سر تیتر خبرها
جمعه  16  اسفند ساعت هشت شب – مصاحبه ی محمد نوری زاد با صدای آمریکا

جمعه 16 اسفند ساعت هشت شب – مصاحبه ی محمد نوری زاد با صدای آمریکا

 

در باره ی قدم زدن هایش

چرا قدم زدن؟
چرا وزارت اطلاعات؟
چرا تنها؟
چرا؟
چرا؟
و چراهای دیگر!Share This Post

درباره محمد نوری زاد

42 نظر

  1. لطفا درمورد شخصیت اقای معتضد ودرستی ونادرستی گفته هایش درنقل تاریخ خصوصا دوران شاهنشاهی مطالبی را بنویسید.

     
  2. اقا احمد اگر اقای کاشانی مخالف سرنگونی مصدق بود چرا پس از بازگشت شاه برای او پیام تبریک فرستاد ودر 12 سالی که پس از سال 32 زنده بود هر سال تولد شاه را تبریک میگفت در حالیکه ایت … زنجانی اینگونه نبود

     
  3. سید ابوالفضل

    میرزا آقای گرامی
    سلام بر شما
    نوشته ی شما را با عنوان “گزارش گمان شکن” ، به تمامی خواندم . نمی دانم شعر بود و یا شعر گونه و یا نثری که از قواعدی خاص پیروی می کرد . و یا شعری ” سپید” . من خیلی به این سبک های ادبی واقف نیستم . اما محتوای آن چه که تصویر کرده اید ، در نگاه من “سیاه” است . “سیاهی” است . همه ی پهلوانان و اسطوره ها یا در بند هستند و یا زیر شکنجه . یا اسیر دسیسه و محکوم. زایندگان اسطوره ها نیز . از خواندن نوشته ی شما “چندش”م شد . آیا بهتر نیست حاصل نوشته ی ما ” امید” باشد و از آن “انرژی مثبت” ، تراوش نماید ؟ آیا نباید اسطوره ها در ذهن مردم مظهر توانستن و “دیو” شکنی باشند ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. محمد نوربخش

    گرامی بی همتا
    مصاحبه ات را صدای آمریکا دیدم. اول از خدا خواستم که ذائقه نوری زاد به ساندویچ v.a.o عادت نکند. شما مضهر مبارزهه با استکبار جهانی بودی. از یکسو پیشینه بزرگی در مبارزه ضد استکباری داری . حالا یهو به آنورری که دوست نمیداشتی درغلطیدی.تداوم حضور شما در رسانه های خارجی اعتبار سیاسی ات را تنزل دهد.

     
  5. بخدا نمیدانم باورکنم که آقای نوری زاد. یکی ازآدمهای رژیم نباشد چون این رژیم خیلی خیلی……………………………. است

     
  6. فائزه خانم گرامی

    واقعا بنحو زیبایی از جامعیت و آینه جامعه بودن سایت جناب آقای نوریزاد تعبیر کردید .
    احسنت واقعا بیان جالبی بود و من نتوانستم از تحسین چنین ذوق ادبی خودداری کنم.

    موفق باشید

     
  7. سلام جناب نوری زاد
    اینکه به اهداف نرسیده ایم دردوناله مشترک ماست .
    واما همان طرفدارا مصدق کاریکاتور مرحوم کاشانی را به شکل سک درروزنامه ها کشیدند وانواع توهینها براو نثارکردند ملاحظه فرموده اید. باهمه اینحال ایشان ازمصدق حمایت می کرد واخطار می داد که زاهدی مثل ماری است که درآستین می پرورانی؛ومصدق درجواب حمایت وپشتیبانی ایشان می نوشت: “اینجانب مستظهر به پشتیبانی ملت هستم”.ودرآخرهمان مار پروش شده مصدق ؛کودتای28مردادراانجام دادوشاه فراری رابرسرقدرت برگرداند.
    بله بعدازانقلاب درمورد بزرگداشت روحانیان به هربهانه ای افراط ودرموردلباس شخصی هاکمرنگ توجه شده است .

     
  8. آقا مصطفى تمامى أشعار شاهنامه در مثنوى بحر متقارب سروده شده .به اين معنا كه هر مصرع آن هموزن و داراى هجا هاى برابر است با :فعولن فعولن فعولن فعول . د. من فكر مى كردم شما به شوخى به جاى فردوسى شعر جعل مى كنيد .حالا كه مى بينم صداى دوستان در آمده و جعليات شما را جد گرفته اند گفتم بد نيست پايه اى ترين راه تميز سروده هاى فردوسى را ياد آورى كنم :البته هر بيت فردوسى مثنوى بحر تقارب است اما هر مثنوى بحر تقاربى از آن فردوسى نيست . همين براى نفى انتساب أشعار شما به فردوسى كافى است .عجالتا از سستى و ناهماهنگى و سكته دار بودن أشعار شما درمى گذريم .اين درست كه من انتقادى كرده ام از معناى خرد در شاهنامه اما استوارى سخن و نبوغ در پر دازش واژه ها و گير آيي توصيف ها آن و بسيارى از دقايق و ظرايف ديگر آن را در زمره نگينهاى تمامى أدبيات كلاسيك جهان قرار داده است . ماننده فردوسى سخن سروده شوخى نيست

     
  9. دوست عزیز جناب مصطفی

    سلام

    من البته هیچ تخصص و اطلاعی از شعر و شاعری و سابقه دواوین شعراء و نسخه های گوناگون آن ندارم ،قصد قضاوت در نزاع بین شما و آقای نوریزاد هم ندارم ،بنظرم آقای نوریزاد میگویند این ابیاتی که شما نقل میکنید در شاهنامه های بطبع رسیده فعلی وجود ندارد ،البته ایشان هم نمی خواهند خدای ناخواسته نسبت دروغ به شما دهند ،بنظر میرسد بهترین راه این است که شما مشخصات دقیق آن نسخه خطی یا چاپی از اشعار فردوسی را که فکر میکنید متعلق به ایشان است را ذکر کنید ،شاید اهل فنی در باب شعر و ادبیات پیدا شود و به حل این نزاع کمک کند.

    با سپاس از شما

    ————–

    سلام آقا مرتضای گرامی
    سپاس که به کمک من شتافتید . داشتم افسردگی می گرفتم والا.

    .

     
  10. یاران گرامی
    به نکته بسیار خوبی اشاره کردید.

    متاسفانه، در کشور ما اگر هم بنا بر انجام اصلاحاتی باشد، آنچه در عمل انجام می شود صرفا کاریکاتوری از نسخه اصلی می شود که اغلب به تراژدی می انجامد. دکتر سریع القلم در کتابشان به نوشته ای از فرخ خان امین الدوله از اصلاح گران زمان ناصرالدین شاه اشاره می کند که دولت را در (نظام های اقتدارگرا) به یک کارخانه تشبیه می کند و می گوید:

    “گردش این کارخانه بسته است به میل چند نفر عامل بی قید و وقوف. چرخ های این کارخانه اغلب شکسته و کلا پوسیده است و مباشرین این دستگاه بی آنکه در بند احتیاج مردم و در فکر تعمیر کارخانه باشند، این چرخ های پوسیده را هر طور می خواهند می گردانند و هر وقت بخواهند می خوابانند.”

    به برنامه خصوصی سازی مان نگاه کنید. از چاله به چاه افتادیم و سهام دولتی ها در آن به شبه دولتی ها و شبه نظامی ها واگذار شد، که آقای کورس به درستی از آن به “سپاهیزه” شدن اقتصاد یاد کردند. اینکه آقای هاشمی امروز پس از 8 سال زبان به انتقاد از این روند گشوده اند جای شگفتیست. آیا ایشان این روند را تا کنون نمی دیدند؟ اگر می دیدند اعتراض هم می کردند؟ اگر اعتراض می کردند چرا به اعتراضشان توجه نشد؟ در پاسخ چه می شنیدند؟

    یا به هدفمندی یارانه ها نگاه کنید. قرار بود با آن، باری به وزن سالانه 100 میلیارد دلار پرداخت یارانه از روی دوش دولت برداشته شود. حالا چه شده؟ نه تنها این بار برداشته نشده، بلکه دولت به گفته وزیر اقتصاش ماهانه حدود 1500 میلیارد تومان از جیب می دهد تا یارانه نقدی ماهانه مردم سر موعد پرداخت شود. علاوه بر آن، به گفته مقامات دولت، برخی پروژه های عمرانی تعطیل شده اند تا بودجه آنها را به صورت یارانه به جیب مردم واریز کنند. می دانید چرا؟ چون رئیس جمهور بی کفایت قبلی، به جای پرداخت 15000 تومان در ماه، تصمیم گرفت 45500 تومان بپردازد تا بر شمار هوادارنش بیفزاید. دیروز وزیر اقتصاد در جمع اعضای مجلس خبرگان گفت در سال 90، اشتغالزایی کشورمان منفی دویست هزار بوده است. یعنی نه تنها شغلی ایجاد نشد، بلکه دویست هزار نفر هم شغلشان را از دست دادند بخاطر همین توقف در پروژه های عمرانی.

    یا به مسکن مهر نگاه کنید. قرار بود مشکل خانه مردممان را حل کند اما امروز با انبوهی از خانه های ساخته شده در شهرهای اقماری مواجهیم که بعضا فاقد امکانات آب و برق و مدرسه و … هستند و کسی راغب به ساکن شدن آنها نیست. بماند باری که این پروژه بر تورم کشور تحمیل کرد.

    تا زمانی که ساختار نظام کشورمان مبتنی بر قانون و قاعده نباشد و بر مدار اراده چند گروه ذی نفع بگردد، و تا زمانی که مجیزگویی و الفاظ اغراق آمیز و تملق و چاپلوسی به جای کارآفرینی و خلاقیت و تعهد و شرافت موتور پیشرفت باشد، هیچ قدمی برای اصلاح موثر واقع نمی شود و سیاست های اقتصاد مقاومتی هم پس از مدتی، در میان واژه های دیگر گم می شود.

     
  11. اقاى نوريزاد سلام
    برادر گرامى اين دومين بار است كه به من تهمت دروغگويى ميزنيد -اگر شما مسلمان هستيد بايد بدانيد كه تهمت اشد من الزنا ، چرا بيهودگى من را دروغگو و فردوسى را كافر ميدانيد ، من دفعه قبل حتى شماره صفحه كتاب فردوسى را ذكر كردم حالا اگر كتاب شما ناقص است ديگر من تقصير ندارم زمنن شما چيزهاى اثباتى را ميتوانيد قطعى تاييد كنيد نه چيزهاى عدمى را مسلا شما ميتوانيد شهادت دهيد كه على هزار تومان به اصغر داد چون شاهدش بودهايد ولى نميتوانيد شهادت بدهيد كه على هزار تومان به اصغر نداد چون شما كه دايما در طول عمر على با او نبوده ايد – زيرا ممكن است وقتى شما نبودى داده باشد/ پس شما يك شعر را فقط ميتوانيد بگوييد مال فردوسى هست و يك شعر را كه نميدانيد شاعرش كيست نميتوانيد بگوييد مال فردوسى نيست – مگر شما كلا در مت عمر او همراهش بوديد و ديديد كه او اين اشعار را نگفت يا اينكه شما شاعر اين اشعار را ميشناسيد -كه در صورتى هم كه شاعر اين اشعار را بشناسيد كه كسى غير از فردوسى است باز هم نميتوانيد قطعن بگوييد اينها از فردوسى نيست چون ممكن است هر دوى انها عين هم شعر گفته باشند و فردوسى هم دقيقا ان اشعار را گفته باشد / و فقط خود فردوسى ميتواند بگويد اينها مال من نيست //پس چرا شما با ابروى ادم بازى ميكنيد و در حاليكه منطقن نميشود بر چيز عدمى شهادت داد ، من را دروغگو مي برشماريد؟؟ و ايا از قيامت شما را حراسى نيست؟ اكنون مجددا تفالى به كتاب فردوسى كه از قضا نامش بوده خدانامه و بعدا كفار انرا به …نامه تغيير داده ، ميزنم و با ذكر صفحه انرا در زير مينويسم-

    همچنين اقاى نوريزاد شما براى اين قدم جلوى اطلاعات ميزنيد كه انها اموالتان را دزديدهاند در حاليكه بر فرض اينكه اين شعرها مال فردوسى نباشد ، باز من چيزى از او ندزديده ام كه در خانه ما قدم بزند بلكه من بر امالش افزودهام و از ان نكاسته ام / پس در حرف شما تهمت دزدى از فردوسى نيز به من زده شده كه ازش ميگذرم ، / ولى اقاى نوريزاد به جان خودم هم ان شعر هاى قبلى و هم اشعار زير مال فردوسى هست لطفا باور كنيد زيرا او مسلمان واقعى بوده و اينها كه بيكنش ميگويد خداوكيلى دروغ است ، خدا شاهد است كه اين بى كنش كافر است و ميخواهد ابروى فردوسى را در كل دنيا ببرد ولى من قسم خورده ام كه تا من زنده ام نميگذارم اين كافر نجس ابروى شاعر كشور مارا پيش خارجى ها ببرد ، اگر ما وطن دوستى داشته باشيم بايد جلوى اين فرد نجس را بگيريم و من اين كار را خواهم كرد چون ابروى فردوسى ابروى همه ماست-و حفظ ابروى فردوسى بر شما هم واجب است حتى به نظر من واجبتر از پس گرفتن اموال مسروقه تان / اكنون اشعار فردوسى مسلمان
    بخش سوم فصل اول صفحه ٨٨خط چهارم به بعد:
    شبى در بلاد همان كافران خبيث
    چو المان و اتريش و چون انگليس
    گروهى از اين مشركين لعيم
    به جانشان در افتاده شد ترس و بيم
    يكى گفت از انها كه ما چون كنيم
    كه اين مسلمين را پر از خون كنيم
    از ان جمله رستم يل مسلمين
    همان كس كه كشته همه كافرين
    پراكنده در جان ما ترس و بيم
    ميان نمازش كند كافران بر دو نيم
    چو او كشته گردد شود دينشان
    كنده از جا و باما يكى كيششان

     
  12. زنده باد رادمرد صحنه رزمی که علیه انکارووهن وقدروبیداد،صدایش را بلندکرده و برسرمستکبران کوفته.

     
  13. میرزآقای گرامی روی سخن‌ام با شماست
    گزارش گمان شکن ات را به نام خودت در صفحه‌ی فیسبوکم منتشر کردم. رخصت. دم شما گرم. و به قول جوان‌ها حلال آقای نوری‌زاد باشه. حلال‌شان که شرح رفع شبهه‌ی شما را ممیزی نکردند تا ما حظ کنیم و آفرین بگوییم. دست مریزاد.

     
  14. سلام جناب آقای استاد محمد نوری زاد عزیز شما الگو ونماد آزادی خواهی و انسانیت در عصر ما هستی درود بی پایان بر شما

     
  15. باسلام برنوری زاد واحمدگرامی
    چراآقای نوریزادنوشته شما تلویحا مذمت آقای کاشانی بود وستودن مصدق بود .دربرخی موارد واقعیتهارا نادیده می گیری مثل اعتقاد به عدم ضرورت انقلاب اسلامی 57.

    ——————-

    سلام مصلح گرامی
    امروز داشتم با روزنامه شیشه ای را تمیز می کردم. روزنامه ی شرق بود. تاریخ شنبه 25 آبان 92. دیدم کنگره ای است در تجلیل یک روحانی به اسم : مرحوم آیت الله کفعمی خراسانی. از این قبیل کنگره ها و تجلیل ها فراوان داریم. بودجه های هنگفتی نیز صرف این بزرگداشتها می شود. نسبت تجلیل از روحانیان به غیر روحانیان اصلا قابل قیاس نیست. بویژه در حوزه ی سیاسی که کلا کت شلواریها تعطیل تعطیل اند. مگر افرادی چون مرحوم عسگراولادی مورد تجلیل واقع شوند. این قبیل تمرکزات نادرست روی روحانیت برای این صورت می پذیرد که : علائق مردم بدینسوی سامان یابد. غافل از این که هرچه از اندازه خارج شود به نفرت مردمان می انجامد. بدشانسی مصدق این بود که یک روحانی در برابرش قد علم کرد یا بهتر بگویم یک روحانی با او و در تراز او دیده شد. بدشانسی بعدی مصدق این بود که انقلاب اسلامی 57 را روحانیان بلوکه ی خود کردند. ناگزیر باید همه ی محبوبیت ها به سمت روحانیان سرازیر می شد. میان مصدق و کاشانی حتما باید کاشانی برکشیده می شد و مصدق و مصدقیون معدوم یا مطرود یا منزوی می شدند. من در این نوشته به جناب کاشانی توهین نکرده ام بل به این نکته متمرکز شده ام که حاکمان ما بنا به عهد صنفی خود کاشانی را برکشیدند و مصدق را فرو کوفتند. چرا که تجلی مصدق هیچ فرصتی برای روحانیان تراز وی باقی نمی گذارد.
    درباره ضرورت انقلاب 57 نیز می گویم: شما به همه ی آنچه که نقلاب در پی آن بود بنگرید و به ما بفرمایید ما بکدامین آنها دست یافته ایم؟ من با اطمینان می گویم که: تعداد نماز خوانهای ما کمتر شده که بیشتر نشده. با حجابهای ما کمتر شده که بیشتر نشده. سلامت روانی مردم انصاف و ادب مردم و دست پاکی آنها نیز همینطور. حالا مقولاتی چون اقتصاد و استقلال و موضوعات کلان کشوری بماند. می بینید که ما اینهمه آدم کشته ایم و اینهمه مصادره کرده ایم و زندانی داشته ایم و ویران کرده ایم تا مثلا بجایی برسیم. آن جا کجاست؟ نشان ما می دهید؟
    با احترام

    .

     
  16. علی راه انجام

    سلام. نمی دونم چرا سخن شما در مورد مصدق رو فیلتر کردن!البته سال هشتاد و هفت که داشتم در مورد فیلترها- مدار الکتریکی- می نوشتم، فیلتر شد! البته اسمش رو عوض کردم و گذاشتم صافی فرکانس و بعد هم که فیلترش رو برداشتن گذاشتم فیلتر فرکانسی که دوباره فیلتر نشه!
    خب این نتیجه ی تحول بعد از انقلاب هاست دیگه و چاره ای جز تحمل یا اصلاح و گذر نیست!

    اما غرض از مزاحمت نقد سخن شما در مورد مصدق هست! درست هس که زاهدی با طرفداری ایشان توانست دیگران را همراه کند و ایشان را بر کرسی نخست وزیری بنشانند و حتی دیگرانی! اما به یاد داشته باشیم که همینان به دلیل تکروی و تند روی مصدق در بعضی جاها مخالف وی شدند و به ویژه همین زاهدی سینه چاک نخستین روزها! در جامعه باید منتظر رشد اندیشه ی جامعه هم نشست و به آن هم همت کرد و نه اینکه منتظر پذیرفتن رای اصلح و اصحح باشیم! چرا که همین کار ضدیتی را در دوستان و دشمنان در پی دارد که پی ریزی هرزه رفتن قدرت و دولت داری است و به بیراهه رفتن، همانگونه که اکنون این ایدئولوژیک بازی و البته با رنگ و بوی دیگر ،باز هم بلای جان جامعه شده هست! اما با همه ی این حال مصدق را در کارهایی بزرگ که از او سرزده نمی توان نستود و دعای خیر روانه ی سرای باقی اش نکرد، همانگونه که رضاخان را. شاید اسکندر مقدونی به قصاص عذاب پدرش همه را ویران کرد و غارت و کشت و کشتار کرد، اما در لابلای تاریخش هست کارهای نیکی که کرده و تاثیرهای نکویی که عدو سبب خیر شده! پس به این نتیجه رسیده ام که حداقل برای خودم با آگاهی امروزم،شایسته نیست همه چیز دشمن یا مخالف و مقابلم را با دیده ی نفرت نگریستن و با چوب بدیت راندن. تصمیم گرفته ام که با گفتن اینکه اگر این بشود پس با اوییم و چون چنین شد یک قطره به راه آمده اید و امثال آن و جبهه ی کاملا مخالف نگرفتن، حریف را نتارانم و با او به مبارزه ی عادلانه و اصلاح خواهانه برخیزم( استاد بزرگوارم)

     
  17. نوری زاده ی عزیز انها جون با ازادی واستقلال مردم ایران مخالفند با دکتر مصدق مخالفند انها با امثال نوری زاد نیز جون شجاع ودلیرند ومانند مصدق در بیدادگاههای انان چون شیر میغرند مخالفند انها باید بدانند مصدقها ملکیها نوری زادها……….. در قلب ما جا دارند.

     
  18. درود بر استاد گرامی

    پیشنهاد میکنم مصاحبه خود را با به زبان آوردن نامی از بزرگ مرد تاریخ ایران زمین یعنی دکتر مصدق شروع کنید.

     
  19. یکی از ویژگی هایی که خواسته یا ناخواسته در وب سایت آقای نوری زاد به فعل درآمده اینست که توانسته جامعه بزرگ ایرانی را به شکل جامعه ای کوچک تر شبیه سازی کرده و ما را در آیینه ای به خودمان نشان دهد. اینجا عصاره و چکیده جامعه ایرانی با همه ویژگی های فرهنگی، دینی، اجتماعی و قومی اش است.

    بیشتر آدم هایی که اینجا می آیند و می روند، فهیم و فکورند اما چون به سرچشمه های قدرت وصل نیستند و به منابع ثروت دسترسی ندارند لاجرم،حرف هایشان در جای دیگری شنیده نمی شود. همگی درد وطن دارند، نقابی به چهره ندارند، و در این فضای مجازی مجال می یابند تا خود واقعی شان را نشان داده و پنهان کاری نکنند. در واقع، اینجا ما را آنگونه که هستیم در معرض یکدیگر قرار می دهد. حضور ناسزاگویان و تهمت زنندگان هم در تکمیل این جامعه ی شبیه سازی شده موثر است و بر بالنده بودن این فضای مجازی صحه می گذارد. چه اینکه اینان در همین جامعه زندگی می کنند و سال هاست که گروه اول را نادیده انگاشته و حقیر می شمرند. اما آنها علیرغم در اختیار داشتن تریبونهای رسمی، اینجا را برای کامنت گذاری بر می گزینند که مایه مباهات میزبان این سایت است.

    سوای گروه اخیر، آدم های اینجا، با همه ویژگی ها و توانایی های مثبت و منفی شان، و با همه عقاید سیاسی و مذهبی متفاوت شان، نوری زاد را دوست دارند. با او درد دل می کنند و گاهی همدردی. به او انرژی می دهند و از او انرژی دو چندان هدیه می گیرند. با هم حرف می زنند بدون اینکه یکدیگر را ببینند و کم کم، تصویری در ذهنشان از یکدیگر ساخته و پرداخته می کنند.

    این اتفاق نادر و مبارکیست که جای خالی اش را در جامعه رو به گذارمان حس می کردیم. انگار چیزی کم بود اصلا. نوری زاد عزیز، متشکریم.

     
  20. استاد احمد که در دفاع از کاشانی نوشته‌اید می‌توانی بگویی که چه کسی‌ در آن دوران از این صحبتها نکرده شعبان جعفری معروف به شعبان بی‌ مخ هم در کتاب خاطراتش از در کنار مصدق بودن مئ‌گوید این که این جا و آنجا چه گفتی‌ که نشد تاریخ کّل ماجرا و قبل و بعد از آن را باید دید کاشانی بعد از کودتا کجا نشاط و مصدق را چه کردند . استاد احمد گرامی‌ این که امروز به دروغ و اغراق در باره مبارزه روحانیون تبلیغ میشود که نباید جای اختلاف بین ما باشد . با احترام بهروز

     
  21. درود به نوریزاد امروز بر گ زرینتری را به دفتر زندگی پر ازشرافت خود افزودی که دستت را بدیوار بیرونی آرامگاه فرزند ایران رساندی وبنمایندگی بیشماری از فرزندان این آب وخاک درودی فرستادی هرگز نمبرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده عالم نشان ما.
    مصدقی که جان و داریی خودش را در راه گرفتن حق این ملت کهن بدون هیچ چشمداشتی ایثار کرد واز طعن بد اندیشان اهزیمن صفت نهراسید وشرافت خود را به دست نشانگی بیگانه طاق نزد و آزادی خواهی وگرفتن حق خود را به هم میهنان آموخت که بگفته شاعر کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن .افسوس که از گاو نر و مرد کهن کمتر در بین ما که خاک قبرسرتان رویمان پاشیده اند پیدا مشود.
    بگفته راد مرد طوس دریغ است ایران که ویران شود. زندگی تان دراز تنتان بی بلا وگام هایتان استوار به امید اینکه ماهم از تار تنیده ترس دور افکار خود بیرون بیاییم و پیرو راه شما باشیم که اظهار نزد ستم پیشگان خطاست اشک کباب باعث طغیان آتش است.

     
  22. به نام خدا
    مراسلامیست گرمابخش ازصلاوات خانه ی دیارغریب،ازکردستان بزرگ وبه قولی -بهشت روی زمین-به تمام حق جویان وحق پذیران وحق گویان عالم. مطالبی تیترواررادرمورد وضعیت بشر دردنیای امروز.
    1- عصرماعصرتمدن وفضانام داردوپیشرفت علوم مختلف دراوج است،امازندگی انسانهابه مراتب درشرایطی سخت تر ازگذشته قراردارد.انسانهاازدست هم نوعان خوددررنج وعذاب هستند، نه ازدیگرجانوران کره ی زمین .امکانات موجود دراین دنیابرای همه ی انسانهاآفریده شده است اماعده ای زورگوآن رابه غارت برده ودیگران از آن محرومند.
    2-کسانی که مجهزبه علوم وپیشرفتهای علمی بوده، اما ازاخلاق وارزشهای اخلاقی ووجدان بی بهره هستند عامل نابسامانی های موجوددرجوامع بشری می باشند لذادرشرایط فعلی، پیشرفت بیشتر علوم بدبختی بیشتر انسانها رابه دنبال خواهد داشت توضیح این نکته لازم است که علم وپیشرفت برای بشر ذاتاخیر است،اما قرار گرفتن آن دردست انسانهای فاقد اخلاق مایه ی بدبختی بشر است.
    3-انسان وقتی میتواند پیشرفت کند وجامعه ای براساس مفاهیم انسانی تشکیل دهد و انسانها در کنار هم احساس آرامش کنند و نسبت به هم خیرخواه باشند که براساس دین زندگی کنند.
    4-دردنیای امروز تعاریف و قرائت های متعددی از دین ارائه شده است به گونه ای که بعضی ازآنها نه تنها هیچ نقطه اشتراکی با یکدیگرندارند بلکه در ضدیت کامل با هم هستند.ازدیدگاه کاکه احمد دین درمان دردهای بشرو مبنا و منشاء اخلاق و شخصیت و عمل در انسان است.
    5-ادیان به تناسب رشد فکری انسان ها آمده اند به تدریج که رشد فکری بشر بیشتر شده است، ادیان نیزکامل تر آمده اند. تا زمانی که رشد فکری بشر به اوج خود رسید و آخرین و کامل ترین برنامه ی آسما نی نازل شد که پس از آن دیگر هیچ برنامه ی دیگری مطرح نخواهد شد.
    6-مستکبرین از یک سو با غارت ثروت انسان ها باعث فقر و بدبختی و ایجاد طبقات در جامعه شده و کسانی را که در صدد اعتراض برآیند مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار داده، و از سوی دیگر با ارائه ی برنامه های فرهنگی سعی می نمایند انسان ها را در جهت پوچی و بی مایگی و بی شخصیتی سوق دهند.
    7- فراموش شدن انسان ها درعصر تمدن نتیجه ی انحراف انسان از فطرت انسانی است .
    اگرجامعه ی مادچارطبقات،ظلم،نابرابر،بی عدالتی، شده است نشان می دهد که حاکمان جامعه ارزشهای اخلاقی خودرا ازدست داده اند وازمسیر انسانی خود دورشده اند.

     
  23. خدا به سر شاهده وقتی خستم با خوندن سایت شما خستگی از تنم در میره

     
  24. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز
    غوغای تبلیغاتی واز روی در ماندگی نظام در موضوع افتصاد مقاومتی و هیاهوی مواجب بگیران بی سوادی که هیچ دانشی به غیر از مجیز گوئی آن هم از نوع خیانت آمیز آن ندارند که مردم بیایید که نسخه الهی در مان فلاکت روز افزون شما رسید، نیازی به تحلیل های اقتصادی پیچیده ندارد تا بی پایگیش عیان شود بلکه یک نکته ساده برای ردّ این نسخه عوامفریبی جدید کافیست و آن اینکه برای پبدایش و رشد کار آفرینان تمهیدات ایشان چیست؟ تاریخ اقتصاد ما تاریخ نبودن کار آفرینان است چه در دوره پهلوی و چه حال. البته در دوران پهلوی چندین انسان اقتصادی ظهور کردند که امروز یا ثمرات کارهای آنان را بباد داده ایم و با تنها افتخاراتمان هما نهاست. برای مثال باید یادی از زنده یاد “خیّامی ” کرد که ایران ناسیونال سابق و یا ایران خودرو فعلی را براه انداخت و کسان دیگری که کفش ملّی و وین و بانک صادرات را تاسیس کردند. میزان قلیل کار آفرینان نشانه ضعف اقتصاد است و برای مثال مقایسه اقتصاد ایران و امریکا از طریق مقایسه “کار آفرینان” صورت میگیرد. اقتصادی در صحنه جهانی قابل طرح شدن است که مجموعه قوانینش اجازه رشد این توانا ئیها را بدهد. البته جمهوری اسلامی هم برای خود افتخاراتی در این میان قائل است. امّا نوع کار آفرینان این نظام مقدّس با سایر نظامهای نا مقدّس کمی فرق دارد و ان این است که برای مثال برای شحصی مثل “فورد” درستی و آبرو و شهرتش مهمتر از پول بود. “خیامی” هم همین روحیه را داشت.ولی در امریکا “فورد” تکثیر میشود و در دوران پهلوی نه. امّا جمهوری اسلامی کار آفرینانش برایشان حسن شهرت و شرم اجتماعی اصلا اهمیّت ندارند بلکه کار آفرینی محملی است برای گسترش فساد و اتفاقا در باز تکثیر فساد توانائی این نظام بسیار بالا و مثال زدنی می باشد.
    این روحیه کار آفرینی همان چیزی است که رهبری و بنیان گذار نظام مرتب آنرا در قالب خصوصی سازی مطرح می کنند ولی به اعتراف خودشان هیچگاه عملی نشده بلکه منجر به گسترش هر چه بیشترتسلط دولت بر اقتصاد شده است.در تمام این سالها رهبری ایران یکبار از خود نمی پرسد چرا این کار انجام نمی شود؟ دلیل این عدم سئوال هم معلوم است چون همین وضع مطلوب قدرت است. جامعه ای که در ان همه چشمشان به دست اقا باشد که مشتش چقدر دلار نفتی دارد که برای آن همه معلق بزنند مطلوب “آقا” و “آقایان” است. چون کارآفرین می تواند بعد مزاحم شود و این به مذاق ایشان خوش نمی آید..این یک دلیل برای رّد هیاهوی “اقتصاد مقاومتی” کافیست تا ثابت کند که این حرف هم ” باد هواست”
    کار آفرینان ارز فروش و جنس قاچاق کن نیستند. برای ایده و تلاش خود ارزش قائل اند و بلکه باید گفت دارای شخصیتی مثال زدنی هستند که میتوانند ایده های خود را اجرائی کنند و تقریبا چیزی هم از حکومت نمی خواهند الاّ اینکه فقط حکومتداری کند. با نظام بوروکراتیک فربه اش جلوی روند کار را نگیرد و برای تسریع کار قانون بگذارد و اجرا کند. شما بیایید رئیس جمهور کره را که بی دین و بودائی است با نائیب امام خودمان مقایسه کنید. در کره رئیس جمهور اولین کارش هر روز صبح بررسی گزارشات تولیدات صنعتی و صادرات و سئوال در مورد آنهاست. در ایران به غضبی و غروری می گویند غنی سازی می خواهیم و با یک سخنرانی هزاران نفربیکار می شوند و صادرات تعطیل و مردنی می مانند ملتمس خارجی که به آنها حمله نکند. با یک در گیری سیاسی بر سر اوکراین روز گذشته 60 میلیارد دلار به صنایع روسیه خسارت وارد شد که نکند غرب آنها را تحریم کند. ایران بلا زده الان بیش از سی سال است که در این شرایط است که واقعا هم اجرا شده. در هر پیشرفتی سلامت قوّه قضائیه پشتیبان سر مایه گذاران و فعالّین اقتصادی است ولی در ایران بخاطر ترس از چند انتقاد قانونی قوّه قضائی فاسد ترین بخش حکومت است. من از آقای روحانی تعجب میکنم که چطور مقابل رهبری نمی گوید که با این لاریجانی قاضی و آن لاریجانی مجلسی هیچ سرمایه گذاری وارد این کشور نخواهد شد مگر اینکه بجای راه اندازی اقتصاد بدنبال چاپیدن سریع باشد.
    با این اوضاع به حال این ملتی که رهبرانش به جای خدمت در حقیقت او را دست می اندازند باید تاسف خورد.

     
  25. أحسنت به مهدی

     
  26. درود بر شرف و غیرتت مرد.

     
  27. آقا اصلا همه خوب
    کوروش
    داریوش
    ساسانی
    صفوی
    قاجار
    رستم
    افراسیاب
    زال
    رضا شاه
    محمدرضا شاه
    مصدق
    بختیار
    روحانیون
    همه و همه و همه
    مگه نه اینکه همه فرصت کافی داشتند و حکومت کردند !
    آقا همه طرفدارانی دارند خاص خود که میگویند اینها خوب بودند منتقدین بی انصافی میکنند !
    من میگم همه درست میگویند اصلا تا به حال هیچ بدی بر مملکت من حکومت نکرده !
    آقا از این بهتر ! باور کنیم همه خوب بودن !
    خدارا شکر همه هم فرصت حکومت چند ده ساله داشتند !
    به قول حسینی شما به صورت علمی برا من ثابت کنید :
    با این همه خوبایی که بر مملکت من حکومت روندند آقا بهم بگید ما چرا در این حال و روز گرفتاریم !
    نهایت خوشحالیمون شده یارانه 45 هزارتومانی
    انتهای آرزومون شده سبد کالا
    کف خواسته هامون شده توقف تورم !
    آخر امیدمون شده ارتباط با آمریکا ! ( راستی آمریکا همیشه استکبار جهانی برامون بوده و همه مسئولین و بچه هاشون یا تحصیل کرده آمریکا هستند یا گرین کارت آمریکا دارند یا در رویای گرفتن گرین کارت آمریکا هستند حالا حساب کن آمریکا یه روز بشه دوست خوب ما )
    خلاصه خدایا مردیم از این همه خوبی

     
  28. مصباح يزدي /////////

    از ماست كه بر ماست، خلايق را هر چع لايق. لياقت ما ملت دهن بين و احساساتي و كم عقل و فراموشكار همين حكومت أخوند زده است ديگر. ماهمان ملتي هستيم كه صبح گفتيم مرگ بر شاه و شب گفتيم مرگ بر مصدق. امام كه أمد قول داده بود أخرت ما را أباد كند غافل از اينكه توان أباد كردن دنياي ما را هم نداشت. همان زماني كه سخنراني مي كرد كه قصد دخالت در سياست راندارد و روحاني بايد مثل گذشته در حوزه بماند، به بازرگان دستور مي داد در هر وزارتخانه يك معاون وزير بأيد روحاني باشد. اين حكومت بر مبناي دروغ و تهمت و قتل و بي ناموسي بنا شده و بزودي أنروز خواهد رسيد كه ترس از دل ما بريزد و أساس اين ظلمها را بر چينيم. در شهر ما يك أدم خيري زندگي مي كند كه موجبات ازدواج صدها زوج را فرآهم كرده و به همه مستمندان كمك مي كند، مدتي است كه حكومتيها شروع كرده اند به تخريب شخصيت ايشان و در جمعي ضمن فحاشي ايشان به سمت شان گوجه پرت كردند، دائي بنده كه جوز همين حكومتيهااست در مقابل درخواستهاي مكرر بنده دليلش را گفت كه دستور داريم اينكار را بكنيم چون أيشان خيلي دار ند محبوب ميشوند و مطرح و مي تواند مشكل ساز شود، !!!! اين گفته أيشان مرا برد به سخنراني أقاي خميني كه گفته بود مصدق مسلمان نبود و وقتي بازرگان نزد أيشان مي رود و شهادت مي دده كه مصدق نماز و روزه و قرأن مي خوانده، خميني به جاي استغفار و عذر خواهي جواب مي دهد : هيچ كس نبأ يد برأي ملت بزرگ شود. اين است سياستهاي معاويه.

     
  29. درود بر شما
    بعد از انقلاب کذا و کذا خیلی از میادین شهرها که میدان شاه نام داشت ابتدا به میدان مصدق تغییر نام پیدا کرد و از آنجایی که مورد استقبال مردم قرار گرفت دیری نگذشت تابلوهای میدان مصدق تبدیل شد به میدان آیت الله کاشانی البته در شهر ما معروف است به نام میدان آیت الله کشمش ! حالا از آرامگاه این مرد بزرگ هم در هراسند و امام ته چاه را غالب می کنند !
    جناب نوری زاد گرامی اگر امکان داره کروکی یا آدرس دقیقی از آن دیار اعلام کنید چون برای خیلی ها جای سواله از جمله بنده . سپاس .

    —————

    سلام جناب مشیری گرامی
    اتوبان کرج قزوین. آبیک . روستای احمد آباد مصدق
    با احترام

    .

     
  30. درود…
    میخوانیم و گریه میکنیم…
    قسم ات میدهم، خسته نشو
    خسته از مغزهای بسته نشو
    متعهد بمان به این بودن
    متعهد بمان به کاکتوس بودن…

     
  31. نسل من گناهی نکرد نسل من خطایی نکرد نسل من سوخت و در وادی و بیابان و کویری ک امثال شریعتی ها توصیفش کرد بین دو راهی بودن و نبودن گیر افتاد بین هست و نیست گیر افتاد و بین فاصله زمین تا اسمان حقیقتها و واقعیتها اندک ایمانش را از دست داد …..ولی شما ها چه ؟ هم نسلان شما چه ؟شما سیلی چه چیز را خوردید و از که خوردید…..شما را میستایم بخاطر جسارتتان و بخاطر شهامتتان ولی چگونه باورتان کنیم چگونه نسل من و هم نسلان من نسل شما را باور کند در حالی که هر چه تلخ کامی که کشیده ایم را تحفه همنسلان شما میدانیم تحفه ای که در خماری بودن و نبودن قرارمان داد

    —————

    سلام علی آقای گرامی
    چه می شود کرد؟ باید نالید و غصه خورد یا باید کاوید و پیش رفت؟ مثل آب آن چشمه باشیم که در راه به سنگی برخورد و هرگز به غصه خواری فرو نشد. کند و کاوید و راه گشود.

     
  32. استاد مشغول درس مبحث نواندیشی و روشنفکری برای شاگردانش بود. اما میدانست این موضوعی است که بسادگی برای هرکسی جا نمیافتد. چون بحث فرهنگ دیرینه و فاخر بودن آن نیز مطرح شده بود شیوانا از یکی از شاگردان خواست تا پنجره را ببندد و گفت که تا مدتی باز نشود. هوا گرم بود و تعداد شاگردان هم زیاد. پس مدتی شاگردان کلافه شده و خواستار باز شدن پنجره گشتند. پنجره که باز شد همگی نفسی راحت کشیدند و احساس خشنودی کردند. شیوانا پرسید: «نسبت به این هوای مطبوع که همین الان وارد شد چه احساسی دارید؟»

    شاگردان همگی آنرا یک جریان عالی و نجات بخش توصیف کردند. شیوانا گفت: «حالا که اینطور است پنجره را ببندید تا این هوای عالی را برای همیشه و در تمامی اوقات داشته باشید.»

    تعدادی از شاگردان گفتند فکر بدی نیست اما تعدادی دیگر پس از کمی فکر با اعتراض گفتند: «ولی استاد اگر پنجره بسته شود این هوا نیز کم کم کهنه میشود و باز نیازمند تهویه میشویم.»

    شیوانا گفت: «خب، حالا شما معنی نواندیشی را فهمیدید! در جوامع وقتی یک اندیشه یا ایده یا فلسفه نو پیدا میشود عامه مردم ابتدا در برابر آن مقاومت میکنند اما در طول زمان چنان به آن وابسته میشوند که بهتر کردن و ارتقاء آنرا فراموش میکنند و چون با فرهنگشان مخلوط میشود نسبت به آن تعصب پیدا میکنند، مگر آنکه مثل بعضی از شما به ضرر آن هم فکر کنند.»

    آیا شما در و پنجره ها را برای ورود ایده های نو باز میگذارید؟ آیا شما نوآوری را در سازمان خود مدیریت میکنید؟

     
  33. گزارش گمان شکن

    تهمتن در زندان گوهردشت.

    تهمینه در اتاق تمشیت.

    تفتان، پتوی کهنه برخود کشیده

    قاف، سیما نهفته در مِه.

    <><><>

    کمی آنسوتر

    دهان هیئت دولت بوی کله پاچه و کپک می دهد.

    درمجلس دلقکان

    نمایندگان با فتق های بادکرده چرت می زنند.

    کشتی قاضی القضات دچار سونامی خون شده،

    پهلوان کلیدر پاچه های یک روحانی را می مالد.

    احمد شاملو درگور خود می لرزد.

    آوازخوانِ هی هی هّها هیهات،

    نعرۀ عارفان را زیرپای تازیان می ریزد.

    عارف قزوینی

    ساز خود می شکند، گلوی خود می بُرد.

    در اُم القرای جلادان

    لایه ای پَهن از مِه لندن

    بر سرزمین سیمرغ.

    خرس سپیدِ سیبری، سیری ناپذیر

    بر آتشگاه زرتشت پای می کوبد.

    کاوۀ آهنکوب در اوین ابن ابی طالب.

    تهمینه در اتاق بازجویی.

    البرز، سیما نهفته درمِه.

    مونالیزا لبخندش را از چهرۀ مادرم برمیدارد

    ولتر گلویش را به پدرم می بخشد.

    من پر می کشم از شانۀ الوند.

    <><><>

    در اتاق بازجویی

    تهمینه تاق فتاده، تازیانه می خورد

    الله ابن عبدالله می پرسد:

    – «نام؟!»

    – «زایندۀ سهراب!»

    – « نشانی؟!»

    – « سرزمین اهورامزدا!»

    امام زمان با تازیانۀ تازی می کوبدش.

    اما،

    برچهره اش هر چه بیشتر اسید می پاشد، زیباتر می شود،

    هرچه گلویش را بیشتر می فشرد، خوش آواتر می خواند،

    هرچه حدیث و آیه بر او می پوشاند، برهنه تر می شود،

    هرچه بیشترش می کُشد، زنده تر می شود!

    <><><>

    اسپهبد افشین آذربرزین

    کلید ایرانشهر را به اهریمن هدیه می کند.

    «ز کار تو، ویران شد آباد بوم!»

    بازرگان در جایگاه بزرگمهر می نشیند،

    بیضۀ اسلام را در بازی ومغازله می بازد.

    پتیاره بنت عمر، عربی بلغور می کند.

    در برج میلاد

    یک متشاعر، لوطی اش را به خنده وامیدارد.

    آنسوترک

    تهمتن بر تخت شکنجه.

    بازجو با تسمۀ روسی می کوبد و می گوید:

    «اینجا خروسها هم تخم می گذارند پسر زال!

    اینجا، ملت، امت میشود!»

    در گوهر دشت،

    سیاوشی را در رستم می جویند که به توران پناه برده

    و در توران، سیاوشی را می خواهند کُشت

    که در دل رستم می طپد…»

    بر پرتگاهِ الوند، یک مرد آشوری

    تنها کسی است که فارسی را

    به پارسی سخن می گوید.

    توس در گوهردشت،

    تهمتن در چاهِ شغاد،

    تفتان، سیما نهفته در خون.

    جن ابن الله،

    بسم الله می گوید و ترسخورده،

    در فرودگاه تهران، چمدان پراز خبرچینی اش را تحویل میدهد

    یارانه اش را میگیرد، دیزی اش را می خورد

    به اروپا برمی گردد.

    شاعران گلخانه ای، مداح دلاراند

    ملخها در حوزۀ هنری تخم ریزی کرده اند.

    نویسندگانِ تواب، تالار وحشت را جارو می زنند تا وزیران بیایند

    خدا در خشتک رئیس جمهور، بوی گند گرفته

    بازیگران سینما در آغوش هیئت دولت از هوش رفته اند.

    دشت پر از گوهر،

    اینجا گوهردشت است

    خورشید دوباره زاده می شود

    تا بر سپیدجامگان بدرخشد.

    سیمرغ، آنسوی دریچۀ سلول

    بُرشی از آوازش را به سوی تهمتن می افکند

    زمان از پله های نامرئی تا آستان دریچه بالامی آید

    پرسیمرغ را به درون می اندازد.

    <><><>

    فشرده شبی ست سنگین گذر

    که حضرت جبرئیل اش بر سرزمین سیمرغ افکنده.

    گاهی به ناگهان، چیزی میان هوا برق می زند.

    یکی می گوید: «شمشیر امام زمان است!»

    دیگری:«جبرئیل برای رهبر آیه آورده!»

    آندیگری: «سفینۀ جاسوسی شیطان است!»

    و کمتر کسی است که بداند

    این بابک است که گاهی به ناگهان و گاهی بگاهان

    از سبلان فرومی تابد

    با کلیدی که برق می زند در دستش»

    زمستان 1392

     
  34. اقای نوری زاد با سلام عرض ادب
    حدیثی از ائمه اطهار ( ع ) نقل میکنند که فرمود حب شی یعمی و …..بنظر میرسد ما اگر تحلیل کنیم بغض شی و …. بنظر حقیر احساس میشود شما در این جریانات یا به حق و یا ناحق از دست شخص ، گروه ، باند یا از مسئولین حکومت مورد صدمه و ازار قرار گرفته اید و حق شما هم هست از خود دفاع کنید ولی قرار نیست انسان تمام واقعیتهای تاریخ را نادیده گرفته و …… شما الحمد لله اهل مطالعه و …. میباشید مگر کاشانی نبود رجز خواند اگر مصدق برنگردد کفن میپوشم و مجبور شدند وی را برگردانند مگر کاشانی به مصدق نگفت با همه اختلافها که با هم داریم حاضر به سرنگونی دولت تو نیستم و به او تذکر داد زاهدی قصد کودتا دارد و …. دور از انصاف است که بخاطر …….. قصد جسارت ندارم ، ما از شما درس گرفتیم انهایی که امدند کربلا همه که نااگاه نبودند عده ای که اگاه بودند گفتند بغض لابیک و … امیدوارم درخواستهای شما بخوبی مرتفع و در سایه امام بزرگوارمان با صحت و عافیت این چند صباح بگذرد با تشکر

    —————-

    سلام احمد گرامی
    من در کجای این نوشته به ساحت کاشانی توهین کرده ام؟ بل به این مهم اشاره کرده ام که درسالهای پس از انقلاب هرکجا پای یک کت و شلواری و یک روحانی همزمان در ماجرایی وا شده حتما و عمدتا نتیجه را به سمت آن روحانی احاله داده اند تا هیچ مفری برای دیگران باقی نماند. ترجیح روحانی بر غیر روحانی در این نوشته مطرح است و نه بد و خوب کاشانی و مصدق
    با احترام

    .

     
  35. علی از کردستان

    اقای نوری زاد عزیز سلام وهزاران سلام بر استقامت وپایداری شما هرچند من دو یا سه بار نظر دادم وجواب خواستم اما جواب ندادی به خیلی ها که جواب خواسته بودندجواب دادی الا من اشکال نداره به دل نمیگیرم میزارم به حساب نرسیدن وخسته بودنت این بار تقاضای دارم از شما حالا که احساسات مردم را برای گرفتن حقشان وازادی هرچه بیشتر تحریک کردی از شما میخواهم اعلام بفرمائیدبریزند تو خیابانهاتا بغضی که در گلویشان گیرکرده بترکونن و………………..

     
  36. شما سینه سپر کرده‌اید و شده‌اید صدای در گلو مانده‌ی میلیون‌ها انسان، امیدوارم آن‌ها نیز قدر بدانند. اما متاسفانه ملت بد جور سر زیر برف کرده‌اند و بی خیال هرچه از جنس عزت و شرف شده‌اند. تاتر مردم شده تماشای صحنه‌ی جان دادن و دست و پا زدن یک انسان، چه سرگرمی عجیب و شومی ! خدا بخیر کند ! حاکمان از جنس همین مردم اند ! این‌ها فضایی نیستند، خود خود این ملتند.واقعیت این است که ایران اکنون ملتی راه گم کرده دارد که تا فرق سر در لجن خرافه و توهم فرو رفته‌اند. باور کنید که هر ایرانی پتانسیل تبدیل شدن به خلخالی و …. را دارد اگر در مسند و جای او باشند، ما یک ملت مریض داریم.

     
  37. واقعا در این دوران باید روشنگری کرد . همانطور هم شما به حق گفتید اینها هزینه های زیادی برای ندانستن مردم میکنند به همین خاطر باید ما سعی و تلاش کنیم که اطراف را روشن نمائیم و آگاهی بخشی کنیم . البته من به نوبه خودم این کار را میکنم ولی متاسفانه هزینه زیادی نمیتوانم بدهم مثل شما . بلکه فقط به اطرافیان و دوستان آگاهی بخشی میکنم . خداوند به شما سلامتی و توان بیشتری بدهد که بتوانید به این روشنگری اتان ادامه دهید . شاداب و سلامت و مقاوم باشید . انشاء الله .

     
  38. دغدغه نون و شب عيد اجازه بده خدمت ميرسم کنتر قدمگاه دست تون را ميبوسم و کلاهي براي حفظ از افتاب براتون به هديه ميارم

    برادرم دارم مستند سيستان رو از شبکه يک ميبينم جلوي پدر و مادر بايد بغض رو پنهان کنم جدا گناه مردم ما چيست جز شرافت و زحمت کش بودن گاهي توي منطقه خودمون نداري و فقر رو طوري ميبينم لمس ميکنم از انسان بودن شرم دارم دهان به کفر باز ميکنم. خدا کجاست گناه پير مرد روستايي چيه ازادي بيان بخوره تو سر من. تف به خيانت کاران تف بي شرفي مسئولان. ببخش درد دل کرداي منو برادرم پدرم اينجا از اين حرفها بزني تهمت ديوانگي ميزنن خيلي دردها رو سرپوش ميذاريم. پيروز باجي ميبوسمتون

     
  39. درویش گنابادی

    سلام
    بیش از 1385 نفر از دراویش گنا بادی در حمایت از برادرانشان دست به اعتصاب غذا زدند وشنبه انشالله برای نشان دادن این اعتراض ساعت 11 جلولی ناعدالتخانه دادکشی جمع میشوند

     
  40. شما نمونه آزادی خواهی و عدالت طلبی و مدافع حقوق بشر هستید ، امید وارم که سایه تون همیشه روی سر خانواده و مردم باشه ، وقتی ملاقات پدرم میرم تو زندان همیشه به من میگه که اینها همه بهای آزادی هستش که باید پرداخت کنیم ، پدرم 70 سالشه وبه اتهام تبلیغ علیه نظام !!!!! به یک سال زندان محکوم شده ، البته سال 62 تا 67 رو هم تو زندان اوین و گوهر دشت بود و ما که اون موقع نوجوان بودیم همیشه این راه رو از شهرستان تا اونجا میرفتیم و دوباره برمیگشتیم .

    آقای نوری زاد ، خوندن مطالب شما خیلی امیدوار کننده هستش و بعضی مطالب شما که همراه با یک نوع طنز خیلی شیرین و عین حال تلخ هست خیلی برام جالبه ، همونطور که گفته بودم من نزدیک به سه ساله که بیکارم و جواز کسبم باطل شده ، خیلی بهم سخت میگذره و اجازه هیچ فعالیت اقتصادی رو اینجا نمیدن به ما ، من کاملا شرایط شما رو میفهمم و یک دنیا دوستی رو تقدیم به شما میکنم ، خواهش میکنم هر روز یه مطلب ، هر چقدر کوچیک هم هست بذارین تا هم از سلامتی و حضور شما مطمئن بشیم و هم از مطالب شما استفاده کنیم .

     
  41. درود به اقای محمد نوری زاد عزیز
    من اول انسانم، بعد ايرانيم و بعد مسلمانم/شاپور بختیار
    مصدق خیلی ها به محمد خاتمی ربط دادن گفتند محمد خاتمی هم مصدق است ولی اینطور نیست مصدق جوانمرد بود مطما اگر ستار بهشتی را میکشتند مصدق سکوت نمیکرد حرکتی انجام میداد که در دوره خودش کرد انجام داد و گفت محمد خاتمی سکوت کرد ونگفت و نمیگوید چون سکوت بهتر است من در خاتمی تاریکی میبینم نور وجود ندارد اگر این اقا نمی گفت از این دولت توقع نداشته باشد برق 25 درصد گران نمیشد تازه این کوچکترین کارش بود خرابترین سکوتی بود که انجام داد مصدق اگر بود اشکهای مادر ستار بهشتی را حتما پاک میکرد و کاری برایش انجام میداد شرف دارد مصدق مصدق اگر بود به خاکسپاری نسلون ماندلا نمیرفت چون ستار مهم تر بود و هست چون ستار انسان است چون ستار ایرانی است چون ستار مسلمان است هنوز که از مرده مصدق میترسند ولی از خاتمی که زنده است هرگز این حکومت نترسیده است فهمیدیم فرق مرده و زنده را

     
  42. یاد دکتر مصدق گرامی.هرچند که از اجداد وطن فروشش(قاجارها)متنفرم ولی او را بزرگ مردی می دانم که سالها برای آزادی تلاش نمود.زنده باد آزادی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2247 seconds.