سر تیتر خبرها
بدنِ قطعه قطعه شده ی آیت الله ( 18 اسفند – روز پنجاه و یکم)

بدنِ قطعه قطعه شده ی آیت الله ( 18 اسفند – روز پنجاه و یکم)

 

یک: مردی چهل و پنج ساله آمد و سلام کرد و دست داد وگفت: من یک مخترعم. مشاورِ خیلی جاها بوده ام. بخاطر تخصصی که دارم، جماعتی از این آخوندها به سراغ من می آیند. من هم برای فهماندنِ کاری که بلدم و کارهایی که می توانم بکنم، سراغ خیلی از این ها رفته ام. آنچه که عایدم شده این است که: آخوندهای دست اندرکار، یکی از یکی نالایق تر و یکی از یکی دزد تر ویکی از یکی شارلاتان ترند. وگفت: آخوندهای دست اندرکار اگر دستشان بخون کسی آغشته نباشد حتماً دزد هستند، اگر دزد نباشند حتماً دروغگو هستند، اگر دروغگو نباشند حتماً بی لیاقت هستند. اگر بی لیاقت نباشند حتماً جایی را اشغال کرده اند که متعلق به آنان نیست. و به سمتِ درِ وزارت اطلاعات اشاره کرد و گفت: حرام لقمه تر ازاینها خودشان اند.

گفت: به خانه ی یکی از این آیت الله های ترازِ اول که دستش گشوده است رفتم تا مفهوم اختراع را حالی اش کنم. نتیجه نگرفتم. موقع خروج از خانه دیدم کفشم نیست. رفته بودم چیزی دریافت کنم کفشم را هم از دست دادم. گفت: مدتها در آستان قدس رضوی کار کرده ام. دزد تر از واعظ طبسی مگر سپاه باشد و پسر واعظ طبسی.

گفت: نوری زاد، این راهی که تو می روی، راه گاندی ها و نلسون ماندلاهاست. شاید امروز نه اما ده سال دیگر بیست سال دیگر مشخص می شود که تو اینجا چه می کرده ای و چه برسراینها آورده ای. گفت: تو تا همینجا هم پیروزی. چه خواسته هایت را برآورند چه نه. گفت: من با تمام قدرت و با تمامِ اعتماد به نفسِ خودم آمده ام اینجا برای ملاقات با تو و هراسی ازاینها ندارم. اگر جرأت دارند بیایند سراغ من. من هم مثل خودت چیزی برای از دست دادن ندارم.

گفت: ماها مثل دانشمندی هستیم که مجبور است در میان احمق های دست اندرکار زندگی کند و با هزار کُرنش به آنها بفهماند که راهِ درست این است. گفت که رزمنده ی سالهای جنگ بوده است و نماز شب حتی می خوانده اما اکنون به همه چیز پشت کرده است. گفت نه نماز می خوانم نه مسلمانم اما تلاش می کنم انسان باشم. اسمش چه بود؟ کجایی بود؟ بماند.

دو: تعدادی از رانندگان و مسافرانِ بزرگراه برای من بوق زدند و سلام گفتند و درود برفلانم گفتند اما یکی نیز در آن میان یک ناسزایی پراند تا این معادله چندان به نفع من سنگینی نکند.

سه: برای رفتن به دانشکده ی فنیِ دانشگاه تهران و شرکت در سخنرانی دکتر احسان شریعتی، قدمگاه را زود تر ترک کردم. موضوع صحبتش ناسیونالیسم و حواشیِ آن بود. دانشجویانِ چند رشته دست به دست هم داده بودند و به یاد دکتر محمد مصدق این محفل را آراسته بودند. و چه ذوق می کردند از این که جماعتی به محفلشان هجوم نیاورده اند و بساطشان را بهم نریخته اند.

گرچه مجری برنامه، وسط سخنرانی آمد و دم گوش من گفت: متأسفانه از طرف حراست آمده اند که عده ای در بیرون سالن بخاطر حضور شما در اینجا دارند سرو صدا می کنند. گفتم: بکنند. و گفتم: من در کانونی از عربده های این جماعت دارم زندگی می کنم. مجری جوان آمده بود تا اگر مایلم از درِ پایینیِ سالن خارجم کنند. که گفتم: نه، هستم.

چهار: جناب حضرت آیت الله خزعلی اخیراً افاضه فرموده اند که پسرشان دکتر مهدی خزعلی را – بخاطر عقاید و رفتار انحرافی اش – از ورود به خانه ی پدری منع کرده اند. و باز افاضه تر فرموده اند که: جز دین، چیزی برایشان اهمیت ندارد و حاضرند بدنشان قطعه قطعه شود اما آسیبی به دین نرسد. و این که: نگران جهنمی شدنِ دکتر مهدی خزعلی اند و حیفشان می آید که وی به جهنم برود.

می گویم: وقتی یک آیت الله یا یک آخوند و یا حتی یک طلبه ی مبتدی می گوید من نگران جهنمی شدنِ کسی هستم، این به معنیِ این است که وی، فی الفور و بی معطلی، شاه نشینِ بهشت را برای خود بلوکه کرده است و حالا از همان زاویه ای که لمیده و خوردنی ها را می لمباند و حور و غلمان را درآغوش می کشد، نیم نگاهی نیز به این سوی می گرداند. به کجا؟ به جهنمی که جماعتی در آتش آن پرپر می زنند و جزعاله می شوند و گرزهای آتشین برسرشان فرود می آید.

اینجاست که فرزند خود را درمیان جهنمیان می یابد و افسوسکی به چهره می دواند و به او می گوید: دیدی نفهم؟ حالا بچش مزه ی مخالفت با حضرت ولیّ فقیه را. و دست بردست می زند و می گوید: حیف شد این ناخلف جهنمی شد. و حال آنکه می توانست مثل من بهشتی باشد و از این نعمت های بی بدیل متنعم!
اشاره:
آنچه که این رزمنده ی سالهای دور از روحانیان گفت و آنان را به تلخی توصیف کرد، اشاره به روحانیان دست اندرکار بود. یعنی هیچگاه نگفت: روحانیان، بل در تک تک ارجاعاتش این پسوند ” دست اندرکاران” را مورد اعتنا قرار داد. این را از این باب آوردم که نکند روحانیان شریفی که خود همین اکنون در پس و پشت نکبت های این نظام به جرم آزادگی گرفتارند یا اساساً انسانهای منصف و مستقل و انسان اند، در این گردونه به جفای قلم من آسیب ببینند و حق شان در این غبارِ به پا شده به خاک افتد.

محمد نوری زاد
نوزدهم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
mnourizaad@gmail.com ایمیل شخصیِ محمد نوری زاد:

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

109 نظر

  1. غلمانشو خوب اومدید !

     
  2. مرحبا به قلم شیوا و روانت، شرف و شجاعتت

     
  3. jenabe porseshgar pas baraye hamin ensanhaye zahmat kesh ast ke iran viran shodeh agar inha zahmat nemikashdand khili behtar bud. sukute inha va amsale shoma khod neshani bisharmist.

     
  4. جناب بردیار
    گرامی

    تشکر از توجه شما ،از اینکه در بخشی از مطلب تفاهم پیدا کردیم خرسندم ،اما اینکه فرمودید آب و هوا تاثیر مستقیم یا غیر مستقیم در مقوله فرهنگ دارد ،قبول که تاثیر در نحوه مثلا لباس پوشیدن داشته باشد ،ولی بحث ما از محتوای فرهنگ و مولفه ها و مقومات آن بود ،بنظرم آب و هوا ولو تاثیر در مولفه های فرهنگی هم داشته باشد ،خود از مولفه ها و محتواهای فرهنگی نیست .
    و مطلب اساسی که به آن نپرداختید این بود که شما فرمودید دین هیچ ربطی به فرهنگ ندارد ،و من توضیحاتی دادم ،آیا شما آن توضیحات را قانع کننده یافتید؟ اگر خیر چرا؟

     
  5. با درود به جناب مرتضی
    همانطور که نوشتم آب و هوا روی فرهنگ(آداب و رسوم)هم تاثیر داره .چرا آیا لباسی که مردم ایران میپوشند با دو متر(لنگ)پارچه ای که مردم پاکستان به عنوان لباس استفاده میکنند یکی است؟ نه و هردو معتقد به اسلام
    جناب مرتضی من نوشته شما را که در پاراگراف 3 آمده تکرار میکنم(بنظر من اسلام و پیامبر گرامی آن نیامده اند که آداب و رسوم عادی مناطق مختلف را تغییر دهند.بلکه برای بسط توحید و نفی شرک و ایجاد عدالت و اخلاق فاضله ووو)نوشته های شما کاملا صحیح.
    در ضمن فرهنگ شما فرهنگ ایرانی است .چرا چون یکی از رسومات ما ایرانی ها عید نوروز و جشن های وابسته به آن است.

    با موفقیت روزافزون برای شما

     
  6. با درود به انسان آگاه آزاده نوری زاد عزیز
    آقا یاخانم پرسشگر -آن روحانی که سالم زندگی کرده و خون به گردنش نیست طلبکار کسی نیست . وظیفه اش را انجام داده.شما سنگ اونهایی را به سینه بزن که به ناحق مقام حاکم عادل مسلمان را یدک می کشند و لی ظالم کافر باید پیششان لنگ بیندازد.

     
  7. جناب بردبار

    با سلام

    1-با تشکر از مطلب شما ،بنظرم تا تعریف دقیقی از مقوله فرهنگ ارائه نکنیم نمیتوانیم چیزی را از آن کم و زیاد کنیم ،البته تعریف دقیق فرهنگ مساله سهلی نیست ،به همین لحاظ تعریفات و تعابیر گوناگونی از فرهنگ شده است ،قدر مسلم با شما موافقم که آداب و رسوم مختص به هر جغرافیا از خصائص فرهنگی آن نقطه است ،و این البته منافاتی با تنوع آداب و رسوم در یک محدوده ندارد ،زیرا مثلا میدانید که بافت جمعیتی ایران ما بافتی قومی است ،ترک و لر و بلوچ و غیرو در این بافت حضور دارند و ممکن است در عین داشتن آداب و رسوم مشترک مثل نوروز و غیر آن دارای آداب و رسوم خاص به خود نیز باشند ،اینها هیچ آسیبی به مجموعه ای که از آن فرهنگ تعبیر میشود نمیزند.

    2-برای اولین بار است که می بینم کسی آب و هوا را از مختصات فرهنگی یک کشور میداند ،در حالیکه آب و هوا از مختصات جغرافیائی مناطق مختلف زمین است و بنظرم دخلی به مقوله فرهنگ که از مقومات انسانی انسان است ندارد ،شما در این خصوص استدلالی دارید؟

    3- اینکه گفتید فرهنگ ربطی به دین ندارد ،سوال این است که چرا؟
    در همان مثال کشورهای مختلفی هم که زدید ،سوای تفاوت هایی که بازگشت به آداب و رسوم هر جغرافیا میکند و مجموعا هویت فرهنگی آن مناطق را می سازد ،به چه جهت پذیرش دین اسلام و محتویات آن (چه شیعی و چه سنی) جزء فرهنگ آن مناطق نباشد؟

    شما اگر توضیح بیشتری در بیان عدم ارتباط مقوله دین با فرهنگ دارید بفرمایید.

    بنظرم این سخن که دین (چه دین مشترک واحد و چه ادیان گوناگون که مورد پذیرش هر قلمرو قرار می گیرد) جزء مولفه های فرهنگی آن مناطق قرار میگیرد مطلب روشنی است .ضمن اینکه از نظر ما دین اسلام (و نه آداب و رسوم اعراب) خود یک فرهنگ کلان است ،و هیچ محال یا محذوری از امتزاج این فرهنگ کلان با فرهنگ و آداب و رسوم هر منطقه لازم نمی آید.مگر در آن رسومی که رسوم جاهلیت و رسوم شرک و ثنویت و کفر باشد که با هدف والای انبیاء که عبارت از بسط توحید و نفی معبود های غیر واقعی است ناسازگار باشد ،بنظر من اسلام و پیامبر گرامی آن نیامده اند که آداب و رسوم عادی مناطق مختلف را تغییر دهند ،بلکه برای بسط توحید و نفی شرک و ایجاد عدالت و اخلاق فاضله و نفی رسوم جاهلی غیر انسانی (مثل قربانی کردن انسانها در معابد) آمده اند و رسومی که منافاتی با این اهداف الهی نداشته باشند متعلق هیچ حکمی نیستند و مردم در انجام آن آزادند.

    با سپاس از توجه شما

     
  8. نوری زاد جون

    منم شهادت میدم که این آیت اللهه که پرسشگر گفته وجود خارجی داره. البته ایشون تواضع کرده اسمشو نگفته ولی من میشناسمش و اتفاقا تو مکانیکی نطنز به ما هم سر می زنه. اصلا یکی از وظایف من خدمت به همین جنابه و من برا همین اسمم شده خدمت جناب بس که خدمت این جنابا می رسم و دوسشون دارم. ایشون ما فوق فوق تخصص جوشکاری هسته ای داره و فقط به آغاشون خمینی و خامنه ای ارادت داره. نمیدونم چرا مثل شما با این خدا خیر داده احمدی خودمون بده. البته اولش خوب بودا ولی از وقتی آغامون خامنه ای باهاش لج افتاد، اونم که تابع متغیر ولایت، فرتی موضع عوض کرد. هر روزم میاد فتنه متنه رو رسوا می کنه و ما خیلی می فهمیم این موسوی و کروبی و خاتمی همش دارند باندبازی و ورق بازی می کنن. خودش یه روز به ما گفت “من خودم با همین دوتا چشمم دیدم موسوی و کروبی داشتن شلم می زدن”. ما هم که تازه از ورق بازی، اونم شلم که بهش معتاد بودیم، توبه کرده بودیم تنمون همچی به لرزه افتاد که نگو.

    برای اطلاع تو که اینقد ای آخوندا رو می کوبی و همچنین ای گبرا و زندیقایی که دور خودت جمع کردی اسمشو می گم که مشت محکمی باشه تو دهن هرچی آدم ضد روحانیته:

    اسمش هست:
    آیت الله العظمی انیشتین دامت برکاته

     
  9. مطلب قبلی ام را که افتضاحات دزدشناسی ادعایی تو را نشان داده بود، سانسور کردی و نگذاشتی خوانندگانت بخوانند. من از روحانیون دست اندرکاری نام می برم که تمام عمرشان تلاش و مجاهدت در راه خداست و تو آنها را ندیده و نشنیده، دزد و شالاتان نامیده ای. پس بدان که در ناجوانمردی و بی وجدانی نسبت به روحانیت روی دست تمام دزدها و شارلاتان ها زده ای. احمق جماعتی است که به امثال تو دل ببندد.

     
  10. جناب مرتضی
    دوست عزیز هر شخصی به دین و عقیده خود افتخار میکنه ولی فرهنگ ربطی به دین ندارد منباب مثال آیافرهنگ مردم ایران با مردم افغانستان و پاکستان و بنگلادس و عربستان که مسلمان هستند یکی است؟هرگز چون فرهنگ بستگی به آداب و رسوم و آب و هوادارد و اگر دقت کنید متوجه میشوید که آداب و رسوم شرق ایران (بلوچستان) با شمال ایران متفاوت است وشما با افتخار میگویید که من ایرانی مسلمان(شیعه)هستم و فرهنگ ایرانی دارم.

     
  11. نوریزاد عزیز

    تنها آرزویی که میتوانم داشته باشم سلامتی و عمر دراز برای توست که اگر فقط درصد کمی از مردم ما از جمله خودم شهامت و متانت تورا داشتند اوضاع کشورمان چنین نبود.

     
  12. جناب بی کنش گرامی

    سپاس از توضیحات و مطالب متنوع شما ،نظر شما را به چند نکته جلب میکنم

    1-تعبیر شاهنامه گوی از سوی من تعبیری ارتجالی (ناگهان بذهن آمده) و دوستانه بود ،و من ابدا قصدی جز یک تعبیر تفننی نداشتم بلکه برعکس بزعم خودم در صدد ارج نهادن به زحمت شما بودم ،غرض آن بود که شما بگویش شاهنامه مشغولید و مطالب دیگری که استنباط کرده بودید ناصواب بود. بگذریم

    2-شما راحت باشید عقایدتان را بیان کنید ،من جوهره ادب را در شما پایدار می بینم ،شاید برخی دوستان مرا متدین متعصبی بدانند ،من به اصولی که یافته ام پایبندم ،البته از نقد و ایراد مودبانه و غیر موهن در هر مورد استفبال میکنم ،فقط آنچه مرا گاهی می شوراند توهین یا لحن تند و زننده فرد ناقد است نه اصل ایراد و انتقاد.البته من هم چنانکه تاکنون دیده اید با کسی رودربایستی ندارم ،و اگر لازم باشد به مطالبی که نادرست میدانم پاسخ داده یا عدم موافقتم را اظهار میکنم ،و هیچ گاه با کسی بر سر عقاید و التزامات خویش معامله نخواهم کرد.

    3- از مطالب شما در مورد تقسیمات اساطیری و تاریخی و حماسی و بیان نسبت ها و درصد ها اینگونه بنظر میرسد که حکم دقیق و جزمی به واقعی یا خیالی بودن همه شخصیتهای شاهنامه امر سهلی نبوده است ،من خود چنین تبحر و تمهری نداشتم ولذا از شما پرسیدم ،بنظرم تفصیل دادن بصورت درصدی حل مشکل نیست ،و مثلا نتوان گفت که رستم یا سهراب پایی در واقعیت داشته اند و پایی یا سهمی در خیال ،قبول که گفتید شاید این پژوهش خیلی در نوع برداشت از مفاهیم شاهنامه دخیل نیست و باصطلاح امروزیها خیلی پراتیک نیست ،اما بهرحال سوالی بود پیش روی من. ممنون از توضیح شما.

    4- اینکه فرمودید :”همانگونه که در قران کریم نیز داستانهاى اساطیرى متعددى وجود دارد”. پایان نقل
    باید عرض کنم چنین نیست و این تشبیه یا تمثیل از اساس باطل است ،و مطالب تاریخی قرآن در واگویه تاریخ انبیاء که شما از آنها تعبیر به داستان کردید ،مطالبی تاریخی و حکایت از وقایع اتفاق افتاد در گذشته تاریخ بوده است نه رمان و نه داستان سمبلیک ،و تصادفا من امروز در کامنتی در پاسخ به سوالات دوستی بنام یاران در این مورد توضیحاتی دادم.

    5- در مورد تعبیر فره ایزدی من از شما فقط درخواست توضیح ماهیت آنرا کردم و برایم وجه بیماری خواندن آن از سوی شما روشن نبود بدین سبب که شناخت ماهوی از آن ندارم ،و غرضم خیلی روی مقایسه شما آنرا با مساله عصمت متمرکز نبود ،اگرچه همچنان معتقدم این مقایسه ناروا و قیاس مع الفارق است ،بهرحال خواستم این است که فقط اصطلاح فره ایزدی را در عرف شاهنامه کمی توضیح دهید.

    6- در مورد ریشه های پیدایش چنانکه اشاره شد شیعه بازگشت به صدر اسلام دارد ،و حدوث شیعه مربوط به صفویه نیست ،البته این بحث کشداری است که نیازی نمی بینم آنرا دنبال کنیم ،البته اگر دنبال کنیم نتیجه قهری آن این خواهد بود که شما از گویش و توضیح مفاهیم شاهنامه بازمانید!آن مشابهاتی نیز که ذکر کردید همه محل بحث است ،مساله مهدی سلام الله علیه نیز مطلبی است که متکی به روایات متواتر شیعه و سنی تا زمان پیامبر اسلام بوده است ،و این اساس که اعتقاد به ظهور منجی در آخر الزمان ناشی از شیعیان ایرانی بوده است از اساس نادرست است.

    7-در مورد اقامه عزا بر سیدالشهداء امام حسین روحی له الفداء نیز مطلب چنین است ،ببینید مساله شهادت حضرت حسین مساله احیاء اسلام و پالایش آن از حکومت های سلطنتی است که بعد از خلیفه دوم بوجود آمد ،از زمان حکومت عثمان و بعد امویان و معاویه تا یزید ،اساس اسلام را منحرف کردند ،و ارزش افشاگری و فداکاری و شهادت آنحضرت و فرزندان و یاران او در همین است ،نه آنکه گروهی 72 دو نفره 1400 سال قبل کشته شدند ما چرا حالا اقامه عزا کنیم!این صحبت از احیاء و تجدد اسلام است ،ضمن اینکه روایات مربوط به استحباب و فضل اقامه عزای آنحضرت بسیار پیش از ماجرای صفویه و امثال آن مطرح بوده است ،پس اجمالا اقامه عزاداری و ماتم حسین علیه السلام از اختراعات ایرانیان شیعه نبوده است ،مگر پیش از اینها در مدینه و عراق و مناطق دیگر پیش از ایرانیان شیعی اقامه عزای حسین بن علی نمیشده است؟!
    خود امامان شیعه مثل امام سجاد و باقر و صادق و دیگر امامان بعد از واقعه عاشورا مگر عزاداری نداشته اند؟
    من نمی خواهم ورود تفصیلی به چنین مباحثی کنم ،البته ماجرای نوع عزاداری ها و کم و کیف آن و برخی امور نادرست هم در این زمینه ها پیدا شده است که من از آنها دفاع نمی کنم و خود نیز انتقاداتی دارم ،سخن از کلیت اقامه عزای سید الشهداء است که مطلبی ریشه دار در احادیث نبوی و امامان ماست.

    با پوزش از اطناب ناخواسته
    موفق باشید
    آن یکی دو سوال را هم فراموش نفرمایید
    متشکرم

     
  13. سرکار خانم آنیتا
    اینجا جای شکسته نفسی نیست
    ما که همگی با اسامی مستعار دور هم جمع شده ایم
    تنها نوشته هایمان است و حرمت قلم
    نگاه شما به جامعه پاک و شفاف است و این مزیت را هر کسی ندارد
    بنویسید که قلمتان گویای درد های نهفته این ملت به ابتزال کشیده شده است

     
  14. ساسانم گرامی
    بلائی که بر سر مردم ایران آمده از پذیرش دینی است که هیچ سنخیت و تجانسی با فرهنگ و نژاد ایرانی ندارد و به درد
    نژاد آریائی نمیخورد اسلام دین اعراب است و باید در سرزمینهای اعراب محصور بماند اگر به خود قرآن هم استناد کنیم
    خدای محمد گفته برای هر قوم پیامبری از همان قوم فرستاده ایم اما اینکه چرا اسلام و هواداران دو آتشه اسلام و در
    راس آنها آخوندها ایران و ایرانی را رها نمیکنند به دلیل خوان نعمت گسترده ایست که در ایران از 1400 سال پیش
    برایشان پهن بوده خوان نعمتی که نه عربها آن را در خواب میدیدند نه آخوندها!!

    اسلام باید خود را سوار یک تمدن غنی و ثروتمند میکرد تا بتواند از شکل ابتدائی خود خارج شود آخوندها هم باید
    برای خود جایگاهی فراهم میکردند با عنوان من درآوردی متخصصان دین تا بتوانند بدون هیچ هنری به درآمدی برسند.
    به کشورهای عربی نگاه کنید از نظر فرهنگی یکی از یکی عقب مانده تر جایگاه واقعی زن در اسلام را به وضوح میتوان
    در کشورهای عربی دید. زنان ایرانی با مقاومت و مبارزه و استعدادی که در نژاد آنها نهفته است راه پیشرفت خود را
    به زور باز کرده اند وگرنه اگر به میل خمینی و بقیه آخوندها بود به ما زنان ایرانی حق رای و کار هم داده نمیشد.

    سقوط فرهنگی و اخلاقی جامعۀ ایرانی هیچ دلیلی جز حاکمیت دین اعراب بخصوص شیعۀ غالی ندارد که دروغ
    (بخوانید تقیه) از ارکان اصلی آن است. دینی که نمیتواند خودش یکدست و یکپارچه باشد، دهها شعبه دارد و
    آخوندهای شیعه و سنی اش همدیگر را قبول ندارند و سایۀ هم را با تیر میزنند و هنوز بر سر معنای بالا بردن
    دست علی بوسیلۀ محمد 1400 سال است با هم اختلاف دارند و به توافق نرسیده اند چه گلی میتواند بر سر
    مردم بزند و کدام گوشۀ زندگی آنها را میتواند سروسامان بدهد!

    البته ممکن است به ظاهر که فقط افراد ساده لوح را راضی و خوشحال نگه میدارد، اغلب جمعیت مردم ایران
    مسلمان باشند اما آن روز که آزادی بیان وجود داشته باشد و بتوان اسلام را بدون سرکوب و تهدید و قتل نقد
    تاریخی و عملکردی کرد همانطور که سعیدی سیرجانی و احمد کسروی در این راه قدمهای موثری برداشتند
    بعد از چند نسل در کشوری که 70 درصد جمعیت آن کمتر از 30 سال هستند و اغلب دین گریزند اسلام و آخوندها
    نیز با جبر تاریخ سرنوشت //////// را پیدا خواهند کرد!!

     
  15. دوست گرامی جناب یاران

    سلام بر شما

    ظاهرا تاکنون افتخار گفتگو با شما را نداشته ام ،اگرچه شاید اکثر کامنت های خوب شما را بدقت خوانده ام.
    از اینکه – بخلاف برخی از دوستان که وقتی میخواهند سوالاتی کنند (مثل جناب عرفانیان) زمین و زمان را بهم می دوزند و انبوهی از مطالب و مقولات گوناگون را روی میز میگذارند – شما بنحو روشمند و مختصر و مفید سوالاتی را در باب قرآن مطرح کردید متشکرم (حسن السوال نصف العلم) ،بنده هم می کوشم مختصر و کوتاه دیدگاههای خویش را در مورد سوالات شما بیان کنم.

    1- فرمودید :”مثلا در این حکایات آیا قرآن برای ما حکایت تاریخ می گوید؟”.

    پاسخ این است که آری ،در اکثریت قریب به اتفاق نقل های قرآن از سابقه و لاحقه امت های گذشته ،خصوصا در مقام بازگوئی تاریخ انبیاء (از آدم و ابراهیم و نوح و لوط و یونس و یوسف و هود و موسی و عیسی و دیگر انبیاء )اینها بیان سرگذشت و تاریخ امور واقع شده در امت های پیشین است،و در واقع این حکایات آنچنانکه در گفتگوئی با دوست خوبمان بردیا عرض شد حکایات ساختگی سمبولیک نیست ،بلکه حکایت وقایع حادث شده در طول تاریخ است به اغراضی که در فقرات دیگر سوالاتتان بیان خواهد شد.

    2-پرسیدید:”آیا هدف عبرت خاصی است؟”.

    پاسخ این است که آری عبرت بلکه عبرتهایی پشتوانه و فلسفه چنین بیانات یا حکایات تاریخی قرآنی است،زیرا از نظر فرهنگ اسلامی و قرآنی تاریخ بما هو تاریخ اصالتی ندارد ،بلکه تاریخ (چه در قالب تاریخ گویی متکی به وحی الهی،و چه در قالب تاریخ های معتبر و مکتوب پنج هزار ساله بشری ) وسیله ادراک و فهم و پند گیری و تصحیح خطاها و تکمیل آگاهی ها در زمینه های گوناگون معرفت بشری است.
    رویکرد قرآن بتصریح خود آیات قرآنی چنین است ،قرآن کتاب تاریخ و قصه نیست ،بلکه بخشی از معارف قرآن مشتمل بر تاریخ است ،من چون قصد ورود تفصیلی به جزئیات را ندارم ،و شما خود اهل تتبع هستید ،فقط اشاره میکنم که در اکثر موارد قرآن در انتهای نقل تاریخی خود از سیره انبیاء و گفتگوهای آنان با مردم و گفتار و واکنشهای مردم نسبت به انبیاء و آغاز و انجام آن ماجراها ،دعوت به تعمق و تدبر و عبرت گیری از آن سرگذشتها میکند ،شما را ارجاع میدهم به واژه هایی نظیر “عبره” ،”العبره”،”الاعتبار”،”فاعتبروا”،”لعبره”،”لآیات”،در قاموس های چاپ شده قرآنی مثل کتاب خوب قاموس القرآن قرشی ،یا المفردات راغب اصفهانی ،و یا نرم افزارهای مربوط به قرآن و تفسیر،که در بررسی و استقصاء آن موارد انسان در می یابد که فلسفه نقل چنین مطالبی ،هدایت و عبرت و تصحیح خطاهای معرفتی و عملی در بشر ،نظیر کفر و جحود و انکار و عدم پذیرش حقیقت یا استنکار آیات و معجزات انبیاء،بوده است و نه تنها تاریخ خوانی و سرگرمی و تفریح و تفنن.

    3-فرمودید :”آیا اینها بعنوان مثال هستند؟”.

    اگر مقصود از مثال غیر واقعی یا سمبولیک بودن این حکایات باشد بتوضیحی که عرض شد معلوم شد که چنین نیست ،و سمبولیک بودن آن مطالب متناسب با اهداف بزرگ و واقعی و سیره انبیاء الهی در راستگوئی و صداقت نیست.
    و اگر مقصود از مثال بیان یک واقعیت تاریخی برای تمثیل و تجسم حقایق مربوط به هدایت بشری است آری چنین است.

    4-فرمودید :”و همینطور موضوع احکام”.

    البته وجه سوال شما در باره احکام روشن نیست ،لکن اگر مراد از احکام احکام فقهی عملی باشد ،باید عرض کنم که قرآن را باز کتاب احکام یا کتاب احکام فقهی نمیتوان نامید آنچنانکه قرآن را کتاب تاریخ نباید نامید بلکه کتابی که تاریخ هم در آن مطرح است ،قران کتاب احکام نیست لکن کلیات احکام در آن مطرح شده است و جزئیات تفصیلی آن احکام کلی در سیره و سخنان پیامبر اسلام ،و باعتقاد ما شیعیان به توصیه الزامی خود آن بزرگوار ؛در سیره و سخنان امامان تبیین شده است.
    بر اساس آمارهایی که هست نزدیک به پانصد آیه در باب احکام عملی و فقهی آمده است برخی بسیار کلی مثل “اقیموا الصلاه” یا” آتوا الزکاه”که تفصیل احکام نماز و زکات در سنت نبوی و علوی بیان شده است ،و برخی احکام هم جزئی تر از اینها بیان شده است که فرصت ورود به موارد آن نیست.
    در هر حال قرآن کتاب احکام و کتاب تاریخ یا کتاب قانون یا هر عنوان مضاف دیگر نیست لکن در قرآن تاریخ و احکام و قوانین کلیه مطرح شده است.

    5- اینکه فرمودید :
    ” آن طور که بنده درک کرده ام ما گاهی به یک نوع تفسیر از قرآن می پردازیم در حالیکه نظرات دیگری هم هست. امّا تفاسیر هر یک بر مبنای درکی است که مفسر از قرآن دارد. اگر قرآن کلام مستقیم خداست باید همه این حوادث اتفاق افتاده باشد. اگر چنین باشد قرآن میشود روایت تاریخ. در حالیکه این محور رسالت نیست. در امر تفسیر هم سبک و سیاق گوناگون می بینیم. من فکر می کنم در درک قرآن ما با سئوالی مبنی بر ماهیت قرآن و شیوه تفسیر مواجهیم “.

    اجمالا مطلب شما صحیح است و در باب فهم و تفسیر قرآن روشهای گوناگونی وجود داشته و دارد و بتعبیر جدید نوعی پلورالیسم اجمالا در فهم های کلی یا جزئی از قرآن وجود دارد ،بنظر من یک رمز عمده این تکثر باز می گردد به جامعیت قرآن و باصطلاح مقام جمع الجمعی آن در اشتمال بر حقایق و معارف گوناگون مربوط به هدایت بشر ،که ریشه اصلی ماجرا بنظرم همان جنبه اعجاز و معجزه بودن آن و استناد به مبدا عالم است .
    میدانید که پیامبران پیشین هریک معجزاتی داشتند از سنخ کمالات رایج در هر زمان ،مثل اینکه گفته میشود سنخ کمال رایج در زمان عیسی طبابت و علم پزشکی بوده است که سطح آن علم در آنزمان به معالجه کوری و پیسی و برخی بیماری های دیگر نمی رسیده است و عیسی علیه السلام به گزارش قرآن و حتی همین کتب رایج محرف در بین مسیحیان ،باعجاز کوری مادر زادی یا پیسی مادر زادی را شفا میداد ،و همینطور معجزات دیگر انبیاء که نوعا معجزات فعلی بوده است .
    اما معجزه جاودان پیامبر اسلام بخلاف دیگر انبیاء معجزه” قولی” بوده است زیرا آنچه که سنخ کمال رایج در عربستان و عصر جاهلیت بوده است تکیه بر کلام و زیبائی های آن از قبیل فصاحت و بلاغت و ایجاز و اشتمال بر حقایق بلند بوده است ،قرآن بعنوان معجزه در آن فضا توسط وحی مطرح شد ،و آن اعراب فصیح و بلیغ با آن استعدادهای ادبی و کلامی نتوانستند چیزی در زیبائی و فصاحت و بلاغت و در عین حال مشتمل بر معانی سنگین همانند آن بیاورند .
    قران ابتدا جایی آنها را به تحدی به آوردن کتابی مثل خود دعوت کرد (القصص/46) آنان نتوانستند ،بعد آیه نازل شد که اگر میتوانید ده سوره نظیر اسلوب سوره های قرآنی بیاورید(هود/13) نتوانستند ،بعد تحدی شد که اگر میتوانید یک سوره نظیر آن بیاورید(البقره/23) آنها عاجز ماندند ،البته افرادی اقدام کردند لکن بجهت اختلاف سطح عمیق ان سخنان با کلمات جامعه قران خود را رسوا کردند.
    نکته دیگر که باز مبتنی بر جامعیت قرآن است این است که ارباب هر فنی از دریچه فن خویش و عینک خویش به قران نگریسته است ،ادیب به جنبه های لغوی و حسن و لطافت الفاظ قران توجه کرده است و مثلا تفسیر الکشاف زمخشری پدید امده است ،فقیه با تمرکز بر جنبه های آیات الاحکام به قران نظر کرده است و مثلا تفسیر قرطبی در بین اهل سنت و کنز العرفان فاضل مقداد در بین شیعه پدید آمده است ،حکیم و متکلم بزاویه دید فلسفی و کلامی به حقایق فلسفی و کلامی قران نگریسته اند و جنبه غالب در تفسیر آنان همین جنبه هاست ،مثل تفسیر مفاتیح الغیب امام رازی و تفاسیری که مرحوم ملاصدرای شیرازی از برخی ایات نوشته است ،و همینطور تفاسیر عرفانی مثل تاویلات عارف بزرگ ایرانی عبدالرزاق
    کاشانی یا تفسیر عرفانی میبدی و سید حیدر املی و نظائر انان.

    منظور این است که اختلاف مشارب در فهم مطالب قرانی غیر قابل انکار است ،و قرآن بتعبیر روایات سفره ای است که برای استفاده بشریت و تدبر در ان پهن شده است.
    چیزی که هست این است که باید در استفهام و برداشت های روشمند قرآنی لابد برخی امور را رعایت کرد ،مثلا باید استنادات و احتجاجات در چهارچوبه استظهارات لغوی صحیح با تکیه به ارتکاز اهل لسان باشد ،باید ریشه های دقیق لغات و ترکیبات کلامی آنرا با وقوف بر علومی مثل صرف و نحو و معانی و بیان و اشتقاق لغات و غیرو درست دریافت ،نمیتوان هر لغت و ترکیبی را به هر معنای دلبخواه تعبیر کرد .این یک بعد ماجراست.

    دیگر آنکه در فهم معانی قرآنی لازم است به شان نزول های ایات عنایت کرد که در چه زمینه هایی نازل شده اند ،آیا در مکه نازل شده است که قهرا استلزاماتی را بدنبال دارد ،یا در مدینه بوده است همینطور.

    نکته دیگر در باب تفسیر توجه به نوع آیات قران است ،در قرآن برخی آیات آیات محکمات هستند و برخی متشابهات ،محکم و متشابه ،ناسخ و منسوخ ،عام و خاص ،مطلق و مقید ،اینها تقسیماتی است که در برداشتهای قرآنی باید لحاظ شود ،اینکه میگویم باید ،نه اینکه بایستی از ناحیه کسی باشد ،بلکه بایستی است که متکی به روشهای عقلاء در فهم متون است ،اگر آیه ای هست که عمومیت دارد و آیه ای هست که آن لسان را تخصیص میزند و دائره اش را محدود میکند نمیتوان بدون لحاظ آن خاص فهم درستی از آن آیه عام داشت.

    و نکته آخر اینکه از نظر ما برحسب حدیث متواتر ثقلین که شیعه و سنی آنرا نقل کرده اند (انی تارک فیکم الثقلین: کتاب الله و عترتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا من بعدی)
    یعنی پیامبر هنگام مرگ فرمود :من دو چیز را در بین شما (از اسلام) باقی میگذارم که اگر به آندو (درکنار هم) تمسک کردید هرگز (در فهم اسلام) گمراه نخواهید گشت.
    بر این منطق از نظر ما قرآن بی همراهی عترت مانع گمراهی نخواهد بود چنانکه تمسک به سیره عترت بی تمسک به قرآن نیز چنین است ،قرآن و عترت بفرمایش آورنده اسلام سبب هدایت و دوری از ضلالت است.
    بدین لحاظ بنظر ما تفسیر قرآن بی لحاظ روایات (البته روایات معتبره بر موازین خاص) عترت اهلبیت تفسیر تام و تمام و کاملی نخواهد بود زیرا اهلبیت عصمت و طهارت به معرفی و وضع پیامبر اسلام عالمان به همه مراتب قرآنند (انما یعرف القرآن من خوطب به) .
    قرآن البته برای استفاده عموم است و هرکس بقدر فهم و طهارت روحی و علوم خویش از آن بهره می برد (مشروط به رعایت متدولوژی های پیش گفته بالا) لکن بنص فرمایش پیامبر تمام مراتب ظاهری و باطنی قرآن نزد معصومین است و از این جهت است که لازم است در هر متد تفسیر به روایات معتبر در ذیل آیات عنایت کرد ،اسلوبی که علامه بزرگوار مرحوم آیت الله طباطبائی در تفسیر قیم المیزان به آن ملتزمند ،که در ذیل هر آیه ابتدا به ریشه های ادبی و لغوی و استظهارات لفظی آن آیه می پردازند ،پس از آن مجموع مفاد آیه را تبیین کرده و آیات دیگر هم سنخ آن آیه را بکمک فهم این آیه میاورند ،پس از آن در فصول مجزا به بحثها و برداشتهای علمی فلسفی کلامی تاریخی و غیرو می پردازند و ماوراء همه اینها تمام روایات مطرح در کتب شیعه و سنی ذیل هر آیه را در بحثی روایی مطرح کرده به جمع بندی و نسبت سنجی آنها با مفاد آیه مورد نظر می پردازند.
    بنظر ما این روش صحیح و جامع برداشت از قرآن است که اگر دقیقا مراعات گردد ،زمینه بسیاری از آن اختلاف نظرها و پلورالیسم در فهم قرآن که در ابتدای سخن به آن اشاره شد منتفی خواهد شد.

    با انکه بنا بر اختصار بود لکن بجهت حساسیت و دقت مطلب اخیر مورد سوال شما این بخش طولانی تر شد ،اگرچه مطالب دیگری هم در بحثهای مقدماتی تفسیر هست که در صورت لزوم مطرح خواهد شد.

    آرزومند توفیق شما

     
  16. پاینده باد استاد محمد نوری زاد عزیز

     
  17. دوست گرامی آقا حامد

    باید عرض کنم شما در نحوه گفتارهایتان از موازین انصاف و عدالت و اخلاق فاصله میگیرید ،دوست من فکر نمی کنی خیلی تند میروی؟
    بحث ایراد و انتقاد به نحوه حکومت جمهوری اسلامی در ایران بحثی سیاسی است و حد و حدود خود را دارد ،شما انتقادتان را محترمانه مطرح کنید کسانی هم که مخالف نظر شما هستند اگر پاسخی داشته باشند پاسخ میدهند.
    اما دوست عزیز مساله فرهنگ ایرانی و فرهنگ اسلامی و امتزاج آنها مساله ای است که مولفه های خاص خود را دارد ،اینکه از نظر شما کلیت روحانیت و کلیت اسلام و کلیت فرهنگ اسلام باید راسا از این سرزمین رخت بربندد ،این نظر شماست و البته نظر شما محترم است ،اما شما آیا برمی تابید که متدینان هم در مقابل شما قد علم کرده و بگویند باید بساط بی دینی و سکولاریسم و سکولارها و منکرین ادیان و خدا از ایران برکنده شود؟
    شما که مدعی دفاع از مفاهیم مدرن دمکراسی و آزادی و حقوق بشر و اخلاق سکولاریستی و سکولاریسم و امثال ذالک هستید از چه جایگاهی میخواهید با این لحن های حماسی و شعارگونه سخن خود را سخن اکثریت مردم ایران قلمداد کنید؟و به چه حقی می خواهید اندیشه خویش را با این الفاظ شعارگونه به دیگران تحمیل کنید؟
    شما اگر مشتاق شرابخواری و پایکوبی هستید خوب بروید داخل منزل خود شرابتان را بخورید ،به چه حق و جایگاهی از جانب اکثریت مردم مسلمان ایران پایکوبی و شرابخواری را جزء هنجارهای ایرانی میدانید؟

    اگر اصل سوگواری برای شما حقی ثابت است چرا سوگواری سیاوش را روا می دانید و سوگواری سید الشهداء که امام اکثریت شیعه این مملکت است و مورد احترام بیشتر عدالت خواهان جهان است را ناروا میدانید؟ این معنای آزادیخواهی و اخلاق و التزام به حقوق بشر نزد سکولارهاست؟ و این مفهوم لزوم احترام به رای اکثریت است؟

    در مورد مشاهیر علم و ادب و شعر و فرهنگ ایران نیز اشتباه میکنید و دچار نوعی انحصار طلبی هستید،مگر فردوسی و حافظ و سعدی و خیام و بزرگان و مفاخر دیگر علم و ادب فقط متعلق به شما و ملک طلق شماست ؟
    آری اینان از بزرگان علم و فرهنگ و ادب ایرانی هستند ولی این چه تنافی دارد با فرهنگ اسلامی ایرانیان؟
    آیا فردوسی و حافظ و سعدی و ابن سینا و خواجه نصیر طوسی رحمه الله علیهم اجمعین گروهی بی دین و لا مذهب و سکولار بوده اند ؟ شما در مسلمان بودن فردوسی و سعدی و حافظ تردید دارید؟
    دوست من تکیه من روی مسلمان بودن اینان نیست ،سخن من این است که شما چرا برداشت خود از تقابل بین شعر و ادب فارسی با فرهنگ اسلامی را میخواهید با این الفاظ تند به اکثریت مردم مسلمان ایران تحمیل کنید؟ خیال میکنید چند نفر در این رویکرد بی اساس با شما همراهند؟
    دوست محترمی تقبل کرده است مفاهیم شاهنامه فردوسی را به برداشت های خویش واکاوی کند ،این سخنان و تقابل هایی که شما به خیال خود در کلامتان درست میکنید مستند به چیست؟ مگر همه ایرانیان مسلمان در ایران حافظ و سعدی و فردوسی را ارج نمی گذارند؟
    و مگر خود این بزرگان به اسلام خویش مفتخر نیستند؟
    شما بصرف اینکه خودت اعتقادی به دین و اسلام نداری بخودت حق میدهی که اولا از زبان همه مردم سخن بگوئی و ثانیا بررسی مفاهیم بلند منظومات این بزرگان را ملک طلق کسانی بدانی که از فرهنگ اسلام متنفرند؟
    این حق و جایگاه را از کجا متعلق به خودت میدانی؟

    جناب به این عبارت خودت توجه کن :
    “ترویج سخنان فردوسی، بستن دکان دین فروشی آخوند و ارایه ویژگیهای حکومت ایده ال آتی ایران زمین باید در دستور کار ما باشد.
    والله من از خاستگاه تعصب آخوندی سخن نمی گویم و از همه روحانیون هم دفاع نمی کنم، ولی آیا چنین سخنان و تعبیراتی ضمن ضایع کردن حقوق بسیاری از افراد متفاوت ،آیا اشاعه و انتشار تخم نفرت و عداوت متقابل نیست؟

    اگر کسی متقابلا این جمله را چنین اداء کند که :
    “ترویج سخنان فردوسی،و بستن دکان منکرین ادیان و سکولارها باید در دستور کار ما باشد”.
    این مورد پسند شماست؟و آیا اساسا این سخنان ارتباط منطقی با حافظ و مولانا و سعدی و فردوسی شناسی دارد؟ قدری در تعبیراتتان دقت و ملاحظه کنید.

    همینطور شعاری ترویج و تحقیق در مضامین سعدی و حافظ و فردوسی را که اموری زیبا و ارجمند و مورد توجه مردم مسلمان ایران است را در تقابل با فرهنگ دینی یا اسلامی قرار دادن مبتنی بر کدام دلیل و برهان یا استلزامات عرفی و عقلی است؟
    یک مسلمان ایرانی با کمال افتخار به دین و فرهنگ اسلام ملتزم است و در عین حال به کشورش ایران و به فرهنگ و ادب و شعر مشاهیر علم و ادب و عرفان این سرزمین عشق می ورزد و به آن مباهات میکند ،این چه تنافی دارد؟
    این بنظر شما دگماتیزم و دیکتاتوری نیست که چون شما اعتقادی به دین و فرهنگ اسلامی نداری باید همه همرنگ شما شوند و همه فردوسی و حافظ و سعدی و امثال آنها را ماتریالیست و ضد مذهب و ضد فرهنگ دینی بدانند؟ این چه روشی است که شما دارید؟
    البته برای من از هم اکنون معلوم است که باز مرا به تعصب و تفلسف و تندروی متهم کنید ،لکن شما سعی کنید تند روی و تند گویی نکنید تا کسی با شما تند سخن نگوید.
    سخن من این نیست که شما انتقاد از حکومت دینی نکنید ،یا بترویج سکولاریسم که به آن معتقدید نپردازید ،سخن من این است که چرا با تندروی و خلط مبحث به اصل دیانت و فرهنگ اسلام می تازید و چرا با اینکه شما در این گرایشها اقل قلیل هستید سعی در تحمیل نظرات خود به عموم مردم ایران دارید ؟ و چرا سعدی و حافظ و مولوی و فردوسی و بزرگان دیگر را که شاگردان مکتب انبیاء و ارادتمند به پیامبر اسلام و دین اسلام هستند بسود خود مصادره میکنید؟
    اینها از خاصیت های اخلاق و فرهنگ و مفاهیم مدرن است؟!

    منصف باشید

     
  18. جناب نوری زاد! قدری آهسته تر! ادعاهای دزد شناسی شما به گونه ای افراطی است که افتضاح به بار می آورد.
    من روحانی ای را می شناسم که همواره در حکومت به نوعی دستش در کار بوده و هست و در مبارزات قبل از انقلاب و تحولات بعد از انقلاب حضور داشته و دارد. اصلاحاتی ها و اصولگراها هم همگی او را می شناسند. همیشه از اصول انقلاب اسلامی و مسیر راهبردی امام و آیت الله خامنه ای دفاع کرده و می کند. بدست مبارک امام لباس طلبگی پوشیده، نه تنها دستش به خون کسی آغشته نبوده بلکه پیشنهاد مسئولیت های بالای اطلاعاتی و قضایی را صرفاً به دلیل تندروی های برخی متصدیان رد کرده، نه با جریان هاشمی رفسنجانی حاضر به معامله شده و نه با زدو بندهای پشت پرده جریان خاتمی همراه شده و تنها به فاصله چند ماه پس از استقرار احمدی نژاد و شناخت او از نزدیک، فساد درونی جریان احمدی نژاد را گوشزد کرده و پیشنهاد تصدی مسئولیت در دولت او را رد کرده است. نه اهل دزدی و نه اهل رانتخواری است و چپ و راست او را به صداقت و راستگویی می شناسند و علاوه بر طلبگی، در پیش و بعد از انقلاب مهندسی خوانده و در امور راهبردی فنی و اقتصادی بسیار مسلط و کاربلد است و به همین دلیل است که مورد اعتنا و مدعو بسیاری از کارگروه های راهبردی حکومت است و در طول دوران مسئولیت هایی که برعهده داشته، همیشه از دریافت اضافه کاری و حق مأموریت پرهیز کرده و با داشتن مدرک دکتری به دلیل این که فرصت حضور تمام وقت در دانشگاه را نداشته، علیرغم دعوت های مکرر و فراوان دانشگاه های تهران، از استخدام رسمی پرهیز کرده و به تدریس تخصصی در برخی از ترم ها به صورت حق التدریسی اکتفا کرده و اکنون نیز در برخی تصمیمات راهبردی کشور حضور دارد و ریالی از حکومت دریافت نمی کند و از راه اختصاص پاره از اوقات هفتگی اش به ارائه خدمات فنی و پژوهشی امرار معاش می کند.
    چگونه می توان چنین شخصی که نظایر فراوان دیگری هم دارد را ذیل این توصیف قرار داد: «آخوندهای دست اندرکار، یکی از یکی نالایق تر و یکی از یکی دزد تر ویکی از یکی شارلاتان ترند. وگفت: آخوندهای دست اندرکار اگر دستشان بخون کسی آغشته نباشد حتماً دزد هستند، اگر دزد نباشند حتماً دروغگو هستند، اگر دروغگو نباشند حتماً بی لیاقت هستند. اگر بی لیاقت نباشند حتماً جایی را اشغال کرده اند که متعلق به آنان نیست».
    آیا این گونه سخن گفتن و داوری کردن بیشرمی نیست؟ آیا عصبانیت شما مجوز انتساب بیشرمانه ترین اتهامات به بهترین فرزندان این کشور است؟!! اگر این شخص از شما شکایت کند و شما را به دادگاه بکشاند، چگونه می توانید این ادعاهای خود را به اثبات برسانید؟

     
    • دوست عزیز اهل نظر گذاشتن روی نظرات دیگران نیستم .اول اینکه وجود شخصی با این ویژگی که گفتی عقلا قابل پذیرش نیست چون اگه چنین اطلاعی از ریز و درشت وضعیت دارند گناه بزرگیست که اهسته بیایند و بروند و اخوندای دیگر شاخش نزنند امثال اشکوری و گنجی و …..وخیلی از کسانی که به دامان حوززه علمیه رفتند و دیدند انچه هست ان نیست که میشنوند راه خود را جدا کردند.من این همه از عمر فنا شده خود را با امثال این اخوندکان سر کردم دریغ از فقط یک نمونه امیدوار کننده ………….متاسفم

       
  19. کدام مرام ومسلکی برای تشکیل حکومت و اداره امور عمومی مدنظرشما می باشد ؟همینطور هوایی عبارت و حرف هایی درفضای مجازی و غیرمجازی پرتاب کردن و خود گفتن و خود خندیدن کافیست؟

     
  20. باژن دهكردي

    قربان سلام
    مبارز تنها! نمي دانم در درونت چه مي گذرد و با تو چه كرده اند كه چنين شده اي. عكس شما بر صدر روزنويست را كه ديدم فكر كردم دليلي دارد و زيرپوست انتخاب عكس رويكردي هست. شما نخست پشت به روحانيت كردي و بعد از سه دهه مهر از روحانيت بريدي و از دستگاهشان دوري گزيدي. سپس پشت به نظام كرده و اميد به امكان بسيج مردم از طريق قدمزني در خانه اي روي آب و صداي آمريكا و بي بي سي بستي. ديدي نه قدمزدن و نه قلمزدن در سايت بسيج گري نكرد. حالا هم داري پشت به دين مردم مي كني. حتما خواهي پرسيد بر چه اساس ومدرك مي گويم خدمتت . گزينش و انتخاب مطلب سخنراني سعيد رضوي فقيه نمي تواند مدرك بدوي باشد كه تائيد نظرات ايشان بوده و همذات پنداري با نويسنده از دريچه انتشار سخنرانيش دليل اثباتي دوم است. البته اميدوارم كه رضوي فقيه نيز چون هاشم آغاجري از نظريات عنوان شده در همدان عقب نشيني نكند. آغاجري سالياني پيش در همدان با تعجيل نقل قولي از ماركس آورد كه دين افيون توده هاست كه بلادرنگ گلاب خود را خورد. براي شما بايد بگويم روند سكولاريزاسيون در اسلام با آنچه كه در غرب طي شد؛ متفاوت است. شما در متون ديني قويتر از من هستي و سالياني در كتابخانه كيهان دكتر حسين شريعت مداري مطالعه كرده اي. آنچه كه باعث ورود و حضور عقلانيت آنهم عقل ابزاري در مسيحيت شد فقدان عنصر عقلانيت معنوي در آموزه هاي مسيح بود. اما در دين اسلام و بويژه مذهب تشيع عقلانيت در قالب عقل معنوي جايگاه ويژه اي دارد . نوانديشان ديني ما عمدتا از فعالين سياسي دنبالچه هاي جناح هستند و در آوردگاه بحث فلسفه اسلامي و متون ديني توان ايستادن در برابر اساتيد علوم ديني را ندارند. آنها از جمله سعيد رضوي فقيه ترهات تاريخ مصرف گذشته را وارد جامعه ايران مي كنند كه با تم غربزده گي همراه است و مردم مسلمان ايران آن را نمي فهمند. بنابراين پشت كردن به دين مردم به پشت كردن به مردم مي انجامد. من نگرانم كه بعد از پشت كردن شما به دين و توسل به عقل مدرنيته يا عقل ابزاري به مردم اندكي كه ترا مي فهمند پشت نكني. عكس را ببين برخلاف ديگر عكسهايت خيلي انرژي منفي به بيننده علاقمن شما منتقل مي كند. اميدوارم از نقد حقير رنجيده خاطر نشوي

     
  21. جناب دانشجو

    فرهنگ اکثریت ملت ایران فرهنگ اسلامی ایرانی است و ما ایرانیان مسلمان هستیم و به چنین امتزاجی مفتخریم،از نظر ما قبول فرهنگ اسلام منافاتی با ایرانیت و فرهنگ ایرانی ندارد ،این نظر شماست که فرهنگ اسلام فرهنگ بیگانه است ،از نظر ما قبول فرهنگ ادیان محدود به حد و مرز خاصی نیست.
    نظر شما البته محترم لکن مردود است و شما نمیتوانید از زبان یک ملت سخن گوئید ،سخن شما فقط سخن شماست و سخن شما محترم است.

     
  22. درود بر استاد گرامی

    جناب بی کنش عزیز

    در مورد سه سوالی که مطرح کردید.
    – فرهنگ ایران از زمان حمله اعراب به ایران در سراشیبی انحطاط قرار گرفته است. خوشبختانه در حمله مغول به ایران بساط حکومت تازیان در ایران برداشته شد. با روی کار کارآمدن دولت صفویه، ملایان وارد ایران زمین شدند و تا به امروز در نابودی ایران زمین در تکاپو هستند. این ملایان دشمن فرهنگ ایران زمین هستند از جمله شراب، پایکوبی، موسیقی و شعر و … اینها همانطور که اشاره کردید سوگواری سیاوش را محو و سوگواری حسین بن علی را جایگزین کردند. میشود گفت که تنها سپر ایرانیان در برابر اینها بازنگری در تاریخ کشور خودمان و یادآوری سخن فرهیختگانمان است. فردوسی در این چند سال نقش بسیار مهمی در زنده نگه داشتن این فرهنگ داشته است. میرزا فتحعلی آخوند زاده در دوره مشروطه راز عقب ماندگی ایران در دوره قاجار را استبداد پادشاهی و دخالت روحانیون در امور کشور میدانست. تازه در آن دوران حکومت از دین جدا بود. امروز مشکل ما چند برابر شده است نه تنها استبداد پا بر جای است بلکه دین حکومت هم میکند. دینی که ادعای الهی بودن هم میکند. ما چاره ای جز انتخابات آزاد در این کشور نداریم و تنها در صورت آگاه بودن مردم میتوان حکومت مطلوب ایران زمین را تشکیل داد. امثال مثل من که به شیادی این روحانیون واقفیم و ادعای الهی بودن دین آنها را بی اساس میدانیم باید تا میتوانیم به نقد افکار آنها پرداخته و نتیجه را در اختیار مردم قرار داد. این آخوندها مشکل اصلی ایران زمین هستند و چند صد سال در تخریب افکار عمومی قدم برداشته اند. ترویج سخنان فردوسی، بستن دکان دین فروشی آخوند و ارايه ویژگیهای حکومت ایده ال آتی ایران زمین باید در دستور کار ما باشد. شاید دو نفر با دیدگاه های مختلف که در مورد دین صحبت میکنند، متقاعد نشوند که اکثر مواقع این طور است اما تاثیر در بیننده یا خواننده خواهد گذاشت. هدف اصلی این نیست که شخص سوم اعتقاد دینیش را عوض کند. ما در تلاشیم که به جامعه بفهمانیم که باید حقوق همه مردم از بی دین و بی خدا گرفته تا پیرو هر دینی رعایت شود و مدلی که دین ارايه میدهد کامل نیست و منجر به تبعیض خواهد شد. در مورد سول سوم شما درباره اشعار دقیقی، مطلبی نمیدانم و از صحبت درباره آن خودداری میکنم.

    به امید سلامتی شما و دیدن مطالب بعدی شما در مورد شاهنامه

     
  23. آقاي نوري زاد هيچ توجه كرده اي كه چه سايتي راه انداخته اي؟ متوجه شده اي كه قلم بدستان اين سايت ازچه دسته و گروهي اند.چه موافق و چه مخالف. آفرين برشمايان كه تقريبا همه اهل قلم هستيد و فكور.چه فرقي داردبين ديندارو بي دين.مهم شايستگي نويسنده هاست.اقاي نوري زاد مواظب باش و قدراين نويسندگان كه سرمايه هرنشريه ايست را بدان و براي اين كه بهترمتوجه شوي كه چه كساني و با چه قدرت و فكري دربخش نظرات كارمي كنند حتماسري به سايت هاي معتبرديگربزن.تفاوتشان اززمين تاآسمان است. چه بي ادعا مي نويسندو چه پرمحتواحرف مي زنند.چه موافقين و چه مخالفين.اگرهمين طورپيش برود درآينده قوي ترين نشريه الكترونيكي ايران سايت نوري زاد است.مراقب خود ونويسندهايت باش.اين ها گنجي است كه نصيب هركسي نمي شود. ايكاش مريم برمي گشت.

    ————–

    سلام دوست گرامی
    شما درست می فرمایید. من یک پوزشخواهی بزرگ به مریم بانو بدهکارم. اگر که باز آید و پوزش مرا بپذیرد.
    با احترام

     
  24. سلام آقای نوری زاد.من دنبال یه راهی می گردم که صدای گروه کوچکی از ایرانیان که در غربت زندگی می کنند را به گوش مسئولان برسانم.قبلا این پیام را در فیس بوک آقای ظریف گذاشتم و برای قسمت شکایت وزارت خارجه هم فرستادم.امروز که فیس بوک شما را دیدم گفتم شاید فرجی شودو چند خانواده ایرانی به آرامش برسند.متن پیام چنین است:
    انبیا-1 -اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُّعْرِضُونَ
    سلام جناب آقای ظریف
    .می دانم که شما کارهای خیلی مهمی دارید ولی مجبور شدم مزاحم وقتتان شوم
    از طرف وزارتخانه ای که شما اینک مسئول آن هستید،سرپرستی به نام آقای حسن علی بخشی در سنگال گذاشته اند ( البته ایشان سفیر ایران در بنین و بورکینافاسو هم هستند)که به خانواده های ایرانی ظلم میکند وایرانی ها در اینجا متحمل ناراحتی بسیاری شده اند .ایشان اگر قدرت داشت یک اوین کوچک درست می کرد و حکم اعدام هم برای متهمین صادر می نمود.متاسفانه ما ایرانی ها خیلی راحت ظلم را می پذیریم و برای از دست ندادن شغلمان زیر هر خفت و خواری قرار می گیریم!جناب آقای ظریف من تنها کاری که از دستم ساخته است راانجام دادم واز خداوند منان مسئلت دارم که به شما توفیق یاری از مظلومین را عنایت فرماید.
    با ادب و احترام
    امیدوارم خداوند یار مظلومان را برساند.

     
  25. باسلام و احترام . مدتی پیش و قبل از انتخابات برحسب ضرورتی به حکم جلب به اداره اطلاعات استانمان رفته بودم
    به یکی از بولتن های داخلی شان برخوردم که بنا به مصلحتی خاص و نه بدلیل اهمال روی میز گذاشته شده بود در فاصله امد وشدهای فردی که مسئول پرونده ام بود به مطلبی برخوردم که نشان از همان شیوه های قدیمی خذف نقاط گسسته مخالفان و جوگیری از ارتباطشان بود همان مدل دوران فلاحیان و نیز اسلاف و اخلاف شان .مدل روسی و چینی خذف مخالفان و معترضان . اینرا گفتم که بدانید حفظ و مراقبت از این نقاط چقدر برای اینده جنبش مدنی مان ضرورت دارد پس مراقب خودتان باشید استراتژی مبارزه تان را تغییر و ارتبا طتتان را از دست ندهید

     
  26. دلم گرفته از ظلم…..نادرزخاک برخیز…میهن جوان ندارد…

     
  27. بي كنش بزرگوار. درود برشما
    نوشته هاي زيباي شما را خواندم و مي خوانم و درس مي گيرم .
    از شما براي رنجي كه دراين كار مي بريد تا كساني چون مرا بيشتر با نوشته هاي ارزشمند وگوهريني آشنا كنيد كه ، براي گسترش فرهنگ بيگانگان ، آن ها در زير غبار زمان پنهان نگه داشته اند سپاس گزارم.
    پشتكار ، تن درستي و نيك بختي شما را آرزومند.
    با احترام.

     
  28. نوری زاد گرامی و صبور و مقاوم
    انچه امروز بیش از هر زمان دیگری بسیار شفاف تر شده است هزار چهرهگی عمامه به سرهای حاکم و اینکه هیچ کدامشان اصولا به هیچ چیز باور ندارند از خدا بگیر تا انسانیت و ………. تنها و تنها به چیزی که اعتقاد دارند تنها و تنها تکیه بیشتر بر مقام و مسند و دست اندازی بیشتر و چپاول خزانه مردم مفلوک است که از همه بیشتر شخص مقام سلطنت اعلاحضرت خامنه ای است ایشان با تهیه سناریوهائی مثل درگیری دراویش که اصلا هیچ وابستگی سیاسی ندارند و نه اصول گرا هستن و نه اصلاح طلب و نیز مثلا اقتصاد مقاومتی که در واقع نوعی فریب از هزار چهرگی ایشان در انداختن مسئولیت تخریب اقتصاد کشور توسط خودشان و جیره خوارشان یعنی کسی که با نظر او نزدیکتر هست یعنی اسطوره بلاهتی بنام احمدی نژاد و باند مخوف ضد ملیش و برملا نشدن چهره واقعی چپاول کنندگان به خزانه که همان شخص خودش میباشد بگونه ای که با گرای غلط و نشان دادن راه انحرافی برای پنهان کردن خود و بنیادهای اقتصادی عظیمش مثل بنیاد مستضعفان و ستاد اجرائی و………….. میباشد حتی در این را اجازه برحورد صوری هم با چپاول کنندگان خزانه نمیدهد و ادم گمنام و یک لا قبائی مثل بابک زنجانی را انچنان در زیر چتر پوشش امنیتی و حمایتی خود گرفته که روز برور حمایتهای علنی دادستان کل کشور که باید حافظ منافع مردم باشد این موضوع را بر مردم ثابت کرده و از سوئی دیگر با ایجاد شوئی ساختگی با نعلین پاره وارد جلسه با مجلس بردگان رهبری و جیره خوارنی که تنها برای دریافت جیره اخر سال دور هم جمع شدهاند و با این نمایش کثیف و حقارت امیز که توسط سایتهای جیره خوار و مطیع محض یک باره بصورت انفجاری تبلیغ میشود ایا اینهمه خر فرض کردن مردم جز مشان از فریب و هزار چهرگی ایشان و عدم سر سوزنی اعتقاد به دین و اصول انسانی با ان عملکرد نیست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا با این شیوه در اینده کسی سر سوزنی به ایشان حداقل اعتماد به عنوان یک فرد ریش سفید هم میکند با اینهمه هزار چهر گی و فریب

     
  29. یک روزی که نه سالها هاشمی رفسنجانی فرصت داشت که مملکت را بر مدار قانون بنا کند ! به هر دلیل نکرد ( نگوییم که نتوانست و نگذاشتنش که سخت در اشتباهیم ) باور کنید سالهای سال هاشمی در این مملکت دست بالا را داشت ! اما به همان گذران وقت به نفع خود و خانواده و نظامشان اکتفا کرد ! با آمدن احمدی نژاد بود که هاشمی این خطر را احساس کرد که ای بابا درب همش بر یک پاشنه نمیچرخد ! همیشه این منتقدان ایشان نیستند که به زندان می افتند ، روزی خواهد رسید که زیر و بالای خانواده ایشان را به فحش میکشند ، دوستان نزدیک ایشان را به کمترین بهانه ای به پای میز محاکمه میکشند و قص علی هذا ! اینجا بود که فرصت سوزیها نمایان شد ! آقایی که میتوانست مملکت را به راهی ببرد که خودسریها را به حداقل برساند خود روزی در چنبره خوسرها گرفتار آمد که بفهمد مملکت قانونمند این اعتبار را دارد که هاشمی اگر روزی حتی سایه اش از سر خانوادش کم شود کسی جرات فحش و ناسزا گویی به آنها ندارد ! چه رسد به روزی که خود در راس مجلس خبرگان و مجمع تشخیص مصلحتش آرمیده ! چه رسد به نمایندگان مجلس که مجلس را چاله میدون دیدند و دوره گشتند و رجز خواندند و مرگ بر هاشمی سر دادند ! هاشمی حتی سالها در کسوت رییس مجلسی میتوانست وزنی به مجلس بدهد که حتی چاله میدونی ها روی سر و صدا کردن در مجلس نداشته باشند چه رسد به دکترها و مهندس ها و روحانیان معظم منتخب مردم
    آری اما حالا دیگر نه اینکه مقدور نباشد ، نه ، برای تغییر هیچوقت دیر نیست اما هاشمی دیگر عمرش چنان قد نخواهد داد که چنین تغییری را ببیند !
    یک مملکت قانونمند حتی به نفع پاسدارها و واعظی ها هم هست ! چرا ؟ چون قدرت و پول روزی از روزهای رواج بی قانونی هرگز توان مقابله با هرج و مرج های دور و بر خانواده های صاحب پول و قدرت ها نخواهد گرفت ! نمونش همین هاشمی !
    واعظی های اگر سیستماتیک فکر میکردند و کم میخوردند ولی همیشه میخوردند ! روزنامه های منتقد را نه این که ساکت که حتی بلندگو دستشان میدادند ! آنوقت میتوانستند مطمعن باشند که همیشه خدا خودشان و نوادگانشان گرد نامردمی ها را به خود نخواهند دید ! هیچوقت همچون دور و بریهای شاه مجبور به ترک وطن خود نمیشوند که در حسرت یک غبار وطنی بمیرند !
    فکر میکنید شاه در خواب هم میدید که طومار زر و سیم و قدرتش به روزی در هم بپیچد ! به خدا نه ! شاه اگر سیستماتیک فکر میکرد و به همه احزاب و گروهها احترام میگذاشت فکر میکنید به این راحتی میشد حتی چپ بهش نگاه کرد ! ابدا ! چه رسد به اینکه فرار کن !
    نه اینکه الان فرزندانش از مملکت خود هیچ لذتی نمیبرند حتی از آزادی کشورهای دیگری هم در آن هستند بهره ای نمیبرند ! هر لحظه باید بترسند از کسانی که به آنها نزدیک میشوند که نکند از عوامل رژیم باشند !
    همین بدعت سرکوب هر خواسته اقلیت ها و شهروندان دور از کانون قدرت را فکر کنید ! اگر روزی این معادله برعکس شود چه قدر مملکت غیر قابل تحمل میشد !
    این مطلب ادامه دارد ………

     
  30. اقای حامد – هر واقعه را باید در زمینه خود مورد قضاوت قرار داد . بر اساس دیدگاه مذاهب الهی . این جهان مقدمه ایست برای زندگانی جاوید در جهان دیگر . بر این اساس کشته شدن یک نوزاد در میان یک قوم را با توجه به زندگی دیگری که در جهان بعد خواهد داشت ، باید مورد قضاوت قرار داد . من در اینجا نظرم به حقانیت این دیدگاه نیست ، منظور این است که از دیدگاه مذهب باید به وقایع نگریست و آن را مورد قضاوت قرار داد.

     
  31. فلك زده اميدوار

    با سلام گاندي و ماندلا از بزرگان وشرف انسان هستند وبجاي خود.اما بنظر من شما داريد به انسانيت وانسان بودن معناي دوباره ايي ميبخشيد كه ميتوان آنرا رنسانس انسانيت در ايران ناميد.مفهوم گمشده “عشق” را چون باران به سرزمين خشك شده ايران ميباريد.بارشت مستدام باد.درود خدا بر تو وخانواده ات.كارت بس بزرگ وپايدار است.از ملامت و مذمت كوته نگران نهراس همچنان بذر عشق را پراكنده كن.من برادر شهيدي هستم كه خودم ايشان را تشويق به حضور در جنگ وجبهه كردم ود سال 62 در عمليات خيبر مفقود گرديد بدان كه شهدا زندگي بهتر را براي همه ميخواستند وخون شهدا ياور تو هستند.

     
  32. درود به اقای محمد نوری زاد عزیز
    بالاخره بعد از مدتی نامه نوشتن صدای ما را شنیدین و به دیدار مادر ستار بهشتی و چندی از مادران که پسرانشان کشته شدن رفتند دستان درد نکند که صدای مارو شنید کاترین اشتون
    اقای خاتمی این صدای مادر سعید زینالی است https://soundcloud.com/frl-journalist/masih-alinejad-saeid-zeynali-catherine-ashtonصدایی که اگر نلسون ماندلا میشنید از غصه دق میکرد و می پژمرد اقای محمد نوری زاد نوشته بودن اگر نامه ها را اگر به یک کافر نوشته بودم حتما جوابی میداد اگر نامه هایی که من نوشته بودم به یک کافر حتما حتما به مادر ستار بهشتی سر میزد شما محکومیت به سکوت و سکوت علامت تایید ظلم است شما در وب سایتان حتی از سرباز دفاع نکرده اید از اشتون یاد بگیرید که چطور خوب درد دل یک انسان را می داند

     
  33. جناب نوريزاد عزيز؛
    من خود ميدانم كه تعداد كامنتهاى امروز من بيشتر از سهممبوده ( البته چنانچه شما سهمى براى بنده در اين سايت جهت ابراز نظرم قائل باشيد) ليكن اكنون مطلبى را خطاب به خود در خصوص جناب مرتضى مشاهده كردم كه لازم به توضيحى مختصر ميباشد ، لذا با اجازه شما؛
    رضا دوست بررگوار من ؛
    ابتدا من از توجه جنابعالى به نوشته هايم از شما قدر دانى ميكنم و اميدوارم با ابراز نظرات خود من را راهنمايى و مساعدت كنى ولى مطلب شما راجع به اقا مرتضى حاوى كنايه اى كوچك نيز بود كه گرچه اقا مرتضى را هدف گرفته بود ولى چون خطاب به اينجانب بود خود را موظف به پاسخ ميدانم
    دوست عزيزم رضا گر چه من با جناب مرتضى داراى اختلافات اساسى در مبادى بنيادى ميباشيم ولى ايشان را فردى صاحب نظر و انديشمند ميدانم كه پر بار بودن اين سايت تا حدود زيادى مديون تلاشهاى بى وقفه ايشان ميباشد ، بنده نيك ميدانم هريك از متن هايى كه ايشان تحرير ميكند چه ميزان زحمت و تلاش براى ايشان در بر دارد و بر ماست كه قدر زحمات مداوم اين عزيز را ارج نهيم ، ايشان به عقيده من از معدود كسانى هستند كه نبودشان ، بار علمى اين سايت را به نحو محسوسى ميكاهد ، دوست عزيزم لازم است بر ما كه با قدر دانى و پاس داشتن زحمات اين بزرگوار دلگرمى لازم را جهت تداوم حضورش فراهم كنيم و از نعمت وجودش و از استعداد و پشتكار فوق العاده ايشان بهره ببريم ، دوست عزيز شما و ايشان و ساير بزرگواران را ايام شاد و به كام ارزومندم، با تشكر.

    ——————

    سلام دوست گرامی
    شاهنامه، به گمان من – خرد نامه – است. شما هرچه از شاهنامه برای ما بنویسید به خرد ما افزوده اید. بی تردید.
    با احترام

    .

     
  34. آقا مرتضی
    با سلام..من کامنت حامد را در مورد یک داستان قرآنی دیدم. این نوع حکایات در قرآن چند بار آمده و بنظر من ما در بر خورد با قرآن دچار یک مشکل خاصی هستیم که به ما اجازه راهیابی به پاره ای از مطالب را نمی دهد. مثلا در این حکایات آیا قرآن برای ما حکایت تاریخ می گوید؟ آیا هدف عبرت خاصی است؟ آیا اینها بعنوان مثال هستند؟ و همینطور موضوع احکام. آن طور که بنده درک کرده ام ما گاهی به یک نوع تفسیر از قرآن می پردازیم در حالیکه نظرات دیگری هم هست. امّا تفاسیر هر یک بر مبنای درکی است که مفسر از قرآن دارد. اگر قرآن کلام مستقیم خداست باید همه این حوادث اتفاق افتاده باشد. اگر چنین باشد قرآن میشود روایت تاریخ. در حالیکه این محور رسالت نیست. در امر تفسیر هم سبک و سیاق گوناگون می بینیم. من فکر می کنم در درک قرآن ما با سئوالی مبنی بر ماهیت قرآن و شیوه تفسیر مواجهیم .

     
  35. I
    رستم و اسفنديار (تقابل دين و ازادى)
    بخش هفتم؛
    همانگونه كه دانستيم در اين داستان فردوسى اسفنديار را نماد دين، گشتاسب را نماد خداى مورد نظر اديان و رستم رانماد ازادى و ازادگى قرار داده و داستان از انجا اغاز گرديد كه اسفنديار در ظاهر براى اجراى فرمان گشتاسب ولى در واقع براى دستيابى تاج و تخت راهى سيستان ميگردد تا دست رستم را ببند و او را دست بسته تا دربار، جلوى اسب بدواند تا گشتاسب پس از ان تاج وتخت را به اسفنديار بدهد كه بر اساس معناى نمادين مد نظر حكيم، ميتوان داستان را اينگونه تعبير كرد كه ؛ دين يا اديان در ظاهر براى اجراى فرمان خدا ولى در واقع به منظور دستيابى به قدرت در اولين اقدام ازادى را محدود ميكنند(بستن دست رستم كه نماد ازادى است) / اسفنديار بر لب رود هيرمند سراپرده ميزند و زاييده خود (پسرش) بهمن را براى ابلاغ فرمان شاه نزد رستم ميفرستد/ بهمن كه زاييده دين است يعنى استبداد ، كه در ادبيات با عنوان شب از ان ياد ميگردد چون به رستم كه نماد ازادى است و از ان در ادبيات با عنوان روز ياد ميگردد، برخورد ميكند ، رستم را به شكل افتاب سپيده دم ميبيند زيرا كسى كه از شب مى ايد در سپيده دم به روز بر ميخورد و اولين چيزى كه در سپيده دم ميبيند چيزى نيست مگر افتاب، و چون وجود شب و تاريكى مستلزم نبود افتاب است ،بهمن كمر به نابودى افتاب يا همان رستم ميبندد كه موفق نميشود ، سپس نزد رستم امده و پيام پدر را به اوابلاغ ميكند، رستم دل ازرده ميگردد و اسفنديار را به انسانيت و يزدان پرستى و دورى از آز فرامى خواند
    و رستم به بهمن خطاب به اسفنديار ادامه ميدهد كه؛
    كنون شهريارا تو در كار من
    نگه كن به كردار و ازار من
    گر ان نيكويها كه من كرده ام
    همان رنج هايى كه من برده ام
    چو پاداش ان رنج ، بند ايدم
    كه از شاه ايران گزند ايدم
    همان به كه گيتى نبيند كسى
    چو بيند ، بدو در نماند بسى
    در اين ابيات رستم كه از تصميم شاه بسيار تعجب كرده و دل ازرده شده به اسفنديار پيام ميدهد كه ايا نتيجه نيكى هاى من و زحماتم ، بستن دست من است ، و اگر قرار است شاه پاسخ زحمات و رنجهاى مرا با بستن دست من بدهد كاش من هرگز اين جهان را نديده بودم و اگر هم ميديدم لحظه اى بيش عمر نميكردم.
    و ادامه ميدهد كه من اكنون نزد تو مى ايم و همه رازهاى خود را باصدايى بلند به گونه اى كه همه جهان بشنوند فرياد ميزنم ، انگاه اگر تو گناهى از من يافتى بازوى مرا به پالهنگ ببند و مرا با چرم پلنگ از پاى اويزان كن و سپس سرم را از تن جدا كن؛
    بيايم بگويم همه راز خويش
    ز گيتى برافرازم اواز خويش
    به بازو ببندم يكى پالهنگ
    بياويز پايم به چرم پلنگ
    چو از من گناهى بيايد پديد
    از ان پس سر من ببايد بريد
    و ادام ميدهد ؛
    بهر حال حرف هاى زشت رانزد من بر زبان نياور و سخن از كارى كه در انجامش ناتوان هستى و سخن از انچه غير ممكن است بر زبان نياور، چرا كه تا كنون كسى پاى مرا در بند نديده ، و تو انگونه سخن بگوى كه در خور شهرياران است و كارى را انجام ده كه شايسته شهريارى است و به گرد كارهاى ناروا و بيهوده مگرد
    :وباز ميگويد:
    تو بر راه من بر ستيزه مريز
    كه من خود يكى مايه ام در ستيز
    وادامه ميدهد كه اگر تو ديو آز و خشم را كه بر وجودت چيره شده ، از خود برانى انگاه از رود عبور كن و به منزل من بيا تا مدتى با هم گفتگو كنيم انگاه من همه اموالى را كه به نيروى دست و بازوى خود گرد اورده ام به تو وسپاهت ميبخشم و خودم نيز به همراه تو و عنان با عنان تو ( عنان با عنان تو! ) نزد شاه مى ايم و؛
    بپرسم ز بيدار شاه بلند
    كه پايم چرا كرد خواهى به بند
    و با پيامى كه شرح ان رفت بهمن را نزد اسفنديار برميگرداند و به بردار خويش نيز ميگويد سريعا خودت را به خانه برسان و به پدر (دستان يا همان زال) بگو اسفنديار به ميهمانى ما امده و بگو بساط ميهمانى را مهيا كنيد به همراه بهترين غذاها ، و سپس رستم براى ديدن اسفنديار به تنهايى روى به سوى رود هيرمند، به راه مى افتد…. .

     
  36. باسلام
    آنچه که بیش از همه برایم جالب توجه بود اشاره ی جنابٍ نوریزادٍ مهربان بود. بی دلیل نیست که او را مهربان خطاب می کنم؛ کسی که نمی پسندد حتی یک انسان از او برنجد. امید که بیاموزیم.

     
  37. مگر شما انجا بودە و خبر دارید کە زن باردار و کودکان ……و بودە اند. ٢

     
  38. تنها چیزی که از عملکرد و سخنان رهبر و تندروهای زمامدار یاد گرفتیم نفرت بود. اینها به همه انسانها غیر از خودشان نفرت و خشونت دارند. همچین که نفرت توی نهاد و قلبشون رو همهجا جار میزنند. این خصلت نکبت نیست؟

     
  39. کجای این فوتبال آلوده را می‌خواهید درست کنید؟
    ورزش > لیگ برتر – سیامک رحمانی
    پیشنهاد جدید وزیر ورزش برای محدود کردن بودجه باشگاه‌ها را می‌توان جدی تلقی کرد. اگر چنین خواسته‌ای محقق شود و باشگاه‌های فوتبال ایران، که تقریبا همگی از دولت، یعنی از جیب ملت ارتزاق می‌کنند، مجبور به حساب پس دادن و شفاف‌سازی باشند، شاید خیلی از این ریخت‌وپاش‌ها جمع شود. ممکن است ارقام قرارداد و پرداختی به بازیکنان کمی منطقی‌تر شود و بالاخره شاید راهی پیدا شود تا فوتبالی که امروز نه تماشاچی دارد و نه درآمد، این همه خرج روی دست ملت نگذارد.
    نیت آقای وزیر هم ظاهرا خیر است و باید کمک کرد تا حساب و کتاب فوتبال روشن شود، اما باید به اطلاع ایشان برسانیم که چنین اتفاقی به راحتی نمی‌افتد. اصلا بعید است راه به جایی ببریم. آقای گودرزی تازه آمده‌اند اما انتظار این است که اگر با سازوکار فوتبال آشنایی ندارند با سازوکار مملکت آشنا باشند. با فسادی که تار و پود اقتصاد و روابط جامعه ما را در بر گرفته و البته زشتی آن در فوتبال هم بسیار آشکار است غریبه نباشند. می‌گویم چنین اقداماتی برای اصلاح وضعیت موجود جواب نمی‌دهد چرا که هیچ عاملی برای اجرا کردن آن وجود ندارد. فساد خانه را تا بیخ پوسانده. بازیکنی که بخشی از پولش را به دلال می‌دهد و برای گرفتن پول بیشتر حاضر به هر دغلکاری هست، نمی‌آید به این قواعد تن بدهد. مربی هم تن نمی‌دهد.
    مربی که اساسا کارش این است که هر جایی می‌رود دسته‌ای از بازیکنان یا کمک‌ها را همراه خودش ببرد و برایشان پول کلان بگیرد و با مدیران و دلال‌ها شریک باشد، چرا باید با شما همراهی کند؟ مربی‌ای که عادت کرده قرارداد مخفی ببندد و با کمترین بازدهی هیچ مربی بزرگی را در جهان به رسمیت نمی‌شناسد و دائما قرارداد خودش را با مورینیو مقایسه می‌کند، چرا باید به اصلاحات روی خوش نشان بدهد. بازیکن می‌گوید قیمت من چند صد هزار دلار است اما نمی‌گوید کدام باشگاه معتبر خارجی او را می‌خواهد. مربی هم می‌گوید هر سال باید قرارداد میلیاردی ببندد و مدیر برای فرار از هر برنامه‌ریزی و فشاری می‌گوید چشم. شاید بگویید اگر مدیران سالم و دلسوزی داشته باشیم با این جریان اصلاحی همراهی خواهند کرد.
    چنین مدیرانی را اگر پیدا کردید به ما هم نشان بدهید. مدیرانی که عادت کرده‌اند خودشان بابت نقل و انتقالات درصد بگیرند و هرچقدر بیشتر در باشگاه بمانند، بیشتر گیرشان می‌آید، چرا باید با شما همراهی کنند؟ مدیران دلال. مدیران کوچکی که باید با نام مربی و بازیکن بزرگ هوادار را ساکت و عمر مدیریت‌شان را طولانی تر کنند. مدیری که می‌گوید از چک شخصی‌اش دارد برای باشگاه فداکاری می‌کند، که ماشین شخصی‌اش را به بازیکن می‌دهد تا او را ساکت کند، اما نمی‌گوید که آن چک‌های برگشتی کجا نقد می‌شوند و بابت نقد شدن‌شان چقدر گیر چه کسی می‌آید. نمی‌گوید که ماشین شخصی‌اش چقدر می‌ارزیده و آن را چند با باشگاه و بازیکن حساب کرده. مدیرانی که دائم در حال حساب‌سازی‌اند و به همین خاطر حاضر نیستند دفاتر مالی‌شان را به کسی نشان بدهند. که سال‌هاست می‌گویند، دارند از جیب خرج می‌کنند اما جالب است که وضع‌ مالی‌شان هر روز بهتر می‌شود. اینها می‌خواهند تن به اصلاحات و سقف بودجه در فوتبال بدهند؟

    شاید بگویید که مدیرانی می‌آوریم زلالتر از آب. خواب دیده‌اید. این سیستم آلوده که برایتان تصویر کردیم هر چشمه زلالی را نابود می‌کند. اگر کسی بخواهد درست کار کند در این سیستم دوام نمی آورد. اصلا روش‌هایش جواب نمی‌دهد. مثل این است که در اتوبانی که همه قیقاج می‌روند، شما بخواهید مستقیم و با سرعت قانونی رانندگی کنید. اولین عامل تصادف خود شما خواهید بود. اصلا امکانش را ندارید.

    پس شاید بهتر باشد که آقای وزیر دست از رویاپردازی بردارند و این همه آلودگی را باور کنند. اگر بتوانید مدیران‌تان را وادار کنید کمی، تنها کمی دست و پایشان را جمع کنند، که تنها کمی به قانون تن بدهند و از ریخت و پاش‌ بکاهند و کمتر به فکر دلالی باشند، برده‌اید. اگر وادارشان کنید دخل و خرج واقعی‌شان را ارائه دهند، برده‌اید. محدودیت و سقف گذاشتن دیگر خیلی فانتزی است.

    در پایان این مطلب شاید کسی بپرسد که معنای حرف‌هایم این است که آیا فقط روزنامه‌نگارها پاک هستند و بقیه ناسالم‌اند؟ می‌گویم حتی روزنامه‌نگاری ما هم وسط این همه عفونت عمرا می‌توانست و می‌تواند پاک بماند. ما هم تقریبا همه آلوده‌ایم. و این مطلب می‌توانست آن تک و توک مدیر سالم و مربی پاکدست و بازیکن بااخلاقی را که از این جریان عمومی جدا هستند بیازارد. اما مطمئنا نمی‌آزارد؛ آنها خودشان واقعیت را می‌دانند و از آن رنج می‌کشند و از بازگویی آن نخواهند رنجید. شما هم از شنیدن واقعیت نهراسید آقای وزیر. حقیقت به همین اندازه پلشت است. ما همه آن را می‌دانیم. شما هم خودتان را گول نزنید.

     
  40. ساسانم گرامى
    با سلام
    از نظرات مثبت شما به نوشته هايم سپاسگزارم. راستش وقتى نظرات شما را مى خوانم يكبار ديگر نوشته خودم را مى خوانم ببينم آيا واقعاً آش دهن سوزى بوده؟ اما چيزى دستگيرم نمى شود!

    از جمع بندى كه از نوشته ام كرده ايد ممنونم. من تحصيلاتى در جامعه شناسى يا روانشناسى ندارم و آنچه نوشته ام صرفاً بر اساس مشاهدات و استنباط شخصى ام بوده و الزاماً پايه و اساس علمى ندارد.
    آنچه راجع به اخلاق گفته ام صرفاً به حوزه اى از اخلاق فردى مربوط مى شود كه در ارتباط با رعايت حقوق ديگران است و مسلماً حوزه اخلاق وسيعتر از اين است.

    فقط يك نكته به جمع بندى شما اضافه كنم و آن اينكه طبق گفته خانم شيرين عبادى، يك نقش قانون تنظيم روابط بين آحاد جامعه و ايجاد نظم، و نقش ديگر آن، فرهنگ سازى است. و قانون در تمام جوامع، خواه نا خواه فرهنگ سازى مى كند و اين مختص به جوامع آزاد و دموكراتيك نيست. تفاوت جوامع پيشرفته با جوامع عقب مانده در اين است كه در جوامع مترقى، سعى مى شود قوانين يك قدم جلو تر از فرهنگ متوسط جامعه باشند تا با توجه به نقش فرهنگ سازى قانون، فرهنگ جامعه ترقى يابد. ولى متاسفانه در جامعه ما قوانينِ بسيارى، از متوسط فرهنگ جامعه عقب تر هستند و اجراى اين قوانين باعث پسرفت تاسف بار فرهنگى در جامعه شده و مى شوند. نگاه كنيد به قوانين ديه و نيم بها بودن وجود زن نسبت به مرد، قوانين چند همسرى، ازدواج با فرزند خوانده، ازدواج موقت و بسيار بسيار قوانين ديگر، كه از فرهنگ متوسط جامعه عقب تر بوده و فرهنگ را با خود به سمت عقب مى كشانند.

    مثال ديگر: در بسيارى از كشور ها، خريد و فروش سكس جرم است ولى قانون به دلائل مختلف فاقد كارايى لازم است. اما بعنوان مثال در كشور سوئد نه تنها فقر ريشه كن شده و هيچكس از گرسنگى مجبور به تن فروشى نيست ( حذف يك علت مهم وقوع جرم) بلكه در تلاش براى جلوگيرى از بهره كشى جنسى از زنان كه در اين معادله، از مردان آسيب پذير ترند، و نيز ديدگاهى كه وجود مشترى را باعث عرضه كالا مى داند، قانون، خريدار را دستگير و مجازات مى كند نه فروشنده را. و همين قانون باعث شد نه تنها كنترل خريد و فروش سكس، موفق تر از كشور هاى ديگر باشد ( وجه اجرايى قانون) بلكه نگاه منفى فرهنگ جامعه بين تن فروشان و خريداران سكس بطور مساوى تقسيم شود ( وجه فرهنگ سازى قانون)

    در بسيارى موارد هم در مورد نقايص قانون در كشورمان اصولاً نيازى به انديشيدن نيست و بسيار بديهى است كه شما نبايد پيش از آنكه براى يك جوان امكان تحصيل، كار، درآمد و زندگى فراهم كنيد، او را بعلت سرقت يا قاچاق يا قتل، اعدام كنيد. يعنى در عين حال كه علت ( بيسوادى، بيكارى و فقر) به قوت خود باقى است، معلول ها را كه سرمايه هاى گرانبهاى جامعه هستند قلع و قمع مى كنيد. اين يك منطق بسيار ساده است كه نمى دانم چرا گوش قانونگذاران به آن بدهكار نيست.

     
  41. بزرگوار: لطفا صفحه ی 171 این کتاب را نگاه کن، انگار حکایت خود را می بینی، هر چند که فروتنی و باید هم فروتن بمانی:

    https://dl.dropboxusercontent.com/u/32319997/GANDHI-A-LIFE.pdf

     
  42. خدا قوت ؛ ما شهرستان هستیم آدرس محل استقرار خود را بدهید (وزارت اطلاعات)
    تا ان شاء الله اگر تهران آمدیم خدمتتان برسیم
    راستی شده از بازپرسها بپرسید به قیامت و روز جزا اعتقاد دارند؟!
    و می بایست یک روز در مقابل خداوند پاسخگو اعمالشان باشند!!!

     
  43. سرور ارجمند ، جناب نوريزاد عزيز
    از اينكه بذل محبت فرموده و اشتباهات اعدادى ارقامى من را تصحيح فرموده ايد ، بى نهايت سپاسگذارم و در عين حال دقت و ريزبينى جنابعالى را در كلى ترين تا جزء ترين امور -انهم در بحبوحه مشغله ها و مشكلات جنابعالى- از اعماق قلب ميستايم و بر ان افرين ميگويم . ارادتمند شما ؛ بى كنش.

     
  44. جناب هیچکس
    روزگار خدابیامرز استبداد بود لیکن روح آزادگی در مردم زنده بود وگرنه انقلابی صورت نمی گرفت
    روزگار ما وضع عجیبی است انگاری آزادگی از جامعه رخت بر بسته باشد
    جوان ها دسته دسته زندانی می شوند و عده ای در خوابند و مابقی به روی مبارک نمی آورند
    همین اصلاح طلبان که چه خوب آن ها را تشبیه به مار دوش ضحاک کردید هیچ نمی گویند چرا اموال زندانیان را
    پس نمی دهید یعنی احترام به مالکیت یعنی طلب ابتدایی ترین حقوق شهروندی که هیچ مغایرتی با قوانین جمهوری اسلامی نیز ندارد . ببینید اعتقادات دینی چه بر سر مردم آورده
    (البته من همیشه می گویم خدا بیامرزدش ولی از سرش نگذرد که با سرکوب و خفقان زمینه ساز انقلاب اسلامی شد)

     
  45. حامدگرامى، دوست عزيز
    از اظهار لطف و بزرگوارى جنابعالى ، صميمانه تشكر ميكنم ، دوست عزيز از اينكه ميبينم بزرگوارى چون شما به وقت خود را صرف خواندن نوشته هايم نموده ، بى اندازه مسرور و دلگرم ميگردم، چنانچه از نظر شما و ساير دوستان نسبت به مطالبى كه مينويسم ، اعم از اينك موافق نظر من باشد يا مخالف ، اگاه گردم ، استقبال مينمايم تا بتوانم با بهره گيرى از انها ، از ميزان كاستى هاى نوشته هايم بكاهم ، لذا من را از نظرات خود محروم نفرماييد تا با كمك يكديگر بتوانيم سايتى پربارتر را بسازيم. با عرض ادب و احترام.

     
  46. جناب حامی گرامی
    ببخشید بنده زیاد مایل نیستم وارد این گفت و گو ها شوم لیکن در قضیه هلاکت صغیر و کبیر قوم به دست خدا این برداشت بیشتر موافق نظر اهل تسنن است چرا که شیعه بر خلاف سنی عدالت را از اصول دین می شمرد
    نکته دیگری که هست ما در قرآن شاهد دو جور خدا هستیم خیلی فشرده بگویم
    یکی یهدی من یشا و یضل من یشا است و محدودیتی ندارد و هر چه بخواهد می کند یعنی قومی را که هیچ تمامی خلقت را نابود می کند تا خلقت تازه ای بیافریند و از آن باکی ندارد
    دیگری رب العالمین است که در کلمه رب انگار محدودیتی برای خود قایل شده و خود را مایل به هدایت عالم دانسته است
    اولی انسان را به یاد خدایان یونانی می اندازد که هر چه دلشان می خواسته می کردند
    دومی انسان را به یاد اهورامزدا می اندازد که خدای خوبی ها است و خدایی متعهد است ( محدود به تعهد است)

    در نهایت آن که شیعه که می دانیم ابداع ایرانیان است با وارد کردن عدالت به اصول دین دیدگاه اهورامزدایی را تقویت کرده

     
  47. بادرودی بی پایان به نوری زاد عزیز بن مایه نگاه دینی بد بینی به حیات بشریست این نگاه چیز ناشناخته برای شما نیست این نگاه را میتوان به صورت اشکار در رفتار جمهوری اسلامی دید روشنفکری مارکسیستی توانست با نگاه ضد سرمایه داری وضد امپریالیستی خود در ایران تفکر دینی را به خدمت بگیرد وخود نیز در نهایت مغلوب این نگاه شد روحانیت در روابط اجتماعی وسیاسی نمیتواند به رواط قراردادی پایبند باشد ونگاه ایدئولوزیک مانع از اعتماد به دیگران میشود تمامیت خواهی آنها نه از ره کین است بلکه طبیعتش این است اما جوامع امروزی بر پایه دمکراسی بنا شده اند جائی برای نگاه آخوندی نمیگذارد . آخوندها نگاهی ابزاری به دمکراسی دارند خود جمهوری اسلامی نتیجه همین نگاه است واین نگاه مزورانه امروز آشکار شده است اراده مردم برای تعیین سرنوشت خود تبدیل به معضلی برای آخوندها شده امثال خزعلی بدانند وعده هائی که مادران شهدا را قانع کرد که به کشته شدن فرزندان خود اعتراض نکنند پایان یافته در واقع امروز همان پائیزی است که باید جوجه ها را شمرد امروز مردم نه به وعده های بهشت امیدی دارند ونه از عقوبت جهنم ترس به دنبال یک زندگی با کرامت انسانی میباشند.

     
  48. جناب نوری زاد عزیز
    لطف کنید در بکار بردن تیغ سانسور لغات توهین آمیز ظرافت بیشتری به خرج دهید
    به طور مثال گفتن این که
    ++
    مگر فلان کس برگ چغندر است
    ++
    حاوی هیچ توهینی نیست بلکه این یک اصطلاح فارسی است و بنده از آن هیچ توهینی استنباط نمی کنم
    از سوی دیگر توجه داشته باشید خط خط های شما ممکن است در اذهان تداعی کند که حرف زشتی زده شده و توهینی روا شده که این خود می تواند مایه شبهه و تولید برخی تصورات توهین آمیز در ذهن افراد شود که مغایر با مطلوب است

     
  49. جناب حامد گرامی

    بهمان دو دلیلی که عرض کردم باب گفتگو با امثال شما مسدود است
    مشکل اصلی شما مساله توحید و نسبت عالم هستی با خالق آن است ،تا این مشکل را حل نکنید همچنان برای خدای ما و شما خط و نشان می کشید!
    مانعی ندارد به خط و نشان کشیدن تان ادامه دهید.
    موفق و سالم باشید

     
  50. بنام خدا

    با سلام به دوست بسیجی و جناب نوریزاد گرامی

    دوست بسیجی محترمی از جناب نوری زاد سوال از تعبیر” غلمان” در نوشته خودشان کرده بودند ،با اجازه جناب نوریزاد بنده اندکی به فرمایشات ایشان می افزایم.
    دوست عزیز بسیجی! کلمه” غلمان” بر وزن فعلان بکسر فاء است که یکی از اوزان جمع در لغت عربی است ،و مفرد این کلمه همان کلمه معروف “غلام”است ،پس غلمان صیغه جمع است بمعنی غلام ها بتعبیر فارسی ،البته در لغت عرب غلام بمعنایی که در فارسی متداول است (برده) نیست بلکه غلام اطلاق میشود بر نوجوان یا جوان نزدیک بلوغ یا تازه بلوغ.
    این کلمه( غلمان)بصیغه جمع در قرآن تنها در یک مورد بکار رفته است ،و آن در سوره طور است که چنین می فرماید (وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ غِلْمانٌ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ لُؤْلُؤٌ مَكْنُونٌ .الطور/ 24) یعنی :و پیرامون آنان جوانانی که (در صباحت و حسن وجه) چون مروارید پنهان در صدف اند بخدمت میگردند.
    بنابر این همانطور که جناب نوری زاد اشاره کردند این تعبیر ناظر به خدمتکاران خوش چهره ای است که گرداگرد بهشتیان به آنان خدمت میکنند.
    البته در دو آیه دیگر در قرآن نیز از این خدمتکاران بهشتی یاد شده است منتها نه به تعبیر (غلمان) بلکه به تعبیر (ولدان) که این تعبیر همه به هم وزان صیغه جمع است برای کلمه ولد ، در سوره الواقعه/17 چنین آمده است :(يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ.) ،نیز در سوره الانسان ( الدهر ) آیه 19 چنین آمده است :(وَ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ إِذا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤاً مَنْثُوراً )
    چنانکه ملاحظه میکنید ایندو آیه با آن آیه که تعبیر غلمان در آن شده بود هم افق هستند و اشاره به یک حقیقت دارند .
    البته نکته ای که در اینجا هست این است که آن آیه سوره واقعه که تعبیر غلمان در آن شده است برحسب آیات پیش از آن در وصف مقربین ذکر شده است یعنی مخدوم علیهم در سوره الواقعه عبارتند از “مقربین”و در سوره الانسان(الدهر)مخدوم علیهم عبارتند از “الابرار” ،و در سوره طور عبارتند از عنوان “المتقین”.
    اجمالا ما این را می فهمیم که خدمتی در کارست و خدمتکاران خوش چهره ای نیز در کارند ،اما جهت خدمت مجمل است ،و متاسفانه روایت تفسیری خاصی از این جهت وارد نشده است .
    باید عنایت کرد که اجمالا از قرآن او صافی جسمانی این چنینی در وصف بهشت و بهشتیان بیان شده است ،ولی البته بر حسب قواعد حکمی و برخی اشارات قرآنی روایی میتوان چنین گفت که بهشت که مرحله ای بعد از تبدل سماوات و ارض به سموات و ارضی دیگر است برحسب وقوع آن در نشاه تجرد که فعلیت یافتن نهایی عالم ماده و تبدل آن است، هم واجد مرتبه تجرد است و هم واجد مرتبه جسمانی از سنخ متناسب با جهان دیگر .
    البته قران در مقام توصیف آنچه را که از اوصاف جسمانی قابل توصیف بوده است بیان فرموده است ،و آنچه از بهشت روحانی و روحانیات است قابل وصف در کسوت الفاظ نبوده است که بیان نشده است .
    میتوان گفت چنین مقاماتی از قبیل مقامات یدرک و لایوصف است و ما که اکنون در جهان طبیعت قرار داریم به درک کاملی از اوضاع آن جهان احاطه نداریم .
    اینها ممکن است مراحلی بدوی در توضیح نعمت های آن جهان باشد ،چیزی که هست این است که مطابق روایات هم بهشت دارای مراتب گوناگون است و هم جهنم دارای درکات متفاوتی است ،خود قرآن در عین حال که چنین اوصافی از بهشت کرده است در عین حال میفرماید :(وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً في‏ جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ .التوبه/72)
    خداوند به مومنین و مومنات وعده بهشتهایی را می دهد که نهرها در آنها جاری است در حالیکه آنان در آنجا پیوسته خالدند و برای انان مسکن های پاکیزه است در بهشتی جاودان ،در حالیکه رضایت پروردگار از همه اینها بالاتر است و این همان رستگاری بزرگ است.
    چنانکه ملاحظه میکنید ،در این آیه قرآن در صدد آن است که دست فهم بشر را گرفته و او را به مراتب عقلانی و بالاتر و لذیذتر که عبارت از بهجت عقلانی به رضایت خداوند است رهنمون شود ،آن لذاتی که سطح آن فوق این لذات جسمانی نظیر حور و قصور و غلمان و بخور بخور های میوه جات و غذاها و عسل مصفی و شراب طهور و غیرو است ،اگرچه رسیدن به همین نعمت های بهشتی نیز مرتبه بلندی است که متوقف بر ایمان و عمل صالح و طهارت و نزاهت روح است ،چنانکه پیامبرفرمود :(حفت الجنه بالمکاره و حفت النار بالشهوات ) یعنی بهشت ارزان و به بهای کم بدست نیاید ،بلکه بهشت پیچیده به زحمات این جهانی از ایمان و اعمال صالحه و عبادات و خدمات با اخلاص است ،و از آنطرف جهنم نیز ملازم و پیچیده به شهوات حرام و آلودگیها و وابستگی های به این جهان فانی است.
    در اینجا از برادر نوریزاد اجازه میخواهم با این سخن ایشان که فرمودند :

    “”اینجور می گویند که: حوری برای مردان و غلمان برای بانوان است. که اگر اینگونه باشد، تجسم بهشتی آنچنانی که مردان با حوریان مشغولند و بانوان با غلمان، تا چه حد مهوع می نماید.
    موافق نباشم ،زیرا بر اساس آنچه که به تحلیل محتوایی از این سه شریفه بدست آمد ،سخن قرآن عام است ،و از این سه آیه استفاده نمیشود که غلمان اختصاص به بانوان داشته باشد ،بلکه تعبیر یطوف در هر سه آیه ناظر است به اینکه این غلمان خدمتکار متقین و ابرار و مقربین هستند نه خصوص زنان ساکن بهشت ،اگرچه بر اساس تحلیل عقلی و اینکه این تعبیرات به صورت مذکر تعبیر از باب تغلیب است ،مراد ازتعبیرات ( متقین و ابرار و مقربین )که ممکن است محمول بر اختلاف درجات بهشتیان باشد ،خصوص مردان مقرب و مردان متقی و مردان نیکوکار نیست بلکه این عناوین عنوان مشیر به زنان و مردان متقی و مقرب و نیکوکار است نه خصوص مردان و نه خصوص زنان از این اصناف.
    بنابر این با همین بیان تحلیلی قرانی میتوان استنتاج کرد که اختصاصی در کار نیست و آن خدمات (هرچه که باشد) متوجه زنان و مردان بهشتی است نه خصوص زنان ،و امور مهوعه تناسبی با آن مقامات و مراتب گوناگون بهشت ندارند.

    با سپاس و پوز از تصدیع

     
  51. با دورد به قهرمان بزرگ ایران که قلب میلیونها ایرانی را امید داده و جوانه های شجاعت و پیکار را بوجود آورده .زنده و سلامت باشی دلاور

     
  52. درود بر استاد گرامی

    جناب مرتضی گرامی

    من از آمار زنان آبستن قوم ثمود به میان نیاوردم. فرض کنید که یک مادر آبستن وجود داشته یا نه اصلا وجود نداشته است. یک بچه خردسال که در این قوم بوده که. هیچ کس حق ندارد یک بچه خردسال را بکشد حتی پدر و مادرش و حتی خدای شما. خدای شما این بچه خردسال را کشته به دلیل اینکه پدر و مادرش شتر حضرت صالح را کشته اند و پیامبری او را انکار کرده اند. این است آن خدای مهربان و بخشنده شما؟ من نه تنها مادر آبستنی که خود را عمدی از بالای کوه پرت میکند و منجر به کشتن بچه میشود محکوم میکنم بلکه خدای شما را در این نوع کشتن بچه خردسال محکوم میکنم. چطوری میتوانید قبول کنید که یک شخصی یک نفر را بکشد و بعد او را به همراه بچه خردسالش بکشند. کجای این نوع استدلالات، لجاجت و بهانه جویی کلامی است؟
    فرض کنید امروز یک قبیله ای برود و با بمب خانه خدای شما را در مکه تخریب کند. این از نظر شما یک گناه بزرگ محسوب میشود. آیا باید این قبیله را به همراه فرزندان خردسال آنها قتل عام کرد؟
    آقا مرتضی به عقیده من هر دو بهانه جو نیستیم. شما بر این باورید که گناه بزرگ یک قوم که باعث هلاکت تمامی آنها توسط خدا شده است منطقی است. اما من این گناه بزرگ آنها را سزاوار هلاکت تمامی افراد آن قوم نمیدانم. این جواب را به خدای شما در روز قیامت شما خواهم داد که چنین قتل عامی از طرف این خدا برای من پذیرفتنی نبود.

    برایتان آرزوی سربلندی دارم

     
  53. حنای آیت اله خزعلی و بسیاری از عالیجنابان دست اندرکار که در بهشت روی زمین زندگی می کنند و ما بیچاره گان را به بهشت اخروی حواله می دهند، سالهاست که نزد بسیاری، دیگر رنگ ندارد.

    سالهاست بسیاری از ما هم مشرب “خیام” شده ایم که می فرمود:

    گردون نگری ز قد فرسوده ماست

    جیحون اثری ز اشک آلوده ماست

    دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست

    فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

     
  54. با سلام خدمت آقای نوریزاد
    امروز طبیعی ترین خواست خیلی ها استعفای آقای خامنه ای است . اگر مشکل ما شخص رهبر نا توانی بود که در تاریخ ما در جائی اشتباه قرار گرفت و یا ندانم کاری خود اعمالی را مرتکب شد که بی شک در تاریخ ایران کسی از او به نیکی یاد نخواهد کرد این تقاضای استعفا منطقی بود. اگر بطور نوستالژیک هم نگاه کنیم این تقاضا ما را به آخرین سالهای حکومت شاه راهنمائی می کند. تجربه تلخ و تاریخی ایرانیان از این امر یک فروپاشی مرگبار و بدنبال آن به هم خوردن همین امنیت فعلی است. با استعفای آقای خامنه ای باید شاهد پیدا شدن کسانی در قدرت باشیم که خود خامنه ای را رهبر کردند وامروز با درک شرایط شکننده و اطلاعات محرمانه ای که ازدرون حکومت دارند آینده خوبی را در پیش رو نمی بینند. واقعیت کهنسالی روحانیون ایران و عدم وجود مفبولیت نه برای آنها و نه خانواده شان که مشهور به فساد هستند و وحشت آنها از سر نوشتی که در انتظارشان است خود بر پیچیدگی اوضاع می افزاید. لذا بایددراهی درست را بجوئیم که هم استقبال مردمی داشته باشد و هم کشور را از خطرات فعلی بسلامت عبور دهد.
    ینظر من اولین قدم کاری است که همه عقلای عالم کرده اند و صد البته آقای خمینی با کمال تاسف حاضر به انجام آن نشد و آن اعلام آشتی ملّی است. یعنی ما بیایم از یک مقطعی همه همدیگر را ببخشیم برای آنچه قبل ار آن انجام شده و فقط بخواهیم هر کس تا هر حا می تواند از دیگری و یا جامعه حلالیت بگیرد. این اولین قدم در راهی است که به همه می گوید که مصلحین ما بدنبال یک بلوا و یک آشوب دیگر نیستند.
    در فدم بعدی از آقای خامنه ای خواسته های دقیقی را مطرح کنیم. استقلال قوه قضائی و نظام قانون گزاری با توان نظارت از نان شب هم برای این کشور واجبتر است. قوه قضا ئی مستقل یعنی مقدمه واجب توسعه کشور . اسقاط اختیارات و قوانینی که مثلا اجازه مصادره اموال را از وی بگیرد و شاید به عبارت دیگر جمع کردن بساط دولت موازی رهبر در کشور. آزادی انتخابات و اجرای آن بطریق صحیح از احتیاجات دیگر کشور است.
    آقای خمینی در مقطعی اظهار نظر جالبی کرده بود که مبانی علم ایشان از جامعه را نشان میداد. اودر جائی گفت که هر کس بجای شاه بیاید بهتر است حتّی اگر ابن زیاد باشد. تفسیر این حرف و درک افق فکری حاکم بر این مطلب نشان از تقکری می دهد که با دادن شعاری هیجانی امکان سئوال اصلی را از مخاطبانش می گیرد و آن اینکه “اگر این برود بعدا چه میشود” و اشتباه اصلی ایرانیان در کل نپرداختن به این سئوال مهم بود و لذا شعار “شاه باید برود” عملا به بازسازی سیستمی انجامید که امروز اعمالش نطام شاهنشاهی را صد بار مقبولتر ار قبل کرده است. ما در آن دام نیفتیم.

     
  55. سه ماه است به من و دو ماه است به همسرم حقوق نداده اند

    نوری زاد عزیر
    مردم درد خود را نزد تو می آورند
    چرا؟
    داد می طلبند و دادستانی نیست
    این جا شده محل داد خواهی
    چندمین نامه ای است از این دست که سخت دل می سوزاند
    مردم شرافتمند ایران
    دوران سختی پیش رو داریم
    قناعت پیشه کنید
    تحمل کنید
    ولی از حق خود نگذرید
    حق گرفتنی است
    آن را مطالبه کنید
    و آماده فداکاری باشید
    شاید قرار این باشد که نسل ما فدا شود تا نسل های آینده به سامان برسند

     
  56. حسین جان یه بار دیگه نوشته خودتو بخون
    ++
    من هم نابسامانی ها در دستگاهها ی مختلف کشور را تایید میکنم یک نمونه اش همین بی عرضگی متولیانی می باشد که نتوانسته اند سه قلم خواسته شما را که ناچیزتراز ان است که ظرف کمتراز یک روز قابل حل نباشدتایید می کنم.اما به حق قضاوت های شما در مورد رهبری موافق عدل وانصاف نمی دانم.
    ++

    پس این رهبر ///////
    نمی تونه بگه آهای قوه قضاییه بی عرضه اموال هر کی رو ضبط کردین لا اقل بعد از اون که مجازاتش رو تحمل کرد بهش پس بدین
    به همین سادگیه عزیز
    ولی نمیگه
    نوری زاد هم داره همین رو به همه نشون می ده عزیز
    رهبر عزیزتون عرضه نداره یه کار به این سادگی رو راست و ریست کنه یا شاید نمی خواد! آره دوست من ساده لوح نباش نمی خواد! چون به قول اون بچه مدرسه ای اگه اموال نوری زاد رو پس بده باید اموال خیلی های دیگه رو هم پس بده و این جوری که نمیشه مملکت امام زمان رو اداره کرد که عزیز
    مملکت امام زمان با زور و ترس و ارعاب کار می کنه آره عزیز همه باید از امام زمان و نمایندش بترسن عزیز کسی نباید جرات کنه بگه بابا پول مملکت رو چی کردین با زندانیا چی کردین چرا جوونا رو زندانی کردین ………

     
  57. نظر دهندگان محترم
    عقل و خرد که چو بیرون رود- جهل و خرافات بدر آید
    1- خانم اشتون به ایران آمد، اقای خامنه ای حتما در خفا(آنجائی که آن کار دیگر میکند) خوشحال از نتیجه نرمش قهرمانانه در پوست خود نمیگنجد که کمی پول به صندوقش جهت ادامه ولایت مطلقه فقیهیش برای چند صباحی دیگر واریز شد.
    2- خانم اشتون با دو بانو نرگس محمدی و گوهر عشقی (مادر ستار بهشتی) ملاقاتی ترتیب داد. من آدم بد بینی نیستم الی در خصوص رژیم ولایت مطلقه فقیه به رئیسی آقای علی خامنه ای. لذا فکر میکنم که در این رژیم ولایت مطلقه فقیه بهتر است هر حرکتی را که رژیم انجام میدهد که خلاف انسانیت نباشد را بهتر است اول به دبد کلک و حقه بازی رژیم دید تا خلافش ثابت شود. لذا با این دید منفی نسبت به رژیم به رهبریت آقای علی خامنه ای ، مانع نشدن دیدار خانم اشتون با با نوان نامبرده حتما منفعتی برای آقای علی خامنه ای و رژیمش و همچنین تاجران اروپائی دارد. این حرکت ظاهرا دیدار از مخالفان رژیم است ولی نتیجه آن نشان دادن بهبود وضعیت سیاسی در ایران به جهت حجوم تاجران غربی به ایران برای حل بخشی از بیکاری و اقتصاد بد اروپا میباشد. بالاخره خانم اشتون یک انگلیسی است و شایعه میباشد که آخوند انگلیس و انگلیسی را دوست دارد.
    3 – امروز و فردا آقای علی خامنه ای طی یک سخنراندن چنتا دشمن دشمن راه خواهد انداخت و حلقه اطرافش چنتائی نق میزنند که ظاهر قضیه خوردن جام سم قهرمامانه را حفظ کنند. چه کسی باور کند عاقلان دادند.
    4 – مثل همیشه کلاه سر ما ملت خود به خواب غفلت زده در جهل و خرافات ایران خواهد رفت.
    5 – این رفتارهای اقای علی خامنه ای یک جورهائی انسان را یاد 3 الی 4 سال آخر استبداد سلطنتی رژیم پهلوی میاندازد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران بسوی دموکراسی و ازادی میباشد – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  58. ﺑﺎ ﺳﻼﻡ
    ﻣﻂﻠﺒﻲ ﺭا ﻛﻪ ﭘﺴﺮ اﻭﻥ ﺧﺎﻧﻢ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﺎ ﻣﻮﺝ ﮔﻔﺘﻪ,ﻣﺮا ﻳﺎﺩ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ اﺯ ﺧﻮﺩﻡ اﻧﺪاﺧﺖ.
    اﻟﺒﺘﻪ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺭﺑﻄ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻐﻞ ﻣﻴﻜﻨﻢ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻦ ﺣﺪﻭﺩ ﺑﻴﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﻮﺩ.
    ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ اﻳﺘﺎﻟﻴﺎ ﻭﻟﻲ ﺷﻤﺎ ﻛﻨﺎﺭ ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻫﺴﺘﻴﺪ.
    ﻳﻜﺪﻓﻌﻪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ اﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﻧﺴﺒﺘﺎ. ﺑﺎﺩﻱ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺩﻳﺪﻳﻢ ﻭﺭﻭ د ﺑﻪ ﺩاﺧﻞ اﺏ ﺑﺨﺎﻃﺮ اﻣﻮاﺝ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﻤﻨﻮﻉ اﺳﺖ.
    ﻣﺎ ﻛﻪ اﻧﻤﻮﻗﻊ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﺟﻮاﻥ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻣﺎ ﻣﻴﺮﻳﻢ.
    اﻣﻮاﺝ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭ ﻣﺘﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ, اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻮﺝ اﺧﺮ ﺩﻡ ﺳﺎﺣﻞ ﺑﻠﻨﺪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﻴﺎﻳﻨﺪ ﺑﻌﺪ ﭘﺸﺖ اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ اﺏ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺁﺭاﻡ اﺳﺖ اﮔﺮ اﻭﻥ ﺳﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﻣﻮﺝ ﺭا ﺭﺩ ﻛﻨﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﭘﺸﺖ اﻧﻬﺎ ﺗﻮ اﺏ اﺭﻡ ﺑﻤﺎﻧﻴﺪ.
    ﻣﻦ ﻭﺭﻓﻴﻘﻢ ﭼﻨﺪ ﺩﻓﻌﻪ ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺑﺮﻳﻢ ﭘﺸﺖ اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ ﺩﻳﺪﻳﻢ اﻣﻮاﺝ ﻣﺎﺭا ﻣﺜﻞ ﻛﺎﻏﺬ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩاﻧﻨﺪ.
    ﻧﺎاﻣﻴﺪ ﻛﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ اﻳﺴﺘﺎﺩﻳﻢ ﺑﻪ اﻣﻮاﺝ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ اﺯ اﻧﻬﺎ ﺭﺩ ﺷﺪ.
    ﻳﻚ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ اﻣﺪ ﻃﺮﻓﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻣﻴﮕﻢ ﺧﻂﺮﻧﺎﻙ اﺳﺖ ﻧﺮﻳﺪ ﺗﻮ ﻭﻟﻲ اﮔﺮ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﺪ ﺑﺮﻳﺪ ﺭﺩ ﻛﺮﺩﻥ اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ ﺭاﻩ ﺩاﺭﺩ.
    اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ ﺑﺎ ﻓﺎﺻﻠﻬﺎﻱ ﻣﻴﺎﻳﻨﺪ ﺑﻴﻨﺸﺎﻥ ﻓﺎﺻﻠﻪ اﺳﺖ اﻭﻟﻲ ﻛﻪ اﻣﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻳﺪ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺑﺰﻧﻴﺪ ﺗﻮ ﺩﻟﺸﺎﻥ اﺯ ﺗﻮﺵ ﺭﺩ ﺷﻴﺪ.
    ﺧﻼﺻﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ اﺯ ﺗﻮﺷﻮﻥ ﺭﺩ ﺷﺪﻳﻢ ﺑﺮﮔﺸﺘن ﺭاﺣﺘﺘﺮ ﺑﻮﺩ.
    ﻣﻦ ﻣﻂﻤﺌﻦ ﻫﺴﺘﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺁﺭاﻣﺶ اﺯ ﺩﻝ اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ ﻣﮕﺰﺭﻳﺪ ﻭﺑﻪ ﺁﺭاﻣﺶ ﭘﺸﺖ اﻳﻦ اﻣﻮاﺝ ﻣﻲ ﺭﺳﻴﺪ.
    اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻣﻦ اﺻﻼ ﺧﻮﺷﻮﻧﺖ ﻧﺒﻮﺩ و ﺩﺭ ﻛﺎﺭاﻛﺘﺮ ﺷﻤﺎ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ.
    ﺷﻤﺎ ﻣﺜﻞ ﻳﻮﻫﺎﻧﺲ ﺭاﻭﻱ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻋﻆﺎﻱ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ ﺣﺰﺏ اﺱ. پ.د اﻟﻤﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﺪ اﺯ اﻭ ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻧﻨﺪ ﻧﻆﺮ ﺷﻤﺎ ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ ﺩﮔﺮاﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ,
    اﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺩاﺩ ﻣﻦ ﻧﺘﻨﺤﺎ ﺩﮔﺮاﻧﺪﻳﺸﺎﻥ. ﺭا ﺗﺤﻤﻞ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻠﻜﻪ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻢ ﺭﺷﺖ ﻛﻨﻢ, ﺗﺎﻛﻴﺪﻥ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻢ اﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ
    ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻛﺎﺭاﻛﺘﺮﻱ ﻣﺜﻞ اﻭ ﺩاﺭﻳﺪ.
    ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  59. http://server26.shiatv.net/prddata/f1d1/52645.flv
    ادرس فوق لينك دانلود فيلم مسافر رى ميباشد

     
  60. ببخشید از این که در کار دین داران عزیز فضولی می کنم
    ولی میشه حضرت آیت الله خزعلی بفرمان پسرشون کدوم آبه قرآن یا سنت پیغمبر رو نقض کرده که مستحق جهنم شده؟
    نکنه جناب آیت الله حکمی چیزی از طرف خدا یا نمایندش دریافت کرده اند که تعیین می کنه کی بهشتی و کی جهنمیه!
    کم کم داره کار به جا های باریک می کشه ببخشید زیادی حرف مفت زدیم …. خوب بزار همینجا قضیه رو فیصله بدیم و بریم دنبال کار و زندگی و عقل و علم و خرد که به قول شاعر فکر نون بکن خربزه آبه….

    بد نیس یادی هم از حافظ خودمون بکنیم که چی از دست این جور آدما دلش پر بود

    از آن ماست بهشت ای خدا شناس برو
    که مستحق کرامت گناه کارانند

     
  61. droud bar shoma aghaye nurizad

     
  62. جناب مرتضى عزيز
    قبل از هر مطلبى ابتدا اشتباه خود در يكى از كامنتهاى قبلى تصحيح ميكنم ؛ در نوشته ياد شده من از كتاب سير الملوك را برترين كتاب نثر عربى ياد كردم ، حال اينكه ترجمه عربى كليله و دمنه كه ان نيز توسط ابن مقفع به عربى ترجمه شده بزرگترين(برترين ) كتاب عربى است كه مورد قبول و توافق كليه اعراب است ، و يكى از دلائل كشته شدن ابن مقفع نيز ترجمه عربى همين كتاب است كه استدلال ميكنند براى معارضه با قران ابن مقفع انرا تاليف نموده و اين كتاب درحال حاضر موجود است بر عكس كتاب سيرالملوك كه جز قسمتهايى پراكنده از ان كه در كتب ديگر امده، چيزى از ان بر جاى نمانده است.

    اما مرتضى عزيز ، چنانچه نوشته هاى من گاهى اسباب تكدر جنابعالى را فراهم مينمايد ، ازشما عذر ميخواهم ، ليكن انچه بيان ميگردد عقايد من است و مسلما جنابعالى قصد محروم نمودن مرا از بيان عقايدم نداريد ،
    اگر از رك گويى اينجانب ازرده نميگرديد لازم است بيان كنم كه خطاب نمودن اينجانب با عنوان “بى كنش شاهنامه گوى” به نظر من از ان جهت ميباشد كه شما با توجه به نوشته هاى من ، مرا فردى غير محترم يافتيد و لذا به منظور اجتناب از ذكر اوصافى چون محترم و گرامى و… هوشمندانه وصف شاهنامه گوى را برگزيديد،
    البته اينجانب همواره از ذكر اوصاف و القاب غلو اميز و بيهوده و زايد رويگردان بوده ام و شما را نيز ، چنانچه اينجانب را غيرمحترم يافته باشيد و به همين منظور ، انگونه مرا خطاب كرده باشيد ، قلبا ، به لحاظ احترامى كه براى باورهاى خود قائل هستىد ، مى ستايم(البته غلط بودن اين برداشت بنده نيز ، ازاحتمال زيادى برخوردار است ) ، ليكن وصف “شاهنامه گوى ” بر اينجانب صدق نميكند زيرا اين وصف حكيم فردوسى و تعداد اندكى ديگر ميباشد ، همانگونه كه شما نيز قران گوى نيستيد و نميتوان گفت قران را شما گفته ايد ، من هم شاهنامه گوى نيستم.
    اما در خصوص سوال شما نيز من يك عذر خواهى به شما بدهكارم زيرا هدف من از تقسيم شاهنامه به سه قسمت ، بيان مقدمه اى بود جهت پاسخگويى به سوال شما، ليكن در ميانه من بكلى از سوال شما و هدف خودم، در بيان ان مقدمه ، غافل شده ام و اكنون ادامه ان:
    چنانچه بخواهيم اين تقسيم را بر اساس درصد بيان كنيم ؛ بخش اساطیرى حدود ٧٪ حماسى ۵٣٪ و تاریخى ۴٠٪ میباشد. كل كتاب را شامل ميشود ، كه البته قدرى در خصوص اين درصده اختلاف وجود دارد، اما بخش اساطيرى و حماسى ازيك حيث مشابهت دارند و ان نيز از نظر واقعى بودن يا نبودن شخصيت هاى ان ميباشد بدين نحو كه در هر دو ، گرچه غلو و اغراق و ساختن شخصيت هاى تخيلى ، به عنوان ركن اصلى ، وجود دارد ولى اينها تماما نيز عارى از واقعيت نيستند و هميشه يك پاى در تخيل دارند و يك پاى در واقعيت ، با اين تمايز كه در اسطوره، معمولا در خلق شخصيتها، بيشتر از تخيل بهره گرفته ميشود ليكن در حماسه، شخصيتها غالبا پشتوانه اى از واقيت دارند ، ليكن اعمالى كه به انها نسبت ميدهند عموما تخيلى و غير واقعى است ، همانگونه كه در قران كريم نيز داستانهاى اساطيرى متعددى وجود دارد،
    گر چه عده اى در صدد مشابهت سازى برامده اند و مثلا گفته اند سلسله كيانيان همان هخامنشيان ميباشند و كيخسرو يا كيكاوس همان كورش كبير ، ليكن اينها عارى از پشتوانه علمى و تحقيقى است ، همانگونه كه معادل سازى براى شخصيت هاى قرانى چون يونس و سليمان، غير علمى است ،
    ليكن وجود پاره اى از شخصيت ها چون اسفنديار ، گشتاسب ، زرير ، جاماسب ، زال و رستم بر اساس ساير متون منجمله اوستا و چندين سند تاريخى ديگر اثبات گرديده اما نه با اعمالى كه در شاهنامه به انها نسبت داده شده ، لذا اينها كه نام برديد شخصيت هاى اساطيرى ما هستند كه برخى برخاسته از واقعيت هستند و برخى از تخيل، ليكن ارزش انها در واقعى يا تخيلى بودن انها نيست بلكه در نتايج حاصله از انهاست كه دم دست ترين اين نتايج ، همين صحبت و نوشتن ما با يكديگر به زبان فارسى ميباشد و ديگرى، سكونت حاضر ما در كشورى به نام ايران و افتخار من وشما ، به داشتن تاريخى چند هزار ساله و دانستن اين موضوع كه ؛ اجدادمان خدايى را باور داشته اند كه ، شر از او ساطع نميگردد ه و نيز داشتن حاكمانى كه حقوق بشر را سر لوحه اعمال خود قرار ميداده اند، گرچه معايب بزرگى را نيز يدك مى كشيدهاند و داشتن پدرانى كه بردگى يك انسان ديگر را (ولو به هر دليل) ، عملى شرم اور مى انگاشتندو….
    اما در خصوص موضوع فره ايزدى نيز بيان ميگردد كه بله ، چنانچه من امروز شخصى را متصل به منبع اسمانى يا اولوهيت نمايم و همين اتصال را دليل بر درستى كليه اعمال او (ولو هرقدر غير عقلى يا مذموم) ، بدانم و نيز معتقد باشم كه اين خصيصه او از طريق ژن ها به نسل بعدش انتقال مى يابد و همين را توجيهى نمايم براى صحت حكومت چنين شخصى بر تمام هستى خود، در اينصورت ايا شما نامى زيباترى از ” بيمارى اعتقادى من” ميتوانيد بر ان بنهيد؟! و ايا اصولا عقل كه از منابع فقهى جنابعالى ميباشد چنين امرى را ميپذيرد؟!
    واما در خصوص تاريخچه شيعه نيز ؛ شايد فرمايش شما درست تر باشد ليكن پذيرش ان از جانب ايرانيان صرفنظر از اقدامات صفويان ، بيشتر به علت مشابهت با نظام فكرى انها ، بوده كه چند مورد از اين تشابهات ، عبارت است از
    ١-همين بحث فره ايزدى و شباهت ان با موضوع عصمت ، حتى اگر اين شباهت را اتفاقى بدانيم
    ٢- انتقال توارثى فره ايزدى و عصمت
    ٣- اعتقاد به ظهور يك منجى بين ايرانيان قبل از اسلام و تشابه ان با موضوع ظهور حضرت مهدى در مذهب تشيع
    و موارد ديگرى از اين دست ، اما صرفنظر از موارد فوق احتمالا شما بامن موافقيد در اينكه حد اقل ، مراسم عزادارى براى امام حسين به نحو حاضر ، توسط ايرانيان برپا و شايع گرديد ، حال جالب است بدانيم:
    ايرانيان قبل از واقعه شرم اور كربلا و ظلمى كه بر امام حسين روا گرديد ، دقيقا همين مراسم را به شكل حاضر، ولى براى شاهزاده ايرانى به نام سياوش برپا ميكردند ، سياوش فرزند كاووس پادشاه خود كامه و به قول فردوسى “پادشاه ديوانه” ايران است و چون سياوش حاضر به اجراى فرمان ظالمانه پدرش مبنى بر قتل اسيران تورانى و پيمان شكنى ، نميگردد لذا ناچار به فرار از ايران ميشود كه افراسياب ( شخصيت منفى شاهنامه ) با ترفند و وعده ها او را در توران ساكن ميكند و سپس در پى توطئه نزديكان همان اشخاصى كه او براى نجات جان انها ، مجبور به فرار از ايران گرديد ه ، به شكلى ناجوانمردانه و نابرابر ، (چون نحوه شهادت امام حسين )، به شهادت مى رسد و عده اى هنوز، او را به عنوان اولين شهيد تاريخ، نام ميبرند.
    مراسمى كه اكنون به منظور عزادارى حسين ما بر پا ميكنيم ساليان طولانى قبل از اسلام به همين شكل، پدران ما براى سياوش بر پا ميكردند و حتى مراسم تعزيه، نيز با عنوان “سياوش خوانى ” براى وى بر پا ميگرديده ، كه نويسنده باهوش فيلمنامه مسافر رى (كه من نامش را هم نميدانم) به نحوى زيركانه ، صحنه اى از مراسم سياوش خوانى را ، در اين فيلم زيبا و از جهاتى بى نظير ، جاى داده كه شما ميتوانيد انرا مشاهده كنيد ( عمل اين فيلمنامه نويس از ان روى قابل تقدير است كه با زيركى خاص موضوعات زيادى در رابطه با ظلم اعراب مسلمان نسبت به ايرانيان را ، در اين فيلم جاى داده كه نظام حاكم در صورتى كه متوجه اين موضوعات ميشد به هيچ عنوان اجازه پخش انرا نه در سيما و نه در سينما ، و نه اصولا اجازه ساخت انرا ، صادر نمينمود/من ديدن مجدد فيلم را به تمامى دوستان توصيه ميكنم /اين فيلم را ميتوانيد از ادرسى كه در كامنت بعدى قرار ميدهم دانلود كنيد البته تا زمانى كه لينك ان حذف نگرديده)
    اما نكته حائز اهميت صرفنظر از تشابه اين دو عزادارى ، ان است كه ، اصولا مواردى بوده كه مختص سوگوارى سياوش ميباشد ولى بعدها به امام حسين تعميم داده شده، همچون بريدن سر امام حسين در طشت ، حال اينكه اين موضوع در حالى در تعزيه ها اجرا ميگردد كه در شرح واقعه كربلا روايت نشده، ولى در شاهنامه ، نحوه بريدن سر سياوش در طشت ،به نظم امده و اورده شده، ادامه سخن را به فرصتى ديگر محول ميكنم، با عرض ادب و احترام.

     
  63. نوریزاد بیچاره من
    امروز به برکت مخترع مفلوک قصه شما انتشار عقاید زیاد شده . و این یعنی گفتگوی تمدنها ، از خواندن نظرات در بهت حیرت فرو رفتم از عجائب مغز ما آدمیان. هر کدام شعر خود سروده اند و هر کدام ناله خود سر داده اند. بزرگوارن فهیمی مانند آقا بیژن گل و اسماعیل خان محمدی گل سر سبد. و فرهیخته بلند همت جناب عرفانیان . آنچه این گلهای رنگارنگ را کنار هم در یک سبد قرارداده قاعده ایست به نام نیاز به رسیدن فهم مشترک.
    هر کدام شعری واحد سروده ایم و به مقابلین خود ارزانی میداریم که.
    مردم اندر حسرت فهم درست . آنچه میگویم به قدر فهم توست.
    دوست مهربان ، آتشفشان دلت هم گدازه دارد و هم خاکستر. و صد البته اندکی فروغ ، شاید هم در این سوز و گداز قدری گاز سمی باشد . حال هر کسی از این خوان نعمت به فراخور درک خویش توشه ای بر میگیرد. هر که را چه قسمت و چه نصیب ؟ خدا عالم . خلایق هر چه لایق !!!!!!!!!!!!
    جاهل دیروزی من ، لجباز امروز و یا هر چه که هستی . می ارزی ، شایسته ای ، اگر از جنس شمعی و یااگر خورشید به تعبیر من زاده نوری و فروغ میبخشی مهربانانه ، چون چوب کبریتی در دل سیاهی شب . شاید تو از جنسه شیشه بودی و کیمیا گری ، تورا به اندود غش ، آینه کرد. اگر شکستند تو را ، جرمت سنگین بود و نابخشودنی . زخم نمائی مگر نشان دادن چرک و عفونت نیست . سمج دوست داشتنی ،به عقل گروهی ،شاید بهتر باشد که زخم را نبینیم و از فرط بلا از هستی ساقط شویم. و شاید عده ای را رأی بر خلاف این . در هر حال هنگامه ، گاه نبرد اندیشه هاست. آنکه مال تو را برد و به ناموست ناروائی کرد و جانت به زحمت حبس و شلاق آزرد اندیشه ای در سر دارد . و آنکه در سودای آزادی ، تو را الگو نامید و قهرمان ، نیز اندیشه ای در تارک.
    گل برادر حق با کیست ؟ پایان قصه علی و عمر قرنهاست که بی فرجام مانده و هنوز جنگ نفرتهاست که اسب عصیان میتازد بر سرزمین شعور.
    اما گمانم تو الماسی هستی از جنس شعور شفاف و سخت . گلم ،میگیرد نفسم وقتی میبینم مدفونی در معدنی از تجاهل و تعصب .
    بر حال مخترع قصه تو گریستم بارها و سالها ، اندیشه اش را می پنداشت صواب است . به تعبیر بیژن باید غلط میکرد که فکر کند ادیسون است یا فلمینگ . اما به تعبیر تو او به قدر کفایتش راه گاندیها و ماندلا ها را پیموده .
    مقصد همه یکیست ولی مقصود ها متفاوت ، عزیزم دلاورم تو را عزیز دارم چون بر مسیر کمال خود سخت میکوشی ، بسیاری برایت آرزو کرده اند که به مالت برسی ، ولی از خدا میخواهم که به آمالت برسی. پس محکم باش که از بهترین دوستان حاکمان این سزمینی ، بگذار تا آنها به اختیار ، آئینه شفاف مقابل خویش را بشکنند و یا از سر عقل به حق بپالایند. تنها بدان که بسیاری از مردمان این ملک را دل با توست و لی دست و زبانشان کوتاه ،
    پس تو مردانه تاوان اینهمه عشق را بپرداز ولو با بذل جان.
    میدانم که در سرزمین اندیشه ها بین من و تو فاصله منافع بسیار بزرگ است و طاقت فرسا . اما قانعم به قدر گلیمی پاره از فضای بیکران یگانگی ،تا در سایه فهم مشترک با تو قهرمان من و مخالفان تو ومن ، بیاسائیم اندکی ،
    دوست دارم تو را و حتی مخالفین تو را . چرا که که همه بیخبر از یک سرچشمه ایم.
    پیروز باشی

     
  64. محتوی وباطن (نماز ، حج ،شیعه و….)مهم است نه اشکال وظواهر آنها…..شوربختانه ما هیچ وقت به محتوی نمی پردازیم مثلا 1.نماز ….واقعا اگر فردی در محل غیر غصبی وبا لباس غیر دزدی !….در5 بار شبانه روز با فهم بله با فهم یک یک کلماتی که باحضرت دوست میگوید بدون توجه به چیز دیگر رااز ژرفای دل بگوید (فقط از تو کمک می خواهم وتو را می پرستم مرا به ره راست هدایت فرما) جور درمیاید درفاصله نماز هاجز خالق جهان از کس دیگر دریوزگی کند وغیر از صراط مستقیم به راه دیگر برود!…..پس نتیجه میگیرم نماز ما فقط شکلی است نه محتوایی/2 حج .که یک مانور وفراخوان سالیانه است وارزیابی فعالیت سالیانه مسلمانان در همه ابعاد! ..یک پژوهشگر بیاید وتحقیق کند در35 سال با سازمان عریض وطویل حج وزیارت واقعا چه اندازه حج رفتگان اهداف حج را محقق ساخته اند البته درظاهر هر سال سرمایه ووقت صرف میکنیم.وآخر کار دست اندرکاران درسیما با آوازه گری حج را موفقیت آمیز میدانند ومعمولا بهتر از سنوات قبل !/3 شیعه ! از طرف یکی از روحانیون چند روز قبل اظهار نگرانی شده بود که واویلا که جمعیت سنی دارد از جمعیت شیعه در ایران بیشتر میشود!واقعا هر کس میگوید من شیعه هستم شما دلتان خوش است که آمار بالا برود واینقدر عقل ندارید که به محتوی عملکرد یک انسان هموطن بنگرید حال می خواهد شیعه یا سنی یا مسیحی و…یا سکولار باشد.نه شکل!

     
  65. بیچاره نوریزاد
    جناب آقای اسماعیل محمدی ، دوست متعبد ، متشرع و متدین من. فرضا” من به آقای نوریزاد عرض کردم که نماز نمیخوانم. فرض که محال نیست من گفتم که دیگر مسلمان نیستم. من گفتم که پابند شرایع ترویج داده نیستم. خوب که چی ؟
    به نظر شما من که هستم ؟ جرثومه فساد ، خسرالدنیا و الاخره ؟ مرتد زندیق ؟ و یا نه مستحق طناب دار قضاوت حکیمانه شما؟ و در عوض حضرت سرکار تئوریسین و قانونگذار بارگاه عدل الهی !
    دوست خوب تفاوت بین کاهل الصلاه و تارک الصلاه با دائم الصلاه در اندیشه آسمانی شما آنقدر زیاد است که دیگر اورا پشیزی قدر نمی دانی ؟ گل سر سبد من ، دانشمند مهربان تو بنده آن خدائی هستی که صلاتش را با بسم الله الرحمن آغاز میکنی ، پس کمی بخشنده باش لطفا”. از منظره ای که تو دنیا را میبینی باغ و گلستان عالم را آفت افتاده ولی جانم هر گلی را شاید خاری باشد. گل بی خار کجاست . یکی کاهل به نماز است و دیگری ترسو در راه مبارزه با ظلم. یکی در سنگ کبیسه خدا را می جوید و آن یکی در حجرالاسود. یکی نمازش به عربیست و دیگری عبری . گل برادر مشکل از عرب و یهود است مگر ؟ و یا نکند خدایانشان متفاوت ؟ شاید هم اسلام به ذات خود ندارد عیبی هر عیب که هست از مسلمانی ماست. آیا فکر کرده ای در همان شهری که زندگی میکنی هر کجا هست اگر اسم پدرت مایکل و اسم مادرت مارگرت بود ،اسم تو امروز چه بود ؟ بعید میدانم که تو آقای اسماعیل محمدی بودی و یک مسلمان معتقد و دائم الوضو. تو را نمی دانم اما خود را چرا ؟ دین من دین آلتیست و متاسفانه از پدر روحانی خویش به جبر میراث دار آنم. اگر ان الصلاه تنها عن الفحشا و منکر است من از قرائت آن نه در خود خیر و هدایتی دیدم نه در این همه مرجعی که امروز نایبان خدایند بر عرصه گیتی. که صد البته گناه سکوتشان در برابر ظلم هزاران بار پلید تر است از بی نمازی مخترع بی نماز. مخترع سکولار ما هر چه کرده خدمتی بوده به نوع بشر ، ولی از حلوای خیر نمازگزاران چه کامی شیرین شده . شاید کام عده ای هر روز شیرین باشد از این دستپخت افسونگر . ولی بنگر که در مقابل شوکرانیست برای جمعیتی انبوه که از نظر آماری باید خودت در پی قیاس آنان باشی .راستی سؤالی دارم . سؤالی که هر چه پرس و جو کردم به همان اندازه از کسب پاسخش دور شدم. چگونه است که سکولارها ، بی نمازها ، غربیها ، شرقییها ، مردمان جنوب و شمال ، عربها و همه و همه محرومند از حض شنا در اقیانوس بیکران رحمانیت خدا و من و تو و عده ای شیعه قلیل مغروریم از سفر در ژرفای این اقیانوس سوار بر زیر دریائی برگرفته از حب اهل بیت و سوخت لایتناهی آن از جنس نماز. از آیت اللهی پرسیدم به نظر شما تکلیف فردی مثل ادیسون در قیامت چیست. بی درنگ پاسخ داد چون حب اهل بیت نداشته الی الابد در برزخ خواهند بود. وای چه خدای قهاری دارد این مرجع . در هر حال بیا و به خاطر خدای رنگیت از کرسی قضاوت شعبه اول دادگاه عدل الهی استعفا بده . میدانی چرا چون گناه و خطایت مشهود تر است از همه . شنیده ای که الصلاه الذکری. حضرت قاضی گمان کن شاید مخترع گمراه و مهدورالدم قصه نوریزاد دائم به ذکر است و مشغول به ثواب. حال اگر عربده ای در حنجره ندارد خوب ندارد. که ختم الله علی قلوبهم. چرا خدایش حلاوت عبادت را بر کام جهنمیش ننشاند.
    بدبختی ما همین مرزبندیهای مسخره امروزیست ، خودی ، غیر خودی ، هم دین ، بی دین ، هم وطن ، اجنوی ، دوست ، دشمن ، عالم عرصه حضور خداست ، خدائی که مخترع موصوف باور دارد خدای کل کائنات است و خدائی که تو می پرستی خدای کربلا و نجف و مشهد وقم. عزیزم تن از از جامه فرسوده آنچه به تلقین بر جانت نشانده اند وا رهان و حیلت رها کن عاشقا پروانه شو پروانه شو. تو از باب مهربانی علی گونه ات برمخترع و سکولار خورده مگیر و نوریزاد را به جرم تأثیر پذیری از لائیک ها به تشویش میانداز .تنها اندکی فرصت ، زود باشد مجازاتش توسط خدایت تو برو خود را باش . و به قولی کلم الناس قدر علی عقولهم.
    اما شما بیژن گلم ، ای کاش همه چون شما نکته و سنج و دقیق بودند . مو را از ماست میکشیدند و فرق بین قرمز و قرمز را هزار بار از هم تفریق میکردند. در مثل مناقشه نیست عزیزم . بیچاره مخترع تنها گفته راهی را که تو رفته ای همان راه گاندی و ماندلا ست. چه میدانسته نوریزاد با الاغ طی طریق کرده ، اصلا تقصیر گاندی بوده که طی الارض میکرده و یا ماندلا که از هواپیماهای مافوق صوت . عزیزم همه این راهها را مقصد یکیست ،مرکب و ذهب و ذهابش هر چه باشد ، مقصد مدینه فاضله ایست که چراغ راهش اندیشه و شعورست و پایان قصه بد فرجام بردگی جهل و تعصب ، آسمانش آبیست از تلائلوء لاجورد همگرائی و بارانش از ابری میبارد از جنس مهربانی و انسانیت .

    و اما بیچاره نوریزاد. میدانی تو به تلنگری ، به عمق دره ای فرو نهفته ای از باید ها و نبایدها. در همین چند سال گذشته ببین جنگ افکار چه با تو و امثال تو کرده ، راستی در نهانت چه آتشی برافروخته ای که این چنین می سوزاندت . قضاوت آقای حسین قدیانی ، دوست بلند بالایت و قاضی خوش لهجه شعبه شش را از یک سو در ترازوی انصافت وانهان و مخترع بی دین و دوستان و مریدان امروزیت را در سوی دیگر. کدامین آنها وزین ترند ،خود دانی
    دوست خوبم تو ی جاهل دیروز (به قول خودت) شایسته امروزی که به جای تقابل تن به تفاهم بخشیده ای. روزی از سر ذوق بوسه بر پای کودکی وامینهی و روزی از سر سوز چهره عالمی را می خراشی ، روزی ستاری را بهشتی میکنی و روزی مرجعی را جهنمی ، هر چه میکنی بکن که بسیار خوب میکنی و هر چه میرنی بزن که بسیار خوب میزنی ، جرعه شیری که نوشیده ای حلالت و درود بر آنکه تو را شیر دلیری نوشانید. راه تو سخت است و صد البته دشوار. ولی تو را چه باک از تلاطم موج دریای اندیشه که آسودگی تو عدم توست. شاید سالیانی بگذرد و باز بگوئی جاهلی. نهراس جانم که تا باشی در مسیر کمالی . مترس که به خنجر کین تحجر و تعصب جانت در خطر است که مرحم معجزه آسای شعور در انتظار زخم توست.
    بیچاره دوست داشتنی من ، حکومتیان بیهوده تو را دشمن دیده اند ،که تو بهترین دوستانشان هستی . بگذار آنها آئینه شفاف و تمیز مقابل خود را بشکنند ، که جرمش زخم نمائیست . اگر آنها تو را شکستند گو با زخم چه میکنند. تو جنست شیشه ایست ، شفاف و پاک و هزاران آری بر تو که برای دیگران هستی نه برای خود.
    چون پاینده خواهد بود افکار بلندت ، پس آرزو میکنم پاینده باشی

     
  66. سلام وعرض ارادت جناب نوریزادخسته نباشی .هیچ می دانیددرج حواشی قدمگاه چقدر زیباودلنشین شده است؟شرمنده
    آزاده گی وجسارت مثال زدنی شماهستم .

     
  67. سلام بر نوری زاد!
    پرچم سفیدی که در دست دارید را میتوان از نظر تاریخی همان پرچم کاوه دانست در حکومت ضحاک دو مار بر دوش
    یکی مار اصلاح طلبان و دیگری مار اصول گرایان! البته که گاه بر سر طعمۀ خود نزاع میکنند اما خوب میدانند چگونه با هم
    کنار بیایند تا زنده بمانند!!

    “آخوندهای دست اندرکار، یکی از یکی نالایق تر و یکی از یکی دزد تر ویکی از یکی شارلاتان ترند. وگفت: آخوندهای دست اندرکار اگر دستشان بخون کسی آغشته نباشد حتماً دزد هستند، اگر دزد نباشند حتماً دروغگو هستند، اگر دروغگو نباشند حتماً بی لیاقت هستند. اگر بی لیاقت نباشند حتماً جایی را اشغال کرده اند که متعلق به آنان نیست. و به سمتِ درِ وزارت اطلاعات اشاره کرد و گفت: حرام لقمه تر ازاینها خودشان اند.”

    چقدر زیبا و گویا فلسفۀ وجودی فرقۀ مجعولی به نام آخوند را که شباهت کامل ///// بر پیکرۀ آن وارد کرده اند
    به جایگاه تاریخی و انسانی خود برسند.

    “لاکن آب را مجانی میکنیم برق را لاکن مجانی میکنیم انسانیت شما را هم لاکن اعتلا میدهیم!!
    ادعای واهی گفتگوی تمدنها در حالیکه حتی نمیتوانست اجازۀ گفتگوی آزاد چند دانشجو را بدهد
    کلید حل مشکلات اقتصادی کشور در 100 روز در حالیکه حتی یک مورد کالای ارزانتر وجود نداشته است”
    دروغهائی از این دست که جماعت آخوند 35 سال است با وقاحت تمام به بیرون پرتاب میکند مانند سمومی خطرناک
    روح و روان آن دسته از ایرانیها که به دلیل فشارهای زندگی عقلشان به حالت نیمه تعطیل درآمده را تخدیر میکند و
    اجازه نمیدهد که ماهیت پلید این موجودات که حتی یک روز را هم نمیتوانند بدون دروغ بگذرانند برای آنها روشن شود.

    آن زمان که هنوز به بلوغ عقلی نرسیده بودم و پیرو دین اسلام بودم و احادیث امامان عرب را جمع آوری میکردم یکی از
    آن احادیث گویا از حسن عسگری بود : “تمامی رذایل را در یک اطاق گذاشته اند و کلید در این اطاق دروغ است.”
    و نگاه کنید به حجم دروغهای آخوندها چه خاتمی و روحانی اصلاح طلب چه جنتی و مصباح اصولگرا که برای بقا و تکثیر
    خود (مشابه سلولهای سرطانی) به هر رذیلتی چنگ زده اند. همۀ این رذائل را هم به مدد انبوه آیات محکم و متشابه
    قران و احادیث و روایتهای کیلوئی موجه جلوه میدهند و برای چنین هنر نمائی نیز توانائی هائی دارند :
    وقاحت در ندیدن و نشنیدن واقعیتها و دو مهارت ذاتی و اکتسابی سفسطه و مغلطه!!

    نمیدانم آنکه در زمانهای خیلی دور گفت: دین افیون توده هاست چه دید و چه شنید که به این جمله رسید اما میدانم
    که آنچه گفت را اکنون میتوان با انبوه آدمهائی که مغزشان همانند معتادها با دین مداری تعطیل شده است به وضوح
    مشاهده کرد. آدمکهائی که با افیون اسلام منگ شده اند و نمیتوانند ظلمهائی را که گوشت و پوست تن خودشان و
    هموطنانشان را دریده است ببینند و برای آن صدای اعتراض خود را بلند کنند اما برای اهانت به مقدسات یقه چاک میدهند
    نعره میزنند و رگهای گردنشان را کلفت میکنند. اگر این دین افیون نیست پس چیست؟؟!

     
  68. برای اروین عزیز

    چون چراغ لاله سوزم د رخیابان شما
    ای جوانان عجم! جان من و جان شما1

    غوطه ها زد در ضمیر زندگی اندیشه ام
    تا به دست آورده ام افکار پنهان شما2

    مهر و مه دیدم، نگاهم برتر از پروین گذشت
    ریختم طرح حرم در کافرستان شما3

    تا سنانش تیزتر گردد، فرو پیچیدمش
    شعله ای آشفته بود اندر بیابان شما4

    فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
    پاره ی لعلی که دارم از بدخشان شما5

    می رسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
    دیده ام از روزن دیوار زندان شما

    حلقه گرد من زنید ای پیکر آب و گل!
    آتشی در سینه دارم از نیاکان شما6

    اقبال لاهوری

     
  69. اقا اونجا کلانتری هم داره یا نه میدونی چرا پرسیدم برای اینکه ممکنه ننمونو ببینیم با قلمان دست تو دست دارند حال میکنند و قدم میزنند اونوقت غیرتی بشیم و دست ببریم به چاقو و کار به آجان و آجان کشی بکشه اینو نوشتم تا لبخندی بر لبانتان بشینه جدی نگیرید تو همین دنیا ننمونو ……………… و دیگه برامون عادی شده

     
  70. علی اکبر ابراهیمی

    حدود دو دهه پیش من نیز به سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی برای ساپورت شدن بخاطر نبوغم رفته بودم. که در آن زمان آیت الله تسخیری بود. نامه مرا به یک آخوند جوان داده بودند که چیزی نتوانستم بفهمانمش. گفت ما خودمان روزی فلان ساعت در اینترنتیم نمی توانیم از این اظهار نظرهای گنده کنیم تو چطور تئوری می بافی و …. مضمون را گفتم. خود چرت و پرتهایش یادم رفته.
    پس از گذشت آنهمه سال و از سر گذراندن آنهمه مشکل، درست است که هنوز اسکارها و جایزه ها و سوغاتی های علمی نگرفته ام اما هنوز هم اهداف علمی و پژوهشی ام که در بایگانی هستند برایم مهمند و اگر وقتم را در محیط کارگری می گذرانم، اما انگیزه هایم از سوی همان اهداف می آید برای دویدن و در حرکت بودن.

     
  71. نوری زاد عزیز

    آنچه که در لغت نامه و ادبیات ولی مطلقه ی فقیه و پیروانش جایی ندارد همانا معذرت خواهی است. و تنها آنجا از مردم معذرت می خواهند که نتوانسته باشند ایشان را بیشتر بدبخت کنند . نمونه اش معذرت خواهی آقا بخاطر کنترل جمعیت. یعنی ای مردم از اینکه دولت ها یی که من تنفیذ کردم با تصمیمات کارشناسی اجازه افزایش جمعیت را تا 150 میلیون ندادند که شما در بدبختی و گرسنگی بیشتر دست و پا بزنید و خوار تر و خفیف تر شوید معذرت می خواهم. ایشان البته معذرت می خواهند که نتوانستند سلاح هسته ای را برای مردم خودشان زودتر و قبل از آنکه غربیها مانعشان شوند را آماده کنند (ایشان سلاح هسته ای را برای مردم خودشان می خواهند که به وسیله آن در مقابل تهدید و انتقاد خارجی بیمه شوند- نظیر کره شمالی)
    ایشان تاب این را نمی آورند که جناح مخالف یا منتقد ایشان حتی در یک منازعه دموکراتیک اعلام کند که مردم پیروز شدند چنانست که علی مطهری می گوید “قرار بود عید غدیر رفع حصر شوند اما برخی از رسانه‌ها و روزنامه‌ها و اصلاح‌طلبان به گونه‌ای سر و صدا کردند که نشان بدهند پیروز شده‌اند و این‌گونه در جامعه جلوه کند. از این رو مقامات منصرف شدند تا فکر نکنند این تصمیم از روی ضعف بوده و تحت فشار آن‌ها رفع حصر صورت گرفته است”.

    همه ی خواسته های شما در آنی توسط اطلاعاتی ها قابل برآورده شدن هستند اما با توجه به سیره ی ولایی ایشان مبادا که شما پیروز میدان باشید که خواهید بود و مبادا این را معذرت خواهی از جانب خودشان فرض کنند اینکار را نمی کنند و البته که نتیجه آن برای ایشان بی آبرویی بیشتر در نزد مردم و نفرت بیشتر مردم از ایشان خواهد بود.

    نمی دانند که معذرت خواستن با عث قدر دیدن و بر صدر نشستن می شود و البته که معذرت خواهی و ابراز شکست در مقابل حق و عدالت خواهی بزرگی و بزرگواری است . چنانکه شما نوری زاد عزیز برای ما بسیار بزرگ و گرامی هستید.

    نکته دیگر که باید به آقا و اهل ایشان گفت که تمامی اعتراضات مردم ، موسوی و کروبی و رهنورد و خریدن همه ی سختی ها به جان برای گروهی از عزیزانی که اکنون در زندان ستم هستند برای این بود که سرمایه های این ملت بر باد نرود. طرف آمد 800 میلیارد دلار دل زمین زد و این همه فقر و فساد و اختلاس و مملکت گلکاری شده توسط ایشان باقی گذاشته شد و کرد آنچه که همه می دانستند خواهد شد و الان هم در کنج عافیت برای تفنن و تفرج و یا نه چاپیدن بیشتر دنبال این است که دانشگاه تاسیس کند . حالا که آنچه که نباید می شد شد، چرا آقا و برادران قاچاقچی و اطلاعاتی و مطیعانشان در مجلس دست از سر کروبی و رهنورد و موسوی و این مردم بر نمی دارند و ایشان را رها نمی کنند و تا می توانند چوب لای چرخ دولتی که مردم انتخاب کرده اند میگذارند. شاید به دلیل اینکه نمی خواهند معذرت بخواهند و مردم را پیروز میدان بدانند ( و بزرگ باشند ) و دیگر اینکه هنوز هم جا برای حرام خواری سرمایه و ثروتهای مملکت هست.

    پاینده باشید.

     
  72. با سلام به همه
    جناب خامنه ای چرا بیدار نمیشوید. وقت تنگ است اگر صد سال هم عمر کنید 7 دهه ی آن گذشته و فقط سه دهه دارید از این سه دهه در خوشبینانه ترین شکل یک دهه را ناتوان خواهید بود و در اتاق انتظار باری تعالی قرار دارید میماند دو دهه. شما فکر میکند استکبار جانشین شما را از میان چاکرانتان انتخاب نکرده است آیا فراموش کرده اید که همیشه دست استعمار از آستین استبداد بیرون می آید. یک نگاه به مصر و سیسی بکنید مصریها 30 سال دیگر از دیکتاتوری خواهند داشت. با خود یک ارزیابی از حکومت 25 سالتان کنید که همه ی زوایای زندگی این ملت و ملک ایران در دست شما بود دستاورد شما برای ملت چه بوده است. آیا ملت ایران سربلند تر شده!!! معیشت بهتری دارد!! آزادیهای فردی بیشتری دارد!!! امید به زندگیش بیشتر شده!!! ملت شادتر است!! ایرانیان به ایرانی بودنشان بیشتر افتخار میکنند!!به هم بیشتر محبت میکنند!! کمتر مهاجرت میکنند زیرا در هیچ کجای دنیا کیفیت و کمیت زندگی در ایران را نمی یابند!!! ملت مسلمانان مقیدتری شده اند!! فحشا کمتر شده است!!….اگر خود قادر به پاسخ گویی نیستید نظر خواهی کنید یا به آمار رجوع کنید. حد اقل آمار میگوید وضع بدتر شده است. پس شما تعمدا ویا از روی قصور قادر به انجام وظیفه ی محوله نبوده اید و متاسفا نه مجلس خفتگان از آن جهت که نماینده ی مقهور روحانیت حاکم است و نه ملت عذر شما را نخواسته است پس لااقل به وظیفه ی اسلامی و ملی خود عمل کنید و به نفع کسی و شورایی که از شما لایق تر است کنار بروید و اعلام بازنشستگی کنید امید را به ملت باز گردانید و درس دین به همپیالگانتان دهید. وقت تنگ است جناب خامنه ای بیدار شوید بیدار .. بیدار.. به خاطر سربلندی ایران وایرانی بیدار شوید ما انقلابی دیگر نمی خواهیم به خاطر خدا که انسان را آزاد و با حق انتخاب خلق نمود بیدار شوید.حق انتخاب ملت را بپذیرید حتی اگر کفر باشد. بیدار شوید بیدار..بیدار..

     
  73. جناب آقای اسماعیل محمدی یکی دیگر از مفاهیم دمکراسی که ما مرتب داد می زنیم و امثال شما ها گوش شان بدهکار نیست و به عقل وخردشان و انسانیت مراجع نمی کنند، همین هست که برای حرف ها و نظریات مختلف انسانها احترام قائل بشویم. با توجه به این که بسیاری از نظریات آقای (کاوه) نوری زاد در مورد مذهب اسلام وآن حمله اعراب وچپاول وغارت ، مال و ناموس سرزمین ایران در جنگ قادسیه وبا زور شمشیر وسرنیزه اندشه وقوانین بیابان گردی را به ایرانیان تحمیل و اعمال کردنند، برای ایشان بخاطر همین آزاد منشی و درج مطالب موافق ویا مخالف در وب سایتشان ، ارزش قائل و سپاس گذارم و شجاعت ودلیری این راد مرد تاریخ امروز ایران را تحسین می نمایم. هر انسانی جایزالخطاست و عقل کل نیست ودر مقاطع زندگی اشتباهاتی انجام می دهد .مهم اینست که نسبت به خطا شناخت پیدا نموده ودوباره آن را تکرار نکند.در هر حال این حرکت آقای نوری زاد هم یک نوع اعتراص به وضع موجود در جامعه ایران است. از قدیم گفته اند : گر تو بهتر میزنی ، بستان بزن

     
  74. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﻭﻝ ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻥ ﻋﺰﻳﺰﻱ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻴﮋﻥ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ.
    ﭼﻪ ﺧﻮﺵ اﺳﺖ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﻏﻲ ﻛﻪ ﻗﻔﺲ ﻧﺪﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ ”””””ﭼﻪ ﻧﻜﻮﺗﺮ ﺁﻧﻜﻪ ﻣﺮﻏﻲ ز ﻗﻔﺲ ﭘﺮﻳﺪﻩ ﺑﺎﺷﺪ . ﻣﺎﻧﺪﻻ و ﮔﺎﻧﺪﻱ ﻓﻘﻄ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻫﺰاﺭاﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻧﺪ و ﺻﺪاﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﻛﺴﻲ ﻧﺸﻨﻴﺪ
    ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﮔﺸﺘﻪاﻳﺪ ﻭﺟﺢ ﺗﺸﺎﺑﻬﻲ ﻣﻴﺎﻥ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﻧﻴﺎﻓﺘﻪاﻳﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺠﺎ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻛﺠﺎ ‘ﺁﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﮔﻠﻬﺎ ﻧﻤﺮﻩ ﻧﺪﻫﻴﺪ اﺭﺯش ﻛﺎﺭ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﻪ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻦ و ﺳﺎﻟﻲ ﻛﻪ اﻭ ﺩاﺭﺩ ‘ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺮ ﻳﺎﻓﺘﻪﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﺸﺘﺮ پاﻱ ﻣﻴﻔﺸﺎﺭﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺩﻳﮕﺮ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺮاﻱ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ‘ ﺗﻌﻐﻴﺮ ‘ ﺁﻥ هم اﺯ ﺳﻴﺎﻩ ﺑﻪ ﺳﻔﻴﺪ اﻣﺮﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺩﺭ اﺳﺖ و اﺭﺯﺵ ﻛﺎﺭ اﻳﺸﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻗﺴﻤﺖ اﺳﺖ ‘ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ فرد ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻧﺒﺮﺩﺑﺎﻧﻲ ﻣﻬﻴﺎ ﺑﻮﺩﻩ. ﺷﻤﺎ ﻫﻢ اﮔﺮ اﺻﻼﺡ ﻣﻨﻆﻮﺭﺕ ﺑﻮﺩ ‘ اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻴﮕﻔﺘﻲ ‘ﻛﻪ ﮔﻔﺘﻨﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﺰﺭﮔﻮاﺭ ﻫﻢ ﭘﺸﻴﺰﻱ اﺭﺯﺵ ﻗﺎﻳﻞ ﻧﻴﺴﺘﻲ.

    ﭼﻨﺪ ﺳﻮاﻝ اﺯ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ

    1_ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻛﻴﺴﺖ.?
    2_ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ ﺗﻌﻴﻦ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻛﻴﺴﺖ.?
    3_ اﮔﺮ ﺩﻭ ﺁﻳﺖااﻟﻠﻪ اﺧﺘﻼﻓﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺳﺎﺯ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﺭاﻱ ﻛﺪاﻣﻴﻚ اﺭﺟﺢ اﺳﺖ ‘ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻜﻢ ﺑﺎ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ اﺳﺖ? اﮔﺮ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ ‘ ﭼﺮا ﻣﺎ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺷﺎﻫﺪ ﺭاﻱ ﮔﻴﺮﻱ ﺑﻴﻦ ﺗﻤﺎﻡ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﻫﻢ ﺳﻂﺢ ﻧﺒﻮﺩﻩااﻳﻢ.?
    4_ اﮔﺮ ﺧﻮاﺳﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻣﺒﺎﻧﻲ اﺳﻼﻡ (ﻃﺒﻖ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ) ﺩﺭ ﺗﻌﺎﺭﺽ ﺑﻮﺩ ‘ ﺁﻳﺎ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ اﺟﺎﺯﻩ ﺑﻜﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﺯﻭﺭ و ﺑﻪ ﻛﺮﺳﻲ ﻧﺸﺎﻧﺪﻥ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ اﺯ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ.?
    5_ اﮔﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻟﻴﻠﻲ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ ﻣﺮﺩم اﺳﻼﻡ ﺭا ﺗﺤﺖ ﻫﻴﭻ ﻋﻨﻮاﻥ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ‘ ﺗﻜﻠﻴﻒ اﻗﻠﻴﻴﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﺁﻧﺎﻥ ﭼﻴﺴﺖ .? ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ ‘اﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﺷﺮﻋﻲ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﺷﻮﻧﺪ.?
    6- اﮔﺮ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﺎﺷﺪ ( از کتاب ” تحریر الوسیله ” نوشته امام خمینی :
    ” كسيكه زوجه اى كمتر از نه سال دارد وطى او براى وى جايز نيست چه اينكه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما ساير كام گيريها از قبيل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخيذ اشكال ندارد هر چند شيرخواره باشد” ﻧﻆﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻴﺴﺖ?
    7_اﮔﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺧﺪا ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻧﻴﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﺗﻜﻠﻴﻒ اﺑﻦ ﻣﻠﺠﻢ ﻣﺮاﺩﻱ ‘ ﻗﺎﺗﻞ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺧﻮاﺭﺝ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻴﻴﺖ ﭘﺎﻙ ﺁﻧﻬﺎ ﺻﺤﻪ ﻧﻬﺎﺩﻩ و ﻓﻘﻄ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﮔﻤﺮاﻩ ﺧﻂﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﭼﻪ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ?
    و اﮔﺮ ﻣﺎ ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻴﻴﺖ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ ‘اﮔﺮ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻋﻤﻞﻛﺮﺩﻣﺎﻥ ﻣﻼﻙ ﻧﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺩﻟﻴﻞ ﻓﻼﻛﺖ و ﻧﻔﺎق ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻫﻲ ﺭا ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻫﺸﺪاﺭ ﺩﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻧﺤﺮاﻑ ﺭﻓﺘﻪاﻳﻢ ﺭا ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﺴﺪﻭﺩ ﻛﺮﺩه اﻳﻢ ‘ و اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻥ ﺟﺎﻳﺰاﻟﺨﻂﺎﺳﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻓﺮﺩ ﻧﻆﺮ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻮاﻗﺐ ﻓﺘﻮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻂﻤﻴﻦ ﺑﺎﺷﺪ و ﻓﺘﻮاﻳﻲ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﻜﺘﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﻬﻢ اﺳﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻓﻘﻴﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭا ﻫﻢ ﺩﺭ ﻓﺘﻮاﻳﺶ ﻣﺤﺎﺳﺒﻪ ﻛﻨﺪ ‘ﺩﺳﺘﺶ اﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ازز ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ و ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩ اﺣﻜﺎﻣﻲ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﺎﺯ و ﺭﻭﺯﻩ ﻧﻆﺮ ﺧﻮاﻫﺪ ﺩاﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻓﻘﻪ ﺳﻨﺘﻲ.ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩﻩاي ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺶ ﻗﺪ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﺷﻌﺒﻪاﻱ اﺯ ﻭﻻﻳﺖ ﻣﻂﻠﻘﻪ ﺭﺳﻮﻝ اﻟﻠﻪ ﺑﺪاﻧﺪ ‘ و ﺑﺎ ﻋﻠﻢ ﻧﺎﻗﺼﺶ ﻛﻤﻲ و كاﺳﺘﻲﻫﺎ ﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ اﺳﻼﻡ ﺑﻴﻨﺪاﺯﺩ.
    8_ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻓﻘﻬﻲ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻼﺕ اﺳﺎﺳﻲ ﺑﺎ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺩاﺭﺩ ﭼﻴﺴﺖ? ﻛﻢ ﻧﺒﻮﺩﻩااﻧﺪ ﻓﻘﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻔﺮ ﻣﺘﻬﻢ ﻛﺮﺩﻩااﻧﺪ ‘ ﻫﻤﻴﻦ ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﻫﻢ ﺑﺤﺜﻲ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﻏﺮﻭﻱ ‘ ﻧﻔﺮ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻧﺎﻣﺶ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ‘ اﻭ ﺑﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺣﺠﺖ اﻻﺳﻼﻡ ﻏﺮﻭﻱ ﻋﻠﻨﺎ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﻳﻚ ﻣﻜﺘﺐ ﻛﺎﻣﻼ اﻧﺤﺮاﻓﻴﺴﺖ و ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻥ ﺭا اﺯ ﺑﻴﺦ و ﺑﻦ ﺑﺮﻛﻨﺪ و ﺩﻭﺭ اﻧﺪاﺧﺖ ‘ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ اﻭ و ﻫﻤﻔﻜﺮاﻧﺶ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﻮﻧﺪ ‘ اﻭ ﺣﺘﻲ اﺯ ﺣﺎﻓﻆ و ﻣﻮﻻﻧﺎ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺩ ‘
    9_ ﻓﻘﻴﻬﺎﻧﻲ ﮔﻔﺘﻪااﻧﺪ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﺣﻜﻤﺶ ﻣﺤﺎﺭﺏ اﺳﺖ ‘ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺷﻨﻴﺪﻩاﻳﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﻪ ﺭا ﻣﺤﺎﺭﺏ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ .ﺁﻳﺎ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺑﻤﺎﻧﺪ و اﻣﻴﺪﻭاﺭ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﻘﻴﻬﻲ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻴﺮﺩ ‘ و اﮔﺮ اﺯ ﺑﺨﺖ ﺑﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﺷﺪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﭼﻴﺴﺖ اﮔﺮ ﺟﻮاﺏ ﺷﻤﺎ ﻧﻪ اﺳﺖ ﺣﻜﻢ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻜﻤﻲ ﺩاﺩﻩ ﭼﻴﺴﺖ .?
    10 _اﮔﺮ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺮﻙ ﻭاﺟﺒﺎﺗﻲ ﭼﻮﻥ ‘ ﻗﺼﺎﺹ ‘ ﻧﻤﺎﺯ ‘ ﺣﺞ ‘ و اﻣﺴﺎﻟﻬﻢ ﺷﻮﺩ ‘ﺗﻜﻠﻴﻒ ﭼﻴﺴﺖ ‘ﺁﻳﺎ ﺟﺎﻳﺰ اﺳﺖ.?
    ﻣﻌﻤﻮﻻ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺧﻮاﺳﺘﮕﺎﺭﻱ ﻣﻴﺮﻭﺩ اﻭﻟﻴﻦ ﺷﺮﻁ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪاﻱ ﻛﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﺯﺩﻭاﺝ ﻣﻴﺸﻮﺩ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻃﺮﻓﻴﻦ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﻢ ﺑﻨﺸﻴﻨﻨﺪ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﻇﺎﻫﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ اﻭﻟﻴﻦ ﺷﺮﻁ ﻫﺮ ﭘﻴﻮﻧﺪﻳﺴﺖ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺩﻝ ﺷﻤﺎ ﻧﻨﺸﻴﻨﺪ ﻣﺮاﺣﻞ ﺑﻌﺪﻱ ﻛﻪ ﮔﻔﺘﮕﻮ و ﺗﻔﺎﻫﻢ اﺳﺖ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﻣﻨﺘﻔﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﭼﻬﺮﻩ اﺳﻼﻡ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ اﺳﻼﻣﻲ ‘ ﭼﻨﺎﻥ ﺧﺪﭼﻪﺩاﺭ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺭﻣﻘﻲ ﺑﺮاﻱ ﺑﺤﺚ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﮕﺬاﺷﺘﻪ اﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺳﻮاﻻﺗﻲ ﺭا ﻣﻂﺮﺡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺟﻮاﺏ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺣﻖ ﺿﺎﻳﻊ ﺷﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ ‘ ﺣﻘﻲ ﻛﻪ اﺯ ﻃﺮﻑ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﻲﻣﻬﺎﺑﺎ ﻓﺘﻮا ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ و خود ﺭا ﺧﺎﺗﻢ اﻟﻤﻔﺴﺮﻳﻦ ﻣﻴﺪاﻧﺪ اﺯ ﺑﺎﻻ و ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺿﺎﻳﻊ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ.
    ﻣﺮﺩﻣﻲ ﻛﻪ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ﺑﺎ ﺑﺤﺚ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ ﻫﻢ ﺑﺎ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺑﻪ ﺩﻳﻦ اﺳﻼﻡ ﻧﮕﺮﻭﻳﺪﻩاﻧﺪ ‘و اﮔﺮ ﺩﺭ ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﻟﺪ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﮔﺎﻭﭘﺮﺳﺖ ﻣﻴﺒﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﻏﻴﺮ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺭا اﺣﺴﺎﺳﺎﺗﺸﺎﻥ ‘ ﻣﺸﺎﻫﺪاﺗﺸﺎﻥ ‘ ﻣﻨﻔﻌﺘﺸﺎﻥ ‘ ﻫﺪاﻳﺖ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ‘ﺩﺭ ﻇﺎﻫﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﻟﺮﺑﺎ ﻣﻴﺒﻮﺩ و ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﻛﺸﺶ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺟﺬﺏ ﻣﺨﺎﻃﺐ ﻣﻴﺪاﺷﺖ ‘ﻏﻔﻠﺘﻲ ﻋﻆﻴﻢ اﻓﺘﺎﺩﻩ ‘ اﮔﺮ ﺑﺨﻮاﻫﻢ ﺣﻖ ﻣﻂﻠﺐ ﺭا اﺩا ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﻣﺠﺒﻮﺭﻡ ﺧﺎﻃﺮﻩاﻱ اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻢ ‘ ﺩﺭ اﻃﺮاﻑ ﺑﻨﺪﺭ ﻋﺒﺎﺱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﻧﻘﺎﺑﻲ ﺑﺮ ﭼﻬﺮﻩ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺯﻧﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﻓﺮﻭﺷﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﺭﻭﺯﻱ ﺑﺎ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻃﺮﻑ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﻧﻘﺎﺏ اﺯ ﭼﻬﺮﻩ ﺑﺮ ﻧﺪاﺷﺖ ‘ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﻣﻴﮕﻔﺖ اﺻﺮاﺭ ﻧﻜﻨﻴﺪ اﻭ ﻫﺮﮔﺰ ﭼﻨﻴﻦ ﺫﻟﺘﻲ ﺭا ﻧﻤﻴﭙﺬﻳﺮﺩ ‘ اﻭ ﺯﻥ ﺑﺎﺣﻴﺎﻳﺴﺖ ‘
    ﻣﻦ ﻭاﻗﻌﺎ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩاﻡ ‘ ﻭﻟﻲ ﺧﺪا ﺷﺎﻫﺪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻤﻖ اﻳﻦ ﻓﺎﺟﻌﻪاﻱ ﻛﻪ ﻣﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﺵ ﺷﺪﻩاﻳﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎ ﺟﻨﺎﺏ ﺣﺴﻦ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﺩاﺷﺘﻪ ﺩﺭ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺷﺒﻜﻪﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ اﻳﺮاﻧﻴﺎﻥ ﺧﺎﺭﺝ اﺯ ﻛﺸﻮﺭ ﭘﺨﺶ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ و ﺁﻧﺠﺎ اﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ اﺳﻼﻡ ﻛﺎﺭﻳﻜﺎﺗﻮﺭﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ و اﻳﻨﻜﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺭﺯﺷﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺐ ﭘﺲ و ﭘﻴﺶ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻓﺮﻋﻴﺎﺕ ﺟﺎﻱ اﺻﻠﻲﻳﺎﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻛﺎﺭﻳﻜﺎﺗﻮﺭ ﻫﻢ ﻧﺴﺒﺖ و ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺭا ﺑﺮ ﻫﻢ ﻣﻴﺰﻧﺪ ‘ ﺩﻣﺎﻍ ﺭا ﺑﺰﺭﮒ ‘ﺻﻮﺭﺕ ﺭا ﻛﻮﭼﻚ و ﺧﻼﺻﻪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﺼﻮﻳﺮ ﻣﺼﺨﺮﻩاﻱ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻴﮕﺬاﺭﺩ ﻛﻪ ﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺖ و ﺷﻤﺎ ﻧﻴﺴﺖ
    ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻐﺎﺯﻩاﻱ ﺑﺮاﻱ ﻛﺴﺐ و ﻛﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩاﻳﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﻫﻤﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺻﺮﻑ ﺗﻤﻴﺰ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ و ﻫﺪﻑ اﺻﻠﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺐ ﺩﺭاﻣﺪ اﺳﺖ ﭘﺎﻙ ﺑﻪ ﻓﺮاﻣﻮﺷﻲ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ‘ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺭا ﻫﻢ ﻛﻪ اﻳﺮاﺩ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻛﻨﻴﺪ و اﺯ ﻣﺰاﻳﺎﻱ ﺗﻤﻴﺰﻱ و ﭘﺎﻛﻴﺰﮔﻲ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ
    ﺳﺨﻨﺎﻧﺎﻥ ﭘﻨﺎﻫﻴﺎﻥ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻨﺪﻩ اﺳﻼﻣﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ اﻳﻦ ﻳﺎﻭﻩﮔﻮ ﻛﻪ ﻳﻚ ﭘﺎﻳﺶ ﺩﺭ ﺑﻴﺖ ﺭﻫﺒﺮﻳﺴﺖ ﻓﻘﻄ ﻳﻚ ﺧﺪا ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺪ ﻛﻪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﺭﺕ اﺳﺖ ‘ ﭼﻨﺎﻥ ﻋﺮﺻﻪ ﺭا ﺑﺮ اﻫﻞ ﻗﻠﻢ ﺗﻨﮓ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻨﻴﻦ ﻳﺎﻭﻩﮔﻮﻳﺎﻧﻲ ﻳﻜﻪ ﺗﺎﺯ ﻣﻴﺪاﻥ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺭﺳﺎﻟﺘﻬﺎﻱ اﺩﻳﺎﻥ ﺁﻣﻴﺨﺘﻦ ﻋﺸﻖ و ﻗﺪﺭﺕ اﺳﺖ ‘ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ ﺷﻬﻮﺕ اﺳﺖ و ﻋﺸﻖ ﺑﺪﻭﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﻣﻔﻠﻮﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﻤﻲﺁﻳﺪ ‘ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻛﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﺭﮔﻬﺎﻱ ﮔﺮﺩﻧﺸﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﻣﺘﻮﺭﻡ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩﻥ ﻛﻠﻤﺎﺕ ﻗﻠﻤﺒﻪ ﺳﻠﻤﺒﻪ ﻓﻘﻬﻲ ‘ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﺎ ﺧﺼﻢ ﻣﻲﺁﻳﺪ’ ﺑﭙﺮﻫﻴﺰﻧﺪ و اﻓﺘﺎﺩﮔﻲ ﭘﻴﺸﻪ ﻛﻨﻨﺪ و اﮔﺮ ﺟﺮاﺗﻲ ﻳﺎ ﺭﻣﻘﻲ ﺑﺮاﻳﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻥ ﺑﺮﺩﻩ ‘ و ﺑﺴﺎﻃﺸﺎﻥ ﺭا ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﭘﻬﻦ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺧﻂﺮﻱ ﻛﻪ ﺩﻳﺎﻧﺖ ﺭا ﺗﻬﺪﻳﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻫﻤﺎﻧﺎ اﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻫﻢ ﻛﻴﺸﺎﻥ ﺷﻤﺎﺳﺖ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﺻﺤﻨﻪ ﺣﻴﺮﺕاﻧﮕﻴﺰﻳﺴﺖ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﺎ ﺗﻴﺸﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺭﻳﺸﻪ ﺩﺭﺧﺘﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩاﻧﺪ و ﺳﺨﺖ ﻣﺸﻐﻮﻟﻨﺪ و ﻋﺪﻩاﻱ ﻧﮕﺮاﻥ ﺑﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ اﻳﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﺭا ﺑﻠﺮﺯاﻧﺪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻓﻮﺕ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺭ ﺟﻬﺖ ﻣﺨﺎﻟﻔﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺷﻤﺎ ‘ﻓﻬﻢ ﺷﻤﺎ ‘ ﺑﺮﺩاﺷﺖ ﺷﻤﺎ اﺯ اﺳﻼﻡ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﺮ ﺣﻖ اﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﺧﺎﺗﻢ اﻟﻤﻔﺴﺮﻳﻦ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ ‘ اﮔﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺗﻔﺴﻴﺮ و ﻳﺎ ﻓﻬﻤﺘﺎﻥ اﺯ اﺳﻼﻡ ‘ ﺣﻘﻲ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻣﺘﺨﺼﺺ اﺳﻼﻡ ﺑﻪ اﺭﻣﻐﺎﻥ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩ و ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﻱ ﺭا ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ اﻃﺎﻋﺖ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻳﺎ ﻧﻪ’ و ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ﺭﺟﻮﻉ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻪ ﻋﺎﻗﻞ ﺭا ‘ اﻭﻻ ﺯﻭﺭﻛﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﺩﻭﻣﺎ ‘ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻏﻴﺮ ﻣﺘﺨﺼﺺ اﺯ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﻪ ﺻﺤﺖ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺷﻤﺎ پي ﺑﺒﺮﻳﻢ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻛﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﻳﻜﻲ ﺩﻭ ﺗﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﻓﻬﻢ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ و ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﻲ ‘ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ‘ ﺑﺮﻭﺟﺮﺩﻱ ‘ ﺑﻬﺒﻬﺎﻧﻲ ‘ﻛﺎﺷﺎﻧﻲ ‘ ﻳﺰﺩﻱ ‘ ﻃﺒﺎﻃﺒﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ ﭼﻨﺎﻥ ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻣﺨﺘﻠﻔﻲ ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ ﻛﻪ اﺧﺘﻼﻓﺶ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ اﻣﺮﻭﺯ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﺷﺮﻳﻌﺘﻤﺪاﺭﻱ ‘ﺻﺎﻧﻌﻲ ‘ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ‘ ﺩﺳﺘﻐﻴﺐ ‘ﺭﻓﺴﻨﺠﺎﻧﻲ ‘ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺳﻜﻮﺕ اﺧﺘﻴﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﮔﻤﺮاﻩ ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻧﻤﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ ﺁﻥ ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺮاﺕ ﻛﻨﺪ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺳﻲ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺧﺎﺗﻢ اﻟﻤﻔﺴﺮﻳﻦ ﺑﻨﺎﻣﺪ ‘ اﮔﺮ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺗﻜﺜﺮ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﺭا ﺑﭙﺬﻳﺮﺩ ‘ ﺩﮔﺮ اﻳﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻣﻌﻴﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪﻫﺎ و ﺗﻔﺴﻴﺮﺵ ﺭا ﺑﭙﺬﻳﺮﻧﺪ’ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺑﺎ ﻛﺪاﻡ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺣﺪاﻗﻞ ﻫﻢ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﻣﺎ ﻛﻢ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪﻫﺎﻱ ﺭا ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻀﺎﺩﻱ ﺑﻴﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ و اﺳﻼﻡ ﻧﻤﻴﺒﻴﻨﻨﺪ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﺯ ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﺣﺠﺖﻫﺎﻱ اﺳﻼﻡ و ﻳﺎ ﺁﻳﺖﻫﺎﻱ اﻟﻠﻪ ﺳﺮﺳﺎﻡ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ اﺯ ﺩﻕ ﻛﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺧﻠﺨﺎﻝ ﺯﻥ ﻳﻬﻮﺩﻱ ﺳﺨﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ و اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩ ﺩﺯﺩﻱ و ﻏﺎﺭﺕ و ﻗﺎﭼﺎﻕ و ﺭﺷﻮﻩ ‘ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺩﺭ اﺩاﺭاﺕ ﺟﺎﺭﻱ و ﺳﺎﺭﻳﺴﺖ و ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺳﻜﺘﻪ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﺳﺖ ‘ اﺯ ﺻﺒﺢ ﺻﺤﺮ اﺯ ﺭاﺩﻳﻮ و ﺭﺳﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﻟﺘﻲ ﺗﻌﺎﺭﻳﻒ ﺭا ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘اﺯ ﻋﻠﻢ و ﺩاﻧﺶ و ﻛﺎﻣﻞ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻳﻨﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ﺗﺎ ﭘﺎﻙ ﺗﺮﻳﻦ و ﺁﺯاﺩﺗﺮﻳﻦ و ﺑﺎ ﺷﻌﻮﺭﺗﺮﻳﻦ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺭا ﻧﺴﻴﺐاﻟﻌﻴﻦ ﺧﻮﺩ و ﻣﺮﺩﻡ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻌﺎﺭﻑ ‘ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ( ﺧﺮﺟﻲ ﻛﻪ ﻧﺪاﺭﺩ) اﺯ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﻣﻠﺖ ﺭا ﻣﺜﻞ اﻵﻍ ﺑﻪ ﺩﻳﻮاﺭ ﻣﻴﺒﻨﺪﻧﺪ و ﺷﻼﻕ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ ‘ﺑﻪ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﻨﺎﻩ ﺑﺮﻧﺪ ‘ ﺧﺪا ‘ اﻭ ﺭا ﻛﻪ ﺷﺶ ﺩاﻧﮓ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺯﺩﻩاﻧﺪ و ﺑﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻛﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ‘ اﻭ ﻛﻪ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺯﺩﻥ ﻣﻴﺦ اﺳﻼﻡ و ﻓﺘﻮﻫﺎﺕ ﻓﻠﺴﻔﻴﺴﺖ ‘
    ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﻲ ﺳﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ اﺭﻭﭘﺎﻳﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩم ﻧﺪﻳﺪﻡ ﻛﺴﻲ ﺭا ﻛﻪ اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﻴﺖ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﻓﺘﻮا ﺩﻫﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﺴﺖﻫﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﻓﻮﺗﺒﺎﻝ ﺑﻪ ﻛﺎﻓﻪاي ﻣﻴﺮﻭﻧﺪ ‘و ﺑﺎ ﺣﺮاﺭﺕ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻓﺮﺻﺘﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺭا ﺑﺎ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ‘ﭼﻪ اﻳﺮاﻧﻲ ‘اﻟﺠﺰاﻳﺮﻱ ‘ﺗﺮﻛﻴﻪاﻱ ‘ﻣﺼﺮﻱ ‘ ﻟﺒﻨﺎﻧﻲ ‘ ﻋﺮاﻗﻲ ‘ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﺮﺩم ﻛﻪ ﺩاﺩ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ و ﺭاﺟﻊ ﺑﻪ اﻧﻮاﻉ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ‘ﺳﻴﺎﺳﻲ ‘اﻗﺘﺼﺎﺩﻱ ‘ﻓﺮﻫﻨﮕﻲ ‘ ﻓﺘﻮا ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ و ﮔﺎﻫﻲ هم ﺑﻪ ﺯﺩﻭ ﺧﻮﺭﺩ ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﮔﻲﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺑﺮاﻳﻢ ﺭﻭﺷﻦ ﻣﻴﺸﻮﺩ . اﻳﻦ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﻣﺎ ‘ ﺣﻖ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺐ ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ‘ ﻛﻪ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﻣﺎﻳﻪي اﻋﺘﻤﺎﺩ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﻤﺎﻥ اﺳﺖ ‘ اﺯ طرف ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻣﺎﺭ اﺯ روﺯﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ اﺳﺖ ‘ اﻳﻦ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﻪ و اﺳﺎﺱ ﻛﻪ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﺭﻭﺷﻦ اﺳﺖ و ﺑﺎ ﻫﻴﭻ ﭘﺮﺩﻩاﻱ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﺁﻥ ﺭا ﭘﻮﺷﺎﻧﺪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎد ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﻣﻴﻨﺪاﺯﺩ ‘ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ ﻛﻮﻫﻲ اﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ﺧﺮﺱ ﺑﺰﺭﺭﮒ ‘ ﻋﻘﺎﺏ ﺧﺸﻤﮕﻴﻦ ‘ اﺳﺐ ﺳﺮﻛﺶ ‘
    ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ اﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖﺗﺮﻳﻦ ﺧﻠﻘﻬﺎﻱ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻃﺒﻘﺎﺗﻲ ﺑﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻄ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﻛﻪ اﻳﻦ ‘ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﺷﺎﺧﺼﻪﻫﺎﻱ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻣﺘﻤﺪﻥ اﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺧﺎﺭﺟﻲ ‘ﻗﺮﺑﺎﻧﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻏﺮﻭﺭﻱ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮕﺸﺎﻥ ﭘﺎﻳﻪ و اﺳﺎﺱ ﺯﻧﺪﮔﻲﻳﺸﺎﻥ ﺑﻮﺩ .
    ﺩﺭ اﺛﻨﺎﻱ ﺟﻨﮕﻬﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﺟﺎﻟﺒﻲ ﺑﻴﻦ ﺟﻮاﻧﺎﻥ و ﺭﻭﺳﺎﻱ ﻗﺒﻴﻠﻪ ﺩﺭ ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ﻛﻪ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻜﺘﻮﺏ اﺳﺖ ‘ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎ ﺗﻴﺮ و ﻛﻤﺎﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﮔﻠﻮﻟﻪﻫﺎﻱ ﻧﺎﻣﺮﻳﻲ ﺳﻔﻴﺪﭘﻮﺳﺘﺎﻥ ﺭﻓﺖ ﺧﻮاﺳﺘﺎﺭ ﺭﻓﻮﺭﻡ ﺩﺭ ﺷﻴﻮﻩ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﺟﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺯ ﺳﻮﻱ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﻣﻐﺮﻭﺭ ﺑﻪ ﺗﺮﺳﻮﻱ و ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻣﺘﻬﻢ ﺷﺪﻧﺪ.
    اﺯ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭﻭﺣﺎﻧﻲ و ﻳﺎ ﻃﻠﺒﻪ ‘ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺣﻀﻮﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪم ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻧﻘﺪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﺑﭙﺮﺩاﺯﻧﺪ ‘ ﺑﺪﻭﻥ ﺷﻚ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺳﻬﻢ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﻣﻠﻲ ﺩاﺭﻧﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻳﻚ ﺳﻮاﻝ هم ﺑﻪ ﺳﻮاﻻﺕ ﺑﺎﻻ اﺿﺎﻓﻪ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ ﻛﻪ ﻣﻂﻤﻴﻨﺎ ﺳﻮاﻝ ﺧﻴﻠﻲ اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻫﻢ ﻫﺴﺖ
    11_ ﺧﺪا ﺑﺎ ﺩﻩ ﺟﻤﻠﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺟﻠﻮﻱ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭا ﺑﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﺷﺴﺘﻪ و ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﻔﺖ اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﻣﻌﺼﻮﻡ اﺳﺖ و ﻫﻤﻮ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪاﺳﺖ و ﺑﻌﺪ اﺯ اﻭ ﻫﻢ ﺩﻭاﺯﺩﻩ ﺗﻦ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﻬﺎﻱ ‘ﺣﺴﻦ و ﺣﺴﻴﻦ و ””””’ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﻬﺪﻱ ﺟﺎﻧﺸﻴﻨﺎﻥ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺯﻳﺎﺩﻳﺴﺖ اﺯ ﺧﺪاﻱ ﺭﺣﻤـﺎﻥ و ﺭﺣﻴﻢ
    ﻫﺰاﺭ ﺩﻟﻴﻞ ﺭا ﺑﻪ ﻻﺯﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﻋﺪﻝ ﺧﺪا اﻗﺎﻣﻪ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺣﺎﻝ اﮔﺮ ﻣﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﻻﺯﻣﻪ ﻋﺪﻟﺶ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺒﻴﻨﻴﻢ ﻛﻪ’ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ اﺑﻮﻟﻬﺐ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ اﺩﺏ ﻏﺬا ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻧﺰﺩ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺭا ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻮﺷﺰﺩ ﻛﺮﺩﻩ ‘ﭼﻨﺪ ﺁﻳﻪ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﺳﻼﻣﻲ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ و ﺑﺲ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﻣﻬﻤﺘﺮ ‘ ﻧﻪ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ اﺷﺎﺭﻩ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﻛﺎﻣﻼ ﻭاﺿﺢ و ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻢ ‘ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻩ ‘ﻛﻔﺮﮔﻮﻳﻲ ﻛﺮﺩﻩااﻳﻢ .

     
  75. در پاسخ به آن آقایی که آورده بود که این کنشها و نوشته ها جناب نوری زاد کار نفس و هواهای اوست می گویم گیرم حرف تو درست باشد چرا ما باید با نفس مان در جنگ باشیم؟ دیوانه کردید ما را با این حرفا!
    حزف من امااین است که انسان در صحنه اجتماع ساخته می شود بسی زیبنده است که خود را بپاید و با خود کاوی از خطا و دست زدن به امور شر و بد بپرهیزد اما آنچه نیروی خردورزاش از اومی خواهد بر وفق آن برود و با تامل دست به کار شود و راه خود را پیدا کند. بدترین کار درگیر شدن با خود از سر دشمنی است. باید خود را کاوید اما خالی از نفرت. نفرت به دیگری از نفرت به بخشی از وجود خود می آید. اگر خود را بپاییم و با خود و خیالورزی ها و قدرتنمایی احتمالی درون خود دمخور اما هشیارانه مراقب رفت و آمد این خیالهای رنگارنگ باشیم استحکام درونی مان بیشتر خواهد شد. پس بنگرید که بر وفق قول عرفا که نخستین منزل سلوک را یقظه و بیداری می دانند و من آن را به خودکاوی مشفقانه و پاس خود را داشتن و از خود نترسیدن به سبب تاریکی درون تفسیر می کنم نباید با خود در جنگ بود و نباید از درون خود ترسید و نفرت داشت چون نفرت کارش حذف رقیب است و فرستادن آن به پستوها و… نیز در پاسخ آن نکته جناب نوری زاد که گفته بود کاش راوی این گزارشها کس دیگری بود می خواهم بگویم مثل اینکه هنوز به اهمیت خودکاوی ات راسخانه پی نبرده ای گزارش خودنوشت تان بخشی گسترش یافته از همان خود قدم زنی است که حکایت خود و دیگری را روایت می کند من تنها برای این بخش کار آن را دنبال می کنم اینکه ببینم فاعل آن قدم ها در این دو گانه شدن ها چگونه ساخته می شود و چگونه خود را بازآفرینی می کند و دیگری را چگونه از این خود نوآفریده عبور می دهد.

     
  76. تنهـــــا:
    اکنون مرا به قربانگاه می برند
    گوش کنید ای شمایان
    در منظری که به تماشا نشسته اید
    و در شماره
    حماقت های تان از گناهان نکرده ی من افزون تر است!
    با شما هرگز مرا پیوندی نبوده است.
    بهشت شما در آرزوی به بر کشیدن من
    در تبِ دوزخی ِ انتظاری بی انجام خاکستر خواهد شد
    تا آتشی آن چنان به دوزخ خوف انگیزتان
    ارمغان برم که از تف آن
    دوزخیان مســـکین
    آتش پیرامون شان را چون نوشابه یی گوارا به سر کشند.
    چرا که من از هر چه با شماست
    از هر آن چه پیوندی با شما داشته است نفرت می کنم:
    از فرزندان و از پدرم
    از آغوش بوی ناکتان و
    از دست های تان که دست مرا چه بسیار که از سر خدعه فشرده است.
    از قهر و مهربانی تان
    و از خویشتنم
    که ناخواسته از پیکرهای شما شباهتی به ظاهر برده است…
    من از دوری و از نزدیکی در وحشتم.
    خداوندان شما به سی زیف بیدادگر خواهند بخشید
    من پرومته ی نا مرادم
    که از جگر ِ خسته
    کلاغان بی سرنوشت را سفره یی گسترده ام
    غرور من در ابدیت رنج من است
    تا به هر سلام و درود شما
    منقار کرکسی را بر جگرگاه خود احساس کنم.
    نیش نیزه یی بر پاره ی جگرم
    از بوسه ی لبان شما مستی بخش تر بود
    چرا که از لبان شما هرگز سخنی جز به ناراستی نشنیدم.
    و خاری در مردُم دیدگانم، از نگاه خریداری تان صفابخش تر
    بدان خاطر که هیچ گاه نگاه شما در من
    جز نگاه صاحبی به برده ی خود نبود…
    از مردان شما آدمکشان را
    و از زنان تان به روسبیان مایل ترم.
    من از خداوندی که درهای بهشتش را بر شما خواهد گشود
    به لعنتی ابدی دلخوش ترم.
    هم نشینی با پرهیزکاران و هم بستری با دختران دست ناخورده
    در بهشتی آن چنان، ارزانی شما باد.
    من پرومته ی نامرادم
    که کلاغان بی سرنوشت را از جگر خسته
    سفره یی جاودان گسترده ام.
    گوش کنید ای شمایان که در منظر نشسته اید
    به تماشای قربانی بیگانه یی که منم
    با شما مرا هرگز پیوندی نبوده است.

    احمد شاملو: هوای تازه

     
  77. رضا فکرآزاد

    سلام آقای نوری زاد
    و سلام بر دیگر دوستان
    یکم. حقیقتاً که بر تقویم نگاه می اندازیم به کوتاه بودن دوران فعلی و شروعی جدید از برهه ای جدید در تاریخ کشور می رسیم. در دهه ی آینده با توجه به افزایش سن یاران “مرگ بر شاه” دیده احتمال تغییرات گسترده در تمام جوانب کشور با روی کار آمدن آقایان جدید بسیار زیاد است و این نشان از بوجود آمدن دو وجه دارد :
    الف- یا شخصی مستبدتر از حکام رأسی فعلی بر سر کار می آید که : “جمهوری یعنی چه” و “ولی فقیه را خدا انتخاب می کند” و “فرمان ولی فقیه فرمان خداست” و دیگر تو خود حدیث مفصل بخوان زین مجمل….
    ب- یا شخصی دارای حبِّ قدرتِ کمتری زمام امور را بر عهده می گیرد که اگر فقط دور باطل شورای نگهبان را از کار بیندازد جهش بزرگی در کشور خواهد بود. (البته این نقطه ی آمالی نیست که بنده برای این خاک می اندیشم لیکن در عقیده ی “اقتدارگریز” ی که دارم چنین اتفاقی حقیقتاً نقطه عطفی خواهد بود)
    مطمئناً دوستان هم نظرند که وضعیت دوم از حالت نخست بهتر و گرامی تر است و حرکات و اقداماتی چون عمل آقای نوری زاد فضا را برای اتفاق فرصت دوم بهتر و گرم تر فراهم خواهد آورد.
    دوم. جناب نوری زاد شاید هر گامی که در آن فضای تنگ بر می دارید کمی کف پایتان را خراش دهد و پیشانی را نیز،
    ولی یک نقطه در ذهن ایجاد می کنید دست کم ، که همان شما را عاقبت بخیر می کند ؛ اینکه مکتبی تاسیس می کنید که راهش از عمر شما بیشتر می رود ، از گامهای شما بیشتر می رود و از آرزوهای شما نیز…… اثر این مکتب که در تاریخ کشور بی سابقه است می رود تا آنجا که اگر روزی شخصی جلوی فلان وزارت و دستگاه چنین اعمالی انجام دهد می گویند “مثل نوری زاد” و این یعنی تو برده ای این بازی انتها معلوم را.
    سوم. بهشت و جهنمی که برای ما تصویر کرده اند ……افسوس که چقدر کسل کننده است و یکنواخت آن بهشت و جهنمش چقدر هیجان انگیز و خلاق ، واقعاً در جهنم(این آقایان) اوضاع بهتر است زیرا که تمام کسانی که در دنیا حرف مارا فهمیدند و غمی از دلمان برداشتند و سختیهای سهمگین زندگی را با غمزه ی کلمه یا نگاهی برداشتند طبق طبع این آقایان در این مکانِ سرخفام اند و چه شیرین است با دوستان بودن.
    چهارم. یک عمر در این خاک زیستن و فکر کردن به این جمله که “نگذارید انقلاب دست نا اهلان بیفتد” مرا به این نرساند که ملاک اهل و نااهلی چیست؟ نظر حاکم است؟ خب این که دیکتاتوریست. اسلام است؟ خب چه بسیار مراجع و علما که در حصرند و حبس. فعالیتهای سیاسی است؟ این که تک حزبی شدن و منتج به دیکتانوری است. فعالیتهای ضد امنیت ملی است؟ بسیار اشخاصی که رد صلاحیت می شوند که اصلاً فعالیت امنیتی نداشته اند. قبول داشتن ولایت فقیه است؟ اینکه از دادگاههای انیگیزاسیون قرون وسطی هم بدتر است زیرا آنها به حقانیت کلیسا حکم می کردند نه یک شخص و این منافات اساسی با عبارت “قوانین مترقی اسلام” دارد که آقای آیت الله خمینی بر زبان می راندند. دردا که این جمله بر زبانم آمد و آه از وجودم خیزاند که قوانین مترقی اسلام در مقابل کدام قوانین مترقی است؟ در مقابل قوانین هندوئیسم یا بودیسم یا یهودبت؟ قانون را می شود شورا گذاشت و بر طبق نیاز جدید طوری که بهتر و کاراتر باشد تغییر داد و غیر از این باشد اصلاً قانون نیست ، دستور است حکم است و فرمان ارباب به برده اش است بدون پرسیدن نظر او. بگذریم …این درد دلی بود که بیگدار جاری شد ….
    بواقع نخواستیم و نگذاشتند متوجه باشیم شخصی که یک رهبری بر عهده گرفت و تو دهن دولتی زد و دولتی تعیین کرد هم یک انسان بوده و هست همچون ما و تمام حرفهایش درست نیست و به که و که قسم امامان شیعه هم همین بوده اند مننها که قرنها وقت برای جدا کردن حرفهای غلط از درست داشته ایم با سلاح حدیث ضعیف و حدیث قوی و معصومیت. به خدای محمد که نام هیچ باقر و صادقی در قرآن نیامده که معصوم باشد و تنها پنج نفر این خاصیت را دارند اگر تفسیر رایج را قبول داشته باشیم بفرض. و آنوقت چنین عبارات غلطی شد مبنای فکری بعضی که اوجب واجباتشان حراست از چیزیست که سراپایش را اغلاط و کاستیها فراگرفته است.
    پنجم. از آقای پرویز بخاطر گذاشتن سخنرانی آقای سعید رضوی فقیه در اینجا تشکر می کنم.

     
  78. مصباح يزدي ( /////// )

    سلام استاد و راهنماي أزادگي و انسانيت
    يكي از همين روحاني هاي خوب تعريف مي كرد كه از او أوائل انقلاب //////// امتحان قضاوت گر فتند و از او پرسيدند در چه شرايطي حكم به إعدام مي دهي و أيشان گفته بود هرگز، و اين أخرين سؤال و دليل مردودي أيشان بود، ///////// برويد در اينترنت عكسهاي دستان قطع شده تيمسار رفيعي را در پشت بآم محل اقامت خميني ببينيد،

     
  79. خطاب به ناشناس
    اتفاقن آقای نوریزاداز نظر قیاس بزرگتر از مردانی چون گاندی و ماندلا هستند .میدانی چرا؟ مرحوم گاندی برای آزادی هند با انگلستان روبرو بود و یک ملت پشتیبان او.حالا شما اگر شهامت داری فقط یکروز با آقای نوریزاد همراهی کن.مرحوم ماندلا برای آزادی مبارزه کرد اما طرف ماندلا آدمهای وقیح و عقده ای نبودند که به جوانهای مملکت تجاوز کنندووو

     
  80. امروز در ایران ، باشهامت تر ، استوارتر ، دلیرتر، رساتر ، بی باک تر و انسان تر از محمد نوری زاد کسی را سراغ ندارم.

    درود بر این مرد والا مقام شجاع که یک تنه به مقابله با فاسد مجسم زمان خود رفته است.

    درود بر عزم جزم و اراده خلل ناپذیر این استوره بزرگ که رستم دستان باید پیش شجاعت و شهامتش لنگ بیندازد.

    درود بر قلمش ، بر هنرش ، بر همسر و خانواده اش که کسی از آنها سخن نمی گوید. بانویی که همیشه شوهرش در معرض خطر بوده و او مقاوم بوده است.

    و اف بر ما بزدلان ترسو ی ایران زمین و بخصوص دوستان نزدیک نوری زاد که با او همراه عملی نیستند و او مجبور است تنها باشد.

     
  81. جناب نوری زاد باسلام
    صرفنظراز نوع نگاهتان شما را قابل احترام می دانم.سوالم این است ایا همانطور که امروزاعتراف و عنوان می کنیدجانبداری های شما درگذشته از رهبرانقلاب ازروی جهل ونادانی بوده است(باپوزش طبق اظهارخودتان)بهترنیست یک لحظه تامل کنید شایدروزی به نتیجه برسید که از رفتارامروز خود واتهامات .ملامت ها واهانتهایتان به شخص رهبری پشیمان شویدوپی ببرید که رفتار این روزهایتان اشتباه است؟بنابراین کمند مهر چنان پاره کن که گر روزی ——–شوی زکرده پشیمان به هم توانی بست.من هم نابسامانی ها در دستگاهها ی مختلف کشور را تایید میکنم یک نمونه اش همین بی عرضگی متولیانی می باشد که نتوانسته اند سه قلم خواسته شما را که ناچیزتراز ان است که ظرف کمتراز یک روز قابل حل نباشدتایید می کنم.اما به حق قضاوت های شما در مورد رهبری موافق عدل وانصاف نمی دانم.رهبری رهبر مردم ایران است واطرافیان هم نمی توانند خارج از این سرزمین باشند. انروز اقای نوری زاد امروز هم برادران و هموطنان نوری زاد کنار رهبری و در دستگاههای جمهوری اسلامی مشغول بکارند.اقای نوری زاد فکر نمی کنید همان هایی که مدعی هستی در وزارت اطلاعات و جاهای دیگر امروز در انجام خواسته هایت مسامحه و تعلل می کنند از همان دوستان سابقت باشند که اگر ذره ای در کارشان انزمان کوتاهی می کردند سخت از سوی شما زیر سوال می رفتند؟ان ها روی مواضع خود پا برجا مانده اند وشما ترک کرده اید.بنا براین قدری روی این موضوع بیندیشید شاید راهی بهتر از این هم باشد.

    ————-

    سلام حسین گرامی
    من در زندان بار سنگینی از تعصبات غلیظ شیعی را بر زمین گذاردم. تصورم بر این است که بموازات بر زمین نهادن آن تعصبات، پرده از جمال عقل بر افکندم. تصورم براین است که رفتارم ممکن است دینی و حکومتی نباشد اما بمقدار زیادی با عقل همراه است. در آینده احتمال این هست که به رفتار امروزم بنگرم و آن را ناکافی بدانم. امروز توان من برای روفتن خرافات همین اندازه است. اطمینان دارم در آینده ی سرزمینمان، مداحان و چاپلوسان و دزدان و نابخردان و ریا کاران و رانت خواران کمتر و کمتر دیده خواهند شد. بساط خرافات دینی برچیده خواهد شد و همه ی ما با جناب عقل آشتی خواهیم کرد. بله، از این منظر ممکن است رفتار امروز من مورد انتقاد قرار گیرد. مهم اما نقاد آن روزهای من، جناب عقل خواهد بود. ونه خرافه های کهن.
    با احترام

     
  82. سلام ناشناش حالا که مردی پیدا شده که جلوی زور گوها و ناجوانمردان قدرتمند ایستاد ه شما او را کودک لجوج و چه چه میخوانی. نوریزاد شده زبان و رفتار ملیونها ایرانی که در این قبرستان بزرگ به نام ایران روز مرگی میکنند. این حرکت اقای نوریزاد مانند قطره های اب است به روی سنگ خارا روزی سیل شده و دودمان ظلم و ستم را از ریشه خواهد کند مطم ء ن باش. من خشم مردم را در سال 57دیدم براه که افتاد هیچ قدرتی جلو دارش نیست.برادرم سرورم کار شما جواب داده کمی دقت شکافی که با پنجه خونین در دل دیوار زورگویان ایجاد کردی ارام ارام داره بزرگ میشه و این سد را خواهد شکست.

     
  83. سلام آقای نوری زاد
    من تنها می خواهم بدانم
    آیا امیدی هست؟
    آیا می شود من که الان سی سال دارم ، پایان این دوره را ببینم؟
    آیا روزهای خوب خواهند آمد؟
    متاسفم که هر روز در خبرها ، روزنامه ها و سایتها هجویات و دورغهائی را می خوانم که شرم می کنم از ایرانی و مسلمان بودنم.
    می دانی آقای نوری زاد،
    این روزها دلم هوای تازه می خواهد
    صداقت و نگاه عاشقانه می خواهد
    این روزها می خواهم بتوانم کمی زودتر از 11 شب به خانه بیایم و کنار خانواده دمی کنار هم بنشینیم
    راستی می دانید که سه ماه است به من و دو ماه است به همسرم حقوق نداده اند؟ عیدی بماند حالا.
    آقای نوری زاد شما خیالتان گوئی راحت است از خرج و معاش
    ولی ما واقعا سختی می کشیم
    با فوق لیسانس هر دو کار می کنیم، همچنان هم کم است و نمی رسیم به حداقلهای زندگی
    شما به نظر با آن بالاها مربوط هستید که این همه روز جلوی درب وزارت اطلاعات چیزی به شما نگفته اند، لطفا بهشان بگوئید که وضع ما خوب نیست. سخت است آقای نوری زاد ، سخت.
    تنها یک سوال:
    مگر نه اینکه اسلام دین کاملی است، رهنمون بشریت به سوی کمال، برای تمام جامعه و خانواده و فرهنگ و اقتصاد و … هم حکم و راه حل و چاره داره، مگر نه اینکه 35 سال می گذره از این اسلام توی این مملکت، مگر نه اینکه بزرگان ما داعیه مدیریت جهانی دارند، پس چرا به این وضعیت افتادیم؟ چرا وضع اعتیاد و بیکاری و فساد و دزدی و دروغگوئی تا این حد است؟ چرا باید اینگونه باشد؟
    من خدمت سربازی را در جوار منزل آقا توی خیابان جامی(پاستور) گذرانده ام، با ایشان 18 ماه از نزدیک بوده ام، نمی دانم ، ولی چیز بدی در ایشان ندیدم، اگر چه اطرافیان را شیاطینی سخت سیاه دل می بینم ولی می خواهم بدانم مگر ایشان نمی داند که بر سر مردم چه رفته است؟ مگر نمی داند که فرهنگ چه شده و چه کسانی متوٜ%

    —————–

    سلام آروین گرامی
    اگر شتاب داری در همین چند وقتی که از جوانی ات مانده به آنچه که دوست می داری برسی، من هیچ تضمینی ندارم برای برآورده شدنش. اما یک پیشنهاد دارم برای شما. و آن این که: پسرم، بیا و درهمین شرایط ” زندگی” کن. و این زندگی کردن را به آینده ای که نمی دانیم کی از راه می رسد موکول نکن. در همین اکنون زنده باش و زندگی کن. یعنی آنی باش که باید باشی. اگر اینگونه باشد ، از تلخکامی ها نیز لذت خواهی برد. وگرنه در این گیرو دار، شربت شیرین نیز به کامت تلخ خواهد بود. بنا را بر این بگذار که قرار است همه ی عمرت به همین نحو سپری شود. پس در کانونی از مختصات زندگی، زندگی کن. یعنی نشان بده که زنده ای. بی تفاوت نباش. آگاهی را از هرکجا به چنگ آور. اطرافت را خوب به چشم اندازی دلخواه بدل کن. ممکن است بگویی : نمی گذارند. من می گویم: همین نمی گذارند را هم جزیی از مختصات همان زندگی تلقی کن. چرا؟ چون ممکن است فردی سالها در کنار همین مختصات زندگی کند و مطلقا به ” نمی گذارند” برنخورد. که من اسم آن چیزی را که او سپری می کند، زندگی نمی گذارم. هرگز قصد من برآشفتن و بهم زدن اوضاع و شورش نیست. خودت می دانی چه می گویم. خودت را برای سالهای متمادی آماده کن. وگرنه این انتظار تو را خواهد فرسود.
    با احترام

    .

     
  84. محمد مهدوي فر

    برادر عزيزم جناب آقاي نوري زاد ، من دوستي دارم كه فعاليت شغلي او مرتبط با كار طبابت است ، چندي پيش نزد من آمد و گفت اگر در منزل ماهواره داري ، اين هفته جمعه شب صداي آمريكا را حتما تماشا كن . چون در برنامه ي آنتن ، خانم مسيح علي نژاد با محمد نوري زاد مصاحبه خواهد كرد ، سعي كن حتما ببيني .
    من هم از ارادتم به محمد نوري زاد مطالبي را به عرض آن دوست گرامي رساندم و در ادامه به او گفتم كه من نقش نوري زاد را مانند نقش دكتر شريعتي و دكتر محمد قريب زيبا و با ارزش مي دانم ، اما دوست من معتقد بود كه ما فقط نقش نوري زاد را در تاريخ مي توانيم با نقش گاندي و نلسون ماندلا مقايسه كنيم . جالب اين جاست كه استنباط اين دوست من از شخصيت محمد نوري زاد چقدر شباهت دارد به استنباط آن مخترع 45 ساله ي گزارش شما .
    اينكه بيژن گرامي در كامنت خود ابراز داشته كه از اين تشبيه خوشش نيامده است ، از آنجا ناشي مي شود كه اداره ي متبوع آقا بيژن از اين گونه تشبيه ها خوشش نمي آيد .

     
  85. استاد بزرگوار از حوری و صفاتش بسیار شنیده ایم،اما غلمان چه صیغه ایست، اگر راهنمایی بفرمایید بفرموده امام علی این بنده رو یک عمر بنده خویش کرده اید،

    —————-

    سلام دوست بسیجی ام
    ظاهرا ” غلمان” که جمع غلامان است، پسرکان نورسته و زرین کمر و بسیار زیبا رویی هستند که پیاله بدست مهیای هر گونه خدمت اند. تا خدمت چه باشد البته. اینجور می گویند که: حوری برای مردان و غلمان برای بانوان است. که اگر اینگونه باشد، تجسم بهشتی آنچنانی که مردان با حوریان مشغولند و بانوان با غلمان، تا چه حد مهوع می نماید. من دریکی از نوشته های خود، بهشت را مولفه ای از رضایت الهی تعبیر کرده ام. که به یکجور مستی می انجامد. و جایگاهش نه در نا کجا که در همین دنیاست. یعنی استوانه هایش به همین دنیا چفت است. پیشنهاد می کنم مطلقاً در این محدوده متوقف نشوید که هزار مفسر در این وادی به مخاطره افتاده و از پس پاسخ در مانده و به حدس و گمان بسنده کرده است. یکجا دیدم که جناب کدیور، یافتم یافتم سرداده اند و فرموده اند احتمالا این غلمان یک نوع انجیر یا انگور بهشتی است. کشف ایشان از این روی که می تواند بربسیاری از بن بست ها فائق آید قابل اعتناست. اما پشتوانه ی کلامی و بنیه ی علمی ندارد این کشف. پیشنهاد می کنم عبور کنید از این واژه که جمعیت فراوانی را در اطراف خود بکار گرفته و بجایی نیز نرسیده است. غلمان را بگذارید بحساب معماهای نا مکشوب قرآن. که قرآن از این معماها فراوان دارد.
    با احترام

    .

     
  86. سلام
    خسته نباشید
    آقای سعیدرضوی فقیه چه عالی حکومت علوی فعلی را توصیف کرده که
    عمار یاسر آن بابک زنجانی و مالک اشتر آن سعید مرتضوی است!!

     
  87. محمدرضای ایران

    واقعا جالبه که اینقدر نگاه سطحی و بچگانه ای به این قضیه داری. و مثله همه عمله ها و مزدوران این حکومت یک طرفه به قاضی رفته ای و هیچ چیزی بغیر از تفکرات انحرافیت رو قبول نمیکنی
    مرد حسابی اگه کسی بخواد جلبه توجه مثله احمدی نژاد دروغگو یا احمد خاتمی جفنگ یا مهدوی کنی ملنگ میاد پشت این حکومت که هم خیرات داره هم برکات…….
    کسی جون خودشو بزار کف دستش و اینگونه انقلابی و حق طلب بره به جنگ این هیولاها خیلی خیلی خیلی باید مرد باشه

     
  88. درود بر استاد نوري زاد با اين همه همت و صبوري و شكيبايي
    با وجود 60 و اندي سال اين همه مصمم و با اراده .اينها مي تواند الگوي جوانان باشد
    در هر زمينه انسان با پشتكار و همت به جايي ميرسد. صداي ميليون ها انسان را به گوش جهانيان
    مي رساني . از حق و حقيقت دفاع مي كند . احسنت
    ضمنا متن مصاحبه خود را با صداي امريكا در سايت خود قرار دهيد ممنون ميشم. خدا قوت

     
  89. درود بر شما جناب نوری زاد عزیز
    ممنون از امید و دلگرمی دادن تان
    اما چه می شود کرد که هر جا رفتم اینها بودند و جایی برای درخشیدن امثال من باقی نگذاشته اند و آینده و سرنوشت جوانان این مملکت را در پای توهمات هسته ای خودشان قربانی کرده اند
    در هر حال متاسفانه بنده تهران نیستم و وقتی می بینم شما تک و تنها مقابل وزارت اطلاعات اعتراض می کنید و از ما کاری ساخته نیست برای همراهی تان بیشتر می سوزم و رنج می کشم.
    بنده گیلان هستم شهرستان لاهیجان. یک کلبه ی درویشی و یک نان و پنیر برای پذیرایی مهیاست.لاقل یکی دو روز به خودتان استراحت بدهید و پیش ما تشریف بیاورید تا ما هم بتوانیم از محضر شما استفاده کنیم.
    در هر حال در مورد وضعیت خودم فکر می کنم سکوت کردن در برابر هر کاری که اینها می کنند عقلا و شرعا جایز نیست.لذا حداقل یک نامه ی اعتراضی را بعد از عید منتشر خواهم کرد.
    منتظر دیدن شما در اینجا هستم.سپاس از پاسخ گرم تان.

     
  90. متن کامل و تحریف نشده سخنرانی سعید رضوی فقیه در همدان

    (سخنرانی سعید رضوی فقیه که در تاریخ 8/12/1392 در همایش فصلی اصلاح طلبان همدان و در یک نشست خصوصی ایراد شد، ابتدا به صورت مغلوط و گزینشی توسط سایت‌های منتسب به خبرگزاری فارس منتشر شد و حتی بخش‌هایی از آن که حاوی مطالبی انتقادی بود برای مراجع قم ارسال شد. گرچه اصلاح طلبان همدان قصد انتشار سخنرانی‌های همایش خود را نداشتند اما به منظور جلوگیری از تحریف سخنان وی، این متن به صورت کامل و ویرایش نشده ارائه می‌شود.)
    …… از طرفی هم مسئولیت دینی و ملی به عهده ماست. باید کشور با امر به معروف و نهی از منکر زنده بماند. دین با امر به معروف و نهی از منکر زنده می‌ماند. شما فرض بفرمایید که خدای ناکرده به خاطر درد و رنجی نزد طبیب بروید، آیا ترجیح می‌دهید طبیب صادقانه درد شما را به شما بگوید یا از شما پرده پوشی و پنهان کند و شما همچنان درد را تحمل کنید و خدای ناکرده این بیماری گسترش یابد؟ اگر طبیب ناصح باشد، مشفق باشد باید صادقانه و با خلوص نیت و البته به نحو مقتضی با زبان مناسب حقیقت را به شما آشکار کند.

    کشور با امر به معروف و نهی از منکر زنده می‌ماند
    اگر شما با تاریخ کشور خودمان آشنا باشید، خواهید دید سلاطین و زمامدارانی که نمی‌توانستند حقایق را از زبان مشاوران و وزرا و گزارشگران بشنوند، سرنوشت خوبی نداشتند. در واقع آن کسانی که به قصد خدمت به زمامداران دروغ می‌گفتند و حقایق را از آنها کتمان می‌کردند، خیانت روا می‌داشتند، حق ولی نعمت خود را به گردن خودشان ادا نمی‌کردند. بر عکس آن کسانی که حقایق را بیان می‌کردند، گزارش‌های درست می‌دادند، آنها حتی اگر مظلوم هم واقع می‌شدند، خدمتگزار بودند.
    من فکر می‌کنم اگر قرار باشد ما در کشورمان برای زمامداران خودمان دلسوزی کنیم، اگر قرار باشد بر اساس آموزه‌های دینی خودمان رفتار کنیم، باید حقایق را بازگو کنیم. باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم.
    روایتی از امام حسین(ع) هست که: وقتی بدعت‌ها آشکار می‌شوند، آن کسانی که آگاهی دارند باید علم خودشان را اصلاح کنند وگرنه دچار نفرین و لعنت الهی خواهند شد.
    سلطان مسعود غزنوی نیز پادشاهی بود که قلمرو حکومتش گستردگی زیادی داشت. هرگاه با مشاوری یا وزیری مشورت می‌کرد و گزارش می‌خواست قبل از هر چیزی (بنا به قول بیهقی) از مخاطبش می‌خواست بدون هیچ ترس و واهمه‌ای حقایق را بیان کند. تازه این پادشاه سرنوشتش شد اینکه قلمرو خاندان غزنوی از دستش درآمد، هیچ؛ به خودش هم معلوم نشد که چه شد! تازه این پادشاهی است که حقایق را می‌شنید، به مشاورانش می‌گفت حقیقت را بدون ترس و واهمه بگویند. آن پادشاهانی که توانایی شنیدن حقایق را نداشتند که سرنوشتشان معلوم است.
    ما ایرانی هستیم، مسلمان هستیم، برای کشور دل می‌سوزانیم برای این جامعه زحمت کشیدیم، آیا می‌توانیم و حق داریم در برابر نارسایی‌ها سکوت کنیم؟ یا نه برعکس موظفیم اگر عیبی، اشکالی، نقصی در جایی به چشممان آمد، اینها را بیان کنیم. اما دلسوزانه. تا اینکه راه حلی برای این مشکلات پیدا بشود.
    شاید این یک طنز تلخی باشد که چندین هزاره است در کشور ما همه لحظاتش لحظات حساس و سرنوشت سازی است! برهه‌های حساسی است. ما تا آنجا که به یادمان می‌آید همیشه می‌گفتند: «در این برهه حساس». شاید این شوخی باشد اما به نظر من موقعیت کشور ما به گونه‌ای بوده که در این چندین هزاره، همه برهه‌هایش، برهه‌های حساس بوده است. شما کدام کشور را سراغ دارید که این همه هجوم داشته باشد؟ این همه در تاریخ خودش با جنگ و گریز و فتح و شکست مواجه باشد؟ در همین یک قرن گذشته ما دو انقلاب بزرگ را تجربه کرده‌ایم. آثار دو جنگ بین‌الملل را تجربه کرده‌ایم. بزرگترین و طولانی‌ترین جنگ قرن بیست، جنگ عراق و ما بوده است. بحران‌های جدی داشته‌ایم. بخش‌های مختلفی از کشور ما در قرن گذشته با توطئه انگلیس، با توطئه امپراطوری تزاری روس جدا شده‌اند. کشور ما سرنوشت خوبی نداشته است. الان هم ما نباید غفلت کنیم، باید در نظر بگیریم که در برهه حساسی هستیم.

    از مشروطیت تاکنون مردم پاسخ مطالبات خود را نگرفته‌اند
    انقلاب مشروطیت ایران بر اساس خواسته‌های ملت ایران شکل گرفت. انقلاب اسلامی بر اساس مطالبات مردم است. جنبش ملی شدن نفت، قیام 15 خرداد، جنبش اصلاحات و انتخابات 24 خرداد 92 اینها همه خواسته‌های بخش قابل توجهی از مردم است. آیا این خواسته‌ها، این مطالبات، جواب گرفته؟ به نظر من نه.
    اگر بعد از انقلاب مشروطه دوباره ما با نهضت ملی شدن نفت مواجه می‌شویم، یا اگر بعدش با قیام 15 خرداد مواجه می‌شویم، اگر بعدش با انقلاب اسلامی و سپس با جنبش اصلاحات در سال 76 و حوادث سال 88 و انتخابات خرداد 92 مواجه می‌شویم، همه به خاطر این است که ما یک مطالبه عمومی داریم که جواب نگرفته است. آیا جواب ندادن به این مطالبات، سرکوب کردن جنبش‌های اجتماعی، به معنای حل مسئله است؟ قطعا نه. این به معنای پاک کردن صورت مسئله است که عموما حل مسئله نیست. گیرم که اصلاح طلبان شکست خوردند، گیرم که اصلاحات به بن بست رسید، آیا مطالبات اصلاح‌طلبانه همه مردم یا بخشی از مردم یا بخشی از نیروهای سیاسی جامعه برطرف شده است؟ نه.
    قطعا از یک جایی سر باز خواهد کرد و از جایی دیگر مطرح خواهد شد. اگر پرونده حوادث سال 88 بسته شده بود، چرا عکس رهبران جنبش اعتراضی بعد از انتخابات سال 92 در دست‌های جمعیت است؟ اگر پرونده حوادث سال 88 بسته شده بود، چرا وقتی که تیم ملی ایران به جام جهانی راه پیدا می‌کند، باز هم آزادی رهبران جنبش اعتراضی توسط جمعیت در خیابان‌ها درخواست می‌شود؟
    پس آن پرونده بسته نشده است. اگر پرونده اصلاحات با انتخابات سال 84 بسته شده بود چرا دوباره مردم از چهره‌های اصلاح طلب از جمله رئیس جمهور اصلاحات «آقای خاتمی» اقبال می‌کنند؟
    پس صورت مسئله پاک شده و مسئله حل نشده است.
    من نمی‌خواهم به این چیزها بپردازم. اینها مربوط به گذشته است. اما اگر قرار باشد که ما در مورد «موانع دولت تدبیر و امید و راهبردها» صحبت کنیم، باید در درجه اول به گذشته برگردیم و ببینیم چه سال‌هایی را پشت سر گذاشته‌ایم. بعد به آینده نگاه کنیم تا ببینیم چه چشم اندازی پیش روی ماست. بدون اینکه ما گذشته و آینده را درنظر بگیریم نمی‌توانیم وظایف خود را در شرایط فعلی تشخیص بدهیم و نمی‌توانیم حساسیت شرایط فعلی را درک کنیم. جنبش اصلاحات و انتخابات دوم خرداد 76 برای چه در ایران شکل گرفت؟ خواسته‌های آن جمعیتی که به آقای خاتمی رای دادند چه بود؟ آن خواسته‌ها همان خواسته‌های انقلاب اسلامی، نهضت ملی شدن صنعت نفت و انقلاب مشروطیت بود که حق تعیین سرنوشت را برای همه مردم می‌داند.

    حق تعیین سرنوشت مهم خواسته مردم
    در انقلاب هم ما به دنبال همین بودیم. وقتی امام (ره) در 12 بهمن 1357 به ایران آمد، در بهشت زهرا چه گفت؟ گفت: گیرم پدران ما برای خودشان سلطانی تعیین کردند، گیرم که مجلس موسسانی که رضاخان را به سلطنت رسانید نماینده مردم بوده، که نبوده. پدران ما چه حقی داشتند که برای ما تصمیم بگیرند و پسر رضاخان را سلطان ما قرار دهند؟ هر نسلی باید برای خودش تصمیم بگیرد. امام در آن مانیفست خودش گفت: «سلطنت از اول هم امر باطلی بوده، نمی‌شود اختیار یک ملت را داد دست یک شخص.»
    صحبت امام فقط صحبت او نبود، صد سال قبل از آن مرحوم آیت اله شیخ محمد کاظم خراسانی صاحب کفایت الاصول در مورد فعال مایشاء بودن یک فرد گفته است که: «مع ذلک سلطنت مشروطه و عدالت و مساوات و بقیه امور حسبیه به شرع اقرب از استبداد است. بدیهی است که عقول عدیده جهان سلبیه و کائنیه اشیاء را بهتر از یک عقل اداره می‌کند.»
    این سخن یک مرجع تقلید است. این سخن کسی است که کتابش در اصول فقه شصت هفتاد سال کتاب درسی حوزه‌های علمیه جامعه شیعه در مشهد و قم و جاهای دیگر است. این سخن یک آدم عادی نیست. آقای آخوند ملامحمد کاظم خراسانی در یکی از تلگرافات خودش گفته است: ضروری مذهب است (ببینید اینها می‌دانند کلمات را چطور بکار ببرند، معنای کلمات را می‌دانند.) فرموده است: ضروری مذهب است که حکومت مسلمین در عهد غیبت حضرت صاحب زمان با جمهور مسلمین است. یک فرد نمی‌تواند برای سرنوشت مردم تصمیم بگیرد.
    امام خمینی (ره) در سال 57 گفت: «مردم باید خودشان سرنوشت خودشان را تعیین کنند.» برای همین بود که در فروردین 1385 تعیین نظام سیاسی حاکم بر کشور به رای مردم گذاشته شد، نرفتند از آقای مصباح یزدی بپرسند آقا شما به عنوان مجتهد جامع الشرایط بفرما نظام سیاسی حاکم بر ایران چه باید باشد!
    هرکسی که شناسنامه ایرانی و بالغ بر 18 سال سن داشت، آمد در رای گیری شرکت کرد، حق داشت به جمهوری اسلامی بگوید آری، همچنان که حق داشت بگوید نه. این فقط مختص مراجع تقلید در قم یا مشهد نبود، این مختص روحانیون نبود، این فقط مختص مسلمان‌ها و شیعیان نبود، یک پیرزن بهایی هم با شناسنامه ایرانی حق داشت که رای خود را به صندوق بیاندازد. یعنی همه مردم ایران حق داشتند در مورد سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند. به این می‌گویند جمهوری. به این می‌گویند حق تعیین سرنوشت. مطالبات مردم در انقلاب که توسط امام خمینی صورت بندی شد این بود: حق تعیین سرنوشت. یعنی ما اجازه نمی‌دهیم محمدرضا شاه پهلوی که یک عقل دارد برای 36 میلیون نفر دیگر تصمیم بگیرد. ما متوجه شدیم که محمدرضا شاه پهلوی آن یک عقل را هم نداشت، اگر او یک عقل را می‌داشت مصلحت خودش را تشخیص می‌داد. مصلحت خود و خانواده‌اش را تشخیص می‌داد. آخر عمری بعد از یک عمر استبداد به آواره‌گی کشیده نمی‌شد.
    انقلاب اسلامی ایران پیروز شد حوادثی بعد از انقلاب اتفاق افتاد. ما دیدیم که امام خمینی به وعده خودش وفادار بود و قانون اساسی را به رفراندوم و همه‌پرسی گذاشت و انتخابات ریاست جمهوری برگزار کرد. انتخابات مجلس شورای ملی آن زمان برگزار شد، بعدا شد شورای اسلامی. به همه این وعده‌ها وفادار بود. بعد جنگ شد و هشت سال جنگ شرایط خاصی در کشور ما به وجود آورد. هشت سال بعد از آن هم برای ساختن ویرانی‌های جنگ تلاش شد. اما مردم دوباره همان خواسته‌های انقلاب خودشان را در اصلاحات مطرح کردند
    حق تعیین سرنوشت، یعنی هر ایرانی بتواند در تعیین سرنوشت خودش به اندازه خودش سهیم باشد و دیگری در مورد سرنوشت اوتصمیم نگیرد. این به جنبش اصلاحات منجر شد.

    استمرار جنبش‌های اعتراضی
    خواسته‌های انقلاب اسلامی دوباره در قالب جنبش اصلاحات مطرح شد، در واقع جنبش اصلاحات می‌خواست هرم انقلاب را روی قاعده خودش بگذارد. این بوم روی راس قرار گرفته بود و معکوس شده بود، ولی متاسفانه با خواسته‌های مردم، با خواسته‌های اصلاح طلبان مقابله شد با تصمیماتی که اصلاح طلبان داشتند مقابله شد، با دولت اصلاحات مقابله شد. هر 9 روز یک بحران ایجاد کردند، با مجلس که منتخب ملت بود و علی القاعده می‌بایست در راس امور باشد، مقابله شد، مجلس را منکوب کردند. نمایندگان مجلس را بعضا بازداشت کردند. بعدا نمایندگان مردم را رد صلاحیت کردند. دوازده نفر آدمی که شاید کمتر از من و شما راجع به مصلحت خودشان بتوانند تصمیم بگیرند، کمتر از من و شما شاید مصلحت زندگی خودشان را بفهمند، اینها در مورد منفعت و مصلحت هفتاد میلیون جمعیت تصمیم گرفتند.
    یک سوم نمایندگان ملت را رد صلاحیت کردند، انتخابات مجلس هفتم با آن افتضاح برگزار شد. مجلس هفتم خانه نمایندگان ملت نبود، خانه نمایندگان حکومت بود. مجلس‌های بعدی هم این جور است. من بعدا توضیح خواهم داد که آفات همچون مجلسی برای حکومت چیست، برای زمامداران ارشد این نظام آفت این حکومت چیست، برای کشور آفات همچون مجلسی چیست. مجلس ششم ممکن بود نقاط ضعفی داشته باشد، ممکن بود زبان تلخ و گزنده‌ای داشته باشد، اما خانه ملت بود. نمایندگانش نمایندگان ملت بودند، وکلای ملت بودند، زبان ملت بودند. قطعا منافع همچون مجلسی به مضراتش خواهد چربید اما مجلسی که در او نمایندگان ملت نباشند، نمایندگان دست چین شده حکومت و شورای نگهبان باشند، این مجلس جرات بیان حقایق را نخواهد داشت. جرات دفاع از حقوق این ملت را نخواهد داشت، جرات دفاع از امنیت و استقلال کشور را هم نخواهد داشت. برای اینکه این مجلس خودش را وام دار شورای نگهبان می‌داند. این مجلس خودش را وامدار حکومت می‌داند. این مجلس نمی‌تواند در برابر قوه مجریه از حقوق ملت دفاع کند، نمی‌تواند در برابر حکومت از استقلال کشورش و استقلال مردم دفاع بکند.
    دوره اصلاحات و دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی هم تمام شد. انتخابات سال 84 برگزار شد. به هر دلیلی آقای احمدی نژاد رئیس جمهور شد. نظر بنده این است که آن موقع آقای احمدی نژاد رئیس جمهور کشور بود. انتخاب شده بود. با چگونگی برگزاری انتخابات 84 نیز کاری ندارم. چقدر تقلب شده بود، نشده بود، با این هم کاری ندارم. با مدیریت آقای احمدی نژاد هم کاری ندارم. ایشان بالاخره رئیس جمهور کشور شده بود. حق داشت در حوزه قوه مجریه از اختیارات قانونی خودش استفاده کند، کشور را آن جوری که می‌داند یا آباد کند یا خراب. بالاخره مردمی که به او رای داده بودند می‌بایستی عواقب تصمیم گیری‌های همچون رئیس جمهور و همچون دولتی را بپذیرند.
    حوادث سال 88 را می‌گویم. گیریم آقای احمدی نژاد به 25 میلیون نه، با 30 میلیون رای رئیس جمهور شد. چه اتفاقی افتاد که مردم به رسانه‌های جمهوری اسلامی در بیان آمار رای گیری اطمینان ندارند؟ چرا اعتراض می‌کنند؟ چرا می‌گویند تقلب شد؟ در یک کشوری مثل فرانسه نامزد پیروز با اختلاف یک درصد از نامزد شکست خورده جلو می‌افتد، هیچ کس اعتراض نمی‌کند تا فرد شکست خورده بعد از چند دقیقه که آرا اعلام می‌شود می‌رود به نامزد پیروز تبریک می‌گوید. چرا با فاصله 11 میلیون رای که آقای احمدی نژاد از آقای موسوی دارد مردم یا طرفداران آقای موسوی حاضر نیستند نتیجه آراء را بپذیرند؟ ادعا می‌کنند که تقلب شده، چرا اعتماد وجود ندارد؟ این حس بی اعتمادی از کجا ناشی می‌شود؟
    گیریم که آقای احمدی نژاد 11 میلیون رای از رقیب خودش جلوتر بود، چرا جامعه واکنش منفی به اعلام آراء نشان می‌دهد؟ چرا مخالفان آقای احمدی نژاد این قدر انگیزه دارند که به خیابان‌ها بیایند. چرا چندماه در کشور راهپیمایی و تظاهرات و شلوغی اتفاق می‌افتد؟ چرا بین مردم و حکومت شکاف ایجاد می‌شود؟ اگر این حکومت در دوره اصلاحات به بخشی از خواسته‌های مخالفان خودش، به بخشی از خواسته‌های مردم، به بخشی از خواسته‌های نیروهای سیاسی پاسخ داده بود، حوادث سال 88 اتفاق نمی‌افتاد. اعتراضات سال 88 فقط اعتراض به انتخابات نبود، ظاهرا اعتراض به یک نحوه مواجهه با مردم بود، یک نحوه مواجهه قیم مابانه، اعتراض به قانون شکنی است. این که یکی از نامزدها در تلویزیون هر کسی را بتواند متهم بکند و هیچ برخوردی هم با ایشان نشود. به هر حال 4 سال از انتخابات 88 گذشت. عملا ما دیدیم که پیش بینی مخالفان آقای احمدی نژاد درست از آب درآمد. دیدیم که طرفداران آقای احمدی نژاد و کسانی که کمک کرده بودند ایشان حالا به هر ترفندی رئیس جمهور بشود، خودشان از دست آقای احمدی نژاد چه خون دلها خوردند، چه بی حرمتی‌ها دیدند. معلوم شد آنها که مخالف آقای احمدی نژاد بودند بصیرتشان بیشتر از کسانی بود که تلاش می‌کردند آقای احمدی نژاد رئیس جمهور بشود.

    فرصتی برای اعتمادسازی دوباره
    یک شکاف‌هایی در این کشور به وجود آمده بود. یک زخم‌های چرکینی ایجاد شده بود در این ملت. در انتخابات سال 92 یک فرصتی به وجود آمد که این زخم‌ها التیام پیدا بکند.
    فرصتی پیدا شد که این شکاف‌ها برطرف بشود. کاری با حصر و رفع حصر و رفع حبس و آزادی و امثال اینها هم نداریم. همان کسانی که سال 88 اعتراض می‌کردند، بخش قابل توجهی از آنها آمدند رای دادند، به آقای روحانی هم رای دادند. احساس کردند راه دیگری هم غیر رای دادن ندارند. رهبری نظام هم آنها را دعوت کرد، از آنها خواهش کرد بیایند رای بدهند. گفت اگر کسی هم با نظام مشکل دارد بیاید بخاطر کشور رای بدهد. بخش قابل توجهی از اینها آمدند و بخاطر کشور رای دادند. دیدند شرایط کشور شرایط حساسی است، آمدند و به یک رئیس جمهور رای دادند که حقوقدان باشد، سرهنگ نباشد، نگاهش به مسایل سیاسی نگاهش به امور کشور نگاهی نظامی نگر نباشد. به آقای روحانی رای دادند. فرصتی برای این کشور به وجود آمد که اختلافات حل بشود. ملت و حکومت با هم آشتی بکنند. نیروهای سیاسی با هم آشتی بکنند. فرصتی پیش آمد که یک درک متعالی تری داشته باشیم. یک درک ملی نه یک درک جناحی، بفهمیم ما همه ساکن یک کشور هستیم، مسافران یک کشتی هستیم. اگر این کشتی ترک بردارد اگر این کشتی غرق بشود همه ما با هم غرق می‌شویم. رهبری این نظام به همان اندازه از غرق شدن این کشتی آسیب می‌بیند که زندانیانی که گوشه زندان اوین استخوان در گلو و خار در چشم، دارند سر می‌کنند، شدائد و مصائب را تحمل می‌کنند، همه ما ساکن این خانه‌ایم. اگر این خانه ستون‌هایش ویران شود و سقفش پایین بیاید روی سر همه‌ی ما پایین می‌آید.
    واتقوا فتنه لا تصیبن الذین ظلموا منکم خاصه. فتنه اصلی که همه ما باید از آن بترسیم، آن فتنه‌ای است که اگر اتفاق بیفتد همه ما از آن آسیب خواهیم دید. نه فقط آن کسانی که ستم کردند، ستم‌دیده‌ها هم از آن فتنه آسیب خواهند دید. اگر این کشور از هم بپاشد، اگر نظام این مملکت از هم بپاشد، همه ما آسیب خواهیم دید.
    ما اگر حق اشتغال نداریم همان قدر آسیب می‌بینیم که بابک زنجانی که 25 هزار میلیارد تومان پول بی زبان و بی حساب و کتاب این مملکت را بالا کشید. اگر کشور از هم بپاشد همه ما آسیب می‌بینیم، هم زندانی و هم زندانبانش، هم متهم و هم بازجویش. ما هم به خاطر کشورمان دلمان می‌سوزد، می‌خواهیم حقایق را بیان کنیم، می‌خواهیم بیم بدهیم.

    نگران کشورمان هستیم
    ما تهدید نمی‌کنیم، زوری نداریم که کسی را تهدید کنیم، ابزار و اهرمی دست ما نیست که بخواهیم تهدید کنیم، نه زندان داریم که کسی را داخلش ببریم نه کهریزک داریم. نه زنجیر داریم که کسی را ببندیم نه تازیانه داریم که کسی را بزنیم. نه قوه قضاییه‌ای داریم که با احکامش افراد را ممنوع الخروج، ممنوع الاشتغال، ممنوع التعلیم کنیم، از خدمات و فعالیت‌های اجتماعی محروم کنیم، ما هیچ نداریم. فقط به خاطر کشورمان نگران هستیم. به خاطر خانواده هایمان نگرانیم. به خاطر خانواده‌های زندانبان‌ها و بازجوهایمان هم نگرانیم. شرایط کشور شرایط خوبی نیست، بخشی را قوه مجریه تازه فهمیده که کار را از دولت قبلی تحویل گرفته، بخشی را هم نمی‌توانند بگویند، شاید نبینند، ما آینده روشن و درخشانی در پیش نداریم. یک جزیره‌ای هستیم در اقیانوس دشمنان. قدرت‌های بزرگ جهانی استقلال ما را تهدید می‌کنند، حتی بعضی از همسایه‌های ما. قطعا عربستان از آرامش ما خرسند نخواهد بود، از رشد و توسعه و پیشرفت ما خرسند نخواهد بود. شاید ترکیه هم علیرغم پیوندهایی که با دولت فعلی‌اش داریم خیلی راضی نباشد که ایران در عرصه‌های منطقه‌ای و جهانی پیشرفت کند. قدرت‌های جهانی که جای خود دارد. آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه قطعا نمی‌خواهند ایران یک کشور بزرگ و توسعه یافته‌ای بشود. برای اینکه آنها بازارهایشان را از دست خواهند داد، نفوذشان را از دست خواهند داد و در یک چنین شرایط حساسی استقلالمان تهدید می‌شود. در بلوچستان می‌بینید چه خبر است، در جاهای دیگر می‌بینید چه پول‌هایی خرج می‌کنند و با زمزمه‌هایی برای تهدید استقلال و تمامیت ارضی و وحدت ملی ما چه پول‌هایی خرج می‌کنند؟ ولی راه مقابله با این تهدیدات چیست؟ عقب افتادگی اقتصادی ما را می‌بینند، فقر و ناتوانی اقتصادی و معیشتی ما را می‌بینند. این کشور نیاز به توسعه اقتصادی دارد.

    دهه آینده دهه پر خطری است
    این کشور نیاز به پیشرفت دارد. برای بهره مندی از مواهب طبیعی خودش نیاز به مدیریت درست دارد. ولی چرا اینقدر مشکل دارد؟ یکی از عواملش مدیریت ناصحیح سیاسی در کشور است که باعث می‌شود زمینه برای غارت، دزدی، اختلاس، رشوه و اتلاف منابع فراهم شود.
    تمام نگرانی ما این است که قبل از اینکه وقت بگذرد، قبل از اینکه اتفاقات بدی بیفتد، نتوانند کشور را اصلاح کنند، نتوانند سیستم سیاسی مدیریتی کشور را خوب اصلاح کنند. ما نگرانیمان این است.
    خیلی صاف و پوست کنده من خدمت شما عرض کنم دهه آینده در کشور، دهه بحران خیزی خواهد بود. نگویید سیاه نمائی می‌کند، خیلی راحت حالا برویم ترسیم کنیم ببینیم قرار است در این کشور چه اتفاقی بیفتد. یک نقشه بکشیم.

    بحران جانشینی
    در دهه آینده رهبران تراز اول جمهوری اسلامی، نسل اول رهبران جمهوری اسلامی یا در قید حیات نخواهند بود یا قدرت کار نخواهند شد. تا سال 1400 که انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد، درست است؟… بسیاری از رهبران تراز اول جمهوری اسلامی در دهه هفتاد و هشتاد عمرشان به سر می‌برند، پس یا در قید حیات نیستند یا توانایی اداره کشور را نخواهند داشت. اگر تا 1400 هم این اتفاق نیفتد، در دهه بعدش می‌افتد و چه اتفاقی خواهد افتاد: بحران جانشینی جنگ برای تصاحب مناصب! چرا این اتفاق ممکن است بیفتد؟ برای اینکه سیستم سیاسی کشور آنقدر قوی و مقتدر نیست که بتواند مناصب را بر اساس قانون بین گروه‌های مختلف تقسیم کند. این را یک مقداری بیشتر گوش کنید. در سال 68 که امام خمینی(ره) رحلت کردند، در عرض کمتر از 48 ساعت جانشین ایشان به عنوان رهبر جمهوری اسلامی انتخاب شد. نه مخالفتی صورت گرفت و نه انتقادی. همه دستگاه‌ها هم پذیرفتند. چرا این اتفاق افتاد؟ چون امام خمینی رهبر توانمند کاریزماتیک است، بنیانگذار بود، موسس نظام جمهوری اسلامی بود، رهبر انقلاب، مرجع تقلید، خصوصیات شخصی فوق العاده داشت. فاصله‌اش با نفر بعدی خیلی بود. اما در شرایطی که قائم مقام رهبری آیت اله منتظری رحمت‌اله علیه عزل شده بود، یک بحران جدی به وجود آمده بود، بحران جانشینی. یک شوک به نیروهای انقلابی که علاقمند به آیت اله منتظری بودند وارد شده بود. یک جنگ هشت ساله را با وضعیت بدی به پایان رسانده بودیم. ما در جنگ پیروز نشده بودیم و اگر می‌خواستیم جشن فتح و ظفر بگیریم امام نمی‌گفت «من جام زهر را سر می‌کشم». به صلح کل و پایدار با دشمن غدارمان هم نرسیده بودیم. فقط آتش بس برقرار شده بود. درست است؟ نه اُسرا برگشته بودند، نه خطوط مرزی وضعیتشان مشخص بود، نه غرامت؛ نه حتی مشخص شده بود چه کسی متجاوز است. ولی با این همه در عرض کمتر از 48 ساعت جانشین امام تعیین شد. آن هم کسی که انتظارش نمی‌رفت. هیچ تعارف نداریم. تا قبل از اعلام اسم آیت‌اله خامنه‌ای مدظله العالی، رهبر محترم جمهوری اسلامی، کسی فکر نمی‌کرد که ایشان جزء کاندیداهای رهبری باشد. اما آب از آب تکان نخورد. چرا؟ به چه علت؟ آیا آیت اله خامنه‌ای فقیهی بالاتر از فقهای حاضر در مجلس خبرگان بود؟ آیا ایشان در مقام مرجعیت و تقلید بود؟ چرا مخالفتی با رهبری صورت نگرفت؟ چون سیستم مقتدر بود. امام خمینی (ره) در زمان حیات خود در دوران رهبری نظام جمهوری اسلامی علیرغم کاریزمای فوق العاده‌ای که داشت و علیرغم اینکه در شرایط انقلابی و جنگ بودیم، باز هم هیچوقت سیستم را به نفع قدرت شخصی خود تعریف نکرد. اتفاقاتی افتاد، ایشان مجمع تشخیص مصلحت نظام را خارج از قانون تاسیس کرد و تشکیل داد ولی همیشه قصدش این بود که سیستم به شکل طبیعی و عادی و با یک کنترل خودجوش جلو برود. پیشنهادهایی داشت. گاهی اوقات به بعضی دستگاه‌ها تشر می‌زد ولی هیچوقت قدرت دستگاه‌های حکومتی را به نفع خودش تضعیف نکرد. مجلس مقتدر بود، مجلس خبرگان مقتدر بود، دولت مقتدر بود، سیستم قوی بود. علاوه بر این سیستم سیاسی کشور به نحوی شکل گرفته بود که قدرت حقیقی، ساختار حقیقی قدرت با ساختار حقوقی قدرت تناسب نسبی داشت، همپوشانی نسبی داشت. درست است که در دهه 60 بسیاری از گروه‌های سیاسی، مخالف تعریف شده بودند (هیچ تعارفی در این نداریم) درست است که در دهه 60 بسیاری از نیروهای سیاسی کشور حق مشارکت در فعالیت‌های انتخاباتی نداشتند، آنها هم آن موقع رد صلاحیت داشتند ولی همه در ساختار حقوقی قدرت در جمهوری اسلامی بود. در دولت، در مجلس یا در مجلس خبرگان، به نسبت، تکثری مشاهده می‌شد، جناح چپی در مجلس وجود داشت، جناح راستی وجود داشت که اینها نمایندگان بخش مهمی از نیروهای سیاسی کشور بودند، در دولت هم همینطور بود. رئیس جمهور وابسته به جناح راست بود، نخست وزیر از جناح چپ بود. وزیر بازرگانی جناح راست بود، وزیر صنایع از جناح چپ بود. بالاخره اینها به نحوی نیروهای سیاسی کشور را نمایندگی می‌کردند. مجلس خبرگان هم همینطور بود. باز هم نمایندگان مجلس خبرگان، نماینده اقشار مختلف جامعه بودند.

    فاصله گرفتن ساختار حقوقی از ساختار حقیقی قدرت
    اما در دوره بعد یعنی بعد از رحلت امام، ما مواجه هستیم با اینکه آرام آرام، ساختار حقوقی قدرت از ساختار حقیقی اش فاصله می‌گیرد. نمی‌تواند تنوع گرایش‌های سیاسی را در جامعه نمایندگی کند. این از چه طریقی اتفاق افتاد؟ از طریق رد صلاحیت. شورای نگهبان بعد از امام مساله نظارت استصوابی را که آنهم به شکل خودسرانه و غیرقانونی انجام می‌شود، این مساله را ابداع می‌کند و سعی می‌کند که نیروهای سیاسی مخالف گرایش حاکم را آرام آرام حذف کند. بنابراین در دولت، در مجلس شورا و مجلس خبرگان و در جاهای دیگر با یک حرکت آرام برای تسویه، خالص کردن و یکدست کردن دستگاه‌ها مواجه می‌شویم. امروز شما می‌بینید در مجلس یک اقلیت انگشت شماری هستند که می‌توانند حرف بزنند. احتمالا اینها در مجلس بعدی هم حضور نخواهند داشت چون رد صلاحیت می‌شوند. در مجلس خبرگان هم همینطور. مجلس خبرگان که می‌بایست مجلس مقتدری باشد بالای سر رهبر بایستد، بر عملکرد رهبری نظارت کند، اگر لازم شد تذکر بدهد، اگر باز هم لازم شد رهبری را عزل بکند، اگر لازم شد به مردم اعلام کند که شرایط رهبری در رهبر از اول مفقود بوده یا موجود بوده بعدا مفقود شده، یک همچون مجلس مقتدری که بتواند با مردم سخن بگوید، بتواند رهبر را استیضاح کند، ما یک همچین مجلسی نداریم، مجلسی که دست نشانده چند تن از فقهای شورای نگهبانی باشد چنان اقتداری نخواهد داشت که بتواند صدای ملت باشد. چنان اقتداری نخواهد داشت که بتواند صدای روحانیت و مرجعیت باشد. مجلسی که بخواهد حافظ اصول و مبانی شریعت باشد. سیستم به نفع یک جریان خاص تضعیف شده، حتی به نفع قدرت فردی برخی‌ها تضعیف شده است. وقتی سیستم تضعیف بشود، وقتی که ساختار حقوقی قدرت با ساختار حقیقی قدرت همپوشانی و تناسب نسبی نداشته باشد، اگر خدای ناکرده روزی اتفاقی برای رهبری بیفتد، سیستم، قدرت تصمیم گیری برای جانشینی نخواهد داشت، ساختار حقوقی قدرت نمی‌تواند بر بحران جانشین و رقابت‌های گسترده برای جانشین غلبه کند، چون این سیستم، سیستم ضعیفی است. چون ساختار حقیقی قدرت را نمایندگی نمی‌کند، چون آن بلوک‌های قدرت نمایندگان خودشان را در این سیستم ندارند. چون این سیستم ناکارآمد شده است و آن وقت است که مثلا فرض بفرمایید که برق سرنیزه‌ها می‌تواند مجلس خبرگان را متوقف کند. آن موقع است که برق سرنیزه‌ها یا صدای چکمه‌ها می‌تواند صدای نمایندگان مجلس را خفه کند. ترس از عاقبت امور می‌تواند باعث بشود که نماینده مردم به منافع مردم، مصالح مردم و استقلال کشور خیانت کند.
    سیستم باید اصلاح شود
    ما می‌خواهیم مثل سال 68 باشیم. ما می‌خواهیم کشور قدرتمندی داشته باشیم بنابراین در ده سال آینده، دهه آینده، اگر این سیستم مجددا از طریق اصلاح تقویت نشود، اگر مجلس جایگاه خودش را که در راس امور باید باشد، پیدا نکند، اگر مجلس خبرگان نماینده روحانیت شجاع، متعهد و آگاه نباشد، اگر حاکمیت جمهوری اسلامی بازتاب دهنده اراده و خواست مردم نباشد؛ اتفاقات ناگواری در این کشور خواهد افتاد. در غیبت و خلاء یکی از مقامات جمهوری اسلامی بر سر جانشینی او رقابت‌های خونینی ممکن است اتفاق بیفتد. بلوک‌های قدرتی که موجود هستند ممکن است به نحو غیرقانونمند بخواهند بر فرآیند انتخاب جانشین برای او تاثیر بگذارند.
    امروز شما می‌بینید یک کسی مثل بابک زنجانی به چنان ثروتی دست پیدا کرده که بسیاری از ثروتمندان بزرگ در دنیا خوابش را هم نمی‌توانند ببینند. من به بعضی از دوستان عرض کردم اگر حضرت نوح تا الان زنده بود و ماهی 100 میلیون تومان حقوق می‌گرفت و هیچ چیز هم خرج نمی‌کرد، نه اجاره خانه می‌داد نه خرج سفر می‌داد، نه خرج دانشگاه آزاد می‌داد، تا الان پولش به 25 هزار میلیارد تومان نمی‌رسید! محاسبه کنید، گفتنش آسان است، نوشتنش آسان است، ببینید که با ماهی 100 میلیون تومان چند سال طول می‌کشد که کسی پولش به 25 هزار میلیارد تومان برسد.
    (محاسبه به متن اصلی افزوده شده است:)
    {سال 20833،333 = 12 ÷ ماه 250،000 =100،000،000÷ 000،000،000،000،25 }
    آره این حکومت علوی است حتما میثم تمارش هم بابک زنجانی است، حتما مالک اشترش هم سعید مرتضوی است. پس خدای ناکرده اگر ما حکومت اموی تاسیس می‌کردیم قرار بود با چه کسانی مواجه بشویم؟!
    به من گفتند وقتم رو به اتمام است، عرض خودم را تمام کنم، خیلی از حرف‌هایم را نتوانستم بزنم. آنهایی را هم که زدم حرف‌های پراکنده و آشفته‌ای بوده که شما بهتر از من می‌دانستید. ولی به یک بهانه‌ای دور هم جمع شده‌ایم که این حرف‌ها را بزنیم. ما شده‌ایم آدم بده!
    والله ما هم دلسوز هستیم برای نظام به خاطر کشور، عاشق این نظام اسلامی هستیم، بی حد و حصر. چرا دیگر نیستیم نظامی که از دلش کهریزک بیرون بیاید، نظام دوست داشتنی محسوب نمی‌شود. نظامی که از دلش حصر مراجع تقلید بیرون بیاید، نظام محبوبی نیست.
    ما چند وقت پیش قم بودیم. دلم برای روحانیت در این کشور خداوکیلی بیش از پیش می‌سوزد. رفته بودیم تا جایی، یک کوچه‌ای یک آقای روحانی بود و مادر فاضلی داشت. حالا اسم نمی‌برم. برگشت گفت: « ما قبلا دم غروب که می‌شد می‌رفتیم حرم نماز می‌خواندیم الان تا غروب می‌مانیم حرم و برمی‌گردیم و می‌رویم خانه‌مان نماز می‌خوانیم. چون آدم نمی‌داند پشت سر کی دارد نماز می‌خواند. نمازش قبول است یا نه» گفتم ایشان آدم فاضلی است. عالم است. از ایشان پرسیدم: فکر می‌کنید هیچ وقت در طول تاریخ روحانیت شیعه اینقدر تحت فشار بوده است؟ گفت: «فقط در دوره بنی عباس.»
    اهل تعصب هم نبود. شمردیم چندتا مرجع تقلید در همین چند سال قبل هستند، زندگی می‌کنند، حرفهایشان را می‌زنند، درس خارج می‌دهند، مامور رفته آنجا دوربین می‌گذارند بالای سرشان. چرا؟ چون مثلا فرض کنید که به اصل ولایت مطلقه فقیه قائل نیستند. اینها مرجع تقلیدند، اینها درس خارج می‌دهند، اینها مدرسانند، اینها روحانیون عالی رتبه اند.
    قم زیر غبار غم پنهان شده. باور کنید بعضی از نماز جماعت‌ها که آدم آنجا می‌دید، اینقدر مظلومانه بود که احساس می‌کردم توی «گتوی» یهودی‌ها در قرون وسطا مثلا در اسپانیا و پرتغال است. اینقدر مظلومانه است. در همین نظام جمهوری اسلامی که حکومت روحانیت است، می‌دانید چندتا مرجع تقلید حذف شده‌اند؟ می‌دانید یعنی چه؟ می‌دانید حمله کردن به حسینیه شهدا، تهدید کردن یک مرجع تقلید به قتل فقط برای اینکه نظریه خودش را بیان کرده یعنی چه؟ می‌دانید حذف کردن (مثلا فرض بفرمایید) صندوق‌های استفتاء آیت اله حاج شیخ عبدالکریم حائری، موسس حوزه علمیه قم یعنی چه؟ می‌دانید حصر آیت اله آسید حسن طباطبایی قمی به مدت نزدیک به 3 دهه یعنی چه؟ کسی که در زمان شاه جزو پیشگامان مبارزه بوده، جزو اولین حامیان امام خمینی در نهضت اسلامی 15 خرداد بوده، مدت‌ها حبس بوده، محاصره و تبعید بوده. در تمام طول مدت بعد از انقلاب در مشهد و در خانه اش حصر بوده.
    حصر مراجع تقلید، کار خرد و آسانی نیست. آقای شریعتمداری همین جور، بعدها آقای منتظری، بعدها دیگران، آیت اله شیرازی!

    غش در معامله موجب ابطال آن است
    این جمهوری اسلامی آن چیزی نیست که در سال 57 امام خمینی به مردم وعده داده بود، این جمهوری اسلامی آن چیزی نیست که در سال 58 در رفراندم به مردم نشان دادند. آقا، فقه ما، شریعت ما، رساله‌ی ما به ما می‌گوید: غش در معامله موجب ابطال معامله است. آن چیزی که به ما نشان دادند این نبود به ما گفتند مارکسیست‌ها هم در بیان عقاید خودشان آزادند. الان مراجع تقلید هم در بیان نظریات فقهی خودشان آزاد نیستند. بنا به خیار غبن کسانی که در این معامله مغبون شدند، ضرر کردند می‌توانند معامله را فسخ کنند.
    آنهایی که روحانی اند آنهایی که اهل اسلام‌اند، آنهایی که اهل شریعت‌اند، این را بدانند، این معامله معامله باطلی است مگر این که دوباره جمهوری اسلامی تئوریزه بشود. این جمهوری اسلامی یک جمهوری است مثل جمهوری‌های دیگر. همان جمهوری اسلامی که حتی مارکسیست‌ها در بیان عقاید خودشان آزاد باشند. همان جمهوری اسلامی که مردم در تعیین سرنوشت خودشان آزاد باشند. همان جمهوری اسلامی که پدران ما حق نداشتند برای ما تعیین سرنوشت بکنند، خودمان برای خودمان تعیین سرنوشت کنیم. نسل بعد برای خودش تعیین سرنوشت کند. همان جمهوری اسلامی که حکومت فردی را برنتابد، مردم باشند که تصمیم می‌گیرند، اکثریت باشند که تصمیم می‌گیرند.
    عاقبت زمامداران مردمسالار
    ما از انقلاب مشروطیت تا الان هفت زمامدار به خودمان دیدیم. بی پرده بگویم این سخن، سخن ناصحانه، مشفقانه و دلسوزانه‌ای است. هفت زمامدار به خودمان دیدیم. زمامدار هفتم آیت اله خامنه‌ای است. رهبر زنده است. انشاالله که عمر ایشان طولانی باشد و با عزت هم زندگیشان را بکنند. شش زمامدار دیگر از دنیا رفته‌اند. از این 6 زمامدار، زمامدار اول و زمامدار ششم حکومت خودشان را به پایان برده‌اند و در ایران دفن شده‌اند. احترامی برای خودشان حفظ کردند. امام به خاطر مردم سالاری به خاطر مردم داری چه تشییع باشکوهی از ایشان شد، با افتخار. مظفرالدین شاه هم در ایران دفن شد. از آنها بخوبی یاد می‌شود.
    چهار زمامدار دیگر: 1- حکومت خودشان را هیچ وقت به پایان نبردند 2- تبعید شدند 3- در غربت مردند و هیچ وقت در ایران نیستند جنازه شان هم در ایران نیست. (محمدعلی شاه، احمد شاه، رضاشاه و محمدرضا شاه).
    رمز این در چیست؟ اتفاقی نیست، تصادفی نیست. یک امر مشترکی بین این چهار نفر موجود بوده است: هیچ کدامشان مردمدار نبودند، با مردم سالاری هم کاری نداشتند. همه در برابر اراده مردم ایستادند. این مساله به ما نشان می‌دهد اگر تاریخ را خوب مطالعه کنیم از انقلاب مشروطه به این طرف سرنوشت این کشور عوض شده است. یا باید حکومت مطابق خواست مردم باشد، یا این حکومت، حکومت موفقی نخواهد بود.
    زمامداری که خودسر باشد، در مقابل مردم بایستد، حکومت خودش را به پایان نخواهد برد. حتی در ایران پذیرفته نخواهد شد. باید انتخاب کنید.
    ما جمهوری اسلامی‌ای می‌خواهیم که زمامدارانش برخاسته از مردم باشند، مردمی باشند، محترم باشند، محبوب باشند. این خواسته‌ی زیادی نیست. این خواسته زیادی نیست که بگوییم که به همان کتاب‌های فقهی خودتان عمل کنید. این خواسته زیادی نیست که بگوییم آقا به قال الصادق و قال الباقر عمل کنید. این خواسته زیادی نیست که بگوییم که در جمهوری اسلامی قواعد جمهوریت نقض نشود، مبانی جمهوریت نقض نشود، مبانی اسلامی هم تحریف نشود. والله اینها خواسته‌های زیادی نیست که بگوییم در جمهوری اسلامی در حکومت اسلامی، جان، مال و ناموس مردم در امان باشد. اینها خواسته‌های زیادی نیست.
    امیدوارم دولتی که امروز سر کار آمده به وعده‌های خودش پایبند باشد، با تدبیر کشور را اداره کند، امید را به مردم بازگرداند، رفاه حال عموم را در نظر بگیرد و به آزادی‌های نسبی ولو اندک توجه بکند. قدمی در راه اصلاح امور کشور، اصلاح ساختار سیاسی و ساختار اقتصادی بردارد. فقر را کاهش دهد، عزت و اقتدار کشور را در برابر بیگانگان افزایش بدهد. شرایطی را فراهم بکند که انشاالله استقلال کشور لطمه نبیند.
    امیدواریم همه زمامداران کشور به خودشان بیایند و با این دولت که برخاسته از آرای اکثریت مردم است همکاری بکنند تا انشاالله آینده این کشور عاری از خطرات و تهدیدها باشد.
    والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

     
  91. آقای نوری زاد

    باسلام

    شما به ما آموختی که مرزها را بشکنیم. شما به ما آموختی تا از جهالت خودمان بیرون بیاییم. شما به ما آموختی چکونه بیندیشم.

    محمد نوری زاد ما دیگر از قدیس سازی و رهبر سازی و هر گونه پیروی خسته شدیم. ما شاگردان تا زمانی از شما خواهیم آموخت که در این مسیر حق بمانی. و من میدانم که شما پایدار خواهی ماند. ممکن است این شاگردان که می پرورانی به شما ایراد بگیرند ولی بدان آنها شما را در آن موقع هم دوست دارند. ادامه بده ای مرد بزرگ تو خیلی از ما را بیدار کردی.

    پایدار و سلامت باشی

    داود

     
  92. ۱. جناب آیت الله حاجّ سید علی‌ خامنه‌ای رهبر شیعیان جهان و حومه حدود ۲۵ سال است که سکان رهبری را در اختیار دارید ،آیا تا به حال شده در مقابل یک آینه قرار بگیرید و از خودتان بپرسید در طول این ۲۵ سال یا ربع قرن چه کار مفیدی برای ایرانیان و شیعیان جهان انجام داده اید که آیندگان از شما

    به نیکی‌ یاد کنند و باشند گان برایتان طلب مغفرت و بخشش از درگاه باریتعالی نمایند ؟

    ۲. جناب نوری زاد گرامی‌ زمانی‌ که شما توصیف بانویی را می‌کنید فاحشه‌گان مغزی به صورت ناخوداگاه تحریک جنسی‌ میشوند و در ذهن بیمارشان خیال پردازی‌های جنسی‌ میکنند و این نتیجه عیان ۳۵ سرکوبی جنسی‌ این دیار می‌باشد .

    ۳.چه آوردگاه قابل توجهی‌ خواهد بود جدال مذهب با ناسیونالیست ایرانی‌ در عید نوروز باستانی امسال .

     
  93. دوست گرامی‌،

    مصاحبه شما را با صدای آمریکا دیدم به تیزهوشی شما آفرین می‌گویم که با مستند کردن نوشتارتان درمورد مسوولیت مستقیم شخص خامنه‌ای درباره سرنوشت شما و هر آنچه “احتمالا” برایتان پیش آید و رساندن این پیام به گوش میلیونها نفر ازجمله بیت مکرّم، خواسته یا ناخواسته حاشیه امنیت ویژه‌ای برایتان ایجاد کرد.
    مطمئن باشید که مأموریت اول این برادران از امروز این خواهد بود که هیچ اتفاقی برای شما نیفتد و حتی بیماری و مرگ طبیعی شما نیز برای رهبر هزینه خواهد داشت، پس این فرصت را غنیمت شمرید و از آن به خوبی برای رسیدن به اهدافتان استفاده کنید. همانگونه که بخوبی دریافته اید، تلاش حضرات درگیر کردن شما در روزمرگی است به امید اینکه کمرنگ و سپس محو و فراموش شوید. تغییر تاکتیک شما و پوشیدن پارچه سفید، آنها را سرآسیمه کرد، اما با آن هم کنار آمدند. اینک زمان اندیشیدن تاکتیکی جدید برای پیش روی است، زیرا در جنگ فرسایشی، شما مغلوب خواهید شد. پس بنابر این باید بقول خودشان از تاکتیک نباردهای نامتقارن استفاده کرد.
    به روی خواسته‌های خود تمرکز کنید، اما تاکتیک خود را عوض کنید. برای مثال، نامه‌ای محترمانه برای رئیس جمهور عدالت پرور بنویسید و خواسته خود مبنی بر ملاقات با وزیر اطلاعات را به عنوان یک شهروند(شناخته شده) معترض که ماجرای وی “احتمالا” به گوش ایشان نیز رسیده، با ایشان مطرح کنید. ایشان میتوانند با اجابت این خواسته منطقی‌ شما، شبهه عدم تسلط خود بر وزارت اطلاعات را از جانب منتقدانشان پاسخ دهند.
    همچنین میتوانید نامه‌ای به سازمان بازرسی کلّ کشور بنویسید و خواستار دخالت و ورود به قضیه را بنمایید، خلاصه اینکه دایره فعالیت خود را متنوع تر کنید و اسیر روزمرگی نشوید.

    موج را باید ایجاد کرد، موج سواری هنر نیست.

    http://www.youtube.com/watch?v=20Esv_1Nh_o

     
  94. سلام و درود بر شما جناب نوریزاد عزیز
    فرهاد////// پژوهشگر و دکترای روابط بین الملل هستم در خارج از ایران. از همین راه دور بر شما و خانواده محترمتان صمیمانه ترین درودهایم را می فرستم
    امیدوارم تلاش های شما و دیگرانی که مانند شما صمیمانه و دلسوزانه برای احقاق حقوق خود و جامعه مبارزه می کنید به ثمر برسد
    با درود مجدد

     
  95. سلام اقای نوریزاد من جوانی 30 ساله هستم از یکی از شهرهای ایران
    من واقعا به شجاعت شما غبطه میخورم واقعا شما همیشه برای من الگو هستید
    میخواستم موضوعی را برای شما مطرح کنم
    حتما داستان ان پادشاهی را که چند نفر ادم حیله گر به او گفتم میخواهیم
    برای تو لباسی بدوزیم که فقط انسانهای خوب و مومن و با شعور میتوانند ان
    را ببینند را شنیده اید که در اخر داستان موقعی که پادشاه بر خیال خود
    لباس را به تن کرده بود و داشت از خیابان میگذشت چون هیچ کدام از مردم
    دوست نداشتن به انها انگ بی شعوری زده شود میدیدند که پادشاه بی لباس و
    لخت است ولی وانمود میکردن که او لباس زیبایی به تن دارد و ناگهان از
    میان جمع بچه ای شروع به خندیدن کرد و گفت چرا پادشاه لخت است ) حتما این
    داستان را شنیده اید
    بنظر من کاش دور و بری های اقای خامنه ای میدانند که او ادم ///// است و
    هیچ لباسی به تن ندارد ولی از ترس خود به او میگویند که چه لباس زیبایی
    به تن کرده و چه حرفهای گرانبهایی و خوبی میفرمایند
    کاش یه بچه مثل داستان پیدا میشد و به بر سر او فریاد میزد که /////
    خاموش شو و دیگر ادامه نده
    وقتی ایشان در مورد ازدیاد جمعیت …حجاب …اقتصاد مقاومتی ……. حرف
    میزند همه فقط به به و چه چه میکنند و کسی نیست بگوید بس است دیگر اراجیف
    به هم نباف /////////

    راهت را ادامه بده موفق باشی

     
  96. ايا مردمي كه گروه گروه به مشهد مي روند و پول و طلا به جيب واعظ طبسي و فرزندانش مي ريزند خودشان مي فهمند چه مي كنند؟؟

    ايا مسخره نيست كه بگوييم ما به اخوندها كاري نداريم و نذرمان را به رضا ادا مي كنيم؟؟؟

    ايا اگر امام هشتم زنده بود و اعمال و رفتار واعظ طبسي و فرزندانش را برايش بازگو مي كرديم چه مي گفت؟؟؟

    تا زماني كه جهل و خرافات تا مغز استخوان خانواده ايراني نفوذ دارد اين ملايان كثيف پابرجا خواهند بود

     
  97. اگه امثال مهدی خزعلی اند فکر کنم اونجا پر از ایرانیه پس خوش میگذره

     
  98. خدا رحمت کند دکتر شریعتی را که ماهیت آخوندیسم را در عالیترین شکلش جلو چشمان خلق نهاد و آن جمله آیه گونه اش که “خوشبختانه با مرگ روحانیت اسلام نخواهد مرد ” و “اسلام منهای روحانیت” نفرت تاریخی ملت ایران -از هرچه زهد ریایی و اوباش دین فروش- را بیان کرد. هرچند که در انقلاب بهمن این مردم یاوه نفهمیدند که “خورشیدشان کجاست” و امیدوارم که نسل کنونی خوب شیرفهم بشوند که آینده خوبشان در دستان خودشان باید شکل بگیرد و دست از شکافتن هرچه قبر تاریخی است بردارند.
    درود بر شیر صحنه پیکار و آگاهی بخشی محمد نوریزاد

     
  99. استاد عزیز مگر میخوستی چه ببینی‌؟ در کشور ما ملت و حکومت هر دو مکمل هم هستند. مگر میشود بوی کباب بیاید و خفتگان و بی‌خیال‌های دیروز گوی سبقت با چاپلوسی از نخبگان و راست دستان نگیرند؟ حاکمان هم با این دست آدمها بهتر کنار می‌آیند. مگر قبلان چطور بود؟ بعدا هم همینطور که الان است خواهد بود مگر ما یاد بگیریم به جای توسل به فرد و پاکدستی او چنان سیستم و شرایطی ایجاد کنیم که نه با چاپلوسی نه با زرنگی، نه با روابط، با نه پول بشود آن را دور زد و دزدی کرد. اینجا که من هستم در سوئد از یک عده مردم با هوش متوسط اما با یک سیستم بسیار هوشمند و شدیداً زیر ذره‌بین افکار عمومی‌ بهترین نتایج در استاندارد بهترین‌های جهان را میگیرند.هر جا هم که کوچکترین روزنه‌ای برای سوستفاده باشد در جا هستند کسانی که معطل نمیکنند و از آن استفاده میکنند اما اینجا به جای دست قطع کردن اشکال کار را میگیرند و سیستم اداره مملکت را پیشرفت میدهند.

     
  100. اسماعيل محمدي

    جناب نوري زاد عزيز
    امروز نوشته ايد :« این به معنیِ این است که وی، فی الفور و بی معطلی، شاه نشینِ بهشت را برای خود بلوکه کرده است و حالا از همان زاویه ای که لمیده و خوردنی ها را می لمباند و حور و غلمان را درآغوش می کشد، گفت نه نماز می خوانم نه مسلمانم اما تلاش می کنم انسان باشم. اسمش چه بود؟ کجایی بود؟ بماند». من منظور شما در رابطه با افراد كاهل الصلاه يا گيرم تارك الصلاه را نمي فهمم. تا بوده چنين بوده از صدر اسلام مسلمانان صيف بندي داشته اند همه ذات همگيشان خداجو بود. اما وقتي شما از بي سوژه گي به موارد مزبور مي ژردازي. نگرانت مي شوم كه مبادا شما نيز با سكولارهاي مذهبي نما مخرج مشتركي داري. بنابراين زيبنده مبارز مسلماني چون تو نيست كه قلم را با دوات خشم پركني و اثاري از حركت كلك شما بجا بماهند كه خيال انگيزانه نماياند. شما را مردي مومن مي پندارم با خصوصيات خير و شر گونه ذاتي انساني حال در وزن كشي درون پاردوكسيكال خود با ترازوي انصاف و ترازوداري وجدان سنگيني وزن خير بر شر و بالعكس ثابت مي شود. اميد كه همگي حول حالنا شويم آمين

    ————–

    سلام جناب اسماعیل محمدی گرامی
    شما چرا نوشته ی مرا انگونه که خود می پسندید تفسیر می کنید. من کجا تارک الصلاتی را تایید یا نفی کرده ام؟ من یک گزارشگرم در این وادی. دوستی آمده و سخنی گفته و من همان را منعکس کرده ام. مثل آن هموطنی که در همین نوشته آورده ام که در حین عبور بر من ناسزا بارید. شاید منظورتان این باشد که من این بخش از سخنان این هموطن را حذف می کردم. که اگر بله، خب این دیگر بحثی است مسقل.
    با احترام

    .

     
  101. چقدر به خطا رفته آنکه امثال شما را با بزرگ مردانی مانند گاندی و ماندلا قیاس نموده است رفتار شما به همانند کودکی لجوج میماند که برای گرفتن اسباب بازیهایش بهانه گیری میکند و جزئ وفزع میکند ، در کلام خود را خاضع نشان میدهید لیکن در باطن تشنه جلب توجه و نگاه دیگران هستید هر روز صفحه سیاه میکنید که چه ! مردی به من سلام کرد و بانوئی به روی من خندید ، جوانی گل داد دیگری فلان ؛ ارضا میشوی و دل خوش کردی در حال مبارزه هستی در حال راست کردن یک بنیاد غلط هستی ! بنیانی که خود بیش از سی سال به عنوان یک فرد فرهنگی برای آن کوشیدی بیش از سی سال ، حال امروز تصور میکنی که جاهل بودی و نادان که بسیار ادعای بی مایه و بلکه خنده داری است و اگر وجدان بیداری در درونت مانده باشد و جسارت رجوع به آن را داشته باشی از شما این ادعا را نخواهد پذیرفت شما جز تمایل به انگشت نمائی دلیلی بر پوشیدن پارچه نوشته نداشتید چرا که به قول شما آنکه باید شما را ببیند می بیند ،حتما بسیار خرسند شدید که نگهبان درب وزارت با ناشی گری زخمی بر شما زد و بسرعت از خود عکس گرفته به همه جا مخابره کردید که ((آی ملت این منم محمد نوری زاد که چنین خونین و مالین است من را ببینید ))این نفس چه میکند .

     
  102. درود بر شما
    من نمی فهمم آیت الله یعنی چه ؟ آیت کدام الله ؟ حجت السلام یعنی چه ؟ حجت کدام اسلام ؟ با این همه جنایتی که مورد تایید یا سکوت این گردن کلفتان است میشه نتیجه گرفت که عاری از هر حقیقتی است و اوج عوم فریبی است به اسم الله و اسلام هر جنایتی می کنند بعد تبر را می گذارند روی دوش الله خیالی !
    اینجور که اینها اسلام را معرفی کردند یعنی صفر . زیرو . ناتینگ ! اگر اینها میروند به بهشت من جهنمم آرزوست .

     
  103. گذر لوطی محمد برقرار باد

     
  104. با سلام،

    قابل توجه همه دوستان،

    امروز گزارشی را خواندم که بیشتر به جوک شبیه بود تا واقعیت، اما خبر خوانده شده از قرار زیر می‌باشد:

    رسانه‌های دولتی کره شمالی می‌گويند کيم جونگ‌اون، رهبر اين کشور با بدست آوردن ۱۰۰ درصد آرا و بدون رای ممتنع پيروز انتخابات پارلمانی شده است.

    خبرگزاری رسمی کره شمالی روز دوشنبه اعلام کرد همه واجدين شرايط در انتخابات شرکت کرده و همه آنها به کيم جونگ‌اون رای داده‌اند.

    به گفته اين خبرگزاری اين پيروزی نشانه حمايت قاطع و اعتماد خدشه‌ناپذير مردم به رهبرشان است و نشان می‌دهد مردم به او وفادار مانده‌اند.

    در انتخابات پارلمانی اخير در کره شمالی نزديک به ۷۰۰ نفر از حوزه‌های انتخاباتی مختلف نامزد شده بودند.

    انتخابات پارلمانی کره شمالی هر پنج سال يکبار برگزار می‌شود.
    اين نخستين انتخابات پارلمانی از زمان قدرت گرفتن کيم جونگ‌اون از سه سال پيش تاکنون است.

    شاید بد نباشد که یک هیئت حکومتی از ایران به کره شمالی رفته و این ترفند جدید را از ایشان یاد بگیرند !!

     
  105. سلام به مردی که کلمه را می شناسد. قدر کلمه را می داند. و حق کلمه را بجا می آورد.
    من که یک کلمه ام از وی تشکر می کنم.
    ما که کلمه ایم از وی تشکر می کنیم.
    مدتها بود که حق ما ادا نشده بود.
    مدتها بود که ما را زینت المجالس کرده بودند.
    سپاس می گوییم از کسانی که قدر ما را می دانند.
    و بر پشت ما آن باری را می نهند که مستحق ش هستیم.
    سپاس نوری زاد

     
  106. جناب نوري زاد خسته نباشي. اينكه در پياده نوردي مقابل باب المرادت وزارت اطلاعات حرفي و توصيفي شنيدي بلادرنگ در گزارش روزانه ات عنوان نكن. چون بعضي الصاق نام شخصيت هاي تاريخي به شما نمي خورد و شما را اسباب طنز مي كند. مثلا شنيده ات را نوشته اي :« گفت: نوری زاد، این راهی که تو می روی، راه گاندی ها و نلسون ماندلاهاست. شاید امروز نه اما ده سال دیگر بیست سال دیگر مشخص می شود که تو اینجا چه می کرده ای و چه برسراینها آورده ای». واله هرچه فكر كردم و اشتراكات و افتراقاتت با دو شخصيت جهاني برابر هم نهادم وجوه مشترك قابل توجهي نيافتم كه شما را به مقام جهاني ببرد. شما در سطح معيني از جامعه داخل ايران مطرح هستي. راستي وجه تسميه شما با گاندي و ماندلا چيست. راه شما با انها كجا يكي است. مخاطبتان كيانند؟ برادر! گاندي با استعمار انگليس مبارزه مي كرد و ماندلا با رژيم آپارتايد. گاندي و ماندلا در ميان مردم محروم بودند براي مبارزه در بين مردم جا گزيدند. آنها در برابر نهادهاي انتظامي و امنيتي بيتوته نمي كردند. مطالبات شخص و فردي را عنوان نمي كردند گرچه حاكميت هند و افريقاي جنوبي بيشتر از شما اموال و آزادي هايشان را توقيف كرده بودند. اما دون شان خود مي دانستند از تحقق مطالبات خود سخني به زبان آورند. اما در مورد وضعيت اقتصادي و محل سكونت آنان بايد بگويم هردو سالياني بسيار در زندان هاي طويل المدت بودند. وقتي نيزبيرون از زندان بودند در محلات مسكوني مستضعفي سكونت مي كردند. گاندي يك كرباس ساخت هند يا مصنوع دست خود را مي پوشيد. شما از لباس هاي مارك و خوش فرم استفاده مي كني و ساكن در محله بالا شهر و همسايه مترفين بي درد. حتي با ماندلا نيز مقايسه كردنت درست نيست. چون ماندلا هيچگونه تناسبي و رابطه اي با حكومت نژادپرست آفريقاي جنوبي نداشت. آري تو كه به سخنراني شريعتي رفته اي از پدر احسان عاريت مي گيرم آري چنين بود برادر. سعي نكن از شما چيزي بسازند كه امكانش بعيد است.در پايان بپرسم كه نويسندگان نظرات مثلاهمه شخصيت هاي حقوقي هستند و محصول انتزاع ذهن شما يا بستگان و دوستانت نمي باشند البته شكي ندارم كه هواداران زيادي داري.

    —————

    سلام بیژن گرامی
    باور کنید من نیز چون شما می اندیشم. اما گاه برای انتشار سخنانی که با من می گویند، یکی را می نویسم و خیلی ها را نه. این الصاقات برای من هرگز باز دارنده نیستند. یعنی من گرفتار آدمها و واژه ها نیستم. راستش را بخواهید مدتهاست که از این تعلقات عبور کرده ام. بقول شما من کجا و این رادمردان کجا؟ شاید گرفتاری و بد اقبالی من در این است که من خودم راوی هرآنچیزی هستم که رخ می دهد. کاش یکی چون شما آنجا بود و او عصاره ی گفتگوها را می نوشت و منتشر می کرد.
    با احترام

    .

     
  107. خدا صبرت دهد!

     
  108. من جهنمی را که در آن نوری زادها و خزعلی ها و تاج زاده ها و مصدق ها و نسرین ستوده ها و گاندی ها و ماندلا ها باشند، به بهشتی که در آن علم الهدی ها و احمد خاتمی ها و خزعلی (پدر) ها و مصباح ها و واعظ طبسی ها و پناهیان ها باشند ترجیح می دهم. بهشت برای من، آن جهنمی است که پر از “انسان” های با شرافت و آزاده باشد، و جهنم برای من، آن بهشتی است که از دینداران عبوس و کینه اندوز پر شده باشد. آقایان این بهشت با همه حوریان و غلامانش ارزانی خودتان باشد.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 3585 seconds.