سر تیتر خبرها
هیاهوی پوکِ مردمانِ وامانده!  (شش اسفند – روز چهل و سوم)

هیاهوی پوکِ مردمانِ وامانده! (شش اسفند – روز چهل و سوم)

پیش ازظهر رفتم اوین. کجا؟ پشت دفترِ شعبه ی ششِ بازپرسی. کمی معطل ماندم تا قاضیِ شعبه آمد. همو که لهجه ی شیرین شمالی با اوست. مرا به داخل خواند و شش پرسش پرسید. روی برگه های مخصوصِ بازپرسی. این شش پرسش، به رفتار نا متعارف من در مقابل درِ ورودیِ وزارت اطلاعات اختصاص داشت. که چرا و به چه انگیزه و چند وقت است آنجایی و چرا ازطریق قانون اقدام نمی کنی و آیا این شیوه ای که بدان دست یازیده ای درست و منطقی است و آخرین دفاع. خوب باید به اینها برای صدمین بار پاسخ می گفتم. در ابتدای هرشش پرسش اما این را نوشتم: ” من از خود جنابعالی، قاضیِ محترم شعبه ی شش بازپرسیِ داد سرایِ مستقر در اوین شاکی ام. به این دلیل که: با یک حکم جلب – که تنها برای یک بار جلب اعتبار دارد – سه بار مرا به این دادسرا احضار کرده اید. و بعد: پاسخ به هرپرسش.

بعد ازظهر رفتم قدمگاه. پارچه ی سفید را به تن کردم و پرچم های کوله را به اهتزاز در آوردم و پرچم بزرگِ صلح را به دوش بردم. انگار زره می پوشیدم و سپر برمی داشتم و کلاه آهنین برسر می نهادم و مهیای جنگ می شدم. من اما با کسی جنگی نداشتم. یکی اگر پیدا می شد و صدای مرا می شنید و خواسته های مرا برمی آورد حادثه ی دیروز رخ نمی داد. نه زخمی برصورت من می نشست و نه آبروی آنچنانیِ وزارت اطلاعات برطبل رسانه ها می کوفت.

قدم زدن های دیروزِ من طعمی دیگر داشت. من به افق های دور می نگریستم. خواسته های اندک، نه در امتداد حاجت های من بود و نه من اساساً به خاطرِ چند کامپیوتر و ابزار حرفه ای آنجا بودم. بلکه من می خواستم به اطلاعاتی ها بفهمانم این ترسی که شما بجان مردم انداخته اید، یک نابجاست. یک دخول در هزارتوی حقوقِ به هیچ گرفته ی مردم است.

ساعتی بعد ” بلند بالا ” سوار براتومبیلی که یکی دیگراز اطلاعاتی ها راننده اش بود آمد و درکنارم ایستاد. نگاهی به زخم صورتم کرد و گفت: برای چندمین بار می گویم بروید و اینجا نایستید. و در ادامه باز داستان مسخره ی ” شأن ” را پیش کشید. به او گفتم: آنچه که در نسبتِ با شما برایم مهم نیست، همین شأن است. وگفتم: شأن من دیروز اینجا به خاک مالیده شد. گفت: من اگر به شما اخطار نکرده بودم دلم نمی سوخت. من دیروز چند بار به شما گفتم با پای خودتان بیایید برویم؟ گفتم: ما با هم صحبتی نداریم. بفرمایید.

بلند بالا پیش از رفتن، به خیال خود ضربه ی کاری را برمن وارد ساخت. این که: بیست دقیقه ی دیگر می آیند ببرندت. با حکم جدید. گفتم: بیست دقیقه که چیزی نیست. بگو ده دقیقه ی دیگر بگو همین اکنون. وگفتم: من هیولاهای این داخل را یک به یک از سوراخ هایشان بیرون می کشم.

باور کنید مرا با این گونه سخن گفتن ها هیچ نسبتی نبوده و نیست. من کجا و این گنده گویی ها کجا؟ من شاید داشتم پژواکی از نحوه ی گویشِ اطلاعاتی ها را به خودشان برمی گرداندم. که عمدتاً بی سواد و مغرور و بی چاک و دهان اند. که البته بعداً خودم را ملامت کردم. من که نباید از بی ادبان تأثیر می پذیرفتم. که هرچه آنان می کنند و می گویند، من نیز به همسنگِ آن فروشوم.

بیست دقیقه که هیچ، یک ساعت گذشت و از اطلاعاتی ها خبرنشد. من خود را برای یک درگیریِ تمام عیارِ دیگر مهیا کرده بودم. اطراف را می پاییدم تا مبادا ناگهان برسرم بریزند و بی مزاحمت مرا به داخل اتومبیل شان بیندازند و دِ برو که رفتی. داشتم آماده می شدم آنجا را ترک کنم که دیدم بلند بالا باز آمد. با همان اتومبیل که راننده اش یکی دیگر بود. گفتم: پس چه شد؟ نیامدند دوستان؟ گفت: می آیند.

نشستم برلب جدولِ خیابان و گفتم: منتظرشان می مانم. با لحنی خیرخواهانه اما دروغین گفت: برو ول کن این کارها در شأن تو نیست. گفتم: نه، خوبیت ندارد. چی خوبیت ندارد؟ این که برادران بیایند و ببینند من نیستم. گفت: حکم را معمولاً یک موتوری می آورد. گفتم: احتمالاً موتوریِ شما به مشکلی یا راه بندانی برخورده من منتظر می مانم. وگفتم: شما آدم صادقی هستی. وقتی می گویی دارند می آیند لابد می آیند دیگر. دروغ که نمی گویی! می گویی؟ خندید و گفت: حالا ما یک چیزی پراندیم. دستم را مثل کاسه ای به سمت صورتش بردم و گفتم: من یکی دو لیتر خون در بدن دارم. دیروز اولین خون من اینجا بر زمین ریخت. مابقی اش را همینجا جلوی این در تقدیمتان خواهم کرد. وگفتم: مرا از حکم جلب و هیاهوی همکارانت مترسان.

امروز – چهارشنبه – عکسی دیدم از سفر اخیرِ آقای روحانی به هرمزگان. که در میان محافضان ازیک اتومبیل سربالا آورده است و با چهره ای خندان برای مردم دست تکان می دهد. درکناره ی این عکس، جوانانی دیده می شوند با سبد هایی بنفش و هم شکل و هم اندازه دردست. این سبدها پراز گل های قرمزند و این جوانها مشت مشت برسر رییس جمهور گل می پاشند. ظاهراً قرار است از تماشای این عکس اینگونه استنباط کنیم که موتورِ استقبال مردم جز محبت و مهرنیست. چیزی که احمدی نژاد به رواج همین شعار مشغول بود.

من اما از تماشای این عکس اینگونه می فهمم که در هیچ کشور متوازن، ما به یک چنین صحنه هایی برنمی خوریم الا مگر درمراسمی ملی. ومی گویم: تکرار بی دلیل این صحنه ها مخصوص کشورهای دغلکاری است که برکف فریبکاری و بی عرضگی و بی کفایتی ولو شده اند. وگرنه آن سبدهای بنفش و یک شکل، نشان از این دارند که هزینه های تعطیل یک روزه ی شهرهای یک استان، ازجیب همان مردمان وامانده ای بیرون کشیده می شود که چاره ای جز هیاهوی پوک ندارند. جالب این که آقای روحانی یک روحانی است و احتمالاً که نه بل حتماً از داستان هیاهوی مردمان شهر ” انبار” پیشاپیش استرِ امام علی خبردارد و از پرهیزدادن امام نیز. این که: در اطراف من به شیوه ی استقبال از حاکمان مستبد هیاهو مکنید.

تابلویی که از میان آثار خویش برگزیده ام و برای شما به ارمغان آورده ام به موتورِ هستی اختصاص دارد. به: عشق! عاشق باشید.

محمد نوری زاد
هفتم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
mnourizaad@gmail.comShare This Post

درباره محمد نوری زاد

94 نظر

  1. من واقعا مطمئن نیستم قصد آقای نوریزاد چیه از اقدامات اخیر اما! من به شخصه میترسم حتی از جلو وزارت اطلاعات رد بشم چه برسه به این که بست بشینم.این هیبت پوشالی که با اعمال رعب و وحشت قتل و غارت و شکنجه در اذهان عمومی ایجاد کردن باید شکسته بشه. اموال این وسط مهم نیست مهم اینه که هرکس میخونه “اموال من را برده اند و پس نداده اند”
    یادش میفته به غارت هایی که از اموال مردم صورت گرفته. اون وضعی که آقای نوریزاد رو روی آسفالت کشوندن و بردن من رو یاد وضعی میندازه که جوون های این مملکت رو کشون کشون بردن به شکنجه گاه هاشون. همین ها بر کوس بی آبروییشون میکوبه. کاش روزی برسه که ما یک به یک برای گرفتن حقمون جرات پیدا کنیم. به قول ایشون یکی رو میزنن دو تا رو میزن دهمی رو نمیتونن ساده بزنن. هرچند من به شخصه این جرات رو در خودم نمیبینم. حتی فکر این که شکنجه م کنن یا بهم تجاوز کنن یا مثل خانوم سعید امامی ازم بازجویی کنن تا چند روز حالم رو خراب میکنه. چه صبری داشتن شهیدان زندانیمون چه صبری داشتن…

     
  2. آقای نوریزاد عزیز،

    منم خیلی دوست دارم که کاری که شما میکنید را بکنم ولی میدانید چه اتفاقی می افتد؟
    شما را دیروز کتک زدند امروز دوباره همان کار را دارید تکرار می کنید ودیگر کتک نخواهید خ.رد ولی اگر منهم مثل شما عمل کنم هیچکس دیگر مرا نخواهد دید چه رسد به اینکه دوباره بیایم و در اداره اطلاعات قدم بزنم.
    شما برای چه مبارزه میکنید؟ برای وسائلتان؟
    امروز دیگر در هیچ سایتی خبر کتک خوردن شما را منتشر نمی کنند چون شما در حال یک مبارزه کاملا شخصی هستید.

    آقای آیت الله بروجردی هم همینطور . شما مبارزه شخصی میکنید و در جائی که ملت نیاز به همدلی و وحدت در انتخابات دارند مانند فسیلهای چپ و راست خارج از کشور آسمان و ریسمان می بافید که خانه از پای بست ویران است.
    لطفا به خودتان بیائید و با این گونه رفتارها نامه های خوب و مؤثر به رهبری را لوث نکنید به عبارتی ضمن ارتباط با افراد مؤثر نظیر آقای خاتمی و هاشمی، با ملت هماهنگ شوید فکر نمی کنم وسایل شما به اندازه نامه های شما بدرد آینده کشور و ملت بخورد. مطمئنم وسایتان را هم بدست می آورید ولی شما را بخدا راه را گم نکنید.
    ارادتمند شما منصور

     
  3. باسلام وآرزوی عمربابرکت برای تمامی آزادی خواهان وحق طلبان جهان .مطالبی راازفعالیتهای کاکه احمدمفتی زاده دردوران انقلاب رایادآورمی شوم تابدانیداینهاشاگردان همان ……….بودندوهستند. خدا را سپاس می¬گویم که زندگی من در دوران نوجوانی چنان بود که از نزدیک در اکثر مناطق و بخصوص در دهات با زندگی فقرزده و تخدیر شده¬ی بسیاری از مسلمانان کُرد هموطنم – که راستی از محروم¬ترین و مظلوم¬ترین ملّت¬های جهانند – آشنا شدم؛ و از جهت دیگر نیز در مسیری قرار گرفتم که مختصر آشنایی آشفته¬ای با اسلام برایم میسّر شد در همان دوران با ناپختگی و ناآگاهی تمام تصمیم به حرکت در جهت نجات هموطنان محرومم گرفتم. اما چون اقداماتم بیشتر از احساسات مایه می¬گرفت غالباً هیجان¬های شدید در مسلمانان ایجاد می¬کرد که خطر گرفتاری مردم را دربرداشت بدون اینکه بتواند راهی روشن و درست در پیش پای آنان ترسیم کند … و باز خدا را سپاس می¬گویم که پس از سالها شرایطی فراهم شد که به سطحیانه و بی¬محتوا بودن اقدامات گذشته¬ام پی بردم و از سال 43 تصمیم گرفتم همان خط سیر اصلی انقلاب اسلامی را که حضرت پیامبر6 ترسیم فرموده بود پیش گیرم؛ آن خط سیری که انقلاب را اول در فکر و اخلاق و آمال شرک آلود و طاغوت¬زده¬ی انسان¬ها شروع می¬کند؛ و بعد به قیام علیه خوشگذرانان مستکبر می¬رساند؛ و آن خط سیری که به قول شرق شناسان: با کشته شدن کمتر از دو هزار نفر منطقه¬ای وسیع، گرفتار انواع ستم¬ها و جهالت¬ها را آزاد می¬سازد .. و از همان سال برنامه¬ی خود را با این خط سیر تطبیق کردم؛ و کارم را به حرکت در جهت پرورش مسلمانان مکتبی و تبلیغ اسلام راستین و رسانیدن پیام قرآن به مسلمانان بیگانه شده از قرآن، محدود گردانیدم.
    چند سالی با وجود انواع محاصره¬های سیاسی و تبلیغاتی رژیم استبداد و عمالش طبق این منهج کار کردم. و هر وقت می¬دیدم که جان و زندگی مردم با خطری سنگین¬تر از حدود تحمّل مواجه است می¬کوشیدم در عین ادامه¬ی برنامه به ترتیبی خطر را از مردم دور سازم. سال 52 که از تصمیم ساواک بر کشتن و به بند کشیدن گروهی از مسلمانان اطّلاع یافتم برنامه¬ی درس و بحث¬های مسجد سیّد مصطفی در سنندج را، در حالی که به اوج پیشرفت خود رسیده بود و به نتایج آن امید فراوان داشتم تعطیل کردم. چند سالی گذشت؛ و قیام ملّت با ایمان و شجاع ایران پیش آمد … حکومت اختلافات مذهبی را حربه¬ای ساخت و در همه¬جای ایران به تحریک اهل تسنّن علیه انقلاب دست¬زد. عواقب خطرناک و مرگبار جنگ مذهبی بین برادران سنّی و شیعی را که در گذشته بارها سیل خون به راه انداخته بود می¬شناختم. و هر چند سالها با چنان شرایطی که خود را درگیر برنامه¬های عملی سازیم فاصله داشتیم تصمیم گرفتم که اگر به قیمت متوقف ماندن برنامه¬ام هم تمام شود این توطئه¬ی خطرناک را که می¬توانست زندگی و آسایش این برادران دینی را تا قرن¬ها بازیچه¬ی آشوب گرداند، خنثی سازم … شاید هنوز بسیاری از شما تلاش¬های یکساله¬ی دوران قیام را به خاطر داشته باشید که به وسیله¬ی ده¬ها اعلامیّه و پیام و فرستادن برادران به مناطق سنّی نشین و صدها بار بحث و سخنرانی در شهرها و حتی بعضی از دهات کردستان از بروز یا دامنه¬ی جنگ برادر کشی جلوگیری کردم؛ و برنامه¬های چماق داری را در همه جا خنثی سازم شاید روش¬های مقابله با حمله¬ی چماق¬داران را در اوج مبارزات به یاد داشته باشید … و شاید به خاطر داشته باشید که هر فرد اهل سنّت به خصوص از هموطنان کُرد به هر شهر شیعه نشین می¬رفت با چه محبّت و احترامی مواجه می¬شد و نام ملّت کُرد با چه سرافرازی و افتخاری قرین شده بود… و شاید به خاطر داشته باشید در عین اینکه با هر دردسری مناطق سنّی نشین را هم مسیر انقلاب ساختیم و کردستان و بخصوص شهر سنندج تقریباً به صورت یک شهر پیشرو انقلاب درآمده بود با چه سیاست¬ها و روش¬هایی مردم را از کشتن جلّادان رژیم به دور نگاه می¬داشتیم. اما هرگاه چند روزی از سنندج دور می¬شدم کشتار مردم شروع می¬شد و شاید به خاطر داشته باشید که سخت¬ترین و خطرناک¬ترین مطالب را می¬نوشتم و می¬گفتم ، اما مردم را از گفتن شعارهایی که هنوز شرایط آن مساعد نشده بود بر حذر می¬داشتم؛ و توضیح می¬دادم که اگر تنها من بنویسم و بگویم مرا می¬شناسند و لذا مردم را اذیت نمی¬کنند. اما اگر افرادی در بین جماعت¬ها شعاری تند بر زبان آورند چون آنان را نمی¬شناسند به کشتار دسته جمعی مردم دست می¬زنند …و …و
    قیام ملّت ایران به اولین مرحله¬ی پیروزی رسید؛ و بنیاد ستم 2500 ساله را برکند. جهانخواران شرق و غرب – که نمی¬توانند استقلال و آزادی ملّت¬ها را تحمّل کنند و در همه¬جا می¬کوشند تا نهضت¬ها و انقلاب¬ها را سرکوب کنند – اینبار نیز پس از تلاش¬های بی¬ثمر برای حمایت از رژیم شاهنشاهی و سرکوبی قیام به توطئه برای درهم شکستن انقلاب و تجدید سلطه¬ی استثماری خود افتادند. علاوه بر انواع نقشه¬ها و دسیسه¬ها متأسفانه شرایط جغرافیایی و سوابق اوضاع سیاسی کردستان را مناسب دیدند تا از آن مرکزی برای ضدّ انقلاب بسازند. و چون حرکت اسلامی ما را تنها مانع و سدّ راه خیانت می¬دیدند ( و عملاً هم معلوم شد حسابشان درست بوده ) از ماه¬ها پیش از انقلاب به وسیله¬ی ایجاد انواع گرفتاری¬ها و سرجنجالی¬ها برای ما و همچنین همه¬گونه تبلیغات فریبکارانه علیه ما – که ما کمترین امکانات مادی مقابله با آن را نداشتیم- به تلاش افتادند تا این مانع را از سر راه خود بردارند ( همچنان که همه¬ی انقلاب¬های ستم¬کش جهان را بیشتر با این دسیسه¬ها سرکوب می¬کنند ). متأسفانه، نا¬آگاهی¬های بعضی از مسؤولان حکومت انقلاب و سوء نیّت¬های بعضی دیگر، به اضافه¬ی توطئه¬های عناصری وابسته به ضدّ انقلاب که در دستگاه¬ها نفوذ کرده بودند دست به دست هم دادند و دربرابر رنج¬هایی که به خاطر انقلاب تحمّل کردیم به کمک عوامل امپریالیست¬های هم پیمان سیاه و سرخ شتافتند؛ و آنان را از سراسر ایران به کردستان بسیج کردند ( که بارها، بعضی از مقامات حکومتی به این سیاست ناروا اقرار کرده¬اند ). علاوه بر این مأمورانی به کردستان فرستادند که تمام امکانات مادی و معنوی را در اختیار همین گروه¬های عامل امپریالیسم قرار دادند و اضافه بر این همه تمام آنان را علیه ما متّحد گردانیدند. بدین ترتیب امکان مقابله¬ی معنوی را نیز – که تنها قدرت ما بود – از ما گرفتند و گروه¬های متّحد ضدّ خلق با نام¬ها و عنوان¬های مردم فریب بر کردستان محروم مسلّط شدند. اما اینها به محض اینکه در جایی به قدرت می¬رسیدند کارشان از حدود توطئه¬ها و تبلیغات سابق می¬گذشت و برای تسلّط بر جان و مال مردم بیچاره و برداشتن مانع سر راه خود تدریجاً شکنجه و کشتار مسلمانان متعهّد هم مسیر ما را که حاضر به تسلیم و سازش با دشمنان فریبکار خلق نبودند آغاز کردند. ما هم می¬دیدیم عدّه¬ای از مردم ناآگاه به وسیله¬ی تبلیغات مزوّرانه¬ی گروه¬های متّحد فریب خورده در برابر مسلمانان¬ها ایستادند و مأموران امپریالیسم متّحد تصمیم به تحریک جنگ علیه مسلمانان دارند و طبق موازین اسلامی دست¬زدن به چنین جنگی را که بسیاری از افراد صف مقابلمان هم مسلمان بودند – و هدفی که این عدّه¬ی نا¬آگاه در جنگ داشتند هدفی مشروع یعنی رسیدن به حقوق اسلامی بود – نا مشروع می¬دانستم. از اینها گذشته ما هم کمترین امکانات مالی و تسلیحاتی اقدام به جنگ را نداشتیم. لذا این بار نیز برای جلوگیری از ریخته شدن خون هزاران مسلمان و راه افتادن جنگ داخلی در کردستان به فکر چاره افتادیم؛ و به مسلمانانی که به واسطه¬ی مبارزاتشان در دوران رژیم سابق مورد شناسایی و تنفّر مزدوران بودند؛ و نمی¬توانستند دربرابر دشمنان خلق بی¬تفاوت بنشینند سفارش کردیم که کردستان را ترک کنند … و به هر صورت همه می¬دانیم که در این چندماه شوم گذشته بر ملّت ستم کشیده¬ی کُرد همان گذشت که بارها پیش¬بینی و اعلام کرده بودیم … و دیدید که تنها بعضی از مرم شهرهای کردستان با تحمّل چه زجرها و بدبختی¬هایی به این اندازه¬ی ناچیز از رهایی از سلطه¬ی نکبت¬بار عمال امپریالیسم رسیدند …
    اکنون که حکومت در منطقه¬ی استقرار نسبی یافته متأسفانه باز از طرف افرادی اقداماتی غیر اسلامی صورت می¬گیرد که به زیان اسلام و مسلمانان و انقلاب است. و اگر از طرف مسلمانان کردستان هم عکس العمل خشن و حساب نشده داده شود این خود صورت « مقابله با خیانت به وسیله¬ی خیانت » را دارد؛ و باز ممکن است بدبختی¬ها و زجرها و عذاب¬های فراوان برای ملّت محروم ما بارآورد، که سود آن فقط و فقط عاید دشمنان اسلام می¬شود. و لذا وظیفه دارم این بار نیز آنچه را که مایه¬ی در امان بودن مردم از شر دشمنان اسلام است اعلام کنم. و به همین منظور بدین وسیله و به وسیله¬ی پیامی که روی نوار ضبط شده از همه¬ی برادران و خواهران مسلمانم در سراسر کردستان خواهش می¬کنم که به هیچ وجه عکس العملی تحریک آمیز در برابر این رفتارهای ضد انقلاب نشان ندهند. و به یاد آورند که: اصولاً، برنامه¬ی ما چیز دیگری است؛ و همچنان که بارها قبل از این هم اعلام کرده¬ام همیشه در انتظار رسیدن فرصتی بوده¬ام که خطر جان و مال مردم کردستان را تهدید نکند تا مسؤولیت ما سبک¬تر شود؛ و بتوانیم برنامه¬ی خود را از سر گیریم. و راستی بزرگترین ضربه است هم به مردم رنجیده¬ی کردستان، و هم به انقلاب و هم به تمام ملّت ایران که در مقابل رفتار خائنانه و نادرست میراث خواران انقلاب که جمهوری اسلامی خون¬بهای ده¬ها¬ هزار شهید را با سالوس و تزویر فدای مقاصد قدرت پرستانه¬ی خود می¬سازند، ما هم کاری کنیم که باز شرایط به نفع قدرت¬های جهانخوار مساعد شود؛ و باز کردستان ماتمین و زخم آلود، صحنه¬ی درگیری¬های دیگری گردد.
    بنابراین؛ در حال حاضر وظیفه¬ی عمومی ما کناره گیری کامل از هرگونه درگیری سیاسی است، که هم بدون ضرورت ما را از برنامه¬مان دور می¬سازد و هم ملّت را دوباره به رنج و عذاب می¬اندازد؛ و هم دشمنان ملّت را شادمان می¬سازد. و اما در چند سال از شروع قیام تا کنون تا آنجا که امکان داشته¬ام خارج از برنامه¬ی اصلی هم به انقلاب کمک کرده¬ام؛ و هم کوشیده¬ام که حکومت انقلاب هم در قانون و هم در عمل هرچه بیشتر موازین اسلامی را زنده سازد. و نمونه¬ی این کوشش¬ها طرح اخیر در مورد اصلاح قانون اساسی است که رعایت آن بدون تردید بزرگترین قدم در مسیر حرکت به سوی یک نظام واقعاً اسلامی و بزرگترین عامل استقرار انقلاب و آسایش ملّت است.
    امیدوارم هم پیشروان دلسوز انقلاب و هم تمام ملّت در کردستان و در سراسر ایران بالاخره روشن شوند و دوست و دشمن و نظرات سودمند و زیانبار را از هم باز شناسند. یقین دارم که اجرای مفادّ همین طرح ( و بسیاری طرح¬ها و پیشنهادهای دیگر ) هم دست ضدّ انقلاب را از ایران کوتاه می¬کند؛ و هم انقلاب را توانایی رسیدن به داد سایر ملّت¬های دربند می¬بخشد.
    و باز تأکید می کنم که: کار ما از این پس تنها پرورش و آموزش و تبلیغ اسلامی است بدون اینکه با مسائل سیاسی عملی روز خود را درگیر سازیم. و هر مسلمانی که می¬خواهد با من هم مسیر باشد باید این تذکّر را به طور جدّی رعایت کند و از هرگونه تظاهرات و عمل و سخنی تحریک آمیز – که یقیناً به زیان ملّت می¬باشد – بپرهیزد و هرگاه بخواهد در برنامه¬ای عمومی یا تظاهراتی که از طرف دیگران اعلام می¬شود شرکت جوید، باید با عموم هماهنگ باشد. و اگر اقدامی یا شعاری را نامطلوب دید حدّاکثر عمل او باید همین باشد که از همراهی با آن خودداری ورزد. و چنانچه کسی پس از اطّلاع از مفادّ این پیام به خلاف آن رفتار کند باید خود را هم مسیر من به حساب نیاورد.
    برادران خواهران! اگر مضمون این تذکّر را رعایت فرمایید و تا حدّ مقدور و به اندازه¬ی فراهم شدن امکانات کار، بدون شتابزدگی و غلبه¬ی احساسات همّت خود را به تنها پرورش و آموزش اسلامی معطوف دارید، بزرگترین خدمت را نسبت به خود و نسبت به برادران و خواهران مسلمانتان انجام داده¬اید. تنها عامل بدبختی¬های مسلمانان، بیگانه شدن از قرآن بود؛ و اکنون نیز تنها وسیله¬ی آگاه شدن و خوشبختی و رستگاری مسلمانان و رهایی از بند اسارت جهانخواران و دام¬های تزویرشان فقط بازگشت به سوی قرآن است، و جز این راهی درست و مستقیم وجود ندارد. اگر شما این سفارش را دقیقاً به اجرا درآورید دیگر در خطا و گناه کسانی که آگاهانه و نا¬آگاهانه به تحریک آشوب دست می¬زنند، شریک نخواهید گشت، و دربرابر خدا و خلق خدا مسؤولیتی متوجّه شما نخواهد شد. ضمناً پس از این هرگاه اقدامی خارج از برنامه لازم باشد وسیله¬ی پیام یا خواهران و برادرانی که مدرک کتبی مأموریت در دست داشته باشند به اطّلاعتان خواهد رسید. انتظار دارم تذکّر برادر دلسوز خود را هم، خود رعایت کنید و هم به همه¬ی خواهران و برادرانتان برسانید. ولا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم.
    خدا یار و مددکار همه¬تان.
    برادرتان احمد مفتی¬زاده 21 / 4 / 59
    9- اطّلاعیّه¬ی مؤرخ 19 / 10 / 59 :
    بسم الله الرحمن الرحیم
    جناب آقای محمد منتظری
    اگر مأموریت تحقیق درباره¬ی شکنجه و جنایات در زندان¬ها را، صادقانه و مخلصانه انجام دهید، اوراقی درخشان بر کتاب سرفرازی و سعادت دنیا و آخرت خود می¬افزایید. اما اگر به خاطر افرادی و روابطی واقعیّات را کتمان کنید، بر تمام سوابق مبارزات اسلامی خود نیز خط بطلان می¬کشید؛ و ﴿ خَسِرَ الدُنیا و اَلاخِرَه﴾ به صفّ ﴿ الَذینَ اَشتَرَوا الضَلالَهَ بِالهُدی و العَذابَ بِالمَغفِرَهِ ﴾ خواهید پیوست.
    حال اگر مأموریت شما، ادای مسؤولیتی است اسلامی، نه نمایشی رستاخیزی، به طرف کردستان بشتابید، تا ببینید چگونه در تمام شئون، منکَر، حاکم است؛ و نهی از منکر ممنوع و مایه¬ی انواع افتراها و شکنجه و آزارها! مثلاً در مریوان، ابلیسی به نام حاکم شرع (!!) نمونه¬ایست از همه¬ی شیاطین الانس مأمور در منطقه، که در زندان برای مسلمانانی که « بقیه السیف » مزدوران امریکا و روسند، نظام چوب و فلک دائر کرده؛ و با اشاعه¬ی افتراهایی که یزیدی¬ها و آریامهری¬ها، از آلودن قلم و زبان خود با آن شرم داشتند، بهانه¬ی تعذیب این مسلمانان را دست و پا می¬کنند. همین حاکم شرِّ دادگاه ضد انقلاب ضد اسلام، به خاطر جلوگیری از تشنّج و اعتراض مردم، ضمن اقرار به شکنجه در مصاحبه¬ی رادیویی، بهتانی بر جرائم مأموران حکومت می¬افزاید که: گویا، این مسلمانان می¬خواسته اند « نظم زندان! » را به هم بزنند! ( که ذات همین جمله برای حکومتی که ادعای مسلمانی دارد هزاران من آب می¬خورد! ). این موجود پست تر از ابلیس، در خانه¬ی یکی از زندانیان، پیرزن مادر او را نیز با لگد و مشت و عربده، مورد نوازش قرار می¬دهد؛ و صدها نمونه از این گونه شکنجه¬های در فضای آزاد! و کشتارها و انواع جنایت در مناطق مختلف کردستان!
    قبلاً در بحث¬ها و پیام¬ها و نوشته¬های فراوان، درباره¬ی جرائم و جنایات غیر قابل حدّ و حصر عمال حکومت در منطقه نسبت به مسلمانان مسؤولی که ﴿ یَأمُرونَ بِالقِسط ﴾ و فتنه¬گران، ﴿ ما نَقَموا مِنهُم الاّ اَن یُؤمِنوا بِالله العَزیزِ الحَمید ﴾، چندان نوشته و گفته¬ایم که اگر از یکهزارم آن خبر یابید، فاجعه را غیر قابل تحمّل خواهید یافت. و اینک که دیگران با وجود آن همه تذکّرات در برابر خدا و دین خدا و بندگان خدا احساس مسؤولیتی نکرده اند؛ و برای یک رسیدگی تشریفاتی هم به خروارها جنایت تکانی نخورده اند، نوبت شما است تا صداقت در مسلمانی خود را نشان دهید؛ و معلوم کنید که آیا آگاهانه و مخلصانه اسلام را می¬خواهید؛ یا از عنوان اسلام وسیله¬ای برای تحمیل غیر منطقی و ریاکارانه¬ و قهر¬آمیز مذهب و افکار و آمال خود ساخته¬اید!
    امیدوارم، به خلاف گذشته، نتیجه¬ی تنها این یک فقره آزمایش چندان مثبت باشد که بتوان به خلاف بقیه¬ی رفتارها و شیوه¬های اغلب عمال حکومت، آن را صددرصد « ضد اسلامی » به حساب نیاورد. و السّلام.
    کرماشان 19 / 10 / 59 – احمد مفتی¬زاده
    10- نامه¬ی شماره 114 مؤرخ 25 / 10 / 60 :
    بسم الله الرحمن الرحیم
    (الهی! دل و دست و زبانمان را از هرچه آلوده باشد با خصوصیّات کینه¬توزی و انتقام¬جویی و تفاخر و جدال نامشروع مذهبی و ارضای امیال خودخواهانه¬ی دیگر و هر انگیزه¬ای که «خالصاً لوجهک» و به خاطر پیشرفت اسلام و سعادت مسلمانان نباشد، حفظ فرما.)
    حضرت آقای منتظری هداه الله لهداه
    با ارسال نامه¬ی شورای مرکزی سنّت، و نیز نوار تلاوت و تفسیر افتتاحیّه¬ی جلسات اخیر آن شورا که با ایام « هفته¬ی وحدت » مصادف بود و در آن نوار به بازی¬های بدسرانجام همان ایّام اشاره شده، تذکر دو نکته را وظیفه¬ی دینی خود می¬دانم:
    نکته¬ی اول، مربوط است به اصل پیشنهاد شما:
    خبر دارید که از اوائل دوران قیام اخیر ملّت ایران تا گذشتن مدتی بر کار مجلس خبرگان، تمام کوششم بر این بود که متنفذان و پیشروان انقلاب، به تشکیل شورایی از تمام دانشمندان اسلامی ذیصلاح ایران و خارج رضایت دهند تا آن شورا با کار عالمانه¬ی پی¬گیر تدریجاً به بررسی مسائل خلافی مذاهب اسلامی بپردازد. چنین اقدامی هر چند با توجه به ابعاد بیگانگی مسلمانان از قرآن، و در مقایسه با یک انقلاب بنیادین اسلامی، کاری است رو بنایی، اما با این حال می¬توانست ( و باز می¬تواند ) منشأ تحولاتی مثبت و تقدمی گرانقدر باشد که با حل هر مسأله می¬تواند قدمی کوچک یا بزرگ – به تناسب اهمیت مسأله – به سوی وحدت عملی مسلمانان و احیای نسبی ما صدق دین و امّت بردارد. اما اختلاف وجهه نظرهای گوناگون آخرالامر مانع حرکت در این مسیر شد. شاید صادقانه¬ترین و خوشنیّتانه¬ترین مخالفت¬ها، مخالفت شخص شما بود که به دلیل اختلاف در مسائلی مانند « شستن یا مسح پا و یا ریختن آب از آرنج به پایین یا بر عکس، و یا گفتن یا نگفتن: آمین » تشکیل چنان شورایی را بیسود؛ و رسیدن به « وحدت » را غیر ممکن توصیف می¬کردید و … اما از پیشنهاد اخیرتان درباره¬ی یادآوری میلاد مبارک حضرت رسول – ص- می¬توان (در خلاف جهت تمام بهره¬گیری¬های تزویرآلود دیگران) این استنتاج مثبت هم کرد که: « بالاخره برای حل هر اختلاف، ممکن است راهی جستجو کرد » (اما البتّه با شرط حسن نیّت و بحث و تحقیق عالمانه).
    و نکته¬ی دوم پیرامون واقعیّت «وحدت طلبی» یا «تفرقه¬اندازی»:
    باز حتماً بیاد دارید که در همان ایّام کار مجلس خبرگان پس از آنکه از اقدام مسؤولان حکومت در جهت تشکیل « شورای عالی اسلامی » و حرکت به سوی وحدت مسلمانان نومید شدم سطح انتظار را یک پله پایین آوردم. و در جلساتی مکرر که با شما و سایر فعالان مجلس ترتیب می¬دادیم تمام گفت¬وگو و بحث¬ها را تنها روی همین مسأله متمرکز کردم که: در تنظیم اصول قانون اساسی از هر سخن مذهب¬گرایانه که به معنی زدن مهر تأیید بر چند دستگی و تفرّق مسلمانان باشد حذر شود. وقتی معلوم گردید که این پیشنهاد هم مقدور آقایان نیست و نمی¬توانند از تکیه بر تفرّق و از آوردن عنوان مذهب جعفری صرفنظر کنند با ساعت¬ها و روزها بحث و جدال و حتّی با اعلام عواقب خطرناک تفرقه¬اندازی هم برای انقلاب و هم برای ملّت و مملکت ایران و هم برای عالم اسلام، کوشیدم که حدّاقل، همه¬ی مذاهب اسلامی به طور یکنواخت – و هر کدام برای منطقه¬ی پیروان آن به رسمیّت شناخته شوند و مذاهب پیرو سنّت را از دیانت¬های یهودی و مسیحی و زرتشتی کمتر نگیرند و قبول همین اندازه انتظار « وحدت¬ طلبانه » هم برای آقایان غیر مقدور بود؛ و بالاخره اصل 12 و سایر اصول تفرقه¬انداز قانون اساسی را با همان عباراتی که بالاخره همه خواهند دید از تصویب گذراندند و … و …
    جماعتی خانه¬ی کسی را زدند و صاحب خانه را نیز با خود همراه بردند از کنار مردم که رد می¬شدند کف زنان و هلهله کنان و « آی دزد! آی دزد گویان!» بشارت می¬دادند که: دزد را گرفته¬ایم و دیگر اهل منطقه می¬توانند آسوده بخوابند و در¬ها را نبسته بگذارند.
    و … در سالهای اقتدار شاهنشاهی، مشایخ و ملّاهای حکومتی (با اوضاع و احوال شناخته شده¬شان) ما را با عناوینی مانند «منحرف کننده¬ی مسلمانان، بهم¬زن وحدت، اخلالگر، مردم فریب، کافر و …» نفرین می¬کردند.
    و در بلبشوی دو سه ماهی پیش از انقلاب تا چند ماه پس از آن افرادی وابسته به گروه¬ها و افکار غیر اسلامی وارد اجتماعات و صفوف تظاهرات مردم می¬شدند و با بلند کردن پرچم¬ها و آرم¬ها و دادن شعارهای مخالف، برنامه¬ها را و نظم و وحدت عمومی را به هم می¬زدند؛ و با این وصف گهگاه هم علیه « این حقیر تفرقه انداز! » شعار می¬دادند! و پس از این همه ( و بسیاری جریان¬ها و ماجراهای دیگر ) احیاناً فریاد بر می¬آوردند « اتّحاد … »! و …
    و مثل اینکه: قبای بدنامی همیشگی، به قامت من دوخته شده که اخیراً هم با بسیجی سراسری و حتّی دعوت افرادی غیر ایرانی نیز واضعان همان قانون اساسی به « وحدت طلبی » ستایش شدند؛ و با دنباله روی آگاه و نا آگاهشان علیه « تفرقه¬اندازی¬های همین حقیر وابسته به اجانب » سخن¬ها گفتند و شعارها دادند!
    جناب آقای منتظری! به دلیل روح تقوایی که در شما سراغ دارم انتظار دارم با اندیشیدن عمیق و مخلصانه در اینکه: ﴿… ؛ اِنَّ السَمعَ و البَصَرَ و الفُؤادَ کُلُّ اولئِکَ کانَ عَنهُ مَسؤولاً ﴾ و مرور منصفانه و جدّی بر گذشته تا حال من و واضعان قانون اساسی کاری کنید که در بارگاه محاسبه¬ی دقیق الهی حساب شما از آن ها که ﴿ یَفرَحونَ بِما آتَوا و یُحِبّونَ اَن یُحمَدوا بِما لَم یَفعَلوا ﴾ جدا شود. درست است که گرفتن چنین تصمیمی یقیناً برایتان ایجاد دردسر می کند (و شنیده¬ام به خاطر چنین توضیحی که: اصولاً حضرت رسول – ص- از باغ فدک به عنوان ملک شخصی استفاده نکرده تا مسائل ارث بدان تعلق گیرد، چه اندازه مورد بی¬مهری قرار گرفته¬اید و حتّی ناچار به ترک امامت جمعه¬ی قم شده¬اید و …) اما حساب کنید که: به خاطر گفتن حق و اجتناب از دروغ و بهتان و دورویی هرگونه سخن و عمل ناحق اگر هزاران نوع سختی ببینید و توهین بشنوید (و از من هم بدنام ترشوید!) آیا به نفعتان نیست؟ وانگهی گمان می¬کنم با موقعیّتی که دارید اگر با روشی آرام و حکیمانه به دفاع از حق و مقابله با ناحق بپردازید علاوه بر رسیدن به رضای پروردگار می¬توانید هم ملّت مظلوم ایران و هم تمام مسلمانان را از عواقب وخیم تفرقه¬اندازی¬های مزوّرانه¬ی قدرتمداران برهانید؛ و قدم¬هایی به سوی اصلاح قانون تفرقه¬انداز و حتّی به سوی وحدت¬طلبی صمیمانه و واقع¬بینانه بردارید. و از خدای متعال توفیق اخلاص و یکرنگی را هم برای خود و هم برای شما آرزو می¬کنم.
    تهران 25 / 10 / 60 احمد مفتی¬زاده
    11- نامه¬ی مؤرخ 3 / 6 / 61 به امام خمینی:
    بسم الله الرحمن الرحیم
    رهبر انقلاب امام خمینی!
    به عنوان تتمه و پیروی بر، نامه¬های مؤرخ 22 و 24 و 27 مرداد ماه گذشته و به منظور ابراز خوشوقتی از جهت ایجابیی که در پیام اخیرتان درباره¬ی مسائل کردستان وجود داشت – و به هر حال مفید و یا غیر مفید بودن آن منوط است به نوع نیّت اجرایی – و نیز به امید اینکه: اجرای مفاد پیام در جهت ایجابی آن موجبی برای درمان بعضی از دردهای ملّت زجر دیده¬ی کُرد و تجدید روح اخوّت در بین برادران دینی باشد، تذکّر چند مطلب ذیل را وظیفه¬ی دینی خود می¬دانم:
    1- مجموعه¬ی کنونی مسؤولان حکومتی در کردستان، با انگیزه¬ای که برای مأموریّت خود دارد توانایی اجرای پیام را در جهت مثبت آن ندارد (سرنوشتی که پیام پاییز پیرار سال یافت، شاهد این مدّعی است). زیرا؛ آشفتگی¬هایی که اوضاع اخیر نمونه¬ای از آن است معلول روش همین مجموعه و یا معلول آن نیّاتی است که این مجموعه تعقیب آن را به عهده دارد؛ و این نیّات، درست در جهتی مخالف خیر و صلاح ملّت است. پس اگر قرار باشد که در مورد پیام – به طور جدّی – اقدامی اسلامی صورت گیرد باید برای تحقّق آن چاره¬ای اندیشید که شاید اعزام افرادی با ایمان و دلسوز برای ملّت و انقلاب سودمند باشد.
    2- ستم و تبعیضی که علیه اهل سنّت می شود خاصّ تنها کردستان نیست. بلکه؛ در سایر مناطق سنّی نشین نیز جریان دارد. نشانه¬هایی از این واقعیّت تلخ اقرار مجلّه¬ی رسمی جهاد سازندگی بود به مأموریّتی که این تنها نهاد سیاسی و اجتماعی حکومت در برنامه¬ی برگرداندن پیروان سنّت از مذهبشان به عهده دارد. و همچنین دستگیری عدّه¬ای از مسلمانان متعهد اهل سنّت در بلوچستان و در جاهایی دیگر؛ به خاطر اینکه با نیّت « ضدّ سنّی » مأموران سر سازش ندارند. و این حادثه با همان انگیزه و در همان ایّام پیش آمده که در بسیاری از شهرها و بخش¬های کردستان عدّه¬ای کثیر از پیروان مکتب¬قرآن بازداشت شدند.
    3- پس از آنکه در چند ماه بعد از انقلاب متوجّه شدم که حکومت آمادگی ندارد که « شورای عالی اسلامی » را از همه¬ی دانشمندان مسلمان عالم تشکیل دهد و ایران را مرکز ثقل جهان اسلام و انقلاب را فراگیر سازد همه¬ی کوششم را تا مدّتی طولانی محدود کردم در اینکه: لااقل قانون اساسی در بعضی مسائل عمده با شریعت اسلامی منطبق باشد و ما بین دو فرقه¬ی برادر سنّی و شیعی تفرقه نیندازد. وقتی این پیشنهاد کوچک را هم نپذیرفتند و به علاوه و از مفادّ بعضی اظهارات نمایندگان مجلس خبرگان ( و از جمله، تصریح آقای خامنه¬ای به اینکه: قانونی، با شناختن حقوق متساوی برای سنّی و شیعی، امکان ندارد تصویب شود )، متوجّه سوء نیّت بعضی از آقایان نسبت به اهل سنّت شدم به اقتضای وظیفه¬ی: ﴿ یا ایُها الَذینَ آمَنوا ! کونوا قَوّامینَ بالقِسطِ شُهداء لله و لَو علی انفُسِکُم اوِ الوالِدَینِ و الاَقرَبینَ … ﴾ به ملّت ایران اعلام کردم که: قانون اساسی با شریعت اسلامی انطباق ندارد و در طرحی اصلاحی که تهیه کردم تذکّر دادم که در اصول و فصول مختلف قانون بر انطباق یا عدم انطباق با موازین اسلامی تکیه شود نه قانون اساسی و ادلّه¬ی پیشنهاد را نیز نوشتم. و قسمت عمده¬ی تهمت و افتراها و خصومت و کینه¬توزی سران حکومت به دلیل همان حقیقتی است که درباره¬ی قانون اساسی گفته¬ام. در حالی که شما در همین ایام اخیر با لحنی شدیدتر بر همین مطلب تأکید کردید؛ و حتّی کسانی را که به جای تمسک به شریعت به قانون اساسی استناد می¬کنند مستحق تحقیر و مجازات شدید شناختید. و تعجب¬آور است که: اعلام یک واقعیّت چگونه مجوّزی شد برای دادن نسبت کفر و نفاق و ساختن انواع افتراها برای من و هزاران مسلمان پیرو سنّت؛ اما اکنون شما همان حقیقت را با شدیدترین عبارت اعلام می¬کنید و آقایان مدافع قانون اساسی کلمه¬ای اعتراض¬آمیز هم بر زبان نمی¬آورند!
    کوشش برای تشکیل شورای مرکزی سنّت هم به دلیل پی¬بردن به واقعیّت همان نیّتی بود که موجب تصویب این قانون تفرقه¬انداز گردید؛ و بعداً هم آثار همان نیّت در اینجا و آنجا ظاهر می¬شد. و خدای علیم و خبیر که ﴿ یَعلَمُ السِرَّ و اخفی ﴾ می¬داند که از تشکیل این شورا هیچ آمالی نداشته¬ام جز آنچه همیشه کتبی و شفاهی اظهار داشته¬ام که حدّاقل آن آمال، رفع ستم و تبعیض و آزار از اهل سنّت است؛ و حدّ نهایی آن تحقّق همان امیدی که در اوائل از انقلاب داشتم. یعنی: تشکیل همان شورای عالی اسلامی که می¬تواند عامل رفع و حل اختلافات مذهبی و تجدید وحدت امّت باشد. و هم او می¬داند که: چه تمهت¬هایی بافتند و چه وسوسه¬هایی هم به قلوب دیگران القا کردند و ﴿ هو سَریعُ الحِساب و احکَمُ الحاکِمین و کَفی به شَهیداً ﴾ و امیدوارم خدا کاری کند روزی شما هم به واقعیّت این مسأله نیز که عامل دوم خصومت و افتراهای آقایان است با وضوح تمام تصریح کنید؛ هم چنان که به واقعیّت اول با شدیدترین لحن تصریح کردید.
    4- اگر اکنون اصلاح قانون اساسی و منطبق ساختن آن با شریعت اسلامی مورد نظر نیست لااقل دستور دهید که هیئت پیشنهادی در بند 1 همین نامه در تمام نقاط ایران و به طور علنی و صریح – آن چنان که روش کار حکومت اسلامی است – به جرائم و جنایاتی که مأموران نسبت به اهل سنّت مرتکب شده¬اند ( و تا کنون در نامه¬های متعدّد به نمونه¬هایی از آن اشاره کرده¬ایم ) رسیدگی کنند. البتّه این خیال بافانه است که انتظار داشته باشیم این حکومت با همه¬ی نا¬توانی¬ها و گرفتاری¬ها و آشفتگی¬های گوناگون بتواند به زودی نظام اسلامی را از جهات مختلف پیاده کند اما داشتن این اندازه انتظار اشکالی ندارد که: اولاً، قانون اساسی وسایر قوانین مملکتی با احترام اصل « الزام بما التزم » با شریعت اسلامی منطبق باشد و ما بین برادران تفرقه نیندازد. و ثانیاً، در عمل نسبت به اهل سنّت ظلم و جنایتی نشود و یا اگر شد و فریاد اعتراض به گوش صاحبان قدرت رسید به قضیّه رسیدگی شود نه اینکه با توسّل به افترا و بهتان و زندان و تبعید و اخراج از ادارات و غارت و سایر انواع ناروا¬ها بخواهند معترض را وادار به سکوت کنند.
    و در پایان مطلبی را که بارها با عبارات مختلف اظهار داشته¬ام اکنون نیز با این عبارت اعلام می¬کنم:
    آماده¬ام با هر ترتیبی که سران حکومت بخواهند، از بحث علنی و عمومی گرفته تا مذاکره¬ی در حضور افرادی مورد اعتماد از همان سران و تا نوشتن مطالب و تا ابتهال برای روشن شدن حقایق اقدام کنم. و باز اعلام می¬کنم که: هیچ گناهی که عامل خصومت آقایان با من و سایر مسلمانان نا سازشکار اهل سنّت باشد سراغ ندارم مگر همان دو مسأله که قبلاً به آنها اشاره شد ( 1- عقیده به عدم انطباق قانون اساسی با موازین اسلامی – که بالاخره شما هم بدان تصریح کردید -. 2- اعتراض به اعمال ظالمانه¬ی مأموران با پیروان سنّت ). اگر غیر از این دو گناهی دیگر داشته باشیم بسیار ممنون می¬شوم که آقایان به طور واضح و مستدلّ بیان کنند تا ما نیز هم صدا با آنان واقعیّت را به همه اعلام کنیم. و الّا بترسند از سرنوشتی که برای سایر ستمکاران همین دنیا پیش آمده و ﴿ فَما بَکَت عَلَیهِم السَماء و الاَرضَ و ما کانوا مُنظَرینَ ﴾ ؛ ﴿ و لعَذاب الاخِرَهِ اُخری و هُم لا یُنصَرون ﴾. و لا حول و لا قوّه الّا بالله العلیّ العظیم.
    تهران 3 / 6 / 61 احمد مفتی¬زاده
    آنچه ملاحظه شد گزارش مستند چند نمونه از تلاش جوانمردانه و مبارزه¬ی شرافتمندانه¬ی آن بزرگوار بود که هریک به تنهایی مدرک و دلیل قوی و محکمی است برای اثبات واقعیّات ذیل:
     آن¬هایی که با تهدید و تبعید و اخراج از ادارات و زندان و شکنجه به شهامت و صداقت و دلسوزی¬های کاکه احمد و یارانش پاسخ دادند اوج زبونی و حقارت خود رادر تاریخ به ثبت رساندند.
     گروه¬های مارکسیستی که به دروغ شایع نمودند آن بزرگمرد « به ملّت خود پشت کرد و همکار رژیم شد!؟ » ستم و خیانت جبران ناپذیری به ملّت کرد کردند و باید بپذیرند سال های 59 تا 63 که هر چند روز یک بار افرادی از گروه آن¬ها تسلیم می¬گشتند سپس در تلویزیون ظاهر می¬شدند و اظهار ندامت می¬کردند ابهّت ملّت کرد را در نظر برخی مردم پایین آوردند اما به یاری خدا تسلیم ناپذیری کاکه احمد و دوستانش منزلت و ابهّت والای ملّت کُرد را نشان دادند و پوزه¬ی دشمنان ملّت کُرد و اهل سنّت را به خاک مالیدند.
     آری! ملّت کُرد و اهل سنّت همواره می¬توانند به خود ببالند که رهبر فرزانه و سرفرازشان در علم و عمل و شهامت و صداقت کم¬نظیر و قهرمانی شکست¬ناپذیر بود.

     
  4. (((از انانی نباش که برایشان معاویه و علی فرق نمیکند)))
    عجیب است که عده ای در زمان فعلی بر طبل علی و معاویه می کوبند.
    حکمرانان فعلی چه نسبتی با علی دارند؟
    معتقدم فعلا همه حاکمان معاویه و یزید و شمرند

     
  5. این سکوت عذاب ناک، جلو دار من است.
    هیچ چیز جز درد، حقیقی به نظر نمی آید.

    جریان این زندگی را بر من قطع گردان.
    تاریکی کماکان در قله آزادی ها نیز، بدنبال ماست.
    دستان، پاها، تکلم، شنیدار، بینائی، تعقل و روحمان را برای جلوراندن ارابه هاشان به آنان به تقدیم رانده ایم.
    آن گاه از متعجبیم…

    در اعماق، می توان احساس نعره آزادی و داد را شنید.

    اشاره کن… بدرستی ما را خطاب کن.

    ( واعتصموا بحبل الله جميعا ولا تفرقوا )

     
  6. نیما جان از ما مردم تهران یک مشت شبه انسان مانده که مثل پیرزنهای ناتوان فقط ناله و نفرین میکنیم و دیگر هیچ…..

     
  7. آقاي نوري زاد!با روش و منش شما موافقت كامل ندارم.آقا شما كه تاريخ اسلام رو خوندي و مي دني و مي فهمي كه در برابر حاكمان ظالم اذان سر مي داده اند. چرا در جلوي وزارت اذان سر نمي دهي؟! از خدا بخواه نه از اينان!

     
  8. هموطن گرامی مزدک ، جه نام زیبائی ومرا به یاد قیام مزدکیان فرو برد

    لپ مطلب را ادا کردی . حکومت های استبدادی برای حفظ بقای خویش طرفدار آدم های کند ذهن ، لات ، خرافی ، چاپلوس و دینی هستند که برایشان در مقابل دریافت مبلغی بر سر هر منبر وکوچه ای ثنا و دعا کنند ومردم را مسخ فکری نمایند
    وبویژه مردم را به وقایع تاریخی بی اهمیت ، بی اعتنا وبی تفاوت نکهدارند. و آن ها را از خود بیگانه کنند. و وعده های پوچ وتوخالی برای زندگی و پس از دوران اتمام ظاهر زندگی آسمان وریسمان می بافند. اگر یک دگر اندیش را کشتی میروی به بهشت واگر هم کشته شدی باز هم میروی به بهشت . دزدی گناه کبیره است و به جهنم سرازیر و پوستت را هفت بار در روز می کنند ودوباره می سوزانند ولی مال غیر مسلمان جایز است ومی توانی نوش جان کنی . فرق مابین اخلاق ، انسانیت و فرزانگی _ خشونت و رذالت موجود نیست
    ما مردم ایران تاریخی و کهنسال به چه بلائی گرفتار شده ایم. آزادی و آرامش و استقلال وعدالت و اجرای قوانین انسانی
    دوستی وصمیمت از این سرزمین رخت بر بسته است. یک مشت آدم های تنگ نظر و قدرت طلب و پول پرست وجنایتکار
    طرفداران تازی و بیابان گرد با چهره های سیاه ، پرجم های سیاه ، جامه های سیاه واندشه سیاه بر اریکه قدر ت تکیه زده وهمانند آن ها این سرزمین را غارت وچپاول می کنند . این ها از همان قماش هستند وبه چه زیبائی حکیم وادیب بزرگ فردوسی طوسی با سرودن اشعار حماسی چهره کریه این آدمخواران را در حمله اعراب به ایران در جنگ قادسیه تشریح کرده است :

    به دست یکی سعد وقاص نام ،،،،،، نه بوم و نه زاد و نه دانش نه کام
    ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ،،،،،، ز دانایی و شرم بی بهرگان
    نه گنج و نه تخت ونه نام و نژاد ،،،،،، همی داد خواهند گیتی به باد
    ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ ،،،،،، نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
    شود خوار هر کس که بود ارجمند ،،،،،، فرومایه را بخت گردد بلند
    پراکنده گردد بدی در جهان ،،،،،، گزند آشکارا و خوبی نهان
    به هر کشوری در ستمکاره ای ،،،،،، پدید آید وزشت پتیاره ای
    نشان شب تیره آمد پدید ،،،،،، همی روشنائی بخواهد برید

     
  9. اقای نوریزاد شجاعتت را تحسین میکنم ولی خودت خوب میدانی اگر در دولت قبل این کار را میکردی چگونه با تو برخورد میکردند. روحانی فرصتی است برای ملت که اعتراض کند به انچه بر او گذراندند. میدانی قدرت اصلی حسن روحانی نیست.
    بنظرم در جلوی بیت رهبری قدم بزنی بیشتر مربوط است تا اطلاعات که باید برخلاف خواست خودش اموالت را پس ندهد.
    همین هیاهوی پوک مردم به تو این فرصت را داد که جلوی اطلاعات دولت روحانی چهل روز اعتراض کنی و بنویسی. غاصب اموال تو از این که موی دماغ دولت میشوی خوشش می اید.مدارس هرمزگان در روز سفر روحانی تعطیل نشد بلکه در جلوی مدارس به استقبال امدند انهم در صف منظم و با شخصیت. استقبال چیز خوبی است. پشت سر دویدن امر زشتی است. از انانی نباش که برایشان معاویه و علی فرق نمیکندو همیشه معترضند.

     
  10. با سلام
    با عرض پوزش به نظرم متن اخر مطلب شما با متن ابتدایی شما به هیچ عنوان همخوانی ندارد!؟و بیشتر شبیه به شعار دادن است!!چرا که ایرانی در هر کجا ایرانی است چه به قول شما خارج نشین فراری که به هزار و یک دلیل منطقی یا غیر منطقی ترک وطن کرده از دید خود در جهت ازادی وطن فعالیت میکند و چه اون چماق بدستی که فعلا بر قدرت تکیه زده از دید خود جهت خدمت به وطن هم وطن خود را ازار و شکنجه میدهد و گاه به قتل میرساند..!؟و هر کدام هم دیگری را متهم به فساد و جنایت میکنند که البته در این بین بستگی به شنونده دارد که کدام را خائن و کدام را خادم بداند!هر چند که بنده معتقدم کارنامه هر شخص گویای همه چیز هست ولی در نهایت باید یاد بگیریم که در فردای ایران همه را یکسان و برابر بدانیم و اگر خطایی هم کسی انجام داده به او فرصت کافی برای دفاع از خود بدهیم و بی جهت به کسی برچسب خائن و دشمن و جاسوس و مرتد و…نزنیم چرا که این گونه قضاوت کردن با اصل دموکراسی و ازادی متضاد است

     
  11. هموطن گرامیم سهراب ایرانی موارد متعددی از تجاوز این بی دینان به وقف های گذشتگان ما/ که نشان از نوع دوستی آنان است/وجود دارد….مدتی قبل وقفنامه مدرسه عالی سپهسالار را می خواندم آنقدر پرمحتوی وشفاف بود که نشان میداد این عمله ظلم چه انحراف بزرگی دراجرای منویات واقف ایجادکرده اندکه نام آن را به مدرسه عالی شهید مطهری! تغییر داده اند ودکترای قلابی به افرادی مثل/خاموشی رییس سازمان تبلیغات اسلامی،موسوی معاون احمدینژاد وسفیر سابق درسوریه وحج وزیارت فعلی /میدهند به ریاست آقای امامی کاشانی!…..دروقفنامه این مدرسه واقف با فرهنگ حتی مشخص کرده که هرسال باید به تعدادی از جوانان کمک شود که ازدواج کنند…..من تصور میکنم اگر آقای علی مطهری به موازات پیگیری کار نمایندگیش حداقل نام پدرش رااز این مکان تغییردهد روح وی راقدری از عذاب الهی آسوده کرده است….

     
  12. جناب نوری زاد

    باعث تاسف است که این برادران اطلاعاتی اینقدر ابلهند. آدم یاد این لاتهای چاله میدان می افتد که حاضرند جانشان را بدهند ولی از حرف خود پایین نیایند. امیدوارم زخمهاتان هرچه زودتر التیام یابد و کمی عقل هم به سر این حکومتیان بیاید.

    دوست عزیز، اینکه شما از جناب روحانی و سایر مسئولین انتقاد می کنید البته شریف است و به جا. ولی من یک پیشنهاد داشتم که امیدوارم به آن عنایت فرمایید:
    در کنار انتقادات صریحتان که بازدارنده کجرویها است، اگر مسئولی به طور مثال جناب ظریف و یا جناب روحانی و یا حتی خود جناب خامنه ای کاری در جهت منافع ملت انجام دادند شما آن را تایید و تشویق کنید. با این روش می توان اصلاح امور را تسریع کرد. به خصوص در زمینه اقتصادی، جناب روحانی تیم ورزیده ای دارند و می توان در این زمینه مانور خوبی داد. انشالله وضعیت معیشتی قشر فرودست با این تیم اقتصادی کمی بهبود یابد.

     
  13. سهراب ایرانی

    جناب نوری زاد با سلام خواهشمندم در راستای استیفای مطالبات خودتان از حضرات به وکالت از زرتشتیان ایران از برادران سپاهی بخواهید که اراضی موقوفه عام زرتشتیان را در شرق تهران موسوم به اراضی قصر فیروزه که وقف نامه شرعی آن در ۸۰ سال پیش توسط علمای اعلام مسلمین نوشته وتایید شده است و حضرات سپاهی در سال ۱۳۶۰ خورشیدی طی نامه ای به انجمن زرتشتیان تهران ( متولی موقوفه ) خواستار اجازه برای انجام مانور شبانه در این اراضی شده بود ند (به جهت شرایط جنگ تحمیلی ) و پس از موافقت انجمن زرتشتیان تهران با این امر بجای مانور جنگی مشغول ساخت و ساز در این اراضی ( آرامگاه زرتشتیان تهران هم دراین اراضی است) شده اند (اعتراضات زرتشتیان هم تا کنون به جایی نرسیده است.) لطفاْ بخواهید هنگامیکه وسایل شما را بر میگردانند این اراضی را هم به زرتشتیان جهان باز گردانند ( وقف عام زرتشتیان ) !!! در این ۳۲ سال در این ۴۴۰۰ هکتار اراضی موقوفه شهرک ها و پادگان ها و مدارس وجاده ها ساخته اند وتنها آرامگاه را برای زرتشتیان فعلاٌ به جای گذارده اند !!! از دو رشته قنات این اراضی درسرچشمه با پمپ آب برداشت میکنند و درختان آرامگاه و باغ های آن از بی آبی می خشکند . لطفاً به وکالت از ما از ایشان سئوال بفرمایید چگونه در این زمین های وقفی غصبی نماز می خوانند ؟!! همین و بس . جناب نوری زاد مزاحم شما شدم و این وکالت را از جنابعالی خواستم چرا که نماینده ما در مجلس شورای اسلامی و اعضای انجمن زرتشتیان به شدت مرعوب امنیت خانه وبرادران سپاهی هستنند و چاره ای هم ندارند چرا که از سرنوشتی مشابه کشیش هوسپیان واهمه دارند . با آرزوی سر بلندی ایران وایرانی – سهراب ایرانی

     
  14. خوب امروز هم به برکت وجود ذی جود دادستان کل کشور و حامی شماره یک بابک زنجانی اگهی نیم صفحه ای شرکت سورینت پرواز در روزنامه اسیا متعلق به سردار بسیجی بابک زنجانی که که مثلا اموالش توقیف شده مثل یک بیلا…. بزرگ به مردم بصیر و چپیه به دوش کشور گفته های برادر قاضی شمالی رو که کدام قاضی مستقله مشعشع نمود و نشان داد عمق استقلال قوه قضائیه (خواستم بگم دیوان بلخ دیدم دیوان بلخ رو روسفید کردن حیفه اسمش الوده بشه ) و عدالت محوری در این قوه را تا این قوه یا مثلا عدلیه از وجود مثلا حامیان حقوق مردم که در واقع حامیان چپاول مردم پاک نشه مثل همین برادر عمامه به سر دادستان کل کشور که رفیق د… و شریک قافله هستند و سردارن پشت پرده ان که تصمیم گیران واقعی این قوه هستند (در قوه ای که تنها ثبت نامه ماده 18 در ان با هزینه سنگینی و گرفتن موافقت با هزینه فوق العاده سنگینی انجام میشه و حقوق مادی ومعنوی مردم در ان یک توهم است البته بعنوان نمونه بعدا از همان نور خاص سردار بسیجی بابک زنجانی گفتم )روز به روز اوضاع حکومتی اسفبار تر میشود چه العدل اساس الملک و الملک یبقی مع الظلم ولایبقی مع الکفر

     
  15. به خاطر تنها گذاشتن نوری زاد ما مردم تهران بی غیرت و بزدلیم

     
  16. دوست قدیمی‌

    استاد عزیز ، پدر مهربان ما . چند روزی هست که انقدر از کاری که با شما شد حالم بده که حتی نتونستم برای شما پیغامی بذارم ، می‌دونم نه فرصت و نه حوصله خوندن پیام‌های تکراری رو دارید برای همین فقط میخواستم یک نکته رو بگم . حرکت شما چنان تاثیری داشته که حتی تصورش به ذهن خود شما هم ممکن نرسه ، و این حرکت و شیوهٔ اعتراضی صد در صد در آینده نه چندان دور تاثیر خودشو نشون میده . ۱ نمونه کوچک از تاثیر حرکت شما اینه که در شهری که من زندگی‌ می‌کنم ایرانیانی هستند که یا انقدر در زمان گذشته گیر کردند که هنوز فکر میکنند نظام ایران شاهنشاهی یا اینقدر بی‌ خبر هستند که حتی نمیدونند رئس جمهور ایران الان کیه . همینطور افراد غیر ایرانی‌ که نمیدونند فرق ایران و عراق چیه . اما الان چند روز که حتی رادیو بی‌ خاصیت محلی اینجا که سرو ته برنامهاش یه دلار هم نمی‌ارزه به طور ناگهانی برنامهاشو به این حرکت شما و حادثهٔ چند روز پیش اختصاص داده. مردمی که نمیدونم رئس جمهوره ایران کیه دارند راجع به شما صحبت میکنند و خلاصه شما کم کم از ۱ چهره شناخته شده درون ایران به یه چهره محبوب در خارج از ایران هم تبدیل شدید ، نه فقط برای مبارزه برای حقتون بلکه بخاطر انسانیت ، شجاعت و خلاقیت در شیوه مبارزه مسالمت آمیزتون. دعای خیر ما ، اون بچه بهایئ که پاشو بوسیدید ، اون زندانی مسیحی‌ ، خانواده اون جوان سنی که اعدام شد ، خانواده زندانیان سیاسی شیعه ، مادران این سرزمین همه و همه بد رقه راه شماست. خسته نباشید.

     
  17. چقدر خوشحالم از اینکه آنها وامانده اند در راه حلشان و شما ایستادهاید . وقتی زور و قدرت و خشونت تنها راه حل شماست روزی وا می مانید

     
  18. نظر دهندگان محترم
    – این روزها تلویزیونهای ضد انقلاب لس انجلسی و سایر کشورها که فراریان در آن سکنا گزیده اند ، حتی وقت نمیگذارند نوشته های آقای محمد نوری زاد را درست بخوانند و یکی مثل علی رضا نوری زاده (فرد معلوم الحال ضد انقلاب سلطنت طلب و مروج تجزیه ایران) میگوید فلانی کفن پوشیده – درست همان حرفی را که عوامل آقای علی خامنه ای میزنند یا فردی دیگری بنام حسین فرجی میگوید زدند پیشانی و دماغ فلانی را شکستند!!!!.
    این افراد فراری ضد انقلاب خارج نشین که خود را روشنفکر!!! میدانند اینجور خبر پراکنی میکنند. اکثر خبرهایشان بدین نحو است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  19. شمع ظلم ظالم تا شب آخر نمي سوزد،
    اگر سوزد شبي سوزد،شب ديگر نمي سوزد
    نوريزاد عزيز از اينكه حقوق اوليه و انساني تو پايمال شده است متاسفم،حضرت علي مي فرمايد حب دنيا راس كل خطي……
    دست اينها مدتهاست براي مردم رو شده است،
    به جاي درس دين و ايمان به اين مردم درس دروغ و رياكاري و مال حرام خوري ياد داده شده است،
    عابدم برد به مسجد دهد توبه مرا. توبه كردم كه دگر بار به مسجد نروم
    ما مردم براي خدا هم شريك قائل شديم………….

     
  20. خط قرمز نوری‌زاد چیست و کیست؟

    ————

    سلام دوست گرامی
    ادب و خرد
    با احترام

    .

     
  21. الگو بودن آسان نیست و شما در آستانه الگوی انسان صادق هستید، مرامتان پایدار ….

     
  22. سلام علیک
    اگر وسائل را پس بدهند که هیبت فرعون درهم می شکند. آنوقت صغیر و کبیر درخواست پس گرفتن جانها ؛ ناموسها و اموال به غارت رفته شان را خواهند کرد. آنوقت کسی از دیدن تمثال های چند ده متری فرعون در ورزشگاهها و اتوبانها وحشت و هراس به دلش نمی افتد. آنوقت کسی به دست بوس فرعون نخواهد رفت. شما در مقابل ظلم فرعون از خدا طلب صبر و سکینۀ الهی کن. دیدن آنروزی که این فرعون تهران نشین درکنار طاغوت های دیگر از موهای پیشانیشان توسط فرشته های عذاب به صحرای محشر کشیده میشوند؛ در مقابل زخم پیشانی شما؛ پاداشی هست که خدا وعده داده. در آنروز از دست بچه شیطان های وزارت اطلاعات و سپاه و اوین کمکی به فرعون نخواهد رسید که بالا بلند های بدبخت خود مشغول حساب پس دادن خود هستند. گوهری که تو برادر مؤمن داری صبری هست که خدا داده و قرآنی که شاهد ما در روز سخت قیامت هست. توصیه میکنم به اقامۀ نمازهای پنجگانه در پنج وقت معین. اگر البته مسلمانی در آن بلاد شرک و زور باقی مانده باشد. قیامت سختی دارند آنهائی که با گردنکشی در مقابل الله و تبدیل نماز های پنجگانه به سه گانه؛ خود را مغضوب الله همچون قوم بنی اسرائیل کرده اند. بیائید تا دیر نشده از آنها که مشرکین زمانند؛ برائت جوئیم که وقت تنگتر از آنیست که فرعون و آفتابه بدست هایش محاسبه کرده اند.

     
  23. جناب نوریزاد با تمام احترام برای شما و زجری را که از این جانیان می کشید مجبورم که جوابی به آخوند مرتضی بدهم!چون این صنف به تک گویی و پراکندن خرافات عادت دارند.بنابراین باید جایگاه و مرتبه شان را در نزد مردم به آنها یاد آور شد.
    ///////
    جناب آخوند مرتضی 35 سال شما تازی پرستان و بانیان جهل و خرافات و تباهی و فساد و سیاهی بنام همین مزخرفات ایران را اشغال کرده اید و انگل وار بر گرده ایرانیان سوارید و ایرانی را از بردگان و گدایان سامره پست تر خوانده اید و دایما به تحقیر مردم پرداخته ایدو ایرانیان را انچنان حقیر و پست در انظار جهانیان نموده اید که گذشتن یک کیلو مواد مخدر از مرز اسانتر از یک ایرانی است!////
    …اساس اخوت ایمانی و وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر قرآنی کلیت مسولان جمهوری اسلامی و بطور خاص برادران اطلاعات و سپاه و قوه قضائیه را در مورد معضلی که پیش آمده مورد خطاب قرار میدهم و آنان را به نکاتی توجه میدهم

    ۱-برادران توجه به قاعده مورد تسالم فقهاء یعنی قاعده “الناس مسلطون علی اموالهم ” یعنی همه مردم مسلط بر اموال خویش هستند ،ندارند؟…
    اولا که بخوبی پیداست که قاتلان ایرانیان را برادران ایمانی خود میدانی و این بدین معناست که تمام جنایاتی را که این حرامیان و درنده خویان تازی پرست بر ایرانیان رواداشته اند مطابق اصول و شرع اسلام میدانی و از آنها دفاع می کنی!بله یعنی 35 سال کشتن و ترور و سوختن و مثله کردن و تکه های اجساد نیمه سوخته را در قناتها (قتلهای در کرمان و جهرم…) و سلاخی هزاران اسیر (کشتار 67..)و تجاوز بدختران دگر اندیش و اسیر(چون کافر نباید باکره کشته شودبهمین جهت پاسداران به دختران دگراندیش تجاوز البته شرعی حتما آخوند مرتضی می داند چطور؟) و کشتن نویسندگان و بزرگان این آب و خاک(قتلهای زنجیره ای) و بر افروختن آتش جنگی خانمان سوز و ضد مردمی و ضد منافع ایرانی با هزاران کشته و ملیونها بی خانمام و هزاران هزار زخمی و روانی و موجی …که برای شما غنیمت بود(خمینی جنگ را غنیمت می شمرد و چه راست میگفت ////////)را نه تنها شرعی می دانید بلکه اگر از شما فتوایش را می خواستند بدون ضیق وقت فتوا صادر میکردید و معلوم هم نیست که چنین جنایتی را نکرده اید!بله شما و صنف شما قاتلان وخونخوارانی هستنید که انگل وار همچون حشراتی مضر بر درخت تناور مردمان این مرز و بوم فرود آمده اید و ناجوانمردانه سفره آماده را نه تنها تهی کردید بلکه صاحبخانه را نیز تناول کردید!اینست نتیجه دستورات دین توحیدی شما!بله من مفتخرم که از سال 58 که هنوز نوجوانی بیش نبودم اسلام و قرآن و مقدسات شما را چیزی جز مشتی خرافات نیافتم و خود را از قید ذلت بی خردی و مقلد بودن رها نمودم. ////

     
  24. با درود خدمت نوری زاد گرامی و خانواده محترم.
    خوشحالم از اینکه آن روز سخت را پشت سر گذاشتید. روز بسیار سختی بود و هنوز هست برای ملت ما. شرم تان باد ای خداوندان قدرت، بس کنید. بس کنید از این همه ظلم و قساوت بس کنید. پایداری و صبوری و استقامت با پیروزی برایت آرزو میکنم. با احترام

     
  25. نوريزاد عزيز : دل پر مهرت در اين سايت كم مانند ديندار و بى دين را در فضاي انسانيت گرد هم آورده ؛همه سوته دل از درد سرقت مالى مشترك به نام ميهن .تو پس گرفتن اين مال را از خودت آغاز كرده اى و اين زورپناهان نيك مى دانند كه مسئله أموال شخص نوريزاد نيست .اگر امروز مال تو را پس بدهند فردا بايد سرزمين غصب شده ايران را به ايرانيان پس بدهند .بيم دارند از آن روز زلزله آسايي كه ملت بپا خاسته فرياد بزند :اينجا ايران است.ايران ملك طلق پدرى شما و افكار موهوم شما نيست .ايران عزيزمان را پس بدهيد .

     
  26. در دل تهران ، مقابل وحشی ترین انسان های روی زمین و خطرهایی که هر آن از سوی شعبان بی مخ های رژیم پلید ممکن است سر بزند ، دل شیر می خواهد که تنهای تنها به مقابله با خونخواران بروی و یک نفر هم جرات نکند به تو بپیوندد.

    هزاران هزار درود بر آزاده ترین و بی پروا ترین مرد کنونی ایران محمد نوری زاد.

    اگر خزعلی و چند نفر دیگر از به اصطلاح دوستان نوری زاد واهمه را کتار بگذارند و به او بپیوندند قطعا ترس از جوانان ریخته می شود و انقلابی در مقابل ساختمان هیولاها، به پا خواهد شد. اکنون وظیفه دوستان نزدیک و اسم و رسم دار نوری زاد است که ترس را کنار بگذارند و به او ملحق شوند.

     
  27. اقای دکتر نوریزاد باسلام ودرود بر استقامت شمارفتار شما وپاسخ حاکمیت که نمایندگان انها قوه قضاییه و اطلاعات وسپاه به عنوان ضابط قضایی با رفتاری که کردند یک مسیله راثابت کردند که در انتخابات سال88 اقای جنتی و محسن رضایی ورهبری و صدا وسیما و خطبای جمعه اعلام کردند که مهندس موسوی و اقای کروبی بی قانونی کردند وشکایت نکردند و مانند محسن. رضایی سر تعظیم در برابر اقای جنتی که همان قانون است فرود نیاوردند و خلاف کردند و حبس وحصر حقشان است البته بماند اگر گناهکارند محاکمه ایی نبوده و یا خانواده و عیال انها چه گناهی دارند که مورد ظلم واقع میشوندوضمنا انقلابیون حاکم از رهبری گرفته تا ایت الل خزعلی وشخص اقای کروبی خودشان اذعان دارند که رفتار خوبی با انها میشده درتبعیدودر خاتمه شما ثابت کردید حقی که مثل روز روشن است خودشان هم میدانندتحویل وسایل حق شماست وشرعا و عرفا و قانونا باید تحویل بدهندودر تمام این سالها باید خسارت بدهندضمنا اینها وقتی نمیتوانندحق یکنفر را بدهند چگونه میتوانند حق رای مردم و یا بقول خودشان سران فتنه را محاکمه کنندظعف اینها زیادند وکلا باطل مانند کف روی اب است وای بروزی که تقدیر الهی فرا برسد و دیگر مفری و یاوری برای ستمکاران نخواهد بود پس بگذار ظلم بکنند تا صبر خداوند بسر اید به امید پیروزی حق

     
  28. نوری زاد زنده باد
    دوستت دارم

     
  29. آقای نوری زاد

    شما ناراحت هستید اگر با هر کامپیوتری دل چند بچه را شاد کرده باشید!! برادران هرکدامشان بنابه پست شان ومسئولیتی که دارند آنهارابردندخانه برای استفاده بچه هاشان! زشت است که شما هی بگویید وسائلم کو؟ اینقدر کش نده!!!

     
  30. سلام دوست بزرگوار و مجاهد

    لطفا این مقاله را در سایت خود منتشر کنید فکر می کنم مفید باشد

    با احترام

    http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/02/140226_l44_nazeran_nourizad_guilt.shtml

     
  31. سلام مرد بزرگ دوستت داریم . از زخمی که بر صورتت نشاندن دلملن شکست . چاره چیست ؟ انقلابی را که خودمان درست کردیم به امید آینده ای بهتر و کشوری آباد بدون ظلم و جنایت با مردمی مهربان و دلسوز به حال کشور . می خواستیم پایه ظلم و سازمانی بنام ساواک و پلیسهای مامور و معزور را دیگر نداشته باشیم . ولی مثل اینکه یه همچو ایده آلی را باید بگور ببریم . متاسفانه هیچ نهاد مردمی و روزنامه ها و سازمانهای مدنی بخاطر ترس از تندروها از شما دفاع و یا اظهار نظر نمی کنند. فقط خداوند پشت و پناهت باشد . و دعای مردم بدرقه راهت.

     
  32. ظاهرا مردم تهران اونجورا هم که ادعا دارن با غیرت نیستن…بد جوری زمونه مردم رو حقیر کرده

     
  33. آهای بلند نادانان آهای کوته بخردان گیرم که میکشید گیرم که میبرید گیرم که میزنید با رویش ناگزیر جوانه چه میکنید شرم بر آن دستان باد که انسانی محترم نزد خدا و مردم را نشانه رفته است و پدر مهربانم نوریزاد عزیزخون شما سرمه چشمان خیس ماست. ( چو نوبت رسد زین جهان قربتش – ترحم فرستند بر تربتش / بد و نیک مردم چو می بگذرند – همان به که نامت به نیکی برند )

     
  34. سلام و درود خدا بر شما استاد ارجمند جناب آقای محمد نوری زاد عزیز.. خداوند ان شاء الله شما را برای اسلام و ایران نگاهدارد..

     
  35. بهترین شیوه ..آگاهی دادن به مردم و روشن شدن افکار عمومی به صورت کلی است…اینان بر جهل مردم سوار هستن!!وقتی مردم آگاه شوند خود به خود فرو میریزن….اتفاقی که در مورد شوروی سابق روی داد
    و این کار را به بهترین شکل ممکن این عزیز دارد انجام میدهد

     
  36. نوریزاد عزیز درود بر تو که اسوه و الگو صبر و پایداری هستی و ایستادگی در برابر ظلم و ستم را معنا کردی و به مقام رفیع انسانی رسیدی

     
  37. نوری‌زاد و مسئله گناه

    امین بزرگیان
    نویسنده و پژوهشگر مقیم نیویورک

    محمد نوری‌زاد در اين چهار سال اخير “ايستاده” است؛ حتى افتاده بر كف آسفالت. وى در شرح آخرين ضرب و شتمش در نزاع با نمايندگان قدرت حاكم نوشته است:
    “{…} رَجَزِ دوازده نفره من کارگر نیفتاد. سه نفر آمدند طرف من. که یعنی اندازه این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کند{…} . سه نفری زور زدند و مرا برگرداندند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم.{…} عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همین جایم.”
    پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”.
    اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او در دفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند.
    “پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”. اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. ”
    فارغ از اينكه نظر شخصى نگارنده درباره نوع رويكرد وى به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو” از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: “اين را چرا نمى گيرند؟”
    هرچند اين نوع حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتى يكى از آنها مى تواند واسطه انديشيدن به اين موضوع باشد.
    اين تأمل كمك مى كند كه نظاره گر قامت جامعه اى باشيم كه در حال ضرب وشتم يكى از دستاوردهاى خويش است. مردمانى زخم خورده و متنفر از حاكم كه هر يك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند.
    نوری‌زاد، يكى از بارزترين محصولات تضادهاى اجتماعى درون جامعه ماست. ذهنيتى كه با اتصال به امر مشترك، ازخاكستر خويش، دوباره برخاست.
    در واقع پديده اى كه جامعه به گونه اى متفاوت بازسازى كرد. چه نيرو و توانى او را تا اين ميزان تغيير داده است؟ آن دم مسيحايى بر حيات ذهنى او چه بود؟ چيزى جز عيان شدن تضادها (آنتاگونيسم ها) جامعه براى او؟ چيزى جز رخدادهای سال ٨٨؟
    براى منتظرى به مثابه نمونه آرمانى باز-تولد مردمى سياست، اگر زمان مسيحايى، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود براى نوريزاد اين زمان، احتمالاً، چهره واپسين ندا بود.
    حال، بخش قابل توجهى از همان مردم، “پليس” او و امثال او شده اند. همكارى با حاكم در نفى دستاوردهاى جامعه، اَشكال مختلفى به خود مى گيرد.
    در واقع، نيروهاى لباس شخصى، واقعيتى ايستا و محدود نيست و لزوماً اين همكارى، آگاهانه نيست. شايد هيچ كسى به خوبى هانا آرنت در كتاب “آيشمن در اورشليم” نشان نداده كه چگونه آدم هاى معمولى، به شكلى طبيعى و برخاسته از محروميت هايشان، با سيستم همكارى مى كنند.
    اين همكارى هرچند كم محتمل است كه به تدارك كوره انسان پزى منتهى شود (جايى كه نوريزاد در آستانه اش بود) اما از جاهاى بسيار ساده ترى آغاز مى شود.
    همكارى برخى خانواده هاى حتى كاملاً سكولار و مخالف حكومت دينى با نظام تبليغاتى در اجراى ايده “حجاب، صدف گوهر زن است” يكى از جلوه هاى بارز قدرت دستگاه ايدئولوژيك حاكم است كه در فرايندى نرم و ناخودآگاهانه، هژمونى خود را به همه خانه ها مى گستراند.
    بارزترين وجه توتاليتاريسم نيز در همين جاهاست؛ در همين عضوگيرى هاى ناخودآگاهانه پليس. با اين صورت بندى، ظنّ مردم به منتقدان، چيزى نيست جز تصعيد همان ظنّ حاكم به همه آنها.
    “چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است.
    شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.
    “”چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است. شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.”
    در اينجا از تكرار داستان سنگ هاى پرتاب شده حضّار به حلاج در روايت تاريخى بيهقى درمى گذريم، روايتى كه به همان ميزان كه تاريخى است، پيشگويانه نيز است، اما به عنوان نمونه متأخرتر بد نيست، داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه در دهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه ها و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و از سوى بخشى از جامعه متهم به این بود كه: سوپاپ نظام است.
    نوری‌زاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان، كتك، شكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادى بوده از شجاعت و ايستادگى. ظنّ به او؛ چرا؟
    به ذهن شايد خطور كند كه اين واکنش جمعى، به پيشينه و سابقه نوری‌زاد به سبب عضويت در هيأت حاكمه برمى گردد.
    بايد گفت كه آنچه نوری‌زاد را همچنان نفى مى كند، “گناه نخستين” اوست. او به خاطر گناهش، مورد ظنّ و ناسپاسى است.
    در الهيات مسيحى، فرد هرگز نمی تواند گناهکار نباشد زیرا همه انسان ها قربانی وسوسه و اغوایِ خدا شدن هستند. در اين تلقى انسان ذاتاً گنهكار است.
    اگر اين ايده اشميتى را بپذيريم كه هر امر سياسى لاجرم امر الاهياتى هم هست كه در طى زمان عرفی شده ، آنوقت بهتر مى توانيم درك كنيم كه چگونه نمى توانيم خود را از گنهكارى نوری‌زاد-ها- رها كنيم.
    پيش كشيدن گذشته فرد دموكراسى خواه، منتقد و كنشگر بخش عمده اى از مجادلات بى حاصل فضاى سياسى را در اين سال ها به خود مشغول كرده است. اينجاست كه واقعيتى ترسناك خود را بر ما عرضه مى كند؛ دستگاه كليساى درونى ما.
    ما، يعنی همان كشيش هاى قرون وسطى، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود، دستاوردها و اميدهاى خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدى و در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم و به هيبت فرشته هايى خونخوار يا مسيحى كه فرمان “بر صليبش كنيد” مى دهد، ظاهر مى شويم.
    حاميان و عاشقان معمولى نازيسم و استالينيسم، محصول همين خود- منزه بينى ها به اسم نژاد برتر بودند. به جای خود-منزه بينی بهتر است “كلزيوم” های روم باستان را به ياد بياوريم؛ همان برده هايى كه در ميدان هاى بزرگ شهر و در مقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مى كردند تا نوبت خودشان برسد.
    جالب اينجاست كه ما آدم هاى پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهی را در كارنامه ديگرى تحمل نمی كنيم- حتی اگر آن ديگرى شجاع ترين مان و محصول ترقى خواهى و برابرى خواهى و آرمان ظلم ستيزى خودمان باشد- و دلقک وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزی تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم؛ مأمور مخفى حاكم بزرگ.
    حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه: ما از نظام و مناسبتش بيشتر بيرون آمده ايم يا نوری‌زاد؟ نوری‌زاد به همكارى با سيستم مشكوك تر است يا ما؟
    نوری‌زاد هم در درون همين انگاره گناه نخستين است. خود او بيش از هركسى در دام اين گزاره افلاطون گرايانه گير افتاده است.
    كنش هاى به غايت فردى و مسيحيت موجود در مواجهه اش با امر حاكم (كه اگر سيلى زد، صورتم را براى سيلى بعدى اش جلو مى برم)، اين صليب بر دوشى مدام و در آغوش كشيدن رنج به جاى فراخواندن نيروى مردم، برخاسته از تورم وجدان معذب او از گناهانش است.
    مبناى الاهياتى انسان شناسى منفى در مسيحيت، هرچند با گناه نخستين و اخراج آدم از بهشت و آميخته شدن انسان با گناه آغاز مى شود اما سويه ديگرى هم دارد.
    مسيح در حقيقت كسى است كه با رنج خود، گناهكارى ذاتى بشر را برعهده مى گيرد تا ديگران را رها كند. نوری‌زاد گويى مى خواهد با بر عهده گرفتن گناه بى ايمانى بقيه، با عذاب وجدان خود كنار بيايد.
    حال اينكه آموزه نيچه اى ايستاده زندگى كردن به جاى ايستاده مردن، در پيوند عميق ترى با سياست رهايى بخش و مردمى است.
    هرچند اسلام در مواجهه با گناه، صورتبندى متفاوتى با مسيحيت دارد اما اين نوع مواجهه شبه مسيحى را مى توان در شيعه و حسين – “خون خدا” – و ايستاده مردن مشاهده كرد.
    “بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.”
    حرّ بن يزيد رياحى و بعدها مفهوم “كوفيان” به طور كامل همان ايده ناب وجدان معذب مسيحى است. موضوع نوری‌زاد به عنوان يك واقعيت سياسى مى تواند مثال خوبى براى تحقيق درباره الهيات سياسى شيعى باشد.
    در واقع نوری‌زاد و مظنونين به او در ايده “گناه نخستين” مشترك اند. هيچكسى به اندازه خود نوری‌زاد، بر ضد گناه نخستين خود نشوريده است. او در صف اول حمله به خود است. اگر براى مظنونين مردمى پيشينه اش، نابينايى سياسى و قهرمان كشى به بار آورده، براى خود او صليب ساخته است.
    در خلال اين وضعيت اتفاق ديگرى كه مى افتد اينست كه آنها او را با ظنّ شان طرد مى كنند و او -با كنش مسيحايى خود- آنها را. نوری‌زاد كسى را باخود همراه نمى كند، در حاليكه سياستِ رهايى بخش مدرن با كنش تك نفره، سوبژكتيو و انفرادى ممكن نيست.
    آنچه سياست راستين و همبستگى اجتماعى لازم دارد، بيرون پريدن همه ما از ايده مسيحى گناه نخستين است. ايده اى كه به نفع حاكم، قربانيان زيادى را آفريده است.
    آنچيزى كه به واقع راستین و حقیقی است، نوعى تجربه‌ ایمان برانگيزاننده است که هم برای منکر وجود خدا، و هم براى خداپرست صادق است. اين ايمان همگانى، سياست يا همان بهبود وضعيت زندگى است.
    همكارى با حاكم در حمله به نوری‌زادها، بخشی از ماهيت آنچيزى است كه نام “طبقه متوسط” بر روى آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند.
    از جمعيت سه ميليونی ٢٥ خرداد تا همين پليس شدگى ها، ناوفادارى ها و كلبى مسلكى ها، همه، چهره هاى مختلف يك طبقه است. هيچكدام را به ديگرى نمى توان فروكاست.
    آنچه حياتى مى نمايد اقدام فورى اعضاى همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است.
    بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.

    منبع:
    http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/02/140226_l44_nazeran_nourizad_guilt.shtml

     
  38. امین بزرگیان
    نویسنده و پژوهشگر مقیم نیویورک

    محمد نوری‌زاد در اين چهار سال اخير “ايستاده” است؛ حتى افتاده بر كف آسفالت. وى در شرح آخرين ضرب و شتمش در نزاع با نمايندگان قدرت حاكم نوشته است:
    “{…} رَجَزِ دوازده نفره من کارگر نیفتاد. سه نفر آمدند طرف من. که یعنی اندازه این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کند{…} . سه نفری زور زدند و مرا برگرداندند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم.{…} عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همین جایم.”
    پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”.
    اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او در دفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند.
    “پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”. اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. ”
    فارغ از اينكه نظر شخصى نگارنده درباره نوع رويكرد وى به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو” از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: “اين را چرا نمى گيرند؟”
    هرچند اين نوع حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتى يكى از آنها مى تواند واسطه انديشيدن به اين موضوع باشد.
    اين تأمل كمك مى كند كه نظاره گر قامت جامعه اى باشيم كه در حال ضرب وشتم يكى از دستاوردهاى خويش است. مردمانى زخم خورده و متنفر از حاكم كه هر يك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند.
    نوری‌زاد، يكى از بارزترين محصولات تضادهاى اجتماعى درون جامعه ماست. ذهنيتى كه با اتصال به امر مشترك، ازخاكستر خويش، دوباره برخاست.
    در واقع پديده اى كه جامعه به گونه اى متفاوت بازسازى كرد. چه نيرو و توانى او را تا اين ميزان تغيير داده است؟ آن دم مسيحايى بر حيات ذهنى او چه بود؟ چيزى جز عيان شدن تضادها (آنتاگونيسم ها) جامعه براى او؟ چيزى جز رخدادهای سال ٨٨؟
    براى منتظرى به مثابه نمونه آرمانى باز-تولد مردمى سياست، اگر زمان مسيحايى، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود براى نوريزاد اين زمان، احتمالاً، چهره واپسين ندا بود.
    حال، بخش قابل توجهى از همان مردم، “پليس” او و امثال او شده اند. همكارى با حاكم در نفى دستاوردهاى جامعه، اَشكال مختلفى به خود مى گيرد.
    در واقع، نيروهاى لباس شخصى، واقعيتى ايستا و محدود نيست و لزوماً اين همكارى، آگاهانه نيست. شايد هيچ كسى به خوبى هانا آرنت در كتاب “آيشمن در اورشليم” نشان نداده كه چگونه آدم هاى معمولى، به شكلى طبيعى و برخاسته از محروميت هايشان، با سيستم همكارى مى كنند.
    اين همكارى هرچند كم محتمل است كه به تدارك كوره انسان پزى منتهى شود (جايى كه نوريزاد در آستانه اش بود) اما از جاهاى بسيار ساده ترى آغاز مى شود.
    همكارى برخى خانواده هاى حتى كاملاً سكولار و مخالف حكومت دينى با نظام تبليغاتى در اجراى ايده “حجاب، صدف گوهر زن است” يكى از جلوه هاى بارز قدرت دستگاه ايدئولوژيك حاكم است كه در فرايندى نرم و ناخودآگاهانه، هژمونى خود را به همه خانه ها مى گستراند.
    بارزترين وجه توتاليتاريسم نيز در همين جاهاست؛ در همين عضوگيرى هاى ناخودآگاهانه پليس. با اين صورت بندى، ظنّ مردم به منتقدان، چيزى نيست جز تصعيد همان ظنّ حاكم به همه آنها.
    “چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است.
    شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.
    “”چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است. شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.”
    در اينجا از تكرار داستان سنگ هاى پرتاب شده حضّار به حلاج در روايت تاريخى بيهقى درمى گذريم، روايتى كه به همان ميزان كه تاريخى است، پيشگويانه نيز است، اما به عنوان نمونه متأخرتر بد نيست، داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه در دهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه ها و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و از سوى بخشى از جامعه متهم به این بود كه: سوپاپ نظام است.
    نوری‌زاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان، كتك، شكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادى بوده از شجاعت و ايستادگى. ظنّ به او؛ چرا؟
    به ذهن شايد خطور كند كه اين واکنش جمعى، به پيشينه و سابقه نوری‌زاد به سبب عضويت در هيأت حاكمه برمى گردد.
    بايد گفت كه آنچه نوری‌زاد را همچنان نفى مى كند، “گناه نخستين” اوست. او به خاطر گناهش، مورد ظنّ و ناسپاسى است.
    در الهيات مسيحى، فرد هرگز نمی تواند گناهکار نباشد زیرا همه انسان ها قربانی وسوسه و اغوایِ خدا شدن هستند. در اين تلقى انسان ذاتاً گنهكار است.
    اگر اين ايده اشميتى را بپذيريم كه هر امر سياسى لاجرم امر الاهياتى هم هست كه در طى زمان عرفی شده ، آنوقت بهتر مى توانيم درك كنيم كه چگونه نمى توانيم خود را از گنهكارى نوری‌زاد-ها- رها كنيم.
    پيش كشيدن گذشته فرد دموكراسى خواه، منتقد و كنشگر بخش عمده اى از مجادلات بى حاصل فضاى سياسى را در اين سال ها به خود مشغول كرده است. اينجاست كه واقعيتى ترسناك خود را بر ما عرضه مى كند؛ دستگاه كليساى درونى ما.
    ما، يعنی همان كشيش هاى قرون وسطى، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود، دستاوردها و اميدهاى خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدى و در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم و به هيبت فرشته هايى خونخوار يا مسيحى كه فرمان “بر صليبش كنيد” مى دهد، ظاهر مى شويم.
    حاميان و عاشقان معمولى نازيسم و استالينيسم، محصول همين خود- منزه بينى ها به اسم نژاد برتر بودند. به جای خود-منزه بينی بهتر است “كلزيوم” های روم باستان را به ياد بياوريم؛ همان برده هايى كه در ميدان هاى بزرگ شهر و در مقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مى كردند تا نوبت خودشان برسد.
    جالب اينجاست كه ما آدم هاى پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهی را در كارنامه ديگرى تحمل نمی كنيم- حتی اگر آن ديگرى شجاع ترين مان و محصول ترقى خواهى و برابرى خواهى و آرمان ظلم ستيزى خودمان باشد- و دلقک وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزی تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم؛ مأمور مخفى حاكم بزرگ.
    حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه: ما از نظام و مناسبتش بيشتر بيرون آمده ايم يا نوری‌زاد؟ نوری‌زاد به همكارى با سيستم مشكوك تر است يا ما؟
    نوری‌زاد هم در درون همين انگاره گناه نخستين است. خود او بيش از هركسى در دام اين گزاره افلاطون گرايانه گير افتاده است.
    كنش هاى به غايت فردى و مسيحيت موجود در مواجهه اش با امر حاكم (كه اگر سيلى زد، صورتم را براى سيلى بعدى اش جلو مى برم)، اين صليب بر دوشى مدام و در آغوش كشيدن رنج به جاى فراخواندن نيروى مردم، برخاسته از تورم وجدان معذب او از گناهانش است.
    مبناى الاهياتى انسان شناسى منفى در مسيحيت، هرچند با گناه نخستين و اخراج آدم از بهشت و آميخته شدن انسان با گناه آغاز مى شود اما سويه ديگرى هم دارد.
    مسيح در حقيقت كسى است كه با رنج خود، گناهكارى ذاتى بشر را برعهده مى گيرد تا ديگران را رها كند. نوری‌زاد گويى مى خواهد با بر عهده گرفتن گناه بى ايمانى بقيه، با عذاب وجدان خود كنار بيايد.
    حال اينكه آموزه نيچه اى ايستاده زندگى كردن به جاى ايستاده مردن، در پيوند عميق ترى با سياست رهايى بخش و مردمى است.
    هرچند اسلام در مواجهه با گناه، صورتبندى متفاوتى با مسيحيت دارد اما اين نوع مواجهه شبه مسيحى را مى توان در شيعه و حسين – “خون خدا” – و ايستاده مردن مشاهده كرد.
    “بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.”
    حرّ بن يزيد رياحى و بعدها مفهوم “كوفيان” به طور كامل همان ايده ناب وجدان معذب مسيحى است. موضوع نوری‌زاد به عنوان يك واقعيت سياسى مى تواند مثال خوبى براى تحقيق درباره الهيات سياسى شيعى باشد.
    در واقع نوری‌زاد و مظنونين به او در ايده “گناه نخستين” مشترك اند. هيچكسى به اندازه خود نوری‌زاد، بر ضد گناه نخستين خود نشوريده است. او در صف اول حمله به خود است. اگر براى مظنونين مردمى پيشينه اش، نابينايى سياسى و قهرمان كشى به بار آورده، براى خود او صليب ساخته است.
    در خلال اين وضعيت اتفاق ديگرى كه مى افتد اينست كه آنها او را با ظنّ شان طرد مى كنند و او -با كنش مسيحايى خود- آنها را. نوری‌زاد كسى را باخود همراه نمى كند، در حاليكه سياستِ رهايى بخش مدرن با كنش تك نفره، سوبژكتيو و انفرادى ممكن نيست.
    آنچه سياست راستين و همبستگى اجتماعى لازم دارد، بيرون پريدن همه ما از ايده مسيحى گناه نخستين است. ايده اى كه به نفع حاكم، قربانيان زيادى را آفريده است.
    آنچيزى كه به واقع راستین و حقیقی است، نوعى تجربه‌ ایمان برانگيزاننده است که هم برای منکر وجود خدا، و هم براى خداپرست صادق است. اين ايمان همگانى، سياست يا همان بهبود وضعيت زندگى است.
    همكارى با حاكم در حمله به نوری‌زادها، بخشی از ماهيت آنچيزى است كه نام “طبقه متوسط” بر روى آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند.
    از جمعيت سه ميليونی ٢٥ خرداد تا همين پليس شدگى ها، ناوفادارى ها و كلبى مسلكى ها، همه، چهره هاى مختلف يك طبقه است. هيچكدام را به ديگرى نمى توان فروكاست.
    آنچه حياتى مى نمايد اقدام فورى اعضاى همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است.
    بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.

    بريدن سر يحياى تعميد دهنده/ اثرى از: كاراواجو

     
  39. تا امروزبارها وبارها مطالبی را در فضای مجازی همانند مطلب اقای سیف اله در مورد اینکه چرا اشتباه کردیم و انقلاب کردیم پس هرچه به سرمان امده ومیاید حقمان هست مییخواهم بدانم این نمک به زخم یک ملت پاشیدن ایا چاره کار هست در حالیکه اقایان لا اقل با گفتار دلسوزانه می
    توانند مقدار بسیار کمی از شدت درد و گرفتاری مردم بکاهند

     
  40. علی اکبر ابراهیمی

    اطلاعیه شماره ۲ تحصن اکبر
    من خواهان نرمش قهرمانانه افراطیون جمهوری اسلامی ایران نه فقط در عرصه های نظامی_دیپلماتیک که در پیشگاه بشر (اکبر) نیز هستم. نرمش قهرمانانه در پیشگاه هویت سبز ایران، خدا و …. .
    من خواهان ملاقاتهای منظم و هفتگی با آقای خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی ایران هستم. و …. .
    اطلاعیه شماره ۲ اکبر در دست تهیه است.
    همانگونه که تا قبل از بهار ۸۸ اصلا فکرش را هم نمی کردم که بخواهم به ایران برگردم، تا همین چند روز پیش هم چیزی تحت عنوان اطلاعیه شماره ۲ تحصن اکبر در ذهنم نبود. در این چند روز هم مشغول بودم و فکرم آزاد نبود که بخواهم از این فکر ها بکنم. گمان می کنم احضار همسر محمد نوری زاد به دادگاه طی روزهای اخیر و مواجه شدن ایشان با یک بوروکراسی اداری برنامه ریزی شده در پیدا شدن این ایده موثر بوده است. و همچنین مورد ضرب و شتم قرار گرفتن محمد نوری زاد طی روزهای اخیر.
    این موضوع نشانه ای محکم، قطعی، شفاف و رسمی از تداوم اراده ضد سبز افراطیون جمهوری اسلامی ایران بود و هر جور مجوزی که اکبر لازم داشت را به اکبر می داد. اکبر حدود شش سال پیش گفته بود که بطور موازی و گام بگام با طعمه خویش (افراطیون جمهوری اسلامی ایران) همگام شده است.

     
  41. سلام
    دوست عزيز ( احساس دوستي با شما را از خواندن روز نوشت هاي شما گرفته ام) از اينكه پرچم صلح و دوستي را بر افراشته نگه داشته ايد متشكرم و شك نداشته باشيد كه تنها نيستيد و بيشمار هستيم .

     
  42. با سلام خدمت آقای نوری‌زاد،

    من موردی به نظرم رسید که حیفم آمد که با شما در میان نگذارم: ممکن است اینها (دولت و وزارت اطلاعات) مثل زمان خاتمی تصمیم بگیرند که به پاکسازی وزارت اطلاعات اقدام کنند(با توجه به اینکه الان حسن روحانی همان صحبتها را می‌کند)در آن وقت یکی‌ از کسانی‌ که مسلما محاکمه میشود همین بلند قامت خواهد بود! چرا که اینها در آن حالت به گوشت قربانی نیاز خواهند داشت و چه کسی‌ بهتر از بلند قامت و همکارانش که پرونده ناجوری پر از خلاف یدک میکشند !

    با احترام

     
  43. خطاب به برادران اطلاعاتی. عزیزان من و بسیاری از جمله خود نوریزاد اعتقاد به این دارند که برتر و پست در میان شما وجود دارد. از بزرگان استدعا دارم شان بزرگی بزرگان اطلاعات را با حل منطقی مسئله ای که ممکن است پشیمانی ببار آورد ختم به خیر کنند که این مرز و بوم در مسیر درندگان درنده خوی بسیار است گه ناجوانمردانه بر آبرو و عزت ملتی و نهادهایی و … هجوم آورده اهند. باشد که فرصت نشان دادن بزرگی و عزت بزرگواران افسانه و داستان نبوده باشد. یک دلسوخته

     
  44. سلام آقای نوریزاد،وقتی وضع صورتتون رو دیدم خیلی ناراحت شدم، تازه کارم تو شعر گفتن،اگه عمر کفاف بده! ایشالا شعرام رو هم خوب مینویسم، این شعر اصلا سیاسی نیست،درسته ساده اس اما مونده به برداشتتون:

    پر از بغض است گلوی این شهر خوابیده،
    سلولش بیمار،این نظام از هم پاشیده،
    سرشکسته،لب دوخته
    دست بسته،جگر سوخته
    آرزو بر باد،نقش بر آب،شده مصلوب
    راه آب بر گلویش هست مسدود
    چشم پر از اشک،آب هست جاری
    دماغ شکسته،خون هست ساری
    آفتاب در آسمان شد،باران می بارد
    انگار خدا در دلهایمان جوانه سبز می کارد.

     
  45. هنوز هم امید وارم رهبری یک روزی مطالب شما ومظالمی که به شما وخیلیها رفته و میرودرو بخواند ویه جورایی راه این ظلمها رو مسدود بکند اجازه بدهید بگویم من هم مثل شما نگران عاقبت همه وخود رهبرم وارزوی عاقبت بخیری برای ایشان که در واقع عاقبت بخیری همه ایرانیانه رو دارم ارزو هم برای هیچکس عیب نیست

     
  46. با سلام خدمت آقای نوری‌زاد،

    اگر اجازه میفرمایید چند نکته در رابطه با گزارش دیروزتان بگویم: خواهشأ با این لات‌های وزارت اطلاعات ( بلند قامت) صحبت نکنید، اینها افرادی هستند که با وجود اینکه می‌دانند کارشان اشتباه و ظالمانه است، کماکان به این کار ادامه میدهند. صحبت کردن با این افراد به نظر من اشتباه است. هیچ کدام از حرفهای این لاتهای وزارت اطلاعات را باور نکنید اینها سرتا پا دروغ گو هستند.

    شما میتوانید از قاضی دادسرا شعبه اوین و وزارت اطلاعات شکایت کنید. هر چند می‌دانم که ممکن است ترتیب اثر داده نشود ولی‌ به هر حال خودش یک پاتک به حساب می‌‌آید.

    تمام این داستان را مستند و مدرک دار کنید. من مطمئن هستم روزی این مدارک روزی به کار می‌‌آید که شاید آن روز نزدیک باشد.

    تمام اینها ( از رهبری و رئیس جمهور بگیرید تا لات‌های وزارت اطلاعات) از داستان شما اطلاع کامل دارند ولی‌ همانطور که می‌بینید هیچ کدام ترتیب اثر نمی دهند. چون اینها به آزادی و حق مردم اعتقادی ندارند.

    به نظر من به کارتان (قدم زدن) ادامه دهید، شما پیروزید و لاتهای وزارت اطلاعات و مدیران آنها درمانده‌. حتی من فکر می‌کنم این کار شما باعث یک سری درگیری بین خودشان خواهد شد.

    اگر من در نظریاتم اشتباه می‌کنم لطفا اطلاع دهید تا تصحیح کنم.

    برای شما و خانواده محترم آرزوی سلامتی‌، شادی و آرامش را دارم.

     
  47. دقیقا سال گذشته چنین روزهایی، رئیس جمهور آلمان به دلیل بر ملا شدن سوء استفاده از موقعیتش در استفاده از یک وام بانکی استعفا داد. در بیانیه ای که به مناسبت استعفایش شخصا در تلویزیون می خواند گفت: “آلمان به رئیس جمهوری نیاز دارد که اعتماد همه اکثریت را داشته باشد و اتفاقات اخیر نشان داد که این اعتماد نسبت به من سلب شده است. من امروز استعفا می دهد تا راه را برای انتخاب سریع جانشینم فراخ کنم.”

    از آن جالبتر، بیانیه خانم مرکل، صدر اعظم آلمان بود که گفت گرچه از استعفای رئیس جمهورش “عمیقا” متاسف است، از اینکه این اتفاق، قدرت “حاکمیت قانون” را که در کشورش برای همه به طور یکسان اِعمال می شود به نمایش گذاشت، به خود می بالد.

    واویلا! چقدر ما متفاوتیم از آنها. واقعا چه ها که نکرده ایم ما در این سال ها با کشورمان. ظاهرا مهم تر از حاکمیت قانون که برای این غربی های از خدا بی خبر! مهم است، برای ما بقای اسلام، ولو به نام ، اهمیت دارد، ولو اگر لازم باشد ستار را از مادرش بگیریم، صورت نوری زاد را بر کف آسفالت بخراشیم، مرتضوی بدنام را سزا نکنیم… خدا مدتهاست برای بسیاری در سرزمین ما مرده است.

     
  48. اخبار “درب شمالی نیوز”
    سرویس جوادیه
    روحانی :هر کی بگه لا الله الاالله و پیغمبر را هم قبول داشته باشه با بقیه حقوق مساوی داره بچه جوادیه: هر کی هم بگه ” مرگ بر فتنه” و “فتنه گر” و “دسته گل بنفش بیاره و دنبال ماشین من هم بدود” حقوق “مساویتر” داره!!

    رئیس‌جمهور: مردم در اثر تحریم‌های ظالمانه در فشار بوده‌اند
    بچه جوادیه:حتما الان هم از فشار مثانه دنبال ماشین شما میدوند

    روحانی: بنده خود در یک سفر به جبهه های جنوب فرزندان سران هر سه قوه را در یک زمان در جبهه مشاهده کردم
    بچه جوادیه: اونوقت در یک زمان چیکار می کردند؟ شما هم عجب بصیرتی داری!..ذیگه چی دیدی؟

    روحانی: مثلاً در یکی از دیدارها جانبازی که یک دست ، پا و بینایی خود را از دست داده بود از بنده درخواست کرد بیش از جانبازان به معلولان توجه کنم و می گفت جانبازان خیلی بیشتر مورد توجه هستند و این معلولان هستند که نیاز به توجه بیشتر دارند و این همه عظمت و بزرگواری به شدت بنده را تحت تاثیر قرار داد
    بچه جوادیه: ببخسید..اگه بی ذست و پا و نابینا جانبازه اونوقت معلول کیه؟.نکنه منظور بابک زنجانیه؟!..

    روحانی: با وجود همه مشکلات وقتی با خدا معامله کردیم نباید یادمان برود که چه عضوی را در این راه تقدیم کرده ایم و نباید آن را با هیچ کس جز خدا معامله کنیم
    بچه جوادیه: ببخشید ..وقتی مثلا کسی پایش را برای خدا داده چه جوری میشه که دوباره اونرو مثلا با شما هم معامله کنه؟ اینکه نمیشه..غش در معامله است!..باید به شما یک عضو دیگه رو حواله کنه..

    روحانی: قانون جامعع ایثارگران به هر حال سالهاست که منتظر اجرا باقی مانده اما در جلسه دولت به جناب آقای شهیدی گفته ام و در اینجا هم اعلام می کنم که دستور اجرای آن صادر شده و دولت گام به گام و در حد توان به حول و قوه الهی آن را اجرا خواهد کرد.
    بچه جوادیه: ممنون ..انقدر به خودتون فشار نیارید..گام به گام!!..در حد توان!!…به حول و فوه الهی!!…بقول توریزاد روحانی، “روحانی” است!!

    پور محمدی: توهم نزنید..اینجا اوکراین نیست بچه جوادیه: بدل نگیرید..منظورش اتاق کارشه

    معاون ظریف: ایرانیان خارج از کشور بر گردند بچه جوادیه: حتما..خوب شد گفتی!

    منبع عراقی: یکی از محافظان سفارت ایران خودکشی کرده بچه جوادیه: بیچاره چی میکشیده!

    جنتی: قرآن درباره اسراییل می‌فرماید که این گوساله‌پرستان، گوساله‌پرستی در اعماق قلبشان نفوذ کرده بود. یک عده هم آمریکاپرستی، آمریکا دوستی در اعماق وجودشان بوده و هست و هر وقت مناسبتی پیدا شد چیزی می‌گویند و لگدی می‌زنند. بچه جوادیه: ظاهرا نام جدید “بنی اسرائیل” اسرائیل” است. دیگر اینکه وقت مناسب لگد پرانی کی است؟ بعد از ژنو؟ بعد ازوین؟

    جراید: صداوسیما کی می‌خواهد رسانه ملی شود؟
    بچه جوادیه: عجله کار شیطونه! ..صداش که خیلی با حاله..برو تو سیما!! بنفش خال خالی!

     
  49. سلام نوری زاد
    کاش حداقل 10 نفر در این شهر بزرگ پیدا شوند که همپای شما بایستند و از این غول خودساخته نترسند. کاش

     
  50. پیام قدردانی و دلجویی دکتر محمد ملکی به محمد نوریزاد

    بسم الحق
    کسانیکه در راه خلق و خدا مبارزه میکنند، بر نشستگان و سکوت پیشگان برتری دارند

    برادر خوب و مبارزم، جناب آقای محمد نوریزاد
    این همه رنج بخاطر آزادی و عدالت و نجات مردم از فقر و فساد و ظلم بر تو مبارک.
    با خبر شدم دیروز (۵ اسفند ۱۳۹۲) مامورین وزارت اطلاعات قطراتی از خونت را با حمله و هجوم بر کف خیابان ریختند. مطمئن باش این خونها که ۳۵ سال است در خیابان و بیابان و گوشه زندان و جای جای وطن ظلم زده مان ریخته می شود شجره طیبه ای را به بار می آورد که در آینده ای نزدیک مردم ما زیر سایه آن آزادی و برابری را به جشن خواهند نشست.

    محمد عزیز؛
    تو با مسالمت جویانه ترین روش اموال به سرقت رفته ات، حق سفر خود و همسرت و آزادی زندانیان به بندکشیده شده را طلب می کنی و این عمل تو حقوق بشری ترین کاریست که میتوانی انجام دهی. بر تو این روش و منش مبارک باد.

    دوست عزیز، هموطنانت فراموش نخواهند کرد که این اعمال در زمان ولایت آقای خامنه ای و ریاست جناب روحانی صورت می گیرد. تاریخ در اینباره به قضاوت خواهد نشست. انتخاب چنین زمان و مکانی بر تو مبارک.

    دکتر محمد ملکی
    ۶ اسفند ۱۳۹۲

     
  51. ببخشید جناب مرتضی
    هنگامی که حکمی استثنا پذیر باشد نتیجه اش همین می شود
    دوست گرامی که متوسل به احکام اسلامی می شوید
    الناس مسلطون علی اموالهم
    مگر آن که چه و چه و چه و چه باشد
    برای همین است که حقوق بشر امری استثنا ناپذیر و جهان شمول است و برای تمامی ابنای بشر یکسان اجرا می شود
    وقتی که در فقه قرون وسطی شما هر قاعده شرعی دارای استثنا می شود جا برای سو استفاده باز می شود
    هیچ ضمانتی نیست که دین داران عزیز به یکدیگر نسبت بی دینی و کفر و حربی و هزار نسبت دیگر ندهند
    که همانطور که شاهدیم مرتب می دهند چه در داخل ایران چه در سطح جهان در بحرین و سوریه و لبنان و افغانستان و عراق ببینید اسلام چه فضاحتی به بار آورده عزیز آبرویی برای اسلام در جهان باقی مانده است؟
    انسان قی اش می گیرد از این وضع شیعه و شیعه و شیعه و سنی
    با پوزش از جناب نوری زاد که با چنین بی حرمتی مواجه شده اند
    همین که بر جناب نوری زاد می رود نمونه زنده نقصان احکام اسلامی است
    این احکام نا کار آمدند عزیز من
    استثنا پذیر بودن یک حکم جزایی به شکلی که در فقه پویای شیعه ما شاهد هستیم یعنی آشفتگی و سردرگمی و ظلم و ظلم و ظلم و ظلم

     
  52. درود بر انسان آزاده
    درود بر “عاشق” انسانیت
    با اجازه شما، مطلب زیر را از روزنامه زیر زمینی”راه دیگر” و به قلم “روح اله زم”، که در مورد شماست؛ عینا نقل می کنم. باشد که مورد توجه جناب آقای روحانی نیز قرار گیرد:

    آیا برافراشتن پرچم صلح جرم است؟
    روح الله زم

    شاید در بین دوستان حال حاضر من در فضای مجازی و محیط واقعی افراد انگشت شماری باشند که “طول رابطه شان” به اندازه طول رابطه من با محمد نوری زاد باشد. دوازده – سیزده ساله بودم که با شهید سیدمرتضی آوینی نزد پدرم می آمد و جلسات منظمی را با یکدیگر داشتند.جلساتی که گاهی تا نیمه های شب طول می کشید.گاهی این جلسات با صداهای بلند ختم میشد و گاهی با صرف شیرینی و شربت.اما در اغلب این جلسات من در حال بازی با ابوذر (پسر محمد نوری زاد) بودم و عالم نوجوانی را طی می کردیم؛تا اینکه روز جمعه ای خبر دادند آوینی روی مین رفته و شهید شده است.حال و روز پدرم را در آن روز دقیقا بخاطر دارم.مانند مرغ سرکنده ای بود که بال بال می زد.آن روز جمعه یکی از سخت ترین روزهای ما بود،چرا که حالا پس از گذشت بیش از بیست سال هم ،تمام آن لحظات را بیاد دارم.پس از شهادت مرتضی آوینی رابطه پدرم با محمد نوری زاد کم کم به سردی گرایید و تعداد جلساتی که آنها سر یکدیگر فریاد می زدند بیشتر شد. من که دلبسته نوری زاد بودم از تکرار این جلسات نگران بودم و ترس داشتم که مبادا او را در پی قطع ارتباط با پدرم نبینم.همان ترس اتفاق افتاد و نوری زاد به کیهان مهدی نصیری پیوست و سخت ترین اعتراضات را با قلم منحصر بفردش راهی قلب پدرم کرد.طوریکه بیاد دارم بعضا پدرم شبها از شدت ناراحتی تا صبح به خود می پیچید.

    همان ایام نوجوانی از پدرم سوال می کردم چرا رابطه ات با نوری زاد به این شکل شد؟ مگر شما رابطه خوبی با هم نداشتید؟ اما او پاسخی نمی داد و با ناراحتی بفکر فرو می رفت.

    گذشت و گذشت و من دورادور او را پیگیری می کردم که شروع به فیلمسازی کرده است،در عین حال که هیچکدام از فیلمهای او را هم بصورت جدی پیگیری نکردم.پس از حوادث سال ١٣٨٨ اندکی پس از اینکه از بازداشت موقت سپاه رها شدم روزی پدرم به منزل آمد و دیدم “برزخ” است.گفتم چه شده؟ گفت: محمد نوری زاد را گرفته اند و طوری در زندان شکنجه اش کرده اند که چهار ساعت در کما بوده است.من که هنوز دلبسته نوری زاد بودم بشدت آشفته شدم،اما در گفتار و حالت پدرم متوجه نکته مهمی شدم؛او هنوز محمد نوری زاد را دوست داشت.می شد این را در نوع گفتار و رفتارش فهمید.

    دیشب داشتم نوری زاد بیست سال پیش را با نوری زاد کنونی مقایسه می کردم،به نکته مهمی دست یافتم.آن این بود که محمد نوری زاد در هر مقطعی از زندگی اش هر کاری که انجام داده از روی “اعتقادش” انجام داده است.چه آن زمان که یک تنه سپر بلای آقای خامنه ای شد،چه این زمان که یک تنه مانند موریانه پایه های تخت شاهی او را می خورد.هر دو از روی اعتقاد و شناخت واقعی قلبی اوست.به همین خاطر نه آنگاه متزلزل بود و نه امروز در تردید است.او انسانی ست با “پرنسیب اعتقادی و اخلاقی” بالا.

    …برخی ابراز میکنند ما به او شک داریم که مهره حکومت باشد.این دسته از افراد یا علاقه خاصی به فیلمهای “کارآگاه پوآرو” و “کارآگاه گجت” دارند یا اساسا فیلم تخیلی زیاد می بینند.گمان می کنند جمهوری اسلامی هم مانند حکومت پادشاهی انگلستان است که اکنون تخمی بکارد و بنشیند تا ۵٠ سال آینده محصول آنرا برداشت کند! جمهوری اسلامی از هفته بعد خود خبر ندارد،حالا بیاید روی محمد نوری زاد سرمایه گذاری کند تا ما را فریب دهد؟ خب که چه؟ فریب دهد تا چکارمان کند؟ من تا بحال هر چه از نوری زاد دیده و شنیده ام جز صداقت و اعتقاد و انصاف نبوده است.چه آن زمان دورش،چه این زمان نزدیکش.اندکی انصاف هم بد نیست.گروهی دیگر می گویند چرا نظام با او برخورد نمی کند؟ باید گفت اگر نظام با او برخورد کند خیال شما راحت می شود که نوری زاد عامل نظام نیست؟ نظام از برخورد با امثال نوری زاد هراس دارد.چرا؟ چون این افراد مجاهدان جبهه های جنگ بوده اند و نگاه بسیاری ازدلسوزان و دل شکستگان سالهای اخیر جمهوری اسلامی به نوع برخورد با نوری زاد است.برخورد شدید نظام با او باعث ریزش افراد زیاد معتقد به جمهوری اسلامی می شود.استراتژی نظام در مواجهه با محمد نوری زادها در وهله نخست برخورد سخت و خشن برای ترساندن آنهاست.اما اگر آنها نترسند نظام چاره ای جز تحمل آنها ندارد.این استراتژی را در نوع برخورد نظام با اعتراض “سردار حسین اعلایی” هم مشاهده کردیم.سیستم امنیتی قرار نیست با هر فردی برخورد مشابه با دیگری را داشته باشد.همین که عده ای محمد نوری زاد را عامل نظام می دانند(چون نظام با او برخورد حذفی نمی کند)موفقیت دستگاه امنیتی ست.این مسائل برای کسانی قابل درک است که ساختار قدرت در ایران را می شناسند.برای افرادی که نمی شناسند قابل درک و فهم نیست.فراموش نکنیم قضاوت درباره یک موضوع باید با شناخت کافی توام باشد.

    خواسته های او از جنس برخورد امنیتی نیست.قدم زدن جلوی درب وزارت اطلاعات در کدام قانون جرم است؟ برافراشتن پرچم صلح و دوستی جرم است؟ کدام احمق به جنگ کسی می آید که پرچم سفید صلح و دوستی برافراشته است؟ عکس امروز محمد نوری زاد مانند کاردی بر دل من نشست.ته چهره اش ظلم و ستم و معصومیت سالهای پیش را مشاهده کردم.او صدای مظلومیت ملتی ست که چکمه های ستم، گرده هایشان را خم کرده است.او سه خواسته مشخص دارد که یکی از آنها بازگرداندن وسایل گرانقیمتش است.این وسایل که شامل چند دستگاه مونتاژ و کامپیوترها و هارد دیسک های مربوطه است از فردی اجاره شده است و بصورت امانت نزد او بوده است تا فیلمهایش را با آن ساخته و تکمیل کند.کارد را به استخوان و جان او رسانده اند.کسانیکه آگاهند می دانند بابت اجاره این دستگاهها هر روزه باید صدها هزار تومان هزینه پرداخت کرد.این دستگاهها از سال ٨٨ نزد اطلاعات مانده و لابد او از همان تاریخ در حال پرداخت هزینه های روزانه آن به صاحب آنهاست. اغلب افرادی که بازداشت شده اند وسایلشان هنوز در اوین مانده است. خود من چند بار پیگیری وسایلم را از بازجویم کردم و هر بار حرفی زد و در آخر گفت: آن وسایل را فراموش کن! کاش اگر کمکی نمی توانیم بکنیم(که می توانیم) نمک بر زخم هم نپاشیم.

    متاسفانه او جلوی درب وزارت اطلاعات “دولت تدبیر و امید” مورد ضرب و شتم و هتک حرمت واقع شده و وزیر اطلاعات و مسئولین ذیربط دولت آقای روحانی “باید” پاسخگوی این هتک حرمت شنیع باشند.

     
  53. سلام
    پوچ و منگ و نومید و حریص و….خلاصه نامرد مردمی هسنیم ما ملت شریف؟؟!! و مسلمان ایران .
    وچه جالب که آقا مرتضی هنوز هم نصیحت میکند آنهم برادران و سربازان گمنام امام زمان را !!!!!!!!!!!
    شاید جناب مرتضی نیز ، همچون همگنانشان مردم فریبند و شاید صادقانه فکر میکنند که این نصایح اثر دارد .ولی باید به ایشان یادآوری کنم که همانطور که قطعا میدانند در حادثه محرم شصت ویک هجری هم دلیلی که حرف امام بر سپاه مقابلش اثر نمی کرد همین انباشته شدن دل و جان و روحشان با حرام بود و این سپاه گمنام امام متوهم رهبری و ذوابین ولایت!! چون تمامی عمله واکره قدرت این رژیم آخوندی نیز ازهمان قماشند! (هرچند کم کم به این می اندیشم که قصه محرم نیز شاید از سلسله تاریخ سازی های شیعه باشد از قبیل همین تاریخ نگاری رژیم ؟؟)

     
  54. نوریزاد عزیز ای حلاج زمان
    من و ملت فهیم ایران جای جای زخمهای تو و همه ی زخمهای نادیده ی مظلومان این حکومت ولایی را میبوسیم و از تو و همه ی مجروهان نادیده ی این حکومت مدعی نیابت ولایت عذر میخواهم و از رنجی که بر شما تحمیل نموده اند بیزازی میجوییم. باشد که از این زخمها اجری برای شما و توشه ای برای فهم و بیداری ما و هیزمی برای به آتش کشیدن این ظلم طویل و کلیدی برای واگشودن چهره ی اسلام عزیز از این جاهلان جهل مرکب بر آورد. ویزگی حکومت و حاکمان خودکام این است که آنان قدر و حقوق خود را یا فرد فرد ملت یکسان نمی دانند آنان در آسمانند و ما بر زمین این است رمز بسته ماندن پاسخ به خواسته های تو باالاخص خواست سومت. وزیر کجا و نوریزاد کجا. اگر اطلاعاتی به خواست مشروع نوریزاد تن دهد و از وجهه و عظمت و خوفی که به جان مردم انداخته اند کاسته میشود تصور کن اگر وزیر و ریس جمهور و نماینده ی مجلس و قاضی الاقضات و زبانم لال خدا آن روز را نیاورد مقام معظم رهبری به خواست نوریزاد پاسخ گوید آن روز باید در ای مملکت امام زمان را که به خواست هر رعیت و گوساله و بزغاله ای پاسخ میگوید تخته کرد مگر نوریزاد نمیداند که ملت گوسفندان این چوپانان ولایتند حقوق چوپان کجاو حقوق گوسفند کجا. حساب تو را کف دستت گذاردنند زیرا تو باورشان نداری و با پارچه ی سفیدت اعلام کردی که ملت گوسفند نمی باشد ملت ولی نعمت خامنه ای و دستگاه ولایت شماست برادرم تو شیپور بیداری بر دهان داری و در حکومت استبداد گناهی از این بالاتر نیست که حفظ نظام از اوجب واجبات است!!!!!!

     
  55. مرتضی گرامی انچه نگاشته اید ومنطق مترتب در ان متوجه حکومتهای متعارفیست که در ان نشانی از عقلانیت موجود باشد الگوی رفتاری حکومتهایی نظیر ما تحکمات نا بخردانه و لجاجتهای بی دلیل جاهلانه است که همواره نتیجه ان اسف بار تر از قبل خود را مینمایاند مثال بارزش را میتوان در سیاستهای خارجی نظام اللخصوص درقضیه هسته ای مشاهده کرد جمله ای هم به برادر بزرگوارم .محمد جان چهره ماهت که اغشته به خون پاکت شد ماه تر شده عریز دلم به امید دیدار

     
  56. به بهانه پاسخ به مرتضی
    سلام برادر مرتضی . از نوشته شما بر می اید شما احتمالا در سوییس بزرگ شده ای!؟!؟
    کدام رفتار مسولان نظام اسلامی ما ،خصوصا در دوران خامنه ای کمترین تطابقی با شرع دارد ؟
    خامنه ای یزدی را به قوه قضاییه تحمیل کرد و وقتی نفر بعد آمد اصطلاح تحویل خرابه را بکار برد
    خامنه ای نظام را از مجموعه انقلابی به یک نظام توتالیتر یک نفره تبدیل کرد
    خامنه ای به مانند یک طاغوت مطلق العنان در سخنرانی 29 خرداد 1388 دستور مستقیم خونریزی به نفع باند نفتی نظامی روحانی صادر کرد .
    خامنه ای احمدی نژاد را به ملت ایران تحمیل کرد تا میوه های خود را بچیند ولو اینکه این فرد معلوم الحال غیر طبیعی در تمام اقتصاد ایران بمب کار بگذارد
    و ….
    در این منجلاب روحانی – عرفانی حوزه علمیه شما دنبال استدلال شرعی می گردید !؟!؟

     
  57. این تغییر لحنی که می گویید گاه در برخورد با برادران اطلاعاتی دچارش می شوید، همانگونه که به درستی به آن اشاره کرده اید، ناشی از سوء رفتار آنهاست و حرجی بر شما نیست.

    اینها اساسا آموزش می بینند که چگونه روی اعصاب قربانی (لفظی بهتر از این برای وضعیت شما و همه ما گرفتاران نیافتم) راه بروند تا بتوانند وی را به همان مسیر دلخواه هدایت کنند. همه می دانند که اینها با این شیوه های ایذایی بخصوص در پشت درهای بسته که قربانی هیچ پناهگاهی ندارد، چگونه وی را به مرز جنون می کشانند و تو بی اختیار نمی دانی که با آزارهای گفتاری و رفتاری و خشونت های جسمانی آنها چه کنی، بخصوص وقتی که وادارات می کنند سکوت نکنی و حرفی بزنی و تو چه چاره ای داری جز آنکه زبانت را به کار گیری و یا لبخند بزنی، آنگونه که ستار بهشتی می زد.

    در هر حال از دید این مدعیان تو سکوت کنی، قدم بزنی، لبخند بزنی، حرف بزنی، فحاشی کنی، همراهی کنی، همراهی نکنی، …. محکوم هستی و آنان از جانب خدایگان و جانشین های آنان در زمین، حاکمند و امر، امر آنهاست. دوغ و دوشاب نیز هیچ فرقی با هم ندارند.

    هشدار و صد هشدار به این سفیران خشونت و تباهی: به خود آیید، رفتارتان را تغییر دهید، تا به حال نیز فرصت های بسیاری برای این تغییر رفتار داشته اید، بدانید که اگر در را بر همین پاشنه بچرخانید، بغض های فروخفته به ناگاه در میان اجتماعات انسانی و میلیونی ما به رادیکالیسمی منجر می شود که طاقتش تاق شده و تصمیم می گیرد به هر قیمتی از شر شما ظالمان و سرکردگان آشکار و پنهانتان خلاص شود. با این رفتارها ما را به آن رادیکالیسم هدایت نکنید که خانمانتان را بر باد خواهیم داد، اگر چه خود نیز بسوزیم.

     
  58. سلام
    آقای نوریزاد! حکایت این روزهای ما بسیار دردناک شده است. وقتی تصمیم می گیری از خانه بیرون بروی باید مواظب باشی کسی ناراحتت نکند. وقتی سوار تاکسی می شوی به خاطر نگرفتن باقی پولت باید به فکر بروی که اگر بگویی در جواب می شنوی که:”خورد ندارم، نمی بینی! اینکه پولی نیست!” و اگر بگویی بحث گرفتن حق است می شنوی که:”اگر می توانی برو از آنهایی که حقت را پیش و بیش از این خورده اند بگیر.” جالب تر اینکه دیگر مسافران در سکوت به سر می برند و چنانچه حرفی بزنند در تایید فرمایشات راننده ی محترم است!(باور کنید در شهر ما به ندرت راننده ای پیدا می شود که بدون هیچ بحثی تنها به حق خود راضی باشد.) اغلب مردم به یکدیگر احترام نمی گذارند. همدیگر را مسخره می کنند. حتی از خود دفاع نمی کنند چه رسد به دیگری. این تنها گوشه ای است از آنچه که بر ما می گذرد. خلاصه اینکه بعید است روزی را بدون ناراحتی بگذرانی. راستی ما را چه شده است؟

     
  59. با درودی بی پایان به نوریزاد عزیز امروز بار سنگین ملت ایران به دوش شماست روش شما نشان میدهد کارآمدترین روش در نوع خود برای مطالبه حقوق مردمی است که گول فریب وعده های مقام انسانی را خورده بودند همان زمان هم دروغ بود اما ما هوشیار نبودیم یعنی دروغ را آنقدر بزرگ بگو تا قابلیت شنیدن داشته باشد امروز آیت الله لنین با عینک بدبینی که به چشم زده است خود هم خواب راحت ندارد زمین وزمان را به فحش میکشد دوستان قدیم که پلکان ترقی او بودند را به ذلت و خواری انداخته ودیگران فکر میکنند شاید در مورد آنها متفاوت میاندیشدولی چنین نیست . حکومت امروز پاشاندن هر تجمعی که حرف متفاوت داشته باشدرا وجه همت خود قرارداده چون اساسا مخالف تشکیل حزب است اواز اینکه تک تک افراد چه میاندیشند چندان برایش مهم نیست اما وحشت از قطره های دارد که به هم میپیوندند وسیلی خروشان به پا میکنند شما را میتوان به تنهائی یک جمع به حساب آورد که اراده ای آهنین دارد فریاد ملتی ستم دیده ملتی که آن را حاکمان به هیچ می انگارند چون از اول هیچ احساسی به آنها نداشت واین بی احساسی را فضیلتی برزگ به حساب می آورد مگر او دروغ گفته بود ما راست ودروغ را اشتباه گرفته بودیم نادانی ما دروغ ها را راست میپنداشت شاید به این دلیل که ما از آشکار شدن حقیقت ترس داریم شما امروز این پرده های توهم را شکافته اید و افقی جدید پیش روی ملت ما گذاشته اید راهتان پر رهرو باد نکند از تنهائی خود وحشت کنی دیگران ناامید میشوند بدان تو در تک تک جان آزاداندیشان ملت ایران حضور داری همه به تو میاندیشند

     
  60. ناظران محترم سلام برشما “بنده پیشنهادی دارم که درصورت تاییدشما بیائید به آن عمل کنیم .وآن اینکه هریک ازناظران که باآقای نوری زادهمراه است یک پیام به وب سایت رئیس جمهور دررابطه بامظالم اداره اطلاعاتش نسبت به آقای نوری زاد وخواسته هایش بنویسند که درزمان رئیس جمهور دزدورئیس دزدان وآدمکشان ؛اموال آقای نوری زاد را غات کرده وبرده اند مثل اموال عمومی کشورمان ؛دادستان ومدعی العموم که مرده است اموال عمومی را ازدزدان بازخواست کند ؛ولی نوری زادصاحب ومالک اموال خویش است ومدعی وخواستارآنست وبه ادعایش ازراه قانونی ؛قانومندانه پاسخی نشنیده است وبدادش نرسیده اند وحال فریاد می کند مالم رااین دزدان برده اند . پس آقای رئیس جمهور حقوقدان تدبیر وامید واعتدال محور لطفا دستور بدهید که اموال اورا ؛برادران دزدوگمنام وهتاک و قانون شکن وآدمکش وشکنجه گروفحاش وبی ادب وظالم وستمگر ومفتخور مسترد نمایند. ووزیز اطلاعات هم اگر به ایشان وقت ملاقات دهد وباهم تلاقی نمایند خاطرش جمع باشد اورا مسحورخویش نمی سازد وازراهش بدرنمی کند. بادرود فراوان برحامیان مظلومان .

     
  61. جناب سيف الله عزيز من هم احساس شما را دارم .دلم مى خواهد هر كمك مؤثرى از من برمى آيد در حق اين دلير انسان عاشق دريغ نكنم .آيا فكر مى كنيد حضور فردى در قدمگاه نوريزاد مؤثر است ؟البته خجل هستم كه در محضر نوريزاد در باره او با ضمير او سخن گوييم .چطور است اسم اين ضمير را بگذاريم سوم شخص حاضر .نوريزاد بزرگ اجازه بدهد به رغم مشكلات كهولت سن در حد مقدور با او هم قدم خواهم شد .نوريزاد اگر فعلا هم قدم مى طلبيد قدمگاهش را به خيابان شاهرضا منتقل مى كرد .شما مى فرماييد بر روى مردم گرد مرده پاشيده اند .حق با شماست اما مسئله آن است كه اولا چرا چنين شده است و ثانيا چه بايد كرد تا مردم از سر به گريبانى خارج شوند و باور كنند كه همبستگى مدنى و شهروندى آنها مى تواند به قدرتى تعيين كننده در اصلاح ملموس وضعيت حال و آينده تبديل شود .من كه خود هم جزء مردم هستم و گاهى مثل برخى از دوستان از خمودى و انفعال سياسى مردم رنج مى برم خيلى هم نمى توانم مردم را نكوهش كنم .اينكه دولت خود را دولت اميد مى خواند خود مى رساند آقاى روحانى و همراهانش از شيوع نااميدى به ويژه در نسل جوانى كه نه فقط از دين بل از مليت خود نيز گريزان شده اند نيك آگاهند.مردم فقط روشنفكران نيستند .بنا به تجربه شخصى ام خيلى ها اصلا خبر ندارند كه آزاده شير دلى به نام نوريزاد يك تنه از حقوق در دفاع از حق ربوده شده خود مدتى است به شيوه اى شجاعانه اعتراض مى كند .زياد نمى شود بر مردم كرده گرفت .مردم را زندانى معاش كرده اند .كمى دقيق تر به زندگى خانواده ها توجه كنيد .جوان هاى سالم تر يا بدون اميد به امكان اشتغال در آينده درس مى خوانند .پدر بازنشسته اى كه تمام حقوقش از ماهى يك ميليون تجاوز نمى كند نياز عاجلش تأمين شهريه تحصيل يك يا دو جوان در دانشگاه آزاد يا دانشگاه هاى خارج است .جهيزيه دختر در اين جمهورى جسمانى كمر شكن شده ،شكم با لفاظى آخوند هاى حكومتى پر نمى شود .قيمت سيب زمينى و بادمجان با قيمت گوشت مسابقه مى دهد .فقط يك لحظه خود را جاى پدرى بگذاريد كه يكى دو جوان معتاد هم جلو چشمش پر پر مى زنند و روانشناس هاى نيمه آخوند تلويزيون ها دارند رهنمود نيمه پر ليوان مى دهند .اين نيمه پر از صد تا فحش خواهر و مادر بدتر است .نيمه خالى توش أفيون واقعى است و نيمه پر دارد از أفيون توده ها عن قريب كل ليوان را از هم مى پاشد .ببين هموطن من از أجاره و رهن خانه و هزار چاه ويل ديگر سخن نمى گويم .مردم را بيچاره كرده اند .مردم از خود مى پرسند كه آيا جوان گريخته از وطن ،هزاران پناهنده كه اگر در أعماق اقيانوس جان نداده باشند اميد بازگشت بى سر خر ندارند برمى گردند؟ااآيا از بند تشويش قوت لايموت آزاد خواهند شد ؟آن بى شرم بيوطنى كه به بهاى كشتار و شكنجه دل آقا و پوتين و اسد را به دست آورد كه اى ديكتاتور هاى جهان متحد شويد آيا طبقه متوسطى كه موتور حركت اجتماعى باشد باقى نهاد ؟هموطن نوريزاد كارى كارستان مى كند .بر ماست كه با امكانات خود مردم را آگاه كنيم به اينكه مال مسروقه نوريزاد نمادى است از غصب مال كل مردم .حرف بسيار است .من اما خسته شدم .ما محكوم به خلق اميديم

     
  62. نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    پیام به یک انسان دلیر ونترس دیگر آقای محمد نوری زاد که تا بحال جان بر کف، پرچم آزادی را بر افراشته است.

    ایکاش والدین ، نام تورا کاوه انتخاب می کردنند که بر ضحاک غلبه کرد.نام تو هم در تاریخ ثبت کردید وننک بر فرومایگان.
    ایکاش مردم ایران ، همانند تو شناخت و آکاهی پیدا می کردنند و بر می گشتند که این حکومت با فریب وخشونت بر سر کار آمد و هنوز هم با همین روش به حیات خود ادامه می دهد.
    آقای نوری زاد ، بار ها گفته ام و بار دگر می گویم : آب از سر چشمه کل آلود است. دلها سیاه ، جامه سیاه و پرچم ها سیاه واین سر دمداران فعلی از همان قماش هستند. چقدر زیبا و بدرستی پیامبر ایران زمین در هزار سال پیش حکیم و ادب بزرگ فردوسی بزبان حماسی سروده است : چند بیت شعر از جنگ قادسیه و حمله راهزننان، اعراب بیابان گرد به ایران:
    به دست یکی سعد وقاص نام ،،،،،نه بوم و نه زاد و نه دانش نه کام
    ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ،،،،،،،ز دانایی و شرم بی بهرگان
    نه گنج و نه تخت ونه نام و نژاد ،،،،،همی داد خواهند گیتی به باد
    ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ ،،،،،،،،نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
    شود خوار هر کس که بود ارجمند ،،فرومایه را بخت گردد بلند
    پراکنده گردد بدی در جهان ،،،،،،،،،،گزند آشکارا و خوبی نهان
    به هر کشوری در ستمکاره ای ،،،،،،پدید آید وزشت پتیاره ای
    نشان شب تیره آمد پدید ،،،،،،،،،،،،همی روشنائی بخواهد برید

     
  63. آقای نوریزاد

    شما و ستار بهشتی‌ به من چیزی آموزاندید که من از برجسته‌ترین استادان دانشگاهها در جهان نیز اینگونه نیاموخته بودم. و آن‌ یک کلمه است : شرف.

    درود بر تو مرد و بر روح پاک ستار که چنین گوهر گرانبهایی را به من دادید.

     
  64. با درودفراوان
    میگویند ترس برادر مرگ است و شاید به همین علت است که سالهاست مرده ایم هر چه بر سرمان می آید ، تکانی هم نمیخوریم بعضی می گویند رهبر نیست میگویم رهبر اینجاست

     
  65. ای قهرمان ای دلاور خدا یارویاورت باد با شجاعت غیر قابل توصیف کمر ظالمان را شکستی و نامت را جاودانه ابدی کردی ولی دل میلیونها ایرانی از این اتفاق بدرد آمد. آنان خود می دانند که صد در صد در این نبرد شکست خورده اند و به بن بست با یک قهرمان رسیدند. هر حرکتی انجام بدهند به ضرر آنان وبه نفع شما تمام خواهد شد مگر اعتراف به تمام خطاها یشان که البته شاهد هیچ شهامتی از طرف آنها نیستیم به امید پیروزی حق بر باطل

     
  66. نوشته پسر حجت الاسلام زم در صفحه وبلاگشان:

    ضرب و شتم محمد نوری زاد در وزارت اطلاعات و نکاتی قابل تامل اندر قضاوت ما
    دیشب تمام وقت به “محمد نوری زاد” فکر می کردم…چندی پس از 22 بهمن امسال یکی از دوستان مرا اینوایت کرد تا پیج محمد نوری زاد را لایک کنم.از آنجا که می دانستم صفحات فیس بوک تقلبی زیادی بنام محمد نوری زاد ایجاد کرده اند و یکی دو تا از همین صفحات فیک نیز در لیست دوستان من هستند،به سراغ قسمت پیام پیج او رفتم و گفتم اگر شما محمد نوری زاد هستی یک نشانی بمن بده تا بدانم خودتان هستید! چندی بعد پاسخی آمد که خطابش با این سطر آغاز شد: سلام نازنینم… محمد نوری زاد نشانی ای بمن داد که برای نخستین بار طی یک سال اخیر از ته دل خندیدم و برق شیطنت چشمهایم را در نوردید و آنجا بود که فهمیدم خودش است.از مسائل مختلف با او صحبت کردم و در آخر خداحافظی کردم…
    شاید در بین دوستان حال حاضر من در فضای مجازی و محیط واقعی افراد انگشت شماری باشند که “طول رابطه شان” به اندازه طول رابطه من با محمد نوری زاد باشد. دوازده – سیزده ساله بودم که با شهید سیدمرتضی آوینی نزد پدرم می آمد و جلسات منظمی را با یکدیگر داشتند.جلساتی که گاهی تا نیمه های شب طول می کشید.گاهی این جلسات با صداهای بلند ختم میشد و گاهی با صرف شیرینی و شربت.اما در اغلب این جلسات من در حال بازی با ابوذر (پسر محمد نوری زاد) بودم و عالم نوجوانی را طی می کردیم؛تا اینکه روز جمعه ای خبر دادند آوینی روی مین رفته و شهید شده است.حال و روز پدرم را در آن روز دقیقا بخاطر دارم.مانند مرغ سرکنده ای بود که بال بال می زد.آن روز جمعه یکی از سخت ترین روزهای ما بود،چرا که حالا پس از گذشت بیش از بیست سال هم ،تمام آن لحظات را بیاد دارم.پس از شهادت مرتضی آوینی رابطه پدرم با محمد نوری زاد کم کم به سردی گرایید و تعداد جلساتی که آنها سر یکدیگر فریاد می زدند بیشتر شد. من که دلبسته نوری زاد بودم از تکرار این جلسات نگران بودم و ترس داشتم که مبادا او را در پی قطع ارتباط با پدرم نبینم.همان ترس اتفاق افتاد و نوری زاد به کیهان مهدی نصیری پیوست و سخت ترین اعتراضات را با قلم منحصر بفردش راهی قلب پدرم کرد.طوریکه بیاد دارم بعضا پدرم شبها از شدت ناراحتی تا صبح به خود می پیچید.
    همان ایام نوجوانی از پدرم سوال می کردم چرا رابطه ات با نوری زاد به این شکل شد؟ مگر شما رابطه خوبی با هم نداشتید؟ اما او پاسخی نمی داد و با ناراحتی بفکر فرو می رفت.

    گذشت و گذشت و من دورادور او را پیگیری می کردم که شروع به فیلمسازی کرده است،در عین حال که هیچکدام از فیلمهای او را هم بصورت جدی پیگیری نکردم.پس از حوادث سال 1388 اندکی پس از اینکه از بازداشت موقت سپاه رها شدم روزی پدرم به منزل آمد و دیدم “برزخ” است.گفتم چه شده؟ گفت: محمد نوری زاد را گرفته اند و طوری در زندان شکنجه اش کرده اند که چهار ساعت در کما بوده است.من که هنوز دلبسته نوری زاد بودم بشدت آشفته شدم،اما در گفتار و حالت پدرم متوجه نکته مهمی شدم؛او هنوز محمد نوری زاد را دوست داشت.می شد این را در نوع گفتار و رفتارش فهمید.

    دیشب داشتم نوری زاد بیست سال پیش را با نوری زاد کنونی مقایسه می کردم،به نکته مهمی دست یافتم.آن این بود که محمد نوری زاد در هر مقطعی از زندگی اش هر کاری که انجام داده از روی “اعتقادش” انجام داده است.چه آن زمان که یک تنه سپر بلای آقای خامنه ای شد،چه این زمان که یک تنه مانند موریانه پایه های تخت شاهی او را می خورد.هر دو از روی اعتقاد و شناخت واقعی قلبی اوست.به همین خاطر نه آنگاه متزلزل بود و نه امروز در تردید است.او انسانی ست با “پرنسیب اعتقادی و اخلاقی” بالا.

    گاهی قضاوت برخی از دوستان درباره او را که می بینم قلبم به درد می آید.برخی ابراز میکنند ما به او شک داریم که مهره حکومت باشد.این دسته از افراد یا علاقه خاصی به فیلمهای “کارآگاه پوآرو” و “کارآگاه گجت” دارند یا اساسا فیلم تخیلی زیاد می بینند.گمان می کنند جمهوری اسلامی هم مانند حکومت پادشاهی انگلستان است که اکنون تخمی بکارد و بنشیند تا 50 سال آینده محصول آنرا برداشت کند! جمهوری اسلامی از هفته بعد خود خبر ندارد،حالا بیاید روی محمد نوری زاد سرمایه گذاری کند تا ما را فریب دهد؟ خب که چه؟ فریب دهد تا چکارمان کند؟ من تا بحال هر چه از نوری زاد دیده و شنیده ام جز صداقت و اعتقاد و انصاف نبوده است.چه آن زمان دورش،چه این زمان نزدیکش.اندکی انصاف هم بد نیست.گروهی دیگر می گویند چرا نظام با او برخورد نمی کند؟ باید گفت اگر نظام با او برخورد کند خیال شما راحت می شود که نوری زاد عامل نظام نیست؟ نظام از برخورد با امثال نوری زاد هراس دارد.چرا؟ چون این افراد مجاهدان جبهه های جنگ بوده اند و نگاه بسیاری ازدلسوزان و دل شکستگان سالهای اخیر جمهوری اسلامی به نوع برخورد با نوری زاد است.برخورد شدید نظام با او باعث ریزش افراد زیاد معتقد به جمهوری اسلامی می شود.استراتژی نظام در مواجهه با محمد نوری زادها در وهله نخست برخورد سخت و خشن برای ترساندن آنهاست.اما اگر آنها نترسند نظام چاره ای جز تحمل آنها ندارد.این استراتژی را در نوع برخورد نظام با اعتراض “سردار حسین اعلایی” هم مشاهده کردیم.سیستم امنیتی قرار نیست با هر فردی برخورد مشابه با دیگری را داشته باشد.همین که عده ای محمد نوری زاد را عامل نظام می دانند(چون نظام با او برخورد حذفی نمی کند)موفقیت دستگاه امنیتی ست.این مسائل برای کسانی قابل درک است که ساختار قدرت در ایران را می شناسند.برای افرادی که نمی شناسند قابل درک و فهم نیست.فراموش نکنیم قضاوت درباره یک موضوع باید با شناخت کافی توام باشد.

    خواسته های او از جنس برخورد امنیتی نیست.قدم زدن جلوی درب وزارت اطلاعات در کدام قانون جرم است؟ برافراشتن پرچم صلح و دوستی جرم است؟ کدام احمق به جنگ کسی می آید که پرچم سفید صلح و دوستی برافراشته است؟ عکس امروز محمد نوری زاد مانند کاردی بر دل من نشست.ته چهره اش ظلم و ستم و معصومیت سالهای پیش را مشاهده کردم.او صدای مظلومیت ملتی ست که چکمه های ستم، گرده هایشان را خم کرده است.او سه خواسته مشخص دارد که یکی از آنها بازگرداندن وسایل گرانقیمتش است.این وسایل که شامل چند دستگاه مونتاژ و کامپیوترها و هارد دیسک های مربوطه است از فردی اجاره شده است و بصورت امانت نزد او بوده است تا فیلمهایش را با آن ساخته و تکمیل کند.کارد را به استخوان و جان او رسانده اند.کسانیکه آگاهند می دانند بابت اجاره این دستگاهها هر روزه باید صدها هزار تومان هزینه پرداخت کرد.این دستگاهها از سال 88 نزد اطلاعات مانده و لابد او از همان تاریخ در حال پرداخت هزینه های روزانه آن به صاحب آنهاست. اغلب افرادی که بازداشت شده اند وسایلشان هنوز در اوین مانده است. خود من چند بار پیگیری وسایلم را از بازجویم کردم و هر بار حرفی زد و در آخر گفت: آن وسایل را فراموش کن! کاش اگر کمکی نمی توانیم بکنیم(که می توانیم) نمک بر زخم هم نپاشیم.

    متاسفانه او جلوی درب وزارت اطلاعات “دولت تدبیر و امید” مورد ضرب و شتم و هتک حرمت واقع شده است و وزیر اطلاعات و مسئولین ذیربط دولت آقای روحانی “باید” پاسخگوی این هتک حرمت شنیع باشند.به ماله کشان محترم هم عرض میکنم که این اتفاق قابل “ماله مالی” نیست.

    http://rooholla.blogspot.ae/2014/02/blog-post_25.html

     
  67. پیام به یک انسان دلیر ونترس دیگر آقای محمد نوری زاد که تا بحال جان بر کف، پرچم آزادی را بر افراشته است.

    ایکاش والدین ، نام تورا کاوه انتخاب می کردنند که بر ضحاک غلبه کرد.نام تو هم در تاریخ ثبت کردید وننک بر فرومایگان.
    ایکاش مردم ایران ، همانند تو شناخت و آکاهی پیدا می کردنند و بر می گشتند که این حکومت با فریب وخشونت بر سر کار آمد و هنوز هم با همین روش به حیات خود ادامه می دهد.
    آقای نوری زاد ، بار ها گفته ام و بار دگر می گویم : آب از سر چشمه کل آلود است. دلها سیاه ، جامه سیاه و پرچم ها سیاه واین سر دمداران فعلی از همان قماش هستند. چقدر زیبا و بدرستی پیامبر ایران زمین در هزار سال پیش حکیم و ادب بزرگ فردوسی بزبان حماسی سروده است : چند بیت شعر از جنگ قادسیه و حمله راهزننان، اعراب بیابان گرد به ایران:
    به دست یکی سعد وقاس نام نه بوم و نه زاد و نه دانش نه کام
    ازاین مار خوار اهرمن چهرگان ز دانایی و شرم بی بهرگان
    نه گنج و نه تخت ونه نام و نژاد همی داد خواهند گیتی به باد
    ازاین زاغ ساران بی آب ورنگ نه هوش ونه دانش نه نام و نه ننگ
    شود خوار هر کس که بود ارجمند فرومایه را بخت گردد بلند
    پراکنده گردد بدی در جهان گزند آشکارا و خوبی نهان
    به هر کشوری در ستمکاره ای پدید آید وزشت پتیاره ای
    نشان شب تیره آمد پدید همی روشنائی بخواهد برید

     
  68. اینکه بلند بالا به شما میگوید ،اگر به شما اخطار نکرده بودم دلم نمی سوخت ، نشان از خصیصه دیکتاتوری و دیکتاتورها دارد . اینکه کسی پی حرف انها نرود ، برایشان قابل تحمل نیست و از سوی دیگر هم حرف شنوی نزد انان نشان وفاداری است ، هرچند که آن حرف بی پایه و مهمل باشد . اینکه بعد از هر فرمایشات مقامات عالیه نظام ، اطرافیان شروع به صدور بیانه سمعا و طاعتا میکنند از همین روست . با اینکه هر دو طرف هم میدانند که این فرمایشات اقدامی در پی ندارد . که اهم انها فرمان مبارزه با فساد است و گسترش روزافزون فساد بعد از این فرمایش .

     
  69. درود بر پدرم نوری زاد
    متن صبح امروزتون که قبل از این متن روی صفحه وبسایتتون کار کردین صاعقه بود .
    پدرم خسته شدی ،شما هم توانی محدود داری ، این غول فاسد قهرمان کش است ،اما به خاطر ما ،ما وامانده ها ،ما در پیچ و خم سستی و ترس مانده ها، دیگر مگو که راه به جایی نمیبرم . دیگر مگو به نهایت نمیرسم .
    سیزیف* ما ، ما به تو خواهیم پیوست به زودی زود .
    *سیزیف در اساطیر یونان بخاطر فاش کردن راز خدایگان محکوم شد تا تخته سنگی را به دوش گرفته و تا قله یک کوه حمل کند، اما همین که به قله می‌رسد، سنگ به پایین میغلتد و سیزیف باید دوباره این کار را انجام دهد.کامو می‌گوید پیروزی وی در آگاهی است.

     
  70. با درود. به آن دوستانی که با دیدۀ تردید به آقای نوری زاد می نگرند و می گویند”پس چرا نوریزاد رو نمی گیرن؟ پس چرا نمی کشن؟ لابد از حودشو نه”. دوستان شما دقیقا آنگونه فکر می کنید که آن بالا یی ها انتظار دارن.بیایید به جای اینکه دچار این شک وتردید های منفی باشید،یک بار هم بگویید چرا دیگران را گرفتن؟چرا دیگران را کشتن؟ چرا زنان ما را به بهانۀ بدحجابی میزنند و می برند و ما می ایستیم و فیلم می گیریم. من توصیه نمی کنم که جان عزیز خود را به خطر بندازید، واقعیت این است که در بی وجدانی این جماعت نان به نرخ روز تردیدی نیست. کمترین کار برای آقای نوریزاد این است که دیگران را نسبت به اعتراض متمدنانۀ ایشان آگاه کنیم. حقوق نوریزاد،حقوق پایمال شدۀ هشتاد میلیون ایرانی است.

     
  71. به: عشق! عاشق باشید…

    درود بر تو محمد…

    دوستت دارم…

     
  72. سلام آقای نوری زاد
    در مطلب قبلی گقتید آن فرد اطلاعاتی گفته این کار شما تشویش اذهان عمومی است!!!
    به گمانم تنها کسانی که ذهنشان مشوش شده برادران اطلاعاتی هستند و گرنه ما عموم مردم از حرکت و رفتار شما خیلی هم مسروریم
    پاینده باشید

     
  73. در پاسخ به sayfolla ؛ حیران سال 57 پیکان 16 هزار تومانی را نداشتیم که بخریم اما حالا اگر پیکان را بدهن 12 ملیون صفی درست شود از سبد کالا بدتر .

     
  74. آقای نوری زاد شما خوب میدانی به دنبال وسائل آمدن و پاسپورت و …بهانه است عقده وکینه ای که بدل دارید شما را رها نمیکند و برای ارضا آن حاضرید بیش از این هزینه نمائید اگر به درون خویش بنگرید میبینید در پی حق و رضایت خداوند نیستی شما مانند طفلی لج کرده ای همین، لج کرده ای ؛ متاسفانه لج شما را در آورده اند و این کار اشتباهی بوده است فرد مدعی فرهنگی بودن نازک احساس میشود و رفتار مقتضای خود را میطلبد آقایان بی سلیقگی کرده اند نتیجه این شده است که میبینیم .

     
  75. آقای نوری زاد از اسمی که روی متن گذاشتیددر مطلب قبلی ( اولین خون ) و این داستانهای سریالی که هر روزه مینگارید که البته هنرمندانه وقایع نگاری میکند میتوان به عمق توهم و خیال پردازی و آن حس تلاش برای اسطوره سازی از خود پی برد . قطعا اگر چنانچه آن چند تکه اموال شما را مسترد نمایند که البته نظر قاضی شرط است و شاید تشخیص این باشد که نباید بدهند ؛ روز بعد با توقع دیگری بر این در خواهی آمد . شما آشکارا به مردم به قول شما بدون در نظر گرفتن عقیده و دینشان توهین میکنی و آنان را به بلاهت و نادانی متهم میکنی و لابد خود را فیثاغورث میدانی ؟؟!!

     
  76. “ومی گویم: تکرار بی دلیل این صحنه ها مخصوص کشورهای دغلکاری است که برکف فریبکاری و بی عرضگی و بی کفایتی ولو شده اند”. اگر دغلکار و بی عرضه وبی کفایت نبودن که نمی گفتن : ” دنیا در برابر ایران تسلیم شد”.میلیارد میلیارد پول بیوه زنان و یتیمان رو خامنه ای به جیب روسیه و چین و ماچین ریخته، دست آخر تدارکاتچی رهبر کوثری که وظیفه اش بزک چهره خونین رژیم دزدان و غارتگران در جهانه میاد به چشم مردم زل میزنه و این اراجیف رو به خوردشون میده.

     
  77. سلام نوری زاد نور افشان “ودوستان ناظر ” بنده هم نوشته وامر بمعروف” آقامرتضی گلم را” تایید وامضا می کنم. کلک مشگین تو روزی که زدردما یادکند //////ببرداجردوصدبنده که آزادکند.////شهرخالی است زعشاق بودکزطرفی////مردی ازخویش برون آیدوکاری بکند. ///گوهرپاک تو -ای نوری زاد-ازمدحت مامستغنی است///فکرمشاطه چه باحسن خدادادکند؟

     
  78. aghaye aziz khoda poshto panahe shoma bashad doaye kheire ma badragheye rahe shomast doostet darim va be shoma mibalim

     
  79. اصلاح طلبان به دلایلی که همه میدانیم مایل به تظلم خواهی و فراخوان مردم نیستند. در این میانه ملت به ترسو بودن و بی عملی متهم می شوند.

     
  80. درود بر شما
    خواستم پیشنهاد کنم اگر صلاح دیدید و امکانش بود عکسی از مامورینی که بویی از انسانیت نبرده اند و ذوب در حماقتند را بگیرید و در سایت قرار بدید که مردم اینها را بشناسند شاید کمی خجالت بکشند و آدم شوند .

     
  81. سلام بر پدر

    به قول خودت: ” نترسیدن حق ماست”.
    زنده باشید.

    دستتان را می بوسم

     
  82. زلفت هزاردل به یکی تارمو ببست راه هزارچاره گرازچارسو ببست تاعاشقان ببوی نسیمش دهندجان بگشودنافه ای در آرزو ببست . سلام برعاشق جواندل نوری زاد نورافشان “که عشق آسان نموداول ولی افتادمشگلها ببوی نافه کآخرصبازان طره بگشاید زتاب جعدمشگینش چه خون افتاددردلها شب تاریکوبیم موج وگردابی چنین حائل ؛ کجادانندحال ماسبکباران ساحلها. گداخت جان که شودکاردل تمام و نشد ؛بسوختیم دراین آرزوی خام ونشد. یاری اندرکس نمی بینم یارانراچه شد دوستی کی آخرآمددوستداران راچه شد آب حیوان تیره گون گشت خضرفرخ پی کجاست؟ خون چکیدازصورت نوری زاد جوانان غیور ایران کجاست؟؟؟

     
  83. اقا از نامردی این نامردمان دلم به درد امد.مگر قابل تصور است که حکو متی با مردمان همان سرزمین چنین رفتاری ظالمانه

    داشته باشد.که هر که از ما نیست بر ماست.اینگونه برخورد را از کسانی که کشوری را اشقال میکنند هم انتظار نیست.

    هموطن عزیز جنا ب نوریزاد این مردمان کتاب تاریخ نخونده اند و نمیخوانند.نمیدانند که حکومت ها بهرحال روزی رفتنی اند.هیچ

    چیز ثابت و ابدی نیست و تنها اسمی از انها باقی خوهد ماند.هموطن عزیز.این حکومت با رفتارش نسبت به هوطنان ما

    همان رفتار فاشیت های المان را در انسان زنده میکند.در هر حال برای شما وما ارزوی روزهای بهتر دارم.باشد که حرکت

    شما روح تازه ای به این جانهای فرسو ده بدمت .مرا میبخشید اگر نوشته ام مثل نوشته شما روان و زیبا نیست.

     
  84. جناب نوریزاد .اگر میخواهی ازاین جماعت دروغ نشنوی .زیاد اصراربرای شنیدن حقیقت مکن ..صداقت هدیه گران قیمتی است آنرا ازافراد ارزان قیمت انتظار نداشته باش ….بقول شاعر ….کذب وریا وخوردن اموال مردمان ….اینها همه حلال ولی حرف حق حرام

     
  85. من بر اساس اخوت ایمانی و وظیفه امر بمعروف و نهی از منکر قرآنی کلیت مسولان جمهوری اسلامی و بطور خاص برادران اطلاعات و سپاه و قوه قضائیه را در مورد معضلی که پیش آمده مورد خطاب قرار میدهم و آنان را به نکاتی توجه میدهم

    1-برادران توجه به قاعده مورد تسالم فقهاء یعنی قاعده “الناس مسلطون علی اموالهم ” یعنی همه مردم مسلط بر اموال خویش هستند ،ندارند؟
    اگر جناب محمد نوریزاد زمانی محکوم به زندان بوده است و زمان حبس خویش را طی کرده است ،به چه وجه و مستند شرعی او را از تسلط بر اموال خود محروم میکنید؟ آیا تعدادی رایانه و قطعات کامپیوتری و برنامه های هنری متعلق به ایشان برای شما اینقدر اهمیت دارد که این ماجرا را اینقدر کش میدهید؟

    2- واقعا برای نهادهای محترم فوق هماهنگی کردن با یکدیگر در جهت بازگرداندن اموال ایشان مشقتی بیشتر از رویه های فعلی از گرفتن و به کلانتری بردن و به اوین بردن و امثال ذلک را دارد؟!

    3-اگر عین اموال ایشان را در اختیار دارید به چه وجهی مانع دسترسی ایشان به اموال خود شده یا میشوید؟و اگر عین اموال را از بین برده اید که طبعا ضامن هستید و باید شرعا آنرا جبران کنید.

    4 -آیا واقعا عقلانیت و تدبیر سیاسی اقتضاء نمی کند که بجای کش دادن این قضیه فورا و بلافاصله اموال را بازگردانید تا ایشان را هم تحریک و به واکنش هایی وادار نکنید؟ مدعای ایشان هم تاکنون این بوده است که همه راههای قانونی را طی کرده است ،و کاری که انجام میدهد چیزی نیست جز مصداقی از “لا یحب الله الجهر بالسوء الا من ظلم”.
    بنابر این توقع این است که با هماهنگی نهادهای مربوطه یک بار این ماجرا را از طریق قانونی و عقل پسند حل کرده و عقلانیت رفتاری را پاس دارید.

    با سپاس

     
  86. روزنامه گاردین در باره نوری زاد

    گاردین

    Iranian activist Mohammad Nurizad attacked and arrested, but not silenced
    Journalists and film-maker beaten then detained by security forces as he protested outside intelligence ministry in Tehran

    Saeed Kamali Dehghan

    Iranian journalist and filmmaker, Mohammad Nurizad.
    Mohammad Nurizad was a staunch supporter of Iran’s supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, until the crackdown following the disputed presidential elections in 2009.

    Members of Iran’s intelligence services have beaten up and temporarily detained a prominent journalist and film-maker critical of the authorities’ treatment of the opposition.

    Mohammad Nurizad, 61, was protesting in front of the Iranian intelligence ministry in Tehran on Monday when a group of its agents attacked him, and took him to Evin prison without a valid warrant for his arrest. He was later released.

    “They pushed me on the ground as they put their knees on my back, my head hit the asphalt and blood gushed out from my eyebrows,” he told the Guardian by phone from Tehran. “They didn’t have a valid arrest warrant so I refused to get in their car voluntarily. They handcuffed me and forced me into the vehicle.”

    Every morning for the past 43 days, Nurizad has gone in front of the ministry’s building wearing a white shirt and carrying a white flag with his demands written on it. “The authorities have confiscated my personal computer and belongings and have so far refused to release them,” he said. “They have also imposed a travel ban on me and my family, barring us from leaving the country. I simply want these restrictions to be lifted.”

    Nurizad was a staunch supporter of the Iranian supreme leader, Ayatollah Ali Khamenei, and a published journalist in the ultra conservative state newspaper, Keyhan. But the events during the aftermath of the disputed 2009 presidential elections, in which tens of protesters were killed and hundreds of others arrested in the biggest unrest since the 1979 Islamic revolution, gave the veteran journalist a change of heart.

    As a result, Nurizad started a campaign of writing letters to his erstwhile patron, Khamenei, accusing him of involvement in the bloody crackdown in 2009 and asking him to apologise to the nation. He was subsequently arrested and sentenced to three and half years in jail on charges of insulting officials and propaganda against the ruling system. He was released after months of solitary confinement, physical abuse and mistreatment. While in jail, Nurizad had a gastrointestinal haemorrhage owing to repeated hunger strikes.

    “As commander-in-chief of the armed forces, you didn’t treat people well after the election. Your agents opened fire, killed people, beat them, destroyed andburned their property. Your role in this can’t be ignored … Your apology can cool down the wrath of the people,” he wrote in one of his first letters.

    He said of his experience of being in an Iranian jail: “It opened my eyes. In prison, I left behind years of ignorance and naivety and came out as a new person, with open eyes.”

    Since his release, Nurizad has continued writing letters despite death threats and fought for human rights. In a recent move, he visited the four-year-old son of a Bahá’í family, whose parents are jailed because of their religious beliefs, which are banned in the Islamic republic. Bahá’ís are the most persecuted religious minority in Iran and have been deprived of their basic rights, such as access to education or the right to own a business. Seven leaders of the Bahá’í faith have been in prison for the past five years, each serving 20-year sentences.

    Unlike other Iranian prisoners, Nurizad’s popularity among the country’s conservatives means he has relative protection and the authorities remain reluctant to silence him as they have other outspoken critics.

    “I’m banned from working but nothing has been mentioned in my sentence. Some political prisoners in Iran are banned from working, but at least it’s mentioned in their sentence. But for me, nothing is mentioned. No one dares to publish my work.”

    Despite this, Nurizad said he has nothing to regret. “I realised I couldn’t continue with that ignorance I had some years ago,” he said. “I couldn’t deceive myself anymore. I wanted to get rid of the mask I was wearing.”

     
  87. سلام آقای نوری زاد،

    عکسهای روحانی را دیدم درست میگویی عجیب اینکه روحانی آخوند هم است.

    «تکرار بی دلیل این صحنه ها مخصوص کشورهای دغلکاری است که برکف فریبکاری و بی عرضگی و بی کفایتی ولو شده اند. وگرنه آن سبدهای بنفش و یک شکل، نشان از این دارند که هزینه های تعطیل یک روزه ی شهرهای یک استان، ازجیب همان مردمان وامانده ای بیرون کشیده می شود که چاره ای جز هیاهوی پوک ندارند »

    تعطیل یک شهر آنهم در کشوری که بقول خود روحانی دچار رکود تورمی است

    متاسفانه این فقط خاص حکومتیان نیست ، واین شیوه را مردم عادی بدون تفکر و تأمل درباره آن انجام میدهند.

    مثلا برگشت آدمها از مکه ، کربلا و شهرهای این دستی.
    و من حتی شنیده ام بعضی ها اخیرا برای بازنشسته شدشان جشن مفصل برگزار میکنند.

    درباره اینها باید بررسیهای جامعه شناسی و روانشناسی انجام شود.

    ولی این خصلتها در اکثریت ایرانیان به شکل زننده ای وجود دارد.

    در پایان از شما یک سئوال دارم

    چرا بشر به داشتن دین و مذهب احتیاج دارد؟

    با آرزوی سلامتی و سربلندی همیشگی شما

    م.

     
  88. سلام؛ دمتون گرم، از اون آدمایی هستم که همش میگم پس چرا این توری زادو نمیگیرن؛ نه اینکه بخوام چیزی رو به شما نسبت بدم نه فقط از این متفاوت عمل کردن حکومت با یه موضوع مشابهی مثه شما به عنوان یه مخالف نگرانم!!! کاش تهران بودم و شما رو میتونستم همراهی کنم! نسل من یه نسل مرده است بدون انگیزه و مدام با دادن امید به خودشه که رو پا وایستاده! از اینکه اینقدر خسته و بدون هدف شدیم زندگی کردن یادمون رفته یا معنای واقعیش رو فراموش کردیم و هر اتفاق خوب رو تفسیر به یک پیشامد بد میکنیم! ما نسل دزدکی زندگی کردنیم و مدام داریم فریب میدیم و فریب میخوریم! جناب نوری زاد یکه و تنها جلو لشگر دشمن ایستادن یه باور و عشق قوی میخواد شما شبیه آرش کمانگیری هستین که همدردای خودتون هم به سخره گرفتنتون! آقای نوری زاد من نگران آدمای تنهایی مثه شمام! همه اینا که گفتم اونی نبود که تو ذهنمه! ولی سختی اونقدر تو زندگی مردم نهادینه شده که نبودنش دیگه کمبوده! امثال مثه بابای من با سیلی صورتشون رو سرخ دارن کسایی که شبونه میرن و شبونه میان و درنهایت هیچ حقی ندارن و محکوم به این میشن که برای حفظ نظام سکوت کنن و از ترس یه اتفاق فجیع تر سختیای الانشون رو جشن میگیرن! حرف زیاده اومدم که بگم ستایشتون میکنم اما شد بهونه هایی که مختص نسله منه ما یه بغضیم که اگه بشکنیم ایران رو اقیانوس درد باید نامگذاری کنن! خیلی با کلمات بازی کردم سخن آخر اینکه شما لایق موندگاری هستین سنبل مقاومت و تداومین!

     
  89. نوریزاد عزیز خسته نباشید! دلم درد می‌گیرد وقتی‌ شما با این لات و لوتهای خرده پای اطلاعاتی‌ دهان به دهان می‌گذارید و غیر از این نامهایی برایشان انتخاب می‌کنید که کوچکترین تناسبی با آنها ندارد . به جای بالا بلند، لنگ دراز بی‌ حیا یا دروغ گوی دراز بالا ، استفاده کنید و در موارد مشابه هم همینطور به الفاظ زیبا ظلم نکنید اینها روح خود را دربست فروخته اند و برای ترفیع حاضرند دست به هر عملی‌ بزنند . در ایران مشکل تنها آن بالایی‌ها نیستند این عمله‌های ظلم هم در کشور ما فاکتوری هستند که به جای کلاه همیشه سر میاورند.

     
  90. خدا نگهدارت مرد که واقعا مردی در دوران فقدان مردانگی

     
  91. سلام
    سایت آینده آنلاین نیز با آنهمه ادعایی که تیمش دارد و سالهاست در نت فعالیت دارند از سایت بازتاب شروع کردند و به تابناک، آینده نیوز ( با عنوان رسانه مستقل!)، بازتاب امروز و در نهایت اکنون با عنوان آینده آنلاین فعالیت میکنند. اغلب اخباری را منتشر میکنند که با ذائقه حضرات جور نبوده اما دریغ از کوچکترین خبری در مورد کار شما.

     
  92. من حیرانم روی مردم تهران خاک مرده ریخته اند که صدایشان در نمیاد ؟ این دلاور مرد چهل و چند روز ابهت طبل تو خالی اطلاعات را فرو ریخته است که فکر کنم ترس آنها خیلی بیشتر از نوریزاد هست و توی شلوارهایشان خیس کرده اند ؛ امای وای از شما مردگان …… این چه زندگی که شما میکنید اینهمه گرانی و بیکاری و بدبختی را نمی بینید ؟ سال 57 به هوای زندگی ایده آل که هم دینتان و هم دنیایتان بهتر میشود گولتان زدند ریختید توی خیابان که همه چیز را برایتان مجانی کنند ….. حالا پیکان 16 هزار تومانی را دارند 12 میلیون بهتان میدهند و دم نمیزنید ؟ بکشید … که خود کرده را تدبیر نیست

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 3099 seconds.