سر تیتر خبرها
بخاطرِ بد نامی!  (پنجشنبه یکم اسفند – روز سی و نهم)

بخاطرِ بد نامی! (پنجشنبه یکم اسفند – روز سی و نهم)

 

داد سرای مستقر در داخل زندان اوین نمی دانم چرا پنجشنبه ها تعطیل است و قاضی کشیک ندارد. این البته نه چیزی است که به من مربوط باشد. یا شاید هم – خدا را چه دیده ایم – قاضی کشیک دارد و این پنجشنبه را استثنائاً نیامده بود. ساعت به دو و بیست دقیقه نزدیک می شد که پارچه ی سفید را به تن کردم و پرچم به دوش رفتم که روزی دیگر را بیاغازم.

ده دقیقه ی بعد، بلند بالا از دم در به من اشاره کرد که پیشش بروم. رفتم. این پارچه ی سفید اصلاً بگونه ای نیست که در قاموسِ تحملِ برادران جا بگیرد. دیروزش، مرد گشاده روی به من گفته بود: این چیست که به تن کرده ای با این نوشته ها؟ وبه سیل دانش آموزان راهنمایی و دبیرستانی که ازپل به زیرمی آمدند اشاره کرد و ادامه داد: این طفل معصوم ها را چرا مسئله دار می کنی؟

بلند بالا مرا به داخل و به پشت در دعوت کرد. او می خواست من با آن پارچه ی سفید جلب توجه نکنم. خودش هم گفت. که: تا وقتی سفید نپوشیده بودی مسئله ای نبود. ده دقیقه ی بعد با یک اتومبیل شاسی بلند در راه اوین بودم. با همان پارچه ی سفید برتن. و کوله پشتی و پرچمی که برصندلی جلو آرمیده بود. دو نفر مرا به اوین می بردند. راننده بود و مأموری عبوس که در کنار من نشسته بود و در این دو روز تلاش به این داشت که جدی بودنِ خود را به رخ بکشد. من البته از کسانی که حرفه ی خود را دوست می دارند و درعملی کردن وظایفِ خود کوشا و محکم اند خوشم می آید. همه باید اینگونه باشیم.

هماهنگ کردند، درِ بزرگِ زندان کنار رفت و رفتیم داخل. بیهوده یک پانزده دقیقه ای پشت درِ دادسرا انتظار کشیدیم و در زدیم و کسی در را به روی ما باز نکرد. درآنجا مسئولان زندان یک آبشارکی ساخته اند که صدای شرشرش همیشه به راه است. یادم هست در سال 88، نخستین باری که مرا بعد از پنجاه روز از سلول انفرادی بدر آوردند و به دست مأموری سپردند تا او مرا با چشمان بسته از همین مسیر پیاده به دادسرا ببرد، به اینجا که رسیدیم صدای شرشر آب دگرگونم کرد. ازمأمور خواستم که اجازه دهد من کمی صدای آب را بشنوم. اجازه داد. ده ثانیه ایستادیم و من در این ده ثانیه، بقدر خود زندگی تجدید قوا کردم: صدای شرشرِ آب. که یعنی زندگی جاری است. جاری باش.

نیم ساعت بعد مرا آوردند بیرون زندان و همانجا رهایم کردند. ومن بعد از کلی پیاده روی خود را رساندم به چهارراه پارک وی. در آنجا اتومبیلی کرایه کردم و رفتم به قدمگاه و دوباره داستان قدم زدن آغاز شد. حالا این که چرا دادسرای مستقر در زندان اوین قاضیِ کشیک ندارد و پنجشنبه ها را تعطیل کرده، این دیگر به خودشان مربوط است. من اما می گویم: عزیزان، اینها قرار است به محضِ آفتابی شدنِ من جلویِ درِ شمالی، مرا بردارند و ببرند اوین و غروب رهایم کنند.

قصدشان این است که من آنجا نباشم و طفل معصوم های مردم را مسئله دار نکنم. به همین خاطر، از خوبانی که اراده کرده اند به دیدنِ من بیایند می خواهم که: نیایند. چرا؟ چون زمانی به آنجا می رسند که یا من نیستم، یا درست زمانی می رسند که مرا می خواهند ببرند. مأموران اطلاعات وقتی می خواهند یکی را ببرند، خودشان بیش از سوژه هایشان هیجان زده می شوند. می گویم نکند برای خوبانِ من مشکلی پدید آید و به رنج افتند و مرا تا پایان عمر مرهون مهرشان باقی گذارند.

می گویم: این راهی است که من بدان پای نهاده ام و تا پایان راه نیز درآن خواهم بود و راه خواهم پیمود. بگذارید این بارِ زخم را خود به دوش گیرم و خود مدیریتش کنم. نمی خواهم کمترین گزندی برای کسی پدید آید. شاید از شنبه – فردا – نوشتنیِ قابلی نداشته باشم. شاید بنویسم: شنبه روز چهلم. رفتم قدمگاه مرا بردند اوین شب رهایم کردند. دیروز یکی از مأموران اطلاعات در لفافه به من می گفت: یکی از دلایلی که ما شما را از صحنه دور می کنیم این است که ممکن است یکی بخواهد شما را ازپا در آورد و سازمان ما را بد نام کند. دیدم بد نمی گوید و از منطق درستی نیز آویخته. که یعنی: اگر نوری زاد کشته می شد اما سازمان آنها بد نام نمی شد، عیب و ایرادی درکار نبود.

دوستان همراهم، من اگر ازفردا نوشتنیِ قابلی نداشتم، سفرنامه ی خود را پی خواهم گرفت. هنوز چند شهری از سفر خوزستان و کرمانشاه مانده که من فرصت نگارش از آنها را نیافته ام. مثل لالی، ایذه، سوسنگرد، حمیدیه، بستان، اسلام آباد، قصرشیرین، گیلانغرب. من ازهمین چند شهر، هدایای متفاوتی برای شما ارمغان آورده ام که شاید در نوع خود کم نظیرباشند. پس تا شنبه. و بقول دوره گردها: یا روزی یا نصیب!

این عکس را رهگذری از من گرفته است. از بالای پل. در این عکس من سپید پوشم.

اثری که برای این نوشته انتخاب کرده ام، به همان موتورِ هستی اختصاص دارد: عشق! این اثر، نخستین تلاش من در پدید آوردنِ آثار عاشقانه است. با عین و شین و قاف. عاشق باشید!

محمد نوری زاد
دوم اسفند نود و دو – تهران

به صفحه ی نوری زاد  در فیس بوک هم سر بزنید:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

64 نظر

  1. جناب آقای نوریزاد سلام علیکم __ اینکه یکی از مأموران اطلاعات به شما گفته : یکی از دلایلی که ما شما را از صحنه دور می کنیم این است که ممکن است یکی بخواهد شما را ازپا در آورد و سازمان ما را بد نام کنند، شما فرموده اید که صحیح است و بد نمی گوید و از منطق درستی نیز آویخته ولی من می گویم که درست نیست و عاقلان دانند که اینها مادر زادی (از زمان تأسیس بدنام هستند ) جای ناجورشان مانند پشت بز مشخص بوده ، نه اینکه مانند میشی گاهی پریده و جای ناجورشان نمایان شده باشد .چرا ؟؟ برای اینکه در این کشور چه ظلم و جنایت این سازمان کرده و خود میدانید که به گردن نگرفته و در نهایت به گردن ” این و آن ” انداخته .قتل دکتر کاظم سامی را بعد از مدتی به گردن یک دیوانه ای که خود را حمامی در اهواز حلق آویز کرد انداختند .قتل علی اکبر سعیدی سیرجانی به گردن چه کسی افتاد؟ قتل ” زهرا کاظمی ” به گردن چه کسی افتاد ؟ قتل های زنجیره ای به گردن چه کسانی افتاد( اول عوامل صهیونیست ها و بعد از پیگیری های جناب آقای خاتمی به گردن سعید امامی/اسلامی/ و بعد با دوز و کلک و هیاهوی رسانه ای و اینکه سعید ولایت مدار ذوب در ولایت یک لیوان شراب ناب و گوارای بهشتی ” واجبی ” نوش جان کردند و موقتا” از صحنه خارج اش کردند)؟ قتل سعید حجاریان به گردن چه کسی افتاد؟ آنجا هم جوان مفلوکی به نام سعید عسگر را به عنوان حامل اسلحه و ضارب از دخمه شاه عبداعظیم بیرون کشیدند و چند روزی سوژه اش کردند و بعد هم خیمه شب بازی -تمام – استادان فیزیک را کشتند و بعد جوانکی اعدامی به نام “مجید جمالی فشی ” را با وعده آزادی از زندان به اعتراف وادار نموده که دستور از اسرائیل میگرفته تا اساتید را بکشد ، معرفی کردند و این شخص ایزوله شده جاسوس و قاتل اساتید فیزیک را هیج احد و ناسی ( حتی خانواده قربانیان) مستقلا” ملاقات نکردند و چند روز بعد هم اعدام شد .آقای نوریزاد خود میدانید که خیلی ها همینطور کشته شدند و وزارت هیچکدام از آنها را به گردن نگرفت .اصلا” اگر بنا بود این همه قتل را گردن بگیرد که دست از پا خطا نمیکرد . آقای نوریزاد میدانید که حضرت آیت الله العظمی منتظری اعلی الله مقامه جنت مکان در نامه ای که به وزیر اطلاعات که تازه به صدارت رسیده بود نوشتند( دری نجف آبادی) ، ایشان را در مکانی شیطانی توصیف کردند که تنها حضورشان در آن وزارت خانه به مثابه ” ماشین امضاء” قلمداد میشود (و شما آقای نوریزاد وزیر را مسئول فضای سبز آن مکان قلمداد میکنید) و ایشان را از ماشین امضاء بودن بر حذر داشتند که نجف آبادی حتی رسم استادی و هم ولایتی را توجه ننمودند ( چون از جای دیگر دستور میگرفتند) و آن جنایت ها که نمی بایست اتفاق میافتاد ، که افتاد .جالب آنکه ” عمال تزویر ” آن انسان آگاه به مسائل روز را ” ساده لوح ” و همان ” عمال تزویر ” دیگرانی را که به اندازه مغز یک دایناسور مخ نداشتند ” فرزانه ” می نامیدند .

     
  2. نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند
    بشکند دستی که دلهای ضعیفان بشکند

     
  3. زنده باشی مرد…

     
  4. دوست عزیز جناب مصلح
    من چکاره ام که بخواهم گفتار خداوند را نقد بکنم این آیاتی که نوشتم تمام ترجمه شده آقایان فولادوند و مکارم شیرازی و خرمشاهی است (رعد 38 و 39 و یونس 47 تا 49 و آل عمران 7 و سجده 5)
    در ضمن شما سوره سجده را مساوی با سوره فصلت کرده اید.
    نوشته عربی سوره سجده آیه5 =یدبر الامر من سماء الی ارض ثم یعرج الله فی یوم کان مقدارو الف سنت مما تعدون.

    دوست عزیز اگر صلاح بدانید میتوان از دوستان خواهش کرد که ترجمه آیات را بنویسند آقایانی که مورد اطمینان شما هستن را من قبول دارم مثل آقا مرتضی و آقای نوریزاد و آقای عرفانیان و آقا مزدک و هر شخصی که شما انتخاب کنید.
    اگر دوستان در حال حاضر قرآن در دسترس ندارند میتوانند در گوگل جستجو کنند (پارس قرآن جستجوی قرآن)

    موفق باشید

     
  5. نوریزاد! کارهای تو آدمو یاد عیسی مسیح میندازه که بار گناه دیگران رو هم بدوش میکشید. اشک آدمو در میاری عزیز

     
  6. جناب بردبار سلام برشما”دوام فیض خداکاملا صحیح است. اما درآیه 7 آل عمران تاویل را باتفسیراشتباه گرفته اید. درموردآیات رعد ؛ یاخودتان اشتباه ترجمه میکنید ویا ازترجمه غلطی برداشت کرده ایدوترجمه صحیح چنین است: “وهیچ پیامبری نمی تواندجزباذن خدا معجزه ای بیاورد؛برای هرمدتی حکمی مکتوب است.} واماآیات 47-49سوره یونس ؛برای هرامتی اجلی است ؛یعنی عمرشان دارای مدتی است که بسررسد ؛ومدت عمر امت محمد -ص-تا انقضاءوانقراض این بنی بشراست که قیامت اینان قائم شود. چون{ وما ارسلناک الا کافه للناس .یعنی ماتوراای محمد-ص- برای همه مردم روی زمین رسول وپیامبر فرستادیم. پس همه مردم امت اوهستند تاقیامت . وخاتم النبییین ؛بهمین معنی است که بعد ازتو پیامبری براین بنی بشر وانسان های موجود تاقیامت نخواهد آمد. واین هیچ منافاتی بادوام فیض خداندارد؛شایدبعدازانقراض بنی آدم خدای متعال آدم ویاموجوددیگری که دارای عقل ودرک است بیافریند همچنانکه قبل ازآفرینش آدم ابوالبشر ؛انسانهائی بوده اند. وآن وعده عذاب ؛عذاب قیامت است. واما در آیه 5 سوره سجده =فصلت ؛ زمان دیانت اسلام هزار سال باشد که شما مدعی شده اید ؛ چنین استفاده ای ازآیه شریفه نمی شود ؛ برای مزید اطلاع ناظران آیه رامی آورم :{وقلوا قلوبنا فی اکنه مماتدعنا الیه وفی آذانناوقرومن بیننا وبینک حجاب فاعمل اننا عاملون .ت:وگفتند دلهای ماازآنچه مارابدان فرا می خوانی محجوب است ودرگوشهایمان سنگینی ومیان ما وتو حائلی است؛پس آنچه می توانی بکن که مانیز آنچه می توانیم می کنیم.} دوست من ازکجای این آیه چنان استفاده ای می شود؟؟؟ ومفادتفسیر علامه طباطبائی هم همین ترجمه بود که مکتوب شد. شماازکجا بر مدعایتان را براین آیه تحمیل می کند؟؟؟ شما برادر عزیزبهتراست به تفسیر معتبری مثل المیزان ؛ابوالفتوح رازی ویا تفسیر نمونه که معاصراست مراجعه بفرمائید.وروایتی که مخالف صریح وظاهرقرآن باشد موردقبول مفسرا ن زبده وادیشمندنیست ؛وپیامبروائمه-ع- فرموده اند روایات مخالف باقرآن را بزنید بردیواروطردکنیدازمانیست. دوست عزیز بردبار اگر بعدازاین چنین نقدی داشته باشید دیگر جوابتان را نمی دهم.والسلام

     
  7. دوست عزیز جناب مصلح:فیوضات خداوند تمام شدنی نیست و کتابهایکه خداوند در هر زمان برای پیامبران میفرستد همگی کامل هستند.
    (سوره الکهف آیه109 و سوره لقمان آیه 27) میفرماید:اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا برای کلمات پروردگارم مرکب شود و هفت دریای دگر به یاری آید پیش از اینکه کلمات پروردگارم پایان پذیرد قطعن دریا پایان میابد بطور حتم خدا است که شکست ناپذیر و حکیم است.
    (سوره آل عمران آیه 7) میفرماید خداوند و راسخان در علم میتوانند قرآن را تفسیر کنند
    (سوره رعد آیات 38 و 39) میفرماید: پیش از تو رسولانی فرستادیم و هیچ پیامبری نیایدجز به اذن خدا معجزاتی بیاورد . برای هر زمانی کتابی است آنچه را بخواهد محو یا اثبات میکند و اصل کتاب نزد او است.
    (سوره یونس آیات 47 تا 49) هر امتی را پیامبری است چون پیامبرشان بیاید میانشان به عدالت داوری میشود و بر آنها ستم نرود –و میگویند این وعده چه وقت است –بگو هر امتی را زمانی است آنگاه که زمانشان به سر آید نه ساعتی تاخیر کند و نه پیشی گیرد.
    زمان دیانت اسلام هزار سال است طبق(سوره سجده آیه5) در کامنت های بعد آیات بیشتری خواهم نوشت بر استمرار پیامبران موفق باشید

     
  8. جناب بردبار عزیز سلام برشما ” لطفا دلیل ادعاهای خودرا ازقرآن بیا بفرمائید؟؟؟ وبفرمائید “خاتم النبییین ” یعنی چه ؟؟؟ و”کافه للناس “یعنی چه؟؟؟ وبعدازرسول خاتم کدام پیامبررا فرستا ده ویابناست بفرستد؟؟؟ آیا قرآن که تبیین کل شیئ است ؛مبین خودش نیست؟؟؟ پس اگربنا براین بوده که بندگان خدا کتاب خدارا نفهمند ” بنابرزعم شما” پس فرستادن چنین قرانی کارعبث وبیهوده نیست؟؟؟ به چه دلیل می فرمائید قرآن دستور ابدی نیست؟؟؟لطفا یک دلیل ارائه بفرمائید. وبه چه دلیل خلاف قرآن عمل کرده ایم اگرازقرآن دلیل ارائه دهیم که دادیم دستورات قرآن ابدی است؟؟؟ لطفا پاسخگو باشید متشکرم.

     
  9. جناب ساسان گرامی

    راهبرد ما راهبرد اصلاحات و مرجع قرار دادن افکار عمومی و روشنگری است ،این سخن شعار نیست ،امری است مجرب و آزموده شده ،راهبرد ما راهبرد خواستهای رادیکال یا براندازانه نیست ،زیرا بلا شک بستگی به دین و شریعت داریم ولو اینکه عمل برخی از متدینان یا حاکمان مورد انتقاد یا انکار ما باشد.
    بر خلاف شما که هدف تغییر ساختاری دارید ،هدف ما اصلاح ساختارهاست ،حتی از نظر ما قانون اساسی نیز وحی منزل نیست و امکان نظری بررسی و اصلاح آن وجود دارد.
    البته حق شماست که بعنوان اقلیت معتقد به سکولاریسم بر خواسته خویش ابرام و پافشاری کرده و آنرا ترویج کنید.

     
  10. آقای مصلح عزیز

    ممکن است شما معنی آن آیه را ترجمه کنید و سوره آن را هم بفرمایید در ضمن کسانیکه قرآن تفسیر میکند برای دل خودشان است فقط خداوند و راسخین در علم(پیامبران)میتوانند تفسیر کنند و این را هم بدانیدکه هیچ دستوری ابدی نیست و خداوندبه مقتضای زمان فیوضات خود را به وسیله پیامبران میفرستد و اگر بگوییم بعد از قرآن کریم خداوند کتابی نخواهد فرستاد خلاف قرآن شریف عمل کرده ایم. موفق باشید

     
  11. جناب یاران ” سلام برشما “بنده جدال باکسی ندارم دین وشریعت محمد مصطفی-ص- آخرین پیامبرخدا جهانی است وبرای همه بشر روی زمین است{وماارسلناک الاکافه للناس بشیرا ونذیرا…28سبآ} تا آخرزمان این بنی بشریابنی آدم. چه بپذیرند وچه نپذیرند واجباری درکار نیست وخداوند علیم وآگاه به افکار همه آیندگان چه شما وچه اهل سوئد ویاجاهای دیگربده وهست وبااین علم ربوبیش این دین را تشریع نموده است و {لااکراه فی الدین…} یک اصل مسلم قرآنی وفقهی است .واما بسیاری ازاحکام درقرآن بیان نشده است ازآن جمله نماز خواندن باچه کیفیت است ؟قرآن ساکت است .چگونه نماز خواندن را پیامبر بیان ونشان داده است :” صلوا کما رایتمونی اصلی” مثل من نماز بخوانید . وهمینطور احکام دیگر را پیامبر واوصیائ معصوم او بیانگراحکام شریعت هستند ومفسرقرآن .ازجمله بریدن انگشتان دست دزد که فقط انگشتان بریده می شود نه کف دست ودرصورت تکرار باز حکمی دارد. وامااصل مشگل شما همان مشگل سکولار ها می باشد که وقت پیاده کردن احکام دین اسلام محمدی -ص- سپری شده است واختصاص بهمان زمان وهمان مکان عربستان داشته است . خوب شما انسان مختارید وپاسخگوی اعتقاد واعمال خویش هستید { انا هدیناه السبیل اماشاکراواماکفورا …3/الانسان}خداراه رانشان ما داده است چه شاکراوباشیم یاکفروناسپاسی کنیم. بکبریائی اوگردی نمی نشیند.فقط اوست که فعال مایشاءاست پیامبرواوصیاءاو -ص-کوچک ترین قدمی کلامی وحرفی بدون اذن او انجام نمی دهند ونمی گویند { تنزیل من رب العالمین .ولوتقول علینا بعض الاقاویل.لاخذنامنه بالیمین .ثم لقطعنامنه الوتین . ….؛43 -50 سوره الحاقه ت:قرآن ازجانب پروردگار جهانیان نازل شده است .واگر “محمد”برخی گفته های ساختگی رابما نسبت می داد.اوراباقدرت می گرفتیم .سپس رگ قلبش را قطع می کردیم. …قطعا این قرآن وسیله ای برای تقوا پیشگان است. وما بخوبی می دانیم که برخی ازشما تکذیب کننده قرآن هستید . وبی تردید ؛آن برای کافران مایه حسرت است.} پس اگر ازاطاعت خدا ورسولش روی گرداندید؛ بدانیدکه برعهده پیامبر ما جز ابلاغ آشکار دین نیست “{فان تولیتم فاعلموا انما علی رسولنا البلاغ المبین . 92/مائده} و{ماعلی الرسول الا البلاغ. 99مائده} ونظیر این آیات بسیاراست. بله آقای یاران ودیگر دوستان عزیز ما هم مبلغ دین خدا هستیم نه جوابگوی تخلفات دیگران .واما درسوره یوسف -ع- زنان دستشان را بریدند یعنی بجای میوه بریدن انگشانرا می بریدندوزخمی سطحی میکردندناخود آگاهو چنان مبهوت جمال یوسف شده بودندربطی بموضوع بحث ماندارد . درآن داستان { ولقد همت به وهم بها لولا ان رءا برهان ربه … 24/12} جای تحقیق برای ما انسانهای عادی است که آیا ما هم می توانیم مثل یوسف -ع- درمثل آن واقعه هابادامن پاک ازصحنه بیرون بیائیم؟؟؟ بیش از این تصدیع ناظران وشما ومیزبان عزیزمان نکنم. والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته.

     
  12. جناب مرتضی
    بسیار خوب
    فرض کنیم حق با شما است
    حال می خواهید با استناد به همین قانون اساسی که قبولش دارید شکایتی ارایه کنید دال بر این که فصل سوم قانون اساسی توسط این و آن نقض می شود
    شکایت را نزد چه کسی می برید؟
    مرجع رسیدگی به این شکایات کیست؟
    دوست دارم خودتان به این سوال پاسخ دهید

     
  13. سید ابوالفضل

    آقای ساسان گرامی
    سلام بر شما
    در حالی که به قول خودتان کمی جوش آورده اید ( وبه نظر من بیش از حد جوش آورده اید و البته کمی هم سر رفته اید ) ، در خصوص نوشته ی من خطاب به آقای بردیا مطالبی را مرقوم فرموده اید که من نمی توانم با اغلب آن ها ( و کلیتش ) موافق باشم . متاسفم که بگویم در نوشته ی شعار گونه ی شما ، تقریبا چیز قابل تاملی که بتوان بر درستی آن انگشت گذارد ، مشاهده نمی گردد. در نوشته اتان نسبت هایی هم به من داده اید که فکر نمی کنم بتوانی دلیلی بر در ستی شان ارائه کنی . شاید هم اظهار این ادعا ها از همان “جوش” آوردن و ” سر رفتن ” ناشی شده باشد .
    به عنوان مثال خطاب به من نوشته اید : ” قانون را هر طور که خواسته اند تصویب کرده اند و در آن برای خود حقوقی قایل شده اند که فرعون به آن قبطه می خوردشما هم چشم بسته به آن رای مثبت داده اید” . راستی شما از کجا می دانی که من به این قانون اساسی رای داده ام یا نه ؟
    بعد هم مانند برخی دیگر از دوستانتان بر اساس همین پیشداوری ها ، یک “نوش جان”ی به سمت من پرتاب کرده ای و همراه با آن یک قضاوت غیر منصفانه . این هم قضاوت شما :
    ” در ایران عزیز فلک زده و آخوند زده و دین زده و اسلام زده مابه برکت وجود مومنین عزیزی همچون شماملایان بر خر مراد سوارند” .
    اگر بشود به همین سادگی قضاوت کرد من هم می گویم اگر شما به نسل ما نگاه کنید در می یابید که ما با تلاشمان یک دیکتاتوری دوهزار و پانصد ساله را سرنگون کردیم . به جای آن یک حکومت جمهوری مستقر کردیم . این تحولات به نظر من یک گام تاریخی مهم در تحولات رو به پیش کشور محسوب می شود . شما چه کردید ؟ شما چه می کنید ؟ اگر راست می گوئید به میدان بیائید و متحد شوید و حکومت بهتری را جایگزین شرایط فعلی کنید . من می گویم اگر به قول شما آخوندها ” بر خر مراد سوارند ” علتش شما هستید و دیگرانی چون شما که فقط نشسته اند و شعار میدهند . به جای این همه شعار بی محتوا ، بهتر نیست که یک گام عملی مثبت بردارید ؟ حرکتی که یک قدم جامعه و مردم را به پیش ببرد ؟ آیا بهتر نیست که به جای شعار بی محتوای براندازی که می تواند نتایج فاجعه باری برای خودتان و کشور داشته باشد ، به اصلاحات و اصلاح طلبان بپیوندید و در حرکت تاریخی مردم به سوی آینده ای بهتر ، مشارکت نمائید ؟
    بعد هم با کمال بی احترامی به رهبران جنبش سبز ، این طور نوشته اید :
    ” با تمام احترامی که برای موسوی و کروبی قایلم هر دو را افراد بی عرضه و نا لایق و ناتوان در امور سیاسی می دانم
    این دو با طرح چرندیاتی مثل …. قانون اساسی اجرا باید گردد … بزرگترین خدمت را به خامنه ای کردند ” .
    به شما می گویم که بی احترامی به این آقایان برایم قابل قبول و تحمل نیست . اگر در این خصوص مقابله به مثل نمی کنم از این جهت است که نمی خواهم قلمم را آلوده کنم .زیرا معتقدم که باید حتی در مقابل این بی احترامی ها هم ، عفت قلم و کلام را نیالود . والا این گونه بی احترامی ها ، فی نفسه سزاوار مقابله به مثل هست .
    رهبران جنبش سبز بزرگانی بودند که راه مبارزه ی مسالمت آمیز برای پیشرفت کشور و آزادی و استقلال و کرامت هموطنان خود را برگزیدند و تاکنون نیز بر میثاق خود با مردم استوار مانده اند . در باور من کسانی که تلاش می کنند بزرگی آن ها را زیر سوال ببرند اگر نادان نباشند ، مغرضند . کسانی هستند که به جای عمل و خدمت به مردم در خانه هایشان می نشینند و شعار می دهند .کار بزرگ و تاریخ ساز رهبران سرافراز جنبش سبز ، قطعا در اذهان تاریخی ملت ایران ماندگار خواهد ماند و ثمره ی تلاش و مجاهدت آن ها وهمراهان سبزشان ، راه ملت بزرگ ایران را به سوی آینده ای بهتر هموار خواهد نمود . و مسلما این گونه بی احترامی ها و ناسپاسی ها نه که از شان آن ها فرو نخواهد کاست ، بلکه قدر و منزلت کسانی را نشان خواهد داد که به این عرصه ی نامیمون پای نهاده اند .
    در کامنت اولتان البته سوالی را مطرح کرده اید :
    “امکان دارد بفرمایید کدام اصل قانون اساسی اجرا نمی شود که شما خواستار اجرای آن هستید؟”
    در پاسخ به سوالتان باید بگویم به جز اصول مربوط به ولایت فقیه و ملحقات آن اغلب اصول دیگر یا اجرا نشده اند و یا ناقص و معیوب اجرا شده اند . به ویژه فصل سوم قانون اساسی که مر بوط به حقوق ملت می شود .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  14. جناب ساسانم

    فصل سوم قانون اساسی (حقوق ملت) را دقیق مطالعه فرمایید ،بنظر ما به این فصل تاکنون درست عمل نشده است ،متاسفانه برخی تصور میکنند که قانون اساسی تنها یک اصل دارد و آن عبارت است از اصل ولایت فقیه ،در حالیکه ولایت فقیه یک اصل از اصول قانون اساسی است که اختیارات و وظایف آن هم مشخص شده است ،و چیزی بیش از آنچه در قانون آمده نیست و نباید باشد.

     
  15. دوست عزیزم جناب مصلح..ممنون بابت عنایت و توضیحات خوبتان…اولا خود جنابعالی و فقیهانی که از آنها می گوئید در مورد همین آیه شریفه اجتهاد در برابر نص کرده اید. شما از کجا می گوئید که منظور از این کلام که در باره ایمان به پیامبران است می توان به جایش باور به احکام را قرار داد؟ یعنی ایمان به خدا و رسول و معاد مهم نیست ولی اگر کسی از از بریدن دست سئوال کرد در کفر وارد میشود؟
    امّا در همین مورد خاص چرا اولاّ تعریف دزد معلوم نیست؟ یعنی یک پراید دزد و بابک زنجانی یکی هستند؟ آیا اصلا در مورد دوّم او دزد است یا نه؟ اگر این را تعیین کردید سوال بعدی این است که این قطع دست کفّ مجازات است یا سقف آن؟ در مرحله سوّم این سوال وجود دارد که حدّ بریدن کجاست؟ چرا وقتی در قرآن موضع وضوء بدقّت توضیح داده شده(مائده 6) در این موضوع حساّس سکوت شده؟ در ضمن قضیه توبه پذیری خداوند در آیه بعدی چیست؟
    حال اجازه فرمائید ببینیم آیا در قرآن بریدن دست همین یک جا آمده یا جای دیگر هم آمده؟ لطفا نگاهی به سوره یوسف هم بیاندازید و ببینید آیا عین همین واژه در مورد زنانی هم که دست های خود را بریدند وجود دارد یا نه؟ آن زنها دستهای خود را از کجا بریدند؟ تعدد آرا در این این امر مهم آیا به این معنی نیست که یکجای کار ایراد دارد؟
    و آخر اینکه خداوند حکیم آیا العیاذ بالله به اندازه قانون گذاران بی سواد مجلس مثلا اسلامی ما هم اطلاع از این موضوع ندارد که برای انسانهای جوامع دیگر و قرون دیگر نمی توان همان نسخه جامع جاهلی را نوشت؟.آیا این آیه دفعتا واحده نازل شده و یا در رابطه با موضوع خاصی که پیش آمده؟آیا شما می توانید مثلا به سوئد بروید و تبلیغ اسلام بکنید و این حکم را هم بعنوان یک نسخه مترّقی برای کشوری که پائین ترین سطح جرم در جهان را دارد مطرح بفرمائید؟ البته شاید گفتنش اشکالی نداشته باشد ولی قطعا عکس العمل سوئدی هم دینی خواهد بود..

     
  16. جنا ب عرفانیان شما هنوز معنای دقیق آیه شریفه ” ومارمیت اذ رمیت ” را نفهمیده وهضم نکرده اید چگونه دم از مطالعه تفاسیر قرآن دم می زنید؟؟؟ وازمطالعه آثار” عطارنیشابوری “دم می زنید؟؟؟ که عارفی برجسته وصاحب نامی است. شما که هنوز قرآنرا نمی فهمید برای دیگران قرآن مخوانید و تناقض های فهم خودرا به قرآن نسبت ندهید. وازاین روگفته اند که هرکس درهرعلمی تبحروتخصص کافی نداشته باشد اگربخواهد اظهارلحیه نماید رسوا می شود . والسلام علی من اتبع الهدی

     
  17. جناب مزدک گرامی
    سوال بسیار جالبی را طرح فرمودید
    در ادامه سخنان شما به عقیده من فرق مسلمان ایرانی و آن آلمانی و انگلیسی در این است که دنیای مغرب زمین از دوران سیاه قرون وسطی عبور کرده و پس از عصر روشنگری خود را از خرافات رهانیده است. این در حالی است که مسلمانان ایرانی همچنان در وسط قرون وسطی به سر می برند. شما نمی دانید وقتی دست روی اعتقادات خرافی اینان می گذارید چگونه تنشان از ترس ایمانشان و از ترس افتادن در آتش جهنم به لرزه می افتد
    به خاطر دارم در یکی از کانال های ماهواره ای گزارشی بود از تجارت جنسی زنان کشور های افریقایی به کشور های ثروتمند اروپایی
    خبرنگار با یکی از این زنان که از دست برده فروشان فرار کرده و به پلیس یکی از کشور های اروپایی پناه آورده بود مصاحبه می کرد و می پرسید چرا زود تر دست به این کار نزده است
    پاسخ این زن بسیار دیدنی بود
    وی می گفت
    ++
    زنی در افریقا دلاله انتقال من به اروپا بود
    این دلاله قرار دادی با من امضا کرد که مطابق آن در آمد حاصل از کارم را باید به او می پرداختم
    ++
    خبرنگار گفت چنین قرار دادی در اروپا معتبر نیست پس چرا تو به آن پای بند بودی؟
    زن جواب داد
    ++
    دلاله مرا تهدید کرده بود اگر زیر قولم بزنم > جوجو > می آید و مرا می برد!
    ++
    وی با وجودی که توانسته بود بر ترس خود غلبه کند و تحت حمایت پلیس قرار داشت هنگام ادای لفظ > جوجو > چهره اش وحشت زده بود!! یعنی هنوز هم ته دل خود از این موجود موهوم می ترسید!!

    آری دوست من
    چنین است که دین داران ما هنگامی که با واقعیات انکار ناپذیر تاریخی و علمی مواجه می شوند از ترس افتادن در آتش منکر حقایق می شوند
    من این را نظام ارزشی واژگونه می نامم
    هیچ جایی نیامده انکار حقایق علمی و تاریخی مجازاتش آتش جهنم است
    پس دین داران در این معامله صلاح را در آن می دانند که جانب احتیاط را رعایت کنند و از آن چیزی پیروی کنند که عدم رعایت آن احتمال آتش داشته باشد
    این همان شمشیر دولبه اعتقادات دینی است که اگر به ظاهر مدعی ضمانت اجرایی امور اخلاقی است در عمل به خرافه و ترس و تحقیر و ریاکاری می انجامد

     
  18. جناب عرفانیان سلام “چناب خیلی تند رفتید وترمزتان بریده بود .شما چقدر ازعلوم قرآن وتفسیر درچنته دارید چندتفسیر مطالعه کرده اید ومقالاتی درهدایت خداوند وگمراه کردن بندگان نوشته اید ؟؟؟وچرا به یقین اینکه خداوند فقط هدایت گر بندگانست نرسیده اید.و این تقصیر تنبلی ونفهمی خودرا ازتفسیر قرآن بعهده خدا وپیامبر ومفسرین می گذارید؟؟؟ شما موضوع هدایت ” را ازتفسیر المیزان علامه طباطبائی هیچ مطالعه دقیق فرموده اید که همراه با فهم باشد؟؟؟ بیش ازاین شیطنت نکنید ودم ازعرفان هم نزنید. وازگمراهگران نباشید .ودرجواب من هم شلتاق نکنید بلکه به سوآلاتم بیندیشید.

     
  19. یاران عزیز
    شما تاریخ را انکار کنید
    و من آن را تکرار میکنم
    و از تکرار آن هیچ ابایی ندارم

     
  20. جناب سید ابوالفضل گرامی
    فرمودید
    اگر قانون اساسی درست اجرا می شد آیا می شد چنین و چنان …..

    آری دوست من آری!!

    خطبه این قانون اساسی به نام نامی ولایت مطلقه فقیه خوانده شده عزیز من
    شما ابتدا سعی کنید درک کنید ولایت مطلقه فقیه یعنی چه
    بعد خواهید فهمید چه کلاهی بر سرتان گذاشته اند
    مثل این که اینجا ما با در و دیوار حرف می زنیم
    ببخشید کمی جوش آورده ام
    خیلی اسف انگیز است و ضعیت کنونی کشور بزرگ و مهد نام آوران

    قانون اساسی مفسر دارد
    در تمام دنیا برای موارد اختلاف نظر در تفسیر قانون اساسی دادگاه عالی قانون اساسی تاسیس شده که هر گاه کسی احساس کند قانون اساسی نقض شده به این دادگاه شکایت می کند
    اگر شکایت وارد باشد دادگاه در باره آن رای صادر می کند
    رای این دادگاه می تواند حتی قوانینی که نقض کننده قانون اساسی باشند را کان لم یکن کند

    در ایران عزیز فلک زده و آخوند زده و دین زده و اسلام زده ما
    به برکت وجود مومنین عزیزی همچون شما
    ملایان بر خر مراد سوارند
    قانون را هر طور که خواسته اند تصویب کرده اند و در آن برای خود حقوقی قایل شده اند که فرعون به آن قبطه می خورد
    شما هم چشم بسته به آن رای مثبت داده اید
    حال نوش جان کنید
    مفسر قانون اساسی ما دوست عزیز فقهای شورای نگهبان هستند
    پیش از این به طور مفصل برایتان توضیح دادم که سر نخ تمامی اختیارات قانونی و تفسیر آن در دست ولایت فقیه قرار دارد
    حرف او قانون است عزیز من و این در قانون اساسی آمده است و شما به آن رای مثبت داده اید

    با تمام احترامی که برای موسوی و کروبی قایلم هر دو را افراد بی عرضه و نا لایق و ناتوان در امور سیاسی می دانم
    این دو با طرح چرندیاتی مثل …. قانون اساسی اجرا باید گردد … بزرگترین خدمت را به خامنه ای کردند

     
  21. جناب سید ابوالفضل
    فرمودید
    ++
    … و در این مرحله ، به شعار ” اجرای بدون تنازل ” قانون اساسی پایبندم .
    ++
    امکان دارد بفرمایید کدام اصل قانون اساسی اجرا نمی شود که شما خواستار اجرای آن هستید؟

     
  22. سید ابوالفضل

    آقای بردیا استقامت گرامی
    سلام بر شما
    نوشته اید :
    “دوستانی که با خوش خیالی گمان می کنند با اجرای بدون تنازل قانون اساسی و یا آزادی عزیزان در بند (موسوی، رهنورد، کروبی و …) ملک به سامان می شود به شدت در اشتباهند. به باور من رسیدن به دموکراسی با این قوانین ضد انسانی و خشن امری است حتی فراتر از فرض محال. توجه بفرمایید که فلاکتی که گریبانمان را گرفته است کاملا دینی و یا بهتر بگویم شرعی است. بدون نقد دین و واکاوی دقیق مبانی فقهی حکایت آن روحانی است که به نماز می رفت و سگی بر او آب پاشید، روحانی گفت انشاالله که بز بود” .
    من اجازه می خواهم با این فراز از نوشته ی شما موافق نباشم . زیرا اعتقاد قلبی به آن چه شما نگاشته اید نه تنها مارا از گام برداشتن در مسیر اصلاح تدریجی کشور بازمی دارد ، بلکه علاوه بر آن می تواند به بی راهه هایی بکشاند که نتیجه ی آن نفرت انباشته شده و حتی درگیری های خطرناک بی نتیجه ، تواند بود . من اطمینان دارم که شما طالب هیچ کدام از این نتایج نیستید . در این مورد اندکی بیشتر توضیح می دهم .
    من شخصا به راه اصلاح طلبی که مسیری دشوار و تدریجی در راه پیشرفت جامعه و رفاه و کمال مردم است ، اعتقاد دارم . و در این مرحله ، به شعار ” اجرای بدون تنازل ” قانون اساسی پایبندم . بدیهی است که نه من و نه هیچ اصلاح طلبی ، دست یابی به چنین خواست هایی را ، و حتی تحقق کامل آن ها را ، پایان راه اصلاح طلبی نمی دانند .بلکه تحقق این اهداف را گامی مثبت و مرحله ای در تحقق خواست های به حق جامعه می دانند ، تا در سایه ی تحقق آن ها و نتایجی که از آن ها حاصل می شود ، چامعه در فازی بالاتر از شرایط فعلی ، خواست های دیگری را مطرح کرده و تحقق آن ها را پی گیری نماید .
    آقای میر حسین موسوی به اعتقاد من به درستی گفتند که مشکل کشور ما در حال حاضر وجود یک قانون مترقی نیست ، بلکه اجرای همین قانون و استفاده از ظرفیت های آن است . (نقل به معنی ) . حتی ایشان مسئله را تا این حد پیش برد که گفت حتی با قانون دوران شاه هم می شد در مسیر پیشرفت جامعه گام برداشت و مشکل دوران شاه صرفا عدم وجود یک قانون اساسی خوب نبود ، بلکه مشکل در آن جا بود که همان قانون نیز ، اجرا نشد .
    ظرفیت های اجرا نشده ی قانون اساسی فعلی آن قدر زیاد است که می توان انتظار داشت که به شرط اجرای کامل همین قانون اساسی گام های موثری در جهت پیشرفت کشور برداشته شود . فصل سوم قانون اساسی که در مورد حقوق مردم است ، آن چنان گسترده و مبسوط الید است که در صورت اجراشدن ، آن چنان تحولی در جامعه ایجاد خواهد شد که اقتدارگرایان هرگز قادر نخواهند بود تا استبداد را بر شؤون کشور حاکم نمایند .
    اطمینان دارم که در پاسخ به من ، به این نکته اشاره خواهید کرد که ، اصول گفته شدده اغلب مقید به قیودی هستند که دست افتدارگرایان را برای عدم اجرای آن ها باز خواهد گذاشت . مثل قیودی که آن ها را مقید به اسلامی بودن و یا وابستگی به قوانین فرودستی می نماید . این حرف شما درست است . و اتفاقا دلیل شرایط فعلی جامعه نیز ، نه نقص قوانین ، بلکه سوء استفاده از چنین دستاویز هایی بوده است . لیکن در واقع برخی از این اصول ، هیچ گونه قید مزاحمی ندارند و از آن گذشته ، آن قیود مانعی برای اجرای آن ها نیستند .
    به عنوان مثال اصل بیست و هفتم انجام تمامی تظاهرات و راهپیمایی ها را آزاد اعلام نموده مگر این که مسلحانه باشند و یا مخل مبانی اسلام . آیا واقعا این قیود می توانست دست آویزی برای ممانعت از راهپیمایی های مردم در سال های پس از انتخابات سال 88 باشد . مردم که نه مسلح بودند و نه چیزی مخل مبانی اسلام مطرح می کردند . اگر قرار بود مطابق قانون عمل شود ، نه تنها مردم در انجام راهپیمایی خود آزاد بودند ، بلکه علاوه بر آن حاکمیت موظف بود که امنیت اجتماعات مردم را تامین کند .
    به عنوان مثالی دیگر می گویم اگر قرار بود همین قانون اساسی فعلی اجرا شود ، آیا دستگاه قضائی کشور می توانست کسانی را بدون طی تشریفات قضائی و قانونی دستگیر و محصور و یا زندانی کند ( آن طور که انجام شد ) ؟ وبرعکس اگر همین قانون اساسی قرار بود اجرا شود ، دستگاه قضائی می توانست به شکایات مخالفان از برخی قدرتمندان حاکم ، بی توجهی کرده و از آن ها صرف نظر کند . مثلا آیا می توانست از شکایت آقای تاجزاده از آقای جنتی و یا از شکایت هفت نفر از اصلاح طلبان از سردار مشفق که علنا به کودتای انتخاباتی اعتراف نموده صرف نظر کند ؟ اگر قرار بود همین قانون اساسی اجرا شود آیا اقتدارگرایان می توانستند ، احزاب و روزنامه ها و تشکل های صنفی و سیاسی را تعطیل کنند ؟
    پس خواست ” اجرای بدون تنازل ” قانون اساسی که رهبران جنبش سبز مطرح کرده اند ، شعاری منطقی است که از متن خواست های مردم برخاسته و می تواند جامعه و زندگی مردم را یک گام به پیش ببرد و آن ها را برای مطرح کردن خواست های متعالی تر ، آماده نماید . تلاش برای تحقق این خواست ، همگامی با رهبران و همراهان جنبش سبز است که می رود تا بالنده تر از پیش اقتدارگرایان را در گوشه ی رینگ به دام اندازد و آن ها را ناک اوت کند .
    فرو کاستن مبارزات مردم برای دست یابی به دموکراسی و در انداختن آن به دام درگیری های قومی و مذهبی ، چیزی نبود که از شما انتظار داشتم . به اعتقاد من در آن جا که نوشته اید : ” توجه بفرمایید که فلاکتی که گریبانمان را گرفته است کاملا دینی و یا بهتر بگویم شرعی است.” ، شما به یک اشتباه فاحش دچار شده اید . به این ترتیب شما خود را در مقابل خواست ده ها میلیون مسلمانی قرار داده ای که خواهان دموکراسی و دین به طور توام هستند . اشتباه شما این است که سمت مبارزه را از سوی اقتدارگرایان به جهت نیروهای مذهبی ، تغییر داده اید . این دیدگاه شما گرچه می تواند در مجموع به زیان مجموعه ی نیروهای تحول خواه باشد ، اما ناگزیرم بگویم که بیش از همه به زیان نیروهای دگر اندیش ( همچون خود شما )خواهد بود . این نگرش شما را روبروی مردم قرار می دهد و به انزوا می کشاند . چیزی که فکر نمی کنم شما طالب آن باشید .
    آیا شما در واقع فکر می کنید که راهتان این است که برای ایجاد تحول در جامعه ( به نفع پیشرفت و رفاه و آزادی ) باید با شرع مبارزه کنید ؟ به شما می گویم که از دیدگاه عملگرایی ، این راه به نتیجه نخواهد رسید . به باور من آن چه که اکنون برای جامعه ی ما مشکل ایجاد کرده “شرع ” نیست . “مسلمان”ان نیستند . می پرسید پس چیست ؟ می گویم یک حاکمیت اقتدارگرا. شما باید به همراه بقیه ی مردم حق خودت و دیگران را از این حاکمیت اقتدارگرا مطالبه کنی . اگر در این راه می خواهی نقاب تزویر و ریا را از چهره ی این اقتدارگرایان کنار بزنی و نشان دهی آن چه به نام دین دارد رخ می دهد در واقع ابزاری است برای تحکیم و تثبیت حاکمان اقتدار گرا ، بفرمائید . دیگران هم در این راه ، همراه شما هستند . و اما اگر می خواهی دین حکومتی را به عموم دین داران نسبت دهید و از این طریق به یک مبارزه با دین دست بزنید ، قطعا با مقابله ی دیگرهمراهانتان مواجه خواهید شد و البته راه به جایی نخواهید برد ، بجز اتلاف انرژی خودتان و دیگر همراهانتان .
    بردیای عزیز!
    در ذهنم بود که مطالب دیگری را هم برایت بنویسم . اما همین اندازه هم بسیار طولانی شد . ناگزیر بحث را در همین جا پایان می دهم ، مگر این که اظهارات شما و دیگر دوستان ، ارائه ی توضیحات بیشتر را ایجاب نماید .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  23. در جواب منتقد سکولار باید گفت شما حتما در ایران زندگی نمی کنید
    و همچنین از دور دستی بر آتش دارید .نوری زاد ققنوس وار و یکه از آتش برخاسته
    نمی توانند بر او بتازند چون وابستگی ندارد و به قول خودش فریادش ، هیاهوی
    محکوم به اعدامی است که در پای چوبه دار آخرین امیدش را برای این ملک مملکت فریاد می کشد
    شما زیاد در فضای مجازی بوده اید یک روز بیایید و در این شهر راه بروید و اگر جرات داشتید
    در مقابل وزارت اطلاعات از خودرو خود پیاده شوید و بعد اگر توانستید حال و روز نوری زاد را درک خواهید کرد .
    بایذ به شما حق داد شما مبارزه را پاستوریزه و بهداشتی و بی خطر و ریموت کنترل تمرین می کنید. نترسیدن نوری زاد خیلی ها را به حسادت کشانده !

     
  24. چه شباهتی دارد این عکس با تنها ماندن مسلم در میان کوفیان که البته شامل خودم هم میشود . آقای نوری زاد چه تنها مانده های میان ما .

     
  25. گشت ارشاد جناب نوری زاد
    امشب بعد از سفری چند روزه خسته و کوفته برگشتم، همسرم بی خود و بی جهت شروع کرد به بهانه گیری و سوال پیج کردن؛ که! کجا بودی، با کی بودی، چزا زنگ زدم گوشی رو بر نداشتی و … بعد از یک دوره فشرده پاسخ و توضیح دادن شام خورده و نخورده رفتم کنج اتاق خزیدم و گفتم: خدایا این نوری زاد، چه تحفه ای بود که حواله فرماینه و همسایگی ما کردی. حتما خواهید پرسید این موضوع به نوری زاد چه ربطی دارد. اگر صبر کنید ربطش را می گویم.
    این بازتابها به توصیه های ایمنی و هشدارهای خانم ها بر می گردد. آخه وقتی سفره دل خانم ها باز می شود رازهای مگو را که روی دلشان سنگینی می کنند می گویند تا راحت شوند ولی نمی دانند این راحتی ممکن است به ناراحتی دیگران منجر شود. آخر این رازهای مگو سینه به سینه واگویه می شود و در آخر سر ما خراب می شود.
    نمی خواهم برخی مطالب که از زبان همسر محترمتان نقل شده را بنویسم که این مسئله از کجا شروع و تا کجا پیش رفته است و چه تاثیری بر ذهن همسایگان نسبت به شما و نگاه های موذیانه تان به جنس مخالف ایجاد کرده است چرا که می دانم طبق آن عادت مالوف در این زمینه هم شما بدتان نمی آید که دیده شوید و من نمی خواهم به شما کمک کنم. جناب نوری زاد خواهش می کنم قهر نکرده و جلسات هیات مدیره ساختمان را تحریم نکنید، فقط رحل اقامت گزیده و بروید و ساختمان را رهین رحمت آرامش کنید؛ آپارتمانتان را هم به “املاک گلستان فرمانیه” بسپارید قول می دهیم متری حداقل 15 میلیون تومان بخریم یا بخرند.
    به خانم محترمتان هم بفرمایید همانطور که گفته: “فعلا از جدایی به خاطر فعالیت های شما و اقامت در آمریکا منصرف شده” خویشتن داری نموده؛ حوزه ارشادات را محدود و گشت ارشاد را در منزل همسایگان ایجاد نفرمایند.
    “مطالب جالبی هم به ایمیل رسیده بویژه مطلبی که به نقل از ساکنین ساختمان جناب نوری زاد در قیطریه است که اگر عمری باشد منتشر خواهم کرد.”

     
  26. جناب ساسانم..تاریخ اگر موجودی هم باشد مخلوق انسانها است. کسانی که هم حب دارند و هم بغض.انسانی که مرغش یک پا نداشته باشد بقول شما علم را برسمیت میشتاسد و همه چوانب و روایات را دقیفا و عالمانه بررسی می کتد نه آنکه آنچه را که خوشش می آید انتخاب کند و در هر زمانی هم آنرا تکرار کند و هر نظر دیگری را هم ردّ. همانطور که بدرستی گفتی تاریخ یک علم است و بهتر است حواسمان جمع باشد. هم من و هم شما.. ساسانم عزیز..مواجهه با تاریخ بسیار حساّس است و وقتی کسی در هر موقعیتی بر تکرار یک موضوع اصرار دارد یعنی همه را به پذیرش آن دعوت می کند. ..ممنون

     
  27. منتقد سكولار

    شما چه سرشار از نيرويي هستيد. گمانه زني هايي در مورد شما مي تواند بدين قرار باشد. 1- بعنوان نيروي سوخته براي جازدن در صف اپوزيسيون 2- مامور شدن شما در نقد و حتي هتاكي به رهبر و سيستم امنيتي رژيم براي ترويج شبهه فضاي دموكراتيك در جمهوري اسلامي 3- شايد هم شما را ناخودآگاه به شناسائي عناصر آزاد انديش اما ساده لوح گمارده اند.
    بهر صورت بعيد نيست كه تلاش شما با طراحي مقامات امنيتي رژيم نوعي خوراك تبليغاتي براي خنثي كردن اپوزيسيون سكولار باشد. رفقاي ما نه تنها در ايران بلكه در خارج كشور مورد تهديد قرار مي گيرند. اما شما هر روز صبح در مقابل درب وزارت اطلاعات با برادران اطلاعاتيت به گفتمان مي نشيني و براحتي مي روي و مي آئي. شايد نتوان به مشاعر شما ايراد گرفت. اما مي توان به تو گفت كه برو اين دام بر مرغ دگر نه.

     
  28. با درود فراوان به نوری زاد و خانواده محترم.
    خسته نباشید.
    با احترام

     
  29. مدتهاست که من به این موضوع فکر کرده ام که چرا ما ایرانیان تا میخواهیم موضوعی را در باره اش نظری بدهیم فوری یا از ///////// (قرآن) و یا از مشتی تازی که اصلا معلوم نیست کی بوده اند و کی هستنید و چرا ما را اینچنین از نظر فکری تسخیر کرده اند گفته ای می آوریم؟چرا مثلا یک انگلیسی یا یک المانی یا یک دانمارکی با وجود مسیحی بودن در بحثهایشان از گفتار منتسب به مسیح حالا چه راست و چه دروغ مثال نمی آورد بلکه اول آنچه را که خود درست میداند بر زبان جاری کرده و بندرت می بینیم که مثلا از دانشمندی و یا نویسنده ای مشهور گفتاری بیاورد.من معتقد نیستم که این بخاطر بالا بودن سطح دانش آنهاست بلکه بر میگردد به چیزی که من آنرا شرایط روحی و روانی جامعه میدانم!دریک جامعه آزاد افراد از همان کوچکی می آموزند که مشکلات وگرفتاریها کاری به ماوراءطبیعت ندارد بلکه راه حلی زمینی و انسانی دارد که با تفکر می توان راه حلی برایشان یافت.بهمین جهت انسان غربی انسانیست پراگماتیک یا عملگرا!زندگی را انطور که هست میداند شاید به خدا هم اعتقادی داشته و یا نداشته باشد ولی در کل دین را از حیطه برونی زندگی خود بیرون رانده و به موضوع درونی خود و خصوصی خود تبدیل نموده.چنین شخصی در زندگی اجتماعی خود در عین مسیحی بودن برای منافع شخصی خود شاید به حزب کمونیست و چپ در یک انتخابات رای دهد ولی یکشنبه ها به کلیسا هم می رود و تعارضی بین ایندو نمی بیند!

    ولی در ایران طاعون زده ما کافیست که یک نگاه کنیم به کامنتهای همین سایت.می بینیم که چپ و راست از //// نامه //// از محمد وعلی و حسن و …خروار خروار در افشانی میشود بدون اینکه اصلا شکی و تفکری در این گفتار ها باشد.اصلا خود این گفتارها شده چماقی برای به سکوت و از میدان بدر بردن حریف!و بدبختی ما تنها بهمین 35 سال نیست که سوپر کمونیست انقلابی ما انهم در دادگاهی سکولار بفکر حسین شهید می افتد که سرور آزادگان !حسین به کدام آزادی معتقد بوده و یا چه آزاده گی کرده از علی خامنه ای باید پرسید چون خود هم از مبارزان بوده و هم آزاده!من معتقدم که عامل اصلی ترس و تحقیر است که بشدت روی شرایط روحی و روحیه تک تک ماها اثر گذاشته.ما از بچه گی با تر س از جن و پری و خرافات اینچنینی و ترساندن و کتک و زور و دیدن صحنه های دهشت آور تاسوعا و عاشورا و اذیت و ازار و ترس از حرف زدن و بیان احساسات …بزرگ می شویم .در جامعه هم بهمین نحو سایه شوم حکام و اسلام و اسلامیان با آنهمه تبلیغات و ترساندن و نداشتن ارامش و امنیت فکری روبرو میشویم.درچنین فضای آلوده به خشم و توهین و کین توزانه و بداندیشی اجازه فکر کردن از انسان گرفته می شود و نا خود آگاه انسانها متکی به کسانی میشوند که قابل قبول عموم و بخصوص حاکمیت و یا تفکر حاکم در جامعه است.

    ما نا خود آگاه در تحکیم تفکر حاکمیت می کوشیم بدون اینکه خود به چنین چیزی باور داشته باشیم.این فرهنگ و یا روحیه ترس و تحقیر در یک جامعه است!اغلب ایرانیان از اعراب اگر متنفر نباشند(که من نیسم و من معتقدم که ایران آزاد می تواند با تکیه به پتانسیلی که دارد یک از دوستان خوب اعراب و ترک که همسایگان ماهستند باشدو حتی با یجاد یک همکاری نزدیک و یا یجاد اتحادیه ای در خاور میانه یکی از مرثرترین سیاست را در جهان بازی کند و اختلافات ابلهانه را با اعراب و کشورهای منطقه با سانی حل کند!) مخالف اعرابند ولی برای به کرسی نشاندن حرفشان حتما از کلماتی منتسب به یک تازی استفاده می کنند.ولی با چند بحث ساده طرف نقش مخرب اسلام را در ایران قبول می کند و رگ ایرانی بودنش و اینکه ما مردمی متمدن بودیم و تازیان با خرافاتشان ما را به چنین مصیبتی گرفتار کردند بیرون می زند.ولی همین فرد خیلی زود حرفش را فراموش می کند و با یک انشالله!به جنگ اسلامیان می رود.این یعنی فرهنگ و یا روحیه ترس و تحقیر.

    ما ملتی ترسانده شده و تحقیر شده هستیم.اسلام و اسلامیان و یا بهتر بگویم استبداد چه دینی و چه غیر دینی اش از ما گله گوسفندی ساخته که در موقع حمله گرگ و کشتن چندی از ما بجای فرار بطرف گرگ می رویم و دور گرگ جمع می شویم تا او با آرامش خاطر بیشتر از ما بدرد! ما استبداد زده ایم و از ترس و تحقیریکه استبداد بر ما روا داشته برای خود فرهنگی ساخته ایم که رهایی از آن هویت ما را بخطر می اندازد!هیچ مردمی به اندازه ما ایرانیان در راه آزادی و بر قراری حکومتی سکولار با قوانین عرفی (لاییک)نه کشته داده و نه مبارزه کرده ولی چون روحیه حاکم برما روحیه ترس و تحقیر بوده و هست همیشه خود را از چاه به چاله انداخته ایم.ما تا زمانیکه از چنین ترس و تحقیری رها نشویم نمی توانیم به آزادی و آزاد اندیشی برسیم.مسلما در بین ما افرادی هستند و بوده اند که به چنین مرحله ای رسیده اند

    همین نوری زاد یکی از این اشخاص است.خود را مسلمان میداند و شیعه 12 عربی ولی اعتقاداتش را در مبارزه اش بر علیه درندگان حکومتی بمیان نمی کشد.مگر اینکه کسی او را متهم به بی اعتقادی کند.شما بندرت در سخنان ایشان کلامی از ///// نامه و یا تازیان می بینید.چون نوری زاد از این روحیه ترس و تحقیر خود را رهانیده و به استقلال فکری رسیده و آنچه را که با خردش سازگار میداند بر زبان می آورد.ولی بر عکس اغلب کامنت گذاران تا کم می آورند سراغ یک تازی یا ///// نامه می روند و مشتی خرافات را بعنوان اصول لایتغیر ریاضی بر سر دیگران می کوبند بی خبر از اینکه خود فامیلهای دست اول همین اعراب انها را قتل و عام کردند و اصلا حرف آنها را قابل شنیدن نمی دانستند!و یک لحظه فکر نمی کنند ///// …سفر میکرده و با افکار مسیحیان و یهودیان آشنا بوده و با روحیه ای که از محمد ارایه داده اند چیزی به محال می ماند که او بیسواد بوده! و یکی از دلایلی که یثرب را انتخاب می کند همین شناخت او از این شهر است!) بقول خود مسلمین هر چند که امی بودن بیسوادی نیست بلکه عادی و عامی بودن است و عامی و .عادی بودن فرد دال بر بیسوادی او نیست!

    باری من هر چه به این موضوع بیشتر فکر می کنم چیزی غیر از تر س و تحقیر را عامل اصلی چنین روحیه ای در ایرانیان نمی یابم.وفراموش نکنیم که بنظرم اولین حکم قرآن به محمد هم همین است که قم فانظر بر خیز و بترسان! و چه خوب مسلمین آنهم در قرن 21 موفق به چنین امری شده اند آنهم در سرزمین بلا زده ای که تجربه 1400 سال پیش طاعون //// را داشته.تمام این جنایات را باید بپای مستبدینی گذاشت که برای حفظ حکومت و استثمار و به تحقیر و ترساندن مردم پرداختند و برای توجیه این جنایات به مرتجع ترین قشر جامعه یعنی ///// حوزهای آخوند پرور تکیه کردند و آزادگان و سرفرازان این اب و خاک را یا بمسلخ سپردند و یا به تبعید وادار نمودند و یا در ساهچالها از دسترس عموم دور داشتند.

     
  30. جناب یاران
    تاریخ من و تو نمی شناسد
    من هرگز نگفته ام مرغ یک پا دارد
    تاریخ را من ننوشته ام
    کی شما را دعوت به نظرات شخصی خود کرده ام؟
    وقت آن نرسیده که علم را به رسمیت بشناسیم؟

     
  31. رئیس قرارگاره عمار معتقد است حسن روحانی در مذاکرات هسته‌ای کاره ای نیست و روی پیشانی او نوشته شده «هذا رجل المذاکره».

    به گزارش ایسنا، حجت الاسلام مهدی طائب، با تائید تاثیر تحریم‌های اعمال شده بر ایران از سوی آمریکا می گوید: «هر وقت هواپیما سوار می‌شدم، انالله و انا الیه راجعون می‌خواندم، اوضاع سختی به دلیل تحریم‌ها بود، هواپیما که از زمین بلند می‌شد همه جای آن می‌لرزید.»

    وی سپس به شکست آمریکا درباره اعمال تحریم‌ها اشاره می‌کند و می‌افزاید: «دو سال از اعمال این تحریم‌ها گذشت و این سیاست آمریکا نیز نقش بر آب شد.»

    طائب در بخش دیگری از سخنانش با مقایسه دو دولت احمدی‌نژاد و روحانی درباره حل مسئله هسته‌ای و مذاکره با غرب معتقد است: «احمدی‌نژاد به درد مذاکره نمی‌خورد چرا که می‌گفت هولوکاست را قبول ندارد و اسرائیل باید از روی کره زمین محو شود. اما آقای روحانی برای مذاکره غیرقابل رد است. اصلا روی پیشانی او نوشته شده: “هذا رجل المذاکره!”»

    وی ضمن اهل مذاکره خواندن حسن روحانی، آیت الله خامنه‌ای را تصمیم گیرنده اصلی در مذاکرات هسته ای می‌داند و می‌افزاید: « بنابراین آمریکا دیگر نمی‌تواند به دنیا بگوید او اهل مذاکره نیست. اما می‌توانستند ادعا کنند که ایشان (حسن روحانی) در ایران کاره‌ای نیست و تصمیم اصلی را رهبری می‌گیرد. اما در همین زمان مقام معظم رهبری، “نرمش قهرمانانه” را مطرح کردند تا آمریکا به مذاکره تن دهد.»

     
  32. خاطرات ///////

    30 بهمن 1392

    شماره 1
    یکشنبه 27 بهمن. یازدهم ربیع الثانی

    امروز صبح با بررسی علمیِ شرح احوالات بزرگترین رهبران جهان و بخصوص پیامبران، به این نتیجه بسیار مهم رسیدیم که به غیر از حضرت خضر و آقای جنتی، همه ما یک روزی خواهیم مرد. این است که تصمیم گرفتیم خاطرات خود را بنویسیم تا رهبران آینده ایران و کشورهای دیگر دنیا، بر اساس این رهنمودها بتوانند کشور خودشون را به دروازه تمدن و شکوفائی و رشد شگفت انگیز برسانند. البته همانطور که در آینده آقایان امام جمعه ها از بنده درخواست خواهند کرد، دستور خواهیم داد که این خاطرات را به همراه رساله عملیه اینجانب، از سال آینده در دانشگاههای ایران و سوریه و عراق و برخی کشورهای دوست در افریقا تدریس کنند.

    1 – امروز بعداز ظهر سردار فیروز آبادی آمده بودند احوالپرسی. بنده همواره گفته ام از اینکه سرداری با این عظمت و این عرض و طول به ما خدمت می کند، همواره خرسند هستم. عصرانه ای بود و ایشان ماشاءاله چقدر میخورند. البته خودش معتقد است که ورزش و حرکات بدنی او را سر فرم نگه داشته. به نظرم که بنده هم باید کمی از این ورزش ها بکنم. در بحثمان در مورد امریکا، از بنده درخواست کرد که اجازه بدهم که سپاهیان و بسیجیان ما به کمک ناوهای هواپیمابر و زیردریایی های ساخت سپاه، نصف خاک امریکا را تسخیر کنند و اونجا را از زیر سلطه حکومت دست نشانده امپریالیسم خارج کنیم. می گفت نظر اکثر فرماندهان سپاه این است که بهتر است با ناوگان و زیردریائیهامان به یک حرکت انبردستی از قسمت نیویورک و شرق امریکا، تمام منطقه شرق را تسخیر کنیم. می گفت که در نیویورک شرکتهای بزرگی هستند که باید مصادره بشوند و در اختیار بنیاد مستضعفین قرار بگیرند.البته بنده مخالفتی ندارم اما فکر می کنم اگر غرب امریکا را بگیرم بیشتر به نفع ما خواهد بود چون در آن منطقه معادن طلا و نفت وجود دارد. تسخیر امریکا هم جزو حقوق ماست زیرا که //////// امریکا از همان صدر اسلام و دوران ائمه اطهار به ما ضربه زیادی زده. به ایشان گفتم که بهتر است در این مورد در جلسه ای با حضور همه سرداران سپاه و فرمانده بسیج بحث کنیم. بین خودمان بماند، فیروزآبادی معتقد است که شیخ اکبر نباید در جریان طرح ما قرار بگیرد چون ممکن است به امریکائیها خبر بدهد. بنده هم به شیخ اکبر مشکوکم. خودش هم که جاسوس نباشد بچه هایش جاسوس هستند.

    2 – دم غروب احمدی نژاد آمده بود. هنوز هم همان هاله نور را دور سرش میشود دید. اگر بنده ولی فقیه نبودم او حتما ولی فقیه می شد. می گفت حضرت حجت علیه السلام از سخنرانی من که در اون به امریکا و اوباما فحش دادم خیلی خوشحال است. انچوچک یک جوری می گوید که انگار او تنها کسی است که با آنحضرت ارتباط دارد. نمیداند که ما خودمان روزی سه بار خدمت آقا مشرف می شویم و از ایشان در مورد امور مملکت راهنمایی می گیریم. وگرنه اینهمه شکوفایی از کجا آمده؟ به رویش نیاوردم که دلش نشکند. می گفت باید سر امریکائیها را کلاه بگذاریم. البته نظرش این بود که این کار از دولت روحانی بر نمی آید. می گفت میتوانیم در ظاهر قبول کنیم که سانتریفوژها را از کار بیندازیم تا تحریمها را تمام کنند و پولهای بلوکه شده را پس بگیریم. من شگفت زده شدم. اما توضیح داد که در دوران رئیس جمهوریش روی چند تا از طلبه ها که در یکی از مدرسه های علمیه قم توانسته بودند در قابلمه عمل غنی سازی اورانیم بکنند سرمایه گذاری کرده است. البته هنوز بنده نفهمیده ام چگونه این کار را می کنند. حدس می زنم پودر اورانیم را در قابلمه می ریزند و می جوشانند تا آبش تبخیر شود و بجای کیک زرد، شربت زرد درست می کنند که نگهداریش هم باید ساده تر باشد. خودش معتقد بود که ظرف سه چهار ماه میشود با استفاده از چندهزار قابلمه، ما به غنی سازی هشتاد درصد و به بمب برسیم. البته بدون اینکه امریکائیها خبردار بشوند. طرح خوبی است. می گفت خرجش هم بیشتر از بیست میلیارد دلار نیست که باید شرکت نفت مستقیما در اختیار دانشگاه احمدی نژاد قرار بدهد. توضیح نداد که چرا خرید چند هزار قابلمه و پرداخت حقوق چند صد طلبه سر از بیست میلیارد دلار در می آورد اما بنده هرچند به حساب و کتاب ایشان اعتماد دارم، بنده زاده را مسئول کنترل مالی پروژه می کنم. به ایشان گفتم که طرح خوبی است و بنده مخالفتی ندارم. اما البته باید یادمان باشد که از قابلمه های چینی استفاده نکنیم. ضمنا باید با برخی از دانشمندان بسیج صلاح و مشورت کنم تا آنها هم در طرح شرکت کنند. ما برای سوخت زیردریایی های اتمی ساخت سپاه به اورانیم غلظت بالا نیاز داریم. البته سفارش میکرد که شیخ اکبر در جریان طرح قرار نگیرد چون ممکن است نارو زده و به امریکائیها خبر بدهد. خیالش را راحت کردم که چیزی به شیخ اکبر نخواهم گفت.

    3 – بعد از شام شیخ اکبر زنگ زد و گفت میخواهد خدمت برسد. پرسیدم برای چه کاری. گفت خاطراتی از امام یادش آمده که میخواهد برای من تعریف کند. //// گفت میخواهد به من بگوید که چگونه از تاثیرات جام زهر کم کنم. دیدم انگار قصد دارد که مرا به خوردن جام زهر ترغیب کند و بازهم الکی خاطره درست کرده. گفتم بنده فعلا قصد خوردن جام زهر ندارم. گفت منظور او هم این است که ضمن اینکه جام زهر را نمیخورم یک جوری وانمود کنم که خورده ام و حالم بهم خورده. می گفت امام در این مورد چیزهایی گفته که میخواهد به من بگوید. به نظرم دارد کلک می زند. میخواهد که من جام زهر را بخورم و بعدش او پایش را کنار بکشد. خیلی حقه باز است. گفت یک خواسته دیگر هم دارم. گفت می خواهم خواهش کنم که در سالگرد سومین سال فتنه 88 این موسوی و کروبی را آزاد کنید. اونها که نه کاری ازشون ساخته س نه قصد کاری دارند. گفتم با همه شیخ اکبر بودنت این یکی را اشتباه می کنی. بنده هم میدانم که نه کاری ازشون ساخته س و نه قصد کاری دارند. اصلا برای همین توی حصر نگهشون داشتم. بذار یه عده دلشون خوش باشد که اونا رهبر اپوزیسیون و جنبش به اصطلاح سبزن و منتظر باشن که از اونا حرف یا اعلامیه ای علیه من در بیاد. اینطوری بنده همه را سر کار گذاشتم. بعدش الکی گفتم که امشب مهمان دارم و صبر کند ماه آینده بیاد.
    دوشنبه 28 بهمن- دوازده ربیع الثانی

    1- باید به خاطره نویسی ادامه بدهم. کار خوبی است. اگر چند سال پیش نوشته بودم حالا این شیخ اکبر اینقد قمپز در نمی کرد. شیخ دغل برای هر موضوعی خاطره از امام میسازد. کم مانده بگوید امام با آمدن روحانی هم موافق بوده و خبرش را پیشکی داده. امروز صبح روحانی آمد. گفت آقا اینقدر به امریکا بد و بیراه نفرمائید. اجازه بدید کارمون را بکنیم. یه چند ماه فرصت بدید تا ما بتوانیم مقداری دلار ذخیره کنیم. گفتم مرد حسابی من دارم به نفع تو کار می کنم. تو میتوانی به امریکائیها بگویی که آقا فشار می آورد و اونها باید امتیاز بیشتری بدهند. گفتم تو چه آخوندی هستی که نمیتوانی چهارتا امریکایی را گول بزنی. برو خاطرات آقای رفسنجانی را بخوان ببین //////// چگونه در جریان گروگانها سر امریکائیها کلاه گذاشتند و برای جنگ سلاح گرفتند. همان داستان کلت و کیک و مک فارلن. اصرار داشت که بنده قبول کنم که برای یک مدتی کارهای اتمی تعطیل شود. گفتم شما نمی فهمید. اینها، اگر ما این سایتها را هم تعطیل کنیم دنبال تعطیلی موشک سازی ما میروند. فردا هم میخواهند گروه حقوق بشر بفرستند. گفت آقا من خودم شیخم. من ترتیبی میدهم که آقای استرای انگلیسی بشود نماینده حقوق بشر. برای بررسی سایتهای موشکی هم روسها بیایند یا چینی ها. گفتم ولی نگفتی مسئله چیز چی میشه. با تعجب گفت چیز؟ کدام چیز؟ گفتم چیز دیگه. خنگ خدا. همون که با ب شروع میشه. گفت منظورتون برقه؟ ما که نیروگاهمون داره راه میفته. گفتم نه خنگ خدا. ب و میم و ب منظورمه. گفت: آهان فهمیدم بمب را می فرمائید. گفتم اسمش را نیار حرامه. گفت ولی شما که فرمودید ساختن اون حرامه. گفتم ///////// شیخ که ده کلاس از احمدی نژاد پائینتری. گفت نگران نباشید. من میتونم ده تاش رو از روسها بخرم. نفت که بدیم اونا همه چیز میدن. سرم رو تکان دادم و گفتم در مورد پیشنهادش فکر می کنم و خبر میدهم. یاد پیشنهاد احمدی نژاد و اون قابلمه ها افتادم. چیزی به او نگفتم. شاید بد نباشد که هر دوتا پیشنهاد با هم عملی شود. هم غنی سازی قابلمه ای و هم خرید بمب از روسها. بعد از رفتن روحانی به حرفهایش فکر کردم. فهمیدم همه اش نقشه شیخ اکبر است که میخواهد جام زهر را به بنده بخوراند و بعد خودش جای من را بگیرید. کور خوانده.

    2- نزدیک ظهر خبرهای تظاهرات بختیاری ها را خواندم. گفتم ضرغامی بیاید ببینم چرا مسئله برای ما درست می کند. آمد. گفتم نکند این کارها زیر سر نفوذیهای شیخ اکبر در تلویزیون است که میخواهد برای من مشکل درست کند؟ گفت نه قربان. راستش ما میخواهیم یه جوری به این ملت بفهمانیم که هروقت در این مملکت مبارزه ای شده و قوم و قبیله ای تن به ظلم متجاوز خارجی یا حاکم داخلی نداده اند تحت رهبری یک روحانی بوده. حتی ما فهمیده ایم که براساس نظر //////، رهبری مقاومت ایرانیها علیه حمله اسکندر به ایران هم با روحانیت شیعه بوده. اما این مردم و از جمله همین لرهای بختیاری قبول نمی کنند و هی از این طرف و اونطرف تظاهرات می کنند. گفتم که بنده بارها گفته ام که هر تظاهراتی کار صهیونیستهاست اما شاید شما هم راه را درست نمی روید چون هدف و حرفتان که کاملا درست است. اگر روحانیت نبود این مملکت کورش و تخت جمشید را هم نداشت. شاید بهتر باشد از احمدی نژاد کمک بگیرید. داستان قابلمه و غنی سازی را برایش گفتم. نمیدانم چرا تا کلمه بیست میلیارد دلار را شنید رنگ و رویش پرید. نمیدانم چرا هیچکدام از این فرماندهان پاسدار ما در کودکی دوست نداشته اند به مدرسه بروند و درس بخوانند اما همه شان وقتی بزرگ شدند و فرمانده شدند، دکتر هم شدند. البته این از افتخارات نظام الهی ماست که اینهمه دکتر سپاه ما را فرماندهی می کنند. اما خوب شاید بهتر باشد بنده دلیلش را بفهمم.

     
  33. جناب عرفانیان

    سلام و درود

    بنظر میرسد بواسطه اینکه نامی از این بنده بمیان آوردید و اظهار لطفی کردید خطاب بیان تناقضاتی که ذکر کردید متوجه من است ،برای تسهیل در امر پاسخ خواهش کوچکی دارم و آن خواهش این است که با حذف مقدمه و موخره گفتارتان موارد تناقضی را که یافته اید بطور مشخص و مرتب و شماره شده با ذکر ریفرنس آیه مورد نظر ذکر فرمایید که خوانندگان نیز بطور مشخص ملتفت باشند که ایراد ناظر به کدام آیه و تناقض مابین کدام دو آیه است.

    از توجه شما متشکرم

     
  34. مصلح جان دستت درست ايول بابا خدا تورو ازما نگيرهادامه بده كه اين بي ديناي لامصب خيلي پررو شدن

     
  35. جا مانده از قافله

    سلام. جناب نوری زاد به نظر شما آیا این آقا/خانم پرسشگر از خواب اصحاب کهف بیدار نشده ؟ تند زود سریع جواب دهید منم مفتش! پرسشگر!
    خدایا به برادر نوری زاد صبر بیشتر عطا کن. آمین یا رب العالمین.

     
  36. پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲
    سرنوشت شوروی
    هوشنگ اسدی
    هوشنگ اسدی
    houshang.asadi(at)gmail.com

    بهمن- ماه انقلاب- روبه پایان است که سرنوشت شوروی برای “نظام مقدس جمهوری اسلامی” پیش بینی می شود، در “ام القرای اسلام” رونمائی ازصورت ابوالفضل وعلی اکبر جنجال بپا می کند، رفتن “رهبر” معنای نمادین آمدن “امید” به خود می گیرد، کراوات مشاوررئیس جمهوردرداخل وریش وزیرخارجه اش رادرخارج دستمایه بحث و گفت وگو قرار می دهند.

    ريش ظريف وموشك هاي نظام، افکارعمومی را متوجه دورجدید مذاکرات اتمی دروین می کندو بلا فاصله به انفجارهای انتحاری بیروت پیوند می خورد. “نظام” که روز پیشتر بازهم اززبان محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه واشنگتن و تل آویورا تهدید کرده بود، این انفجار رابه ایادی اسرائیل نسبت می دهد.

    در روزهایی که طرفین مذاکره در وین فضای حاکم برگفت و گوهای دو جانبه و چندجانبه رامثبت ارزیابی می کنند، تهدید سپاهیان و سخنان تند آیت اله خامنه ای طنین دیگری دارد. رهبر جمهوری اسلامی درآستانه مذاکرات گفته است: “بعضی از مسئولین آن دولت و این دولت فكر می كنند اگر درموضوع هسته ای مذاكره كنند مسئله حل می شود، در سخنرانی اول سال هم گفتم كه من به مذاكره خوشبین نیستم و به جایی نمی رسد و دیدید كه به جایی نرسید، ولی مخالفتی هم ندارم. یک عده سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند و آن را به عنوان یک دولت علاقه‌مند و انسان دوست معرفی کنند. اگر هم سعی کنند، بی‌فایده است. که اگر این مسئله هم حل شود کشورهای غربی، یک مسئله دیگر را پیش می‌کشند”.

    سخنانی که دامنه وسیع انتشارش، فاش گویی علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه رادر پرده نگه می دارد: “تغییر آرمان امام صادق از مقابله با نظام طاغوت به تاکتیک دیگر به خاطر فقدان یاران مردمی بود. اصل جهاد ثابت و شیوه قابل تغییراست. منکرات باید برداشته شود وشیوه مقابله با منکرات در اختیار رهبری است. یکی از عوامل مهم متغیرهای پیرامونی است که در اختیار رهبری است و میزان قدرت رهبری تعیین‌کننده می‌باشد. در زمینه مقابله با طاغوت، رهبری احساس می‌کند باید صلح حدیبیه امضا شود.”

    صلح حدیبیه پیمانی است که پیامبر اسلام و پیروان اوبا قریش بستند تا ده‌سال، با یک‌دیگر نجنگند و به یکدیگر شبیخون نزنند. بااین تاکتیک بقای مسلمانان تضمین و زمینه پیروزی آینده آنها فراهم شد.

    بسیاری از تحلیل گران، به استناد اطلاعات متعددی که نشان می دهد مذاکرات کنونی، نتیجه اتخاذ تاکتیک حدیبیه است وریشه در گفت وگوهای “نظام” با آمریکا در دوران دو ساله پیش ازانتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری دارد، به دو کاربرد در سخنان تند خامنه ای و فرماندهان سپاه اشاره می کنند. این سخنان هم بکارتیم مذاکره کننده می آید که توافق رادرخطر حذف تند روها نشان بدهد وهم برای آرام سازی بدنه اقتدارگرایان کار ساز است.

    هفته ایست که دوتحلیل گر سیاسی درداخل وخارج کشوربرمذاکرات وین روشنی می اندازند. رضاتقی زاده می نویسد :ایران آماده قبول خواسته‌های آمریکا است. صادق زیبا کلام می گوید: “زمانی که ما قبول کردیم گروگان‌ها را آزاد کنیم نتوانستیم هیچ امتیازی از آمریکا بگیریم وحال کسی نیز از بیانیه الجزایر دفاع نمی‌کند. درمورد مسئله هسته‌ای نیز این داستان در حال تکرار شدن است.”

    در چنین فضائی، تند روهایی که امریکا را دشمن اصلی می دانند و آرزوی جنگ مستقیم با آن را به “امام راحل” نسبت می دهند، دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. فضای عمومی را متوجه دو سه فیلم سینمائی کرده اند و برای شنیده شدن صدای ناموس خلقت و نشان دادن صورتِ حضرتِ عباس، گریبان می درند.

    محمدجواد ظريف که هم آرایش ریشش تغییر کرده و هم نحوه سخن گفتنش، حملات بی سابقه ای را متوجه برخی از نمایندگان می کند که دست به “عوام‌فريبی” می زنند و کارشان “دروغگويی به مردم” است. وزیرخارجه نظام، ازکسی نام نمی برد، اما نگاهها رامتوجه علاء الدین بروجردی رئیس کميسيون امنيت ملی وسياست خارجی می کند؛عراقی زاده ای که پایه های قدرتش را با سازماندهی “فتیله های انفجاری” استوار کرد و تشکیلاتی را که طراحش محمد جواد اردشیر لاریجانی بود برای انجام عملیات تروریستی بوجودآورد.فریاد اعتراض وزیرخارجه، بعد از شنیدن این سخنان بروجردی، بلند شده است: “ما نمی‌پذيريم که موضوعی محرمانه است، تشخيص اين امر که چه مقدار از اين سخنان را می‌توان بيرون از کميسيون نقل کرد و چه مقدار محرمانه است، با ما نمايندگان است”.

    تاریخ نشان خواهد داد اخبار محرمانه ای که مردم ایران بکلی از آن بی خبرند، از کدام منابع و برای کدام منافع برای “دشمن” علنی می شود.

    هفته ایست که حصر رهبران جنبش سبز سه ساله می شود.همفکران رئیس کمیسیون امنیت ملی، همچنان بر توبه آنان پی می فشارند. اسماعيل گرامی‌مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی در جوابشان می‌گوید: “رهبران جنبش سبز هرگز گامی برای رفع حصر خود بر نخواهند داشت و از هيچ مقامی برای آزادی خود تقاضايی نخواهند کرد.توبه مال آنهايی است که کشور را با تورم ۴۰ درصدی مواجه کردند، کسانی بايد توبه کنند که ميليون‌ها انسان را زير خط فقر مطلق بردند، کسانی بايد توبه کنند که باعث شدند به ازای پلمب شدن سايت‌های هسته‌ای، قطره چکانی به پول‌های بلوکه شده خودمان طی چندين سال دسترسی پيدا کنيم، کسانی بايد توبه کنند که هشت سال به ملت و نهادهايی نظير مجلس و دستگاه‌های نظارتی دروغ گفتند و آمار غلط ارائه دادند، کسانی بايد توبه کنند که وضعيتی را بوجود آورده‌اند که يک فرد توانست سرمايه‌ای را به نام خود ثبت کند که از درآمد ساليانه ۵۰ کشور جهان بيشتر است”.

    یکی ازمیلیونها نفری که زیر خط فقر زندگی می کنند، جانباز ۵۶ ساله جنگ ایران و عراق است. دربدنش ترکش دارد وهمزمان با حضور حسن روحانی، در ساختمان وزارت نفت، خود را مقابل این وزارتخانه به آتش می کشد. چرایش از زبان خانواده اش شنیدنی است و درست در روزهای پیروزی انقلا ب اسلامی که قرار بود آب و برق و بنزین را مجانی کند وحالا خبر ازعرضه بنزین ۱۰۵۰ تومانی می دهد.

    محمد اسماعيل سعيدی، نماينده تبریز درمجلس، ازبرخورد قهرآميز نيروی انتظامی با تجمع کارگران کارخانه “کاشی تبريز کف”‌ تبريز، که به پرداخت نشدن ۳۰ ماه حقوق خود اعتراض دارند، انتقاد می کند.

    لابد برای حل این مشکلات است که آیت اله خامنه ای به دولت، مجلس و قوه قضائیه دستور می دهد که سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را “بی درنگ و با زمان‌بندی مشخص” اجرا کنند.

    انگار “رهبر فرزانه” خبرندارند که این اقتصاد مقاومتی حتی سه روز هم برای اجرامقاومت نکرد و تق اش در آمد.

    پنج سرباز ایرانی هنوزدربندند. پناهجوی ایرانی در سرزمینی دوردست بقتل می رسد. حسن طفاح، زندانی سیاسی ۸۶ ساله زندان رجایی شهر و مبتلا به سرطان خون، در آستانه مرگ به سر می برد. این زندانی هفته گذشته در زمان مرخصی پزشکی بار دیگر دستگیر شد و هنگام بازداشتش به او اجازه برداشتن داروهایش را نداده‌اند.

    كودكان كار سر چهارراه‌ها و مترو ها از ۱۰۰ هزار تا ۵ میلیون تومان خرید و فروش می شوند.

    فرمانده سپاه که در راستای وظایف ذاتی دارد صاحب تلویزیون هم می شود، ککش هم ازاین خبرها نمی گزد و بغض در گلو منتظر نتیجه مذاکرات اتمی است. معاون فرهنگی سپاه هم رمان کلنل نوشته محمود دولت آبادی را ضدانقلابی‌ترین رمان بعد از انقلاب می خواند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، اعطای مجوز برای نشر آثار صادق هدایت و محمود دولت آبادی را تکذیب می کند.

    دامنه آزادی از مرزهای ایران هم می گذرد. بمب‌گذاری و تظاهرات، روزنامه عراقی “الصباح الجديد” که کاريکاتوری از آيت‌الله علی خامنه‌ای را منتشر کرده بود، مجبور به تعطيلی می کند.

    خانم ها! آقایان!

    بهمن هم تمام شد و رو سیاهی به “انقلاب شکوهمند اسلامی” ماند. سخنان صادق زیبا کلام که سرنوشت اتحاد شوروی را برای جمهوری اسلامی پیش بینی می کند، خواندنی است.

    حرفش را دانشجویان تمام می کنند:

    می‌میریم،

    می‌میریم،

    ایران را پس می‌‌گیریم

     
  37. جناب ساسانم عزیز..اینکه بخواهیم همیشه مرغمان یک پا داشته باشد از آن عادات عجیب و غریب است. ولی انسانهائی که بخواهند در سایه عدالت زندگی کنند باید خود نیز قدری به این حسن آراسته باشند. مدّتها است که دوره این جور اظهار نظر ها ی هیجانی تمام شده. بالاخره بیش از 1 میلیارد نوع بشر نظر شما را قبول ندارند. یک احتمالی هم بدهید که شاید حرف شما اشکالی داشته باشد..ممنون

     
  38. با سلام بر استاد قلم جناب نوری زاد عزیز
    جناب آقای نوری زاد من با نوشته های شما کم و بیش آشنا هستم و تحمل زندانهایت را هم یادم هست. این کاری را هم که اخیرا با قدم زدن در جلوی وزارت اطلاعات شروع کردی تا اموالت را بهت بازگردانند را هم کم وبیش خوانده ام. من یک تقاضایی از شما داشتم. چون شما با این شاهکارهایی که خلق کردی شما را یگانه کرده است و حیف است فردی شما وقتش را برای این امور ناچیز بگذراند(البته از نظر من). شما با نوشتن این نامه ها و ساختن کلیپ ها نقش مهم و بی نظیری در آگاه سازی دارید. خلاقیت شما هم فوق العاده زیاد است. تلاش کنید در تربیت انسانهایی که بتوانند همانند شما نقش آفرینی داشته باشند. از عمر پر برکتتان به احسن وجه استفاده کنید. برایتان موفقیت ارزو دارم.

     
  39. سلام، راست می گویند که “دلایلی که ما شما را از صحنه دور می کنیم این است که ممکن است یکی بخواهد شما را ازپا در آورد”
    موسوی و رهنورد و کروبی هم به همین دلیل حبس شده اند! بهتر است حرف آن ها را گوش کنی و مواظب خودت باشی! همه جا صاحب دارد جز مملکت ما که صاحب ندارد، صاحب آن هم که غایب است و به این کارها کار ندارد و روحانیت هم که جای امام زمان است کاری ازش بر نمی آید!

     
  40. سلام به نوری زاد

    صریح می پرسم جواب بده:
    مسلمانی؟
    شیعه ای؟
    اصلاح طلبی؟
    ———————

    سلام دوست پرسشگر من
    بله من مسلمانم
    شیعه ام
    انسان طلبم

    با احترام

     
  41. مرد دوست داشتنی ما , لیاقت ما را باید که در عصر همچون توئی زندگی میکنیم , شرمساری مارا هم پذیرا باشید که توان ایستادن در کنار شما را نداریم , قشقایی در تمام طول تاریخ خود پرچمدار جنبش ها و حرکت های آزادی خواهی و مبارزات ضد استعماری در اقلیم خود بوده و همینک نیز در صورت بروز فرصتی چو تیری در کمان رها خواهد شد و امروز نیز فرزندان قشقایی همچو تمام فرزندان ایران نوری زاد را می ستاید و تنها نخوهد گذاشت, نسیم ایرانِ پسا خامنه ای میوزد و سحری که نزدیک است و صبری که مارا بباید , پایدار باشد و استوار

     
  42. برای نوری زاد

    سرودن این غزل بیست سال پیش شروع شد
    و تابستان تلخ و شیرین 88 تمام شد !
    شما اینروزها سخت حس این غزل را زنده نگه داشته اید برایم
    تقدیم به بزرگی های شما :

    شکست خورده ایم ، ولی نمرده ایم
    گلی فسرده ایم ، ولی نمرده ایم

    اگر چه سینه را ، زبغض کینه ها
    به هم فشرده ایم ، ولی نمرده ایم

    اگر چه هر غروب ، تن تکیده را
    نماز برده ایم ، ولی نمرده ایم

    طلوع ِ خویش را ، در انجماد صبح
    به شب سپرده ایم ، ولی نمرده ایم

    درون دخمه ها ، اسیر و بی صدا
    به شکل مرده ایم ، ولی نمرده ایم

    نگو شکسته اید ، غریب و خسته اید
    شکست خورده ایم ، ولی نمرده ایم

     
  43. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺑﺮﻭ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ
    ﺷﺎﻳﺪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﻱ ﻣﻦ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻗﺪﺭﺕ و اﺷﻜﺎﻝ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺁﻥ و اﺭﺗﺒﺎﻃﺶ ﺑﺎ ﻳﻘﻴﻦ ‘ ﺧﺪا ‘ ﺩﻳﻦ ‘ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻱ ‘ و ﻫﻮﻳﻴﺖ ﻓﺮﺩﻳﺴﺖ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﻣﻌﺮف ﺭﻭﻱ اﻳﻦ ﻣﺒﺤﺚ ﻛﻠﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩاﻡ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺷﺨﺼﻲ ﺑﻨﺪﻩ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺴﻲ ﻣﺮا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻧﻤﻴﺸﻨﺎﺳﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻢ ﻏﺎﻓﻞ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻣﻴﮕﻮﻳﻢ ‘ ﻓﻘﻄ ﺑﺮاﻱ ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ‘ اﺯ ﺯﻣﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩاﻡ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻫﻮﻳﺖﻣﺤﻮﺭ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﺗﺎ ﭼﻪ اﻧﺪاﺯﻩ ﻋﻘﺎﻳﺪ و اﻓﻜﺎﺭ ﻣﺎ ﻣﺘﺎﺛﺮ اﺯ ﻣﺤﻴﻂﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻛﺮﺩﻩاﻳﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻃﺘﺮ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ ‘ ﻣﻲﻧﻮﻳﺴﻢ و ﮔﻔﺘﮕﻮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ و اﻓﻜﺎﺭ ﺟﻮاﻧﻴﻴﻢ ﻓﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﻡ ‘ و ﺧﺪا ﺭا ﺳﭙﺎﺱ ﻣﻴﺪاﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﺴﻲ ﺭا ﺑﻪ ﻟﺤﺎﻅ ﻋﻘﺎﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﺩاﺷﺘﻢ ‘ اﺯ ﻫﺴﺘﻲ ﺳﺎﻗﻄ ﻧﻜﺮﺩﻡ ‘ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﺒﺮاﻥ ﺁﻥ ﺭا ﻧﺘﻮاﻧﻢ ‘ ﺑﭽﻪﻫﺎ ﺩﺭ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﻣﺪاﺩ ااﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﻛﺎﺭ ‘ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ اﻣﻜﺎﻥ ﻏﻠﻂﮔﻴﺮﻱ ﺭا اﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﻳﻎ ﻧﻤﻴﺪاﺭﻧﺪ و ﺑﺮاﻳﺶ ﺟﺎ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ اﺷﺘﺒﺎﻫﻲ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺟﺎﻳﺰاﻟﺨﻂﺎ ﻫﺴﺘﻴﻢ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺪاﺩ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﻢ و ﺟﺎ ﺑﺮاﻱ ﺧﻂﺎﻛﺎﺭﻱ و ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺭا ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺑﺪاﺭﻳﻢ. ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﺗﻌﻠﻴﻢ و ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎي ﻋﻠﻤﻴﻪ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﻃﻠﺒﻪﻫﺎ اﺯ ﻫﻤﺎﻥ اﺑﺘﺪاﻱ ﻛﺎﺭ ﻃﻮﺭﻱ ﺗﺮﺑﻴﺖ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﻋﻘﺎﻳﺪ و اﺭﺯﺷﻬﺎ ﻫﺪﻑ ﻣﺤﺴﻮﺏ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺳﻴﺴﺘﻢ ﻫﻮﻳﺖ ﻓﺮﺩ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻋﻘﺎﻳﺪ و اﺭﺯﺷﻬﺎ ﮔﺮﻩ ﻣﻴﺨﻮﺭﺩ ﻛﻪ اﻧﻜﺎﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺴﺎﻭﻱ ﺑﺎ اﻧﻜﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ ‘ و ﭼﻪ ﺳﺨﺖ اﺳﺖ ﻛﺴﻲ ﺧﻮﺩ ﺭا اﻧﻜﺎﺭ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﺑﻪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻛﻪ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﻫﺪﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﻴﻪ ﺭاﻧﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﻣﻨﻴﻴﺖ اﺳﺖ ‘ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺗﻔﺴﻴﺮﻫﺎﻳﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮ ﺟﺎﻱ ﻣﺎﻧﺪﻩ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﻛﻪ ﺁﻳﻨﻪي ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻋﻤﻠﻲ ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻴﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﻲﻣﻬﺮﻱ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﺑﻮﺩﻩ و ﻓﻘﻬﺎﻱ ﭘﺮ ﻣﺪﻋﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻬﺮﻩ ﭼﻨﺪاﻧﻲ اﺯ ﺁﻥ ﻧﺒﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻃﻮﻓﺎﻥ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﻧﻆﺮﻱ اﻓﻜﻨﺪﻩاﻧﺪ و ﺩﺭ ﺟﺎ ﺯﺩﻩاﻧﺪ و ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ اﻳﻦ ﻓﻼﻛﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﻧﻤﻴﮕﻴﺮﻧﺪ
    ‘ اﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﭘﺮ ﻗﻮﺻﻪ ﻫﻤﻪ ﻛﺴﺎﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭘﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﮔﻠﻴﻢ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﺩﺭاﺯ ﻛﺮﺩﻧﺪ و اﻛﻨﻮﻥ ﺧﻮﺩ و ﺧﻠﻘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﭼﺎﻫﻲ ﻓﺮﻭ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﻧﻔﺲﻛﺶ ﻣﻲﻃﻠﺒﻨﺪ و ﮔﺎﻫﻲ ﺑﻪ ﻋﻴﺎﻥ ﻣﻲﮔﻮﻳﻨﺪ اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ‘ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﻣﺎ ﺭا ﻧﻤﻲﺧﻮاﻫﻴﺪ ﺑﻪ ﭘﻴﺶ ﺁﻳﻴﺪ و ﻛﺸﺘﻪ ﺩﻫﻴﺪ ‘ ﻣﺎ ﻣﺮﮒ ﺭا ﺑﻪ ﺩاﻧﺴﺘﻦ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﻤﺎ ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻴﻢ
    ﺑﺎﺭﻱ ﭼﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻛﺮﺩ ‘ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﺑﻪ اﻳﺮاﻧﻲ ﺑﻮﺩﻥ و ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻥ و ﺩاﺷﺘﻦ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﺮاﺩﺭاﻧﻴﻢ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻂﻦ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻳﺎﺭ ﺑﺮ ﺁﻣﺪﻩاﻧﺪ,
    ﻣﻦ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ اﺯ ﻧﻘﺶﺁﻓﺮﻳﻨﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻨﻤﺎﻥ ﺧﻴﺎﻧﻜﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩاﻧﺪ ﻧﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻧﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﻧﻪ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ ﻧﻪ ﺧﻠﺨﺎﻟﻲ ﻧﻪ اﻧﺘﻆﺎﻡ و ﻧﻪ ﻻﺟﻮﺭﺩﻱ ﻧﻪ ﺑﻨﻲﺻﺪﺭ و ﻧﻪ ﻓﺎﺭﺳﻲ ﻫﻴﭽﻜﺪاﻡ ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﺧﻴﺎﻧﺖ و ﻓﺴﺎﺩ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﻛﺎﺭﺯاﺭ ﻧﻴﺎﻣﺪﻧﺪ ‘ ﺣﺘﻲ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺧﺘﻼﺹ ﻣﻴﻠﻴﺎﺭﺩﻱ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺑﻬﺎﻧﻪﻫﺎﻱ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﻜﻤﻪ ﭘﺴﻨﺪﻱ ﺑﺮاﻱ ﺧﻮﺩ ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺷﺮاﻳﻄ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاﻱ ﺭﻗﻢ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻛﻪ اﺧﺘﻼﺹ ﻛﻨﻨﺪﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻃﺮاﻑ ﺧﻮﺩ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺻﻠﺢ ﭘﻨﺪاﺷﺘﻪ و ﭼﻪ ﺑﺴﺎ ﻫﻤﻴﻨﻂﻮﺭ ﺑﻮﺩﻩ و ﺑﺎ اﻳﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺣﺪاﻗﻞ ﺩﺳﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺭا ﺧﻮاﻫﻢ ﮔﺮﻓﺖ و ﺩﺧﺘﺮاﻧﻲ ﺭا ﺑﺎ ﺟﻬﺎﺯﻳﻪ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺨﺖ ﺧﻮاﻫﻢ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ‘ و ﻳﺎ ﻫﻤﻮﻃﻨﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﻣﻮﻣﻦﺗﺮ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ‘ ﺷﻤﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﺣﻤﺪﻱﻧﮋاﺩ ﻗﺼﺪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ اﻱ ﻛﺎﺵ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲﻫﺎ ﺑﻮﺩ و ﻣﺎ ﻣﻲﺗﻮاﻧﺴﺘﻴﻢ ﻣﻬﺮ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﺮ ﭘﻴﺸﺎﻧﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻜﻮﺑﻴﻢ و ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺪاﻧﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺑﺎﻳﺪ از ﺟﺎﻱ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ و ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻋﻠﺘﻬﺎ ﺑﻮﺩ ‘ ﺑﻨﺪﻩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺳﻌﻲ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺧﻮاﻫﻢ ﺩاﺷﺖ ﻛﻪ ﺳﻂﺢ ﻳﻘﻴﻦ ﺭا ﺑﺎ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﺷﺒﻬﻪ اﺭﺗﻘﺎﻉ ﺑﺨﺸﻢ ‘
    ﻋﺒﺪاﻟﻜﺮﻳﻢ ﺳﺮﻭﺵ ﻣﺤﻘﻖ ‘ اﺳﻼﻣﺸﻨﺎﺱ ‘ و ﻓﻴﻠﺴﻮﻑ ﻋﺰﻳﺰ ﻛﺸﻮﺭﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﻦ اﺭاﺩﺕ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ اﻳﺸﺎﻥ ﺩاﺭﻡ ﺩﺭ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻧﻆﺮﻳﺎﺕ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا ﻣﺤﺼﻮﻝ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﺒﻮﻱ ﺩاﻧﺴﺘﻪ و ﺁﻥ ﺭا ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﻳﺎﻫﺎﻱ ﺭﺳﻮﻻﻧﻪ ﺗﺸﺒﻴﺢ ﻛﺮﺩﻩ و ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ ‘ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻣﻲﺗﻮاﻥ اﺯ ﺷﺮ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺗﻲ ﻛﻪ در ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﺮﺁﻥ ﺑﻴﻦ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﺟﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﺎﻫﻴﺪ و اﻳﻦ ﺑﺎﺭﻱ ﺭا ﻛﻪ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻧﺨﻮﺕ و ﻏﺮﻭﺭ ﺑﺮ اﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺁﺳﻤﺎﻧﻲ ﻧﻬﺎﺩﻩاﻳﻢ ﺭﻫﺎﻳﻲ ﻳﺎﻓﺖ. اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﺟﻨﺎﺏ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻋﺰﻳﺰﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا ﻛﻠﻴﺪ ﺣﻞ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺑﺸﺮ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ﻳﺎﺩﻱ ﻛﻨﻢ و اﻳﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮﻱ ﺭا ﻛﻪ اﻭ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﺩﻩ ﻣﻮﺭﺩ ﻭاﻛﺎﻭﻱ ﻗﺮاﺭ ﺩﻫﻢ
    اﻭﻝ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ اﺯ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﻔﺴﺮاﻥ اﺳﺖ و ﻣﺎ ﺧﺎﺗﻢ اﻟﻤﻔﺴﺮﻳﻦ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻳﻚ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ و ﺑﺰﺭﮔﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻗﻂﺐﻫﺎﻱ اﻳﻦ ﻣﻜﺘﺒﻨﺪ ﻣﻴﻨﮕﺮﻡ اﺧﺘﻼﻓﺎﺗﻲ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﺟﺎﻱ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺷﻚ و ﺷﺒﻬﻪاﻱ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺘﻦ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﺘﻨﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻥ ﺑﺘﻮاﻥ ﺣﺮﻑ ﻭاﺣﺪﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻛﺸﻴﺪ ‘ اﺧﺘﻼﻑ اﻳﻦ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﺯﻳﺮ و ﺯﺑﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﮔﺎﻫﻲ ﻛﺎﺭ ﺑﻪ ﺗﻜﻔﻴﺮ و ﻗﺘﻞ اﻧﺠﺎﻣﻴﺪﻩ ‘ ﺟﺎ ﺩاﺭﺩ اﻳﻨﺠﺎ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﻧﻤﻮﻧﻪ اﺯ ﺗﻨﺎﻗﻀﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ‘ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺣﻴﺮﺕ اﻓﻜﻨﺪﻩ و ﺭاﻩ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﺗﻔﺴﻴﺮﻫﺎﻱ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎﺯ ﮔﺬاﺷﺘﻪ اﺷﺎﺭﻩاﻱ ﺷﻮﺩ ‘
    ﺧﺪاﻳﻲ ﻛﻪ از ﻳﻚ ﺳﻮ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮﺑﻪ و اﻳﻤﺎﻥ و ﺗﺴﻠﻴﻢ و ﺷﻜﺮ و اﻃﺎﻋﺖ ﻣﻲﻃﻠﺒﺪ (اﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮﺑﻪي ﺻﻤﻴﻤﺎﻧﻪ ﻛﻨﻴﺪ) و ﺁﻧﺎﻥ ﺭا اﺭ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﺑﺮ ﺣﺬﺭ ﻣﻲﺩاﺭﺩ (اﺯ ﮔﺎﻣﻬﺎﻱ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﭘﻴﺮﻭﻱ ﻧﻜﻨﻴﺪ)
    اﺯ ﺳﻮﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺣﺘﻲ اﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺭا ﺑﺪﻭﻥ اﺫﻥ اﻻﻫﻲ ﻧﺎﻣﻤﻜﻦ ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﺩ (ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﺪﻭﻥ اﺫﻥ اﻟﻬﻲ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺪ اﻳﻤﺎﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ) و ﻫﺪاﻳﺖ و ﺿﻼﻟﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻣﺸﻴﻴﺖ اﻟﻬﻲ ﻭا ﻣﻲﻧﻬﺪ ‘ و ﺣﺘﻲ اﺭاﺩﻩ ﻛﺮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻲ ﺭا ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ اﺭاﺩﻩ اﻟﻬﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ ( ﺗﺎ ﺧﺪا ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺷﻤﺎ ﻧﺨﻮاﻫﻴﺪ ﺧﻮاﺳﺖ) اﮔﺮ ﺧﻮﺷﻲ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺪ ﮔﻮﻳﻨﺪ اﺯ ﺧﺪاﺳﺖ و اﮔﺮ ﻧﺎﺧﻮﺷﻲ ﺑﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺭﺳﺪ ﮔﻮﻳﻨﺪ اﺯ ﺷﻮﻣﻲ ﺗﻮﺳﺖ ‘ ﺑﮕﻮ ﻫﻤﻪ اﺯ ﺧﺪاﺳﺖ ﭼﺮا اﻳﻦ ﻗﻮﻡ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻤﻴﻔﻬﻤﺪ ‘ﻫﺮ ﺧﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺮﺳﺪ اﺯ ﺧﺪاﺳﺖ و ﻫﺮ ﻧﺎﺧﻮﺷﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺭﺳﺪ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﺳﺖ ””””””””””””اﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺭا ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺨﻮاﻧﻴﺪ
    ﺧﺪاﻭﻧﺪﻱ ﻛﻪ ﺁﻏﺎﺯ ﭘﺎﻳﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﺁﺷﻜﺎﺭ ﭘﻨﻬﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻋﺎﺩﻝ ﺟﺒﺎﺭ اﺳﺖ ”””’ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﺨﺘﺎﺭ ﻣﺠﺒﻮﺭ اﺳﺖ و ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﻛﻪ ﮔﺎﻩ ‘ﺧﻮﻳﺸﺘﻦ اﺳﺖ و ﮔﺎﻩ ﺧﺪا و ﮔﺎﻩ ﺟﺒﺮاﻳﻴﻞ ( اﻳﻦ ﻣﻦ ﻧﺒﻮﺩﻡ ﻛﻪ ﺗﻴﺮ اﻧﺪاﺧﺖ ﺑﻠﻜﻪ ﺧﺪا ﺑﻮﺩ) اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ اﻧﺴﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻘﻞ و ﺗﺪﺑﻴﺮ ﻣﻲﺧﻮاﻧﺪ و اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﻋﻠﻴﻴﺖ ﺭا ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻘﻂﻪ اﺗﻜﺎﻱ ﻋﻘﻞ ﺁﺩﻣﻴﺴﺖ ﭘﺎﻙ اﺯ ﻳﺎﺩ ﻣﻴﺒﺮﺩ و ﺯﻣﺎﻥ و ﻣﻜﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻣﻲﺁﻣﻴﺰﻧﺪ ﻛﻪ اﺛﺮﻱ اﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻋﻠﻴﻴﺖ ﺑﺮ ﺟﺎﻱ ﻧﻤﻴﻤﺎﻧﺪ ”””””’ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮﻱ ﻛﻪ ﺗﺨﺘﺶ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﻴﺮﻭﺩ ‘ ﮔﻨﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﻴﺎﺩ ﻗﻮﻣﻲ ﺭا ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﻲﺩﻫﺪ ‘ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﻮﺭاﻥ ﺳﺨﻦ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘ ﻣﺮﺩﻩاﻱ ﻛﻪ ﭘﺲ از ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺑﻪ ﻣﻴﺎﻥ ﺧﻮﻳﺸﺎﻧﺶ ﺑﺎﺯ ﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ‘ ﻛﻮﻫﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻗﻮﻣﻲ ﻣﻲاﻳﺴﺘﺪ ‘ﻋﺼﺎﻳﻲ ﻛﻪ اﮊﺩﻫﺎ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺷﺘﺮﻱ ﻛﻪ ﭘﻲ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺷﻬﺮﻱ ﺑﺎ خاﻙ ﻳﻜﺴﺎﻥ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ﻣﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺩﻭ ﻧﻴﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺁﺗﺸﻲ ﻛﻪ ﺳﺮﺩ ﻣﻴﺸﻮﺩ و ﻧﻤﻴﺴﻮﺯاﻧﺪ’ ﻣﺘﻬﻤﻲ ﻛﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻲﺑﻴﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮ ﺩاﺭ ﻣﻴﺮﻭﺩ, اﻣﺎ ﻫﻤﻪ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و اﻭ ﻭاﻗﻌﺎ ﺑﺮ ﺩاﺭ ﻧﻤﻴﺮﻭﺩ و ﻛﺲ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﻭ ﻣﺼﻠﻮﺏ ﻣﻲﺷﻮﺩ
    اﻳﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻨﺎﻗﺾ ﺑﻲﭘﺮﺩﻩ و ﻋﺮﻳﺎﻥ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ اﺯ ﺧﺪاﻱ ﻫﺎﺩﻱ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﭼﻴﺴﺖ
    ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ اﻳﻦ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﻋﻤﻴﻖ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺯ ﺑﻌﺪ ﻣﺮﮒ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ اﺳﻼﻡ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ اﻣﺖ ﻭاﺣﺪﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﻣﺖ اﺳﻼﻡ ﻧﺪاﺷﺘﻪاﻳﻢ و ﺗﻤﺎﻡ ﺗﻼﺵ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ و ﻋﻠﻤﺎﻱ ﻣﻜﺎﺗﺐ ﻣﺨﺘﻠﻒ ااﺳﻼﻣﻲ ﺑﻪ ﻳﻚ اﺟﻤﺎﻉ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺑﻲﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ اﺯ ﻃﺮﻓﻲ ﻫﻤﻴﻦ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻜﺎﺗﺐ و ﺣﺘﻲ اﻳﺪﻳﻮﻟﻮﮊﻱﻫﺎﻱ ﻏﻴﺮ ﺩﻳﻨﻲ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺰﻳﻴﺎﺕ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ و ﺷﺒﺎﻫﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻱ ﻫﻴﭽﮕﻮﻧﻪ ﺗﺮﺩﻳﺪﻱ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﺸﻜﻞ ﻓﻘﻄ ﻛﺞ ﻓﻬﻤﻲ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﻏﺮﺽ و ﻳﺎ ﻣﺮﺽ ﻧﺒﻮﺩﻩ و ﻛﺜﺮﺕ اﻳﻦ اﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺑﻪ اﻣﺮﻱ ﻃﺒﻴﻌﻲ ﺑﺪﻝ ﮔﺸﺘﻪ.
    اﮔﺮ ﻣﺎ اﻳﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮ ﺷﻤﺮﺩﻡ ﺑﭙﺬﻳﺮﻳﻢ ‘ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻘﻂﻪ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺁﻧﻜﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﻳﻘﻴﻦ ﻛﻨﺪ و ﻳﻘﻴﻨﺶ ﺩﮔﺮاﻥ ﺭا ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ اﻃﺎﻋﺖ اﺯ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﻛﻨﺪ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﮔﻮﻝ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﺭا ﺧﻮﺭﺩﻩ اﺳﺖ ‘ و ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﺩﺭﺩ ﺩﻳﻦ و ﻳﺎ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺳﻨﮓ ﻣﻨﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺳﻴﻨﻪ ﻣﻴﺰﻧﺪ و ﺩﺭﺩ ﻫﻮﻳﻴﺖ ﺩاﺭﺩ و ﺑﺪﻭﻥ اﻳﻨﻜﻪ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﻨﺎﻓﻌﺶ ﺧﺪاﻳﺶ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ﻣﻦ ﭘﻮﭺ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻳﺮاﻥ ﺭا اﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ ﺑﻪ ﻋﻴﺎﻥ ﻣﻲﺑﻴﻨﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﺗﻨﺎﺳﺒﻲ ﺑﻴﻦ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻋﻤﻠﻲ ﻛﺮﺩ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺑﺮﮒ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ اﻧﺮﮊﻱ اﺗﻤﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺴﺘﻲ ﻣﻠﺖ ﻣﺤﺘﺎﺟﻲ ﻛﻪ ﻫﺰاﺭ ﺩﺭﺩ ﺩاﺭﺩ ﺭا ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺩاﺩﻩاﻧﺪ و ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺮ ﺟﻬﻞ ﺧﻮﺩ اﺳﺘﻮاﺭﻧﺪ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺧﻴﺎﺑﺎﻥ ﻳﻚ ﻃﺮﻓﻪ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ و اﺯ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺭاﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻧﻴﺴﺖ ‘ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻔﻜﺮ ﺻﺤﻴﻮﻧﻴﺴﺘﻴﺴﺖ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﻨﺸﻴﻨﻨﺪ و ﻓﻠﺴﻔﻪاﻱ ﺑﺒﺎﻓﻨﺪ و ﺧﻮﺩ را ﻗﻮﻡ ﺑﺮﮔﺬﻳﺪﻩ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ و ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺑﻘﻴﻪ ﺭا ﺑﺪﻭﻥ ﺳﻮاﻝ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﺭﻭاﻳﺎﺗﺸﺎﻥ اﺳﺘﻨﺎﺩ ﻛﻨﻨﺪ و ﺧﻮﺩ ﺭا ﻗﻮﻡ ﺑﺮﮔﺬﻳﺪﻩ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺧﺎﺧﺎﻡ ﺗﺎﺗﺎﺳﻮﺭﻳﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ‘ﺣﺪ اﻗﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﻦ ﺧﻮاﺳﺘﻪﻫﺎ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺗﺸﺎﻥ ﺭاﺑﻂﻪااﻱ ﻣﻌﻘﻮﻝ ﺑﺮﻗﺮاﺭ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و اﻳﻨﻘﺪﺭ ﺷﻌﺎﺭ ﻣﻔﺖ ﻧﻤﻴﺪﻫﻨﺪ. ‘ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺷﻌﺎﺭﻫﺎﻱ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺣﻤﻠﻪ ﻣﺤﻤﻮﺩ اﻓﻐﺎﻥ و ﻳﺎ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺁﺫﺭﺑﺎﻳﺠﺎﻥ
    ﻭاﻗﻌﺎ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻭﻱ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺯ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﻱ ﺑﺰﺭﮒ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﻋﺪاﻟﺖ ﺩاﺷﺖ و ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺩ ﺯﻭﺭ ﮔﻔﺖ ‘ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ اﮔﺮ اﻳﻦ ﻗﺪﺭﺗﻬﺎﻱ ﻏﺮﺑﻲ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﭼﻪ ﺑﻼﻱ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻫﻢ ﻣﻲﺁﻭﺭﺩﻳﻢ
    ﻣﺎ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﻋﺎﺩﻝ ‘ ﺑﺠﺰ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﻃﺒﻖ ﻓﻘﻪ ﺷﻴﻌﻪ ﻧﺪاﺷﺘﻪاﻳﻢ ‘ ﺁﺧﺮ اﺷﻜﺎﻝ ﻛﺎﺭ ﻛﺠﺎﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﮕﻮﻳﻴﻢ ‘ ﻣﻜﺘﺒﻲ ﻛﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩاﺭﺩ اﺳﺎﺭﺕ ﻧﺪاﺭﺩ
    ﺁﻳﺎ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﻛﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﺗﺨﺼﺺ ﺩاﺭﻧﺪ و اﻃﺎﻋﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﻭﻇﻴﻔﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﻴﺸﻤﺎﺭﻧﺪ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺑﺨﺸﻲ اﺯ اﻳﻦ ﻧﺎﻛﺎﻣﻲﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﺁﻳﺎ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻛﺸﻴﺪﻥ ﻓﻘﻄ ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺎﺩﻳﺴﺖ و ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻧﻘﻼﺏ ﻗﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻣﺸﺎﻭﺭﻩ ﺩﻫﻨﺪ و اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻱ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﺪﻭﻥ اﺫﻥ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اﻧﺠﺎﻡ ﻧﻤﻴﭙﺬﻳﺮﺩ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﺣﺪاﻗﻞ اﺑﺮاﺯ ﺷﺮﻣﻨﺪﮔﻲ ﻛﻨﻨﺪ و خود ﺭا ﻛﻨﺎﺭ ﻛﺸﻴﺪﻩ و ﺣﻖ ﺣﺎﻛﻤﻴﻴﺖ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﺭﺳﻤﻴﺖ ﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ. ‘ ﻭﻗﺖ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺑﻌﺪﻱ ﺗﺮﺱ اﺳﺖ و ﺁﻥ ﺭا ﺧﺪا ﺩﺭ ﺩﻟﻬﺎﻳﺘﺎﻥ ﺧﻮاﻫﺪ اﻓﻜﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﻭ ﻛﺮﺩﻳﺪ

    —————-

    سلام و سپاس عرفانییان گرامی
    سپاس

     
  44. جناب نوری زاد عزیز همه ما به شما افتخار میکنیم

    یک نکته رو بگم من مطمئن آقای خامنه ای شما رو دوست دارد و قطعا نوشته های شما رو میخونه و خواسته ایشان است که شما آزاد باشید چون لحن صحبت شما رو دوست داره چون شما التماس بهش میکنید خواهش میکنید زجه می زنید .واینکه واقعیت رو بهش میگید .

    اما این راهی رو که آقای خامنه ای رفته همه چیز رو پشت سرش خراب کرده .چطوری جلو فرماندهان سپاه بایستد وچگونه اطرافیانش رو راضی کنه که از این راه برگردند .
    اما این واقعیت هم وجود دارد که ایشان به راهی که می رود ایمان دارد ولاغیر ….
    پس ما هر چه بکوبیم به در بسته کوفته ایم و راهی نداره جز که همین رو ادامه بده تا …….

     
  45. با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوریزاد عزیز ممنون که به خاطر ما و نسل بعد ما خودتون رو به مخاطره انداختید باشد که آیندگان قدر نوشته ها و تابو شکنیهای شمارو بیشتر بدونند که شما پرچمدار انتفاضه ی قلم هستید!!! افتخار میکنم در کشوری زندگی میکنم که هنوز مردانی چون شما در آن نفس میکشند و آبروی بین المللی ما مردم هستند. تمام حکومتها دوران اقتدار و زوالی خواهند داشت در طول تاریخ اگر مشاهده کنیم از هخامنشیان گرفته تا پهلویها…و معمولا بعد از سقوط وقتی عوامل زوال را کارشناسان و مورخین بررسی میکنند معمولا فساد و جاه طلبی حکام یکی از دلایل مشترک سقوطهاست من مطمئنم که روزی فرا خواهد رسید که مورخین خواهند گفت اگر در فلان سال رهبری به انتقادات و پیشنهادات نوری زاد اعتنا میکرد دچار سقوط نمیشد…لطفا بمانید و بنویسید قلمتان جاودان

    مردی عاشق و بی پروا پرچمدار انتفاضه ی قلم !مردیکه تابوهارو شکست و به امپراطوری قلبهای مردم رسید مردیکه قلبش برای وطن آزادی همنوع و آزادگی میتپد گاهی فکر میکنم این قلم شما با این لطافت و جسارت اگر در مدح حاکمین رانده میشد چه رانتهایی برای شما سرازیر میشد اما شما برای ما به قول برادران کفن پوش شدید.که اون کفن ارزشش از فاخر و گرانترین لباسها هم نزد ما گرانبهاتره شما برای ما متحمل رنج و شدائد شدید برای آزادی و آینده ی ما یه دهان دشمن رفتید که به زعم من مطلقا شیر نیست ! ما ممنون جسارت شما هستیم ممنون که برای ما مینویسید چقدر حرفای شما همونیه که دوست دارم بشنوم انگار سالها حرف فرو خورده ی من که گاهی کلام برای ابرازش نداشتم از قلم شما جاری شده لطفا بمانید و بنویسید با سپاس و مهر فراوان محسن

     
  46. دوست عزیز، حقیقت فاجعه فوکو شیما هرگز به بشریت اعلام نشد. رسانه‌های کنترل شده در دست حاکمان قدرت طلب دنیا این حادثه را بسیار پیش پا افتاده به دنیا نشان داده‌اند. اما بیلی مایر قبل از وقوع این حادثه، مقاله‌ای منتشر نمود و بعد از محقق شدن آن نیز بارها اعلام نموده‌ که فاجعه بسیار دردناک تراز آن است که سران دنیا گفته‌اند. رادیو اکتیو به دریاها و اکثر مناطق دنیا نشت پیدا کرده که نسلهای متوالی نیز از آن صدمه خواهند دید ، و معلولیت‌های کودکانی که در آینده به دنیا می‌آیند را بدنبال خواهد داشت به اضافهٔ افزایش بیماریهای سرطانی در زمان ما..حتی به مسئولین دنیا هشدار داده که مردم را از حقیقت آن آگاه نمایند و تجویز داروهای ضّد رادیو اکتیو را برای بشریت را ضروری می‌داند.

     
  47. سلام جناب نوری زاد،

    اکنون که اینها (وزارت اطلاعات) هر روز شما را به دادسرای اوین میبرند تا بدین وسیله شما را چند ساعتی‌ از آن مکان که قدم می‌زنید دور کنند، شما نیز میتوانید به صورت قانونی کارهایی انجام دهید. البته این نظر من هست و اگر می‌بینید که به نظر منطقی‌ هست که میتوانید اجرا کنید.

    ۱- هر بار که شما را اوین میبرند آن را مستند قانونی کنید، یعنی‌ از آن مدرک بسازید(این مدرک میتواند کپی‌ برگ جلب شما و یا سایر مدارک باشد). حتی می‌توان درخواست برگه‌ رسمی‌ از وزارت اطلاعات کرد که چرا شما را اوین میبرند با ذکر دلیل.

    ۲- پس از جمع آوری این برگه‌‌ها و مستندیات به دادسرا شکایت کنید که آقایان هر روز مزاحم شما میشوند و دادسرای اوین هم هر روز به اینها اعلام می‌کند که این درخواست وزارت اطلاعات دارای وجاهت قانونی نیست و شما را آزاد می‌کند. در واقع این کار غیر قانونی آنها باعث میشود که شما متحمل خسارت زیادی بابت مزاحمت وارده از جانب وزارت اطلاعات میشوید.

    با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیزم.

     
  48. ۱. دادسرای اوین روز پنجشنبه تعطیل بوده اما هر زمان که بخواهند هماهنگی برای دستگیری کسی داشته باشند دادسرای هر کجا که بخواهند باز خواهد بود. همان روز پنجشنبه اما هماهنگ کرده بودند که “دادسرای فرهنگ و رسانه” باز باشد و بخصوص آخر وقت حکم جلب عباس بزرگمهر مدیر مسئول روزنامه آسمان را صادر کنند تا قادر نباشد وثیقه ۳۰۰ میلیونی را جور کند و فعلا توی هلفدونی بیاندازندش. بزرگمهر پیش از جلب گفته بود که با دادسرا تماس گرفته بوده و گفته بوده که به خاطر دوری راه اگر امکان دارد روز شنبه خود را به آنجا برساند که قبول نکرده بودند.

    بخصوص حالا که وزارت فرهنگ دیگر احمدی نژادی و بله قربان گوی رهبر و بیت و سپاه نیست، لاریجانی به سرعت به وظیفه قضایی اش در قصابی کردن تک و توک نشریات اصلاح طلب عمل می کند، اما از سرعت عمل درباره پرونده های اختلاس میلیاردی و قاضی جلاد مرتضوی و … خبری نیست. زهی شرم.

    ۲. خاطرم هست در یکی از پستهای قبلی گفته بودید که قاضی دادسرای اوین به برادران اطلاعاتی گفته بود که احکامشان برای کشاندن شما به آنجا اعتباری ندارد و خواسته بود که دیگر شما را به آنجا نبرند، اما قطعا هدف آنها تلف کردن وقت شماست وگرنه اوین هم آب پاکی را روی دستشان ریخته است. به نظرم دفعه بعد که شما را به اوین می برند به قاضی بگویید خدا را خوش نمی آید که وقت ایشان و برادران اطلاعاتی که بودجه اشان در هر حال از جیب مردم بدبخت ایران پرداخت می شود اینگونه هدر برود، وقتی که می تواند برای هزاران پرونده بلاتکلیف و روی میز به کار رود، چه بسا فرجی حاصل شد و ایشان راهکاری پیدا کردند که به برادران اطلاعاتی بگویند از این شگرد دست بردارند.

     
  49. هموطن ایرانی

    درود بر آقای نوری زاد
    ایده قدم زدن رو به روی ساختمان سپاه پاسداران ، همزمان با قدم زدن رو به روی وزارت اطلاعات ، بسیار ایده خوبی است .
    زیرا مسئول رسمی و قانونی امنیت در کشور ، وزارت اطلاعات است و مسئول غیررسمی و عیرقانونی آن ، سپاه پاسداران
    بنا بر این دلیل و با توجه به این که بخشی از اموال تان را نیز آنان گرفته اند ، ایده نیکویی است
    با توجه به این که همان طور که خودتان گفته اید ، ممکن است هر روز شما را به اوین ببرند و شب رهایتان کنند ، این ایده ، خلاقیت را به عرصه شما برگردانده و ابتکار عمل را به دست شما خواهد داد
    در ادامه دادن این راه ، نیاز بسیاری به خلاقیت هست که تاکنون نشان داده اید آن را به خوبی می دانید

    پیروز و پایدار باشید

     
  50. علی اکبر ابراهیمی

    می دانید که چرا من برای یک معرکه گیری خیابانی اثباتی و غیر حساسیت زا در مقابل یک نهادی در تهران را برنامه ریزی کرده ام؟ برای آنکه دیگران چنین خلا هایی را پر نکرده اند تا من از انجام چنین کارهایی بی نیاز شوم.
    شما در مقابل خطر و آسیب سپر شده اید تا ما نیازی به مواجه شدن با خطر و آسیب نداشته باشیم.
    کمترین دستاورد این حرکت شما برای مردم آن است که ممکن است از این پس اگر متهمی به بازداشتگاه رفت اموالش با دقت و تعهد و مسوولیت پذیری بیشتری آرشیو شود.
    اگر همان یک محمد نوری زاد این شهر هم بطور خود خواسته از مهر ورزی بر این شهر زشت و بی دوستدار اصیل منصرف شود پس وای به حال ما. وای به حال نسلهای آینده ما.

     
  51. علی اکبر ابراهیمی

    در مورد این یادداشت شما:
    اگر چیزی از من و این ملت فدای شما شود در بهترین جا هزینه شده است. یعنی برای آرمانهایمان که بدون آرمانهایمان به آن کل واحد نخواهیم رسید.
    راهی را که من خودم نیاز داشتم طی کنم و با تجربیاتش آشنا شوم و بدانم را شما دارید طی می کنید و من در حین خوردن خوراکی در کافی نت فقط آنها را مطالعه می کنم و نیاز مبارزاتی خودم را رفع می کنم. مسئله من بقای مفسدان است نه یک محمد نوری زاد که به ثبات ایشان شکاف و ترک انداخته و ایشان را دست کم تا حد رخ نمودن و اعتنا کردن به سوالها و ابهامات و اظهار واکنش کردن در قبال آنها به چالش کشیده است. من از بقای مفسدان مسئله دار شده ام. من و نسلهای آینده ملتم. به دادم برس به داد ملتم و نسلهای آینده ملتم برس ای محمد نوری زاد.

     
  52. سلام درود نوری زاد مردبزرگ

     
  53. جناب آقای نوری زاد ، مدت زمان طولانی است که رخداد‌های زندگی‌ شما و نوشته‌ها و مصاحبه‌های متنوع شما رو پی‌ گیری و دنبال می‌کنم و در کلّ دید نسبتا مثبتی نسبت به شما پیدا کرده‌ام .اما در برخی‌ جهات با شما اتفاق نظر ندارم که مواردی از این دست رو به اختصار به عرض می‌رسانم:

    ۱. شما در بسیاری از نوشته‌ها و مصاحبه هاتان یاد آور نوعی ترس شدید مردم از حاکمیت و کلّ نظام هستید که به نظرم این طور نیست،کسی‌ که این میان ترس بسیار شدیدی از مردم دارد حاکمیت به صورت اعم و رهبری نظام و سپاه و نظام اطلاعاتی‌ کشور به صورت اخص می‌باشد و اینگونه است که با کوچکترین اتفاق و حتی نقدی شیرازه فکری اینها به هم می‌ریزد و توان مواجهه با نقدی و نصیحتی هر چند ناچیز را ندارند و الا مردمی که هیچ ندارند دلیلی‌ نیز بر ترس از دست دادن هیچ را ندارند و اگر مراعات و احتیاط میکنند دلیل دیگری دارند که آن هم نبود آلترناتیو کاملا مورد اعتماد برای جایگزینی سیستم فعلی‌ می‌باشد ،مردم از هرج و مرج واهمه دارند و سرنوشت لیبی‌ و عراق و افغانستان بّر شدت این ترس میافزاید.

    ۲.پیش کشیدن بحث عفو عمومی از طرف رهبری نیز بیشتر به یک جوک میماند ،چرا که رهبری که دستش به خون جوانان ایرانی‌ آغشته است خود باید پا پیش بگذرد و طلب عفو وبخشش نماید.پیشنهاد من این است که رفراندومی شبیه آنچه در اول انقلاب رخ داد تا جمهوری اسلامی

    بتواند مشروعیت عمومی پیدا کند بر گذار شود و موضوع آن نه یک سیستم حکومتی بلکه رفراندوم برای عفو عمومی حتی عفو رهبری باشد .و اگر نتیجه بالای ۵۱ درصد بود بایستی ۴۹ درصد باقی مردم به این رای احترام بگذارند .تنها با این روش است که به میزان زیادی از ترس آیت‌الله و دنباله رو‌های آنها کاهش می‌یابد و رضایت بّر تغییر خواهند داد

    ۳. آقای روحانی در واقع سوار بر موجی شده اند که تا اینجا ایشان را با خود آورده است ،اگر بی‌ اعتنا به این موج باشد در واقع این موج تبدیل به سیلاب سهمگینی خواهد شد که ایشان را هم با خودش میبرد بنابر این بحث آشتی‌ ملی‌ بیشتر به کار جناح‌های موجود میاید که با هم اختلاف موضع دارند و دردی از مردم دعوا نمیکند

     
  54. ﺳﻼﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻳﻢ ﺧﻴﻠﻴﻬﺎ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﻣﻦ ﻣﻴﺪاﻧﻢ ﻋﻆﻴﻢ اﻟﻤﺎﻥ ﻛﻠﻦ

     
  55. من از دوستان مذهبى ضمن عرض ادب و احترام پرسشى دارم :مدتى پيش فرد مسن ،بيمار ،فرهيخته،بسيار مؤمن و متدين را به علت نوشتن يك مقاله در رو نامه بهار به زندان انداختند و روزنامه را توقيف كردند .تفسير ايشان از غدير خم غير از تفسير قدرت حاكم بود .و غير از اعتقاد موروثى عامه كه اكثرا براى آنها نقش ميراث دارد نه علم آزادانه كسب شده .حكومت استالين با يك زور خود را را بر آزاد انديشان تحميل مى كرد و آن هم تغذيه از خوف و زور و ايدئولوگ هاى حكومتى بود .اما اين حكومت دو زور را پشتوانه دوام خود ساخته :هم زور سرنيزه و هم زور تعصبات عوامانه و ايمان نوكران و تاجران .هم از بالا مى خورد هم از پايين .اگر بگوييد در پايين به كمك مداحان ششلول كش و ميلياردر و مراسم پلو حوران و ضريح گردانى از دين دفاع مى كند به گواه آنچه در عمل مى بينيم خواهم گفت بله ،اما نه از دين مبتنى بر خرد و نه از دينداران اهل منطق و استدلال بل از دين ترسو ها ،از دين طوطى صفتان ،از رسم و عادت مالكانه ،از دين مصلحت انديشان و تاجران و نوكران ،از فرهنگ مسكن مفلسى و منجمد شده اى كه در گذشته قاتل حلاج ها و روزبه ها و عين القصات ها و سهروردى ها و جوردانو برونو ها بود و امروز بر سروش ها ،شبسترى ها ،كديو رها ،غروى ها ،بازرگان ها ،كاظمينى بروجر دى ها سنگ مى اندازد و موسوى و كروبى و نوريزاد و صدها زندانى مؤمن را در بند مى كند و به زبان بى زبانى مى گويد پاسداران ما دين بردگان و متعصبان و سرخ چشمان جاهلى را پاس مى دارد كه راه هر گونه نقد و تحليل علمى بى طرف را در باب صدر اسلام و عاشورا و تاريخ خلفا و مقدسات كور كورانه را با غوغا و گرگ خويي و جنون چماق پاسخ مى دهند اگر نتيجه آن تحقيق همان تفسير و روايتى نباشد كه حاكم براى دفاع از آن همه رسانه ها و بودجه هاى خاص و پشت هم اندازهاى مونولوگ ران تلويزيون و چوبه دار ًو ارعاب و زندان در -همه چيز جز فضاى امن و آزاد و برابر گفتگو- را مورد بهره بردارى قرار داده اما از يك وبلاگ نويس كه چيزى جز فكر و قلم پشت تنش نيست مى ترسد . كسانى چون آيت الله كاظمينى بروجردى در زندان زجر كش شده اند .چرا؟چون نفسي شان از حكومت مافى ولايت فقيه است .در روزنامه تازه تأسيس آسمان را بستند چون يكى گفته قصاص غير انسانى است .من در اين باره بعدا خواهم نوشت .همه اين انسان هاى حذف شده كه به آنها أشارت رفت مذهبى بودند دوستان عزيز .با اين تفاوت كه كمى تا قسمتى أبرى به ميراث اعتقادى خود فكر و تعقل كرده اند پس ديندارى كه حكومت مى خواهد هرچه جاهل تر ،هرچه تعطيل المخ تر بهتر .چرا ؟نه از آن روى كه دلش به حال اسلام عزيز سوخته بل از آن رو كه عدد جاهل در ميان هواداران حكومت بيشتر است و عدد قدرت مى آورد .دوستان اهل دين آيا بهتر نيست كه همين طور كه در برابر سكولارها موضع مى گيريد به ما بفرماييد كه آيا حكومت حق دارد تفسير خاص خود از عالم و آدم را مستظهر به زور افزار هايي كند كه هيچ ربطى به گفتگو و منطق و انديشه ندارد ؟آآيا پاسدارى از حقيقت به عهده حكومتى مىتواند باشد كه پيشاپيش به نام ولايت مطلقه فقيه يا حزب كمونيسم خود را يگانه مالك حقيقت مى داند و از متفكران مى خواهد كه يا بميرند يا فتنه فتنه كنند چرا كه فتنه تفسير اصحاب زنجير و غاصبان بى پاسخگوى ثروت ملى است ؟دوستان نظرشان را در باره حكومتى بگويند كه به اسم دفاع از ارزش هاى دينى و مقدسات اخلاق و شرافت و حتى دين را در جيب هاى گشاد دزدان نمازگزار فنا كرده است .

     
  56. جناب نوری زاد
    در آینده ای نه چندان دور
    در کتاب های دانش آموزان دبستانی
    درسی خواهد بود به نام نوری زاد
    آموزگار با کمال افتخار می پرسد
    بچه ها ما از این درس چه می آموزیم؟
    بچه ها پاسخ خواهند داد
    نباید اجازه دهیم زور گویان بر ما حاکم شوند

     
  57. درود بر پدرم نوری زاد
    همان زمان که بنیانگذار این سیستم کاریکاتوری اظهار داشت حفظ نظام اوجب واجبات است فاتحه ی انسانیت را خواند . بر طفیلی های بی اختیار که حرجی نیست . همه چیز فدای این سیستم است تمام واجبات الهی ،تمام حدود و شعائر الهی، انسانها ،پیامبران، خداوند . بنیانگذار این سیستم ترسناک نمی دانم عامدانه یا جاهلانه همه ی ما را فدای بقای این نظام کرده است و برای فنای این جهلکده همه باید به نوعی قربانی شوند . اینان از هرچیز مقدسی برای این سیستم گارد ساخته اند خدا تا جایی بزرگتر است و کلامش صدق و قرآنش مجید و پیامبرانش امین که کاری به کار این سیستم نداشته باشد و علی تا جایی امیر المومنین است و حق با اوست و او باحق که حقانیت این نظام یکسره فاسد را بر ملا نسازد و حسین تا جایی آمر به معروف است که فقط و فقط ناهی یزید خودش از منکر باشد و کاری به کار یزید این سیستم نداشته باشد . چنین سیستمی منطقاً باید از قوانین وسطایی حمایت کند و هیچ تحول و دگر اندیشی را بر نتابد و سروش ها و مجتهد شبستری ها و نوری زاد ها و تاج زاده هایش را محصور و خدای نکرده معدوم بخواهد . این سیستم ناپاک هیچ ارزشی برای هیچ موجود یا موجودیتی مافوق این نظام قایل نیست . آری طرف مبارزه ی ما این سفاکانند .

     
  58. علی اکبر ابراهیمی

    تازگی تنفس به همین تداومش هست. من بعنوان مخاطب، همین اکسیژن را می خواهم. اصرار ندارم که حتما معجزه ای، کبابی، شرابی، امر خارق العاده ای چیزی هم آویزانش باشد. اکسیژن و تنفس باشد بقیه را با شکر، توکل و حرکت می سازم به امید خدا. و از گرسنگی هم نمی میرم.
    سفرنامه و یا دیگر یادداشتها که به تدریج منتشر می شود می توان در پایان متن گفت که من امروز به پاتوق هم رفتم بین این ساعات و یا آنکه کار داشتم و نتوانستم بروم.

     
  59. یک پیشنهاد جدید ، سازنده و کم خطر !

    با خودم فکر می کردم در بین تئورسین ها و اندیشمندان جمهوری اسلامی هستند افراد زیادی مثل همین اطلاعاتی هایی که با شما بحث و جدل می کنند و برخی حرفاشونم تا حدی درست است ، حتی هستند در بین خوانندگان و بازدید کنندگان سایت شما که با نظرات شما موافقت ندارند، از علمای حوزه علمیه گرفته تا نظریه پردازانی مثل شریعتمداری در روزنامه “کیهان ” ، اندیشمندانی در بیت رهبری که معلوم است آن چنان با شما کاری ندارند اما در دلشان پاسخ های قوی و مستدل در برابر نکته نظرات نوری زاد آماده دارند که اگر فرصتی به آنها داده شود با شما حاضرند به مناظره بنشینند و از این طریق روشنگری بیشتری حاصل گردد و مردمی هم که دسترسی به اینترنت ندارند با جوانب نظرات شما و پاسخ های متقابل آشنا گردند.
    همان مناظرات تلویزیونی که به ابتکار شهید بهشتی در اوایل انقلاب با حضور احسان طبری ، مصباح یزدی ، کیانوری و شهید بهشتی ، فرخ نگهدار و …..ترتیب داده شده بود و واقعا بحث های قابل استفاده ای بود.
    الان هم که رسانه ملی هر جمعه به ظاهر برنامه مناظره دارد و افراد مختلفی با گرایشهای گوناگون سیاسی در آن شرکت می کنند، چه بهتر که بجای اینکه نوری زاد مجبور باشد با رسانه های خارجی مثل بی بی سی و صدای امریکا مصاحبه کند در رسانه ملی خودمان به بحث و مناظره بنشیند و خبرگانی در برابر نوری زاد قرار گیرند که توان پاسخگویی به ایشان را داشته باشند.
    اطمینان دارم آقای نوری زاد از این موضوع استقبال می کنند، می ماند آنطرفی ها که اگر در میان مخالفین جدی و پر مغز باشند اشخاصی که از سر دلسوزی به این نظام حاظرند با ایشان به مناظره بنشینند بسم الله.

    اما پیشنهاد به نوری زاد ارجمند : پس از خاتمه موضوع قدمگاه بهترین جا جلوی رسانه ملی و با شعار ” من نمی خواهم با رسانه های خارجی مصاحبه کنم باید رسانه ملی برای من نیز امکانی فراهم سازد ” چون من هم حقی از این انقلاب دارم.
    با احترام

    —————

    سلام جناب محمدی گرامی
    قدم زدن های بعدی به سپاه تعلق دارد. پشت درِ جناب شیخ حسین طائب. من هنوز اموالم را از وی باز نستانده ام.
    اما در باره ی مصاحبه با شما موافقم. هماهنگ بفرمایند به یک اشاره خواهم رفت.
    با احترام

    .

     
  60. “دیروز یکی از مأموران اطلاعات در لفافه به من می گفت: یکی از دلایلی که ما شما را از صحنه دور می کنیم این است که ممکن است یکی بخواهد شما را ازپا در آورد و سازمان ما را بد نام کند.”

    جناب آقای نوریزاد،

    ما این جملات بالا را باید چگونه تعبیر کنیم؟

    ممکن است یکی بخواهد شما را از پا در آورد و سازمان ما را بد نام کند.

    من برای اولین بار قصد دارم مانند خود ملا ها در روضه خوانی هایشان این جمله را کلمه به کلمه تعبیر و تفسیر کنم تا ببینیم چه در خواهد آمد.

    اول:
    “ممکن است” یعنی محتمل است یا محتمل مشروط است! این در زبان عملیاتی ها یک تهدید است. تهدید هم شاخ و دم ندارد.

    دوم:
    “یکی”
    کدامیک؟
    اولا اینها یکی نیستند و هزار ها هستند. سربازان گمنان امام زمان یکی و دوتا نیستند.

    سوم:
    “بخواهد”
    اگر مسئله تنها خواستن بود مدتها بود که نوریزادی در بین ما نبود. گویا خود را به هر دری میزنند اما اجازه کشتن را نمیگیرند.

    چهارم:
    یعنی چه از پا درآورد؟
    مقصود قتل است.
    آدمکشی صرف.
    تنها این کار است که در آن مهارت دارند.

    پنجم:
    “سازمان”
    بالاخره گفت سازمان و نگفت وزارت یا صدارت یا ولایت و بنیاد و موسسه. خود میدانید که این کلمه بهترین مصداق را دارد با کاری که آنها میکنند

    و با لاخره ششم:
    “بدنام”
    مگر دیگر از کلمه سازمان بدنام تر در ایران کلمه ای و بدنام تر از این وزارت در ایران دستگاهی هست؟
    البته اقرار میکنم که سالیان سال است که رقابت شدیدی بین این سازمان و سپاه انقلاب و دستگاه قضائی و بسیج و بیت رهبری بر سر دریافت مدال قهرمانی در رسیدن به عنوان بدنام ترین بدنامی ها در جریان است.
    من برنده را یکی از دو تای اول و آخر این لیست میدانم.

    در انتها باید عرض کنم که اگر نمی خواهند که کس دیگری به شما آسیبی نرساند بخاطر اینست که رقابت شدیدی بین آنها برقرار است که کدامیکشان زود تر به این آرزو نایل گردند.
    این کار را خود برای خود رزرو کرده اند.

    جناب آقای نوریزاد،
    لوطی محمد عزیز

    در این شغالها هیچگونه انسانیتی وجود ندارد.
    همه دست بفرمان برای قتل و غارت آماده اند.

    ما همه مشتاقان شما آرزو داریم که عمری طولانی داشته باشید و از هیچیک این شیاطین به شما آسیبی نرسد.

    مواظب خودتان باشید.

    گذر لوطی محمد پایدار باد.

     
  61. عکسو دیدم اشک تو چشام داشت جمع میشد
    واقعا چه که به سر ما نیامد 🙁

     
  62. یک سوال: در تعطیلات نوروز هم آنجا هستید یا تعطیل می کنید؟

    ——————

    سلام دوست گرامی
    شاید یک چند روزی تعطیل کنم. اما حتما هستم. وشاید ساعت تحویل سال را هم.

     
  63. راستش من نمیام اینجا که داستان بخونم اگرچه بسیار زیبا می نویسید. حتی اگه بشنوم خسته شدی و دیگه نمی ری چیزی از بزرگی شما در قلب من کم نمی کنه . من فقط میام که مطمن بشم هنوز سلامتی . امروز اما قلبم درد گرفت

     
  64. دوست گرامی‌،

    من شما را مردی از تبار حسین میدانم، البته نه بدلیل نگاه مذهبی‌، زیرا این تنها چیزی است که خوشبختانه ندارم و سال‌هاست که با عقل خود میاندیشم. سالها در غربت وقت خود را صرف خواندن کردم، بخصوص تاریخ ادیان. از کتابهای گنجی تا شجاع الدین شفا، از معین زاده تا دکتر انصاری، از ابن ورّاق تا علی‌ دشتی و سلمان رشدی. و در نهایت به همان نتیجه‌ای رسیدم که مولانا هشتصد سال پیش رسید:
    تا بداند کافر و گبر و یهود کاندر این صندوق جز از لعنت نبود
    بدلیل اینکه خروج کردی و شوریدی، برخود و بر تباهی و سیاهی. و چه زیباست هیبت مردی سپید موی و سپید پوش. با بیرقی برنگ سپید. که با نماد روشنی به جنگ اندیشه‌ای برخاسته که نماد و نمودار سیاهی است.
    هدف را بدرست نشانه رفته ای، مبادا نوک پیکان انتقاد را از روی پیشانی مقام عظما برداری.

    خوشا به سعادت شما که چقدر رهایید، و همین رهایی است که آتش به جان “بالا بلند” و همقطارانش انداخته است.

    اندکی‌ صبر، سحر نزدیک است

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 2286 seconds.