سر تیتر خبرها
مهمانی که میزبانش را خفه می کند!  (چهارشنبه هفت اسفند – روز چهل و چهارم)

مهمانی که میزبانش را خفه می کند! (چهارشنبه هفت اسفند – روز چهل و چهارم)

مهمانی که میزبانش را خفه می کند!

چهارشنبه هفت اسفند – روز چهل و چهارم

دیروز، هیچ بلند بالایی هیچ سربه زیری هیچ مأمور خوش اخلاق و بد اخلاقی از در بدرنیامد و برمن عتاب و پند برنیاورد که این چه هیبتی است و چرا اذهان مردمان برمی آشوبی پس بیا برویم اوین. با همان سپید پوشی و پرچم بدوشی تا خود غروب قدم زدم. تنها یک جوان آمد و کتابی به من داد و رفت. اسمش؟ پیرمرد و عقاب. همانجا خواندمش.

ازهمانجا راه افتادم طرفِ ” سرای قلم “. که شب قبلش جناب دکتر مهدی خزعلی به دیدن من آمده بود و مرا بدانجا دعوت کرده بود. که بیا و چند کلمه ای از عملیات خیبر بگو. حالا چرا خیبر؟ همین روزها سالگرد آن است. وقتی بدانجا رسیدم که خود جناب خزعلی به خاطره گویی از همین عملیات مشغول بود. دوستان دیگری چون رضا رییسی (نویسنده ی جنگ) و عباس پالیزدار (افشاگرِ معروفِ لفت و لیس های آقایان) هرکدام آمدند و سخنی گفتند. و من نیز سرآخر.

که گفتم: سخن من متفاوت است تحمل کنید. و گفتم: من گرچه به همه ی آنانی که در جنگ فداکاری کردند و در راه اعتقاد و خاک وطنشان از پا در آمدند و آسیب دیدند و دودمانشان محو و نا پیدا شد احترامی ژرف قائلم، با اینهمه اما جنگِ هشت ساله را یک جنگ بیهوده و بی دلیل می دانم که در همان ابتدا می شد از گسترشش جلوگیری کرد و با مراجعه به مجامع جهانی و عقلانی از تداومش پرهیزنمود.

و گفتم: در آن هشت سالِ نابودی، هیچ نگرشی برکل کشور و بر آن جنگ بی دلیل حاکم نبود که یک روز – آری بقدر یک روز – آن جنگ، زودتر پایان پذیرد تا یک نفر کمتر کشته شود. بل تا بوده شعار بوده که اگر این جنگ بیست سال طول بکشد ما ایستاده ایم. وگفتم: آن جنگ، بهانه ای بود برای قلع وقمع مخالفان و بی رقیب ماندنِ روحانیان. که این کودکان کهنسال بی آنکه مختصری فهم مملکت داری بدانند به هیاهوی شعار فرو شدند و سرمایه های انسانی و پولی و حیثیتی کشور را به باد دادند و کاملاً به همان مسیری پای نهادند که برایشان طراحی شده بود.

وگفتم: این کودکان کهنسال به سه پروژه ی طراحی شده پای نهادند و بازی خوردند. یکی اشغال لانه ی جاسوسی، دیگری جنگ هشت ساله، وسومی ورود به جریان هسته ای به امید ساخت بمب اتمی. وچهارمی را بعداً گفتم. این که: اصل انقلاب نیز یکی از غیرضروری ترین انقلاب های یکی دو سده ی اخیر بود. انقلابی که با وعده هایی آنچنانی آمد و بی اعتنا به آن وعده ها با شتاب به سمت پرکردن جیب و شکم جماعتی از خدا بی خبران پیش رفت. جماعتی که مدام ازخدا می گفتند و برای گسترش دین خدا برسروسینه می زدند و قرآن سرمی گرفتند. انقلابی که همین کودکان کهنسال را بر سرنشاند تا همان کاری را بکنند که ” دیگران” از طریق دوستان و آشنایان و سرداران مجبورشان می کردند.

این نیز بگویم و بقول منبری ها: عرضم تمام. در این چند روز و بخاطر حادثه ی دوشنبه ی گذشته، دوستان فراوانی چه از داخل و چه خارج بزرگواری کردند و برمن برکاتی از مهر و همدلی افشاندند. عزیزانی چون دکترمحمد ملکی، مهندس عباس امیرانتظام، دکترمهدی خزعلی، سرکارخانم محتشمی پور، خانواده ی جناب عرب سرخی، ودوستان دیگری که هریک برایم عزیز و خواستنی اند. چه آشنا و چه نا آشنا. عمده ی سخنشان نیز این بود که فلانی تو تنها نیستی و ما اگر مختصر اختلاف رویه ای نیز با تو داشته باشیم اما درکنار توایم و با خواسته های بحق تو همراهیم.

همانگونه که پیش تر نیز گفته ام، ممکن است از این به بعد درمقابل درِ شمالیِ وزارت اطلاعات هیچ اتفاق قابل ذکری رخ ندهد. و من مثل امروز بنویسم: روز چهل و چهارم نیز گذشت. و شاید هم رخ دهد البته. و کار به جاهای باریک و زندان و حبس بکشد. که می گویم: مگر فرقی می کند؟ من سه خواسته ی قانونی و مدنی دارم. و تا برآورده شدن این سه خواسته، مهمانِ ناگزیرِ برادران هستم. مهمانی که ممکن است کار را به جاهای باریک بکشاند و میزبانش را خفه کند. شاید یک روز همانجا بر سر درِ وزارت اطلاعات بنویسند: میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس / خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود.

این تابلو هم در عِدادِ آثار عاشقانه ی من جای دارد. عاشق باشید.

محمد نوری زاد
هشتم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
mnourizaad@gmail.com

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

153 نظر

  1. چه بگویم بهت. که نگفتنش بهتره معلومه که به جناب نوری زاد حسادت مکین. نوری زاد زنده باش. تکاور

     
  2. زنده. باشی تکابر خدا حفظت کنه نوری زاد

     
  3. به خدا من در عمرم روزنامه کیهان نخواندم واقعا گمنامم دنیای من لب تاپ وکتابهایم است من از سر شفقت حرف می زنم شاید من زهرچشم ندیده ام انچه محبت نوریزاد را در قلبم بیشتر کرد پاسخ ایشان بود که مراطلاعاتی خطاب نکرد ووظیفه مر اخفه کردن خود ندانست او با عرفان بی نظیر خود مر اهمانطور که نوشتم تصور کرد من فقط می گویم 90درصد مردم شاه را دیکتاتور می دانستند ووقتی کسی چیزی می گفت باور می کردند ولی درمبارزه با افرادی که مردم انها را نایب امام زمان می دانند ایا متد مبارزه همان است شما به من جواب دهید من انتهای متد نوریزاد را جنگ داخلی میبینم وان که در این متد همه ضرر می کنند

     
  4. آقاى هژير گرامى گمان كنم شما نخستين كسى باشيد كه از مقاله امين بزرگيان چنين تفسيرى داريد .من زياد وارد اين بحث نمى شوم .فقط مى گويم كه آن همكارى اى كه بزرگيان به آن اشاره مى كند درست بر عكس نظر شما منسوب به مردمى است كه با خوى مفتشانه مى گويند نوريزاد را چرا نمى گيرند .و با اين روي كرد بيشرمانه نابخود با با جويان هميشه مظنون نظام همراه مى شوند .در اين مورد من با دوست شريف و دردمندى به نام آقاى مسيح ذيل پست هاى تباهى دو دستگاه و مرز مويين ديوانگى گفتگويي داشتم كه البته به يارى ايشان گفتگوى پر ثمرى شد .اگر قابل دانستند بخوانيد .آيا شما آيشمن در أورشليم را خوانده ايد .نتيجه اش اين است كه شر هيچ عمق و رمز و رازى ندارد چون به دست بى هويت ترين و توخالى ترين افراد يا همان عوام طوطى صفت اجرا مى شود .بله ،دوست من بزرگيان از عامه اى انتقاد مى كند كه با ظن به نوريزاد همكارى نهفته اى با شر حاكم دارند .با اين همه ممكن است من غلط فهميده باشم .برويد سايت تجربه زيسته در بخش نظرات از خود بزرگيان منظورش را بپرسيد .

     
  5. درود خدا بر استاد عزیز و گرانقدر جناب آقای محمد نوری زاد.. خداوند ان شاء الله شما را برای عظمت اسلام و قرآن و ایران حفظ فرماید

     
  6. درود به اقای نوری زاد عزیز
    جواب وضا
    عزیزم هیچ ناراحت نشو و عصاب خودت را خورد نکن نوشته من را هزار بار بخوان همان طور که نوشته شما را خوانده ام
    شما بی سواد نیستید تعصبی هستید تعصبی که این حکومت را کور کرده و نمیگذارد تیغ نقد و گفتمان را ما انجام دهیم
    کاشک بجای این تعصب یک کتاب معرفی میکردید و به من میگفتید این کتاب را بخوان تا بیشتر در مورد شاهنامه بفهمید
    زبان نقد یعنی فهمیدن یعنی گوشها را تیز کردن انجور نمیشود که یک نقد کند و یک تعصب نگذارد انکه نقد کرده حرفی یا سخنی بگوید ای کاش به من میگفتید نوشته من اینجاش نا درست است این کتاب را بخوان تا بفهمی من چه میگویم
    هیچ وقت کسی را کودن نخوان فحش نده بگذار بگویم تعصب اینجور بهتر است زیرا تعصب عقل را کور و فهمیدن را کند میکند
    شما چراغ من باش و شما راه را به من نشان بده من و شما از یک کوه پایین یا به بالا میرویم در این راه باهم صحبت میکنیم
    هر دو مخالف هستیم ولی هر دو یک هدف داریم سود به قلعه رنجاندن و تعصب داشتن هیچ وقت ما را به هدفمان نمیرساند ما نمیتوانیم با تعصب ایران را اباد کنیم من تعصب دوست ندارم ولی باهم زیستن با هم فکر کردن با هم نقد کردن با هم کاشتن و با هم خوردن را بهتر میپسندم دوست عزیز کتاب یادت نرود معرفی کن تا من بیشتر بفهمم اینجور میشود زندگی کرد اگزر ناراحت شدید معذرت میخواهم من از شما گله ندارم چون هم وطن من هستید همانا اتحاد و دوست داشتن رمز پیروزی است خدا قوت

    ——————

    سلام آقا مهدی گرامی
    من بسهم خود از شما سپاس گزارم. شما نشان دادید که دوست خوبی هستید. هم برای دوست منتقدمان و هم برای همه ی ما. من کتاب معرفی بکنم؟ کتاب قلعه ی حیوانات را بخوانید. نویسنده اش؟ جرج اورول. این را بخوانید و بعدا خلاصه اش را برای ما تعریف کنید. قبول؟

    با احترام

    .

     
  7. جناب رضا
    چرا ما دنیا را بر ضد خود متحد کردیم
    تا موش جرات چنین جسارتی را به خود بدهد؟

     
  8. آقای فقط برای شما 12:19

    1-صدام حسین جنگ طلب بود و نوری زاد صلح طلب
    2-صدام حسین دیکتاتور بود و نوری زاد پایه های دیکتاتوری را نشانه رفته
    3-نفرین کار انسان عاجز است. حرف حسابتان را بگویید چیست.
    4-کسی با کسی محشور نمی شود. هر کسی بار گناه خودش را بر دوش می کشد.
    5-از دین مایه نگذارید. هیچ وقت. هیچ وقت. هیچ وقت. آدم های کینه جو و متعصبی چون شما اینقدر در این سال ها دین را از ریخت انداخته اند که پیامبر دیگری باید تا مسلمانی را احیا کند.

     
  9. باسلام به /بی کنش/ عرض میکنم من یک پاراگراف از کتاب استاد پاریزی/شاهنامه آخرش خوش است/ راجهت شرکت در بحث پیشنهادی شما نقل کردم و رفع اشتباه احتمالی به عهده مولف کتاب است/ضمنا حتما در جریان هستید که باستانی پاریزی دکترای ادبیات دارد و تاریخ رااز زاویه ادبیات در همه کتاب هایش دیده است. موفق باشید.

     
  10. شما که عمری گذرانده ای و موئی سفید کرده ای و آن دوران را از نزدیک دیده ای وآن بچه ها را احساس کرده ای اینقدر بی شعوری که تصور میکنی اگر پس از فتح خرمشهر جنگ متوقف میشد صدام دیوانه دست از سر ما برمیداشت از دیگران که در آن صحنه هانبودن و یا در سن شناخت نبودن چه توقعی میتوان داشت ؟مگر یادتان رفته پس پذیرش قعطنامه توسط ایران تازه ماشین جنگی صدام براه افتاد و بخشهای وسیعی از کشور را تصرف کرد و حتی نیمی از خرمشهر دوباره تصرف شد ؟ اگر حضور گسترده جوانان در جبهه ها نبود چه اتفاقی می افتاد مگر در در کوتاهترین زمان ممکن این دیوانه به کشور کویت حمله نکرد ؟ این چه تصور ساده انگارانه است که اگر ما جنگ را متوقف میکردیم صدام کوتاه میآمد .

     
  11. جناب نوری زاد تصور میکنم رفتن شما جلوی وزارت اطلاعات برای برادران عادی شده پیشنهاد میکنم برای اینکه برادرها را یک تکانی بدهی کار جدیدی بکنی مثلا یک گالن بنزین با خودت ببری و تهدید به خود سوزی کنی خیلی موثره هر کی برده جواب گرفته .

     
  12. هژير جورابچي

    سلام آقاي نوري زاد
    امین بزرگیان نویسنده و پژوهشگر مطلب « نوری‌زاد و مسئله گناه » را در سايت ” بي بي سي ” بتاريخ چهارشنبه 26 فوريه 2014 – 07 اسفند 1392 در معرض نگاه خوانندگان سايت قرار داد. بزرگيان نوشته است : « در واقع، نيروهاى لباس شخصى، واقعيتى ايستا و محدود نيست و لزوماً اين همكارى، آگاهانه نيست. شايد هيچ كسى به خوبى هانا آرنت در كتاب “آيشمن در اورشليم” نشان نداده كه چگونه آدم هاى معمولى، به شكلى طبيعى و برخاسته از محروميت هايشان، با سيستم همكارى مى كنن ». سپس در مورد همكاري با سيستم به مورد مشخص محمد نوري زاد مي پردازد و مي افزايد : « اين همكارى هرچند كم محتمل است كه به تدارك كوره انسان پزى منتهى شود (جايى كه نوريزاد در آستانه اش بود) اما از جاهاى بسيار ساده ترى آغاز مى شود». امينئ بزرگيان نوشته است : « نوری‌زاد هم در درون همين انگاره گناه نخستين است. خود او بيش از هركسى در دام اين گزاره افلاطون گرايانه گير افتاده است ».آيا اين گزاره هاي نوشته بزرگيان اشاره مستقيم به همكاري و همراهي شما با نظام مستبد ديني نبوده است ؟ شما چه پاسخي داريد تا ذهن خوانندگان نسبت بشما كمافي سابق باشد.

    ———————

    سلام هژیر گرامی
    درون آدمیان را برای خودشان باقی گذاریم. به برونشان بنگریم. به اطوارشان. به رفتار و گفتار و آثارشان.
    همین

     
  13. فقط برای شما

    گرچه داشتن این آرزو برای یک هم وطن ایرانی برایم ثقیل است اما آرزو دارم با صدام حسین محشور باشید جناب ظلمت زاده .

     
  14. درجواب امیر بایدبگویم عجب خرای پیدامیشن از چه سفره حرامی خورده ای که چنین بی شرم واز خدا بی خبری این حکومت بر پایه جنایت بنا شده نه بر پایه اسلام کره خر نفهم اسلام کشتن وکشتار نداره اسلام حرف را در گلوی مردم خفه نمیکنه اسلام مال بیت المال را نمی دزده اسلام کسی را از سرزمینش بیرون نمیراندو هزارا هزار مطلب دیگه که اینها بنام اسلام بر سر مردم می اورندقسم میخورم نان حلالی بر گلویت نرفته که چنین با بی شرمی حرف میزنید

    —————-

    و بدین ترتیب اسلام ناب توسط این دوست خوب ما تبلیغ شد و لکه ها از پیشانی اش زوده گشت.

     
  15. کامنت های طویل و بی ربط
    آی گفتی آقا “محبت ” در خصوص افاضات برخی دوستان که تمام صفحه را پر می کنند از دانسته ها وندانسته های خود و بی ربط با موضوع پست، من مدتی است که دیگه شوق سر زدن به سایت رو از دست داده ام، خدا خیرش بده نوری زاد رو با چه حوصله ای همه چی رو بازتاب میده!
    اما ….
    نوری زاد ارجمند دیدن تصویر صحنه دلخراش ضرب و شتم دل هر انسانی را به درد می آورد هر چند سطحی و جزئی باشد، من را یاد فجایع خونین و حوادث دهه شصت انداخت که ماهها شکنجه را برای پیر مردی که اورا مجبور به اعتراف به جاسوسی و کودتا و….نمایند روا می داشتند، البته در دوره آقای خاتمی این روشها کمی اصلاح شد.
    اما …
    دو ایراد بر نوشته شما :
    1- اینکه از انقلاب شکوهمند 57 پشیمانید و آن را “غیر ضروری ترین انقلاب ” می نامید:
    انقلابها ، خیزش ها ، شورش ها و …. علل معین و متعدد تاریخی دارند و خارج از اراده روشنفکران و حتی احزاب روی می دهند و کسی را یارای جلوگیری نیست اما روشنفکران و رهبران به آن حرکتهای خود بخودی مردم سمت و سو و جهت می دهند، بنابراین ضرورت تاریخی را همان تاریخ روشن می سازد نه من و شما. اگر بلحاظ شرایط نا مسائد فعلی از انقلاب پشیمانید خود شما در بوجود آوردن چنین شرایطی سهیمید و از انقلاب آزرده نشوید لطفا.

    2- تمام 8 سال جنگ ایران و عراق را بحساب نادانی زعما می گذارید، اما کیست نداند همان نیروهایی که ضرورت تاریخی انقلاب را بر نمی تافتند دست در دست نیروهای خارجی که منافع آنها به خطر افتاده بود این جنگ را بر ملت ما تحمیل نمودند تا وضع کشور را به این روزی که می بینید برسانند . در خصوص ادامه جنگ پس از آزادی خرمشهر با شما هم نظرم. ولی آن دوره اول جنگ را دفاع مقدس میهنی می دانم.
    با احترام

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    اگر به همان مقدار بند دوم سخن خود با من موافق باشید، با من هم سخن خواهید بود که حاکمان ما مستقیماً عامل خونها و آسیب های بعد از فتح خرمشهرند. وهمین آیا کم فاجعه ایست؟
    با احترام

    .

     
  16. درود به اقای نوری زاد
    فکر اگاهی تا پیروزی
    جواب بی کنش
    چرا فکر میکنید جامعه حتما باید فردوسی را بخواند تا نجات پیدا کند انقدر کتابهای جدید امده که معنی نشده است و به دست ما نرسیده است که اگر برسد و خواندن را شروع کنیم ایرانی بهتر و اباد تر خواهیم داشت دلیل نمیشود که کسی فارسی را نجات داد ان را نقد نکنیم خوب و بدش را نگوییم باید بت پرستی و شخص پرستی از ایران ریشه کن شود هیچ فرقی نمیکند فردوسی باشد یا قران و یار هر کسی دیگر نقد و خوانندن باید در ما باشد به نظر من یک ما یک منشور حقوق بشر داریم و تمام جهان از این منشور استفاده میکنند و هر روز چیز تازه به این منشور اضافه میکنند فردوسی رمز ندارد فقط خوانندن دارد چون او هم یک انسان بوده و حتما حتما در نوشته هایش اشتبهاتی دارد فردوسی تاریخ است و تاریخ در عبرت
    بی کنش جان عزیز متن نوشته من را هزار بار بخوان تا بدانی من چه گفتم به قول شریعتی مذهب را با چشم اشک بار نگاه نکن اختراع رمز دارد فردوسی نقد دارد و باید نقد شود
    بنویس روی دیوار روی دفتر روی برگ درخت روی اسمان بت پرستی و شخص پرستی در ایران ممنوع است

     
  17. مصباح يزدي ( غير منفور )

    جناب نوريزاد عزيز بإرها من برايتان نوشته ام كه أعازگر جنگ ايران و عراق شخص خميني بوده اين هم دليلش از زبان خودش

    http://m.youtube.com/watch?v=hvF_ZZu9S-8

     
  18. harfe hesab ,javab nadare

     
  19. سلام بر دو مرد بزرگ؛ نوريزاد قهرمان و بى كنش اديب
    هر دوى شما ما ملت ايران را يارى ميكنيد نوريزاد ازادگى و شجاعت را به ما مى اموزد و بى كنش با گشودن بابى جديد نگرش ما به شاهنامه را جان ميبخشد و اين سند گرانبها را انگونه كه شايسته ان است به ما مى اموزد پس درود بر شرف شما دو غيرتمند.

     
  20. مرگ بر بى كنش

    —————-

    همین؟

    .

     
  21. استاد والا قدر بى كنش ، از سخنانت در خصوص شاهنامه تشتگان فرهنگ سيراب ميگردند لطفا انرا از ما دريغ نكنيد،

     
  22. جيم براهيمى

    درود بر نوريزاد و بى كنش دو ابر مرد بزرگ ايران

     
  23. در جواب بى كنش ميگويم كه ان چيزهايى كه او در مورد شاهنامه ميگويد را از خودش در اورده و مال سعدى است و او روغ ميگويد . هيچكس حرفش را باور نكند

     
  24. بى كنش فرهيخته خسته نباشى لطفا ما را از دانش خود در باره شاهنامه بى نصيب نگذاز ، مشتاقانه در انتظار مطالب تازه تو لحظه شمارى ميكنيم

     
  25. استاد ارجمند جناب بى كنش؛
    ميخواستم از مطالب شما در خصوص شاه نامه تشكر كنم من دانشجوى دوره دكترى ادبيات فارسى هستم كه موضوع پايان نامه كارشناسى ارشدم مربوط به شاهنامه بود و از اين حيث مطالعات جامعى دارم ليكن مطالب شما در مورد شاهنامه مطالب بى نظيرى است كه تاكنون هيچ كس بدان نپرداخته، خواهش من از جنابعالى تداوم اين مباحث ميباشد كه تاثير ان با تاثير اقدامات نوريزاد ليكن او در زمينه سياست و شما در زمينه فرهنگ برابرى مينمايد ، درود بر دو شير دلاور ايران زمين ؛ نوريزاد و بى كنش

     
  26. در پاسخ به اظهارات مهدى در باره شاهنامه بايد به او گفت ، اقا مهدى لطفا قبل از اينكه در باره چيزى بخواو اظهار نظر كنى ، حداقل يه اطلاعات مختصرى ياد بگير تا مثل اظهار نظرت در باره شاهنامه كه گفتى شاهنامه شرح جنگهاى رستم با يه عده ديوه كه در اخر رستم شكست ميخوره ! ، مسخره و مضحكه عام و خاص نشى و حماقت و ميزان سوادت كه در حد يه كودن هست برا همه مشخص نشه و شعورت كه در حديه كه به سند هويت خودت يعنى شاهنامه توهين ميكنى برا همه برملا نشه ، اخر مگسى چون تو را چه نسبت با عرصه سيمرغ ، با اين افاضات كه كردى همه رو به استفراغ وادار كردى مواظب باش توى استفراغ ديگران كه بر سرت ميبارد غرق نشوى و بهتره تو در عوض اظهار نظر در مورد شاهنامه بروى كتاب اتل متل توتوله را ياد بگيرى و موظب بع بع كردن خود باشى ، چون جناب بى كنش بزرگتر از ان هستنندكه اصولا با چون تويى هم كلام شوند لذا من جوابت را دادم

    ——————

    سلام دوست گرامی
    با این همه الفاظ آنچنانی که شما بر سر دوستمان می بارید، بعید می دانم اشتیاقی برای داخل شده به شاهنامه در او برانگیخته شود. چرا که با خود می گوید: طرفدار شاهنامه و فردوسی که این باشد وای بحال خودشان. وحال آنکه در کل شاهنامه کلمه ای – آری کلمه ای – ناسزا نیامده است.
    با احترام

    .

     
  27. بى كنش عزيز از مطالب پر بار شما در مورد شاهنامه صميمانه تشكر ميكنم لطفا باز هم براى ما در مورد شاهنامه بنويسيد چون نود درصدد جوانان هيچ اطلاعى در باره اين بزرگترين اثر ادبى جهان و سند هويت ملى ايرانيان ندارند ، خواهش ميكنم باز هم براى ما از شاهنامه بنويس
    خدا يار تو باد و يار نوريزاد كه عمل هر دوى شما در يك اندازه بزرگ و مفيد به حال ايران و مردم ايران است

     
  28. شاهنامه
    به منظور رفع نقص كامنت قبل لازم به ذكر است كه ؛
    واژه كيومرث ، داراى معانى ديگر نيز ميباشد كه از ان جمله است؛ زنده ميرا= زنده ميرنده ، انسان كوهى يا انسانى كه در كوه زندگى ميكند و به معناى ؛ انسان اول يا اولين انسان نيز اورده شده.

     
  29. سلام بر جناب نوريزاد و ساير دوستان منجمله كورس عزيز؛
    امروز فيلم يكى از مصاحبه هاى نوريزاد عزيز را با صداى امريكا ديدم ، با ديدن ان فيلم بى اختيار در دل ، از نوريزاد به جهت اصرار در بيان چگونگى تحولش عذر خواستم و طلب حلاليت نمودم و بسيار متاسف شدم از اينكه چرا زودتر اين فيلم را مشاهده نكرده ام تا انگونه در نوشته هاى قبل خود از دايره انصاف و ادب خارج نميگشتم ، گرچه من هيچگاه كمترين ترديدى در صداقت نوريزاد به خود راه نداده ام ليكن اكنون متوجه جهالت خود در موضوع درخواست روايت شرح تحولش به منظور رفع شبهات ديرباورين، گرديدم و هزاران هزار بار از نوريزاد اين بزرگمرد باعظمت پوزش ميخواهم و طلب بخشش ميكنم ، نوريزاد عزيز در ان مصاحبه وقتى با صداقت تمام كه از خصايص منحصر به بزرگانى چون تو ميباشد ، به سه عامل ترس و طمع و جهل اشاره كردى ، انگاه به وسعت انديشه و ازادگى تو واقف شدم ، گويى از ان جملاتت نورى به تمامى زواياى وجودت تابيدن گرفت كه نابينايى چون مرا نيز قادر به ديدن شكوه و عظمتت نمود ،اگر با ديدن ان مصاحبه هنوز ديرباورى تو را باور نكرده باقى بماند ، ديگر ميتوان به يقين دريافت كه او نه كه ديرباور بل كورباورى بى باور است، مجددا و مكررا از تو و انهمه شكوه و عظمتت طلب بخشش مينمايم.

     
  30. دوست بسیار عزیزم مصلح جان
    با سلام و تشکر از توجه و همفکریت. ما در دامی افتاده ایم که همه با هم هستیم. در کشتی سواریم که سوراخ شدن و ترک برداشتنش همه مان را میبرد. چه جای بحث در مورد فقه و اعتقادات این چنینی که فقط به اختلافاتمان دامن میزند. ما با هر اعتقادی و هر باوری بنظرم باید بر محور ایرانی بودن خودمان دست هم را بگیریم. یعنی منافع مشترکی را در محدوده جغرافیائی ایران عزیز برای خودمان تعریف کنیم.خلاصه راضی نشویم که به خاطر دین که نه بلکه به خاطر مذهب با هم زندگی کنیم و بعد به جان هم بیفتیم. زندگی مشترکی بر مبنای مذهب بنظرم یک نوع فاشیسم خاص را تدارک می بیند که روزگار همه مان را سیاه میکند که تجربه این سی سال هم همین را نشان میدهد. ببین چه بلائی سر هموطنان سنّی و بهائی خود می آوریم. حالا شیعه ها هم بکنار!چرا چون یکی :عمر” را قبول دارد و دیگری هیچکدام را. خیلی هایشان اصلا بقول معروف تو این باغها هم نیستند. پدر و مادری سنی بوده بچه هم شده سنی. مثل خود ما. مگه حود ما چه جوری شیعه شدیم؟ فرض کنیم الان یک جائی باشیم که دست سنی ها باشد.اگر حقوق شهروندی ما را سلب کنند که چرا شیعه ای چقدر ما به انها لعنت و نفرین میکنیم. حالا خودمان افتاده ایم جلو قربتا الالله همان کارها را می کنیم.
    این تلاش آخوندهای بی فکر ایران در تعریف ملّت ایران به عنوان اهل تشییع یک خیانت و جنایت در حق همه ما است. این یعنی جنگ داخلی و بعد جنگیدن با اهل سنّت در کشورهای دیگر. شما فکر می کنی نظر سنیّان پاکستان نسبت به ما چیست وقتی دهن گشادهائی مثل جنتی و احمد خاتمی و مداّحان جیره خوار به اهل و عیال پیغمبر فحاِشی میکنند؟ درست همان کار زننده ای که با امریکا سی سال است میکنیم.پرچم آتش میزنیم و سفارت میگیریم و هر نادرستی را انجام میدهیم. به رهبرانشان از صبح تا شب در حال توهین و فحاشی هستیم. خوب یک امریکائی چه حالی پیدا می کند؟ چرا تعجب میکنیم که در مرز وردی امریکا با یک ایرانی بد بر خورد میشود؟
    من به شما عرض کنم این بساطی که بدست مرحوم آقای خمینی و شاگردان و بقول خودش آنانانی که بزرگشان کرده بود به راه افتاده دودمان ایران و ایرانی را بباد خواهد داد. بنده تحقیقات انسانهای صاحبنظری را دیده ام که همه به یک نتیجه رسیده اند که آینده خوبی در انتظار ما نیست. میدانی خطر کچاست؟ اسرائیل؟ آمریکا؟ روسیه؟ نه برادر من..پاکستان.پاکستان هم کشوری است بر اساس مذهب اهل سنّت و از دست شیعه گری نا بخردانه آخوند ها هم بسیار مستعد یک انفجار..شما این تحرکات مرزی را دست کم نگیر..جمهوری ولایت علیرغم همه اهن و تلپش و عربده کشی های سرداران سپاه قدسش نمی داند چگونه این سربازان را آزاد کند. هیچ کس در منطقه تره هم برایش خورد نمی کند. همه چیز دست پاکستانیها است. با آن حماقتی که چند ماه پیش کردند که 6 جوان بلوچ را بدون هیچ جرمی و صرفا روی کینه جوئی دادستانی اعدام کرد این راه روشن را پیش روی سرویسهای اطلاعاتی منطقه گذاشتند. . سیاستهای آخوندها ما را بکام مرگ فرستاده است. انشالله این پیش بینیها درست نباشد ولی کم نیستند صاحبنظرانی که این مذاکرات هسته ای را نوعی بوسه مرگ میدانند.
    هنوز هم هر چند سخت ولی راه نجات است و آن اینکه ما قانون اساسی مان را هر چه سریعتر عوض کنیم و بشویم ملّتی ایرانی در چارچوب جغرافیائی خودمان. هم مسلمانیمان میماند هم وطن عزیزمان. من پیشنهاد می کنم همه دوستان بحثهای بیهوده دیگر را رها کنند و به نحوی به درمان این درد و پیشگیری از این خطر کمک کنند. باز هم تشکر از راهنمائی و دلسوزی صادقانه شما.

     
  31. وكيل دادگسترى

    دوست عزيز؛ دكتر بى حقوق،
    ضمن عذرخواهى از شما به جهت فرمواشى در درج ادرس ايميل ، ايميل خود را ذيلا اعلام مينمايم؛
    Vekalatdadgostari@gmail.com

     
  32. وكيل دادگسترى

    با سلام و عرض احترام
    در پاسخ دوست عزيز (دكتر بى حقوق) عرض ميكنم كه ؛
    من فارغ از مباحث سياسى و مذهبى دوستان صرفا به عنوان يك وكيل كه قسم خورده ام براى يارى ستمديدگان و اجراى عدالت حاضرم در صورت صحت مطالب شما به نحو رايگان از جانب شما قبول وكالت نمايم، در صورت تمايل ادرس و شماره تماس و خلاصه موضوع را به ادرس زير ايميل كنيد تا من با شما تماس بگيرم . عرض ادب مجدد.

     
  33. بى كنش گرامى

    زال فرزند سام نوعى بيمارى داشته كه در اين بيمارى، رنگدانه پوست به علت نقصان مادرزادى يك آنزيم ساخته نمى شود. در پزشكى به اين بيمارى زالى يا آلبينيسم مى گويند و اين بيماران بسته به درجه نقصان رنگدانه، داراى مو و حتى مژه هاى سپيد ونيز علائم ديگر هستند و اين داستان هيچ ربطى به مسائل نژادى ندارد.

    نمى خواهم در باره ساير رموز شاهنامه كه شما قصد رمز گشايى از آن را داريد پيشداورى كنم اما بيم آن دارم كه همان مصيبتى كه در تفسير قرآن گرفتارمان كرده، براى شاهنامه رخ دهد و بخواهيد مفاهيم مدرن را به زور از دل اين اثر بيرون بكشيد و به اين صورت مايه دلزدگى ايرانيان از اين ميراث ملى شويد

    با سپاس

     
  34. آقای نوریزاد لطفا با قلمتان اگر میتوانید کاری کنید، باعزت باشید همیشه
    http://executioniniran.blogspot.no/2014/02/blog-post_8586.html

     
  35. تقدیم به بی کنش!

    بدون ریشه دوانیدن در فرهنگ اصیل ایران
    که فرهنگ خانواده سام – زال – رستم
    که فرهنگ سیمرغیست
    به هیچکدام از آزمانهای خود نخواهیم رسید

    زال زر و مـا
    مسائل کنونی ما ، مسائل هزاره های ایرانست
    jamali.info
    بنیادِ فلسفه نوین ایران
    بازال زر، وسرکشی ازخدایانی که انسان را ازاصالت میاندازند،
    نهاده میشود
    jamali.info
    زندگی، مـُقـدس است
    خدا هم حق ندارد حکم قتل واعدام بدهد
    jamali.info
    آینده، راهی نیست که کسی برای ما ساخته است، وما باید آن راه را برویم
    آینده، راهیست که ما باید خودمان بسازیم و خودمان برویم
    jamali. info
    هـوّیت ایرانی، «هومان» یعنی « وهومن» یا
    «خردِ زاده ازگوهرخود انسان» است
    فرمان، به معنای اندیشه و هماندیشی است
    تنها مرجعیت ایرانی، فرمانیست که این خرد به او میدهد
    نه قرآن ، نه گاتا، نه کتاب یا آموزه مقدس دیگر
    jamali.info

     
  36. سلام دوستان
    پیشنهاد می کنم اگر ندیده اید حتما این بخش از صحبت آقای نوری زاد را بشنوید. حتما . شنیده اید یکی می گوید: میخ به تابوت فلانی نزد؟ این مصاحبه ی آقای نوری زاد را بشنوید و ببینید که چجوری میخ به تابوت زده. دوستتان داریم نوری زاد

    https://www.youtube.com/watch?v=dmKuDco-LEU

     
  37. سلام
    در جهت بردن فرهنگ اجتماعی به سمت دوری از مجازاتهای خشن پیشنهادی داشتم که با دوستانی مطرح کردم. خدمت شما هم عرض می کنم. شاید از دست شما کاری بربیارد. تحت مدیریت مشاورین روانشناس و مددکاران اجتماعی و وکلا، میشه عده ای صاحب وجهه از قبیل خانواده شهدا و جانبازان و روحانیون و اهالی فرهنگ و هنر تلاش کنند که برای مجرمین محکوم به اعدام ریز 18 سال از اولیای دم رضایت جلب کنند. بعد از اون با کار بر روی این افراد از اعدام رهیده، اونها رو به سمت مفید بودن برای جامعه سوق بدند. پس از اینها میشه از همین افراد برای ترغیب مجرمین به دوری از جرم و خشونت و همینطور خانواده های اولیای دم برای گذشتن از خون عزیزانشون استفاده کرد. چرا که می بینند فردی که در کودکی و از روی ندانم کاری چنین اشتباه بزرگی رو مرتکب شده می تونه تبدیل به یک عضو مفید و مایه ی افتخار برای جامعه تبدیل بشه

     
  38. مثل باران برما می باری نوری زاد
    برای تو فرقی نمی کند که علفی آب می خورد یا گندمی. سپاس از فهم بارانی ات

     
  39. امروز به مناسبت آدینه و بیاد زنده یاد منوچهر نوذری و برنامه “صبح جمعه” ، دو خاطره کوتاه را برای انبساط خاطر شما بازگو می‌کنم که هردو مربوط به سال ۵۸-۵۹ و شروع کلاس‌های سیاسی- ایدئولوژیک در سراسر کشور است.

    اول : لیث یا لیس

    زمستان ۵۸ مشغول خدمت سربازی در لشکر ۹۲ اهواز بود. روزهای چهارشنبه، آخوندی بدون عمامه که لباس پوشیدن ناهمگونش نشان از شغل شریفش داشت، به پادگان می‌آمد و هر یک ساعت را در گردانی میگذراند و با تلف کردن وقت دیگران و بیان مشتی مزخرفات، کسب درامد میکرد.
    یکی‌ از روزها سخن از پیامبر اسلام بود که چنین بود و چنان. شش تایش ششصد بود و پنجاهش میلیون، خلاصه بقدری بقدری در آن بادبادک دمید که حال همه را بد کرد. در نهایت هم برای ابراز نفرت خود از اعراب در کمال بیشرمی به حدیثی “معتبر” روی آورد و گفت که پیامبر فرموده: من از عربم، اما عرب از من نیست. وقتی‌ از او خواستم متن حدیث را بزبان عربی‌ بنویسد، نوشت: انا عربی‌ و لیس العرب منی. برخاستم و زیر همان حدیث نوشتم: انا عربی‌ و لیث العرب منی. از او پرسیدم: این را برایم معنی کن. گنگ شد. به او گفتم: مرد خدا، معنی این حدیث، چنانچه راست باشد، اینست که من عربم و شجاعان عرب از من هستند. نه اینکه من عربم ولی‌ اعراب از من نیستند.
    باید میبودید و قیافه این بنده خدا را در میان ریز خندهای جمعیت می‌دیدید. البته آخوندی که در حجره و روی زانوهای آخوند دیگری پرورش یافته باشد، از رو نمی‌رود.

    دوم: خدای تخم گذار

    یکی‌ دو هفته بعد همان آموزگار بود و درسی‌ دیگر از بزرگی‌ و قدرت خداوند. که هرچه می‌بینید و نمی‌بینید، از اوست، آفریده او و بازیچه دست او. من که شنیدن دری وری از جانب هیچ کس را تحمل نمیکنم، برخاستم و رخصت گرفتم و سوالی پرسیدم.
    پرسش این بود که اگر آب تصفیه شده را به استخری که کاملا سترلیزه شده باشد بریزیم و آنرا نیز از محیط خارج ایزوله کنیم، پس از مدتی‌، میکرو ارگانهایی شروع به پیدایش و رشد میکنند و پس از مدتی‌ و تجزیه و ترکیبهای فراوان، در نهایت حیات را بصورت عینی در آنجا خواهیم دید. مثال ساده آن هم وجود انواع جانوران آبزی در برکه‌های محصوری است که فقط از آب باران تغذیه میکنند. سال اینست که پیدایش زندگی‌ در آن محیط ایزوله را چگونه توضیح میدهی‌؟
    در کمال وقاحت گفت: خوب من می‌گویم که تخم آن ماهی‌ یا قورباغه را خدا در آب گذاشته ( انفجار خنده حضار و اخراج دائمی من از کلاس‌های ایدئولوژیک)

    شاد و پیروز باشید

     
  40. گفتارهایی از استاد منوچهر جمالی!

    استبداد ، فرهنگ ندارد، بلکه ضدفرهنگست
    قهروتجاوزخواهی وتهدیدو وحشت انگیزی
    ، فرهنگ نیست ، بلکه ضد فرهنگست
    هنرِعبدسازی وبَرده سازی و بنده سازی ازانسانها
    فرهنگ نیست ، بلکه ضد فرهنگ است
    خباثت وخیانت وخدعه گری و خردآزاری ودروغگوئی
    ، ولو برای غالب سازی هرحقیقتی وهرخدائی باشد
    فرهنگ نیست ، بلکه ضد فرهنگ است
    هر« ضد فرهنگی»،خود رابنام« فرهنگ» میفروشد
    jamali.info
    انسان، درفرهنگ ایران ، فرزند و جفت خدا هست .
    فرهنگ ایران ، عبودیت انسان را از هر قدرتی و ازهر خدائی ، برضد اصالت و حق و ارج خود میداند .
    هر خدائی درخواست عبودیت ازانسان بکند ، خدا نیست و مطرود است .
    عبد ساختن انسان ، با قهرو ارهاب، ولو هزارو پانصد سال نیز امتداد یافته باشد ، ایجاد حق برای چنین دینی نمیکند و
    همیشه غاصب حق انسانی شمرده میشود.
    jamali.info
    بنیاد حقوق زنان درایران

    تا فرهنگ زنخدائی ایران ، که فرهنگ ارتائی- سیمرغی میباشد ( و بکلی با زرتشتیگری فرق دارد) ، ازنو دراندیشه ها و روانها زنده نگردد ، ریشه تبعیض حقوق زنان را در شریعت اسلام ، نمیشود ازجا کـَـنـد .
    فرهنگ زنخدائی ایران ، تصویر انسان و خدا را که بنیاد همه حقوقست ، درنهاد جامعه عوض میکند .
    تا این تصویر انسان و خدا در اذهان تغییرنکرده است ، با ترجمه منشور حقوق بشر، که پیآیند تحولات اندیشگی و روانی درفرهنگ غربست ، نمیتوان جزو کالای وارداتی به ایران وارد ساخت ، و آمپول آنرا دراقدامات سیاسی، به مردم تزریق کرد .
    jamali.info
    زندگی مقدس است
    زندگی به ما حق میدهد که ازاسلام وقرآن ومحمد انتقاد کنیم
    زندگی به ما حق میدهد که ازهرمرجعیتی انتقادکنیم
    با قبول قداست زندگیست که ما این حقوق را پیدامیکنیم
    نفی قداست زندگی، نفی این حقوق انسانیست

     
  41. آقای مزدک میتونی دست از این نظریات شوریده احوال و گیر دادن های افراطی به اسلام که خود از هر دینی دینی تر است و این تابوها و تخیلات بچگانه دست برداری یا به جای دیگری مراجعه کنی؟ این همه درد و مشکلات دنیای امروز کشور را فرا گرفته و هنوز تو در توهمات دست و پا میزنی… آخه یعنی چی این مسائل؟ انقلاب تموم شد, اون مسائل تموم شد… ظاهرا تو هنوز در القائات و افراط گریهای مسعود جانت و کهن روزگاران گرفتاری…مگر شما سایت ندارید؟ چرا اینجا برای نوریزاد و دیگران ایجاد مشکل میکنی… بابا خسته شدیم از دست این افکار مالیخولیایی و هجوهای بی مقدار که در قوطی هر عطار عهد بوقی یافت میشد و هیچ مناسبتی با این روزگار ندارد…مسائلی که تو مطرح میکنی دوره اش گذشته و منسوخ شده… حالا بیا و این بابا رو حالی کن که مشکل عدم اجرای قانون است؛ تناقضات قانون است, دور و تسلسل قانون است؛ مسئول نبودن مسئولان است؛ دزدیها و قانون گریزیها است؛ انحصار طلبی ها است؛ دخالتها و کیسه دوزیهای امام جمعه ها است… دراکولا کیلو چنده؟ چی و با چه دزی مصرف میکنی؟ اسم خدا رو نمیارم یک وقت جوش نیاری ولی همه دارای یک مقدار عقل و خرد هستیم که بلاخره از یک جایی تامین شده و تنها باید بکار گرفته شود.
    ارواح بزرگوار یک جو خرد یا یک روانکاو حاذق عنایت فرمایند

     
  42. سلام بر دوستان منجمله مهدى و محمد كه بزرگوارى فرموده و با ارايه نظر خود (هر چند اشتباه) اينجانب را به نوشتن تشويق نمودند؛
    مهدى عزيز قدرشناسى يكى از خصيصه هاى اصلى براى ادم بودن ميباشد ، كافى است شما وضعيت ايران را در صورت نبود شاهنامه بررسى فرماييد تا پى ببريد به اينكه حتى تكلم امروز شما به زبان فارسى مرهون وجود شاهنامه ميباشد و هزارن مورد ديگر و محمد عزيز شاهنامه چيزى فراتر از نقل تاريخ يك دوره ايران است همانگونه كه كيومرث نيز به معمناى اولين إنسان ميباشد و نه خاك مرده

    براى نمونه و جهت تصحيح ذهنيت اين دوستان به چند موضوع فراملى شاهنامه گذرا اشاره ميگردد و تفصيل انرا به اينده محول ميكنيم؛
    موضوع تبيعض نژادى و تفاوت رنگ ها كه در امريكا تا همين اواخر و به نوعى تا زمان حاضر نيز لاينحل باقى مانده هزار سال قبل در لايه زيرين داستان سام مورد بررسى قرار گرفته بدين نحو كه ؛ سام صاحب فرزندى ميگردد كه رنگ بدنش و رنگ موهايش دقيقا برعكس سايرين است وبه قول حكيم طوس
    تنش تيره بد موى و رويش سپيد
    ( منظور از رويش در اينجا موهاى روى -صورت- ميباشد كه به قرينه واژه مو حذف گرديده) سام اين نوزاد را به لحاظ اختلاف رنگ پوست و مو(سفيد پوست و كله سياه نبودن) به پيش كوه و دريا مى اندازد تا خوراك جانوران گردد كه سيمرغ او رايافته و بزرگ ميكند و شبى سام در خواب سوارى را ميبيند كه به سمت او مى ايد واو را به لحاظ اين كرده مورد عتاب قرار ميدهد ، كه فردوسى از زبان اين سوار به زيباترين وجه ممكن نژاد پرستى را نكوهش مينمايد و همه اشكال انرا رد مينمايد و نهايتا با دلايلى كه بيان ميكند سام را متوجه زشتى موضوع كرده و سام از كرده خود به شدت شرمگين و پشيمان ميگردد، از أبيات اين داستان؛

    تو را با جهان افرين نيست جنگ
    كه ازچه سياه و سپيد است رنگ
    از موضوعات ديگر نكوهش كشتن و ازار حيوانات و جانوران ميباشد بدين نحو كه ؛ در داستان ضحاك كشتن جانوران را عملى اهريمنى و شيطانى ميداند كه اهريمن بد كردار با نقشه كشيدن و برنامه ريزى به إنسان ياد داده؛
    پس اهريمن بد كنش راى كرد
    به دل كشتن جانور جاى كرد
    ….ادامه دارد

     
  43. سلام بربردیای عزیز “ودیگرناظران محترم بخصوص نوری زاد ظلم ستیز گرامی . درمورد “مباهته ” باید عرض کنم که یک روایت هست وآنهم درمقابله بابدعت گزاران دردین ودراجتماع است که به دروغ ودغلبازی بدعتهائی را بنام دین درجامعه مطرح می کنند ویامذهب باطلی رابنیان می گذارند مثل طرح مسلک”بهائیت “.مباهته ازریشه بهت وحیرانی ومتحیرماندن درمقابل برهان ودلیل است و”باهتوهم “باین معنااست که باتوضیح دروغ ودغلبازی کلام بدعت گذار؛وی درمقابل ادله وبرهان استوار؛ بهت زده ومتحیرمی ماند. مانند محاجه حضرت ابراهم خلیل -ع-بانمرود مدعی الوهیت ؛وقتی ابراهیم-ع- گفت پروردگارمن کسی است که انسانهارا اوزنده میکند ومیمیراند .او گفت من نیز چنین میکنم .گفته انداوچند زندانی محکوم به اعدام راآزاد کرد وتعدادی را کشت؛ حضرت ابراهیم-ع- وقتی دیدکه اودست بمغالطه ودغلبازی زده است وبدعتش راترویج می کند ؛ گفت پروردگارمن خورشیدراازمشرق بسوی مغرب میآورد توهم اگرراست می گوئی که پروردگار عالم هستی ؛خورشیدرا ازطرف مغرب بسوی مشرق بیاور؟ نمرود وقتی چنین برهانی برابطال ربوبییتش شنید ؛مات ومبهوت ومتحیر ماندودرمانده شد. {فبهت الذی کفر…258/بقره} این معنای مباهته است. البته برخی ها طور دیگر معنی کرده بودند که بنده نپسندیدم.واین تعریفرا مرحوم آیت الله گلپایگانی دردر المنضود فرموده اند.{منبع لوح کتابخانه اهل بیت -ع-} واما تقیه هم بیان شد. ولیکن درتحقیق صدیقه وسمقی درموردحکم سنگسار ویارجم؛بنده خدشه دارم زیراکه ایشان ازاول فرضش براینست که چون درقرآن بیان صریح نشده است ودرزمان پیامبر-ص- اجرانشده است پس این حکم اسلامی نیست؛بااینکه به روایت های مختلف دراین مورد اشاره کرده ودرفقه شیعه وسنی سابقه دارفتواداده شده است وفقیه فحلی چون آیت الله خوئی براثبات آن فتواداده است .بازایشان باهمان ذهنیت انکاروعینک دودیش به نتیجه تحقیق درست نرسیده است.ومعمولا تحقیق وتفسیرهای بافرض ازپیش تعیین شده این چنین هستند. والله هوالهادی

     
  44. دکتر بی حقوق

    آقای خامنه‌ایی با این دستگاه قضایی و حقوق بر باد رفته‌ام چه باید کنم؟
    پدرم حدود هشت سال پیش مرحوم گشت و مادر و برادر بزرگم سند یک آپارتمان و هشت صد متر زمین و حتی وصیت نامۀ پدرم را تاکنون از من مخفی نگاه داشته‌اند و اجارۀ آنان را هم وصول کرده‌اند.
    طی سالیان پیشین من برای تحصیلات دکترا در شهر دیگری بسر میبردم و پس از فراغت به همراه همسر و فرزندم به خانۀ پدریم مراجعت کردیم و با مزاحمت‌های فراوان مادر و برادرم زندگی ما از هم پاشید و اکنون فرزندم که دانشجوی پزشکی است با مشکلات مادی بسر میبرد و من هم بیکار هستم زیرا تمامی ظرفیت‌های شغلی در رشته من اشغال است و هیچ شغلی برای من وجود ندارد.
    هر بار که از مادر و برادرم سهم ارثیۀ پدرم را طلب میکنم با دعوا و آشوب آنان مواجه میشوم, برادرم با پول اجارۀ این ساختمانها یک خودرو نفیس خریداری نموده و مرتب برای تفریح بهمراه همسر و فرزندش به خارج کشور و خوشگذرانی مشغول است و من با مدرک دکترا در فقر و تهدیدستی روزگار سر میکنم در حالیکه برادرم تقریبا بیسواد است و تحصیلات مادرم چهارم ابتدایی است و پدرش مشروب فروش بوده و از ابتدا لقمۀ حرام در سفرۀ آنان نهاده که اینچنین دزد و حرامخوار گشته‌اند.
    من هیچ بضاعتی برای گزینش وکیل ندارم و با این وضعیت فساد در دستگاه قضایی آنان براحتی با پرداخت رشوه به قاضی مانع از حکم حق و اعادۀ حقوق من خواهند گشت زیراکه در یک مورد دیگر بوضوح شاهد چنین حکمی از یک قاضی فاسد و ماموران پلیس رشوه‌گیر بوده‌ام که با آنکه شاکی بنده بودم و در پروندۀ طرف مقابل انواع جرم و تخلف و تقلب موجود بود قاضی با دریافت رشوه و تهدید و ارعاب مرا وادار به تعهد نمود و حکم کاملا معکوس صادر نمود که در صورت ارسال یک یا چند ناظر قادر به اثبات این موارد هستم زیراکه اظهر من الشمس است.
    آقای خامنه‌ایی ساختار دستگاه قضایی با انتصاب شما اینگونه گشته و لذا مسئولیت نیز بعهدۀ شما است پس لطفا به من کمک کنید تا بلکه زندگیم را از این فلاکت سرو سامان دهم و برای آیندۀ فرزندم توشه‌ایی داشته باشم, وضعیت فعلی دستگاه قضایی به هیچوجه مناسب یک کشور اسلامی نیست.
    آیا من دردم را باید کجا مطرح کنم به کدام ساختار حقوقی سالم مراجعه کنم و انتظار احقاق حقوق داشته باشم, چه مکان صالحی در این کشور وجود دارد؟ مگر همین سایت نوریزاد. و در غیر اینصورت باید دست به انتحار برم زیرا ادامۀ این زندگی نکبت برایم امکان پذیر نیست.
    همچنین هر وکیل یا فرد حقوقدانی که طالب یاری است میتواند اعلام کند.
    با تشکر از آقای نوریزاد

     
  45. من در میان دوستان و آشنایان با هر کسی درباره نوری زاد صحبت کرده ام همه یک نظر دارند و می گویند نوری زاد دیوانه شده و حساب رفتار و گفتار و نتایج کارهاش دستش نیست. شاید برای همین هم هست که اطلاعاتی ها دیگر به حرکات او بها نمی دهند و او را به حال خود رها خواهند کرد. به نظرم این رفتار و گفتار نوری زاد کاملا منطبق بر خواسته اطلاعاتی هاست و ناخودآگاه داره در زمین اونها بازی می کنه. اطلاعات بهتر از این چی می خواد؟

     
  46. سلام اقای نوری زاد حالتون خوبه دو روزه که چیزی ننوشتین خدایی نکرده کسالت دارین نگرانتونیم بزرگ مرد

    ————-

    سلام دوست گرامی
    خوبم
    اینبار پنجشنبه و جمعه را تعطیل کردم
    بااحترام

     
  47. کاش جنگ هرگز شروع نمی شد یا لااقل بعد از حدود دو سال پایداری و استقامت جوانان و جوانمردان و دست آخر دفع متجاوز، به پایان می رسید و اینهمه سوءاستفاده نمی شد.

     
  48. سلام بر نوری زاد وناظران محترم سایت بنده تظلم ودادخواهی جناب نوری زادرا به سایت حسن روحانی رئیس جمهور محترم درآن قسمت دیدار بااطلاعاتی ها ودرقسمت تماس باما نیز منعکس کردم .شما هم ازاین کاردریغ نورزید که موئثراست درتوبیخ سربازان گندنام. مفق باشید.

     
  49. متن مقاله را حذف کرده اند اما از لینک زیر قابل دسترسی است:

    http://webcache.googleusercontent.com/search?q=cache:http://foreignmedia.farhang.gov.ir/fa/article/1844

     
  50. سلام آقای یاران ” نمک برزخهایم پاشیدی معلومست که خود هم ازاین زخمها رنج می بری بله خیبری ها 70 میلیون هستند نه یک گردان وگرهان .انسان فهیم باید درپی علاج درد باشد نه اینکه داد بکشد البته دادوفریادکشیدن ازدرد ظلم ومظالم برخی ازدرمان است واما تمام درمان نیست بله این آواری که برسرما دربنا وتاسیس این نظام ریخته اند وتکمیل آنرادر بازبینی قانون انجام دادند ؛پس زدن این آوار کارآسانی نیست وامامحال نیست. واما تاچندی که پدر خزعلی ها ویزدی و جنتی هاو مصباحهای بی نور و… هستندکار بسیار دشواری است.واماازنقدوافشاگری مظالم نباید کوتاه آمد وجبهه خیبری دیگربااندرونی ها باید گشود ودرراه اصلاح قدمبقدم بایدپیش رفت وهرقدمی درشکستن استبداد غنیمت بشمارید عزیزان وانتخاب روحانی قدم اول است وترویج اصلاح طلبان بطورعموم ومنزوی کردن افراطیون واصلاح قانون قدمهای بعدی است .موئید باشید. مصلح

     
  51. امروز آقایی برای جناب نوری زاد کامنتی گذاشته و اتهاماتی را متوجه ایشان کرده اند، که در آن، چند عبارت قابل تامل به چشم می خورد. ایشان نوشته اند:

    1) “نمی دانم این سایت خود شماست یا نه”
    2) “یک زمانی افراطی بودید و حالا تفریطی”
    3) “آرمان ساخته اید و حالا زده اید زیر همه چی”
    4) “شما و جمله های احساسیتان”

    اینکه فردی حتی نمی داند آیا این سایت آقای نوری زاد هست یا نه، معنی اش این است که روزنوشت های ایشان را نخوانده و نمی خواند و قصد خواندنش در آینده را هم ندارد، نه از وب سایت، و نه از فیس بوک. بدون خواندن نظرات ایشان، چطور ممکن است بتوان درباره فردی اینطور قضاوت و او را طرد و محکوم کرد؟ این یک.

    دوم، من اسم رفتار آقای نوری زاد را افراط و تفریط نمی گذارم. توصیفی که من از ایشان دارم اینست که، همانطور که آقای روح الله زم هم گفته اند، ایشان در هر مقطعی از زندگی شان کاری که انجام داده اند بر اساس اعتقادشان بوده است، چه آن زمان که در کیهان می نگاشتند، چه اکنون که در نقد حکومت با کسی تعارف ندارند. واقعیت اینست که همه ما مستعد حرکت به سوی کمال هستیم، اما برخی مانند آقای نوری زاد، به جای درجا زدن کوشیده اند این استعداد را در خود شکوفا کنند. این هموطن منتقد آقای نوری زاد، ظاهرا کمال انسان ها را در ثبات آرای آنها می دانند، که به باور من، اشتباه محض است. در ضمن، حمایت امثال من از آقای نوری زاد، یک واکنش عاطفی به نوشته های به قولی “احساساتی” ایشان نبوده و نیست. آقای نوری زاد در همه دوره ها بر اساس ورودی هایشان سعی کرده اند جانب انصاف را رعایت کنند. چطور ممکن است یک وجدان پاک و بیدار، رویدادهای عظیم سال 88 را ببیند و در معادلات ذهنش تغییری بوجود نیامده باشد؟ حال می پرسم آیا اگر این رویدادها معادلات و منطق ذهنی کسی را زیر و رو کند، او به تفریط رفته؟ بله ایشان “زیر همه چی” زده اند، اما چرا؟

    آیا شما اسمی از سهراب اعرابی، ستار بهشتی، میثم عبادی … شنیده اید؟ می شناسید آنها را؟ آقای نوری زاد اگر می پرسد چرا این افراد پرپر شده اند، دچار افراط و تفریط شده است؟ به جز آقای نوری زاد، شما فرد دیگری را آیا می شناسید که تسلای خاطر مادر ستار بهشتی شده باشد؟ مگر به ایشان ستم نشده؟ مگر وظیفه تک تک ما نبود که به ایشان تسلی بدهیم؟ از شما می پرسم رفتار ما غیرعادیست یا رفتار آقای نوری زاد؟

    اصلا اینها به کنار، آیا شما سخنان هاشمی رفسنجانی را شنیده اید که گفته اند تازه مردم از بسیاری از خسارت های 8 سال گذشته بی خبرند؟ آیا شنیده اید که 700 میلیارد دلار درامد نفتی ما در این 8 سال گم شده است؟ می دانید رشد اقتصادی منفی یعنی چه؟ یعنی در این 8 سال، برای شما، خانواده شما، و فرزندان شما شغلی ایجاد نشده است. آیا اگر آقای نوری زاد به اینکه کسی پاسخگوی این فجایع نیست اعتراض می کند دچار افراط و تفریط شده است؟ می دانید تحریم ها چه بلایی سر ما آورده؟ می خوانید اخبار را اصلا؟ می دانید ما به هند نفت می فروشیم و در ازایش برنج و میوه وارد می کنیم؟ می دانید اما نروژ، پول همین نفت را سرمایه گذاری می کند برای نسل های بعدش؟ شنیده اید آیا که وزیر نفت گفته اند 5 سال است که ذره ای به تولید گازمان اضافه نشده؟ می دانید این یعنی چه؟ یعنی سهم گاز ما را قطر برداشت و برد و فروخت و سرمایه کرد برای مردمش. می دانید همین قطرِ نیم وجبی، بالاترین درآمد سرانه را دارد در دنیا، به لطف همین گاز؟ سخنان مدیرعامل شرکت پتروشیمی را خوانده اید که این صنعت به 70 میلیارد دلار سرمایه گذاری برای رسیدن به اهدافش نیاز دارد؟ از کجا باید بیاوریم این همه پول را وقتی تحریم هستیم؟ می دانید اگر تحریم نبود و همین صنعت پتروشیمی ما رشد می کرد، چند هزار شغل ایجاد می شد؟ چندصد خانواده از فلاکت فقر و اعتیاد نجات پیدا می کردند؟ حال آیا اگر آقای نوری زاد از لفظ “قمار هسته ای” نام می برد، دچار افراط و تفریط شده؟

    بله پدران ما آرمان ساختند، اشتباه کردند که آرمان ساختند و به آن معترفند. حالا با چه زبانی بگویند اشتباه کردند؟ حالا که آقای نوری زاد، جانش را کف دستش گرفته برای همه این به قول خودشان “هیاهو های پوک” گذشته. حال می پرسم آیا کسانی که امروز، برای توافق هسته ای رخت سیاه به تن می کنند، در حال ساختن یک آرمان پوک دیگر نیستند؟ چرا به آنها اعتراض نمی کنیم که بس است این همه فلاکتی که تحریم ها برایمان ببار آورد. بس است شعارهای توخالی و آرمانی؟

    و آنچه که شما به آن جملات احساسی می گویید، من نامش را ادبِ برخاسته از یک روح پاک و زلال می گذارم. حق دارید، ما زیاد به شنیدن جملات اعتراضی آمیخته به ادب و متانت عادت نداریم. زیاد عادت به دیدن تابلو هایی که بر حروف ع ش ق نور افکنی تابانده نداریم. زبانمان نمی چرخد اصلا انگار. ما عادت داریم اگر می خواهیم حرف حساب بزنبم، آن را آمیخته کنیم به الفاظ غلیظ حامل نفرت و ابراز دشمنی. شاید بهتر باشد آقای نوری زاد هم برای انتقادهایشان از واژه های فاخری! که در کلام رئیس جمهور پیشین و برخی دولتمردانمان موج می زند استفاده کنند. آیا به نظر شما، کسی که در مقابل سیاستمداران دنیا، از واژه های سخیف استفاده می کند، بیشتر دچار احساسات نشده و رفتار غیر حرفه ای از خود نشان نداده؟ آقای نوری زاد یک هنرمند است، نویسنده است، نقاش است، فیلمساز است و لاجرم، احساسات، و البته ادب و منطق با روحشان عجین. به جای اینکه از ایشان بخواهیم احساس (ادب) را از نوشته هایشان دور کنند، بهتر نیست از سیاستمدارانمان بخواهیم که قدری حرفه ای تر رفتار کنند و اینقدر احساسات منفی خودشان را راحت بروز ندهند؟

    در پایان، از آنجایی که به نظر می رسد بسیاری از منتقدین آقای نوری زاد، متدینینی باشند که ایشان را ره گم کرده و غافل می دانند، شاید بهتر باشد توجهشان را به جمله ای از امام اول شیعیان جلب کنم، بلکه لااقل سبب خیری شود تا دیگر، مسئولانمان را با امامان شیعه مقایسه نکنیم.

    “مبادا دربارۀ من ازتذکر وکلام حق یا مشاورۀ عادلانه دریغ کنید، زیرا من خودم را غیر قابل خطا نمی‌دانم، واطمینان ندارم کار‌هایم بدون خطا باشد مگراینکه خداوند مرا ازخطا ولغزش حفظ نماید.” (خطبه 216 نهج البلاغه). البته شاید خواندن مقاله اخیر آقای حسین میردامادی با عنوان “بررسی ظلم از منظر قرآن و سنت” نیز برای این عزیزان خالی از لطف نباشد.

    با احترام

     
  52. حـــکــمــت

    دوستان و عزیزان وزارت اطلاعات:
    امروز در کشور احدی یافت نمیشود که بر لزوم تداوم پیگیری‌های وزارت اطلاعات بخصوص با بیگانگان و دزدهای دولتی و حکومتی و ناراضی‌تراشان در اختفاء مهر تایید ننهد.
    سخن آن نیست بل چرا میباید به جان یکدیگر که همگی از یک خانواده هستیم افتاده و به ضعف و فروکش راهکارها تن در نهیم.

    پیشنهاد بسیار جدی بنده که چندین بار در نزد مقامات پلیس نیز مطرح کرده‌ام تشکیل یک گروه یا گروه‌هایی برای مبارزه و قلع و قمع مدیران دزد و قاضی‌های فاسد و پلیس‌های رشوه‌گیر است.
    این ناکثان به منظور پر کردن کیسه‌ها به هر امر شری تن در مینهند و شما و نیروهای کشور را در مقابل بیگناهان قرار میدهند.
    پس به حکم شرع و قانون و عرف آنان را به جهنم رهسپار سازید و دست ار برادر ستیزی و بردار کشی بردارید.

    خواهشمندم بطور جدی روی این طرح تفکر نمایید.

     
  53. با سلام به نوریزاد آزاده

    در پاسخ سجاد. نه ببم جان این پیج همسایه شونه . خواستند ریا نشه دادندآقای نوری زاد عکسش را زده اون بالا.
    عقل مرتبه ای بالاتر از احساس است و تو که حتی از دیدن چهره ای که به ناحق خونین شده هیچ احساسی پیدا نمی کنی یا باید خودت را به دکتر نشان دهی .یا از تبار آنانی که برای نفهمیدن پول می گیرند .

     
  54. در آسمان هشتم اوج بینهایت///// قصری پدید آمد که عرش کبریا بود
    دیدم که وزیر در ایوان نشسته //// مشغول صحبت با دو مامور سیا بود
    آن سو رهبر خسته از جنایات //// ایمیل استعفای خود را تایپ میکرد
    لب تاپ وزیر را نهاده روی زانو //// و همانطور نشسته با خدا اسکایپ میکرد
    ناگهان من وارد شدم دیدم که معاون خدا ناراحت و گله از خدا میکرد که تو چرا در کتابت این آیات را نوشتی من بلافاصله رجوع کردم به کتاب خداوند و این گفتار خدا را در آن یافتم.
    (سوره یونس آیه93)به راستی ما فرزندان اسراییل را در جایگاه نیکو منزل دادیم و از چیزهای پاکیزه به آنان روزی بخشیدیم
    (سوره بقره آیات 47 و 122) ای فرزندان اسراییل از نعمتهایم برای شما ارزانی داشتم و من شما را بر جهانیان برتری دادم
    (سوره الاسراء آیه 104) و بعد از آن به بنی اسراییل گفتیم در این سرزمین ساکن شوید اما هنگامیکه وعره آخرت فرا رسد
    همه شما را دستجمعی به آنجا میآوریم.
    در همین موقع معاون خدا ناراحت از اینکه خداوند وعده آخرت را به او داده بود و خداوند فرمود قبل از توهین و فحاشی کتاب مرا میخواندی .مثلی معرف شاه میبخشه وزیر نمی بخشه

     
  55. دوستان حتما” مطالعه فرمایید http://www.zibakalam.com/news/1703

     
  56. بسم الله الرحمن الرحیم
    “شوخی هسته ای با سلامت مردم”
    خدمت آقای خامنه ای خودمان
    با سلام و آرزوی سلامتی همه انسانهای پاک و خدادوست. در اخبار به نقل از آقای دکتر صالحی آمده بود که ایران در صدد تاسیس بیمارستان هسته ای است. این خبر مهیج در بازدید ایشان از بیمارستان مسیح دانشوری در محضر آقای دکتر ولایتی که علاوه بر تخصص پزشکی، صاحب نظر در زمینه های سیاست خارجی و داخلی هستند و دستی هم در تاریخ و فبسفه دارند اعلام شد….. روی سخن من در این نوشته موضوع هسته ای و فقر و فلاکتی که از این بلند پروازی حضرتعالی دامن ملک و مملکت را گرفته نیست بلکه می خواهم به بحث اهمیت سلامت مردم در صحنه زندگی واقعی روزانه ایرانیان بپردازم . آیا سیستم ولایت مطلقه دغدغه سلامت مردم را دارد یا سلامت مردم در این مخمصه جهانی که قطعنامه دان همه قدرتهای استکباری پاره شده تنها راه توجیه شما برای هزینه های خدا می داند چند صد میلیارد دلاری است که برای رونمایی افتخارآمیز نزد افکار عمومی و احتمالا تاریخ آماده کرده اید؟
    جناب آقای خامنه ای خودمان
    سلامت مردم در تمامی جوامع پیشرفته از مهمترین اولویت های ملی است که عدم توجه به آن و عواملی که تامین کننده مقدمات یک جامعه سالم از نظر جسمی و روانی است به آسیب های فوق تصوری می انجامد که جهت تسکین و درمان چندین برابر هزینه پیشگیری، به ناچار بار مالی به جامعه تحمیل خواهد کرد.کافی است کمی به رابطه یک جامعه شاداب، علاقمند به تحرک و ورزش، دارای تغذیه سالم و امیدوار به زندگی و مثبت اندیش با کاهش افسردگی و بیماریهای روحی، بیماریهای قلبی-عروقی و سرطان، اعتیاد و جرائم ناشی از آن فکر کنیم تا به صحت عقلی اولویت پیشگیری از درمان پی ببریم. یکی از ارکان مهم پیشگیری و ارتقاء سلامت ملی، توجه به پاکی هوا، سلامت آب و غذای مردم است … واقعا در نظام ما که تمام رشته های قدرت به مقام رهبری و نهادهای تحت نظارت ایشان متصل است اهمیت ارکان سلامت مردم شامل هوای پاک، غدا و آب سالم چقدر است؟
    آقای خامنه ای خودمان
    بگذارید از هوای سالم شروع کنیم…. به یمن بلند پروازی های ما تحریم بنزین وارداتی از اولین ابزارهایی بود که بر علیه مردم بکار گرفته شد. کمی بعد رئیس جمهور محبوب شما اعلام کرد که به پشتوانه خلاقیت متخصصین ما نه تنها در تولید بنزین خودکفا شدیم بلکه آماده صادرات بنزین هم هستیم. اولین سوال منطقی این بود که چطور بدون داشتن زیرساخت لازم، تولید بنزین یکشبه امکان پذیر شده آنهم در بدترین شرایط تحریم؟ پاسخ چندان دشوار به نظر نمی رسید اضافه کردن ضایعات پتروشیمی به بنزین.. آنالیز متخصصین و اطلاعات کارشناسان صنعت نفت هم همین موضوع را تائید می کرد مثل وجود چندین برابر حد مجاز بنزن و سایر آلاینده هایی که به قول خانم ابتکار تصور وجود آنها هم در بنزین نمی رود و خدا میداند این آلاینده ها که به احتمال بسیار ترکیبات حلقوی و سرطانزا هستند چقدر در پایدار نگه داشتن ذرات معلق و تشدید آلودگی هوا در شرایط وارونگی هوا نقش دارند…بد نیست به نقش سایر عوامل الوده کننده هوای پاکی که حداقل انتظار مردم از یک سیستم هوشمند دولتی است مثل امواج مخرب پارازیتی ماهواره ،صنایع ناسالم خودروسازی، سد سازیهای بی حساب و کتاب و توسعه نامتوازن شهرها الگوسازی مصرفی صدا و سیما و غیره هم اشاره کرد که تمام این مصائب را به علت العلل انتقاد ناپذیر بودن نظام مطلقه که به الگوی رفتاری حکومت هم تبدیل شده می توان ربط داد …واقعا در این نظام سلامت مردم اهمیتی دارد؟
    جناب آقای خامنه ای خودمان
    گزارشات متعددی نشان می دهد که آب آشامیدنی و آب کشاورزی مردم در معرض انواع آلاینده ها قرار گرفته و حکومت بجای پذیرش منطقی مسئولیت و سعی در بهبود شرایط و گزارش مستمر به مردم تنها به بهانه امنیتی بودن مسئله به سرعت موضوع را انکار می کند یعنی پاک کردن صورت مسئله که البته ساده ترین راه برای نظام غیر پاسخگو و ولایی شما است و اگر نفس کشی در مطبوعات پیدا شد به جرم تهدید امنیت ملی و افکار عمومی به سرعت ریشه و دودمانش را بر باد می دهیم. آلودگی آب آشامیدنی برخی استانها و شهرهای جنوبی و خوزستان مظلوم، آلودگی چاههای آب مردم جنوب تهران به نیترات ها (از عوامل سرطانزای شناخته شده)، آلودگی آب های ورودی و خروجی برخی شهرهای شمالی به سموم کشاورزی مثل سم کرم ساقه خوار برنج و بالاخره مسمومیت مردم شهرک پردیس که یکی از آخرین شاهکارهایی نظام ولایی است که به سرعت تکذیب می شود از جمله مواردی است که اخبار آن درز کرده و می توان به آنها استناد کرد…… واقعا در این نظام سلامت مردم اهمیتی دارد؟
    جناب آقای خامنه ای خودمان
    و اما غذای مردم….. به سفارش سازمان میادین و تره بار شهرداری تهران پروژه تحقیقاتی در ارتباط با ارزیابی باقیمانده سموم کشاورزی در 100 محصول کشاورزی که در میادین تره بار عرضه می شود در سازمان تحقیقات سموم و آفت کش های وزارت کشاورزی انجام می شود. نتیجه این پروژه نشان دهنده یک فاجعه تمام عیار است به نحوی که وزیر کشاورزی دولت مهرورز دهم شخصا در آزمایشگاه حضور می یابد و نسبت به انتشار نتایج هشدار می دهد. نتایج این ارزیابی بعضا در گزارش مسئولین وزارت کشاورزی قابل ردیابی است. بعنوان نمونه باقیمانده بالای نیترات ها در محصولات سیب زمینی و پیاز و هندوانه، سموم شیمیایی در محصولات گلخانه ای مثل خیار و گوجه فرنگی، الودگی شدید سبزی و سیفی جات در این گزارش دیده می شود. در یک مورد میزان سم دیازینون ارزیابی شده در کاهو وکلم که حداکثر مجاز آن 8 میکروگرم بر گرم محصول است بیش از 800 (یکصد برابر) اندازه گیری می شود. مشکل آلودگی گوشت و برنج های وارداتی هندی و چینی و روسی به مواد رادیواکتیو، فلزات سنگین آرسنیک و سرب توسط موسسه استاندارد اعلام و به سرعت کتمان و انکار می شود (احتمالا پای برادران قاچاقچی در میان بوده)… به گزارش برخی مدیران وزارت کشاورزی به دلیل تحریم ها (دشمن!) بسیاری از سموم قاچاق از مرزهای پاکستان، که احتمالا هندی و چینی هستند و حداقل استاندارد وکیفیت لازم را ندارند در شبکه مستهلک توزیع وزارت کشاورزی راه می یابند و با چندین برابر دوز مجاز در محصولات کشاورزی استفاده شده اند. به دلیل عدم اثرگذاری، برخی از سموم تاریخی موجود در انبارهای وزارت کشاورزی هم با تغییر بسته بندی از راههای (نه چندان قانونی) به بازار مصرف راه می یابند. بد نیست بدانیم که از جمله این سموم د.د.ت. است که به دلیل ماندگاری بالا و سرطانزایی بعد از جنگ جهانی دوم استفاده از آن منسوخ شده است. باقیمانده این سم را پس از حدود شصت سال کماکان می توان در برخی مزارع شمال کشور پیدا کرد…….. واقعا در این نظام سلامت مردم اهمیت دارد؟
    {{بد نیست برای کاهش خطر مسمومیت مزمن هموطنان توصیه کنیم اگر احتمال آبیاری محصولا کشاورزی با فاضلاب را می دهند از مصرف این محصولات خودداری کنند، میوه های فصل را ترجیحا مصرف کنند (خطر مواد نگه دارنده کمتر)، حدالمقدور کمتر محصولات گلخانه ای مصرف کنند، میوه ها را با پوست مصرف نکنند، ترجیحا محصولات مناطقی را که کمتر از سموم شیمیایی استفاده می کنند (در شهرهای جنوبی بعلت تابش بیشتر آفتاب کمتر محصولات دچار آفات می شوند) مصرف کنند.}}
    جناب آقای خامنه ای خودمان
    شما را به خدا ببینید که دین و دیانت و فقه و فقاهت را به چه ورطه ای درانداخته اید؟ آخر شما که به ما آموخته اید که ” فمن یعمل مثقال ذره شره یره” چطور می خواهید جواب خدا را در مورد این همه فجایع انسانی که در اثر مسمومیت مزمن مردم به آنها تحمیل می کنید بدهید. آخر چرا ولایت فقیه را سپر بلای مدیران بی لیاقت و دزدان سر گردنه ای کرده اید که همه افتخاراتشان تحصیل و زندگی زن و بچه شان در اروپا و آمریکاست….. شما را به خدا این پولهایی را که به پرتقال آباد های آمریکا می فرستند از راه حلال و خدمت به مردم است؟؟ چرا فقاهت را به زمینه های تخصصی وارد کرده اید که وقتی می خواهید از پیشرفت علمی های اکثرا دروغ نظام ولایی بگویید از روی کاغذی که به دستتان می دهند دستاوردهای نانوفناوری و پیشرفت بیوتکنولوزی و درمان سرطان را به رخ مردم بکشید؟ اینانی که به اسم علم و عالم توهمات خود را به شما عرضه می کنند در پی آنند که در امپراطوری دروغینی که ساخته اند بار خود و نسلهای آتی خود را ببندند. از خودتان بپرسید نیروگاه اتمی بوشهر چقدر هزینه برای این مردم داشته؟ سرنوشت داروی درمان ایدز چه شد؟ درمان بیماران قطع نخاعی چطور؟ آنژیوپارس در کجای دنیا پذیرفته شد؟آخر چرا در همه ارکان تخصصی مملکت به اسم ولایت فقیه و بسیج دخالت می کنید؟ از دانشگاهها و صنایع و وزارتخانه ها گرفته تا نماینده ولی فقیه در ستاد ذبح گوسفند!! چرا نهادهای مردمی و تخصصی را که منتقدانه همدیگر را ارزیابی و رصد می کنند تقویت نمی کنید تا خودتان پیروز میدان نقد و انتقاد واقعی باشید نه مقتدای متملقان بی مایه که مملکت را به باد فنا داده و می دهند.از شما تقاضا دارم این بدعت بی سرانجام را در زمان حیات خودتان اصلاح کنید و مملکت را به مدیرانی مدبر و متخصص و معتقد واگذارید و رهبری را به ناظر عالی و مصلح واقعی ارتقاء دهید.این نظام بیمار را که یک دولت سالم را به تدارکاتچی و یک دولت ولایی را به فاسدترین دولت تاریخ تبدیل کرده و مجلس را به کانون آدمهای اکثرا فرصت طلب و کم مایه ( با ارزش امتیاز یک پیشخوان دولت ) و قوه فضائیه را به کانون فساد مالی و اخلاقی تبدیل کرده اصلاح کنید و مسئولیت های بی شمار خود را به نهادهای مردمی و تخصصی واگذار کنید و خودتان پیروزمندانه دامن قدرت طلبی را برکشید تا راهنمای معنوی مردم به تعالی روح و جان باشید. شما را به خدا ولایت فقیه را به قله نظارت عالیه برکشید تا دنیا و دین مردم از دخالتهای نااهلان به اسم روحانیت و ولایت مصون بماند.

    والسلام علی من اتبع الهدی
    عبدالحسین بهشتی

     
  57. یک روز برادران خانه هیولارا در گونی خواهیم پیچید و به زباله دان خواهیم سپرد و ملت ایران را از دست این اوباش متظاهر نجات خواهیم داد

     
  58. بردیا استقامت

    ۵:۴۳ بعد از ظهر / بهمن ۱۵, ۱۳۹۲

    جناب مرتضای عزیز

    همانگونه که قول داده بودم پاسخ شما را در ارتباط دین و اخلاق در این نوشته داده ام. با پوزش از جناب نوری زاد و سایر خوانندگان به دلیل عدم ارتباط با متن اصلی

    دین و اخلاق

    دیر زمانی است که ارتباط دین و اخلاق ذهن مرا به خود مشغول کرده است. بیست و دو سال از اولین بحثی که پیرامون این موضوع داشتیم می گذرد. در آن زمان جدال کلامی سختی بین دینداران و چپگرایان در خوابگاه دانشجویی در گرفت و چند روزی هم سلسله وار ادامه داشت. البته من در آن میانه بیشتر شنونده بودم تا گوینده. دوستان مسلمان معتقد بودند که ریشه اخلاق در ادیان است و دوستان چپگرا استدلال می کردند که می توان جدای ازدین جامعه ای اخلاقی بر اساس قانون و عرف داشت؛ به عبارت دیگر می توان اخلاق را به مانند قراردادی اجتماعی بین افراد یک جامعه در نظر گرفت که می تواند سعادت زندگی فردی و اجتماعی را تضمین کند. در این میان، یکی از دینداران که در مبانی فلسفی هم تبحر داشت از حاضرین پرسید که آیا ایثار امری اخلاقی است یا نه. همه افراد حاضر در جمع تایید کردند که ایثار امری اخلاقی است. ایشان استدلال کرد که با توجه به اینکه پس از ایثار شخص ایثار کننده به شهادت می رسد و وجود فیزیکی ندارد، از دید ماتریالیستی باید امری بیهوده و احمقانه باشد نه اخلاقی. او با این پارادوکس عملا چپگرایان را در تنگنا قرار داد و تا حدودی توانست ما را متقاعد کند که اخلاق نمی تواند ریشه ای صرفا مادی داشته باشد.

    دکتر سروش معتقد است که اخلاق امری فرادینی است اگرچه آن را ریشه در نهاد الهی بشر می داند. مثال بارز آن را هم توافق بشریت بر سر بیانیه جهانی حقوق بشر می داند. او می گوید اگر نهاد الهی بشر نبود، غیر ممکن می نمود که تمام کشورها بتوانند بر سر بیانیه جهانی حقوق بشر به توافق برسند. او معتقد است که پیامبران الهی الگوهای اخلاق بودند و نه مبدع آن.

    ما مسلمانان معتقدیم تنها تعدادی از ادیان تک خدایی، ادیان الهی هستند و سایر ادیان چند خدایی در زمره دین جای نمی گیرند. اگر نگاهی به چین و یونان باستان داشته باشیم می بینیم که جوامعی به نسبت اخلاق گرا تر از جوامع تک خدایی داشته اند. یونان باستان با وجود اعتقاد به چند خدایی علاوه بر اخلاقیات در زمینه هایی مانند علم، دانش، فرهنگ و هنر سرآمد عصر خود بوده اند. جستجو کردن ریشه دین الهی در یونان باستان هم کاری کاملا بیهوده خواهد بود، چرا که آنان مردمانی بوده اند با تاریخی بسیار مدون و دقیق که در آن هیچ ذکری از ادیان به زعم ما الهی به میان نیامده است. آمار های سد و بیست و چهار هزار پیمغمبری و اینکه خداوند هیچ قومی را بی پیامبر نگذاشته است هم به درد افرادی می خورد که در حوزه های علمیه به احادیث و روایات استناد می کنند و طبیعتا جایی در بحث و استدلال علمی و تاریخی ندارد (در پرسش و پاسخی که با جناب انصاری در پست نژاد بشر داشتم، از ایشان پرسیدم که چگونه است که تمام ادیان ابراهیمی در خاور میانه بوده اند و به طور مثال در تمدن اینکاها در شمال آمریکا، تمدن یونان باستان و تمدن عظیم چین خبری از این پیامبران الهی نیست. ایشان پاسخ دادند که ندیدن دلیل بر نبودن نیست و بنا بر قرآن و حدیث تمام اقوام و ملل پیامبر الهی داشته اند. در حالی که ما در حال بررسی تناقضات قرآن بودیم ایشان از قرآن و حدیث ادله می آوردند که جای بسی شگفتی بود!)

    حتی با نگاهی گذرا به تاریخ تمدن بشر به راحتی می توان بر این امر صحه گذاشت که اخلاق امری فرادینی است و ارتباط منطقی بین ادیان الهی و جوامع اخلاقی نمی توان برقرار کرد. اینکه پیامبران الگوهای اخلاق بوده اند نیز از لحاظ تاریخی شاید چندان قابل استناد نباشد زیرا بیشتر به متون درون دینی و یکجانبه متکی است نه به تاریخ نگاری مدون و علمی. طبیعتا پیروان هر دینی اعم از الهی و غیر الهی، سردمدار دین خود را الگوی اخلاق معرفی می کنند چرا که اگر چنین نباشد، پیروی از آن دین امری بلاهت آمیز به نظر خواهد آمد.

    اینکه آیا ریشه اخلاق در نهاد بشر الهی و یا مادی است، پرسشی است که به وجود و عدم وجود خدا باز می گردد. پرسشی تاریخی که بشر قرنها است نتوانسته است پاسخی روشن به آن دهد. به باور من نهاد آدمی بین نیکی و بدی در تلاطم است و با نگرشی به جوامع آزاد به نظر می رسد که کفه ترازوی نیکی سنگین تر از بدی است. شاید بتوان گفت هنگامی که بشر در انتخاب راه خویش آزادی داشته باشد، خرد جمعی راهی اخلاقی را انتخاب خواهد کرد.

    چه این نهاد نیک ریشه الهی داشته باشد و یا صرفا یک فرایند بیولوژیک در مغز انسان باشد، رفتار اخلاقی آدمی از آن سرچشمه می گیرد. می توانیم نام آن را خدا، وجدان، اهورامزدا و یا هر چیز دیگری بگذاریم.

    دوست عزیز جناب بردیا

    با سلام

    بر اساس وعده ای که داده بودم در فرصتی که دست داد لازم دیدم به اجمال به گفتار خوب شما در باب رابطه دین و اخلاق بپردازم ،پوزش خواهی مجدد بجهت موانعی که در رابطه با پاسخ سریع پیش آمد.
    البته بجهت فاصله زمانی پیش آمده و جهت تسهیل خوانندگان در امر مقایسه متن و پاسخ،عین مطلب شما را فوقا درج نمودم.

    1-جهت یادآوری اصل بحث باید عرض کنم که شما در یکی از گفتارهای کوتاهی که با یکی از دوستان داشتید ،اشاره ای داشتید به قضیه ای کلی به این مضمون که رابطه ای تلازمی بین اخلاق و دین وجود ندارد ،من در آنجا با پرسشی از شما چنین قضیه شگفت آور و کلی را مورد سوال قرار دادم و از شما مطالبه دلیل کردم ،که بالاخره منجر به درج مطلب فوق از سوی جنابعالی شد.

    2-در نوشتار فوق الذکر شما مطالب قابل تاملی وجود دارد که هرکدام موضوع بحثهای مختلف و دامنه داری است ، مثلا بحث از ادیان چند خدائی و ادیان یک خدائی و اینکه قلمرو ادیان چند خدائی تا کدام زمانها و کدام مکانها بوده است و کم و کیف آنها چه بوده است ،و همینطور ادیان تک خدائی ،اینها بحثهایی است تاریخی در زمینه تاریخ ادیان که بحث از آنها در محل خویش نیکوست.
    ولی اجمالا عنایت داشته باشید که وقتی ما صحبت از دین و ادیان میکنیم ،مرادمان مطلق گرایش به هر چیز ولو اینکه بقول شما منجر به چند خدائی شود نیست ،سخن ما بحث از ادیان توحیدی ابراهیمی است که اگر در هر چیز اختلاف داشته باشند ،در جهت عبودیت خدای واحد مختلف نیستند ،و در حقیقت آن خط محوری که باعث التیام خطوط دیگر ادیان است همان خط عبودیت خدای واحد است (توصیه میکنم بعنوان مطالعه ضمیمه در این زمینه بدقت دو سوره انبیاء و شعراء را در قرآن مورد تامل قرار دهید).
    این دین از نظر ما تلازم و ارتباط با مبانی اخلاقی دارد ،و سوال من از شما سوال از چگونگی نفی ارتباط دین با اخلاق در این حوزه ها بوده است ،وگرنه اگر ما تعریف دین را به هر گرایشی در هر جغرافیایی و به هر انگیزه (اعم از جهل و ترس و شهوت و غضب و غیرو) تعمیم دهیم ،نمیتوانیم به نتایج منطقی و واقع بینانه ای برسیم ،یعنی نمیتوانیم با عدول از تعریف حقیقی دین (برنامه ای که هر پیامبر مرسلی در زمان خویش برای سعادت دنیوی و اخروی بشر می آورده است) در فضاهای تاریخی خاصی سخن از بود و نبود رابطه بین دین و اخلاق برانیم.بنابر این خواهش من این است که اگر اصرار بر سخنان پیش گفته دارید ،بدون توسع در معنا و مفهوم دین ،در مقام استدلال بفرمایید به چه بیانی کلیت رابطه ادیان توحیدی (از دین ابراهیم که سر سلسله پیامبران اولو العزم و صاحب شریعت کلی است تا برسد به دین اسلام و آنچه از ادیان ریز و درشت که در این برهه تاریخی بوده است) با مقوله اخلاق را نفی می کنید.

    3-گزاره استخدامی شما که :”دین با اخلاق بی ارتباط است” ،بحکم کلیت مفهومی مصداقا بر دین اسلام نیز تطبیق میکند ،همانطور که عرض شد بنظرم نیازی به رفتن به گذشته های دور و حتی فرا تاریخی از طریق توسع در مفهوم دین و ورود به مباحث دین شناسی باستانی و تاریخی که هریک باب واسعی است و شاید از حوزه تخصص شما و من هم خارج باشد ،نیست ،اکنون در همین دین اسلام که مدعی خاتمیت ادیان و نبوت است ،با استناد به چه گزاره ها و فاکت های عقلی یا نقلی در صدر و ذیل آن در صددیم ارتباط آن با مقوله اخلاق را نفی کنیم؟ آنهم دینی که آورنده آن یعنی پیامبر اکرم ،در آن بیان معروف (انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) هدف از بعثت و مبعوث شدن خویش را تتمیم مکارم اخلاق معرفی میکند!

    4-در اینجا لازم است به نکته ای اشاره کنم و آن نکته این است که غرض متدینان از اصرار بر تلازم و تعانق ادیان توحیدی با تعلیمات اخلاقی و مقوله اخلاق این نیست که عقل بشر قدرت خلاقه بر ترسیم خطوط کلی و هنجارهای اخلاقی ندارد ،ما چنین مدعایی نداریم ،بلکه اگر قطع نظر از مطالعه در تاریخ ادیان ،در بسیاری از آثار ماثوره از حکمای یونان قدیم مثل افلاطون و ارسطو و غیر اینها و حکماء اسکندرانی دقیق شویم می بینیم چه کتب نفیس و با ارزشی در بیان رئوس کلی اخلاق از آنها بیادگار مانده است ،رساله های افلاطون در باب اخلاق را بفارسی و عربی ملاحظه کنید ،یا کتاب اخلاق نیقو ماطس از ارسطو را ببینید ،اینها هست ،و هیچ منافاتی هم با توجه جوهری ادیان به مقوله اخلاق ندارد ،زیرا چنانکه در علم کلام تبیین شده ،عقل و نقل (ادیان و شرایع توحیدی) در این امور معاضد و معاون یکدیگرند ،گاه نقل (منطق دین) منطقی تاسیسی دارد که عقل نیز ببرهان تاکید کننده آن است و آنرا می پذیرد ،و گاه عقل بحکم درک حسن و قبح ذاتی اشیاء احکامی دارد که حکم شریعت ارشاد به همان حکم عقل است.
    اینها همه مفروض است ،بحث ما با شما در این است که به چه برهان به گسیختگی رابطه دین (عرض شد یعنی ادیان توحیدی و شرایع مستند به رسولان واقعی نه هر گرایش مستند به جهل یا وهم یا خیال یا فریب) با مقوله اخلاق معتقدید؟

    5- نکته مهمتری که اگر لازم شد و بحث را ادامه دادیم باید به آن بپردازیم ،مساله ضمانت اجرای مفاهیم و مقولات اخلاقی است ،بنظر ما ایمان به خدای حی حاضر قادر حکیم ،و بدنبال آن ایمان به عوالم پس از مرگ و مواجه بودن انسان با ابدیت سعادتمند یا ابدیت شقاوتمند که ره آورد ارجمند ادیان الهی است ،عالیترین ضمانت اجرای هنجارهای اخلاقی است، و چگونه دینی که خود عالیترین ضامن اجرایی اخلاق است با اخلاق بی ارتباط باشد ؟! ،چیزی که خود شما هم در فرمایشاتتان به آن اینطور اشاره کردید که

    : “”یکی از دینداران که در مبانی فلسفی هم تبحر داشت از حاضرین پرسید که آیا ایثار امری اخلاقی است یا نه. همه افراد حاضر در جمع تایید کردند که ایثار امری اخلاقی است. ایشان استدلال کرد که با توجه به اینکه پس از ایثار شخص ایثار کننده به شهادت می رسد و وجود فیزیکی ندارد، از دید ماتریالیستی باید امری بیهوده و احمقانه باشد نه اخلاقی. او با این پارادوکس عملا چپگرایان را در تنگنا قرار داد و تا حدودی توانست ما را متقاعد کند که اخلاق نمی تواند ریشه ای صرفا مادی داشته باشد.””.

    6-در انتها باید عرض کنم که بنظر من سخن از نفی و اثبات چنین گزاره هایی نظیر “دین با اخلاق بی ارتباط است “. یا “دین عین ارتباط با اخلاق است ” یا ” پرداختن به اخلاق از جوهری ترین بخش های تعلیمات انبیاء است ” ، بیش و پیش از آنکه مبتنی بر باستان شناسی های تاریخی ادیان باشد ، مبتنی بر بررسی روشمند بحث از “فلسفه دین ” ، و نیز مبتنی بر بررسی روشمند بحث از “فلسفه اخلاق ” است ، در واقع تا ما دین را نشناسیم و اهداف تاسیسی آنرا وانکاویم و تا مفهوم اخلاق و فلسفه های مطرح در آن عرصه را نشناسیم ،سخن از احکام کلیه ای نظیر “دین از اخلاق بیگانه است ” ،سخن در روبناهایی است که هنوز زیربناهای استواری برای آن پی ریزی نشده است.

    سپاس از شما ،کامیاب باشید

     
  59. بدست چه کسانی گرفتار شده ایم
    جوادی آملی: هیچ یک از موارد قانونی حقوق بشر سابقه علمی ندارد

    آخوند جوادی آملی گفت: از حقوق بشر صحبت به میان می‌آید اما هیچ یک از موارد قانونی حقوق بشر، سابقه علمی ندارد.

    به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم،جوادی‌ آملی که در اختتامیه جشنواره ملکوت سخن می گفت، اظهار کرد: این که انسان از کجا آمده و به کجا می‌رود در اختیار او نیست زیرا جایگاه و راه در اختیار او نیست.

     
  60. پاسخ به/بی کنش/ درارتباط با شاهنامه :حماسه ملت ایران،شاهنامه،با زندگانی گیومرث شروع می شود.پادشاهی که اسمش په معنی /خاک مردنی/ است.وحماسه،بامرگ آخرین پهلوان سرگردان فردوسی،یعنی یزدگرد سوم درآسیا ی مرو پایان می پذیرد.این سرنوشت برای همه آدمیزاد ها یکسان است وعجیب است که برای تاریخ ایران نیز بارهاتکرار می شود. همه کسانیکه برای تدبیر مدن،درامر سیاست وارد می شوند وقبول مسئولیت می کنند، مثل گندم/به قول قائم مقام فراهانی / در میان دو سنگ آسیا آرد می شوند. هم سیاست این سیاست پیشگان را درگرفت.کشته شد هم مارگیر آخر به نیش مارها .فردوسی ملت وجامعه بزرگ ایران پیش ازاسلام را در میان این دو سنگ آسیای سیاست بررسی کرده است.وهمه آنها که سروکار باتاریخ ایران پیش ازاسلام دارند از مرور شاهنامه بی نیاز نیستند/ شاهنامه آخرش خوش است ـ اثر استاد باستانی پاریزی ص22

     
  61. سلام
    نمی دونم این پیج خودتون هست یا نه! و نمی دونم که این پیام رو می خونید یا نه؟! ولی می نویسم
    چند روز پیش توی یکی از پیج ها عکسی خونی مالی از شما دیدم که ظاهرا کتک خورده بودید! راستش دلم برای شما نسوخت! من خیلی شما رو نمی شناسم ولی فکر می کنم یک زمانی افراطی بودید و الان احتمالا تفریطی!! همین است که شما را برایم مهم نکرده! درست مثل آقای گنجی و آقای باقی! شماها آرمان ساختیدحالا زده اید زیر همه چی!! چه تضمینیست فردا حرفتان دوباره عوض نشود!؟ همین است که شماها دیگر مهم نیستید! شما و جمله هایتان! شما و متن های احساسی تان! شما و احساساتتان! شما و… اصلا مهم نیستید…
    از دست خودم ناراحت شدم که چرا با دیدن تصویر خونی مالی تان ناراحت نشدم!
    برای رقیق شدن و صاف شدن دلم دعا کنید!
    همین

     
  62. درود به اقای نوری زاد عزیز
    جنگ جنگ تا پیروزی جمله زشت که از دهان بزرگان ما در امد و هنوز از بی عقلان وبی فکران در ماید باید جمله اینگونه باشد فکر ،اگاهی ،تا پیروزی ببین چقدر قشنگ میشد این جمله و به چه کارهایی که میشد کرد اگر این سه جمله بودو چه اختراعاتی که ما انجام می دادیم و چه مردم با ادب داشتیم اگر فکر کردن و اگاهی داشتن بود انوقت چه پیروزی بدست می اوردیم
    جواب بى کنش
    لب تاپ ،گوشی لمسی،چرخ ،کارخانه،پزشکی،سرطان،ایدز،وسایلهای کارخانه،فضا،لوازم فضا رفتن،فقر،بیکاری،کودکانکار،کشاورزی،وسایلهای کشاورزی،وسایل نظامی،بدن انسان، وووووووووووووووووووووووووووو خیلی چیزهای دیگر اینها رمز دارند اینها اینها باید به مردم یاد باید داد اینها زندگی هستند اینها را باید یه شرکت درست کرد و مردم را از رمزش اگاه کنیم
    شاهنامه را اگر به زبان عادی معنی کنید هیچ رمزی در ان نیست و عمر خود را بیهوده در این را تلف میکنید بنظر من خیلی از دوستان علمهایی یاد گرفتند که میتوانند به جای شاهنامه ما را از علمشان و رمزشان اهاه کنند در شاهنامه رمز نیست فقط رستم است با یه عده دیو و که در اخر رستم شکست میخورد ولی این چیزها که ما میگوییم اخرش به ابادی و فهمیدن و اختراع میرود که اینها برای جامعه ما لازم است

     
  63. تصویر صورت خونین شما منقلبم کرد

     
  64. در پاسخ سعید که از کیهان نمونه آورده اید

    سعید جان عرض خود می بری و زحمت ما می داری . اتفاقا این نوشته ها نشان می دهد آقای نوری زاد به انچه فکر می کرده درست است عمل می کرده و بابت آن هزینه هم داده و حالا هم با انتخاب خود در این راه قدم گذاشته و می خواهد آن گذشته را جبران کند هر چند به نظر من آنانی باید به فکر جبران گذشته باشند که تیر خلاص می زدند . حکم کیلویی می دادند. تواب سازی می کردند . آدم شقه می کردند و خلاصه آنچه که حیوان در حق همنوعش نمی کند به اسم اسلام و نظام اجام دادند .

     
  65. یک خبر خیلی خیلی خوب

    یک خبر خیلی خیلی خوب

    یک سایت داخلی و دولتی ( وزارت ارشاد )، مطلبی را که در باره ضرب و شتم نوری زاد در روزنامه گاردین چاپ شده است، ترجمه کرده و هم ترجمه را هم اصل مطلب را در سایت خود آورده است. این اتفاق مبارکی است دوستان. من هم لینکش را می گذارم هم اصل نوشته و هم ترجمه اش را

    http://foreignmedia.farhang.gov.ir/fa/article/1844

    محمد نوری زاد فعال ایرانی، هدف حمله قرار گرفت و دستگیر شد، اما ساکت نشد ( سعید کمالی دهقان ، گاردین، 25 فوریه 2014)
    گاردین ۱۳۹۲/۱۲/۰۸
    خلاصه: نوری زاد از هواداران پروپا قرص آیت الله خامنه ای، رهبر معظم ایران بود و در محافظه کارترین روزنامه کشور؛ یعنی کیهان کار می کرد، اما رویدادهای پس از انتخابات مناقشه بر انگیز ریاست جمهوری در سال 2009 میلادی که ده ها کشته و صد ها بازداشتی در پی داشت و گسترده ترین ناآرامی از زمان انقلاب اسلامی سال 1979میلادی به این طرف بود، باعث شد تا وی تغییر عقیده دهد.

    شماره مقاله: 105637 مترجم: داود حیدری
    عنوان:Mohammad Nurizad attacked and arrested but not silenced Iranian activist
    ترجمه عنوان: محمد نوری زاد فعال ایرانی، هدف حمله قرار گرفت و دستگیر شد، اما ساکت نشد
    منبع (به فارسى): گاردین تاریخ نشر: 25 فوریه 2014
    محل نشر: انگلیس زبان: انگلیسی
    نویسنده (به زبان اصلى و فارسى): سعید کمالی دهقان Saeed Kamali Dehghan

    محمد نوری زاد ،فعال ایرانی هدف حمله قرار گرفت و دستگیر شد اما ساکت نشد
    روزنامه نگار و فیلمسازی که در برابر ساختمان وزارت اطلاعات اعتراض می کرد ، به دست نیروهای امنیتی مضروب و دستگیر شد
    ماموران وزارت اطلاعات ایران یکی از روزنامه نگاران و فیلمسازان سرشناس را که به چگونگی برخورد حکومت با مخالفان معترض است کتک زده و برای مدتی بازداشت کردند.
    محمد نوری زاد ،61 ساله، روز دوشنبه در برابر ساختمان وزارت اطلاعات ایران اعتراض می کرد که گروهی از ماموران امنیتی به وی حمله کرده و او را بدون حکم رسمی بازداشت و به زندان اوین منتقل کردند. وی مدتی بعد آزاد شد.
    نوری زاد در مصاحبه تلفنی از تهران با روزنامه گاردین گفت: “آنها مرا زمین زدند و زانوی خود را پشت من گذاشتند و بر اثر برخورد سرم به آسفالت، خون از ناحیه ابروهایم بیرون زد. آنها برای دستگیری من حکم رسمی نداشتند و به همین علت، من از سوار شدن به خودرو آنها خودداری می کردم. آنها به من دستبند زدند و با زور داخل خودرو قرار دادند”.
    در 43 روز گذشته، نوری زاد هر روز صبح با پوشیدن پیراهن سفید و پلاکاردی که خواسته های خود را روی آن نوشته است در برابر ساختمان وزارت اطلاعات ظاهر شده است. وی می گوید: مقامات، رایانه و وسایل شخصی مرا گرفته و تا کنون از بازپس دادن آنها خودداری کرده اند. آنها همچنین من و خانواده ام را از سفر محروم کرده و به ما اجازه خروج از کشور را نمی دهند. چیزی که من می خواهم، لغو این محدودیت هاست”.
    نوری زاد از هواداران پروپا قرص آیت الله خامنه ای رهبر معظم ایران بود و در محافظه کارترین روزنامه کشور؛ یعنی کیهان کار می کرد. اما رویدادهای پس از انتخابات مناقشه بر انگیز ریاست جمهوری در سال 2009 میلادی که ده ها کشته و صد ها بازداشتی در پی داشت و گسترده ترین ناآرامی از زمان انقلاب اسلامی سال 1979 میلادی به این طرف بود، باعث شد تا وی تغییر عقیده دهد.
    به این ترتیب بود که وی نوشتن نامه به مراد خود، آقای خامنه ای را آغاز و وی را به دست داشتن در سرکوب خونین سال 2009 میلادی متهم کرد و از او خواست تا از مردم عذر خواهی کند. وی به علت نوشتن چنین نامه هایی دستگیر و به سه سل و نیم حبس به اتهام توهین به مقامات و تبلیغ علیه نظام محکوم شد. وی پس از سپری کردن چند ماه در سلول انفرادی و تحمل بدرفتاری های جسمی، از زندان آزاد شد. نوری زاد به علت اعتصاب غذای پی در پی در زندان، به خونریزی معده دچار شد.
    نوری زاد در یکی از نامه هایش خطاب به آیت الله خامنه ای نوشت: ” شما در مقام فرمانده کل قوا با مردم خوب رفتار نکردید. ماموران شما به مردم تیر اندازی کردند، آنها را کتک زدند، اموال و دارایی های آنها را به آتش کشیده و نابود کردند. نقش شما در این رویدادها را نمی توان نادیده گرفت. … معذرت خواهی شما می توان خشم مردم را فرو نشاند”.
    وی درباره آنچه که در زندانی بر سرش آمده می گوید:” زندان چشم هایم را باز کرد . در زندان، سالها غفلت و ساده انگاری را را پشت سر گذاشتم و وقتی از زندان بیرون آمدم، آدم تازه ای شده بودم با چشمان باز”.
    نوری زاد از زمان آزاد شدنش، با وجود اینکه به مرگ تهدید می شود، به نوشتن نامه ها ادامه می دهد و برای حقوق بشر مبارزه می کند. وی چندی پیش، به دیدار پسر بچه 4 ساله بهایی رفت که پدر و مادرش به علت باورهای مذهبی که جمهوری اسلامی آنرا ممنوع کرده است، در زندان به سر می برند. بهایی ها اقلیت مذهبی هستند که در ایران بیش از دیگر اقلیت ها سرکوب و از حقوق اولیه؛ از جمله دسترسی به تحصیل و حق کسب و کار محروم هستند. هفت نفر از رهبران فرقه بهایی که هر یک به بیست سال زندان محکوم شده اند، مدت پنج سال است که در زندان به سر می برند.
    بر خلاف زندانیان دیگر، سرشناس بودن نوری زاد در میان محافظه کاران باعث شده است وی تا حدودی از گزند در امان بماند و مقامات از ساکت کردن وی به سان دیگر منتقدان حکومت خودداری کنند.
    وی می گوید “من از حق کار کردن محروم شده ام ،در حالی که در حکم محکومیت من هیچ اشاره ای به این محرومیت نشده است. برخی از زندان سیاسی از کارکردن محروم شده اند، اما دست کم در حکمی که علیه آنها صادر شده به چنین محرومیتی اشاره شده است. اما در مورد من هیچ چیزی نوشته نشده است. هیچ کس جرات نمی کند نوشته های مرا چاپ کند”.
    نوری زاد می گوید: ” با وجود همه این مسایل، به هیچ وجه از آنچه بر سرم آمده تاسف نمی خورم. به این نتیجه رسیده ام که نمی توانم همانند سال های گذشته، خود را به نادانی بزنم. دیگر نمی توانستم خود را فریب دهم . می خواستم خود را از شر نقابی که به چهره داشتم خلاص کنم”.


    Iranian activist Mohammad Nurizad attacked and arrested, but not silenced
    Journalists and film-maker beaten then detained by security forces as he protested outside intelligence ministry in Tehran
    • Saeed Kamali Dehghan

    • theguardian.com, Tuesday 25 February 2014 20.11 GMT
    Members of Iran’s intelligence services have beaten up and temporarily detained a prominent journalist and film-maker critical of the authorities’ treatment of the opposition.
    Mohammad Nurizad, 61, was protesting in front of the Iranian intelligence ministry in Tehran on Monday when a group of its agents attacked him, and took him to Evin prison without a valid warrant for his arrest. He was later released.
    “They pushed me on the ground as they put their knees on my back, my head hit the asphalt and blood gushed out from my eyebrows,” he told the Guardian by phone from Tehran. “They didn’t have a valid arrest warrant so I refused to get in their car voluntarily. They handcuffed me and forced me into the vehicle.”
    Every morning for the past 43 days, Nurizad has gone in front of the ministry’s building wearing a white shirt and carrying a white flag with his demands written on it. “The authorities have confiscated my personal computer and belongings and have so far refused to release them,” he said. “They have also imposed a travel ban on me and my family, barring us from leaving the country. I simply want these restrictions to be lifted.”
    Nurizad was a staunch supporter of the Iranian supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, and a published journalist in the ultra conservative state newspaper, Keyhan. But the events during the aftermath of the disputed 2009 presidential elections, in which tens of protesters were killed and hundreds of others arrested in the biggest unrest since the 1979 Islamic revolution, gave the veteran journalist a change of heart.
    As a result, Nurizad started a campaign of writing letters to his erstwhile patron, Khamenei, accusing him of involvement in the bloody crackdown in 2009 and asking him to apologise to the nation. He was subsequently arrested and sentenced to three and half years in jail on charges of insulting officials and propaganda against the ruling system. He was released after months of solitary confinement, physical abuse and mistreatment. While in jail, Nurizad had a gastrointestinal haemorrhage owing to repeated hunger strikes.
    “As commander-in-chief of the armed forces, you didn’t treat people well after the election. Your agents opened fire, killed people, beat them, destroyed andburned their property. Your role in this can’t be ignored … Your apology can cool down the wrath of the people,” he wrote in one of his first letters.
    He said of his experience of being in an Iranian jail: “It opened my eyes. In prison, I left behind years of ignorance and naivety and came out as a new person, with open eyes.”
    Since his release, Nurizad has continued writing letters despite death threats and fought for human rights. In a recent move, he visited the four-year-old son of a Bahá’í family, whose parents are jailed because of their religious beliefs, which are banned in the Islamic republic. Bahá’ís are the most persecuted religious minority in Iran and have been deprived of their basic rights, such as access to education or the right to own a business. Seven leaders of the Bahá’í faith have been in prison for the past five years, each serving 20-year sentences.
    Unlike other Iranian prisoners, Nurizad’s popularity among the country’s conservatives means he has relative protection and the authorities remain reluctant to silence him as they have other outspoken critics.
    “I’m banned from working but nothing has been mentioned in my sentence. Some political prisoners in Iran are banned from working, but at least it’s mentioned in their sentence. But for me, nothing is mentioned. No one dares to publish my work.”
    Despite this, Nurizad said he has nothing to regret. “I realised I couldn’t continue with that ignorance I had some years ago,” he said. “I couldn’t deceive myself anymore. I wanted to get rid of the mask I was wearing.”

     
  66. نوری‌زاد و مسئله گناه
    امین بزرگیان
    نویسنده و پژوهشگر

    محمد نوری‌زاد در اين چهار سال اخير “ايستاده” است؛ حتى افتاده بر كف آسفالت. وى در شرح آخرين ضرب و شتمش در نزاع با نمايندگان قدرت حاكم نوشته است:
    “{…} رَجَزِ دوازده نفره من کارگر نیفتاد. سه نفر آمدند طرف من. که یعنی اندازه این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کند{…} . سه نفری زور زدند و مرا برگرداندند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم.{…} عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همین جایم.”
    پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”.
    اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او در دفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند.
    “پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”. اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. ”
    فارغ از اينكه نظر شخصى نگارنده درباره نوع رويكرد وى به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو” از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: “اين را چرا نمى گيرند؟”
    هرچند اين نوع حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتى يكى از آنها مى تواند واسطه انديشيدن به اين موضوع باشد.
    اين تأمل كمك مى كند كه نظاره گر قامت جامعه اى باشيم كه در حال ضرب وشتم يكى از دستاوردهاى خويش است. مردمانى زخم خورده و متنفر از حاكم كه هر يك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند.
    نوری‌زاد، يكى از بارزترين محصولات تضادهاى اجتماعى درون جامعه ماست. ذهنيتى كه با اتصال به امر مشترك، ازخاكستر خويش، دوباره برخاست.
    در واقع پديده اى كه جامعه به گونه اى متفاوت بازسازى كرد. چه نيرو و توانى او را تا اين ميزان تغيير داده است؟ آن دم مسيحايى بر حيات ذهنى او چه بود؟ چيزى جز عيان شدن تضادها (آنتاگونيسم ها) جامعه براى او؟ چيزى جز رخدادهای سال ٨٨؟
    براى منتظرى به مثابه نمونه آرمانى باز-تولد مردمى سياست، اگر زمان مسيحايى، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود براى نوريزاد اين زمان، احتمالاً، چهره واپسين ندا بود.
    حال، بخش قابل توجهى از همان مردم، “پليس” او و امثال او شده اند. همكارى با حاكم در نفى دستاوردهاى جامعه، اَشكال مختلفى به خود مى گيرد.
    در واقع، نيروهاى لباس شخصى، واقعيتى ايستا و محدود نيست و لزوماً اين همكارى، آگاهانه نيست. شايد هيچ كسى به خوبى هانا آرنت در كتاب “آيشمن در اورشليم” نشان نداده كه چگونه آدم هاى معمولى، به شكلى طبيعى و برخاسته از محروميت هايشان، با سيستم همكارى مى كنند.
    اين همكارى هرچند كم محتمل است كه به تدارك كوره انسان پزى منتهى شود (جايى كه نوريزاد در آستانه اش بود) اما از جاهاى بسيار ساده ترى آغاز مى شود.
    همكارى برخى خانواده هاى حتى كاملاً سكولار و مخالف حكومت دينى با نظام تبليغاتى در اجراى ايده “حجاب، صدف گوهر زن است” يكى از جلوه هاى بارز قدرت دستگاه ايدئولوژيك حاكم است كه در فرايندى نرم و ناخودآگاهانه، هژمونى خود را به همه خانه ها مى گستراند.
    بارزترين وجه توتاليتاريسم نيز در همين جاهاست؛ در همين عضوگيرى هاى ناخودآگاهانه پليس. با اين صورت بندى، ظنّ مردم به منتقدان، چيزى نيست جز تصعيد همان ظنّ حاكم به همه آنها.
    “چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است.
    شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.
    “”چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است. شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.”
    در اينجا از تكرار داستان سنگ هاى پرتاب شده حضّار به حلاج در روايت تاريخى بيهقى درمى گذريم، روايتى كه به همان ميزان كه تاريخى است، پيشگويانه نيز است، اما به عنوان نمونه متأخرتر بد نيست، داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه در دهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه ها و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و از سوى بخشى از جامعه متهم به این بود كه: سوپاپ نظام است.
    نوری‌زاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان، كتك، شكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادى بوده از شجاعت و ايستادگى. ظنّ به او؛ چرا؟
    به ذهن شايد خطور كند كه اين واکنش جمعى، به پيشينه و سابقه نوری‌زاد به سبب عضويت در هيأت حاكمه برمى گردد.
    بايد گفت كه آنچه نوری‌زاد را همچنان نفى مى كند، “گناه نخستين” اوست. او به خاطر گناهش، مورد ظنّ و ناسپاسى است.
    در الهيات مسيحى، فرد هرگز نمی تواند گناهکار نباشد زیرا همه انسان ها قربانی وسوسه و اغوایِ خدا شدن هستند. در اين تلقى انسان ذاتاً گنهكار است.
    اگر اين ايده اشميتى را بپذيريم كه هر امر سياسى لاجرم امر الاهياتى هم هست كه در طى زمان عرفی شده ، آنوقت بهتر مى توانيم درك كنيم كه چگونه نمى توانيم خود را از گنهكارى نوری‌زاد-ها- رها كنيم.
    پيش كشيدن گذشته فرد دموكراسى خواه، منتقد و كنشگر بخش عمده اى از مجادلات بى حاصل فضاى سياسى را در اين سال ها به خود مشغول كرده است. اينجاست كه واقعيتى ترسناك خود را بر ما عرضه مى كند؛ دستگاه كليساى درونى ما.
    ما، يعنی همان كشيش هاى قرون وسطى، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود، دستاوردها و اميدهاى خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدى و در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم و به هيبت فرشته هايى خونخوار يا مسيحى كه فرمان “بر صليبش كنيد” مى دهد، ظاهر مى شويم.
    حاميان و عاشقان معمولى نازيسم و استالينيسم، محصول همين خود- منزه بينى ها به اسم نژاد برتر بودند. به جای خود-منزه بينی بهتر است “كلزيوم” های روم باستان را به ياد بياوريم؛ همان برده هايى كه در ميدان هاى بزرگ شهر و در مقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مى كردند تا نوبت خودشان برسد.
    جالب اينجاست كه ما آدم هاى پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهی را در كارنامه ديگرى تحمل نمی كنيم- حتی اگر آن ديگرى شجاع ترين مان و محصول ترقى خواهى و برابرى خواهى و آرمان ظلم ستيزى خودمان باشد- و دلقک وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزی تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم؛ مأمور مخفى حاكم بزرگ.
    حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه: ما از نظام و مناسبتش بيشتر بيرون آمده ايم يا نوری‌زاد؟ نوری‌زاد به همكارى با سيستم مشكوك تر است يا ما؟
    نوری‌زاد هم در درون همين انگاره گناه نخستين است. خود او بيش از هركسى در دام اين گزاره افلاطون گرايانه گير افتاده است.
    كنش هاى به غايت فردى و مسيحيت موجود در مواجهه اش با امر حاكم (كه اگر سيلى زد، صورتم را براى سيلى بعدى اش جلو مى برم)، اين صليب بر دوشى مدام و در آغوش كشيدن رنج به جاى فراخواندن نيروى مردم، برخاسته از تورم وجدان معذب او از گناهانش است.
    مبناى الاهياتى انسان شناسى منفى در مسيحيت، هرچند با گناه نخستين و اخراج آدم از بهشت و آميخته شدن انسان با گناه آغاز مى شود اما سويه ديگرى هم دارد.
    مسيح در حقيقت كسى است كه با رنج خود، گناهكارى ذاتى بشر را برعهده مى گيرد تا ديگران را رها كند. نوری‌زاد گويى مى خواهد با بر عهده گرفتن گناه بى ايمانى بقيه، با عذاب وجدان خود كنار بيايد.
    حال اينكه آموزه نيچه اى ايستاده زندگى كردن به جاى ايستاده مردن، در پيوند عميق ترى با سياست رهايى بخش و مردمى است.
    هرچند اسلام در مواجهه با گناه، صورتبندى متفاوتى با مسيحيت دارد اما اين نوع مواجهه شبه مسيحى را مى توان در شيعه و حسين – “خون خدا” – و ايستاده مردن مشاهده كرد.
    “بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.”
    حرّ بن يزيد رياحى و بعدها مفهوم “كوفيان” به طور كامل همان ايده ناب وجدان معذب مسيحى است. موضوع نوری‌زاد به عنوان يك واقعيت سياسى مى تواند مثال خوبى براى تحقيق درباره الهيات سياسى شيعى باشد.
    در واقع نوری‌زاد و مظنونين به او در ايده “گناه نخستين” مشترك اند. هيچكسى به اندازه خود نوری‌زاد، بر ضد گناه نخستين خود نشوريده است. او در صف اول حمله به خود است. اگر براى مظنونين مردمى پيشينه اش، نابينايى سياسى و قهرمان كشى به بار آورده، براى خود او صليب ساخته است.
    در خلال اين وضعيت اتفاق ديگرى كه مى افتد اينست كه آنها او را با ظنّ شان طرد مى كنند و او -با كنش مسيحايى خود- آنها را. نوری‌زاد كسى را باخود همراه نمى كند، در حاليكه سياستِ رهايى بخش مدرن با كنش تك نفره، سوبژكتيو و انفرادى ممكن نيست.
    آنچه سياست راستين و همبستگى اجتماعى لازم دارد، بيرون پريدن همه ما از ايده مسيحى گناه نخستين است. ايده اى كه به نفع حاكم، قربانيان زيادى را آفريده است.
    آنچيزى كه به واقع راستین و حقیقی است، نوعى تجربه‌ ایمان برانگيزاننده است که هم برای منکر وجود خدا، و هم براى خداپرست صادق است. اين ايمان همگانى، سياست يا همان بهبود وضعيت زندگى است.
    همكارى با حاكم در حمله به نوری‌زادها، بخشی از ماهيت آنچيزى است كه نام “طبقه متوسط” بر روى آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند.
    از جمعيت سه ميليونی ٢٥ خرداد تا همين پليس شدگى ها، ناوفادارى ها و كلبى مسلكى ها، همه، چهره هاى مختلف يك طبقه است. هيچكدام را به ديگرى نمى توان فروكاست.
    آنچه حياتى مى نمايد اقدام فورى اعضاى همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است.
    بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.

     
  67. پوزش خواهانه دو واژه نادرست در كامنت خود را درست مى كنم .كارل آشميت و إلهيات سياسى درست است نه كارل اسميت و إلهيات فلسفى

     
  68. قسمتی از مقاله “بازرگان پوزیتیویست؟” دکتر سروش:

    عزیزان ناقد لاجرم به یاد دارند که وقتی صاحب این قلم از تعارض علم و قرآن سخن گفت (1387) و خاطرنشان کرد که دانش تجربی پیامبر از دانش تجربی مردم زمانۀ خویش لزوماً فزون‌تر نبوده است، روحانیان غوغای عنیفی برانگیختند و تیغ تکفیر آختند و بر این مسکین نواختند! آیا جز این است که آنان هم طالب تفسیر «علمی» قرآن بودند و هستند و به کمتر از آن رضایت نمی‌دادند (و نمی‌دهند)؟ بلی، بازرگان پا را فراتر نهاده بود و از تطبیق آیات قرآن با دریافت‌های علمی ساده و آشنا پیش‌تر رفته و کوشیده بود تا مطابقت آیات قرآن را با برخی یافته‌های دقیق علمی که از ذهن عوام غایب است، نشان دهد. این هرچه باشد اوّلاً، شیوۀ همگان اعمّ از روحانیان و فیلسوفان و عالمان بوده و هست، و کم بوده‌اند کسانی که دلیری کنند و پا از این دایرۀ بسته بیرون بگذارند و پارادایم نوینی در فهم کلام باری بیافرینند، و ثانیاً، قطعاً و مسلّماً ناشی و مقتبس از پوزیتیویسم نیست.”

    “در سپهر دینداری معیشت‌اندیش عالمانه، به زحمت می‌توان الگویی پاکیزه‌تر و پیراسته‌تر از بازرگان یافت. قرآن در مرکز دین‌آگاهی او قرار داشت. از روایات کمتر استفاده می‌کرد، دینش را به فلسفه و عرفان نیامیخته بود، بر دین بار زیاد نمی‌نهاد، انتظاراتش را از دین بسیار کاسته بود،[49] رشد سرطانی فقه را می‌نکوهید، به حکم تکلیف شرعی با استبداد ستیزه می‌کرد، مفتون و مرعوب چپ‌نمایی‌ها و غرب‌ستیزی‌ها نبود، اهمیت علم و تکنولوژی را عالمانه می‌فهمید، به صلح و اصلاح راغب‌تر بود، تا به جنگ و انقلاب. در مقابل روحانیت و سلطنت خاضع نبود، و به علمِ تنها قانع نبود و علاوه بر کارِ ذهنی، کارِ دستی هم می‌کرد. سقف معیشت را بر ستون شریعت نزد و پرستش را از عشق جدا ننشاند و با دین بازرگانی نکرد.

    فراتر رفتن از سپهر وی جهد و جهادی خطیر می‌طلبد که گمان ندارم اغلب ناقدان وی آمادة خطر کردن آن باشند.

    رحمت خدا بر او باد که آزاده و سربلند و پارسا زیست. قدرناشناسی فرومایگان و ناسزاهای ناجوانمردان پس از انقلاب از مروّت و منزلت او هیچ نکاست. سرفراز به ملاقات خدا رفت و آسوده در بستر جاودانگی بیارمید.

    رحم الله معشر الماضین

    که به نیکی قدم سپردندی

    راحت جان بندگان خدای

    راحت جان خود شمردندی

    کاش آنان چو زنده می‌نشوند

    باری این ناکسان بمردندی”

    متن کامل:
    http://drsoroush.com/fa/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D8%9F/

     
  69. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺣﻘﻴﻘﻲ ﭘﺮﺩﻩ اﺯ ﻻﻳﻪﻫﺎﻱ ﺩﺭﻭﻥ ﺭﻭاﻥ ﺁﺩﻣﻲ ﺑﺮ ﻣﻴﺪاﺭﺩ ‘ و اﻣﻴﺎﻝ ﻟﺨﺖ و ﻋﺮﻳﺎﻥ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻴﮕﺬاﺭﺩ
    ﺑﻌﺪ اﺯ ﺟﻨﮓ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﻭﻡ ﺩﺭ ﻣﺮﺯ ﺷﻤﺎﻟﻲ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺑﻴﺴﺖ و ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﺑﺎ ﺗﺒﺮ ﺑﻪ ﻃﺮﺯ ﻓﺠﻴﺤﻲ ﻛﺸﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻗﺎﺗﻞ ﺳﺮﻳﺎﻟﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺗﺒﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﭘﺮﻳﻞ ﺳﺎﻝ ﻫﺰاﺭﻭ ﻧﻬﺼﺪﻭ ﭼﻬﻞ و ﻫﻔﺖ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻲﺻﺒﺮاﻧﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ اﻳﻦ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﺁﺩﻣﻜﺶ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ اﻧﮕﻴﺰﻩ اﻭ ﭼﻪ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﺭﻭﺯ ﺩاﺩﮔﺎﻩ ﻓﺮا ﻣﻴﺮﺳﺪ ‘ ﺩاﺩﺳﺘﺎﻥ اﺯ اﻭ ﻣﻴﭙﺮﺳﺪ ﭼﺮا ﭼﻨﻴﻦ ﻛﺮﺩﻱ ‘ ﭘﺎﺳﺦ اﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ اﻭ ﮔﻔﺖ : اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ اﻧﺠﺎﻡ ﻣﻴﺪاﺩﻡ ‘ ﺩﺭ اﺩاﻣﻪ ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ اﻭ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻲ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺟﺮﻗﻪ اﻳﻦ اﻓﻜﺎﺭ ﺷﻴﻂﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻩ و اﻭ ﺭا ﺗﺸﻮﻳﻖ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩ اﺳﺖ ‘ اﻭ ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯﻱ ﺷﺎﻫﺪ ﺩﺳﺘﮕﻴﺮﻱ ﻣﺮﺩﻱ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻧﻔﺮ ﺭا ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺯﺧﻤﻲ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻭ ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪﻩ و ﺭاﻩ اﻭ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ ﻣﺮﺩ ﺗﺒﺮ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﺧﻴﺮﻩ ﺷﺪﻥ ﻣﺮﺩﻡ و ﺣﻴﺮﺕ و ﺗﺮﺳﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ اﺣﺘﺮاﻡ ﺗﺎﺑﻴﺮ ﻛﺮﺩﻩ ‘ و ﺁﺭﺯﻭ ﺩاﺷﺘﻪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻭ ﻫﻢ اﺣﺘﺮاﻡ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ ‘ ﺑﻌﺪ اﺯ ﻛﺸﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺭﻭﺯﻱ ﺷﺎﻫﺪ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺩﻛﻪﻫﺎﻱ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻓﺮﻭﺷﻲ ﺩﺭ ﺑﺎﺭﻩ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﻳﺘﻬﺎ ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻟﺤﻀﻪﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻴﻴﺶ ﺑﻮﺩﻩ
    ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﺮﺩاﻥ ﻣﺮﻳﺾاﻟﺤﺎﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﺧﻠﺨﺎﻟﻲ ‘ ﻻﺟﻮﺭﺩﻱ ‘ و ﺻﺪﻫﺎ و ﻫﺰاﺭاﻥ ﺭﻭاﻧﭙﺮﻳﺶ ﺩﻳﮕﺮ اﻓﺴﺎﺭ ﮔﺴﻴﺨﺘﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺭﻫﺎ ﺷﺪﻧﺪ و ﺿﻤﻴﻨﻪ ﺑﺮاﻱ ﻋﻘﺪﻩ ﮔﺸﺎﻳﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮاﻫﻢ ﺁﻣﺪ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻴﻮﻻﻫﺎ ﺁﺯاﺩ ﺷﺪﻧﺪ ‘ و ﻋﺪﻩاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺪﻣﺖ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻫﻴﻮﻻ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻚ ﺗﻚ ﻣﺎ ﺑﻪ اﺷﻜﺎﻝ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺧﺴﺒﻴﺪﻩ و ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻓﺮﺻﺖ اﺳﺖ ‘ ﺑﺰﺭﮔﻲ و ﺧﻮﻧﺨﻮاﺭﻱ اﻳﻦ ﻫﻴﻮﻻ ‘ ﺑﺎ ﺗﺮﺑﻴﺖ و ﺁﺭاﻣﺸﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ﺭاﺑﻂﻪاﻱ ﻣﺴﺘﻘﻴﻢ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ اﻣﻴﺎﻝ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﻣﻜﺎﻥ ﻇﻬﻮﺭ ﻫﻴﻮﻻ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺳﺖ ‘ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻛﻮﭼﻚ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻴﻢ ‘ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺩﺭ ﻣﺎ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ اﺳﺖ ‘ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻋﻠﻴﻞ و ﻧﺎﺗﻮاﻧﻴﻢ ‘ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺗﺠﻠﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺩﺭ اﻋﻤﺎﻕ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﺷﻜﻞ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻫﻤﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺷﻜﺎﻝ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ ﺩاﺭﺩ ‘ ﻫﺮ ﺑﺎﻭﺭﻱ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺎﻳﻞ ﻛﻨﺪ ﻣﺸﺘﺮﻳﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮﻱ ﺩاﺭﺩ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻛﻤﻴﻴﺖ و ﻛﻴﻔﻴﻴﺖ ﺩﻭ ﻓﺎﻛﺘﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮ در ﺗﻌﻴﻦ ﻗﺪﺭﺕ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺮاﺯﻭﻱ ﻣﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻔﻊ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﺿﺮﺭﻣﺎﻥ ﺗﻌﻐﻴﺮ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﺳﺎﺩﻩﺗﺮ ﺑﻲﺳﻮاﺩان ﺭا ﺧﻴﻠﻲ ﺭاﺣﺖﺗﺮ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺿﻮﻋﻲ ﻗﺎﻧﻊ ﻛﺮﺩ و ﺑﻪ ﻭﺟﺪ ﺁﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﺑﺎﺳﻮاﺩاﻥ ﺭا ‘ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﻳﺎﺭﮔﻴﺮﻱ ﺑﻴﻦ ﻣﺘﻔﻜﺮاﻥ ﺭا ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﻣﺠﺒﻮﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺳﺮاﻍ ﭘﺎﻳﻨﺘﺮﻳﻦ ﻛﺴﺎﻥ ﺭﻓﺘﻪ و ﻛﻤﻴﻴﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻛﻴﻔﻴﺖ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﺩﻫﻨﺪ ‘ ﻣﻦ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻋﻘﻴﺪﻩاﻡ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﻳﻜﻲ اﺯ ﻣﻬﻤﺘﺮﻳﻦ ﻭﺯﻧﻪﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻣﻌﺎﺻﺮ ﻣﺎﺳﺖ ‘ اﻭ اﻳﻦ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ ﺭا ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ ﻫﺰاﺭﻭﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ ﻣﺎ را ‘ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﺧﺎﻟﺼﻲﻫﺎﻱ ﻓﺠﻴﺤﻲ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﺑﭙﺎﻻﻳﺪ ‘ و ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺴﺎﻟﻤﺖﺁﻣﻴﺰ ﺑﻴﻦ ﻛﺜﺮﺗﻲ ﻛﻪ ﻏﻴﺮ ﻗﺎﺑﻞ اﺟﺘﻨﺎﺏ اﺳﺖ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ ‘ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ اﻓﻜﺎﺭ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺷﺮﻳﻒ ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻪ اﻧﺪاﺯﻩ اﻭ ﺩﺳﺖ ﺧﺎﻟﻲ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﺭا ﺭﻭ ﻧﻜﺮﺩﻩ اﺳﺖ ‘ ﻛﺎﺭ اﻭ ﺧﻠﻊ ﺻﻼﺡ ﻛﺮﺩﻥ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﻳﻦ ﻓﺮﻭﺷﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻛﺎﺭ اﻭ ﺭﺳﻮا ﻛﺮﺩﻥ ﺑﻲﻫﻮﻳﻴﺖﺁﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﮔﺮ در ﻫﻨﺪﻭﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﻲﺁﻣﺪﻧﺪ ‘ ﺑﺎ ﻫﻤﺎ ﺷﺪﺕ و ﻫﺪﺗﻲ ﻛﻪ اﺯ اﺳﻼﻡ ﺩﻓﺎﻉ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﺯ ﮔﺎﻭﻫﺎ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎﻱ ﻛﻪ اﻳﻤﺎﻧﺸﺎﻥ ﺭا اﺯ ﺑﻲاﻳﻤﺎﻧﻲ ﺑﺮاﺩﺭاﻧﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺳﺮﻗﺖ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﻫﻤﺎﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺭا ﺩﺭ ﻗﺒﻀﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺎﺭ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮاﻥ ﺟﺰ اﻳﻦ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﻮﻻﻱ ﺩﺭﻭﻥ ﺭا ﺭاﻡ ﻛﻨﻨﺪ و اﮔﺮ ﺷﺮﻳﻌﺘﻲ ﻫﻢ ﺑﻨﺎ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﻣﻲﺑﺎﻳﺴﺘﻲ ﺧﺎﺩﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻜﻪ ﻋﺠﺮ ﻧﻤﺎﺯ و ﺭﻭﺯﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻃﻠﺐ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻗﺮاﺭ ﻧﺒﻮﺩ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻛﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩاﺭﺩ اﺳﺎﺭﺕ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﭘﺲ ﭼﺮا ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻫﺰاﺭ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺳﻴﺮﻳﻢ ‘ اﻱ ﻛﺎﺵ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻣﺎ ﻣﺴﺖ ﺷﺮاﺏ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﻣﺴﺖ ﻏﺮﻭﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ

     
  70. شاهنامه به عنوان بزرگترين اثر ادبى جهان ، تا كنون انگونه كه شايسته ان است مورد توجه قرار نگرفته ، من تصميم دارم به منظور اشنايى با اين اثر ارزشمند با اجازه مديريت محترم سايت و ساير دوستان و با همكارى مراجعين محترم اين سايت بابى از گفتگو و تبادل نظر منظم را در اينخصوص اغاز نمايم تا با بهره گيرى از نطريات ساير دوستان بتوانيم ضمن اشنايى با شاهنامه مرجعى نيز براى علاقه مندان ان تاسيس تا به سوالات انها در زمينه شاهنامه پاسخ داده شود
    شاهنامه پژوهان با معرفى شاهنامه بعنوان “يك اثر ارزشمند ملى” ناخواسته بزرگترين جفا در حق شاهنامه را مرتكب گرديده اند ، زيرا توصيف شاهنامه به نحو مذكور ، در واقع تنزل ان از يك ” اثر و شاهكار بى بديل فرا ملى و بين المللى” به يك ” اثر و شاهكار بى بديل ملى” بزرگترين جفاى ممكن در حق ان ميباشد،
    توجه به مفاهيم و موضوعات فرا ملى كه در شاهنامه امده به قدرى وسيع و دقيق است كه هر خواننده اى را غرق در حيرت مينمايد و من سعى خواهم كرد با كمك شما دوستان عزيز به منظور اشنايى سايرين ، به نحو منظم مباحثى را در اين پيرامون اغاز نمايم

    مقدمه؛ فردوسى گرچه خود سازنذه داستانهاى شاهنامه نبوده و روايت موجود را به نظم دراورده ليكن در پس هر يك از داستانهاى شاهنامه ، يك يا چند موضوع فرامليتى را مد نظر قرار ميداده و با استفاده از نبوغ بى حد وحصر خود به گونه اى روايات را به نظم ميكشيده كه ان مفاهيم و معانى فراملى در قالب رمز نيز در دل داستانهاى شاهنامه جاى گرفته و به منظور إمكان دسترسى خواننده فردوسى در جاى جاى داستانهاى شاهنامه با اشاراتى كه مينمايد كليد كشف اين رموز را به دست خواننده ميدهد، بيان اين موضوعات در قالب رمز به جهت عدم بلوغ جامعه زمان فردوسى به منظور پذيرش ان مطالب ميباشد كما اينكه اكنون پس از گذشت هزار سال از زمان فردوسى هنوز هم جوامعى وجود دارند كه به رشد لازم جهت درك بعضى از اين موضوعات نرسيده باشند

    گرچه فردوسى خود در اغاز شاهنامه با سرودن اين دو بيت ؛
    تو اين را دروغ و فسانه مدان
    به يك سان روشن زمانه مدان
    از اين هر چه اندر خورد باخرد
    دگر از ره رمز معنى برد
    صراحتا خواننده را به وجود معانى ديگرى در قالب رمز در پشت اشعار خود اگاه مينمايد ، ليكن متاسفانه تا كنون تمامى پژوهش هاى شاهنامه مربوط به معانى ظاهرى ان بوده و هيچكس به معانى اصلى كه هدف واقعى فردوسى از سرودن شاهنامه بوده توجهى ننموده ، و سعى من در اينجا كشف رموز مورد اشاره فردوسى و دستيابى به معانى جا سازى شده در پشت ابيات شاهنامه ميباشد البته با كمك شما دوستان ،
    فردوسى در حقيقت كاخ نظمى را بنا نموده كه از دو بخش ظاهرى و داخلى تشكيل گرديذه و كسانى كه تا امروز قصد بازدياد اين كأخ را داشته اند با ديدن نماى بيرونى كاخ و شكوه اعجاز گون ظاهر ان چنان محسور شكوه ان گرديده اند كه فراموش كرده اند شكوه و عظمتى به مراتب بزرگتر در پس اين ظاهر قرار گرفته و ساخت اين بناى سحر انگيز در واقع براى نگهدارى از ان گوهر گرنبهايى ميباشد كه در دل اين كأخ سحر انگيز جاى داده شده و در حقيقت غفلت شاهنامه پژوهان از انچه كه فردوسى خود گفته در قالب رمز در پس أشعار خود بر جاى گذارده دقيقا به همين علتى كه ذكر شد ميباشد ، يعنى به علت اينكه با ديدن شكوه و عظمت ظاهرى و بيرونى كأخ چنان محسور وبهت زده گرديده اند كه وجود چيزى باارزش تر در پس ان شكوه و عظمت را نميتوانسته اند امكانپذير بدانند با اين تحليل كه؛
    حد همينست سخندانى و زيبايى را
    ليكن ما برانيم كه با كمك شما دوستان قدم به داخل كأخ سخن حكيم گذارده و گنج هاى با ارزش داخل كأخ را بدست اوريم ،
    هركه اماده همراهى است ، بسم الله….. ادامه دارد

    ———————

    سلام دوست گرامی ما
    پیش پای قلم شما گل می افشانیم و به شما شادباش می گوییم و از این پیشنهاد شما استقبال می کنیم.
    خانه خانه ی شماست. و چه دستاوردی نیک تر از خوشه چینی عزیزانمان از شاهنامه، و خالق با ادب و خردمندش حکیم فردوسی عزیز؟
    سپاس

     
  71. حکومت اسلامی به لطف و توجه آقا امام زمان ۱۰۰ سال دیگر تداوم خواهد یافت چرا که پایه‌ها ی این حکومت بّر اساس شریعت و اسلام بنا شده است . رئیس اول این حکومت به عنوان جانشین اول خداوند باریتعالی می‌باشد که مقام خود رو نه از مردم بلکه

    مستقیماً از خدا گرفته است و در واقع روح خدا در او در جاری و ساریست .

    حال که جریان امور اینگونه عالی‌ و بّر وفق مراد است، پیشنهاد من به مقام عظمای رهبری حضرت آیت الله خامنه‌ای این است: برای شادی افزون پیروان و مقلدان آن حضرت مراسم بزرگ تاج گذاری برگزار فرمایند و خود را به نام علی‌ شاه به جهان و تاریخ معرفی‌ فرمایند.استنباط بنده این است که آن

    عالی‌ مرتبه نه تنها از رضا شاه و محمد رضا شاه چیزی کمتر ندارند بلکه از بسیاری جهت سر تر و شامخ تر هستند ، و نیز با اعلام وراثتی بودن سلسله خامنه‌ای مشکل عظیم بعد از خود را نیز حل نمایند . در مراسم تاج گذاری حضور مردان بزرگی‌ که به کشور خود خدمات بزرگی‌ کرده اند نظیر آقایان عمر بشیر ، بشار اسد،عالی‌ جناب کیم خالی از لطف نخواهد بود. مستدام با د نظام پادشاهی خامنه‌ای

     
  72. نوری زاد عزیز

    کاش سربازان گمنام امام زمان- برادران اطلاعاتی گونی دوست – عزیز در زمانی که مزاحم شما نیستند. بجای انکه با هم نشسته و برای دست به سر کردن و یا خلاص کردن شما برنامه ریزی کنند،دمی نشسته و هم اندیشی کنند که
    چه کرده اند.
    به افراد بیگناهی که با حیل اطلاعاتی خود در بند کرده اند و یا کشته اند
    به کودکان کسانی که سربه نیست کرده اند،
    به آخرتی که نمی دانم قبول دارند یا نه
    به اینکه مامور و معذور یودن سید علی در روزی دیگر و در پیشگاه خداوند و یا نه در محکمه ی وجدان خود، پذیرفتی نیست.
    به اینکه هم مرگ بر کاروان ایشان نیز بگذرد… اندیشه کنند.

     
  73. نوری زاد عزیز

    کاش سربازان گمنام امام زمان- برادران اطلاعاتی گونی دوست – عزیز در زمانی که مزاحم شما نیستند. بجای انکه با هم نشسته و برای دست به سر کردن و یا خلاص کردن شما برنامه ریزی کنند،دمی نشسته و هم اندیشی کنند که
    چه کرده اند.
    به افراد بیگناهی که با حیل اطلاعاتی خود در بند کرده اند و یا کشته اند
    به کودکان کسانی که سربه نیست کرده اند،
    به آخرتی که نمی دانم قبول دارند یا نه
    به اینکه مامور و معذور یودن سید علی در روزی دیگر و در پیشگاه خداوند و یا نه در محکمه ی وجدان خود، پذیرفتی نیست.
    به اینکه هم بر کاروان ایشان نیز بگذرد… اندیشه کنند.

    ب

     
  74. نوری زاد گرامی

    نمی دانم ویدیوی نحوه اسارت پنج مرزبان کشورمان را دیده اید؟
    http://www.youtube.com/watch?v=SUSUtxVxer8
    نمی دانم این ویدیو واقعی است یا ساختگی
    اگر واقعی باشد که وای بر بی عرضگی فرماندهان نیروهای مسلح ما

    البته امکان دارد ساختگی باشد و اسرا را پس از اسارت وادار به ایفای نقش کرده باشند
    در هر حال اسارت این پنج تن بسیار سوال بر انگیز است
    چه بسا این ها را عمدی در معرض تهاجم تروریست ها قرار داده اند
    تا احساسات مردم را به سود خود تحریک کنند
    این ها اینطوری می خواهند با آمریکا بجنگند؟
    جوان های کشور را مفت طعمه تروریست ها می کنند
    و به جان هم وطنان صلح جوی خود می افتند

     
  75. Dear Mr mohammad Nourizad.

    Salam ans hundreds salam s to you and the respectful family again. every day as soon as I get home, I check your site to make sure you are still safe. I am hundreds miles away from you but I am spiritually very very close to you. After NAMAZ I make DOA for you. By the way regarding the the three planned projects you mentioned very well.

     
  76. خدمت جناب آقای نوریزاد عزیز
    با سلام. این ماجرای جناب دکتر خرعلی و عملیات خیبر و حرفهای جنابعالی مرا سخت در فکر فرو برد. فکر کردم بد نیست ما هم مثل شما یک چند کلامی برای محفل ایشان صحبتی بکنم. اگر هم بپرسند که تو مگر کی هستی میگم رفیق نوریزاد.
    برادر عزیز.. من مسئله ای که با حرفهای شما بخصوص در این قضیه ” بسیجی خیبر” بودن دارم بیشتر یک درد است تا مشکل. اولا شما مطمئن باش بنده هم یک جائی در دور و بر خیبر بودیم و با جنگ نا آشنا نیستم. مشکل من با شما این است که شما خیبریها را جمع خاصی می دانید ولی دکتر عزیز من ضمن علاقه به خیبریها آنان را خیلی بیش تر از یک گروهان و گردان میبینم. مجروحین و آواره های عملیات خیبر یک کشور 70 میلیونی است. بازماندگانش امروز معتاد و بیکار و اسیر و سر چها راها و شبها در خیابانها می ایستند. همانها که با پول و نفت و فرزندان و ناموس و پشتیبانی آنها جنگیدیم و مثل سایر خانواده های شهد امروز بدرد لای جرز هم نمی خورند و بعد هم شدند بزغاله و گوساله. اگر بنیاد شهید میلیاردها ثروت خانواده ها ی شهدا را بباد داد 700 میلیارد دیگر دارو ندار خیبریهای دیگر را نیز حرام خواران ولایت مدار بتاراج بردند. بعله دکتر عزیز..خیبریها 70 میلیون جمعیت بلاز ده هستند نه یک جمع چند نفره.
    خیبریهای اصلی اعم از رزمنده و پشت جبهبه از تکرار عناوین مقدس و مذهبی که روزی بخاطرش جان و ناموس خود را دادند دیگر حالشان به هم می خورد. سیستم تبلیغاتی موجود مانند ماشین زنگ زده نفرت انگیزی از صبح تا شام از تکرار کلمات ولایت و انقلاب و خدا و پیغمبر خسته نمی شود و جانهای خیبری ها را به آتش می کشد. امروز امّا ما یک چیز برایمان روشن شده و آن این است که همه در جنگ و جهادی وارد شدیم که فرمانده ما بر مرگ ما می خندیدو عزت و شرف ما را در جنگ و خون میدید. ما هم قربانیانی بودیم مستعد این بازی خونبار. امروز آنها که ما را به فرشتگان خدا تسبیح می کردند و بر بازوهای قهرمانمان بوسه میزدند بازماندگان شهدا را به چوب و فلک میبندند. جنگی که نفهمیدیم چه بود؟
    امّآ امروز چه؟ آیا بازهم قرار است که در جنگی و نبردی جاهلانه قرار بگیریم؟ آیا بهتر نیست امروز تصمیم بگیریم که بفهمیم این همه مصیبتها را قرار است برای چه تحمل کنیم؟ آیا در این مبارزه با استبداد شما می توانید بی توجه به پایه ای که مرحوم آقای خمینی در این دیار باقی گذاشت حرف مردم فهمی بزنید؟ آیا میشود گفت که من موافق ولایت فقیه هستم و باز هم اعتراض دارم؟ اعتراض به چه دارید؟ این رودر بایستی و یا در حقیقت این دامی که در آن افتاده ایم و این قفس فکری را چگونه باید بشکنیم. من نمی گویم به ولایت فقیه وفادار نباشید. اصلا. امّا این را عرض می کنم که با حفظ این عقیده که تعریف آن معلوم است نمی توانید با استبداد مبارزه کنید. نمی توانید دنبال حق مردم باشید. شما به این مجروحان و باز ماندگان خیبر نمی توانید از فرمانده و مرشد بی خردی که آنها را به این روزگار سیاه کشید مرتبا کد بیاورید که بعله امام این را گفت و امام آنرا نفرمود. نه این کار نمی کند. تا از این مانع ذهنی رد نشویم چیزی درست نمیشود و شما هم در نهایت حسن نیت فقط درد می کشید.
    اگر تا بحال نفهمیدیم چه شد بیایید با هم دست بکاری بزنیم که میدانیم راجع به چه است. بیایید به دوره فریب خوردن خاتمه دهیم. نوریزاد حداقل 3 هدف مشخص را مطرح می کند که قابل فهم است. حکومت و یا نظام هم آنقدر بی تدبیر است که نمی تواند آنرا مدیریت کند. حتّی آنقدر از دور و بر خود نا آگاه هستند و انقدر بی عقل که نمیدانند چگونه یک انسان آرام را سوار یک ماشین کنند!.
    ما با آقای روحانی قصهّ گو طرفیم که برایمان داستان تعریف میکند. بگذارید یک داستان هم بنده بگویم. قهرمانش واقعی و زمان و مکانش هم همین نزدیکی ها. آقای روحانی در بندر عبّاس قصّه جانباز بی دست و پا و چشمی را گفت که دوست طنز پرداز این سایت هم با درایت آنرا عیان کرد. آن جانباز به آقای روحانی گفته وضع ما خیلی خوب است برو به معلول ها برس. همین هفته گذشته دختر یکی از همین جانیازان که از فرط خوشی نمیداند چکار کند کلِیه اش را 15 میلیون فروخت تا خرج درمان پدر جانبازش را بدهد. کاش آقای روحانی برای قصّه گویهای بعدیش از این سوژه هم استفاده کند. دوست عزیز..هم آن جانباز جانباز است و هم آن دختر..شاید آن دختر مصیبت زده تر و بیچاره تر..خیبری ها 70 میلیون هستند نه فقط گردان شما.

     
  77. به كين جستن مرده ناپديد سر زندگان چند بايد بريد؟!
    گه امد كه بخشايش ايد تورا ز كين جستن اسايش ايد تورا
    اگر باز يابى شده روزگار به گيتى درون تخم كينه مكار
    روانت مرنجان و مگداز تن ز خون ريختن بازكش خويشتن
    پس ازمرگ نفرين بودبركسى كز او نام زشتى بماند بسى

     
  78. مدتهاست که نا خود آگاه با شنیدن انقلاب 57 بیاد فیلم درا کولا و بخصوص صحنه های اولیه اش می افتم! با امدن تابوتی درست همان شب تعداد زیادی موش از تابوت بیرون می گریزند و در اکناف زمین پراکنده شده و شب تیره و طاعون و ترس و وحشت و ترور بر همه جا گسترده می شود و مهمتر از همه جهل تودها و فریب خوردنشان از ظاهر بارون دراکولا و تولید دارکولاهای مختلف که همه خود را ذلیل وفرمانبر دراکولای اصلی یعنی بارون (/////////)دراکولا می نامیدند! و چه زود ما مردم مسخ شده و فریب خورده در دام بارون دراکولا افتادیم!اولین اعدامها را نشانه قدرت مردم و بستن روزنامها را تودهنی به استکبار جهانی و تظاهرات زنان بر ضد حجاب را نا جوانمردانه به گروهی از خواسته های اقشار مرفه و بالای شهری که تنها دنبال فسق و فجورند و از دنیا جز مادیات چیزی نمی فهمند(مضمون سخنان آخوند مرتضی!) نسبت دادیم.و همچنان نسبت می دهیم .تجاوز بحقوق شهروندی و قومی و مردم را یا نتوانستیم و یا نخواستیم که درک کنیم.و هر کسی را که دم از چنین حقوقی میزد و یا می زند به چوب تکفیر بارون دراکولا گرفتار کردیم و سر مست از خون ریختن بر هر دگر اندیشی با بهانه و بدون بهانه تاختیم!حتی بعد از اینهمه جنایت و ترور و خباثت و پلاشتیهایی که دراکولاها در اندازهای محتلف بر ما رواداشته اند هنوز نیز ما مسخ و منگیم و درست از همان اصطلاحات و ادبیات دراکولاها استفاده می کنیم!نمی دانم چندین سال طول کشید تا قلب بارون دراکولا را شکافتند ولی گویا دراکولاهای ما را با مردمانی چنین مسخ و رام شده و ترسیده سالهای زیادی باقی است!؟

     
  79. هرچند من مخالف توام اما شجاعت و مردانگیت را ستایش می‌کنم.

     
  80. سخنی با ربایندگان پنج مرزبان ایران

    شما بزرگترین خدمتگزاران خامنه ای هستید

    نمی دانم از دست چه کس بیشتر بنالم
    از دست حاکمان بی خرد کشور
    یا از دست خدمتگزاران نادان این حاکمان!

    شما هنوز نفهمیده اید حکومت ملایان چگونه از خون بی گناهان ارتزاق می کند؟
    شما هنوز نفهمیده اید صدام با حمله به ایران بزرگترین خدمت را به حکومت ظلم و جهل ملایان کرد؟
    هر بار که جورج بوش ملایان را تهدید به حمله نظامی می کرد ملایان از شادی در پوست نمی گنجیدند
    اکنون هم که جناح های تند رو در آمریکا بر طبل جنگ می کوبند عمر استبداد در ایران دراز تر می شود

    کسانی که از روی نادانی دست به ریختن خون مردم می زنید
    بدانید با این اعمال وحشیانه به حکومت جهل مشروعیت می بخشید
    این را هم بدانید حفظ امنیت کشور از مبارزه با استبداد واجب تر است
    چرا که اگر کشوری در کار نباشد مبارزه با استبداد معنی نمی دهد
    بدانید که هر اقدام تروریستی از سوی شما موجب تنفر بیشتر مردم از حرکتتان می شود
    و بر عمر استبداد می افزاید
    بدانید اگر قرار باشد خون کسی را بریزید ایرانیان از هر تبار و حزب آری گوشتان را باز کنید از هر تبار و حزب و دسته و مسلمان و غیر مسلمان و حکومتی و ضد حکومتی با یکدیگر متحد خواهند شد و تا ریشه این خونریزی ها را خشک نکنند از پای نخواهند نشست
    شما با رفتار وحشیانه خود حرکت آزادی خواهانه مردم ایران را خدشه دار می کنید و بهترین بهانه به دست ملایان می دهید تا مخالفانشان را بیش از پیش سرکوب کنند
    اگر ایرانی هستید به صف دیگر ایرانیان بپیوندید تا با حفظ اتحاد و همبستگی از استبداد رهایی یابیم
    و این به جز از راه مدنی و به جز از راه افزایش سطح آگاهی و دانش عمومی و به جز از راه پای فشاری بر احقاق حقوق از دست رفته تمامی ایرانیان و اصرار بر احقاق حقوق بشر تک تک ایرانیان میسر نخواهد بود
    رفتار وحشیانه واکنش وحشیانه به دنبال می آورد و در این معامله شما بازنده خواهید بود
    چه در صحنه زد و خورد نظامی و چه از دید افکار عمومی
    چیزی که اصلا لازم نداریم حرکت های وحشیانه شما است شما با این کار به حرکت آزادی خواهی خیانت می کنید

     
  81. شما را سوگند می دهم به هر چه برایتان عزیز است
    عناوین اخبار روزنامه ها را مرور کنید
    آیا چنین ادبیات سخیفی درخور یکی از کهن ترین تمدن های دنیا است؟
    ما را چه شده که هر روز باید تحمل چنین اهانت هایی کنیم!

    آیت الله جنتی:
    سه قوه به تذکرات رهبری در خصوص فساد توجه نکردند/ آزادی فتنه گران نقشه آمریکا است
    دبیر شورای نگهبان گفت: سه قوه به تذکرات مقام معظم رهبری در خصوص فساد توجه لازم را نکردند.

    رئیس قوه قضائیه:
    گره‌گشایی از مشکلات قوه قضائیه از الطاف مقام معظم رهبری است

    آیت الله جوادی آملی:
    برای الگوی مدیریت جهانی باید نقشه جهانی داشته باشیم
    یکی از مراجع تقلید شیعیان با بیان این که دین نقشه جامع جهانی را ترسیم کرده است، گفت: برای ارائه هرگونه مدل برای الگوی مدیریت جهانی باید یک نقشه جهانی داشته باشیم.
    منظومه فکری آیت الله جوادی آملی می‌تواند زمینه ساز وحدت حوزه و دانشگاه باشد

     
  82. سلام نوری زاد عزیز حرف شما به دل می نشیند برای اینکه از دل بر میاید یعنی خودت اول به گفته خودت ایمان داری در این صورت به دل و ایمان من رسوخ می کند . اما این شخص منتقد شما که ژست آدمهای فهیم دلسوز را میگیرد و با لفظ قلم درصدد اثبات تز خودش است حرفش به دل نمیشیند برای اینکه خودش به آن معتقد نیست باید دید از کجا نان میخورد این دلسوز ؟ نمیدانم چرا یکدفه به یاد دلسوزی روباه در شعر ایرج میرزا افتادم. آن پنیر زاغ امروز استقامت شماست .بر حق هستید

    بر حق ایستادگی کنید این درسی است که حسین بن علی علیه سلام به ما داد و ما نیاموختیم او نماد ایستادگی بر حق شد و ما نخاستیم که بیاموزیم خوشا به حالت نوری زاد که تو همانند حر با شهامت به راه حق شتافتی و بدان که خداوند از دانایان پیمان گرفته پس محکم در مسیر حق بمان نمیدانی چقدر دوستت دارم . خدا نگهدارت

     
  83. اﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﻃﺒﻖ ﻣﻌﻤﻮﻝ ﻣﻂﻠﺐ ﺭﻭﺯاﻧﻲ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺧﻮاﻧﺪﻡ ﻭﻟﻲ ﭼﻮﻥ ﺗﻮ ﺷﻬﺮ ﻣﺎ ﻛﻟﻦ ﻛﺎﺭﻧﻮاﻝ اﺳﺖ ﺳﺮ ﻣﺎ ﺭاﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﻛﺴﻴﻬﺎ ﺗﻮ ﭘﻨﺞ ﺭﻭ ز اﻳﻨﺪﻩ ﺷﻠﻮﻍ اﺳﺖ. اﻻﻥ ﻛﻪ اﻭﻣﺪﻡ ﺧﺎﻧﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺳﻼﻣﻲ ﻋﺮﺽ ﻛﻨﻢ و ﺑﮕﻢ ﺧﻮﺷﻬﺎﻟﻢ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ اﻃﻼاﺕاﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﻧﺸﺪﻧﺪ ﻭﺷﻤﺎ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻪ ﺳﺮاﻱ ﻗﻠﻢ ﺭﻓﺘﻴﺪ.اﻥ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺩﻭﺳﺖ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﭘﺮﻳﺮﻭﺯ ﺑﺎ ﺷﻤﺎ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺷﺪﻧﻨﺪ اﺣﺘﻤﺎﻻ ﺗﻮ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ ﻭﺟﺪاﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺩﺭﮔﻴﺮ ﺑﻮﺩدﻫﺎﻧﺪ. ﻭﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﺎﺟﺮا ﺷﺮﻛﺖ ﻧﻜﺮﺩ

    ﻧﺪ ﺑﺤﻖ ﻭﺟﺪاﻥ ﺭاﺣﺘﺘﺮﻱ ﺩاﺭﻧﺪ.ﺩﻭﺳﺘﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻋﻆﻴﻢ

     
  84. خوب گفتی نوری زاد که اگر در زمان جنگ اندکی عقلانیت حاکم بود باید بزرگان ما به نقشه ی دشمنان اگاه میشدند که هدف ویرانی دو کشور و قتل عام بهترین جوانان که میتوانستند اینده سازان کشور باشند بوده است.

     
  85. سلام
    جناب قربانی
    نوشته اند:
    “درتمام طول ۳۵ سال انقلاب همیشه فضا غبار الود بود ومسئولین ما نتوانستند لوازم ان انقلاب را ظهور دهند تا به خود امدند جنگ شد تا نفس کشیدند غائله درست شد تا انها تمام شد سازندگی شروع شد تا ادامه دادند مسائل دیگربروز کرد فضا غبار الود شد ودلسوزی نوریزاد در فضای غبارالود گم شد زیرا متد نوریزاد غلط بود”
    آقای قربانی من فکر میکنم هرکسی بطریقی بزدلی و بی غیرتی خویش را توجیه میکند و شاید حرفهای برادران را که با زور وارعاب نتوانسته است تاثیر بگذارد را در لفافه دلسوزی و نصیحت قالب میکند ؟؟!!
    حتی در صورت صداقت داشتن امثال قربانی عزیز که میان دعوا نرخ تعیین میکنند و جنایات این رژیم و مسئولین را به گردن غبارآلودگی و ناتوانی و نداشتن فرصت انجام کار و ارائه ادعاهای و وعده های آنها میدانند ، باید تذکرداد که از همان روزهای اول انقلاب ، این خمینی و دارودسته اش و ارکان حکومت اسلامیش بودند که با آلوده کردن فضا و گل آلودکردن آب مقاصد شیطانی خود را طرح ریزی کردند . مگر این مسئولین مورد نظر شما در تمامی این سی وپنج سال بجز از همین حلقه اطرافیان و دست پروردگان خمینی و خامنه ای وحوزه بوده اند ؟ خط امامی ها ،حزب جمهوری ها ، اصلاح طلبان ، اصول گرایان و غیرو ، تمامی اسمها و القاب همین حلقه است و رنگهائی برای فریب مردم است وتنها لفافه ها عوض شده است جناب قربانی بهتر میدانند که جنگ دستاویزی بود برای یک کاسه کردن قدرت و سازندگی ، اسم رمزی بود برای حمله به دارائی های این سرزمین و اصلاح طلبی نقابی بود بر چهره طالبانی شیعه ، اصولگرائی در شکل هشت سال گذشته دیدن چهره بی نقاب این حماقت مسلمی بود که چون سرطان در این سالها به جان این مردم و این فرهنگ و سرزمین افتاده است انجمن حجتیه ای ها و مصباحیه و مداحان و امام زمانی ها و جبهه پایداری ها …..و اینک نیز چهره بنفش که رنگ دیگری است برای تحمیق مردم و چشمکی به دیگران !!!!!! که : بیائید ای چشم آبی ها !!! اینک این زنها و دختران ما و این ناموس ما ، که حلالتان باد و بنوشید این آخرین رمق های این ملت را !!!!!! ولی به شما التماس میکنیم که به تغییر رژیم جمهوری اسلامی ما نیندیشید . چرا که مائیم تنها صدای شیعه درجهان!!!!! و رهبری مسلمین جهان را در اختیار داریم!!!!! و……

     
  86. بزرگمرد و شیردل قهرمان ایران وپیروز میدان مبارزه نامت جاودانه تاریخ ایران خواهد ماند.پایداری و سلامتی برای شما وخانواده بزرگوارتان که روزانه در استرس بسر می برند را داریم.

     
  87. Aghaye Nurizad Aziz Khaste Nabaashid

     
  88. سلام جناب بردیا استقامت “یک پیام به همان آدرسی که داده بودی گذاشتم امید وارم برایتان راهگشا باشد ولی دقت وتفکر درآن متن موردتاکید است مستدام باشید

     
  89. خدایا ای عشق اگر وجود داری شاهد باش که رهبری که خودش را انقلابی میخواند و به گفته بردگانش نماینده امام زمان بر زمین ولایت دارد ء از کوچکترین نقد و اعتراض حق یا ناحق چنان آشفته حال میشود که حاضر است همه را از لبه تیغ بگذراند ! نشانه ها بر مردم آنقدر شفاف هستند که ایشان ذلیل ترین و ترسو ترین و ناعادل ترین عمامه سیاهی هستند که حتی راضی به حیات یک موجود کوچک در جوارش نیست. پس بگیر این نفس شوم را و بر کن این ننگ خاقتت را چون تو جان میدهی و میبایست بستانی. آمین

     
  90. جا مانده از قافله

    نوری زاد عزیز کرده هم مانند همه انسانها می ترسد ولی راه مقابله با آنرا نشانمان می دهد، به این می گویند ترویج شجاعت. خدا نگهدارش باشد از آفت بد خواهان.

     
  91. دمت گرم.
    شنیدم که تا 40 نشود، فلان و چنان نشود. واقعا که 41 روز رفتی که دیوانه و بی عقلشان کردی. ادامه بده. دمت گرم.
    برای اینکه ممنوع الخروجی را لغو کنی، برو جلوی در فرودگاه امام خمینی راه برو. 41 روز زیاده، یک هفته راه بری، چنان توی چشمی که لغوش میکنند.
    از طرف بابک معماری

     
  92. سلام آقای نوریزاد عزیز

    بقول خودتان سخنم متفاوت است تحمل کنید. دوست عزیز ما حق داریم به گذشته نقد کنیم ولی حق نداریم به گذشته مان افسوس
    ورشگ بیآوریم .اگر نقد کنیم برای آینده عاقلتر میشویم ولی اگر افسوس بخوریم برای حرکت نا امیدتر و لاابالی تر خواهیم شد
    حتما میدانید که تاریخ همچون یک موجود زنده است وقوانینی مربوط بخود .میدانید اگر انقلاب نشده بودوحوادث بعدی آیا این گلستانی
    که یکی از گلهای معطرش نوریزاد است ممکن بود ظهور نکند.تاریخ انسان خلق میکند وما حق نداری ودر واقع نمیتوانیم جلوی خلقت
    را سدکنیم
    با احترام

     
  93. دوست گرامى ؛ كورس ، ضمن تشكر از جنابعالى جهت ارايه نظر بى نظيرتان بيان چند نكته را لازم ديدم ؛
    اول اينكه؛ من شخصا بنا به دلايل زير نوريزاد را در انچه ميگويد باور دارم ؛
    ١) تصنعى بودن در دراز مدت به تناقض مي انجامد ، حال اينكه نوريزاد تا زمان حاضر به ان دچار نگرديده
    ٢) گرچه حاكميت به دفعات با ساختن مخالفان مصنوعى و گسيل كردن انها به خارج كشور مقاصد خود را پيش برده ليكن همه اين موارد مربوط به خارج از كشور بوده و نيز منافعى كه از اين رهگذر متوجه حاكميت گرديده بسيار بيشتر از اندك إبراز مخالفت تصنعى انها بوده
    ليكن ضرر اقدامات نوريزاد براى حاكميت حتى در حالتى مفروض كه ان را منتج به ترميم چهره منفور يك نهاد بدانيم باز در حدى است كه دستيابى به خواسته مذكور (ترميمم….) نيز نميتواند بخش كوچكى از ان ضرر را جبران نمايد ، صرف مشاهده كسى كه خود بخشى از حاكميت بوده و اكنون به يكى از سرسخت ترين منتقد ان همان حاكميت مبدل گشته توسط عموم مردم حداقل نتيجه اى كه در پى خواهد داشت فرو ريختن ديوار قبحى است كه حاكميت گرد اين عمل بنا نموده كه خسارت ان براى حاكميت با هيچ دستاورد ديگرى قابل جبران نخواهد بود و همچنين است اثارى كه مشاهده اغوش گشوده مردم بر نوريزاد در ساير افراد مستعدى كه هنوز بخشى از حاكميت باقى مانده اند ، برجاى خواهد گذاشت
    صرفا توجه به همين دو ضررى كه از پديده نوريزاد گريبانگير حاكميت خواهد گرديد كافى است تا كمترين احتمال همكارى او با حاكميت را از ديرباورترين اذهان پاك كند

    دوم اينكه؛ انچه در خصوص رفع شبهه از ذهن مخاطبان ديرباور بيان گرديد گرچه يكى از منافع بيان شرح ان تحول است ليكن تاكييد بر ان به لحاظ فراوان بودن ايندسته از افراد ميباشد كه از مطالب انها در همين سايت نيز اين وفور را ميتوان دريافت
    سوم اينكه؛ نوريزاد تنها متحول اين سيستم نيست و در حقيقت شايد بيشتر از نودوپنج درصد كسانى كه به اين نظام رأى ارى دادند به لحاظ تحولى كه در انها حادث شده اكنون نادم از ارى گفتن خود ميباشند ، ليكن كسى براى باور انها بيان چگونگى تحولشان را درخواست نمينمايد مضاف بر اينكه بيانش نيز ماحصل شايان توجهى در پى نخواهد داشت ليكن بيان اين موضوع توسط نوريزاد بنا به دلايلى كه در كامنتى ديگر ذكر خواهد گرديد به قدرى وسيع است كه ضرورت انرا ضرورى مينمايد.
    با احترام

     
  94. نوری‌زاد البته تنها در روزنامه کیهان نمی‌نوشت. او سریال تلویزیونی “پروانه ها می‌نویسند” را در سال ۱۳۷۹ ساخت. داستان در دو زمان مختلف، از یک طرف حکومت امام اول شیعیان و از طرف دیگر در حکومت جمهوری اسلامی سپری می‌شد. همان هنرپیشگانی که نقش اصلاح‌طلبان را در زمان جمهوری اسلامی بازی می‌کردند، وقتی فیلم به دوره امام علی (ع) باز می‌گشت در لباس همراهان معاویه بودند.

     
  95. این نوشته مربوط به سال 82 است و آقای نوریزاد عزیز با تمجید از شهردار تهران (احمدی نژاد) علیه دوم خردادی ها می تازد صد البته در روزنامه وزین کیهان!!! آدمهای مذبذب با افراط و تفریط شان سالهاست که دهان این ملت را گچی کرده اند

    محمد نوري زاد
    برخي از خوانندگان مطلب پنجشنبه اينجانب، با لحني نامهربان، سخن به اين كشاندندكه برتن هر كس اگر نتوان لباس خدمت پوشاند، بر قامت آقاي بهزاد نبوي مي توان اين كرد!
    در مطلب پنجشنبه، و با استقبال از حركت بسيار شايسته شهردار تهران كه همايشي باحضور رفتگران شريف تهران ترتيب داده بود و خود لباس رفتگري پوشيده بود و با افتخار، سرش را نيز بالاگرفته بود، به اين مهم اشاره كرده بودم كه همين لباس را هرگز نمي توان برتن جماعتي كه هيچگاه با درد و داغ مردمان ما همراه نبوده اند، تجسم كرد. منجمله آقاي بهزاد نبوي و آقاي ابطحي و ساير همفكران ايشان!
    شايد دليل بر افروختگي چندنفر از خوانندگان مطلب، به اين برمي گشت كه مثلاً آقاي بهزاد نبوي را سال هاي سال در خط مستقيم مبارزه باور كرده اند و حالا يك چنين تجسمي، بر باورشان خط انداخته است! حقير هرگز از نگارش آن مطلب، قصد تخريب كسي يا كساني را نداشته است. بلكه بر اين مهم انگشت گذاردم كه حضور برخي از آدم ها، در برخي مواقف، غيرقابل باور و حتي تجسم است. مثلاً همين آقاي بهزاد نبوي را هرگز نمي توانيد در لباس سربازي، مجسم كنيد كه راه را بر مهاجمين اجنبي گرفته و رگ غيرتش بيرون زده باشد. اين تجسم، هرگز به خيال نيز نمي گنجد. هرچه هم پيشينه مبارزاتي ايشان و همراهان ايشان را رديف كنيم، نمي توانيم خود را قانع به تجسم يك چنين تصويري از جناب ايشان كنيم. چرا كه سرباز و دفاع و وطن و دشمن در قواره فهم ما يك تعريف ثابت و مشخص دارد و در محفظه فهم اينان به گونه اي ديگر. مثلاً اينكه گفته بودم نمي توان تجسم كرد كه آقاي ابطحي، نسبت به چيزي كه بر بنيان معرفتي او چنگ بياندازد و صورت شنيع و عريان خود را به رخ بكشد، بر آشوبد و غيرتي شود. اين، نه چيزي است كه ما خواسته باشيم بر آقاي ابطحي تحميل كرده باشيم، نه، بلكه اين تجسم، اساساً به گونه اي است كه از ساحت شخصيتي و معرفتي و رفتاري آقاي ابطحي برنمي جوشد!
    بهرحال اگر آن چند نفر دوست خواننده از دخول به يك چنين تجسمي آزرده خاطر شده اند، مي توانند به اين تجسم روي آورند كه مثلاً آقاي سروش يك سخنراني كرده و وجهي از وجوه ناب و اساسي اسلام را برملا كرده، و اين سخنراني كام سياستمداران آمريكايي و اروپايي را برآشفته! آيا به راستي اين تجسم، قابل باور و دست يافتني است؟!

     
  96. تاریکخانه‌های قضایی و امنیتی
    مرتضي كاظميان

    آنچه در عرصه‌ی حقوق اساسی شهروندان، زیر سایه‌ی استبداد دینی در جریان است، گاه قابل توصیف نیست. شواهد مشهور از آنچه در تاریکخانه‌های دستگاه‌های قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی رخ داده و به‌وقوع می‌پیوندد هرچند بازتاب‌دهنده‌ی بخش مهمی از تضییع حقوق بشر است، اما تمامیت وضع را توضیح نمی‌دهد.

    شهروندان گمنامی که اسیر سرکوب و خشونت دستگاه‌های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی می‌شوند، گاه تاوان بس سنگین‌تری نسبت به کنشگران شناخته‌شده، می‌پردازند؛ بی‌آ‌نکه حتی گوشه‌ای از ستمی که بر آنان رفته و درد و رنجی که متحمل شده‌اند، در رسانه‌ها بازتاب یابد. نمونه‌هایی چون زنده‌یاد ستار بهشتی، در اقلیت هستند و بس اندک. شمار خانواده‌هایی که زیر سایه‌ی سنگین تهدیدهای غیرقانونی و خشونت‌های عریان و بی‌پروای مجریان امنیت و قضا در جمهوری اسلامی، زبان در کام می‌کشند و سکوت اجباری پیشه می‌کنند، متاسفانه کم نیست.

    تنها در همین روزهای اخیر، نگارنده در جریان دو مورد/شاهد تلخ قرار گرفته؛ مواردی که خبر آنها از پستوهای تاریکخانه‌های استبداد دینی، به بیرون درز کرده، و متأسفانه به دلایلی که مشهور است، خانواده قربانیان تمایلی به رسانه‌ای شدن ماجرا ندارند (دلایلی چون تهدید دستگاه‌های امنیتی و قضایی، امید به تغییر وضع قربانی در صورت سکوت، و تمکین کردن به دروغ‌ها و توصیه‌های غیرقانونی مجریان خشونت و سرکوب).

    در یک مورد، قربانی خانمی متأهل، و مقیم یکی از کشورهای اروپایی است. این مادر، پس از سفر به ایران به دلیل ارتباط‌هایی که بعد از کودتای انتخاباتی ۸۸ با برخی شهروندان همراه با جنبش سبز برقرار کرده بوده، بازداشت می‌شود. وی هفته‌ها حبس در سلول انفرادی و فشارهای غیرانسانی را به‌خاطر همراهی‌های حقوق بشری و مساعدت‌های انسان‌دوستانه‌اش، متحمل می‌شود. بعدتر با قرار وثیقه‌ای بسیار سنگین ـ که از خروج وی از ایران پیشگیری کند ـ و در شرایط جسمی و روحی اسف‌بار، آزاد می‌شود. دادگاه انقلاب و دستگاه قضایی عدالت‌گریز صادق لاریجانی، پروژه‌ی و نگاه امنیتی دستگاه اطلاعاتی محمود احمدی‌نژاد را تکمیل می‌کند. متهم به چهار سال حبس محکوم می‌شود؛ درحالی‌که خانواده‌ی متهم با تهدیدهای سنگین، مجبور به سکوت شده‌اند. این همه، متأسفانه، زیر سایه‌ی سنگین تهدید و خشونت، بی‌سر و صدای رسانه‌ای رخ می‌دهد. اینک ـ چنان‌که نگارنده مطلع شده ـ متهم برای اجرای حکم حبس، به اوین فراخوانده شده است.

    در موردی دیگر، قربانی دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی، شهروندی معمولی و برکنار از سیاست، و کارمندی شاغل در یکی از نهادهای دولتی کشور است. وی به‌خاطر ارسال اطلاعاتی غیرمحرمانه به یکی از دوستان خود در خارج از کشور، و به‌خاطر آن‌که این داده‌ها بعدتر مورد استفاده‌ی رسانه‌ای قرار می‌گیرند، هدف خشونت قضایی و سرکوب امنیتی قرار می‌گیرد. این قربانی نیز پس از تحمل روزهای سخت، با حکم زندانی چند ساله مواجه می‌شود.

    نمونه‌هایی از این دست، کم نیستند. تمامیت‌خواهان حاکم در جمهوری اسلامی، دیدگاه شخص اول نظام را پی گرفته‌اند. آنجا که آیت‌الله خامنه‌ای تصریح کرد: “فتنه‌ سال ۸۸ کشور را واکسینه کرد؛ مردم را بر ضد میکروب‌هاى سیاسى و اجتماعى‌اى که می‌تواند اثر بگذارد، مجهز کرد.” مشخص است که مراد از “مردم”کیست و چیست؛ اکثریت تغییرخواه، یا دستگاه‌های خشونت و سرکوب در حکومت و متصل به آن. چنان‌که معلوم است مقصود از “میکروب” کیست و چیست.

    با توصیه و نگاه شخص اول نظام سیاسی، دستگاه‌های اطلاعاتی و قضایی در طول چهار سال و نیم گذشته، هزاران شهروند دغدغه‌دار را قربانی اقتدارگرایی مسلط کرده‌، و برای تداوم غیردموکراتیک وضع مستقر، در تاریکخانه‌های امنیتی و قضایی، هدف خشونت غیرانسانی و غیرقانونی قرار داده‌اند. پرونده‌ای بر فراز سر بسیاری از شهروندان معترض و تغییرخواه و دموکراسی‌خواه (همان‌هایی که رهبر جمهوری اسلامی، “یکروب” توصیف‌شان می‌کند) آویخته شده، و جابه‌جا، شهروندی دور از اطلاع رسانه‌ها و افکار عمومی، روانه‌ی حبس می‌شوند یا برای “سین ـ جیم” و تهدید، احضار. “واکسن”زنی در استبداد دینی، ادامه دارد. همان که به تعبیر میرحسین موسوی، تلاشی است برای ایجاد “فضایی شبیه کره شمالی با کمی بزک مردم‌سالاری” در ایران.

    تغییر ترکیب قوه مجریه، البته امیدهایی برای تغییر روندهای مسلط در نهادهای اطلاعاتی ایجاد کرده است. اما مشکل اینجاست که تنها بخشی از نهادهای امنیتی، زیر نظارت حسن روحانی و وزیر اطلاعات وی هستند. آن‌هم، با پیچیدگی‌ها و موانعی مفروض و معلوم، که تعقیب و اجرای تام و تمام سیاست‌های روحانی و وزیرش را در عمل با مشکلات فراوان مواجه می‌کند. چنان‌که به‌عنوان یک نمونه‌ی مشهور، پرونده حبس خانگی رهبران جنبش سبز در ظاهر در اختیار معاون امنیتی وزارت اطلاعات است، اما تمام راه‌ها و تصمیم‌گیری‌های ماجرا، به بیت رهبری ختم می‌شود.

    صرف‌نظر از این، اساسا مشخص نیست دستگاه اطلاعاتی دولت بنفش، چقدر برای تغییر رویکردها و سیاست‌های چند سال گذشته‌اش مصمم است و آمادگی دارد؛ و کارشناسان و کارمندان و مجریان آن، به چه میزان با مفهوم/مقوله‌هایی چون حقوق شهروندی و مدارا و اعتدال، نسبتی همدلانه برقرار می‌کنند. نیز مشخص نیست که وزارت اطلاعات برای بررسی موارد نقض حقوق اساسی شهروندان، عزم و اراده‌ای دارد، یا خیر. تکلیف اطلاعات سپاه پاسداران و دادگاه انقلاب که مشخص است. آیا وزارت اطلاعات دولت روحانی تمایلی به بازبینی پرونده‌های امنیتی چند سال اخیر دارد؟ آیا مایل است موارد نقض حقوق بشر و تضییع فاحش حقوق اساسی شهروندان را که خود در آنها دخیل بوده، اصلاح و جبران کند؟

    فراتر از وزارت اطلاعات، آیا شخص روحانی، به‌عنوان رییس جمهور، مطابق سوگندی که برای پاسداری از قانون اساسی و دفاع از حقوق شهروندان یاد کرده، مصمم است که در موضوع صیانت از حقوق اساسی ایرانیان، با رییس دستگاه قضایی و رأس امنیتی سپاه پاسداران و دیگر صاحبان اصلی قدرت در جمهوری اسلامی، به‌ویژه رهبری نظام، وارد گفت‌وگوی جدی ـ به قصد تغییر تدریجی اوضاع ـ شود؟

    آنچه همین هفته بر سر محمد نوری‌زاد آمد، شاهد ناگواری است. وقتی در روز روشن، جلوی ساختمان وزارت اطلاعات، کنشگری مشهور چون محمد نوری‌زاد، هدف تهدید و توهین و خشونت و برخورد غیرقانونی قرار می‌گیرد، وضع شهروندان گمنام و معمولی در تاریکخانه‌های امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی، قابل حدس است.

    منبع:
    http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2014/february/27/article/-a28a72e177.html

     
  97. انقلاب کردیم
    ضد استبداد
    اینقدر عقلمان می رسید که استبداد بد است
    روحانیون آمدند با هاله نورانی روی سرشان!
    گفتیم چه کسی بهتر از این مقدسین!
    خمینی چند بار گفت غلط کند خمینی اگز چنین و چنان کند! باورش کردیم
    هر چه ارازل و اوباش بود جمع کرد دور خودش و انسان های فرهیخته را از خودش راند
    دست آخر هم گفت با این امکاناتی که داشتم بیش از این میسر نبود ……
    قصه آب خوردن پسرش از کوزه را برایمان تعریف کرد و جام زهر را نوشید و کار را به ارازل سپرد و رفت
    نمی دانم آخرتی در کار هست؟ پاسخ انحطاط یک کشور و سقوط آن را چه کسی خواهد داد
    نمی دانم مردم تا کی می خواهند دنباله رو ارازل و اوباش باشند تا کی

     
  98. علی اکبر ابراهیمی

    اطلاعیه شماره ۲ تحصن اکبر
    من خواهان نرمش قهرمانانه افراطیون جمهوری اسلامی ایران نه فقط در عرصه های نظامی_دیپلماتیک که در پیشگاه بشر (اکبر) نیز هستم. نرمش قهرمانانه در پیشگاه هویت سبز ایران، خدا و …. .
    من خواهان ملاقاتهای منظم و هفتگی با آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران هستم. و …. .
    اطلاعیه شماره ۲ اکبر در دست تهیه است.
    همانگونه که تا قبل از بهار ۸۸ اصلا فکرش را هم نمی کردم که بخواهم به ایران برگردم، تا همین چند روز پیش هم چیزی تحت عنوان اطلاعیه شماره ۲ تحصن اکبر در ذهنم نبود. در این چند روز هم مشغول بودم و فکرم آزاد نبود که بخواهم از این فکر ها بکنم. گمان می کنم احضار همسر محمد نوری زاد به دادگاه طی روزهای اخیر و مواجه شدن ایشان با یک بوروکراسی اداری برنامه ریزی شده در پیدا شدن این ایده موثر بوده است. و همچنین مورد ضرب و شتم قرار گرفتن محمد نوری زاد طی روزهای اخیر.
    این موضوع نشانه ای محکم، قطعی، شفاف و رسمی از تداوم اراده ضد سبز افراطیون جمهوری اسلامی ایران بود و هر جور مجوزی که اکبر لازم داشت را به اکبر می داد. اکبر حدود شش سال پیش گفته بود که بطور موازی و گام بگام با طعمه خویش (افراطیون جمهوری اسلامی ایران) همگام شده است.

     
  99. بى -چاره مردمى كه تنها يك دشمن مى بايد آنها را متحد كند .چرا؟چون اساس چنين منشى خودفريبى ريشه دارى است كه رهايي از آن به بهايي بس گزاف تمام مى شود .چند سالى است كه روشنفكران گاه به كارل اسميت و إلهيات فلسفى او استناد مى كنند كه مؤيد سياست فاشيستى بود .فرض دشمن خارجى و غير خودى در اين سياست ذات سياست محسوب مى شود .آشميت اين دشمن دارى را به عنوان رهنمود سياست راستين توصيف كرده است يا به عنوان هسته مردم فريبانه سياست ؟ براى پاسخ به اين پرسش ما نسل زخمى انقلاب چندان نيازى به فتواى فيلسوف نازى نداريم .نوريزاد از سه پروژه ويرانگر نام مى برد كه همه ما ،هر يك به به گونه اى گواه آسيب هاى درونى و برونى آنها بوده ايم .هر سه پروژه بوى مرگ و دفع و نفى و ويرانى و نفرت انگيزى يا به اصطلاح دينى برائت مى دهند .هر بچه اى مى تواند بفهمى كه بنا كردن و ساختن آجر به آجر يك عمارت استوار بسى دشوار تر است از بمب نهادن زير قبر رضا شاه و يك عربده جنون آميز خلخالى براى منفجر كردن آن در يك آن و سپس باد قهرمانانه به غبغب مبارك انداختن .ملتى كه دشمن هويتش را مى سازد در ابتدا به نيروى عظيمى از نفرت نياز دارد تا مدام مشت محكمى به دهان دشمنى كه نمى شناسدش بكوبد و از پيروزى كاذب سرمست شود و حتى شكست هايش را پيروزى بنامم .در باره حقائق جنگ هشت ساله هنوز مانده تا بتوان از ديدى بي طرف تاريخ نوشت .وقتى دشمن به خاك كشورى تجاوز مى كند كارى جز دفاع نمى توان كرد .درود بر آن جان هاى پاكى كه در اين راه جان باختند اما همچنان ننگ بر آنانى كه با مقدس سازى جنگ دو هم سايه مسلمان با أوهام اثبات ناپذير آسمانى و براى دوام سياست دشمن مدار جنگ را به چيزى بيش از واقعيت همنوع كشى تبديل كردند و از اين مازاد واژه شهيد را چون صدا خفه كنى براى سياست سراپا ننگ خود بر كشيدند .نوريزاد كسى است كه خود فرزند خلف بخشى از جنگ است كه بخش واقعى آن بود و اجراى آن بر عهده سربازان گمنام وطن .من از مخالفان كنونى او چشم ندارم كه حرف نوريزاد را چشم بسته و جنگى قبول كنم .فقط پرسشى دارم :آيا ممكن نيست دشمن بيرونى مائي كه استبداد و خود رأيي و تفتيش ظن آلوده و دشمن بينانه ديگرى با خوى تاريخى ما سرشته شده است برخاسته از دشمن و دشمن خوبى درونى خودمان بوده باشد ؟اگر آرى ،پس بهوش بايد بود تا هرگونه دگر گونى سياسى و اجتماعى اى را در آينده بر كينه و ستيزه درونى خود بنا نكنيم و بدانيم كه اوضاع ما با حذف چند شخص بهبود نمى يابد بل بخشى از خشت كژ نهاده شده اين بناى آكنده از دروغ و بى اعتمادى و ترس و فساد و گسستگى و هم دگر خوارى از درون خود ما يي سرچشمه مى گيرد كه همواره ويرانى و انتقام از گذشته را راحت طلبانه تر از طرح ساختن آينده يافته ايم .

     
  100. جناب نوریزاد .شما هم که میگوئید.لانه جاسوسی؟

     
  101. با سلام
    وقتی به بعضی از این کامنت ها نگاه میکنم که می گویند “حرکت نوری زاد بی سرانجام است” یا “نوری زاد برای خودش است” یا “هدف نوری زاد مشخص نیست و تاکتیکی است و استراتژی ندارد” و غیره. هم افسوس میخورم هم میخندم
    افسوس میخورم برای بعضی مردمان عادی که از دید عمق حرکت نوری زاد عاجزند این دسته احتمال زیاد تازه با نوری زاد آشنا شده اند به آنها پیشنهاد میکنم از اولین پست این وبسایت شروع کنند به خواندن و جلو آمدن برای درک بهتر
    و میخندم برای آن دسته از برادران اطلاعاتی که میخواهند با این حربه ها نوری زاد را ناامید کنند و از حرکت نگه دارند مخصوصا به شما می گویم برادر میثم ها و احمدها ورضاها! حتما نوشته روح الله زم درباره محمد نوری زاد را در سایتش بخوانید مخصوصا آن قسمت که می نویسد(نقل به مضمون) :” نوری زاد از گذشته تا کنون هرکار که رفته از روی ایمان و اعتقاد بوده است و در راه رسیدن به هدفش تلاش و استقامت کرده است.”
    در اینجا بگویم تحلیل من از نوری زاد فردی است پاکدل ومهربان چون قطرات باران که هم بر چمنزار و درختان میبارد هم بر سنگهای سخت اما با پایداری و تداوم خود هم باعث رشد گیاهان میشود و هم سنگ سخت رامیشکافد
    او نمیخواهد مردم لزوما از او متشکر باشند یا قدر او را بدانند، بلاتشبیه او را چون پیامبر میدانم که بی مزد مهربان و خیرخواه به مردم بود هرچند خود آنها نخواهند یا ندانند. او به مردم میگوید نمیخواهد به ملاقاتش در جلو درب وزارت بروند چون شاید برایشان زحمت شود و مشکل ساز
    ودرآخر به نظر من اهداف ایشان زیاد است اما شاید مهمترین هایش اینها باشند، یکی اینکه با پس گرفتن اموالش به مردم بیاموزد می شود با تلاش و استقامت در راه به خواسته خود رسید دیگر آنکه ترک بندازد بر دیوار سخت و ضخیم ترسی که نیروهای اطلاعاتی ایجاد کرده اند
    و آخرین و مهمترین هدف به نظر بنده آموختن به مردم است که میتوان نترسید میتوان جلوی ظالمان ایستاد میتوان مهربان و دلسوز بود و مهمترین نکته میتوان انسان بود
    ببخشید از نوشته طولانی من
    ازمن بعید بود 🙂 اما حرف دلی بود که باید زده میشد
    پاینده باشید و استوار

     
  102. جناب نوری زاد،

    ۱. در زیر اظهارنظرهای مربوط به هر فرد بخشی تحت عنوان “پاسخ دادن” مشاهده می شود که متاسفانه درست عمل نمی کند، یعنی وقتی پاسخی به یک اظهار نظر داده می شود، به جای آنکه در زیر همان اظهار نظر درج شود، در کنار مابقی می نشیند. توصیه می کنم این مشکل فنی را به کمک طراح این وبلاگ حل کنید.

    ۲. از آنجا که این اقدام فعلا عملی نیست در پاسخ نگارنده اظهار نظر موسوم با مشخصات زیر مایلم که بگویم:

    جناب “قربانی
    ۲:۱۰ بعد از ظهر / اسفند ۸, ۱۳۹۲”

    با این قلم شیوا و توجیه گری که دارید اگر در استخدام سازمان امنیت نیستید حتما سری به کیهان بزنید و سراغی از حسین شریعتمداری بگیرید، شاید شما را با مواجب کافی به کار گیرند، قلم زن های حرفه ای مثل شما که در عین حال گمنام نیز باشند (اگر گمنام باشید) و بتوانند بساط فریب را همچنان استمرار بخشند، مدتی است در دم و دستگاه ولی فقیه کمیابند.

     
  103. با سلام درست است که منافع بعضیها در ادامه جنگ بود اما صدام حسین بیشعور دیر متوجه اشتباه خود شد و گرای موشک و بمباران را متوجه مرکز کرد و انموقع بود که صدای وحشتناک جنگ بگوش زعمای قوم ر سید و جام زهر را نوشیدند. بهتر بگویم کارد به استخوانشان که ر سید فهمیدن ما در این هشت سال چه می کشیم.

     
  104. آقاى قربانى
    داستان آلبر كامو را كه نقل كرديد بيشتر در مورد مسؤلينى مصداق دارد كه شما برايشان غصه مى خوريد. همانها كه ” چون به خلوت مى روند آن كار ديگر مى كنند”.

     
  105. سلام بر نوری زاد عزیز
    آقایی به نام قربانی ؟
    جناب نوریزاد جوابی متین به شما دادند. این را هم من اضافه کنم چون یکی از همان هزار هزارانی هستم که متهمشان کردی به نوریزاد خیانت می کنند .اولا اولیای الهی(انسانهای بزرگ ) چون شمع می سوزند و روشنی می بخشند حالا شما در نور شمع بنشین و آلبرکامو بخوان و تحلیل های … قلمی کنید من وامثال من به چهره کریهی که به نام دین برایمان بزک کرده اند خیره می شویم و اراده مان را از اسارت رهایی می دهیم. نوری زاد کودکی است که لخت بوذن پادشاه را فریاد می زند و روزی همه را می بینی که لخت بوذن سلطان را فریا می زنند .البته آنروز هم عدها ی هستند که به قول شما این حضرات را موجه می دانند و در هر حکومتی وهر دورانی در صدی از افراد اینگونه اند به قول شاعر . هر کی بریزه شادونه فکر می کنند خداشونه. مظلب دیگر به لحننوشتار نوریزاد بر می گردد که انتظار دارید با آقایان به درشتی سخن نگوید .این را از مرحوم شریعتی نقل می کنم که می گوید لحن من استخوان شتر بر فرق کعب الاحبار است نه مباحثه و به ملایمت سخن گفتن. …

     
  106. راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست
    سربازان گمنام روی یزیدیان را سفید کرده اند
    گام هایت استوار تر از همیشه، موفق باشی -دوست دار شما

     
  107. دکترمهدی خزعلی، سرکارخانم محتشمی پور، خانواده ی جناب عرب سرخی، ودوستان دیگر پیغام دادند که چی؟ تمام بدبختی امروز ما به خاطر اعمال جنایت کارانه همین افراد است. چطور روزی میتوانستند توی خیابانها بدوند و دروغ بآر ملت بکنند و با شعارهای بیجا پایه های این حکومت غدار را قوی کنند و حالا به جای اینکه خودشان بیایند جلوی در این وزارت آدمکشان، و آدم دزدان فقط پیغام دادند؟

     
  108. خشونت در ايران، از کشتار مزدکيان تا اعدام های خيابانی امروز، جواد طالعی

    اين خشونت وحشيانه، که ما را در افکار عمومی جهان سرافکنده کرده، از کجا گريبان گير ما ايرانيان شده است؟ چرا تاکنون هيچ نسلی نتوانسته يا نخواسته به اين ننگ بزرگ پايان بدهد و دست کم اعدام در برابر ديدگان همگان را از دستور کار قوه قضائيه ايران خارج کند؟

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    ويژه خبرنامه گويا

    سه هفته با نوروز سال ۱۳۹۳ خورشيدی فاصله داريم. در دورانی که من هنوز در ايران زندگی می کردم، اين روزها معمولا اندک اندک خريدهای نوروزی و خانه تکانی عيد آغاز می شد و بر سر گذرگاه ها گاهی حاجی نوروزها برای رهگذران شادی و لبخند به ارمغان می آوردند.

    حالا اما بايد با عضلات منقبض پای کامپيوتر بنشينم و مثل بسياری ديگر از ايرنيان اين صحنه دردناک را، که دو جوان احتمالا با تلفن همراه خود به ثبت رسانده اند تماشا کنم:

    جوانی را در يکی از ميدان های پايتخت جمهوری اسلامی ايران به پای چوبه دار آورده اند و می خواهند به دار بکشند. محکوم، مقاومت می کند. نه در برابر اجرای حکم، بلکه تنها به اين دليل که آرزومند است مادرش را بر بالای سکو هدايت کنند. شايد می خواهد برای آخرين بار سر بر شانه مادر بگذارد و کمی بگريد تا آرام تر به استقبال مرگ برود.

    ماموران اجرای حکم، به درخواست های مکرر جوان بی اعتنا می مانند. آن ها دستپاچه اند که هرچه زودتر حق نفس کشيدن را از او بگيرند. يکی از ماموران، در حالی که با دست راست بازوی محکوم را گرفته است، می کوشد با دست چپ نردبانی را علم کند تا جوان را به بالای آن هدايت کنند، حلقه طناب دار را به گردنش بياندازند و بعد نردبان را از زير پايش بکشند.

    جوان همچنان فرياد می زند: “نه. مادرم رو بيارين. مادرم رو.”

    ظاهرا مامور اجرای حکم ضربه ای به او می زند. اين صحنه را من نمی بينم. اما می شنوم که محکوم ناله می کند: “چرا می زنيد؟ من فقط مادرم رو خواستم.” دو نفری که مخفيانه از صحنه اعدام فيلمبرداری می کنند، با يکديگر حرف می زنند: “خيلی سخته. می خوان بکشنش. کافيه بتونی خودت رو جای او احساس کنی. اين برادرشه. اومد بالا. اونی که پاهاش رو بسته، صاحب حق قصاصه. بيچاره فقط مادرش رو می خواد. خب چرا مادرش رو نميارن بالا؟”

    بغض دارد خفه ام می کند. نمی توانم ادامه بدهم. ويدئو را قطع می کنم و به ياد مقاله ای می افتم که يک هفته است نوشته ام، اما هنوز منتشر نشده است. اين مقاله، با طرح چند پرسش آغاز شده است: “سرچشمه اين خشونت کجا است؟ حتی پيش از انتقال قدرت سياسی به روحانيت شيعی، يکی از بزرگ ترين و قديمی ترين ميدان های پايتخت کشور ما “ميدان اعدام” نام داشته است. يعنی بسيار پيش از اين ها، اعدام در برابر ديدگان انبوه تماشاچيان در اين کشور رواج داشته است.

    اين خشونت وحشيانه، که ما را در افکار عمومی جهان سرافکنده کرده، از کجا گريبان گير ما ايرانيان شده است؟ چرا تاکنون هيچ نسلی نتوانسته يا نخواسته به اين ننگ بزرگ پايان بدهد و دست کم اعدام در برابر ديدگان همگان را از دستور کار قوه قضائيه ايران خارج کند؟

    اين نوع خشونت رسمی و حکومتی مسئله امروز و ديروز ما نيست. بسيار کهن تر است. انگار با حضور ما در تاريخ آغاز شده است. صاحبان ساير تمدن های کهن نيز اين منجلاب را در طول حيات خود تجربه کرده اند، اما از ميان چهار تمدن بزرگ کهن، يعنی تمدن يونان، رم، مصر و ايران خشونت حکومتی و همراهی ملت با اين نوع خشونت، بيش از همه با ما همزيستی داشته و حتی به امروز رسيده است. امروز که دست کم در يونان و ايتاليا ديگر سال های دراز است کسی را اعدام نمی کنند.

    دلايل توسل جمهوری اسلامی به مجازات اعدام روشن است. اين حکومت، در ۳۵ سال عمر سياه خود هرگز حتی در يک مقطع کوتاه توانائی حل مسائل اجتماعی را نداشته است. پس ساده ترين راه را در پاک کردن صورت مسئله می يابد. از سوی ديگر، اعدام در ملاء عام وسيله ای است که به کمک آن می توان وحشت را در دل های مردم ريشه دار کرد.

    اما به راستی اين ملت را چه می شود که دختران و پسران خردسال و بی گناه خود را کله سحر به راه می اندازند تا به تماشای جان کندن انسان ها بايستند و از همان لحظه به بعد جويدن ناخن از ويژگی هاشان شود؟ شايد برای پاسخ گفتن به اين پرسش، سرک زدن به برخی بزنگاه های تاريخ کهن و معاصر ايران بی فايده نباشد:

    مشارکت مردم عادی در کشتار بابيان

    به روايت اسناد تاريخی متعدد نزديک به ۱۶۲ سال پيش در مرداد ماه سال ۱۲۳۱ شمسی ( اوت ۱۸۵۲ ميلادی) ده ها بابی يک روزه در شهر تهران قتل عام شدند. ميرزاآقاخان کرمانی يکی از روشنفکران صدر مشروطيت است که در پی ترور ناصرالدين شاه در سال ۱۲۷۵ خورشيدی در باغ شمال تبريز سر بريده شد.

    ميرزا آقاخان، در سال ۱۲۳۰ شمسی يعنی يک سال پيش از کشتار بابيان در کرمان به دنيا آمده است. بنابر اين نمی تواند چنان که در کتاب سه مکتوب خود نشان می دهد خود شاهد اين جنايت بوده باشد. او احتمالا داستان هولناک کشتار بابيان را بر پايه شنيده های خود نوشته است.

    ميرزا آقاخان کرمانی در صفحات ۳۰۹ تا ۳۱۸ “سه مکتوب” صحنه هائی از قتل عام بابيان را به دست مردم عادی به گونه ای ترسيم می کند که خواننده از ايرانی بودن خود به شدت شرمنده می شود. من کوشيده ام نثر ويژه اين متن تکان دهنده را، تا آنجا که مزاحم درک امروزيان نيست، حفظ کنم. فقط آن را، بدون هيچ تغييری در مضمون، اندکی کوتاه کرده ام. اگر قلبتان ضعيف است، همينجا چشم از اين سطور برداريد:

    نويسنده سه مکتوب (۱) می نويسد:

    صدر اعظم دولت ايران (ميرزاآقاخان نوری جانشين اميرکبير) به ملاحظه اين که اينان (بهائيان) را در طهران اقوام و خويشان زياد است،تدبيری کرد. (او) ۳۰۰ نفرشان را به طبقات مردم سپرد. يعنی ده تن به خبازان و نجاران و حدادان (آهنگران)، ده نفر به کفاشان و صحافان و سراجان، ده کس به درويشان و قلندران و ملايان و همين قسم به همه اصناف ده نفر دادند تا همه آنان در خون بابيان شراکت داشته باشند و فردا کسی نتواند داعيه خروج نموده مردم را بکشد.

    من در زاويه ميدان شاه طهران درجه بی رحمی و پايه بی مروتی و طبع خونريزی و خوی ستمگری طبقات رعيت را ملاحظه می نمودم. از هر طبقه رذالت مآب تر و شرورتر و خونخوارتر قلندران و درويشان بی کيش بيعار بودند که آن ده نفر بيچاره بابی را برای کشتن به آنان سپرده بودند.

    آن بيچارگان را… از خيابان شمس العماره وارد ميدان شاه کردند. آن درماندگان رنگشان پريده … همه مبهوت و متحير با نگاه های طولانی به اطراف خويش نظر می کردند. لبان داغ بسته آنان مانند چوب خشک به هم می خورد…

    ايشان را در وسط ميدان نشانيدند و آن خوش سرشتان با اره ها و تبرزين ها اطراف آن بيچارگان را گرفته مشغول به خواندن ذکر هوهو الاهو و نادعلی شدند و هربار چون حلقه ذکر به آخر می رسيد، يک دفعه آن تبرزين و اره ها را بر فرق آنان فرود می آوردند.

    مردم شهر در اطراف نظاره کنان، دست زنان، آفرين گويان، شاباش کشان بودند و اين حرکت وحشيانه و فعل زشت را تحسين کرده می ستودند. اين آفرين و تحسين ها در حالت آن نادرويشان تاثير غريبی کرده بود که هر دوره حلقه ذکر را بلندتر و تبرزين را سخت تر بر مغز آن بينوايان می نواختند تا عاقبت کار ايشان را ساختند…..

    …. بعد از آن که آن بی کيشان اين دل ريشان را بدين قسم زار و نزار کشتند، باز از کشته آنان دست بر نداشته محض خوشامد و ازدياد حظ تماشائيان شيشه های نفت آورده بر آن بدن های پاره پاره و خرد شده ريختند و آتش زده ختم مبارک هوهو و الاهو را به آخر رسانيدند.

    … در خيابان شمس العماره به غوغائی غريب و ازدحامی بزرگ برخوردم…. از ميان آشوب فريادی بلند بود که يکی با کمال عجز و لابه می گفت:”ای مردم، اشهد ان لا اله الا الله، اشهد ان محمد رسول الله، اشهد ان علی ولی الله. بالله من بابی نيستم. برای خدا مرا نکشيد”.

    من مردم را شکافته جوانی به سن ۲۸ و ۳۰ يافتم که کلاهش از سر افتاده تف به رويش انداخته پايش به ريسمانی بسته در کمال سرعت و شتاب جماعتی او را برخاک به خواری تمام می کشيدند و گويا به ميدان شاه برای قربانی فی سبيل الله می بردند. جمعی ديگر از زن و مرد مانع شده می خواستند او را در همان خيابان بکشند و ثواب اين عمل را خودشان ببرند….

    در بخشی ديگر از اين روايت هولناک، جراح باشی دوست ميرزا آقاخان برای او شرح می دهد که اين جوان، “اديب وعارف و دانا و بينا”ئی بوده که هميشه با طلبه های چاله ميدان بحث و جدل می کرده است. جراح باشی می گويد: “من هميشه او را نصيحت می کردم که از طايفه آخوند و ملا برحذرباش که اگر دوست باشند مالت را می خواهند و اگر دشمن شوند خونت را”.

    ميزا آقاخان، ماجرای ديگری را از ظهر روز ۲۴ مرداد ۱۲۳۱ شرح می دهد که از همه صحنه های ديگر دلخراش تر است. او به نقل از دوست خود جراح باشی تعريف می کند:

    “… در اين وقت درب خانه را به شدت کوبيدند. به پشت در رفتم و پرسيدم که را می خواهيد؟ گفتند جراح باشی را. من به گمان اين که کسی زخم برداشته در را گشوده دو سه نفر سيد را ديدم. پرسيدند جراح باشی کجا است. سئوال کردم چه کارش داريد؟ گفتند چيزی که به کارش خيلی می خورد و به عمل جراحی خوب می افتد برايش آورده می خواهيم به او بفروشيم. گفتم: جراح باشی منم. چه داريد که فروختن آن را می خواهيد؟ يکی از آن دو پدر سوخته گفت شنيده ايم پيه قلب آدم از برای زخم معالجه و مرهم است و زهره انسان هر زهری را علاج می کند و دارو و شفای يکتا است. اينک برای تو قلب و پيه دل و زهره جگر ميرزا علی بابی را آورده ايم. تو چند درم می خری؟”

    در گزارش ميزاآقاخان کرمانی از بابی کشی در روز ۲۴ مرداد سال ۱۲۳۱ شمسی در تهران، صحنه های دلخراش ديگری هم هست که از تکرار آن می پرهيزم.

    قتل عام بابيان در واقع از دوران امير کبير آغاز شده بود و در دوران ميرزاآقاخان نوری ادامه يافت.

    خشونت هزار و پانصدساله در ايران

    آيا با اين پيشينه سياه، هنوز جای تعجبی هست که گروهی از ايرانيان به تماشای صحنه اعدام بر سر گذرگاه ها می روند؟

    آن روز ملاهای شيعه مردمی را که آمادگی آدم کشی داشتند به اين توحش تکان دهنده وا می داشتند. حالا، به تماشای اعدام ترغيب می کنند. اما به راستی آيا هر ملتی را می توان به چنين منجلابی کشيد؟

    عميق ترين و پهناورترين ريشه اين درد در کجای تاريخ ما است؟

    بسياری از ستايندگان ايران قبل از اسلام، از جمله همين ميرزاآقاخان کرمانی دستخوش اين توهم بوده اند که حکومت ها و مردم ايران تا قبل از حمله عرب خشونت پرهيز بوده اند. اما آن ها به عمد يا به سهو، فراز مهمی از تاريخ عهد ساسانی را به فراموشی سپرده اند.

    ماجرای قتل عام مزدکيان

    در عهد ساسانيان با گسترش قدرت مغان زرتشتی جامعه به سوی خشونت های کم نظير سوق داده می شود. روايات تاريخی می گويند که در دوران خسرو انوشيروان (۵۳۱ تا ۵۷۹ ميلادی) به دستور پادشاه ۱۲ تا ۴۰ هزار مزدکی به قتل رسيدند و هستی شان غارت شد.

    در آن دوران در کنار مغ های زرتشتی، کشيش های مسيحی نيز در ايران جايگاه و احترام خاصی داشتند. اين دو گروه، به خواست قباد پدر انوشيروان مجلسی فراهم ساختند و با انديشمندان مزدکی مجادله ای به راه انداختند و آن ها را به ظاهر در بحث منکوب ساختند. در پايان اين نشست بود که حکم قلع و قمع مزدکيان صادر شد.

    نقطه مشترک همه اين خشونت ها، نقشی است که نمايندگان اديان رسمی در آن ها ايفا کرده اند.

    در دوران قاجار آخوندها مردم را به مشارکت جمعی در قتل عام بابيان ترغيب کردند و امروز هم باز قضات شرع هستند که چوبه های دار را در گذرگاه ها علم می کنند.

    پس تا سلطه مذهب هست، خشونت نيز خواهد بود و پايان دادن به خشونت، جز از طريق جدائی مذهب از حکومت و استقرار يک حکومت قانونمدار متعهد به منشور حقوق بشر در ايران ممکن نيست.

    جواد طالعی

    ــــــــــــــــــــ
    ۱/ سه مکتوب، ميرزا آقاخان کرمانی، به کوشش و ويرايش بهرام چوبينه، نشر نيما (آلمان، اسن) اکتبر ۲۰۰۰ ميلادی

    ارسال به بالاترین | ارسال به فیس بوک | نسخه قابل چاپ | بازگشت به بالای صفحه | بازگشت به صفحه اول

    Copyright: gooya.com 2013

     
  109. آقاى نوريزاد. متأسفانه شما در جمع سراى اهل قلم نيز تنهاييد. چون بسيارى از اين آقايان، به واسطه جنگ و يا وابستگى هاى خانوادگى از رانت هاى خاص استفاده كرده اند و به همين دليل، وامدار نظام هستند و تابع خط قرمز هاى ناشى از مواهب خود.

     
  110. براى آنان كه سخن از ريزش و رويش طرفداران نظام مى گويند مى خواستم بدانم در مقابل ريزش امثال نوريزاد، چه كسانى رويش كرده اند كه همسنگ او باشند؟

     
  111. به قربانی عزیز
    توصیه خیر خواهانه شما به برادر نوری زاد را خواندم
    برای برون رفت از نظام مسلط روحانیت کاری از کسی بر نمی اید و غباری که شما وعده فروکش کردن آنرا
    می دهید قرن هاست که ذهن مردم ما را مکدر کرده .این ماجرا و این حاکمیت ، مبتنی بر زر و زور و تزویر است
    و من به شخصه استنباطم این است که این نظام :
    1- از ظرفیت بالایی از تمایل شدید به بقاء برخوردار است
    2- دستگاههای مبتنی بر نظام پلیسی کارامدی دارد
    3- پول هنگفت بی حسابی دارد و اعتقاد قلبی خامنه ای این است که اقتصاد اولویت اول مردم است
    4- بشدت بر رگ خواب توده مردم و باورهای دینی سوار است
    5- اپوزیسیون این نظام ، تابلو و ماهیتی موزاییکی داردو هموژن نیست و اغلب آنها می خواهند جای اینها را بگیرند تا خودشان به چاپیدن ادامه بدهند
    6- تزویر دینی در این علما شیعه به نهایت پیچیدگی خود رسیده و به نظر حقیر اینها فتنه ای برای اخرالزمان خواهند بود و همه جها ن را به سوی هرج و مرجی کامل هدایت خواهند کرد
    د ر چنین شرایطی نشستن و منتظر هوای پاک شدن و نوری زاد را از اعتراض در پای چوبه دار بر حذر داشتن نشانه همداستانی با برادران اطلاعاتی است که می خواهند به هر قیمتی نوری زاد را خفه کنند؟!

     
  112. سلام جناب نوری زاد اظهارنظرتان درمورد آن چهار مساله مخدوش است چه بپذیری وچه نپذیری اولا انقلاب غیر ضروری نبود اگرانجام نمی شد شما بااین وضعیت مخالف باحکومت شاهی نفس هم نمی تونستی بکشی مگراینکه مداح شاه می شدی همچنانکه قبل از88مداح حاکم فعلی بودی .اشغال سفارت لازم بود امانگهداری دیپلوماتهانه خیر؛ واما جنگ قبول صلح در63 بنفع ایران بود ودیگران هم گفتند ولی هین سرداران بطبل جنگ می کوبیدند .واما هسته ای ازبیخ اشتباه بود وبیش ازجنگ بما ضربه زده است. ودیگرآمدن احمدی نزاد مساوی باخسارت جنگ وهسته ای بود که بآن اشاره نکردید.بنده سه سال ازشما بزرگترم وسینه ام تاریخ است .موفق باشید.

     
  113. ……غیرضروری بودن انقلاب…..
    به خدا این جمله را بایستی ملت ایران هرروز چندین بار باخود زمزمه کندو ازدر توبه وانابه به درگاه خداوند روی آورده و از شور بی شعوری خلقی که ////////// در قاب کره ماه می دیدو آینه دردست برپشت بامها او را رصدمیکرد وهمان امام بدون تکدیب (خریت مردم) به ریش ملت متوهم می خندید ودرپشت بام مدرسه رفاه قتل گاهی برای فرزندان باکفایت ایران زمین به جلادی وقصاب باشی آیت الله خلخالی- تدارک دیده بوده .
    آری فرزندان همان ملت باشور57 الان مشغول پس دادن کفاره پدران ومادران بی شعورخودهستند اعتیاد،فقر،بیکاری،دزدی و وجود سرداران فربه و …………

     
  114. با سلام خدمت جناب پدر

    وقت خوش و آرزوی سلامتی دارم برایتان.

    سئوالی دارم از روی کنجکاوی و شاید هم کمی فضولی :

    آن پروژه ی چهارم طراحی شده را در سرای اهل قلم گفته اید ولی در اینجا ذکر نکرده اید در صورت صلاحدید آن چهارمی را نیز برای ما بیان کنید؟؟

    دستتان را میبوسم.
    سپاس و درود
    ——————

    سلام آبتین گرامی
    چهارمی را اگر خوب مطلب را بخوانی آورده ام. دقت کن.

     
  115. محمد نوری زاد

    از زندگی‌ آموخته‌ام که شجاعت به معنی فقدان ترس نیست، بلکه پیروز شدن بر ارعاب و وحشت است. انسان شجاع کسی‌ نیست که ترس را نمیشناسد، بلکه آن کسی‌ که ترس را به زانو در میاورد
    .

    نسلون ماندلا

    با مهر، شروین

     
  116. پیاده رو ها را با قدمهایت معطر میکردی,روزهایی را که در سوز سرمای بهمن,کیلومتر ها راه را قدم میزدی,و مردمان شهر یکی روی پله های پل یکی دیگر انور خیابان و دیگری هم داخل ماشین در حال گذر, مرد پرچم به دوش و گل به دست خوش سیما را میپاییدند و هر یک در دلش ,تصویری از تو میساخت.یکی با همان حالت تعجب رد میشد و دیگری از روی کنجکاوی دلیل میپرسید و ان یکی بی تفاوت از نیم متری قدمهایت میگذشت در حالی که دیگری از ان سوی شهر برای دیدنت امده بود و چند ساعتی را منتظرت نشسته بود..
    مدتی است قهرمان مردمان این سرزمین شده ای,نه اینکه لباست را اتش و چشم به راه قطار ایستاده یا انگشتت را در سوراخ سد کرده باشی یا خودت را زیر تانک رها کرده باشی,نه,این ها همه داستان است.تو در همین لحظه چند کیلومتر انطرف تر از من به جنگ با ان همه فاحشه های مغزی که حاکم این شهر شده اند رفته ای. تو هر روز از پلی گذر میکنی که هر لحظه ممکن است فرو بریزد و تو را به اعماق دره ها پرت کند.و پا به درون قفس گرگ هایی میگذاری که هر ان ممکن است ادم را بدرند.
    سلام جناب نوری زاد عزیز,به امید روزی که در تهران شما را ملاقات کنم

    اسماعیل

     
  117. محمد نوری زاد

    اسماعیل
    ست های هرزه ی کدام مترسک بازوانت را فشرد تا زمین صورتت را بخراشد,کدام جلادیست که میتواند به یک انسان بی دفاع اینچنین ظلم کند تا سرا پای این سرزمین از دردش بغض الود شود.کاش میدانستم از کدام خدا و دین و رهبر پیروی میکنند تا هر سه را وسط میدان شهر به اتش میکشیدم تا زمین کمی نفس بکشد.

     
  118. نگرانی؟
    از لای درزبند خطوط نوشته‌های اخیرت، صمغ نگرانی میچکید.
    شبی که پیامبرت، به امام اولت گفت که در بسترش بخوابد، علی پرسید: اگر اینکار را بکنم شما سلامت خواهید ماند؟ و محمد گفت: انشاء‌الله. علی میخواست بداند مرگش به درد خواهد خورد یا نه. میخواست بداند این جانی که میخواهد هدیه کند، آنقدری راهگشا هست که وقتی دراز کشید و منتظر اجتماع تیغ‌ها شد، دلش خوش باشد یا نه. من اگر جای شما بچه شیعه‌ها بودم، خجالت می‌کشیدم اگر نگران چیزی شوم. علی نگران مردن نیست، ولی به عظمت آنطرفش نگاه کن: محمد، نگران نیست که عزیزترین کسش را بین شمشیرها تنها بگذارد!
    این را برای این گفتم که از قطرات نگرانی‌هایت، عطر حب اهل‌بیتت متصاعد بود
    وای که چقدر چیز از دین‌تان باید به شما مومنین یاد بدهم 🙂

     
  119. سلام ، خسته نباشيد نميدانم إز كجا شروع كنم صورت خون الود شما را كه ديدم بد نديدم كه بنويسم خون بر شمشير و تفنك و كلت بيروز است. عابران و ماشين سواران عبوري تنها كساني نيستند كه مشتاق ديدار شمايند بلكه هزاران كيلومتر دورتر هم هستند كساني كه روزنكاري شما را مقابل قلعه اطلاعات تعقيب مي كنند. جند بار براي شما نوشتم نمي دانم كه به دستتان رسيد، مطمعن هم نيستم إز شما إيميل بكيرم لذا خواهشا اكر مقدور است در نوشته هاي خود اشاره بكنيد كه نوشته ام را كرفته ايد، خوشحال خواهم شد و مرهمي خواهد بود بر زخم ٣٥ ساله ام. موفق باشيد ماني

     
  120. جناب نوری زاد

    اسامی که نام بردید همچون محمد ملکی، عباس امیرانتظام، مهدی خزعلی، خانم محتشمی پور، خانواده ی عرب سرخی، و باقی دوستان همه و همه در عدم همراهی عملی با شما شدیدا مقصرند.

    اگر آنها بیایند جوانان هم در همان قدمگاه ملحق می شوند و قطعا نتیجه می دهد.

     
  121. انسان انقلابی ودلسوز انگاه که دست به عملی می زند باید به نتایج منطقی که بر عملش مترتب می شود دقت کند شهوت فقط یک مصداق ندارد که مصداقها دارد شهوت شجاعت شهوت علمی شهوت در مبارزه ومنظور ان مگانیزمی است که این صفات درانسان شخصی شده وکارکرد الهی واجتماعی خود را از دست بدهد من با عرض معذرت سلوک شما را دراین قاعده که عرض کردم ارزیابی می کنم اگر از من نشانی بگیرید مرا درهیچ کجا نمی یابید جز همین ادرس ایمیلی که می بینید من نه دانشمندم نه رزمنده نه قهرمان فردی شناخته ناشده ازمردم عادی که لا املک لنغفسی نفعا ولا ضرا ولا موتا ولا حیاه ولا نشورا چند سوال کوتاه از شما می پرسم
    درتقلایتان به دنبال چه هستیدانچه که شما به دنبال ان هستید براحتی بدست نیامده که براحتی از دست برود می توانید از چند فاجعه که توسط عمل شما انجام می شود جلوگیری کنیفرض کنیم شما قصد دارید فریادی بزنید ودیگران را وادار به فریاد بکنید مخاطبان شما مانند مخاطبان دوره ی شاه نیستند مخاطبان شما اگر انصاف دهید بین احاد مردم هنوز وجه ای دارند واین حرکات شما جز به بسته تر شدن فضا کمکی نمی کند واین فضایی که ساخته می شود هدف شما را متحقق نمی کند خوب شما با گفتمانی ورای این گفتمان رمانتیک که قواعد هرمنوتیک را به همراه ندارد وصدای گادامر وبتی ودیلتای را دراورده می توانید حرف خودرا بزنند شما راهی را که می توان درمدت کوتاه پیمود تبدیل به مسیری طولانی می کنید برای رسیدن پیام شما مطبوعاتی ها می گویید درمسیر یام نباید پارازیت باشد فضای نقادی شما با غبارالودکردن مسیر پیام اجازه نمی دهد پیام به گوش مسئولین برسد وانها ان پیام را طور دیگری میفهمند.
    شاید برداشت من جاهل ان باشد که شما می خواستید عکستان درفضای مجازی پخش شود وبگویید با لگد به دربی کوبیدید. امیر کبیر همیشه به ناصرالدین شاه می گفت جان نثار چون برای پیشبرد هدفش که صلاح ملت بود باکی نداشت اورا مطیع ناصرالدین شاه بدانند اما انصافا او چه اقداماتی بااین شیوه انجام داد واگر وسوسه ی مادر امیر نبود او کارش را ادامه می داد.
    امیرکبیر شهوت مبارزه نداشت در تز شما مبارزه به جای اینکه ابزار باشد هدف شده است شما به زعم خودتان می خواهید جلو دیکتاتوری را بگیرید ولی من قاطعانه به شما می گویم روش شما به دیکتاتوری ختم میشوددرتمام طول 35 سال انقلاب همیشه فضا غبار الود بود ومسئولین ما نتوانستند لوازم ان انقلاب را ظهور دهند تا به خود امدند جنگ شد تا نفس کشیدند غائله درست شد تا انها تمام شد سازندگی شروع شد تا ادامه دادند مسائل دیگربروز کرد فضا غبار الود شد ودلسوزی نوریزاد در فضای غبارالود گم شد زیرا متد نوریزاد غلط بود
    استاد گرامی اکنون می دانید افرادی در داخل انتقاد می کنند شاید عین شما ولی با رنگ دیگرسخن می گویند اما به سختی شما مبتلا نیستند زیرا متدشان درفضای غبار الود صحیح است بگذارید غباربخوابد تا پیام شما بدون پارازیت برسد صفحه گرامافون شما صدای قیق وقیق می دهد لوج فشرده شما خش دار است وصدا وتصویر درست نمی رسد اگر ملت را دوست دارید زکات شجاعت بی نظیرتان را با جدال احسن بدهید شما می گویید من با قلم سخن می گویم ولی قلم شما به جای بفرما با لحنی چون قناری می گوید بتمرگ شما حق ندارید به اسم شجاعت مرا ازخودتان محروم کنید بگویید وبنویسید ولی در کنار مسئولین بنشینید وهمان حرفها را در گوش انها بگویید
    نگدارید کسانی این متد را به کار بگیرند ودر گوش انها چیز دیگری بگویند شما وظیفه قود را انجام دادید والله من شهادت می دهم انجام دادید وفریاد زدید حالا بگویید الا ابلغکم وحالا نظاره کنید حداقل فرصت دهید تا نتیجه کارتان را ببینید قصه ای می گویم از کتاب بیگانه البر کامو—زن ومردی سخت شیفته هم بودند انها با هم ازدواج کرده بودند مانند یک روح در دوکالبد بودند عاشق وشیدای هم بعضی وقتها زن شبانه ازخانه می رفت ومی گفت میروم به پدر مریضم سر بزنم بعد از مدتی زن فوت کرد ومرد بی قرار شد وشب وروز در فراق معشوق گریان مردی به او گفت به جای گریه چیزی از او یادگار مانده؟ اگرهست بیاور مرد جعبه زنش را اورد نامه ای درون ان بود نوشته بود عزیزم تمام شبهایی که به اسم پدرم می رفتم با مرد دیگری همخوابه میشدم –عزیز من نوریزاد انها که شما برایشان غصه می خورید……… داستان را خود تحلیل کنید خدایا من به نوریزاد ابلاغ کردم که اشتباه می کند والسلام

    ——————

    سلام دوست گرامی
    نوشته ی خیرخواهانه ی شما حتما در جایگاه ویژه ای از ذهن من جای خواهد گرفت. سپاس ازشما که به وظیفه ی ایمانی و انسانی خود عمل کردید. اعتراض من، اعتراض فردی منفرد است که به هیچ کجا بند نیست. نه دفتری نه تشکیلاتی و نه حزبی و نه مجاورتی با بزرگی و صاحب منصبی. اجازه بدهید این یک نفر به شیوه ی خودش اعتراض کند. شما اسمش را بگذارید شهوت شجاعت. که من البته اسم این را شجاعت نمی گذارم. امروز فیلم کوتاهی دیدم از یک جوان که می خواستند اعدامش کنند. او فریاد می زد که مادرش را می خواهد ببیند. مأموران تلاش می کردند آرامش کنند و روی چهار پایه ببرندش. او به چارپایه لگد زد و انداختش پایین. مأموری بالا دوید که او بگیرد با لگد به آن مأمور زد و او را نیز انداخت پایین. شاید، شاید، شاید، این حکایت من نیز هست. که من هیچگاه اسمش را شجاعت نمی گذارم. اسمش را شما بگذار دیوانگی. درست در مجاورت لفظ عاشقی که ای بسا من بدان مبتلا باشم.
    با احترام

    .

     
  122. ١-“سيد حسين موسوی تبریزی در دوران خاتمی به عنوان «اصلاح‌طلب» و اهل مدارا و تساهل «مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم» را تشکیل داد و در انتخابات «خانه احزاب» شرکت جست و مسئولیت دبیر كلی آن را به عهده گرفت و در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ با میرحسین موسوی برای تبلیغات انتخاباتی به تبریز سفر کرد.”

    براى آشنايى با موسوى تبريزى و سوابق وى از پرونده سينما ركس آبادان تا كنون، به نوشته ايرج مصداقى در خبرنامه گويا مراجعه كنيد.
    http://news.gooya.com/politics/archives/2014/02/175920.php

    ٢-در جریان انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۸۸ مهدی کروبی با صدور حکمی سردارقدرت على حشمتيان را به عنوان مشاور و دستیار ویژه خود منصوب کرد.
    در قسمتی از حکم کروبی آمده است: «باتوجه به تقوي، تعهد، لياقت، شايستگي، تخصص و دانش اجتماعي و سياسي، تجربه و توانمندي و سوابق موفق در مديريت، سابقه خوب در انقلاب و دوران دفاع مقدس و اصالت‌هاي مذهبي و خانوادگي، بدين وسيله، جنابعالي را که سال‌ها به عنوان مشاور در کنار اينجانب بوده‌ايد، به عنوان مشاور و دستيار ويژه خود منصوب مي‌نمايم. »

    براى آشنايى با قدرت على حشمتيان و نفوذ وى در پرونده قتل ليلا فتحى به سايت ايرج مصداقى مراجعه كنيد.
    Irajmesdaghi.com (پرونده‌ی لیلا فتحی نمادی از ظلم و بی‌عدالتی دستگاه قضایی ولایت فقیه)

    سؤال: چرا مردم مى بايست براى به قدرت رساندن مجدد چنين اشخاصى در خيابان جان مى دادند؟

    اى كسانى كه مردم را به بى عملى و بى عُرضگى متهم مى كنيد، همان عُرضه نا آگاهانه اى كه مردم در سال ٥٧ نشان دادند براى هفت پشتشان بس است.
    عُرضه بدون آگاهى و استراتژى مشخص، دو باره مردم از چاله بنياد گرايان به چاه اصلاح طلبان مى اندازد كه با اين سوابق ترسناك معلوم نيست چه چيزى را و چگونه مى خواهند اصلاح كنند.

    تنها راه حل، رشد آگاهى در مردم است تا بدانند چه مى خواهند و چرا.
    حركت بسيار قابل احترام آقاى نوريزاد نيز يك تاكتيك است با استراتژى نا مشخص. براى همين، پيوستن به آن هم دردى را دوا نمى كند.

     
  123. جناب نوری زاد شرمنده ایم ما ملتی ترسو و بزدل هستیم و چشم انتظار قهرمان، شاید شما و شاید یکی از جنس شما تا ما بی چشم و روها را نجات بخشد، آیا برای بزدلی مان نسخه ای دارید؟ در خفا از شما و رشادت هایتان میگوییم ولی در عمل هیچیم هیچ هیچ هیچ
    شما را به خدا در آن دنیا اقلا این کاتب ناچیز را ببخش.
    زنده باشی مرد
    پیروز باشی ای رادمرد

     
  124. با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوریزاد عزیز مردی از جنس امید و آزادی آقای نوریزاد سخت است فهماندن چیزی به کسیکه برای نفهمیدنش پول میگیرد آری سخت است! همچنان نگران حالتان هستم و اون زخمهارو بر روی صورتم احساس میکنم اما امیدوار به پیروزی واقعی هستم روزی که هیچ دری بسته نباشد و هیچ پنجره یی شکسته…. دوستتان دارم و روی خونین شما را میبوسم اینها خونبهای آزادیست کاش ما مردم بهتر میفهمیدیم با سپاس و مهر فراوان محسن

     
  125. سلام آقای نوریزاد چهرۀ زخمی شما که حاکی ازدلی زخمی تربود دل هرانسان باوجدان وبی وجدان راآزرده می سازد.ازاطلاعات زیرنظردولت روحانی انتظاری غیرازاین می رفت. امیدوارم خیلی زودازشمادلجویی شود.من ازطرف خودم که برای استقرار این نظام ازجان مایه گذاشته ونَفَس خودراتقدیم آن کرده ام تمام قدازشما عذرخواهی می کنم.امیدوارم هرچه زودترحاتان خوب شود.دوستدارشما سعید

     
  126. سلام حاجی تنها
    آخرین مقاله هم حرف حق بود… یه سول؟ مگه خدا نمیبینه؟ پس چرا کاری نمیکنه؟ چرا توی این زمین به این وسعت یه جا نیست که بریم و تسلیم خدا شیم؟ آدم شیم و مسلمان شیم و تسلیم شیم. همه جا رو چرا شیاطین پر کردن؟ شیاطین شیعه شیاطین سنی شیاطین اروپایی ، شیاطین آمریکایی…شیاطین روحانی ، شیاطین غیر روحانی …. واقعا تنهایی و غربت انسانیت در این دهه که فریاد حقوق بشر گوش رو کر میکنه بهت برانگیزه رفیق. گاهی فکر میکنم که عجب غلطی کردیم که شراب عشق الهی رو نوشیدیم و عجب ظلمی کردیم که اولین سیب گناه رو چشیدیم. بابا ما رو چه به کنده گویی ، باور کن اگر خدا به من امر کنه که به یه کرم در مدفوع سگی سجده کنم به ولای علی میکنم… عجب تکبر پوشالی دارن این شیاطین انسی که از هر گوشه از منطقشون بوی تعفن غرور میاد. حاج محمد. در نمازهام برای سر و صورت زخمیت دعا میکنم که زودتر خوب شن. الهی که وارد بهشت شی و بعدش همه آدمهایی که مومن بودن و بهشون ظلم شد وارد شن و دست آخر هم ما به واسطه محبتی که به خدا و مومنین داشتیم وارد شیم.

    ببخشید بغضی بود که ترکید.

    یا حق …

     
  127. با درود. از ان برخورد5ام بسیار متاثر شدم اگر جه خودم هر چند روزی از این درگیریها با این مامورین چه بصورت مسافر که سوار ماشینم میشوند و چه به صورتهای دیگر دارم یک بار پلک چشمم 7 بخیه خورد. و15 سال است درهیچ شرکت خصوصی هم نمیگذارند در تخصص ام کار نمایم و ازارهای دیگر علاوه بر بیکاری. اقای نوریزاد عزیز شما الان در نظر مردم ایران ….. مثلا اگر روزی کاندید ریاست جمهوری شوی بی شک از روحانی و…. با اکثریت ارا برنده میشوی این یعنی شما چه سرمایه ای داری که انها هر کاری میکنند اندک انرا ندارند پس بدان در کجا هستی. اقای هاشمی وخاتمی خیلی مواظبند مبادا کاری کنند این سرمایه مردمیشان کم شود ولی شما ازانها این اقبال عمومی را بیشتر داری. به امید روز ازادی که شما وامثال شما بحق به صحنه بیایید. ضمنا از رویسایت شما متوجه شدم انها یا سربازان که میایند با شما سر صحبت باز میکنند میخواهند عکسالعمل شما را نسبت به میزان ترس شما وامثال اینها را چک نمایند وهدفشان بحث وتغییر عقیده شما احتمالا نیست. ضمنا شما انسان معروف وسرشناس جهانی وداخلی هستی که نمیشود با شما هر کاری شامل ضرب وشتم را انجام دهند که هزینه بسیار دارد . حتما تمایل دارند شما را خسته نمایند تا از قدمگاه بروی اکر خواستی روزی بروی با سیاست برو تا انها تبلیغ برنده شدن نکنند مثلا به اصرار بزرگان. ضمنا بفرمایید چه زمانهایی انجا هستی وچه روزهایی. بمن وامثال من هم همیشه میگویند روانی هستی ومغزت مشکل دارد؟ با این گفته ها علاوه بر تحقیر شخص میخواهند در او نسبت به رفتار وافکارش شک وتزلزل ایجاد نمایند که…؟ با نهایت احترام محمود


     
  128. یک دوست نوری زاد

    سلام

    و اما نوریزاد عزیز:
    من هر روز نوشته هایت را میخوانم . من هر روز خودم را در کنار شما و در ضلع شمالی وزارت اطلاعات احساس می کنم. هرروز به غیرت و شرف و شهامتت درود میفرستم.
    نوشته ی روز گذشته ات که ماموران پلید اطلاعات شمار را مضروب ساخته اند و عکسی که در کنار آن گذاشته بودید به شدت آزرده ام ساخته اند. برای یک لحظه دچار یک تصمیم احساسی شدم که بیرقی بلند به دست بگیرم و برروی آن بنویسم : برای انتقام خون به ناحق ریخته محمد نوریزاد به تهران می روم و سپس در کنار جاده های دوردست از غرب کشور به سمت تهران به راه بیفتم. اما دوباره دیدم که برادران در همین مترهای اول حرکت خفه ام می کنند و فریادم به هیچ جایی نمی رسد.
    دریغ از این همه بی شهامتی که گریبان همه ما را گرفته است و جز ابراز شرمندگی چیز دیگری نمی توانم بیان کنم.
    ! محمد جان
    همین شرافت و شجاعت ترا بس است که هزاران انسان با تمام محدودیتها و ترسها هر روزه پیامهایت را می خوانند و به شما درود می فرستند. بی گمان نام تو برای همیشه در تاریخ و در حافظه مردمان این سرزمین باقی خواهد ماند. بی گمان روزی خواهد آمد که در سایه سار آزادی- ناشی از رنجها و فداکاریهای دلیرانی چون تو – فرزندان این سامان از نام تو و شجاعتهای تو حکایتها خواهند نوشت.
    دیگر نمیدانم چه واژه هایی را برگزینم که اندکی بیشتر شایسته مردانگی و شرافت تو باشد.

    به امید دیدار
    1392-12-07

     
  129. از اندونزی هستم

    سلام
    چند هفته پیش برای انجام کاری از طرف شرکت به یکی از هتلهای جاکارتا رفتم تا با شخصی ملاقات کنم مواجه شدم با تدابیر شدید امنیتی! علت رو جویا شدم فهمیدم که هیاتی از ایران برای انجام عقد قراردادهای تجاری شامل مسیولین اتاق بازرگانی و 50 بازرگان و همچنین تعدادی از نمایندگان مجلس به آنجا آمدند.
    از طرفی هم خوشحال بودم که بعد از مدتها تعدادی ایرانی میبینم و با توجه به چهره مخدوش ایرانیان در اندونزی مخصوصا طی چند سال گذشته و داستان قاچاق انسان امید به اینکه شاید جلوه ما کمی بهتر بشه در آینده.
    فرصتی شد تا با رییس جدید اتاق بازرگانی و چند بازرگان صحبت کنم که رییس این اتاق دیدگاههای زد حکئمتی داشت اما از آنجا که در این دستگاه پاچه خواری در ضمیر ناخودآگاهش نهادینه شده هرزگاهی ول میداد! :))
    کمی به صحبت نشستم و یک سوال پرسیدم که هرگز از ذهنم پاک نمیشه جواب ایشون.
    گفتم اوضاع کار در ایران چطوره؟ بهتر شده؟؟
    گفت: عالی,عالی..!!
    حقیقت شرم کردم که بگم مردک برادر من فوق دیپلم کشاورزی از ایران و فوق لیسانس اقتصاد با نمره شاگرد برتری از هند و همچنین مدرک آیلتس تافل داره ضمن اینه زبانهای فارسی-انگلیسی و هندی رو از همه لحاظ وارده اما پول هفتگی از مادر بازنشسته من میگیره!!

    حالا شما این نکته رو داشته باش توسعه اش بده به سایر ارگانها و اشخاص….
    هدفم از این گفته ها این بود که اینا همه خودشون رو زدن بخواب بیدار کردنشون بی فایده است اما شما امیدت رو از دست نده بلاخره ی روز با ی سیلی از خواب خود خواسته برخواهند خواست و این امثال شماها هستند که ماندگار میمونن.

    با آرزوی موفقیت برای شما.

     
  130. جناب نوريزاد با سلام به شما: آيا مردي که جلوي وزرات نفت بنزين ريخت و امروز هم بر اثر سوختگي درگذشت براي همه عبرت آموز نيست.
    والله در تونس وقتي اين اتفاق افتاد يک کشوري را بهم ريخت ببينيد تا کجا اين ملت را به اسارت گرفته اند. نمي دانيم ديگر چه بلايي سر اين ملت بيايد تا به خودش بيلد…

     
  131. با درود جناب نوریزاد
    متاسفم صورت نازنینت را بخون انداختند . اما این سند مهمی شد برای ماندگاری درتاریخ ، بهمراه نام و مبارزه ات. در بیرون از کشور همه رسانه های کاغذی و تصویری این عکس شما را بار ها و بار ها چاپ و منتشر کردند ، ایمیلها و سایت های اینترنتی هم همینطور . تصویر معصومانه شما با این برش های خشونت آفریده پرچمی است که دیگر از اهتزاز نخواهد افتاد ، اما پرسش مهم این است که چرا روشنفکران و نویسندگان و هنرمندان ملی درون ایران در اعتراض به این خشونت یک بیانیه چند خطی ندادند و آنرا محکوم نکردند؟ روشنفکرانی که مرتبا در تعداد چهل پنجاه و بیشتر برای هر چیزی اعلامیه میدهند. درونی ها که هیچ و حتا به زیارت حضوری مقامات هم رضایت دارند . بیرونی ها چه؟ که گویی خاک مرگ بر جنازه های متحرکشان نشسته است .
    به همسر و فرزندان زندگی باخته و همیشه در دلهره و هر لحظه درانتظارخطر،درود ما را برسانید
    دوستدارت مرتضی

     
  132. سیروس عبدولی

    سلام .خیلی دلم می خواهد چند دقیقه درخدمت شما بنشینم با شما درد دل کنم بخدا بعضی اوقات طوری…من باتمام گفته های شما موافقم ودو ماه بعد از انقلاب شروع شده تا حالا.

     
  133. محمد نوری زاد

    محمد رضا

    سلام سردار سلام اسطوره سلام مرد سلام سلام سلام سلام من دلم بحال خودم میسوزد چونکه ابر مرد دوران برای ازادی وازاد اندیشی مردمان خود به هر اب و اتشی میزند اما من چکاری میکنم منی که هیچ کاری ازمن بر نمی اید حتی نمیتوانم رای داده خودم ثابت کنم وای خدا من انسان خلق شده تو هستم اف برمن وبر زنده بودن بیخودم دوستت دارم سردار حیف که دستم بجایی نمیرسد من از خطه سر سبز گیلان شهر زیبای لنگرودپذیرای قدم مبارکتان هستم ظمنا از بابت ضربو شتم شما متاسفم اما کاری از دستم بر نمی اید شرمند اما میتوانم عینک شما را اگر نوعش رو بفرمایید براشما بگیرم و تقدیم کنم باتشکر

     
  134. محمد نوری زاد

    “من فردا باز همین جا خواهم بود”
    نوری زاد؛ ازامید به رهبر تا ناامیدی از او
    مریم کاشانی

    محمد نوری‌زاد دو روزپیش در مقابل ساختمان وزارت اطلاعات در تهران مورد ضرب و شتم ماموران اطلاعات قرار گرفت. خبر این حادثه را او خود در سایت شخصی‌اش با عنوان “اولین خون” شرح داده و نوشته است: “سه نفرآمدند طرف من. که یعنی اندازه این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه‌ام و دست و پایم را گرفتند. یکی‌شان رفت تا اتومبیل‌های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. ”

    او می‌افزاید: “سه نفری زور زدند و مرا برگرداند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم. زانویی که سربه زیر برسرم نشانده بود کار را دشوار می کرد. عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همینجایم.”

    نوری‌زاد اکنون بیش ازیک ماه است که برای گرفتن وسایل شخصی‌اش که ماموران امنیتی در زمان بازداشت‌های قبلی از خانه او برده‌اند، هر روز در مقابل ساختمان وزارت اطلاعات حاضر می‌شود. فشارها مانع از ادامه این تحصن هر روزه نشده است. او دیروز و بعد از حادثه مضروب شدن‌اش دوباره به مکان تحصنش رفته است. به نوشته نوری‌‌زاد او را دوباره به بازداشت تهدید کرده‌اند و او پاسخ داده است: “گفتم: من یکی دو لیتر خون در بدن دارم. دیروز اولین خون من اینجا بر زمین ریخت. مابقی‌اش را همینجا جلوی این در تقدیمتان خواهم کرد. وگفتم: مرا از حکم جلب و هیاهوی همکارانت مترسان.”

    رفتار نوری‌زاد چنان خشم محافظه‌کاران تندرو در ایران را برانگیخته است که چندی پیش یکی از سایت های وابسته به نهادهای امنیتی او را متهم به روابط غیراخلاقی با نزدیکانش هم کرد. چند ماه قبل سایت بولتن‌نیوز در گزارشی با عنوان “دفاع نوری زاد از بهاییت تا منافقین” نوشته بود: “محمد نوری‌زاد که در دوران زندگی‌اش یا راه افراط را برگزیده و یا بر سبیل تفریط قدم گذاشته، پس از بارها اهانت به دین اسلام، مذهب تشیع، مراجع تقلید، مردم ایران و مسؤولان کشور، به دفاع از منافقین پرداخت.”

    نوری‌زاد زمانی از حامیان آیت‌الله خامنه‌ای و نویسندگان روزنامه کیهان بود. به گفته سایت امنیتی بولتن‌نیوز، لابد این دوره از زندگی نوری‌زاد “بخش افراطی زندگی” اوست. همکاری در تهیه برنامه روایت فتح، کارگردانی و تهیه برنامه‌های تلویزیونی و سینمایی که با رویکرد محافظه‌کاران تندرو همسویی داشت و همچنین نوشتن یادداشتهای متعدد در روزنامه کیهان از جمله اقدامات نوری‌زاد در این دوران است.

    برای نمونه او در یاداداشتی که هجدهم بهمن ۱۳۸۲ منتشر کرد، از خوانندگان خواسته بود تلاش کنند که برخی اصلاح‌طلبان را در موقعیتی خاص تجسم کنند. از جمله ” مثلاً همین آقای بهزاد نبوی را هرگز نمی‌توانید در لباس سربازی، مجسم كنید كه راه را بر مهاجمین اجنبی گرفته و رگ غیرتش بیرون زده باشد. این تجسم، هرگز به خیال نیز نمی‌گنجد. هرچه هم پیشینه مبارزاتی ایشان و همراهان ایشان را ردیف كنیم، نمی‌توانیم خود را قانع به تجسم یك چنین تصویری از جناب ایشان كنیم.”

    او افزوده بود: “اگر آن چند نفر دوست خواننده از دخول به یك چنین تجسمی آزرده خاطر شده‌اند، می‌توانند به این تجسم روی آورند كه مثلاً آقای سروش یك سخنرانی كرده و وجهی از وجوه ناب و اساسی اسلام را برملا كرده، و این سخنرانی كام سیاستمداران آمریكایی و اروپایی را برآشفته! آیا به راستی این تجسم، قابل باور و دست یافتنی است؟!”

    نوری‌زاد در خرداد ۱۳۸۳ هم در یادداشتی با عنوان “سنگ ها و گورها!” نوشت: “روزی كه از شلتاق بی‌محابای تندروهای دوم خردادی، یأس و دلمردگی نفس ها را بند آورده بود، و روزی كه با سر انگشت فتنه همین جماعت، رشته های انقلاب پنبه می‌شد و از مسیر گشاده دستی، امام را به موزه می‌فرستادند و با اجانب نرد عشق می‌باختند و در لابه لای آیات و احادیث، حقوق مردم كه نه، حقوق بشر آمریكایی‌ها را می‌كاویدند و در همه این احوال، از آخوند و دانشجو و سرمایه دار داخلی و خارجی و رانت‌های بی زبان دولتی و هیمنه جاسوسی حتی، می‌آویختند، عمده ما و شما دست بر دست می‌كوفتیم و در خود می‌گداختیم كه این ضربات پی درپی از كجا سامان یافتند و این بلای ناگهانی از كجا پاگرفت و به جان ما رسوخ كرد!؟ ” نوری‌زاد اضافه کرده بود: “دوم خرداد انصافاً دستاوردهای نیكویی نیز داشت كه الحق قابل توجهند، اما در كنار این دستاوردها، دو برج بلند نیز از دامان این دوستان بالا رفت كه تا قیام قیامت نمی‌توانند این بلندای دلخراش را فرو بریزند: یكی بدیهی كردن جاسوسی و تاراج، و دیگری به نمایش‌گذاردن زشت‌ترین چهره از سیاست! اینان خوب فهمیده بودند كه وقت فراوانی ندارند. پس چه بهتر كه در همین فرصت سراسیمه، تكلیف نظام و متعلقات نظام را برای همیشه روشن كنند. اما غافل از آنكه ریسمان این نظام، فراتر از محاسبات ما و شما و آنان، به جای محكمی بند است! اكنون دیگر بسیاری از آنان مرده‌اند و اگر های و هویی هنوز دارند، دست و پایی است كه از پس مرگ می‌زنند.”

    نوری‌زاد البته تنها در روزنامه کیهان نمی‌نوشت. او سریال تلویزیونی “پروانه ها می‌نویسند” را در سال ۱۳۷۹ ساخت. داستان در دو زمان مختلف، از یک طرف حکومت امام اول شیعیان و از طرف دیگر در حکومت جمهوری اسلامی سپری می‌شد. همان هنرپیشگانی که نقش اصلاح‌طلبان را در زمان جمهوری اسلامی بازی می‌کردند، وقتی فیلم به دوره امام علی (ع) باز می‌گشت در لباس همراهان معاویه بودند.

    نوری‌زاد اما پس از انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۸ ناگهان تغییر کرد و در شرایطی که فضای سیاسی ایران به شدت امنیتی شده بود، شروع به نوشتن نامه‌های سرگشاده خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای نمود. اولین نامه او در تاریخ ۳۳ شهریور ۱۳۸۸ منتشر شد. نوری‌زاد در آن نامه نوشته بود: “من همیشه، چه در نوشته‌هایم و چه در گفتگوی حضوری، شما را با واژگانی چون: آقا جان، مولای من، خامنه‌ای ما، مخاطب قرار داده‌ام. اما در این رقعه، مصرم که حضرتعالی را “پدر” خطاب کنم. علتش را نمی‌دانم. […] من در نوشته‌هایم به یاد ندارم مقام معظم رهبری، یا مقام عظمای ولایت، آورده باشم. در این دو واژه اخیر، رسمیت و تشخصی می‌بینم که شما را بسیار دورتر از مردم می‌نشاند. و حال آنکه ما دوست داریم شما را در کنار خود ببینیم.”

    او سپس با اشاره به گذشته خود و حمایت‌هایی که همواره از آیت‌الله خامنه‌ای کرده است، انتقاداتی را مطرح کرده و نوشته بود: “با مدیریت و خواست شما، روحانیان بر تمامی مقدرات محوری ما حاکم شدند.” و ” بر صداو سیما و مطبوعات سخت گرفتیم و هیچ لحنی و نقدی را به کیان کشور تحمل نکردیم. در یک وعده، دهها نشریه را به جرم نقد خودمان بستیم و آدمهای منتقد را به محفظه زندان درانداختیم. ” و ” آنقدر در تشبیه و تطبیق انقلاب و حادثه‌های آن، با حکومت حضرت امیر و حادثه‌های آن افراط ورزیدیم که خودمان درتحلیل هر ماجرای انقلاب، حتی مراودات اجتماعی‌اش، با شتاب، حضرت شما را در جایگاه حضرت امیر می‌نشاندیم و دوستان و مخالفین شما و نظام را با دوستان و مخالفین حضرت امیر می‌سنجیدیم.” و “حضرت شما، دراین سال‌های رهبری، آنقدر که به دشمن و دشمن‌ستیزی بها دادید، به دوست و دوستی و دوست‌یابی بها ندادید.” نوری‌زاد در پایان اولین نامه‌اش خواستار عذرخواهی آیت‌الله خامنه‌ای شده بود: “این عذرخواهی شما می‌تواند آتش خشم مردم را سرد کند. به آنان امید بدهد. آب رفته را به جوی باز گرداند. اما اگر این نشود، و همانگونه که در نماز جمعه اخیر فرمودید، کار به تنگناهای انتظامی بکشد، ما رفته رفته، این باقیمانده مردم را نیز از دست خواهیم داد.”

    نوری‌زاد در آبان و آذر ۱۳۸۸ نامه دوم و سوم خود را به خامنه‌ای منتشر کرد. بعد از آن بود که دستگیر شد. چند ماه بعد چهارمین نامه نوری‌زاد از زندان خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای منتشر شد که نوشته بود: “این روزها، نزدیک به چهار ماه است که به خاطر نگارش نامه به حضرتعالی در زندانم. شصت وهشت روز از این مدت را در زندان انفرادی به سربرده‌ام. توسط بازجوهای خود مورد اهانت و ضرب و شتم قرار گرفته‌ام. درهمه این احوال، از جنابعالی به عنوان رهبری فهیم و آگاه اسم برده‌ام که اگر قرار باشد تغییری در اوضاع کشور رخ دهد، این تغییر از ناحیه شما بسیار شدنی‌تر و پایدارتر خواهد بود.”

    او افزوده بود: “اکنون اما چرا از زندان برای شما نامه می‌نویسم؟ برای اینکه هنوز ناباورانه، به شما، آری به شخص شما، امید بسته‌ام.”

    نوری‌زاد در انتهای نامه‌اش از رهبر ایران خواسته بود: “با شجاعت تمام، شجاعتی که من شخصاً در شما باور دارم، امسال را سال آشتی ملی اعلام کنید و از ملامت هر ملامتگری نهراسید.”

    البته با گذشت زمان او امید خود به رهبر جمهوری اسلامی را از دست داد. او حتی یکبار پیشنهاد کرد که برای ریشه کنی اعتیاد در ایران، آیت‌الله خامنه‌ای به همراه همه مسئولین برای آزمایش اعتیاد به مراکز تشخیص اعتیاد مراجعه کنند.

    امروز تعداد نامه‌های سرگشاده نوری‌زاد به آیت‌الله خامنه‌ای به حدود سی نامه رسیده است.

    نوری زاد در نامه بیست‌و نهم خود ۹ پیشنهاد به خامنه‌ای کرد و از جمله نوشت: “حتماً فکری بحال رهبریِ بعد خود کنید. بفرض محال اگربپذیریم که لباس رهبری برتن امام برازنده بود، برتن شما گشاد بوده وهست وبرتن دیگرانِ بعدِ شما گشادتروبدقواره‌ترخواهد بود. […] مدتهاست که دوره ی رهبری برمردم واین که مردم گله اند و یک نفرباید چوپانشان باشد، سپری شده است. این را من نمی گویم بل جناب عقل می گوید[…] شما یک یاعلی ای برزبان آورید وبساط رهبری را با عنایت به هوش وذکاوتی که درشما سراغ دارم بربچینید. که اگر این بکنید، خروش شادمانیِ مردم ثانیه های همین عمرباقی مانده ی شما را سرشارمی کند وشما را برتارک تعلقات دیرپای تاریخی می‌نشاند.”

    او در آخرین نامه‌اش که یازدهم بهمن ماه گذشته منتشر شد خطاب به رهبر ایران نوشت که او کفایت لازم برای رهبری را ندارد. نوری زاد بیست و دو دلیل برای بی‌کفایتی خامنه‌ای آورده و در یکی از موارد نوشته بود: “شما تا کنون هیچگاه، هیچگاه، هیچگاه درقبال مسئولیت‌های متعددی که برهمه آنها احاطه بسته‌اید، پاسخگونبوده‌اید. هیچگاه درهیچ مناظره‌ای شرکت نجسته‌اید وبه پرسش‌های صریح کسی ونماینده‌ای پاسخ نگفته‌اید. واین، یعنی چنگ بردن به همان «حق الناس». همین تباه سازی‌های حق الناسی‌ست که می‌گویم شما را کفایتی برای رهبری نگذارده است.”

    یک روز قبل از آنکه نوری‌زاد در مقابل دفتر وزارت اطلاعات تهران ضرب و شتم شود در نوشته‌های روزانه‌اش خبر داد: “اینها از ابتدا نیز بنا نداشتند خواسته‌های من برآورده شود. یکی از اطلاعاتی‌ها به من گفته بود: ما اگر به خواسته‌های تو تن بدهیم، مضحکه سپاه خواهیم شد. انگشت نمای خلایق خواهیم شد. که یک نفر آمد و یک دستگاه عریض و طویل اطلاعاتی را به چالش کشید و به خواسته‌هایش رسید و رفت. این برای اطلاعات یعنی ننگ. و ما این ننگ را نخواهیم پذیرفت.”

    او اضافه کرده بود: “روزهای بعد، روزهای پرتنشی خواهند بود. احتمال هرحادثه ای نیزهست. چرا که من با خود عهد بسته‌ام به هیچ حکم جلبی اعتنا نکنم. مرا ببرند اما جنازه‌ام را. با همان گونی‌های مخصوصی که دارند. ونیز اعلام می‌دارم هر حادثه ای در هر کجا اگر برای من و برای تک تک اعضای خانواده‌ام رخ دهد، مسئولش هم اطلاعات است و هم سپاه و هم دوستان اصلاح طلب. گفته باشم.”

     
  135. آقای نوری زاد درود،دیدن عکس مضروب شده شمامرادگرگون حال کرد.حرفی دارم بشما،حاکمان
    امروزی ایران بمردم دروغ وریا گفته اندوازپشت بمردم خنجر زده اندومیزنند.پس برای احقاق حق از این حاکمان جبار ماهم بایدازپشت شمشیر بزنیم
    وبعدیار گیری کنیم تانابو شونند.مهران

     
  136. درود برتو که ابراهیم وار بتهای عینی وذهنی زمان را پی درپی میشکنی

     
  137. اندر بركات انقلاب اسلامى؛

    ايران پس از ٣٥ سال حاکميت جمهوری اسلامی، کجا ايستاده است؟

    سعید بشیرتاش
    ۱۳۹۲/۱۱/۲۴

    نزديک به ٣٥ سال از حاکميت جمهوری اسلامی بر ايران می‌گذرد و به اندازه کافی زمان سپری شده است تا بتوانيم درباره نظام برآمده از انقلاب اسلامی داوری‌ بکنيم. در اين ٣٥ سال، جمهوری اسلامی بيش از ۷ برابر کل دوران پهلوی و قاجار از صادرات نفت درآمد داشته است.

    در اين نوشتار، به کارنامه ٣٥ساله جمهوری اسلامی نگاهی می‌اندازيم. در اين کارنامه، کاری به برخی وقايع فجيع و هولناک ٣٥ سال گذشته، مانند کشتار هزاران زندانی سياسی يا جنگ با عراق و کشته و معلول شدن صدها هزار ايرانی، نداريم. نگاهمان تنها به وضع امروز کشور است، به اين که ايران، پس از نزديک به ٣٥ سال حاکميت جمهوری اسلامی، در کجا ايستاده است.

    به هر يک از موضوعات اين نوشتار حداکثر در حد چند جمله پرداخته‌ايم.

    ــ می‌گويند ايراد اقتصادهای سوسياليستی توليد فقر و ايراد اقتصادهای سرمايه‌داری شکاف طبقاتی و بی‌عدالتی اجتماعی است. جمهوری اسلامی عيب هر دو نظام را دارد، بدون آنکه حُسن هيچ يک را داشته باشد.

    ــ از سال ١٣٤٢ تا زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی، رشد اقتصادی ايران سالانه بيش از ۸ درصد بود؛ و ايران در تمام اين مدت در ميان سه کشور برتر جهان از نظر رشد اقتصادی قرار داشت، به طوری که در سال ١٣٥٦، درآمد سرانه مردم ايران ۹ برابر سال ۱۳۴۴ شده بود؛ اما با روی کار آمدن جمهوری اسلامی، رشد جهشی ايران پايان يافت.

    ــ در سال ١٩٧٧، درآمد سرانه ايران ۲ برابر درآمد سرانه کره جنوبی بود. در آن زمان، درآمد سرانه ايران ٢,١٤٦ دلار و درآمد سرانهُ کره جنوبی ١,٠٤١ دلار بود. در سال ٢٠١٢، درآمد سرانه ايران فقط ٤,٥٢۵ دلار و درآمد سرانه کره جنوبی ۲۲,۴۲۴ دلار بوده است. در همين مدت، درآمد سرانه ترکيه از ١,٤٢٠ دلار به ۱۰,۵۲۴ دلار رسيده است. در دوران ٣٥ساله جمهوری اسلامی، جايگاه جهانی ايران در درآمد سرانه به رتبه حدود ۱۰۰ نزول کرده است.

    ــ اقتصاد کشور سقوط کرده و فقر و گرانی فراگير شده است. در سال ۲۰۱۲، در ميان ۲۲۱ کشور جهان، تورم ايران در رتبه ۴ بوده است.

    ــ برای نشان دادن عمق فقر در کشور کافی است که به سرانه مصرف شير در آن توجه شود. کودکان و نوجوانان ايران تا پيش از حاکميت جمهوری اسلامی روزانه در حدود ٢٤٠ سی‌سی شير به عنوان تغذيه رايگان دريافت می‌کردند و جزو بيشترين مصرف‌کنندگان شير در جهان بودند؛ اما امروزه مردم ايران در حدود يک‌‌چهارم مردم کشورهای پيشرفته شير می‌خورند. به علت گرانی و فقر روزافزون، مصرف شير در ايران در حد کشورهای افريقايی و حتی از کشور پاکستان کمتر است.

    ــ بر اساس آمار دولتی، ۴۰ ميليون ايرانی در زير خط فقر مطلق و نسبی زندگی می‌کنند.

    ــ بيکاری در ايران بيداد می‌کند. حتی بر اساس آمار دولتی، ايران در ميان ۱۸ کشوری است که بيشترين بيکار را در جهان دارند.

    ــ از لحاظ فضای کسب و کار، رتبه ايران در جهان ۱۵۲ است.

    ــ ارزش پول ملی، که پيش از جمهوری اسلامی از معتبرترين واحدهای پولی جهان بود، به شدت کاهش يافته و پول ايران جزو سه پول بی‌ارزش جهان شده است.

    ــ فساد مالی، مانند سرطان، همهُ اندام جامعه را فراگرفته است؛ و در رأس هرم اين فساد رهبر قرار دارد که، علاوه بر تسلط بر همهُ شريان‌های اقتصادی کشور، به تنهايی صاحب اختيار ٩٥ ميليارد دلار سرمايه است ــ سرمايه‌ای که هيچ نهادی بر آن نظارت ندارد. رهبر هيچ کشوری در جهان چنين ثروتی در اختيار ندارد.

    ــ از حيث فساد دولتی نيز، ايران رتبه ١٤٤ را در جهان دارد.

    ــ از نظر آزادی اقتصادی، رتبه جهانی ايران ١٧٣ است.

    ــ بی‌عدالتی اجتماعی و فاصلهُ طبقاتی، با وجود اقتصاد دولتی، هر ساله شدت بيشتری می‌يابد و بخش‌های جديدی از جامعهُ ايران به زير خط فقر می‌روند.

    ــ در ايران، روزانه ۶ کارگر در حوادث کاری جان خود را از دست می‌دهند، بدون اينکه کوچک‌ترين واکنشی در حاکميت برانگيزد.

    ــ خروج سرمايه از ايران روندی رو به رشد داشته و تنها در هشت سال گذشته بيش از ۶۰۰ ميليارد دلار ــ برابر با کل پول فروش نفت ــ از کشور خارج شده است.

    ــ بسياری از صنايع کشور، از جمله صنايع برق و خودروسازی و چای و گاز و بيمه، در آستانه ورشکستگی‌اند.

    ــ به علت سياست‌های ماجراجويانه جمهوری اسلامی و، در نتيجه آن، تحريم‌های سنگين جهانی، ايران مجبور است برای فروش نفت خود چوب حراج بر آن بزند. اکنون ايران نفت خود را ارزان‌تر از بهای متوسط اوپک می‌فروشد؛ و بدتر آن که پولی از بابت فروش آن به کشور برنمی‌گردد. اقتصاد ايران تحت قيموميت جهانی قرار گرفته است. اکنون بيش از ۶۰ ميليارد دلار از پول نفت ايران در گروی کشورهای ديگر، از جمله چين و هند، است و اين کشورها به جای آن هر جنسی که بخواهند به ايران می‌دهند. چنين وارداتی خود موجب تضعيف توليد در کشور شده است. دولت جمهوری اسلامی چندی پيش قراردادی با دولت چين بست که، بر اساس آن، چين در ازای ٢٢ ميليارد پول توقيفی ايران در آن کشور کالاهای چينی به ايران صادر کند. دولت اکنون در حال بستن چنين قراردادهايی ــ نفت در برابر کالا ــ با دولت روسيه نيز هست.

    ــ مديريت نادرست چاه‌های نفت و تزريق نکردن بموقع و درست گاز به آن‌ها باعث نابودی هميشگی بخش مهمی از نفت چاه‌ها شده است.

    ــ فقدان سرمايه‌گذاری خارجی در صنايع نفت و گاز ايران ضررهای هنگفتی برای ايران در پی داشته و دارد. در حوزه های نفتی و گازی مشترک ايران و همسايگانش، کشور قطر روزانه ١٥٠ ميليون متر مکعب گاز و ٤٥٠ هزار بشکه نفت بيش از ايران استخراج می‌کند. عربستان و عراق و امارات و قطر نيز روزانه به ترتيب ٤١٠ هزار بشکه، ١٦٥ هزار بشکه، و ٨٠ هزار بشکه نفت بيشتر استخراج می‌کنند. در نتيجه، اين کشورها -با محاسبه بهای ۱۰۰ دلار برای هر بشکه نفت و ۴۰۰ دلار برای هر ۱۰۰۰ متر مکعب گاز- سالانه حدوداً ۶۰ ميليارد دلار بيش از ايران از ميدان‌های مشترک بهره‌برداری می‌کنند. علاوه بر اين کشورها، کويت و عمان در خليج فارس و جمهوری آذربايجان و ترکمنستان در دريای مازندران نيز مقادير بيشتری نفت و گاز از ميدان‌های مشترک بهره‌برداری می‌کنند.

    ــ در زمينه توان رقابت اقتصادی کشورها و توانايی‌شان در تأمين رفاه برای شهروندانشان، ايران در رتبه ٨٨ است.

    ــ در سال‌های پايانی حکومت پيشين، هواپيمايی ملی ايران، هما، روبه‌رشدترين شرکت هواپيمايی جهان شناخته می‌شد؛ و در عين حال، از ايمن‌ترين، مدرن‌ترين، و پردرآمدترين شرکت‌های هواپيمايی دنيا بود. در سال ۱۹۷۶، هما ايمن‌ترين شرکت هوايی جهان پس از شرکت استراليايی کوانتاس شناخته شد. اين روند با انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ متوقف شد.

    امروزه شرکت‌های هواپيمايی ايران از ناامن‌ترين و زيان‌ده‌ترين شرکت‌های هوايی جهان‌اند؛ و از اين رو، هزاران ايرانی جان خود را از دست داده‌اند. بر اساس رتبه‌بندی مؤسسه تحقيقاتی اسکای تراکس، از معتبرترين مؤسسات رتبه‌بندی شرکت‌های هواپيمايی و فرودگاه‌های دنيا، شرکت هواپيمايی هما يکی از پايين‌ترين رتبه‌ها را در جهان دارد.

    ــ جاده‌های ايران در رده پنجم جاده‌های پرخطر جهان است و ساليانه ده‌ها هزار ايرانی ــ از بيست تا سی هزار نفر ــ در اين جاده‌ها جان می‌بازند. عده کشتگان سالانه جاده‌های ايران بيش از متوسط جان‌باختگان جنگ ايران و عراق در هر سال است.

    ــ در پيش از انقلاب، تقريباً همه حقوق‌بگيران می‌توانستند با گرفتن وام‌های درازمدت از بانک‌ها صاحب خانه شوند، در حالی که بهای متوسط يک آپارتمان در تهران معادل حدوداً هفت سال حقوق متوسط کارمندی بود. اما اکنون خريد يک واحد آپارتمان برای حقوق‌بگيران تبديل به رؤيايی دست‌نيافتنی شده و گرفتن وام درازمدت از بانک هم کم از خواب و خيال ندارد. حال بهای متوسط يک واحد آپارتمان ۸۰ متری در تهران (۳۲۰ ميليون تومان) حدوداً معادل ۲۵ سال حقوق متوسط يک کارمند (ماهيانه يک ميليون تومان) است.

    ــ ميليون‌ها کودک ايرانی به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی از تحصيل محروم شده‌اند. بر اساس داده‌های مرکز آمار ايران، در سال تحصيلی ۱۳۹۱-۱۳۹۰، بيش از ۷ ميليون و ۱۳۵ هزار دانش‌آموز از تحصيل بازمانده‌اند که اين تعداد بيش از ۳۷ درصد از دانش‌آموزان ايران است. اين آمار نشان می‌دهد که، بر اثر بی‌کفايتی‌های جمهوری اسلامی، آينده‌ای تاريک و دشوار در برابر نسل‌های آينده قرار دارد.

    ــ سياست جمهوری اسلامی در زمينه آموزش عالی و انتخاب اعضای هيئت علمی دانشگاه‌ها فاجعه‌بار بوده است. بسياری از بهترين استادان کشور اخراج يا بازنشسته شده‌اند و، در همان حال، هزاران تن با سهميهُ مخصوص وارد دوره‌های ليسانس و فوق‌ليسانس شده و، بدون گذراندن امتحان ورودی، با عنوان بورسيه، به دورهُ دکتری راه يافته و بی‌درنگ عضو هيئت علمی دانشگاه‌ها شده‌اند.

    ــ علی‌ رغم تبليغات جمهوری اسلامی در زمينهُ رشد علمی، بسياری از مقالات علمی و پايان‌نامه‌های دکتری در ايران کپی‌کاری است. کافی است فقط تعداد اختراعات ايران را با کره جنوبی مقايسه کنيم تا وضع علمی کشور روشن شود: اختراعات سالانه کره جنوبی ٢٠٠٠ برابر ايران است.

    ــ برای درک بهتر جايگاه دانشگاه و آموزش دانشگاهی در جمهوری اسلامی، تنها به يکی‌ دو مورد از بودجه پيشنهادی دولت جمهوری اسلامی برای سال ۱۳۹۳ اشاره می‌کنيم. دولت جمهوری اسلامی برای نهادهای حوزوی ۱۳۰۰ ميليارد تومان بودجه اختصاص داده است؛ در حالی که بودجه کل پنج دانشگاه مادر کشور، يعنی دانشگاه‌های شريف، اميرکبير، شهيد بهشتی، علم و صنعت، و علامه طباطبايی، از ۶٨۷ ميليارد تومان فراتر نمی‌رود. بودجه مرکز خدمات حوزه علميه قم، که در زمينه بيمه درمانی و تسهيلات مسکن خدماتی به طلبه‌ها می‌دهد، چهارصد ميليارد تومان است که با کل بودجه دانشگاه تهران در سال ۱۳۹۲ برابری می‌کند؛ يعنی کمکی که به طلبه‌های قم از بابت مسکن و بيمهُ درمانی می‌شود برابر است با کل بودجه بزرگ‌ترين دانشگاه ايران. برای بنياد دعبل خزاعی، مؤسسه‌ای برای کمک به «مداحان اهل بيت»، کسانی مانند محمود کريمی و سعيد حداديان و منصور ارضی، شش ميليارد تومان بودجه در نظر گرفته شده است و برای فرهنگستان زبان و ادب فارسی هشت ميليارد تومان.

    ــ ارزيابی سالانه شاخص کيفيت زندگی در بين ١٩٤ کشور جهان نشان می‌دهد که کيفيت زندگی مردم ايران در سال ٢٠١٠ رتبه ١٥٠ جهان را داشته است.

    ــ از نظر شاخص رفاه اجتماعی، در ميان ١٤٢ کشور، ايران در رتبه صدويکم است.

    ــ ايران جزو ده کشور پرمشقت جهان است.

    ــ ايران از حيث احساس شادی و رضايت شهروندانش در رتبه صدوپانزدهم جهان است؛ و ايرانيان از افسرده‌ترين مردمان جهان‌اند.

    -وضع درمان و دارو اسفناک است و بسياری از خانواده‌ها برای تأمين هزينه‌های يک عمل جراحی برای هميشه به زير خط فقر سقوط می‌کنند. وزير بهداشت جمهوری اسلامی می‌گويد: هزينه سرسام‌آور درمان هر سال هفت درصد جمعيت ايران را به زير خط فقر می‌برد.

    ــ رتبه جهانی ايران در زمينه بهداشت نودوسوم است.

    ــ استفاده از تجهيزات پزشکی غيراستاندارد در بخش‌های ضدعفونی بيمارستان‌های ايران ساليانه شصت‌هزار قربانی می‌گيرد.

    ــ ايران، با فاصله زياد از ديگر کشورها، بيشترين ميزان افزايش بيماری‌های قلبی و سرطان و بيماری‌های ايمنی، مانند ام‌اس، را دارد. تعداد سکته‌های قلبی مردان و زنان ايرانی به ترتيب دو و شش برابر شهروندان کشورهای غربی است.

    ــ رشد بيماری ام‌اس در ايران تعجب‌برانگيز است. شهر مبارکه اصفهان بيشترين درصد بيماران ام‌اس در جهان را دارد. آلودگی محيط زيست احتمالاً در اين مورد نقش دارد.

    ــ دانشمندان بر اين باورند که افزايش موارد ابتلا به سرطان در ايران طبيعی نيست.

    ــ ايران بيشترين رشد سرطان در جهان را دارد. در بخش‌هايی از ايران، تنها در چند سال گذشته، موارد ابتلا به سرطان پانصد درصد افزايش يافته است.

    ــ به علت آلودگی زيست‌بوم و طوفان ريزگردها، بيماری‌های خونی و تنفسی در خوزستان و سيستان افزايش شديدی داشته است؛ به طوری که اخيراً اعلام آمار بيماران تنفسی در خوزستان ممنوع اعلام شد.

    ــ ايران، در ٣٥ سال حاکميت جمهوری اسلامی، با فاصله بسيار زياد، بيشترين درصد نازايان جهان را پيدا کرده است: يک‌پنجم جوانان ايرانی نازا شده‌اند.

    ــ در حدود سی‌درصد ساکنان تهران دچار مشکلات روحی و روانی‌اند.

    ــ ايران از نظر شيوع و مصرف مواد مخدر دومين کشور جهان است.

    ــ تنها در چهار سال گذشته مرگ ناشی از مصرف ترامادول چهل برابر شده است.

    ــ خسارات ناشی از اعتياد برابر با کل بودجه سلامت در ايران است.

    در جمهوری اسلامی، با آزادی‌های فردی و اجتماعی به شديدترين شکل مقابله می‌شود و ايرانيان از ابتدايی‌ترين حقوق خود، که تا پيش از روی کارآمدن جمهوری اسلامی از آن‌ها بهره‌مند بودند، محروم شده‌اند.

    بخش مهمی از نيروهای پليس کشور، به جای حفظ امنيت، به تحميل اجباری و خشن حجاب بر زنان ايران می‌پردازند و هر روزه عده‌ای به جرم «بدحجابی» دستگير و زندانی می‌شوند. حقوق زنان و کودکان به صورتی سازمان‌يافته و خشن پای‌مال می‌شود و هر روزه فجايع دهشتناکی به علت اجرای قوانين ناقض حقوق زنان و کودکان رخ می‌دهد.

    ــ از نظر تفکيک جنسيتی، ايران در ميان بدترين کشورهای جهان است.

    ــ درصد دانشجويان دختر در ايران نشان می‌دهد که زنان ايران از تواناترين زنان جهان‌اند؛ اما «رتبه ايران در دسترسی زنان به فرصت‌های اقتصادی و سياسی، در بين ۱۳۶ کشور، ۱۳۰ است.»

    ــ سياست‌های جمهوری اسلامی درباره پيروان دين‌های ديگر به شدت ضدانسانی است. ايران در ميان ده کشور سرکوبگر مسيحيان در جهان قرار دارد؛ و اين در حالی است که با پيروان دين‌های زرتشتی و يهودی به صورتی ضدانسانی‌تر رفتار می‌شود؛ مثلاً، بر طبق قوانين ايران، اگر يکی از اعضای خانواده‌های اقليت‌های دينی مسلمان شده باشد، بقيه آن‌ها هيچ ارثی نمی‌برند و، در شهر يزد، پيروان اقليت‌های دينی حق استفاده از استخرهای مسلمانان را ندارند.

    ــ رفتار با بهاييان و ناباوران به خدا از اين هم غيرانسانی‌تر است. بهاييان حق تحصيل در دانشگاه‌ها را ندارند و بسياری از آن‌ها اعدام شده‌اند.

    ــ سياست‌های ضدسنی نظام حاکم باعث شده است که ميليون‌ها تن از مردم بلوچستان و کردستان احساس وابستگی کمتری به ايران داشته باشند. اين سياست‌ها باعث بحران‌های شديد در کردستان و بلوچستان شده است ــ بحران‌هايی که امنيت ملی ايران را تهديد می‌کند.

    ــ سياست‌های جمهوری اسلامی دربارiه ميليون‌ها مهاجر، به ويژه مهاجران افغان، بسيار ضدانسانی و مایه شرمساری است. در برخی از استان‌های ايران، حتی ورود افغان‌ها به پارک‌ها يا فروش مواد غذايی به ايشان ممنوع شده است. به علاوه، کودکان مهاجران غيرقانونی افغان حق تحصيل در مدارس ايران را ندارند.

    ــ بر اثر سياست‌های ماجراجويانه جمهوری اسلامی، جايگاه ايران در نظر مردم جهان روز‌به‌روز بيشتر نزول می‌کند. ايران در جهان بی‌ارج و منزوی شده و آبرو و اعتبار ايران و ايرانيان به خطر افتاده است. بر اساس برخی نظرسنجی‌ها، اکنون ايران جزو منفورترين کشورهای جهان است.

    ــ گذرنامه ايرانی جزو بی‌اعتبارترين گذرنامه‌های جهان است و مرزهای اکثر کشورهای جهان به روی ايرانيان بسته است و تنها برخی از ايرانيان با سختی تمام می‌توانند ويزای برخی از کشورها را بگيرند. در سال ١٣٥٧، ايرانيان برای سفر به کشورهای اروپايی ــ غير از کشورهای کمونيستی و سوئيس و اتريش ــ نيازی به اخذ ويزا نداشتند. اما بر اساس طبقه‌بندی شرکت هنلی و شرکا، در سال ۲۰۱۳، گذرنامه ايران در ميان گذرنامه‌های ۹۳ کشور جهان از نظر اعتبار در رتبه ۸۶ بوده است. پاکستان، سومالی، عراق، و افغانستان نيز در انتهای اين جدول‌اند.

    ــ صدها هزار ايرانی تا کنون به صورت غيرقانونی وارد کشورهای ديگر شده و تقاضای پناهندگی کرده‌اند. بسياری از آنان در وضعی تحقيرآميز قرار دارند. همچنين صدها ايرانی در راه رسيدن به کشورهای ديگر جان خود را از دست داده اند. هزاران ايرانی نيز هم اکنون به دليل عبور غيرقانونی از مرز در شرايطی رقت‌انگيز در زندان‌های کشورهای ديگر به سر می‌برند. تنها در اندونزی نزديک به پانصد ايرانی زندانی‌اند و زندانيان ايرانی در مالزی در جهنمی واقعی گرفتار شده‌اند.

    ــ فرار مغزها از ايران، مانند خونريزی پيوسته از بدن بيمار، کشور را ضعيف و ضعيف‌تر می‌کند. ايران در حال از دست دان بهترين سرمايه‌های انسانی خود است. بر اساس آمار و اطلاعات بنياد ملی نخبگان و صندوق بين‌المللی پول، ايران اولين کشور در بين ۹۱ کشوری است که دچار عوارض خروج نخبگان و تحصيل‌کردگان‌اند. بر اساس اظهارات وزير آموزش عالی جمهوری اسلامی، ايران سالانه ١٥٠ ميليارد دلار از بابت فرار مغزها زيان می‌کند.

    ــ هزاران تن از ايرانيان مقيم خارج بدون آن که جرمی مرتکب شده‌ باشند نمی‌توانند به کشور خود برگردند و، در صورت بازگشت، به زندان انداخته می‌شوند.

    ــ ايران در زمينه جهانگردی بالقوه بسيار توانمند است. آثار باستانی بی‌نظيری در ايران وجود دارد و ايران می‌تواند در هر چهار فصل جهانگرد جذب کند؛ اما صنعت جهانگردی ايران، که می‌توانست باعث جذب سالانه ده‌ها ميليارد دلار و شناساندن ايران به جهان شود، تقريباً وجود خارجی ندارد.

    ــ ميراث فرهنگی ايران در حال نابودی است و توجهی به حفظ اين ميراث گران‌بها نمی‌شود. حتی برخی از متوليان ميراث فرهنگی نيز در پی غارت آن‌اند. روزنامه همشهری در سال گذشته خبر داد که بيش از ٤٧ هزار سند از سازمان ميراث فرهنگی کشور به غارت رفته و برخی از آنها در خيابان منوچهری فروخته می‌شود. گذشته از اين، بسياری از آثار تمدن جيرفت و ديگر مکان‌های باستانی دزديده شده است.

    ــ دشمنی مقامات جمهوری اسلامی با هويت و فرهنگ ايرانی شگفت‌آور است؛ بسياری از آنان به صراحت به هويت ملی ايران توهين می‌کنند؛ به دستور آنان، تنديس‌های آرش کمانگير و آريوبرزن را از ميدان‌ها برداشتند، نام کوروش را از خيابان‌های ايران پاک کردند، و شعرهای فردوسی را از ديوارهای ميدان بزرگی در مشهد ابتدا پاک کردند و سپس بر روی آن آيه‌های قرآن نوشتند. معلوم نيست که اگر ارتشی خارجی ايران را اشغال می‌کرد به اين اندازه با هويت ايرانی می‌جنگيد.

    ــ امنيت و اخلاق از ايران رخت بربسته است. به گفته مقامات قضايی جمهوری اسلامی ايران، سالانه بيست درصد به شمار زندانيان ايران افزوده می‌شود و عده زندانيان به ۲۱۷ هزار نفر رسيده است. مسئولان جمهوری اسلامی گفته‌اند که ۴۳ درصد از زندانيان مجرمان مواد مخدر و ۲۸ درصد آنان سارقان‌اند.

    به گزارش خبرگزاری مهر، در سال ۱۳۵۸، جمعيت ايران ۳۶ ميليون نفر و عده زندانيان در حدود هشت هزار نفر بوده است؛ اما اکنون، در حالی که جمعيت ايران دو برابر سال ۱۳۵۸ شده، عده زندانيان ۲۷ برابر شده‌ است. جمهوری اسلامی ايران جزو ده کشور اول دنيا از لحاظ عده زندانيان است.

    ــ ويرانی زيست‌بوم ايران فاجعه‌بار شده است و بخش مهمی از ميراث طبيعی چندميليون ساله سرزمينمان را خطر نابودی تهديد می‌کند. سرمايه آبی کشور، به ويژه بر اثر اداره نادرست آن، در حال نابودی است. سطح آب سدها به کمتر از سی درصد رسيده است.
    ۵۱۷ شهر کشور در معرض تنش آبی قرار دارند؛ و کمبود آب به مشکل بزرگ محيط زيست ايران تبديل شده است. مديريت غلط در بهره‌برداری از منابع آب زيرزمينی باعث فرونشست دشت‌های ايران شده است، چنان که بيشترين فرونشست زمين در جهان در دشت تهران با ۳۶ سانتی‌متر نشست بوده است.

    وزير پيشين کشاورزی می‌گويد: «فلات ايران دارد غيرقابل سکونت می‌شود و کسی به اين فکر نيست. مسئله اينجاست که آب‌های زيرزمينی تحليل رفته‌اند و بيلان منفی آب بيداد می‌کند و کسی به فکر نيست. کم‌آبی کشور را به شدت تهديد می‌کند… بيلان منفی برداشت آب در ابتدای انقلاب زير صد ميليون متر مکعب در سال بود. اين بيلان در حال حاضر به يازده ميليارد متر مکعب رسيده است، يعنی ۱۱۰ برابر شده است.»

    ــ درياچه‌های بختگان و جازموريان و هامون و … همگی در دوران حاکميت جمهوری اسلامی خشک شده‌اند. درياچه اروميه نيز در حال مرگ است. رودخانه‌های پرآب کشور کم‌آب‌تر می‌شوند و بسياری از رودخانه‌های کم‌آب کشور خشک شده است. همچنين تالاب‌های بسياری يا خشک شده‌اند يا در حال خشک شدن‌اند. تا کنون بيش از چهل تالاب کاملاً خشک شده است. برخی از آنها از زيباترين تالاب‌های جهان بوده‌اند. عيسی کلانتری، وزير پيشين کشاورزی در جمهوری اسلامی، می‌گويد: «پيکره‌های آبی طبيعی ايران خشکيده‌اند. [از] درياچه اروميه، بختگان، تشک، پريشان، کافتر، گاوخونی، هورالعظيم،‌ هامون و جازموريان ديگر چيزی باقی نمانده. من از وقوع بحران حرف می‌زنم. زندگی ملت در حال تهديد است.»

    ــ جنگل‌های ايران نيز در حال نابودی است. فقط در چند سال گذشته بيش از بيست درصد از جنگل‌های زاگرس از بين رفته است. جنگل‌ها را برای منافع کوچک شخصی به سرعت از بين می‌برند و فرسايش خاک ابعادی وحشتناک يافته است.

    ــ بر اثر خشک شدن تالاب‌ها و درياچه‌ها، طوفان‌های حاوی ريزگردها بيش از بيست استان ايران را درمی‌نوردند و زندگی را برای ايرانيان سخت و گاهی ناممکن می‌کنند. طوفان‌های شن و افزايش غلظت ريزگردهای هوا در سيستان باعث همه‌گير شدن بيماری‌های تنفسی شده است. بر اثر خشک شدن درياچه‌ها، طوفان‌های خاک و نمک ايران را تهديد می‌کند. تا کنون روستاهای زيادی زير خاک دفن شده‌اند؛ و در آينده‌ای نزديک زندگی در شهرهای بزرگ ايران نيز ناممکن می‌شود. خلاصه کار به آنجا رسيده است که وزير کشاورزی در دولت رفسنجانی می‌گويد: «فلات ايران دارد غيرقابل سکونت می‌شود و کسی به اين فکر نيست»
    ــ آلودگی هوا سالانه جان هزاران نفر را می‌گيرد و برخی از شهرهای ايران از آلوده‌ترين شهرهای جهان شده‌اند.

    ــ ايراد اصلی به حکومت محمدرضاشاه، نبود آزادی‌های سياسی بود. اگر در سال ١٣٥٥ تنها در حدود بيست کشور جهان «آزاد» به حساب می‌آمدند؛ امروزه، بر اساس آمار مؤسسه فريدم هاوس، ۱۴۸ کشور جهان آزاد يا نيمه‌آزاد محسوب می‌شوند و ايران در ميان اين ۱۴۸ کشور نيست.

    ــ ايران يکی از پنج زندان بزرگ روزنامه‌نگاران در جهان است و، از حيث آزادی مطبوعات، در رتبهُ ۱۹۱ جهان قرار دارد.

    ــ ايران از نظر آزادی اينترنت در ميان شصت کشور در رتبه آخر است؛ و به همراه چين و کوبا بيشترين محدوديت‌ها را بر اينترنت اعمال می‌کند. از نظر سرعت دانلود از اينترنت نيز، رتبه جهانی ايران ١٧٠ است.

    ــ ايران، به نسبت جمعيت، بيشترين اعدامی را در جهان دارد و، از نظر تعداد، بعد از چين است.

    ــ انتخابات ايران، حتی در مقايسه با انتخابات کشورهای اسلامی‌ای مانند مراکش، تونس، ليبی، اردن، لبنان، عراق، ترکيه، پاکستان، و افغانستان، غيردموکراتيک است. در همه کشورهای مذکور، انتخابات‌هايی آزاد يا نيمه‌آزاد برگزار می‌شود و همه طيف‌های سياسی، از چپ تا راست و از سکولار تا مذهبی، می‌توانند در آن‌ها شرکت ‌کنند. سخن گفتن از امکان شرکت نيروهای سکولار در انتخابات ايران بيشتر به طنز می‌ماند.

    سياست خارجی ايران از ابتدا فاجعه‌بار بوده است. جمهوری اسلامی خود را نه حامی منافع ملی ايران، که پشتيبان «نهضت جهانی اسلام» می‌داند و منافع ملی ايران را به پای توهمات ايدئولوژيک قربانی می‌کند. سياست آمريکاستيزی و اسرائيل‌ستيزی و فلسطين‌محوری، با عنوان «مبارزه با نظام سلطه»، کشور ايران را از جايگاه شايسته‌اش در جهان ملت‌ها ساقط کرده و ايران را در جهان منزوی ساخته است. سياست خارجی جمهوری اسلامی با تروريسم عجين گشته و باعث شده است که نفوذ ايران در حوزه تمدنی‌اش، از جمله در قفقاز و آسيای مرکزی و کردستان، به شدت آسيب ببيند و منافع اقتصادی کلانی را از دست بدهد.

    ــ جمهوری اسلامی با در پيش گرفتن سياستی فاجعه‌بار در مسئله اتمی صدها ميليارد دلار زيان به مردم ايران تحميل کرده و، با امضای توافق‌نامه ژنو، حق حاکميت ملی ايران در زمينه انرژی اتمی را خدشه‌دار ساخته است. اين در حالی است که پيش از روی کارآمدن جمهوری اسلامی قرار بود که تا سال ١٣٧٩ دست کم ٢٣ نيروگاه اتمی در ايران ساخته شود و همه مراحل، از استخراج اورانيوم و غنی‌سازی آن تا بازفراوری پلوتونيوم، در ايران انجام شود.

    ــ خليج فارس، که پيش از جمهوری اسلامی کاملاً زير نظارت ارتش ايران بود، به علت سياست‌های ماجراجويانه و ضدملی جمهوری اسلامی اکنون دوباره به اشغال ارتش‌های آمريکا و انگليس درآمده است.

    ــ در دريای مازندران، سهم و يکپارچگی سرزمينی ايران به شدت در خطر است. کشورهای پيرامون دريای مازندران با قراردادهای دوجانبه خود در عمل بخش‌های مهمی از سهم ايران در اين دريا را اشغال کرده‌اند. سهم ايران از منابع نفتی و گازی دريای مازندران ــ شامل حدوداً ٣ ميليارد تن (٢٤ ميليارد بشکه) نفت و ٣١٠٠ ميليارد متر مکعب گاز تقريباً صفر بوده است.

    ديگر کشورهای پيرامون دريای مازندران تقريباً همه ذخاير نفتی و گازی آن را در ميان خود تقسيم کرده‌اند و چيزی برای ايران باقی نگذاشته‌اند. اين کشورها تنها ١١ تا ١٣ درصد از کرانه‌های دريای مازندران را متعلق به ايران می‌دانند ــ کرانه‌هايی که تقريباً نفت و گازی در آن‌ها نيست. همچنين هيچ يک از خطوط لوله نفتی استراتژيک دريای مازندران به سوی دريا‌های آزاد را از ايران نکشيدند. در نتيجه، ايران نه تنها ساليانه ميليارد‌ها دلار را از دست می‌دهد، که موقعيت سوق‌الجيشی‌اش در اين منطقه تضعيف شده است.

    ــ ايدئولوژی جمهوری اسلامی با اکثر هنرها در تضاد است و نگاهی خوش به آن‌ها ندارد ــ از مجسمه‌سازی و نقاشی گرفته تا رقص و موسيقی؛ و انقلاب اسلامی با آتش زدن سينماها به عنوان مظاهر فساد هم‌زمان بود. از سال ١٣٤٢ تا ١٣٥٧، تعداد سينماهای کشور ده‌ها برابر شده و به پانصد تا ششصد سالن رسيده بود؛ در دوره جمهوری اسلامی، تعداد آن‌ها نه تنها افزايش نيافت، که کاهشی چشم‌گير يافت و به ٢٦٠ تا ٣١٥ سالن فعال رسيد. نکته قابل تأمل اين که ايران، با توجه به جمعيتش و بر اساس آخرين استانداردهای جهانی، به هفت‌هزار سالن نمايش فيلم نياز دارد و، با توجه به ٢٦٠ سالن فعال در سال ۱۳۸۷، ايران بيش از ٦٧٠٠ سالن ديگر نياز دارد.

    در جمهوری اسلامی، صنف روحانی بر کليت دولت ايران حاکم شده است. ساختار جمهوری اسلامی به گونه‌ای است که همه امور در حول محور يک فقيه می‌چرخد که ولی ملت ايران است. همه امور ديگر، از جمله حقوق ملت، در حاشيه و در ذيل اصل ولايت فقيه است. قانون اساسی و ساختار جمهوری اسلامی به گونه‌ای است که هر گونه اصلاح اساسی در آن ناممکن است: هر اصلاح اساسی و بنيادين در جمهوری اسلامی به فروپاشی ساختار آن می‌انجامد.

    شايد بتوان گفت که مصيبت‌بارترين اتفاق برآمده از انقلاب اسلامی افتادن دوباره امر قضا به دست روحانيان بود. در دوران رضاشاه، با ايجاد دادگستری جديد، امر قضا از دست آنان خارج شده بود. روحانيانی مانند آيت‌الله خادمی اولين محاکم شرع را، بدون توجه به قانون و پس از گذشت بيش از پنجاه سال، در دی‌ماه ۱۳۵۷، يعنی حتی پيش از پيروزی انقلاب، تشکيل دادند. اولين حاکم شرع جمهوری اسلامی نيز آيت‌الله خلخالی بود؛ و بدين ترتيب، روحانيانی مانند او اداره دستگاه قضا را در دست گرفتند.

    در دوران پهلوی، دستگاه دادگستری استقلال نسبی خود را حفظ کرد؛ اما در دوران جمهوری اسلامی، دادگستری ايران استقلال خود را کاملاً از دست داده و به زير سلطه روحانيت و ولی فقيه درآمده است. اکنون قوه قضاييه جمهوری اسلامی اسباب سرکوب منتقدان، فعالان سياسی، و مردم معترض شده است.

    بر طبق قانون مجازات اسلامی، انسان‌ها را تنها به جرم داشتن باوری متفاوت می‌توان کشت و زنان را می‌توان سنگسار کرد؛ در حالی که پدر خانواده اگر کودک خود را بکشد مجازات چندانی نمی‌بيند. در دوران جمهوری اسلامی، پس‌رفتی عظيم در زمينه حقوق زنان ايرانی رخ داد و بسياری از دستاوردهای دوران پيشين در اين زمينه از ميان رفت يا تضعيف شد.

    جمهوری اسلامی با الغای قانون حمايت از خانواده و تصويب قوانين ضدزن و ضدکودک بيشترين ستم را بر زن و کودک و خانوادهُ ايرانی تحميل کرده و باعث تباهی جامعه شده است. در قوانين جمهوری اسلامی، زن گويی نيمه‌انسان است.

    ــ ميزان احکام صادره در محاکم ايران خود نشانه‌ای روشن از آشفتگی وضع کشور در حوزه‌های مختلف است. بسياری از مردم ايران به جرم‌های مختلف، از جمله بدحجابی، نپرداختن مهريه، صدور چک بی‌محل، بازداشت يا زندانی شده‌اند. تنها در نه‌ماهه اول سال ١٣٨٦، نيروی انتظامی جمهوری اسلامی يازده و نيم ميليون حکم قضايی را اجرا کرده است.

    اين عدد شگفت‌انگيز نشانه نبود امنيت و وضع اجتماعی نابهنجار جامعه ايرانی است؛ اگرچه بخشی از اين احکام در جهت سرکوب زنان ايران و مبارزه با «بدحجابی» صادر شده است. اين همه در حالی است که قوه قضاييه بر دزدی‌ها و جنايات مسئولان حکومتی چشم بسته است.

    غارت‌ها و فسادهای مالی‌ رخ‌داده در دوران جمهوری اسلامی احتمالاً بزرگ‌ترين غارتگری‌ها و فسادهای مالی در تاريخ بشر بوده است. ميزان اين فسادها چنان کلان و نجومی است که قابل تصور نيست. در دوران جمهوری اسلامی، قبح فساد مالی کاملاً ريخته و شنيدن خبر فساد مالی، هر اندازه کلان، برای مردم عادی شده است.

    اين وضع نابسامان اقتصادی، سياسی، اجتماعی، و فرهنگی در کنار پيشرفت کشورهای همسايه و نيز حملات و تبليغات پردامنه حکومت عليه ايرانيگری و هويت ايرانی کار را بدان جا رسانده است که نيروهای جدايی‌خواه در بعضی مناطق کشور پايگاه‌های اجتماعی گاه گسترده پيدا کرده‌اند؛ به طوری که در صورت خلأ قدرت خطر تجزيه ايران را تهديد می‌کند.

    ايران در چند دهه گذشته بزرگ‌ترين فرصت خود را برای تبديل شدن به قدرتی بزرگ در جهان از دست داد. تا پيش از سقوط شوروی، ايران در منطقه‌ای بود با غلبه اعراب در آن؛ اما با سقوط شوروی، علاوه بر خاورميانه عربی، ايران با کشورهايی مستقل در قفقاز و آسيای مرکزی همسايه شد؛ و اين نخستين بار پس از ٢٥٠ سال بود که تهديد مستقيم روسيه نسبت به يکپارچگی سرزمينی و حاکميت ملی ايران تقريباً از ميان رفت و، از آن مهم‌تر، سرزمين‌های حوزه فرهنگی ايران از سلطه روسيه آزاد شد و در ارتباط مستقل با ايران قرار گرفت.

    به هنگام استقلال اين کشورها، ايران، اگر حکومتی معقول داشت، به راحتی می‌توانست خلأ پديد آمده در اين کشورها را پر کند و قفقاز و آسيای مرکزی را به حوزه‌های دوستی و همکاری با خود تبديل کند. ايران می‌توانست محور نيرومند يک اتحاديه منطقه‌ای نيرومند گردد و بزرگی از سر گيرد. بدبختانه اين فرصت زرين تاريخی به راحتی از کف ايران رفت.

    اگر ايران از همه امکانات جغرافيايی، سوق الجيشی، انسانی، منابع زيرزمينی و طبيعی، فرهنگی، و تمدنی خود استفاده می‌کرد؛ بی‌شک، به جای وضعیت کنونی، در ميان نيرومندترين کشورهای جهان قرار می‌گرفت.

     
  138. مصاحبه نوری زاد با شبکه رها

    یک مصاحبه خوب با محمد نوری زاد در باره ضرب شتم و باقی ماجرا

    https://www.youtube.com/watch?v=caxM66_pmGc

     
  139. طبق قانون عرف وإسلام اگردشمن به شما يورش كرد اورا برانيد وتا لب مرز وخانه تان دفاع كنيد اما وارد حريم اونشويد در غير اينصورت شما تجاوزگريد، حقيقت اين است كه اينها بعد از ازادي خرمشهر مغرور شدند وبه فكر تصرف افتادند( راه قدس از كربلا ميگذرد!) و خود شدند تجاوزگر ومسلمان كش، اگر يك ناودان عراقي ها را تكان داده باشيم جواب خدا را نتوانيم داد، فكر ميكنيد چرا اينقدر اصرار دارند بر اين كه اين دفاع بود ومقدس؟!

     
  140. درود بر شرفت كه اگر من كمي از ارادگي وشجاعت تو را داشتم با تو همراه ميشدم ولي بدا به حال من وخوشا به عشق وصداقتي كه توداري درود بر شرفت

     
  141. سلام
    آقای نوری زاد شما که از همه چیز جنگ و انقلاب گفتید از خیبر هم کمی می گفتید!

    ————

    سلام سلیم گرامی
    گفتم اما به این نوشته مربوط نبود
    سپاس

     
  142. اوکراین

    جناب نوریزاد گرامی ، درود
    باپوزش ، شاید این نوشته زیاد با مطالب واعتراضات شما ارتباطی نداشته باشه ولی چون سایت شما همه گونه خواننده چه درداخل وچه درخارج ازایران دارد، با اجازه چند کلمه می نویسم.
    تمام اظهارنظرها وتحلیل های افراد وسایت های ایرانی درداخل کشوربرخلاف یا جانبداری ازگفته های صدا وسیماست ودرخارج ازکشورکپی رسانه های غربی را به خورد خواننده میدهند، در حقیقت هرکسی از ظن خود شد یار ما… ، دوستان محترم اینجا کودتا شد. بیایید اینگونه قضاوت نکنیم که چون حکومت به روسیه گرایش داشته ، پس دیکتاتور بوده. درکجای دنیا تظاهرات مسلحانه وحمله به مراکزدولتی،نظامی ، امنیتی وحتی خصوصی ، به آتش کشیدن واشغال آنها،
    حرکت صلح آمیز ودرجهت برقراری دموکراسی شمرده میشود؟ درمورد فساد ریس جمهور واطرافیان شکی نیست ولی گروه مقابل هم اموال کشوررا کم غارت نکردن…گفتنی زیاداست، وقت شما را نمی گیرم. آدرس ایمیل من saniani.ukr.net چنانچه بیشترخواستید،بدانید درخدمتم. پاینده باشید.

     
  143. دیشب به عشق تخمه خوابیدم که تو خواب بلند بالا را دیدم

    امروز ریشم را حنائی کردم شاید “سر بزیر” گول بخوره ولی از “گشاده روی” رکب خوردم

    رفتم شعبه 6 پیش قاضی شمالی. باهاش ترکی حرف زدم تا رفیق شدیم..خیلی معذرت خواهی کرد..پشیمون شده..قرار شد 15 تا حکم جلب بده برای 15 بار جلب نوریزاد در یک روز..

    رفتم کلانتری..سر گروهبان گفت : اگر برای گرفتن حقت اومدی، دست شوئی ته راهروه

    رفتم اوین از “سر به زیر” شکایت کنم، منو بردن انفرادی اونم رفت شهر بازی

    پام رفت زیر ماشین روحانی..خدا را شکر چیزی نشد..یکذره بنفش شد…فهمیدم روحانی از اولیا است والاّ باید کبود میشد.. ببخشید ریا شد..

    قرار شده پل عابر پیاده بشه عابر سواره تا ریش حنائی نتونه ازش رد شه

    اومده بود دلخور که چیه ؟ می خوان یارانه را به مستمندان بدن!.خوب بدن.تو هم مستمندی دیگه!.گفت مشکل همین جاست.وقتی به یکی که دست و پا و چشمش رو داده میگن جانباز و دنبال معلول می گردند حتما به منم می گن بابک زنجانی!

    دیروز یکی تو بندر عباس جیغ بنفش کشید..مثل اینکه یک جاش لای در ماشین روحانی گیر کرده بود..هر چی بود دستش نبود!

    تو بندر عباس که اصلا گل پیدا نمیشه به نفس حق روحانی دیروز از سر و کولمون گل بنفش بالا میرفت.

    مشکل اعتقادی ظریف و ضعف سیاست خارجی ما حل شد..ظریف ریش گذاشته!!

    مشکل اقتصاد هم داره درست میشه..دم خانم شرمن هم گرم

    مرضیه خانم از مرکل خانم انتفاد کرد..گیس و گیس کشی خانماست..زیاد جدی نگیرید

    جنتی گفته :اینکه اینقدر مبتلا به ایدز داریم بخاطر گناه است.من هم پاک از گناه نیستم..قابل توجه دست بوسها جهت استریل کردن محل بوسه و همچنین دستمالها بخصوص در زمان انتخابات

    شریعتمداری گفته جامعه دو دسته اند..ترمز دار و بی ترمز..اوّلی (هاشمی و ناطق)مدیون دوّمیه(حسین آقا و اصحاب)!.ما هم که قاقیم !..

     
  144. درود بر شما
    آقای خزعلی هم دلش خوشه ها بگو پدر جان بجای بزرگداشت دوران جنگ و جاهلیت وضع موجود را تحلیل کن و ببین چه بدست آوردیم بعد آن همه تلفات و خسارت بیهوده و جبران ناپذیر ! برادر من هم سرباز بود و در عملیات ابلهانه والفجر 8 جان باخت و چو نیک بنگری مسول و متهم ردیف اول تمام خونهای ریخته شده نه ابله ای بنام صدام بلکه تهی مغزان حکومت پربرکت خودمان بودند که چون عقل و شعور کشوداری و آبادانی را نداشتند این بود که خرابش کردند تا کاری کرده باشند تازه آنهمه خونهای به ناحق ریخته شده برایشان کافی نبود که در جنایات ده شصت تکمیل اش کردند در پایان خطاب به آقای خزعلی عرض کنم بجای اینکه در سایت خود تاکید کنید که به ولایت فقیه اعتقاد دارید و همچنین التزام به قانون اساسی نظام مقدس ! بفرمایید حضرت ولی فقیه چه مشکلی حل کرده غیر از ایجاد مشکل !

     
  145. مصباح يزدى ( غير منفور )

    سلام بر يگانه مرد ايران و سلام بر صداي ملت ايران كه هر چه مى گويي و هر چه مي كنى وظيفه همه ماست ولي چكنيم كه چون تو مرد نيستيم. در مورد جنگ شما به نكته اي اشاره داشتيد كه بخشي از واقعيات است. توجه شما منحصرا به امكان خاتمه دادن به أن معطوف گشته. اگر ذهن خود را از تبليغات مسموم و دروغين حاكميت زر و زور و تزوير پاك كنيم و منصفانه تاريخ را ورق بزنيم و بياد بياوريم كه أقاي خميني قبل از جنگ در سخنرانيها و اطلاعيه هايشان مردم عراق را به قيام عليه صدام دعوت مي كردند و با دخالتهاي خود مردم را به شورش فرا مي خواند ، پس ميتوان نتيجه گرفت كه بطريقي أغاز گر. جنگ هم خميني بوده است. بخاطر داريد كه چه تبليغاتي مي كردند كه امام ميليونها طرفدار در عراق دارند و بزودي با فرمان امام قيام مي كنند و ……
    جناب نوريزاذ أيا شما مي دانستيد كه سينما ركس أبادان را همين أخوندها أتيش زدند و ٤٠٠ نفر را جزغاله كردند؟ اگر مي دانستيد چگونه انتظار داشتيد جماعتي كه هنوز به قدرت نرسيده برأي بد نام كردن شاه به چنين جنايت فجيعي دست مي زند وقتي بقدرت رسيد يك مرتبه دست از جناياتش بر دارد؟
    مقصر اصلي خود ما هستيم كه ان كودك كهنسال را بدون اينكه لياقت داشته باشد بزرگ كرديم تا جاييكه وقتي در بهشت زهرا فرياد زد كه أمده ام شما را أدم كنم همه برايش كف محكم زديم بدون اينكه فكر كنيم كه اين أقا دارند به ما توهين مي كنند./////

     
  146. هوراااااا…همینقدرهم که یکروزفقط یکروزروبرادران درقلعه شان به قول شمافروبروندودم برنیاورندخودش پیروزی بزرگیست والبته نشاندهنده دوچیزاول انکه ازرسانه ای شدن قضیه وصدالبته جنجال وتبعات ان برحذرندودوم استیصال ودرماندگیشان

     
  147. ……
    dar jae ke man zendegi mikonam hame name haea shoma ra mikhanand… va be shahamatetan aftekhar mikonand ….shoma yak irani azadeh hastid …………ghamatetan hamishe ostevar bud……….payandeh iran……doorud be shoma

     
  148. دوست عزیز و سر بدار نوری زاد عزیز
    جهت اطلاع شما و دوستان دیگر :
    1- انقلاب ایران در راستای توافقات استراتژیک برای چپاول خزانه های دو کشور منطقه و استقرار استراترزی خاورمیانه در اتش و چپاول نفت با کمترین قیمت صورت گرفت از برکات انقلاب فروش نفت تا سالها زیر 10 دلار و در سال 82 به هشت دلار بود که همان اتفاق در مورد عربستان در حال انجام است
    2- اشغال سفارت امریکا تلاش استراتژیک ک . گ .ب و استفاده انها از روجیه احساسی و بدون تعقل جوانان اول انقلاب بود همانند اشغال سفارت انگلیس در سال 91 و همانگونه که روسها و اسرائیلیها و انگلیسی هاوامریکائیها بر سر امدن احمدی نژاد توافق داشتند و او را به قدرت رساندند
    3- جنگ ایران و عراق الزای و غیر قابل بازگشت بود بخاطر توافق روسیه و امریکا جهت تخلیه خزانه دو کشور و کشورهای حامی و خرید نفت ارزان در مقابل نفت و ایجاد احساس تنفر قومی در دو جامعه و در زمانی که باید تمام میشد با زدن هواپیمای مسافربری و تهدید روسیه و امریکا در مورد بمباران اتمی با قطعنامه 598 تمام شد
    4- موضوع هسته ای نیز توافق جدید غرب و شرق برای نگهداشتن استخوان لای زخم برای استفاده طرفین و بقول معروف هم از توبره خوردن هم از اخور
    تنها بازی خورده واقعی در 35 سال گذشته مردم احساسی ایران هستند

     
  149. ای کاش خسارت های جنگ به همان دوران هشت-ساله ختم می شد. بهره برداری (بخوانید سوء استفاده) ای که در این سال ها از شهدای آن سال ها شده، دامنمان را گرفته و رهایمان نمی کند. می گویند این شهدا جانشان را فدا کردند تا این انقلاب (یعنی ما) بر سر کار بماند. می گویند از ما ایرادی نگیرید چون خون شهدا پایمال می شود.

    شهدای ما نرفتند که ما امروز به بابک زنجانی ها پرو بال بدهیم. شهدای ما نرفتند تا ما معترضان را در کهریزک، در خیابان، و در زندان بیازاریم. شهدایمان نرفتند تا هنرمندان خیرخواهمان را ممنوع الکار و ممنوع الخروج کنیم و بی هنران مجیزگو و درون-تهی را بر سریر قدرت بنشانیم و تریبون در اختیارشان قرار دهیم. شهدایمان نرفتند که رئیس جمهوری را برکشیم که 700 میلیارد دلار درآمد 8 ساله نفتی کشور را بر باد بدهد، در دنیا بدناممان کند، کشور را با تورم 40 درصد و رشد منفی 6 درصد تحویل بدهد و دست راستش هم مرتضوی ها و رحیمی ها و زنجانی های رسوا باشند.

    وقتی شهدایمان برای جنگ به جبهه می رفتند، ما شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی سر می دادیم. کدام استقلال؟ که امروز مالامال از وابستگی به چین و روسیه شدیم. کدام آزادی؟ که امروز قلم علی اصغر غروی پژوهشگر را می شکنیم و حبسش می کنیم، آسمان و شرق و بهار را توقیف می کنیم، جوان رشید وبلاگ نویسی را از هستی ساقط می کنیم.
    ای کاش هیچ وقت عراق به ایران حمله نمی کرد.

     
  150. مرحوم یاسر عرفات که در اوایل جنگ ایران وعراق همراه با هیئتی به تهران آمده بودند….درپاسخ خبرنگاری که پرسید به نظر شما مقصروشروع کننده جنگ کیست؟….چنین گفت: وقتی جایی آتش بگیرد ابتدا آتش راخاموش باید کرد بعد مقصر راپیدا نمود!….

     
  151. نوریزاد عزیز این جماعت را که آن‌ بالا نشته اند را برهنه مقابل آینه در نظر بگیر با آن بدنهای نحیف و عطش قدرت بی‌ پایان، تناقض واقعیت و حقیقت بین این ناتوانی و آن قدرت سیاسی بی‌ پایان، واقعیتی به گستردگی خود انقلاب . واقعیت این است که حاکمان اسلامی در تمام زمینه‌ها حرفی‌ برای گفتن ندارند به جز یاوه‌های بی‌ سر و ته و از رده خارج شده و تکیه به خرافات و دین و پر رویی مخصوص روحانیون. با این همه در این وانفسا کار شما با آگاهی‌ به همه این مسائل ستودنی است و نشان از یک فکر عمیق و انسانی‌ و مسالمت جویانه دارد . پایدار باشی‌ پیرمرد

     
  152. سلام اقای نوریزاد جان پنج سرباز این اب و خاک در خطره سرداران و شات و شوت کننان و فیروز ابادی ها ی دو تنی عین خیالشان نیست و مشغول کوبیدن مشت بر دهان امریکا هستند. .پستی نظری کاری نکنه اینها هم مثل اون شانزده سرباز چهار سال پیش دغشان بر دل خانواده بماند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 3238 seconds.