سر تیتر خبرها
دیوانه ای از قفس پرید ( چهارشنبه سی ام بهمن – روز سی و هشتم)

دیوانه ای از قفس پرید ( چهارشنبه سی ام بهمن – روز سی و هشتم)

دیروز با یکی از صاحب نفوذان وزارت اطلاعات دیدار کردم. خودش جوری نشانی داد که یعنی من از متنفذین این دستگاهم. بله، من با وی دیدار کردم. نه در داخل اما. و نه در جایی مثل سوئیتِ خودشان مجاورِ درِ مراجعین. بل همانجا که قدم می زنم. پای پله های پلِ عابر. داستانش تند و تیز است. چیزی نمانده بود کار به یک کتک کاریِ کلامی بکشد. طرف، اقرار می کنم در تمام مدت بحث خودش را خورد و همه ی گذشته ی اطلاعاتی اش را پیش چشم آورد و ترجیح داد صبورانه از این معبر ناگزیر عبور کند و دست به کلت کمرش نبرد. خواهم گفت.

نمی دانم چرا سرخوشیِ پنهانی به پاهای من دویده بود و شوقِ قدم زدن را در من صد چندان کرده بود. مثل کسی بودم که نشئگیِ یک اشتیاقِ عمیقِ را می بلعد و به تک تک سلول های ذهنی و جسمی اش تزریق می کند. روی ابرها قدم می زدم انگار. مردی اطلاعاتی آمد و سرِ راهم قرار گرفت و گفت: مشکل شما حل نشد مگر؟ قیافه اش خواستنی بود. ریشی سفید و چهره ای گشاده و قامتی متوسط و جای مهری برپیشانی داشت. کت و شلواری طوسی به تن کرده بود با خطوط عمودی. ژاکتی نیز پوشیده بود. با چهارخانه های لوزیِ سفید و سیاه. راننده یا محافظش هم آمد و در کنار ما ایستاد. شدیم سه نفر.

بحث من با این اطلاعاتیِ گشاده روی از یک شیب ملایم اما کم ارتفاع شروع شد و به سرعت برق به سمت قله ای از تند ترین الفاظِ ممکن پیش دوید و ازهمان بالا به پایین سرید. شاید پانزده دقیقه سرِ پا در کنار پله های پل عابرصحبت کردیم اما همین پانزده دقیقه به قدر ورق زدن کلِ کتاب انقلاب و این سی و پنج سالِ پس از انقلاب افت و خیزو معرکه داشت. ازهیاهو تا ناسزا. از تندی تا تنش. ازعتاب تا پرخاش. این اخلاق اطلاعاتی هاست که فی الفور به درون شما رسوخ می کنند و از باورهای شما را پرونده می سازند. چیزهایی که در درون شما جا گرفته نه چیزی است که به دیگری مربوط باشد. چکار به این داری که من امام خمینی را قبول دارم یا ندارم. چرا مرا نا گزیر می کنی به این که بگویم: من چگونه او را قبول کنم آنجا که می بینم کلتی به کمر خلخالی بسته و خلخالی را به جان مردم بی گناه انداخته….. درست اینجا بود که دستم به کمرِ مرد گشاده روی خورد و صُلبِ سنگین کلتش را لمس کردم.

من برای ایجاد صمیمیت گاه دست به بازوی طرفم می فشرم یا همان دست را به شانه اش می نهم یا یقه ی ناجورش را مرتب می کنم یا سرشانه های شوره ای اش را می روبم. اینجا نیز برای تفهیم بیشتر موضوع، تا رسیدم به کلت کمر خلخالی، به معادل فعلی اش دست بردم. بماند. راستی من چرا به جزئیاتِ اینچنینی بها می دهم در این نوشته های ناچاری؟

گشاده روی ازآن آدم هایی بود که خیلی دیر عصبانی می شوند. از آنها که کظم غیظشان تماشایی است. اما دیروز عصبانی شد. و چند بار نوشته های مرا با واژه ی” جفنگ “همطراز کرد. اطلاعاتی ها گاه یک روز و دو روز تلاش می کنند خود را جور دیگری نشان بدهند. شاید این خصلت همه ی ما باشد. که ناگاه در آن میان به کلامی و به رفتاری گذرا ذات پنهانمان را رو می کنیم. ونشان می دهیم این رفتار ناگهانی یا این کلام نابجا در خمیره ی وجودیِ ما سالها بوده است و هست و محشورِ شخصیت ماست.

به وی گفتم: من به عمرم یاد ندارم از این واژه استفاده کرده باشم. عجیب است که شماها چه راحت دست به اینجور الفاظ می برید و بی واهمه مصرفشان می کنید. شما وقتی نوشته یا گفتِ یک نفر را به گودالی از جفنگیات در می اندازید همزمان نوشته یا گفتِ خود را ملاک و شاخص قرار می دهید. آنهم در محکمه ی فردیِ خودتان. وحال آنکه تشخیص جمعیِ منتسب به عقلِ جمعی یا یک داورِ متخصص و بی طرف باید جفنگ بودن یک فکر یا یک نوشته را داوری کند.

بحث از اینجا پا گرفت که گشاده روی آمد و بلافاصله گفت: به من گفته اند اموالت آماده است و این شمایی که تحویل نمی گیری. و ادامه داد: بخشی از اموال شما اگر دست سپاه است به ما چه مربوط؟ گفتم: دوست گرامی، همکاران شما از سه جا اموال مرا برداشته و برده اند. بازتکرار کرد: خوب اگر سپاه برداشته به ما چه مربوط؟ توضیح دادم: با اموالی که سپاه برده می شود چهار جا. و توجیهش کردم: یک، اموالی را که همکاران شما – وقتی من در اوین زندانی بودم – از محل کارم برده اند، دو، اموالی را که ازخانه ام برداشته اند، وسه، اموالی را که در فرودگاه ازهمسرم گرفته اند. تک به تک این اموال سه گانه تا طبقِ لیست، آماده نباشد تحویل نمی گیرم. وحتی گفتم: برای من محتوای کامپیوترها بسیار مهم تر از جنازه ی آنهاست. مثل چی؟ مثل فیلم ها و عکس ها و نوشته هایی که برایشان زحمت کشیده بودم و همه ی آنها جزیی از اموال من بوده اند.

گشاده روی اینها را پذیرفت و به من حق داد اما رفت سراغ بیچاره قانون و چند بار تکرار کرد: مثلاً این رفع ممنوع الخروجی شما و خانواده تان به ما مربوط نیست. پس به کجا مربوط است؟ قانون می گوید دادستانی. به گشاده روی گفتم: دوست گرامی، قانون را به رخ من نکش. قاضی های قانون نگر، چشمشان اول به چشم شما و خواست و اراده ی شماست تا به قانون. همین قانون بی نوا بوده که همکاران شما بی واهمه از آن، دستشان را به خون و آبرو و تلف کردن عمر بسیاری ازبی گناهان آغشته اند. قانون بوده و هست و همزمان شماها کلیت کشور را در کیسه ای ازترس فرو فشرده اید.

تلاش کردم از مطرح کردن صحبت های بی ربط و حاشیه ای پرهیز کنم. فرو کشیدم و گفتم: دست شما اگر به عُقلای این وزارتخانه می رسد، لطفاً به آنها بگویید این سه خواسته ی مرا اجابت کنند. وگرنه من اینجا را به کانونی از داغ ترین خبرهای کشور و شاید جهان تبدیل خواهم کرد. لبخندی زد و باز مرا به قانون و مراجع قضایی ارجاع داد. به آرامی گفتم: رفته ام. هم من هم همسرم. بارها تقاضا نوشته ایم. هم برای اطلاعات هم برای سپاه. پرسید: ملاقات وزیر برای چه می خواهی؟ گفتم: محتوای صحبتم را که نباید به شما بگویم.

شاید می خواهم بگویم آقای وزیر، دورنمایی که از شما در جامعه ترسیم شده این است: وزیری با کمترین اختیار، که او را به باغبانیِ فضای سبز اینجا گمارده اند. وزیری که هیچ اختیاری از خود ندارد. و پیشاش همه چیز را برایش ردیف و تعریف کرده اند. و او تنها قرار است یک جای بظاهر خالی را پرکرده باشد. می خواهم به او بگویم شما شخص ششم این تشکیلاتی. اگر می بینی هیچ اختیاری و شناختی از این مجموعه نداری نمان. برو. که گشاده روی گفت: این را که چه کسی وزیر باشد یا نباشد، شخص رییس جمهور و نمایندگان مجلس تعیین می کنند. گفتم: و البته شخص رهبر. و ادامه دادم: پس آنهمه شعارهای دینی چه می شود؟ این که اگر برای یک مسئولیت صلاحیت ندارید آن را نپذیرید!؟

گشاده روی گفت: من آمده ام ببینم این مشکل شما را چگونه می شود حل کرد. گفتم: همان که گفتم. هرسه خواسته ام که اجابت شود، راهم را می کشم و می روم. وگفتم: شما به این فکر کنید که من هم مثل شما زندگی دارم و مخارجی. از خودتان بپرسید چه شده که یک نفر تمام روزها و شب های خودش را برای برآورده شدن این سه خواسته اش خرج می کند و از هیچ فرایند قضایی و امنیتی نیز واهمه ندارد. گفت: این دو مورد اولی را می گویم ترتیبش را بدهند اما ملاقات با وزیر به این سادگی میسر نمی شود. گفتم: من با شخص وزیر ملاقات خواهم کرد و خود شما وقتی از اتاق وزیر خارج می شوم به شانه ام می زنی و می گویی تو دیگرکه هستی نوری زاد.

گفت: به هرکس که نمی شود ملاقات داد برود پیش وزیر. گفتم: من هرکس نیستم. همکاران شما نا نوشته مرا بیکار کرده اند. اجازه ی فعالیت ندارم. فیلم ساختن که هیچ، یک گالری به من نمی دهند آثار هنری ام را در آن به نمایش بگذارم.

گفت: مقصر خودتی. وقتی برمی داری جفنگ می نویسی و به شخص اول مملکت در بیست و دو بند توهین می کنی نباید هم انتظار داشته باشی فرش قرمز زیر پایت پهن کنند. رهبر چه کرده که اینطور می نویسی؟ گفتم: بگو چه که نکرده. گشاده روی در آمد که: یک قلمش را بگو. گفتم: فضاحت هسته ای. گفت: کجایش فضاحت است؟ گفتم: کجایش نیست؟ و ادامه دادم: طرف بقول جوانها زده دک و پوز ما را به هم دوخته ما اما همچنان از شعار می آویزیم که: ما این آمریکای فلان فلان شده را فلان می کنیم.

گفتم: اگر به ذات سخن من در همان نامه ی بیست و دو بندی فرو شوید خواهید دید که من با همین جفنگ ها خیلی بهتراز شماها و آیت الله های کُرنِشگر و ریا کار و چاپلوسی که اطراف رهبر را پرکرده اید و مدام چاپلوسی اش را می کنید، به مردم و به کشور و به عاقبت بخیریِ رهبر چشم دارم. وگفتم: تفاوت من با شماها در این است که شماها مدام هرخطای رهبر را – به هردلیل – حلوا حلوا می کنید و به اسم ولیّ مسلمین برچشم می نهید من اما نه. شماها رهبر را به خطاهای هرچه بیشتر ترغیب می کنید من اما نه. وجدان داشته باشید، شما خیرخواه اویید یا من؟

گشاده روی پرسید: به من بگو ببینم به چی اعتقاد داری؟ اصلاً تو مسلمان هستی به خدا اعتقاد داری انقلاب و نظام را قبول داری؟ گفتم: خدمتی که من به این انقلاب کرده ام، شماها نکرده اید و نمی کنید. گفت: امام خمینی را قبول داری جنگ را قبول داری یا نه؟ گفتم: امامی را که کلت به کمر خلخالی می بندد و کلاشینکف به دستش می دهد و او را می گمارد به روفتنِ جان و مال و ناموس مردم، نه. گفت: خوب امام که معصوم نبوده اشتباهاتی هم داشته. گفتم: چه مهارتی یافته اید در محو کردن خون مردم. وگفتم: اراده ای که به خونِ بی گناهان بینجامد، اسمش اشتباه نیست. جنگ را هم از این روی قبول ندارم که عقلانیتی مطلقاً پشتش نبود و می شد بلافاصله از تداومش پیشگیری کرد اما بعضی ها حیاتشان در ادامه ی جنگ بود. گور پدر مردم و بچه های مردم.

کف دستش را به سینه ی من نشاند و حجت را برمن تمام کرد: من به امام، به حکومت اسلامی، به نظام، به رهبر افتخار می کنم و دراین راه جانم را فدا می کنم. گفتم: باید هم بکنید. چون هم حقوق سرِ برجتان تأمین است و هم منافعی که از قِبَلِ این افتخارکردن ها نصیبتان می شود. گفت: اینطور نیست. گفتم: هست. گفت: نیست. گفتم: هست، دو روز اگر حقوقت را قطع کنند و به دلیلی واهی دست به اموال و ناموست ببرند معلوم می شود چقدر به نظام و امام و انقلاب اسلامی افتخار می کنی.

گفتم: این دستگاه شما آلوده است آقا. به فساد به خون به ظلم. وشماها که خودتان را خوبان این دستگاه می دانید – که البته قبول دارم تعدادتان هم کم نیست – تا زمانی که از مفاسد و ظلم های اینجا تبرّی نجسته اید در تک تک خونها و ظلم های اینجا سهیم اید. گفت: آنها که خون ریختند و ظلم کردند، رفتند. گفتم: یعنی مطمئن باشم از قاتلانِ آدم های بی گناهِ سال هشتاد و هشت کسی اینجا نیست؟

وگفتم: در این دستگاه، استعدادی است، بله استعدادی است که می تواند فردی چون شیخ علی فلاحیان، قصابِ قتل های زنجیره ای تربیت کند که همین اکنون در منزلش لم بدهد و با شکم برآمده اش به ریش قانون بخندد. یا شیخ روح الله حسینیانِ قاتلی تربیت کند که همین اکنون در مجلس برای بقای ظلم قانون وضع کند. یا شیخ مصطفی پورمحمدیِ خونریزی تربیت کند که همین اکنون بر مسند دادگستری بنشیند و به زیروبالای داد و گسترش مفلوکی به اسم داد بخندد. و متأسفانه این استعداد همچنان هست و من به چشم خود در این مدت دیده ام که این آدم ها به دستگاه شما رفت و آمد می کنند و هنوز اعتبار دارند و خط می گیرند و خط می دهند. منتها این روزها آن ذاتِ خون ریز و پرخاشگر و زندگی روبِ دستگاه شما، از سرِ ضرورت، به لایه های زیرین رفته و هروقت که لازم باشد رو می آید.

گشاده روی خشم خود را فرو برد و گفت: اگراین دستگاه نباشد دو روزه دشمن، این انقلاب و نظام را می بلعد. گفتم: شما هم به تأسی از رهبر مکرم ظاهراً به واژه ی دشمن محتاج اید. گفت: یعنی ما دشمن نداریم؟ دشمن آیا این همه دسیسه علیه این انقلاب نکرده؟ پرسیدم: چرا مردمان مالزی از نعمت این دشمن بی بهره اند؟ گفت: تو اسلامِ اینجا را با اسلامِ مالزی مقایسه می کنی؟ و ادامه داد: آمریکا از خدا می خواهد در دنیا نه یک میلیارد بلکه هشت میلیارد مسلمان باشد و همه هم مثل مسلمانان مالزی باشند.

گفتم: شما یک نمونه یک نمونه از برجستگی ها و تفاوت ها و خوبی ها و برتری های ما نسبت به مسلمانان مالزی بگو. یعنی بگو ما اینها را داریم اما آنها ندارند. یک نمونه بگو. گفتم: مردمان مالزی هرچه که دارند، دزدانی چون محمد رضا رحیمی ندارند. که هشت سال همه ی شما می دانستید دزد است و دم فروبستید. شماها به اشاره ی شخص رهبر، احمدی نژاد را در دزدی ها و شلتاق هایش جسور کردید. این شمایید که نمایندگان مجلس را به بُزگونگی وا داشته اید. شماها دستگاه قضایی را از ریخت انداخته اید. شماها حق آزادی را از مردم فلک زده ی ما ربودید. یک کارگر اجازه ندارد صدا بزند من به فلان دلیل اعتراض دارم. وحال آنکه طبق قانون یک میلیون نفر ده میلیون نفر می توانند به خیابانها بریزند و هرچه که می خواهند فریاد بزنند. اینها حق الناسی است که شماها بالا کشیده اید.

دامنه ی بحث به اینجا که رسید گشاده روی در آمد که: تو می گویی آزادی نیست، پس این ها که برزبان می آوری و می نویسی و هرچه که دلت می خواهد به شخص اول مملکت نسبت می دهی چیست ؟ گفتم: اسم این آزادی نیست. این هیاهوی یک اعدامی پای چوبه ی دار است. من بخاطر این که جانم را کف دست گرفته ام، ترس و واهمه را از خود دور کرده ام. شما از خودت شروع کن برو به سراغ این مردمی که از همینجا می گذرند. برو به سراغ آخوندها و آیت الله و دانشجوها و اساتید و برو به جمع مردم در هرکجا. ببین این آزادی این حق در کجاها جاری است؟ خداوکیلی هست؟ نیست. شماها مردم را ترسانده اید. همه را ترسانده اید. واین تجاوز به حق مردم است. تجاوز به حق الناس است.

گفتم: درعوض، بجای نبود آزادی تا دلت بخواهد دراین مملکت ریاکاری دامن گسترده. وگفتم: از طرف من وکیل، به هرکس که رسیدید و دیدید پیشانی اش پینه بسته، چه آیت الله چه کت شلواری، بدان که او ریا کار است و کاسبی براه انداخته. اینجا بود که دست به پیشانیِ خود کشید و گفت: نکند فکر می کنی این جای مهر است که من برپیشانی دارم. پرسیدم: مگر نیست؟ گفت: همین دیگر، زود قضاوت می کنی. و توضیح داد: من به بیماری فلان مبتلا شدم و اینجای پیشانی ام زخم شد. گفتم: من بخاطر این خطایم ازشما پوزش می خواهم و حتماً در نوشته ام به اشتباه خود اشاره خواهم کرد. وگفتم: تقصیر من نیست. این جای زخم شما درست جایی را اشغال کرده که به نشیمنگاهِ مُهر اختصاص دارد. پرسید مگرمی خواهی اینها را بنویسی؟ گفتم: چرا که نه. دو فرد مستقل، در حضور محافظ یا راننده ی شما ایستاده اند و با هم صحبت کرده اند.

گشاده روی با لحنی دوستانه گفت: یک تجدید نظر در رفتار و گفتارت بکن. این ره که تو می روی به ترکستان است. گفتم: راه من اگر به ترکستان باشد راه شما، این مملکت و رهبرش را به گورستان می برد. گفتم: شماها با مردم صادق نیستید. بجای این که درخدمت این مردم باشید، مردم را سوژه های خود کرده اید. گفتم: مثلاً همین سپاه. سرداری را که بیست و چند سال برسرِ دفترِ اسراییل خود نهاده بود، جاسوس اسراییل از آب درآمد. این سردار، بیش از بیست سال مشاوره ی غلط به رهبر و به دولت و به مجلس و به دستگاه قضا می داده. گفت: فکر می کنی رهبر فقط از یک کانال خط می گیرد؟ گفتم: سپاه اما چشم و چراغ رهبراست. حرف سپاه برای حضرت آقا حجت است. خلاصه اینجورآدمهای جاسوس بیست و چند سال همه ی ما و شما را بازی دادند و آن برسراین مملکت آورده اند که می بینیم. همین سپاه مگر کم بلا برسرِ خود شما آورده؟ زیر و بالای دم و دستگاهتان را بهم دوخته و شده اید شعبه ی دیگر سپاه.

از اینجا به بعد بود که شیب سخن را فروکشاندم و دستِ آرامشِ رفته را گرفتم و کشاندم و آوردمش به صحنه ی گفتگو. مرد گشاده روی قول هایی داد و رفت. ومن شروع کردم به قدم زدن که دیدم یک جوان اطلاعاتی نشسته داخل یک اتومبیل پژوی 405 و با یک دوربین ( هندی کم) مستقیم دارد از من فیلمبرداری می کند. راننده ای نیز درکنارش بود اما صورتش دیده نمی شد. رفتم طرفش و تا یک متری لنز دوربین جلو رفتم و سلام گفتم و گفتم که من شماها را دوست دارم. جوان فیلمبردار خندید و به کارش ادامه داد. دیدم راننده، کسی جز بلند بالا نیست. داد زدم: بلند بالای من خوبی؟ بلند بالا غش غش خندید. و من برگشتم سرِ کارخود. ده دقیقه من می رفتم و می آمدم و آن جوان اطلاعاتی از رفت و آمد من فیلم می گرفت. کمی بعد کارِ فیلمبرداری به پایان رسید. بلند بالا که از داخل اتومبیل بیرون آمده بود از دور مرا صدا زد و گفت: این که دیروز نوشته ای من آدامس می خورده ام آدامس نبوده من تخمه می خوردم. مثل الآن. نگاه کن. و دانه ی تخمه ای را نشان من داد. گفتم: باشد، اصلاح می کنم.

سرباز دمِ درآمد و مرا صدا زد و گفت: با شما کار دارند. و درِ ورودی را نشانم داد. عده ای پشت در ایستاده بودند. به خود گفتم: بازی شروع شد. رفتنِ داخل همان و حکم جلب و سوارشدن و حرکت به سوی اوین همان. مرا با همان لباس سپید به دادسرای اوین بردند. سه چهار ساعتی گذشت و بی هیچ حکمی مرا آزاد کردند. بیرون که آمدم شب شده بود. آنها نیز قصدشان همین بود. که مرا از حضورِ آنچنانی ام باز بدارند. با هرمکافاتی که بود خود را به قدمگاه رساندم. درهمان تاریکیِ شب، پرچم سفید را به دوش بردم و شروع کردم به قدم زدن. سرباز دمِ در دوید طرفِ سرنگهبان تا خبربدهد. همه آمدند به تماشا. تماشا هم داشت. دیوانه ای ازقفس بیرون پریده بود.

تابلویی که برای این متن انتخاب کرده ام، همان اثر چهار تکه است از زاویه ای دیگر. بازهمان سه حرف مجزای عشق. عاشق باشید.

محمد نوری زاد 
یکم اسفند نود و دو – تهران

به صفحه  نوری زاد  در فیس بوک هم سربزنید:
https://www.facebook.com/mohammadnourizadShare This Post

درباره محمد نوری زاد

101 نظر

  1. Ghahrmaneh man ham hastiad

     
  2. سلام نوری زاد عزیز
    اگر در کودکی داستان قهرمانان را در کتابها خواندیم یا در داستان های شاهنامه اما امروز می توانیم یک قهرمان واقعی را ببینیم نام شما به عنوان یک بزرگ مرد در تاریخ قهرمانان ایران ثبت خواهد شد . من شک ندارم
    شما قهرمان من هستید
    دوستتان دارم

     
  3. جناب اسلام دوست گرامی

    سلام و تشکر از توجه شما

    من ابتدا لازم میدانم از شما خواهش کنم که اجازه دهید همه دوستان از مذهبی و غیر مذهبی آراء و نظرات خود را در باره مسائل ابراز کنند،اینطور نباشد که فقط بخواهیم افراد خاصی اظهار نظر کنند،بنظرم یکی از مشکلات و آسیب های فعلی جامعه ما همین است که آزادی بیان و گفتگو فقط در چهارچوبه ها و مدارهای خاصی تعریف میشود ،جسارتا بعنوان یک دوست از شما خواهش دارم که در مورد برخی دوستان و سروران تعبیراتی نفرمایید.متشکرم

    در مورد سوال جنابعالی ،باید عرض کنم (و در آن بیان تفصیلی هم اشاره شد)که ما معتقد نیستیم که که اناجیل فعلی تماما و بطور کلی غلط و غیر منطبق است ،بلکه روی تحلیل تاریخی که عرض شد اعتقاد داریم که بجهت فاصله زمانی و انقطاع معیار تواتر ،و انتقالات زبانی ،افرادی تعلیمات و گفتارهایی را از حضرت عیسی مسیح نقل کرده اند که منطبق با واقعیات و خطوط کلی ادیان الهی نیست.
    اینکه فرمودید آنها معتقدند اناجیل موجود سرگذشت عیسی (ع) است ،چنین است ،لکن مطالعه دقیق در اناجیل موجود حاکی از این است که در آنها مطالبی و گفتارهایی و تعلیماتی بعنوان گفتارهای وحیانی آنحضرت به ایشان نسبت داده شده است ،و خود مسیحیان نیز بهر حال معتقدند بر آنحضرت وحی نازل شده است و برخی کلمات آنحضرت را بصورت واگویه کلمات وحیانی به ایشان نسبت میدهند.
    سوای از اینکه برخی از این گفتار ها با هم متعارض هستند ،گاها برخی مطالب هست که متناسب با خطوط کلی ادیان توحیدی یا مقام عصمت انبیاء الهی که به آن معتقدیم نیست.
    علاوه اینکه برخی مطالب در این جمع آوری ها و نقلها دچار حذف یا اضافه شده اند ،مثلا در قرآن ما هست که عیسی علیه السلام بشارت به پیامبری بعد از خود داد بنام احمد و محمد :
    وَ إِذْ قالَ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَني‏ إِسْرائيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتي‏ مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَيِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبين‏.” .). .
    (الصف/6)
    عیسی فرمود ای بنی اسرائیل من رسول خدا هستم بسوی شما در حالیکه تصدیق میکنم به تورات که پیش از من نازل شده است ،و اکنون بشارت میدهم شما را به رسولی که پس از من خواهد آمد و نام او احمد (ستوده) است ،اما همین که عیسی بینات و معجزاتی برای صدق دعوت خویش آورد آنان گفتند اینها سحر آشکار است (نه معجزه).

    این در قرآن هست ،و در یکی از اناجیل بنام انجیل برنابا (که البته به تایید آن لجنه ای که سیصد سال پس از مسیح به جمع آوری و وحدت رویه در باره اناجیل پرداختند نرسید) که پس از انقلاب با مقدمه و ترجمه عالم جلیل القدر مرحوم آیت الله طالقانی رحمه الله علیه بطبع رسید ،این بشارت مورد اشاره قرآن آمده است ،در اصل این کتاب لغت (فارقلیط) استعمال شده است که معادل فارسی آن همان (احمد=ستوده)است .و بتعبیر قرآن علماء آنها برخی از این قبیل حقایق را کتمان کردند ،اگرچه برخی از آنان هم که حسن نیت داشتند حقایق را گفتند یا اسلام آوردند.
    در هر حال اعتقاد ما بر اساس دریافت های قرآنی و روایی این است که انجیل مجموعه تعلیمات وحیانی بوده است که به حضرت عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام نازل شده است .
    به این نکته هم توجه فرمایید که در انجیل واقعی واحد نازل بر عیسی علیه السلام ،بسیاری از احکام تورات تایید شده بود ،و تنها برخی از احکام مورد نسخ واقع شده بود ،یا مورد تکمیل و تتمیم واقع شده بود.

    بهر صورت این تعلیمات بگذشت زمان دستخوش تغییرات و کم و زیادهایی شد ،و چنانکه بیان شد این کثرت نقلهای با واسطه و با فاصله های زمانی مدید ،منجر به آن کمیت از اناجیل شد و آش بقدری شور شد که خود علمای مسیحی صلاح دیدند بسیاری از اناجیل را حذف و آنها غیر معتبر بدانند و تنها چهار انجیل (متی یوحنا مرقس و لوقا)را که بنظر آنان با تاریخ و گفتار و سیره آنحضرت منطبق تر بود مدار قرار دهند.

    با سپاس از توجه شما

     
  4. یادمه یه درس داشتیم زمان مدرسه که امام …(یادم نیست) به مامورهای حکومت ظالم گفت هیچ وقت نگید مامور هستم و معزور این برای خدا پذیرفتنی نیست

     
  5. جناب یاران عزیز سلام برشما درمباحث فقهی واستدلالی درمقابل آیات قرآن که خودش قول سدید است فقها میگویند درمقابل نص اجتهاد بی مورد است. یعنی اینجا جای استدلا ل دیگر نیست و آیه حکم قطع دست دزدخودش نص صریح حکم است. واین شیوه ازهمه شیوه های بازدارنده بهترین است زیرا که حکم خدای علیم وحکیم است وبمصالح ومفاسد حکم اوبهتر ازبنده وشما ودیگران آگاه است.البته اثبات دزدی وشرایط اجرای حکم آن مفصل است به کتب تفسیری قرآن مثل المیزان مراجعه بفرمائید واین فضای مجازی جای بحث مفصل نیست. واما آن ایه “نوئمن ببعض ونکفر ببعض ” درست که درمورد تفکیک پیامران الهی است ایمان به برخی وکفر به برخی دیگر؛ کفر است. واز همین آیه شریفه استدلال برتفکیک احکام قرآن که برخی موردقبول باشد وبرخی نباشد ؛این هم موجب کفر است مو ئید به آیه ” وما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا …7/59} می باشد. همانطر که فرمودید خدالعنت کند کسی را که بخواهد حرف زور بگوید. وتفکیک میان آیات احکامی هم خدا قول زوراست عزیزمن .پایدار باشید.

     
  6. جناب مرتضی
    با عرض سلام و خسته نباشید
    ابتدا تشکر وافر کنم ار توضیحات جنابعالی در ارتباط با انجیل. چنانچه من از سخنان شما برداشت کردم. ما مسلمانان بر اساس وحی منزل معتقدیم که انجیل هم به مانند قرآن کلام خدا بوده است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است ولی به همان دلایل زمانی و مکانی که شما فرمودید، این اناجیل اربعه چیزی به غیر از انجیل اصلی است که بر حضرت مسیح (ع) نازل شده است. تا آنجا که من می دانم مسیحیان معتقدند انجیل نه وحی آسمانی است بلکه توصیف زندگی مسیح توسط دیگران است. سوالی که داشتم این است که آیا در متونی غیر از متون اسلامی هیچ اشاره ای به آن انجیل آسمانی شده است یا نه؟ و آیا هیچ ارتباط معنایی و یا کلامی بین این اناجیل اربعه و آن انجیل آسمانی وجود دارد یا خیر؟ اگر آیه و یا حدیثی در این زمینه موجود است لطفا به آن اشاره فرمایید. از توضیحات جامع شما کمال تشکر را دارم.

     
  7. جناب مصلح دوست عزیز
    دین مجموعه تعالیم روحانی و اجتماعی و اخلاقی است که خداوند به مقتضای زمان و برای جوابگویی به نیازهای بشری میفرستد.
    مساله بسیار ساده است ولی مستلزم بینشی بدون تعصب است.
    زمان به پیش میرود جهان متحول میشود و نیازهای بشری دگرگون میشود جهان دیروز و امروز و فردا یکی نیستند و نیازهای هر زمانی ویژه خویش است و ادیان گذشته دیگر عملا دستورات دینی خود را نمیتوانند اجراء کنند.
    این واقعیتی است که نمیشود آنرا انکار کرد.

     
  8. جناب مرتضی عزیز
    ممنون از توجه شما به سوالات مطرح شده
    ممنون از این که برای پاسخ دهی وقت می گذارید
    چرا که این نشان می دهد شما از فکر و اراده خود پی روی می کنید
    و پاسخ های از پیش آماده دیگران را تکرار نمی کنید
    مشتاقانه در انتظار نتایح پژوهش های شما هستم

     
  9. جناب مصلح عزیز..با تشکر از توجهتان..
    1- آیه شریفه ای که آوردید مناسبتی با مطلبتان ندارد. آن آیه در مورد پذیرفتن دعوت انبیا است که مومنین باید به همه آنها ایمان بیا ورند نه اینکه تفکیک قائل شوند.
    2- اینکه بحث تازه مسلمانی هم کرده اید درست نیست. اتفاقا چون تازه مسلما نها جدید الورود هستند همه چیز را قبول دارند. این بحثی که خدمتتان عرض شد مختص کهنه مسلمانان است. پس از این بابت خیالتان راحت باشد.
    3- امّا آنچه در مورد قطع دست دزد و مقابله با نا امنی گفته اید قابل بحث است. شما نا چارید استدلال کنید که یا با قطع دست دزد ، دزدی تمام میشود و یا اینکه این شیوه از همه راهها بهتر است. پس استدلال خود را بیاورید و یکی از این دو استدلال را(هر کدام را که قبول دارید ) ارائه فرمائید. بقیه صحبتها بدرد راهپیمائیها می خورد نه بحث عالمانه.
    4- بحثهای دیگر تان که گفته اید برایم قابل درک نیست و فکر می کنم بهتر است بیشتر تحقیق فرمائید و دقیقتر صحبت کنید تا بفهمم اشکا لتان در چیست؟ ربط دادن همه چیز با هم و بعد هم راضی به عالم نگاه کردن دیگر دوره اش سر آمده. مسلمانی یعنی “قول سدید” داشتن نه “قول زور”. حتما با این مفاهیم آشنا هستید..با زهم ممنون.

     
  10. جناب نوری زاد همه ی اطلاعاتی ها رو بد جلوه نده. شوهر من اطلاعاتی است و در همان وزارت مشغول است تا کنون شکر خدا دستش به خون هیچکسی آغشته نشد و پرونده ای برای کسی نساخته و …. آگاه و باشعور است و همراه مردم اما می گوید نمی تواند و نمی شود عقاید خود را بیان و ابراز کند او نیز مانند بیشتر مردم خواهان آنچه است که امثال شما خواهان آنید

    ——————-

    سلام بانوی خوب
    خاک بر دهان من اگر که من همه ی اطلاعاتی ها را بد جلوه داده باشم. من همیشه حساب پاکان و انسانهای شریف را از نابکاران جدا کرده ام. همیشه. معتقدم یک جامعه ی آرمانی نیز به زندان و سلول انفرادی و محکمه و قاضی و دستبند و وکیل و قانون نیازمند است. به اطلاعات نیز. مهم اما قاعده ای است که اینها باید بدان متقاعد باشند. مرا ببخشایید اگر یک چنین ذهنیتی برای شما پدید آورده ام. شوربختان اما اختیار دار این دستگاهها با کسانی است که از خوی انسانی کمتر بهره دارند و پاکان این دستگاهها بخاطر همان پاکی ذاتی شان از حضور در رده های بالا کنار گذارده می شوند.
    با احترام

    .

     
  11. جناب رضا فکرآزاد
    خوش آمدید
    و خوش گفتید
    ما همه تحت تاثیر عوامل بیرونی هستیم
    و همه چیز را با عینک های رنگین خود می سنجیم
    همین را که دانستیم باید سعی کنیم با خرد و اندیشه از حقیقت غبار روبی کنیم
    و از پس عینک های رنگی به حقیقت دست یابیم

    آری علم همه چیز نیست لیکن بدون علم هیچ چیز نیست

    فلسفه هنگامی موضوعیت می یابد که جایگاه علم به رسمیت شناخته شود و کسی در فکر انکار دستاورد های آن نیافتد
    فلسفه و هنر پنجره هایی هستند که دید انسان را به افق های ماورای علم باز می کنند
    دین و عرفان را نیز می توان از این زاویه از دیگر ابزار و اسباب بازی های فکر محال اندیش بشری دانست
    مشکل اینجاست که برخی دین داران اعتقادات خود را در برابر علم و دانش قرار می دهند
    و درک نمی کنند که این عناصر پنج گانه یار و غمخوار یکدیگرند و نه دشمن

     
  12. جناب نا شناس سردرگم وحیران” شما از کی آیات قرآن را قابل فهم دانسته اید؟؟؟ شما که منکر فهم آن بودید وبتفسیر هرمونوتیکی پارادوکسی آن را دنبال می کردید.پس چگونه متناقض آشکار حرف می زنید مثل برخی ها میگوئید شفاعت نیست اما به شفاعت نوری زاد متوسل شده اید؟؟؟

     
  13. جناب ” یاران ” مطالب وحرفهای شما همان حرف های تازه مسلمانی است که دین اسلام را پاره پاره کرده ویاشقه شقه نموده است وبرخی را قبول دارد وبعض دیگررا منکراست وقبول ندارد.این همان “نوئمن ببعض ونکفر ببعض ” 150سوره نساء}است .این همان کفر بدین وانکار آنست .خوب عزیز من شما باقطع دست دزد ومحارب که امنیت جامعه را بهم میزند مخالف هستید؟ ؟؟ آیا برکارهای منافقین برهبری رجوی ویاچریکهای فدائی خلق وگروه فرقان ودیگر گروههای مخرب وآدمکش صحه می گذارید؟؟؟آیا باآشوب وهرج ومرج موافق هستید؟؟؟ آیا دوست دارید درجامعه زناوفحشاء رایج باشد وهیچ قانون بازدارنده ای حاکم نباشد؟؟؟یاقاتل عمد انسان محترم قصاص نشود؟؟؟ وووو… پس چگونه می خواهید عدالت درجامعه حاکم باشد وبکسی ظلم نشود؟؟؟آیا این اسلام شما وعدالت شما شیربی یال ودم نیست؟؟؟ آیا پیامبر اسلام خاتم انبیا نیست؟؟؟آیا دینش جهانی نیست تاروزقیامت ؟؟؟ عزیزمن آن احکام کیفری اسلام را که آقای بردیا مناقض حقوق بشر تصورمیکند ؛ همه آنهابرای تامین امنیت جامعه است برای اجرای عدالت اجتماعی است. همچنانکه هروجدان انسانی ازکشتن ستاربهشتی ها ناراحت است؛ عدالت اسلامی اقتضادارد که قاتلش قصاص شود ومسببان آن جنایت کیفر شوند.پس اگر شما باقصاص مخالف هستید یعنی باظلم وآدمکشی موافق هستید وباقتل ستاربهشتی هم موافق میباشید.واگر باحکم سنگسار کردن مخالف هستید ؛بااشاعه فحشاء وبازنای محصنه وباهمجنس گرائی درجامعه موافق هستید. این چه جامعه عدالت محوری است که می خواهید آنرا بناکنید؟؟؟ اینکه ازحکومت فعلی ظالمانه این آخوندها صدبرابربدتراست آآآآ خوب شما یک دفعه بگوئید مثل مزدک ؛ ما اصلا اسلام را قبول نداریم وارتداد شما هم درهیچ محکمه ای ثابت نشده ونمی شود خودتان را ازاین بحث ها خلاص کنید وهروقت هم توبه کردید خداوند مهربان توبه پذیر است وباآغوش باز شمارا باز هم می پذیرد. پاسخگوی این سوالهاباشید باز درخدمتتان هستیم بامید فهم بیشتروبیداری همه ما. برقراباشید

     
  14. جناب یاران
    فرمودید
    ++
    کار پیامبر آن جور که از قرآن میفهیم راهنمائی و معرفی زندگی توحیدی بوده است و بس
    ++
    ایشان کار های دیگری هم کرده اند
    کمی تاریخ مطالعه فرمایید دوست گرامی

     
  15. جناب ساسانم

    خوش آمدید ،برای من تفاوتی نمیکند که ساسان بهائی باشد و ساسانم غیر او باشد یا نباشد ،انتخاب عقیده بعهده خود شخص و پژوهش های اوست.
    ولی خوب نیست هنوز عرقتان خشک نشده وارد گفتگوهای دیگران شده به پیشداوری بپردازید،گفتگوی من با آقای بردیا هرچه بوده و هر فراز و فرودی داشته است ،ادامه دارد ،گاهی ایشان از جا در رفته است و گاهی این بنده ،مهم آن است که مباحثات به توهین و بی احترامی و جنجال منجر نشود.

    شما آزادید هر پیش بینی در مورد هر شخص یا پدیده ای داشته باشید ،ولی من از ابتدا که به گفتگو با شما یا هریک از دوستان پرداختم ،تصریح کردم که من روی مبانی اسلامی که درک میکنم گفتگو میکنم ،غرضم هم این نبوده است که کسی را بفریبم یا نظرات خویش را بدیگران تحمیل کنم ،ما و شما و دیگران در ابراز نظر مستدل و مودبانه آزادیم ،خواه دیگران بپذیرند یا نپذیرند ،خواه نظرمان مطابق فلان اقا باشد یا نباشد ،اینها امور حاشیه ای است.
    تعبیر استخاره در مسائل علمی تعبیر نادقیقی بود ،من نگفتم برای بحث از مبانی حقوق بشر یا سنجش نسبت آن با گزاره های درون دینی استخاره میکنم ،من به شما وعده بررسی در مبادی و مبانی و محتوای اعلامیه حقوق بشر را دادم و به آن پایبندم ،و هنوز در حال بررسی آن هستم اینقدر عجول نباشید .
    مسائل انسانی به این اهمیت مسائل جزمی ریاضی دو ضربدر دو نیست که کسی بسهولت در آن اظهار نظر کند ،البته شما ممکن است برخی مبانی را پذیرفته باشید و بسهولت معتقد به هرچه در آن بیانیه هست باشید .
    بنابر این استخاره ای در کار نبوده است ،من عادت ندارم در موضوعات بطور سطحی و فوری اظهار نظر کنم ،حتی در زمینه های دینی نیز که تخصص من است عادت به عجله ندارم ،بلکه همه جوانب موضوعات را مورد بررسی قرار میدهم ،و بنظرم این صفت مقدوحی نباشد.

    فرمودید :
    “حقوق بشری در کار نیست و احکام قرون وسطایی همچنان مقدسند و تا ابد تغییر ناپذیر
    خوب این را همان ابتدای کار می گفتید””.

    من کی گفتم حقوق بشری در کار نیست ؟من اشاره به یک رویکرد کلی محتمل کردم که ممکن است بسبب اختلاف مبانی برخی گزاره های بیانه مورد اشکال باشد ،یا برخی از آنها مشترک با اهداف وحیانی باشد ،یا برخی از آنها نیازمند تکمیل حقوقی باشند ،و کم و کیف آن در بحثهای محتوائی بررسی میشود،
    مراقب تعبیراتتان باشید .
    مسائلی در باب بیانیه حقوق بشر مورد بحث است مثل اینکه خاستگاه آن چیست؟
    آیا مبانی آن اومانیستی است و لزوما باید چنین باشد؟
    آیا واضعین آن چه کسانی و از کدام فرهنگ ها و قلمروها بوده اند؟
    و آیا در محتواهای موجود در آن رعایت همه فرهنگ ها و عرف ها و ملل و مذاهب شده است؟
    آیا آنچه در بیانیه حقوق بشر امده است جامع و مانع افراد و اشخاص است ؟
    آیا واضعین آن که ظاهرا گروهی از حقوقدانان مرد بوده اند ،مثلا نگرش مرد سالارانه در تنظیم آن نداشته اند؟
    اساسا چرا فقط حقوق دانان مرد بوده اند؟
    چرا از نمایندگان حقوقی ملل و ادیان دیگر برای تنظیم آن دعوت نشده است؟
    بر فرض مطلوبیت تمام بندهای آن ضمانت اجرائی چنین بیانیه ای چیست؟

    اینها و دهها مورد محتوائی دیگر از مسائلی است که یک محقق را وادار به تامل میکند،اینها را باید مورد مطالعه قرار داد ،همین جوری نیست که شما بیایید به اتکاء به این بیانیه احکام دینی را قرون وسطائی تعبیر کنید .
    دوست من باید در مبانی و مبادی گفتگو کرد ،شما تکوینا آزادید که هر گزینشی داشته باشید یا هر قانونی را ضد بشری یا ضد انسانی بخواهید ،لکن در عرصه بحث و نقد و نظر باید گفتگو در مبانی کرد ،باید انسان را شناخت و تعریف کرد ،باید تکلیف ماجرای جهان بینی را روشن کرد ،با گفتن اینکه اینها مسائل شخصی است نمیتوان از سوالات منطقی متوجه ّبه آن اعراض کرد.
    اینکه من چیزی را از ابتدا باید میگفتم یا در انتها ،مگر ما اینجا در صدد بده بستانی بوده ایم که چنین میگوئید ،من صراحتا گفته ام جهان بینی و ایدئولوژی من اسلام نازل به پیامبر اسلام و جانشینان ایشان بوده است ،و اشاره به نقد هایم به وضع موجود در کشور داشته ام.
    بنای متدینان به اسلام عمل به عرف عربهای 1400 سال پیش نیست ،بلکه بنای متدینان فهم عمیق دین است که در کتاب و سنت پیامبر و امامان آمده ،و عمل به آن است.من در اینجا اگر سخنی دارم حاصل ارزیابی ها و مطالعات خودم است و نیازی به تطبیق با نظرت دیگران ندارم .
    دوست من باید سخن را براساس صحیح استوار کرد نه بر پیش فرض های خود ساخته.

    با سپاس از شما

     
  16. (عباس خسروی فارسانی): «گذار به جمهوری اسلامی پساخامنه‌ای»، پروژه‌ای است که از چندین سال پیش و به کارگردانی اکبر هاشمی رفسنجانی و دستیاری محمد خاتمی و با هماهنگی بالاترین ساختارها و نهادهای نظام آغاز شده است و ریاست جمهوری حسن روحانی نیز نقش محلل را در این گذار ایفا می‌کند و افرادی چون محمد نوری‌زاد، سعید حجاریان، صادق زیباکلام و… به اجرای این پروژه کمک می‌رسانند؛ جالب توجه است که…؛ به نظر می‌رسد که تحلیل‌گران و تصمیم‌گیران پشت پرده جمهوری اسلامی، با توجه به شرایط امروز، از نظر داخلی و بین‌المللی، و با توجه به پایان رسیدن دوران دیکتاتورها، و البته نزدیک شدن به پایان عمر علی خامنه‌ای، به این نتیجه رسیده‌اند که اگر می‌خواهند «جمهوری اسلامی» و تصمیم‌سازان اصلی آن را حفظ کنند، باید «سرنوشت را از سر، نوشت» و کارنامه مردودی ترم نخست جمهوری اسلامی را بنویسند و بپذیرند، و بدین سان، به دوران پساخامنه‌ای وارد شوند؛ و شرط نخست این پذیرش، اعتراف به خطاهای خمینی و خامنه‌ای و نوشتن کارنامه مردودی این دو و برخی اطرافیان‌شان است. و محمد نوری‌زاد، خواسته یا ناخواسته، و آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول نگارش این کارنامه….

     
  17. جناب علی که به اصل بیست و پنجم قانون اساسی اشاره فرمودید
    اگر تا آخرش خوانده باشی می بینی آمده مگر به حکم قانون

    قابل توجه دوستانی که به موارد نقض قانون اساسی اشاره می کنند
    ولی فقیه خودش مفسر قانون است و می تواند هر کس را بخواهد در این تفسیر قانون با خود شریک کند
    بنا بر این وی قانون را نقض نکرده بلکه از اختیارات قانونی بی حد و حصر خود استفاده می کند
    انصاف داشته باشید
    قانون اساسی را شما با رای خود تصویب کردید
    حال به رهبر ایراد می گیرید چرا از اختیارات قانونی اش استفاده می کند!
    از قدیم گفتند خلایق هر چه لایق
    بخورید که حقتان است…..

     
  18. این تناقض جدید را هم اضافه کنید که در قرآن چندین بار گفته شده است که انجیل توسط خدا بر عیسی نازل شده است. هر کس کوچکترین آشنایی با اناجیل اربعه داشته باشد می داند که انجیل روایت زندگی مسیح است که توسط قدیسینی روایت شده است. از این رو است که می گویند انجیل به روایت متا یا مرقس یا یوحنا و … شما به عنوان یک دانشمند دینی چه توضیحی برای آن دارید؟

    بنام خدا

    با سلام بر همه کامنت گذاران، از مجادلاتی که پیش آمد گذر می کنیم و می پردازیم به ادامه گفتگوها با آقای بردیا .
    بحثهای ما در سه فراز بود :
    1-مساله نحوه ارتباط دین با اخلاق که مدعای ایشان این بوده است که دین با اخلاق نسبتی ندارد و مطلبی هم گذاشته اند که من متعهد به پاسخ هستم و بموقع انجام خواهد شد.
    2- سوالاتی در باره برخی احکام جزائی و کیفری در اسلام کرده بودند که آنهم بموقع بصورت مبنائی بحث خواهد شد.
    3- مطلبی هم داشتند تحت عنوان تناقضات القرآن که موردی را هم در مورد ابتدای آفرینش انسان ذکر کردند ،و من در پاسخ ابتدا در یک بحث محتوائی فلسفی مفهوم تناقض فلسفی را روشن کردم و تصورم این بود که مراد ایشان وجود تناقض و تنافی بین گزاره های داخلی قرآن است ،در حالیکه ظاهرا منظورشان این نیست ،بلکه با توجه به مورد اول تناقض که مطرح کردند و پاسخ داده شد ،ظاهرا مرادشان از تناقض وجود تنافی بین محتواهای قرآن با داده های علوم تجربی یا پدیده های خارجی موجود است
    اگر این فرض دوم فقط مورد نظر است بنظرم تعبیر باید اصلاح شود به وجود تنافی بین تعلیمات قران و داده های علوم تجربی،والا همانطور که در آن کامنت (ذیل پست کفن پوش و پرچم بدست) توضیح دادم ،تناقض عبارت از تقابل وجودی و عدمی در شیء واحد است با شرائطی که در محل خود بیان شده است.

    تناقض و تنافی اول را پاسخ دادم که اجمالا قرآن نسل موجود بشری را از راه توالد و تناسل منتهی به یک مرد و زن میداند(آدم و حواء) بدون اینکه سخنی از قدمت تاریخی آن مطرح کرده باشد ،زیرا باید توجه کرد که قرآن کتاب تاریخ نیست ،کتاب فسیل شناسی یا ژنتیک نیست ،بله در قرآن از تاریخ امت های گذشته و انبیاء گذشته بجهت پند آموزی سخن بمیان آمده است ،لکن قرآن نیامده که مبدا دقیق تاریخ پیدایش بشر را توضیح دهد ،این تعیین بعهده علوم دیگری است ،و غرض قرآن از بحث ابتدای آفرینش و نحوه خلقت آدم و حواء و فرزندان آنها مطالب و نکات تربیتی اخلاقی و اعتقادی دیگر است که باید در محل خود بحث شود.
    نیز عرض شد که لسان قران همانطور که از بیان تاریخ دقیق پیدایش نسل فعلی ساکت است ،در مورد پیدایش و انقراض نسل های پیش از آن نیز ساکت است ،چه مانعی دارد که پیش از این نسل نسل هایی بوده باشند و منقرض شده باشند ،همچنانکه علوم جدید و فسیل شناسی و ژنتیک در مورد ماموت ها یا
    دایناسورها چنین نظریاتی دارند.بگذریم از اینکه این داده ها با اینکه ارزشمندند لکن یک سلسله ظنون متراکم تجربی متکی به مشاهده ها و آزمون های پیاپی است نه امور جزمی .
    در هر حال بنظرم برای آقای بردیا و خوانندگان محترم روشن شده باشد که صرف اتکاء به تخمین های فسیل شناسی و ژنتیک مبنی بر اینکه عمر بشر فعلی به هشت هزار سال قبل میرسد ،و از طرفی فسیل های مثلا 180 هزار ساله یا حتی بیشتر در افریقا و غیر آن یافت شده اند سبب وجود تنافی یا تناقض قرآن با این داده ها نیست ، زیرا اولا قرآن کتاب تاریخ نیست و تاریخی مشخص نکرد ،و ثانیا هیچ دلیل منطقی علمی و تجربی بر نفی وجود و انقراض دوره های دیگری از نسل بشر وجود ندارد ،بلکه خود این فسیل یابی های جدید موید آن است.
    بنابر این واضح شد که تناقض یا تنافی مطرح شده در مورد قرآن کاملا بی پایه است.

    تنافی دومی که ایشان مطرح کرده اند ،همین مطلبی است که من در طلیعه این کامنت بعین عبارت ایشان آورده ام ،و خلاصه تناقض یا تنافی ادعایی این است که از یکطرف قرآن فرموده است ،انجیل بر حضرت عیسی (ع) نازل شده است ،و از طرفی اناجیل اربعه وجود دارند که روایتگر زندگی و تعلیمات عیسی مسیح هستند ،پس قرآن تناقض دارد! البته چنانکه عرض شد این تعبیر تناقض ناشی از نا آشنائی با اصطلاح است و مهم هم نیست ،مهم این است که از تنافی محتوای قرآن با امور و پدیده های خارجی (درست یا نادرست) میخواهند تناقض در قرآن و عدم وحیانیت آنرا نتیجه بگیرند ،این صورت پرسش جناب بردیاست.

    در پاسخ نظر ایشان و خوانندگان را به نکاتی که از ان غفلت شده است جلب میکنم:
    1-اولا این مدعای ایشان که در قرآن سخن از فرود و نزول انجیل بر عیسی رفته است کاملا صحیح است ،جهت تکمیل اطلاعات عرض میکنم که در قرآن مجموعا 12 مورد کلمه (انجیل) و نه اناجیل بکار رفته است ،این کلمه لغتی یونانی است بمعنای (بشارت) ، نکته جالب توجه این است که قرآن در همه موارد استعمال این کلمه آنرا با اصرار و عنایت خاص بصورت مفرد آورده است و هیچ تعبیر اناجیل در قرآن بکار نرفته است که در ادامه بحث حکمت آن روشن خواهد شد .
    من نیازی نمی بینم که همه آیات مربوط به انجیل را در اینجا استقصاء کنم ،زیرا فرض این است که خود اشکال کننده مدعای نزول انجیل واحد بر عیسی از نظر قرآن را کبرای استدلال خویش قرار داده است ،بنابر این فقط به ریفرنس کلی آن آیاتی که حاوی مطالب مربوط به انجیل است در پرانتز اشاره میکنم ( آل عمران / 3 و 44 و 65 ، المائده /46و 66 و 68 و 119 ، الاعراف / 157 ، الحدید /27 ،).

    2- نکته دیگر اینکه حضرت عیسی علیه السلام از بنی اسرائیل بود ،زبان ایشان زبان عبری بود ، و در بیت المقدس ادعای نبوت کرد ،مردم آنجا هم عبری بودند دعوت او را نپذیرفتند مگر گروه اندکی که از حال آنها بی اطلاعیم ،پس از ماجرای قتل یا صلب (که البته قرآن صلب ایشان را نادرست میداند) چند تن از مردم بیت المقدس که زبان یونانی میدانستند در شهرهای آسیای صغیر پخش شده و مردم را به بدین آنحضرت دعوت میکردند، کتابهایی را بزبان یونانی نوشتند و در آن مطالبی گنجاندند و بمردم یونان و روم گفتند عیسی چنین گفت و چنین کرد.
    در حالیکه که آنهایی که حضرت عیسی را دیده بودند و شاهد اعمال و اقوال او بودند و زبان او را می دانستند در فلسطین بودند و او را به پیامبری نپذیرفتند و آن حکایتهایی که بزبان یونانی نوشته شده بود را مجعول دانستند .
    بنابر این آنها که این کتب و حکایت ها را قبول کردند مردم دور از بیت المقدس بودند ، نه شهر بیت المقدس را دیدند ، و نه حضرت عیسی را دیده بودند و نه زبان او را می دانستند ،در حقیقت نه نویسندگان مانع از نوشتن داشتند و نه شنوندگان راهی به تکذیب داشتند! زیرا نویسندگان انجیل آنرا برای غیر همزبانان خود روایت کردند و این غیر همزبانان هم اصلا در بیت المقدس نبودند که از حقیقت حال یا واقعیت کشته شدن یا نشدن خود عیسی باخبر باشند.

    3-از بیان تحلیلی تاریخی ذکر شده به این مطلب میرسیم که انجیل متواتر نبوده است ،و حلقه ارتباط نقلی لازم برای حصول تواتر دچار انقطاع تاریخی شده است ،خصوصا آنکه واسطه های انتقال ،در صدد انتقال مفهومی آنچه که از عیسی شنیده بودند (با واسطه یا بیواسطه) به زبان های دیگر بودند که مشکلات چنین انتقالهایی بر زبان دانها و اهل فن ترجمه پوشیده نیست.و خصوصا اینکه نقل های خود آن ناقلان دچار تعارضات شدید است.

    4-مستشکل محترم توجه کنند که مساله فقط چهار انجیل معروف فعلی (متی – مرقس – لوقا – یوحنا) مطرح نبوده است بلکه تا پیش از سیصد سال از تولد عیسی مسیح دهها انجیل و نقل و روایت های مختلف ناشی همان ریشه تاریخی که عرض شد وجود داشته است ،بطوریکه سیصد سال پس از عیسی مسیح این کثرت و تفرق و اختلاف در نقل علمای نصرانی را واداشت که به مشورت بنشینند تا راهکاری برای از بین بردن این اختلافات پیدا کنند ، پس از مشورت رای آنها این بود که از میان آنهمه اناجیل چهار انجیل را که از نظر آنان بروایت های تاریخی با واسطه نزدیکتر بود انتخاب کنند و مطالب آنها را صحیح بدانند و ما بقی را باطل اعلام کردند.

    5-اکنون می پردازیم به اناجیل اربع که مورد تفاهم قرار گرفته اند :

    الف_انجیل “متی” :این انجیل بوسیله “متی” یکی از حواریون و شاگردان دوازده گانه مسیح در سال 38 میلادی ، و بنابر نقلی در سال 60 میلادی نوشته شده است ( مراجعه شود به قاموس مقدس ص 782)

    ب_انجیل “مرقس”: مرقس خود از حواریون عیسی نبوده است بلکه این انجیل را زیر نظر پطرس که از حواریون عیسی بوده است نوشته است.( مراجعه شود به قاموس مقدس ص 792).

    ج_انجیل” لوقا”: لوقا نیز از حواریون نبوده است ، ایشان رفیق و همسفر پولس معروف بوده است که خود پولس هم مدتی پس از عیسی به مسیحیت گروید و در زمان خود عیسی علیه السلام یهودی متعصبی بود ،تاریخ نگارش این انجیل باز میگردد به سال 63 میلادی (مراجعه شود به قاموس مقدس ص 773).

    د_انجیل “یوحنا”: یوحنا از شاگردان و حواریون مسیح و از رفقا و همسفران پولس بوده است ،تاریخ تالیف این انجیل را هم به اواخر قرن اول از میلاد مسیح نسبت داده اند (قاموس مقدس ص 966).

    6 ملاحظه میفرمائید که دو نفر از واسطه های نقل انجیل های فوق الذکر اصلا عیسی را ندیده اند ،و از حواریون و شاگردان ایشان نبوده اند قهرا نقل آنها نقل با واسطه غیر متواتر است ، و آن دو بزرگواری (یوحنا و متی) هم که از یاران او بوده اند ،روایت خود را با با یک فاصله تاریخی 40 تا 100 ساله و با تکیه به حافظه خود نقل کرده اند ،بگذریم از تعارضات و تناقضاتی که مابین خود این روایتهای چهار انجیل وجود دارد.

    7-به هر روی با عنایت به ریشه تاریخی پیدایش کثرت در نقل اناجیل ،و عدم تواتر آنها و انتقال زبان به زبان ،و تعارضاتی که بین آنها وجود دارد ،به این نکته میرسیم که بلاشک عنصر تحریف در روایت های انجیل (عهد جدید) راه یافته است ، و اناجیل موجود با این پیشینه تاریخی نقلی و عدم تواتر (مضمونی یا لفظی) دستخوش تحریف قرار گرفته اند ،اگرچه مدعای ما این نیست که همه مطالب اناجیل محرف است ،لکن کمیت بسیار قابل توجهی از محتواهای اناجیل تحریف شده و متعارضند ،و کسانی که اهل مطالعه هستند میتوانند به کتبی که در زمینه تعارضات مفهومی بین اناجیل تالیف شده مراجعه نمایند.
    با این اوصاف جای بسی شگفتی است که مستشکل محترم بدون عنایت به سابقه پیدایش و کثرت اناجیل متعدد (و پس از آن اناجیل اربعه) این کثرت ناشی از اختلافات در نقل و عدم تواتر و انتقال مفهومی زبانی و غیرو را دلیل حقانیت اینها و پس از آن همین کثرت را کاشف از بطلان گزارش تاریخی قرآن میدانند!
    در حالیکه واضح شد که حقیقت معکوس است ،و آنچه که قرآن فرموده است که انجیل نازل بر عیسی سلام الله علیه انجیل واحد(چه بصورت مکتوب و چه بصورت تعلیم وحیانی بر نفس شریف ان بزرگوار) بوده است ،که در اثر شرائط اقلیمی و پراکندگی مبلغان آن و انتقال به زبانهای دیگر بمرور زمان دستخوش تغییر و تحریف گردیده ،تا جایی که آنچنان معرکه تحریف و کثرتی براه می افتد که سیصد سال بعد از ایشان بفکر وحدت نقل و وحدت رویه در تلقی می افتند!
    بنابر این با تحلیلی که عرض شد معلوم شد اسناد تناقض یا تهافت دوم به قرآن کریم نیز اسنادی بی پایه و بی دلیل و ناشی از قلت تامل در سابقه تاریخی اناجیل بوده است.

    کما کان منتظر بیان موارد دیگر ادعای تناقض در قرآن هستم

    با سپاس از همه و پوزش از تطویل

     
  19. سلام جناب نوری زاد،

    این فردی که شما با او بحث کردید (ریش سفید)، مخصوصا با شما بحث می‌کند و حتما هم تمام حرف‌های شما را ضبط می‌کند تا در دادگاه علیه شما استفاده کند. خواهش می‌کنم با این افراد بحث نکنید. اینها آدم‌هایی‌ هستند که به خاطر یک لقمه نان که می‌‌خواهند بر سفره خانواده خود بگذارند، به هر عمل کثیفی دست میزنند. شاد و سلامت باشید.

     
  20. درپاسخ Faezeکه درباره آقای قرائتی ومالزی گفتند باید عرض کنم آقای قرائتی ازکسانی است که حقیقت را میداند وآنرا انکار می کند وبه قول برتولت برشت درزمره تبهکاران!…..چندی پیش گفته بود چند هزار مسجد کم داریم!…او آنقدر غافل است که از طریق مرکز رسیدگی به امور مساجد بررسی کندوببیند که تعداد نماز گزارن نسبت به ظرفیت مساجد دراین دیار زیر10درصد است!…..یا ببیند ابتدای انقلاب چند بیسواد داشتیم وبا وجود هزینه های کلانی که تحت مدیریت ایشان درنهضت سوادآموزی! صورت گرفته الان چند بیسواد داریم…… آنوقت رمز اینکه آن خانم باکلاس چرا دردرمالزی نمازاول وقت می خواندرا درمیابد…….آن زمان که مهندس بازرگان می گفت با این اسلام شما !…مردم درحال…یخرجون من دین الله افواجا….بجای یدخلون فی دین الله افواجا….شده اند امثال ایشان موضوع را به شوخی میگرفتند.

     
  21. درود بر تو ای انسان آزاده
    جناب آقای نوری زاد
    و درود بر خانواده گرامیتان که یاور راستین شما، در این مبارزه جانانۀ شما، می باشند.
    نکته ای ذهن مرا به خود مشغول داشته:
    راستی چرا این “پینه” های رسته بر پیشانی (در تمامی موارد و بلا استثناء)، فقط نصیب “مردان” می شود؟؟!!
    همه، بر این نکته اعتراف دارند که “پوست” زنان (بویژه پوست صورت آنها) بسیار حساس تر و لطیف تر از پوست مردان است.
    و باز، همه ما می دانیم که میزان عبادت و سجدۀ زنان و مادران ما، چیزی از سجدۀ بسیاری از این مردان، کم ندارد.
    اما چگونه است که حتی یک مورد ظهور “پینه بر پیشانی” زنان، مشاهده نشده است؟؟؟!!!
    بانویی را ندیدیم که جای مهر بر پیشانی داشته باشد.
    ای مردان خدا! لطف نمایید و پاسخی به جسارت این حقیر بدهید!

     
  22. آقای مزدک شما چرا اینقدر تهاجمی برخورد می کنید آخه؟ من کاملا عصبانیت شما را از خشونت های دینی درک می کنم اما یک بار دیگه نوشته من را بخوانید. حرف من اینه که کسانی که ادعای اسلام می کنند، اصلی ترین توصیه دینشون رو فراموش کردند. خودشان هم بهتر می دانند که امر به معروف هیچ ارتباطی با حجاب و … ندارد. من با سواد اندکم هیچ آیه ای از قرآن رو ندیدم که امر به برخورد با بدحجابی یا روزه خواری بکنه اما صریحا خواسته که برای گفتن حق، ملاحظه رو کنار باید گذاشت. لطفا این رو هم ببینید که در آخر، من گفتم که اصل، خودسازی هست که خیلی ها، خیلی ها، خیلی ها از علمای دین، به باور من هیچ پیشرفتی درش نداشتند و نخواهند داشت. خودسازی، جوهر و معرفتی می خواهد که اگر در وجود کسی تبلور پیدا بکنه، صرف نظر از رنگ و نژاد و دین … باعث محبوبت انسان می شه.
    لطفا بیایم اجازه بدیم این بحث همینجا خاتمه پیدا کنه دوستان.

     
  23. درود به اقای نوری زاد عزیز
    سخت است فهماندن چیزی به کسی که در قبال نفهمیدنش پول می گیرد /بزرگ احمد شاملو/سلام و صد سلام به اقای گشاده رو هر کاری میکنید وظیفه را انجام میدهید بدون هیچ منتی چون قسم خوردید در این راه فهمیده اید مردن است با اغوش باز قبول کرده اید از وطن و مردم ایران محافظت کنید این هم کلام شما/ من به امام، به حکومت اسلامی، به نظام، به رهبر افتخار می کنم و دراین راه جانم را فدا می کنم /هیچ در این کلمات شما مردم ایران نیستن مردم انگار در کلمات شما گم شده اند تو وظیفه داری از تمام مملکت و حتی از اقای محمد نوری زاد دفاع کنی ما هیچ فرقی نداریم همه انسان هستن کسی که رهبریت را بر عهده میگیرد باید جواب گوی تمام مشکلات که به وجود امده باشد مثل پیغمبر اسلام که بچه خرمای زیادی میخورد و پدرش بچه را نزد پیغمبر میبرد و میگوید فردا بیا تا نصیحتش کنم و مرد فردا بچه را به نزد پیغمبر میبرد میگوید چرا دیروز نصیحتش نکردید پیغمبر میگوید من دیروز خرمای زیاد خرده بودم و نمیتوانستم پسر شما را نصیحت کنم این است رهبر مملکت از این داستان ها زیاد است یکش همان حلالیت خواستن پیغمبر دیگری نزدیک بردن اتش از دست گناه که این کار علی کرد کدام اسلام را میگویید اسلامی که پیغمبر هیچ پولی از مردم نمی گرفته است و در قران سوره هود ایه 29 اورده است /و اى قوم من بر اين [رسالت] مالى از شما درخواست نمى‏كنم مزد من جز بر عهده خدا نيست/حالا این سوره را دیدید بروید به ان مداح و با ان اخوند بگویید پول نگیرید و مسجد را دکان نکنید ببینید میتوانید یا نه
    اقای گشاده رو دشمن دیگر اسلحه نمیگیرد و بجنگد جنگ دیگر تمام شده است این دشمن تحریم میکند و شما نیتوانید با این دشمن با اسلحه بجنگید بمب اول زده شد مواد مخدر، اعتیاد، فقر،جهل،دروغ،ریا.رانت خواری با این بمب چطور میخواهید بجنگید ایا با اسله میخواهید این کار را کنید انهایی که خواستن با این بمب بجنگند یا در داخل زندانند یا به اعدام محکوم کردید یا مثل ستار بهشتی داخل قبر رفتند ره همه ما به ترکستان نیست ره ما به فهمیدن میرود به عاشق شدن میرود
    اگر یک میلیارد به شما بدهند و بگویند به خاطر این که نماز خوانده اید و نشانش کبودی است که روی پیشانی شما است ایا میگوید این کبودی مریضی است که بر پیشانیم هست یا حرف را تایید میکنید میگویید من نماز زیاد میخوانم که اینطور شده است راستش را بگویید دزدی کار زشتی در اسلام است چرا وسایل اقای نوری زاد را برداشته اید و حالا میخواهید پسش بدهید اگر این دستگاه این طور باشد وای به حال بالایی ها که چقدر مال و اموال مردم را برداشته اند چطور مردم ایران انها را پس بگیرد چطور مادر ستار بهشتی حقش را بگیرد

     
  24. ملت این دم مسیحایی و این جان شما

     
  25. رهگذر ٣:٥٢ بعدالظهر اول أسفند
    عزيزم هركسي كه ظلم را ببيند و سكوت كند شريك ظالم است حال بر پيشانيش جاي مهر واقعي عبادت بأشد و جاي مهر تقلبي و يا همان اثر بيماري گشا ده رو .
    حال اين إفرادي كه شما ميفرماييد كه جاي مهرشان از عبادت است و كاري هم با اين نظام ندارند ، آيا ظلم مردم را ميبينند و ساكت هستند ؟

     
  26. بندگان خدا گشاده رو و بلند بالا

    برادران این مردم ایران مظلومند. بعضی وقتها مظلومیت خودش بزرگترین سلاح در مقابل ظالمین است .

    برادران اینقدر بفکر اینروزتان نباشید بفکر فردای ایران و فرزندان تان هم باشید.

     
  27. درود به کاوه زمان،
    من پیشنهادی دارم برای کمک به مبارزه استاد. هر چقدرمیتوانید نوشتارهای استاد و وبسایتش را به دوستان و اشنایانتان بدهید اگرمیتوانید انهارا چاپ و پخش کنید. اگر وبلاگ دارید بهش لینک دهید من چون در بیرون از ایران ازادی دارم همین کار را میکنم و تا میتوانم استاد نوریزاد را به ۱۰۰ ها نفرمعرفی و نوشارهایش را در ای میل، فسبوک و توییتر پخش میکنم. پاینده باشید

     
  28. به همين زودى دلمان براى نوشته هاى جنتلمن سايت، برديا تنگ شد.

     
  29. جناب بردیای عزیز
    با سلام. اگر اشتباه نکنم شما سئوالاتی در باره احکام از دوستان پرسیده بودید. دلیل این عدم اطمینانم این است که آن کامنت را نتوانستم پیدا کنم. به هر حال اگر متعلق به شما هم نبود از باب تبادل نظر انشالله مفید باشد.
    در رابطه با موضوع احکام و اسلام نظرات و آرا گونگونی طرح شده و خوشدستی فقیهان و جزمیت احکام برای مومنین نیز شیرین آمده. در اوضاع امروز ما هم این نگرش فقیهانه و به زعم پاره ای از روحانیون نوعی مدیریت فقهی که بولائی هم تعبیر شده دربیان مفاهیم موجود جا باز کزده است. رشد وسائل ارتباط جمعی و معضلاتی که اجرای این احکام بدنبال داشته بطور طبیعی موجب ایجاد سئوال در باره آنها و همچنین اصالت و دقت نظر اسلام گردیده است و این سئوال بجا و درستی است که ماهیت این موضوع چیست؟.
    بنده بر اساس مطالعاتی که کرده ام و بر رسی آرا گو ناگون در نهایت به این نتیجه رسیده ام که فقیهان ما راه ناپسندی را هم رفته اند و هم نرفته اند که توضیح انرا عرض می کنم. ولی به یک اصل کاملا معتقد گشته ام که کار پیامبر قانون گذاری و قانون نویسی برای زمانهای بعد و اقوام دیگری که خواهند آمد و ایشان هم از آنها هیچ اطلاعی نداشته است نبوده وآن وجود شریف نیز هیچ کجا چنین ادّعائی نداشته است. همچنین بکار گرفتن خرد که در نزد پیامبر بسیار محبوب است نیز با چنین مبانی ناسازگار است. وقتی یک دانشجوی سال اوّل حقوق هم اینرا میفهمد که قانونی که برای کلّ ایران نوشته میشود در خوزستان بدلایل فرهنگی و قومی اجرایش نا ممکن است چگونه میتوان پذیرفت که در 1400 سال پیش برای ایران و آمریکا و اروپا و آسیای امروز قانون و مقررات نوشت؟ امّا شاید بپرسید که پس این همه مقررات چرا ایجاد شده؟ مطالعه تاریخ تطور قانون و فقه نیز پاسخ را میدهد. فقیهان در عصری که قانون گذاری منطقی ممکن نبود برای را هنمائی مردم که میخواستند مشروع زندگی کنند استنباطاتی را از آئین آن مردم ارائه کردند که در زمان خود کار درستی بود و مورد رضایت و قبول همگان بود. ولی با گذشت زمان و پیدا شدن شیوه های قانونگذاری و مطالعه در با ب آنها این شیوه کار آئی خود را ازدست داده. لذا اصرار آنها بر شیوه ای که زمانش سپری شده راه نا صوابی است که رفته اند. از سوی دیگر فقه در ذات خود عبوس و بر اساس تکلیف است نه حق. اینرا اگر خواستید میتوانیم مورد بحث قرار دهیم.
    احکامی که به انها رجوع میشود عمده انها در رابطه با جامعه خاص آنروز است که جاهلی نامیده میشود. برای مثال احکام دیات که در بهترین حالش تنها یک آیه به آن ارتباط پیدا میکند و اکنون خود کتاب قطوری شده حتّی جعل پیامبر هم نیست بلکه شیوه ای بوده که در بین اعراب ان زمان رایج بوده. اینها را اصطلاحا احکام امضائی می گویند که هیچ وجهه شرعی هم ندارد ولی در زمان خود خوب و مقبول بوده است. حال چه جای این است که ما روابط بین اعراب قبائلی را دقیقا در جامعه خود کپی کنیم و انها را شرعی هم بدانیم؟
    کار پیامبر آن جور که از قرآن میفهیم راهنمائی و معرفی زندگی توحیدی بوده است و بس. در این راه ایشان بدنبال ارتقا معیارها و اصول اخلاقی بوده و بدنبال تربیت مردمی بود که برای عدالت قیام کنند. سنتهای پیامبر هم آنانی برای ما میتواند مرجع باشند که ان بزرگوار خودشان جعل کرده نه آن احکامی که در آنز مان رایج بوده.
    امّا در این همه احکام و مقررّات در زمان ایشان یک امر مشترک است که میتواند مورد رجوع باشد و آن رعایت اصل عدالت و انصاف است و این یعنی اینکه در هر قانون و مقرراتی که انسانها می گذارند رعایت آین معیارها را بکنند. ولی باز هم توجه داشته باشیم که عدالت یعنی عدالت زمانه ما نه عدالت مورد علاقه اعراب 1400 سال پیش و یا هر که در قدیم بوده. نقب به تاریخ زدن به این شکل متاسفانه هم در بین شیعیان ما و هم ایرانی طلبان ما به افراط دیده میشود. ما نه به عدالت زمان هخامنشیان و ساسانیان نیاز داریم نه به عدالت زمانه پیامبر و امامان. ما با قبول کردن اصل عدالت که موافق عقل سلیم است باید عدالت زمانه خود را تعریف کنیم و این تعریف باید مرتبا به روز شود. وظیفه ما نگاه به آینده است با درس از گذشته نه کپی کردن گذشته ای که بعضا هیچ افتخار و مزیت خاصی هم ندارند.
    امیدوارم توانسته باشم نظرم را بیان کنم.

     
  30. نوری زاد عزیز
    درفش کاویانی را بر کوله ات میبینم وفریدون را که از ماده شیر تغذیه میکند و /////// را که با مارانی چند سر بر شانه هایش،
    وخون ملتی درشیشه!

     
  31. گمان مي کردم نوشته هاي بدون توهين و محترمانه را منتشر مي کنيد!
    نصيحتي به شما نمودم درباره پرهيز از حاشيه رفتن. گفتم به چيزي مانند اثر سجده نپردازيد. حرف بدي بود؟
    فقط ساسان و مزدک هستند که کارت سبز دارند؟
    ما هر کدام، خود يک ديکتاتور کوچک هستيم. مي ماند فضا و موقعيت بروز آن.
    من اين استعداد شگرف ديکتاتور شدن را در شما مي بينم. از لحن و کلامتان. از شکل برخوردتان. به نامآزادي چه گلوها که نخواهيد فشرد و چه دهانها که نخواهيد کوبيد. فقط امکان بروز مي خواهد آقاي نوري زاد.
    برآشفته نشويد گرامي!
    خودتان هر صفت نامناسبي که مي خواهيد بکار مي بريد، ولي مي بينم که کساني را دعوت مي کنيد که متين بنويسيد!
    افزون بر خيره شدن به «ديگران»، تماشاي «خود» هم بايد ارج نهيم.

     
  32. جناب مرتضی با پوزش مدتی نبودم تازه بازگشتم کمی نوشته های دوستان را مرور کردم
    گفت و گویتان را با جناب بردیا پی گرفتم
    همانی شد که پیش بینی می کردم
    بعد از استخاره های فراوان بالاخره اعتراف کردید حقوق بشری در کار نیست و احکام قرون وسطایی همچنان مقدسند و تا ابد تغییر ناپذیر
    خوب این را همان ابتدای کار می گفتید
    لیکن سوال این بود که برای اظهارات خود دلیل و استدلالی نیز ارایه کنید
    دوست عزیز این کافی نیست که بفرمایید چون آیات قرآن است حجت تمام است
    دلیل و استدلالتان چیست؟ ما چرا باید همچنان طبق عرف اعراب 1400 سال قبل عمل کنیم؟
    سوال دوم این که پس تفاوت شما با مصباح یزدی چیست؟
    جناب مرتضی توجه دارید که مصباح یزدی و جنتی و علی خامنه ای سر سوزنی خلاف قرآن عمل نمی کنند اگر چنین است بفرمایید کجای کار ایشان خلاف قرآن و سنت است تا ما تفاوت افکار شما با ایشان را متوجه شویم.
    در ضمن دوست دیگری که ظاهرا بهایی هستند مدتی است تحت نام ساسان یکی دو مطلب ارسال فرموده اند
    برای این که تداخل پیش نیاید با اجازه از ایشان منبعد تحت نام ساسانم خواهم نوشت

     
  33. ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ ﻣﯿﺪﻭﻧﯿﺪ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻫﺎ ﭼﻪ
    ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ؟ﻣﯿﺪﺍﻧﯿﺪ ﻣﺪﺗﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺲ ﺧﺎﺻﯽ
    ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﻧﻨﺪﮔﺎﻧﺘﺎﻥ ﻭ ﻫﻤﺮﺍﻫﺎﻧﺘﺎﻥ
    ﺯﻧﺪﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﺪ . ﭼﻪ ﺣﺴﯽ؟ ﯾﻪ ﺣﺲ ﺯﯾﺒﺎ .ﺣﺲ
    ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ . ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﻌﺪﺍﺯ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﻤﺎ
    ﻋﻤﯿﻘﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ .ﺑﺎﻭﺭ
    ﮐﻨﯿﺪ ﻣﺪﺗﻬﺎ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ
    ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ .ﺳﺎﻟﻬﺎ ﺍﺯﺵ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ
    ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﺮﺩﯾﺪ
    ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻧﻮﺭﯼ ﺯﺍﺩ . ﺧﯿﻠﯽ ﻣﺪﯾﻮﻧﺘﻢ ﺑﺎﺑﺖ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ
    ﺯﯾﺒﺎ ﮐﻪ ﻧﺜﺎﺭ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﮐﺮﺩﯼ . ﺧﯿﻠﯽ ﺳﭙﺎﺳﮕﺬﺍﺭﻡ
    ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻭﻧﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ
    ﺍﻭﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻡ . ﺧﺪﺍ ﺭﺍ
    ﺷﮑﺮ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻡ .ﺣﺴﺶ
    ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻌﺮﮐﻪ ﺍﺳﺖ . ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻧﻪ ﺍﻭﻧﺠﻮﺭﯼ ﮐﻪ
    ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﯾﻪ ﺯﻥ ﻣﯿﺸﻪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺍﻭﻥ ﺷﮑﻠﯽ
    ﮐﻪ ﯾﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﻋﺸﻖ
    ﻣﯿﻮﺭﺯﻩ . ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭﻡ ﺍﯾﻦ ﺣﺲ ﺩﺭ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ
    ﺍﯾﺠﺎﺩ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻪ .ﺷﻤﺎ ﺭﻭﺯﯼ ﻗﺼﻪ ﻣﺎﺩﺭﺍﻥ
    ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺷﺪ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﮐﺎﻭﻩ ﻭ
    ﺩﺭﻓﺶ ﮐﺎﻭﯾﺎﻧﯽ . ﻫﻤﭽﻮﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺰﺭﮒ . ﭼﻮﻥ
    ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺁﺯﺍﺩﻩ . ﺑﮏ ﻭﻃﻨﭙﺮﺳﺖ .
    ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺑﺖ ﺭﻭﺯ ﺳﯽ ﻭ ﻫﺸﺘﻢ
    ﺍﺳﺘﺎﺩ

     
  34. kaash delv jorat shoma ra midashtam

     
  35. ومن المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا اله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا ……..
    اتَّقُوا يَوْماً لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئاًوَلا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ…….
    مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ…. از این ایات میفهمم که در روز قیامت شفاعتی نیست وشفاعت را امروز باید بدست اورد و از همین جا از اقای نوری زاد میخواهم شفیع من در روز قیامت باشد

     
  36. استاد عزیز. خسته نباشی و پیروز باشی. با اینکه من کوچیکتر از اونی هستم که بهتون پیشنهادی بدم بهتره تا می تونید از بحث با اونها بپرهیزید چون خسته می کنه شما رو و اون ها هم همین رو می خوان.

     
  37. با سلام خدمت جناب نوری زاد
    یکم. در عقاید شیعه هیچ روایتی که نشان دهنده ی جای مهر بر پیشانی ائمه و پیامبر باشد وجود ندارد مگر یک چند روایت محدود در مورد امام سجاد که بر فرض صحّت، ایشان در ایام عمر هیچ کاری جز عبادت نمیکرده و تنها و تنها عبادت می کرده و این دلیلیست بر صدق نظر شما و منطق نیز.
    دوم. جناب نوری زاد ، از اینکه طعم آزادی را می چشید قلباً و روحاً خوشحالم ، نه آزادی از زندان و گشت و گذار در کوی و برزن بلکه آزادی از قل و زنجیر دگماتیسم فکری و خود حق پنداری، حقیقتاً خود نیز میدانید که چه شیرین است این آزادی.
    سوم. میدانم و میدانید که چرا تاریکی ترس دارد، اینکه نادیدنیست آنچه درونش است،اینکه نمیدانیم بعدش چیست، این ندانستن ترس دارد. سکه را بالا می اندازم، آنها نمیدانند شما چه در فکر دارید، این ترس دارد و سکه شما در حال چرخ خوردن است، آخرش را شما میدانی ما نیز.
    چهارم. خوشحالم که ساحتِ مقدس ِ بدونِ مرز تکنولوژی را خوب میشناسید و از آن درست استفاده می کنید. پیشنهاد می کنم در توییتر نیز عضو شده در مواقع ضرور از طریق موبایل پیام در آن بگذارید، خاصیت آن اینست که در حد چند جمله بیشتر نمیتوان در آن بارگذاری کرد و در کمی زمان به کار می آید.
    پنجم.دوست دارم دیداری با شما داشته باشم هر جا که صلاح بدانید البته، ایمیلم این است ////////////////////
    ششم. یک بحثی که دوست دارم اینجا داشته باشم هرچند جا کم و حرف بسیار است ممزوج بودن نیکی و بدی در اشخاص است، یک وقت هست انسان میخواهد یک رفتار را قضاوضت کند ، میتواند؛ لیکن زمانی که بخواهیم یک شخص دیگر را قضاوت کردن، هرگز هرگز یک بشر نمی تواند کل هستی روحی و رفتاری یک انسان را قضاوت کند، زیرا که تمامی رفتارهای آدمی معلول شرایط است آمیخته با اختیار وی و شرایط را بخشی خودش میسازد و بیشترش توسط اطرافیانش ساخته می شود و اگر شما فی المثل بددهنی فلان مأمور را بخواهی تقبیح کنی ، خانواده ای که در آن بزرگ شده، همکاران وی در محل انجام وظیفه، بد مسئولیتی رئیسش با وی ، جو سنگین نگاههای مردم بخاطر نوع کارش، دوستان سابقش که ترکش کرده اند، اگر کمی تحصیل کرده باشد بی منطقی و اشتباهاتی که در حاکمین می بیند و باید تحمل کند و خلاصه دها و شاید صدها عامل دیگر که وی هیچ نقشی در ایجادشان نداشته را نمیتوانی چشم بر هم بگذاری. حقیقتاً هیچ انسانی خانواده و مدرسه و همسایه ها و همکاران و رؤسا و محله و شهر و کشوری که در آن زاده می شود را خویشتن انتخاب نمیکند و خود بهتر میدانید زیرا که پای کودک بهایی. و اینجاست که تحمل یکدیگر به معنی واقعی برجسته شده رنگ می گیرد. خوب است بجای تعصب کور با دیده ای روشن به اطراف بنگریم و من امیدوارم دوستانی که در این پایگاه به بحث می نشینند این موضوعات را درک کنند. گفتنیست تنها و تنها و تنها راه تصحیح رفتارها (چه بد حاکمی باشد چه بی ادبی) افزایش آگاهی و دانش است . و این دانش لزوماً علم نیست.
    هفتم.امیدوارم دوستان همچنان متوجه باشند که کمک به پیروزی جناب نوری زاد در شلوغ کردن مسیر او و حضور در محل اعتراضش نیست بلکه شناساندن هر چه بیشتر این سایت و آشنا کردن افراد بیشتر با نوشته های ایشان است و کمترین نفع این عمل اینست که اشخاصی چون بنده خواهند فهمید تنها نیستند و این راه روشنیست در پیروزی.

    ستاره هایتان قدری

     
  38. نوشتار و پرسش‌های زیر را دیروز برای بار چهارم و دو هفته پس از نخستین انتشار این نوشتار، برای محمد نوری‌زاد ارسال کردم و برخلاف معمول، با این پاسخ روبه‌رو شدم: «در مورد پرسش‌ها فعلا مقدورم نیست. من این روزها خیلی گرفتارم. پوزش»؛

    به هر روی، من همچنان منتظر پاسخ‌های جناب آقای نوری‌زاد گرامی می‌مانم و انتشار این مطلب، در راستای گسترش فرهنگ گفتگو و دموکراسی و تلاش برای «یافتن راهی به رهایی از راه آگاهی بدون دادن هزینه‌های گزاف و بی‌حاصل از جان و جیب مُلک و مردم ایران‌زمین» است.

     
  39. …خوانندگان سایت …لطفا آقا‌ی نوریزاد رو پیرمرد خطاب نکنید! پنجاه و اندی سنی نیست…درثانی کدامیک از جوانان! قدرت،انرژی و پشتکار ایشان را دارند..انشاالله وقتی‌ به هشتاد نود رسید آنوقت شاید…

     
  40. faeze
    – “ای کسانی که ایمان آورده اید ، قیام کننده به عدل و گواهی دهنده برای خدا باشید هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر یا نزدیکانتان باشد.” آیه ۱۳۵ سوره نسا
    ۳- “امر به معروف و نهى از منکر نه اجلى را نزدیک مى‏کنند و نه از روزى کم مى‏نمایند، بلکه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مى‏سازند و برتر از امر به معروف و نهى از منکر سخن عادلانه‏اى است نزد حاکمى ستمگر.” علی بن ابیطالب غررالحکم ج ۲
    ۴- “هرگاه مردمان امر به معروف و نهى از منکر نکنند، و از نیکان خاندان من پیروى ننمایند، خداوند بَدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نیکانشان دعا کنند امّا دعایشان مستجاب نشود.” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)
    ۵- “تا زمانى که مردم امر به معروف و نهى از منکر نمایند و در کارهاى نیک و تقوا به یارى یکدیگر بشتابند در خیر و سعادت خواهند بود، اما اگر چنین نکنند، برکت‏ها از آنان گرفته شود و گروهى بر گروه دیگر سلطه پیدا کنند و نه در زمین یاورى دارند و نه در آسمان. ” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)
    ۶- “یارى رساندن به ستم دیده و امر به معروف و نهى از منکر جهاد در راه خدا است .” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)

    جناب faeze
    مگر این ارازل و اوباش حکومتی کاری غیر از آنچه دراین آیه و هم در روایات منتسب به محمد و علی آمده انجام میدهند؟مگر امر بمعروف و نهی از منکر مبارزه با بد حجاب و اذیت و آزار زنانیکه نمی خواهند طبق دستور اسلام لباس بپوشند نیست و یا مبارزه با کسانیکه میخواهند شاد زیند ؟مگر جاسوسی کردن و مردم را مجبور به نماز و روزه و عزاداری کردن نیست؟مگر دریک ماه رمضان زندگی را بر پیر و جوان جهنم کردن و وادار کردن مردم به شنیدن صدای زوزه و اذان و نوحه و توسر زدن و عربدهای روز و شب مشتی لات و بی مخ با ان قیافه های وحشتناک امر بمعروف و نهی از منکر نیست؟درثانی منظور شما از عدالت علی و یا محمد چیست؟آیا درآوردن خلخالی از پای زن یهودی مهمتر است یا کشتار 700 یهودی در یک روز و آنهم در ملا عام!امر به کدام معروف آیا نه آنچیزی که محمد می گوید این همان است که این رزیم 35 سال به آن مشغول است.یعنی دعوت که چه عرض کنم اجبار به اسلام و جاسوسی برای دولت اسلامی و مبارزه با دگراندیشان و ساختن جهنم بر روی زمین بامید بهشتی در رویاها! ///////////!و نهی از منکر مگر چیزی جز مبارز با ازادی و دخالت در زندگی شخصی افراد و اجبار برعایت آنچه که مردم نمی پسندند و خود را عقل کل دانستن و خرافات 1400 سال تازیان بدوی را قانون دانستن و چهار چوب تعیین کردن برای اکثریتی که اگر زور و اجبار نبود منادیان چنین امر بمعروف و نهی ازمنکر را به یک مصاحبت چند دقیقه ای تحمل نمی کردند.ایا علی و محمد خود حاکمانی عادل بمعنای واقعی بودند که مبارزه با حاکم ستمگر را تجویز کرده اند؟آنچه را که //////////حاکم انجام میدهند از ترور دگر اندیشان تا اعدام در ملا عام تا کشتن در خواب تا غارت و چپاول اموال و راهزنی کاروانها و…همه نسخه برداری شده از اسلام راستین است.شما در همین سایت می بینید که کسانی بنام طلبه و آخوند و سید از چه دفاع می کنند.کسانیکه هنوز بعد از 35 سال شکی در اسلامی بودن این رژیم و پیروی این ارازل از اسلام راستین دارند یا اسلام را نشناخته اند و نا آگاهند و یا ریگی در کفش دارند.و //////////چه درست گفته که امر بمعروف و نهی از منکر (بخوان جاسوسی و تن به پستی و بی شرمی زدن و زندگی خصوصی مردم را رصد کردن و بهر جنایتی دست یازیدن و همچون حرامیان راه را بر آزادی بستن و با بی شرمی برختخواب دیگران ورود کردن …)نه روزی را کم می کند …ولی در عوض پستی و رذالت را در انسان می پروراند و از انسان بودن می اندازد.مسلما تا زمانیکه حکومت ارازل و اوباش بر سریر قدرتند چنین پستی ها و رذیلتهایی مورد تشویقند و مسلما عده ای هم از این راه نان خواهند خورد.ولی فراموش نکنیم که چنین درندگانی قدرتشان ناپایدار است!

     
  41. درود خداوند بر نوری زاد عزیز
    بدان که دعای میلیونها ایرانی آراد اندیش بدرقه راهتان است.

     
  42. نام این بیماری که آقای گشاده روی گفته اند که به آن مبتلا شده اند و پیشانی اشان زخم شده چیست؟ فقط می خواهم اطلاعاتم را بیشتر کنم.

    ————

    به من گفتند اما من فراموش کردم. پانو…..

     
  43. دست مریزاد نوریزاد.

     
  44. -این هیاهوی یک اعدامی پای چوبه دار است-چه جمله تاثیر گذاری بود.کلا این نوشته شما عالی بود.

     
  45. اناني كه گفتند( الله ) وبر گفته خویش پایمردی کردند فرشتگان حق برآنان فرود آیند وخطاب به انها گویند:هیچ ترس واندوهی برشما نیست چرا که شما به اوج درجه ارجمند ووالای شرافت انسانی وکمال که خشنودی خدا باشد دست یافتید.صمیمانه به شما تبریک می گویم.

     
  46. سلام بر همه دوستان
    میخواستم پیشنهادی بدم
    آفرین گفتن به کارهای آقای نوریزاد خیلی خوبه اما پس خودمون چی؟ ما هم در مقابل اجتماعمون وظایفی داریم که باید برای خودمون تعریف کنیم و سعی کنیم هر کدام نوریزادی باشیم و کاری مثل نوریزاد (هرچند کوچکتر) انجام بدیم.
    اگر از وضع موجود ناراضی هستیم آیا در زندگی روزمره خودمون اثری از اعتراض عملی به اون نارضایتی دیده میشه یا اینکه فقط یه غر زدنه؟
    اتفاق خوبیه اگه بشه هرکسی در کنار خسته نباشید یا ابراز احساساتی که به آقای نوریزاد میکنه کاری که امروز برای اعتراض کرده رو هم بیاره.هم یه الگو واسه کارهای اعتراضی ما میشه هم وقتی ببینیم که هستن کسایی که دردشون دیگه درد نون نیست دلگرم میشیم.
    یکی از کارهایی که مقید به اون هستم(در اعتراض به تفتیش عقاید موجود) اینه که هرگز در هیچ معاشرتی چه کاری یا دوستی از کسی در مورد مذهبش نپرسیدم و نخواهم پرسید چرا که مذهب یک امر شخصی است
    ممنون از همه مخصوصا آقای نویزاد دوست داشتنی:)

    در اعتراض به رسم

     
  47. سلام استاد
    هرروز نوشته های شما رو پیگیر هستم
    پایدارباشید

     
  48. درود بر استاد گرامی

    من تو تحلیل های خودم به این نتیجه رسیده ام که برای اینکه بفهمم کسانی که در جبهه مخالفین این نظام قرار دارند، قابل اعتماد هستند یا نه، به دنبال نوع گروه هایی هستم که آنها حمایت میکنند. مثلا صداقت اصلاح طلبان داخل و خارج کشور با حمایت از خمینی (/////// هزاران نفر در ایران بعد از انقلاب)، زیر سوال میرود و به نظر من نباید به آنها اعتماد کرد. سلطنت طلبان خارج از کشور را نیز به خاطر حمایت از مستبدین پهلوی در این گروه قرار میدهم. نقطه اشتراک تمام این گروه ها حمایت از دیکتاتور هاست، یکی ولایت فقیه و دیگری پهلوی.
    آقای نوری زاد خوشحالم که شما از این دیکتاتورها حمایت نمی کنید. پیش خودم فکر میکردم نکند نوری زاد هم از طرفدارن خمینی است. در طول تقریبا یکسال و نیمی که با شما آشنا شدم و مطالبتان را هر روز دنبال میکنم، جایی ندیدم شما به صراحت خمینی را رد کنید. اما در این نوشته تنها نگرانی من از شما برطرف شد. شما به بقیه نشان دادید که چگونه از منفورین در نظر مردم خود را رهانیده و در قلب آنان جای گیرید. صداقت و راستگویی از شما ساطع میگردد. مواظب خودتان باشید. کم نبودند روشنفکرانی همانند شما که سخن از انسانیت میزدند ولی توسط استبدادیون گذشته و امروز از بین رفتند. هر بلایی به سر شما بیاورند، شما در تاریخ ایران ماندگارید، همانند ملک شعرای بهار، کسروی و دکتر مصدق و …. مشکل ما این بوده که نلسون ماندلاهای ما زیاد بوده اما خواست آنها محقق نشده است. شما پتانسیل ماندلای نهایی ایران شدن را دارید یا حداقل زمینه بوجود آمدن ماندلای نهایی دیگری را فراهم خواهید کرد. وجود شما بسیار تاثیرگذارتر از نبود شماست.

    با آرزوی سلامتی شما و همه دوستان

     
  49. انسانیت فراموش شده

    سلام شما از قتل های زنجیره ای سخن راندید. و قطعا می دانید اولین سرکوب جدی مخالفان در زمان رهبر کنونی در زمان ریاست آقای رفسنجانی و وزارت اطلاعات ایشان رخ داد. کتاب در مهمانی حاجی آقا به زیبایی به این شکنجه ها اشاره شده.
    این سوال را دارم شما به عاملین قتل ها بیشترین حملات را کرده اید و همچنین از برخی آمرین سخن گفتید. ولی آیا گروه چپ اسلامی یا بخش های مهمی از آن را مبرا از این جریان می دانید؟ این پرسش برای آن است که عده ای شبهه راه انداختند که شما با کسانی از اصلاح طلبان یا کارگزارنی ها که در امثال این جنایات دست داشتند به عمد یا سهو در نوشته هایتان کاری ندارید. ممنون اگر پاسخ شبهه سازان را بدهید. چون کار انسانی شما شفاف تر می شود.

     
  50. نمیدانم چگونه ولی امیدوارم من هم مانند شما بتوانم روزی برای حقوق از دست رفته ام مردانه/زنانه ایستادگی کنم. حاصل ایستادگی شما برای گرفتن حقتان (شاید هم حقوق دیگران) درسی است که ما همدوران شما یاد خواهیم گرفت.
    دستمریزاد

     
  51. سلام آقای نوری زاد
    این چند وقته هم برادران فشارشون رو بیشتر کردن با پخش چنین اخباری :

    http://www.bultannews.com/fa/news/192040/%D8%AF%D9%88-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF

    http://khabaronline.ir/(X(1)S(h1dz00xwa1y0kuzvwk53oszt))/detail/339118/culture/book

    http://rasadtv.com/video/835/

    و این وبلاگ معروف:

    http://nurizad.persianblog.ir/

    پایدار باشید

     
  52. می‌دانم باید ماند و امید داشت و اصلاح کرد اما باور کنید دارم خفه می‌شوم.
    از ان حس‌های بدی که وقتی احمدی نژاد حرف میزد و تمام عقل و شعور و انسانیت ما را به سخره میگرفت در من به وجود می‌آمد.
    آستانه تحمل نظام شده 5 روز!
    روزنامه آسمان را بستند درست در اولین هفته‌ای که داشت منتشر میشد و درجا در روز تعطیل مدیرمسئولش را به اوین بردند.
    باور کنید به قول بعضی‌ها … ما رکورد زدیم….. کوتاه ترین زمان توقیف یک نشریه به فهرست بلندبالای خوبی‌های این نظام اضافه شد!
    جرمش چه بود؟
    این بود که خاطره‌ای از یک نفر نقل کرده بود که در دهه 60 به “لایحه” غیرانسانی قصاص اعتراض کرده بودند!
    طنز تاریخ در همین روز اینکه امشب در یک برنامه تلویزیونی از روزنامه وطن امروز!!!! برای بررسی تهدیدات مطبوعات!!!!!!!!!!! دعوت شده امشب بیاد تلویزیون.
    و مضحکه تاریخ امروز همایش ” فقه هسته‌ای” برگزار شده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    نمی‌دانم نمی‌دانم ما ایرانی‌های حال حاضر شاید غیرت زیادی نداریم که اینها چنین بر گرده ما سوارند، اما حتما یک چیز بزرگ داریم صبرو تحمل و دق نکردن به اندازه ایوب!
    نوری زاد عزیز ما هم هنوز برنگشته و چیزی از پنج شنبه ننوشته خدایا به سلامت دارش!

     
  53. جناب ناشناس 12:18
    گیرم که پر از کینه ای ،گیرم که تمام وجودت یقین راهیست که در آنی، گیرم که همه ی حق نزد توست و ما را بهره ای از آن نه ، گیرم که نوری زاد خاری ست در گلویت و با کلامی قصد خلاص کردن خود از آن را داری ، گیرم که ناشناس آمده ای و تصورت بر این است که کسی نمیشناسدت ، از تو میپرسم اکنون آرامی ؟ از اینکه با فحشی ناموسی خودت را و عقیده ات را فریاد زدی آرامی ؟ به هر مسلکی که هستی با خدایت یا اخلاقی که به آن باور داری آرامی ؟

     
  54. من روزی را می بینم که محمد نوری زاد طلیعه پیروزی را با عزم جزمش به این مردم در رنج هدیه خواهد.
    محمد نوری زاد ریش و ریشه جمهوری اسلامی فاسد را به خاک خواهد مالید.
    محمد نوری زاد یکه و تنها ولی با میلیونها همراهی که مسکوت شده اند وزارت اطلاعات که سهل است، کل حکومت ظلم را سرنگون خواهد کرد .
    محمد نوری زاد آتش زیر خاکستر است . او سیلی است که روزی طغیان می کند.
    نوری زاد رهبر جنبش آینده این سرزمین باستانی است . او خبرسازترین مرد دنیا خواهد شد.

    ———————

    سلام حمید رضای گرامی
    این ردایی که برتن من می دوزید هرگز برازنده ی من نیست. اجازه بدهید من همانی باشم که هستم. در بدری که در به در بدنبال لقمه ای ادب و خرد می گردد. من گرسنه ی این دو ام. همین و نه بیشتر .

     
  55. نمیدانم! شاید سرتان خیلی شلوغ است که پاسخ ندادید جناب نوریزاد! به هر حال ما شما را خیلی علاقه مندیم.

     
  56. با درود
    اقای نوریزاد انچه که شما می نویسید و انچه که نیز بنا بر مصلحت فعلان حذف میکنی ولی میشود ما بین خطوط براحتی خواند و تشخیس داد سر ده ها هزار ایرانی را به زیر خاک کرد که حتا خیلی از انان قبر نیز ندارند و از خود بچه های یتیم و زنان بیوه فراوانی جا گزاشتند و رفتند تا از خود نوری بر این تاریک خانه اسلام ناب بیندازند. ولی با افتخار باید گفت که این را همچنان ادامه دارد و قطعان ازادی نزدیک است. و به قول جمال عبدل ناصر بعضی از حکومت ها امروز مرده اند ولی فقط ده سال دیگر به قبر گزاشته می شوند.

     
  57. اقاي نوري‌زاد گرامي
    درود
    به جزيياتي که سخن شما را اندکي به سستي مي کشاند نپردازيد. از نوجواني پيش از انقلاب، با افتخار به بندگي خدا تن دادم تا بنده کسي ديگر نباشم. سجده کلاغي مي کنم نه طولاني، از مهر صاف استفاده مي کنم و نه زبر و نوشته‌دار(هنوز قانع نشده ام چرا بايد به گل خشک سجده کنم) اما پوست پيشانيم حساس است و جايش مي ماند. اين را گفتم که مراقب باشيد از اين راه وارد بحث نشويد. اينگونة گفتگوي جاندار و اساسي، پا نمي گيرد. به برهوتي از کثرت مي‌افتيد. شما که سخن استوار مي گوييد چه نيازي به اين ظاهربيني‌ها؟

    راستي چه خوب است که «تا کنون» از کامنت‌ها و بحث هاي طولاني دوستان اهل جدل فکري خبري نيست.

     
  58. درود بر شما
    در جواب برادر گشاده روی که مدعی آزادی بیان است و حتما تفسیر شما را از خودش می حواند باید عرض کنم که پدر جان آزادی بعد از بیان نیست ! باید یک شخص عادی هم بدون نگرانی بتواند ظلمی که بر او رفته را فریاد بزند من شک ندارم که اگر آقای نوری زاد یک چهره شناخته شده جهانی نبود همان چند سال پیش با اموالش ایشان را برده بودند مثل صدها نفری که اثری از آنها نیست ! در ضمن امثال شما حقوق مزایای آنچنانی از جیب مردم دریافت می کنید که در حفط آرامش و امنیت مردم بکوشید نه اینکه علی خامنه ای را نگهدارید ! امتال حجت السلام خامنه ای آفتاب لب بام هستند شما باید تکیه گاهتان مردم باشند با محوریت عقل و خرد نه مهملات دینی !

     
  59. سلام
    من شما رو خیلی دوست دارم یعنی یه حس عجیبی نسبت به شما دارم. به وجود شما افتخار میکنم آقای نوریزاد به اینکه هموطن شما هستم به اینکه دوست شما هستم، اینکه انسانی مثل شما توی کشورم هست آیا شما هم احساسی نسبت به من دارید؟؟
    همراه با عشق از صمیم قلب تقدیم به محمد عزیزم “سلطان قلبها”

    ____________@_______@ @_____
    _____________@@__@_@@@_____
    _____________@__@@_____@_____
    ____________@@_@__@_____@_____
    ___________@@@_____@@___@@@@@_____
    __________@@@@______@@_@____@@_____
    _________@@@@_______@@______@_@_____
    _________@@@@_______@_______@_____
    _________@@@@@_____@_______@_____
    __________@@@@@____@______@_____
    ___________@@@@@@@______@_____
    __@@@_________@@@@@_@_____
    @@@@@@@________@@_____
    _@@@@@@@_______@_____
    __@@@@@@_______@@_____
    ___@@_____@_____@_____
    ____@______@____@_____@_@@_____
    _______@@@@_@__@@_@_@@@@@_____
    _____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@_____
    ____@@@@@@@__@@______@@@@@_____
    ____@@@@@_____@_________@@@_____
    ____@@_________@__________@_____
    _____@_________@_____
    _______________@_____

     
  60. روزی دیگر آغاز شد.نمیدانم باید خدارا سپاس بگویم یا شاکی باشم….از اینکه روزهایمان یک رنگ وخاکستری میگذرند.

    هیچ آیا دلتنگ دوستان سابق شده اید؟ من که گاهی به این می اندیشم آیا باز هم فضاهای دوستانه وصمیمانه روزگاران گذشته وسفرهای دسته جمعی به جاهای دیدنی ایران چون قشم وآبادان و…تکرارخواهد شد؟ همراه روزهای سخت یکدیگر نیستیم.یعنی نمیتوانیم باشیم.اما همدل شما هستیم،همدل روزهای پر اظطراب وشبهای پرالتهاب…دیت خدا پشت وپناهتان.

     
  61. ازهمان راهی که آمد گل،مسافرمی شود

    باغبان بیهوده می بندد در گلزار را!!!

     
  62. دكتر نوري زاد عزيز با سلام: بتاريخ : چهارشنبه/سي ام بهمن/1392
    ديروز رفته بودم يكي از اين درمانگاههاي تامين اجتماعي تا از دكتر بخواهم علاجي براي اين ديابتم بكند درون اطاق دو نفر ديگر بغير از من بودند كه مي خواستند گواهي سلامت مزاجشان را دكتر امضاء كند دكتر از يكي از آنها كه ريشي بمانند مداحان داشت پرسيد شما مداح هستيد. كه او جواب داد نخير من كارگر ساختماني ام بعد از رفتن آن دو نفر دكتر رو بمن گفت طي هفته گذشته شايد بيشتر از نهصد نفر را امضاء كرده ام كه از طرف مساجد معرفي شدند معلوم نيست چه خبره گفتم آقاي دكتر مي خواستي چه خبر باشه اين مساجد ما ديگر مسجد نيست بيشتر يك سوپر ماركت كه همه جور محصولي توش به مردم اهل نظام ارائه ميشه ديدن آمار بيكاري وحشتناكه و مردمم روزبروز دارن عمرشون پاي اين قوقاي هسته اي تلف ميكننه گفتن حداقل از اين طريق يه سابقه بيمه اي براي فرداشون دست و پا كنيم تا دلشون خوش كنيم هر چند كه ما حق بيمه رو كه يا نميديم و يا كامل نخواهيم داد پس فردا هم همانطور كه تو اين 35 سال تامين اجتماعي هي تحليل رفته و حمايتهاش از بيمه شده ها كمتر و كمتر شده نهايتا تامين اجتماعي چيزي نداره كه بخواهد به اينها بده كه غصه اش رو بخوريم. دكتر نوري زاد عزيز واقعاً اين همه مراجع تقليد وآخوند و مردم متوجه اين دين فروشي كه در مساجد و سازمانها و نماز جمعه ها است رو نمي فهمن كم كم دارن ما رو بجائي از فقر و فلاكت ميرسونن كه اعلاميه بدن هر كسي يه نماز تو خيابون بخونه يه وعده غذاي گرم بهش ميديم و اگه روزه در ملع عام بگيره 4 وعده غذاي گرم بهش تعلق ميگيره اي اف بر اين مرام و غيرت ما كه چه فرهنگي رو رواج داده ايم

     
  63. دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرو رفته ای در کلمه یی انگار !در عین در شین در قاف در نقطه ها ….

    با سلام . عرض ادب و احترام خدمت جناب توری زاد عزیز صدای فرو خورده ی مردم ایران مردیکه از سال 88 عشق بیکرانش رو جرعه جرعه به ما نوشاند و درس عاشقی رو به زیبایی پس داد آقای نوری زاد هیچ چیز جز عشق نمیتونه اینچنین موتور محرک شما باشه عشق به وطن عشق به همنوع و هموطن یاد جمله ی زیبایی از نادر ابراهیمی عزیز افتادم :
    “عشق به ديگري ضرورت نيست حادثه است
    عشق به وطن ضرورت است نه حادثه
    عشق به خدا تركيبي است از ضرورت و حادثه شما عاشق شدید که اینچنین بی پروا به دل آتش زدید این ضرورت رو با عمق وجود درک کردید و در عشق ذوب شدید آقای نوریزاد عزیز بر مرکب عشق بتازید که خوش مرکبیست فکر کردن به اینکه شما هستید و مینویسید و برای ما مینویسید واقعا آرومم میکنه آقای نوریزاد عزیز شما متعلق به ما هستید سرمایه ی گرانقدر مایید عاشق که شدید سند مشاع خودتون رو به نام ملت آزاده ی ایران زدید و چقدر بزرگند اهل خانواده ی شما و در راس اونها همسر بزرگوارتون که اینچنین شما رو تجهیز میکنند و تمام قد پشت شما ایستاده اند یادمه در خاطرات همسر یک شهروند بهایی که اوایل انقلاب اعدام شد خوندم که به ایشون گفته بودن: همسر شما اگر برائت نکنه اعدامش میکنیم و به نیت کوتاه اومدن زندانی همسر و فرزند خردسالش رو برای ملاقات نزد زندانی فرستادند وقتی به اتاق ملاقات رفتند خانم اون اقای بهایی فرزند رو به داخل اتاق نبرد (الان که دارم مینویسم چشمام خیس شد از بازگو کردنش) و رو به همسر گفت من رو برای این آوردن که تورو منصرف کنم و متقاعد که کوتاه بیای اما تو برو نگران من و بچه نباش !به عشقت بپرداز و آزاده باش… همسر شما در مرکز این مخاطرات هست و البته فرزندان گرانقدرتون…لطفا از طرف من یک شهروند کوچک ایران از اونها صمیمانه تشکر کنید و بگید که ما بی معرفت نیستیم و همیشه به یاد فداکاریهاشون هستیم میدونید آقای نوریزاد مثل برنامه ی زنده یی میمونه که کلی عوامل پشت صحنه زحمت میکشن اما مردم فقط مجریرو میبینن در حالیکه گاهی زحمت اون عوامل پشت صحنه بیشتره خانواده ی شما نوازندگان گروه موسیقی هستند که خواننده اش شما هستید و چه عاشقانه میخونید و ما ملت شنونده….شما حتی پول بلیط این کنسرت رو هم از جیب خودتون برای ما پرداختید چقدر بزرگید! صمیمانه از گروه موسیقی شما تشکر میکنم باشد که ما هم خوانندگی و نوازندگی بیاموزیم و دعای همیشگی من برای شما لطفا بمانید و بنویسید قلمتان جاودان با مهر و سپاس فراوان محسن به امید دیدار

     
  64. آقای نوریزاد عزیز

    هر روز نوشته های وبسایتتان و داستانهای قدم زدنهایتان را میخوانم. در جستجوی طریقی برای رساندن احساسم به شما، به این شعر رسیدم

    نمی دانم چه نیکی کرده ای با دل نهان از من که تا از وی شوم غافل دوان سوی تو می آید

    خوش به حالتان! کاش ذره ای از کار موثر شما از دست منهم برمیامد. به عاقبت و این چیزها اعتقادی ندارم ولی به نظرم شما بقول خودتان عاقبت بخیر شده اید

    موفق باشید
    هموطن شما

    تهران

     
  65. اقای نوریزاد سلام هروز مطالب شما را میخوانم برایتان دعا میکنم .انشااله موفق باشید.ما بیشماریم

     
  66. در سرزمین من چندیست واژه ها واژگون شده اند
    جنگ را گنج میخوانند نامرد را درمان و هق هق راقهقه ولی دزد هما دزد است درد همان درد است و گرگ همان گرگ
    میدانی چرا؟ چون در سرزمین من نادان از هر دو طرف نادان است

     
  67. چرا ما اینقدر بدبخت وگمراه شدیم؟
    چون ما شخص پرست شدیم نه حق پرست.
    چون سواد وسن وسال ولباس و سابقه شخص ها دیدیم اما گمراهی شان را ندیدیم.
    چون ما به دنبال راستگوها رفتیم نه راست فهم ها وبین این دو فرقی نگذاشتیم.
    چون ما به حرف های اشخاص! توجه کردیم نه به مقصدشان.
    چون ما آنها را فهمیده تر از خودمان دانستیم.
    چون ما خلق پرستیم و ای کاش بت پرست بودیم!‌چرا که بت تولید ندارد اما خلق تولید دارد و ما با همه آن شریکیم.
    چون ما جمال بین هستیم نه کمال بین و حرف را از لباس خریدیم.
    ….

     
  68. سلام من امروز ساعت 2:35 اومدم دیدم که کوله و زیرانداز شما کنار پل عابر پیاده هست ولی خودتون تشریف ندارید، چند دقیقه ای قدم زدم و دیدم دم ورودی وزارت شمارو سوار یه ویتارای نقره ای کردن
    فکر می کنم کسی که بهش میگید بلند بالا کنار ماشین ایستاده بود و یه نفر که گرمکن آبی تنش بود اومد تا وسایلتون رو برداره
    بلند بالا به سرباز گفت که به من بگه من اونجا نایستم و سرباز هم همین کار رو کرد
    من هم که داشتم جواب یه تلفن کاری رو میدادم به سرباز گفتم باشه و داشتم میرفتم
    گرمکن آبی که اومده بود زیراندازتون رو برداره با توهین ولحن بی ادبانه به من گفت کهاونجا رو ترک کنم
    متاسفانه امروز هم نشد با شما همکلام بشم ولی لا اقل چهره ماهتون و لباس سفیدتون رو از دور دیدم
    فکر میکنم اینها با بردن هرروز شما به زندان اوین میخوان هم شما رو خسته کنند و هم اینکه گذزی ها یه مرد سفیدپوش رو اون حوالی نبینند
    من کوچکتر از ائن هستم که پیشنهاد بدم ولی شاید شبانه کردن قدم زدنهاتون اونها رو نا امید کنه
    موفق و پایدار باشید

    ———————–

    سلام آقا محمد گرامی. من هم شما را دیدم. بله بردنم اوین. تنها به این خاطر که آن لباس سفید آنها را می رنجاند. دادسرای اوین تعطیل بود. کمی که معطل کردند همانجا رهایم کردند. من هم یک ماشین دربست گرفتم باز رفتم سراغ قدم زدن. اینها تا پانزده روز حکم گرفته اند. صلاح نیست کسی آنجا بیاید. سپاس نازنین که به زحمت افتادی. روی گلت را می بوسم

     
  69. اﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺫ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ ﻣﻦ. ﺩﺭ اﻟﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﺷﻬﺮ ﻛﻟﻦ ﺷﻐﻠﻢ ﺭاﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﻛﺴﻲ, ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻢ ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺗﻮ ﺗﺎﻛﺴﻲ اﻭﻝ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺭﻭﺯاﻧﻲ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻧﻢ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﭼﻮﻥ اﺭﺯﺵ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻦ ﺩاﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻫﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻡ ﭼﻮﻥ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺷﺮﻳﻒ و ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺷﺘﻨﻲ ﻭﻭﻃﻨﭙﺮﺳﺖ ﻗﻆﺎﻭﺕ ﻣﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ اﺯ ﻧﻮﺷﺘﻬﺎ ﻭﮔﻔﺘﻬﺎﻳﺘﺎﻥ اﺳﺖ. ﺷﻤﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﻧﻴﺴﺘﻴﺪ ﻋﻆﻴﻢ

     
  70. غدیر خم یک روز بود در آن روز همه بیعت کردند اما غدیر پل هر روز ادامه دارد و روز به روز بر بیعت کنندگانش افزوده میشود چه در محل پل چه در سایت و این یعنی اینکه امید هنوز زنده است

     
  71. نظر دهندگان محترم
    1 – این به اصطلاح ذوب شدگان در ولایت آقای خامنه ای با تعصبی وصف ناپذیر یا (1) گرفتار خرافات 1400 سال پیش تازیان بادیه نشین شده اندو یا (2) زر و زور و تزویر در اعماق وجودشان چنان رسوخ کرده که حقایق روز گار را نمی بینند و یا (3)گرفتار (1) و (2) میباشند.
    2 – این بندگان خدا ئی که دم از انقلاب و ولایت فقیه و دین و مذهب میزنند با این مملکت داری که میکنند هم ایران را به بیچارگی و فلاکت خواهند کشید و هم به انفلاب و دین و مذهب لطمه میزنند.
    3 – آقای خامنه ای یک روز نرمش قهرمانانه میکند و روز دوم میگوید اینها که مذاکره ژنو میکنند بچه های خودمان هستند و روز دیگر میگوید من خوشبین به مذاکرات نیستم و همینجور ضد و نقیض سر هم میکند. اقای خامنه ای فکر میکند با این نحو برخورد کردند یک رهبری قوی واست که 75000000 او را میخواهند. نه آقای خامنه ای شما را آقای رفسنجانی و تعدادی آخوند رهبر کردند و اگر یکبار خود را در معرض رای مردم برای ادامه پستی که این اقاین به شما دادند بگذارید معلوم میشود که در چه موقعیت و محبوبیتی قرار دارید.
    4 – اقای خامنه ای محبوبیت شما بین مردم به نسبت اقای روح الله مصطفوی (خمینی) یک به هزار است. محبوبیت اقای خمینی بین ایرانیان در امروز آنقدر پائین آمده که خدا پدر محمد رضا پهلوی را بیامرزد شده نقل زبان مردم، چه رسد به شما که هیچ جاذبه و محبوبیت در بین مردم ندارید. این عوامل دور و بر شما از همان شیخ گلپایگانی پدر یکی از دامادهای شما (تو این رژیم ولایت فقیه یک میلیون فکو فامیل به راستی عمل میگردد) گرفته تا دیگران اگر یک لحظه پک و پول و قدرت نمائی و رفاحیاتشان صدمه بخورد سریعا چرخش قهرمانانه 180 درجه ای میکنند.
    5 – خلاصه رژیم ولایت مطلقه فقیه 35 سال است در حال ضربه زدن به ایران و ایرانی به دست ایرانی میباشد، اما این نیز بگذرد و هنگامیکه عمر این رژیم استبدادی مذهبی ولایت مطلقه فقیه بسر آمد امثال همین اقای گشاده روی و بلند بالا سریعا ریشها را میزنند و کراوات آویزان میکنند و سوپر آزادی خواه میشوند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران بسوی دموکراسی و ازادی میباشد – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  72. سلام سلام سلام

     
  73. آقاي نوري زاد! نوشته‏ايد:
    “گفتم: از طرف من وکیل، به هرکس که رسیدید و دیدید پیشانی اش پینه بسته، چه آیت الله چه کت شلواری، بدان که او ریا کار است و کاسبی براه انداخته”…
    در اين مورد شما يقيناً اشتباه مي كنيد. اگر قرآن را قبول داريد بايد بدانيد كه در قرآن از پيشاني پينه بسته‏ها به نيكي ياد شده و بنابراين حتماً افرادي از اين دسته هستند كه مورد تكريم خداوند واقع شده و از ريا به دور هستند و كم نيستند افرادي كه هيچ دخالتي در حكومت هم ندارند و تنها از روي مسلماني و كثرت عبادت پيشاني پينه بسته‏اي دارند. خود را در وادي ظن سوء نيندازيد و همه را شامل حكم واحدي نكنيد كه موجب خسارت برايتان خواهد بود. بله! عده‏اي از اين گونه نوشتن شما و شعار دادنتان خيلي هم خوشحال مي‏شوندف چون اساساً اعتقادي به اسلام و قران و حقيقت ايمان ندارند، اما شما چه؟!! پاسخ تهمتتان را روز قيامت چگونه خواهيد داد؟!!

    ——————-

    سلام رهگذر گرامی
    من و شما اگر نخواهیم رد مهر بر پیشانی مان سبز شود، با هزار هزار سجده ی طولانی در روز نیز این پینه در آنجا پدید نمی آید. اما اگر ” بخواهیم” حتما سروکله اش پیدا می شود. من عابدان فراوانی را می شناسم که هرگز ردی بر پیشانی نداشته اند. مهم همان ” خواستن” است. برای آراستن دکانی که هم من می دانم به چه مقوله ای محتاج است و هم شما. آن آیه که راجع به پینه ی پیشانی است کدام است؟ اگر منظورتان آیه ای است که درآن به درخشش چهره ی مومنان و کثرت سجده هایشان اشاره شده اطمینان داشته باشید که غرض هرگز و هرگز پینه ی پیشانی نیست. هرگز.
    با احترام

    .

     
  74. آقای نوری زاد درود می خواهم خطاب به رهبر بگویم آقا مگر ما ملت چه می خواهیم حق زندگی چیز زیادی نیست آقا داشتن آسایش چیز زیادی نیست آقا ما نیز مانند فرزندانت به امنیت احتیاج داریم این امنیت متقابل است امنیت و آسایش ما بدست شما وامنیت آسایش فرزندانت دست این ملت آقا من وقتی کودکی را میبینم که در فقر زندگی میکند به یاد فرزند خودام می افتم آقا من نمی توانم فرزند خود را در فقر ببینم آیا شما می توانید آقا امنیت فرزندانتان بدست این ملت است آقا فرزندان قذافی را آیا دیده اید آقا بعد شما هم فرزندانتان می خواهند در این سرزمین زندگی کنند ما هم همینطور آقا پدرام نوه هایش را بسیار دوست دارد از نظراش نوه زیباترین هدیه خداوند است آقا جان خواهش میکنم برای فرزندانتان امنیت را ایجاد کنید

     
  75. سلام

    یک داستان کوچک واقعی‌ که بر اساس مشاهدات عینی خودم می‌باشد عرض می‌کنم.من بّر خلاف میل باطنی با اینکه دوره تعلیمی سرباز معلمی میدیدم بّر اساس تصمیمات مقامات مافوق در سال ۶۷ زمانی‌ که منافقین به سمت ایران حمله ور شدند به جبهه جنگ اعزام شدم،منطقه چار زبر و کوزران .در یکی‌ از ایستگاه‌های صلواتی آن زمان مشاهده کردم که یک باره یک گروهان حدود ۱۰۰ نفره از کودکان در رده سنی‌ ۱۱تا۱۳ سال با مسلسل‌های سبک وارد شدند ، از دوستی‌ پرسیدم که اینها اینجا چکار میکنند پاسخ شنیدم که این نوجوانان رزمنده پشت خط نگه‌دارند یعنی‌ چه ؟ یعنی‌ اینکه در زمان حمله زمانی‌ که تعدادی از همرزمان به دلیل ترس عقب نشینی میکنند اینها موظفند که در پشت خط کسانی‌ را که عقب نشینی میکنند مورد هدف قرار دهند .یاد جنگ اعراب با اسپانیا در جزیره‌ اندلس افتادم که در کتابی‌ خنده بودم که چطور پشت سر سربازان کشتی‌ها را آتش زدند تا کسی‌ به صرافت عقب نشینی نیفتد …. تو خود بخوان حدیثه مفصل از این مجمل .

    ————-

    سلام امیر گرامی
    من، هم در جنگ بوده ام و هم مطالب بسیاری راجع به جنگ خوانده و شنیده ام. چیزی شبیه این را در جایی نه دیده و نه شنیده ام. کمی احتمالش ضعیف است. ما نداشتیم یک چنین چیزی در جنگ.
    با احترام

     
  76. محمد مهدوي فر

    نوري زاد عزيز بوي بهار مي آيد .
    فردا كه بهار آيد آزاد و رها هستيم .
    ان شاء الله

     
  77. درود بر شرفت مرد!تو اگر دوازده عربی هم باشی باز دوستت دارم نوریزاد! سیستم فکریی که چنین جانیانی را تر بیت کرده و به جان مردم انداخته اصلاح شدنی نیست!

     
  78. سلام برموئمن آل فرعون ” همانا فرعون درآن سرزمین مصر برتری جوئی کرد {واین فرعون درسرزمین ایران اسلامی برتری جوئی کرد} ومردم آن را فرقه فرقه ساخت؛ طائفه ای ازآنان را زبون کرده بود وکرده است؛ پسرانشان را سر می برید {ویازندان وشکنجه می کند ومیکشد ویامحصور می نما ید وازترس قولچماقان سپاهی واطلاعاتی اش ترس وهراس برجامعه انقلابی شاه سرنگون کن مستولی گشته بجز تعدادی توان نطوق کشیدن ندارند وآن تعداد امثال مطهری ودیگران چنا ن اندک هستند که به آسانی هضم می شوند} ودخترانشان را زنده می گذاشت{ واما این فرعون دختران را هم می کشدوبه ندا آقاسلطانها هم ترحمی ندارد وصدای اعتراض موئمنان ازتباروطائفه خوش راهم درگلوخفه میکند بازندان وحصروتوهین و اتهام بی بصیرتی وباخلق فتنه انگیزی وفتنه گری خویششان} بدون تردید او -فرعون- ازفساد کاران بود.{ واین فرعون ایران زمین نیز مثل او ازفسادگران است بدون هیچ شکی وریبی وتردیدی ؛جالب اینست که خودرا ولی امر مسلمین جازده است وهامان هائی دور اورا گرفته اندواورا دراین افساد یاری میرسانند.دراین میان ازموئمنان آل فرعون زمان ما یکی بنام محمد نوری زاد نورافشانی میکند ودستگاه فرعونی را بمسخره گرفته وبه انواع گوناگون آنانرا هرروزمحاکمه وسرزنش می کند وادله هایش مستند وانکارناپذیراست مثل پتکی گران برسرشان می کوبد آنهم جلو درمخوف گاه امنیتی آنان. نمی دانم فرعون براین نوری زاد چه بدهی وچه رودربایستی داردکه حملات سنگین وبحق اورا که چون باپتک سنگینی برسراو ودستگاهش می کوبد وی تحمل می کند. از اینجا بیاد موئمن آل فرعون مصر افتادم که ایمانشرابخدای موسی مکتوم وپنهان داشته بود دیگر نتوانست صبروتحمل نمایدوفرعونیان رااسرافگر درفساد وتباهی خوانده وآنانرا گمراه وگمراهگرودروغگووکذاب لقب دادوخطاب کرد{مثل نوری زاد}وآنانرا ازعذاب خدابرحذرداشت .وکارش رابخدا واگذارکرد بعداز پند واندرزهای هدایتگرانه اش. پس خدا اوراازآثار بد مکروحیله آنان محفوظ داشت؛وفرعونیان راعذاب سخت الهی فروگرفت.{تلخیصی ازآیه 28-45سوره غافر} امیدوارم موئمنان فرعون زمان ماکه امثال نوری زادهابه اصلاح وکمال انسانی وقانون گرائی دعوت می کنند مثل مومن آل فرعون خداوند نگهدارشان باشد وموفقشان بدارد وفرعونیان را بعذاب سخت گرفتار نماید. والله هوالهادی

     
  79. درود بر پدرم نوری زاد .
    ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده ی من
    آسمان تو چه رنگ است امروز ؟
    آفتابی ست هوا یا گرفته ست هنوز ؟
    من در این گوشه که از دنیا بیرون است
    آسمانی به سرم نیست
    از بهاران خبرم نیست
    اندر این گوشه ی خاموش فراموش شده
    یاد رنگینی در خاطر من گریه می انگیزد
    ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست
    ارغوانم دارد میگرید
    ارغوان این چه رازیست که هر سال بهار
    با عزای دل ما می آید ؟
    ارغوان ! تو برافراشته باش
    تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی من
    تو بخوان ….
    پدرم نوری زاد! ارغوان ما !تو بر افراشته باش . اکنون که ما را زمان یاری فرا نرسیده است یا جرات یاری نیست تو بخوان نغمه ی ناخوانده ی ما . تو بخوان تو بخوان ….

     
  80. هر دم از این دسته گل محمدی بوی روح نواز دیگری میاید. هر روز معلم مقاومت و عشق درس جدید بشاگردانش هدیه میدهد.این مرد کیست که قلب هزاران هزار زن و مرد ایران زمین را با خود دارد؟ در روزگاری که حاکمیت فساد و جنایت آماده شده بود که عزای یک خلق سترگ را به سور بنشیند این محمد نوریزاد است که عیش و نوش این قبیله خون و غارت را به زهرمار مبدل میکند و اشک صورت مادران و همسران داغدیده را با دستان مهربان خود پاک میکند و بر لب تبدار پدری بوسه شعف می نهد که های مردم درهم شکسته بخود آیید که حکایت حکایت سنگ است و کاخ ظلمی که شیشه ایست اگر بازوییست که توان پرتاب سنگی از امید و نفرت است، پس این غفلت از چراست؟ دریغ و درد که سرنوشت ایران زمین عمدتا توسط قهرمانان و آرش صفتان رقم میخورد و نه مردم عصیانگری که در گرفتن حق بغارت رفته خویش عزم جزم کرده و طوفانی از اراده آگاه خود براه میاندازند. بازهم رزم رستم است و حاکمیت سیاه. خدایا رستم مارا رویین تن بگردان . قلبش را استواری؛ اندیشه اش را سیقلی، زبانش را رسائی و صبر و استقامت روز افزون به این مرد و خانواده عزیزش عطا بفرما.
    الیس صبح بقریب

     
  81. آفرین آقای نوری زاد

     
  82. در جواب اونهائی که میگن چرا با شما کاری نمیکنن می گویم چون نقطه سیاه در زنگیت پیدا نکردن وگرنه تا حالا نابودت کرده بودن

     
  83. خدا همراهت مرد بزرگ .

     
  84. استاد خوبم چقدر از این گفتکوی شما بیش از نامه به رهبر لذت بردم! بنده نه چندان خوب خدا جوابی نتوانست بدهد واقعا!

     
  85. یار محمد خان

    سلام !
    شما ذات پنهان که نه ولی فکر پنهان خود رو بزبان آوردی جناب نوریزاد اونجا که گفتی راه شما این مملکت و رهبرش را به گورستان میبره .
    چه میشد بگی ای همه اونهایی که ناامید هستین هر یک به یک گوشه خزیدید و ای همه آنهایی که در ضمیر پنهان خود به فردایی بهتر میاندیشید من برای شما اکسیری دارم به من گوش کنید
    داستان انقلاب هم داستانی شد برای خودش حل دیگه همه کسی شدند برای خودشون رهبر معظم ، سردار سازندگی ، وزیر ، سردار ،حل دیگه هر کسی نمیتونه بره خدمتشون به راحتی !

     
  86. جناب نوریزاد سلام خسته نباشید/
    گفت دانائی که گرگی خیره سر /هست پنهان در نهاد هر بشر
    لاجرم جاری است پیکاری سترگ/ روز و شب مابین این انسان و گرگ
    ای بسا انسان رنجور پریش /سخت پیچیده گلوی گرگ خویش
    وی بسا زور افرین مرد دلیر/هست در چنگال گرگ خود اسیر
    تا جوانی جان گرگت را بگیر /وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
    گرگها همراه و انسانها غریب / با که باید گفت این حال عجیب

     
  87. سلام بر شما و بر بلندای اراده و ایمانتان
    می خواستم به گفته های شما با صدای امریکا کلامی بیافزایم و
    آن که : رهبری هم اگر بخواهد تغییری به نفع مردم در روند سیاسی ایران
    ایجاد کند ، این رانت خواران و ویژه خواران و مداحان و پاسداران و خناسان که نان تحریم و
    جنگ و مبارزه با استکبار را بعد از انقلاب به خانه برده اند و بنای حکومت ولایی را
    بر جهل و اعتماد مردم برافراشته اند از بت خود ساخته دست برنخواهند داشت
    و تا لحظه مرگ بدنبال تحکیم خوی استکباری رهبری خواهند بود و وی را رها نخواهند کرد. متاسفانه.
    کودک درون آقای خامنه ای خیلی وقت پیش در بده بستان دنیا و حکومت خواهی به احتضار افتاده و امیدی به ایشان نیست

     
  88. تاقوت صبربود کردیم …اکنون چه کنیم اگر نباشد….این شور که در سرماست ….وقتی برود که سر نباشد

     
  89. سلام ودرود برشیرمرد ایران زمین
    درود به شرف آن شیروذاتت دلاور
    خاک کف پای پدرومادرت سرمه چشمم باد
    موفق وپیروزوپاینده باشی ای خارچشم دشمنان

     
  90. سلام و درود فراوان
    با خوندن و یادآوری این مطالب هم خنک میشم و هم آتیش میگیرم
    خمینی واقعا کی بود؟؟

     
  91. آنکس که حقیقت را نمی داند نادان است ولی آنکس که حقیقت را می داند وانکار می کند تبهکاراست/برتولت برشت؟/

     
  92. damavanddarband@gmail.com

    آقای نوری زاد
    خوب داری دیوانه شان میکنی ها!

     
  93. سلام. لطفا عکسی از خودتان با آن ردای سفید، منتشر کنید. در ضمن از آن مرد ریش حنایی چه خبر؟

    —————

    سلام مهران گرامی
    من که نمی توانم از خودم عکس بگیرم. و نخواسته ام هم در این خصوص حساسیتی بر انگیزم. یک چند نفری عکس گرفتند و رفتند. شاید در جایی یک روز منتشر کردند. ریش حنایی را همان وقتها گفتم که دیگر نیاید . قول گرفته ام ازش.
    با احترام

    .

     
  94. اینم شعار این هفته
    حاج ممدِ نوریزاد
    هم /// خل ِهم بیکار

     
  95. نوریزاد متشکریم

     
  96. گفتگوی دلنشینی بود و جالبتر استدلالهای گشاده روی بود که حاکی‌ از یک فضای تقدس گرایی کور و جا افتاده در آن دستگاه دارد مثلا این که مسلمانی ایران بهتر از جاهای دیگر است یا رهبری‌شان گویا بی‌ نیاز از خطا است و بطور کلی‌ سطحی نگری این دوستان غمگنانه است .

     
  97. 1- این “شخص اول مملکت” گفتن آقای گشاده روی آدم را به یاد شاهنشاه خدا بیامرز می اندازد.البته ثمره انقلاب همین بود که یک آخوند جای آریامهر را بگیرد و ما در همه حال دارای “شخص اول مملکت” باشیم.
    2- آقای نوری زاد! لطف کنید یک عکس واضحتر که کل تصویر را نشان بدهد از این تابلوی چند تکه خود بگذارید؛ این وب سایت شما نه تنها جایی است که کورسوی امید برای نسل جوان سر خورده- چون من ،که ناگزیر خود را در جستجوی جامعه ای آزاد تبعید کرد -از آن می تابد، بلکه یک نمایشگاه هنری نیز هست؛کلام شیوا و نثر برازنده شما ستودنیست. هر روز مطالب شما را دنبال می کنم…پیروز باشید.

     
  98. باسلام وعرض ادب واحترام ؛جانا سخن از زبان ما میگویید .به برادراطلاعاتی میگفتید یکی از کسانیکه هنوز دارد نفس میکشد وگاهگاهی به اختصار چیزکی میگوید ،درسال 64 وقتی درمسئولیتی کوچک کارمیکرد وشماها تقاضای غیر قانونی کردید ومقاومت کرد بروزش چه آوردید وآیا اصل بیست وپنج قانون اساسی برای دفن درتاریخ بوده ویا اینکه خونبهای شهیدان طول تاریخ وآیا ما انقلاب کردیم قانون را با نونش بشناسیم وهرجا نونی درکاربود همانجارا عین قانون بدانیم ویا اینکه یکنفرکم شعورتراز همه برمسند نشیندوبگوید من مافوق قانونم وهمینها از اوهمه جانبه حمایت کنند ؟!!!ومیفرمودید چه بخواهند وچه نخواهند این وضع پایدار نیست ،حتی اگربیش ازاین مردم را پی دار ببرند .

     
  99. سلام جناب نوری‌زاد،

    هر چند شما حقیقت را به آن کارمند اطلاعاتی (ریش سفید) گفتید ولی‌ اینها خودشان همه چیز را می‌دانند و با این وجود منکر حقیقت میشوند. چرا که به قول شما خرج زندگانی آنها از این راه تامین میشود.

    اینها خوب می‌دانند که چه بالایی سر مملکت آماده و مقصر هم کسی‌ نیست جز رهبر و آخوند‌های حکومتی. لولوی هم به اسمه آمریکا درست کرده‌اند که بساط دکانشان به پا باشد.

    سالها در شیپور دمیدند که هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بزنید تا کسی‌ متوجه جنایت و دزدی‌های این آخوندان حکومتی نباشد و پوششی باشد برای دزدی و ظلم بیشتر آنها به مردم.

    دوست عزیز آقای نوری‌زاد، افرادی که در وزارت اطلاعات پول مفت میگیرند و یا در سپاه به مال مردم خواری مشغول هستند به این زودی‌ها دست از کار‌های پلیدشان بر نمیدارند مگر به زور.

    خدا ایران زمین را از شرّ این جانوران حفظ کند

     
  100. دوستت دارم پیرمردتوداری خواستن راواراده کردن رابه قیمت جانت به امثال من می اموزی موفق باشی

     
  101. سلام! بابا تو دیگه کی هستی؟ درود به شرف و جوانردی ات

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2311 seconds.