سر تیتر خبرها
هشت سین ( روز پنجاه و هفتم)

هشت سین ( روز پنجاه و هفتم)

 

اشاره:

من از امروز- بیست و هشتم اسفند – تا پایان تعطیلات نوروز به قدمگاه نمی روم. اما روز به روز یا هر دو سه روز یکبار خواهم نوشت و شروع مجددِ قدم زدن های خود را به اطلاع شما خواهم رساند . این را در پیشانیِ مطلب آوردم تا مبادا دوستی بدانجا برود و قدمگاه را بی ” قدم زن” ببیند و در دل، نفرینکی نمکین نثار من بکند.

یک: شما کمتر به ابوالفضل عابدینی بر می خورید که: کراوات نبسته باشد. وقتی رفتم پی اش، کمی فرصت خواست تا آماده شود. بیرون که آمد، با همان تیپ و ظاهرِ همیشگی اش بود. کت و شلواری و کراواتی و موهایی مرتب و جوانی ای که در زندانهای شقاوتِ ما شلاق خورده است. با ابوالفضل عابدینی، زدیم و رفتیم رباط کریم برای دیدن مادر و خواهر ستار بهشتی.

برای همچو منی این ملاقات تماشایی بود. به مادر ستار گفتم: تا کنون این شما بوده اید که برای همگان از ستار می گفتید. اکنون این شمایید که بنشینید و سخن از ستار بشنوید. آنهم سخنانی از پایانی ترین ساعت های زندگی اش را. و ابوالفضل شروع کرد به گفتن. این که: وقتی ستار را به بند ما آوردند، گشت و مرا پیدا کرد. بابک اجلالی – از خارج – به او سفارش کرده بود که در زندان حرفهای نگفتنی اش را با ابوالفضل بگوید.

و ستار در یک شتابِ شَرَنگین، وا پسین سخنانش را با ابوالفضل در میان نهاده بود. بدن کبود و شلاق خورده اش را نشان او داده و نسخه ای از نامه اش را بدو سپرده بود. سخنان ابوالفضل به لحظات وداعِ ستار که رسید، و به این سخن ستار که: اینها مرا می کشند، مادرِ من توان حملِ داغ مرا ندارد، مادر من یک بی کس و بی پناه و بی سر و زبان و تهی دست است، مادر و خواهر: شکفتند. ابوالفضل نیز. شاید روزی فیلم این مراوده ی آتشین را منتشر کردم.

دو: این ملاقات کمی به درازا کشید. ابوالفضل باید به اهواز باز می گشت. زندان کارون بی تاب حضور او بود. در راه بازگشت، چهره ی مچاله شده و سخنانِ خراش خورده ی مادرِ ستار با ابوالفضل بود و قاب عکسی کوچک از ستار با من. که از مادر به یادگار گرفتم برای سفره ی هفت سینِ قدمگاه. ابوالفضل را سر راه پیاده کردم و با شتاب به سمت قدمگاه راندم. در آنجا، سپید پوشیدم و سینیِ هفت سین و کوله پشتی و پرچم صلح و دوستی را بساط کردم. قاب عکس کوچک ستار را که در سینیِ هفت سین نهادم، دیدم ای عجب، سین های سفره از هفت گذشت و شد هشت تا.

سه: نخستین کسی که تماشاگر سفره ی هشت سین من شد، سعید بود. همان اطلاعاتیِ موتور سوارِ کلاه به سرِ شصت ساله یِ سرو صورت سپیدِ دو روزِ پیش. که این بار ظاهراً از خواندن توصیف های من خوشش آمده بود و با نشاط و سرحال می نمود. گفت: من آن نوری زادِ همکار آوینی را دوست دارم. آن نوری زادِ منطقه ی محرومِ بشاگرد را دوست دارم. آن نوری زادِ جهاد سازندگی را دوست دارم. آن نوری زادِ روایت فتح و مناطقِ جنگی و جبهه برو را دوست دارم. و سرآخر گفت: من این نوری زاد را اگر چه دوست ندارم اما دعایش می کنم. از او بخاطر دوست داشتن ها و دعاهایش تشکر کردم و گفتم: نوری زاد را آنگونه پسندیدی که خودت می خواهی. پس سهمِ خود نوری زاد چه می شود؟

چهار: همسرم زنگ زد و خبر داد که از اداره ی گذرنامه تماس گرفته اند که بیایید و هم گذرنامه تان را بگیرید و هم اموالی را که در فرودگاه از شما ضبط شده. و رفته بود و گرفته بود. این نخستین قدمِ وزارت اطلاعات را برای اجابت خواسته هایی که مرا به قدم زدن در آنجا وا داشته پاس می دارم و از عقلای وزارت اطلاعات تشکر می کنم. می ماند چه؟ پس دادنِ اموال، و خسارتِ نگهداریِ بی دلیلِ چهار ساله ی این اموال، و ملاقات با وزیر. که به اینها نیز امید اجابت دارم.

پنج: جوانی آمد که: دو روز پیش آمده بود قدمگاه و محکم از محمد علی طاهری انتقاد کرده بود و وی را شیاد نامیده بود. گفت: من نوشته ی شما را خواندم. احساس می کنم سوء تفاهمی رخ داده. من نمی خواستم با ارائه ی سند، وی را محکوم کنم. بل اراده ام بر این بود که: شما – نوری زاد – خودت را خراب همچو اویی نکنی. و کتابی از کوله ی کوچکش در آورد و داد دستم و گفت: امیدوارم این را دوست داشته باشید. اسمش؟ پیامبر. نوشته ی جبران خلیل جبران. ترجمه ی دکترحسین الهی قمشه ای.

کتاب را که باز کردم دیدم در صفحه ی نخستش نوشته: تو را هرکس به سوی خویش خواند / تو را من جز به سوی تو نخوانم. نوروز 1393 ، و امضاء کرده بود: از طرفِ مرد جوانِ پُر و پیمان با صورتی درشت و گِرد و کوله ای کوچک بردوش. که اشاره به توصیف من داشت از خودش. شاید این توصیف به دلش نشسته بود که نوشته اش را با همان امضاء کرده بود.

شش: جوانِ پُر و پیمان و منتقد محمد علی طاهری که رفت، عجبا که یکی از شاگردان و دوستداران محمد علی طاهری آمد و با چهره ای آرام و متبسم و بی شتاب از مظلومیت استادش گفت. و سخن مرا تأیید کرد که در این قضایا، آنچه که مغفول مانده، همین حقوق انسانیِ اوست بعنوان یک شهروند ایرانی. انصافاً هم هیچ تعصبی نداشت نسبت به استادش. چهل و یکی دوساله به نظر می رسید. کت و شلواری روشن به تن داشت. مثل چهره ی بی کینه اش. اصرار به این داشت که بداند: در حمایت از راهِ نوری زاد چه کاری می تواند بکند. گفت که اتومبیلی دارد و اوقاتی نسبتاَ فراخ. ساکی از کتاب و جزوه ها و نظریات استادش را به من تقدیم کرد و رفت.

هفت: اگر گفتید سفره ی هفت سین را چه کسانی برای من آورده بودند؟ دو بانو. که یکی جوان تر و دوشیزه می نمود احتمالاً، و آن دیگری بزرگتر و بانویی ازدواج کرده. صدای بلندِ دخترانه ای از بزرگراه بر آمد و اسم مرا در آن حوالی پراکند. سر که برگرداندم، دیدم همان دوشیزه بانوی هفت سینی ست که سرش را از اتومبیل کرایه ای بیرون آورده و برای من دست تکان می دهد. با شتاب به سفره ی هشت سین اشاره کردم. که یعنی می ببینی من هدیه ات را اینجا نهاده ام؟ تازه خبر نداری یک سینِ اساسی هم به سین های تو افزوده ام.

هشت: مرد جوانی که اتومبیلش را برای انتقالِ یک کنایه ی کلامی کنار کشیده بود، آمد و از شتابش کاست و رو به من سر خم کرد و گفت: هنوز خوب نشده ای؟ گفتم: می شوم. گفت: برو یه کاری بکن خوب شی! گفتم: چشم.

نه: یک اتومبیل شیک آمد و در کنار من توقف کرد و به سرو صدایِ سرباز دمِ در نیز هیچ اعتنا نکرد و گفت: آقای نوری زاد، من به سهم خودم از پایداریِ شما ممنونم. اما بگذار یک چیزی برایت بگویم که تا کنون شاید کسی با تو نگفته. و گفت: در این کشورهای عربی، دیده ای که در مسابقات فوتبال صدای یکی هست که از بلند گو به عربی سرو صدا می کند و مثلاً تیمش را تشویق می کند. این عرب ها، حال تشویق کردن ندارند. هرتیم، این آدمهای عربده کش را استخدام می کند تا این زحمت را بکشند و سکوت ورزشگاه را به نفع تیمشان بشکنند. حالا حکایت ما و شما نیز همین گونه است. ما کی هستیم؟ آن مردم بی حال و تماشاگر که نشسته ایم به تماشای یک مسابقه ی حساس. شما که اید؟ آن که یک تنه به میدان رفته تا با حریفی قدر پنجه در پنجه اندازد.

وگفت: گنده ترین کاری که ما می توانیم بکنیم این است که یک عده را در همین فضای مجازی گسیل کنیم طرف شما. جمعی به طرفداری و جمعی به دشمنی. تهِ ماجرا این است که این هیاهوها همه اش مجازی است. آنچه که واقعی است تنهاییِ شماست در این نبرد نا برابر. از او تشکر کردم و گفتم: شما آیا مجازی هستید مگر؟ و خودم جواب دادم: هرگز. و گفتم: همین که شما از میان اینهمه اتومبیل جدا شده اید و نخواسته اید که نسبت به حرکت من بی تفاوت باشید، این نشان از یک حقیقتِ باطنی دارد. مهم، همراهیِ شانه به شانه با من نیست. مهم، بی تفاوت نبودن است. همین که شما بی تفاوت نیستید، این خودش یعنی بُرد در مسابقه ای که انتهایش هرچه می خواهد باشد.

ده: جوانی با مادرش آمد. این جوان، پیشتر نیز دوبار به دیدن من آمده بود و حتی کتابی نیز برای من آورده بود. این بار اما با مادرش آمده بود. برای جوان، نیکبختی و برای مادر، سلامتی آرزو کردم. مادر با هوشمندی این دو آرزوی مرا به سمت مردم احاله داد. و برای کشور نیز. راستی چه تماشایی است همدلی و الفتِ میانِ مادر و فرزند. و این روزها ای بدا که این همدلی چه آسیب دیده و بلور شیدایی اش ترک خورده.

یازده: دوستی زنگ زد که این کار شما – رفتن به عروسیِ آن جوان نا آشنا – یکی از بهترین کارهای شماست. همسنگِ همین قدم زدن های شما. گفت: هیچ پیامبری ننشست تا عده ای به دیدنش بروند. درست همین کاری که آیت الله های ما می کنند. و گفت: هیچ پیامبری اجازه نداد مردم دستش را ببوسند. درست همین کاری که آیت الله های ما می کنند. وگفت: هیچ پیامبری مطلقاً رسالتش را در مسائل متافیزیکی محدود نکرد بل هر چه کرده و هرچه گفته در میان و متن مردم بود و هرگز نیز خانه نشین نبود و بساطی به اسم بیت و آمد و رفت های اینجوری نداشت. درست همین کاری که آیت الله های ما می کنند.

دوازده: شب رفتم خانه ی پرفسور قربان بهزادیان نژاد که این روزها در زندان اوین است. دستگاه امنیتیِ ما صرفاً بخاطرِ همراهیِ این استادِ گرانقدر با جناب میرحسین موسوی، وی را به زندان انداخته و کرسی تدریس وی را بر چیده و حقوق ماهیانه و سنواتِ خدمت او را پایمال کرده است. همسرش بود و دو دخترش. سه بانوی پاک نهاد. ای عجب از بی خردی، که استاد تمام دانشگاه را از کار اخراج می کند و به زندان می اندازد و همه ی سوابق علمی و اسلامی و انسانی او را نادیده می گیرد و هیچ نیز به این نمی اندیشد که: خانواده ی زندانیان را در این مصاف ناجوانمردانه چه گناه؟ من مدتی در زندان اوین با این استاد نیک اندیش هم بند بودم. یکی از نوشته های ” گل ها و سیم خاردارها ” ی من به ایشان ختصاص دارد. من با اطمینان می گویم: در همه ی بدنه ی حاکمیت، سه نفر با سواد همچو جناب بهزادیان نژاد یافت می نشود. حالا سلامتِ فکری و بی حاشیگی و پاکیِ دست ایشان بکنار.

سیزده: شب که از خانه ی استاد باز می گشتم، غوغای فشفشه ها و گرومب گرومب نارنجک های آمده از چین توسط برادران قاچاقچی، همه ی شهر را بر سر گرفته بود. در شلوغیِ یک محله، اتومبیلی عقب عقب آمد و محکم زد به یکی از چرخ های جلوییِ اتومبیل من و یکی از گلگیرها را مچاله کرد. چهار جوان سراسیمه پیاده شدند. دو پسر و دو دختر. آرامشان کردم که چیزی نیست نگران نباشید فدای سرتان. راننده ی جوان بسیار با ادب و فهیم بود. پوزش خواست و گفت که خسارت را می پردازد. شماره ای داد و شماره ای گرفت و سوار شدند و رفتند. من نیز سوار شدم که بروم دیدم ای دل غافل چرخ جلو در اراده ی فرمان من نیست. دست به چرخ که بردم دیدم مثل سری که به هر طرف بگردد و گردنش اراده ای بر او نداشته باشد، سرگردان است. یک دورِ ناگزیرِ تلف شدن وقت و رفت و آمدهای فرساینده شروع شده بود.

محمد نوری زاد
بیست و هشتم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
mnourizaad@gmail.com ایمیل شخصیِ محمد نوری زاد:

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

110 نظر

  1. ba salam be abbase mohtaram man ma tamam goftehye shoma movafegham in hukumat hamanast ke shoma miguid.ba arze adab be aghaye nurizad.

     
  2. امان الله اسماعیل پور

    سال نو مبارک استاد نوریزاد.من چند روزی نبودم .کسالتی پیش آمد و عذر خواهم که نتوانستم ببینم تو و نوشته هایت را .هر چند در کنارت نیستیم ولی مطمئن باش راهت حق است .چون مبارزه با ستم است .ستمی که عیان است .لخت لخت.هیچ ابائی از ظلم و ستم نیست .و از این آمدن و رفتن سالها فقط اسم گذاری ها ی تکراریست که حالت طنز گرفته بخودش .امیدواریم بساط ظلم در این سال جدید برچیده شود.امیدواریم وجدانهای بخواب زده شده بیدار شوند .امیدواریم همه به چشم انسان به همدیگر نگاه کنند.امیدواریم .امیدوار.

     
  3. هاشمی و روحانی پیش از انتخابات با هم چه گفتند؟

    iran-emrooz.net | Sat, 22.03.2014, 11:31

    هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با ویژه نامه نوروزی روزنامه شرق در پاسخ به این سوال که آیا قبل از اینکه خبر عدم تأیید صلاحیت شما منتشر شود؛ درخواست هایی شد که شما از کاندیداتوری انصراف بدهید ؟ گفت : در دو، سه روز آخر کسانی از داخل شورای نگهبان به من اطلاع دادند که یکی از مسئولان امنیتی و معاون هایش آمدند و با اصرار زیاد اجازه یافتند و وارد جلسه شدند. البته دیگران مخالفت می کردند که بنا نیست کسانی از بیرون به جلسه ما بیایند . چون داریم بحث انتخابات می کنیم. بعضی ها گفتند که فقط آن مسئول بماند و بقیه بیرون بروند که رفتند. آن شخص ماند و گفت که من می خواهم به شما بگویم که ما از همان روزی که آقای هاشمی نامزد شد، هر صبح و شب دائماً داریم افکار سنجی می کنیم .رای ایشان به سرعت بالا می رود و تا دیشب به 70 درصد رسیده و اگر دو روز دیگر را هم صبر کنید؛ به 90 درصد می رسد . اگر او بیاید همه رشته های این سالهای ما پنبه می شود. با این صحبت ها ؛ آنها تکلیف را روشن کردند.

    اهم اظهارات رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ادامه می آید:

    * من تردیدی نداشتم که اگر بیایم ؛ رای دارم .البته . تردید داشتم که در مراحل مختلف بگذارند همه چیز به صورت طبیعی پیش برود. ولی من کار خودم را کرده بودم و اگر می آمدم ؛کافی بود .البته وظیفه ام را انجام دادم و به تقاضاهای مردم جواب منفی نداده ام که این مهم بود. وقتی این بحث ها شروع شد و همین حرف ها پیش آمد ؛ من گفتم :«ما کار خودمان را می کنیم و آنها کار خودشان را بکنند.» هیچ اقدامی نکردم برای اینکه ردّ صلاحیت نشوم.

    *شب همان روزی که می خواستند ردّ صلاحیت مرا اعلام کنند، شورای نگهبان آقای روحانی را خواسته و به ایشان گفته بودند: اینجا تصمیم گرفته شده که فلانی درانتخابات نباشد و شما بروید با ایشان صحبت کنید تا خودشان نیایند و انصراف بدهند که بی احترامی نشود . گفته بودند : به آقای علی لاریجانی هم گفتیم و بناست ایشان هم فردا برود با ایشان صحبت کند.

    *آقای روحانی به من نگفت که انصراف بدهم یا ندهم فقط حرف آنها را زد. گفت :من به آنها گفته ام پس مردم چه می شوند؟ این مردمی که این گونه امیدوار شده اند و در همه کشور ولوله بپا شده، این خطرناک است. گفتند : باید آن را به گونه ای دیگر حل کنیم. آقای روحانی به من گفت : شما چه می کنید؟ گفتم : من کنار نمی روم. چرا من بروم؟ من اگر کنار بروم ؛ مردم چه می گویند؟ جواب مردم را چه بگویم؟ بگویم شورای نگهبان این کار را کرد؟ این مثل همان ردّ صلاحیت است. مردم با آمدن من امید پیدا کرده اند و چرا من روی این شعله افروخته احساسا مردم آب بریزم؟ ایشان دلشان نمی خواست من کنار بروم و اصراری هم نکرد و فقط پیغام داد. فردا صبح که به دفترآمدم، آقای علی لاریجانی آمد. در اطاق راه می رفتیم و حرف هایمان را می زدیم. ایشان ماجرا را با مقدمات بیشتری گفت و پرسید: الان شما چه می کنید؟ انتظار این است که شما انصراف بدهید تا مشکلی برای کشور پیش نیاید. من گفتم : من اگر انصراف بدهم؛ مشکل بیشتری پیش می آید. به علاوه اینکه من به مردم چه بگویم؟ مردم از همه ما بر می گردند. ما مردم را تا اینجا رسانده ایم که خودشان را نشان دادند. تا همین الان خیلی گزارش ها از شهرستان ها داریم که مردم ستاد زده اند و دارند کار می کنند. من به این مردم چه بگویم؟ من قبول نمی کنم. ایشان گفت: اگر رهبری دستور بدهند، باز شما قبول نمی کنید و کنار نمی روید؟ گفتم : اگر ایشان دستور بدهند کنار می روم، ولی می گویم که آقا از من خواستند تا مردم بدانند که من با مردم بی وفایی نمی کنم. آقا هم حقشان است که دستور بدهند و من هم قبول کنم. اگر ایشان این راه حل را بپسندندو انجام بدهند؛ من حرفی ندارم. ایشان گفت: این هم عوارض بدی دارد که مردم این همه در صحنه آمده اند و به این جمعیت انبوه بگویند که آقا نگذاشت. من گفتم: من هم این را قبول دارم و توصیه من هم نیست که آقا این کار را بکنند. ولی اگر به این نتیجه رسیدند که من نباید بیایم، حتماً مصلحتی دارد که ایجاب می کند این کار را بکند.

    *خودم اطلاع درستی از آنچه که آنجا( وزارت کشور) گذشت، نداشتم. پاسدارهایم را هم نفرستادم. حتی آنها می خواستند پیشرو بروند که امنیت را تأمین کنند. ولی چون تصمیم نداشتم؛ اجازه رفتن ندادم. اگر هم رفتند به صورت مخفیانه رفتند. چون من گفتم که نروید و بعدها هم نپرسیدم که رفتند یا نه؟ بنا شد که تا من نگویم کسی نرود. البته کسانی هم بودند که تلفن می کردند و می دانستم یک عده مردم در آنجا جمع هستند و شعار می دهند . ولی به این وسعت نمی دانستم در کشور چه خبر است و بعداً معلوم شد این حالت انتظار در سراسر کشور بوده است که خبر نام نویسی من با پیامک منتقل شده است. وقتی آن شرایط را دیدم، برای من یک مقدار تازگی داشت.

    *من به میل خودم نیامده بودم. اصرار اقشار مختلف مردم مرا علیرغم تصمیم قطعی برای نیامدن مجاب کرد که نام نویسی کنم. عدم تأیید صلاحیت من به عنوان شخص من نبود. نه گفتن به مردمی بود که حداقل آن روز منتظر نام نویسی من بودند و شما دیدید که می گویند در سراسر کشور چنین بود. گفتم که من میل نداشتم بیایم و مسؤولیت اجرایی را بپذیرم. از سال 76 نمی خواستم بیایم.

    *همان موقعی که آقای روحانی آمد و به من گفت که اینها او را شب خواسته اند و این را گفته اند، پیشنهاد خودش این بود که او هم کنار برود. من گفتم که اتفاقاً به همین دلیل شما بمانید تا اگر مشکلی برای حضور من پیش آمد، شما باشید. احتمالات و شرایط را می دانستم. لذا به ایشان گفتم که شما بمانید. آقای روحانی می گفت: دیگر معنا ندارد که من هم باشم. من گفتم: شما باید احتیاطاً بمانید تا اگر من نبودم، شما باشید.

    * ما برنامه ریزی به آن صورت نداشتیم. البته اصرار ما اول به آقای ناطق بود که ایشان بیایند که نپذیرفت. بعد سراغ آقای روحانی رفتیم و ایشان پذیرفت. در این فاصله هم قبل از اینکه ثبت نام کنم، من به ایشان کمک می کردم.

    * من که رسماً گفتم به آقای روحانی رأی می دهم و آقای خاتمی هم آقای روحانی را تأیید کرد. منتها مشکلی که وجود داشت و آقای خاتمی حل کرد، این بود که اگر آقای عارف و آقای روحانی هر دو می ماندند، معلوم بود که نمی توانند پیروز شوند. حتی اگر هر دو رأی بالایی هم داشته باشند، ولی به پیروزی نمی رسیدند. لذا آقای خاتمی برای انصراف آقای عارف اقدام کردند. این راه پیروزی یک جریان فکری در یک انتخابات دموکراتیک است که آقای عارف اعلام کنند، من نیستم و این کار را آقای خاتمی انجام داد که خیلی موثر بود.

    * به هر حال انسان هر وقت که بخواهد یک کار به این بزرگی را انجام بدهد، باید با دیگران همکاری داشته باشد. الان هر کسی بخواهد نامزد شود، امکانات خودش و آشنایی ها و هماهنگی هایش را متمرکز می کند.به طور کلی طبیعی است که اگر کسی هدفی داشته باشد، در جاهای ممکن از همکاری ها استفاده کند.

     
  4. نوروزتان مبارک

     
  5. راه همین هست که شما میروید هرچند بدکاران خدا فروش هرکاری ازشان ساخته هست اما اگر سرشناسان گرد هم میامدند البته ممکن بود تعدای را فروهری کنند اما همه را نمیشود کشت بدانید اگر شما هم سر به زیر انداخته بودید امروز همسفر ستار بودید دکتر روزی به آزادی سر کردن به از عمری زیر سایه سید علی بودن هست اگر مردم همت کنند سید علی به شبی بند هست این نکته مهم را به سید علی یاداور شوید اگر خلفای اموی با بیش از 200 سال و عموهای عباسی سید علی 520 سال نتوانستند ایرانی را تغیر دهند شما که باشی با این مشت مداح بیسواد و ضرغامی سردار و جنتی بی عقل دکتر مورد دیگر این برادران خیلی مسلمان و مریدان و مجیز گویان سیدعلی از بامداد تا شامگاه به همه تهمت توهین میکنند اما اگر مسی بگوید خر ولایت جند هست خدا را به غصب میخوانند و محارب و زندان و شکنجه ابزار دستشان میشود شرم بر خدا فروشان بی مقدار

     
  6. نامه ۱۷۷ وکیل دادگستری به رییس قوه قضاییه: شائبهٔ هرگونه بی‌عدالتی را از دستگاه قضایی بزدایید

    جرس: ۱۷۷ وکیل دادگستری در نامه‌ای خطاب به محمد صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه، خواستار رسیدگی هرچه سریع‌تر وی به نحوه عملکرد قاضی ابوالقاسم صلواتی رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب در رسیدگی به پرونده اتهامی وکلای زندانی دراویش گنابادی به نام‌های فرشید یداللهی و امیر اسلامی شدند.

    به گزارش مجذوبان نور؛ این وکلا در نامه یاد شده با اشاره به اخبار منتشر شده دربارهٔ نحوه رسیدگی قاضی صلواتی به پرونده این دو وکیل، نوشته‌اند: «‌متأسفانه پیرامون این پرونده و شیوه رسیدگی قاضی محترم رسیدگی کننده اخبار ناخوشایندی شنیده می‌شود که در صورت درستی کفه ترازوی دادگستری را به سمت بی‌عدالتی سنگین می‌کند، که زیبندهٔ دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران نیست. مواردی چون عدم دسترسی متهمین به وکلای انتخابی، عدم در اختیار قرار دادن پرونده به تمام وکلای مرتبط جهت تدارک دفاع، عدم دعوت از تمام وکلای متهمین در جلسات رسیدگی و تشکیل جلسات دادرسی بدون حضور تمام وکلا و نماینده دادستان، در صورت تایید نقض آشکار قانون اساسی و قوانین موضوعه می‌باشد.»

    متن نامه این ۱۷۷ وکیل به شرح زیر است:
    بسمه تعالی
    ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
    با احترام، همانگونه که می‌دانید، حق آزادنه و بی‌واهمهٔ اشخاص، در برابر اتهامات انتسابی، حقی است طبیعی، قانونی و دینی که در آموزه‌های اسلامی، قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، قوانین موضوعه، اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر و ده‌ها قانون نوشته و نا‌نوشتهٔ بشری، به آن تصریح گردیده است، پوشیده نیست که اعمال این حق تنها در پناه دادرسی منصفانه امکان پذیر می‌باشد. اهمیت مفهوم عدالت چنان است که اساس ملک و حکم دانسته شده و چه کسی نمی‌داند که چه خون‌های شریفی پای آن ریخته شده و چه نام‌های بزرگی طومار گران آن را امضا ء نموده‌اند؟
    با پیروزی جمهوری اسلامی ایران، خواست و ارادهٔ ملت، در قانون اساسی متبلور شده و همین مبنای حکومت گردید.
    حقوق عامه تحت عنوان حقوق ملت، در فصل سوم قانون اساسی به تفصیل بیان شده و بر لزوم رعایت آن تاکید گردید. از جمله این حقوق از حق قرار گرفتن در حمایت یکسان قانون و برخورداری از همهٔ حقوق انسانی نام برده شده است.
    در اصل دوم این قانون، از جمله، جمهوری اسلامی، نظامی بر پایهٔ قسط و عدل و تامین کنندهٔ آن تعریف و در مقدمه، مسالهٔ قضا در رابطه با پاسداری از حقوق مردم، امری حیاتی محسوب می‌شود و از این رو ایجاد سیستم قضایی بر پایه عدل اسلامی پیش بینی شده و در اصل یکصد و پنجاه و ششم، قوهٔ قضاییه، قوه‌ای مستقل و پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده دار وظایفی چون احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و نظارت بر حسن اجرای قوانین معرفی گردیده است.
    در اصل شصت و یکم، مقرر گردیده که اعمال قوهٔ قضاییه به وسیلهٔ دادگاه‌های دادگستری که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود و به حل و فصل دعاوی و حفظ حقوق عمومی و گسترش و اجرای عدالت و اقامهٔ حدود الهی بپردازد و در اصل یکصد و شصت و ششم، تاکید شده است که احکام دادگاه‌ها باید مستدل و مستند به مواد قانون و اصولی که بر اساس آن حکم صادر گردیده باشد و….
    با تصویب قوانین موضوعه و به ویِژه آیین‌های دادرسی، مرز قانون مداری از قانون گریزی معلوم و همچنین دانسته شد که شاهین عدالت جز بر مدار راستی آزمایی مبتنی بر قانون تراز نمی‌گردد.
    این مقدمه از آن جهت گفته شد که اهمیت رعایت اصول دادرسی منصفانه برای عموم مردم و مسئولان یادآوری می‌گردد و شروعی باشد به گفتن این مطلب که؛ دو تن از همکاران ارجمند ما، آقایان فرشید یداللهی و امیر اسلامی بورکی بیش از دوسال است که به اتهامات امنیتی بازداشت و پرونده اتهامی آنان در شعبهٔ ۱۵ دادگاه انقلاب تهران تحت رسیدگی است، متأسفانه پیرامون این پرونده و شیوه رسیدگی قاضی محترم رسیدگی کننده اخبار ناخوشایندی شنیده می‌شود که در صورت درستی کفه ترازوی دادگستری را به سمت بی‌عدالتی سنگین می‌کند، که زیبندهٔ دستگاه قضایی جمهوری اسلامی ایران نیست.
    مواردی چون عدم دسترسی متهمین به وکلای انتخابی، عدم در اختیار قرار دادن پرونده به تمام وکلای مرتبط جهت تدارک دفاع، عدم دعوت از تمام وکلای متهمین در جلسات رسیدگی و تشکیل جلسات دادرسی بدون حضور تمام وکلا و نماینده دادستان، در صورت تایید نقض آشکار قانون اساسی و قوانین موضوعه می‌باشد.
    بنابراین ما جمعی از وکلای دادگستری که از آن مقام محترم درخواست می‌نماییم که ازهر طریق ممکن و با بهره‌گیری از اختیارات قانونی به عنوان رییس دستگاه قضا و با تعیین نماینده ویژه، بررسی‌های لازم را پیرامون اخبار منتشر شده در خصوص این پرونده انجام و با اطلاع رسانی و شفاف سازی از طریق بهره‌گیری از حقوق قانونی افراد همچون برگزاری دادرسی‌های علنی شائبهٔ هرگونه نادرستی و بی‌عدالتی را از دستگاه قضایی بزدایید.
    ۱-حسن صادقی ۲-زهرا نصرالهی ۳-رضا لک ۴-نعمت‌الله کریمی ۵-مریم مهبودی ۶-محمود طراوت روی ۷-عادل زارعی ۸-شیرزاد رحمانی ۹-جواد محمودی ۱۰-سمانه ناصری ۱۱-لاله آسایش ۱۲-مهناز ساسان‌پور ۱۳-آرش زارع عباسی ۱۴-بهادر بهزادی ۱۵-احمد ابوالپور ۱۶-لیلا خوش حرف ۱۷-زهره پناهی ۱۸-نجاتیان ۱۹-منصوری ۲۰-رضایی ۲۱-حقیقی ۲۲-فاطمه صالحی ۲۳-عسکر محمدی ۲۴-امید امیدوار ۲۵-فریبرز یداللهی ۲۶-سید رضا آل محمد ۲۷-نبی زمانی ۲۸-حیدر رضایی ۲۹-بهنام ابراهیمی ۳۰-مهران صمیمی ۳۱-مهدی فرجی ۳۲-دانیال ۳۳-زهرا کیوان ۳۴-محسن علیدادی ۳۵-دانشمند ۳۶-مجیدی ۳۷-معصومی ۳۸-ایزدپناه ۳۹-کشمیری ۴۰-رضا حسین خانی ۴۱-شکری ۴۲-فاطمه علائی ۴۳-بهمنیاری ۴۴-شیما صالحی ۴۵-سیدعباس سعادت ۴۶-محمدرضا تقی زادگان ۴۷-جواد شهابی ۴۸-طاهره گرامی ۴۹-محمد یداللهی ۵۰-محبوبه کمالی ۵۱-اسدی ۵۲-دادگرنیا ۵۳-یاسر ایزدپناه ۵۴-شکوهی ۵۵-سید ستار حسینی ۵۶-عباس جعفری ۵۷-زین العابدین محمودی ۵۸-فرهاد… ۵۹-حسین مرادی ۶۰-کوروش طاهری ۶۱-محمد… ۶۲-مجید دقت ۶۳-مصطفی نوری ۶۴-لیلا کرونی ۶۵-مرجان اسلامی بورکی ۶۶-پوریا کشاورز ۶۷-هومن پارسا ۶۸-علی احمدی ۶۹-خدیجه روان ۷۰-میثاق ۷۱-رضایی‌نژاد ۷۲-زارعی ۷۳-روحانی ۷۴-سپیده نیکنام ۷۵-آیدا نصیری ۷۶-محسن خواجه‌پور ۷۷-مهرزاد مسیحی ۷۸-عسکر کرمی ۷۹-مهرزاد حسینی ۸۰-رضا ادیبان ۸۱-انصاری ۸۲-مهبودی ۸۳-لاله رزمجو ۸۴-سعیدی ۸۵-پناهی ۸۶-الیاس اسدی ۸۷-فرهادی ۸۸-فاطمه اسدی ۸۹-سهراب محمودی ۹۰-مریم اسماعیلیان ۹۱-مسعودی احمدیان ۹۲-لطیفی ۹۳-نجمه حسینی خو ۹۴-حسین کیومرثی ۹۵-بهار صحرائیان ۹۶-جعفرپور ۹۷-احمد زارعی ۹۸-نوشاد بهرامی ۹۹-غلام رضا قربانی ۱۰۰-محمد رستمی ۱۰۱-احمد لطفی ۱۰۲-علیرضا دهقانی ۱۰۳-نصراللهی ۱۰۴-گودرز جعفری ۱۰۵-زهرا مزارعی ۱۰۶-سیاوش شکوهی ۱۰۷-وحید کاویانی ۱۰۸-بهرام کاظمی ۱۰۹-رضا روستا ۱۱۰-طیبی ۱۱۱-حمیدرضا سلطانی ۱۱۲-بهمنی ۱۱۳-مسعود شکراله‌زاده ۱۱۴-رئیسی ۱۱۵-کریمی ۱۱۶-علیرضا گودرزی ۱۱۷-سیدمحمود مهدوی ۱۱۸-ارکیده روستا ۱۱۹-رضا حسین خوانی ۱۲۰-سیدستار حسینی ۱۲۱-سارا قاسمی ۱۲۲-نجمه رضائیان ۱۲۳-فرخنده طالبان پوربیات ۱۲۴-سعید زارع ۱۲۵-محمود رنجبر ۱۲۶-معصومه شفیعی ۱۲۷-حجت الله… ۱۲۸-علی اکبر احراری ۱۲۹-کریم مویدی ۱۳۰-حاج کاظم فولادی شیرازی ۱۳۱-عباسعلی جعفری ۱۳۲-کریم میرزایی ۱۳۳-سلطانی ۱۳۴-عبدالرحیم ادیب ۱۳۵-حبیب مزارعی ۱۳۶-فره‌مند ۱۳۷-رضائیان ۱۳۸-جعفری ۱۳۹-محسن جهانی ۱۴۰-سعید فرخی ۱۴۱-حسین مرادی ۱۴۲-فرهناز فروهرفر ۱۴۳-عبدالرسول جهانخواه ۱۴۴-مجید قره قانی ۱۴۵-فرامرز رحیمی ۱۴۶-علی شایان منش ۱۴۷-فرشید احمدی ۱۴۸-نرگس تبریزی ۱۴۹-عباس شکری ۱۵۰-مهسا آستانه ۱۵۱-پریسا کی ورزشی ۱۵۲-امیر محمدی ۱۵۳-شعله سعیدی نیا ۱۵۴-ایزدپناه ۱۵۵-عبدالحسین وصال ۱۵۶-سیدرضا آل محمد ۱۵۷-بهنام پورانصاری ۱۵۸-لیلا دستخوش ۱۵۹-وحید کوچی ۱۶۰-جواد شهابی ۱۶۱-شهریاری ۱۶۲-مریم آزاده منش ۱۶۳-الهام حسنی ۱۶۴-مرتضی ندیمی ۱۶۵-محمد جعفر مقتدری ۱۶۶-علی رضایی ۱۶۷-بهنار خارچینه ۱۶۸-ذبیح‌الله فتحی خو ۱۶۹-شبنم جعفری کوچی ۱۷۰-یاسمن تقی‌پور ۱۷۱-حبیب نعمتی ۱۷۲-میروکیلی ۱۷۳-حسین هوشیار ۱۷۴-حمیدرضا قنبری ۱۷۵-محمدعلی حسن‌زاده ۱۷۶-مهدی فرجی ۱۷۷-صائب قزوینی

     
  7. مرتضی عزیز
    با تشکر از حوصله و لطفتان..بنده اینطور نتیجه گیری کردم که ما مشترکاتمان از موارد دیگر بسیار بیشتر است و لذا برای بنده بسیار غنیمت است. با بسیاری از توضیحات شما موافقم و آنرا درست میدانم. امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید..از آقای نوریزاد هم بابت صبرشان ممنونم

     
  8. دوست عزیز یاران گرامی

    بنده نیز متقابلا نوروز این عید زیبای باستانی را به شما و همه دوستان عزیز و نوریزاد گرامی تبریک و تهنیت عرض میکنم و امیدوارم هر لحظه عمر ما قرین تغییر و تحولات رشید عقلانی و انسانی باشد ،نیز امیدوارم این تحولات در آحاد ما انسانها به تحولات و رشد عمیق در سطح جامعه بینجامد.

    باز هم از شما تشکر میکنم بخاطر توجه و پیگیری مسائل مربوط به جامعه ،شما از نادر دوستانی هستید که مسائل و نقدهای خودتان را در قالبهای معقول و مودبانه و منطقی مطرح میکنند اگرچه اختلاف نظرهایی همچنان باقی است و این طبیعی هم هست.
    من قصد مزاحمت دوباره نداشتم لیکن چون شما هر نوبت مطالب متنوعی را مورد اشاره قرار میدهید ناخواسته مرا بورود به بحث میکشانید.

    من با بیشتر نکات شما توافق دارم و نکات کامنت اخیرتان را واقع بینانه تر دیدم.
    البته برخی نکات را باز لازم به توضیح میدانم برای رفع ابهام.

    1-چنانکه در پاسخ قبل عرض شد من منکر پیدایش مفاهیم مدرن در غرب از قدیم و جدید نیستم و به آن توجه دارم ،مفاهیمی مثل دمکراسی ،انتخابات ،تفکیک قوا ،تحدید قوا و خیلی مفاهیم دیگر بلاشک از دستاوردهای رشد عقلانی بشر است ،برخی از این مفاهیم حتی ریشه و سابقه چند هزار ساله دارند ،مثل اصل مفهوم دمکراسی که زاده مکاتب و فلاسفه یونان بوده است ،اگرچه ابتدا شکل ماهوی بسیطی داشته و بتدریج متکاملتر شده است،یا اصل تفکیک قوا که از ابتکارات مونتسکیو در روح القوانین بوده است و باز دقیقتر و شکیلتر شده است.
    اینها مجموعا غیر قابل انکار است و من در کامنت قبلی نیز اشاره به حدوث مفاهیم مدرن در غرب و پیشدستی آنان کردم.
    البته از اینطرف نیز نباید یکسویه و جزمی به همه مسائل نظر کرد ،برخی مفاهیم نیز هست که در سابقه تاریخی اسلام بشکلی دیگر و بسیط تر باقتضاء زمان و عرف آنروزگار مطرح بوده است ،مثل مفهوم “بیعت “که بنوعی اظهار تمایل و انتخاب و تایید و امضاء باز میگشته است ،در تاریخ پیامبر اسلام و مدینه هست که وقتی پیامبر به واسطه فشار مشرکان و مخالفان مکه را ترک کردند ،و در مدینه اقدام به تاسیس حکومت کردند ،گروه گروه قبایل و طوایف گوناگون (که در تواریخ از آنها به” وفد” و “وفود” تعبیر شده است) به آنجا میامدند و ضمن پذیرش اسلام و قواعد آن با تاسیس حکومتی آنحضرت بصورت بیعت اظهار موافقت میکردند ،این البته نوعی انتخاب و گرایش بوده است که ولو بصورت پیچیده و مدرن امروزی نبوده است لیکن موافق اقتضائات آن زمان بوده است.
    یا مفهوم قانون اساسی که شما به آن اشاره کردید ،از نظر ما قرآن بمنزله قانون پایه در اسلام مطرح است ،اگرچه چنانکه من در بحثهای تفسیری اشاره کرده ام ،قرآن کتاب قانون نیست ،ولی کتابی است که در آن قوانین کلی یا ریشه های قوانین موجود در اسلام هست ،که سخنان پیشوایان دیگر دینی ناظر به شرح و بسط و تفسیر قوانین اجمالی موجود در آن است.
    اشتباه نکنید غرضم این نیست که در ظرف و ظروف زمانی فعلی ما باید بگوییم قانون اساسی در کشور ما قرآن است ،بلکه سخن این است که آن ایده قانون اساسی که حاصل فرایندهای رشد علمی بشری بوده است در جهان امروز مورد پذیرش است ،علی النهایه در هر محدوده و جغرافیای فرهنگی آن قانون اساسی (basic law) و پایه بر اساس فرهنگ غالب و پذیرفته آن جغرافیا تنظیم میشود ،مثل موردی که در کشور ما در ابتدای انقلاب پیش آمد ،گروهی از متفکران و روشنفکران و کارشناسان دینی و غیر دینی و برخی حقوق دانان اجتماع کردند و قانون اساسی فعلی را با بررسی های خود تاسیس کردند. و مردم هم در فضائی آزاد به آن رای دادند.
    در هر صورت توجه به قوانین کلی اساسی فی الجمله در صدر اسلام و حتی در حکومت های خلفاء و امویان و بنی العباس وجود داشته است ،شما اینطور تعبیر نکنید که برخی مفاهیم یکسره و دفعتا در غرب حادث شده است ،به تاریخ خود غرب بنگرید ،آیا بوقایع قرون وسطی و پیش از آن توجه دارید ؟ خود غرب قرونی متمادی را گذرانده است ،و تداخلات و مراودات فرهنگی عمیقی از گذشته تاریخ بین شرق و غرب وجود داشته است ،شما از ورود و تاثیر تاثرات عمیق اسلام در اسپانیا و اندلس و بخش عظیم اروپا غافل نباشید .
    سخن بر سر آن است که در بررسی رشد و عقلانیت عمیق بشری باید بنحو کلان و عمیق تری نظر کرد ،باید حتی به تفکرات و تاثیر گذاری های عمیق در تمدن و فرهنگ چین قدیم و برخی کشورهای شرق آسیا و شخصیت های تاثیر گذار آن بلاد نیز توجه کرد ،بالا خره در یک کلام باید عقلانیت بشری را به مجموعه فرهنگ ها و تمدنهای اقطار ارض نسبت داد و نگرشی کلان تر داشت ،در عین حال باید با واقع بینی سهم هر فرهنگ و تمدن و شخص را در هر محدوده چه شرق و چه غرب اداء کرد.

    2-این نکته که در فرمایشات شما مکرر میشود که :
    “این عقاید را هیچ کدام از علمای روحانی آن زمان نیز قبلا تبیین نکرده بودند و اصولا با این تحولات هم آشنا نبودند. ایده حکومتی جمهوری اسلامی هم حتّی متاثر از غرب است””.

    اجمالا مورد انکار این بنده نیست ،منتها در قضاوت مربوط به پدیده های اجتماعی باید به واقعیات و خاستگاههای هر پدیده توجه وافر داشت.
    اینکه روحانیون این پدیده ها را تبیین نکرده اند یا به آن توجه نداشته اند ،مربوط میشود به نوع حوادثی که بعد از پیامبر اسلام در محدوده حکمرانی پیش آمد ،و پس از آن حکومت های اموی و عباسی تا آخر.که این بحث خود باب واسعی است.
    و نیز مربوط میشود به آن گرایش غالبی که در بین فقهاء امامیه در عصر غیبت وجود داشته است (که من در گفتگوی کوتاهی که با جناب نوریزاد در آن کامنت پیش آمد اشاره ای اجمالی به آن داشتم) که عبارت بوده است از این دید که وظایف فقهاء در عصر غیبت معصوم عبارت است از فتواهای فقهی در عرصه عمل ،قضاوت بنحو محدود و مشروط به درخواست مردم ،و اجراء حدود اسلامی بنحو محدود و مشروط به خواست مردم(که از آن در علم فقه به بسط ید فقیه تعبیر میشود).
    براساس این گرایش که غالب هم بوده است ،آنان با اینکه حتی مسائل فقهی اجتماعی مختلف مربوط به جامعه را اجتهاد فقهی کرده و آنرا در کتب خود درج کرده اند ،در عین حال تاسیس حکومت را احاله به حضور معصوم کرده اند.
    میدانید که در قبال این گروه غالب فقهاء از قدیم تا جدید فقهائی نیز بوده اند که معتقد بوده اند فقیه در صورت مبسوط الید شدن و پذیرش مردم میتواند یا باید به تاسیس حکومت پرداخته و احکام اسلام را به مرحله اجراء درآورد،همانطور که شما اشاره کردید افرادی مثل فقیه عالیقدر مرحوم آیت الله نائینی در صدر مشروطه چنین اعتقادی داشتند ،یا مرحوم آخوند خراسانی صاحب کفایه الاصول ،البته با تفاوتهایی که بین این بزرگواران بود ،و مثلا آنطور که معروف است ،مرحوم اخوند خراسانی موافق تصدی مباشری روحانیون نبود و آنرا موجب آسیب به وجهه مجموعه روحانیت شیعه میدانست و تنها بنوعی نظارت فقهی برای فقهاء در امر احکام حکومتی قائل بود برخلاف مرحوم نائینی که معتقد به دخالت مباشری و مستقیم بود و کتاب تنزیه المله در باب حکومت را نوشت ،و بر خلاف مرحوم شیخ فضل الله نوری که با آرائی دگماتیک قائل به دخالت مباشری، و در عین حال مخالف مشروطه به آن صورتی که ممزوج با مفاهیم مدرن غربی باشد بود و دم از مشروطه مشروعه میزد.
    خواستم اجمالا بگویم عدم دخالت روحانیت و عدم ورود به این عرصه های مفاهیم مدرن ناشی از این بسترهای تاریخی و فقهی بوده است.
    البته فقهائی مثل مرحوم آیت الله خمینی که بر خلاف این گرایش غالبی ورود و اجتهاد کردند ،مشاهده کردید که مفاهیم مدرن مثل دمکراسی و تفکیک قوا و جمهوریت و رای مردم را مورد توجه قرار دادند ،و در واقع این امور را قالب هایی برای مفاهیم اسلامی قرار دادند ،و بتعبیر خودشان جمهوریت و دمکراسی ظرف و ظروفی شدند برای محتواهای اسلامی ،که این اجتهادی جدید بود ،حال در مرحله عمل تا چه حد موفق بودند و به کجاها رسیدیم ،مطلب دیگری است که خود ما حرف بسیار داریم ،و البته باید کلیت سی و اندی انقلاب مورد آسیب شناسی قرار گیرد و بدون تعصب و لجاجت و دگم اندیشی اشتباهات و نقصانها جبران شود والا منطق و سنت های حاکم بر تاریخ و جامعه خود را تحمیل خواهد کرد و دینی بودن یا غیر دینی بودن یک حکومت مصونیتی در قبال ان سنت های جدید نخواهد آورد.

    3- اینکه فرمودید :
    “”در مورد وقایع ۱۵ خرداد هم مرحوم آقای خمینی مشکلشان آزادی بیان و این مباحث نبود بلکه مشکل اصلی از موضوع انجمهای ولایتی و بعد هم موضوع رای زنان شروع شد””.

    بنظرم نوعی کم لطفی تاریخی است ،من در صدد دفاع از شخص خاصی و در همه چیز یا در همه مقاطع نیستم ،ما باید سعی کنیم واقعیات را در جای خود ببینیم ،بنظرم اگر شما به مجموعه اعتراضات و بیانیه ها و نامه های آنروز آیت الله خمینی ،از سال 41 و حتی پیش از آن مراجعه کنید(مراجعه نرم افزاری به آثار بیانی و مکتوبات ایشان آسان است) اعتراضات ایشان به نحوه حکومت داری شاه طیف وسیعی از مسائل را در بر میگرفت ،از گسترش فسادهای اخلاقی و فحشاء در بین حاکمان و جامعه آنروز ،و زیر پا گذاشته شدن برخی احکام مسلم اسلامی در کشوری که قانون اساسی آن مذهب شیعه را برسمیت شناخته بود ،تا فسادهای مالی و سوء استفاده های اطرافیان شاه ،تا استبداد و اختناق و بگیر و ببند و شکنجه زندانیان مذهبی و غیر مذهبی ، و تا عدم استقلال ایران و وابستگی او بخصوص به امریکا که دامنه مداخلات را به آنجا رسانده بود که در مورد منتخبین مجالس نظر داشتند یا لیست ارائه میکردند.
    اینها و اموری دیگر مطالبی بود که در اعتراضات ایشان به رژیم شاه نمود داشت ،و مسائلی مثل لایحه کاپیتولاسیون و انجمن های ولایتی اگرچه امور مهمی هم بودند لیکن اینها پیش زمینه ها و جرقه ها و فرصتهای طرح آن مسائل بودند.
    منصف باشیم ،البته همه این واکنشها و گفتارهای ایشان در زمانه وحشت و اختناقی صورت گرفت که غالب روحانیون و مراجع وقت و غالب حوزه ها در سکوتی خائفانه فرو رفته بودند.

    4-در قسمت های آخر گفتارتان اشاره به تنافی کلی یا جزئی برخی مفاهیم مدرن با کلیت دین کردید ،البته این مورد انکار من نیست و بحث در آن هم طولانی است ،از باب مثال در مقوله آزادی قطعا چنین است ،البته در اسلام هم آزادی اظهار عقیده و آزادی بیان برسمیت شناخته شده است (از عملکردهای فعلی سخن نمی گویم!) ،لکن آزادی در اسلام مطلق نیست ،همچنانکه آزادی در غرب نیز مطلق نیست و محدود به قوانین است ،در اسلام و محدوده ای که فرهنگ اسلام فرهنگ غالب افراد آن محدوده است و قانون اساسی آن تبلور احکام فردی اجتماعی اسلام است نیز آزادی محدود به قوانین مسلم اسلام است .
    شما توقع نداشته باشید که مفهوم مدرن آزادی به همان صورت بسته بندی شده غربی (مثل آزادی هموسکشوالیته و حتی قانون وضع کردن در جهت تثبیت آن ،یا آزادی های فردی مخل به مجموعه اجتماع مثل شرابخواری و فحشاء و مصادیق بسیار دیگر) در بست مورد قبول واقع شود ،و همینطور بحث های مربوط به حقوق بشر که بعد از آن بحث خواهیم کرد.

    5-اینکه فرمودید:
    “ما اگر قرار است غرب را نقد کنیم باید دقیقا بدانیم داریم چه چیز را نقد می کنیم و اگر همه این تحولات را ناشی از باور اسلامی ویژه خود و یا علمای دینی بدانیم در این راه چیزی عایدمان نخواهد شد”.

    گمانم این است که نکاتی که عرض شد روشنگر ابهام بود ،ما قرار نداریم فقط غرب را نقد کنیم ،بنای انسان باید این باشد که مفاهیم و مقولات را نقد منصفانه کند چه مفاهیم و مقولات غربی و چه شرقی ،بنظرم در بحثهای علمی فرهنگی زمان و مکان اگرچه موثرند ولی دخلی در اصل نقد و انتقاد نباید داشته باشند،ما باید غرب را نقد کنیم همانگونه که باید خود را و فرهنگ و رسوم خود را نقد کنیم
    ،نیز چنانکه عرض شد لا اقل من معتقد به اینکه شما گفتید نیستم ،که همه تحولات اجتماعی یا مفاهیم مدرن را به علماء دینی نسبت بدهم ،اگرچه در اثناء بحث اشاره کردم که برخی مفاهیم هم نه بصورت مدرن و پیچیده امروزی در سابقه تاریخی دین اسلام مطرح بوده است که متناسب با اقتضائات آن زمانها بوده است

    سپاس از توجه و مطالب شما

    دوستدار شما مرتضی

     
  9. دوست عزیز.تا سیاست وقضاوت وحکومت در دست یک مشت آخوند بی سر وپا باشد اوضاع همین است.فساد سیاسی واقتصادی واداری وقضایی سرتاسر کشور را فرگرفته .وقتی قوه قضائیه فاسد شود حکومت فاسد میشود.دریک حکومت فاسد قوه قضائیه بالطبع باید فاسد باشد تا حکومت دوام وقوام یابد.دراین کشور پول حرف اول وآخر را میزند اگر میخواهی نتیجه بگیری باید رابطش را پیدا کنی وهزینه اش را بپردازی آنوقت همه چیز بر وفق مراد میگردد.قاضیهای قوه قضائیه -مدیران دولتی و پرسنل نیروی انتظامی خود را در جایگاه قدرتی میبینند که ارباب ورجوع نزد آنها مانند چهارپایان است آنقدر بیتربیت وموحش هستند که حالت ازرویارویی وحرف زدن با آنها بد میشودوا مصیبتا اگر سرو کارت با شاغلین نهادها ی امنیتی بیفتد. مخلص کلام فرهنگ اسلامی وتکریم ارباب رجوع درجمهوری اسلامی اینگومه است.حکومتی که داعیه جهانی شدن دارد ومدعی فرهنگ شیعی و امامت است برای انسانیت هیچ ارزشی قایل نیست.یک مشت متظاهر ریا کار وجانی سرکارند.داراییی وبیمه و از همه بدتر اوقاف که باید متجلی عدالت وصداقت باشند دزدبازارهایی است دردست چپاول گران .قوه قضائیه گه دیگر نگو .یک مشت خود فروش بیسواد در اختیار سیستمهای اطلاعاتی وامنیتی وحافظ منافع اذناب آنها هستند.نشانی از عدالت درآنها پیدا نمیکنی .فقط باید رابط قاضی را پیدا کنی تا حقت را بگیری.مشروط باینکه منافع وابسته ای بخطر نیفتد.

     
  10. درود بر شما
    اگر بخواهم سال به ظاهر نو را تبریک بگم شک نکنید که دارم مزخرف میگم ! جای تبریک نداره تازه امسال هم دوباره نامگذاری شد و پیشاپیش باطلش کردند در واقع در این دور باطل فقط یک سال از عمرمان کم میشود بدون هیچ دستاوردی به هر حال آروز میکنم به هر آنچه که میخواهید برسید و برسیم بدون هیچ محدودیت سال و ماه و فصل و نامگذاری و با نام و بی نام و …
    سایر مهملات .

     
  11. جناب نوريزاد؛
    سلام و عرض ادب من را پذيرا باشيد،
    اكنون كه دقايقى بيش ، به اتمام زمستان و فرارسيدن بهار نمانده ، تنها و در حاليكه ساعت هاست در دفتر كارم نشسته ام ، به اين مى انديشم كه؛ اولين پيام تبريك را برا ى چه كسى بنويسم ، باور كنيد هر چه در ذهنم مرور ميكنم جز شما كسى را نمييابم ، از طرفى نيز ميدانم كه زمستان من و شما هنوز پايان نيافته و بهارى را كه ما به انتظار نشسته ايم و شما به عمل مى جوييد ، هنوز فرا نرسيده ، لذا مى انديشم با اين وصف ، چه مناسبتى را به شما تبريك گويم ، و باز در ذهن خود به مرور انانى كه مى شناسم ، مى پردازم ولى باز كسى را لايق تر از شما نمى يابم ، بنابراين تصميم ميگيرم ؛ پيشاپيش (وپيشاپيش ) فرا رسيدن بهارى كه شما ، با به كف نهادن جان خود ، در پى به ارمغان اوردنش براى خفتگانى چون ما هستيد ، كه در خواب زمستانى خود غوطه وريم ، را ، پيشاپيش (و باز هم پيشاپيش) به شما و ساير دوستان خود در اين سايت، تبريك گويم ، اگر چه به دليل عدم دسترسى به اينترنت ، شايد تا چند ساعت اينده نتوانم اين پيام را ارسال كنم ، ليكن اكنون كه اخرين دقايق سال ، در حال سپرى شدن است ، نوروز را به شما و ساير دوستان عزيزم در سايت تبريك ميگويم و فرا رسيدن -هرچه سريعتر- بهار را ، براى همه( ارزو )ميكنم ، در پايان چند بيت سروده فى البداهه خود را به عنوان عيدى به دوستان تقديم ميكنم ، اميد اينكه، ضعف و اشفتگى موجود در كل ابيات ، ذهن دوستان را نرنجاند؛
    اين شنيدم شاعرى گرديده كور
    “سايه” او را وارهانيده ز نور
    مرد اواز و ادب را كرده هجو
    -يارب اين علت بكن از وى تو دور-
    حيف باشد كو شود در “سايه” گم
    حيف باشد شاعرى دور از شعور
    حيف باشد غوطه ور گردد به جهل
    حيف باشد او تهى ماند ز شور
    اى”امير” شعر انصافت كجاست؟!
    “عاملى”گر در سخن كويت غرور؟!
    از حباب سايه گون خود در آ
    يك بيك اشعار خود را كن مرور
    دفتر شعرت بشوى از بغض و كين
    جاى انرا پر كن از عشق و سرور
    از شب خود دل بكن ، شو سوى روز
    جاى نفرت در كلامت ، عشق كن
    تا كه شعرت نفخه ها راند به صور
    جاى فحش بر بلبل خوشخوان ما
    گر برانى از سخن بغض و نفور
    جانفزا مى گردد انگه شعر تو
    كو بخواند در همايون يا به شور
    با عرض ادب و احترام مجدد به پيشگاه همه دوستان.

     
  12. آقای هاشمی اخیرا در باب ابعاد فاجعه 8 سال گذشته گفته است که مردم هنوز نمی دانند چه بر سرشان آمده. این حرف معقولی است ولی اگر اجازه فرمایند با یک مهندسی معکوس می توان حدس نزدیک به یقینی زد که بر سر این مردم بیچاره آمده است و آن نگاهی به وضع روسیه است. بر اساس اخباری که این روزها در سایتهای خبری موثق منتشر میشود در جریان بحران اوکراین سرمایه گذاران 35 میلیارد دلار در ماههای ژانویه و فوریه از روسیه خارج کرده اند که نیمی از سرمایه گذاری سالانه است و احتمالا این رقم به 50 میلیارد در هر 3ماه نیز خواهد رسید.در کمتر از 3 ماه روبل 9درصد از قدرت خود را ازدست داده است.بانک مرکزی روسیه برای جلوگیری از ضربه سنگینتر به “روبل” نرخ بهره را از 5.5 در صد به 7 در صد افزایش داده و در نتیجه وامهای بانکی گرانتر شده و تورمی نیز در این رابطه پیش بینی میشود. رشد اقتصادی 1.5 در صدی مصیبت بار به صفر خواهد رسید . در بازار سهام ، شرکتهای روسی میلیاردها دلار از ارزش خود را از دست داد هاند. امّا بنا بگفته یک مقام “آلفا بانک” این ضربه های مهلک در برابر آنچه که قرار است اتفاق بیفتد هیچ است. وقتی می پرسند منتظر چه اقدام دیگری هستید می گوید” نمیدانیم تحریمهای بعدی چیست و این از همه بد تر است”
    حال وقتی روسیه با این اوضاع در این مدّت کوتاه به این بلا دچار شده است، نیازی به زحمت آقای هاشمی برای توضیح فاجعه نیست. برای ما دیگر چیزی نمانده است تا حسرتش را بخوریم..دست همگیتان درد نکند…!

     
  13. دوست بسیار بسیار عزیز درود بر شما
    سخنی دارم ، منبعد از این سفره گسترده تری باید پهن شود که فقط به ” سین ” بسنده نکنیم .
    سرزمین ایران سفره ای باید بگستراند و چیدمانش تمام داشته هایمان باشد که اینک …….!!!!
    شجاعت ، فداکاری ، سخاوت ، همدردی ، همدلی ، دوست داشتن ، عشق ، همفکری ، همکاری ، غیرت ، شرف ، آبروداری ، دلجویی ، دست گیری ، راستگویی ، راستگویی ، راستگویی و ……. که کمرنگ و یا نابود شده اند !!!
    شما ای عزیز در نوشته هایتان جانی دوباره به این مدفون شدگان ببخشید تا زندگی کنیم نه مردگی .

    درود بیکران بر شما انسان

    نعمت خدا هميشه
    برف، باران و نور نيست
    گاه خداوند دوستانی را برایمان می فرستد
    ازجنس آسمان
    به زلالی باران
    به سفيدی برف
    و به روشنايی خورشيد

     
  14. سومین نامه همسر تاجزاده به همسر رهبری: به جای نهادهای بین المللی حرف دل مادران شهدا و خانواده زندانیان سیاسی را بشنوید

    اشتراک جمعه, ۱ فروردین, ۱۳۹۳
    چکیده :فخرالسادات محتشمی پور در سومین نامه ی خود به همسر آیت الله خامنه ای با شرحی از حضورش در زمان تحویل سال در کنار زندان اوین از وی خواسته است که به جای مقامات بین المللی شنوای حرف دل مادران شهدا و خانواده های آسیب دیدگان و خانواده های زندانیان سیاسی باشید….

    فخرالسادات محتشمی پور در سومین نامه ی خود به همسر آیت الله خامنه ای با شرحی از حضورش در زمان تحویل سال در کنار زندان اوین از وی خواسته است که به جای مقامات بین المللی شنوای حرف دل مادران شهدا و خانواده های آسیب دیدگان و خانواده های زندانیان سیاسی باشید.

    متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

    به نام خدای بهار

    سرکار خانم خجسته

    سلام علیکم

    این سومین نامه ای است که برای شما می نویسم و البته دومین نامه نوروزی!

    برای نوشتن این نامه تردید داشتم از آن رو که نکند بوی عجز از آن استشمام شود که با خوی و خصلت و مشی زینبی و مرام فاطمی خاندان ما بی مناسبت است!

    می دانید که این نامه ها خواننده زیاد دارد و بسیاری از این خواننده ها از من در مورد پاسخ نامه هایم سوال می کنند. من اما به امید گرفتن پاسخ نامه نگاری نمی کنم چرا که این سال ها بیش از گذشته عادت کرده ام به روز جزا فکر کنم. روزی که هیچ انسانی اراده و قدرت انکار و توجیه و تعذیر ندارد و دست و زبان و دیگر جوارح آدمی به زبان می آیند برای یادآوری آن چه کرده است! برای من مهم نیست که جواب نامه هایی که به شما و زهرا و بشری خانم نوشته ام بگیرم بلکه مهم آن است که شما را مخاطب قرار دهم و پیامم را در دفاع از همسر مظلومم که بیش از سه سال و هفت ماه است به شکل کاملا غیرقانونی در انفرادی و قرنطینه و حصر در زندان اوین است و به همین دلیل بیش از ۴۰ ماه است که روزه داری اختیار کرده به شما و به تبع آن به همه مردم عزیز وطنم برسانم.

    سرکار خانم خجسته

    مستحضرید که نوروز امسال ما نیز به دلیل لجاجت ها و کینه توزی های مسئولین قضایی و امنیتی سپاه در پشت دیوارهای بلند اوین گذشت. من و دخترم در سرمایی غیرقابل پیش بینی قرآن به دست به کوی یار نزدیک شدیم که هنگام تحویل سال نو با او در یک هوا تنفس کنیم. ما تمام خیابان های خلوت منتهی به اوین را با سرعت طی کردیم تا بتوانیم خود را به موقع به زندان برسانیم. مأموری از ما پرسید کاری دارید؟ گفتیم با شما نه. پس از آن پلیس موتور سواری به ما نزدیک شد و پرسید این جا برای چه ایستاده اید. من از او پرسیدم آیا ایستادن ما اینجا برای شما مشکلی ایجاد می کند؟ او گفت: بله و من گفتم: آمده ام تا در کنار همسرم سال را تحویل کنم. شما با این مسئله مشکل دارید؟ او سرش را زیر انداخت و رفت و چند دقیقه بعد ماشین پلیسی با چند مأمور پایین تر ایستادند و من با خود فکر می کردم عجبا به جز من و دخترم کسان دیگری هم هستند که باجبار هنگام تحویل سال به جای نشستن بر سر سفره هفت سین در خانه های گرمشان، در کوچه و خیابان به سر می برند. و با خودم فکر می کردم خوب است آن مأمور راهش را گرفت و رفت و شاهد اشک های دخترک نماند. دخترکی که اشک شوقش در نوروز ۸۹ با مرخصی پدرش جاری شد و اشک اندوهش در نوروز ۹۰ با بازداشت مادر و حبس او و پدر به طور هم زمان جاری شد وقتی که اجازه دیدار آن دو را حتی برای عید ندادند و مادر در حال اعتصاب غذا و پدر روزه دار سالشان را در انفرادی نو کردند! و بغضش با بازگشت تحیرانگیز پدر در نوروز ۹۱ در پی مرخصی قطره چکانی و عجیب به زندان شکست و اشکش در نوروز ۹۲ درست همین جا پشت دیوارهای اوین جاری شد وقتی از مرخصی و حتی ملاقات پدر ناامید شد. امسال به او گفته بودم هرگز به بندگان خدا امید نبند که سخت حقیر و عاجزند. حقیر از درک رحمانیت و رحیمیت پروردگارشان و عاجز از معرفت بخشندگی و سخاوت او که بندگانش را فارغ از درجه کفر و ایمان روزی می دهد و مهلت می دهد و به نسبت درجه کفر و ایمانشان جزا می دهد. به او گفته بودم مبادا جز به خدا دل ببندی که این شرک است و مبادا از رحمت الهی ناامید شوی که این خود گناهی است نابخشودنی. اما در عین حال او را یادآور شدم که امر الهی قطعی است اما بندگانش را تذکر داده که در این امر تعجیل نکنند. با این همه شما که مادرید از دل نازک دختران دردانه بابا مطلعید! او برای این که بر اندوه خود سرپوش بگذارد درد مردان و زنان جوانی را که در آستانه سال نو چشم انتظار عزیزانشان بودند برای من بازگو می کرد و درد دیگر خانواده های زندانیان سیاسی که حضور مظلومانه عزیزانشان دربند ستم توسط مقامات ما انکار می شود تا مبادا متهم به نقض حقوق بشر شویم. خنده دار است نه؟ می گویند لغو مرخصی های نوروزی که پیش از این وعده داده شده بود به دلیل گزارش هایی است که از نقض حقوق بشر در ایران در سازمان ملل ارائه شده است و آقایان برای انکار این واقعیت ها سعی می کنند که صورت مسئله را پاک کنند.

    سرکار خانم خجسته

    من امشب وقتی که از این حضور راضی کننده خودم و دخترم در کنار اوین که افتخار میزبانی همسرجان را دارد، باز می گشتم با خود فکر می کردم این گفته رهبری که هر روز زندان انفرادی را معادل ده روز زندان عمومی دانسته اند یا به دروغ به ایشان نسبت داده شده و یا این که ایشان از این ادعا اعراض کرده اند وگرنه مگر می شود کسی خود انفرادی را درک کرده باشد و اجازه دهد که هم چون سید مصطفی تاجزاده ای صرفا به دلیل نقد منصفانه و بی هیچ دلیل و جرم قضائی محکوم به گذراندن نزدیک به پنج سال انفرادی و از آن بدتر محروم از دیدار خانواده و محروم از خدمات درمانی تخصصی مناسب امراضش باشد؟! و مگر می شود تصور کرد پدری که فرزندانش سخت به آغوش گرم او و نصایح و مشاوره های پدرانه اش در مسیر زندگی نیازمندند و همسرش سخت به حضور مهرورزانه او محتاج است و پدر و مادر پیرش سخت به اظهار شفقت و مراقبت ها از جانب او نیازمندند، گذشته از این که به شکلی انتقام جویانه و کینه توزانه تمام مدت سال در انفرادی است هنگام نوروز نیز در این شرایط باقی بماند. شما می دانید ادامه این وضعیت که موجب تحیر، تعجب و تأسف آزادگان ایران بلکه جهان و منصفان مسلمان بلکه غیرمسلمان است، دل چه کسی یا کسانی را شاد می کند و رضایت خاطر چه کسانی را فراهم می آورد؟!

    سوال آخر من از شما که پاسخش نباید خیلی سخت باشد این است که اگر ما در کشورمان رعایت حقوق انسان ها را می کنیم چرا وقتی در این زمینه علیه مان گزارش ارائه می شود برافروخته می شویم خوب می شود با مدرک و ادله منطقی این ادعا را رد کرد مثلا می شود زندان ها را از زندانی سیاسی خالی کرد و بعد مدعیان را به بازدید دعوت کرد. به همین سادگی! اما شما بهتر از من می دانید که تا زمانی که اوین و دیگر زندان های کشورمان اقامت گاه نوابغ و مشاهیر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و علمی است که تنها زبان به انتقاد گشوده اند و گاهی نقدهایشان را نشر داده اند، اجازه حضور و بازدید هیچ مقام بین المللی از زندان ها داده نخواهد شد چرا که در این صورت کتمان موارد نقض حقوق بشر امکان پذیر نخواهد بود. می دانم که با پیشنهاد من در نامه قبلی مبنی بر تشکیل دفتری برای رسیدگی به امور زنان از جمله زنان زندانی و خانواده های زندانیان سیاسی، موافقت نکرده اید که تاکنون خبری در این مورد نشنیده ایم اما بد نیست با توجه به گزارش هایی که علیه ما در باب نقض حقوق بشر و حقوق زنان ارائه شده و لابد به زودی بیانیه هایی علیه مان صادر می شود که ممکن است نرمش قهرمانانه در سیاست خارجی را تحت الشعاع قرار دهد، شما شخصا به این مسئله، که همه از جمله نمایندگان مجلس از آن فراری اند، ورود نمایید و به جای مقامات بین المللی شنوای حرف دل مادران شهدا و خانواده های آسیب دیدگان و خانواده های زندانیان سیاسی باشید.

    خواهر عزیز

    همه ما علاقمندیم که شاهد سرافرازی ایران عزیز و استقلال و عزت آن باشیم اما این مهم تنها با رد و انکار ادعاهای گزارش گران ممکن نیست بلکه باید مانند دوره اصلاحات بهانه ها را از بهانه جویان گرفت که بهترین راه آن هم اجرای کامل و بدون تنازل قانون اساسی از جمله آزادی بیان و اندیشه و مطبوعات و احزاب و تجمعات قانونی است. نیک می دانید که حقوق مردم تنها حقوق اقتصادی نیست که فرضا با اقتصاد مقاومتی قابل حل باشد بلکه حقوق سیاسی و اجتماعی ایشان حائز اهمیت بیشتری است.

    پایان کلام این که با توجه به نام گذاری امسال به سال اقتصاد و فرهنگ بد نیست یادآور شوم که این جانب افتخار دارم که علاقمند و آشنا به فرهنگ فاطمی و مروج آن هستم و هم از این رو تا زمانی که همسرعزیزتر از جانم تحت ستم غیرقابل انکار مسئولین قضائی و نیز مسئولین امنیتی سپاه است، فاطمه گون علَم دفاع از حقوق او را بردوش کشیده درب خانه ها را خواهم زد و ظلم مستمری را که بر او رفته و میرود فریاد می کنم باشد که گوش شنوایی پیدا شود و داد مظلوم بستاند.

    و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

    سال و حال و فالتان خوش باد

    فخرالسادات محتشمی پور

    همسر آزاده روزه دار در انفرادی و قرنطینه و حصر در زندان سید مصطفی تاجزاده

    اولین روز سال ۱۳۹۳

    (نوروز باستانی ۹۳)

     
  15. جناب نوریزاد عزیز…سال 92 با همه تلخی ها و شیرینیهایش گذشت و شما در چرخش ایّام سر بلند هستید. از صمیم قلب در سال جدید از درگاه خداوند برای شما و عزیزانتان سعادت و سلامتی را درخواست می نمایم. سربلند باشید

     
  16. ***به نام خدای عاشقان***

    “نیایش نامه”

    …حقيقت آنكه، دل آشفته وناشكيبم ساليانيست كه آرزوي خامي را انتظارميكشد;آرزويي كه چون آرامش پس ازتلاطم امواج،ذهن سيّال دريا رابه خود مشغول مي دارد…آخركي شود آنچه بايد شود؟!..
    خدايا:آيااين سرنوشت راسرانجامي هست؟!آيا ميتوانم،آرزوكنم؟!.به منزل حقيقت قدمي بردارم وبرساحت مفروش آن گامهاي لرزانم رااستواركنم؟!.. خدايا..آخركي شود آنچه بايد شود؟!..
    عزيزا:اوقاتي ازايّام رابه گونه اي گذرانم كه گويي همه چيز به پايان رسيده وبه مقصدرسيده ام وگاه گدار،به بي گدارمي زنم وبي هدف وواهي،در سراب پريشاني وسرگرداني،پي رفع عطش باآبي هستم كه درميان مروه وصفاي آن،رمقي به سعي وتقلا نمي بينم!..وشك مي كنم كه اسماعيل درونم هنوز زنده وپابرجاست،واينكه خيزش پاهاي لطيفش،به قدر تمام هستي،جوينده آب حياتيست كه درپای چشمه اش،هزاران خضرتشنه كام،زانوي سجود،برخاك ساييده وبه بهاي طلبش،دوركعت نمازعشق اقامه ميكنند!..
    خدايا:كي شود…تاشود..آنچه بايد تاشود؟!..آخراين شب كي به صبايي چهره مي گشايد؟!كي رازهاي سربه مهر،قفل بازميكند؟!..آخرآن آرامش موعود وحقيقت وجود كي هبوط خواهدكرد؟!..كي شود…آخرشود…اين غصه ها پرپرشود…؟!

    سه شنبه:: 27اسپندگان93
    …………………………..

    سلام خداوند به آنکه مرا به آگاهی وایمانش مومن ساخت….درود به آنکه زمین قدمگاهش از فرط شرم حضور سربه زانوی ادب می ساید…و آفرین بر صفای جانانه ات که سعادت شناختن تو، مرا شوقی دل پذیر امانت داد…!!!….
    زین پس مرا مادام که نفس به سینه می چرخانم، میزبان باش……..که عهدکنم، ناخوانده میهمان نباشم..!!!
    مشغله هایت پرازدحام ست…میدانم…!!….حوصله ات پربرکت ست..میدانم…….
    ..مرا تمنا آنست که بخوانی م….!!..آنچنان اصرار به پاسخ دادنت نخواهم داشت…..هرچند خود غنیمتی ست….میدانم…!!!
    این درون م پراز ناگفته هاییست که سینه پذیرنده می خواهد…..که تو داری..!!!….
    مرا درین مسیر وگذر….همراهی کن و…….همسفر باش..!!!..

    قول میدهم…برتو..بد نگذرد..!!!…وآهسته وپیوسته کنارت، بمانند طفلی آرام ولطیف،،، آزارت نرسانم..!!!……
    قول می دهم…
    قول می دهم….
    قول قول…***!!!

    یاحق…!!!

     
  17. March 18Shahab Adami
    salam jenabe norizad daram divoneh misham tu ghorbat,faghat arezo mikonam in akhonda ghorbat neshin beshan, sale 88 ta hala hata yek shab rahat nakhabidam chon hamash fekr mikonam inja mosaferam wa bayad bargardam konam ye pesare 8 saleh daram ke tu madreseh nemitone dost peyda koneh chon iraniye va hamash tanhas,wa afsordeh,madaresham tu irane va dolate fashiste holand ghabol nakardeh biyad inja, khoda lanat kone inha ro ke tu donya baramon abro nazashtan va ma ru ham avareh kardan.

     
  18. سلام وعرض ادب خدمت شماانسان فداکاروازخودگذشته
    من یکی ازطرفداران وخوانندگان ثابت وهمیشگی نوشته های وزین شماهستم واگربطوراتفاقی مطالب جدیدشما کمی دیر درصفحه تان قرار گرفته مرتب صفحه راچک میکنم تا بادیدن مطلب جدید خیالم ازبابت سلامتی شما آسوده شود
    غرض ا ز نگارش این سطور بجهت نامبردن شماازاستاد معظم وفداکا ر دکترمحمدعلی طاهریست
    من خانمی 60 ساله وساکن یکی از شهرستانها هستم . درسا ل 86 باکلاسهای استاد آشناشدم . درآ ن زمان طبق معمول وبرحسب سن وسال ، بیماریهای مزمن ومتعد دی ازقبیل سردردهای وحشتناک میگرنی که ازدوران نوجوانی مرا آزارمیداد وبیماریهای دیگر منجمله همورویید که پزشک دستورجراحی داده بود ودیا بت ودست درد عصبی درحدی که شیء سبکی را نمیتوانستم دردست بگیرم باضافه افسردگی ،خمود گی ؛ پرخاشگری ، عصبا نیتهای با دلیل وبی د لیل وبسیار نکات آزاردهنده رفتا ری ، زندگی را برایم طا قت فرسا کرده بود . بعد از آشنایی با کلاسهای استاد وحضور مرتب و بدون غیبت ومشتاقانه همه هفته بتهران آمد ه ومطالب آموزنده وانسان ساز این عرفان خدا محور را بگوش جا ن شنیده و درعبور ازاین مسیر زلال وپا ک درکمال شگفتی تغییرات شگرفی د ر ذهن وروان وجسم خود یافتم .
    برادر عزیزم درپیشگاه خداوند بزرگ برای شما انسان خدایی که ازقیودات مادی ود نیوی رها شده وچشم برضای خداوند وانجام رسالت انسانی خود دارید سوگند یاد میکنم که تمام بیماریهای جسمی ، روانی ، ذهنی و روا ن تنی من با ” رحمانیت الهی ” در قالب آموزه های “عرفان کیهانی ” معالجه وریشه کن گردیده وا کنون دوران طلایی زندگی خودرا سپری میکنم وبسیار متاسفم که این بزرگمرد راازخدمات گرانقد ری که به بشریت عرضه میکند دور نگهداشته وانسانهای دردمند ومحتاج را از برکات وجود نازنینش محروم کرده اند و تاسف بارتر اینکه افرادی بدون اطلاع ایشان را شیاد و جن گیر و…… مینامند
    از اینکه مصدع اوقات ارزشمند شما شدم پوزش میطلبم و شما خود بهتراز هرکس با جوسازیها وحملا ت مخرب گوناگون آگاهانه و نا آگاهانه هموطنا ن آشنا هستید و قضاوت درمورد چنین انسان از جان گذشته و فداکار وبشردوستی اظهارنظر بسیار پیچیده خواهد بود که جنابعالی هم بنوعی اشاره فرمودید .
    من ازطریق پیام فیس بوک این متن را تقدیم شما میکنم که مطمینم شما بزرگمرد درمورد نام من اما نتدار خواهید بود
    خداوند بزرگ حافظ وپشتیبان شما باشد ودعای ملت بدرقه راه شما وخا نواده صبور و محترمتان

    ارادتمند شما

     
  19. آمدی ای نوبهارِ خوش خبر
    سبزه باز آورده ای بر هر گذر
    آمدی با هدیه هایت از سفر
    کوله بارت رنگِ گُل رسمِ سحر
    باز آمد رویِ ماهت در نظر
    آمدی خنیاگر وُ خندان بهار
    باغِ تن مست ست وُ دستِ تو سبو
    هم سبو هم می زِ مستی راستگو
    تشنگانت کو به کو در جستجو
    یک جهان بخشنده گلها رنگ وُ بو
    یار آمد بی سخن در گفتگو
    گونه ات گلگون وُ گلبو ای نگار
    بزمِ نوروزست وُ جان آواز شد
    روزنِ شادی نگه کن باز شد
    روزِ نو با لحظه ها همراز شد
    جلوه ای با جلوه ای همساز شد
    با نسیمی غنچه ای در ناز شد
    مِهر آمد با بهاران سازِگار
    سبز در سبزست وُ زیبایی روا
    باز آمد یارِ دلها دلرُبا
    با پَرِ عاشق بگو این ماجرا
    می بَری ما را به پرواز آشنا
    چلچراغِ عشق روشن شد بیا
    تا بیابد جانِ مشتاقان قرار
    کهکشانِ نقش هایی دم بِدَم
    شرح نتواند نوشتن هر قلم
    یار آمد می رَوَد از دیده غم
    در پیِ هر گامش اینک صد اِرَم
    کیستی بادِ صبا وُ ای صنم!
    کز حضورت عشق شد آموزگار
    باده در جامی وُ جانانِ جهان
    زان چنین مست ست وُ سرخوش آسمان
    بوسه ها چون ژاله ها در بوستان
    همچو بارانی وُ از یاران نشان
    روزِ آزادی برآری جاودان
    یار شاد وُ مست وُ رقصان شد دیار

    نوروز بر شما مبارک باد.

     
  20. ريشه ها ٣ (دنباله كامنت پيش )
    قدرت فضاى عمومى توان نهفته اى است كه بسى به ندرت ممكن است خالصا و تماماً فعليت يابد .اما وقتى اين قدرت بعضا در برابر فشار حاكمان ابراز وجود مى كند اساسى ترين انگيزه آن ميلى سرشته با وجود انسان است : ميل آزادى . در عصر پيشا مدرن و در همه إعصار اين ميل وجود داشته است .انسان از آغاز پيدايشش تا اين زمان هرگز مطلقا به مهره بى اختيار يك ماشين تبديل نشده است .تن سپردن او به بردگى نيز انتخابى است براى نمردن .در روم باستان قيام اسپارتاكوس امپراطورى روم را به مبارزه مى طلبد .از قيام زنگىان و مزدكيان ،از شورش غله در بغداد همزمان با مقابله منصور حلاج و المتوكل عباسى ،از قيام هاى نظامى ايرانيان عليه فأركان عرب و مغول عجالتا چيزى نمى گوييم جز اين كه همه اين شورش ها و قيام ها پيش از آنكه براى نان يا زمين يا زن بوده باشند از ميل به آزادى برخاسته اند .داستان رانده شدگى آدم از فردوس گوياى آن است كه انسان آزادى بلاخيز در زمين را به أشارت در بهشت ترجيح داده است گرچه اديان اين آزادى خواهى را به طغيان گنه آلود و ظلوم و جهو ل بودن تعبير كرده و توبه و أنابت و بازگشت به بندكى خدا را سفارش كرده اند .اما حتى اين بندگى چيزى است كه انسان مى تواند از ترس يا از عشق يا به طمع بهشت آن را با اختيار پذيرا شود .اين است فرق بندگى انسان و فرمانبرى كوه و آسمان و چرخ فلك و فرشتگان به روايت دينى اينان الترناتيو جز بندگى ندارند اما انسان مى تواند بنده يا نافرمان يا كافر يا مشرك گردد زيرا اختيار و بنابراين آزادى خواهى سرشته با وجود اوست .اگر ديندار هستى به تو مى گويم كه به روايت خود كتب مقدس انسان تنها موجودى است كه از نخستين دم پيدايشش بر وضع موجودش كه همان زندگى در بهشت است شوريده است .اگر ديندار نيستى از تو مى خواهم تا غير از انسان موجود ديگرى را به من نشان دهى كه وضع طبيعى خود را با آزادى درونى خودش تغيير داده باشد و صاحب فرهنگ و تمدن و خط و زبان و دين و هنر و علم و صنعت شده باشد .امكان همه اين ها مشروط به آزادى است . البته ممكن است اين رقيب فرضى را در آسمان پيدا كرده باشى اما اين رقيب وجود داشته يا نداشته باشد آزادى خواهى انسان منتفى نمى گردد .حد اكثر آن است كه يك موجود مانند خودت يافته باشى كه أبعاد و قدرت اعمال آزادى او بسيار عظيم تر فرض شده است .تحقيقات ژنتيك ممكن است آزادى انسان را زير سؤال برد و همه رفتار هاى ما را پيشاپيش در ژنوم تعيين شده بنمايد اما اين نظرى است كه بسيار مناقشه انگيز بوده است. به قول مولوى : اين كه گويي اين كنم يا آن كنم // خود دليل اختيار است اى صنم .آزادى خواهى انسانى ريشه تمامى قدرت نمايي ها در فضاى عمومى است .اين بحث را ادامه خواهم داد .پايدار و پرتوان باشيد .

     
  21. روسیه مورد مصرف تازه ای برای به کار گرفتن رژیم جمهوری اسلامی در میدان بازی خود یافته است. مقامهای مسکو تهدید کرده اند که در صورت ادامه فشارهای غرب به دلیل بُحران اوکراین، موضع خود را در برابر برنامه هسته ای رژیم مُلاها تغییر خواهد داد.

    مُعاون وزارت خارجه روسیه، آقای ریابکوف که تهدید مزبور را به شُرکای غربی این کشور در گروه 6 ابلاغ کرده، عُذر خواسته که روسیه مایل به استفاده از این ابزار نیست اما از آن استفاده خواهد کرد!

    نُکته بسیار توجُه پذیر در این سُخنان، از یک طرف اعتراف روشن و علنی روسیه به استفاده از رژیم جمهوری اسلامی به عُنوان توپ بازی خود و از سوی دیگر، در نظر به حاکمان ایران، وقاحت زننده در بیان آن است که نشان از جایگاه بی مقدار آنها نزد “مُتحد” شان دارد.

    تهدید مُسکو ارزش واقعی زیادی برای غرب ندارد. در گذشته نیز این کشور یک بازی دوجانبه را پیش برده و فقط با رشوه گیری و پس از دریافت مُجوز برای دوشیدن مُلاها تن به همکاری با آمریکا و اُروپا در موضوع بُحران هسته ای داده است. “تحرمیهای یکجانبه” راهکار مصلحت جویانه ای است که از دل این مُعادله بیرون آمد. سیاست و سازمانی که گرد این راهکار شکل گرفته، نه فقط می تواند ادامه یابد، بلکه قادر به گُسترش به حوزه های دیگری همچون فرآیند مُذاکرات کنونی نیز هست.

    تنها تاثیر واقعی تهدید اخیر روسیه، باد انداختن به بادبان کشتی توهُمات که بی تردید در گفته های کارمند آقای پوتین سوراخی برای فرار از سرکشیدن جام زهر یا دستکم، پایین آوردن درجه غلظت آن مُشاهده خواهند کرد. آنها در گذشته نیز نشان داده اند که از مُحاسبه رویدادها و شرایط ناتوان هستند و براساس نتایج غلطی که می گیرند، به تصمیمهای نابخردانه و حتی بلاهت باری می رسند؛ “کاغذ پاره”، “مُدیریت جهان”، “نفت بُشکه ای 200 دُلار” فقط مشهورترین آنها هستند.

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    این یک نمایش تازه است برای پارو کردن مابقی پولهای هسته ای ایران. وقتی بی خردان بر سرکار باشند، زیرکتر ها مرتب برای دارایی کشور طرح های نو به نو روی میز می گذارند.

     
  22. (این کامنت فقط برای شخص شماست لطفا از انتشار آن ، خودداری کنید!!)جناب نوریزادضمن عرض سلام وقدردانی ازمبارزه فهیمانه وشجاعانه شما،حدس بنده اینست که فیلمی که جنابعالی از دیدار ابوالفضل عابدینی با مادر وخواهرستار بهشتی،تهیه کرده اید بسیاربا ارزش ودرصورت انتشار، تأثیرگذارخواهد بود.لذابهوش باشید که دراولین فرصت به جای امنی منتقل شود تا از دستبرد سربازان ولایت مصون بماند!! دعا گویتان هستم

     
  23. رضا فکرآزاد

    سلام جناب نوری زاد
    نگاه این نظام به تمام پدیده های اطرافش به طرز عجیب و غیرمنطقی شده است نگاه امنیتی اطلاعاتی جاسوسی
    در نوشته هایت خواندم که مراجع تقلید را گفتی که ترسو هستند و شجاع نیستند و یکی شان حتی گفته بود که تحت نظر است و اظهار نظرهایش دست خودش نیست ، قاعدتاً وقتی یک عالمی به درجه ی مرجعیت میرسد و رساله چاپ می کند برای رستگار شدن زندگی مسلمین آنهم تحت یکسری قوانین فقهی ، نظرش طبق رأی تشیع همان نظر امام است و پیامبر و مقلدین وی یا تقلید از وی خیالشان راحت است که در مسیر اسلامی هستند و خدا ازشان راضی است و گناه نمی کنند.
    در این بین تضارب و اختلاف آرای علما به باروری و پویایی فقه اسلامی کمک خواهد کرد و باعث می شود به مرور زمان آراء بلااستفاده و دست و پاگیر و نامطبق با حقوق مردم حذف شوند و جا برای شجاعت و ابرازعقیده فراهم گردد؛
    لطفا به لینک زیر توجه کنید و ببینید چه بر سر دین و مذهب آمده
    http://www.entekhab.ir/fa/news/20562

    ——————-

    سلام آقا رضای گرامی
    بله، این یک تراشه از اشتعالی است که از قرنها پیش به این سوی، مراجع و علما را زمین گیر کرده است. واویلاست در این سوی نازنین:

    یزدی: كنترل محرمانه رساله مراجع توسط جامعه مدرسین
    رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ماموریت بعدی حوزه های علمیه را اقدام عملی برای پیاده شدن معارف اسلامی در جهان دانست و تصریح كرد: در راس حوزه مراجع عظام و شخصیت های رده اول علمی قرار دارند و بعد اساتید و مدرسان قرار دارند و پس از آن طلاب هستند.

    به گزارش خبرگزاری انتخاب به نقل از مهر، آیت الله محمد یزدی امروز پنجشنبه در اجلاسیه جامعه مدرسین با علمای بلاد كه در سالن قدس مدرسه عالی امام خمینی برگزار شد در پاسخ به اظهارات آیت الله شبستری امام جمعه تبریز پیرامون نظارت بر رساله ها اظهار داشت: دو سال پیش كمیسیونی به منظور نظارت بر رساله ها تشكیل شد و فعالیت این كمیسیون یك سال به صورت محرمانه انجام می شد.

    وی با اشاره به اینكه این كمیسیون دارای اساسنامه است تصریح كرد: جلسات این كمیسیون هر ماه برگزار می شود و شخصیت های مقبول حوزه در این كمیسیون حضور دارد.

    وی خاطرنشان كرد: در گذشته اگر مسئله رساله ها از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیگیری می شد اما اكنون این وزارتخانه نظر كمیسیون مذكور را اخذ می كند.

    رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با بیان اینكه مصالح ایجاب می كرد كه این جلسه به صورت محرمانه برگزار شود، تاكید كرد: تاكنون جلوی تعداد قابل توجهی از رساله ها كه از نظر شرعی درست نبود چاپ شود گرفته شد و با چاپ رساله هایی نیز موافقت شد.

    آیت الله یزدی با اشاره به ماموریت حوزه های علمیه خاطرنشان كرد: امروز دو ماموریت عمده متوجه حوزه های علمیه بوده و خواهد بود كه یكی از آنها شناخت حقایق اسلامی الهی است.

    وی در توضیح این ماموریت حوزه های علمیه گفت: بدعت ها و مخالقان از طریق تخریب اعتقادات وارد می شوند لذا شناخت صحیح اعتقادات بخشی از ماموریت های حوزه است.

    رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ادامه داد: ما بیشتر حوزه را به عنوان فقه می شناسیم و می گوییم حوزه بدون فقه حوزه نیست. این حرف درست است اما باید به این نكته توجه داشت كه حوزه بدون مفسر محدث ، اخلاق و عرفان هم ضعیف است.

    آیت الله یزدی افزود: اگر حوزه فقیه دارد ولی غیر فقیه از جمله مفسر ندارد این حوزه كامل نیست حوزه علاوه بر فقها همیشه مفسران و اساتید اخلاق رده بالایی داشته و علوم اسلامی منحصر به فقه نیست.

    وی با بیان اینكه متاسفانه امروز در بسیاری از حوزه های دور و كوچك شخصیت های برجسته فقهی یا وجود ندارد و یا كم هستند افزود: قبل از انقلاب اسلامی حوزه های ما ، مراجعه و شخصیت های تراز اول داشتند و در جریان انقلاب چون وظیفه سنگینی بر عهده آنها آمد مقداری در این جهت ضعف پیدا شد كه باید برای جبران آن برنامه ریزی كرد.

    رئیس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم ماموریت بعدی حوزه های علمیه را اقدام عملی برای پیاده شدن معارف اسلامی در جهان دانست و تصریح كرد: در راس حوزه مراجع عظام و شخصیت های رده اول علمی قرار دارند و بعد اساتید و مدرسان قرار دارند و پس از آن طلاب هستند.

     
  24. جناب نوری‏زاد عزیز سلام
    بسیار ممنونم از بابت دلیریتان.

    از شهری گرم و خشک به همراه دوستم به دیدارتان آمده بودیم که آن پنج‏شنبه را به قدمگاه تشریف نیاوردید و پیام‏مان را به ریش حنایی سپردیم و او به شما رساند که جا دارد در همینجا از ریش حنایی به دلیل ابلاغ سلام و درودمان تشکر کنم. “ریش حنایی دلبر دوستت داریم.”

    در جواب به نوشته‏ ‏ی مرثیه موسیقی:
    ما هم به احترامتان از کویر دست به سینه گذاردیم و انوار و انرژی های لایزال خورشید را به سویتان روانه کردیم.

    و اما دلیل و انگیزه ‏ی اصلی از بابت این نوشته:
    جوابی در پاسخ به “وحید” در رابطه با “جناب زیبا کلام” داده ‏اید که من را به فکر عمیقی فرو برد!
    “ما به حرفها اعتنا کنیم نه به خصوصیات افراد. حرفهای ایشان منصفانه و خوب است.”
    1- آیا شما به خصوصیات آقای زیبا کلام نقدی دارید؟
    2- آیا شما هم ایشان را کافر و ملحد و بی دین و بی اعتقاد می‏دانید؟
    در صورت مثبت بودن پاسخ سوال دوم:
    چگونه شما به خودتان این اجازه را می‏دهید که خود را در جایگاهی قرار دهید که خصوصیات ایشان را خوب یا بد بدانید؟
    در صورت منفی بودن پاسخ سوال دوم:
    پس چه جایگاهی پیدا میکند “خصوصیات افراد” که در این جواب به آن اشاره نموده اید؟
    ببخشید که سوالم را صریح و بی پرده پرسیدم، ولی وقتی جواب جنابعالی را خواندم، در شک‏ها و شبهاتی وارد شدم که روشن شدنش برایم بسیار مهم است.

    و در آخر یک یادگاری از کیمیاگر:
    وقتی که انسان چیزی را با تمام وجود آرزو می‏کند، به روح جهان نزدیک‏تر می‏شود و روح جهان نیرویی همواره مثبت است.
    امیدوارم به تمام خواسته‏های به حقتان دست پیدا کنید.

    —————

    سلام دوست خوب من
    منظور من همان سخن شایسته ای است که از بزرگانمان به ما رسیده. این که: بنگر چه می گوید، و نه این که : که می گوید!
    همین
    با احترام

     
  25. هموطن محترم.فرارسیدن بهاران را به شما و خانواده محترم تبریک عرض نموده برای شما وخانواده ارزوی سلامتی و روزهای خوب دارم.

     
  26. سلام عرض می کنم خدمت جناب آقای نوری زاد عزیز سال نو بر شما مبارک باد

     
  27. نوروز بر محمد خان نوریزاد و فامیل ارجمندش و تمام ملت ایران مبارکباد
    امید انکه در سال جدید عشق و انصاف و عقلانیت بر جهل و ظلم و جنون و شقاوت پیروز گردد و محمد عزیز ما ثمرات اینهمه تلاش و مجاهدت خود را در کنار ملت ایران جشن بگیرد.
    با احترام

     
  28. درود به محمد نوری زاد عزیز
    سربازها رو فراموش نکنید سرباز بدان وطن هنوز از نیامدن شما گریان است ازاد کنید بچه های وطن را
    https://www.facebook.com/photo.php?fbid=654934541232012&set=a.574738842584916.1073741832.164111026981035&type=1&relevant_count=1
    سرباز زمانه

    I have often told you stories

    من اغلب براي تو داستان هايي گفته ام

    about the way

    درباره ي راهي كه

    I lived the life of a drifter

    مثل يك انسان يب هدف زندگيم را پيش بردم

    waiting for the day

    منتظر روزي بودم

    when i’d take your hand and sing you songs

    كه دستت را در دستانم بگيرم و برايت شعر بخوانم

    then maybe you would say

    آنوقت ممكن است تو بگويي

    come lay with me and love me

    بيا در كنارم دراز بكش و به من عشق بورز

    and I would surly stay

    و من مطمئنآ چنين خواهم كرد ( در كنارت خواهم ماند )

    but I feel i’m growing older

    اما احساس مي كنم كه دارم پير مي شوم

    and the songs that I have song

    و تمام آوازهايي كه خوانده ام

    echo in the distance

    به مسير هاي دوري انعكاس مي يابد

    like the sound

    مانند صدايي

    of a windmill going round

    كه بر اثر چرخش آسياب بادي بوجود مي آيد

    guess i’ll always be

    حدس ميزنم كه من هميشه

    a soldier of fortune

    يك سربازه زمانه خواهم بود

    many times i’ve been a traveler

    مدت هاي زيادي است كه من يك مسافر بودم

    I looked for something new

    بدنبال چيز جديدي ميگشتم

    in days of old when nights were cold

    در روزهاي قديمي كه شبها سرد بودند

    I wandered without you

    من بدون تو پرسه زدم

    but those days i thought my eyes

    اما آن روزها من فكر كردم چشمانم

    has seen you standing near

    تو را ديده اند كه در همين نزديكي ايستاده ايي

    though blindness is confusing

    گرچه نابينايي گيج كننده است

    it shows that you are not here

    ( اما ) نشان داد كه تو اينجا نيستي

    now i feel i’m growing older

    حال احساس مي كنم كه دارم پير ميشوم

    and the songs that i have sung

    و همه ي آوازهايي كه خوانده ام

    echo in the distance

    در فاصله ي دوري انعكاس مي يابد

    like the sound

    مانند صداي

    of a windmill going round

    يك اسياب بادي در حال چرخش

    guess i’ll always be

    حدس مي زنم كه من هميشه

    a soldier of fortune

    يك سرباز زمانه خواهم بود

    yes i can hear the sound

    بله من مي توانم بشنوم صداي

    of windmill going round

    يك آسياب بادي را كه در حال چرخش است

    I guess i’ll always be

    حدس مي زنم كه من هميشه

    a soldier of fortune

    يك سرباز زمانه خواهم بود

    translated by : arman

     
  29. درود به محمد نوری زاد عزیز
    سال نو رو به شما و مادر ستار و خواهرش تبریک میگویم سال نو را به تبریک میگویم سه تن از عزیزانمان که در بند حصر هستند و عزیزانی که در زندان هستند امیدواریم سال ازادی و شادی بر همگانمان باشد سالی بدون شکست و سرشار از پیروزی و موفیقت برای سرزمینم ایران باشد سالی باشد که کسی داغ دار فرزندش نباشد چشم انتظار نباشد سالی باشد که حاکمیت بفهمد ایران نباید زندانی سیاسی داشته باشد و بر موفقیت این سرزمین بکوشد
    اقای محمد نوری زاد تشکر میکنم که دلها را به هم نزدیک کردی خدایا خود گفتی که من حافظ قرانم حافظ مردان ازاده و محمد نوری زاد باش

     
  30. سلام و درود جناب آقای نوری زاد گرامی
    عید باستانی نوروز و سال نو را تبریک و تهنیت عرض مینمایم و آرزومندم سال جدید سرشار از سلامتی و موفقیت و پیروزی برایتان باشد. امیدوارم در این سال نو به تمامی خواسته هایتان که چه بسی خواسته همگی دوستان است نایل گردید. استقامت و پایداری و دلاوری شما در مقابل دشواری های همه جانبه را تحسین و ارج میگزارم و امیدوارم سوالات شخصی ناخوشایند بعضی افراد را به بزرگواری خود ببخشید. و همچنان با عقل و خرد و قلمتان روشنگری فرمایید و از هر آسیب و گزند فردی مصون بمانید. آرزو دارم سال جاری سال اتحاد بیشتر و آینده نگری باشد.
    پاینده و پیروز باشید.
    با احترام و سپاس و عرض ادب

     
  31. به آنان که با قلم تباهی خلق را به چشم جهانیان پدیدار می کنند بهاران خجسته باد

     
  32. جناب مر تضی عزیز
    با سلام و آرزوی سالی مبارک برای شما و خانواده محترم و تشکر از وقت و حوصله تان
    نهضت معاصر آزادیخواهی ایرانیان که با مشروطیت آغاز شد ریشه بی تردید در تحولات در غرب دارد و این یک واقعیت است تا شیفتگی به غرب. اصولا ایده پاسخگو بودن حکومت و وجود قانون اساسی که حدود اختیارات حاکمیت و مردم را تعیین و تعریف کند همه از دستا وردهای بی تردید غربیان بوده و روشنفکران ایرانی در تماس با غرب با این مفاهیم آشنا شده و آنرا با وضعیت ایران تطبیق داده و مردم را از وجود راه دیگری در زندگی آگاه کردند و همین منشا بیداری ایرانیان شد. این عقاید را هیچ کدام از علمای روحانی آن زمان نیز قبلا تبیین نکرده بودند و اصولا با این تحولات هم آشنا نبودند. ایده حکومتی جمهوری اسلامی هم حتّی متاثر از غرب است. اصل تفکیک قوا، انواع انتخابات و محدود بودن دوران ریاست جمهوری و مجلس و حتّی به نوعی رهبری همه مفاهیم غربی است. اصلا خود “قانون اساسی” مگر ابداع علمای شیعه و یا سنی است؟ آیا بغیر از این است که از غرب آمده؟ پس اگر عرض کردم روحانیت منشا این امور نبوده اند این بیان و اقعیت بود.امّا حتما می پرسید پس روحانیت چکاره بوده است؟ روحانیت به لحاظ جایگاه خود در مورد هم خوانی این تحولات و آرا با شریعت مورد سئوال قرار می گرفت و باید پاسخی میداد. روحانیت در حقیقت سئوال را ایجاد نکرد بلکه در مقابل آن قرار گرفت. مشکلات بعدی روحانیون هم همین بود که ایده مشروطیت و آزادی برای آنها با شریعت در نهایت یا قابل جمع نبود و یا سخت در آن متفرق بودند.
    در مورد وقایع 15 خرداد هم مرحوم آقای خمینی مشکلشان آزادی بیان و این مباحث نبود بلکه مشکل اصلی از موضوع انجمهای ولایتی و بعد هم موضوع رای زنان شروع شد. در همان زمان هم روشنفکرانی بودند که دغدغه اصلی شان دموکراسی بود نه مباحث آن مرحوم ولی نهایت مشکل مشترک این جریانات شاه بود. دموکراسی هیچگاه مورد نظر آقای خمینی به نحوی که تصور میشود نبود و همان مشکل مشروطیت که تقابل آزادی و حقوق مردم با مبانی شریعت است در اینجا هم ایجاد شد و تا امروز هم دامنگیر ایران است.
    دوست عزیز..همین ایده حقوق بشر و حقوق شهروندی و مطالبات مردمی و مجاکمات عادلانه و نظائر آن مگر بغیر از این است که دستاورد غربیان برای همه جوامع است؟ آیا اینها را و تحولات دیگر را روحانیون برای ما به ارمغان اورده اند؟ روحانیون نقش اصلی شان درک رابطه این موارد با شریعت است. امّا مشکل ایشان در پیش فرضهای دینی است. علامه نائینی یک استنباط از دین دارد لذا نظراتی بی سابقه را در باب آزادی و حقوق شهروندان مطرح می کند و اعتقاد شیخ فضل الله نوری چیز دیگری است.
    ما اگر قرار است غرب را نقد کنیم باید دقیقا بدانیم داریم چه چیز را نقد می کنیم و اگر همه این تحولات را ناشی از باور اسلامی ویژه خود و یا علمای دینی بدانیم در این راه چیزی عایدمان نخواهد شد.

     
  33. jamali.info
    انسان، درفرهنگ ایران ، فرزند و جفت خدا هست .
    فرهنگ ایران ، عبودیت انسان را از هر قدرتی و ازهر خدائی ، برضد اصالت و حق و ارج خود میداند .
    هر خدائی درخواست عبودیت ازانسان بکند ، خدا نیست و مطرود است .
    عبد ساختن انسان ، با قهرو ارهاب، ولو هزارو پانصد سال نیز امتداد یافته باشد ، ایجاد حق برای چنین دینی نمیکند و
    همیشه غاصب حق انسانی شمرده میشود.

    منوچهر جمالی
    زندگی مقدس است
    زندگی به ما حق میدهد که ازاسلام وقرآن ومحمد انتقاد کنیم
    زندگی به ما حق میدهد که ازهرمرجعیتی انتقادکنیم
    با قبول قداست زندگیست که ما این حقوق را پیدامیکنیم
    نفی قداست زندگی، نفی این حقوق انسانیست
    منوچهر جمالی
    jamali.info

     
  34. علی اکبر ابراهیمی

    در برنامه دارم که روز یکم فروردین اواسط روز با حضور در مقابل دفتر سازمان ملل در تهران نام و یاد جنبش سبز را گرامی بدارم و این کار را تا پایان تعطیلاتم (چهارم فروردین) ادامه دهم.
    ضمنا دیشب مطلع شدم که تعطیلاتمان در شرکت تا نهم فروردین نیز ادامه خواهد داشت.

     
  35. سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِيمٍ
    سال نو مبارک
    تقدیم به تو و همه ی کسانی که با جهل مبارزه می کنند
    “بهاران خجسته باد”
    هوا دل‌پذیر شد، گل از خاک بردمید
    پرستو به بازگشت زد نغمه‌ی امید
    به جوش آمده‌ست خون، درون رگ گیاه
    بهار خجسته‌فال، فراوان رسد ز راه
    بهار خجسته‌فال، فراوان رسد ز راه
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
    و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
    به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
    نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
    هوا دل‌پذیر شد، گل از خاک بردمید
    پرستو به بازگشت زد نغمه‌ی امید
    به جوش آمده‌ست خون، درون رگ گیاه
    بهار خجسته‌فال، فراوان رسد ز راه
    بهار خجسته‌فال، فراوان رسد ز راه
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد
    و این بند بندگی، و این بار فقر و جهل
    به سرتاسر جهان، به هر صورتی که هست
    نگون و گسسته باد، نگون و گسسته باد
    به خویشان، به دوستان، به یاران آشنا
    به مردان تیزخشم که پیکار می‌کنند
    به آنان که با قلم، تباهی دهر را
    به چشم جهانیان، پدیدار می‌کنند
    بهاران خجسته باد، بهاران خجسته باد

     
  36. دوستمان ساسان گرامی

    تلاش فراوانی کردند که به سوالات و برخی ایرادات من پاسخ دهند .

    من از قسمت آخر گفتار ایشان شروع میکنم تا برسیم به قسمت اول گفتار که اصل مورد نزاع بود

    1-از کارت زرد دادن به حریف و عمل کردن به آن سخن گفته اند
    غافل از آنکه در یک مسابقه یا منازعه هیچگاه طرفین نزاع به یکدیگر کارت زرد نمی دهند! کارت زرد دادن مربوط است به داوران و ناظران مسابقه یا مجادله یا هرچه،
    پس آنرا به اهلش واگذارید و خود حق پندارانه یک طرف نزاع و در عین حال داور مسابقه نشوید.

    2-پرسیدید کدام تعصبات؟
    پاسخ آن است که همین که شنیدید دوستانی مثل آقا مصلح با تکیه بر برخی قرائن فردوسی را مسلمان دانستند ،خون تعصب ایرانیت اهورائی غیر اسلامی تان بجوش آمد و وارد این بحث شدید!(کارت زرد؟!)

    3-چنانکه عرض شد بکارگیری تعبیر رایج عناصر اربعه در آن زمان لزوما اثبات کننده التزام تعبیر کننده آن به علم خاصی نیست،اگرچه من از علمی بودن فردوسی یا هرکسی نارضایتی ندارم ،سخن بر سر دلالت است ،خصوصا در باب شعر که مبتنی بر مقولات تخییلی و بکار گیری هر لفظی برای فرار از تنگ شدن قافیه است.

    4- و اما سخن اصلی ،گفتگو در این بود که فردوسی در ابتدای شاهنامه سروده است :بنام خداوند جان و خرد (و نه خداوند دانش وخرد!)
    دوستمان ساسان در یک کامنت قاطع گفتند خداوند جان و خرد یعنی اهورا مزدا!
    والسلام نامه تمام!

    سوال من از ایشان این بود که اقسام دلالت در علم منطق مطرح است ،اگر مفهومی بخواهد دلالت بر مفهومی دیگر داشته باشد یا باید بدلالت مطابقی باشد،یعنی تمام یک لفظ بر تمام یک معنا دلالت کند ،یا باید بدلالت تضمنی باشد یعنی جزئی از لفظ بر جزئی از معنا دلالت کند،یا آنکه لفظ بنحو التزامی دلالت بر معنا کند.
    سوال این بود که خداوند جان وخرد به چه نحو دلالتی بر اهورا مزدا دارد؟
    ایشان بسیار خود را بزحمت انداختند تا با مراجعه به گاتاها(اوستا) یا مراجعه به سرچ های نتی بالاخره کلمات دانش و خرد را با کلمه اهورا ترکیب کرده و از آن معنای مرکب (خدای دانش و خرد ) را استخراج کرده ،در یک عملیات سریع آنرا معادل و مرادف آن تعبیر ابتدائی شاهنامه بدانند!
    غافل از آنکه :
    اولا: متن شعر شاهنامه این بود (بنام خداوند جان و خرد ) و نه (بنام خداوند دانش و خرد)! البته من اهل کارت زرد دادن نیستم و این امر خطیر را به داوران واگذار میکنم،ولی داوران خود توجه دارند که در زحمات لغوی ایشان نشانی از خداوند جان نبود ،امیدوارم اهل لغت و ادبیات و دوستمان بیکنش در اینجا داوری کنند که آیا معنای لغت فارسی (جان) نفس و روح و روان و انسان است یا معنای آن خرد و دانش است؟!

    ثانیا: در کدام کتاب لغت تعبیر اهورا مزدا را که اشاره به خدای باستانی حکماء فرس یا دو مبدا گرایان و ثنویه و زرتشتیان است به خداوند جان و خرد ترجمه کرده اند ،و همینطور در کدام کتاب لغت جمله عبارت وصفیه “خداوند جان و خرد” را معادل “اهورا مزدا ” دانسته اند؟! این جز به اعجاز مغالطات مدرن متکی بر سرچ های پراکنده نتی است؟

    ثالثا :اصلا گیریم که خداوند جان و خرد طابق النعل بالنعل معادل و مترادف کلمه ترکیبی اهورا مزدا (خدای دانش و خرد) باشد، اگرچه عرض شد که در آنطرف معادله (خداوند جان و خرد ) کلمه جان وجود دارد که اینطرف معادله (اهورا مزدا) عاری از آن است،لکن شما از کجا احراز کردید که اراده استعمالیه فردوسی همان اهورا مزدای خدای ثنویه و زرتشتیان بوده است ؟
    یعنی از کجا احراز کردید که فردوسی اراده اهورامزدا را کرده است و نه خدای ادیان توحیدی؟
    آیا گوینده چنین سخنان ضعیف و بی پایه ای میخواهد ادعا کند که ابوالقاسم فردوسی ،فردی مجوس و زرتشتی بوده است؟!
    شما چه شاهد دیگری بر زرتشتی بودن فردوسی دارید که اینجا مساله اهورامزدا را مطرح کردید؟

    رابعا: جالب است که گوینده چنین سخنی با این تشبثات ضعیف لغوی و با اتکاء به یک تفسیر به رای من در آوردی براحتی حکیم مسلمان فارسی زبان را به جرگه معتقدین به مرام ثنویه و زرتشت میبرد ،اما آنجا که همین حکیم سخن از مدح پیامبر اسلام و اهلبیت او و حدیث سفینه خاص شیعی میکند براحتی آنرا حمل بر تقیه از سلطان وقت و متعصبان زمان میکند!
    شما که آن جملات مدح پیامبر و آلش و حیدر و غیرو را حمل بر تقیه کردید بگویید آیا متعصبان و حاکمان زمان این حکیم پارسی گوی مسلمان بوده اند یا غیر مسلمان ، و اگر مسلمان بوده اند ،مسلمان شیعه بوده اند یا مسلمان سنی؟
    و وجه چنین تقیه ای چه بوده است؟

    من البته در پایان عرض کنم خیلی اصرار به ورود چنین بحثی که شاید ثمره علمی یا عملی نداشته باشد نداشتم و از ابتدا بنحو جازم سخن از مسلمانی فردوسی نکردم ،اما چون چنین رفتارها و گفتارهای دگماتیک را از دوستمان ساسان و برخی دیگر دیدم وارد چنین مباحثی شدم ،والا چنانکه مکرر عرض کردم بررسی زیبائی های شعر حماسی فردوسی از نقطه نظر ادبی را در گرو مسلمان بودن ،کافر بودن یا زرتشتی بودن ایشان نمیدانم ،البته انگیزه اصرار کنندگان بر مسلمان نبودن فردوسی برای من مثل روز روشن است .
    اکنون باب این بحث (مسلمان بودن یا نبودن فردوسی) را در اینجا می بندم مگر اینکه طرف مقابل استفهامی از نحوه استدلال من داشته باشد.

    با سپاس

     
  37. سلام براستادعزیزم جناب نوریزاد
    دراین ساعات پایانی سال92میخواهم بگویم که ای ملت فهیم ای خاک برفرق سرهمه تان وهمه مان که نشستید ونشستیم وفلاکت خودرانگاه کردیم.حیف مرگ…………

     
  38. این عید را به شما و تمام انانی که در را ظلم و ستم سر خم نکردند و بهای سنگینی نیز پرداخث کردند ثبریک می گویمم.سالی خوب و خوش برای خود و خانوده ی محترمتان ارزومندم
    زنده باد ایران زنده باد ازادی

     
  39. با سلام ودرود حضور آموزگار عشق ، ادب ، خرد وپایمردی جناب نوری زاد عزیز وآرزوی سالی خوش در آخرین ساعات سال .پیشاپیش سالی سرشار از توفیق وپیروزی و سعادت را برای شما و خانواده محترم گرانقدرتان آرزو دارم.همچنین همین آرزو را برای تمامی مردم خوب کشورم و خوانندگان محترم سایت.مطلب کوتاهی راجع به ارزش ذاتی نقل ذیل پست محاربه و معاشقه برای جناب مرتضی و مصلح قرار دادم ولی ظاهرا بدلیل تاخیر در بازتاب آن پاسخی ابراز ننمودند.ناگزیر مجدد خدمت شما عرض میکنم که :عقل گرایان سالهای بسیار در باب عملکرد عقل وشناخت انسان از حس گرفته تا معقولات ثانویه تحقیق و تاملات زیاد کرده اند.از سقراط گرفته تا بیکن و دکارت وکانت و از خودمان جناب مرحوم مهدی حایری فرزند بنانگذار حوزه علمیه قم.بیایید همه این خرد گرایان وکارهایشان را بکنار نهیم و نگاهی از منظری دیگر به حال و روز خودمان بیاندازیم.ما سی وپنج سال است که بنای زندگی اجتماعیمان بر (نقل)نشسته یا نشانده اند.عرض من این بود که نقل یعنی انتقال معنا .ابزار این نقل صرفا سه چیز است:1کلام2 خط 3 ایما واشاره.همه ابزار دیگر به نحوی در یکی از این طبقات قرار میگیرد.شما کلام و اشاره را کنار نهید.خط را در زبان خودمان یا عرب که با ما به دلایل تاریخی پیوندها دارد مورد توجه قراردهید.سیر تحول وتکامل آن بی نیاز از تکرار است.معنای تکامل خط چیست؟آیا غیر از توانا یی بیشتر در انتقال صحیح تر آن منظور و معنایی که مورد خواست واراده گوینده آن بوده است؟شما ظهور نقطه گذاری وسایر ادوات واسباب ادبی را در چه مسیری میبینید آیا به غیر این بوده که بهتر معنای مراد گویندا را انتقال دهد.حال برگردیم به مسیله اصلی و آن اینکه ابزار انتقال ذاتا نارسا هستند و غالبا گوینده سخن ویا نویسنده متن باید تلاش ومهارت بسیار بکار برد واز اسباب ادبی به تمام استفاده کند تا بتواند تا حدودی (بله تا حدودی)آنچه را واقعا منظورش بوده به مخاطب انتقال دهد.شما ببینید برای نوشتن یک قانون چه پروسه ایی طی میشود و دست آخر از یک عبارت حقوقدانان چه برداشتهای متفاوتی که نمیکنند و چه آرا متهافتی که صادر نمیشود.حال اگر نارسایی زیاد شد قانون جدید وضع میشود و اصرار بر نقل و اصالت آن کنار گذاشته میشود.مثلا همان حدیث لاضرر واقعا مقصود پیامبر اکرم از خطابش به سمره چه بوده و حال ببینید چقدر کتاب در این باب نگارش شده که مثلا لا لای نفی جنس است یا نهی یا……..هیچ یک هم نمیتوانند بگویند واقعا منظور گوینده چه بوده است.شما در یک گفتگوی کوتاه با مخاطب تان چند بار باید فهم همدیگر را تصحیح کنید تا میسآندرستندیگ نشود.ایراد ندارد که ما رفتارهای عبادی و شخصی مان را بر نقل بگذاریم چون شخصی است و خطای در آن بازتاب سویی ندارد یا اگر داشته باشد دامنه آن به خدو فرد برمیگردد.اما سی وپنج سال است که اساس رفتار کردار وهمه شیون اجتماعی ایران منابع و قانون گذاری و………روی نقل نشانده شده و مفسرین آن نیز چند نفرند.من میگویم همه هم با حین نیت و بدون حب وبغض اما آیا اگر نخواهیم تغییرات قهری وجبری شرایط زمانی را هم در نظر بگیریم و بگوییم تمام آنچه امامان اطهار فرموده اند عینا در امروز هم قابل استفاده است وشرایط گذر زمان کمترین تاثیری بر آن نداشته آیا این ابزار انتقال(خط)کفایت و رسایی کافی برای انتقال معنای گوینده یا نویسنده را دارد و عین معانی مورد نظر را توانسته انتقال دهد؟یا باز باید به سراغ برداشتها وفهم دیگران برویم که در آنصورت دیگر پایه عین منقول نخواهد بود بلکه تصورات شارحین است.بنظر حقیر تا زمانیکه جامعه و خردمندان و اندیشمندان جامعه ما از (من قال )به ما قال صیرورت نکنند هیچ چیزی درست نخواهد شد .تعریف عقل را و مباحث مربوط را کنار نهیم و ببینیم همین نقل با ماشنی که جابجا میشود چقدر امانتداری ( ولو با حسن نیت ) در آن رعایت میشود و چقدر این ماشین ذاتا توانایی دارد و چقدر قابلیت اتکا دارد؟جناب مصلح شما خطاب به آقای نوری زاد فرمودید ما در باب رجوع به عقل اوامر مکرر داریم اما به این اشاره نفرمودید که تعریف عقل از نظر تشیع چیست و دایره آن چقدر وسعت دارد.وقتی ما حدیث داریم که میگوید العقل ما عبد به الرحمان والکتسبه به الجنان دیگر چه جای تعاریف کانتی و دکارتی است برادر.تفاوت تعریف عقل از تعاریف غربی تا احادیث خودمان زمین تا آسمان متفاوت است. امیدوارم جسارت مرا ببخشید.مجداا سال نو را پیشاپیش به همه تبریک میگیم.ضمنا از جناب بی کنش گرامی خواهش دارم بفرمایند در شعر بنام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد ضمیر (این) به چه برمیگردد.

     
  40. ﺍﻣﺮوﺯ ﺩﻠﻡ ﺨﻳﻠﯽ ﮔﺮﻔﺕ ﺑﺮﺍﻯ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﻋﺰﻳﺰﺍﻨﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺣﻕ وﺣﻗﻮﻕ ﻣﻥ و ﻣﺎ و ﻣﻨﺎﻔﺢ ﻣﺎﯽ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ و ﻳﺎ ﺩﺭ ﺣﺻﺮ ﻣﻳﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺠﺎﺷﻮﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺨﺎﻨﻮﺍﺩﻩ ﺨﺎﻠﯽ ﻣﻳﺑﺎﺷﺪ ﺠﺎﺷﻮﻥ ﺳﺑﺰ ﻋﻳﺪ ﺑﺮ ﻫﻣﻪ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﻣﺨﺻﻮﺻﺎﻥ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ و ﺨﺎﻨﻮﺍﺩﻩ ﻣﺣﺗﺮﻣﺷﺎﻥ ﻣﺑﺎﺭک ﻋﻠﯽ و ﺨﺎﻨﻮﺍﺩﻩ

     
  41. جناب ساسان

    با تشکر نکاتی را متقابلا بعرض میرسانم

    1-چه خوب است که خود گفتارتان را در ایجاد جرقه نزاعهای لفظی بیحاصل برای خوانندگان نقل کرده اید ،تا آنان میزان تقید شما به مسائل اخلاقی و رعایت انصاف را دریابند ،ناظران خود می بینند که شما در حالیکه با من در تخاطب روبرو بصورت مودبانه صحبت میکنید ،اما در عین حال وقتی با فرد دیگری در حال گفتگو هستید و قافیه بتنگ آمده است ،با چه تعبیراتی از من یاد میکنید ( شیخمان – ایشان میدان را رها کردند- و کمی هم فضای ترس و این ها بر پا کردند- و مثل این که به رگ غیرتشان بد جوری برخورده بود)
    باید گفت کسانی که مدعی حقوق بشر و حاکمیت علم و لزوم سکولاریسم هستند هنوز بقدرت نرسیده چنین اند وای بروزگاری که دست شان بقدرت برسد!

    2-پرسیدید:
    “شما به عنوان یک پژوهنده پیش از آن که بنده موضوع حقوق بشر و منافات اسلام با آن را مطرح کنم هیچ نظری در باب موضوع به این مهمی نداشتید؟ دعوا بر سر حقوق بشر چیز تازه ای که نیست. تازه می خواهید در باره آن اطلاعات کسب کنید؟”

    باید عرض کنم قبلا بطور اجمالی این بیانیه را مطالعه کرده بودم ،چنانکه قبلا گفتم من در مسائل علمی عادت به شعار دهی ندارم ،دعوا بر سر حقوق بشر که موضوع منازعات سیاسی بین دول یا دست آویز حمله به این و آن فرهنگ باشد مساله ای است ،و تامل در محتواهای حقوقی این بیانیه و خواستگاههای حقوقی آن و کم و کاست های حقوقی آن موضوع دیگری است ،خصوصا برای کسی که اعتقاد به حقانیت ادیان دارد ،البته کسی مثل شما که دلبستگی عقیدتی به دین ندارد ،طبعا موضوع برایش سهل تر است ،اما باید توجه داشت که برخوردهای علمی دور از فضاهای شعاری باشد،سخن از جمع آوری اطلاعات نیست ،این بیانیه در اختیار من است ،سخن از تحلیل محتوائی حقوقی است ،که مطالبی که بنظرم رسیده و یادداشت کرده ام را با شما در میان خواهم گذاشت.

    3-مطالبی که بین من و دوستان عزیز بردیا و سید ابوالفضل گذشته به خود ما مربوط است و ارتباط مستقیمی با شما ندارد که آنها را دست آویز گفتگو با دوست دیگری که با شما در هرحال گفتگوست قرار دهید،من البته تندی هم اگر در لحن گفتار با کسی داشته ام رنگ توهین نداشته است ،اما شما اگر در مقام انصاف و بیطرفی هستید چرا فقط تندی های من به بردیا را بمیان می کشید و از تندی های ایشان به من تغافل میکنید؟

    4-اینکه گفتید :
    “بنده کدام بد و بیراه به اسلام و احکام اسلام ابراز داشته ام؟ غیر از آن که واقعیات تاریخ را گفته ام؟ غیر از آن است که احکام قصاص از احکام امضایی قرآن است؟ غیر از آن است که همه می دانیم این احکام پیش از اسلام در عرب رایج بوده و همان عرف اعراب ۱۴۰۰ سال پیش از این وارد قرآن شده است؟”

    من حوصله و وقت جمع آوری تعبیرات توهین آمیز یا کنائی شما در باره اسلام و احکام اسلام را ندارم ،البته خود خوانندگان مستمرا در حال ملاحظه اند ،اما بیان واقعیت تاریخی این است که مثلا اسلام را قرون وسطائی بخوانیم؟
    اگر شما حتی نقدی هم به برخی احکام جزائی اسلام دارید فقط باید نقد کنید ،اما قرون وسطائی خواندن برخی احکام نقد و بیان واقعیت تاریخی است؟
    اگر کسی فکر شما را قرون وسطائی بخواند به شما توهین نکرده است؟
    در مورد حکم قصاص باید عرض کنم خیر قصاص حکم امضائی نیست ،و سابقه در ادیان و شرایع سابق هم داشته است ،علاوه حال فرض کنیم برخی احکام اسلام مثل بیع و شراء و اکثر معاملات احکام امضائی باشند ،وجه امضائیت آن این نیست که رسم اعراب بوده است ،وجه امضائیت احکام امضائی تایید آن چیزهایی است که رایج بین عقلاء عالم است ،نه آنکه رسم یک قوم خاص باشد ،اکنون متوجه شدید که نوع اطلاعات شما مبتنی بر چه چیزهای بی پایه ای است ،آنگاه چنین مطالبی را با آب و رنگ واقعیت های تاریخی جلوه میدهید؟
    پس عرف اعراب محور احکام نیست ، مشکل شما انکار وحی و رسالت است ،والا اگر کسی مطالعه دقیقی در تاریخ اسلام داشته می فهمد که اسلام بسیاری از رسوم جاهلی اعراب را منسوخ کرد .

    5-اینکه گفتید:
    “دوست گرامی علم محدود به علوم تجربی فیزیک و شیمی و ریاضی نمی شود. علم یکی اش این است که جامعه شناسان حقوق دانان….”

    معلوم میشود شما دنبال منازعات لفظی هستید و نه آنطور که میگوئید تبادل نظر و دیالوگ و ما را هم به مونولوگ منبر متهم میکنید.
    من اگر در یک تحلیل از باب مثال نامی از علوم تجربی مثل فیزیک و شیمی و ریاضی آوردم لازمه ذکر چند مثال متداول از علوم این است که منکر وجود علومی مثل جامعه شناسی و حقوق و جرم شناسی و غیرو هستم؟!اگر بنا بر اینچنین مچ گیری های ناپسند لفظی باشد ،خوب من هم باید در ادامه سیره شما بگویم ساسان نامی از علم روان شناسی و باستان شناسی و فضا شناسی و ستاره شناسی و زمین شناسی و …..نیاورد پس منکر اینهاست!
    حالا شما لابد در کامنت بعد چند علم دیگر را هم که من با نقطه تعبیر کردم باید ذکر کنید و بگویید شیخمان اینها را ذکر نکرد پس منکر آن است!
    منصف باشید، این روش ها روش علمی خردمندانه است؟

    6- در مورد سواد علمی ،چرا ربطی ندارد دوست من،مثلا شما اگر بطور قاطع و جازم از صدر تا ذیل بیانیه حقوق بشر را طوطی واری تایید کردید،این تایید جازمانه شما برخاسته از اطلاع و آگاهی عمیق از مولفه های علم حقوق است یانوعی رویکرد شعارگونه به اهداف خاص است؟
    حال اگر کسی بر اساس مبانی مختلف حقوقی آن مطالب را مورد نقد قرار داد ،اینجا میزان سواد و درک حقوقی شما و میزان مطالعات شما دخلی در محتوای آن دیالوگ نخواهد داشت؟

    7-در انتهای گفتار با اینکه ما را به مونولوگ و منبر متهم کردید ،ولی در عمل خود به خطابه و موعظه و منبر روی آوردید که من از تعبیر گرد و خاک استفاده نکنم ،من وجدان خوانندگان و وجدان خود شما را به قضاوت می طلبم آیا چنین تعبیراتی

    :””پیش از این با شیخمان …… که ایشان میدان را رها کردند و سوالات ما را بدون پاسخ گذاشتند و کمی هم فضای ترس و این ها بر پا کردند و مثل این که به رگ غیرتشان بد جوری برخورده بود.””

    نامی جز بد انصافی و رجز خواندن و خود حق پنداری دارد؟
    و شگفت این است که وقتی دیدید این تعبیر غیابی موجب رنجش من شده است بجای عذر خواهی ،دوباره شروع به منازعات کلامی نظیر آنچه که بیان شد میکنید.

    موفق باشید

     
  42. محمد نوری زاد

    تبریک سال نو: از ویکتور هوگو

    اول از همه برايت آرزومندم كه عاشق شوي،
    و اگر هستي،كسي هم به تو عشق بورزد،
    و اگر اينگونه نيست،تنهائيت كوتاه باشد،
    و پس از تنهائيت ،نفرت از كسي نيابي.
    آرزومندم كه اينگونه پيش نيايد، اما اگر پيش آمد،
    بداني چگونه به دور از نااميدي زندگي كني.
    برايت همچنان آرزو دارم دوستاني داشته باشي ،
    ازجمله دوستان بد و ناپايدار،
    برخي نادوست، و برخي دوستدار
    كه دست كم يكي در ميانشان
    بي ترديد مورد اعتمادت باشد.
    وچون زندگي بدين گونه است،
    برايت آرزو مندم كه دشمن نيز داشته باشي ،
    نه كم و نه زياد ، درست به اندازه ،
    تا گاهي باورهايت را مورد پرسش قرار دهد ،
    كه دست كم يكي از آنها اعتراضش به حق باشد ،
    تا كه زياده به خود غره نشوي .
    و نيز آرزومندم مفيد فايده باشي
    نه خيلي غير ضروري ،
    تا در لحظات سخت
    وقتي ديگر چيزي باقي نمانده است
    همين مفيد بودن كافي باشد تا تو را سر پا نگهدارد.
    همچنين ، برايت آرزومندم صبور باشي
    نه با كساني كه اشتباهات كوچك ميكنند
    چون اين كار ساده اي است ،
    بلكه با كساني كه اشتباهات بزرگ و جبران ناپذير ميكنند
    و با كاربرد درست صبوري ات براي ديگران نمونه شوي .
    و اميدوارم اگر جوان هستي
    خيلي به تعجيل، رسيده نشوي
    و اگر رسيده اي، به جوان نمائي اصرار نوررزي
    و اگر پيري ، تسليم نااميدي نشوي
    چرا كه هر سني خوشي و ناخوشي خودش را دارد
    و لازم است بگذاريم در ما جريان يابند.
    اميدوارم حيواني را نوازش كني
    به پرنده اي دانه بدهي ، و به آواز يك سهره گوش كني
    وقتي كه آواي سحرگاهيش را سر مي دهد .
    چرا كه به اين طريق
    احساس زيبائي خواهي يافت ، به رايگان.
    اميدوارم كه دانه اي هم بر خاك بفشاني
    هرچند خرد بود باشد
    و با روئيدنش همراه شوي
    تا دريابي چقدر زندگي در يك درخت وجود دارد….
    بعلاوه آرزومندم پول داشته باشي
    زيرا در عمل به آن نيازمندي
    و براي اينكه سالي يك بار
    پولت را جلو رويت بگذاري و بگوئي : اين مال من است.
    فقط براي اينكه روشن كني كدامتان ارباب ديگري است!
    و در پايان ، اگر مرد باشي ، آرزومندم زن خوبي داشته باشي
    واگر زني ، شوهر خوبي داشته باشي
    كه اگر فردا خسته باشيد ، يا پس فردا شادمان
    باز هم از عشق حرف برانيد تا از نو بياغازيد .
    اگر همه ي اينها كه گفتم فراهم شد
    ديگر چيزي ندارم برايت آرزو كنم
    سال جدید رو به شما تبریک میگم

     
  43. بدون شرح !!!!!

    احمد شهید نماینده ویژه سازمان ملل:

    وقتی جمهوری اسلامی با من به دلیل اعتراض به اعدامهای سازماندهی شده در ایران با تهدید به مرگ و توهین واکنش نشان میدهد ببینید با مردم در بند ایران چه میکند ؟

    پیرو تلفنهای صورت گرفته با شما و اهل بیتتان .

     
  44. ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﯼ ﻧﻮﺭﯼ ﻋﺰﯾﺰ
    مسئولین کشور ما همه در خوابند از جمله مسئولین وزارت بهداشت و کمیته امداد امام دیروز به مطلبی در استان خودم کرمان بر خوردم که واقعا شکه کننده بود از شما میخواهم به این مسئله به روش خودتان رسیدگی کنید ماجرا از این قرار است کودکی به همراه مادرش توسط شوهر مادرش اسید باشی شد کودک بینوا کور شد خانواده این دو توان مالی هزینه های درمان این دو را ندارند و از سوی مسئولین و پزشکان پول پرست هیچ حمایتی نشده اند و اکنون در وضعیتی بسیار اسفناک به سر میبرند .

     
  45. سرمایه داران بازار تهران ( سرمایه داری تجاری انگلی ایران ) به خوبی آشناست . سر بریدن کشتن زدن با هر چی . چاقو دشنه . شلاق و فحاشی و… این ها هر گز به بزرگی مردم ایران ایمان نداشتند و نخواهند داشت. تارخ ایران سرشار از جنیت فئودال ها و سرمایه دارن ایران است. و امروز صندوق بین المللی پول و نئولیبرال های تازه کیسه . این درندگان با ژوزخند به ادبیات ایران و هنر و موسیبقی ایران و هر آنچه به مجد و عظمت ایران و ایرانی بر می گردد زوزه می کشند. چه از مرگ بترسیم و چه نترسیم کشتار خوی آنان است. پس نمی هراسیم. مرگ اینکه خانواده از هم پاشیده شد . با مواد مخدر . با گرانی . با واریز حق بیمه خویش فرما همین امروز به مبلغ 470 هزار تومان . و دور کردن مردم از دانش. خرد و علم . هرچه بود و هست . ما پاشیده شدیم و برای جمع کردن آن دو باره بر می خیزم . تنها و بی یاور. نه مانند استاد نوری زاد بلکه با سبک خودم و دیگر به این دینداران اعتماد نمی کنم و از ترس انان خود را جمع می کنم و در هر جمعی از شادی هم اگر مملو با شد خود را دور نگهمیدارم چون جمع شادی و غم انان یکسان است. مرگ . نیستی و تباهی و دروغ و … هر گز خود را محاکمه نمی کنم. در دوران ستمگران امپریالیستی حق با من است و خطای من مهم نیست. مبارزه با این اتش افروزان مهم است که جز جنگ طلبی و هجوم وحشیانه نظامی برای غارت و جز فریب و شیادی و تطمیع و استفاد از ادبیات مردمی با هر طرفند راهی نمی شناسند…. ببخشید استاد وقت شما را گرفتم. در مبارزه خود پیروز باشید.

    نوروز سال نو را نخست به شما و خانواده گرامی تان و سپس به شهدای جنگ هشت ساله و همه ی انسان های شریفی که جانشان را در راه ازادی بشریت مترقی فدا کرده اند شاد باش می گویم و برای شما انسان شریف و بزرگوار بهترین ها را ارزو دارم.

     
  46. درود بر شما آقای نوری زاد استاد،بزرگوار،ابرمرد،حق گوی زمان،رهبروپیشوای بزرگوارمن،شرمنده ام مزاحمت شده ام اما دلم نیامد بیتفاوت از حقیقت احساساتم رد شوم،میدانی من از خوزستانن بزرگوار خواستم بگویم که دلهایی هست در خوزستان که به عشق تو میتپد و عاشقانه تورا دوست دارند. به خدا از وقتی که سخنان ،سخنان که نه اصلأنمیدانم نامشان راچه بگذارم زیرا بر جانم هک شده اند شنیدهام عاشق شما شده ام واحساس میکنم یک خیانتکار ونامردم که در کنار شما نیستم حقیقت. …… من چند هفته پیش تهران بودم اما ا. شما خبر نداشتم وگرنه به شما سر میزدم آری من بیخبر بودم از حقیقت عشق تا اینکه با صفحه که نه نفسهای اهورایی شما آشنا شدم واین اول عشق من به پیشوایم بود …… نمیدانی اگر آمدم تهران خیلی مشتاقم ودوست دارم که شما را ببینم اصلأ همین ایسو که برایتان مینویسم استرس دارم که بتوانم با شم گپ بزنم یا نه شرمنده ام که نوشته ام ایسو این کلمه در زبان مادری ما یعنی حالا آخر میدانی من از قوم ونژاد لر میباشم تا استرس میگیردم نمیتوانم پارسی گپ بزنم بلکه با زبان مادری خودم گپ میزنم ودرآخر اینکه خیلی دوستت دارم …………..چشمهای من هستی یا به زبان لری یعنی(تیامی)….بدان که تنها نیستی. ما هم با توأیم

     
  47. جناب یاران

    سلام

    از توجه شما به بحثها متشکرم

    در مورد مطالبتان به چند نکته عنایت کنید

    1- تعبیری که من کردم یک تعبیر جامع الاطراف بود” مرهون زحمات علماء و مجاهدان گذشته و شهادت و فداکاری های گروه زیادی از هموطنانمان”

    اگرچه شاید ارتکاز ذهنی ما اکنون از کلمه علماء به صیغه جمع بیشتر منصرف به علماء دینی باشد ،لیکن غرض من اختصاص نبود ،علماء تعبیر جمعی از عنوان عالم است ،و عالم اختصاصی به عالم دینی ندارد ،و شامل همه ارباب علوم میشود ،به تعبیرات بعدی من هم ملاحظه کنید (مجاهدان-شهادت و فداکاری های گروه زیادی از هموطنانمان) این گونه تعبیرات عناوین جامعی هستند که مشتمل بر اقسام و اصناف مختلفند ،مگر ما میخواهیم کوشش های گروهها و افراد گوناگون را در بثمر رسیدن انقلاب منکر باشیم ،کوشش های افراد محترمی مثل دکتر شریعتی ،مهندس بازرگان ،یدالله سحابی ،عزت الله سحابی ،و دهها نفر از روشنفکران و دانشگاهیان را ،مگر ما سوفسطائی هستیم که بخواهیم انکار کنیم ،من حتی لازم میدانم ،از تلاشهای گروههای چپ و مارکسیست و فدائی خلق ،و افراد آزاده ای همچون خسرو گلسرخی یاد کنم ،که همه اینها در تعبیرات مجاهدان و هموطنان و عالمان مندمج است ،البته شاید اگر عنوان دانشگاهیان و روشنفکران بطور خاص در تعبیر من می بود باعث این توهم شما نمیشد ،توصیه میکنم اینقدر ملا لغتی نباشید .
    در هر حال من پیروزی انقلاب 57 را مرهون زحمات و فداکاری های همه این گروهها و افراد میدانم ،البته اگر از نقش روحانیت نیز سخن بگویم نه از آن باب است که خود در این صنفم ،بلکه از باب تبیین نقش فعال و تاریخی همه گروهاست.

    2-البته مساله مارکسیسم یکی از دغدغه های مرحوم مطهری بود ،و این مساله ارتباط ماهوی با مقوله آزادی هم ندارد.

    3-من منکر تاثیر مراودات فرهنگی با غرب نیستم ،ولی شما چه علاقه ای دارید که همه شوون فرهنگی و تاریخی ایرانیان را با غرب سنجاق کنید،شما چرا از پیشینه نزدیک به دویست سال آزادی خواهی ملت ایران از صدر اول مشروطیت سخن نمیگویید،و چرا استارت این انقلاب و ببار نشستن آن را حاصل تلاشهای مجاهدانی چون ستار خان و باقر خان و افراد و گروههای روحانی و غیر روحانی نمیدانید؟
    بنظرم لازم است مطالعاتی دقیقتر در تاریخ نهضت مشروطه و حوادث گوناگون تا حدوث انقلاب 57 داشته باشیم و همه چیز را بی تامل مستند به فرهنگ غرب ندانیم ،اگرچه چنانکه بارها عرض شده است فرهنگ ها و تمدنها هیچگاه نمیتوانند محصور در نقطه خاصی باشند و تاثیرات فرهنگی متقابل در همه جا غیر قابل انکار است.

    4- حقیقتا این تعبیر شما که :
    ” روحانیون نیز مانند همیشه که هیچگاه منشا هیچ تحولی نبوده اند بر اسب زین شده روشنفکران سوار شدند”.

    باعث تاسف شد ،بنظرم یا مطالعات تاریخی شما در تاریخ ایران و خصوصا عصر مشروطه تاکنون ضعیف است یا در صدد تجاهل هستید یا عناد خاصی با مجموعه روحانیت دارید ،و در مورد ریشه های انقلاب ایران و تحولات سال 41 و پس از آن احتمالا سن و سال شما اقتضاء نمیکند که نقش و تاثیر مجموعه روحانیت را در پیدایش و راهبرد انقلاب ببینید ،من البته منکر زحمات روشنفکران مذهبی و غیر مذهبی و مجاهدات و زندانها و شهادت های آنان نیستم ،اما شما براحتی از نقش هدایت و رهبری مرحوم آیت الله خمینی گذر میکنید؟
    دوست عزیز ،توصیه میکنم انتقاد به مسائل پس از انقلاب و برخی رویکردهای آیت الله خمینی شما را از درک واقعیت های تاریخی در نقش مجموعه روحانیت و خصوصا نقش ایشان در پیروزی انقلاب باز ندارد ،شما لا اقل مروری کنید به اظهارات و گفتارهای همان روشنفکران دینی و غیر دینی در اذعان به نقش موثر روحانیت بطور عام ،و نقش خصوص آیت الله خمینی بطور خاص ،بنظرم باید در اظهاراتمان از سنجه انصاف غافل نباشیم

    5-در مورد پرسوناژ حسن علی بقال ،من نگفتم این پرسوناژ از درک عقلی یا درک عدالت عاجز است ،شما مناقشه در مثال کردید و مناقشه در مثال داب اهل تحصیل و تحقیق نیست ،آن تمثیل ناظر به عدم جواز ورود افراد غیر متخصص در حوزه های تخصصی بود ،خواه آن حوزه های تخصصی مربوط به علوم تجربی باشد و خواه مربوط به علوم فلسفی و دینی .

    نیک در گفتارها تامل کنید

     
  48. فرارسیدن سال نو را به همه عزیزان تبریک میگویم.عیدی من هم معرفی سایتradio golha به همه دوستان است که هم زمان با خواندن مقاله ها واخبار /گلهای رنگارنگ ،تازه ،یک شاخه گل ،برگ سبز /راکه توسط فرهیختگان عرصه موسیقی فراهم شده و24 ساعته پخش میشود را بشنوند.

     
  49. جـشـن در ایران

    درسکولاریته، هرروزی،جشن است
    درفرهنگ ایران
    هرروزی، نوروزاست
    جشن، همیشه با« نوشدن » کاردارد
    «چرا نوروز ،جشنی شد که انسان، دشمن خردِ جشن سازِِ خود شد »
    روایت شاهنامه ازنوروز، روایتی ازموبدان زرتشتی در دوره ساسانیانست
    معنای « سکولاریته» اینست که: زندگی در زمان ، جشن است. زندگی، خندیدن درزمانست.

    منوچهرجمالی
    فراز از مقاله استاد جمالی در مورد جشن در فرهنگ ایران و نوروز!

    جنبش زمان، برپا کردن جشن درهرروزیست. هرروزی ، نوروز است . « زمان » ، جایگاه و سرچشمه ( زما = پایکوبی و عروسی ) رقص و وصال است .هرروزی ، زمان ، نو میشود و نوشدن ، جشن است . « نو» مفهومیست که با « زادن ازنو» کار دارد . چیزی نو است ، که زاده میشود، و هر روزی ، بنا برفرهنگ ایران ، زاده میشود .حرکت زمان ، جشن پیدایش و زایش ، درهرروزاست ، نه ماتم و سوگِ « ناپایداری و گذر و فنای زمان » . روزی یا زمانی که زاده میشود، توانائی آفریدن دارد . هر « زمانی » ، « وَن» ، یا « بند » ، یا « یوغ = گردونه آفرینندگی= اصل عشق» یا « عروسی» است.جشن ِ عروسی در زمان ، تبدیل به « جشن نوزائی زمان » میگردد . زمان ، زنجیره به هم بسته عروسی و زادن ، عشق و آفرینندگیست . و این ، درست غایتی است که « جنبش سکولاریته » میخواهد به آن برسد . سکولاریته ، میکوشد ، برمفهوم « فنای زمان » که در ادیان نوری ، در فکرو روان و ضمیرمردمان جا انداخته اند، چیره گردد . تا این مفهوم ، دگرگون نگردد ، درگیتی نمیتوان بهشت ساخت . ملتی میتواند گیتی را تبدیل به جشنگاه کند ، که مفهوم زمانش را در فکر و در روان و درضمیر ، دگرگون سازد. به همین علت ، تغییر مفهوم « جشن نوروز» ، نقش بزرگی در آباد کردن جهان و در جهان آرائی ( = سیاست ) دارد . اینست که مفهوم « جشن » ، زیربنای جهان آرائی ( = سیاست) است . تغییرمفهوم جشن و نوزائی درفکرو در روان ودرضمیر ، جهان را میآراید . این فرهنگ جشن آفرینی است که باید در کاریز هرضمیری بجوشد تا بتوان جهان را آراست ( کاریز=فرهنگ) .

    نوروزی که دیگر، روز نو نمِی آفرید

    نوروز ، بُن نوشدن هرروز، درهمه سال بود

    گفته شد که « نوروز» ، یک روز از روزها نبود ، بلکه « بُن همه روزها » بود . نوروز ، ویژگی تازگی و نوی داشت . نخستین تابش تخم زمان بود ، طبعا ، گوهر زمان را نشان میداد . گوهر زمان ، همین « نوی و تازگی » است . زمان ، هرروز ، نو و تازه زائیده میشود . با نوروز ، هرروزی که میآمد ، این ویژگی تازه زائی را داشت . این بود که درفرهنگ ایران ، هرروز ، روزجشن بود . هرروز ، نوروز بود . بخوبی دیده میشود که درهیچ برهه ای از زمان ، تجربه گذرو فنا ( تجربه سکولاریته ) نیست .در هرشبی ، رام و بهرام و ارتا فرورد ( سیمرغ ) باهم بودند ، واینها ، هم بُن زمان هستند ، و هم بُن جهان جان ( گیتی ) ، و هم بُن انسان( جمشید ) . هر روز، خورشید ازنو زاده میشد ، هرروز ، انسان ، نو میشد . هرروز، جهان نو میشد . هرروزی سپیده دم ، جشن تولد روز نوین بود . زمان ، زنجیره به هم پیوسته نوزائی و نو روئی و رستاخیز و فرشگرد بود . « سرشب تا میان شب » ، جایگاه « بُن زمان» بود . پایان ماه سی روزه ، پایان منازل قمر، بُن زمان قرار داشت . پایان سال شمسی ، بُن زمان قرار داشت . سه سپهرفرازآسمان ، بُن زمان بودند .
    این بود که وارونه اندیشه « گذرا بودن گیتی درالهیات زرتشتی » ، هرروز ، روز نو روئی و نو افزائی و نوزائی و طبعا جشن تازه بود . نوشوی وفرشگرد ، هر روز بود ، و مانند ادیان نوری ، به آخرت یا پایان زمان یا فراسوی گیتی ، تبعید نشده بود .
    …..
    تبعید و طرد خدایان از زمان

    از روزی که الهیات زرتشتی ، روزنوروز را ، روز تاختن اهریمن به گیتی شمرد ، جشن نوروز، و « بُن زمان» ، و پدیده جشن بطورکلی ، نفرین کرده شد . گیتی ازهمان آغاز، با گناه و دروغ و تباهی آلوده میشود . دروغ و دوروئی و درد و گناهدوستی با آب وگیاه وزمین و جانور و انسان ، آلوده میگردد. با این عبارت در بندهش ( بخش پنجم ، پاره 42 ) موبدان زرتشتی ، معنای جشن و نوروز و بُن زمان را در فرهنگ ایران ، دچارنفرین کردند . میآید که « او- اهریمن – چون ماری آسمان زیر این زمین را بسفت و خواست که آنرا فراز بشکند. ماه فروردین ، روزهرمزد به هنگام نیمروز درتاخت . آسمان آنگونه ازاو بترسید که گوسپند ازگرگ » . با نوروز، در الهیات زرتشتی ، اهریمن ، گیتی را با تباهی و گناه و دوروئی و زدارکامگی ( تجاوز خواهی و پرخاشگری وتهدید ) میآلاید . نوروز، بُن تباه شدن گیتی و وحشت زدگی جهان جانست . ناگهان ، « جشن زادروز سیمرغ ،از عشق دربُن » ، تبدیل به « بُن جنگ و ستیزو دشمنی و ترس» درسراسر جهان جان میگردد . نوروز، سرآغاز تباهی و پلشتی و شومی درگیتی ( در زمان گذرا ) میگردد . جشن نوروز، از موبدان زرتشتی ، نفرین میگردد ، و این نفرین شدگی نوروز، در داستان جمشید در شاهنامه ، بیادگارباقی مانده است ، و بکلی پدیده جشن و زمان را درتاریخ ایران ، تباه ساخته است . جشن نوروز، سرآغازهبوط انسان ، سرآغاز « پشت کردن به خرد و خواست انسان ، در ساختن بهشت درگیتی » شده است . نوروز، روز رسیدن انسان به سرمستی و غرور و بیش از اندازه خواهی شده است . نوروز، روز پیدایش گناه اصلی انسان شده است که خرد و اندیشه و بینش خود را مانند خدا ، سازنده بهشت میداند. جشن نوروز ، روز پیدایش « بُن گناه و ُجرم اصلی انسان» است که علت هبوط او میشود ، و باید ازاین گناه بزرگ ، توبه کند . این جرم « اندیشیدن باخرد خود برای ساختن حکومت و مدنیت » ، علت « به دونیمه ارّه شدن = درخودشکافتگی= ازخود بیگانگی انسان » میگردد . در جنوب اسپانیا همین جشن نورزوز را ( که همان Ostern=Eastern باشد ) درمسیحیت تبدیل به « هنگام کفاره دهی و توبه penitenzia » کرده اند . جشن درهمه ادیان نوری ، کفروشرک، و برترین گناهست و باید ازآن توبه کرد . بقول یکی از اندیشمندان آلمانی، جشن ، بطورکلی ، اوج کفروشرک است. هرچه بیشتر درجامعه وملت ، روزها و زندگی و غایت زندگی ، تبدیل به جشن شود، جامعه سکولارتر میگردد . هنگامی ، غایت حکومت ، ایجاد جشن اجتماعی شد ، جامعه سکولارشده است . درست داستان شاهنامه ، چنین روایتی از بزرگترین جشن ما ست ، که مفهوم « بُن زمان » را معین میسازد، که رابطه مستقیم با « جنبش سکولاریته » دارد. روایت ِ جشن نوروز درشاهنامه ، که زیر تاءثیر الهیات زرتشتی پیدایش یافته ، بُن هبوط انسان ازاوج غروریست که در پیروزیهایش ،ازکاربردخرد و خواستش ، یافته است . خردو خواست انسان، سرچشمه خوشیها و پیروزیهائیست که مستی نخوت و غرور میآورند، تا بجائیکه انسان خودرا خدا میانگارد . انسان درجشن است ، که « منی میکند » . ولی « منی کردن » درفرهنگ ایران ، به معنای « اندیشیدن ، بر پایه جستجو کردن و پژوهیدن خود » است . واژه « منی کردن » را درفرهنگ بکلی مسخ کرده اند . اندیشیدن (= منی کردن) ، به معنای « تکبر انسان و خود را همتای خدا دانستن و شرک » دانسته میشود. خردورزیدن انسان برای ایجاد قانون و نظام ، شرک و گناه اصلی انسان گردیده است . این چه جشن نوروزی است که ما میگیریم! درواقع ، این برترین گناه و جرم انسانست که خود ، برپایه پژوهشهای خود بیندیشد ، و گیتی را اندیشه هایش آباد سازد . کاربرد خرد انسان، برای ساختن جشن زندگی در گیتی و در زمان، برترین جرم و گناه انسانست . و این برترین جرم و گناه جمشید بوده است که خودش می منیده است وحکومت را ( خشت و خشتره ) را برپایه خرد انسانی خود میساخته است . انسانی که خود، برپایه جستجو میاندیشد، کارخدائی میکند ، و این کار را نباید بکند ، چون برترین جرم و گناهست . با این داستان، که همه نویسندگان نافهمیده ، برای کوبیدن غرور انسان، در مقالات وسخنرانیها ، درفش میکنند، بنیاد سکولاریته را نابود میسازند ، که آباد کردن گیتی با خرد و خواست خود انسانست . اندیشیدن ، دراین داستان جمشید ، اصل همه گناهان و جنایت ها ساخته میشود. بدینسان ، یقین انسان را به خرد خودش ، نابود میسازد که توانائی خود را، در آباد سازی گیتی درمی یابد . درهر نوروزی ، با روایت جشن نوروزی جمشیدی ، بدون نقد محتویات آن ، این یقین ازخرد ورزی ِ خود است که بنام « منی کردن انسان» همیشه نفرین کرده میشود . انسان باید ، از « خود اندیشی و خواست بهشت وجشن سازی درگیتی و در زمان » توبه کند، واگرخود، اندیشیده است ، با شکنجه دادن خود ، با دونیمه کردن خود ، کفاره چنین گناهی را بدهد . « منی کردن » ، جُرم و گناه انسان نیست ، بلکه نیندیشیدن و تابع و مقلد موبد و آخوند بودن ( سلب نیروی خرد نواندیش ازخود ) بزرگترین گناه و جرمست .

    نگاهی کوتاه به داستان جمشید درشاهنامه

    داستان جمشید در شاهنامه ، دارای سه بخش گوناگونست . بخش آغازش ، از ملحقات مهرگرایانست ، که آهن و تیغ و شمشیر برنده را هسته آئین خود ساخته بودند. و ازآنجا که جمشید ، در فرهنگ زنخدائی ایران ، نخستین انسان بوده ، و طبعا نماد فطرت و بُن انسان بطورکلی بوده است ، این کار، بدان معنا بوده است که مهرگرایان ، فطرت انسان را جنگ و ستیزمیدانسته اند . البته الهیات زرتشتی نیز همین اندیشه را با تغییر گرانیگاه پذیرفته است . میتراس ، در نقشهای برجسته غرب ، با تیغ دریک دستش و آتش سوزان ، در دست دیگرش زاده میشود . این نخستین تحریف در داستانست که باید دور ریخت . البته جشن دراین راستا ، معنای « کام بردن از قربانی خونی » دارد . انسان، وقتی به امر خدا میکشد (= ذبح مقدس ) آنگاه جشن میگیرد . همین جشن را میتراس با خدای خورشید باهم ، درکناریک میزمیگیرند و درست پوست گاوی را که قربانی کرده اند ، روی میز میاندازند که سفره جشنشان باشد. همین پوست گاو، یا « ُگش » است که کاوه برضد ضحاک که همان میتراس است ، بر سردرفشی میکند که در اصل « درفش ُگش » خوانده میشده است ، و سپس درفش کاویان شده است . همین جش میترائیست که به ادیان ابراهیمی به ارث میرسد .دراین ادیان ، خونریختن و عذاب دادن به اراده اِلاه ، شادی آوروجشن است .
    همچنین « ایجاد طبقات به وسیله جمشید » برای فطری ساختن طبقات است که ساخته و پرداخته موبدان زرتشتی بود ، و هیچ ربطی به فرهنگ اصیل ایران ، و هیچ ربطی به فردوسی ندارد.
    روایت شاهنامه ، هنگامی راستای سیمرغی میگیرد که جمشید ، ریسمان می بافد و جامه میسازد . جامه ، که پیوند تاروپود بود است ، درفرهنگ ایران ، بزرگترین نماد مهر است . بخشیدن جامه به کسی ، نماد اوج مهرورزی به اوست . ازاینجاست که جشن ، درراستای فرهنگ سیمرغی آغازمیشود . درفرهنگ سیمرغی، مهرو جشن ازهم جدا ناپذیرند . اینست که میان شب، که گاه « جشن وصال بهرام و ارتافرورد » است ، ایوی سروت ریما = سرود نای ماه خوانده میشود ( جشن که همان واژه ِ یسنا باشد، به معنای سرود نای است ). مهر، جداناپذیراز جشن و موسیقی و رقص است . نه تنها روز نو ، از عشق ورزی بهرام با ارتا فرورد، و جشن وصال آن دو ، زاده میشود ، بلکه این جشن عشق ، اصل پیدایش سال ، اصل پیدایش زمان در هرماه ، اصل پیدایش انسان، یعنی جمشید درگیتی ، و اصل پیدایش خورشید در هرروز است . و « جمشید » به معنی جم ، فرزند «شید= شیت » ، یعنی نای ، یعنی سیمرغ ، یعنی موسیقی و رقص و آوازاست . چون شید یا شیت به معنای نای است ، و از همین واژه ، واژه « چیت » که پارچه باشد ، ساخته شده است ، چون پارچه را درآغازاز الیاف نی میساخته اند. همانسان که ازصوف که نی بود ، جامه صوف میساخته اند . صوفی ، به معنای پیرو سیمرغ یا « نای به + سه نای » است . گوهرجمشید که فرزند نای به یعنی سیمرغست ، موسیقی و رقص و آوازوشعر، یعنی جشن است .
    پس ازآنکه جمشید خشت را که بُن خانه و مدنیت و شهرآرائی و حکومت ( خشتره ) است را باخردش ساخت . پس ازآنکه با خردش سنگهای قیمتی را از خارا برون آورد و بویهای خوش را از گیاهان و گلها یافت ، و داروی همه را جست و یافت و بیماریهارا برانداخت و کشتی برای گذر از دریاها ساخت….
    همه کردنیها چو آمد پدید به گیتی جز ازخویشتن کس ندید
    چو آن کارهای وی آمد بجای زجای مهین برترآورد پای
    پس از این پیروزیها برپایه خردخود ، اورا غرور و کبر فرا میگیرد و ازاینجاست که جشن بینشش را که پروازش به آسمان میگیرد و این معراج بینش است که جشن نوروز میباشد ، ولی این معراج بینش وخرد ، پیایند ضمیر خودش نیست . بلکه او تختی میسازد که دیوان ناپاک ( نجس) اورا به آسمان و معراج میبرند .
    به فرّ کیانی یکی تخت ساخت چه مایه بدو گوهراندرنشاخت
    که چون خواستی ، دیو برداشتی زهامون بگردون برافراشتی
    جهان، انجمن شد بر تخت او فرومانده از فرّه بخت او
    بجمشید بر، گوهر افشاندند مرآن را ، روز نو خواندند
    روزی که با یاری دیوان به معراج بینش خرد خود میرود ، و با گناه وناپاکی آلوده میشود ، روز نوروز است . این جشن معراج ، این جشن نوروزیست که بُن تمرد و طغیان و « منی کردن ، به معنای مسخ شده آن » میگردد .
    یکایک به تخت مهی بنگرید به گیتی، جزازخویشتن را ندید
    منی کردآن شاه یزدان شناس زیزدان بپیچید و شد ناسپاس
    چنین گفت با سالخورده مهان که جز خویشتن را ندانم جهان
    هنر درجهان ازمن آمد پدید چو من نامور، تخت شاهی ندید
    جهانرا بخوبی من آراستم چنان گشت گیتی که من خواستم
    و درست با« پیدایش این منی درجشن نوروز » است که حکم اعدام او بدست ضحاک ، صادرمیگردد .
    چو ضحاکش آورد ناگه به چنگ پدید آمد آن شاه ناپاک دین
    به ارّه مراورا به دو نیم کرد جهان را ازاو، پاک وبی بیم کرد
    ضحاکی که باخرد خود نمیتواند بجوید و بیندیشد ، و برای جبران این کار، اهریمن را آموزگارخود میکند تا درس قدرترانی براساس خونخواری به او بیاموزد ، کسیست که عهده دار مجازات جمشید میگردد که ناپاکدین است ، چون با خرد خود ، حکومت و قانون ومدنیت را میسازد . ضحاک ، همان میتراس یا خدای « پیمان بر بنیاد ذبح مقدس یا قربانی خونی » است . این الاهان هستند که « حق حکومت آفرینی بر پایه خرد انسانی» را از مردمان میگیرند . با خرد خود، برای ایجاد جشن درگیتی و درزمان ، ناپاکدینی است . ایران ، هزاره هاست که درانتظار خیزش « انسان جمشیدی » است که با خرد خود، میتواند حکومت و بهشت و جشن را درگیتی بسازد.

     
  50. مقاله بسیار هوشمندانه مجتبی واحدی

    جمهوری اسلامی؛ سرگردان میان جهالت مطلق و فریب کاری،
    خامنه ای ظاهرا ً میان “فریب کاری در سیاست خارجی” و “سخت گیری های جهالت آمیز” در داخل سرگردان است اما از وضعیت فعلی رضایت کامل دارد زیرا گمان می کند بسیاری از منتقدان داخلی، یا فریب خورده اند یا در حال فریب دادن مردم هستند که “باید رسوایی های فرهنگی، سیاسی و عقیدتی در داخل را تحمل کرد تا دولت روحانی در تعاملات خارجی، موفق شود.”
    با روی کار آمدن حسن روحانی، تغییراتی در روند مذاکرات هسته ای میان گروه 1+ 5 به وجود آمد و به دنبال آن، گمانه زنی ها در خصوص تأثیر این تغییرات بر اقتصاد در حال ورشکستگی جمهوری اسلامی آغاز شد. در این میان، دو دیدگاه کاملاً متفاوت در خصوص شناسایی علت و معلول در این تغییرات وجود داشت. عده ای بر این باور بودند که وحشت رهبر و عوامل او از پیامدهای تحریم اقتصادی، او را به پذیرش تغییراتی در سیاست خارجی جمهوری ناچار ساخته که تغییر مسیر مذاکرات هسته ای، بخشی از آن تغییرات است. به موجب این نگاه، تن دادن رهبر جمهوری اسلامی به تغییرات ظاهری در مدیریت کشور و بازگشت برخی حذف شدگان به دولت و قوه مجریه نیز از پیامدهای نگرانی نسبت به تحریم ها و نتایج دراز مدت آن بوده است. اما گروهی دیگر ادعا داشتند نتایج انتخابات ریاست جمهوری، خارج از اداره رهبر، رقم خورده و آنچه پس از آن به وجود آمده، ازجمله توافقات نیم بند هسته ای و کور سو ها برای کاهش فشار تحریم اقتصادی، ناشی از تغییر در مدیریت اجرایی کشور است . البته کسانی که دیدگاه دوم را مطرح کرده ومی کنند را می توان به دو دسته تقسیم نمود. گروه نخست، طراحان و بازیگران این تحلیل نمایشی هستند و گروه دیگر، از سر امید یا تحلیل، چنین می گویند که عده ای از گروه دوم را می توان ” بازی خورده ” نامید و طرف بحث در این مقاله، همین بازی خوردگان هستند..اما هر دو گروه – بازیگر و بازی خورده – تا کنون بر این موضوع اصرار داشته اند که باید وعده های سیاسی حسن روحانی در ایام تبلیغات انتخاباتی را نادیده گرفت تا او بتواند سیاست خارجی به طور عام و پرونده هسته ای به طور خاص را به نقطه مطلوب برساند. به ادعای اینان، موفقیت در این عرصه، به روحانی قدرت کافی خواهد داد تا سیاست ورزی در داخل را نیز از وضعیت فعلی رها کند و برخی وعده های انتخاباتی را محقق نماید. با همین توجیه ساده انگارانه و بعضاً فریب کارانه، انتصاب پور محمدی به وزادت دادگستری و سپردن وزارت کشور به رحمانی فضلی را هم کاری سترگ و هوشمندانه معرفی می کردند که برای تقویت موضع دولت و پیشبرد اهداف کلان انجام شده است.
    اما در طرف دیگر ماجرا کسی حضور دارد که اگرچه فرد هوشمندی برای اداره کشور نیست اما در فریب دادن و به بازی گرفتن کسانی که اولویت نخست آنها حفظ نظام به هر قیمت و داشتن سهمی از کیک قدرت به هر ذلت است مهارت خاص دارد. این فرد سید علی خامنه ای است. او در زمانی که برای مشروعیت نمایی بین المللی برای عبور از گردنه تحریم ها نیاز به یاری اصلاح طلبان حکومتی داشت گشایش نسبی و البته کنترل شده در فضای سیاسی کشور را تحمل نمود و برخی از نزدیکان را مأمور فریب همگانی نمود. در چنان شرایطی، فقط ح سن روحانی نبود که از لزوم ” رفع حصرها وحبس ” ها سخن می گفت. بلکه حبیب اله عسگر اولادی نیز مأموریت یافته بود تا کروبی و موسوی را ” برادران خود ” بنامد که نمی بایست آنان را ” رأس فتنه ” نامید ! در چنان فضایی حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری متفاوت به مردم معرفی و موجبات ذوق زدگی بسیاری از افراد فراهم شد. از همان روز نخست میان کسانی که حمایت آنان موجب اقبال مردم به روحانی شد اختلاف افتاد . عده ای رواج دهنده این دیدگاه بودند که باید سطح توقعات داخلی به ویژه مطالبات سیاسی از روحانی را پایین آورد . اما گروهی دیگر، هرنوع کوتاهی برای تحقق وعده های سیاسی روحانی در داخل را موجب تقویت باند خامنه ای و تضعیف تحول خواهان می دانستند.
    متأسفانه اکنون با گذشت حدود هفت ماه از آغاز به کار دولت روحانی، به تدریج صحت تحلیل کسانی روشن می شود که به روحانی هشدار می دادند کوتاه آمدن در مطالبات آزادیخواهانه داخلی، موضع روحانی در داخل و خارج از کشور را تضعیف می کند و در مقابل، گفتمانی را تقویت می نماید که در هشت سال گذشته بر کشور حاکم بوده است.نشانه های فرهنگی این بازگشت در ماههای گذشته، بارها مشاهده شده است و نشانه های سیاسی نیز به تدریج، رخ می نماید. رهبر جمهوری اسلامی، دو هفته قبل در دیدار با اعضای مجلس خبرگان به انتقاد از کسانی پرداخت که به تعبیر او ” به بهانه برخی مشکلات، افرادی را که استقامت کرده اند ملامت می نمایند.” این سخن، آنقدر واضح بود که کمترکسی تردید داشت مقصود او، حمایت از گفتمانی است که احمدی نژاد آن را نمایندگی می کرد.اما نگاه فرهنگی که درحال غلبه بر کشور است از بازگشت نظام به ” جهالت مطلق ” حکایت دارد. افزایش حملات به نمادهای ایرانی که مورد علاقه و احترام برای مردم است و اعمال محدودیت های متحجرانه، ثابت می کند جریانی در حال تسلط بر کشور است که مناسب ترین نام برای آن، جریان ” جهالت مطلق ” می باشد.
    در آخرین نشانه گذاری آشکار، خبر گزاری حکومتی فارس که در اغلب موارد، بازتاب دهنده اراده نظامیان حاکم بر ایران است، گزارشی در خصوص سیاست کنترل جمعیت تهیه نموده که ضدیت با زنان در آن موج می زند. مهم تریم بخش از این گزارش که به بهانه نگاه خامنه ای به مقوله جمعیت، تهیه شده ظاهراً به نقش زنان برای تحقق این امر پرداخته است.در این بخش، ضدیت سران حکومت با استقلال زنان را به خوبی می توان مشاهده نمود. مخالفت با اشتغال زنان و توصیه به محدود سازی تحصیلات دانشگاهی زنان از ویژگی های این گزارش است. البته، گزارشی که خبرگزاری سیاسی – امنیتی فارس تهیه نموده، تنها نشانه از بازگشت به مسیر جهالت مطلق نیست . میدان دادن مجدد به کسانی که طرفدار سخت گیری های اجتماعی و فرهنگی هستند، توقیف دو روزنامه به بهانه عدم همراهی کامل با نگاه افراطی به مقوله مذهب، افزایش امکانات برای مرتجع ترین روحانیون، تریبون داری تندرو ترین عناصر سپاهی و تشدید حملات به نمادهای ملی، نشانه هایی از مسیر انتخاب شده توسط حکومت است. در واقع ، حکومت که در تعاملات خارجی خود، فریب کاری در پیش گرفته ، در داخل کشور آشکارا علاقه خود برای بازگشت به جهالت مطلق را بیان می دارد و البته این بازگشت را ” احیای گفتمان انقلاب ” و ” مقاومت در برابر دشمنان داخلی و خارجی ” می نامد. خامنه ای وعوامل مستقیم او، برای مسلط کردن جهالت مطلق در کشور به شدت نیازمند همراهی روحانی و همکاران او هستند. سکوت روحانی در برابر برخی محدود سازی ها ی سیاسی و فرهنگی، به بهانه عدم تحریک رهبر و عوامل او، همان همراهی است که خامنه ای انتظار دارد. این همراهی، از یکسو موجب جسارت حاکمان جاهل و مرتجع شده و از سوی دیگر هر روز بر تعداد کسانی می افزاید که روحانی را نه به عنوان مطلوب ترین گزینه بلکه خیر الموجودین برگزیده بودند. خامنه ای ظاهرا ً میان “فریب کاری در سیاست خارجی” و “سخت گیری های جهالت آمیز” در داخل سرگردان است اما از وضعیت فعلی رضایت کامل دارد زیرا گمان می کند بسیاری از منتقدان داخلی، یا فریب خورده اند یا در حال فریب دادن مردم هستند که “باید رسوایی های فرهنگی، سیاسی و عقیدتی در داخل را تحمل کرد تا دولت روحانی در تعاملات خارجی، موفق شود.” خامنه ای می داند ادامه راه فعلی، بخشی از مشکلات خارجی او را برطرف می نماید و هم زمان ، بازگشت به جاهلیت مطلق که مطلوب رهبر می باشد را به روندی تبدیل می کند که عده ای به خاطر منتفع شدن، به تحقق آن کمک می نمایند و گروهی نیز که همواره مخالف این ارتجاع بوده اند با توجیهات غیر صادقانه، تن دادن به آن را اجتناب ناپذیر، نشان می دهند.

     
  51. jamali.info
    فرهنگ ایران ، فرهنگ فراسوی ادیان و مذاهب است
    کورش، آزادی به بت پرستان داد
    دینها در آن موقع بت پرستی بودند
    اسفندیار، نخستین مبلغ زرتشت، برعکس او بت شکن بود
    اهریمن را زرتشت، خلق کرد
    فرهنگ ایران، اهریمنی درجهان نمیشناخت

    منوچهر جمالی

     
  52. Eid hameyeh mardomeh ba marameh Iran garm
    Nourizad kheyly mardi haji
    Roheh shahid avini ham shad

     
  53. ريشه ها ٢ (قسمت ١ ذيل پست رفت و برگشت برق آسا )
    قلمرو عمومى هم به لحاظ تاريخى و هم از نظر منطقى مقدم بر دموكراسى شكل گرفته و شكل مى گيرد .آتن در زمان سقراط دموكراسى نيم بندى داشت كه زنان و بردگان در آن حقى نداشتند .در اين دموكراسى سقراط پس از محاكمه و دفاعيات جاودان شده اش (اپولوجيا)محكوم به نوشيدن شوكران شد.حوارى او ، افلاتون ،مرگ استادش را به خطا به پاى دموكراسى نهاد .با دموكراسى دشمن شد و طرح خيالى حكومت فيلسوف شاهى -چيزى شبيه ولايت فقيه – را ريخت . ذهن ثابت انديش افلاتون نه فقط گناه فضاى عمومى را به پاى دموكراسى نوشت بلكه گمان مى كرد كه فضاى عمومى تا ابد يكسان مى ماند و دموكراسى تا ابد حاصل انتخاب عوام نادان خواهد بود .در حقيقت سقراط قربانى فضاى عمومى شده بود نه دموكراسى ؛ قربانى همان مردم خرافه پرستى كه وى با سماجت مى خواست آنها را از اسطوره پرستى به خر دورزى سوق دهد .مشكل از فرهنگ و فضاى عمومى بود نه از ذات دموكراسى .يك قبيله آدمخوار براى رياست خود آدمخوار انتخاب مى كند نه نلسون ماندلا و مارتين لوتر كينگ . كارى كه إدم خواران ممكن است با انسان خردمند بكنند خوردن اوست نه انتخاب او به رياست . افلاتون ريشه را با درخت اشتباه مى گرفت .البته فضاى عمومى يونان آن قدر شكوفا بود كه مهد فلسفه و هنر و مبادله انديشه هاى بلند گردد .آن دموكراسى از اين آزادى فضاى عمومى برآمده بود .عصر مدرن با دموكراسى آغاز نمى شود .فلورانس در سده ١٥ و انگلستان در سده ١٧ و فرانسه و آلمان در عصر روشنگر ًى هنوز دموكراسى نداشتند اما فضاى عمومى كمابيش آزاد و شكوفايي داشتند .فضاى عمومى روح و جان يك ملت است .فضاى عمومى زهدان تمامى توانايي هاى بالقوه يك ملت است ، اكسيژن و فضاى تنفس يك ملت است .خفقان اين فضا همان قدر موجب فلاكت و ركود يك ملت مى شود كه آزادى و پويايي آن باعث پيشرفت و سعادت إن ملت مى شود .كانت و بسيارى از فيلسوفان روشنگر ى از مونارشى يا پادشاهى وقت دفاع مى كردند اما خواهان آزادى انديشه و خر دورزى در فضاى عمومى بودند .دموكراسى هنوز هم به مطلوب ايدئال خود نرسيده است چرا كه فضاى عمومى به مطلوب نهايي نرسيده است .وقتى در اين فضا ميل بردگى و فرمانبرى و تنبلى ذهنى و خرافه پرستى غالب بر شوق آزادى و انديشه ورزى باشد ،چه بسا از صندوق رأى يك هيتلر بيرون آيد .چه بسا توده ها فوج فوج براى دشمن خود سر و دست افشانند .چه بسا به دست خود گور فرزندان خود را بكنند .چه بسا با پاى خود به سوى مغاك سقوط خود گام بردارند .ميزان مطلوبيت دموكراسى به ميزان آزادى فضاى عمومى بسته است نه بر عكس .امنيت واقعى يك ملت به امنيت فضاى عمومى وابسته است نه به امنيت حاكمان .حكومتى كه فضاى عمومى را با ترس و زور از پويايي محروم كند ،نه فقط دشمن ملت خود كه همچنين دوست دشمن ملت است .دشمن وقتى هيچ غلطى نمى تواند بكند كه نه با حكومتى مستبد بل با فضاى عمومى قدرتمندى رويارو باشد .قدرت فضاى عمومى در چيست و چگونه شكل مى گيرد .بماند براى بعد .پيروز و پرتوان باشيد

     
  54. نظر دهندگان محترم
    خرافه و خرافه گری چو بیرون رود – عقل و خرد در آید
    – نوروز را به تمامی نظر دهندگان و خانواده های آنها و جناب محمد نوری زادو خانواده ایشان شاد باش میگویم.
    – اکثرآخوندها از ترس از دست دادن دکان دینی که از آن برای ارتزاق استفاده میکنند از جشنهای ایرانیان در هراس بوده اند و هستند و خواهند بود.
    – اکثر آخوندها مانند آخوند مرتضی مطهری که آنچنان به جشنهای ایرانی ما ایرانیان حمله میکنند( که اصولا ایرانی نیستند مخصوصا آن عمامه سیاه هایشان که با عمامه سیاه نه تنها خود را سید به معنای آقا وسرور باافتخار نواده تازیان معرفی میکنند بلکه خود را تافته جدا بافته میگمارند “”” چقدر ما ایرانیان بایستی در جهل و خرافات گرفتار باشیم که تازیان حمله ور شده به کشورمان و مروج جهل و خرافات را آقاو سرور خود بگماریم”””) با بهره گیری از خرافات دینی و مذهبی 1400 ساله تازیان بادیه نشین نهادیه شده در فرهنگ ما ایرانیها همیشه سعی در ترویج این خرافات در غالبهای مختلف منجمله برگزاری مراسم تمام نشدنی عزاداری کشته شدن این وآن و یا مردن این فرد وآن فرد دارند . جالبتر اینکه وقتی روز در سال نسبت به تعداد عربهای کشته یا مرده برای عزاداری زیاد میاورند روزمردن بعضی عربها را به بهانه نامعلوم بودن روز دقیق مردن طی یک مدتی چند روزه اعلام میکنند تا هر روز از سال عزاداری (بخوانید باز بودن دکان فروش جهل و خرافات) بر پا باشد.
    – به نظر من ، بلعیدن کریمه توسط روسیه باب گرویدن سایر کشورهای جدا شده از شوروی سابق به اروپا وآمریکا وناتو را باز کرد. جالب است که در ایران امثال آقای حسین شریعتمداریها و در خارج کشورهائی مانند اسرائیل از این قضیه بسیار شاد گشته اند.
    – از سخن راندنهای اخیر آقای علی خامنه ای در پی نرمش قهرمانانه و اقتصاد مقاومتی ایشان، بر می آید که آقای علی خامنه ای – به قول و نظر کاسه لیسان حلقه اطرافش فرد آسمانی و نماینده خدا و پیامبر و امام و یا علی گوی هنگام جدا شده از بدن مادر و تافته جدا بافته بشری و رهبر انسانهای کره زمین و رهبر تمامی مخلوقات خدا – بسیار خسته و نا امید و افسرده شده است و کم کم دارد به واقعیت ابدی نبودن خودش مانند هر جاندار دیگری پی می برد. ایشان کم کم داردمتوجه میشود که زمان بسیاری برای ترک همیشگی دنیا برایش نمانده است . اقای علی خامنه ای کم کم دارد متوجه میشودکه حلقه های اطراف و بله قربان گوهای کاسه لیس و دست و پا بوسان سلطان (از آخوند گلپایگانی و حداد عادل گرفته تا مصباح یزدی و برادران لاریجانیها و حسین شریعتمداریها ودارو دسته این باند) به تکاپو افتاده اند تا فرد دیگری برای ادامه کاسه لیسی پیدا کنند و باوصل کردنش به آسمان !!!! به خورد ما ایرانیان اکثرا خود به خواب غفلت زده در جهل و خرافات 1400 ساله تازیان بدهند. این تکاپوی سلطان جایگزینی در آقای حسن فریدون (روحانی) و باندش و آقای علی اکبر بهرمانی (رفسنجانی) و باندش نیز قابل مشاهد است
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  55. .Mahtab گرامى ؛
    اشاره شما به لزوم عبرت گيرى از تاريخ بسيار صحيح و بجاست ، زيرا به تعبيرى ديگر ، موافق با سخن شما ، تاريخ ايينه اى است از گذشته كه منعكس كننده نقاط مثبت و منفى اعمال گذشتگان ما ميباشد كه ميتوان در ان ، اينده را به تماشا بنشينيم و با بهره گيرى از تجارب گذشته ، اينده اى بهتر را ساخت. دوست عزيز ، اينده اى پر بار ورشن را برايت ارزو ميكنم، استوار باشى و هميشه پاينده.

     
  56. جناب مرتضی
    با سلام . بنده هم بعد از مطلبتان اخیر تان و همچنین نظرات جناب نوریزاد دیدم واقعا با بعضی از نقطه نظرهای شما نمی توانم موافق باشم و بنظرم رسید چند مطلب را با حضرتعالی در میان گذارم.
    1. شما انقلاب را ” مرهون زحمات علماء و مجاهدان گذشته و شهادت و فداکاری های گروه زیادی از هموطنانمان” معرفی کرده اید. بنده حقیقتا تقش علما را که شما قطعا منظورتان از بیان آن عالمان دینی و بعبارت روشنتر روحانیون است را نمی توانم به این قاطعیت تبیین نمایم. انقلاب یعنی گذری از دیکتاتوری به آزادی و استقلال. مردم اگر جمهوری اسلامی هم گفتند قصد تناقض گوئی نداشتند ولی علما واقعا این را نمی خواستند.اگر شما با فکر ترین ایشان را که مرحوم مطهری بود را در نظر بیاورید بروشنی در می یابید که دغدغه اصلی ایشان رشد مارکسیسم در ایران بوود نه آزادی. خود آقای خمینی نیز هیچگاه چنین سودای در سر نداشت و سخنرانی ایشان در سال 42 و تائید قانون اساسی آنزمان گواه آن است.
    2. انقلاب بر عکس نظر شما مرهون فضای بازی بود که گریزی هم از آن نبود. رفت و آمد های ایرانیان به اروپا و آمریکا و دیدن آزادی های اجتماعی و مقایسه آن با اوضاع ایران باعث ایجادسئوال گردید و اصرار شاه بر ادامه شیوه نا مطلوب خود کامگی موجب رشد تضاد مردم و حکومت شد و روحانیون نیز مانند همیشه که هیچگاه منشا هیچ تحولی نبوده اند بر اسب زین شده روشنفکران سوار شدند. روشنفکران متاسفانه یک اشتباه تاریخی وحشتناک را مرتکب شدند و آن اینکه با فرض پایگاه مردمی روحانیت تمام توانائی خود را در خدمت ایشان قرار دادند و شد آنچه شد.
    3. انقلاب ایران به واقع مرهون مدرنیته و مفاهیم انسانی است که غرب آنها را در زندگی خود اعمال می کرد و کاری به کلیسا و مسجد هم نداشت بلکه خرد آدمیان را کافی به مقصود می دانست. این شالوده ای بود که ایرانیان نیز بدنبال آن بودند و صد البته که روحانیت سنتی مانده در زمان شیخ طوسی را هیچگاه یارای پذیرش آن نبود و لذا ایشان ما را بتدریج به دوران اعراب جاهلی سوق داده اند.
    4. شما بدرستی از نگاه چند گانه به مقوله حکومت سخن گفته اید. خوب برادر من این آرا مختلف مگر نه این است که همه منتج از منابع مشترک هستند؟ پس چرا اختلاف؟ دلیل آن بنظر پاره ای نوع استنباط و پیش فرض دینی است.یعنی استنباط آقای خمینی ار دین با پیشفرض دیگران فرق دارد و اتفاقا ایرانیان اصلا به استنباط آقای خمینی اقبال نداشتند کما اینکه خود ایشان در پاریس هم از این مواضع دوری می گزید.لذا من متوجه نشدم شما از کدام پیش فرض دفاع می کنید؟
    5. در مورد “حسن علی بقال” هم عرض کنم که این پرسوناژ اسطوره ای کسی است که تمام پیامهای آسمانی برای او آمده است که انتخاب درست را انجام دهد.چرا؟ چون همین شخصیت هم بخوبی اینرا می فهمد که چه چیزی عذالت است و چه چیزی نیست. اگر او توان درک مباحث 1000 سال پیش خوزه ها را ندارد ولی بخوبی مفهوم عدالت و عقل را می فهمد. میدانی چرا؟ به یک دلیل ساده..چون هنوز در زندگی خود عقل را بکار می گیرد!..همین عقل مایه نجات اوست.

     
  57. با سلام
    سال نو بر همگی مبارک
    دوست داریم برکت این سال جدید را با برکت حضورِ آنها که کم پیدا و ناپیدایند، آغاز کنیم.

    پیشاپیش شکفتن دوباره ی گُلِ وجودتان را در سال جدید در این فضای کوچک اما بزرگ تبریک می گوییم.
    تقدیم به همگی با احترام

    راستی آقای نوریزاد عزیز، ما نیز چون شما، تحقق یک خواسته تان را به فال نیک میگیریم و به بقیه امید داریم.

     
  58. ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺑﺎ ﺳﻼﻡ
    ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﻭﻗﺘﻲ اﻧﻘﻼﺏ ﺷﺪ ﻣﻦﻫﺠﺪﻩ ﺳﺎﻝ ﺩاﺷﺘﻢ, ﻣﺜﻞ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ ﺗﻤﺎم ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ, ,ﮔﻔﺘﻢ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ, , ﺩﺭ ﭘﻴﺮﻭﺯﻱ اﻧﻘﻼب ﺳﻬﻴﻢ ﺑﻮﺩﻡ.
    ﺧﻼﺻﻪ ﺑﮕﻢ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺳﺎﻝ ﻃﺮﻓﺪاﺭ اﻳﻦ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻮﺩﻡ, ﺑﻌﺪ ﻳﻮاﺵ ﻳﻮاﺵ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﮔﺮﻓﺘﻢ اﻣﺪﻡ اﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮاﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ, اﻳﻦ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﮕﻢ
    اﺗﻔﺎﻗﻲ. اﻻﻥ ﻛﻪ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ ﺁﻧﻮﻗﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨم ﻣﻲ ﺑﻴﻨﻢ ﻛﻪ ﻣﻦ اﻧﻤﻮﻗﻊ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﺴﺘﻢ, ﻓﻘﻄ ﻳﻜﺴﺮﻱ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ. ﺧاﻡ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻣﻦﻣﻴﭽﺮﺧﻴﺪ. اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻢ اﺭﺗﺒﺎﻁ. ﭘﺪﻳﺪﻫﺎ ﺑﺮاﻳﻢ ﻧﺎﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻭﻭﻭ اﻻﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺳﻲ ﻭﻳﻚ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺩﺭ اﻟﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻢ. ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻢ اﮔﺮ ﻧﺴﺒﻲ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻓﻌﻼ اﻟﻤﺎﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﻣﻮﻛﺮاﺗﻴﻚ ﺗﺮﻳﻦ و ﻗﺎﻧﻮﻧﻤﻨﺪ ﺗﺮﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻫﺎﻱ ﺟﻬﺎﻥ اﺳﺖ,ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ اﻳﻦ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺩﺭ اﻳﻨﺠﺎ, و ﺭﻭﺣﻴﺎﺕ
    ﺧﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ اﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﻛﻪ اﻻﻥ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺴﺘﻘﻠﻲ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ. ﭘﻴﺪا ﻛﻨﻢ. ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﻭﺳﺘﻲ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﻧﺘﻘﺎﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﭼﺮا اﻻﻥ ﻳﺎ ﭼﺮا ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ اﻳﺪ ﻭاﻳﻦ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻴﺴﺖ, اﻧﮕﺎﺭ ﺑﺮاﻱ ﭼﻨﻴﻦ ﭘﺮﺳﻪ اﻱ ﺯﻣﺎﻥ ﻭﻣﻜﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ,ﻛﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻣﺜﺒﺖ ﺗﻐﻴﺮ ﻛﻨﺪ ﺟﺎﻱ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻴﺴﺖ.
    ﻣﻦ ﻛﻪ ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﻌﻴﺎﺭﻡ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﺷﻤﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻊ ﻫﺎﻱ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ.
    ﺣﺘﻤﺎ اﮔﺮ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻭﮔﻔﺘﺎﺭ ﻏﻠﻄ ﺣﺲ ﻛﻨﻢ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ.
    ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﺕ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﺎ ﻋﻘﻼﻧﻴﺖ ﻭﺻﻎ ﻭاﻭﺿﺎﻉ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﻣﺜﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻠﻮ ﺑﺒﺮﻳﻢ
    ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺑﻲ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻭﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺗﺎﻥ ﺁﺭﺯﻭ ﺩاﺭﻡ.
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  59. دوستدار نوریزاد

    یک پیشنهاد؛ برای گرامیداشت یاد وخاطره ستار بهشتی و همچنین فراموش نشدن جنایات حکومت آخوندی،به مثابه سمبل ونمادی از یک مبارزه مدنی آحاد ملت ایران،از این پس با سفره هشت سین ،به پیشواز بهار بروند!!(جناب نوریزاداگرمناسب دانستیداین ایده رابه هرشکلی که صلاح می دانید تبلیغ کنید)

     
  60. حامد گرامی

    و اکنون شما با این سخنان اثبات نامسلمانی فردوسی را نمودید؟

    با سپاس

     
  61. يك سوال
    1 وقتي موتور من را به زور و با وجود رعايت داشتن كلاه و سرعت مجاز و ايستادن پشت چراغ قرمز به جرم نداشتن مدارك گرفتند و به جرم سن بيش از 10 سال پس ندادند .. كه اگر من هم مثل چندي زرنگ بودم و در ميرفتم كسي كاريم نداشت و تشويق هم ميشدم
    2 يا موتور دوستم را كه دزديده شده بود و پليس بعد از يكسال از يافتنش به او خبر داد و بعد از گرفتن بيمه و خلافي بدون جرم و به دليل ندادن رشوه به كارشناس ترخيص كننده .. به سهام امام بخشيدند
    3 يا اتوموبيلي كه …. در كنار خودروهاي چندين بنگاهي كه در پياده رو كنارخيابان عمود و موازي دوبله و ممنون پارك كرده اند براي پرداختي يا كاري خدماتي چند دقيقه توقف ميكند … و پليس مجهز به انواع (چراغها در شب) جرثقيل .. خودرو او را از بين همه ميبرد
    4 يا پليسي كه در زير تابلوي توقف مطلقا ممنوع ايستاده بود و با تذكر من كه گفتم تابلو ممنوع مگر نيست … گفت قانون را ما گذاشتيم .. گفتم چرا رعايت نميكنيد .. خنديد كه ما با جرثقيل اينجا نباشيم ما اينجا رو ميخوريد … گفتم چرا پياده تذكر نميدهيد و درون جرثقيل نشسته منتظر صيد هستيد ..

    شما بگوييد در اين چند خط ماجرا ما به كه بگوييم دزد به كه بگوييم خلافكار به كه بگوييم ظالم به كه بگوييم مظلوم

     
  62. سلام ای پدرم و عزیز تر از پدرم که مقام آقایی و پدری و استادی بر من کور دل داری.
    همانا بارها گفتیم و شنیدیم و خواندیم کریمه های قران مجید که فرمود دنیا جز لهو و لعب نیست. حالا که به خود و زندگیم می نگرم می بینم که تا چه حد در این لجنزار فرو رفته ام و غبطه به تو می خورم که موفق از گرداب دنیا خارج شدی و ترسی از ناکثین و مارقین و قاسطین نداری و نیازی به همراهی پوچان و پستانی چون ما نداری چرا که از پاکانی.
    آقای نوریزاد، مدتهاست که مطالب روزانه ی شما را می خوانم و هر بار بی اختیار این بیت بر لبم می نشیند
    هر که سودای تو دارد چه غم از ترک جهانش
    نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
    تو نگران اویی، چه غم…
    خوشا به حالت که آزادی و آزاده …
    اگر توفیق داشته باشم و به ایران آیم می آیم به دست بوسی تا همیشه زیر سایه ات بمانم.
    سینه تنگ شده، اشک امانم نمی دهد ولی شرمنده از زبونی و حقارت و درماندگی در بند تنم.

     
  63. برای "دکتر نیک جو"

    دکتر نیک جو عزیز,
    از خواندن نوشته شما بسی متأثر شدم. برای این عزیز سفر کرده آرامش و شادی روح آرزومندم و برای خانواده ایشان و شما صبر.
    دوست عزیز تمام فلاکت و بدبختی ما از ان جاست که به جای علم , دانش و آگاهی خرافات و جهل بر این جامعه سلطه پیدا کرده است و دکان دینداری داغ داغ .
    از جامعه پزشکی ایران گفتی میتونم بگم به خاطر نتایج حاصل از مدیریت امام زمانی آقایان بیش از ٧٠% از هم دوره های این جانب راهی استرالیا, کانادا و امریکا شدند. به این نتیجه رسیدم که این حکومت, این دولت از بطن این ملت می اید و منشع می گیرد و لذا از ماست که بر ماست. تا خود را از جاهل و خرافه رها نسازیم اصلاح سایر امورات به سختی میسر است.
    تسلیت من را بپذیرید دوست عزیز

     
  64. آقای نوری زاد

    فرارسیدن نوروز و سال جدید را به شما شادباش میگویم.

    بهترین ها را در سال پیش رو برایتان آرزومندم.

    م.ا

     
  65. سلام به نوری زاد این مرد نقد پذیر و منتقد که هم نقد می کند و هم نقد می پذیرد
    خواستم شما را قسم بدهم به همه مقدساتی که خودتان قبول دارید یا اصلا شما را به مقام انسان و انسانیت قسم می دهم این فیلم را ببینید تا بدانید که چه می کنه این آخوند از نظر علمی. انگار از بطن و متن علوم داره برای ما عوام کالانعام داستان علمی روایت می کنه

    ——————
    https://www.facebook.com/photo.php?v=501652846623695&set=vb.299496943505954&type=2&theater

     
  66. جناب نوریزاد عزیز:
    جنابعالی در اکثر مطالبتان سخن از عشق و عاشقی میگویید و به نظر میرسد که معتقدید اگر عشق و عاشقی رواج پیدا کند بسیاری از مشکلات حل میشود.
    بنده در طول ۶۳ سال زندگی به این نتیجه رسیده ام که عشق به تنهایی حلال تمام مشکلات نیست بلکه انچه که در روابط اجتمایی و اقتصادی و سیاسی حلال مشکلات است داشتن انصاف است.
    چنانچه در اوایل ان بلوای بزرگ سال ۵۷ که منجر به ۲۲ بهمن ۵۷ شد بلافاصله عشق به خمینی و مثلا اسلام ناب محمدی و عشق به قدرت باعث چه فجایعی که نشد.در صورتی که اگرخمینی کمی انصاف داشت میتوانست ماندلای ایران شود و از تمام ان فجایع و قتل عام ها جلو گیری کند که نکرد و به پینوشه ایران تبدیل شد.
    یک فرد عاشق میگوید هر چه امامم گفته من میپذیرم بدون چون و چرا ولی یک فرد منصف میگوید نه چرا که مثلا ور رفتن با یک دختر بچه با کلاه شرعی در هیچ منطق و فرهنگی نباید باشد و گوینده ان هر که باشد ولو خمینی مطلب مهوع اوری است.
    یک فرد شیعه عاشق متعصب به علی خامنه ای لقب رهبر مسلمانان جهان را میدهد ولی یک فرد با انصاف میگوید ایشان نه تنها رهبر مسلمانان جهان نیست بلکه رهبر شیعیان جهان هم نیست و حتی رهبر همه شیعیان ایران هم نیست.
    یک فرد شیعه متعصب و عاشق اهل بیت به خیال خود میگوید چرا شیعیان در ممالکی که اقلیت هستند ازاد نیستند که البته حرف حساب است ولی نمیگوید و نمیبیند که ایرانیان اهل تسنن حق داشتن یک مسجد در تهران را ندارند .ولی یک فرد با انصاف میگوید تمام اهل بشر از هر گروه و دین و فرقه ای ازاد است در هر کجا مراکز و معابد برای خود داشته باشد.
    یک فرد عاشق متعصب شیعه ایرانی میگوید رییس جمهور ساختگی و نامتعادل قبلی ما میتواند به نیویورک برود و با هر کسی حتی مخالفان دولت امریکا و اسراییل مذاکره کند و با هم شام بخورند و هر اراجیفی خواست نثار کشور میزبان نماید ولی خانم اشتون حق دیدار با پیر زنی که ناجوانمردانه فرزندش را از او گرفته اند ندارد
    ولی یک فرد منصف میگوید این مادر داغدار میتواند نزد تمام افراد و مجامع و شخصیت ها برود و تقاضای محاکمه قاتل بی غیرت فرزندش را نماید.
    انصاف۰۰۰۰۰۰انصاف۰۰۰۰۰۰۰انصاف حلال تمام معضلات است.
    با احترام

    ————-

    سلام دوست گرامی
    من هماره همگان را به عقل و عقلانیت فرا خوانده ام. داستان عشق به آدمهای خاص اختصاص دارد. همگان را توان عاشق شدن نیست. که عشق، نادره ی دوران است و دست کمتر کسی بدو می رسد.
    با احترام

    .

     
  67. مرتضی گرامی

    بنده را مغلطه ساز بیان نموده اید. خود داوری کنید که من مغلطه کاری کرده ام یا شما؟
    شما در پست ؛بدن قطعه قطعه شده آیت الله؛ ادعا کرده بودید که فردوسی مسلمان بوده و من برای شما مقاله ای در مورد مسلمان بودن یا نبودن فردوسی در پست ؛پدیده نوری زاد و شکست طلسم ترس
    ؛ فرستادم. قبل از مقاله این جمله را آوردم ؛برای آگاهی آقا مرتضی که از فردوسی به عنوان مسلمان یاد می کند!؛ در کجای این مطلب مغالطه ای دیده میشود؟

    این هم سخنان شما در آن پست (بدن قطعه قطعه شده آیت الله) در پاسخ به بنده:
    ؛شما در مسلمان بودن فردوسی و سعدی و حافظ تردید دارید؟
    و مگر خود این بزرگان به اسلام خویش مفتخر نیستند؟ ؛

    در مورد اینشتین و هاوکینگ هم به جمله من درست توجه کنید.
    (میگم آقا مرتضی، نیوتن و اینشتین و استیون هاوکینگ را هم به لیست شیعه ها اضافه کن!)
    به علامت تعجب آخر جمله توجه کنید. این جمله طعنه ای به شما است که بدون اثبات فردوسی را مسلمان مینامید.

    راست رو باش چو ماهی که خوری آب زلال
    نه چو خرچنگ که خوری آب گل از کج راهی

     
  68. با پوزش از دوستان گرامی

    جناب مرتضی عزیز مطلبی را برای این جانب ارسال فرموده اند که به دلیل اهمیت آن مایلم عینا تکرار کنم
    این تنها یک گفت و گوی دو طرفه نیست بلکه نمونه ای است از برخی برخورد های غیر علمی و خارج از اسلوب تبادل آزاد افکار که توجه به آن به ما کمک می کند راه صحیح تعامل با یکدیگر را بیاموزیم

    عین نوشته دوست عزیز جناب مرتضی:

    ++
    پیش از این با شیخمان جناب مرتضی در این ابواب مفصلا گفت و گو کردیم که ایشان میدان را رها کردند و سوالات ما را بدون پاسخ گذاشتند و کمی هم فضای ترس و این ها بر پا کردند و مثل این که به رگ غیرتشان بد جوری برخورده بود
    (این را بنده در کامنتی خطاب به دوست دیگری نوشتم در خصوص آزادی دمکراسی و حقوق بشر )

    جناب ساسان

    باید عرض کنم اخیرا فراوان در وادی شعار دادن افتاده اید ،جوری هم تعبیر میکنید گویا فقط شما کار و زندگی دارید و دیگران هم بیکار نشسته اند افاضات شما را ملاحظه میکنند ،من واقعا متعجبم از این فراز و فرودهای کلامی شما ،سابقا بحثهایی مطرح بود که هرکس میتواند به آن گفتارها مراجعه کند ،دیگر رجز خوانی در اثناء گفتار با دیگران چه معنا دارد؟
    کدام میدان رها شد؟ قرار شد ما بعد گفتگویی در حوزه بیانیه حقوق بشر داشته باشیم که من موکول به بررسی کردم و بدلیل اشتغالات کاری هنوز آنرا بپایان نرسانده ام .
    من چه فضای ترسی برای شما برقرار کردم شما که تقریبا در تمام پست های این سایت هر بد و بیراهی میخواهید به اسلام و احکام اسلام ابراز میدارید ،و آنها را قرون وسطایی می خوانید ،پس ترس تان دیگر چیست؟
    من در این مدتی که این سایت را می بینم ،مطلب علمی از شما ندیدم ،جز یک سری شعارهای متداول و علم علم کردن ،یعنی واقعا گمان میکنید متدینان علوم تجربی و دست آوردهای علوم را منکر هستند ،و علم در تیول خاص شماست؟
    اصلا شما که اینقدر دم از علم میزنید میزان تحصیلات علمی تان چیست؟
    میدان شما چیست که من آنرا رها کرده ام؟
    میدان علمی شما همین مطالب ضعیفی است که در مورد شاهنامه و فردوسی در همین صفحه بیان کردید؟!

    دوست من منصف باش و وقتی در بحثی با کسی درماندی گرد و خاک غیر منصفانه راه نینداز،عجله نکن آن بحث از مفاد بیانیه حقوق بشر در راه است و شما که مدافع بی برو برگرد آن بیانیه هستی باید به ابهامات زیادی پاسخ دهی.
    ++

    جناب مرتضی گرامی
    یک:
    شما به عنوان یک پژوهنده پیش از آن که بنده موضوع حقوق بشر و منافات اسلام با آن را مطرح کنم هیچ نظری در باب موضوع به این مهمی نداشتید؟ دعوا بر سر حقوق بشر چیز تازه ای که نیست. تازه می خواهید در باره آن اطلاعات کسب کنید؟

    دو:
    در مورد فضای ترس (البته منظورم ترس سایبری و مجازی بود) کنایه به واکنش شما در برابر سوال دوست محترم جناب بردیا استقامت از جناب سید ابولفضل عزیز است که خواستند نظر ایشان را در مورد احکام قصاص جویا شوند و شما سید ابوالفضل را از دادن پاسخ منع کردید! و دوستمان بردیا استقامت را متهم به برخی مطالب ناروا کردید که ایشان در واکنش گفتند خدا را شکر ما در ایران نیستیم وگرنه چه بر سرمان می آمد….

    سه:
    بنده کدام بد و بیراه به اسلام و احکام اسلام ابراز داشته ام؟ غیر از آن که واقعیات تاریخ را گفته ام؟ غیر از آن است که احکام قصاص از احکام امضایی قرآن است؟ غیر از آن است که همه می دانیم این احکام پیش از اسلام در عرب رایج بوده و همان عرف اعراب 1400 سال پیش از این وارد قرآن شده است؟

    چهار:
    دوست گرامی علم محدود به علوم تجربی فیزیک و شیمی و ریاضی نمی شود. علم یکی اش این است که جامعه شناسان حقوق دانان جرم شناسان سیاستمداران و در نهایت خرد جمعی یک جامعه قوانین را یک به یک بررسی کنند و اثرات آن بر جامعه را سبک و سنگین نمایند و آن چه را برای رفع معضلات و آسیب های اجتماعی صلاح بدانند از طرق علمی استخراج کنند و بر مبنای آن قوانین مناسب با جامعه خود را به تصویب رسانند
    نه این که شما بیایید و بگویید خیر ما پیرو همان قوانینی هستیم که اعراب 1400 سال پیش از این تعیین کرده اند

    پنج:
    در مورد سواد علمی این جانب باید عرض کنم این هیچ ربطی به سوالات بنده و اشکالاتی که به قوانین اسلامی گرفته ام ندارد. این سوالات را بنده از سنین دبستان از معلم تعلیمات دینی پرسیده ام و تا کنون از معممین عزیز کسی پاسخی به آن نداده است.
    البته ادعای عالم بودن نیز ندارم بلکه آنچه می دانم را در طبق اخلاص قرار داده و با دوستان تقسیم می کنم.

    شش:
    در مورد فردوسی و شاهنامه جداگانه پرسیده بودید که پاسخ دادم

    هفت:
    جناب مرتضی اینجا مسجد نیست و شما بالای منبر ننشسته اید. اینجا محل تبادل آرا و افکار است و فرصتی است برای ارتقای سطح آگاهی و رفع برخی سو تفاهم ها بنا بر این خواهش می کنم از چنین عباراتی:

    “دوست من منصف باش و وقتی در بحثی با کسی درماندی گرد و خاک غیر منصفانه راه نینداز”

    استفاده نفرمایید.

     
  69. جناب مرتضی گرامی چند سوال در برابر بنده قرار داده اند که در حد توان پاسخ می دهم
    سوال:
    ++
    ۱-به چه دلیل تعبیر خداوند جان و خرد یعنی اهورامزدا؟
    به کدامیک از دلالتهای سه گانه :مطابقی و تضمنی و التزامی چنین دلالتی هست؟
    ۲-اهورامزدا یعنی چه ؟
    ++
    پاسخ:
    واژه‌شناسی
    اهورامزدا واژه‌ای ترکیبی است و از اهورا و مزدا تشکیل شده‌است. در گاتاها گاهی اهورامزدا جدا از هم بکار رفته است. واژه اهورامزدا به گونه‌های «مزدا اهورا» یا «مزدا» ۱۵۵ بار در گات‌ها بازگو شده است. مزدا در بعضی بندهای گاتاها به معنی حافظه و به حافظه سپردن و به یاد داشتن است. این واژه در سانسکریت مَذِس، به معنی دانش و هوش می‌باشد. بنابراین وقتی که مزدا برای خدا به کار برده شده‌است از آن معنی هوشیار و آگاه و دانا برداشت کرده‌اند. اهورا از دید واژه شناسی از واژه ی “اسورا” هندی گرفته شده(اسوراها) که نام گروهی از خدیان در برابر گروهی دیگر “دیو” ها بوده است. در هندوستان، دیرتر، اسورا ها خدایان بد و دیوان خدایان نیک دانسته شده ولی در ایران وارونه ی این روی داده است. پس اهورا مزدا روی هم برابر خدای دانش و خرد است. همچنین فردوسی بزرگ در سرآغاز و نخستین بیت شاهنامه٬ با تیزبینی هنرمندانه و ویژه‌ای اهورامزدا را «خداوند جان و خرد» ترجمه کرده است.
    به نام خداوند جان و خرد کزین برتر اندیشه برنگذرد

    سوال:
    ++
    ۳-اینکه عناصر در زمان فردوسی عبارت از آب و خاک و باد و آتش بوده دلیل عدم مسلمانی یا علمی فکر کردن فردوسی است؟!
    ۴-اینکه فردوسی سخنی از خلقت شش مرحله ای کائنات نکرده ،دلیل بر عدم التزام به آن است؟!
    خوب دوست من فردوسی در مقام بیان این مطالب نبوده است ،چنانکه در مقام بیان خیلی مطالب دیگر نبوده است ،باصطلاح عدم الببان چیزی بمعنی التزام به عدم آن چیز یا لوازم آن نیست.
    ++

    پاسخ:
    این یک تفکر علمی است آری
    در مورد مسلمانی فردوسی چه عرض کنم تا مسلمانی را چگونه توجیه کنیم….

    سوال:
    ++
    ۶-حالا فرض کنیم فردوسی یک ماتریالیست باشد یا فرض کنیم یک متدین به ادیان باشد ،آیا بررسی و سنجش عیار زیبای صوری و محتوائی شعر حماسی فردوسی متوقف بر چنین چیزهایی است؟
    و از آن مهمتر ،فرضا احراز شود که فردوسی دینی فکر نمی کرده ،آیا این مطلب سند بطلان منطق دینی است؟!
    ++
    پاسخ:
    در مورد اول بنده با شما کاملا هم عقیده ام و هرگز مدعی چنین حرفی نشده ام این برداشت شماست (کارت زرد شماره یک!)
    در مورد دوم نیز بنده چنین ادعایی نکرده ام (کارت زرد شماره دو!) اینجا صحبت از اثبات یا رد دین نیست بلکه تنها می خواهیم ببینیم فردوسی چگونه انسانی بوده

    سوال:
    ++
    آقا ساسان شما که اینقدر به علم بها میدادید چرا در وادی چنین تعصباتی افتادید؟
    ++

    پاسخ:
    کدام تعصبات؟ (کارت زرد شماره سه!)
    توضیح:

    کارت های زرد هنگامی صادر می شوند که مغالطه ای در کار باشد یا حرفی را که بنده نگفته ام به این جانب نسبت دهید

     
  70. با درودی بی پایان به نوری زاد عزیز حدیث باهتوهم را شندیده اید وقتی کسی را بخواهند بی آبرو کنند حجت شرعی برای آن پیدا میکنند این روزها مکارم شیرازی به میدان آمده چون آبروی نداشته اش در خطر است چه گفته …. «افشاگری تا زمانی که ثابت نشده حرام است و نباید رسانه‌ها به افشاگری بپردازند.»رفتار دوگانه آخوندی

    —————–

    درود علی آقا
    حالا تکلیف افشاگری های صورت پذیرفته توسط برادران چه می شود؟

     
  71. خسته نباشید به امید آزادی همه اسیران دربند امیدوارم سال آینده سال اخبار شاد برای مردم ایران وشما برادر گرامی من باشد.دعاگوی همیشگی شما.

     
  72. جناب خسرو عزیز
    آخوند خوب، آخوند مرده است.

     
  73. سلام آقای نوریزاد
    امروز هم مطلبتان را خواندم. چند دقیقه قبل در سایت کلمه عکس مادر داغدیده و جفاکشیده ستار بهشتی رو دیدم.
    نمیدونید چه حالی پیدا کردم وقتی مادر عزیزمونو دیدم ناخوداگاه گریم گرفت و الانم که اینجا برایتان مینویسم چشام پر اشکه.
    در اولین فرصت حتما به دیدن مادر عزیز مرحوم ستار بهشتی میرم.
    با صلابت به راه خود ادامه بدهید.
    بیدارباشی که میرحسین برای ما ملت ناآگاه زد با فداکاری شماها نتیجه میده.
    خدانگهدارتان

     
  74. جناب نوریزاد سلام
    بروز این دین چیست ؟آدم کشی.فساد.تجاوز وغارت.افغانستان وپاکستان را ببینید.عراق ولبنان را نیز.گروههای مسلمان آدو کش در کشورهای آفریقایی ودرنهاین کشور خودمان که یک مشت آخوند که نه هیچ ارزش تولیدی دارند ونه ارزش اقتصادی وصنعتی وفنی وعلمی با حرف مفت سوار بر خر مرادندومشغول غارت وبنام اسلام سر هر آزاده ای را که مخالفشان باشد زیر آب میکنند.نتیجه سیاست اسلامی.از شیخ فضل الله نوری که مقید به سیاست دینی بود تا فضل الله نوری که از ترس بخطر افتادن جایگاه آخوندها مخالف جمهوریت دراین کشور بود تا خمینی که بقول خودش خدعه کرد و هم اینک که فساد سرتا سر کشور را فراگرفته وتماما بنام اسلام.چه شیعه وچه سنی .فکر نمیکنید اگر ذهن مردم باز شود ودست از این تعصبات دینی واسلامی که شعائر آن وسیله ای شده برای تاراجشان توسط آخوندهای هتاک وفحاش وچرندگو بتوان از شر حکومت دینی خلاص شد.ایرانی هم نوع دوست است.عاشق انسانیت است.ولی ازمسلمانیمان چه برآمده؟

     
  75. سلام نوریزاد عزیز.
    تشکر میکنم از شما بابت اینکه جواب ایمیل من را دادید با وجود شلوغی سر و روزگارتان.
    کمی از آنچه بر من گذشت را به اختصار (البته خیلی اختصار)مینویسم تا کمی آشنا شوید با من .
    من از سال 1371 با کشورهای شوروی سابق روابط تجاری و توریستی برقرار کردم.طی سالهای بعد با توجه به بیتجربگی من با اشخاصی آشنا شدم که برایم خیلی گران تمام شد.بهر حال طی مروادادت و معامله هائی از طرف من یک برگ چک نزد اینها باقی ماند .وقتی پی به ماهین آنان بردم با آنها قطع رابطه کردم بدون اینکه یادم باشد چک خود را از آنها پس بگیرم .آقایان هم وقتی دیدند از طرف من با آنها همکاری نمیشود چک من را به شرخری دادند و برایم گرفتاری درست کردند .البته ماجرا پیرامون این مسئله زیاد است ولی موجب اطاله کلام میشود و من نمیخواهم به حواشی بپردازم ..وقتی چک من را به اجرا گذاشتند من به دادگاه معرفی شدم ولی شاکی که من نمیشناختمش هرگز به دادگاه نیامد حتی تا کنون .قاضی شعبه 36 عمومی مشهد در مورخه 31/04/1377 به نام اقای محمد آزادی بعد از شنیدن توضیحات من و با توجه به عدم حضور شاکی قرار بر این گذاشت که جلسه دیگری برای جواب دادن به حرفهای من برگذار کند .و من را مخیر گذاشت بین اینکه وجه چک را به صندوق دادگستری بپردازم یا اینکه به بازداشت موقت بروم تا 2 هفته دیگر که جلسه بعدی را تشکیل دهد .با توجه به اینکه غیبتهای من از محیط خانوادگی و دوستان بدلیل مسافرت های خارج از کشور عادی بود من با راهنمائی قاضی بازداشت را انتخاب کرده چون اطمینان داد ظرف 15 الی 20 روز تکلیف مشخص میشود .حتی من گفتم اگر من محکوم میشوم اکنون پول را ناچارا پرداخت کنم ولی قاضی گفت که خیر با این حرفهای شما موضوع حقوقی و احتمالا مشکل من حل خواهد شد ..تا اینجای کار مسائل بصورت عادی و قانونی پیش رفت .من با اطمینان به قاضی به زندان رفتم و به خیال اینکه قاضی جلسه دوباره ای را برگذار میکند.دقیقا مشکل خلاف قانون مجموعه دادگاه از همان لحظه که بدستور قاضی به زندان معرفی شدم آغاز گردید.قاضی به من گفت رای بعد از جلسه دوم انشاء خواهد شد ولی این گفته خود را فراموش کرد عمد یا غیر عمد زیاد توفیر نمیکرد در سرنوشت من .فردای روزی که به زندان فرستاده شدم قاضی برخلاف گفته های خود در جلسه دادگاه اقدام به صدور رای بدون حضور شاکی و تحقیق ادعاهای من نمود و حکم نوشته شده را به ادرس اشتباه ابلاغ نمود.

    من در زندان منتظر احضار به دادگاه نوبت دوم غافل از اینکه قاضی رای را صادر و به آدرس اشتباه ابلاغ کرده است .وقتی انتظار من به بیشتر از مهلتی که قاضی گفته بود رسید و خبری از احضار به دادگاه به من نرسید شروع به نامه نگاری به دادگاه نمودم ولی با کمال تعجب جواب درست نمیدادند.بعد از حدود یک ماه در جواب نامه من در انتهای نامه پاراف کرده بودند که حکم صادر و ابلاغ قانونی گردیده و قطعیت حکم اعلام گردیده .در حالی که من بدستور قاضی بزندان معرفی شده بودم حکم را به آدرس غیر ابلاغ کرده بودند و حاضر به اصلاح اشتباه خود نیز نبودند .خلاصه کلام همه زندگی و آبروی من را در یک ورق کاغذ با دو خط نوشته نابود کرد .حتی وقتی فهمیدم حکم صادر و به آدرس دیگری ابلاغ شده به دادگاه نوشتم من عدالت نمیخواهم .رسیدگی هم نمیخواهم حاضرم مبلغ چک را که بدهکار هم نیستم بپردازم ولی دادگاه میگفت حکم قطعی شده حتی اگر تو پول را هم بپردازی باید تحمل حبس کنی .تحمل حبسی که به من ابلاغ نشده بود و بصورت غیر قانونی مشغول تحمل آن بودنم .در این بین سلامتی و آبروی اجتماعی من بخطر افتاده بود ولی گوش هیچ کسی بدهکار فریاد من نبود .بعد از 6 ماه و 2 روز دادگاه شعبه 36 مشهد را وادار کردم حکم دادگاه را به من ابلاغ نماید .بله !!!بعد از بیش از 6 ماه.
    محکوم شده بقودم به 6 ماه حبس و مبلغ حدودا 1200000 هزار تومان جریمه .چون در تاریخ ابلاغ حکم من بیش از مدت محکومیت در زندان تحمل حبس کرده بودم حاضر به حکم اولیه علارغم سپری شدن این مدت اعتراض کردم که البته قبول این اعتراضم نیز خود داستان دیگری دارد که جای بحث فعلا نیست .جواب اعتراض بصورت عادی بعد از بیست روز ابلاغ میشود ولی مجموعه دادگاه بنا را بر بیقانونی صرف گذاشته بودند .بیش از 3 ماه نیز برای اعتراض پرونده را نگهداشتند تا شاکی را پیدا کنند و حکم اولیه را تائید کنند که البته شاکی وجود نداشت و کسی را نتوانستند پیدا کنند بعنوان شاکی بنده .ناچارا حکم را بعد از 9 ماه شکستند و من را به اشد مجازات یعنی 6 ماه حبس محکوم کردند .و بعد 9 ما ه از زندان آزاد شدم .بلافاصله بابت این ظلم آشکاز شروع به فعالیت کردم .به دادگاه مربوطه بابت اعتراض مراجعه کردم ولی با برخهورد بسیار بد مجموعه دادگاه روبرو شدم .بجای دلجوئی شروع به توهین کردند .به وکیل مراجعه کردم بعد از شنیدن آنچه بر من رفته بود و دیدن مدارک .ایشان گفتند که با توجه به ظلمی که به من شده محکومیت قاضی دادگاه محرز است و اگر بخواهند وکالت پرونده من را بعهده بگیرند از نان خوردن میافتند.و من را رد کردند .به حراست دادگستری مراجعه کردم بعد از چند ماه سردوانیدن گفتند که مجموعه اداری شعبه را توبیخ کردند .به دیوان عدالت اداری شکایت بردم بعد از یک سال اطاله دادرسی گفتند که منشی شعبه ترک کار کرده و مدیر دفتر دادگاه تقصیر را به گردن منشی انداخته و چون او غایب بوده مقصر منشی دادگاه بوده که در دسترس نیست و مدیر دفتر دادگاه توبیخ درج در پرونده محکوم میشود .

    زندگی انسانی را تباه میکنند ولی درج در پرونده نتیجه رسیدگی به آن میشود .به دادسرای انتظامی قضات شکایت بردم .دادسرای انتظامی بجای اینکه پرونده را از مشهد ابتیاع کرده و رسیدگی کنند .درخواست گزارش از روند پرونده میکنند .دادگستری مشهد هم تهیه گزارش از عملکرد قاضی شعبه 36 را به قاضی شعبه ای میسپارد که دارای رتبه کمتر از قاضی مورد شکایت بوده یعنی بابت عملکرد یک بچه دبیرستانی از یک بچه دبستانی خواسته اند گزارش از کار بدهد .واقعا تاسف آور تر از این وجود ندارد که با جان و مال و آبروی مردم اینگونه رفتار شود .در حکومتی که داعیه جهانی دارد .بهرذ حال نتیجه گزارش روشن بود .به چیزهائی اشاره کرده بود که من اصلا به آن اعتراضی نداشتم و به تنها چیزی که اشاره نشده بود ظلمی بود که بر من رفته بود .شکایت رد شد و بایگانی شد .چندین بار به بیت رهبری نامه نوشتم و هر بار شکایت من را از قوه قضائیه به خود قوه قضائیه ارجاع دادند.نتیجه مشخص بود که اصلا رسیدگی نخواهند کرد. حتی چند بار بصورت اعتراضی جلوی بیت رهبری با حمل پلاکاردی تحصن اعتراضی کردم من را به پلیس سپردند .تهدیدم کردند .حتی یکی از روحانیون مشهور که از بیت بیرون آمد خودم را به او رساندم و خواستم صدای من را به داخل برساند ولی او مرا تمسخر کرد .چندین بار معاون وقت دادگستری خراسان که اکنون رئیس کل دادگستری هستند جناب شریعتی من را به دفترشان فرا خواندند و گفتند که از پیگیری و شکایتم بگذرم و بارها سوراخ عبای خود را نشان من دادند که من هم با شما همدردی میکنم و چه و چه ….

    بگذریم به هر کجا که فکرش را بکنید مراجعه کردم ولی همه با وجود اینکه میدانستند به من ظلم شدهع ولی میگفتند که بگذر و گذشت کن وگر نه باید سالها بدون نتیجه دوندگی کنی .با کمک ریئس دادگستری وقت خراسان آقای یساقی وقت ملاقات با آقای شاهرودی گرفتم ایشان دستور رسیدگی دادند با حضور شخص من در زمان رسیدگی .ولی با خروج من از سالن ملاقات آقای حسینی مدیر دفتر تشریفات قوه قضائیه که در حضور آقای شاهرودی قول داد سریعا به پرونده رسیدگی کند ،با تند خوئی با من برخورد کرد و گفت برو پی کارت وگرنه جائی میندازیمت که عرب نی بیاندازد.این هم از رسیدگی سریع .وقتی نتیجه از اینهمه دوندگی که سالها طول کشید نگرفتم در آخرین سفر رهبری به شهرستان بجنورد خودم را به بجنورد رسانده و نامه ای را به ایشان تحویل مقامات مسئول جمع آوری نامه های مردمی دادم.2 روز بعد شخصی با تلفن من تماس گرفت به نام فیض آبادی .و آدرس ایمیل را داد و گفت که حرفاتو خلاصه کن و ایمیل کن تا رسیدگی کنیم .

    من هم امیدوارانه این کار را کردم ولی 2 سال میگذرد و احتمالا این نامه هم روانه سطل زباله گردیده .حال از شما دلیر مرد خواهان این هستم که نامه من را با این پیشینه ای که گفتم هر جور که صلاح میدانید در سایت منتشر کنید تا بدانند که فقط حرف اسا عدالت آقایان .ما که سیاسی نبودیم که عدالت از ما دریغ شد .یا شاید باید حتما سیاسی باشیم که عدالت به ما هم نگاهی بکند .من هرگز نه در این دنیا و نه در آن دنیا (اگر وجود داشته باشد )از اینها نمیگذرم .اینها ئی که من در دوران نوجوانی با وجود مخالفت پدرم از خانه فرار کردم وبه جبهه رفتم هر چند کوتاه ولی مهم این بود که فرار کردم و رفتم بخاطر اعتقاداتی که اینها مدعی بودند برای آن مبارزه میکردند .اکنون به باور قاطع رسیدم که همه آن حرفها دروغ بزرگی بود که همیشه تکرار میشد .حال من مانده ام با این خونهائی که ریخته شد و این خساراتی که به مردم وارد شد .چه کسی جوابگو خواهد بود خدا عالم است و بس.امیدوارم خداوند لحظه ای ما را به خودمان وانگذارد.نوشته ام را با ایمیل بعدی ارسال میکنم .اینها را نوشتم تا مختصری با من آشنا شوید وگرنه یکی بود از صد هزاران .خداقوت نوریزاد

     
  76. بینوائی ﺷﯿﺦ ﺣﺴﻦ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﻭ ﺩﺍﻣﺎﻧﺶ ﮔﺮﻓﺖ
    ﺷﯿﺦ ﮔﻔﺘﺎ ﺍﯼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻋﺒﺎﺍﻓﺴﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ، ﻭﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ
    ﮔﻔﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻓﺮﺻﺖِ ﭘﺎﺳﺦ، ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺍﻧﯽ، ﺟﺎﻥ ﻣﺎ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﻟﺐ
    ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﻢ، ﮔﺮﺍﻧﯽ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﻧﮑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﻣﯽﺩﺍﻧﯽ ﺣﺴﻦ؟ ﭘﺲ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﮑﻦ
    ﮔﻔﺖ ﻣﺸﻐﻮﻟﻢ، ﻭﻟﯽ ﺳﺨﺖ ﺍﺳﺖ، ﺭﻩ ﻫﻤﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﻗﯿﻤﺖ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺭﺍ ﺗﺜﺒﯿﺖ ﮐﻦ
    ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺑﺎﺯﺍﺭ، ﻣﺎ ﺭﺍ ﻗﺪﺭﺕ ﭘﯿﮑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﺣﺮﻓﯽ ﻻﺍﻗﻞ ﺍﺯ ﻗﻄﻊ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻧﺰﻥ
    ﮔﻔﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﺰﺍﻧﻪ، ﺩﺭﻫﻢ ﻭ ﺩﯾﻨﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﮐِﯽ ﻣﯿﮕﺸﺎﯾﺪ ﺁﻥ ﮐﻠﯿﺪﺕ ﻗﻔﻞﻫﺎ؟
    ﮔﻔﺖ ﺑﯽﺗﺎﺑﯽ ﻣﮑﻦ، ﺻﺒﺮﺕ ﭼﺮﺍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ؟
    ﮔﻔﺖ ﺻﺒﺮ ﻣﺎ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺍﯾﻮﺏ ﻫﻢ
    ﮔﻔﺖ ﻋﻤﺮ ﻧﻮﺡ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ، ﺍﮔﺮ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﻧﯿﺴﺖ!
    ﮔﻔﺖ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﺮﻓﺘﯽ، ﭘﺲ ﭼﺮﺍ؟
    ﮔﻔﺖ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺭﺧﺼﺖ ﺍﯾﻦ ﻭﺻﻞ ﺩﺭ ﺍﻧﻈﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﭘﺲ ﮐِﯽ ﺑﺸﮑﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺣﻠﻘﻪﯼ ﺗﺤﺮﯾﻢﻫﺎ؟
    ﮔﻔﺖ ﺩﺷﻮﺍﺭ ﺍﺳﺖ، ﮐﺎﺭ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ، ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﺷﯿﺨﺎ ! ﭘﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺯﻧﺪﺍﻧﯿﺎﻥ
    ﮔﻔﺖ ﺑﺎ ﺣﮑﻢ ﻗﻀﺎﯾﯽ، ﻫﯿﭻ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ
    ﮔﻔﺖ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯽ ﺣﺴﻦ؟
    ﮔﻔﺖ ﺳﺎﮐﺖ ﺑﺎﺵ، ﭼﻮﻥ ﺳﻮﺩﯼ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﻌﺎﺭ ﻧﯿﺴﺖ

     
  77. Jenab nurizad maa naalehaa ye shomaa raa shanidim. Az inkeh vojdan shoma bidar shodeh ast, khosh haal hastim. Dorud bar shoja,at nurizad.
    Malum ast keh shoma taarikh islam raa nakhandeh yed. Motassefaaneh maa dar taarikh az islam demokratik asari namibinim, baa arz puzesh baayad goft keh islam hamin ast keh in hokumat ejraa mikonad.
    Moshkel shomaa in ast keh shomaa gozashtey,ye islam raa namishenaasid. Shomaa baayad taarikh raa az nov bekhaabid hamantor keh siyasat raa az nov khaandid.
    Movafagh baasheed.
    Yek hamvatan turk az europa.

     
  78. باسلام خدمت شما جناب نوریزاد عزیر

    وخسته نباشید به شما
    در این هفته دوبار به دیدارتان آمدم و از بخت بد من، شما را نیافتم البته هر دیدار برای من هدفی داشت .روز یکشنبه ساعت 4:30بود آمدم همان روزی که نوشته بودید به دیدار ابوالفضل عابدینی رفته بودید. آن روز برای صحبت با شما و صحبت در مورد یادداشتی که برایتان فرستادم آمده بودم.
    امروز هم گفتم زودتر میروم و ساعت نزدیک به3:30رسیدم و باز از بخت بدم شما نبودید اما شخص دیگری درحال راه رفتن زیرپل بود .تیپش شیبه حزب االهی ها دهه 60 و جالب اینکه سرباز هم چیزی نمیگفت وقتی هم دور زدم دیدم آن شخص براحتی ایستاده وسرباز دم در هم مثل مجسمه به ان نگاه میکرد شاید هم منتظر کسی بود .با این حال شانس با من یار نبودالبته امروز //// نیامده بود، خودم بودم که برای دو تبریک خدمتتان آمده بودم یکی پیروزی که امروز در نوشته تان بود و همسرگرامیتان پاسپورت ووسایلشان را گرفته اند دومی هم تبریک سال نو بود که خـُوب مجبورم از همین طریق سال نورا به شما وخانواده گرامی تبریک می گویم البته روبوسی با شما برای تبریک عید برای من لذت دیگری داشت.
    امید به اینکه سال جدید قدم هایتان برای گشتن و لذت بردن باشد
    کوچک شما .
    امیر

    البته فراموش کردم که بگویم بی دقتی من در خواندن ابتدای مطلب امروزتان باعث شد به دیدارتان بیایم چون شما نویشتید که نمی روم اما من دقت نکرده بودم.

     
  79. سال1352 طلبه جوانی به ولایت ما میامد اوبسیار مطالعه میکرد وسلسله مطالبی درباره تاریخ بیان می نمود .بعد از قال الله الحکیم این آیه شریفه راتلاوت می نمود:{قد خلت من قبلکم سنن فسیروا فی الارض فانظروا کیف کان عاقبه المکذبین/آل عمران137/صدق الله.به تحقیق ملت هایی قبل از شما بوده اند پس درزمین سیر کنید وفرجام تکذیب کنندگان رامشاهده نمایید} طلبه جوان کسی نبود جز جناب محمد رضا فاکر که بعد ها درسپاه نماینده آقای خمینی ومدتی نیز درمجلس ازتند روان بودونماینده مشهد!….این موضوع را قابل ذکر درپاسخ کمیل گفتم که بداند منبری با مطالعه ای مانند او وقتی درراس قدرت قرار میگیرد یادش میرود که؟…..ویا خودش را به کوچه علی چپ میزند….ازطرفی اگر ما درباره این آیه شریفه تفکرکنیم به مشیت الهی ایمان میاوریم که ایزد متعال خواجه نصیر وهلاکو و…رامامور میسازد که حکومت فاسدعباسیان راخاتمه دهند.مشکل آن جاست که همان حسن زاده آملی هم /با عرض معذرت/این آیه شریفه راقبول ندارد وگر نه مثل محمد نوریزاد نامه به رهبر می نوشت وبه استناد این آیه می گفت آقا بس است ظلم شما که از ….و…..و…..بالاتر نیستی چرا به آیه قرآن عمل نمی کنی؟….

     
  80. بابک دلنواز

    آقای نوری زاد عزیز و گرامی با عرض سلام وادب . امیدوارم حالتان خوب باشد . من بابک دلنواز همون جانباز شیمیای ترکشی هستم که ۲۶ سال است ساکن آلمان هستم که برایتان نامه نوشتم . ونامه من به آقای خامنه ای را برای شما فرستادم .دوست عزیز راستش کمی ناراحت شدم که نامه مرا در سایت خودتان قرار ندادید . البته از آنجایی که من به شما اجازه داده بودم که هرجای نامه که با موازین شما هم خوانی ندارد و یا شما به هر دلیلی ملزم به رعایت آن هستید . به شما این اجازه را داده بودم که اون سطرها را چاپ نکنید . البته چیزهای که شما در سایت خود قرار میدهد کمتر از نامه من جانباز که ۲۵ سال است دنبال حق وحقوقم هستم چیزی کم ندارد . به هرجهت بیشتر از اینکه هیچ جوابی به من ندادهاید و من از شما تلفن و یا شماره اسکایپ و یا چند دقیقه وقت خواسته بودم که شما حتی جواب مرا نداید را میگذارم رو حساب مشغله فکر و کاری شما حداقل اقای نوری زاد به من در یک جواب بنوسید نامه شما رسید . تا بدانم نامه مرا خوانده اید و بدست شما رسیده است و یا فیلتر شده و یا به هردلیل دیگری . به هرحال خیلی دوست داشتم با شما یک صحبتی میداشتم . خوب چه میشود کرد آقای نوری زاد عزیز. من به این بی جوابی ها عادت دارم در این سالها من به هرکجا نامه نوشتم جوابی نیامد ما جانبازان به این بی جوابی ها عادت داریم ..به هرحال آقای نوری زاد از صمیم قلب دوستت دارم . به هرحال اقای نوری زاد برایتان آرزوی سلامتی و پایداری و برای ایران ابادی و ازادی و سربلندی ودمکراسی و سکولاریسیم را آرزو مندم . مخلص شما بابک دلنواز

    ——————

    سلام بابک گرامی
    من آن نوشته ی شما را منتشر کردم. حالا کجا؟ الان یادم نیست. اما در بخش دیدگاههای یکی از مطالب منتشر کردم.

    راستی اگر متوجه شوم که قصوری از جانب من بوده حتما آن را برطرف می کنم و نوشته ی شما را منتشر می کنم. بنای من بر انتشار همه ی مطالب از هر نوع که انسانی و درست باشد است.
    با احترام
    سال نو مبارک نازنین

     
  81. زد باز زمانه ساز نورورز
    مردم ز ترانه شاد و پیروز

    بر دفتر سبزه های امید
    آزاده شد انتظار یک روز

    * * *

    شادی ها پر شمار باد

     
  82. با سلام ضمن احترام به نظرات حضرت عالي به عنوان يك پزشك خواهشمندم نسبت به احوالات اقاي طاهري دقت عالمانه مبذول فرماييد اين كه برادران سپاه با ايشان به جفاي تمام رفتار كرده اند يك بحث است و اين كه حضرت استاد طاهري خود بازار مكاره اي به عنوان درمان راه انداختند و فرصت درمان را از بسياري ستاندند مو ضوع جداگانه ايست بنده ضمن همنوايي با شما در دفاع از حقوق مدني ايشان با سير طبابت ايشان مخالفم و ان را عوام فريبانه يافته ام عزت شما مستدام باد!

     
  83. جناب آنتی طاهری انتی نوریزاد با درود!شما آنچه را نوشته اید انتقاد از نظریه های جناب طاهریست و بجای خود می تواند درست یا غلط باشد.ولی بحث جناب نوریزاد بحث حق زندگی و ازادی اندیشه و ازاد اندیشی است. هموطن گرامی من با افکار زنده یاد منتطزی و سروش و بسیاری از کسانیکه باعث سر براوردن و پا گرفتن ///// اسلامی و بر سر کار آمدن ////های کنونی و حتی خود این ///// مخالفم اما چنین حقی را به هیچ دولتی و یا حکومتی و قدرتی نمی دهم آزادی بیان وعقیده چنین افرادی را محدود کند.تجاوز به حقوق افراد بهر بهانه ای از طرف قدرتمندان در یک جامعه غیر قانونی است.تنها مرجعی که می تواند به جرمی از طرف افراد در جامعه رسیده گی کند یک دستگاه قضایی مستقل از قدرت حاکمه ای که بر مبنای قوانین جامعه سکولار (قوانین لاییک) شده می باشد.در چنین قوانینی تمام افراد جامعه بدون در نظر گرفتن پایگاه طبقاتی و هر تفاوتی با هم برابرند.در چنین قوانینی چیزی بنام مقدسات و جرم سیاسی و معصومین و قسم قرآن و حضزت عباس …نیست.ولی در جامعه طاعون زده ما چون عده ای بنام مشتی//// و با مقدس کردن قبور و نام و نوشته های قرون وسطایی را بنام قانون بر ما حاکم کرده اند ما خود نیز بجای محکوم کردن جنایتکاران و تروریستها و متجاوزین به حقوق مردم و اشغالگران و اسیر کنندگان ایرانیان بجان محکومین افتاده ایم.و یا بنام احترام به عقاید و مقدسات دیگران(تیوریزه گرهای حرفه ای که انگل وار از جهل ما ارتزاق می کنند.) تیشه به ریشه حقوق خود بنفع مشتی انگل می زنیم.من فکر نمی کنم بیانات جناب نوریزاد طرفداری از جناب طاهری بوده ولی گویا بعضی از دوستان مشکل در برداشت دارند. بحث جناب نوریزاد دفاع از ازادی بیان و حقوق انسانی در چهار چوب قوانین حقوق بشریست.ما نباید اب به آسیاب مشتی /// پرست و متجاوز به حقوق اولیه خودمان بریزیم.اگر در همان روزهای اولیه انقلاب بجای انهمه شور کمی شعور برما حاکم بود و به تظاهرات خواهران و زنان و دختران خودمان بر ضد حجاب بها میدادیم و آنهمه اعدامهای بدون محاکمه را محکوم می کردیم و کجرویهای خمینی و هوادارنش را بر ملا میکردیم و محکم از حقوق خود و انسانهای دیگر دفاع میکردیم خمینی و طرفدارانش قدرت را اینچنین قبضه نمی کردند تا بنام مشتی خرافات به چنین زوری گرفتارمان کنند.کسانی بر من و یا دوستان دیگر خورده می گیرند که به اعتقادات و مقدسات(بخوان منبع اصلی زندگی انگلی مشتی مفتخور و کلاش دروغگو و بی شرم و پر رو ومغالطه کار و بی رحمی که از هیچ جنایتی رویگران نبوده و نیستند) توهین می کنید.
    عقیده و یا هر چیزی که برای کسی و یا گروهی مقدس و محترم است یک امر شخصی است ولی زمانیکه چنین عقیده ای و یا مقدساتی ابزاری برای قدرت طلبی و سؤاستفاده و قتل و جنایت و ترور و تجاوز به زندگی و حقوق دیگران شد دیگر قضاوت از دست دارندگان چنین عقاید و مقدساتی بیرون رفته.اینجا مردمیکه قربانی چنین عقاید و مقدساتی شده اند نه تنها به صاحبان آن عقاید و مقدسات بدیده دشمنی و تنفر می نگرند بلکه از هر چه که متعلق به چنین جریانیست متنفرند.زمانیکه کتاب مقدس شما مسلمین در باره قتل و کشتار و توهین به دگر اندیشان هزاران ایه دارد و خود شماها آنها را نجس و حرامزاده …میدانید ایا ترغیب به لجن کشاندن مقدسات و اعتقاداتتان نمی کنید؟مسلما واکنش افراد مختلف است یا مثل ناصر خسرو .انگشت کنی مشت میخوری و یا مثل سعدی سنگ را نگه میدارد تا روزیکه به چاه بیفتی و بر سرت بکوبد و دمار ازت در بیارد!شما با مقدسات و اعتقاد به کمال مقدساتتان در ساختمانی شیشه ای نشسته اید و هیچ وسیله دفاعی جز قتل و کشتار و تجاوز به حقوق دیگران ندارید.ولی خود نیز میدانید که چنین سیاستی دیگر جواب نخواهد داد.تنها کاریکه می توانید بکنید قبول حاکمیت خرد و خردورزان و تلاش برای جامعه ای بدون تبعیض و سکولار با قوانین لاییک و جدایی بنیان حکومت از دین است.زیرا درآن صورت مقدسات شما بر مردم و سیاست و قدرت و حکومت و آموزش و پرورش …سایه نیانداخته و کسی بدبختی و یا خوشبختی خود را از چنین مقدسات و یا اعتقاداتی نمی داند و کاری با شما ندارد که بخواهد به عقاید شما بی احترامی کند.ولی تا زمانیکه شماها قدرت دارید و حکومت دست شماست تنفر مردم از شما و آنچه شماها مقدس میدارید امری عادی و حق هر فردی ایرانی و ایراندوست است.چون هیچ ایرانی شماها را نه تنها ایرانی نمی داند بلکه اشغالگران و جنایتکارانی میداند که با قوانین ضد بشری و ازادی کش و متجاوز به حقوق مردم زندگی را بر مردم حرام کرده اید و کشور را با بحرانهای شدید و ویرانگر مواجه نموده اید.بنابراین چنین اعتقادی و مقدساتی ارزش احترام ندارند و هیچ ایران دوستی خود را ملزم به چنین احترامی نمی بیند.

     
  84. با سلام و تبریک سال نو بر همه دوستان…موضوع مباحث دکتر سروش در باب وحی باعث عکس العملهای چندی گردیده که در این سایت هم دوستانی به آن پرداخته اند. بعضا دینداران ما این حرفها را از نوع بدعت دانسته و حتّی در سطح عالمان دین نیز آنرا از مصادیق تلاش در انحراف باور دینداران میدانند. خلاصه حرف سروش این است که نوع وحی خاص پیامبران گفتگوی مستقیم فرشته با ایشان نیست بلکه بیان نوعی تجربه ای رویا گونه است و لذا در بر خورد با قرآن نباید سراغ تفسیر رفت بلکه باید به “تعبیر” رو نمود.برای مثال از خواب جناب ابراهیم و حرف “ابن عربی” یاد می کند که ایشان رویای خویش در باب قربانی کردن فرزند را تعبیر نکرد و آنرا عین واقع دانست. مشروح بحث ایشان در 4 مقاله در سایت ایشان است.
    نکته ای که لازم میدانم به عرض دوستان برسانم این است که این مباحث بهیچوجه منحصر به سروش و یا این زمان نیست. اصولا سئوال در باب وحی در تاریخ اسلام همیشه مطرح بوده و عالمان مسلمان سعی در توضیح این پدیده نموده اند بخصوص بعد از آشنائی با مفاهیم عقل گرائی در یونان. برای مثال فارابی نیز به نوع استنباط رایج در مورد وحی اعتقاد نداشت و آنرا در حقیقت محصول قوّه خیال قوی نبی در مسیر ارتیاط با پدیده ای بنام “عقل فعاّل” میدانست که در حقیقت همان است که بفرشته تعبیر می شود. ابو علی سینا نیز بر همین منوال نظرات مبسوطی دارد و سایر فلاسفه نیز بر غنای آن افزوده اند. در این بین افرادی مانند “زکریای رازی” و ” راوندی” اصولا منکر وحی شده و آنرا نمی پذیرفتند.
    غرض این مطلب کوتاه بیان این حقیقت است که بر اساس توصیه بر تعقّل که از اصول مورد تصریح اسلام است وحی نیز از جمله مواردی است که مورد مطالعه و موشکافی بوده تا توضیح قابل قبولی برای آن که حاکی از چگونگی تماس عالم ماورا لطبیعه با عالم طبیعت و ساکنانش است داده شود و سروش نیز نه اولیّن و نه آخرین آنها است. بالاخره اگر این سئوال هم مطرح است توانائی طرح آن و بررسی پیرامون آن همه ناشی از اراده قادر یگانه است و لذا دلیلی ندارد که متفکران را به چوب بی مهری بنوازیم وقتی که می توان آنها را نقد و تحلیل کرد.

     
  85. عباس انعامی

    موضوعی رو برای دوستان واقای نوریزادگوشزدکنم:سه طیف از مردمان در جوامع داریم.یکی گروهی که درهرصورت میدانندواگاهی اشان زیاداست.تعدادایناکمه.مثلا10درصد.به عکس گروهی هم هستن که تحت هرشرایطی نمیفهمن ونادانن.این طیف ازمردم نیزاندکن.همان10درصدمثلا.اما تعدادبیشترمردم هرجامعه ای ازجمله جامعه ماتوده متوسط وبه اصطلاح همان عوام هستش که درهرمملکتی اکثریت روتشکیل میدن.واین توده تاثیرگذارهست که جامعه روبه جلومیبره ویا باعث عقب ماندگی ان میشه.هرچه سطح شعورواگاهی این توده بیشتربشه جامعه به سمت تعالی ومدنیت میره وبرعکس.دوستان واقای نوریزاده عزیز.این توده وهم میهنان ما بدلایل مختلف عقب نگه داشته شده اند.ازاین توده عقلانیت ومنطق دریغ شده.وبخصوص از طریق مذهب اینهارا تحت انقیادهیات حاکمه دراورده اند.محدودیت های ازادی بیان برای همین است.دورنگه داشتن ازعرصه عقل ومنطق.وسوق دادن بسوی (بخصوص )عرصه دین که دراین عرصه واژه های چون ازادی عقایدوکرامت انسانی ومدنیت وعقلانیت ضرورت چندانی ندارد.درجوامعی که ازدیدگاه ادیان اداره میشونددرعمل میبینیم که تمامی این جوامع درعرصه های عمومی عقب مانده اند.مشخصه اینگونه جوامع (ازجمله جامعه ما)رواج دروغ وریا وتزویروعدم شایسته سالاری درجامعه است.اقتصاددراینگونه جوامع دولتی ست که کارکرد ان درطول تاریخ وجوامع مختلف این بوده که منجربه ایجاد رانت-رشوه-اختلاس ودزدی و…شده است.درتمامی این جوامع که اکثرا هم نفت دارندشما همین یک مورد را(نفت را)ازانان جداکنیدعملا میبایست گدایی کنند.چون درسایرعرصه هاچیزی دزچنته ندارندوبه خاطرهمان دلایلی که نوشتم چیزی نیندوخته اندکه بهره اش راببرن.ومیبایست منتظرهمان امام موعود باشن تا برایشان گشایشی حاصل کند.انسان میبایست درخلوت خودمومن بوده واین معنویت میبایست درجامعه وزندگی اجتماعی ازراههای مختلف درخدمت بشریت باشدواثرخودش را نشان دهدوگرنه خدای بزرگ راچه نیازی به دو-سه رکعت نماز من وشما؟حالا ماچه کاربایدبکنیم؟چه کاری ازمن وشماودیگران برمیاد؟

     
  86. اندکی شادی بايد/ که گاه ِ نوروز است

    حملهء اعراب به ایران

    در تواريخ سيستان آمده است:
    وقتی که سپاهيان «قُتيبه»(سردارعرب)، سيستان را به خاک و خون کشيدند، مردی چنگ‌نواز، در کوی و برزن ِ شهر – که غرق خون و آتش بود – از کشتارها و جنايات «قُتيبه» قصّه‌ها می‌گفت و اشک ِخونين از ديدگان آنانی که بازمانده بودند، جاری می‌ساخت و خود نيز، خون می‌گريست… و آنگاه، بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:

    -«با اين‌همه غم
    در خانهء دل
    اندکی شادی بايد
    که گاهِ نوروز است…».

    اندکی شادی بايد/ که گاه ِ نوروز است

    به نقل از کتاب « ديدگاه ها» ،علی ميرفطروس، ۱۹۹۳،صص ۳۲-۳۳
    
    تارنمای علي ميرفطروس
    خبرخوان

     
  87. مایه فخر است که طبق آیین های باستانی، آغاز سال نو و بهار برای ما پارسی زبان در هم آمیخته است. بهاری که به گفته اخوان ثالث در آن “آفاق پر از پیک و پیام است.” ولی افسوس که گرچه با الهام از طبیعت، ما هم در آغاز بهار جامه نو به تن کرده و خانه هایمان را از غبار یکساله می روبیم، همچنان در دام تنیده های باطل فکری خود گرفتار و به قول این شاعر، در خَم یک زاویه (گوشه) می مانیم.

    می دانم که غم نان و مکان و آتیه، بیشتر ما ایرانیان را به تکاپویی شبانه روزی برای موازنه دخل و خرج واداشته. اما ای کاش می شد دست کم در فراغتی که نوروز برایمان حاصل می کند، لختی از دل-مشغولی های باطلی که ناخواسته در آنها فروشده ایم جدا شده و بکوشیم در همین شرایط موجود، آلایش های درون را بپیراییم و به جای آن بر دانایی و آگاهی مان بیفزاییم.

    خوش به حال زمین، و خوش به حال درختان! چه لذتی می برند در بهار از نو شدن، دوباره رستن، و سبز شدن. خوش به حال رودها! چه لذتی می برند از دوباره جاری شدن و وصال به معشوق باعظمت اما بی ادعایشان، دریا! کاش ما آدم ها می توانستیم باور کنیم که شاید همه اطوار این طبیعت، نشانه های سمبلیکی برای یاداوری به ماست که هی! تو هم نو شو! تو هم شکوفه کن! تو هم کویر بی آب درونت را به ترنم باران بهاری بسپار! تو هم تاریکی های درونت را به آفتاب برج حَمَل بسپار تا سرشار از عشق و مهر و گذشت شوی! تو هم چون ما درختان که در بهار شاخه های خود را رو به آسمان می گسترانیم، سر به آسمان بلند کن تا به جای سرسپردگی به اهریمنان انسانی، وجودت را از پرتو محبتی مسیحایی لبریز کنی! ریشه ی سبزی و نشاط بیرونی ما، جنب و جوشیست که از درونمان برخاسته که از زمستان در تدارک آن بودیم. تو هم از درون نو شو و جوانه بزن! نو شدن قشری که لطفی ندارد!

    اما امیدوارم سال های باقی مانده ی عمرمان دیگر رونوشتی از اشتباهات و بیهودگی و بی ثمری سال های پیشین نباشد، و کینه و ریا و دروغ و تعصب هایمان را در همین سال جا گذاشته و یکدیگر را فارغ از عقاید سیاسی و باورهای مذهبی دوست داشته باشیم، پیش از آنکه اتمام عمر، این فرصت دوست داشتن و همدلی را از ما بگیرد. تمرین کنیم تا بتوانیم در فهم و خوبی و حق طلبی، و نه در مقام و قدرت و جاه طلبی، یک قدم از دیگران فراتر باشیم، که منصب و مقام رفتنی و گفتار و کردار نیک ماندنیست.

    و سپاس از آقای نوری زاد، نقاش تابلوهای عشق، که سخاوتمندانه و بی ادعا، ما را به خانه ی سبز و پر طراوتشان راه داده اند، و هر بار که می خواهیم از این خانه بیرون برویم، سخاوتمندانه و با هدیه ای از جنس امید به بدرقه مان می آیند.

    نوروزتان خجسته باد.

    ——————–

    سلام و سپاس فائزه ی خوب
    سپاس

     
  88. جناب نوريزاد سلام ؛
    امشب به منظور اشنايى با سوابق هنرى شما به مدد اينترنت، درحال پرسه زدن بودم كه دريافتم كارگردان سريال چهل سرباز را شما عهده دار بوده ايد ، من هيچگاه انرا نديده ام و تمايلى نيز براى ديدنش در خود حس نميكردم زيرا شنيده بودم اين سريال براى پيوند زدن شخصيت هاى شاهنامه با اسلام ، ساخته شده ، ليكن امشب پس از دانستن نقش شما به عنوان كارگردان ان ، اشتياق زيادى براى اشنايى با اين اثر در من به وجود امد ، لذا جهت اگاهى از داستان اين سريال ، سرك كشيدنهاى خود، به سايتهاى مختلف را ، ادامه دادم و زمانيكه پى بردم ؛ عمده داستان حول روايت رستم و اسفنديار ميچرخد ، كنجكاويم دو چندان شد ، به گونه اى كه مرا ناگريز از خواندن دو مورد از نقدهايى نمود كه در خصوص اين سريال، به رشته تحرير درامده و انچه از اين دو نقد برايم جالب مى نمود، برداشت كاملا معارض نقادان بود، يكى اساس نقد خود را بر اين بنا نموده بود كه ؛ سريال در جانبدارى از رستم به تخريب چهره اسفنديار پرداخته وگله مند بود كه حتى در انتخاب بازيگر و نوع گريم نيز در حق اسفنديار اجحاف شده و نقد دوم از اين زاويه بود كه اين سريال در پى تخريب شخصيت رستم و بركشيدن اسفنديار است و ذكر نموده بود؛ سريال چهره اى زيبا و معصوم از اسفنديار پرداخته و رستم را در حدو اندازه اوباش دروازه غاربه تصوير كشيده!
    جناب نوريزاد بيان مطالب فوق در حقيقت مقدمه اى بود براى دو درخواست ؛
    گرچه من با توجه به سوابق علمى وهنرى شما كه امشب به انها پى بردم ،منجمله؛ فارغ التحصيلى در رشته مهندسى برق از دانشگاه علم و صنعت و دارا بودن مدرك درجه يك هنرى كه معادل دكتراى كارگردانى است ، يقين دارم كه جنابعالى بيشتر از من و بيشتر از خيلى ها…با شاهنامه اشنايى داريد، وليكن كارگردانى سريال مذكور -به احتمال قريب به يقين -شما را بر ان داشته كه داستان رستم و اسفنديار در شاهنامه را ، با دقت زياد مورد بررسى و توجه قرار دهيد، از طرفى نميدانم كه ايا با وجود مشغله ها و مشكلات فراوانتان در اين روزها ، ايا فرصتى برايتان فراهم شده كه نيم نگاهى بيندازيد به انچه من از اين داستان برداشت كرده و در سايت شما منعكس نموده ام ياخير؟ اما چنانچه پاسخ شما مثبت باشد، مصرانه از جنابعالى دو درخواست و خواهش دارم كه انتظارم در براورده كردن انست ؛ (خواهش اول اينكه)؛ نظر خود را در خصوص برداشت من از اين داستان ، نه در يكى دو جمله ، بلكه قدرى مبسوط(البته درصورت امكان) بيان فرماييد و سپس (خواهش دوم)، در حالتى مفروض ؛ شما استاد و من نيز از شاگردان درس شما هستم ، زمان امتحانات رسيده و سوال شما اينچنين است ؛ داستان رستم و اسفنديار شاهنامه را تحليل كنيد( به پاسخ شما امتيازى بين منفى١٠٠ تا مثبت ١٠٠داده ميشود ) ، من نيز انچه را در سايت اورده ام به عنوان پاسخ به شما تحويل داده و شما نمره اى از منفى تا مثبت ١٠٠ به پاسخ من ميدهيد ، حال لطفا بيان كنيد نمره دريافتى من چه عددى است ؟ معيارهاى مرد توجه شما در نمره دهى كدامين بود؟
    البته انچه در هر دو خواهشم از جنابعالى ، مد نظر است ، بررسى موضوع از حيث معنا و مفهوم ميباشد نه از منظر نويسندگى و رعايت قواعد شكلى ان ، زير من خود به نداشتن هرگونه بهره و ذوقى از نويسندگى و و بى اطلاعى از فنون ان ، كاملا واقف ميباشم ، لذا درخواست ميكنم جنابعالى موضوع را فارغ از قواعد نويسندگى و صرفا از نظر محتوى، بررسى فرماييد، در پايان با توجه به ميزان بالاى اهميت پاسخ شما براى خود ، مجدانه بر درخواستم به منظور حصول باسخ از جانب شما ، اصرار ميورزم .با عرض ادب واحترام به پيشگاه شما.

    ————–

    سلام دوست گرامی
    من پاسخ مفصلی برای شما آماده کرده بودم. می نوشتم و پیش می رفتم که ناگهان اوضاع اینترنت بهم ریخت و ماحصل نوشته های مرا به دوردست های نا پیدا برد و هیچ برای من نگذاشت. در فرصتی مناسب: ای به چشم. حتما. اما من شما را دوستی فهیم و منصف و اهل علم و مدارا می دانم. همین آیا کافی نیست. تا بعد و آن نوشته ی مفصل.
    با احترام

    .

     
  89. درود بر شما
    ایجاد اشتغال توسط دولت تدبیر و امید !
    اول در پاسخ به هموطنی که با ماشین شیک آمده و معتقد است که اعتراض مردم محدود به هیاهوی مجازی است و دیگر هیچ ! باید عرض کنم پر بیراه نمیگه شاید در مورد کسانی که وضع زندگیشان خوبه و ماشین شیک سوار میشوند صادق یاشه اما این موضوع عمومیت نداره و بالاخره دیر یا زود این اعتراضهای مجازی تماد خیابانی پیدا میکند و در حال حاضر مهم اطلاع و اطلاع رسانی است که اگر فضای مجازی نبود این حکومت پربرکت تا حالا نصف جمعیت را کشته بود همانطور که در سوریه به کمک قاتل اسد میکشند !
    خرید و فروش سبد کالا !
    بعد از پایان دوران کوپن فروشی و جایگزین شدن سکه و ارز بجای آن ! اینک سبد کالا هم به این چرخه اضافه شده ! کی میگه کار نیست ! البته کسی که فروشنده است دلیل بر این نیست که نیازی ندارد بل شاید احتیاجات دیگری داشته باشد مهمتر از خورد و خوراک / یا یکی میبینی برنج آلوده هندی نمی تواند بخورد یا یکی مزاجش با مرغ یخزده سازگار نیست یا کسی میخواهد به میل خودش خرید کند حالا به هر دلیل اصلا به کسی چه مربوط ! مسله اینجاست که این سبد کالا بین بیست و پنج تا سی هزار تومان کمتر از قیمت واقعی اش به واسطه ها و بیکاران در کمین نان فروخته میشود یعنی این افت قیمت را عملا دولت با ندانم کاری دارد از جیب میکشد و به جیب واسطه ها میریزد ! یعنی همه یه جورایی سر کارند دیگه اقتصاد هم بی مایه میچرخه مثل چرخ و فلک ! اینها اگر میخواهند از مال مردم به مردم کمک کنند باید به شعورشان هم احترام بگذارند و بجای تحقیر کردن مردم در صف کالای تحمیلی نحوه هزینه کردن را به خود مردم بسپارند من شک ندارم که در پشت پرده تهیه این سبد گدایی رانت های از ما بهتران بی نصیب نیستند .

     
  90. سلام اقای دکتر علی نیکجو
    نوشته جنابعالی بسیار تاثیرگذار بود
    امیدوارم که چنین حوادثی دیگر تکرار نشوند
    با سپاس

     
  91. آنتی طاهری آنتی نوری زاد

    to me
    نوری زاد گرامی،

    متد نوین پزشکی خواندن و این صحه گذاشتن شما بر آنچه طاهری گفته و آنهم بدون آنکه خودتان از علوم پزشکی آگاه باشید بسیار بی خردانه بنظر میرسد. آنچه طاهری نوشته در چند کنفرانس توسط علمای متخصص در آن رشته ها مورد بر رسی واقع شده و ضد و نقیض بودن نوشته هایش و بی اساس بودن تئوری های درمانیش کاملا بر متفکران واضح گشته است. طاهری در جرگه همان آخوند هاست که شب و روز به جعل تاریخ و تعالیم اسلام و بهم بافتن انواع و اقسام احادیث مسخره مشغولند و عرفان حلقه و فرادرمانی هم جزو همان خرافات است که در بین مسلمانان شیعه ایران بسیار مطلوب است.
    طاهری و رهبران مذهبی شیعه ایران را میتوان یکی از «مروجّین انحطاط» دانست.

    …….
    استاد محمد علی طاهری، مبدع ” فرا درمانی” است. شیوه ای که در بزنگاه ها و بن بست های پزشکی به مدد می آید و می تواند در بهبود روانی و فکری و درمانی و آرامش اجتماعی سهم ها داشته باشد. آنچه استاد محمد علی طاهری به ابداغ آن دست برده و توفیقات فراوانی که هم در داخل ایران وهم در بسیاری از نقاط جهان بهم پیوسته، اگر در هر کشور و هر کجای دیگر به اسم خود ثبت می کرد، امروزه درهمان کشورها برایش کرسی های تدریس بنا می کردند و در هرکجا آوازه اش را در می پیچاندند و به همچو اویی غرور می ورزیدند. در اینجا اما وی به اخم و غضب دستگاههای امنیتی گرفتار آمده و در زندانی است که حتماً باید بنای معکوس داشته باشد. یعنی این بازجویان و شکنجه گران و دروغ پردازان و زندان بانان سپاهی اند که بخاطر جفاها و ناجوانمردی هایی که بر این مرد شریف و سایر زندانیانِ بی دلیل روا داشته اند، باید در همان زندانها متأدب شوند. راز زندانی شدنِ استاد محمد علی طاهری، هیچ نیست الا نفوذ انسانیِ او در مخاطبانش. که وی، توانسته بود دری تازه به روی فکر و معرفت مخاطبانش وا بگشاید و احتمالاً که نه، حتماً بازار مکاره ی بسیاری از دین روبانِ رسمی و حکومتی را کساد کند.

     
  92. یا سلام و آروزی روزهای خوش برای شما انسان خوب

    نیکلاس ماکیاولی جمله ای به این مضمون در کتاب معروف خود “شهریار” آورده است:
    “اهدافی که مردم دنبال می کنند بالاتر از اهدافی است که نخبگان، الیت و اشراف جامعه در مقابل خود ترسیم می نمایند؛ به این خاطر که آنها همواره می خواهند مردم را تحت کنترل خود در آورند، چیزی که مردم بر نمی تابند. به همین علت کسانی که قدرت سیاسی را در دست دارند هیچگاه خود را در برابر مردم مصون احساس نمی کنند، مردمی که بیشمارند و قدرتمداران را دشمن خود می شمارند.”

    ماکیاولی در این جمله روی یک واقعیت تاریخی که همچنان قابل ردیابی است انگشت می گذارد. یکی از ویژگیهای مشترک اکثر حکومت های استبدادی این است که معمولا اقلیت بسیار ناچیزی، از نظامیان، نخبگان، الیت و ثروتمندان در راس قدرت قرار دارند، که بدلیل قرار داشتن در موقعیت یک اقلیت، همواره در نگرانیِ شورش مردم از یک طرف و بی انگیزه شدن طرفداران خود از طرف دیگر، بسر می برند.

    آیت الله خامنه ای در دیدار با مجلس خبرگان می گوید: “یك مسئله مهم هم فرهنگ است كه آقایان هم معلوم شد نگرانی دارید، بنده هم نگرانم”…. وی در ادامه از نگرانی های خود از بدبین شدن مردم و از دست دادن جوانان میگوید: “با مسائل فرهنگی، شوخی نمی‌شود كرد، بی‌ملاحظه‌گی نمی‌شود كرد. اگر چنانچه یك رخنه فرهنگی به وجود آمد مثل رخنه‌های اقتصادی نیست كه بشود آن را جمع كرد، پول جمع كرد، یا سبد كالا داد و یا یارانه نقدی داد. به این آسانی دیگر قابل ترمیم نخواهد بود. مشكلات زیادی دارد و واقعاً باید قدر جوانان مؤمن و انقلابی را همه بدانند، این جوانان مؤمن و انقلابی‌اند كه روز خطر سینه سپر می‌كنند، هشت سال جنگ تحمیلی می‌روند توی میدان اینها هستند. افرادی كه با چشم بدبینی به آنها نگاه می‌كنند یا مردم را بدبین می‌كنند خدمت نمی‌كنند به كشور به استقلال كشور، به پیشرفت كشور به انقلاب اسلامی خدمت نمی‌كنند. این جوانان را باید حفظ كرد.” وی پیشتر از این نیز ابراز نگرانی کرده بود: “تحصیل حدود دو میلیون دانشجو از سه میلیون و نیم دانشجوی كشور دررشته های علوم انسانی نگران كننده است”

    آیت‌الله مکارم شیرازی در یکی از سخنرانی های خود می گوید:‌” بعد از روی کار آمدن دولت جدید، بر خلاف نظر آقای روحانی، عده‌ای احساس کردند که می‌شود خطوط قرمز را شکست و آزادی بی‌قید و بند را در جامعه رواج داد؛ این نگرانی کماکان وجود دارد.وی، ایستادگی محکم را بر روی مبانی اسلام را از ضروریات نظام معرفی کرد و افزودند: باید بر روی مبانی اسلام، محکم ایستادگی کرد وگرنه دشمن در مقابل توهم می‌کند که ما موضع انفعالی و تأثیرپذیری به خود گرفته‌ایم.”

    با وجودی که رهبری جمهوری اسلامی و روحانیون و نظامیان اطراف او، همواره در مقابل مردم ایران در اقلیت قرار داشته اند و یکی از نگرانی های همیشگی این بخش از حاکمیت جمهوری اسلامی از دست دادن موقعیت متزلزلشان بوده است – و از این بابت آنان نیز مشمول نظریه ماکیاولی در مورد نگرانی های اقلیت حاکم می شوند- اما این نگرانی ها، ترسها و مایوس شدن رهبری جمهوری اسلامی از پروژه اسلامیزه کردن جامعه ایران ریشه های بسیار عمیقتر از صرفا منافع اقتصادی و سیاسی طبقه حاکم دارند.

    در گفته های رهبری جمهوری اسلامی و روحانیون طرفدار او، این تشویش ها و نگرانی ها با ترجیع بند توطئه های دشمنان ملت و اسلام تکمیل می شوند؛ وسپس همه آنها به تلاشهای دشمن برای به انحراف کشاندن جوانان نسبت داده می گردد. همچنین، از ابراز نگرانی های دائمی، بویژه در زمینه فرهنگ، همانطور که در این سخنان بطور غیر مستقیم به آن اشاره می شود، می توان بخوبی برداشت کرد که از نظر رهبر جمهوری اسلامی پروژه اسلامیزه کردن جامعه ایران نا موفق بوده و بدلیل اشاعه فرهنگ غربی در میان جوانان، جامعه ایران حتی در حال “عقبگرد” و دوری از دین و اسلام است و بسوی عرفی شدن گام بر می دارد.

    “نگرانی”، “عدم رضایت”، “یاس” و “احساس عقبگرد” که در حال حاضر در سخنان و گفته های راس نظام جمهوری اسلامی، بویژه آیت الله خامنه ای و روحانیون طرفدار او موج می زنند، بسیار فراتر از نگرانی هایی است که ماکیاولی به آن اشاره می کند. این نگرانی ها و یاس ناشی از عدم موفقیت، در کنار منافع اقتصادی و سیاسی، ریشه های فلسفی و جهان شناسانه نیز دارند. به این معنی که نگرانی های این بخش از حاکمیت در حقیقت نمایش و بروزی است از “منفی گرایی”، “سیاه و تاریک دیدن همه چیز” و “بد بینی”، که ریشه های آنرا در درجه اول باید در اعتقادات مذهبی و نوع نگاه به جهان از دیدگاه اسلام جستجو کرد.

    البته روش و منش منفی گرا و بدبین می توانند بتدریج تبدیل به واقعگرایی و رئالیسم نیز بشوند، کما اینکه اروپای عصر روشنگری بتدریج این پروسه را طی کرد و با عبور از دوران مدرنیسم به پست مدرنیسم نگاه منفی و بدبینانه به جهان جای خود را به نگاه واقعگرایانه داد. این قانونمندی اصولا در مورد روحانیون حاکم بر ایران نیز باید صادق باشد، کما اینکه سیاست نرمش قهرمانانه آقای خامنه ای نشانی از پذیرش واقعیت های غیر قابل اجتناب بود؛ و یا پذیرش روحانی و عدم مخالفت با کاندیداتوری وی و اصرار بیش از حد خامنه ای در مشارکت مردم در انتخابات، حتی اگر این نظام را قبول ندارند، همه نشانی از واقع گرایی دارند. اما ابراز نگرانی های او و سایر روحانیون دستگاه ولایت نشان می دهد که این اقلیت همچنان بین نظام فکری-فلسفی و دینی خود و واقعیت های سر سخت این جهان دست و پا می زنند و بهر وسیله ای، با برخورداری از قدرت نظامی و امنیتی و اقتصادی، کمر بر ممانعت از گسترش فرهنگ و اندیشه سکولار و واقعگرا و عرفی در جامعه ایرانِ امروز بسته اند.

    بر مبنای آموزشهای دینی، این دنیا عرصه جنگ بین انسان، بعنوان نماینده خدا بر روی زمین، و شیطانِ رانده شده از درگاه خداوندی است. مطابق متون اسلام، در حقیقت این تضاد بین “خیر و شر” و “جنگ بین شیطان و خدا” هستند که سرئوشت نسل آدمِ رانده شده از بهشت را رقم می زنند؛ که انسان تنها در صورت موفقیت در مبارزه با شیطان جواز بازگشت به بهشت را خواهد گرفت.

    از نظر اسلام، منبع اصلی شر همانا ملائکه ای است بنام شیطان که بدلیل سرپیچی از فرمان الهی مبنی بر سجده و تعظیم بر مخلوق جدید او یعنی آدم، از بهشت رانده شد.همانطور که در این متون آمده است شیطان نیز در هنگام رانده شدن از بهشت، اعلام می کند که وی همواره خواهد کوشید که انسان را گمراه نماید و از درگاه الهی دور سازد. در آیات مربوط به این داستان که در سوره دوم قران به تفصیل آمده است، خداوند بدلیل سرپیچی شیطان از وی، او را کافر خطاب می کند. که همانطور که می دانیم در آیات و سور دیگر قران مخالفین محمد و دشمنان وی نیز بعنوان کفار شناخته می شوند.
    با بکار گیری الفاظ مشابه در تفسیر موقعیت شیطان و مخالفین پیامبر اسلام (بعنوان کفار و مشرکین)، در حقیقت از نظر قران و اسلام دامنه مبارزه و جنگ بین “خیر وشر”، “خدا وشیطان” و “کفر و ایمان” به زندگی انسانِ رانده شده به زمین نیز کشیده می شود و دنیای آدمی عرصه و میدانی می گردد از جنگ بین خدا و دشمنان خدا و مبارزه دائمی بین “اسلام وکفر” و “حق و باطل”.

    این نحوه نگرش به روابط انسانها در این جهان، که از دو جبهه بین حق و باطل تشکیل شده است، یکی از دکترین های اصلی نظام جمهوری اسلامی و رهبری آن و روحانیون حامیش را تشکیل می دهد. در سخنرانی نیست که آیت الله خامنه ای از دشمنان ملت و اسلام صحبت نکند و در سخنانِ دیگر مقاماتِ این نظام نیز، بویژه جناح راست سنتی، کلمه “دشمن” از رایج ترین کلمات است.

    این نوع نگرش دوئالیستی به جهان و جنگ دائمی بین خیر وشر، اما با آروزی های اتوپیایی و ظهور یک نجات بخش نمی تواند تکمیل نشود. تفسیر شیعی از اسلام و اعتقاد به امام زمان و زمان ظهوردر واقع داروی آرامش بخشی است برای معتقدین به این مذهب که باید امید خود را حفظ کنند، زیرا که جنگ بین خیر وشر به سرانجام خوشی ختم خواهد شد و مهدی نامی خواهد آمد و ما را از چنبره و بن بستِ تضاد بین حق و باطل نجات خواهد داد.

    در واقع این تفکر بتدریج با پارامتر های اعتقادی دیگر از جمله: “این دنیا موقت است” و باید برای بازگشت به بهشت موعود آماده شد”، یا “این دنیا عرصه شیطان و نیروهای شیطانی” است و “باید با دعا و روزه به خداوند پناه آورد تا زمان وعده داده شده فرا رسد”، بتدریج تکمیل و تکمیل تر می شود؛ و تبدیل به یک دستگاه دینی تمام عیار که شرایع و توضیح المسائل خود را دارد و آداب و مقررات روزانه انسان را برای دعا و نماز و دیگر فعالیت ها تعیین می کند (مفاتیح الجنان) می گردد.
    البته تضاد بیا خیر وشر و این نگرش دوئالیستی به جهان و خوب و بد کردنِ وقایع صرفا مختص مذاهب نیست، ریشه های این نحوه نگرش را می توان در فلسفه یونان باستان نیز جستجو کرد. افلاطون در آثار خود بارها علت حضور شرارت و اتفاقات ناگوار و بد را در امیال و خواسته های منحرف کننده انسان می داند و وظیفه فیلسوفان را توضیح و توجیه این واقعیت میداند: “که چرا با وجودی که این جهان اهداف خوب و متعالی دارد این اندازه شرارت و بدی و حوادث ناگوار اتفاق می افتند و بنابراین فرایند تعالی و رشد این جهان را به تاخیر می اندازند.”

    ارسطو در نظریات خود در زمینه علت وجودی شرارات و بدی در این جهان بر این نکته انگشت می گذارد که انسان بدلیل افراط در لذت بردن از مواهب زندگی دست بکارهای بد و شرارت می زند، در حالیکه فکر می کند که در حال انجام یک کار خوب است. وی نیز ریشه این بدیها و شرارت ها را در نهایت در انسان جستجو می کند و زیاده روی وی در لذت از زندگی را موجب بروز حواث منفی و ظهور شرارت می داند.

    سِنت اگوستین اسقف معروف سده ششم پس از میلاد مسیح، سرانجام پس از جستجوهای بسیار پاسخِ به سوال “علت وجودی شرارت چیست؟” را در میسحیت می یابد، که بعدها پس از سقوط رم باستان، به نظریه خود جنبه جهان شمول تری نیز می دهد و اعلام می دارد که اصولا جهانِ خیر و شر تقسیم شده است بین “جهانِ خدا”، نماینده خیر، و “جهانِ انسان”، نماینده شر . بعدها اسقف های و دین شناسان مسیحی دوران قرون وسطا پا را از این فراتر می گذارند و منبع اصلی شر را به اراده آزاد انسان که مانع از اطاعت از فرامین و آموزشهای الهی که در انجیل منعکس شده اند نسبت می دهند و به این طریق جنگ بین خیر و شر را به عرصه و میدان زندگی روزانه مردم می کشانند.

    در آغاز دوران روشنگری نیکلاس ماکیاولی از جمله اولین اندیشمندان و متفکرین این عصر بود که سعی نمود موضوع خیر و شر و اخلاقیات بر خاسته از این نوع نگرش را از بحثهای سیاسی خارج کند و سیاست و سیاست مداری را در ارتباط با قدرت و تمایلات قدرت طلبانه قرار دهد. وی اعلام می کند که شرارت الزاما و همیشه از دشمنان سرچشمه نمی گیرد بلکه حتی از نیروهای خودی و جبهه ای که به آن تعلق داری نیز می تواند سرمنشا بگیرد؛ و انتخاب درست سیاسی الزاما یک انتخاب اخلاقی و خوب نمی تواند باشد.

    پس از آغاز دوران روشنگری، بتدریج بسیاری از فلاسفه دوران رنسانس و سپس دوران مدرن به این نتیجه می رسند که انسان نه خوب است و نه بد، که در میان آنان توماس هوبز نقش بسیار برجسته ای دارد. بعقیده وی انسانها بر اساس منافع خود دست به انتخاب می زنند و وارد عمل می شوند. وی برای ایجاد تعادل بین تمایلات و انگیزه های متفاوت انسانها نظریه قراردادهای اجتماعی خود را می پردازد که همچنان یکی از مبانی مهم نظری در فلسفه و اندیشه سیاسی است. اسپینوزا، فیلسوف هلندی نیز اعلام نمود که اصولا خیر و شر وجود خارجی ندارند و این ما انسان ها هستیم که این مفاهیم اخلاقی را خلق کرده ایم .

    این نظریات فلسفی در اواخر قرن نوزده ام با افکار و آثار فردریش نیچه تکمیل تر می شوند. وی با اعلام مرگ خدا ( به عنوان سمبل مطلق خیرو خوبی) گامهای اولیه برای ورود به دوران پست مدرن و عبور از جنگ بین خیر و شر را بر می دارد و انسان را فرا می خواند که فراسوی خیر و شر بیندیشد و عمل نماید.

    البته بسیاری از فلاسفه اوراخر دوران مدرن و اوایل دوران پست مدرن از جمله نیچه و شوپنهاور به نهیلسیم و پوچ و منفی گرایی متهم می شوند، زیرا که این فلاسفه با نفی وجود خارجی خیر وشر و اعلام بی هدفی این جهان انسان را دچار سردرگمی و نا امیدی کرده اند. اما هردوی آنان در آثار خود اعلام می کنند که بی هدفی این جهان و نبود خیر و شرِ مطلق به مفهوم انفعال و دست روی دست گذاشتن و کنج عزلت برگزیدن نیست، بلکه اصولا زندگی انسان مملو از چالشها و دشواری هایی است که تنها از طریق دست و پنجه نرم کردن با آنها و اِعمال اراده برای تغییر این جهان است که می توان روحیه مثبت و شاد خود را حفظ کرد.

    اتفاقا مذاهب و اندیشه های فلسفیِ مبتنی بر دوئالیسم و “جنگ بین خیر و شر” هستند که انسان را دچار نا امیدی و یاس کرده و می کنند. زیرا تاریخ پر رنج و ملالت انسان بارها به او اثبات کرده است که آینده تابناکی که این مذاهب وعده داده اند هیچگاه تحقق نیافته است؛ و بر خلاف چنین وعده هایی، همواره دیده اند و تجربه کرده اند که اتفاقا همین منادیان بهشت و “پایان رنج و مشقت انسان” خود تا چه اندازه در مال و ثروت و رفاه غوطه می خورده اند و کاخ های با شکوه خود را بر کوخهای مردم استوار کرده اند.

    در حقیقت گزاره های اعتقادی “جنگ دائمی خیر وشر”، “انتظار دائمی برای ظهور امام زمان”، “پَست و ناچیز شمردن این دنیا” و “آروزی پیوند مجدد با خدای خود در بهشت موعود” از جمله عوامل اصلی در احساس نگرانی دائمی، تشویش و یاس رهبر جهموری اسلامی از شکست ها و عقب نشینی های پی در پی و از دست دادن پیروان خود می باشند، که ظاهرا پایانی برای آنها نمی توان تصور کرد.

    در قاموس آنان شادی وسرور و جشن و پایکوبی نمادی از شر و عامل منحرف کننده و باعث فراموش کردن این به اصطلاح حقیقت است که این “دنیا سرای موقت است” که تنها با گریه و عزاداری و دعا و نماز می توان آنرا سپری کرد و تحمل نمود. در همین رابطه آقای مکارم شیرازی در یک استفتا اعلام می کند که در ایام عزاداری فاطمیه که مصادف است با ایام نوروز، باید به سوگواری پرداخت تا جشن و سرور.

    واقعیت این است که در دین اسلام و بویژه شیعه جشن و پایکوبی معنایی ندارد. تنها جشنی که شیعه به آن اعتقاد دارد جشن نیمه شعبان است که آنهم اتفاقا به این دلیل است که تولد امام زمان یاد آور یکی از اصول پایه ای اسلام از نوع شیعی آن است که مومنین و پیروان شیعه سرانجام بدست مهدی از رنج این دنیایی نجات پیدا می کنند و وارد عصر طلایی عدل و امامت می شوند.

    یکی یگر از عوامل نگرانی و نا امیدی رهبر جمهوری اسلامی و روحانیون طرفدار ولایت در این واقعیت نهفته است که علی رغم تلاشهای آنان برای اسلامیزه کردن جامعه ایران و توجه مردم به دین و عبادت و عزاداری، می بینند و می شنوند که برخلاف روحیه منفی، افسرده و چشمان همواره گریان رهبر و هشدارهای روزانه او بر فراموش نکردن توطئه های دشمن، مردم ایران با وجود شرایط بسیار سخت زندگی در زیر چطر سرکوب فرهنگی و سیاسی نظام ولایت همچنان روحیه مثبت خود را حفظ کرده اند و به اشکال مختلف شادی و سرور و خنده را حتی با جوک ها و شوخی هایشان زنده نگاه می دارند؛ و نیز، علی رغم فتاوی روحانیون و کنترلهای دولتی چهار شنبه سوری و نوروز را بطور گسترده جشن می گیرند؛ و مراسمی مانند عاشورا را نیز تبدیل به کارناوال میکنند که حتی صدای آقای خامنه ای را در می آورد که ““هیئت‌ها نمی‌توانند سکولار باشند؛ هیئتِ امام حسینِ سکولار ما نداریم.” و یا در ایام “ارتحال” بجای عزاداری به “عیش و حال” می پردازند.

     
  93. محمد نوری زاد

    با سلام : من حسابداري با بيست و هشت سال سابقه هستم و بلحاظ خصوصيات شغليم از همان ابتداء طرفدار نظم و اصول و قانون بودم . و چه در كار و چه در اجتماع سعي در رعايت و ترويج آن نمودم. و هرچه كه بيشتر مردم را آلوده به بي نظمي و بي قانوني ديدم در عقيده ام مصمم تر شدم و شروع به اطلاع رساني از عواقب خطرناك اين رفتارهاي غيرانساني و غيراخلاقي به مسئولين كردم و تمام نامه هايم با تاريخ و عنوان موجود است تا جايي كه معتقدم زماني كه در گروه بهمن بعنوان سرپرست حسابداري مشغول بكار بودم و در خصوص رفتار هيئت مديره آن سروش و شيخ الاسلام و مدرس و … نامه هائي به نامبرده گان و محمود احمدي نژاد و سازمان بازرسي كل كشور بهمراه دلايل خودم فرستادم، تا جايي كه احساسم بمن ميگويد يكي از علل جريان انحرافي شدن دولت احمدي نژاد با توجه به تاريخ نامه هايم و موضوع آنها ميتواند همين نامه ها باشد. حالا مي خواهم از اين مستندات در جهت اطلاع رساني و آگاهي مردم استفاده شود. تا همه بدانند كه در اعتقادات درست ثابت قدم بودن ميتواند تاثيرات بزرگي در جامعه بگذارد هر چند كه فردي بسيار عادي از آحاد جامعه باشي، تامردم بتوانند خود را در مقابل رفتارشان مسئول و تاثير گذار احساس كنند تا رفتاري شايسته و ارزشي بجاي اخلاق فرصت طلبانه و خودخواهانه را الگو خود نمايند.
    از شما درخواست كمك و راهنمائي در اين خصوص را دارم لطفاً با توجه به عقبه ارزشمندي كه به قيمت از دست دادن خيلي از فرصت ها و سوءاستفاده ها در اين مدت از عمرم جمع كرده ام را به سرانجامي نيكو هدايت كنيد. با سپاس و تشكر يوسف يوسفي

     
  94. بهار آمد گل و نسرين نياورد
    نسيمی بوی فروردين نياورد
    پرستو آمد و از گل خبر نيست
    چرا گل با پرستو هم سفر نيست
    چه افتاد اين گلستان را چه افتاد؟!
    که آيين بهاران رفتش از ياد
    چرا پروانگان را پر شکسته‌است
    چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌است
    چرا خورشيد فروردین فرو خفت
    بهار آمد گل نوروز نشکفت
    مگر دارد بهار نو رسيده
    دل و جانی چو ما در خون کشيده
    بهارا خيز و زان ابر سبکرو
    بزن آبی به روی سبزه‌ی نو
    گهی چون جويبارم نغمه آموز
    گهی چون آذرخشم رخ برافروز
    هنوز اين جا جوانی دلنشين است
    هنوز اين جا نفس‌ها آتشين است
    مبين کاين شاخه‌ی بشکسته خشک است
    چو فردا بنگری پر بيدمشک است
    مگو کاين سرزمينی شوره‌زار است
    چو فردا دررسد رشک بهار است
    بر آرد سرخ گل خواهی نخواهی
    وگر خود صد خزان آرد تباهی
    اگر خود عمر باشد سر برآريم
    دل و جان در هوای هم گماريم
    دگر بارت چو بينم شاد بينم
    سرت سبز و دلت آباد بينم
    به نوروز دگر هنگام ديدار
    به آيين دگر آيي پديدار

    ه. الف. سايه

     
  95. با درورد.آقای نوریزاد عزیز شاید شور عاشقیت شعور انسانی شده باشد ولی هنوز اندر خم یک کوچه ای.کوچه ای به اسم مسلمانی.پلاکی به نام تشیع.چه خوب بود اگر دروازههای فکرت را به عقلانیت میگشادی .تا بوده وهست دین ومذهب آفت وبلای انسانیت بوده وهست خصوصا مسلمانی که در نیمه راه بلوغ است.آیت الله کدام است.حجت الاسلام یعنی چه؟اینها مظاهر این دین ومذهب بلا ساز وآفت انگیزند.تمام تبلور این دین قتل وغارت وتجاوزبنام خدا ورسول وامامان است.چه اهل تسنن والقاعده چه شیعیان فتنه گر.برای آزادی باید مسلمانی را ببوسیم وبگذاریم کنار وفقط خدا پرست بمانیم.

    ————–

    سلام عباس گرامی
    حالا بفرض مسلمانی را بوسیدیم و کنارش گذاردیم. با سایرین چه کنیم؟ با آنانی که هریک به دینی و مذهبی و عقیده ای متقاعدند؟ مگر می شود همه را از عقیده و اعتقاد بری دانست؟ بجای این دعوت نشدنی، همگان را به انسانیت فرا بخوانیم. همین
    با احترام

     
  96. سلام آقای نوریزاد لطفا فیلم جلسه ابوالفضل عابدینی با خانواده ستار بهشتی رو نشون بدید بزارین مردم داغ این مادر عزیزو ببینن

     
  97. سلام آقای نوریزاد امیدوارم درسال 93به همۀ آرزوهاتون برسید.امیدوارم همۀ مامنسجم ودست دردست هم کشورمونوبسازیم ومثل بسیاری ازکشورهای غربی بهانه های زیادی برای شادی وخوشحالی داشته باشیم .امیدوارم دست هایی که شما وهمۀ آزادمردان وآزاده زنان مارو مورداذیت قراردادندبه زیارت ضریح آزادی مفتخر شوند.امیدوارم خانوادۀ محترم شماهم درسال آتی آسوده وخوشحال باشند..دعوت ازشما برای زنجان همچنان پابرجاست و امیدوارم لحظاتی را دررکاب شما باشم.برای شما کمی عسل تهیه کردم وباتوجه به شرایط خاص شما درحضورحضرتعالی چندقاشق نوش جان می کنم که خیالتون راحت باشه. استدعادارم بدون هرتعارفی بفرماییدچطوربدستتون برسونم.من تابحال شماروازنزدیک ندیدم ولی برای من وپدرم وخانوادم خیلی عزیزید. سعیدفقیهی

     
  98. جناب اقای محمد نوریزاد سلام علیکم

    قرائن نشان میدهد به حدی از غرور رسیده اید که همه ناصحین به خود را به چشم حقارت مینگرید

    سرانجام این مبارزه شما اگر به محسن مخملباف شدن بینجامد باید هزاران بار گریست

    اکنون به زیارت عاشورا هم کنایه میزنید و سخن فرد کم اطلاع از معارف دینی که گمان میکند همه احکام در قران باید بیاید را با اب و تاب نقل میکنید تا به سر جوانانی که به مبارزه شما امید بسته اند چه بیاید؟
    این همان دامی است که بقول دکتر سروش جمهوری اسلامی کافرپرور ایران برای مبارزین پهن کرده است تا بی اثر شان سازد.

    شما خود را برتر از خواجه نصیر الدین میدانید که وزیر هولاکو شد تا کشور را از وحشیگری نجات دهد؟

    و اصلاح را فقط با تند خوئی و تندگوئی دنبال میکنید و به امور مثبت نمی اندیشید؟ لجبازی شما در نهایت به انکار دین می انجامد واین همانی است که مروجان ولایت مطلقه منتظر و در ارزوی انند
    .
    جائی که میتوان هولاکو را مهار کرد ایا حاکمان ایران را نمیشود با تدبیر احسن مهار کرد و وادارشان ساخت حقوق ملت را محترم بدارند؟
    امید است مشی بزرگان تاریخ را بیشتر مطالعه کنید. تا از این خود شیفتگی بیرون ائید
    ودر شبهات دینی به اهل باطن که حتما می شناسید رجوع کنید مثلا بد نیست که به علامه حسن زاده املی هم سری بزنید.
    با احترام
    دوستدار شما کمیل
    92-12-26
    ——————-

    سلام کمیل گرامی
    داستان هولاکو نشان می دهد که این مرد کمی تا قسمتی درهای مشورت را به روی خود واگشوده بود. این روزها ما همه ی درها را بسته می بینیم. در همان مثال هولاکویی شما آیا سی نامه ی خیرخواهانه ی من به رهبر نمی گنجد؟
    با احترام

     
  99. باسلام بخدمت شماسربازاسلام ناب محمدی.

    واما من گاه ای که ازشما دارم اینه که:شما خودتان چندین سال کنارشان بودیدوالان که دست ودهنتان به جایی نمیرسه داریدازاونابدوبیراه میگید.فکرش روبکنیداگرهرکسی مثل شما بعداز25یا30سال تاراج این مردم ومملکت بخواد اینچنین باشه پس کی حق این مردم به خودشون داده میشه.آیاانتظارداریدمن وامسال من به شما احسن بگم.نه.چون شمابایداین کاررواگه درست میدونیدوتشخیص میدیدباید20سال پیش انجام میدادیدچون شماادعامیکنیدکه ازاولش مکشل داشته نه الان که پست ومقام روکه ازشماگرفتند.براتون آرزوی توفیق میکنم وامیدوارم متوجه شده باشیدکه صدالبته شمااستادید.دوستتان داریم.افتخارهم دادین جواب بدین


    این ایمیل از طریق فرم تماس در سایت رسمی محمد نوری زاد http://nurizad.info ارسال شد

    ———————–

    سلام مهرشاد گرامی
    آدمها همه یک اندازه عقل شعور ندارند.
    من آن موقع ها به دلایلی که یکی اش همین است که شما فرموده اید از عقل و شعور لازم برخوردار نبودم. اما الان که تا حدودی – بهر دلیل – می فهمم چه کنم؟ سکوت اگر کنم خوب بود؟ دوست من ، به حرفها و سلامت حرفها بنگر و نه نیت و قصد و غرض افراد.
    سپاس

     
  100. معلمی بر در

    روحا نیان ما هم می‌‌اموزند. آن‌ها ۷۰ سال پیش با مدارس ابتدا یی مخالفت میکردند حالا موافق هستند سپس بسیاری چیز‌ها را پذیرفتند رادیو تلویزیون تلفن ماهواره ویدئو… آن‌ها حتا میداننند دیکتاتوری برای شاه خوب نیست. آنها شاید ۲۰ سال دیگر دانشگاه را هم بپذیرند حتا ممکن است ۵۰ سال دیگر بفهمند که دیکتا توری برای هیچ کس خوب نیست از جمله خود آنها. آنها می‌‌آموزند تنها برای هر کلمه امو ختن ما را رنج بسیار میدهند.
    برای کسانی که از کشور های دیگر عکس شمارا میبیند غیر ممکن است باور کنند که شما برای گفتن چند جمله ساده که انها نمیخواهند بشنوند کفن پوشیده اید. جوانان ما شاید ندانند که قبل از حکومت پهلوی تظلم خواهی جز سنت این قوم بوده است. شاید ندانند که خانه هر روحانی مامن هر تظلم خواهی بوده است. و شاید ندانند که روحانیان ما چگونه هم اینک شریک ظالم شده اند.
    شما هم اینک معلم همه ما شده اید با تحمل درد و رنج بسیار. هر روز ده ها هزار نفر که شما را در کنار جاده می ببینند می اموزند که چه حقوقی از انها صلب شده است. شما برای کسانی که بر درا داره آ نها ایستاده اید بهترین معلم هستید شاید روزی از شما بخواهند که به درون ایید و به انها بیاموزید که با گرفتن حق دیگران چگونه بر خود ظلم کرده اند. چگونه خود را از یک زندگی انسانی محروم کرده اند. چگونه خود زندانی زندانی هستند که نگهبان انند. انها را که بزندان انداخته اند طبیبان انها و جامعه هستند. شاید انها هم روزی به اشتباه خود پی برند و مجسمه شمارا بر در همان اداره بگذارند و از شما تشکر کنند که چکونه با تحمل مصایب بسیار چراغ فرا راه همه ما شدید. خود سوختید و راه ما را روشن ساختید

     
  101. سیاوش از یه جای دور

    سلام . راستش نمیدونم اصلن این نوشته منو میخونی یا نه . اصلن هم نمیشناسمت . اتفاقی امروز 17 مارچ مطلبت رو خوندم و دیدم . اسمت رو قبلن شنیده بودم , یکی دو بار هم گفته بودن کفن پوشیدی افتادی تو خیابون ها . یکبار هم عکس صورت خونیت رو دیدم که برادرها از خجالتت در اومده بودن . نشستم چند تایی از مطالب سایتت تو خوندم تو فیسبوک . اون بخش رفتن دم در وزارت اطلاعات و پست امروزت رو . درباره دفاعت از محمد علی طاهری خیلی ذوق کردم . چه پاسخ زیبایی دادی . نمیدونم اصلن کی هستی . واقعن نمیشناسمت . ولی فقط میدونم و فهمیدم آدم خیلی فهمیده و با شعوری هستی . مملکت فقط ده نفر مثل تو رو داشت ما الان آواره غربت نبودیم و توی اون خاک عزیز زندگی میکردیم پیش عزیزانمون .
    میخواستم یه چند تا چیزو بهت بگم . خیلی سال ها مینوشتم هر روز . انتقاد پشت انتقاد ولی راه به جایی نبردم . میدونی چرا ؟ چون خانه از پای بست ویرانه . من ایران زندگی نمیکنم . اما پدرم هر از گاهی که نوشته های منو میخونه , زنگ میزنه و منو موآخذه میکنه که چرا اینها رو مینویسی و برای من بد میشه ! بجای اینکه به فکر من باشه , به فکر خودشه ! یادم میاد گاه گاهی که باهاش پیاده روی میرفتم , مسیرمون یه کلانتری هم بود , همیشه راهشو کج میکرد و از یه راه دیگه میرفت . این آدمها اینطورن . چنان ترسی دارن که هیچ وقت دست از پا خطا نمیکنن . رژیم برای همین پابرجا مونده وگرنه از درون پوسیده ست و متلاشیه . سریال طبل تو خالی رو دیده بودی اوایل انقلاب ؟ بهترین تعیره . چطور که از پس تو آدم سمج بر نمیان و نمیتونن کاریت کنن . اگر جماعتی مثل تو باشن , اینها فرو میپاشن و چون تو تنهایی و یک دست صدا نداره , کاریت ندارن ! چنان ترسی تو دل مردم ریختن که میدونن هیچکس با تو همراه نمیشه . و این خیلی بده . آیا حق دارم بگم ننگ بر این مردم ؟
    بگذریم . امیدوارم کارهات نتیجه بده و امیدوارم زنده بمونی . فکر نمیکنم اینها صبر زیادی داشته باشن و در نهایت محوت میکنن . به هر حال , خواستم بگم حالا که اهل تفکری و معرفت , کمی در مورد طاهری تحقیق کن , چند تا از کتاب هاش رو بخون , مثل موجودات غیر ارگانیک و یا بینش انسان و یا فرادرمانی و یا انسان از منظری دیگر . نسخه های پی دی اف اونها رو توی اینترنت میتونی پیدا کنی . همین … فقط ازت ممنونم که داری جور 70 میلیون ایرانی رو میکشی . اسمتو میذارم مصائب نوری زاد به یاد مصائب مسیح . انگار که داری به تنهایی بار گناهان همه ما رو به دوش میکشی … خواستم بگم از نوشته هات لذت بردم . امیدوارم نابودی اینها رو هم تو و هم من و ما ببینیم . امیدوارم سال جدید , آخرین سال حضورشون باشه . حیف از تو و امثال تو در ایران …

     
  102. دورودي ديكر، تهديدها را شخصا به خود نكيريد اينها همه در كنار حمله همه جانبه ي عناصر تندرو به هر جه كه مي جنبد و حركتي دارد معلول حوادث اين روزها در أكراين است و با توصيه و سفارش برادر putin به برادران أمنيتي و نظاميش در ايران انجام مي شود. كويا اروبا خيال دارد ايران را جايكزين كاز روسيه كند و رؤسها هم بيكار نمي نشينند و مي خواهند به هر طريقي ممانعت كنند. جه كسي بهتر إز برادران كه هميشه اماده نزاعند و جيزي كه اهميت ندارد منافع ملي ايران و إيرانيان است. بيش إز دو صد سال است كه بهايي سنكين براي همسايكي رؤسها داده ايم. حال اكر فكر مي كنند كه رؤسها با جينيها شركايي قابل اعتمادند ابله تر إز انند كه فكر مي كنند. رؤسها و جينيها كلنك مفت به قبر امواتشان نمي زنند فقط به فكر منافع خودشانند كذشته إز اين اكر در موازنات اقتصادي در جهان كاره اي بودند وضع اقتصادي ايران در ٨ سال كذشته به اين فاجعه ختم نمي شد. سلامت و برقرار باشيد. ماني

     
  103. سروده خلیل جوادی

    آتش تهیه

    باز هم خُلق آسمــــان تنگ است

    لشکــــر ابر عــــــازم جنگ است

    ابــــــر آتش تهـــــیه می ریــــزد

    عنقریب است ســــیل بـــر خیزد

    مــــــــا همه در میــــان مردابیم

    فــــاجعه سر رسید و در خوابـیم

    لشکر ابــر بـر سر مـــــــــــرداب

    نیزه ی رعــــد می کــند پـــرتاب

    مرزبانان خود بــــــه خـــواب زده

    می رسد فـــــــاجعه شتاب زده

    فتنـه هایی عجـیب در راه است

    مــــوجـهایی مـهیب در راه است

    فیــل این ابـــرهه ز فــولاد است

    وای بر آنکه سست بنـــیاد است

    مـــــرد میدان این کشاکش کو؟

    غـیرت بــــازوان آرش کـــــــــو؟

    چه کسی طعنه زد سیاوش را ؟

    چـــه کسی بر فروخت آتش را؟

    ما که سهراب را کفن کــــردیم

    خود خیانت به خویشتن کردیم

    چــه سر انجام نـاخـوشی دارد

    آنکـــه رسم پســر کُشی دارد

    مــــا همه در میـــان مـردابیم

    فاجعه سر رسید و در خوابیم

    مرد میدان این کشاکش کـو ؟

    غیــــرت بازوان آرش کــــــو؟

     
  104. دکتر علی نیک جو - رزیدنت تخصصی اعصاب و روان

    به بهانه کوچ مظلومانه برادرم دکتر علی اخلاقی؛

    آخری بود آخر شب یلدا را؟ …

    یکم ) 20 روز از شهادت برادر عزیزم دکتر علی اخلاقی می گذرد .چرا شهادت ؟ مگر نه آن است که آن کس که در راه تخفیف آلام مردمان گام بردارد و در این مسیر و داع خاک گوید شهید است ؟ علی شاهد است بر تمام ظلم هایی که در تمام این سالها بر جامعه محروم پزشکی رفته است و البته آنچه به جایی نرسید ، فریاد بود . بیست روزی که بسان بیست سال بر مادرش ، برادرش و دوستانش گذشت …. هنوز هم باورم نمی شود . هنوز هم اولین لطیفه هایم را برای او پیامک می کنم هنوز هم از درد زمانه برای او میل می فرستم . به راستی اما علم رفت …
    عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان ! دستی که یار از دست رفت
    دوم ) علی را سالهاست که می شناسم . از پیش از ورود به دانشکده پزشکی تا تمام هفت سال طب عمومی تا دوران کار در کسوت پزشک عمومی و بعد هم ایام بلاخیز امتحان دستیاری و البته سالهای پس از آن . دعوی را قم این است که تمام کسانی که علی را می شناسند ، نه تنها به صداقت ، صمیمیت ، صبوری ، جوانمردی ، گشاده دستی و گشاده رویی او شاهدند ، که در حسرتند . حسرت از آنکه چگونه یک انسان می تواند تا این حد سلیم النفس باشد و حسرت بزرگ تر آنکه چنین مرد شریفی الان در گورستانی در شهر قم در زیر حزوارها خاک خوابیده است . به حال او غبطه می خورم وقتی می بینم عزیزترین و پاک ترین بندگان خدا در ماتم او به خون نشسته اند.
    خوش خرامان می روی ای جان من بی من مرو ای حیات دوستان در بوستان بی من مرو
    این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است این جهان بی من مباش و آن جهان بی من مرو
    شب زنور ماه ، روی خویش را بیند سپید من شبم ، تو ماه من بر آسمان بی من مرو
    خار ایمن گشت زآتش در پناه لطف گل تو گلی ، من خار تو در گلستان بی من مرو
    چون حریف شاه باشی ای طرب بی من منوش چون به بام شه روی ، ای پاسبان بی من مرو
    مولانا
    سوم ) اما از پرکشیدن دوست و برادرم لازم است نقبی بزنم بر آپار تاید پزشکی در این دیار . در چشم مردمان این دیار جامعه پزشکی مترفین بی دردی هستند که زندگی پر از تنعم و تجمل خود را و امدار بیماری و در ماندگی دیگران هستند .آنچه رسانه به اصطلاح ملی در سریال ها و فیلم ها درفشانی می کند هم به تمامی در راستای تشدید این انگارانه عوامانه و البته عوام فریبانه است . بی ترید بار اصلی درمان این دیار بر دوش بیمارستان های دولتی و پیشترین فشار بیمارستان های دولتی برگرده رزیدنت های تخصصی است آیا مردم می دانند که حقوق ماهانه یک دستیار تخصصی – هموکه در نیمه های شب و در غیاب اساتید گرانقدر – جان شیرین ایشان را نجات می دهد چقدر است ؟ آیا برایشان قابل تصور است که حقوق یک دستیار تخصصی مجرد در حدود پانصد هزار تومان و دستیار متاهل در حدود هفتصد هزار تومان است ؟ حال آنکه وفق آمار خود حضرات خط فقر حدود یک میلیون و صد هزار تومان در ماه تعیین شده است . بر این اساس بی تردید اکثریت جامعه پزشکی کشور در زیر خط فقر به سر می برد . نود درصد جامعه پزشکی درگیر نوعی برده داری مدرن است . هم از سوی ان ده درصد بالانشین و خوش نشین که سقف شادخواری خویش را بر ستون عمربر باد رفته این نود درصد بنا کرده اند و هم از سوی مجموعه حاکمیت که به تنها امری که نمی اند یشد این است که پزشک هم انسان است . و هم از سوی سازمان نظام پزشکی که بر آمده از آراء واقعی بدنه جامعه پزشکی نیست و هیچ گاه ( به جزء یک دوره کوتاه در دولت آقای خاتمی ) به طور جدی به دغدغه های حداقلی بدنه پزشکی کشور توجه نکرد.
    چهارم ) جامعه پزشکی هرگز نتوانسته قدمی در راه احقاق حقوق حقه خویش بردارد. مرحوم شریعتی در وصیت نامه اش به احسان می گوید : اگر می خواهی اسیر هیچ استبداد ، استثمار و استحماری نشوی تنها بخوان و بخوان و بخوان . اما جامعه پزشکی سرنا را از ته گشاد آن نواخت . به جای خواندن ، تنها درس خواند و درس خواند و درس خواند . و نیاموخت و تمرین نکرد که با بلاهای روزگار چگونه پنجه در پنجه بیفکند. ما تنها یاد گرفتیم که همه جا شاگرد اول باشیم از مهد کودک تا امتحان بورد تخصصی ! دامن خود را از آنچه در این ملک و بر این ملت گذشت عافیت طلبانه جمع کردیم و حالا که خودمان هم در کنار سایر اقشار مستضعف و آسیب دیده و طبقات فرو دست اجتماع قرار گرفته ایم ،حیران و سرگردان و هچون گنگ خواب دیده چشمان خود را می بندیم و می گشایمم و دست حسرت بر دست میزنیم و دیگر هیچ … برادرم علی همواره راقم این سطور را حذر می داد از ورود به مسائل و مشکلات حوزه سیاست و اجتماع . اما آیا سیستم ناکارآمد موجود هم دامن خویش را از زندگی علی بیرون کشید ؟ یا آنکه به یمن این مدیریت فشل رزیدنت سال چهارم جراحی دانشگاه تهران باید به طرح یک ماهه برود ، آن هم در خارج از استان محل سکونت و محل آموزش آن هم در دو شهر متفاوت ( شهر بابک و گراش ) آن هم با ماشینی بدون کیسه هوا و بدون ترمز ABS ، آن هم با راننده ای با کارنامه ای مشعشع از حوادث جاده ای ! و این گونه علی تاوان سیستم ناکارآمد را با جان خویش پرداخت در جاده گراش .اما همچنان مسئولان وزارت بهداشت و نمایندگان مجلس می توانند در رادیو و تلویزیون و در هر منبر مکسب و پشت هرتریبونی از کارنامه افتخارآمیز خود داد سخن برانند که دور افتاده ترین مناطق کشور را به یمن حضور متخصصین و دستیاران جوان از خدمت رسانی مبارک و میمون کرده اند. هر چند این کارنامه افتخارآمیز آقایان داغ مادرانی را با خود دارد که با هزار امید و مشقت فرزند خود را پروردند . کارنامة مشعشع آقایان بوی خون جوانان نخبه ای را می دهد که با جان خویش نرد عشق باختند.
    مسئولین محترم یک بار به این پرسش پاسخ دهند که هزینه خدمت رسانی تخصصی به مناطق محروم کشور از کجا تأمین می شود؟ آیا غیر از این است که هزینه آن را نخبگان کشور با فدا کردن عمر و جوانی خود می پردازند؟ آیا به راستی ایشان فرزندان و وابستگان و نور چشمی های خود را هم این گونه راهی جاده های بلاخیز و خانه خراب کن دور افتاده می کنند؟ آقایان مدعی اخلاق! به خانواده های داغدار و به مردم صادقانه بگویید که هزینه خدمت رسانی به محرومین نه از جیب دولت و مجلس بلکه از جان جوانان این ملک مطعون تأمین می شود.
    پنجم) روی دیگر سخن با همکارانم است. دکتر اخلاقی نخستین فردی نبود که از جمع ما مظلومانه رخت بربست و مظلومانه در خاک خفت و آخرین آن نیز نخواهد بود. یادمان باشد که فلاکت دیگر تنها در خانه همسایه را نمی کوبد و مدت هاست که به سراغ جامعه پزشکی هم آمده است. یادمان باشد که ظلم از هم آغوشی ظالم و مظلوم راه حیات می یابد. نقش خودمان را در آپارتاید موجود نادیده نگیریم، ما به بردگی خو کرده ایم. آن از هم از نوع مدرن آن. به قول مارتین لوترکینگ، همچنان که نمی توان آزاد مردان را به بردگی واداشت، نمی توان جامعه ای را که به بردگی خو کرده است، آزاد کرد. شاید گاه آن رسیده، پیش از آنکه علی دیگری در جاده گراش دیگری قربانی مدیریت جهانی! دوستان شود خوی خویش را تغییر دهیم.
    ششم) علم رفت با همان لبخند دوست داشتنی اش که با تلنگری به عرض صورت مهربانش پهن می شد. حتی 13 کشیک جراحی بیمارستان سینا هم نتوانست لبخند را از چهره معصوم او بزداید. او هنوز هم دارد به ما می خندد. به ما مردگان زنده، به ما زندگان مرده. به این روزگار و به این بازی احمقانه … علی دارد به بیش از هزار میلیارد دلاری می خندد که گره ای از کار فرو بسته درمان این دیار نگشود. علی به دولتی می خندد که پردرآمدترین دولت تاریخ ایران بود اما انقدر نداشت تا یکی از حادثه خیزترین و خانه مان سوزترین جاده های کشور را ترمیم و به سازی و عریض و ایمن کند . علی به ما پزشکان می خندد که از هفت سالگی تا هفتاد سالگی به فکر آن هستیم تا نمره بالاتری در امتحانات بیاوریم. علی همچنان می خندد… علی به حال واعظانی می خندد که رفتن اورا قضا و قدر الهی می دانند، و نیز به حال آنان که با این سخنان خیال آسوده خود را آسوده تر می کنند تا لقمه پر چربشان از دهان نیفتد. علی می خندد به حال قومی که به قول دکتر معیدفر ـ استاد جامعه شناسی ـ نان خود را در لجن می زنند و می خورند. علی همچنان می خندد … علی می خندد به فوتبالیست هایی که یک شبه سوپر میلیاردر شده اند و بنابر گفته خود ایشان فقط هزینه پوشاک ماهانه شان پانزده میلیون تومان می شود. علی همچنان می خندد …. اما این ما هستیم که مانده ایم با این همه رنج و با چشمانی که گریه امانش نمی دهد :
    کنار این همه ویران / برای این همه درد / نمی شود که پریشان نبود و گریه نکرد.
    هفتم ) علی پر از شور زندگی بود. بارها دیدم که در حیاط بیمارستان سینا بیمارانی را که از شهرستان های دور و نزدیک مراجعه کرده بودند، با صبوری و متانت فراوان راهنمایی می کرد، بارها تلاش کرد تا برای بیماران بی بضاعت کد پزشکان و اتاق عمل و نرسینگ صفرشود. بارها بیماران تنگدست را با مهری روانه داروخانه سینا کرد تا برایشان رایگان تمام شود و خود که زندگی عادی اش با مشقت می گذشت، جور مردم رنجور دیارش را بکشد. علی بسیار مهربان بود. هر که بی پناه تر بود در چشم او عزیزتر بود. به راستی او طبیب مردمانی بود که طبیبی نداشتند . به راستی او ملجا کسانی بود که ملجائی نداشتند. علی صفات مردان خدا را داشت.
    علی فراموش نمی شود. تا زمانی که آلام مردمان مظلوم این دیار پشته در رشته می شود، علی در مشی و سلوک یارانش زنده می ماند.
    خاطره علی تا ابد در تاریخ پزشکی این یار می ماند. خاطره روزی که در کنگره زنان و زایمان لقب پدر زایمان در آب ایران را به دست آورد.خاطره روزی که دو مدال طلا از المپیاد اختراعات در ژنو به دست آورد و خاطره همکاری و همراهی بدون مرزش با پزشکان بدون مرز و مهم تر از همه این ها خاطر ه خنده های مستانه اش . نمی دانم چقدر باید بگذرد تا مام وطن فرزندی همچون دکتر اخلاقی بیاورد ….

    صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را
    تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

    سفرت به خیر برادر ……..

    السلام علیک یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا
    والسلام

     
  105. بردیا استقامت

    درود بر نوری زاد عزیز

    چندی پیش سرکار خانم آنیتا مطلب زیبایی را در مورد زنده یاد سیاوش کسرایی نگاشته بودند که باید بگویم داشتن هموطنانی چون ایشان با چنین نگرش ژرفی به جامعه، واقعا مایه مباهات است.

    در حدود چهار دهه پیش تفکر چپ با نماد بیرونی کمونیزم و سوسیالیزم بیش از نیمی از جهان را درنوردیده بود و تقریبا تمامی روشنفکران در طیفهای سیاسی مختلف را در بر می گرفت. طبیعتا ایران ما هم از این قاعده مستثنا نبود و عموم روشنفکران ایرانی، مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر جریان روشنفکری آن زمان قرار داشتند. بعد از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، کوس رسوایی این سیستم به طرز فزاینده ای نواخته شد و آرمانگرایی غیر عملی آن به عینه مشاهده شد. در حال حاضر قضاوت در باره کمونیزم شاید آسان به نظر برسد ولی در حقیقت مصداق بارز “معما چو حل گشت آسان شود” است. اینکه در جریان این رودخانه عظیم باشید و بتوانید راه صحیح که مخالف این جریان است را با اندیشه پیدا کنید، کاری است سترگ که بیشتر انسانها از انجام آن عاجزند. اگر نگاهی به خروجیهای حزب توده ایران بیندازیم می بینیم که مطرح ترین نویسندگان و روشنفکران ایرانی در مقطعی از زندگیشان عضو این حزب بوده اند.

    انقلاب ایران را هم می توان به عنوان آخرین انقلاب کلاسیک جهان که تحت تاثیر همان فضای چپگرایانه به وقوع پیوست طبقه بندی کرد. خصوصیت تمام این انقلابها که برگرفته از خشم طبقه فرودست است، شوریدن این طبقه بر علیه حاکمیت و کشتار و تسویه حسابهای خونین بوده است. نگاهی گذرا به تاریخ هم نشان از این دارد که این انقلابها دست کم در کوتاه مدت جوامع را به شدت به عقب برده اند.

    نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت تاثیر مثبت جریان چپگرا بر جوامع سرمایه داری است. بسیاری از جوامع سرمایه داری به دلیل ترس از گسترش کمونیزم شرایط کار را برای کارگران بهبود بخشیدند و به این ترتیب جریان چپ باعث گسترش عدالت اجتماعی در کشورهای سرمایه داری شد. در این ارتباط اتحادیه های کارگری نقشی کلیدی ایفا کردند.

    شاید بتوان گفت که کشورهای اسکاندیناوی بهترین استفاده را از جریان چپ کردند. ترکیبی از سوسیالیزم و دموکراسی این کشورها را به بالاترین سطح توسعه و رفاه اجتماعی رساند که شاید در تاریخ بشر بی مانند باشد.

    بشریت برای رسیدن به جایگاهی که در حال حاضر دارد هزینه های بسیار پرداخته است. فراز و فرود بسیار داشته است و افتان خیزان به راه خود ادامه داده است. ما اگر بخواهیم جامعه خود را بسازیم می بایست تمام تجارب بشری را به دقت مد نظر قرار دهیم و از آنها پلی بسازیم تا ما را به سرمنزل مقصود برساند.

    شاد و پیروز باشید
    با سپاس و احترام
    بردیا استقامت

     
  106. با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوریزاد عزیز ممنون که هستید و برای ما مینویسید با دوستی صحبت میکردم درباره ی نوشته ی چند روز پیش شما که درباره ی آقای طاهری نوشته بودید و بعد از آن اعتراضاتی به جنابعالی شد بنده به دوستم عرض کردم که این نوع تفکر درباره ی انسانها ناشی از پاکی درون نوریزاد است که به انسانها فارغ از دین و سایر مقوله ها صرفا از باب انسان بودن نگاه میکند و مستحق چنین رفتاری نمیداند به هر حال جناب نوریزاد عزیز مراقب باشید که دست دژخیمان این رژیم بهانه ی تبلیغاتی ندهید لطفا بمانید و بنویسید قلمتان جاودان ارادتمند شما محسن با مهر و سپاس فراوان

     
  107. با درود به محمد نوری زاد عزیزم
    ….ی سوال
    …استاد نظرتون درباره آقای زیبا کلام چیه ؟ (البته با مشغله ای که شما دارید نمیخوام مزاحم وقت شما شم ولی هر وقت ..زمان داشتید جواب این سوالمو حتی اگه شده مختصر بدید..ممنون)

    ————-
    سلام وحید گرامی
    ما به حرفها اعتنا کنیم نه به خصوصیات افراد. حرفهای ایشان منصفانه و خوب است.

     
  108. عبدالله داب

    بنام خداوند بخشنده و مهربان
    حضور محترم مقام رهبری آقای علی خامنه ای:
    دقیقا نمی دانم که آیا این ایمیل بشما می رسد یا خیر اما امیدوارم که هرکسی که به نمایندگی از دفتر جنابعالی برای اولین بار این ایمیل را می خواند،آنقدر خدا ترس باشد که این نوشتار را بسمع و نظر شما برساند. آقای خامنه ای مدت 5سال پیش اینجانب کتابی را در نقد و رد عقاید شیعه نوشتم و تاکنون موفق به چاپ آن نشدم از دو جهت، نخست آنکه خودم نخواستم آرامش ظاهری کشورم برهم بخورد و دوم آنکه برای چاپ این کتاب باید دست بدامان دیگرانی خارج از ایران می شدم چرا که در این مملکت به من اجازه چاپ کتاب را نمی دادند. بحسب دستور قران مبنی بر رعایت عدالت در حکمرانان و نیز بحسب حقی که در قانون اساسی به آن تصریح گردیده است؛ توقع دارم که در چارچوب آزادی عقیده و ابراز آن؛ حق مسلم اینجانب را برای نشر افکار و عقایدم تضمین نمایید.

    آقای خامنه ای؛ من نمی دانم از کجای قران و اسلام عدم ساخت بمب اتمی را استخراج کرده اید چرا که قران دستور به مهیا کردن و مسلح شدن به تمامی نیروها در جهت بازدارندگی داده است ولی نه بخاطر تنها انرژی هسته ای بلکه بجهات مختلف؛ وضعیت امروز ایران؛ من و امثال مرا آزار می دهد شما را چطور؛آیا شما از این وضعیت راضی هستید؟ از وفور مشکلات و فقر و اختلاس و فساد و هرج و مرج راضی هستید؟ از نهادینه شدن دروغ و بددهنی و تبعیض و ظلم آشکار راضی هستید؟ از نهادینه شدن جهل و حرص و ترس در وجود تمامی مردم راضی هستید؟ از ناکارآمدی قوه قضائیه و فساد و عدم استقلال قضات در صدور آرا راضی هستید؟ از بیکاری جوانان و پائین آمدن سن اعتیاد و فحشا در میان آنان چطور؟ از این وقایع راضی هستید؟ از وضیت زندگی مردم که بسبک 50سال پیش غربیان زندگی می کنند راضی هستید؟ از بهدر رفتن منابع عظیم نفتی و زیرزمینی و از همه مهمتر منابع سرشار انسانی که بدامان مسیحیان و یهودیان و غیر اهل کتاب پناهنده می شوند چطور؟ راضی هستید؟ از کشتار مسلمانان مظلوم و بی گناه در ایران و سوریه و روسیه و بحرین و یمن و آفریقا و دیگر نقاط جهان چطور؟ حتما می توانید در دادگاه عدل خداوند؛ مدعی شوید که در نظام شما و توسط شخص شما یا بدون اطلاع شخص شما؛ عمدا به کسی نه ظلمی شده و نه حقی باطل گردیده است؟ می توانید مدعی شوید که بعنوان یک حکومت شیعه تا به چه اندازه با استانداردهای حکومت عدل علی رضی الله نزدیک شده اید و تا به چه اندازه نسبت به حکومت پیشینیان چون حکومت شاه عادلتر و دموکرات تر بوده اید؟
    ایکاش امروزه نیز می شد که چون پادشاه انگلستان شبانه و با لباس مبدل به مردم کشور سر زده تا احوال درست آنان را بدانید ولی لازم است که بدانید امروز در روز روشن نیز می توانید شاهد فروپاشی نظام فکری و اعتقادی مردم باشید. تشکیلاتی که خونها بابتش ریخته شده و زحمتها کشیده شده؛ دیر زمانی است که بدست رذلانی بیخرد از هم گسسته شده و من و امثال من از آن راضی نیستیم شما چطور؟ شنیده بودم که قدرت فساد می آورد و بی شک قدرت مطلق فساد مطلق می آورد. اکنون از قدرت مطلقه خود بر جان و مال مومنان راضی هستید؟

    چند روز پیش انشاء پسرم را می خواندم که می خواست در آینده شغلی داشته باشد که پولساز باشد. او دیگر تنها نمی خواست ورزشکار و یا دکتر ویا….بشود؛ بلکه او می خواست رهبر شود تا پولدار شود. فکر می کنید پسرم راهش را درست انتخاب کرده است.
    من این کتاب را نوشتم و ایمان خودم را سعی کردم محکم بچسبم و با ارسال آن حجت را برشما نیز تمام کردم باشد که دیگر بار به قران و سنت صحیحه پیامبر برگردید و خود را نه مثل علی یا حتی خلفای راشد بعد رسول الله؛ بلکه حداقل به اندازه امثال گاندی اسطوره سازید. اگر این نوشتار را خواندید و نقدی برآن داشتید که پذیرای آن خواهم بود در غیر این صورت بر شماست که دستور چاپ و انتشار آن را صادرنمائید. متشکرم عبدالله داب

     
  109. آنها غیر از نفت ما چه می خواهند. دسترسی به نفت برای انها از طریق یک مکانیزم ساده ممکن است. ایجاد بحران در اطراف چاه های نفت. دو فایده دارد:

    اول- کسانی که در اطراف چاه های نفت هستند هر گز نمی توانند وضع اقتصاد و صنعت خود را سامان بخشند. در نتیجه همیشه به فروش نفت محتاجند. ایجاد بحران ها شرایطی را فراهم می کند که انها نه تنها نمیتوانند شیر نفت خود را بر روی انها ببندند. بلکه مجبور میشوند با فلاکت بروند التماس کنند و نفت خود را به انها بقیمت ارزان د بفروشند.
    دوم- در نتجه بحران مغز ها از اطاراف چاه های نفت می گریزند و به همان جا هایی میروند که نفت ارزان رفته است. چه اتفاقی می افتد انها هر روز پول دار تر میشوند و مردمان اطراف چاه های نفت فقیر تر و بیچاره تر.
    همه افتخارمان و هوش و قدر تمان در این است که میرویم و دزدانه و با زرنگی تمام نفت خود را در خانه های انها تحویل میدهیم. افتخار ما دور زدن تحریم هاست.
    حکومت های مفلوک اسلامی همان چیزی هستند که انها می خواهند. ماشین تولید کننده بحران.
    انها سیاست های دیگری هم اندیشیده اند. تا ده سال دیگر امریکا خود را از نفت خاورمیانه مستقل میکند. از طرف دیگر نفت ایران تا 20 سال دیگر بپایان میرسد. در این صورت نه انها دیگر بنفت ما نیازی خواهند داشت و نه ما نفتی برای فروش.. فرزندان ما در اینده با کشوری روبرو خواهند شد بی هیچ در امدی با ادم هایی بی هیچ مهارت دنیا پسندی بدون هیچ دوستی از ان بد تر بی هیچ دشمنی. دوستان قلابی ما در عراق و فلسطین و سوریه و امریکای لا تین که با پرداخت پول های هنگف فراهم شده اند همه خواهند رفت. دشمنان جذاب ما هم با تمام شدن نفت ما را فراموش خواهند کرد.
    ان چیزی را که ما قدرت می پنداریم از نظر انها مفلوکیت است.
    حضور معلم کفن پوش بر در از نظر انها مفلوکیت است. هراس اینان از مادر 80 ساله ای که فرزند معلم وبلاگ نویس خود را از دست داده است با یک مقام خارجی از نظر انها مفلوکیت است.

     
  110. سلام آقای نوریزاد
    من چند وقت پیش هم یک ایمیل به شما زدم گفتم همیشه مطالبی رو که روی سایتتون میگذارید می خونم ولی نمی تونم کامنت بگذارم. این ایمیل رو می فرستم بلکه حرفهام رو به شما زده باشم. بهتون گفتم قبلاً از طریق کس دیگری به شما معرفی شدم برای ترجمه یک فیلمتون به اسم ملکه سبا که نشد براتون کار کنم چون شما اونو فوری می خواستید و من داشتم می رفتم مشهد مسافرت و بعد هم پسرتون اباذر اون رو انجام داد. آقای نوریزاد یادم هست وقتی تلفنی با شما حرف می زدم بهتون گفتم اسم پسرتون نشون می ده که شما انقلابی هستید و چنین افکاری دارید که خود من اون موقع اینطوری بودم و
    عشق انقلابی گری داشتم. ولی شما با تغیر تلفنی به من جواب دادید و من رو تحویل نگرفتید شاید حرفهای من رو حمل بر چاپلوسی می کردید یا فکر می کردید من شما رو می خوام به قول امروزیها بگذارم سر کار. اما اینطور نبود و من صادقانه حرف می زدم همچنانکه الآن دارم صادقانه حرف می زنم. من اون موقع از شما بدم اومد چون تلفنی زدید تو ذوقم. ولی بعد از نامه اولتون به این به اصطلاح ولی امر مسلمین جهان من باز هم به شما علاقه مند شدم و باز هم برام مسجل شد که همیشه یک عده هستند که شرافتشون رو به یک دنیا نعمت نیوی هم نمی فروشند ولو اینکه ممکنه اصلاً اونها مذهبی هم
    نباشند. آقای نوریزاد این نامه رو دارم می نویسم تا عقده هام رو خالی کرده باشم. من کامنت نمی تونم بگذارم چون توی ///// کار می کنم. یعنی ///// دروغپرداز این از خدا بی خبرها که مخاطبش یک عده معدود در بیرون از مرزهای ایران هست که اونها هم فریب خورده اینها شاید باشند البته اونها بدبخت و بیچاره هائی از کشورهائی مثل پاکستان و بعضی از کشورهای افریقائی هستند که از هیچ چیز خبر ندارند. آقای نوریزاد براتون بگم— البته شما بهتر از من می دونید—که /////// اینها چقدر تشکیلات کثیف و جهنمی هست. سراپا دروغ و دونگ.

    الآن دیگه زده به سیم آخر و تبدیل شده به بوق تبلیغاتی اوباشی مثل بشار اسد و ولادیمیر پوتین. این رسانه سم به خورد این ملت و مخاطب انگشت شمارش در همون جاهائی که خدمتتون عرض کردم می ده. آقای نوریزاد همکارهای من مطالب شما رو می خونند و همه اونها دلشون از دست اینها خونه. ولی چاره ای ندارند. جز اینکه اونجا کار کنند. هر چی باشه قدرت تو این مملکت دست این نوکیسه هائی هست که پیش از این هیچ چیز نداشتند. آقای نوریزاد لطفاً با صبر حرفهای منو بخونید. درسته این نامه آشفته هست. ولی من مدتها بود می خواستم به شما بنویسم ولی نتونستم. به خاطر همین الآن این نامه قرو قاطیه.

    نامه های شما به علی خامنه ای واقعاً انرژی می ده به من و امثال من که بیشمارند. چند وقت پیش داشتم از قم به تهران می آمدم شخصی رو تو ماشین دیدم که می گفت نوه آیت ا… بهبهانی هست. آدم مذهبی به نظر می اومد. اون شخص حرف از این رژیم و حضرت آقا و اصرار علی خامنه ای به حفط قدرت به هر قیمتی صحبت کرد و گفت شاه سابق یکبار در سالهای اولیه حکومتش که تحت فشار قرار گرفته بود گفته بود حکومت به یک مشت بدبخت و بیچاره چه ارزشی داره و اصلاً می خواست که بره کنار ولی امریکائی ها اونو نگه داشتند و او که ضعیف النفس بود ماند.

    غرض این که این خامنه ای و اعوان وانصارش که این همه بعد از 37 یا 38 سال اون شخص رو لعن و نفرین می کنند به خدا قسم صد درجه از او بدترند. پدرش رو لعن می کنند و اونقدر شهامت ندارند بگویند که با تمام بی سوادیش مدیرلایقی بود و در آبادانی ممکلکت کوشید و وطن پرست بود و لایقتر بود از هزار تا آخوند دارای درجه دکترای قلابی. اینها حاضرند میلیونها نفر رو به کشتن بدند و بکشند و به فلاکت و فحشا بکشونند تا خود در قدرت باقی بمونند. ////// هستند از صفات رذیله. به حسین شریعتمداری نگاه کنید. این گوبلز خامنه ای توی زندگیش به هزاران انسان بیگناه تهمت و افترا بسته و توهین کرده و شکنجه و بازجوئی کرده و وقیحانه از بشریت طلبکاره.

    اون محسن قرائتی. زمین و زمان رو مسخره می کنه. از امریکائی ها گرفته تا دانشمندان پاکستانی و هنرمندان ایرانی. اون از منصور ارضی که یک لمپن به تمام معناست و به زمین و زمان فحاشی می کنه و بوی جهنم می ده. اون جنتی و احمد خاتمی که دلقکند ولی دلقکهای منفور و خطرناک. آقای نوریزاد. آدم سالم با علی خامنه ای و اذنابش آبش تو یک جوب نمی ره. یک نمونه اش علی مطهری. بدبخت داره جون می کنه نفس بکشه بین این اشرار توی اون مجلسی که خود شما بارها در موردش و در مورد به افلاس کشیده شدنشن توسط خامنه ای نوشتید.

    داستان دمپائی پاره ایشون رو خوندید. عکس مزورانه ای انداختند از او با دمپائی پاره که بگن ساده زیسته. ولی کی می خواد به مردم به خاطر صرف میلیاردها میلیارد دلار از خزانه مملکت حساب پس بده؟ الله اعلم. آقای نوریزاد، ولی من امیدی ندارم به این مردم. اونها به قول قرآًن فی غفله معرضون هستند. همشون خوابند. من بعد از سال 88 واقعاً از این مردم ناامید شدم. قصد توهین ندارم. ولی مثل فنر شده اند. به هر حالتی که این اراذل می خواهند این مردم در می آیند. آقای نوریزاد منو ببخشید که وقتتون رو گرفتم. دوست داشتم بکبار به قدمگاه بیام ببینمتون. حتماً یکروز میام. ولی خانمم ترسوست. هی میگه ول کن بابا. با اینکه شما رو دوست داره. بهش گفتم من نوکر نوریزاد و همه انسانهای حر هستم صرفنظر از دینی که دارند.

    راستی یک ویدئو از حجه السلام نقویان دیدم رو یوتیوب البته صوتی بود فقط. نمی دونم اونو دیدید یا نه. ولی ببینیدش. او مرد خوبیه. در مورد خامنه ای حرف می زنه و به خاطر همین حرفها توسط رژیم آخوندی ممنوع التصویر شده. چاکرم آقای نوری زاد. خدا شما رو از گزند همه بلاها حفظ کنه. به امید دیدار.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 3274 seconds.