سر تیتر خبرها
آدمک های بُهت زده (13 اسفند – روز چهل و هشتم)

آدمک های بُهت زده (13 اسفند – روز چهل و هشتم)

 

یک: صابر، پسرجوان آقای ابوالقاسم سرحدی زاده آمد و دستم را به گرمی فشرد که: پدرم سلام رساند و گفت خسته نباشید. پیشانی اش را بوسیدم و گفتم: اینجای پدرت را ببوس.

دو: یک ستوان جوان با نگاه به من ازپله ها به زیرآمد. او را پیشتر در لباس شخصی دیده بودم. همینجا. آنچنان حس قشنگی به صورت داشت که یکی از صمیمانه ترین سلام هایم را در زرورقی از سپاس و همدلی پیچیدم و تقدیمش کردم. ستوان جوان، تبسم نازنینی به آن حس ناب چهره اش افزود و سلامم را پاسخ گفت. گاه تلاقیِ دو نگاه، چه کوهی از الفت را دست به دست می کند.

سه: بیست سی نفر از دانش آموزان دبیرستانی از پل به زیرآمدند و در اطراف من اجتماع کردند. هنوز اموالتان را نداده اند؟ نه نداده اند. این راه رفتن یعنی چی؟ یعنی اعتراض. کاری با شما ندارند؟ چرا ندارند، بارها مرا به کلانتری و دادگاه برده اند و هفته ی گذشته همینجا مرا به زمین زدند و صورتم را زخمی و خونی کردند. ارزشش را دارد؟ خود شما چه فکر می کنید؟ چرا خب ارزشش به این است که آدم به حقش می رسد. یکی دیگر پرسید: فکر می کنید با این قدم زدن و این پرچم ها و این پارچه به خواسته هایتان می رسید ؟ گفتم: حتماً می رسم.

و ادامه دادم: من می توانستم مثل خیلی ها از پیگیری حقم منصرف شوم. می توانستم بی سروصدا در گوشه ای مشغول کار و زندگی باشم. می توانستم زندگی ام را بار کنم و بروم یک جای دور. اما تلاش من و امثال من به این است که فردا را برای شماها سالم سازی کنیم. ما بفکر شماها هستیم. ما می خواهیم جامعه را برای شماها پاک و شایسته کنیم. این را که گفتم، یکی از دانش آموزان دست هایش را بالا برد و کف زد. بقیه نیز کف زدند. حتی یکی دو نفرشان جیغ کشیدند و به کف زدن دوستان خود ریتم و هیجان دادند.

چهار: دربزرگراه، خیلی ها بوق زدند و دست بالا بردند و با نثار کلمه ای و جمله ای همدلی کردند. از آن همه، به پیرمردی اشاره می کنم که سوار اتومبیلی بود و دو دستش را برای ابراز دوستی با من بالا برده بود و چیزی می گفت. سرانگشتانش سخت می لرزید. کهنسال بود. اتومبیل را بانویی جوان می راند. او نیز سرش را خم کرده بود و داد می زد. صدای پیرمرد به من نمی رسید. دروغ چرا، یک کلمه اش را شنیدم: پیروزی!

پنج: مردی پنجاه ساله که شیک ترین لباسهایش را پوشیده بود، آمد و گفت: تنها آمده ام بگویم خسته نباشید، همین. این را گفت و رفت.
نیمساعت بعد همو برگشت. آمد و دستم را گرفت و گفت: من الآن که بروم پیش زن و بچه ام، باید خجالت بکشم. خدا نکند، چرا؟ چرا ندارد، من باید اینجا بودم و شانه به شانه ی شما با شما قدم می زدم. چه کنم که جسارتش را ندارم. گفتم: قرار نیست همه به هرکاری داخل شوند. گفت: نه، من باید اینجا می بودم اما می بینم نمی توانم. گفتم: من برای اینجا بودن چند بهانه ی درشت دارم. مثل اموالم مثل بیکاری. گفت: بهانه ی من برای اینجا بودن درشت تر است. وگفت: بهانه اش هست جرأتش نیست.

شش: این نخستین بار بود که یک روحانی به دیدن من می آمد. شیخ بود. سی و هفت هشت سالی داشت. با شتاب به سمت پل رفت و پای برپله ها نهاد و با صدای بلند گفت: درود و سلام خدا برتو ای نوری زاد. و این جمله را دو بار دیگر نیز تکرار کرد. هول هولکی گفت: من نمی توانم بایستم و با شما صحبت کنم چون خودم با اینها مشکل دارم. و بازهمان جمله ی نخستین را تکرار کرد و از پله ها بالا رفت: درود و سلام خدا برتو ای محمد نوری زاد.

هفت: دیدار پنج تن از هموطنان بهایی نیز روزیِ دیروز من بود. دو بانو، یکی میانسال و دیگری جوان، یک مرد چهل و پنج ساله و دو جوان بیست و پنج ساله. ازشهرستان آمده بودند. نگران سلامتی من بودند. زخم صورت، خیلی ها را پریشان کرده بود. اینها را نیز. چه دوستان خوبی نصیب من شده این سالها. دوستانی که در کنار من بوده اند و من نمی دیده امشان. هم بهاییان هم دراویش، بی آزارترین هموطنانی هستند که دراین سالهای پس از انقلاب، بیشترین آسیب و ناجوانمردی را از ما چشیده اند. زندگی بسیاری ازاینان متلاشی شده و صرفاً بجرم بهایی یا درویش بودن زندانی شده اند و از حقوق اجتماعی کنار گذارده شده اند. همه ی اینها درحالی صورت گرفته که ما سخن از مدیریت جهان رانده ایم و اینجور خزعبلات.

هشت:  مستأجر – یکی از خوانندگان و نویسندگان کم کار اما روشن بینِ سایت نوری زاد – آمد به دیدنم. دیروزش کلی اینجاها را گشته بود و مرا ندیده بود. چرا؟ چون من به دادسرای اوین رفته بودم. وقتی گفت: من مستأجرم، پیشانی اش را بوسیدم. عینکش را برداشت تا من صورتش را بهتر ببینم. تا او نیز البته صورت مرا. گرچه من در ذهن خود برای هریک از دوستان سایت چهره ای پرداخته ام و با آنان محشورم، اما اقرار می کنم چهره ی مستأجر آن نبود که من در ذهن خود پرورانیده بودم. آنکسی را که دیروز دیدم، با مستأجرِ ذهنیِ من تفاوت داشت. مثل تفاوتِ درخت و میوه. که هر دانه در دل خود درختی درکمین دارد. مستأجرِ دیروز میوه ای پر از دانه بود. ومن، او را درختی تصور کرده بودم.

نه: دو جوان تنومند بفاصله چند ثانیه از هم جلو آمدند و با من دست دادند. یکی شان شهرستانی بود و دیگری تهرانی. گفتم: خوشحالم که امروز دو تا پهلوان به دیدنم آمده اند. پهلوان تهرانی گفت: کاش منِ پهلوان یک لقمه جرأت شما را داشتم. پهلوان شهرستانی پرسید: اموالتان را نداده اند هنوز؟ گفتم: می گیرم ازشان. پهلوان تهرانی سخن مرا تکرار کرد و گفت: شما به همه ی خواسته هایتان خواهید رسید. پهلوانی این است. وسخن مرا باز تکرار کرد: می گیرم ازشان.

ده: امروز – چهار شنبه – با یک شخصیتِ بزرگ وملی دیدار دارم. پس، به قدمگاه نمی روم. ارزانیِ برادران. بگذار کمی استراحت کنند. راستی کسی از شما آیا نشانیِ احمد آباد را می داند؟ این که آیا دقیقاً کجاست؟

یازده: قاضی صلواتی یکی از سه قاضی دادگاه انقلاب استان تهران است که هرگز نخواسته قاضیِ مستقلی باشد. من در یک نوشته با عنوان ” جنازه ای به اسم قاضی صلواتی” به چند و چون جنازگی و اطاعت پذیریِ وی اشاره کرده ام. که: مأموران سپاه و اطلاعات چگونه خودکارشان را میان انگشتان وی می نهند و از دم و دستگاه قضاوتِ وی آن برمی کشند که خود می خواهند. تازه ترین حکمی که مأموران دستور فرموده اند و این قاضیِ مرعوب و بی نوا املاء کرده، حکم هفت سال زندان برای مریم شفیع پور است. در پس و پشت این حکم، آنهم در این اوضاع و احوال، آنهم برای یک دخترجوان، آنهم برای فعالیت های انتخاباتی، چه می تواند باشد الا دستور از بالا؟ که اگر فعالیت معمول و متداول مریم شفیع پور برای انتخابات جرم باشد، پس باید همه ی احمدی نژادی ها را که رأسشان جناب مستطاب آقا مجتبی خامنه ای ست بیخ دیوار نهاد.

دوازده: آشیخ محمدرضا مهدوی کنی رییس مجلس آرام خبرگان، ازمسوولان خواست اعلام آزادی نکنند چرا که «خلاف سیره ی پیامبر» است. حالا شما بپرس کجای آزادی حضرت ایشان را دراین کهنسالی به نگرانی درانداخته است؟ جوابش را بدهم؟ رواج آزادی با خروج جهل مترادف است. واینان، سالهاست که برای رواج جهل علم و کتل افراخته اند و ازهمین افراختگی نیز برای خود و خویشان خود بساط ها آراسته اند.

مثلاً شما تصور کنید آزادی هست و از دانشگاه امام صادق – که سفره اش دراین سالها برای ایشان و خویشان سیری ناپذیرشان پهن بوده – یک دانشجوی آزاده ای بر بخیزد و ازجناب وی بپرسد: کدام لیاقت علمی و کدام وجاهت اجتماعی و دانشگاهی و کدام معرفت شعوری، شما و خویشان شما را براین مسند نشانده است؟ خب حق بدهیم که پاسخی اگر هست جز به تیول داری نمی انجامد. که ریسمان یک دانشگاه عریض وطویل را به دست گیریم و دریک قلم، سرِ چهار راه ولی عصر، برج بلندی از بالا کشیدن های اقتصادی را علم کنیم. یا مثلاً تصور کنید خدای ناکرده دراین کشور ملّا زده، آزادی هست و یکی ازجناب ایشان بپرسد تفاوت آیت الله های همیشه ساکت و منزویِ مجلس خبرگان رهبری – که شما رییسش هستید – با آدمک های بُهت زده ی پشت ویترین درچیست؟

سیزده: جناب مصباح یزدی مجدداً افاضه فرموده اند که: پایه ی ایدئولوژیک فتنه ی 88 در لندن شکل گرفت و در واقع کسانی که پایه گذار آن فتنه بودند در انگلستان تحصیل کرده بودند. وفرموده اند: باید احساس خطر کرد وقتی بعد از گذشت 35 سال از انقلاب اسلامی، عالی ترین مقام کشور بعد از رهبری ( آقای روحانی) سخنی بگوید که بنی صدر هم جرأت گفتن آن را نداشت.
در پاسخ به جناب ایشان می گویم: والّا ما اهالی فتنه، هرچه داشتیم اما خلخالی نداشتیم. هرچه داشتیم اما از داخل زندانها، کمپرسی کمپرسی جنازه ی جوانان بی دفاع کشور را در خاوران تخلیه نمی کردیم. هرچه داشتیم اما نسلی از پاک ترین فرزندان این سرزمین را و بخش وسیعی از سرمایه های پولی و عاطفی کشور را در جنگی بی دلیل و هشت ساله تباه نمی کردیم. ما فتنه گران هرچه داشتیم مثل جناب شما به اسم اسلام برای خود بساط پهن نمی کردیم و به اسم اسلام پوست از تن اسلام نمی دریدیم. ما فتنه گران هرچه که داشتیم تریلیاردها پول بی زبان کشور را در قمار هسته ای نمی باختیم و دستمان را تا کجا در خون مردمان سوریه فرو نمی بردیم.

چهارده: تابلویی که برای امروز انتخاب کرده ام، از سه قاب مستقل اما همگن برآمده است. که هرکدام این قاب های مستقل، یک متر درازا دارد و چهل سانتی متر پهنا. عنوانش؟ شعله های سبز. راستی شعله مگرسبز می شود؟ چرا که نه؟ بهار مگر آمیزه ای از اشتعال شکوفه ها با افقِ حیاتِ آدمی نیست؟ پس چرا یک درخت، یک جامعه، به اشتعالی سبز در نیفتند و به افق های مطلوب خود نظر نکند؟

محمد نوری زاد
چهارده اسفند نود و دو – تهران
به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
ایمیل: mnourizaad@gmail.comShare This Post

درباره محمد نوری زاد

130 نظر

  1. جناب مصلح گرامی
    سپاس.

     
  2. بسم الله
    جناب حامی گرامی سلام برشما وهمه ناظران منصف .
    آیاشما تفسیر علامه طباطبائی -ره-معاصر، و مجمع البیان طبرسی قرن 6 وتبیان شیخ طوسی هزارسال پیش ،وابوالفتوح رازی که فارسی هم هست وتفاسیردیگرشیعه ؛همگی بالاتفاق نظرمستدلشان اینست که آیه تطهیر درمورد پنج تن آل عبا -ص-یعنی محمدوعلی وفاطمه وحسنین -ص- می باشد؛ومفاد آیه، عصمت آن بزرگواران را افاده صریح می کند.
    وازمفسران اهل سنت تفسیر ثعلبی وشواهدالتنزیل حسکانی وکشاف زمخشری وجامع البیان واسباب النزول واحدی ودیگرتفاسیرشان بازهمگی اتفاق دارندکه آیه تطهیر ومقصوداز اهل البیت فقط درمورد پنج تن آل عبا است ولی درنحوه افاده عصمت ازآیه، باامامیه اختلاف نظردارند.
    واماآیات دال برعصمت محمد-ص- واهل بیتش غیرازآیه تطهیراز آیات 59و83/نساءو59/نمل؛و32/فاطراست ؛که ازلفظ “اولی الامر”و”اصطفی”مستفاداست.وآیات دال برعصمت رسول گرامی محمد-ص- بخصوص ؛بیش ازاین آیات است که شمردم.
    وهمچنین برعصمت انبیابطورکلی ،آیات 124/بقره؛33/آل عمران و58/مریم؛وباز213/بقره و161 آل عمران و64/نساءو 89-90/انعام ؛و73/انبیا و52-54/حج و26-28/جن، همگی این آیات دلالت کننده ومفهومش عصمت انبیا می باشد. می خواهید قبول بکنید یانکنید.
    بله اشکال کار اینجا هست که شما ودیگر منکران درتعصبتان گیر کرده اید؛و لفظ “عصم”راازخدامی خواهید،ودیوار حاشا هم خیلی بلند است ،واستدلال مفسران شیعه وسنی را هم قبول ندارید ودیگر اینکه خودتان هم ازعلم تفسیر بهره مند نیستید.
    دربرخی ازآیات خداوند به پیامبرش دستور استغفار داده است مثل{واستغفرالله ان الله کان غفورا رحیما ؛106/نساء} استغفار دراینجا درخواست پوششی است ازخدامبادااینکه ازهوای نفس پیروی کند وازحق دور شود ؛ومتمایل بسوی خائنان شود وبنفع آنان حکم نماید؛ازاین رو خداوند هشدار می دهد که ازخدا بخواه تاتورا بدور ازپیروی هوای نفس قراردهد. ومباداعواطف تورا تحریک کنند که بسوی باطل تمایل کنی.
    پس امر به استغفار نه بخاطر صدور گناهی ازایشان بوده است ونه اینکه اشراف به ناپسندی داشته است ؛بلکه ازخدا خواستارباشدکه برهوای نفس غلبه نماید ؛هرچنداودارای عصمت بوده است ،اماهمیشه محتاج به این درخواست بوده است. واین عصمت مدارعملش بوده است که نه طاعت است ونه معصیت بلکه اودرامنیت ازپیروی هوای نفس ومیل به باطل است .{تلخیصی ازتفسیر آیه 106/نساء؛ازالمیزان عربی ،ج5،ص73-74}.
    واما اگر شاهدی برگناه انبیا ازقرآن دارید بسم الله ارائه بدهید.
    باتوجه به اینکه ذره ای غفلت از یادخدا برای آنان گناه مولوی محسوب نمی شود تاموجب عقوبت باشد ومنافات باعصمت آنان گردد. واین امر به استغفارهشداری برای مصون ماندن ازآن غفلتها است.
    درضمن آیه دوم سوره فتح {لیغفرلک الله ماتقدم من ذنبک وما تاخر…}باتوجه به اول آیه سوره وذیل خود آیه ؛مقصوداز ذنب درآیه گناه معروفی که مخالفت تکلیف مولوی باشد، نیستومقصودازمغفرت هم،ترک عقاب نیست ؛بلکه گناهی که مشرکان مکه برعهده تو گذاشته بودند چه قبل از هجرت وچه بعدازهجرت ؛باشکستن شوکت وهیبت آنان درجنگها ودرفتح مکه وباذلت تسلیم شدن انان وعدم توانائی ایشان برمقابله باشما ومسلمین ؛همین مغفرت الهی وپوشش برآن کینه ها وعقده هااست.{ویتم نعمته علیک…وینصرک الله نصرا عزیزا} که ادمه آیه شریفه است موئید همین تفسیراست.{المیزان،ج18،ص257-259 بطور اختصار}.
    ضمن آنکه بنده به گواهی همه مفسر ان شیعه وبرخی ازاهل سنت ،میدانم که بار معنائی {اذهاب الرجس ،وعنکم فطهرکم تطهیرا }بارمعنائیش از”عصم”قوی تر ومصرح تراست .وتفسیر غیرآن تفسیر به رای است وناصواب ،ومفسر ناصواب جایگاهش آتش است ؛واین گفته پیغمبراست.
    طرح این شبهات نیاز به تخصص ندارد؛ممکن است درجائی مطالعه مطالب شبهه گرانرا دیده باشیدویاشنیده باشید که اودرطرح این شبهات متخصص بوده است.
    بله پاسخ منطقی اش همین بود که به عرض رساندم.
    واما کسی که پاسخ منطقی می خواهد باید سوالش را منطقی وموئدبانه طرح کند نه باتمسخرودهنکجی ووو…که منجر به مقابله بمثل ورنجش خاطر طرفین شود. چنانکه “محبوبه خانم”سوآلش را موئدبانه طرح کرده بودندوبه پاسخ ارجائی بنده صحه گذاشتند ولیکن گفتند دلیل قرآنی مرا قانع نمی کند بلکه دلیل عقلی خواستند.
    واما درمورداطلاعات خودتان ازقرآن درحدترجمه های مترجمانست؛که آنهارا معیارقرار داده اید که اگریک حرف کم ویازیاده ازآنهاباشد می گوئید فلانی ازخودش درآورده است وبرقرآن واسلام تحمیل می کند ،فریبکار ودغلباز است .
    بااینکه بنده دراخلاص وصداقت وفضل ودانش آقامرتضی هیچ شکی ندارم نه بنده ایشانرا می شناسم ونه اومرا،فقط آشنائیم ازطریق این سایت است که نوشته هایش راباقلم شیواوروان ومستدل می بینم {برخلاف قلم وبیان الکن بنده ناچیز} درهرموضوعی که وارد می شود خوب می پردازد ؛اگرموردقبول شما واقع نشد نبایدبه باد استهزاء وتمسخر وفریبکاری متهم کنید،واین دورازادب است که شمامدعی آن هستید.بلکه مثل محبوبه خانم بگوئید به این دلیل قبول ندارم.
    بیش ازاین تصدیع وتطویل ممل ننمایم .دوستدار شما.
    مصلح

     
  3. با اهداء درود و احترام به جناب آقای مصلح
    دوست گرامی، من به هیچ وجه در مورد آقا ابوالفضل، جسارتی نکرده ام و در چند باری که مطلبی بین ما رد و بدل شد، فقط عرضِ ارادت بود و ادب. اما در مورد جناب آقا مرتضی؛ من تمامی پاسخ های ایشان را به خود و دیگر دوستان، خوانده و دنبال نموده ام. اما صادقانه بگویم که اکثر آن پاسخ ها را به شرح ذیل دیدم:
    – همراه با طعنه های فراوان.
    – همراه با بزرگ کردن و برجسته نمودنِ چند غلط نوشتاری و یا چند واژه غیرِ مهم در آن پرسشها و بعد، قلم فرسایی فراوان بر روی آن نکاتِ کم ارزش.
    – همراه با طرح پرسشهای فراوان، بجای پاسخ دادن به اشکالات مطرح شده.
    – واکاوی روانی و روحی پرسش کننده و بدنبال انگیزۀ پرسش کننده رفتن.
    – بیسواد خواندن طرف مفابل و موضوعات ساده را به یک موضوع تخصصی تبدیل نمودن.
    – و …
    لذاست که من، رویکرد شما را در مقایسه با ایشان، کاملا صادقانه میبینم. نه زیرکم و نه… . من از نوشته های شما می بینم که صادقید و بصورتِ عریان حقیقت دینتان را بیان میدارید و در مورد مسائلی از قبیل “ارث”، “قصاص”، “کتک زدن زن”، “چندهمسری”، “برده داری”، و موارد دیگر، که مورد ایراد و اشکال دوستان و بسیاری از جوانان میهن است؛ صادقانه می گویید که: اینها دستورات خدا و این دین است، و ما آنها را قبول داریم. شما می خواهید بپذیرید می خواهید نپذیرید. شما در این بیان تان دست به توجیه و تاویل و تفسیرهای خود ساخته، نمی زنید تا دیگران را بفربید. کاری که بسیاری از این دینداران با ما کردند و ما را فریفتند. از آقای خمینی گرفته تا … .

    ببینید دوست عزیز، این ها کلماتی است که جناب آقا مرتضی ظرف دو روز و در دو کامنت، آنها را به من نسبت داده است: مغالطات ساده لوحانه – مغالطات دوستمان – زیرک – مدعاهای سفسطه آمیز – مغلطه های رسوا – مساله بچگانه و سلیقه ای – بچه بازی نیست – با این مغالطات کودکانه – دست و پا زدن ها – روشهای مغلطه گرانه – با هو و جنجال و شانتاژ –
    شما بفرمایید، اینست روش پاسخ دادن به چند سئوال؟ نه چند سئوال، بلکه بگویید به چند شبه افکنی! و یا هرچه که شما بر آن اسم میگذارید! آیا اینست پاسخ یک اندیشمند دینی (به زعم شما)، به طرف مقابل؟؟
    پاسخ ایشان را به جناب دانشجو، در همین پست، ببینید تا بر شما معلوم شود که ایشان، چه میزان اندیشمندانه و روشنگرانه و با سلامت نفس پاسخ داده اند.

    آری دوست عزیز، من نه قران را تفسیر کرده ام و نه از خود چیزی گفته ام. من می گویم: خداوند در هیچ آیه ای نگفته است که پیامبران معصومند. در حالیکه در فراوان آیات گفته است که پیامبران بشری همانند شما هستند، الا اینکه بر آنان وحی میشود. و باز اینکه فراوانند پیامبرانی که خطا و گناه مرتکب شده و توبه کرده اند. و این، یعنی اینکه گزارۀ “معصوم بودن” آنان، درست نیست.
    خوب، پاسخ این شبه چیست؟ غیر از اینست که باید آیه ای آورده شود و خطای گفتار مرا آشکار سازد.! آیا اینکار نیاز به تخطئه و تهمت زنی دارد؟؟

    و آخر در مورد آیۀ تطهیر. دوست گرامی، این آیه، یک آیۀ مستقل نیست. بخشی از آیۀ 33 است که کاملا با سیاقِ آیه سازگار است. اگر بخواهید در این امر شبه بیافکنید و بگویید که در زمانِ جمع آوری قران، اشتباه شده و… ، آنگاه شما با این کار کلیّتِ قران را زیر سئوال خواهید برد و هرکسی میتواند در موردِ هر آیۀ دیگری، چیزی بگوید!!
    حتی اگر این آیه، خودش به تنهایی یک آیه باشد، آیا واقعا می توان گفت که: همسر یا همسرانِ پیامبر جزء “اهل بیت” ایشان نیستند، ولی داماد ایشان (آنهم نه دامادِ 2 دختر ایشان یعنی عثمان) در زمرۀ اهل بیت هستند؟
    دوست بزرگوار، به من بگویید آیا میشود که فرزندانتان در زمرۀ اهل بیتِ شما باشند ولیکن همسرِ محترمۀ جنابعالی جزءِ اهل بیتِ شما نباشند؟
    در مورد امامان دیگر نیز، اگر همۀ شیعیان بر این عقیده باشند، تنها ده درصد مسلمین بر این اعتقاد بوده و دیگران، وجود چنین احادیث و کلام هایی را باور ندارند.
    خوب بدیهی است که یک جای کار اشکال دارد. کجا؟ آن فرضِ اولیۀ شما. آنجا که علیرغمِ عدم وجود آیه ای در قران مبنی بر معصوم بودن آنها، شما اصرار دارید که خیر این طور نیست و پیامبران به هزار دلیل، معصومند. حتی اگر شاهد خطا و گناهِ بعضی از آنها در همین قران باشید.
    ضمن آنکه، شما می دانید که بارِ معنایی عصم و بارِ معنایی طهر، یکی نیست.

    در انتها از شما می پرسم که کجای این شبهات و سخنان، تفسیر دلخواه قران توسط من است؟ آیا طرح این شبهات، نیاز به تخصص دارد؟ اینها سئوال است و پاسخ منطقی میطلبد، نه تخطئه.
    و اما در مورد خودم و میزان دانسته هایم از قران و اسلام، همین بگویم که سال هاست که در این وادی تحقیق و مطالعه و کلاس داشته و دارم.
    با پوزش – حامی

     
  4. جناب مرتضای گل
    ببخشید من از وارد شدن به بحثهای مغلطه ائی و سفسطه ای علاقه ای ندارم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.

     
  5. بسم الله
    باسلام مجددبه جناب “حامی “گرامی ودیگرناظران بالاخص برمیزبان مکرم.
    جناب حامی ،اولا آیه شریفه تطهیر مستقل است هرچنددررذیل آیه 33/احزاب قرارگرفته است.حال یا به دستوررسول گرامی ویا بعدا درزمان جمع آوری آن درزمان عثمان درآنجاقرارگرفته است؛ودرروایات شان نزول یک روایت هم واردنشده است که درضمن آیات نساءالنبی باشد.حتی قائلین به اختصاص آیه به ازواج نبی که عکرمه وعروه باشند ،نگفته اند آیه تطهیرجزء آیه ازواج النبی هست بحسب نزول ؛ومتصل به آن هم نیست .{المیزان ،ج16،ص 317-318؛عربی}
    پس ازواج النبی تخصصا ازمفهوم ومحتوای آیه خارج است ؛همچنانکه افراددیگر مطلقا خارج هستند مثل اولادخودپیامبر واولاد دیگر امیرالمومنین وحضرت زهرا-ص-.
    ولفظ اهلبیت درعرف قرآن اسم خاص است به پنج تن آل عبا= محمدوعلی وفاطمه وحسنین-ع-برغیرآنان اطلاق نمی شده ونمی شوداگرچه ازنردیکترین نزدیکاشان باشند .
    واذهاب الرجس یعنی ازاله رجس یعنی هرنوع پلیدی وموردتنفرهرانسان ،وهرشکل خباثت ورزالت که موجب تخطی ازحق اعتقادی وعملی ورفتاری باشد ،ازپنج تن مبارک به اراده تکوینی الهی نفی شده است ؛واین منطبق برعصمت الهی است که عبارت ازبک صورت علمیه نفسانیه است که چنین انسان راازاعتقاد باطل واعمال بد حفظ می کند.{المیزان عربی،ج16،ص318} وبعبارتی علومشان لدنی وازسوی خداونداست که آیات دیگر متذکرآنست مثل{آتیناه رحمه من عندناوعلمناه من لدناعلما؛65/کهف} {…وقدآتیناک من لدناذکرا؛99/طه}آیه اول درمورد حضرت خضر-ع- ودومی درموردحضرت محمد-ص- است.
    علم لدنی یعنی علم به گذشته وآینده است باتعلیم خداوند.و{علمک مالم تکن تعلم؛113/نساء} که بازدرمورد محمد-ص-{وذالکمامماعلمنی ربی…؛37/یوسف}… وعلمه ممایشاء؛251/بقره}اولی درموردیوسف-ع-ودومی درموردطالوت -ع- است؛که یک فرمانده پیامبری بود.
    واما درموردعصمت 9امام دیگرطبق گزینش الهی بوده است واسم همه شانرا پیامبر به علی -ع-گفته بود وعلی -ع- هم به حسنی سفارش وخودشان هم باهمان عصمت وعلم لدنی وصی بعدازخودرا تعیین می کردند. وعصمت یک موهبتی الهی است.ممکن است اشخاصی باتکامل درجه تقوایشان بمقاماتی برسندامادارای عصمت نیستندمثل سلمان فارسی محمدی لقب گرفته که همه مدارج ایمانرا داشت اما دارای عصمت نبود.ویا حضرت زینب کبری دخت علی -ع-که امامسجاد درکوفه درحال اسیری که خطبه می خواند،به عمه اش گفت :انت بحمدالله عالمه غیرمعلمه.که بدون معلم اهل دانش وعلم هستی. واین مقامها ازتقوای الهی وطی درجات کمال ایمانست .والبته چنین زنان ومردان الهی هرزمان کم نیستند که عارفان وعاشقان حقیقی بالله هستند؛ودنیا هیچ وقت ازقطب که همان حجت معصوم خداونداست وازابدال وابرارو… خالی نیست ونمی باشد.اگرپیامبری بنام محمد نیست ؛محمدگونه ای هست؛عیسی نیت عیسی گونه ای هست ؛موسیی نیست موسا گونه ای هست ؛ابراهیمی نیست ابراهیم گونه ای هست.
    اما عزیزمن پسرخوبم جناب حامی ؛ برسرلفظ که دعوانیست “عصم یا طهر”باشد؛طهرهم “که هست واذهاب الرجس وازاله پلیدی که هست؛ولفظ”انما “مفید حصراست ،یعنی فقط شمارا=عنکم ؛ویرید الله”اراده تکوینی خداونداست نه تشریعی.واهل البیت “درعرف قرآنی وهمان زمان علم واسم منحصر بفرد پنج تن آل عبا مشهوربوده است نه کسانی دیگر پس درکجا شک دارید؟؟؟
    بنده بابضاعت مزجات وآقاسید ابوالفضل وآقامرتضی عزیزکه هردودانشمندفاضل وپژوهشگرفرهیخته ای هستند کی وکجا ودرچه موردی به شما متاعی تغلبی وغشی وفریبنده داده ایم؟؟
    انصاف خوب چیزی است ازدست ندهید بنده به شما احترام خاصی قائلم ؛ازاین برادران فاضل قدردانی کنیدونرنجانیدوگرنه دانشکده تان بی نور دانش می شود.
    واین نکته را عرض کنم کسیکه ازروی انکارسوآلاتی رامطرح میکندوازپیش خود می برد ومیدوزد وتناقضی درست می کند ودیوار حاشا هم بلنداست ،وبه اسلام وقرآن نسبت می دهد؛ ما آنانرا می شناسیم؛وجواب درخورخودشان می دهیم؛شما به اینها ناراحت نباشید.
    ازتصدیع وتطویل ممل پوزش می خواهم .
    ارادتمند شما وفاضلان ارجمندآقا سیدابوالفضل وآقامرتضی عزیزانمان ونوری زاد نورافشان .
    مصلح

     
  6. حامد
    ۱۱:۵۱ قبل از ظهر / اسفند ۱۶, ۱۳۹۲
    درود بر استاد گرامی

    در جواب به آقا مرتضی درگفتگو با جناب دانشجو

    در جایی فرموده اید:
    (مثلا اینکه گفتید :
    “خدای این نگاه ، گاه قومی را به دلیل گناهی بسیاری ناچیز هلاک می نماید”.
    ممکن است بطور مصداقی مشخص فرمایید که چگونه و در کجای تاریخ چنین اتفاقی افتاده است که خداوند قومی را بخاطر گناهی آنهم گناه ناچیز هلاک کرده باشد؟)

    هلاکت قوم ثمود توسط خدای شما نمونه ای از این مورد است. علت هلاکت آنها نیز انکار و نپذیرفتن پیامبری حضرت صالح و کشتن شتری که معجزه صالح بوده است، عنوان شده است (آیات پایانی سوره شمس)

    دوست عزیز جناب حامی

    سلام و تشکر از سوال خوب شما

    پیش از ورود به پاسخ شما اجازه یک مزاح دوستانه را بمن بدهید ،من از اینکه شما یکدفعه تعبیر کردی (خدای شما )کمی خوفناک شدم! حالا واقعا شما منکر خدا هستی یا خدای ما را قبول نداری و بالاخره بیک خدائی معتقدی؟ راستشو بگو (بگذریم این مزاحی دوستانه بود).
    البته ما معتقدیم خدای ما خدای جهان هستی و همه عالمیان از جمله خدای جنابعالی است،این واقعیتی است که روزی برای شما مکشوف خواهد شد خواه در این جهان (که امیدوارم در همین جهان باشد) و خواه در جهان دیگر که ظرف اکتشاف و فعلیت همه حقایق است.

    1-در مورد ایرادی که بعنوان دفاع از مطلب جناب دانشجو مطرح کردید اگر بخواهم بتفصیل و با استشهاد به همه آیات فراوانی که در این زمینه در قرآن هست بحث کنم مثنوی هفتاد من کاغذ شود ،و چون مفروض این است که شما منکر آسمانی بودن قرآن کریم هستید (ایراد نگیرید چرا مرا منکر می خوانی، بدلیل همین تعبیر شما در اینجا که گفتید خدای شما ،و بدلیل اینکه اصلا نقض محتوائی فوق یعنی تمثیل به هلاکت قوم ثمود نقض به محتوای قرآنی است ،و ضمنا بجهت انکار واضحی که قبلا در سوال و جوابهایی که بین من و شما واقع شد که گفتید من اصلا خدا و پیامبر و غیرو را قبول ندارم ،اینرا ذکر کردم که بدانید حافظه من ضعیف نیست و علاوه برآن پروفایل گفتارهای شما را دارم)
    لذا نیازی به طرح همه آن آیات نیست و فقط چند آیه را بصورت ترجمه مختصر و بیان منطق قرآن در پاسخ شبهه شما میاورم ،امید که دل شما دوست عزیز به نور ایمان روشن گردد.

    2-اما پاسخ اجمالی این است که شما عنایت کافی به استدلال جناب دانشجو در آن عبارت با تمام قیود آن و پاسخ استفهامی من به ایشان نکردید ،در مطلبی که دوستمان دانشجو ادعا کرده بودند مدعا این بود که خداوند به سبب گناهانی کوچک اقوام گذشته را هلاک کرده است ،پس این خدا نعوذ بالله (از جانب من نه شما!) خدای کم تحمل و ظالمی است که بسبب گناهان کوچک امتی یا امتهایی را به عذاب هلاک کرده است و قرآن هم بزعم جناب دانشجو و شما بر این مطلب صحه گذاشته است .
    به عبارت جناب دانشجو توجه کنید (“خدای این نگاه ، گاه قومی را به دلیل گناهی بسیاری ناچیز هلاک می نماید”) پایان نقل قول

    به قید کلمه “ناچیز” عنایت کنید ،همه نزاع بر سر این مطلب است و اختلاف بر همین محور است ،من خواستم بگویم چنین مطلبی افتراء به خدای سبحان و افتراء به قرآن است اگر کسی بخواهد آنرا به قرآن نسبت دهد ،البته جناب دانشجو هنوز پاسخی نداده اند ،لکن شما پیشدستی کردید و متاسفانه افتخار ارتکاب چنین افترائی را بنام خویش ثبت کردید!
    در هر حال مدعای کلی این است خدای متعال هیچگاه امت های گذشته را بخاطر گناهان کوچک مورد عذاب قرار نداده است (بگذریم از این نکته که در فرهنگ دینی ما کوچک و بزرک و صغیره و کبیره بودن گناهان باعتبار نوع مجازات های دنیوی و اخروی مربوط به آن است وگرنه هرگناه صغیر و کبیر و نافرمانی از فرامین خالق معصیت بزرگ است و انسان باید عنایت کند که معصیت چه کسی را می کند ،معصیت کسی که خالق هستی و وجود دهنده به انسان است ،بگذریم)
    بلکه بر اساس تحلیل قرآن که به برخی از آنها اشاره خواهد شد ،امت های گذشته بسبب برخی گناهان جمعی و ازجمله بسبب تکذیب و انکار و تمسخر به دعوت پیامبران آنهم بعد از تقاضای معجزه و روشن شدن صدق ادعای هر پیامبر و باصطلاح اتمام حجت جمعی دچار عذاب الهی شدند .
    حتی مطابق گزارش قرآن خیلی از امتها با تمسخر و انکار با اصرار از پیامبر خود آیه و نشانه ای می خواستند ،مثل همین موردی که خود شما شاهد آوردید یعنی قوم ثمود ،قوم ثمود به پیامبر خود گفتند که اگر راست میگوئی که تو پیامبری از خدایت بخواه اکنون پیش چشم ما شتری از میان سنگهای این کوه بدر آورد ،ثمود هم از خدا خواست و چنین شد : وَ يا قَوْمِ هذِهِ ناقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوها تَأْكُلْ في‏ أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ قَريب‏) . .هود/64
    پس از آن از آنان خواسته شد که بشکرانه چنین نشانه الهی آسیبی به آن شتر نرسانند ،آنان نیز کفر ورزیدند و پس از این نشانه روشن تصمیم جمعی گرفتند و شتر را پی کرده به قتل رساندند.

    از نظر شما و جناب دانشجو آیا چنین معاصی جمعی یعنی تمسخر و تکذیب انبیاء آنهم پس از روشن شدن صدق دعوا و تحقق معجزه معصیت (ناچیز) است؟!
    سخن بر سر همین نکته است که در همه موارد عذابها و هلاکتهای امت های پیشین مساله چنین بوده است یعنی اقامه حجت و بینه و تکذیب و انکار که نه، حتی جنگ و قتال و کشتن انبیاء و آسیب رساندن به آنان بطور جمعی منشا عذاب بوده است ،پس قرآن اگر فرمود (فاهلکناهم بذنوبهم .انفال/54) ما آنان را بسبب گناهانشان نه معنی این است که بخاطر یک گناه ناچیز از چند نفر ،یک امتی بهلاکت رسیده است! اگر قوم لوط بجهت گناه و آلودگی همجنس بازی بهلاکت میرسند ،نه آن است که دو سه نفر اقلیت مبتلا به همو سکشوالیته بوده اند پس تمام قوم فینیش!
    نه دوست عزیز قرآن توضیح میدهد که همه آن قوم مبتلا بودند و حضرت لوط به ماموریت الهی آنان را نهی میکرد ،حتی برخی نزدیکان آنحضرت هم به آن گناه الوده بودند ،و مومنین اقل قلیلی بودند ،حال اگر پیامبر بیاید و برای اثبات دعوت خود معجزه هم بیاورد و حتی در بسیاری موارد به تقاضای خود آنان معجزه بیاورد ،معجزه را ببینند و بر کفر انکار ورزند ناچیز است؟
    حتی در مواردی معجزه نمی خواستند خودشان روی انکار و سبکسری و غروری که داشتند می گفتند اگر راست میگویی بگو خدا عذاب بیاورد! خودشان درخواست عذاب و هلاکت میکردند آنهم جمعی نه یکنفر دو نفر! آیا بنظر شمایان چنین رویکردهایی گناه (ناچیز )است؟!
    حضرت نوح مطابق نص قرآن 900 سال فقط دعوت کرد!(وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاَّ خَمْسينَ عاماً فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ عنکبوت/14 )
    آنحضرت را بطور گروهی تمسخر کردند ،در عین حال آنان را موعظه می فرمود ،و به آنان هشدار قهر الهی را می داد ،حتی یکی از پسران نوح نوح را مسخره میکرد و میگفت اگر طوفان آمد میروم بالا پشت بوم! ،فرمود عذاب از این بالاتر است! قرآن حکایت میکند که پسر نوح که یکی از سرکردگان منکرین و کفار بود میگفت برو بابا! میروم بالای کوه!(قالَ سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ وَ حالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقينَ هود/43) .
    بنظر شما این معاصی جمعی مصرانه و انکار بینات معصیت (ناچیز) بوده است؟!
    در مورد قوم موسی بعد از آنهمه نشانه ها و معجزات از موسی علیه السلام که دیدند باز خودشان آن عذابها را درخواست کردند. وووو….دهها مورد دیگر که اگر بخواهم ورود کنم منجر به خستگی خودم و شما دوست عزیز خواهد شد.
    من البته آیاتی را که بوضوح فلسفه عذاب های نازل برامم سالفه را تبیین میکند و من اجمالا آنرا توضیح دادم را هم یادداشت کرده بودم تا آنرا در پاسخ شما ذکر کنم ،ولی فکر میکنم همین مقدار در افاده مراد کافی باشد و خود شما هم اهل مطالعه هستید و میتوانید یکبار تمام قرآن را به این عینک مطالعه کنید.

    با سپاس از توجه شما

     
  7. بسم الله
    باسلام بر”حامی” گرامی ودیگر ناظران
    پسرم جناب حامی ازاینکه بنده رابه وصف صدق می نگاریدمتشکرم ؛واما برخی ازدوستان که واقعا فاضل هستندوصادقانه دریافتشان را ازعلوم الهی درطبق اخلاص ارائه می دهند وشما آنانرا متهم به سفسطه ومغلطه می نمائید ؛متاسفم وجداازشما ناراحتم که قدردان این اشخاض فاضل ومحترمی که عمری درفراگیری دانش ناب اسلامی بوده اندوپژوهشگرارزنده وارجمندی هستند مثل آقامرتضی عزیزمان وآقاسیدابوالفضل گرامی که هردو باقلم شیواودلنشین ومحققانه مطالب را عرضه می دارند؛درعوض ،شما آن عزیزان رامتهم به فریبکاری ومغلطه ودکانداری ووو….می کنید.واقعا برایتان متاسفم.
    پسرم شما چه اندازه ازعلوم قرآنی بهره مند هستید؟؟؟
    باز سفارش میکنم به المیزان ذیل آیه تطهیر مراجعه دقیق بفرمائید.وروایات ذیل آیه راکه شان نزولش را بیان می کنند دقت کنید .وصاحبان تفسیر کشاف یعنی زمخشری، وثعلبی ودیگر علمای اهل سنت ضمیر “کم”را فقط منحصرا بر پنج تن آلعبا تفسیر کرده اندوحتی ام سلمه که درخانه اواین آیه نازل شده است،به پیامبر گفت :ایامرا هم شامل است ؟درجواب شنید،نه خیر واماتوازنیکان هستی “انت بخیر”.
    واذهاب الرجس “یعنی دفع هرپلیدی معنوی وروحی ورفتاری وعملی وبدنی است .ویطهرکم تطهیرا”تاکید برآن پاکیزگی است. واین جمله علامه است :واین مفاهیم منطبق برعصمت آن بزرگوارانست.”وعصمت بقیه اوصیا به نص ودلالت کلام ازهمین پنج تن آلعبا می باشد.وقت نمازرسید که باید بروم .
    مصلح

     
  8. جناب مهدی

    متعصب بودن در دین باعث این خرافات میشود میدانیم که قرآن فقط برای مسلمین آمده ویهود و مسیحی به قرآن معتقد نیستند و هر آیه ییکه نازل شده پندی است برای مسلمین مثل این آیه میفرماید( به یقین ما به سوی امتهایی که پیش از تو بودند (پیامبرانی) فرستادیم و آنان را به تنگی معیشت و بیماری دچار ساختیم تا به زاری و خاکساری درآیند. الانعام آیه 42) و به این آیه هم توجه کنید که میفرماید(هر کس هدایت شود برای خود هدایت یافته و آنکس که گمراه گردد به زیان خودگمراه شده و هیچکس بار گناه دیگری را بر دوش نمیکشد و ما هرگز قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث میکنیم . آیه 15 سوره الاسراء)
    دوست عزیز این آیات را نوشتم ولی باز خود شما به قرآن رجوع کنید

     
  9. جناب فرهاد

    با سلام

    مساله عصمت انبیاء علیهم السلام تنها متکی به ادله نقلی نیست ،حق با شماست که کسی که خارج از دیانت اسلام و منکر آن است دلایل محتوایی و نقلی درون دینی را نپذیرد،و البته تمسک برخی دوستان به برخی آیات از باب استدلال در برابر کسی است که دید درون دینی دارد یا منکری که با تمسک به آیات قرآن میخواهد نفی عصمت کند!مثل دست و پا زدن های دوستمان حامی! .
    البته توجه کنید که گاه در محتواهای درون دینی نیز استدلال عقلی منطوی است ،مثلا اگر امام صادق علیه السلام برای اثبات حق تعالی تمسک به استدلال عقلی فرمود ،پذیرش سخن ایشان برای کسی که از بیرون به دین نظر میکند نه از این باب است که رئیس مذهب جعفری یا یکی از فرزندان پیامبر است ،بلکه از باب عنایت به استدلال عقلی است.
    در هر حال در کتب کلامی شیعی برای اثبات لزوم عصمت انبیاء از خطا و گناه به استدلالهای عقلی نیز تمسک شده است.
    در این باب مراجعه کنید به کتابهایی نظیر “تجرید العقائد” خواجه نصیر طوسی و شروح مبسوط آن نظیر “کشف المراد” علامه حلی ،و “شوارق الالهام” مرحوم ملا عبد الرزاق فیاض لاهیجی و همچنین کتاب نفیس ایشان “گوهر مراد” که بفارسی است،نیز “شرح باب حادی العشر” مرحوم علامه حلی ، و کتاب “الفین” از علامه حلی ،و کتب مبسوط دیگر نظیر “الشافی” از سید مرتضی و “تلخیص الشافی” از مرحوم شیخ طوسی.

    با سپاس

     
  10. با سلام

    البته دوست عزیزمان جناب مصلح گرامی پاسخ های خویش را به این مغالطات ساده لوحانه خواهند داد ،ولی با اجازه ایشان من چند اشاره به برخی از مغالطات دوستمان آقا حامی در اینجا میکنم و بحث اصلی با ایشانرا در کامنت های دیگری که خواهیم و خواهند داشت پی خواهم گرفت.

    نکته اول اینکه آقا حامی زیرک گل سعی میکند بین مومنان و متدینان با اینگونه تعارفات که :
    “”من بر این باورم که شما بسیار صادق تر از بسیاری از دوستان دیگری هستید که سعی دارند با مغالطه و تغییر کلام خدا و قران، و با تاویل و تفسیر های دلخواه، نظر ِ خویش را به نام اسلام جا بزنند!!””.

    خط کشی و افتراقهای خیالی کند بعد بخیال خود مدعاهای سفسطه آمیز خویش را بکرسی بنشاند ،غافل از آنکه سخن مصلح و سخن مرتضی دفاع روشن و مستدل از مفاهیم دینی با اتکاء به کتاب و سنت و احکام مسلم عقل است و هدف روشن آنها تبیین مغلطه های رسوای کسانی است که بدون زحمت تحصیل و زانو زدن نزد اساتید راه رفته خیال میکنند قدرت ورود به چنین مباحث کارشناسی را دارند ،مانعی نیست ورود کنند تا خاتمه ماجرا را ببینند.

    نکته دوم این است که اشخاصی مانند آقا حامی گمان میکنند تفسیر و فهم مسائل قرآن امری دلبخواه و من درآوردی است که هرکس خواست با مراجعه به یک ترجمه و یک آیه طومار یک مطلب را بهم بپیچد که بله من فهمیدم و چنین است و جز این نیست!نه دوست عزیز در ادامه بحث ها خواهی دید که مساله تفسیر و استدلال و استنتاج از آیات قرآن مساله بچگانه و سلیقه ای نیست که هرکس در هر سطح و معلوماتی بتواند راحت چیزی را بقرآن نسبت دهد و با چینش چند نقض و لوازم و ملزومات بی ربط و گذاشتن چند علامت تعجب جلوی آن مرام خود را اثبات کند ،نه آقا جان حالا سوال و جوابهای زیادی پیش روی شماست .

    نکته سوم این است که دوست ما توجه نمی کند که اولا در متد تفسیر یکی از ملزومات لاینفک بحثها رجوع به روایات معتبر اهلبیت است ،قرآن بچه بازی نیست که هر راه نرفته ای بتواند با ورود به ان تفسیر به رای کند ،و تفسیر به رای از چیزهایی است که ممنوع است چه برای من و چه برای شما ، و ثانیا قرآن یک کتاب کلاسیک نیست که بصورت منظم همه مفاهیم قابل انتزاع آن در مواضع معین تبیین شده باشد تا شما با مراجعه به یک آیه بتوانی به جمع بندی نهایی برسی ،ان القرآن یفسر بعضه بعضا ،و انما یعرف القرآن من خوطب به ،قرآن را باید در مجموع دید ، باید با قرآن مانوس بود و توجه به انثنا و انعطاف بعض آیات نسبت به یکدیگر نمود (الله نزل الحدیث کتابا متشابها مثانی.الزمر/23) علاوه بر اینها باید در امر تفسیر توجه به روایات ماثوره از اهلبیت عصمت و طهارت داشت ،همان اهلبیت عصمت و طهارت که دوستمان با این مغالطات کودکانه در صدد نفی طهارت آنهاست!

    و نکته دیگر آنکه بله سیاق آن آیات قبل و بعد خطاب به زنان پیامبر است ولی این چه استلزامی دارد که آیه مورد نظر که تصادفا ضمیر بکار رفته در آن ضمیر مذکر “کم” است (راستی آقا حامد اصلا ضمایر مذکر و مونث و جمع و تثنیه مفرد را در زبان عربی می شناسد؟!) در شان خمسه طیبه یعنی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین و پس از آن بحسب سایر روایات متواتر فرزندان دیگر آنها که در روایات نبوی منقوله از طرق سنی و شیعه معین شده اند نازل شده باشد؟
    از این بیان واضح شد که تمام لوازمی که ایشان بخیال خود بار کرده است ازجمله اینکه آیه شامل عثمان!و عایشه!و سادات دیگر! و خلاصه هرکس که بذهن ایشان رسیده است میشود! همه باطلند.

    و نکته آخر اینکه این تکیه ایشان بر کلمه” عصم”از آن عجایب مغالطاتی است که من در کامنت دیگری در باره آن توضیح دادم ،این نکته ضمن اینکه کمال دور بودن ایشان از مغزای بحث را گوشزد میکند حاکی از نوعی مغالطه گری و سفسطه است که دیگران را به همان متهم میکند ،ایشان توجه ندارد که اگر در آیه مورد بحث ایشان با جناب مصلح اگر دلالت آیه و سمت و سوی آن بر اساس روایات روشن شد باید اذهاب رجس و یطهرکم تطهیرا را تحلیل محتوایی کرد ، اینکه فرموده است :”لیذهب عنکم الرجس …و یطهرکم تطهیرا آیا معنای نزاهت از رجس (مطلق پلیدی ) یا یطهرکم تطهیرا با این لسان تاکید این است که شما را از نجاست های ظاهری از خون و بول و غیرو پاک کردیم؟!

    با سپاس و پوزش از جناب مصلح گل

     
  11. دوست عزیزم آقا مهدی

    من فقط یک انتقاد کوچولو به لحن گفتار شما و یک انتقاد کوچولو هم به محتوای کلامت کردم چرا اینقدر عصبانی شدی؟! شما به خودت اجازه میدهی کل یک ملت را تابع خرافه بدانی و از آنها انتقاد کنی آنوقت تاب یک انتقاد کوچک به لحن و محتوای گفتارت را نیاوردی؟
    نه بحث فلسفی کردم و نه اعتقاد حقیقی شما به دین و مذهب و تشیع را زیر سوال بردم ،فقط فرض کردم شما فردی سکولار باشید اما پرسیدم چرا آزادی مذهب و گفتار دیگران را پاس نمیدارید ،اشاره من به اینطور لحن های یکسویه و از موضع بالای شما بود که (“ایران و ایرانی زمانی از چنگال دیکتاتوری و استبداد جان سالم بدر خواهد برد که هیچگونه واژه مذهبی و دینی در ادبیات فارسی یافت نشود “و”اکثر ما ملت ایران گرفتار جهل و خرافات هستیم”و “اگر روزی زبان پارسی هم مانند زبانهای انگلیسی یا فرانسوس یا آلمانی یا ایتالیائی عاری از واژه های مذهبی و دینی شد، شروع پیشرفت فرهنگی و اجتماعی ایران خواهد بود” )، ایراد من که گفتم لحن شما حاوی خشونت کلامی است به اینطور تعبیرات شما بود ،شما در پاسخ من شروع کردید به ورود به مسائل سیاسی و برخی انتقادات که با کم و زیاد من هم با شما در آن مشترکم.بحث و اشاره من ورود به این مسائل نبود ،صحبت این بود که لازمه گفتار شما این است که آنکسی هم که دین اسلام و تشیع را مثلا با میل قلبی پذیرفته است چرا باید مطیع این لحن و ادبیات دگماتیک شما باشد؟ چرا اگر کسی فرضا ماشاء الله و ان شاء الله را برداشته از فرهنگ دینی انتخاب کرده خود بداند باید به توصیه شما عمل کند؟ به چه وجه باید سلیقه شما در حذف واژه های سمبلیک دینی مورد پذیرش دیگران باشد چون شما آنها را خرافه میدانید؟! خوب اگر چیزهایی را خرافه میدانید اینجاست که بحث فلسفی یا کلامی و باب گفتگو در مفاهیم دینی باز میشود و من چنین نکردم.
    شما اگر بتعبیر خودتان معتقد به مذهب مختار مرحومین آقایان سحابی و بازرگان و مرحوم استاد عالیقدر ما آیت الله منتظری هستید معتقدید مذهب این آقایان این بوده است که انشاء الله و ماشاء الله و خدا برکت بدهد که جملاتی دعائی و ریشه دار در فرهنگ اسلامی هستند باید از فرهنگ و زبان فارسی حذف شوند؟ از کجا اینرا میگویید؟تصادفا کلمه ان شاء الله گفتن از کلمات و مفاهیمی است که ریشه قرآنی دارد(الکهف /23-24) قرآن را که دیگر قبول دارید.
    آیا این روش شما دیکتاتور مآبانه نیست که چون مفاهیمی مورد سلیقه شما نیست باید دیگر مسلمانان در ایران از شما اطاعت کنند؟ البته شما در انتقاد و ایراد به نحوه حکومت داری در ایران آزادید و من صحبتم اینها نبود ،صحبتم این بود که به عقاید و گرایشات دیگران نیز احترام بگذارید.

    با تشکر و سپاس

     
  12. با سلام
    جناب مصلح گرامی
    عزیز جان دل برادر
    من اگر جسارتی کردم نه از جهت استنادات شما به قرآن ، بلکه آوردن این جمله کامنت شما در پاسخ به دانشجو بود
    (((باسلام برشما که مدتی دانشجوی همین حوزه علمیه بوده اید وبااعدام برادرارتشی تان پشت به همه مقدسات ازجمله خداوکلامش قرآن ومحتوای آن وپیام آورآن وجانشینان معصوم آن کرده اید ؛برایتان بسیارمتاسفم.ودرموردعصمت اهلبیت-ع-وخدا وقرآن خزعبلاتی را بامزخرفات آراسته بودید وبنام دیدگاه سنتی ترسیم نموده اید)))
    و این نکته که اثبات عصمت امامان وپیامبران اولوالعزم با دلایل درون دینی و استناد به مدارک درون مکتبی،، برای توجیه اشخاصی که معتقد به آن دین و آیین نیستند کاری عبث است و همچنین گاهی عصبیتها ، چنان دافعه ای دارد که همان بهتر که سکوت پیشه کنیم !!!!

     
  13. درود بر استاد گرامی

    در جواب به آقا مرتضی درگفتگو با جناب دانشجو

    در جایی فرموده اید:
    (مثلا اینکه گفتید :
    “خدای این نگاه ، گاه قومی را به دلیل گناهی بسیاری ناچیز هلاک می نماید”.
    ممکن است بطور مصداقی مشخص فرمایید که چگونه و در کجای تاریخ چنین اتفاقی افتاده است که خداوند قومی را بخاطر گناهی آنهم گناه ناچیز هلاک کرده باشد؟)

    هلاکت قوم ثمود توسط خدای شما نمونه ای از این مورد است. علت هلاکت آنها نیز انکار و نپذیرفتن پیامبری حضرت صالح و کشتن شتری که معجزه صالح بوده است، عنوان شده است (آیات پایانی سوره شمس).

     
  14. درود بر شما جناب مصلح عزیز
    من از توجه شما و وقتی که برای روشن نمودنِ بحث گذاشتید، سپاسگذارم.
    من بر این باورم که شما بسیار صادق تر از بسیاری از دوستان دیگری هستید که سعی دارند با مغالطه و تغییر کلام خدا و قران، و با تاویل و تفسیر های دلخواه، نظر ِ خویش را به نام اسلام جا بزنند!!
    شما در همان آغاز می گویید که معنی کلام خدا اینست و اگر قبول ندارید، بسیار خوب! ولی این امر و نظر خداست و ما بر این راه، می مانیم. از نظر ما عقل در مرحله بعد قبول دارد. حکمِ شرع بر عقل، مقدم است و …
    شما با این نگرش، صادقانه تکلیف دیگران را روشن می نمایید. اما به نظر من، آن دوستان دیگر، سعی در فریب دیگران دارند!!

    و اما در مورد عصمت امامان و پیامبران
    دوست گرامی، شما برای عصمت ائمه به آیه 33 سوره احزاب (انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا) استناد کرده اید. که لازم است موارد ذیل را خدمتتان عرض کنم:

    1- این جمله که “خداوند فقط می خواهد آلودگی را از شما خاندان(پیامبر) بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند” ، یک آیۀ جداگانه نیست! این جمله، بخش دوم از یک آیه است که خطاب به “همسران ِ پیامبر” می باشد. این آیه از همسران پیامبر می خواهد که از خانه ها بیرون نیایند و همچون جاهلیت زینتهای خود را آشکار نکنند و نماز به پا دارند و زکات بدهند و خدا و رسولش را اطاعت کنند. واینها همه برای اینست که خداوند می خواهد آلودگی را از آنها یعنی خاندان(پیامبر) بزداید و آنها را پاک و پاکیزه گرداند!!
    حال بفرمایید، کجای این آیه، “معصوم بودن” را می رساند؟؟

    2- اگر از این آیه که به هیچ وجه از عبارات “ع ص م” بهره نگرفته است، معنای معصوم بودن را بیرون می کشید!؛ بفرمایید که در کجای این آیه، به معصوم بودنِ “امامان”، اشاره دارد؟؟
    اگر در اینجا “عصمتی” نیز مطرح باشد، عصمت “اهل بیت” است که اشاره به زنان پیامبر دارد. و اگر چنانچه آنرا “بسط” دهید، می تواند به دختر محترم ایشان نیز اشاره داشته باشد. اما اگر این را بیشتر “بسط دهید” که شامل حال ِ داماد ایشان و نوه های ایشان نیز بشود، آنوقت فکر نمی کنید که این موضوع شاملِ حالِ “عثمان” نیز می گردد؟؟! زیرا که می دانید، عثمان “ذوالنورین” هستند و افتخار دارند که 2 بار داماد پیامبر بوده و با دو تن از دخترانِ ایشان ازدواج کرده اند!! لذا این عصمت باید با حدّت بیشتری شامل حال ایشان شود و همچنین، شامل حال ِ فرزندان ایشان!!!
    می بینید دوست عزیز، اگر اینگونه تحریف انجام شود، چگونه با مشکلات عدیده تر مواجه خواهید شد؟

    3- برداشت “عصمت” از این آیه، موضوع را پیچیده تر خواهد کرد. زیرا که، “اگر” این عصمت شامل حال دخت آن پیامبر و داماد و نوه های ایشان شود! حتما و حتما و حتی قبل از آن، شامل حال “همسران” ایشان نیز خواهد بود، بلا شک!
    آنوقت است که شما می مانید و “عایشه” همسرِ ایشان. که شما به هیچ وجه معصوم بودن وی را قبول ندارید و همینطور همسران دیگر ِ ایشان را!!
    خوب دوست عزیز، چرا باید سخن و مطلب غیر حقیقی که در همان قران نیز وجود ندارد، بیان شود که اینگونه شما را به تناقض بیاندازد؟؟!!

    4- اگر از همۀ این مسائل بگذرید، چگونه می خواهید ثابت نمایید که 9 امام دیگر که قرار است در سالهای دور و بعد از این زمان، و از مادران ناشناخته ای بدنیا آیند؛ در زمرۀ اهل بیت بوده و معصوم بودن، شامل حال آنها نیز میگردد؟؟
    در چنین صورتی، تصور نمی نمایید که همۀ کسانی که همین الان زنده هستند و “نسب” آنها به ائمه می رسد(مانند افرادی که “سید” نامیده میشوند)، در زمرۀ اهل بیت یا خاندان پیامبر، قرار می گیرند و آنها هم می توانند ادعای معصومیت داشته باشند؟؟!! (مثل آقای علم الهدی، امام جمعه مشهد، که معتقد است با چند نسل به امام هفتم می رسد!)

    5- واقعا می اندیشید که خداوند از وجود واژه “عصم” بی خبر بوده و نمی توانسته در این آیه و یا آیه ای دیگر بگوید که پیامبر و خاندانش، “معصوم”اند؟؟ تا ما مجبور نگردیم که اینهمه صغرا و کبرا بچینیم و تفسیر و تاویل کنیم و در مقابل نص صریح قران؛ از احادیث گوناگون و حتی متضاد بهره بگیریم تا نظر خود را بعنوان نظر خداوند بر دیگران تحمیل نماییم؟؟!!

    من با شناختی که از نوشته های شما دارم، نمی توانم فکر کنم که شما بتوانید به سادگی از این ابهامات، عبور کنید.
    چون سخن بسیار به درازا کشید، اجازه دهید در مورد آیات دیگر قران که از آنها برداشت “عصمت ِ پیامبران” شده است را در نوشته دیگر پاسخ گویم.
    با سپاس و احترام
    حامی

     
  15. جناب نوری زاد زندگی که باید بچرخد اگر دوست داشته باشید تابلو هایتان را بفرشید شاید مشترهای خوبی داشته باشید وخریداران هم به نام ازادی هر کس می تواند با تابلودر سایت ؟آشنا شود وطبق شماره سفارش بدهد وانها را بین دوستداران تقدیم کنید ما نیز به هم بگوییم طرفدار رفتار آزادی خواهانه شما هستیم وتابلوی شما را داریم شما هم کاری دارید که برادران هیچ گاه نتوانند ان را از شما بگیرند به نام آزادی شروع کنید.

     
  16. نظر دهندگان محترم و جناب مرتضی گرام
    1 – اول با کسب اجازه از صاحب سایت جناب نوری زاد محترم برای این پاسخ به نظر جناب مرتضی، چرا چون با پرسش و پاسخ ممکن است وقت نظر دهندگان محترم بیهوده گرفته شود.
    2 –
    الف: کجای نظر اینجانب خشن است؟
    ب – در یک سیستم آزاد و سکولار که من بدان معتقد هستم (مشابه سیستمهای ازاد که در کشورهای اروپائی مورد استفاده قرار میگیرد) هر فرد آزاد است در خلوت خود از گاو پرستی تا یکتا پرستی را داشته باشد.
    آنچه من در خلال این 35 سال آموختم این است که دین حکومتی یا حکومت دینی به جز ضرر و زیان برا ی انسانیت هیچ مورد دیگری به ارغوان نمی آورد. از این لحاظ از آقای روح االله مصطفوی (خمینی ) و اقای علی خامنه ای متشکرم که دین اسلام حکومتی را کاملا برای ما ایرانیها باز کردند و آنچه در آن بود بیرون ریختند.
    این دو بندگان خدا با پیاده کردن اسلام حکومتی در این 35 سال به من نوعی گفتند که تو (یعنی من) 28 سال قبل از دگرگونی سال 1357 (سال تغییر رژیم استبداد سلطنتی به استبداد دینی) که عمر خود را در راه دین اسلام حکومتی بودی، هدر دادی. به من گفتند ببین مهدی در این دین حکومتی هیچ چیزی به جز به فلاکت رساندن یک جامعه یافت نمیکنی.
    ج – من در اظهار نظرم خواستم تحلیل کنم که یکی از علل سوار شدن آخوند بر گرده مردم داشتن خرافه مذهبی در فرهنگ ما ایرانیهاست که بصورت واژه های مذهبی و دینی در زبان پارسی رواج پیدا کرده است.
    3 – جناب مرتضی همین دستگاهی که شما را به من متصل کرده است به دست افرادی ساخته شده که خرافه انشا الله و ماشا لله را در فرهنگشان نداشتند. من نمیخواهم بحث فلسفی با شما بکنم چون اصلا بلد نیستم ولی این را در این سن بالای نیم قرن فرا گرفته ام که هر جا عقل و خرد نباشد جایش خرافه می اید. متاسفانه خرافه در کشور های جهان سوم بیداد میکند و یکی از علل عقب افتادگی هم همین خرافات دینی و مذهبی است.
    4 – جناب مرتضی، امروز نتیجه حکومت خرافی 35 سال اخیر این است که نفت را میبرند و بعد با منت گذاشتن و اگر بچه خوبی باشی و بصورت قسطی مال خودمان را به خودمان میدهند و کسی که خود را نماینده خدا روی زمین مینامد اسمش را میگذارد نرمش قهرمانانه. اگر یکی از حرکات این خود نماینده خدا خوانده را مسئولی در یکی از ضعیفترین کشورهای اروپائی بکند، مردم آن مملکت در عرض کمتر از یک روز به زیرش میکشند. حال میدانید چرا ما ملت نشسته ایم نگاه میکنیم؟ به نظر من چون واژه های مذهبی و دینی در زبان فارسی و در فرهنگ ما ریشه عمیقی دوانده و جای عقل و خرد را گرفته است.
    5 – کدام کشور پیشرفته دنیا را خبر دارید که یک نفر برای 75000000 نفر تصمیم بگیرذ؟ کجای دنیا خبر دارید که رئیس دو قوه اش دو برادر آنهم از خانواده بد نام باشد.؟ کجای دنیا دایره رهبری و خبرگان وشورای نگهبان دارد؟
    کجای دنیا سراغ دارید که به اندازه ایران سرانش و مسئولینش و حاکمانش دزدی سیری نا پذیر داشته باشند؟
    کجای دنیا تبعیض انسانی مانند ایران تحت سلطه رژیم ولایت مطلقه فقیه سراغ دارید؟ این آخوندها حتی بین خودشان هم عمامه سیاه و سفید درست کرده اند.
    6 – خلاصه جناب مرتضای عزیر، رزیم ولایت مطلقه فقیه حتی یک نکته مثبت و فابل دفاع نداردو من مقصر اصلی به حاکمیت رسیدن این رژیم و رژیمهای قبلی را خود ما ملت ایران میدانم .
    7 – اگر روزی فرا رسد که زبان پارسی از واژه های خرافی و دینی و مذهبی عاری شود آن روز ابتدای راه آزاد شدن ما ایرانیها از قید استبداد است. تا واژه های خدا بده برکت و انشا الله و ماشا لله و خدا بیامرز و دست این و اون بهمراهت و دخیل بستن به این قبر و آن قبر و مرده پرستی و قهرمان پروری و و ملت انتظار بودن، نوشتن جملات زبان تازی در پشت ماشینها و داشتن روضه وخوان و مداح بازیو از این حرفا باشد، ما ملت روی خوش نخواهیم دید. یک روز دیکتاتوری و استبداد سلطنتی و روز دیگر دیکتاتوری و استبداد مذهبی.
    8 – جناب مرتضی برای اینکه نشناخته مانند هر مسلمان حکومتی و متعصب دیگر انگ زدید – جمله شما – “”” بسیار خوب نظر شخصی شما محترم و همه مفاهیم متافیزیکی از نظر شما خرافه ،”””
    به نظر جنابعالی برسانم که ؛ من به دلیل مسلمان زاده بودن، اسلام و مذهب شیعه را منکر نیستم و به اسلام وشیعه هم باور دارم.اما دین و مذهب من با آن چیزی که کلیه آخوندهای پس از سال 1357 میگویند زمین تا آسمان فرق دارد. شاید بتوان بگویم اسلام و مذهب من به اسلام و مذهب مهدی بازرگان و دکتر سحابی و اقای منتظری نزدیک باشد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.

     
  17. جناب آقا مهدی گل

    اینقدر خشن و تنگ نظر نباشید ،اگر علیرغم میل شخصی شما گروهی (ولو قلیل و اندک) دین اسلام را با جان و میل پذیرفته باشند و بخواهند از مفاهیم دینی که مورد علاقه و اعتقاد آنان است در زبان مادری خود استفاده کنند باید چه کنند؟ چون مفاهیمی مثل انشاء الله یا ماشاء الله مورد علاقه شما نیست آنها هم باید از شما تبعیت زورکی کنند؟!
    دوست من حالا لااقل شما یکدرجه تخفیف بده و اجازه بده لااقل معادل فارسی آن مفهوم دینی را بکار ببرند ،مثلا بجای انشاء الله چنانچه بگویند اگر خدا بخواهد! هم شما رضایت نمیدهید؟!
    مردم چه گناهی دارند اگر چیزی را بخلاف شما خرافه ندانند؟ بسیار خوب نظر شخصی شما محترم و همه مفاهیم متافیزیکی از نظر شما خرافه ،شما چرا تعیین تکلیف برای مردم میکنی؟

     
  18. آقای نوریزاد آیا شما یا شعر آرش کمانگیر مشکل دارید که انرا حذف مزده اید؟

     
  19. درود بر همه دوستان

    با تشکر از خطبه غرائی که جناب دانشجو خطاب به خانم محبوبه ایراد کردند ،و با سلاست تمام و مودبانه هرچه خواستند گفتند، البته من با تمسک به سخن ابتدائی ایشان که گفتند :
    “گفته هایم یقین های من نیستند ؛ و به جز یک چیز ، و آن هم فعلا، به هیچ یک از افکارم ایمان و یقین ندارم”.
    باید ابراز خرسندی کنم که باقرار ایشان چنین مطالبی هنوز مورد یقین ایشان نیست، و بجز یک چیز به هیچیک از چیزهایی که اظهار میکنند یقین ندارند!
    از این جهت جای شکر باقی است که اینها فقط شبهاتی است که ایشان مطرح میکنند و جهت طرح ان هم این است که ذهن ایشان از حل انها در مانده است از این جهت یقین به هیچ چیز ندارند جز یک چیز.

    اما همین جا اولین سوال را از ایشان مطرح میکنم که برای ما توضیح دهند که آن یک موردی که به ان یقین دارند چیست و به چه ضابطه ای در آن مورد یقین جزمی دارند و در موارد دیگر به یقین نرسیده اند ،و اساسا بطور کلی بفرمایند که امکان دارد در مساله شناخت انسان به یقین برسد یا خیر؟اگر امکان شناخت یقینی وجود ندارد چرائی آن چیست ؟ و اگر امکان شناخت جزمی وجود دارد معیارهای صحیح آن شناخت جزمی چیست؟

    2-در مورد لزوم مراجعه به متخصص در هر رشته از معرفت و از جمله شناخت متون دینی تشبث به مثالی کردید که واقعا بی ربط بود ،هیچیک از علمای دین و غیر دین ادعای تخصص در پختن نان یا کشاورزی یا بافت پارچه نکرده اند! بلکه همه مردم و از جمله علماء دین بعنوان یک مشتری حق دارند کالای مورد نظر خویش یعنی نان یا محصولات کشاورزی یا منسوجات را ورانداز کنند ،طعم و رنگ و مزه چیزی را بپسندند یا نپسندند و بر اساس آن گزینش در امر خرید کنند ،این چه ربطی به این دارد که یک عالم دینی یا غیر دینی بخواهد در مقوله منسوجات یا کشاورزی که امور تخصصی هستند اظهار نظر کارشناسی کند؟! با عرض پوزش خواهش میکنم در گفتارهای علمی از مثالهای مغالطه آمیز و عوام فریبانه اجتناب کنید،زیرا تمثیل برای تقریب ذهنی مطالب برهانی است نه برای خلط مباحث گوناگون.

    3-اینکه بدنبال آن تمثیل و قیاس مع الفارق گفتید اگر دین نباشد چه میشود؟ استنتاجی است که هدف شما را از اینگونه خلط مبحث ها آشکار میکند ،مگر بررسی فلسفه دین و چگونگی نیاز بشر به ادیان از قبیل خریدن نان و پارچه و محصولات کشاورزی است که اینگونه قیاس میکنید؟ مساله فلسفه دین را باید جداگانه و بروش علمی در محل خود بررسی کرد ، و اینکه آیا نیاز انسان به دین از قبیل نیاز شکمی به نان است یا خیر. در واقع باید مرغوبیت یا عدم مرغوبیت اشیاء را با یکدیگر خلط نکرد ،نیاز بشر به پوشش نیازی است ،نیاز انسان به خوراک هم نوعی نیاز است ،و نیاز به دین نیز نیاز دیگری است ،و هیچگاه نیاز انسان به پوشاک بی نیاز کننده او از نیاز به غذا یا نیاز به هوا یا نیاز به همسر و سایر نیازهای او نیست.

    4-در فراز دیگری از مطالبتان کوشیدید دو گونه تصویر از خدای جهان ارائه کنید ،من اجمالا از اینکه در صدد ترسیم چهره ای زیبا از خدای جهان هستید باید تشکر کنم ،لکن اجازه میخواهم پاره ای از اظهارات شما در این زمینه را مورد سوال قرار دهم ،شما بطور کلی گفتید در نگاه سنتی به خدا خدا موجودیست که بی هیچ دلیل عقل پسندی کارهایی میکند که نه دانش موید آن است و نه استدلال ،البته ما نیز در این نگاه با شما همراه هستیم که خدائی که موحدان ببرهان آنرا اثبات میکنند و همه انبیاء از جانب او ارسال شده اند و خبر آورده اند ،خدائی است حکیم و علیم که بر اساس برهان های قوی همه کارهای او حکیمانه و متقن است ،اما در ادامه شما مواردی را بطور مبهم ذکر کرده اید که باید آنها را در یک سخن علمی بطور واضح بیان کنید نه آنکه با کلی گوئی های مبهم ،آن تصویر دهنی خویش را محکوم کرده و عبور کنید:

    مثلا اینکه گفتید :
    “خدای این نگاه ، گاه قومی را به دلیل گناهی بسیاری ناچیز هلاک می نماید”.
    ممکن است بطور مصداقی مشخص فرمایید که چگونه و در کجای تاریخ چنین اتفاقی افتاده است که خداوند قومی را بخاطر گناهی آنهم گناه ناچیز هلاک کرده باشد؟

    یا اینکه مثلا گفتید :
    “گاه توفانی برزمین می آورد و همه ی موجودات را نابود می کند چون عده ای اندک در شهری کوچک ، درگوشه ای از دنیا ، پیامبرش را به رسمیت نشناخته اند و ادعای پیامبریش را باورنکرده اند”.

    آیا اشاره شما به سرانجام قوم نوح علیه السلام بوده است؟ آیا واقعا ماجرای حضرت نوح چنین بوده است که شما ترسیم کردید؟! راستی با آن سابقه تلقی شما از مسائل تاریخ این قضاوت شما مستند به کدام وجهه تاریخی بود؟

    یا مثلا گفتید :
    “خدا دراین نگاه ، تابع قوانینی که خود خالق آن است نیست .
    یعنی اگرچه همه چیز از اوست و قانون علیت ، اصل کنش و واکنش ، اصل تاثیرمتقابل و امثالهم را او بوجود آورده و قوانین اش تغییرناپذیرند ، اما خود او ، به قول این گروه ، کاری خلاف قوانین علی می کند”.

    لطفا روشن کنید مقصود شما از قوانین قوانین تکوینی حاکم بر هستی است یا قوانین تشریعی که خدا از طریق انبیاء برای بشر وضع میکند؟
    ظاهرا ادامه کلام شما نشان میدهد که مرادتان از قوانین قوانین تکوینی حاکم بر نظام هستی است ،پس لطف کنید بفرمایید از دید این گروه خداوندی که خالق هستی است و قوانینی در طبیعت ایجاد کرده است ،در کدام مورد این قوانین تکوینی را نقض کرده است؟ همینطور کلی نگویید و عبور کنید.روشن توضیح دهید خدا کجا بر خلاف قانون علیت عمل کرده است؟

    یا اینکه مثلا فرمودید :
    “این خدای قانون گذار ِ بی توجه به قوانین تغییرناپذیرخود ، گاه جهانی را از عدم خلق می نماید . گاه انسانی خلق الساعه می آفریند . گاه به صرف خوردن میوه ی دانش انسان را به جای تشویق ، تنبیه می کند و او را سدها سال در زمین سرگردان و گریان می نماید ؛ و…”.

    مقصودتان ار اینکه گاه جهانی را از عدم خلق میکند ،چیست؟ مگر خداوند چند بار جهان را خلق کرده است؟! شما اساسا معتقدید جهان حادث است و خدا آنرا خلق کرده است یا خیر؟ بالاخره اگر کسی بر اساس مبانی فلسفی قائل به حدوث عالم باشد باید طبعا بپذیرد جهان وجود بعد العدم داشته است دیگر ،اصلا حدوث یعنی همین یعنی وجود و پیدایش بعد از عدم ،و اگر بر اساس مبانی دیگر فلسفی در بحث های جهان شناسی معتقد به قدم عالم شدیم که کلا زمینه این شبهه شما از بین میرود ،من واقعا مراد شما را از این الفاظ دو پهلو و مبهم در نمی یابم ،خواهش میکنم کمی در مورد اینکه خدا جهان را از عدم خلق میکند توضیح دهید ،آیا مقصودتان همان ابتدای خلقت اولیه است ،یا معتقدید قائلین به نگاه سنتی میگویند که خدا دائم با نقض قوانین خود جهان هایی را از کتم عدم بعرصه وجود میاورد؟ سند این ادعاهای شما چیست و کجاست؟

    یا اینکه مثلا گفتید :
    “گاه انسانی خلق الساعه می آفریند”.

    مرادتان چیست؟ کی و کجا چنین چیزی را الاهیون گفته اند که خدا انسانی خلق الساعه می آفریند؟ تصادفا هم منطق قرآن در مورد خلقت آدم منطق خلق و آفرینش تدریجی است ،و هم در روایاتی به مراحل متدرج خلقت او اشاره شده است ،و هم در محل خود در فلسفه الهی ثابت است که آفرینش و حدوث اشیاء مادی در عالم طبیعت متوقف بر ماده و مدت و استعدادها و قابلیت های مادی است ،و هم درمساله آفرینش سموات و ارض به قرآن مراجعه کنید که سخن از تدریج و تدرج و مراحل شش گانه آفرینش آسمانها و زمین فرموده است ،شما چرا بدون اسناد و استناد یک سلسله مسائل را عنوان کرده و عبور میکنید؟ اینکه گفته میشود مساله دین شناسی مساله ای کارشناسی و تخصصی است نکته اش همین است که انسان همینطور توهمات پیش ساخته خود را دین تصور نکند و آنها را پیش خود بکوبد ،چطور است که فطرت شما در همه رشته های علوم تجربی و ریاضی و غیرو حکم به رجوع به متخصص در هر رشته میکند ،اما نوبت به کارشناسی محتواها و مفاهیم دینی که میرسد آسمان می تپد و نتیجه این میشود که فرمودید : ” برو این دام برمرغ دگر نه!”.
    نه اقا جان نه دامی است و نه مرغی ، مفاهیم دینی را باید یک بیک و روش و روشمند واکاوی کرد ،یا با کارشناسی دقیق مجتهدانه (اگر کسی خود کارشناس است ) و یا با مراجعه به کارشناسان مربوطه ،این مطلبی است که تعارف ندارد ،هرکس باید در رشته ای که تحصیل نموده اظهار نظر کند ،با شعر و داستان و غیرو هم مسائل تخصصی حل نمیشوند.

    یا اینکه گفتید :
    “گاه به صرف خوردن میوه ی دانش انسان را به جای تشویق ، تنبیه می کند و او را سدها سال در زمین سرگردان و گریان می نماید “.

    چه کسی چنین چیزهایی را به ذهن شما پمپاژ کرده است؟ کی گفت خدا انسان را به صرف خوردن میوه دانش تنبیه کرد؟ مستند شما چیست؟

    یا اینکه ادعا کردید :
    “درنگاه سنتی که مربوط به سدها سال پیش است و هنوز بسیاری از افراد ازآن تبعیت و آن را ترویج می کنند خدا ، جن و آل و شیطان و دیو و پری و …….. دارد . بی این که این موجودات قابل دیدن یا قابل اثبات باشند.

    در اینجا چند چیز را بهم آمیختید ، ما در معارف دینی چیزی به نام( آل یا دیو ) نداریم ،آیا شما هرچیزی را با هر منشای از عوام الناس شنیدید باید آنرا به دین مستند کنید؟! شما هرگاه میخواهید مفهومی دینی را مورد سوال قرار دهید باید ملتزم باشید که به متون مربوطه دینی ریفرنس دهید ،یا از کتب کارشناسان مربوطه چیزی را نقل کنید ،نه آنکه مطالبی را که احیانا در دهان عوام الناس است هوار بر سر دین کنید.
    بله ما قائل به وجود موجودات لطیف غیر محسوس بنام جن هستیم زیرا قرآن از آن سخن گفته است و اصلا ما سوره ای به این نام در قرآن داریم ،بر اساس تفسیر روایی هم آنان موجوداتی لطیف هستند ،و هیچ برهان فلسفی بر استحاله وجود چنین موجوداتی وجود ندارد ،یعنی بر اساس برهان فلسفی اگر وجود یک شیئ مستلزم محال یا اجتماع نقیضین نباشد ،تحقق آن ممکن است ،شما بفرمایید چه برهانی بر خلاف آن دارید؟
    شما اکنون با چشم غیر مسلح الکترونها و پروتونها و نوترونها را هم نمی بینید ،آیا ندیدن شما دلیل نبودن این پدیده هاست؟
    البته باز ما در معارف دینی چیزی بنام( پری) نداریم ،اگر منظور شما فرشتگان هستند که قوا و موجوداتی مجرد یا غیر مجرد هستند که تدبیر عالم را در اختیار دارند ،بله به همان بیان متکی به شریعت و ببرهان عقلی صحیح ما به چنین قوایی در عالم معتقدیم ،برهان شما بر نفی آن چیست؟ در واقع بنظرم ریشه اینطور شبهات همان است که در مطلع گفتارتان به آن اعتراف کردید و آن اینکه جز به یک چیز به هیچ چیز یقینی ندارید! بله دوست من این همان مساله شناخت و معرفت است که باید در محل خود بحث شود که آیا شناخت و جهان بینی فقط محسوس است یا شناخت های دیگری نیز در کار هست.
    این اگر حل نشد ،نتایج قهری آن همین آشفته سخنانی است که ملاحظه میشود.

    در ادامه گفتید :
    “در نگاه سنتی خدا ضوابط را رعایت نمی کند “!
    بفرمایید مرادتان از ضوابط چیست؟ ضوابط تکوینی منظور است یا ضوابط تشریعی؟ کدام ضوابط از نظر شما در دید سنتی توسط خدا رعایت نمی شود ،خداوند باید ضوابطی را که من و شما برای او
    تعیین می کنیم رعایت کند یا اینکه خود ضوابطی را وضع کرده و خود از آن تخطی کرده؟!مرادتان چیست ؟ لطفا مبهم نگذرید روشن بیان کنید.

    5- در ادامه وارد فازی شده اید که همه این شبهات یا مقدمه چینی ها برای آن بوده است و آن مقوله عصمت انبیاء و اولیاء الهی است.

    در اینجا اینطور نوشتید :
    “چنین خدایی نه برمبنای دانش و خرد بلکه برمبنایی که عقل انسان ، عاجز از بیان علت آن است ، انبیاء و اولیایی را انتخاب می کند که نه سوادی دارند و نه مدرسه و تعلیمی دیده اند و این اولیاء الله، مردم را وامی دارند تا از فرامینی که هیچ مبنای درستی ندارند اطاعت کنند.

    متاسفانه اینجا باید چنین تعبیراتی را به گزافه گویی های عامیانه تعبیر کنم ،زیرا چنین پیش فرضهایی مبتنی بر عدم شناخت صحیح از خدای حکیم جهان ،و عدم درک و تعریف صحیح از دانش و خرد، و عدم درک واقعی از مقامات معنوی اولیاء الهی و بالاخره عدم دریافت صحیح از دین و فلسفه ادیان است .
    کجا و به چه الزامی خدا تعهد کرده است که افراد بی سواد را برگزیند؟ ،و اساسا درک شما از سواد چیست؟سواد یعنی قادر بودن بر خواندن و نوشتن ؟سواد یعنی آگاهی از یک یا چند رشته علم تجربی؟ اینها مراد شماست؟
    اولا بسیاری از انبیاء و اولیاء الهی ارباب فضل در بسیاری از علوم و معارف و صنایع بوده اند ،و ثانیا مطابق برخی گزارشهای تاریخی برخی از آنان از حکماء الهی بوده اند ،و ثالثا باید دید انتظار شما از مساله رسالت یا نبوت چیست و تفسیر شما از ماهیت وحی و رسالت چیست؟ آیا پیامبران که بسوی مردم مبعوث می شده اند ،مبعوث میشده اند که به آنها شیمی و فیزیک و ریاضی و غیرو بیاموزند ،یا مبعوث می شده اند که آنان را به وحدانیت و عبودیت الهی و اجتناب از شرک و بت پرستی و خود داری تبعیت طواغیت ظالم بخوانند؟
    و رابعا اگر مراد شما درس نخواندگی پیامبر اسلام باشد ،که باید گفت این مربوط به نوع معجزه ایشان بوده است ،معجزه خالد ایشان که قرآن است چیزی است از سنخ گفتار و بیان حقایق ،تصادفا در این مورد باید خوب تعمق کرد که فردی که سواد خواندن و نوشتن نداشته است ؛چطور کتابی آورده است که حاوی انواع و اقسام اعجاز فصاحت و بلاغت و اخبار از حقایق جهان هستی و ذات و صفات و اسماء خدا و معارف اخلاقی و معارف جهان پس از مرگ ،و خبر دادن از اتفاقات امت های گذشته است که مورد تصدیق متدینان به دینهای گذشته است و با بسیاری از مطالب کتب قبلی مطابق است ؟،و…
    واقعا باید تامل کرد که فردی بقول شما بیسواد که ارتباط فرهنگی هم با خارج از شبه جزیره عربستان نداشته ،در بین قومی با آن سابقه توحش و بی فرهنگی چطور اینهمه معارف را بصورت کتاب به جهانیان عرضه کرده است ،شما خوب است بجای زوم کردن روی کلمه سواد و بیسوادی در این مسائل تعمق کنید.

    و آیا خدای حکیم دانا که شما در تصویر دوم آنرا پذیرفتید ،حکمت اش اقتضاء میکند که افرادی را انتخاب کند که مردم را وادار به فرامینی کنند که مبنای درستی ندارند؟
    چه کسی چنین سخنانی را گفته است ،و اساسا مبنای درست از نظر شما چیست ؟ مبنای درست را (همانند التزامی که در مساله تاریخ داشتید) را شما باید برای خدا تعیین کنید؟!

    در اینجا از دالای لاما نام بردید و اینکه حضرت مهدی در سن 5 سالگی به امامت رسید،اولا دالای لاما چه ارتباطی با این مباحث داشت؟ برای ما نه قول و فعل دالای لاما حجیتی دارد و نه قول و فعل هواخواهان او ،سخن بر سر گزینش اولیاء و انبیاء از طرف خدای متعال است برای هدایت بشر به آنچه که غایت بعثت است که عبارت است از عبودیت خدای واحد احد ،و هدایت او به آنچه که موجب سعادت در این جهان و سعادت ابدی در جهان دیگر است.
    اینجاست که لازم است امام یا پیامبر با توجه به قابلیت های خاص بگزینش الهی باشد ،و اینجاست که ضرورت عصمت آنها پیش می آید زیرا دریافت وحی، و نگهداری وحی، و ابلاغ وحی، سه مرحله از یک ماموریت الهی است که جز با لزوم عصمت ممکن نیست .
    آن عصمت هم که شما در ادامه بیان کردید که لازم نیست عصمت کامل از گناهان باشد و اجتناب از برخی گناهان کافی است .
    اولا بدانید زمینه عصمت فقط زمینه پرهیز از گناهان نیست ،این بخشی از آن است ،بلکه عصمت مربوط میشود به آنچه که مربوط به خطای در رفتار و گفتار و هرگونه شین و ناهنجاری در گفتار و رفتار است ،زیرا آنکه دعوت به محتوای وحی میکند اگر امکان وقوع خلاف آن محتواها برای او باشد دیگر وثوقی به گفتار و رفتار او نیست ،و اگر احتمال خطا در او باشد ،دیگر وثوقی به دریافت وحی، و حفظ وحی، و ابلاغ وحی نسبت به او وجود نخواهد داشت .
    البته همه این موارد موکول به علم خدای متعال است ،و نکته اینکه در قرآن فرمود: (الله اعلم حیث یجعل رسالته.الانعام/124) یعنی خداست که میداند کجا و نزد کدام شخص رسالت خویش را بنهد، یا اینکه فرمود (الله یصطفی من الملائکه رسلا و من الناس.الحج/ 75) یعنی این خداست که از بین ملائکه و نیز از بین انسانها رسولانی را بر می گزیند.
    نکته همین است که از آن شایستگی های ذاتی و قابلیت عصمت کسی جز او آگاه نیست ،نه من از گناهان و خطاهای شما آگاهم، زیرا لا اقل از خطاهای پنهانی شما آگاه نیستم ،و نه شما از خطاها و گناهان من آگاهید ،زیرا لا اقل از خطاهای پنهانی من نا آگاهید ،و این تنها خداست که بواسطه احاطه علمی و حضور با همه اشیاء (هو معکم اینما کنتم .الحدید/4) او با شماست هرکجا باشید،از احوال همه باخبر است ،بنابر این اوست که میداند معصوم یا آنکه قابلیت عصمت دارد کیست ،پس او گزینش میکند .
    امیدوارم به نکته عقلی (و نه صرفا آیات نقلی که ارائه شد) مطلب فوق الذکر عنایت دقیقی کنید که پاسخ بسیاری از شبهاتی که در ادامه فرمودید در همین بیان نهفته است.
    بر این اساس مساله سن و سال مطرح نیست بلکه معیار حقیقی قابلیت و استعداد حقیقی شخص است ،از باب مثال شما چطور است که اگر یک نابغه ریاضی در سن مثلا پنج یا شش سالگی را اگر دیدید که مثلا آنا و فی الفور جزر رادیکالی اعداد چند رقمی را تحویل شما میدهد یا معادلات چند مجهولی را در زمان کوتاهی برای شما حل میکند شگفت زده شده و برای او هورا میکشید و احسنت میگویید ،اما عقل شما از درک ارتباط یک نفس شریف با واقعیت عالم هستی و دریافت حقایق مربوط به شریعت و هدایت انسانی وا می ماند؟!این تناقض را چگونه در عقل خود حل میکنید؟

    یا این برای شما شگفت آور است که در بین آنهمه فرزندان مختلف امامان ،یکی از آنها برگزیده خاص خدا باشد؟درک این مسائل برای شما خیلی مشکل است؟
    در ادامه برخی فرمایشات فرمودید که اساس آنها با توجه به مطالب پیش گفته نادرست است ،بالاخره اگر خدای بخواهد پیامش را به بشر و عقل بشر منتقل کند قهرا باید فردی را که استعداد و لیاقت خاصی دارد را گزینش کند ،نمیشود که همه انسانها پیامبر باشند نسبت به هم!! اینکه نقض غرض است.
    توجه کنید که منشا بسیاری از چنین ایراداتی عقل سکولاریستی است که متاسفانه باید گفت تبدیل به خدای شما گشته است ،همان عقل سکولاریستی که در ابتدای گفتارتان اذعان کردید به هیچ چیز یقین ندارد جز یک چیز! امیدوارم آن یک چیز را و معیار یقین به آنرا معین کنید ،ولی بدانید که شناختی که بر این پایه ها استوار میشود ،هیچگاه به یقین نخواهد رسید.

    6-در آغاز بیان نگاه دوم شما به خدای جهان که از نظر شما مقبول است (یعنی یقین به این دارید؟!) گفتید :
    ” هر چیز حتی خدا اگر با منطق و استدلال اثبات نشود نبودش به از بودش است”.

    ما هم میگوییم آفرین! با شما در چنین رویکردی موافقیم(البته باید دید به این گزاره هم یقین دارید یا خیر؟!) بسم الله!مقتضای بحث های روشمند جهان بینی نیز همین است ،پس چرا بجای ورود به چنین مباحثی که زیر بنای استوار ادیان الهی است ،ورود به بحثهایی مثل عصمت کرده اید که از متفرعات و فروعات وجود خدا و ارسال رسل و مساله امامت است؟!

    در ادامه فرمودید :
    “از این نگاه ، هیچ کسی به مقام رهبری و امامت نخواهد رسید مگر این که به خاطر کسب دانش و خرد و پرهیز ازبدی و زشت کاری رنج بسیار برده باشد. واین چیزی نیست که آسان بدست آید”.

    خوب مگر کسی غیر این را گفت؟! من در تحلیل محتوایی که جداگانه خطاب به خانم محبوبه ایراد کردم همین را توضیح دادم که مقام عصمت عطیه ای الهی است که در عین حال متوقف بر حصول استعدادهای خاص حاصل از علم و معرفت و باور، نیز عبادت و پرهیز از دنائس است ،پس ما نیز چنین گفتیم ،منتها شما توجه کنید که عصمتی که در اولیاء و انبیاء الهی لازم است چیزی است که مربوط به همان سنخ ماموریت الهی در ابلاغ پیام های الهی است ،و این مساله در این سطح جدای از مساله لیاقت های افراد در عرصه های مدیریتی و ایفاء وظایف اجرایی در جزء جزء اجزای یک جامعه است ،اینها را نباید با هم خلط کرد .
    آن ماموریت آوردن شریعت که وظیفه رسولان الهی است ،و وظیفه استمرار و تفسیر و تبیین شریعت که وظیفه امامان است عرصه ای است که اقتضاء خاص خود را دارد ،عرصه های اداره اجتماع و مثلا انتخاب فلان رئیس جمهور یا فلان مدیر اداره و نظایر آن هم که راجع به نحوه اداره اجتماع است هم اقتضائات خاص خود را دارد ،و معتقدیم حتی در همین عرصه ها هم که عصمت از لوازم لاینفک آن نیست ،باز باید افراد لایق و شریف و آگاه و پاک مورد گزینش قرار گیرند ،بنابر این عرصه ها را نباید با یکدیگر خلط کرد.

    بهر حال مسائل زیاد است و من بجهت پرهیز از تطویل ممل از ادامه بحث خودداری میکنم ،توقعم از جناب دانشجو این است که به سوالاتی که متوجه برخی ابهامات در مطالب ایشان بود پاسخ گویند تا در ادامه وارد برخی بحثهای دیگر شویم.

    با سپاس
    مرتضی

    ——————-

    سلام جناب مرتضای گرامی
    سپاس ازشما که با دقت و وسواس به مطالب و شبهات جناب دانشجوی گرامی پاسخ فرموده اید . من ، فارغ از درستی پاسخ های شما یا درستی مطالب و شبهات جناب دانشجو، اصل این مراوده ی علمی را پاس می دارم. هم از جناب دانشجو بعنوان مطرح کننده و پرسنده و هم از جناب شما بعنوان پاسخ دهنده و عزیزان دیگرم تشکر می کنم. این روح شایسته ای که شمایان در اینجا باب کرده اید، حتما به روح بایسته ی جامعه ای که ما در آینده ی نزدیک به آن داخل خواهیم شد برکت و برتری خواهد بخشود.
    سپاس از همه ی شما
    همه ی شما
    همگی
    با احترام

    .

     
  20. باسلام برجناب نوری زاد
    جناب فرهاد “فرمان داده اید که بنده خاموش باشم ؛ آیا شما هم ازشرکت سهامی ولایت فقیه ،سهمی دارید که چنین فرمانی صادر می کنید؟؟؟
    آیا ایرادی دراستدلال های قرآنی بنده ملاحظه کرده اید؟؟؟
    اگردیده اید چرانقدنکرده اید؟؟؟ خوب معلوم است شما دوآیه ازقرآن رانتوانسته اید درکامنتتان صحیح درج کنید.
    بنده وابسته به هیچ طیف وگروهی نیستم؛بنده عشقم وازهردوجهان آزادم.{البته این آخری لاف بود.}
    واما بنده هیچوقت به تاریخ استناد نکرده ام مگربحث تاریخی باشد.کامنتهایم شاهدمدعایم هست.
    شما ادله قرآنی را عقل پسندندانید،بنده چه گناهی داریم ؛بااینکه خودتان به آیات قرآن متمسک شده اید.
    آیا این جدال احسن است که به بنده بفرمائید:شماخاموش باشید؟؟؟آیاشمابهترنبود بحکم همان آیه{فبشر عبادی…یتبعون احسنه …}به نوشته های بنده که احسن نبودند بزعم شما؛صرف وقت نمی کردید؟ویانقدتان را مستدل مکتوب می کردید؟
    اماتعصب بنده نسبت به خداوانبیا واوصیاسرجای خود محفوظ است.چرا فحش بدهند تابشنوند.پس کاربدآنست که مطلق نکنیم.درضمن اندازه معلومات شما وعصبی بودنتان برما معلوم گشت.
    شمااگرقرآن را قبول دارید ،عرایض واستدلال های بنده همه قرآنی بودند نه تاریخی وتاریخ نگاری.رهیافته باشید.مصلح

    ————–

    سلام مصلح گرامی
    سپاس که کم کم قلم شما نرم و متین و اهل مدارا می شود
    سپاس که برافروختگی های سابق را کنار گذارده اید.
    سپاس که صبورید و تند نمی نویسید
    وسپاس که خود را آزاده می دانید.
    سلام بر آزادگان
    با احترام

    .

     
  21. دوست عزیز جناب با صفا

    برای خفه کردن بنی اسدی چند آیه از قرآنی که به آن اعتقاد دارد را مینویسم و برای کسانیکه مخالف اسراییل هستند بدانند که شعار آنها دشمنی با پروردگار است.
    (سوره یونس آیه 93) به راستی ما فرزندان اسراییل را در جایگاه نیکو منزل دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم.
    (بقره آیات 47 و 122) ای فرزندان اسراییل از نعمتهایم برای شما ارزانی داشتم و من شما را بر جهانیان برتری دادم .
    (الاسراء آیه104) بعد از آن به اسراییل گفتیم در این سرزمین ساکن شوید اما هنگامیکه وعده آخرت فرا رسد همه شمارا دستجمعی به آنجا می آوریم.
    قرآن مجید در باره این آیات و آیات دیگر که موضوع نوشته های شما نیست فقط در آیه104 به آن اشاره شده و آنها انکار میکنند آیه5 در سوره الجمعه آمده : مکلف شده کسانیکه به کتاب دینی خود عمل نمیکنند همچون جهارپایی هستند که کتابهایی بر پشت میکشند چه زشت است وصف آن قومی که آیات خدا را به دروغ گرفته اند.

     
  22. ای جان!
    محمد گرامی,
    دو کلمه حرف بدردخور و مددکار این مرد ایستاده (نوری زاد) زده ای که به درد باقی ی مردم هم می خورد. آگاهی پراکنده‌ای.

     
  23. درود بر تو

     
  24. جناب نوریزاد عزیز
    سلام و تشکر فراوان
    از اینکه در دیدار من با شما، مرا اینگونه توصیف کردید شرمنده شدم. که توصیف من اینگونه باید می بود که مستاجر مثل یک زنبور بی عسل بود که حتی نیش آن هم کارائی نداشت.

    اما در مورد اینکه کم کار هستم حق با شماست که دلایلی دارد.بیستم این ماه یک دادگاه حقوقی دارم .با چه کسی ؟اسمش اشناست کسی است که برادرش در این مملکت اسم ورسمی دارد هر روز اسمشان را از رادیو و تلویزیون میشنویم .داستانش را برای شما خواهم نوشت که بخوانید و بخندیدو خستگی در کنید .
    اما اگر قابل بدانید یک چند دقیقه ای را با هم قدم بزنیم مثلا” همان مصلی که 20سالی است ازدرش داخل نشدم تا توضیحات کاملی برایتان بدهم .مصلی بهانه است و غرض هم صحبتی با شماست .البته مطمئن باشید که پاهای من توانائی پاهای شما را ندارد وشما باید مرا دریابید.
    اما این را بدانید که کلمات شما ،شیوا و عمیق است ادبیات در نوشتار شما نافذ در وجود هر خواننده،.پس استفاده از این دریای بیکران و نوشیدن ان لذت بیشتری برای من دارد تا توشته های بی ارزش من برای شما.
    اما در این بین بد نیست که این مطلب را بخوانید که من در دیدار شما خواستم که شما که با یک روانشناس اجتماعی صحبت کنید.که چرا مردم عادی اینطور هستند . حال بیائید و ببنید تحصیل کرده گان اسم و رسم دار در کجا سیر میکنند . من دردم این است که مردم عامی و درگیر در زندگی اجتماعی اگاه شوند حال میبنم انسانهایی که لقب کاریشان ید و بیضایی برای خود دارد از مردم عادی هم کم سوادترند
    http://www.eghtesadonline.com/fa/content/40206

    با امضای 128 اقتصاددان، جامعه‌شناس و هنرمند
    انصراف از یارانه به نفع مدارس ‌محروم

     
  25. دوستی از آلمان

    دورودي ديكر!! اقاي نوريزاد تاريخ سياسي ما را يك نظر سياحت كنيد وجود يك كروه يا حزب صلح طلب و ضد جنك و مخالف سلاحهاي كشتار جمعي در ايران غايبي بزرك بوده و هست، من اين مطلب را در كامنتي بطور غير مستقيم إز اقاي مطهري تقاضا كردم، به هر حال فكر نمي كنم كه ان را خوانده بأشد. اكر هم مي خواهند فرقي در اصل قضيه نمي كرد. اما شما بيشتر با خوي و خصلتتان عجين است و مي توانيد طلايه دار اين حركت باشيد همان بيرق سفيدتان را به سان درفش كاوياني ضد جنك سلاح اتمي حفاظت ميحط زيست به اهتزاز دراوريد، مي دانم كه دردسرهاي شما را x برابر مي كند اما شما طرفداراني در داخل و خارج داريد كه شما را مثل بعضي ها تنها نخواهند كذاشت. موفق باشيد ماني

     
  26. استاد///////////

    ایرج میرزا:
    تابود در ایران ملا و مفتی به روزبدتر از این هم بیافتی

     
  27. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻟﻪ ﻣﺮا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺷﻤﺎ و ﺗﺎﻛﻴﺪﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﺟﻬﺎﻟﺖ اﻧﺪاﺧﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﺒﺎﺯﻩ ﺑﺎ ﺟﻬﻞ اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺩﺷﻮاﺭ اﺳﺖ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘
    ﺩﺭ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﻭ ﺯﻥ اﺩﻋﺎﻱ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺭا ﺩاﺷﺘﻨﺪ ‘ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﻣﻴﻜﺸﺪ ‘ ﺣﺎﻛﻢ ﻛﻪ ﻣﺮﺩ ﺯﻳﺮﻛﻴﺴﺖ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺳﻮاﻝ و ﺟﻮاﺑﻬﺎ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﺮﺩﻩ و ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻧﺘﻴﺠﻪاﻱ ﻧﺮﺳﻴﺪﻡ ‘ ﺗﻨﻬﺎ ﺭاﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﻴﺮﺳﺪ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﭽﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻭ ﻧﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩ و ﻫﺮ ﻧﻴﻤﻪ ﺭا ﺑﻪ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻫﻢ ‘ ﺑﺴﺎﻃﻲ ﭘﻬﻦ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻣﻘﺪﻣﺎﺕ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ‘ﺩﻗﺎﻳﻘﻲ ﻗﺒﻞ اﺯ اﺟﺮاﻱ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺯﻥ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻣﻴﻜﺸﺪ ‘ ﻣﻦ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻢ اﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻣﻦ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺣﺎﻛﻢ ﻛﻮﺩﻙ ﺭا ﺑﻪ ﻧﺰﺩ اﻭ ﻣﻴﺒﺮﺩ و ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘ﭼﺮا اﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺗﻮﺳﺖ ‘ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﻱ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﻫﺪ.
    اﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖﺗﺮ اﺯ ﭘﺲ اﻳﻦ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﺑﺮ ﻣﻲﺁﻣﺪﻧﺪ ‘ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺟﺎﻫﻞ ﻣﺎ ﻛﻪ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﺜﻞ ﺧﻮﻥ ﺩﺭ ﺭﮔﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺟﺎﺭﻳﺴﺖ اﺑﺎﻳﻲ اﺯ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻭﻃﻦ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﺩﺭﺩ ﺩﻳﻦ ﻫﻢ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ اﻭاﻳﻞ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﺎﺭﻫﺎ اﻳﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺭا ﺭﻭﻱ ﺩﺭ و ﺩﻳﻮاﺭ ﺷﻬﺮ ﺧﻮاﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ‘(اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﺮا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﻜﺘﺒﻢ ﻣﮕﺬاﺭ اﻱ ﺑﺮاﺩﺭ) ﻭﻟﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻲﭘﺮﻭا ﺣﺮﻑ و ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺳﻼﻡ ﻣﻴﻨﺎﻣﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﻋﻴﻦ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪا ﺑﻮﺩﻥ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﺴﻲ ﺣﺮﻑ و ﻋﻤﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا ‘ﺣﺮﻑ و ﻋﻤﻞ ﺧﺪا ﺑﺪاﻧﺪ و اﮔﺮ ﺣﺮﻓﺶ و ﻳﺎ ﻋﻤﻠﺶ ﻧﺎﻛﺎﺭﺁﻣﺪ ﺑﻮﺩ ‘ اﻋﺘﺮاﻑ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻦ اﻋﺘﺮاﻑ ﻋﻴﻦ اﻋﺘﺮاﻑ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻟﺖ ﺧﺪاﺳﺖ
    ﺷﺮاﻳﻄ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻋﺪﻩااﻱ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ اﺯ ﺟﺎﻥ و ﻣﺎﻝ و ﻧﺎﻣﻮﺳﺸﺎﻥ ﻣﺎﻳﻪ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ و ﺟﻮﺭ ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻭﺵ ﻛﺸﻨﺪ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻪ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﺑﻴﺎﻳﻨﺪ ‘ ﻣﻦ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻡ ﻧﻪ ﺳﭙﺎﻩ ﻧﻪ ﺑﺴﻴﺞ و ﻧﻪ ﻫﻴﭻ ﺳﺎﺯﻣﺎﻧﻲ ﺑﺮﻭﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺗﺶ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺸﻮﺩ ‘ ﺑﻪ ﺷﺮﻃﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻗﺴﻤﺖ ﻛﻮﭼﻜﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﺭ ﺭا ﺗﻘﺒﻞ ﻛﻨﻨﺪ . ﺧﺪا ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ
    ﻣﺤﺴﻦ ﺭﻧﺎﻧﻲ ﻳﻜﻲ اﺯ اﻗﺘﺼﺎﺩﺩاﻧﺎﻥ ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ اﻳﺮاﻥ اﺳﺖ اﻭ ﺑﻪ ﻧﻜﺘﻪاﻱ اﺷﺎﺭﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺳﺎﻟﻬﺎﺳﺖ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻳﻢ

    ﻣﺤﺴﻦ ﺭﻧﺎﻧﻲ : ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺑﺤﺭاﻥ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻴﻢ ﺩﺭ ﺑﺤﺮاﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ

    هفته نامه تجارت فردا ،گفتاری از محسن رنانی اقتصاد دان نهادگرای ایرانی را منتشر کرده است؛ خلاصه ای از این گفتار در ادامه آمده است:

    *این روزها زیاد می‌شنویم که مشکل اقتصاد ایران نامساعد بودن محیط کسب‌و‌کار است اما احساس می‌کنم نوعی خطای فکری در فضای اقتصاد ایران رخ داده و همه آن را تکرار می‌کنند. در حالی که به نظر من این‌گونه نیست. مشکل اول این اقتصاد، فضای سرمایه‌گذاری است، بعد مساله محیط کسب‌و‌کار.
    * از نظر من تفاوتی نمی‌کند که شاخص محیط کسب‌و‌کار در ایران 60 باشد یا 110 یا به رتبه 120 برسد چون چیزی تغییر نمی‌کند. چون آنقدر مشکلات در اقتصاد ایران زیاد است که این تغییرات چیزی را عوض نمی‌کند. در مقابل محیط کسب‌و‌کار، یک محیط روانی و ذهنی کسب‌و‌کار هم داریم که به آن می‌گویند «فضای سرمایه‌گذاری».من معتقدم تا زمانی که این فضای ذهنی اصلاح نشود، بهبود فضای کسب‌وکار بی‌اثر خواهد بود.
    * اگر فضای سرمایه‌گذاری مساعد نباشد، شاخص‌های محیط کسب‌و‌کار هر چقدر هم که خوب شود، اثری ندارد. عواملی که بر فضای سرمایه‌گذاری یا محیط روانی کسب‌و‌کار اثر می‌گذارند و می‌توانند سیاسی یا اقتصادی باشند.
    *به نظر من فعالیت اقتصادی مثل رانندگی در یک جاده است. در این جاده شما باید برای طی مسیر چند محاسبه کنید. پیچ‌وخم و دست‌انداز جاده را در نظر بگیرید. پیچ‌های خطرناک جاده را بشناسید و توجه داشته باشید که در طول مسیر، تا چه اندازه علائم راهنمایی وجود دارد. دست‌اندازها، پیچ‌های خطرناک، سربالایی‌ها و نبود علائم کافی برای شناخت مشخصات جاده، همان دست اندازهای محیط کسب‌وکار هستند. اما اگر جاده را مه غلیظی فراگرفته باشد، آن وقت می‌شود فضای سرمایه‌گذاری.
    * وقتی در حالت عدم اطمینان هستید فعالیت اقتصادی نمی‌کنید. هرگاه فضای سرمایه‌گذاری در حالت عدم اطمینان باشد یعنی جاده با مه کامل روبه‌رو شود سه تصمیم می‌توانید بگیرید. اصلاً حرکت نکنید. از راه‌های فرعی که می‌شناسید بروید یا اینکه صبر کنید تا پشت کامیون بزرگی حرکت کنید.
    *مساله امروز اقتصاد ایران، مساله سیاسی است، مساله اقتصادی نیست. اگر اقتصاددان‌ها نمی‌توانند راه‌حلی بدهند، چون مساله اقتصادی نیست بلکه مساله، مساله سیاسی است و دست اقتصاددان‌ها نیست. راه‌حل وجود دارد ولی در این اقتصاد اگر بهترین اقتصاددانان را از دور دنیا جمع کنید نمی‌توانند نسخه اقتصادی بپیچند.
    * مشکل امروز ما مساله سیاسی است. بنابراین تا پیش از این می‌گفتیم اقتصاد ما در بن‌بست سیاست گیر افتاده و سیاست ما در دام مناقشه اتمی سرگردان شده است. این زنجیره باید شکسته شود. باید از مناقشه آزاد شویم تا سیاست آزاد شود، از سیاست هم باید آزاد شویم تا اقتصاد آزاد شود.
    *من معتقدم اغتشاش در مناسبات سیاسی می‌تواند فضای روانی کسب‌و‌کار را به هم بزند. یا مناسبات با خارج بر سر موضوع ساده‌ای به هم می‌ریزد. سر یک مصاحبه یا یک سخنرانی، مناسبات با خارج تنش‌آمیز می‌شود و این فضای سرمایه‌گذاری را به هم می‌ریزد. فضای عمومی یا سیاسی کشور هم می‌تواند با فراخوان سیاسی و تظاهرات یا حتی یک سخنرانی سیاسی به هم بریزد و محیط و فضای سرمایه‌گذاری مخدوش شود.
    *اواخر سال گذشته، سرمایه‌گذاری پرسید بهتر است روی طلا سرمایه‌گذاری کنم یا روی زمین؟ گفتم شما با این هزینه سرمایه، فرصت‌های بهتری برای سرمایه‌گذاری واقعی و تولیدی دارید. گفت افق سیاسی روشن نیست. ترجیح می‌دهم بیشتر صبر کنم و ببینم چه کسانی کاندیدا می‌شوند و چه برنامه‌ای برای خروج از بن‌بست بین‌المللی دارند. این مسائل، افق فضای سرمایه‌گذاری را تغییر می‌دهد.
    * کف نزنیم که شاخص محیط کسب‌و‌کار افت کرده یا نگران نباشیم که نزول کرده است. چون خیلی اثر ندارد. فضای سرمایه‌گذاری را گاهی با یک تحول سریع می‌شود عوض کرد. مثلاً بعد از انتخابات دولتی سر کار می‌آید که انتخاب این دولت منجر به بهبود محیط روانی می‌شود. مثل انتخاب آقای روحانی که محیط روانی یا فضای سرمایه‌گذاری را بهتر کرد. تا حدودی امیدبخش کرد و افق داد.
    * پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و انتخاب آقای روحانی، یکی از سرمایه‌گذاران ایرانی ساکن دوبی به دنبال فراهم کردن شرایط سرمایه‌گذاری در ایران بود. اما پس از شنیدن یکی از خطبه‌های نماز جمعه تهران قید سرمایه‌گذاری را زد. پرسیدم چرا؟ گفت: تا چند روز پیش بحث رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی بود اما یکباره اعلام شد که برخی از آنها مستحق اعدام هستند. استدلال او این بود که ایران هنوز به ثبات مورد نیاز برای سرمایه‌گذاری نرسیده است.
    *هرچه عدم اطمینان در محیط سرمایه‌گذاری بزرگ‌تر شود، افق سرمایه‌گذاری کوچک می‌شود. بنابراین کارآفرینان ما از فعالیت کارآفرینی خارج می‌شوند و به سمت فعالیت‌های سوداگرانه می‌روند. در این حالت حتی کارآفرینان هم تبدیل به سوداگران می‌شوند.
    *امروز اقتصاد ایران انباشته از مدیرانی است که می‌توانستند کارآفرین باشند ولی به خاطر عدم اطمینان بلندمدت تبدیل شدند به مدیر مترصد یا مدیر فرصت‌جو. کارآفرینی که در فضای بلندمدت عدم اطمینان دوباره برود سراغ کارآفرینی به او می‌گوییم قمارباز.
    *وقتی رقم 123 میلیارد تومان سوء‌استفاده مالی فاضل خداداد به رقم سه هزار میلیارد تومان در مه‌آفرید خسروی می‌رسد، حتماً باید توجه داشته باشیم که این، تصادفی نیست. یک ایراد ساختاری است و این ساختار به صورت سیستماتیک دارد فساد تولید می‌کند. اینجاست که می‌گوییم عدم اطمینان ناشی از وجود فساد در اقتصاد ایران، یک موضوع تصادفی نیست و ذاتی شده است.
    * پارلمانی که هر روز قانون عوض می‌کند، یک کارخانه تولید عدم اطمینان است. پارلمان نباید هر روز قانون عوض کند. قانون، قاعده بازی است حتی اگر غلط باشد. قاعده بازی باید خیلی کند عوض شود حتی اگر غلط است.
    * بخشی از سیاستگذارها و سیاستمدارهای ما اصلاً شخصاً تولید عدم اطمینان می‌کنند بعضی از چهره‌های سیاسی ما کارخانه تولید عدم اطمینانند. این افراد دائماً عدم اطمینان را بلندمدت می‌کنند. دوره عدم اطمینان را بسط می‌دهند.
    * احکام خرد قابل تسری به احکام کلان نیست. به این می‌گوییم خطای ترکیب. قانونگذاران ما در تصمیم‌گیری کلان، دائماً مرتکب خطای ترکیب می‌شود. فردی که پیش از این معلم بوده یا درس طلبگی خوانده اگر می‌خواهد سیاستمدار شود باید نظریه سیستم بخواند، اقتصاد کلان بخواند، فلسفه بخواند تا بعدها در سطح کلان دچار خطا نشود. در کشور ما یکباره افرادی از حوزه‌های مختلف در مقام سیاستگذار قرار می‌گیرند. به این ترتیب خرداندیشی به مرحله سیاستگذاری کلان تعمیم پیدا می‌کند.
    * زمانی به آقای خاتمی گفتم پنج برگ سفید به مقامات بدهید و بگویید سه اولویت ملی را بنویسند. گفتم اگر در پاسخ‌ها، سه اولویت ملی یکی نبود یعنی اینکه دولت دارد به صورت نفوذ ناهمگن اداره می‌شود. اگر حاکمیت یکپارچه باشد، مدیران دولت یا حاکمیت باید در مورد اولویت‌های کشور به جمع‌بندی رسیده باشند. نه اینکه یکی بگوید حل مشکل اشتغال بر دیگر مشکلات اولویت دارد. یکی بگوید انرژی اتمی مهم‌ترین است و دیگری بگوید تهاجم فرهنگی از همه مهم‌تر است. این یعنی اینکه حکومت یکپارچه نیست.
    * وزارت خارجه تصمیم می‌گیرد برای خروج از بن‌بست بین‌المللی، مذاکره کند، بخش‌های دیگر قدرت اما تصمیم می‌گیرند فضای مذاکرات را به هم بریزند. ساختارهای سیاسی که به این نگاه‌ها غلبه دارد دائماً به طور سیستماتیک عدم اطمینان تولید می‌کنند.
    * نظام تدبیر در کشور ما دچار مشکل است. نمی‌دانم دلیل خطاهای مکرر نظام تدبیر ما چه بوده، اما در هر صورت مشخص است که خطای زیادی صورت گرفته که نتیجه‌اش وضع امروز است. شاید بخشی از مشکلات فعلی ناشی از تزریق نظام فکری سنتی به نظام تدبیر باشد.
    * نتیجه خطاهای مکرر در حوزه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی این بوده که امروز به مرز بحران رسیده‌ایم و نه فرصت خطا داریم و نه حق خطا. بنابراین همه باید همت کنند که مبادا دچار خطای تازه‌ای شویم. به گمان من امروز جامعه ما روی لبه تیغ است و در خیلی از مسائل حق انتخاب نداریم. باید تصمیم بگیریم که ادامه بدهیم یا برگردیم. به سمت توسعه برویم یا به سمت فروپاشی.
    * اقتصاد ایران اکنون در نقطه‌ای قرار دارد که حتی یک خطای سیاستگذاری اقتصادی می‌تواند کشور را به التهاب و فروپاشی اقتصادی نزدیک کند. ورود به این چرخه حتی می‌تواند منجر به فروپاشی سیاسی هم بشود. اما اگر از من بپرسید مهم‌ترین مشکل چیست؟ حتماً خواهم گفت بزرگ‌ترین مشکل این است که «نظام تدبیر ما هنوز نمی‌داند که در بحران است».
    * بزرگ‌ترین بحران این است که نمی‌دانیم در بحران هستیم. این ناباوری البته تبدیل به یک معضل در همه حوزه‌ها شده و خیلی سخت است که کارشناسان مستقل بتوانند به نظام سیاسی بقبولانند که ما در بحران هستیم. بخش‌هایی از نظام سیاسی متولی حل بحران شده‌اند، بخشی از مدیریت این نظام، تقریباً متوجه حاد بودن مسائل شده‌اند اما برداشت من این است که هنوز بخش‌های موثری از نظام سیاسی و نظام تدبیر متوجه بحرانی بودن اوضاع نیستند.
    *بخشی از تحریم‌ها به این زودی‌ها برداشته نمی‌شود و اگر برداشته شود زمان‌بر است بنابراین نمی‌توانیم بازارهای از دست‌رفته را در مدت زمان کوتاه به دست آوریم. اما توافقنامه اخیر می‌تواند بخشی از فضای عدم اطمینان را به فضای ریسک منتقل کند. یعنی ممکن است در حوزه‌هایی که مناقشه باعث عدم اطمینان شده، به ریسک تبدیل شود. البته یکسری از عدم اطمینان‌های موجود در اقتصاد ایران ربطی به مسائل هسته‌ای ندارد و بیشتر ناشی از منازعات داخلی است. *فضای سرمایه‌گذاری در حال حاضر روبه بهبود است و اگر دولت در نظر دارد که فضا به شکل واقعی تغییر کند و سرمایه‌گذار داخلی تشویق شود باید دو گام برداشته شود. گام اول برای از بین بردن عدم اطمینان است که در داخل تولید می‌شود. گام دوم برای باز کردن راه ورود سرمایه ایرانی‌های خارج از کشور به داخل است. این دو گام باید برداشته شود تا فضای سرمایه‌گذاری به شکل واقعی بهبود یابد.

     
  28. چند شعر از كتاب فردوسى ، بخش اول ، فصل دوم ، جنگ ديو و رستم صفحه ٢٤
    بلى رستم ان ديو كافر چو كشت
    همانجا دو ركعت نماز عبادت بخواند
    پس انگه چنين گفت با مشركان
    كه اى بتر از خوك و سگ شركتان
    چه بى حدواندازه هست رويتان
    خدا رحمتان كرد كه من روزه ام
    كنون وقت افطار و من گشنه ام
    وگرنه چنان ميزدم بر كت و كولتان
    كه ميشد چو خر عر وعر كارتان
    روم من نمازم بخوانم و افطار كنم
    پس انگه دوباره بيام روزتان تار كنم
    همه مشركان ترسشان شد ز بيم
    بگفتند به هم در رو تا در رويم

    ——————

    سلام مصطفای گرامی
    اگر فردوسی عزیز بشنود که یک چنین شعری را به او نسبت می دهی، یک وقت دیدی از آن دنیا آمد و دم درِ خانه ی شما سپید پوشید و پرچمی به اعتراض بالا برد و شروع کرد به قدم زدن. خلاصه گفته باشم آقا مصطفی
    با احترام

     
  29. Rahgozar__ رهگذر

    درود به نوریزاد عزیز،
    با تمام تحولی که در شما ایجاد شده، بعضی از نوشته هایتان نشان میدهند که درگیر با معضله ای به نام تهرانی-شهرستانی هستید. مگر نه اینکه هر شهری اسمی دارد!؟

    —————

    سلام رهگذر گرامی
    من متعمدانه اسم شهرها را نمی آورم. وگرنه خود من مگر یک روستایی نیستم؟
    با احترام

    .

     
  30. دورد بر بزرگمرد تاریخ ایران آرزوی سلامتی برای شما و خانواده گرامیتان.

     
  31. http://www.youtube.com/watch?v=69pzEmpif40!

    شجریان – ای شادی آزادی … دفتر تاسیان – سروده هوشنگ ابتهاج آهنگ: کیوان ساکت

    آزادی !
    ای شادی ِ آزادی !
    روزی که تو بازآیی
    با این دل ِ غم پرورد
    من با تو چه خواهم کرد ؟
    غم هامان سنگین است
    دل هامان خونین است
    از سر تا پامان خون می بارد
    ما سر تا پا زخمی
    ما سر تا پا خونین
    ما سر تا پا دردیم
    ما این دل ِ عاشق را
    در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
    وقتی که زبان از لب می ترسید
    وقتی که قلم از کاغذ شک داشت
    حتی ، حتی حافظه از وحشت ِ در خواب سخن گفتن می آشفت
    ما نام ِ تو را در دل
    چون نقشی بر یاقوت
    می کندیم
    وقتی که در آن کوچه ی تاریکی
    شب از پی ِ شب می رفت
    و هول سکوتش را
    بر پنجره ی بسته فرو می ریخت
    ما بانگ ِ تو را با فوران ِ خون
    چون سنگی در مرداب
    بر بام و در افکندیم
    وقتی که فریب ِ دیو
    در رخت ِ سلیمانی
    انگشتر رایک جا با انگشتان می برد
    ما رمز ِ تو را چون اسم ِ اعظم
    در قول و غزل قافیه می بستیم
    از می از گل از صبح
    از آینه از پرواز
    از سیمرغ از خورشید
    می گفتیم
    از روشنی از خوبی
    از دانایی از عشق
    از ایمان از امید
    می گفتیم
    آن مرغ که در ابر سفر می کرد
    آن بذر که در خاک چمن می شد
    آن نور که در آینه می رقصید
    در خلوت ِ دل با ما نجوا داشت
    با هر نفسی مژده ی دیدار ِ تو می آورد
    در مدرسه در بازار
    در مسجد در میدان
    در زندان در زنجیر
    ما نام ِ تو را زمزمه می کردیم
    آزادی!
    آزادی !
    آزادی !
    آن شب ه، آن شب ها ، آن شب ها
    آن شب های ظلمت ِ وحشت زا
    آن شب های کابوس
    آن ش های بیداد
    آن شب های ایمان
    آن شب های فریاد
    آن شب های طاقت و بیداری
    در کوچه تو را جُستیم
    بر بام تو را خواندیم
    آزادی !
    آزادی !
    آزادی !
    می گفتم :
    روزی که تو بازآیی
    من قلب ِ جوانم را
    چون پرچم ِ پیروزی
    بر خواهم داشت
    وین بیرق ِ خونین را
    بر بام ِ بلند ِ تو
    خواهم افراشت
    می گفتم :
    روزی که تو باز آیی
    این خون ِ شکوفان را
    چون دسته گل ِ سرخی
    در پای تو خواهم ریخت
    وین حلقه ی بازو را
    در گردن ِ مغرورت
    خواهم آویخت
    ای آزادی !
    بنگر !
    آزادی !
    این فرش که در پای تو گسترده ست
    از خون است
    این حلقه ی گل خون است
    گل خون است …
    ای آزادی !
    از ره ِ خون می آیی
    اما
    می آیی و من در دل می لرزم :
    این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
    این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
    ای آزادی !
    آیا
    با زنجیر
    می آیی ؟ …

    http://www.youtube.com/watch?v=69pzEmpif40

     
  32. http://www.rahesabz.net/story/80899/
    تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۲, ساعت ۲:۴۱ بعد از ظهر
    افشای بخشی دیگر از فجایع کهریزک از زبان یکی از شاهدان و زندانیان سیاسی
    جرس: با گذشت چند سال از فجایع بازداشتگاه کهریزک، و در حالیکه آمران و عاملان آن فجایع همچنان آزادانه در حال قدرت نمایی هستند، یکی از شاهدان و محبوسان آن بازداشتگاه، گوشه ای از آنچه مشاهده کرده را بازگو نمود. وی اخیرا به زندان اوین احضار و بازداشت شده است.

    تارنمای کلمه نوشت: وقتی مرداد ماه سال ۸۸ مخبر کمیته منتخب مجلس برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان اعلام کرد که بر اساس قانون کسانی که بازداشت می شوند باید ظرف ۲۴ ساعت تفهیم اتهام شوند و از حقوقی همچون داشتن وکیل برخوردار باشند و به دادگاه‌های صالحه معرفی و محاکمه شوند، کورسوی امیدی تابید تا جوانانی که در این بازداشتگاه جان باختند و آسیب های جدی دیدند با هزینه های خود سبب خیری شوند تا دست سعید مرتضوی و دیگر قانونگریزانی که در سیستم امنیتی و قضایی کشور از هیچ ستم و ظلم و بی قانونی ای دریغ نکرده بودند کوتاه شود.
    شاید آن روز پیش بینی آنکه محمد داوری و مهدی محمودیان، روزنامه نگاران پیگیر فاجعه کهریزک با حکم ۵ سال حبس در زندان محبوس شوند، دکتر رامین پوراندرجانی، پزشک معالج کهریزک به قتل برسد و مهدی کروبی افشاگر کهریزک به حصر خانگی برود بعید بود.
    اما پس از ۴ سال و نیم هنوز سعید مرتضوی آزاد است، چماقداران امتیاز گرفته اند و خانواده های شهدای کهریزک در دادگاه ها بی جواب می گردند.
    و امروز در برگی دیگر از اسناد حاکمیت دروغ و ظلم بر سیستم قضایی کشور “عباس بیگدلی” از قربانیان گمنام بازداشتگاه کهریزک و از بازداشت شدگان دور اول اعتراضات پس از انتخابات ۸۸، به نحو غیر مترقبه ای دوباره بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است.
    به گزارش کلمه، عباس بیگدلی از زندانیان کهریزک و از شاهدان و شاکیان فجایع بازداشتگاه کهریزک این هفته به طور ناگهانی و به شیوه ای فریبکارانه به دادگاه انقلاب تهران احضار و پس از توقیف با ابلاغ حکم یکسال حبس تعزیری که به صورت غیابی و بدون اطلاع وی صادر شده، مواجه و به زندان اوین منتقل شد.
    اکنون که با گذشت بیش از چهارسال از آزادی این شاهد زندانی و عدم رسیدگی به شکایات، جای شاکی و متهم عوض شده است، بخش هایی از شرح حال و برخی نکات دوره چهارماهه بازداشت عباس بیگدلی در کهریزک، بند ۷ زندان اوین و بازداشتگاه دو الف سپاه، بین تیرماه تا آبان ۸۸ که در اختیار کلمه قرار دارد، منتشر می شود.
    این گزارش از سوی برخی مقامات مسئول که در ادامه از آنها نام برده خواهد شد، قابل ارزیابی و ادعاهای آن، سالها پیش در اختیار آنها بوده و اکنون که این شاهد کهریزک بار دیگر به زندان رفته است، مسئولیتی قانونی و اخلاقی را متوجه آنها می کند.
    بازداشت درب منزل
    عباس بیگدلی روز نهم تیرماه ۸۸ مقابل درب منزلش در خیابان آزادی که مقابل دانشگاه صنعتی شریف واقع شده است، در حالی که با شلوارک و فقط برای دقایقی به خارج از منزل آمده بود، توسط چند لباس شخصی بازداشت شد. گویا این عده در پی افراد دیگری از معترضان بوده و زمانی که موفق به بازداشت آنها نمی شوند، عباس را در همان حال دستگیر می کنند.
    لباس شخصی ها عباس را داخل صندوق عقب می اندازند و تا چند ساعت در همان وضعیت در پی امور دیگری و شاید مکانی که قربانی را به آنجا تحویل دهند، در سطح شهر تردد می کنند. بوی بنزین و تکان های شدید برای عباس طاقت فرسا بوده است. صبح روز بعد عباس را به یکی از پایگاه های سپاه در خیابان آزادی منتقل می کنند، جایی که ده ها تن دیگر از شهروندان نیز به آنجا منتقل شده بودند. در محوطه پایگاه مقداد این تعداد را قبل از انتقال به وسیله اتوبوس ها، مدتی به ردیف در کف محوطه می خواباندند و دود اگزوز اتوبوس های گازوئیل سوز را به روی آنها رها کرده که این امر موجب احساس خفگی در این زندانیان می شد.
    انتقال به کهریزک
    عباس و دیگر زندانیان از پایگاه مقداد سپاه با اتوبوس به بازداشتگاه کهریزک در مجاورت بهشت زهرای تهران انتقال داده می شوند.
    تصور بسیاری از ما از جنایت کهریزک مربوط به شهادت چهارتن از بازداشت شدگان تظاهرات روز ۱۸ تیر ۸۸ است، اما واقعیت این است که گروه های دیگری از معترضان نیز پیش از آن روزهایی را در آن جهنم گذرانده بودند.
    عباس بیگدلی و دیگران به بازداشتگاه کهریزک فرستاده می شوند و سه روز عذاب بی پایان را تجربه می کنند. همچون خاطرات اسرای دفاع مقدس در اردوگاه های عراق، در کهریزک نیز از زندانیان با تونل باتوم استقبال می شود.
    سپس آنها را به ردیف و در کنار هم با دستبند های پلاستیکی (که در واقع بست های کابل فشار قوی هستند) به یک لوله که روی دیوار نصب شده، بسته و رو به دیوار قرار می دهند. سرهایی که از پشت ناگهان به دیوار کوبیده می شوند، مسیری از خون را زیر پای زندانیان شکل داده که از زیر چشم بند قابل رویت است. فاجعه اخلاقی همین جا شکل می گیرد. مزدور باتوم به دستی که پشت سر بازداشت شدگان قدم می زند همراه با الفاظ رکیک و تهدیدهای جنسی با اشاره به شلوارکی که هنوز پای عباس است، آن رفتار قبیح را از طریق باتوم مرتکب می شود.
    شکنجه دسته جمعی دیگری که در آن سه روز روی می دهد از این قرار است که زندانیان را به طور جمعی در کانتینری پر از آب لجن آلود قرار می دهند و سپس از طریق وارد کردن شوکر برقی به درون آب، زندانیان را آزار می دهند.
    بازجویی در این مدت در کار نیست و افسری که با لباس شخصی در آنجا حاضر است در چند برخورد کوتاه به هیچ کدام از سخنان عباس مبنی بر اینکه در تجمع حضور نداشته توجهی نمی کند و حتی می گوید خودم تو را دیدم که سنگ پرتاب می کردی! در این مدت سه روز البته یک وعده غذا هم به زندانیان می دهند. یک نان و چند سیب زمینی….
    روز آخر زندانی ها را هنگام ظهر به دادگاه انقلاب می آورند و از آنجا که دیگر دیر شده و قاضی حضور ندارد، آنها را به اوین انتقال می دهند.
    افشای جنایت در اوین در مقابل نمایندگان مجلس
    زندانیان پس از انتقال به زندان اوین، در قرنطینه بند ۷ اسکان داده می شوند. بندی که پیشتر نیز به محل نگهداری بازداشت شدگان در خیابان اعتراضات پس از انتخابات ۸۸ بدل شده است.
    روز چهارشنبه ۲۲ مردادماه ۸۸ هنگامه تعیین کننده ای برای این محبوسان بود. بعدازظهر این روز چهار تن از نمایندگان مجلس، علاءالدین بروجردی، زهره الهیان، امیدوار رضایی و قدرت الله علیخانی به همراه خبرنگاران پرس تی وی، بیست و سی و شبکه خبر جهت بازدید از وضعیت بازداشت شدگان با توجه به فاش شدن ماجرای کهریزک، به بند ۷ می آیند. در اینجا در پاسخ به دعوت نمایندگان برای ادای توضیح در مورد وضعیت کهریزک، عباس بیگدلی اظهار آمادگی می کند تا در برابر دوربین های تلویزیونی از آنچه بر او رفته است سخن بگوید.
    عباس ماجرا را می گوید و خانم الهیان خواستار توضیحات جزیی تر می شود، قدرت الله علیخانی متاثر شده و از حال می رود. گزارش تهیه اما در برنامه ای که همان شب از بیست و سی پخش می شود، خبری از اظهارات عباس نیست.
    افشاگری دردسرساز
    شجاعت عباس در پاسخ به فراخوان نمایندگان مجلس، فردای همان روز برای او مشکل ساز می شود. صبح روز پنجشنبه یک نفر از مقامات زندان اوین به سراغ او می آید و عباس را با خود به دفتر “صداقت”، رییس وقت زندان اوین می برد. در آن دفتر اما صداقتی در کار نیست.
    مردی آنجا پشت میز نشسته است که عباس او را نمی شناسد. درحالی که با اوراق پرونده ای سرگرم است به زندانی نگاه می کند و می پرسد که اینها را دیروز تو گفتی؟ عباس تایید می کند. ناشناس برای عباس، برافروخته می شود و با اشاره به بطری آبی که در کنار دست دارد می گوید “پس اگر الان این را هم … همه جا خواهی گفت”. عباس خشمگین پاسخی می دهد. کار به درگیری فیزیکی می کشد که ناگهان سربازها و محافظان به داخل اتاق می ریزند. همان ماموری که زندانی را به دفتر صداقت آورده در راه برگشت می گوید پسر چه کار کردی؟
    مرتضوی را می خواستی کتک بزنی؟ عباس باز هم نمی شناسد، پاسخ می شنود: سعید مرتضوی دادستان تهران، خلاصه بگم بعد از رییس دادگستری این همه کاره است.
    تاوان افشاگری در ۲ الف و ملاقات با مقامات
    پس از این ملاقات عباس بیگدلی از سایرین جدا شده و به بند دو الف سپاه در همان زندان اوین منتقل شد. هم بندی ها به شدت نگران شده و در آن فضای رعب و وحشت، کار او را تمام شده می دانستند. عباس حدود چهل روز دشوار را در انفرادی های بند دو الف می گذراند.
    آنجا از بازجویی رسمی خبری نیست، اما یکی از مسئولان بازداشتگاه یک شب عباس را از سلول خارج کرده و او را وارد اتاقی می کند که از سقف آن طناب اعدام آویزان است، حکمی پرینت شده ای پیش رویش می گذارد و می گوید این هم حکم اعدامت. اما اعدام تنها یک نمایش برای شکنجه است. خواسته ماموران دو الف روشن بود، باید بگویی: “از کروبی و پسرش پول گرفتی که اینها را بگویی”.
    ملاقات های دیگری نیز در این مدت صورت گرفت، یک شب در همان دو الف امیدوار رضایی و علاءالدین بروجردی به دیدن زندانیان انتخاباتی آمدند اما این ملاقات با مداخله بازجویان سرانجامی نیافت.
    در همان ایام او را با چشم بند به مکانی در خارج از زندان منتقل کردند. پس از مدتی خود را در یک نهاد حکومتی یافت. به دفتری وارد شد که “سعید جلیلی” دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی در آنجا حضور داشت. جلیلی به او نگاهی انداخت اما هیچ سخنی به زبان نیاورد، زندانی را که برانداز کرد او را از اتاق خارج کرده و مجددا به زندان بازگرداندند.
    ملاقات دیگر در روزهای انتهایی این دوره چهل روزه بود، عباس را به منظور پی گیری شکایتی که در دیدار با نمایندگان ارائه شده بود نزد یک قاضی در دادسرای کارکنان دولت بردند، در آنجا در پاسخ به این خواسته که بگو از کروبی پول گرفته ام، عباس می گوید چگونه توضیح بدهم که در زندان از ایشان پول گرفته ام؟ در اینجا قاضی می گوید: اونجاش رو خودمون درست می کنیم. در مورد ماجرای اظهارات مرتضوی هم قاضی از عباس می خواهد که اسم وی را در برگه بازجویی ننویسد.
    وقتی جعفری دولت آبادی، دادستان جدید تهران معرفی می شود در جلسه ای که محسنی اژه ای هم حضور دارد، عباس بیگدلی را ملاقات کرده و گفتگویی با او انجام می دهد.
    آزادی موقت
    آبان ماه ۸۸ عباس بیگدلی به قید وثیقه آزاد می شود، وثیقه ای که از وثیقه گذار آن نیز بی اطلاع است. تا همین اواخر هیچ کس سراغی از او نمی گیرد تا اینکه او را به اتهام عضویت در فیس بوک-اتهامی که اساسا بدون مبنا بود- به دادگاه انقلاب احضار کرده و پس از ابلاغ حکم غیابی یکساله او را به زندان اوین می فرستند. زندانی که پس از چهارسال حالا مجددا محبس اوست.

     
  33. خوانده همیشگی

    فائزه گرامی, پاسخ مستدل و متین شما به “انقلاب نیوز ” را خواندم. از داشتن هموطنان فرهیخته و ادب آموخته ای چون شما شعفی وصف ناپذیر وجودم را فرا گرفت. از خداوند منان برای شما و نوریزاد عزیز تندرستی و ایمنی از گزند بی خردان آرزومندم. به امید روزی نه چندان دور که شانه به شانه هم با ابزاری چون عقل و صداقت ایرانی آزاد و سربلند را بسازیم .

     
  34. نظر دهندگان محترم
    1 – اکثر ما ملت ایران گرفتار جهل و خرافات هستیم. زبان پارسی مملو از مثلها و واژه های مذهبی مانند ماشا الله و انشا الله و خدا برکت بده و دست فلانی به همراهت و فلانی پشت و پناهت و و و و میباشد. ایران و ایرانی زمانی از چنگال دیکتاتوری و استبداد جان سالم بدر خواهد برد که هیچگونه واژه مذهبی و دینی در ادبیات فارسی یافت نشود.
    2 – اگر روزی زبان پارسی هم مانند زبانهای انگلیسی یا فرانسوس یا آلمانی یا ایتالیائی عاری از واژه های مذهبی و دینی شد، شروع پیشرفت فرهنگی و اجتماعی ایران خواهد بود.
    3 – آخوند سوار بر موج خرافه مانند هر عنصر ضد سلامت روح و روان انسانی، جائی رشد و نمو میکند که زمینه مساعد باشد.
    فرهنگ ما ایرانیها زمینه رشد آخوند را مهیا کرده و میکند.
    4 – ایراد گرفتن به هر عنصر مضر سلامت جسم و روان دردی را دوا نمیکند. عقل آنرا میگوید که با داروی ضد عنصر مخرب میبایستی ریشه عنصر مخرب روح و روان و جسم انسان را خشکاند. اگر روزی با داروی رجوع به عقل و خرد واژه های مخرب خرافی از زبان پارسی حذف گردد آنوقت زمینه رشدآخوند نا مهیا میگردد.
    5 – آنچه در این 35 سال دیگر کاملا مشخص شده است این است که دین حکومتی و مملکت داری آخوندی به جزء آوردن تباهی و فلاکت برای یک جامعه و یک مملکت آورده دیگری ندارد.
    6 – اکثر ما مردم ایران خود را – به دلیل داشتن فرهنگ خطرناک خرافی مذهبی و دینی – بدهکار به آخوند میپنداشتیم و آنرا در این 35 سال پرداخت کردیم. من مطمئن هستم با بر چیده شدن بساط آخوندیسم در ایران، متاسفانه باید گفت که حداقل مذهب شیعه لطمه بزرگی خواهد خورد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  35. يعنى خدا وکيلى اينقدر شماها از اطلاعات ميترسيد ، مگه اينان طرفدار شايسته سالارى نيستند ، مگه طرفدار حق و حقیقت نيستند ، مگه اينان منطق ندارند ، مگه ميشه آدمى که مرتکب خطايي نشده مورد مؤاخذه قرار دهند ؟ مگه رهبر معظم طرفدار حق و مدافع آن نيست ، پس چرا بايد از اطلاعات ترسيد ؟

     
  36. jamali.info…درفرهنگ ایران ، خدا ، تبدیل به گیتی ، یعنی تبدیل به همه جانها میشود، و مردمان ، باهم ، خوشه ای هستند ، که خدا نام دارد ( خدا= خوشه مردمان = جامعه ) . بنا براین ، پدیده واسطه و رسول و نبی و حجت و مظهرو … درفرهنگ ایران ، معنائی ندارد . این تصویر خدای ایران ، نه تنها در عرفان، خود را در اصطلاحات اسلامی ، به عبارت آورد ، بلکه در ضمیر ایرانیان، این تصویر خدا زنده باقی ماند . چنانچه « الله » نتوانست جای واژه « خدا » را بگیرد.
    اینست که عرفا و ایرانیان ، نا خود آگاه ، همیشه « با تساوی نا مساوی خدا با الله » کار دارند . آنها ، همشه درتلاشند ، تصویرخدای ایران را ، جانشین تصویر الله سازند ، ولی الله ای که نقاب خدا را به چهره میزند ، همان الله ، باقی میماند . این گلاویزی و تنش و کشمکش میان خدا و الله ، در ضمیر هرایرانی ، بدون وقفه ، روی میدهد . تصویر خدائی که ازفرهنگ ایران درایرانی ، هزاره ها تراویده ، و همیشه درضمیرش حاضر و زنده است ، نمیتواند الله ای را که درسطح آگاهبود او ، حکومت میکند ، تاب بیاورد، وهمیشه به او ، « کرشمه حسن » میآموزد . کشمکش و تنش این دوتصویر، در داستانهای گوناگونی از عطار و مولوی (مثلا موسی و شبان در مثنوی ) چهره به خود میگیرند …..jamali.info

    شاهنامه
    فرهنگ سیمرغی ، فردوسی خرّمدین

    خـرد ِانـسـان
    با
    کـشـفِ « جهان ِخـاکی »

    خاک را ، ارجمند میکند

    کشف جهان ِخاکی،یارستاخیزسیمرغ

    سیمرغ ، هنگامی که « خاک» میشود آنگاه ، « خـدا» میشود .
    خـدا، درآغاز،« خـدا نیست »، ودراوج ِ«خاکشُدنِ خود»هست
    که « خـدا » میشود

    زال زر، درخاک ، « پیکریابی خدا » را میدید
    سیمرغ ، در زال ِ زر(=انسان)شـدن ، خدا میشود

    کیخسرو ولهراسب وگشتاسب، ازخاک فرومایه ، روبرگردانیدند

    سکولاریته، درفلسفه،جنبش بازگشت به جهان خاکی بود

    زال زر، به کیخسرو، برشالوده همین تضاد نظر
    درباره « ارزش ِ جهان خاکی »، به گـُزینش لهراسب
    به شاهی ، اعتراض میکند ، وآن را « بیداد» میداند ومیخـروشـد که :
    « زبیـداد، هرگـز نگـیریم یـاد »
    ….
    جهان خاکی ، جهان ِ« ازخود- آفرینی انسان » است . .و جمشید ، درخود -آفرینی ، انسان ِ حقیقی میشود، که جهانی ازنو میسازد .
    ساختن ِعالم نو، هنگامی ممکنست که خـرد انسان، بنیاد زندگی و اخلاق و بینش خودرا ، در«خـاک» بجـوید ، نه درآسمان ودرفراسوی عالم خاکی . انسان ، آنگاه ، جهانی ازنو میسازد که ارزشی که از« خاک»، سلب کرده بودند ، و به آسمان داده بودند ، ازسر، به خاک ، برگرداند . خدا یا حقیقت یا اصل، درآسمان نیست، بلکه درهمین زمین ودرهمین خاکیست هست که ما خوارمیشماریم یا به ما تلقین کرده اند که خواراست . آدم و آدمیّت ، هنگامی درعالم خاکی ، پیدایش می یابد که عالم خاک، ارزش حقیقی خود را بیابد وسرچشمه هنرشود . پرستیدن، پرستاری کردنست . انسان وقتی خاک را بپرستد ، خاک ، بهشت میشود . عالم خاکی را باید درپرستاری کردن ، پرستیـد . پرستیدن، شادشدن ازشادساختن است . انسان، باید خاک را شاد سازد ، تا زندگیش ، شاد بشود .
    خاک ، فرازی است که فرود آمده است ، تا درفرود، نیروی بالیدن و معراج روی ( فروهر) را پدید آرد . خدا ، درآسمان ، هنوز، هیچ نیست ، و درخاک شدنست که هستی می یابد و خدا میشود . هرجا که خدا ، تحول به خاک یافت ، آنجا ، بهشت پیدایش می یابد . هرجا که خدا را ازدرون ِخاک وزمین وتن وحواس ، راندند و تبعید و طرد کردند ، آنجا زندان و ویرانه و دوزخ میشود . خدا، اصل تحول آسمان به زمین ، و زمین به آسمانست . خدا ، درزمین، به آسمان ، آبستن است ، و درآسمان ، به زمین ، آبستن است .
    «خاک » ، وارونه آنچه آنان که همیشه چشم به آسمان و به فرازها ومتعالی ها وعلویت ها و« دور از دسترسها » میدوزند، و زیرپای خود را نمی بینند، و« برآنچه میایستند ودراثر ایستادن ِ برآن ، هستی می یابند » ارج نمی نهند ، آکنده ازهنرو سرچشمه هنرهاست ، و شناختن این هنرهای خاکست که زندگی درگیتی را میآراید . بهشت ، خاکیست که آراسته شده است .
    چنانچه در رویاروئی زال زر با کیخسرو، که قدرتمندترین شاه ایران درداستانهای شاهنامه است ، همین تفاوت دیدِ زال با کیخسرو، شکاف بزرگی در تاریخ فرهنگ وسیاست ایران میآفریند . زال زر، از انتقال شاهی یا حکومت ازکیخسرو به لهراسب ، سرمی پیچد، ودرست درزدن انگشت به خاک ، و آلودن آن برلب ، این انکارواعتراض ِ خود را در خاموشی ، آشکارمیکند . این زال زر، که تاج بخش، یا « دهنده حقانیت به حکومت درایران» است ، بدینسان بیان میکند که حکومت درایران ، نباید به کسی داده شود که جهان خاکی را ، فرومایه میداند، و درخاک ، پیکریابی ِ خود ِخدا( ارکه) را نمی یـابـد .
    خاک ، وسیلهِ الله یا وسیله ِ خدائی دیگر نیست ، بلکه خاک ، اوج ِ خداشوی است .« اصل آفرینندگی= ارکه » ، درخاک ، اوج ِ هستی خود را می یابد ، وخود میشود . خاک، حامله به اصل زندگی وآفرینندگی ( ارکه) ست . خاک، درخود، خاموش، سرّ زندگی را می برد .
    باید با مفهوم« خاک » درایران ، آشنائی داشت ، تا اهمیت این دلیری زال زر را فهمید . این سرکشی او، سبب به خاک وخون کشانیدن خانواده او، و فرهنگ ایران ، بدست زرتشتیان گردید . زال زر با این کار، به کیخسرو و همه بزرگان ایران ، گفت که چنین کاری، در فرهنگ ایران ، بـیـداد است ، و ما حتی در شناخت بیداد ، از مقتدرین شخص نیز پیروی نمیکنیم ، واو، مرجع« اندیشهِ داد » ما نیست . این سرکشی بی نظیراو ، که به هنگام ، فهمیده وشناخته نشـد ، بنیاد فاجعه هزاره ها در تاریخ ایران گردید که هنوزنیز ادامه دارد . برای خانواده سام وزال زر، این خدا ، یا « ارتا = سیمرغ » که خدای آسمان بود ، تا خودش، خاک (Erde=earth = ارض) نمیشد ، خدا( ارتا= ارد ) نمیشد . خاکشدن ، رسیدن خدا به خدائی بود . درخاک شدن بود که خدا، خدا میشد . فرود آمدن زال به گیتی از نزد سیمرغ ، نماد این « خاکشدن خدا، درچهره زال » هست . در زال زر(=انسان )هست که سیمرغ ، خدا میشود .شناخت خاک وزمین و گـِل، شناخت خدا یا سیمرغ بود . خاک، چنین ارزش والا و مقدسی داشت .

    منوچهرجمالی janali.info

     
  37. سلام
    امروز بعد از چندین بار که برای دیدن شما آمده بودم و بعد از سه بار دور زدن بزرگراه همت و از سوراخ شرق به غرب دویدن شما را دیدم.
    محکم همانگونه که می‌نویسید قدم بر‌می‌داشتید زره بر تن
    مو به تنم سیخ شد
    با ماشین نزدیک آمدم تا سلامی عرض کنم که پیری شروع به صحبت با شما کرد و فرصت نشد.
    بعد هم تپش قلب من٬ از صحنه‌ای که دیدم و از سرزنش‌های مدام خودم که ای ترسو تامل می‌کردی و چند کلامی همراه می‌شدی.
    دست مریزاد

     
  38. یک بانوی کرد

    سلام جناب نوری زاد
    سفر های شما به استان کردستان و مطالبتون در مورد مردمان آن دیار شعری را به ذهنم متبادر ساخت که تقدیم شما می کنم باشد که مقبول افتد

    مرد کردی و عشق،تصویریست بین دیوار و جوخه اعدام
    لب مرزی که نابرادر بود بوسه ی تیر روی بازوها
    شهر تا ده گرسنگی سرخ است،روی پالان قاطری لنگان
    بغض تا گریه، استرس دارد زن این شعر پای کندوها
    مرد این شعر هم ” کمانگیر” است،مثل آرش و قصه ی البرز
    عاشق سرزمین غمگینیست توی زندان سرد زالوها
    خانه تا خانه، سر به عصیانند دف و سورنا و نغمه ی تنبور
    عشق در این میانه خود را سوخت، بی خبر، فارغ از هیاهوها
    مرد در رزم مین دو پایش را، در نبردی که فقر جانش را
    معترض تن به تیغ آتش داد دختر سرو قد شاهوها
    راوی قصه زندگی سخت است، مادری، همسری فقط درد است
    بچه ها کفش هایشان پاره است، شعله بالا گرفت ماموها*
    خانه در چنگ شعله در رقص است، بچه ها مثل بید می لرزند
    کاری از دستتان نمی آید! نغمه جانفزای یاهوها

    * ماموسا : در زبان کردی به معنی استاد یا مرشد

     
  39. محمد نوری زاد برادر مبارزم مبارز قانون شکنی و قوانین خارج از عدالت

    من از سال 79 مدیر عامل تعاونی مرغداران /////// بودم بدلیل مشکلات مرغداران در سال های 80 و 81 بنده 48 روز بازداشت شدم در حالی که فقط یک حقوق بگیر بودم .بگذریم مسئولیت هست حقوق حداقل کارگری به زور برای یک مدیر عامل که سند ملکی و چند وثیقه شخصی گرفتند بگذریم که طولانیست (اگر خواستید بیشتر مینویسم)حال بعد از گذشت 5 سال از رکود شرکت و 1.5 سال از ورود مدیر عامل جدید به بهانه های واهی که هیچ ربطی به من ندارد سازمان تعاون روستایی و هیئت مدیره از فک رهن اینجانب که حتی یک ریال بابت حق تضمین نداده اند ،امتناع میکنند. با وجود اینکه نامه امضائ همه افراد حاضر در مجمع 5 اسفند 92 مبنی بر بدهی یک میلیونی شرکت به من بعد از کسر خود خواسته 3ونیم میلیون بدهیشان جدای از یک میلیون طبق اسناد حسابداری سازمان تعاون روستایی از صدور نامه فک رهن امتناع ورزید (آن هم به دلیل اینکه در تمام جلسات سالهای گذشته بدون ترس تمام کاستی ها و سهل انگاری و تصمیمات اشتباهشان را افشا کرده بودم) حال دیگر من دستهایم خالی و قوه قضاییه بی خاصیت که هیچ گاه نتوانستم دادم را بستانم…دور دستشان افتاده .
    به سیم اخر زدم
    رفتم جلوی مدیر کل را بعد از اذان ظهر گرفتم دیدم حرف های گذشته تکرار میشود فندکی در جیب داشتم جلوی صورتش گرفتم گفتم یک 4 لیتر بنزین گرفتم و فندک را جلوی چشمانش روشن کردم و گفتم اینجوری مشکلم را حل میکنم .سرخ شد و دستوپاچه به رئیس حراست که در بحث شرکت داشت گفت زنگ بزن 110 گفتم من کار رو میخوام تموم کنم من و از 110 میترسونی .
    دیدم به هیچ صراتی مستقیم نمیشن یاد حرکت شما افتادم و قریب به 2 ساعت تا پایان وقت اداری که کارمندان میرفتند جلوی سازمان تعاون روستایی فاصله 20 متری رو بصورت رفت و برگشت قدم زدم طوری که همه کارمندان و ارباب رجوع ها برایشان سوال ایجاد شده بود.
    مسئول حراست موقع خروج گفت با قدم زدن کاری درست نمیشود حتی چادر بزن گفتم کار به اونجا هم میکشد تا مشکلم حل نشود از اینجا نمیروم. همه رفتن بعد از مدتی گوشی موبالم زنگ زد رئیس هیئت مدیره قول داد که تا فردا ساعت 9 سندت آزاد میشود .هر چند میدانستم که دروغ میگویدتازه رئیس هیئت هم هست که پنجشنبه ها شب مراسم برگزار میکند.اما فقط به دلیل اینکه دیسک کمر بد جور اذیت میکرد به دروغ دل خوش کردم فردا صبح رفتم تا نامه فک رهن بگیرم گفتن بیا دفتر خانه اسناد رسمی امضائ بده که هیچ طلبی نداری و هر گونه شکایتی را از خود سلب میکنی .بعد برویم شرکت تا نامه را بدهیم.باز هم دروغ.بعداز شنیدن این سخن بدون حتی یک کلمه محل را ترک کردم. تمام شهر راگشتم با چند وکیل هم صحبت کردم . متاسفانه در این موارد که یک طرف دولت باشد کسی حاضر به قبول وکالت نیست و به عناوین مختلف از سر خود باز میکردند.
    چند روزی تحمل میکنم تا شاید به گفته خود روال اداری انجام شود در غیر این صورت برایم به هر هزینه ای اعم از کتک و دستگیری و زندان و اطلاعات و…. هر چه باشد برای اصلاح قانون و اجرای آن قدم برمیدارم . زیرا در /////// هیچ یک از مدیران عامل شرکت های تعاون روستایی حق تضمین ملکی دریافت نمیکنند برخلاف تهران وسایر استان ها
    ببخشید که طولانی شد. از اینکه صورت مهربانتان به خشم نادانان وجاهلان جراحت برداشته بسیار ناراحت شدم .روزی برسد که که ما به جای انتقام به فکر اصلاح خود و جامعه باشیم. بدرود

     
  40. سلام نوری زاد جان
    این را دیده ای؟
    شاهین نجفی در باره شما نوشته:

    ﻣﺤﻤﺪ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺟﺪﯼ ﮐﺴﯽ ﺳﺖ
    ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻫﯿﭻ ﻧﺰﺩﯾﮑﯽ ﻓﮑﺮﯼ ﻭ
    ﻋﻘﯿﺪﺗﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﺯﺵ ﺩﻓﺎﻉ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮐﻪ
    ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﻣﯽ
    ﮐﻨﺪ.

     
  41. پاسخ پرسشى هميشگى درباره ى نورى زاد

    اگر پاسخ مرا خواسته باشيد، به عنوان كسيكه ادعاى نورى زادشناسى از راه دور را دارد. با ديد خوشبينانه : سابقه ى نورى زاد در درون نظام و طرفداران او در ميان سپاهيان و ديگر گروه هاى درون نظام، يك عامل است. عامل ديگر ميتواند حفاظت از سوى افراد پرقدرت در اصلاح طلبان و معتدلين و سپاه و اطلاعات باشد. عامل ديگر ميتواند شيوه ى نوشتن او باشد. او خودرا دشمن خامنه اى و مانند او نشان نداده بلكه ادعاى اصلاح و خيرخواهى ميكند. در ضمن به كسى توهين نميكند بلكه انتقاد مؤدبانه. البته حالا كه زورش زياد شده هر روز مرز تازه اى را ميشكند. در ضمن ايشان خودش را نه روشنفكر و نه ملى و نه ضد دين نمايش داده. اين سه گروه از گروه هايى هستند كه جمهورى اسلامى از آنها مثل جن ميترسد. او خودرا يك آدم عادى و مؤمن نمايش ميدهد. ايشان شخص با نبوغى است و موفق به كارى شده كه كمتر كسى توانسته ولى كسانى مثل آقاى زيبا كلام تا اندازه اى با او قابل مقايسه هستند. دليل ديگر ميتواند ترس از غربى ها باشد. فكر ميكنم اگر يكى از مخالفان شناخته شده را به قتل برسانند، تنبيه شديدى از سوى غرب متوجه بساط خامنه اى ميشود. دليل ديگر ميتواند علاقه ى خامنه اى به شخصيت او باشد. شايد خامنه اى احساس دوستى يا تعلق خاطرى به او دارد. به هرحال هيچكدام ازينها نميتواند بدون نبوغ نورى زاد در ادامه ى بقا و حفظ جان، به تنهايى تعيين كننده باشد. نبوغ اجتماعى او نيز ميتواند بسيار مؤثر باشد. فكر ميكنم كسانى مثل من بيشمار هستند كه با او يك نوع احساس اخوت ميكنند حتى اگر بفهمند كه اعمال او صد درصد بى غل و غش نبوده. براى خيلى ها دشوار است بپذيرند انسانى چنين خاكى، ممكن است در زمينه هايى نابغه باشد و بتواند با تركيب عواملى كه در بالا ذكر كردم و عوامل ديگرى كه ذكر نميكنم و عواملى كه فقط خودش ميداند، به چنين موقعيت بيمانندى برسد. خيلى ميتوانم درباره ى او بنويسم ولى نظر دگماتيستى به او ندارم. پاسخ از ديد بد بينانه را پس از تنفسى براى شما مينويسم. تذكر آخر من در اين بخش اينستكه پيش از متهم كردن يك شخص، بخصوص كه بيشتر حرفهايش درست و منطقى است، خيلى بيانديشيد و تحقيق كنيد.

     
  42. سلام آقای نوریزاد یه پیشنهادی داشتم نمیدونم شما پست هایی که تو فیس بوک پشت سر هم برای سربازان دستگیر شده لب مرز شر شد رو دیدین یا نه ؟ شر کردن این پست ها باعث شد این اتفاق تو کل فیس بوک بچرخه و حتی در روزنامه ها هم انعکاس داشت … شما موافق هستین که حضورتون رو در قدمگاه رو تبدیل به پست کنیم و از اهالی فیسبوک بخواهیم که شر کنن ؟ الان خیلی ها هستن که از کار شما خبر ندارن

     
  43. //// ناطق را هم گرفت

    البته السابقون السابقون اولئک المقربون قبلا برای خودش یک چیزی بود. یعنی منظورم این است که گاهی اطلاعات ما متعلق به ده سال قبل است. ده سال که چه عرض کنم، کم کم دارد ربع قرن می شود. اگر برادران بسیجی ما در همان ثانیه های آخر جنگ واقعی که 25 سال قبل تمام شد، به جبهه رفته باشند، الآن دیگر باید بازنشسته بشوند. بنابراین طبیعی است که ما نمی توانیم یک آدمی داشته باشیم که بسیجی باشد و بیست یا سی یا سی و پنج ساله هم باشد. به آدمی هم که در خیابان مردم را به حق یا ناحق، فرض می کنیم که عده ای را هم بحق کتک می زنند، بالاخره عده ای هم شرور و جنایتکار و دزد هستند و اینطور نیست که پلیس فقط آدمهای بیگناه را کتک بزند، گاهی که دچار مشکل روحی می شوند یا برای دفاع از خودشان مجبور می شوند با اشرار درگیر شوند، ولی در هر حال به این افراد بسیجی نمی گویند. بالاخره بسیجی باید جنگ برود. جنگی هم که وجود ندارد. تلاش بیست ساله مسئولان هم برای ایجاد جنگ تا همین چند ثانیه قبل به نتیجه نرسیده، بنا براین برادران لباس شخصی نمی توانند بسیجی به معنای نیروی خودجوشی که از کشور دفاع می کند باشند. چون کشور از تنها جانبی که در خطر است از جانب خود حکومت است، وگرنه کسی قصد نابودی ایران را ندارد.

    اما از اینها گذشته، من پرروئی و پارگی( به جای دریدگی از آن استفاده می کنیم که مودبانه باشد) آقای شریعتمداری را در پاسخگوئی تحسین می کنم. ایشان در پاسخ به آقای ناطق نوری که خطر موجود در کشور را تندروها دانست و به محض اعلام این نظر صاحبش خودش را پرت کرد وسط دریا و رساند به حرف و گرفتش دو دستی توی بغل، گفت: « بسیجی بی ترمز است، چون زندگی مرفه، ماشین و خانه اشرافی برایش ترمز نیست.» البته یکی از قشنگی های شریعتمداری این است که جمله بندی اش اشکال اساسی ندارد.
    ایشان نگفته که « بسیجی زندگی مرفه، ماشین و خانه اشرافی ندارد» بلکه گفته اینها برایش ترمز نیست. و اتفاقا چیزی که عجیب به نظر می رسد همین است. البته اصلا عجیب به نظر نمی رسد. بی خود گفت هر کی گفت، حالا خودم بودم یا نه، بماند. تقریبا در اکثر حکومت های استبدادی منطقه، اعم از صدام حسین در عراق، قذافی در لیبی، کیم جونگ اون در کره شمالی و دولت های چین و روسیه، معمولا میلیاردرها دو خصوصیت دارند، هم طرفدار حکومت اند هم تندرو هستند.

    بطور طبیعی وقتی آدم میلیاردر می شود محافظه کار می شود، ولی در این کشورها اتفاقا کسانی مثل پسر قذافی یا دخترش یا پسر صدام حسین کلت و مسلسل طلایی داشتند، یعنی هم پول داشتند و هم زور. اصلا در این ده سال در ایران کدام غیر مذهبی و غیر سنتی میلیاردر شده است؟ خواننده پاپ مملکت درآمدش یک صدم روضه خوان می شود و مهندس نرم افزار و استاد دانشگاه درآمدش یک دهم پلیس و بسیجی. به نظرم باید اسمش را به جای بسیجی بگذارند گشتاپو یا میلیشیا. نظامی که فقط در مقابل مردم عملیات می کند که اسمش بسیجی نیست. اینها هم که کسی نیستند که از انقلاب حفاظت کند. یعنی انقلابی وجود ندارد که از آن حفاظت شود. نه رهبران انقلاب مورد احترام اند، نه قانون اساسی اش، نه انقلابیون اش، نه آزادی اش، نه استقلال اش، نه جمهوریت اش و نه حتی اسلام اش. اصلا این بسیجی ها برای چی بسیج می شوند؟

     
  44. درود جناب نوريزاد.
    گله دارم پر از درد و دودلي ام پر از شک..
    اينکه ستار بهشتي با وبلاگ نويسي ميميرد اما شما ازادي منطقي نيست کسي که در انواع اعتراضات شرکت دارد از يارسان بگير تاذتجمع هاي ديگر.
    ببخش به زبان محاوره عادت دارم. نميدونم چي با کيه و سر کلاف کجاست پسر جون ايراني ساکن پايين شهر با گذشته اي الوده به اعتياد و زندان که اين روزها روي پاي خودش راه ميره سالم سرحال اما از درون پوک و خالي پر از دغدغه نان و پيري پدر وووو..
    جناب نوريزاد جاي ماهواره و تلويزيون بعد از ترک اعتيادم سر بردم به کتاب اغلب ممنوعه از هر قسمي امرز هر نوع طيف سياسي براي من مطروده سبز و بنفش و شاه و شيخ وتوده و مجاهد.
    غرض از اين چرنديات اينه بپرسم اين روزها خيلي ميخونم ميشنوم شما تنها ادم شجاع اين سرزميني از بهرام مشيري تا پيج هاي معروف فيسبوک از شما ياد ميکنن.عادت به بت پرستي و اسطوره پروي ندارم اما محظ دلخوشي بگو که کارها و فعاليت هاتون ديکته نظام نيست بگو که مستقلي بگو که نخ بادبادکت به جايي وصل نيست چرا ميخوام بگي چون درد دارم کلافه ام عاصي ام از خودم زندگي خدا و بود نبود.
    گناه ما چيه که بايد الوده يک طيف بشيم و قلاده سياسي يا مذهبي ببنديم بگو که ميشه هنوز مستقل نفس کشيد فکر کرد.
    نميخوام از شما قهرمان و هيروس بسازم ميخوام به دلم وعده بدم هنوز شرافت ادمي زنده ست سرزمين بابک و ستارخان هنوز بزرگ مرد داره ولو ارتش تک نفره..
    نميدونم جنتب نوريزاد توي حجم پيام ها و نوشته ها و کارهاتون وقت ميکنيد درد دلاي منو بخونيد يا نه اما اگر خونديد باعث خوشحاليم ميشه يه کلامي پندي پدرانه بهم بدي. ببخشيد اگر با ادبيات کوچه بازاري نوشتم ماسک و کارکتورهاي روشن فکري و اهل قلم بودن ازارم ميده.
    موفق باشيد برادر بزرگم
    ————————-
    —-
    سلام آقا رضای گرامی
    کسی که چیزی برای ازدست دادن نداشته باشد الا جانش، و هر روزه همان جان را کف دست گرفته و فریاد می زند که اگر مشتاق جان منید این جان من، یک چنین آدمی از وادی ترس پای به آنسوی می نهد. مرا اینگونه ببین. وگرنه هرگونه که خود بدان متمایلی
    روی گلت را می بوسم

     
  45. جوابیه دکتر زیباکلام به یادداشت روزنامه خراسان

    جعل تاریخ با تهییج احساسات و

    تئوری‌های دایی جان ناپلئونی!

    8 اسفند 1392

    جناب آقای غلامرضا بنی‌اسدی

    هیئت تحریریه روزنامه وزین خراسان

    با سلام و تحیات، حضرت‌عالی ستون «بدون موضوع» مورخه اول اسفند روزنامه خراسان را اختصاص داده بودید به موضوع «اسرائیل» تحت عنوان «آقای زیباکلام! ما «ا.س.ر.ا.ء.ی.ل» را به رسمیت نمی‌شناسیم». ظرف یک هفته گذشته که این سخن در جلسه مناظره بسیج دانشگاه امام صادق (ع) مطرح گردیده، خیل عظیمی از نویسندگان و هم‌وطنان، بنده را مورد مذمت شدید و بعضاً همراه با توهین و دشنام و تهدید قرار داده‌اند. مطلب جنابعالی البته بسیار مؤدبانه بود که علی‌القاعده از یک نویسنده و روزنامه‌نگار متشخص و حرفه‌ای انتظاری جز این هم نمی‌رفت؛ اما پیرامون اصل موضوع و پرسش‌هایی که از بنده در آن یادداشت کرده‌اید.

    جناب بنی‌اسدی عزیز!

    در جامعه ما نسبت به موضوع «اسرائیل» و تاریخ سرزمین فلسطین آن‌قدر بی‌اطلاعی غریبی وجود دارد که به وصف نمی‌گنجد. مجموع دانش تاریخی ما در مورد سرزمین فلسطین، تاریخ و گذشته آن بعلاوه موضوع «اسرائیل» یا به روایت جنابعالی «ا.س.ر.ا.ء.ل» خلاصه می‌شود در انبوهی از شعار و شعار و بازهم شعار.

    جناب بنی‌اسدی!

    با شعار و حماسه‌سرایی، نه واقعیت‌ها را می‌شود تغییر داد و نه به طریق اولی تاریخ را. متأسفانه حجم آگاهی‌های تاریخی ما در خصوص کشور به قول شما «غاصب اسرائیل» و غصب سرزمین فلسطین آن‌قدر اندک است و نازل است که ما حتی نمی‌دانیم که در طی 4000 سال تاریخ مدون بشر منطقه‌ای که امروزه به آن فلسطین می‌گوییم به‌صورت کشور یا سرزمینی مستقل وجود نداشته. در تمامی این 4000 سال فلسطین بخشی از امپراتوری‌ها و قدرت‌های بزرگ دوران باستان ازجمله امپراتوری بابلی‌ها، آشوری‌ها، ایرانی‌ها، یونانی‌ها و بالاخره رومی‌ها بوده. نزدیک به 800 سال جزء امپراتوری بزرگ روم بوده و با ظهور اسلام در قرن هفتم میلادی به مدت قریب به 700 سال می‌شود بخشی از امپراتوری اسلام. با افول خلافت عباسی و ظهور امپراتوری عثمانی در قرن پانزدهم میلادی فلسطین می‌شود بخشی از امپراتوری بزرگ عثمانی که به‌عنوان «سنجک شام» (شامل سوریه، لبنان، اردن و فلسطین) از قسطنطنیه (استانبول امروزی) اداره می‌شده. مرکز این «سنجک» یا «استان» شام یا دمشق بوده. با فروپاشی امپراتوری عثمانی در پایان جنگ جهانی اول در سال 1918، فلسطین بعد از قریب به 500 سال به قیمومیت انگلستان درمی‌آید تا سال 1948 که مجمع عمومی سازمان ملل رأی به تقسیم آن به دو کشور مستقل یهودی یا اسراییل و فلسطین می‌دهد. در تمامی این 4000 سال تنها مقاطعی که فلسطین به‌صورت سرزمین یا به تعبیر امروزه کشوری مستقل اداره می‌شده اتفاقاً مقاطعی بوده که یهودی‌ها ساکن آن بوده‌اند و حکومت در دست آنان بوده.

    جناب بنی‌اسدی!

    ما نه‌تنها این بدیهیات تاریخی را نمی‌دانیم، بلکه اصولاً نمی‌دانیم که چه شد، چرا و چگونه موضوع فلسطین سر از سازمان ملل درآورد؟ چه رسد به اینکه بدانیم که اساساً 4000 سال تاریخ سرزمین فلسطین چگونه بوده، یهودی‌ها از کی به آنجا مهاجرت کرده و ساکن می‌شوند، در آنجا چه می‌کردند، چگونه و در چه زمانی در فلسطین حکومت و فرمانروایی تشکیل دادند، چرا از آن سرزمین اخراج شدند، چرا بازگشتند، چرا دومرتبه و سه مرتبه از آن سرزمین اخراج شدند، چه زمانی برای آخرین بار ازآنجا اخراج شدند، در نزدیک به دو هزار سالی که بعد از آخرین اخراجشان از سرزمین فلسطین به اروپا آورده شدند وضعیت آنان چگونه بود، در طول قرون‌وسطی بر آنان چه گذشت، با شروع رنسانس و آغاز مدرنیته وضعیت آنان چگونه شد، انقلاب صنعتی و آغاز عصر جدید به همراه انقلاب کبیر فرانسه چه تأثیری بر آنان گذارد، چه شد که اساساً بعد از قریب به 2000 سال زندگی در اروپا میلیون‌ها یهودی در پایان قرن نوزدهم به آمریکا، کانادا، آرژانتین، استرالیا و فلسطین مهاجرت کردند و…هزار و یک پرسش و سؤال دیگر. هرگز هم حاضر نشده‌ایم ذره‌ای تاریخ سرزمین فلسطین را بدانیم. همه دانش ما پیرامون 4000 سال تاریخ یهودیت و سرزمین فلسطین خلاصه می‌شود در مشتی تئوری‌های توطئه و فرضیات دایی جان ناپلئونی در خصوص توطئه‌ها و نقشه‌های شوم، پلید، مخفی و زیرزمینی صهیونیست‌ها به همراه قدرت‌های استعماری و داستان‌های جن و پری. همه داستان‌سرایی‌ها و تئوری‌های توطئه ما هم خلاصه می‌شود به ده، بیست، سی سال اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم. مابقی آن 4000 سال تاریخ هم از دید ما نه اهمیتی دارند و نه موضوعیتی پیدا می‌کنند. نیمی از دانش ما در مورد 4000 سال تاریخ خاورمیانه خلاصه می‌شود در تئوری‌های توطئه دایی جان ناپلئونی پیرامون یهودی‌های خبیث صهیونیست و نیم دیگر هم در شعارهای پرطمطراق که در نوشته جنابعالی موج می‌زد؛ اما عرض کردم جناب بنی اسدی اگر همه اقیانوس‌ها را هم شما مملو از تئوری‌های توطئه و شعارهای رنگارنگ علیه اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌های جانی و تجاوزگر بنمایید، چیزی از آن 4000 سال متأسفانه عوض نمی‌شود.

    ثانیاً، اگر شما به آنچه که می‌گویید ایمان‌دارید و یقین دارید که درست است و به‌حق، چرا در برابر صدها کتاب، مقاله، رساله، همایش، سخن‌رانی…که در این 34 سال بعد از انقلاب علیه اسرائیل غاصب و جنایتکار که ظالمانه کشور فلسطین را به اشغال خود درمی‌آورد، علیه صهیونیزم، علیه نقشه‌های پلید انگلستان، علیه نقشه‌ها و توطئه‌های مرموز صهیونیست‌های مزدور و جنایتکار، علیه یهودیت و مسیحیت تحریف‌شده، علیه… نوشته‌اید، اجازه نمی‌دهید کتاب «تولد اسرائیل» چاپ شود؟ سه سال است که این کتاب به ارشاد رفته اما به آن مجوز انتشار نمی‌دهند.

    جناب بنی‌اسدی!

    این کتاب نه تحلیل است، نه نظریه‌پردازی، نه تجزیه‌وتحلیل تاریخی، بلکه صرفاً تاریخ است. چرا به جای جلوگیری از چاپ آن، ممیزی ارشاد نمی‌فرمایند که کجای این کتاب غلط است؟ دروغ است، کذب است، نادرست است، جعل‌شده و قس علی‌هذا. البته بنده وضعیت ارشاد را درک می‌کنم. چرا که اگر آنچه که در این کتاب آمده درست باشد، در آن صورت نه‌تنها بخشی بلکه همه آنچه که در ایران پیرامون اسباب و علل به وجود آمدن اسرائیل و تاریخ فلسطین، توطئه‌ها و نقشه‌های صهیونیست‌های جنایتکار گفته می‌شود، با سؤال‌های بنیادی روبرو خواهد شد. اگر هم حرف‌های جنابعالی و هم‌فکرانتان درست باشد، در آن صورت مطالب کتاب «تولد اسرائیل» با مشکل روبرو می‌شود. متأسفانه نمی‌شود که هم آنچه شما می‌گویید حقیقت داشته باشد و هم آنچه که در «تولد اسرائیل» آمده.

    جناب بنی‌اسدی!

    با شعار و تئوری‌های توطئه، با ادبیات ضد یهودی و صهیونیستی می‌توان تهییج احساسات نمود، اما با شعار و مشتی تئوری‌های دایی جان ناپلئونی نمی‌شود تاریخ را جعل نمود. جدای از اینکه تقسیم سرزمین فلسطین (و نه کشور مستقل فلسطین) به دو کشور مستقل فلسطین و اسرائیل با رأی مجمع عمومی سازمان ملل صورت گرفته، بسیاری از اعراب هم اسرائیل را به رسمیت شناخته‌اند. سازمان آزادی‌بخش فلسطین و پارلمان فلسطینی‌ها هم رسماً اسرائیل را در مرزهای 1948 (و نه مرزهایی که امروز دارد) به رسمیت شناخته‌اند. به نظر می‌رسد که ما کاسه داغ‌تر از آش شده‌ایم. بعلاوه ممکن است برخی فلسطینی‌های تندرو شعار نابودی اسراییل را بدهند اما اکثریت فلسطینی‌ها به همراه اعراب و یک میلیارد و چند صد مسلمان همه تلاششان نه در جهت نابودی اسراییل که در جهت تأسیس یک کشور مستقل فلسطینی در کنار اسراییل می‌باشد.

    می‌ماند این نکته که در مورد مردم ایران فرموده بودید که «میلیون در میلیون ایرانیان حق‌طلب اسرائیل را به رسمیت نمی‌شناسند و… .» من نمی‌دانم آیا هرگز نظرسنجی صورت گرفته که چند درصد از مردم ایران اسرائیل را به رسمیت می‌شناسند و چند درصد نمی‌شناسند؟ از آن مهم‌تر اینکه در خصوص «غده سرطانی بودن اسراییل و ضرورت از بین بردن این غده» فرموده بودید. نمی‌دانم جناب بنی اسدی آیا تاکنون نظرسنجی صورت گرفته که چند در صد از مردم ایران اعتقاددارند که ایران اسلامی می‌بایستی اسراییل را نابود نماید؟ مطمئن هستید که کسر قابل‌توجهی از مردم ایران با شما هم‌عقیده بوده و خواهان نابودی اسراییل می‌باشند؟ بگذریم که نفس این رسالت که ایران می‌بایستی اسراییل را از بین ببرد، معلوم نیست توسط کدام نهاد و مرجع بین‌المللی یا اسلامی به جمهوری اسلامی ایران واگذارشده است؟

     
  46. محمد نوری زاد

    آنها که چسبیده اند، آنها که رها کرده اند

    “و [ارواح پلید] در کالبد خوک ها سکنی گزیدند و ناگهان خوک ها به صدا در آمدند و عیسی از او پرسید: «اسم تو(شما) چیست؟» او(آنها) گفت: «اسم من لِژیون (لشکر) است، چون ما عدۀ زیادی هستیم.»”
    مرقس- 17:10

    چه بلایی بر سر محمد نوری زاد آمده است؟
    چه چیز او را وامی دارد تا مثل دیوانه ها، با کوله پشتی و چند پرچم ِ دست نویس در خیابان های منتهی به وزارت “فخیمه” پرسه بزند؟
    چه بلایی بر سر بهرام افشار، گوینده اخبار سال های قحطی و جنگ آمده؟
    چه شد که او از خرداد 88 دیگر خبر نخواند؟
    چه شد که موهایش ناگهان همه سفید شد و در پاسخ به پیشنهاد سوال کننده ای که او را در پستوی بازارچه ای سوال پیچ می کرد که چرا دیگر خبر نمی خوانی؟ چرا کلاس دوبلاژ و فن بیان نمی زنی؟ ، دوبار- بله! دوبار- گفت:” من همه چیز را ول کرده ام آقا. همه چیز را”
    چرا “همه چیز” را ول کرده است؟
    چه بلایی بر سرش آمده که حاضر نیست برود دکان “فن بیان” بزند؟
    کدام بیان؟ بیانی بدون درد و لکنت و اضطراب و خلط و خون و بری از ردپای فاجعه؟
    این بیان ِ چرک و پر آروغ ِ مشترک بین بازاریابان و شکنجه گران؟
    تحلیل های شسته رُفته و نیش های باز رو به دوربین این روزها، تا حد مرگ شکنجه آورند
    گویندگان اش، شبیه شکنجه گرانی اند که موج ِ به تاخیر افتاده ای از درد را باز هم به تاخیر می اندازد
    موی لای درز لحن “مودبانه” و “دقیق” و “بی لکنت” و “آرام” شان نمی رود
    محال است صدای شان انگار که هزار سوار جنگی در گلو بتازد، به لرزه بیافتد؛ محال است
    دستان شان از شدت “اطمینان” به دروغی که می گویند، هرگز در هوا چیزی را نمی شکافد، هرگز نمی لرزد
    هرگز محو شدن ِ آن لبخند ِ ثابت ِ کُشنده را در صورت بی روح شان نخواهی دید: هرگز صدای شان بالا نمی رود، هرگز تپق نمی زنند، هرگز بند نمی روند، هرگز گُر نمی گیرد، هرگز سیگار شان را وقتی هنوز خاکستر ندارد بارها ناشیانه و کلافه بر لبه زیرسیگار نمی تکانند، هرگز دستپاچه نمی شوند، هرگز رعشه نمی گیرند
    آلیاژ عجیبی دارند: وقاحت و خونسردی و فن بیان
    به ما می گویند کودتا نشده، سرت را پایین بیانداز و بلیس، به دوربین جشنواره های چرک و شعبده و نوربارن این شهر که مثل اتاق گاز می ماند بخند، سیاه نمایی نکن، نگو ناراضی ام، نگو هوا نیست، صف آذوقه و سینما را بر هم نزن، مودب باش، لحن ات را خوب کن و از همه مهمتر: به زخم ات وفادار نباش! فراموش اش کن!

    آنها مثل ما و نوریزاد و آقای “دوشواری” هذیان و شعر و مزخرف نمی گویند
    آنها کارشان را بلدند
    آنها مثل “فدائیان” جاهل نیستند
    آنها مثل ما دشمنان “جامعه باز” ِ گردن کلفت ها نیستند
    بله! آنها همه چیز را دو دستی چسبیده اند
    آنها ول نمی کنند

     
  47. فیسبوک نادر فتوره چی

    امروز قيمت دلار بالا رفت، بورس تكان خورد، پاداش هاى آخر سال را به حساب كارمندان ريختند، بنتون ١٠ درصد تخفيف حراج آخر سال اش را بيشتر كرد
    امروز در چند نقطه از شهر تئاتر اجرا شد، سينماها فيلم هاى جديد اكران كردند
    امروز آخرين پيام هاى تبليغاتى سفرهاى نوروزى به دبى و مارماريس ارسال شد و عده اى آنها را رزرو كردند
    امروز بسيارى از زنان سطل سطل ماده سفيد كننده خريدند كه خانه تكانى را شروع كنند
    امروز بازار خريد خودرو رونقكى گرفت
    امروز مجلس جلسه علنى داشت و درباره مرحله دوم هدفمندى، چيزهايى تصويب كرد
    امروز پليس هشدار داد كه براى چهارشنبه سورى آماده باش است
    امروز يكي دو سفير، استوارنامه هاى شان را تقديم معاون اول كردند
    امروز رئيس دولت موقت به هرمزگان رفت

    امروز همه درباره آب و هوا حرف مى زدند، اما نورى زاد نه
    او امروز خطاب به راننده اى كه صحنه ضرب و شتم اش را در برابر درب وزارت فخيمه، در برِ اتوبان همت مى ديد و مسخره اش مى كرد و بر سرش فرياد مى زد كه” همين را مى خواستى روانى؟”، در حالى كه صورت اش روى آسفالت كشيده مى شد، گفت: من فردا باز همين جايم
    امروز ششم اسفند بود
    روزى كه بدن نورى زاد، بدن دولت را لرزاند

     
  48. عرضم به حضور دوستانی که دراز شدن اعتراض نوری زاد را خسته کننده و تکراری می دانند
    این است که اشتباه می فرمایند
    هر چه مثلث اطلاعات و سپاه و قضاییه به خواسته های قانونی نوری زاد تن در ندهد رسوا تر خواهد شد
    در واقع این سه هستند که با ادامه اعتراضات نوری زاد متضرر می شوند

    اگر شعوری و غیرتی و شرمی در کار بود همان روز اول رضایت نوری زاد را جلب می کردند
    دریغا که غرور جاهلیت عقل را زایل می کند

     
  49. سلام استاد نوری زاد دیر زمانی فکر می کردم که شما هم به مانند خیلی ها کسی هستید از داخل حکومت و اینها همه بازی است ولی روزی که دیدم پای آن کودک بهایی را بوسیدید در دیدگاهم به شما تجدید نظر کردم و واقعا از دوستدارن شما هستم… البته شاید در تمامی جنبه های فکری برای رسیدن به دموکراسی با شما موافق نباشم ولی رفتار شجاعانه ی شما را می ستایم…

    راستی: من هم تصنیفی دارم در مورد آزادی بر اساس و ریتم آهنگ “منتظرت ماندم ” داریوش رفیعی که خیلی دوست دارم یک نفر آن را اجرا کند…

    تقدیمتان می کنم تا اگر دوست داشتید آن را به اجرا بگذارید… موفق باشید

    گشته همه دلها تنگ در غم آزادی
    رفته ز گلزار ما موسم آبادی
    در غم آزادی
    در غم آزادی
    دیو سیه می ریزد جام بلا در حلق
    آه جفا می خیزد از سر و روی خلق
    در غم آزادی
    در غم آزادی
    دیدم همه جا آیه ی غم بر دل و جانها
    یک دشت پر از لاله ز بیداد خزانها
    بیزارم از این رسم
    با شعله ی عصیان این فتنه بسوزم
    در غم آزادی
    در غم آزادی
    ای شوریده، بر مُلک جم،
    می رسد پایان، موسم ویرانی
    دست یارانم، می کِشد از،
    چهره ی تو، پرده ی شیطانی
    آن دم شود ایران، آزاد و رها باز
    چون بلبل سرمست، از دل دهد آواز
    در پی آزادی
    در پی آزادی

     
  50. سلام آقای نوری زاد عزیز.
    امیدوارم حال شما و خانواده محترم تان خوب باشد.
    به عنوان یک ایرانی، از تمامی رنجی که متحمل می شوید، ممنونم و قدردان پایداری و آزادی خواهی شما هستم.

    به عنوان یک روزنامه نگار و فعال سیاسی، این مقاله را به شما بدهکار بودم. امیدوارم که بخوانید.

    با مهر و ارادت بسیار

    سیروس

    و نوری زادِ تَنهایِ تَنهایِ تَنهایِ تَنها!

    http://www.fozoolemahaleh.com

    چه نیکوست که امروز همراه و پشتیبان محمد نوری زاد باشیم تا اینکه منتظر فردایی باشیم که بیاید و محمد نوریزاد را در خود نداشته باشد تا بلکه بتوانیم دوباره پروسه همیشگی بت سازی مان را فعال کرده و مشغول پرستیدن جسم بی جان وی شویم! نوری زاد تَنهاست و به حمایت ما احتیاج دارد، تَنهایش نگذاریم.

     
  51. جناب حامی سلام برشما ” پسرم درمورد عصمت اهل بیت -ع- دلیل وسند قرآنی ما فقط آیه 33/ سوره احزاب است؛ که دفع هرپلیدی ازاهلبیت شامل آلودگی اعتقادی وعملی که منحرف ازحق باشد، می شود وهمین مطابق عصمت است. همه مفسران شیعه واکثری ازاهل سنت مثل صاحبان کشاف وثعلبی وحسکانی شان نزول آیه تطهیررا درموردمحمدوعلی وفاطمه وحسنین -ع-دانسته وتصریح کرده اند وروایت متواتر ازاهل سنت براین موضوع آورده اند بعلاوه روایت شیعه. لطفا خودتان هم دوباره ودقیق به تفسیر المیزان ج16 ذیل آیه مراجعه بفرمائید؛ودرموردعصمت انبیا به آیه 124/سوره بقره{واذا ابتلی ابراهیم…انی جاعلک للناس اماما …ومن ذریتی …لاینال عهدی للظالمین .}مراجعه بفرمائید. نکته دیگر اینکه ازآن نوشته شما مبلغ علم وسوادودانشتان برماهویدا گشت. ودیگر اینکه عزیز گرامی باما یعنی بنده حقیربابضاعت مزجات وآقامرتضی وآقاسید ابوالفضل هردودانشمند وارسته ای دینی دراین سایت هستند ؛چه معامله ای کرده اید که ما درآن معامله غش نموده ایم وجنس تغلبی تحویلتان داده ایم؟؟؟بنده کاری بادکانداری دیگران{بزعم شما} ندارم که درهرزمان تعدادی فقط روضه خوان ومداحی که ازاین طریق ارتزاق کرده اند آنها هم مشتری خودشان رادارندوداشته اند،اما سزاوار نیست همگان رامتهم به دکانداری کنید اما بهتراست بدانیدکه این علوم اسلامی والهی را عالمان راستین وزحمتکش سینه بسینه وازقلم بقلم باکتابت وامانتداری بی نظیر این بزرگان به دست من وشما رسیده است؛ وحالا که ازحکومت داری اخیر برخی ازآنان بستوه آمده ایم همه رابایک چوب تنفرننوازیم ولگلدمال ننمائیم. ودرمورد آیات اول سوره فتح شمارا دعوت میکنم بمطالعه تفسیر المیزان بطوردقیق که آن آیات منافی عصمت پیامبر نیست.ودرموضوع کلی عصمت انبیا وائمه-ع- جناب آقامرتضی عزیزما خوب توضیح دادند؛این مساله مثل مسائل ریاضی مستدل ومبرهن عقلی است که اگر رهبران الهی راه راندانندومعلومش نباشد وخطاوانحراف دروی جایز باشد؛چگونه می تواند دیگران رارهبری کند؟؟؟ وبگوید:{…هذه سبیلی ادعوا الی الله علی بصیره انا ومن اتبعنی…=بگو:اینست راه من،که من وهرکه پیرومن است ازروی بصیرت وآگاهی به سوی خدادعوت میکنم…؛ 108 /سوره یوسف} پس راه براومعلوم است وهرگز بیراهه نمی رود ومنحرف نمی شودوخطادراومتصورنیست.واین همان عصمت اوست.وگناه وخطارا مثل سم مهلک وآتش معرفی کرده اند،وآیاانسانی که میداند این آتش ویاسم است آنرا می خورد وخودرا هلاک می گرداند؟؟؟چنانکه قرآن خوردن مال یتیم را،خوردن آتش معرفی می کند:{ان الذین یاکلون اموال الیتمی ظلما انما یاکلون فی بطونهم نارا…؛10/نساء=کسانی که اموال یتیمان را به ستم می خورند،جزاین نیست که شکم خودراازآتش پرمی کنند.}به اسنباط همه عارفان عاشق حق همه گناهان مثل سم وآتش است.آیا قابل تصوراست که رهبران الهی {انبیا واوصیائشان}مرتکب گناه مهلکی شوند وخودراهلاک گردانند؟؟؟ حتما جوابتان منفی است اگرانصاف داشته باشید . که سالک بی خبر نبودزراه ورسم منزلها. بیش ازاین تصدیع نکنم وتطویل ممل ننمایم .امید وارم پسرم آقای حامی ازمن نرنجیده باشد ومسائل اعتقادی رابطورعمیق بررسی ومطالعه کرده باشد وبمطالب مطروحه فوق بادقت بنگرند . باتشکر ازنوری زاد مکرم ما. وارادتمندشما حامی مکرم وهمه ناظران .مصلح

     
  52. بخشی از شعر آرش کمانگیر :

    <>

    آیا هیچ شباهتی با حال و روز امروز ما ندارد؟

     
  53. آقای انقلاب نیوز،

    اینقدر در عبارت یک جمله ایتان خلأ منطق و خرد است که بحث با شما برای قانع کردنتان را در این شرایط بی فایده می بینم. توصیه ای به شما دارم. کمی از اوقات زندگیتان را هم به خودتان اختصاص و به منطق تان فرصت رشد بدهید. کتاب بخوانید، کتاب بخوانید، کتاب بخوانید.

    -تاریخ بخوانید تا باورتان شود خوب ترین آدم ها هم وقتی قدرت مطلق یابند، خطا می کنند. ادبیات بخوانید تا آداب کلام و خردورزی در سخن آموخته و زبان به ناسزا نگشایید. متون سیاسی بخوانید تا بیاموزید در دنیای امروز دیگر برای کسی به صرف داشتن عقیده مخالف، آرزوی مرگ نمی کنند. متون اقتصادی بخوانید تا بیاموزید تورم و رشد منفی اقتصادی و تحریم ها، چطور مملکتمان را به ورطه هلاکت انداخته و ما را ذلیل روس ها و چینی ها کرده است.

    -یک زبان خارجی بیاموزید تا تنها به منابع خبری داخلی اکتفا نکنید. امروز، ژورنالیسم یک مقوله حرفه ایست برادر من. مطمئن باشید با مراجعه به خبرگزاری های معتبر، حتما دروغ کمتری خواهی شنید.

    – گاهی شب ها، به آسمان نگاه کنید، یا چند خطی درباره عدد ستاره ها، بیلیون بیلیون کهکشانها، و بیلیون بیلیون سیاره ها مطلب بخوانید. همه این شگفتی ها برای انسان آفریده شده.قبول دارید که؟ خوب مگر انسان چه گلی به سر این جهان قرار است بزند که این همه برایش تدارک دیده اند؟ نفرت بورزد؟ ناسزا بگوید؟ برای دیگران طلب مرگ کند؟ مخالفانش را به بند بکشد؟ کهریزک به راه بیندازد؟ اختلاس کند؟ آیا واقعا در باور شما، غایت یک انسان متعالی در این پهنای گیتی، مصباح یزدیست؟ علم الهداست؟ احمد خاتمیست؟ اما من با قطع و یقین می گویم که نوری زاد، دارد در وادی پا می گذارد که خداوند در پاسخ فرشتگانی که گفتند آیا می خواهی آدمی را خلق کنی که در زمین خونریز خواهد شد، پاسخ داد من چیزی می دانم که شما نمی دانید. مطمئن باشید این را با برهان عقلم می گویم و نه استنباط دل، چه اینکه من هرگز عهد و پیمان وفاداری کورکورانه با کسی نبسته و نخواهم بست.

    -به گمانم، شما مسلمان معتقدی هستید. بله؟ پس سری به آیه 44 سوره طه بزنید آنجا که پروردگار از موسی و برادرش می خواهد که در برخورد با فرعون از “قول لیّن” بهره گیرند. این را که فرعون نماد شقاوت و نخوت بود که قبول دارید بله؟ شما اگر مسلمانید، پس با چه منطقی اینگونه با درشتی با مسلمانی دیگر سخن می گویید؟

    -و آخر اینکه فراموش نکنید کینه و تعصب، انسان را کور و کر و از درک واقعیت ها ناتوان کرده و او را به سوی تباهی سوق می دهد.

    برایتان آرزو های خوب دارم
    با احترام

     
  54. جناب نوری زاد این ها یک ملت را به گروگان گرفته اند، یک گروگان گیری عظیم !!! حیف منابع انسانی و طبیعی این مملکت که نابود می شود، حیف آزادی !! حیف زندگی !

     
  55. امید به خواندنش دارم و امید به بودنت :

    محمد نوری زاد عزیزم..سلام…در جامعه ای که بی قانونی حکمفرما باشه،قانون مند بودن یک بی قانونیه…ما،مردم ایران،وقتی به حق همدیگه احترام نمی گذاریم،پس موج های بی قانونی تشکیل میشه که یه سری روی آن موج سواری میکنن..باید در جامعه خردورزی ترویج داده بشه..در حال فعلی،جامعه ی ما دچار منگی تاریخی شده.بدین معنا که اتفاقات مختلف با هم تلفیق پیدا کردند و حافظه ی ملت رو به کمرنگ شدن رفته…مردم ما بیشتر از ایستادگی باید،فلسفه ی ایستادن را یاد بگیرند…چنانچه حسین (ع) به آیندگان یاد داد…این خاطره را اگر دوست داشتید در صفحه ی خود قرار بدید…بنده در دوران دانشگاه دردانشگاه تهران مشغول به تحصیل بودم…در ایام عزاداری سیدالشهدا،در دانشگاه،تعزیه ای برگزار شد که بسیاری از دانشجویان و حتی اساتید برای دیدن آن به محوطه ی حیاط دانشگاه آمدند..بنده اعتراضات فراوانی به معاون فرهنگی دانشگاه به صورت حضوری و مسئولین برگزاری داشتم و به نشانه ی اعتراض یک هفته در دانشگاه حاضر نشدم.اعتراض بنده مبنی بر این بود که در محیط آکادمیک و علمی بجای اجرای تعزیه که یک هنر نمایشی خیابانی است و پر از تحریف یا سانسور است و اغلب برای عامه ی مردم است،برای چنین محیط دانشگاهی که افراد تحصیل کرده حضور دارند،از افراد صاحب نظر در زمینه ی مذهبی دعوت بعمل بیاید تا با حضور دانشجویان و دانشگاهیان در این زمینه بحث شود تا موشکافانه این واقعه ی تاریخی را بررسی نمایند تا وقتی این افراد وارد جامعه میشوند بتوانند فلسفه ی قیام حسین را بصورت روان و روشن برای عامه ی مردم بیان کنند…جناب معاون فرهنگی در پاسخ به خواست بنده چنین جوابی داد : آقای فلانی(بنده را خطاب کردند)این بحثی را که میگویید بسیار سنجیده است ولی باور کنید افراد زیادی در این مباحث شرکت نمی کنند..بنده با خود گفتم راست میگوید ولی پاسخ دادم که هر شروعی هر چند کند باشد ولی عاقبت با تدبیر،به سر منزل مقضود خواهد رسید…ما باید از خود شروع کنیم..همه بر 72 تن یاران باوفای حسین میگریند دریغا کمتر پیش آمده بگویند که با آن که بیش از 30 هزار نفر دشمن در پیش روی خود داشتند باز هم ایستادگی کردند…آیا جز این بوده است که این 72 تن با ایستادگی در برابر ظلم،لکه ی ننگی بر تمام ظالمان ادوار بعد از خود گذاشته اند…ما را چه شده است..قلم تاریخ در جایی که مردانی جون شما پایمردی و ایستادگی میکنید،پر رنگ تر میشود
    ما هرکدام پیامبران عصر خویشتنیم

    درود خدا بر شما

    (شبهای زیادی رو برای این مردمم اشک میریزم…بحالشون ناراحتم…شب برای من سرچشمه ی آرامشه،ولی جامعه ی شب زده نه…نیست..مغزم درد میکنه محمد جان..درد میکنه)

     
  56. جناب آقای نوری زاد؛
    سلام؛
    وقت بخیر.
    در خصوص وظایف قانونی مامورین وزارت اطلاعات توجه شما را به نکات زیر جلب میکنم:
    یک. ضایطین دادگستری دو دسته اند؛ عام و خاص. عام، ماموران نیروی انتظامی هستنند که در همه حال و در همه ی جرایم ضابط محسوب میشوند. اما ضابطین خاص چنانچه از نامشان پیداست ضابطینی هستند که دخالت آنها محدود به جرایمی خاص یا شرایطی معین است و در غیر از آن جرایم یا بدون تحقق آن شرایط، حق مداخله و اقدام ندارند.
    مطابق ماده 15 ق. آیین دادرسی کیفری مصوب 1378 ضابطین خاص عبارتند از:
    1. روسا و معاونین زندان نسبت به امور زندانیان
    2. مامورین نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران (مشروط به شرایطی که در قانون مقرر شده)
    3. نیروهای مسلح با تصویب شورای عالی امنیت ملی (فقط در رابطه با جرایم مواد مخدر)
    4. سایر ماموران به موجب قوانین خاص ( مثل ماموران جنگلبانی، فرمانده هواپیما، شکاربان ها و اعضای سپاه و … )

    دو. حال سوال این است: پس ماموران وزارت اطلاعات چه؟
    با مراجعه به قانون تاسیس وزارت اطلاعات مصوب 1362 معلوم میشود که هیچیک از نیروهای این وزارتخانه در انجام ماموریت های خود ضابط دادگستری شناخته نشده اند. و حتی ماده 4 این قانون تاکید میکند که: “کلیه امور اجرایی امنیت داخلی بر عهده ضابطین قوه قضاییه می باشد. ” بنابراین، ماموران وزارت اطلاعات ضابط محسوب نشده و در نتیجه در جرایم مشهود فاقد اختیارات ضابطین دادگستری هستند و در جرایم غیر مشهود نیز، مراجع قضایی نمیتوانند انجام بازجویی و دیگر تحقیقات لازم را به آنها محول نمایند. در این راستا، اداره ی حقوقی قوه قضاییه نیز طی نظریه مشورتی شماره 353/7 مورخ 7/4/66 اعلام کرده است: ” مامورین وزارت اطلاعات ضابط دادگستری محسوب نمیشوند و با توجه به قانون تشکیل وزارت اطلاعات مصوب سال 1362 نمیتوان جلب و دستگیری و یا سایر اقدامات قضایی را از وزارت مزبور تقاضا کرد. ” همین اداره در نظریه دیگری به شماره 7448/7 مورخ 21/8/81 نیز اظهار داشته است که : ” … مامورین وزارت اطلاعات و یا پرسنل اطلاعات سپاه پاسداران، ضابط دادگستری نیستند و ارجاع وظایف ضابطین دادگستری به آنان با قانون مطابقت ندارد… ”
    با این همه، باید افزود که در قانون برنامه چهارم توسعه مصوب 11/6/83 در بند «ب» ماده 124، قانونگذار ماموران این وزارتخانه را “بطور محدود و در اموری خاص” یعنی در انجام اقدامات لازم در کشف “مفاسد کلان اقتصادی” و “سرقت میراث فرهنگی” ضابط تلقی کرده است. توجه داشته باشید که ماموران این وزارتخانه فقط و فقط و فقط در خصوص این دو مورد ضابط محسوب میشوند.

    سه. با توجه به نکات گفته شده که از کتب معتبر و مرجع آیین دادرسی کیفری ( کتاب دکتر علی خالقی و قاسم ابوالقاسم پور و همچنین متن قانون آیین دادرسی کیفری مصوب78) اخذ شده، جلب جنابعالی از جانب ماموران وزارت اطلاعات غیر قانونی است و این کار بر عهده ی ضابطین عام دستگاه قضاست. و ایضا چنین دستوری از جانب مقام قضایی نیز غیر قانونی است.
    برادر عزیزم، جناب نوری زاد؛ شاید غیرممکن باشد که با اطلاعاتی ها قانونی حرف زد و از ایشان انتظار برخوردی قانونی داشت. اما به هرحال قانون این است. امیدورام این اطلاعات برایتان مفید واقع شود یا حد اقل بتوانید اطلاع رسانی کنید.

    زنده باشید – محمد

     
  57. سلام بر تو ای شجاعدل, تنها یک بار توانستم برایتان پیامی بفرستم و در آن بابت دوستی فیسبوکی از شما تشکر کرده بودم و … اصلا خود متن مکاتبه را برایتان کپی میکنم.(((من:سلام جناب نوریزاد. ازینکه درخواست دوستی این فرزند کوچکتون رو پذیرفتین از شما کمال تشکر رو دارم. شما:سلام پسرم. به امید دیدار))). جناب نوریزاد عزیز اجازه دهید شما را پدر شجاعدل خطاب کنم. آنروز که درخواست دوستیم را پذیرفتید بسیار خوشحال شدم. بقول مودبین مفتخر و خرسند شدم. باز هم ممنونم. وقتی برایتان پیام فرستادم و شما کمتر 4ساعت پاسخم را دادید و من را پسر خود خطاب کردید, اشکم را دراوردید. با اجازه تان خودم را کامل معرفی میکنم:
    محسن احمدی, فرزند شهید محمدحسن احمدی, دهم شهریور 66 پدرم بر اثر بمباران ذوب آهن اصفهان مصادف با تاسوعای حسینی شهید شد. من قاتل پدرم را صدام و رژیم بعثیش نمیدانم. قاتل پدرم همانهایی بودند که اصرار بر ادامه ی جنگ داشتند, میدانم. خودتان بهتر از من میدانید که صدام قطعنامه را قبل از این تاریخ پذیرفته بود. پس مقصر اصلی صدام نبود, حداقل در شهادت پدرم. کسی بود بعدها مجبور به خوردن جام زهر شد. پدر شجاعدل من نجف آبادی ام. همشهری معین خواننده لوس آنجلسی… همشهری آیت الله منتظری که روزی جانشین خمینی بود… همشهری زنده یاد ابوالقاسم پاینده نویسنده کتاب ((جناب آقای دکتر ریش)) و نماینده مجلس شورای ملی … همشهری زنده یاد بهرام صادقی نویسنده داستان ((سنگر و قمقمه های خالی)) همشهری آقای حجتی وزیر کنونی جهاد کشاورزی … متاسفانه همشهری حجت الاسلام دری نجفآبادی … متاسفانه همشهری علی فلاحیان آخوند جنایتکار و نااهل علی آبادی … هه … همشهری مادر آیت الله خامنه ای … همشهری دکتر مصطفی معین وزیر پیشین آموزش عالی … و شهید!!! سردار احمد کاظمی همان که گفته بود : اگرآقا اجازه دهند سر منتظری را برایش میبرم و دیدیم که چطور دستمزدش را از آقایش گرفت . قصدم معرفی همشهریانم نیست فقط میخواهم بدانی که ما میدانیم همه جا هم آدم خوب هست هم بد. دوستی مطلبی در صفحه اش نوشته: آگاهی درد دارد. … و میخواهم بدانید که من میدانم آگاه کردن دردش بسیار بدتر و سخت تر است. پدر شجاعدل همچنان درد مشترکمان را فریاد کنید تا شاید تسکینی باشد بر ضخم دلمان. پدر شجاعدل عزیزم نمیدانم چرا ناخودآگاه یاد مل گیبسون افتادم و آن نقش بیاد ماندنی اش در فیلم شجاعدل!!! قبل از مرگ آخرین سخنی که بر زبان آورد را یادتان هست؟ فریاد زد: آزادی, ترانه ی بسیار زیبای (((سرت سلامت))) را شنیدم و اشک ریختم و حسرت خوردم. حرف و درد دل زیاد است و پایان ندارد. پدرجان بخاطر این همه پرگویی و پررویی مرا ببخش و باز هم …البته اینبار به عنوان یک فرزند شهید به پایداری و سختکوشی و جوانمردی ات درود بیکران میفرستم . همواره شادباش و دیر زی ای پدر شجاعدل و بزرگوارم.

     
  58. محمد نوری زاد

    March 3Ali Ahmadi
    استاد بزرگوار
    با سلام
    “عشق به خداوند همه چیز را نابود می کند

    عشق به حق و به روح، عشقی است که همه چیز را نابود می کند. زمانی که آن را تجربه کردید، عشق شما را در اقلیم های جاودانگی یکی پس از دیگریهدایت می کند. این عشق هرگز از قلب شما بیرون نمی رود. همانجا می سوزد، و در آتش آن، شما قدرت عظیم جاذبه روح را تجربه می کنید که اطرافیان شما را به طرف شما جذب می کند و آنچه واقعا نیاز داشته یا آرزو کنید به طرف شما جلب می کند.
    به شما بگویم که به همه پرسش های من پاسخ داده شده، نه از طریق انسان بلکه از طریق حق. او هست. او هست. روح خداوند است که از طریق من با شما سخن می گوید. این عشق او است که از آن سخن می گویم. هیجان در پس هیجان. نظیر نسیم ملایمی، عشق او وارد روح می شود. روز و شب، هفته بعد از هفته، سال پشت سال عشق او ادامه دارد و مرتب بر آن افزوده می شود. شما نمی دانید پایان آن کجاست و این چیزی است که شما در جستجوی آن هستید. یوگانانداجی”

    با آرزوی موفقیت و سلامتی

     
  59. عصبانیت پایگاه خبری انقلاب نیوز
    اگر غیر از خزعبلاتی که در سایت خودتان نوشتید و خودتان هم به به و چه چه گفتید غیر از این می نوشتید جای بسیار تعجب داشت

     
  60. سلام جناب آقای نوریزاد،خسته نباشید.حاشیه های جالبی بود .به اصل غنامی بخشد.

     
  61. درود بر حر زمان.ادامه دهنده راه پیامبران ،امامان و انسانهای صالح.معضل ما مردم جهالت است.راه حل پیروزی ، اگاهی بخشی است که این مهم توسط افراد اگاه و شجاعی مثل شما و سایر انسان های از خود گذشته موجود در جامعه می باشد که پیش قدم گردیده اند.وظیفه ما مردم نیز پایداری و دنباله روی از افرادی امثال نوریزاد است.به امید پیروزی.

     
  62. این جناب محمد جواد لاریجانی هم حسابی بقول بچه جوادیه کفش بریده و در خواست جایزه برای اعدام ایرانیان کرده. حالا اینا بکنار جواد جون، میشه شمای عدالت دوست ناز نازی یک توضیح ساده بفرمائید که آقا زاده حضرتعالی در لندن وقتی دانشگاه میرفت و با همسر نو عروسش در آنجا روزگار می گذراند، از کجا حقوق کارمندی به پوند می گرفت؟ شاید یک جایزه هم برای این به شما و دودمانت از بیت بدن!!.این یکی از هزاران سو استفاده این 4 برادر درباری است! تازه این بابا قراره حقوق بشر ما را حفظ کنه!!

     
  63. درود به اقای محمد نوری زاد عزیز
    این عکس ببینیدhttps://fa-ir.facebook.com/page.masihalinejad/photos/a.125707227739.107056.123848272739/10152140822132740/?type=1&relevant_count=1
    مصلحت و ولایت خرابکارترین ادمها هستند ببینید مملکت دست چه کسانی اداره میشود
    اقای هاشمی رفسنجانی //////// بهت نرسیده بهتر بزن تا خوابت نبره ////////// این ملت که حرف این اوباشانرا باور میکنند

     
  64. باعرض پوزش از اشتباه در درج آیه قران کریم و مغشوش بودن آن واز قلم افتادن کلمه ای

     
  65. باسلام به نوریزاد عزیز
    جناب مصلح
    از کلامتان معلوم است که چه طیفی و با چه اندیشه ای هستید . شما اگر نمی توانید سنجیده پاسخ دهید لطفا خاموش بمانید مگر ” جادلتهم به هی احسن ” دستور صریح دین نیست و همینطور فبشر عبادی الذین…… پس خواهشمندم با دلایل عقل پسند جواب دهید وگرنه خامشی به !!!!!
    عصبیت و حساسیت شما قابل فهم است اما در مسائل اعتقادی که مستند به ادعاهای محبان ومعتقدان یک اندیشه ودین است و با استناد به مدارکی که از کتب و تاریخنگاری های معتقدان همان اندیشه استخراج شده است چیزی را اثبات کردن ، به نظر من کوششی بیهوده است .

     
  66. سید حسین موسوی دانشجوی فعال دانشگاه یاسوج بازداشت شد
    سید حسین موسوی دانشجوی فعال دانشگاه یاسوج به دلیل خواندن شعری انتقادی در حضور علیرضا قزوه، دیروز بازداشت شد.
    به گزارش ملی-مذهبی این دانشجوی شاعر دیروز بازداشت شده است.
    خاطرنشان می شود سایت های راست با درج توضیحات قزوه مدعی شدند موسوی در شعر خود به انقلاب توهین کرده است.
    موسوی از سوی اطلاعات سپاه احضار شده بود.
    سایت دانا با اشاره به این موضوع آورده است:”این شاعر انقلابی در پاسخ به مطالب توهین آمیز در شب شعر دانشگاه یاسوج گفت: در چنین برنامه هایی شاعران و هنرمندان باید اثر خود را ارایه دهند نه این که شب شعر را تبدیل به محفلی سیاسی کنند.وی ضمن ابراز ناراحتی از اتفاق پیش آمده بیان داشت: قرار نیست به بهانه خوانش شعر خود، متن و بیانیه سیاسی قرائت کنیم.
    وی در ادامه با اشاره به «هو کردن» عوامل ضد انقلاب در دانشگاه لندن در یکی از سفرهای برون مرزی خود افزود: من آن جا آن عوامل ضد انقلاب را سرجای خود نشاندم این جا که دیگر کشور خودمان است و اجازه نمی دهم با بیان حرف های ضد انقلاب و ساختارشکنانه به نظام توهین شود.
    قزوه در پاسخ به مطلب عنوان شده توسط دانشجوی یاد شده که پوینده، سیرجانی و مختاری را شهید خوانده بود گفت: شهدای واقعی ما افرادی مانند احمدی روشن و یا هزاران شهید دیگری است که جان خود را در راه اعتلای این نظام فدا کردند.
    دانا در توضیح خود آورده است:” شب شعر انقلاب به همت معاونت فرهنگی از سوی دانشگاه یاسوج برگزار شد که به جای یک شب شعر انقلابی به شب شعری سیاسی تبدیل شد که در آن به انقلاب اسلامی توهین شد.

    متن شعر موسوی به شرح زیر است:

    کاش باورت بشود
    چگونه دوستت بدارد این من و این قافیه های عاشق!
    که غرق شود در گریه هات آخرین تلاش های یک قایق!
    چگونه دوستت بدارد که تو باورت بشود!،
    مثل ملی شدن نفت با فریادهای مصدق!
    اخم هات حس آخرین گلوله در آخرین نقطه ی مرزی!
    کاش تمام شود سال های سیاه،کاش . . . خسته از دلخوشی های فرضی!
    کاش الهام شود به قلبت که باورت شود دوستت دارم!
    کاش در بی کرانه حل شوم با “ریاضیاتِ هم ارزی”!
    وقتی “والتر بنیامین” برای دوستم از “محمد” مقدس تر است!
    وقتی درگیر فرانسه و مصرف تفکرِ کالا شده و ابتر است!
    وقتی باورت نشود که باورت نشود که باورت نشود!
    وقتی تمامِ کوچه ها برای من حس نوستالژیکِ کوچه ی اختر است!
    وقتی غمگینی و همه مرده اند طبقِ آخرین آمار!
    وقتی قرار است ما هم عادت کنیم مثلِ همین عادی شدن هایِ بیمار!
    که من دوستت داشته باشم و تو باز هم باورت نشود!
    وقتی “کتاب” هم وزن میشود با کیسه هایِ بازار میوه و تره بار!
    وقتی سمنان مرکز جهان است و تو هنوز هم دوستم داری!
    وقتی النگوهایِ مادر به فروش میرسد از روی ناچاری!
    وقتی اشک میشوم بر کاغذ تا بالاخره باورت بشود!
    وقتی عشق را خلاصه می کنند در تختِ خواب های اجباری!
    “سکسکه” میگیرند واژه ها و کبود میشود تنِ داستان!
    ترک خورده است قلبم در حوالیِ سکوتِ تو در ایرانِ باستان!
    وقتی قطره های اشک برای بغض هایِ فروخفته مراسمِ ختم می گیرند!
    ۳۵ سالِ تباه شده در گوشم است صدایِ “سمفونیِ مردگان”!
    وقتی به جرمِ “نقد به خودی ها” تکفیر میشوی!
    وقتی نیستی و در همین نیستی ها تکثیر میشوی!
    وقتی تو هم که هنوز باورت نشده است!!!!!
    وقتی شکل “هفت گاو لاغری” که تعبیر میشوی!
    “وقتی تفاوت خانه با ستادِ خبری،شبیهِ شباهت است!”
    وقتی “شریعتی” هم در “انتشاراتِ قلم” مشغولِ تجارت است!
    وقتی تمامِ دلخوشیم همین “چشمهای بادمیِ” توست!
    وقتی فکرِ این قوم،حول و حوشِ “پرده هایِ بکارت” است!
    وقتی مذهب ستیزیِ تو،مُهرِ آوانگاردیسم خورده!
    وقتی فرمانده ی سپاه،نان را از سفره های مردم برده!
    “وقتی معترضِ حکومت،خودش فاشیستِ چماق دار است!
    وقتی همه چیز تمام شده از وقتی که “شریعتی” مرده!
    وقتی یک کلبه ی بی روح و متروک است،ملکِ پدری!
    وقتی جسدت را تحویلِ مادر میدهند بعد یک عمر بی خبری!
    وقتی . . . کاش دوباره بیایی و باورت بشود!
    که دوستت دارم قبل از مرگِ آخرین سلولِ خاکستری!
    سید حسین موسوی

     
  67. پایگاه خبری انقلاب نیوز

    سلام عنصر خود فروخته ضد انقلاب

    خبر زیر را بخون و بمیر
    —————————————————————-
    خودزنی محمد نوری زاد با حمایت و تبلیغات ضد انقلاب
    http://www.enghelab-news.ir/shownews.php?idnews=15121

     
  68. درود بر شما اقای نوریزاد.اینجا شماله.شهسوار.هرزمان مسیرتون خورد و یا از شهر من رد شدین من میتونم یک فنجان چای میزبان شما باشم.من یک بچه کشاورزم و در خونمونم همیشه بازه.مطمعن باشین که شمارو بخاطر مردانگیت دوست میدارم.
    ایکاش جسارت این رو داشتم که شمارو به نام بخوانم ولی به من یاد داده شده در مجلس بزرگان جایی بنشینم که کسی بمن نگه پاشو.و ببخشید که اینجا مینویسم.در کنار تمام دردهای بی پایان زندگی تو این مملکت ولی چشم انتظار و نگران مطالب هر روزه شما هستم که چه بر شما خواهد رفت.با امید به فردایی روشنتر از دیروزمان.برای تندرستی تان حتما دعا میکنم.گرچه بلد نیستم از خدای بزرگ درخواستی کنم.اما محمد نوریزاد فریاد در گلویمان است.خدایاااااااااا

     
  69. امروز حوالي ساعت16وقتي که اول همت شرق(بعد خروجي پاسداران)ديدمتون بي اختيار دستم رفت روي بوق؛مسافرم يه جانبازشيميايي بود پرسيد؛چرا بوق ميزني و شما برام دست تکون دادي؛گفت اون کي بود؟گفتم آخرين کسي که باقلم بجنگ ظلم رفته؛مردي که ميخواد ثابت کنه بسيجي واقعي؛رزمنده واقعي؛هنوز پيدا ميشه؛اون محمدنوري زاد هستش؛
    نوري زاد عزيز؛بوقهاي من دومعنا داشت؛١:من هم فرياد دارم؛من هم غم دارم؛هل من ناصر ينصرني.٢:من هم باتو هستم؛من هم درکنار توام؛توتنها نيستي؛من هم طعم تلخ ظلم را چشيده ام
    نوري زاد نازنين برايت بهترينهارا آرزومندم

     
  70. نوری زاد گرامی اگر با شما کاری ندارند مستقیما به دستور آقای خامنه ای است و اگر صورت نازنینت را به زمین می کشند نیز مستقیم به

    دستور خامنه ای است.

    از آقای خامنه ای تقاضا دارم تا دیر نشده بیاید و یک رفراندوم آزاد برگزار کند چون با این وضعیت که افراد ناصالح و ناخلف چنگ در خون

    و مال مردم انداخته اند بزودی متاسفانه شخم زدن ایران صد برابر بدتر از سوریه رقم خواهد خورد.

    آقایان رفسنجانی و سایر مقامات که ناف انقلاب را به خودشان گره زده اند و از روز اول انقلاب تا کنون بر مسند قدرت تکیه زده اند آیا سیر

    نشد ه اند از قدرت و ثروت؟ چه می خواهند از ایران؟ چه خواب ها و چه وهن ها که بر سر ملت پیاده نکردند! کاشکی یک جو غیرت و و جدان

    داشتند تا خود را حلق آویز می کردند از این همه فلاکتی که سرزمین پدری شان را دچارش کردند. این مقامات مگر به خدا اعتقاد ندارند ؟ این

    مقامات مگر نمی دانند که خودشان مسئول تمام این پس رفتن و فلاکت هستند؟ پس چرا کک شان نمی گزد؟!!!!!!!!!

     
  71. سلام آقای نوری زاد
    می دانید حس من بعد از خواندن نوشته های شما چیست ؟ بغض احساس خفگی ,یاس , چرا اینجاییم شاید لیاقتمان است. شاید آنقدر بدیم که لایق این همه دروغ پلیدی پستی و دزدی غارت تعصب و بی خردی هستیم به من بگویید جرا ما اینجاییم. گناه ما چیست چرا باید در این دام عنکبوت بیفتیم احساس خفه گی می کنم, احساس یاس می کنم دلم برای خودم و آن همه آرمان های دروغینم می سوزد دلم برای فرزندانم می سوزد
    آهای همه مصدر نشینان قم ،آهـــــــــــای وزارت اطلاعات ،آهـــــــــــای بیت رهبری ، آهــــــــــــای سپاه دروغین پاسدار
    این جا ایران است من ایرانی هستم این جا کشور من است ایران ! ایرانی از هر آیینی از هر دینی عده ای مسلمان ، عده ای هم مسیحی تعدای یهودی ، تعدادی زرتشیتی، عده ای بهایی همه هستیم این جا کشور ماست ما حکومتی می خواهیم که در برگیرنده همه حقوق برای همه ایرانیان باشد مسلمانی بخشی بزرگی از آیین این کشور است ولی حق غصب حقوق دیگر ایرانیان را ندارد ما می خواهیم با هم باشیم با حکومتی به رنگ رنگین کمان برای همه آیین ها
    ای غاصبان ایران دست از سر ما بردارید بروید و بساط حکومت اسلامی صهیونیستی غارتگر خود را جای دیگری پهن کنید دست از سر مابردارید بساط خود را در جای دیگری پهن کنید

     
  72. سلام جناب نوریزاد ؛ بار اول که پیش بینی باریک بین مبنی بر احتمال بی خیال شدنشان نسبت به حرکت شما در قدمگاه تا حدودی درست در آمد، و شما با سفید پوشیدن بر آن فائق آمدید ! حالا دوباره بی خیالی شان عود کرده و بنظر میرسد که شما را می آزارد ! اگر نیاز بود ، این داستان واقعی را در صفحه خود قرار دهید ، احتمالا توفیقی حاصل آید :
    قبل از انقلاب 57 ، قرار بود چیزی را از داخل یک کارخانه دولتی خارجش کنند ! یکی از کارگران نجاری این مهم را برعهده گرفت ، تقریبا غیر ممکن می نمود ! این کارگر ساده ، برنامه ی را اجرا کرد که قابل باور نبود ! هر روز موقع عبور از دروازه که تعدادی نگهبان همه چیزش را تحت کنترل داشتند ، کفش های خودش را لای دستمال بزرگی میپیچید و پای برهنه از دروازه عبور میکرد ، همه ی این روز ها نگهبانان دستمال را باز میکردند و کفش ها و سپس ، پاهای بدون کفش ایشان را میدیدند و ولش میکردند ، وقتی هم ازش علت را میپرسیدند ، بشوخی چیزی میگفت و نگهبان را میخنداند و اگر خیلی جدی میشدند ! میپرسید : مگر جرمه ؟ پای بدون کفش جرمه یا کفش را توی دستمال پیچیدن ؟ و البته لودگی های دیگر که بیشتر به شوخی می مانست !
    خلاصه ؛ اینقدر این کار ادامه پیدا کرد که نگهبانان ازبازرسی دستمال حاوی کفش خسته شدند و بیخیال شدند !
    آنروز ، یک جفت کفش یدکی در صندوق عقب خودرویی که کارگر را با خودش میبرد وجود داشت و همان چیز کذایی جایگزین کفش ها ی داخل دستمال از کارخانه خارج شد !
    این داستان شاید واهمه ای در دل دوستان بیت ایجاد کند و از بیخیال شدن بترسند !

    ——————
    سلام دوست گرامی. من اصلا به خیال و بی خیالی اینان کاری ندارم. من شمارگان روزها را برمی شمرم. دویست روز سیصد روز چهارصد روز. اینش مهم است. مهم اطوار من نیست. سپاس

     
  73. با سلام،

    مطمئن باشید که اینها بعد از این همه جنایت و دزدی نمی‌‌توانند فرار کنند. آنقدر شاهد و سند علیه اینها وجود دارد که نمی‌‌توانند منکر شوند.آیا علی‌ خامنه‌ای میتواند منکر نقش خودش در زوال یک ملت و مملکت شود؟ آیا سعید مرتضوی میتواند منکر آنهمه جنایت شود؟ آیا احمدی‌ نژاد میتواند بگوید من نبودم؟! آیا مصباح یزدی میتواند بگوید من به این مملکت خدمت کردم؟!

    روزی که ورقها برگردد، اینها به کجا میخواهند فرار کنند؟ به روسیه؟ پیش اسد ؟ !

    دیگر کار به جایی رسیده که همه چیز معلوم و مشخص است.

     
  74. اقاى نوريزاد از شما متلك گويى و گوشه كنايه زدن بعيد است ، چرا به جاى مطالعه ديگران را دروغگو خطاب ميكنيد ؟ من اگر قادر بودم كه ان شعرها را بنويسم كه الان نامم فردوسى بود نه مصطفى ، بعدش هم شما اگر سبك فردوسى رو بلد بوديد كه اين شعراى اونه ديگر بهم تهمت نميزديد، براى اينكه قانع شويد چند خط شعر ديگر از فردوسى كه كاملا اتفاقى انتخاب شده مينويسم
    همه مشركان قعر دوزخ روند
    همه مسلمين شاهد ان شوند
    امامان شيعه گراميترند
    پس از ان علماى دين در رهند

     
  75. سلام عزیز برادر

    من که دورادور شاهد مبارزه و ادای دین بمردم سرزمینمان از جانب شما هستم، همچنین شاهد رشد و شکوفائی فکر و ذهن شما هم هستم. اگر نوشته های دو سال پیش شما با نوشته های کنونی اتان مقایسه شود متوجه خواهیم بود که عمق نوشته های جدید کم نظیر است و برای من تفسیر این آیه معروف که: الذین یجاهدون فی سبیل الله لنهدینهم سبلنا….براستی که در مقطع بعدی مبارزه ادامه دار ملت ما علیه عقب ماندگی و ارتجاع محمد نوریزاد ما تبیین گر مشگلات و پیچیدگیهای فراوان ایران زمین خواهد بود و چونان اندیشمندان بزرگ جوامع غربی از قبیل توماس مور و…. نور آگاهی- بلکه خود آگاهی- بر تاریکخانه ها و …خواهد افکند.پاینده و مقاومتر باشید.

     
  76. از کناره می گذشتم
    بی همت
    ازهمت
    تو پرچم بدوش بودی
    ومن
    بار بدوش
    تو افق های دور را در می نوردیدی
    ومن
    پیش پا را
    تو سپید پوشیده بودی
    ومن
    تیره
    سپید کجا و تیرگی کجا؟
    گامهای تو پتک بود
    گامهای من لرزان
    تو بیخ “قلعه تباهی” را نشانه رفته بودی
    ومن
    بیخ خود را
    تو کجا و من کجا؟
    به من بیاموز
    که تو چگونه تو شدی
    تا من بیاموزم
    که من
    چگونه من شدم.
    این به آن در آیا؟
    هرگز

     
  77. جناب نوریزاد گرامی
    شما چشم مایی !

    دو تا خبر روز براتون میفرستم بلکه باعث انبساط خاطرتون بشه شاید برای مطلب فرداتون اشارتی بنمایید:
    1)فرمانده قرارگاه خاتم‌الانبیا می‌گوید اگرچه مجموعه او نتوانسته‌ به موقع به تعهدات اقتصادی خود عمل کنند، اما دولت نمی‌تواند پروژه‌های نفت و گاز را از این قرارگاه بگیرد.
    2
    ) شاهکار دستگاه قضا رو اگه توانستید تو روزنامه وطن امروز بخونید ، تعیین قاتل با قرعه کشی ، دست گل آشیخ صادق لاریجانی درد نکنه .

    گرچه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
    وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت

    شد دل آزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
    با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت

    حاش لله که وفای تو فراموش کند
    سخن مصلحت آمیز کسان گوش کند

     
  78. جناب نوری زاد میشد در یک کامنت جاداد ولی عظمت هر یک از این شعرها یک کتاب شعور است تصدیق می فرمایید

     
  79. ساعت4و25 دقیقه دیروز درحالیکه ترافیک غرب به شرق اتوبان همت سنگین بود تو عزیز پیاده ومن با اتومبیل از شرق به غرب میرفتیم.!….سرتا پایت راصداقت دیدم وبه همسرم گفتم ببین این مرد دوست داشتنی را که با پرچم و…درحال آگاهی بخشی صادقانه به امثال مااست.ووظیفه دانستم در مورد /صدق ،صادقین ،صدیقین /که درقرآن بارها گفته شده است ومتاسفانه ازابتدای انقلاب جمعی کثیر از سردمداران ، زعما ،آیت الله ها ،تجار …وایضا خودمان! که از آن بی بهره بودیم چه بلایی بر سر دین ومملکت ومردمان این دیار آورده است!…یک نمونه از میلیون ها از بی صداقتی !….تخریب باغها وگسترش شهر تهران است. ملاحظه فرمایید همه برجها وساختمان های تهران با پروانه بله با پروانه هایی که حداقل باده امضا مهندس و کارشناس مزین است ساخته شده/البته تعدادی نیز مانند شهرک محلاتی توسط سپاهیان که باغ بهاییان را تخریب وساختمان بدون پروانه ساختند وکلنگ اول توسط سردار سازندگی! نواخته شد/ . مسئولین محترم می گویندنباید طبیعت تهران را تخریب کرد وتا پای کوه نباید ساختمان ساخت.از این همه صداقت در گفتار وکردار! چه بایدکرد…

     
  80. استاد نوری زاد این هم هست خوندم کیف کردم دستش درد نکنه دکتر خزعلی

    http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2429&catid=231&Itemid=447?phpMyAdmin=bUkIpBM7-6bduKU–HB1XjejWR7

     
  81. سلام استاد نوری زاد
    نمی دانم این نوشته دکتر مهدی خزعلی را دیدی یا نه اگر ندیدی ببین من که خیلی کیف کردم از حرفات

    http://www.drkhazali.com/index.php?option=com_content&view=article&id=2433&catid=231&Itemid=447?phpMyAdmin=bUkIpBM7-6bduKU–HB1XjejWR7

     
  82. در جواب آن ناجور
    جناب ناجور شما در بیم مقدار معاش یک نفر با خانواده اش هستید . چرا بیم میلیاردها سرمایه سربار محصولی و دیگر سرباران فربه سپاه و همچنین روحانیان سنا گوی قدرت فقیه را ندارید؟

     
  83. روح منی نوریزاد بت شکنی نوریزاد
    شیرمادرت حلالت والبته دعای ایشان که پاکترین دعاهست بدقه راهتان ودعا ی مظلومان که آه انان دامنگیر است
    پیروز وسلامت وپایند باشید
    همراه هروزتان

     
  84. سخن از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند

     
  85. چو شیران برفتند از این مرغزار کند روبه لنگ اینجا شکار

     
  86. درود بر محمد عزیز. گفتم عزیز این کلمه در لسان عرب به معنای زمین بسیار سفت ومحکم است وما شما را اینگونه شناخته ایم بزرگوار یک مطلبی را یکی دو روز قبل کامنت گذاشتم حول مقوله خود سانسوری در صدر اسلام توسط مشرکان حتما بی دلیل مسکوت نگذارده ایدبه همه کسانیکه توفیق ملاقات باشما را پیداکرده اند رشک میبرم از خداوند توفیق حضرت عالی را خواستارم و امیدوارم اگر در بعضی از نوشته هام شمارا محمد جان خطاب کرده ام مرا ببخشی این بجز ابلاغ ارادت چیز دیگری نیست

     
  87. گر بر فلکم دست بدی چون یزدان برداشتمی من این فلک را زمیان وز نو فلکی دگر چنان ساختمی کازاده به کام دل رسیدی آسان

     
  88. هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

     
  89. شب تاریک وبیم موج وگردابی چنین هایل کجادانند حال ما سبکبالان ساحلها

     
  90. کز دیو ودد ملولم وانسانم آرزوست

     
  91. جانم ملول گشت زفرعون وظلم او

    ————–

    سلام حسین گرامی
    این شعرهای خوب را در یک کامنت هم می شد جای داد نازنین
    سپاس

     
  92. ما را نه غم دوزخ ونه حرص بهشت است بردار زرخ پرده که مشتاق لقاییم

     
  93. که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

     
  94. دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

     
  95. علی اکبر ابراهیمی

    احمد آباد در جنوب غربی تهران است. خیلی هم سر سبز و خوش منظره است. از اسلامشهر که بخواهی از جاده احمد آباد به میدان آزادی تهران بروی به تهرانسر نرسیده و به بلوار آزادگان هم نرسیده احمد آباد تمام می شود و از آنجا تا نزدیکی های اسلامشهر احمد آباد (سر سبز و خرم) است. ضمنا یک شهرکی هم آن وسط ها هست که گمان می کنم احمد آباد نام داشته باشد.
    /
    ——————

    سلام جناب ابراهیمی
    قصدم احمدآباد مصدق است که امروز رفتم و پیدایش کردم. در شهر آبیک است. در مسیر قزوین.
    سپاس

     
  96. جناب آقای نوری زاد سلام،خسته نباشی‌ مرد . خبری رو تو یکی‌ از سایت‌ها دیدم که مرا دوباره به هیجان و واکنش واداشت تا دوباره برای شما درد دل‌ کنم :

    محمدجواد لاریجانی٬ دبیر ستاد حقوق بشر:
    نهادهای حقوق بشر برای افزایش اعدام‌ها باید از جمهوری اسلامی تجلیل کنند
    ۱۳ اسفند ۱۳۹۲
    من حقیقتاً نمیتونم این آدما رو درک کنم ؟! واقعا اینها چگونه فکر میکنند و در چه عصری به سر میبرند .عصر توحش و آدم کشی مربوط است به دوران چنگیز مغول و همانها که دختران خود را زنده به گور میکردند ،آیا این آقای لاریجانی عراقی‌ به دین و آئینی هم اعتقاد دارند ،آیا خدا را باور دارند ؟

    شک می‌کنم. آقای لاریجانی شما نیاز ی به تجلیل دیگران ندارید ،خودتان مراسم برگزار کنید و نشان لیاقت آدم کشی به اخوی گرام به دست مبارک رهبر کبیر مستضعفان و مظلومان جهان عطا فرمایید ،شک دارم که شما بتوانید شبها آسوده سر بر بالین بگذرید ،محارب اصلی‌ با خدا شمایید ، نه آنکه به

    جرم محاربه با خدا و توزیع و فروش مواد مخدر و قصاص غیر انسانی‌ به دار می‌کشید ، نیک‌ می‌دانید سپاه پاسداران بزرگترین مافیای دولتی توزیع و فروش مواد مخدر در جهان است .چار تا خرده پا را میکشید تا دست کم شود و کمتر کسی‌ به فکر این سودای خانمان سوز بیفتد ،آنوقت انتظار دارید که

    دیگران باور کنند که شما با مواد مخدر مبارزه می‌کنید و به شما مدال هم بدهند، زهی خیال باطل …

     
  97. جناب نوری زاد گرامی درود بر تو باد دوست ودشمن باید مردانگی را ازتو بیا موزند .من شرمسارم که نمی توانم کاری کنم . سنگ را بسته اند وسگ را رها کرده اند.

     
  98. نوریزاد عزیز از اینکه تاریخ کشورمان را مرور و مردان وزنان بزرگ را به نسل جوان می شناسانید بسیار ساسگزارم . شما در تاریخ کشورمان نقش بسیار بزرگی دارید و نام نیکی همچون بزرگ مرد ایران شادروان دکتر محمد مصدق خواهید داشت .وطب پرستی خصلت انسانهایی است که شهامت و جرات بیان حقایق را دارند هرچند به ضرر آنها تمام شود .شاید عدم دسترسی به اینترنت و غیره مانع قطع ارتباط حضرتعالی با دیگران باشد والا وطن پرستان و دوست داران آزادی و دلسوزان شرافت و انسانیت و مدافعان آن ستایشگر وقدر دان این بزرگواری وتلاش بی وقفه شما هستند و نیز دعاگوی شما ،خداوند متعال شما را موفق و با عزت بگرداند و خانواده شما را نیز .

     
  99. استاد بزرگوار از اوکراین و ترس بعضیا از تکرار ان در ایران واینکه اینها طرف یک کشور خدانشناس و خائن و پلید و زالو صفت و متجاوز به خاک همسایگان و باج خواه مانند روسیه را گرفتن هم بنویسید چرا اینها مقامات این کشور را در اغوش می گیرند اما از دست دادن به امریکا امتناع دارند من نمیگویم امریکا فرشته است اما فقط نگاه کنید کره شمالی با روسیه بود و کره جنوبی با امریکا خود گویا است.حال اینها در چین و روسیه خائن چه دیدند خدا می داند اگر مردید همان شعار نشرقی نه غربی را عمل کنید خامنه ای برو یبار دیگه بالای وزارت خارجت رو بخون

     
  100. درود بر تو ای مرد بزرگ من خجالت میکشم از خودم کاش یگ هزارم جرات شما را داشتیم ننگ بر ما و مردم ایران ک همه چی دارند جز ذره ای غیرت مواظب خودت باش

     
  101. سلام آقای نوریزاد
    آقای نوریزاد میدونید اگه مردم ترس نداشتند تعداد لایکهای صفحه ی فیس بوک شما بیش از یک میلیون میشد؟
    ولی اطمینان دارم 74 میلیون از 75 میلیون مردم ایران شما را در قلبشان لایک کردن.
    راستش من خودم هر روز به دیدن صفحه ی فیس بوک شما میام، مطالبتون رو دنبال میکنم، ولی بدلیل اینکه میترسم اونو لایک نکردم.
    خیلی دوست داریم.

     
  102. کاش نوری زاد به ما می گفت که از کجا می خورد؟
    —————–
    سلام دوست گرامی
    سن و سالی از من گذشته دوست خوب. شکر که محتاج نیستم تا در برابر کسی به کرنش افتم. هر از چندی یکی از تابلوهایم را نیز می فروشم. مگر این که دست روزگار بازی تازه ای با من آغاز کند.

     
  103. به شجاعت شما غبطه می خورم.

     
  104. جناب ناشناس وهمه نا ظران “باعرض پوزش درکامنت قبلی درصدرش اشتباهی رخ داده است اینک تصحیح میکنم :جناب ناشناس که باامضای دانشجو خودرا معرفی کرده اید؛تاآخرگفتارم.

     
  105. جناب ناشناس که خودرا بپس ای شیاداامضای دانشجو معرفی کردید” باسلام برشما که مدتی دانشجوی همین حوزه علمیه بوده اید وبااعدام برادرارتشی تان پشت به همه مقدسات ازجمله خداوکلامش قرآن ومحتوای آن وپیام آورآن وجانشینان معصوم آن کرده اید ؛برایتان بسیارمتاسفم.ودرموردعصمت اهلبیت-ع-وخدا وقرآن خزعبلاتی را بامزخرفات آراسته بودید وبنام دیدگاه سنتی ترسیم نموده اید.درجوابتان همانرا گویم که خودتان اقرارواعتراف به آن کرده اید:پس نظر کسیکه ناقص العقل است بطریق اولی پایه واساسی منطقی ندارد.پس ای شیاد برواین دام برمرغی دگرنه///که عنقارابلنداست آشیانه. اما درموردعصمت که خواهرعزیزم پرسیده بودند،جواب همانست که آقامرتضای عزیزمان ارائه فرمودند.بله خداوند حکیم وآگاه به همه جزئیات عالم وجودتاالی الابد،برای راهنمائی انسانها،الگوهائی راکه دارای عصمت ومصون ازهرخطاهستند باعلم ازلی اش انتخاب کرده ودرآیه تطهیرمعرفی نموده است {…انما یریدالله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطهیرا؛34/احزاب}وقبل ازپیامبراسلام درهرزمان ومکانی پیامبرمعصومی راهنمای قومی بوده اند؛منتهی قرآن به داستان پیامبران خاورمیانه ای پرداخته است وازاحوال خاوروباختردورساکت است؛ شاهدم آیات قرآنست که میفرماید:{ورسلاقدقصصناهم علیک من قبل ورسلالم نقصصهم علیک…؛164/نساء=وپیامبرانی راپیش ازاین،سرگذشتشانرابراای تو بازگفته ایم وپیامبرانی راسرگذشتشان رابرای توبازنگفته ایم…؛ رسلامبشرین ومنذرین لئلایکون للناس علی الله حجه بعدالرسل وکان الله عزیزا حکیما 165/نساء=پیامبرانی فرستادیم نویددهنده واخطارکننده،تابرای مردم،پس ازآن پیامبران دربرابرخداحجتی نباشد؛وخداعزتمندوحکیم است.}ویااین آیه:{ولقد ارسلنارسلامن قبلک منهم من قصصناعلیک ومنهم من لم نقصص علیک …؛78/غافر} واین آیات دلیل براینست که همه اقوام وملتها درهرسرزمین دارای پیامبرانی الهی برای راهنمائی بشربوده است تاانسانها حجت ودلیلی برای عذرآوری نداشته باشند که خدایا چراماراخلق کردی راه سعادت وزندگی بهتر وحیات پاکیزه را بما نشان ندادی؟؟؟ازآنجا که مابشرسرکشیم نمی خواهیم به گفتارراهنمایان وراه رفته گان آشنا به راه گوش فرادهیم وآن راهرابپیمائیم که آنان به اذن الهی رهنمون شده اند.آنان را خداوند بطور خاص تربیت کرده است وازهرخطا مصون هستند اگرمصون ومعصوم نباشند نقض غرض پیش می آید؛وخداوندحکیم درهدفش مبری ازتناقض هست.پس آنکس که به حق وحقیقت دعوت میکندومصون ازخطاست،پیروی ازاوبهتراست تاازصاحبان عقول ناقص که هنوز خودرا نشناخته است وبراسب جهل سواراست ومی تازدوطامات می بافدودرعمل به آن طامات هم معتقد ومقیدنیست.باتشکرازهم ناظران ومیزبا ن گرامی مستدام باشید .مصلح

     
  106. درود و سلام بر اراده با صلابت شما اى شيرمرد
    تنها يک آرزو دارم ، آنهم روزى بيايد که جنايتهاى اين قوم دروغگو که 35 سال به نام اسلام و خدا ، بر مردم روا داشته اند ، آشكار شود ، و اين نادانان که مثل بز دنبال رو اينا.هستند بفهمند که از چه کسانى پيروى ميکردند.
    هفته سال حکم زندان به دختر جوان بيگناه بدهند که چرا در انتخابات از فلانى پشتيبانى کردى ، خب نامردمان مگه براى همين انقلاب نکرديم که حق انتخاب داشته باشيم و…..
    خب شما که اعتقاد داريد همه ى مردم طرفدار شمايند ، حرف شما درست
    که صد البته غلط و اشتباه است
    آگه جرأت داريد بيايد يک رفراندم بگذاريد تا ببينيد چقدر از اين مردم طرفدار. شمايند ، اينقدر نگوييد ملت ، ملت !
    ملت ، ما مردم کوچه و خيابانيم که از شماها تا ابد بيزاريم.
    نگاه به اين جيره خوارانتان نکنيد که روز موعود سوراخ موش ميخرند و شما را رها ميکنند اين قانون دنياست هيچ حکومتى تا ابد پايدار نيست ، مگه اينکه کور باشيد و تاريخ را نخوانده باشيد.
    کاش درس عبرت ميگرفتيد و اين همه به مردم ظلم نميکرديد اما افسوس که قدرت و پول اين ملت کورتان مرده است
    ميگوييد درست نيست ؟ بزرگانتان لباس مبدل بپوشند و به ميان مردم بروند تا ببينيد به اين ملت چه ميگذرد و در خفا و آشکار چه نثارتان ميکنند

     
  107. دوست دانا آقا محسن:

    از قدیم گفته اند کسیکه منطق نداره به زور یا فحاشی حرف خود را به اثبات میرسانه و این اربابان دین به زور متوسل شدند کشتند و زدند وبه زندان بردند از کار بیکارشان کردند از خانه هایشان بیرون کردند با اینهمه مشقات در دین خود استوار هستند اربابان دینچون کاری از پیش نبردند به فحاشی و به حرفهای یک غاز سنار متوسل شدند. این اربابان دین نمیدانند که((دین مجموعه تعالیم روحانی واجتماعی و اخلاقی است که خداوند به مقتضای زمان و برای جوابگویی به نیازهای بشری میفرستد مساله بسیار ساده است ولی مستلزم بینشی بدون تعصب زمان به پیش میرود جهان متحول میشود و نیازهای جامعه بشری دگرگون میشود جهان دیروز و امروز و فردا یکی نیستند و ادیان گذشته دیگر عملا دستورات دینی خود را نمیتوانند اجراء کنند))
    اصول کافی جلد 8 صفحه308 قال رسول الله((رسول خدا فرمود بر مردم زمانی خواهد آمد که از قرآن جز رسم آن و از اسلام جز اسم آن که به آن نامیده میشود نخواهد ماند مساجدشان آباد است ولی از هدایت خالی است فقهای آن زمان بدترین فقها زیر آسمان هستند از آنها فتنه خارج میگردد و به خودشان بر میگردد))

     
  108. سلام متاسفم كه اين مطلب را به شما توصيه ميكنم مطمئنم كه اينها دست از سر شما برنميدارند پس لطفا براي روز مبادا كه اميدوارم تا پيروزي شما ادامه يابد حتما يك برنامه پر وپيمان كه كليه ناگفته هاي شما در ان ملحوظ شود تا دير نشده تهيه فرماييد در چند نسخه وجايي كه به اطلاع عموم برسد.لطفا انتشار ندهيد.

     
  109. فوری ….. فوری
    وزارت آموزش وپرورش قراراست برای دروس دبستانی سال تحصیلی 93 -94 مبحثی تحت عنوان((نوریزاد;کسیکه انسان بود ومردانه حقش راگرفت)) به کتب درسی اضافه نماید.
    شایداین عنوان بتواند نسلهای آتی مارا چنان تربیت کند که ((نوریزادهای)) بیشتری رادرآینده ای نچندان دور شاهد باشیم
    وجایگاه ایران و ایرانی رادر جهان متحول سازد.
    بامید پیروزی

     
  110. اقاى نوريزاد اگرچه شما گفتيد از فردوسى دورى كنم ولى براى چه؟ ديشب كتاب فردوسى را اتفاقى باز كردم اشعار زير امد؛
    من از كودكى در دلم مهر امامان بود
    مسلمانى و نور ايمان و قران بود
    شده گسترش در بلادات كفار
    به اتريش ويونان و سودان و بلغار
    مسلمانىً و دين اسلام و ايمان
    خدايا مرا برحذر كن زشيطان
    من اشعار قبل خودم يكسر اتش زدم
    زيرا ز گفتن ان اراجيف كنون نادمم
    ولى يكنفر يك كپى زان مهيا نموده
    وانرا به اسم من منتشر نموده
    وليكن هر ان كس كه اينرا بخواند
    بداند كه انرا كس ديگرى منتشر مينمايد
    خدايا تو ان را سگش كن
    ويا مستقيما به دوزخ چپش كن

    ————-

    سلام دوست گرامی
    کاش نشانی ومشخصات این شاهنامه ی متفاوت را برای ما نیز به یادگار می نهادید. ظاهرا شما به شاهنامه ای دسترسی دارید که در گوشه ای از تاریخ پنهان مانده و به دست شاهنامه پژوهان نرسیده است. دریغ نفرمایید.
    سپاس

     
  111. مرا ببخشيد كه دوبار يك نظريه را گذاشته ام. علت اين بود كه نخست يادم رفته بود نام «دانشجو» را در قسمت نام ها بگذارم و اين نوشته بي اين كه بخواهم ، به اسم ناشناس ارسال شده بود.سپس ، به خيال اين كه اين پيام ارسال نشده است با گذاشتن نام دانشجو در بخش مربوطه آن را مجددا فرستادم.
    با احترام .
    دانشجو

     
  112. محبوبه ي گرامي .
    درود برشما
    نخست بايد عرض كنم كه من در آرزوي دانشجو بودن هستم و يك دانشجو آن گاه كه به يقين برسد دوره دانشجويي اش پايان يافته است. پس ، بنا براسمي كه برگزيده ام ، گفته هايم يقين هاي من نيستند ؛ و به جز يك چيز ، و آن هم فعلا، به هيچ يك از افكارم ايمان و يقين ندارم .
    چون امروز ، خيال و گمانم براين است كه آن ها درست هستند در شرح و دفاع شان مي كوشم . تا فردا چه پيش آيد.
    و بعد ، به ياد داشته باشيد كه همان گونه كه درپست هاي گذشته اشاره كرده ام سواد چنداني ندارم و درحد بضاعت ناچيزم ، باورهايم را بيان مي كنم و گه گاه نيز از كساني كه دراين موارد چيزي نوشته يا گفته اند و خيال مي كنم اين گفته با منطق و استدلال هماهنگ است نقل قولي مي نمايم.
    و سخني ديگر. شايد برخي بگويند كه پاسخ و اظهار نظردراين باره ، و مواردي ازاين دست ، درحوزه علماي دين است و غيرمتخصصان حق اظهار نظر در اين تخصص را ندارند.
    بنده درپاسخ به چنين عزيزاني عرض مي كنم : مگر علماي ديني تخصصي در پختن نان يا كشاورزي يا بافت پارچه دارند كه وقتي ناني خمير يا ميوه اي كال يا پارچه اي نامرغوب را مي خرند درباره اش اظهار نظر مي كنند؟
    نفرماييد: نان و ميوه و پارچه كجا ، و دين كجا ؟ چون از نظر اين حقير اگرنان از دين مهم تر نباشد كم اهميت تر نيست . چرا ؟
    ارزش هرچيزي را با بود و نبود و تاثيراتي كه اين بود و نبود دراجتماع مي گذارد مي توان فهميد. اگر نان ، يا ميوه ، يا پارچه نباشد چه خواهد شد؟
    آيا درتمام دنيا جايي را سراغ داريد كه نان و ميوه و پارچه درآن نباشد و افرادش بتوانند زندگي كنند؟
    اما اگر دين نباشد چه مي شود؟
    مگر كم اند افراد و اجتماعاتي كه فاقد دين و بويژه اديان ِ الهي اند و راحت زندگي مي كنند؟
    پس نان و ميوه و پارچه ازدين بسيار مهم ترند.
    چطور مي توانيم درباره مرغوبيت يا عدم مرغوبيت همه چيز سخن بگوييم اما به دين كه مي رسد بايد متخصصين حرف بزنند؟
    شايد بد نباشد درپاسخ به اين افراد به طنز و شوخي بگوييم « برو اين دام برمرغ دگر نه »‌.
    و اما در باره ي آنچه فرموده ايد.
    بد نيست درآغاز نگاهي كوتاه به دونگرش نسبت به خداوند داشته باشيم و سپس ، پاسخ پرسش شما را گفته باشم. به اميد اين كه ياوه نگويم و طامات نبافم.
    دو نگاه به ذات مقدس خداوند وجود دارد.
    1-
    نگاهي سنتي ، كه توام است با خرافه ها و سخناني كه علم و استدلال پشتيباني شان نمي كند.
    دراين نگاه خداوند موجوديست كه بي هيچ دليل ِ عقل پسندي كارهايي مي كند كه نه دانش مويد آن است و نه استدلال.
    خداي اين نگاه ، گاه قومي را به دليل گناهي بسياري ناچيز هلاك مي نمايد. گاه توفاني برزمين مي آورد و همه ي موجودات را نابود مي كند چون عده اي اندك در شهري كوچك ، درگوشه اي از دنيا ، پيامبرش را به رسميت نشناخته اند و ادعاي پيامبريش را باورنكرده اند.
    خدا دراين نگاه ، تابع قوانيني كه خود خالق آن است نيست .
    يعني اگرچه همه چيز از اوست و قانون عليت ، اصل كنش و واكنش ، اصل تاثيرمتقابل و امثالهم را او بوجود آورده و قوانين اش تغييرناپذيرند ، اما خود او ، به قول اين گروه ، كاري خلاف قوانين علي مي كند.
    اين خداي قانون گذار ِ بي توجه به قوانين تغييرناپذيرخود ، گاه جهاني را از عدم خلق مي نمايد . گاه انساني خلق الساعه مي آفريند . گاه به صرف خوردن ميوه ي دانش انسان را به جاي تشويق ، تنبيه مي كند و او را سدها سال در زمين سرگردان و گريان مي نمايد ؛ و…
    درنگاه سنتي كه مربوط به سدها سال پيش است و هنوز بسياري از افراد ازآن تبعيت و آن را ترويج مي كنند خدا ، جن و آل و شيطان و ديو و پري و …….. دارد . بي اين كه اين موجودات قابل ديدن يا قابل اثبات باشند.
    درنگاه سنتي خدا ضوابط را رعايت نمي كند . هركه را بخواهد عزيز و هركه را بخواهد ذليل مي نمايد .
    چنين خدايي نه برمبناي دانش و خرد بلكه برمبنايي كه عقل انسان ، عاجز از بيان علت آن است ، انبياء و اوليايي را انتخاب مي كند كه نه سوادي دارند و نه مدرسه و تعليمي ديده اند و اين اولياء الله، مردم را وامي دارند تا از فراميني كه هيچ مبناي درستي ندارند اطاعت كنند.
    دراين نگاه ، خدا اگر اراده كرد كودكي را سرور جهان نمايد ، كسي حق مخالفت ندارد ، چنان كه دالايي لاماي حاضر ازهشت سالگي رهبري بخش بزرگي از مردم جهان را به عهده گرفت و مهدي موعود ِ غايب نيز از 5 سالگي به مقام امامت رسيد.
    اين خدا ، نه نقد بردار است و نه قابل انتقاد و نه فرامينش قابل سرپيچي .
    جهنمش بسيار خوفناك است و دادگريش بي اندازه غيرمعقول .
    گاه زني را به جرم نشان دادن مويش هزاران سال در جهنم آويزان مي كند و گاه كسي را تنها به اين جرم كه گفته تو ( يعني چنين خدايي) را قبول ندارم به سخت ترين عقوبت ها مجازات مي كند و گاه ، كيفر جرم تا ابد است . يعني هزاران هزار برابر عمر انساني كه به اين مكافات محكوم شده است.
    دراين نگاه خداوند مي تواند اراده كند و كس و كساني را هيچ كوششي نكرده اند ، دلبخواه ، پست و مقام و منزلت بدهد و كساني را عمري درپي دانش و پارسايي بوده اند بي بهره از افتخارات انبيايي و اوليايي بگذارد ؛ و براي همين هم ، پيامبرانش را از بين دانشمندان و فلاسفه انتخاب نمي كند و اين مقام بسيار ، بسيار بزرگ را به كساني مي دهد كه يا كاملا بيسوادند و يا سوادشان درحدي نيست كه حداقل كتاب نازل شده برخود را، خود بنويسند.
    درنگاه سنتي ، خدا مولايي است كه هرچه بخواهد مي كند و بندگان و بردگان او فرق چنداني با احشام ندارند. دراين نگاه همانطور كه يك ارباب مستبد مجاز است فلان اسب يا شترش را بيشتر دوست داشته باشد، خدا نيز مي تواند فلان بنده اش را امتيازاتي بدهد كه به ديگران نداده است. بي هيچ دليل و برهاني و تنها به اين توجيه كه او ذاتي شايسته دارد. بي توجه به اين كه به قول خود سنت گرايان ، اين ذات را نيز خدا داده و شايسته و ناشايسته بودنش را خود او پيشاپيش تعيين كرده است.
    دراين نگاه ، سقراط نمي تواند پيامبرشود و كتاب آسماني داشته باشد اگر چه همه ي عمر با فقر و سختي به سرببرد و درپي دانش و خرد باشد اما ، سليمان كه شاهزاده است مي تواند بي اين كه رنجي ببرد به مقام پيامبري برسد و بي اين كه كلاسي رفته يا دانشي آموخته باشد ، به صرف خواست خدا ، چنان علمي بيابد كه با همه حيوانات سخن بگويد و تخت اش بردوش ديوها حمل شود و چه و چه و چه.
    به نظراين ناچيز اين خدايي است مخلوق.
    چنين خدايي را خلق كرده اند تا بتوانند به نام او حرف هاي خود را بزنند و نيازهاي خود را برآورند. خدايي كه به دست مردان خلق شده ؛ و به همين دليل دربين ميلياردها زني كه درطول تاريخ آمده و رفته اند ؛ حتي يك زن را شايسته نبوت و امامت ندانسته است.
    حرف را بايد كوتاه كرد كه ، اگر قرارباشد درباره اين نگاه ، به اين خدا نوشت «مثنوي هفتادمن كاغذ شود».
    البته ، شايد برخي معتقدين به نگاه ِ سنتي، معصوم را به اين گونه توجيح و تفسيركنند كه: عصمت و معصوميت امري غيرخدادادي است و بايد درپي كوشش و تلاش و پرهيزگاري بدست آورد.
    ولي ، به گمان اين ناچيز چنين سخني خيلي مستدل و علمي نيست چرا ؟
    چون ، نخست بايد گفت كه مگر مي شود 14 معصوم مورد نظر، كه همه فرزندان هم ، و اعضاي يك خانواده هستد، بلا استثنا هيچ گناهي نكرده باشند؟
    يعني دربين اين پدر، مادر، و فرزندان حتي يك نفر يافت نمي شود كه اندك گناهي مرتكب شده باشد؟
    آيا اين چهارده معصوم همه بايد پي درپي باشند و دربين اين ها هيچ غيرمعصومي نيايد و جز اين ها كسي معصوم نباشد؟
    يعني غيراز فرزندان خاص اين خانواده ، حتي يك نفر درطول اين هزار و چهارصد سال و درپهنه ي بزرگ جهان بي گناه و معصوم نبوده ؟ وهمه ، از بزرگان دانش گرفته تا غار نشينان تارك دنيا ، حتي يك نفرشان نتوانسته خود را از گناه مبرا نگه دارد تا شايسته ي نام معصوم گردد؟
    آيا درطول تاريخ بشر فقط و فقط دراسلام و آن هم چهارده معصوم شيعه ، و يا حداكثر، انبيا ابراهيمي بوده اند كه معصوم مانده اند ؟
    يعني به غيراز سلاله ابراهيم هيچ كس درتاريخ بشر نتوانسته مقام معصوميت را كسب كند ؟
    اگر بوده ، دركجا و كدام كتاب نامي از آن معصوم برده شده است؟
    نتيجه اين كه شايد بتوان دراين باب سخنان بسيار گفت و به روش هاي گوناگون اين تفكرمعصوميت شيعه را توجيه كرد اما ،‌حداقل به عقل ناقص من ، اين سخنان پايه و اساس منطقي ندارند.
    پس ، طبق نگاه سنتي ، بله ، امامان معصوم اند. داناترين افراد جهان اند . بهترين مردمان اند. چرا ؟ چون آن خدا كه اندكي تعريفش رفت خواسته است ؛ وانسان حق ندارد اين سخن را نپذيرد چون اگربه مروجين و مدافعين اين تفكر نه بگويد ، نه به خدا گفته است.
    نتيجه نگاه اول به معصومين شيعه : چون خدا خواسته او معصوم باشد ؛ پس هست.
    2 –
    نگاه دوم ، ازكساني است كه معتقدند هرچيز، حتي خدا ، اگر با منطق و استدلال اثبات نشود، نبودش به از بودش است.
    دراين نگاه خدا خالق است . متعقل ترين است. عقل و هوش موجود درهستي است . عشق و زيبايي هايي است كه سبب دوام و بقاء و خوشبختي و سعادت انواع مي شود. دراين نگاه ، خدا اوج دادگري و مهر و دانش است. زن و مرد برايش برابرند و هركه هرچه بكارد درو مي كند. بي كمترين ارفاق و تفاوتي.
    درنگاه دوم ، تفاوت خدا با حكام دراين است كه دردستگاه او هيچ چيز بدون علت نيست و خدا گوشه چشمي به هيچ كس ندارد. هرچيز برپايه علل و اسباب است . هيچ كس و هيچ چيز از ديگران برتر و كهتر نيست و هركس و هرچيزي ، به اندازه تلاش وكوشش اش در هر زمينه اي ، پاداش مي گيرد يا پادافراه مي بيند.
    از اين نگاه ، هيچ كسي به مقام رهبري و امامت نخواهد رسيد مگر اين كه به خاطر كسب دانش و خرد و پرهيز ازبدي و زشت كاري رنج بسيار برده باشد. واين چيزي نيست كه آسان بدست آيد.
    دراين نگاه ، بايد امام ، يا رهبر، يا پيشوا ، بيش از هركس ديگري دانش و فهم و شعور و پرهيزگاري داشته باشد و براي كنترل خواسته ها و خواهش هايش بيشترازهركس بكوشد ؛ چون ، بايد عقل و هوش مردم را رهبري كند و بردانش و فهم خلق براي پيشرفت اجتماع بيافزايد.
    درنگاه دوم . امام شخصي است چون همه انسان ها خطا پذير، اما ، با گناهي كمتر و دانش و خردي بيشتر. پس معصوميتي دركار اين گونه رهبران و امامان نيست.
    نتيجه كلي :
    امام درنگاه سنتي بنا به خواست خدا ، معصوم است و بي گناه
    امام درنگاه جديد. رهبري است كه بنا به تلاشي كه مي كند كم گناه است و كوشا
    با احترام .
    دانشجو

    ————–

    سلام و سپاس دانشجوی خوب و گرامی
    بخاطر نگارش محققانه و هوشمندانه و مودبانه تان
    باشد که دوستان دیگر ما را بچالش اندازد و این مبحث را واشکافی کنند.
    سپاس

     
  113. درود
    نوری زاد گرامی احمد آباد واقع در ۳کیلومتری جنوب شهرستان آبیک در استان قزوین میباشد بنده حقیر در همان حوالی زندگی میکنم خوشحال میشم میزبان و راهنما شما برای دیدن منزل دکتر مصدق باشم.
    راستی جمعه تصمیم گرفتم بیام قدمگاه و شما رو ببینم لطفا بگید چه زمانی حضور پیدا می‌کنید.
    با تشکر.

    ——————

    سلام رامای گرایم
    یک: من امروز رفتم و برگشتم. برادران اطلاعاتی آنجا را قرق کرده بودند نشد که برویم داخل. در قلعه بسته بود.
    دو: من پنجشنبه ها و جمعه ها به قدمگاه نمی روم. از شنبه تا چهارشنبه آنجا هستم.
    سپاس

     
  114. سلام نوری زاد گرامی حالا که صحبت از خلخالی شد ، اگر امکان داره از امام خمینی هم مطلب بنویسید در نوشته های شما اصلا” در مورد این آقا چیزی نمی بینم

     
  115. جناب نوری زاد باسلام سراغ مصدق می روید در احمد آباد مستوفی اگر شد در سفرنامه هایتان سری هم به آشتیان بزنید خواستگاه بزرگانی چون مصدق البته دیدن موزه که دربازار آشتیان است که خانه ای است متعلق به میرزا هدایت ا.. آشتیانی هم خالی از لطف نیست

     
  116. پيرمردي كه ديروز دو دستش را برايتان تكان داد (همو كه در بندچهارم نامه از ايشان نوشتيد) جمله اي گفتند و خواستند كه مجددا آنر بنويسم:

    محمد نوریزاد، ای کاوه آهنگر، ای حامل درفش کاویان، ضحاک زمان زبون تو باد!

     
  117. خدای خوبی های من ، خدای خوب و مهربان من ، خدای خوب و مهربان و بی ادعای من ، خود را از بساط جماعتی که به نام تو حقیقت هایی را به زنجیر کشیده اند برهان !
    خدای خوب من ، باور دارم هستی ، باش نه آنچنان که میگویند هستی !
    خدایا باش
    خدایا باش

     
  118. درود بر شما
    باید اعتراف کنم که هر روز با خواندن نوشته های شما جان تازه ای میگرم . درود

    در مورد آدرس احمد آباد اگر منظورتان زادگاه دکتر مصدق است باید عرض کنم که به دلیل نبود تابلوهای نشانگر و راهنما پیدا کردن آرامگاه آن مرد بزرگ قدری پیچیده است حالا اگر روستای آخوندی بود از درب منزل تا مقصد صدها تابلو و نشانگر بود مثل حرم مطههر یارو ! به هر حال آدرس دقیقی که در سایتها است به قرار زیر است :

    تهران – انتهای شهر هشتگرد – بلوار ورودی شهر نظرآباد – جاده ای کنار پایگاه سپاه – چشمك زن اول سمت راست – چشمك زن دوم سمت راست ، مخالف جهت تابلوي روستاي صالحيه و فرودگاه آزادي – روستای احمد آباد

     
  119. استاد اطلاع رسانی جدید را در باره ۳ تن‌ از سرکوبگران اوین را دیدهید؟ باور می‌کنید که این همه وحشیگری از این آدمهای پیزوری سر می‌زند؟ این آدمها که دست در رشوه خواری و هزار کار خلاف دارند . نگاهشان که میکنی‌ بر سرنوشت این ملت تاسف می‌خوری که در دست آدمهای بی‌ شخصیت در کنار آن بی‌ وجدان صلواتی و سربازان عقده‌ای امام …گرفتارند .بهروز

     
  120. محمد مهدوي فر

    من از بچه گي خودم ، هر چه به ياد مي آورم هيچ وقت آدم حسودي نبوده ام ؛ مدتي است اما حسودي من نسبت به دو نفر عجيب شعله ور شده است .
    1)نسبت به نوري زاد كه از كلامش و از قلمش ستاره ستاره گوهر مي ريزد . اگر نبود اينكه نوري زاد پي در پي مطلب تازه اي مي نويسد ، من همان نامه ي اول او را هر روز از سر مي خواندم و از تازگي و طراوت آن لذت مي بردم .
    روزي كه براي دومين بار براي ديدن نوري زاد از آران و بيدگل به قدمگاه او رفتم به او گفتم وقتي مطالب تو را مي خوانم ، احساس مي كنم تمايل دارم كامپيوترم را درستي قورت بدهم . اين از حسودي اولم
    2) حسادت مي كنم نسبت به هر كسي كه نوري زاد را بيش از من دوست داشته باشد .

     
  121. سادگی نکنیم و هشیاری را کنار نگذاریم . آقای نوریزاد این که شما سفر فردایتان را امروز مینویسید پسندیده نیست. آنها در فکر توطئه هستند این را همه می‌دانیم اما بگذار بی‌ زحمت این کار را نکنند. با احترام و عرض ادب به شما .

     
  122. درود بر نوریزاد عزیز که با تحمل سختی وفشارها برخود وخانواده اش حرف دل اکثریت قریب به اتفاق ملت ایران را به اقلیت ناچیز بی پروا می گوید ولی ما شرمنده ایم که ازترس مقام ویا تحمل سختی ویا بزدلی سکوت کرده ایم تا این اقلیت ازخدا بی خبر ودزد ومدعیان مسلمانی که با کمونیستهای جهان متحد گشته اند با جان ومال ملت عزیز ومظلوم ایرن بازی کنند وپروتش را به تاراج ببرند

     
  123. اقای نوری زاد صبور و مصمم و با مقاوم تر از سلسله جبال البرز
    فقط در توضیح خواستم عرض کنم نفرمائید مجلس ارام خبرگان بفرمائید مجلس ارام بردگان که هر ساله در نزدیکی عید برای چرب شدن سیبیل و دریافت جیره سالانه از مقام عالی سلطنت و دست بوسی جلسه ای و شب نشینی و بخور بخوری ترتیب میدهند تا سال بعد وقتی رئیس مفلوکش سر سلسله مافیای مدیران اقتصادی و حاکم شده بر همه جز جز مراکز قدرت اقتصادی و تاسیس مدرسه ای در سعادت اباد تهران برای فرزندان سرداران قاچاقچی و ثروت اندوزان خزانه با هزینه خزانه کشور تاسیس کرده تا اموزش مافیای اقتصادی خودر را از سن کم پیگیر باشد و اهالی سعادت اباد صبح ها ماشینهای بسیار لوکس وارد شده توسط پدران انها از محل ارز دارو و کالاهای لوکس خود نمائی و به مدرسه سلطنتی طالبان نام نهاده اند باید هم ایشان از ازادی و بیان ان بسیار متنفر باشند

     
  124. سلام و خسته نباشی مرد

     
  125. با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوری زاد عزیز امروز با خودم می اندیشیدم که نتوانستم حتی طبق عهدی که با خود کرده بودم( اینکه روزی یک پیام جهت همراهی و همدلی با جناب عالی برایتان ارسال کنم ) نیز نتوانستم متعهد بمانم اونوقت بود که واقعا به کار بزرگی که جناب عالی تو این چهل و چند روز انجام دادید با عمق وجودم پی بردم خدایا ما مردم رو از این حال رخوت و بی تفاوتی بیرون بیار میگن به یه آقایی گفتن فرق مردم ایران با بوق چیه؟ آقا گفت اگه به بوق یه فشاری بیاد یه صدایی ازش بیرون میاد اما ما مردم هرچی بیشتر بهمون فشار میارن ساکت تر میشیم دریغ از یک اعتراضی…دیروز مطلبی در فیس بوک خوندم درباره ی همان جوان بهایی که شما بزرگی روحتون و آزادگیتون رو نشون دادید و به مجلس تذکر ایشون رفتید ایشان بهایی بودند و طبق فتوای علمای پوک مغز نجس میباشند اعضای بدن این انسان نجس! در یک عمل کاملا انسانی در بدن بیماران مسلمان قرار گرفت چرا ما از خودمون سوال نمیکنیم که چطور اونجا برای معاشرت اینها نجس هستند و اینجا برای پیوند اعضا … میدونید این از همان جایی میاد که بهاییان به خدمت سربازی میرن اما حق ورود به دانشگاه رو ندارند مالیات میدن اما جواز کسب بهشون نمیدن و … چرا ما مردم یکبار از خودمون سوال نمیکنیم اینهمه احکام من در آوردی از دل اسلام برای چیه برای اینکه آقایان همچنان با جهل و سکوت ما بر خر مراد سوار باشند و به حماقت ما بخندند پدرم میگه اون دختری که تو قرار باهاش ازدواج کنی نجسه و من با خودم فکر میکنم که اگر پگاه من که در تمام عمرش فقط مورد ظلم قرارگرفته و آزارش به مورچه هم نرسیده و صبوری کرده نجسه پس احمد جنتی و احمد خاتمی و سردارای پول دوست سپاه و حسین بازجو و … چی هستند و یاد شعری از حسین پناهی افتادم: به تعبیر و تفسیر این زندگی بیایید با هم همه شک کنیم غلط بوده شاید تعابیر ما نگاهی به تفسیر جلبک کنیم! ما گول خوردیم پدر و تخم مرغهامون رو در سبد آخوندهای منفعت طلب گذاشتیم و اونها هم با احکام ساختگی ما رو به بازی گرفتند و ما چه ساده لوحانه دل به دل اونها دادیم واقعا اگه سهراب امروز بود به جای چشمها میگفت ذهنها را باید شست… جناب نوری زاد شدیدا شمارو دوست دارم لطفا مراقب نوری زاد من باشید بمانید و بنویسید که نوشته های شما فریاد ماست قلمتان جاودان با مهر و سپاس بیکران فرزند شما محسن

     
  126. حامي گرامي . محمد عزيز. ساسانم محترم .
    درود برشما.
    با سپاس بسيار از لطف شما سروران، و ديگر دوستان .
    دراولين فرصت اطاعت امر خواهم كرد.
    با احترام .
    دانشجو

     
  127. سلام بر نوری زاد

    پیروز باشید.
    م.

     
  128. به مرتضاي عزيز و مصلح گرامي
    سلام مي گويم و سپاس گزارم كه مرا شايسته دانستيد و پاسخي به نوشته هايم نوشتيد.
    از اين بخش از نوشته هاي جناب مصلح« … سلام برنوری زادعاشق و برهمه عاشقان حقیقت. عاشقم برهمه عالم که همه عالم ازاوست …
    …عاشقان ازملامت ملامتگران صافدل وصادق ویاریاکار وعافیت طلب ونون بنرخ روزخوار وترسو وبزدل باکی ندارند؛بلکه راه پرسنگلاخ وپرپیچوخم ومخاطره برانگیزوخطرپذیر عششششششششششششق را بدون گوش کردن به وسوسه های خناسان ودغلبازان روزگار وبدون توجه به وساوس نفسانی که رهزن راهند؛راه عشق راباتمام تلاش وسعی وکوشش وتحمل سختی های راه؛ سلوک نمایند وبه معشوق برسند…» ( اگر چه در باره من نبود ) بسيار درس آموختم و لذت بردم و آن را به گوش جان سپردم .
    با سپاس و احترام .
    دانشجو

     
  129. محبوبه ي گرامي . درود برشما
    نخست بايد عرض كنم كه من در آرزوي دانشجو بودن هستم و يك دانشجو آن گاه كه به يقين برسد دوره دانشجويي اش پايان يافته است. پس ، بنا براسمي كه برگزيده ام ، گفته هايم يقين هاي من نيستند ؛ و به جز يك چيز ، و آن هم فعلا، به هيچ يك از افكارم ايمان و يقين ندارم .
    چون امروز ، خيال و گمانم براين است كه آن ها درست هستند در شرح و دفاع شان مي كوشم . تا فردا چه پيش آيد.
    و بعد ، به ياد داشته باشيد كه همان گونه كه درپست هاي گذشته اشاره كرده ام سواد چنداني ندارم و درحد بضاعت ناچيزم ، باورهايم را بيان مي كنم و گه گاه نيز از كساني كه دراين موارد چيزي نوشته يا گفته اند و خيال مي كنم اين گفته با منطق و استدلال هماهنگ است نقل قولي مي نمايم.
    و سخني ديگر. شايد برخي بگويند كه پاسخ و اظهار نظردراين باره ، و مواردي ازاين دست ، درحوزه علماي دين است و غيرمتخصصان حق اظهار نظر در اين تخصص را ندارند.
    بنده درپاسخ به چنين عزيزاني عرض مي كنم : مگر علماي ديني تخصصي در پختن نان يا كشاورزي يا بافت پارچه دارند كه وقتي ناني خمير يا ميوه اي كال يا پارچه اي نامرغوب را مي خرند درباره اش اظهار نظر مي كنند؟
    نفرماييد: نان و ميوه و پارچه كجا ، و دين كجا ؟ چون از نظر اين حقير اگرنان از دين مهم تر نباشد كم اهميت تر نيست . چرا ؟
    ارزش هرچيزي را با بود و نبود و تاثيراتي كه اين بود و نبود دراجتماع مي گذارد مي توان فهميد. اگر نان ، يا ميوه ، يا پارچه نباشد چه خواهد شد؟
    آيا درتمام دنيا جايي را سراغ داريد كه نان و ميوه و پارچه درآن نباشد و افرادش بتوانند زندگي كنند؟
    اما اگر دين نباشد چه مي شود؟
    مگر كم اند افراد و اجتماعاتي كه فاقد دين و بويژه اديان ِ الهي اند و راحت زندگي مي كنند؟
    پس نان و ميوه و پارچه ازدين بسيار مهم ترند.
    چطور مي توانيم درباره مرغوبيت يا عدم مرغوبيت همه چيز سخن بگوييم اما به دين كه مي رسد بايد متخصصين حرف بزنند؟
    شايد بد نباشد درپاسخ به اين افراد به طنز و شوخي بگوييم « برو اين دام برمرغ دگر نه »‌.
    و اما در باره ي آنچه فرموده ايد.
    بد نيست درآغاز نگاهي كوتاه به دونگرش نسبت به خداوند داشته باشيم و سپس ، پاسخ پرسش شما را گفته باشم. به اميد اين كه ياوه نگويم و طامات نبافم.
    دو نگاه به ذات مقدس خداوند وجود دارد.
    1-
    نگاهي سنتي ، كه توام است با خرافه ها و سخناني كه علم و استدلال پشتيباني شان نمي كند.
    دراين نگاه خداوند موجوديست كه بي هيچ دليل ِ عقل پسندي كارهايي مي كند كه نه دانش مويد آن است و نه استدلال.
    خداي اين نگاه ، گاه قومي را به دليل گناهي بسياري ناچيز هلاك مي نمايد. گاه توفاني برزمين مي آورد و همه ي موجودات را نابود مي كند چون عده اي اندك در شهري كوچك ، درگوشه اي از دنيا ، پيامبرش را به رسميت نشناخته اند و ادعاي پيامبريش را باورنكرده اند.
    خدا دراين نگاه ، تابع قوانيني كه خود خالق آن است نيست .
    يعني اگرچه همه چيز از اوست و قانون عليت ، اصل كنش و واكنش ، اصل تاثيرمتقابل و امثالهم را او بوجود آورده و قوانين اش تغييرناپذيرند ، اما خود او ، به قول اين گروه ، كاري خلاف قوانين علي مي كند.
    اين خداي قانون گذار ِ بي توجه به قوانين تغييرناپذيرخود ، گاه جهاني را از عدم خلق مي نمايد . گاه انساني خلق الساعه مي آفريند . گاه به صرف خوردن ميوه ي دانش انسان را به جاي تشويق ، تنبيه مي كند و او را سدها سال در زمين سرگردان و گريان مي نمايد ؛ و…
    درنگاه سنتي كه مربوط به سدها سال پيش است و هنوز بسياري از افراد ازآن تبعيت و آن را ترويج مي كنند خدا ، جن و آل و شيطان و ديو و پري و …….. دارد . بي اين كه اين موجودات قابل ديدن يا قابل اثبات باشند.
    درنگاه سنتي خدا ضوابط را رعايت نمي كند . هركه را بخواهد عزيز و هركه را بخواهد ذليل مي نمايد .
    چنين خدايي نه برمبناي دانش و خرد بلكه برمبنايي كه عقل انسان ، عاجز از بيان علت آن است ، انبياء و اوليايي را انتخاب مي كند كه نه سوادي دارند و نه مدرسه و تعليمي ديده اند و اين اولياء الله، مردم را وامي دارند تا از فراميني كه هيچ مبناي درستي ندارند اطاعت كنند.
    دراين نگاه ، خدا اگر اراده كرد كودكي را سرور جهان نمايد ، كسي حق مخالفت ندارد ، چنان كه دالايي لاماي حاضر ازهشت سالگي رهبري بخش بزرگي از مردم جهان را به عهده گرفت و مهدي موعود ِ غايب نيز از 5 سالگي به مقام امامت رسيد.
    اين خدا ، نه نقد بردار است و نه قابل انتقاد و نه فرامينش قابل سرپيچي .
    جهنمش بسيار خوفناك است و دادگريش بي اندازه غيرمعقول .
    گاه زني را به جرم نشان دادن مويش هزاران سال در جهنم آويزان مي كند و گاه كسي را تنها به اين جرم كه گفته تو ( يعني چنين خدايي) را قبول ندارم به سخت ترين عقوبت ها مجازات مي كند و گاه ، كيفر جرم تا ابد است . يعني هزاران هزار برابر عمر انساني كه به اين مكافات محكوم شده است.
    دراين نگاه خداوند مي تواند اراده كند و كس و كساني را هيچ كوششي نكرده اند ، دلبخواه ، پست و مقام و منزلت بدهد و كساني را عمري درپي دانش و پارسايي بوده اند بي بهره از افتخارات انبيايي و اوليايي بگذارد ؛ و براي همين هم ، پيامبرانش را از بين دانشمندان و فلاسفه انتخاب نمي كند و اين مقام بسيار ، بسيار بزرگ را به كساني مي دهد كه يا كاملا بيسوادند و يا سوادشان درحدي نيست كه حداقل كتاب نازل شده برخود را، خود بنويسند.
    درنگاه سنتي ، خدا مولايي است كه هرچه بخواهد مي كند و بندگان و بردگان او فرق چنداني با احشام ندارند. دراين نگاه همانطور كه يك ارباب مستبد مجاز است فلان اسب يا شترش را بيشتر دوست داشته باشد، خدا نيز مي تواند فلان بنده اش را امتيازاتي بدهد كه به ديگران نداده است. بي هيچ دليل و برهاني و تنها به اين توجيه كه او ذاتي شايسته دارد. بي توجه به اين كه به قول خود سنت گرايان ، اين ذات را نيز خدا داده و شايسته و ناشايسته بودنش را خود او پيشاپيش تعيين كرده است.
    دراين نگاه ، سقراط نمي تواند پيامبرشود و كتاب آسماني داشته باشد اگر چه همه ي عمر با فقر و سختي به سرببرد و درپي دانش و خرد باشد اما ، سليمان كه شاهزاده است مي تواند بي اين كه رنجي ببرد به مقام پيامبري برسد و بي اين كه كلاسي رفته يا دانشي آموخته باشد ، به صرف خواست خدا ، چنان علمي بيابد كه با همه حيوانات سخن بگويد و تخت اش بردوش ديوها حمل شود و چه و چه و چه.
    به نظراين ناچيز اين خدايي است مخلوق.
    چنين خدايي را خلق كرده اند تا بتوانند به نام او حرف هاي خود را بزنند و نيازهاي خود را برآورند. خدايي كه به دست مردان خلق شده ؛ و به همين دليل دربين ميلياردها زني كه درطول تاريخ آمده و رفته اند ؛ حتي يك زن را شايسته نبوت و امامت ندانسته است.
    حرف را بايد كوتاه كرد كه ، اگر قرارباشد درباره اين نگاه ، به اين خدا نوشت «مثنوي هفتادمن كاغذ شود».
    البته ، شايد برخي معتقدين به نگاه ِ سنتي، معصوم را به اين گونه توجيح و تفسيركنند كه: عصمت و معصوميت امري غيرخدادادي است و بايد درپي كوشش و تلاش و پرهيزگاري بدست آورد.
    ولي ، به گمان اين ناچيز چنين سخني خيلي مستدل و علمي نيست چرا ؟
    چون ، نخست بايد گفت كه مگر مي شود 14 معصوم مورد نظر، كه همه فرزندان هم ، و اعضاي يك خانواده هستد، بلا استثنا هيچ گناهي نكرده باشند؟
    يعني دربين اين پدر، مادر، و فرزندان حتي يك نفر يافت نمي شود كه اندك گناهي مرتكب شده باشد؟
    آيا اين چهارده معصوم همه بايد پي درپي باشند و دربين اين ها هيچ غيرمعصومي نيايد و جز اين ها كسي معصوم نباشد؟
    يعني غيراز فرزندان خاص اين خانواده ، حتي يك نفر درطول اين هزار و چهارصد سال و درپهنه ي بزرگ جهان بي گناه و معصوم نبوده ؟ وهمه ، از بزرگان دانش گرفته تا غار نشينان تارك دنيا ، حتي يك نفرشان نتوانسته خود را از گناه مبرا نگه دارد تا شايسته ي نام معصوم گردد؟
    آيا درطول تاريخ بشر فقط و فقط دراسلام و آن هم چهارده معصوم شيعه ، و يا حداكثر، انبيا ابراهيمي بوده اند كه معصوم مانده اند ؟
    يعني به غيراز سلاله ابراهيم هيچ كس درتاريخ بشر نتوانسته مقام معصوميت را كسب كند ؟
    اگر بوده ، دركجا و كدام كتاب نامي از آن معصوم برده شده است؟
    نتيجه اين كه شايد بتوان دراين باب سخنان بسيار گفت و به روش هاي گوناگون اين تفكرمعصوميت شيعه را توجيه كرد اما ،‌حداقل به عقل ناقص من ، اين سخنان پايه و اساس منطقي ندارند.
    پس ، طبق نگاه سنتي ، بله ، امامان معصوم اند. داناترين افراد جهان اند . بهترين مردمان اند. چرا ؟ چون آن خدا كه اندكي تعريفش رفت خواسته است ؛ وانسان حق ندارد اين سخن را نپذيرد چون اگربه مروجين و مدافعين اين تفكر نه بگويد ، نه به خدا گفته است.
    نتيجه نگاه اول به معصومين شيعه : چون خدا خواسته او معصوم باشد ؛ پس هست.
    2 –
    نگاه دوم ، ازكساني است كه معتقدند هرچيز، حتي خدا ، اگر با منطق و استدلال اثبات نشود، نبودش به از بودش است.
    دراين نگاه خدا خالق است . متعقل ترين است. عقل و هوش موجود درهستي است . عشق و زيبايي هايي است كه سبب دوام و بقاء و خوشبختي و سعادت انواع مي شود. دراين نگاه ، خدا اوج دادگري و مهر و دانش است. زن و مرد برايش برابرند و هركه هرچه بكارد درو مي كند. بي كمترين ارفاق و تفاوتي.
    درنگاه دوم ، تفاوت خدا با حكام دراين است كه دردستگاه او هيچ چيز بدون علت نيست و خدا گوشه چشمي به هيچ كس ندارد. هرچيز برپايه علل و اسباب است . هيچ كس و هيچ چيز از ديگران برتر و كهتر نيست و هركس و هرچيزي ، به اندازه تلاش وكوشش اش در هر زمينه اي ، پاداش مي گيرد يا پادافراه مي بيند.
    از اين نگاه ، هيچ كسي به مقام رهبري و امامت نخواهد رسيد مگر اين كه به خاطر كسب دانش و خرد و پرهيز ازبدي و زشت كاري رنج بسيار برده باشد. واين چيزي نيست كه آسان بدست آيد.
    دراين نگاه ، بايد امام ، يا رهبر، يا پيشوا ، بيش از هركس ديگري دانش و فهم و شعور و پرهيزگاري داشته باشد و براي كنترل خواسته ها و خواهش هايش بيشترازهركس بكوشد ؛ چون ، بايد عقل و هوش مردم را رهبري كند و بردانش و فهم خلق براي پيشرفت اجتماع بيافزايد.
    درنگاه دوم . امام شخصي است چون همه انسان ها خطا پذير، اما ، با گناهي كمتر و دانش و خردي بيشتر. پس معصوميتي دركار اين گونه رهبران و امامان نيست.
    نتيجه كلي :
    امام درنگاه سنتي بنا به خواست خدا ، معصوم است و بي گناه
    امام درنگاه جديد. رهبري است كه بنا به تلاشي كه مي كند كم گناه است و كوشا
    با احترام .
    دانشجو

     
  130. درود بر نوریزاذ گرامی ! نام بزرگمرد ایران زمین محمد مصدق به این جهت زنده است که نه به یک ایدیولوژی یا دینی خاص بلکه به ایران و ایرانی خدمت صادقانه کرد.نه مثل جنایتکارانیکه ایران را اشغال کرده اند و مردمانش را از همه چیز ساقط نموده و ایران را ایران اسلامی می نامند تا هیچ کس دیگری غیر از خودی نتواند ادعایی از ایرانی بودن نماید.یکی از پست ترین و بی شرمانه ترین طرفندها نامیدن یک کشور بنام مشتی خرافات و یا یک فکر خاص است چه اسلامی چه مسیحی و یهودی و یا کمونیست …جناب سید مرتصی بخوبی با نامیدن ایران به ایران اسلامی تمام قتل و عامها و تبعیضها و جنایات همکیشان خود را تایید کرده!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2792 seconds.