سر تیتر خبرها
وقتی یک علامه کم می آورد! (12 اسفند – روز چهل و هفتم)

وقتی یک علامه کم می آورد! (12 اسفند – روز چهل و هفتم)

وقتی یک علامه کم می آورد!

دوشنبه دوازده اسفند – روز چهل و هفتم

یک: تصور کنید یک دوست یک عزیز یک همدل یک همنفس از راهی دور به دیدن شما بیاید، بی آنکه برای این دیدار سفره ای پهن کرده باشد، وبی آنکه جز همین همدلی قصد و غرضی داشته باشد، خب شما مست می شوید، نمی شوید؟ حالا اگر این مسافرِ آمده از راه دور نا آشنا باشد، یعنی یکباری هم شما را ندیده باشد، خب این مستی افزون تر می شود. نمی شود؟ این بگویم که دیروز روزِ مستیِ من بود. بانویی حدوداً چهل ساله بلیط هواپیما گرفته بود و آمده بود تهران. از کجا؟ از یک شهر دور استان فارس. همان دیروز هم باید بر می گشت. ای خدا این بانو از آنجا به دیدن من آمده بود تا کهکشانِ سلام خود و همسر وفرزندانش را برسر من بیفرازد .

ای امان از این “من”. که هرچه بلا بربشر باریده از همین منِ او بوده. البته همین بشر اگر به هرچه نیکبختی نیز فرو شده از برکشیدنِ همین من ش بوده. به خود نهیب می زنم: آهای ای محمد نوری زاد، مباد غرّه شوی و مباد به هیاهویی پا نهی که رستم های پرمدعای عرصه ی آیت اللهی و خودساختگان وادیِ رمزآلود عرفان و نمازشب خوانانِ پهنه ی پریشانی را به زانو در آورده و بر زمین گرمشان زده!

مباد ازاین محبت های بی ریای مردم، چیزکی به حساب فردی ات در اندازی و خیال برت دارد که بله این منم! نه، این مردم اگر برکتی در قدم های تو یافته اند، نه بخاطر هیکل هشتاد کیلویی توست. و نه بخاطر عمر هدر شده ی شصت و یکساله ات. و یا شکل و قیافه یِ درهم پیچت. بل این مردم از این روی به تو اعتنا بسته اند که ای بسا از قدم و قلم و سخن تو خیری برآید و به وا گشایی بخت و اقبال فرو بسته ی آنان مدد برساند. و یا در ترمیم شخصیتِ تحقیرشده ی آنان سهمی اختیار کند. پس بیا و داستان طنز هواداری را رها کن و خودت را در نیاز نمورِ مردمی گم کن که در این سالها به عاطفه ی آنان سیلی زده اند و بساط اعتماد و اعتقادشان را روفته اند.

بله، راز سرمستیِ من درهمین قشنگی های عاطفی و خردمندی است. آن بانویِ آمده از گوشه های استان فارس، نیامده بود تا من اگر کسی را می شناسم یا اگر با کسی ارتباطی دارم مثلاٌ نامه ای بنویسم و کاری برایش دست و پا کنم و گرهی از کارش بگشایم. که مطلقاً اینگونه نیز نیست و من با هیچیک ازمسئولان ارتباطکی که ندارم، از من گریز نیز می کنند. این بانو آمده بود تا چتری از روشنایی و خردمندی و مهر و عاطفه بر سر من بگیرد و همان چتر را به من ببخشاید و برود. می گفت به این رسیده که راه رهایی از چنبره ی جهالتی که ما را احاطه کرده جز رواج آگاهی نیست. و گفت که قصد دارد در شهرشان یک انجمن غیرسیاسی به راه اندازد و به همین مقوله داخل شود و همشهریانش را از حقوق شهروندی شان مطلع سازد. خودش حقوق خوانده بود و همسرش نیز و فرزندانش نیز.

دو: جوانی به اسم سجاد گل محمدی با موتور آمد و گفت که داستان نویس است و به تازگی داستانی به اسم ” رهبرگولاخ من ” منتشرکرده است.

سه: بانویی از خوانندگان و نویسندگان سایت من آمد به دیدنم. سپاسش گفتم و از این که به زحمت افتاده پوزش خواستم. گفت: می آیم که به خود و به دیگران نشان بدهم وادی غیرت بی مخاطب نیست. برایم کتابی آورده بود. اسمش؟ دموکراسی یا دموقراضیه بقلم سید مهدی شجاعی.

چهار: دو مرد جوان و یک بانوی جوان آمدند و شادمانی هایشان را با من قسمت کردند. بانوی جوان که خودش گل بود، از گلستان وجودش دسته گلی برایم آورده بود. گرفتم و گذاردمش روی زیرانداز فسفری. به جوانان گفتم: خیال دارم نوشته های پارچه ی سفید را تغییر بدهم. به چه؟ می خواهم بنویسم: آهای دزدان سپاه، آهای دزدان اطلاعات، حق مرا بالا نکشید! یکی از مردان جوان گفت که دوست دیگرشان داخل اتومبیل مانده است. همگی رفتیم سراغش و من درهمان حاشیه ی بزرگراه در آغوشش گرفتم و بوسه ای بر گونه اش نشاندم.

پنج: همزمان، جوان دیگری آمد که سیاه پوشیده بود. از او نیز گرما گرفتم. گفت: من سیاه پوشیده ام تا به اطرافیانم نشان بدهم عزادار آزادی ام.

شش: دو مرد اطلاعاتی که همیشه از درِ پایین رفت و آمد می کرده اند و این بار به اتفاق، گذرشان از این مسیر افتاده بود، درکنار من توقف کردند. راننده بود و مردی درکنارش. هردوشان چهل ساله می نمودند. سلامی و علیکی و دانستم ازخوبان وزارت اطلاعات اند. همه ی نوشته های مرا خوانده بودند. بقول خودشان: مثل خیلی ازهمکارانشان. مرا به داخل اتومبیلشان دعوت کردند. رفتم و نشستم کنارشان. راننده می گفت: اوضاع بهترخواهد شد. باید به روحانی فرصت داد. دیگری می گفت: مشکل این جامعه مردم اند. مردمی که بخاطر یک کیلو مرغ همدیگر را زیرپا له می کنند. راننده می گفت: در انتخابات مجلس اگر اصلاح طلبان برنده شوند دست روحانی بیشتر باز می شود.

گفتم: به مردم مالزی و ترکیه و دوبی نگاه کنید. اینها بیست سی سال پیش مگرچه داشتند؟ آیا مردم این کشورها را در این بیست سی سال به دوره های فشرده ی آگاهی فرستادند؟ یا نه، اینها بزرگترهایی داشته و دارند که این بزرگترها خائن و غارتگر و سرکوبگر نبوده و نیستند. گفتم: البته بد نمی شود اگر اصلاح طلبان، مجلس را از گلوی رقیب بیرون بکشند. یادمان باشد که اصلاح طلبان، هم دولت را داشتند و هم مجلس را؟ وگفتم: مشکل این نیست که شما کجا را دارید و کجا را ندارید. مهم این است که شما سپاه و بیت رهبری را ندارید. این دو اند که طومار کشور را لوله می کنند و زیربغل می زنند. یکی شان گفت: یونسی راست گفت که وزارت اطلاعات به تسخیر روحانی درنیامده. وگفت: سپاه اینجا را بقول شما لوله کرده.

هفت: اتومبیلی از بزرگراه کناره گرفت و مستقیم آمد طرف من. جوانی پشت فرمان بود و بانویی با نوزادی در بغل درکنارش. جوان راننده سرش را به سمت من کشاند و پرسید: آقای نوری زاد؟ بله بفرمایید. من یک دکتر روانشناسِ خوب سراغ دارم. خب بدهید تلفنش را. جوان اما گاز داد و رفت.

هشت: بانویی با کمی فاصله از پل عابر ایستاده بود. ظاهراً منتظر دوستی یا آشنایی بود. از سرِ کنجکاوی نوشته های پارچه ی سفید را می خواند. یک بار که به او نزدیک شدم پرسید: شما چرا نمی روی جلوی مجلس؟ جلوی ریاست جمهوری؟ گفتم: طرفِ من، اینها هستند نه آنها. گفت: به نتیجه نمی رسید. گفتم: می رسم. گفت: نمی رسید. چرا؟ من یک پسردایی دارم که این روزها مثل جنازه به یک زندگی نباتی فرو شده. این پسر را که دانشجوی سال سوم پزشکی بود، سه سال تمام بردند اوین یک خبر به ما ندادند. ما سه سال تمام از او بی خبربودیم. سه سال تمام سوختیم.

سه سال تمام یکی پیدا نشد به مادرش خبر بدهد که نسوز پسرت اینجاست. ونتیجه گرفت: اینها اینجورند. انسان که نیستند. پرسیدم: پسرداییِ شما بعد از این سه سال به تحصیلش آیا ادامه داد؟ محکم گفت: هرگز. نگذاشتند که ادامه بدهد. این روزها شده یک جنازه. سربه زیر می رود و سربه زیر برمی گردد. اصلاً نه انگار که جوان است و باید جوانی کند. هویتش را ازدست داده. مثل مجسمه ها شده. هوشش فوق العاده بود. نابغه بود. الآن دریک تعمیرگاه رادیو تلویزیون کار می کند اما چه کاری؟ این ناجوانمردها کشتن این جوان را. نابودش کردند.

رفتم و دسته گل را برداشتم و تقدیم آن بانو کردم و گفتم: سلام مرا به پسردایی تان برسانید و از قول من به او نهیب بزنید که تکانی بخود بدهد و ازاین دلمردگی خروج کند. از قول من به او بگویید اگر همه ی عالم و آدم دست به دست هم دادند تا او را به وادادگی بخوانند، این اوست که باید خودی نشان بدهد و نبوغ خود را بکار اندازد و ازاین مخمصه خود را بیرون بکشاند. به او بگویید: اگر جماعتی او را زنده زنده کشته می خواهند، او که نباید نشانه های زنده بودنش را به دست خود تقدیمشان کند. ازقول من به او بگویید: تا کنون چند بهار دیده؟ بیست وپنج؟ سی؟ ازبهار بیاموزد که باید شکفت. آری باید.

نه: یک جوان قد بلند و خوش چهره با ته ریشی که درچانه فزونی می گرفت آمد و گفت: من دانشجوی دوره ی دکترای علوم سیاسی ام. وگفت: شما بقدر کافی تکلیفت را در قبال این مردم ادا کرده اید. اکنون وقت آن است که به خانواده ی خود برسید. وگفت: نگذارید شما را مفت از ما بگیرند. مردانگیِ مردمان ما را فرو کوفته اند، نگذارید شما را فرو بکوبند. و گفت: نکند ما بجای خود نوری زاد، با اسمش مواجه شویم یک روز؟ و شتابزده داستانی تعریف کرد: جنازه ی حلاّج آنقدر بالای دار ماند که ازهمه ی اندامش، نیمِ صورتِ وی سالم مانده بود. زنی براو عبور کرد. درحالی که نیمی از بدنش حجاب داشت. پرسیدند این چه حجاب است؟ گفت: درشهرشما یک مرد بود که اکنون نیم صورت او سالم مانده. این حجاب برای همان نیمِ مردانگیِ این شهر است.

ده: ساعت چهار رفتم دادسرای اوین. معاون و سرپرست دادستان مرا خواسته بود. او را مردی خوش روی و انسان وشایسته و منصف یافتم. این دومین دیدار من با وی بود. ایکاش این دستگاه بد قیافه ی قضایی هزاران چون او می داشت. که صبورانه بنشینند و سخن مخاطب خود را بشنوند و بقدر توان آنان را یاری کنند و ازنگرانی برهانندشان. می گفت: من همه ی شنبه ها را ملاقات مردمی دارم. هرکس می تواند بیاید اینجا و با من دیدار کند. ومن، بنا به تخصصی که دارم مشاوره می دهم. کمکشان می کنم. چرا؟ چون می خواهم بقدر توان خودم نگاه مردم را که نسبت به دستگاه قضایی تلخ و بدبینانه است ترمیم کنم.

همانجا آرزو کردم ایکاش امثال او دراین دستگاه فراوان بودند. و بر نابکارانِ این دستگاه غلبه داشتند. که نیز البته نمی شود اینگونه باشد. چرا که این دستگاه قرار است جماعتی را – مثل جلال الدین فارسی قاتل را – از مرگ برهاند. و خون ستار بهشتی را انکار کند. و گوش به فرامینِ جاریِ بیت و سپاه داشته باشد. مگر می شود قاضیِ مستقل و خوب داشت و همزمان اردشیر لاریجانی زمین های ورامین را بالا بکشد و به اسم خود سند بزند؟ یا سپاه بگو و کل مملکت را؟

معاون دادستان گفت: من در دیدار نخست به شما قول دادم که تا جایی که در توان دارم مشکلات شما بررسی کنم و اگر برطرف شدنی بودند برطرفشان کنم. و به این قولم هم وفا دارم. و نامه ای نشانم داد که درآن به رفع ممنوع الخروجی همسرم دستور داده شده بود. گفتم: ممنوع الخروجی خودم و پسرم چه؟ گفت: در مورد خودتان انصاف داشته باشید، نمی شود که تند نوشت و تند مصاحبه کرد و انتظار داشت ممنوع الخروج هم نبود. گفتم: باور کنید درجهان فهم، هم می شود تند نوشت و هم تند مصاحبه کرد و ممنوع الخروج هم نبود. گفت: در مورد پسرتان تحقیق می کنم. اموالی را که سپاه از من برده چه؟ آن را نیز پیگیری می کنم. گفتم: پس من تا برآورده شدن این خواسته ها همچنان قدم خواهم زد.

یازده: دیروز اعلام شد که برق، بیست و پنج درصد و امروز اعلام شد که آب بیست درصد گران شده است. فردا نوبت بنزین است و پس فردا نوبت همه چیز. خلاصه همه چیز دست به دست هم خواهند داد و گران تر خواهند شد. بی آنکه مختصر آبی تکان بخورد و معرکه ای بکار افتد و یک “چرا” یی به فریاد آید. این، یعنی تخمیر مردمی که آموخته اند همچنان رام باشند و به چیزی اعتراض نکنند. آموخته اند که از یک بلند گوی مرکزی هدایت شوند و ازهمان بلند گوی مرکزی نیز بترسند. درجهان فهم مگر می شود یک شبه با سرمایه های کشور اینگونه قمار کرد؟

دوازده: جناب مصباح یزدی افاضه فرموده اند که چه کسی گفته مسلمان با یهودی و دیگران برابراست؟ نخیر برابرنیست. می گویم: جناب علامه، وقتی خدا بین پیامبرانش ریسمان نکشیده شما چرا درمیان بندگانش تیغ می نهید؟ باز ایشان فرموده اند: اينكه امام خمینی مثلا مي‌فرمايند ميزان رأي ملت است، نه به اين معنا كه اگر ملت ديگر اسلام را نخواستند، ما هم اسلام را كنار بگذاريم. که می گویم: حالا اگر یک وقت مردم دست به دست هم دادند و گفتند: ما این اسلامی را که دراین سی و پنج سال برسر ما پتک فرموده اید نمی خواهیم، هان؟

عکس العمل شما چه خواهد بود آیا؟ به کلت کمر محافظتان آیا دست می برید؟ یا به فتوایی که برخون مردمانِ اسلام نخواه خط قرمز می کشد؟ یا باز جناب ایشان فرموده اند: حقوق بشر و حقوق شهروندی به معنايی كه در غرب تعريف شده با روح اسلام و قانون اساسی و حرکت امام، كاملا مخالف است. که می گویم: وقتی نگاه شما به قرنهای دور اسلام باشد، باید هم این اسلامِ شما با فراورده های فکری امروز بشر همخوانی نداشته باشد و کم بیاورد. شما کم آورده اید حضرت آیت الله. نه دربرابرمخالفان خود. که دربرابرعقل.

اسم این تابلو را ” آتش” نهاده ام. بخاطر گرمایی که باید در مدار فهممان باشد و نیست.

محمد نوری زاد
سیزدهم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
ایمیل: mnourizaad@gmail.comShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

79 نظر

  1. امان الله اسماعیل پور

    ناشناس عزیز ،استدعا میکنم آقای نوریزاد را به دادگاه و قوه قضائیه ارجاع نفرمائید .قوه قضائیه اگر عادل میبود اینهمه ما گرفتاری و ستم در کشور نمیداشتیم .در جائی خواندم که در بحبوحه جنگ جهانی دوم و بمب باران لندن عده ای از اوباش شهر لندن مشغول غارت و دزدی منازل و اموال مردم بودند و زنج و سختی مضاعفی بر مردم روا میداشتند .به چرچیل گزارش دادند که این اوباش همزمان با بمب باران مشغول غارت و دزدی اموال مردم هستند .چرچیل گفت :آیا سیستم قضائی سالم است ؟آیا قوه قضائیه درست کار میکند .جواب شنید که :بله سیستم دادگستری سالم و عادل است .چرچیل گفت که نگران نباشید مسئله اوباش و تبهکاران و دزدی ها درست میشود . حال آقای ناشناس عزیز ؛لطفا بگید این همه دزدی و جنایت . بدبختی مردم ناشی از چیست ؟اینهمه رانت خواری و سوءاستفاده .ریا کاری ناشی از چیست ؟آیا جز اینکه سیستم عدالت کستر ما درگیر باند بازی و جناح بندی و ….. گردیده ؟حتی در مواردی که ظلمی به احدی از احاد مردم عادی میشود نیز این قوه حاضر به رسیدگی نیست به بهانه سوءاستفاده استکبار از اقتدار قوه .خنده دار است .واقعا خنده دار.

     
  2. جناب روانشناس
    روزگاری دو مرد راهب ییاده هم سفر بودند. روزی به رودخانه ای خروشان
    رسیدند. در کنار رودخانه زنی ترسان نشسته بود که قادر به گذر از رود نبود
    از آنان درخواست کمک کرد؛یکی از آن دو بلافاصله دولا شد و زن را بر پشت نهاد
    و از رود گذر کرد.
    دو مرد به راه خود ادامه دادند بعد از ساعت ها راهپیمایی راهب دوم راهب اول را ملامت کرد
    که چرا با زن غریبه تماس حاصل کردی. راهب اول گفت من آن زن رادر کنار همان
    رود رها کردم ولی تو أن زن را از آن سمت رود تا اینجا روی دوش خود حمل کردی.
    ای کاش شما روانشناس بودی

     
  3. به خدا آدم حیران می ماند از بعضی از این جماعت مثل آقای روانشناس که از این همه مسایل مختلف مطرح شده درمباحث فقط به بیماری جنسی خودش پرداخته وهیچ چیز دیگری را نمی بیند

     
  4. جناب آقای کامنت گذار با نام روانشناس من یک پیشنهاد برای شما دارم لطفا سریعا خود را /////// بنمایید زیرا ظاهرا همه چیز را از دید مسایل جنسی می بینیدو از کلمه بانو حساسیت شما تحریک می شود واقعا که بیمار جنسی هستید ونیاز به درمان دارید

     
  5. جناب عرفانیان گرامی

    1-در عرصه فیزیک چه کوانتوم و چه غیر کوانتوم هر تحولی در درک و تلقی از ماده پیش بیاید ماده تعریف خاص خود را دارد ،ماده و جرم و جسم در هیچ جا بدون داشتن طول و عرض و عمق قابل تعریف نیست ،البته بعد چهارم یا بعد زمان را هم که برخی مثل مرحوم صدرالمتاهین شیرازی ببرهان ثابت کرده اند مطلب دیگری است ،من البته متخصص فیزیک نیستم ،ولی شما اگر در عرصه فیزیک هم می خواهید اطلاع رسانی کنید یا مطلب جدید و محیر العقولی ارائه کنید لا اقل سعی کنید مطالب خویش را مستند و با ارجاع به گفتارهای تثبیت شده فیزیک دانان بیان کنید.
    ضمن اینکه تقسیم هستی به هستی مجرد و هستی مادی یک تقسیم فلسفی مبرهن در محل خود است ،هر گونه تحول و تلقی بشر از خصوصیات ماده هیچگاه موجب این نمیشود که ماده معنی شود یا معنی ماده شود، یا موجود مجرد موجود مادی شود یا موجود مادی موجود مجرد شود.اینها را با هم خلط نکنید.

    2- مفهوم اخلاقی ایثار هم از نظر فرهنگ و اخلاق اسلامی فراتر از مساله فدا کردن جان است ،ایثار در لغت و اصطلاح اخلاقی به معنی ترجیح دادن دیگران بر خود و منافع خود است ولو اینکه خود شخص ایثارگر در اعلی درجه نیاز باشد در قرآن آمده است :(و یوثرون علی انفسهم ولو کان بهم خصاصه.الحشر/9) یعنی یکی از اوصاف مومنین متعالی این است که دیگران را بر خود ترجیح میدهند ولو اینکه خود در آن مورد ایثار در اوج نیاز باشند.
    این مفهوم ایثار است و البته مرحله عالی آن همان است که شما هم به آن اشاره کردید ،یعنی یک انسان یا یک سرباز جان خویش را فدا میکند و حیات دیگران را برحیات خویش ترجیح میدهد و با نثار جان خویش از جان و مال و ناموس و دین همنوعان خویش محافظت میکند ،چنین رخدادی ارزشمند است چه از یک ماتریالیست صادر شود و چه از یک موحد معتقد به خدا و جهان دیگر.

    با سپاس

     
  6. جناب بی کنش گرامی

    با سلام و تشکر از زحمتی که در باره مقوله شاهنامه میکشید ،من شخصا اطلاع زیادی از شاهنامه و مقوله شعر ندارم ،گزارش شما را که در این بخش خواندم دو سوال برایم پیش آمد ،خواهشمندم به این دو سوال پاسخ دهید:

    1- آیا شخصیتهایی که در اشعار شاهنامه فردوسی مطرحند مثل رستم و اسفندیار و گشتاسب و سام و زال و رودابه و غیرو شخصیتهای واقعی تاریخی بوده اند ،یا صرفا شخصیتهای خیالی هستند که از طریق آنها مفاهیم مورد نظر مرحوم فردوسی تبیین میشود؟

    2- رابطه دین و آزادی با رستم و اسفندیار که آندو را بصورت مترادف در پرانتز معادل دین و آزادی قرار دادید چیست؟ بعبارت دیگر رستم و اسفندیار چگونه نمایندگی از دو مفهوم دین و آزادی یا رابطه دین و ازادی میکنند؟

    با سپاس از شما

     
  7. من بعضا وبگردی می کنم و از کنشگران سیاسی شاخص یادی می کنم. از زمره این عناصر جناب نوری زاد می باشد. نظراتی که می آید ذیل نوشتجاتش خواندنی است. بهر رو این روانشناس یا روانشناسی خوانده هم از زاویه نگره خود به اجزا متن جناب نوری زاد پرداخته یعنی تکرار واژه بانو و حضور آنان در قدمزنی روزانه در نوشته بررسی کرده و آن را از زاویه سکسولوژی تبیین کرده است البته نباید از مراجعه به مشاور چه روانی یا حقوقی و یا …ترسید یا انرا توصیه نکرد. مراجعه به روانشناس مترادف با استحمام روان است. در ضمن استاد خود تحصیلکرده و اهل فضل و هنر است و می داند که به مشاور روانششناسی مراجعه کند یا نه .

     
  8. “روانشناس” ما چگونه از کوچک ترین لوازم و ملزومات شغل شریف
    خود بی خبر است و برای بیمار خود در ملا عام نسخه می پیچد؟
    کاش اگر روانشناس بودید اولیه ترین مبحث روانشناسی یعنی راز داری
    و امانت داری را زیر پا نمی گذاشتید!
    شما به مثابه یک سنگ انداز از میان بی نشانی و تاریکی بر بدن حلاج که بر بلندی
    دار و در میان طوفان روزگار ،تن رنجور و زخمی اش چون پرچمی در اهتزاز است را
    می بینید و با نهایت سنگ دلی،سنگ خود را نام نسخه می دهید !؟! جوجه اطلاعاتی ها خسته نباشید!

     
  9. آن آقا به اسم روانشناس بهتر است خودش به یک دکتر روانشناس مراجعه کند و بعد به وجدان خود رجوع کند ببیند آیا اینگونه نوشتن و فکر کردن خود یک بیماری نیست ؟ خداوند همه مریض ها را شفا دهد . انشاء ا.. خداوند به آقای نوریزاد سلامتی و تندرستی و شادابی عنایت فرماید که بتوانند همینگونه بنویسند و روشنگری کنند . موفق باشی دلاور .

     
  10. قضیه نوری زاد با بانوان کم کم دارد تبدیل به یک رمان جذاب می شود: «بانویی حدوداً چهل ساله بلیط هواپیما گرفته بود و آمده بود تهران»، «بانویی از خوانندگان و نویسندگان سایت من آمد به دیدنم»، «بانوی جوان که خودش گل بود، از گلستان وجودش دسته گلی برایم آورده بود»!!، «بانویی با کمی فاصله از پل عابر ایستاده بود. ظاهراً منتظر دوستی یا آشنایی بود.رفتم و دسته گل را برداشتم و تقدیم آن بانو کردم»!!. البته این طور که نوری زاد در نوشته هایش نشان می دهد، چیزکی آن بانوان تقدیم می کنند و چیزکی نوری زاد. تقریبا شبیه ده نمکی که قضیه فحشا و لوندی و لودگی همیشه پای ثابت فیلمهایش هست، حالا بهانه جنگ باشد یا چیز دیگر فرقی نمی کند. تخصص روانشناسی من حکم می کند که از همین جا به داخل منزل نوری زاد سفارش کنم که قدری به او برسید تا اندکی آب و روغن این بانوان از چشمش بیفتد و پز مبارزه را با این گونه لودگی ها همراه نکند. نوری زاد نمی فهمد که این گونه لوده نویسی ویرانگر تمام تلاش های اوست.

    ————–

    سلام دوست روانشناس گرامی
    شما بجای من، فرض کنید بانوانی به دیدن شما می آیند. چه می نویسید و چگونه آن را بازتاب می دهید؟ من اتفاقاً با واژه ی ” بانو” آن زهری را که در ذهن شما خانه کرده، کمرنگ می کنم. تا شما بکدامین سو متمایل باشید. مگر نه این که بانوان یک جامعه نیم آن جامعه اند؟ بانوانی که عمدتا من در نوشته های خود بدانها اشاره کرده ام، همگی شریف و شایسته بوده اند. ایکاش اراده ی قلم خود را مهار می فرمودید و کمی به آبروی صنف خود بها می دادید.
    با احترام

    .

     
  11. متن ذیل عینا بر گرفته از کتاب خاطرات مرحوم آیت الله منتظری میباشد که برای آگاهی همگان آورده میشود:

    س : يك نكته اي كه اينجا بعضي ها مطرح مي‎كنند اين است كه شما آن زمان در مقام مسئوليت بوديد و امكان داشت اين مشكلات و مسائل را در جلسات خصوصي كه با مسئولين داشتيد مطرح كنيد يا اينكه خدمت امام برسيد و از طريق ايشان جلوي بعضي از خلافكاريها و اشتباهات را بگيريد، اما طرح بعضي از مسائل در سخنرانيهاي عمومي شايسته نبود و تلقي تضاد از آن مي‎شد، در اين رابطه چه مي‎فرماييد؟
    ج : اولا من در قم بودم و امام در تهران، آن زمان كه ايشان در قم بودند امكان دسترسي به ايشان بيشتر بود اما در تهران بخصوص اين اواخر كه وضع جسمي ايشان هم چندان مساعد نبود فوقش چند ماه يك بار مي‎توانستم خدمت ايشان برسم و همه مسائل را هم نمي شد مطرح بكنم، و اما با مسئولين خيلي صحبت مي‎كرديم مثلا با آقاي خامنه اي در همين ايوان نشسته بودم راجع به موضوعي گفتم من احساس خطر مي‎كنم، ايشان گفتند: “من هم احساس خطر مي‎كنم شما درست مي‎گوييد، حق با شماست “. منتها آقايان به همان گفتن خصوصي قناعت مي‎كردند و ديگر خدمت امام يا به صورت علني مشكلات را نمي گفتند; اما من چون مسئوليت خيلي از مسائل را به عهده خودم مي‎ديدم در جاهاي مختلف و به شكلهاي مختلف مطرح مي‎كردم بلكه اشكالات بر طرف شود. ما حكومت عدل علي (ع) را به مردم وعده داده بوديم و انتظار اين بود كه به حرفهايمان عمل كنيم، به همين جهت اگر من تخلفاتي از قضات و دادگاهها مي‎ديدم واقعا ناراحت مي‎شدم، ممكن است بعضي افراد اين مسائل را چيزي نمي گرفتند و از آن مي‎گذشتند ولي گاهي من شبها براي موضوعي تا صبح خوابم نمي برد، من نمي خواستم شريك در ظلم باشم و اگر مي‎خواستم چيزي نگويم خودم را شريك در ظلم مي‎دانستم ; در همان زمان هم بعضي ها به من مي‎گفتند: “تو قائم مقام رهبري هستي،مسئوليت كه الان متوجه شما نيست چرا اين قدر خودتان را ناراحت مي‎كنيد و… ؟” ولي من چطور مي‎توانستم خودم را قانع كنم و بگويم من كاره اي نيستم ! ما به مردم وعده حكومت اسلامي داده بوديم، حالا به مردم بگويم به من كاري ندارد شما به هر كسي مي‎خواهيد مراجعه كنيد؟! مخصوصا اينكه اسم مرا قائم مقام گذاشته بودند و با اين كار انتظارات مردم و وظيفه من بيشتر شده بود; اين گونه نبود كه من فكر نكرده سخن بگويم بلكه معمولا اشكالات و پيشنهاد هايي كه به نظرم مي‎رسيد يادداشت مي‎كردم و در ملاقات با امام و مسئولين و هم چنين در سخنرانيها و ملاقاتهاي عمومي از آن استفاده مي‎كردم كه مورد توجه قرار مي‎گرفت .
    س : اشكالي كه به حضرتعالي گرفته مي‎شود همين است كه چرا به خاطر مسائل جزئي اين قدر ناراحت مي‎شديد و شب خوابتان نمي برد، خوب در اداره يك حكومت وجود يك سري مشكلات جزئي طبيعي است .
    ج : مسائل جزئي نبود، مثلا فرض كنيد چند نفر رادارند مي‎كشند با اينكه بجا نيست،يا اينكه اموالي را مصادره مي‎كنند و راه بهتري براي برخورد با قضيه وجود دارد، يا در يك عمليات به خاطر بعضي از خودسريها كه من از آن خبر داشتم عده اي از جوانهاي مردم را دارند به كشتن مي‎دهند كه مي‎توان از آن جلوگيري نمود، آيا اينها مسائل جزئي است ؟! آيا اين فرمايش اميرالمومنين (ع) در خطبه بيست و هفتم نهج البلاغه نيست كه براي اينكه يك دستبند را از دست يك زن ذميه يا خلخال را از پاي او درآورده اند برآشفته مي‎شود و مي‎فرمايد: “فلو ان امرا مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندي جديرا” : “اگر يك فرد مسلمان از اين غصه بميرد من او را مذمت نمي كنم “،آن وقت اگر مي‎ديديم يك فقاضي هشت نفر را بيجا اعدام مي‎كند، يا اموالي را بيجا مصادره مي‎كند،آيا من كه جزو مسئولين و پايه گزاران انقلاب بودم مي‎توانستم بي تفاوت باشم ؟! مي‎گويند عمر كه خليفه شد نصف شب آمده بود در كوچه هاي مدينه مي‎گشت، داروغه گفت : “حضرت خليفه روز اين همه زحمت مي‎كشند شب را استراحت كنند”، عمر گفت : “تو چه مي‎گويي ؟! اگر گوسفندي را در كنار شط فرات از يك كشاورزي به غصب بگيرند در روز قيامت من بايد جواب بدهم !” خوب اين حكومت عمر است، ما كه داعيه حكومت علي (ع) را داريم چه بايد بكنيم ؟!
    س : جريان صحبت شما با آقاي محتشمي در آن موقع چه بوده است ؟
    ج : وقتي كه ايشان وزير كشور شدند شروع كردند استانداران و فرمانداران را تعويض كنند و پيدا بود براي انتخابات اين عمل انجام مي‎شود و خطي برخورد مي‎شد. شبي آقاي محتشمي از اراك برگشته بود و شب نماز مغرب و عشا را در منزل با من خواندند و من راجع به تعويض بعضي از استانداران اعتراض كردم و به ايشان گفتم : “مردم به ولايت فقيه راي دادند نه به ولايت حاج احمد آقا”; تا اينكه در جريان قضاياي سيد مهدي، روزي كه حاج احمد آقا نزد من آمدند و ملاقاتي سه ساعته با من داشتند و در حقيقت از من بازجويي مي‎كردند از جمله گفتند: “شما به آقاي محتشمي گفته ايد مردم به ولايت فقيه راي داده اند نه به ولايت احمد آقا”، و باز مي‎گفت : “شما به آقاي خامنه اي هم گفته ايد من حاضرم با امام تا لب جهنم بروم ولي حاضر نيستم به جهنم بروم “; -معلوم شد هر دونفر صحبت مرا منتقل كرده اند!- من به احمد آقا گفتم : “واضح است كه مردم به ولايت فقيه راي دادند نه به ولايت شما”; احمد آقا گفت : “آيا امام مي‎خواهند جهنم بروند؟” من گفتم : “ايشان نمي خواهند جهنم بروند ولي اين كارها كه در زندانها به نام امام انجام مي‎شود به عقيده من جهنم دارد و من نمي توانم روي آنها صحه بگذارم “.

     
  12. بهداد دادخواه

    من با نظر علیرضا موافقم که روش مبارزاتی شما را کارآمد ندانسته و آنرا حالت انتحاری دانسته است. پاسخت به نظر علیرضا را نیز خواندم . شما نیز درست می گوئی. شکی وجود ندارد انتقاد و اعتراض حق قانونی مردم است . اما شکل اعتراض و شیوه مبارزه درهم تنیده اند. روش مبارزه شما بیشتر بار و مضمون شخصی دارد . ادعای خصوصی است نه طرح مطالبه عمومی. من تندروی شما را حتی در خدمت تامین مطالبه فردیت نمی بینم. شما که تا سال ۱۳۸۸ با کلیت نظام بودی چرا دیر از اردوگاه جمهوری اسلامی خارج شدی.چرا ماندی. علت تاخیر چه بود؟ با اندکی اغماض و با عرض معذرت از شما میتوان گفت عامل برخوردهای هیستریک انتحاری شما به برخورد امنیتی ها با شما بعد از انتخابات ۸۸ باز میگردد. شما انتظار برخورد با خودت را نداشتی و شدی مرد میدان دادخواهی. مبارزه سیاسی چه از وجه فردی یا جنبه گروهی مختصات خاص خود را دارد که اگر هرکدام در جای خود نباشند باعث بی اثرشدن تلاش مبارز خواهد بود. ضمنا مبارزه راههای بسیاری دارد. شما راهی را می روید که باعث هتک شما و حتی لوث شدن مطالباتت می شود.برایت آرزوی بهکامی دارم
    اگر انتقاد و اعتراض – که حق قانونی مردم است – امری رایج و بدیهی بشمار می رفت و مردمان به هر بهانه ی قانونی دست به اعتراض و اعتصاب می بردند و به واخواهی حق خود اصرار می ورزیدند، رفتار امروز محمد نوری زاد اصلا و ابدا دیده نمی شد
    سلام علیرضای گرامی
    من نقد شما را بچشم می نهم اما به این نکته نیز توجه کنید که: یا اگر دیده می شد بسیار کمرنگ و درحاشیه می ماند. این را قبول ندارید؟ پس بار عیب را برشانه ی من ننهید دوست گرامی. مشکل یا راز آشکار شدن من دراین روزها تنهایی است. که اگر تنها نبودم و مثلا عزیزانی چون شما نیز در جاهایی دیگر و به شیوه هایی دیگر به اعتراض دست می بردید ، مطلقا نامی از من نمی بود یا اگر بود مختصری!
    با احترام

     
  13. جناب عرفانیان
    به مقوله ایثار با دیدی ژرف نگریسته اید که در نوع خود بسیار بدیع است. در بیشتر کامنتهای شما اشتباهات نگارشی به چشم می آید که به نظر عمدی است، مثل واژه فقیح که کلمه وقیح را در ذهن تداعی می کند!؟

     
  14. یعنی میشود که ما اولین کشورمسلمان باشیم که روی خوشبختی را میبینیم ؟؟؟فکر نکنم اسلام اجازه بدهد

     
  15. آقایانی که اغلامیه حقوق بشر را با روح اسلام در تضاد معرفی میکنند ، چرا از بیان مصادیق آن طفره میروند ؟ لابد حقوق بشر بر نمی تابد که شیرخواره ای را به عقد خود درآوری و ملاعبه با متعلقه مربوطه ، که روایتی بر منع آن در 114 جلد بحار الانوار نیست .

     
  16. درود به اقای نوری زاد عزیز
    مردم کی هستند چه جور هستند شکل این مردم چه جور است اقای عزیز شما هم جدا از مردم نیستی شما هم با این مردم به کوچه و خیابانها رفت و امد داشته اید مردم را خر فرض کردن کار خوبی نیست سبد کالا دادن و به ریش همه خندیدن کار درستی نیست مردم ما اگر اعتراض نمیکنند و اگر حرفی نمیزنند میگویند از این بدتر نیاید ببین بدبختی مارا که به این حکومت میگوییم خوب که در ترس هستیم که این حکومت برود بدتر میشود مردم ما نا اگاهند دلیلش این است نه کتاب می خوانند و نه دوست دارند بیشتر بدانند خانم عزیز که فارس امدید باور کنید کار بزرگی انجام می خواهید بدهید مردم از حقوق خودشان اگاه نیستند وقتی هم اگاه نباشن نمی دانند به چی اعتراض کنند فکر میکنند اگر کسی اعتراض کرد حق خودش را میخواهد بگیرد اینگونه هستند که بی تفاوت و هیچ اعتراضی نمیکنند اگر بدانند خودشان هم به انچه که ندارند اعتراض خواهند کرد یعنی انکس که اعتراض کرده حقش است و من هم به این که هست اعتراض دارم میشود دو اعتراض

    دوست خوبم محمد نوری زاد این مملکت مجانی به کسی چیزی نمیدهد مردم بدانید و اگاه باشید این دولت این حکومت و این نظام با دروغ کار میکند یکی غرش میکند و یکی لبخند میزند هر دو فریب کار هستند پول سبد کالا بالاخره میخواهد در اورند پول مردم را میگرند و به اسم خودشان سبد کالا میدهند پول سبد کالا باید در اورده شود همیشه از برق شروع میکنند و به دگر کالا میرسد پول این را از خودمان میگرند و سبد کالا میدهند
    دوست خوبم اقای محمد نوری زاد چقد قلعه حیوانات شبیه این حکومت و این نظام است

     
  17. اینکه گفته اید “مردمی که آموخته اند همچنان رام باشند و به چیزی اعتراض نکنند. ” کاملا درست است. ما خوب عادت کرده ایم که زود عادت کنیم به همه چیز. همانطور که عادت کردیم به سال های طولانی جنگ، به توقیف فله ای مطبوعات، به لبخندهای ریاکارانه آن رئیس جمهور دوست-نداشتنی، به نفرت پراکنی های احمد خاتمی ها و علم الهدی ها، به رقم های درشت اختلاس ها، به رشد قارچ-گونه مرتضوی ها و منصور آریاها و خاوری ها، به سپاهیزه شدن اقتصاد، به صدقه گرفتن از دولتمان، و حالا به افزایش قیمت های دورقمی. آستانه دردمان انگار خیلی بالا رفته است.

    واقعیت اینست که مردم ما حالا حالاها باید محصولاتی که بذر بلاهت آنها در تاریکی های 8 ساله گذشته کاشته شد درو کنند. امروز برای این گرانی های سرسام آور و اجتناب ناپذیر، باید یقه کسانی را بگیریم که وقتی رئیس جمهور قبلی برای قانون شکلک در می آورد و با فراغ بال، هرچه می خواست پول چاپ می کرد تا به اسم یارانه در جیب مردم بگذارد، و وقتی بودجه های عمرانی کشورمان را فدای اهداف پوپولیستی خود می کرد دم بر نیاوردند. برای این گرانی ها، باید یقه کسانی را بگیریم که در مقابل آن مرد نالایق که تحریم ها را کاغذ پاره می خواند، سکوت کردند.

    البته اگر به سراغ مسببان این مشکلات رفتید، انتظار پاسخ نداشته باشید، چون سرشان کمی شلوغ است. چون خیلی غیرتمندانه در مقابل وزیری که وعده رفع فیلتر فیسبوک را داده ایستاده اند، درباره مدل ریش وزیر خارجه نظر می دهند، و از کراوات زدن مشاور رئیس جمهور در یک اجلاس بین المللی به خشم آمده اند. اسلام به خطر افتاده است آخر!

     
  18. اخیرا سایت جماران مصاحبه ای را با آیت الله موسوی بجنوردی که از شاگردان معروف مرحوم آیت الله خمینی و عضو شورایعالی قضائی آن زمان مبیاشد منتشر کرده که بسیار عبرت آموز برای سر مستان قدرت است. آنچه که در سر تا سر این مصاحبه دیده میشود تلاش بی و قفه در رفع اتهام اعدامهای اوّل انقلاب و ظلمهای مرجع قضائی آن زمان از آن مرحوم است. البته برای ایشان شاید باور اینکه حکایت آن مظالم با این خاطره گفتن ها از یادها نمی رود سخت باشد ولی این مصاحبه یک پیغام بزرگ برای همه دارد و ان اینکه آن اعمال انقدر قبیح بود که علیرغم سرمستی آنروز ،امروز متولیانش به خود آمده و سعی می کنند این خونهای بنا حق ریخته شده را به نحوی از دست هم پاک کنند. و اعتبرو یا اولی الابصار
    ایشان در جائی از این مصاحبه می گوید که آقای خمینی اصلا اعدام مفسدین را قبول نداشت ولی به علّت اصرار جناب موسوی اردبیلی که اصرار بر اعدام داشته توصیه او را می پذیرد که به فتوای آقای منتظری عمل کند. نکته جالب این مسئله این است که خود آقای منتظری از معترضان به این موضوع بوده است.حال سئوال ما از حضرت آیت الله این است که خود رضایت آقای خمینی به اعدام مگر کافی برای موضوع نبود؟ اینکه ایشان اجازه این کار را بدهد حال با هر توجیهی می خواهد باشد یعنی این کار با دستور ایشان بوده. اصلا آقای منتظری در این وسط چه کاره است؟ یعنی در همان زمان هم دنبال این بودند که این کار کثیف را به گردن کس دیگری بیندارند..اماّ ایشان نکته جالبتری را نیز مطرح می کند که آن مخالفت اقای خمینی با اعدامها بود و اینکه کسی که اینکار را کرد و ایشان نامش را حاظر نیست ببرد سر خود این کار را کرد. آنکه ایشان نامش را نمی برد جناب خلخالی بود که هیچ ابائی هم از بردن نامش نداشت. البته ایشان توضیح نمی دهند که چطور امام امّت که در طبقه دوّم مدرسه علوی استراحت می کردند از اینکه روی پشت بام حمام خون جاری بود اصلا خبر نداشتند و سئوال هم نمی کردند که در دل سیاه شب این تیراندازیها چیست و این بدنهای سوراخ سوراخ پیرمردان بی دفاع از کجا روی یام خانه ایشان سبز شدند.
    حضرت آیت الله اضافه کرده که امام حکمشان برای شاه حکم ابد بوده.چرا؟ چون آدم کشی اورا ندیده . البته این میران رافت در نوفل لوشاتو است ولی در ایران آن مرحوم نه تنها آدم کشی هویدا و خلعتبری مظلوم را دید بلکه آدم کشی آیت الله شریعتمداری و زندانیان سال 67 را هم دید.
    خدمت حضرت آیت الله عرض می کنیم که گرچه پذیرش واقعیت سخت است ولی واقعیت این است که فقیهان را با رحمت کاری نیست و اصلا با این مقوله بی گانه اند.آقای خمینی هم از این قاعده مستثنی نبود بخصوص اینکه ایشان فتوای حفظ نظام به هر قیمت را هم به افتخارات فقهای شیعه افزود. برای رهائی از عذاب وجدان عذر خواهی از قربانیان تنها راه می باشد نه تلاش در قلب واقعیات.

     
  19. مصباح يزدي ( غير منفور )

    سلام بر عشق، تو خود عشقي ، اينهمه لطافت كه از قلم شما تبلور مي كند و بر دل تكيده ما مي نشيند فقط از يك عاشق بر مي إيد. هر روز كه چشم مي گشايم بأيد سري به سايت شما بزنم و از سلامتي شما مطمئن شوم پس در ايام نوروز ما را بي خبر نگذاريد.
    يك سؤال در گوشي دارم . چزا هيچ أيت الاهي در مورد دزد يهاي احمدي نژاد عمامه بزمين نمي كوبد و پاي برهنه جلوي قوه قضاييه جلوس نمي كنند$ چرا از رهبر خبري نيست و با كلمه معروف ( دشمن ) ساختگيش فرياد نمي كشد؟ يعني مي ترسد اگر سخني بگويد راجع به دزديهاي ده هزار ميلياردي ، طرف مقابل دزديهاي بيت رهبري را بر ملا مي كند؟ شايد هم ده هزار ميليارد تومن دزدي ، رهبر را به اندازه چهار تار مو ي يك نا محرم نمي رنجاند؟ اگ. رضا شاه توانست به زور چادر را بر دارد ، اينها هم خواهند توانست بزور أن را بگزارند.. خدايا اين رهبر تحميلي را به راه أرست هدايت كن

     
  20. Dear Mr mohammad nourizad,

    Salam again. I read today’s report. Every thing was perfect. I love your politeness, emotion, feeling, depth bravery and every thing. I am very very sorry and disappointed that the regime do not appreciate you and people like you.

     
  21. سلام آقای نوری زاد.
    آیا خبر دارید که دولت های بیگانه با همکاری مستخدمین ایرانیشان در ایران القائده می سازند .

     
  22. با سلام
    تقابل دين و ازادى (رستم و اسفنديار)
    بخش چهارم؛
    در بخش گذشته بيان گرديد كه بهمن با ديدن رستم او را معادل افتاب سپيده دم برميشمارد ، بدين جهت كه بهمن از شب امده و انكه از شب مياييد چون به روز رسد اولين چيزى كه ميبيند همان افتاب سپيده دم است و نيز بيان گرديد كه درك شاهنامه مستلزم شناخت رستم است و اشنايى با هر انچه كه رستم نمايندگى انرا بر عهده دارد، لذا در اينجا و قبل از بيان ادامه موضوع ، سعى منمايم در حد توان خود مقوله رستم را در ابعاد مختلف ان مورد بررسى قرار داده تا درك موضوع تقابل دين و ازادى به نحوى كه فردوسى بيان مينمايد، امكنپذير گردد؛

    ابياتى كه فردوسى به منظور توصيف رستم اورده به دو بخش تقسيم ميگردد ؛ يك بخش ابياتى است كه قبل از تولد رستم از زبان پيشگويانى كه پيدايش رستم را پيشگويى نموده اند ، بيان ميگردد و بخش ديگر نيز مربوط ميگردد به تولد رستم و پس از ان ، همچنين قسمت اخير نيز خود از دو قسمت تشكيل گرديده ؛ يك قسمت بيان اوصاف رستم از زبان ديگران است و قسمت ديگر توصيف رستم از زبان خودش ميباشد ،
    فبل از شرح اوصاف رستم لازم به ذكر است رستم داراى چندين ويژگى خاص نيز ميباشد كه اين ويژگيها صراحتا توسط فردوسى بيان نگرديده ولى خواننده با خواندن شاهنامه از جمع مطالب و داستانهايى كه رستم در انها ايفا نقش مينمايد به اين ويژگى ها پى خواهد برد ، كه اهم انها عبارتند از؛
    ١)- رستم در تمامى جنگ هايى كه شركت داشته هيچگاه سمت فرماندهى سپاه يا حداقل فرماندهى يكى از جناح هاى سه يا چهار گانه سپاه را عهده دار نبوده و در تمامى جنگ هايى كه او شركت جسته سمت رسمى وى صرفا يك سرباز ساده ميباشد بى هيچ لقب و عنوانى.
    ٢)- رستم هيچگاه حاضر به پذيرش هيچ دينى نميگردد ، وى قبل از ظهور دين زرتشت و پس از ان وجود دارد ولى از پذيرش هر دينى امتناع مينمايد.
    ٣)-گرچه رستم رسما هيچگونه دينى را نپذيرفته وليكن رستم خداشناس و معتقد به خداى واحدى است كه سر منشا تمام خيرها و خوبى هاست، ودر اين اعتقاد خود نيز جازم و قوى است.
    ٤)- رستم براى عبادت و يا راز و نياز با خدايش هيچ عبادتكده يا اتشكده و بطور كلى هيچ محلى كه رسما براى انجام اينگونه موضوعات در نظر گرفته شده را هيچگاه انتخاب نميكند و رسميت نميبخشد، بلكه در هر كجا هست مستقيما خداى خود را طرف صحبت قرار ميدهد و بى هيچ واسطه اى با او ارتباط برقرار ميكند.
    ٥)- او هرگاه قصد راز و نياز با خدايش را دارد از سايرين جدا ميگردد و هيچگاه در حضور افراد ديگر انرا انجام نميدهد.
    ٦)- رستم هيچگاه حاضر به كرنش در مقابل ديگران نميگردد ، خواه مردم عادى باشند و خواه شاهان ، او هيچگاه در برابر هيچ شاهى سر تعظيم پايين نمياورد و بر زمين نمي افتد.
    ٧ )- هيچگاه كسى را كه دست يارى و كمك به سويش دراز كرده ، نا اميد نميكند ، حتى اگر اين موضوع شديدترين عواقب را برايش در پى داشته باشد ،
    ٨)- گرچه هيچگاه و در هيچ جنگى او نقش و سمتى رسمى فراتر از يك سرباز معمولى ندارد و خود تحت فرماندهى سالار سپاه انجام وظيفه ميكند و خود را مكلف به انجام دستورات او ميداند ولى در مواقع بحرانى عملا اوست كه سپاه را رهبرى ميكند
    ٩)- در اخلاقيات پايبندى به قول و پيمان و خودارى از مردم ازارى نزد وى داراى الويتى اساسى ميباشد كه عدول از انرا در هيچ شرايطى و به هيچ قيمتى پذيرا نيست.
    ادامه در بخش پنجم

     
  23. آقای نوریزاد عزیز با احترام و با وجود علاقه که به شما دارم متأسفانه باید عرض کنم روشی‌ را که بر گزیده‌اید کم کم به مشی چریکی نزدیک میشود، و به نظر من فقط اسم و یاد نیکی‌ از شما باقی‌ خواهد گذشت. آنچه که باید انجام شود تا به حال انجام داده‌اید . بیشتر حالت انتحاری دارد، دستتان را می‌بوسم

    ———————-

    سلام علیرضای گرامی
    من نقد شما را بچشم می نهم اما به این نکته نیز توجه کنید که: اگر انتقاد و اعتراض – که حق قانونی مردم است – امری رایج و بدیهی بشمار می رفت و مردمان به هر بهانه ی قانونی دست به اعتراض و اعتصاب می بردند و به واخواهی حق خود اصرار می ورزیدند، رفتار امروز محمد نوری زاد اصلا و ابدا دیده نمی شد یا اگر دیده می شد بسیار کمرنگ و درحاشیه می ماند. این را قبول ندارید؟ پس بار عیب را برشانه ی من ننهید دوست گرامی. مشکل یا راز آشکار شدن من دراین روزها تنهایی است. که اگر تنها نبودم و مثلا عزیزانی چون شما نیز در جاهایی دیگر و به شیوه هایی دیگر به اعتراض دست می بردید ، مطلقا نامی از من نمی بود یا اگر بود مختصری!
    با احترام

    .

     
  24. آقا واقعا شما دچار کمبود شعور یا بدبینی مفرط نیستید؟

    این سرویس پستی که من معرفی کردم و شما از انتشار ممانعت کردید حاصل تجربه و توصیه احسن به مردم بود و نه یک چیز مشکوک یا تبلیغ برای خودم یا نفعی برای خودم, من اصلا اونها را نمیشناسم و فقط یک اکانت اونجا دارم.
    شما حداقل کاری که میتونستی انجام بدهی یک سر مراجعه میکردی, تحقیق میکردی, تست میکردی و نه مثل دیوانگان احساسی زود تصمیم به شک و حذف بگیری

    نوریزاد جدا کم شعوری, میبینی ضعف سواد منجر به این مسائل و بدبینیها خواهد بود
    کارهای هیچکدوم حساب کتاب نداره و از روی غریزه و احساس و یا اطاعت از برخی آدمهاست و بس

    اجازه بده یک مطلب دیگر هم به شما بگویم, اولا آدمهایی که دورت جمع شدن اکثریت شارلاتان با وضعیت خرابی هستند که هم از مطالب بی سرو ته و هم کامنتهای فریبکارانه یا جعلی اونها میشه فهمید, ثانیا اگر یک فرد ممتاز اندیشه ور بودی هیچگاه کسی دورت جمع نمیشد مردم دنبال افراد… میگردند

    خلاصه بقدری از دستت ناراحت شدم که این آخرین مراجعه من به این مکان خواهد بود

     
  25. استاد /////////////

    پرده اول:
    عبارتی درمزمت کلمه “من”درفرازی ازنویسه استادنوری زادعزیز امده است که برای اینجانب گنگ است اگرمقدور است ارشادفرمایید قبل ازشکایت استادنوری زاد ازاین واژه نامانوس ونامبارک(من) امام امت نیز فرمودند هرکه بگوید”من”شیطان است (ظاهرن هشدارش به ریس جمهور باعرضه وفراموش نشدنی وقت جناب دکتربنی صدربوده است)غافل ازاینکه چندسال قبلش خودمظهر بکارگیری و استاد”من”من”گویان بوده است؛”من توی دهن این دولت می زنم”،”من دولت تعیین می کنم”من دهن مردم را سرویس می کنم و الخ(بقول آل احمد).
    پرده دوم :
    کاش جلال خان آل احمد زنده بود ومی دیداگرامضای هیچ آخوندی پای ورقه استعماری نیست ولی آخوندا و آخوندزاده ها کل مملکت استحمارو استضعاف و……، بل هوا دادن.
    پرده سوم:
    کلیه مردم ایران آگاهی دارندکه جناب علامه مصباح یزدی هیج علاقه ای به امام وانقلابش نداشته ودرقضیه نیمه شعبان 56 هم به مخالفت علنی باوی پرداخته وحتی یک دیدارعادی با وی نداشته(کارعلامه مصباح تااینجای کارهیج عیبی نداردبل پسندیده هم بوده) اماشگفتا،دردهه اخیر آموزشگاهی بنام امام درست کرده وبودجه هنگفتی سالانه از دلارهای نفتی به این موسسه تعلق می گیردوهیچ حسابی هم درکارنیست وخودعلامه ذیحساب ومدیرآن می باشدوتظارت ناپذیره و تربیت آخوندبابودجه دولت!باب شدودرصحبت های علامه چنان امام امام گویانی هست که انگار این دونفر هر روز پالوده شیرازی باهم میل فرموده اند! یاللعجب
    پرده چهام:
    از قول مرحوم علامه بهجت آورده اند که وقتی استادمصباح را با اکراه فراوان پذیرفتند بدون نگاه کردن به ایشان فرموده اند؛ …مواظب باش فرق یزید با یزدی(لقب علامه مصباح یزدی درحوزه قم که به بنام یزدی شهره می باشند) درجابجای یک حرف “ی” است

     
  26. با سلام خدمت نوری زاد گرامی و خانواده محترم.
    خسته نباشید. تندرست و پُر توان و پیروز باشید.
    با احترام

     
  27. با دورد به شیر مرد ایران زمین که امید و روشنایی در جامعه ایجاد کرده

     
  28. دوست عزيز آقاى عرفانييان :مسئله اى كه فرموديد حلش دست كم منطقا و نظرا چندان دشوار نيست .جان باختگان در راه ميهن در خور بالاترين نكوداشت ها هستند .در همه جاى جهان چنين است و چنين بوده است .مشكل از جايي آغاز مى شود كه بى هيچ جواز بخردانه اى از عالم ماورا به دلخواه اما به نام خدا آنها را با نام شهيد تقديس مى كنيم .اين ساحت ماورا به شهادت تاريخ مدعاى قديسان بوده اما همچنين عرصه جولان قديس نماها ،كلاش ها ،عوام فريبان ،شيادان ،پنداربافان ،خود شيفتگان ،نوميدان و مرگ طلبان ، بيزار ان از زندگى ،قدرت طلبان ،چپاولگران و باورمندان به راه هاى ضد بشرى .نمونه اش جنگ هاى صليبى كه هر دو طرف كشتگان خود را شهيد مى خواندند .وصل كردن جان باختگان وطن به چنين ساحتى نتيجه اش اين است كه جلومان حى و حاضر و انكار ناپذير است .ببين چه كسانى بيشتر شهيد شهيد مى كنند مخصوصا وقتى كه از بخور بخور هاى نجومى و تجاوز و سركوب شريف ترين انسان ها سرمست هم شده باشند .واژه شهيد را كرده اند صدا خفه كن منتقدان دلير و آزاده ،واژه شهيد شده است وسيله موج سوارى بر جهل ساده دلان .مى گويي :چرا تجاوز و شكنجه ؟مى گويند ما شهيد داده ايم .مى گويي چرا توقيف و پلمب و فيلترينگ و پارازيت و سانسور و ارعاب و خونريزى .مى گويند :ما شهيد داده ايم .مى گويي :چرا تصميم گيرى يك عده معدود دزد و چماقدار و اوباش به جاى همه ؟مى گويند :ما شهيد داده ايم .چاره كار خيلى ساده است :ما با دين و هر گونه باورى ضديت نداريم .تنها اميد داريم كه آقايان مزدك و مصلح خودمان زمانى در فضاى عمومى با شرايط و امكانات برابر و فارغ از دخالت زور در ساحت گفتگوى انديشه ها همين بحث پر ثمر شان در اين سايت را پى گيرند .اين آرزو در چه شرايطى محقق مى گردد ؟وقتى كه رشته وحدت بخش كثرات قومى و فكرى و مذهبى يك مذهب ،حالا چه الحادى و چه الهى ،مى تواند باشد يا تعلق همه كثرات به إيرانيت ؟كدام همه را در خود جا مى دهد و كدام يك به گواه تاريخ بدون حتى يك استثنا به حذف خونبار غير خودى انجاميده ؟آرزوى من در كجا شدنى تر است ؛در جايي كه جان باختگان وطن را شهيد مى نامند يا جانباختگان ميهن ؟

     
  29. الله اکبر. نوریزاد دست از کارهای بچه گانه بکش

     
  30. الله اکبر

     
  31. یک دانشگاهی

    سلام استاد
    من در رشته علوم سیاسی تدریس می کنم این نوشته امروز شما الحق که می تواند طرح درسی باشد برای دانشجویان من که بدانند با چه ساختاری به چه شیوه ای می شود به معارضه پرداخت. ساختارهای متصلب سیاسی اینگونه اند که به انسداد متمایلند تا به گشایش. از یک جامعه باز هراس دارند. نوع ادبیات شما ونوع تعارضی که درپیش گرفته اید آنچنان به امواج سینوسی نزدیک است که هرفرودش نیز برای خود ازیک دیالوگ خاص نور می گیرد. ممنون که هستید ممنون که می نویسید. به این قسمت از نوشته تان دقت کنید:
    ———–
    مباد ازاین محبت های بی ریای مردم، چیزکی به حساب فردی ات در اندازی و خیال برت دارد که بله این منم! نه، این مردم اگر برکتی در قدم های تو یافته اند، نه بخاطر هیکل هشتاد کیلویی توست. و نه بخاطر عمر هدر شده ی شصت و یکساله ات. و یا شکل و قیافه یِ درهم پیچت. بل این مردم از این روی به تو اعتنا بسته اند که ای بسا از قدم و قلم و سخن تو خیری برآید و به وا گشایی بخت و اقبال فرو بسته ی آنان مدد برساند. و یا در ترمیم شخصیتِ تحقیرشده ی آنان سهمی اختیار کند. پس بیا و داستان طنز هواداری را رها کن و خودت را در نیاز نمورِ مردمی گم کن که در این سالها به عاطفه ی آنان سیلی زده اند و بساط اعتماد و اعتقادشان را روفته اند.
    ———–
    این پاراگراف ظاهرا به مقوله ای اخلاقی اشاره می کند اما خط به خط درس سیاسی است. در یک کنش سیاسی ، سیاستمداران باید آن سوتر از شکل و قیافه و حزب شان، به شاکله رفتاری شان متمرکز شوند. یا آنجا که به تحلیل خواسته ها و آرزوهای مردم پرداخته اید چه شکوهی ترسیم کرده اید. بازمی گویم: ممنون که می نویسید. بمانید که بنویسید.

     
  32. آقای نوریزاد مشکل شما بهر حال از راه دادگاه باید حل بشه .حرکات شما و قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات باعث تشویش اذهان عمومیه واین جرمه.مطمئن باش سپاه ووزارت اطلاعات هیچ ظلمی در حقت نکردند حتی در جایی شاهد بودم که سپاه ووزارت اطلاعات خواستار ادای حق شما بودند.

     
  33. اهریمن ستیز

    با درود

    اسلام مصباح یزدی، اسلام راستین است!!!

    وَدُّواْ لَوْ تَكْفُرُونَ كَمَا كَفَرُواْ فَتَكُونُونَ سَوَاء فَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ أَوْلِيَاء حَتَّىَ يُهَاجِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَخُذُوهُمْ وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدتَّمُوهُمْ وَلاَ تَتَّخِذُواْ مِنْهُمْ وَلِيًّا وَلاَ نَصِيرًا ﴿۸۹﴾

    همان گونه كه خودشان كافر شده‏اند آرزو دارند [كه شما نيز] كافر شويد تا با هم برابر باشيد پس زنهار از ميان ايشان براى خود دوستانى اختيار مكنيد تا آنكه در راه خدا هجرت كنند پس اگر روى برتافتند هر كجا آنان را يافتيد به اسارت بگيريد و بكشيدشان و از ايشان يار و ياورى براى خود مگيريد

     
  34. سلام جناب نوری زاد ” بله عمده مشگل مابشر انانیت ومنیت وتفرعن وخودخوخواهی است؛ همچناکه پیامبر گرامی واوصیای ایشان گفته اندوکتاب خدا ناطق برآنست خودشناسی انسان ها است که این مشگل را حل می کند .خدا: {افرایت من اتخذ الهه هواه}نمی بینی کسانی را که امیال خویش را خدای خویش قرارداده اند؟پیامبر:”اشجع الناس من غلب هواه”شجاغترین کس آنکسی است که برخواهشها وامیال نفسانی اش غلبه کند. و”اعدی عدوکم انفسکم التی بین جنبیکم فعلیکم بالجهادالاکبر.=دشمنترین دشمن شما خودنفس شماست که درسینه دارید،یعنی امیال نفسانی شما؛پس برشما باد که بااین امیال نابجا مبارزه وجهادکنیدکه جهادبزرگی است. امیال نفسانی که آنرا نفس اماره هم گفته اند {ان النفس لاماره بالسوء الامارحم ربی }=نفس کنترل نشده انسانی که بدخواه است اوراواداربه انجام کارهای زشت وبدمی کندمگرلطف خدایاروچاره سازشود. ودراین وادارکردن به بدیها نفس تسویلگر است ،یعنی کارهای زشت راتوجیه وزیباجلوه میدهد ={وهم یحسبون انهم یحسنون صنعا ؛104 کهف}ویافرمود: من عرف نفسه فقدعرف ربه =کسیکه خودراشناسد ،خدایش راهم می شناسد. وهرانسانی چه علامه وچه غیرعلامه گرفتاراین نفس طغیانگراست؛اگراورا به نفس مطمئنه درآوردوباعقل وذکاوتش اورارام کرد آنوقت {قدافلح من زکیها} می شودورستگاراست کسیکه اورا پاک وازرزائل بیرون آورده است،وبه کمال مطلوب رسیده است وگرنه {وقدخاب من دسیها؛10الشمس}میگرددیعنی درخسران وزیانکاریست وکسیکه بخودش دروغ بگوید ودسیسه کندیعنی چیزی را به چیزی مخلوط نمایدوحق وباطل رابهم بیامیزد وتغلب نمایداوزیانکار خویش است .اگرهمه ویااکثری ازمردم جامعه به اینروش انسانی عمل کنند دیگر دعوائی وبگیروببندی نیست عمده مشگل ماانسانها همانطوری که فرمودیدهمین است :اصلاح نفس خویش.مگرمصلحان باهم نزاعی دارند؟حتما نه خیر ندارند.ودیگر این غرور نفس است که ازدیگران خودرا برتر می بیند ومیداندوبرخدا هم می تازد ومیگوید مثل آقای دانشجو ودیگران :خداچه حقی داردبه انسانها تعیین تکلیف نماید؟؟؟وآیا خداچرا پاسخگونباشد؟؟؟اینان را چه چیزی این قدرمغروروگستاخ کرده است؟؟؟جهلشان وخدانشناسی ایشان وپیروی ازهوای نفسشان ؛مگرنه غیراینست؟؟؟ {یاایهاالانسان ماغرک بربک الکریم =ای انسان توراچه چیزی نسبت به پروردگارت مغرورکرده وفریب داده است؟؟؟} آیاازکرم وبنده نوازی خداوند باید اینهمه سوءاستفاده کرد؟؟؟ آنهائی که چنین مغرورندوزیاده روی می کنند حتما خداون درهمین دنیارسوایشان میکند ومردم اورارسوا ودغلباز می شناسند،وبه او وبه حرفهایش اعتنا نمیکنند بلکه به اودهنکجی می ورزند .چه مسلمان باشد ،چه عامی وچه خواص ،چه علامه وچه حاکم ودارودسته اش؛وچه مسلکی دیگرداشته باشد یهودیانصارا،بودا یازرتشت ،مادی یاملحدوزندیق؛ویاپیروهرایسم ومکتبی باشد؛دموکراتیک وحقوق بشری سکولار ودهری ویاغیره.البته جامعه ازحکومت تاثیرپذیراست اگرعادل باشد بعدالت می گرایندواگرظالم باشدظلم وفسادرایج می شود. ازاین روست که گفته اند :الناس علی دین ملوکهم. پس اصلاح نفس درآرامش ورستگاری فردی واجتماعی خیلی مهم وکارسازاست. باتمام احترام به همه ناظران سایت ومیزبان گرامی .بدرود . مصلح

     
  35. سلام جناب نوری زاد/خدا رو شکر که “حمید جفا دیده ” با پیام شما شکفت خدا خیرت بده مگر زندگی چیست شیر مادرت حلالت باد اشکم درامد وقتی بیداری این جوان خفته را دیدم

     
  36. سید احسان منتظر توضیحاتت هستم. ادبیات کلامت خیلی شک برانگیز بود ترا به خدا راستش را بگو آخرش کدام طرفی هستی

     
  37. سلام به همه دوستان
    كورس عزيز ، از اينكه ديدم بزرگوارى چون شما مرا در ياد خود دارد بسيار خرسند گرديدم و ارزو كردم ايكاش همه ما مردم ايران اينگونه به ياد يكديگر ميبوديم تا اكنون سرنوشتى جز انچه اكنون داريم ، ميداشتيم
    دوست عزيز من هموامن هر روز بلكه هرساعت با سر زدن به سايت ، از مطالب پر بار جنابعالى و ساير دوستان بهره ميبرم ليكن چون يقين دارم خودم مطلبى كه بتواند بر معلومات ساير دوستان بيفزايد ، در چنته ندارم ، لذا نيكوتر ان ديدم كه مطلبى ننويسم تا نه فضاى سايت را بيهوده اشغال نمايم و نه وقت دوستان را بى سبب تلف كنم ، بنابراين كورس عزيز ضمن تشكر مجدد از شما و ساير عزيزان بيصبرانه هر لحظه در انتظار مطالب جديدتان و به شوق خواندن انها ، لحظات را به ثانيه ها و ثانيه ها را به دقايق و روزها و سالها و سالها را به عمر خود پيوند ميزنم. با تشكر.

     
  38. سپاس بیکران از خنیاگر عشق نوریزاد بزرگ

    با سلام درود و عرض ارادت خدمت جناب نوریزاد عزیز .
    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم!!!! وای به حال ظالمین جناب نوریزاد. که هرگز ظلمشان بی جواب نخواهد ماند حتی پس از سالیان دراز.خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است تو را به عدالتت قسم میدهم که مرا در زمره ی ظالمین قرار مده آمین… جناب نوریزاد عزیز سکوت در برابر ظلم یعنی همراهی کردن با ظالم و شما چه خوب این مرز را شکستید و خودتون رو از ظالمین جدا کردید کاریکه خیلیها از انجامش عاجزند روزگاری آیت الله های این مملکت حکم به تحریم تنباکو قند و … میدادند اما چگونه است که حال اینچنین به جز معدودی انگشت شمار در برابر اینهمه ظلم و ستم زبان به قفا کشیده اند فقط به خاطر بقای حکومت اسلامی که از هر واجبی واجبتر مینماید!چطور میتوان آدمبکه این همه ظلم را میبیند و سکوت میکند آدم خوبی نامید؟ ما بر حسب انسان بودنمان وظیفه ای داریم یادم هست چند سال قبل وقتی یکی از مومنین مرحوم شدند دوستی گفت ایشان انسان بزرگی بودند و به دور ازسیاست مشغول عبادت بودند جای ایشان در بهشت است.در باور عامه نماز خواندن و اینکه آزار انسان به کسی نرسد مساویست با انسان خوبی بودن این یعنی سقوط اخلاقیات من فکر میکنم اینها کمترین کار انسانیست و انسانی که اینگونه باشد تازه در مرحله ی صفر انسانیت است بنده با عقل اندک خود عرض کردم احساس میکنم ایشان روزهای سختی در مقام پاسخ گویی برابر خداوند خواهد داشت چرا؟عرض خواهم نمود با بیان این نوشته ی زیبا از نادر ابراهیمی عزیز:در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟
    گفتم: خیر قربان! خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند.
    حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند.

    پس گفت: بله… خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند… حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت…

    گفتم: این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن!

    با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند… و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوستدوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را “بیشرمانه مردن” تعریف می کنند.
    آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک شکنجه گر را از خود نرنجانده و توی گوش یک خبرچین خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته،پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
    آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان آزادی دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدمهای عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم.

    ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدنمان، و راه رفتنمان، و نگاه کردنمان،و لبخند زدنمان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود…
    ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایشمان کنند…….

    گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند… آری جناب نوریزاد اینگونه است که ما با ملاکهای سطحی انسانهارا به خوب و بد تقسیم میکنیم. من شمارا از این حیث ستایش میکنم که به نماز و روزه بسنده نکردید و شجاعانه بر علیه ظلم جهاد نمودید. پس لطفا بمانید و بنویسید قلمتان جاودان با سپاس و مهر فراوان محسن با ارزوی دیدار

     
  39. سلام برادر نوری زاد تحلیل شما از شرائط جامعه چیست؟ مرحله انقلاب را در چه سمتی می بینی. اقتصاد مقاومتی را بشکاف . فردا ۱۳ اسفند است در روستای احمدآباد مستوفی منتظزتیم بی تو صفا نداره . فردا رو استراحت بده به دوستا قدیمت در جمع ما ملی – مذهبی ها باش

     
  40. تقدبم به شما دلاور مرد ايران زمين. خسته نباشي دلاور.

    مرگ وارطان

    «ــ وارطان! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.
    در خانه، زیرِ پنجره گل داد یاسِ پیر.
    دست از گمان بدار!
    با مرگ نحس پنجه میفکن!
    بودن به از نبودشدن، خاصه در بهار…»

    وارطان سخن نگفت
    سرافراز
    دندانِ خشم بر جگرِ خسته بست و رفت…

    «ــ وارطان! سخن بگو!
    مرغِ سکوت، جوجه‌ی مرگی فجیع را
    در آشیان به بیضه نشسته‌ست!»

    وارطان سخن نگفت؛
    چو خورشید
    از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت…

    وارطان سخن نگفت
    وارطان ستاره بود
    یک دَم درین ظلام درخشید و جَست و رفت…

    وارطان سخن نگفت
    وارطان بنفشه بود
    گل داد و
    مژده داد: «زمستان شکست!»
    و
    رفت…

    احمد شاملو | از مجموعه هوای تازه |
    آلبوم «کاشفان فروتن شوکران» | آهنگسازی فریدون شهبازیان

    «وارتان سالاخانیان» آزاده مردی ارمنی‌الاصل بود که در باورمندی‌ش به عدالت اجتماعی و عشقی که به مردم داشت، شکننده‌ترین شکنجه‌ها را تاب آورد و نشکست.
    «احمد شاملو» در پانویس شعر بالا که به نام «مرگ نازلی» در مجموعه شعر «هوای تازه» و به یاد «وارتان» سروده و به چاپ رسیده، دربارۀ او که در تاریخ مبارزات سیاسی ایران «اسطوره‌ی مقاومت» لقب گرفت، نوشته است:
    «وارتان سالاخانیان پس از کودتای 28 مرداد سال 32 گرفتار شد. همراه مبارز دیگری ـ «کوچک شوشتری» ـ زیر شکنجۀ ددمنشانه‌ئی به قتل رسید و به سبب آن که بازجویان جای سالمی در بدن آن‌ها باقی نگذاشته بودند برای ایزگم کردن، جنازۀ هر دو را به رودخانۀ جاجرود افکندند.
    «وارتان» یک بار شکنجه‌ئی جهنمی را تحمل کرد و به چند سال زندان محکوم شد. منتها بار دیگر یکی از افراد حزب توده در پروندۀ خود او را شریک جرم خود قلمداد کرد و دوباره برای بازجوئی از زندان قصر احضارش کردند. من او را پیش از بازجوئی دوم در زندان موقت دیدم که در صورتش داغ‌های شیار وار پوست کنده شده به وضوح نمایان بود.
    در شکنجه‌های مجدد بود که «وارتان» در پاسخ سؤال‌های بازجو لجوجانه لب از لب باز نکرد و حتی زیر شکنجه‌هائی چون کشیدن ناخن انگشت‌ها و ساعات متمادی تحمل دستبد قپانی و شکستن استخوان‌های دست و پای خویش حتی ناله‌ئی هم نکرد.»

    پ.ن: این سروده از «احمد شاملو» در زمان انتشار، بنا به مصلحت آن روزگار، و البته به‌ قصد جان به‌در بُردن شعر از تیغ تیز سانسور، با نام «مرگ نازلی» به‌چاپ رسید. سال‌ها بعد اول‌بار «جهان» خواننده‌ی ‌شیرازی‌الاصل مقیم آمریکا این سروده را با عنوان «نازلی» در قالب ترانه اجرا کرد.

     
  41. تقدیم به نوری زاد

    ‘خواجه نصیر الدین ‘ دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
    در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
    من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
    خواجه نصیر الدین فرمود :
    ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا شبانگاه, راه بر او شناسانده شده است
    اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
    من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از ‘غوتمه ( بودا ) ‘در خاورزمین تا ‘مانی ایرانی’ در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند
    آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود را بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد
    اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
    در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ‘ اما ‘ و ‘ اگر ‘ دارد .
    در اسلام تو را می گویند :
    دروغ نگو …. اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست
    غیبت مکن … اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
    قتل مکن …. اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
    تجاوز مکن … اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
    و این ‘ اماها ‘ مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمان به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می شمرد

     
  42. ایشان که کم می آورد نه مانند امام باقر برای امرار معاش بیل میزند که درد دل کشاورز رابداند نه مانند غلامه طباطباءی در قران غور می کند که دینش مایه نجات باشد بلکه از سفره ای که به نام اسلام پهن است تندتند میدزدودر انبان نسل بعد خودش می ریزد ومی رود امریکا نه ماه گردش می کند لابد اینجا بدنهای عریان نمی تواند ببیند انجا راحت می تواند تعمق کند
    خوب چیزهایی که می گوید ما نمی فهمیم

     
  43. سلام برادر نوری زاد تحلیل شما از شرائط جامعه چیست؟ مرحله انقلاب را در چه سمتی می بینی. اقتصاد مقاومتی را بشکاف . فردا 13 اسفند است در روستای احمدآباد مستوفی منتظزتیم بی تو صفا نداره . فردا رو استراحت بده به دوستا قدیمت در جمع ما ملی – مذهبی ها باش

     
  44. “””رفتم و دسته گل را برداشتم و تقدیم آن بانو کردم و گفتم: سلام مرا به پسردایی تان برسانید و از قول من به او نهیب بزنید که تکانی بخود بدهد و ازاین دلمردگی خروج کند. از قول من به او بگویید اگر همه ی عالم و آدم دست به دست هم دادند تا او را به وادادگی بخوانند، این اوست که باید خودی نشان بدهد و نبوغ خود را بکار اندازد و ازاین مخمصه خود را بیرون بکشاند. به او بگویید: اگر جماعتی او را زنده زنده کشته می خواهند، او که نباید نشانه های زنده بودنش را به دست خود تقدیمشان کند. ازقول من به او بگویید: تا کنون چند بهار دیده؟ بیست وپنج؟ سی؟ ازبهار بیاموزد که باید شکفت. آری باید.؟”””

    آقای نوری زاد، ممنونم ممنونم ممنونم
    انرژی دوباره گرفتم در شرایط روحی بدی که اکنون دارم
    سپاسگذارم
    شما خودِ بهارید
    روزهای عید هم قدم میزنید؟

    ————————-

    سلام حمید خوب
    من هر فرصتی برایم فراهم شود آنجا خواهم بود. منتها یک احتمال نیز هست که چند روزی از عید را بجایی برویم.
    با احترام

     
  45. تقدیم به نوری زاد عزیز که خیلی دوسش داریم…..
    Hassan Faramarz
    اینها جنبش سبز دارند، ما هم جنبش سبز داریم!
    سبزهای ما، لامپ خاموش میکنند، نماز جمعه ی سبز میخوانند، و انصافا الله اکبرهای خوبی هم میگویند! بقول رشتیها «شب» البته!
    نمیدونم کدوم شیر پاک خورده ای یهو از اون سر دنیا پیدا شد به اینها گفت آخوند جماعت با اینجور سوسولبازیها میذاره در میره!
    اسمش رو هم گذاشتند مبازره ی بدون خشونت! انگار رفتند پنجشنبه بازار!
    آخوند هم نوچه هاش رو فرستاد که «بیشین بینیم بابا!»

    ***

    این “خشونت پرهیزها” مثل ابر بهاری بودند: یهو سر بزنگاه، مثل گودزیلا از اون طرف دریاها در اومدن، از این رسانه به اون رسانه پریدند، دستبند سبز بستند و از گاندی و ماندلا و مبارزات بدون خشونت و بخشش بدون محاکمه ی مجرمین و آشتی ملی و صلح و صفا در آفریقای جنوبی گفتند، و همینکه آبها از آسیاب انتخابات 88 افتاد و شهر امن و امان شد، مثل همون ابر بهاری یهو دوووووووووووووووووووود شدند رفتند هوا! انگار ماموریت داشتند در آن برهه ی حساس، مردم رو آروم کنند.

    یکی نیست به اینها بگه عزیز دل برادر! این غربیها که خودشان این روشنگری و روشنفکری و ارزشهای مدرن و دمکراتیک و غیره و غیره را باب کرده اند، و به شما هم پناهندگی داده اند (که بیایید اینجا نانشان را بخورید و ارزشهایشان را بردارید تحریف کنید و نسخه ی تحریف شده را در قالب کلمات قلمبه سلمبه به خلق الله بفروشید)، چرا خودشان این مبارزات بدون خشونت را رعایت نمیکنند؟
    تا حالا ندیدید این غربیها چه جوری تظاهرات میکنند؟ مادر صاحب-پلیس را به عزایش می نشانند! تظاهرات دو سال پیش لندن یادتان نیست؟ آتشبازیهای یونان چی؟ همین اوکراین چطور؟ اینها مگه خودشون خالق نارنجی و پرتقالی نبودند؟ پس چی شد؟

    پلیس آمریکا یک نفر رو با گلوله کشت، مردم اومدن بیرون، قیامتی بپا کردند اون سرش ناپیدا. چرا؟ چون دولت باید بفهمد با کی طرف است. دولت باید قدرت ملت را بالای سر خودش حس کند و بداند که با مشتی گوسفند زبان بسته طرف نیست. این قدرت با خاموش کردن چراغ در دل شب، و با سینه زنی و نمازخوانی و دعای کمیل به دست نمی آید.
    هر جا لازم شد باید ایستاد. مثل کی؟ مثل همین اوکراینی ها.
    دو روزه آمدند ریختند زدند پدر صاحب بچه را در آوردند – خلاص!
    حالا شما برو سی سال دیگه بشین پشت بام و بگو اللــــــــــــــــــــــــــــــــــــه اکبــــــــــر!

     
  46. سلام آقای نوریزاد
    با پوزش از اینکه بدلیل بعد مسافت امکان حضور رودر رو در قدمگاه مقدس شما و عرض ادب مستقیم را ندارم
    وبا تشکر از عرفانییان با مطلب زیبائی که نوشته اند

     
  47. با سلام،

    به نظر من اصلا مهم نیست که امثال مصباح یزدی چه می‌‌گویند، مهم این است که ما چطور فکر می‌کنیم و چه گونه می‌خواهیم آینده این کشور را بسازیم. مصباح یزدی سالها هست که دستش برای همه رو شده و دیگر حنا او خریداری ندارد.

    کاشکی‌ می‌‌شد دوستانی که در موقعیت شما هستند نیز به شما می‌‌پیوستند. آیا به نظر شما راهی‌ برای این کار وجود دارد؟

    با احترام

     
  48. محمد نوريزاد، اي كاوه آهنگر، اي حامل درفش كاويان، ضحاك زمان زبون تو باد!

     
  49. من معمولا در اینجا سعی نمی کنم بحث های غیر مرتبط با نگاشته های شما را مطرح کنم اما دیدگاه amir باعث شد که من نیز احساس خودم را در این مورد بیان کنم و از اینکه می بینم تنها من نیستم که به این فکر کرده ام، خوشحالم.

    amir گفته است:‌” احساسات ناسیونالیستی ما ایرانیها جماعت مخصوصا وقتی‌ به موضوعی‌ کلی‌ مربوط به ایران میشود بسیار قوی است . زمانی‌ در مدرسه و درس تاریخ می‌خواندیم: در جنگ جهانی‌ دوم وقتی‌ که روس و انگلیس از جانب ایران احساس خطر کردند ، مبادرت به اشغال شمال و جنوب ایران کردند، اشغال ایران از طرف این دو کشور نه به خاطر ترس از رضا شاه بود بلکه نگران توجه هیتلر به این قسمت از منطقه مهم سوق الجیشی بود که اگر رضا شاه و آدولف هیتلر ابله زودتر از موعد به اهمیت بستن یک پیمان نظامی مستحکم واقف می‌شدند حالا ایران نه این بود که هست و روس هم نه اینکه بود و هست. حاکمان ابله سرزمین من، اگر اندکی‌ عرق ملی‌ و حس ایران دوستی‌ دارید اکنون زمان تلافی کردن با روس است ، بیایید با آمریکا و اروپا پیمان نظامی ببندید پایگاه نظامی در اختیارشان قرار دهید در عوض پیشرفت اقتصادی مثل ژاپن و کره جنوبی را مطالبه کنید،آنها را از گاز روس مستغنی کنید. شیر گاز را شما در اختیار بگیرید و هر وقت اراده کردید باز کنید و یا ببندید ،ضرر و زیان‌هایی‌ که در طول تاریخ و زمان حاضر ما از روس دیده‌ایم اصلا قابل مقایسه با آمریکا نیست ،من اگر جای حاکمان ابله سرزمینم بودم به جای محکوم کردن وقایع اکراین به یاری این مردمان میشتافتم. بّر من ببخشائید اگر ابله خطابتان می‌کنم که اگر جز این اندیشه کنید زمانی‌ نه چندان دور آیندگان شما را سزاوار نامهای دیگری خواهند دانست”

    من هم از چند روز پیش اخبار مربوط به اشغال شبه جزیره کریمه توسط روسیه را دنبال می کنم و تحلیل های فراوانی را از منابع مستقل دنبال می کنم و بعد از پیگیری آنها این فکر نیز در ذهن من جرقه زد که اگر حاکمان ایران کمی همت مردمی داشته باشند و بخواهند نام نیکی در تاریخ برای خود باقی گذاشته، عقب ماندگی های گذشته خود و فرصت سوزی هایشان را جبران کنند، الان بهترین موقعیت است.

    تحلیل گران مستقل معتقدند که جنگ با روسیه غیر ممکن است چرا که دنیا را به پرتگاهی می کشاند که عاقبتش نامعلوم است و اساسا غرب و ناتو نیز چنین استراتژی را فعلا دنبال نمی کنند که مشابه کوزوو عمل کنند.

    از طرف دیگر آمریکا برگ برنده های زیادی در مقابله با روسیه در اختیار ندارد، چرا که غالبا همچون روسیه و با ادعای حفظ منافع ملی شهروندانش به کشورهای دیگر تاخته که تهاجمش به افغانستان و عراق از این جمله اند.

    و اما اروپا و در راس آنها آلمان که وابستگی شدیدی به منابع نفت و گاز روسیه دارند، بهترین برگهای برنده را برای فشار به این کشور در اختیار دارند، با این حال روسیه نیز به عنوان دومین صادر کننده نفت دنیا بعد از عربستان سعودی و همچنین تامین کننده اصلی گاز اروپا می داند که اروپاییان تا جایگزینی مطمئن برای روسیه نیابند، قادر نخواهند بود به آن فشار آورند و اینجاست که ذهن من به این سو جرقه زد که چه کشوری بهتر از ایران؟

    در حال حاضر حتی کانادا و آمریکا و مکزیک نیز به این می اندیشند که چگونه نفت و گاز به اروپا برسانند تا از این فرصت هم برای فشار به روسیه و هم یافتن بازار جهانی و استفاده از فرصت بهره برند، اما یکی از مشکلات اساسی آنها بعد مسافت است که در مورد ایران مصداق ندارد.

    حاکمیت ایران می تواند این سیاست را محک بزند، نیازی نیز بدان نیست که آن را در بوق و کرنا بدمد. سیاست ورزان دولت روحانی باید شروع کنند به لابی گری در خفا با اروپا و بخصوص آلمان. مگر روسیه ای که ما را به دام هزینه های سنگین و هنگفت شیرینی هسته ای انداخت و تخم لق انرژی هسته ای حق مسلم ماست را در دهان احمدی نژاد و بیت و سپاه انداخت، در مقابله های اخیر غرب علیه ایران با آنها همراهی نکرد؟ چرا آنها باید منافع ملی و شهروندانشان را ارجح بر همه چیز در نظر بگیرند، و ما منافع ملی امان آخرین چیزی باشد که به آن می اندیشیم.

    حاکمیت ولایت فقیه تا کنون خسران زیادی را موجب شده است، اما آیا در این میان کسانی هستند که دستکم به راستی آزمایی این سیاست بیندیشند و سعی کنند از آن بهره برداری کنند، یا منافع چین و روسیه از نظر آنان ارجح است بر منافع ملی و مردم ستمدیده این دیار؟

    این گوی و این میدان، وقت هنرآزمایی است.

     
  50. سلام
    من هر روز متن نوشته های شما با چشم و دل می خوانم و هضم وجودم می کنم
    گاهی می خندم و زمانی تاسف می خورم
    با بیشتر نظرات تان موافقم تفاوت هایمان هم گفتنی نیست
    فقط اینجا خواستم بگم
    تمامی متن های تان جزوه درسی علوم سیاسی دانشگاهی است مخصوصا همین متن آخری 12/12
    خیابان و پیاده روی کنار شما جا دارد ولی برای همراهی کامل با شما مثل این که باید لب تاب داشت و به گرویی داد به گروگان گیران و خب خیلی ها لب تاب دارند برخی تبلت دارند بعضی هم گوشی های موبایلی دارند که کار لب ناب را می کند پس برای فردای ایران شما تنها نیستید فقط دوستان سابق از جمع کردن دیش و لب تاب صرف نظر کرده اند
    در جایی این متن را خواندم که اینجا برای شما نقل می کنم
    امروز با انرژی بسیار به میان حضور میلیونی راهپیمایان تهران رفتم خب طبق سنت هر ساله مراسم 22 بهمن برگزار شد و من هم یکی از هفتاد و چند میلیون ایرانی.

    اما یک چیزی توجه مرا به خود جلب کرد؛ پس از انجام وظیفه ملی آمدم به محاسبه که درست از ساعت 12 روز 22 بهمن سال 57 تا ساعت 12 روز 22 بهمن سال 92 عقربه ساعت بنده و شما چند دور چرخیده است و باز گشته بر سر جای اول خود .

    حساب کردم 35 سال در 365 روز به علاوه 9 روز کبیسه ضربدر 24 ساعت دیدم می شود 307464 مرتبه عقربه ساعت من و شما چرخش داشته است.

    بعد مجدد یاد آن توجه ویژه خودم در میان راهپیمایی افتادم که از قدیم هم می گفتیم در بهار آزادی جای شهدا خالی است و با خود گفتم واقعا که در این روز جای چند مورد خالیست: محبوسین و محصورین و ساکتین :

    مثل بابک زنجانی محبوس که از او بپرسیم که پول ها و ارزهای این مردم را به کجا بردی و چگونه می خواهی برگردانی و جواب خدای این مردم را چه خواهی داد؟

    و مثل محمودرضا خاوری که محصور بین تیم حفاظتی دولت کانادا است که چنین سوالاتی را هم از او می توان پرسید؟

    و ساکتین هم مثل جناب دکتر محمود خان احمدی نژاد که امروز جالب بود می دیدیمش و می پرسیدیم آقا سهام عدالت چه شد؟

    به هر حال جای خیلی ها خالی بود، شما هم می توانید بر این لیست بیافزایید.

     
  51. مهدوی کنی در ادامه با خطاب قرار دادن دولت روحانی گفت: «مسوولان اعلام آزادی نکنند، چون بهانه می‌دهد و سیره پیغمبر هم نیست.»

    وی با بیان اینکه «معنای آزادی این نیست که اعلام کنیم هرکس هرچه می‌خواهد بگوید

     
  52. احساسات ناسیونالیستی ما ایرانیها جماعت مخصوصا وقتی‌ به موضوعی‌ کلی‌ مربوط به ایران میشود بسیار قوی است . زمانی‌ در مدرسه و درس تاریخ می‌خواندیم: در جنگ جهانی‌ دوم وقتی‌ که روس و انگلیس از جانب ایران احساس خطر کردند ، مبادرت به اشغال شمال و جنوب ایران کردند، اشغال ایران

    از طرف این دو کشور نه به خاطر ترس از رضا شاه بود بلکه نگران توجه هیتلر به این قسمت از منطقه مهم سوق الجیشی بود که اگر رضا شاه و آدولف هیتلر ابله زودتر از موعد به اهمیت بستن یک پیمان نظامی مستحکم واقف می‌شدند حالا ایران نه این بود که هست و روس هم نه اینکه بود و هست.

    حاکمان ابله سرزمین من، اگر اندکی‌ عرق ملی‌ و حس ایران دوستی‌ دارید اکنون زمان تلافی کردن با روس است ، بیایید با آمریکا و اروپا پیمان نظامی ببندید پایگاه نظامی در اختیارشان قرار دهید در عوض پیشرفت اقتصادی مثل ژاپن و کره جنوبی را مطالبه کنید،آنها را از گاز روس مستغنی کنید. شیر گاز

    را شما در اختیار بگیرید و هر وقت اراده کردید باز کنید و یا ببندید ،ضرر و زیان‌هایی‌ که در طول تاریخ و زمان حاضر ما از روس دیده‌ایم اصلا قابل مقایسه با آمریکا نیست ،من اگر جای حاکمان ابله سرزمینم بودم به جای محکوم کردن وقایع اکراین به یاری این مردمان میشتافتم. بّر من ببخشائید اگر ابله

    خطابتان می‌کنم که اگر جز این اندیشه کنید زمانی‌ نه چندان دور آیندگان شما را سزاوار نامهای دیگری خواهند دانست .

     
  53. جناب آقای سید احسان من نمیدانم شما با این ادبیات که به کار بردید ومتن عجیب وغریب کلامتان که شقه شقه کردن مردم به کافر وشیعه وخودی ونخودی میباشد دیگر چه مخالفتی با جمهوری اسلامی دارید لطفا توضیح دهید

     
  54. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺩﻳﻦ و اﺧﻼﻕ و اﻳﺜﺎﺭ
    ﻧﻜﺘﻪاﻱ ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ ﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺁﻳﺪ
    ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﻳﻦ و اﺧﻼﻕ و اﻳﺜﺎﺭ ﺭا ﻣﻂﺎﻟﻌﻪ ﻛﺮﺩﻡ ‘ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﮔﻔﺘﮕﻮﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﻮاﺑﮕﺎﻩ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺤﺚ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻢ ﻣﻂﻠﺒﻲ ﺭا اﺿﺎﻓﻪ ﻛﻨﻢ ‘ اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﺩﻩ و ﻣﺎﺗﺮﻳﺎﻟﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺩﮔﺮ ﻣﺎﺩﻩاﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﻌﻨﺎ ﻛﻪ ﻃﻮﻝ و ﻋﺮﺽ اﺭﺗﻔﺎﻉ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺎﺭﺟﻲ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﻴﺰﻳﻚ ﻛﻮاﻧﺘﻮﻡ ﻗﻮاﻧﻴﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﺭا ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺗﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻣﺎﺩﻩ ﭼﻴﺴﺖ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ اﺩﻋﺎ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻛﻮاﻧﺘﻮﻡ ﺭا ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ‘ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻩ. اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺘﻨﺎﻗﺾ و ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ ﺧﺒﺮ اﺯ اﻣﺮﻱ ﻣﺤﺎﻝ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﺷﺒﻴﺢ ﻣﺤﺎﻻت ﻓﻠﺴﻔﻲ ‘اﻳﻦ ﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﺂﻳﺪ ﻫﺮ اﺗﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻫﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﺎﻱ اﺗﻤﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺎﺷﺪ ‘ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻣﻜﺎﻥ ﺩﻫﺪ ‘ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﻧﻮﺭ ﺑﺎ ﺩﻭ ﺷﻴﺎﺭ ﻇﺎﻫﺮا اﻳﻦ اﻣﺮ ﺭا ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ. ﻋﻠﻢ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺘﻮاﺿﻌﺘﺮ اﺯ ﻋﻠﻤﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺳﺪﻩﻫﺎﻱ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺩاﺷﺘﻴﻢ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺪا ﻛﺮﺩﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻪ ﻣﺎﺩﻱ و ﺭﻭﺣﻲ ﻣﻘﺒﻮﻝ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻳﻦ ﺟﻮﺭ ﻛﻪ ﭘﻴﺪاﺳﺖ اﻳﻦ ﺩﻭ اﻣﺮ ﻭاﺣﺪﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻓﺮﺽ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺑﻼﻣﻮﺿﻮﻉ ﻣﻴﺒﺎﺷﺪ ‘ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻉ اﺻﻠﻲ ﺑﺎﺯﻣﻴﮕﺮﺩﻡ. اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻘﺎﻱ ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺭا ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮﻱﺑﺪاﻧﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ اﻳﺜﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ اﺭﺯﺵ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺟﺎ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﻢ و ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﺭا ﻛﻪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺭا ﻫﻢ ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻭﺭﻳﻢ ‘اﻳﻦ ﺷﺮاﻳﻄ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﺟﺰ ﻣﻘﺎﻡ و ﻣﺮﺗﺒﻪاﻱ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺮاﻱ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﻢ و اﻭ ﺭا ﺩﺭ ﺻﺪﺭ ﻣﻴﻨﺸﺎﻧﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﺳﺎﺩﻩﺗﺮ ﻣﻘﺎﻡ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ ﺭا ﺑﻪ اﻭ ﻣﻴﺪﻫﻴﻢ ‘ ﺗﻮﻟﻴﺪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﻛﺎﺭ ﺩﺷﻮاﺭﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﻴﻪ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ‘ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻧﺎﺯﻱﻫﺎ ﺩﺭ ﮊاﭘﻦ ﻛﺎﻣﻮﻛﺘﺴﻪﻫﺎ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮاﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺑﺎ اﻧﮕﻴﺰﻩﻫﺎﻱ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ‘ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻱ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ و اﻳﺜﺎﺭ ﺳﺮﺑﺎﺯاﻥ ﮊاﭘﻨﻲ ﺁﻟﻤﺎﻧﻲ و ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺣﻴﺮﺕ ﻓﺮﻭ ﻣﻴﺮﻭﻳﺪ ‘ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺘﻬﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﺪا اﻋﺘﻘﺎﺩﻱ ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ و ﻳﺎ ﻧﺎﺯﻱهﻫﺎﻱ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ اﻧﮕﻴﺰﻩ ﺩﻳﻨﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﺧﺴﺮﻭ ﮔﻠﺴﺮﺧﻲ ﻛﻤﻮﻧﻴﺴﺖ ﻧﺒﻮﺩ ‘ اﺯ اﻭ ﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺗﻮﺑﻪ ﻛﻨﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﺮﻫﺎﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ اﻭ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﻜﺮﺩ ‘ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﺎ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﻋﺪﻡ ﺁﮔﺎﻫﻲ و ﻧﺒﻮﺩ اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ ﺭﺳﺎﻧﻪاﻱ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ﺑﺎ ﺩاﺭ و ﺩﺳﺘﻪ ﻛﻮﺭﻫﺎ ﻃﺮﻓﻨﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺭﻭﺷﻬﺎﻳﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻮﻟﻴﺪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺩاﺭﻧﺪ و اﻳﻦ ﻣﺨﺘﺺ ﺑﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﺳﺎﺱ ﺳﺎﺧﺖ و ﺳﺎﺯ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺗﻘﺮﻳﺒﺎ در ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻳﻜﻴﺴﺖ ‘ اﻭ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺭﺩ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﺮﺗﺮ ﺑﺪاﻧﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻣﻘﺎﻡ ﺭﻓﻴﻊ ﺷﺮﻭﻁ و ﺑﻬﺎﻱ ﻫﻢ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺁﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ’ ﺑﻪ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﻦ اﻳﺜﺎﺭ ﻭاﮊﻩ ﮔﻨﮕﻴﺴﺖ و ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺻﺮﻑ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮﻱ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﺁﻥ ﺭا ﻳﻚ اﺭﺯﺵ ﺩاﻧﺴﺖ ‘ ﺁﻳﺎ ﺳﺮﺑﺎﺯاﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻴﻴﺘﻲ ﭘﺎﻙ ﺩﺭ ﺳﭙﺎﻩ ﻳﺰﻳﺪ و ﻳﺎ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ و يا ﺧﻮاﺭﺝ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻣﻴﺰﺩﻧﺪ ﺭا ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﻧﺎﻣﻴﺪ ‘ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻲدﺩاﻧﻢ ﻛﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﺗﺮ اﺯ ﺁﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺑﺘﻮاﻧﻴﻢ ﻗﺎﺗﻞ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺭا اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪاﻧﻴﻢ و ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﻧﻴﻴﺘﺶ اﻛﺘﻔﺎ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ ﻏﺮﺑﻲ اﺣﺘﻴﺎﺟﺸﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺪاﻗﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ و ﺟﺎﻳﺶ ﺭا ﺑﺎ ﻋﻠﻢ و ﺗﻜﻨﻮﻟﻮﮊﻱ ﭘﺮ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﻫﺰاﺭاﻥ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻳﻚ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﺮ ﺩﻛﻤﻪ ﭘﺮﺗﺎﺏ ‘ ﺩﻭﺩ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ و ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻣﻴﺮﻭﻧﺪ ‘اﻣﺮﻭﺯ ﻛﺸﻮﺭﻫﺎ ﺑﺮاﻱ اﺩاﻣﻪ ﺑﻘﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﻣﺨﺘﺮﻋﻴﻦ و ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﻧﻴﺎﺯﻣﻨﺪﻧﺪ ﺗﺎ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ’ ﮔﺬﺷﺖ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﻪ اﻳﺜﺎﺭ ﺣﺮﻑ اﻭﻝ را ﻣﻴﺰﺩ ‘ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺖ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎﻳﻲ اﻳﺜﺎﺭﮔﺮ ‘ ﺩاﻧﻪ ﺑﻪ ﺩاﻧﻪ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻧﺪ و ﺁﺏ اﺯ اﺏ ﺗﻜﺎﻥ ﻧﺨﻮﺭﺩ ‘ ﻣﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﺎ ﻛﻲ ﺑﻬﺎﻱ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎﻧﺪﻳﺪﻩﻣﺎﻥ ﺭا ﺑﭙﺮﺩاﺯﻳﻢ ‘اﻳﻨﺠﻮﺭ ﻛﻪ ﭘﻴﺪاﺳﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻌﻴﺸﺖ اﺳﺖ ﺻﺤﺒﺖ ﺟﺎﻩ و ﻣﻘﺎﻡ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﻣﻌﻴﺸﺖ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻠﺶ ﺭﻧﮓ ﻣﻴﺒﺎﺯﺩ ‘ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﺟﻨﺘﻲ و ﺧﺎﺗﻤﻲ و ﻳﺰﺩﻱﻫﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺤﻤﻞ ﻣﺴﺠﺪﻱ ﺭا ﻛﻪ ﺳﺨﻦﻭﺭﺵ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﺧﺎﻟﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ‘ﻛﻪ’ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ و ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﮕﺎﻥ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻭ ﺩﺳﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺟﻨﺘﻲﻫﺎ و ﻳﺰﺩيﻫﺎ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ و ﻣﻬﺎﺟﺮﺕ و در ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﻣﺮﮒ ﺭا ﺑﻪ اﻃﺎﻋﺖ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺩ ‘ ﺁﺧﺮ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺩ را ﻋﻴﻦ ﺣﺮﻑ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺠﺎﺩﻟﻪ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ‘ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺯ ﻳﻚ ﻓﻘﻴﺢ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺑﻴﻂﺮﻓﻲ ﺩﺭ ﻛﺸﻒ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩاﺷﺖ ‘ اﮔﺮ ﻣﺎ ﻛﺸﻒ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﻭﻇﻴﻔﻪ ﻫﺮ ﻋﺎﻟﻢ و ﻳﺎ ﻓﻘﻴﺤﻲ ﺑﺪاﻧﻴﻢ ﻣﺴﻠﻤﺎ ﺑﻲﻃﺮﻓﻲ ﺩﺭ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺷﺮﻭﻁ ﻣﺴﻠﻢ ﺁﻥ اﺳﺖ ‘ ﻓﻘﻴﺢ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷد اﻳﻦ ﻳﻜﻲ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ و ﺁﻥ ﺑﻲﻃﺮﻓﻴﺴﺖ ‘ اﻭ ﺭا ﺳﺎﺧﺘﻪاﻧﺪ ﻛﻪ از ﺣﻘﻴﻘﺘﻬﺎﻱ اﺯ ﭘﻴﺶ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﺪﻩ ﺩﻓﺎﻉ ﻛﻨﺪ ‘ اﻭ ﺟﺰﻭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﺸﻒ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﺎﻳﻞ ﺧﻮاﻫﺪ ﺁﻣﺪ ‘ اﻭ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺣﻘﻴﻘﺘﻬﺎﻱ اﺯ ﭘﻴﺶ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﺷﺪﻩ ﺗﻌﻠﻴﻢ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﻭ ﻛﺎﺭﺵ ﻛﺸﻒ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻭ ﻛﺎﺭﺵ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﺳﺖ ‘ ﺣﻘﻴﻘﺘﻲ ﻛﻪ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﻧﻘﻞ و ﺭﻭاﻳﺖ ﺑﻪ او ﺭﺳﻴﺪﻩ ‘ ﻧﻘﻞ و ﺭﻭاﻳﺘﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﺰاﺭ ﻣﺼﻠﺤﺖ و ﺣﻜﺎﻳﺖ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻭ ﺭﺳﻴﺪﻩ ‘ ﻓﺮﻕ اﺳﺖ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻮﻳﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﺖ و ﻣﺪﻋﻲ ﺣﻘﻴﻘﺖ ‘ﺣﺎﻟﻪ ﺁﻧﻜﻪ ﺧﻮﺩ را ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻨﺰﻝ ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺭﺳﻴﺪﻩ ‘ ﻛﺠﺎ ‘و ﺁﻧﻜﻪ ﺟﻮﻳﺎﻱ ﺣﻘﻴﻘﺖ اﺳﺖ ﻛﺠﺎ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻥ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﺳﺘﻪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺷﻚ و ﺷﺒﻬﻪ ﺭا ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﻪ ﺧﺪا ﺗﻮﻛﻞ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻧﭙﺬﻳﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ و اﺩاﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺭ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻂﺮﻧﺎﻛﻨﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﺩاﻱ ﭼﻴﺰﻱ ﺭا ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﻗﺎﺑﻠﻴﻴﺖ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺷﻜﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺿﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻤﻴﺨﻮاﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﻧﻂﻔﻪ ﺧﻔﻪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻜﻲ ﻛﻪ ﺭاﻩﮔﺸﺎﻱ ﻫﺮ ﻋﻠﻤﻴﺴﺖ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺷﻜﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﺑﺘﺪا اﺯ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﺎ ﻣﻴﻜﺎﻫﺪ و اﮔﺮ ﻣﺎ ﺻﺒﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﺑﺮ ﻛﻴﻔﻴﻴﺖ ﻳﻘﻴﻨﻤﺎﻥ ﻣﻲاﻓﺰاﻳﺪ ‘ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺜﻞ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻟﺤﻀﻪاﻱ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺭا ﺗﺤﻤﻞ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﺩﺳﺘﻪ اﺯ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺑﺎ ﭼﻮﺏ و ﻓﻠﻚ ﺗﺮﺑﻴﻴﺖ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﻋﻘﺪﻩﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﺭا ﺑﺮ ﺳﺮ و ﺭﻭﻱ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﻣﻲﭘﺎﺷﻨﺪ ‘ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻣﺜﻞ ﺯاﻟﻮ اﻳﻤﺎﻥ ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﻤﻜﻨﺪ ‘ ﺗﺎ ﺑﺮ اﻳﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺑﻴﻔﺰاﻳﻨﺪ ‘ اﻱ ﻛﺎﺵ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻣﺜﺎﻝ ﺟﻨﺘﻲﻫﺎ و ﻳﺰﺩﻱﻫﺎ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻴﻢ ‘اﺯ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ اﻓﺮاﺩ ﻣﻂﻠﻌﻨﺪ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻓﺎﻣﻴﻞ و ﻳﺎ ﻧﺰﺩﻳﻜﺎﻥ اﻃﻼﻉ ﺭﺳﺎﻧﻲ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺟﺪﻱ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﻲ ﺩر اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﻣﺒﺎﺣﺚ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺳﺮاﻥ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﻣﺎ ﻗﺒﻞ اﺯ ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﻣﺸﻜﻞ ﺭﻭاﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺣﺪ اﻭﺭﮊاﻧﺲ
    ﻭاﻗﻌﺎ ﻛﻪ ﺑﻨﺎﺯﻡ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺫﻛﺎﻭﺕ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻴﻦ ﺩاﻧﺸﻤﻨﺪاﻥ و ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﮕﺎﻥ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﻛﻨﺪ ‘ﺟﺎﻳﻲ ﺭا ﻫﻢ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﺭﻭاﻳﺎﺕ ﺑﻪ ﺟﺎﻫﻼﻥ اﺧﺘﺼﺎﺹ ﺩاﺩﻩ ‘ ﻣﻦ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻢ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﺟﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺪا ﻧﺪاﺭﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻧﻪ ﺟﺎﻫﻼﻥ ﻣﺪﻋﻲ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺴﻲ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ و ﺩﺭ ﺭﻛﺎﺏ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﻧﻔﻌﺶ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﺯﺩ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺪﻋﻴﺴﺖ ‘ اﺩﻋﺎﻱ اﻭ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ ‘ ﻧﻤﻴﺘﻮان ﻫﻢ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻮﺩ و هم ﻣﺪﻋﻲ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﺴﻲ ﺣﺮﻑ ﺧﻮﺩ راا ﺣﺮﻑ ﺧﺪا ﺑﺪاﻧﺪ و اﻗﺮاﺭ ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﻨﺪ ‘ ﭼﻨﻴﻦ اﻗﺮاﺭﻱ ‘ اﻗﺮاﺭ ﺑﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﺧﺪاﺳﺖ ‘ و ﺁﻥ ﻛﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺟﺮاﺕ ﻛﻨﺪ ﻧﺴﺒﺖ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺪا ﺩﻫﺪ ‘
    اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺩاﺷﺘﻢ و ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕﻃﻠﺐ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺭا ﺁﺷﻨﺎ ﺷﺪﻡ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺗﻢ ﺭا ﺿﻤﻴﻤﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻛﻨﻢ ‘ ﻣﻦ ﺟﻮاﻧﺎﻧﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺻﺎﺩق ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭼﻨﺎن اﺯ ﻣﻮﺿﻊ ﺑﺎﻻ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻞ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﻳﻚ ﺟﺎ ﺣﻲ و ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻧﻮﻋﻲ ﻏﺮﻭﺭ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﻮﺝ ﻣﻴﺰﺩ ‘ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭا ﺑﺎﺭﻫﺎ و ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻣﻴﺸﻨﻴﺪﻡ ‘ ﺧﺪا ﺩﺭ ﻧﺰﺩﺷﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ و ﻫﺮ ﭼﻪ ﺟﺰ اﻭﺳﺖ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺸﺎﻥ ﻛﻮﭼﻚ اﺳﺖ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻧﻜﻨﻴﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ””””””” ﺑﻪ ﻧﻆﺮﻡ اﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺩﺷﻮاﺭﺗﺮﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺗﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺩﺭ اﻥ ﺑﺎﺭﻩ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ‘ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﻧﻤﻲﺧﻮاﻫﻴﻢ ﻧﻤﻚﻧﺸﻨﺎﺳﻲ ﻛﻨﻴﻢ و اﺯ اﺭﺯﺵ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻜﺎﻫﻴﻢ و اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﻧﺶ ﺭا ﺩاﺩﻧﺪ و اﻣﺮﻭﺯ ﻋﺪﻩاﻱ ﺳﻮﺩﺟﻮ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺑﺖ ﺧﻮﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻠﺒﻜﺎﺭﻧﺪ ﻧﻤﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺳﻜﻮﺕ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﮔﺎﻫﻲ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻨﺪﻳﺸﻢ ‘اﮔﺮ ﺳﺮﻭ ﻛﻠﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﭘﻴﺪا ﺷﻮﺩ و اﺩﻋﺎ ﻛﻨﻨﺪ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺭا ﺩﺭ ﭼﻨﺘﻪ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺗﻮﻛﻞ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ و ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺑﺎ ﺷﻤﺸﻴﺮ و ﺗﻴﺮ و ﻛﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﻛﻔﺎﺭ ﺭﻭﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﻫﻢ اﺯ ﻫﻤﻴﻦ اﺩﻭاﺕ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ و ﻫﻤﻪ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﻮﻧﺪ ‘ ﺣﻜﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﭼﻴﺴﺖ ‘ ﺁﻳﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ اﮔﺮ ﺟﻨﮕﻲ ﻛﻪ ﺭﺥ ﺩاﺩ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻏﺮﻭﺭ و ﺧﻮﺩ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻴﻨﻲ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﻲﺗﺪﺑﻴﺮ ﺑﻮﺩﻩ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺣﻜﻢ ﺁﻥ ﭼﻴﺴﺖ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺧﻮﻥ ﺷﻬﺪاﻱ ﺁﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﺖ ‘ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﻳﺎﺩ ﺁﻫﻨﮓ ﺁﻫﻨﮕﺮاﻥ اﻓﺘﺎﺩﻡ ‘ ﻛﺠﺎﻳﻨﺪ ﻣﺮﺩاﻥ ﺑﻲاﺩﻋﺎ ‘ ﻛﺠﺎﻳﻨﺪ ﺷﻮﺭﺁﻓﺮﻳﻨﺎﻥ ﻋﺸﻖ ‘ اﻟﻤﺪاﺭ ﻣﻴﺪاﻥ ﻋﺸﻖ ‘ ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ اﺯ ﻭاﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮﻧﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﮔﻤﻨﺎﻡ و ﻧﺎﻡﺁﻭﺭﻧﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﺗﻜﻔﻴﺮﻱﻫﺎ و ﻳﺎ ﻃﺎﻟﺒﺎﻧﻲﻫﺎ ﻛﻢ ﺩاﺭﻧﺪ اﺯ اﻳﻦ ﻣﺮﺩاﻥ ﺑﻲ اﺩﻋﺎ ‘ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺑﻴﻨﺪاﺯ ﺑﻪ ﻭﺻﻴﻌﺘﻨﺎﻣﻪ ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻂﺎ ‘ ﻫﻤﺎﻧﻜﻪ ﺩﺭ ﻳﺎﺯﺩﻫﻢ ﺳﭙﺘﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﺑﻪ ﺑﺮﺟﻬﺎﻱ ﺩﻭﻗﻠﻮ ﺯﺩ ‘ اﻭ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﻭاﺩﻱ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺖ ‘ اﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻝ ﺁﺧﺮ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺑﺮ ﺗﺮﺱ ﻏﻠﺒﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﭼﻪ ‘ اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﻮﺩﻥ و ﭘﺮﻭاﺯ ﻛﺮﺩﻥ ‘ اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻮﻋﻲ اﺯ ﺣﺎﻝ ﺑﺎ ﻛﻴﻔﻴﺘﻲ ﻛﺎﻣﻼ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ ‘ اﻳﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﻦ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻛﻨﻢ ﻭﻟﻲ ﺑﺎ ﻛﻴﻔﻴﺖ’ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ اﻛﺴﻴﺮﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻣﻴﻔﺮﻭﺷﻨﺪ ‘ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﺜﻞ ﭘﺴﺘﺎﻧﻜﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻟﺒﺎﻥ ﻛﻮﺩﻙ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ
    ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﻴﺴﺖ. ﻭﻟﻲ اﻱ ﻫﺎﺕ ﻛﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﺧﺘﻢ ﻧﻤﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﻧﺮﮊﻱ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻧﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﻓﻘﻄ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ ﻧﺎﺩﺭﺳﺖ ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﻜﻨﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻧﺎﭘﺎﻳﺪاﺭ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﺟﺎﻱ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺧﺎﻟﻴﺴﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻦ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﻳﺰﻳﺪ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﻮﺩ و ﻳﺎ ﺣﺴﻴﻦ ‘ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﻳﺎﻱ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﻫﺴﺖ ‘ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ ﺑﻤﺒﻲ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﺳﻜﻮﻧﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺷﻤﺎ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺣﺮﻑ اﻭ ﺭا ﺑﺎﻭﺭ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺮﺳﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻓﺮا ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺭاﺳﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺧﺒﺮ ﻣﻴﮕﺮﻓﺖ ‘ ﺑﺮاﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﺜﻞ اﻳﻦ ﻣﻲﻣﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺱ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪاﺯﺝ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﺭا ﻃﻲ ﻛﺮﺩﻩ و ﺩﻛﺘﺮاﻱ اﻓﺘﺨﺎﺭﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﻴﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ ﺑﻌﻀﻲ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻃﻮﺭﻱ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺭاﺯ ﻫﺴﺘﻲ ﺭا ﺩﺭ ﻣﺸﺖ ﺧﻮﺩ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻮﺯﻳﻨﻪاﻧﺪ ‘ ﻛﺠﺎﻱ اﻳﻦ ﺑﻲاﺩﻋﺎﻳﺴﺖ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﻳﻚ ﺩﻧﻴﺎ اﺩﻋﺎ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻣﻦ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﻢ ﻧﺪﻳﺪﻩاﻡ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺭا ﺑﺎ اﺩﻋﺎ ﺁﻏﺎﺯ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺎ ﻗﺎﻃﻌﻴﺖ ﺑﺮ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﭘﺎﻱ ﻣﻲﻓﺸﺎﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺭﻭﺯ اﺛﺒﺎﺕ اﺩﻋﺎ ‘ ﺭاﻫﻲ ﺟﺰ ﻋﻤﻞ ﺑﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻛﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ ‘ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺟﻮاﻧﻲ ﺭا ﺑﻪ اﺗﻬﺎﻡ ﻗﺘﻞ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻛﺮﺩﻧﺪ ‘ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﻣﻘﺘﻮﻝ ﺩﻟﻴﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﻓﺮﺯﻧﺪﺷﺎﻥ ﺭا ﻛﺸﺘﻪ اﺳﺖ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ‘ اﻭ ﺗﻮﺿﺢ ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﺤﻠﻪﺷﺎﻥ ﻛﺴﻲ ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻲ ﻛﻪ اﻭ ﻣﻴﺸﻨﺎﺧﺘﻪ ﺑﻲﻏﻴﺮﺕ ﮔﻔﺘﻪ و اﻭ ﻋﻜﺲاﻟﻌﻤﻞ ﻣﻨﺎﺳﺒﻲ ﻧﺸﺎﻥ ﻧﺪاﺩﻩ ‘ و اﻭ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺟﻤﻊ ﻗﺴﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻛﻪ اﮔﺮ ﻛﺴﻲ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﻮﻫﻴﻨﻲ ﺑﻪ اﻭ ﻣﻴﻜﺮﺩﻩ ‘ اﻭ ﻗﺘﻞ اﻭ ﺭا ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻭاﺟﺐ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻪ ‘ اﺯ ﺑﺪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻋﻴﻦ اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩﺵ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪﻩ ‘ و اﻭ ﭼﻮﻥ ﭼﻨﻴﻦ اﺩﻋﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺟﻢ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎﻱ ﺣﺮﻓﺶ ﻣﻲاﻳﺴﺘﺎﺩﻩ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﺩﺭﺳﻬﺎﻱ ﻋﺒﺮﺗﻴﺴﺖ ﺑﺮاﻱ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻴﻴﺎﻥ ‘ ﻭاﻗﻌﺎ اﻧﺴﺎﻥ ﺳﺮﺳﺎﻡ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ اﻧﻘﻼﺏ ” ﺟﻨﮓ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﮔﺮﻭﮔﺎﻧﮕﻴﺮﻱ و ﺻﺪﻫﺎ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻛﻮﭼﻚ و ﺑﺰﺭﮒ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﺭﺥ ﺩاﺩﻩ و ﻣﻨﺸﻊ ﺁﻥ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﺟﻬﻞ و ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻧﻘﻼﺏ ﺭا ﺷﺎﻫﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﻣﺨﺘﻠﻒ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺩﺳﺘﺮﺳﻲ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺸﺨﺺ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺧﺎﻧﻪ اﺯ ﭘﺎﻱ ﺑﺴﺖ ﻭﻳﺮاﻥ اﺳﺖ ‘ ﭼﻂﻮﺭ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻳﻚ اﻧﺴﺎﻥ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﭼﻨﻴﻦ ﻣﺴﻮﻟﻴﺘﻲ ﺑﺮﻭﺩ و ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺑﻲﻃﺮﻑ ﺑﻤﺎﻧﺪ و ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺻﺤﻴﺤﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻋﻴﺎﻥ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺩﻭ ﺳﺎﻝ ﺁﺧﺮ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺣﺎﺝ اﺣﻤﺪ ﺷﺪﻳﺪا ﻣﺮاﻗﺐ ﺑﻮﺩ ﺧﺒﺮ ﺑﺪ ﺑﻪ ﺁﻗﺎ ﻧﺮﺳﺪ ‘ اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ اﺯ ﺧﺪا ﺭﺳﺪ ﻧﻴﻜﻮﺳﺖ ‘ ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ اﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ ﺧﺒﺮﻫﺎﻱ ﺑﺪ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﺷﻮﺩ’ ﻣﺜﻼ ﺣﻤﻠﻪ ﻛﺮﺑﻼﻱ ﭼﻬﺎﺭ و ﭘﻨﺞ ﻛﻪ ﺩﻫﺎ ﻫﺰاﺭ ﻧﻔﺮ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻧﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻃﺒﻖ اﺩﻋﺎ ﺷﻬﻴﺪاﻥ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﻣﺸﺨﺺ ﻧﺒﻮﺩ ‘ ﺩﮔﺮ ﭼﻪ ﺟﺎﻱ ﺷﻜﻮﻩ و ﺷﻜﺎﻳﺖ ‘ ﺩﮔﺮ ﭼﻪ ﺟﺎﻱ اﻓﺴﺮﺩﮔﻲ
    ﺁﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﭙﺮﺩ ‘ ﺁﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ اﻳﻦ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺑﻴﻦ ﻋﺪﻩ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭاﻗﻌﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﺷﻮﺩ ‘ اﮔﺮ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻱ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺭﻳﺲ ﺑﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻓﺎ ﻣﻴﻜﺮﺩ ‘ ﺣﺘﻲ اﮔﺮ اﻳﺮاﻥ ﻭﻳﺮاﻥ ﻫﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ ﺑﺎ ﻭﺟﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﺎﺭ ﺁﻳﺪ ‘ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﻠﺖ ﺷﺮﻳﻔﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ ‘ ﻋﺎﻣﻞ اﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺘﻬﺎ ﺟﺰ ﺟﻬﻞ و ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺴﺖ ‘ﻛﻔﮕﻴﺮ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻪ ﺩﻳﮓ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﺖ ﻛﺮﺩ و اﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺷﻴﻂﺎﻧﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﻧﻬﺎﺩ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮاﻱ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﻫﻢ ﻛﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﻳﺪ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ اﻳﻦ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎﺳﺖ ‘ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ اﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﻧﻮﺩ ﺩﺭﺻﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺻﺪ ﺩﺭ ﺻﺪ ﺭاﺿﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ‘ اﮔﺮ ﻫﻢ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﺏ ﺭا ﮔﻞﺁﻟﻮﺩ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﻦ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺯ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻫﺮﻣﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﻳﺮاﻥ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﺮﺩ ‘ اﮔﺮ ﻫﺮ ﻓﺮﺩ ﺑﺎ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺒﻨﺪﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﻴﺎﺯ ﺩﺭ ﺻﺤﻨﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﭘﻴﺪا ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ ‘ و ﺁﻥ ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ با ﭘﻨﺞ ﻧﻔﺮ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪ ‘ ﺗﻌﺪاﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺴﺎﻋﺪﻱ ﺑﺎﻻ ﺧﻮاﻫﺪ ﺭﻓﺖ ‘ ﺧﺎﺻﻴﺖ اﻳﻦ ﺭﻭﺵ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺪاﻡ اﺯ اﺟﺰا ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﭘﻨﺞ ﻓﺮﺩ اﺯ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﺶ را ﺑﻪ ﺟﻨﺒﺶ اﻧﺪاﺯﺩ و ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻛﺎﺭﻱ ﺭا ﻛﻪ ﺩﻩﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺩﺭاﺯا اﻧﺠﺎﻣﻴﺪﻩ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻱ اﻧﻘﻼﺏ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻳﻦ ﺣﺮﻛﺖ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﺗﻜﻠﻴﻒ اﻳﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻨﻬﺎﻱ ﻳﺎﻭﻩ ﮔﻮﻳﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻠﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺳﺮ ﺣﺪ ﺟﻨﻮﻥ ﻛﺸﺎﻧﺪﻩ اﺳﺖ ﺭا ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﺪ .

     
  55. درود بر شما
    چه روز پرباری داشتید خسته نباشید

    مرگ مشکوک یکی از اساتید دانشگاه بعد از احضار به اداره‌ی اطلاعات کرمانشاه +عکس

    http://www.kurdpa.net/farsi/index.php?cat=idame&id=14336

    مرگ مشکوک یک دانشجوی دختر دیگر اینار در خوابگاه دانشگاه ارومیه +عکس

    http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-5480e0e3e0.html

    آحه این هم جکومته ما داریم یکی اگر شعار مخالفی بده مثل مور و ملخ میریزن زمین و زمان را دستگیر می کنند اما در حالت عادی امنیت که نیست هیچی خودشان هم متهم ردیف اول ناامنی هستند ! هر جا هم که رسوا بشن توصیه می کنند موضوع را دیگر اینقدر کششششششش ندید ! من چه میگویم ! عالمی دیگر بباید ساحت از نو آدمی .

     
  56. با ماشين از شريعتي به سمت قدمگاه پيچيدم. آدم عجولي هستم از دور كه نگاه كردم نديدمش. به سپيد موي همراهم گفتم نيست… اما ناگهان رقص پرچم سفيدش را ديدم و دلم لرزيد… يعني هست؟ ميبينمش؟ قلبم آرام نداشت صداي قلبم شد صداي قدم زدن مردي كه اين روزها نگران حالش بودن و نوشته هايش را دنبال كردن جزئي از زندگي من و بسياري چون من شده است. در قدمگاه مردي را ديدم كه استوار قدم مي زد. آنقدر محكم و با صلابت كه زمين را به لرزه در آورده بود. محكم و با صلابت. سربلند و سرافراز….
    نگاهش پايين بود و قلب من با هر قدمش مي خواست از جا كنده شود. شيشه را پايين كشيدم و تنها چيزي كه به ذهنم رسيد را فرياد زدم ” آقا خسته نباشيد” سربرگرداند، خنديد و به سپيد موي همراهم اظهار ارادت كرد. چه صورت دلنشيني!
    چه عزم استواري! چه هيبتي! واقعا هنوز صداي قدمهايش را مي شنوم. تا ننويسم انگار آرام نمي گيرم.
    عزيز سپيد موي همراهم گفت كاش گلي تقديمش مي كرديم…
    چند ساعت گذشته اما صداي قدمهايش در سينه من است و با من همراه شده، طنين با صلابت قدمهايش و لبخند شيريني كه به من هديه داد. به اين فكر ميكنم كه مرد عاقبت بخير شد. ” آقا خسته نباشي”

     
  57. سلام برادر نوری زاد
    شما چه کردید با این جمله و با دل ما ؟!؟ :
    …. و خودت را در نیاز نمورِ مردمی گم کن که در این سالها به عاطفه ی آنان سیلی زده اند و بساط اعتماد و اعتقادشان را روفته اند.

     
  58. در پاسخ به مصباح از قول مولوی در داستان موسی وشبان: ….هیچ ترتیبی وآدابی مجوی/هرچه می خواهد دل تنگت بگوی……این آخوند درباری{به قول آقای خمینی} نادان تر از آنست که رمز این شعر زیبا که همان ارتباط قلبی ذات اقدس پروردگار با بنده اش را دریابد!….حضرت حافظ نیز می فرماید….به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی ازسر خواجگی کون ومکان برخیزم/یارب از ابر هدا یت برسان بارانی.پیشترزانکه چوگردی زمیان برخیزم……ازابتدای خلقت بشر تاکنون هر کس با عمل خویش[نه حرف]این بندگی را داشته[که مستلزم نداشتن بندگی دیگران بوده]وبه نوعی مشرک نبوده باشد را میتوان موحد به حساب آورد.

     
  59. كانون سلاطين

    متاسفانه بزركترين خيانت به اين مردم و كشور و حتى دين را كسانى chon مصباح و امثال وى روا داشتند. و che بى parva و بى pardeh رسوبات ذهنى خود را بر غشاى فكرى مردم مصيبت زده gostarandan . حال جناب نوريزادعقايد ملتى كه ٣٥ و اندى سال بمباران مداوم تلقييات حوزويان به ويرانه اى همانند ويرانه هاى زلزله chan ده ريشترى بدل شده chegoneh با قدم زدن هاى شما در ghadam gah وزارت اطلاعات ترميم خواهد شد. كه agar تمام دنيا را با خود همراه كنيد براى اباديش دهها نوريزاد بايد بيايند و بروند.

     
  60. درود
    نوری زاد عزیز فردا ۱۴اسفند سالمرگ ابر مرد ایران زمین دکتر محمد مصدق و بنیان گذار نهضت ملی شدن نفت میباشد. خیلی دوست دارم که شما فردا تشریف بیاورید احمد آباد و غربت این مرد بزرگ را نظاره گر باشید .
    نمیدانم خانواده دکتر مصدق برنامه. خاصی دارند یا خیر اما حضور شما و اعلان این حضور در سایتشان حتما با استقبال روبه رو خواهد شد تا حداقل وظیفه و دین خود را به آن مرد بزرگ اعطا کنیم.
    با تشکر

     
  61. درود
    نوری زاد عزیز فردا ۱۴اسفند سالمرگ ابر مرد ایران زمین دکتر محمد مصدق و بنیان گذار نهضت ملی شدن نفت میباشد. خیلی دوست دارم که شما فردا تشریف بیاورید احمد آباد و غربت این مرد بزرگ را نظاره گر باشید .
    نمیدانم خانواده دکتر مصدق برنامه. خاصی دارند یا خیر اما حضور شما و اعلان این حضور در سایتشان حتما با استقبال روبه رو خواهد شد تا حداقل وظیفه و دین خود را به آن مرد بزرگ اعطا کنیم.
    با تشکر

     
  62. یک رزمنده زمان جنگ

    تعلق گر نباشد خوش توان زیست
    تکلف گر نباشد خوش توان مرد .
    ابوذر وار پیش برو ای مرد تنها . دیریست شجاعت و مردانگی در این دیار فراموش شده است .یاد سال 57 بخیر که قرار بود هر کداممان در مقابل ظلم ابوذر وار و حسن گونه بایستیم . اما امروز مانند عیدالله بن عمر پای امیر و سلطان را نیز میبوسیم .. هیهات از آن آرمان ها و وای برما قاعدین زمان …..

     
  63. خدای خوبی های من ! خدای دور از هر نکبت و بدبختی ! خدای همه انسانها از یهودی و مسیحی و مسلمان تا بی نهایت ! خدای خوبی های من ! خدای دور از تبعیض و نامردمی ها ! خدای خوب من ! باش نه آنگونه که اینها میگویند هستی !

     
  64. آقای نوریزا عزیز درود بر شرافتتان.
    چه ساعاتی در قدمگاه تشریف داری؟

    ————–

    سلام محسنی گرامی
    معمولا عصرها. البته بنا به ضرورت، گاه پس و پیش می شود. عمدتا اما عصرها. دو به بعد.
    سپاس

     
  65. سلام به برادر عزیزم جناب اقای نوریزاد حقیقتااز خواندن مطالب امروز در چند مورد چشمانم مملو از اشک شد من در شهرستان زندگی میکنم تمام روز های بعد از انتخابات را با صرفه هزینه از کارم میزدم وجانم را میگرفتم کف دستم وپی هرنوع ریسکی را هم بودم ولی وقتی یکروز حساس مترو ایستگاه ملت خارج شدم که به قرارخ انقلاب بپیوندم در خیابان ملت با این سوال مواجه شدم من جانم را کف دستم گرفته ام امده ام اینها حاضر به بستن یک ساعت کسب وکارشان نیستند به خودم نهیب زدم ولی این وجدان راحتم نمی گذارد و اکنون اوضاع را رصد می کنم تا یک سمفونی ملی به امید آن روز فقط باید موا ظب باشیم در مو قیعت های مختلف کاری از خودمان شخصیت معقولی اریه دهیم
    تا درودی دیگر بدرود

     
  66. سلام حاجی جون
    شرمنده روی زخمیتم. هر چند گریه های من در این دل غربت دردی از کسی کم نمیکنه ولی امروز من به مظلومیت شما گریه کردم، خدا لعنتشون کنه که روی یه شیعه دست بلند کردن. حتی اگر یه کافر لادین رو هم میزدن خداشاهده که دردناک بود چه برسه به شما. حاج محمد، تو رو به فاطمه که ازموده را ازمودن خطاست . کیه که ندونه اینها جانی و بزدل و بیرحمن. چه فایده ایی داره تو رو خدا با این جماعت نفرین شده جهنمی درگیر شدن. حاجی به خدا این جون ودیعه خداست. شما رو اگر خدای ناکرده بکشن که براشون مثل اب خوردنه اب هم از اب تکون نمیخوره. تجربه ۸۸ ثابت کرد که جماعت شیعه نمای یزید مرام شقاوت درندگان رو دارن و منطق شیاطین رو. ما که رفتیم که نه نون اینها رو خورده بودیم و نه دل در گرو جانی ها داشتیم، به شما هم از در محبت از در علاقه توصیه میکنم که خون به جگر مومنین نکنید و خودتون رو به خطر نیندازید. صمیمانه دعا میکنم که زخمهاتون هرچه زودتر بهبود پیدا کنه و خدا هم به مظلومیت شیعیان راهی براشون باز کنه.
    قربان شما
    سید احسان

     
  67. با عرض سلام خدمت آزاد مردترین مرد مذهبی در جمهوری اسلامی
    آقا ما خیلی ارادت داریم. واقعاً متأسف شدم خبر ضرب و شتم شمارا شنیدم. واقعاً متأسف شدم که شما را تا این حد آزار می دهند.
    شما فوق العاده اید! من که حضرت ابوالفضل را خیلی نمی شناسم، ولی چون می دونم شما خیلی ارادت بهشون دارید، می خوام بگم شما برای ما ابوالفضلید!
    شما برای خدا هم حضرت ابوالفضلید.
    منم مثل شمام. درکتون می کنم. وقایعی که شما کشیدید، تا حدودی من هم کشیدم ولی شما چیز دیگه ای هستین!
    عاشقتونم، دوست دارم از اون پیشونی زخمی تون، یک ماچ گنده بگیرم

     
  68. سلام آقای نوری زادمن خواستم کل جریان زندگی ام را بصورت کتاب چاپ کنم اما از نعمت نوشتن بهره ای نبردم الان 45سال دارم تا12سالگی درناز ونعمت بودم امادرسال 59پدرم به اتهام موادمخدر و کمک به چریکهای فدایی به حکم خلخالی در مشهداعدام شد.وبدبختی ما ازهمان جا اغاز شد حکم بی نظیر مصادره اموال شامل ما هم شد حتی لباسهایمان وحتی گوشواره از گوش خواهر7ساله ام خارج کردند.تا اینجا بماندکه حدیث فقر بدبختی ما خیلی طولانی است واگرصلاح دیدید بصورت صوتی ارسال کنم.این مسئله باعث شد حتی هیچ مدرسه ای من وخواهر وبرادرهایم را ثبت نام نکنند.ومن برای رهایی از این خفت وعشق دفاع از کشور برای اولین بار درسال 61به جبهه اعزام شدم وهمینطور سال بعد و نوبت های بعد که 5مرحله شد که دومرحله بشدت مجروح شدم وازسر لطف مسئولین بنیاد بعداز چندنوبت کمسیون درسالهای متمادی 20درصدجانبازی به من دادند.با این وضعیت که میتوانستم معاف شوم به خدمت سربازی رفتم .ولی به همان دلیل عدم تحصیل نتوانستم کاری داشته باشم .والان که زخم کهنه جنگ و زخم دل دوباره سرباز کرده .نمیدانم کارم درست است یانه اما به سفارخانه چند کشور عربی ازجمله بحرین تقاضای کار واقامت دادم وحاضرشدم درمقابل برای انها درسرکوب معترضان کمک کنم .تا شایدبتوانم به آن افراد سیر که قدر رفاه وراحتی را نمیدانند.وبه اصطلاح بدنبال ازادی هستند بگویم آزادی که بعدش مانند من به خفت و خاری بی افتید ارزش ندارد .جناب اقای نوری زاد سرگذشت من واقعا عبرت انگیزه اما همانطور که گفتم از این طریق نمیشود اصل مطلب را منعکس کنم ومنتظر راهنمایی شما هستم .البته چندراه برای خودم انتخاب کرده ام که اخرینش خودسوزی مقابل ساختمان رهبری است .دیگر خسته شدم از نگاه سرد پسرم وهمسرم انگاربه من میگند ببین پاداش کارهایت را چطور میدهند .انشاالله که ازمطالب من خسته نشده باشید اما اگر از غارت وچپاول اموال خانه پدری ام در همان دوران توسط مامورین که آن زمان سپاهی وکمیته باهم بودند بگویم به قوم مغول آفرین گفت خیلی دلم درد داشت اما فقط کمی احساس سبکی میکنم .وسلام

     
  69. دوست نوری زاد

    سلام آقای نوریزاد
    ازاینکە شما یا هر فردی را در این شرایط ببینم اندوهگین خواهم شد. من سربەزیران زیادی همچون سربەزیری کە شما در موردش نوشتی را دیدەام، رفتار جنون آسای سربەزیران درخاطرات کودکیم نقش بستە، اگر امروز سربەزیر صورت شما را بە آسفالت بزرگراهی کوبید، دیروز، دیروز کە چە عرض کنم سالیان درازیست سر ماها را بە گلولە میبندند، اگر در این سو صورت شما با شنهای ریز کنار جادە خراش برداشت در آن سو مادرانمان در سوگ قتل وعام فرزندانشان صورتشان را تا استخوان با ناخون پارە پارە کردند، شما را توی ماشین روی صندلی نشاندند اما ماها را با طناب بە پشت ماشینهای رنگ خاکی بستند و روی جادەهای خاکی دنبال ماشین کشاند چون خوشنختانە ما کە بزرگراه هیچی آسفالت حادی هم نداشتیم ، بە خونە شما زنگ زدن، ماها را نصف شب از زیر لحاف بیرون کشیدند. با همسر محترم شما کمی با ااعترام حرف زدند، بە همسران و خواهران ما پیش چشم همسران و برادرانشان تجاوز کردند. شما بە در دادستان لگد کوبیدی، ما انسانیتمان هزاران بار لگدمال شد قاضی وابستەای شما را با حکمی سە بار فرا خواندە ، جوانان ما با کاغذهای کپی شدە بالای دارها میروند. اگر شما از لهجە قاضی رنجور گشتەای، ماها رو کسانی حکم احدام و ابد دادند کە زبانشان را هم نمیفهمیدیم و نمیدانستیم از کجای دنیا نازل شدەاند. کم نیستند جوانانی کە در حال کار سخت مزرعە، بدست سربەزیران مغزشان بر سر شرط یک پاکت سیگار زر نشانە رفت.و………و……و
    آقای نوریزاد اگر سواد فارسیم بهم اجازە میداد میتوانستم ١٠٠ صفحە از رفتارهای سربەزیران را برایت بنویسم سربە زیرانی کە امروز ایران را سربەزیر کردەاند.

     
  70. سلام مجددفراموش کردم بگم از سر لطف ومرحمت دوستان سپاهی که صدقه ای به اسم کمک معیشت به من پرداخت میشه که مبلغ اون 385000تومانه که تا 4ماه پیش 265000بود که قصدم ازگفتن این بود که با این حقوق بلا نسبت شما سگ دو زدن وسع من نرسیده یک کامپیوتر بخرم والانم از کافی نت یکی از دوستان واینترنتش استفاده میکنم وترسم از اینه که نکنه برادران دشمن امام زمان باردیابی به این بیچاره بی گناه بخاطر من گیر بدهند .همانطور که خودشما گفتید اینان سرزده وباحکم تاریخ گذشته وارد حریم خصوصی مردم میشند.وامکان داره بنوعی واردایمیل شما بشوند .هرچندشما خیلی بهتراز امثال من میدونید چطور قفل و این چیزا واسه کامپیوتربذارید امیدوارم بازهم به گفته های قبلی من علاقه نشون بدهید تا با ارتباط بیشتر کتاب -پاورقی یاهرچی اسمشو بذارید از سرگذشت من وخانواده ام تهیه کنید تا به کسانی که خودشونو به خواب زدند تلنگری زده بشه تا باورکنند دراین زمان هم هستند کسانی که بلا تشبیه مکافاتی که بر سر اهل بیت امام حسین در کربلا
    آمد با خانواده ام دراوردند .بازهم از شما پوزش میخوام .

     
  71. مشکل اینجاست که اسلام آقای مصباح درست میگه . آقای نوریزاد میفهمم که شما معذوریت دارید و درک می‌کنم اسلام شما رحمانی و مهربان است اما اسلام آقای مصباح چهره واقعی‌ آن است . او درست مئ‌گوید آزادی،و کرامت انسان با اسلام تضاد دارد ،ندارد؟ آزادی طرفدار و مریدان که آزادی نیست آزادی وقتی معنا پیدا می‌کند که غیر من و ما آزاد باشد آن هم در اسلام نمیشود. میشود؟ کجا؟ طبق قوانین اسلام، میشود یک بی‌ دین یا بودایی یا زرتشتی یا هر مذهب و اندیشه دیگر در مقابل مسلمان آزاد و برابر باشد ؟ آقای مصباح در عین حال که منادی افراتگری و خشونت و بیانگر سده‌های تاریک تاریخ هستند در عین حال زبان اسلام مسلط در ایران به بند کشیده ما هم هستند.

    ————————

    قولوا آمنا باللّه و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم لا نفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون-بقره-136″

     
  72. آقای نوری زاد

    باسلام

    خسته نباشید و در راهی که در پیش داری پایدار و مقام باشی. من هر روز نوشته های شما را دنبال می کنم و به اراده و استقامت و پایداری شما برای آزادی ایران زمین دورود می فرستم. شما دلها را زنده نگه داشتی شما ما را سرذوق میآوری شما به ما آموختی که ما هنوز زندهایم و نفس میکشیم. من از شما آموختم که هر آنچه که در دل دارم با صداقت و سادگی به دنیا ارائه بدهم. حدود یک هفته است در فیس بوک خودم شروع کردم به نوشتن سفر نامه در مورد شرایط اجتماعی اینجا و در مقایسه با ایران می نویسم. قلم من در مقایسه با قلم شما فرسنگ ها فاصله دارد. هدف من از نوشتن آگاهی جوانهای ایران از شرایط زندگی در اینجا و به اشتراک گذاشتن تجربهای شخصی 15 سال زندگی در اینجا است. همچنین به آنها نشان بدهم که مردم اینجا هم دارای مشکلات روزمره خودشان هستند ولی از نوعی دیگر.
    زیاد مزاحم شما نمی شوم امیدوارم پایدار و سلامت باشید.

    داود

     
  73. جناب اقای محمد نوریزاد
    با سلام و درود فراوان
    زمانی که ابروی شکافته شمارا دیدم به حقانیت راهمان بیشتر ایمان آوردم ،
    وقتی صورت زخمی شما را دیدم زخمهای کهنه پشت سرم و پاشنه پاهایم که حاصل
    سه سال زندان است مجددا تازه گردید (البته سه سال زندان ناعادلانه چونکه
    بعد از صدور حکم محکومیت زندان دادستان وقت همدان در هامش نامه ای به
    صورت مکتوب اعلام می نماید که بنده مرتکب تبلیغ علیه نظام و … نشده ام)
    وقتی شجاعت شما را دیدم که چگونه طلب اموال و وسایل توقیف شده خود را می
    نمایید دست به قلم بردم و شکواییه نوشتم و فریاد زدم و طلب مال از دست
    رفته ام که توسط نهادهای امنیتی ضبط گردیده را کردم ، وقتی اعتراض شما را
    به دلیل ظلم به اعضای خانواده تان را دیدم من هم به اخراج محترمانه
    -استعفای اجباری – همسرم که تنها به دلیل زندگی کردن با من از کار بیکار
    شد اعتراض نمودم .
    آری نوریزاد عزیز ، اینها تنها گوشه ای از رنجها و مصیبتها ییست که به
    خاطر حضور در ستاد تبلیغات انتخاباتی جناب آقای کروبی در همدان و اعتراض
    به نتایج انتخابات اعتمادسوز سال 1388 بر سر من و خانواده ام آمده است .
    در پایان از ایزد یکتا برای شما اسوه آزادگی و مقاومت آرزوی توفیق و
    سلامتی می نمایم .
    ارادتمند شما
    وحید

     
  74. اهم سخنان آیت‌الله محمدرضا مهدوی‌کنی رئیس مجلس خبرگان رهبری در ادامه می آید. خدایش شما اگر سر در آوریدید که نون و پنیر خوردن آقای هاشمی و گشت ارشاد و بفیه مطالب چه ربطی به مجلس خبرگان داره که مثلا باید حساب و کتاب رهبر را برای ما صاف کنند داره بیایید به ما بجه های جوادیه هم خبر بدید. دیشب فهمبدیم بچه های کوچه در دار و تجریش هم کفشون بریده!!..خدا وکیلی من چی بنویسم خوشمزه تر از این سخنان رئیس با کرامت!! لطفا دود کردن اسفند فراموش نشه!! در ضمن اون بند آحر در مورد سوریه و اون جاها رو خیلی خوب اومده.باید مردم رو تو خونه هاشون کشت جرا بیرون؟ اینه!! بفرمائید:

    * مهم این است که دولت محترم، مجلس و قوه قضائیه بر اقتصاد مقاومتی تاکید کرده‌اند و مقام معظم رهبری نیز با دعوت از روسای 3 قوه تاکید کردند که برنامه عملی و اجرایی به دنبال داشته باشند تا مردم آثار آن را ببینند.
    (یعنی هنوز ندارند!)
    * تفسیری که رهبر معظم انقلاب برای اقتصاد مقاومتی فرمودند این است که ما خود را متکی به کمک خارجی‌ها نکنیم. البته این به معنای این نیست که نیاز به خارج نداریم. به هر حال ملت‌ها ممکن است در چیزهایی وابسته باشند و خیلی از چیزها نیز در اثر ارتباط پیشرفت می‌کند، اما وابستگی به خارج سبب می‌شود که دشمن به برنامه‌ها و سیاست‌های نادرستش امیدوار شود.(خلاصه تفسیرش چیه؟!)
    * من گاهی در رسانه ملی می‌بینم و حداقل برداشتم این است که مجددا شروع کرده‌ایم به شعار دادن و دعوت از دانشمندان و مسئولان و صحبت کردن. اما تجربه نشان داده که نباید به شعار تکیه کنیم، چرا که در این صورت نا امید می‌شویم. بنابراین تذکر بنده این است که خبرگان و مسئولین مسائل را جدی بگیرند و دعای علما نیز پشت سر آنها خواهد بود.(یعنی خبرگان از علما نیستند؟ این که حیلی سه شد!!. تازه علما هم بیان پشت سرشون دعا کنند!!)
    * رجز خوانی در جنگ مطلوب و مفید است و موجب تقویت روحیه سربازان می‌شود، اما در کارهای زیربنایی تنها رجزخوانی کافی نیست، سربازانی که می‌خواهند کار اجرایی کنند، به رجز اکتفا نکنند. امیدوارم مسئولین و رئیس محترم دولت کاری کنند که دشمنان ناامید شوند. دشمنانی که امید بسته‌اند که ما به آنها نیازمندیم و با تحریم و فشارها می‌خواهند مردم را از نیمه راه منصرف کنند. امیدوارم اینگونه نباشد.(هر کی سر درآورد به ما هم بگه!)
    * 35 سال همراه با فراز و نشیب‌هایی بوده است و سختی‌ها و بلاهایی در راه آزادی ملت بوده است. سنت الهی هم با بلاها و امتحان‌ها همراه است، لذا از مردم می‌خواهیم که به دولت کمک و همکاری کنند که در این زمینه قناعت و صرفه‌جویی مسئله مهمی است.
    * بنده در یکی از روزنامه‌ها خواندم که مصرف بنزین و انرژی در کشور به اندازه تمام اروپا و چین بوده است. اسراف خوب نیست و خداوند آن را ممنوع کرده است. ما می‌بینیم که بسیاری از ادارات که در طول شب کاری ندارند چراغ‌هایشان روشن است و حتی وقتی اتاق‌هایشان را ترک می‌کنند چراغ‌هایشان باز روشن است. اسراف نکنید! یک ملت 75 میلیونی اگر مصرف بنزینش به اندازه چین و کل اروپا باشد، اسراف است.(بنده خدا رهبر با اینها چی کار کنه؟!)
    * بنده در کتاب آقای هاشمی خواندم و دیدم که ایشان می‌گفت ما شب نان و پنیر می‌خوردیم و عده‌ای می‌گفتند مگر آقای هاشمی رئیس مجلس نان و پنیر می‌خورد؟( این موضوع اصلی کشور ما است! چرا شبها باید نان و پنیر خورد؟)
    * مسئولین مذاکره کننده مسائلی را اظهار کردند و در مقام حفظ اصول و حقوق ملت قرار دارند و از خطوط قرمز هم عبور نخواهند کرد. ما هم به همین موضوع اعتقاد داریم و معتقدیم دولت ، دولت مردمی و اسلامی است و مسلماً‌ این موضوع را حفظ خواهد کرد و آرزوی ما هم همین است.(؟؟؟)
    وی تاکید کرد: آنها به پشتوانه رهبری و مردم عقب نشینی نکند و خداوند نیز کمک خواهد کرد و پشتوانه آنها هم مردم و در راس آن مقام معظم رهبری است.
    * بعضی‌ها چیزهایی می‌نویسند و حریم‌ها را می‌شکنند و تخلف می‌کنند در حالی که باید حریم‌ها را حفظ کرد. برخی در روزنامه‌های خود چیزی می‌نویسند این در حالی است که وقتی سلمان رشدی آن اهانت را کرد، امام خمینی (ره) فرمودند این فرد مهدوم الدم است و گفتند ما خجالت نمی‌کشیم و سکوت هم نمی‌کنیم.(یعتی دکتر غروی سلمان رشدیه!! اومدم بگم خجالت بکشید دیدم قبلا فرمودید ما خجالت نمی کشیم!!)
    * یک روزی یک مسئولی نزد من آمد و گفت بهتر است گشت ارشاد را کنار بگذاریم، من هم گفتم اگر گشت ارشاد را مصلحت نمی دانید، چرا اعلام می‌کنید؟ چرا که عده‌ای دنبال بهانه هستند که مسئول کشور این حرف را زده است. البته این موضوع مربوط به دوره آقای روحانی نیست.( ؟؟؟؟)
    * در سوریه، لبنان و افغانستان مردم را از خانه‌ها بیرون می‌کنندو می‌کشند و ما به عنوان خبرگان از این اقدامات ابراز برائت می‌کنیم و می‌گوییم باید به مظلومین کمک کنیم. همچنین از دولت محترم می‌خواهیم در حدتوان به کسانی که گرفتار هستند کمک کنند .(؟؟!!)

     
  75. با درود و سلام به شما آقای نوری زاد گرامی . اسم من بابک دلنواز است . ظمن حمایت از تمامی حرفها و اکسیون های شما و مخصوص مصاحبه ای جدید شما با برنامه افق که شما اقای خامنه ای را عنصر مطلوب استعمار خواندید . کاملا با حرفهای شما موافقم .اقای نوری زاد عزیز و گرامی از اینکه سکوت نمیکنید و پرچم شرافت ایران و ایرانی را آنچنان برافراشته اید واینچنان مردانه ایستادهاید از شما سپاسگذارم .من که یکی از ملیونها ایرانی هستم که توفان شورش ۱۳۵۷ زندگی و همه چیزم را از من گرفت . یازده الی دوازده سالم بود که انقلاب پیروز شد از برکت انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه من و امثال مرا اجبارا به خدمت سربازی کشاند . من سه سال به عنوان دیدبان توپخانه سنگین و دوربرد همان توپهای فوق مدرن و دوبردی که اقای مک فارلن در داستان ایران کنترا از اسراییل به ایران فروخته شد و پولش هم به ضد انقلابیون نیکاراگویه پرداخت شد . و من سه سال دیدبان این توپها بودم و در اضافه خدمت بودم که معلول ترکشی و مصدومیت شیمیایی پیدا کردم . این دقیقا با آتش بس وپایان جنگ مصادف بود و چندماه پس از آتش بس به خیال درمان به آلمان امدم و الان بیش از ۲۶ سال است در المان تحت معالجه و درمان هستم و نزدیک به ۳ سال در بیمارستانهای تخصصی آلمان بستری بودم ودر کمسیون پزشکی بصورت ۱۰۰٪ ناتوانی کاری و ۷۵٪ معلولیت و مصدومیت شیمیایی و ترکشی دارم و تا به امروز رژیم جمهوری اسلامی حتی یک ریال هم هزینه درمان و را به عهده نگرفته حتی ناتوانی کاری ما را هم نمیدهد . دولت آلمان هم میگوید برای ما که نرفتی بجنگی خلاصه از سفارت ایران در فرانکفورت خواستم که حداقل برای من و سایر جانبازان ساکن خارج از کشور که تابعیت دوگانه داریم یک وکیل بگیرند که بتوانم برعلیه شرکتهای خارجی و اروپایی که در زمان جنگ به عراق سلاح شیمیای فروختند شکایت کنیم تا به ما جانبازان ساکن خارج از کشور که بیش از ۲۵ سال است برای درمان این دردها در خارج از ایران زندگی میکنیم و بخاطر دفاع از اون سرزمین در سالهای جوانی معلول و مصدوم شده ایم یک حق از کارافتادگی ساده به ما تعلق بگیرد .که با کمال ناباوری سفارت ایران در فرانکفورت در آلمان میگوید خرج این شکایت و وکیل زیاد میشود و دولت ایران پول وکیل ما جانبازان به عهده نمیگیرد .دولت ایران نه خودش حق و حقوق ما را میدهد و نه به ما کمک میکند تا شکایتمان را به مجامع بین الملی از شرکتهای که سلاح شیمایی فروخته اند هیچ شکایتی مطرح کنیم . دولت ایران نمیخواهد بر علیه شرکتهای بزرگ تسلیحاتی غرب هیچ شکایتی مطرح شود . با این تفسیر ادعایی آقای خامنه ای چقدر پوچ است . دیگر نمیدانم چه بگویم . اقای نوری زاد عزیز خیلی دوست دارم با شما تلفنی و یا با اسکایپ صحبت کنم آیا این امکان برای شما وجود دارد که من بصورت خصوصی با شما صحبت کنم بسیار سپاسگذار خواهم شد این هم ادرس وبسایت من است که میتوانید مطالب را بخوانید . با سپاس جانباز ۷۵٪ شیمیایی و ترکشی جنگ بابک

     
  76. سلام استاد نوری زاد
    شما چه کرده اید در این مصاحبه. ندیده بودم. آتش به لانه ی زنبورهای بی عسل انداخته اید. ازهمه ی دوستان دعوت می کنم با دقت به این مصاحبه توجه کنند. نوری زاد به جاهایی انگشت فرو برده که داد خیلی ها بعدا درمی آید.

    http://www.youtube.com/watch?v=TQIpZmD7bRE

     
  77. بقلم علی اصغر رمضانپور

    محمد نوری زاد و حق اعتراض

    علی اصغر رمضانپور
    جریان رسیدن به دموکراسی و آزادی مدنی از قرن ها پیش تاکنون همواره بر دو جریان موازی شکل گیری نهادهای سیاسی و اجتماعی از یک سو و افزایش شناخت مردم از حقوق بشر و مهارت های لازم برای پاسداری از آن، از سوی دیگر، مبتنی بوده است. امروز حتی خوش بین ترین حامیان دموکراسی لیبرال هم به این نتیجه رسیده اند که امکان تحقق آزادی های مدنی و سیاسی بدون گسترش باور همگانی شهروندان به ارزش های حقوق بشری و مهارت آنان در اجرای آن در زندگی روزمره مدنی و سیاسی امکان پذیر نیست. شاهد تاریخی این امر برآمدن موج های پیاپی و عقب نشینی دموکراسی ها در سطح ملی و بین المللی است.

    طی دورانی که به عنوان موج سوم گسترش دموکراسی ها خوانده شد، در فاصله سال های اول دهه هفتاد میلادی تا اوایل دهه آخر قرن بیستم جهشی چشمگیر در برآمدن حکومت های دموکراتیک رخ داد. بنا بر آمارهای خانه آزادی، که نهادی غیر دولتی برای مطالعه فرآیند دموکراسی در سطح جهان است، در حالیکه در سال ۱۹۷۳، از میان ۱۵۱ کشور جهان تنها ۴۵ کشور از شاخص های عمومی برای دموکراتیک خواندن برخوردار بودند، تعداد این کشورها در ۱۹۹۰ به حدود هفتاد کشور رسید. این تحول چنان هواداران نظام های لیبرال دموکراسی را خوش بین کرد که متفکرانی مانند فرانسیس فوکویاما از جهانی شدن دموکراسی لیبرال و “پایان تاریخ” سخن گفتند. این نظریه را فوکویاما در ۱۹۸۹ مطرح کرد و در کتاب “پایان تاریخ و آخرین انسان” به شرح نظری آن پرداخت. اما این موج خوشبینی پایدار نبود و تحولات سال های پایانی قرن بیستم و دهه اول قرن بیست و یکم، تردید های جدی را در باره امکان پایدار ماندن دموکراسی ها در سطح جهان و برگشت ناپذیر بودن جنبش دموکراسی خواهانه در سطح ملی برانگیخت. فوکو یاما در آخرین کتاب خود “ریشه های نظم سیاسی” که در ۲۰۱۱ منتشر شد ـ و به نوعی تکمله کتاب پیشین او به حساب می آید ـ به مساله فروپاشی و بحران امواج دموکراسی خواهی توجه می کند و می گوید از هر پنج کشوری که در طی موج سوم دموکراسی سازی، به شرایط مناسب تری دست پیدا کرده بودند یک کشور یا به شرایط حاکمیت دوباره تمامیت خواهان بازگشته و یا موج های دموکراسی خواهی در آن با بحران های جدی روبه رو شده و نگرانی بازگشت به شرایط پیشین حکمفرماست. نگرانی و بدبینی او حتی دموکراسی هایی مانند امریکا را هم در بر می گیرد. او می پذیرد که جریان دموکراسی خواهی لزوما جریانی رو به جلو نیست و افول دموکراسی ها و غلبه جریان های ضد دموکراسی هم بخش عمده ای از صحنه سیاست امروز جهانی است.

    نه تنها فوکویاما بلکه بیشتر پژوهشگران سیاست و دموکراسی پذیرفته اند که بدون افزایش مهارت های شهروندان در پافشاری بر ارزش های حقوق بشری و نگرش های دموکراتیک امید به پیشبرد دموکراسی خواهی فقط با تکیه بر توافق های سطح بالا و تغییرات دولت ها پایدار نمی ماند. یکی از بنیانی ترین حقوق در این زمینه حق آزادی بیان و حق اعتراض فردی و جمعی به عنوان بخش جدا نشدنی از آزادی بیان و ابراز خود است؛ امری که در همه کنوانسیون های اروپایی و جهانی حقوق بشر و حقوق سیاسی شهروندان به آن اشاره شده است.

    از نظر تاریخی بسیاری از حقوقی که امروز به عنوان حقوق بدیهی شهروندان و از جمله وظایف دولت ها شناخته می شود در نتیجه امواج اعتراض های فردی و گروهی علیه تبعیض ها و نابرابری ها زمینه پذیرش عمومی یافته است.

    حق اعتراض صلح آمیز یا right to peacful protest از دو منظر اهمیت زیادی دارد. یکی اینکه این حق بخش مهمی از تحقق مفهوم دولت پاسخگوست. در کنار دو مقوله اقتدار دولت و حاکمیت قانون، مسئولیت پاسخگویی، مقوله ای است که بدون آن نمی توان از تحقق دموکراسی یا آزادی سیاسی و مدنی سخن گفت. جنبه دیگری که اهمیت آن کمتر نیست افزایش آگاهی مردم از حقوق خود و یافتن شهامت ابراز این حقوق است. از نظر روانشناسی فردی و جمعی، ابراز نکردن اعتراض پیامدهای جبران ناپذیری در شکل گیری فرآیند شخصیت فردی و هویت فردی و جمعی دارد. بدون این حق و در شرایط سرکوب، شخصیت فردی و هویت جمعی اسیر فرآیندهای خسارت بار جبرانی می شود. فرد یا جامعه ای که به اعتراض کردن عادت نکند دورنمایی برای پیشرفت ندارد.

    یکی از پایه های فهم حق صلح آمیز اعتراض این است که مبتنی بر درست بودن یا نادرست بودن موضوع اعتراض نیست. نمی توان به نام اینکه اعتراضی به موقع نیست یا اینکه تندروانه است یا اینکه امر درخواست شده درست نیست از ابراز اعتراض جلوگیری کرد. این خود حق اعتراض است که اهمیت دارد، هم به این دلیل که بر انگیزاننده مسئولیت پاسخگویی است و هم اینکه امکان بحث و گفت و گو را ایجاد می کند.

    در شرایطی که فرد و فرد گرایی در جامعه جدید اهمیت بیشتری می یابد اهمیت اعتراض فردی نیز افزایش می یابد. به طور کلی در جامعه شهروندی امروز اهمیت فرد و کنش فردی اهمیت بیشتری یافته است. نمونه ای از این مورد در جامعه امروز ما رویه اعتراضی است که محمد نوری زاد، نویسنده و هنرمند منتقد حکومت ایران، در پیش گرفته است. رفتار او نمونه ای است از امکانی که فضای اطلاع رسانی مدرن و تحول در شبکه های ارتباطی برای افراد ایجاد کرده است. بنا بر این حق افراد می توانند در محیط های عمومی به گونه ای که مزاحم زندگی روزمره مردم نباشند و جان و مال آنان را به خطر نیندازند اعتراض خود را بیان کنند. اما شاید مهم تر از این امکان و حق افراد برای اعتراض، پذیرش این حق از سوی جامعه مدنی و سیاسی باشد. وظیفه رسانه های دموکراسی خواه توجه به نفس حق اعتراض و بازتاب دادن آن است. این سیر گفت و گوی اجتماعی پس از بازتاب دادن اعتراض است که به شکل گرفتن افکار عمومی و بروز سو گیری در افکار عمومی در مورد موضوع اعتراض منجر می شود.

    کتک زدن آقای نوری زاد توسط نیروهای امنیتی نشان می دهد که این اعتراض های ظاهرا بی اهمیت فردی تا چه حد از دید مخالفان آزادی های سیاسی و مدنی و دشمنان دموکراسی اهمیت دارد. و همزمان بی توجهی نهاد های مسوول در دولت آقای روحانی نشان می دهد که تا چه حد این دولت از اهمیت حفاظت از حق اعتراض صلح آمیز غافل است. اما مهم تر از آن، برداشت ناروای بخشی از حامیان دولت فعلی و نیروهای سیاسی میانه رو و اهل تدبیر و اعتدال و بخش هایی از اصلاح طلبان است که می پندارند چون با اقدام آقای نوری زاد مخالف هستند و یا اینکه چون او در درون سازمان سیاسی آنان نیست، دلیلی ندارد از حق اعتراض او و کسانی مانند او پشنیبانی کنند. اعتراض های فردی مانند آنچه محمد نوری زاد دنبال می کند را باید نشانه ای از راهی تازه دانست در فضایی که هیچ یک از نیروهای سیاسی به رسمیت شناخته شده در چارچوب جمهوری اسلامی اراده ای برای حمایت از حقوق شهروندی و حقوق بشر ندارند؛راهی که راه شهروندان طالب رفع تبعیض ها را از راه سیاستمداران حرفه ای جدا می کند.
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2014/march/04/article/-ace2c3de31.html

     
  78. سریست نهان در دل مردان ره عشق
    کان را نتوان گفت عیان جز به سر دار

     
  79. سلام
    سلام گرم به شما آقای نوری زاد
    خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم و قصد نوشتن هم نداشتم اما دیدم که شما هر روز از قدمگاه می نویسید، گفتم من هم برای رفع خستگی شما از قصدم برای دیدن شما در قدمگاهتان بنویسم ،البته بدون برادران اطلاعاتی و بلند بالا وحکم دستگیری های جعلی و….
    دیشب به خودم گفتم که امروز به دیدار آقای نوریزاد بروم .ادرس قدمگاه را نمی دانستم . تا حالا به آن سمت نیامده بودم درجستجوی ،گوگل مپ آدرس وزارت بعد از پاسداران و در سمت چپ همت نشان داده شده است(یعنی در همت غرب ) خوب در عکسی که شما با اقای خزعلی زیر پل عابر انداخته بودید دیدم عکس تبلیغاتی هست و انهم نشان کردم .تا یادم نرفته بگویم چرا ادرس از گوگل مپ ؟.چون وقتی سایت وزارت اطلاعات را باز کردم برادران ادرسی از ان محل ، در سایتشان درج نکردند. عجب شجاعتی . شاید فکر کردند که اگر آدرس را درسایت بنویسند دشمنان خیالی ویا مردم ، تمام کاخهای خیالی و واقعی شان را از بنیان ویران می کنند که صد البته محل ان در نقشه دشمنان (گوگل مپ را عرض میکنم)کاملا” مشخص است البته این را هم بگویم که شاید برادران هم مسیر انحرافی را تعریف کردند چون همانطور که گفتم وزارت در گوگل مپ در همت غرب است .شاید هم از زیر همت یک پل زیر زمینی زدند وان خانه های مسکونی محل کارشان باشدکه دشمان محل انرا دقیقا” در نقشه های خود معین کردند!.باری
    امروزیک ماشین گرفتم و راه افتادم به سمت همت شرق بعد از پاسداران دقت می کردم پل عابری را رد نکنم به راننده گفتم آرام برو و حواسم به سمت چپ خیابان بود که مرد سپید پوش در حال قدم زدن می بینم. 5دقیقه ای از ساعت 3 گذشته بودبه یک پل عابر که با پوشش قرمزرنگ بود رسیدم اما تبلیغاتی به روی ان نبود و حواسم به سمت چپ همت بود که دیدم دو یا سه تا سرباز با لباس پلنگی در کنار پل ،سمت راست درهمت شرق درحال گشت زدن هستند.من هم گفتم ببین وزارت ان طرف باید باشد ولی اینها این طرف پل هم هستند .ایستادیم و ان طرف را نگاه کردم دیدم که یک دوراهی است. گفتم بگذار دور بزنیم به طرف همت غرب ، شاید شلوغی ماشینها نمی گذارند تا مرد آهنین را ببینم از زیر گذر دور زدیم رفتیم ان طرف به سمت همت غرب.انطرف پل ،چیزی نبود جز خانه و مغازه و یک دوراهی . شک کردم. گفتم که اشتباه امدیم این پل عابر آن پل معروف نیست . از یک نفر پرسیدم وزارت کجاست؟گفت نمی دانم . به راننده گفتم که احتمالا” این پل نیست باید دور بزنیم وحرکت کردیم راننده وقتی اسم وزارت راشنید انگار وحشت تمام وجودش را بگیرد دیگر حرفی نمی زد بنده خدا فکر می کردمن از برادران هستم ودرد دلی که از مشکلاتش با من کرده بود مثل یک تیر به سمتش حرکت می کردواینطور من حس می کردم که به خودش میگفت که عجب بخت بدی دارم که یک اطلاعاتی را سوار کردم وکلی به دوستانش هم بد و بیراه گفتم. گفتم برگردیم به همت شرق .درراه ازراننده ماشینی پرسیدم میخواهیم به همت شرق برگردم گفت باید بری مدرس و …..بلاخره برگشتیم و اینبار پل عابر را رد کردیم و گفتم حتما” پل بعدی است اما دیگر پل عابری بدین شکل نیافتم و دیدم داریم به سمت حکیمیه می رویم. دور زدیم و باز به سمت همت غرب برگشتیم و اینبار زیر همان پل ایستادیم . روبروی من تصویری بنام شهید زین الدین و بموازات پله های پل عابرتصویر بت شکن معروف! انقلاب کشیده شده و یک یا دو سرباز دیگر در پایین در حال قدم زدن. در این زمان ساعت 3:40 شده بود ،باز بدقت نگاه کردم و مرد سپید پوش را ندیدم.هنوز شک دارم ایا آدرس را درست امده ام یا نه؟.
    از آقائی که در همان جا ایستاده بود و منتظر ماشین بود پرسیدم :آقا نام این پل عابر چیست ؟گفت پل عابره دیگه.گفتم اگر بخوای ادرس بدی چی میگی ؟گفت ااااقا من باید برم . سوار ماشین شدو رفت.
    به راننده گفتم آرام حرکت کن و از پشت ، به دو طرف پل نگاه کردم یک طرف ان، خانه ها، طرف دیگر ان دیوارهای بلند از جنس بتن.پلی که دوطرف، مخالف دارد یکی مردم و طرف دیگرآن برضد و مقابل مردم .
    نمی دانم این پل اسمی دارد یا نه اما من هم برای این پل عابر اسمی انتخاب کردم .
    پل وحشت دوطرفه یا پل وحشت.
    چه پل بدشانسی که اگر این پل زبان داشت چه شکایت ها که نمی کرد که از این پلکان و راهرو چه انسانهای شریفی رفتند و برنگشتند و چه انسانهای پلیدی، محکم بر پلکان اهنین من کوبیدند ودل و قلب خود را از جنس من کردند و خود را اهنین فرض کردند و می کنند.
    اما این روزها خوش شانس است و با صلابت، که مرد اهنینی با دلی رئوف ،در مقابلش قد علم می کندوقدم می زند او این روزها تنها نیست بالاخره شیر دلی از این دیاراین روزها درکنارش برای اولین بار ایستاده است تا درمقابل بنیادو تولید فساد وتباهی بایستاد همچون اوکه پایه هایش محکم و استوار بر خیابان کوبیده شده است .باید اعتراف کنم ، به خوش شانسی این روزهای پل، حسودی کردم چونکه این پل بی زبان و بی ادعا در کنار این مرد اهنین هر روز ایستاده است و ازجایش هم یک میلی هم تکان نمی خورد و منی که ادعا دارم ،نمی توانم حتی 2 دقیقه در کناراین مرد باشم .
    اما چرا پل وحشت؟
    وحشت دو طرفه که هر طرف، قدرت طرف دیگر را بیشتر می داند.
    به خودم گفتم چرا این همه ادم معروف و غیر معروف و شناخته شده و نشده، کسانیکه حتی طعم کتک و فحش و زندانی را هم کشیدنداز این پل وحشت عبور نمی کنند تا به نوریزاد سلام کنند وبگویند ما هم با تو می خواهیم قدم بزنیم حتی اگر مرد سپید پوش بگوید نباید به اینجا بیائید .آیا چیزی جز وحشت می تواند باشد؟.از خودم سوال کردم اگرآقای نوریزاد بود ایا تردید به خودت راه می دادی ، وحشت می کردی که نکند دوربین های مخفی چهره تو را بگیرند و شاید ….
    اما درطرف مقابل پشت دیوارهای مخوف، انسانهای هستند که ازاین پل بیشتر وحشت دارند ،که ای وای نکند این افرادیکه از این پل وحشت عبور میکنند در اینده نه چندان دور، گربیان ما را دراینجا ،از خود گذشتیم زن و بچه های ما را در خانه بگیرند که این بار انتقام مردم از سلطنت نیست و انتقام مردم از دیکتاتوران و زورگویان و مفت خوران و خائنان به مردم و وطن وجلادان و …. خواهد بود.
    به خانه که برگشتم و وقتی اخرین مطلب امروزتان را خواندم، دیدم که گفتید باید به دادگاه اوین بروید و این بدشانسی و کم سعادتی من بود که در این روز در ان ساعت به دیدار شما آمدم وشما را ندیدم البته امیدوارم که امروز در دادگاه مشکلتان حل شود تا ناگزیر به دیدار در آن مکان نباشیم.
    به امید روزهای خوب برای شما.

    مستاجر

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

88 queries in 2148 seconds.