سر تیتر خبرها

داستان شکایت دو امام جمعه از من .

دوستی تماس گرفت که : فلانی ، بیا که جمعی از امامان جمعه از تو شکایت کرده اند . نشانی محل کارش را که پرسیدم ، گفت : خیابان فلان ، بین قوه قضاییه و شورای امنیت ملی . گفتم : عجب جایی . به قول دوست ما که سابقا ترازو دار بوده  : جنس جور است ! خندید و گفت : بله ، هم مسئله قضایی است هم امنیتی . برای فردا قرار گذاشتیم . رفتم . و چه خوب شد که رفتم .

معاونت سیاسی شورای سیاستگزاری امور مربوط به امامان  جمعه را دوستی اداره می کرد که : سابقا او را دیده بودم . امام جماعت یکی از مساجد شمال شرقی تهران بود . روحانی جوانی  که تلاش داشت متفاوت باشد . و بود .

این ملاقات در کمال دوستی صورت گرفت . گر چه سخن از شکایت بود و مراجعه به دستگاه قضایی بخاطر توهین به دو امام جمعه منصوب رهبری در نامه ای که به رهبر نوشته بودم.

دوست روحانی و معاون سیاسی آن تشکیلات ،  آغاز سخن کرد . نسخه ای از نامه مرا بدست گرفت . دیدم که گله به گله نامه را با خطی رنگی از ماژیک سرخرنگ مورد تاکید قرار داده است . اول به شکایت دو تن از امامان جمعه اشاره کرد . امام جمعه بندرعباس و امام جمعه مشهد . اما زود جریان بحث را به نکته هایی که خود از پیش مهیا کرده بود در انداخت :

آقای نوری زاد ، این نظام نظامی که شما در جابجای نامه تان به آن اشاره کرده اید چیست ؟  شما چه تعریفی از نظام دارید ؟ و فرمود : من فکر می کنم آگاهی شما چه در زمینه معارف و چه درباره مسائل سیاسی اجتماعی کم است . و همین کم بودن اطلاعات باعث شده دست به نگارش یک چنین نامه غیر منصفانه  ببرید . و  در این باب  مفصل سخن  گفت . و  من سکوت  کردم تا  سیر  سخن  بگوید

گفت : هیچ می دانید این نظامی که شما مرتب در نامه تان به آن اشاره کرده و به آن تاخته اید ،  بنا به تاکید موکد امام (ره) حفظش از اوجب واجبات است ؟ بالاتر از این ، حتی امام خمینی می فرمایند: اگر امام زمان (عج) جان خودش را فدای نظام کند، رواست

و من همچنان ساکت بودم تا دوست روحانی ما همه یا بخشی از مکنونات پرفشار خود را برآورد  تا بحث به آرامش بدیهی خود بیانجامد . سیر که سخن گفت ،  سکوت کرد تا من پاسخ گویم

گفتم : من تعریف متفاوتی برای نظام ندارم . همین جامعه ای که در آن بسر می بریم ، برای من نظام است . و گفتم : نظامی که متاسفانه درگیر اینهمه اعتیاد و ریاکاری و رشوه و دروغ و بدکاری و بی کاری و غارت اموال مردم است چرا نباید برخوردار از نقدی منصفانه باشد ؟ اتفاقا ما اگر این نظام را نقد نکنیم  و او را بحال خود رهایش کنیم مدیون اوییم . ما دوستدار این نظامیم . کوچکترین خراش نا بخردانه را برجمال مبارک او برنمی تابیم . اعتراض ما ، نشانه دوست داشتن ماست . جنس اعتراض ما فرق می کند با اعتراض دیگرانی که سر به تن ما و نظام ما  نمی خواهند

گفتم : من بعید می دانم منظور امام خمینی از  فدا شدن امام زمان برای نظام ، همین نظام فعلی ما باشد . صمیمانه بر افروخت که به چه دلیل ؟  گفتم : بیایید با هم ، من و شما ، البته ناشناس و ناگهانی ،  سری بزنیم به دادسراهای خودمان  تا ببینید  قاضی دادگاه اسلامی ما  ، پهن بار ارباب رجوع بدبخت  نمی کند تا چه برسد به این که عدالت علوی را در باره او  بجریان در بیاورد . حالا کرامت انسانی این ارباب رجوع  بی پناه و فلک زده ، بماند . آخر چرا امام زمان خودش را باید فدای این نظام کند ؟ گفتم : منظور امام  شاید ناظر به جامعه جهانی توحیدی حضرت بوده باشد . بله ، ما شنیده و خوانده ایم که حضرت برای برپایی آن جامعه جانش را نیز فدا می کند . اما نه برای این نظامی که ما در آنیم

گفت : من با مطالعه چند باره نامه شما این احساس راکردم که  از این که به بازی تان نگرفته اند ناراحتید . شاید دوست داشته اید در دولت آقای احمدی نژاد مسئولیتی به شما می داده اند که نداده اند و این موجب عصبانی شدن شما شده است

گفتم : نمی دانم از کجای نوشته من یک چنین احساسی به شما دست داده . اما باور بفرمایید شما اولین نفری هستید که برداشتی اینچنینی از نوشته من داشته اید . و گفتم : فرض کنیم برداشت و احساس شما درست . این احساس  اما باعث این نمی شود که آنهمه سخن و نکته در آن نامه به دور انداخته شود .  و این را نیز گفتم که امثال من ،  مناسب مشاغل اجرایی نیستیم . و بهمین دلیل خود را هرگز درمعرض کارهای حکومتی قرار نمی دهیم . خلق آثار هنری با کار اجرایی همخوانی ندارد

گفت : شما به دو نفر از امامان جمعه ما توهین کرده اید . یکی را گفته اید که : زمینی را از دانشگاه علوم پزشکی غصب کرده که اینطور نبوده . خود امام جمعه بندرعباس با من تماس گرفت و گفت :  این زمین کاملا با حضور و  با  امضای مسئولین برای مصلای شهر بندرعباس در نظر گرفته شده . حتی زمین معوض آن را نیز در یک جای دیگر به علوم پزشکی داده اند . منتها این آقا (رییس دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان ) هرجا می نشسته می گفته : این زمین غصبی است و اشکال شرعی دارد . من هم از پشت تریبون نماز جمعه گفتم : تو برو آمپولت را بزن ما خودمان مسائل شرعی اش را حل می کنیم

و دیگری امام جمعه مشهد است که از شما شکایت کرده . شما به ایشان تهمت زده اید که : رییس جمهور پیش از انتخابات برای وی یک میلیارد تومان پول فرستاده . امام جمعه مشهد با من تماس گرفت و گفت :  هرچه به خود من توهین کنند عیبی ندارد اما من از توهین به جایگاه نماز جمعه نمی گذرم . آقای علم الهدا به شخص من گفت :  این درست که رییس جمهور یک میلیارد تومان  پول برای ما ارسال کرده  اما   این یک میلیارد تومان از ماهها پیش برا ی مخارج دفاتر و خرید خود رو  برای  امامان جمعه خراسان تصویب شده  بود . مدتها ما  تلاش می کردیم  این مبلغ را دریافت کنیم  و برای امامان جمعه  خراسان بفرستیم  که نمی شده .  تا اینکه آقای رییس جمهور پیش از انتخابات شخصا دستور می دهند و این یک میلیارد تومان برای  ما ارسال می شود . نه برای شخص من . بلکه برای امامان جمعه خراسان

گفتم : پس اصل ماجرا درست بوده ؟ گفت : بله اما نتیجه ای که شما گرفته اید نادرست بوده . گفتم : من در آن نامه ، به آسیبی اشاره کرده ام که امامان جمعه با سخنان و رفتارشان به نظام و به جایگاه رهبری وارد می کنند . گفتم : تریبون نماز جمعه این روزها به یک پتک ویرانگری  بدل شده که امنیت روانی را از مردم و مسئولان گرفته . از این تریبون باید نور به آسمان ساطع شود نه ارعاب و تند خویی و بداخلاقی . گفتم : آقای علم الهدا درکنار آقای سیداحمد خاتمی از بداخلاق ترین امامان جمعه اند که فکر می کنند با این بداخلاقی ها به رهبر و به جایگاه ولایت خدمت می کنند . گفتم : بداخلاقی آقای علم الهدا نه چیزی است که من بگویم و شما تکذیب کنید . از مردم مشهد بپرسید که ایشان از روزی که به این مقام منصوب شده اند  چند نفر را – چه پیر چه جوان – به نظام و به ولایت و به رهبری مانوس کرده اند ؟

منصفانه گفت : درست می گویید . من خودم با لباس شخصی در نماز جمعه آقای علم الهدا در مشهد شرکت کردم . جوانی در کنار من نشسته بود که پارچه سبزی به مچش بسته بود . آقای علم الهدا با تندخویی به مسائل سیاسی پرداخت . جوان کنار من رو کرد به من و پرسید : اسم آقا چیست ؟ گفتم : آقای علم الهدا . گفت : ایشان آدم خیلی بی انصافی است . وقتی عصر همان روز به دیدن آقای علم الهدا رفتم ، دوستانه به ایشان گفتم : آقای علم الهدا مبادا فکر کنید این همه مردمی که در نماز جمعه شما شرکت می کنند بخاطر شما و جاذبه صحبت شما می آیند . نخیر . این مردم به زیارت حضرت رضا آمده اند . وقت نماز که می شود درهای حرم را می بندند تا نماز جمعه شروع شود . این مردم می نشینند و محکومانه به سخنان شما گوش می دهند . به محض اتمام نماز می دوند به سمت حرم . پس با مردم خوب تا کنید

گفت : ما  در این معاونت برای تامین مواد سخنرانی امامان جمعه بولتن های سیاسی چاپ و ارسال می کنیم . (تلفن زنگ زد . دوست ما با فردی که در آنسوی خط بود صحبت کرد و در میانه صحبت به او گفت که آقای نوری زاد اینجا هستند و ما داریم با هم صحبت می کنیم . تلفن که تمام شد ، گفت : آقای تقوی بودند ) شما در نامه تان یک کم لطفی به رهبری و یک اهانت به نظام و روحانیان روا داشته اید  که قابل اغماض نیست . و آن ، درباره شریعتی است . شما نوشته اید که نظام نسبت به شریعتی ظلم کرد و نگذاشت حق او ادا شود . آیا می دانید  آقا شخصا چقدر به شریعتی علاقه دارند و در مورد ایشان چه نوشته اند ؟

گفت : آقای سیدحمید روحانی رییس اسبق مرکز اسناد ، سه جلد کتاب در باره ساواکی بودن شریعتی چاپ کردند . با استناد به  اسنادی که از ساواک به دست آمده بود . این سه جلد کتاب تیر خلاصی بود برای شریعتی . تازگیها آقای رسول جعفریان با اشاره به این سه جلد کتاب مطالبی در باره آقای شریعتی نوشته بودند که وقتی آقا آنها را مطالعه کردند در حاشیه کتاب توضیح دادند که این مطالب در باره آقای شریعتی درست نیست . آقای شریعتی سر ساواک کلاه گذاشته . خود ما هم از این کارها می کردیم تا مفری برای خود فراهم کنیم . بله ، نگاه آقا نسبت به شریعتی این است . بعد آقای حسینیان ، رییس بعدی مرکز اسناد آمدند آن سه جلد کتاب را به دوجلد تبدیل کردند و تاحدودی قضیه ساواکی بودن شریعتی را تلطیف کردند . آنوقت شما می گویید نظام به شریعتی ظلم کرد ؟

گفتم : حاج آقا ، فرق می کند یک نظریه در حاشیه یک کتاب نوشته شود تا همان نظریه به جان جامعه در انداخته شود . مثل مبارزه با فقر و فساد و تبعیض که مرتب در سخنان رهبر ما بوده است و این نشان می داده که ایشان نسبت به این رذیله ها چه موضعی دارند . مسئله این است که فراوان گفتن از این رذیله ها مشکل افساد آنها را حل نمی کند . تا این که مبارزه با آنها ، به صورت روشمند و  قانونی وارد جان جامعه شود و هویت قانونی و اجرایی پیدا کند

گفتم : من دوستدار این نظامم . اگر حادثه ای برای این نظام پیش بیاید ، تا شما ها چند و چون این حادثه را وارسی کنید ، من جلوتر از همه شما به مقابله خواهم شتافت . ما همه جوانی خود را برای آرمانهای متعالی این نظام صرف کرده ایم . اگر انتقادی می کنیم برای این است که خوبی های این نظام که در ذات اوست متجلی شود و به صحنه آورده شود . مردم ما محق ترین مردم دنیا برای بهره مندی از ظرفیت های فراوان این زیبایی ها هستند

نهار (ناهار) آوردند و ما بهنگام صرف نهار (ناهار) همچنان با هم صحبت کردیم . او از مشکلات خود نیز سخن گفت . این که : آیا می دانید شهرهای فراوانی هستند که هنوز امام جمعه ندارند و ما از یافتن کسی که واجد شرایط باشد عاجز مانده ایم ؟ (تعداد شهرهارا گفت . بگمانم یکصد و پنجاه شهربود) گفتم شاید به این دلیل که شرایط امام جمعگی را خیلی خاص می بینید و بسیاری از روحانیان را با توجه بهمین شرایط خاص   کنار می گذارید .  سری تکان داد که : بهرحال

وقت خداحافظی رسید . گفتم : از قول من به امامان جمعه ای که از من شاکی اند سلام برسانید و بفرمایید من برای ارائه مدارک درهر محکمه ای آماده ام . درعین حال که هردوی ایشان  ، عین سخن مرا تایید کرده اند . فقط می ماند نوع تحلیل که آن هم می شود رویش بحث کرد

دم در خروجی سالن ایستادم و صدایم را پایین آوردم تا کارکنان طبقه پایین صحبتم را نشنوند . گفتم : شما را بخدا ، و برای کمک به ساحت رهبری ، بیایید و یک فکری بحال این آقای جنتی و آقای امامی کاشانی بکنید . اینها وقت استراحت و بازنشستگی شان است .  دراینها هیچ رونقی برای نماز جمعه و رهبری ونظام نیست . و او ، آرام گفت : ما خودمان بارها همین نکته را متذکر شده ایم اما آقا می گویند چون این آقایان منتصب امام خمینی اند بنا نیست عذرشان خواسته شود . حتی وقتی آقای طاهری اصفهانی شروع کرد به مخالف گویی ، اطلاع دادیم که ایشان دارد از جاده منحرف می شود . باید کاری کرد .  باز  به این دلیل که آقای طاهری منتصب  امام خمینی اند عذر ایشان خواسته نشد تا خود ایشان استعفا دادند

برای خداحافظی صورتشان را بوسیدم و گفتم : من همچنان خود را سرباز این نظام می دانم . بهمین دلیل است که هیچ نازیبایی را برساحت این نظام تحمل نمی کنم . این را گفتم و از پله ها سرازیر شدم . دوست روحانی ما از پی من آمد و مودبانه مرا تا دم در مشایعت کرد . روز خوبی بود . در خیابان به خود گفتم : وقتی طرف تو  اهل مدارا  باشد  احساس می کنی خدا درهمین نزدیکی هاست

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

77 queries in 1615 seconds.