تدفین همه چیز زندگی ایرانی در انحصار اسلام هست.
    چطور انتظار دارید که وقتی صحبت از مشکلات روز کشور میکنید پای بحث دین و اسلام به میان نیاید؟ همه زندگی ایرانی ها تحت تاثیر دین هست و بدون شک بی مذهبها و بی خداها که روز به روز بیشتر هم میشوند انگشت روی اصلی ترین و اساسی ترین مسئله ایران خواهند گذاشت. البته بزرگواری شما در تحمل شنیدن سخن ناخوشایند کم نظیر هست.
    این که زیر لینکهای شما کارزار بین دیندار و بیدین میشود اولا اجتناب ناپذبر هست و ثانیا نشاندهنده اهمیت و اساسی بودن این مطالب (و چه بسا مهمتر از مصادیق و نتایج دینداری که شما در نوشتههای خودتان به آنها میپردازید) هست.

     
  25. در مذهب زرتشت، به صراحت در اوستا، می خوانیم که ازدواج با خواهر نه تنها جایز است، بلکه باعث بخشایش گناهان می شود و از مستحبات مؤکد است. و ازدواج با محارم از ستایش هایی است که از شخصیت های تاریخ مذهب شان می گویند.
    اما بعد که وجدان اخلاقی عوض می شود و ازدواج با محارم، عملی نفرت انگیز تلقی می شود، علمای مذهب به فکر چاره جویی می افتند و به توجیه و انکار می پردازند.» (تاریخ و شناخت ادیان، ص ۱۵)…
    از کی مثال می آورند؟ از شالاتانی مثل شریعتی که بدون داشتن مدرک دانشگاهی خود را دکتر جامعه شناس از پاریس معرفی کرده بود ///////////
    //////////
    ////////////
    /////////
    با توجه به آیات بالا این حکومت برگرفته از ایدیولوژی اسلامی است و هر کس یا گروهی که چنین حکومتی را بنام حکومت آخوند و یا مشتی نا مسلمان و یا گروهی که دین را دستاویز کرده اند …بنامد دروغگویی بیش نیست و دوباره می خواهد تفسیر دیگری از اسلام را بر ما حاکم کنند!
    ——————-
    سلام مزدک گرامی
    مطلب طولانی شما بدلیل تکراری بودن و توهین به عقاید دیگران و بی ارتباطی اش با اصل مطلب حذف می شود.
    با پوزش

     
  26. آقاى نوريزاد عزيز :من بر خلاف برخى دوستان كه روحيه حذف طلبى دارند بر اين باورم كه هم مطالب شما و هم مطالب كامنت گذاران روز به روز خواندنًى تر مى شود و بيشتر مطالب نيز به وضعيت كنونى ما ايرانيان بى ربط نيست .تا از ربط چه مراد كنيم و ارتباط ها را تا كجا ريشه يابى كنيم .البته اين دريافت من است و به هيچ وجه قصد جدل با دوست عزيز و ناديده ام آقاى مستأجر ندارم و عمده پيشنهاد هاى ايشان را بجا مىدانم جز همين چيزى كه نامش را هدفمندى نهاده اند .آقا جان مى فرموديد وحدت كلمه دو همسان سازى اين جامعه متكثر از بالا .امام امت مى گفت /هرچه داريم از همين وحدت كلمه داريم / اگر بگويم همان موقع چه خونى مى خوردم از تكرار اين واژه دوستان حق دارند باور نكنند و بگويم. :تو هم مثل همه جماعت جو زده بوده اى و حالا دارى ژست مى گيرى كه نخير من به جمهورى اسلامى نه گفته ام و الخ .مى دانى چرا آقاى مستأجر ؟ فقط به دليل تاريخ تو لدم .به دليل متولد شدن در روزى كه در چهل سالگى ام انقلاب شوم .پس از گذشته به اكنون مى پرم و نه فقط از روى نظريه و دانش بل بنا به تجربه با گوشت و پوست و استخوانم مى گويم كه همان وحدت كلمه دمار از روزگارمان درآورد و براى متحقق شد نش خون ها ريخته شد ، چه بسيارى جداً وطن كردند ، چه همافر ها و خلبان و فرماندهان زبده اى كه اعدام يا تصفيه شدند ، چه استادان شايسته اى كه به نحوى از چرخه وحدت كلمه حذف شدند چگونه از هم پاشى آرتش به صدام كه زمان شاه جرأت گستآخى نداشت به خود اجازه حمله برق آسا داد و در همان هشت روز اول بخش مهمى از خاك ميهن عزيزم آن را تصرف كرد ،تنها پيروزى آن هشت روز پس گيرى قصر شيرين با نبوغ نظامى سرهنگ هوشنگ عطاران بود كه چون توده اى يعنى مزاحم وحدت كلمه بود با پاپوش دوزى الله كرم در همان جبهه اعدام شد .
    اكنون بايد گفت هرچه مى كشيم از همان وحدت كلمه مى كشيم . هرچه نداريم از همان وحدت كلمه نداريم ؛احزاب و مطبوعات آزاد و مستقل ،حق اعتراض از طريق راه پيمايي و تجمع و سنديكا و نهاد هاى مدنى و صنفى و غيره همه يا حذف يا بى خاصيت شدند به هدف وحدت كلمه .
    خب ،مگر وحدت بد است ؟ خير ،به شرطى كه پس از گذار از كثرت پر كشمكشى شبيه آنچه در اين سايت مى بينيد .نه اينكه يكى از موضع قدرت بگويد : همه خفه جز من تا وحدت كلمه برقرار شود .پروكروستوس دينى افسانه اى بود كه در جاده ها سر راه مصاف آن را مى گرفت ،اسير شان مى كرد و انها را به تختى مى بست . او مى خواست مسافر همقد تخت باشد .اگر مسافر كوتاه تر بود پا هاى او را آن قدر مى كسيد تا وى را با تخت هم تخت كند .اگر بلند تر بود بخشى از پاهايش قطع مى ك د تا وحدت مسافر و تخت برقرار شود .وحدت كلمه با حذف عناصر ناهمگون وحدت پروكروستى همه تمامت خواهان است .البته صادقانه بگويم كه شايد جناب مستأجر چنين منظورى نداشته باشند .خب ،اشكالى ندارد .ايشان بهانه اى به دست من دادند تا از كثرت نظرات اين سايت دفاع كنم و به گفته فائزه ارجمند آن را مدلى از جامعه واقعى بدانم .
    نكته ديگر ربط بحث ها با مشكلات عينى مردم است .الان آقاى نوريزاد براى احقاق سه حق مسلم شهروندى خود قريب به دوماه است كه قدم مى زند .چه چيزى ديگران را باز مى دارد تا مثل او اعتراض كنند ؟ در پاسخ من به واژه ترس بسنده نمى كنم .مى پرسم چه چيزى هنوز مردم را به اين باور نرسانده كه مشكل اساسى فقط قيمت گوشت و أجاره مسكن و بيكارى و اعتياد نيست ؟اين ها شاخه ها ها هستند و واقعا هم جلو چشم و عاجل اند .اما ريشه اين مشكلات چه يا چه هاست ؟من خيلى به اين مسئله فكر كرده ام .نتيجه دم دست اين نيست كه آهاى حكومت ظالم است و ما مظلوم و قربانى و بعد هم شكوه و استرحام از سلطان كه بيا و به ما رحم كن .علت آن است كه در فضاى عمومى خفقان گرفته جرآت انتقاد از ابزار سلطه حكومت وجو.د ندارد .اين ابزارها فقط چماق نيست .فرهنگ دينى موروثى نيز هست .نه اينكه من مخالف دين باشم .من مى گويم برخورد با دين و فرهنگ يا اطاعت كوركورانه و طوطى وار از ميراث نياكان است يا با انديشى انتقادى ميراث .حكومت كدام را عصاى زير بغل كرده ؟مداحى و علم و كتل و ضريح گردانى و امامزاده سازى و جمكران و وصل سلطان به خدا و كرامات و تماس غيبى و اين حرفها يا به طور جدى اجازه داده ماجراى كربلا و صدر اسلام و تاريخ و اصول دين مورد تحقيق آزادانه قرار گيرد ؟ پرسش مفتوح بماند .حالت دوم چيزى است كه با عوض شدن نسل پيش مى آيد و يك دوره ستيزه جويي را بايد متحمل شود ..جناب مستأجر نقد فرهنگ اول آزادى و احياى فضاى عمومى است .مطالبى كه در باره قرن ها يا حتى هزار ها پيش اند اگر سپرى شده بودند و ما امرؤز با آثارشان در گير نبوديم كه ديگر نيازى به نقد نداشتند .با اين همه سه چيز اگر رعايت شود كم كم خشونت و تعصب و ديگر آفات فكر و تحقيق رفع مى گردد :١ :بر گفته متمركز شويم نه گوينده ٢:از اتصاف صفات طعن آلود به گوينده يا گفته پرهيز كنيم مگر در جا مسئووليت اثبات شان را به عهده گيريم ؛صفاتى چون ياوه و تو خالى و بى محتوا و مزخرف و بى سواد و شر و ور و مانند اينها .البته خودم را استثنا نمى كنم و باز هم ميل ميل دوستان است . آقاى نوريزاد عزيز مى دانم كه در اين پست بيش از حد شما را به زحمت انداختم و وقت دوستان را گرفتم .پوزش مى خواهم .من سايت شما را يكى از آزادانه ترين و پربار ترين سايت هاى داخل و خارج يافته ام و اين درگيرى ها و چالش ها را بسيار مؤثرتر از مونولوگ سرايي مى دانم و اميد وإرم هميشه برقرار باشد

     
  27. دوست گرامى ” از خوزستانم”

    نوشته تان بسيار واقع بينانه بود به جز يك بخش؛
    گفته ايد:
    “از شما میخواهم سری به بستان و حویزه هم بزنید و شادگان و دارخوین را هم حتما ببینید. با گذر از ماهشهر و سربندر، از گرگر بگذرید و سری به امیدیه و رامشیر بزنید و پس از دیدن ویس و ملاثانی به اهواز برگردید تا چشم و چراغ ایران را که به گفته امام معظم مردمش دّین خود را به اسلام ادا کردند( و البته نفرمودند این دّین بابت چه بوده) ، یکبار دیگر و از نزدیک ببینید”

    و آقاى نوريزاد هم در پست خود زير عنوان سفرنامه گفته اند:
    “این بار از جایگاه یک طلبکار پای به سفر نهادم. که یعنی رفتم ببینم به ازای این همه زمان و این همه سرمایه و این همه هیاهو در این کشور چه رخ داده است!؟ مثل صاحبکاری که رفته تا کار نهایی را از پیمانکارش تحویل بگیرد. گوش شیطان کر، دولتها مگر نه این که پیمانکاران مردم اند؟ رفتم ببینم این پیمانکارانِ سی و پنج ساله، چه کرده اند با این مملکت؟!”

    هم به شما كه نمى دانيد “اين دين بابت چه بوده” و هم به آقاى نوريزاد كه دچار سوء تفاهم شده و مانند يك شهروندِ مقيمِ دنياى پيشرفته، طلبكار شده اند و دولت را پيمانكار مردم دانسته اند، سخن مؤكد آن امام معظم را يادآورى مى كنم و آن اينكه ايشان گفتند كه “هى نگوييد اسلام براى ما چه كرده، بگوييد ما براى اسلام چه كرده ايم”

    در نتيجه، هم اين سؤال شما بى مورد است و هم آن طلبكارى آقاى نوريزاد.

    دكتر سروش مى گفت نمى شود كه يك عقيده اى آن بالا ها پرواز كند و همه به قربانش شوند و نتوانند بپرسند در ازاى اين همه فداكارى و از خود گذشتگى ، اين عقيده قرار است براى ما چه كند؟

    ولى ديديد كه شد.

    مردم اين كشور همواره بدهكارند تا كجا؟ تا آخرين قطره نفت، آب، و آخرين ذره آبرو، حيثيت و كرامت مردم.
    تا وقتى كه ديگر هيچ چيز نداشته باشيم.

    با احترام

     
  28. رضا فکرآزاد

    با سلام و عرض سال نو مبارکی خدمت محمدآقای نوری زاد
    دوست داشتم امسال سال جدیدی را شروع می کردم از روی تغییر و تحولات پیش آمده در فضای سیاسی کشور ولی دوست داشتن های چون منی ملاک احوال روزگار و زمانه نیست . پس ناگزیرم، در تحمل شرایطی که نقشی در ایجادش نداشته ام و برای آن حسرتی نیز نمیخورم . تلاش نداشته ام زیرا که تغییر و اصلاح را آرام و سانتیمتری میدانم نه انقلابی و حسرت نمیخورم زیرا که چنین اوضاع خرافات زده و جهل آگینی خود بخود عمر این نظام را کوتاه کرده و اشخاصی همچون آن جوانک بسیجی سیلی خورده ی گزارش شما با سرعتی نرم خواهند فهمید که حکومتی که طبق گفته ی خودش عصاره ی 124 هزار پیامبر و 12 امام معصوم و علمای اعلام و علامه ها و آیت الله ها و ولیان فقیه است اینچنین به صغیر و کبیر رحم نمی کند و اصلاً نمی پرسد حرفت چیست تا چه رسد به آنکه حق با تو باشد یا آنها؛ آنقدرها هم که فکر می کند عادل و منصف نیست چون عادل نیست حق قضاوت ندارد و چون منصف نیست حق دخالت ندارد و چون هم دخالت بیجا می کند و هم قضاوت اشتباه پس ظالم است . به قول یکی از دوستان اگر انقلاب نشده بود کشور در انرژی هسته ای و فضایی پیشرفت بسیار زیادی کرده بود، پاسپورت ایرانی از معتبرترینها بود ، ریال ایرانی جزو 10 ارز پرقدرت جهان بود، در تولید ناخالص ملی جزو 10 قدرت برتر و در اقتصاد جزو 5 کشور اول جهان می بودیم ولی ملت در حسرت مدینه ی فاضله ی پیامبر و حکومت عدل علی و بی وفایی کوفیان و سرآمدی امام صادق و غربت امام رضا و ظهور امام زمان می ماندند. بیشترین خدمتی که این شرایط به کشور می کند باز شدن مشت خرافات و کنار رفتن هاله ی تقدسی است که بر جهل کشیده شده و این مبارک است و بسی فرخنده.
    محمدجان بواقع که دوست دارم بماند در تاریخ پر فراز و نشیب این خاک ( هرچند 35 سال است فقط نشیبش تبلیغ می شود) که مردی که هیچ نداشت حکومتی که بسیار داشت را به زانو در آورد.
    روزهاییست که سخت می گذرد و دردناک ، محمدجان ، سربازهای کشور در گروگان بسر میبرند ، کاش می شد از جانب خیلی از دوستان دلسوز سری به خانه ی آن سربازان میزدی.
    امسال را قبله ی عالم سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی نام گذاشته، میخواهم این عنوان را رمزگشایی کنم، نخست آنکه از نظر جنابشان دغدغه های فعلی کشور اقتصاد و فرهنگ است و فضای سیاسی کشور، امنیت مرزها، اشتغال، ازدواج، آزادی بیان، قوانین قضایی ، حقوق بشر ، محیط زیست ، صنایع سنگین و مادر، پروژه های عمرانی، سیاست خارجی، ورزش ، آموزش و پرورش، دانشگاهها واقلیتهای قومی و مذهبی یا وضعشان خوب است یا اگر خوب نیست پشیزی برای معظم له ارزشی ندارند . قسمت دوم نامگذاری که عزم ملی و مدیریت جهادی است نیز یک معنی دارد ، از نگاه رهبر جمهوری اسلامی ملت کسی نیستند جز تائید کنندگان صرف و ساکت وی و تنها کسانی که اینچنین وفادارند و لفظ خودجوش را هم یدک می کشند همان بسیجیان و گروههای فشار هستند، مدیریت جهادی نیز که از زبان شهردار فعلی تهران بسیار خارج شد نیز تنها و تنها یک معنی دارد و آن یعنی دخالت نظامیان.
    پس امسال سال دخالت بسیجیان و گروههای فشار در امور فرهنگی ( که این هم یعنی حجاب و سینما و هنر ) و دخالت نظامیان ( علی القاعده سپاه ) در امور اقتصادی (علی الخصوص نفت) است.
    از دوستان عزیزی که در این سایت به مناظره و بحث می پردازند خصوصاً ساسانم، مرتضی ، مزدک، فائزه، آنیتا، دیوبند، مصلح ، کورس و دیگر عزیزان، بسیار سپاسگزارم و امیدوارم چراغ آگاهیشان هر روز پرفروغتر شود.
    دوستان من شاید ما هیچ عقیده ی یکدیگر را قبول نداشته باشیم ولی به اخلاق ایمان داریم ، اخلاق حکم می کند به هم احترام بگذاریم هرچند دیدگاهها با هم مشترک نباشد، آیا قبول دارید که اگر بی ادبی و بی احترامی عملی مذموم است برای همه مذموم است؟ هیچکس حق ندارد به دیگری توهین کند ، اگر عقیده ی شخص دیگری در نگاه شما ابلهانه و مضحک است مطمئن باشید توهین و تحقیر شما به وی هیچگاه و هیچگاه و هیچگاه نظر او را تغییر نخواهد داد و از ظلمت فکرش کم نخواهد کرد چه بسا که بیشتر در طرفداری از عقایدش متعصب شود، اگر میخواهیم عقاید یکدیگر را نقد کنیم تنها راهش احترام و احترام و احترام است، جمهوری اسلامی پرچم آمریکا را آتش میزند، عکس اوباما را با شمر بن ذی الجوشن کنار هم چاپ می کند، پرچم آمریکا را جلوی دانشگاه روی زمین نقاشی می کند تا لگدمال شود، برای نام آمریکا در انتهای هر نماز مرگ می فرستد، آدمک رئیس جمهور آمریکا که بالاخره انتخاب مردم آن کشور است را در هر راهپیمایی می گردانند ، و هزاران توهین دیگر بعد رهبر این حکومت در سخنرانی اش می گوید سردمداران بی ادب آمریکا. اینگونه نباشیم، نقد داریم ، عصبی هستیم از بامداد تا شامگاه تحمل می کنیم و تحمل می کنیم ولی بی ادب نباشیم.
    بگذاریم ادب و آرامش نشانه ی کارمان باشد.

    بابت زیادی سخن پوزش می خواهم

     
  29. در رابطه با افاضات گوهربار امام جمعه بحر العلوم تهران (عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، عضو کمیسیون حوزه آن جامعه ، نماینده مردم کرمان در مجلس خفتگان رهبری، عضو هیأت رئیسه مجلس خفتگان، عضو هیأت مدیره مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی، عضو شورایعالی مجمع جهانی اهل بیت و عضو شورای سیاستگذار ی فرهنگی آن مجمع ) جناب حجت‌الاسلام و المسلمین سید احمد خاتمی که گفته بود ” اینکه سبزه گره بزنند و یا نام ۱۳ را نحس بدانند خرافات است. خرافات در شأن ملت ایران نیست”، لابد چاه جمکران و یا امام زاده قل قلی در روستای بیورزن در راه قزوین گیلان که مردم برای گرفتن حاجت روی زمین غلت می زنند رو در شان ملت ایران میدونند.

     
  30. با سلام

    مقاىسه رفتار امام على علىه السلام و حاکمان جمهورى اسلامى

    خواهشمندم خوب دقت کنىد وقتى رهبر ىا رىىس جمهور اىران به استانى سفر مى نماىد (دوىدن مردم و تحقىر آنها توسط محافظان رهبر ىا رىىس جمهور)

    على عليه السلام هنگامى كه به سوى كوفه مى‏آمد، وارد شهر انبار شد كه مردمش ايرانى بودند.
    كدخدايان و كشاورزان ايرانى خرسند بودند كه خليفه محبوب شان از شهر آن ها عبور مى‏كند، به استقبالش شتافتند. هنگامى كه مركب على به راه افتاد ،آن ها در جلو مركب على عليه السلام شروع كردند به دويدن. على آن ها را طلبيد و پرسيد: «چرا مى‏دويد، اين چه كارى است كه مى‏كنيد؟!».
    – اين يك نوعى احترام است كه ما نسبت به امرا و افراد مورد احترام خود مى‏كنيم. اين، سنت و يك نوع ادبى است كه در ميان ما معمول بوده است.
    – اين كار شما را در دنيا به رنج مى‏اندازد و در آخرت به شقاوت مى‏كشاند.هميشه از اين گونه كارها كه شما را پست و خوار مى‏كند خوددارى كنيد. اين كارها چه فايده‏اى به حال آن افراد دارد؟

     
  31. با سلام

    اگر مزدک و هم فکران او اجازه دهند و مباحث انحرافى مطرح نشود به اوضاع امروز اىران و راههاى خلاص شدن از اىن

    اوضاع آشفته بپردازىم

    دوست عزىز خوزستانى

    وضع همه اىران به همىن صورت است در تمام نقاط ثروت وجود دارد

    مشکل اساسى استان خوزستان آقاى موسوى جزاىرى است كه از بدو انقلاب به عنوان امام جمعه اهواز و نماىنده

    ولى فقىه در جزىى ترىن مسائل استان دخالت مى کند و اوضاع نابسامان آن دىار امام جمعه و دارو دسته اش هستند

    استاندار خوزستان براى نصب معاونىن خود باىد نظر اىشان را جلب کند و در صورت مخالفت موسوى جزاىرى فرد دىگرى

    معرفى مى شود

    ولى دوست من اىن دلىل نمى شود از دىن خدا برگردىد ىا مانند بعضى وهابى شوىد

    باور کنىد حاکمان ما هىچ سنخىتى با اسلام و مذهب شىعه ندارند

    دزدانى هستند كه لباس روحانىت بر تن دارند

    نقل شده در زمان آىت الله بروجردى به اىشان خبر مى دهند طلبه اى دزدى کرده است

    مرحوم بروجردى در جواب مى گوىند دزدى لباس طلبه بر تن کرده است

     
  32. پاکستان، بدترين همسايه ممکن، سعيد بشيرتاش

    سعيد بشيرتاش
    پاکستان يکی از بدترين همسايه‌های ممکن در جهان است ــ کشوری که همسايگی‌اش جز ايجاد فقر و ناامنی، قاچاق مواد مخدر، صدور تروريسم، خطر جنگ هسته‌ای، صدور اسلام‌گرايی طالبانی و جيش العدلی، و مهاجرت سيل‌آسای فقيران اسلام‌گرا حاصل ديگری ندارد

    ………..
    قسمتی از مقاله آقای بشیر تاش!
    بی ترديد، مسئوليت اصلی در پديد آمدن اين وضع جمهوری اسلامی و سياست‌های غلطش، به ويژه سياست‌های ضدسنی، است؛ اما ناتوانی دولت پاکستان و نيز سياست‌هايش شرايط را برای اقدامات گروه‌های تروريستی اسلام‌گرا مساعد کرده است. امروزه مرز ايران و پاکستان محل تهديد امنيت ملی ايران شده است. مسئوليت دولت پاکستان در اين ميان چيست؟
    ……..

    پاکستان تنها کشور اسلامی جهان است که علت پيدايش و ماهيت وجودی‌‌اش از اسلام است. اين کشور تا سال ١٩٤٧ بخشی از هند بود. مردم پاکستان، به غير از پشتون‌ها و بلوچ‌ها، هميشه بخشی از کشور هند بوده‌اند، و نژاد و زبان آنها نيز هندی است. در واقع، آنها هنديان مسلمان‌اند؛ اما فقط چون مسلمان‌اند و هم‌وطنان سابقشان را نجس می‌‌دانستند، از هند جدا شدند و کشور جديد خود را «پاکستان» يا «کشور پاکان» ناميدند. بدين ترتيب، کشوری و ملتی به وجود آمد انحصاراً بر پايه هويت اسلامی. اين کشور در تضاد و دشمنی با هندوها و هندوستان شکل گرفته است. آنان هندوستان را کشور دشمن می‌دانند و، از زمان تأسيس تا کنون، چندين جنگ و درگيری با اين کشور داشته‌اند. در اين ميان، نکته شگفت‌آور اين است که شهروند پاکستانی اگر باور خود به دين اسلام را از دست بدهد هويت ملی‌اش را نيز از دست می‌دهد و آنچه برايش باقی می‌ماند هويت دشمن پاکستان، يعنی هند، است؛ چون نژاد و زيان چنين فردی هندی است، نياکان او هندی‌اند، تاريخ او تاريخ هند است. پاکستانی هندی‌ای مسلمان است و، اگر اعتقادش به اسلام را از دست بدهد، تبديل به هندی بی‌دين می‌‌شود؛ و آن گاه نه تنها علتی برای جدايی پاکستان از هند نمی‌يابد، که اين جدايی را يک فاجعه بزرگ تاريخی می‌بيند که باعث شده است از ملت بزرگ هند جدا شود و در کشوری خلاصه‌شده در هويت اسلامی زندگی کند. برای چنين کسی، دشمن هويتی پاکستان، يعنی هند، تبديل به سرزمين و هويت تاريخی‌اش می‌شود؛ و اين بزرگ‌ترين تناقضی است که در هويت ملی پاکستان وجود دارد.

    در پاکستان، قدرت اصلی در دست ارتش است. معمولاً در همه کشورها، به ويژه کشورهايی که قدرت اصلی در دست ارتش است، ارتش تمايلات و هويتی ناسيوناليستی دارد؛ چرا که وظيفه اصلی ارتش در اين کشورها، علاوه بر حفظ مرزهای کشور و يک‌پارچگی سرزمينی، دفاع از هويت ملی و دولت‌ـ‌ملت آن کشور است. با توجه به اينکه ماهيت وجودی و هويت ملی کشور پاکستان اسلام است، ارتش اين کشور نيز مدافع اين هويت اسلامی است؛ و يکی از عللی که ارتش و سازمان اطلاعاتی پاکستان گروه طالبان را به وجود آوردند همين هويت اسلامی اين دو نهاد بود.

    تلاش ارتش و سازمان اطلاعاتی و دولت‌های مختلف پاکستان در تبليغ هويت ملی ــ بخوانيد اسلامی ــ و در مقابله با دشمن هويتی و موجوديتی پاکستان ــ يعنی هند ــ باعث شده است که افکار اسلامی در بخش مهمی از مردمان پاکستان شکلی افراطی به خود بگيرد؛ به طوری که در اين کشور همه گونه اسلام‌گرايی تندرو و جهادی، از طالبانيسم گرفته تا وهابيت و سلفيگری، يافت می‌شود ــ تفکراتی که پيروانشان حتی ديگر دولت مرکزی را هم قبول ندارند و درصدد سرنگونی آن‌اند.

    پاکستان ساختاری قبيله‌ای دارد که به فدراليسم نيز پيوند خورده است. در نتيجه، ترکيبی غريب پديد آمده که، جز در پاکستان، در يکی‌دو کشور آفريقايی می‌‌توان نظير آن را ديد. چنين وضعی باعث شده است که دولت پاکستان قادر به اعمال حاکميت بر تمام سرزمين خود نباشد. اکنون بخش‌های مهمی از اين کشور خارج از نفوذ حاکميت دولت مرکزی است. در اين مناطق، رؤسای قبيله‌ها و گروه‌های بنيادگرا و تروريستی اسلامی و باندهای قاچاق مواد مخدر حکم‌فرمايی می‌‌کنند و خبری از امنيت نيست. دولت پاکستان بر مرزهای شمالی و غربی خود تسلطی ندارد و بخش زيادی از قاچاق مواد مخدر به ايران از طريق مرزهای ناامن پاکستان صورت می‌گيرد. در همين حال، ارتش و سازمان اطلاعاتی اين کشور به جای تلاش برای اعمال حاکميت بر سرزمين خود به زدوبند و معامله با سران قبايل و رهبران گروه‌های تروريست و باندهای قاچاق مواد مخدر مشغول‌اند. همچنين سالهاست که گروه‌های اسلام‌گرای تروريستی بلوچ ايرانی در پاکستان پايگاه دارند و با گذر از مرز دست به اقدامات تروريستی در ايران می‌‌زنند.

    سياست خارجی دولت پاکستان در افغانستان دامن زدن به ناامنی در اين کشور و، در رقابت با ايران، تلاش برای حاکم کردن طالبان است. مدت‌هاست مشخص شده که سازمان اطلاعاتی پاکستان مستقيماً در کشتار ديپلمات‌های جمهوری اسلامی در مزارشريف دخيل بوده است. سياست پاکستان در افغانستان به صورت غيرمستقيم باعث شدت يافتن تروريسم و افزايش کشت مواد مخدر در آن کشور شده است. بدبختانه دولت جمهوری اسلامی هرگز مقابله درستی با سياست‌های پاکستان در افغانستان نکرده است.

    پاکستان کشوری است بسيار فقير با جمعيتی نزديک به ١٨٠ ميليون نفر. همين دو عامل به تنهايی هر کشوری را به بمبی ساعتی برای همسايه‌اش بدل می‌کند. کافی است که بخشی از اين جمعيت فقير از آن مرز طولانی و ناامن و تقريباً ‌مهارناپذير وارد ايران شود تا ايران را در خود غرق کند ــ سيلی که اقتصاد هر کشوری را ناتوان و ساختارهای اجتماعی‌اش را با بحران مواجه می‌‌کند. اين اتفاق ــ مهاجرت سيل‌آسای پاکستانی‌ها به ايران ــ دير يا زود رخ خواهد داد و از هم اکنون بايد در پی چاره‌ای برای آن بود.

    يکی ديگر از مشکلاتی که پاکستان فقير اسلام‌گرا هم اکنون برای ايران درست کرده اجرای سياست‌های عربستان در منطقه است. پاکستان برای رفع مشکلات حاد اقتصادی‌اش دست نياز به سوی عربستان دراز کرده و، در عوض دريافت کمک‌های مالی، مجری سياست‌های آن کشور شده است.

    در حدود بيست سالی است که ارتش چنين کشوری به بمب اتمی دست يافته است ــ کمال خرازی، وزير خارجه دولت خاتمی، با ذوق‌زدگی و ساده‌لوحی تمام اولين آزمايش اتمی پاکستان را به دولت اين کشور تبريک گفت و افزود که اين بمب «بمب اتمی اسلامی» است. با توجه به تزلزل دولت پاکستان در اعمال حاکميت ملی و نيز گسترش روزافزون اسلام‌گرايی و طالبانيسم در پاکستان و با توجه به ارتباطات بخشی از بدنه ارتش و اطلاعات پاکستان با طالبان و القاعده ــ بن لادن با حمايت بخش‌هايی از سازمان اطلاعات و ارتش پاکستان پنهان شده بود ــ فروپاشی پاکستان و افتادن بمب اتم به دست ارتشيان مرتبط با اسلام‌گرايان افراطی احتمالی بعيد نيست. چنين واقعه‌ای منطقه و جهان را با خطر روبه‌رو می‌کند. از طرفی، حتی همين امروز نيز، هر از گاهی، شايعه‌هايی درباره فروش بمب اتم پاکستانی به عربستان به گوش می‌‌رسد. به گزارش برخی از رسانه های غربی، دولت عربستان در پی آن بوده است که، در صورت ادامه برنامه اتمی ايران، از پاکستان بمب اتمی بخرد. نياز مالی پاکستان چنين معامله‌ای را، علی‌‌رغم هشدارهای دولت آمريکا، ممکن می‌سازد.

    خلاصه آن که پاکستان يکی از بدترين همسايه‌های ممکن در جهان است ــ کشوری که همسايگی‌اش جز ايجاد فقر و ناامنی، قاچاق مواد مخدر، صدور تروريسم، خطر جنگ هسته‌ای، صدور اسلام‌گرايی طالبانی و جيش العدلی، و مهاجرت سيل‌آسای فقيران اسلام‌گرا حاصل ديگری ندارد. در قبال اين خطرها، اتخاذ راهبردی حساب‌شده ضروری است.

    ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول
    Copyright: gooya.com 2013

     
  33. با عرض سلام خدمت همه عزيزان

    جناب محمد نورى زاد عزىز از صبر وتحمل جنابعالى تشکر مى كنم

    ببىنىد عزىزان من اىن مباحثى که در باره اىران قبل از اسلام مطرح شد متأسفانه واقعىت دارد وقابل کتمان نىست

    البته جاى اين مطالب اىنجا نىست ولى آقاى مزدک ودوستانشان با اهانت به مقدسات اکثرىت مردم اىران دلىل اصلى مطرح شدن اىن مطالب است

    از دوست عزىز (ساسانم) تشکر مى كنم كه با ادب و متانت مطلب مى نوىسند

    آقاى حسىن نىز اندکى صبر وتحمل همراه با متانت و ادب بد نىست

    اىن مطالبى که نقل شد از ساىتهاى اىرانى بود

    با اجازه جناب نورى زاد اىن مطالب را از ساىت دىگرى نقل مى کنم ببىنىد و قضاوت کنىد

    ازدواج زرتشتىان با محارم در کلام دکتر شرىعتى

    در مذهب زرتشت، به صراحت در اوستا، می خوانیم که ازدواج با خواهر نه تنها جایز است، بلکه باعث بخشایش گناهان می شود و از مستحبات مؤکد است. و ازدواج با محارم از ستایش هایی است که از شخصیت های تاریخ مذهب شان می گویند.
    اما بعد که وجدان اخلاقی عوض می شود و ازدواج با محارم، عملی نفرت انگیز تلقی می شود، علمای مذهب به فکر چاره جویی می افتند و به توجیه و انکار می پردازند.» (تاریخ و شناخت ادیان، ص 15)

    گواهى تارىخ به ازدواج زرتشتىان با محارم

    منابع متعدد حکایت از وجود ازدواج با محارم میان زرتشتیان در برهه ای از زمان دارد. پیش از بیان منابع، سخن سعید نفیسی را می آوریم:
    «چیزى که از اسناد آن زمان حتماً به دست مى ‏آید و با همه هیاهوى جاهلانه که اخیراً کرده‏ اند از بدیهیات مسلّم تمدن آن زمان است این است که نکاح نزدیکان و محارم و زناشویى در میان اقارب درجه اول حتماً معمول بوده است.» (تاریخ اجتماعی ایران، ج 2، ص 35)

    شواهد تاریخی
    یک) فردوسی در شاهنامه قضیه ی ازدواج بهمن با دخترش همای چهرزاد را نقل کرده است. قبلا پستی در این زمینه داشتیم. بر اینجا کلیک شود.
    دو) یعقوبی ـ مورخ قرن سوم هجری ـ که خود ایرانی است می گوید: ایرانیان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند. (تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 152)
    سه) شخصی نزد امام صادق(ع) یک مجوسی را به خاطر اینکه مادرش دختر پدرش است،‏ ولدالزنا خواند. امام او را به خاطر اینکه این عمل مجوسیان برطبق دینشان است، آن شخص را مذمت کرد. (کافی، ج 7، ص 240، ح 3؛ تهذیب الاحکام، ج 10، ص 75)
    چهار) در روایتی از امام علی(ع) آمده است که در شریعت پیامبر مجوسیان، ازدواج با محارم جایز نبوده است اما یکی از پادشاهان آنها این سنت غلط را مشروع جلوه داد و پس از آن میان آنها مرسوم شد. (توحید صدوق، ص 306 و وسائل الشیعه، ج 3، ص 46)
    پنج) شیخ طوسی (م 460 ق) در مسائل مربوط به میراث مجوسی مباحثی را مطرح می کند که ازدواج آنها با محارم در آن زمان را نشان می دهد. مثلا مطرح می کند که اگر وارث مجوسی، هم مادر متوفی و هم خواهر او باشد، حکم ارث او چه می شود. یعنی میت نتیجه ی ازدواج پدر با دخترش است. (خلاف، ج 2، بخش فرائض، مسئله های 119 تا 123)
    شش) وقتی که امام سجاد(ع) توضیح داد که حضرت آدم، هابیل را به ازدواج خواهر قابیل، و قابیل را به ازدواج خواهر هابیل در آورد، شخصی اعتراض کرد که: این کار را امروزه زرتشتی ها انجام می دهند. امام فرمود: زرتشتی ها این کار را بعد از تحریم، انجام دادند. (احتجاج: ج 2 ص 143 ح 180، بحارالأنوار: ج 11 ص 226 ح 4)
    به منظور آگاهی بیشتر از ازدواج زرتشتیان با محارم در اوایل ظهور اسلام و پیش از آن به کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، نوشته ی شهید مطهری، چاپ شانزدهم، ص 292 ـ 298 مراجعه شود

     
  34. از خوزستانم

    سلام آقای نوری زاد
    من پسر ارشد خانواده‌ای پر جمعیت، نسبتا سرشناس و بسیار خوشنام عرب هستم که اجداد پدری و مادر من علیرغم تجدد، اعتقادات خالص مذهبی‌ داشتند و در خانواده دو زنه و ۱۳ نفر ما من که نذر کرده امام حسین بودم و حتی مراسم وحشتناک خود را در پنج سالگی در کاظمین عراق بیاد دارم، تنها عضو خانواده‌ام هستم که حتی یک‌روز روزه نگرفته و یک رکعت نماز نیز نخوانده ام. زیرا با توجه به تسلط کاملی که به زبان عربی‌ دارم، هیچگاه نتوانستم خود را قانع کنم که آن بالا کسی‌ نشسته و قادر است که جهانی‌ را به آنی‌ تپاند ته استکانی و هر غلطی هم که در عرض شبانه روز می‌کنم زیر نظر مبارک اوست و همین رئیس بزرگ هربلایی دلش خواست سر ما می‌آورد و بعد هم در شب اول قبر با کپی برداری از شیوه کار وزارت اطلاعات، داده‌های خود را با گرز آتشین چک میکنند و سپس از قرنطینه به بند میروی و بقیه ماجرا. و نهایت اینکه این خدای به این بزرگی آیا محتاج ۴ کلامی است که من بلغور می‌کنم؟
    شما چندی پیش به سرزمینی آمدید که ثروتمندترین نقطه جهان است و خود ایرانی‌ است کوچک و مرکز آن اهواز، بهشتی‌ است که به برکت این انقلاب شکوهمند، تبدیل به روستایی زشت و یادآور شهرهای زشت پاکستان و بنگلادش شده است. شهری که قرار بود مروارید خاورمیانه باشد. می‌دانم به خرمشهر و آبادان هم رفته اید و جای زخم چرکین و ننگین جنگ را بر سیمای آنها دیده اید. از شما میخواهم سری به بستان و حویزه هم بزنید و شادگان و دارخوین را هم حتما ببینید. با گذر از ماهشهر و سربندر، از گرگر بگذرید و سری به امیدیه و رامیشیر بزنید و پس از دیدن ویس و ملاثانی به اهواز برگردید تا چشم و چراغ ایران را که به گفته امام معظم مردمش دّین خود را به اسلام ادا کردند( و البته نفرمودند این دّین بابت چه بوده)، یکبار دیگر و از نزدیک ببینید تا ببینم هرآن‌چه را که من میپندارم، شما قادر به درکش شده اید یا نه؟ اگر وقت کردید حتما به مسجدسلیمان هم سری بزنید و به چشم خود ببینید که ساکنان شهری که منزلگاه اولین چاه نفت خاورمیانه است، چگونه روز می‌گذرانند و چه می‌گویند؟
    در اهواز از ملاشیه شروع کنید و پس از عبور از شلنگ آباد و رفیش و لشکر آباد، سری به آخر اسفالت، کوت عبدالله و خروسی بزنید و پس از دیدن حصیراباد و آسیه آباد و چهارصد دستگاه به برومی و زویه(زاویه) کورش هم سرکشی کنید.
    گمان می‌کنم اگر تصاویر را دوباره مرور کنید، منظورم را در میابید. فقر سیاه در سرزمینی سرشار از ثروت، با مردمانی که شریفترین و نجیب‌ترین مردمان روی کره زمینند و نظیرشان را هیچ کجا نخواهی یافت. اینرا با جرات به شما می‌گویم که علاوه بر اینکه همه جای خوزستان را وجب به وجب می‌شناسم، اغلب جاهای ایران را نیز گشته‌ام و بهترین دوستانم گیلک، کرد و مازنی هستند و آذریهای غیور و میهن پرست. بسیاری از کشورهای جهان را نیز دیده و با مردمان زیادی معاشرت کرده ام، از عرب خوزستانی خالص تر در سراسر جهان نخواهی یافت. او همان است که میبینی‌ و حرفش نیز همان است که می‌شنوی.
    البته امیدوارم این سخن مرا حمل بر خودستایی و تعمیم ندانید، زیرا در همین اعراب میتوانید پلیدترین انسانها را نیز بیابید. هدف من تشریخ خصوصیت عمومی‌ اعراب خوزستان است. مردمی نجیب که میدانند بر بستری از طلا زندگی‌ نکبت باری دارند و ثروتشان به یغما میرود، آبشان به سرقت میرود، زمینهایشان نابود میشود. لاجرم مجبور به ترک خانه و کاشانه و سکنی گزیدنی خفت بار در حاشیه شهر را تجربه کنند و در گمنامی و تبعید بمیرند. سرنوشت نسل سرخورده بعدی نیز روشن است، اعتیاد یا جذب شدن در گروههای رادیکالی که اغلب توسط خود برادران تاسیس و کنترل میشوند و با تغذیه و خوراک پذیری از گروههای مشخصی‌ که آنها نیز توسط همین شبکه اداره و تغذیه مالی‌ میشود، اسباب برقراری فضای امنیتی، شناسایی و بازداشت فعالان مدنی با اتهامات واهی و ……..
    من مدتی‌ هم سلول ۲ تن‌ از این قربانیان دامهای امنیتی بودم و سر، ریش، سبیل و ابروی تراشیده شده چند تن‌ از این بازداشت شدگان را که برای تحقیر آنان صورت گرفته بود، در حیاط دادگاه انقلاب اهواز دیدم. با سرهایی افکنده که حتی جرات نگاه کردن به یکدیگر را نیز نداشتند. این است حقیقت حکومتی که بنیان گذارش میخواست مردمش را به مقام انسانیت برساند، تحقیر انسانها. میدانید چرا؟ چون ما ، همه ایرانیان از رهبران و مدیران کشورمان سرتریم و آنها برای جبران این نقطه ضعف خود چاره‌ای جز تحقیر، سرزدن و پابریدن ما ندارند. میخواهند برما مسلط باشند، اما هیهات.
    در هنگام مرور تصاویر، متوجه شدید که میزان فقر و بیکاری در نقاط عرب نشین بطور محسوسی بیش از سایر مناطق استان است. به گمان شما هیچیک از حضرات آیات /////// حاضر است نه یک هفته که یک شبانه روز در آن محیط و با آن امکانات سر کند؟ همانهایی که سوریه را عزیز ترو مهمتر از خوزستان میدانند.
    اگر عینک تعصب را از چشم بردارید و عصای ایمان را نیز برزمین بگذارید و با چشمان یک قاضی بی‌خدا قضاوت کنید، به جوان آن مرز و بوم این حق را می‌دهید که پرچم عصیان بردارد و برای گرفتن حقوق پایمال شده و هویت انکارشده خود به هر طناب پوسیده‌ای بیاویزد.
    نگرانی‌ امروز من این نیست که گروهی مزدور خود فروخته قادر به تجزیه ایران و جداکردن خوزستان باشند، زیرا اینها دربرابر بدنه قوی و حس میهن پرستی‌ عشایر عرب عددی نیستند که در حساب آیند. بلکه نگرانی‌ امروز بسیاری (از جمله مقامات امنیتی استان) رشد گرایش به مذهب سنی و بخصوص گرایش وهابی و سلفی است که(درست مانند شیوه یارگیری القاعده) در قالب فعالیت‌های فرهنگی‌ و انساندوستانه در مناطق محروم شروع به یارگیری هستند و گرویدن بسیاری از این نوکیشان به آیین جدید نه از حبّ علی‌ که از بغض معاویه است. همانطور که اسلام آوردنشان و گرویدن اولّیه‌شان به اسلام و سپس تشیع بیشتر از روی اضطرار بود تا انتخاب آزاد و آگاهانه.
    شاید باورتان نشود، اما با گوش خود و از زبان سیدی محترم که هنوز بسیاری بنام پدر و جدّش قسم میخورند شنیدم که قضیه سقیفه بنی ساعده را به شکل و با منطق دیگری تحلیل میکرد و امامت علی‌ ابن ابی‌طالب را زیر سوال می‌برد. آری برادر، اینست نتیجه پمپاژ بی‌وقفه مذهب به حلق توده عوام. نسل جدید بسیار زودتر از نسل من و شما تابوی مذهب را شکستند و آن را قی‌ کردند، برخی‌ با گرویدن به ادیان دیگر(به ضرورت یا اختیار) از چاله به چاه افتادند و گروهی هم بالاخره توانستند به نیروی اراده و خرد خود تکیه کردند و عصای “ایمان کور” به خدا و ادیان آسمانی را بدور انداخته اند. خدای بیچاره‌ای که قادر به آزادسازی گریبان خود از چنگال مشتی آخوند شپشو که بنام او جان و مال و ناموس و آبروی یک ملت نجیب را برباد داده اند نیست.
    میدانم و میدانی‌ که درد اصلی‌ شما و اغلب قریب به اتفاق اصلاح طلبان سبز و بنفش، درد دین است و میدانید که لطمه‌ای که این حکومت به چهره دین زد، از آسیب آن به کشور بیشتر نباشد، کمتر نیست.
    تا به امروز توضیح قانع کننده‌ای برای این پرسش پیدا نکرده‌ام که:
    آنچه برای من مسلم است، خمینی //// سوار بر موج سرنوشت //////// نرم و آرام ////// خود را بر کشور افکند، //////////// آغازگر جنگ بود و بدلیل کینه شخصی‌ از صدام تا روز آخر حاضر به سازش نشد. کارنامه /////// دوران زمامداری او و جانشینانی که او در دامن ملت گذاشت جایی‌ برای تقدیس او باقی‌ نمی‌گذارد.
    //////
    راست یادم است زمانی‌ که مرا برای ختنه کردن به کربلا بردند( بصورت قاچاق) فقط ۵ سال داشتم و مقبره دو طفلان مسلم خرابه‌ای شبیه مساجد امروز سنی در روستاهای کردستان ایران بود، امروز چه وضعیتی دارند؟ میدانم حتما برای زیارت مشرّف شده اید. در آن زمان دری شکسته، بیرقی سیاه و پاره، حیاتی‌ خاکی و ناهموار، ساختمان محقری با ضریح چوبی رنگ و رو رفته و یک میلیارد پشه کوره و حشرات گوناگونی که گرد چراغ کم سوی بالای ضریح بهمراه زوار مشغول طواف بودند و میهمان حلق و گلوی زوّار.
    میدانم که زبان عربی‌ میدانید و میدانم که قران را به عنوان کلام خودا می‌پندارید و برایتان مقدس است. عصای ایمان همینجاست. با فرض اینکه قران کلام خداست و بوسیله جبرئیل بر محمد نازل شده و درطول سالهای طولانی پیش از مرگ پیامبر هیچگونه خدشه‌ای در متن آن وارد نشده و همانطور که خود میفرماید کلام اوست و خود نگهبان آن است و عثمان و هیئت گردآوری قران هم قادر به اینکار نبوده و داستان قران فاطمه و الواح پنهان امامان هم دروغی بیش نیست، از شما خواهش می‌کنم بدون عینک تعصب و عصای ایمان یکبار دیگر صوره الحمد (فاتحهٔ) را که روزانه آنرا بارها در نماز‌های پنجگانه میخوانید را دوباره بخوانید و بدون تفسیر و تعبیر معنی کنید:
    ایاک نعبد و ایاک نستعین، اهدنا صراط المستقیم، صراط الذّین انعمت علیهم ولالضالین.

    من این آشنایی را به فال نیک میگیرم، شما دست در قلم داری و من سینه‌ای پر سوز و پر داستان. دنیا را چه دیدید، شاید فردا، جایی‌ دیگر.
    مرا سوزی است اندر دل اگر گویم زبان سوزد
    اگر پنهان کنم، ترسم که مغز استخوان سوزد

    برادر کوچک شما


     
  35. استقامت سبز

    اهم گفتگوی احمد توکلی نماينده مجلس با روزنامه دنيای اقتصاد در زير می آيد:

    * من فکر می کنم که تلاش دولت برای تشکيل فراکسيون اعتدال نه جدی است نه مقدور.

    * هميشه در مجلس نمايندگانی بوده‌اند که در درگاه اتاق می ايستادند و حسب موقعيت بيرون يا داخل را انتخاب می کردند. فراکسيون اصولگرايان ۱۰۰ عضو داشت، رهروان ولايت حدود ۱۵۰ نفر و حدود ۴۰ نفر هم اصلاح طلب. حالا عده ای از رهروان ولايت به اصلاح‌طلبان پيوسته اند و تقريبا سه دسته ۱۰۰ نفره اند، اصلاح طلبان قبلی و اين دسته جديدا پيوسته ممکن است فراکسيون اعتدال را تشکيل دهند. موضوع اين نيست که تشکيل اين فراکسيون خوب است يا بد. موضوع اين است که نمايندگان نزديک به رهروان کار پسنديده‌ای نمی کنند و اصولا اين گونه افراد قابل اعتماد نيستند.

    * نمايندگانی که به اين شکل موضوع عوض می کنند قابل اتکا نيستند و نم يتوانند باری به دوش بگيرند. اصلا خوب نيست که آقای روحانی چنين طرفدارانی در مجلس داشته باشد. ضمن اينکه زيبنده نيست که فراکسيون مدافع دولت آقای روحانی از ۱۰۰ نماينده تشکيل شود.

    * اين مساله احتمالا موضع گيری اکثريت را به دنبال دارد. اين يعنی کشمکش سياسی که دولت تا به امروز از آن دوری کرده . اين يعنی تکرار اشتباهات احمدی ن‍ژاد. نمی خواهم خيلی مسائل را باز کنم اما به نظر شما چه کسی برنده کشمکش دولت قبل با مجلس شد؟ امروز چنين فراکسيونی يعنی تحريک اکثريت.

    *‌ تشکيل چنين فراکسيونی نفع وی‍ژه‌ای برايد دولت در بر نخواهد داشت. هر نفعی که تصور کنيد می شود از تشکيل چنين فراکسيونی به دست آورد، در شرايط فعلی هم قابل حصول است. من وقار و شخصيت دولت فعلی را در دوری از دعواهای سياسی می بينم اما وقتی فراکسيون حاميان دولت در مجلس شکل بگيرد، اين وقار از بين می‌رود. می شود مثل دولت قبل با آن همه اشتباهاتی که در همه زمينه‌ها به بار آورد. من معتقدم مجلس در مجموع اين هدف را دنبال کرده که با دولت کار کندتا شرايط کشور بهتر شود و اين هدف مقدسی است و دولت بايد از آن استفاده کند.

    *‌ مجلس محل سياست ورزی است تا امروز همين گونه بوده و در آينده هم خواهد بود. اما يک نکته بايد مد نظر دولت قرار بگيرد. تشکيل فراکسيون اعتدال، تندروها را برجسته می کند، آقای روحانی بايد بداند که تندروها هنوز نتوانسته اند فضای مجلس را تغيير دهند و اين برای دولت و مردم غنيمت است. بايد بتوانيم اين فضا را حفظ کنيم، بايد از اين فضا حمايت کنيم.

    * خط قرمز مجلس، لاف‌های سياسی و تهديدهای توخالی است که اين روزها از برخی افراد شنيده می‌شود. اولدورم، اولدورم کردن ها برای مجلس غير قابل قبول است. اين گونه لاف‌ها برای کشور هم خيلی خوب نيست. دليل آنکه دولت بايد بگويد مردم آزادند و من به دليل آنکه مجری انتخابات هستم دخالتی در آن ندارم و نمی خواهم قاعده بازی را بر هم بزنم.

    * آقای دکتر حداد عادل يک بار به شوخی گفت،‌خدا احمدی ن‍ژاد را خلق کرد، بعد پشيمان شد و قالب اش را هم شکست! بايد فراموش کنيد که شخصی مانند احمدی ن‍ژاد وجود داشته و رويه اش چنين بوده يا چنان بوده.

     
  36. استقامت سبز

    روحانی: ساختمانی که در ۸ سال گذشته خراب شده، در چند ماه درست نمی‌شود

    حسن روحانی، رييس جمهوری ايران روز شنبه ۹ فروردين با انتقاد از رويکرد دولت محمود احمدی نژاد در عرصه سیاست خارجی گفته است، «ساختمانی که در ۸ سال گذشته خراب شده است در چند ماه درست نمی‌شود.»

    به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران، ايسنا، حسن روحانی در ديدار نوروزی با جمعی از وزيران، معاونان و مديران کل دستگاه‌های اجرايی گفته است://///
    ///////
    ————————–

    سلام دوست گرامی
    آورده ی شما بخاطر این که از جایی – بی دلیل – برداشته شده و در اینجا نهاده شده حذف می شود. ایکاش مطالب اینچنینی یک ارتباطکی با اصل مطلب داشت.
    با پوزش

     
  37. پیرو گفته کاظم در موردخطبه احمد خاتمی :..خدایش رحمت کند استاد باستانی پاریزی درکتابی میگوید: من هرگاه دردانشگاه تهران قدم میزنم درکف خیابان خط زردی رامی بینم که درکنار آن نوشته شده/ازخط زرد جلوتر نماز باطل است!/ وتاسف می خورم چند سال است به مردم باید اینگونه درمحیط علم ودانش تذکر داد!….[نقل به مضمون ] .آقای خاتمی بدان !..شایسته مردم مسلمان ومتعهد ایران نیست که شخص بی سوادی مانند شما درجایگاهی که ابوذر زمان طالقانی نستوه ومنتظری حق گو بوده اند قرار بگیری!…وبااباطیل ورطب ویابسی که می بافی نماز ایشان راباتهمت ودروغ وچاپلوسی ازرهبر خراب کنی!…

     
  38. جناب آقا مرتضی گرامی سلام با آرزوی سپری نمودن ایامی خوش برای :
    1.بنده جایی عرض کردم تا زمانیکه جامعه ایران از انظر الی ما قال به انظر الی من قال صیرورت نکند روی سعادت نخواهد دید.چرا ؟چون اقتضا این صیرورت رشد خرد برای سنجش ما قال است.وقتی جنابعالی که انسان فاضلی هستید در جاییکه از کیستی و چگونگی مذهب ومرام من میپرسید چه توقع از دیگران باید داشت؟
    2.عرض بنده در باب نارسایی ذاتی اسباب نقل خارج دینی است واشاره به سی وپنج سال اشاره به این بود که بنای زندگی اجتماعی ما در این مدت بر آن قرار داده شده است.پر واضح است اگر در همان دایره شخصی میبود ضرورتی به این بحثها نمیبود.شما فرمودید در نقل مسایل عقلی هم همین مشکل پیش میآید واسباب نقل نارسا خواهد بود.با نظر شما موافق نیستم چرا که وقتی معیار عقل برای سنجش پایه قرار گرفت شما همه را با آن معیار میسنجید.بحث از پایه برای سنجش است.منظور من از نقل مقدس آن چنان نقلی بود که پایه سنجش صحیح از سقیم باشد در حوزه عقل شما هیچ تقدسی ندارید وزبان همه یکی است.مثلا افراد وقتی مفهوم عدد را یاد گرفتند زبان همه در سراسر کره زمین یکی است وهمدیگر را میفهمند.
    3.اشاره به قاعده لاضرر از باب این بود که شما توجه فرمایید اصل مطلب و مراد پیامبر اکرم چه بوده و شروحی که ارایه شده چه میزان بوده بنظر شما این شروح بدین منظور نبوده که بگویند منظور قایل سخن چه بوده است؟آیا همین مثال بهترین برای نارسایی ذاتی اسباب نقل نیست؟
    4.اشاره بنده به دیالوگها برای تصیح فهم یکدیگر بود که حتی مطالب کلامی که مشافهتا و رودر رو گفته میشود در بسیاری موارد نا رسا است و طرفین مکررا باید فهم همدیگر را تصیح کنند حال شما این را مقایسه کنید با عبارتی که حتی خود صاحب آن آنرا نگارش ننموده وبعد از چند صد سال نوشته شده است.ما بعد از قرون میخواهیم معنای مراد را کشف کنیم وپایه زندگی خود را بر آن قرار دهیم.آیا تا چه حد مقبول ومعقول است ونتیجه این تلاش در عرصه اجتماعی در این مدت چه بوده؟ حال این سوال است و اینکه سایل چه کسی است چه اهمیتی دارد؟عرض کردم در مسایل شخصی وعبادی محل نزاع من نیست.توفیق شما را از خدای سبحان خواستارم.

     
  39. مصباح يزدي ( غير منفور )

    سلام أقاي نوريزاد، از طريق سايت شما مي خواهم به جيش العدل بگويم كه من و خيلي هاي ديگر از ظلمي كه بشما مي شود أگاهيم و از شما خواهش مي كنم به هم مملكتيهاي خودتان أسيبي نرسانيد و در مقابل أزادي هر كدام شان ٥ دقيقه روشنگري از تلويزيون سراً سري را خواستار باشيد. توپ را به زمين خامنه اي بيندازيد ، اين جوانان خود تحت ظلم و ستم رژيم ظالم و جابر و ديكتاتور هاي بزرگ و كوچك مملكتمان هستند، شما را به خدا قسم مي دهم أزادشان كنيد و خود را براي نابودي دشمن ملت ايران أماده كنيد. اينها برادران مظلوم شمايند.

     
  40. فرض محال کردن که محال نیست، هست؟ پس بیایید فرض کنیم:

    –احمدی نژاد در انتخابات سال 84 به دلیل اینکه در قد و قواره یک رئیس جمهور نبود، رد صلاحیت می شد،
    –کشورمان وارد جدال هسته ای و حلقه تحریم ها نمی شد،
    –جنگ پس از دو سال خاتمه می یافت،
    –اتفاقات 88 نمی افتاد و میرحسین و بانو و کروبی در حصر نبودند، منتظریِ منتقد حصر نمی شد، بازرگان وطنپرست در مهجوریت قرار نمی گرفت،
    –کلاه روس ها سرمان نمی رفت و امروز کشورمان به اهرم فشار در جنگ قدرت بین روسیه و غرب تبدیل و از این زمین به آن زمین شوت نمی شد،
    –قوه قضائیه دوران شیخ یزدی، طبق گفته هاشمی شاهرودی، به ویرانه ای تبدیل نمی شد،
    –اقوام مذهبی (از واژه اقلیت استفاده نکنیم) و غیرمذهبی ها سرکوب نمی شدند و اجازه داشتند مراسم خود را آزادانه به جای آورند،
    –زندان ها از مخالفان سیاسی خالی بود،
    –هدی صابر و هاله سحابی و ستار بهشتی و صانع ژاله و امیر جوادی فر و محسن روح الامینی زنده بودند،
    –سرمایه هایی که به دوبی کوچیدند در ایران می ماندند و وطن را آباد می کردند،
    –دکتر فیروز نادری ها و پروفسور مجید سمیعی ها و پروفسور مریم میرزاخانی ها و هما کاتوزیان ها در دانشگاه های ایران تدریس می کردند،
    –نوری زاد ممنوع الکار نمی شد و با رهبر جلسات هفتگی داشت،
    –بابک زنجانی و محمدرضا رحیمی و محمود احمدی نژاد و سعید مرتضوی در دادگاه های بی طرف محاکمه می شدند،
    –روحانیون به حوزه ها باز می گشتند،
    –دختران جوانی چون شلر فرهادی و آوین عثمانی و زهرا بنی یعقوب و ندا آقا سلطان در سینه تنگ گور نخوابیده بودند، بهاره و امین، و بانو فخرالسادات و تاج زاده در کنار هم بودند، و مریم شفیع پور و سعید زینالی و حسین رونقی ملکی در آغوش خانواده.
    –سرمایه گذاران خارجی، مجالی برای عراق و قطر و عربستان باقی نمی گذاشتند تا چاه های نفت و گازمان را غارت کنند، و عسلویه، بندری پر رونق و آباد بود با هزاران کارگری که به استخراج نفت و گاز مشغول بودند،
    و …
    سه نقطه های بالا را شما پر کنید.

    به راستی اگر این اگر ها اگر نبودند، ایران جای بهتری برای زندگی نبود؟

     
  41. آخوند احمد خاتمی امام جمعه تهران با حمله به آئین سیزده بدر گفته: اینکه سبزه گره بزنند و یا نام 13 را نحس بدانند خرافات است. خرافات در شأن ملت ایران
    نیست.

    لیستی کوتاه از هزاران موردی که در شآن ملت ایران نیست :
    اعدام های دسته جمعی در ملا عام در شان مردمی با ٧٠٠٠ سال سابقه ی تمدن نیست !
    صف های طولانی سبد کالای صلواتی در شان مردمی که در غنی ترین سرزمین جهان زندگی می کنند ، نیست !
    صد ها هزار کودک کار محروم از تحصیل در شان مردم ایران نیست !
    آیین مسخره محرم و سینه چاک دادن و زنجیر زدن برای امام عربی که ١٤ قرن پیش هلاک شده ، در شان مردم ایران نیست !
    صادرات هزاران دختر ایرانی برای شیوخ عرب ، در شان مردم ایران نیست !
    تنفس سرب و اکسیدهای گوگرد بجای اکسیژن ، در شان مردم ایران نیست !
    آقای احمد خاتمی ، صدها مورد آزار دهنده ی دیگر وجود دارد که در شان ملت ایران نیست . آنگاه شما تنها نگران گره زدن سبزه ی نوروز هستید !!! گره زدن سبزه ی نوروز در شان مردم ایران نیست ؟؟ نه این شما هستید که در شان مردم ایران نیستید ! دین شماست که در شان مردم ایران نیست … !

    http://arsalanrhmshz.blogspot.nl/

     
  42. درود بر شما
    عجب داستانی داریم !
    در همه زمینه ها ما را به چه ادوار و بدبختی گرفتار کردند !
    در این تعطیلات کسل کننده داشتم جدول یکی از روزنامه های استبدادی را حل میکردم البته فکر نکنید که اینگونه مهمل نامه ها ارزش خریدن دارد بل از طریق سبزی فروش محل بدستم رسیده بود به چند نمونه از سوالات جدول توجه کنید !
    دقت کنبد جدول اطلاعات عمومی بود نه جدول مذهبی عربی و پیش دبستانی !

    نام اسب حضرت علی — رمان نویس مشهور فرانسوی – از صفات امام جعفر صادق – یار هوا – پیمان ناقلا – لیل نیست – خط کش – گرفتنی است اما روزه نیست – از اصول دین – از ورزش های میدانی – مخترع برق – میمون – انفجار نور بود ! با این سوال آخری به قول مشهدی های نازنیین ما دیگه دیوانه رفتوم !

     
  43. باتشکر ازشما
    این نظرات شخصی بنده است و شاید هم اشتباه باشد میدانم گرداندن سایت کار بسیار سختی است .ولی سایت ،بخش نظراتش دیگر قابل خواندن نیست .شما در ایمیلی به بنده فرموده بودید که مهم است که مطلب نهائی را برسانیم و گوشزد کنیم
    .مطمئن هستم که شما در این سایت هدفی را داریدو بنظر نمی آید که شما قصد اثبات ویانقض مسائل تاریخی و یا دینی و یا نظام را داشته باشید اما بخش نظرات ،شده جنگ زرگری چند نفر با همین مضامین ویا کپی مطالب بی ربط سایتهای دیگر.که این خود از بار محتوائی سایت کم و خوانندگان آنرا از سایت دور میکند. دقت کرده اید که در نوشته های برخی خوانندگان ، این مطلب است که ما هر روز به سایت شما سر میزنم ببنیم شما مطلبی نوشته اید یا خیر.خود من هم همین طور شده ام.چند وقتی است که خودم به محض اینکه می بینم در مورد این مطالب بالا که گفتم ،نوشته شده از خواندنشان میگذرم ،و وقتی فکر میکنم شما مجبور هستید تمام این مطالب را بخوانید ناراحت میشوم ،که میشود این وقت گرانبها و قلم توانای شما درنوشتن مطالب مهمتر صرف کرد.
    ــ بنظرم شما بعنوان صاحب سایت باید بخش نظرات را هدفمند کنید .ازانتشار مطالبی که درمسیر تعیین شده شما نیست جلوگیری کنید . این وبلاگ شخصی نیست که هرکسی هر چه دوست دارد بنویسد و شما هم مجبور به انتشار باشید.هدف شما مهم است .من میخواهم بدانم در این بُرهه از زمان مطالب سایت چه چیزی بمن می دهد.
    ــ کوتاه نویسی هم مهم است که متاسفانه خود من هم با آن مشکل دارم اما باید اینکار را کرد.چون ایرانیها حوصله خواندن مطالب بلند را ،از طرف کسی که نمیشناسند و مورد علاقه شان نیستند را ندارند.
    ــ سپس بخش لایکها که بنظرم خیلی مهم است امادرست کردن این بخش شاید سخت باشد.
    ـــ دوستان شما آنهاییکه اسم و رسمی دارند هم باید در این بخش اشتراک داشته باشند.من در عجم که از افرادیکه شما تا بحال نام بردید وشما میشناسید چرا هر از گاهی در مطالب شما شرکت نمیکنند؟
    ـــاینطور که گفته اید شما دست تنها هستید در اداره سایت. وخود این یک مشکل است چون مثلا”باید بتوان فهمید یک نفر با چند اسم مطالب میزندواز ورودش جلوگیری کرد.
    ــــ باید کاری کرد مطالب خوب فراگیر شود.
    ـــ نظرسنجی در سایت هم مهم است.
    ـــ آمار بازدید کنندگان خود را در روز درج کنید.
    این هم فقط نظرشخصی بنده است که من دوست دارم فقط مطالبی گفته شود که برای برطرف کردن زخمهاست نه بازگو کردن زخمهاییکه بر روح و جسم وجان ماست .بواقع از خواندن مطالبی که میدانیم وتکراری است و دائما”خنجر به روح وجسم است ،خسته شده ام.
    امیدوارم جسارت بنده را در این انتقادات و پیشنهادات ببخشید.
    شاد باشید.

     
  44. مصاحبه نوری زاد با جرس

    سلام استاد نوری زاد
    از مصاحبه شما با جرس خیلی استفاده کردم. مخصوصا آنجا که به فقر بلوچستان اشاره کردید. معمولا در یک چنین مصاحبه هایی هرگز به آنهایی که دست به اسلحه می برند و یا قاچاق می کنند اینجوری نگاه نمی شود. ممنون از شما

    ————————————————-

    برخورد با تجمع مقابل سفارت پاکستان بی تدبیری محض بود
    امین احمدیان و محمد نوری زاد؛

    جرس: مژگان مدرس علوم: پس از گذشت نزدیک به دو ماه از ربودن پنج مرزبان ایرانی در مناطق مرزی پاکستان توسط گروه تروریستی جیش العدل٬ تاکنون اقدام موثری از سوی مقام‌های جمهوری اسلامی برای آزادی گروگان‌ها صورت نگرفته است.

    این در حالی است که جیش العدل روز یکشنبه سوم فروردین اعلام کرد که یکی از گروگان‌ها به نام جمشید دانایی‌فر را اعدام کرده است و قصد دارد روز چهارشنبه ۱۳ فروردین هم یکی دیگر از گروگان‌ها را اعدام کند.
    از همین رو جمعی از فعالان و کنشگران جامعه مدنی فراخوانی را برای برگزاری تجمع در روز پنج شنبه، در مقابل سفارت پاکستان در اعتراض به کشته شدن یکی از پنج مرزبان گروگان گرفته شده از سوی جیش العدل و تعلل پاکستان در این پرونده صادر کردند اما پیش از حضور مردم، نیروهای امنیتی و لباس شخصی‌ها مانع از تجمع آن‌ها شدند و بسیاری از آن‌ها را با ضرب و شتم بازداشت کردند.

    همه بازداشت شدگان به جز امین احمدیان، همسر بهاره هدایت پس از چند ساعت در‌‌ همان روز پنج شنبه آزاد شدند. احمدیان با بیان اینکه قصد دارد گزارش مفصلی در خصوص برخوردهای غیرقانونی صورت گرفته با او بنویسد، به «جرس» می‌گوید: «روز پنج شنبه در اعتراض به حمایت کشور پاکستان از گروهک تروریستی جیش العدل که مرزبانان ایرانی را به گروگان گرفته‌اند و متاسفانه بنا به اخبار یکی از آن‌ها را هم اعدام کردند در جلوی سفارت پاکستان تجمع داشتیم اما با برخوردهای نیروهای امنیتی مواجه شدیم. ۷۳ نفر بازداشت شدند که ۶۰ نفر مرد و ۱۳ نفر زن بودند و آن‌ها را به آگاهی منطقه بردند و بعد از ساعت ۶ بعد از ظهر همه را با تعهد آزاد کردند اما من را در پلیس امنیت نگه داشتند و فردا بعدازظهر ساعت ۴ روز جمعه آزاد کردند. در‌‌ همان شب که در پلیس امنیت بودم اتفاقات بسیار بدی افتاد که بطور مفصل و دقیق آن را خواهم نوشت و پیگیری خواهم کرد. دیروز هم به قاضی گفتم که از آن‌ها شکایت خواهم کرد البته سعی کردند بعد از این برخورد و ضرب و شتم شدید٬ من را مورد دلجویی قرار دهند اما شکایتم کماکان به قوت خود باقی است. دو تا از بازجو‌ها که بعد متوجه شدم از افسرهای پلیس امنیت بودند بشدت من را مورد ضرب و شتم قرار دادند یعنی دقیقا‌‌ همان کسانی که آن بلا را سر ستار بهشتی آوردند در‌‌ همان رده امنیتی بودند.»

    آقای احمدیان در جواب این سوال که آیا می‌دانستند که شما همسر بهاره هدایت هستید، گفت: «بله می‌شناختند و اتفاقا یکسری از بازجویی‌های بی‌ارتباطی انجام شد و اعتراض من بر روی همین مسائل بود که بعدا مفصلا به آن‌ها خواهم پرداخت و با مشورت وکیل پیگیری قضایی خواهم کرد. جالب است که تجمع روز پنج شنبه یک تجمع مسالمت آمیز بود که از همه گروه‌ها هم در آن شرکت داشتند. از طلبه، بسیجی، استاد دانشگاه و حتی از خبرگزاری فارس و خبر دانشجو در این تجمع بودند و کیفیت دستگیرشدگان کاملا نشان می‌داد تجمع خطی و جناحی نبود، بلکه یک تجمع برای خواست ملی بود. در هر حال برخورد با چنین تجمعی ناشی از یک بی‌تدبیری محض است که نامی دیگر نمی‌توان بر روی آن گذاشت. قطعا باید پاسخگوی این رفتار‌ها و دستگیری‌ها و مسائلی که برای من اتفاق افتاد٬ باشند.»

    در ادامه محمد نوری زاد، نویسنده و فیلمساز منتقد که در تجمع روز پنج شنبه حضور داشت در گفتگو با «جرس» به نقد این رفتارهای امنیتی در شرایطی که کشور نیاز به همدلی دارد پرداخته و می‌گوید: «روز پنج شنبه قرار بود برای آزادی فرزندان خودمان (مرزبانان گروگان گرفته شده) در مقابل سفارت پاکستان تجمع کنیم؛ وقتی به آنجا رسیدیم جمعی از نیروهای امنیتی و گارد ویژه ضد شورش و موتورسوار‌ها و ماشین‌های مخصوص امنیتی در آنجا حضور داشتند و مانع از تجمع مردم می‌شدند و برخورد‌هایشان بسیار خشن بود. آن روز آرزو کردم‌ای کاش طرف مقابل ما تنها نیروی انتظامی بود و مانند تمام نقاط دیگر جهان برای متفرق کردن مردم بر روی آن‌ها آب بپاشد در حالیکه آن روز لباس شخصی‌ها با عصبانیت و رفتار نادرست و خشن مردم را کتک می‌زدند. چنان زیر گوش یک جوان ۱۷ ساله می‌زدند که از درون شعله ور می‌شدم. چرا باید چنین رفتاری با مردمی که برای رهایی هموطنان و فرزندانشان آمده‌اند صورت بگیرد؟! در هر حال هفتاد و هشتاد نفر را بازداشت کردند که در میان آن‌ها از بانوان هم بودند که آن‌ها را به محل دیگری منتقل کردند و بعد از سه و چهار ساعت بازداشت با اخذ تعهد همه ما را آزاد کردند اما بعد شنیدم آقای احمدیان را شب نگه داشته‌اند و برخورد بسیار زننده و فیزیکی با او کرده‌اند.»

    وی ادامه داد: «آنچه که موجب نگرانی شدید ماست این است که در شرایطی که همه باید همدل باشیم و به پاکستان این پیام را برسانیم که خواهان آزادی عزیزانمان هستیم، دستگاههای انتظامی اینگونه برخورد می‌کند. در حالیکه مردان عرصه دیپلماسی می‌توانستند از این حضور مردمی به شایستگی بهره ببرند و دولت پاکستان را در برابر خواست مردم قرار دهند تا با ربایندگان برخورد کنند و یا شرایط آزادی آن‌ها را فراهم کنند. در واقع، ما نگران هستیم از این منظر که دولتمردان ما نشان داده‌اند که اغلب فرصت‌ها را از دست می‌دهند و در این میان مردم هستند که آسیب می‌بینند. امروز در اخبار خواندم که آقای شمخانی گفته‌اند که ما جیش العدل را به روز سیاه می‌نشانیم. غافل از اینکه این رجز خوانی‌ها آن‌ها را بیشتر تحریک می‌کند، در حالیکه ما الان باید به سمتی برویم که هدفمان آزادی و رهایی گروگان‌ها باشد و دیپلماسی فعال داشته باشیم. اگر هم واقعا می‌خواهند جیش العدل را به روز سیاه بنشانند، هوشمندی ایجاب می‌کند که بلند فریاد نزنند و عصبی کردن آن‌ها عقلانی نیست؛ آنهم درست در شرایطی که برای کشتن گروگان‌ها زمان بندی کرده‌اند.»

    این نویسنده منتقد با بیان اینکه در طول تاریخ بعد از انقلاب اسلامی هیچگاه مجوز رسمی به تجمع مردم داده نشده است، خاطرنشان کرد: «بعد از انقلاب هیچگاه مردم و تجمع آن‌ها برسمیت شناخته نشده است؛ تنها تجمعات هدایت شده مانند تجمع به اصطلاح دانشجویان در مقابل سفارت انگلستان با آن همه آسیب‌های بین المللی آزاد بوده است. متاسفانه نابخردانی بر مسند حکومت تکیه زده‌اند که جز آسیب رساندن به حیثیت جهانی ایران کاری از دستشان بر نمی‌آید و ظاهرا برای به روز سیاه نشاندن ایران مامور هستند.»

    محمد نوری زاد در خصوص رفتار دولت آقای روحانی در زمینه دیپلماسی بین المللی تصریح کرد: «متاسفانه دولت مطلقا دیپلماسی فعال و معقولی در این زمینه نداشته است و در واقع خواست و منافع مردم را هدر داده است. اساسا هیچگاه دیپلماسی ما معقول و مطلوب نبوده است علت آن هم این است که افراد کاردانی بر سر کار نیستند. الان نزدیک به دو ماه این مرزبانان را به گروگان گرفته‌اند اما تازه هفته گذشته جنب و جوشی در وزارت خارجه صورت گرفته و خبرهایی را منتشر می‌کنند. در حالیکه این موضوع باید در عرصه رسانه‌ای مطرح شود تا سمت و سوی جهانی پیدا کند و طرف مقابل را در برابر فشارهای افکار عمومی جهان قرار دهد؛ نه اینکه پشت درهای بسته کارهایی صورت بگیرد صرفا به این دلیل که نباید به این گروهگ‌ها رو داد و فردا برای خواسته‌هایشان رفتارهای مشابه‌ای را تکرار کنند. نکته مهم دیگر این است که یک خواست بر‌تر بر سر دیپلماسی جهانی ماست که هیچوقت خواهان گشایش در عرصه‌های بین المللی برای دولت‌های داخلی نبوده است و تنها آن خواست بر‌تر که عمدتا از بیت رهبری نشات می‌گیرد به دیپلماسی ما خط داده تا با برخی کشور‌ها ارتباط برقرار کند و درهای ارتباطی را با برخی از کشور‌ها ببندد. در حقیقت بیت رهبری تعیین کننده سیاست خارجی ماست.»

    وی با ابراز تاسف از محرومیت مناطق مرزی ایران تاکید کرد: «من مطلقا بر این رفتارهای تروریستی صحه نمی‌گذارم کمااینکه عقل سلیم آن را محکوم می‌کند؛ اما نقطه به نقطه استان سیستان و بلوچستان را سفر کرده‌ام و منصفانه بگویم امکانات و فضای معیشتی مناسب برای جوانان سیستان و بلوچستان وجود ندارد تا آن‌ها وادار نشوند دست به کارهای خشن و پر از آسیب بزنند. وقتی یک استان کشور نادیده گرفته شود، به جوانان آن بهاء داده نشود و مردم را وادارند که در بیغوله‌ها زندگی کنند اما همچنان ایرانی باشند، طبیعی است که آستانه تحمل آن‌ها حدی دارد. چرا نباید مرزنشینان ما در سیستان و بلوچستان و هرمزگان و خوزستان و.. از یک آرامش و تعادل معیشتی برخوردار باشند؟ چرا باید این مناطق محروم باشند و از شرایط مطلوب بازبمانند؟ وقتی بخشی از مردم‌‌ رها شوند و بطور ناجوانمردانه به خواص و عوام، خودی و غیرخودی تقسیم شوند طبیعی است که باید انتظار آسیب‌های بزرگ را داشت. وقتی به یک جوان کرد امکان آزادی و درخشیدن داده نشود، معلوم است که عضو کومله می‌شود و یا جوان بلوچی همینطور از سر فقر و محرومیت دست به اسلحه می‌برد. حاکمیت اگر می‌خواهد گروه تروریستی را به روز سیاه بنشاند باید بستر مناسب و عقلانی و درست برای مردم این مناطق فراهم کنند؛ وگرنه با رجزخوانی هیچ کشوری نتوانسته آرامش روانی مردم و کشور را فراهم و تضمین کند. بنابراین، دولت آقای روحانی در این زمینه موفق عمل نکرده است و علت آن هم این است که اقتداری ندارد و ریسمان اقتدارشان در بیت رهبری تاب داده می‌شود.»

    محمد نوری زاد در پایان با تاکید بر اهمیت حرکت‌های مردمی تصریح کرد: «ما اگر بعد از پیروزی انقلاب برای رفتارهای مدنی مردم بهاء قائل می‌شدیم امروز افکار عمومی ما عرصه را بر حاکمانی که بر جهالت مردم پافشاری می‌کنند تنگ می‌کرد. یعنی حاکمانی که بر جهالت مردم، ساختمان و بنای موجودیت خود را افراخته‌اند حضور مردم در صحنه همیشه برایشان آسیب ساز بوده است. چند وقت پیش شنیدم که کارکنان فرودگاه فرانکفورت برای بیان مطالبات خود اعتصاب کرده‌اند و این ارزشمند است یعنی در عین اینکه بخشی از مردم در آنجا معطل می‌شوند اما به اعتراض کارکنانی که خواسته‌هایی دارند احترام گذاشته می‌شود. این در حالیست که هیچگاه در ایران به کارگران اجازه داده نشده اعتراض و مطالبات خود را بیان کنند. بنابراین حرکت و اعتراضات مردمی زمانی می‌تواند مفید و اثرگذار باشد که عقلانیتی در حاکمیت وجود داشته باشد. اما وقتی حرکت‌های مردمی به خودی و غیرخودی تقسیم می‌شود و به خودی‌های اجازه داده می‌شود در مقابل سفارت انگلیس کارهایی کنند که آبروی ما در سطح جهانی برده شود اما در مقابل مردمی را که مستقل هستند و می‌خواهند مطالبات خود را مطرح کنند غیرخودی بنامند و با آن‌ها برخوردهای خشن کنند طبیعی است که رفتارهای مدنی مردم نمی‌تواند نتیجه مطلوب خود را داشته باشد. متاسفانه حرکتهای مدنی مردم در ایران حاکمیت را برآشفته می‌کند تا جاییکه از هر تجمعی می‌هراسند مگر تجمعاتی که در امتداد خواست خود حاکمیت باشد. نکته قابل توجه دیگر این است که وقتی پاکستان می‌بیند که حاکمیت ایران مردم معترض را که خواهان آزادی گروگان‌ها هستند با خشونت سرکوب می‌کند مسلم است که دیگر انگیزه‌ای برای حل این مسئله نداشته باشد. در حالیکه رفتار مدنی و اعتراض مردم می‌توانست به نتایج خوب منجر شود و افکار داخلی و جهانی را تحت تاثیر قرار دهد.»

     
  45. درود به اقای نوری زاد عزیز
    مصلحت و ولایت دو عنصر خطرناک در جامعه هستند که ایران را به نابودی کشانده اند
    خانمی که از بدن خود محافظت میکند نباید به تیغ اعدام کشیده شود اقای رفسنجانی و خامنه ای این مملکت هست که شما درست کرده اید و هر روز و هرسال به این نظام سر تا پا اشتباه افتخار میکنید به این فیسبوک بروید و نگاه کنید چه بر سر این خانم امده است https://www.facebook.com/SaveReyhaneh فرض کنید این خانم دختر شما است چه میکنید وقتی میخواسته است از خودش دفاع کند چون این خانم از خودش دفاع کرده است میخواهند اعدامش کنند شرف داشته باشید
    https://www.facebook.com/SaveReyhaneh

     
  46. اكنون كه در كنار دوستم سعيد لو نشسته ام و ايشان از خانم شيرين هوشمند تشكر كردند من هم لزم ديدم به نوبه خود از مطالب با ارزش ايشان تشكر كنم ، منتظر مطالب جديد شما هستيم و همچنين با سلام خدمت نوريزاد عزيز كه با مديريت سايت ما را از نعمت خواندن مطالب ارزشمند اين شيرزن ( شيرين هوشمند) بهرمند مينمايند ، با ارزوى توغيق براى شما شيرمرد وشيرزن گرامى ، نوروزتان پيروز،
    با احترام؛ رضا و سعيد لو

     
  47. سركاو خانم هوشمند -شيرين-
    سپاس از سخنان ارزشمندتان . پاينده و سربلند باشيد و همواره تندرست . نورزتان مبارك.

     
  48. دوست دار شيرين هوشمند(امين)

    خداوكيلى اين شيرين هوشمند كه شير مادرش حلالش باشه گل كاشت، اين دين فروشان كه به قيمت در جهل نگه داشتن مردم نون ميخورند بايد بدونند اونى كه ميخورند نون نيست بلكه اون چرك و تعفنى كه از جهل مردم بيچاره تراوش ميكنه ،كاش اين شكمهاى طمعاع و هميشه گرسنه دين فروشان و اين چشمان هيز و دريده وبى شرم اونها و اين مغزهاى پهن اندود انها و اين زبانهاى هتاك و بى شرمشان و اين عباها و عمامه هاى چندش اور و متعفنشلن و اين هيكل هاى ناپاك و خجالت اورشلن و اين وجود منحوس و بى عار ودردشان و ان بودن بى مصرف و زيان اورشان و ان همه چيز بى همه چيزشان و ان اسامى ذلت اورشان و ان تمامت خوار وپايدشان ، به اين زيستن زالو گونه انها پايان بخشد.
    هموطن ايا تاكنون انديشيدهاى كه صاحبان هر شغلى اگر يك روز از خانه خارج نشوند جامعه در ان بخش فلج ميشود مثلا نبود رفتگرها باعث پخش زباله و كثيف شدن جامعه ميشود يا نبود نانواها باعث گرسنگى مردم ميشود و همينطور ساير اقشار …ولى تنها گروهى كه نبودشان نه تنها ضررى در بر ندارد بلكه مفيد به حال جامعه نيز ميباشد همين صنف دين فروش عمامه بر سر زالو صفت فارغ از شرم حيا ميباشد.
    درودى دگر بار بر فرزانه بزرگوار ؛
    شيرين هوشمند.

     
  49. مرتضى و مصلح و عبدالله و ساير دين فروشان لطفا از بزرگوارى چون شيرين هوشمند سپاسگذارى كنيد كه احاديث مورد علاقه شما را در كمال ادب و احترام با ذكر ادرس بيان كرد و به شما كمكى بزرگ كرد و اگر تشكر نميكنيد دست كم زبان در كام دركشيد كه هيچ جوابى به فرزانه اى چون او نخواهيد داشت و هرچه بگوييد جز مشتى جفنگ چيزى ديگر نخواهد بود ، او احاديثى را بيان كرد كه شما از شرمتان جرات بيان انها را نداريد و اكنون نيز چون … به گل رفته ايد تا چه جور ماله كشى نماييد پس لطفا ماله و ابزار بنايى خود را غلاف كنيد و از شرم -البته اگر داريد- به گوشه اى بخزيد تا از سيل ابهاى دهانى كه نثارتان ميگردد در امام مانيد،

     
  50. شيرين هوشمند سلام
    درودى به وسعت جهان بر تو بود ، تو كه بدون توهين و در كمال ادب چنان مدعيان اسلام را در پس شرم و جنون راندى كه سالها زمان لازم است تا اين دون صفتان بتوانند دوبره سر از شرم و خجالت وا گيرند ، افرين بر تو اى بزرگ مرتبه كه سخنانت مانند نامت هم شيرينندو هم هوشمند.
    افرين جهانى بر تو باد اى سرفراز والا گهر ، به سخنان نور افشان خود تداوم بخش كه ايران تشنه شنيدن انهاست.

     
  51. از نشانه های توهم و قاط زدگی ///////// این است که به راستی فکر می کنند رهبر مسلمانان جهان می باشند، واطرافیان و بادمجان السلطنه ها در القای این تفکر هیچ کوتاهی نمی کنند. برای مثال در جریان سفر ماندلا به تهران،آنگونه که رسم ادب ماندلا بود خطاب به سید علی می گویند “رهبر من ” همچنانکه به خاتمی گفته است رییس جمهور من . “رئیس دفتر خامنه‌ای، محمد محمدی گلپایگانی دست‌کم دوبار (بهمن ۹۰ و خرداد ۹۱) ادعا کرده که ماندلا در دیدار با حامنه‌ای او را “رهبر من” خوانده است.” که این موضوع را نیز ولایتی نیز در مصاحبه با خبرگزاری فارس تایید می کند.
    متاسفانه نه آنوقت و نه حالا سید علی و ولایتی و گلپایگانی و … نفهمیده اند( و یا خود را به نفهمی زده اند)که منظور ماندلا چه بود . بار آخری که ایشان به ایران آمدند به گفته ی سفیر وقت ایران در آفریقای جنوبی “خاطر احترامی که به پرزیدنت خاتمی و سیاست‌های ‏اصلاح‌طلبانه او قائل بوده اند آمده و برنامه سفر بعدی خود را که مستقیم به اسراییل بوده تغییر داده اند. بریدگت ماسانجو خرداد ۹۱ از قول ماندلا نقل می‌کند که او در سفر دوم خود به تهران از خامنه‌ای خواسته “به رای مردم احترام بگذارد” و میدان را برای فعالیت افرادی که خواهان اصلاحات هستند باز بگذارد.

    بنابر این گزارش، نلسون ماندلا افزود: «اما متأسفانه چنین نشد و همین بیهوده ماندن صحبت‌های من در آن دو سفر بود که باعث شد در سال ۲۰۰۴ دعوت دولت ایران را برای سفر به آن کشور نپذیرم و نروم.»

    ————-رهبر من، آقای من // تو خوردیم با مردم خودت، با رای ایشان، با خاتمی این گونه نکن .. قدر این مردم، قدر نجابت خاتمی را بدان
    نگاه کنید به :
    http://www.dw.de/%D8%AD%D8%B1%D9%81-%D9%88-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D9%86%D9%84%D8%B3%D9%88%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/a-17286484
    و http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920916000998

     
  52. یک آدم (به آقا مرتضی و مزذک و ...)

    مرتضي و مصلح و عبدالله و مزدك
    آقاي نوريزاد با خون دل و با همه مشقات اين سايت را براي بيان مشكلات مردم در مقابل ظلم و آگاه كردن مردم بر پا كرده است. مشكل ما مردم تاريخ تولد حضرت فاطمه يا دين ايرانيان ٢٠٠٠ سال پيش يا زندگي اعراب زمان پيامبر و صدها مورد نظير اينها نيست. شماها عمدا يا سهوا داريد زحمات جناب نوري زاد را خراب مي كنيد و هدف اين سايت و ايشان را منحرف مي كنيد. از نظر من مزدك با مرتضي فرقي ندارد. شماها و حكومت دوست داريد مردم در جدل روايات صدها سال پيش غوطه ور شوند تا اینکه حقوق خود را بشناسند و راه چاره پيدا كنند. اميدوارم مردم و خوانندگان سايت گول این سفسطه ها را نخورند. من و امثال من اينجاييم تا راهي براي آزاديمان و سعادتمان در اين مملكت و در اين دنيا ( نه آخرت) پيدا كنيم. اميدوارم استاد نوري زاد فكري براي اينها بكند.

     
  53. سلام

    در پاسخ به آقای بابک

    ۱٫من فقط به عبارتی که از شرح ابن ابی الحدید آوردید میپردازم، چون ابدا میانه ای با هیچکدوم دیگه از کتابهایی ک اسم بردید ندارم…روایات زیادن…جاعلان حدیث هم زیاد بودن…بخصوص در مورد بحارالانوار بحث زیاده…حتی گاهی روایات صحنه های فیلمهای تخیلی رو در ذهن میسازن. قابل توجه شما،علامه طباطبایی عزیز تعلیقه ای برای این کتاب بحارالانوار داشتن مینوشتن که ادامه پیدا نکرد.یعنی بهتره بگم نذاشتن که این انسان آزاداندیش این کارو ادامه بده. که اگر ادامه پیدا میکرد وضعیت خیلی از روایتها مشخص میشد.

    در مورد عبارت اول.
    این بخش در ۲ روایت در شرح ابن ابی الحدید اومده.عبارت اول به شکل دیگری عبدالله بن قیس رو خطاب قرار داده. چرا روایت اولی رو نیاوردید؟؟؟چون شما به دنبال ثابت کردن نظرات خودتونید.
    اگر اینطوریه که من هم میتونم از یک کتابی براتون بخشی رو بیارم ک عین عبارت “ای کسی ک /// پدرش…” رو آورده اما اینبار خطاب عثمان به عمار هست!!!!! اما نه من مثل شما عمل نمیکنم…من هیچ کدوم رو پذیرا نیستم.
    آیا میتونید این عبارت رو توی نهج البلاغه دیگری هم پیدا کنیدو به من اطلاع بدید؟؟
    اما به جهت لغات:بیزحمت عربی اش رو هم مطالعه بفرمایید. اونچه که شما با عبارت “ای فرزند لباس زن پوشیده” آوردید که بسی عجیب و بی معناست یا آقای آرش آوردن و شما هم تایید میکنید، باید بگم اصل کلمه عربی آن “حائک” هست به معنای “بافنده”.میتونید این کلمه رو سرچ کنید تا مطمئن بشید. و احتمال داره در اینجا به معنای کسی باشه که راست و دروغ رو بهم میبافه. و کلمه عربی “أیر” ک آقای نوری زاد ترجمه آقای آرش از این لغت رو سانسور کردن…به معنای زخم و جوش هم هست. شاید این جمله اصطلاحی در بین عرب بوده.

    خطاب به آقای آرش:
    ذره ذره کاندراین ارض و سماست/ جنس خود را هریکی چون کهرباست

    در پایان آیه ای رو که قبلن از قرآن گفتم میذارم:

    ..بشارت ده به بندگان من.آنان که سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند…(۱۷و۱۸زمر)

    دوست عزیز خوبی همیشه خوبیه.بدی هم همیشه بدیه. احترام به دیگران همیشه و در همه ادیان و مذاهب خوبه. دروغ هم در همه جای دنیا بده. حالا فرقش چیه…شیعه.سنی.مسیحی.زرتشتی و… ما گرفتار اسمها و جزییات هستیم وگرنه در کلیات همه با هم مشترکیم.

    با احترام

    —————

    سلام و سپاس هدای گرامی
    بخاطر فهم درخشانتان
    بله، ما را چاره ای جز همین دو خط پایانی نوشته ی شما نیست.
    سپاس

     
  54. سلام برناظران متدین
    خطاب به هیولائی بنام- دیوبند-

    دین ازآن خداوند جهانیان است وبدرستی وراستی وباصداقت واخلاص وتعاون به همدیگربرای بهتر زندگی کردن انسان است.
    برخلاف تصورشما دین چراغی فروزانست برای روشنائی راه انسانهاوهرمانعی که بخواهد صدومانع نورافشانی آن گردد مثل فرعون ها ونمرودها وبوجهل ها ،خداوندباقدرت جباری وقهاریش چنان درهم می شکند که نه تاکی ازآن بماند ونه ازتاک نشانه.

    اگرکسانی هم بنام دین راستی ودرستی وصداقت دین راباظلم وستم بربندگان زیر سوال ببرندیعنی هواخواهی خودرا بنام دین قالب بزنند وحکمرانی کنند؛خدای منتقم مظلومان چنان اوراخوارورسوای جهان می کندودودمانش را بربادمی دهدکه ازاواثری جزبدنامی وخسرانکاری نماند ،وبا آن دبدبه وکبکبه اش موردتمسخر نوری زادها می شود.

    وهرآنکس که مثل توسبک مغزی کندو دین خدارابه تمسخر گیردوابلهانه بااو بستیزد وبخواهدنورخداراخاموش کند؛صاحب دین
    وقاسم جبارین چنان چراغ عمراورا خاموش نماید وریش وریشه اش را بسوزاندکه هرگزاثری ازاوبجانماند.

    چراغی که ایزدبرفروزد/// هرآنکس پف کندریشش بسوزد.نه تنهاریشش بسوزد بلکه ریشه اش هم بسوزد.
    چنانکه فرموده است:{یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم والله متم نوره ولوکره الکافرون. 8/صف}سفیهان می خواهند نورخدارا خاموش کنند غافل ازآنکه خداوند تکمیل کننده نوروروشنائی بخش نورخویش است اگرچه کافران ،امثال دیوبندشده، پوشاننده نورخدا وپف کنندگان آن اکراه داشته باشند.

    وهیچکس ازخداوند راستگوترنیست {ومن اصدق من الله قولا…} دوستدار انسانها ،هاروت

     
  55. ريشه ها ١٧ ( قسمت ١٦ در همين پست )
    انقلاب : با آنكه ثمره اصلى انقلاب فرانسه بس از پيروزى دگرگونى نظام حقوقى و اعلاميه حقوق بشر و شهروند بود اما پيامد هاى اين انقلاب به دلايلى مراحلى رو به پيش بود .و يكى از اين دلايل نظام حقوقى غير دينى – و نه ضد دينى – بود كه حتى برابرى را حق طبيعى مى دانست نه برابرى در برابر خدا .از اين گذشته ، اين اعلاميه اجازه نمى دهد هيچ مكتب فلسفى با مذهب دينى اى از جاى واقعى خود يعنى از فضاى عمومى به بالا بپرد و از بالا و با پشتوانه رانت قدرت با ديگر انديشه ها مواجه گردد .جاى مواجهه و تبليغ و اثبات حق و نا حق انديشه ها فضاى عمومى يا همان قلمرو رويارويي كلمه با كلمه و انديشه با انديشه است .انديشه بايد با قدرت انديشه سخن گويد نه نه با پشتوانه هاى قهرآميز و رسانه اى و تبليغات دولتى .اين يك حق انسانى است كه دموكراسى هم نمى تواند آن را نقض كند. البته مى دانيم كه با گسترش شبكه هاى تلويزيونى دوباره پول و تكنيك برتر پيام رسانى نمى گذارد انديشه ها در فضاى عمومى در شرايط كاملا عادلانه ابراز وجود كنند اما اين نابرابرى دخالت مستقيم زور و پول حكومت در فضاى تبادل انديشه ها را موجه نمى كند .حزب سوسياليست فرانسه مى تواند در انتخابات شركت كند و برنده شود .اما حق ندارد مذهب رسمى مملكت را جهان بينى ماترياليسم ديالكتيك قرار دهد .فقط مى تواند برنامه هاى اقتصادى را در حد قوانين تغيير دهد .معمولا تصور مى رود كه لائيك بودن دولت در فرانسه دين را نابود كرده است .اصلا اين طور نيست .تئولوگ ها و فيلسوفان خدا باور فرانسوى كارهاى بزرگى -حتى بيشتر از آمريكايي ها – انجام داده اند .سكولار به معناى بى دين نيست ور نه اصطلاح كشيش سكولار بى معنى بود .اگر بنا به مغلطه باشد مىشود گفت كه فرانسه نيز حكومت ايدئولوژيك دارد و مكتبش همان مكتب انسانيت است .اما واقع آن است كه همين مكتب سرچشمه انتقال دين و همه انديشه ها به جايي است كه نتوانند از قدرت زور حكومتى رانت ببرند .اين چيزها ،خوب يا بد ،پيامد هاى همان نظام حقوقى ١٧٨٩ است . اما قانون يك چيز است و اجراى آن چيزى ديگر .پس از انقلاب و ديكتاتورى فضيلت ژاكو بن ها و تبديل سلطنت مشروطه به جمهورى و سپس امپراتورى بناپارتيست سرانجام حكومت فرانسه روى ريل جمهوريت افتاد .نظام حقوقى يك عامل اصلى سير ديكتاتورى به دموكراسى بود .درست برعكس انقلاب ايران كه از دموكراسى نيمبند بازرگان تا به امروز مسير حركت از دموكراسى به ديكتاتًورى بوده است . نظام حقوقى نيز راه را براى اين تغيير باز كرده است .اين به معناى مخالفت يا موافقت با دين نيست .به اين معناست كه وقتى مبناى قانون اسلام يا مسيحيت يا ماترياليسم ديالكتيك باشد ،يك عقيده در مواجهه با ديگر عقايد بناحق و صرفا به دليل كثرت باورمندان – چيزى كه هيچ ملازمه ذاتى با حقانيت ندارد – خود را در مقام برتر نشانده و عدالت گفتگو در فضاى عمومى را عليه دگر انديشان نقض كرده و تجربه تاريخى هم گواهى مى دهد كه تمام حكومت هاى عقيدتى كارشان به سياست حذف و استبداد خونبار كشيده و در نتيجه عقيده حاكم نيز ،حالا اعم از ماركسيسم يا مسيحيت يا اسلام روز به روز فاسد تر ،منفور تر ،و دافع تر ،گشته تا سرانجام پس از حذف و حذف و حذف خودش نيز حذف شده است .انقلاب فرانسه حتى در دوران خونين روبسپير بنا به نظام حقوقى اش و انديشمندان آزادي خواهى كه مؤثر در تأسيس اين نظام بودند اميد به جهانى نو را نگه داشت و مفهوم نجومى انقلاب (revolution ) را زائل كرد .از همين رو اين انقلاب را الگوى يك انقلاب واقعى به حساب آورده اند .
    خشونت هاى وحشيانه مردم حين اين انقلاب انتقام سركوب ناعادلانه فضاى عمومى در چند قرن خفقان و شكنجه و زد و بند كليسا و شاهان و فئودال هاى ستمكر بود .اين كشيش كشان بيرحمانه البته در همه جا انسانى و عادلانه نبود .اما بى عدالتى به انتقام بى عدالتى بود .اين مكانيسم طبيعى رها شدن ميل طبيعى آزادى است پس از يك دوران طولانى خفقان و سركوب فضاى عمومى .درسى است براى ديكتاتور ها اگر به خود آيند .با انقلاب فرانسه انقلاب به اين سان باز تعريف شد :براندازى نظام كهنه براى بر پايي نظامى نو و آزاد .اما هنوز يك چيز از مفهوم نجومى بازگشت به جاى سابق و دوران طلائي باقى ماند .تجربه دوباره كيف آزادى فواره سان و بى مهار توده پيش از پيروزى .اين ميلى است در روان توده هايي كه همواره قدرت بر مغز آنها پنجه مى افكند .آيت الله مكارم گفته اند كه فرزند اگر از دستور پدر به نما زخوانى سرپيچى كند گنه كار است .خب نمازى كه با زور خوانده شود در عصر پس از انقلاب فرانسه سرانجام به نفرت از هرچه نماز و نماز خوان است تبديل خواهد شد .مسئله اى مى ماند. اگر پدر از فرمان نماز خوانى فرزند سرپيچىد چطور ؟ربط اين فراز آخر را با خشونت انقلابى مردم را پيدا كنيد .

     
  56. ….زیراگبران به همه پیغمبران کافر شدند و همه کتابهای آسمانی و معجزات را منکر شدند و به هیچ سنت و آداب پیامبران عمل نکردندو کیخسرو که پادشاه مجوس بود سیصد پیغمبر را شهید کرد.همچنین مجوس غسل جنابت نمی کردند …. در حالی که غسل جنابت از خالص شرایع ابراهیمی است.و مجوس ختنه نمی کنند و آن از سنت های پیغمبران است.واول کسی که ختنه کرد ابراهیم خلیل بود.و مجوس مرده های خود را غسل نمیدهند و کفن نمی کنند و عرب می کردند.مجوس مرده ها را در صحراها و غار ها و دخمه ها می اندازند در حالی که کفار عرب در خاک پنهان می کردند و لحد برای آنها میساختند و سنت پیغمبران چنین بود.و اول کسی که برای او قبر کندند و لحد ساختند آدم علیه السلام بود.همچنین مجوس نکاح مادر و دختر و خواهر را حلال می دانند و مجوس انکار کعبه می کردند و عرب حج کعبه می کردند و می گفتند:خانه پروردگار ماست.و اقرار به تورات و انجیل داشتند و از اهل کتاب مسائل میپرسیدند.و عرب در همه اسباب به دین حق نزدیکتر بودند از گبران(مجوسان )! از کامنت عبد الله!

    جناب عبدالله. بجز این نکاح با خواهر و مادر و دختر که گویا در بین پادشاهان و گروه اندکی از طبقات مرفه بخاطر ارث و… انجام می پذیرفته و همه گیر نبوده و نمی تواند مایه افتخار باشد چون هم از نظر علمی مشکل ساز است و از نظر اخلاقی قابل دفاع نیست بقیه انچه صادق گفته مایه افتخار ما ایرانیان است!چون نشان از خردمندی و آزادفکری بوده.بخت بر ما زمانی برگشت که بیگانگان بر ما چیره شدند و افکار خرافی و بی بنیاد و بی مایه ای را که نه تنها ضدیت با ایران و ایرانی و فرهنگ اجدادی ما دارد بلکه بسیار غیر انسانی و ضد خردمندی و آزاده گی است.ما بجای خداوند خرد و دانش و تفکر گرفتار مشتی روایات از این تازی و یا ان تازی شده ایم.اجداد ما با چنین تفکراتی بود که توانستند بزرگترین امپراطوری تاریخ را در چهان تشکیل دهند و ایرانی را سرافراز و سربلند گردانند.اما 1400 سال(بنا بروایت سنتی از اسلام) که ما تحت سلطه بیگانگان و بیگانه پرستان در امده ایم چیزی جز نکبت و فقر و بدبختی و حقارت چیزی نصیب ما نشده.شما اگر توانستی یک نمونه از منافعی که از اسلام شما با 12 و یا 14 عرب معصومش به ایرانی و ایران رسیده بیاورید انوقت حق دارید اجداد ما را بقول خودت تحقیر کنید.آنچه را شما مسلمین تحقیر می دانید برای من ایرانی افتخار است و آنچه را شما حرام میدانید ما حلال میدانیم و افتخار هم می کنیم.تو هنوز جوانی ولی اگر از راه نان دین را نمی خوری روزی به کامنتهای امروزیت می خندی جناب عبد الله!میدانی که الله یکی از بتهای اعراب قبل از اسلام بوده و دخترانش لات و عزا هستند و جزو زنخدایان ؟

     
  57. شعری با مسما قابل توجه عبدالله

    زشیر شتر خوردن وسوسمار عرب را به جایی رسیدست کار

    که تاج کیانی کند آرزووووووو تفو بر تو ای چرخ گردون تفووووو

     
  58. کامنت گذار به نام عبدالله آیا پولهای دریافتی از آل سعود و وهابیهای دیو صفت آنقدر ارزش دارد که وطن خود را بفروشی ننگ بر آدمهای وطنفروش که به خاطر مال دنیا حاضرند همه چیزشان را به حراج بگذارند من فقط از خدا یک آرزو دارم وآن رسوا شدن تمامی وطن فروشان در نزد ملت ایران می باشد.با خودت لحظه ایی اندیشه کن وببین پدر ومادرو نیاکان عزیزند یا خوشگذرانی دو روز دنیا با پولهای حاصل از وطنفروشی

     
  59. آقای نوری زاد
    کار سید علی خامنه ای بسان کار ///// است که هر آنچه شما و دیگر خردمندان گفتند وارونه آن عمل کرده و می کند. مثال همین دیوی که تازه وارد کلاه قرمزی 93 شده است. بیایید این بار نامه ای به ایشان بنویسید وارونه. شاید کارگر افتد. بخواهید که بیشتر زندانی کند. بیشتر دشمن دشمن کند. نسبت به خاتمی و اصلاح طلبان کینه ای تر باشد و …

     
  60. دوست عزیز آقا مهدی
    پایه ای ترین ترین اصل خرد ورزی منظم فکر کردن و بیان آن است. بر کامنت شما ایراداتی وارد است. شما معتقدید با خروج خرافه گو عقل و جهل حاکم میشود. شما از کجا اینرا مطمئن هستید؟ از کجا که بجای آن خرافه ،خرافه دیگری نیاید؟ چقدر مطمئن هستید که خرافه گوی شیرین سخن دیگری مردم را به سمت و سوی دیگری نبرد؟ درست مثل موّاد مخدر. هروئین برود شیشه می آید. در سیاست تزار میرود استالین می آید.به اسم انقلاب و کارگر. پس اصل گزاره شما مورد مناقشه است.تاریخ را نگاه کن.
    شما که معتقدی اسلام دین خرافه و جهل است با چه منطقی مردم خودت را تشویق می کنی که بروند قرآن را به زبان فارسی بخوانند؟ یا مثلا دعای کمیل را به فارسی بخوانند؟ چرا مردم را تشویق به فارسی خواندن خرافات می کنی؟ برای اینکه فکر می کنی هرچه عربی باشد خرافه است و هر چه فارسی باشد نه؟!
    دوست من ..شما اوّل تکلیف خودت را با خودت روشن کن تا معلوم شود در مورد چه چیزی داری صحبت می کنی؟ معلوم نیست شما سئوال می کنی با پاسخ میدهی یا اعلام موضع می کنی. با کمال تاسف باید عرض کنم شما مشتری هر خرافه ای می توانی باشی. خرافه یعنی حرف بی سر و ته و منطق. تا طالبش نباشد گفتنش هم هیچ فایده ای ندارد. تنها کسی را که خرافه نمی تواند رویش اثر کند انسانی است با فکر منظم و خرد ورز..بقیه آدمها خوراک خرافه اند. هم خرافه دینی و هم غیر دینی..چه مسلمان و مسیحی و بودائی باشد یا سکولار مورد علاقه شما..فرقی نمی کند..پایدار باشی

     
  61. به نام خدا
    خواهش میکنم.
    نمیدانم شما با چه عقیده ای سخن میگویید ولی عقیده من دین اسلام است و مذهب شیعه که تنها راه راستی و درستی است
    واژه گمشده شما کلمه (امام) است که ان را در این انقلاب به ابتذال کشاندند
    امام کلمه حق خداست. حبل الله است. عروه الوثقی است. ذکرالله است
    انقدر وزین است که گفته اند اگر یک نفر تمام عمر خویش را به عبادت بگذراند و روزه بگیرد و حج بگذارد ولی ولایت معصومین(ع) را قبول نداشته باشد با رو به داخل جهنم افتاده است
    با این کلمه است که یک شیعه جبهه گیری میکند و دوست و دشمن برای خویش میسازد
    با این کلمه است که عبادات و اطاعات ما باید مورد قبول درگاه خدا قرار بگیرد
    این کلمه انقدر مقدس است که افراد بزرگی چون ابوالفضل العباس و زینب کبری اگرچه دارای مقام معنوی بسیار هستند
    ولی امام نیستند. چون امام خصوصیاتی دارد که هرکس نمیتواند واژه امام را به یدک بکشد
    معصوم است و از طرف خدا برگزیده شده است و این معصومیت علم بسیار میطلبد تا در جواب هر سوال کننده ای در نماند تا که قدرت خدا و موجودیتش به تردید کشانده شود
    شما را دعوت میکنم که به مطالعه بحث امام در اصول کافی با همین دقت و موشکافی که در مورد مسئله حقوق دیگران دارید بپردازید و اگر مطالعه داشته اید که راحت را میشود بحث را پیش برد
    برادر عزیزم! من هم مانند شما در درجه اجتماعی پایین تر همین گونه درباره حق الناس دغدغه داشتم و بسیار از حقخوریها دلخور بودم
    اما روزی فهمیدم که این اگرچه راه درستی است اما درسترین راه نیست
    چون چه بسیار ادمهای فقیر که به قدرت رسیدند اما از شاهان و پادشاهان ظالم ستمگرتر شدند
    نمونه اش هیتلر است. نمونه دینیش خمینی و خامنه ای است
    نظر شما چیست؟

     
  62. yadam raft begam. shoma too kalametoon tanzi darid ke be del mishine va anchenan be hadaf mizanid ke az harchizi baray hokomat badtare… kambiz hosseini ham hamintore. shabha ke mikhabam migam nakone farda bidar beshim va etefaghi baratoon oftade bashe. khoda negahdareetooooon baray mardom iran.

     
  63. از این قبیل احادیث جعلی بسیار در کتب وجود دارد . اگر توجه نموده باشید حدیث دیگری نیز از امام جعفر صادق نقل کرده اند که به اتفاق یکی از محبین حود از بازاری می گذشتند برده ای تنه اش به همراه امام می خورد و وی ناسزائی به مادر یرده می دهد که مورد اعتراض امام قرار می گیرد چرا آن ناسزا را به مادر برده داده است . همراه امام در پاسخ می گوید آن برده مسلمان نیست و طبیعتا در محل زندگی آنان عقد ازدواجی وجود ندارد لذا ناسزای گفته شده به برده در این صورت واقعیت دارد . امام در پاسخ می گوید در مناطقی که اسلام دین آنها نیست هم ازدواج بر مبنای قاعده ای صورت می گیرد لذا عقد ازدواج آنها هم صحیح است.

     
  64. دوست گرامی و عزیز عبد الله

    من فرض می کنم عین مواردی که امام صادق به ++ مجوس++ نسبت داده اند صحیح باشد

    مقایسه بین اعراب جاهلی و ایرانیان پیش از اسلام

    ++
    گبران به همه پیغمبران کافر شدند و همه کتاب های آسمانی و معجزات را منکر شدند و به هیچ سنت و آداب پیامبران عمل نکردند
    ++
    فکر کنم این اتهامات نه تنها متوجه ایرانیان بلکه متوجه اندیشمندانی همچون سقراط افلاطون و ارسطو نیز باشد بنده که تا کنون نشنیده ام این خردمندان پیرو ادیان ابراهیمی بوده باشند

    غسل جنابت ختنه غسل مرده کفن نحوه تدفین انکار کعبه تورات و انجیل همگی باور های دینی هستند و اگر عدم اعتقاد به آن جرم باشد بیشتر فلاسفه و دانشمندان را نیز باید در زمره مجرمین شمرد لیکن اتهام جهالت و فساد از آن نمی توان استنتاج کرد! منظورم فساد به معنی اعم آن است و نه فساد تعریف شده در دین که امری تصنعی و ساخته دین داران است
    داستان خزینه های کثیف و دعوای برخی علمای دین با رضا شاه و اصرار آنان بر حفظ این مراکز انتشار بیماری ها را که خوانده اید؟ خواستم مثلی بزنم که ببینید هر چه دین داران گفتند و دیگران نفی کردند حتما نشانه پاکی دین داران و فساد غیر دین داران نیست.

    تنها مورد خلاف اخلاقی که علم نیز به خلاف بودن آن گواهی می دهد ازدواج با محارم است که حتی اگر صحت داشته باشد نمی توان آن را امری رایج بین همه ایرانیان بر شمرد چرا که در این صورت ما الان باید موجودات عجیب الخلقه ای باشیم که حاصل ازدواج با محارم است که چنین نیست پس نگران نباشید ازدواج با محارم به طور حتم آن چنان رایج نبوده کما این که قتل دختر بچه ها در بین اعراب نیز نمی تواند آن چنان رایج بوده باشد که اگر می بود پس عرب های امروز از شکم کدام زنان زاییده شده اند؟

    در ثانی پیش از اسلام بسیاری از ایرانیان مسیحی بودند و به گواه بسیاری از تاریخ نگاران اگر اعراب ایران را مورد تاخت و تاز قرار نمی دادند دین رسمی ایرانیان اکنون مسیحی بود!

    حال باز گردیم به لغت مجوس

    ان الذین امنوا و الذین هادوا و الصابئین و ا لنصاری و المجوس و الذین اشرکو ان الله یفصل بینهم یوم القیامه» (حج، آیه ۱۷

    که برخی مفسرین می گویند در این آیه مردم به سه گروه تقسیم شده اند یک مومنان دو اهل کتاب یهود نصاری صایبان و مجوس و سوم مشرکان که می بینید مجوس نسبت به مشرکان مکه و مدینه برتری داده شده اند

    با لغت انگلیسی ماجستی که لقب پادشاهان است که آشنا هستید؟
    برخی ریشه آن را در کلمه مجوس یافته اند که اگر صحت داشته باشد ناشی از آن است که اعراب پیش از اسلام با دیده احترام به لغت مجوس می نگریسته اند و مجوس به معنی فرد برتر و با احترام بوده است (پیش از اسلام!!)
    شواهد تاریخی کافی نیز وجود دارد که نشان می دهد اعراب جاهلی به ایرانیان قبطه می خوردند و آرزوی بهره مندی از زندگی مرفه ایرانیان داشتند
    بسیاری آیات قرآنی در وصف بهشت یاد آور جویبار ها و باغ ها و تخت ها و زیبا رویانی است که در ایران بوده اند و عرب ها از آن بهره ای نداشتند
    آن حدیثی که فکر می کنم عمر بود یا ابو بکر به پیامبر اسلام گفت حصیر بر بدن تو نقش بسته در حالی که پادشاهان ایران بر تخت های آن چنانی تکیه می زنند و غیر و ذالک را نیز که به خاطر دارید؟ پیامبر در ادامه گفت و گو در پاسخ به این که چرا ما عرب ها از این نعمات برخوردار نیستیم چه گفت؟ گفت این نعمت ها نتیجه زحمات ایرانیان است…….

     
  65. بعرض جناب اقای لاریجانی ودیگر نمایندگان محترم میرسانم:

    نمایندگان محترم وعزیز ملت
    بدانید که روزی نه چندان دور دارد میرسد که نمایندگانی مانند اقای کوچک زادها وامثالهم قوانینی را مصوب نمایند که حکومت با داشتن رهبری از طرف خداوند دیگر احتیاج به مجلس ورئیس جمهور ندارد زمانیکه مجلس رکن وپایه وقدرت اول حکومت در هر کشوری را دارا است متا سفانه در ایران بتدریج دارند مجلس ودولت وجمهور را بکنار ویا به حاشیه حاکمیت بر مملکت را با مصوب قوانین باستلاح مجلس فرمایشی میرسانند جناب اقای کوچک زاده وکسانیکه به چنین اشخاصی رای برای انتخاب نمایندگی یک مملکت دادهاید بدانید همانقدر نسبت به مملکت وهرج ومرجهای بیت المال وگناهان نابخشودنی وخیانتهای بزرگ وجبران ناپذیری که مجلس ونمایندگان بر ملت ومملکت ومردمانش که در 34 سال بر سر ایران امده که از نظر هیچکس پوشیده نیست رای دهندگان صد درصد شریک جرم در دو جهان هستند یعنی اگر اقای خاوری که کل ثروت 75 میلیون انسانهای مظلوم وناتوان ومریضهای روحی وروانی را با اطمینان بر اینکه حتما اقای خاوری اموال ملت را با همدستی بزرگان ومعتمدان رای دهندگان بخصوص انهائیکه در نمازهای جمعه شرکت میکردند ومیکنند از ایران خارج میکنند تا به دولتهای غیر مسلمان وشاید به سرمایه داران یهودی بدهند تا بتوانند مسلمانها را با پول وثروت خودشان به عذابی سخت گرفتار کنندجناب اقای کوچک زاده جدا باید اگر ذرهای ومثقالی هویت ایرانیت واسلامیت وانسانیت در وجود شما وامثال شما بود فریاد نمی زدیدکه اقای مطهری به قوه قضائیه اهانت کرده بلکه فریاد میزدید ای نمایندگان ما امانتدار ملتی هستیم که انقلاب کرده بودند تا بنزین 6 ریالی را به 3 ریال مبدل کنیم وگوشت کیلوئی 5 تومان را به دو تومان تبدیل کنیم یا برنج کیلوئی 20 ریال را به 15 ریال برسانیم وحداقل ده الا 50 تا ازبیمارستانهای هزار تختخوابی را در ایران بسازیم نسبت به ازدیاد انسانها چرا باید اینچنین میکردید چون سر دمداران انقلاب اسلامی در اعلامیهایشان بصراحت مینوشتند شاه ووابستگانش دارند اوال بیتامال ملت را به غارت میبرند ولی ما انقلاب اسلامی را رهبری میکنیم که دیگر کسی نباشد اموال ملت را به یغما برد وتمام اموال ملت را برای ملت در مملکت ایران برای ابادانی وارزانی وخوشبختی مردم بمصرف میرسانیم بلی جناب اقای کوچک زاده اگر شما یا انهائیکه هنوز در این جهان نبودند ویا اعلامیهای امام را نخواندهاند نمیدانند مردم برای چه به خیابانها امدند وان بندگان خالص ومخلص خداوند را بیرون کنند راستی جناب اقای لاریجانی رئیس محترم مجلس وکل نمایندگان محترم خانه ملت همه جهانیان جز خانه ایرانیان راستی در جواب اینحقیر کارگر بیل وکلنگ بدست که محتاج چند نان بربری وپنیر شیر خشکی هم هستیم باز نداریم شکم گرسنه بچهیمان را سیر کنیم وهر روز از دیروز در نزد بچهایمان شرمسارتریم چه جوابی دارید اول شما نمایندگان مجلس و دوم اقای خامنهای و سوم اقای روحانی چهارم وزراءمحترم وپنجم واول کل نظامیان اسلحه بدست بخصوص سپاهیان وبالاتر فرماندهان عزیز سپاه وارتش و ششم ودوم لباس شخصیها وبسیجیها وهفتم کل کسانیکه هنوز در نماز جمعه در شهرستانها اقامه میکنند ولی خداوند اگاه ودانا تر است از انچه امام جماعتها بخداوند با بیاناتشان میگویند نعوذانبلله ای خدای نا اگاه بدان که ما با تو هم سرجنگ وخوشنت ومنافق گری داریم یا بنا به تفسیر ساده تر بگویم که بسیار حرف ناپسندانهاست ولی از خداوند التماس بخشش را دارم وهم از تمام کسانیکه میدانم ناراحت میشوند از این جمله ولی یک حقیقت است خداوند داناست که ناحق نگفتهام نماز فتنه باید نامگذاری کنیم چون نماز جمعه تهمت واهانت وطلب مرگ بندگان خداوند گناهیست کبیره مگر میشود خداوند نمازی را قرار داده باشد که کل ان نماز غیبت دروغ اهانت طلب مرگ ونفاق ودو بهم زدن مسلمانان نسبت بهم دیگر وحتی در نماز فحش دادن در خطبها وبقدری سخنان رکیک گفتن که یقین دارم هیچ زمانی ابلیس چنین جراتی بخود نداده بود اینچنین در مقابل خانه خدا باستد واهانت به کا مخلوقات خداوند ویا نفاق افکنی بزرگ بین ملتها را نماز گوید یقین دارم این چنین بی پروا اهانت به همه بندگان خدا وفتنه انگیزی مابین میلیونها مسلمان را نماز گویند نه چنین نمازی در اسلام ح محمد ص قرار نداده واز خداوند تمنا دارم والتماس میکنم خود همه کارها را درست کنند مسولین محترم وریاست جمهور عزیز وجناب اقای لاریجانی رئیس محترم مجلس واقای مطهری تنها نماینده ملت ایران خواهشمندم تکلیف را روشن کنید وضعیت جوانان ونوجوانان وکل مردم ایران بسیار وخیم است دارند تمام اموال ملت را بیغما میبرند جناب اقای خامنه ای باور نکنید که شما از طرف خداوند انتخاب شدهاید نه خدا گواه است دلم برای شما میسوزد برای اینکه چندین سالها برای اسلام زحمت کشیدهاید ولی همه را از دست دادهاید چون دیناری از بیت امال حیف ومیل شود شخص جنابعالی گنا هکارید چون مسولیت را بگردن گرفتهاید اقای خامنه ای قسم بقران دشمنان شما ما نیستیم وامثال اقای نوری زاد نیستند دشمنان شما انهائی هستند که گفتند وقتی شما بدنیا امدید گفتید یا علی بزرگترین دشمن شما انها هستند غافلید خیلی غفلت کردید حیف بودید لعنت بر انهائیکه مانند شما عزیزان اسلام بودید اینچنین بلائی برسر نازنین شما اوردند که هرگز نمیتوانید از شرمساری نزد پیامبر اعظم اسلام و12 فرزند برحقش بخصوص در نزد شهدای کربلا بخصوص نزد امام حسین علیه سلام بتوانید از شرمساری سربلند شوید زمانیکه مردم نادان عرب با پیامبر خداوند این چنین کردند فورا حضرت محمد ص با مشتی اهنین وگوارا وبا معنویت اسلامی وبا معرفت انسانی جواب ان عده را با گفتن اشهد ان محمد عبد هو ورسوله را بیان فرمودند وهمچنین با دستان مبارکشان سنگ وگل را به دیوارکشی مسجد نبی شرکت کردند تا جوابی دندان شکنی باشد برانانیکه پیامبر را نزدیک بود به خداوندی منصب دهند نگذاشتند کار به انجا برسد درود خداوند بروح پاک ومنور حضرت محمد ص باد حال شما هم باید مواظب انهائی باشید که دست بوس وپا بوس شما مشتاقند یقین بدانید بزرگترین دشمنان شمایند وبس مگر معاویه لعین ویزید وشمر وفرعونها وابوجهلها و شدادها نمرودها ووووفکر میکنید از مادر متولد شدند خود را خدا ونایب خدا در روی زمین میدانستند نه همین دست بوسان امروز ودست بوسان ان روز بودند که ان بلاها را بر سر ان لعینان اوردند که خود بهرهای ببرند وچند روزی در این جهان بخوشگذرانی انهم سرتا پا گناه وکفر بپردازند ومردند وفقط نامی ننگین برایشان باقی مانده در تاریخ وسلام واینحقیر در خواب دیدم که عمر سعد را با زنجیرهای اتشین انهم سه نفر از سیا پوستان لخت وعریان با هیکلهائی بزرگ وبد چهره با یک سگ بسیار بزرگی انهم با زنجیرهای اتشین به گردن ان ملعون پیچیده بودند ومیبردند وهر وقت ان سگ هار با چنگالهای بزرگش چنان بر پشت ان لعین چنگ میزدند وخون از پشتش جاری بود وفریاد میزد وانها هم میکشیدند ومیبردند پرسیدم از ان سیاهان که این شخص کیست وچکار کرده گفتند این جنگ کافران را با امام حسین ع رهبری میکرد ونامش عمر سعد لعین است گفتم چند سوال دارم از اینلعین گفتند بپرس خدا گواه است عین حقیقت را مینویسم پرسیدم چرا با انکه میدانستی امام حسین نوه پیامبر خدا ست چرا جنگ را رهبری کردی گفت بلی از خویشانم بودند ولی عدهای بقدری من بدبخت را بالا بردند نزد خود فکر کردم من ان عمر نیستم خداوند بمن لطف کرده ومن را حبیب ومحب این جماعت قرار داده واین از الطاف خداوندیست چون همیشه از خداوند مقام عزت وبزرگی را میخواستم فکر کردم ان ارزوئی که داشتم واز خداوند طلب میکردم این همان خواسته من است که خداوند دعایم را اجابت کردند بلی جنابان وبخصوص اقای خامنهای واقای جعفری واقای کوچک زادها و اقای روحانی واقایان مجتهدین اسلام بخصوص مجتهدین ایران شیعه جناب اقای اژهای وبرادران بزرگوار لاریجانیها وفرماندهان بزرگ نظامی وبسیجی حقیقتا وای بر احوالتان میدانم که قیامتی را قبول یقین ندارید وهرچه هست ونیست را اینجا میدانید ولی افسوس افسوس هزاران افسوس که از خداوند وذات اسماءالله دور شدید حیف میدانم اگر عدهای بخوانند اینحقیر را مانند جوانان هیپی امروزی اینحقیر را هنوز ساده لوح میدانید وبرایم میخندید که هنوز به چه چیزهائی فکر میکند ولی شما در اشتباهید انهم سخت وجبران ناپذیر وای بر شماها البته ناگفته نماند که فکر کنید چون جایگاه شما را ندارم یا بقول قدیمیها دست گرگ به دنبه نمیرسد نه اینحقیر از بیانگذاران حزب جمهوری اسلامی بودم چون از اول از هر ادارهای چند نفر برای تاسیس حزب جمهوری مامور به خدمت جمع شدیم تا حزب جمهوری تشکیل شد بلی بعد بدستور شهید بهشتی بنیانگذار دفتر جهاد سازندگی در دوشهر ایران شدم وبحمد خداوند بسیار هم موفق عمل کردم که یکی از اقایان حسین مقدم نیا رئیس یک دفتر گذاشتم در یک شهرستان ودیگریش خودم بودم تا دوسالی گذشت دیدم بوی تنفر حیف ومیل میاید استعفا دادم ودیگر کار دولتی نکردم البته خیلی از رفقای خوب جهادگران عزیزم خیلی اسرار کردند امدم نتوانستم با خیانتکاران هم کاسه شوم رفتم ودیگر هیچ کار دولتی نکردم ویک کامیون کهنه خریدم وسر به بیابانها گذاشتم وهنوز هم بعلت زور گوئی قانون بیمنطق اسلامی نتوانستم بازنشسته شوم چون میگویند ان 12 سال خدمت دولتی در وزارتخانه کار کردی بایدبرای انتقال سابقهات به بیمه سازمان اجتماعی چندین میلیونتومان ماوتفاوت پرداخت کنی اینحقیر هم ندارم که چندین میلیون تومان دوباره پول بدهم تا سابقهام را حساب کنند در صورتیکه تسویه هم نکردم متا سفانه هم کسورات بازنشستگی دادهام وهم حق بیمه نمیدانم انهائیکه در ان وزارتخانه با من انجا کار کردند بازنشسته نشدند یا انها هم ماوتفاوت دادهاند راستی ایا حق دارم بگویم قانونی واقعا زور وبی معنی وبی منطق هر علمی بلی شکر خداوندی که بدن سالم داده وتوانستم بتنهائی در شهرستانی با فروش کامیونم وبا کمک ماهانه عدهای از رانندگان هم بتنهائی تعاونی تاسیس کنم وهم انجمن رانندگان برای همه مردم وخودم هم همان یکسهم مانند دیگران دارم هیچ فرقی نگذاشتم حالا هم گرداننده تعاونی وانجمن هستم وسنم 62 سال است منظورم این است که این جوابها را چه کسی باید بدهد سازمان بیمه اجتماعی از من وامثال من پولها گرفتند ولی اقای مرتضوی واحمدی نزاد وفرزندانش ورفقای عزیزش میلیاردها هزاران هزار تومان بدزدند واقای اژهای ودادستان محترم انها را از محبان ولایت هم بدانند وای بر شماها ووای بر اقا شما بهمین دلیلها عرض میکنم که اصلا یقین به اخرت را اکثریت حکومتیان یقین ندارند وکل نفس ذائقه الموت وکلون من علیه فان را قبول دارند وبس همان پسیده میشوند وتمام میشود را یقین دارند والا جرات ندارند اینهمه دزدی وحتی نامشان را ببرند ومحاکمه کنند انها را اقای خامنه ای رهبری عزیز راستی خود را همان میدانید که قبول کردید از طرف خدا تعیین شدهاید الله واکبر

     
  66. آقای نوری زاد عزیز
    از شما خواهش می کنم که تا مدتی به همین کار سفر و نوشتن سفرنامه بپردازید تا ما از قلم زیبایتان بهره مند شویم و لذت ببریم.
    کاری با وزارت اطلاعات و سپاه و … نداشته باشید خواهشا.به نظر من انجام دادن کارهای هنری و سفرهایی که انجام می دهید و احیانا نوشتن مقالات و کتاب، رسالت کمی نیست فکر نکنید که حتما باید با شمشیر آخته بر ناخواستنی ها بتازید. ما دوست داریم نوریزاد را آزاد و نه در بند ببینیم.

     
  67. سلام استاد نوری زاد عزیز
    نمی دانم اسم خلعتبری شما را به یاد چیزی می اندازد یا نه. اگر نه پس این مطلب را بخوانید:

    ————–
    این روزها چشم و گوش ایرانیان به ژنو بود، به اورانیوم و درصد غنی سازی! توافق خوب یا بد بود مهم نیست، مهم خوشحال بودن مردم ایران است که به دنیا میارزد.
    اما بد نیست از این فرصت استفاده کنیم و یادی کنیم از یکی از مردانی که سالها پیش برای سربلندی ایران تلاش میکردند …

    سالها پیش وزیر امورخارجه ای داشتیم مثل همین جناب ظریف، به نام عباسعلی خلعتبری،ایشان دکترای حقوق بین الملل از دانشگاه پاریس بودند و سال1321 استخدام وزارت امورخارجه ایران شدند و پله پله طی 30سال پیشرفت کردند.
    ایشان، کارمند اداره تشریفات وزارت خارجه(1321)،کارمند اداره سیاسی(1322)، دبير دوم سفارت ايران در سوئيس(۱۳۲۳)، دبير اول سفارت ايران در لهستان(۱۳۲۶)،رايزن سفارت ايران در فرانسه(۱۳۳۱)، سفير ايران در ورشو (۱۳۳۸)،دبيركل سازمان پيمان مركزي سنتو در آنکارا(1340)، معاونت وزارت امور خارجه(1347)،قائم مقام وزارت امور خارجه(1349) و سرانجام وزیر امور خارجه ایران(1351تا1357).

    پس از سقوط دولت آموزگار بیکار شد ولی کشور در آشوبش را ترک نکرد.
    انقلاب شد،در ایران ماند،به خانه اش ریختند،دستگیرش کردند،متهمش کردند،جرمش امضای قرار داد 1975 الجزایر(حدود مرزی ایران و عراق را در اروندرود بر پایه خط تالوگ مشخص میکرد و یکی از ارزشمندترین قراردادهای تاریخ معاصر ایران است) و قرارداد احداث نیروگاه اتمی بوشهر اعلام شد.

    استدلال این بود،ایران با داشتن منابع نفت و گاز نیازی به نیروگاه اتمی ندارد و این عمل مصداق تضییع بیت المال بوده است.سرانجام در تاریخ ۲۲فروردین ۱۳۵۸ دادگاه انقلاب به ریاست خلخالی برپا شد،خلعتبری مفسد العرض شناخته شد و در همان روز به همراه 11 نفر از مقامات سابق در زندان قصر توسط خلخالی اعدام شد

    پس از اعدام با خانواده وی بدرفتاری ها شد هرچه خلعتبری، همسر و فرزندانش داشتند مصادره شد، همسرش سالها بازحمت فراوان در تهران زندگی را میگذرانید تا بالاخره توانست اثبات کند که بخشی از اموال مصادره شده ارثی بوده است و به همین دلیل یک خانه ی کوچک به او دادند.

    گذشت و گذشت ، عباسعلی خلعتبری زیر خروارها خاک پوسید …

    جنگ شد،رسیدیم به قرارداد598 با عراق،یکی از درخواست های دولت ایران عمل به مفاد قرارداد 1975 بود اما خلعتبری خائن بود!!

    انرژی اتمی شدحق مسلم ما، قراردادها امضا کردیم ولی بازهم خلعتبری داستان ما خائن بود…

     
  68. dorud bar shoma jenab nourizad
    kheili vaghte ke ghasdam in bud bahatun ertebat bargharar konam
    ama khob yejuri hamishe in tarse ke hatman ham midunin tabiyie bude ke nakone eshtebah mikonamo tori beshe
    az hamun tabestune 88 koli ba asaretun hamrah budam
    kheili jaha ham sherkat kardam
    taghriban tu hameye dastanhaye sabzha budim ba bacheha
    sabke khabar resani va tahlile shomaro kheili mipasandam
    va az babate shojaate shoma ke hanuzam tu in sharayet roshangari mikonin ye jurayi olguye manin
    delamo be darya zadam goftam inja email mizaram age javab dadan khob shayad karam doroste
    mikham bahatun mostaghim harf bezanam
    va rahnamayi begiram va albate energy
    nemidunam javabamo midin ya na
    ama vaghean age javab bede in rah kheili kheili khoshhal misham chon eshtiagham baraye ertebat ba shoma kheili tulani bude
    age tunestid be hamin emaile man javab bedin ke bedunam baratun mohem bude
    ozr mikham ke emaile aslim nist va hatman behem hagh midin
    pesaremehraboonx@yahoo.com
    va dar payan babate inke englisi type kardam ozr mikham chon dastam saritar bud
    omidvaram betunam az nazdikam ye ruzi bebinametun
    be omide khundane javabe shoma
    Ehssan

     
  69. به نام خدواند جان وخرد
    دوست خوبم آقای نوری زاد این نوشته های من هست
    و هیچ روزنامه ومجله داخلی به دلایل مختلف چاپ نشد
    وامروز برای شما می نویسم
    مقدمه:
    بارخدایا توآگاه باش؟
    براین نوشته های من. چه آنها که آزادی را باور دارند. وآنها که آزادی را باور ندارند!
    آزادی همیشه دردست ساختن است. آزادی پیش رفتن است نه به نقطه پایان رسیدن.
    راه آزادی آن نیست که هرزگاهی پر ازشوق و اشتیاق بشویم وگاهی نا امید و دل زده
    ومایوس و سرخورده!
    آزادی یعنی تعهد به بهبود مستمرو پایان ناپذیر!!
    هیچ امری درآزادی شیرین تر از آن نیست که بدانی چه کسی هستی وبه یاد داشت باشی
    درهرسطح مادی ومعنوی که باشی کمک می کند بدانی و درک کنی چه کسی هستی
    بگذارمفهوم را برسانم باید و باید اندیشیدن و احساس کردن خود را توسعه ببخشیم
    تا این: من وتو .آن و او و ما وآنها را آزاد خواهد کرد
    شورو شوق آزادی به آنجایی می رسد که هرصبح سجده ای زیبا رکوع و قنوتی تاثیرگذار
    روی می دهد تا بیدار شوی وبرای خود ومردم نوید زندگی کردن را بدهی نه زنده ماندن!

    بارخدایا توآگاه باش
    به حق تمام آزادگان دنیا و ما ایرانیان که روحمان برعلی وذات علی روشن است
    ودرظلمت . جهل ونادانی روزگار می گذرانیم

    ما که سالهاست آزادی را خواستیم درآغوش بگیریم. اما درآغوش هایمان مردان وزنان
    بی جان و نفس بریده . غرق درخونی افتاد که هم اهل دیانت بودند هم اهل خرد
    هم فاضل بودند هم عالم هم عاشق بودند هم دل سوخته

    بارخدایا توآگاه باش
    ای خدای انصاف ومهربانی
    بدان که امروز حتی حرف آزادی برای دوستان دیروز و دشمنان کینه توزامروزی
    یعنی: بوالهوسی ولذت جویی کاذب جنسی. و…
    آزادی یعنی جنگ نرم دشمن. برعلیه حاکمیتی که خود را پاستوریزه می داند. و در
    پستوی قداست و حاله ازنور قدسیان پنهان شده است.

    بارخدایا توآگاه باش
    نمی خواهم بگویم سقوط بلکه سجده ای دردمندانه را که سوزدل است گریه های مادران
    داغ دار. پدرانی که ازغم وشرم به خود پیچیده اند. نمی خواهند حرف بزنند.
    آری بگویند؟ چرا دختران وحتی پسرانشان بی باکره شده اند!
    آری خیلی تلخ است. کیست که شهادت دهد. آسمان را بگویم که با تمام وسعتش شهادت دهد!
    باد را بگویم تا پرده ریا و تحریف وتزویر را برکند!
    آب را بگویم که این خون های نا به حق برزمین را بشوید!

    بخشی ازسخنم با عربده کشان و شعبان بی مخ ها کلا ( مریدان ودست بوسان) است
    که با تصمیم های بد و کردارهای زشت ورفتارهای اغرارآمیز و مه آلود ازچاله به
    چاله نیستی آرام آرام نزدیک می شوید
    امروز خود با دست نامبارک خود ومریدانتان آن آرمان های زیبا و دل نشین
    استقلال وآزادی وحتی جمهوری اسلامی را زیرسوال برده اید.

    اما چشم ها و گوش هایتان را بازکنید و خوب ببنید و برای مرید کبیر خود بگویی!
    که دیگر زندان ها خانه عمارها و یاسرها و زینب ها شده است و زمین شرم گین از
    درآغوش گرفتن عابدان و عارفان و عاشقان آزادی
    امروز اگر چه آزادگان خیانتکارو قاتل وجانی وهزارتهمت وافترا هستند
    به خاطر بیان رسا و قلم رها ازبند تزویر وریا و مکرو حیله

    ای خدای ناز ونیاز
    که حمد و سپاس تنها مخصوص توست.
    ای مریدان ودست بوسانی که سربر استبداد همانند افیونی های تریاکی وشیره ای
    درتوهم خماری ونعشه گی خود را دانا وزیرک می دانید و آنچان بصیرت را عربده می کشید
    که گویی قدیسان آخر الزمان هستید.
    اگر اکنون خلخالی پدرمعنویتان نه پدرآدم کشی ها هم زنده بود فکر کنم دست بسته به جرم
    معتاد بودن ونعشه کشی افراطی خوراک کوسه های خیلخ فارس می شدید

    ادامه دارد………………..

     
  70. اقای نوریزاد عزیز سلام من در نوشته قبلی خودم از شما سئوالی کرده بودم که شما فرمودید جواب من در سئوالم هست ومن باز متوجه جوابم نشدم که چرا : رضا ضراب ها و بابک زنجانی ها و سعید مرتضوی ها محموداحمدی نزادها وبه تازگی هم مداح هفت تیر کش وشعبان های خود جوش بسیجی وبازجوها و…………..اینهمه ظلم میکنند و همگی از رهبر گرفته تا سربازان گمنام ابلیس وتا برادران قاچاقچی سپاه وماموران خشن وزارت اطلاعات و…………..فکر میکنند به اصطلاح عربی حق الناسی که به دوش دارند به خاطر رضای خدا وبرای اسلام میکنند وهیچ در برابر مردم و وجدانشون شرمنده نیستند که هیچ بلکه خودشون را بحق هم میدانند بعد از اینکه کتاب قلعه الموت حسن صباح را خوانم تازه جوابم را گرفتم . نوریزاد عزیز در تاریخ ایران وحتی دنیا از حسن صباح گرفته تا هیتلر وتا رهبر عده ای بودند فدایی که شستشوی مغزی شده بودند چه از طرف مسئولین وچه از طرف خودشون و تلقیناتی که خودشون به خودشون میکنند واینکه با تمام سلولهای بدنشون اعتقاد دارند که هر کاری میکنند درست است و به خاطر خداست و اگر به قران مجید هم مراجعه کنیم کاملا در چند جا توضیح داد ه که شیطان عمل زشت هر گناهکاری را در نظرش زیبا جلوه میدهد واقعا اگر از نظر روانشناسی هم بخواهیم نگاه کنیم مغز جوگیرومحدود میشه به محدوده فکری تلقین شده بنابراین میرسیم به این سئوال که نوریزاد عزیز برای اینجور ادمها چکار باید کرد لطفا جواب من را درست بدهید من مرتب هر روز نوشته های شما و نظرات مردم عزیزرا دنبال میکنم متشکرم عبدلله

     
  71. دوستان :
    بعد معنوی انسان در شکل فردی ، زیبا و قابل ستایش است !اما وقتی بصورت مافیای دینی ،و تعصبات فرقه ای درآید به بمب ویرانگر تبدیل میشود
    این فیلم کوتاه بیانگر تاثیر تریاک دین بر توده هاست !
    اگر با دید باز و دور از تعصب آنرا مرور کنید به خیانتی که دکان داران دین در ایران مرتکب شده و میشوندبیشتر پی میبرد !
    اگر ایرانی باقی بماند تنها چاره برای نجات مردم و میهن ما دین زداایست !
    به امید آن روز !!

    http://www.youtube.com/watch?v=EvSR25qTblo&feature=youtu.be

     
  72. عبدالله هستم

    فرق بين يك رهبر شرقی و يك رهبر غربى

    از يك لوله كش دوره دیده ی غربی پرسيدند:
    فرق بين يك رهبر شرقی و يك رهبر غربى چيست؟
    او گفت: مانند توالت شرقى و غربي است!!!
    گفتند منظورت چيست؟
    گفت: چنانچه بخواهى توالت غربى را عوض كنى، مستلزم اين است كه فقط چهار پيج آنرا باز كنى.
    ولى اگر بخواهى توالت شرقى را تغيير دهى، بايد كل توالت را بشكنى و كاشى و سرامیک ­هاى اطراف آن و سيمان زير آنرا هم خرد كنى تا بتوانى آنرا تغيير دهى.!!!

     
  73. کامنت گذاری به نام عبدالله واقعا شرم بر تو باد که در کمال وقاهت آمده ایی ونان ونمک ایرانی را میخوری وبه جد وآباد ایرانی فحش وناسزا می گویی و واقعا نفرت انگیزند کسانی که به ظاهر ایرانیند واز امثال تو ناسپاس حمایت می کنند .یک نکته منفی که در ایرانیان در طول تاریخ باعث بدبختی امروزمان شده وجود خاعنین بیگانه پرستی مانند همین عبدالله می باشد آیا تا به حال فکر کرده ایدکه علیرغم وجود سلحشورانی همچون بابک مازیار کاوه یعقوب جلالدین خوارزمشاه ستار خان باقر خان ….چرا همیشه ایران لگد کوب بیگانگان بوده علتش وجود همین ستون پنجمهای وطنفروش میباشد اگر روزی دستم به این وطن فروشها برسد خدا داند که با دلیل ومدرک رسوایشان می کنم طوری که دیگر نتوانند سر بلند کنند چه رسد به اینکه با تظاهر به دینداری در این مملکت بر مردم حکومت کنند.آقای نوریزاد عزیز شما که فرد بسیار وطن پرستی هستید کامنتهایی که به ملت وتاریخ وجد وآبادمان توهین می کند (مثل همین کامنت عبدالله)را ممیزی کنید که بیش از این غرور ملی ما جریحه دار نشود .

     
  74. جناب عبد الله گرامی
    آمنه بهرامی مثال قابل تاملی است
    اجازه دهید به نحوه گزارشی که در این باب ارایه کردید اعتراض کنم. من اظهارات ایشان را به دقت دنبال می کردم. به هیچ وجه این طور نبود که از روند محاکمه راضی باشند و بخواهند ضارب را ببخشند. دست آخر هم که آن جوانک نادان پس از بخشیده شدن رفتار زشتی از خود نشان داد
    موضوع پرداخت خسارت و مبلغ تعیین شده نیز تا آن جا که من دنبال کردم به هیچ وجه مورد رضایت خانم بهرامی نبود وی این مبلغ را ناچیز می دانست که به نظر من حق با ایشان بود

    خوب حالا برویم سر جوانب حقوقی ماجرا
    اول خودتان را بگذارید جای خانم بهرامی کسی به شما چنین آسیبی وارد کند خدای ناکرده دوچشم را کور کند و دادگاه رای به کور کردن یک چشم! ضارب دهد که همین یک توهین آشکار به خانم بهرامی بود. چرا؟ دادگاه گفت دو چشم خانم بهرامی ارزش یک چشم ضارب را داشت!!! تحقیر آمیز نیست؟ دو چشم زن معادل یک چشم مرد است!!!!
    بعد هم که سر و صدای دنیای متمدن در آمد که آقا این چه کاری است این چه قانونی است چشم در برابر چشم وحشیانه است دوستان ما با این خانم چه کردند؟ مال پدرشان که نبود چشم های این خانم بود زیبایی ایشان بود که از میان رفته بود. زجر را ایشان کشیده بود حالا آقایان آمدند به التماس که ترا به خدا بیا و رضایت بده!!!!! یعنی چه؟ طرف دو چشم را کور کرده زیبایی را از میان برده و من بگویم راضی هستم؟؟؟ یعنی کار از پای بست خراب است می آیند به قربانی فشار روحی و روانی وارد می کنند که بیا و رضایت بده چرا؟ آبروی اسلام در خطر است!!! آری اگر رضایت ندهی و چشم جوانک را کور کنیم دنیا به ریشمان می خندد و ما را وحشی می داند!!!!!!!
    به عبارت دیگر جور بی آبرویی قانون چشم در برابر چشم را ایشان باید تحمل کنند؟؟؟؟؟

    عبدالله گرامی
    اگر با من چنین معامله ای کنند مثل آن است که دوباره بر صورتم که سهل است بر جگرم اسید می پاشند

    جناب عبد الله
    من همان موقع جست و جو کردم موارد مشابهی در کشور های غربی یافتم و با قوانین قصاص خودمان مقایسه کردم
    به این مورد با دقت توجه کن!!
    در یکی از کشور های غربی سه مرد بزهکار با ریختن بنزین روی زن جوانی وی را در کنار خیابان آتش زدند و به شدت مصدوم کردند. خوشبختانه شاهدان به سرعت به فریاد این زن رسیدند و وی با سوختگی شدید در ناحیه سر و سینه به بیمارستان منتقل شد
    پلیس موفق به شناسایی و دستگیری این بزهکاران شد
    خلاصه کنم دادستان بنا بر وظیفه قانونی اش علیه این سه نفر اعلام جرم کرد
    زن جوان هیچ دخالتی در اعلام جرم علیه این افراد نداشت!!! وی تنها به عنوان شاهد به دادگاه احضار شد!!! کسی به وی نگفت بیا و رضایت ده!!! چرا؟؟؟ چون چنین کاری جرم است!!!! اگر کسی به این خانم بگوید بیا و رضایت بده زندان دارد!!!! به جرم اعمال نفوذ در اظهارات شاهد!!!!
    به فرض خانم مذکور رضایت هم بدهد. این هیچ تاثیری در جریان دادرسی ندارد. چرا؟ چون شاکی دادستان است و نه شخص صدمه دیده!!!!!!!!
    دادگاه برای متهم ردیف اول که بنزین را پاشیده تا آن جا که خاطر دارم ده سال زندان تعیین کرده دو نفر دیگر که معاونت داشتند به هشت سال زندان محکوم شده اند. مبلغ متنابهی هم به عنوان خسارت برای پرداخت به زن جوان تعیین شده. البته این رای دادگاه جنایی بود. این خانم می تواند جداگانه در دادگاه خصوصی به طور شخصی شکایت طرح کند و خسارت بیشتری طلب نماید

    حال خود مقایسه کن
    با گشودن باب بخشش در قوانین ما بار سنگین اجرای مجازات را بر دوش قربانی قرار داده اند!! چنین امری در یک نظام حقوقی مدرن مردود است. افراد عادی در اجرای احکام هیچ نقشی ندارند و تنها قاضی و هیات منصفه است که تصمیم می گیرد کسی محکوم است یا نه. میزان مجازات هم که در قانون مشخص شده است.

    قضیه دیه مرد و زن و مسلمان و غیر مسلمان و امثالهم هم که چه عرض کنم مایه آبرو ریزی است. لطف کنید خودتان در دنیای اطلاع رسانی تحقیق کنید ببینید اساتید حقوق چه ایراداتی بر این نوع قضاوت ها وارد دانسته اند.

     
  75. نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.

    با درود بر آقای نوریزاد گرامی

    با پوزش دوباره می نویسم، چون نمی دانم آن نوشته ی پایین نامم یعنی دیوبند از کجا آمد!

    با درود بر کامیار گرامی

    اسلام دین کامل و شش دانگی است و حقیقت نزد او است و بس، ولی بسیار حساس است و ماننده درخت بیدی می ماند که با نسیمی به خود می لرزد و گوش و چشمش در زمانی که می خواهند از او خرده بگیرند، کر و کور می شوند و پر گویی و بیهوده گویی آغاز می شوند. کامیار گرامی، هنوز آغاز راه است، اسلام دون شما باید بیشتر از اینها درد بگیرد!
    حقیقت را هر اندازه هم که تلخ باشد، در آغوش بگیر و ببوس! اگر گهگاه به باور خود دو دل می شوی و به خود می لرزی، مترس، آغاز نوزایی است!
    و از شما و همه ی باورمندان خواهش دارم، این گفته ی زرّین را آویزه ی گوش خود کنند:

    از آنانکه دلداده و پشتیبان باوری هستند (هر باوری که باشد)
    آماده ی گفتن هر دروغی نیز هستند!

    به مهر سوگند، هنگامی که سالها پیش این سخن گوهروار را در کتابی خواندم، به خود لرزیدم و کوشیدم به همه چیز دو دل و به باورهای خود آگاه باشم و دانسته و خواسته به خود و دیگران دروغ نگویم و فریب ندهم!
    کاری که باورمندان با کمک ناآگاهان و نادانان در دارازای روزگار، کردند، می کنند و خواهند کرد!

    ای باورمندان آویزه ی گوش کنید!

    از آنانکه دلداده و پشتیبان باوری هستند (هر باوری که باشد)
    آماده ی گفتن هر دروغی نیز هستند!

    با آرزوی کامیابی برای کامیار گرامی

    دیوبند

     
  76. با درود بر کامیار گرامی

    اسلام دین کامل و شش دانگی است و حقیقت نزد او است و بس، ولی بسیار حساس است و ماننده درخت بیدی می ماند که با نسیمی به خود می لرزد و گوش و چشمش در زمانی که می خواهند از او خرده بگیرند، کر و کور می شوند و پر گویی و بیهوده گویی آغاز می شوند. کامیار گرامی، هنوز آغاز راه است، اسلام دون شما باید بیشتر از اینها درد بگیرد!
    حقیقت را هر اندازه هم که تلخ باشد، در آغوش بگیر و ببوس! اگر گهگاه به باور خود دو دل می شوی و به خود می لرزی، مترس، آغاز نوزایی است!
    و از شما و همه ی باورمندان خواهش دارم، این گفته ی زرّین را آویزه ی گوش خود کنند:

    از آنانکه دلداده و پشتیبان باوری هستند (هر باوری که باشد)
    آماده ی گفتن هر دروغی نیز هستند!

    به مهر سوگند، هنگامی که سالها پیش این سخن گوهروار را در کتابی خواندم، به خود لرزیدم و کوشیدم به همه چیز دو دل و به باورهای خود آگاه باشم و دانسته و خواسته به خود و دیگران دروغ نگویم و فریب ندهم!
    کاری که باورمندان با کمک ناآگاهان و نادانان در دارازای روزگار، کردند، می کنند و خواهند کرد!

    ای باورمندان آویزه ی گوش کنید!

    از آنانکه دلداده و پشتیبان باوری هستند (هر باوری که باشد)
    آماده ی گفتن هر دروغی نیز هستند!

    با آرزوی کامیابی برای کامیار گرامی

    دیوبند

    درس هایی از آموزه های ناب محمدی (صلی الله علیه و اله و سلم)

     
  77. راجع به مرزبانان گروگان گرفته شده هر چه فکر می کنم چاره ای نمی بینم به غیر از تن دادن به خواسته های تروریست ها یا لا اقل بخشی از آن
    منتها باید به صورت گام به گام باشد مبادله زندانیان با اسرا کار ساده ای نیست باید دو طرف به یکدیگر اعتماد کنند و احتمالا پای میانجی هایی به میان کشیده خواهد شد و مراحل انجام آن نیاز به کارشناسان خبره دارد
    لیکن باید مرز ها از این به بعد طوری اداره شود که چنین وضعی دیگر تکرار نشود

     
  78. جالب است که در داخل مانع تجمع شدند راستی بهره ربودن این پنج مرزبان را چه کسی برد اخبار امروز اعلام کرد مرز به………سپرده شد چه بازی جالبی نمی دانم چرا این مردم براحتی بازی می خورند

     
  79. نظر دهندگان محترم
    خرافه و خرافه گری و خرافه گو و جهل چو بیرون رود – عقل و خرد بدر آید
    – متاسفانه سایت اقای نوری زاد مدتی است که تبدیل به فیضیه شده است.
    – فکر کنم بعلت اینکه اکثر ما ملت دارای فرهنگ دینی و مذهبی هستیم ، رفع این بلای ایران و ایرانی به باد ده، سالها طول خواهد کشید. در چند ده اخیر افرادی مانند زنده یاد کسروی سعی در بیان حقایقی نموند ولی فرهنگ دینی و مذهبی ریشه ای بس عمیق در اعماق فرهنگ ما ایرانیان دوانده است تا آنجا که فردی چون اقای احمد خاتمی در نمایش حکومتی نماز جمعه دیروز یکبار دیگر آقای علی خامنه ای را نماینده خدا کرد و ما ملت بدون هیچ عکس العملی نظاره گر اراجیف تکراری میشویم.
    – جالب است از زمانیکه اقای حسن فریدون (روحانی) و باندش از طریق حزب حکومتی شورای نگهبان توسط رای دهندگان قوه حکومتی اجرائی را به دست گرفته یک بند از او ضاع بد اقتصاد مملکت ناله میکند و جالبتر اینکه آقای علی خامنه ای که خود او و حلقه اطرافش یکی از عناصر به ذلت کشیدن ایران هستند- حکایت دزدی که هنگام فرار میگفت ای دزد را بگیرید – نیز جیغ بنفشی بنام اقتصاد مقاومتی میکشد.
    اما جالبتر از همه اینها اکثر ما ملت ایران هستیم که زیر بار فشارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی داریم له میشویم اما جرائت گفتن یک آخ را هم نداریم.

    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  80. سلام جناب آقاى نوريزاد
    من يكى از طرفداران شما و سايت بسيار خواندنى شما هستم و مشتاقانه همه پستهاى شما را با دل و جان دنبال ميكنم و باشما مى گريم به حال و روز اين مملكت گرفتار شده در چنگال اين جماعت و به حال اين مردم نازنين كه چنين سرنوشتى پيدا كرده اند من ساكن أمريكا هستم و تنها ميتوانم دعا كنم و اميدوار باشم كه هميشه و هميشه پايانى براى شب سياه خواهد بود
    به اميد آنروز

     
  81. با سلام
    در تائید نوشته شما مردم نگاه متنفر خود را متوجه روحانی ها ی شکم بزرگ و سرداران بی غم سپاه میکنند نه تنها تحمل امر به معروف و نهی از منکر را ندارند بلکه هر کسی را که امر بمعروف کند را بروز سیاه مینشانند نمونه اش ضرب وشتم همسر خانم بهاره هدایت در بعد از دستگیری ایشان بخاطر دفاع از آزادی مرزبانان نوسط به اصطلاخ همکاران آن مرزبانان حالا شما فکرش را بکنید و بخواهید به رهبر نامه نوشته و امر به معروف کنید.

     
  82. با عرض سلام

    اىن مطلب را قبلا در كتابى دىده بودم و امروز به صورت تصادفى در وبلاگى مشاهده نمودم

    براى دوستان نقل مى كنم

    زندیقی نزد امام صادق( ع ) آمد و سوالاتی پرسید و مسلمان شد.یکی از این سوالات درباب مجوسیت پارسیان بود که امام( ع ) جواب زیبایی میدهند:

    قال فأخبرنی عن المجوس كانوا أقرب إلى الصواب فی دهرهم أم العرب قال العرب فی الجاهلیة كانت أقرب إلى الدین الحنیفی من المجوس و ذلك أن المجوس كفرت بكل الأنبیاء و جحدت كتبهم و أنكرت براهینهم و لم تأخذ بشی‏ء من سننهم و آثارهم و أن كیخسرو ملك المجوس فی الدهر الأول قتل ثلاثمائة نبی و كانت المجوس لا تغتسل من الجنابة و العرب كانت تغتسل و الاغتسال من خالص شرائع الحنیفیة و كانت المجوس لا تختن و هو من سنن الأنبیاء و أول من فعل ذلك إبراهیم خلیل الله و كانت المجوس لا تغسل موتاها و لا تكفنها و كانت العرب تفعل ذلك و كانت المجوس ترمی الموتى فی الصحارى و النوایس و العرب تواریها فی قبورها و تلحدها و كذلك السنة على الرسل إن أول من حفر له قبر آدم أبو البشر و ألحد له لحد و كانت المجوس تأتی الأمهات و تنكح البنات و الأخوات و حرمت ذلك العرب و أنكرت المجوس بیت الله الحرام و سمته بیت الشیطان و العرب كانت تحجه و تعظمه و تقول بیت ربنا و تقر بالتوراة و الإنجیل و تسأل أهل الكتب و تأخذ و كانت العرب فی كل الأسباب أقرب إلى الدین الحنیفیة من المجوس‏(الاحتجاج ج : 2 ص : 346)

    ترجمه:شخص زندیق از امام پرسید:مجوس به حق نزدیکتر بودند یا عرب در زمان جاهلیت؟حضرت فرمودند:عرب جاهلی به دین ابراهیم علیه السلام(دین حنیف)نزدیکتر بودند از گبران(مجوس) زیراگبران به همه پیغمبران کافر شدند و همه کتابهای آسمانی و معجزات را منکر شدند و به هیچ سنت و آداب پیامبران عمل نکردندو کیخسرو که پادشاه مجوس بود سیصد پیغمبر را شهید کرد.همچنین مجوس غسل جنابت نمی کردند و عرب می کردند در حالی که غسل جنابت از خالص شرایع ابراهیمی است.و مجوس ختنه نمی کنند و آن از سنت های پیغمبران است.واول کسی که ختنه کرد ابراهیم خلیل بود.و مجوس مرده های خود را غسل نمیدهند و کفن نمی کنند و عرب می کردند.مجوس مرده ها را در صحراها و غار ها و دخمه ها می اندازند در حالی که کفار عرب در خاک پنهان می کردند و لحد برای آنها میساختند و سنت پیغمبران چنین بود.و اول کسی که برای او قبر کندند و لحد ساختند آدم علیه السلام بود.همچنین مجوس نکاح مادر و دختر و خواهر را حلال می دانند و کفار عرب اینها را حرام می دانستند.و مجوس انکار کعبه می کردند و عرب حج کعبه می کردند و می گفتند:خانه پروردگار ماست.و اقرار به تورات و انجیل داشتند و از اهل کتاب مسائل میپرسیدند.و عرب در همه اسباب به دین حق نزدیکتر بودند از گبران(مجوسان )!

    نتیجه:هرچند عقیده ی عرب جاهلی فاسد بود و مورد ذم، لیکن عقیده ی پیش از اسلام در ایران، قطعا افسد بوده و از این جهت ایرانیان در تباهی عمیقتری نسبت به عرب جاهلی سیر میکردند.

     
  83. درود بر شما
    سال نو سالي سرشار از شادي و کاميابي براي شما باشد
    من هر گاه به سايت شما سر مي زنم از يک سو ولع خواندن مطالب شما و کامنتهاي مرتبط کابران را دارو که برايم بسيار خوسايند است
    از سوي ديگر، با جنگ مذهبي و فکري «مزدک»ها و «مصلح»ها بر خورد مي کنم که سراسر تقطيع و تحريق واقعيات است. البته اکنون ديگر، وقتني به نامه اينان برخورم، نخوانده رد مي شوم. چون چيزي بر دانش‌ام نمي افزايد و از کينه‌ورززي با ظاهر احتجاج منطقي نفرت دارم. کلا نفرت پراکني پديده‌اي مطرود است چه مذهبي باشد و چه نژادي.
    سايت نوريزاد گرامي تبديل شده است به بلندگوي مزدک و نه محل انعکاس ديدگاهها درباره موضوع پست نوريزاد.
    نه مخالف بحث و مجادله هستم و نه زيادگويي و زيادنويسي و شکم قلم را از غيض و نفرت پر کردن، نشانه حجت قوي مي‌دانم.
    ديگر موضوع دارد از حد خود و چهارچوب قابل تحمل خارج مي شود.
    مزدک دنبال کشف حققت نيست. مزدک نفرتش را نثار ديگران مي کند! مگر شما تعهد داريد که اين تنفرنامه ها را منعکس کنيد؟ چرا نمي روند با اهلش و در جاي خودش چنين مباحثي راپي گيرند
    ساده هستيد آقاي نوري زاد گرامي!
    با حد اکثر ظرفيت دارند از خيل مخاطبان شما سوء استفاده مي کند. بگذاريد «مسیر کار توسط مزدک‌ها، منحرف نشود»

    ——————–

    سلام کامیار گرامی
    گرچه من بقدر شما از این معرکه بر افروخته نیستم اما با شما در این موافقم که هرچه از اندازه بیرون افتاد به دلزدگی می انجامد.
    با احترام

    .

     
  84. آقای ناظر شما به قسمت ممیزی صدا وسیما سری بزن حتما شما را استخدام می کنند وحقوق خوبی هم به شما می دهند چو ن معلوم است خیلی به کار سانسور مسلط می باشید

     
  85. شیرین هوشمند

    درس هایی از آموزه های ناب محمدی (صلی الله علیه و اله و سلم)

    نوشته‌های زیر برگرفته از منابع معتبر شیعه و سنی است،

    پای هر حدیث معتبر زیر روایتی در همان راستا از کتب شیعه هم بیان شده.

    1. فرشتگان سینه محمد را می‌شکافند، آنجا را در تشتی از طلا که پر از حکمت و معرفت بود می‌شویند، تکه‌ای از آن را می‌بُرند و بیرون می‌اندازند:
    محمد در قرآن و از قول خدایش الله می‌گوید ” آیا ما سینه‌ی تو را نشکافتیم و بار سنگین را از تو نینداختیم؟
    منظور در اینجا این است همانگونه که می‌دانی ما سینه‌ی تو را شکافتیم و بار سنگین که تمام انسانها حمال آن هستند را از تو دور کردیم، پس به همین دلیل هرگاه که فارغ شدی ما را بندگی کن:
    أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ (انشراح/1) آيا ما تو سینه‌ی تو را نشکافتیم؟
    وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ (انشراح/2) و بار سنگین را از تو بر نداشتیم؟
    الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ (انشراح/3) باری که می‌توانست کمرت را بشکند.
    فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ (انشراح/7) پس هنگانی که فارغ شدی (در بندگی ما) کوشا باش.
    در این مورد احادیث زیادی در هر دو فرقه‌ی بزرگ اسلامی وجود دارد
    او در اینجا چندین بار در جاهای مختلف بیان کرده فرشتگان او را گرفتند‌، سینه‌اش را شکافتند و تکه‌ای مانند خون لخته شده را از بدنش خارج کردند، وی اولین بار در کودکی او و بار دوم هنگامیکه که در خانه‌اش در مکه بود و سوم هم هنگام معراج و رفتن نزد الله با براق .(ترجمه حدیث):
    من در حالی که پسربچه‌ای 10 سال و چند ماهه بودم در صحرا سخنانی را بالای سرم احساس کردم که مردی به مرد دیگر می‌گفت “آیا او همان است؟”
    مرد گفت: بله.
    پس با صورتی که هرگز در هیچ مخلوقی ندیده بودم و حالتی که هرگز نیافته بودم و جامه‌ای که بر تن کسی هرگز ندیده بودم در حالی که راه می‌رفتند نزد من آمدند تا اینکه هر کدامشان یکی از بازوانم را گرفتند بدون اینکه احساس لمس کردن را داشته باشم، پس یکی گفت:
    او را بخوابان، مرا صاف خواباندند.
    به همراهش گفت:
    سینه‌اش را بشکاف، یکی از آن دو بالای سینه‌ام قرار گرفت، بدون اینکه دردی را احساس کنم و یا خونی را ببینم آن را شکافت و به او گفت:
    غل و غش و حسودی را خارج کن، پس چیزی مانند خون لخته شده پس از خارج کردن آن را گرفت، پرت کرد و گفت “مهربانی و دلسوزی را داخل کن”. چیزی که خارج کرد مانند نقره بود….
    إنی لفی الصحراء ابن عشر سنين و أشهر و إذا بكلام فوق رأسی و إذا رجل يقول لرجل:
    أهو هو ؟
    قال: نعم. فاستقبلانی بوجوه لم أرها قط و أرواح لم أجدها من خلق قط و ثياب لم أرها على أحد قط؛ فأقبلا إلی يمشيان، حتى أخذ كل واحد منهما بعضدی، لاأجد لأحدهما مسا، فقال أحدهما لصاحبه:
    أضجعه؛ فأضجعجانی بلا قصر و لا هصر .
    فقال أحدهما لصاحبه: افلق صدره؛ فهوى أحدهما إلى صدری ففلقه فيما أرى بلا دم و لا وجع، فقال له:
    أخرج الغل و الحسد، فأخرج شيئا كهيئه العلقه، ثم نبذها فطرحها؛ فقال له:
    أدخل الرأفه و الرحمه، فإذا مثل الذی أخرج، شبه الفضه، ثم هز إبهام رجلی اليمنى فقال: اغد و اسلم؛ فرجعت بها اغدو، رقه على الصغير و رحمه للكبير. (مسند احمد ابن حنبل/ مسند الانصار / حدیث محمد ابن ابی کعب عن ابیه)

    2. اما حدیث بعدی
    رسول الله (ص) فرمود: من در مکه بودم که سقف خانه‌ام شکافته شده، پس جبرئیل سینه‌ام را شکافت، با آب زمرم شست؛ سپس با تشتی از جنس طلا که پر از حکمت معرفت بود آمد و درون سینه‌ام خالی کرد سپس ظرف را گذاشت و مرا به آسمان دنیا برد، پس هنگامی که به آسمان دنیا رسیدم؛ جبرئیل به خزانه دار آسمان گفت که باز کن، او گفت: کیست؟
    گفت: جبرئیل.
    خزانه دار گفت: آیا کسی با توست؟ گفت “بله، محمد با من است ….
    ان رسول الله (ص) قال: فرج عن سقف بيتی و انا بمكه، فنزل جبريل ففرج صدری، ثم غسله بماء زمزم، ثم جاء بطست من ذهب ممتلئ حكمه و هيمانا، فأفرغه فی صدری؛ ثم أطبقه، ثم أخذ بيدی فعرج بی هلى السماء الدنیا، فلما جئت الى السماء الدنيا قال جبريل لخازن السماء افتح، قال من هذا؟
    قال: هذا جبريل.
    قال هل معک احد؟ قال نعم معی محمد، فقال…. (صحیح بخاری/کتاب الصلاه/ باب کیف فرضت الصلاه فی الاسراء)

    حدیث بعدی از قول انس ابن مالک
    انس می‌گوید “شب اسری و پیش از اینکه وحی بر رسول الله بیاید، سه نفر نزد او آمدند، اولی گفت:
    او کدامیک از آنان است؟
    گفت: نفر وسطشان، او بهترینشان است، پس نفر دیگر (سومی) گفت:
    بهترینشان را بگیرید، پس در آن شب (رسول الله) آنان را ندید تا اینکه شب دیگری آمدند در حالی که قلبش می‌دید و چشمش خواب بود و چنین است که تمامی پیامبران قلبشان نمی‌خوابد و این چشمان است که می‌خوابد، آنان با او سخنی نگفتند، او را بردند و کنار چاه زمزم گذاشتند، پس جبرئیل دست به کار شد و از گلو تا سینه‌اش را شکافت تا اینکه سینه و شکمش باز شد و با دستش او را با آب زمزم شست تا شکمش پاک شد، سپس با تشتی از جنس طلا و در آن مشک طلائی که پر از ایمان و حکمت بود آمد، سینه تا رگهای گردنش را پر (از ایمان و حکمت) کرد و او را تا آسمان دنیا بالا برد، دری از درهای آن را زد؛ اهل آسمان ندا دادند ” کیست؟ گفت: جبرئیلم.
    گفت: چه کسی با توست؟
    گفت:”محمد با من است …..
    لفظ حدیث:
    انس ابن مالک یقول عن ليله اسری برسول الله (ص) من مسجد الكعبه، انه جاءه ثلاثه نفر قبل ان يوحى اليه و هو نائم فی المسجد الحرام، فقال اولهم:
    ايهم هو؟ فقال:
    اوسطهم، هو خيرهم؛ فقال آخرهم:
    خذوا خيرهم، فكانت تلک الليله فلم يرهم حتى اتوه ليله اخرى فيما يرى قلبه و تنام عينه و لا ينام قلبه، و كذلک الانبياء تنام اعينهم و لا تنام قلوبهم، فلم يكلموه حتى احتملوه، فوضعوه عند بئر زمزم، فتولاه منهم جبريل، فشق جبريل ما بين نحره الى لبته حتى فرغ من صدره و جوفه، فغسله من ماء زمزم بيده حتى انقى جوفه، ثم أتی بطشت من ذهب فيه تور من ذهب محشوا ايمانا و حكمه، فحشا به صدره و لغاديده يعنی عروق حلقه ثم أطبقه ثم عرج به الى السماء الدنيا فضرب بابا من أبوابها، فناداه أهل السماء من هذا، فقال جبريل، قالوا و من معک قال معی محمد…
    (صحیح بخاری/کتاب التوحید/باب باب قوله وكلم الله موسى تكليما )

    3. در حدیث زیر که در منابع شیعه وجود دارد همان مفهوم بالا بیان شده با این تفاوت که از قول آمنه مادر محمد هنگام زایش گفته شده ” من مردی جوان بسیار خوش هیکل، بسیار سفید که بهترین لباسها را پوشیده بود دیدم و گمان کردم عبدالمطلب است، نزدیک من شد و در دهن او (طفل) تف نمود در حالیکه تشتی از جنس طلا که با زمرد آذین داده شده بود در دست داشت سینه‌‌اش را شکافت، تکه‌ای سیاه را از آن خارج نمود و بیرون انداخت…
    … رايت رجلاً شابا من اتم الناس طولا و اشدهم بياضا، و احسنهم ثيابا، ما ظننته الا عبد المطلب، قد دنا منی فاخذ المولود، فتفل فی فيه، و معه طست من ذهب مضروب بالزمرد و مشط من ذهب، فشق بطنه شقا، ثم اخرج قلبه فشقه، فاخرج منه نكته سوداء فرمى بها… (الامالی/شیخ صدوق/ جلد1/صفحه 336 و همچنین در کتاب کمال الدین و تمام النعمه نوشته شیخ صدوق/ صفحه 176 ).
    ———————————————–
    4. شیطان در بینی شخص خوابیده خانه می‌سازد.

    هنگامیکه یکی از شما از خواب بیدار شد پس وضو بگیرد و سه بار آب را در بینی‌اش فرو کند؛ زیرا شیطان در بینی خفته خانه می‌سازد:
    إذا استيقظ أراه أحدكم من منامه، فتوضأ فليستنثر ثلاثا، فإن الشيطان يبيت على خيشومه. (صحیح بخاری/ کتاب بدء الخلق/باب صفه ابلیس و جنوده)
    و همین مفهوم در کتب شیعه “رسول الله همیشه 3 بار دستش را می‌شست و 3 بار آب در دهن می‌زد و 3 بار آب در بینی؛ زیرا شیطان در بینی شخص خفته خانه می‌سازد و همچنین در شستن مقعد و ….

    بالغ رسول الله في امتثاله فغسل يديه ثلاثا و تمضمض ثلاثا و استنشق ثلاثا و قال “فان الشيطان يبيت على خيشوم النائم” و هكذا السنة فی الاستنجاء و الغسل من الخبث و الغسل من الجنابه و الحيض و النفاس و الوضوء من الغمر وغير ذلک.(بحار الانوار/جلد 77/ صفحه 295)

    ————————————–
    5. محمد: میمونی را دیدم که زنا کرده بود، من و سایر میمون‌ها او را سنگسار کردیم.

    رأيت فی الجاهليه قرده اجتمع عليها قرده قد زنت، فرجموها فرجمتها معهم. (صحیح بخاری/ مناقب الانصار/ باب القسامه فی الجاهلیه)

    در حدیث زیر نیز از قول امام صادق در منابع شیعه گفته شده که برخی از جانوران با خواهرانشان مقاربت می‌کردند؛ هنگامیکه متوجه می‌شدند آلتشان را بیرون می‌کشیدند و سپس با دندانشان محکم آن را گرفتند تا اینکه می‌مُردند.

    قال ابو عبد الله (عليه السلام):
    و الله لقد نبئت ان بعض البهائم تنكرت له اخته، فلما نزا عليها و نزل كشف له عنها و علم انها اخته؛ أخرج غرموله (ذكره)، ثم قبض عليه باسنانه، ثم قلعه، ثم خر ميتا (قصص الانبياء جزائری/ص71 دار البلاغه).

    در حدیث زیر هم بیان شده که میمونها ازدواج می‌کنند و بر جنس ماده غیرت دارند و این از خصیصه‌هائی است که انسان بدان افتخار می‌کند:
    …. و يأخذ نفسه بالزواج و الغيره على الاناث و هما خصلتان من مفاخر الانسان… (بحار الانوارجلد62/صفحه 238) . (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجرودی/جلد16/صفحه 910)

    ——————————————————-
    6. اگر خروس آواز داد فرشته را دیده است و اگر خر عرعر کرد شیطان را دیده؛
    الله خروسی دارد که پایش درون زمین و سرش زیر عرش است:

    رسول الله گفت: اگر بانگ (قوقولقوقو) خروسی را شنیدید پس از الله درخواست بخشش نمائید؛ زیرا خروس فرشته‌ای را دیده است و اگر صدای خر(خر در قرآن) را شنیدند به الله پناه ببرید، زیرا او شیطان را دیده است:
    ان النبی صلى الله عليه و سلم قال:
    اذا سمعتم صياح الديكه فاسألوا الله من فضله، فإنها رأت ملكا و إذا سمعتم نهيق الحمار فتعوذوا بالله من الشيطان، فإنه رأى شيطانا. (سنن ترمذی/ کتاب الدعوات/باب ما يقول إذا سمع نهيق الحمار. و صحیح مسلم/ كتاب الذكر وا لدعاء و التوبة و الاستغفار/ باب استحباب الدعاء عند صياح الديک)

    7. امام صادق می‌گوید: الله خروسی دارد که پایش درون زمین و سرش زیر عرش است، یکی از بال‌هایش در مشرق و بال دیگرش در مغرب می‌باشد و می‌گوید ” سبحان الملک القدوس”.
    ابا عبدالله عليه السلام يقول: ان لله ديكا رجلاه فی الارض و رأسه تحت العرش، جناح له فی المشرق و جناح له فی المغرب، يقول سبحان الملک القدوس.

    فرشته‌ای از فرشتگان الله به صورت خروسی که دارای کرک و پر سفید است، سرش زیر عرش و پایش درون زمین پائینی و بالهایش هم همه جا پخش است:
    ملک من ملائكه السماوات على صوره الديک له زغب و ريش أبيض، رأسه تحت العرش و رجلاه تحت الأرض السفلى و جناحاه منشوران. (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجرودی/جلد16/صفحه 910)

    الله خروسی دارد که پایش درون زمین هفتم و گردنش زیر عرش بسته شده و بالهایش در هوا، اگر نیمه شب یا یک سوم پایانی شب باشد بالهایش را به هم می‌‎زند و “قوقولقوقو ” می‌کند، یعنی می‌گوید “منزه است الله پادشاه به حق جهان، پس غیر از او خدائی نیست او پروردگار فرشتگان و روح است”؛ پس بالهایش را به هم می‌زند…
    إن لله عزوجل ديكا رجلاه فی الارض السابعه وعنقه مثبته تحت العرش و جناحاه فی الهوى، إذا كان فی نصف الليل او الثلث الثانی من آخر الليل، ضرب بجناحیه و صاح ” سبوح قدوس الله الملک الحق المبین فلا اله غیره رب الملائکته و الروح” فتضرب الدیکه باجنحتها و بصبح. (الکافی/جلد8/صفحه272)

    در عیون اخبار الرضا نوشته شیخ صدوق جلد 1 صفحه 277 و خصال شیخ صدوق جلد 1 صفحه 198، از قول امام رضا بیان شده که خروس 5 صفت پیامبران دارد:
    1- شناختن وقت نماز.
    1- غيرت.
    3- سخاوت.
    4- دليری.
    5- جماع زیاد كردن.

    ——————————————–
    8. در زمینه عطسه و خمیازه

    پیامبر (ص) فرمود: خمیازه از شیطان است و اگر یکی از شما خمیازه کشید دیگران آنچه (از ورد) می‌دانند را بخوانند و اگر گفت “ها” شیطان می‌خندد:
    النبی صلى الله عليه و سلم قال:
    التثاؤب من الشيطان، فإذا تثاءب أحدكم فليرده ما استطاع، فان أحدكم اذا قال “ها” ضحك الشيطان. (صحیح بخاری/ کتاب الادب/باب إذا تثاءب فليضع يده على فمه)

    خمیازه از شیطان و عطسه از الله است:
    التثاؤب من الشيطان و العطسه من الله عز وجل. (الکافی/جلد2/ صفحه 654 )

    فرستاده الله فرمود:
    الله عزوجل هنگام نماز خواندن عطسه را دوست دارد و از خمیازه منتفر است:
    رسول الله (ص) قال: ان الله عزوجل يحب العطاس و يكره التثاؤب في الصلاه. (جامع الحادیث الشیعه/السید بروجردی/ جلد16 / صفحه74)

    اگر کسی عطسه کرد و سپس دستش را بر سوراخ بینی‌اش گذاشت و گفت” الحمدلله رب العالمین حمدا کثیرا کما هو و اهله و صلی الله علی محمد النبی و آله و سلم” از سوراخ چپ بینی‌اش حشره‌ای کوچکتر از ملخ و بزرگتر از مگس خارج می‌گردد، تا زیر عرش الله می‌پرد و برای او تا روز قیامت طلب بخشش می‌کند:
    من عطس ثم وضع يده على قصبه أنفه، ثم قال:
    “الحمد لله رب العالمين حمدا كثيرا كما هو أهله و صلى الله على محمد النبی و آله وسلم” خرج من منخره الأيسر طائر أصغر من الجراد و أكبر من الذباب حتى يسير تحت العرش، يستغفر الله له إلى يوم القيامه. (الکافی/جلد2/صفحه657)
    ———————————————————
    9. اگر کسی برای نماز صبح بیدار نشد شیطان در گوشش ادرار می‌کند.

    ذكر عند النبی رجل فقيل ما زال نائما حتى أصبح ما قام إلى الصلاه، فقال: “بال الشيطان في أذنه”. (صحیح بخاری/کتاب التهجد/باب إذا نام و لم يصل بال الشيطان فی أذنه)

    من نام حتى اصبح، فقد بال الشيطان فی اذنه. (بحارالانوار /جلد 84 / صفحه 170)

    ———————————————————————————–
    9. در گور کافران 99 اژدها می‌آید، اگر یکی از آنان بر زمین فوت کند تا ابد هیچ درختی نخواهد روئید.

    فرستاده‌ی الله (ص) فرمود:
    گور مؤمن 70 گز وسعت دارد که دارای باغ سبزی است و آنجا مانند ماه شب 14 نورانی است، آیا می‌دانید که آیه‌ی “فإن له معيشة ضنكا” (طه/124) برای کیست و آیا معنی زندگی ضنک می‌دانی؟ گفتند: الله و فرستاده‌اش داناترند.
    رسول الله صلى الله عليه و سلم فرمود: شکنجه‌ی کافر در گورش و سوگند به کسی که جانم در دست اوست، همانا الله بر او 99 اژدها مسلط می‌کند ؛ آیا می‌دانید اژدها چیست؟ آن معادل 99 ماری است که هر مار 7 سر دارد، کافر را نیش می‌زنند و او را می‌خراشند.

    المؤمن فی قبره فی روضه خضراء و يرحب له فی قبره سبعون ذراعا و ينور له قبره كالقمر ليله البدر؛ أتدرون فيم أنزلت هذه الآيه: “فإن له معيشة ضنكا”؟ أتدرون ما المعيشه الضنک؟ قالوا: الله ورسوله أعلم.
    قال: عذاب الكافر فی قبره؛ و الذی نفسی بيده، انه ليسلط عليه تسعه و تسعون تنينا، أتدرون ما التنين؟ تسعه و تسعون حيه، لكل حيه سبعه رئوس، ينفخون فی جسمه و يلسعونه و يخدشونه الى يوم يبعثون. (تفسیر ابن کثیر/سوره طه / قال اهبطا منها جميعا بعضكم لبعض عدو …)

    هنگامی که کافر وارد گور شد (منکر و نکیر ) بر او وارد می‌شوند شیطان با چشمهائی از مس جلوش قرار می‌گیرد، آن دو می‌گویند: پروردگارت کیست و دینت چیست؟……:
    (فی القبر) …إذا كان الرجل كافرا دخلا عليه و أقيم الشيطان بين يديه، عيناه من نحاس؛ فيقولان له: من ربك؟ وما دينك؟ و ما تقول فی هذا الرجل الذی قد خرج من بين ظهرانيكم؟
    فيقول: لا أدری؛ فيخليان بينه و بين الشيطان، فيسلط عليه فی قبره تسعه و تسعين تنينا لو أن تنينا واحدا منها نفخ فی الأرض ما أنبتت شجرا ابدا و يفتح له باب إلى النار و يرى مقعده فيها. (الکافی/جلد 3 / صفحه 237)
    —————————————————————————-
    10. فرشته‌ی وحی مانند صدای “جرنگ جرنگ” زنگ به سوی من می‌آید.

    ان الحارث بن هشام سأل النبی (ص) كيف يأتيک الوحی؟ فقال: “أحيانا يأتينی فی مثل صلصله الجرس و هو أشده علی ثم يفصم عنی و قد وعيته و أحيانا ملک فی مثل صوره الرجل فأعی ما يقول. (صحیح مسلم / کتاب الفصائل /باب عرق النبی صلى الله عليه و سلم في البرد و حين يأتيه الوحی. و همچنین با اندکی تفاوت در لفظ در صحیح بخاری/کتاب بدء الوحی/باب بدء الوحی)

    فقد سأله الحارث بن هشام كيف يأتيک الوحی؟ فقال:
    أحيانا يأتينی مثل صلصله الجرس و هو أشده علی فيفصم عنی. (بحار الانوار/جلد 18 / صفحه 260)
    إذا نزل عليه الوحی يسمع عند وجهه دوی كدوی النحل. (مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب/ جلد 1 /صفحه 41)
    ————————————————–
    11. الله دارای سگی درنده است.

    عتبه بن ابی لهب گفت که من به پروردگار ستاره کافرم، رسول الله فرمود: نمی‌ترسی که سگ الله تو را بخورد:
    قال عتبه بن أبی‌لهب “كفرت برب النجم”، فقال رسول الله: “أما تخاف أن يأكلك كلب الله”. ( تفسیر طبری/ سوره النجم)

    عتبه بن ابی لهب ضمن گفتن ” کفرت بالذی دنا فتدلی” بر صورت رسول الله تف نمود، محمد (ص) گفت: ای الله، سگی از سگهایت را بر او مسلط بگردان:
    أنه (عتبه بن ابی لهب) لما قال: كفرت بالذی دنا فتدلى، و تفل فی وجه؛ محمد (ص) قال: “اللهم سلط عليه كلبا من كلابک”. (بحار الانوار/جلد 18/ صفحه 58)

    —————————————————
    12. درختان و کوهها بر محمد سلام می‌کردند و شهادتین می‌گفتند.

    علی ابن ابی طالب (رض) فرمود: با پبامبر در مکه بودم، هنگام رسیدن پیامبر نزد هر کوه و یا درختی آنان می‌گفتند “السلام علیک یا رسول الله”:
    علی بن أبی طالب (رضی الله عنه) قال: “كنت مع النبی صلى الله عليه و سلم بمكه فی بعض نواحيها، فما استقبله جبل و لا شجر إلا قال: السلام عليک يا رسول الله. (المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری، جلد 3 صفحه 524.- سنن ترمذی /کتاب المناقب / باب فی آيات إثبات نبوه النبی صلى الله عليه و سلم و ما قد خصه الله عز وجل به. – البدایه و النهایه/ ابن کثیر/ سنه احدی عشره من الهجره)

    بادیه نشینی نزد پیامبر آمد (ص) و گفت:
    چگونه تشخیص دهم که تو فرستاده‌ی الله هستی؟ پس رسول الله گفت، اگر دیدی که این خوشه‌ی خرما از این نخل صدا زدم و اجابت کرد، آیا گواهی می‌دهی که من فرستاده‌ی الله هستم؟
    گفت: بله.
    پس رسول الله خوشه‌ی خرما را صدا زد و آن خوشه از درخت افتاد و پرید تا نزد رسول الله آمد، سپس گفت: برگرد؛ پس سر جایش رفت:
    جاء أعرابی إلى النبی صلى الله عليه و آله و سلم، فقال :
    بم اعرف انک رسول الله؟ فقال ” أرأيت ان دعوت هذا العذق من هذه النخله، اتشهد انی رسول الله؟ قال: نعم.
    فدعا العذق فجعل العذق ينزل من النخله حتى سقط فی الأرض، فجعل ينقز حتى اتى النبی صل الله عليه و آله و سلم ؛ ثم قال له: ارجع؛ فرجع حتى عاد الى مكانه. (مستدرک حاکم نیشابوری/ و من كتاب آيات رسول الله التی فی دلائل النبوه/ نزل العذق من النخله) تمام راویان این حدیث راویان صحیح مسلم هستند.

    و همین حدیث با اندکی تغییر در منابع شیعه:
    روی أنه صلى الله عليه و آله كان فی سفر، فأقبل إليه أعرابی فقال صلى الله عليه و آله: هل أدلک إلى خير؟
    فقال: ما هو؟
    قال: تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمدا رسول الله؛ فقال الاعرابي:
    هل من شاهد؟
    قال: هذه الشجره، فدعاها النبی، فأقبلت تخد الأرض، فقامت بين يديه فاستشهدها فشهدت كما قال و أمرها فرجعت إلى منبتها و رجع الاعرابی إلى قومه و قد أسلم. ( بحار الانوار/ جلد 17/ صفحه 376)

    مردی از قبیله‌ی بنی عامر نزد پیامبر آمد و گفت:
    ای فرستاده‌ی الله، آن مهر نبوتی که میان دو شانه‌ات است را نشانم بده که من بهترین مردم هستم؛ پس فرستاده‌ی الله به او گفت: آیا می‌خواهی که نشانه‌ی دیگری را نشانت دهم؟
    گفت: آری.
    (محمد) گفت:به آن درخت خرما نگاه کن، سپس گفت آن را صدا بزن، پس صدایش زد و بر زمین سجده کرد سرش را بالا گرفت تا جلوش آمد، پس رسول الله (ص) گفت: برگرد؛ او سر جایش برگشت؛ مرد گفت” گواهی می‌دهم که تو فرستاده‌ی الله هستی و ایمان آورد”.
    اتى النبی (ص) رجل من بنی عامر فقال:
    يا رسول الله، أرنی الخاتم الذی بين كتفيک، فإنی من أطيب الناس؛ فقال له رسول الله (ص) ” ألا أريك آية؟
    قال: بلى.
    قال: فانظر إلى نخله؛ فقال: ادع ذلک العذق(1)؛ قال: فدعاه، فأقبل يخد الأرض و يسجد و يرفع رأسه حتى وقف بين يديه؛ فقال رسول الل (ص): ارجع، فرجع إلى مكانه. فقال: اشهد انک رسول الله و آمن. (البدایه و النهایه ابن کثیر/ سنه احدی عشره من الهجره/ باب انقياد الشجر لرسول الله صلى الله عليه وسلم)

    و در منابع شیعه
    كان النبی يبنی مسجدا فی المدينه؛ فدعا شجره من مکه، فخدت الأرض حتى وقفت بين يديه و نطقت بالشهاده على نبوته (ص) (مناقب آل ابی طالب ابن شهر آشوب/جلد/ 1 صفحه 83)

    از دید قرآن تمام پدیده‌های گیتی الله را تسبیح می‌کنند.
    ———————————-
    13. محمد: دیوی که به قصد اخلال در نماز به صورتم تف کرد، به ستون مسجد بستم.
    رسول الله: دیشب دیوی از جن به صورتم تف نمود تا در نمازم اخلال ایجاد کند، پس الله به من قدرت داد تا او را به ستونی از ستونهای مسجد ببندم و همه‌ی شما او را ببینید؛ پس یاد دعوت برادرم سلیمان افتادم که گفت: پروردگارا به من پادشاهی بده که هیچکس پس از من نداشته باشد” پس او را تحقیرگونه مانند کسی که به آتش فرخوانده شود رها کردم:
    رسول الله: إن عفريتا من الجن تفلت البارحه ليقطع علی صلاتی؛ فأمكننی الله منه، فأخذته فأردت أن أربطه على ساريه من سواری المسجد حتى تنظروا إليه كلكم؛ فذكرت دعوه أخی سليمان “رب هب لي ملكا لا ينبغي لأحد من بعدی” فرددته خاسئا عفريت متمرد من إنس أو جان مثل زبنيه جماعتها الزبانيه. (صحیح بخاری/کتاب احادیق النبیاء/ باب قول الله تعالى ووهبنا لداود سليمان نعم العبد إنه أواب – بحار الانوار/ جلد 18 / صفحه 82)
    ———————————–
    14. خورشید زیر عرش می‌رود و طلوع نمی‌کند تا الله به او اجازه دهد.

    (ابوذر می‌گوید) پیامبر (ص) هنگام غروب خورشید گفت: ای ابوذر، آیا می‌دانی که خورشید کجا می‌رود؟ گفتم الله و فرستاده‌اش داناترند.
    گفت “او می‌رود تا زیر عرش سجده کند و اجازه بگیرد، پس به او اجازه داده می‌شود، نزدیک است که سجده کند، اجازه (سجده کردن) به او داده نمی‌شود و به او گفته می‌شود “برگرد از جائی که آمدی”؛ پس طلوع می‌کند از مکان پنهان شدنش و این معنی قول الله است که می‌گوید ” خورشید در حرکت است به سوی مکان استقرارش (زیر عرش) …”
    قال النبی صلى الله عليه و سلم لأبی ذر حين غربت الشمس “أتدری أين تذهب؟ قلت الله و رسوله أعلم.
    قال فإنها تذهب حتى تسجد تحت العرش فتستأذن فيؤذن لها و يوشك أن تسجد فلا يقبل منها وتستأذن فلا يؤذن لها يقال لها ارجعي من حيث جئت فتطلع من مغربها فذلک قوله تعالى “و الشمس تجري لمستقر لها ذلك تقدير العزيز العليم “. (صحیح بخاری/ کتاب بدء الخلق/ باب صفه الشمس و القمر)

    و همین مفهوم در منابع شیعه:
    عن أبی ذر (ره) قال: كنت مع النبی (ص) فی المسجد عند غروب الشمس، فقال: يا باذر، أتدری أين تغرب الشمس؟
    قلت: الله و رسوله أعلم، فقال:
    إنها تذهب حتى تسجد تحت العرش، فتستأذن فی الرجوع، فيؤذن لها، فذلک قوله “والشمس تجري لمستقر لها”. (بحار الانوار/ جلد55 / صفحه 210)

    ======================== ————————–
    (1) علاوه بر خوشه خرما به خود درخت خرما هم گفته می‌شود. المعجم الوسيط:
    لا و الذی اخرج العذق من الجريمه. ای النخله من النّواه. و الجمع “عذاق و أعذق”.

     
  86. شیرین هوشمند

    ماجرای فدک چیست؟

    ///////////////

    ———————–

    سلام بانوی خوب
    مطلب طولانی شما بخاطر این که مطلقا هیچ ربطی به مطلب اصلی ندارد و سوی خود را دارد حذف شد. از این دعواها ما راه به جایی نمی بریم.
    با پوزش
    و با احترام

    .

     
  87. به نظر من بهترین توصیف برای نوری زاد و اکثر افراد حاضر در این سایت، حالت کبکی است که برای دلخوشان توهم های خودش سر در برف فرو می کند و گمان می کند که حال خمود و رسوای خود را از سایرین پوشانده، اما همه دارند او را می بینند و شاهد حال او هستند!!
    جناب نوری زاد! آآآآآآآآآآآآآآآآآی ی ی ی ی ی ی ی کسانی که از اینجا با چند مزدور تروریست حرف های بی خاصیت و صد تا یه غاز می زنید! بی اطلاعی از وقایع سیاسی اطرافتان، عامل اصلی جهالت شما است. شبکه های العربیه و الجزیره و نهرین و سی ان ان و ان بی سی و دیگر شبکه های عربی و اروپایی پر است از تماس مستقیم و غیر مستقیم با سخنگویان و طرفداران این جنایتکاران تروریست و آنها با صراحت می گویند اگر ایران سیاست هایش را عوض نکند و تسلیم خواسته های هم پیمانان آنها نشود سربازان گروگان را می کشند، آنوقت شما اینجا دارید برای خودتان قصه می بافید که چه بشود؟!
    لااقل مصاحبه های عبدالروف ریگی رهبر مذهبی این جنایتکاران را بشنوید که دیروز در العربیه گزارش می داد دائماً در حال تردد بین عربستان و امارات و کشورهای دیگر است و در داخل خودشان در مورد نحوه مجازات ایران اختلاف دارند و از این جفنگیات، آنوقت شما انتظار دارید با چند آه و ناله خانواده سربازان و مردم، این جنایتکاران سربازان را آزاد کنند؟!! ببینید کار را به چه رفتارهای بچه گانه ای رسانده اید؟!!
    در این گونه موارد ملت و حکومت باید جدی و قاطع و انعطاف ناپذیر باشند تا راه این گونه باج خواهی ها در آینده بسته شود. پانزده سال استا آمریکا به دنبال کوبیدن القاعده ای هاست که دست پرورده خودش بوده اند و برای قلع قمع آنان تا کنون وارد چند جنگ شده، آنوقت شماها در اینجا مشغول عجز و لابه اید؟

     
  88. جناب ساسانم با درود! دوست گرامی قاتل در خانه است اگر اتحادی قرار است انجام بگیرد باید بر ضد کسانی باشد که ما را به چنین روزگاری گرفتار کرده اند یعنی تروریستها و اشغالگران ایران .گروهای تروریستی در خاور میانه بدون پشتوانه های دولتهای خاور میانه نمی توانند اظهار وجود کنند.همانطور که سپاه قدس تروریست صادر می کند عربستان و بقیه کشورهای منطقه همین کار را می کنند.ما تنها کار مثبتی که می توانیم بکنیم استفاده از چنین وقایعی برای اتحاد مردم بر علیه تروریستهای واقعی یعنی باند حاکم بر کشورمان است والا هر اتحادی مورد سؤاستفاده همین تروریستهای خانگیست بر ضد مردم ایران.قاتل هر ایرانی که در هر نقطه ای بهر نحوی که کشته شود کسی غیر از رزیم ترور و وحشت اسلامی نیست!

     
  89. با سلام

    بعضى دوستان به دىن اسلام مى تازند گوىى اىرانىان قبل از اسلام وضعىت مناسبى داشتند

    نمونه اى از وضعىت اجتماعى اىران قبل از اسلام

    ازدواج با محارم

    نظر انديشمندان و مورخين در رابطه با ازدواج با خويشان در ميان ايرانيان

    تقريبا تمام مورخين غربي موضوع ازدواج با محارم در ايران کهن رو تاييد کردند منتها تفاوت نگرشي بعضا عميقي با هم دارند

    پرفسور آرتور کرسيتين سن که ميتوان گفت شايد اولين نفري بود که به طور آکادميک وعلمي در ازمينه ايران ساساني تحقيق کرده به صراحت ميگويد ازدواج بامحارم در ميان ايرانيان زرتشتي عصر ساساني

    نوعي عبادت به شمار ميرفت و بعد به معترضين ميکوبد و صحبت از سبکسرانه بودن اين نوع موضع گيريها ميکند (موضع گيريهاي بعضا متعصبانه در مقابل کريستين سن تا جايي پيش ميرود که مترجم کتاب وي )یاسمی ميگويد که شايد بهتر بود اين قمت ازسخنان وي را چاپ نميکردم)

    دکتر اشپيگيل ودکتر وست مسئله ازدواج به محارم منحصر به کتب پهلوي ميدانند ومعتقدند در اوستا به اين نوع ازدواج اشاره اي نشده هست برخي مورخين نيز در نظري نزديک به وست واشپيگيل اين نوع ازدواج رو منسوب به مغان ميدانند که در واقع هيچ ارتباطي به زرتشت ندارد

    دکتر مري بويس زرتشت شناس معروف در مجموع اشاره ميکند که ازدواج با محارم ريشه در رشهاي آيين زرتشت دارد و اصولا خشايار شاه تحت تاثير ماد هاي زرتشتي قرار گرفت و ازدواج با محارم رو براي پارس ها به ارمغان اورد

    در ميان ايرانيان سه دسته بررسي مختلف انجام گرفته شده هست زرتشتيان وانديشمندان آنها اکثرا از روي تعصب و بعضا سطحي نگري در رد تمام وکمال اين سنت در ميان ايرانيان وموبدان ساساني دارند

    حتي در ترجمه اي که از اردويراف نامه داشتند اين گونه ترجمه شده هست که ۷ خواهر اردويراف تحت سرپرستي او بودند نه زن او

    واقعا باعث شرمسارى ابدى است

     
  90. با سلام
    آن حضراتی که از سخنان علمی و وطن پرستانه امثال مزدک ناراحتند می تونن این نوشته ها را نخونن.
    شما مسلمونا 1400 سال است که تو این مملکت هر غلطی خواستید کردید از تجاوز و کشتار گرفته تا هزار جور جنایات دیگه ،حالا خودتونو مثل بچه ها لوس می کنید که طاقت شنیدن این حرف ها را ندارید.
    اقا جون نامه فدایت شود که نیست حرف حساب تو کلتون نمی ره نخونید خواهران و برادران ارزشی.

     
  91. نوريزاد آزاده و وارسته صدها بار بر شما و بر اين وجدان حساس و هوش يارتان آفرين مى گويم گرچه شما را به آفرين گويي چو منى نيازى نيست و مى پندارم كه وارستگى و دليرى حلاج وش شما شما را يارى كرده تا صداى خدا را در صداى مردم بشنويد . استاد عزيزم ؛پاسخ شما به دوست و هموطن متدين ما آقاى عبدالله زبان الكن ما را از هر گونه پاسخگويي بى نياز كرد .پيشنهاد مى كنم بيش از اين در گفتگوى دوستان شركت كنيد .به وجود شما افتخار مى كنم .و از دوستانى كه درخواست حذف يا طرد برخى دوستان مى كنند مى خواهم بپرسم آيا اگر كپى هاى آقاى مزدگ در يك وبلاگ مستقل منتشر شود شما از جواب دادن به اين هموطن خلاص مى شويد ؟ آيا زنده ياد منوچهرجمالى كه از دانشگاه فرانكفورت دكتراى فلسفه داشتند و در غربت مردند مجبور بوده اند به زبان فارسى كتاب و مقاله بنويسد يا نه ،بنا به درد و انديشه اى كه داشته اند خواسته اند صداى خود را به هم ميهنان برسانند .؟آيا با طرد دانشجوى معترض از دانشگاه به محلى ديگر از همين خاك به اعتراض او پاسخ بحقى داده اند ؟ببينيد ،فرضا بنده يك در صد. هم نباشم ،آيا حق بيان انديشه مسابقه فوتبال است كه از تعداد هواداران كسب اعتبار كنند ؟بالاخره در كشور ما بهايي ،و سنى ،و كمونيست و بى دين وجود ندارد و انكار يا طرد آنها راه درستى است ؟ شما گربه را هم كه در سه كنجى اسير كنيد و چوبى بزنيد سرانجام برمى گردد و به صورت شما چنگ مى زند .ديده در گر دآب كى وامى كنيد ؟ يك روحانى پيدا شده كه فقط روضه نمى خواند و با ما همصدا و همراه است در اعتراض به ظلم ؟من خودم را براى لحظه اى جاى يك مؤمن مى گذارم .و مى كوشم از ديد ايشان به جهان بنگريم .آقاى مرتضى را مى گويم. .ايشان به طور خستگى ناپذيرى بدون هيچ نام و نانى قدم به ميدان گفتگو نهاده و من در عين اختلافات با ايشان اين پيگير ًو ايشان را تحسين مى كنم .مى گوييد گفتگو دارد به ستيزه و فحاشى تبديل مى شود . خب ،منشأ اين ستيزه كجاست ؟لطفا فقط به مسجد نرويد .يك روز برويد در مثلا پارك دانشجو و سعى كنيد جوانان سرگشته و افسرده را به بيرون ريختن حرف دلشان برانگيزيد .خشم و نفرت و ستيزه آنجا خفته است ،در آن بيرون .اگر اين واقعيت را قبول داريد پس به جاى طرد و حذف و لعنت و نفرين بياييم روح ستيزه را از فضاى گفتگو به سهم خودتان رفع كنيم .نه اين كه مانع گفتگو شويم .به توهين و ناسزا و آفرين و حبذا اعتنا نكنيم .به شخص گوينده كارى نداشته باشيم .. به گفته گوينده هم صفاتى چون مزخرف ،ياوه گويي ،بى محتوا ،توخالى ،سنار يك غاز ،افزوده نكنيم مگر همان جا مسؤو ليت إثباتش را به عهده گيريم .روى هم لقب هاى طعنه آلود و دل آزار نگذاريم مگر نوشته ما در كل در قالب طنز و شوخى باشد .دوستان من فعلا دارم با فكر خودم به ريشه هاى خشونت انقلابى مى انديشم . يك نتيجه كه گرفته ام آن است كه يك كنش خشونت بار ضرب در صد برابر با مجموعه صد كنش نمى شود بلكه خيلى بيش از آن مى شود .حالا صد را به ده در صد جمعيت ايران تبديل كنيد .نتيجه ؟حدى بر آن متصور نيست . اين آن ريشه مصيبت بار همه انقلاب هاى كلاسيك است . آيا نمى شود به هر زحمتى كه شده اظهار نظر خود را از ستيزه عارى و صرفا بر منطق گفتار استوار كنيم تا سايت اين دلاور آزاده و سراپا درد نيز برقرار و پربار گردد ؟ اگر جسارت كردم پوزش مى خواهم .خودم را هم استثنا نكردم .
    روزگارى قصد ايمانم مكن
    زانچه مى گويم پشيمانم مكن
    گر بدى گيرد جهان را سر به سر
    از دلم اميد خوبى را مبر
    چونكه هنگام نثار آيد مرا
    حب ذاتم را مكن فرمانروا
    گر دروغى بر من آرد كاستى
    كج مكن راه مرا از راستى
    سايه

     
  92. سلام بر نوریزاد

    با تبریک سال نو- من از شما خواسته بودم که سفیر صلح باشید و بروید پیش نامزد ما که با ما قهره- اصلا وقعی ننهادید- به قول امروزیها تحویلمون نگرفتید

    برادر نوریزاد- آیا فکر نمی کنید این جنگولک بازیها کار خود رزیم ایران باشد؟ ایران در آستانه رسیدن به شلیک بمب اتمی بود که با داستان انفجار موشکهای بالستیک در ملارد رشته ها پنبه شد و آخوند بنفش روحانی مامور خرید زمان شد تا بلکه گروه 1+5 را دوباره خر کند- من اصلا فکر می کنم داستان فتنه 88 هم کار خود اخوند ها بود تا با سرگرم کردن مردم ایران به آشوبهای داخلی- بمب اتمی را در خفا تکمیل کنند و البته خداوند خیر الماکرین بود و تیر آخوند ها به طرف خودشان برگشت

    اگر یادت باشد خمینی هم بعد از جریان گروگانگیری و رسوایی بعد از آن بنی صدر را مامور هرج و مرج در داخل کرد تا تمام نیروهای مخالف شناسایی و سرکوب شوند چون خمینی بخوبی میدانست که دیر یا زود نیاز به جنگ دارد تا انقلاب خونین خود را صادر و کل منطقه را به آتش بکشد و به نظر من عین همین نقش در فتنه 88 به احمدی نژاد چموش واگذار شد ( نامه رفسنجانی به خامنه ای در خرداد 88 موید عرایض بنده است که به خامنه ای هشدار میدهد که ما میدانیم احمدی نژاد نقش بنی صدر را دارد ولی فریب نمیخوریم )- استقبال شدید ایران از وقایع اکراین نیز تکمیل کننده عرض بنده است چون با فروپاشی اکراین ایران امیدوار است که بتواند قطعات موشک و یا چاشنی کلاهک بمب اتم را دوباره دزدکی و قاچاق وارد ایران کند-

    به نظر من به جای پرداختن به اینگونه مسایل حا شیه ای که عمدتا توسط خود رزیم طراحی میشود ( مثل حمله به سفارت انگلیس توسط اوباش رژیم ) باید به مردم آگاهی دهیم که هیتلر های جدید در ایران بوجود آمده اند آیا شما مردم ایران مایل هستید بمب اتم داشته باشیم یا نه؟

    برادر نوریزاد

     
  93. عبد‌الله جوادی آملی٬ یکی از مراجع تقلید قم گفته بی‌اعتنایی فرزند به امر پدر مبنی بر خواندن نماز «معصیت» است و «باید تنفّر در چهره مردم نسبت به منکر دیده شود.»
    به گزارش روز جمعه (هشتم فروردین) سایت محافظه‌کار «فردا» آقای جوادی آملی این مطالب را در جلسه اخلاق هفتگی خود بیان کرده است.
    وی گفته «اگر پدری به پسری امر بکند که حتماً نمازت را بخوان و این پسر نماز نخواند دو معصیت کرده یکی اینکه فرمان پدر را اطاعت نکرده چون امر کرده و یکی دستور خدا را.»
    این مرجع تقلید درباره نهی از منکر در جامعه نیز گفته که مردم دست‌کم در برابر زن یا مردی که مرتکب «معصیت» می‌شوند باید چهره خود را «عبوس» کنند و «این حدّاقلّی است که بر همه ما واجب است.»
    آملی اضافه کرده «انسان‌‌ همان طوری که به سطل زباله با یک نگاه متنفّرانه می‌نگرد به گناه هم همین طور باید نگاه کند این بر همه ما واجب است آن وقت چنین جامعه‌ای معطّر می‌شود.»

    ۱.این همون نگاه تنفر آمیز و عبوس انّه آقایان به روابط زن و مرد و وادی عشق است . آقای جوادی آملی خیلی‌ دوست داشتم که زمانی‌ که در خیابان با صحنه در آغوش‌ کشیدن دو مرد و زن عاشق و بوسیدن آنها مواجه میشوید آنقدر عبوس نگاه کنید و غصه بخورید تا بمیرید…

    ۲.حاجی این روزها با فقر و نداری عظیمی‌ که برای مردم درست کرده اید دیگر خیلی‌‌ها با نگاه تنفر آمیز به سطل‌ زباله نگاه نمیکنند .تصویر بانوییی را تصور کنید که برای سیر کردن شکم بچه‌هایش در سطل‌ زباله دنبال خوراکی میگردد و یا آن دیگری دنبال البسه و کفش کهنه و یا حتا نا‌ن خشک برای امرار معاش میگردد .حاجی نگاه تنفر آمیز مردم به سمت شما و پیروان تان است لطفا آدرس اشتباهی‌ به مردم ندهید.

     
  94. عباس انعامی

    دوستان توروخدا مربوط به مسائل اساسی ومشکلات بنویسیدبحثهای دیگرجایش اینجانیست.ازنبود ازادی بیان.تبعیضهایی که برای اقلیتها صورت میگیره.ازاعمال سلیقه هایی که جلوی انتشارکتاب وفیلم رومیگیره.ازعدم شایسته سالاری درتمامی عرصه ها.ازاخراج استادان بنام.ازدانشجویان ستاره داروازفضای امنیتی دراغلب مراکزحتی مدارس و….

     
  95. با عرض سلام

    با تشکر از جناب محمد نورى زاد عزىز

    دوستان روشنفکر اىن روزها به حکم قصاص پىله کرده اند

    همه مشكلات مردم حل شده فقط مانده حکم قصاص

    اى كاش واقعا حکم دست برىدن سارقىن بزرگى مثل بابک زنجانى وحسىن هداىتى وصادق محصولى ومحمد رضا
    رحىمى وساىر ىن اجرا مى شد در آن صورت اوضاع اقتصادى سامان مى ىافت

    نظر دوستان مخالف قصاص راجع به پدىده شوم اسىد پاشى چىست؟

    فردى به خواستگارى مى رود و جواب رد مى شنود
    ماجراى آمنه بهرامى

    زیبا بود و جذاب. آن قدر که وقتی مجید موحدی کلمه نه را از زبان آمنه شنید ، نتوانست خودش را کنترل کند. رفت و ساعتی بعد با گالنی اسید بازگشت و زندگی آمنه را برای همیشه در تاریکی و ظلمت فرو برد . از آن روز تا به حال ، نزدیک به 9 سال می گذرد. اما خود آمنه تعداد روزهای بسته و تاریکش را به قرنی تشبیه کرده که هر کسی راز این تاریکی و ظلمت را نمی داند. با این همه اما آمنه در دقیقه نود از اجرای حکم قصاصش گذشت. چرا؟ هنوز کسی به درستی نمی داند چرا ؟ قصه پرغصه آمنه را حالا همه می دانند. دختری که قربانی کور یک اسید پاشی کینه جویانه شد و آن قدر این داستان روی زبان این و آن نشست که همه دنیا متوجه شدند که در ایران ما چه خبر است. حکم صادر شد و چشم ها به اجرای حکم دوخته شد . همه نگران آمنه بودند و در این ابراز همدردی حق را به او می دادند. شاید هیچ کس نگران مجید همان جوان اسیدپاش یا خانواده اش نبود. اما آمنه در لحظه آخر همه معادلات را بر هم ریخت . او برای این کارش چهار دلیل را ذکر کرده که خوب است همه ما در کنار رنج های آمنه آن ها را به خاطر بسپاریم. دلیل اولش کلام خداوند است که بخشش را بسیار بزرگ تر و ارزشمند تر از قصاص دانسته و آمنه خواسته تا با بخشش، بندگی خود را به خدایش نشان دهد و آمنه در آستانه ماه میهمانی خدا چه زیبا این بندگی را به نمایش گذاشت . دلیل دوم را آمنه کشورش اعلام کرده. او گفته جهان نظاره گر اقدام من بود تا در باره ایران به قضاوت بنشیند و آمنه عشق به وطن را با گذشت از حق قانونی خود نه تنها به ما که به همه جهانیان نشان داده است. دلیل سوم آمنه شادی خانواده و کسانی بود که دوستشان دارد و دلیل چهارم از همه جالب تر . گذشت در اوج قدرت .

     
  96. تصویب قانون ازدواج همجنس‌خواهان در میشیگان

    یک قاضی فدرال ‍جمعه ۲۱ مارس، ممنوعیت ازدواج همجنس‌خواهان را در ایالت میشیگان آمریکا مغایر با قانون اساسی ایالت متحده آمریکا تشخیص داد و خواستار توقف اعمال این حکم از جانب دولت شد.

    اکنون ۱۷ ایالت آمریکا ازدواج همجنس‌خواهان را به رسمیت می‌شناسند

    این موضوع همچنین در ایالت‌های تگزاس، ویرجینیا، کنتاکی، اوکلاهاما و یوتا نیز مطرح شده است، هرچند در این ایالت‌ها بر خلاف میشیگان، قضات اجرای حکم را تا زمان تصمیم‌گیری قاضی ارشد به تعویق انداخته‌اند.

    تصمیم روز جمعه در ایالت میشیگان، با وجود اینکه از آخرین ایالت‌هایی است که به این مسأله پرداخته، راه را برای ازدواج همجنس‌خواهان و دریافت گواهی رسمی به سرعت هموار کرده است.

    به نظر می‌‌رسد که در پی این امر، فرزندپذیری زوج‌های همجنس نیز قانونی خواهد شد.

    آمارهایی از «ای بی سی نیوز» و «واشینگتن‌پست» نشان می‌دهند که دیدگاه عمومی در این زمینه با گذشت زمان تغییر کرده است و در ماه اخیر ۵۹ درصد از شهروندان آمریکایی موافق با ازدواج رسمی همجنس‌خواهان هستند

     
  97. ازدواج همجنس‌گرایان در انگلستان و ولز قانونی شد

    رفتار همجنس‌گرایانه از سال ۱۹۶۷ به بعد در انگلستان و ولز قانونی شناخته شد
    همزمان با آغاز روز شنبه به وقت گرینویچ، ازدواج همجنس‌گرایان در انگلستان و ولز قانونی شد. دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، روز جمعه با حمایت قاطع از این قانون گفت: “اکنون ما همه برابریم.”
    قانونی شدن ازدواج افراد هم‌جنس از معدود مواردی است که بیشتر احزاب اصلی بریتانیا از آن استقبال کرده اند. با وجود این، برخی گروه‌های مذهبی همچنان مخالف چنین قانونی هستند.
    مطالب مرتبط
    ملکه بریتانیا ریاضی‌دان همجنسگرا را عفو کرد
    اعاده حیثیت از دانشمند بریتانیایی که در شکست نازی ها نقشی کلیدی داشت تماشا کنید02:32
    موضوعات مرتبط
    بریتانیا
    دیوید کامرون، نخست وزیر بریتانیا، روز پنجشنبه، ۲۸ مارس (هشتم فروردین)، ساعاتی پیش از اجرایی شدن این قانون در سخنانی از آن قاطعانه حمایت کرد و گفت که قانونی شدن ازدواج افراد همجنس این پیام را به جامعه می دهد که “اکنون همه ما برابریم.”
    اسکاتلند ماه گذشته قانونی مشابه به تصویب رساند و قرار است نخستین ازدواج دو فرد همجنس در ماه اکتبر آینده در اسکاتلند ثبت شود. ایرلند شمالی هم اعلام کرده که فعلا قصد پیروی از این اصلاحات قانونی را ندارد.
    در انگلستان قرار است نخستین ازدواج دو فرد همجنس در دقایق آغازین روز شنبه و همزمان با لازم الاجرا شدن این قانون جدید صورت گیرد.
    همجنس‌گرایی در سالهای نه چندان دور در بریتانیا غیرقانونی بود و از آن علاوه بر یک رفتار متضاد با باورهای مذهبی، به عنوان یک ناهنجاری روانی و بزهکاری یاد می‌شد.

    آلن تورینگ، نابغه ریاضی که کمک های او به رمزگشایی از کدهای آلمان نازی، یکی از عوامل مهم پیروزی متفقین بر متحدین در جریان جنگ جهانی دوم بود، به علت همجنس‌گرایی در سال ۱۹۵۲ محاکمه شد
    رفتار همجنس‌گرایانه از سال ۱۹۶۷ به بعد در انگلستان و ولز و از سال ۱۹۸۱ در اسکاتلند قانونی شناخته شد و ایرلند شمالی هم در سال ۱۹۸۲ به این قانون رسمیت بخشید.
    پیش از تصویب این قوانین و حذف همجنس‌خواهی از فهرست “بیماری‌های روانی” دولت افراد همجنسگرا را بازداشت و محاکمه و به اجبار به “مراکز روانی و درمانی” اعزام می کرد.
    کلیک آلن تورینگ، نابغه ریاضی که کمک های او به رمزگشایی از کدهای آلمان نازی، یکی از عوامل مهم پیروزی متفقین بر متحدین در جریان جنگ جهانی دوم بود، به علت همجنس‌گرایی در سال ۱۹۵۲ محاکمه شد.
    در سال ۲۰۰۹، و در پی یک کارزار اینترنتی، گوردون براون، نخست وزیر وقت بریتانیا از رفتار حکومت با آلن تورینگ عذرخواست و ملکه بریتانیا هم کلیک سال گذشته در حکمی تشریفاتی محکومیت این نابغه همجنس‌خواه دنیای ریاضی را عفو کرد.

     
  98. عباس انعامی

    دوباره ک.شعرنوشتی که

     
  99. سلام مزدک گرامی
    من بقدر کافی و شاید بیش از ظرفیت هر سایت داخلی و خارجی برای عصبیت ها و نفرت های شما فضا پرداخته ام. بهمین خاطر اجازه بدهید از این پس نوشته های فحش آلود شما را بر نتابم. شما یک نمونه و تنها یک نمونه به من نشان بده که یک سایت فارسی زبان چه در داخل و چه در خارج به مخالفان مفرط خود اینهمه امکان انتشار داده باشد. پس، از من گله مند نباش. خوش انصاف، من – بقول یکی از دوستان – نگاهها را به سمت مسائل اساسی و امروزین کشورمان سوق می دهم و شما همین نگاهها را به دور دست ها می برید و معرکه می پردازید!؟ از این پس، من فحاشی هایت را منتشر نخواهم کرد. فکر می کنم خودت هم با من هم عقیده باشی که من وظیفه ی هموطنی ام را با تو بجای آوردم اما تو نخواستی که با من در این مصاف جاری و سرنوشت ساز همراه باشی.
    با احترام
    ………………………………………………………

    با درود به جناب نوریزاد !
    دوست گرامی من نیز بارها نوشته ام که هم با شما و هم با مبارزه ایکه با بیداد گری می کنید همراه و موافقم و از هر فرصتی که پیش آمده سعی در بیان نظراتم کرده ام.فرق من و شما در زاویه دیدمان به مشکلات و نابسامانیهاست.من پایه های ایدیولوژیکی این نظام را عامل اصلی میدانم و شما افرادیکه این نظام را می سازند.من معتقد نیستم که اگر خامنه ای برود و مثلا خاتمی و یا موسوی و کروبی بیایند در چهار چوب چنین نظامی می توانند مشکلات را حل کنند چون این نظام بر نوعی ایدیولوژیی و باورهایی استوار شده که خود بخود درد سر سازند تا چه برسد به اینکه در قدرت هم باشند. بله مسایل روز را شما مطرح می کنید و بخوبی و بسیار بهتر از هر کسی ولی می بینید که نمایندگان همین طرز تفکر خیلی راحت با من و شما در همین سایت همصدا هستند و می گویند دزد را بگیر!بنابراین با وجود اینکه خود من راضی به رویارویی با بسیاری از هموطنان مسلمان و معتقد خود که از این رژیم ضربه خورده اند نیستم. ولی برداشتم اینست که تا پایه های ایدیولوژیکی این جماعت کور دل نشانه گرفته نشده اینها همچنان به بر خر مراد سوار خواهند بود و ما نیز در نقش قربانیان و تحقیر شده ها باقی خواهیم ماند.درپایان باید عرض کنم که من دور از هر گونه تملق و یاوه گویی از شما بعنوان یک مسلمان شیعه نهایت تشکر را دارم و شرمنده ام که مجبور به چنین برخوردی با کسانیکه دین و آیین شما را دستاویزی کرده اند برای کشت و کشتار و ترور و ویرانی و خرابی کشور و تحقیر مردمانمان شده ام.شما دوست گرامی از واژه فحش در کامنتهای من نام برده اید.من لاقل در کامنتهای چند روز آخرم حتی سعی کرده ام که از بیان کلمات درشت نیز استفاده نکنم ولی شما گاهی کلمات عادی را نیز هاشور زده اید.دوست گرامی سایت شماست و من تا آنجا که شما اجازه دهید می نویسم. حال اگر بحث شما بکار بردن کلمات است که چاره کار آسان و بکار بردن کلماتی آرامتر است ولی متاسفانه بنا به آنچه که قبلا گفته ام بخاطر هیچ گروهی و فردی حاضر نیستم از حقم بگذرم و مثلا موضوعات ایدیولوزیکی را مطرح نکنم . چون همانطور که نوشتم من چشم اسفندیار این رژیم و عواملش را ایدیولوزی آن میدانم هر چند که مطرح کردن مشکلات و مسایل روز هم بسیار مهمند.

    ——————————————

    سلام مزدک گرامی
    همین نوشته ی شما معیار خوبی است برای نقد. چرا اینچنین نمی نویسید؟ من تا هر کجا با شما همراه خواهم بود با نقد های اینچنینی شما که با متانت همراه باشد. شما بیخ اسلام را با نقد محترمانه نشانه بگیر من نوشته های شما را بر چشم می نهم و منتشر می کنم. باورم براین است که: در نقد است که یک عقیده و یک فکر بضاعت خود را محک می زند. من مطلقا حاضر به این نیستم که دوستی چون شما از اینجا روی بگردانید. اینجا متعلق به شما و سایرین است. نوری زاد کیست که درهای این دریچه ی خود را به روی شما ببندد. من تا هر کجا که شما بخواهید پا به پای شما برای روفتن جهل و خرافه و انتشار درستی خواهم بود. پس قرار ما این باشد: نقد کنیم اما شایسته. و هیچ حد و مرزی نیز در این نقد نشناسیم. بل، خورشید نقد ما بر دو نقطه بتابد. یکی بر جهل. و دیگری بر درستی. این هر دو را نیز از آسمان خرد و خردمندی و انصاف و مدارا طلب کنیم. چرا که در عصبیت بی دلیل، هیچ نوری نهفته نیست. هرگز
    با احترام

    .

     
  100. سلام آقای نوری زاد

    پاسخ شما به اقای عبدالله رو خوندم.

    شما با این صحبتاتون تایید میکنید که شیعیان به سایر مداهب توهین کردن؟؟؟

    لطفن تفاوتی بگذارید بین شیعه و اونهایی ک اسم شیعه رو یدک میکشن و تعدادشون هم کم نیست…شیعه به اسمو به حرف که نیست…به عمله.
    بنظرم هرکس که در عمل غیر از رفتاری رو که از یک شیعه انتظار میره از خودش انجام بده از شیعیان نیست، حالا هرکس که میخواد باشه…….ما گرفتار اسمها شدیم…شایدم این اسمها و کلماتن که اسیر ما شدن…قربانی دروغ ما شدن.
    امام علی (ع) خودشون در نهج البلاغه یارانشون رو بابت ناسزا گویی به دشمنان ملامت میکنن…چطور ممکنه کسی که ادعای پیروی از امام علی(ع) رو داره ناسزاگویی کنه؟!
    لطفن فرقی بذارید بین شیعه و اونهایی ک اسم شیعه رو یدک میکشن، به زبون جانم علی جانم علی میگنو در عمل سرسوزنی شبیه اون بزرگوار نیستن.

     
  101. همه ادیان آسمانی و زمینی آمده اند تا در نهایت به بشر ضرورت پرهیزکاری (self control) را یاداوری کنند که در این مسیر، دین تنها نقش یک کاتالیست را برای قلب های آماده بازی می کند. منِ نوعی اگر با هر دینی، پرهیزکار باشم، دروغ نمی گویم، تهمت نمی زنم، ناسزا نمی گویم، مخالفان را برمی تابم، در هر حالتی از حق دفاع می کنم، به حقوق دیگران تعدی نمی کنم، پستی که لایق آن نیستم اشغال نمی کنم، دزدی نمی کنم، خیانت نمی کنم، کم کاری نمی کنم… اما وای اگر من مسلمان باشم و پرهیزکار نه. می شوم آقایانی که سی و چند سال است بلایی بر سر دین آورده اند که به گمانی، شیطان در مقابل آنها از خداوند طلب بازنشستگی پیش از موعد کرده است. در همه این سال ها:

    –آقایان تهمت زده و نامش را مباهته گذاشته اند،
    –در مقابل حق سکوت کرده و تقیه نامش نهاده اند،
    –حرف ناراست زده و دروغ مصلحتی اش می خوانند،
    –رو…گری و هوسبازی را قانونی کرده و نامش را ازدواج موقت و صیغه گذاشته اند،
    –تمایل به نشاط و شادی و تنوع را در جوانان سرکوب کرده و نامش را امر به معروف گذاشته اند،
    –حریم خصوصی افراد را شکسته و نهی از منکرش نام گذاشته اند،
    –بهره بانکی را قانونی کرده و نامش را کارمزد گذاشته اند…
    –گروهی از مخالفان را به نام حفظ نظام به بند کشیده و به گروهی دیگر که اعدام می شوند “محارب” و “دشمن خدا” لقب داده اند،
    –از مجازات مسئولان مجرم صرف نظر کرده و نامش را حفظ مصلحت “نظام مقدس” گذاشته اند،
    –و کاری کرده اند که ملتی مستاصل هر روز طلب مرگ کنند اما نامش را امتحان الهی گذاشته و آنها را به صبر و اجر اخروی نوید می دهند….

    نوشته هایی که در این فضای مجازی علیه دین نوشته می شود، حالت بسیار رقیق شده و کاملا مسالمت آمیز اعتراض به عملکرد سی و چند ساله آقایان است.

    اما حالت غلیظ شده آن که دارد بیشتر و بیشتر رخ می نماید و از پرده بیرون می آید، می شود گروگانگیری سربازان یک حکومت شیعه توسط بنیادگرایان سنی. می شود بمب گذاری مزار امامان شیعه در عراق، می شود بمب گذاری نزدیک سفارت ایران در لبنان و پاکستان، می شود کشتار چند ده مسلمان توسط یک جوان نروژی، می شود ساخته شدن فیلم یا کشیدن کاریکاتورهای توهین آمیز علیه پیامبر اسلام.

    اگر به همین روال ادامه دهیم، باید منتظر خیلی بدتر از اینها هم باشیم. خوبی این سایت اینست که دریچه (من به واژه سوپاپ حساسیت پیدا کرده ام) این دیگ در حال جوش و در مرز انفجار را اندکی باز کرده است. به باور من، سرزنش دوستانی که در این فضا (هر چند گاهی تند) بر ضد دین می نویسند، تنها پاک کردن صورت مسئله است. این عقاید، سالهاست که در میان بسیاری از مردم ما وجود داشته اما حکومت، ندیده شان گرفته و انگ کافری و … بر آنها چسبانده. مجادلات مذهبی در این سایت، آیینه تمام نمای واقعیتیست که سالهاست در جامعه به ظاهر مذهبی ما وجود داشته اما انکار شده است. بله این سایت، از هر لحاظ، مدل شبیه سازی شده جامعه ایران امروز است که باید ما را به تفکر وادارد.

     
  102. جناب نوری زاد – هر تعاملی حداقل دو طرف دارد ، از جمله سایت شما که وسیله ارتباط شما و هموطنان شما و در مرحله بعد ارتباط خوانندگان سایت با یکدیگر است . اگر برای مراجعه کنندگان به سایت هم حقی قائل باشید ، به گمان من اکثریت مراجعه کنندگان به سایت شما خواهان عقده گشائی های آقای مزدک نیستند (این گمان من متکی به نظرات معقول اکثر کاربرانی است که در سایت نظر میدهند .) و این عقده گشائی های با تکرار مشمئز کننده آن وجهه این سایت را نیز خدشه دار میکند . به نظر من شما در مقابل سانسور حاکم بر رسانه های رسمی و بسیاری از سایت های دیگر ، از آن طرف بام به پائین علطیده اید .

     
  103. ساسانم عزیز فکر نمی کنیدکمی تند می رویدمگر کسانی که جیش العدل ازادی انان را خواسته گروگان نیستندمگر خانواده ندارندمگر حق زندگی کردن ونفس کشیدن ندارند به خاطر 4 اخوند که 4روز بیشتر بر سر کرسی قدرت بمانندوغارت بیشتری بکنند این همه مردم بی گناه را انداختندپشت میله های زندان هر کسی برای خانواده خودش عزیز است مثل 5سربازی که گروگان گرفتن حرف بی ربطی نزدند گفتن ازاد کنید تا ازاد کنیم

     
  104. نوریزاد عزیز برنتابیدن نظر کسی که فقط معتقد است پیامبر فرزندی ندارد و یا زنانش خوشگل بوده اند یا نبوده اند درست مصداق حاکمیتی است که انتقادهای شما را بر نمیتابد ! انتقادهای تندی که بعضا دست کمی از توهین و فحش برای مخاطبینش ندارد لیچارهایی که بار رییس قوه قضاییه شده یا محمد یزدی یا مراجع ! این ذات ما شده ! بالاخره ممری برای برنتابیدن پیدا میکنیم ! حساب کن اگر شما ولی فقیه بودید و این بنده خدا نوریزاد ! بالاخره کاسه صبر شما را لبریز کرد ! قبول بفرمایید این ذات ماست ! از ما انسانهایی ساخته شده که فقط برای دیگران نسخه میپیچیم !
    نوریزاد عزیز خیرخواهی شما بر کسی پوشیده نیست ! شما را در فضای مجازی انسانی با وجدان میدانند !
    خدایت نگهدار

     
  105. مصباح يزدي ( غير منفور )

    عيد شما مبارك ، سالي خوب با سلامتي و دل خوش براتون آرزو دارم

     
  106. درود بر شما
    همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاد !
    قیافه دشمنانی را که می پرورانیم ببینید !
    عکسی از قاتل صلاح الدین رهبر گروه تروریستی اسلامی جیش‌العدل

    http://anarpress.ir/social/7430/1392/08/07

    توضیح اینکه از این دست قاتلان خودمان کم نداریم بل صادر هم میکنیم !

     
  107. ريشه ها١٦( دنباله كامنت پيش )
    ١-دوستان ماركسيست به ويژه از نوع كلاسيك و ارتودوكس آن ممكن است با يك حكم كلى بگويند كه سرمايه دارى – و امروزه سرمايه دارى جهانى شده – مگر مى گذارد يك فضاى عمومى و جامعه مدنى ناب و رسته از دخالت مافيا هاى رسانه اى و زد و بند هاى بانك جهانى شكل بگيرد .تو بيش از حد خوش بينى .من يكبار گفتم كه در غرب دموكراتيك نيز فضاى عمومى مدام در كشمكش با اتحاد صندوق هاى رآى و گاو صندوق هاست .اما حق هايي كه حق هاى طبيعى يا بشرى شمرده مى شوند چنان جا افتاده اند كه حتى اگر مشاركت در انتخابات تنها بالماس كه سياستمداران حرام زاده باشد آقاى آلن بديو مى تواند همزمان با رياست جمهورى ساركوزى كتابى در اثبات حرامزادگى و ًرذ آلت او با عنوان معناى ساركوزى بنويسد بدون آنكه كم ترين خراشى به حقوق شغلى و انسانى او وارد شود .اين بديو را فرضا يك سال تبعه ايران كنيد تا در مرز ها – توجه كنيد در مرزهاى – اين كشور معناى خامنه اى را بنويسد . چنان چپ و راستش مى كنند كه چپ و راست از يادش برود .ببينيد .يك مقام بلند پايه غربى آمده اينجا و قطعا با علم و اطلاع خودشان -شتر سوارى كه دولا دولا نمى شه – رفته ديدار يك شيرزن ستم ستيز . آقايان دچار حمله صرع شده اند . ده نفر ،پنجاه نفر در يك ميدان ، در يك مجلس ترجيح يا دعاى كميل جمع مى شوند .تو گويي إمريكا حمله كرده .انبوهى لباس شخصى و مزدور چند رنگ در محل با تمام أدوات سركوب حاضر مى شوند .آيا هر حركت اين جماعت شاهدى گًويا از ترس هيستريك از قدرت نهفته فضاى عمومى نيست ؟ آقايان چپ گرا هر چند خيلى از حرف هاى شما در باره سرمايه دارى درست است ، اما طورى حرف نزنيد كه با تلويزيون ضرغامى همصدا گرديد بدون آنكه چيزى به نفع مردم عوض شود .كثيف ترين نوع سرمايه دارى بغل گوش ماست :سرمايه دارى نفتى دولتى اليگارشيك .
    ٢- برخى از انديشمندان سياسى انقلاب آمريكا را انقلابى مى دانند كه فرزندان خود را نخورد و آن را بى خشونت دولتى نيز ناميده اند .جفرسون نويسنده اصلى بيانيه استقلال سوگند خورده بود كه دشمن هميشگى هر نوع خودكامگى در انديشه بشر باشد .از قول او نوشته اند كه برده دارى جنايتى نفرت انگيز است .اما مسئله آن است كه اين جناب خودش علاوه بر نويسنده و فيلسوف و باستان شناس برده دار نيز بود .؛ آن هم ٦٠٠ تا. جرج واشنگتن ،جان آدامز ،و اكثر امضا كنندگان بيانيه برده دار بودند .برده دارى به قولى كرم فاسد دموكراسى آمريكايي بود .اما آن بيانيه زيبا نمى توانست برده دارى را ملغا كند .چون آنها نيز اوجب واجباتى داشتند و آن سود آمريكايي ها بود .اين سود بر تجارت آزاد و كار مولد بنا شد . ثروتمندى چون استيو جابز را با بابك زنجانى قياس بايد كرد تا شايد تمامى سرمايه دارى را به امپرياليسم – بخوانيد استكبار جهانى -تقليل ندهيم . واقعيات درست بسيارند . اما من مى خواهم به ريشه بزنم نه پرداختن به شاخه ها
    ٣ -انقلاب آمريكا انقلاب بى خشونت نبود . انقلاب بى گذشته بود .خشونت انقلاب ها انتقامى از گذشته است .گذشته اى طولانى و در گير با نظام هايي خودكامه و سفاك .آمريكايي هاى مهاجر از كه بايد انتقام مى گرفتند ؛از خودشان ،؟از سرخپوست ها ؟ اين انقلاب از خشونت جنگ بر آمده بود و با خشونت جنگ ادامه يافت . در پايان اين قسمت وظيفه خود مى دانم تا ضمن تشكر از آقاى نوريزاد از اينكه فرصت نوشتن بى سانسور به من داده براى همه دوستان آرزوى توفيق و همدلى و تمركز بر گفته ها – ًونه گوينده ها – كنم در عين اختلافات نظرى .

     
  108. بچّه جوادبه

    . دارم یک حکایت می گویم. ناجا برای مبارزه با مواد مخدر به یک مزرعه شقایق حمله کرده . میگی نه اینهم خبر:
    “فرمانده انتظامی شهرستان دیر گفت: مزرعه ای که روز گذشته در شهر ˈبردستانˈ از توابع این شهرستان از سوی ماموران این فرماندهی کشف و امحا شد، خشخاش نبوده، بلکه نوعی گل شقایق بوده که به اشتباه در گزارش ماموران انتظامی خشخاش عنوان شده است.
    سرهنگ ˈحمید خضریˈ تنگستانی روز جمعه در تماس تلفنی با ایرنا، گفت: پس از اعتراض متهمان دستگیر شده به اقدام ماموران انتظامی در امحای باغچه گل شقایق آنها و بررسی های صورت گرفته مشخص شد باغچه گل شقایق کشف شده به دلیل شباهت زیاد به خشخاش ماموران این فرماندهی را به اشتباه انداخته است.
    او گفت: در پی مشخص شدن این موضوع که مزرعه یاد شده خشخاش نبوده، متهمان دستگیر شده در این ارتباط آزاد شدند.”
    در مملکنی که نیروی مبارزه با مواد مخدرش فرق شقایق و خشخاش را نمی داند خیلی اتفاقات می تواند بیفتد. مثلا میشود که فکر کنند خشخاش هم شقایق است و این کامیونها از مرزها دارند دسته گل هائی را که مردم مسلمان جهان برای زهبران ایران حواله کزده اند حمل میکنند. بیخود نیست که همجایمان گلکاری است.. همه چیزمان به هم می آید..

     
  109. جناب عرفانیان باسلام

    بنده بنام مصلح هیچوقت ادعا نکرده ام که ازشما یاازکس دیگرمسلمان ترم ،این مساله فقط در وقتی که ازپل صراط می گذریم روشن می شود.
    شما به آقامرتضی نوشتید که سنگ صبور من باشید؛ایشان هم به شما توجه کرد ونوشت وتبادل کامنتهاشد ،اما عزیز، شما ازحکومت دلخورید ماشدیدترازشمادلخوریم،پس چراعقده هایتان را ازحکومت به ما چرا خالی می کنید؟ماچه گناهی کرده ایم که طلبه یاعالم دینی شده ایم؟ پس چرا مارا به سنگ پای قزوین حواله می دهید؟ بااین وضع خودتان ازتکبر بالائی برخوردارنیستید؟
    آیا ادبتان همین است؟ بادوستان وبابچه هایتان همین گونه سخن می گوئید؟
    دیگر اینکه جناب ازما گذشته است که خیال کنیم ایران بقالی مش قاسم باشد ودرآینده ما ایران را بهشت کنیم.
    وازشما و مرشدتان آقای سروش هم گذشته است که آینده ایران را ومسلمانان را باآن تفسیر قرآن خوابنامه ای بهشت کنید.
    همه ادعای رسیدن به حقیقت دارنداما آشکارشدن حقایق وادعاها روز تبلی السرائراست.

    بفرض که بنده وآقا مرتضی آخوند ده وروستا هسیم مگرفهم شماازروستانشینان بالاتراست؟
    بنظر میرسد که ادعای فهم بالائی دارید ولیکن چنته تان را خالی می بینم.
    فقیه حکم خدارا می گویدطبق استنباط خودش حال بمذاق شما خوش بیایدیانه ،مشگلی راایجاد نمیکند.
    شما می توانید ازمرشدتان {سروش}پیروی کنید درتفسیر ودرافتاء وسنگ صبورتان هم همو باشد وازفقها مثل مرشدتان ،
    گله مندهستید چرا به آقا سیدمرتضی تشرمی زنید،وسنگ پای قزوین راهم به مرشدتان حواله دهید.
    شما اگرعرضه دارید بیائید وطن وبااین جوانان ونوری زاد مخالف حکو مت ،اعتراض وانقلاب برپاکنید وحکومت بدون آخوند ایجادکنید ومتدین به اسلام بدون فقیه وبدون آخوند را ترویج کنیدوکشورراآنطور که می خواهیدبسازید ،چراحرفها ی صدمن یک غازرا مطرح می کنید که بماهیچ ربطی ندارد. والسلام علی من اتبع الهدی .
    دوستدار همه منصفان حقیقتجو مصلح

     
  110. درودرود بر برادر عزیزم نوریزاد نوروزتان مبارک ‌٫خوشا به غیرت وانصاف ومردانگی شما، و درود و رحمت بی حّد به پدرو مادر عزیزشما وآرزوی سلامتی و موفقیّت برای خانواده محترمتان ٬جواب شما به آقای عبدالله را میخواندم ‌،اشکم امان نمیداد ، در دل به این همه مروّت ومنطق قوّی آفرینها گفتم ،چه درست وپسندیده ، چه فرخنده کعبه دلها را طواف کرده ای ،وجای درست خود را بر گزیده ای،دنیا به آدمهایی چون شما سخت نیازمنده،

     
  111. نوشته های مسیح علی نژاد (http://masihalinejad.com/)

    برادر سجاد زوهانی یکی دیگر از سربازان گروگان جیش العدل؛‌با دولت ایران اگر مشکل دارید چرا می خواهید سرباز بیگناه را از بین ببرید؟

    1393010718421948_PhotoL

    فایل صوتی گفتگوی مسیح علی نژاد با خانواده سجاد زوهانی

    برادر سجاد زوهانی یکی دیگر از سربازانی که توسط گروه جیش العدل گروگان گرفته شده، در یک مصاحبه تلفنی با مسیح علی نژاد روزنامه نگار آزاد می گوید، خدمت سربازی برادرم دو ماه دیگر باید تمام می شد و او به خانه برمی گشت، می خواهم خطاب به گروه جیش العدل که ادعا می کنند سربازان خدا هستند بگویم اگر با دولت ایران مشکل دارد چرا می خواهد سربازان بیگناه را از بین ببرد؟

    او با بیان اینکه از فرماندهی مرزبانی مشهد کسانی به خانه آنها رفته اند می گوید از مسولان می خواهم که از هر طریقی کمک کنند تا برادرم و دوستانش آزاد شود.

    وی در پاسخ به این پرسش که آیا تاکنون خانواده های پنج نفری که اسیر شده اند با هم دیدار یا گفتگویی برای بیان مشکلات خود داشتند، می گوید اتفاقا من و دایی ام تا کنون سه شهری که احتمال می دادیم بشود خانواده بقیه سربازان را پیدا کرد رفتیم و هر چقدر گشتیم خانواده هیچ یک از سربازانی که همراه برادرم در گروگان هستند را پیدا نکردیم و خوشحال می شویم که حداقل بتوانیم خانواده های دیگر را پیدا کنیم. او وضعیت مادر، پدر و اقوام خود را سخت توصیف می کند و از مسولان، فعالان حقوق بشر و رسانه ها می خواهد که به آنها کمک کنند تا برادر و دیگر همراهانش آزاد شوند.

    گفتنی است که جمعی از مردم به دنبال انتشار خبر کشته شدن جمشید دانایی فر یکی از مرزبانان ایرانی گروگان گرفته شده توسط جیش العدل در مقابل کنسولگری پاکستان در مشهد تجمع اعتراض آمیز برگزار کردند که مادر و برادر سجاد زوهانی یکی از این سربازان در میان آنها حضور یافته بودند.

    گفتگوی کوتاه مسیح علی نژاد روزنامه نگار آزاد با سجاد زوهانی را می توانید اینجا بخوانید و بشنوید:

    من مسیح علی نژاد خبرنگار آزاد هستم که از بیرون ایران تماس می گیرم اگر مایل باشید می خواستم مصاحبه ای با شما انجام دهم:

    بفرمایید

    اگر ممکن است خودتان معرفی کنید که برادر شما سجاد زوهانی چه جایگاهی داشت. چون خیلی اطلاعاتی در مورد این پنج نفر وجود ندارد، خودتان بفرمایید که برادر شما سرباز بود، درجه دار بود، مرزبان بود، چه جایگاهی داشت؟

    نه اینها سرباز عادی بودند مثل خیلی از سربازهایی که در ایران هستند، دو ماه آموزشی داشتند که ده روز مرخصی و کلاس داشتند و بقیه اش کارهای معمولی یک سرباز عادی یعنی مرزبان نبودند…

    در مورد شخص برادر خودتان بفرمایید که چه زمانی به خدمت رفته بود و چقدر مانده بود که تمام شود؟

    دو ماه و نیم دیگر بیشتر از خدمتش باقی نمانده بود، البته باید اول خرداد به خانه بر می گشت.

    اولین باری که خبر گروگان گرفته شدن برادرتان را شنیده بودید خودتان شرح بدهید که خانواده تان از جمله پدر و مادرتان چه وضعیتی داشتند؟

    ما معازه داریم، نزدیک به دو هفته اصلانمی توانستیم از درخانه بیرون بیرون برویم، مادرم که فقط گریه می کند و نگران برادرم است، حتی یک بار یک خبرنگار خبر برای پدر آورده بود که یک نفر از سربازان حادثه دیده بود او فکر کرد برای برادرم آمده بودند. حالا خانواده خودمان بماند من هشت تا خاله دارم با دو تا دایی تمام قوم و خویش های ما نگران هستم شاید بالای بیست بار دوره قران و نذر و نیاز داشتند….

    حقیقتا من خودم کاری جز دعا کردن از دستم بر نمی آید و حداقل صدایم را می خواهم به گوش مسولان برسانم که آنها حداقل می توانند کاری مذاکره ای یا از طریق دیپلماسی هر کاری می توانند انجام دهم و از این گروه ( جیش العدل) می خواهم که انصافا در این روزهای عید به خاطر خانواده های سربازان از منافع خودشان بگذردند و این بچه ها را آزاد کنند، حتی به فکر ما نه به فکر مادرهای سربازان باشند. یا حتی در مورد جمشید دانایی فر من تازه دیروز فهمیدم که بچه اش را هم ندید و اسم بچه اش را هم گذاشته بود امید رضا….

    بله این سخنی بود که پدر همسر جمشید دانایی فر در مصاحبه ای که با ایشان انجام داده بودم گفته بودند در مورد انتخاب نام فرزند جمشید و نگرانی هایی که داشتند من این پرسش را از خانواده دانایی فر پرسیدم و از شما هم می خواهم بپرسم که اقدام مسولان تاکنون چه بوده و آیا به شما مراجعه کردند و چه صحبت هایی با شما کردند؟

    فقط یک بار از فرماندهی مرزبانی مشهد آمده بودند خانه ما هم اتفاقا دو روز پیش البته دیروز ساعت یک شب از تهران رسیدیم اینجا که تا کنون هیچ خبری به ما ندادند.

    خیلی از مردم و هنرمندان نامه های زیادی امضا کردند و اعلام کردند که گروه جیش العدل با این کارش دارد یک اقدام تروریستی انجام می دهد من می خواهم ببینم شما چه نگاه و نظر و اساسا چه حرفی با این گروهی که برادرتان را گروگان گرفته دارید؟

    می خواستم به این گروه بگویم شما ادعا می کنید که واقعا سربازان خدا هستید و فقط برای عدالت رفتار می کنید و با سربازان عادی هیچ کاری ندارید، ولی با رفتارتان نشان می دهید که عملا با این سربازان عادی کار دارید و اینها را گروگان گرفتید. اگر مشکل تان فقط با دولت ایران است چرا با سربازان عادی طرف حساب شده اید، چرا می خواهید این سربازان عادی را از بین ببرید؟ واقعا این کار برای خود این گروه هم در افکار عمومی مشکل ساز شده و الان در افکار عمومی هیچ کس هم قبول ندارد که این گروه برای منافع خودشان و کشورهایی که احتمالا پشت سر آنهاست این کار را کردند.

    سوال دیگرم این است که شما از رسانه های داخلی و بین المللی چه توقعی دارید؟

    در این رسانه ها می گویند حقوق بشر، اگر واقعا ادعای حقوق بشر می شود اینها که برای آزادی ملت می روند شما نمی توانید اینها را آزاد کنید چطور انتظار دارید که دولت ها بخواهند حقوق بشر را رعایت کنند؟ شما وقتی نمی توانید چهارتا سربازی که برای مردم کشور تلاش کردند را آزاد کنید چطور انتظار دارید که حقوق بشر را حتی توی زندان ها بتوانید انجام دهید؟ حتی برای دبیر کل سازمان ملل هم متاسفم که دارد همچین سازمانی را اداره می کند.

    شما ظاهرا به همراه مادرتان مقابل کنسولگری پاکستان حضور داشتید خبرهایی در سایت ها منتشر شده مبنی بر اینکه برخوردی هم صورت گرفته، ترجیح می دهم از زبان خودتان بشنوم که چه اتفاقاتی دیروز افتاد؟

    کمتر، اینجوری که دیروز اعلام کردند، نبوده، گفته بودند که پلیس گاز اشک آور زده و یک پسر هجده ساله از بین رفت همچنین چیزی اصلا نبود، اتفاقا راه ها را بسته بودند و ما خیلی راحت جلوی سفارت بودیم، شما که یک خبرنگار هستید می خواستم این صحبت ما را برسانید با این کار ممکن است برادرم و دوستانش جلوی جیش العدل خراب شود و ممکن است خود دولت هم روی ما فشار بیاورد، ممکن است برای برادرم و دوستانش بد شود، برای این گفتم.

    آیا شناختی از خانواده سایر سربازهایی که مثل برادر شما سجاد زوهانی گروگان گرفته شده اند دارید؟ می خواهم ببینم آیا سازمان و نهادی هست که خانواده ها را یکجا جمع کند و با هم صحبت و گفتگویی بکنید که چه کاری می خواهید انجام دهید می خواهم بدانم آیا وضعیت خانواده دیگر را می دانید چگونه است؟

    متاسفانه نه، من چند باری هم خودم و هم دایی ام رفتیم در شهرهای مختلف گشتیم، مثلا گفتیم ممکن است در این شهرها پیدا شان کنیم ولی متاسفانه خانواده ها را پیدا نکردیم، دیروز یکی از دوستان که در جمعی مقابل سفارت پاکستان بود، شماره مرا گرفت و گفت می خواهم بدهم به خانواده جمشید دانایی فر که با شما مصاحبه کرده بودند گفتم خوشحال می شوم چون من هم پیگیر بودم که خانواده بقیه سربازانی که همراه برادرم بودند را پیدا کنم، ولی متاسفانه با اینکه چند تا شهر هم گشتم ولی پیدا نکردم.

    خیلی ممنونم از وقتی که برای مصاحبه گذاشتید، امیدوارم موفق باشید.

    ممنونم امیدوارم شما هم در کارتان موفق باشید

    فایل صوتی گفتگو با پدر همسر جمشید دانایی فر

    فایل صوتی گفتگو با برادر جمشید دانایی فر

    ۰۸ فروردین ۹۳ | گاه نویس | نظرات
    درخواست خانواده جمشید دانایی فر؛ ما به خبر اعدام اطمینان نداریم، مسولان دلجویی هم نکردند

    1959747_747447702015240_1567619515_n
    فایل صوتی گفتگوی مسیح علی نژاد با برادر جمشید دانایی فر

    فایل صوتی گفتگوی تکمیلی با دایی و پدرهمسر جمشید دانایی فر

    لطفا این گفتگو را دست به دست بچرخانید تا شاید درخواستی که خانواده جمشید دانایی فر دارند به گوش مردم، مسولان و خصوصا خانواده چهار مرزبان دیگری که همراه جمشید بودند برسد

    جزییاتی از پیگیری های خانواده در مرزبانی و استانداری….

    خانواده جمشید دانایی فر در گفتگو با مسیح علی نژاد می گویند که تا این لحظه هیچ یک از مسولان سراغ آنها حتی برای دلجویی هم نرفته اند و آنها به خبر کشته شدن جمشید دانایی فر توسط جیش العدل اطمینان ندارند.
    پدر همسر جمشید دانایی فر که دایی او نیز است می گوید دفعه آخر جمشید نمی خواست برود منتظر بود که بچه اش به دنیا بیاید و انتظار می کشید به او مرخصی زایمان همسر بدهند…او با اینکه به خبر کشته شدن جمشید اطمینان ندارد اما از همه کسانی که خواستار آزادی مرزبانان بودند درخواست می کنند که اگر اتفاقی هم برای یکی از این مرزبانان افتاده کمک کنند.

    خانواده جمشید دانایی فر در گفتگو با مسیح علی نژاد می گویند که تا این لحظه هیچ یک از مسولان سراغ آنها حتی برای دلجویی هم نرفته اند و آنها به خبر کشته شدن جمشید توسط جیش العدل اطمینان ندارند.

    فایل صوتی به همراه متن:

    خبر کشته شدن یکی از پنج مرزبان گروگان گرفته شده ایرانی، توسط گروه جیش العدل ابتدا از طریق خود این گروه و سپس مقامات ایرانی اعلام شد اما پدر خانم و دایی جمشید دانایی فر در این مصاحبه از پیگیری هایش در مرزبانی و استانداری کرمان سخن می گوید و در عین حال تصریح می کند: من، همسر جمشید واعضای خانواده مان امید به زنده بودنِ جمشید داریم و از تمامی کشورهایی که خواستار آزادی این مرزبانان بودند می خواهیم اگر اتفاقی برای جمشید افتاده کاری برای مان بکنند و خبری بدهند.

    تا این لحظه و پس از انتشار خبر مربوط به کشته شدن جمشید دانایی فر مقامات جمهوری اسلامی ایران و پاکستان درباره دلیل این اتفاق و نحوه همکاری های دو کشور برای حل مشکل گروگان ها، خبر و مطالب ضد و نقیضی را در گفتگو با رسانه ها اعلام کرده اند که در این میان خانواده ها سرگردان هستند و نمی دانند دقیقا چه اتفاقی برای مرزبانان گروگان گرفته شده رخ داده است.

    خانواده جمشید دانایی دانایی فر با بیان اینکه از عملکرد مسولان تا این لحظه رضایتی ندارند از همدلی های مردم تشکر کرد و در عین حال خواستار این شد که در صورت امکان خانواده چهار سرباز دیگری که گروگان هستند با آنها ارتباط برقرار کنند و یا کسی شماره تلفنی از خانواده دیگر مرزبانان را در اختیار آنها قرار دهد تا آنها بتوانند با هم در مورد مشکلات شان گفتگو کنند.

    گفتگویی در مورد جزییات وضعیت گروهبان گروگان گرفته شده با پدر همسر جمشید دانایی فر که دایی او نیز است انجام داده ام که در زیر می توانید بخوانید و بشنوید:

    من مسیح علی نژاد روزنامه نگار هستم اگر شرایط مناشبی دارید خواستم در مورد اینکه جیش العدل گفته جمشید دانایی فر را اعدام کرده با شما گفتگویی انجام دهم.

    بله

    اگر ممکن است بفرمایید نسبت شما با با جمشید دانایی فر چه است؟

    من پدر خانم ایشان هستم

    می توانم بپرسم واکنش دختر شما بعد از اینکه این خبر را شنیدند چه بود؟

    ایشان هنوز امیدوار است که جمشید زنده باشد.

    آیا برنامه و مراسمی برای جمشید دارید؟

    نه تا زمانی که خبرمان قطعی نشده ما مراسمی نداریم.

    می توانم بپرسم مسولان در این لحظه چه کار کردند؟

    مسولان زحمت شان را کشیدند ما دیگر انتظاری نداریم.

    کسی از مسولان تا این لحظه کسی برای دلجویی با شما تماس گرفته؟

    نه کسی دلجویی نکرده، ما هم که رفتیم از مسولان خواستیم پشت در بسته ماندیم تا مدت ها، بعد هم که رفتیم جواب های خوبی نگرفتیم. یعنی ما رضایتی نداریم در حقیقت. به خاطر اینکه وقتی رفتیم مرزبانی، دیشب هم رفتیم مرزبانی بعد از بیست دقیقه زنگ زدند افسر جانشین مرزبانی را از خانه اش آوردند که به ما گفت شما دیگر اینجا کار ندارید بروید استانداری. ما استانداری هم که رفتیم به ما گفتند خبر { کشده شدن جمشید دانایی فر} قطعی نبوده، با توجه به اینکه خود معاون امنیت کشور اعلام کزد اما رییس امنیت شهر آقای مرعشی گفت عوامل ما که در منطقه هستند به ما مخبر قطعی ندادند. گفتیم ما عاقبتش چه کار کنیم آیا نظر شما بر این است که ما مراسم بگیریم؟ گفت، صبر کنید، ما نمی دانیم چه کار کنیم شما که نمی توانید بروید آنطرف آنها هم که اینجا نیستند تا بتوانید بروید رو در رو بنشیند. بلاخره خبر قطعی ندادند که چه کار کنیم. تلویزیون هم که خبرهایی می دهد. مثلا ده روز قبل گفتند آزاد شدند….

    شما خودتان شنیدید؟

    بله ده روز قبل همین تلویزیون اعلام کرد که آزاد شدند، شبکه یک هم پخش کرد ولی بعد گفتند خبر کذب است. رفتیم آنجا گفتند قول و قرار شده که آخر سال قبل از عید اینها آزاد می شوند، هر طوری شده به هر قیمیتی که شده ما این مرزبانان را آزاد می کنیم.

    مردم هم همدلی های زیادی کردند از شبکه های اینترنتی گرفته تا هنرمندان که گفتند می خواهند صداشون رو به گروهای تروریستی برسانند می خواهم بدانم آیا این همدلی ها به گوش تان رسیده و تاثیری داشته؟

    ممنون می شویم از اینکه مردم با ما احساس همدردی می کنیم.

    شما خودتان آیا حرفی دارید با کسانی که جمشید دانایی فر و دیگر همراهانش را به گروگان گرفتند؟

    خدا خودش عدل و مبین است، بلاخره اینها از کرده های شان پشیمان می شوند. اسیری که در هر کشوری بوده، تا به حال سابقه نداشته که به اسیر آزاری برسانند. تمام دنیا خواستار آزادی شان بودند ولی اینها توجه نکردند، فقط یک کشور نبود که، چندین کشور خواستار آزادی مرزبانان بودند ولی این گروه حتی توجهی به این کشور های دیگر هم نکردند. با این حال ما خواستار این هستیم همین کشورهایی که خواستار آزادی مرزبانان بودند اگر هم اتفاقی برای مرزبانان افتاده که ما البته اطمینان نداریم همین کشورها جواب شان را بدهند.

    اطلاعات زیادی در مورد جمشید دانایی فر وجود ندارد، ممکن است شما خودتان توضیح بدهید سن ایشان را سمت شان چه بود، آیا سرباز بود، روحیه خودش چگونه بود؟

    ایشان درجه دار بود، سن اش ۲۵ سال بود، روحیه خوبی داشت. علاقمند به خدمت بود اما این سری که می رفت، نمی خواست برود، یک طور دیگری بود، به خاطر همین بچه اش. انتظار می کشید که خدا به او بچه بدهد، بعد انتظارش این بود که به ایشان مرخصی زایمان همسر می دادند. منتظر بود فرزندش به دنیا می آمد که به او مرخصی بدهند و در کنار همسرش باشد که اینطور نشد، چهار روز بود که رفت و این اتفاق برایش افتاد.

    بچه اش الان چند روزه است و اگر اسمی برای او انتخاب کردید مایل هستید دیگران بدونند؟

    بچه اش بیست روزه است. اسمش را قبل از اینکه پدرش برود خودش انتخاب کرد، امید رضا.

    و خود ایشان هم ظاهرا از اینکه فرزندش به دنیا آمده مطلع نشدند.

    اگر از طرف رسانه ها مطلع شده باشد بله. چون روزنامه ایران عکسی از ایشان گرفته بود از ما.

    در مورد پدر مادر جمشید دانایی فر هم ممکن است کمی توضیح دهید؟

    مادر ایشان خواهر من است. در واقع جمشید هم خواهر زاده من است و هم داماد من است. مادر ایشان چهار سال قبل در تصادفی از دنیا رفت، پدر ایشان هم خیلی روانی شده، مریض بوده اما الان که این ماجرا را شنیده بدتر شده، گوشه خانه افتاده و دیگر نمی تواند صحبت کند.

    خواسته تان از دولت روحانی و وزارت کشور و دیگر مسولان امنیتی چه است؟

    روشن کردن این مسائل بعد هم امنیت را درست برقرار کنند. تدبیر های درستی به نیروها بدهند که بتوانند از مرزها نگهداری کنند. …در ضمن من هم یک خواهشی دارم. اگر زحمتی بکشید شماره تلفن سربازهایی که همراه جمشید بودند را در اختیار ما قرار دهید تا ما بتوانیم با آنها هم صحبتی داشته باشیم. درخواست ما این است که ببینم آنها چه حرف هایی دارند، خواست آنها چه است.

    بله صحبت های شما را با صدای خودتان در اینترنت پخش می کنم و اگر خانواده های سربازها خواسته شما را شنیدند و آمدند سراغم، حتما با شما تماس خواهم گرفت.

    ممنونم. سالم باشید

    ۰۶ فروردین ۹۳ | گاه نویس | یک نظر
    خانواده کوهنورد ایرانی خبر می دهند؛ چگونه انفجار مین در دشت حمید هاشمی را کشت

    10009688_277068605789791_2023958448_n 1606_594298533921556_472380715_n

    فایل صوتی مصاحبه

    خانواده حمید هاشمی در گفتگو با مسیح علی نژاد روزنامه نگار آزاد، خبر داد ه اند که این کوهنورد ۳۲ ساله ایرانی در اثر انفجار مین در کویر لوت جانش را از دست داد.

    آنهامی گویند که این انفجار ظهر شنبه دوم فروردین در حالی رخ داد که حمید به همراه یک گروه هشت نفری با دو خودروی پاترول در کویر لوت مشغول گردشگری بودند اما ناگهان چرخ خودروی پاترول با مین برخودر می کند و حمید هاشمی در اثر این انفجار ناشی از برخورد با مین در جا تمام می کند اما چند نفر دیگر از همراهان حمید زخمی و روانه بیمارستان باهنر کرمان می شوند.

    «علی» و «بابک» هاشمی دو برادر حمید هاشمی کوهنوردی که جانش را در اثر انفجار مین از دست داده، می گویند که خانواده شان با شنیدن خبر جان باختن حمید دچار شوک شده اند و باور نمی کنند که سفر حمید به کویر منجر به مرگ او شده باشد. آنها می گویند تمام دوستان و همکاران حمید نیز در شوک هستند و متاسفانه فدراسیون کوهنوردی نیز ظاهرا در تعطیلات و دید و بازدیدهای نوروزی به سر می برند و تا کنون هیچ گونه اقدامی برای همدلی و یا اطلاع رسانی انجام نداده اند.

    پیش از این نیز در دی ماه سال ۹۲ امیر طالبی یکی از راهنمایان کویرنوردی در کویر لوت بر اثر انفجار مین جانش را از دست داد که آن زمان معاون عملیات فرماندهی انتظامی استان خراسان جنوبی در گفتگویی با خبرگزاری ایسنا کشته شدن امیر طالبی بر اثر انفجار مین را تایید کرده بود.

    اکنون بعد از گذشت سه ماه در حالی دومین انفجار مین هم رخ داد و اینبار حمید هاشمی قربانی شد که تا کنون مسولان نیروی انتظامی هیچ گونه پاسخ و توضیح رسمی درباره چرایی کاشتن مین در کویر لوت ارائه نکرده اند.

    از سوی دیگر خانواده حمید هاشمی را راهنمایی که از گردگشری مجوز بردن تور به این منطقه را داشت همراهی می کرد.

    علی هاشمی در این باره می گوید: حمید و دوستانش به همراه آقای دادرس راهنمای شان از خراسان جنوبی وارد کویر لوت شده بود و پیش از ورود نیز طی تماس هایی که با مسولان نیروی انتظامی در خراسان جنوبی داشتند به آنها گفته شد که در شب های گذشته در همین منطقه یک نفر در اثر درگیری با نیروهای اشرار کشته شد اما سرانجام گروه کوهنوردی برادرشان به همراه راهنمای سازمان گردشگری تصمیم می گیرند که به کویر لوت بروند. علی هاشمی می گوید که این سخنان را مسولان پاسگاه نیروی انتظامی در شهداد به او گفته اند.

    از او می پرسم پس آیا مسولان نیروی انتظامی تایید کرده اند که این مین ها را در منطقه کویر لوت برای مقابله با به گفته آنها اشرار کاشته اند؟

    علی هاشمی پاسخ می دهد:

    «من با بچه های باشگاه شهداد وقتی صحبت کردم، گفته اند که آقای هاشمی ما وقتی مین ها را چیز کردیم ما خودمان هم با احتیاط می رویم، اینها بدون هماهنگی بلند شدند رفتند آنجا و حالا شانس آوردند که از این هشت نفر فقط یک نفر دچار حادثه شد، احتمال داشت اگر دست اشرار می افتادند، اشرار همه آنها را از بین می برد».

    علی هاشمی با بیان اینکه نیروی انتظامی در پیگیری و انتقال پیکر برادرش به آنها بسیار کمک کرده است می گوید که ای کاش مسولان پیگیری کنند تا این مشکلات ساماندهی شود، ای کاش چند کیلومتر مانده به منطقه ای که برادرم جانش را در اثر انفجار مین از دست داد اعلام می شد که این منطقه ممنوعه است، یا علامت گذاری می کردند که این منطقه محل درگیری اشرار است.

    متن گفتگوی مسیح علی نژاد با علی هاشمی برادر حمید هاشمی در پی می آید:

    برادر شما چند سالش بود:

    برادرم ۳۲ سالش بود.

    حرفه اصلی برادر شما چه بود؟

    حرفه اصلی برادرم کوهنوردی بود، دوازده سیزده سال به این کار مشغول بود، تور می برد به جاهای مختلف.الان تمام لوازم و وسائلی که همراهش بود تماما لوازم مخصوص کوهنوردی است. برادرم یک کوهنورد بود.

    پس آیا از دوم فروردین که مطلع شدید برادرتان در اثر انفجار مین درگذشت کسی از فدراسیون کوهنوردی با شما تماسی گرفت؟

    نه اصلا هیچ گونه تماسی با ما گرفته نشد، حتی دو نفر از پرسنل شان که شماره کوهنوری هم دارند و مجوز به آنها دادند که تور ببرند. آقای دادرس به عنوان راهنما همره گروه برادرم بود شماره یک نفر از فدراسیون کوهنوردی را به به من داد وقتی تماس گرفتم با این شماره به من کسی به من گفت الان ایام تعطیل است و کسی نیست ولی اگر کاری از دست من برمی آید بگو. حتی نتوانستم بگویم که الان من نباید به شما بگویم چه کاری از دست شما بر می آید. شما موظف هستی که الان سوار هواپیما شوی و بیایی به منطقه، این یک شخص عادی نبوده که برایش چنین اتفاقی رخ داد. برای یکی از پرسنل شما چنین اتفاقی رخ داده، شما موظف بودی وقتی به یک نفر مجوز گردشگری می دهی و آنها به شما اطلاع می دهند که چنین اتفاقی برای شان رخ داد شما خودتان باید بلند شوید و بیاید کرمان.

    پس شما وقتی بالای سر جسد برادرتان رسیدید چه کسی پیگیر کار بود؟

    وقتی آمدم کرمان دیدم فقط پرسنل کلانتری دارد کارشان را می کند و از گردشگری آمدند اینجا ولی از فدراسیون کوهنوردی کسی نیامد در حالی که موظف بودند بیایند اینجا و جسد برادرم را منتقل کنند به تهران. ولی این کار را نکردند اما وقتی یک نفر در آن سر دنیا یک قله را فتح می کنند که هیچ ربطی به آنها ندارد سریع اعلام می کنند که پرسنل کوهنوردیِ ما فلان قله را فتح کرد. شما پرسنل کوهنوردی الان چه حمایتی کردید؟ حمایت کنید، وقتی می بینند که ما داغدار هستیم باید به ما بگویید آقای هاشمی شما بروید کنار، ما پرسنل کوهنوردی هستیم و جسد را انتقال می دهیم. الان هشت کوهنورد آمدند اینجا وقتی در میان این هشت نفر شما به دو نفر مجوز گردشگری می دهید یعنی آنها جز پرسنل کوهنوردی محسوب می شوند پس شما موظف هستید بلند شوید بیایند اینجا، یک نماینده بفرستید و یک مامور بفرستید، یک خوردو بفرستید که دنبال کارهای برادرم را بگیرید، اما همه آقایان رفته اند دید و بازدید، حتی اسکان ما را هم نیروی انتظامی هماهنگ کرده.

    آقای هاشمی الان که نیروی انتظامی به شما اسکان داده و شما پرسنل نیروی انتظامی را می بینید چه پاسخی به شما می دهند در مورد اینکه این منطقه مین گذاری شده و ممنوعه است آیا در این مورد صحبتی شده؟

    پاسگاه نیروی انتظامی که من رفته بودم به ما گفتند که ممکن بود این بچه ها به دست اشرار کشته شوند.

    پس در واقع تایید می کنند که خودشان مین گذاری کردند برای اینکه با «اشرار» مقابله کنند؟

    من با بچه های پاسگاه شهداد وقتی صحبت کردم، گفته اند که آقای هاشمی ما وقتی مین ها را «چیز» کردیم ما خودمان هم با احتیاط می رویم، اینها بدون هماهنگی بلند شدند رفتند آنجا و حالا شانس آوردند که از این دو تا ماشین و هشت نفر فقط یک نفر دچار حادثه شد، احتمال داشت اگر به دست اشرار می افتادند، اشرار همه آنها را از بین می برد. بعد که بچه ها وقتی یک کم اصرار کردند گفتند که خب سهل انگاری از این طرف بوده، حتی فدراسیون کوهنوردی هم برای اینها نامه نداده، حالا آنهایی که در راس هستند باید بیایند یک ساماندهی بکنند.

    یعنی این منطقه حتی علامت گذاری شده هم نیست؟ اطلاع رسانی نشده که مین گذاری شده، درست است؟ چون چند ماه قبل هم آقای امیر طالبی هم در اثر همین حادثه انفجار مین در لوت کشته شده. آیا ممکن بود اگر اطلاع رسانی شده بود چنین اتفاقی رخ ندهد، درست است؟

    احسنت باید حالا یک کیلومتر مانده به آن منطقه اعلام کنند که این منطقه نظامی است یا منطقه مین گذاری شده یا حالا محل درگیری اشرار است. چون ایام نوروز هم بود باید اعلام می شد. من که آنجا بودم دیدم که مسافران نوروزی هم آمده بودند آنجا. لااقل یک کیلومتر مانده به منطقه باید اطلاه می دادند، اما این را هم بگویم این بنده خداها ( پرسنل نیروی انتظامی) سر محل یعنی جایی که مین منفجر شده بود هم رفتند. خیلی هم خودشان همکاری کردند و تا جایی که من اطلاع دارم شب تا صبح پیگیر این مسائل بودند که ببینند این بچه ها چه شدند، پرسنل پاسگاه پیگیر بودند.

    شما الان جسد برادرتان را تحویل گرفتید…

    بله جسد …. کارهایش انجام شده ( گریه آقای هاشمی باعث می شود که مصاحبه اینجا قطع شود)

    او سپس ادامه می دهد:

    الان سه شب و روز است که حمید توی سردخانه خوابیده است، همه زیر پتو خوابیده اند ولی این جوانی که آنجا خوابیده، چشم هایش نیمه بسته، دهانش نیمه باز، دست هایش کنار هم…..( گریه )…نمی دانم خانم علی نژاد چه بگویم..میلیاردها تومن هم به من پول بدهند برادرم که بر نمی گردد….

    ۰۴ فروردین ۹۳ | گاه نویس | نظرات
    به یاد حسین رونقی ملکی و ابولفضل عابدینی؛ ستار ستاره شد

    images

    داغش به دلِ یک پیرزن ماند اما پیرزن از جایش بلند شد و چراغ این شهر را روشن کرد، نور به تاریکی انداخت تا مبادا بکشند و انکار کنند و پرونده قتلِ دیگری را کنار پرونده های تمام این سالها دفن کنند. این زن مثل زنان دیگری که در این سالهای سیاه سکوت نکردند، تنها سرمایه اش، دار و ندارش عشق بود، نامش گوهر عشقی است. او ستارش را ستاره کرد….
    به یاد ابولفضل عابدینی و حسین رونقی ملکی دو زندانی سیاسی که چون به مرگ و شکنجه ی ستار بهشتی در زندان شهادت دادند، خودشان مورد خشم و غضب قرار گرفته اند. حالا مادر ستار صدای آنهاست.
    ۲۵ اسفند ۹۲ | گاه نویس | ۴ نظر
    این جای باتوم است روی دست مادر یک زندانی

    unnamed

    شکوفه یداللهی زنی است که هم فرزندش کسری نوری و هم برادرش فرشید یداللهی در زندان هستند. این زن به همراه هزاران نفر دیگر برای پیگیری وضعیت درویشان زندانی مقابل دادستانی رفت. در تجمع آرام آنان نیروهای امنیتی نیز حضور یافتند و جمعی از تجمع کنندگان را بازداشت کردند.
    خانواده کسری نوری می گویند پس از آزادی جای باتوم روی تمام بدن مادر کسری و برخی دیگر از زنان مانده است.
    مادر کسری نوری می گوید که در هنگام بازداشت ماموری به نام علی نظری که روسری او را از سر کشیده و با کشیدن موهایش، او را روی زمین کشید و سپس سوار ماشین کرد.

    این تنها یک عکس است از دست آسب دیده شکوفه یداللهی. مادر کسری نوری می گوید که آنها هیچ کار غیر قانونی انجام نداده اند و اینگونه مورد ضرب و شتم قرار گرفتن حق شان نبود.

    این عکس توسط خانواده کسری نوری در اختیارم قرار گرفته است.

    تازه دو روز هم دیر کردم تا منتشر کنم…اینها خبرهایی است که خانواده های بی پناه می فرستند. کتک می خورند اما هیچ کسی حاضر نیست حتی یک خط در مورد کتک خوردن شان در داخل حرفی بزند بعد هم فریاد می کشند که چرا به خانم اشتون و احمد شهید نامه می نویسید…کجا بنویسند؟

    ۲۲ اسفند ۹۲ | گاه نویس | ۳ نظر
    نامه ی تامل برانگیز همسر حمید بابایی به رییس جمهور؛ به ایران برگشتیم و مایه عبرت شدیم

    این نامه را کبری پارساجو همسر حمید بابایی دانشجوی دانشگاه لیژ بلژیک نوشته و امید دارد که به دست آقای روحانی برسد. او در پیگیری هایش به بسیاری از مسولان نامه رسمی نوشته و ملاقات حضوری انجام داد اما نتیجه ای نداشت. لطفا در تکثیر نامه و شنیدن صدایش یاریگر باشید؛

    جناب آقای روحانی رئیس جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران،

    امیدوارم داستان حمید بابایی ،دانشجویی که پس از انتخابات برای دیدار خانواده اش به ایران برگشته بود و توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد را شنیده باشید، من همسرش هستم، کبری پارساجو.

    حمید دانشجوی سال آخر دکترای اقتصاد بود و من هم دانشجوی سال آخر دکترای شیمی دارویی بودم و در حالی که تنها یکسال به اتمام دوره دکترا و دفاع از پایان نامه مان مانده بود ما در کشور خودمان به دام افتادیم و گرفتار شدیم. مطمئنا شما و تمام کسانی که دشواری مطلالعه و تحصیل را کشیده اند می دانید که تلاش و زحماتی که به بار ننشیند چقدر زجر آور خواهد بود، اما برای ما زجر آور تر از آن حکم ناعادلانه ۶ سال حبس همسرم است که با بی رحمی تمام بر آشیانه نوساز زندگی سه ساله ما نشسته است.

    آقای رئیس جمهور

    همانطور که می دانید خوشبختانه امروزه امکانات فراوانی برای ثبت اخبار، وقایع و احساسات وجود دارد یکی از این امکانات صفحات اجتماعی است که من صفحه خودم و همسرم را شاهد می گیرم که چقدر نگران سرنوشت کشورمان در دوره انتخابات بودیم و چقدر بعد از انتخابات از شادی مردم کشورمان شاد شدیم و خواستیم که در این شادی مردممان و شما را همراهی کنیم، ما تمام دوستان را هم به همراهی فرا خواندیم برای بازگشت و ساخت ایرانی آبادتر. خوشبختانه برای گفته هایم شاهد و مدرک هم دارم.

    اما برای ما شوق بازگشت به کشورمان و پشیمانی از این بازگشت فاصله چندانی با هم نداشت.

    متاسفانه باید به عرض شما برسانم که به عنوان یک شهروند تا به امروز من هیچ گونه تغییری در کشور مشاهده نکردم و همچنان در بخش های مختلف جامعه که با آنها سرو کار داشتم دیکتاتوری های موضعی و بی قانونی بیداد می کند . این را به این جهت می گویم که برای پیگیری کارهای پرونده همسرم به بخش های مختلف مراجعه کردم اما هیچ گاه برخورد محترمانه یا پاسخ منطقی برای درخواست هایم در یافت نکرده ام.

    در راس تمام این ارگان ها وزارت اطلاعات است که در دولت تدبیر و امید تمام امید و آرزوهای دو جوان تحصیل کرده را یک باره به فنا داد.

    جناب آقای رئیس جمهور

    من و همسرم هر دو در خانواده های زحمت کش رشد یافته بودیم و رنج دوران تحصیل ما به دوش پدران و مادرانمان بود و امیدی در دل آنها که ما آینده ای درخشان خواهیم داشت. اما هم اکنون آنها هم نا امید هستند ما هم در مقابل آنها شرمساریم.

    ما حتی با ازدواجی ساده زندگی مان را شروع کردیم سعی کردیم هنجار بشکنیم و تبدیل به الگو شویم می خواستیم با سرعت زیاد به سمت پیشرفت های علمی برویم و در خارج از کشور برای ایرانمان افتخار آفرینی کنیم تالیفات علمی ما شاهد گفته های من است. اما متاسفانه اکنون به جای الگو مایه عبرت دیگران شده ایم.

    هیچ می دانید که شش سال زندان برای افرادی که حتی ثانیه های زندگی شان هم برایشان مهم و با ارزش بود یعنی چه؟ علاوه بر زندگی اکنون ما، تصور کنید که بعد از ۶ سال ما باید چگونه فرصت های از دست رفته مان را جبران کنیم؟

    رافت اسلامی در جامعه اسلامی را کجا می توانیم بیابیم؟ جایی که روزانه خبرهایی متعدد از مفاسد بزرگ اقتصادی و اجتماعی را می شنویم و مجرمان این مفاسد به زندگی عادی مشغول اند اما جوانان و آینده سازان در گوشه های زندان در حال زوال و نابودی بدون اینکه از آنها استفاده ای در راه آبادانی کشور بشود؟

    چرا باید مغزهای جوان در گوشه ای محبوس نگه داشته شوند؟ آیا راه حل دیگری برای تنبیه آنها وجود ندارد؟

    به غیر از این است که دست هایی در کارند تا نفرت و بی اعتمادی را در جامعه افزایش دهند و کشور را به سمت اهداف خودشان به پیش ببرند؟

    آقای رئیس جمهور

    بی پرده بگویم، خیلی از افراد با شنیدن داستان سفر ما بعد از نتخابات وجریان گرفتاری ما، ما را به سخره گرفتند و خندیدند و ما را انسان های فریب خوانده خطاب کردند و من هم متاسفم که پاسخی برای این افراد در دفاع از خودمان ندارم. من از شما به عنوان رئیس جمهور دولت تدبیر و امید تقاضا دارم که تدبیری برای این مغزهای در بند بیندیشید و نگذارید جامعه به سمت بی اعتمادی و بدبینی و کینه ورزی حرکت کند.

    با سپاس فراوان

    کبری پارساجو

    همسر حمید بابایی دانشجوی زندانی بند ۳۵۰ زندان اوین

    منبع خبر: خانواده ی زندانی

    ۲۲ اسفند ۹۲ | گاه نویس | نظرات
    مادر سعید زینالی؛ صدای مرا به گوش خانم اشتون برسانید، مادران شهدای جنگ کمکم کنید

    فایل صوتی

    اکرم نقابی مادر سعید زینالی در گفتگوی تلفنی با مسیح علی نژاد روزنامه نگار می گوید؛ می گوید؛ همه تلاشم را کردم که با هیات پارلمانی اروپا که به ایران آمد دیدار کنم ولی نتوانستم، اینبار هم همه تلاشم را کردم که با خانم کاترین اشتون که در تهران هستند دیدار کنم ولی باز هم نتوانستم، خدا شاهد است که دارم دیوانه می شوم ، من پانزده سال است که از فرزندم خبر ندارم خواهش می کنم کسانی که می توانند صدای مرا به گوش خانم اشتون برسانند، کمکم کنند، از مادران شهدای جنگ کمک می خواهم که صدای مرا بشنوند تا همانگونه که پلاک بچه های شان را به آنها تحویل داده اند حداقل استخوان بچه مرا هم به من بدهند. چرا مسولان صدای مرا نمی شنوند؟

    سعید زینالی دانشجویی ۲۳ ساله ای بود چند روز بعد از ۱۸ تیر ۷۸ در منزل خود بازداشت شد اما به جز یک تماس تلفنی هیچ خبری از او در دست نیست.
اکرم نقابی، مادر سعید زینالی پانزده سال است که برای گرفتن نشانه ای از فرزندش به بسیاری از مراکز قضایی، دولتی و نیز مجلس شورای اسلامی رفته و یا نامه نوشته است اما به او گفته اند پیگیر فرزندت نباش شما، دنبال استخوان می گردی.
    مادر سعید زینالی در سال ۸۸ خودش نیز به همراه دخترش بازداشت شد و دو ماه را در بند ۲۰۹ زندان اوین سپری کرد و سپس با قید وثیقه آزاد شده.
    گفتگوی مسیح علی نژاد روزنامه نگار با مادر سعید زینالی را بخوانید و بشنوید:

    ۱۹ اسفند ۹۲ | گاه نویس | یک نظر
    این بوسه کاترین اشتون بر گونه صورت مادر ستار بهشتی را تمام ملت ایران باید می زد

    خبر خوب؛ این بوسه بر گونه مادر ستار بهشتی را تمام ملت ایران باید می زد

    کاترین اشتون مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا که به تهران سفر کرده است با هفت زن فعال ایرانی از جمله نرگس محمدی و گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی دیدار کرد.

    ستار سکوت را دوست نداشت و مادرش گوهر عشقی سکوت سنگین کسانی را شکست که فرزندان شان در تمام این سالها کشته شدند اما صدای شان به جایی نرسید. مادر ستار و مادرانی که سکوت شان را شکستند حرمت دارند. چون شکستن سکوت در برابر ظلم هیچگاه هزینه بی هزینه نیست.

    چقدر این مادر به تنهایی غصه خورد و به تنهایی صدایش را بلند کرد بدون کمکِ هیچ سیاستمداری…و هیچ سیاستمداری هم در داخل ایران سراغش نرفت پس هیچ کسی هم نمی تواند دیدار خانم اشتون با او را نقد کند وقتی در داخل او به تنهایی فریاد کشید. مادر ستار بهشتی حق دارد صدایش را به گوش جهان برساند وقتی در خانه فریادرسی نیست؛
    فیلم مادر ستار بهشتی: بچه من زیر شکنجه کشته شد
    ۱۸ اسفند ۹۲ | گاه نویس | ۷ نظر
    فیلم هایی از تجمع مسالمت آمیز درویشان که به خشونت کشیده شد

    http://www.youtube.com/watch?v=-9HfK7-3Lsg&feature=youtu.be
    این فقط یک فیلم از تجمع درویشان در مقابل دادستانی تهران است که آنها به صورت مسالمت آمیز خواستار شنیده شدن صدای شان هستند. درویشانی که در مقابل دادستانی به نماز و اعتراض ایستاده اند ولی خبر رسیده که به صورت گروهی بازداشت شده اند همچنین در بازداشت برخی از زنان هم امروز نهادهای امنیتی برخوردهای تندی داشتند که خانواده های شان را نگران کرده است:
    http://www.youtube.com/watch?v=67PdxjKsc6c&feature=youtu.be
    در این مدت چه اتفاقاتی برای دراویش افتاده است این دو لینک را بازنشر می کنم؛ یکی مربوط به کشته شدنِ وحید بنانی است که خانواده اش دو سال وادار به سکوت شده اند و خود دستگاه قضایی هم قتل را تایید کرده است اما گفته شبه عمد بوده نه قتل عمد. از خانواده آنها هم درست همانند ماجرای صانع ژاله و محمد مختاری خواستند که بگویند فرزند شان بسیجی بوده که کشته شد….لینک دیگر مربوط به تبعید شدن مادام العمر درویشان از محل سکونت شان است:
    http://www.youtube.com/watch?v=gpTGrnaBmUk
    مصاحبه با یکی از درویشانی که به تبعید مادام العمر محکوم شد
    http://www.youtube.com/watch?v=oyqe7edPKZ8

    این هم فیلم دیگری از همدلی و همراهی درویشان است که وقتی یک مقام مسول به میان شان می آید و از آنها می خواهد که به خانه های شان بروند چند نفرشان با صدای بلند می گویند «تا خانواده های ما نیایند ما نمی رویم…سیصد نفر آنجا هستند، آنها هم داداش های ما هستند…» چندین نفر از همین تجمع کنندگان با ضرب و شتم شدید بازداشت شدند و دست یکی از خانم ها نیز در اثر همین ضرب وشتم شکسته شد:
    http://www.youtube.com/watch?v=fi8-WPj7bkk&feature=youtu.be
    صدای شکوفه یداللهی زنی که پسرش کسری نوری به جرم درویشی و برادرش فرشید یداللهی به جرم وکالت پرونده درویشان زندانی هستند:
    http://www.youtube.com/watch?v=wTJAXLluXCo&feature=youtu.be
    ۱۸ اسفند ۹۲ | گاه نویس | نظرات
    داستان این دانشجو را هر یک از ما فقط برای یک نفر بازگو کند؛ حمید بابایی به ایران برگشت و گرفتار شد

    متاسفانه رسانه های بزرگتر در مورد حمید بابایی سکوت کردند. موج خبررسانی و در عین حال همدلی که پس از بازداشت ساجده عرب سرخی و احضار هر باره ی سراج میر دامادی و بازداشت صمد خطیبی پس از بازگشت به ایران در رادیو فردا و بی بی سی و رسانه های بزرگتر و همین شبکه های اجتماعی ایجاد شد، مسولان را وادار به پاسخگویی کرد و آنها خیلی زود یا آزاد شدند و یا در مورد پرونده های شان اطلاع رسانی در رسانه ها صورت گرفت اما در مورد حمید بابایی شک و تردید های کسانی که می گویند چرا میان این همه دانشجو او را گرفتند و چرا یکی دیگر را نگرفتند و چرا تا به حال سکوت کردند و سوال هایی از این دست موجب شد که صدای او آنگونه که باید بلند نشده است.

    این عکس حمید بابایی است از پشت شیشه های اتاق ملاقات. او زندانی بند ۳۵۰ زندان اوین است.

    شش سال حبس تعزیری و ۴ سال حبس تعلیقی یعنی ده سال حکم زندان تصمیمی است که قاضی صلواتی رئیس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب برای حمید بابایی، دانشجوی ایرانی دوره ی دکترای دانشگاه لیژ بلژیک صادر کرده است.

    کبری پارساجو، همسر حمید بابایی در مصاحبه ای با مسیح علی نژاد می گوید که او به همراه همسرش حمید بعد از انتخابات سال ۹۲ در مرداد ماه تصمیم می گیرند که برای با دیدار با خانواده و اقوام به ایران سفر کنند اما پس از ورود به ایران حمید به وزارت اطلاعات احضار می شود و آنها نیز از او می خواهند که با وزارت اطلاعات همکاری کند اما حمید درخواست آنان را نمی پذیرد و سرانجام پس از ممنوع الخروج شدن و احضارهای مکرر در یک دادگاه چند دقیقه ای او متهم به همکاری با دول متخاصم شده و سپس راهی بند سیاسی زندانیان اوین می شوپد برای تحمل شش سال حبس تعزیری.

    خانواده را دعوت به سکوت می کنند

    کبری پارساجو می گوید از من خواسته بودند با رسانه ها مصاحبه نکنم تا آنها نیز بتوانند در سکوت خبری همسرم را متقاعد به همکاری کند. حتی به وکیل تسخیری ام گفته بودند تا به من اعلام کند که اگر با رسانه ها صحبت کنم همسرم اعدام می شود. ولی من نمی توانستم اطمینان کنم. آنها اینقدر در طول این چند ماه به ما دروغ گفتند که دیگر امیدم را به آزادی همسرم از دست دادم و تصمیم گرفتم با رسانه ها گفتگو کنم و از این طریق از مردم و مسولان کمک بخواهم تا همه بدانند به همین راحتی همسرم را گروگان گرفته اند و تمام زندگی ما را نابود کردند. خودشان این همه تبلیغ می کنند که ایرانیان خارج از کشور برگردند ایران، ما الان برگشتیم ایران بدون اینکه همسرم هیچ کاری علیه کشورش کرده باشد چرا باید الان گرفتار شود؟ ما برگشتیم ایران که خانواده مان را ببینیم چرا این کار را با ما کردند؟ وقتی به آنها می گوییم همسر من اهل علم و دانش است و کایر به سیاست ندارد و ما فطق برای دیداتر با خانواده برگشتیم می گویند ایرانیان خارج کشور به شرطی که جاسوسی نکرده باشند می توانند برگردند! آنها حتی به ما اجازه و فرصت اینکه وکیل بگیریم را ندادند و خودشان برای ما وکیل تسخیری گرفتند که وکیل آنها فردی بود به نام آقای غفاری که بارها از ما خواست سکوت کنیم و با کسی در این مورد حرفی نزنیم. حالا خیلی راحت و بدون هیچ مدرکی اتهام جاسوسی به همسرم می زنند فقط به اتهام اینکه حمید با آنها همکاری نکرده است.

    در تمام این مدت تنها پاسخی که بعد از پیگیری های م از وزارت اطلاعات و معاون دادستان، آقای خدابخشی و دیگر مسولان شنیده ام این بود که «ما هر کاری دلمان بخواهد می کنیم». پس امنیت ما چه می شود؟ یعنی به همین راحتی می گویند برگردید ایران و بعد که می گویم همسرم هیچ کاری علیه کشورمان نکرده به همین راحتی بیاد او را بیاندازند زندان و کسی هم پاسخگوی ما نباشد؟ من و همسرم هیچ کاری علیه کشورمان نکردیم فقط همسرم دلیلی نمی دید که به خواسته آنها گوش کند و با وزارت اطلاعات همکاری کند چرا باید زندگی ما را نابود کنند؟ هم من و هم همسرم هر دو دانشجوی دکترا بوده ایم الان چه باید بکنیم؟ آیا کسی صدای ما را در میان مسولان می شوند تا بگوید اگر همین بلا سر یکی از فرزندان شان می افتاد که وقتی از خارج کشور برگردند تمام زندگی و آینده شان را به همین شکل به هم بریزند آیا باز هم واکنش مسولان سکوت خواهد بود؟ مگر می شود در این کشور کسی صدای ما را نشنود؟

    همه چیز از یک تلفن ناشناس شروع شد

    وقتی بعد از سه سال وارد ایران شدیم اصلا تصور نمی کردیم برای مان مشکلی پیش بیاید ولی فقط پنج روز بعد، یک شماره ناشناسی روی موبایل همسرم افتاد و سپس از طریق همین تلفن از حمید خواستند به قسمت درِ مراجعین وزارت اطلاعات در تهران برود. حمید دلیلش را پرسید؟ گفتند فقط یک سئوال و جواب ساده است. همسرم که رفت از او درباره فعالیت هایش در بلژیک پرسیدند و بعد گفتند شما در یک تحصن اعتراضی جلوی سفارت ایران در بلژیک شرکت کرده بودید. همسرم گفت پاسخ منفی داد ولی آنها ادامه دادند و به همسرم گفتند اگر شما با ما همکاری کنید ما هم قول می دهیم به محض اینکه به ایران برگشتید کمک کنیم که هم خودتان و هم همسرتان عضو هیات علمی یکی از دانشگاه های ایران شوید. حمید هم مخالفت کرد و آنها هر چه گفتند حمید هم پاسخ داد که علاقه ای به این کار ندارد.

    آنها دیگر تماسی با همسرم نگرفتند ولی در هنگاه خروج از ایران به ما در فرودگاه گفتند که حمید ممنوع الخروج است. به محض آنکه برگشتیم خانه پدر من و به ما از وزارت اطلاعات زنگ زدند و حمید را احضار کردند. من هم همراهش و پشت در نشستم. ساعت های طولانی گذشت نزدیک به ۵ یا ۶ ساعت ولی از همسرم خبری نبود. وقتی من رفتم سراغ همسرم را گرفتم آنها گفتند حمید بی ادبی کرده ما برای اینکه او را ادب کنیم امشب همینجا او را نگه می داریم. شما هم فردا ساعت ۸ بیایید دنبال همسرتان.

    فردا صبح رفتم پاسخی ندادند و بعد هم چندین روز مین مسیر وزارت اطلاعات و اوین را هی رفت و آمد کردم و پاسخی نمی دادند که همسرم کجا هست. تا اینکه بلاخره خودشان با ما تماس گرفتند و به من هم گفتند بیا وزارت اطلاعات. از من هم در مورد فعالیتم پرسیدند در مورد تاریخ های رفت و آمد مان به ایران که من هم گفتم ما سال ۸۸ رفتیم و الان آمده ایم برای دیدار با خانواده مان. مدام می خواستند به من بگویند که شما و همسرت جاسوسی می کردید و ما حتی آدرس رستوران ها و هر جایی که می رفتید رو داریم و می دانیم که شما بی حجاب بودید و بعد هم به من گفتند شما هم باید بنویسی با همسرت برای چند تا سازمان جاسوسی که من اصلا اسم شان را هم یک بار نشینده بودم همکاری داشتید. گفتم آخر چه همکاری ؟ با کی؟ من و همسرم فقط مقاله های علمی نوشتیم ما اصلا کار سیاسی نکردیم که حالا بخواهیم بنویسیم که با هم همکاری کردیم. مرا هم تهدید به بازداشت کردند ولی آخر من کاری نکرده بودم و اصلا نمی دانستم چه چیزی باید بنویسم. این روزها هم که دارم مصاحبه می کنم فقط به این امید هستم که کسی صدای ما را بشنود.

    ملاقات پشت شیشه

    کبری پارسا جو می گوید برای ملاقات حضوری با همسرم هم دچار مشکل شده ام. چون برای ملاقات حضوری باید از معاون دادستان نامه می گرفتم اما وقتی حکم همسرم صادر شد و من ناگزیر سکوتم را شکستم و شروع به مصاحبه و اطلاع رسانی کردم معاون دادستان هم گفت چون با رسانه ها مصاحبه کرد دیگر فرصت ملاقات حضوری به ش

     
  112. رونوشته های بابک داد

    كارنامه 35 سالگي انقلاب: لگدمالي عزت و كرامت ايرانيان!

    اول: كارنامه يك انقلاب 35 ساله!
    كارنامه 35 سالگي انقلاب اسلامي؛ سرشار از «خسارت» است. خسارت جاني، مالي، حقوقي و اخلاقي به ملتي كه امروز از آن انقلاب نادم و پشيمان هستند و نظام ديكتاتوري برآمده از آن را نمي خواهند. مردمي كه هيچ فريادرسي بجز عزم و اراده خويش براي رهايي از اين ذلت ندارند. از صف نفت و آذوقه در انقلاب 57 تا صف سبد كالاي اين روزها، چيزي كه زير پاها لگدمال شد؛ “كرامت انساني” همه ايرانيان بود. مردمي كه شايستگي شان اين نبود.
    دوم: اعتراف امام جمعه تهران به «ناداني ولي فقيه»!
    حجت الاسلام صديقي گفت: {افرادي كه در كنار امام خميني بودند، در زير آستين امام ماري بودند كه به اژدها تبديل شدند!} [لينك منبع از خبرگزاري فارس] آقاي صديقي بطور غيرمستقيم اقرار كرده كه “امام / ولي فقيه” حتي از زير آستين خودش هم خبر ندارد؛ چه برسد به اينكه بتواند به عنوان يك “فرد” يك كشور بزرگ را اداره كند. به عبارت ديگر وقتي حتي “امــام!! خميني” هم از زير آستين خودش بيخبر بوده؛ پس تكليف حجت الاسلام علي خامنه اي معلوم است!
    زير آستين اين رهبر فرظانه (!) بجاي مارها «دايناسورهايي» لانه كرده اند كه هر روز اخبار فساد و جنايات آنها از يك جايي درز مي كند. طبق گفته صديقي، ولي فقيه يك آدم غيرالهي است كه حتي اگر او را به زور “امام!” هم بنامند، باز هم مرتكب اشتباه مي شود و حتي از آستين خودش هم بي اطلاع است. واي اگر مثل خامنه اي فردي پراشتباه و متوّهم و بي بصيرت باشد، كه در آن صورت داخل آسيتن و بيت او يك «باغ وحش بزرگ» از حيوانات درنده و مكنده درست مي شود كه كشور را به همين فلاكتي كه اكنون دچارش شده، مي كشانند.
    سخن صديقي؛ بهترين اعتراف بر ناتواني ولي فقيه است كه از زبان يكي از نزديكان خود خامنه اي گفته شده است.
    در [فيس بوك همگاني ام] نظرات مردم را در باره اين دو موضوع بخوانيد.
    نوشته اي بود از Babak Dad در ۱۲:۴۵ قبل‌ازظهر ‏ ۱ نظر

     
  113. مسلمان‌ شرمنده از هموطنان بی دین

    به عنوان یک مسلمان معتقد ،به خاطر جواب دردمندانه و زیبایتان به کامنت دوستمان عبدالله،دست و قلم حق گوی شما را می بوسم!!

    عبدالله
    ۱۰:۰۳ بعد از ظهر / فروردین ۸, ۱۳۹۳

    با عرض سلام

    جناب نورى زاد

    اکثرىت مردم از اوضاع کشور ناراضى هستند

    شما را نىز تحسىن مى کنند به خاطر شجاعت وشهامت

    ولى آىا اىن روىه پسندىده است

    منظورم اهانت به مقدسات است

    اىن شخص حقىر عقده اى (مزدک) در اىن اىام فاطمىه به حضرت زهرا سلام الله علیها نیز اهانت مى کند

    جناب نورى زاد شما واقعا شیعه هستىد ؟؟؟

    قبلا با شما همدردى مى کردم ولى احساس مى کنم اشتباه کرده ام

    لطفا موضع خود را روشن کنىد

    ———————————–

    سلام عبدالله گرامی
    من هرگز هیچ توهینی را به هیچ کس و هیچ جمعی برنمی تابم. نوشته های عبوس و عصبی مزدک و همفکران وی فوران قرن ها توهین شیعیانی چون من و شما به قاموس فکری دیگرانی چون سنیان و بهاییان و سایر نحله های فکری است. ما شیعیان به محض مواجهه با دیگرانی که چون ما نمی اندیشند فی الفور آنان را در جهنم خودساخته مان جا می دهیم و تند ترین الفاظ را برآنان فرو می باریم. عصبیت افرادی چون مزدک بازگشت نفرت هایی است که امثال ما و بویژه حاکمیت دینی ای که اسمش را هماره با اسلام آمیخته است، بر اینان روا داشته ایم. حسن مزدک ها در این است که نفرت های درونشان را بروز می دهند. بسیاری چون وی با این نفرت ها زندگی می کنند و با این نفرت ها از دنیا می روند.
    این نفرت ها را اگر مزدک نگوید حتما دیگرانی گفته اند و خواهند گفت. ما باید خود را برای تلخ ترین نقد ها و تلخ ترین سخنان مخالفان مهیا کنیم و با آرامش یا پاسخشان گوییم و یا به سکوت از کنارشان گذر کنیم.

    عبدالله گرامی، من خود از اینهمه نفرتی که در نوشته های افرادی چون مزدک نهفته است رنج می برم. از این که فردی چون وی به باور های من می تازد و برجمال باورهای من تیغ می کشد می سوزم. اما مردمی راه به نجات می برند که بجای دوختن دهان ها و پاک کردن آثار، به تحمل و مدارا و پاسخگویی روی برند. به اینان حق بدهیم که به اسم اسلام و به اسم شیعه ریشه هایشان از بیخ در آمده و دودمان هایشان به باد رفته است. من خود خانواده هایی را سراغ دارم که به ضرب پتک حاکمیت اسلامی هیچ از آنان باقی نمانده است. انتشار عصبیت افرادی چون مزدک، کمترین فرصتی است که می شود به زخم خوردگان این حاکمیت اسلامی داد و از نفرت هایشان گذر کرد و به سوزشان بها داد. من می دانم که با نوشته های مزدک دل بسیاری از هم کیشانم بدرد می آید. مزدک اگر نگوید دیگرانی هستند که غلیظ تر خواهند گفت و البته همین اکنون نیز می گویند. بنای من بر رواج این عصبیت ها و گاه توهین ها نیست. بل می خواهم به خودم و خودمان بفهمانم و بچشانم که فحش دادن و توهین کردن به باورهای دیگران چه طعمی دارد. در یک قلم، نگاهی بیندازید به ناسزاهایی که ما قرن ها بر سر باور سنیان و بهاییان فرو ریخته ایم.
    با احترام

    Rating: -1 (from 1 vote

     
  114. ريشه ها ١٥ (دنباله كامنت پيش )
    انقلاب : در منطقه اى كه كلاغ زياد است اگر كسى يك جوجه كلاغ. را بگيرد ، ناگهان لشكرى از كلاغ ها با قار قار دسته جمعى و بلند در آسمان بالاى سرش شروع به چرخ و واچرخ مى كنند و به خاطر نجات اسير خود به شكارچى جوجه كلاغ نزديك مى شوند و آن قدر قار قار مى كنند كه شكار چى يا همه كلاغ ها را به طريقى خاموش كند يا جوجه كلاغ را آزاد كند و در فضاى زندگى كلاغها دخالت نكند .در منطق الطير عطار مى خواهيم كه سى تا مرغ عزم جزم مى كنند تا براى يافتن سيمرغ افسانه اى راهى سفر شوند .مر غان هرچه پرواز مى كنند سيمرغ را پيدا نمى كنند ؛ نه در آسمان بالاى سر ،نه در زمين زير پا . سرانجام يكى از مرغ ها نه به آسمان مى نگرد ،نه به زمين بلكه نگاهش را به سوى خودش و همسفرانش بر مى گرداند و ناگهان فرياد مى زند :يافتم ،يافتم .چه را يافتى ؟ سيمرغ را . كو ؟. همين جا . ما سي مرغ خودمان سيمرغ هستيم . فضاى عمومى مدرن اين گونه جان گرفته است . انسان ها متوجه خودشان روان و جسم خودشان ، قدرت هميارى و مشاركت خودشان ،خرد جمعى خودشان ، و بيهودگى ترس ها و بندگى هاى ترس زده گذشته شان مى شوند . در انقلاب فرانسه اين درك به انسان ها اطمئنان مى دهد كه مى توانند با قدرت جمعى حقوق طبيعى پايمال شده خود را از كليسا يا نماينده آسمان و از شاه يا نماينده حق به اصطلاح الهى سلطنت بر زمين باز پس گيرند و به قول يكى از روشنگر آن / با روده آخرين كشيش براى آخرين شاه طناب دار درست كنند . / طبيعى است كه خشم فروخورده هنگام فرو ريختن ترس نفرتى را تكثير و منفجر مى كند كه آزادى خونبار و وحشتناك ًو درپي دارد .خشونت انقلاب هاى كلاسيك خشونت لازم و حساب شده اى كه صرفا براى رسيدن به هدف باشد نيست .وقتى فيلسوفى مى خواهد با رو ده آخرين كشيش آخرين شاه را دار بزند ديگر حساب مردم عامى معلوم است چه مى شود . مى خواهيد جامعه اى را از چنين خشونت خشك و تر سورى بيمه كنيد به جاى چماق و. گلوله و شكنجه و تجاوز و زدن و كشتن اجازه دهيد فضاى عمومى ميل آزادى اش را آزادانه و معقول در نهاد ها و حزب ها و اتحاديه ها و روزنامه ها و كتاب ها بيان كند و سپس گوش فرادهيد و شرايط گفتگو را براى همه در حد امكان امن و آزاد كنيد .انقلاب آيا لازم است ؟ اين پرسش نارساست .انقلاب خشونت بار نه لازم يا نالا زم. بل. نازل شدنى است .براى انقلاب بعدا تصميم گيرى شده است . انقلاب فرانسه پس از پيروزى به تشكيل مجلس مؤسسان و تصويب نخستين اعلاميه حقوق بشر و شهروند و انقلاب آمريكا نيز به تصويب بيانيه استقلال منجر شد . دوستان مى توانند به محتواى اين هردو متن در اينترنت رجوع كنند .هردو نظامى حقوقى تأسيس مى كنند كه سرچشمه همه چيز آن اراده عمومى است و حقوق انسانى . هردو كمابيش رو به آينده است .متن آمريكايي همه را در برابر خدا مساوى مى داند .در عين حال بردگى را ملغا نمى كند . بعدا به اين مسئله برمى گردم .متن فرانسوى يك چيز كم دارد : حق حيات . حق هاى تآييد شده در اين متن حقوق طبيعى شمرده مى شوند و نه حقوقى در برابر خدا . ماده ٤ آزادى را تعريف مى كند : / قدرت انجام هر عملى كه به ديگرى صدمه نزند و آزادى او را سلب نكند ./ ماده ٥ و ٦ شرايط قانونيت قانون را منشآيت از اراده عمومى – و نه هيچ متن مقدس يا نا مقدسى – و ممانعت از آنچه به حال جامعه زيان بخش است تعيين مى كند . نگران كردن كسى به خاطر اظهار عقيده اعم از دينى و غير دينى جرم اعلام شده است . اين حقوق پايه مقدم بر دموكراسى هستند .پشت بند هر دو متن انديشمندان و فيلسوفانى روشنگر هستند .پس چرا معمولا انقلاب آمريكا را بى خشونت و مستثنا فرض مى كنند .اگر توفيق يار باشد در قسمت بعدى نظر خود را خواهم گفت :پايدار و پرتوان باشيد

     
  115. بزرگوار!
    سلام!
    درود بر تو باد.
    تو چه صبری و چه مدارای عالمانه و از روی قدرتی داری!
    دست مریزاد!

     
  116. با مزه تعریف نموده بودید…

     
  117. جناب احمد وآقای ناشناس

    سلام علیکم

     
  118. جناب امین

    سلام علیکم
    ماشمارادوست داریم

     
  119. آقای نوری زاد سلام

    ما شیعیان کجا به برادرن اهل سنت واعتقادشان وبه بهائی ها واعتقادشان فحش داده ایم؟؟؟
    ماهمیشه دعوت به اتحاد واخذمشترکات با برادران اهل سنت اصرارورزیده ایم.
    اگرشما خودتان با شریعتمداری چنین کاری کرده اید ماخبرنداریم شما باید تاوانش راخودتان بدهید نه همه ما.
    ونسبت به آقای مزدک مانمی دانیم چه جفائی براوشده است تاهمدردی کنیم شایدشما بدانید خودتان با چه کرده ایدحال فرصت انتقام گیری به اوداده اید چیزدیگری است.

     
  120. ارمغان به حاج مرتضی و عبدلله!

    سوره 5 مائده، آيه38

    دستِ مرد و زنِ دزد را به کيفرِاعمالشان ببريد؛ اين عقوبتی است که
    الله بر آنان مقرر کرده و الله مقتدر وداناست

    سوره 5 المائده، آيه44

    در تورات به بنی اسرائيل حکم کرديم که نفسِ قصاص کنند چشم را در
    مقابلِ چشم و بينی را به بينی وگوش را به گوش و دندان را به دندان و هر زخمی را قصاص خواهد بود

    سوره 2 بقره، آيه178

    ای اهلِ ايمان برای شما حکمِ قصاصِ کشتگان چنين معين گشت که مردِ آزاد
    را در مقابلِ مردِ آزاد و بنده را بجای بنده و زن را به زن قصاص کنيد….

    سوره 2 بقره، آيه190

    بکشيد در راهِ الله مخالفان را، ولی بدونِ شورش، که الله شورش را دوست
    ندارد

    سوره 2 بقره، آيه191

    بکشيد آنها را و در هر کجا که برخورد کرديد، آنها را دنبال کنيد و
    بيرون برانيد، ولی در مسجدالحرام اگر مقاومت نکنند، آنها را نکشيد، بکشيد اگر
    مقاومت نشان دادند که اينست مجازاتِ کافران

    سوره (4) النساء، آيه 89

    با نامسلمانان دوستی نکنيد تا ايمان آورند واگر
    باز از ايمان برگشتند، آنها را بگيريد وبکشيد، چون آنها دوست ويارِ شما نيستند.

    سوره 9 التوبه، آيه 23

    ای اهلِ ايمان، شما پدران وبرادرانِ خود را نبايد دوست بداريد اگر
    آنها کفر را بر ايمان برگزيدند و هرکس از شما آنها را دوست بدارد بی شک ستمکار است

    سوره 9 التوبه، آيه 28

    ای مومنان، مشرکان نجس هستند ونبايد ازين پس به کعبه وارد شوند. اگر
    شما از کاهشِ درآمدِ خود در هراس هستيد، الله از فضلِ خود، شما را بی نياز ميسازد.

    سوره (9) توبه، آيه 29

    قتال و کارزار کنيد با کسانيکه به الله واحکامِ او ايمان ندارند و همچنين
    بکشيد آندسته که خود اهل کتاب هستند (مسیحی، یهودی، زرتشتی) ولی آآنچه را الله (اسلام) و آنچه رسولش محمد، حرام کرده، حرام نمیدانند و به دین حق (اسلام) نمیگروند، مگر اینکه قبول کنند تا با خفت و زاری به اسلام جزیه (با ج) دهند

    سوره 9 التوبه، آيه 5

    همينکه
    ماهِ حرام گذشت، در کمينشان باشيد، بر آنها هجوم بياوريد وبکشيد مشرکان را با هرنيرنگی که ميتوانيد، چنانچه نماز بگزارند و زکات بپردازند از خونِ آنها بگذريد که الله غفور و رحيم است

    التوبه، آيه 123
    بکشيد کافران را از پسِ هم، تا جديت و خشمِ شما را احساس کنند

    سوره (47) محمد، آيه 4 :
    کفار را در هر کجا يافتيد گردن بزنيد، وقتی بر آنها پيروز
    شديد آنها را زندانی کنيد يا بعدا آنها را آزاد کنيد يا بگذاريد خودشان را بخرند
    تا اينکه جنگ بپايان رسد. الله رضايتش جلب می شود او يقينا سرنوشت آنان را معين کرده است، اما او ممکن است برخی از شما را آزمايش کند از طريق ديگران؛ و برای آنانی که در راه الله نثار شده اند بانها اجازه خواهد داد نابود شوند

    سوره 47 محمد، آيه 35:
    سستی نکنيد، به صلح تن در ندهيد، چون الله شما را قويتر و بی نقص
    گردانده است

    سوره 22 الحج، آيه 39:
    اجازه داريد بکشيد هر که را که به شما ستم کرده است، الله پشتيبانِ
    شماست

    سوره 9 التوبه، آيه 29
    بکشيد کسانيرا که به الله و احکامِ او ايمان ندارند، همچنين آن دسته
    که خود اهلِ کتاب هستند ولی اسلام را نپذيرفتند، مگر اينکه تعهد کنند که با خواری و خفت بدستِ خود جزيه بپردازند

    سوره 47 محمد، آيه 4:
    کفار را در هر کجا يافتيد گردن بزنيد تا زمين از خونِ آنها
    رنگين شود و اسيران را محکم ببنديد که قادر به گريز نباشند

    سوره 4 آيه 74
    بنابر اين بگذاريد آنها در راه الله
    بجنگند، که بخشنده اين زندگی جهانی است، هر کسی که در راه الله بجنگد، اگر کشته شود
    ويا پيروز شود ما برای او پاداش بزرگی فراهم کرده ايم.

    سوره 61 آیه 4
    همانا الله آنانی را که در راه او کشتار می کنند آنها را در رتبه ای قرار ميدهد مثل اينکه آنها ديواری محکم و استوار بوده اند

    سوره 5 المائده آیه ۳۳

    همانا کیفر آنانکه با خدا و رسولش به جنگ برخیزند و در زمین به فساد کوشند جز این نباشد که آنها را بقتل رسانده یا بدار کشند و یا دست و پایشان را به خلاف ببرند (یعنی دست راست را با پای چپ و یا دست چپ را با پای راست) یا با نفی و تبعید از سرزمین صالحان دور کنند و این ذلت و خواری عذاب دنیوی آنها است و اما در آخرت به عذاب بزرگی معذب خواهند بود.

     
  121. مصلح . مزدك، شما دو نفر با اين اظهار نظرتان گند زده ايد به سايت ، حال همه را تبديل به ضدحال كرده ايد. ديگر بس است/////////// زدن ، جو گرفته شده ايد وگرنه سطح سوادتان در حد يك بچه دبستانى است ، لطف كرده و برويد در مهد كودك اظهار نظر كنيد نه در اينجا ، خداوكيلى در حد يك //////// هستيد نه بيشتر.

     
  122. سلام مزدك عزيز
    واقعا افرادى مثل مصلح و مرتضى و عبدالله و عرفانيان و … به جاى توهين و تاختن به شما بهتر است قدرى از شما درس وطن پرستى بياموزند .
    درود بر شرف شما ، لطفا به نوشتن خود ادامه دهيد ،
    من از كسانى كه نام بردم خواهش ميكنم اگر نميتوانند جواب منطقى به مزدك بدهند لااقل به جاى ياوه سرايى سعى كنند از مزدك و امثال او درس انسانيت بياموزند، مزدك عزيز درود بر شرفت.

     
  123. مزدك جان
    بابت نوشته ها و مطالب زيبا از شما تشكر ميكنم ، واقعا مطالب شما پر بار است ، ممنون از شما . به لجن پراكنى جماعت مشتگ هم توجه نكنيد.

     
  124. سلام
    عیدتون مبارک
    خیلی جالب بود
    کلا چند وقته به حس و حال و عزم راسخ شما غبطه می خورم.
    در پناه خدا آقای نوری زاد

     
  125. سلام آقای نوری زاد
    جالبه تو این کشور ما بعضی ها با مجوز و بی مجوز ،با دلیل و بی دلیل (احتمالا کاملا خودجوش!) جلوی سفارت خونه ها جمع میشن و بعضا داخل سفارت خونه هم میشن کسی باهاشون کاری نداره اما حالا که یه عده به صورت خودجوش و مردمی و با آرامش برای اعتراض و دارای دلیل کاملا منطقی و موجه جمع شدن ، تجمعشون بر هم زده میشه و حتی بازداشت میشن!!!
    عجب عجب عجب
    عیدتون هم مبارک باشه
    موفق باشید

     
  126. به نام آنكه دگرگونيم به اختيار اوست
    سلام بر شما
    شما را نميشناختم و با آثارتان شناختم
    حرفتان را شنيدم بدون آنكه صداي شما را بشنوم
    من نيز نقاش نيستم و هرگز نبوده ام
    اما به همين زباني كه شما را شنيدم سخن ميگويم
    از دروغ خسته ام و براي همين لجاجت ميكنم،نه صراحت گويي!
    عذاب ميكشم از سياست،از مردمي كه هيچگاه نتوانستم پيشگوييشان كنم.خسته ميشوم و هيچوقت با خيال آسوده تنفس نميكنم،گاهي صداي وظيفه را ميشنوم و ميگويم يه دروغ احمقانه ي ديگه!
    اما شمارا تحسين ميكنم نه به خاطر فعاليت هايي كه نمي دانم دقيقا چيست،بلكه بخاطر ملافه،بخاطر ملافه ي شگفت انگيزت.و قدرداني

     
  127. طالبان لعن و نفرین
    عیسی سحرخیز
    گویا اینان که با شادی و سرور قهرند، خود طالب لعن و نفرین مردم هستند
    دو رویداد نوروز سال 93 را برای بسیاری از شهروندان ایرانی تلخ کرد و باعث شد که به جای شادی و خنده ، غم و گریه نصیب آنان گردد و عوض دعا کردن به جان این و آن، لعن و نفرین نثارشان کنند.
    گویا اینان که با شادی و سرور قهرند و زندگی شان با غم و سوگواری عجین شده است، خود طالب لعن و نفرین مردم هستند و روزشان بدون به رنج و عذاب انداختن ملت شب و شب شان روز نمی شود!

    از این دو رویداد یکی به طور قطع قابل مدیریت مثبت بود و انسانی و پیشگیری مورد دیگر تا حدودی محتمل، البته به شرط آن که اندک بصیرتی وجود داشت و خردورزی محتمل، و کینه جویی و انتقام کشی تعطیل.

    آن زمان که گروه “جیش العدل” پنج سرباز جوان ایران را در سیستان و بلوچستان به گروگان گرفت و خواستار آزادی آنان در ازای آزادی سیصد زندانی کرد شد، پیشنهاد گردید که فارغ از این باج خواهی روشن بهتر است که در آستانه ی نوروز اقدامی عام دایر بر آزادی یا به مرخصی فرستادن زندانیان سیاسی – عقیدتی در دستور کار حکومت قرار گیرد تا راه برای یک “آشتی ملی” هموار گردد و در ایام عید دل بسیاری شاد گردد و سرور در خانه ها حکمفرما شود، اما افسوس و هزار افسوس.

    این توصیه ای بود که متاسفانه به دلایل واهی درست در جهت مخالف آن اقدام گردید و خواسته و ناخواسته پیامدی تلخ چون به شهادت رسیدن احتمالی گروهبان جمشید دانایی فر را در پی داشت و یتیم شدن نوزادی که هیچگاه پدر را نخواهد دید، همچون هزاران فرزند شهدای جنگ تحمیلی.

    البته با توجه به این که نه جنازه ای تحویل داده شده و نه حتی فیلمی از آن منتشر گردیده، این امید وجود دارد که سران جیش العدل خواسته باشند به نوعی قاطعیت و سنگ دلی خویش را، با وجود مخالفت افکار عمومی ایران و جهان، با این اقدام تبلیغاتی سفاکانه به نمایش گذارده باشد تا شاید خط مشی حاکمان ایران را، با توجه به در اختیار داشتن چهار سرباز دیگر، تغییر دهد و در نهایت به هدف خود برسند.

    به هر حال آن ها بارها شاهد این مسئله بوده اند که جمهوری اسلامی چه در مورد شهروندان خود و چه در خصوص شهروندان دیگر کشورها حاضر شده است دست به معامله بزند تا گروگان های ایرانی و خارجی آزاد شوند- چه گروگان های اروپایی در دست مبارزان حزب الله و حماس و چه ایرانیان در اختیار هم کیشان جیش العدل در سوریه.

    آن ها خوب می دانند که فشار افکار عمومی داخلی در مورد این سربازان بسیار فزون تر از ایرانیان به زیارت یا ماموریت رفته به دمشق خواهد بود و حاکمان اگر اهل منطق باشد راه درست را انتخاب خواهند کرد که امید می رود چنین باشد ودر شرایطی که اعطای مرخصی به زندانیان سیاسی و عقیدتی در هفته دوم عید به صورت قطره چکانی آغاز شده است، در این رابطه نیز به پیشنهاد ماه قبل عمل شود.

    رویداد دوم باز می گردد به همین اعطای مرخصی ها و دست کم دادن تلفن عیدانه به زندانیان سیاسی- عقیدتی. در این مورد هم بر خلاف عقل و تدبیر عمل شد و نه تنها مرخصی های وعده داده شده برای نوروز سال 93 عملی نگردید ، بلکه جلوی ملاقات هفتگی زندانیان سیاسی اوین گرفته شد و مقام های سیاسی – قضایی حتی از فراهم کردن امکان گفت و گوی تلفنی زندانیان با بستگان خویش به ویژه فرزندان خردسالشان دریغ کردند.

    این نقض آشکار حقوق بشر و مقررات زندان باز هم به بهانه ای واهی صورت گرفت، چون واکنش نسبت سخنان دبیرکل یا گزارشگر ویژه سازمان ملل در مورد وضعیت زندان ها و زندانیان ایران. این در حالی است که بر اساس ماده ۱۸۲ آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها، مسئولان قضایی کشور وظیفه دارند دست کم هفته ای یک بار امکان ملاقات زندانی ها را با خانواده هایشان فراهم آورند.

    این امر باعث شده است که محروم شدگان از حقوق قانونی خود به جای دست به دعا برداشتن، لعن و نفرین را دست مایه ی خویش سازند و به مقایسه ی شرایط زندان در زمان محمد رضا پهلوی و دوران آیت الله خامنه ای بپردازند، چون بسیاری از آنان مانند خانواده های کروبی، موسوی، قدیانی، صمیمی بهبهانی و زیدآبادی و… زندانی دو نظام بوده اند.

    بسیاری از خانواده زندانیان سیاسی با اشاره به عصبانیت مسئولان ارشد قضایی از گزارش های اخیر بان کی مون و احمد شهید تاکید کرده اند که ” مسئولان قضایی امروز خوبست بین شرایط زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و ملاقاتهای آنها با خانواده و نزدیکان شان، که بارها در خاطرات بزرگان حبس کشیده انقلاب و نظام ثبت و روایت شده است، مقایسه ای کنند و اگر وجدانی در کار است در مورد این رفتارها قضاوت کنند”.

    از آن جایی که می گویند ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است، می توان امید داشت که مسئولان سیاسی- قضایی کشور از کرده ی ابتدای سال خود پشیمان شده و تغییر منش و روش داده باشند.

    اعطای مرخصی به احمد زیدآبادی، ایقان شهیدی و لوا خانجانی زندانیان سیاسی – عقیدتی رجایی شهر و بند زنان اوین و در پی آن به مرخصی فرستادن نادر جانی، منصور تقی پور، حمید رضا کرواسی، سید محمود باقری، عماد عرب، عباس غفاری از زندانیان سیاسی بند 350 اوین می تواند نشانه ی این امر باشد و استمرار این سیاست انسانی مثبت.

    اکنون که زمان حبس پنج ساله ی بسیاری از زندانیان جنبش سبز رو به پایان است و بسیاری چون عبدالله مومنی همین امروز و فرداست که آزاد شوند، بسیاری از این مرخصی ها می تواند به پایان حبس و آزادی منتهی شود. علت هم روشن است، چون بسیاری از آنان مرخصی استحقاقی خود را طلب دارند یا نیازمند مرخصی استعلاجی هستند.

    دست زدن به اقدام خود می تواند طلیعه ی رفع حبس و حصر دیگر زندانیان سیاسی – عقیدتی باشد. تمام این اقدام ها محتمل است، البته به یک شرط و آن این که عقل و خرد راهنمای عمل باشد، نه کینه ورزی و انتقام جویی!

     
  128. فرض کنید شما 4 گروگان دیگر را هم کشتید بعدش چه مگر این تشکیلات حاکم که سالی 30000 انسان در جاده هایش کشته میشوندبرایشان اهمیت دارد 4 نفر دیگر کشته شوند ضمنا چه کسی گفته که شما نماینده اهل سنت هستید شما هم گروهی مثل پایداری شیعه هستید انها به خلفای شما اهانت میکنند و شما انتقام فحاشی نادانان را از سربازان بی گناه می کیرید شما و تندروران و باتوم بدستان حکومت سر و ته یک کرباسید من هم با ازادی انانی که مورد نظر شما هستند مخالفم حتی اگر همه را کشتید نباید کسی را ازاد کنند تا شما هم ادب شوید

     
  129. قابل توجه همه دوستان نسبت به ///////// شخصى به نام مزدک

    امروز مزدک به سن حامله شدن زنان پرداخته …………………………………

    در ىك دقىقه جستجو در گوگل اىن مطالب را ىافتم

    1=يک زن برىطانىاىى 57 ساله به نام سوزان به علت مشکوک شدن به وجود سرطان همراه شوهرش به بىمارستانى در لندن مراجعه کرده بود معلوم شد كه بىمار نىست بلکه حامله است

    2=ىك زن در ترکىه بعد از سن 50 فرزندى به دنىا مى آورد

     
  130. دوستان گرامی

    اکنون که پای امنیت ملی به میان آمده و جان شهروندان ایرانی از سوی نیروهای بیگانه یا وابسته به بیگانه تهدید می شود جای هیچ گونه انتقاد های به جا و بی جا به نیروهای مسلح و دست اندر کاران امور کشورمان در این خصوص وجود ندارد زبان ما در این موارد بسته است
    هر انتقادی ممکن است مورد سو استفاده دشمنان ایران زمین واقع شود و آنان را در رفتار وحشیانه شان جری تر کند
    در این موارد باید با قاطعیت و با حفظ وحدت ملی به این وحشیان نشان دهیم از این اقدامات هیچ گونه بهره برداری تبلیغاتی کسب نخواهند کرد امید وارم تمامی نهاد های ذی ربط با احساس مسولیت و خردمندی در صدد نجات جان گروگان ها باشند
    ای کاش با تظاهرات چنین برخوردی نمی کردند بیش از این چیزی نمی توان گفت
    تروریست ها خیلی دوست دارند هر اتفاقی را به سود خود تجزیه و تحلیل کنند و به خودشان قوت قلب دهند
    نباید به آن ها محلی از احساس پیروزی دهیم
    باید بفهمند کارشان عبث و بیهوده است و هر چه زود تر گروگان ها را آزاد کنند خود را از مخمصه ای که در آن فرو رفته اند زود تر نجات خواهند داد
    همین تظاهرات بهترین نمونه برای شکست تبلیغاتی آنان است
    دولتمداران شما را به مقدساتتان خردمند باشید

     
  131. سلام

    با اجازه آقای نوری زاد…

    خطاب به آقای “مزدک”
    بنظرم نظرات نامربوط شما داره حوصله سر بر میشه…حداقل من که دارم اذیت میشم…دوستان دیگه هم شاید.

    وبلاگ ساختن کار سختی نیست…1دونه برای خودتون بسازید و مطالبتون رو در اونجا بیان کنید که بهتر دیده بشه. در ضمن شما بنظرم در زمینه کلاژ کردن استعداد فراوونی دارید…مطالبو از در و دیوارو زمین و آسمون برمیداریدو بهم می چسبونید: تکه چسبانی!
    بله…کتاب زیاده…حرف زیاده…نظر زیاده…اما به این آیات از قرآن عزیزمون توجه داشته باشید:
    فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ
    . پس بندگان مرا بشارت ده
    آن كسانى كه به سخن گوش مى‏دهند و از بهترين آن پيروى مى‏كنند، ايشانند كسانى كه خدا هدايتشان كرده و اينان خردمندانند. (آیات 17 و 18 سوره زمر)
    خوب می دونید که عصر اطلاعاتو ارتباطاته و در اختیار دوستان.اگر میخواید اطلاع رسانی کنید بیزحمت اسم مقاله یا کتاب رو بدید…دوستان علاقه مند پیگیری میکنن.
    اینجور که شما دارید پیش میرید…فکرکنم همه مطالبی رو که خوندیدو نخوندید اینجا پیست خواهید کرد.
    از ما گفتن بود.

     
  132. با عرض سلام

    جناب نورى زاد

    اکثرىت مردم از اوضاع کشور ناراضى هستند

    شما را نىز تحسىن مى كنند به خاطر شجاعت وشهامت

    ولى آىا اىن روىه پسندىده است

    منظورم اهانت به مقدسات است

    اىن شخص حقىر عقده اى (مزدک) در اىن اىام فاطمىه به حضرت زهرا سلام الله عليها نيز اهانت مى كند

    جناب نورى زاد شما واقعا شيعه هستىد ؟؟؟

    قبلا با شما همدردى مى كردم ولى احساس مى كنم اشتباه کرده ام

    لطفا موضع خود را روشن کنىد

    ———————————–

    سلام عبدالله گرامی
    من هرگز هیچ توهینی را به هیچ کس و هیچ جمعی برنمی تابم. نوشته های عبوس و عصبی مزدک و همفکران وی فوران قرن ها توهین شیعیانی چون من و شما به قاموس فکری دیگرانی چون سنیان و بهاییان و سایر نحله های فکری است. ما شیعیان به محض مواجهه با دیگرانی که چون ما نمی اندیشند فی الفور آنان را در جهنم خودساخته مان جا می دهیم و تند ترین الفاظ را برآنان فرو می باریم. عصبیت افرادی چون مزدک بازگشت نفرت هایی است که امثال ما و بویژه حاکمیت دینی ای که اسمش را هماره با اسلام آمیخته است، بر اینان روا داشته ایم. حسن مزدک ها در این است که نفرت های درونشان را بروز می دهند. بسیاری چون وی با این نفرت ها زندگی می کنند و با این نفرت ها از دنیا می روند.
    این نفرت ها را اگر مزدک نگوید حتما دیگرانی گفته اند و خواهند گفت. ما باید خود را برای تلخ ترین نقد ها و تلخ ترین سخنان مخالفان مهیا کنیم و با آرامش یا پاسخشان گوییم و یا به سکوت از کنارشان گذر کنیم.

    عبدالله گرامی، من خود از اینهمه نفرتی که در نوشته های افرادی چون مزدک نهفته است رنج می برم. از این که فردی چون وی به باور های من می تازد و برجمال باورهای من تیغ می کشد می سوزم. اما مردمی راه به نجات می برند که بجای دوختن دهان ها و پاک کردن آثار، به تحمل و مدارا و پاسخگویی روی برند. به اینان حق بدهیم که به اسم اسلام و به اسم شیعه ریشه هایشان از بیخ در آمده و دودمان هایشان به باد رفته است. من خود خانواده هایی را سراغ دارم که به ضرب پتک حاکمیت اسلامی هیچ از آنان باقی نمانده است. انتشار عصبیت افرادی چون مزدک، کمترین فرصتی است که می شود به زخم خوردگان این حاکمیت اسلامی داد و از نفرت هایشان گذر کرد و به سوزشان بها داد. من می دانم که با نوشته های مزدک دل بسیاری از هم کیشانم بدرد می آید. مزدک اگر نگوید دیگرانی هستند که غلیظ تر خواهند گفت و البته همین اکنون نیز می گویند. بنای من بر رواج این عصبیت ها و گاه توهین ها نیست. بل می خواهم به خودم و خودمان بفهمانم و بچشانم که فحش دادن و توهین کردن به باورهای دیگران چه طعمی دارد. در یک قلم، نگاهی بیندازید به ناسزاهایی که ما قرن ها بر سر باور سنیان و بهاییان فرو ریخته ایم.
    با احترام

     
  133. جمهوری اسلامی یکی از عقب مانده ترین حکومتهائی است که عالم بخود دیده. دلیل بر خورد احمقانه با معترضین مقابل سغارت پاکستان این بود که اگر این را اجازه دهند ممکن است جای دیگر هم دور هم جمع شوند!. به این دلیل خیال دولت پاکستان و نروریستها را راحت کردند!.. نفوز سیاسی این حکومت هم همین است. نه توان حل مسئله دارد و نه برایش اهمیتی دارد. اتباع این کشور را همه جا می شود کشت بدون هیچ ترسی از عکس العمل. سربازان امام رمان برای شنود تلفنی و تصویری از خانه های ایرانیان قوی هستند. بازهم خدا پدر آمریکائیها را بیامرزد که تروریستها رو محکوم کردند. آقای ظریف هم خدا را شکر بعد از وین و ژنو یادش افتاد یک نا مه ای به دبیر کل سازمان ملل بنویسد.یعنی همان کسی که بدلیل در خواست آزادی موسوی و کروبی از طرف ولایتی بعنوان بی عرضه ترین عادم عالم معرقی شد. حالا می خواهیم بگویم که این موضوع مسئولش او است. منتطر تظاهرات حلوی دفتر سازمان ملل باشید. جان این سرباز بی پناه ما چقدر می ارزید؟..مطمئن باشیذ هیچ!.جرا؟ به یک دلیل ساده..جان دانش آموزان معصوم قربانیان راه نور چقدر می ارزید؟ کامنت دوستمان را ببینید.رهبری ضمن دستور فرستادن بقیّه دانش آموزان به قربانگاه راهیان نور یک احساس تاسف هم نکردند!..جان سربازان هم همینقدر می ارزد..اینها خوبند برای فربانی شدن و تشییع جنازه ..همین و همین.. مثل آن همه نظامی و غیر نظامی که در جنگ جان باختند..در کشوری که برقراری صلح و آرامش و ایجاد امنیت برای مردم برای رهبرش نوشیدن جام زهر باشد یعنی آنچه برای مردم خوب است برای آن حکومت بد است. زندگی آرام، اقتصاد پویا و رندگی با شرافت چون برای مردم خوب است برای روحانیون حاکم و اشراف مریدشان و هم پیمانانشان بد است..بزبان ساده منافع ایرانیان با حاکمان یکی نیست..در هیج کجا..این ماهیت وافعی ولایت فقیه است

     
  134. ريشه ها ١٤ ( دنباله كامنت پيش )
    انقلاب : خشونت قانونى از دل نظام حقوقى اى برمى آيد كه به عللى چون منشأيت برخى از قوانين از مرجعى غير از اراده عمومى يا ابدى سازى قوانينى كه موضوع آنها به تناسب. زمان تغيير پذير است يا به علت ابهام و كثير التفسير بودن برخى از مواد و اصول قانونى آن نظام حقوقى دچار تناقض و دوگانگى مى گردد و قدرت حاكم با بهره گيرى از اين تناقض غالبا به آن بخشى استناد مى كند كه به نفع قدرت است .اين يعنى بى قانونى به مدد قانون . قانون اساسى ما از بدو نوشته شدن پيش نويس تا اين زمان در هر موردى كه بازنگرى شده ،آن بازنگرى به سود افزايش قدرت حاكم و به زيان قدرت فضاى عمومى بوده است . اينجا حاكم قانون را مزاحم خواست خود مى بيند .او نمى خواهد ابهام قانون مطبوعات و جرم سياسى رفع شود تا هميشه هر طور خواست از آب گل آلود ماهى بگيرد از همين رو زمان خاتمى با يك حكم حكومتى بررسى دو لايحه جرم سياسى و آزادى مطبوعات متوقف مى شود .چرا ؟ براى ارا . سلطان دلش نمى خواهد در اين مورد قانون شفاف باشد هرچند اگر شفاف هم بود باز هم قدرت دست به كار دل خواهش مى زد .تمامى أحكام صادره عليه زندانيان شرافت و وجدان يا به اصطلاح سياسى مخدوش و نابحق اند .مصداق ؟تا دلتان بخواهد . اصل ١٩ ق.ا.: / مردم ايران از هر قوم و قبيله كه باشند از حقوق مساوى بر خوردارند .و رنگ ،نژاد ،زبان ،و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود . /اصل ٧٢ مى گويد مجلس نمى تواند قوانينى وضع كند كه با اصول و أحكام مذهب رسمى …مغايرت داشته باشد . كسى كه با استناد به رأى اكثريت اين تناقض را مى خواهد حل كند حتما معناى حق اساسى را نمى فهمد .
    حق اساسى يعنى حق همه و هر كس . حق آزادى بيان و تبليغ عقيده و دين و بي دينى به رأى اكثريت ربطى ندارند .و تازه رأى اكثريت هم همان طور كه خًود امام خمينى در بهشت زهرا گفت ممكن است از نسل به نسل تفاوت كند . حقوق مساوى كجا در مورد آزادى بيان و تحصيلات عاليه و كانديداتورى براى رياست جمهورى و بسيارى از حقوق حقه ديگر در مورد ملحد ،سوسياليست دموكراتيك و بهايي و سنى و ماركسيست وجود دارد ؟ اصل ٧٢ اصل ١٩ را با خشونت قانونى از يك سو و با خشونت فيزيكى از سوى ديگر كن فيكون كرده است .بنابراين اجراى بى تنازل قانون اساسى ممكن نيست .چون قبل از تنازل اصول اين قانون فشل خودشان با خودشان تنازع دارند .من شنيده ام كه در پيش نويس اوليه خبرى از ولايت فقيه نبوده است .بعد از عرضه به خمينى به اصراربرخى از روحانيان يا اصرار خود خمينى اين اصل را افزوده اند بى آنكه فرصت كنند تناقضات ناشى از اين افزوده را رفع كنند . اين است كه خود اين قانون مى تواند بى قانونى و زور را قانونى جلوه دهد .من به يك مورد بسنده كردم تا برسم به بحث خشونت انقلابى . نقش فضاى عمومى در اين قانون بر آب است . صدبارهم كه شده به همراه تكرار بجاى قدم زدن هاي استادم تكرار خواهم كرد كه دموكراسى بدون قدرت بحق فضاى عمومى جز به دسيسه و مردم فريبى و زد و بند صندوق رآى و گاو صندوق هاى اهل قدرت به جايي نمى رسد ،هرچند شخص رييس جمهور آدم خوبى باشد .خفه كردن اين فضا با چماق ارعاب از بدترين خشونت هاست .فضاى عمومى قدرتمند افرادش مى توانند بى هراس از حقوق انسانى كه به رأى اكثريت مربوط نيست بهره برند . مبناى قوانين وقتى شد شرع مبين يا اصول ماترياليسم ديالكتيك چيزى ابدى سد راه اين حق شده كه افرادى چه ١٪ چه ٩٩٪ بخواهند مردم به عقيده خود فراخوانند .به رغم همه خشونت هايي كه در انقلاب فرانسه پيش آمد اعلاميه حقوق بشر و شهروند كه پس از انقلاب تصويب شد چنين تناقضى دربر ندارد .بيانيه استقلال آمريكا كه كما بيش در همان زمان تصويب شد موادى مشابه دارد اما تكليف بردگى را روشن نكرده است . به رغم غايت و روح مشترك اين دو متن تفاوت هايي وجود دارد كه چكيده وار به آنها نظر مى اندازيم .پاينده و پرتوان باشيد .

     
  135. jamali.info

    بـه نـام ِمـلـّت
    بـه جـای
    الـلـّه اکـبــــر

    « اسلام ستیزی و عرب ستیزی » ، واکنش طبیعی ، در برابر« اسلامست که گوهرش ستیزنده است » .
    اسلام وزرتشتیگری ویهودیت ومسیحیت .. وهرگونه دین و ایدئولوژئی، باید درایران ، درفضای « فرهنگ گشوده سیمرغی » قرارگیرند ، تا « اصل قداست زندگی ، به کردار برترین اصل » ، دست اسلام و زرتشتیگری و یهودیت و مسیحیت و هر ایدئولوژی دیگری را، در ستیزه منشی ، ببندد .
    هرچه ، تنها راه راست ، و تنها حقیقت را دارد ، چه بخواهد چه نخواهد ، درگوهرش ، ستیزه منش است، ولو بام وشام ، کرنای وعظ محبت و رحم و تسامح و تساهل و مدارائی را ، باد کند .

    شاهنامه
    فرهنگ سیمرغی ، فردوسی خرّمدین

    « دروغ »
    به معنای « اصل ضدِ زندگی » است
    نه به معنای « گفتار ِناراست وکـذ ب »

    دروغ ، به معنای « دریدن، وازهم شکافتن
    وازهم پاره کردن ِجـان وخـرد » است

    معنائی که ما امروزه از« دروغ » داریم
    مارا از شناخت فرهنگ ایران، بازمیدارد

    منوچهرجمالی

    « دروغ » ، دراصل، به معنای « اصل ضد زندگی = اصل اژی » بوده است که بنیاد فرهنگ سیاسی واجتماعی و دینی و اقتصادی و قضائی ایران میباشد. مقدس بودن زندگی(= ژی= گی=جی=گیان ) درفرهنگ ایران ، خواه ناخواه ، همیشه دراندیشهِ یافتن شیوهِ برخورد، با « اژی = دروغ = اژدها » بوده است . شیوه برخورد فرهنگ اصیل ایران، با « دروع یا اژی » ، به گونه ای دیگر بوده است که « الهیات زرتشتی و خود ِ زرتشت » سپس درپیش گرفته اند . این اصطلاح ، درالهیات زرتشتی ، با آنکه معنای بسیار یکسویه و تنگ و محدودِ مذهبی پیدا کرده است ، ولی برآیندهای پیشین را نیزکم وبیش ، درحاشیه خود، نگاهداشته است.
    « مِهـر دروج » که « شکستن قرارداد وعهد » درآئین میترائی بوده است، گناهی بوده است که برشالوده مفهوم « روشنی برنده و درنده وطبعا آزاردهنده » پدیدآمده است ، که درست بر اصل « دروغ ، که دریدن و بریدن جان میباشد » استواربوده است. « مِهردروج » ، استوار برمفهوم « مهری » است که در « قرارداد وعهد میان انسان وخدای بریده و جدا گوهر ازهمدیگر » استوار میگردد . وهمین « بریدگی و دریدگی میان خدا وانسان » ، که در « بریدگی و دریدگی همه انسانها وجانها ازهمدیگر، بازتابیده میشده است و میشود » ، درفرهنگ سیمرغی ، « دروغ ، یا اصل درد وآزارو زجرو کشتار » میباشد ….

    ازسوی دیگر، همین واژه برای میتراس ، که خدای قربانی خونی بود و روشنی از دیدگاه او ، پیآیند بریدن و دریدن چیزها ازهمدیگراست ( دوچیزکه ازهم بریده شدند ، روشن هستند، فرقان درقرآن ) معنای روشنی داشت . درفشنده ، به معنای درخشنده و روشن و تابداراست . درفش ، چیزیست که درخشان است .
    درفشی بزد چشمه آفتاب
    سرشاه گیتی درآمد زخواب
    شمشیریا تیغ در پنجه شیر، در پرچم ایران ، و خورشید برپشتش، نماد همین پیوند « روشنی با تیغ وشمشیر» بود، که با میترائیان ، متداول شد . درفش شیروشمشیرو خورشید، یک درفش میترائی با سه نشان میتراس بود . درفش سیمرغیان، اخترکاویان (= درفش گـُش ) بود ودرفش میترائیان ، دارای نشانهای مرکب ازشیر درنده ، تیغ برنده و خورشید با پرتوهای تیغ آسا بود . ازاین رو بود که میتراس( = ضحاک) اصل خشمAeshma که بُن قهرو پرخاشگری و تهدید و خشونت ودرشتی باشد، نامیده میشد . درواقعkhri+drush = aeshma khridrush نامی بود که به میتراس، خدای قربانی خونی داده بودند، که مفهوم « مهر» را بکلی تغییر داد . …..

    « سخن وگفتاردرشت » ، که سخن آزارنده وزخم زننده و صلب و تعصب آمیزوخشن وهراس آور است ، درفرهنگ ایران، ازمقوله « خشم و قهرو تجاوزطلبی وبیم آوری و دروغ » شمرده میشود، و طرد میگردد .
    پس ازچیرگی اسلام ، دروغ ، ناگهان به معنای بسیار سطحی « گفتاری که خلاف راستی وحقیقت » است ، کاسته گردیده است . با این معنای بسیارسطحی و تنگ ومحدود، کل فرهنگ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و قضائی ایران ، نا شناخته مانده است . وقتی شاهان هخامنشی دم از « دورداشتن دروغ وخشکی ازین مرزوبوم» میزنند ، ما می پنداریم که دم از« یک مسئله اخلاقی فردی » میزنند، وبه مردمان سفارش میکند که دروغ نگویند . درست اندیشه حقوق بشری کوروش، استوار بر فهم وشناخت دقیق و ژرف همین اصطلاح « دروغ » است . آزردن خرد ، که چیزی جز آزردن جان نیست ( خرد، چشم جانست ) ، همان دروغیست که شاه هخامنشی ازآن سخن میگوید . علت تنگ و کاسته شدن معنای دروغ ، آنست که بارتئولوژیکی الهیات زرتشتی ، معنای اصلی را ، که فارغ از ویژگی مذهبی بوده است ، فراموش یا تاریک ساخته و پوشیده است . چند نمونه ازآن، ازشاهنامه فردوسی و گرشاسپ نامه اسدی دراینجا آورده میشود : فردوسی میگوید :
    اگرجفت گردد زبان با دروغ نگیرد زبخت سپهری، فروغ
    زبان را مگردان به گرد دروغ چو خواهی که تاج ازتوگیردفروغ
    ندانی توگفتن سخن جزدورغ دروغ ، آتشی بد بود ، بی فروغ
    ودرباره شاهنامه میگوید
    تواین ( شاهنامه ) را ، دروغ وفسانه مدان
    به یکسان، روش در زمانه مدان

    یا اسدی میگوید
    دروغ از بـُنه ، آبرو بسترد نگوید دروغ ، آنکه دارد خرد
    ….
    درفرهنگ سیمرغی، « راستی » ، که ازهمان واژه « ارتای خوشه » و «ارتای فرورد » ، برآمده است ، نهادِ گیتی است . درمفهوم « راستی» که « ارته » باشد ،« صداقت » و« حقیقت » باهم اینهمانی دارند، چنانچه « چهره » ، هم « ذات وگوهر» است، وهم « رویه وسیما و پدیده » . اینهمانی این دو باهم ازچه زمینه ای برآمده است ؟ راستی و دروغ ، گفتنی وبرسرزبان آمدنی و نوشتنی و اقرار کردنی ، نیست ، بلکه « زهشی و جوششی و زایشی و انبثاقی » است . ازاین رو بود که شهادت زبانی به دین ومذهب و عقیده ای، برای خرمدینان وسیمرغیان ، ارزشی نداشت. راستی ، هنگامی « حقیقت » است که پیدایش آزادانه گوهرخودِ انسان باشد .
    ارتا که همان رپیتاوین (خوشه پروی ن= متامورفوز بهمن درسیمرغ ) باشد( درمقاله پیشین ، بررسی شد )، و اصل گرمی و خویدیست ، ازآسمان به زمین ، کشیده میشود، و در زیرزمین تاریک، آب چشمه ها و ریشه گیاهان را، گرم وترمیکند، تا دربهاراززمین بیرون آیند، وسر به آسمان بکشند . این روند گستردن و پهن شدن و پوشاندن( جامه شدن، برگ ، جامه درخت شمرده میشد ) وازهم کشیده شدن ِ نخستین مایه گیتی ، خودِ ارتافرورد یا سیمرغ است . راستی یا ارتا ، روند آفرینش گیتی وپیدایش در کشش، درامتداد یافتن ، درگستردن (vistartan ) ، درفراخ شدن ، درپهن شدن است .vistartan که همان گستردن باشد دارای معانی 1- پهن کردن 2- پوشانیدن 3- لباس وجامه پوشیدن و 4- گستردن است . vistrag به معنای بستر، لباس وجامه ، فرش است . سیمرغ ، فرش گستره و رنگین درآسمانست( درگرشاسپ نامه اسدی ) . ازاین رو به فرش، شاد روان ( شات ئوروان ) گفته میشد . بهمن، بُن آفریننده جهان ، جامه نابریده دربر دارد ( درگزیده های زاد اسپرم ). به عبارت دیگر، گوهر وذات بهمن، امتداد و کشش و گسترش و پهن شوی وفراخ شوی، بی هیچ دریدگی و بی هیچ بریدگی وپارگی وگسستگی و کرانمندی ( کرانیدن به معنای ازهم گسستن است ) است . این روند درفرهنگ زال زری، « راستی و روشنی » خوانده میشد.
    ازاین رو هست که نام سیمرغ درشاهنامه ،« سیمرغ گسترده پر» است . فروهر، همیشه با « بـالـهـای گسترده » ، نموده میشود . گستردن پرها، کشیده شدن وپهن شدن خدا درگیتی( درماده وجسم ) است . درآغاز درنقوش ، فروهر، بجای مرغ بالداربا سرانسان، « « تخمیست که بالهای گسترده » پیدا میکند » . ازدانه کوچک ، جهان بزرگ، گسترده میشود . ازاین رو هست که« دین » که اینهمانی با بهمن داشت ، ازهم ناگسستی و نادریدنی است . داستانی که در شاهنامه از دین میآید ، حاوی این تصویر است .« دین » ، کرباس چهارسوئیست که چهارگوشه اش را زرتشت و عیسی وموسی ومحمد گرفته اند و درتلاشند که به چهارسوی گوناگون بکشند، و یا کل آن را به مالکیت خود درآورند، ویا هرکدام آن را ازهم پاره کرده و پاره ازآن را به تصرف خود درآورند ، ولی ازعهده آن برنمیآیند ، چون « بینش حقیقی » برضد این پارگی است . این اندیشه ، به همین سراندیشه بنیادی « راستی = ارتا » بازمیگردد . راستی( حقیقت = صداقت )، ازهم دریدنی وازهم بریدنی وازهم گسستنی نیست . ….
    ….
    آفرینش ، روند ِ پدید آمدن وپیدایش است ، نه خلقت جداجدای بخشهای گیتی، با خواست ها وامرهای جداگانه .
    چو دانا ، توانا بـُد و داد گر ازیرا نکرد ایچ پنهان ، هنر
    خدا تواناست ، چون هنر خود را ، پنهان نمیکند، و توانائی ودادگری او، همین پیدایش گوهرخودش هست . همین اندیشه « راستی » ، به معنای« پیدایشی و زهشی » درعرفان ، بنیاد شناخت خدا وانسان وگیتی میماند .
    ضمیرهر درخت ای جان، زهر دانه که مینوشد
    شود برشاخ و برگ او ، نتیجه شرب او پیدا
    پری یا شاه پریان ، که همان ارتا باشد، چشمه هرضمیریست
    برچشمه ضمیرت ، کرد آن پری ، وثاقی
    هرصورت خیالت ، از وی شدست، پیدا
    هرجا که چشمه باشد ، باشد مقام پریان
    با احتیاط باید بودن ترا در آنجا
    این پنج چشمه حس ، تا بر تنت روان است
    زاشراق آن پری دان ف گه بسته ، گاه مجری
    وان پنج حس باطن ، چون وهم و چون تصور
    هم پنج چشمه میدان ، پویان بسوی مرعی
    این همان اندیشه است که از زیر درخت زندگی، که فرازش سیمرغ نشسته است ( خوشه اش هست ) ، قنات یا کاریز،یا فرهنگی جداگانه ، بسوی هرجانی ، کشیده میشود . زیر درخت وجود هرانسانی ، این قنات یا فرهنگ ، پدیدارمیشود، و سیمرغ ( آوه = آپه = آب ) ازآن میزهد( سمند، به اقیانوس گفته میشود )، و پیدایش می یابد .
    سیمرغ، کاریزیست در زیر درخت وجود هرانسانی، که حقایق ازآن میجوشند . « راستی »، بیان همیشه حاضربودن« اصل= بُن= خدا » ، درانسان است ، هرچند انسان نیز ، بیخبرو ناآگاه ازاین حضور باشد. «کل » همیشه در« جزء» ، حضور دارد . مسئله « به اصل خود ، رفتن یا آمدن » ، مسئله « مُردن و بیرون رفتن اززندگی دراین گیتی » نیست ، بلکه « احساس و دریافت این حضوراصل وبن ونخستین مایه ، درهستی ِخود » است .
    هردم رسولی میرسد، جانرا گریبان میکشد
    بردل خیالی میدود ، یعنی « به اصل خود بـیـا »
    ای رشک ماه ومشتری ، « با ما » و ، « پنهان » ، چون پری
    خوش خوش کشانم می بری، آخرنگوئی تا کجا ؟
    عالم چو کوه طور دان ، ما همچو موسی ، طالبان
    هـردم ، تجلی میرسد ، بر میشکافد کوه را
    من اگرپیدا نگویم، بی صفت ، پیداست آن
    ذوق آن ، اندر سرست و، طوق آن ، درگردنست
    چو تو، پنهان شوی ، ازاهل کفرم چو توپیداشوی ازاهل دینم
    ای بحرحقایق که زمین موج و کف تست
    پنهانی و درفعل، چه پیدا وپدیدی
    مثال عشق، پیدائی وپنهان ندیدم همچوتو،« پیدانهانی»
    این اندیشه، چیزی جز بازتاب همان 1- « بهمن نادیدنی وناگرفتنی » نیست که ، 2- درماه ، یا سیمرغ دیدنی ولی ناگرفتنی میماند، و سپس در«گیتی ، تنکردی ، یا دیدنی و گرفتنی» میشود، ولی درهمان دیدنی و گرفتنی شدن نیز، بهمن وسیمرغ ، نادیدنی وناگرفتنی درمیان هرجانی وهرچیزی هستند .« راستی» ، فقط در راستای پیدایش گوهری و کشیده شدن وامتداد یافتن و مانند خمیر پهن شدن ، فهمیده میشود .
    ازاین روهست که دربندهش بخش بیستم درباره خانواده سام مِیآید که «…. پاکیزگی و پیدائی و رامش وخنیاگری … برایشان ، بیشتراست » .
    « مایه نخستین » که ارتا و بهمن باشند ، درهرجانی ، پیدایش می یافتند ، پیدا میشدند، میزهیدند ، پدید میآمدند ، « پدیده » میشدند .این معنای « راستی » بود . خواه ناخواه ، معنای « دروغ » ، ازهمین معنای « راستی ، یا پیدایش در زهش وکشش » مشخص میشده است .
    «میتراس Mithras» ، رویاروی این سراندیشهِ « راستی وپیدایش و زهش وجوشیدن چشمه » برمیخیزد ، وروشنی را، درامتداد وکشش وگسترش نمیداند ، بلکه درست روشنی را ، در بریدن و دریدن و پاره کردن وشکافتن ازهم میداند . این روند « دریدن » ، برای سیمرغیان ، « دروغ » شمرده میشد ، و واژه « دروغ » ، ازهمین دریدن پیدایش یافت و لی برای میترائیان وسپس زرتشتیان ، همین دریدن ، « درخشان و درفشان » شد . روشنی ، تیغ و درفش وکارد درنده وبرنده شد . آنچه برای زال زر و رستم ، دروغ بود ، برای میترائیان ( = ضحاکیان ) و زرتشتیان ، روشنی بود . البته دریدن وبریدن ، مسئله « دریدن جان ، دریدن خدا ، دریدن نخستین مایه کل هستی » ازهم بود . دروغ ،با گزندن زدن وآزردن و قهرورزیدن به کل جانها وخردها کارداشت . قربانی کردن ، که دروشdroshe باشد و ازهمان واژه دریدن ( در) برآمده وهمسان واژه دروغست ، نام « قربانی کردن مقدس » بود …..

     
  136. علی کردستان

    افرین بر بردبار عزیز واقعا منم دقیقا اینو گفتم جون سربازهای بی چاره براشون مهم نیست دروغ میگویند اگر راست میگویند مزاکره کنند

     
  137. علی اکبر ابراهیمی

    یک کشف تازه دیگر از سوی اکبر
    به یادداشت قبلی (که به خودم مربوط است کدام یادداشت بود) داشتم فکر می کردم که دیدم در دیدگاه اکبر
    بجز خود خدا که حقیقت نهایی، غایی و مطلق است،
    همه دیگر حقیقتها
    هر چند که نمونه ای از خدا و در راه خدا هستند اما
    از جنس مدیریت و مدیر مسوولی و رب العالمینی هستند
    و فقط خود خداست که صاحب، مالک و رییس اصلی است.

    خودکامگانی همچون خامنه ای و دیگر یکه تازان تاریخ نیز ایثارگرانی بوده اند به تعبیری. آنها جراتی داشته اند که من هیچگاه در خودم نمی یابم. آنها بجای خدا نشسته اند و این فرصتی است در اختیار دانشمندان برای بدست آوردن تصورات و تصاویری چند از چگونگی خدا.

    بهار مبارک باد. بهار من و تو (اکبر و خدای اکبر) برای همه مبارک باد.

     
  138. درود بر شما
    هر چه میکشیم از دست جماعت نادان است !
    واقعا سی و چند ساله دانشگاه ها را به لجن کشیدن ! من نمی فهمم نماز جمعه یعنی چه ؟ آخه مگر نماز هم نمایشی میشه ! هر کسی اعتقاد داشته باشه نیازی به تظاهر و ریا نیست و در چهار دیواری خودش می خواند شک ندارم که خیلی از این جماعت شعارخوار دولا و راست شدنشان به منافع آنها گره خورده اگر حقیقت و اعتقادی در میان بود که نیست حداقل باید میدانستند که الله مدینه را نمی شود گول زد ! حالا بماند که بنام الله مردم را گول میزنند !
    نمیدانم غیر از بدبختی و فلاکت چه تحولی رخ داده که //// دیروز شدن نماز خوانان امروز ! آیا ////خوب گیرشان نمیاد یا اینکه واقعا متحول شدن البته از اون نظر !

     
  139. سلام آقای نوری زاد

    با تبریک سال نو و آرزوی آزادی در این سال امیدوارم
    ابن آقایان متوجه کارهایشان باشند و در آینده نچندان
    دور چه جوابی به مردم خواهند داد ؟؟ اعمال این آقایان
    قابل توجبه نیست . پیروز باشید.

     
  140. روز نویس مجتبی واحدی سر دبیر سابق روزنامه آفتاب یزد

    خجالت نمی شناسید تجارت که می شناسید !
    از مرگ مظلومانه مرزبان ایرانی به دست تروریست های جیش العدل ، سه روز گذشت . اما هنوز هیچیک از مقامات جمهوری اسلامی برای تسلای خاطر بازماندگان ، سخنی نگفته اند. گروهی از مردم عادی هم که می خواستند غصه خود از مرگ این فرزند میهن و نگرانی خویش نسبت به سرنوشت چهار سرباز اسیر را اعلام کنند با واکنش خشن نیروهای انتظامی مواجه شدند.گسیل نیروهای انتظامی برای جلوگیری از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ، چند نکته را آشکار ساخت . نخست اینکه ممانعت از تجمع اعتراضی در برابر سفارت پاکستان ، نگرانی سران جمهوری اسلامی از به هم پیوستن مردم بر اساس فراخوان در شبکه های اجتماعی را آشکار ساخت. نگرانی مقامات نظام در حدی بودکه حاضر شدند رسوایی مخالفت با این تجمع را بپذیرند اما ریسک تن دادن به تجمع مبتنی بر دعوت در شبکه های اجتماعی را نه ! نکته مهم دیگر ، آشکار شدن ترس مقامات جمهوری اسلامی از واکنش احتمالی سفارت پاکستان در تهران و وزارت خارجه آن کشور بود. دولت پاکستان در نخستین واکنش به مرگ مرحوم دانایی فر ، اعلام کرد که مقامات جمهوری اسلامی ، از مدت ها قبل پیگیری موضوع پنج گروگان را متوقف کرده بودند. تجمع در برابر سفارت پاکستان می توانست به حضور یکی از اعضای سفارت در میان تظاهر کنندگان و افشاگری بیشتر در این زمینه منجر شود. نکته دیگر اعتراف ناخواسته جمهوری اسلامی به این واقعیت بود که همه تجمعات سالهای اخیر در برابر سفارت خانه های خارجی ، با موافقت و رضایت حاکمیت بوده و به همین دلیل اراذلی که به دروغ تجمعات خود را ” خود جوش ” می نامیدند با هیچگونه مانعی برای حضور و حتی حمله به سفارت خانه ها مواجه نبوده اند.

    قتل مرحوم دانایی فر، میزان حمیت و انسانیت سران جمهوری اسلامی در قوای سه گانه و بالاتر از آن را نیز به نمایش گذاشت. هم زمان با این مرگ مظلومانه ، یک روحانی سالخورده در شیراز دار فانی را وداع گفت . بلافاصله پس از انتشار خبر فوت او ، مسابقه تسلیت گویی میان مقامات جمهوری اسلامی به راه افتاد که پیشتاز این مسابقه ، حسن روحانی بود. بعد از آن هم ، طلبه ای که می گویند چند سال قبل در حین امر به معروف ، مصدوم شده بود ازدنیا رفت . پس از فوت آن مرحوم ، رسانه های . حکومتی ، خبرهای متعدد در این مورد مخابره کردند وبرای مظلومیت او ، اشکها ریخته شد. البته قتل این طلبه جوان نیز محکوم است. اما آنچه که افراط در تسلیت گویی نسبت به مرگ طلبه جوان را غیر قابل تحمل می نماید خودداری از کوچک ترین همدردی با خانواده سرباز شهید میهن است. در حالی که در مرگ طلبه ، شاهد بی طرف و مدرک معتبر در خصوص علت مرگ وجود ندارد اما در مورد مرحوم دانایی فر ، همه می دانند که او در محل خدمت و هنگام انجام وظیفه در مناطق مرزی ، اسیر و شهید شده است.

    آنچه بهانه نوشتن این چند سطر شد، پیام تسلیت یکی از روحانیون مشهور قم و در خواست تعیین اشد مجازات برای کسانی بود که او آنان را ” عاملان شهادت طلبه جوان ” نامیده است. در حالی هیچیک از هم سلکان او در قم ، با خانواده سرباز میهن ، اعلام همدردی نکردند. خواستم به آن جناب و سایر “زبان بستگان ” در فاجعه قتل مرحوم دانایی فر بگویم آنچه فضای امن برای تجارت میلیاردی فراهم می کند جان همین جوانانی است که حتی یک تسلیت را از خانواده ایشان ، دریغ می کنید. شما اگر باواژه “خجالت ” بیگانه اید واژه “تجارت ” را که خوب می شناسید. اگر از سکوت خود در مرگ سرباز میهن ، خجالت نمی کشید
    حد اقل برای ادامه تجارت های سود آور آقازادگان ، هوای سربازان مظلوم وطن را داشته باشید.
    ارسال شده توسط سردبیر سابق در ۱۲:۳۱ ‏ ۱ نظر:
    برچسب‌ها: جمشید دانایی فر, جیش العدل, سفارت پاکستان, سیستان و بلوچستان, شهید امربه معروف, مجتبی واحدی

     
  141. فاطمه موسوی

    سلام.
    الانی که مینویسم یادِ عیددیدنی هایی افتادم که آدمها مدام حرف میزنند و کسی هم ب کسی نیست.
    الان، هیچکس به من هم نیست . احتمالا اگر در جمع غیرمجازی بودم و کسی مرا میدید میگفت که دخترک دیوانه شده که خودش حرف میزند و نظر میدهد و (وراجی میکند.)
    فقط خواستم بگم که اگر این مطلب رو توی بازداشتگاه روی سایت گذاشتین، معلوم میشه که تکنولوژی داره شدیدن بهمون سوبسید میده که فهمِ جمعی مون بره بالا و هیچکس هم به گرفتنِ این فهم، قادر نیست. باید از خودمون شروع کنیم، از اینکه فقط خودمونیم که میتونیم خر نشیم، حتی اگر همه ی نظام که هیچی، همه ی عالم تصمیم بر نفهم کردنِ ما گرفته باشند.
    سپاس از کمکتون برای بالابردنِ فهمِ آدمها.

     
  142. من حتی حتی یک قطره اشک هم ندارم
    تا پای این سرباز ایرانی کشته شده به دست جیش العدل بریزم
    یعنی چشمه ی اشکم خشک شده است
    یعنی 35 سال است از بسکی برای هر روز شهید شدن این ملت
    اشک ریخته ام اشک چشمانم خشک شد تمام شد رفت
    حتی دیگر یک قطره اشک هم ندارم ندارم ندارم
    جیش العدل هم بداند اگر فکر می کند با کشتن این سرباز ها
    ذره ای اشک از چشم مردم ایران می ریزد اشتباه می کند
    کشتن این 5 سرباز نه خم به ابروی جمهوری اسلامی می آورد
    نه اشک مردم ایران را سرازیر می کند اصلا اصلا
    دروغ می گویند دارند گریه می کنند اشکی ندارند بریزند
    مردم ایران 35 سال است عادت کرده اند به این کشتار هر روزه
    شب ها خبرمرگ ها را می خوانند فردا صبح از یادشان می رود
    و باز شب ها خبر مرگ ها را می خوانند فردا صبح از یادشان می رود
    من من من نه اشکی دارم که بریزم نه تسلیتی دارم که بگویم
    من من من هم لال شده ام هم چشمه ی اشک هایم خشک شده است
    35 سال است دریای اشک هم بوده تا به حال در پای این
    میلیون ها جوان شهید شده خشک شده بود که شده است که شده است
    آه ای روزگار لعنتی تف بر تو باد شرم بر تو باد
    از خودم بدم می آید از این زندگی خفت بار
    از این مرگ های هر روزه بدم می آید بدم می آید
    بدم می آید متنفرم متنفرم متنفرم متنفرم

    متنفرممممممممممممممممممممممممم
    متنفرم متنفرممممممممممممممممممممممممم
    متنفرمممممممممممممممممممممممممممممممم
    متنفرممممممممممممممممممممممممممممم
    متنفرمممممممممممممممممممممممممممممممم
    متنفرممممممممممممممممممممممممممممممممم

    مهناز هدایتی
    24/3/2014

     
  143. کسانیکه در راس مملکت هستند نه شرف دارند نه انسانیت و ارزشی هم برای جان انسانها قایل نیستند. میدانید چرا؟ به این گزارش در سایت مردم رپورت . نت توجه کنید.
    گروه فلسطینی حماس در تاریخ25/6/2006 یک مرزبان اسراییلی به نامگیلعاد را از پست مرزی اسراییل غزه ربود. از لحظه ربوده شدن این سرباز دولت اسراییل تلاشهای گسترده برای آزادی او آغاز کرد ولی نتیجه ای نگرفت اما گروه حماس یک فیلم یک دقیقه ای به دولت اسراییل در تاریخ2/10/2009 نشان داد که سرباز اسراییلی زنده است و دولت اسراییل بخاطر این فیلم 20 اسیر حماس را آزاد کرد و اسراییل بعد از 5 سال با تلاشهای فراوان توانست از طریق مذاکره با گروه حماس این سرباز را در تاریخ 18/10/2011 آزاد کند و در ازای آن 1027 زندانی فلسطینی را گردد بقول مقام اسراییلی این تعداد فلسطینی ها در عملیات خرابکارانه و جنگ مسولیت کشته شدن 569 نفر در عملیات مختلف به عهده داشتند اما جمهوری اسلامی حاضر نشد در ازای این پنج جوان چندین زندانی این گروه را آزاد کند. قضاوت با شما کدام دولت کثیف و نجس است.
    داستان میمون و بچه اش را شنیده اید وقتی پای میمون در حال سوختن است روی بچه خود میایستد این حکومت هم مثل میمون با مردم همین کار را میکند

     
  144. سعادت را در کجا می‌توان یافت؟
    سمیناری برگزار شد و پنجاه نفر در آن حضور یافتند. سخنران به سخن گفتن مشغول بود و ناگاه سکوت کرد و به هر یک از حاضرین بادکنکی داد و تقاضا کرد با ماژیک روی آن اسم خود را بنویسند. بعد، آنها را جمع کرد و در اطاقی دیگر نهاد.
    حال، از حاضرین خواست که به اطاق دیگر بروند و هر یک بادکنکی را که نامش روی آن بود بیابد. همه باید ظرف پنج دقیقه بادکنک خود را بیابند. همه دیوانه‌وار به جستجو پرداختند؛ یکدیگر را هُل می‌دادند؛ به یکدیگر برخورد میکردند و هرج و مرجی راه انداخته بودند که حدّی نداشت.
    مهلت به پایان رسید و هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد. بعد، از همه خواسته شد که هر یک بادکنکی را اتفاقی بردارد و آن را به کسی بدهد که نامش روی آن نوشته شده است. در کمتر از پنج دقیقه همه به بادکنک خود دست یافتند.
    سخنران ادامه داده گفت، “همین اتّفاق در زندگی ما می‌افتد. همه دیوانه‌وار و آسیمه‌سر در جستجوی سعادت خویش به این سوی و آن سوی چنگ می‌اندازیم و نمی‌دانیم سعادت ما در کجا واقع شده است. سعادت ما در سعادت و مسرّت دیگران است. به یک دست سعادت آنها را به آنها بدهید و سعادت خود را از دست دیگر بگیرید. این است هدف زندگی انسان.

     
  145. ريشه ها ١٣( قسمت ١١ و ١٢ ذيل پست به رسم نوروزان )
    انقلاب : مطالبى هست كه دوستان مى توانند با چند كليك در اينترنت جستجو كنند .من مى كوشم در اين فرجه اندك از اطلاعات دهى به دوستانى كه همه خوشبختانه مطلع و فهيم هستند پرهيز كنم جز در موارد ناگزير . در انقلاب هاى كلاسيك رخداد هاى همانندى پيش آمده اند . از جمله خشونت هم به دست مردم انقلابى پيش از پيروزى و هم به دست حكوًمت هاى انقلابى پس از پيروزى .به بيانى ديگر خشونت مردم انقلابى و خشونت حكومت انقلابى .اين دو به هم بي ارتباط نيستند . مدافعان انقلاب ٥٧ تنها از ديدى كلى و كميت نگر مى توانند گفت كه خشونت انقلاب ٥٧ نسبت به ديگر انقلاب ها بسيار كم تر بوده ،ما آدم كم تر كشته ايم ، و در جدول نرخ توليد أجسا د در ته جدوليم .براى كسى كه اصل انقلاب را قبول دارد اين نوع چرتكه اندازى به شيوه گله دارها يا بورس بازها ،آن هم در باره جان انسان و سلب حق حيات ، به هيچ وجه وجدان آزار نيست .در مناظره هاى انتخاباتى آقاى جليلى وقتى كه داشت عدد كشته هاى دوران اصلاحات مثلا در سنندج و كردستان را مى شمرد من يكى احساس مى كردم كه طرف دارد تخته نرد بازى مى كند يا تلفات گله اى را برإورد مى كند .در چهره اين بشر هر. چه مى ديدى جز ذره اى همدردى انسانى .در حيرتم كه وقتى دلى نسبت به همنوع بغل دستش سنگ است چطور ممكن است نسبت به انسانهايي كه زمانا و مكانا بسيار دورند اشك و فغان سر دهد ؟ بر همين منوال آقاى با هنر در باره خشونت هاى حكومت در جنبش سبز مى فرمودند : در تظاهرات كه نقل و نبات پخش نمى كنند .توجه كنيد اين رفتار حضرات در علن است . مى توان حدس زد كه در خفا و در پشت ديوار هاى زندان اين خشونت گفتارى به خشونت فيزيكى و شكنجه تبديل شود .مثلا كسى كه در محضر هفتاد ميليون و اندى چشم عكس همسر محترم رقيب انتخاباتى خود را وسط دو انگشت بالا مى برد و اين شيوه تفتيش بى شرمانه با وجودش عجين شده است ،در نهان و در موضع قدرت چه بر سر مخالفانش مى آورد ؟ اين خشونت حكومتى را قياس كنيد با راننده محترمى كه با مسافرى كه همراه با خانواده است درگير شده است .معمولا راننده مى گويد :حيف كه با زن و بچه اى يا به حرمت زن و بچه چيزى نمى گويم .خب ،ما درگير حكومتى هستيم كه از. مردم بسيار بى تمدن تر ،خشن تر ،بى معرفت تر ،بى رحم تر ،و بى وجدان تر ،است .
    در سنجش خشونت انقلاب ها بايد همه جوانب را ديد .شمار كشته هاى انقلاب ٥٧ را بايد با شمار كشته ها به. ست حكومت انقلابى سنجيد .بايد.ديد انقلاب در چه زمان و شرايطى رخ داده ؛ در سده بيستم يا در قرن هيجدهم ؟ مردم در انقلاب فرانسه كشيش كشان و شاه كشانى راه انداختند كه دست كمى از گيوتين بازى روبسپير نداشت ،روبسپير معروف به فساد ناپذير مسنون ها را به تيغ گيوتين مى سپرد اما تا جايي كه من مى دانم شكنجه اى در كارش نبود اما مردم اعضاى خانواده سلطنتى و فئودال ها. را در علن لينچ كرده ،بيل دستشان داده تا گور خود بكنند و سپس به شيوه نيزه آجين يا در مواردى مثله كردن آنها را مى كشتند و دفن مى كردند .راهبه و كشيش را به هم مى بستندد و در رو د مى انداختند ، كلا قتل عام هاى متعددى يه دست مردم گزارش شده .شايد نشود در جهان كارى كثيف تر از شكنجه زندانى به قصد توبه ،يا اعتراف به آنچه بازجو مى خواهد سراغ گرفت .اينجا كيفيت خشونت كميت را دود مى كند و به جهنم مى فرستد .حقوق انسانى و شهر وندى ملتى را با عنف سلب كردن خشونتى در حد قتل تدريجى است .در سنجش خشونت انقلاب ها خشونت نهفته در قوانين يا خشونت قانونى را نيز كه از اراده عمومى ناشى نشده فراموش نبايد كرد .ادامه دارد .پايدار و پرتوان باشيد

     
  146. براستی هیچ مکان دیگری را برای برپایی نماز جمعه نمی شد یافت که زمین چمن دانشگاه از بین نرود؟
    “از مجموعه سؤالاتی که هرگز پاسخی به آنها داده نخواهد شد.”

     
  147. ۹:۰۲ قبل از ظهر / فروردین ۸, ۱۳۹۳
    آقایان مرتضی ومصلح من شمارا سوگند داده بودم که باخود وخدای خود خلوت کنید وبه اعمال وافکار خود دراین سایت بیندیشید واز کژیهای خود توبه کنید واینقدر مردم راآزار ندهید ولی انگار که هیچ افاغه ایی نکرده وشما اصرار دارید از این شیوه ایی که برگزیده اید کوتاه نیاییدپس دیگر خود دانید وخدای خود وپاسخگویی در روز قیامت . البته یکبار دیگر خواهشمندم راه اصلاح خود را پیش گیرید واز این طریق خود بینی ومنم منم وتکبر در افکار دست بردارید وخود را علامه دهر ندانید که نیستید وفقط می خواهید حرفهای خودرا به هر ترتیب که شده به کرسی بنشانید حتی با حرکات انتحاری وایضایی دیگر با شما حرفی ندارم ما به خیر وشما به سلامت

     
  148. تقدیم به نوری زاد

    شعری از احمد شاملو

    اين است عطر خاکستري هواي که از نزديکي صبح سخن مي گويد
    زمين آبستن روزي ديگر است
    اين است زمزمه سپيده
    اين است آفتاب که بر مي آيد
    تک تک ، ستاره ها آب مي شوند
    و شب
    بريده بريده
    به سايه هاي خرد تجزيه مي شود
    و در پس هر چيز
    پناهي مي جويد
    و نسيم خنک بامدادي
    چونان نوازشي ست

    عشق ما دهکده اي که هرگز به خواب نمي رود
    نه به شبان و
    نه به روز
    و جنبش و شور حيات
    يک دم در آن فرو نمي نشيند
    هنگام آن است که دندان ها تو را
    در بوسه ئي طولاني
    چون شيري گرم
    بنوشم

    تا دست تو را به دست آرم
    از کدامين کوه مي بايدم گذشت
    تا بگذرم
    از کدامين صحرا
    از کدامين دريا مي بايدم گذشت
    تا بگذرم
    روزي که اين چنين به زيبايي آغاز مي شود
    به هنگامي که آخرين کلمات تاريک غم نامه ي گذشته را با شبي
    که در گذر است به فراموشي ي باد شبانه سپرده ام
    از براي آن نيست که در حسرت تو بگذرد
    تو باد و شکوفه و ميوه ي، اي همه ي فصول من
    بر من چنان چون سالي بگذر
    تا جاودانگي را آغاز کنم

     
  149. سلام استاد نوری زاد گرامی

    یک سخن در گلوی من مانده می خواستم با عزیزان در میان بگذارم. و آن این که ما خوانندگان سایت آقای نوری زاد کمی کم لطف و گاهی ناجوانمردیم. آقای نوری زاد مطلب می نویسد از قدم زدن جلوی کشتارگاه اطلاعات و نویسندگان چیره دست راجع به برداشت های اسلامی خود بحث راه می اندازند به چه مطولی. این کمال بی احترامی به آقای نوری زاد است. ایشان جانش را کف دستش گرفته و دارد داد می زند زخمی می شود اینجا عده ای قلم فرسایی می کنند راجع به اسلام و پیامبر و جنگهای صدر اسلام. این بی ادبی بیشتر از این جهت منو آزار می دهد که می بینم نوری زاد را تنها فرستاده ایم میدان و خودمان تخمه می شکنیم و باهم بگو بخند راه انداختیم. مثل این می مانه که نوری زاد رفته وسط میدان و دارد با گردن کلفت های مسلح می جنگد ماها بجای همراهی و همدلی دور تا دور نشسته ایم و باهم بحث می کنیم که مثلا هوا گرم است یا نه و مرتب توی سروکله هم می زنیم. اینجور نامردی اصلا برازنده یک انسان نیست. نویسنده هایی که من اینجا دیده ام مطلب می نویسن خیلی کارشان درست است خب این نوشته ها را ببرند به سمت نوشته های اصلی نوری زاد نه این که بی خیال نوشته های او بروند سراغ دل مشغولی های خودشون. این را گفتم چون داشتم خفه می شدم از این همه نامردی. معرفت هم خوب چیزیه

     
  150. امروز وقتی از خانه بطرف سفارت پاکستان راه افتادم به این فکر می کردم که یک روز باشکوه را رقم خواهیم زد.چهار مرزبان در اسارت و یکی شهید و مردم ایران دل نگران و قدردان و مدیون آن مرزبانان،حتا عید و خوش گذرانی های تعطیلات هم نتوانسته بود مانع آمدنشان به جلوی سفارت شود.همش پیش خودم فکر می کردم اگر به گوش چهار مرزبان برسد که مردم به خاطر آنها از کار و زندگی و تعطیلات عید خودشان گذشته اند و رفته اند جلوی سفارت پاکستان تا برای نجات آنها بر سر دولت پاکستان فریاد بزند،چه حالی خواهند شد،چقدر خوشحال و امیدوار خواهند شد.البته این حضور کمترین وظبفه ای بود که مردم داشتن تا با بودنشان این پیام را به همه مرزبانان دلیر ایران برسانند که اگر شما در دور افتاده ترین نقاط ایران از جان و خوشی خود گذشته اید و از مرزهای کشور و امنیت ما دفاع می کنید ما هم به یاد شما هستیم و برای شما حاظریم خطر کنیم.
    هر چند که مورد بی مهری مامورین قرار گرفتیم و اجازه تجمع را ندادن اما به گمانم توانستیم که حضورمان را اعلام کنیم.خیلی خوشحال شدم که خبرگزاریهای داخلی و خارجی خبر تجمع را منعکس کردن و فقط از خدا می خواهم که خبر تجمع امروز به گوش چهار مرزبان عزیز در اسارت برسد.
    امروز جناب نوریزاد هم تشریف آورده بودن.من قبلا چندان به ایشان اعتقاد نداشتم اما در دوهفته اخیر که با صفحه فیس بوک ایشان آشنا شدم نظرم کم کم در موردشان عوض شد اما امروز که از نزدیک دیدمشان بسیار شیفته ایشان شدم.
    زمانی که یک دختر خانم به آقای نوریزاد گفتن که مامورین چند پسر را گرفتن و بازداشت کردن و با خودشان بردن ایشان در کمال آرامش گفتن:آرام باشید،نگران نباشید،آن پسرها رفتن تا مرد شوند.
    این جمله ایشان آرامش و قوت قلبی خاصی به همه داد.اما لحظاتی بعد مامورین لباس شخصی آقای نوریزاد را هم بازداشت کردن و با خود بردن و در نهایت مثل همیشه موتورسواران همیشه در صحنه به مردم و جوانان حمله ور شدن و به اجتماع اعتراضی آنان پایان دادن.
    این را هم در پایان بگویم که همه کسانیکه برای اعتراض به جلوی سفارت پاکستان آمده بودند از جوانان بودند که این نشان می دهد که قشر جوان ایران وظایف ملی و میهنی خودش را می داند و به آنها آگاهی دارد.

     
  151. با درود به جناب یاران دوست گرامی کسی اسلام را با عرب(تازی) یکی نمی گیرد بلکه اگر همین روایت سنتی از اسلام را قبول کنیم اسلام جزیی از فرهنگ و تاریخ گذشته اعراب است.ما با مردمان عرب مخالفتی نداریم.اسلام بعنوان یک ایدیولوژی وارد جزییات زندگی خصوصی ما گردیده و زندگی را بر ما جهنم نموده بنابراین ما حق داریم که مقدساتی را چنین روزگاری بر سر ما آورده از تقدس بیندازیم و دست مشتی مفتخورا را از زندگیمان کوتاه کنیم!
    در مورد بیرون انداختن مسلمین از اسپانیا شما هم متاسفانه همان منطق اخوندها را گرفتید و جواب مرا بنفع تیوریری خود برگرداندید.دوست ارجمند حرف من این بود که بله میشود ! درست بر عکس آنچه شما می گویید نه تنها دین و ایین بلکه نژاد مردمی را با زور و اشغال سرزمینشان تغییر داد. در اسپانیا و اروپا مسلمین آنچنان جنایاتی کردند که کسی را یارای مقابله با آنها تا مدتها نبود.ولی در اسپانیا و سایر اروپا از پیشروی بازداشته شدند و بتدریخ با جنگهای پی در پی مسلمین از اسپانیا بیرون رانده شدند.در نتیچه نتوانستند آنطور که درایران و کشورهای اسلام زده امروزی جای پا باز کنند.و بعد از شکست آنها کاتولیکها که در حقیقت دست کمی از مسلمین در بیرحمی و سفاکی ندارند دوباره حاکم شدند و همه را با زور کاتولیک کردند! و فراموش نکنید که مسیحیت در زمان ساسانیان دین رسمی روم بود و این حافظه تاریخی را مردم اسپانیا و اروپا برای مقابله با اسلام داشتند.بنابراین زور کاربردی بیش از آنچه شما می فرمایید دارد. در مورد ایرانیان هم زور و کشتار و بی رحمی بیش از حد راهی بجز گرویدن به اسلام نگذاشت.شما در همین دنیای مدرن ببینید این برادران مسلمان شما چه بروز مردم کشورهای مبتلا به آفت اسلام می آورند!
    و اما دوست گرامی عبد الله!
    اولا سعی کن دوست ارجمند از عبد و بنده و نوکر و برده گی دربیا و اسمی که لایق سرافرازی و شایستگی و سربلندی و راست قامتی و آزاده گی است انتخاب کن چون شما هرچه که باشید در وهله اول انسانید و نه برده و بنده و عبد کسی!شما همگوهر خدایی و خدا ساخته و پرداخته شماست نه بر عکس!دوست گرامی شما از تاریخ قدیم ایران آورده اید خب که چی می خواهید ثابت کنید؟گذشته هرملتی چه خوب و چه بد چه بخواهد و چه نخواهد وبال گردن آن ملت است.ما با خواندن تاریخ و تجزیه و تحلیل آن و مقایسه اکنون مان با گذشته مان می توانیم درسهایی برای پیشرفت و سربلندی و آزادی کشورمان فرا گیریم.ایران ما با انچه که شما و اسلامیان تحقیر می کنید با تمام کاستی ها و اشتباهاتشان از امپراطوریها و شاید مهمترین و تعیین کننده ترین بخش در جهان بوده.با اشغال ایران توسط اسلامیان طبق همین روایت سنتی از اسلام ما جز ذلت و فقر و بدبختی و حقارت و بنده گی و تحقیر چیزی نصیبمان نشده.اوج بدبختی و حقارت ما در این پانصد سال و بخصوص این 35 سال گذشته است چون دروغ و خرافات و پستی و رذالت و زندگی انگلی و گداصفتی و بی هنری و اراجیف بافی و دروغ پردازی بجای تحصیل علم و تفکر و کشت و کشتار و ترور بجای برابری و همزیستی مسالمت آمیز و مدارا ترویج و تشویق می شود.اینست که ما بعنوان وارثان گذشته ای با قدمت چندین هزار ساله اگر چه به گذشته مان باید بدیده انتقاد بنگریم ولی تحقیر انرا توسط کسانیکه خود جهنمی انهم در دوران ترقی و تمدن برایمان به ارمغان آورده اند نمی پذیریم.درثانی تاریخ هر ملتی با فرهنگ آن جامعه یکی نیست.شما اگر سری به ادبیات کلاسیک ایران بزنید فرهنگی پر از مدارا و تسامح و انسان دوستی و بر پایه خرد انسانی می یابید.ایا فکر کرده اید که چرا چنین مطالبی در ادبیات ماست؟مسلما اینها از اسلامیکه جز قتل و کشتار و خونریزی و غارت و چپاول را تبلیغ نمی کند و هزاران بار کلمه هایی مثل قتلو و قتل و جهنم و ترس …را برای ترساندن و اولین کلامش به پیغمبرش بر خیز و بترسان (قم فانذر..) است و حتی یکبار از کار مفید بحال مردم و جامعه صحبت نمی کند نمی تواند باشد.بنابراین باید با ریشه یابی چنین طرز تفکری به فرهنگ اصیل ایران در ادبیاتمان دست یافت.با تحقیرگذشته خود ما همان راهی را می رویم که اشغالگران کنونی خواهان آن هستند.شما اگر همین فلسفه چشن و شادی و نوروز را دربین ایرانیان تحقیق کنید خواهید فهمید چرا اسلامیان با جشن و شادی و پایکوبی و زن بعنوان سمبل نه تنها زیبایی بلکه عنصر افریننده اینچنین عداوت و دشمنی می ورزند!؟

     
  152. آیا در حمله سه سال پیش تندروها به سفارت انگلیس هم همینقدر قاطعانه برخورد شد؟ آیا آن نیروهای “خودجوش” برای تجمعشان، یا از دیوار سفارت بالا رفتنشان، یا شکستن شیشه ها و تخریب اموال و بردن آبروی کشورمان مجوز داشتند؟

     
  153. با دورد فراوان و تبریک نوروز به خانواده نازنین نوری زاد سالی پر از شور و نشاط برای شما قهرمان ایران زمین را آرزومندیم.

     
  154. جناب نوریزاد گرامی! درود بر شما باد که جوانمردانه و با شجاعتی بی نظیر جور مردمانی را می کشید که آنچنان سرگرم یافتن لقمه ای نانشان کرده اند و در جهل و بی خبری نگه شان داشته اند و ترس را برجانشان انداخته اند که حتی مرگ عزیزترین کسانشان نیز نمی تواند تلنگری بر نا آگاه بودشان بزند تا بیکبار از جای بر خیزند و بمارزه ای بی امان با جنایت پیشه گان حاکم که هستی این آب و خاک را بخطر انداخته اند بپردازند. درود بر شما باد!

     
  155. سلام

    ممنون ازتون آقای نوری زاد و ممنون از همه اونهایی که همراه شما بازداشت شده بودن…
    ممنون که بار بقیه رو هم به دوش کشیدید.
    ولی هرکس خودش باید بار خودش رو به دوش بگیره…به امید اون روز…

    شعری از حضرت مولانا برای همه دوستان:

    تو مگو همه بجنگند و ز صلح من چه آید
    تو یکی نه ای، هزاری، تو چراغ خود برافروز
    که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
    که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

     
  156. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْيَاء إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُواْ عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللّهُ عَنْهَا وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ (مائده، آیۀ ۱۰۱) .
    « اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از چيزهايى نپرسيد كه اگر براى شما آشكار گردد، شما را ناراحت مى‏كند! و اگر به هنگام نزول قرآن، از آنها سؤال كنيد، براى شما آشكار مى‏شود؛ خداوند آنها را بخشيده (و ناديده گرفته) است. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.»[۲۵]

    جز قلیلی از مفسّران، همگان بر این رأی‌اند که نهی وارده در این آیه، معطوف به سؤالات فقهی است. روایاتی هم که در جوامع حدیثی شیعی و سنّی در ذیل آن آیه آمده، همه گواه صدق آن تفسیرند. نه تنها گواه صدق آنند، بل نقبی به درون علم فقه می‌زنند و پرده از چگونگی تولّد و تکامل احکام شرعی برمی‌دارند. در روایتی آمده است که کسی از پیامبر می‌پرسد: آیا حجّ برای یک بار واجب است یا هر ساله به حجّ باید رفت؟ پاسخ می‌شنود: نپرس که اگر بگویم آری، آنگاه همه ساله واجب خواهد شد. در روایت دیگر آمده است که گنهکارترین مسلمانان کسی است که از حکمی سؤال کند و با سؤال وی آن حکمِ زحمت‌افزا واجب شود، در روایات دیگر از «کثرت سؤال» نهی شده است و … از این دست بسیار”
    آنچه که در بالا نقل شد ، فرازی از مقاله دکتر سروش تحت عنوان ” انتفاء شریعت و امنتاع رسالت” است که در تاریخ 5 اسفند 92 در سایت جرس انتشار یافته است . ایه 101 سوره شریفه مائده مورد غفلت بسیاری از دینداران و تغافل علما قرار گرفته است . با این نص صریح قران و روایات مربوط به آن باد از فقهای عظام پرسید که از جان بندگان خدا چه میخواهند .

     
  157. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ‘ ﺗﺒﺮﻳﻚ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ و ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻋﺰﻳﺰﺗﺎﻥ
    ﻛﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺑﻪ ﻛﻤﺪﻱ ﻛﺸﻴﺪﻩ ‘ ﻛﻤﻲ ﻣﺰاﺡ ﺑﺪ ﻧﻴﺴﺖ ﺗﺤﻤﻞ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ

    خدمت عرفانیان گرامی. ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    با تشکر از نامه مبسوط شما که مانند همیشه انباشته از مطالب متنوع گوناگون بود ،بگذارید برسم دوستی ابتدا با شما یک شوخی داشته باشم ،شما در کشور آفتاب تابان زندگی میکنید ،و مردم آنجا معروفند به کار و تلاش زیاد روزانه بطوری که قسمت اعظم زندگی آنها در یک روز به کار میگذرد ،دوست من شما کار و زندگی نداری می نشینی اینهمه مطالب مختلف را که حتی یکبار خواندن آن از من یکساعت وقت گرفت را کنار هم میگذاری و ارسال میکنی!
    حتما جناب نوریزاد و خوانندگان هم مثل من به نفس نفس افتادند که بابا این منبر جناب عرفانیان کی تمام میشه؟! البته من بیچاره ترم که باید بعنوان سنگ صبور یک یک سخنان شما دوست عزیز را تصور و پاسخ گوئی کنم (بگذریم این شوخی بود بدل نگیرید). ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﻮﺧﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﺟﺪﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺮاﻳﺘﺎﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻢ ‘ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﻋﻴﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺖ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ و ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻩام ‘ ﺭﻓﺘﻢ ﻗﺼﺎﺑﻲ ﺑﺮاﻱ ﺧﺮﻳﺪ ﮔﻮﺷﺖ ‘ﻗﺼﺎﺏ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ ﮔﻮﺷﺖ اﻳﺮاﻥ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ‘ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﻣﻬﻤﺎﻧﻲ ‘ ﻣﻴﺰﺑﺎﻥ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻏﺬاﻱ اﻳﺮاﻧﻲ ﻟﺬﻳﺬتﺗﺮﻳﻦ ﻏﺬاﻱ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺟﻤﻌﻲ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﺯﻳﺒﺎﻳﻲ ﺑﻮﺩ ﺧﺎﻧﻤﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ اﺳﺘﺜﻨﺎ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺭا اﻳﺮاﻥ ﺩاﺭاﺳﺖ ‘ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ اﺳﺘﻌﺪاﺩ ﺑﻮﺩ ‘ﻫﻤﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎﻫﻮﺷﺘﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻧﻨﺪ ‘ و ﺧﻼﺻﻪ اﻳﺮاﻥ ﺯﻳﺒﺎﺗﺮﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﻧﻴﺎ ‘ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﻨﺪﺗﺮﻳﻦ (ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺧﺪاﺩاﺩﻱ) ﺧﻮﺷﺘﻴﭗ ﺗﺮﻳﻦ ‘ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩﻱ ‘ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ‘ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﻻﺕ و ﻻﺕ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻮﺩ ﻃﺮﻑ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻻﺗﺮﻳﻦ ﻻﺗﻬﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ اﻳﺮاﻧﻴﻴﻨﺪ
    ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩﻡ ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺑﻪ ﻣﺎﺟﺮا ﻣﻴﻨﮕﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺑﻠﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺗﺮﻳﻨﻴﺪ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﺭﻭﺡ و ﺭﻭاﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﺪﻳﻮﻥ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ و ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺑﻲﻧﻆﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﻳﺪﻩ ‘ ﺭﻭاﻧﻲﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﻴﺎ ‘ ﺩﺳﺖ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﺪ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺗﻢ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺩاﺷﺘﻦ ﻣﺘﻔﻜﺮﻳﻨﻲ ﭼﻮﻥ ﺁﻗﺎﻣﺮﺗﻀﻲ ﺑﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﺳﻘﻮﻁ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﻣﻂﻤﻴﻨﺎ ﻣﻜﺘﺐ ﻣﺎ ﻫﻢ ﭘﺮﻣﻼﺗﺘﺮﻳﻦ ﻣﻨﻂﻘﻲﺗﺮﻳﻦ ﭘﺎﻛﺘﺮﻳﻦ و ﻋﻠﻤﻲﺗﺮﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺩﻧﻴﺎﺳﺖ .
    ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﺫﺭﻩاي اﻏﺮاﻕ ﻧﻜﺮﺩﻡ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩﻩاﻡ ‘
    ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ اﻳﻦ ﻣﻨﺒﺮ ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ ﻛﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ (ﻣﺰاﺡ)
    ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻨﺒﺮ ﺭﻓﺘﻦﻫﺎ ‘اﮔﺮ ﺑﺮاﻱ ﻣﺎ ﺁﺏ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﻧﺎﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ( ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻮﻣﻦ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻛﻮﺩﺗﺎ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﺗﻮ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ) ﻣﻦ ﻣﻮﻧﺪﻡ ﺷﻤﺎ ﻛﻲ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ و ﺯﻧﺪﮔﻴﺖ ﻣﻴﺮﺳﻲ (اﻟﺒﺘﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﻛﺎﺭﺗﻮﻥ ﻫﻤﻴﻨﻪ)
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ

    1-در تعبیری از اینکه من واژه علم و علمی را بکار برده بوده برآشفته بودید و پیشنهاد کرده بودید از کاربرد آن صرفنظر کنم! دوست من چرا؟ مگر مطلق علم (knowledge) ملک طلق شما یا دیگران است ،علم بعرض عریض آن همانطور که شما در ادامه گفتید برای رفع نیازهای بشر است ،منتها علم مطلق یعنی مطلق دانستنی برحسب تفاوت موضوعات و تفاوت روشهای تحقیق به انواع و اقسامی تقسیم میشود ،مثل علم طبیعی ،علم ریاضی ،علم دینی ،فلسفه و غیر آن ،خواهش میکنم اینقدر از موضع بالا صحبت نکنید و دیگران را کودن و نادان ندانید.شرط اول مفاهمه و تبادلات علمی خوش بینی و حسن ظن است نه انحصار طلبی و خود را علمی دیدن و دیگران را ابله دیدن.
    برای اینکه متوجه باشید بی استناد سخن نمیگویم اشاره میکنم به این جمله ات که گفتی ما میگوییم علم آن است که قدر خویش بدانی!، دوست من من کجا چنین جمله ای و تعریفی از علم داده ام ،یا حتی دیگران ،سعی کنید با من صادق باشید و مستند صحبت کنید.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    :ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ (اﻟﺒﺘﻪ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﻧﻴﺴﺖ) ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ’ ﻣﻦ اﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﺑﺎﻻ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻳﺎ ﺷﻤﺎ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﺻﺪ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﺗﻮﻥ ﺑﻪ ﻋﻠﻤﻲ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎﻛﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘اﻳﻦ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺭا ﻛﻮﺩﻥ و ﻧﺎﺩاﻥ ﻓﺮﺽ ﻛﺮﺩﻩاﻳﺪ ‘ ﻣﺎ ﺁﻳﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺩاﺭﻳﻢ
    ﮔﻮﺵ ﺩاﺭﻧﺪ ﻧﻤﻴﺸﻨﻮﻧﺪ ‘ﭼﺸﻢ ﺩاﺭﻧﺪ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻨﺪ ‘ ﺁﻧﺎﻥ اﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻫﻢ ﻛﻤﺘﺮﻧﺪ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ ﻋﺼﺮ ﻏﻴﺒﺖ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺑﺪاﻧﻴﺪ ‘ و ﻛﺴﻲ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا اﺯ ﻧﻆﺮ ﺷﻤﺎ ﻧﻔﻬﻤﺪ (ﺁﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﻔﻬﻤﻴﺪ) اﺯ ﭼﻬﺎﺭ ﭘﺎ ﻛﻤﺘﺮ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ اﻣﻜﺎﻥ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﺩﺭﺱ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﺭا ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ ﻛﺴﻲ ﺭا ﻛﻪ اﺳﻼﻣﺶ ﺑﺎ اﺳﻼﻡ ﺣﻮﺯﻩ ﻧﺨﻮاﻧﺪ ﺭا ﺁﺩﻡ ﺣﺴﺎﺏ ﻛﻨﺪ (ﻃﺒﻖ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻳﻪ) اﺯ ﺻﺤﺒﺖﻫﺎﻱ ﺷﻤﺎ ﻏﺮﻭﺭ و ﻧﺨﻮﺕ ﻣﻮﺝ ﻣﻴﺰﻧﺪ ‘ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎ اﺩﺏ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪاﻳﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻏﺮﻭﺭﻱ ﻛﻪ اﺯ ﺭاﻫﻬﺎﻱ ﻛﺠﺪاﺭ و ﻣﺮﻳﺾ (ﺷﻴﻌﻪ ﻏﺎﻟﻲ) ﺑﻪ ﻣﻠﺘﻲ ﺗﺰﺭﻳﻖ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻋﻠﺖ ﺩاﺭﺩ ﻧﻪ ﺩﻟﻴﻞ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﺻﻔﻮﻳﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ’ ﮔﺮﺩﻧﻬﺎ ﺯﺩﻧﺪ ‘ﭼﺸﻤﻬﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ ‘ﺁﻥ ﻫﻢ اﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻋﻠﻤﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺛﻨﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﺭا ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ اﺯ ﺷﻤﺎ و ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺑﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺼﻠﺢ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥﺗﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻢ (ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺣﺪﻳﺜﻲ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﻓﺮﻣﻮﺩ اﮔﺮ ﻋﻠﻤﻢ ﺭا ﺁﺷﻜﺎﺭ ﻛﻨﻢ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺗﻬﻤﺖ ﻛﻔﺮ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ) ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﺑﻮﺫﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩ ‘ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ ﻛﻪ ﺟﻮﻳﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺑﺎﺷﻲ ‘ﺑﻠﻜﻪ ‘ ﻃﻮﺭﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﺯ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﻴﺪ ‘ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻛﻪ ﻓﻘﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺟﻴﺐ ﻛﻮﭼﻜﺸﺎﻥ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻦ اﺳﺖ ﺳﺮ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﭼﺮا ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﻪ ﺗﺨﺼﺺ ﺷﻤﺎ ﺭا هﻫﻢ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻂﺎﻟﺒﻲ ﺭا ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ ﻓﻘﻄ ﻧﻮاﺩﺭ و ﻧﻮاﺑﻐﻲ ﭼﻮﻥ ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﻲ ﺑﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﻳﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻴﺮ ﻏﻴﺐ ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻧﺸﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻣﺪﻧﺪ ‘ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺣﺎﻝ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻭﻗﺖ ﻋﺮﻳﺾ و ﻃﻮﻳﻠﻲ ﺩاﺭﻳﺪ و ﺩﺭﺩ ﺩﻳﻦ ﺩاﺭﻳﺪ ﭼﺮا ﻭﻗﺖ ﻋﺰﻳﺰﺗﺎﻥ ﺭا ﺻﺮﻑ ﻣﺎ ﮔﻤﺮاﻫﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ ﻧﺸﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ ﻣﺎ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭا ﮔﻤﺮاﻩ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﭼﺮا ﺷﻤﺎ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻋﻠﻤﺘﺎﻥ ﺳﺮاﻍ اﻣﺜﺎﻝ ﭘﻨﺎﻫﻴﺎﻥ و ﻣﺼﺒﺎﻫﻴﺎﻥ ﻧﻤﻴﺮﻭﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻻﻳﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺩﺵ (ﻃﺒﻖ ﻓﻘﻪ ﺷﻴﻌﻪ) ﻣﺨﺎﻟﻒ ﺧﺪا و ﻗﺘﻠﺶ ﺭا ﻭاﺟﺐ ﻣﻴﺪاﻧﺪ و ﻳﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺼﺒﺎﺡ ﻛﻪ اﺳﺘﺎﺩ ﺑﺰﺭﮔﻴﺴﺖ ‘و ﭘﺸﻴﺰﻱ ﺑﺮاﻱ ﺭاﻱ ﻣﺮﺩﻡ اﺭﺯﺵ ﻗﺎﻳﻞ ﻧﻴﺴﺖ و ﻋﻠﻨﺎ ﻫﻢ اﻋﻼﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﮔﺮ ﺟﺮاﺕ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺪاﺭﻳﺪ ﻣﺮﺩاﻧﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ‘ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻢ ﺿﺮﺭ ﺁﻥ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﺖ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻛﻤﺘﺮ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ‘ اﺻﻼ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﻴﻔﻜﻨﻴﺪ و اﺯ ﻛﻠﻪ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﻩ و ﺳﺎﻳﺮ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﻴﺪ ‘ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻪ اﻃﺮاﻓﺘﺎﻥ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﺪ و ﻓﻼﻛﺘﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻫﻤﺼﻨﻔﺎﻧﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩاﻧﺪ و ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺗﺎ ﺧﺮﺧﺮﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ‘ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻗﻮﻝ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﻛﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ اﻣﺮﻭﺯ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺁﻣﺪ ﺑﻬﺸﺖ اﺳﺖ ‘ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻢ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻧﺸﻮﺩ ‘ ﺁﻧﭽﻪ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﺟﺘﻨﺎﺏ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻲﺁﻳﺪ ‘ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻋﻠﺘﺶ ﭼﻴﺴﺖ? ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺮاﻱ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ و ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﻛﻪ ﭼﻨﺪ ﺻﺪ ﺳﺎﻝ اﺯ ﻏﺎﻓﻠﻪ ﻋﻠﻢ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ ﻳﻌﻨﻲ ﻛﻤﺘﺮ ﺯﻭﺭ ﺷﻨﻴﺪﻥ ‘ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺟﻨﮕﻬﺎﻱ اﻭﻝ و ﺩﻭﻡ و ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺟﻨﮓ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا ﺩﺭ ﻋﺮاﻕ ﺩﻳﺪﻩ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺭﺗﺶ ﻋﺮاﻕ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ اﻭﻝ ﭘﻮﺩﺭ ﺷﺪ (ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺑﺼﺮﻩ ﺗﺎ ﺑﻐﺪاﺩ) و ﺁﻧﻜﻪ ﻣﺜﻞ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ اﻳﺮاﻥ و ﻋﺮاﻕ ﺷﺮﻛﺖ ﺩاﺷﺘﻪ و ﺩﻳﺪﻩ ﻛﻪ ﻛﻤﺒﻮﺩ ﺳﻼﺡ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ ‘ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﺮاﻥ اﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻧﻆﺎﻣﻲ ﭘﺸﻪاﻱ ﺑﻴﺶ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻓﺘﻀﺎﺡ ﺟﻨﮓ اﻳﺮاﻥ و ﻋﺮاﻕ (ﻋﺮاﻕ ﺳﻴﺰﺩﻩ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻲ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻣﺜﻼ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ) و ﺁﻥ ﻗﻌﻂﻨﺎﻣﻪي ﻣﻔﺘﻀﺢ ﺑﺮ ﻛﺴﻲ ﭘﻮﺷﻴﺪﻩ ﻧﻴﺴﺖ ‘
    ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﺎ ﺗﺎ ﺧﺮ ﺧﺮﻩ ﺩﺭ اﻓﺮاﻁ و ﺗﻔﺮﻳﻄ اﺳﻴﺮﻳﻢ و اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻳﻚ ﻧﺴﻞ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﻣﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﺪ اﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺖ ﺭا ﻋﻘﻼ ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﻧﺪاﺭﻡ ‘ﭼﺮا ﻛﻪ اﺯ ﺭﮒ ﮔﺮﺩﻥ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﺰﺩﻳﻜﺘﺮ اﺳﺖ ‘ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻄ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺒﻴﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻧﻮﺭﻣﺎﻟﺘﺮﻧﺪ ‘ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ و ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻣﻠﻴﻴﺘﻬﺎﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻓﺮاﻁ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺷﺪﻡ اﻟﺒﺘﻪ ‘ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ اﻵﻥ اﻓﺮاﻃﻲ ﻧﻴﺴﺘﻢ ‘ ﻓﻘﻄ ﻓﻬﻤﻴﺪﻡ ﻛﻪ اﻓﺮاﻃﻲاﻡ ‘اﻟﺒﺘﻪ اﻋﺘﺪاﻝ و اﻓﺮاﻁ ﻧﺴﺒﻴﻨﺪ و ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻧﻤﺎﻳﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻧﻪ ﻓﻘﻄ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻛﻼﻣﻲ ‘ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻧﻤﻮﺩاﺭ اﻳﻦ اﻓﺮاﻁ و ﺗﻔﺮﻳﻄ’ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺷﺎﻩ و ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ اﺳﺖ ‘ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺳﺮ ﻫﺮ ﻛﻮﭼﻪاﺵ ﻳﻚ ﻋﺮﻕﺧﻮﺭﻱ ﺑﻮﺩ ‘ﺩﺭ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﻣﻠﻴﻴﺶ ﺟﻤﻴﻠﻪ ﻧﻴﻤﻪ ﻋﺮﻳﺎﻥ ﻋﺮﺑﻲ ﻣﻲﺭﻗﺼﻴﺪ ‘ ﺯﻧﺎﻥ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻲﺣﺠﺎﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﺧﻴﻠﻴﻬﺎﻱﺷﺎﻥ ﻣﻴﻨﻲﮊﻭﺏ ﺑﻪ ﭘﺎ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ‘ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺑﻮﺩ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻮﺩ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﺑﻮﺩ ‘ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺨﺎﺭ ﺁﻧﭽﻨﺎﻧﻲ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ اﻣﺎﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩ ‘ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ اﻧﻘﻼﺑﻲ ﺷﺪ ‘ﺁﺳﺘﻴﻦ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﮔﻨﺎﻩ ﺷﺪ ﺣﺠﺎﺏ ﺑﺎﻧﻮاﻥ اﺟﺒﺎﺭﻱ ﺷﺪ ‘ﻣﺰﻩ ﻋﺮﻕ ﺧﻮﺭﻱ ﺷﻼﻕ ﺷﺪ ‘ ﭘﺮﻱ ﺑﻠﻨﺪﻩ اﻋﺪاﻡ ﺷﺪ ‘ ﺧﻼﺻﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ و ﻧﺒﻮﺩ ﻏﻠﻄ اﻋﻼﻡ ﺷﺪ ‘
    ﺁﺩﻡ ﻧﻮﺭﻣﺎﻝ اﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﭙﺮﺳﺪ اﮔﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻛﺞ و ﻣﺎﻭﺝ ﺑﻮﺩ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﮔﻨﺎﻩ و ﻣﻜﺮﻭﻩ ﺑﻮﺩ ‘ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻠﺘﻲ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻋﺎﻟﻤﺎﻧﻲ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﺎ ﺑﺪﺗﺮ اﺯ ﺩﻳﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ اﻓﺮاﻃﻴﻢ و ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﺯﻭﺭ ﻧﺮﻭﻧﺪ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻋﺪﻩاﻱ ﺭا ﻫﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﻣﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ اﺯ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺣﺎﺿﺮﻧﺪ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ ﺑﺮاﻱ اﺳﻼﻡ و ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ و اﺯ اﻳﻦ ﻗﺼﻪﻫﺎ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﻟﻴﻞ ﻛﻪ اﻓﺴﺮاﻥ ﻧﺎﺯﻱ ﺑﺮاﻱ ﻫﻴﺘﻠﺮ و ﻧﮋاﺩ ﺑﺮﺗﺮ ﺟﺎﻥ ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ’ ﻳﻌﻨﻲ ﻗﺪﺭﺕ ‘ﻫﻤﺎﻥ اﻛﺴﻴﺮﻱ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺁﻥ ﺭا ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﻨﺪ و ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﺯ ﭘﺸﻪ و ﻣﻮﺵ ‘ﺷﻴﺮ و ﭘﻠﻨﮓ ﻣﻴﺴﺎﺯﺩ ‘ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻢ ﻗﺴﻢ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺧﻴﺮ و ﻧﻴﻜﻲ ﺑﺮاﻱ ﻛﺸﻮﺭ و ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﻢ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻫﻢ ‘ و ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻲ ﺑﺒﻴﻨﻲ ‘ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻴﺒﻴﻨﻨﺪ ‘ ﺁﺭاﻡ و ﻗﺮاﺭ ﻧﺪاﺷﺘﻲ ‘ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪاﻱ ﺑﻴﻦ اﻳﺮاﻥ و ﻏﺮﺏ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ ‘ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻣﺎ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻴﺸﻌﻮﺭﻧﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺳﻪ ﮔﺮﻭﻫﻨﺪ ‘ ﺑﻲﺷﻌﻮﻧﺪ و ﻣﻂﻴﻊ ‘ﻣﻐﺮﻭﺭﻧﺪ و ﺑﻴﺘﺠﺮﺑﻪ و ﺗﺮﺳﻮﻳﻨﺪ و ﺑﻲاﺧﺘﻴﺎﺭ ‘
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۲-اینکه گفتید پیش نیاز و فلسفه علوم بشری عبارت است از نیازهای بشری ،سخن صحیحی است ،نیز اینکه گفتید نیازهای بشر دو گونه اند نیازهای مادی و نیازهای معنوی ،هم سخن صحیحی است ،من نمیدانم چه غرضی از ذکر این دو نکته داشتید ،ولی بدانید که از نظر ما علم دین (در سه بخش اصول دین و اخلاق و عمل) برای هردو نیاز مادی و معنوی بشر کاربرد دارد ،البته علوم دیگر برخی تامین کننده نیازهای مادی بشر است و برخی هم تامین کننده نیازهای روانی و معنوی بشرند ،و ما به آن علوم هم ارج می نهیم و آنها را ضرورت زندگی بشر میدانیم و از آنها بهره می بریم.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    اﻱ ﻋﺰﻳﺰ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻨﺸﺎ ﻋﻠﻮﻡ ﻧﻴﺎﺯ اﺳﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﻮﺩ ‘ﻛﻪ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻋﻠﻢ ﺗﺠﺮﺑﻲ ﻋﻠﻤﻴﺴﺖ ﺟﻬﺎﻥ ﻣﺸﻤﻮﻝ و ﻗﺎﺑﻞ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ و ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺸﺮ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪ ‘ﻭﻟﻲ ﻋﻠﻢ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻣﺜﻼ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﻧﻴﺎﺯ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺭا ﺑﺮﻃﺮﻑ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻧﻴﺎز ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺷﺮاﻳﻄ ﺗﺎﺭﻳﺨﻴﺴﺖ و ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻛﺎﺭاﻳﻲ ﺩاﺭﺩ (ﻛﻪ ﻛﺎﺭﺁﻳﻲ ﺁﻥ ﺭا ﻫﻢ ﻋﻤﻼ ﺩﻳﺪﻳﻢ) ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﻳﺮاﻥ ﺑﻘﺎﻟﻲ ﻣﺶ ﻗﺎﺳﻢ اﺳﺖ و ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﻧﻮﺑﺖ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ و ﻣﺼﻠﺢ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﻋﻠﻤﻲ ﺧﻮﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪ ‘ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻣﺎﺷﺎﻟﻠﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﻨﮓ ﭘﺎﻱ ﻗﺰﻭﻳﻦ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۳- اینکه گفتید علم و کاربرد آنرا غیر متخصص ها از آثار آن می شناسند ،سخن درستی است ،اساسا ما در عموم معارف از آثار پی به موثرات می بریم ،نمیدانم غرض شما از این اظهارات کلی چیست،آیا میخواهید با این سخنان علم دین را خارج کنید ،یا غرض دیگری دارید؟ توضیح دهید زیرا معمولا باید بعد از ذکر کلیات به جزئیات و صغریات پرداخت.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ

    ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ ﻛﺎﻣﻼ ﻭاﺿﺢ ﺑﻮﺩ ‘ ﭘﺰﺷﻚ ﺭا اﺯ ﺭﻭﻱ ﻣﺪاﻭاﻱ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺷﻨﺎﺧﺖ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﻃﺮﻳﻖ ﺗﺠﺮﺑﻲ ‘ ﭘﺰﺷﻚ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻦ ﻫﻢ اﺩﻋﺎﻱ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﻭﻟﻲ ﺷﻤﺎ ﻫﺰاﺭ ﻫﺰاﺭ ﻣﺎﺷﺎﻟﻠﻪ ﺑﺮاﻱ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻣﺎﺩﻱ و ﻣﻌﻨﻮﻱ ﺑﺸﺮ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺩاﺭﻳﺪ ‘اﺩﻋﺎﻱ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻓﺮاﻣﻴﻦ ﺷﻤﺎ ﮔﻮﺵ ﻛﻨﻨﺪ و ﻣﻂﻴﻊ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ’ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﺪ و ﻋﻠﻢ ﺩﻳﻨﻲ ﺩاﺭﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺎ ﻛﻠﻪ ﻭاﺭﺩ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﻳﻦ اﺯ ﺳﻌﺎﺩﺕ اﺧﺮﻭﻱ ‘ ﻗﻮﻝ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﺩﻧﻴﻮﻱ ﺭا ﻫﻢ ﺩاﺩﻩاﻳﺪ ” اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ اﺧﺮﻭﻱ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻣﺮﮒ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﮔﺎﺭاﻧﺘﻲ و ﺗﻀﻤﻴﻦ ﺷﺪﻩاﺵ ﺭا ﺩﺭ ﺁﺳﺘﻴﻦ ﺩاﺭﻳﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﻫﻤﭽﻴﻦ اﺩﻋﺎﻱ ﻧﺪاﺭﻳﺪ ‘ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﺩﻧﻴﻮﻱ ‘اﻗﺘﺼﺎﺩ ‘ﺭﻭﺡ و ﺭﻭاﻥ ‘ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ‘ ﺳﻴﺎﺳﺖ ‘ ﻓﻴﺰﻳﻚ اﺗﻤﻲ
    ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ‘ ﺷﻤﺎ ﺭا اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﭘﺎﻱ ﻗﺰﻭﻳﻦ ( اﻟﺒﺘﻪ ﻣﺰاﺡ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺧﺴﺘﻪ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻧﺒﺎﺷﺪ)
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۴-اشاره ای داشتید به اختلافات علمی بین کارشناسان و متخصصان دینی ،عنایت کنید که چنین اختلافاتی ممکن است در سه سطح مطرح باشد:
    الف- پلورالیسم و اختلافات کارشناسان ادیان مختلف (مسیحی یهودی زرتشتی مسلمان و غیرو)
    این گونه اختلافات بازگشت میکنند به بررسی نسبت بین ادیان ،مثلا ما معتقدیم ،مسیحیت که بعد از یهودیت آمده است ،بحکم اینکه دین متاخر است نسخ کننده دین یهود است ،یا اسلام که آخرین ادیان است نسخ کننده مسیحیت و سایر ادیان است ،که در چهار چوبه این اختلاف دلایل عقلی و نقلی مختلفی وجود دارد ،راه حل این اختلاف چیست؟ گاه اختلاف بین علمای این ادیان است که باید با یکدیگر بحث و گفتگو کنند تا به نتیجه برسند ،حال یا مدعای خود را برای طرف مقابل برهانا ثابت میکنند و طرف مقابل هم حق طلب است و می پذیرد ،مثل اینکه از صدر اسلام بسیاری از راهبان و کشیشان و علمای یهود و نصارا حق برایشان واضح شد که پیامبر اسلام آخرین پیامبر است و دین او ناسخ ادیان است و اسلام آوردند ،یا عناد میورزند و نمی پذیرند و بر دین خود باقی می مانند چنانکه امروز اینطور است.حال سرنوش
    بالاخره راه کار حل پلورالیسم در سطح ادیان کلی چنین است که عرض شد.
    ب- پلورالیسم و اختلاف بین کارشناسان و متخصصان چند مذهب در محدوده اسلام (مثل اختلاف شیعه و سنی ،و اختلاف شیعه امامیه با شیعه اسماعیلیه و غیرو)راه حل چنین پلورالیسمی نیز باز گفتگو و بحث های علمی روشمند با تکیه بر مباحث عقلی و مباحث درون دینی مثل استناد به قرآن و روایات معتبرنبوی است ،
    ج- پلورالیسم و اختلافات عالمان و متخصصان در محدوده یک مذهب ،مثل اختلافاتی که شما اشاره کردید و بین فقهاء مذهب شیعه هست.
    همانطور که توجه دارید اختلاف در اینجا(اختلاف فقهاء) اختلاف در فروعات فقهی و عملی در حوزه بایدها و نباید هاست ،و نه اختلاف در سایر بخشهای کلی دین که عبارت باشد از اخلاق و اصول عقائد و معارف.
    این نوع پلورالیسم نیز بنظرم مشکل ساز نیست ،چنانکه پلورالیسم موجود بین کارشناسان پزشکی مشکل ساز نیست ،چرا؟ زیرا مراجعه به فقیه و کارشناس فقهی و دینی از نوع مراجعه به متخصص است ،که امری عقلائی و حتی فرادینی است ،شما در بین پلورالیسمی که بین پزشکان وجود دارد به چه شکل عمل میکنید؟ سعی میکنید که فطرتا و ارتکازا با بررسی و مشورت و تحقیق باز خبرگان دیگر و تکیه بر قرائن گوناگون مثل سابقه یک پزشک ،و میزان درس خواندن، و مدرکهای او از دانشگاههای مختلف، و داشتن تالیفات گوناگون و شاگردان زیاد ،و امثال این قرائن کارشناس ترین به خبره ترین آنان دست یابید،در امر مراجعه به فقهاء نیز بعینه همین ملاکات وجود دارد ،بنابر این غیر کارشناس وظیفه عقلائی مشخصی دارد ولو اینکه اختلاف نظر در فروعات فقهی بین فقیهان کثیر باشد.
    این در حوزه کارهای فردی است ،البته در حوزه سیاست و امور اجتماعی در کامنت قبل اشاره به دو گرایشی که در فقه هست نمودم و اینکه گرایش مرحوم آیت الله خمینی گرایش قلیل است ،حال این گرایش در صدر انقلاب مورد پذیرش اکثریت مردم ایران قرار گرفت و اینکه آن تئوری در مرحله عمل چقدر کارآمد بود بحث های خارجی است ،اگر مردم آن گرایش را روزی نخواستند ،یا رفراندوم کنند و به جدایی نهاد دین از سیاست رای دهند ،یا انقلابی دیگر رخ دهد.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    ﺑﺎﺯ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺮاﻡ ﺩاﺷﺘﻪاﻳﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺸﻨﻴﺪﻥ ﺯﺩﻩاﻳﺪ ‘ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺻﻐﺮﻳﺎﺕ (ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺷﻤﺎ) ﻛﻨﻢ ﺟﺎ ﺩاﺭﺩ ﺑﻪ ﻧﻜﺘﻪاﻱ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺪﺑﺨﺘﺮﻳﻦ ﻗﺸﺮ ﺟﺎﻣﻌﻪﻣﺎﻥ ﻳﻌﻨﻲ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﻨﻢ ‘ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﻴﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻣﺎ ﺷﺪ ﺑﺎ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﻫﻴﭻ ﻛﺸﻮﺭﻱ ﻧﺸﺪ ‘ اﻳﻦ ﺟﻮاﺏ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ و ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻪ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺑﻮﺩ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ اﻭﻥ ﺭﻭ ﺩﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﻴﺪ ‘ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﮔﺮاﻣﻲ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﺳﺘﺎﻳﻴﺎﻥ ﺑﻲﺳﻮاﺩﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻋﻜﺲ ﻣﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪاﺵ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﺩاﺷﺘﻦ ﺭﻛﻮﺭﺩ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﺭ ﻓﺮاﺭ ﻣﻐﺰﻫﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﻣﻨﻂﻖ ﻗﻮﻱ و اﺳﺘﺪﻻﻝ ﺷﻤﺎ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ اﺳﺖ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻦ ﻣﻂﻤﻴﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﻟﻴﻞ ﺁﻥ ﺭا ﻣﺎﻫﻮاﺭﻩ و ﺗﺮﺑﻴﺖ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩﻫﺎﻱ ﻏﺮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ و ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻜﺘﺐ ﺧﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﺭاﻥ ﻗﺎﺟﺎﺭ ﺭا ﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﻴﭙﺮﻭﺭاﻧﻴﺪ ‘اﺯ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ ‘ ﺗﺎ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﭼﻮﺏ ﺗﺮ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻧﻤﻴﺒﺮﺩ,,,,, ﮔﺎﻭ و ﺧﺮ.
    ﻗﺴﻤﺖ ﺑﻌﺪﻱ ﺟﻮاﺑﺘﺎﻥ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ‘ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺩﻭ ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ و ﮔﺮﻳﺰ اﺯ ﺟﻨﮕﻬﺎﻱ ﺻﻠﻴﺒﻲ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﺟﻨﮕﻬﺎي ﻣﻴﺎﻥ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﻣﺴﻴﺤﻴﺎﻥ و ﺻﺪﻫﺎ ﻣﺴﻠﻚ و ﻓﺮﻗﻪﻫﺎﻱ ﻣﻨﺸﻌﺐ ﺷﺪﻩ ‘ﻋﺜﻤﺎﻧﻬﺎ ‘ ﺩﺭ ﺗﺮﻛﻴﻪ و ﺷﻴﻌﻪ و ﺛﻨﻲ ‘ اﺳﻼﻡ ﺑﻨﻲ اﻣﻴﻪ ‘ اﺳﻼﻡ ﺑﻨﻲ ﻋﺒﺎﺱ و,,,,,,,,,, اﺻﻼ اﻳﻨﻬﺎ ﺭا ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﻨﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ اﻵﻥ ﺗﻨﻬﺎ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺩﻳﻦ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻗﺘﻞ و ﻋﺎﻡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﻣﻦ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﺸﻨﻴﺪﻩاﻡ ﻳﻚ ﻣﻔﺘﻲ ﻓﺘﻮا ﺑﺪﻫﺪ و ﻛﺸﺘﻦ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺻﺮﻑ ﺷﻴﻌﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﺮاﻡ اﻋﻼﻥ ﻛﻨﺪ و ﻳﺎ ﺑﺎﻟﻌﻜﺲ اﺻﻼ اﻳﻦ ﺭا ﻫﻢ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﻦ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ‘ ﺣﻲ و ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘ ﺧﺪاﻳﻲ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﺗﻔﺎﻗﻲ ﺑﺮاﻱ اﻣﺎﻡ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺑﻴﻮﻓﺘﺪ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﻣﻴﺨﻮﺭﻧﺪ ‘ ﻣﻨﻆﻮﺭﺵ ﺗﻤﺎﻡ اﻭﻥ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺩﺳﺘﻲ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ اﺯ اﺣﻤﺪﻱ ﻧﮋاﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻣﺼﺒﺎﺡ و ﺩاﺭﻭ ﺩﺳﺘﻪاﺵ’ﺩﺭ ﺿﻤﻦ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﻣﺎ ﺩاﺭﻳﻢ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ ﺗﺼﻔﻴﻪ ﺷﺪﻩﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺁﺧﻮﻧﺪﻱ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ﭼﻪ ﻣﺠﻠﺲ و ﭼﻪ ﺷﻮﺭاﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ و ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ‘
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ اﻳﻨﺠﺎ ﺩﻳﮕﻪ ﺳﻮﺗﻲ ﺑﺪﻱ ﺩاﺩﻱ ‘ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ اﻳﻦ ﺟﻮاﺑﻮ ﺟﻠﻮ ﻣﺮﻍ ﭘﺨﺘﻪ ﺑﺰاﺭﻱ ﻗﺤﺮ ﻣﻴﻜﻨﻪ ‘ ﺁﺧﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺮاﺩﺭ اﻳﻨﻢ ﻧﺴﺨﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﻴﭽﻴﺪي ‘ (ﺑﺎ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﻪ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺑﺮﺳﻦ) اﻧﮕﺎﺭ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻓﺘﻮاﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ ‘ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺷﻤﺎ و ﺗﻔﺎﺳﻴﺮ ﺷﻤﺎ ﭘﻲ ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺷﻤﺎ اﮔﺮ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﻋﺎﻟﻤﻲ ﻣﺎﺭاﺩﻭﻧﺎ ﺭﻭ ﻭﻝ ﻛﻦ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﻱ ﭘﻨﺎﻫﻴﺎﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﻴﺮ ‘
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ اﻳﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﻭاﻗﻌﺎ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺑﺪﻱ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻣﺎﺳﺖ ‘ ﺁﺧﻪ ﻣﻮﻣﻦ ‘ ﺑﺎﺯ ﮔﻔﺘﻲ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺗﺤﻠﻴﻞ اﻗﻠﻴﻴﺖ ﺭﻭ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ اﻧﮕﺎﺭ ﺑﺤﺚ ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺮﺵ و ﺷﺮﻳﻨﻪ ‘ ﻣﺎﺩﺭ ﻳﻪ ﻣﻠﺖ ﺑﻪ ﻋﺬا ﻧﺸﺴﺘﻪ ‘ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻪ اﻳﻦ ﻳﻪ ﺗﺤﻠﻴﻞ ﺑﻮﺩﻩ ‘ اﻭﻧﻢ ﺗﺤﻠﻴﻞ اﻗﻠﻴﻴﺖ ‘ ﻣﻦ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻴﭽﻲ ﻧﻤﻴﮕﻢ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﻨﮓ ﭘﺎﻱ ﻗﺰﻭﻳﻦ اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻡ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۵-از برخی اظهارات شما اینطور برداشت میشود که خیال میکنید در طول تاریخ همیشه متدینان و حکومتهای دینی یر سر کار بوده اند و هرچه آشفتگی و فساد و غیرو است ناشی از مداخله دین است! چنین نیست دوست من تاریخ را چه قبل از اسلام و چه بعد از اسلام دقیق بخوانید ،من نمیخواهم از روش های حکومتی امویان و عباسیان و برخی خلفاء دفاع کنم ،بلکه آن روشها را روشهای سلطنتی و انحرافی خصوصا از عصر معاویه ببعد میدانم ،اما شما دقت کنید که قدرت و حاکمیت و لوازم گوناگون آن همیشه در دست دینداران نبوده است ،در همین ایران قدیم خودمان چه قبل از نفوذ اسلام به ایران و چه بعد از آن آیا حکومتها همیشه دینی بوده است؟ آیا همه مفاسد و آشوبها و غیرو ناشی از متدینان و دین بوده است؟!نیک در تاریخ تامل کنید.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    ﻣﻦ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﺎﻣﻞ ﻛﺮﺩﻡ ‘ ﺯﻳﺎﺩ ﺩﻭﺭ ﻧﻤﻴﺮﻡ ‘ﺩﻳﮕﻪ اﺯ ﺻﻔﻮﻳﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺭﻭ ﺷﻤﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻦ ‘ﺧﻴﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺒﻴﻨﻲ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۶-نمیدانم شما چرا در وسط بحث از کارکردهای فقهی و حوزه فقاهت ناگهان گریز به کربلا زدید و از کوتوله ای بنام احمدی نژاد نام بردید و او را محصول حوزه دانستید! خواهش میکنم در وسط بحثهای کلی ناگهان تونل به مسائل سیاسی نزنید ،البته من هم مثل شما از وی و تخریبی که متوجه این کشور کرد تنفر دارم ،و بسیاری از حامیان او را مقصر میدانم ،خصوصا شورای نگهبان را که فردی بی صلاحیت را که بنظر من اصلا رجل سیاسی نبود بر اساس تنگ نظریهایی بر گرده این ملت سوار کردند ،و در دوره دوم که با شبهه تقلب و تخلفات وسیع به او میدان دادند هر بلایی خواست به اسم مقاومت و پایداری با آن ادبیات پوپولیستی سر این مملکت بیاورد.
    ولی دوست من احمدی نژاد که حوزوی و محصول حوزه نبود! او یک دانشگاهی بود و بظاهر رای آورد ،درست که برخی از مراجع در دوره اول از او حمایت بیش از حد نمودند ،ولی همانها در دوره دوم با او مخالف بودند ،و برخی از مراجع هم که از اول با او مخالف بودند ،پس لطفا در بین مباحث از خلط مبحث و گریزهای نادرست خودداری کنید.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    ﺣﺎﻻ ﺧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ اﺷﺎﺭﻩ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﺷﻮﺭاﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺭا ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺷﻮاﺭﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻧﺼﻔﺸﺎﻥ اﺯ ﺩﻝ ﺧﺒﺮﮔﺎﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﻣﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اﺻﻠﺢ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻓﻘﻬﺎ ‘ اﮔﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ‘ﻇﻠﻤﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺑﺎﺯ اﮔﺮ ﻓﻴﻠﺘﺮ ﺷﻮﺭاﻱ ﻧﮕﻬﺒﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ ‘ﺩﻟﻢ ﻧﻤﻴﺴﻮﺧﺖ اﺯ اﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﺷﻤﺎ ‘ اﻭ ﺑﻪ ﻃﺮﻳﻖ ﺩﻭﻣﻲ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻮﺩ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۷-در گفتارتان اشاره ای داشتید به اینکه فرض کنید علماء منحرف شدند ،مردم چه کنند؟
    البته متاسفانه شما ابتداء اینرا بصورت فرض مطرح میکنید ولی در ادامه آنرا مسلم گرفته بر آن اساس نتیجه گیری هایی میکنید.
    ببینید من میگویم شما باید مبنائی سخن بگوئید ،من البته نمی خواهم بگویم فقهاء معصومند و هیچ خطائی در استنباط ها و گفتار و رویکردهای آنان ممکن نیست ،نه چنین فرضی نداریم،لیکن شما باید مفاهیم کاربردی در فرضتان را توضیح دهید ،باید توضیح دهید که مقصود از انحراف چیست؟ آیا مقصود از آن اشتباه در اجتهادات فقهی است؟ اگر این است که خوب کسی ادعای تطابق همیشگی آراء خود با واقع ندارد ،و از نظر مبنائی باصطلاح ما قائل به تخطئه هستیم ،فقیه در عصر غیبت به نیابت از معصوم مکلف به اجتهاد و کارشناسی است ،ممکن است در اجتهاد خود مصیب باشد یا خطاکار ،منتها در هر حال در اجتهاد خود ماجور و معذور است ،و عمل او و مقلدین او مطابق قواعد حجت و بری کننده ذمه او از تکالبف است.

    و اگر مقصود از انحراف انحراف اخلاقی و فساد و گناه باشد که در جای خود گفته اند ،که شرط حجیت قول فقیه و استنباط او این است که عادل باشد یعنی از گناهان کبیره و اصرار بر گناهان صغیره خود داری کند،پس اگر فقیهی مرتکب گناه شود یا دچار فساد عقیده و اخلاق شود از عدالت ساقط میشود و شرط مرجعیت دینی و مراجعه کارشناسی را از دست خواهد داد.
    بنابر این ملاحظه کنید که باید در هر بحث مبناها روشن شود ،شما وقتی کلی سخن از انحراف میگویید باید مرادتان روشن باشد ،بسا چیزی از نظر شخص شما انحراف باشد ،و از نظر دیگران انحراف نام نداشته باشد .
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    ﻣﻦ ﺩﻭ ﻣﻮﺭﺩ ﺭا ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﻋﻨﻮاﻥ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ اﻭﻝ ﻓﺘﻮاﻱ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻛﻮﺩﻙ ﺷﻴﺮ ﺧﻮاﺭﻩ ‘ ﺩﺭ ﺭﺳﺎﻟﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺻﻔﺤﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺻﺪﻭ ﺳﻲ و ﻳﻚ ‘ﻣﺴﻠﻪ ﺩﻭاﺯﺩﻩ ‘ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻮﻗـﺖ ﻳﺎ ﺩاﻳﻢ ﺑﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﻳﺮ ﻧﻪ ﺳﺎﻝ ‘ﺩﺧﻮﻝ ﺟﺎﻳﺰ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﺳﺎﻳﺮ ﻛﺎﻣﻴﺎﺑﻲ ﻫﺎ ‘ﻣﺎﻟﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺭاﻥ و ﻏﻴﺮﻩ ‘ﺣﺘﻲ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﺷﻴﺮﺧﻮاﺭﻩ ﻣﺠﺎﺯ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﻫﻴﭻ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻢ (اﻳﻦ ﻓﺘﻮاﻱ ﻳﻚ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ اﺳﺖ)
    ﺩﻭﻣﻴﻦ ﻣﺴﻠﻪ’ ﻳﻚ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺣﻘﻲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ اﺟﺎﺯﻩ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺗﻔﺴﻴﺮﻱ ﺭا ‘ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ اﻗﻠﻴﺴﺖ ﺑﺮ ﮔﺮﺩﻩ ﻣﻠﺘﻲ ﺳﻮاﺭ ﻛﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺧﺪا ﺑﻪ اﻭ ﭼﻨﻴﻦ اﺟﺎﺯﻩاﻱ ﺭا ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ اﻳﺸﺎﻥ ‘ ﻻﻳﻖ ﺩاﻧﺴﺘﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻮﺩ ‘ اﻳﺸﺎﻥ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺩﻟﻴﻞ ﻗﺪﺭﺗﻲ ﻛﻪ ﺗﺴﺎﺣﺐ ﻛﺮﺩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻻﻳﻖﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﺩﺭ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻛﺸﻮﺭ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺧﺎﺭﺟﻲ ‘ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ‘ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻣﺼﺎﺣﺒﻪاﺵ ﺩﺭ ﭘﺴﺖ ﺭﻳﺎﺳﺖ ﺟﻤﻬﻮﺭﻱ ﮔﻔﺖ ‘ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﻱ ﺩﻭ ﭘﺎ ﺭاﻩ ﺭﻓﺘﻪاﻡ ‘ ﺑﺎ ﺩﺳﺖ ﺭاﻩ ﺭﻓﺘﻦ ﻧﺘﻮاﻧﻢ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ اﻧﺼﺎﻑ اﻧﺼﺎﻑ اﻧﺼﺎﻑ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻴﻲ
    ۸-اینکه گفتید مردم تا احساس نیاز نکنند و عده ای را نپذیرند این تولید حق یکطرفه نمی کند.
    شما اینرا برای اشاره به مرجعیت فقهاء و حوزه ها گفتید ظاهرا.
    پاسخ این است که خوب مردم به حکم تدین خود و خواست تبعیت از دین ،چنین احساسی را دارند ،و لذا به کارشناس دین شناس مراجعه میکنند ،آیا در اینجا شما از چه جایگاهی از عدم احساس نیاز مردم صحبت میکنید ،و از چه جایگاهی از طرف همه مردم سخن می گویید؟!
    چون خود شما چنین احساس عدم نیازی دارید باید همه مردم هم همین احساس را داشته باشند؟!واقع بین باشید ،وگرنه اینگونه سخن گفتن به دیکتاتوری ختم خواهد شد.
    ﺟﻮاﺑﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺒﺐ
    اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﻨﺸﻴﻨﻨﺪ و ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺑﺪﻫﻨﺪ و اﻳﻦ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﺁﻧﻬﺎ’ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺗﻜﻠﻴﻔﻲ ﺑﺮاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻨﺪ ‘ ﻣﺜﻼ ﺑﺎ ﺯﻭﺭ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺭاﻩ ﺭاﺳﺖ (اﺯ ﻧﻆﺮ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ) ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﭼﻨﻴﻦ ﺗﻔﺴﻴﺮﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ‘ اﮔﺮ ﻓﻘﻬﺎ ﻳﻮﺭﺵ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ‘ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﻫﺪاﻳﺖ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﺎﺭﻱ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺗﻜﻠﻴﻔﺸﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺑﻘﻴﻪ را ﺩﻓﻌﻪ ﺑﻌﺪ ﺗﻘﺪﻳﻢ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  158. ای کاش ببشتر مطالعات خود را بالا تر می بردی تا آیات علم و انصاف و اخلاق را در دین و قرآن ببینی …………..

    احساسی تصمیم گرفته ای …. می دانم …………

    تمام »»»» اعتراض ها به جور ها و ستم های اشاره شده در این سایت دقیقا منطبق بر اسلام و قرآن است البته از نوع اصیل آن.

    ای کاش بیشتر می اندیشیدی …. آثار آقای کدیور در رساله های اسلام شناسی اش بسیار راه گشاست

     
  159. بی توجهی علی خامنه ای به مشکلات و دردهای مردم مطلب تازه ای نیست. اما بی توجهی هم حدی دارد. در کجای دنیا ممکن است، یکی از سیاستمداران کشور فردای روزی که پنجمین حادثه مرگبار منجر به کشته شدن ۱۰ دانش‌آموز شده و در حوادث پیشین این تورها نیز باعث کشته شدن شمار زیادی دانش آموز بوده، از مسئولان این تورها تجلیل کند، اما کوچکترین ابراز تاثر و تاسفی در باره مرگ دانش آموزان مسافر این تورها از خود نشان ندهد؟ هنگامی هم که از آیت الله خمینی در هواپیمائی که با آن بعد از سالها به ایران برمیگشت، سوال شد چه احساسی دارد، پاسخ او “هیچ” بود. او همانجا نشان داد که هیچ احساسی نسبت به مردم و کشورش ندارد. خامنه ای هم بهتر از این نمیتوانست بی توجهی و بی احساسی خود را در مورد وضعیت مردم و کشور به معرض نمایش گذارد.

    گزارش دویچه وله فارسی در ای مورد در زیر آمده است.

    یک روز پس از وقوع پنجمین حادثه مرگبار در کاروان “راهیان نور” که منجر به کشته شدن ۶ دانش‌آموز شد، آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی در سفر به خوزستان از عملکرد این کاروان‌ها تقدیر کرد و خواهان ادامه این سفرها شد.
    آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران در سفر نوروزی خود به مناطق جنگی، در جمع مسافران کاروان‌های “راهیان نور” در آبادان سخنرانی کرد. وی بر لزوم ادامه این سفرها تاکید کرد و آنها را راهی برای “زنده نگاه داشتن یاد وخاطره کشته‌شدگان جنگ ایران و عراق” دانست.
    کاروان‌های “راهیان نور” هر سال دانشجویان و دانش‌آموزان از نقاط مختلف ایران را به بازدید از مناطق جنگی می‌برند. این سفرها تا کنون تلفات بسیاری بر جای گذاشته است.
    درست یک روز قبل از سفر خامنه‌ای به این مناطق و حضور او در جمع کاروان “راهیان نور” یک اتوبوس این کاروان که حامل دانش‌آموزان بود در استان خوزستان واژگون شده و ۶ نفر از دانش‌آموزان کشته شدند.
    پرتلفات‌ترین و ناگوارترین این سلسله حوادث در مهر ماه ۱۳۹۱ رخ داد و در جریان آن ۲۶ دانش‌آموز دختر مقطع دوم ‌دبیرستان اهل بروجن در دم کشته و ۲۳ دانش‌آموز دیگر زخمی شدند.
    خامنه‌ای اما بدون اشاره به حادثه پیش‌آمده در خوزستان، حضور گروه‌های مختلف مردم در مناطق عملیاتی دوران جنگ ایران و عراق را در ایام تعطیلات نوروز و همچنین در طول سال “اقدامی پسندیده، صحیح و عاقلانه” دانست. وی همچنین از گروه‌های مختلف مردم که در قالب کاروان‌های “راهیان نور” در مناطق جنگی حضور پیدا می‌کنند، قدردانی کرد.
    تاکید بر حفظ یادگارهای جنگ ایران و عراق
    خامنه‌ای که چند سالی در سفرهای نوروزی‌اش به مناطق جنگی وقفه افتاده بود، در سفر امسال (۱۳۹۳) خود با تاکید مجدد بر حفظ آثار جنگ ایران و عراق گفت: «جبهه دشمنان نظام اسلامی یعنی همین دولت‌های اروپایی و دولت آمریکا با دادن امکانات و تجهیزات جدید و پیشرفته به رژیم بعثی صدام، او را به ادامه جنگ تشویق می‌کردند و همین مسئله باعث شد جنگ تحمیلی، ۸ سال به طول انجامد».
    رهبر جمهوری اسلامی ایران بدون نام بردن از شخص یا گروهی، به کسانی اشاره کرد که می‌خواهند یاد دوران جنگ از ذهن مردم پاک شود و آنان را “بدخواهان ملت ایران” دانست که به گفته او تلاش می‌کنند “فداکاری‌های دوران دفاع مقدس و شخصیت‌های نقش‌آفرین آن از یاد بروند” و قصد دارند “از خود گذشتگی‌های آن دوران را تخطئه کنند”.
    خامنه‌ای دوران جنگ را نمونه بارز “ایستادگی ملت ایران و جوانان کشور بر سر آرمان‌ها و مقابله با جبهه کفر و استکبار” دانست و تاکید کرد که یاد این دوران باید همواره زنده نگه داشته شود.
    سفرهای نوروزی مقامات جمهوری اسلامی، تا کنون سفرهایی سیاسی و به مناطق خاص بوده است. اما حسن روحانی رئیس جمهور ایران امسال در اقدامی نامتعارف، شمال ایران را برای سفر نوروزی خود انتخاب کرد

     
  160. با این مرخصی که به خودتان داده اید امیدوارم خوش بگذرد نژاد پرستی وآپارتاید عقیدتی امروزها چهره جدیدی از خود نشان میدهد طلبه ای با درگیر شدن با گروهی مزاحم در نهایت به دیار دیگر رخت بربست جای تاسف است میخواهم بگویم علما وفضلای قوم همه با موضع گیری واحد وبسیج نیروها در سراسر کشور در دفاع از امر به معروف ونهی از منکر سخن سرائی کردند مگر بزرگترین جها د گفتن کلمه حق در مقابل سلطان جائر نیست چراکسی از فریب کاری در نام جمهوری اسلامی اعتراض نمیکند چرا از مهندسی انتخابات نخواندن رای مردم و به تباهی کشاندن سرمایه های ملی به پای افکار مالیخولیائی گروهی مسلط وحقارت ملی ما ایرانیان در دنیا کسی اعتراض نمیکند چرا این فضلا از خود سوال نمیکنند حمایت از احمدی نژاد نه تنها خسارتهای جبران ناپذیر به کشور وارد کرد بلکه خود همین فظلا را نیز با خود به قعر جهنم برد صدائی در نمیآید این رفتارها نشان میدهد ارزشی برای آن طلبه قائلند نیستند بلکه مانوری است برای قدرت نمائی وزهر چشم گرفتن از کسانی که متفاوت با انها می اندیشند به شکلی که رئیس قوه قضائیه نیز وارد قضیه شد اما ستار بهشتی با آنکه در مجلس مطرح شد رئیس قوه قضائیه سخنی در مورد آن نگفت آیا اعتراض به چنین تبعیض هائی خود امر به معروف ونهی از منکر نیست چطور است است مردم ما حق سوال از حاکمان راندارند اما اگر کسی از درون همین حاکمیت نسبت به رفتار حاکمان اعتراضی کرد او ونسل او را چنان لجن مال میکنند گوئی که بهتر بوده به دنیا نیامده باشد دوگانگی فرهنگی جامعه ما و حاکمان وقهر آنها نشان از تبعیضی دارد که از درون حاکمیتی منشا میگیرد که برای خود امتیازی ویژه قائلند وامروز با چنین مانور های ملت را سرجای خود نمیتوانند بنشانند انها بیشتر با قدرت رسانه ای خود به دنبال ایجاد وحشت در معترضین به خود هستند اگر احزاب حقیقی که برآمده از اراده وافکار مردم وجود داشتند آنها هم میتوانستند واکنش مردم به چنین رفتار هائی را انعکاس دهند …زنده باد آزادی

     
  161. عباس انعامی

    دوستان محترم لطفا درنوشتن کامنتها ازدین ومذهب این افیون توده ها وعامل عقب ماندگی ایران زمین ننویسید.اگرمطلبی هم هست درنقدان بنویسید.عده ای از دوستان کامنتهای چند صفحه ای از عیسی وموسی وفلان ایت خدا و…مینویسند.که چه شود؟اقا یا خانم این اقای نوری زاد بنده خدا از زندگی خود{حالا قبلا هرچی بوده}گذشته وشرایطی فراهم نموده تا با افزایش اگاهی وبینش منطقی وعقلانی ازهاله حاکمیت مذهب وتحجر وذگراندیشی بیرون بیاییم انوقت عده ای یاوه گویی میکنن.بس کنیدبابا این دین ومذهبی که میگیدگرهی از مشکلات بشریت روبازنکرد که هیچ بلکه اثر ان درعمل برعکس بوده..

     
  162. حکومت به خیال خام خود می پندارد که همه حرکت های مردمی و همه حرکت های ضد ظلم و ستم را در نطفه خاموش می کند اما نمی داند که دقیقا نطفه ها را در این بازداشتگاه ها و شکنجه گاها و خیابان ها آبدیده می کند و این وعده خداوند است که توکل کنید و زیر بار ظلم نروید تا رستگار شوید…
    مگر نه آنکه ستار بهشتی در این بازداشتگاه ها و زیر شکنجه جهانی شد؟
    مگر نه اینکه نداها و سهراب ها در خیابان ها با خون شان جهانی شدند؟
    مگر نه اینکه کامرانی فرها و محسن ها در شکنجه گاه ها جهانی شدند؟
    مگر نه اینکه زندان اوین سمبل آزادی است برای شیرمردان و شیرزنان؟
    مگر نه اینکه بلند پایه ترین مقام غصبی حکومت از سایه خود نیز وحشت دارد از شب بدش می آید از روشنایی می ترسد از صداهای غیر خودی جامه تر می کند….و شب و روزش شده دشمن دشمن دشمن و این آغاز سقوط ستمگران و ریاکاران است و اینها نشانه هایی نیست جز وعده پروردگار که به زودی آزادی به ثمر خواهد نشست ان شاء الله.

     
  163. “ساسان” م گرامى

    اگر مى خواهيد در مورد مسائل عملى جامعه با دوستان حوزوى بحث كنيد، بدانيد ايشان علاقه اى به ورود به اين بحثِ پر دردسر ندارند.

    حوزويان در پيستِ مباحث نظرىِ علوم حوزوى سالها تمرين كرده اند و با مهارت پاتيناژ مى كنند، و هرگاه هم در گوشه پيست، دربن بست سوالات گير كنند، با ترفند مغالطه سيستماتيك، ليز خورده و خود را از بن بست نجات مى دهند و به وسط پيست بر مى گردند. براى همين، از بحث هاى تئوريك به شدت استقبال مى كنند.
    ولى كافيست از پيست مباحث نظرى بيرون آمده و بخواهند روى زمينِِ واقعيت هاى عينى جامعه راه بروند يعنى پاسخگوى دستاورد هاى عملى علوم حوزوى باشند آنوقت است كه زمين مى خورند و كشورى را هم به زمين زده اند براى اينكه ادعا مى كنند علوم ما پاسخگوى نياز بشر امروز است و نابود شدن يك كشور ثروتمند و مستعد را هم براى دست برداشتن از اين ادعا كافى نمى دانند. معلوم نيست ديگر چه اتفاقى بايد بيفتد تا ايشان تجديد نظرى در مورد كارايى باورهايشان در اداره جامعه داشته باشند.

    شاهدش هم اين كه هر گاه از ايشان راجع به مصداق هاى خارجى سؤال مى شود، بر مى آشوبند و به بهانه هاى گوناگون ( خلط مفاهيم و مصداق ها، استفاده از تمثيل، بى ادبى سؤال كننده، نا مشخص بودن سؤال، مغرض بودن و غيره ) از زير پاسخ دادن شانه خالى مى كنند اما از مسائل تئوريكِ محض، با طيب خاطر استقبال كرده و با نوشته هاى طولانى، حاضر به بحث و استدلال هستند ولى حاضر نيستند از پيست تئورى خارج شوند و روى زمين مصداق ها بيايند.
    بويژه در مورد قوانين قصاص. در پاسخ به شما، مى پرسند ايراد شما دقيقاً به چيست. و در پاسخ به من هم كه با ذكر مورد دقيق، پرسشى كاملاً مشخص در اين زمينه كردم، به صورت ديگرى، و در پاسخ برديا نيز به صورت ديگرى، گفت و گو را به بن بست كشاندند.

    در واقع، پرسش در باره دستاورد هاى سى و پنج سالهء اجراى علوم حوزوى در جامعه، پاشنه آشيل اين دوستان است و به محض اينكه بحث را به موارد كاربردى بكشانيد و در گرفتن جواب پافشارى كنيد، به خشم مى آيند و آتشفشانى زبانه مى كشد كه واويلا. و “والكاظمين الغيظ” بى “والكاظمين الغيظ”!

    من براى خودم معيارى براى اسلام دوستىِ دين باوران دارم ( شايد ديگران ملاك هاى ديگرى داشته باشند) و آن درجه و جهتِ واكنش آنان به مصائب كنونى است. دين باورانى كه به مصائب و مظالمى كه اكنون جريان دارد، حساس بوده و به شدت واكنش نشان مى دهند، بسيار اسلام دوستند زيرا مى دانند به دليل پسوندِاسلامىِ حكومت، تمام مصائب و مظالم فعلى به نام اسلام تمام مى شود و باعث اسلام گريزى مردم خواهد شد.
    به گمان من محمد نوريزاد بسيار اسلام را دوست دارد.

    در مورد اين دوستان هم دو حالت وجود دارد:

    يا اين دوستان فقط حكومتِ صنف خود و مزاياى بيشمارى كه اين حكومت برايشان دارد را دوست دارند، يا واقعاً و قلباً اسلام را دوست دارند.
    اگر حالتِ اول است كه هيچ. همين رويه را ادامه دهند كه دارند مى دهند.
    اما اگر اسلام را دوست دارند بايد به يك نكته مهم توجه كنند و آن اين كه دين گريزى كه بويژه در جوانان بصورت روز افزون ديده مى شود، ناشى از مسائل جارى در زندگى عملى است و ايشان همانگونه كه براى رفع شبهه هاى تئوريكِ دوستان، با حوصله و صرف وقت مثال زدنى، دليل و برهان ارائه مى كنند، دهها برابر آن بايد تلاش كنند تا دامان اسلام را از آنچه كه به نامش در حال اجراست و از بوتهء آزمايشِ سى و پنج ساله، روسفيد بيرون نيامده، ( مصداق ها) مبرا كنند و بجاى به خشم آمدن از پرسش هايى كه در باره مصاديق مى شود، با مدارا، حوصله و منطق خرد پسند، پاسخگويى كنند زيرا اين شرايط حاكم است كه اسلام گريزى مردم را دامن مى زند نه شبهات تئوريك نظير چگونگى معراج پيامبر يا شق القمر و غيره.
    زيرا كسى كه اين را مى پذيرد كه فرشته اى نازل شده و سخنانى از خدا را بر قلب يك انسان الهام نموده است، قاعدتاً با پذيرش مسائل متافيزيكىِ پس از آن نظير معراج، شق القمر و غيره هم نبايد مشكلى داشته باشد.

    پذيرش اينگونه مسائل متافيزيكى، جزء لاينفكِ ايمان به خدا و ايمان به جهانِ ديگر است و هر شخص دين باور، قاعدتاً يا آنها را دربست ، يا به درجاتى مى پذيرد، با هر توجيه يا منطق كه براى خود دارد.
    مثلاً توجيه دكتر سروش براى معجزات اينگونه است كه مى گويد طبيعتِ دين، رازآلودگى و حيرت افزايى است و اين رازآلودگى را نمى توان از دين گرفت. و به اينصورت دين را از مخمصهء توجيه علمىِ مسائل متافيزيكى كه قابل توجيه علمى نيستند، نجات مى دهد.
    و كسى كه وقوع وحى ابتدايى را نپذيرد، ساير بخشها را هم نخواهد پذيرفت و نيازى نيست كه كارشناسان دين عرق بريزند و بخواهند معجزات را با قوانين عليت عمومى تطبيق دهند. آنهم بدين گونه كه بگويند معجزات نيز تابع قانون عليت عمومى هستند اما عقل بشر هنوز مبناى آن عليت را كشف نكرده است!
    و با اين نوع مغالطات و تناقض گويى ها، نه تنها بخواهند رنگ علمى به سخنان خود بدهند، بلكه در عين زير پا گذاشتن قانون عليت، حتى از موضع برتر،ديگرى را به خاطر نفى قانون عليت، سرزنش نيز بكنند!

    اگر چه بحث هاى تئوريك هرگز بيهوده نيست بلكه در جاى خود ضرورى نيز هست، به گمان من در كنار اين بحث ها، با توجه به شرايط بحرانى كنونى جامعه و ارزشمند بودن اين فضا و مداراى مثال زدنى ميزبان گرامى آن، بهتر است به بحث هاى كاربردى تر تر نظير ناكارايى عملى قوانين دينى در اداره جامعه و تأكيد بر جايگاه اصلى دين در قلوب مؤمنين آن نيز توجه شود.

    و اي كاش اين دوستان حوزوى ، در كنار تلاش براى توجيه علمىِ معراج پيامبر با قوانين فيزيك و سرعت نور و غيره، با خوشرويى به سؤالات كاربردى و مصداق ها نيز پاسخ مى دادند.

     
  164. سلام محمد عزیزم…… دیونه همین دیونه بازیهاتم ….. التماس دعا

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 3670 seconds.