سر تیتر خبرها
سرنوشت یک ملت نگون بخت (دوشنبه 28 بهمن – روز سی و ششم)

سرنوشت یک ملت نگون بخت (دوشنبه 28 بهمن – روز سی و ششم)

 

باران غافلگیرم کرد. ومن بی آنکه چتری و لباسی کلاهدار داشته باشم، تن به بارانی سپردم که سوزی نیز با او بود. سرباز نگهبان یک پوشش پلاستیکیِ سرتاسری بر تن داشت. باران به سرو روی من می نشست و سوزِ گزنده نیز به کار خود مشغول بود. هم باران وهم سوز پنجه در پنجه ی مرد سپید پوش انداخته بودند تا مگر او را از راه بدر برند. مرد سپید پوش اما دل به جایی دور سپرده بود: گو باران که هیچ، تیر ببارد از آسمان!

جوانی زنگ زد که من خطا کارم بد بختم شرمنده ام پشیمانم نبودم حتماً جبران می کنم طالب حلالیتم و ازاینجور حرفها. دانستم بی ارتباط با داستان صلح نیوز نیست. پرسیدم: مدیر صلح نیوز نیستی؟ گفت: چرا. گفتم: همین که پوزش می خواهی و حلالیت می طلبی خودش ارزشمند است. بعضی از آخوندهای حکومتی و بعضی از کت وشلواری های حکومتی، زده اند و جماعتی را کشته اند و دودمان ها را به باد داده اند و حالا شرمنده که نیستند طلبکار هم هستند. و گفتم: شما خانواده ات را دور هم جمع کن از پدر و مادر تا همسرت و فرزندانت. همه که آمدند و نشستند، شما آن نوشته هایی را که علیه من و خانواده ام منتشر کرده اید با صدای بلند برایشان بخوانید.

وگفتم: اشکالی ندارد من آن دنیای شما را می بخشم اما در باره ی این دنیا اجازه بده سیرقانونیِ شکایت ما از شما طی شود. وگفتم: مگر چه خواهد شد؟ صد هزار تومان جریمه ات می کنند. گفت: دادگاه مهم نیست مهم آن دنیاست. گفتم: من سهم خودم را بخشیدم. پرسید: کجایید می خواهم بیایم دیدنتان؟ گفتم: من جلوی وزارت اطلاعاتم. کدام درش؟ درِ شمالی.

باران شدت گرفت. نیم ساعت بعد، کمتر یا بیشتر، دیدم دو نفر آمدند طرف من. یکی بانویی بود مانتویی و پنجاه و چند ساله، و دیگری جوانی حدوداً سی ساله. زیرپل جای مناسبی بود برای درامان ماندن از باران. اگرچه سرباز نگهبان در چند قدمی ما ایستاده بود. سلام و علیکی و جوان گفت: من همانم که به شما زنگ زدم. رشته ی کلام را بانوی پنجاه و چند ساله به دست گرفت که مادرِ جوان یا همان مدیر صلح نیوز بود و از سرما می لرزید. این که: من همین یک پسر را دارم قلبش را عملِ باز کرده از کار بیکارش کرده اند بارها به او گفته ام دنبال سیاست نرو پدرش بیمار است و در خانه افتاده شما بیا و جوانمردی کن و او را ببخش کارش شده این که هر روز برود داد سرا و از اینجور صحبت های مسلسل گون.

به مادرِ مدیر صلح نیوز گفتم: شما خودتان را بگذارید جای من جای ما. من مشکلی با بخشایشِ پسر شما ندارم. هیچ منتی نیز در کار نیست. اما برای این که این کارِ نادرست توسط دیگری تکرار نشود اجازه بدهید روال قانونیِ شکایت من از فرزند شما به مسیر جاری اش در بیفتد. به التماسش افزود که او نفهمیده در سفر بوده و درغیاب او این مطلب را منتشر کرده اند. گفتم: قبول، دست آن کسی را که در غیاب وی جرأت کرده و یک چنین خبر مستهجنی را منتشر کرده بگیرد و بیاورد پیش من تا من جمال مبارک وی را ببینم و بدانم با که طرفم با ایشان یا با اوشان.

و گفتم: من آن دنیای پسر شما را بخشیدم اما باید با همسرم و دخترم هم صحبت کنم. چرا که آنها در این داستان بیشترین آسیب را دیده اند. به مادر اما فهماندم که زیاد نگران نباشد. با مادران باید ملاطفت کرد.

یک ساعت بعد مردی آمد از خراسان. مشهدی بود. با صورتی پر از لبخند. و با دستانی که از انرژی سرشار بود. و با کلماتی که از لابلای گلهای معطر عبور می کردند و در فضای اطراف منتشر می شدند. حرف که می زد به قطره های باران می آموخت نحوه یِ رمق دادن به یک محتاجِ جامانده را.

مرد مشهدی گفت: من سه سال جبهه بودم. منتی درکار نیست. برای وطنم رفتم و جنگیدم. اما نه این که من بجنگم و در این سوی جماعتی جفا ورزند و فرصت ها را بروبند و جیب های گودشان را پر کنند. گفت: این ماییم که دیکتاتور می سازیم و به دیکتاتورِ خود ساخته میدان می دهیم که به هرکجا که خود می خواهد بتازد و به هرچه که خود می خواهد عمل کند. وگفت: حرکت های بزرگ عمدتاَ با یک نفر شروع شده و بعدها به حرکت جمعی منجر شده. وادامه داد: شاید این حرکت شما همان باشد. که چندی بعد به یک حرکت با شکوه ملی بدل شود. درهمین هنگام دوست قدیمی ام نیز آمد.

کمی ایستادیم و در آن سوزِ باران خورده از گرمای محبتِ هم لبریز شدیم. مرد مشهدی که رفت، به قامتش نگریستم که چون خود من، از خیانت بزرگان قوم شلاق خورده بود.

حالا من تنها بودم. همچنان سپید پوش و همچنان پرچم به دوش. پایداریِ من، بر باران و سوزِ باران خورده چیرگی یافت. باران بند آمد. وسوز فرو کشید. باران، رنگِ نوشته های پارچه ی سپید را به اطراف پخش کرده بود. داشتم به این فکر می کردم که من این قدم زدن ها را به سمت سپاه نیز بکشانم. یعنی یک روز درمیان اینجا بیایم و یک روز در میان بروم به یک جایی که به سپاه مربوط است. چرا که بخش قابل توجهی از اموال من بیش از دوسال است که پیش سپاهیان است و نداده اند و ممنوع الخروجی پسرم را آنان دستور فرموده اند و شکایت من از طائب رییس سازمان اطلاعات و امنیت سپاه نیز به جایی نرسیده است. یعنی من می توانم سه خواسته ی دیگر خود را برای سپاهیان بر جامه ی سپید خود بنویسم. با این کار موافقید آیا؟ خانواده ام نه نگفتند.

شب با صدای آمریکا در یک مصاحبه ی زنده حضور یافتم. آقای خادمی و آقای نامور حقیقی از آنسوی و من از این سوی. موضوع سخن، به نقشِ بود و نبود رهبر در برون رفت ایران از مخمصه های جاری اختصاص داشت. بحث خوبی درگرفت. مرا هنوز سخنان فراوانی مانده بود که بناگاه در میان سخن ارتباطم قطع شد.

ساعتی پس از نیمه شب، با صدای زنگ تلفن خودم از جا برخاستم. مزاحم بود. کمی بعد تلفن همسرم بصدا در آمد. مزاحم بود. کمی بعد صدای تلفن پسرم به صدا در آمد. مزاحم بود. تلفن خانه، تلفن دخترم. ویک کلمه: پدرتان را نصیحت کنید! تلفن ها را خاموش کردیم. تا صبح البته زمان زیادی نمانده بود. ظاهراً برادران بسیجی دور هم نشسته بودند و تفریح می کردند. مصاحبه ی دیشب شاید کامشان را آشفته بود. راستی صحبتِ دیروز رهبر را دیدید و شنیدید؟ می بینید رشته ی سرنوشت این ملت نگون بخت را به چه الفاظی و به چه ادبیاتی و به چه منطقی و به چه امیدی و آینده ای بند کرده اند؟

اثری که برای این نوشته بر گزیده ام، در ادامه آثاری پدید آمده که اجزای کلمه، ” عشق” را فریاد می زنند. عاشق باشید!

محمد نوری زاد
بیست و نهم بهمن نود و دو – تهران

به  صفحه ی  نوری زاد  در فیس بوک هم سر بزنید:
https://www.facebook.com/mohammadnourizadShare This Post

درباره محمد نوری زاد

81 نظر

  1. Faeze ارجمند:اين چيزى كه شما نقل كرده ايد -و مرا به ياد اصول انقلاب سفيد شاه مى اندازد -بيشتر يك اعتراف نامه است .اعتراف به اين كه ظرفيت توليد نفت و گاز به ويژه در ميادين مشترك تا كنون حفظ نشده .خب ،آقا جان شايد بيش از صدها بار اقتصاد دان هاى داخل و خارج در روزنامه ها و سايت ها و همان رسانه هاى موسوم به دشمن مگر چه مى گفتند جز همين غارت ثروت ملى به دست قطرى ها ؟راستى درياى خزر را فراموش كرديد اي نوش داروى بعد از مرگ سهراب .مى شود خودتان به جاى أمين زاده ها و نبوى ها كه همين حرف ها را -منتها در زمان مناسب -زدند مطابق عدل اسلامى برويد زندان ؟اعتراف به اينكه تا كنون اقتصاد شفاف و سالم نبوده ؟ خب كى بود كه مى گفت قضيه رو كشش نديد .شما يا آنها كه در زمان آن مردك بى چشم و رو و شرور به خاطر اعتراض به بخور بخور هاى نجومى و مغازله با سرداران سيرى ناپذير روزنه انفرادى شدند ؟جناب نوريزاد اسائه كلام در محضر شما نباشد اما اگر خواستيد كلمات شرور و بى چشم و رو را خط خطى كنيد بگوييد به آدمى كه جلو ميليون ها چشم عكس همسر يكى از شريف ترين و سالم ترين انسان ها را ميان دو انگشت بالا مى برد چه صفتى داد ؟اون روز كه يك كانديداى محبوب آقاى خامنه اى براى نما يش شجاعت نداشته و پشت گرمش نقش قواى سه گانه را يك تنه بازى كرد اين روزى را در پى داشت كه بازجوى اطلاعات براى قاضى تعيين تكليف مى كند .اكنون اين اعتراف نامه اگر صادقانه باشد بسم الله .مى شود شفاف سازى اقتصادى را از بيت معظم و آقا زاده هاى مكرم و اصحاب مشائى و احمدى آغاز كنيد كه خصوصى سازى را به سپاهيزه كردن اسكله ها و مخابرات و صدها شركت ديگر تبديل كردند ؟خزانه تهى شده خودش همين طورى شفاف است آقا جان .مثل كف دست .راستى در اصول انقلاب سفيد اعليحضرت همايونى رييس ستاد بزرگ ارتشتاران شاهنشاه آريا مهر شخص اول مملكت باز يك نشانه هايي از فضاى باز سياسى بود ها؟مطبوعات آزاد ،أحزاب قوى و نهاد هاى مدنى مستقل ،رفع سانسور و ارعاب از انديشه آزاد بدون اين ها با چه آبزارى قرار است شفاف سازى شود ؟لابد اين ها هممچنان كفر ابليس اند براى شما !نه آقا جان بدون جامعه مدنى آزاد و نترس و مراقب صحبت از شفاف سازى مسبوق است به حمار فرض كردن ما .برو اين دام بر مرغ دگر نه / كه عنقا را بلند است آشيانه .هر فعلى به فأعلى نياز دارد كه قابليت و جواز آن فعل را هم داشته باشد .فاعلان قابل همه در زندان يا گوشه انزوا محبوس اند ؟

     
  2. جناب خانم و یا آقای فایزه
    بیانات رهبری را زیاد جدی نگیرید
    ناصرالدین شاه ////////// می زد
    این ها مثل این که بعد از //////// شور و شوقی به دست می آورند و ……

     
  3. faezeh گرامی

    به نکات خوبی اشاره کردید،من هم وقتی این بخش از آن ابلاغیه را می دیدم ،این نکته بذهنم رسید ،خود این فقره قرینه خوبی بر قصد سازش در ماجرای هسته ای است (من البته با سازش و تعامل با دنیا مشروط بر مدار قرار دادن منافع ملی مخالفتی ندارم) زیرا دعوت به فروش نفت و گاز بیشتر ،و دعوت به تنوع در یافتن مشتریهای جدید ،با وضعیت فعلی تحریم ها که میزان تولید و صادرات نفت ما را به 500 هزار بشکه رسانده است ،و حتی مشتریان سنتی ما مثل کره و ژاپن و هند و غیرو دچار محدودیتهای ایجاد شده در امر خرید از سوی امریکا گشته اند ،محملی جز آنچه که عرض شد ندارد ، و گرنه با بالا گرفتن منازعه چیزی که مشهود است و بدیهی این است که فشار تحریم ها مضاعف خواهد شد.
    مثلا با فرض تحریم کامل کشتیرانی و بیمه های آن و محدود کردن بیشتر مشتریان سنتی ، مشتریان جدید از کرات دیگر برای خرید نفت و گاز ما خواهند آمد؟!
    نیز با فرض ادامه تشنج و تحریم ها که باعث عقب افتادگی بیشتر سخت افزاری و نرم افزاری در موضوع تولید و پالایش نفت و گاز خواهد شد ،ایده افزایش تولید نفت و گاز چطور جامه عمل خواهد پوشید؟!
    متاسفانه باید به یک حقیقت تلخ اشاره کرد ،و آن این است که ما فرصت اعتماد سازی و توافق با جهان و سازمان های بین المللی را که در زمان ریاست جناب آقای خاتمی پدید آمد از دست دادیم (زیرا مذاکره و تعامل که روش عقلاء عالم است برای ما تابو و خط قرمز بود) ،و به تجربه و نصایح امثال امین زاده ها که میگفتند رفتن پرونده هسته ای ما به شورای امنیت امر سهلی است ،ولی بیرون آمدن آن پرونده از شورای امنیت نیازمند به اجماع صد در صدی اعضای شورای امنیت است ،بی اعتنایی کردیم ،و اکنون …..

     
  4. رهبر جمهوری اسلامی دیروز آنچه که “سیاست های کلی اقتصاد مقاومتی” خوانده می شد ابلاغ کرد و از دولت خواستار اجرای “فوری” آنها شد. نمی دانم چند نفر از مردم ما، این بندها را می خوانند و نقد می کنند اما به چند مورد از این سیاست های پیشنهادی و نقد آنها توجه کنید:

    افزايش صادرات گاز:
    کدام گاز؟ ما که اکنون برای تامین نیاز خانگی، حتی گازرسانی به پتروشیمی ها را هم تعطیل و این مجتمع ها را با مشکل مواجه کرده ایم. لابد می گویید گازی که در آینده از زمین بیرون می کشیم؟ کی؟ با کدام تکنولوژی و پول؟ اگر می توانستیم، چرا تا به حال نکردیم؟

    افزايش صادرات پتروشيمي:
    مگر ایشان مصاحبه اخیر مدیرعامل شرکت پتروشیمی را نخوانده اند که تحریمها، برنامه های افزایش تواید این صنعت را به عقب انداخته و اینکه شرکت های پتروشیمی به 70 میلیارد دلار سرمایه گذاری خارجی برای دستیابی به اهداف توسعه شان نیاز دارند؟

    شفاف‌سازي اقتصاد و سالم‌سازي آن:
    چطور ممکن است ایران به این زودی ها بتواند رتبه خود را در زمینه فساد اقتصادی از 144 ( از بین 177 کشور) بهبود بخشد؟ در حالی که مرتضوی ها و رحیمی ها حتی به خود زحمت حضور در دادگاه را هم نمی دهند؟ این رتبه، برای یک کشور مدعی اسلام شرم آور نیست؟ چرا تا به حال این رتبه را درستش نکردیم؟ نمی شد؟ چطور قرار است از این به بعد بشود؟

    مشاركت دادن بخش خصوصي در فروش نفت:
    مگر چند سال پیش قرار نشد بخش خصوصی فورش نفت را به عهده بگیرد که سر و کله بابک زنجانی و افتضاحات او به میان آمد؟ آیا منظور از بخش خصوصی، یک بابک زنجانی دیگر است؟ اگر نه، چرا از این بخش خصوصی واقعی، سال ها قبل که به سراغ زنجانی می رفتیم استفاده نکردیم؟

    تشويق سرمايه گذاري خارجي براي صادرات:
    مگر در شرایطی که تحریم باشیم، امکان جذب سرمایه گذاری خارجی ای به آن معنی وجود دارد که بخواهیم از آن برای توسعه صادرات هم استفاده کنیم؟ حتی چینِ فرصت طلب که میلیاردها دلار از پول نفت ما را بلوکه کرده و سودش را هم نوش جان می کند هم تنها بعد از رفع موقت تحریم های اخیر حاضر شده 7 طرح فولاد ما را با استفاده از پول خودمان تامین مالی کند.

    حفظ و توسعه ظرفيت‌هاي توليد نفت و گاز، بويژه در ميادين مشترك:
    یعنی تا به حال کاری می توانستیم برای توسعه ذخایر مشترک انجام دهیم و ندادیم؟ می دانید همین الان قطر، به گفته خودِ مسئولان 20 برابر ما از پارس جنوبی برداشت می کند؟ چرا تا به حال کاری نکرده ایم اگر می توانستیم؟ و از این پس قرار است چه معجزه ای رخ دهد که این توانایی ما رخ بنماید؟

    ای کاش کسی از خود بپرسد که آیا این ابلاغیه به این معنیست که دولت های ما تا به حال و تحت این حجم عظیم تحریم ها، از این سیاست ها استفاده نمی کردند؟ چرا؟ بلد نبودند یا نمی دانستند؟ اگر می دانستند و انجام می دادند که لازم به ابلاغ دوباره آن نبود. و اگر نمی دانستند، پس اصولا چکار می کردند؟

    این سیاست ها زمانی ابلاغ می شود که تیم مذاکره کننده هسته ای، با بدرقه میلیون ها ایرانی مشغول مذاکره برای حل این بحران دهساله است. این ابلاغ پیامیست به غرب که ما را از تحریم نترسانید، ما همین حالا کلی تدبیر برای ادامه تحریم ها اندیشیده ایم. اما فاجعه اینجاست که هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد که دستیابی به این اهداف، در افق زمانی کوتاه مدت امکانپذیر باشد. مثلا فکر می کنید شفاف سازی و سالم سازی اقتصادی، در یک یا دو سال قابل تحقق است؟

    در بند 3 ابلاغیه ایشان آمده: “محور قراردادن رشد بهره‌وري در اقتصاد با تقويت عوامل توليد، توانمندسازي نيروي كار، تقويتِ رقابت‌پذيري اقتصاد، ايجاد بستر رقابت بين مناطق و استانها و به كارگيري ظرفيت و قابليت‌هاي متنوع در جغرافياي مزيت‌هاي مناطق كشور”

    در موثر بودن راهبردهای فوق که اصلا کسی شکی ندارد. اینها همه الفبای اقتصاد هستند. اما سوال اینست که چگونه می خواهیم این استراتژی ها را پیاده کنیم؟ چرا اصلا تازه به فکر اجرای آنها افتاده ایم؟ اینها که اصلا جزو پایه ها و اصول اقتصاد است که هر کشوری، حتی اقتصادهای پیشرفته هم آن را اجرا می کنند.

    آقای نوری زاد در پاسخ به کامنتی که از ایشان درباره اینکه ما چه می توانیم بکنیم یک پاسخ هوشمندانه دادند به این مضمون که شما لازم نیست کاری انجام دهید. فقط آگاهی خود را افزایش دهید. بله ما به آگاهی و خردورزی احتیاج داریم تا اجازه ندهیم مسئولی، حرفی بی بنیاد و اساس بزند و ما را بیشتر در این منجلاب فلاکت اقتصادی غوطه ور کند. خِرد، آگاهی و پرسشگری، گمشده امروز ما مردم ایران زمین است تا اجازه ندهیم از احساساتمان، و از باورهای دینی مان، و از خون شهیدانمان برای استحمارمان استفاده شود.

    من انتظار دارم اگر مسئولانمان از تحریم ها استقبال می کنند، در یک برنامه پرسش و پاسخ زنده تلویزیونی، با حضور کارشناسان خبره، توضیح بدهند که برنامه عملی شان برای بقاء ایرانِ بلا زده تحت تحریم های شدیدتر چیست؟ کلیات را که هر کودکی هم می داند. مثلا اگر می خواهید درامد مالیات را افزایش دهید، توضیح دهید چطور می توانید بنیادها و … را وادار به پرداخت سهم مالیاتیشان کنید که تا به حال از آن طفره رفته اند؟ اگر می خواهید شغل ایجاد کنید، توضیح دهید که دقیقا کجا، با چه سرمایه، و با چه امکانات، و در چه افق زمانی این کار را انجام دهید. اگر نه، اجازه دهید تحریم ها برداشته شوند، سرمایه گذاری خارجی، خودبخود شغل ایجاد می کند، اگر شما اجازه بدهید.

     
  5. پاسخ به دوست ارجمند ali

    درباره برنامه صدای امریکا

    به نظر می رسد مطلق نگری در دیدگاه شما موج می زند، باید قبول بفرمایید همه امور نسبی اند، شما می توانستید به من ایراد بگیرید که چرا در برنامه ای که صدای امریکا برای یادواره ” خسرو گلسرخی ” پخش کرد به آن قسمت مثبت ماجرا که مربوط به یک توطئه علیه گلسرخی و دانشیان برای خوش رقصی به شاه که از طرف پرویز ثابتی طراحی شده بود اشاره نکردید و من این ایراد شما را می پذیرفتم و انصافا هم این قسمت برنامه صدای امریکا بدیع بود و تازگی داشت و از آنجاییکه تو این 35 سال از این حیله و حربه علیه مخالفین نطام جمهوری اسلامی از طرف افراطیون حاکم بسیار سود برده شده است کاملا سود بخش بود ، اما من بیشتر بهره برداری از حماسه گلسرخی بمنظور تخریب اتحاد میان مبارزین با دیدگاههای گوناگون سیاسی را مورد انتقاد قرار داده بودم که برای ترسیم راه آینده و سرنوشت پیروزی نهایی انقلاب مردم ایران نقش حیاتی دارد.
    اما اینکه می فرمایید من امریکا را جهانخوار می دانم صحیح است ولی اصلا با شعار مرگ بر امریکا موافق نیستم ، در کامنت قبلی هم – درباره مصاحبه نوری زاد با صدای امریکا – بیان نمودم امروز مبارزه با امریکا به یک شعار توخالی در جهت منافع هم پیمانان داخلی امریکا بدل گردیده است .
    من با هر نوع رابطه سازنده و متقابلا سودمند با امریکا و هر کشور دیگر از موضع مستقل ملی کاملا موافقم . راه صحیح مبارزه با امریکا همانی است که امروز جناب دکتر ظریف وزیر محترم خارجه کشورمان با درایت تمام دنبال می کنند. نه آن سیاستی که در دوره احمدی نژاد دنبال می گردید.
    با تشکر و احترام

     
  6. کاش می توانستم از شر نوشته های تو خلاص شوم
    نمی شوم
    اما نمی شوم
    نفرین به تو نوری زاد با این قلمت
    بیخود نیست که خدا به قلم و آنچه می نگارد سوگند خورده!

     
  7. دوست ارجمندم جناب علی محمدی عزیز که امریکا را جهانخوارمیدانید ومسلما از شعار مرگ برامریکا لذت میبرید آیا هیچ فکرکرده اید که اگرهمین الآن امریکا بمیرد تکلیف شماها ورهبرتان چه میشود ؟چه کسی میتواند درنبودن امریکا تحریمها را بردارد ؟ومقداری دلارهای موردنیاز رهبر وباند مخوفش را تهیه وتقدیم نماید ؟!!!آیا دراین صورت روسیه که با بودن امریکا مارا بلعیده وفقط دم ایران از دهنش بیرون باقیمانده ؛تتمه آنرا نخواهد خورد ؟آیا انصافا بعدازمرگ امریکا ما همین قدرفضای مجازی را دراختیار خواهیم داشت ؟دوست عزیزوارجمند با شهامت وشجاعت بگویید مملکت را نادانان حوضه فیضیه قم به باد دادند وبیش از صد سال به عقب برگرداندند.وقتیکه ما درمملکتمان حق نداریم افراد شایسته وبایسته را به مشاغل مهم بگماریم ؛وامریکا ودیگرکشورهای پیشرفته میتوانند اشخاص مورد نظرشان را به دولت ومجلس ببرند تقصیر امریکا ودیگران ،دربدبختی مانقشی ندارد .

     
  8. آفرین بر بانوی گرامی-آنیتای خوب و هوشمند

    چقدر از نوشته شما لذت بردم و درس آموختم. اینهمه بلاغت و شیوائی در کلام را از کجا آورده اید. باز هم بنویسید و بیشتر بنویسید. جامعه ما به خواندن این مقوله ها و نوشته ها احتیاج وافر دارد.

     
  9. تا روزی که حکومت برای نشنیدن و نخواندن و ندیدن منتقدان داخلی و خارجی با پارازیت و سانسور سعی می کند مردم گوش به فرمان آقایان باشند یعنی اینکه حکومت ریگ که نه پاره آجر به کفش دارد. یعنی اینکه حکومت خیلی چیزها را دارد از مردم مخفی می کند. یعنی اینکه حکومت عادلانه نیست. یعنی اینکه حکومت می ترسد از اینکه مردم از خیانت ها و فسادها و ظلم هایش باخبر شود یعنی اینکه ….

     
  10. جناب آقای نوری زاد عزیز
    به نظر شما، چه میزان از این “حس ناامنی” که دختر نازنین این سرزمین، سرکار آنیتا خانم، بیان داشتند؛ متاثر از “باورهای” مذهبی این مردم است؟
    من بر این باورم که: خدای مردانۀ ما، همۀ پیامبران مرد ما، همۀ امامان مرد ما، همۀ مجتهدین مرد ما و همۀ … ؛ “عامل اصلی” و “مروجین حقیقی” این نظام “مردسالار” هستند. و نتیجه این نظام نیز، الغای این “حس ناامنی” است در دختران و خواهران و مادرانمان!
    من به سهم خویش، از این ظلم عظیم، بر نیمی از جمعیت بشر، پوزش می طلبم.
    من تا آن زمانی که پوستین دین و مذهب را بر تن داشتم، براساس همان “آموزه ها”؛ نگاهی از بالا به پایین، نگاهی از سر لطف، نگاهی به یک موجود ضعیف و نگاهی به … ؛ به انسانهای این بخش از جامعه داشتم.!
    من این نگاه را از قران و از رفتار همۀ بزرگان دین گرفته بودم. به آیات متعدد زن ستیز و به نحوۀ برخورد این بزرگان با اعضای بیت خویش و به زنان جامعه؛ بنگرید. “الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّسَاءِ” – “وَاضْرِبُوهُنَّ” – “يُوصِيكُمُ اللّهُ فِي أَوْلاَدِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَيَيْنِ” – “فَإِن لَّمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ” – …

    من آنگاه، نگاه خود را تغییر دادم که آن پوستین را از تن بدر آوردم. وز آن پس، به سهم خویش، برای “ارجمندی” همسرم، دخترم، خواهرانم و بسیاری از زنان دیگر؛ تلاش نمودم و نگاهم به “آنان”، نگاه به یک “انسان” شده است.

    دختر نازنین این سرزمین، سرکار آنیتا خانم
    بنویس و بر این وجدان های خفته تلنگر بزن. لحظه ای از بیان این ظلم عظیم، دریغ مکن. حیف است که، این چند مدت، بسیار کم نوشته ای.
    من هم با شما میگویم:
    با همه این تنگناها، شاد مى شوم از دیدن زنان و دختران زیباى وطنم که: توصیه به سیاهى را در پوشش، نادیده مى گیرند و جشنواره رنگ به پا مى کنند تا نگذارند در زندگى خاکسترى امروزشان، شادى بیرنگ تر از این که هست، بشود. و نیز دخترکان پرشورى که خط قرمزها را مى شکنند و دنبال رویا هایشان مى روند و با همین تعداد اندک حروف الفبا که در اختیار دارند، سرود زیباى زندگى مى سرایند.
    درود بر شما.

     
  11. اقای باروتی
    عربده ات رو کشیدی حالا برو فیش واریزیشو بگیر ببین کم نشده باشه کلام خدا رو یادت رفته ؟؟؟؟؟ فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ معلومه زیاد تو فکرت همگام و مثل یا حتما مشابه شکمت بخار زیادی مواجب از دین و حق و عدالت خارجت کرده

     
  12. جناب نوري زاد عزيز خدا را شاكرم كه شما هستيد. هر روز نوشته هايتان را دنبال مي كنيم. و سعي مي كنيم به ديگران هم برسانيم. اين اواخر شما تنها روشني ذهن و خيلي هاي ديگر هستيد. مي گويند نخبه ها مثل چرخ دنده هاي كوچكند كه چرخهاي بزرگتر ( توده هاي جامعه ) را بحركت در مي آورند. اميدوارم شما بتوانيد جامعه خفته و هراسيده ما را بحركت واداريد. ولي بنظر شما اميدي به حركت صحيح اين مردم با توجه به صدها سال تاريخ سراسر شرم آور هست؟

     
  13. سلام دکتر
    سر جدت فعلا سپاه رو بیخیال ،عجله نکن بذار ببینیم این پروژه چی میشه تا بعد
    اگه وزارت اطلاعان به هر حال درظاهر هم شده فعلا سعی میکند در چارچوب قانون عمل کند سپاه خودش عند قانون است
    اگر اینجا مثلا30درصد تعقل وجود داشته باشد آنجااصلا از بیخ ندارد این عزیز…وطائب و بقیه شون چیزی ازت نمیذارن
    فعلا همینجا رو دو دستی بچسب که خودش خیلی کاره و سپاه رو بیخیال شو هر چند بکنواخت شود
    این مشکلات یک شبه پیش نیومده که شما بخواهید زود حل بشه،اگر تنها و تنها دستاورد شما از این کار همان باشد که قاضی به بلند بالا گفت که دیگر نوریزاد را اینجا نیاورید همین نتیجه بزرگی است.
    کار انتهاری جواب نمیده
    یاد شعر دوران دبستان افتادم که:
    جدا شد یکی چشمه از کوهسار/بناگه گشت به سنگی دچار
    و بقیه شعر که احتمالا خودتون بلدین پس تا اینجارو خوب اومدین ولی سپاه رو فعلا بیخیال
    زنده و سلامت باشی

     
  14. سلام خدا و بندگان صالحش بر نوری زاد عزیز
    گفتم که شما را موئمن آل فرعون می دانم و دوستی گفت ید بیضایی باید و عصایی موسایی . ولی استاد بزرگوار خودتان نیک می دانید که اطلاع رسانی و اینتر نت و روزنامه و … کاری می کنند که آنها هم نمی کردند. نمونه اش غیبت 40 روزه موسی (off line) و گمراهی وحشتناک یک قوم . پس بدانید که ما به پیروزی معجزه آگاهی بر طاغوت جهالت یقین داریم

     
  15. جناب نورى زاد؛ باعرض أدب و احترام به پيشگاه دلاورانه شما،. بنده احترام فوق العاده اى براى شجاعت و شهامت و مهمتر از همه براى انسانيت شما قاءل هستم فقط از جنابعلى تقاضا دارم نمود بيرونى اين شجاعت را با آرائه توضيخى مبسوط در خصوص چگونگى تحول فكرى خود با جزعيات ان ، تكميل فرماييد ، بيان مواردى همچون موضوعاتى كه اولين جرقه هاى أين تحول را در وجود شما روشن نمود و تاريخ دقيق انها و بيان اينكه أين تحول لحظه اى حادث گرديد يا اينكه كم كم و به تدريج و نيز مدت زمانى كه أين تحول به كمال رسيد و همچنين نحوه فايق امدنتان بر ترديدهاى احتمالى دوره تحول و ساير موارد مربوط به أين تحول يا به عبارتى تكامل فكرى، چه اينكه بيان اين موارد ضمن رفع هرگونه شبه اى در حقيقت بهترين اموزش و راهگشا و مدل براى افراد مرددى خواهد بود كه تعداد شان بيشمار نيز ميباشد ولى از توأن فكرى به منظور بررسى وتحليل وقايع و نتيجه گيرى ونيز غالب شدن بر كشمكشهاى درونى خود نيستند وقادر به تميز دادن درست از باطل نبوده ويا نحوه غلبه بر نگرانى از عواقب مانع از اتخاذ تصميمى جزمى در انها ميگردد وبه دنبال الگويى در اين زمينه ميباشند . من معتقدم دراينصورت نتيجه عملى و مثبتى كه بيان اين موارد در انسانهاى مردد بيشمارى برجاى خواهد گذاشت ، كه سردر گم به دنبال واقعيت ميباشند ولى نحوه دست يأبى بدان را نميدانند ، اگر از جمع ساير اقدامات شجاعانه و منحصر به فرد شما بيشتر نباشد ، بي شك كمتر از انها نيز نخواهد بود ، و اما لزوم بيان اين موارد توسط شما در ان نهفته شده كه بيان اين مطالب به ان ميزان از شجاعتى نيازمند است كه امروز در ايران فقط و فقط در وجود شما يافت ميگردد و بنابراين اگر شما نيز از ان غافل شويد ديگر كسى براى انجام اين مهم يافت نخواهد گرديد و انسانهاى مردد بيشمارى كه ذكر گرديد در سردرگمى خود به دورى باطل و بدون برون رفت گرفتار خواهند ماند. با عرض أدب و احترام مجدد

    —————–

    سلام دوست خوبم
    من حبابی برای خود ساخته بودم از کژی هایی که صورتی از راستی داشت. بی ادبی هایی که صورتی از ادب داشت. نفرت هایی که صورتی از جذابیت داشت. در این میان کار من و امثال من این بود که از این حباب رنگین صادقانه مراقبت کنیم. و چون ما داخل این حباب بودیم از آن خیمه گاهی پرداخته بودیم آسمانی. من خود را کم کم به بیرون از این حباب کشاندم. و از بیرون به آن نگریستم. و به تهی بودنش وقوف یافتم. به چندو چونش نپردازیم. که البته بسیار نیز مهم است. این بگویم و بگذرم که: من خود سهم وافری در رنگ آمیزی این حباب داشته ام. و اکنون به زدودن آن رنگها مشغولم. با دوستان و خویشان و هموطنان بسیاری که در مراقبت از این حباب از پای درآمدندو زخمی شدندو دودمانهایشان از هم گسیخت. بگذریم دوست من. بماند برای فرصتی دیگر.
    با احترام

     
  16. اقای نوریزاد پس این تست اعتیاد به تریاک از مقامات عالی رتبه به کجا کشید.
    نکند بعضی اقایان واقعا بله………بعله دیگه
    ساده زیستی….موکت پاره
    دکتر غلام علی خان…..دکتر علی اکبر خان……. علی خان

     
  17. با درود فراوان خدمت آقای نوری زاد گرامی و خانواده محترم.
    خسته نباشید.
    پایدار و توانا و تندرست باشید.
    با احترام

     
  18. این بار باز هم صدای امریکا

    به بهانه یادواره “خسرو گلسرخی ” اما کوک کردن ساز قدیمی
    بیانیه اخیر وزارت امور خارجه امریکا در خصوص رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی در ایران – که حکم دوستی خاله خرسه – را دارد ، بس نبود که حالا صدای امریکا شده است مثلا حامی خسرو گلسرخی !!
    همین امشب صدای امریکا برنامه ای را با عنوان “نکات جدید از حماسه خسرو گلسرخی – برای اولین بار ! – را با چه آه و تابی پخش کرد. در نگاه اول و ساده بینانه شما خیال می کنید مثلا می خواهند از خسرو گلسرخی یاد نیکی کرده باشند، جل الخالق صدای امریکا و بزرگداشت یک مارکسیست ؟!
    اما نه عجله نفرمایید مقصود واقعی برنامه چیز دیگری است که بصورت حاشیه ای و کاملا زیرکانه به بیننده منتقل می شود.
    و آن اینکه ” چگونه خسرو گلسرخی مارکسیست ، امام حسین شیعه را مولا ، مظهر و الگوی مبارزه خود قرار داده بود “.
    از میان نیم ساعت دفاعیات گلسرخی که ماهیت پلید رژیم وابسته به امریکای آن دوره را بر ملا ساخته بود فقط همین یک جمله را به بیننده منتقل نمود آن هم مثلا برای اولین بار !
    همگان به یاد داریم چگونه ایادی ساواک و حتی خود شاه تحت عنوان ” پیوند ارتجاع سرخ وسیاه ” چه انسانهای فرهیخته ای را از میان نیروهای مذهبی مسلمان و مارکسیست های آن دوره به شهادت رساندند. البته این یک واقعیت تاریخی بود علیرغم وجود اختلاف در نگرش مبارزان ضد استبدادی ، همه آنها در یک اتحاد عملی – نا خواسته – بر علیه ظلم و جور و بی عدالتی مبارزه می کردند و بیشترین تلاش سیا و ساواک در این بود که به هر نحوی شده اتحاد این جبهه را به نفع خود بر هم زنند و تا حدی هم چه قبل از انقلاب و چه بعد از استقرار جمهوری اسلامی به این هدف خود نائل آمدند و توانستند بخش مهمی از این نیروها را در مقابل هم قرار دهند. آغاز این پروژه و ایجاد شکاف در میان مبارزان چند سال قبل از انقلاب با ایجاد انشعاب سیا ساخته در سازمان مجاهدین خلق و ایجاد سازمان مارکسیست قلابی ” پیکار در راه ….” صورت گرفت که پس از پیروزی انقلاب توانستند آن فجایع اول انقلاب را بوجود آورند، هر چند امام خمینی با درایت تمام چهره آنها را شناخت و آنها را ” چپ های امریکایی ” نام نهاد و آیت الله طالقانی تلاش نمود انسانهای صادق ولی گمراه آنان را در مسیر درست انقلاب قرار دهد اما افراطیون در دو جبهه با کمک تبلیغات همین امریکا توانستند صدمات جبران ناپذیری را بر پیکر نوپای انقلاب ایران وارد آورند.
    اما خواهید پرسید امروز که از میدانداری مارکسیستها در عرصه مبارزه مردم ایران خبری نیست ، صدای امریکا با چه انگیزه ای باز هم ساز قدیمی را کوک کرده است پاسخ را کارشناس میهمان برنامه دادند :”شریعتی هم متاثر از مارکسیسم بود”- مثل اینکه گناه کبیره ای مرتکب شده باشد- ، اما اگر کارشناس ادامه می داد و مثل بعضی از سیاستمداران داخلی می گفت ” مهندس موسوی هم متاثر از سوسیالیسم بود “دیگر دم خروس صدای امریکا که گویا برای آزادی ایشان دل می سوزاند و وزارت خارجه اش اعلامیه در می کند بر همگان آشکار می گردید.
    برای من بسیار جالب است در آستانه ” مذاکرات ژنو ” این صدای امریکا چقدر دلسور مردم ایران تشریف دارند!!
    با پوزش از اینکه خارج از موضوع وقت گرانبهای دوستان را گرفتم.- با احترام

     
  19. انسانیت فراموش شده

    دل شما برای این مردک نسوزد ببینید چی نوشته اند:

    به گزارش صلح نیوز- امیرطاهر حسین خان مدیر مسئول سایت صلح نیوز که امروز مسئولیت این سایت را به فردی دیگر واگذار کرد در نامه ای خطاب به مخاطبان صلح نیوز از آنها خداحافظی کرد.

    متن این نامه به شرح ذیل است .
    هر چند سلام سر آغاز دردناک خداحافظی است. ولی بگذارید این خداحافظی به امید درپیش بودن سلامی نو باشد.اکنون که قرعه برای خدمت در سنگری دیگر برای اینجانب فراهم گردیده است ، فرصت را مغتنم شمرده و به پاس همکاری ، لطف و همدلی مخاطبان صلح نیوز که از آشنایی و مصاحبت با آنان به خود می بالم و همواره یاریگر اینجانب بوده اند سپاسگزاری می نمایم .

    با اذعان به این حقیقت که، آنچه محقق شده، لطف پروردگار و آنچه مانده، بضاعت ناچیز این بنده بوده است،کلیه دوستان ومخاطبان همراه و همیار صلح نیوز را به خدا می سپارم و صمیمانه درخواست دارم قصور و کاستی هایم را با دیده رحمت ، بر من ببخشایند .و اگر اشتباهی شد مرا به بزرگواری خودتان عفو کنید.

    اینجانب به عنوان مدیر سایت صلح نیوز از همه هموطنان عزیزمان که در طول این چند ماه احیاناً از انتشار خبری ناراحت شده‌اند، زیان دیده‌اند و یا حتی از هموطنانی که انتظار انتشار خبری را داشته‌اند، اما نتوانسته‌ایم به خوبی درباره آن خبر به وظیفه‌مان عمل کنیم، عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم حلالم کنند.

    در این مدت خیلی‌ها تلاش کردند ما را وابسته به برخی نهاد‌ها ی مختلف معرفی کنند. اما خدای سبحان را شاهد می گیرم که سایت صلح نیوز به هیچ نهادی وابسته نبوده است و اگر هم رشدی در میان مخاطبان داشتیم تنها با تلاش جهادی و اعتقادی برخی دوستان زحمت کشمان بود که بدون توقع مادی و از روی احساس وظیفه وارد این عرصه شده بودند و کمکمان کردند.

    در این چند ماه که بر من به اندازه ی یک عمر گذشت، تیر های بسیاری از سوی دشمنان این کشور و نظام مقدس جمهوری اسلامی به سویم پرتاب شد. در فرودست آن مرتبه ی اوج و عرفان سحرگاهان عشق مثل دامنه های کوهسار زندگی ام، حملات و هجمه های بسیار ریختند.

    اما خناسان و دشمنان این کشور باید بدانند که اینجانب خود را سرباز جان برکف نظام جمهوری اسلامی و مقام معظم رهبری می دانم ودر مدت فعالیت خود در صلح نیوز سعی کردم در راستای منویات رهبری عزیز و در دفاع از نظام مظلوم جمهوری اسلامی گام بردارم.

    ضمن، تأکید مجدد بر پشتیبانی از ولایت مطلقه فقیه ، ارکان نظام جمهوری اسلامی و مسئولان خدوم نظام بدیهی است حمایت از جایگاه رفیع رهبری عزیز و ارکان نظام، از اصول اینجانب محسوب می شود و با اشاره به توصیه پیرجماران به ملت رشید و ولایتمدار ایران که فرمودند پشتبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی وارد نشود از تمامی مخاطبان عزیزم خداحافظی می کنم.

    امیرطاهر حسین خان
    مدیر مسئول سابق صلح نیوز
    ۲۹ بهمن ۱۳۹۲

     
  20. محمد باروتی ها

    مرگ بر نوری زاد مزدور
    مرگ بر ضد ولایت فقیه

     
  21. می دانم که در این محیط در هیچ گروهی جای نمی گرفتم و به نوعی وصله ناجوری بودم. سپاس از شما که مرا در بین خود پذیرفتید.(بردیا)
    جناب بردیا هیچ انسانی در هیچ جا وصله ای ناجور نیست.شما در سایتی آگاهانه و ازادانه وارد شده اید و عقاید و نظرات خود را مثل همه کسانیکه در این سایت می نویسند با خوانندگان سایت درمیان گذاشته اید.بسیاری با نوشته های شما یا لاقل بخش بزرگی از نوشته های شما موافقند و گروهی برعکس.در بحثهای سیاسی و اجتماعی بخصوص در کشوری مثل ایران که از استبداد ی به استبداد دیگر و خشن تر گرفتار شده بحثها شسته و رفته نیستند.بخصوص وقتی کسانی حاکمند و با پشتگرمی قدرت با دگراندیشان و یا مخالفان حکومت به بحث می نشینند.حتما داستان مزدک و موبدان زرتشتی را در حضور انوشیروان و یا جلسه بحث محمد علی باب با آخوندهای شیعی را خوانده اید.کسانی مثل جناب سید مرتضی و یا دیگرانیکه از اسلام و قوانین شرعی دفاع می کنند مدت 35 سال منولوگ(تک گو) بوده اند و هر حرفی را با دار و درفش بند واعدام سرکوب کرده اند و یا چنین اعمالی را توجیه کرده اند.مگر هزاران هزار انسان بیگناهی که سلاخی شدند و زندگی خود و همه وابسته گانشان نابود شد چه حرفی می زدند؟همین چیزی که من و شما و سایر منتقدین در این سایت می نویسیم و حتی خیلی ملایم تر!مگر قربانیان سال 88 چه میگفتند؟من در همان اول که جناب سید مرتضی هل من مبارز طلبید با نوشتن یک کامنت سعی کردم که از بحثهایی که امکان مغالطه و سفسطه به ایشان میدهد اجتناب کنم و بحثها را بیشتر به موضوع نقش اسلام در جامعه ایران امروز و سرنوشت مردم و وظیفه ایشان و همفکرانش در برابر جنایاتیکه اسلامیان بر ما ایرانیان روا داشته اند بکشانم.چون برای من بود و نبود خدا نیست که تعیین کننده است که مثلا بنشینم با آخوندی بحث کنم که آیا خدا هست یا نیست.بلکه میلیاردها دلار سرمایه های این مملکت که خرج خرافات اسلامی می شود و با عث فقر و فلاکت ملیونها از همین مردم شده مهم است.آخوند امروز شاه و وکیل و وزیر و …شده او دیگر آخوند سال 55/56 نیست که نان برایش مهم باشد و در فکر روضه ای و یا مرگ و میری باشد که دعایی به امید نواله ای بخواند.مسلما شما از کسانی هستید که از تندی قلم من اگر ناخوش نیستی همچو هم خوشحال نبودی ولی مرا دراین باره هرجی نیست.من حرف خود را می زنم و دیگران هم حرف خودشان را ولی من بنفع هیچ احدی حاضر نیستم که از میدان بدر شوم مگر با زور!من یکبار برای جناب مرتضی نوشتم که اگر ایشان آخوند هستند امثال من هم در این 35 سال درس آخوند شناسی خوانده ایم و مثل 57 لاقل باسانی از میدان بدر نمی شویم! من یاد گرفته ام که درست بر ضد آنچه که اوباشان حکومتی سعی در تهی کردن ایران از متفکرین و مبارزین وطن پرست دارند ما باید بیشتر بمانیم و موی دماغشان باشیم.بقول شاعری..خطاب به اسلامیان حاکم!
    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت ….این عو عو سگان شما نیز بگذرد
    حرف من با این صنف اینست زمانیکه بدون دزدی و غارت اموال مردم وفریب و دروغ و زندگی انگلی در جامعه مثل تمام افراد توانسیتد بکاری شرافتمندانه روی آورده و متکی به دین برای نان و نام نبودید آنوقت میتوانید بخود ببالید و از عقاید خود دفاع کنید در غیر اینصورت بقول عشقی بزرگ حرفا همه باد در لگن خواهد بود!

     
  22. با درودی بی پایان به نوریزاد عزیز سایت عماریون را نگاه میکردم مطلبی در مورد شما از بولتن نیوز آورده یاد مثل معروف افتادم ترک عادت موجب مرض است اینها بجای استدلال ودفاع از عملکرد خود طبق روال همیشگی سر در زندگی مردم میکنند تا بهانه ای پیداکنند تا آب سردی برخشم خود بریزند کم کم میخواهند شما راوارد رانت خوارها کنند میخواهند ویژگیهای خودشان را به شما نسبت دهند شاید تئاثیر پیام شما را کم کنند کاملا معلومه کم آورده اند حکم شرعی پیدا کرده اند تا شما را به هر ترتیبی از میدان بدر کنند صلح نیوز وحالا بولتن نیوز اتفاقا میشود از این بی ادبیشان استفاده خوبی کرد مثلا هر روز یا هرهفته ثروت آیت الله های شکرخوار لاستیک خوار زمینخوار تازگی هم نفت خوار را با دارائی خودتان مقایسه کنید اینها اگر جرات داشتند اجازه میدادند رسانه های جهانی یک مصاحبه آزاد با اینها میکرد چون در مقابل سوالها گیج و منگ هستند فرار میکنند صدام با اینکه با غربیها میجنگید خبرگزاریهای مهم جهان از بغداد گزارش مستقیم بمب بارانها را مخابره میکردند .معلوم میشود کامنت های کهبرای شما میگذاشتند از کجا میخورید بی دلیل نبوده البته باید مواظب بود با مطرح کردن مسائل شخصی شمارا از هدف با ارزش آزادسازی ایران از اندیشه ضحاک زمانه منحرف نکنند

     
  23. بازار بچه‌فروشان: خريد و فروش كودكان كار

    ین خبرنشانگرکارنامه جمهوری اسلامی هست:

    http://news.gooya.com/society/archives/175562.php

    سرنوشت یک ملت نگون بخت

     
  24. دوست عزیز جناب عرفانیان

    سلام و تشکر

    من همیشه کامنت های شما را بدقت دیده ام ،و از بخشهایی از آنها بهره مند شده ام ،ولو اینکه در برخی موارد اختلاف دیدگاه هم باشد.
    از نصایح و مواعظ اخیر شما هم تشکر میکنم.
    انتظارم فقط از شما این است که مقولات و عرصه های مختلف را در هم نیامیزید ،قطعا هدف شما نیکخواهی برای همه و کشورمان ایران و آینده بهتر است ،لکن برای پیگیری این هدف مجاز نیستیم که مقولات گوناگون را که هریک در جای خود ارزشمند است ،در خدمت یک هدف (ولو مقدس ) قرار دهیم و حقوق آن مقولات را بجا ادا نکنیم .
    سخن از لزوم تبدیل کثرات به وحدات نمودید ،این سخن بجایی است ،و عرصه و زمینه آن مسائل اجتماعی و آسیب شناسی های مربوط به آن است ،ولی مفهوم این سخن این نیست که ما بحثی کلامی یا فلسفی یا فقهی نداشته باشیم ،بله مباحث کلامی فی نفسه و لزوما منجر به وحدت های اجتماعی نمیشود ،لکن در محل خود ارجمند است ،بحث فلسفی ممکن است لزوما پیامدهای اجتماعی نداشته باشد ،لکن در محل خود لازم و ارجمند است ،بحث صحیح و روشمند از فقه یا بتعبیر شما فقه پویا در جایگاه خود ارزشمند است .
    باید عرض کنم ،من بی مناسبت و ابتدا بساکن سخنی از مباحث فلسفی یا کلامی یا قرآنی یا فقهی بمیان نکشیده ام ،بلکه به اقتضای بحث ها و سوالات و مطالبی بوده است که دوستان عزیزی مطرح کرده اند.
    من در این فضا نه بدنبال تبلیغ فقه پویایم، نه در صدد ترویج فلسفه کلاسیک ، و نه در پی تایید مباحث کلامی یا فقهی هستم ،آنچه پیش آمده نتایج تبادل آراء و گفتگوها بوده است.
    غرض از مساله تخصص نیز این نبوده ونیست که دیگران حق استفهام و یا اظهار نظر ندارند ،غرض و گاها نزاع یا رنجیدگی هایی که پیش آمده متمرکز بر نوع طرح سوال و قالب های طرح مساله بوده است .
    ملاحظه کنید با آنکه من در این مدت کوتاهی که حضور نوشتاری در این فضای خجسته داشته ام شاید بیشترین استماع و دقت در سخنان و کامنت های دیگران داشته ام ، مورد استفهام واقع شده ام ، وقت دیدن و شنودن و پاسخ گفتن گذاشته ام،در عین حال خانم محترمی بجهت برخی مناقشات کلامی که با من داشته است در همین صفحه ،با مقایسه من با دیگرانی که عادت به مونولوگ داشته و به دیالوگ خو نگرفته اند ،مرا رمی به مونولوگ فرموده اند! .
    لازم نیست از فحش های آبدار و توهین های دوستی بنام مزدک برای شما بگویم ،خود شاهدید و حتی به او نصیحت کرده اید ،البته من هم با او مدارا کرده ام و اصلا به توهین ها و فحش های او به من و صنف من خو کرده ام! اگر روزی او نباشد و فحشی از او نبینم احساس کمبود می کنم و دلم برایش تنگ میشود!
    انصافا جناب بردیا که از یک انتقاد دوستانه تند من رنجیده است ،اگر مورد چنین امواجی از فحش و ناسزا قرار میگرفت چه میکرد؟

    جناب عرفانیان غرض من این بود که مشکل ما در اینجا در نحوه تبادل نظرها و گفتگوهاست که گاها منجر به رنجش هریک از ما شده است .

    و غرض دیگرم لزوم تفکیک عرصه ها و مقولات معرفتی و اقتضائات آنها از عرصه مسائل اجتماعی است ،بنظرم اگر این دو مطلب مد نظر همه ما قرار گیرد ،حتی همان مباحث کلامی یا فلسفی یا فقهی نیز میتواند زمینه ساز تبدیل کثرات متشتت به وحدات هدفمند گردد.

    سپاس از نیکخواهی شما

     
  25. اصل مطلب را آن مشهدی گفت (که این ماییم که دیکتاتور می سازیم و به دیکتاتورِ خود ساخته میدان می دهیم که به هرکجا که خود می خواهد بتازد و به هرچه که خود می خواهد عمل کند.)

     
  26. سلام جناب نوریزاد
    دیشب داشتم برنامه افق رو میدیدم با همسر جان و دختر جان
    به همسر جان گفتم حتما عزیزان غایب امام زمان تلفن ایشان را قطع کرده اند تا شاید کمی بر ترسشان غلبه کنند !
    (جای سوال بسیار است که عزیزان با این همه کشتار و شکنجه و توپ وتانک و …. باز از چی این مردم خواب زده میترسند که تاب شنیدن یک حرف مخالف رو ندارند)
    القصه نگران بودیم که چه شده که تماس تلفنی شما قطع شد با برنامه افق .
    پاینده باشی مرد .

     
  27. هر روز صبح به امید دیدن نوشته های شما میرم سراغ کامپیوتر ، نوشته های شما امید رو تو دل من بوجود آورده . رسانه ای شدن یه موضوع به شدت اونها رو آزار میده ، اونها عاشق بی خبری مردم و در نطفه خفه کردن عقاید مخالف هستند اما شما به این بت و اقتدار ظاهری ترک انداختین ، انسانهایی مثل شما ، آقای خز علی ، خانم ستوده ، آقای سلطانی و …… نمونه انسانهای آزاد و عاشق بشریت هستند . به نظر من شما با مامور های پایین دست به هیچ عنوان بحث نکنید چون اونها حقوق میگیرند که نفهمند و دشمن شما باشند

     
  28. این روزها بحث فیلم ” رستاخیز” بسیار داغ است. مدّاحان حرارتی که از جمله ماموریتهایشان بر اساس نظر وزیر کشور جناب روحانی حلّ معضل اعتیاد است و سلاحی هم بکمر دارند تا هر کس و هر چه را که جرات کند از ایشان سبقت بگیرد به گلوله ای نوازش کنند و چون میکروفن عزاداری بسته میشود هیئت را به آوردگاه جوکهای جنسی تبدیل می کنند و حواسشان نیست که اگر میکروفن بسته است “آی فون” باز است، تیغ غیرت کشیده اند که چه نشسته اید که در این فیلم چهره “عباس بن علی” برادر با وفای امام حسین(ع) را نشان داده اند. این جوشش مداحان بی نتیجه نبود و امروز نیز ادامه دارد.
    قبل ازاین که بینیم چه چیزی مایه فغان ولایتیون شده باید توجه کنیم که در همین جمهوری آسمانی ، جهره های متعددی از پیامبران نیز نشان داده شده که آخری آن نه تنها چهره بلکه زندگی بسیار خصوصی جناب “یوسف” و پدرش جناب ” یعقوب” را میتوان ذکر کرد. البته هنوز نمایش عروسکی زندگی حضرت ابراهیم را که در صدا و سیمای این کشور و در زمان حیات مرحوم آقای خمینی به نمایش در آمد و در آن ایشان را در چهره عروسکی نشان دادند فراموش نمیشود. خاطره دلبری های زلیخا و ازدواج یعقوب با دو خواهر و بحثهای شیرین اطراف آنرا به لحاظ رعایت حرمتها درز می گیریم.
    واقعیت این است که شخصیت “عبّاس بن علی” خمیر مایه تفکر شیعه است. فردی که در موردش هیچ نمی دانیم. نه از تولّدش خبری داریم و نه از زندگیش ونه از افکارش. البته همه این ها را هم که ندانیم در مردانگی و وفاداریش تردیدی نداریم. ولی روحانیون شیعه را با این صفات کاری نیست. در نظام تبلیغی مدّاح محور، این انسان بزرگ بکار هر چه تراژیک تر کردن یک قصّه می آید و نه بیشتر. در تمام بحثهای کربلا، روز تاسوعایش که اصلا هم هیچ معنائی ندارد معادل روز بزرگ عاشورا احترام پیدا کرده؟ برای چی؟ برای اینکه این روز را به نوحه سرائی در باره جناب”عبّاس” بپردازند.ماجرا هم آنچنان تند میشود که بسیاری را کم کم باور شده که این دو برادر یکی در روز تاسوعا و دیگری در عاشورا به شهادت رسیدند در حالیکه شهادت ایشان در روز عاشورا و بفاصله چند ساعت از هم بود. امّا مداحان و رفقای روحانیشان به بزرگ کردن این چهره نیاز دارند. چرا؟ چون هم نان است و هم آب. چگونه؟ بیاید با این مثل معروف بین آخوندها آشنا شویم که ” یک مرید خر بهتر است از یک ده ششدانگ”. آری کار کرد حضرت عبّاس این است.
    شیعه اصلا از 12 امام خود خبری ندارد. علی که به درد شبهای قدری می خورد که آنرا زیرکانه تبدیل به شبهای عزاداری کرده اند. اما سجاد که بیمار بود، امام حسن که اسر زنانش بود تا یکی از آنها زهرش داد.شبهای قدر از لطیف ترین مضامین انسانی هستند ولی در کف با کفایت آخوند تبدیل به مراسم عزاداری و سینه زنی شده وکلامی از علی مطرح نیسن. اصلا شیعه اور ا نمیشناسد. در شیعه آخوند فقط امام حسین بدرد می خورد و تازه آنهم به خاطر حضرت عبّاس!. مردم از رقیه دختر مشکوک الوجود امام حسین بسیار بیشتر میشنود تا از خرد ورزی امام صادق. شیعه اصلا از امامان خود خبر ندارد. چرا ؟ چون فایده ای به حال آخوند و بارگاهش ندارد. تازه حصرت عبّاس هم به درد بیان آب آوردن و حمل مشک از فرات می خورد، نه بیشتر. دقایق این تراژدی هم را هیچ کس بهتر از قاتلان اهل بیت نمی توانند توضیح دهند چه آنکه مردان که بالجمله قتل و عام شدند و آنکه صحنه نبرد را دید فقط قاتلان بودند که بهره ها از این حرفها بردند و جالب است که بدانیم اوّلین عزادرای اهل بیت را هم خود شخص یزید انجام داد و همه دربار خود را هم سیاهپوش کرد!
    حکایت غم انگیز آنچه بر سر شیعیان ایران آمده خود حدیث حزن انگیزی می باشد. امروز نیز این حکایت ساری و جاری است. روز وفات امام عسگری توام شده با شادی شروع امامت امام زمان. یعنی مثل اینکه ان وجود شریف منتظر وفات پدر بودند تا کارشان را شروع کنند! اشاعه دامنه خرافات و اوهام امکان تفکر را از مردم گرفته. میلیاردها پول و وقت این مملکت صرف ساختن سریالی در تلویزیون میشود که پدیده نادر تجربه نزدیک به مرگ را نشان دهد و بعد تمام ارکان جامعه را تحت تاثیر آن قرار دهد. پلیس آگاهی آن چنان ضعیف و بی سواد است که برای کشف حقیقت راهی به غیر از خشونت را نمی داند و در نهایت بالاخره خود مقتول باید زحمت بکشد و بیاید و مدرک جرم را به پلیس ولایتی در آمنده که کارش تندی با همکاران و گریه و زاری کردن است نشان دهد. جرائم را باید ارواح کشف کنند و بعد هم مادری در دمند هم حیران بشود گه بالاخره این قصاص انسانی است یا نه؟.این مهارت فقه شیعه است و این افتخار کمی برای جهل نیست که در جریان تصمیم گیری آخری برای تعیین تکلیف متهم، خانواده های انها با هم مقابل میشوند ومردم به جان هم می افتند و کینه های جدید شروع میشود. قصاصی که قرار بود زندگی ببخشد بر نفرت و کینه می افزاید.
    امّا برای دین “مداّح” محور این ها مهم نیست. اصلا قرار است همین جور باشد. بردن جامعه به دوران جاهلیت حجاز. درست مردم باید مانند آنان رفتار کنند. یادتان باشد این اصل معروف را” یک مرید خر بهتر است از یک ده ششدانگ”.

    —————–

    سلام یاران گرامی
    سپاس بخاطر نگارش این مطلب خوب و شایسته
    سپاس

     
  29. من کسی نیستم که به خواهم برای شما مشورتی داشته باشم اما اگر اصولا روی یک هدف تمرکز کنید بهتر است یعنی به نظرم روی همون وزارت اطلاعات تمرکز کنید. اگه بخواهید بین دوتا مرکز رفت و آمد کنید انرژی زیادی از شما خواهد گرفت

     
  30. یک شعر زیبا خواندم از یک شاعر افغان و برای همه نیز مینویسم . باشد که مورد پسند واقع شود

    خدا كند انگورها برسند
    جهان مست شود
    تلوتلو بخورند خیابان‌ها
    به شانه‌ی هم بزنند رئیس‌جمهورها و گداها
    مرزها مست شوند
    و محمّد علی بعد از 17 سال مادرش را ببیند
    و آمنه بعد از 17 سال، كودكش را لمس كند .
    خدا كند انگورها برسند
    آمو زیباترین پسرانش را بالا بیاورد هندوكش دخترانش را آزاد كند
    برای لحظه‌ای تفنگ‌ها یادشان برود دریدن را
    كاردها یادشان برود بریدن را
    قلم‌ها آتش را آتش‌بس بنویسند .
    خدا كند كوهها به هم برسند
    دریا چنگ بزند به آسمان ماهش را بدزدد
    به میخانه‌ شوند پلنگ‌ها با آهوها .
    خدا كند مستی به اشیاء سرایت كند
    پنجره‌‌ها دیوارها را بشكنند
    و تو همچنانكه یارت را تنگ می‌بوسی مرا نیز به یاد بیاوری
    محبوب من محبوب دور افتاده‌ی من
    با من بزن پیاله‌ای دیگر به سلامتی باغ‌های معلق انگور

    الیاس علوی ———شاعر افغان

     
  31. استاد نوری زاد سلام
    کار مستند سازی شما به صورت زنده در مقابل یک نهاد امنیتی در ایران
    نباید تکراری شود و گیرنده های حسی مخاطبان را به تکرار و تدریج معتاد کند
    همانطور که خودتان گفته اید در اجرای این سریال سیاسی انسانی و تاریخی
    از پرگویی و تکرار و پرهیز می کنید . برای ادامه این کار هنرمندانه شاید
    بد نباشد ارایه و انجام کارهای هنری به شکلی در آن مکان عملی باشد و یا تکمیل یک تابلو نقاشی
    شما به وسیله همه ملاقات کنندگان یا یا حاضری زدن مردم روی نامه شما ؟ نمی دانم این
    سریال غیر تفریحی و زندگی در متن حادثه را می شود با جلوه های بصری بیشتری همراه کرد یا نه ؟
    کار شما راباید از منظر هنر ناب ومتعهد به روح آزادی و آزادگی مورد بررسی بیشتر قرار داد .
    کاش در بخش های فستیوال فجر کارتان را ارئه می دادید ؟!؟خدمت خانواده محترمتان تعظیم می کنم.

     
  32. درود بر شما
    حیفم آمد بابت مصاحبه دلیر مردانه دیشب شما درود نفرستم درود بر این هعمه منطق و شجاعت / هر چند آقای نامور حقیقی زیاد جاده جاکی و حاشیه رفت و وقت برنامه را تلف کرد گویا ماموریت داشت فرصت ندهد که نامه سی ام شما مطرح شود به هر حال در آن فرصت کم شما هوشمندانه لپ مطلب را ادا کردید اما حیف شد که نامه سی ام شما مطرح نشد چرا که صدای امریگا مخاطبین ده ها میلیونی دارد / این حکومت پربرکت چیزی برایمان نگذاشته که به آن افتخار کنیم اما من به داشتن هموطنی چون شما افتخار می کنم خیلی دوست دارم درب لانه جاسوسی که قدم میزنید به زیارتتان بیام اما اقسوس که مدتی است تهران نیستم و در کمین فرصتی .

     
  33. ترجمه نامه دوم نوری زاد به رهبر به زبان فرانسوی

    نوری زاد مهربانم ترجمه نامه دوم باتمام رسید. این ترجمه را به همراه ترجمه نامه اول ، در ذیل همین نامه،برایتان میفرستم. البته بایستی پانوشت هائی برای آنها بگزارم که این کار را در مراحل آتی انجام خواهم داد. فعلا ترجمه نامه سوم را شروع می کنم. ایکاش این فایل های ترجمه شده را در جائی نگهدارید. اتفاق است دیگر. ممکن است موعد من تمام شود و دوست، بخواهد ناغافل مرا نزد خودش ببرد! سعی من در این است که ترجمه نامه ها را تمام کنم اما با توجه به وسواسی که در ترجمه دارم، کارها خیلی به کندی به پیش میرود . تا سرنوشت چه چیزی را برایم مقدر کرده است …. راستی همین الان که سراغ ایمیلم رفتم تا چند خط بالا را برایتان ایمیل کنم ، ایمیل شما را دیدم و تک تک کلمات شما را نوشیدم. کارگاه خلقت ، عجب کارگاه شلوغی است؛ واقعا “این نمیدانم که ، نمیدانم چه، این جان جهان “، بعضی وقت ها یک کارهائی میکند که انسا ن متحیر میماند. به کسانی، از کیسه فتوتش هیچ چیزی نمیدهد به نحوی که نمیتوان فهمید که غرض از خلقت او چه بوده است. و از سوی دیگر، به انگشت شماری از آدمیان ، با دست و دلی باز، هر آن چه که همه ی خوبان دارند، یکسره عطا مینماید. از انسانیت، از پاکی، از کلام زیبا، از غمخواری برای دیگران، از همت و کارهای فوق طاقت یک انسان معمولی….. بعدها دو سئوال از او خواهم پرسید. 1- این انرژی که از کلمات شما ساطع میشود، سرچشمه اش از کجاست. 2- این سئوال از اولی هم مهمتر است و آن اینکه : آیا اصلا آقای نوری زاد، میخوابد! در چه زمانی و کجا وچقدر ! اصلا فرصت خوابیدن دارد ؟…… با آرزوی موفقیت کامل برای شما.
    امیر حسین دولت پناه

    ——————-

    ترجمه ی نامه ی دوم محمد نوری زاد به رهبر

    deuxième lettre ouverte de Mohammad Nourizad
    au dirigeant de la République Islamique d’Iran –
    Samedi, le 7 Novembre, 2009
    Pour la première fois en trente ans la vie de révolution, et la cérémonie du jour Jérusalem en quatre novembre de cette année, ni Israël et ni Amérique n’avaient peur de nous, et par contre le pays qui avait très peur, c’était notre propre pays. Avec toutes nos armes formelles et informelles, qui avons été portées à la rue, pour une bataille probable contre les protestants. Ceci est un avertissement pour nous tous ceux qui veulent un avenir meilleur, et plus digne pour le gouvernement.
    Au nom du créateur de la beauté
    Salut à la présence de cher dirigeant de la République Islamique d’Iran- sainteté l’ayatollah Ali Khamenei.
    Mon cher Père
    Pour la première fois en trente ans la vie de révolution, et la cérémonie du jour Jérusalem en quatre novembre de cette année, ni Israël et ni Amérique n’avaient peur de nous, et par contre le pays qui avait très peur, c’était notre propre pays. Avec toutes nos armes formelles et informelles, qui avons été portées à la rue, pour une bataille probable contre les protestants. Ceci est un avertissement pour nous tous ceux qui veulent un avenir meilleur, et plus digne pour le gouvernement.
    Dans le même temps, un certain événement, est ouvert devant nos pieds au risque, que sortir de ça, juste dépend de votre vision sage. Vous êtes le seul qui pouvez faire sortir le pays de cette impasse dévastateur et les siéger à leur place tous ceux qui sont dans leur aberrante. Je vous le dis, le secret des goulets d’étranglement comme un ami qui est engagé pour travailler dans un coin des positions culturelles du pays, et j’espère que vous remplacez les perplexités de gens à la douceur d’une présence intégré et nouveau, de votre courage passionné et de votre clairvoyance pénétrant.
    Je sais le secrèt de la clé mentionné, en remplaçant des ennemi et des amis.
    Et je dis: Il ya aussi longtemps que les deux composantes de l’ami et l’ennemi, ont été remplacés, pas à l’étranger mais alors que dans le même système. Et le même dilemme et mystère complexe est jeté vous et nous dans une erreur de calcul. Mon effort dans cet article compatissant, n’est rien d’autre que l’ouverture d’un mystère scellé.
    Ensemble, nous examinons la définition d’un ami: Notre ami est quelqu’un qui a de solides convictions religieuses. Il devrait avoir une expérience sûr et propre à la mise en place et la poursuite de la révolution. Il devrait être dévoué de système de gouvernance dans la plus haute façon possible,

    au-dessus de dispositions dans la constitution. Il soit spécialiste. Il soit expert et gestionnaire. Il est toujours en alerte de toute mission, pour résoudre les problèmes du système de gouvernance. Il soit honnête. Il ne soit pas un escroc.
    Avec ces caractéristiques ou même une partie d’entre eux; il est prouvé à nous, un ami.
    Mais qui sont les ennemis, à l’intérieur? Ceux qui souffrent de la réussite et de la fierté, et l’apparence de l’un par un de nos mérites. Ceux qui ont les relations douteuses avec des étrangers. Ou s’ils n’avaient pas de relation méfiant avec des étrangers, mais le produit de leur comportement et leur action seraient pour le bénéfice de nos ennemis étrangers. Ils sont subversif et vulgaire et mystérieuse. Ils n’hésiteront pas à prendre des mesures, pour nuire notre système aussi que nous, ouvertement ou en secret. Leur désir est de faire écrouler le gouvernement et remplacer des décrets de l’ennemi. Leur bienveillance est hypocrite et leur critique est toxique. Tenant compte du fait qu’un tel comportement, il est possible d’identifier nos ennemis.
    Si c’était nos amis et amants ainsi que ennemis, leur diagnostic était possible d’étudier et aussi notre devoir était clair. Oh cher! malheureusement c’est notre implication dans ces années, la même que nous avons été convaincus que les coordonnées apparentes et à notre pensée, nous avons installé des amis et des ennemis en leurs vrai places.
    Et évidemment, avec les mêmes caractéristiques, nous avions attiré l’un et repoussé l’autre. Et probablement, cela devrait organiser les choses avec pratiquer cette formule classique. Parce que dans nos calculs, nos amis étaient libres de faire ce qu’ils voulaient, mais nos ennemis étaient sous notre supervision. Nous avons été autorisés des amis à amener le destin de la nation et par contre nous avons jeté des ennemis dans un dédale de panique. Alors donc, c’était quel intrigue qui a été produit et l’élevage tant de dégâts et erreurs en dissimulation de notre communauté, qui nous ont entouré toutes les insuffisances, les folies, et les rétrogressions? De l’addiction exhaustive à la consommation sans crainte, au chômage ennuyeux, à gaspiller les richesses, à la confusion de gestion, au mouvement appelé hypocrisie, au désespoir et découragement. Où était préoccupé, notre négligence? De quels nuage noir, la catastrophe est tombée longtemps sur nous? Nous avons appliqué apparemment tous les arrangements et intelligences, et nous savions bien les règlements de hospitalité les amis et anti-ennemi? Alors! pourquoi et d’où les blessures sont tombés tout à coup sur notre visage, et ils ont rayé nous et notre système? Je vais dire:
    Mon cher père
    Une erreur opérationnelle et une épistémique d’erreur, au début des premiers jours, nous est arrivé dans notre vie et nous l’avait trompés et desserré les fondements de notre, au jour le jour, et cimenté sa fondation. Notre erreur a été que nous avons balayé les hypocrites connus du pays, et après les chasser, permettra de surmonter notre peur des dissensions internes. Mais nous n’avons pas pensé que conduire la société musulmane à l’embrasse d’Islam qui semble être au point mort, ne nous mènera pas à l’essence de la religion d’Allah. Nous avons donné des avantages aux barbes et chapelets à quelqu’un et nous avons déduit des scores à la cravate et l’eau de cologne à quelqu’un d’autre. Nous avons encouragé notre communauté au chaos de l’hypocrisie, avec la même analogie. Notre erreur continu a été que nous avons donné la valeur à la flatterie de nos amis hypocrite, plus que les critiques compatissants des autres amis. Des amis flatteurs, ils ont plus de chance pour nous accompagner et les amis critique sont tombés loin de l’action de notre amitié, à cause de l’amertume de leurs paroles indésirables. Et alors que nous nous savions: Une société qui hésite à se critiquer, elle est tombée loin de la sagesse de croissance. Et que les effets de la scission s’est produite parmi nos amis.
    Et tel que:
    Les malins ont découvert notre faiblesse, et ont été influencés dans nos croyances apparemment sympathique et ils ont réussi des positions qui n’ont jamais à leurs mérites et leurs

    tailles. Pour cela que, je voudrais éviter les généralisations hâtives, je suis obligé de parler d’exemples de cas. Et puisque nous avons gâché les honneur des autres, dans les trente ans à l’âge de la révolution, et nous avons tiré l’épée sur des grands nombres de nos sincères amis, je ne pense pas de nommer quelques-uns qui pratiquent dans tous les aspects de notre, fait trembler les colonnes robustes de bon Dieu.
    Qui sont-ils? Aujourd’hui, des gens comme M. Haddad Adel, Saïd Mortazavi, Hossein Shariatmadari, sadegh Mahssouli, Mohammad Javad Larijani, Mohammad Hossein Saffar Harandi, à l’égard de la définition que nous avons orné nos amis, sont nos amis et ils ont leurs honneurs chez leurs-même. La première: est un allégorie dans le domaine de consensus scientifique des écoles religieuses et des universités; deuxième: la jeunesse et de la justice; troisième: l’intelligence et la vigilance; quatrième : génie économique; cinquième: et politique perspicacité; et sixième: est exemplifié d’un militaire qui ne croit que culturel. Avec un peu de temps, on peut également ajoutés des caractéristiques communes dans la plupart de ces opérations. Je ne voulais pas – pour prouver un point, comme je le dirai – préparer pour vous, une liste détaillée des noms de ces amis. Que s’il serait le cas, je devais aussi dire quelques-uns des membres

    du clergé, surtout les Imams de congrégation que je les ai mentionné dans ma première lettre.
    Si franc et sincère, nous regardons au-delà des visages d’amis, on voit que M. Haddad Adel est une allégorie du bloc de la science. Un ami, qui se réfère moins à la nature de la connaissance scientifique, avec tous ses atouts scientifiques. Il est plus enclin à rester comme un personnage désiré. Son entrée au parlement, a combiné ce désir avec une autre nécessité. C’est qu’on peut entrer au parlement avec annulation des boîtes de vote et plus tard en sa qualité de représentant du peuple, ne jamais se préoccuper de annulation de même une boîte et rester encore une figure souhaitable. M. Haddad Adel a gravi les échelons de la science, mais étant donné que ni la nature de la science, qu’à la toiture de l’interprétation de ça. “Les gens” à son regard – qui est représentatif de tous les gens – ont besoin de redéfinir. A son avis, parmi la foule on peut pointer avec son doigt l’un d’entre eux et dire: viens ici! et le reste! allez travailler vos affaires. Et ceux-ci à sa pensée, veut dire” les gens”. Mais alors, la signification de “arrêter la science”, pourrait-elle avoir d’autres explications?
    M. Saeed Mortazavi, – en plaine de la jeunesse – a montré que: La crainte de nos chefs religieux, pour entrer dans le royaume de jugement, était une erreur! Cependant, ce jeun homme a bien montré que, si le jeu de politique a ses règles

    pour soi- même; mais jouer avec la justice, n’est pas orientée à certaines règles! Avec la justice qu’il a apporté à la scène, a montré qu’on pouvait inventer une différente signification pour l’honneur, et on pouvait bien replacer “illogique” au lieu de “logique” et vice versa. De même jeunesse, il a montré qu’on peut mettre en scène, la fausse de la justice “alavi”, d’une manière qui réponde aux nos besoins et référer l’original, à la période d’Imam Ali. A cet égard, il n’est pas mauvais de demander à M. Zakany – l’un des nos amis au Parlement – un résumé procédurale du développement de la justice de M. Mortazavi pour vous être clair à la façon dont le système a été frappé par des chocs brutal. Les chocs qu’on ne les a trouvé aucune trace, de l’Amérique et Israël.
    Personne ne doute de l’amitié de M. Shariatmadari et sa passion au système et votre Excellence. M. Shariatmadari est une allégorie de l’amitié et je le dis avec confiance que: Il est trouvé sa place dans le domaine de la presse par erreur. Ses spécialités et ses passions central, sont concentrés dans le domaine de la sécurité. En Jihad, nous avons eu un homme qui prétendait pouvoir guérir toutes les maladies avec du miel. Il a eu de la ruche pour la production de miel. Il avait des preuves de passages du Coran et Nahjolbalagheh ( le livre d’Imam Ali ) , et chaque mot qui était dedans là, il les a été attaché au miel et ses avantages inconnus. Sans tarder, il

    prescrivait le miel pour les ulcères du pied et la douleur de la gestation et La chirurgie de l’appendice des gens, et c’est étrange qu’il ne serait pas tolérer le moindre doute sur l’exactitude de son diagnostic, et il a été accusé ses adversaires de l’incompréhension du Coran et Nahjolbalaghah.
    Notre ami, M. Shariatmadari est le même. Dans la mesure où je ne sais pas quand il regarde une fleur; il pense ce qu’elle germerait du tombeau d’un hypocrite mercenaire ou de la poussière d’un ancien prophète. Grâce à cet esprit pénétrant, M. Shariatmadari a fait tomber l’existence de plusieurs de critiques honnêtes-critiquer vous et le système- et il a transformé beaucoup des gens en ennemis jurés qu’ils pourraient encore être amis et amants le système. Il est atteint de plaisir profond, d’offenser les gens et à son opinion: les gens qui sont ennemis de gouvernance. C’est tellement ouvert ses deux mains et il s’apprête à sa poitrine pour vous defendre qu’on réfléchisse tous dont il est le seul personne qui est pur chiite et dévot et rien d’autre. Pendant ce temps, à mon avis, il est un plaisir à manger, comme mentionné et il l’est appelé défendre de dignité d’Imam.
    Un autre ami de notre système, M. sadegh mahsouli, est une allégorie des mêmes personnes qui se habillent en habit de l’ami, sans qu’il soit l’hypocrisie apparente à leur travail, et sans que sa parole tient la distance des versets du Coran, et

    sans être enlevé la protection du système de leurs obligations, malicieusement il a trouvé son chemin vers l’organe de direction de camaraderie et maintenant, grâce à l’esprit de camaraderie que nos gens sont privés de lui, ils ont réalisé une grande richesse. Alors que cet acquisition de la richesse n’est pas lié à leur aperçus économiques, mais quelle que soit ventis pour eux vient de la même zone adjacente camaraderie. Camaraderie, qui mènera un homme pauvre de sa cachette préférée en cas nécessaire, et lui rend son ministre de l’Intérieur, et après avoir terminé la nécessité, le renvoyer comme il se trouvait précédent. Comme M. Mahsouli, sont abondants dans la liste des amis de notre système. S’ils seraient dans n’importe quelle position, grâce à la même bénédiction de proximité, ils essaient pour obtenir les racines de l’économie du pays et ils ébranlent les fondements de la confiance du public dans le système et définir le prestige, la croissance économique et le développement du pays pour vous, nous et notre système, a leurs manières désireux.
    M. Mohammad Javad Ardashir Larijani est un type de ceux qui connaît, du point de vue d’un ami pur de système, la pauvreté du gouvernance est dans la domaine de la compréhension politique. Et à chaque fois, il dit charabia à la parole grossière, pour qui soit conduire à renforcer de la

    compréhension politique. Alors qu’il couvre son intellect fissuré, en déclarant la même charabia et inepte. Parabole de ceux qui sont tricheur, plutôt qu’un homme politique. Ils sont assis sur des positions clés du pays à l’égard de soutien de la famille – pas de connaissances et de compétences qui sont censés en avoir – et essayer pour le système dans les marges des mêmes positions , et engraisser leurs propres programmes. Il est nécessaire de maintenir le système pour eux, car si la situation changerait, ils ne savent pas où exprimer charabia, sans aucun auditeur. Ces gars-là sont des maîtres à gaspiller les opportunités qui ne retournent jamais au pays. Ils sont qualifié à créer des ennemis internationaux. Et ils sont qualifiés dans leurs analyses dont la perte d’amis internationaux est souhaitable de réduire l’hostilité internationale. Histoires d’amis et d’ennemis internes sont leur propre place, pour eux.
    A mon avis, M. Saffar Harandi est probablement plus propre et plus pur que tous les autres en terme de l’individuel. Mais il est une allégorie de ceux qui se considèrent plus compétents, en dépit de meilleur. Ils acceptent sans hésiter la responsabilité qu’ils ne la méritent pas. Et avec la connaissance qu’ils savent; Gérer le ministère de l’Orientation islamique exige des compétences spéciales, dans l’espoir de l’aide de Dieu Tout-Puissant, et les Imams infaillibles, et la confiance aux tous bénis de Dieu, disent-ils ” au nom d’Ali”, et Ils se jettent dans n’importe quelle responsabilité. Et tout ce qui se passe sur des mois de leur responsabilité, vous les voyez comme ayant bénédictions visibles et invisibles de Dieu. Déchets fuit gauche et à droite de leurs responsabilités – Parce que, ne pas être en mesure de faire quelque chose qu’ils ont accepté – mais ils retournent leur visage de l’autre côté, en disant que: ses noms ne sont pas de lésion mais on les appelle “purgeait”; les étrangers et des dissidents ont mis le nom de “lésion”. Peut-être une des raisons de la fuite des intellectuels et des artistes, de la communauté du système est donc perchoir les personnes non professionnels à la tête des organisations qui nécessitent une très expert. Je vous réfère à votre dernière réunion avec les universitaires. Avez-vous vu ce jeune élève; qu’avec tous ces discours dont il vous a été critiqué; comment le public approuverait lui? Cela signifie que: On a montré le corps des universitaires à vous, mais l’âme des universitaires était ailleurs. Des personnes comme M. Saffar Harandi ont façonné la forme physique de la révolution aux années précédentes.
    Cher Père: Ces gars-là, chaque matin, en quittant la maison, ils regardent le ciel, et tout en pureté, ils veulent du cœur, la satisfaction de Dieu, en coulant les larmes de ses yeux et en murmurant un verset de Coran ( ayatol’corsi). Leur apparence est orné d’un soi-disant éducation et la religion,

    qui ne peut pas être la moindre hésitation de croire en leur amitié. Et je crois qu’ils sont sincères et honnêtes, dans chacun des symboles religieux de leur foi. Ils ne concernent même pas à imaginer la dévastation de la République islamique, de ne pas lui-même que ses sept générations après lui. Mais malheureusement chaque jour qui passe, ils créent à leurs comportements – qui sont aussi très honnêtes – des grands et petits intrigues, de gauche et à droite. Aussi, ces amis ont d’autres symptômes. Et cela que: Ils ne se sentent absolument pas la malaise, de voir la misère des gens. Par exemple, ils sont conscients les plus précises statistiques de la dépendance de drogues, de leur jeune du pays mais pour eux, savoir ce chiffre est égal à son ignorance. Et pourtant, en sachant ces effrayants statistiques, ils auraient dû arraché leur peau, parce qu’ils ont une amitié enracinée, avec le système.
    Au cours des trente années qui s’est passé depuis la vie de la révolution, une part de nos préoccupations, c’est que: De quelle côté, nous avons reçu des blessures. D’où vient tomber la pluie de malheur sur nous? Nous, qui avons fermé les pores d’entré des ennemis et nous avons banni ses agents à la vallée de la peur et à l’extérieur du pays; nous avons capturé leurs moyens financiers et des conditions nationales; alors d’où est-ce que nous recevons des impacts régulièrement?

    Pourquoi la toxicomanie dans notre pays est au premier rang dans le monde? Pourquoi la consommation la plus élevée? Et plus de gaspillage. Et le plus grand gaspillage de la richesse nationale qui appartient aux générations dont ils ne sont pas encore venus? Alors, que font ils nos amis? Ceux qui ont toutes autorités dans notre pays? Les amis qui n’ont pas déconnecté leur langue, de mentionner les noms et attributs de Dieu, et ils s’empresseront de prière en s’inclinant à la pure et passionnée?
    Ma croyance, en tant que membres individuels du public, c’est que: Nous et notre système et surtout Votre Excellence; c’est la zone des mêmes amis qui nous a été frappés et touchés. Les amis de leur propre intérêts, sont intégrés autour de vous et notre système. Leur rendement est donc très facile à identifier. Permettez- vous en faire un examen secrèt de ces amis qui sont extraits d’un choix parmi eux- par exemple de M. Shariatmadari- dans votre intimité, et demandez lui de sa responsabilité jusqu’à maintenant, combien qu’il a encouragé l’amitié avec le système, quel que soit des iraniens et non iraniens, des indifférents, ou des défendeurs et des oppositions. Et même, vous lui demandiez qu’il choisisse une personne et il l’amène chez vous, et il vous dise: Nous avons convaincu cette personne de loin, comme un défenseur du régime. Je vous assure qu’ils ne puissent jamais trouver même une seule personne. Je sais qu’ils sont

    plus intelligents, dont ils nous réfèrent d’une rassemblement religieuse de deuil, que: Ils sont notre enthousiaste. Et puis vous leur demandez – Parallèlement à l’absorption qui n’est certainement rien de rien – combien vous avez poussés vers l’ennemi, des amis intimes, des compagnons de route, des compatriotes; avec les insultes et les éliminer de façon non-islamique ou de les mettre dans la vallée de l’indifférence?
    Je ne sais pas si vous avez étudié ma première lettre ou pas, mais bien que Je sais qu’il y a des gens autour de vous, de même amis mentionnés et peut-être leur demande n’est pas la même chose avec votre demande et ils peuvent se cacher de vous la lettre. Mais croyez-moi, parfois je vous ai mis dans mes rêves, parmi la foule des amis, que je les ai appelé un échantillon de ces gens là. Et j’ai honte de dire: Je vous vois tout seul, dans cette collecte bruyant. Des groupes qui hochent leurs têtes en approbation de tout ce que vous parlez et dans leurs cœurs, ils pensent à leurs besoins particuliers. Parfois, ils créent une rébellion à vos discours très émotionnel, et ils versent des larmes mais alors que vous les regardez de près, vous voyez qu’ils font la même chose, que nous leur avons appris, dans les trente ans de la révolution; et nous avons donné le prix de leur hypocrisie, au taux élevé.
    Moi, dans cette partie du discours, et au contraire, amical et compatissant; J’ai appelé les autres amis pour le système, et pour vous personnellement, et pour vous personnellement, et

    pour vous personnellement, et pour la personne que vous êtes; ils ont effectué une visite de l’ensemble du pays même dans les jours les plus critiques de vie de la révolution, et ils ont ramené des millions iraniens qui ont fui de l’Iran et même les ennemis internes et externes du régime, même de la façon la plus excitante auprès de vous: Messieurs, Mir Hossein Moussavi, Mohammad Khatami, et Mehdi Karroubi.
    Je dis sincèrement: ils sont de vrais amis de système, de vous et de nous! Ces trois personnes sont nos vrais amis, car ils voulaient, et ils veulent le pouvoir pour le système et la personne que vous; et ils l’ont bien fait aussi. Au lieu de cela, les mêmes vieux amis; ils les ont inventé comme trois géants, pour avoir sentir le risque de leurs biens et seulement parce qu’ils ont peur en soi-même. Histoire tragique de la Journée de Jérusalem, le lundi 4 Novembre 2013, que le système a été équipé avec les derniers matériels militaires pour prendre soin de son peuple, et ses effets indésirables est le résultat de coups de cacher de ceux qui dont c’est décrit brièvement de leur performance. Nous vous demandons d’appeler personnellement, vos trois vrais amis et parler avec eux et vous permettent de guérir ces blessures les plus graves.
    Mes Salutations Distinguées – Mohammad Nouri Zad
    Samedi, le 7 Novembre (11 ), 2009

     
  34. زنده باد دوست عزیز من
    بسیار تحلیل زیبا و بجایی است. دستتان را به گرمی می فشارم و روی ماهتان را میبوسم.

     
  35. سلام بر
    بردیای نومید
    و با فامیلی بی مسما
    و مرتضی
    غیرتمند دین و موردتهاجم قرارگرفته
    و عرفانییان
    عاقلی عافیت اندیش که به رنسانس می اندیشد
    ناشناس و دیگرانی با دستی که پیلانس وار از خون میشویند
    و فائز مهربان و نگران
    وعزیزانی که میترسند این جنگ به جای بدی ختم شود
    شمایان سلولهای پیکر این سرزمین و این فرهنگ پاکید و نوشته هایتان طپیدن این قلب را نوید میدهد پس با ما بمانید ای گلهای خوش رنگ و بو
    که فردا روز دیگریست

     
  36. ۱. گفتگویتان با افق اگرچه نیمه کاره ماند اما فوق العاده بود و جان مطلب را ادا کردید. این مزاحمت ها هم قطعا بی ارتباط با آن نبوده اند چرا که جان فدایان رهبر را ‍قبول منطق همچون خود او بسیار دشوار است. نکته اساسی این است که اراده ای برای کنار زدن ایشان از قدرت طولانی و بلامنازع کنونی در میان همه به وجود بیاید. اطمینان دارم که بسیاری چنین فکر می کنند اما باید ملاحظه کاری و ترس را کنار گذاشته و صراحتا موضوع را اعلان عمومی کنند که به نظر نرسد نوای موافقان برکناری وی محدود است.

    ۲. آقای نامور حقیقی به نظر من لابی رهبری و توجیه گر سیاست های غلط حاکمیت فقیه در کاناداست. خب اشکالی هم ندارد اما ایرادی که به ایشان وارد است این است که اگرچه خودش را تحلیل گر می داند و نه فعال سیاسی به شیوه آخوندها هیچ وقت ‍جواب صریحی به سوالات نمی دهد و همواره به صحرای کربلا می زند و همیشه هم به زور باید میکروفون را از دستش بگیرند. ایشان هم از جمله آن حامیان رهبری است که از ده دشمن برایش بدترند و من نمی دانم چرا این حامیان کمابیش همگونند و ظاهرا باید استاندارد مشابهی را دنبال کنند. تحصلیکرده و عامی فرقی با هم ندارند فقط گویششان فرق می کند.

    ۳. در مورد آقایی که مادر میانسالش را میانجی کرده که گندش را ببخشایید به نظرم درس آموزی ایشان و آنکه وی مدعی شده عامل انتشار آن مطالب مستهجن علیه خانواده شما بوده لازم است. آنگاه که ایشان چنین اتهامی را وارد می کرد آيا به این فکر نمی کرد که اگر کسی اتهام مشابهی را به او و این مادر بیچاره بزند چه حالی خواهد داشت. دین و اعتقاد به آن برکنار تکلیف اخلاق چه می شود؟

    ۴. به نظرم قدم زدن یک روز در میان مقابل س‍پاه فکر خوبی است اما قاعدتا دادنامه ای که بر تن می کنید بایستی متفاوت و مختص موارد مربوط به سپاه باشد. مثلا طرح ملاقات با وزیر اطلاعات در دادنامه مربوط به سپاه چندان وافی مقصود نخواهد بود.

    پایدار باشید

     
  37. “سلام آنیتای خوب

    بسیار مشتاق این بودم که در اینجا مطلبی از شما در باب بانوان بخوانیم و منتشر کنیم. این که در ذهن آنیتای خوب ما، زن بودن مادر بودن دختر بودن همسر بودن فعال بودن در خانه بودن در جامعه بودن عشق ورزیدن تفریح کردن شاد بودن شیطنت کردن داد زدن سیاسی بودن خانه دار بودن خانواده دار بودن دانشمند بودن ایرانی بودن جهانی بودن برای یک زن ایرانی و اساساً ” زن ” در نگاه آنیتای گرامی ما با چه معانی شریفی مترادف است. برای ما می نویسی نازنین؟
    با احترام”

    آقاى نوريزاد با ديدن اين نوشته شماانسان بزرگوار، آن هم با اين لحن پر مهر، آن هم زير آن كامنت عبوسم، حسابى دست و پايم را گم كردم!

    بعد با خود گفتم هرچه باداباد. مى نويسم. همه مطالب اين جا كه نبايد وزين باشد! اين هم مى شود يكى مثل آن ديگر زنجموره ها و عتاب ها و دل نوشته هاى مغشوشم.

    با يك مقدمه شاد آغاز مى كنم؛
    در فيلمى از پرويز صياد، خانم معلم، صمد آقاى دوست داشتنى را براى خواندن انشاء صدا مى كند. موضوع انشاء اين است: ” چه ميوه اى را دوست داريد و چرا؟” صمد شروع به خواندن مى كند: انار. همه منتظر بقيه اش هستند ولى انشاء تمام شده است! معلم مى پرسد تمام شد؟؟؟ فقط يك كلمه؟؟ نگفتى چرا انار دوست دارى. صمد مى گويد: خوب دوست دارم ديگر!
    معلم از بچه ها مى خواهد صمد را بخاطر نوشتنِ كوتاه ترين انشاء دنيا تشويق كنند!

    من هم مى خواهم پاسخ كوتاهى به سوال بلند شما بدهم:
    زن بودن در ايران در تمام وجوهى كه برشمرديد در ذهن من با يك معناى غير شريف همراه است:
    “حس ناامنى”

    اما برخلاف صمد، مى خواهم كمى در باره چرايى آن سخن بگويم!

    نگاه تبعيض آلود جامعه و قانون به زن در تمام طول زندگى، يك دختر، زن، همسر ، مادر را تعقيب مى كند و حس نا امنى در او ايجاد مى كند. زن از نظر قانونى كاملاً بى دفاع است. بخت و اقبال اوست كه حرف اول را مى زند. چرا؟

    دختر بودن در خانواده : بايد بخت و اقبال آنرا داشته باشيد كه درخانواده اى سالم، با شعور و با فرهنگ متولد شويد تا در معرض تبعيض، تحقير، آسيب روحى يا جسمى و يا ازدواج زود هنگام قرار نگيريد.
    زيرا قانون دست پدران را براى همه اين موارد باز گذاشته است.

    دختر بودن در عرصه اجتماع: حتى اگر در خانواده اى با فرهنگ زندگى كنيد، به محض پا گذاشتن در جامعه، دختر بودنتان، انسان بودنتان را تحت الشعاع قرار مى دهد.
    زندگى شما با پوششى كه احتمالاً دوست نداريد، نگاه هايى كه دوست نداريد و كلامى كه دوست نداريد، در هم خواهد آميخت. طعم آزار جنسى (حداقل كلامى) را قطعاً خواهيد چشيد.
    تنها آغوش امن يك خانواده فهيم است كه مى تواند آسيب هاى روحى كه جامعه به شما مى زند را تا حدى التيام بخشد زيرا پس از آزار ديدن، فرهنگ بيمار جامعه، شما را مقصر خواهد شناخت و قانون نيز از شما دفاع نخواهد كرد.

    كودكى و بعد نوجوانى دختران ايرانى را مى توان دوران هجوم خط قرمزها ناميد. نه اينكه زندگى پسران ايرانى بدون خطوط قرمز باشد، نه، اما خطوط قرمز در زندگى دختران، بسيار زودتر از پسران ظاهر مى شوند و قرمزشان هم خيلى پررنگ تر است!
    غرور نوجوانى شما با اولين تذكر حجاب توسط گشت ارشاد، در هم شكسته مى شود.
    و خط قرمزهايى كه نوجوانى و جوانيتان را خط خطى كرده اند، اجازه جوانى كردن را از شما مى گيرند. هرچه لازمه جوانى است و بايد آن را شادترين دوره زندگى و منبع خاطرات دلنشين براى مراحل بعدى زندگى كند مانند غرور، آزادى، عشق، شادى، هيجان، ديوانگى، بازى، جست وخيز و شيطنت كردن، داد زدن، خنده هاى از ته دل، تفريح كردن، دوچرخه سوارى در حاليكه موهايتان را بدست باد سپرده ايد (يا حتى نسپرده ايد!) و كله اى كه در يك كشور آزاد هيچ اشكالى ندارد درجوانى بوى قرمه سبزى بدهد، در محاصره خطوط قرمز عرفى و قانونى، از معنا خالى و حتى خطرناك شده اند.

    روى ديگر سكهء محدوديت هاى شديد و سركوب غرائز جوانى دختران، ايجاد نفرت در آنان از هرنوع رفتار ارشادى و قيم مآبانه و ظهور رفتارهايى واكنشى چون بى قيدى مفرط، جلوه گرى و خودآرايى افراطى است كه ايران را به اولين مصرف كننده لوازم آرايش خاورميانه تبديل كرده است.

    در زندگى، مسير باريكى از پيش براى شما تعريف شده است كه براى انكه دختر خوبى باشيد بايد در آن مسير حركت كنيد. دو گزينه مجاز داريد:
    ١- درس بخوانيد: اجازه داريد دختر معقول و سر بزيرى باشيد و با درس خواندن در هر رشته اى كه بتوانيد، چه آن را دوست داشته باشيد چه نه، وارد دانشگاه شويد و قشنگ ترين سالهاى جوانى تان را در جو سنگين و عبوس دانشگاه، زير كنترل حراست و انتظامات، بگذرانيد.
    ( و نيز باعث آه و ناله و نفرين پسران متقاضى تحصيل شويد كه به لطف كمتر بودن خط قرمز هايشان بيشتر جوانى كرده اند و كمتر از دختران درس خوانده اند و براى همين به دانشگاه راه نيافته اند و ناچارند در صورت دانشگاه نرفتن به سربازى بروند )
    آمار بالاى دانشجويان دختر به گمان من باعث افتخار نيست و تنها نشانه توفيق اجبارى دختران است در ورود به دانشگاه در جامعه اى كه محدوديت هاى فراوان، چاره ديگرى به جز درس خواندن براى آنان باقى نمى گذارد. اين تحصيل، نقش چندانى در استقلال اقتصادى زنان در آينده نيز ندارد و آمار اشتغال فارغ التحصيلان زن بسيار بسيار پائين تر از مردان است.
    شايد يك كاربرد اين تحصيلات، داشتن انتخاب هاى بهتر ( نه بيشتر) در همسرگزينى باشد.

    (جوانان محروم سُنى مذهبى كه به دليل محروميت ها و محدوديت هاى فراوان، به ناچار، بسيار درسخوان هستند و آقاى نوريزاد أنان را در شهرها و روستا هاى دور دست كردستان به ما نشان دادند. نيز قربانى خط قرمز هايى از نوع ديگر و همين نگاه تبعيض آلود جامعه و قانونند)

    ٢- ازدواج كنيد: بايد بخت و اقبال آن را داشته باشيد كه همسرى با شعور و با فرهنگ نصيبتان شود وگرنه چه در زندگى يك زن خانه دار باشيد و با فداكارى دخل و خرج زندگى را با هم جور كنيد و چه تحت توجهات يك همسر پولساز، مدام به أرايشگاه، كلاس هاى بدنسازى، سفره حضرت ابوالفضل و مهمانى هاى زنانه رفته و يا پاى ماهواره بنشينيد و يا برعكس، شاغل باشيد و پا به پاى همسرتان يا بيش از او به اقتصاد خانواده كمك كنيد، بدانيد و آگاه باشيد كه اگر همسرتان با فرهنگ نباشد، در هرصورت، كركس ناامنى بالاى سرتان بال بال مى زند و حس نا امنى روحى و در هم پاشيدگى عاطفى ناشى از هوسرانى، بى بند وبارى و بى مسؤليتى همسرتان شما را تهديد مى كند.
    زيرا قانون دست همسرتان را در اين موارد كاملا باز گذاشته است.
    مى گوييد نه، در سايت تابناك خبرهايى كه راجع به حوادث ناشى از ازدواج هاى موقت منتشر مى شود بخوانيد و بويژه كامنت هاى مردانهء زير آن خبرها را، تا سرتان سوت بكشد.

    همسر بودن و مادر بودن: بايد بخت و اقبال آنرا داشته باشيد كه همسر با فرهنگ و شريفى نصيبتان شود و بتوانيد فرزندانتان را در محيطى گرم و امن بزرگ كنيد. اگر بدشانس باشيد و همسرتان تو زرد از آب درآيد و محيط زندگيتان را براى خود و فرزندانتان مناسب نيابيد، نمى توانيد جدا شويد و محيط مناسبى براى خود و آنان فراهم كنيد و همسرتان اگر بخواهد، مى تواند شما را طلاق ندهد و اگر موفق به طلاق شويد، فرزندانتان را از شما خواهد گرفت.
    زيرا قانون دست همسرتان را در اين مواردكاملا باز گذاشته است.
    البته اينجا قانون به شما هم سلاحى به نام مهريه داده است كه شما هنگامى كه جنگ مغلوبه شد مى توانيد آن را به سمت همسرتان نشانه رويد و بگوييد طلاقم را بده و يا بچه هايم را بده تا اسلحه ام را بيندازم! براى همين است كه برخى خانواده هاى دور انديش، دخترشان را با هزينه سنگين عروسى و نيز مهريه هايى سنگين از چند صد تا چند هزار سكه طلا، به كاتيوشا، بمب خوشه اى يا بمب اتمى مجهز مى كنند تا در موقع لازم، از قدرت چانه زنى بالاترى برخوردار باشند و اگر طرف كوتاه نيامد، دودمانش را به باد دهند زيرا تجربه نشان داده جو گير شدن عاشقانه هنگام بعله برون و ثبت مهريه هاى رمانتيك، آمد نيامد دارد!

    ناگفته نماند كه در شرايط و تاكتيك جنگى، البته خشك وتر با هم مى سوزند و هزينه هاى ازدواج و مهريه هاى نجومى، جوانان شريف و پاك نهادى را كه كابوس تهيه مسكن، خواب شبانه را هم از چشمشان ربوده است، نيز از هر چه زن و ازدواج است بيزار مى كند!
    به گمان من، تبديل شدن ازدواج به معامله اى كلان، تا حد زيادى ناشى از حس نا امنى زنان در نتيجهء تبعيضات قانونى است و چه بسا مساوات قانونى در مورد حق طلاق و حضانت فرزندان باعث شود خانواده ها لزومى نبينند دختران خود را به سلاح هاى سنگين مجهز سازند.

    براى ارث بردن هم بايد بخت و اقبال آنرا داشته باشيد كه پدرى دلسوز و دورانديش داشته باشيد تا اموال خود را در موقع حياتش بطور مساوى بين شما و برادرانتان تقسيم كند چون قانون به شما نصف برادرتان ارث مى دهد. و البته فلسفه آن هم اين بوده كه در زمانهاى قديم، مردان بار اقتصادى خانواده را بر دوش داشته و زنان نفقه خور مردان بوده اند و زن مجرد يا زن سرپرست خانوار وجود نداشته و اگر شما مجرديد يا نان آور خانه، تقصير شماست كه اكنون وجود داريد نه تقصير قانون.
    البته خونبهاى شما هم نصف است. اگر دور از جانتان كشته شويد يك چيز هم به قاتلتان بدهكار مى شويد. پس سخت مراقب جان خود باشيد.
    و اما شما زنانى كه بلند پروازيد و دانشمند و يا جهانى شده ايد. به خود غره نشويد زيرا هر قدر هم دانشمند و جهانى باشيد، بازهم براى ازدواج يا خروج از كشور نيازمند اجازه ولى تان مى باشيد!

    با همه اين تنگناها كه بر شمردم، شاد مى شوم از ديدن زنان و دختران زيباى وطنم كه توصيه به سياهى را در پوشش ناديده مى گيرند و جشنواره رنگ به پا مى كنند تا نگذارند در زندگى خاكسترى امروزمان، شادى بيرنگ تر از اينكه هست بشود و نيز دختركان پرشورى كه خط قرمزها را مى شكنند و دنبال رويا هايشان مى روند و با همين تعداد اندك حروف الفبا كه در اختيار دارند سرود زيباى زندگى مى سرايند.

    —————-

    سلام آنیتای خوب ما
    سپاس که تقاضای مرا اجابت فرمودید. نوشته های شما هماره از یک بداعت و تازگی برخوردار بوده اند اما این مطلب تان طعم دیگری دارد که من اسمش را می گذارم: کاربردی بودن. یعنی اغلب نوشته های ما نوشته هایی اند ذهنی و تئوریک و یا با فصل مشترک محدود با حساسیت های ملی. این نوشته ی شما اما تماماً برگرفته از واقعیات قابل لمس جامعه ی ماست.
    سپاس ازشما
    سپاس

     
  38. ///////// مادر شوهر!
    آََََش اگر شور شود تقسیر عروس است.
    تاکید مجدد اقای خامنه ای در سخنان دیروز خود مبنی بر عدم اطمینان به آمریکا جهت مذاکره و عدم مخالفت با آن یعنی نقش ریاکارانه ایشان باعث تقلیل جایگاه ولی امری مسلمین جهان از رهبری جامعه مسلمین به نقش یک مادر شوهر سنتی است چون طبق معمول نمیخواهد ضمن داشتن کلیت قدرت مسئولیت شکستها را نیز نپذیرد بدین صورت که اگر در گفتگوهای اخیر با امریکا اگر موفق شوند مستقیما به حساب رهبری ریخته خواهد شد اگر به شکست انجامید انگاه رهبر به عرش علا برده میشود و مقایسه با ائمه و اولیا خواهد شد که ایشان دشمنان را میشناخت فقط بخاطر اینکه یک عده ساده لوح متقاعد بشوند با مذاکرات توافق کرده .

     
  39. بردياى گرامى
    دلسردى و رنجش شما را درك مى كنم. سخن گفتن با كسانى كه سى و پنج سال فقط متكلم وحده بوده اند و عادت به شنيدن ندارند كار آسانى نيست.
    اما مشكل بزرگتر از اينهاست. اگر ما اينجا نباشيم، اندك اندك در بين مومنين سايت بسته به درجه تسامحشان چند دستگى و مجادله رخ خواهد داد و اگر هيچيك از آنان اينجا نباشند، ما بسته به درجه تسامحمان چند دسته خواهيم شد و به درگيرى لفظى با يكديگر خواهيم رسيد.
    نمى دانم مجادله ناهنجار دكتر سروش ( هوادار كروبى) با محمود دولت آبادى ( هوادار موسوى) را پيش از انتخابات ٨٨ به ياد داريد؟ آن روز به خود گفتم وقتى نخبگان ما اينند واى بر ما.
    و آن روز بود كه با خود گفتم ما هرگز نخواهيم توانست به جايى برسيم كه نظرات يكديگر را تحمل كنيم و اندكى در افكار خود تجديد نظر كنيم.
    تنها مثال نقض بر اين فرضيه ياس آلود شخصى است به نام محمد نوريزاد. كه اگر نبود من مى گفتم ايرانى و تولرانس با يكديگر جمع پذير نيستند. يكى از خوانندگان در فيس بوك ايشان را مرد كمياب مى نامد. من مى خواهم ايشان را مرد ناياب بنامم.
    آقاى نوريزاد. از شما متشكريم كه وجود داريد. بودن شما نقطه اميدى است. شما توانسته ايد، شايد ما هم بتوانيم به آنجا كه شما رسيده ايد اندكى نزديك شويم.

     
  40. سلام ودرود زیبا نوشتید.ازاول باید به سمت سپاه می رفتید.زیاده خواهی سپاه باعث نابودی همه شده.دعاگویتان هستیم .

     
  41. ای نامه که میروی به سویش
    از جانب من ببوس رویش

    بردیا جان هم نازت خریدار دارد و هم نامت..ای عزیز داریم با هم رشد می کنیم..با هم فکر می کنیم..با هم نفس می کشیم..با هم هر روز نگران نوریزاد هسنیم..با هم هزار خیال می کنیم..شادی با هم بودن را از ما ،من و خودت دریغ نکن.

     
  42. درود بر نوريزاد و همه دوستان :بر خود مى دانم كه از آقاى فرهاد يزدى تشكر كنم و از باب اداى سهم من هم ا ز ديدى ديگر دريافت خود را در باب اصلى ترين علت عقب ماندگى ميهن خود مكرر كنم .ما يك فضايي در جهان واقعى داريم كه اسم من اولش فضاى عمومى يا به تعبير ى ديگر جامعه مدنى است .در هر سياست دموكراتيكى اين فضا پل رابط قلمرو خصوصى و دولت -ملت است .عمده پتانسيل يا نيروهاى نهفته هر ملتى در اين فضا سرچشمه دارد ؛انديشه هاى سياسى ،ابتكارات و خلاقيت هاى هنرى ،ادبى،خدماتى ،صنعتى ،علمى -اعم از علوم انسانى و رياضى و تجربى -بستر زايش و شكوفايي شان در همين فضاست .سرمايه دارى ،فاشيسم ،استبداد شرقى ،ديكتاتورى هاى توتاليتر و اوتاريتر ، كارتل هاى رسانه اى ،و در يك كلام چيزى از جنس قدرت اين قلمرو را هدف خطاب قرار مى دهند .مى خواهم بگويم كه فضاى عمومى اى كه صرفا گفتگوى آزادانه ،و شرافتمندانه و حقيقت طلب و عقلانيت ارتباطى محرك آن باشد در يك جامعه آزاد و اخلاقى مطلوب ايدئالى است كه هرچه جهت حركت جامعه بيشتر به سوى آن باشد ،آن جامعه هم در انديشه و اخلاق براى خود و ديگر جوامع و هم در پيشرفت هاى مفيد براى همه در علم و هنر و تفكر و غيره موفق تر خواهد بود .مصداقى تر بگويم :هر انسانى در باره هر برنامه يا رخداد يا تصميمى در امور عامه روايت و تفسيرى دارد .گفتگوى آزاد و بى هراس و حتى الامكان در شرايط برابر باعث مى شود كه كثرت واقعى به نزديك ترين وحدت ملى دست يابد .واقعه اى در سال ٨٨ رخ داده است .يك محقق و مورخ بيطرف و آزاد در وضعيت كنونى ما يا بايد به همان تفسير حكومتى فتنه برسد يا دوائر اين صورت روزنه زندان شود .اينجا حكومت با انحصار تمامى امكانات رسانه اى و زور و سرمايه مسروقه ملى تفسير هاى ديگران را طرد و حذف و تفسير خودش را در مغزها فرو مى كوبد .اين به. زبان ساده يعنى ديكتاتورى .اگر حكومت زور فرهنگ عامه را هم به ديگر زور افزارها اضافه كند كه ديگر مصيبت عظما ست .تفسير فقط تفسير خودى ،حزب فقط حزب الله ،آلمان آلمان برتر از همه ، حرف فقط حرف يك پيشوا يا يك استالين ،حق فقط با خودى هاى مزدور يا جاهل و افسون زده ،همه اين ها يعنى حذف هر صدايي جز صداى حاكم .همه اين ها يعنى :خفه كردن پتانسيل فضاى عمومى و منقاد كردن آن توسط اليگارشى حاكمى كه عقل خود را با عقل هفتاد ميليون برابر مى داند .تبديل فضاى عمومى به مردم ترس خورده و راكد الفكر عامل اصلى همه مصائب ملى ماست .اين رشته سر دراز دارد.

    ——————-

    سلام کورس گرامی
    نازنین، به سواد نداشته ی ما رحم کنید. من سه بار این متن کوتاه را خواندم تا چیزکی عایدم شد. مزاحی بود برای این که لبخندی بر لب مبارک شما بنشیند. سپاس برای نگارش این متن خوب.
    سپاس

     
  43. سوالات امروز :
    1. اگر تحریم های نفت و بانک مرکزی برداشته شود این پول برای ملت ایران و زیر ساخت های کشور هزینه خواهد شد یا همان گونه که در این 35 سال از جانب یک لایه نازک وابسته به رژیم غارت شده است ادامه پیدا خواهد کرد???

    2. آیا این پولهای تقدیم حزب الله لبان و حماس و دیگر گروهای تروریستی در منطقه خواهد رفت و تیر خواهد شد بر دل زنان و کودکان و ملت سوریه یا…???

    3. در 8 سال ریاست جمهوری احمدی نژاد چه بر سر حدود 800 میلیار دلار پول نفت ملت ایران که از آن بیش از 70 میلیون ایرانی است آمده است???

    4. آیا سکوت معنا دار مان بخاطر یک ترس مصنوعی از رژیم را ادامه بدهیم یا این که حق داریم پرسش نمائیم???

     
  44. با درود به آقای نوریزاد عزیز و دوست داشتنی
    گفتارهای منطقی و زیبای شما را با آقای دهقانپور شنیدم ولی ایشان نفرمود کدام صندلی را انتخاب میکند.
    نطقهای جالب تری را آپوزیت 30 تلویزیوی اندیشه گذاشته بود.فرموده بود :اظهارنظرهای بی ادبانه میکنند(گزینها روی میز است) خوب به درک که قبول ندارید غلط میکننداین حرف را میزنند اینها از دهان نحس نجس سگ هار منطقه و خبیث وابسته
    طماع پست شنیده میشه. این نژادهای اروپایی نژادهای وحشی هستند احمق ها خیال کرده اند بی آراها و الواطها آنها
    سبوع وددمنش وحشی با روشهای موزیانه و موریانه وار پرگویی و زورگویی میکنند.
    منهم آموختم که …

     
  45. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺧﺪﻣﺖ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻃﻠﺒﻪ
    ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﻮﺿﻮﻋﺎﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻫﻴﺪ ‘ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﺭا ﺣﻞ ﻧﻤﻴﻜﻨﺪ ‘ اﮔﺮ ﻗﺮاﺭ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ اﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭ اﻣﺮﻱ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﻧﺒﺎﺷﺪ اﺟﺎﺯﻩ اﻇﻬﺎﺭ ﻧﻆﺮ ﻫﻢ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺩﮔﺮ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﺮاﻱ ﺑﺤﺚ ﻛﺮﺩﻥ ﻧﻤﻲﻣﺎﻧﺪ ‘ ﻭاﺿﺢ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ ﻣﺎ ﻣﺤﺪﻭﺩ اﺳﺖ ﺣﺘﻲ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﻫﻢ ﻋﻠﻤﺸﺎﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩ اﺳﺖ ‘ اﮔﺮ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺟﻮﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﺮﺽ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ اﺣﺘﻤﺎﻝ ﺧﻂﺎﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﻛﻤﺘﺮ اﺳﺖ ﻭﻟﻲ اﻳﻦ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻣﺘﺨﺼﺺ ﺣﻖ ﺑﻲ ﭼﻮﻥ و ﭼﺮا ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ ﻫﻢ اﺧﺘﻼﻓﺎﺗﺸﺎﻥ ﮔﺎﻫﻲ ﺩﺭ ﺣﺪ ﺯﻣﻴﻦ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻣﻮﺭﺩﻱ ﻛﻪ ﺣﻖ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﺭﻭﺷﻦ ﻛﻨﻨﺪ ‘ و اﮔﺮﻧﻪ ﻣﻴﺸﻪ ﻣﺜﻞ ﺩﻭﺭاﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﻛﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺩﻋﻮاﺷﻮﻥ ﻣﻴﺸﺪ ‘ ﻣﻴﮕﻔﺘﻦ ﻣﻴﺮﻡ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺭﻭ ﻣﻴﺎﺭﻡ ‘ ﺑﻶﺧﺮﻩ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﻧﻴﺪ اﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﺁﺧﺮ ﻋﻠﻤﻴﺪ ‘ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ ‘ ﺷﻤﺎ اﮔﺮ ﺗﻮﺵ ﺑﻤﻮﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﮕﺮﺩﻱ ﺑﮕﻲ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ‘ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ‘ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﻴﺸﻪ ﺟﻨﮓ ﻣﺘﺨﺼﺼﻴﻦ
    ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﺎﺗﻮﻥ اﻗﺘﺪا ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ و ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﺗﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﺎ ‘ ﺁﺧﺮﺵ ﻣﺜﻼ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺮﻱ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺟﻮاﺩﻱ ﺁﻣﻠﻲ و ﻳﺎ ﺳﺒﺤﺎﻧﻲ ﺭﻭ ﻣﻴﺎﺭﻱ ﻃﺮﻑ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﻢ ﻣﺜﻼ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺮﻭﺵ ﺭﻭ ﻣﻴﺎﺭﻩ و ﻳﺎ ﻳﻜﻲ ﻛﻪ ﻋﻼﻣﻪ ﻓﻠﺴﻔﺲ ﻣﺜﻼ ﭘﻮﭘﺮ (ﺧﺪاﺑﻴﺎﻣﺮﺯ) اﮔﺮ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﺗﻮاﻧﺎﻳﻲ اﻗﻨﺎﻉ اﻓﻜﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺭﻭ ﺩاﺷﺘﻦ ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻣﺘﻮﺳﻞ ﻧﻤﻴﺸﺪﻥ ‘ ﻳﻚ ﺭﻓﺮاﻧﺪﻭﻡ ﻛﺎﻓﻲ ﺗﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺸﻪ
    ﻣﺎ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩﻳﻢ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﮔﺮاﻣﻲ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺑﺪﻳﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﻗﺼﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻧﺶ ﺭﺳﻴﺪﻩ ‘ ﺩﻳﮕﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻥ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺸﻪ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎي ﻛﻼﻣﻲ ﻛﺜﺮﺕ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻭﺣﺪﺕ ﺗﺒﺪﻳﻞ ﻛﺮﺩ و ﻫﻤﻪ ﺭا ﺯﻳﺮ ﻳﻪ ﭘﺮﭼﻢ ﺁﻭﺭﺩ ‘ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﺪ اﺯ ﺩﻝ ﻳﻚ ﺑﺤﺚ ﻧﻆﺮﻱ ﺑﻴﺮﻭﻥ اﻭﻣﺪﻩ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﺠﺮﺑﻪاﻳﺴﺖ ﻛﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺟﻨﮕﻬﺎ و ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺑﻪ اﻭﻥ ﺭﺳﻴﺪﻥ ‘ اﻳﻨﺠﺎ اﺻﻼ ﺑﺤﺚ ﺳﺮ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﺖ ‘ ﺧﻮﺩ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻋﺎﻣﻞ ﺟﻨﮕﻬﺎﺳﺖ ﺣﺎﻻ ﺷﻤﺎ ﻣﻴﺨﻮاﻫﻴﺪ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻋﺎﻣﻠﻲ ﻛﻪ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﺑﺎﻋﺚ ﺟﻨﮓ اﺳﺖ ﺑﻪ ﺟﻨﮓ ﺟﻨﮓ ﺑﺮﻭﻳﺪ?
    ﺑﺤﺚ اﺻﻠﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ‘ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺑﺤﺚ ﻛﺮﺩﻥ اﻭﻝ ﻣﺎ ﻧﻴﺎﺯ ﺑﻪ ﺻﻠﺢ و ﺁﺭاﻣﺶ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﻣﺎ ﻗﺒﻞ اﺯ اﻳﻨﻚ ﺳﺮ ﺣﻖ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﺤﺚ ﻛﻨﻴﻢ ﺑﺎﻳﺪ اﻭﻝ ﺷﺮاﻳﻄ ﺑﺤﺚ ﺭا ﻓﺮاﻫﻢ ﻛﻨﻴﻢ ‘ ﭘﺲ اﻭﻝ ﺑﺎﻳﺪ ﺣﻘﻮﻗﻲ ﺭا ﻓﺮﺽ ﺑﮕﻴﺮﻳﻢ و ﻗﺒﻮﻝ ﻛﻨﻴﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺣﻘﻮﻕ ﺻﺮﻓﻪﻧﻆﺮ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺣﻖ ﺑﺎ ﻛﻴﺴﺖ ‘ ﺷﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻴﺸﻮﺩ ‘ ﺑﻌﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ اﻳﻦ ﺣﺪاﻗﻞ ﺣﻘﻮﻕ ﺭا ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻴﻢ ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﺑﺤﺚ ﺭا ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻴﻢ
    اﻳﻦ ﺧﻼﺻﻪ ﭼﻴﺰﻱ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻨﺪﻩ اﺯ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩاﻡ
    ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ اﮔﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺳﺎﺩﮔﻲ ﺑﻮﺩ ‘ ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ اﺧﺘﻼﻑ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪﻫﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺯﻳﺎﺩ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭا ﺗﻜﻔﻴﺮ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ اﻣﺮﻭﺯ ﺷﻴﺦ ﻛﻠﻴﻨﻲ و ﻳﺎ ﻛﺎﻓﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﻴﺎﻭﺭﻳﺪ و اﻭ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻛﺸﻮﺭ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺳﻼﻣﻴﺶ ﺭا ﺑﺒﻴﻨﺪ ﺁﻳﺎ ﻃﺒﻖ ﺷﺮﻋﻲ ﻛﻪ اﻭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﮔﺮﺩﻥ ﻫﺰاﺭاﻥ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺭا ﻧﻤﻴﺰﺩ
    ﺁﺧﻪ ﻋﺰﻳﺰ ‘ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺧﻮاﻧﺪﻩاﻱ ﻳﻌﻨﻲ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺗﻜﺎﻓﻮﻱ اﺩﻟﻪ ﻣﻴﺮﺳﻴﻢ ‘ و ﺣﺮﻑ ﺁﺧﺮ ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ اﻳﻤﺎﻥ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺑﻪ اﺩﻟﻪ ﺁﻭﻳﺰاﻥ اﺳﺖ و ﺑﺎ ﺭﻳﺨﺘﻦ ﺩﻻﻳﻞ اﻳﻤﺎﻥ ﻫﻢ ﺭﻳﺰﺵ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ اﻳﻤﺎﻥ ﻳﻚ ﺗﻤﺎﻳﻞ ﻗﻠﺒﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻛﺮﺩﻩاﻳﻢ ﻣﺮﺑﻮﻁ اﺳﺖ ‘ ﺑﻲﺧﻮﺩ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﺩﻳﻨﻲ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺭا ﻧﻔﻲ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﻫﻢ ﺧﺮ ﺭا ﻣﻴﺨﻮاﻫﻨﺪ و ﻫﻢ ﺧﺮﻣﺎ ﺭا ‘ ﻣﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻴﻢ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﭘﺎﻛﻴﺰﻩ و ﻣﻮﻣﻨﺎﻧﻪاﻱ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻃﺎﻟﺒﺎﻥ ﺩﻧﻴﺎ ﻫﻢ ﻛﺎﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺯ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎ ﻣﻦ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ دﺭاﺯ ﻣﺪﺕ اﻳﻦ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﺎﻣﻌﻪ اﻳﺮاﻥ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﻣﻴﺸﺪﻧﺪ و ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺳﺎﻟﻢ و ﺑﺪﻭﻥ ﻓﺴﺎﺩ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ ” ﻭﻟﻲ ﻫﻲ ﻫﺎﺕ ﻛﻪ ﻋﺪﻩااﻱ ﺗﻤﻊﻛﺎﺭ ﻣﻲﺧﻮاﺳﺘﻨﺪ ﻫﻢ ﻣﻆﻠﻮﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ و ﻫﻢ ﻇﺎﻟﻢ ‘ ﻫﻢ ﻣﺴﺘﻜﺒﺮ و ﻫﻢ ﻣﺴﺘﻀﻌﻒ ‘ و ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﺟﻤﻊ اﺿﺪاﺩ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ و ﺑﻪ ﺯﻳﺮﻛﻲ ﺧﻮﺩ ﺁﻓﺮﻳﻦ ﻣﻴﮕﻔﺘﻨﺪ و ﭼﻨﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺧﻮﺩ ﻣﻲﻧﺎﺯﻳﺪﻧﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻧﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻗﺮﺁﻥ ﻳﻘﻴﻦ ﺭا ﻧﺎﺩﺭﺗﺮﻳﻦ ﻣﺘﺎﻋﻲ ﺩاﻧﺴﺘﻪ ﻛﻪ ﺧﺪا ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺁﺩﻣﻴﺎﻥ ﺗﻘﺴﻴﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺁﻳﺎ اﻧﺼﺎﻑ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﻳﻘﻴﻨﻲ ﺭا ﺑﺒﺮﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﺎﺭﻓﺎﻥ و ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ اﻳﻦ ﺭاﻩ ﺑﺎ ﺭﻳﺎﺿﺘﻬﺎﻱ ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ و ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻧﺎﺩﺭ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ﻭاﻗﻌﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺗﺎﻭاﻧﺶ ﺭا ﻧﺨﻮاﻫﻴﺪ ﭘﺮﺩاﺧﺖ ‘ اﻳﻦ ﻣﺜﻞ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭﺱ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﭘﺮﻭﻓﺴﻮﺭ ﺷﺪﻩ و اﻧﺘﻆﺎﺭ ﻫﻤﺎﻥ اﺫﺕ و اﺣﺘﺮاﻡ ﺭا اﺯ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺩاﺭﻩ ‘ ‘ ﺁﻳﺎ اﻳﻦ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺟﻬﻞ و ﻧﺎﺁﮔﺎﻫﻲ ﻫﻢ ﻗﺪﺭﺗﻲ ﺷﻴﻂﺎﻧﻲ ﻧﻬﻔﺘﻪ اﺳﺖ و ﺷﻤﺎ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ اﻳﻦ ﻗﺪﺭﺗﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺣﺲ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺩﻟﻴﻞ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺧﻮﺩ ﺑﺪاﻧﻴﺪ
    ﺁﻳﺎ ﺗﺎﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ اﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻩاﻳﺪ ﻛﻪ ﻗﻴﻤﺖ اﻳﻦ ﻳﻘﻴﻦ ﺣﺰﺏ اﻟﻠﻪ ﺭا ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﺎ ﺟﺎﻥ و ﻣﺎﻝ و ﻧﺎﻣﻮﺱ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺩاﺧﺘﻪاﻧﺪ ‘ .ﺁﻳﺎ ﻛﺴﻲ ﺣﻖ ﻧﺪاﺭﺩ اﻣﺮﻭﺯ ﻛﻪ ﺟﻤﺎﻋﺘﻲ ﭼﻨﻴﻦ ﺟﺎﻫﻼﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺎﻟﻚ ﺟﻬﻨﻢ و ﺑﻬﺸﺖ ﺧﺪا ﻣﻌﺮﻓﻲ ﻛﺮﺩﻩ و ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺩﻳﻦ اﺳﻼﻡ ﻛﺮﺩﻩ ﺳﻮاﻝ ﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺳﺘﺎﻭﺭﺩ ﺷﻤﺎ ﭼﻴﺴﺖ ‘ ﺁﻳﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺟﻮاﺏ ﻧﻆﺮﻱ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻛﻨﻴﺪ و ﭼﺸﻢ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﻫﺰاﺭاﻥ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎﺭﻱ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﺒﻨﺪﻳﺪ
    ﺁﻳﺎ ﻣﺎ ﻧﺒﺎﻳﺪ ﻛﻤﻲ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﻜﺸﻴﻢ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ اﺯ ﺷﻮﺭﺕ و ﺷﻠﻮاﺭ ﺯﻥ و ﻓﺮﺯﻧﺪﻣﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ اﺳﺘﺨﺮاﺝ ﻧﻔﺘﻤﺎﻥ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺻﻨﺎﻳﻊ ﻛﻔﺎﺭ اﺳﺖ و ﻣﺎ اﻳﻨﺠﺎ اﺯ ﻓﻘﻪ ﭘﻮﻳﺎ ﺑﺮاﻱ ﺟﻮاﻧﺎﻥ ﻓﺮاﺭﻱ اﺯ ﻭﻃﻦ و ﺑﻴﻜﺎﺭﻣﺎﻥ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻴﻢ ‘ و ﺩﺭ ﺁﺧﺮ اﺯ ﺩﺳﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﺎﻛﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ ﻛﻪ ﭼﺮا ﻭاﺭﺩ ﻣﺒﺎﺣﺜﻲ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﻴﻂﻪ ﺗﺨﺼﺺ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﺩﺭ ﺟﺮﻳﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﻲ اﺯ ﻓﻘﻬﺎﻱ ﻧﺎﺑﻐﻪ ﻣﺎ ﺑﺎ ﻛﺎﺳﻪ ﮔﺪاﻳﻲ ﺩﺭ ﺧﺎﺭﺝ اﺯ ﻣﺮﺯﻫﺎﻱ ﻭﻃﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ااﻟﺘﻤﺎﺱ ﺑﻪ ﻛﻔﺎﺭﻧﺪ ‘ ﻛﻪ ﺗﺮا ﺑﻪ ﺧﺪا ﭘﻮﻟﻬﺎﻳﻤﺎﻥ ﺭا ﺁﺯاﺩ ﻛﻨﻴﺪ و ﺑﻪ ﻣﺎ ااﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﻴﺪ ﻧﻔﺘﻤﺎﻥ ﺭا ﺑﻔﺮﻭﺷﻴﻢ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﺎﻱ ﮔﺮاﻣﻲ ‘ ﻭﻗﺖ ﺁﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺗﻌﺮﻳﻒ و ﺗﻤﺠﻴﺪ اﺯ ﻓﻘﻪ ﭘﻮﻳﺎﻳﺘﺎﻥ ‘ ﻛﻤﻲ ﻫﻢ اﺯ ﻋﺎﻓﺘﻬﺎﻱ ﻏﺮﻳﺒﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺷﺪﻩ اﻳﻢ ﻫﻢ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﺪ ‘ ﻣﺜﻼ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ اﺯ ﺳﻠﺐ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺑﻨﻮﻳﺴﻴﺪ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻋﺎﻣﻞ اﻭاﻣﺮ ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ‘ ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﺑﺎﺷﻴﺪ ( ﺩﺭ ﺟﻨﮓ اﺣﺪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺗﻴﺮﻱ ﺑﻪ ﺳﻮﻱ ﻛﻔﺎﺭ ﺭﻫﺎ ﻛﺮﺩ و ﺑﺮ ﻗﻠﺐ ﺩﺷﻤﻦ ﻧﺸﺴﺖ ‘ ﻳﺎﺭاﻥ ﺑﻪ ﺗﺸﻮﻳﻖ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻳﺎ ﺭﺳﻮﻝ اﻟﻠﻪ ﺧﻮﺏ ﺑﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﺯﺩﻱ ‘ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻧﺰﺩﻡ ‘اﻳﻦ ﺧﺪا ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺯﺩ) ﻫﺰاﺭ و ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺎﺭﻩ ﺑﺤﺚ اﺳﺖ و اﻳﻦ ﺷﺒﻴﺢ ﺳﺎﺯﻱﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩﻣﺎﺭ از ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩﻩ
    اﻳﻦ اﺳﺖ دﻟﻴﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﺧﻮﺩ را ﻣﺴﻮﻝ اﻋﻤﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﺧﻮاﺳﺖ ﺧﺪا ﺑﻮﺩ ﻭﺭﺩ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ اﺳﺖ ‘ ﻳﻜﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺁﺧﺮ ﻣﻮﻣﻦ ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻮ ﺑﻲاﺭﺿﻪ ﺑﻮﺩﻱ ﺗﻮ ﺑﻲ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺑﻮﺩﻱ ﺗﻮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻏﺮﻭﺭ ﺑﻮﺩﻱ .
    اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺷﻤﺎ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﺎﻱ ﻋﺰﻳﺰ ﻛﻪ ﻋﻠﻢ ﻓﻘﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻲ و ﺯﺑﺎﻥ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻧﺖ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻲﻓﻬﻤﻲ ﺷﻬﺎﻣﺖ ﺑﻪ ﺧﺮﺝ ﺩﻫﻴﺪ و ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﻮﻳﺪ
    ﺑﺎ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ و ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻃﻠﺒﻪ

     
  46. برسد به دست "بردیا " ی ارجمند

    با درود فروان به نوری زاد عزیز و آرزوی سلامتی تو گوهر نایاب در منجلاب ظلم و بیداد این روزهای ما. روی سخنم با “بردیا ” ی گرامی هست, که در این مدت از نوشتار پر مغز و مایه اش بسی حض بردیم. بردیا ی عزیز به عنوان یک هموطن و یک خوانده همیشگی این صفحه ازت خواهشمندم که بمانی و برایمان بنویسی. نوشته های روشنگرانه و انتقادی عزیز دوست داشتنی مان “نوری زاد” که مرکز و محور این صفحه است ولی نظرات تمامی شمایان مثل :, آنیتا, کوروس, مهدی, محسن, فائزه, مرتضی, دانشجو, ابوالفضل, علی, … رنگ و لعاب این صفحه هست و باعث تغنی این صفحه.

    بدرود

    به امید ایرانی آزاد و سرافراز

     
  47. فلك زده اميدوار

    با سلام خدمت جناب نوريزاد.خوانندگان محترم خصوصا :مرتضي.برديا.دانشجو.سيد ابوالفضل
    ينجانب نيز گذشته ايي چون نوريزاد داشته ام با چند سال سابقه جبهه و برادر شهيد.بحثهاي دوستان را دنبال ميكنم.حقوق خوانده ام وعلاقه مند به تاريخ.قويا به خير الكلام ما قل و دل(بهترين سخن كوتاهترين سخن است)معتقدم چرا كه از سه حال خارج نيست :1- مخاطب شما سخن شما را ميفهمد(يعني معنا ومنظور شما را درك ميكند كه نشانگر درست عمل كردن فرستنده وگيرنده مطلب است)2 مخاطب شما مطلب را درك نميكند كه تلاش شما در اينجا بيهوده است(يا مطالب شما رسايي كافي نداشته ويا گيرنده درست كار نميكندكه نيازمند محل ديگري براي آموزش است)3-مخاطب نميخواهد بفهمد(جهل مركب)(narrow minded) است كه در اينصورت هم اطاله كلام بي فايده است.الغرض من به نتيجه ايي رسيده ام و ميخواهم با شمايان در ميان گزارم و آن اينستكه : ذات “نقل” ارزش اتكا نداردو هميشه بايد گفت من اينگونه برداشت كردم.هرچند گوينده يا نويسنده با حسن نيت تمام وكمال باشد.منظور از “نقل”چيست؟ مگر غير از اينستكه : نقل يعني انتقال معني ومنظور .ابزار نقل چيست؟:1 لفظ يا كلام 2-علامت(خط يا تصوير) . قريب به اتفاق گفتگوها ميان انسانها (بطور كلي) كه حتي رو در رو (مشافهتا)صورت ميگيرد خصوصا در مباحث مهم وزماني كه الفاظ معاني متكثر دارند ؛افراد دائما بايد منظور خود را به مخاطب يادآوري كنند.به بيان ديگر كلامي كه افراد در يك گفتگوي كوناه بكار ميبرند رسايي كافي ندارد ودائما بايد از عبارت”منظورم از …اين بود كه …..استفاده كنند.در خصوص نقلهاي تاريخي مشكل هزاران بار بيشتر است. شما توجه فرماييد كه قدمت اختراع خط بصورت علامت بيش از 5 هزار سال نيست.اين خط در همه زبانها چگونه سير تكاملي پيدا كرده است.مثلا در زبان عربي نفطه واعراب و قواعد ادبي نداشته يا بسيار ابتدايي بوده وبه مرور تكامل يافته است.تكامل خط يعني چه؟يعني هرچه بهتر بتواند منظور ومراد نويسنده متن را منتقل كنند.شما ملاحظه نماييد كه امروز كه خط تقريبا دوران بلوغ خود را ميگذراند ؛متني نوشته ميشود و نويسنده هم سعي واهتمام بسيار در انتخاب كلمات ؛ويرگول؛نقطه واسلوبهاي مختلف ادبي مينمايد ولي باز هم ممكن است خوانندگان آن برداشتهاي متفاوت داشته باشند واين طبيعي است اما بيانگر يك واقيعت: نارسايي ابزار انتقال معني.همه اينها با فرض حسن نيت تام وتمام گوينده يا نويسنده (ناقل معنا).ببخشيد از پر گويي.خداوند ايران و ايراني را از گزند روزگار محفوظ دارد.

     
  48. جناب بردیای گرامی

    یادتان هست که از جناب دربدر عزیز تقاضا کردید، بماند، من هم از شما همین تقاضا را دارم. بمانبد و بنویسید. اطلاعات و تجاربی که در خارج از کشور کسب نموده اید برای ما داخل ایران شنیدنی و آموزنده اند. بیایید دست به دست هم بدهیم تا در آگاهی بخشی سنگ تمام بگذاریم.

     
  49. چه کسی می‌گوید که گرانی اینجاست؟
    دوره ارزانی‌ست…
    چه شرافت ارزان،
    تن عریان ارزان،
    عشق ارزان
    و دروغ از همه چیز ارزان تر….!
    آبرو قیمت یک تکه‌ی نان…
    و چه تخفیف بزرگی خورده‌ست،
    قیمت هر انسان

     
  50. درجواب faezeمکرم ” باسلام برشما علت سکوت علمای راستین را جناب میراقا چندی پیش پاسخ گفته وتوضیح دادند بااینکه تعدادی ازعلما همیشه اعتراض کرده ومیکنند وجوب آنرا هم می خورند واما علت اصلی بی تاثیر بودن نهی ازمنکر وتخریب شدن ونابود شدن خودشان است . ممکن است براین مطلب خرده بگیرید ولی حقیقت اینست .پایدارباشید بانوی محترم

     
  51. http://www.kaleme.com/1392/11/27/klm-174592/

    انتقال رسول بداقی و شاهرخ زمانی به سلول انفرادی

     
  52. Dalghak.Irani

    مقتدا صدر که میراث دار خانوادۀ روحانی بسیار معروف صدرهاست؛ و 12 سال تمام در سطح اول سیاست عراق فعال بود و سیاست را در همۀ زوایای آن از راه انداختن ارتش خصوصی جیش المهدی گرفته تا مشارکت در پارلمان و دولت و سایر اجزاء حکومت تجربه کرده است؛ امروز طی اعلامیه ای رسمی از سیاست کناره گرفت، و اعلام کرد که کلیۀ فعالیت های سیاسی خودش و هوادارنش را تعطیل کرده و در انتخابات قریب الوقوع پارلمان عراق هم نماینده و کاندیدا معرفی نخواهد کرد. اما بخش مهم اعلامیۀ کناره گیری مقتدا صدر به علت تامۀ این اقدام مربوط است که او اعلان کرده بدلیل فساد سیاستمداران به چنین نتیجه و تصمیمی رسیده است. بعبارت دیگر او بتلویح تصریح کرده است که قدرت فسادآور است و قدرت سیاسی تبعات وحشتناکی در فساد آدم ها ایفا می کند. او اعتراف کرده است که برای حفظ جایگاه خوشنام و روحانی فامیل صدرها صحنۀ قدرت سیاسی را بنفع نفوذ و محبوبیت دینی واگذاشته است.

    3- این اقدام خود بخود در سیاست روز ایران اثری ندارد، و ممکن است بسیار بی ارزش تلقی شود. اما هنگامی که جوانی مقتدا، محبوبیت و قدرت مقتدا، شهرت دینی خاندان مقتدا و از همه مهمتر قدرت سیاسی بالفعل مقتدا صدر در مناسبات سیاسی عراق را مد نظر قرار بدهیم؛ مشخص می شود که این واگشت از سیاست به دین چه پیامد های مهمی در بین شیعیان سیاسی خواهد داشت.

    3- بنظر می رسد این سرخوردگی مقتدا صدر از سیاست به چهار عامل مهم تکیه داشته است. که سه فقره از این دلایل سلبی و دلیل آخر ایجابی است. دلایل سلبی بترتیب اهمیت عبارتند از: یکم- دیدن ناکارآمدی حکومت دینی در ایران. دوم- وحشت از جنگ های فرقه ای راه افتاده در منطقه که اینک عراق را هم در نوردیده است. و سوم- دیدن فساد یاران سیاسی خودش در عراق و اکثریت صاحب منصبان سیاسی در ایران. چهارمین مورد که تنها مورد ایجابی هم است همان دلیلی است که خودش هم برجسته کرده و گفته است که می خواهد با بازگشت بحوزۀ مذهبی راه اجداد خود در اجتهاد و مرجع دینی شدن را پی بگیرد.

    4- همانطور که در بالا هم اشاره کردم نباید این تصمیم را یک تصمیم مجرد از کلیت تغییر تفکر مذهب شیعه ارزیابی کرد و دید. زیرا که مدت بسیار زیادی است که روحانیت شیعه – بویژه در میان طلبه ها و نسل جدید – و با دیدن تجربۀ بسیار ناموفق جمهوری اسلامی در آمیزش مذهب و سیاست؛ رخنه و نفوذ و محبوبیت روز افزون و پیشرونده ای آغاز کرده است. لذا این بازگشت روحانی بسیار مقتدر سیاسی عراقی -ایرانی از سیاست، روند شروع شده را نه تنها در میان طلاب جوان ایرانی شدت و سرعت خواهد داد؛ بلکه و مهمتر از آن روحانیان ارشدی را هم که دغدغۀ دین و مذهب دارند را مصممتر و راغب تر خواهد کرد برای جدایی دین از سیاست. و حتی خواهد توانست رخوت و ترس و بی عملی آنان برای اعلام مخالفت علنی با دخالت دین سازمان یافته در سیاست را تحریک و تشویق کند؛ تا صدایشان را بیشتر بلند کنند؛ و حداقل از پشتیبانی سیاسی روحانیان ایرانی داخل در سیاست پرهیز کنند. چنین است و چنین باد. یا…هو

     
  53. دوست فداکار و از خود گذشته و عاشق ایران و ایرانی اقای نوری زاد
    شما فرمودید تلفن های تهدید امیز به شما و خانواده مظلوم و همراهتان به شما میشود صد البته اینها بسیجی نماهای کاسب تحریم و یا بهتر بگویم سنگ استرجاهای اربابن حلقه بصیرت و قدرت پرستی هستند اکنون که قوه قضائیه (البته میخواستم بگویم دیوان بلخ دیدم روی دیوان بلخ را سفید کردهاند ) اظهار میکند میخواهد عدالت را اجرا کند و دستمال رفع نجاست برادران نیست که البته در برخورد با مرتضوی و احمدی نژاد و رحیمی و بابک زنجانی و………….نشان دادهاند اگر قسمتی از حلقه اربابانشان نباشند بقول معروف رفیق دزد و شریک قافله هستند( خصوصا مصاحبه اقای اژه ای که بعنوان دادستان کشور باید بدنبال احقاق حقوق مردم و کشور باشد همیشه به طرف این اقایان غش میکند و انها را با بصیرت و بی گناه میداند و حتی تاکید بر ازادی بابک زنجانی دارد ) چرا شما این تهدید جانی را مکتوب نمیکنید در دستگاه قضائی تا حداقل برخورد مشابه مدیر سایت صلح نیوز که صد البته ایشان هم سنگ استرجاء همان حلقه هست ولو صوری و برای تطهیر خود از جنایت انجام دهند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تا هم شاید این نانخورهای ان حلقه بهود بیایند البته با توجه به اینکه مخابرات در اختیار برادران قاچاقچی قرار دارد زیاد نمیشود توقعی در مورد شناسائی انها از طریق مخابرات داشت چرا که برادران قاچاقچی خود از اربابان حلقه هستند

     
  54. خانم فائزه گرامی

    سلام و سپاس از حسن نیت و نیکخواهی شما

    با نظرات شما موافقم ،در کامنتی که به عنوان جواب به سید ابوالفضل نوشتم مختصرا توضیح دادم که مقصودم توهین به جناب بردیا نبود ،تنها یک انتقاد دوستانه و صریح به نوع طرح سوالشان بود ،و من بعد از آن از تندی سخن خویش خود را نکوهش کردم ،و از همه عذر خواهی کردم ،نمیدانم چرا ایشان اینقدر مساله را بزرگ کرده است ،یک نوبت نیز ایشان بمن تندی کردند ،و بعد که عذر خواستند ،من بدون اینکه در کامنت های دیگری به ایشان توهین کنم فورا اعتذار ایشان را پذیرفتم و گفتم نرنجیده ام.
    من هم همانند شما از نبودن ایشان در این عرصه خرسند نیستم و کما کان طالب ادامه گفتگو ها با ایشان هستم.

    در مورد امر بمعروف و نهی از منکر هم حق با شماست ،این از وظائف عمومی قرآنی است که استثناء بردار نیست ،و شامل عالم و غیر عالم میشود ،بلکه مسولیت عالم دینی سنگینتر است ،من به سهم خویش بعنوان طلبه ای کوچک هر جا و هر زمان که توانسته ام نسبت به کجروی ها به نام دین ( خصوصا در هشت سال تاریکی که گذشت ) انکار و اعتراض داشته و دارم ،البته ورود من در این فضا مقارن شد با برخی مباحث که آثار و تبعات آنرا ملاحظه می کنید.

    سپاس از نیکخواهی و تذکر شما

     
  55. سلام
    شما جلوی وزارت اطلاعات قدم میزنید و در آینده جلوی محوطه ای از سپاه چون هر کدام از آنها چیزی از شما دزدیده اند.
    آیا میشود جلوی بیت رهبری هم قدم زد؟ آیا به این فکر کرده اید؟

    —————

    سلام حسین آقا
    اتفاقا همین امروز داشتم به این فکر می کردم. بعد خودم بی خیالش شدم. یک جا را به نتیجه برسانیم تا بعد

     
  56. سلام آقای نوریزاد

    خامنه ای و رفسنجانی به کمک ////////// بنفش آیت الله روحانی توانستند 1+5 را سیاه کنند و با خرید زمان به چاشنی بمب اتم جهت سوار کردن بمب بر روی کلاهک اتمی دست پیدا کنند و تهدید بالقوه را به تهدید باالفعل تبدیل کنند و عملا 70 میلیون مردم ایران و به اضافه کل مردم خاور میانه و خاور نزدیک را به گروگان بگیرند اونوقت شما هنوز دنبال کوله پشتی و لب تاپ خود در پستوی تاریکخانه اطلاعات میگردی

    برادر جان فکر اساسی کن یک فکر کارستان- فکر نان باش که خربزه آب است

     
  57. درود بر جناب نوریزاد برنامه افق را گوش گرفتم منهم با آنچه در مورد رهبر خود خوانده و مادام العمر گفتید با شما همعقیده ام.نمو.نه چنین رهبرانی را جهان بخود بسیار دیده و بدبختانه هیچکدام هم /// درک واقعه را ندارند و یکی بعد از دیگری ////// نیست میشوند.خامنه ای هم مثتثنی نیست.
    و اما متحیرم از کسانیکه دایما دراین سایت از تخصص در علوم(از بدبختی روزگار در سرزمین طاعون زده ما آخوند دانشمند و عالم و متخصص و دین پژو نامیده شده و بهمین جهت هم کمبود آخوند داریم ولی دانشمند نه!) دم می زنند و همه را نابالغ میدانند ولی حاضر نیستند شمه ای از منافعی را که چنین علومی؟برای ایران و سایر جوامع طاعون زده ////// داشته و دارد و خواهد داشت بیان کنند!چون ما ضرر و زیان و عواقب حاکمیت چنین متخصصانی را با گوشت و پوست خود حس کرده ایم.
    آهای آخوندا! از شیرتون بگویید /////////// دنیا را گرفته!

     
  58. خیلی دوستون دارم
    آقا نگذرید ازین حتاک بی ادب من شک دارم حتی اون مادرش بوده باشه اون دنبال بخشش این دنیایی شماست باورم نمیشه همچین انسان وقیحی به آخرت اهمیتی بده که بخواد طلب بخشش آخرت داشته باشه.
    سفید پوشیتون حرف نداره
    دست علی به همراهت

     
  59. salam bar aghaie nourizad man neveshteh hayetan ra donbal mikonam,eshterake nazar kheili dar goftehayetan daram omidvaram in shamei ke baraye roshanie be dast darid baraye monavar kardane amsalel man hamisheh payedar bashad ,dar zemn naghashie bessiar zibaei ba kalamei eshgh keshidid .

     
  60. مصاحبه شما با صدای امریکا

    با سلام و عرض ادب
    دیشب مصاحبه شما با صدای امریکا را به دقت گوش دادم، مصاحبه شجاعانه ای بود. هر چند با بخشی از ارزیابی شما موافقت کاملی ندارم اما چند نکته بدیع و بسیار مهم در سخنان شما بود که نظرم را بخود جلب کرد :

    مدعیان مبارزه با امریکا در طول این سالها مبارزه با امریکا را در تا سطح شعارهای توخالی تنزل داده اند و در عمل در خدمت امریکا و همپیمانان داخلی اش بوده اند، این سخن بسیار درست و فهیمانه ایست ، کیست که نداند در دهه شصت خیل مبارزین راستین و ملی که پرچمدار مبارزه صحیح با منافع امریکا در منطقه بودند از صحنه سیاسی کشور حذف گردیدند و بقول شما این آخرین بازماندگان آن نسل – مهندس موسوی و یارانش – نیز به حبس و حصر گرفتار آمدند و تنها آنهایی در صحنه ماندند که فقط کاریکاتوری از پرچم ضد امریکا را در دست دارند.

    آری آقای نوری زاد سخنان دیروز رهبری را هم گوش دادم ، آن قسمت از فرمایشات ایشان در خصوص دخالت های آشکار و نهان امریکا در امور داخلی کشورمان در طول این شصت سال کاملا صحیح و خردمندانه است ، اما اینکه گفته می شود گویا وزارت خارجه امریکا با صدور بیانیه آزادی زندانیان سیاسی خواسته است از آنها حمایت کند صد در صد ارزیابی اشتباهی است و همه می دانند این هم توطئه ایست از طرف امریکای مکار و در خدمت همپیمانان داخلی اش که آزادی این نیروهای اصیل انقلاب را که یک خواست ملی است هر چقدر می توانند به تاخیر اندازند.
    با احترام

    ——————

    سلام علی آقای محمدی گرامی
    من همیشه از نظرات متعادل شما استفاده کرده و می کنم. شما تلاش دارید این مختصر امید یا این مختصر نوری که در این سوی روشنایی گرفته، به اشتعال فهم افتد. وهمین نگاه بینابین شما که دوست ندارید کشورتان در امتداد سرنوشت سوریه شخم بخورد برای من ارزشمنداست. من و شما گاه در برخی قضایا با هم زاویه داریم اما این دلیل نمی شود که احترامم را به شما ابراز نکنم.
    با احترام

    .

     
  61. سپاس از نوری‌زاد گرامی به خاطر همه چیز . به خاطر همه خوبی‌هایی که در این رنسانس شخصی در حق مردم میهن انجام دادید. پایدار باشید.
    اگر نظر من ارسال شد از این به بعد سعی می‌کنم به حد بضاعت در این کلبه امید بنویسم.
    سخن اول من نگاه کوتاهی به صحبت‌های رهبری است که موضوع نوشته امروز نیز هست:
    – بیان بیهودگی مذاکرات از طرف رهبر برای کسانی که با ادبیات رهبر آشنایی دارند، یک فرافکنی هست. رهبر ضمن اینکه از روحانی خواسته است به مذاکرات ورود کند و مساله تحریم‌ها را حل کند، با اعلام مخالفت عمومی، خود را از هر گونه شکست احتمالی تبرئه می‌کند. از طرف دیگر مستند به توافقات و صحبت‌های پشت پرده با دولت، در هرگونه کامیابی و موفقیت حاصل از مذاکرات هم خود را شریک و بلکه صاحب می‌داند.
    یکی از ایرادات ماهوی نظام سیاسی کشور همین مساله عدم مسئولیت رهبر در ساختار سیاسی است که به کرات توسط افراد مختلف ذکر شده است و در هرگونه بازبینی قانون اساسی یا ساختار سیاسی حتما باید تمهیدی برای ان اندیشیده شود.
    ** اگر رهبری در مقابل کارهای خود احساس مسئولیت کند بسیاری از مشکلات ما حل خواهد شد**

     
  62. سلام آقای نوری زاد
    خسته نباشی
    خدا قوت
    شرمنده هم نباشی
    من یکی از همین مردم هستم
    ایرانی ام و افتخارمه
    مسلمانم و این هم افتخارمه
    ولی ایرانی و مسلمان بودنم به روش خودم و بر مبنای درک خودمه از همه اینها
    از خیلی وقت پیشها ، شاید از اول راهنمائی همه جور کتابی می خوندم، از تاریخ بیهقی و ابن خلدون و مطهری و هدایت و شریعتی بگیر تا کافکا و فروید و … از قرآن و انجیل و تورات تا مفاتیح و امثالهم . از دیوان حافظ و مولوی و بوستان و گلستان تا اشعار دانته و گوته و … ، خیلی مطالعه کردم ، هنوز هم ادامه داره، مهندسم و البته بازرگان تجهیزات و مواد اولیه صنعتی ، اخیرا متون و افشاگریهای ایرج مصداقی و متون مشابه سایرین رو خوندم.
    اقای نوری زاد
    سوالاتی دارم
    می تونید جواب بدین
    می تونید هم تائید نکنید و جواب ندید
    اول اینکه راه شما رو تا حدودی تائید می کنم
    ولی هنوز هم قانع نیستم که شما خودتون بخشی از یک بازی یا سناریوی نظام نباشید که می خان از طریق شما دیگران رو شناسائی کنن، وگرنه هر کس دیگه ای جای شما این حرفها و نامه ها را می نوشت و این کارها را می کرد الان کفن هفتمش هم توی قبر پوسیده بود، نمی خاد منو قانع کنین فقط بدونین تا حدودی در مورد شما اینطور فکر می کنم.
    دوم اینکه چرا مستقیم نمی رید پیش خود آقا، چرا نامه می دین؟ چرا رفتین درب وزارت خونه، می خاین جلب توجه کنید؟
    سوم اینکه من معتقدم شما کارتون درسته البته نسبتاً.
    می خام بپرسم این حرفهائی که آقای مصداقی ودیگران می گن درسته؟ شما تائید می کنی؟
    خودتون چی در مورد آینده کارهاتون و نتیجه حرکتتون چی فکر می کنید؟
    من هر روز از جلوی وزارت رد می شم، می بینمتون بعضی وقتها ، می خام بدونم شما وقتی اونجا ایستادین نمی ترسین از آینده خودتون و همسر و بچه هاتون؟
    آقای نورری زاد من آرمانی فکر نمی کنم، با حقایق زند

     
  63. سلام بر استاد ارجمند، جناب آقای نوری‌زاد،

    امروز گزارشی از سازمان ملل در رابطه با جنایت علیه بشریت در کره شمالی خواندم که واقعا انسان را متاسف می‌کند، این کشور یکی‌ از دوستان ایران می‌باشد! آیا ما به جایی رسیدیم که بایستی همچین جنایتکارانی در ردیف دوستان ما باشند؟ رهبران این کشور نه‌ به دین اعتقاد دارند نه‌ به انسانیت، خودتان گزارش زیر را بخوانید و قضاوت کنید:

    گزارش سازمان ملل از ‘بی‌رحمی توصیف‌ناپذیر’ در کره شمالی
    سازمان ملل متحد امروز گزارشی در مورد کره شمالی منتشر می‌کند که در آن شیوه اجرای سیاست کنترل جمعیت توسط دولت این کشور و نحوه رفتار این دولت با شهروندانش، “بی‌رحمی توصیف‌ناپذیر” نامیده شده است.

    به گزارش بی بی سی، کارشناسانی که پس از یک سال تحقیق این گزارش را تهیه کرده اند، می گویند که شدت و گستردگی خشونت سازمان یافته به حدی است که به عقیده آنها، دنیا باید برای مقابله با آن دست به اقدام بزند.

    از جمله یک زن زندانی شهادت داده است که او را مجبور کرده اند به دست خود نوزداش را در آب خفه کند.

    بر اساس این گزارش، عده ای از کودکان از بدو تولد زندانی شده اند و به آنها گرسنگی داده شده است.

    گزارش مذکور قرار است شواهدی از سیاست سراسری کنترل جمعیت از طریق ارعاب ارائه کند که توسط دولت کره شمالی به کار گرفته می شود.

    دولت کره شمالی حاضر به همکاری با محققان سازمان ملل نشد، اما آنها پس از گفت و گو کردن با ده ها نفر که از اردوگاه های کره شمالی جان سالم به در برده و به کره جنوبی گریخته اند، گزارش خود را تهیه کردند.

     
  64. نوری زاد عزیز و مقاوم و سمبل ازادی مردم ایران زمین
    گویا میخ محکمی که بر مغز و تفکر حقارت امیز حاکمان از دین و از خدا بی خبر کوبیدهاید که هم اکنون زنگ شبانه نانخورهایشان مزاحم شما و خانواده مظلوم و محترمتان نشانه عجز انها از مقابله با تفکر و اندیشه است سوال اصلی اینجاست مگر نه اینکه بسول رحمت اسلام میفرماید اطلبو العلم من المحد الی ااحد یا میفرماید اطلبو العلم ولو بالصین چرا عمامه به سرهای حاکم مثل طائب و احمد خاتمی و علم الهدی و جنتی و …………… همه وهمه هم با رحمت اللعالمین بگانه اند و هم با مکارم الاخلاق و هم با طلب علم و بعد بازهم داعیه دین و مرجع و راهنمای دینی بودن و حاکم بلامنازغ بودن خود را به ضرب گلوله و کشتار و هتک ابرو و حیثیت انسانها و چپاول منابع خزانه میخواهند ادامه دهند ایا این نشان از همان عمق بوی تعفن فاضلابی است که در ان بزرگ شدهاند و زیسته اند و تاب و تحمل بوی عطر کل اندیشه و رحمه اللعالمین و مکارم الاخلاق و طلب علم را تاب نمی اورند و بهوش میشوند و باید با بوی تاپاله الاغ بهوششان اورد ؟؟؟ که همان هتک حیثیت مردم خود مطلق پنداری و تحجر و هتک حیثیت مردم و چپاول خزانه بوده و باعث سرمستی انان است ؟؟؟؟؟؟ به نظر خقیر شما در مسیرعزات و سربلندی ایران و ایرانی و زدودن این تفکر فاضلابی باید همه سرهای این اژدهای خونخوار و ضد بشر و ضد رحمت اللعالمین را برای رسیدن به اهداف بلند تان بکوبی و از بین ببری چون این ازها با برکت منابع غنی ایران هررزو یک سر جدید برخواهد اورد به امید اعتلای ایران و ایران

     
  65. همراهی و قدر دانی از حر زمانه

    آه ای آزادی اینبار اگر به سرزمین من آمدی از تلاش انسانی بگو از سازندگی و آبادانی بگو از تعهد کور! نگو از تخصص و دانش و شور بگو آه ای آزادی اینبار با شادی و آواز و موسیقی و رنگ بیا برایمان از پنجره های باز بگو از زندگی بگو با دوستی و عشق آشنایمان کن به ما شان انسان بودن بیاموز به ما بیاموز که چگونه زندگی کنیم چگونه مردن را به وقت خود خواهیم آموخت به ما بیاموز تا بدانیم آزادی یک نعمت نیست یک مسئولیت است! نگاه داشتن تو آسان نیست ما را با خود آشنا کن ما از تو چیز زیادی نمیدانیم ما فقط نامت را زمزمه کرده ایم! ما به وسعت یک تاریخ از تو محروم مانده ایم…آه ای آزادی اگر به سرزمین ما آمدی با آگاهی بیا تا بر دروازه های این شهر تو را با شمشیر گردن نزنیم … با سلام و عرض ارادت خدمت جناب نوریزاد عزیز صدای مودب رسا آهنگین و پر صلابت مردم ایران عزیز . این ادب و وقار شما در تحریر وقتی با صلابت و استواری آمیخته میشود غرور و افتخار را برای ما همفکران شما به ارمغان میاورد .سپاسگذاریم و اما بعد امروز میخواهم از سیاست دشمن تراشی آقای جمهوری اسلامی سخن بگم سیاستی که دود آن مدام در چشم ما مردم میرود وقتی سخرانی رهبر را در روز عید نوروز شنیدم حال کراهتی به بنده دست داد از شنیدن و تکرار مدام واژه ی دشمن! من همیشه فکر میکنم بقای اینها در داغ نگه داشتن تنور دشمن تراشیه باور بفرمایید اگر به فرض محال روزی ما با آمریکا و اسراییل برادر شویم اینها دشمنی جدید میتراشند چون اصولا باید کسی باشد که ما نقصها و ایراداتمون رو بر دوش اون وانهیم و در مقابل مردم فرافکنی کنیم جناب نوریزاد این پیچ حساس تاریخی !!! که ما سی و پنج سال هست که درون ان قرار داریم کی و کجا تمام خواهد شد هروقت هرکسی زبان به انتقاد گشود مهر کردند دهانش رو و گفتند هیزم به آتش دشمن نریز مگر نمیبینی در پیچ حساسی قرار داره نظام؟ و این ماجراییست تکراری…راستی شنیدم حضرت علی فرمودند بهترین سیاست صداقت است رهبران ما چقدر با ما صادقند!؟ و دعای مثل همیشه برای شما لطفا بمانید و بنویسید قلمتان جاودان با سپاس و مهر فراوان (محسن)

     
  66. به گزارش رادیو بین ‌ المللی چین (CRI)، این متن انتقادی که نویسنده آن ناشناس است، اشاره داشته که مردم ایران مانند زامبی‌ها هیچ هدف و آرزویی ندارند و تنها صبح و شب‌های خود را به هم پیوند می‌زنند.
    یادداشت «مردم ایران زامبی شده‌اند»، تاکنون هزاران مرتبه در ایمیل و شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشته شده و بسیاری از کاربران آن را مورد توجه قرار داده‌اند. نگارنده همچنین ابعاد مختلف زندگی امروز گروه بزرگی از ایرانیان را هدف انتقاد تند خود قرار داده است .

    یک چراغ جادو را مقابل مردم دنیا بگیرید و به آنها بگویید که غول داخل آن یک آرزویشان را برآورده می ‌کند. هر فردی از هر کشوری آرزوی متفاوت خواهد داشت. یکی بوگاتی می ‌ خواهد و دیگری کشتی تفریحی دو ست دارد، یکی می‌گوید هواپیمای شخصی و یکی کاخی بزرگ را طلب می‌کند و یکی هم می ‌خواهد صاحب یک سایت مانند فیس‌بوک باشد و شاید کسی هم می‌خواهد نخستین فضانوردی باشد که قدم روی مریخ گذاشته است .
    حالا همان چراغ جادو را مقابل مردم ایران بگیر. نفر نخست پول زیاد می‌خواهد، آن یکی پول فراوان می‌خواهد، یکی دیگر پول هنگفت می‌خواهد، آن یکی 3000 میلیارد طلب می‌کند و یکی دیگر می ‌گوید می‌خواهد بین فامیل پولدارترین باشد و هرگز ثروت کسی از او بالاتر نرود.
    بیشتر مردم ایران، آرزویی ندارند. آنها می ‌ خواهند هر مشکلی را با پول حل کنند و هر چیزی را با سرمایه‌گذاری مستقیم مالی به دست بیاورند. آنها حتی اگر سلامتی یکی از اعضای خانواده ‌ شان را می‌ خواهند، با خدا و بزرگان معامله مالی می ‌ کنند: «اگر شفا پیدا کند، 500 تومن می‌گذارم کنار…». تعریف خیلی از آنها از «نذر کردن»، ارائه پیشنهاد مالی به آسمان است. کسی نذر نمی ‌ کند که اگر مشکلش حل شد، بعد از آن تا جایی که می‌تواند دروغ‌گویی یا غیبت کردن را کنار بگذارد. آنها برای ادای نذر خود گوسفند می ‌ کشند و گوشت آن را میان چند خانواده پولدارتر از خودشان تقسیم می ‌ کنند و کله ‌پاچه‌اش را هم صبح نخستین روز تعطیل با خوشحالی و سنگک تازه میل می ‌کنند.
    اگر می‌خواهند بقیه دوست‌شان داشته باشند، خودشان را پولدار جلوه می‌دهند و اتومبیل‌ های مدل بالا سوار می‌ شوند تا دیگران عاشق‌ شان شوند. وقتی توی میهمانی می‌نشینند، درباره قیمت جدید خودروها می‌پرسند و می‌گویند که قصد دارند یکی بخرند، اما این در حالی است که هرگز پولی برای این کار ندارند. آنها چنان در پی چشم‌ وهم ‌ چشمی هستند که یک کارگر ساده کارخانه ، خانه پدری خود را می‌ فروشد و به اجاره‌ نشینی روی می‌ آورد تا همسرش بتواند به فامیل خود بگوید که سانتافه سوار می‌ شوند.
    بیشتر مردم ایران تاجران خانگی هستند. آنها طلای اندوخته دارند، دلار و یورو خریده‌اند یا در پی افزایش سود حساب بانکی خود هستند، پس هر روز در سه نوبت صبح، ظهر و عصر، قیمت ارز و سکه را پیگیری می‌کنند و با شنیدن آن سوت می‌کشند و نچ‌نچ می‌کنند، چون نگران سرمایه خود هستند.
    مردم ایران آرامش ندارند. آنها به این اعتقاد ندارند که هر کسی باید هماهنگ با درآمد خود زندگی کند. آنها ابتدا یخچال سایدبای ساید را نمادی از ثروت می ‌دانستند و سپس به تلویزیون‌های تخت روی آوردند .
    بسیاری از مردم ایران ماهانه قسط خانه و اتومبیل و وسایل الکترونیکی را می‌ پردازند که به آن نیازی ندارند. آنها پارکینگ ندارند، اما اتومبیل گران ‌ قیمت می ‌ خرند و نیمه‌شب با شنیدن صدای آژیر دزدگیر از خواب می‌پرند و با عجله خودشان را به پشت پنجره می‌رسانند و پایین را نگاه می‌کنند.
    مردم ایران، ثروتمندترین ملت جهان هستند، اما همیشه ناله می‌کنند که پول ندارند. آن ‌ ها خودروهای مدرن را به دو برابر قیمت آن در جهان می‌خرند و جدیدترین گوشی‌های موبایل و تبلت ‌ها را به دست می ‌گیرند. در عسلویه، گوشی‌های کارگران از موبایل مهندسان جدیدتر و گران‌تر است.
    مردم ایران مانند زامبی‌ها زندگی می ‌کنند. زامبی، انسانی است که هدف و آرزو ندارد و فقط صبح را به شب می ‌ رساند و شب خود را به صبح روز بعد پیوند می‌زند. زامبی، معنای عشق و دوست داشتن را نمی‌فهمد. همان زامبی ‌ها پشت میز می ‌نشینند تا برای دیگران تصمیم بگیرند.
    چیزی که مردم ایران آن را «زندگی» معنی کرده‌اند، زندگی نیست. آنها یکدیگر را دوست ندارد. بیشتر آنها زامبی هستند. زامبی ‌ ها، پول ‌ پرست‌ هایی هستند که روی هر چیزی قیمت می‌ گذارند و زندگی را فقط از زیر گلو تا سر زانوهایشان می‌بینند.
    فقط زامبی‌ها هستند که در استادیوم و پارک به تماشای اعدام می ‌نشینند. زامبی‌ ها هستند که وقتی پشت فرمان اتومبیل می ‌ نشینند وحشی می‌ شوند و با خوی حیوانی خود رانندگی می‌ کنند. تنها زامبی ‌ها هستند که کارخانه تاسیس می‌کنند و آب کاه را داخل بطری شیشه‌ای می‌ریزند و به جای آبلیمو روانه بازار می‌کنند.
    زامبی‌ها، کودکان را نمی ‌بینند و نمی ‌خواهند به این اهمیت بدهند که فکر و شعور و استعداد فرزندان ‌شان چطور رشد خواهد کرد .

     
  67. درود بر تو ای انسان با شرف و آزاده
    تذکر زیبایتان را در پاسخ به faeze خواندم.
    صمیمانه بگویم که این نوشته، مرا بسیار آرام کرد و آزردگی هایی را که از متن برخی از نوشته های دوستان بر می خواست، از دلم زدود.
    اما چه کنم که در این مملکت بلا زده، عده ای که خود را “معتقد راستین” اسلام و شیعه می دانند، بر مصدر امور نشسته و لحظه به لحظه، بر نکبت و فقر و فلاکت این مرز و بوم می افزایند! تاکید میکنم: “لحظه به لحظه”، بدین امر مشغولند.
    حال، شما و دیگران و من فریب خوردۀ این امام و این نظام، چه باید بکنیم؟
    آیا کمی اندیشه و تامل، ما را به این حقیقت نمی رساند که: “اینان”، از دین و ایمان، وسیله ای ساخته اند برای اعمال “همۀ بدیها”!!
    و بعد این سوال به ذهن میرسد که: آیا واقعاً “دین و اسلام” اساسا برای تامین همین اهداف، بوجود نیامده است؟
    اگر اینگونه نیست؛ پس چرا، این همه تربیت یافته این دین و آئین، این همه مبلغین و مروجین آن، این همه روحانی و آیت الله ها، و این همه … ؛ “کاری” نمی کنند؟؟
    چرا، “حرفی” نمی زنند؟
    چرا، “موضعی” نمی گیرند؟
    چرا، از حکم دینی خود (“امر به معروف و نهی از منکر”) بهره نمی گیرند؟
    چرا باید، تنها چند نفر روحانی (کمتر از انگشتان یک دست) به این سایت و مطالب آن توجه کنند؟ در حالیکه پای سخنرانی آقای رحیم پور ازغدی، آن همه “روحانی” نشسته اند؟!!
    و بسیار “چرا” های دیگر!
    و بعد پیش خود می گوییم: احتمالا، “تقیه” در اسلام برای فرار از همین “چرا”ها است!!
    احتمالا، راست نگفتن و حقیقت را بیان نکردن و بعبارتی دروغ گفتن؛ یک “رذیله” نیست!!
    احتمالا، تهمت زدن به دیگران (به دگراندیشان)، واقعا مجاز است!!
    احتمالا، آن چیزی که ما آنرا “ظلم” بر مردم و دیگران می پنداریم، ظلم نیست!!
    این “حقوقی” که شما برای خود و دیگران “حق” می پندارید، حق نیست!!
    زیرا آنها می گویند: چون شما، دیدتان نسبت به “خدا” و “انسان” و “آفرینش” درست نیست؛ لذا این مفاهیم را اینگونه تفسیر می نمایید!!!
    و بعد نیز برداشتهای بسیار دیگر!
    و بعد نیز، همین چندنفر را که طرفدار این سیستم فکری میبینیم؛ در زمره همان “حاکمان” می پنداریم! بویژه وقتیکه در پاسخها و موضع گیریهای آنها، جانبداری از حکومت را نیز مشاهده کنیم!

    حال تکلیف چیست؟
    به نظر این ناچیز، در مسائل فکری؛ این دوستان نباید به توجیهات گوناگون دست یازیده و حقایق را کتمان نمایند. اگر بخشی از احکام مربوط به گذشته بوده و الان امکان جاری و ساری نمودن آن وجود ندارد؛ به آن اذعان نمایند. کاری که آقای مجتهدشبستری کرده و معتقد است که بسیاری از احکام، برای اجرا در تمام دوران نیست و اساسا قران، کتاب احکام نیست!! و …

    و در مسائل اجرایی و سیاسی؛ اصلح است که این دوستان، بسیار واضح و روشن، صف خود را، از صف حکومت جدا سازند؟ اینان باید از این نظام اجرایی، تبری جویند؟ آنها نباید به گونه ای سخن بگویند که بوی دلبستگی از حکومت به مشام برسد؟

    بنظرم در این حالت است که میتوان روی “مشترکات” تمرکز کرد. میتوان نهال دوستی را تقویت کرد. میتوان بر زیبایی ها انگشت نهاد و کدورتها را زدود و لبخند را جایگزین نمود.
    به امید رسیدن به این جایگاه.

     
  68. آقای نوری زاد ، خسته نباشید،از اینکه بار بی عملی و نادانی یک ملت رو بدوش گرفتید
    احساس شرمندگی میکنم که شما و شماسان به جای همه ما مردم هزینه میدید
    شما و خانواده تون
    به امید روزی که همراه شما از این گذرگاه تاریک و پرخطر عبور کنیم
    روزی که حاکمیت قانون رو لمس کنیم،روزی که کسی فتتیش عقاید نشه
    روزی که زندانی سیاسی نداشته باشیم
    آقای نوری زاد به اندازه همه این آرزوهای قشنگ دوستون داریم و برای سلامتیتون دعا میکنیم

     
  69. جناب لوطی محمد

    گذر لوطی محمد پایدار باد!

     
  70. سید ابوالفضل

    دوشت خوبم آقای بردیا اسقامت
    سلام بر شما
    خواهشم این است که :
    هم چنان باش و بنویس.
    دلگیر نشو و رنجیده خاطر مباش که ” در طریقت ما کافری است رنجیدن ”
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  71. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    اولا از شما بسیار سپاسگزارم که در مورد انجام حرکت بعد یتان از دوستان نظرخواهی کرده اید . این کار بسیار هوشمندانه است . چرا ؟ زیرا در طرف مقابل تشکیلاتی قرار دارد که در آن افراد “حرفه ای” و “کاربلد” نشسته اند و دارند حرکات شما را رصد می کنند و برای مقابله با آن ها ، احتمالا در اتاق های فکرشان “پروژه” تعریف و سپس اجرا می کنند . شما یک نفره قادر نخواهید بود که با آن ها و ترفندهایشان مقابله کنی . و چه بسا که ترفندهای آن ها به گونه ای اجرا شود که حرکات شما را بی اثر و شاید خودتان را بی اعتبار نماید . پس همفکری با دوستان سودمند ، و بلکه ضروزی است .
    به نظر من نباید اجازه دهید روش هایتان تکراری و یکنواخت شوند . این تکرار و یکنواخت شدن ، اکنون در دو زمینه به چشم می خورد . یکی در گزارش های روزانه ای که در سایت قرار می دهید . و دیگری در اقدامی که در مورد قدم زدن جلوی در شمالی “خوفیه ” ، در حال اجرای آن هستید . مختصرا توضیح می دهم .
    بدیهی است که تکرار در تبلیغات بازرگانی خوب است ، اما در نوشتارهایی شبیه این گزارش های روزانه ، مناسب نیست . در تبلیغات بازرگانی ، تکرا منجر می شود به تثبیت و بدیهی انگاشتن در ذهن مخاطب . اما در کار شما تکرا رویه ای یکنواخت در ارائه ی گزارش ها ، منجر می شود به این که مخاطب احساس کند که مطلب امروز هم همان مطلب دیروزی است . در این صورت احساس می کند که نیازی به خواندن آن ندارد زیرا می تواند ،کل مطلب و یا “بقیه” ی مطلب را حدس بزند . مثل این که می شود در گزارش های فعلی شما حدس زد که هر روز کسانی می آیند و با شما گفتگو می کنند و کسانی از خوفیه هم با شما مراوداتی خواهند داشت . این از نظر ژورنالیستی ، اصلا خوب نیست .پس اولین پیشنهاد من این است که در نوع نگارش گزارش های روزانه تجدید نظر کنید . به نظر من ، تنوع و تازگی چیزی است که باید در این گزارش ها ، به آن توجه شود .
    دوم این که تکرار یک رویه ی یکنواخت در قدم زدن های شما در مقابل در شمالی “خوفیه” ، چیز مناسبی نیست . به دلایل متعدد . از جمله این که کاری یکنواخت و عادی می شود و بدیهی است که در این صورت اثر آن از بین خواهد رفت . و دیگر این که طرف مقابل می داند که شما چه خواهید کرد و برایتان “پروژه” تعریف می کند . باید ابتکار عمل دست شما باشد . کسی شما را مجبور نکرده که تنها از یک روش استفاده کنید . گزینه های مختلف را در نظر بگیرد و مورد استفاده قرار دهید . خودتان را از این تنوع راه حل ها که در مقابل شماست ، محروم نکنید . در روش هایتان به دلخواه خودتان تنوع ایجاد کنید تا نتوانند اقدام بعدیتان را حدس بزنند و برایتان “پروژه” تعریف کنند .
    راه حل شما برای قدم زدن در مقابل سپاه ، می تواند در این راستا ارزیابی گردد . اگر جوانب این کار سنجیده شود و معلوم گردد که منافع آن به نحو قابل توجهی از معایب آن برتر است ، چرا که مورد استفاده قرار نگیرد . از سوی دیگر “خوفیه” به نوعی خواه ناخواه و تا حدودی به دولت و شخص روحانی مرتبط است و فشار بر آن به اینان منتقل خواهد شد . در حالی که سپاه جزء نهادهایی است که به کسی پاسخگو نیست . چه اشکالی دارد که این نهاد به پاسخگویی فراخوانده شود ؟ تا مردم ببینند که این مدعیان ” انقلاب” و “اسلام” چگونه در مقابل حق مردم پاسخگو خواهند بود .
    از سایر دوستان هم به سهم خودم می خواهم که در این خصوص نظر بدهند.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ——————

    سلام آقا سید ابوالفضل گرامی
    مرا چاره ای نیست که به همین رویه تداوم بخشم. من نمی توانم از این تکرارِ ناگزیر خروج کنم. حتی اگر لازم شود هر روز به شما عزیزانم گزارش دهم که روز سی و هفتم گذشت و شد: روز سی و هشتم. حتی اگر مجبور شوم چیزی ننویسم نیز به حضور در آنجا ادامه خواهم داد. من به دنبال این نیستم که مبادا مخاطبان خود را بخاطر یکنواختی نوشته هایم از دست بدهم بل خواهان اینم که روزها را به سیخ بکشم و به سمت سه ماه و شش ماه و یک سال پیش بروم. من یک چند باری گفته ام که آنجا را به کانونی از داغ ترین خبرهای داخلی تبدیل خواهم کرد. با چه؟ با تداوم حضورم. گرچه من بشدت با نگاه شما موافقم و بفکر نوآوری های بیشتری هستم. مثل همین سپید پوشی که بسیار بسیار کاری و برای برادران اطلاعاتی بسیار ناگوار بوده است. مهم اما برای من افزودن روزها و پایداری در این مسیر است. کاری به این ندارم که نوشته هایم یک نواخت می شود یا نمی شود. من چه می توانم بکنم بجز همین قدم زدن؟ شما روزی را ببینید که من نوشته ام: امروز رفتم قدم زدم نه کسی سلامی گفت و نه مأموری سراغی از من گرفت. اما روز دویستم گذشت و شد: روز دویست و یکم. همین.
    با احترام

    .

     
  72. درود بر پدرم نوری زاد . رقصنده زیر باران حقایق . قدم زننده با جامه ای سپید . به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار .
    از وقتی که همسر شدم و نه هنوز مادر، دلم برای همه بیشتر میگیرد برای همه ی دستهای سرد برای همه ی پاهای خسته برای همه ی سرهایی که پر از سوداست برای همه ی تنهایی که در غربت است برای شما و همسر چشم انتظارتان برای آن نگهبان و مادر چشم انتظارش برای بلند بالا و مادری که روزی باید برای عذر خواهی دست پسرش را بگیرد و خود را حقیر کارهای فرزندش کند، برای فرزندان شما که با تحول شما ناگهان باید بزرگتر شوند و حرفهایی بشنوند عجیب برای ستار و مادرش که باید چیزهایی ببیند دردناک برای مصطفی تاج زاده ی روزه دار و همسرش که مانند مرغی گرفتار پنجه میساید بر پنجره ها برای خامنه ای و مادر و همسرش که در برزخی انگار ناتمام اما قطعا خود ساخته یا فرزند ساخته و همسر خواسته دست و پا میزنند و پشیمانی بر پشیمانی می افزایند و برای همه ی فرزندان این آب و خاک و من شده ام غصه خور و اشک ریز همه . با خود میگویم شاید این حس مادریست که طبیعت دارد کم کم مرا برای آن آماده میکند یا اینکه تاریخ از طبیعت سبقت گرفته و مرا به حرکتی کارساز در درون و برون میخواند .
    من دچار خفقانم، من به تنگ آمده ام از همه چیز ………..از خفتگان کار نمی آید از شما بیداران چه کسی می آید با من فریاد کند ؟

    ——————-

    سلام نازنینم
    در نوشته ی کوتاه شما یک دنیا عاطفه موج می خورد. دوست داشتم سلامم را اینگونه به شما ابلاغ می کردم: سلام ای مادر بانو. حُسنِ این سلام به این است که: مخاطب من در این سلام تنها خود شما نیستید. بل به آن عزیزی است که در فردایی نچندان دور حضورش را به شما اعلام خواهد کرد. همه ی پر پر زدن های من و دیگرانی چون من به این است که فردا را برای همو که شما می پرورید آن کنیم که شایسته ی اوست.
    با احترام

     
  73. آقای بردیا خواهش می کنم در تصمیمتان تجدید نظر کنید.

    کلام شما همیشه امیخته به ادب و منطق بوده و من از خواندن نوشته هایتان احساس می کردم که روح آرام و بی تکلفی دارید. به نظر من شما یکی از وزنه های این سایت بوده اید. لطفا باز هم برایمان بنویسید. در ضمن، نوشتن های روزانه ما تاییدیست بر نوشته های آقای نوری زاد و نشانه ایست از همراهی با ایشان. این را از ما و آقای نوری زاد دریغ نکنید دوست عزیز.

    با احترام

     
  74. ۱) معاون فرهنگی سپاه از طرح تدریس زبان انگلیسی در دبستان‌ها انتقاد کرده و گفته، بسیج و سپاه وظیفه‌ی پاسداری از زبان فارسی را بر عهده دارند و مرکز مطالعات راهبردی سپاه مشغول مطالعه در باره‌ی راه‌های حفظ زبان فارسی ست.

    معاون فرهنگی سپاه حرف‌های دیگری هم زده است که می‌توانید در این جا بخوانید. نفس این که یک مجموعه‌ی سابقاً نظامی ِ بعداً سیاسی امنیتی اقتصادی‌شده به مسئله‌ی زبان فارسی توجه کند، امری ست مبارک. اما نمی‌دانم چرا تا این خبر را خواندم، ناگهان هول برم داشت و به سعدی و خدای سعدی پناه بردم.

    ۲) یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است. گفت تو را خواب نیم‌روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری. (گلستان سعدی ـ باب یکم)

    ۳) آ ن‌قدر زبان فارسی را «پاس» نداشتید تا عاقبت سپاه «پاس»داران مجبور شد وارد عمل شود. همین را می‌خواستید؟ خوب‌تان شد؟

     
  75. واقعا چه اسمي صلح نيوز ………خداوند همه ما را هدايت كند.

     
  76. آینده سیاست خارجی نظام اسلامی

    sakhtariran.com

    فرهاد یزدی – هفدهم فوریه 2014

    ستون فقرات سیاست خارجی نظام اسلامی در سی و اندی سال گذشته، آسیب رسانی به غرب و به ویژه آمریکا بوده است.[i] چنین سیاستی که از آن به عنوان “آرمان” یاد می شود، در این مدت دراز و آنهم در مقطعی از تاریخ که شتاب تحولات، پراکش اطلاعات و دانش، با سده های پیشین قابل مقایسه نیست، مات ایران را از سال های درازی که می توانست زرین باشد محروم کرد. زندگی بیش از یک نسل را تباه و آینده نسل آینده را تیره کرده است. این سیاست نه در راستای منافع ملی و یا دست یابی به “استقلال” بلکه براثر کینه شخصی خمینی و با تائید هواداران او در طیف راست و چپ و استقبال شوروی، به اجرا گذاشته شد. این سیاست براثر برخورد منافع غرب با نظام اسلامی در راه “صدور انقلاب” ایجاد نشد، گرچه این امر بر شدت تنش افزود. بدون این عامل، سیاست ضد غربی نظام اسلامی بدون در نظر گرفتن منافع ملی، تنها به خاطر کینه شخصی، در هر حال به وجود می آمد. در دوران و پس از او، کسی یا گروهی در کانون نظام یارای چالش چنین سیاستی، با وجود نتایج مخرب آشکاری که به وجود می آورد، را نداشت. کمبود انعطاف پذیری که از مشخصه های حکومت های خودمختاریست، مانع سختی در برابر سبک و سنگین کردن گزیدارهای ممکن دیگر، را به وجود آورد. حفظ نظام که بالاترین اولویت چنین حکومت ها می باشد، هرگونه انحراف از هدف و سیاست های اعلان و تبلیغ شده حاکم را زیر واژه “آرمان” به خاطر خدشه ای که بر اعتبار رژیم می آورد، و پایه های عقیدتی آن را سست می کند، جز زیر فشار شدید واقعیت های جهانی و داخلی، به مورد اجرا در نمی آید. این واقعیت که انقلاب سر فرزندان “رویژونیست” (بنا بر تعریف گروه حاکم) خود را می خورد، براین پایه بنا شده است.

    برای ارزیابی و برآورد سیاست خارجی نظام در آینده قابل دید، نخست باید در نظر داشته باشیم که با وجودی که تحولات داخلی و خارجی بر یکدیگر اثر متقابل دارند، این توازن قوا در داخل کشور است که تعیین کننده اصلی سیاست خارجی هر کشور می باشد. سیاست خارجی هر کشور بازتابی است از سیاست و هدف های گروه برتر در داخل کشور. در سرزمین هایی که حاکمیت ملت برقرار است، بدون از میان بردن حقوق و منافع اقلیت، منافع ملی بنا به تعریف گروه حاکم، در خارج از کشور نیز بازتاب می آید.[ii] در حکومت خودکامه، نه اراده ملی بل بخش حاکم در نظام است که اراده خود را تحمیل می کند. با وجودی که نظام می دانست که سیاست ماجراجویی در خارج از کشور و دست رسی به دانش هسته ای که کاربرد دوگانه صنعتی و نظامی داشته باشد، بیش از توان سیاسی، اقتصادی و نظامی ایران است و بهیچوجه نمی توان آن را در راستای منافع ملی نیز توجیه کرد، مجبور به ادامه راه پیشین بود و توان گزینش راه منطقی را نداشت.

    این وضع تا آنجا ادامه یافت که زیر فشار، ادامه آن غیر قابل تحمل گردید و نظام در آستانه از پادرافتادن قرار گرفت. نظام تلاش نا موفق کرد که با تبدیل این مساله به بخشی از ناسیونالیسم ایران، توان مقاومتی بیش تری به دست آرد. بدون حل مساله ی هسته ای، غرب نمی توانست در باره دیگر مسایل با نظام اسلامی وارد گفتگوی رسمی گردد. نیاز است که تاکید گردد که توافق با غرب نه بخاطر “منطقی” شدن نظام یا در راه منافع ملی، بلکه زیر فشار و با اکراه به دست آمد،[iii] تا بتوان در باره روند سیاست های ممکن نظام در آینده، اندکی روشن گردیم.
    شرایط پایه ای حل مساله ی هسته ای، پیش از انتخابات ریاست جمهوری گذشته، (بازهم باید تاکید گردد) براثر فشارهای اقتصادی و سیاسی که ادامه نظام اسلامی را غیرممکن می کرد، با غرب به توافق رسیده بود. “رهبر” نظام و سپاه که از سرکشی رئیس جمهور پیشین هراسناک بود، تحمل این را نداشتند که رسیدن توافق، بنام وی تمام گردد. این مهم، دستکم در ظاهر و رسیدن به توافق رسمی به عهده روحانی محول گردید. بدین ترتیب، رهبر و دوروبری ها، از آزادی عمل برای حمله و انداختن عواقب آن به مسئولین حکومتی، برخوردار گردیدند. وجود مخالفین توافق ژنو در ضمن نیز به رهبر و دارودسته این امکان را می دهد که در مقابله با قدرت های خارجی، با اشاره به مخالفین داخلی، در پنهان کردن شرایط توافق، و در رویارویی با اسرائیل، از همکاری بیش تر غرب برخوردار گردد. این توافق در مقایسه با پیش ترها، در دورانی بدست آمد که نظام اسلامی در شرایط بسیار مشگل به سر می برد. از این رو، پس از سال ها و ازدست دادن میلیاردها درآمد و توقیف سرمایه های ایران در خارج از کشور که دست یابی به آن بهیچوجه تضمین شده نیست،[iv]

    خوش بینانه ترین انتظار، بازگشت به دوران پیش از تحریم ها می باشد. شرایط دست یابی به توافق با غرب برای نظام و رهبر به اندازه ای تحقیر آمیز است (البته همیشه قابل پیش بینی بود)، که با تمام قوا از انتشار آن در داخل کشور جلوگیری می کنند. بازده تاخیر در رسیدن به توافق هسته ای برای ایران، کاسته شدن از رشد اقتصادی، افزایش شتاب تورم همراه با بیکاری، تیرگی چشم انداز آینده و بالاتر از همه، نهادینه شدن فساد رسمی و آشکار در اجتماع ایران که شاید در تاریخ این کشور بی سابقه بوده، می باشد.[v] آش چنان شور شده که حتا رئیس جمهور حکومت اسلامی که از فساد دستگاه رهبری، سپاه پاسداران و حتا برخی از وزرا، همراه با قوه قضاییه به نیکی آگاه می باشد، مجبور به واکنش در این باره، البته تنها به صورت زبانی و منحصر به مجریان دست پائین تر، گردیده است.
    پس از توافق ژنو، به فوریت سروکله ی وزرای خارجه و هیئت های سیاسی و بازرگانی اروپا که در چند سال گذشته به متاعی کمیاب بدل شده بود، در ایران پیدا شد. سفر گروه های اروپایی، افزون بر ایجاد جای پای محکم پیش از ورود دیگران به بازار ایران، بیش تر در راه ایجاد محیط مثبت و نشان دادن آینده ای درخشان تر به ملت، پس از برداشتن تحریم ها می باشد. هدف این هیت ها توده مردم و بیش از آن، ثروتمندان وابسته به هیئت حاکمه و متحدان آن در بازار که در نظام اسلامی به درآمدهای نجومی دست یافته اند، می باشد. در این که ایران به تکنولوژی و نظام سیاسی غرب برای الگو برداری نیاز دارد بحثی نیست. اما گروه ثروتمندان مورد اشاره، غم ایران و ملت آن را در دل ندارند. این تمساحان که هرچه خوراک به دست آورند، اشتهای آنان بیش تر تحریک می شود، رویای درآمدهای هرچه بیش تر پس از آزادی دارایی های خارجی ایران و افزایش مصرف در داخل، همراه با چپاول درآمدهای بزرگ تر دولت را در سرمی پرورانند.

    آنان خواستار وضع موجود، یعنی حفظ آزادی عمل هرچه بیش تر برای گروه خود و نقض حقوق ملت تا اندازه ای که امکان داشته باشد، هستند. این گروه، به عامل فشار مهمی برای رسیدن به توافق با غرب که باید توجه داشت تنها منحصر به مساله ای هسته ای نمی باشد، بدل شده اند. در این راه آنان، همچنین آمادگی عقب نشینی در سیاست های خارجی اعلان شده در سی و پنج سال گذشته نظام اسلامی، را دارا هستند. این گروه در کانون نظام، در اتحاد تاکتیکی با به اصطلاح “اصلاح طلبان”، که آنان نیر خواستار تنش زدایی با غرب، البته با دلایل خود، به عامل فشار بسیار توانمند بدل شده اند. بخش به اصطلاح اصلاح طلب رژیم، خود متشکل از افراد و گروه های کوچک تر با برداشت و هدف های گونان، بدون داشتن تفاهم استراتژیک، و تنها در نیاز فوری به تغییر و در پیش گرفتن سیاست های نوین،[vi] اشتراک نظر دارند. آنان به این نتیجه رسیده اند که ادامه نظام اسلامی بر منوال گذشته، قابل دوام نیست. این گروه “اصلاح طلب” با سابقه ی دراز در دستگاه رهبری نظام اسلامی، از هوادارای بخش بزرگ و نیرومندی از سپاه پاسداران و ملت ایران نیز برخوردار می باشند.

    از روز نخست، در برابر نظام اسلامی مقاومت سختی وجود داشت. پس از سی و اندی سال، مبارزه به صورت فراگیر در قالب جنبش سبز برای دست یابی مسالمت آمیز به حاکمیت ملی، خود را به نمایش گذارد. بخش مورد اشاره از پایه گذاران نظام اسلامی با کارنامه های تیره، پس از وقایع سال 88 به اجبار، به متحد جنبش سبز بدل شده اند که واقعه ای میمون است و ادامه مبارزه صلح آمیز بر علیه نظام اسلامی را محتمل تر کرده است. در تاریخ معاصر جهان تمامی گذار مسالمت آمیز از خودمختاری به دمکراسی، از اسپانیا گرفته تا آمریکای جنوبی تا جمهوری ها و مناطق زیر تسلط شوروی در اروپا، با همراهی بخش مهمی از حکومت پیشین، ممکن گردید. از این رو، این بخش از گروه حاکمه با پیوستن به جنبش سبز، گامی بلند در راه رسیدن به مردم سالاری برداشته اند و حمایت آنان در آینده نیز مورد نیاز است. افزون برآن، این بخش از هیئت حاکمه از دور کردن خطر حمله ی نظامی فاجعه آفرین به ایران، نقشی مهم بازی کرده اند. با این وجود، این گروه باید درک کند که در کشمکش با تندروها، چون دست بالا را به طور قاطع در داخل رژیم ندارند، بدون تکیه کامل بر ملت، می توانند کشور را به سوی بی ثباتی سیاسی و حتا دخالت نیروهای مسلح در ابعاد گسترده، برانند. وزنه ملت در تعیین سیاست های کلان کشور، گرچه از آنچه باید باشد هنوز بسیار دور است، اما هر روز در حال افزایش، و زنه ی نظام و رهبر آن در حال سقوط است. امروز همبستگی ملت در مخالفت با نظام، با آنچه که در دوران خاتمی و انتخابات 88 رخ داد بسیار منسج تر شده است.

    نارضایی اقتصادی نیز بر هدف های سیاسی افزوده شده است و در نتیجه بخش بسیار بزرگ تری از ملت را در برابر نظام قرار داده است. هر حکومتی در ایران، بدون همراهی با ملت، چاره ای به جز شکست ندارد.
    مسایل خارجی
    با در نظر داشتن تصویر بالا از وضعیت نظام و بالمال ایران، وضعیت خارجی کشور را در نظر می گیریم. همان طور که در بالا اشاره شد، آسیبب رسانی به آمریکا بدون در نظر گرفتن منافع ملی، به عنوان ستون فقرات سیاست رژیم، امروز نتایج خود را به صورت تهدیدهای جدی بر امنیت ملی ایران آشکار کرده است.[vii]
    در باختر و خاور ایران، در عراق و افغانستان ما با دو کشور وامانده[viii] روبرو هستیم. عراق مدت هاست که تجزیه شده. باقیمانده آن به صورت حکومت رسمی عراق در بغداد، در حال از همپاشی کامل می باشد. جنگ داخلی مذهبی با دستکم هزار نفر تلفات در ماه و بمب اندازی و آدم ربایی، در جریان دایمی می باشد. گروه های بسیارتندرو مذهبی برمبنای الگوی القاعده جای پای خود را محکم می کنند. فراریان از زندان ها همراه با جنگ جویان از دیگر کشورها و سرازیر شدن جنگ افزار از لیبی، یمن و سوریه، بر تعداد و ابعاد بی ثباتی می افزاید. نظام اسلامی که برای ایجاد دولتی ائتلافی و بر قراری ثبات با همکاری با غرب، انعطاف مورد نیاز را نداشت و برعکس هرچه توانست بر آتش افروخته مذهبی و قومی، در آن سرزمین سوخت رساند، امروز باید با این مشگل، با توان محدود خود، به تنهایی روبرو شود. سرریز شدن این جنگ به داخل ایران همراه با یاری و تحریکات خارجی به ویژه از جانب اسرائیل و عربستان، تهدیدیست فوری بر امنیت ملی ایران. نظام اسلامی روابط را با اعراب جنوبی خلیج فارس، به عنوان عوامل آمریکا و در راستای حمایت از سوریه، به شدت تیره کرد. این امر راه را برای سرازیر کردن پول، تبلیغات و مبادله اطلاعات با شرکت اعراب و متحد سفت و سخت آن اسرائیل[ix]، به سوی تجزیه طلبان در کردستان و خوزستان و همچنین بلوچستان، هموار کرد. این حالت، البته با شدت کم تر در رابطه با ترکیه نیز صادق است. ترکیه که ایران به اتحاد با آن سرزمین نیاز فراوان دارد، در حمایت نظام اسلامی با بشار، اختلاف اساسی دارد. باوجودی که تمامی کشورهای یاد شده، با احساس شدید آسیب پذیری ایران در این برهه، در راه دست یابی تفاهم با غرب سنگ اندازی می کنند وخواستار دستیابی هرچه بیش تر امتیاز از ایران هستند، نظام راهی به جز رسیدن تفاهم با آنان ندارد.
    غرب به این نتیجه رسیده که کنار گذاردن کامل حکومت بعث در سوریه، راه گسترش تروریسم مذهبی را هموارتر می کند.

    چنین به نظر می رسد که تندروهای سنی مذهب سوری نیز موقعیت خود را با قدرت یابی گروه های تروریستی بر مبنای الگوی القاعده، در خطر می بینند. افزون برآن، جنگ داخلی به سود آنان پیش نمی رود. از سوی دیگر، علوی ها در سوریه درک کرده اند که حکومت اقلیت 15% بر کشور، بیش از این ممکن نیست. رسیدن به توافقی برای ایجاد حکومتی ائتلافی با شرکت علوی ها (بدون شخص بشار)، باوجود مشکلات بسیار، پیش از هر زمانی، امکان پذیر گردیده است. غرب، روسیه، نظام اسلامی[x]، ترکیه گروه های سنی میانه رو، مسیحیان و طبقه متوسط شهر نشین که از ایجاد حکومت مذهبی هراس دارند، از چنین تحولی حمایت خواهند کرد. از این رو می توان انتظار نزدیک شدن با احتیاط و آهسته نظام اسلامی به عربستان سعودی و هم پیمانانش مانند اردن، کویت، امارات متحده و حتا بحرین را داشت. تمامی این تحرکات در راه ایجاد حکومت ائتلافی در سوریه و کاستن از بی ثباتی منطقه، مورد نیاز است. در این راستا باید شاهد تلاش حزب الله برای تمایل بیش تر به مسالمت و تاثیر گذاری سیاسی در چارچوب دولت لبنان باشیم. در هر حال، برای مبارزه با تروریسم مذهبی و محدود کردن جنگ خانگی در عراق و سوریه و پیش گیری از پراکش آن به همسایگان، همکاری ایران با قدرت های منطقه مانند ترکیه و عربستان وقدرت های غربی و روسیه مورد نیاز فوری خواهد بود. با وجود درک نیاز به در پیش گیری چنین سیاستی وسیله ی ایران، در شرایط کنونی که رقبای قدرت در حال مبارزه دایم هستند، بدون پشتیبانی عمومی ملت، امکان پذیر نخواهد بود. واقع گرایان در کانون نظام اسلامی، تنها باید روی به سوی ملت ایران آورده و یاری آنان را خواستار شوند.
    در خاور در افغانستان و پاکستان وضعیت بهمین اندازه خطرناک است. سیاست آسیب رسانی نظام به آمریکا، و عدم همکاری برای ایجاد ثبات سیاسی و ایجاد فضای اقتصادی، ادامه جنگ و خون ریزی و ایجاد مراکز متعددد قدرت، در آن سرزمین را تضمین کرد.

    با خروج نیروهای غربی از آن سرزمین که در جریان است، حکومت مرکزی تاب تحمل در برابر طالبان که از پشتیبانی مالی، تجهیزاتی و اطلاعاتی پاکستان و پشتون های ساکن آن سرزمین برخوردار هستند، همراه با فشار نیروهای گریز از مرکز که همیشه در آن سرزمین وجود داشته، را نخواهد داشت. هرگونه ائتلاف با طالبان به معنای برقراری دوباره حکومت بدوی و ضد شیعی طالبان خواهد بود. نظام اسلامی به دست خود به دشمن خونخوار در افغانستان یاری رساند تا تهدید بر مرزهای خاوری ایران از شمال تا جنوب گسترش یابد. پاکستان فقیر 170 میلیونی، به شدت مذهبی با جنگ افزار هسته ای، که یا قادر به مقابله نیست و یا از حرکات تجزیه طلبان جنوب شرقی ایران حمایت می کند، کانون تهدید دراز مدتی بر علیه ایران می باشد. به احتمال زیاد، در آینده و تا سال های دراز، آن سرزمین با یاری مالی اعراب، بالاترین چالش امنیتی ایران را به وجود خواهد آورد. افغانستان که می توانست با کمک غرب، ایران و هندوستان، طالبان را از پا در آورده و از تبدیل آن به منطقه نفوذ پاکستان جلوگیری شود، با 945 کیلومتر مرز با ایران، همراه با 978 کیلومتر مرز با پاکستان، به تهدیدی دایمی و درازمدت بر علیه ایران بدل خواهد شد. یا افغانستان به دو منطقه تجزیه خواهد شد که بخش پشتون نشین آن با احتمال زیاد در بخش پشتون نشین پاکستان حل خواهد شد و یا به طور کامل در اختیار طالبان و پاکستان در خواهد آمد. البته مبارزه قدرت در سطح کوچک تر و محلی در نقاط مختلف همچنان ادامه خواهد یافت. هر حالتی که پیش آید به سود ایران نخواهد بود.

    اقتصاد افغانستان بدون اعانه خارجی و مخارج نیروهای غربی که در آن سرزمین هزینه می شود، سرپا نخواهد ماند. با خروج نیروهای غربی از آن سرزمین به ویژه اگر توافق امنیتی به دست نیاید، فروریزی اقتصاد افغانستان فوری خواهد بود. این امر عامل بسیار مهمی بر ادامه بی ثباتی سیاسی، افزایش شدید تولید و صادرات مواد مخدر، دزدی و راهزنی مسلحانه و از آن میان در ایران و سرازیر شدن موج پناهنده به ایران،[xi] خواهد بود. حل مسایل افغانستان و جلوگیری از تبدیل آن سرزمین به پناهگاه تروریست های مذهبی و کانونی برای تهدید دایمی ایران، فراتر از توان ایران و یا هندوستان می باشد. از این رو یکبار دیگر، ایران نیاز به همکاری درازمدت غرب، ژاپن، هندوستان و چین در رویارویی با این خطر بالقوه که هرروز به خطر بالفعل نزدیک تر می گردد، خواهد داشت. هندوستان و چین با جمعیت انبوه و دارا بودن جنگ افزار هسته ای که تا اندازه زیاد امنیت آنان را تضمین می کند، بدون مشارکت غرب، مشکل خود را به طور جدی درگیر مساله افغانستان خواهند کرد.
    به هر سو که نگاه کنیم، نیاز فوری نزدیکی و برقراری دوباره اتحاد استراتژیک با غرب دیده می شود. در حال حاظر در مقایسه با کشورهای منطقه، ایران از ثبات نسبی برخوردار است. اما باید توجه کرد که ثبات ظاهری این کشور در برابر تهدیدهایی که دوروبر ایران در حال شکل گیری هستند و به ویژه تندروی سنی مذهبان و امکان ایجاد کمربند ضد شیعی – ایرانی، بسیار شکننده می باشد.[xii] نه تنها برای حل مسایل داخلی بلکه تهدیدهای خارجی، این کشور را به سوی اتحاد باغرب و خارج شدن از انزوای سیاسی و اقتصادی می راند. تمام این نکات دانسته و روشن می باشد. اما سد راه این اتحاد که برای ایران واجب و سی و اندی سال به تاخیر افتاده است، و برای غرب تحولی خوشایند خواهد بود، سیاست نظام اسلامی است که هنوز روی پاهای مرده خمینی ایستاده است. این نظام نه شجاعت و نه انعطاف لازم برای تشخیص و گزینش منافع ملی را ندارد. هنوز که هنوز است، نظام اسلامی بزرگ ترین مسبب ایجاد تهدید بر امنیت ملی ایران است.

    [i] – خارجی ستیزی و یا آسیب رساندن به دیگران نمی تواند نه اولویت و نه نشان استقلال هیچ کشوری باشد. تنها حرکت در راستای هدف ها و منافع ملی درازمدت محک سیاست داخلی و یا خارجی هر کشور باید باشد. برای بحث بیشتر در باره رابطه استقلال و مردم سالاری رک به بخش چهارم “آینده امید بخش؟ آزادی و استقلال در جهان امروز” منتشر شده در همین تارنما.
    [ii]- رک “جنگ، صلح و منافع ملی” منتشر شده در همین تارنما.
    [iii] – یا به سخن دیگر، “جام زهریست” که نه رهبر و نه نظام، برخلاف شخص خمینی، بخاطر از دست دادن کامل مشروعیت، توانایی اعتراف به آن را ندارند.
    [iv]- برای این که غارت دارایی ملت به سهولت انجام گیرد، نیاز است که محیط هرچه بیش تر آشفته گردد. از این رو هیچ کس حتا افرادی که در حکومت و بخش “خصوصی” که به طور مستقیم در چپاول این دارایی ها دست داشته اند، به طور دقیق از مقدار آن و سهم هریک آگاهی ندارند. افزون بر آن تضمینی وجود ندارد که وجوهی که در بانک های بدون سرمایه در روسیه، مالداوی، مالزی، تاجیکستان و دیگر “استان ها” سپرده شده روزی به ایران بازگردانده شود.
    [v]- در دوران گذشته، فساد تا اندازه زیاد منحصر به طبقه ی حاکمه می گردید.

    [vi]- این گروه نیاز فوری در پیش گرفتن سیاست های نوین را درک کرده، اما طیف گسترده ای از آنچه آن سیاست ها باید باشند، در میان آنان وجود دارد.
    [vii] – دو واحد سیاسی دیگر، کره شمالی و کوبا ثابت کرده اند که تنها با غرب ستیز دارند و سلطه شوروی را پذیرا بودند. سرنوشت کره شمال را با کره جنوبی مقایسه کنید. کوبا پس از پنجاه سال مبارزه بر علیه آمریکا، امروز در جایی ایستاده که در هنگام انقلاب در همانجا بود.
    [viii] – Failed State
    [ix]- بدون واستگی نظام اسلامی، چنین اتحاد اشکاری نمی توانست شکل گیرد.
    [x] – نظام اسلامی، از مدت ها پیش از به ریاست جمهور رسیدن روحانی، در راستای توافق با غرب، از حمایت بی چون و چرای بشار اسد دست برداشته بود و نیروهای جنگنده حزب الله را از سوریه خارج کرده بود.
    [xi] – پناه جویان در آمیزشی از جستجو برای کار، داد و امنیت به سوی ایران روان خواهند شد.
    [xii] – نباید نارصایتی شدید داخلی که جامعه را به نقطه انفجار نزدیک می کند، را از یاد برد. نظام بیش از این نمی تواند اجتماع را بسته نگاه دارد. جامعه به سرعت در حال باز شدن می باشد.
    sakhtariran.com

     
  77. تلاش کردم جلوی پایتان ترمز کنم پیاده شوم تا دست و پایتان را ببوسم ، از ابهتتان ترسیدم ، فقط دستی بلند کردم و سلامی دادم و کمرنگ جوابی گرفتم و رفتم در راه با خودم فکر کردم شاید این کمترین هزینه هایایست که امثال ما و آقای نوریزاد باید پرداخت کنیم بابت فرو ریختن چیزهایی که خودمان ساختیم .

     
  78. جناب نوری زاد، هموطنان و دوستان عزیز

    هر درودی را بدرودی است و هر آغازی را پایان. در این مدت که در خدمت جناب نوری زاد بودم و از خوان گسترده اندیشه های ایشان و دوستان هموطنم بهره می بردم، درسهای بسیاری آموختم. از نوری زاد مقاومت، از سید ابوالفضل شکیبایی، از آنیتا تیز بینی، از دانشجو خرد، از یاران و عرفانیان دین بی خرافه و از کورس مهر و بزرگواری آموختم. چقدر آرزو دارم در محیطی آزاد و با هویتهای واقعی به دور از جنجال بی خردان حکومتی گرد هم آییم و یکدیگر را با مهر در آغوش بگیریم.
    من رویایی دارم، رویای آزادی مردم سرزمینم. رویایی که هیچ انسانی به دلیل ابراز عقیده به زندان نرود و هر فرد جامعه بدون ترس از عواقب سخنانش زبان به انتقاد بگشاید. رویایی که کرامت هر انسانی با هر مرام و عقیده رعایت شود و بی دینی مردمان هم چون دینداریشان محترم شمرده شود. زنان و اقلیت های قومی از حقوق مساوی با مردان برخوردار باشند و مجازاتهای خشنی مانند سنگسار که مظهر پلیدی بشر است، برای همیشه از کشورم رخت بر بندد. رویایی که هیچ مقام مادام العمر سیاسی در کشورم وجود نداشته باشد و حکومتها مظهر اراده جمعی مردم باشند. ایمان دارم که با تحقق این رویا همه امور مملکت به سامان خواهد شد. حتی خلق و خوی مردمان هم به نیکی گرایش پیدا خواهد کرد. ایمان من به این رویا مانند ایمانم به روشنایی است. ایمان دارم که اگر مردم سرزمینم قدرت انتخاب داشته باشند در اولین قدم بهترین را انتخاب خواهند کرد و گامهاشان را به سوی جهانی بهتر استوار خواهند کرد. ایمان دارم که تمامی انسانها قدرت تمیز نیک و بد را دارند و تنها غبارهای کینه و نا آگاهی است که آنان را به خطا می اندازد.
    می دانم که در این محیط در هیچ گروهی جای نمی گرفتم و به نوعی وصله ناجوری بودم. سپاس از شما که مرا در بین خود پذیرفتید. گفتنیها را گفتم و از جناب نوری زاد سپاسگزارم که این فرصت را در اختیار این کمترین گذاشت. از همه کسانی که نوشته های گاها طولانی مرا خواندند سپاسگزارم و برای همه دوستان آرزوی نیک فرجامی دارم. تمام تلاشم را به کار بستم تا از توهین به افراد خودداری کنم ولی اگر در میان گفت و گوها سخن نابجایی گفته ام امید بخشایش دارم. از این به بعد خواننده خاموش شما خواهم بود و به گوشه تنهایی که انگار سرنوشت من است باز خواهم گشت.

    آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
    عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی

    با احترام
    بردیا استقامت

    ————————————

    سلام بردیای گرامی
    نمی دانم چه رخ داده که شما شال و کلاه کرده اید و راهی دیار خاموشی شده اید. چه ایرادی دارد برای ما از قشنگی های انسانی بنویسید. از فرداهای خوب. از آرزوهایی که بر دل دارید. چرا می خواهید ما را تنها بگذارید؟ رفیق نیمه راه نباشید دوست گرامی. اگر بنا بر رنجیدن باشد این منم که باید بار همه ی عصبیت ها و تلخ گویی ها و تند نویسی ها را به دوش برم. بمانید و با قلم شیوایتان برای ما بنویسید. سخن پایانی ام این که: ما را فرصتی برای خاموشی گزینی نیست نور چشم. همین.
    با احترام

    .

     
  79. سلام آقای نوری زاد. هرچی سعی کردم براتون ننویسم نشد. حالا ترس بود یا نگرانی از اینکه نتونم حرفمو برسونم یا هردوش بماند. اما جلوی شهامت شما خجالت کشیدم و شروع کردم به نوشتن. *یک سوال دارم* . زمانی که انقلاب شد کوچک بودم اما وقتی کمی بزرگتر شدم فهمیدم انقلاب رو دوست ندارم. یکم گذشت دیدم ای بابا به هیچ دینی هم احتیاج ندارم. چون دینم و آیینم این بود : ” زیبایی” . وقتی هر چیز زیبایی رو دوست بداری به حقوق هیچ موجود زنده ای اعم از جماد و نبات و حیوان و انسان تعدی نمیکنی. پشت بندش صداقت و مهربانی و عشق و آرامش …. میاد چون همه اینها زیر مجموعه زیبایی هستند. جنگ زیبا نیست.دروغ دزدی تهمت زورگویی تعصب کینه تحمیل عقیده …. زیبا نیستند زشتن . یک پیرو مکتب زیبایی هرگز اینکارهارو نمیکنه. آزادی دیگران رو سلب نمیکنه. وقتی به این مرحله رسیدم کمتر از پانزده سال داشتم.حالا سوال من : سی و چند سال طول کشید تا شما که انسان با شعور و بی تعصب و اندیشمندی هستید به این برسید که راه رو اشتباه رفتید و با بزرگواری و شهامت برگشتید و اعتراف کردید . در این سی و اندی سال ,جوانی , طراوت , حس آزادی , پیشرفت ,شادی , عزیزان بیشماری از ما بر سر چوبه های دار ,…. گرفته شدند , دلهامو ن به خاطر عقاید تند و مذهبی یک عده , له شد و مرد …. حالا چند سال دیگه باید صبر کنیم تا اون افراد دگم و بی منطق و متعصب و مسخ شده , به اشتباهاتشون پی ببرن ؟؟ چند سال دیگه تاوان تفکر متعصبین مذهبی و افراط گرایان و دیکتاتور مآبان رو بدیم تا مارو رها کنند؟؟؟ چند سال دیگه منتظر دگرگونی لاک پشتی و تحول فکری این جماعت باشیم ؟؟؟ بسیار عزیز و قابل احترام هستید و دوستتون داریم. ممنونم
    ————————–

    سلام بانوی خوب. شما چه قلم شیوایی دارید و چه خوب مکنونات قلبی تان را می نگارید. این شاید برگردد به همان درون زیبایتان. فضای تربیتی شما به شما کمک کرده که شما خیلی زودتر از ماها به گوهر زیبایی دست پیدا کنید. این فضا ممکن است برای یک آیت الله و یک استاد دانشگاه هرگز پیش نیاید. هرگز. بخاطر بستگی ذهنی که چارچوبهایش پیشاپیش بر گذر فهم چفت شده و راهی به خارج نیز ندارد. مگر در شوروی سابق هفتاد سال استعدادها و عاطفه ها و جان و مال مردم در بازی یک ایدئو لوژی نسوخت؟ صبور باشید نازنین. ما باید از این معبر مخوف عبور کنیم. باید. ما را چاره ای نیست. آینده اما با ماست. با زیبایی است. با همان گوهری که شما زینت فهم خود ساخته اید و بسیاری از آیت الله ها و برجستگان و نام آواران ما از آن بی نصیب اند.
    با احترام

     
  80. با درود به همه دوستان، از متدین و مذهبی گرفته تا آتئیست و سکولار،

    چندیست در این فضا بحثی بین دوستان درگرفته که ظاهرا می رود تا به یک مشاجره و دلخوری جدی تبدیل شود. البته من امیدوارم بحثی که بین آقایان مرتضی، مصطفی، ابوالفضل و مصلح گرامی با آقایان مزدک، بردیا، دانشجو و خانم آنیتای عزیز درگرفته به جاهای خوبی ختم و دلگیری های پیش آمده برطرف شود.

    پیداست که همه این دوستان، اهل مطالعه بوده و از سطح بالایی از آگاهی برخوردارند که جای بسی خوشوقتیست. پیشنهاد من اینست که حیف است این همه آگاهی منحصرا به جدال های مذهبی صرف شود و برای همین از دوستان خواهش می کنم که موضوعاتی که آقای نوری زاد مطرح می کنند، که بسیار هم جدی و کلیدیست، در میان بحث های خود بگنجانند.

    به خاطر می آورم آقایان بردیا، مزدک، دانشجو و کوروس در نقد حاکمیت پیش از این مطالبی بیان کرده اند و آقای ابوالفضل هم کم و بیش در این باره اظهار نظر کرده اند. اما مثلا موضوعی که به نظر من آقا مرتضای گرامی و هم فکرانشان جا دارد بیشتر به آن بپردازند، مسئولیت شرعی تک تک افراد جامعه در قبال حاکمان خود است. حوزه های علمیه ما، سالانه صدها طلبه فارغ التحصیل می کنند که همگی به ضرورت “امر به معروف و نهی از منکر” و تاکید چند باره دین به آن واقفند. اما چرا از این همه، فقط یک آقا مرتضی حاضر می شود سری به سایت آقای نوری زاد، به عنوان تنها صدای اعتراض به ظلم موجود، سری بزند، و در آن قلم بزند؟

    چرا قشر روحانی جامعه، به جز معدودی که عددشان از انگشتان دست فراتر نمی رود، سکوت اختیار کرده اند؟ مادر ستار بهشتی اخیرا گفته اند که از کسانی که می توانستند او را یاری کنند و نکردند، نمی گذرد. آیا این نفرین، یک فاجعه برای علمای اسلام نیست؟ چرا کسی از علمای دینی به سرگردانی های پدر میثم عبادی وقعی ننهاد؟ آقای نوری زاد خود بارها از علمای قم خواسته اند که سکوت خود را بشکنند. خانم فخرالسادات محتشمی پور بارها به علمای قم نامه سرگشاده نوشته اند. چه چیزی این سکوت علمای دینی را توجیه می کند؟

    با احترام به دوستان،
    و ابراز ارادت به نوری زاد عزیز

    ———————————–

    سلام بانوی خوب
    من ضمن تأیید سخنان شما بر وجه نخست سخن شما تأکید می ورزم و می گویم:
    عزیزانم، با هزار هزار مطلب تند و تیز، علیه شیعه علیه سنی علیه هر گرایشی، هرگز کسی از این سوی بدانسوی کوچ نکرده بل جری تر نیز شده است. اگر بخواهید، من دورنمای این بحث های درگرفته را از دید یک ناظر بی طرف برای شما وا می شکافم. این که: هرجماعتی حق را در چارچوب خود بلوکه کرده است و باور دیگری را باطل یا مخدوش می داند. ابتدایی ترین برآیند این بحث ها در این است که: همه درست می گویند و همه حق اند و ذره ای از بلندای حق بودن خود به زیر نمی آیند. من می گویم: قبول . همه حق. بیاییم به این همه حق احترام بگذاریم. و می گویم: همه ی این حق ها حتما در اموری مشترک اند. در این که: از دروغ بیزارند. دروغ را برنمی تابند. از ظلم از دورنگی از نیرنگ از پلیدی از فساد از دزدی از حاکمیت جهل و از رواج جهالت. می شود این امور مشترک را به سمت زیبایی گسترش داد. این که همه ی این حق طلبان و حق جویان در این امور نیز اشتراک سخن دارند: در زیبایی در ادب در احترام در رعایت حریم خصوصی در رعایت حقوق فردی و جمعی در گسترش آبادانی در ثروتمند شدن مردم در رهایی در آزادی. می بینید ما که در اینجا به بحث های تلخ و گاه فرساینده فرو شده ایم از چه مشترکاتی باز مانده ایم؟ همه ی ما در دوقدمی این همه اشتراک سخن، به مقولاتی فرو شده ایم که: ما را هرچه بیشتر از هم می رماند و لبخند های آمیخته به نفرت برلبان ما می نشاند. وقتی همه ی مقدمات دوست بودن مهیاست پسندیده این است که به کدورت بها ندهیم.
    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 2424 seconds.