سر تیتر خبرها
اولین خون ( دو شنبه 5  اسفند – روز چهل و دوم )

اولین خون ( دو شنبه 5 اسفند – روز چهل و دوم )

 

من همیشه برای قدم زدن، لباس راحت می پوشم. اما دیروز تیپ زده بودم چه جور. با کت و شلوار مشکی و کفش چرمی و رخت و لباس مرتب و خلاصه به قول جوانها: توپ. شاید به این دلیل که من چند تا از فیلم های جشنواره را از همانجا و با لباس و کفش راحت رفته و دیده بودم. بعدش که نشستم و اوضاع را ورانداز کردم به خود گفتم: شاید پسندیده نبود. این شد که دیروز کت وشلوار پوشیدم و نو نوار ترین رخت و لباسهایم را به تن کردم.

صورتِ من چسبیده بود به زمین. تعدادی از سنگریزه ها تمایلشان به این بود که از سطح پوست گذرکنند و به قسمت های زیرین داخل شوند. این شدنی نبود مگر این که نازکیِ پوست را بدرند. خوب، دریدند. به همین سادگی. و من با صورتی که یک پرسش کوچک با پوست دریده اش آمیخته بود به اوین برده شدم. پرسشم چه بود؟ این که: من مگر چه می خواهم از شما خوش انصاف ها؟

صبح یکی زنگ زد. همسرم گوشی را برداشت. شما؟ من ” بلند بالا ” هستم. کمی صحبت کرد و به توجیه قضایای دیروزش پرداخت. همسرم کمی که به او گوش کرد گفت: ببیند آقای بلند بالا، من نه وسایلم را می خواهم، ونه می خواهم ممنوع الخروجی ام برطرف شود. اگر راست می گویید که صداقت دارید وسایل مرا و گذرنامه ام را بیاوید دمِ در تحویل دهید. همانگونه که برده اید و می برید.

چهل و پنج دقیقه از قدم زدن های من می گذشت که ” بلند بالا ” آمد و دمِ در ورودی ایستاد و مثل همیشه به من اشاره کرد که به آنجا بروم. با تکانِ دست به او فهماندم که بین ما و شما حرفی نیست. خودش آمد. که بله هیچ دروغی و زد و بندی درکار نبوده و فلان وفلان. گفتم: بنیان اینجا با دروع بالا رفته و اینجور کارها بخشی از طبیعتِ وزارت اطلاعات است. گفت: حکم جلب جدید گرفته اند بیا برویم. گفتم: از رییس قوه ی قضاییه هم حکم گرفته باشند هیچ اعتنایی بدان نخواهم کرد. وگفتم: شماها مگر جنازه ی مرا ازاینجا بردارید و ببرید. برو بگو با گونی بیایند. بگو دوازده نفره بیایند. چون من با پای خودم سوار ماشینشان نخواهم شد.

من، سپید پوش و پرچم به دوش قدم می زدم و اطلاعاتی ها در اطراف من پرسه می زدند و فیلم می گرفتند. آرامش پیش از توفان بود. مراقب اطراف بودم که از پس و پهلو غافلگیرم نکنند. اتومبیل شاسی بلندشان را هم آوردند و خلاصه جنس شان جورشد. بلند بالا پشت در ایستاده بود و از شبکه های ریزِ در، چشم به راه تماشای یک فیلم کوتاهِ پر ازهیجان اما تکراری بود.

رَجَزِ دوازده نفره ی من کارگر نیفتاد. سه نفرآمدند طرف من. که یعنی اندازه ی این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کنند. تقلایی کردم و دست به گلویش بردم. فریاد کشید و مجتبی را به کمک طلبید. که بیا و پاهایش را بگیر.

سه نفری زور زدند و مرا برگرداند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم. زانویی که سربه زیر برسرم نشانده بود کار را دشوار می کرد. عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همینجایم.

دستنبد آمد. اتومبیل آمد. جنازه ی سپید پوش را ازجا بلند کردند و به صورت هُل دادند برصندلی عقب. اتومبیل از بزرگراه بیرون رفت و درجایی ایستاد. کمی که هماهنگی کردند، مرا نشاندند. داخل خیابان مجاورِ اطلاعات بودیم. همسایه ها حساس شده بودند. همه را راندند. سربه زیرجلو نشست و فیلمبردار کنار من و آنکه مرا روانی خطاب کرده بود رفت پشت فرمان. اتومبیل به حرکت درآمد و از دمِ درِ شمالی وزارت به بزرگراه پیوست. به سربازنگهبان دمِ در لبخندی زدم و به اطلاعاتی های داخل اتومبیل گفتم: من فردا اینجایم.

سرتیمِ سربه زیرگفت: ما کاری به خواسته های تو نداریم ما طبق قانون عمل می کنیم. گفتم: حرف قانون را نزن که حالم به هم می خورد. مگر خود تو نبودی که با یک حکم جلب، که تنها برای یکبار جلب اعتبار دارد، سه بار مرا به اوین بردی؟ حرفی برای گفتن نداشت. چه بگوید؟ قانونش جریحه دار شده بود.

از بزرگراه حقانی می گذشتیم که تلفنِ سرتیمِ سربه زیر زنگ خورد. به مِنّ و مِنّ افتاد که: چیزی نشده حاجی فقط کمی … و با دست به پیشانی و بالای ابروانش اشاره کرد. بلند گفتم: بله، به ش بگو چیزی نشده چند تا خراش جزیی است. ظاهراً آنکه پشت خط بود صدای مرا شنید. سربه زیر تلفنش را که خاموش کرد به پهلو چرخید و شمرده شمرده اما محکم به من گفت: تو یاد نگرفته ای تا وقتی از تو سئوالی نشده جواب ندهی؟ و تأکید کرد: این تربیت را به تو یاد نداده اند؟ داد زدم: به تو مربوط نیست که من حرف می زنم یا نمی زنم. تو کارت را انجام داده ای جایزه ات هم در راه است. وگفتم: با همه ی هیاهویت آنقدر شهامت نداری که بگویی ابرویش شکافته خون بیرون زده و بینی اش آسیب دیده و چند جای بدنش خراشیده و پارچه ی سفیدش هم خونی است.

سربه زیر ساکت شد و دم نزد و راننده رادیو را روشن کرد. اینها محکوم به این هستند که یا رادیو قرآن را روشن کنند یا رادیو معارف را. جناب حجة الاسلام و المسلمین جناب حاج آقای نقوی دامت افاضاته داشت صحبت می کرد. چه می گفت؟ با سوزی که اینجور مواقع به لحن شان می افزایند می گفت: ای مردم، گاهی می بینید یک نگاه حرام یک لقمه ی شبهه ناک بیست سال بعد آثارش ظهور کرده و دودمان یکی را به باد داده. و با سوزی بیشتر ادامه داد: به همین امام هشتم حضرت ثامن الحجج قسم ای مردم همینطور است که می گویم. مراقب نگاهها و لقمه هایتان باشید. صحبت نقوی که تمام شد گفتم: به دزدی های تریلیاردی آقایان هیچ اشاره نکرد که!

رفتیم اوین. عینکم خش برداشته بود و قابل استفاده نبود. با صورت خاک آلود و خونین و پارچه ی سپیدی که به تن داشتم و چند جایش خونی بود به راهروی طبقه ی بالا داخل شدیم. مرا مقابل درِ شعبه ی شش نشاندند. نگاه حاضرینِ در راهرو به هیبت من بود. هم به نوشته های خاک آلود پارچه ی سفید و هم به صورت خونینم. کمی بعد سربازی آمد و خبرآورد که گفته اند برویم پایین. برافروختم و گفتم: قاضیِ شعبه ی شش حکم جلب مرا داده من ازاینجا تکان نمی خورم. اطلاعاتی ها به احتجاج افتادند. قیل و قالشان برایم مهم نبود. سرباز به التماس درآمد که برای من بد می شود اگر ممکن است برویم پایین. به احترام همو رفتیم پایین. وهمان داستان مسخره ی همیشگی تکرار شد.

اطلاعاتی ها نرم و خزنده رفتند و من ماندم با سربازانی که مقابلم نشسته بودند. سه ربعِ بعد برخاستم و به سربازِ پشت میز گفتم: اینها اجازه ندارند مرا اینجا نگه دارند تا شب شود و آزادم کنند. ظاهراً من نباید از جا برمی خاستم اما برخاسته بودم. دو سرباز برای مهار من پیش دویدند. درهمان حال لگدی به یکی از درها که باز بود زدم و داد زدم این کارشان غیرقانونی است. آن دری که با لگد بازش کردم، اتاق کسی بود که نمی دانم مسئولیتش چه بود اما سربازان با هربار عبور او برایش بپا می خاستند و احترامش می کردند. لگد های بعدی را به درهای دیگر و به میز سربازان کوفتم.

از اتاقِ لگد خورده مردی بیرون آمد و به من گفت: خبردادم الآن می آیند. سربازی که مسئول نگه داری من بود از من قول گرفت که تکان نخورم تا برود و اوضاع را به دفتر شعبه ی شش بگوید. کمی بعد با مسئول دفتر شبعه ی شش که همیشه دمپایی به پا و لخ لخ کنان در رفت و آمد است، پایین آمد. که برویم بالا. رفتیم بالا. به اتاقی که قاضی شمالیِ شعبه ی شش درآن بود. عده ای نیز مهمانش بودند.

قاضیِ شمالی به صورت من نگاه کرد و با تعجب و افسوسی تصنعی گفت: اوه اوه چه کسی شما را به این روز انداخته؟ گفتم: من معمولاَ به پرسش های بی دلیل پاسخ نمی دهم. وگفتم: تقصیر شماست که درجایگاه قانونی نشسته اید و رفتارغیرقانونی انجام می دهید. به کنایه و با همان لهجه ی شیرین شمالی اش گفت: همه تقصیرها با من است شما راست می گویید. گفتم: برای چه دست به دست اطلاعاتی ها داده اید؟ مگرنه این که شما باید مستقل باشید؟ چرا از یک حکم جلبِ مستعمل چند باره استفاده کردید و مرا به اینجا کشاندید؟ این کار شما غیرقانونی هست یا نیست؟ گفت: هست . بله غیرقانونی است.

گفتم: من می توانم از شما شکایت کنم. خیالش از بیهودگیِ شکایت من راحت بود. گفت: برای شکایت باید بروید دادگاه انتظامی قضات. گفتم: آن حکم جلبِ تقلبی را به من بدهید تا از شما شکایت کنم. چهره اش را به تعجب آلود و گفت: من مدرک به شما بدهم علیه خودِ من ازش استفاده کنید؟ گفتم: اگر درکارتان درستی بود حتماً اینکار را می کردید. گفت: کجاست آدم درست؟ گفتم: شما چرا خود را ذلیل این اطلاعاتی ها کرده اید؟ مگر نه این که شما باید مستقل باشید؟ گفت: اگر قاضی مستقل پیدا کردی سلام مرا به او برسان. من قاضیِ دادسرا هستم. یک قاضیِ دادسرا مگر می تواند مستقل باشد؟

حرف زدن با او بیهوده بود. او، مأمور کاری بود که باید انجام می شد. گفت: فردا بیا تا من تکلیف شما را یک سره کنم. گفتم: همین حالا یکسره کنید. گفت: نه، باید با یکی دو نفر مشورت کنم. قرار شد امروز سه شنبه بین ساعت نه و ده پیشش بروم تا تکلیفم را روشن کند.
پارچه ی سفید را از تن درآوردم و زدم بیرون و با یک اتومبیل کرایه رفتم طرفِ قدمگاه. هنوز تا غروب کلی راه بود. در آینه ی راننده به صورت خود نگریستم. عجب مخوف اما خنده دار شده بودم: خاک و خون و زخم و ژولیدگی. مقابل درشمالیِ اطلاعات از اتومبیل پیاده شدم. سفید پوشیدم و پرچم به دوش رفتم به سرنگهبانِ متعجب گفتم: به اینها بگو تلفن و عینک مرا بیاورند. رفت تا خبر بدهد. ومن، شروع کردم به قدم زدن. با صورتی که خونی بود و پارچه ی سفیدی که به خاک و لکه های خون آغشته بود.

یکی از مأموران حفاظت فیزیکی از پژوی 206 پیاده شد و آمد درکنارمسیرمن ایستاد و به صورت من نگاه کرد. اعتنایی به او نکردم. احتمالاً از او خواسته بودند میزان آسیب صورت مرا رصد کند. همو رفت کمی آنسوتر و گزارش داد. که یعنی این بابا صورتش ازاینجاها خونی است و با همین شکل و شمایل دارد قدم می زند. رهگذران حالا علاوه برنوشته های پارچه ی سفید، به صورتم نیز نگاه می کردند. آنچنان با استحکام قدم می زدم که گویا هر قدمم، کلنگی است بر بیخ قلعه یِ بظاهر محکم اما پوک تباهی.

غروب شد. خورشید رفت و نورش را از ما دریغ کرد. تلفن را آوردند اما عینک توی ماشینشان بود قرار شد امروز تحویلم بدهند. پارچه ی سفید را از تن درآوردم و کت وشلوار خاکی ام را تکاندم. اصلاً صلاح نبود با آن شکل و شمایل به افتتاحیه ی تئاتر آقای محمد رحمانیان بروم. از چند روز پیش مرا به حضور در آن افتتاحیه دعوت کرده بود. به ایشان و به همسر خوبشان سرکار خانم مهتاب نصیرپور ارادت ویژه ای دارم. دو زوج خوبِ هنری. بی هیچ حاشیه و قیل و قالی. چه خوب که آن دو مرا با آن شکل و شمایل نمی دیدند. همانجا رو به تالار وحدت ایستادم و دست برسینه نهادم و سلامشان گفتم و پوزش خواستم.

محمد نوری زاد
ششم اسفند نود و دو – تهران

به سایت نوری زاد:
Nurizad.info
به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
و به صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس سربزنید:
https://plus.google.com/112895614620528557071
mnourizaad@gmail.com

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

230 نظر

  1. زنده باد ایرانی با غیرت و حق طلب واینده از ان کسانی است که میفهمند و گفته خداوند کریم زورگویان فرصتشان تا حدی هست و اینده و زمان همه چیو عوض میکنه ننگ بر وطن فروشای باج گیران ………………………….

     
  2. سلام محمد جان یک بیت شعری برای این تصویر تو گفته ام و درفیسبوکم گذاشته ام .وبلاگ جاسک نو را چندسالی است که بسته اند حالا در فیسبوک هستم . دوستان جاسکی سلام میرسانند. این شعر هم بخشی از ناگفته های دل توست!
    من از تو گفتم و از خود گریختم

    زچشمه سار دلم آب دیده ریختم

     
  3. بزرگوار نوري زاد
    شرمنده شما هستيم .همه كساني كه در دل با تو هستند ولي در عمل ضعيف و ناتوان
    شما بزرگ هستيد با صلابت و اقتدار خدا به شما ياري برساند و نصرت دهد.

     
  4. محمد نوریزاد عزیز!
    تقدیم به تو:
    نازم آن مشتی که مغز زور مندان بشکند
    تف به آن دستی که دلهای ضعيفان بشکند
    پنبه را هر دختری زير لگد خواهد شکست
    دارد آن پا قدر کاو خار مغيلان بشکند
    شيشه بشکستن نباشد افتخار سنگ سخت
    سنگ اگر مرد است جای شيشه سندان بشکند
    تيغ اگر مويی بُرد ضعف ناتوانايی اوست
    قدرت شمشير آن باشد که سوهان بشکند
    بينوايان را دريدن سينه نبود کار خوب
    هر که با غيرت بود پهلوی گُردان بشکند
    خفت کلک است پيچيده به مويی ناتوان
    قوت آن باشد که سرزنجير پيلان بشکند
    آن دلی کز نوک مژگان بشکند نالايق است
    جان دهم از بهر آن قلبی که پيکان بشکند
    تند باد ارلانهء بلبل کند ويران چه فخر
    آفرين بادش اگر تخت سليمان بشکند
    کلبه ء درويش را هر کس توان سازد خراب
    خادم آنم که درب کاخ خاقان بشکند
    من بلاگردان نيروی جوانانی شوم
    کاستخوان گردن گردن فرازان بشکند
    مردم با عزم دايم لايق تحسين بود
    لعنت و نفرين نثار هر که پيمان بشکند
    پيش دانش سحر و جادو زود افتد بر سجود
    معرفت آخر طلسم و رمز شيطان بشکند
    سفلهء صاحب قدر هرگز سبک نتوان نمود
    نيستان کی ارزش رنگ گلستان بشکند
    داغها دارم ز استبداد و شادم عاقبت
    شوخی شمع مزار ما چراغان بشکند
    نور وحدت هر کجا تابنده شد پاينده ماند
    پف نيارد گرمی خورشيد تابان بشکند
    مصرع بيدل شده مشاطه ء چنگال باز
    هر که بشناسد ز دل يک حقه مرجان بشکند
    در قيام مردمی پيروز باقی قانع ام
    ميرسد روزی که مردم فرق سلطان بشکند

     
  5. من جرات بزرگ مردي چون شما را ندارم
    تو را به خدايت ببخش كه تنهايت گذاشتم و مي گذارم
    اگر كار كم خطري كه مفيد باشد بهم بگي و بدي خوشحال مي شم
    نگراني معاش خانواده‌ام اجازه نمي ده كنارت باشم
    سيد محسن علوي آدم خيلي بدي نيست اگر بتونيد باهاش حرف بزنيد به توافق مي رسيد
    حلالم كن از خودم خيلي شرم دارم

     
  6. آقای مهدی از کدوم قانون داری حرف میزنی شما؟ اگه هستن عده ای که حرفشونو زدن یا میزنن مطمئنا سرگرمی واسه امثال شماست که به عدالت و قانون در این حکومت اعتقاد دارین

     
  7. داریوش از خرم آباد

    دوستان به متن گزارش یک از سفیر های دولت انگلیس در مورد سرلشگر زاهدی توجه کنید
    ” در سرزمین مردهای ترسو زاهدی به نسبت انسان شجاعی است”

    بسیار دردناک است که مردمان این سرزمین با اصالت به راحتی همه چیزشان را با به فرهنگ ترین مردمان تاریخ یعنی مسامان ها باخته اند..

    در این زمان ما بیشتر از هر زمان دیگه به انسان های شجاع نیاز داریم..مثل آقای نوری زاد
    باز هم میگویم
    بیائید بیرون رویم و به گلوله ها سلام بگوئیم

    سپاس

     
  8. بسیجی دهه شصت

    نوریزاد عزیز سلام …
    اینها دل تو دلشان نیست اخوی که مبادا اتفاقی برای شما بیفتد . اینها حتا از اینکه فردا بیدار شوند و بشنوند که محمد نوریزاد فوت کرده نیز وحشت دارند زیرا میدانند که مردم هرگز باور نخواهند کرد نوریزاد خود درگذشته بلکه او را میرانده اند و واقعیت هم همین است زیرا این بلاهائی که در این چند سال بر سر مرد میانسالی چون شما آورده اند بالاخره کار دست آنها خواهد داد .

     
  9. سلام آقای نوری زاد!

    بهتر نیست بجای هوچی گری و فیلم بازی کردن بری از راه قانون وارد بشی؟
    این که بگی من هیچ کس و هیچ چیز قبول ندارم به نظر خودت منطقیه؟

    این همه آدم تو این مملکت زندگی میکنن و راحت حرفشون مزینن و کارشون میکنن حالا شما مشکلت چیه؟

    مشکلت با خودت حل کنی همه چی حل میشه، شما داری خودتم گول میزنی آخه

     
  10. با سلام.شرح حال صادقانه ای بود ولی معلوم نیست اینگونه اعمال غیر انسانی و غیرقانونی تا کی میخواد ادامه پیدا کنه.در ضمن جسارتأ فکر میکنم عبارت «دو زوج هنری » غلط باشه و احتمالا باید « یک زوج » هنری درست باشه:

    «غروب شد. خورشید رفت و نورش را از ما دریغ کرد. تلفن را آوردند اما عینک توی ماشینشان بود قرار شد امروز تحویلم بدهند. پارچه ی سفید را از تن درآوردم و کت وشلوار خاکی ام را تکاندم. اصلاً صلاح نبود با آن شکل و شمایل به افتتاحیه ی تئاتر آقای محمد رحمانیان بروم. از چند روز پیش مرا به حضور در آن افتتاحیه دعوت کرده بود. به ایشان و به همسر خوبشان سرکار خانم مهتاب نصیرپور ارادت ویژه ای دارم «. دو زوج خوبِ هنری ». بی هیچ حاشیه و قیل و قالی. چه خوب که آن دو مرا با آن شکل و شمایل نمی دیدند. همانجا رو به تالار وحدت ایستادم و دست برسینه نهادم و سلامشان گفتم و پوزش خواستم.»

     
  11. شاهین -۳۰ ساله

    سلام محمد آقا
    از شبکه ها و سایتهای خبری مطلع شدم که بواسطه تداوم مسیر دادخواهی و آزادگی و عقلانیت شما، متاسفانه از سوی عوامل آقا سید علی آقا!! جراحتی بر پیشانی شما وارد شده و ابرویتان شکافته. ناخوداگاه یاد امام اولمان افتادم که همانند شما او نیز فرقش تا ابرو شکافت و امروز تنها یادش هست اما این آقا سید علی آقا کجا و آن علی کجا… او با نفس خود برای به خدا رسیدن جنگید و این در جنگ است برای خدا شدن. او تحجر در عقیده و تدین مندراوردی را چشم فتنه می‌دانست و اما این پرداختن به آنرا بصیرت و آگاهی و اسلام ناب محمدی می‌داند. او برای مردم از خودش شروع می کرد و با نیت صادقانه برای خدمت مردم به ته چاه میرفت و قنات حفر می کرد که پس از۱ ایین همه سال همچون زمزم جاریست (چون برای خدا بود و صاحبش خداست) اما این هرچه کرده شعار و فریب و دروغ و ریا ست
    با این اوضاع شرم آور از خداوند بزرگ امید طول عمر با عزت و سربلندی روز افزون برای شما را آرزومندم.
    به امید روزیکه ما هم در قامت شما وجاهت آزادگی یابم

     
  12. آقای خمینی
    سلام ای کاش مشد سرازخاک بردرای و از شما میپرسیدم:
    -آیا مدینه فاضله ای که شما درمصاحبه هایتان درپاریس می گفتیدودم ازآزادی بیان حتی برای کمونیست هامیزدید همین بود؟
    -آیا هدف کسانی که جانشان رادرراه آزادی ویاکشور دادند این بود که عده ای بیایند ودوباره ظلم وتعدی کنند؟
    -آیا بهتر نبود همان محمدرضا پهلوی می بود لااقل اگر ظلمی می کرد دیگر دم از وا اسلاما نمیزد؟
    -آیا استقلالی که دم ازآن میزدید همین بود که کشور روسیه وچین بشوند قیم این مردم وتا می توانند مارا چپاول کنندو
    بعد ازگذشت چندین سال پول گرفتن از این جیب محرومین ساخت نیروگاه اتمی ازرده خارج شده درجهان را که تاکنون نیز
    نتوانسته یک لامپ40وات راروشن کندهمین بود؟
    ای کاش مشد شما زنده میشدی وپیام پدران ما را می شنیدی که می گویند ای کاش دست وپایمان می شکست واصلا انقلاب نمی کردیم. چرا دروغ نشود این انقلاب برای یک عده خیلی خوب شده انهم کسانی سرسفره پدر ومادرشان نان نمی دیدند ولی به برکت این انقلاب چنان به نون ونوائی رسیدن که حتی فکرش راهم نمیکردن وحاضرندچوب دستشان
    بدهندوروزی هزاران انسان رابخاطر آنکه سفره رنگین شان راازدست ندهدبکشند.

     
  13. سلام اقای نوریزاد
    احساس گناه میکنی که میری و خودت را به دردسر میاندازی .نوریزاد عزیز ول کن فکر میکنی میتونی دنیا را عوض کنی .مملکت از بیخ و بن خراب شده .حتی مردم هم به همدیگه رحم نمیکنند .میری کامپیوتر و وسائلت را پس بگیری به درک که بردند . طرف از خون بچه اش گذشته تو از وسایلت نمی گذری هم سن و سالای تو اشتباه زیاد کردند و میکنند اصلا انسان اشتباه زیاد میکنه مهم اینه که جنایت نکنه که شما نکردید. دوست خوب و مودب من زنده و مرده من و شما برای مردم اهمیتی نداره کی فکرش را میکرد صدام سقوط کنه قزافی بمیره و به قول معروف بهار عربی اتفاق بیفته بخدا به موقش ابنا هم میرن بابا تاریخ نشون داده که امپراتوریهای بزرگ هم سقوط کردند امپراتوری اسلام .امپراتوری عثمانی و غیره اینا که عددی نیستند .بازم داری مثل گذشته تند میری پسر خوب .عزیز دل احساس گناه نکن اونایی که بخوان ببخشن می بخشن گذشته را ول کن مثل بقیه زندگی کن .اینا را بسپار به جوونا مواظب خودت باش

     
  14. سلام و عرض احترام و ارادت به آقای نوری زاد در مقابل عظمت ، استقامت وپایداری شما سرتعظیم فرود می آورم و فقط این را می توانم بگویم که شما یکه و تنها به اندازه تمام افراد و احزاب روشنگری کرده و آگاهی بخشیدید. امیدوارم به خواسته هایت که آزادی ایران است برسی

     
  15. خیلی خوب نوشته بودی آقای رضا!خیلی.نوشتهء شما رو با اجازه تون یه جای دیگه می نویسم.

     
  16. سال 88، در مسیر کاروان فکر ایرانیان، منزلگاه مهمی بود. اکنون که به گذشته نگاه می¬کنیم، همه دگرگون شده¬ایم. اعتراضات به نتایج انتخابات 88، اندک اندک از حدود این انتخابات و نیرد قدرت روزمره، فراتر رفت و به «پرسش هایی بنیادین» از یک « امر مشترک» تبدیل شد. بسیاری از ایرانیان، پریشان احوال، در «میدان همین امر مشترک»، گفتگو و تمرین سیاسی را آزمودند. پیدایش چنین میدانی، به روشنایی افکندن در تکه ای کوچک، از تاریکی¬های جهان فکر و فرهنگ ما یاری رساند. همان تاریکی هایی که فرهنگ ما را مستعد افراط گرایی کرده است و «ایدئولوژی دستار به سران» هم از آن روست که تا امروز پائیده است. در این لحظه بود که محمد نوری زاد، به یکی از اتاقکهای جهان فکر من راه یافت. نویسنده ای در درون ایدئولوژی حاکم، و جزء خودی¬ها، که با «پرسش هایی صمیمانه اما بی ترحم» از درون آن، دیوارهای «جزمیت و یقین» این دستگاه فکر را درنوردید و در این راه، مرا نیز با خود برد! «دیوارهای» غیریت ستیزی، که در والاترین افق اخلاقی اش، هماره «وحشت» از «دیگران ضد ارزش» را تبلیغ کرده است. این «دیگری»، می تواند طرح پرسشی باشد که پاسخ آن از پیش معین نیست، برآشوباندن مرزهای «قضاوت اخلاقی» که بی آن، «زاهدان گران جان»، احساس بحران اخلاقی خواهند کرد، و …. نوری زاد، در میانه جاده پر سنگلاخی که برگزیده بود، پاهای مجروح کودک بهائی را بوسید تا بنمایاند،آنانی که گمان می کنند، بهشت خداوند هشت در دارد، حق ندارند زندگی را بر آنان که گمان می کنند بهشت خداوند هفت در دارد، جهنم کنند. در خبرها خواندم، عده ای که هنوز این قابلیت را دارند که «عقربه های فکرشان را با فرمان» شیخ شهر تنظیم کنند، در کنار جاده، صورتش را خراشیده اند.
    آقای نوری زاد! مواظب خودت باش. سرت سلامت.

     
  17. اینقدر بیشینید پا نت تا بهار بیاد … دلتون خوشه هااااا

     
  18. درود بر نوریزاد نازنین ؛ محمد جان چقدر زیبا شدی این زخمها و این خونهای بجا مانده روی صورتت چه زیبا و دیدنی هستن ! نمیدانم چرا اینها رو می نویسم اما می خوام بگم در هر حال هر کاری که میکنن که تو را نازیبا کنن نمی توانند ! آری تو زیبا و دوست داشتنی تر شده ای! بی گمان روزی دستهای نادانی و جهالت که بر صورت نازنین و مهربانت خط انداخت خواهد شکست آن روز نزدیک است !

     
  19. اقای نوریزاد وجود شما چهره واقعی اینها را اشکار میکند

     
  20. سلام
    آقای نوری زاد من از شما بابت آسیب هایی که به شما رسیده است پوزش می خواهم و حلالیت می طلبم. من به اندازه وظیفه ای که دارم مبارزه نکرده ام و عذرخواهی می کنم.

     
  21. امین بزرگیان
    نویسنده و پژوهشگر مقیم نیویورک
    به روز شده: 17:05 گرينويچ – چهارشنبه 26 فوريه 2014 – 07 اسفند 1392
    فیسبوک
    تویتر
    Google+
    به اشتراک بگذارید
    ارسال صفحه
    چاپ مطلب

    محمد نوری‌زاد در اين چهار سال اخير “ايستاده” است؛ حتى افتاده بر كف آسفالت. وى در شرح آخرين ضرب و شتمش در نزاع با نمايندگان قدرت حاكم نوشته است:
    “{…} رَجَزِ دوازده نفره من کارگر نیفتاد. سه نفر آمدند طرف من. که یعنی اندازه این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کند{…} . سه نفری زور زدند و مرا برگرداندند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم.{…} عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همین جایم.”
    پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”.
    اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او در دفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند.
    “پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: “خفه شو”. اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. ”
    فارغ از اينكه نظر شخصى نگارنده درباره نوع رويكرد وى به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو” از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: “اين را چرا نمى گيرند؟”
    هرچند اين نوع حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتى يكى از آنها مى تواند واسطه انديشيدن به اين موضوع باشد.
    اين تأمل كمك مى كند كه نظاره گر قامت جامعه اى باشيم كه در حال ضرب وشتم يكى از دستاوردهاى خويش است. مردمانى زخم خورده و متنفر از حاكم كه هر يك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند.
    نوری‌زاد، يكى از بارزترين محصولات تضادهاى اجتماعى درون جامعه ماست. ذهنيتى كه با اتصال به امر مشترك، ازخاكستر خويش، دوباره برخاست.
    در واقع پديده اى كه جامعه به گونه اى متفاوت بازسازى كرد. چه نيرو و توانى او را تا اين ميزان تغيير داده است؟ آن دم مسيحايى بر حيات ذهنى او چه بود؟ چيزى جز عيان شدن تضادها (آنتاگونيسم ها) جامعه براى او؟ چيزى جز رخدادهای سال ٨٨؟
    براى منتظرى به مثابه نمونه آرمانى باز-تولد مردمى سياست، اگر زمان مسيحايى، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر بود براى نوريزاد اين زمان، احتمالاً، چهره واپسين ندا بود.
    حال، بخش قابل توجهى از همان مردم، “پليس” او و امثال او شده اند. همكارى با حاكم در نفى دستاوردهاى جامعه، اَشكال مختلفى به خود مى گيرد.
    در واقع، نيروهاى لباس شخصى، واقعيتى ايستا و محدود نيست و لزوماً اين همكارى، آگاهانه نيست. شايد هيچ كسى به خوبى هانا آرنت در كتاب “آيشمن در اورشليم” نشان نداده كه چگونه آدم هاى معمولى، به شكلى طبيعى و برخاسته از محروميت هايشان، با سيستم همكارى مى كنند.
    اين همكارى هرچند كم محتمل است كه به تدارك كوره انسان پزى منتهى شود (جايى كه نوريزاد در آستانه اش بود) اما از جاهاى بسيار ساده ترى آغاز مى شود.
    همكارى برخى خانواده هاى حتى كاملاً سكولار و مخالف حكومت دينى با نظام تبليغاتى در اجراى ايده “حجاب، صدف گوهر زن است” يكى از جلوه هاى بارز قدرت دستگاه ايدئولوژيك حاكم است كه در فرايندى نرم و ناخودآگاهانه، هژمونى خود را به همه خانه ها مى گستراند.
    بارزترين وجه توتاليتاريسم نيز در همين جاهاست؛ در همين عضوگيرى هاى ناخودآگاهانه پليس. با اين صورت بندى، ظنّ مردم به منتقدان، چيزى نيست جز تصعيد همان ظنّ حاكم به همه آنها.
    “چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است.
    شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.
    “”چمدان پر از پول” به عنوان شمايل بروز يافته ظنّ كودكانه حاكم به منتقدانش تنها يك شوخى و مزاح سرخوشانه نيست، بلكه تداوم يافته و به انديشه و بيان بخشى از مردم در مقابل منتقدان انتقال يافته است. شكل عمومى تر اين مواجهه را در نفى روشنفكرانه روشنفكرى مى توان ديد. هم صدايى محرومان در اين سالها با حاكم در نفى و تمسخر كار روشنفكرانه، خود مى تواند موضوع يك بررسى جداگانه قرار بگيرد.”
    در اينجا از تكرار داستان سنگ هاى پرتاب شده حضّار به حلاج در روايت تاريخى بيهقى درمى گذريم، روايتى كه به همان ميزان كه تاريخى است، پيشگويانه نيز است، اما به عنوان نمونه متأخرتر بد نيست، داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه در دهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه ها و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و از سوى بخشى از جامعه متهم به این بود كه: سوپاپ نظام است.
    نوری‌زاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان، كتك، شكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادى بوده از شجاعت و ايستادگى. ظنّ به او؛ چرا؟
    به ذهن شايد خطور كند كه اين واکنش جمعى، به پيشينه و سابقه نوری‌زاد به سبب عضويت در هيأت حاكمه برمى گردد.
    بايد گفت كه آنچه نوری‌زاد را همچنان نفى مى كند، “گناه نخستين” اوست. او به خاطر گناهش، مورد ظنّ و ناسپاسى است.
    در الهيات مسيحى، فرد هرگز نمی تواند گناهکار نباشد زیرا همه انسان ها قربانی وسوسه و اغوایِ خدا شدن هستند. در اين تلقى انسان ذاتاً گنهكار است.
    اگر اين ايده اشميتى را بپذيريم كه هر امر سياسى لاجرم امر الاهياتى هم هست كه در طى زمان عرفی شده ، آنوقت بهتر مى توانيم درك كنيم كه چگونه نمى توانيم خود را از گنهكارى نوری‌زاد-ها- رها كنيم.
    پيش كشيدن گذشته فرد دموكراسى خواه، منتقد و كنشگر بخش عمده اى از مجادلات بى حاصل فضاى سياسى را در اين سال ها به خود مشغول كرده است. اينجاست كه واقعيتى ترسناك خود را بر ما عرضه مى كند؛ دستگاه كليساى درونى ما.
    ما، يعنی همان كشيش هاى قرون وسطى، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود، دستاوردها و اميدهاى خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدى و در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم و به هيبت فرشته هايى خونخوار يا مسيحى كه فرمان “بر صليبش كنيد” مى دهد، ظاهر مى شويم.
    حاميان و عاشقان معمولى نازيسم و استالينيسم، محصول همين خود- منزه بينى ها به اسم نژاد برتر بودند. به جای خود-منزه بينی بهتر است “كلزيوم” های روم باستان را به ياد بياوريم؛ همان برده هايى كه در ميدان هاى بزرگ شهر و در مقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مى كردند تا نوبت خودشان برسد.
    جالب اينجاست كه ما آدم هاى پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهی را در كارنامه ديگرى تحمل نمی كنيم- حتی اگر آن ديگرى شجاع ترين مان و محصول ترقى خواهى و برابرى خواهى و آرمان ظلم ستيزى خودمان باشد- و دلقک وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزی تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم؛ مأمور مخفى حاكم بزرگ.
    حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه: ما از نظام و مناسبتش بيشتر بيرون آمده ايم يا نوری‌زاد؟ نوری‌زاد به همكارى با سيستم مشكوك تر است يا ما؟
    نوری‌زاد هم در درون همين انگاره گناه نخستين است. خود او بيش از هركسى در دام اين گزاره افلاطون گرايانه گير افتاده است.
    كنش هاى به غايت فردى و مسيحيت موجود در مواجهه اش با امر حاكم (كه اگر سيلى زد، صورتم را براى سيلى بعدى اش جلو مى برم)، اين صليب بر دوشى مدام و در آغوش كشيدن رنج به جاى فراخواندن نيروى مردم، برخاسته از تورم وجدان معذب او از گناهانش است.
    مبناى الاهياتى انسان شناسى منفى در مسيحيت، هرچند با گناه نخستين و اخراج آدم از بهشت و آميخته شدن انسان با گناه آغاز مى شود اما سويه ديگرى هم دارد.
    مسيح در حقيقت كسى است كه با رنج خود، گناهكارى ذاتى بشر را برعهده مى گيرد تا ديگران را رها كند. نوری‌زاد گويى مى خواهد با بر عهده گرفتن گناه بى ايمانى بقيه، با عذاب وجدان خود كنار بيايد.
    حال اينكه آموزه نيچه اى ايستاده زندگى كردن به جاى ايستاده مردن، در پيوند عميق ترى با سياست رهايى بخش و مردمى است.
    هرچند اسلام در مواجهه با گناه، صورتبندى متفاوتى با مسيحيت دارد اما اين نوع مواجهه شبه مسيحى را مى توان در شيعه و حسين – “خون خدا” – و ايستاده مردن مشاهده كرد.
    “بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.”
    حرّ بن يزيد رياحى و بعدها مفهوم “كوفيان” به طور كامل همان ايده ناب وجدان معذب مسيحى است. موضوع نوری‌زاد به عنوان يك واقعيت سياسى مى تواند مثال خوبى براى تحقيق درباره الهيات سياسى شيعى باشد.
    در واقع نوری‌زاد و مظنونين به او در ايده “گناه نخستين” مشترك اند. هيچكسى به اندازه خود نوری‌زاد، بر ضد گناه نخستين خود نشوريده است. او در صف اول حمله به خود است. اگر براى مظنونين مردمى پيشينه اش، نابينايى سياسى و قهرمان كشى به بار آورده، براى خود او صليب ساخته است.
    در خلال اين وضعيت اتفاق ديگرى كه مى افتد اينست كه آنها او را با ظنّ شان طرد مى كنند و او -با كنش مسيحايى خود- آنها را. نوری‌زاد كسى را باخود همراه نمى كند، در حاليكه سياستِ رهايى بخش مدرن با كنش تك نفره، سوبژكتيو و انفرادى ممكن نيست.
    آنچه سياست راستين و همبستگى اجتماعى لازم دارد، بيرون پريدن همه ما از ايده مسيحى گناه نخستين است. ايده اى كه به نفع حاكم، قربانيان زيادى را آفريده است.
    آنچيزى كه به واقع راستین و حقیقی است، نوعى تجربه‌ ایمان برانگيزاننده است که هم برای منکر وجود خدا، و هم براى خداپرست صادق است. اين ايمان همگانى، سياست يا همان بهبود وضعيت زندگى است.
    همكارى با حاكم در حمله به نوری‌زادها، بخشی از ماهيت آنچيزى است كه نام “طبقه متوسط” بر روى آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند.
    از جمعيت سه ميليونی ٢٥ خرداد تا همين پليس شدگى ها، ناوفادارى ها و كلبى مسلكى ها، همه، چهره هاى مختلف يك طبقه است. هيچكدام را به ديگرى نمى توان فروكاست.
    آنچه حياتى مى نمايد اقدام فورى اعضاى همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است.
    بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزى مرسوم به جاى در غلطيدن به شبه اميدهاى دولتى، انتقاداتشان به مردم را در كنار حاكم، به گونه ای بنيادين و راديكال پيگيری كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را همچون مأموران حاكم اينگونه در خيابان ها ذبح نكرده و بتوانيم به گونه اى جمعى بگوييم: “من فردا باز همین جایم”.

    بريدن سر يحياى تعميد دهنده/ اثرى از: كاراواجو

     
  22. سلام آقای نوریزاد
    ازاینکە شما یا هر فردی را در این شرایط ببینم اندوهگین خواهم شد. من سربەزیران زیادی همچون سربەزیری کە شما در موردش نوشتی را دیدەام، رفتار جنون آسای سربەزیران درخاطرات کودکیم نقش بستە، اگر امروز سربەزیر صورت شما را بە آسفالت بزرگراهی کوبید، دیروز، دیروز کە چە عرض کنم سالیان درازیست سر ماها را بە گلولە میبندند، اگر در این سو صورت شما با شنهای ریز کنار جادە خراش برداشت در آن سو مادرانمان در سوگ قتل وعام فرزندانشان صورتشان را تا استخوان با ناخون پارە پارە کردند، شما را توی ماشین روی صندلی نشاندند اما ماها را با طناب بە پشت ماشینهای رنگ خاکی بستند و روی جادەهای خاکی دنبال ماشین کشاندند چون خوشبختانە ما کە بزرگراه هیچی آسفالت حادی هم نداشتیم ، بە خونە شما زنگ زدن، ماها را نصف شب از زیر لحاف بیرون کشیدند. با همسر محترم شما کمی با ااعترام حرف زدند، بە همسران و خواهران ما پیش چشم همسران و برادرانشان تجاوز کردند. شما بە در دادستان لگد کوبیدی، ما انسانیتمان هزاران بار لگدمال شد قاضی وابستەای شما را با حکمی سە بار فرا خواندە ، جوانان ما با کاغذهای کپی شدە بالای دارها میروند. اگر شما از لهجە قاضی رنجور گشتەای، ماها رو کسانی حکم احدام و ابد دادند کە زبانشان را هم نمیفهمیدیم و نمیدانستیم از کجای دنیا نازل شدەاند. کم نیستند جوانانی کە در حال کار سخت مزرعە، بدست سربەزیران مغزشان بر سر شرط یک پاکت سیگار زر نشانە رفت.و………و……و
    آقای نوریزاد اگر سواد فارسیم بهم اجازە میداد میتوانستم 100صفحە از رفتارهای سربەزیران را برایت بنویسم سربە زیرانی کە امروز ایران را سربەزیر کردەاند.

     
  23. جناب نوریزاد

    از آنچکه به شما گذشت متاسف شدم. متاسفانه خشونت به صورت بخشی از عادت این حکومت در آمده است. من مقاومت و حق طلبی شما را می ستایم ولی از آنطرف شدیدا نگران سلامتی شما هستم. امیدوارم حق نگهدار شما باشد.

    ارادتمند

    نوید

     
  24. این ها بدانند که محاکمه خواهند شد
    در ارتکاب ظلم نه کسی مامور است و نه معذور

     
  25. تکمیل سخن ” متین”
    به نظرم مراجعه به دکتر برای سلامت روان خیلی خوب است
    خصوصا برای کسانی که کار های مهم دارند مثل خلبان ها . حتا الان در کشور خودمان هم کسانی که با مواد غذایی سر و کار دارند یا رانندگی می کنند باید معاینه شوند و یا موقع استخدام باید گواهی سلامت بگیرند . می پرسم کار مملکت داری چقدر مهم است ؟ و اگر مهم است کسی مثل خامنه ای که بمب در سی سانتی کله اش ترکیده و کاری بی سرو ته مثل اداره یک نفره کشور ما را در همه زمینه ها از هنر تا سوخت فسیلی و راه کار دادن به اوباما و گینه بیسائو را به عهده دارد چقدر باید سالم باشد ؟مادر من می گوید تو و برادر شهیدت که از جبهه و موجی شدن می گفتید تا به حال نپرسیده اید این خامنه ای موجی شده یا نه ؟اگر قرار است کسی مثل نوری زاد برای گرفتن اموال و وسایل کارش برود تست سلامت روان بدهد ، محاسبه کنید کسی مثل خامنه ای چند سال باید در بیمارستان بستری باشد ؟

     
  26. هرکه سر و صورتش اینجوری بشه میشه دلاور؟ پس آنهائیکه جلوی تانک های دشمن را میگرفتنند و الان در آسایشگاها معلولین خوابیدن نامشان چیست ؟ آیا به این عزیزان سر زدید؟ تا دلاور را خوب بشناسی؟

     
  27. جماعتی که نظر را حرام میگویند نظر حرام بکردندو خون خلق حلال

     
  28. این آقای محمد نوریزاد شدید من را به یاد اکبر گنجی میندازد. گرگان اسلامی در جنگ قدرت همیشه از ایرانیان به عنوان سیاهی لشگر استفاده کرده اند. از صدر اسلام تا کنون همیشه همین بوده است, کی میخواهیم از تاریخ بیاموزیم؟ تا کی گول خوردن ؟
    این اسلامی ها که اندیشه سیاسیشان چند قرنی از دیگران عقب هست یک شبه توسط رسانه های دولتی بیگانه به درجه رهبری اپوزیسیون میرسند. به دوستان توصیه میکنم کمی قبل از سینه زنی برای این افراد نگاهی به مقالات و پیام های آنها و نیز دوستانشان بیندازند .
    نگاهی به نوشته های محمد نوریزاد کافی است که که به شما نشان دهد که ایشان هنوز در اندیشه های ١٣٥٧ شناور است و همان نگاه اسلامی را به پهلوی ها دارد. از غازی محمد تجزیه طلب دفاع میکند. وی غوطه ور در اندیشه های پوسیده نسلی ایران ستیز است و هنوز دید وی به تاریخ ایران دیدی جهان سومی است.
    با دیدن چند عکس و یا شنیدن چند حرف نیمچه دموکرات از وی به قرون وسطای اسلامی برنگردید. فراموش نکنید این افراد بودند که میهن ما را نابود کردند, خانه ما را آتش زدند و دوستان ما را کشتند .
    من باور دارم باز اگر محمد نوریزاد در قدرت باشد همان بلا را سرما خواهد آورد که خمینی و خامنه ای .
    خسرو فروهر – اسفند 2572

     
  29. نامت جاودان مرد همیشه ها…

     
  30. جناب نوریزاد عزیز خیلی متاسف شدم از این بابت سردمداران که ادعای دینداری میکنند سگهای زنجیری خود را به جای منطق به جلو میفرستند وای به این نادانان که شرف خود را به لقمه نانی میفروشند وای وای وای

     
  31. اولش خیلی ناراحت شدم که نوریزاد ما رو زدندُ ولی الآن خوشحالم که شما پیروز شدید. شما پیروز شدید که آنروی مخفی شده اطلاعاتی ها را رو کنید. یعنی آن رویی که همیشه برای مردم عادی بکار میبرند.

     
  32. آقای نوریزاد جنس اینها از جنس همان کسانیست که سر امام حسین را بریدند در حالی که نماز هم میخواندند

     
  33. درود بر تو ای مرد، براستی از نسل کاوه آهنگری ، آنکه اینکار را کرد و این کارها را میکند کاش لحظع ای به رفتار علی بن ابی طالب هم فکر کرده بود او که می گفت اگر کسی کلمه ای به من بیاموزد مرا بنده خویش ساخته است اسلام واقعی سالهاست که در قفس شده!!!

     
  34. دروود برشما نوریزاد آزاد مرد وقهرمان ملی . شما جور همه ماهایی که ترسو هستیم ویا عوامانه فکر می کنیم را بدوش کشیدین خداوند حافظتان باشد واین ظالمان که ادعای ولایت برمسلمین جهان را دارند را رسوا کند تا همه عالم بدانند که چه ظلمی برملت ایران می رود وهمه آنانی که هزاران سال پیش ادعای عدالت داشتند وادعای مظلومیت میزدند چه سکوتی دربرابر ظالمین وجنایتکاران داراند

     
  35. بانوی ایرانی

    سلامی با قلبی پر از درد
    اشکم در آمد از این همه ظلم این بیگانگانی که سرزمین ما را اشغال کرده اند و متاسفم برای ملتی که دارند کم کم با استبداد آخوندی خو می گیرند و با صدقه سبد کالا در صف و سرما تحقیر میشوند و فریب می خورند در عوض ثروت سرزمینمان میلیارد میلیارد به غارت میرود اگر هم چیزی از آن بماند سهم سوریه و لبنان و حماس و فلسطین و ….. تروریست های منطقه است !
    آقای نوری زاد استقامت شما ستودنی است اما از آنجایی که این وطن فروشان حاکم ارزشی برای جان انسان قایل نیستند دسترسی به هدف را مشکل می کند اما خوشحالم که این خرکت قرون وسطایی ابله هان در برخورد ناجوانمردانه با شما تبدیل به یک بمب خبری جهانی شد و ننگ دیگری بود بر پیشانی ملایان انسان نما .
    نمی دانم چه بگویم دلم می خواد گریه کنم خواهش می کنم مواظب خودتان باشید مبادا زبانم لال این چراغی را که در دل ما روشن کردید ساز خاموشی بزند .

     
  36. جناب ناظر عزیز

    آزاد‌گی، مذهب و فرقه نمی‌شناسد، اتفاقا هم جور آدمی‌ به سایت این دلاور سر میزند. خواهشأ اینجا خودی و غیر خودی راه نیندازید.

     
  37. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    اﺯ ﺩﻳﺪﻥ اﻳﻦ ﻋﻜﺲ اﺻﻼ ﻣﺘﺎﺳﻒ ﻧﺸﺪﻡ ‘ ﭼﺮا ﺑﺸﻮﻡ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ اﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ اﻓﺘﺨﺎﺭ ﻫﻢ ﺩاﺭﺩ ‘ﮔﻮاﺭاﻱ ﻭﺟﻮﺩﺗﺎﻥ
    ﺩﺳﺖ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﻧﻜﻨﺪ ‘ ﻛﻪ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﺤﻜﻢ ﻧﺰﺩﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺯﺩﻧﻬﺎ ﺭا ﻧﻮاﺯﺵ ﻣﻴﻨﺎﻣﻨﺪ
    اﺯ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ ﻭﺯاﺭﺕ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﻫﻢ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﻧﻜﻨﻴﺪ ‘ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﭘﺪﺭﺗﺎﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯاﺭ ﻣﻌﺎﻣﻠﻪ ﻛﻨﻴﺪ و ﭘﺸﺖ ﭼﻚ و ﺳﻔﺘﻪﻫﺎ ﺭا اﻣﻀﺎ ﻛﻨﻴﺪ ‘ و ﻓﺮﺩا اﮔﺮ ﻭﺭﺷﻜﺴﺖ ﺷﺪﻳﺪ ﺁﺑﺮﻭ و ﺣﻴﺜﻴﻴﺖ اﻭ ﺭا ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﺩﻫﻴﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﻛﻢ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﻗﻤﺎﺭ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ و ﺑﺎﺧﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻫﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺧﻮﺩﺗﺎﻥ ﻛﻨﻴﺪ ‘و اﮔﺮ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﺟﻮاﺑﺶ ﺭا ﻫﻢ ﺑﺪﻫﻴﺪ
    ﺧﺪا ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ اﺳﺖ ‘ﻣﺜﻞ ﻛﻮﺩﻛﺎﻥ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻧﻜﻨﻴﺪ ‘ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ ‘ ﺭاﺑﻂﻪ اﻭ ﺭا ﺑﺎ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺶ ﻧﺒﺮﺭﻳﺪ ‘ﻛﻪ اﻳﻦ ﮔﻨﺎﻩ ﻭاﻗﻌﻲ ﺷﻤﺎﺳﺖ .
    اﺯ ﻫﻤﺎﻥ اﺑﺘﺪاﻱ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﻳﻨﻚ ﺩﺭ ﻓﻜﺮ ﺭﻓﺎﻩ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻴﺪ ‘ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﺑﺎﺯﻱ ﺭا ﻛﻠﻪﭘﺎ ﻛﺮﺩﻳﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻧﻪ اﺭﺿﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺩاﺷﺘﻴﺪ و ﻧﻪ ﺷﻬﺎﻣﺖ اﻋﺘﺮاﻑ ﺑﻪ ﻧﺎﺗﻮاﻧﻲ
    ﺁﻳﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ اﺯ اﻳﻦ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺗﻜﺮاﺭ ﺷﺪﻩ ﻋﺒﺮﺕ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ ‘ ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﺑﻪ اﻓﺰﻭﺩﻥ ﻃﺒﻘﻪ ﻣﺘﻮﺳﻄ ﻛﻤﺮ ﻫﻤﺖ ﻣﻴﺒﺴﺘﻴﺪ ‘ ﭼﻨﻴﻦ ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﻤﻲﺁﻣﻴﺨﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺧﺮ ﺻﺎﺣﺒﺶ ﺭا ﻧﺸﻨﺎﺳﺪ
    ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺑﺎ ﻋﻘﻠﺸﺎﻥ ﺑﻴﻨﺪﻳﺸﻨﺪ ‘ ﺑﺎ ﻣﻴﻠﺸﺎﻥ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻨﺪ ‘ﻭﻗﺘﻲ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻏﻨﻲ و ﻓﻘﻴﺮ ﺯﻳﺎﺩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ اﻣﻴﺎﻟﺸﺎﻥ ﺣﺎﻛﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﻋﻘﻠﺸﺎﻥ ﭘﻨﭽﺮ
    اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺭا ﻫﻢ اﺫﻳﺖ ﻧﻜﻨﻴﺪ ‘ ﺻﺪاﻱ اﻭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺻﺪاﻫﺎﻱ ﻭﺟﺪاﻧﺘﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻛﻪ اﺯ ﺩﻭﺭ ﻣﻴﺸﻨﻮﻳﺪ ‘ اﻱ ﻛﺎﺵ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺫﺭﻩ ﺫﺭﻩ ﺧﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ اﻳﻦ اﻭﺿﺎﻉ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﻣﻴﮕﺬاﺷﺖ ‘ ﺗﺎ ﺷﻤﺎ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﻛﻤﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺟﻤﻊ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻧﺸﺎﻥ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻗﺎﻃﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﺁﻥ ﺭا ﺟﻣﻊ ﻛﻨﻴﺪ

     
  38. یکروز مقابل درب شمالی
    ( نوریزاد دارد قدم می زند..پرچم ها بر دوش و کوله بر پشت..سربازها دفتر به دست با هم صحبت می کنند)
    – لا مصب بازهم پیداش شد. این کفن رو از کجا آورده؟
    – ول کن بابا..بریم شماره های ماشینها رو بنویسیم..بقول بابام روزگار یزید از ما بهتره!
    – آهای آقا..چیکار می کنی؟..چرا بوق می زنی؟(میرود طرف یک پرایدی)
    – بوق زدم برای مسافر..چون بوق زدم باید سوار کنم!!
    – برو کلک..خودتی..برو تا بلند بالا نیامده..برو.( میرود طرف یک مردی که از پلهّ ها ی پل پائین می آید)
    – آقا شما دستمال تکون دادی؟
    – کی گفته؟ بلند بالا؟
    – مرد حسابی بی سیم زدند..دیدنت بد بخت.
    – که چی؟
    – برای این نوریزاد دستمال تکون میدادی!
    – نه..یاد کد خدای ده بابام اینا افتادم گریه ام گرفت..بعد دستمال در آوردم اشکم را پاک کردم..مشکلیه؟
    – ای بابا..چرا همه دور اینجا یاد همه می افتن…بعد فریاد میزند:بلند بالا….و نوریزاد می آید جلو و می گوید:
    – یک پرچم بدم پسرم؟!..
    – (مرد ویلچری و ریش حنائی و مرد پالتوئی و همه به درب شمالی نزدیک میشوند ..بلند بالا با یک پاترول بیرون می آید یک بوق میزند و شیشه را می دهد پائین و می گوید):
    – چی می خواین؟
    – پسرم چیزی نمی خوایم..چون بوق زدی حالا سوار کن!..مثل اون پرایدیه!..ما تخمه هم داریم

    ——————

    سلام نازنین
    من معمولا از خواندن مطلب طنزی کمتر بخنده می افتم. این مطلب شما اما چون به حال و هوای من طعنه می زند مرا به ذخیره سازی خنده گماشت. سپاس ازشما

     
  39. خسته نباشی دلاور…..”

    ای کاش با همان صورت خونین و لباس خاک آلود به افتتاحیه تئاتر مذکور می رفتید که بهترین نشانه ظلم ستیزی مبارزین پاک این مرز و بوم است.

    یا علی مدد

     
  40. جهالت از این بیشتر که سه نفر حقوق بگیر بیت المال پیر مردی را بخاک بمالند و به جهالتشان افتخار کنند. مردی و مردانگی در این افراد همین است و بس. این است معنی اداره کشور در اسلام ناب محمدی؟

     
  41. آی آدمها ، که بر ساحل نشسته شاد و خندانيد ،
    يک نفر در آب دارد می‌سپارد جان
    يک نفر دارد که دست و پای دائم می‌زند
    روی ِ اين دريای ِ تند و تيره و سنگين که می‌دانيد ،
    آن زمان که مست هستيد
    از خيال ِ دست يابيدن به دشمن ،
    آن زمان که پيش ِ خود بيهوده پنداريد
    که گرفتستيد دست ِ ناتوان را
    تا توانائی ِ بهتر را پديد آريد ،
    آن زمان که تنگ می‌بنديد
    بر کمرهاتان کمربند …
    در چه هنگامی بگويم ؟
    يک نفر در آب دارد می‌کند بيهوده جان قربان .
    آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا داريد ،
    نان به سفره جامه تان بر تن ،
    يک نفر در آب می‌خواند شما را
    موج ِ سنگين را به دست ِ خسته می‌کوبد ،
    باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دريده
    سايه‌هاتان را ز راه ِ دور ديده ،
    آب را بلعيده در گود ِ کبود و هر زمان بيتابی‌اش افزون .
    می‌کند زين آبها بيرون
    گاه سر ، گه پا ،
    آی آدمها !
    او ز راه ِ مرگ اين کهنه جهان را بازمی‌پايد ،
    می‌زند فرياد و امّيد ِ کمک دارد .
    آی آدمها که روی ِ ساحل ِ آرام در کار ِ تماشائيد !
    موج می‌کوبد به روی ِ ساحل ِ خاموش ،
    پخش می‌گردد چنان مستی به جای افتاده . بس مدهوش
    می‌رود ، نعره‌زنان اين بانگ باز از دور می‌آيد ،
    آی آدمها !
    و صدای ِ باد هر دم دلگزاتر ،
    در صدای ِ باد بانگ ِ او رهاتر ،
    از ميان ِ آبهای ِ دور و نزديک
    باز در گوش اين نداها ،
    آی آدمها !

     
  42. هر کسی در محل کار و زندگی خود حرامیان آدمکش را شناسایی کند برای روز واقعه . در بلوای 57 پاسبانی چاپلوس و ضعیف کش را دیدند که به ضرب صدها چاقو جان داده بود . جهت اطلاع برادران بدنام .

     
  43. معلومه داری راه درستی میری و طرف مقابلت دیگه نمیدونه چکار کنه.
    چهره خونین تو لکه ننگ دیگری بر تارک این نظامه.
    آقای نوری زاد چهره امروز شما یه اثر هنریه. اثری که میشه تمام آنچه در این 35 سال بر مردم رفت را در آن دید. ذات این نظام و گردانندگان آن را دید. جهل و جنایت موجود در لایه های حکومت. اوباشی سر تا پای حاکمان ما و…

     
  44. سلام جناب نوري‌زاد گرامي

    … كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ “سوره بقره/ 249”

    (بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با شكيبايان است)

     
  45. ظاهرا آنچه که کانون نویسندگان در در پی آن است یعنی “آزادی بیان بی هیچ حصر و استثنا” در این سایت متجلی شده است . دوستان عزیزی چون مزدک نه تریبون کم دارند و نه سخنگو . از کانالهای متعدد ماهواره ای و سایت اینترنتی . نشر افاضات آنان در این سایت توجیهی نمیتواند داشته باشد . چرا که هر کابر با شناختی که از محتویات هر سایت دارد به سراغ آن میرود و بعید میدانم که مراجعین به این سایت طالب مطالب این دوستان باشند .

     
  46. خاك بر سر من. خاك بر سر من
    شرم بر من. شرم بر من
    تا كي؟

     
  47. خاک بر سر دلسوزی مثل شما

     
  48. سربدار از خرم آباد

    استیصال! نه برای تو که برای آن ها! آن سرباز، آن بلندبالا و سربزیر مزدور، آن قاضی که خفت را پذیرفته، وزیر اطلاعات بی تدبیر و اعتدال،اصلاح طلبانی که شما را خودی نمی دانند، من که بی عرضه ام در دفاع از شما، و … سیدعلی روضه خوان پیشین، ولی فقیه زمانه که سرپرست نه ایرانیان بل مسلمین جهان است!!! نوری زاد عزیز و شجاع بدان که ایران و انسانی که تو به آن عزت و شرف دادی، نگران توست.

     
  49. سلام
    نا خود اگاه یاد فیلم دلیران تنگستان افتادم خصوصا ان لحظه ای که تیربار چی انگلیسی و هندی تنگه رو بسته بودنند و رئیس علی داوطلب میخواست برای رفتن جلوی تیربار تا فشنگهای تیربار چی انگلیسی تموم بشه و تنگستانیها عبور کنند . شدی رئیس علی ما آقا محمد رئیس علی ایران

     
  50. من از امام رضا ع می خوام که به داد شما برسد. به داد شما و همه ی مظلومان.

     
  51. ای کاش ما مردم با نوشته های تو بزرگوار بیدار شویم ولی افسوس که با افیون دین همه ما را به خواب کرده اند

     
  52. در فیلم تنگسیر جملهای جالب وجود دارد گفت چرا به حضرت عباس واگذار کنم مگر خودم مرده ام

     
  53. معلومه که همچین کاری نمیکنند. فکرشان اینست که امکان نداره با رای آزاد ملت بتوانند سر کار بمانند و از تمام مواهب موقعیتی که دارند بتوانند استفاده کنند.

     
  54. سلام
    امروز داشتم از یکی از دانشگاه های آزاد با حالتی نگران و عصبانی بر می گشتم ، تنها نمازم را ساعت نزدیک پنج عصر یا 4/5 یادم نیست دم عص بود ،خوانده بودم. اعصاب به هم ریخته ، تیو فکر بودم که این پیر کفتار رفسنجانی که از سال های دهه شصت سوار چپی ها شدو در دهه هفتاد همه را بیرون ریخت و سپس به دلیل شکشت از محمود سنجبوریان خود را اصلاح طلب می نامید و لی دوباره کلاه گشادی سرشان رفت این کلاح را نیز سید محمد خاتمی خواست دفع افس به فساد کند ، چه جرثومه ای است. از زمانی که دانشجو را برداشته اند مدیران دانشگاه آزاد عین سگ هار شده اند. ناگهان چشمم به شما افتاد عصر بود داشتید به کسی آدرس می داید. در غرب درب ورودی پایین جاده و یک نگهبان در شرق شما بود. توی فکر بودم و شما را نگاه می کردم که ناگهان ماشین پشت سری ام بوق زد. خواستم توی آینه نگاه کنم که متوجه شدم دقیقاً به سانتیمتر به یک ماشین گرانقیمت رسیده ام محکم کوفتم روی ترمز صدای لاستیک و بوی سوختیگی و نیز کشدین فرمان به سمت چپ مردانگی سمت چپی ها و کنار کشسدن میلی متری مرا از ماشین کرد کرد ، کنارش رد شدم و دست بر سینه گذاشتم گویی می دانست جریان چیه و به اطلاعات اشاره کرد وسر تکان داد. نوری زد عزیز تو مرا می شناسی چند شب پیش خیلی درد دل کردم. توهین های این ها را که از خدا هم نمی ترسند، بر شما و تهمت ناموسی را هم شنیدم. امشب نگرانم یک سال حقم را خورده اند، وقتم را عقب انداخته اند. مثل موش بودند، این کوسه قدرت طلب مارموز که آمده عین هو سگ شده اند.( دور از جون شما) والله اگر پول داشتم همه بچه هایم را بر میداشتم م از این کشور می رفتم آن جا سرم را پایین می انداختم مثل گاو شخم می زدم/ چرا بدنت را اینطور به خشم ین ولداازنا ها میدهی؟ مگر نه این است که اگر دوباره این ها را بییرون کنیم ، دیگران بر سر کار می آیند. مگر من و تو در کوه ها ، جبه ها، بشاگرد و امثال نگشتیم و امثال بالا بلند که اگر ریشه یابی کنی، بی بته و اصالتند یا این عاملی نامردی که به دستور شخص فرزند آنخ مائو آمده بر سر بچ های زندانی چه آمرده است . راستی اگر جنگ ایران و عراق و نیز اسراییل و آمریکا نبود این ها چه بهانه دیگری داشتند/ می خواهم یک روز بیایم و یه طوری تورا بکشانم با هم یک روز برویم تفریح. تفریح نون پیازی که نانش 150 بالاتر و نیمه نازکتر و پیازش نیز خدا تومان قیمت دارد.اما کی نمی دانم. ولی موقعی آمدم با شاره تو را خبر می کنم. شاید در فیش بوک بهت خبر دادم . اگر شناختی در اینترنت عکسم را پیدا کن ، به امید آزادی دین از دست دکانداران دین

     
  55. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﺯ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪﻡ ‘ اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﻳﺶ ﺭا ” ﺑﻪ ﺧﺪا ﻗﺴﻢ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺗﺮ اﺯ ﺁﻥ اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻣﻴﺒﺮﻳﺪ
    ﻣﺎ ﻧﻪ ﻣﻠﺖ ﺑﻲ ﻏﻴﺮﺗﻲ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﻧﻪ ﻣﻠﺖ ﺑﻲﺗﻔﺎﻭﺗﻲ ‘ ﻣﺴﺎﻳﻞ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻫﻢ ﺁﻣﻴﺨﺘﻪ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻫﻢ اﻧﺪﺭ ﺧﻢ ﻳﻚ ﻛﻮﭼﻪ اﻧﺪ
    ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻭاﻗﻌﺎ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ اﺳﺖ
    اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﭼﻨﺎﻥ ﺗﺒﻠﻴﻎ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﭘﺮﺳﺖ ﺩﺭ اﺟﻤﺎﻋﻲ ﺟﻬﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺻﺪﺩ ﺗﺴﺨﻴﺮ ﺩﻧﻴﺎﻳﻨﺪ و اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖ ‘ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﻓﻴﻠﻤﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻳﻮﺗﻴﻮﺏ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﻣﻴﺸﻮﺩ. ﻣﻦ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ د ﻭاﻗﻌﺎ ﺩاﺳﺘﺎﻥ اﺯ ﭼﻪ ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ‘ ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺭا ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺑﻴﺶ اﺯ ﺗﻮاﻥ ﻣﺎ اﻧﺘﻆﺎﺭﻱ ﻧﺪاﺭﺩ
    اﮔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺪا اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ اﻭ ﺗﻮﻛﻞ ﻛﻨﻴﻢ ‘ و ﻓﻘﻄ ﺩﺭ ﺣﻴﺘﻪ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲﻫﺎﻳﻤﺎﻥ ﺣﺮﻛﺖ ﻛﻨﻴﻢ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺮﺯ ﺧﺪا ﺭا ﻛﻪ ﺭاﺳﺘﻲ و ﺣﻘﻴﻘﺖ اﺳﺖ ﺯﻳﺮ ﭘﺎ ﺑﮕﺬاﺭﻳﻢ ‘ ﺣﺮﻛﺘﻲ ﺷﻴﻂﺎﻧﻴﺴﺖ
    ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ اﺯ ﺟﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﻤﺎﻥ ﻧﻤﻴﺒﺮﻳﻢ ﮔﺸﺎﻳﺸﻲ ﺧﻮاﻫﻴﻢ ﺩاﺷﺖ
    ﺧﺪا ﺑﺎ ﻣﺎﺳﺖ

     
  56. مى گفتند در اسلام زن نمى تواند قاضى شود چون احساساتش بر عقلش غلبه دارد.
    حالا كه مى بينيم براى حكم دادن نه نياز به عقل است نه احساسات و قاضى فقط بايد ديكته خوب بنويسد، خوب بگذاريد زنها هم قاضى شوند. احساسات روى ديكته نوشتن كه اثر نمى گذارد.

     
  57. هزاران دورد بر شجاعترین مرد جهان نوری زاد عزیز دقیقا این نشانه عجز و ناتوانی این برادران

    است وپیروزی صد در صد نوری زاد قهرمان هویداست.دیدن چهره خونین شما قلب ملت ایران

    را بدرد آورد.شما بزرگمرد ایران زمین هستید.

     
  58. خدا رو هزار بار شکر که آقای نوری زاد برای همیشه در سیاهی و تاریکی نماندند
    امیدوارم خداوند بضیرتی هم به شما عطا کند

     
  59. خیلی مردی به خدا

     
  60. ديروز:
    “حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطرست یا دزد به یک بار ببرد یا خواجه به تفاریق بخورد اما هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده و گر هنرمند از دولت بیفتد غم نباشد که هنر در نفس خود دولتست هر کجا که رود قدر بیند و در صدر نشیند و بی هنر لقمه چیند و سختی بیند”
    امروز
    ” دولتى گماشتگانش را پند همى داد كه اى گماشتگان رذالت آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم وزر بر محل خطر است يا ما به يك بار بريم يا خواجه به تفاريق بخورد اما رذالت چشمه زاينده است و دولت پاينده و گر رذل از دولت بيفتد غم نباشد كه رذالت در نفس خود دولتست، پس در دو قوه ديگر قدر ببيند و بر صدر نشيند و شرافتمند لقمه چيند و سختى ببيند”

    آقاى نوريزاد هنرمند و خردمند. با اين چهره، ديگر نماد واقعى ملت شديد. ملتى كه سالهاست چهره شرافت، هنر، خرد و ادبش بر خاك افتاده و زخم خورده است.

     
  61. فقط اظهار تاسف ، باز هم تاسف ، تنها کاری که بلدیم .

     
  62. سلام بر استاد عزیز، جناب آقای نوری‌زاد،

    شما پیروزید و آنها ذلیل و درمانده‌. اینها مشتی برده هستند که سید علی‌ با تازیانه و دروغ آنها را هدایت می‌کند. سید علی‌ ضحاک زمانه است و کجاست کاوه آهنگر که حق این مردم مظلوم را از آنها بستاند.

    شما یک تنه مقابل وزارت اطلاعات ایستادید و نشان دادید که میشود ! مشتی دزد‌ و جانی خون مردم را در شیشه کردند و اکنون به ریش این ملت باستانی میخندند که چطور توانستند از سید علی‌ مفلوک رهبر بسازند و یا با دروغ بر این همه آدم حکومت کنند.

    با احترام

     
  63. سلام آقای نوری زاد
    من شرمنده ام از اینکه کار کشور عزیزم به جایی کشیده شده است که اینهمه ظلم به حتی یک فرد می شود همین مسلمانان سینه چاک لال می شود . پس عدالت علی (ع) چه شد ؟ فقط مخصوص شب 21 ماه رمضان است ؟ در کجای اسلام نوشته است که باید فردی را به خاطر اینکه روبروی وزارت اطلاعات راه میرود بزنندش و بفرستند دادگاه و آنجا آزادش کنند ؟ آیا پیامبر در قبر تنش از این نمی لرزد که یک نفر را وسط خیابان بزنند فقط به خاطر آنکه پیش سپاه برای وزارت اطلاعات افت شان است که کسی حقش را بگیرد ؟ در کجای اسلام آمده که فردی بروید پیش مرجعی و حکم شرعی مخفی بگیرد که بقیه مردم خبر نداشته باشند که اگر بفهمند همان اسلام به خطر می افتد ؟ در کجای اسلام نوشته است که به او و همسرش دروغ بگویند و برای همسرش تله بگذارند و از او بازجویی کنند ؟

    من واقعا از تمام روحانیون و طلبه ها و منبری ها و وعاظی که دائما حرف از اسلام می زنند می خواهم که به این سوالات پاسخ دهند . آیا اسلام واقعی این است یا آنی که به ما می گویند ؟ (تفاوت در حرف و عمل)

    فردی ( خامنه ای ) که ادعا دارد از کوچکترین مسئله در دور افتاده ترین روستا خبر دارد چگونه مسائل شما را خبر ندارد ؟ طبق گفته خودش خبر دارد . پس چرا کاری انجام نمی دهد ؟

    آقای نوری زاد
    واقعیتش را بگویم
    اگر در این حکومت ظلم و جور ترس کشته شدن را نداشتم همین حالا به تهران می آمدم و فردا به در وزارت اطلاعات می آمدم و همراهیتان می کردم . ولی چه کنم که گرد مرگ پاشیده اند
    گرد مرگ پاشیده اند
    گرد مرگ پاشیده اند

    و خدا شاهد است که در رنج کشیدن از این وزارت ظالمه تنها نیستی ، من هم هستم و حتما دیگرانی هم هستند
    خدا یاورت باشد و خانواده ات یارت

    پیروز و موفق و با آرامش باشی

    مجتبی فعال
    1392/12/07

     
  64. با درود
    من پنج ساله بودم که انقلاب شد و از همان دبستانیهایی هستم که خمینی میگفت امید من به شما دبستانیهاست با بزرگتر شدنم و برخوردهای خشن و بر از عقده ی آقایان کمیته ای پاترول سوار فهمیدم که این انقلاب راهی به ترکستان است و محلی برای تازه به دوران رسیده هایی که از کوره دهات ها آمده بودند و از خودشان کثیفتر خودشان بودند و ادعای پیامبری هم داشتند از همان زمان میشد فهمید که ایران رو به تباهی میرود تعجبم از این است که آقای نوریزاد عزیز چطور بعد از اینهمه سال جنایتهای این قوم را دیدند ، به هر حال تاریخ ثابت کرده که هر زمان ظلم حاکمان علنی میشود دیری نمیپاید که ……………
    با هم بسی خرسندم که بلاخره دوست عزیز آقای نوریزاد گل، متوجه وخامت اوضاع حاکم بر این کشور شدند

     
  65. سلام جناب نوریزاد شرمنده و خجل از بی عرضگی خودم و … چرا چنین میکنند جز لجاجت چیست ؟چرا در مقابل خواسته ای کوچک مقاومت می کنند ؟…آقایان لپتاب و کامپیوتر ایشان را میدادید و معذرت خوواهی میکردید تمام .زشت نیست برای سازمانی که وظیفه اش دفاع از حق و ناموس و دزدی ها وزد و بندها و… است که بیاید مسلمانانی ایرانی را که خود این حکومت را بدست خود بر پا کرده اند چنین آزاد و اذیت کنیم ؟ حرف حساب که جواب نداره آقا کامپیوتر م رو بدین برم و زن و بچه من به چه جرمی ممنوع الخروج هستند ؟ آقا ببخشید این وسایل شما و این هم پاسپورت زن و بچه ات آزاد هستند برای مسافرت خارج از کشور واسلام .آخ از غرور و تکبر که کمر مبارک و قذافی و اسد و زین العابدین بن علی و …صدام ووو. را شکست غرور را کنار بگذارید ایرانیان .

    همین ایرانیان باعث تسلیم ما در برابر مغولها و محمود افغان و .. چنگیز و اسکندر شدند و باعث بقای حکومت اینها و آخر اعراب شدند اگر همکاری مردمی بی شخصیت نبود که با اعراب همکاری کردند آیا اعراب میتوانستند این همه وقت بر این حکم برانند و… آخ از پستی بعضی از ایرانیان

     
  66. فقط می توانم بگویم که عمیقا متاسفم….اندکی صبر سحر نزدیک است….برای شما آرزوی سلامتی دارم…این چهره زخم خورده را که می بینم عذابم بیشتر و بیشتر میشه…چه می توان کرد و گفت؟؟؟جز آه و افسوس…

     
  67. جناب ابوالفضل یکبار دیگر بخوان و بخند ! نه جناب شما ها هیچ مدرکی دال بر وجود شخصی با اوصاف محمد در تاریخ نمی یابید!و این یعنی 1400 سال همه را سر کار گذاشتن!حرفهای این خانم محترم مثل همان مدارک و استدلالهای سید مرتضی برای اثبات وحی و … است بدرد شما مسلمین شاید بخورد ولی در جوامع علمی تره هم برای چنین پزوهشهایی خرد نمی کنند.یعنی همانقدر که اعترافات زندانیان در جمهوری اسلامی ارزش دارد پزوهشهای ارایه شده در همین جمهوری با ارزش است!تازه خود همین گفتار دال بر نبودن مدرک باستانشناسی است و نه تایید آن .بجر اینکه با زور بخواهیم مردم را وادار به قبول مشتی اراجیف کنیم!متاسفم که اینچنین بر واقعی دانستن خرافات اسلامی پای می فشارید ولی علم چیزی را مقدس نمی داند و با نقد داد را از بیداد می ستاند جناب سید!زمانیست که دست از مغالطه و سفسطه و خود ازاری بردارید و قبول کنید و کنیم که گول خورده ایم و این چاه پر از …را بیشتر بهم نزنیم!
    …ا«الهه عسگری»، مسئول بخش مهر و سکه موزه ملی ایران که پژوهشی در زمینه سکه های ایرانی انجام داده است، عقیده دارد: «سکه از اسناد مهم تاریخی است که به روشن شدن تاریخ گذشه بشر کمک موثری کرده است. در دوران اسلامی در ایران نیز حکمرانان مسلمان تصاویر خود را روی مسکوکات نقش نکردند، بلکه تصاویر پادشاهان ساسانی را همان گونه که بود، روی سکه ها گذاشتند. خلفای راشدین نیز اسامی پادشاهان ساسانی را بر سکه های عرب _ ساسانی ضرب کردند.»
    او تصویر خسرو دوم ساسانی را بیشترین تصویر بر سکه های اسلامی در ایران می داند «این سکه ها بیشتر با تصویر خسرو دوم ساسانی و به نام فرمانروایان صدر اسلام و با خط پهلوی و گاه کوفی در متن سکه و نام ضرابخانه و تاریخ ضرب در پشت سکه به خط پهلوی ضرب می شد.»
    او افزود: «جنس این سکه ها اغلب نقره و گاهی مس بود و یکی از کلمات «بسم الله، بسم الله ربی، محمد رسول الله» و کلماتی از این قبیل را در کنار سکه اضافه کرده اند و آنها را سکه های عرب _ ساسانی نامیدند.
    اولین درهم اسلامی را درهمی می داند که به دستور عمربن عبدالخطاب و در سال هشتم خلافتش ضرب شد.
    «بر این سکه صورت شاه ساسانی و کلمات «بسم الله و بسم الله ربی» را با خط کوفی و اسم پادشاه ساسانی با حروف پهلوی و پشت سکه دیده می شود. اینکار تا زمان حکومت بنی امیه و بعد از آن ادامه داشت. ضرب درهم های عرب _ ساسانی در عهد خلفای راشدین اوایل دولت بنی امیه یعنی تا سال ۷۹ ه.ق ادامه داشت. بعد از این تاریخ سکه های اسلامی بدون تصویر جایگزین آن شد”

    با توجه به آنچه اکنون کشف شده یکی اعراب قبلا از اسلام طبق تاریخ سنتی اسلامیان دارای استقلال نبوده اند و میان ایران و روم در نوسان بوده اند و بنابراین نمی توانسته اند سکه ای از خود داشته باشند. و جنبش اربی/ایرانی درست از همان دارابگرد فارس و توسط قبایل ارب ایرانی و سوری که مسیحی بوده اند بنیان گذاشته شده و اصولا موضوع وحی و محمد و قرآن و… همه خرافاتی بیش نیستند!چون اولین کسی هم خود را امیرالمؤمنین نامیده همین ماآویه بوده و بعد از اوهم …به قسمتی از مقاله ترجمه جناب داریوش یا ب.بی نیاز توجه کنید…. «امیرالمؤمنین‌«‌های ثبت شده

    در سال ۶۶۲ میلادی در دارابگرد فارس، معاویه سکه‌ای ضرب کرد که به زبان پهلوی و خط آرامی آمده است: «ماآویا امیری وریوشنیکان». این همان عنوانی است که ترجمه‌ی آن به عربی «امیرالمؤمنین» است.

    معاویه (معرب‌ِ ماآویا) همچنین در سال ۶۶۳ میلادی در ام قیس (اردن) از خود سنگ‌نبشته‌ای به جای گذاشته که در آنجا عنوان خود را «امیرالمؤمنین» ذکر کرده است، همچنین در سنگ‌نبشته‌اش در طائف [سال ۵۸ عربها]، لقب «امیرالمؤمنین» را حمل می‌کند.

    ما همین روند را در سکه‌هایی که عبدالملک مروان به نام خود ضرب کرده مشاهده می‌کنیم. عبدالملک مروان که اهل مرو بوده و از اربهای ایرانی (۱) محسوب می‌شده، سکه‌هایی که به نام خود زده، از عنوان‌‌ِ
    Apdlmlik Amir-i-Wurroyishnikan

    برخوردار است. «عپدالملک امیری وریوشنیکان» همان لقبی است که نسخه‌ی عربی آن بر سکه‌های عبدالملک به نام «امیرالمؤمنین» آمده است. عبدالملک این عنوان را تا سال ۷۵ عربها، حمل می‌کرد. همچنین پس از عبدالملک، در ایران یک امیرالمؤمنین دیگر به قدرت می‌رسد. نام او قطر بن فجاء است که از سال ۷۶ عربها از او یک سکه به جا مانده که در دارابگرد ضرب شده است. آخرین سکه‌ای که از او باقی مانده از سال ۷۷ عربهاست که در کرمان ضرب شده است. قطر بن فجاء در همه‌ی سکه‌هایی که به نام خود زد، لقب «امیرالمؤمنین» را داراست.

    این نوع عنوان گذاری تا سال ۱۹۳ عربها ادامه یافت. سرانجام برای نخستین بار در سال ۱۹۶ عربها، مأمون، خلیفه‌ی عباسی، ابتدا لقب خود را به خلیفه و سپس به امام (۲) تغییر می‌دهد. ما یک سکه‌ی طلا از مأمون در دست داریم که در کنار نگاره‌های متعارف، یک نگاره اضافی نیز دارد: للخلیفه المأمون. درست در همین سال یک سکه‌ی دیگر ضرب می‌کند که بر آن آمده است: للخلفیه الامام.حال این پرسش پیش می‌آید که واقعاً معاویه، عبدالملک مروان، عبدالله بن زیبر [سال ۵۳ عربها]، قطر بن فجاء [سال ۷۶ عربها] و … که عنوان‌ِ «امیر المؤمنین» را حمل می‌کردند، مقام یا سمت واقعی آنها چه بود؟ آیا «امیرالمؤمنین» یک مقام دینی بود یا یک مقام اداری یا هر دو با هم؟دلیل این نگاه خیلی ساده است: زیرا «امیرالمؤمنین» ربطی به کسانی که به اسلام ایمان دارند، ندارد. یعنی این کارکرد این عنوان، در ۱۴۰۰ سال پیش در مرتبه‌ی نخست نه به مثابه‌ی «بالاترین مرجع دینی» [امیرالمؤمنین/سرور مؤمنان] بلکه بیانگر یک مقام یا پُست اداری بود. همین مفهوم پیش از آن که به زبان عربی نوشته شود، به زبان پهلوی و خط آرامی نوشته شده بود:

    Maawia Amir-i Wurroyishnigan / ماآویا امیری وریوشنیگان.

    این مقام اداری نخستین بار توسط ماآویا (معاویه) در سال ۴۱ عربها [۶۶۲ میلادی] در دارابگرد (یکی از پایتخت‌های مهم ساسانی و در عین حال جایی که مقام‌های اداری در عصر ساسانی به افراد داده می‌شد) تعیین و مطابق آن نیز سکه ضرب شد. این نشان می‌دهد که در طی فروپاشی سلسله‌ی ساسانی که به ویژه از سال ۶۲۸ میلادی آغاز شده بود، به تدریج یک قدرت دوگانه، از بقایای ساسانیان و ارب‌های ایرانی مسیحی شکل گرفته شده بود. احتمالاً – که این احتمال توسط شواهد و مدارک نیز تأئید می‌شوند- هر چه زمان می‌گذشت و بحران سیاسی دودمان ساسانی عمیق‌تر می‌شد، جنبش‌ِ اربی- ایرانی مسیحی، از قدرت بیشتری برخوردار می‌شد. این فرآیند حداقل دو سده طول کشید تا از درون مسیحیت اربی- ایرانی، نخستین جوانه‌های اسلام (با درک امروزی) زاده شد.

    به هر رو، طبق‌ِ مدارک واقعی، سنگ‌ِ بنای اولیه‌ی سازمان یا دستگاه اداری جنبش مسیحی‌ِ اربی- ایرانی را معاویه بنا گذاشت و این «سنگ‌‌ِ اول» پایه‌ای شد که جانشینانش نیز بر آن سنگ‌های دیگر را قرار دادند.

     
  68. إن الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التي كنتم توعدون
    سلام به انسان آزاده نوری زاد بزرگ در برابر اینهمه شهامت و دفاع از حقوق انسانی شما سر تعظیم فرود می آورم
    “کفر بگو وراست بگو…بهتر ازاین است که دروغ بگوئی و کلمهء ایمان بر زبان رانی”

     
  69. چرا اقای نوری زاد عزیز کسی از مسئولان و صاحبان تریبون با حمایت رئیس جمهور , قانونی را برای کوتاه کردن دست شورای نگهبان از تایید صلاحیت نامزد ها و سپردن ان به مردم مثل سایر کشور های دموکراتیک به رفراندوم نمیگذارد یا شروع به جمع اوری امضا نمیکند .نه حکومت میتواند امضا های مردم را نادیده بگیرد و نه میتواند بگوید که این ها ضد انقلابن .
    یا شاید دلیل دیگری دارد که به نظر بنده هم دلیل دیگری دارد شاید نمیخواهند تا این اندازه به اصلاحات برسیم که احزاب سکولار و لیبرال هم بتوانند نامزد معرفی کنند چه در مجلس و چه در جمهوری.

     
  70. محمد نوریزاد

    لب خند بزن دلاور. کاش من ترسو نبودم.

     
  71. آقای نوری زاد،مجری دست من زخمی دست تو پینه تو دا خشمی من پتک کینه ،هنوز در حدیث خان گزیده های پینه دستان سیر می کنی، بیا از آن عوالم بیرون و با واقعیت زندگی کن،شهرت طلبی هم حدی داره ارباب، بپا مثل شیخ حسن صبح نری سر آب وضو بگیری، از بس بارها و بارها جانبازان الجزایر رو دیدی هوس علی شدن به سرت زده،تنگثیر ،برو مثل امیرو ساز دهنی ات رو بزن

     
  72. خدایا ظالمان را ریشه کن فرما. آقای نوری زاد عزیز من که گفتم این کار را ول کن برو دنبال کارهای تربیت نیرو. البته به امام حسین هم خیلی ها از روی دلسوزی گفتند نرو کربلا و یا زن و بچه را با خود نبر. ولی ظاهرن حسین زمان خودش بهتر می دانست که ریخته شدن خون مبارکش و یارانش و به اسارت در امدن زینب و سایر زنان و کودکان هر روز یزیدییان با بیشتر رسوا می کند و بزودی دودمان حکومت یزید فرو می پاشد. ادمهای بزرگ خوب روحیه فرا زمانی دارند. به آینده نگاه می کنند و آثار اقداماتشان را در آینده ها می بینند. بالاخره خدا اجت بدهد.

     
  73. تو را به روح سید شهیدان مرتضی اوینی بس کن به خودت ازار نرسان خارج هیچ خبری نیست مشتی به خودت وزن .بچه ات رحم کن این کارها جزه اینکه یک مشت ضدانقلاب بهره برداری می کنند هیج جیز گیرت نمی اید برگرد به روزهای خوش جنگ با یاران قدیمی ان روزگاران واین مشکل را به خدا واگذار کن و انشالله خودش فرجی می کند

     
  74. آقای نوری زاد

    ما مردم بی غیرتی هستیم که برای یک روز سینمای مفتی و یک سبد کالا به سینما ها و فروشگاهها هجوم می بریم و در و شیشه را می شکنیم و گدایی را به سرافرازی ترجیح می دهیم .

    ولی برای بزرگمردی چون نوری زاد که توسط ابله ترین افراد روی زمین به خاک و خون کشیده می شود ابایی نداریم.

    خاک بر سر ما که از اعراب و اوکراین و سوریه ها کمتریم . ادعا داریم اندازه کوه قاف. جرات داریم اندازه ارزن.

     
  75. سلام استاد گرامی
    خبر زخمی شدن شما رواز شبکه من وتو شنیدم.خیلی ناراحت شدم .شرمنده ام که کنارتان نیستم.شما موفق هستید موفق تر باشید

     
  76. زخمهایت را با اشگ دیده تمیز میکنم

     
  77. غربت نگاه تو یک دنیا حرف گفتنیست.
    مسیولین تبهکار آسمون شان آبی نیست . شبهایشان مهتابی نیست.
    آقای نوریزاد شما بیدی از شاخه حسرت چیدید و در آسمان بتاب میدهید. ولی اطمینان هست که ستمکاران پشت علفها سنگر گرفتند. قلبهای سیاهی که تنها ماندند ء جز این نمیکنند.
    زخم شما زخم ماهاست. شما تکیه کردید بر عشق . و این عشق ستودنیست. بوسه ما دوستداران مرام شما همراهتان

     
  78. آقای نوری‌زاد به خدا شرمنده هستیم.

     
  79. امثال این برادران اطلاعاتی‌ اگر نون ////////// بده زن و بچش بخدا صد مرتبه بهتر از این نون هستش

     
  80. استاد نوریزاد عزیز
    شرمگیم ما بی شرفها مانده ایم !!!!!!!!!
    اینگونه ثابت شد که :
    از حرامیان و ذوب شدگان درولایت سفیانی رهبر معظم جز این برنمی آید و متاسفانه از بی غیرت مردمان این سرزمین نیز جز مقداری آه وناله و نفرین !!!!!
    از این دین واین فرهنگ تنها یا سفلگی و دریوزگی و حقارت می روید و یا شقاوت و دزدی و نامردی و نامردمی !!؟؟؟؟
    آرزو دارم من نیز یکی از مردمان کشوری همچون اکراین باشم و جائی که هرگز اسم ایران و اسلام و شیعه و …. بگوشم نخورده بود که …….. بسیار متاثر شدم و……

     
  81. نوریزاد عزیز شما راباان چهره خونین دیدم بسیار ناراحت شدم در سرزمین بلاخیز ما فقط عدهای کمی مثل شما ازجان خویش مایه میگذارند بقیه یا بی تفاوت هستند یا ازترس زندگی باذلت در پیش گرفته اند وبه امید معجزه نشسته اند درود به شرفت

     
  82. چقدرمتاسفم که حد اقل بخشی از وزارت اطلاعات کشورمون به جای حفاظت از انسان های بیدار ، سالم و مسئولیت پذیر و البته برخورد با متخلفان و دروغگویان (‌دروغ گناه کبیره است فراموش نکنیم) مجبور به برخورد و محدود کردن گروه اول شده است. باز هم متاسفم که این سازمان جنگ اخلاق رو باخته ،‌دودش به چشم هممون می ره ،‌ لطفا لات ها و لات بازی رو کنار بگذارید، تا دیر نشده

     
  83. با سلام
    جناب نوریزاد خسته نباشی نمیدانم در مقابل این همه ظلم چه بگویم گاهی کلمات هم برای بیان احساس آدمی کافی نیست فقط ما را هم در دردهایت و بغضهایت شریک بدان.
    امیدوارم این جماعت به همراه رهبرشان در روزی که از این برج عاج پایین کشیده میشوند فقط اظهار پشیمانی از اعمالشان نکنند چون طبق گفته قاضی شعبه شش آقایان عالم به ظلمشان هستند و امیدوارم در آن روز از ملت تقاضای بخشش نداشته باشند که ما هرگز نخواهیم بخشید هرگز

     
  84. یک قلم من به هزاران عضو فیسبوک اطلاع رسانی کردم و خوشبختانه عکس شما و این گزارش در دنیای مجازی خبر اوّل است. آقا اگر الان هم نگذارند به کارتان ادامه دهید، مقصود حاصل شد، آنچه باید یک بار دیگر ثابت شود ، شد

     
  85. شرم بر من که فقط گزارشهای شما را میخوانم و قطره اشکی چند میریزم. شرم بر من. شرم بر من. فقط همین.

     
  86. با دیدن این عکس قلبم به درد افتاد!
    این رفتار غیر انسانی و بزدلانه ثابت کرد که تا چه حد وحشت زده و سردرگم اند
    کاری که شما کرده اید شوخی نیست در تمام این 35 سال حتی یک مورد از آن وجود نداشته است

    امیدوارم برادران اطلاعاتی بیش از این خود و وزارتشان را به گند نکشند یک نفر عاقل در این دستگاه
    پوسیدۀ عریض و طویل وجود داشته باشد که ارزنی انسانیت و سر سوزنی مردانگی در وجودش باشد و
    خواسته های قانونی شما را پاسخی قانونی و شایسته دهد

    چشم بد از شما و خانواده تان دور باد!

     
  87. این رسم جوانمردی آقایان است که پیشکسوتان خود را اینطور قدر بدانند !!! این جوان‌ها مردی را زدند که جای پدرشان است و برای این آب و خاک در جبهه و پشت جبهه زحمتها کشیده، اگر گناه این ماموران دون پایه اطلاعات ۱ است گناه ریسشان ۱۰۰ و رهبرشان خارج از شمارش است. آقای نوریزاد فقط بدان میلیونها خواننده این رسوایی و دنأت را دیدند شما در همین یک روز هزاران بار بیشتر از تمام کارهایتان تاثیر گذاشتید

     
  88. الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم

     
  89. میگویند در روز عاشورا اباعبداله فرمود ارید ان القی اله و انا مخضب بدمی تو هم از نسل حسینی و انشااله که رسواگر امویان باشی

     
  90. این نظام ان نیست که برای ان در جبهه ها جنگدیم و شهدای بسیار تقدیم ان کردیم این نظام اموی عباسی فاشیستی است و امثال خاتمی و موسوی و کروبی روحانی با درک واقعیت میخواهند با ضرر کمتر از این مرحله گذر شود

     
  91. سلام بر اسوه شجاعت!
    آن خونی که از شما ریخت خون نا به حق ریخته شده مظلومان در این حکومت بود و دوباره جوشیدن گرفت که خون مقتول مظلوم از جوشش نمی افتد تا قاتل ظالمش قصاص شود. همان که خود شما را نیز متعجب می کند و از خود می پرسید که “چه چیز مرا اینگونه بی پروا ساخته است”.

     
  92. با سلام بر شما و اظهار تاسف از آنچه که بر شما رفت. امّا این احساس ناراحتی صرفا برای شخص شما نیست بلکه نگرانی از بابت سرنوشتی است که به علّت بی تدبیری و سوء نیّت و فساد حاکمیت ایران در انتظار ایرانیان است و من مطمئنم که دغدغه شخص شما نیز همان مصیبت در راه است تا موارد دیگر. اجازه فرمائید این واقعه را دستمایه ارزیابی دیگری از اوضاع برای آگاهی هموطنانمان سازیم.
    در فوریه 1970 آقای ” الکساندر بژمنوف” از ماموران ارشد اطلاعاتی “ک.گ.ب” که در بخش تبلیغات شوروی بود به غرب پناهنده شد و از میان مطالب فراوانی که ارائه کرد یک سخنش در باره چگونگی تغییر حکومتها بنظر میرسد که یرای رهبری و روحانیون ما نیز میتواند آموزنده باشد. او در ابتدای بحث خود توضیح میدهد که اصولا سازمانی مثل “ک.گ.ب” فقط 15% منابع خود را صرف جاسوسی می کند و 85% بقیه را صرف تغییر جوامع میکند تا حکومتهای دلخواه را ابجاد کند. امّا چگونه این کار انجام میشود؟. او 4 مرحله را در این کار تعریف میکند:
    1- گسستگی فرهنگی و اخلاقی: در این مرحله که بدون عجله و بمدت 15 تا 20 سال طول میکشد، اعتماد مردم از حکومت و ارزشها و باورهای آن تغییر میکند. دیگر کسی حاضر نیست از اهداف حاکمیت دفاع کند. برای اینکار حسّ وظن دوستی افراد مورد حمله قرار نمی گیرد بلکه نقاط ضعف سیستم جاری مرتب گوشزد میشود. امّا این کار به تنهائی و بدون وجود یک سیستم واقعا فاسد و سیاستمداران و رهبران هرزه گو و حرف مفت زن نمی تواند محقق شود. هر چه توهین و تحقیر و وعده های سر خرمن و نقض قانون بیشتر به همان میزان کار سریعتر انجام میشود. مدّت طولانی این دوره برای این است که یک نسل با باور جدید تربیت شود.
    2- بی ثباتی: در این دوره که بمدن 5-8 سال طول میکشد اقتصاد، سیاست خارجی و دفاع کشور مورد نظر دستخوش بحرانهای شدید و کمر شکن میشود به طوری که مردمی که هیچ علاقه ای هم به سیستم موجود ندارند بتدریج ضعف حکومت در اداره کشور را لمس میکنند. فساد و حماقت حاکمان و روحیه چپاولگری و حرص آنها در مال اندوزی و حفظ قدرت اجازه اتخاذ سیاستهای هوشمندانه را به انها نمیدهد.
    3- بحران: حکومتی که در پایان مرحله بی ثباتی قرار می گیرد اماده ورود به دوره بحران است. این دوره با شورشها و اعتراضات مردم به جان امده شروع و با خسارات شدید ادامه یافته و نهایتا نظام حاکم بهم میریزد.
    4- عادی سازی: در این مرحله کمکهای خارجی اعم از مالی و نظامی و سیاسی برای عادی کردن شرایط توسط قدرت خارجی شروع و همراه با این حرکات، نظام مورد علاقه خود را هم مستقر میکنند.

    اوضاع اوکراین، ایران قبل از انقلاب و هر انچه که درکشورهای عربی گذشته به خوبی کار آئی و درستی این فرآیند را نشان میدهد. اینکه ناگهان جناب “پور محمدی” فغان می آورد که اینجا اوکراین نیست و سردار فیرووز آبادی آشفته میشود برای این است که اتفاقا اینجا کمی تا قسمتی “اوکراین ” است. از حاکمیت میخواهیم قبل از اینکه دیر شود اوّل مشاوره های این آقایان را بکناری نهند و خوب نگاه کنند که ما در کجای این فرآیند دگر گونی هستیم؟ بنظر میرسد که مرحله اوّل و اساسی کار که بروز نسلی بی اعتقاد به حاکمیت است محقق شده که نیازی به توضیح نیست. درحله دوّم نیز بخوبی در جریان است و بلطف همبستگی رهبری و احمدی نژاد و تجمیع باندهای فاسد و غارتگر، هم اقتصاد و هم سیاست خارجی و هم دفاع کشور در بحران کامل بسر میبرند. پس جناب رهبر اگر چشم خود را باز کنند میبینند که حکومت ایشان در مرحله عبور از بی ثباتی به بحران است.

    اگر ایشان و روحانیون حاکم در این مرحله هم چشمان خود را باز کنند ایران را برای همیشه دعا گوی خود خواهند یافت. عمل زشت دیروز در مقابل یک رفتار مدنی ساده از سوی فردی فرهیخته، بار دیگر بی تدبری و بی خردی و ناتوانی حاکمیت بیمار ایران را در حلّ یک مشکل ساده در مقابل چشم همگان قرار داد. این عمل پیغامی و میان بری هم برای مردمی بود که در بزرگراه همِت و بعد آنرا دیدند که یعنی این حکومت جرات به اعتراف به اینکه به کسی بد کرده است را و دلجوئی از او را ندارد و تمام تدبیر عقلایش برای جلوگیری از بحران همین بود. این بی عقلی در سوریه و لیبی نتیجه اش دیده شد و رهبری ایران نیز در همان مسیر طی طریق می کند. این را از دیروز همه ایرانیان و جهانیان فهمیده اند.
    این کار در شرایطی انجام شد که جناب روحانی در بندر عباّس داشت فریاد میزد که هر کسی که مسلمان است با دیگری برادر است و حقوق همه یکسان است. با رفتاری که با نوریزاد شد میزان مسلمانی که اینروزها جناب ناطق نیز بر آن دارد تاکید شد معلوم گردید. مسلمانی یعنی مال و ناموست را ببرند و حق یک ناله هم نداشته باشی. حدّاقل در اینجا “آزادگی خلیفه دومّ” بر ولایت امام زمانی ما شرف دارد که برای استفاده بیشتر از پارچه در مقابل مردمش پاسخگو بود و آنقدر هم مردم آزاد و مسئول بودند که بگویند که” اگر کج بروی با شمشیر راستت میکنیم”. مرحوم آقای خمینی این داستان را برای نشان دادن روح آزادی و مسئولیت پذیری حکومت اسلامی از “عمر” نقل کرد. یادش بخیر بیاید و ببیند تخمی که کاشت امروز ثمره ای داده که “عمر” پیش اینان و شاگردانش و آنانکه بقول خودش بزرگشان کرده بود قهرمان دموکراسی و سمبل حاکم مسئول و پاسخگو است.
    جناب خامنه ای: بکبار دیگر بررسی کنید که آیا در مرحله گذر به بحران هستید یا نه؟.سرو صورت خونین نوریزاد در بزرگراه همّت بزرگترین پیغام از اوضاع است.. قابیل با همه بدیش از یک کلاغ درس گرفت. آیا شما هم متوانید از این واقعه درس بگیرید یا نه؟ دعا میکنیم که بتوانید.

     
  93. …عدو شود سبب خیر!!…باعث دیدن چهره شما از نزدیک شد…از نزدیک چقدر چهره شما دوست داشتنی است…

     
  94. سلام نوری زاد و شرم بر من باد که در سوکت زندگی را پیشه کرده ام. به سختی انگشتانم روی دکمه های صفحه کامپیوتر حرکت میکند. هیچوقت نمیخواستم شما را در این مسیر با نوشته هایم تشویق و یا تحریک کرده باشم. با باز کردن صفحه شما و دیدن چهره شما آشفته شدم. ننگ بر این افراد و اربابانشان. ای کسانی که در این شبکه قلم میزنید و چقدر زیبا و با احساسات و مهربانی و ادبیات قوی من همه شما را دوست دارم و احترام بسیاری برایتان قایل هستم. اینجا یک نفر دارد قربانی خواسته ما(ایرانیان) وایران میشود. بیاید از این سوکت خارج شویم و راهی را بیاندیشیم پیش از اینکه شرایط را بر نوری زاد سخت تر کنند. این نا به خِردان شرایط را دارند بما سخت تر میکنند و ما را دعوت براهی میکنند که نمیخواهیم. ای سردمداران نظام روزهای بدی در انتظار شماست و بیاید از مردم ایران طلب بخشش کنید پیش از اینکه دیر باشد.
    نوری زاد عزیز میبوسمت. قوی باشید و پایدار و پیروز.

     
  95. عزیزم داری میگی فیلم. تو اونجا واقعاً گریه کردن از حماقت است و اگر کسی این کار رو بکنه بهش می خندند.

     
  96. دورود بر شرف شما که مقابل این حکومت آخوندی و ستمگر و دزد ایستاده اید.

     
  97. ﺷﻤﺎ ﺳﺎﻧﺪﻳﺲ و ﭼﻤﺎﻗﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﺩاﺭ. ﻓﺘﻨﻪ ﻫﻢ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﻲ ﮔﻨﺎﻩ ﺭﻭ ﻟﺖ و ﭘﺎﻛﺮﺩﻳﺪ ﺑﻲ ﻭﺟﺪاﻧﻬﺎ. ﺗﻘﺎﺻﺶ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺧﻮاﻫﻴﻴﺪ ﺩاﺩ ﻫﻢ ﺧﻮﺩﺗﻮﻥ و ﻫﻢ ﻧﺴﻠﻬﺎﻱ ﺑﻌﺪﻱ

     
  98. Dorod bar shoma aghae Nurizad

     
  99. خفت را باور ندارند ماهی ها
    درپی ذره ای نور
    ولی پشت ب خورشید
    در عطش قطره ای آب
    ولی پشت ب دریا
    سلام و درود آقای نوریزاد عزیزـ خدا يشت و يناهت باشه
    *عبدالرزاق شیبانی از شاگردان ممتاز خواجه نصیرطوسی در کتاب معجم الآداب نقل میکنه :
    «خواجه نصیر الدین » دانشمند بزرگ روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی دروس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن ناچیز می نماید و آن این است :
    در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هرجماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
    من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد شمایم و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
    خواجه نصیر الدین فرمود:
    در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان » اما » و » اگر»دارد .
    در اسلام تو را می گویند :
    دروغ نگو ….. اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .

    غیبت مکن … اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست.

    قتل مکن … اما قتل نامسلمان را باکی نیست .

    تجاوز مکن … اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

    و این » اماها » مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز ازخود راضی و شادمان می بیند … و راز نابخردی مسلمانان در همین است

     
  100. نظر دهندگان محترم
    – اگر میخواهی کسی را خوب بشناسی و از افکار و اعتقادات درونیش آگاه شوی او را عصبانی کن.
    – امام علی گفته: به هنگام خشم نه تصمصیم و نه تنبیه و نه تشویق
    – برایتان قبلا داستان کشته شدن اندرزگو در خیبان سقاباشی (شهید قادری امروز) – شرق خیابان به خیابان ژاله (17 شهریور) و غرب آن به خیابان ایران ختم میشود – توسط ساواک را که شاهد عینی آن بودم ذکر کرده ام. در اینجا به این بسنده میکنم که برخورد ساواکیهائی که از یک متری در آن شب 19 رمضان که تا خر خره عرق خورده بودند، بوی الکل میداد، با ما مردم تماشاچی فقط این بود که جلو نیائید خطرناک است. از فاصله 6 متری شاهد بودم که جسد اندرزگو را چگونه به صندوق عقب یک پژوی 504 سفید رنگ انداختند.
    – بالاخره این مریدان آقای خامنهای بایدر روی ساواکیها را سپید کنند چرا که ما ملت ایران با تغییر نطام استبدادی شاهی به نظام استبدادی دینی تنها کاری که کردیم خود را از چاله به چاه انداختیم.
    – رژیم ولایت مطلقه فقیه که ما ملت ایران مسئول اصلی به قدرت رسیدنش هستیم، 35 سال است بر موج فرهنگ خرافی ما ملت ایران سوار است و زندانی میکند ، شکنجه میکند، کشتار می کند تا بلکه چند صباحی دیگر نفس بکشد.
    – تاریخ نشان داده است که تا زمانی که ملتها عقب افتاده فرهنگی باشند استبداد و دیکتاتور حاکم است ولی به محض روشن شدن افکار مردم استبداد و دیکتاتور دیگر با هیچ سلاحی نخواهد توانست به حکومت ننگین وجنایتکار خود ادامه دهد.
    – تنها راه نجات ما ملت استبداد زده از شر استبداد و دیکتاتوری رجوع به عقل و خرد و کنار گذاشتن خرافات 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین میباشد.
    – این عوامل رژیم ولایت مطلقه فقیه که در زندانی کردن و شکنجه و ضرب و شتم و کشتن ما ملت فعال هستند خود قربانی خرافات مخوف 1400 سال پیش تازیان بیابان نشین هستند.
    – آخوند که مروج این خرافات است یکی از سر منشاء ترویج خرافات ذکر شده میباشد. آخوند از جهل ما ملت استفاده میکند. لذا تا جهل است آخوند هست و تا آخوند هست ایران ما روز به روز در فلاکت عمیقتری فرو میرود.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  101. پدرم نوریزاد سلام
    هرچند که نگذاشته اند حالت خوب باشد اما امیدوارم بالت مثل همیشه خوب باشد. ما را ببخش. امید که از این مصلحت اندیشی به درآییم.

     
  102. سلام بر انسانیت
    سلام بر آزادگی
    ازدیو و دد ملوم و انسانم آرزوست
    عجب صبری دارد خدا. صبور باشید برادرم

     
  103. سلام بر انسانیت
    سلام بر آزادگی
    ازدیو و دد ملوم و انسانم آروزست
    عجب صبری دارد خدا. صبور باشید برادرم

     
  104. وقتی ارازل و اوباش بر ما حکومت کنند حاصلش همین است
    سخت است اموال ضبط شده نوری زاد را به وی مسترد کنید؟
    حقوق انسانی و حقوق شهروندی وی را به وی باز گردانید؟
    از کدام قبیله آدمخواران هستید؟
    حتی اگر مضروبش نمی کردید
    شرم نمی کنید ابتدایی ترین حقوق یک انسان را پایمال می کنید؟
    آهای قاضی!
    نانت حلال است؟
    به خدا اعتقاد داری؟
    مسلمان هستی؟
    مگر نگفت یک پای قاضی در آتش است!
    چی؟ این ها جفنگیات است؟ عجب عجب!
    بین خودمان باشد مردم را خر گیر آورده ای
    خوب سواری می خوری نوش جانت گوارای تنت
    نه جهنمی در کار است و نه آتشی
    انسانیت و وجدان چی؟
    شب ها راحت سر بر بالین می گذاری؟
    آهان! چه کلک جالبی!
    حدیث و روایت از این و آن برایت جعل کرده اند که چی؟ بخاطر بد رفتاری با نوری زاد حوری بهشتی نصیبت می شود؟
    عجب! چه اعجوبه هایی هستید به خدا!
    پس شب ها هم آرامش داری و جلوی خانواده و همسایگان و مردم کوچه و بازار شرمنده نیستی.
    آری تو فقط به مولایت پاسخگو هستی
    انسانیت و حقوق بشر برایت پوچ و بی ارزش است …..

     
  105. Hello Mr Nourizad , My family and I live in Canada. I read every day your amazing notes. I am very sorry for the ugly accident that has happened to you. We can not expect more than this from the government. You can not compare yourself with the satan. I pray for you, pray for our beautiful Iran for the people in the west far from home. Do not worry sun will be appear soon in the beautiful sky of Iran. My family and I love you

     
  106. محمد مهدوي فر

    نوری زاد عزیز ، در اینجا یعنی شهرستان آران و بیدگل مرا به خاطر ارادت و ارتباط و دیدار با محمد نوری زاد ( و به دلیل دیگری که در صورت لزوم به زودی به تفصیل آن خواهم پرداخت )به ستاد خبری اصفهان و ستاد خبری شهرستان آران و بیدگل احضار کردند و مورد بازجویی قرار دادند .
    آقای کاظم زاده رییس اطلاعات آران و بیدگل صراحتا به من تفهیم کرد که آقای محمد نوری زاد فردی ضد انقلاب است و تو نباید با افراد ضد انقلاب تماس بگیری .
    در برگه ی بازجویی کتبا برایم نوشت: با توجه به اینکه اکنون توجیه شده اید که نامبرده ضد انقلاب است در باره ی ادامه ارتباط با محمد نوری زاد چه تصمیمی دارید ؟ من در جواب سؤال او با دست خط خودم نوشتم که تصمیم دارم چنانچه آقای محمد نوری زاد افتخار بدهند این ارتباط را به یک ارتباط خانوادگی تبدیل کنم . نوشتم من به محمد نوری زاد اردت دارم . محمد نوری زاد معلم من است .
    دوست عزیز ،من چهار فرزند دارم ، تا قبل از سال ۸۸ به همه ی دوستانم گفته بودم که اگر آقای خامنه ای اراده کند هر چهار فرزندم را در راه او قربانی می کنم . هر چند دیر فهمیدم ولی بالاخره فهمیدم که در چه جهالت عمیقی فرو رفته بودم و خودم هم نمی دانستم .
    من از خانواده ای روحانی هستم . دو سال در جبهه در عملیات های مختلف تخریب چی و غواص بوده ام . در حالی که فقط هفده سال داشتم ، زیر آتش شدید دشمن ، در سخت ترین لحظات در آب و خشکی و در میادین خطرناک مین برای دفاع از میهن و ناموس کشورم ، داوطلبانه خدمت کرده ام . اینک اطمینان دارم که دیگر چهار فرزند خود را نثار قداست آقای خامنه ای نمی کنم بلکه آنها را برای فردای میهنم به سلاح علم و دانایی تجهیز می کنم .
    دوست عزیزم اینجا آران و بیدگل ، من محمد مهدوی فر به آقای محمد نوری زاد عزیز افتخار می کنم .
    در اینجا لازم است از آقای کاظم زاده بابت پذیرایی با چای و تعارف صبحانه و اخلاق حسنه تشکر کنم .
    سالهای قبل هم که به واسطه ی پاره ای از نوشته هایم مرا به اداره ی اطلاعات احضار می کردند رفتار رؤسای قبلی با من خوب و انسانی بود ولی من به آقای کاظم زاده عرض کردم که معتقدم مردم کوچه و بازار از اسم اداره ی اطلاعات پنجاه بار بیشتر از اسم ساواک واهمه دارند .

     
  107. یه گوساله هایی مثل تو هم ساعت ۴ صبح میرند که جون دادن دیگران رو نگاه کنند. بععععععععععععع 🙂

     
  108. آقای نوریزاد عزیز، با کمال تاسف از این اتفاقی که برای شما مرد محترم افتاده مطلع شدیم. از اینکه این جانیان کاری جز این عمل غیر انسانی بر نمیاید نباید تعجب کرد. تعجب من در این است که شما هنوز بر این باورید که در دین اسلام “خشونت” معنایی ندارد،در صورتی که هرحتی مسلمان زاده ای آ گاه از این است که اسلام یعنی خشونت و بس. کافی است که شما به ما فقط یک روز در تاریخ ۱۴۰۰ ساله این مذهب را نشان دهید،که بدون خشونت بوده باشد. من برای این اتفاقی که برای شما افتاده بی نهایت متاسفم .

     
  109. ای وای بر من ای وای بر ما
    این‌ها چه تجاوزها به جان‌ها که نکرده‌اند. چه توهین‌ها و تحقیرها که نکرده‌اند. این است آن “کرامت انسانی” که ملا صادق‌های لاریجانی و مم‌جوادهای لاریجای قرقره می‌کنن؟؟ تفو بر مرام‌شان. نظردهنده‌ای گفت دندان فاسد را باید از ریشه بیرون کرد، این‌ها اصلاح‌پذیر نیستند. درست، باید از بیخ برآورد بنیان این‌ها را ولی این‌ها همان ماییم. ویل دورانت می‌گوید: کشورهامان، چون از جمع ما پدید آمده‌اند، همان هستند که ما هستیم؛ قوانین و احکامشان بر مبنای طبایع ما، و اعمال‌شان کردار زشت و زیبای ماست در مقیاسی بس بزرگتر. چه سنجیده و بجا می‌گوید! باید نخست از خودمان شروع کنیم. باید مخالف و سخن‌اش را بی‌تعصب تحمل کنیم و بپذیریم. نه اینکه دست به چماق باشیم. در نهایت ولی صدر تا ذیل این نظام منحوس به هر چه تا کنون بر جوانان، بر مردان و زنان و کودکان این سرزمین روا داشته‌اند، محکوم‌اند. یک روز با خودشان چنین رفتار خواهد شد. امیرعباس هویدا چه شد؟ این‌ها هم همین‌گونه بیخ دیوارند. ای وای بر من ای وای بر ما. نفرین به من که آنجا نبودم تا زانوان‌شان بر گردن من فرود می‌آمد. سرافراز هستی و خواهی ماند برادر بزرگ و بزرگوارم، آقای نوری‌زاد. شرمنده‌ام. شرمنده.

     
  110. سلام بر ابوذر زمان هر عملي كه انجام دهند محكومند به حقارت بدبختي ورذالت . رفتارت هر روز يادآور آن اخراج ابوذر توسط عثمان را برايم تداعي ميكند ولي حيف كه علي گونه اي نيست در بين ما. من به همه ي آنان كه علي وار فكر ميكنند ميگويم به پاخيزيد

     
  111. درود بر عاشق و شيداى انسانيت گم شده ؛آنان كه در بيرون با شهروندى كه حقوق شهروندى اش مى طلبد چنين مى كنند،معلوم است كه در سلول انفرادى چه مى كنند .اين خشونت را به توان صد تكثير كنيد .نتيجه اش مى شود ستار بهشتى .خدا نكند انسان گمنامى در جايي كه فريادش به تنابنده اى نمى رسد اسير اين جاهلان گرگ خو گردد .مشكل آن است كه آنها خود را مأمور آمرى مى دانند كه بر خلاف عقل و انسانيت تا اطلاع ثانوى در دسترس نمى باشد و اجراى امر خود را به وكيلانى سپرده است كه در اثر بى خبرى از موكل خود قيد موكل را زده اند و خودشان رآسا به جاى موكل دسترس ناپذير عمل مى كنند .در فيلم دسته وحشى ها يك نفر ازكلانتر فاسد كه براى حفاظت از اموال بانكدارها ى فاسدتر ششلولش را به كتاب قانون تبديل كرده است مى پرسد :چه حالى داره كه آدم نقش خدا رو بازى كنه ؟كلان تر بعد از كمى تآمل مى گويد /كيف داره/

     
  112. محمد جواد طباطبایی

    با درودی دیگر

    نقطه چین در کامنت پیشین ADSL است.

     
  113. سلام بر نوری زاد عزیز
    بر صبوری و استقامتتان درود می فرستم.
    خجالت زده ایم …..

     
  114. محمد جواد طباطبایی

    حسن روحانی برخیز از خواب! (سوگنامه‌ایی از اعمال مدیران مخابرات شهید آثاری کرج)

    درود بر جناب نوریزاد

    در توصیف اعمال (اهمال) و کردار مدیران در جمهوری اسلامی همه چیز از موارد منفی شنیده و دیده بودیم ولی این یکی واقعا نوبر است:
    مدتی پیش در جمع آشنایان مطلبی مطرح شد که من بصورت واضح از هرگونه پیشرفت مثبت در کشور مایوس شده و با وجود چنین مدیران و زمامداران هیچگونه آینده‌ایی برایم مثصور نخواهد بود مگر کنار کشیدن کلیۀ آنان از مصدر امور کشور.
    گفته شد که برخی از فرزندان مدیران کشور در بعضی سایت‌ها به بازی‌های آنلاین مشغول هستند, هیچ اشکالی هم ندارد ولی موضوع چیز دیگریست, از آنجایی که یکی از بزرگترین و اصلی‌ترین ویژگی‌ها برای انتخاب (انتصاب) مدیران در جمهوری اسلامی کمبود خرد و استراتژی است و ویژگی‌های ظاهری مانند ریش و مدح و ثنا حرف نخست را میزند و این صفات و ویژگی‌ها قابل انتقال توسط وراثت به فرزندان هستند پس فرزندان آنان نیز دچار همین صفات و مشکلات خواهند بود, نتیجتا در موفقیت بازی‌های استراتژیکِ آنلان موثر واقع خواهد بود و چنین فرزندانی همیشه در سطوح پایین جدول واقع خواهند بود, سپس برای جبران نقص به پرداخت رشوه و پارتی می‌پردازند, ولی داستان تنها این نیست, فرزندان پخمۀ مدیران جمهوری اسلامی با سواستفاده از امکانات پدر و آشنایان از موفقیت افراد خردمند ممانعت بعمل میاورند.
    جناب نوریزاد عزیز میتوانم آدرس بدهم و تشریف ببرید به منزل‌های چند تن از آشنایان در کرج و به عینه شاهد باشید که مخابرات شهید آثاری کرج در چند خط … این افراد ایجاد اختلال کرده و عملا اینترنت آنان را از کار انداخته که مبادا قادر به موفقیت درآن بازی آنلاین باشند و باعث سرشکستگی فرزندان پخمۀ جمهوری اسلامی گردند.
    جناب علی خامنه‌ایی جناب حسن روحانی آیا در جمهوری اسلامی بجر همین اینترنت مفنگی با پایینترین کیفیت و سرعت در جهان چه چیزی برای جوانان باقی گزارده‌اید که آن را هم مضایقه میکنید؟

    نه کار و اشتغال, نه تفریح و سفر, نه پول و خانه و زندگی, نه تغذیۀ مناسب, نه البسه و پوشاک, نه افتخار و مباهات در جهان بلکه خجالت و سرشکستگی… بله این اینترنت زپرتی را هم از ما قطع کنید بلکه فرزندان تان احساس کمبود نکنند.
    بله این تمام کار و کوشش‌های مدیران جمهری اسلامی است و حضرات در خلسۀ منقل مشغول عیش و طرب هستند.
    آیا مگر ما و مردم چه میگوییم, نمیتوانید کشور را رها کنید تا واجدین صلاحیت روی کار آیند, آیا تا چه زمان در این جهنم با اعمال و کردار شما باید بسر ببریم؟ آیا ذلت و مکافات دارای هیچ حدی نیست و ابدی است؟
    این هم از جناب حسن روحانی, همان یک قاشق اینترنت لاکپشتی را هم قطع کردند.

    با سپاس از شما نوریزاد محترم

     
  115. درود به اقای نوری زاد عزیز
    شیر، در قفس نیز شیر است. اگر چه پیر باشد.
    تشکر از جنس ستار بهشتی برای مرد مردمی ایران برای مردی که خودش را در خطر میندازذ و برای مردی که میخواهد مردم ایران ابرو و فرهنگ و عقل و خرد داشته باشند دوست خوبم محمد نوری زاد همیشه سلامت باشید شما رهبر نیستید یک مرد ازاده هستید زخم سرت خوب میشود اما زخم ما هرگز کی بود که میگفت که این مرد از جنس خود حکومت است کیست که میگفت این مرد از خودشان است خدایا خود حافظ قران بوده ای و حافظ مردان ازاده باش حافظ محمد نوری زاد باش کدام اطلاعاتی بود که میگفت ما نمیزنیم ما فحش نمیدهیم ایا نزدید ایا روانی نگفتیدایا دروغ نگفتید کدام عدل شماست کجای قران نوشته شده است که محمد نوری زاد باید زخمی شود کجای قران نوشته شده است که ستار بهشتی باید بمیرد کجای قران نوشته است که مادر ستار بهشتی باید گریه کند برای تک فرزندش اقای خاتمی می بینید چه میکنند با مردان ازاده تورو روح ستار سکوت نکنید در برابر ظلم هستید ولی خودتان را به خواب زده اید
    خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن/که از نشسته زیستن خسته ام/محمد مختاری

     
  116. سلام جناب پدر

    به قول مولوی:
    مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا
    یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم؟

    روی ماه خونین تان را با همان خون های خشکیده بر صورتتان را می بوسم و …. اشک مجالم نمی دهد…

    شرمنده ام پدر

     
  117. آقای نوری زاد عزیز اوايل فکر میکردم کارهایت سوپاپ اطمینان رژیم است ولی ایواله جگر داری یک خبر خوش بهت بدم برادر اینها نفسهای آخر را دارند میکشند اشکال کارت اینه که ما مردم بی عرضه و ترسو همراهیت نمیکنیم اولیش خودم بقول قدیمی ها خوابیده واغ واغ میکنم از راه دور دستهای خاکی و صورت خونینت را هزاران بار میبوسم
    حسین رضا واشینگتن دی سی

     
  118. mojtaba khameneae ba arezoeash rasid……….in jani ha az tarseshan.hamisheh gorohi hamleh mikonan………… melate iran bezoodi in kesafat ha ra ba kamiyon ya piyadeh be aragh sarzamine ajdadieashan montaghel khahad kard ………..payandeh iran…..

     
  119. چانباز شیمیایی

    سربازان امام زمان!!!!!!!!!!!!!! یا ساواکی های رژیم آخوندی

    نوری زاد عزیز نام تو در این تاریخ سیاه به روشنی می درخشد و مدعیان اسلام ناب محمدی تیشه ب ریشه حکومت سست خود می زنند

    این نیز بگذرد
    به این سربازان شیطان توصیه میکنم تاریخ بخوانید

     
  120. من امومنون رجال صدقو ما عاهد الله علیه …ازمومنان شیرمردانیند که به عهدی که با خدای خود بسته اند وفاکردند ومردانی نیز منتظرند .

     
  121. خسته نباشید نوری زاد خداقوت .الحق که درست چشم کاخ ظلم را نشانه رفته اید ای والله نوری زاد ای والله
    ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان امنو بربنا وتوفنا مع البرار به یاد شیخ مهدی عزیز و میر حسین عزیز

     
  122. محمد مهدوي فر

    نوري زاد عزيز ، در اينجا يعني شهرستان آران و بيدگل مرا به خاطر ارادت و ارتباط و ديدار با محمد نوري زاد ( و به دليل ديگري كه در صورت لزوم به زودي به تفصيل آن خواهم پرداخت )به ستاد خبري اصفهان و ستاد خبري شهرستان آران و بيدگل احضار كردند و مورد بازجويي قرار دادند .
    آقاي كاظم زاده رييس اطلاعات آران و بيدگل صراحتا به من تفهيم كرد كه آقاي محمد نوري زاد فردي ضد انقلاب است و تو نبايد با افراد ضد انقلاب تماس بگيري .
    در برگه ي بازجويي كتبا برايم نوشت: با توجه به اينكه اكنون توجيه شده ايد كه نامبرده ضد انقلاب است در باره ي ادامه ارتباط با محمد نوري زاد چه تصميمي داريد ؟ من در جواب سؤال او با دست خط خودم نوشتم كه تصميم دارم چنانچه آقاي محمد نوري زاد افتخار بدهند اين ارتباط را به يك ارتباط خانوادگي تبديل كنم . نوشتم من به محمد نوري زاد اردت دارم . محمد نوري زاد معلم من است .
    دوست عزيز ،من چهار فرزند دارم ، تا قبل از سال 88 به همه ي دوستانم گفته بودم كه اگر آقاي خامنه اي اراده كند هر چهار فرزندم را در راه او قرباني مي كنم . هر چند دير فهميدم ولي بالاخره فهميدم كه در چه جهالت عميقي فرو رفته بودم و خودم هم نمي دانستم .
    من از خانواده اي روحاني هستم . دو سال در جبهه در عمليات هاي مختلف تخريب چي و غواص بوده ام . در حالي كه فقط هفده سال داشتم ، زير آتش شديد دشمن ، در سخت ترين لحظات در آب و خشكي و در ميادين خطرناك مين براي دفاع از ميهن و ناموس كشورم ، داوطلبانه خدمت كرده ام . اينك اطمينان دارم كه ديگر چهار فرزند خود را نثار قداست آقاي خامنه اي نمي كنم بلكه آنها را براي فرداي ميهنم به سلاح علم و دانايي تجهيز مي كنم .
    دوست عزيزم اينجا آران و بيدگل ، من محمد مهدوي فر به آقاي محمد نوري زاد عزيز افتخار مي كنم .
    در اينجا لازم است از آقاي كاظم زاده بابت پذيرايي با چاي و تعارف صبحانه و اخلاق حسنه تشكر كنم .
    سالهاي قبل هم كه به واسطه ي پاره اي از نوشته هايم مرا به اداره ي اطلاعات احضار مي كردند رفتار رؤساي قبلي با من خوب و انساني بود ولي من به آقاي كاظم زاده عرض كردم كه معتقدم مردم كوچه و بازار از اسم اداره ي اطلاعات پنجاه بار بيشتر اسم ساواك واهمه دارند .

     
  123. ﻣﻦ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ اﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﭼﻬﺮﻩ ﺯﺧﻤﻲ اﻣﺮﻭﺯﺗﺎﻥ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺭاﺣﺖ ﺷﺪﻡ. ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻏﻠﻮ ﻣﻴﻠﻴﻮﻧﻬﺎ اﻳﺮاﻧﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ و ﺷﻤﺎ اﺯ اﻳﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺗﻦ اﻧﺮﮊﻱ ﻣﻴﮕﻳﺮﺩ. ﺷﺎﻳﺪ ﺣﺪﻭﺩ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺑﻴﺴﺖ ﺳﺎﻝ ﭘﻴﺶ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺧﻮاﻧﻨﺪﻩ ﺧﻮﺏ اﻳﺮاﻥ ﺑﺮاﻱ اﺟﺮاﻱ ﻛﻨﺴﺮﺗﻲ ﺑﻪ اﻟﻤﺎﻥ ﻛﻠﻦ اﻣﺪﻩ ﺑﻮد .ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻛﻪ ﻣﺪﺗﻲ ﺑﺎ اﻭ ﺩﺭاﻳﻨﺠﺎ اﻳﻨﻂﺮﻑ ﻭاﻧﻂﺮﻑ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ اﺯ اﻭ ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻫﺎﺩ اﻳﺮاﻥ ﻛﻲ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻴﺸﻪ. ﻭﻓﺮﻫﺎﺩ ﺑﻨﻆﺮﻡ ﺑﻪ اﻭ ﻳﻚ ﺟﻮاﺏ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺳﺎﺩﻩ ﻋﻤﻴﻖ ﻭﺯﻳﺒﺎ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩ ,اﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻬﺮﻭﺯ ﺟﺎﻥ ﻭﻗﺗﻲ ﺧﻮﺑﻬﺎ ي ﻳﻚ ﺟﺎﻣﻌﻪ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺸﻦ ﺑﺪﻫﺎﺵ. ﻳﻮاﺵ ﻳﻮاﺵ ﻛﻢ ﻣﻴﺸﻦ. ﻣﻦ اﻻﻥ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﭼﻪ ﺯﻳﺒﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻓﺮﻫﺎﺩ ﺟﻮاﻧﻬﺎﻱ ﺩاﻧﺸﺠﻮﻱ ﺧﻮﺏ ﻭﻓﻬﻤﻴﺪﻩ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻳﺎﺩ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﺑﺪﻫﺎ ﻫم ﻣﺜﻞ اﻧﻬﺎ ﻛﻪ ﭼﻬﺮﻩ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺭﻭ اﺳﻔﺎﻟﺖ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ﻛﻢ ﻭﺣﺘﻤﺎ ﻛﻤﺘﺮ ﻫﻢ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ. ﺩﺭ ﻫﺮ ﺻﻮﺭﻭ اﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺩﻭﺳﺘﺘﺎﻥ ﺩاﺭﻳﻢ

     
  124. قدم های شمارا آقای نوری زاد ،ازسال88بااولین نامه شما به نگه دارنده جهل ملت پیگیرم .به امیدروزی زندهام که تک تک ملت از خواب بیدارشوند، البته اشتباه است ؛بیدارند1اماچکمه های ساواکی هافعلا بی دندانه نشده .امادور نمی بینم که قدمهای ثابت شمادرخت خشکی راوادار به جوانه زدن کرده است .من حدهاقل 2000کیلومتر باشمادرلبه مرز هستم وفقروفلاکت این ملت رامی بینم.واین راهم میدانم که فلسطینی هاوآدم کشی درسوریه واجتترازاین گرسنگانند.خدابه شما تون بدهد

     
  125. خدانگهدارت باشه .خودت که مراقب خودت نیستی مرد شجاع.این اصلاح طلبا کاش یکم از شهامت تو رو داشتن
    دکتر به نظر شما بکذریم از بازی برد و پیروزی بین شما و حکومت. علت اصلی ندادن وسایل شما چیه آیا به این بی آبرویی که برای رژیم به بار آورده می ارزه؟

     
  126. در تمام طول روزهای گذشته که خاطرات شما رو می خوندم و شما از رفتار به ظاهر منطقی این اطلاعاتیها می نوشتید با خودم میگفتم که آقای نوریزاد خیلی داره تند میره و شاید این دم و دستگاه واقعاً با تغییر دولت به خودش اومده و فضای فکریشون نرمتر شده . ولی حالا میفهمم که چرا نوریزاد روی مواضع خودش پافشاری میکرد و کوتاه نیومد . چون میخواست دوباره برای ما نقاب از چهره این دیو و ددها برداره و بهمون نهیب بزنه که گول ظاهر و رفتار اینا رو نخورید . و امروز با دیدن این صحنه و وحشیگری ای که با این شیرمرد تنها کردن مطمئن شدم که نوریزاد قدم در راه درستی گذاشته و به قول بلند بالا بدجوری روی اعصاب این وحشیها داره راه میره تا اونجایی که دیگه نمیتونن جلوی خودشون رو بگیرن و چهره واقعی خودشون رو دوباره نشون دادن و معلوم شد که همه اون رفتارهای به ظاهر کنترل شده و منطقی که طی سی روز پیش از خودشون نشون میدادن همش فریب و نقش بوده و اونها هم میدونن که نوریزاد تنها نیست وگرنه همون روزهای اول این کارو میکردن . دوستان ما باید به حمایتهای خودمون ادامه بدیم و توی تمام فضای مجازی رو پر کنیم از اعتراض هامون . مطمئن باشید همونطور که بلند بالا و قاضی شعبه شش نوشته های نوریزاد رو میخونن بقیه مسئولینشون هم این حمایتها رو میخونند و لرزه به اندامشون میوفته و مجبورن که کنترل شده تر رفتار کنند. مطمئن باشید از فردا همشون توی این هراس خواهند بود که اگر یک وقت یکی با موبایلش در حین زدوخورد کردن با نوریزاد فیلم بگیره چه خوراک و هجمه ای برای رسانه های بیگانه میشه و مجبورن که کنترل شده تر عمل کنند . به هر حال ما اگر نمی تونیم در قدمگاه همراه با نوریزاد باشیم اقلا باید حمایتمون رو اینجوری نشون بدیم تا اطلاعاتیهای وحشی حواسشون جمع باشه و نتونن کار امروزشون رو تکرار کنند و نتونن مجددا به نوریزاد عزیز آسیب بدنی برسونن .
    یا حق

     
  127. باز هم یک ایرانی

    سخنی با رییس جمهور:

    جناب روحانی. اینها همه اتفاقاتی است که در دستگاه به اصطلاح زیر نظر شما رخ داده است. به عنوان منتخب مردم میتوانید وظیفه خود را انجام داده و خاطیان را مجازات و مسئولین بی کفایتتان را عزل کنید. و اگر نه آخرت شما دیدنی خواهد بود.

     
  128. سلام استاد با دیدن عکستون خشکم زد در حالی که نباید تعجب کرد از حکومتی که بر پایه ی خون و خونریزی بنا شده و پیشرفت کرده و اکنون بر دریایی از خون شناور است و هر لحظه ممکن است غرق شود از دست خودم به شدت عصبی هستم چرا شما انقدر در تلاطم و من و امثال من انقدر آسوده ، تا کی باید سکوت کرد خسته ام خسته ……

     
  129. باز هم یک ایرانی

    یک پیشنهاد به پدر عزیزم نوریزاد:
    از این “سر به زیر” شکایت کنید. نتیجه اش از دو حال خارج نیست: یا محکوم میشود که نشان از استخدام اوباشان در دستگاه اطلاعاتی خواهد بود. یا تبرئه اش میکنند که نشان از بطالت و ناحقی دستگاه قضایی خواهد بود. به هر حال برای شما پیروزی است.
    شاید بپرسید فایده اش چیست. این است که سندی دیگر از ظلم این حکومت ظالم را در جهان ثبت کرده اید.

     
  130. آقای نوریزاد شما بهتره یک نفر رو مخفیانه وادارید تا در موقع درگیری اطلاعاتی ها با شما، ازتون فیلم بگیره.

     
  131. مرز در عقل و جنون باریك است
    كفر و ایمان چه به هم نزدیك است
    عشق هم در دل ما، سردرگم
    مثل ویرانی و بهت مردم
    گیسویت تعزیتی از رویا
    شب طولانی خون تا فردا
    خون چرا در رگ من زنجیر است
    زخم من تشنه‌تر از شمشیر است
    مستم ازجام تهی حیرانی
    باده نوشیده شده پنهانی
    عشق تو پشت جنون محو شده
    هوشیاری است، مگو سهو شده
    من و رسوایی و این بار گناه
    تو و تنهایی و چشم سیاه
    از من تازه مسلمان بگذر
    بگذر از سر پیمان، بگذر
    دِین دیوانه به دین، عشق تو شد
    جاده‌ی شك به یقین عشق تو شد

     
  132. باز هم یک ایرانی

    جناب نوری زاد
    امید به شنیدن خبر آزادی کشورم از چنگال دیو زمانه و شیاطین دوزخی اش هر روز بیش از پیش بر وجودم طنین انداز میشود.
    از هزاران کیلومتر دورتر صمیمانه ترین درودها و خالص ترین دعاها را نثارت میکنم. مطمئن باش تمامی این اتفاقات، در راستای چینش هدفمند آفرینش از سوی ایزد میباشد. نمیدانم ولی شاید “سر به زیر” را هم خداوند متعال به عنوان نشانی از میان هزاران نشان، برای نمایش پستی این قوم ظالم خلق کرده است.
    پیروز باشی

     
  133. کشتند حسینم را و من برجای بودم زینب اسیری رفت و من برپای بودم

     
  134. درود یبکران بر دلاور زمانه . آرزوهابت با بهار شکوفه باران باد.

     
  135. سلام به مرد بزرگ. هر روز به سايت شما سر مي زنم و اميد دارم كه زنده و آزاد باشي و مطلب جديد بنويسي حتي تكراري ، ولي خودم جرات هيچ كاري را ندارم . تنها كاري كه از من بر مي آيد اين است كه براي شما پس از نماز دعا كنم و موفقيت شما را از خداوند بخواهم . يك پيشنهاد دارم و آن اين كه : به جاي قدم زدن در مقابل وزارت اطلاعات ، نوشته ي روي پارچه ي سفيدت را با كمي تغيير در متن آن از ميدان انقلاب به سمت ميدان آزادي قدم بزن ، اين كار چند حسن دارد :
    1- مردم رهگذر مي توانند به شما نزديك شوند و دلگرمي بيشتري به شما بدهند . چون در جلوي وزارت اين كار براي مردم ميسر نيست .
    2- همه مردم مي توانند از اعتراض شما فيلم تهيه كنند و به تمام دنيا مخابره نمايند از جمله يوتيوب و يا فيس بوك ، كه اين كار خود چند حسن دارد :
    الف- دوستان “بلندبالا” ديگه جرات جسارت اين چنيني با شما را نخواهند داشت .
    ب – در صورت برخورد اين چنيني آبروي آنها در دنيا خواهد رفت .
    ج – مردم از وضع سلامتي و يا دستگيري شما به يكديگر اطلاع مي دهند .

    با احترام

     
  136. سلام بر مرد آزاد نوری زاد
    یاد یار ساده و بزرگوار هم نام فرزندتان افتادم. خدا به شما بردباری و نیرو دهاد. شما به هر روی پیروزید.

     
  137. آقا واقعا که خیلی چیزها را باید از شما یاد بگیریم

     
  138. به ملت همیشه در صحنه با غیرت ایرانی‌ تبریک عرض می‌کنم، دست مریزاد .کاش من هم اکراین یا ونزویلا زندگی‌ می‌کردم ،حداقل ذره یی غیرت در وجودم زبانه می‌کشید برای وطنم و هموطنم… راستی‌ آماده باشید قرار است قسمت دوم سبد‌های کالا توزیع شود یک وقت خدایی نکرده جا نمانید، این برای شکم مبارکتان.برای تغذیه روحتان هم قرار است باز هم برنامه سینما سلام رایگان اجرا شود،بشتابید از روی هم عبور کنید ،مجانیست و نیازی به هزینه کردن ندارید ،من کاملا حق رو به وزیر محترم و شریف؟ دادگستری می‌دهم که اخیرا فرمودند ایران را نه با اکراین مقایسه کنید نه جای دیگر …

     
  139. چنان فریادی از اعماق وجودم کشیدم که ناخوداگاه اشکم سرازیر شد و با خودگفتمحاشا بر تو ای انسان…!!!!

    درود برشما نوری زاد عزیزخداوند حامیتان باشد.

     
  140. گل دیگری به جمال روحانی اعتدال گرا و کابینه خاموش و شیرهای بی یال و دم اشکمش در وزارت ارشاد و دادگستری و اطلاعات و….

    ایشان ظاهرا فقط مامور حل مساله هسته ای برای رفع تحریم ها به نفع بیت و سپاه و رانت خوارانی شده اند که موسسات چندین میلیارد دلاریشان دیگر بیش از این قادر به دور زدن تحریم ها نبودند و من دارم فکر می کنم که همه ما چه راحت گول می خوریم و گول می خوریم و گول می خوریم…

    نه از وعده های انتخاباتی ایشان برای آزادی رهبران جنبش سبز در حصر خبری هست، نه آزادی زندانیان سیاسی، نه از باز شدن فضای باز فرهنگی، و نه از تنبیه اطلاعاتی های خونخوار که خیلی زود چهره عوض می کنند و همه می گویند راه اعتدال باید آرام پیش برود.

    آری آنقدر آرام که آن ده درصدی که در انتخاباتی که ما گول خوردیم و شرکت کردیم، رای نیاوردند روزنامه های معدودمان را یکی پس از دیگری تعطیل کنند، فیلم هایمان را از جشنواره بیرون بیاندازند، همچنان بیشمار اعداممان کنند، کودتای خود را به فتنه ما تغییر نام دهند و همچنان بتازند و جولان بدهند و به ریشمان بخندند که رای فقط رای آنهاست، درصدش مهم نیست و ما بمانیم و چهار سال دیگر حسرت و نگرانی و خشنودی از اینکه دست کم سایه جنگ از سرمان برداشته شده، حال بگذار هر چه می خواهند این هموطن های غارتگر بر سرمان بیاورند و جیکمان هم در نیاید.

    ما اصلاحاتی ها باید از این بن بست ترس و هراس به درآییم و اگر دزد نبوده ایم، نانی به کسی قرض نداده ایم، و …و…و … دستکم مثل نوری زاد عمل کنیم و کتک بخوریم و دیوانه خطابمان کنند، اگر هم معذوریت هایی داریم و نشسته ایم تا دیگران بکارند و ما بدرویم که هیچ.

     
  141. دوست عزیز ! این مقایسه های پرمغلطه تاریخی ما را به جایی نمی رساند. ظلم همیشه ظلم است چه توسط یزید که از طایفه پیامبر بود و چه توسط نماینده فعلی خدا در زمین و آسمان ها

     
  142. آقای نوریزاد ای کاش ما هم اندکی از جسارت شما را داشتیم تا از این خفت و خاری رها می شدیم
    به امید روزی که از دست کاسبان دین فروش خلاص شویم و این اوباش را در دادگاه ملت ملاقات کنیم

     
  143. سلام بر استادواسوه مقاومت دکتر نوری زاد عزیز رسوا باد حکومت ضد بشری وضد انسانی آخوندی مانده وجاودان باشی درپناه حق ما به غیر از دعا وخدا قوت چیزی دیگر از دستمان بر نمی اید خدا استقامت وصبرت را بیشتر کند والله ومع الصابرین

     
  144. قل اللهم مالک الملک توتی الملک من تشاءوتنزع الملک من تشاء وتعز من تشاء وتذل من تشاء بیدک الخیرانک علی کل شیئی قدیر/صدق الله/آل عمران 26

     
  145. آقای نوریزاد عزیز می خواهم یک مقایسه کنم ونظر شما برایم خیلی مهم است این که بعد خطبه حضرت زینب یزید ملعون به ظاهر اظهار پشیمانی کرد و اجازه مراسم سوگواری داد و خانواده امام را که به اسارت گرفته بود را با تشریفات آزاد کرد و گفت من نمی خواستم این جوری بشه وتمام تقصیر ها را به گردن ابن زیاد انداخت وغیره که خود می دانی اما در روزگار ما هم همین جور شد یک عده را کشتن زندان کردن وهنوز هم طلب کارند یعنی اون احساس شرمندگی که یزید کرد هر چند به ظاهر بود اینها به ظاهر هم احساس شرمندگی نمی کنند ونه تنها این کار را نمی کنند ننگ می دانند که در برابر ظلمی که کردنند کوچکترین پاسخگویی داشته باشند حتی به ظاهر نمی آیند قبول کنند نتیجه مدریت اینها کشور واسلام را نابود کرده پس بگوییم یزید بهتر از اینها است اشتباه نکردیم خواهشم اینه که به من پاسخ دهید

     
  146. سلام جناب نوری زاد عزیز

    “آن باشیم که باید باشیم” یا آن باشیم که هستیم؟
    همون دزد، همون دروغگو، همون فریبکار، همون فریب خورده، همون فرد نادان
    باشیم اما در همون گند و لجن و حقارتی که درش قرار داریم. من شما رو و تمام دوستان شما که در زندان از پس اون همه رنج از فریب این دنیا به در اومدید رو نمیدونم. ولی برای من و امثال من کدوم بزرگی جناب نوری زاد؟ من همون بی شهامتی “سرتیم سر به زیر” رو در راستگو بودن در بیان حقیقت در خودم هم میبینم. من همون ترجیح آسایش و کسب لذت و پول و مقام و زندگی راحت و… رو به بیان راستی به بر صدق بودن در خودم هم میبینم.
    باور کنید هربار نوشته ای از شما یا از دوستان دربند میخونم که به صادق نبودن، بی اعتبار دانستن و بازیچه قرار دادن قانون، توسل به زور برای رسیدن به خواسته ها و… رو در رهبر و مامورهای اطلاعات و دیگر مسئول ها میشمرند من هم با شرم تک تک این خصلت ها رو در خودم میبینم و خودم رو سرزنش میکنم. نطفه بدی زشتی شرارت در من هم هست شاید به اندازه ماموری که میکشه بالفعل نشده باشه اما من هم در تجارب روزانه به قیاس کوچکتر میبینم این ‘خود’ مهار نشده رو میبینم که همه ما رو به زندگی کردنی اما کورکورانه در خودپرستی و نادانی و بدور از همدلی واداشته.

    شاید صادق بودن دیدن همین حقارت ها چشم باز شدن باشه، نه باز در پی آرمانی،”باید”ی نو گشتن.

     
  147. شرمنده ی آن صورت زخمی ات هستم نوریزاد عزیز. متاسفم از اینکه تهران نیستم تا تو را همراهی کنم . دوستت دارم آقای نوریزاد ، تو تنها نیستی

     
  148. با سلام خدمت آزاد مرد این روزهای ایران دیروز من شما را با آن وضع خونی و چشم سیاهدر جلوی در اطلاعات دیدم بغض کردم امدم منزل تنها کاری که توانستم انجام دهم از طریق وبلاگ خودم به شبکه های اجتماعی لینک دادم ولی تعدادی به من تهمت دروغ گویی زدند که پس عکس و مدرک ات کو ولی جلوی درب انقدر مامور وسرباز بود که نتونستم جلوتر بیام
    برای شما ایمیل زدم ولی جوابی ندادید فکر کردم که همان موقع بازداشت کردند امروز هم از جلوی درب وزارت رد شدنی دیدم نیستید نگران شدم به زمین و زمان بد وبیراه گفتم اگر کمکی از دست من بر میاید با ایمیلم تماس بگیرید
    ما با شما هستیم شما تنها نیستید

     
  149. سلام برادر مسلمان
    صدای ناله ات را شنیدم. من به تازه گی از فرقۀ شیطانی خدایان زمینی که مستقر در این سرزمین هستند؛ مهاجرت کردم و حالا اگر خدا قبول کند؛ مسلمان شده ام. از نسل ابراهیم و محمد هستم. دلیل مهاجر تم خیلی ساده بود. دیگر نمی توانستم به خدای خودم دروغ بگویم. سالها ساعت 12 یا یک ظهر رو به خدا میایستادم و نماز عصر میخواندم . با اینکه هنوز عصر نشده بوده. نماز عشاء را هم در مغرب میخواندم. در واقع به خدای خودم دروغ میگفتم. حالا که مسلمان شده ام بجای مسح و کثافت کاری بر روی پاهایم؛ تا قوزک پا هایم را میشویم. روزانه حداقل 5 بار وضو میگیرم و در 5 وقت معین به دیدار خدا میروم و اقامۀ صلات میکنم. همان کاری که ابراهیم و موسی و محمد میکردند. چشمم به قرآن باز شده و عاشق این کتاب بزرگ شده ام. خیلی چیز های تازه از این کتاب یاد گرفته ام. سفار شم این است که کلام الله را تنها نگذارید. در سورۀ ابراهیم به دعای حضرتش که رسیدم مو بر تنم سیخ شد. فهمیدم که دلیل آمدنم به این کرۀ خاکی اقامۀ صلواة بوده. سفارش میکنم به اقامۀ نمازهای 5 گانه در 5 وقت معین که حضرت جبرئیل به محمد آموخت. امروز در نماز صبح به درگاه خدا برایت دعا میکنم که در پیگیری حق خود و مردم در بند فرعونها و خدایان زمینی سکینۀ الهی و صبر از طرف خدا شامل حال شما بشود. انشاء الله و التماس دعا

     
  150. به یزدان که گر ما خرد داشتیم

    کجا این سرانجام بد داشتیم؟!

     
  151. جناب محمد نوریزاد ضمن ابرازتاسف وتاثرازاین واقعه دردناک برای فردی فرهیخته ونیک اندیش وپاک سرشت چون شما که بجرم نگارش حقایق ویا افشای فساد بیت وباندهای ذوب شده دران چون هزاران زن ومرد ایرانی مورد ضرب وشتم وبی حرمتی قرارگرفته ومیگیری باورکنید من بجای این گروه باج خور وبی ابرو که جزبه شکم وزیرشکم نمی اندیشند واگرچنین نبودند جای دربساط رهبرعظما نداشتند ازروی تو خجالت میکشم زیرا یقین دارم این ددان دون صفت چون تو ومن شناسنامه ایرانی دارند اما با ایرانیان اصیل وانسانهای پاک چنین رفتارهای وحشیانه ای انجام میدهند وغروب هم با پای های متعفن ودستانی خونین برای اقامه نمازدروغین بحضوریکی ازگنده شکمان مفتخورمیروند تا دردکان الوده اش دین فروشی کنند.محمد گرامی نکند فرزندان برومندرهبرتورا با سعید مرتضوی ومحمدرضا رحیمی و احمدی نژاد وهزاران دزد وقاتل درگاه رهبری اشتباه گرفته اند ویا اینکه شما با برادران لاریجانی وبابک زنجانی ومحمودخاوری وقاتلین قتلهای زنجیره ای وده ها جنایتکارحرفه ای که خسارتهای بیشماربه ایران وایرانی وارد کرده وهمچنان میکنند اشتباهی گرفته اند واینگونه عدالت اسلامی را درموردت اجرا کرده اند یا اینکه تو عضو هیئت مذاکره کننده با شیطان بزرگ که بدون اطلاع ملت ایران توسط رهبرفرزانه برای غلط کردم به عمان فرستاده بود وچون بازگشتی محتوای گفتگوها رابا ارباب افشا کردی یا اینکه برخلاف فرمایش اغا اختلاسهای میلیاردی را بردی وکش دادی وبه حساب اغازاده نریختی ویا بیش ازیک دهه میلیاردها دلارازسرمایه های مردم را بنام انرژی هسته ای حق مسلم ماست به جیب حضرات ریختی ودرنهایت جام زهررا سرکشیدی وبی خیال فقروفلاکت میلیونها انسان شدی که ضمن فروش تن خود واعضا بدنشان فرزندان خودرا درمیدان دروازه غاربفروش میرسانند تا درسایه حکومت نایب پیغمبرامرارمعاش کنند درغیراین صورت تو جرمی مرتکب نشده ای که مشتی گزمه پرورش داده شده خون پاک تورا برزمین بریزند.محمد عزیز شب درراه پایان است وصبح ازادی نزدیک است وامیداست عمری باقی باشد تا تورا ازنزدیک دراغوش بگیرم وارام درگوشت نجوا کنم عزیزم ظلم پایدارنیست واینک ایران ما ازاشغال درامده وملت ازاسارت خارج شده اند اینک ما ازادانه میتوانیم به حضورخانواده های سربداربرویم ودرمقابل انها ادای احترام کنیم وخاورانهای ایران را گلباران کنیم.به امید فردای ازادی.سلامت وموفق وسربلند ومقاوم باشی.

     
  152. این رفتارها منطق ولایتمدارهائیست که اگر ولی بگوید ماست سیاه است نه سفید ؛آنها هم بابوق وکرنا می گویند حضرت آقا فرمودند که ماست سیاه است دیدید چه کشفی کرده است؟؟؟اجرای عدالتش هم همین گونه است.یعنی ازکرامات ایشان مفهوم واژه ها واژگون شده است برای حفظ قدرت ازدرون تهی وپوک .واقعیت را همان باصطلاح قاضی شعبه شش گفته است ” اگرقاضی مستقلی دیدیدسلام مرا به اوبرسانید. ازناراحتی وتاسف فشارم بالا رفت اشک چشمانم جاریست دیگر نمی توانم چیزی بنویسم. بیاد میثم تمار وآن غلام موحد صدر اسلام افتادم که زیر شکنجه می گفت احد احد احد ومیثم تمار هم چنان ازفضائل ومناقب مولا امیرمئومنان باصدای رسا دربالای چوبه دار می گفت تا مامورین ابن زیاد آمدند وزبان اورا ببرند اوگفت ببریداین زبان مرا ومیدانم که خواهید برید مولایم بمن خبرداده است واودروغگونبوده است. شماهم ای نوری زاد نورافشان ؛میثم زمانید وموئمن آل فرعون زمان ؛صبور باشید واستوار “فان مع العسر یسرا” . الالعنت الله علی القوم الظالمین وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

     
  153. آنچنان با استحکام قدم می زدم که گویا هر قدمم، کلنگی -بخوان پتکی-است بر بیخ قلعه یِ بظاهر محکم اما پوک تباهی.

    آری اینچنین هست برادر…. هیولاهای اطلاعات که د روز روشن اینچنین اوباشگری میکنند، در تاریکخانه های زندانهای تو در تو خود به چه جنایتهایی دست میزنند خدا میداند؟ ولی پایان شب سیاه و خونین این آدمخواران سپیدار شیرین و فرخنده پیروزی است که آهسته و پیوسته فضا را بر مستبدین تنگ و تنگ تر میسازد و دیراست و دور نیست که بساط تبهکاری و فساد حاکمین گستاخ و از خدا بیخبر برچیده شود.
    نوریزاد عزیز من هم از دردها و زخم های تو احساس درد و زخم دارم ولی باید اضافه کنم که درد و رنج روزانه بخش مهمی از مردم زحمتکش و مظلوم ما بسا سخت تر و توانفرساتر از درد و رنج جسمانی شماست.راهت را استوارتر وبا اراده سیقلی ادامه بده که پتک فولادینی هستی که بیخ و بن استبداد زیز پرده دین را نشان رفته ای و قلب مردمی برای این نبرد شما میطبد. خداوند یار و یاورت باد

     
  154. بنیاد رژیم //////// بر باد است. رفتار امروزشان پیروزی نوری زاد است.

    پیشنهای می کنم جوانان به نوری زاد بپیوندند. قدمگاه نوری زاد محل اعتراض بر رژیم سرکوبگر، فاسد و دروغگوی اسلامی است .

     
  155. خدایا ما رو ببخش که یک گوشه نشستیم و خونین و مالین شدن یک شیرمرد ایران زمین که در اصل برای احقاق حقوق پایمال شده خود ما به این وادی قدم گذاشته رو نظاره می کنیم و دم بر نمیاریم . وای بر ما . وای بر ما !!!!!!
    هیچ دور نیست روزی که موج عظیمی از همین قدم زدنهای نوریزاد عزیز به پا بشه و همه امثال اون قاضی به ظاهر مستقل و اون وزارت خانه مخوف رو با خودش ببره .
    نوریزاد عزیز به امید چنین روزی که تو آغازگرش بودی چشم دوختیم .
    قدمهات پر صلابت و استوار باد .

     
  156. آقای “مامور و معذور” وقتی شب به خونه می ره پسر کوچکش ازش می پرسه:

    پسر: بابا امروز تو اداره چکار کردی؟
    پدر: یه آدم بد رو رو زمین خوابوندم، صورتش و خونین و خاکی کردم، بهش دستبند زدم و بردم تحویلش دادم.
    پسر: اون آقاهه دزد بود؟ قاتل بود؟ آدم ربا بود؟ قاچاقچی بود؟ متجاوز بود؟
    پدر: نه پسرم ولی یه لباس سفید می پوشید با چند تا نوشته می اومد دَمِ درِ اداره ما همش راه می رفت.
    پسر: مگه چی نوشته بود رو اون لباس؟
    پدر: نوشته بود اینجا فلان اداره است.
    پسر: خوب مگه نیست؟
    پدر: خوب چرا هست. ولی فقط این نبود که. نوشته بود اینا 4 سال و نیمه وسایل کار منو بردن و بهم پس نمی دن.
    پسر: خوب چرا وسایلشو ازش گرفتن؟
    پدر: آخه کار خیلی بدی کرده بود. به یه آدم خیلی خوب چند تا نامه نوشته بود.
    پسر: مگه نامه نوشتن کار بدیه؟
    پدر: نه، ولی نباید به اون آدم خیلی خیلی خوب نامه نوشت.
    پسر: مگه چی نوشته بود تو نامش؟
    پدر: به اون آدم خیلی خوب گفته بود که اگه بعضی کارا رو نکنه بهتره و اگه بعضی کارا رو بکنه بهتره.
    پسر: خوب اینکه کار بدی نیست که. خانوم ما هم همیشه می گه اگه ما به همدیگه کارای اشتباه همو بگیم، کشورمون پیشرفت می کنه وگرنه دیگه هیچی. حالا اون آقا خوبه گفته کسی نباید بهش نامه بده؟ خودش گفته وسایل کار این آقا بَده رو ازش بگیرین؟
    پدر: نه پسرم. ولی ما چون اون آقا خوبه رو خیلی دوست داریم، نمی ذاریم کسی بهش چپ نگاه کنه. وسایلشم اگه می خواست باید از راه های قانونی اقدام می کرد. نه اینکه بیاد جلوی اداره ما و اذهان عمومی رو مُشَوُّش بکنه.
    پسر: چکار کنه؟ مُشَوّش چیه؟
    پدر: یعنی باعث بشه اعصاب مردم بهم بریزه.
    پسر: یعنی مردم از اینکه این آقاهه وسایلشو می خواد پس بگیره ناراحت می شن؟ راستی این آقاهه از راه قانونی چرا اقدام نکرد که مردم رو مُشَ..وّ…ش نکنه؟
    پدر: یه چند باری درخواست داد. ولی کسی جوابشو نداد. اونم تصمیم گرفت اینطوری اعتراض کنه.
    پسر: خوب چرا وقتی درخواست قانونی داد جوابشو ندادید؟
    پدر: چمی دونم… لابد پر رو می شد بقیه هم یاد می گرفتن از حقشون دفاع کنن. اصلا تو چرا اینقد سوال می کنی امشب؟ پاشو برو بخواب صب باید بری مدرسه.

     
  157. سلام بر زخم های تن نوری زاد ، سلام بر استقامت او .
    و ما اکنون از شرم سر بر زیر داریم و نگاه مان را از آینه می دزدیم

     
  158. من معذرت میخواهم اما باید بگوییم از روزی که فیلم شما را در زندان روی سایتها دیدیم که فرزندتان در حال ساخت آن بود و شما بعد از یک تشهد تصنعی میگریستی کاملا احساس کردم که شما شاید به سبب فشارهای زندان ویا دلایل دیگر از نظر روحی و روانی دچار مشکل شده ای خوب است رفقای قدیم فکری به حال شما بکنند و در این ایام همفکری و مشاورتی با آنان داشته باشید شاید هم لازم باشد به پزشک مراجعه فرمایید ، تصور میکنم به علت برخوردی که پس از فتنه 88 با شما شده است دچار شوک شده اید و رفتارهای شما نه شمایل مبارزه را دارد نه قانون مندی نه چیزی شبیه اینها ، در ضمن خوب بود صحبتهای آقای نقویان را در مورد خویش مورد ارزیابی و وارسی قرار میدادید شاید پولهائی که در سالهای گذشته بابت ساخت آن آثار ….از صدا وسیما دریافت میکردید امروز دامنتان را گرفته است .

     
  159. سلام بر رهبر آزاده جناب نوریزاد
    مگر شما در مصاحبه خود با صدای آمریکا نفرمودید متاسفانه مردم ما چنین تربیت شده اند که به یک نهاد محوری تکیه کنند
    چکار میشود کرد این مشکل من هم هست اما یک تفاوتی دارد با عده ای دیگر و آن اینکه من از اول به هیچ آخوندی اعتماد نداشتم. البته اقرار میکنم به چند بر نماز عید فطر در زمان دانش آموزی در محله و اولین رای منحوس به آقای رفسنجانی و یکبار رای به آقای خاتمی .
    اما چرا که نه شما رهبر من هستید
    مگر جماعتی از سر تجارت و آب نان و جماعتی دل داده با شعار های جانم فدای رهبر ، ای رهبر آزاده آماده ایم آماده دل رهبر خود را شد نمیکنند تا ایشان بارانی از ////عقده های بجا مانده از عمق توهمات خود بر ما مردمان بلا زده له شده در زیر فشارهای مالی و نا برابریهای اجتماعی خالی کند پس بهتر اینست من هم رهبر خود را انتخاب کنم بله آقای نوریزاد رهبر من را آقای رفسنجانی شورای پخمگان انتخاب نمیکند من خود شما را رهبر خود مینامم
    اما سخنی با جناب رهبر
    مدت کوتاهی است در خارج از ایران به قصد ادامه تحصیل و دوری از اوضاع دیوانه کننده مملکت هستم و البته افقی هم در بهتر شدن وضع ایران نمیبینم اما از آنجا که من شما را به عنوان رهبر و پیشوایی خود انتخاب کردم آماده هستم در صورتی که شما صلاح میدانید در اولین فرصت به ایران برگردم گر چه من توانایی سیاسی شدن را ندارم و فکر نمیکنم افتخار قدم زدن با شما رو پیدا کنم اما در صورت اشاره شما آماده بازگشت هستم
    از شما یک اشاره از ما به سر دویدن
    نوریزاد آزاده آماده ایم آماده
    ———————————

    سلام کوروش گرامی
    به امید روزی ما را نیازی به رهبر نباشد. هرگز

    با احترام و سپاس

     
  160. سید ابوالفضل

    سکه های اسلامی
    آقای مزدک با استناد به برخی نوشته هایی که آن ها را به عنوان مقالات علمی در این سایت ، منتشر نموده ، ادعا کرده است که از دوران صدر اسلام هیچ سکه ای که نشان دهنده ی هویت اسلامی پیامبر و خلفای راشدین باشد به دست نیامده است . حداکثر (و با ارفاق ) پذیرفته اند که سکه ای به نام معاویه در دارابگرد فارس ضرب شده . هم چنین ایشان معاویه را هم یک مسیحی دانسته است . جالب این که ایشان در مواردی با اتکا به چنین نوشته هایی ( که خود آن را بسیار علمی می داند و تصور می کند که دیگران از درک آن ها ناتوان هستند ) ، حتی وجود پیامبر (ص) اسلام را انکار می کند .
    من البته اذعان می کنم که از سکه و چگونگی استنباط رویدادهای تاریخی به کمک آن ها اطلاعی ندارم . بدیهی است که این کار جزئی از تخصص باستان شناسی است و اظهار نظر در این گونه موارد از صاحبنظران همان تخصص ها سزاوار و شایسته است ، نه افرادی نظیر من . و باز آشکار است که اگر کسی بخواهد بدون تخصص در این حوزه ها اظهار نظر کند ، عاقبت کارش می شود مثل همان آقای مزدک و قضاوت های بی پایه و اساسش .
    در هر حال من برای راستی آزمایی این ادعای آقای مزدک و آن مقاله نویسان خیلی خیلی محقق ، جستجوی مختصری در اینترنت کردم . معلوم شد که ضرب سکه از زمان های صدر اسلام وجود داشته وآثار آن در موزه های مختلف جهان ، هم چنان باقیست . از تعداد زیادی از نوشته ها و تصاویر که در این جستجوی اینترنتی دیدم ، یکی را جهت اطلاع آقای مزدک و سایر دوستان علاقه مند و پی گیر بحث ها ، در این جا قرار می دهم . این نوشته ی کوتاه در عین اختصار گویاست و از زبان یکی از متخصصان فن بیان شده است .محتوای این نوشته ، خبری است که “میراث خبر – گروه هنر” روی سایت قرار داده است.توجه شما را به این نوشته جلب می کنم :
    ” میراث خبر، گروه هنر _ اولین سکه های اسلامی، سکه هایی هستند که فرمانروایان عرب پس از سقوط و انقراض ساسانیان، با استفاده از نقوش و ویژگی سکه های ساسانی در ایران ضرب کردند.
    «الهه عسگری»، مسئول بخش مهر و سکه موزه ملی ایران که پژوهشی در زمینه سکه های ایرانی انجام داده است، عقیده دارد: «سکه از اسناد مهم تاریخی است که به روشن شدن تاریخ گذشه بشر کمک موثری کرده است. در دوران اسلامی در ایران نیز حکمرانان مسلمان تصاویر خود را روی مسکوکات نقش نکردند، بلکه تصاویر پادشاهان ساسانی را همان گونه که بود، روی سکه ها گذاشتند. خلفای راشدین نیز اسامی پادشاهان ساسانی را بر سکه های عرب _ ساسانی ضرب کردند.»
    او تصویر خسرو دوم ساسانی را بیشترین تصویر بر سکه های اسلامی در ایران می داند «این سکه ها بیشتر با تصویر خسرو دوم ساسانی و به نام فرمانروایان صدر اسلام و با خط پهلوی و گاه کوفی در متن سکه و نام ضرابخانه و تاریخ ضرب در پشت سکه به خط پهلوی ضرب می شد.»
    او افزود: «جنس این سکه ها اغلب نقره و گاهی مس بود و یکی از کلمات «بسم الله، بسم الله ربی، محمد رسول الله» و کلماتی از این قبیل را در کنار سکه اضافه کرده اند و آنها را سکه های عرب _ ساسانی نامیدند.
    اولین درهم اسلامی را درهمی می داند که به دستور عمربن عبدالخطاب و در سال هشتم خلافتش ضرب شد.
    «بر این سکه صورت شاه ساسانی و کلمات «بسم الله و بسم الله ربی» را با خط کوفی و اسم پادشاه ساسانی با حروف پهلوی و پشت سکه دیده می شود. اینکار تا زمان حکومت بنی امیه و بعد از آن ادامه داشت. ضرب درهم های عرب _ ساسانی در عهد خلفای راشدین اوایل دولت بنی امیه یعنی تا سال 79 ه.ق ادامه داشت. بعد از این تاریخ سکه های اسلامی بدون تصویر جایگزین آن شد”
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  161. سلام و درود بر شما و همه آزادگان دنیا

     
  162. خدايا به سلامت دارش.

     
  163. نشان افتخار بر روی صورت محمد نوریزاد عزیز وحماقت و وحشیگری برای ضاربان مزدور

     
  164. شرم برآنانی که از پذیرش حقیقت فرار می کنند. نوریزاد مگر چه می خواهد ؟ حقوق مسلمش را. حق من حق همسالانم، حق خانواده ام حقی که در این 26 سال زندگی از همه ما دریغ شده و فقط بغض و حسرتش در گلو مانده.

    این زخمی، زخمی بر صورت همه ماست. کاش روزی همه ما جسارت و شرافت نوریزاد را پیدا کنیم و بر اجرای قانون پافشاری کنی، به هر قیمتی. آن روز روز آزادی ماست.

     
  165. با سلام جناب نوريزاد بزرگوار، دلم برايتان تنگ شده. اين اتفاق كي افتاده براتون؟؟؟

     
  166. البته واضح و مبرهن است که اگر به اطراف خود بنگریم در می یابیم
    که گاو بودن فواید زیادی دارد.

    من مقداری در این مورد فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که مهمترین فایده ی گاو بودن این است که آدم دیگر آدم نیست. بلکه گاو است.

    هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشاء باشد.

    بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم.

    ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد.

    مثلا در مورد همین ازدواج که این همه الان دارند راجع به آن برنامه هزار راه رفته و نرفته و برگشته درست می کنند.

    تبليغات خبرنامه گويا

    advertisement@gooya.com

    وقتی گاوی که پدر خانواده است میخواهد دخترش را شوهر دهد، نگران جهیزیه اش نیست.

    نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند.

    مجبور نیست به خاطر این که پول جهاز دخترش را تهیه نماید، برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند، یا بدتر از آن پاچه خواری کند.

    هیچ گاوی نگران کرایه خانه اش نیست.

    نگران نیست نکند از کار اخراجش کنند.

    گاوها آنقدر عاقلند که میدانند بهترین سالهای عمرشان را نباید پشت کنکور بگذرانند.

    گاوها حیوانات مفیدی هستند و انگل جامعه نیستند.

    شما تاکنون یک گاو معتاد دیده اید؟

    گاوی دیده اید که سر کوچه بایستد و مزاحم ناموس مردم شود؟

    آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند.

    تا حالا شما گاو بیکار دیده اید؟

    آیا دیده اید گاوی زیرآب گاو دیگری را پیش صاحبش بزند؟

    تا حالا دیده اید گاوی غیبت گاو دیگری را بکند؟

    آیا تا بحال دیده اید گاوی زنش را کتک بزند ؟

    یا گاو ماده ای شوهر خواهرش را به رخ شوهرش بکشد؟

    و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر. آخر توهم گاوی؟! فلانی گاو است بین گاوها.

    تازه گاوها نیاز به ماشین ندارند تا بابت ماشین 20 میلیون پول بدهند
    و با هزار پارتی بازی ماشینشان را تحویل بگیرند و آخرش هم وسط جاده یه هویی ماشینشان آتش بگیرد.

    هیچ گاوی آنقدر گاو نیست که قلب دیگری را بشکند.

    دیده اید گاو نری به خاطر بدست آوردن ثروت پدر گاو ماده به او بگوید:
    “عاشقت هستم”؟! سرت سر شیر است و دمت دم پلنگ؟!

    دیده اید گاو پدری، دخترش را کتک بزند؟!

    گاوها در جامعه شان فقر ندارند.

    گاوها اختلاف طبقاتی ندارند.

    آنها شرمنده زن و بچه شان نمی شوند.

    رویشان را با سیلی سرخ نگه نمیدارند.

    هیچ گاوی خودش و دیگران را با زنجیر و قمه نمیزند.
    هیچ گاوی غصه ی گاوهای دیگر را نمی خورد.
    هیچ گاوی غمباد نمی گیرد.
    هیچ گاوی رشوه نمی گیرد.
    هیچ گاوی اختلاس نمی کند.
    هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی ریزد.
    هیچ گاوی خیانت نمی کند.
    هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی شکند.
    هیچ گاوی دروغ نمی گوید.

    هیچ گاوی آنقدر علف نمی خورد که از فرط پرخوری تا صبح خوابش نبرد در حالی که گاو طویله کناریشان از گرسنگی شیر نداشته باشد تا به گوساله اش شیر بدهد.

    هیچ گاوی گاو دیگر را نمی کشد.

    هیچ گاوی…

    لباس ما از گاو است، غذایمان از گاو، شیر و پنیر و کره و خامه … همه از گاو ولی با همه منافع يادشده هیچ گاوی نگفت : من … بلکه گفت: مـــــــــااااااا

    اگر بخواهم هنوز هم در مورد فواید گاو بودن بگویم، دیگر زنگ انشاء می خورد و نوبت بقیه نمی شود که انشایشان را بخوانند.

    اما به نظر من مهمترین فایده گاو بودن این است که “دیگر آدم نیستید …”

     
  167. دوستون دارم

     
  168. جناب نوريزاد درود بر شما خيلي متاسف شدم از اينكه چنين اتفاق نا ميموني افتاد . شايد اشتباه ميكنم اما تصور ميكنم شما سيد باشيد ما هرروز در صلواتي كه بر زبان جاري ميكنيم درود بر حضرت محمد (ع) وال ايشان ميفرستيم اگر درست فهميده باشم جنابعالي يكي از همان ال ميباشيد واين رفتار ما ايا تناقض ندارد ؟ حرف راباور كنيم يا عمل را ؟از طرفي نميخواهم شما را معاذاله با انحضرت قياس كنم كه چنين قياسي كفر است ومن حتما كفر نميگويم ولي تشابهات واتفاقات هرزمان قابل بررسي ميباشد كه گاهي انسان را به تامل وا ميدارد اعراب انزمان چه ميزان در برابر پيامبر عليه السلام كار شكني كردند ؟ اما سرانجام وعده الهي محقق گشت واينك بيش از يك ميليارد انسان پيرو دين اسلام ميباشند .خداوند همواره پشتيبان انسانهاي متقي وعادل خواهد بود ارزو دارم نور حقيقي ايمان به دلها بتابد .

     
  169. به خدا قسم اگر همه دنیا دست به دست هم بدهند اینها آدم نمیشوند
    “ذات بد نیکو نگردد زآنکه بنیادش بد است”
    دندان فاسد را باید از ریشه کند!!!!!!!!!!!!

     
  170. آقای نوری زاد
    اینا یه مشت حیوونن. شما هم دیگه ادامه نده . مردم اینا را میشناسن . گرفتاری و رنج شما چیزی رو عوض نمیکنه

     
  171. آقای نوریزاد عصبی نشوید آنها همین را میخواهند
    بشکند دست کسی که به شما آسیب برساند

     
  172. سلام جناب استاد نوری زاد عزیز پیشانی پیامبر اکرم(ص) را هم با سنگ می شکستند و حضرت زهرا(س) را هم آزار می دادند اما حضرت زهرا(س) و پیامبر خدا(ص) ماندگار شدند و دشمنان آنها که همانا دشمنان اسلام و قرآن و دشمن انسانیت بودند نابود شدند الحق که شما حر زمانی

     
  173. محمد عزیز من برای شما نگرانم ولی بیشتر از شما نگران آیندگان این کشورم . به سهم خودم دارم اطلاع رسانی می کنم از حال و روزتان . این تنها سهم من است برای ادای دینم به شما و از دیگران هم می خواهم همین کار را بکنند

     
  174. سالک طریقت تو

    آخ پدر … آخ …. آخ …. آخ

    انگار سنگریزه ها بر جگر من فرو شد . . . . آخ … آخ … آخـــــ

    خوشا به حال تو، پیـــرمراد، که درد نمی دانی چیست، اما من گهواره نشین ِ دردم

    بر زمینَ ت کوفتند

    پیشانی ات بر سنگ فشردند

    چگونه از درد بر خود نپیچم؟

    آخـــ آخــــــــــ آخـــــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

     
  175. تو دیگه چه ////خلی هستی دااااااااااااااااااااااش :)) علافیا برو به عیش و نوش برس

     
  176. سلام
    سلام بر تو که حسین زمانی و تک و تنها ایستاده ای!
    راستی! یاران ات کجان؟ هفتاد و دو تن را می گویم!
    آه ،… کشته شده اند!
    در کدام عملیات والفجر..
    در کدام تظاهرات…
    بی یار و یاور شدی!
    اکنون حسین وار دم می زنی”اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید”
    درود بر تو ای تک سوار!
    سلام آزادگان بر تو باد!
    سلام ابراهیم، سلام موسی
    سلام مولاامیرالمومنین و سلام حسین ع!
    که ندای اش را لبیک گفتی!
    سلام گاندی،سلام زاپاتا ،سلام چگوارا !
    آری، هزاران سلام بر تو باد!

     
  177. استاد خسته نباشی هرقطره خونی که میچکد نشان ازغیرت وصبر واستقامت وشرف ووجدان است وبرعکسش این است که درملاءعام اینها این کار را میکنند که نشان از عقده های درونی انها است واویلا در زندانهای مخوف وسیاهچالهای کمیته مشترک وزندانهای دیگر چه بر سر این مردم عزیز میاورند اینها نشان از خصلتهای درونیشان است از کوزه همان طراوت که در اوست از حزب جمهوری از این بیشتر نباید انتظار داشت حزبی که بنیان گذارانش انقلاب را کودتا کردند وبه قول یکی از عالمان بزرگ دینی که الان در قید حیات نیستند گفتند این چه صیغه ای است صیغه ولایت فقیه ولایت فردی در هر حالش از نظر دین صد در صد باطل است چه اسمش را ولایت فقیه بزاری چه ولایت صفوی وچه ولایت پهلوی ودوباره گفتند در این انقلاب که با جانفشانی تمام مردم ایران صورت گرفت کودتا شد وتاج بسر شد عمامه بسر وبراستی که این عمامه بسرهای روضه خوان بازای بی بنیه که چه بر سر این ملت ومملکت که نیاوردند از اعدامها از قل وزنجیر ها واززندانهای اهریمنی وبراستی هیچ دشمنی نمیتوانست این قدر به اسلامی که اینها بهش ضربه زدندوچهراش را در بین تمام جهان کریه کردند نمیتوانست ضربه بزند الان من واقعا بعد از 35 سال از این متعجبم که اینها واقعا چه حرفی برای گفتند دارند میخواهند چکار کنند صدای شکستن استخوانهایشان به گوش میرسدو الحق این اسلامی که اینها در عرض این مدت عرضه کردند به غیر از خرافات و تخیل ومردم سر کار گذاشتن به امید روزی که مهدی بیاید واین مملکتی که این به خاک کشیدند دوباره اون بیاد درست کنه حالا فعلا ما کیفش وببریم وحال کنیم مردم شما منتظر باشید که انتظار چه منفعتها که دارد ودر نزد خداچه اجری که ندارد شما صبر کنید یکی بالاخره میاد درستش میکنه واین مردم بیچاره حرف گوش کن هم به حرف این یاوه گویان قلچماق باور کنندوسر به لاک خودشان ببرندبعضی وقتا واقعا ادم صبرش لبریز می شود که اینده وامید به اینده چه خواهد شد ولی به قول استادنوری زاد که امید را باید به وجود بیاوریم به امید روزی که انسانیت واخلاق در این مملکت گلی دوباره برویاند واز افق اسمان از ارزشهای والای انسانی دوباره جرعه ای بر ملک خشک شده واز تشنگی مرده ایران زمین بتاباند خداوندا من بر این باور نیستم که دین این است که این ها معرفی میکنندچون تو خودت را با اوصاف رحمانیت ورحیمیت وپیامبرت را با اوصاف رحمةاللعالمین معرفی میکنی از این اوصاف کی در این کسانی که الان در این مملکت از عدالت علی حرف میزنندبه اندازه یک درصد دیده ایا این چه جرمی که کسی اموالش را ربودندوغارت کردند ودزدیدند الان میگه ایهاالناس اموالم را بدید تا من برم دنبال کارم شما غیر از اینکه نمیدید تازه اون را کتک کاری هم میکنید بعدا میگید ما دین واسلام را معرفی میکنیم وتازه ادعا میکنید که به ایران که نه از این دین واسلام که ما معرفی میکنیم باید دنیا را سیراب کنیم اخه در کجای دنیا شما سراغ داری کسی امالش را بدزدند وبهش پس ندهند اخه واقعا درک وعقل نعمت بزرگیه که خدا به انسان ارزانی داشته ولی چه کنیم که اینها دوست دارند این مغز همچنان اکبند بمونه مگر خدا در قران نمی فرماید فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنا پس چرا شما عرصه را بر دیگران تنگ میکنید وادعا میکنید هر انچه که شما میگید درسته اخه به کدام قانون ویاسا کی به شما این اجازه را داده که فقط از دید این تنگ نظری خودتان به اندیشه وافکار دیگران بی احترامی بکنید مگر نمیگید دین واسلام این خود قران که به همه ازدی بیان واندیشه داده که همه بیان حرف خود را بزنند ومردم باید حرف همه انها را بشنوند وخودشان احسن وبهترین را انتخاب کنند ولی شما میگید نخیر مرغ یه پا داره مردم نمیفهمند ما باید به جای اونها تصمیم بگیرم هر چه که ما میگیم درسته به غیر از سیاهی دیگه رنگ دیگری نیست این جور صحبت کردن نه با یاسا وقانون دین ونه با منشور حقوق بشری هیچ سر سازگاری نداره در پایان از استاد بزرگ دکتر عزیز ومرد خوش اخلاق و باشرف وناموس جناب نوری زاد به خاطر این وضعی که دیروز این بی انصافصا به سرش اوردند از خدا صبر واستقامت برایشان ارزومندم اگه درباره مطلبی که نوشتم خواهشا ایراد واشکالی در کار است که حتما هست ممنون میشم من را از راهنمایی صادقانه اتان دریغ نورزید خواهشا خواهشا استاد

     
  178. باصطلاح برادران ! نمی دانند آیه مبارکه/تبت یدا ابی لهب..بریده باد دستان ابی لهب/درهمین ارتباط نازل گردیده وقاعدتا مشمول هر تبهکاری میشود که با امت پیامبر رحمت اینگونه بی محابا وبی ترس از خالق انسان رفتار کند..

     
  179. az ghazi gerefte ta mamur va va hameh mozduand az barkhordeshan malume ke az khodeshan eradeh nadarand faght mozdurand va bas ruye shah vaghean sefid shod kare bihude kardim shah ra birun kardim ke akhod jasho be gireh.

     
  180. آقای نوریزاد شرمنده ایم……….

     
  181. بی شرفها, اگر شرف داشتند غارتگران کشور را دستگیر میکردند نه اینکه با کسی که حقش رو طلب میکنه.

     
  182. سلام و درود براستقامت شما
    اين كارشان نشان از ضعف و درماندگي دربرابر شما بود اين انقلابشان نيز ره به تركستان ميبرد و ويرانه هايش براي همه خواهد بود
    موفق باشيد همچنان كه تابحال بوديد

     
  183. درود بر شرفت ای انسان آزاده، جناب نوری زاد
    هنوز دو روز از اظهار فضل و از اظهار صبوری این دوستان اطلاعاتی، در کامنت های همین سایت، نگذشته است که ماهیت واقعی خود را به نمایش گذاردند.

    ای مردان اطلاعاتی؛
    آفرین بر این زور بازویتان!
    آفرین بر این قدرت نمایی تان!
    چه میزان پاداش می گیرید از این زخمی و خونین نمودن؟؟ از این خوش رقصی؟؟!
    به چه کسی، اسائه ادب می کنید؟؟! طرفتان کیست؟؟
    آیا کمترین شناختی از آقای نوری زاد دارید؟؟
    آیا نامه های ایشان را به رهبر خوانده اید؟؟ آیا کمترین دروغی در آن نامه ها، یافته اید؟؟ نامه هایی که سراسر خیرخواهی است، بدون هیچگونه تملق گویی!!
    شما که از خیانتهای انجام گرفته بر مردم، توسط ابن سرداران سپاه و این روحانیت و این عناصر اطلاعاتی، بخوبی با خبرید! چرا عملۀ ظلم و جور شده اید؟؟!!
    آیا وزیرتان که وزیر “اطلاعات” است؛ از این اخبار، از اینکه 42 روز است که یک انسان، جلوی درب وزارتخانه اش راه میرود و چند خواسته ساده دارد، از اینکه امروز با او چه کردند، از اینکه … ؛ “آگاهی” دارد یا خیر؟؟!!
    می دانید که “ایشان” چه از این موضوع آگاه باشند و چه آگاه نباشند؛ در هر دو صورت، عملکرد “اشتباه و خطا” دارند!!
    “بی خبری” ایشان یک خطای بزرگ است. و باخبر بودن و اینگونه “ناتوان” و سست اراده بودن و عدم ِمدیریت نیز، خطای بزرگتر!!
    ای وای بر شما!
    از آیندۀ نزدیک خود بترسید!
    نمی بینید که خون جاری شدۀ “ندا”، هنوز هم خواب را از چشمان همه ربوده است؟؟

     
  184. شرم..شرم… شرم بر این هیولا ها باد…بغض گلویم گرفت با دیدن این عکس شما…..اشک در چشمانم حلقه زد….جناب نوریزاد شرمنده شما هستم که تنها نظاره‌‌گر این وحشیگریهای این دیوانگان و حیوانات درنده هستم…از خودم بیزار شدم…

     
  185. سلام،

    بالاخره برادران به صورت کاملا “منطقی‌ و قانونمند” وظایفشان را انجام دادند و “عطوفت اسلامیشان” را نمایان کردند. امروز “یقین” پیدا کردم که در زندانهای ایران اسلامی شکنجه که وجود ندارد، هیچ، حتّی از گًل کمتر هم به زندانیان گفته نمی‌شود. چرا؟ چون شکنجه “حرام” است و “بی‌ ادبی‌” خلاف اخلاق اسلامی. آن “حرام” و این “اخلاق اسلامی” تو حلقشون. فقط نکنه “حرام بودن ساخت بمب اتم” هم به همین سفت و محکمی باشه؟

    سيد اشرف الدين گيلاني:
    دست مزن ! چشم ! ببستم دو دست
    راه مرو ! چشم ! دو پايم شكست
    حرف مزن ! قطع نمودم سخن
    نطق مكن ! چشم ! ببستم دهن
    هيچ نفهم ! اين سخن عنوان مكن
    خواهش نافهمي انسان مكن
    لال شوم ! كور شوم ! كر شوم
    ليك محال است كه من خر شوم

    نسيم شمال

     
  186. سلام انسان آزاده ،

    بدان که بسیاری با نوری زاد احساس همبستگی دارند ، موردی که آقایان از فهمش عاجزند.

    همانگونه که خواسته های قانونی شما را به کجا کشانده اند و چگونه آبروی خودشان را برده اند.

    اکرایین را باید ببینند که مردم چگونه ارام ارام دگرگونی ایجاد کرده اند چه سمت سویی پیدا کند نمیدانم

    ولی اظهار نظر مسئولین ج.ا نشان میدهد که نمیتوانند ببینند.

    قدرت و ثروت آنها را نابینا کرده است.

    برادر عزیز همه چیز به درون انسان برمیگردد که « آن » را بیافرینند.

    و چه زیبا احسان طبری گفته است:

    آن جاودان

    در این عمر گُریزنده که گویی جز خیالی نیست
    تو آن جاودان را در جهان خود پدید آور
    که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

    در آن آنی که از خود بگذری از تنگ خودخواهی
    برآیی بر فراخ روشن فردای انسانی
    در آن آنی که دل، دل رانده از وسواس شیطانی
    روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
    بدرد موج دود آلود شک و ناامیدی را

    به سیر سال ها باید تدارک دید آن، آن را
    چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را
    به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را

    تمام هستی انسان گروگان چنان آنی است
    که بهر آزمون ارزش ما، طرفه میدانی است
    در این میدان اگر پیروز گردی گویمت، گُردی
    وگر بشکستی آن جا، زودتر از مرگ خود، مُردی.

    احسان طبری

    مواظب خود و خانواده تان باشید
    م.

     
  187. لعنت خدا بر این جاهلان از خدا بی خبر. دیروز در کلاس درس به بچه ها کی گفتم در صدر اسلام کافران بر سینه ی مسلمین می نشستند و …

     
  188. نوریزاد جان بیا و حکم جهاد و مبارزه بده شاید یه عده بی غیرتی مثل من نترسیدن و همراهیت کردند

     
  189. اگر ما مردم یاد بگیریم سید علی یک شب سر به بیابان خواهد گذاشت

     
  190. سلام، برنوری زاد
    می گویند زمان صفویه شاه عباس گروهی درخدمت داشته که هرگاه بر کسی خشم می گرفته شاه به انها اشاره می کرده تاانها شخص مغضوب را بخورند حالا برو خدارا شکر کن که دران روزگار نیستی.

     
  191. درود
    آقای نوری زاد از وقتی که مطلب و خوندم و عکس دیدم آرزو کردم زمین دهن باز میکرد و منو در خود می‌بلعید. از خودم و تمام هموطنان بی غیرت حالم به هم میخوره از اینکه در این کشور زندگی میکنم احساس شرمساری دارم.وقتی دیروز در خبرها شنیدم مردم استرالیا برای یک ایرانی که در اردوگاه کشته شده شمع روشن میکنند و ما ایرانیان حتی جرات حمایت از آدمی که حقش میخواد نداریم تازه ادعا داریم ملت غیور ی هستیم که در طول تاریخ دلاوری ها کردیم ،کدام شجاعت کدام دلاوری وقتی ما حتی نمیتوانیم برای اعتراض به کشته
    شدن هم وطن خود جلوی سفارت کشور مقصر برویم!
    آقای نوری زاد دیگه نمیتوانم چیزی بنویسم فقط آرزوی بیداری این مردم رو دارم.از انسانهای بیدار وبا وجدان این خاک هم عذر خواهی میکنم که حتما نوری زاد از آنهاست و ما بز دلان جز آنها امیدی نداریم؛

     
  192. در بندها بس بندیان، انسان به انسان دیده ام…… از حکم بر .تا حکم ران، حیوان به حیوان دیده ام …..(شرمشان باد که همان نیروی کوته نظرند )

     
  193. دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
    باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
    جناب اقای نوری زاد
    برای از بین بردن این هیولای وحشتناکی که از 57 و بر اثر دیکتاتوری زمان شاه و نبود احزاب بوجود امد دست به جنگی بزرگ زده اید و من واقعا شرمنتده ام که به دلایلی نمیتوانم بیایم بزرگراه همت در کنارت باشم.
    واقعا از شما خجالت می کشم
    نبرد با دیکتاتوری و ظلم تا ابد ادامه دارد و این نظام جهل بالاخره سرنگون خواهد شد و یک پاراگراف را در کل تاریخ بیشتر به خود اختصاص نخواهد داد.
    بجز تایید حرکت شما و ارزوی توفیق و موفقیت برای شما و همه ازدایخواهان در همه جای جهان چه در کره شمالی و چه در ایران و…کاری از دستم ساخته نیست.

     
  194. دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
    باشد که از خزانه غیبش دوا کنند
    جناب اقای نوری زاد
    برای از بین بردن این هیولای وحشتناکی که از 57 و بر اثر دیکتاتوری زمان شاه و نبود احزاب بوجود امد دست به جنگی بزرگ زده اید و من واقعا شرمنتده ام که به دلایلی نمیتوانم بیایم بزرگراه همت در کنارت باشم.
    واقعا از شما خجالت می کشم
    نبرد با دیکتاتوری و ظلم تا ابد ادامه دارد و این نظام جهل بالاخره سرنگون خواهد شد و یک پاراگراف را در کل تاریخ بیشتر به خود اختصاص نخواهد داد.
    بجز تایید حرکت شما و ارزوی توفیق و موفقیت برای شما و همه ازدایخواهان در همه جای جهان چه در کره شمالی و چه در ایران و…کاری از دستم ساخته نیست.

     
  195. آقای نوریزاد بخدا مردی مرد! ایکاش امثال شما زودتر روشن شده بودید تا این حکومت از احساسات پاک شما اینقدر سو استفاده نمیکرد اینهمه سال!

     
  196. سلام اقای نوری زاد عزیز متاسفم از این که بر سرت اوردند وقلبا زجر میکشم ولی نمی تونم کاری برات بکنم من هر روز نوشته های شمارا دنبال میکنم امید در دلم ریشه زده که انشا الله خدای متعال بوسیله شما اینها را از این که هستند رسواتر وخار وذلیل تر کند چاره چیست اقای نوری زاد ملت ایران چه جوری از دست اینها خلاص می شوند چکار باید بکنیم چرا ما انسانها نباید یه ذره فکر کنیم مثلا همین اقای بلندبالای شما وهمکارانشان چرا نباید فکر کنند وباخود بگویند چرا ما ملت ایران به جون هم افتادیم برای چند لاش خور همدیگرو میکشیم زندانی میکنیم می ترسانیم تا چند روز بیشتر لاش خورها زنده بمانند وبر ماحکومت کنند اگر به قصد خدمت به کشور این کارو میکنند هر حکومتی باشد می تونن خدمتت کنند این کار که اونا حالا دارن میکنند نه تنها خدمت نیست بلکه بزرگترین خیانت است هم به کشور وهم به ملت میکنند میخواستم از اقای بلند بالا خواهشی بکنم شب اگه رفت تو رخت خواب که بخوابت نیم ساعت به کاری که در روز میکند فکرکند که چه کرده امروز در حالی که میتواند کار بهتر وشرافتمندانه تر بکند تا اینکه یک پیرمرد 70ساله را بگیرند و رو بزمین بخواباندش بدون یه ذره انصاف وعواطف انسانی فکر کند به جای این اقای توریزاد پدرش را یکی دیگه می گرفت و همین کار را با او میکردند خوشحال میشد فکر کند که برای چه کسانی در برابر ملت خودش قد علم کرده می زند ومیکشد بدون هیچ واهمه ای فکر کند اگر کسی بیاید او را بگیرد وبندازدش زندا ن بچه های معصومش چکار باید بکنن چرا نباید اقای بلند بالا شب هنگام خوابیدن به اخرت خودش فکر کند که من برای چی وبرای کی باید اخرت خودم را خراب کنم چند لاش خور بدزدن وبخورن اما ما براشون اخرت خودمان را از دست بدهیم وجوابگوی کاری که با مردم کردیم باشیم

     
  197. خدا لعنتشان کند. این احمق ها حتی برای آبروی نداشته خودشان هم ارزشی قائل نیستند و عقلشان نمی رسد که یک قطره خون بر صورت شما بمثابه هزاران برگ سند و مدرک دلالت کننده بر مظلومیت شما و ددمنشی و حیوان صفتی آنهاست. و شاید این عنایت خداوندی بود که این احمق ها بدست خودشان کاری کنند که مراجعه به سایت شما و پیگیری مستمر ابتکار عملتان چندین برابر شود. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.

     
  198. «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»
    با سلام. یک مستند ساده، قوی و البته بسیار تلخ در باره تاریخ معاصر ایران و حقایق تلخ کشورمان… بسیار گویا، روشن و موثرتر از هزاران مقاله و تئوریهای بشکل دردآوری بدردنخوری که در این چند دهه به خورد این ملت بیچاره داده شده… خسته نباشید و ممنون از اینکه تنها به جای حرف زدن عمل هم میکنید؛ شاید یاد بگیریم.

     
  199. سلام ، هروز مثل یک فریضه واجب مطالب شما رو می خونم ولی امروز قبل از خواندن وقتی چهره زخمی و خونین شما رو دیدم چنان جا خوردم و به طپش قلب افتادم که پشت سرهم چند بار گفتم پناه میبرم بر خدا ، خدایا این قهرمان نترس و شجاع ما چیزیش نشده باشه و وقتی مطالبتان را پایین صفحه دیدم تازه بخاطر بودنتان و اینکه دژخیمان روغ و ریا نتوانسته اند کاری از پیش ببرند بغضم ترکید ، چه کنیم بسیاری از ما فقط همین را داریم که بدرقه راهتان کنیم ، اشکی زلال از جنس صدق و صفا و امید.

     
  200. اف بر غیرت وشرف ما ودرود به غیرت وشرف مردم اکراین
    فقط دریک کلام شرمنده تک تک قطرات خون شما هستم

     
  201. به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد
    مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد
    تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته
    رساترگر شود این ناله ها فریاد می گردد
    ز اشک و آه مردم بوی خون آید
    که آهن را دهی گر آب و آتش، دشنه ی فولاد می گردد
    دلم از اين خرابيها بُـوَد خوش، زانكه مي‌دانم
    خرابی چون که از حد بگذرد آباد می گردد
    ز بيداد فزون آهنگري گمنام و زحمتكش
    علمدار و عَـلَم، چون كاوة حداد مي‌گردد
    به ويرانيِ اين اوضاع، هستم مطمئن، زانرو
    که بنيان جفا و جور، بي بنياد مي‌گردد

    محمد آقای عزیز پاینده باشی و پایدار

     
  202. بزرگترین دشمن دیکتاتورها آگاهی مردم است. این آگاهی دادن شماست که ارکان حکومت پوشالی را به لرزه می اندازد . اگر در مقابل کاخ سفید هزاران نفر چون شما سفید بپوشند و قدم بزنند و حتی خبرنگاران گزارش تهیه کنند هیچ کسی باهاشون کاری ندارد اما این همه ترس و واهمه و وحشت حکومت و اطلاعات جمهوری اسلامی برای چیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    دوست میدارم من این نالیدن جانسوز را تا به هر نوعی که باشد بگذرانم روز را
    نوری زاد عزیز دوستت داریم و افتخار می کنیم در زمانه ای زیستیم که یک انسانی باشهامت چون تو در میان ما هست.
    نوری زاد عزیز صورت خونین تو را دیدیم و یاد چهره خونین ندا افتادیم که نگاهش پر از پرسش بود که به کدامین گناه؟
    نوری زاد عزیز حتما بسیاری از بزرگان حکومت نوشته هایت را می خوانند و ریشخند می زنند اما خبر دارند ابهت پوشالی شان از سال 88 شکست و زباله دان تاریخ در انتظارشان است. زنده باد ایرانی پاینده باد ایران.

     
  203. با بغضی در گلو برات آرزو میکنم زنده باشی و سلامت برادر عزیرم ، محمد نوریزاد

     
  204. جناب نوریزاد باید بگم که هیجان این ایستادگی، بر نثر شما هم بی تاثیر نبوده است به گونه ای که از این نوشته داستان استوار و گیرایی ساخته است که از نگاه من با بسیاری از داستان های کوتاه خوب پارسی برابری میکند و بس ماندگار!
    از اینها گذاشته نظر خود من این است که اگر قرار است تغییر چشمگیری در زندگی این سرزمین روی بدهد تنها از راه آموزش و تغییر فرهنگ مردم است. گمان نمیکنم با رفتن یک نفر و آمدن دیگری با هر نام و جایگاه و خواستگاهی که دارد سرنوشت ما دگرگون شود. ای کاش این همه توان و نیروی شما را میتوانستیم بویژه برای ساخت یک سامانه و سازوکار آموزشی فرهنگ ساز پایدار بکار بگیریم.
    درباره مردم هم گاهی که چیزی می بینید چیزی به دل نگیرید. بقول آن رهگذری که در پاسخ حسین بن علی درباره نگاه و برخورد کوفیان به او این چنین گفت: “قلوبهم معک و سیوفهم علیک!”

     
  205. صبح تا حالا چندین بار این متن را خواندم. کاش…..

     
  206. عکستان همه مان را شوکه کرد. همه همکاران را، یک به یک و چند به چند، دعوت به دیدن مانیتورم کردم… “زدنش؟!!!”، “اطلاعاتیا بودن یا اراذل؟؟”، “وااای!!” و البته دهانهای باز از تعجب!
    نمیدانم چرا نمیتوانیم پستی این قوم آدمخوار را بپذیریم. شاید باید آدمخوار بود تا این اعجابهای همیشگی و هرروزه مان پایان یابد! چرا فکر میکنیم عده ای هستند که این قدرت مافوق بشری را دارند که میتوانند خدمت ادمخواران کنند ولی انسانیتشان آسیب نبیند؟ چرا “توهم” وجود کورسوی امید در قلعه تاریکخانه اشباح را داریم؟ چرا قادر نیستیم تصویر وهم آلود انسانهای دروغین را از ذهن خود بروبیم و حقیقت صورت هیولاییشان را به دو چشم سر ببینیم؟ چرا دوست داریم خودمان را فریب دهیم و به آغوش آرامش نشئه گون کتمان واقیت درافکنیم تا ندانیم که هست و نیستمان در تملک هیولاست و ما اسیر ابدی چنگالهای خونینش هستیم؟ چرا واقعیت را نمیپذیریم و از قبول آن به هر بهانه ای طفره میرویم؟ چرا…..؟
    و با خودم میگویم شاید چون ما انسانیم و شاید اینها همه جزء سرشت و فطرت و روح اهورایی ماست و شاید چون همه اینها ریشه در ذهن اتوپیایی ما دارد و شاید این همه نه نقطه ضعف که نقطه قوت ماست که خود را نبازیم و باخت را نپذیریم و در هر نابهنگام سختی و تلخی و درد و فشار و سیاهی و تباهی و خاک و خون و نکبت و زجر و همنوع خود را در بند دیدن و دست خود را بسته یافتن، چشم و گوش و عقل و دل خود را باز نگه داریم و در هر تاریکی به دنبال روزنه نوری و در هر تنگنا به دنبال مجال تنفسی و در هر نعره خشماگین هیولا به لبخندی از برآشفتن آرامش او و در این قلعه که اصرار به خوف و وحشت و درندگی و مرگ حاضر در آن دارند به زیبایی جوانه روییده بر دیوارهای سترگ آن بیاویزیم که شیشه عمر این شبح هولناک، باور کردن او و رمز دوام این تاریکی، به خواب رفتن ما و دوام این قلعه فلک الافلاک جور، به پذیرش ما و راز ماندن همنوعانمان در زنجیر جادوی عقل زدا و عشق روب هیولا، در بی عملی ماست وبر ماست که این نشئه مرگ آلود توهم زای اهریمنی را تاب آوریم و تسلیم جادوی هیولا نشویم و همیشه و همه جا و در همه حال و با هر امکانی که دم دستمان می یابیم، وجودش را و قدرتش را و هولناکیش را و تاریکی بی نفوذش را منکر شویم و خنجر نورانی زندگی و عشق و اخلاق و امید را در تهیگاه پلیدش فروکنیم و نور را برکشیم….
    و دست آخر، بازآمده از افسردگی زیارت چهره خون آلودتان، مشعل امید را در دلم پر فروغتر میسازم و برای جند هزارمین بار با خودم مانترای این سالهای سخت و پرامید را نجوا میکنم: “امید بذر هویت ماست، امید بذر هویت ماست، امید بذر هویت ماست….

     
  207. خاک بر سرتان که آبروی وزارت اطلاعات و این نظام را دارید می برید. (حالا چند تا همیشه کامنت گذار کافر به آخر خط رسیده، میان میگن کدوم آبرو؟)،احمق ها از شوکر استفاده می کردید؟ چرا طوری رفتار کردید که زخمی بشه؟

     
  208. با درود مجدد
    حجت السلام قاتل مصطفی پورمخمدی : جوگیر نشوید، ایران اوکراین نیست !
    پس لرزه های شورشهای اوکران بر حکومت زورگیران

    https://khodnevis.org/article/55597

     
  209. با درود به شما اقای نوری زاد
    خدا یا ما را به چه گناهی با این اسلام و این انقلاب و این رهبران مذهبی و این اشرار مذهبی قمه کش شرمنده عالم کردی. به چه گناهی

     
  210. بسیار ناراحت کننده است متاسفم که اینها به جای حل مشکل فقط هماقت بیشتر از خودشان نشان میدهند.

     
  211. خدا لعنت کند این قوم ظالمین را که ذره ای دین ندارند.به قول دکتر سروش دین انچنان را انچنان تر میکند اینها چون حیوان هستند و دیندار شده اند به همین دلیل حیوانتر از بقیه هستند که حتی اعتقادی به دین ندارند.

     
  212. اشک در چشمانم حلقه زد خدا لعنتشان کند

     
  213. درود بر شما
    از شرح حال روز چهل و دوم شما خیلی عصبی و ناراحت شدم عصبانیتی که تک تک ما در آن مسولیم از تشکیلات و ماموران ذوب شده در حماقت هم نمی شود غیر از این انتظار داشت چرا که یکی از شرایط سر کار بودن آنها ذوب شدگی و فرومایگی است این حکومت جاهلان مشروعیت کاذب خودش را از دین می گیرد ما باید از دینی که به این شکل فجیع از آن سو استفاده می کنند مشروعیت زدایی کنیم تا برسم به جایی که عوام بفهمند که اینها منهای دین هیچی نیستند مگر ما از مردم اکراین چه کم داریم البته یک چیز زیادی دارم که کار ما را مشکل کرده و انهم دین است که مثل اختاپوس دست و پای عوام را بسته و تا زمانی که در مناسبتهای مذهبی و عربی به سرو کله خود میزنیم نجات از این وضعیت دشوار و جاکمیت همچنان سوار بر خر مراد البته مراد دینی ! از سر چشمه گل آلود طلب آب زلال خطاست .

     
  214. با سلام خدمت آقای نوری زاد،

    وقتی‌ کار به اینجا برسد یعنی‌ اینکه این مأموران وزارت اطلاعات ذلیل شدند که دست روی شما بلند میکنند.

    من واقعا متاسفم که چنین با شما برخورد کردند. کاشکی‌ کسی‌ از حمله اینها به شما فیلم برداری میکرد. آن فیلم می‌توانست باعث فضاحت اینها شود.

    به امید اینکه روزی در جامعه ما ، رهبران به مردم و حق آنها احترام بگذارند.

     
  215. درود بر پدرم نوری زاد
    چه بی تسلیت مردمی هستیم ما نامرد مردم ، بی درد مردم . خدایا برای ما این سکوت را و این خمودی را و این گونه که هستیم را نخواه .
    پدرم ! برای دردهای تنت که جز آه مایه ای ندارم از خدا بخواه برای آزادی حقیقی که مطلوب همه ی انسانهاست غیرتمند شوم . به جوششی که خشم و درد ها مرا از هدفم باز ندارد .

     
  216. در عمق چهره پر غمت شادی نقش بسته.

     
  217. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد عزیز
    سلام بر شما
    خاک بر سر من که هستم و می شنوم که تورا برروی اسفالت جلوی در شمالی “خوفیه” به خون می کشند . کاش از غصه می مردم .

     
  218. نوری زاد، شیر مادرت حلالت. در قلب ایرانیانی، نشان بزرگی‌ و عظمت انسان!

     
  219. فردا که بهار آید آزاد و رها هستیم . ای عزیز از دیدن صورت زخمی شما دنیا روی سرم خراب شد .اشکم امان نمیدهد .

     
  220. محمد نوریزاد عزیز ،

    می خواهم بدانی که با جان ودل همراه تو خواهم بود از تو به یک اشارت از من به سر دویدن ، لعنت خدا به قوم ظالم ، بسیار اندوهگین و ناراحت شدم خدایا یاری کن ات بر قوم ظالم پیروز شویم امین!

     
  221. محمدرضای ایران

    خیلی مردی دلاور. با قدرت عظیم انسانی و الهیت یک تنه لرزه بر اندام این کوته فکران منحرف فاسد قدرت پرست نامرد انداختی.
    خوش به حالت آرش تیرانداز ایرانی

     
  222. ستودنی است! همین و بس!

     
  223. مصباح يزدي ( غير منقور )

    سلام بر حسين و استقامتش، سلام بر أزادي و هزينه هايش و سلام بر نوريزاد عزيز و نافرماني مدنيش. با دلي گداخته و چشماني أشك ألود سلامت مي كنم. كاش ذره اي از شهامتت را داشتم . اميدوارم در راهي كه انتخاب كرده اي موفق بشوي. من ترسوي بز دل فقط ميتوانم برايت دعا كنم.
    نور يزاد عزيز حتما اخبار اوكراين را شنيديد ، مي دانيد چرا انها تونستند به خواستشون برسند وما نتواتستيم ؟ چون اونها هزاران نوريزاد دارند و ما فقط يكي داريم. چون وقتي همين اطلاعا تيها سينه أن جوان در حال راهپيمايي ٨٨ را با قمه دريدند همه بجاي حمله به سوي أن اطلاعاتي و مثله كردنش، همه بفكر فرار از صحنه بودند در صورتيكه در أوكراين بعد از اعلام خبر كشته شدن يك معترض مردم گروه گرًوه به ميدان استقلال رفتندو به معترضين پيوستند . زنده باد أزادي زنده باد نوريزاد

     
  224. رزمنده و جانبازامام خمینی

    سلام. بشکند دستی که بر روی مردم مظلوم و ستمدیده ایران بلند شود. من به یاد سیلی خوردن حضرت زهرا (س) افتادم . برادر عزیزم همین اعمال ننگین آنان نشانه ظهور پیروزی بزرگ برای شما و مردم ما خواهد بود. انشالله.مطمئن هستم روزی در همین نزدیکی شما به حول قوه الهی پیروز و سربلند به خواسته هایتان خواهید رسید . همواره در نمازهایم دعاگویتان هستم. کجاست امام خمینی که ببیند بر فرزندان انقلاب چه ها می رود……….

     
  225. نوری زاد صبور ومقاوم
    من قبلا فکر میکردم سیب زمین میزان غیرتش بیش از برادران قاچاقچی و سرداران فاسد خائن به منافع ملی هست ولی متاسفانه به این حقیقت هم پی بردم سیب زمین میزان غیرتش از همه برادران و سردارن دیوان بلخ و قدرت طلبان انحصار طلب حاکم بر پشت پرده ان هم هست واقعا اگر سیب زمینی را به جای این برادران برای قضاوت قراردهند مردم به این قوه بیشتر اطمینان خواهند کرد و مردم بیشتر به حقشان میرسند

     
  226. سلام خدا بده قوت جوون قديم

     
  227. آقای نوری زاد چه کنیم ما تا آیندگان به ما بی غیرت و بی عرضه نگویند؟

    ————–

    سلام بانوی خوب
    آن باشیم که باید باشیم.

    همه ی تلاش بزرگان اندیشه نیز در یافت این ” آن ” بوده است.
    پس:
    آن باشیم که باید باشیم.
    با احترام

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 3373 seconds.