سر تیتر خبرها
سه به یک ( سه شنبه 29 بهمن – روز سی و هفتم )

سه به یک ( سه شنبه 29 بهمن – روز سی و هفتم )

قدم می زدم، و به محبت هایِ هراز گاهی که از اطراف برمن می بارید پاسخ می گفتم. هوا خوب بود. باد می وزید و آفتابی نیمه جان برمن و برهمه می تابید. بله هوا خوب بود، گرچه بر سرِکل شهر دودی غلیظ خیمه خوابانده بود. مأمور جوانی را دیدم که درحین رانندگی و در مسیرِ داخل شدن به وزارت اطلاعات، با دوربینِ تلفن همراهش از من فیلم می گیرد. او را شناختم.

تا برایش دست بالا بردم، تلفن را به گوش برد و داد زد: الأن می آیم. و برای من دست بالا برد و به داخل رفت. مأمور دیگری که از حضور یک سپید پوشِ پرچم به دوش برافروخته بود سراز اتومبیلش بدر آورد و از” امین نوری زاد” سربازِ نگهبان پرسید: این یارو اینجا چه می کند؟ که سرباز چیزهایی گفت و به من اشاره کرد. دوست اطلاعاتی همانجا غیرتمندانه دست به تلفن برد و شماره ای را گرفت و منتظر ماند. صحبتی رد و بدل شد و ترجیح داد آرام بگیرد و به داخل برود و کاری به کار این پیر سپید پوش نداشته باشد.

دوساعتی که سپری شد ” بلند بالا ” آمد و به من اشاره کرد که پیش او بروم. با تبسم نگاهی به نوشته های پارچه ی سفیدی که به تن داشتم انداخت و گفت: یکی از دوستان می خواهد با شما صحبت کند. گفتم: چه ایرادی دارد. و رفتیم کمی آنسوتر درست مجاور درِ ورودی و پشت دیوار اطلاعات.

مأموری پنجاه ساله آمد و دست داد و احوال پرسید. و این که: تا کی می خواهید به این کارتان ادامه بدهید؟ شاخه ی درخت چنار را که بر سرش پارچه ای سفید بسته بودم و اسمش را پرچم صلح نهاده بودم، دست به دست کردم و گفتم: من فعلاً تا 365 روز را برنامه ریزی کرده ام برای خودم. لازم باشد بیشترش هم می کنم. البته اگر همین فردا سه خواسته ی مرا اجابت کنید جمعش می کنم می روم پشت دم و دستگاه طائب رییس سازمان اطلاعات و امنیت سپاه برای سه خواسته ای که از او دارم.

مأمور دیگری نیز آمد. با بلند بالا شدیم چهار نفر. سه به یک. که بلند بالا ساکت بود و بجز یکی دو جمله هیچ نگفت. عمده ی سخن با اولی بود. دومی نیز کمی مشارکت کرد. هر دو تلاش می کردند مهربان و دوست باشند. پسِ ذهن شان اما نوری زاد را فردی بریده و تباه شده می دانستند. یک مزاحم هیچ نفهم و حرف گوش نکن که آمده و با شیوه ای نیازموده تلاش دارد به خواسته های خود برسد.

اینها چون می دانستند من دیگر به سوئیتی که دمِ درِ مراجعین دارند نمی روم، جلسه را کشانده بودند کنار خیابان. این جلسه، یک نیمساعتی به درازا کشید. عمده ی صحبت شان این بود که: این ید و بیضائی که تو برای خودت درست کرده ای اصلاً در شأن تو نیست و به نتیجه ای هم نمی انجامد. بیا و یک مدتی زبان در کام و قلم در نیام بکش تا کارها و خواسته ها بسامان شود.

می گفتند: در این مدت، وزارت سعی کرده با شما خویشتن داری کند. چند باری هم که شما را به دادگاه برده اند، بلافاصله آزاد شده اید. گفتم: این آزاد شدن های من ظاهراً بنا به خواست قاضی بوده نه به خواست وزارت. که اولی گفت: نخیر، با هماهنگی وزارت بوده. لبخندی زدم و گفتم: قبول دارم که دادگاههای ما با وزارتخانه ی شما هماهنگیِ باطنی دارند. مثل بازجوی خودم که گفت: سه سال ونیم زندان برایت پیشنهاد می کنم. که همان هم شد. بی کم وکاست.

اولی براین اصرار می ورزید که: شما بیا و نرم باش. تند و گزنده ننویس. تند و گزنده صحبت نکن. نمی شود که شما هرچه می خواهی بگویی و بنویسی و وزارت هم خواسته های شما را برآورَد. یک مدتی که نرم بودی کارها خود به خود انجام می شود. گفتم: بیایید یک قرار بگذاریم. من یک هفته ده روز همین گونه خواهم بود که شما می فرمایید. نرم می نویسم. از نوشته های مخاطبانم بیش از پیش مراقبت می کنم. منتها به شرطی که در پایان این یک هفته و ده روز سه خواسته ی مرا برآورده کنید.

دومی گفت: من سابقاً فیلم های تو را می دیدم و نوشته هایت را می خواندم. وقتی دیدم آمده ای اینجا خیلی متأثر شدم. بعد که دیدم سفید پوشیده ای خیلی متأسف شدم. به خودم گفتم ببین کار نوری زاد به کجا کشیده که آمده اینجا و چه می کند. و گفت: درشأن تو نیست نوری زاد. از راهش وارد شو. گفتم: نگران شأن من نباش دوست گرامی. من اگر لازم باشد این شأن را بر سرِ چوب می زنم و ازش بیرق درست می کنم. اگر لازم باشد قرمز می پوشم و کلاه منگوله دار بر سر می نهم و با یک دایره زنگی می آیم همینجا برای شادباش نوروزتان جست و خیز می کنم. دومی لب گزید که مگو این حرف ها را. گفتم: به این پرچم روی دوش من نگاه کنید. این پرچم صلح است. یعنی من با شماها جنگ ندارم. دومی گفت: این پرچم سرخ است نه صلح.

گفتم: من یک منتقدم. در هرکجا، فردِ منتقد را برچشم می نهند. در اینجا اما به زندان می اندازند و دودمانش را به باد می دهند. گفتم: با من سخن از قانون و رفتار صادقانه نگویید. من بنیان این دستگاه شما را می بینم که بر دروغ و دزدی و آدم کشی بنا شده. گرچه در کنار اینها به وظیفه ی ذاتی اش که ایجاد امنیت در کشور است نیز می پردازد. و گفتم: هر جامعه ی ایده آل نیز به زندان و سلول انفردادی و دادگاه نیاز دارد. منتها مهم قاعده ای است که زندانبانان و بازجوها باید به آن متقاعد باشند. و گفتم: مادر ستار بهشتی این اواخر گفت: من از همه ی آنهایی که می توانستند ما را کمک کنند و کمک نکردند به خدا شکایت می برم.

پرسیدم: شأن من در این طلبِ یاری چیست؟ زدند و پسر سرزنده ی این مادر را کشتند و همه ی دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی و قضایی و انتظامی و نمایندگان مجلس شورای اسلامی دست به دست هم دادند و خون این جوان بی گناه را تباه کردند رفت. و پرسیدم: مگر قتل های زنجیره ای از دل همین دم و دستگاه شما برنخاست؟ اولی گفت: عاملینش محاکمه و مجازات شدند. و انتظار داشت با این سخن کوتاه و تکراری – که تا سخن از قتل های زنجیره ای با بازجوها می گفتیم می گفتند: عاملینش مجازات شدند – این جنایت بزرگ به فراموشی سپرده شود. گفتم: این جنایت ها قبلاً هم صورت می پذیرفته اکنون هم به گونه ای دیگر درجریان است.

اولی گفت: اگر هرکس قرار باشد انتقاد بکند و کفن بپوشد که نمی شود. دومی گفت: امام گفت قانون، تو هم از مسیر قانون داخل شو. گفتم: مگر نرفته ام؟ سه سال و نیم است که هم خودم هم همسرم راههای قانونی را طی کرده ایم و به نتیجه ای نیز نرسیده ایم. و گفتم: سخن از قانون مگو که این دستگاه شما پوست از تن قانون دریده. وگفتم: من کربلا نرفته ام اما شنیده ام که بسیار کثیف است. پراز زباله است. اگر کسی یک بلند گوی دستی به دست بگیرد و به زائرینی که می روند داخل حرم تا حسین حسین کنند و بر سروسینه بزنند بگوید: آهای مردم، این امام، امام پاکیزگی است. امام نظافت است. امام ادب و نظم است.

این امام از اینهمه زباله در اینجا رنج می برد. بیایید ابتدا این فضولات را از اینجا برداریم و پاک کنیم و بعدش برویم حسین حسین بکنیم. و پرسیدم: این فرد آیا کار خوبی می کند یا کار بدی؟ من اینگونه ام. جامعه ی ما پر از زباله و فضولات است. باید این زباله ها را روفت وگرنه گندش گریبان همه ی ما را خواهد گرفت. اولی گفت: کجا سراغ داری که بشود بلند گو دست گرفت و انتقاد کرد که ما دومی اش باشیم؟ گفتم: همه ی غرب. شما همین حالا بروید انگلستان آلمان بلژیک هرکجا و با بلند گو زیر وبالای دستگاهها را بهم بدوزید. کسی با شما کاری ندارد.

سرآخر از اولی پرسیدم: میزانِ بُردِ شما در دستگاه اطلاعات جوری هست که همین حالا با هم قرار بگذاریم؟ که یعنی من بدانم ده روز دیگر با وزیر ملاقات خواهم داشت؟ که گفت: نه بابا . وزیر کجا من کجا؟ گفتم: پس صحبت ما بیهوده است. من فکر می کردم از طرف بالایی ها آمده اید. اگر هیچ نقشی در اتاق وزیر و اطرافش ندارید صحبت ما بجایی نخواهد رسید. پس با اجازه من کار خودم را می کنم شما هم بکار خودتان مشغول باشید. و رفتم سر وقتِ قدم زدن و احتمال دادم دو نفر از مأموران اطلاعات پیش قدم شده اند از باب نصیحت داخل شوند و مرا به سکوت و دم فرو بستن بخوانند. بی آنکه در پس این دعوتشان، اختیاری و تضمینی بوده باشد. یا شاید این دو از طرف معاونی یا مسئولی دیگر آمده بودند تا چند و چون اراده و خواسته های مرا برای چندمین بار ارزیابی کنند.

و دانستم این بلند بالای نازنین همه ی نوشته های مرا نکته به نکته خوانده و به حافظه ی مبارکش سپرده است. یکجا که به سخن در آمد گفت: من کجا گفته بودم شما با این نوشته هایتان روی اعصاب بچه های ما راه می روید؟! که گفتم: شما خودت نگفتی بچه های ما از لحن نوشته های شما اذیت می شوند؟ قدم می زدم که جوانی خوش سیما و لاغر اندام آمد و بسته ای به دستم داد و گفت: برایتان دم کردنی آورده ام. یک شربت هم هست برای تصفیه ی خون. معجونی هم آورده ام برای اعصابتان. اینها را با شتاب گفت و سپاس های مرا با خود برد.

بلند بالا به من گفته بود: ما نمی خواهیم کسی بداند اینجا کجاست و شما درشت نوشته ای: اینجا وزارت اطلاعات است. گفتم: وزارت نیرو که اموال مرا نبرده که. خلاصه ازآنجایی که بلند بالا و همکاران دیگرش خط به خط نوشته های مرا تعقیب می کنند شاید نگران این اند که برآوردنِ سه خواسته ی نوری زاد، ممکن است به هیاهوی جماعتی بینجامد و پیروزی حق بر باطل را تداعی کند. که یعنی: دیدید پایداریِ نوری زاد نتیجه داد؟ پس حمله. کجا؟ حرکت به سوی درِ شمالی. هرکس خواسته ای مدفون شده دارد سفید بپوشد و پایداری کند.

که می گویم: برادران، چرا باید برای شما اسمِ پس دادنِ حقِ یک نفر مترادف باشد با شکست؟ می گویم: نگران نباشید برادران. پیروزی نوری زاد در این مصاف، پیروزی قانون محتضری است که در این مُلک به هیچ گرفته شده است. شما که نمی خواهید به قانون بخت برگشته پشت کنید؟

بعضی از دوستان برای من نوشته اند که ممکن است این قدم زدن های شما به تکرار بیفتد و جاذبه اش فرو بکشد و شما رفته رفته مخاطبان خود را از دست بدهید. من در پاسخ به یکی از این دوستان که همین نگرانی را با من در میان نهاده بود نوشتم: ” مرا چاره ای نیست که به همین رویه تداوم بخشم. من نمی توانم از این تکرارِ ناگزیر خروج کنم. حتی اگر لازم شود هر روز به شما عزیزانم گزارش دهم که روز سی و هفتم گذشت و شد: روز سی و هشتم. حتی اگر مجبور شوم چیزی ننویسم نیز به حضور در آنجا ادامه خواهم داد. من به دنبال این نیستم که مبادا مخاطبان خود را بخاطر یکنواختی نوشته هایم از دست بدهم. بل خواهان اینم که روزها را به سیخ بکشم و به سمت سه ماه و شش ماه و یک سال پیش بروم….”.

درآن نوشته آورده ام: ” من آنجا را به کانونی از داغ ترین خبرهای داخلی تبدیل خواهم کرد. با چه؟ با همین تداوم حضورم. گرچه من بشدت با نگاه شما موافقم و بفکر نوآوری های بیشتری هستم. مثل همین سپید پوشی. یا طرح هایی در همین راستا که یک به یک رو خواهم کرد. مهم اما برای من افزودن روزها و پایداری در این مسیر است. کاری به این ندارم که نوشته هایم یک نواخت می شود یا نمی شود. من چه می توانم بکنم بجز همین قدم زدن؟ شما روزی را ببینید که من نوشته ام: امروز رفتم و بقدر بیست کیلومتر قدم زدم. نه کسی سلامی گفت و نه مأموری سراغی از من گرفت. اما روز دویستم گذشت و شد: روز دویست و یکم. همین”.

نیمه های شب، سرو کله ی برادران مزاحم پیدا شد و با چند خط شان به چند خط ما حمله آوردند. مخابرات که در دست برادران باشد، لاجرم فضا را برای مزاحمتِ دلاورمردانِ آنچنانی فراخ می کند.

تابلویی که برای این نوشته انتخاب کرده ام، از چهار قاب مجزا تشکیل شده است. همان دغدغه ی هماره و عاشقانه ی من. که حرف های ع و شین و قاف را در هم تنیده ام. عاشق باشید.

محمد نوری زاد 
سی ام بهمن نود و دو – تهران

به صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:
https://www.facebook.com/mohammadnourizad
وبه صفحه ی نوری زاد در گوگل پلاس:
https://plus.google.com/112895614620528557071/posts
سربزنید.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

65 نظر

  1. جناب مصلح
    من از شما عذر خواهی می کنم. ببخشید. قصد جسارت نداشتم. مراد این بود که بگذارید جناب مرتضی با دقت به سوالات پاسخ گوید. در کلام شما خشونت و عصبانیتی به چشم می خورد که جوانها را از اسلام دور می کند. جسارت بنده را به بزرگواری خودتان ببخشید.
    باز هم معذرت

     
  2. جناب اسلام دوست” کجای نوشته های قرآنی “مصلح” ویروس داشت ؟؟؟مبادا شماهم که زبون فهم شده ای ازویروس سکولار ها گرفته ای وقلمت متعفن شده است پس چرااسم وارونه برای خود انتخاب کرده ای؟؟؟ کدام یک ازجمله هایش زبون نفهمی بود؟؟؟ اگر راست میگوئی واسلام دوست هستی نوشته های من ازقرآن بود قطع دست دزد وقطع دست وپای برهم زننده امنیت جامعه که بمال وجان وناموس جامعه متعرض شده باشد همانست ویا اعدام ویا تبعیداست .واین حکم صریح آیه قرآن است .ویاقصاص ودیات ودیگرمسائل کیفری برای تامین امنیت جامعه می باشد.پس معلو می شود شما خواهان هرج ومرج درجامعه هستید نه اصلاح جامعه .آیا زناکار چه همسردار وچه مجرد نباید کیفرداشته داشته باشد؟؟؟شاید شما جامعه مشحون از فحشاءومنکررا خوهان هستید واز قانون بازدارنده فحشاءومنکرات خوشتان نمی آید؟؟؟

     
  3. ساسانم عزيز درود بر شما :استناد به قانون يك حرف است و اختيار اينكه كسانى خودشان را با قانون برابر گيرند حرفى ديگر .ما در هر دو مورد مشكل داريم .بله حق با شماست .در اصل ١.٧ق.ا.رهبر ولى امر ناميده شده و در عين حال در برابر قانون مساوى با ديگر افراد .در اصول بعدى اختيارات و وظايفى براى آنكه رهبرش خوانند إحصاء شده كه خلل در آنها مطابق اصل ١١١ حكم عدم كفايت رهبرى را آلزامى مى كند .من به قانون اساسى به منظور تآييد آن استناد نمى كنم .فقط آن را بازگشت مى كنم و اگر توجه فرموده بوديد گفته ام قانون اساسى معيوب و فكسنى . در چند كامنت كه پست آنها يادم نيست همين فرمايش شما را به گونه هاى مختلف تكرار كرده ام و اساسا به پيشينه خداشاهى تا عصر فراعنه أشارت كى كرده ام .در همين كامنت بخش دوم حرفم يعنى :نه اين قانون كه قبلا آن را ديكتاتورى دموكراتيك و دودوزه باز توصيف كرده ام بلكه بهترين و كامل ترين قانون هم اگر در اينجا وضع شود شرايط ديگرى از جمله نبود جامعه مدنى قوى ،اتكا ء حكومت به نفت ،خوى استبداد زده شرقى و غيره به حاكمان اجازه مى دهد و اجازه داده است تا بگويند :من خودم قانونى .اين باعث شد كه بى خيال آن راه پيمايي تك نفره شوم .نمى دانم حرفم را درست تفهيم كرده ام يا نه ؟در ضمن شما از كجا مى دانيد كه من به قانون اساسى رآى داده ام .هرگز راى نداده ام .حتى در عالم جوانى يادم هست كه به شكل احمقانه اى روى آن برگ كذايي نه با خود نويس نوشتم جمهورى دموكراتيك چون به آقاى به آذين و زنده ياد مصطفى رحيمى و امثال آنها باور داشتم و حالا مى فهمم كه همين باور ها نيز خيال خام بود .گناه من آن است كه در زمانى متولد شدم كه تا برسد به انقلاب همسو اكثر دوستان جوان اين سايت بودم .نمى توانم از شما بخواهم كه باور بفرما ئيد .و اصلا من چه اهميتى دارم .مهم نتيجه هميارى ماست دوست عزيز .مهم آن است كه همان قدر كه مى گوييم به هم گوش كنيم و از هم بياموزيد . جامعه اى كه در آن دهان ها بيش از گوش ها كار مى كند در زمان حال سنگين بار از گذشته در جا مى زند ؛بله اين قانون اساسى بايد ديكتاتورى زدايي شود ،اما بايسته تر ايجاد شرايطى است كه كسى نتواند بگويد من قانونم چون زورم مى رسد و پول دارم و مى توانم تو را شكنجه كنم .پرتوان و پايدار مانى دوست دورادورم .لحظه ديدار نزديك باد

     
  4. درود به نوریزاد ترس اینها پایانی ندارد چون ترس بالاسریشانن پایانی ندارد کسی که بر قدرت اطلاعاتی ها و نظامی ها تکیه کند می ترسد مردم بر انها پیروز شوند

     
  5. جناب نوری زاد سلام برشما”این جمله عین عبارت ایشانست که بنده فقط “بردیا” را اضافه کرده ام که شده است ” بردیای گاو گندچاله دهان” برای اطمینان بیشتر در همین پست بعبارت ایشان دقت بفرمائید.

     
  6. کورس گرامی
    اصل بیست و هفتم
    …. به شرطی که مخل به مبانی اسلام نباشد …..
    تعجب می کنم از دوستانی که مادام به قانون اساسی استناد می کنند
    دوستان این قانون اساسی کلاهی بس گشاد است که بر سر همه ما گذاشته شده

    می دانید ولایت مطلقه فقیه یعنی چه؟
    یعنی هرچه من و تو بگوییم و نمایندگان دروغین در مجلس تصویب کنند همه و همه کشک است
    تنها یک نفر حق حرف زدن دارد و او ولی فقیه است که طبق قانون اساسی نماینده خدا روی زمین است و هر چه بگوید حکم خدا دارد
    بار دیگر اگر خواستید پای کاغذی امضا کنید یا به قانون اساسی رای موافق دهید با دقت و با کمک کارشناسان آن را مطالغه کنید تا لا اقل بدانید به چه چیز رای می دهید

     
  7. بردیای گاو گند چاله دهان ” مستند محارب ومفسد وووو را نوشتم که آنهائی که به قر آن معتقد هسند بدانند که حکم خداوند است نه حرف فقیهان .پس شما باقرآن که کتاب خداوند است مشگل دارید خوب داشته باشید خیلی ها دارند ولی ازعظمت آن چیزی کم نمی شود .کسی که ازرحمت وهدایت خدا مثل شما دورباشد هیچ پیامبری هم اورا نمی تواند هدایت و بجرگه آنسانیت وارد کند اوازهرجنبنده کروکور وگنگ بدتراست وازهردرنده ای هم درنده تراست.

    —————

    سلام جناب مصلح
    نوشته اید بردیای چه؟؟؟؟؟؟؟؟
    مطمئنید این ” مصلح” را به درستی انتخاب فرموده اید برای خود؟

     
  8. سلام دلاور مرد.آیا امکانش هست که شماره تلفن خودتون رو بدانیم تا مستقیم باشما در ارتباط باشیم.اونوقت برادران عزیز قاچاقچی بدونند که همه برای فحش دادن نیمه شبی به شمازنگ نمیزنند.
    پایدار باشید

     
  9. آقا بردیای عزیز،

    صفحه فیس بوک آقای نوری زاد را دیده اید؟ یک آقایی هست به اسم مرادی، اگه اشتباه نکنم. ایشان بیشتر اوقات یه کامنت ساده می گذارند و بس: “رحمت به پدر و مادرت آقای نوری زاد”. این فقط یک اعلام حضور است که به نظر من خیلی بهتر از اینه که چیزی ننویسیم. شما که هم خردمندید و هم قلم زیبایی دارید. کاش هر از گاهی، چند خط کوتاه هم که شده بنویسید. ممنون از شما

     
  10. همین تکراری بودن نوشته ها هم برای ما جالب است.

    صدای شکستن ابهت یک دستگاه عریض و طویل…

     
  11. نوريزاد آزاده و بزرگ ،متآسفانه هنوز هستند كسانى كه مى پرسند چرا نوريزاد را نمى گيرند ،چرا نوريزاد را نمى كشند ،چرا يك وبلاگ نويس با مخاطبان اندك را كشتنداما با نوريزاد به حساب خودشان گفتگو مى كنند .اين پرسش به عنوان يك واقعيت در برخى اذهان نهفته است ؛منظورم واقعيت ذهنى است .من اين طور ى فهمم كه دوست ما مسيح از اين ديد به ماجرا نمى نگرد و مثل اكثر دوستان اين سايت قضيه را براى شخص خودشان حل كرده اند .ستار را خواستند با ضرب و شتم بترسانند تا مبادا نوريزاد شود .بگذريم من هم با مسيح موافقم .شما سفرى دلير انه به نقاطى از كشور داشتيد .اين سفر خود برانگيخته از سفرى درونى بوده است كه در شما رخ داده است .نوشتن اين انديشه درونى تآثيرش اگر بيش از گزارش هاى بيرون زاد نباشد به هيچ وجه كمتر نيست .حالا نمى خواهم سر دوستان و شما را درد بياورم .اما به نوشته هاى ناراضى شدگان در شوروى سابق كه مى نگيرم مى بينيم كه چگونه مو به مو تحول درونى خود شرح داده اند و اين شرح ها تأثيراتى بس عميق تر داشته اند تا تكرار شمار كشته هاى كولاك ها .آقاى نوريزاد همان طور كه دوست عزيز مسيح مى گويد شما به جهاتى فردى نادر هستيد .زمانى هم با درون نگرى به ماجراى تحول بزرگ درونى خود بپردازند و إجمال را تفصيل دهيد .آن چيز هاى عينى كه تآثيرات تعيين كننده در شما داشته اند وقتى به درستى تحول درون شما را باز مى كنند كه تآثر شخص خودتان را نيز شرح دهيد ورنه آن چيزها حتى پيش از جنبش سبز هم بوده اند و پس از آن هم ادامه يافته اند و بر حضراتى چون همين آقاى اطلاعاتى كه در اين پست معرفى كرده ايد نگذاشته اند .مسئله آن نيست كه :آنها نمى دانند چه مى كنند .مسئله آن است كه مى دانند اما خود را به ندانستن مى زنند و تمرين كماى وجدانى و فلج اخلاقى مى كنند .چرا نلسون ماندلا تا مدت ها عكس ندا آقا سلطان را در دفتر كارش آويخته بود و دوست كشيش او با ذكر نام تقاضاى آزادى زندانيان سياسى ايران مى كند .؟پاسخ من اين است :اگر انسانى به آن مرحله از بزرگى روح و حساسيت وجدانى نسبت به درد هاى ديگر انسان ها رسيده باشد آنتن هاى وجدانش چنان قوى مى شود كه هر جا فرياد مظلومى فرياد رس مى طلبد آن را مى شنود و در اين درد نيوشى تبعيضى ميان فلسطينى و سورى و چچنى قائل نيست و البته صداى مظلوميت هموطنان خود را نيز زودتر و واضح تر مى شنود .بماند كه به لحاظ سياسى اول مسئول پاسخگويي به ملت خودش است .نوريزاد سفرنامه درونى باز نمودن و شرح چگونگى تكوين اين حساسيت بى امان و سازش ناپذير وجدان انسانى است .چيزى كه دقيقا اكثريت خادمان قدرت زور كم دارند و آن را به مردم نيز منتقل مى كنند .

     
  12. جناب آقای نوریزاد،

    به این آقایان بلند بالا و باریک و چاق و میانسال و پژوی 205 ای و غیره و غیره بگوئید که اگر نمی دانند بدانند:

    مردم ایران همیشه میدانستند ساختمان یا ساختمانهای ساواک در کجایند. ما که ده سالمان بود میدانستیم.
    اینها میخواهند اسمش را وزارت اطلاعات بگذارند یا سفارت امام،
    سازمان خیریه بنهند یا حسینیه،
    مصلی بنامند یا سازمان مستضعفین،
    مردم ایران میانند آن چیست و تقریبا همه میدانند چه در درون آن میگذزد.

    نکند که خود سر ها را در برف فرو کرده اند و خود نمیدانند که هستند در کجا هستند.
    هرچه دعای کمیل و نماز شب بخوانند،
    هرچه طبل دفاع از مسلمانان در مقابل کفار را بکوبند
    و هرچه در باره تقوی و ایمان خود تبلیغ کنند،
    مردم میدانند آنها که هستند و چه هستند.

    نکند که آنها خود را همطراز امام جعفر صادق بدانند،
    که برخی از آنها حتی از امامان نیز سبقت گرفته اند و کاسه از آش داغ تر شده اند.

    نکند که فکر کنند که خود مدافع ایمان و خوبی و پاکی هستند و هرکه بر آنهاست کافر و فاسد و مرتد است.

    اسم آن دستکاه مخوفشان را هر چه بگذارند تنها سر خود را کلاه نهاده اند.
    از یمن نامهائی که اینها بر خود و سازمانهایشان و سپاههایشان و لشگرهایشان نهاده اند مردم مسلمان را هم از محتوای آن نامها مانند قدس و کربلا و فجر و چه و چه منزجر و گریزان کرده اند.
    آنها نه تنها با این نامها به دستگاهشان اعتباری نمی بخشند بلکه اعتبار کلمات را هم دیر زمانی است به آب داده اند.
    و آنها هرچه بیشتر بر قدرت بمانند عاقبتشان مخوف تر و مخوفتر خواهد بود.
    نیمی از کشتی شان هم اکنون زیر آب است.

    بگوئید که این ساختمان چیزی نیست جز اِن کاـوِـدِ یا جز کاـگـِ ـبِ یا اِف ـ اِس ـ بِ جمهوری اسلامی.
    بگوئید اینجا سازمانی برای سرکوب هر گونه آزاد اندیشی و آزادی خواهی و عدم اطاعت است.
    اینجا سازمان حمایت از غارتگران است.
    اینجا وزارت خانه آدمکشان است.
    اینجا دیوان عالی جنایتکاران است.
    بگوئید اینجا سازمان دروغ است و وزارت دروغ پراکنی.
    اینجا سازمان سینه زنان و زنجیر زنان و گردن زنان است،
    سینه دیگران، زنجیر به دیگران و گردن دیگران.

    به آنها بگوئید اگر نمیدانند. اینجا بزرگراه همت است. پل عابر پیاده.

    گذر نوریزاد،

    گذر لوطی محمد.

     
  13. با سلام خسته نباشید خدمت جناب پدر:

    خواستم بگویم که اگر فقط و فقط کارتان به روز شماری هم بکشد باز مخاطبانتان با شما خواهند بود و نیز عرض کردم خدمتتان که دلهای ما با شماست و به زودی قدمهای مانیز با شما خواهد بود.

    دستتان را میبوسم پدر

     
  14. درود بر شما جناب آقای نوریزاد. درود بر شما.

     
  15. بردیا جان ممنون..صفا آوردی.
    You made my day

     
  16. “من با این سخن بلند “دانته” سخت موافقم که کسانی که در زمان بحرانهای اخلاقی جامعه بی تفاوت هستند و به زندگی خود می پردازند جایشان در بد ترین نقطه جهنم است”
    مارتین لوتر کینگ( کشیش مسیحی و رهبر نهضت حقوق سیاهان)

    قابل توجه علمای اعلام که معتقدند حضرت میسح به امام زمان شیعیان اقتدا خواهد کرد.

     
  17. آقا مرتضی
    این تیم مقابل رو ولشون کن. بچسب به این آخونده “مصلح” اینقد گل به خودمون نزنه. ویروس این پروگرام شما همین آخوندای زبون نفهم اند.

     
  18. درود به اقای نوری زاد عزیز
    درود به خانم گوهر عشقی و این گفته ای که گفته است خانم گوهر عشقی این شکایت را هم به خدا کنید و هم به مردم و بگویید چه کسانی میتوانستد کمک و دوستتان باشند همه میدانیم دو تن اصلی در این مملکت هستند و میگویند مردمی هستیم یکی از انه اقای خاتمی هست و دومی اقای هاشمی رفسنجانی اقای رفسنجانی که فعلا مصلحت نیست ولی اقای خاتمی باید کمک به شماها میکرد اگر ستار بهشتی در مصر مرده بود اقای خاتمی از اعراب های مصر دفاع میکرد اینکه هم خون و هم وطن خاتمی است اقای خاتمی به یک افریقای و ازادی خواه که کیلومترها دورتر از ایران هست میخواهد به سفر برود اما نمیخواهد به مادر ستار بهشتی و سر قبر ستار که اینهم ازادی خواه بوده است و این از مردم ایران بوده است سر بزند
    اقای بلند بالا شان تعریف کن ببینم که چیز هست تا همه بدانند ایا ان کسانی که کفن میپوشن و روی کفن لبیک یا خامنه ای مینوسد ان در شان هست یا نه ایا رفته اید بگوید این کارها خوب نیست میدانستی که این کفن نیست یک در خواست و اعتراض مدنی است ما خود را مرده نمیدانیم ما میخواهیم به مرده هایی مثل شما معنی زندگی و دوست داشتن بدهیم
    ما میخواهیم ماموری مثل شما اگر خندید واقعی بخند نه مصنوعی نه زورکی نه از روی اجبار واقعی بخند از نوع مردمی بودنش از نوعی ایرانی بودنش این کارها اگر نتیجه نداش شما ها خود را به اب اتیش نمیزدید که تند ننویس یکم ارامتر باشید شماها به مردم گلوله میزنید و مردم برروی شما گل میدهند مردم ما مردمی هستند که اگر ستارش بمیرد و سربازش اسیر باشد گریه میکنند این مردم هستند که پشتیبان ازادی خواهان و سربازان هستند امام حسین با 72 تن جنگید و پیروز شدو یعنی با یک عده کم این است که تاریخ بر حسین اشک میرزد و بر یزید لعنت کیست حسین را یاری کند
    برای زمان و حال نوشته شده است کسی که مردمی باشد یک نفر ندارد اصل هدف است که مردم را به جوش می اورد
    سخن اخر به اقای خاتمی اقای خاتمی مردم ایران چشم انتظار هستند که شما از مرد ازادی خواه و مادرش دفاع کنید نسلون ماندلا نسلون ماندلست و ستار بهشتی ستار بهشتیست نسلون ماندلا افریقا است و این ایران هر دو مرد بزرگی بودند و هستد ولی ستار مهم تر از همه اینها هستند منتظر هستیم

     
  19. این تیم جدید صلح نیوز که به هیچ جا بستگی ندارد از کجا پیدا شد که تیم سابق صلح نیوز را به آن واگذار کرد . لابد تیم خودجوش .

     
  20. مشدی نشسته بود کنار دیوار و همین جوری غر میزد:”آقا من نمیدونم چرا ما ها اینجوری شدیم؟ اصلا خدا و پیغمبر نمی فهمیم..با با قباحت داره..ببین با آبروی مردم چیکار می کنیم..تف به این مال دنیا.” با ترس و لرز رفتم کنارش که ای بابا سر صبحی چیه معرکه گرفتی..چی شده.کی مال کیو خورده؟..سرش را بلند کرد و گفت ده هزار تومن پول خورد داری؟ می خوام یک جونو از دست توی نسناس نجات بدم. با تعجب نگاهش کردم و پرسیدم حالت خوبه؟ این حرفها چیه؟ ده هزار تومن چیه؟..بجای جواب دست تو جیبش کرد و 120 هزار تومن تراول و نقد به هم داد و گفت ده تا رد کن بیاد تا بی حساب شیم دنیا دوست..ببینم می خوای کجا رو بگیری.
    دیگه من هم خل شده بودم و گفتم راجع به کی حرف می زنی؟ با چشمانی اشک آلود گفت ” بابک زنجانی”..من که دیگه داشتم دو تا شاخ گنده از مدل آهوی کوهی روی سرم سبز می شد با دهن باز نگاهش کردم. فهمید نفهمیدم.یک دفعه نعره زد بابا این به هر ایرانی فقط 110 هزار تومن بدهکاره..همین..ابن پول یک چلو کباب هم نمی شه..آقا من از سهم خودم گدشتم.پول تو رو هم از جیب خودم میدم برای اینکه رضایت بدی…یک دفعه وجدانم بیدار شد…ای بابا مصبتو شکر…ببین با آبروی مردم چطور بازی می کنیم؟..بابک جان ما را ببخش..

     
  21. جناب نوريزاد گرامى بنده با مشاهده پاسخ جنابعالى به مطلب اينجانب در خصوص “نحوه تحول فكرى خود” به دومين خصيصه منحصر به فرد شما كه “دقت و بذل حوصله در موضوعات ” مى باشد ، نيز واقف گرديدم ليكن دوست بزرگوار مردم ايران، درخواست بنده از شما به منظور بيان نحوه تحول فكرى خود، نه از سر كنجكاوى است و نه از شيوه بارى به هر جهت ، بلكه در حقيقت درخواستى است براى ارايه يك راهكار عملى يا شيوه مشخص در راستاى بهره بردارى عملى از ان توسط جماعىتى كه شايد شمارشان بالغ بر ميليون نفر باشد و در تمامى قشرهاى اين جامعه به وفور يافت ميگردند و در هرشغلى وبا هر منصبى ، مستاصل و سر در گم به دنبال نمادى واقعى و عينى هستند تا باالگو بردارى از ان بتوانند نحوه تميز حق از باطل و درست از نادرست را فراگيرندو به وسيله بر ترديدها و كشمكش هاى درونى خود فايق ايند ، لذا با وصف مذكور و بنا به اهميت موضوع كه كمك به جماعتى وسيع از مردمان مردد كشور در راستاى اموزش انها در جهت برخوردارى از توان يافتن و انتخاب راه صحيح، ميباشد ، دامنه شمول موضوع رااز يك بحث جزيى به يك “خدمت بزرگ ملى” ارتقا ميدهد كه بديهى است ،اهميت اثار و نتايج مترتب بر ان ، چنان گسترده خواهد بود ، كه بى شك به تغيراتى اساسى در كشور منتج خواهد گرديد و هم از اين رو است كه اهميت موضوع ايجاب مينمايد جنابعالى در حال حاضر به عنوان تنها (ضمن تاكيد بر واژه “تنها”) شخص واجد خصيصه هاى لازم منجمله؛ شجاعت بى حدومرز ، صداقت بارز ، درايت كافى ، اشنا با سياست ، تواضع باطنى ، حسن بيان ، مقبوليت عمومى ، و ….و مهمتر از همه، دارا بودن تجربه شخصى درطى اين مرهله، لازم است ضمن پرهيز از ارايه پاسخهاى كلى ، به نحو مستمر و برنامه ريزى شده، مبادرت به اموزش در اينخصوص نماييد و اين موضوع بزرگ ملى را با برگزارى كارگاه هاى اموزشى مستمر تبديل به نقطه اغازين تحولات بزرگ ملى نماءييد سرنوشت اين ملت را دستخوش تغييرات بنيادين نمايد . .با احترام مجدد؛ مسيح

     
  22. بردیا استقامت

    جناب نوری زاد عزیز، دوستان و سروران گرامی
    اگرچه بدرود گفته بودم ولی بر خود واجب دیدم که اظهار لطف عزیزان را پاسخ گویم:
    جناب نوری زاد عزیز، شما خوب در جریان هستید، مدتها بود که عزم رفتن کرده بودم ولی با خود می گفتم بمان شاید تاثیرگذار باشی، هرچند اندک. عاملی که باعث شد در این تصمیم راسخ شوم دو چیز بود یکی آن که گفتنی ها را گفته بودم و سخن به تکرار افتاده بود. به قولی کفگیر به ته دیگ خورده بود و احساسم این بود که باید بیشتر به مطالعه و مراقبه بپردازم. نکته دیگر پرده دری برخی دوستان بود (منظورم جناب مرتضی نیست) که مرا به جدالی نا خواسته می خواندند. اگر به جدال بر می خواستم چه غلبه می کردم و چه مغلوب می شدم بازنده بودم. از آموزگار ارجمندم که شما بودید آموخته بودم که به این جدال ورود نکنم ولی این روح سرکشم مرا به مبارزه فرا می خواند. ترجیح دادم سکوت کنم و آرامش را از شما یاد بگیرم. از جناب مرتضی نرجیدم چرا که عتابی کردند و پاسخی شنیدند. به گاو گند چاله دهانان، اگر چه بسیار تلاش کردند که از من پاسخی بشنوند، پاسخی نمی گویم چرا که پاسخ آنان نوشته بی شرمانه خودشان است. منتظر پاسخ به پرسشهایم از جناب مرتضی و سید ابوالفضل می مانم و امیدوارم زیاد به طول نینجامد. متاسفم که جمهوری اسلامی حوزه های تقدس را به احکام جزایی هم کشانده است به نوعی که بسیاری از اظهار نظر در این مورد خودداری می کنند. به این فکر نمی کنند که وقتی یک وبلاگ نویس را اعدام می کنند، وقتی مجلسیان عربده های مستانه برای کشتن نخست وزیر امامشان را فریاد می کنند، اینها همه از همان قانون کذایی محاربه است و ممکن است فردا روزی این احکام غیر انسانی گریبان خودشان و یا فرزندانشان را هم بگیرد. امان از این موجود خودفریب که انسان نام دارد. در این فکر هستم که چگونه می توان یک نظر سنجی آماری دقیق در این ارتباط انجام داد آن را به کمک دوستان منتشر کرد.
    جناب نوری زاد عزیز، هرگز رفیق نیمه راه نخواهم بود و همانطور که گفتم ما با شماییم تا آن زمان که در راه مردمید. تنها چیزی که تغییر یافته است روش مبارزه است. هنگامی که می بینید حرکتی از اثر بخشی خود کم می کند باید به فکر نو آوری بود و خاموشی من هم تنها به همین دلیل است. طبیعتا ارتباط خود را با شما حفظ خواهم کرد. چگونه می توانم از شیر آهن کوهمردی که تو بودی دست بشویم. به آن روز می اندیشم که دوشادوش هم برای تحقق رویاهایمان به آبادی مام میهم بکوشیم. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم سرنوشتمان به هم گره خورده است و همگی در یک قایق نشسته ایم. تلاش همگی ما این است که این قایق را به سرمنزل مقصود برسانیم.
    در پایان لازم می دانم از عزیزانی که مرا مورد لطف قرار دادهاند: مزدک، فرهاد، آنیتا، با صفا، برسد به دست “بردیا ” ی ارجمند، فلک زده امیدوار، حامد، سید ابوالفضل و فائزه تشکر کنم

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  23. با درود فراوان خدمت نوری زاد گرامی و خانواده محترم.
    خسته نباشید. تندرست و پایدار و پیروز باشید.
    با احترام

     
  24. مصباح يزدي ( غير منفور )

    جناب نوريزاده عزيز، شما شاًن و مقامتان بالاتر از أن است كه بخواهيد با وزير ملاقات كنيد. خواهشاً با رهبر ملاقات كنيد چرا كه ميدانم شما هم مثل من اگر چه تقسيم ملت به خودي و غير خودي أيشان را نمي پسنديد و به سياستهاي تند روانه أيشان مسيله جدي داريم و خواست ما تغيير ١٨٠ درجه اي ايشان است ولي قلباً دوستشان داريم و اميد است جلسه شما بتواند مقداري مؤثر واقع شود. وزيرى كه از خودش اختياري ندارد و اگ. هم داشته باشد چند وقت ديگر عوض ميشود تاثير گذار نمي تواند باشد به اندازه ملاقات با رهبر

     
  25. جناب نوری زاد عزیز
    تاریخ اثبات کرده که کارهای عظیم همیشه با جرقه ای ناخوداگاه درعین آگاهی اتفاق می افتد ، یقین بدانیدحرکت شما نماد شیاطین را متزلزل می نماید وهیبت دروغین شیطان را می شکند، درس شما نیاز به مرور مکرر دارد،دست ذات لایتناهی
    در این نبرد نابرابرهمراهتان،ومانیز در زمره یارانتان،

     
  26. سلام آقای نوریزاد
    نوشته بودید در اتوبان وقتی سرتان را برمی گردانید مردم از داخل ماشین می گفتند خیلی مردی! اما هیچکدام تعارف نمی کردند برای سوار شدن لابد به خاطر ترس گرچه منم خودم یکی از اون ترسوهام اما یک لحظه تنهایی مسلم بن عقیل در کوفه یادم افتاد.

     
  27. با سلام بر جناب نوریزاد عزیز…جناب “سید حسن خمینی” در سخنانی چنین گفته اند که: “سال‌ها پیش گفتم که ما با اسلام کاریکاتوری مواجهیم…. کاریکاتور تصویری از یک جسم اما با تناسب‌های به هم ریخته است؛ به همین دلیل نسبت‌ها در نظام ارزشی ما به هم ریخته است. آیا در جامعه ما آبروی مؤمن به اندازه کعبه حرمت دارد؟ اسلام کاریکاتوری اسلامی است که هم اسلام است و هم نباید از آن انتظار کارکرد یک اسلام واقعی را داشت. اسلام بنی‌امیه و اسلام بنی‌عباس هم کاریکاتوری بود. یادگار امام در ادامه گفت: وجه ممیزه امام با دیگران این بود که اسلامش کاریکاتوری نبود. او تنها برای تعطیلی چند میکده فریاد نمی‌کشید بلکه معتقد بود باید سر ظالم فریاد زد. من دوست داشتم آقای هاشمی که ده‌ها سال همراه امام بود در این باره می‌گفت که امام اسلامش کاریکاتوری نبود. به عنوان مثال، در حضور امام نمی‌شد غیبت کرد، چراکه یا جلسه را ترک می‌کرد یا اخم می‌کرد و اجازه نمی‌داد که غیبت شود.”
    با اجازه ایشان میخواهم تعریف کاریکاتور را کمی کاملتر کنم. کاریکاتور تصویری نا فرم است ولی در هم ریخته نیست و اتفاقا خیلی هم هدفمند است و هدفش هم بیان بسیار روشن تصویر واقعی است. این کار را عکس و تصویر نمی توانند انجام دهند چون ماهیت را نمی توانند نشان دهند ولی کاریکاتور می تواند. برای مثال وقتی در کاریکاتور کسی دهنش را بزرگ مینمایم یعنی صفت حراّف بودن او را نشان میدهیم. اگز تشبیهی به میمون میشود داریم مقلد بودن و بی فکر عمل کردنش را بزرگ میکنیم. بنظر میرسد در خلقت هم چنین کاری صورت گرفته. مثلا روباه ما را به یاد انسانهای مکّار می اندازد و یا خوک که نماد کامل بی بند و باری است. جالب است که بدانیم بخش مهمی از هنر کاریکاتور از همین شبیه سازی طبیعت الهام گرفته شده. حال سئوال ما از جناب “سید حسن آقا” این است که این تصویر نافرم و بهم ریخته که بقول شما کاریکاتور است قرار است کدام حقیقت را نشان دهد؟. این کاریکاتور وضعیت جمهوری اسلامی است که شما دارید به ان اشاره میکنید نه چیز دیگر. ما با شما هم عقیده ایم که تصویری بسیار ناموزون و درهم ریخته است. سر و گوش و دهانش با هم جفت و جور نیست. سر کوچک، گوش کوچک و دهان بس گشاد است. دستها کج است و پاها به جای راه رفتن نوعی لگد مال کردن وحشیانه را تداعی میکند. جیب لباسها گشاد است و شکمها بزرگ که نشانه شکمبارگی و ناپاکی مالی است. ولی با شما موافق نیستم که این یک کاریکاتور است بلکه عین تصویر اصلی است. البته یک توضیح نیز لازم است. لئوناردو داوینچی وقتی خواست برای اولین بار کاریکاتور را تجربه کند میرفت و انسانهای دفرمه را می آورد و تصاویر واقعیشان را میکشید و قیاس او را با یک انسان شکیل و متوازن نشان میداد. می خواهم نتیجه بگیرم که این تصویر بهم ریخته که داد ایشان را در آورده اوریجینال و اصل است ولی در سطح عقل بشری و در بین جوامع انسانی با شما موافقم که میتواند یک کاریکاتور باشد برای نشان دادن یک نظام دینی خود کامه بدون هیچ ربطی به خدا..میدانم که با من موافق نخواهید بود و رفتار و گفتار پدر بزرگ مرحوم خود را بعنوان خجّت خواهید آورد. امّا برای اینکه این شبهه شما هم رفع شود نقل قولی از آن مرحوم را می آورم و شما را به قضاوت ان فرا می خوانم تا ببینیم چه چیزی واقعی است و کدام کاریکاتور است. ایشان میفر ماید”بايد سعى شود متصديان امور تربيتى از مرتبه ابتدائى تا آخر از اشخاص صالح و متعهد و معتقد به جمهورى اسلامى انتخاب شوند، افرادى كه هيچ گونه گرايش به مكتب هاى انحرافى شرق و غرب نداشته باشند. دانش آموزان عزيز با كمال دقت و بيطرفى اعمال و كردار دبيران و معلمين را زير نظر بگيرند كه اگر خداى نكرده در يكى از آنان انحرافى ببينند بلافاصله به مقامات مسوول گزارش نمايند و خود دبيران و معلمين با هشيارى مواظب همكاران خود باشند تا اگر بعضى از آنان خواستند افكار انحرافى خود را در خلال تدريس به فرزندان ميهن اسلامى مان القاء كنند، از آنان جلوگيرى نمايند و در صورتى كه فايده اى نبخشيد با قاطعيت مطلب را با مسوولان در ميان بگذارند. صحيفه نور جلد 17 – از صفحه 35 ”
    در نظر ایشان که پایه فکری این تصویر بهم ریخته است ایشان دعوت به یک جامعه آموزشی امنیتی می کنند. دانش آموزان باید افکار معلمان را کنترل کنند. افکار انحرافی یعنی آنچه با نظرات ایشان در تحریر الوسیله و اصل ولایت فقیه نمی خواند. همکاران هم باید مراقب هم باشند. خیانت یعنی جور دیگر فکر کردن. بنظر شما نام این جامعه چیست؟ اسلامی است؟ آیا شما را یاد استالین میاندازد یا پیغمبر؟ این یکی از اجزا این تصویر بهم ریخته است ولی کاریکاتور نیست. عین جنس است. همان آدم دفرمه داوینچی است که با هیچ انسانی شبیه نیست. این اسلام شما کاریکاتور هیچ اسلامی نیست. عین اسلام فقیهان است.همین وبس

     
  28. وقتی سلامت دادم. و به من لبخندی هدیه کردی. تا خود صبح به یاد لبخندت بیداربودم.
    خسته نباشی.

     
  29. بعضی وقت ها یک سری مسائل به ذهنم خطور می کند یا چیز هایی می بینم که دچار تناقض یا بقول فرنگی ها پارادوکس می شوم.
    مغزم گیج می شود و نمی تواند تجزیه و تحلیل کندو احساس می کنم که الان منفجر می شودو راهی پیدا نمی کنم جز اینکه انها رابیان کنم.
    البته هر وقت این پارادوکس ها را بیان کردم برایم دردسر ایجاد شد.
    اولین بار که این تناقض های رسیده به ذهنم را بیان کردم در دانشگاه سر کلاس لمعه و دمشقیه بودکه رسیدیم به مسائل مربوط به برده داری در اسلام و از استاد سوال کردم اگر حضرت محمد(ص)پیامبر مهرورزی رحمت بود و اخرین منجی جرا به کل برده داری را ملغا نکردو استاد هم یک سری اراجیف تحویل من دادو من هم از استاد اجازه خواستم که قانع نشوم و همین قانع نشدن باعث شد که من از ان درس بیست وپنج صدم بگیرم.
    اما باز هم دچار پارادکس شدم و میخواهم بیان کنم ان ها را.
    و ان این است که چرااقای نوری زاد عزیزو دکترمهدی خزعلی در پیجشان هر انچه می خواهند می نویسندو به رهبری انتقاد می کنندو از او می خواهند که پاسخگو باشد در مورد اشتباهاتی که انجام داده است وبه گفته خودش اینها را در دادگاه و هزاران جای دیگر هم گفته اند اما هنوز هم هستند(البته انشا ا…. 120 سال بعد از این هم باشند).
    اما ستار بهشتی یک کارگر در گوشه ایی دور و متروک از این شهر در وبلاگش که شاید 20 نفر هم ان را نخوانندیک مطلب ساده می نویسدو می شود انچه نباید بشودو اگر دعوای اطلاعات و نیروی انتظامی نبودهیچکس هم از مرگش اگاه نمی شد. نمی دانم
    پدر من 58 سال سن داردو هر روز ساعت 6 صبح ازخانه خارج می شودو ساعت 10 شب به خانه باز می گردداما باز سر ماه هشتش گرو نه است.
    هنوز دارد قسط اپارتما ن70 متری در جنوب شهر را می پردازد.
    راستی شما با ممنوع الکار بودن واین همه مشغله
    از کجا می خوریدشاید یک پدر ملاک و ثروتمند داریدیا داشته اید. نمی دانم
    به دستان پدرم نگاه می کنم زمخت و پینه بسته است پس چرا من تا بحال متوجه نشدم من که بار ها با او دست دادم پس چرا این زمختی را احساس نکردم و نگاهم به دستان خودم می افتد انها هم زمخت و پینه بسته هستند اخر کار کردن با چکش و اره و دریل و چوب دستان ادم را زمخت می کندپس دلیل این احساس نکردن همین است.
    روزی که در رشته حقوق فارغ التحصیل شدم فکر می کردم قاضی یا وکیل می شوم و داد مظلومی را می ستانم یا حقی را به حق دار می رسانم اما سر از یک کارگاه نجاری در اوردم. نمی دانم
    وهزاران نمی دانم دیگراز سازگار ها .فائقه ها . هاشمی هاو…….اما می دانم که شما وقت وحوصله خواندن نداریدومن هم دیگر حوصله نوشتن.
    امیدوارم که اگر این متن را خواندیدشما هم به من نمره بیست و پنج صدم ندهیدو با القابی من را ننامید.
    این افکار خودشان به ذهنم خطور می کنند و من دخالتی در به وجود امدنشان ندارم.
    با همه این حرفا من باز شما رادنبال می کنم و مطالبتان را هر روز می خوانم ودوستان را به صفحه شما دعوت می کنم.
    شاید شما همان نوری باشید که ماهمه در پی اش هستیم.نمی دانم
    موفق وپیروز باشید.

     
  30. درود بر نوری زاد گرامی
    ایستادگی و پایداریت را می ستاییم و مغرور از آنیم که هنوز یافت میشوند نیک مردانی که روشنایی در دل تاریکی باشند, نوشته هایت را یک به یک میخوانم و خیلی چشم به راه بودم شاید مسیر سفرت به جنوب کمانه کند و با پیام صلح و دوستیت بر زاگرس و فارس نیز فرود بیای, از ان جهت که خبری از حال و روز مردمان ایلم قشقایی که روزگاری پرچمداران حماسه جنوبش مینامیدند بگیری که اینک با بیش از سه و نیم میلیون جمعیت نفسهای آخر هویتیش را میکشد, نیک میدانم که به خوبی از تب و تاب وقایع آغازین انقلاب و کشتار و سرکوب چهره های ملی و پاکسازی ان دوران که دامن رهبران وطن پرست قشقایی را نیز گرفت آگاهی و تیرباران خسرو قشقایی و قلع و قمع یارانش را نیز به یاد داری و از ان روز تاکنون سرکوب قشقایی ها بی وقفه ادامه داشته است, درد زیاد و مجال گفتنش نیست الان اما میخواهم شرح حال چند شهید قشقایی را برایتان بنویسم, حوادث انتخابات مجلس شهرستان فیروزآباد در سال ٨٢ را حتما به یاد دارید که پس از تقلب آشکار به اعتراض خیابانی قشقایی ها در این شهر منجر و با سرکوب خونین و وحشیانه نیروهای امنیتی روبرو گشت ,٤ کشته و بیش از ٢٠٠ بازداشتی و مجروح بر جای گذاشت , مهدی آبشناس موصلو , یونس غدیری دانش آموز و محمود پاک دست ١٥ ساله آماج گلوله های دژخیمان شدند و فریاد مظلومیت و بی گناهی آنان در سکوت مطلق خبری رسانه ها گم شد, خوشحالم که شما در کردستان پی گیر خانواده زجر کشیده شهید صانع ژاله و در تمام نوشته هایتان صدای مادر و خواهر ستار بهشتی هستید اما قشقایی چه باید بکند که با این جمعیت میلیونی نه استانی دارد نه رسانه ای و نه تریبونی ؟ از محمد نوری زاد سابق انتظاری نمیرفت , این نوری زاد آزادی خواه کنونی اما گمان نمیکنم بی تفاوت باشد و تبعیضی میان انسانها و قومیتشان گذارد , از شما خواهش دارم پس از ١٠ سال صدای مادر و پدر و خانواده زجر کشیده این چند شهید قشقایی نیز باشید که هنوز هم اجازه نطق کشیدن در این مورد را ندارند , با آرزوی پیروزی شما و ملت بزرگ ایران

     
  31. سلام و خداقوت
    سلام مرا به بلند بالا برسانید.مردانی را که علیرغم ماموریتشان در مجاب کردن شما ناکامند وبه نوعی ممکن است توسط مسئولین شان شماطت شوند ولی همچنان احترام شما را نگه می دارند را دوست دارم آنانی که با تیشه های در دستشان از خراب کردن دیوار مردم اجتناب می کنند. به نظرم ایشان شایسته القابی محترمانه تر هستند.

     
  32. باسلام مجدد برآقای faeze گرامی وعزیز “پاسخ شما نه تنها مخالف ما نبود بلکه راز دل مارا کشف می کردی وامضاء می نمودید. اما عرض کنم بااجازه آقا مرتضی که خیلی دوستش دارم .3 آیه درقرآن درمورد تقیه هست :28 آل عمران و106 سوره نحل و28 سوره غافر=موئمن .خودتان می توانید ازتفسیرالمیزان مترجم مطالعه بفرمائید. یک روایت هم بنده تیمنا نقل می کنم:ازامام باقر-ع-:تقیه فقط برای این وضع شده است که به وسیله آن خونها حفظ شود ” فاذابلغ الدم فلیس تقیه ” ت:ولی وقتی کار به خونریزی کشید دیگر تقیه ای دربین نخواهد بود”{ اصول کافی؛ص419؛وبحار75ص434}وامادرقرآن 38 مورد واژه معروف بکاررفته بیش از 8موردش صریحا درموردامر بمعروف ونهی ازمنکر است .البته شرایطی مثل علم ودانش معروف ومنکر واحتمال تاثیر؛واطمینان ازنبودن مفسده وضررمالی وجانی را ازشرایط آندانسته اند. واما برخی ازفقها مثل محقق کرکی وشهید ثانی ودیگران هستند که فقط دانش وعلم معروف ومنکر راشرط میدانند ووجوب این دوفریضه را مطلق ازهرقیدی دانسته اند. واما به نظربنده درامور مهم مثل حفظ اصول دین یامذهب وقران یا حفظ عقائدمسلمانان واستقلال آنان -باید ملاحظه این اهمیت بشود؛ومجرد زیان جانی ومالی باعث واجب نبودن آن دوفریضه نیست . اما درموادغیر مهم رعایت آن شرایط لازم است. وشمارا دعوت میکنم به رساله آیت الله منتظری ص348-352 مراجعه بفرمائید. واما اینکه جناب نوری زادرا فقط سمبل ناهی از منکر می دانید چنین نیست اولین شخص ناهی ازمنکر آیت الله منتظری -قدس سره- بود و دیگر آیات عظام مثل اردبیلی وصانعی ووحید خراسانی وشبیری زنجانی ووو..با سکوتشان و حامیانشان ونویسنگان زندانی شده ازقبیل نبوی شیخ الوزراء ووو…ومحصورشده گان مکرم ما موسوی وکروبی وبعد اصلاح طلبان ودیگر راد مردان بانوشتارشان وسخنرانی شان که هنوز هم این نهضت ادامه دارد وبرخی هم باتقیه ومداراکردن وگله نمودن ونقدکردن ادامه میدهند وخسته وناامیدازاصلاح حاکمیت نشده اند.خلاصه بگویم ما ملت ایران هزینه سنگینی برای این انقلاب اسلامی پرداخته ایم به این آسانی رها نمی کنیم یک عده طاغی آنرافنا سازند منتهی باید باصبروحوصله پیش برویم که هرج ومرج لازم نیاید ازراه قانونی نقدکنیم ضعفها وکجروی هارا . البته تودهنی خوبی خورده اند وعقب نشینی شان مشهوداست که گفت برای انتخاب ریاست جمهوری همه ملت چه موافق وچه مخالف به صحنه بیایند ونتیجه اش هم طبق میلشان نبود.پس برای انتخابات مجلس هم بایدملت اصلاحجو جدی بمیدان بیایند تااصلاحات تکمیل شود. موفق وپایدار باشید کالجبل الراسخ لایحرکونه بالعواصف .

     
  33. سلام

    شما که اهل قلم هستید به خوبی می دانید که در روایت یک گفتگو، به کار بردن یا نبردن یک کلمه می تواند مقصود گوینده را زیر و رو کند. این مورد را کم و بیش در نوشته های شما میتوان دید. آن چه که بلند بالا به شما گفته بود (… اذیت شدن) با تعبیری که شما به کار بردید (روی اعصاب …) مصداق همین زیر و رو شدن است. بلند بالا چه خوش ذات باشد یا به تعبیر نادرست شما بدذات در این مورد خاص حق دارد. راه را بر عذرخواهی از اشتباه نبندید.

    خدانگهدار

     
  34. با پوزش فراوان در کامنت قبلی ام اشعار شادروان ” احسان طبری ” با همراهی تار استاد محمدرضا لطفی صحیح است که به اشتباه مرتضی آورده شده است و بدینوسیله تصحیح می گردد.

     
  35. درود بر نوری زاد گرامی
    ایستادگی و پایداریت را می ستاییم و مغرور از آنیم که هنوز یافت میشوند نیک مردانی که روشنایی در دل تاریکی باشند, نوشته هایت را یک به یک میخوانم و خیلی چشم به راه بودم شاید مسیر سفرت به جنوب کمانه کند و با پیام صلح و دوستیت بر زاگرس و فارس نیز فرود بیای, از ان جهت که خبری از حال و روز مردمان ایلم قشقایی که روزگاری پرچمداران حماسه جنوبش مینامیدند بگیری که اینک با بیش از سه و نیم میلیون جمعیت نفسهای آخر هویتیش را میکشد, نیک میدانم که به خوبی از تب و تاب وقایع آغازین انقلاب و کشتار و سرکوب چهره های ملی و پاکسازی ان دوران که دامن رهبران وطن پرست قشقایی را نیز گرفت آگاهی و تیرباران خسرو قشقایی و قلع و قمع یارانش را نیز به یاد داری و از ان روز تاکنون سرکوب قشقایی ها بی وقفه ادامه داشته است, درد زیاد و مجال گفتنش نیست الان اما میخواهم شرح حال چند شهید قشقایی را برایتان بنویسم, حوادث انتخابات مجلس شهرستان فیروزآباد در سال ٨٢ را حتما به یاد دارید که پس از تقلب آشکار به اعتراض خیابانی قشقایی ها در این شهر منجر و با سرکوب خونین و وحشیانه نیروهای امنیتی روبرو گشت ,٤ کشته و بیش از ٢٠٠ بازداشتی و مجروح بر جای گذاشت , مهدی آبشناس موصلو , یونس غدیری دانش آموز و محمود پاک دست ١٥ ساله آماج گلوله های دژخیمان شدند و فریاد مظلومیت و بی گناهی آنان در سکوت مطلق خبری رسانه ها گم شد, خوشحالم که شما در کردستان پی گیر خانواده زجر کشیده شهید صانع ژاله و در تمام نوشته هایتان صدای مادر و خواهر ستار بهشتی هستید اما قشقایی چه باید بکند که با این جمعیت میلیونی نه استانی دارد نه رسانه ای و نه تریبونی ؟ از محمد نوری زاد سابق انتظاری نمیرفت , این نوری زاد آزادی خواه کنونی اما گمان نمیکنم بی تفاوت باشد و تبعیضی میان انسانها و قومیتشان گذارد , از شما خواهش دارم پس از ١٠ سال صدای مادر و پدر و خانواده زجر کشیده این چند شهید قشقایی نیز باشید که هنوز هم اجازه نطق کشیدن در این مورد را ندارند , با آرزوی پیروزی شما و ملت بزرگ ایران

     
  36. به نام خدا
    با عرض سلام وخسته نباشیدخدمت آقای نوریزاد
    آقای نوریزاد قبلا مختصری عرض کردم که سربازان گمنام همیشه و24ساعته اسکورت ومراقبت ازشما روبه عهده دارند,دلایلم هم اینه که شما فرد مشهوری هستین ونظام هم دوست نداردبه دلایلی شما روازبین ببردونمیخواهدهم گروهی غیر از حاکمیت بنا بدلیل اینکه گناه را گردن حاکمیت بیندازدپس مراقب شماست درهرکجا یی که هستین .وچه اینکه اگر مخالفین نظام شما روازبین ببرندگناهش می افته گردن حاکمیت واگر بدست حاکمیت هم ازبین بروید باز حاکمیت را مسبب این جریان خواهنددانست.
    آقای نوریزاد بنظر من حقیر بهتر است خیمه ای در جلوی وزارت برپا کنین وبالای خیمه پرچم صلح ودوستی را به اهتزاز درآوریدوروی بدنه خیمه خواسته هایتان را درج بفرمایید.
    ویا اینکه ماکتهایی را از وسایلتان را تهیه کنیدودرجلوی وزارت نمایشگاهی برپانمایید.
    با تشکرواحترام فراوان

     
  37. بد نیست چند برگه که همان خلاصه خواسته هایتان است همراه داشته باشید و اگر ماموری خواست با شما حرف بزند فقط برگه را به او بدهید و برگرید سر قدم زدنتان و با حرف ردن با آنها اعصابتان را خرد نکنید. بنظر هیچ چیز به اندازه قدم زدن شما آنجا انها را نمی آزارد. حتی می توانید به ماشین هایی که میروند داخل هم یکی یک صفحه بدهید

     
  38. نظر دهندگان محترم
    1- یکی به این اقای بلند بالا بگوید، اخوی شما که میگوئی نمیخواهید کسی بداند انجا وزارت اطلاعات است، این را بدان که نه تنها ملت ایران میدانند آنجا وزارت اطلاعات است بلکه داداش برو تو گوگل ارث مجانی و تایپ کن ساواک یا وزارت اطلاعات ببین تعداد ساختمانها و محیط داخل را به وضوح نشان میدهد. دیگر اینکه جناب بلند بالا دیگر عصر 1400سال پیش نیست امروز همانطور که تو و امثال تو از تکنولوژِی دنیای آزاد برای ارعاب و سرکوب و کشتن ملت ایران برای زر و زور تزویر استفاده میکنی دنیای آژاد حرفهای آقای خامنه ای را شنود میکند چه رسد به کسب هر اطلاعاتی که نیاز دارد از آن وزارت اطلاعاتی را که به جای حفظ و حراست از ملت در مقابل اجنبی فقط کارش شده قتل و سرکوب وشکنجه ملت ایران.
    2 – آقای بلند بالا و سایر عوامل آقای خامنهای باید توجه کنند خوردن جام زهر آزاد سازی گروگانهای آمریکائی ، خوردن جام زهر جنگ ایران و عراق و خوردن جام زهر نرمش قهرمانانه دیری نخواهد پائید که منتج به خوردن جام زهر نجات دین اسلام و مذهب شیعه از دست حاکمان ظالم ایران خواهد شد. جام زهر نهائی آزادی فرهنگ ایرانی از خرافات 1400 تازیان بادیه نشین.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  39. ۱. برادران اطلاعاتی بیش از آنکه به فکر اصلاح و قانونمندی باشند ﴿ آنچه که نوری زاد به دنبال آن است﴾‌، نگران آنند که قدرت ظاهرا وافرشان نزد بالاتری ها و عده ای معدود مخدوش شود. با موشکافی هر چه بیشتر دیالوگهایشان با شما به خوبی می توان به این دغدغه پی برد. اینها همواره به بالاتری ها گزارش داده اند که همه چیز در امن و امان است و آن بالاتری ها نیز که ترجیح داده اند کر و کور بمانند، سعی کرده اند به این دروغ ها دلخوش کنند و فکر کنند و به خود و یکدیگر بباورانند که همه چیز در امن و امان است، غافل از آنکه: “خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است”.

    پیشتر نیز گفته بودم که اینها از اینکه عبارت “اینجا وزارت اطلاعات است” را بر دادنامه خود نگاشته اید، برآشفته اند چرا که هیچ نشانی از این وزارتخانه مخوف را در هیچ کجا نمی توان یافت. از آنها باید پرسید اگر کارتان خلاف و برتر از قانون نیست و اگر فکر می کنید هیچ جای کارتان ایراد ندارد، اینهمه وحشت از کجاست؟

    آنها نیک می دانند که هیچ اعتباری نزد مردم ندارند و فاصله ای عظیم میان مردم و آنان وجود دارد و از همین رو هراسناکند و می دانند که اگر جماعت سکوت کرده اند نه از رضایت، که از ترس و انتظار فرصت است. و باز به خوبی واقفند که اگر روزی حتی درصد اندکی از این جماعت خاموش، همچون نوری زاد بر ترس از بلندی فائق آیند و به دنبال پرواز باشند، چه فرجامی انتظارشان را خواهد کشید. فرجامی که در حدود ۳۶ سال پیش قدرتمندترین رهبر منطقه یعنی شاه را در کمال ناباوری از تخت فرو کشید و حال که به تدریج نقاط تاریک این ماجرا روشن تر می گردد، معلوم می شود که ساواک و پرویز ثابتی نقش ارزنده ای در این سقوط داشته اند. نقش نادانسته و ناخواسته ای که ساواک و ثابتی، این وفادارترین عناصر سلطنت، با استفاده گسترده از داغ و درفش و شکنجه و انعکاس دادگاهها و اعتراف های جنجالی از یک سو و گزارش های “همه چیز در امن و امان است” از سوی دیگر، در سقوط شاه داشتند، به تدریج از نهانخانه تاریک تاریخ رخ بر می کشد تا شاید خموشانی را که فکر می کنند آسیاب همواره بدین روال خواهد چرخید از خواب خرگوشی بیدار کند.

    ۲. و اما اگرچه از طرح تئوری توطئه بیزارم، اما توصیه می کنم به این خوش بر و روها و خوش گفتارهایی که هر از چند گاه مواد غذایی و آشامیدنی برایتان می آورند کمی با دیده احتیاط بنگرید و اگر هم هدایایشان را می پذیرید، پیش از اطمینان از سلامت، آنها را نخورید و نیاشامید.

    پایدار باشید

     
  40. سایز پیراهن شما چیست؟ لطفا پاسخ بدهید.

    ———————

    دو ایکس لارج

     
  41. سلام اقوی نوری زاد
    ماشالو ماشالو خیلی نترسی ،ای ما بودیم زهله مون میرفت اخه ماشالو هرچی به مامورا میگی جرئت نمی کنن هلت بدن ما یه بار جلو مامور راهنمائی یه چی گفتیم هلمون داد دو لنگمون رفت تو هوا. حالو لوطی گری بگو ببینیم تو نوشته هات چاخانم میکنی؟ لابد پهلو یه دعا نویس طلسم گرفتی که قاضییا سیت لبخند میزنن خوب خدا پشت و پناهت ما که هرروز صب و شب مییایم سراغت ببینیم چه برسرت اومده . ماهمی طور که فکر میکردیم فهمیدیم ای همه محافظ و وزارت اطلاعات وچی وچی که درس شده تقصیر مردمه اخوندا که گفتن ما خوبیم چرو مردم قبول نکردن ؟، خوب اونام مجبور شدن سی سال هی تکرار کنن. بعدش هم ترسیدن مردم بریزن روشون درشون کنن محافظ و اطلاعات و اینا درس کردن میبینی که همش تقصیر مردمه. حالام بیو از ای کامپیوترات بگذر شعارتم عوض کن بنویس انرزی هسته ای حق مسلم ماست خلاصه سرت درد نیارم تو بچه ی تهرونی گاسم بهتر از ما بدونی موفق باشی.

     
  42. انسانیت فراموش شده

    این ها فکر کردند مردم احمق هستند؟! از حق خانواده خود و کسانی که هر روز توسط این اشخاص فاسد مغز توهین می شوند گذشت نکنید.
    ………………………………………………………………….
    اطلاعیه مدیرمسئول جدید سایت صلح نیوز
    به نام خداوند بخشنده مهربان
    هر چه در این دنیاست زیباست و هر چه نیست دروغ است و نازیبا.
    شاید بی انصافی باشد و خارج از رسم مروت که ما نیز برای تبرئه خود به صلح نیوز سابق بتازیم و با تافته جدا بافته خواندن خود خبر از پراکندن عطری خوش و هوایی تازه بدهیم.
    صلح نیوز واقعیت بسیاری از ماست. آینه زشتی ها و پلشتی های ما. صلح نیوز اما با تمام نقصانهایش یک نقطه روشن داشت و آن عبارت بود از صداقت در پلشتی! بسیاری از ما دروغ می گوییم تهمت می زنیم رنگ به رنگ می شویم و پرونده می سازیم، آنگاه این افعال زشت را در کادوپیچ های زیبای روشنفکری مخفی می کنیم. اما صلح نیوز این پلشتی ها را بدون بزک و دوزک نشان ما داد تا بهتر بدانیم که هر روزه در رسانه های فارسی زبان داخلی یا خارجی چه مقدار از تهمت و دروغ و برچسب زنی و آبروبری در زرورق های دفاع در ژست های روشنفکری و اپوزوسیون نمایی منتشر می شود و ما با سکوت یا همراهی مان مهر تاییدی بر پای آنها می نشانیم و خود از نتایج این بی مسئولیتی مان بی خبریم.
    مدیریت قبلی صلح نیوز برای خویش اصول و رویه ای خبری خاصی را ترسیم کرده بود اما امروز این سایت را واگذاربه تیمی جدید واگذار شده است تیم جدیدی که ازین پس سایت را در اختیار دارد بنا بر پی ریزی یک صلح نیوز جدید با مختصات و مشخصاتی خاص و بدیع گذاشته است، به طوری که ترازوی گفتار و کردار و پندار نیک و بد این رسانه به سمت نیکی سنگینی کند.
    تیم جدید تحریریه صلح نیوز به هیچ جریان و ارگانی وابستگی ندارد و سعی می کند با حفظ اصل بی طرفی جای خالی یک رسانه رسانا را در فضای مجازی کشورمان پر کند و راه و روشی نو بکار بندد و طرحی نو دراندازد.
    در پایان این سرآغاز از خداوند مهربان می خواهیم به همه ما دستانی پاک برای زدودن ناپاکی ها بدهد و یاریمان رساندتا در این راه با حفظ حرمت ها و رعایت اخلاق و ادب به موفقیت لازم دست پیدا کنیم نابراین به عنوان مدیر جدید سایت بیش از ۱۲ هزار فحش و ناسزا علیه مدیریت سابق صلح نیوز را در بخش کامنتهای منتشر نشده، حذف می کنم و برای همه و ازجمله خودم دعای عاقبت به خیری می خوانم.
    کار گل زار شود گر تو به گلزار آیی
    نرخ یوسف شکند گر تو به بازار آیی

     
  43. من یک معلم ساده ام که به دیدار بازجویان کثیف نایل شده ام هر چه توانسته اند از نظر کاری عرصه را بر من و امثال من تنگ کرده اند ولی من هنوز الگویم شمایید اقای نوری زاد هر روز پای ثابت سایت تان هستم دقیقا بعد از بوسیدن پای یهودی من در کلاسم از حق یک دانش اموز سنی در برابر همکاران متعصبم دفاع کرده ام و هر روز از رفتارتان و نوشته های تان درس میگیرم راهت پر از سنگلاخ است و لی سرزنش ها کر کند خار مغیلان غم مخور

     
  44. آقای نوریزاد سلام خدا قوت امروز چهاررشنبه ساعت 2.5 از خونه زدم بیرون به قصد قدمگاه حضرتعالی حدود ساعت3.15 رسیدم ولی موفق به زیارت حضرتعالی نشدم تشریف نداشتید چرا ترک پست کردید؟نمیدانم شاید ادرس رو اشتباه امدم زیر پل هوا یی قرمز رنگ تصویر شهید زین الدین روی دیوار وتصاویر حضرات اقایان که مردم را به پشتیبانی از ولایت فقیه توصیه میکنند حاجی فیروز دوره گرد مردمی که در اتوبان با سرعت عبور میکنند 100 سال بعداز انقلاب مشروطه و هنوز درگیر با اقا بالاسر که بخدا ما قصد نداریم قدرت و حکومت را از شما بگیریم شما گوشه ای بنشین واز جیب ملت تا ابد ارتزاق کن اما اجازه بده مردم خود امور خود را حل کنند و هنوز کسی نمیداند تا کی باید این تقاضا را دنبال کرد آقای نوریزاد عزیز تازه رسیدم منزل نمیدانم کجا هستید امیدوارم هرجا هستید از گزند رو زگار نامناسب در امان باشید امروز در حدود یک ساعت که منتظر شما بودم احساس کردم چقدر شما و امثال شما تنها هستید خدا پشت و پناهتان باشد ما هم هستیم ولی نسبت به بی تفاوتها خیلی کم هستیم وای از نا اگاهی و بی تفاوتی

    —————

    سلام آقا کریم گرامی
    کمی زود تر از آمدن شما مرا برداشتند و بردند اوین. می نویسم برایتان
    با پوزش و البته با سپاس فراوان

     
  45. درود بی پایان بر شما جناب نوری زاد
    من از دسته آزرده دلانی هستم که بعد از وقایع 88 کشور را ترک کردم و به یکی از همین کشورهای غربی پناه اورده و به قولی آواره شدم … نمیدانم اسم خودم را چه بنامم …ترسویی که فرار کرد ، خسته شد و نجنگید یا یک تبعیدی اجباری ؟
    گاهی به گذشته شما فکر میکردم و با خود میگفتم چطور امثال نوری زاد لایق گذشت هستند و گاهی با خود میگویم انسانها تغییر میکنند و این ذات وجودی انسانیست که حق اشتباه داشته باشد .

    ای کاش که جرات بازگشت به میهن عزیزم را داشتم تا پا در رکاب شما گذاشته و در کنار شما قدم هایم را بروی خاک پاک وطنم گذاشته و با افتخار به عنوان مرید ارمانهای امروز شما در کنارتان قدم بزنم .
    بماند که گاهی به این فکر کنید که بدنبال بازپس گیری اموالی هستید که به یمن قلم زدن در مدح رهبری ، مستقیم یا غیر مستقیم بدست اوردید .
    استوار باشید
    یا حق

     
  46. خيلى خيلى خيلى پوزش مى خواهم از د اشتباهات تايپى :مبانى اسلام درست است نه مبتنى اسلام .دفاع دربرابر حمله موضوعيت پيدا مى كند نه در قرار حمله .با درود دگربار به همه دوستان و با اميد ديدار .راستى يادم رفت بگويم كه مخالفت من با ولايت فقيه واكنش شخصى نيست و مال امروز هم نيست .افزون بر اين مخالفت مخالفت با دين نيست .دين به معناى تفسيرى خاص از جهان هستى .من حق ندارم به زور آبزارى بيرون از فكر و انديشه و استدلال به باورمندان به چنين تفسيرى أهانت كنم يا جواب استدلال آنها را با چوب و چماق بدهم .آنان نيز چنين حقى ندارند ،حقيقت إلزاما آنى نيست كه گذشتگان به امروزيان منتقل كرده اند .براى هر انسان حقيقت جويي هر حقيقتى در آينده روشن مى شود .؛آن هم از طريق مراوده تفسيرها در فضاى عمومى در شرايط و با امكاناتى برابر .تمامى مشكلات ما از آن است كه يك تفسير خود را با تجهيزات حكومتى بر مخ ها فرومى كوبد و به اسم وحدت هر تفسير ديگرى را سركوب مى كند .اصلا بحث من به فرم برمى گردد نه به محتوا .محتوا حتى اگر وحى منزل باشد در فرم حكومتى فاسد و ستمگرانه خواهد شد .پرتوان و پايدار مانيد

     
  47. “گفتم: این آزاد شدن های من ظاهراً بنا به خواست قاضی بوده نه به خواست وزارت. که اولی گفت: نخیر، با هماهنگی وزارت بوده. لبخندی زدم و گفتم: قبول دارم که دادگاههای ما با وزارتخانه ی شما هماهنگیِ باطنی دارند.”

    جالبه اینا که باید خیلی مراقب باشند تخلیه اطلاعاتی نشن و در این مورد هم باید اموزش ببینند چه راحت اعتراف میکنند که قاضی های دستگاه قضایی بجای قضاوت امر بر دستگاه اطلاعاتی هستند.

     
  48. ‘كجا سراغ داري كه بشود بلندگو دست گرفت و انتقاد كرد كه ما دومى اش باشيم ، چقدر درد ناك است اين حد بى خبرى و بى اطلاعى يك مآمور اطلاعات در كشور ما !!! آقاى نوريزاد ،كه نور اميدى در شب ظلمات ،شما مگر بلند گو دست گرفته ايد ؟ شما حركتى صامت اما مؤثر انتخاب كرده ايد كه ياد آور راهپيمايي پر شكوه و متمدنانه سكوت در ٢٥خرداد٨٨است .پس اين بلندگًو به دست گرفتن از مشاهده واقعيتى بيرونى به ذهن اين آقاى اطلاعاتى خطور كرده است . لابد يك جايي بلندگو به دست گرفتن را ديده است ؛مثلا در تصاوير انقلاب ٥٧ از تلويزيون ضرغامى يا تصاوير تظاهرات وال أستريت در آمريكا و يا چرا راه دور برويم :در صدها اردوكشى حكومتى به مناسبت هاى مختلف كه البته چون در مدح حكومت است اسكورت هم مى شود .در واقع وى مى گويد :كجا ديده ايد چيزى را كه من بارها ديده ام ؟عمق عادت به خود فريبى را تماشا كنيد ! . .
    اما پاسخ من به ايشان :برادر مطابق اصل ٢٧ قانون اساسى معيوب خودمان ” تشكيل اجتماعات و راه پيمايي ها بدون حمل سلاح ،به شرط آنكه مخل به مبتنى اسلام نباشد آزاد است ،، در اين اصل تمام شرايط حصر شده است .قيد هم نشده كه راه پيمايي تك نفره راه پيمايي نيست .نقض و اخلال در مبتنى اسلام هم گرچه كمى قابل تفسير است اما نقض و اخلال مبانى حتى شامل مخالفت بيانى و نظرى و گفتارى با مشى حكومت دينى نمى شود .حكومت يزيد ،معاويه ،ساسانى ،عباسىى ،اموى ،و فرعونى همه داعيه دينى بودن داشتند .اصل همه آنها اين بود كه حاكم مشروعيت اش را از بالا كسب مى كند نه از پايين .اگر من در ملأ عام با نوشته يا گفته به مباني اى چون توحيد ،نبوت و نماز حتى توهين كنم باز جاى بحث دارد كه آيا در اين مبانى اخلال كرده ام يا نه ؟اخلال به نتيجه عمل راجع است نه نفس عمل .من فقط توهين كرده ام اما توهين من نه در نماز خوانى كسى خلل وارد كرده و نه از ديگر اعمال دينى كه مسلمان ها انجام مى دهند به زور جلوگيرى كرده ؟به طريق اولى مخالفت با ولايت فقيه نيز اخلال به مبانى اسلام نيست چون اين اصل را خيلى ها ،حتى در مقام آيت اللهى تا چه رسد به ميليون ها مسلمان عادى ،قبول ندارند و در عين حال مسلمانند .اين اصل بر خلاف باور به نبوت و توحيد مبناى اسلام عملى موجود نيست و اگر كسى آن را مبنا مى داند بر اوست كه از نظر خود دفاع كند و دفاع موضوعييت پيدا نمى كند مگر در قرار مخالفت و حمله و اعتراض آشكار و نهان . نوريزاد عزيز بنا به اين استدلال راستش بارها به سرم زد -حتى پيش از اقدام شما به راه پيمايي تك نفره و كاملا قانونى شما – كه روى پلاكاردى بدون توهين بنويسم : من با ولايت فقيه مخالفم .و شروع كنم به قدم زدن .به قول شيرين شما :كجا؟هرجا .در خيابان هاى اصلى و پر ازدحام .ضعف پيرى را بهانه نكنم .همين حالا هم يقين دارم كه در برابر هر قاضى و دادستانى مى توانم قانونيت اين اقدام را مستدل كنم .طبق چه قانونى ؟طبق همين قانون اساسى فكسنى خودمان . الان هم در همين سايت از نقد نظرم استقبال مى كنم .چرا نكردم ؟گذشته را مرور كردم و حال را .ديدم اين حكومت تفسير خود از جهان و انسان و هرچيزى را يگانه تفسير بحق مى دانيد منتها هرگز حاضر نشده اين حقانيت را در مصاف فكرى با مخالفان در شرايط برابر و امن و بى هراس گفتگو در قلمرو عمومى اثبات كند بلكه خودش تمام امكانات رسانه اى و مالى براى پاسدارى از تفسيرهايش را قبضه كرده و تفسير هاى ديگر در مرگ و حبس و سركوب بيرحمانه خفه كرده است .ترسيدم .به تن نزار خود ،به نياز فرزندان و همسرم به همين تن نزار ،به داروها و دار خانه سيارم ،به آن لحظه احتمالى اعتراف كه آزاده مردى چون پور شجرى را به اقدام به خودكشى با رگ و شيشه هاى عينكش واداشته -كه صد جان فداى ملحدى كه در برابر شرافت انديشه چنين ايستادگى مى كند -به خاطره جراحت هاى فراموش ناشدنى دهه شصت و عواقب جسمى و روحى آن و به اين ها فكر كردم .با عرض شرمندگى تر سيدم .اما همين جا به آن برادر مى گويم كه راه دور نرود .همين قانون معيوب خودمان به من اجازه مى دهد كه با بلندگًو ى دستى كوچكى در خيابان ها مخالفت خود را با ولايت فقيه اعلام كنم .شما هم كه الى ماشاءالله بلندگو و پول و ازغدى و قرائتى و جوادلاريجانى ها داريد .مگر به حقانيت خود يقين نداريد ؟پس چه ترسى داريد از بلندگًو دستى يك پيرمرد ؟آخ ،كه اى نوريزاد انگار رؤياى منى !به كسى جز همسر و فرزندانم نگفته ام :جانم فدايت.با اشك چشم مى گويم :جانم فدايت نوريزاد .

     
  49. سلام جناب نوري زاد . در رابطه با تابلوهاي زيباتون سوال داشتم . اولا دستتون درد نكنه فوق العاده زيبا هست واينكه قيمت اين تابلو چند هست ؟ واصولا چه جور ميشه خريد ؟ به هر حال ممنون ميشم اطلاعات كاملي لطف فرماييد

    ——————–

    mnourizaad@gmail.com

     
  50. این شعر را تقدیم می کنم به انیتای گرامی و زنان ایران!در ضمن انیتا در همه جای دنیا اختلافات عقیدتی هست و انسانها با هم بمجادله و بحث می پردازند و گاه با پرخاش و تندگویی و گاهی هم با متنانت و ارامی.ولی در کشور طاعون زده ما چون سیستم دست عده ای مستبد و بی سواد است و تمام کانالها را از مردم گرفته اند بر عکس کشورهای متمدن اختلافات طبیعی فکری پیوسته به مجادلات تند و برخوردهای خشن می انجامد. ولی ما را چاره ای نیست جز مخالفت با جزمیتها و از تقدس انداختن مقدس ساخته ها تا سرانجام برهایی افکار و ارامش فکری برسیم!

    استاد ایرج میرزا

    تصویر زن

    در سردر کاروانسرايي

    تصوير زني به گچ کشيدند

    ارباب عمایم اين خبر را
    از مخبر صادقي شنيدند

    گفتند که وا شريعتا خلق
    روي زن بي نقاب ديدند

    آسيمه سر از درون مسجد
    تا سردر آن سرا دويدند

    ايمان و امان به سرعت برق
    مي رفت که مؤمنين رسيدند

    اين آب آورد آن يکي خاک
    يک پيچه ز گِل بر او بريدند

    ناموس به باد رفته اي را
    با يک دو سه مشت گِل خريدند

    چون شرع نبي ازين خطر جَست
    رفتند و به خانه آرميدند

    غفلت شده بود و خلق وحشي
    چون شير درنده مي جهيدند

    بي پيچه زن گشاده رو را
    پاچين عفاف مي دريدند

    لبهاي قشنگ خوشگلش را
    مانند نبات مي مکيدند

    بالجمله تمام مردم شهر
    در بحر گناه مي تپيدند

    درهاي بهشت بسته مي شد
    مردم همه مي جهنميدند

    مي گشت قيامت آشکارا
    يکباره به صور مي دميدند

    طير از وکرات و وحش از حجر
    انجم ز سپهر مي رميدند

    اين است که پيش خالق و خلق
    طلاب علوم روسفيدند

    با اين علما هنوز مردم
    از رونق ملک نااميدند

     
  51. جناب آقای faeze سلام ودرود فراوان برشما ” وبرموئمن آل فرعون زمان یعنی نوری زاد نورافشان ” مطالبی که درراستای امر بمعروف ونهی ازمنکر آورده اید مشتی ازخروار است وباهمین نوشته شما بآن عمل کرده اید ودرحدامکانی که داشته اید. امر بمعروف و… یعنی جهاد فی سبیل الله . چنان مهم است که امام باقر -ع- : بها تقام الفرائض و… . وآن مراتبی دارد 1-منفوریت منکر دردل 2-درزبان و نوشتن 3-کلمه حق را اظهارکردن درمقابل حاکم ظالم. سومی بالا ترین درجه نهی ازمنکراست که آقایان موسوی وکروبی ودیگر مجاهدان انجام دادند باشهادت وزندان وشکنجه شدن که آآقای نوری زادیکی ازآنانست .منتهی ازناحیه بالالطفی بایشان شده است که چنین میدانداری میکند وازطرفی همین حرکت ازبرکت 24خرداد92است که دولت تدبیر بااوکاری ندارد وگرنه نمی توانست.مثلا خودشما یابنده اگردرآنجا قدم بزنیم بدانجا ئی می برندونابودمیکنند هیچ احدی خبرهم نداشته باشد.آقا ساسان ازپهلوی نوری زاد ردشد وبوق هم زد ولی نتوانست پیاده شود وبه نزدش برود.واما اینکه فرموده اید جهاد بانفس ممکن نیست.چرا وگرنه ارسال رسل بیفائده بودوخدای حکیم منزه ازکارعبث می باشد.

     
  52. نوری زاد عزیز از روی آگاهی راهی را انتخاب کرده ای که شاید ده ها سال طول بکشد تا مردم آن راه را پیدا کنند. مردم هنوز آگاه نیستند که چه کلاه گشادی سرشان رفته و عمدی یا غیر عمدی خود را به خواب می زنند به امید روزی که مردم بیدار شوند و به سیم آخر بزنند و مثل شما زندگی ذلت بار را به زندان و مرگ باعزت ترجیح دهند.

     
  53. سلام بر تو ای انسان آزاده
    نظرت چیست اگر همان نوشته ات را با آدرس سایت و آدرس فیس بوکت را بر روی یک کاغذ کوچک (مثلا A5)، بنویسی و به رهگذران و به اتوموبیل های در حال گذر بدهی؟
    بنظر این حقیر، این حرکت برای حضرات بسیار گران خواهد آمد.

     
  54. سلام و هزاران درود به شیرآهنکوه مرد دوران که محکم و سیاوش وار بر خواسته های بحقش -که جزئی از خواسته های مردم ایران است-ایستادگی کرده و حتما و قطعا پیروز و روسفید خواهد بود. انشاالله……

    گزارشی از وضعیت فرزندان ایران زمین را خواندم که نفرت انگیز و بتمام معنی جای شرمندگی برای مسئولین کشور است . باید مردم خوب بدانند که در گوشه و کنار فراموش شده ایران زمین چه میگذردو باخود این بیت شاعر را تکرار میکنم
    ای عجب دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول
    زین هواهای عفن وین آبهای ناگوار
    لینک مطلب را میگذارم تا دردمندان وطن خوب درک کنند که شعله های سرکش امثال نوری زاد ها از کجا سرچشمه میگیرد ؟
    با احترام قلبی

    لینک
    http://www.asriran.com/fa/print/321699

     
  55. رزمنده و جانباز امام خمینی

    سلام بر ابر مرد ایران زمین. خلاصه کنم مطلبم را. شما با این کارتان مرا به یاد هل من ناصر ینصرنی امام حسین می اندازید. هرروز بی صبرانه منتظر نوشته هایتان هستم خط به خط سطر به سطر دوبار هرکدامشان را می خوانم و وجودم پر ازانرژی می شود. بخدا با تمام وجودم به شما عشق می ورزم و به شما قبطه می خورم چرا که ما ترسو ها در پشت سیستم کامپیوتر نشستیم و منتظر اتفاق خوب هستم. ای وای بر ما ترسوهای این زمان .یاد روزهای دفاع مقدس بخیر ما در این نبرد زمانه مبارزه با ظلم حاکمان شکست خوردیم و شما چه شجاعانه پیروز شدید چه به هدفتان برسید چه نرسید. مهم انتخاب راه درست و انجام تکلیف است که شما بحمد اله کاملا موفق بوده اید. برایتان همواره آرزوی موفقیت و سربلندی و همه آرزوهای خوب را از خدای متعال تقاضا دارم. یک بار قبلا گفتم آرزو دارم شما را ببینم و بر سر و قلب و دستان و پاهایتان بوسه بزنم . شما با قلم و قدمتان دارید بار همه مراجع تقلید -نمایندگان و روشنفکران و همه مارا میکشید ازشما ممنونیم. التماس دعا . اگه امکان دارد یک ایمیل یا پیامی به ینده روسیاه بدهید تا یادگاری از شرف و وجدان انسانی آزاده داشته باشم. خاک پای شما. یوسف جعفری…..

    ——————-

    mnourizaad@gmail.com

     
  56. درود بر پدرم نوری زاد و همراهان این وبگاه .
    در تایید نوشتار فائزه ی عزیز باید بگویم دکتر شهید علی شریعتی در کتاب ابوذر سوسیالیست خداپرست از ابوذر مجاهد نقل میکند که در شگفتم از کسی که در خانه نان ندارد و شمشیر نمیکشد . اگر برای درک صحابه ی بی واسطه ی پیامبر از اسلام اعتباری قایل باشیم باید بپذیریم که الاسلام العقیده والجهاد . به نظرم وقت آن رسیده که از مصادیق دست و پا گیر هر دینی به معنا و مفاهیم وسیع و انسانی آن هجرت کنیم و کهنگی را به کهنه پرستان واگذاریم . زن را بزنید ؟ دست دزد را از فلان جا قطع کنید ؟ بکشید و کشته شوید . و هزاران مصداق عجیب و ناخوانا با زمانه ی ما . چرا علاقه داریم وانمود کنیم که خدا را با درک 1400 سال پیش می پرستیم ؟ چرا مایلیم تظاهر کنیم هیچ چیز تغییر نکرده است ؟

     
  57. سلام به اون مامور اطلاعاتی که به آقای نوریزاد گفته بودی در شان شما نیست این کارا……..
    برادر من..بزرگوار//در شان شما هست که تو این دستگاه فاسد کار میکنی/ ببخشید اون نونی که میزاری تو سفره زن و بچّت خون دل مادرای ستار بهشتیهاست که دارن به جای نون خون دل میخورن/میدونم پدر و مادرت مسلمونن/میدونم ته دل خودتم ایرانی هستی//برادرم 2روز دنیا ارزش نداره.تا چشم باز کنیم باید لباس رفتن بپوشیم…….یا علی….

     
  58. سالک طریقت تو

    سلام پدر

    گامهایت استوار! بی دلیل نیست که خطابت میکنم: “آی پیرمراد” … بی دلیل نیست که می گویم “من سالک طریقت تو أم” … برای همین جمله ای که گفتی:

    «شما روزی را ببینید که من نوشته ام: امروز رفتم و بقدر بیست کیلومتر قدم زدم. نه کسی سلامی گفت و نه مأموری سراغی از من گرفت. اما روز دویستم گذشت و شد: روز دویست و یکم. همین»

    باید از هیجانهای سیلاب گونه و گذرا عبور کنیم و به رودخانۀ عمیق ِ شکیبایی برسیم! همین شکیبایی، شکیبایی، شکیبایی، شکیبایی ….

    سپاس پیـــرمراد، این از درس حکیمانۀ امروز برای من

    استوار باش پیرمراد! بدان که میلیونها انسان دلسوخته بر زانوان تو تکیه کرده اند، بیخود نیست گاهی احساس خستگی می کنی! شوخی نیست مرد! چند میلیون انسان دلخوش به همین زانوان تو هستند! آی پیر مراد، ای همه دلخوشی ِ من! ای همۀ دلخوشی ِ ما! از همۀ دلخوشی ِ “پرندۀ سپید آزادی” . . . . . پـیـــــــــــــــــــــرمــــــــــــــــــراد

     
  59. بدون شرح:

    مرتضی:
    “من اسلام را فقط عبارت از یک باور فردی نمیدانم بلکه اسلام را -که کاملترین ادیان و خاتم آنهاست -عبارت از یک پروگرام جامع فردی و اجتماعی برای سعادت بشر میدانم”

    مصلح
    ۱۰:۵۹ بعد از ظهر / بهمن ۲۹, ۱۳۹۲
    “درراطه باایرادات آنجناب به برخی احکام کیفری اسلام به حکم دزد ومحارب ازقرآن اشاره شد.وامابقیه :۱-حکم ارتداددرآیه ۲۱۷بقره{…ومن یرتددمنکم عن دینه فیمت وهوکافرفاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیاوالآخره واولئک اصحاب النار…} ت وکسانی ازشماکه ازدینشان برگردندودرحال کفربمیرند اعمالشان دردنیا وآخرت تباه می شود وانان اهل آتشند}ودرآیه ۲۵سوره محمدش۴۷حال مرتدینرا توصیف می نماید که ازشیطان فریب خورده اند.واما ازنظرفقهی گفته اندمرتدفطری که مسلمان زاده است ومرتد ملی کافربوده مسلمان شده است وباز بکفر برگشته است. اگرمرتد زن باشدچه فطری یاملی اموالش درملکیتش باقی می ماند واعدام هم نمی شودوازشوهرش جدامی شودومحکوم بزندان تاتوبه نماید واحکامی دیگرهم دارد. وامامرتد فطری مردبمحض کافرشدن همسرش ازاوجدا واموالش بین ورثه تقسیم می شود وپس ازاطلاع وثبوت ارتداد به اعدام محکوم می گردد.ومرتدملی مرد تاسه روز مهلت توبه دارد وگرنه محکوم به اعدام می شود. مفصل احکام ارتداد ازص۵۸۲رساله آیت الله منتظری مراجعه شود. واما تعددزوجات درآیه ۳سوره نساء مطرح است{…فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنی وثلاث ورباع فان خفتم ان لاتعدلوا فواحده…}مردتا۴زن رامجاز است به همسری دائمی بگیردبشرط اعتدال بین آنان وگرنه به یکی باید اکتفا نماید.ومدلول روایات هم همین است. واما کتک زدن زنها ازسوی شوهراین مساله درآیه ۳۴سوره نساء مطرح است{…والاتی تخافون نشوزهن فعظوهن .اهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان اطعنکم فلاتبغواعلیهن سبیلا… ت وزنانی که ازناسازگاری آنان بیم دارید نخست اندرزشان دهید واگر سودی نداد دربسترازآنان دوری کنید واگر سودنداد آنان را بزنید پس اگرازشما اطاعت کردند راهی برزیانشان مجوئید همانا خدا بلند مرتبه وبزرگ است. زدن هم نباید مو ..چجب دیه باشدیعنی خراش بدن وشکستگی استخوان نباید باشد. واما احکام برده داری وعلت بردگی وترغیب وسفارش به آزادکردن آنهادرآیاتی چند آمده است.علت بردگی درجنگ اسیر شدن کفارحربی است که مدلول این دوآیه شریفه است :۲۶احزاب و۴سوره محمد {…فریقا تقتلون و تاسرون فریقا .درجنگ باکفار گروهی را می کشتید وگروهی را اسیر می کردید. ودیگری {فاذالقیتم الذین کفروا فضرب الرقابحتی اذااثخنتموهم فشدوا الوثاق فامامنابعدوامافداءا حتی تضع الحرب اوزارها … ترجمه :پس هنگامیکه باگروه کافران روبروشدید آنان راگردن بزنید تاآنگاه که زمین گیرشان کردیدواسیرشدند بندهایشانرامحکم ببندید تابعدا یابا احسان ویا بافدیه آزادشان کنید .واین دستوربرای آنستکه جنگ پایان یابد وبارهایش رابگذارد…} وازاین طریق ملک یمین محسوب میشدند.واما برای ترغیب به آزادی بردگان آیات بسیاری وجوددارد که بنده فقط به آیه۱۰-۱۳سوره بلداشاره میکنم:{ وهدیناه النجدین فلااقتحم العقبه وماادرئک ماالعقبه فک رقبه } ودو راه خیر وشررابه اونمایاندیم.پس اودرآنگردنه واردنشد. وتوچه میدانی که آن گردنه چیست ؟ بنده ای را آزادکردن. واما نسبت به ارث زنان که نصف مردان است فقط به آیه ۱۱سوره نساء اشاره واکتفا میکنم { یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین… }ت:خدا بشما درباره فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر ازارث به قدر سهم دودختر است.} واین احکامی است که خداوندحکیم وعادل وعالم وقادر وپروردگار عالمیان برای زندگی انسانها دراین دنیاتاابد مقررفرموده است .چه اینک قوانین موضوعه حقوق بشری باآ ن سازگارباشد یا نباشد .آقای بردیا وهمفکرانشان باید فهم وعقل خویش را بالا بکشند تاحکمت این احکام را خوب درک کنند وآن مطالعه دقیق ویامباحثه بااهل فن ومتخصص درتفسیر آیات قرآن وروایت باشد. بنده درکامنت قبلی حکم تنبیه همسر یازن را به روایات ارجاع داده بودم که باتفحص دریافتم که در قرآن هم اشاره به آن هست. این جواب آقای بردیا به آن موارد ایرادهایش وهیچ تناقضی باعقل سالم ندارد .وبرای اطلاع بیشتروتفیصیلی دراین موارد می توانید به تفسیرقیم المیزان درذیل همین آیات مورداشاره مراجعه بفرمائید وترچمه آن هم موجوداست.ازتطویل وتصدیع ناظران ومیزبان ما موئمن آل فرعون که نور افشانی میکند پوزش می طلبم .چون وعده داده بودم که بکمک آقا مرتضی عزیز ودانشمند فاضل ما دراین مورد خواهم آمد ایفای عهد ووظیفه نمودم. والله هوالهادی”

     
  60. درود بر شما جناب نوری‌زاد و سپاس.

     
  61. یک دوست نوری زاد

    سلام آقای نوری زاد

    خسته نباشید. همانطور که نوشته اید تداوم و تکرار این حرکت مهم است. این تکرار و تداوم تاکنونی است
    که آنها را به عقب نشینی واداشته است . این شبا هتهایی با حرکت گاندی در آفریقای جنوبی دارد ، او حق نداشت

    روی پیاده روهای سفید پوستان راه برود ولی انقدر اینکار را انجام داد تا سفید پوستان تسلیم شدند.

    وعده و وعید ماموران پایین مرتبه آنان مرا به یاد وعده و وعیدهای پاسداران در سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ در زندان
    میاندازد ، وعده میدادند که ازاد میکنیم حرف بزن و…… ولی بعد از مدتی همان فرد میامد و زندانی را برای شکنجه
    و اعدام میبرد.

    در طی این مدت افراد زیادی به شما نوشیدنی و خوردنی داده اند فکر میکنم بایستی بسیار مواظب باشید و هرگز و هرگز

    از نوشیدنی و خوردنیهای اهدایی استفاده نکنید. نظرم این نیست که آنها قصد کشتن شما را داشته باشند ،نه،

    بلکه شما را برای مدتی طولانی مریض و زمینگیر کنند. بیماریهایی مثل دل پیچه ، سر درد و ضعف.
    اگر خودشان نداشته باشند برادران روسی شان دارند.

    به شما بخاطر گذشته تهمت های فراوانی میزنند ، برای ان افراد بسیار متاسفم که نمیتوانند بفهمند آدمها تغییر میکنند

    ویا بقول سپهری میتوانند چشمهایشان را بشویند.

    چند شعر از احسان طبری برایتان فرستاده ام تأمل برانگیز است:

    در راه حقيقت

    آنکه جانش شد ز تهمت ريش در راه حقيقت
    سعی خود را گو نمايد بيش در راه حقيقت
    تا از اول خويش را بهر بلا حاضر نسازد
    کی رود کارش به آخر پيش در راه حقيقت ؟افترا گويان فراوانند
    از غوغای آنان ره مده بر جان خود تشويش در راه حقيقت
    مرگ و رسوايی و فقر وزجر
    از هر سو ببينی صد طلسم از خصم کافرکيش در راه حقيقت
    بدترين پستی به گيتی شيوه ء نا حق گرايی است
    جز ز ناحقی به جان منديش در راه حقيقت
    کينه ورزی از سوی ياران عذابی هول باشد

    زهر قاتل هست با اين نيش در راه حقيقت
    ليک آنسان باش در اين عرصه کان پيوسته بودی
    پر گذشت و خاضع و درویش در راه حقيقت
    هرچه بوجهلان به کذب خویش راهت را ببندند
    ای پیامبر شو به صدق خویش در راه حقيقت

    آن جاودان

    در این عمر گُریزنده که گویی جز خیالی نیست
    تو آن جاودان را در جهان خود پدید آور
    که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

    در آن آنی که از خود بگذری از تنگ خودخواهی
    برآیی بر فراخ روشن فردای انسانی
    در آن آنی که دل، دل رانده از وسواس شیطانی
    روانت شعله ای گردد فرو سوزد پلیدی را
    بدرد موج دود آلود شک و ناامیدی را

    به سیر سال ها باید تدارک دید آن، آن را
    چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را
    به راه خویش پای افشرد و ایمان داشت پیمان را

    تمام هستی انسان گروگان چنان آنی است
    که بهر آزمون ارزش ما، طرفه میدانی است
    در این میدان اگر پیروز گردی گویمت، گُردی
    وگر بشکستی آن جا، زودتر از مرگ خود، مُردی.

    مواظب خودتان باشید. نگران سلامتی شما هستم.
    دوستدار شما
    م.

     
  62. سلام نوری زاد گرامی مرا که ترک زبان هستم به جمع خود بپذیرید از نوشته هایتان چنین برداشت کرده ام که چندان دل خوشی از ترک زبانان نداری لطفا” استدلال فرمایید

    ————-

    سلام نازنین
    من خود ترک زبانم. نفرمایید.
    با احترام

     
  63. استاد گرامی‌، جناب آقای نوری زاد،

    به نظرم اینها نمی خواهند وسائل شما را تحویل دهند چون اگر اینکار را بکنند به معنای اعتراف به دزدی آنها از شما بوده و باعث آبروریزی برای آنها می‌باشد. اما شاید بد نباشد که در مذاکراتی که بعضی‌ وقتا با آنها در کنار درب وزارت اطلاعات دارید از آنها بخواهید که به شما یک تاییدیه بدهند که در فلان تاریخ وسائل شما را (با ذکر دقیق تعداد و نوع آنها) توقیف کرده‌اند. به هر حال گرفتن این نامه هم میتواند در آینده کمک شما باشد. البته گرفتن این نامه به معنای توقف حرکت شما (قدم زدن در آنجا) نیست.

     
  64. hamisheh mokhatabet khaham maand

     
  65. سلام آقا مصلح گرامی و سپاس از پاسختان،
    همانطور که انتظار داشتید، اجازه بدهید با پاسختان مخالف باشم دوست گرامی.

    و اجازه بدهید برای مخالفتم، سند و دلیل هایی بیاورم که بی شک، خود شما و آقا مرتضای عزیز در آنها استاد من هستید در حالی که من صرفا یک تازه واردِ کنجکاوِ جویای حقیقتم که می خواهم از دین بیشتر بدانم چون به این گفته مرحوم شریعتی باور دارم که دینی که به کار اصلاح دنیای من نیاید، لاجرم به کار آخرتم هم نخواهد آمد:

    1- “چرا در راه خدا و در راه مردان و زنان و کودکانی که مورد ستم واقع شده اند، پیکار نمی کنید.” آیه 75 سوره نسا
    2- “ای کسانی که ایمان آورده اید ، قیام کننده به عدل و گواهی دهنده برای خدا باشید هر چند به زیان خودتان یا پدر و مادر یا نزدیکانتان باشد.” آیه 135 سوره نسا
    3- “امر به معروف و نهى از منكر نه اجلى را نزديك مى‏كنند و نه از روزى كم مى‏نمايند، بلكه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مى‏سازند و برتر از امر به معروف و نهى از منكر سخن عادلانه‏اى است نزد حاكمى ستمگر.” علی بن ابیطالب غررالحکم ج 2
    4- “هرگاه مردمان امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند، خداوند بَدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود.” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)
    5- “تا زمانى كه مردم امر به معروف و نهى از منكر نمايند و در كارهاى نيك و تقوا به يارى يكديگر بشتابند در خير و سعادت خواهند بود، اما اگر چنين نكنند، بركت‏ها از آنان گرفته شود و گروهى بر گروه ديگر سلطه پيدا كنند و نه در زمين ياورى دارند و نه در آسمان. ” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)
    6- “يارى رساندن به ستم ديده و امر به معروف و نهى از منكر جهاد در راه خدا است .” پیامبر اسلام (منبعش را نمی دانم)

    یک نتیجه ساده که از عبارات فوق به دست می آید اینست که:

    (1) حمایت از ستمدیده، یک “وظیفه” و نه یک اختیار.
    (2) اگر ایمان دارید، پس مطمئن باشید که انجام این وظیفه، خللی به شما وارد نمی کند، نه از عمرتان می کاهد، و نه از روزیتان
    (3) اگر چنین نکردید، به درگاه پروردگارتان لابه نکنید چون خودکرده را تدبیر نیست.

    من فکر می کنم غایت همه ادیان آسمانی، و حتی برخی ادیان ساخته خود بشر، کمک به انسان برای “خودسازی”، و به قول برخی علمای دینی “جهاد با نفس” باشد. و این، کاریست بس دشوار و شاید ناممکن. و به این دلیل است که فراوانند عالمان دینی که پیشانیشان از مهر پینه بسته، اما عافیت طلبی شان، مانع از فریاد در مقابل ظلم می شود. کم نمی بینیم ما این روزها از اینان. من بارها از خود می پرسم که در پسِ این همه شجاعت و انسانیت آقای نوری زاد چه چیزی نهفته است؟ او نیز مسلمانی بوده مثل سایر مسلمانان. پس وجه تمایز ایشان با بقیه چیست؟ پاسخ من یک جمله است. آقای نوری زاد، خودسازی کرده اند. نفس شان را تربیت کرده اند و بر عافیت طلبی شان مهاری زده اند. این است که امروز عزیز هستند و روز به روز عزیز تر می شوند. ایشان از آزمونی که بسیاری از عالِمان بی عمل در آن سرافکنده شدند، سربلند بیرون آمده اند. آقای نوری زاد امروز شاید آخرین فرصتی باشند که به مردمان این مُلکِ بلازده داده شده، تا او رادریابند و قدر بدانند. من مسلمانی را در آقای نوری زاد یافته ام و برخلاف آقایان، ایشان را نه یک فرد “بریده و تباه شده و هیچ نفهم”، بل سمبل یک انسان آزاده و رهیافته می دانم.

    امیدوارم آنچه اینجا آوردم، منجر به ایجاد جدلی نشود. هدف من در اینجا، صرفا یک یاداوری بود و نهیبی به علمای اسلام. ضمن اینکه برای دوستان متدینی جون شما، که بر خلاف بسیاری، شجاعت قلم زدن در این فضا را دارید، احترام بسیار زیادی قائلم.

    درود بر شما و با احترام

    بعدالتحریر:
    آقای نوری زاد، دیروز ماموری به شما گفت “به خودم گفتم ببین کار نوری زاد به کجا کشیده که آمده اینجا و چه می کند.”

    ای کاش به ایشان می گفتید:
    ای آقا! این که چیزی نیست. دستتان را به من بدهید تا شما را به جایی ببرم که جوانان با تحصیلات بالا، کارشان به جایی رسیده که کولبری می کنند در شهرهای مرزی. دستتان را بدهید به من تا شما را به شهرهای نفت خیز و گاز خیز ببرم تا ببینید کار مُلک ایران به کجا کشیده که اعراب، نفت و گازش را از میدان های مشترک بیرون می کشد و ما مات و مبهوت، فقط تماشا می کنیم. کار قوه قضائیه به کجا کشیده که مادری داغدار، شکاینش را به خدا می برد…

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 6614 seconds.