سر تیتر خبرها
پرواز کن آنگونه که می خواهی  (27 بهمن – روز سی و پنجم)

پرواز کن آنگونه که می خواهی (27 بهمن – روز سی و پنجم)

 

امروز صبح، صورت همسر و پسر و دخترم را بوسیدم و از خانه بیرون زدم. ساعت نه و نیم بود که خودم را رساندم به سربازِ اتاقکِ مراجعین در اوین و خودم را معرفی کردم. کمی بعد داخل شدم و مستقیم رفتم سروقت شعبه ی دوم دادیاری. در زدم و سرم را به داخل بردم و سلام گفتم. قاضی جوان پشت میزش نشسته بود. کسِ دیگری در اقاقش نبود. به من گفت: بروید شعبه ی شش. رفتم شعبه ی شش دو اتاق آنسوتر. باید به انتظار می نشستم.

سربازی که مقابلم نشسته بود پرسید: شما توی تلویزیون نیستید؟ گفتم: تلویزیون اینجا نه. گفت: آره، شناختمت. چرا کارَت به اینجا کشیده؟ گفتم: اینجا جای بدی نیست پسرم. که اگر خوب می بود، اینجا یکی از بهشتی ترین نقاط جهان بشمار می رفت. صدایم زدند. رفتم داخلِ شعبه ی شش. قاضی، مرد چهل ساله ای بود با ته لهجه ی شمالی.

درهمان ابتدای ورود دانستم این قاضی مردی شریف و شایسته است. نگاهی به پرونده ام کرد و پرسید: این داستان اموال شما چیست؟ و با نگاه به اظهاریه ی من گفت: شما نوشته اید سه خواسته دارید و تا این سه خواسته اجابت نشوند همچنان جلوی وزارت اطلاعات قدم می زنید. گفتم: اموال مرا از سه جا برداشته و برده اند. لیستی را که خودشان تنظیم کرده اند بیاورند تا من مطابق آن لیست تحویل بگیرم. قبول کرد. گفت: اینها باید بی کم و کاست اموال شما را به شما برگردانند. گفتم: من تا به هر سه خواسته ام نرسم به قدم زدن هایم ادامه می دهم. گفت: قدم زدن ایرادی ندارد فقط کفن نپوشید. گفتم: کفن نیست. پارچه ی سفیدی است که این سه خواسته ام را برآن نوشته ام.

درهمین هنگام یک جوان دست و سرشکسته را به داخل آوردند. قاضی با آرامشی کم نظیر به اظهارات جوان دل سپرد. جوان را در یک قهوه خانه تا خورده بود کتکش زده بودند. باشیشه ی قلیان و با چاقو. نامزد داشت. گفت: اگر خدا بخواهد عید ازدواج می کنم. صاحب قهوه خانه بیشترین زخم را به جوان وارد آورده بود. وگفته بود: من خودم بسیجی ام می زنمت و صحنه را طوری علیه خودت گزارش می کنم تا بدانی با که طرفی.

یکی از مجری های تلویزیون هم داخل شد و با قاضی که او را می شناخت سلام و علیک کرد و کنار من نشست. به احترامش برخاستم. او را می شناختم. سالها با هم همسایه بودیم. برایم مهم نبود او در باره ی من چه فکر می کند. به این فکرمی کردم که اگر امروز از آنجا بیرون بروم هرچه زود تر خود را به قدمگاه برسانم و سپید بپوشم و پرچم به دست گیرم و قدم بزنم. دو روز بود که برادران برنامه ی روزانه ی مرا آشفته بودند. دلم برای قدم زدن تنگ شده بود.

قاضی برگه ای را داد دستم. ماجرا را به خوبی نوشته و مرا بدون قید آزاد کرده بود. امضایش کردم. کوله پشتی ام را روز قبل تحویل گرفته بودند و اکنون در اتاق مسئول دفتر قاضی شعبه ی شش بود. رفتم که کوله ام را بردارم، مسئول دفتر گفت: آن پارچه ی سفید را باید تحویل بدهی. گفتم: نمی دهم. چرا؟ برای این که آن پارچه جزیی از اموال من است. قاضی حکم بدهد تا تحویل بدهم.

رفت که از قاضی حکم بگیرد قاضی حکم نداد. برگشت. به مسئول دفتر قاضی گفتم: پسرم، من به یک اعتراض مدنی دست برده ام. من دارم برای آینده ی خود تو و آینده ی فرزندانت خودم را به آب و آتش می زنم. تلاش من و امثال من به این است که این کشور را از این اوضاع هردمبیلش بیرون ببریم و به یک نظم درست و انسانی و قانونی اش دراندازیم. کوله را برداشتم و زدم بیرون.

جلوی دری که زندانیان از آنجا بیرون می آیند، ده پانزده نفر – یکی مرد و مابقی بانو – چشم به راه آزادیِ یک زندانی سیاسی به اسم ” رضایی ” بودند. با دیدن من که کوله ای به دوش داشتم و سرازیریِ اوین را پایین می رفتم سرو صدا کردند. رفتم طرفشان و گرم سلامشان گفتم. مرد گفت: اینها همین حالا داشتند درباره ی شما صحبت می کردند. یکی از بانوان پرسید: امیدی هست؟ گفتم: امید را بسته بندی شده نمی فروشند که. ما باید این امید را خلق کنیم. سرِ دخترکِ ده ساله ی زندانی را بوسیدم و برای بانوان جوان خوشبختی و برای بزرگترها سرفرازی آرزو کردم.

در راه تلفنم را روشن کردم. دو پیامک برایم ارسال شده بود. پسرم نوشته بود: بابا فال گرفتم این آمد:

آن یار کز او خانه ما جای پری بود                                                                                                                                                               سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود                                                                                                                                                          دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش                                                                                                                                                         بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد                                                                                                                                                                      تا بود فلک شیوه او پرده دری بود

پیامک خواهر ستار بهشتی این بود:

” پرواز کن آنگونه که می خواهی. وگرنه پروازت می دهند آنگونه که می خواهند “.

اکنون دارم آماده می شوم برای رفتن به قدمگاه. اگر خناسان درکارم نپیچند، کم کم به پیروزی نزدیک می شوم.

محمد نوری زاد
بیست و هفتم بهمن نود و دو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

67 نظر

  1. جناب اسلام دوست ” شما آن اندازه علم وسواد داری که بفهمی من بی سواد چقدر سواد ندارم؟؟؟؟؟؟؟ شما هم اگر سکوت اختیار کنی بهتر است وگرنه عرض خود می بری وزحمت ما می داری.

     
  2. مصلح جان
    شما اگر حرف نزنی کسی نمی گوید لالی. بهتر نیست ساکت شوی و بگذاری عالمان پاسخ گویند. چرا اینهمه به دین خدا آسیب میزنی وقتی نه علمش را داری و نه سوادش را؟
    این حکایت سعدی علیه الرحمه را آوازه گوشت کن و زبان به کام گیر:

    “ناخوش آوازی به بانگ بلند قرآن همی‌خواند صاحب دلی برو بگذشت گفت ترا مشاهره† چندست؟ گفت هیچ. گفت پس این زحمت خود چندین چرا همی‌دهی؟ گفت از بهر خدای می‌خوانم. گفت از بهر خدای مخوان.

    گر تو قرآن بدین نمط †خوانی
    ببری رونق مسلمانی”

     
  3. سلام برموئمن آل فرعون زمان وتمام ناظران محترم وموئدب وغیر فحاش این سایت” بویژه جناب بردیا استقامت “که استقامت نیاورده اند وفراررا برقرار ترجیح داده اند.درراطه باایرادات آنجناب به برخی احکام کیفری اسلام به حکم دزد ومحارب ازقرآن اشاره شد.وامابقیه :1-حکم ارتداددرآیه 217بقره{…ومن یرتددمنکم عن دینه فیمت وهوکافرفاولئک حبطت اعمالهم فی الدنیاوالآخره واولئک اصحاب النار…} ت وکسانی ازشماکه ازدینشان برگردندودرحال کفربمیرند اعمالشان دردنیا وآخرت تباه می شود وانان اهل آتشند}ودرآیه 25سوره محمدش47حال مرتدینرا توصیف می نماید که ازشیطان فریب خورده اند.واما ازنظرفقهی گفته اندمرتدفطری که مسلمان زاده است ومرتد ملی کافربوده مسلمان شده است وباز بکفر برگشته است. اگرمرتد زن باشدچه فطری یاملی اموالش درملکیتش باقی می ماند واعدام هم نمی شودوازشوهرش جدامی شودومحکوم بزندان تاتوبه نماید واحکامی دیگرهم دارد. وامامرتد فطری مردبمحض کافرشدن همسرش ازاوجدا واموالش بین ورثه تقسیم می شود وپس ازاطلاع وثبوت ارتداد به اعدام محکوم می گردد.ومرتدملی مرد تاسه روز مهلت توبه دارد وگرنه محکوم به اعدام می شود. مفصل احکام ارتداد ازص582رساله آیت الله منتظری مراجعه شود. واما تعددزوجات درآیه 3سوره نساء مطرح است{…فانکحوا ماطاب لکم من النساء مثنی وثلاث ورباع فان خفتم ان لاتعدلوا فواحده…}مردتا4زن رامجاز است به همسری دائمی بگیردبشرط اعتدال بین آنان وگرنه به یکی باید اکتفا نماید.ومدلول روایات هم همین است. واما کتک زدن زنها ازسوی شوهراین مساله درآیه 34سوره نساء مطرح است{…والاتی تخافون نشوزهن فعظوهن .اهجروهن فی المضاجع واضربوهن فان اطعنکم فلاتبغواعلیهن سبیلا… ت وزنانی که ازناسازگاری آنان بیم دارید نخست اندرزشان دهید واگر سودی نداد دربسترازآنان دوری کنید واگر سودنداد آنان را بزنید پس اگرازشما اطاعت کردند راهی برزیانشان مجوئید همانا خدا بلند مرتبه وبزرگ است. زدن هم نباید مو ..چجب دیه باشدیعنی خراش بدن وشکستگی استخوان نباید باشد. واما احکام برده داری وعلت بردگی وترغیب وسفارش به آزادکردن آنهادرآیاتی چند آمده است.علت بردگی درجنگ اسیر شدن کفارحربی است که مدلول این دوآیه شریفه است :26احزاب و4سوره محمد {…فریقا تقتلون و تاسرون فریقا .درجنگ باکفار گروهی را می کشتید وگروهی را اسیر می کردید. ودیگری {فاذالقیتم الذین کفروا فضرب الرقابحتی اذااثخنتموهم فشدوا الوثاق فامامنابعدوامافداءا حتی تضع الحرب اوزارها … ترجمه :پس هنگامیکه باگروه کافران روبروشدید آنان راگردن بزنید تاآنگاه که زمین گیرشان کردیدواسیرشدند بندهایشانرامحکم ببندید تابعدا یابا احسان ویا بافدیه آزادشان کنید .واین دستوربرای آنستکه جنگ پایان یابد وبارهایش رابگذارد…} وازاین طریق ملک یمین محسوب میشدند.واما برای ترغیب به آزادی بردگان آیات بسیاری وجوددارد که بنده فقط به آیه10-13سوره بلداشاره میکنم:{ وهدیناه النجدین فلااقتحم العقبه وماادرئک ماالعقبه فک رقبه } ودو راه خیر وشررابه اونمایاندیم.پس اودرآنگردنه واردنشد. وتوچه میدانی که آن گردنه چیست ؟ بنده ای را آزادکردن. واما نسبت به ارث زنان که نصف مردان است فقط به آیه 11سوره نساء اشاره واکتفا میکنم { یوصیکم الله فی اولادکم للذکر مثل حظ الانثیین… }ت:خدا بشما درباره فرزندانتان سفارش می کند که سهم پسر ازارث به قدر سهم دودختر است.} واین احکامی است که خداوندحکیم وعادل وعالم وقادر وپروردگار عالمیان برای زندگی انسانها دراین دنیاتاابد مقررفرموده است .چه اینک قوانین موضوعه حقوق بشری باآ ن سازگارباشد یا نباشد .آقای بردیا وهمفکرانشان باید فهم وعقل خویش را بالا بکشند تاحکمت این احکام را خوب درک کنند وآن مطالعه دقیق ویامباحثه بااهل فن ومتخصص درتفسیر آیات قرآن وروایت باشد. بنده درکامنت قبلی حکم تنبیه همسر یازن را به روایات ارجاع داده بودم که باتفحص دریافتم که در قرآن هم اشاره به آن هست.این جواب آقای بردیا به آن موارد ایرادهایش وهیچ تناقضی باعقل سالم ندارد .وبرای اطلاع بیشتروتفیصیلی دراین موارد می توانید به تفسیرقیم المیزان درذیل همین آیات مورداشاره مراجعه بفرمائید وترچمه آن هم موجوداست.ازتطویل وتصدیع ناظران ومیزبان ما موئمن آل فرعون که نور افشانی میکند پوزش می طلبم .چون وعده داده بودم که بکمک آقا مرتضی عزیز ودانشمند فاضل ما دراین مورد خواهم آمد ایفای عهد ووظیفه نمودم. والله هوالهادی

     
  4. قابل توجه آقا مرتضی

    جناب “قابل توجه آقا مرتضي”(بهتر نيست با يك امضاء واحد در عرصه عمومي ظاهر شويم و مسئوليت گفته هايمان را بعهده بگيريم؟!)

    با سلام

    من اين گفتگو مابين استاد علامه مرحوم آيت الله منتظري و جناب سينا را چند سال پيش از اينكه شما آنرا برخ بكشيد ديده بودم ، بنظرم اگر كسي بديده انصاف در اظهارات مرحوم استاد علامه نظر كند حقيقت را در مي يابد ،شما خودتان چه متاعي براي عرضه داريد؟ ،يا ايرادتان بكدام قسمت است؟.

    با سپاس

     
  5. این شعر فروغ عزیز هنوز در جامعه ما تازه است:

    آنگاه
    خورشید سرد شد
    و برکت از زمین ها رفت
    و سبزه ها به صحرا ها خشکیدند
    و ماهیان به دریا ها خشکیدند
    و خاک مردگانش را
    زان پس به خود نپذیرفت
    شب در تمام پنجره های پریده رنگ
    مانند یک تصور مشکوک
    پیوسته در تراکم و طغیان بود
    و راهها ادامه ی خود را
    در تیرگی رها کردند
    دیگر کسی به عشق نیندیشید
    دیگر کسی به فتح نیندیشید
    و هیچ کس
    دیگر به هیچ چیز نیندیشید
    در غارهای تنهایی
    بیهودگی به دنیا آمد
    خون بوی بنگ و افیون می داد
    زنهای باردار
    نوزادهای بی سر زاییدند
    و گاهواره ها از شرم
    به گورها پناه آوردند
    چه روزگار تلخ و سیاهی
    نان نیروی شگفت رسالت را
    مغلوب کرده بود
    پبغمبران گرسنه و مفلوک
    از وعده گاههای الهی گریختند
    و بره های گمشده عیسی
    دیگر صدای هی هی چوپانی را
    در بهت دشتها نشنیدند
    در دیدگان آینه ها گویی
    حرکات و رنگها و تصاویر
    وارونه منعکس می گشت
    و بر فراز سر دلقکان پست
    و چهره وقیح فواحش
    یک هاله مقدس نورانی
    مانند چتر مشتعلی می سوخت
    مرداب های الکل
    با آن بخار های گس مسموم
    انبوه بی تحرک روشن فکران را
    به ژرفنای خویش کشیدند
    و موشهای موذی
    اوراق زرنگار کتب را
    در گنجه های کهنه جویدند
    خورشید مرده بود
    خورشید مرده بود و فردا
    در ذهن کودکان
    مفهوم گنگ گمشده ای داشت
    آنها غرابت این لفظ کهنه را
    در مشق های خود
    با لکه درشت سیاهی
    تصویر می نمودند
    مردم
    گروه ساقط مردم
    دلمرده و تکیده و مبهوت
    در زیر بار شوم جسد هاشان
    از غربتی به غربت دیگر می رفتند
    و میل دردناک جنایت
    در دستهایشان متورم میشد
    گاهی جرقه ای جرقه ناچیزی
    این اجتماع ساکت بی جان را
    یکباره از درون متلاشی می کرد
    آنها به هم هجوم می آوردند
    مردان گلوی یکدیگر را
    با کارد میدریدند
    و در میان بستری از خون
    با دختران نابالغ
    همخوابه میشدند
    آنها غریق وحشت خود بودند
    و حس ترسناک گنهکاری
    ارواح کور و کودنشان را
    مفلوج کرده بود
    پیوسته در مراسم اعدام
    وقتی طناب دار
    چشمان پر تشنج محکومی را
    از کاسه با فشار به بیرون می ریخت
    آنها به خود فرو می رفتند
    و از تصور شهوتناکی
    اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید
    اما همیشه در حواشی میدانها
    این جانیان کوچک را می دیدی
    که ایستاده اند
    و خیره گشته اند
    به ریزش مداوم فواره های آب
    شاید هنوز هم
    در پشت چشمهای له شده، در عمق انجماد
    یک چیز نیم زنده مغشوش
    بر جای مانده بود
    که در تلاش بی رمقش می خواست
    ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها
    شاید، ولی چه خالی بی پایانی
    خورشید مرده بود
    و هیچ کس نمی دانست
    که نام آن کبوتر غمگین
    کز قلب ها گریخته ایمانست
    آه ، ای صدای زندانی
    ایا شکوه یأس تو هرگز
    از هیچ سوی این شب منفور
    نقبی به سوی نور نخواهد زد ؟
    آه ای صدای زندانی
    ای آخرین صدای صدا ها …

     
  6. جناب بردیا ودوستان ناظر عزیزما ” سلام برهمه شما . بله بنده بنام “مصلح ” بازهم میگویم که خداگفته دست دزدرا قطع کنیدومستند باین آیه شریفه قرآن کریم ازقول خداوند است :{والسارق والسارقه فاقطعوا ایدیهما جزءا بماکسبا نکالامن الله والله عزیز حکیم@ فمن تاب من بعدظلمه واصلح فان الله یتوب علیه ان الله غفوررحیم@38و39مائده} ترجمه : ومردوزن دزدرا به کیفرآنچه مرتکب شده اند به عنوان عقوبتی ازجانب خدا قطع کنید -وخداعزتمندوحکیم است. پس هرکس بعدازستمی که کرده است توبه کندوبصلاح آید خداتوبه اورا می پذیرد بیقین خدابسیارآمرزنده ومهربان است. ترجمه صالحی نجف آبادی} البته بنده مظهرواقعی روحانیون شیعه نیستم چنانکه جناب بردیا ادعا کرده اند وبانیش وکنایه قلمی بما وبه شماشیعیان نثارفرموده اند که بیش ازیکبار ازیک سوراخ گزیده نشوید .که این هم یک توهین بزرگ به همه مردم ایرانست. بله مردم ایران خیلی فهیمتر ازآن هستند که گول وفریب سکولاریسم شمارا بخورند.بارها این آیات برایشان خوانده شده وتفسیرشده است شما ازآن مهجوربوده اید. منتهی چگونگی اجرای این حکم شرایطی دارد که مردم ما بارهاشنیده اند .وباید چهار انگشت را ازدست دزد قطع کرد که مدلول روایات است. وآیه 33همین سوره بیان حکم محارب وفسادکننده گان درروی زمین است که حکمش کشتن یابدارزدن ویادست وپایشان برخلاف یکدیگر بریده شود یاازآنسرزمین تبعیدگردند {انماجزائوا الذین یحاربون الله ورسوله ویسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا اویصلبوا اوتقطع ایدیهم وارجلهم خلافا اوینفوا من الارض ذالک لهم خزی فی الدنیا…}بترتیب بستگی به افسادمفسدانست کشتن وغارت اموال مردم بوده یافقط کشتار نموده باشند ویا فقط سلاح کشیده وامنیت را بهم زده اند. این اجمال پیام آیه شریفه می باشد. حال جناب بردیا اگربگویند این حکم انسانی نیست .ما میگوئیم شما انسانی فکر نمی کنید زیرا شما حکومتی را خواستارید که اگرکسی مقابل چشمتان دستش را بگردن دخترتان انداخت واو هم راضی بود ورفتند آن کاردیگررا انجام دادند وازهم جداشدندورفتند و… شما افتخارکنید که درجامعه سکولار زندگی می کنیدکه دخترشما دوست پسر چنانی دارد.ویا اگر زنتان بادیگری مراوده داشته باشد بآن افتخارکنید چون بارضایت اوست ودینداریش بخودش مربوط است .نه عزیزان من جامعه ماهرچقدر هم این مظالم راببینند وزیر فشار استبداد فعلی باشند بامدنیت قانونی قرآنی خویش مبارزه می کنندواماآن جامعه ایده آل سکولاری شمارا پذیرا نیستند ونمی باشند. بله اکثریت جامعه ما مسلمان ومتشرع باین احکام هستند واقلیتهای دینی هم بشرایع خودشان عمل می کنند . اینهمه توپ وتشرزدن به مرتضی ومصطفی ومصلح ومیراقا ومظلوم نمائی خویش هیچ چیزی را عوض نمی کند مامتدین بدین الهی اسلام عزیزمان هستیم شما هم هردین وآئینی را انتخاب کنید مختارید “لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی …256/2″لکم دینکم ولی دین 6/109” ان الدین عندالله الاسلام 19/3فمن یبتغ غیرالاسلام دینافلن یقبل منه…85/3. بنده ازاول می دانستم که شما قصد فهمیدن ندارید وجناب میراقا قبل از بنده دانسته بودندوبه جناب آقامرتضی توصیه وخواهش کردم که ازاین بحث بی فائده کنار بکشند .شما آیات قرآن را بتمسخر گرفته اید ودم ازادب می زنید ومیگوئید من قران را بعنوان وحی قبول دارم ولی آیات قطع دست دزد ومحارب را ووو… را قبول ندارم این احکام مناسب زمان نزول وخاص همان منطقه است . ولی مامیگوئیم خداگفته است مارا هم باآیات خدابتمسخرگرفته مگوئید ببینید چه میگوید؟ بله ما همین را میگوئیم درملا ودرنهان واشکارزیرا که گفته خداونداست وما هم مطیع فرمان خدا نه اینکه خودباخته مزخرفات سکولاریسم وبیناموسی واومانیستی ویا هر ایسم مزخرف دیگر.البه ناراحت نباشید مزخرف یعنی آراسته ومزین به زیور سخن اما فقط این ایسمها سخن هستند درعمل یک کار دیگر میکنند. بیش از این تصدیع دوستان وموئمن آل فرعون نور افشان نباشم

     
  7. …می گذارم ،بنظر ما رابطه این مواد با اصول و فروع اسلام این چنین است که برخی از مواد مورد تایید شرع اسلام است ،و برخی مواد مطلقا مورد تایید نیست ،و برخی مواد نیازمند تکمیل است .و اجمالا اینکه کلیت این بیانیه مبتنی بر اومانیسم فارغ از دین که انسان را بجای خدای خالق او می نشاند هست که این مبنا در محل خود مورد مناقشه است.(از کامنت سید مرتضی به بردیا)
    1. اسلام می گوید یا مسلمان باش یا خونت حلال است و چون کافر و منافق و ملحد… اگر مسلمان شدی حق خروج از دین نداری والا مرتد هستی!
    حقوق بشر می گوید هر کس مختار است هر عقیده ای یا دینی داشته باشد.و یا بیعقیده و بی دین باشد.حق رها کردن یا گرویدن به عقیده یا دینی و یا حزبی حق هر فردیست و هیچ ارگانی یا سازمانی و یا مرجعی حق باز خواست و یا تهدید و یا برخوردی ناشایست با چنین فردی ندارد!والا با قانون طرف است!

    2.اسلام انسانها را به مسلمان و کافر حربی و منافق و ملحد و اهل کتاب تقسیم می کند و تنها مسلمین واقعی هستند که می توانند از حقوق برابر برمبنای شرع اسلام با یکدیگر داشته باشند مسلما بعضی مثل سید و آقازادها و امام و امام زاده ووو کمی بیشتر برابرند. و مسلما زنان از نصف مردان هم کمترند و تنها زنده ماندنشان و گم و . گور نکردنشان توسط مسلمین احتیاج شدید مؤمنین به دفع شهوت و تخم پس انداختن و کلفت خانه است!
    حقوق بشر همه افراد بشر را بدون در نظر گرفتن دین و ایین و رنگ پوست و نژاد و جنسیت و جهتگیری جنسی (همجنسگرایی) و پایگاه طبقاتی و جهتگیری سیاسی و…مساوی می داند. و هیچکس را بر دیگری در هیچ صورتی برتر نمی داند.
    3.اسلام مخالفین خود را با چسباندن انگهایی چون ملحد, کافر, زندیق و منافق و مرتد نجس و سزاوار مرگ بهر طریق ممکن و بدون هیچگونه امکان دفاع از خود و یا داشتن وکیلی و محاکمه در دادگاهی می داند.
    حقوق بشر هر عقیده و دینی و یا ایدیولوزی را که به حوزه عمومی واردشده تقدس نمی شمارد و انتقاد و پشت پا زدن و حتی توهین به چنین عقاید و ادیان و یا ایدیولوژی را توسط هر فردی جرم نمی داند.و ازار و اذیت چنین فردی را توسط هیچ گروه و یا سازمان و یا پیروان هر دینی بهیچ وجه موجه نمی شمارد و جرم و تجاوز به حقوق فردی می داند.

    4.اسلام ازدواج دختران 9(سنت رسول الله!) به بالا می داند و در بعضی مواقع حتی ازدواج در سنین پایین تر را مجاز میداند و حتی دفع شهوت مرد را با شیرخوارگان مجاز میداند( فتوای امام خمینی درباره سکس با دختر شیرخواره!
    کسیکه زوجه اى کمتر از نه سال دارد وطى (۱) او براى وى جایز نیست چه اینکه زوجه دائمى باشد، و چه منقطع ، و اما سایر کام گیریها از قبیل لمس بشهوت و آغوش گرفتن و تفخیذ (۲) اشکال ندارد هر چند شیرخواره باشد … تحریرالوسیله آیت الله خمینی، جلد سوم، ترجمه آیت الله خامنه ای ۱- وطی یعنی آمیزش جنسی ۲- تفخیذ یعنی مالیدن آلت جنسی به ران.) و بسیاری از همین روحانیون با دختران بین زیر 10/12 ازدواج کرده اند.
    حقوق بشر ازدواج دختران را از 18 سال میداند مسلما در بعضی موارد کمتر از این سن میتواند باشد ولی قوانین عرفی بیشتر کشورهای متمدن که بر مبنای حقوق بشر است چنین ازدواجی را برسمیت نمی شمارند و همخوابی با دختران زیر 18 سال جرم محسوب شده و بخصوص در زیر 15 سال پدوفیلی (کودک آزاری است و جرمش سنگین است ). و دفع شهوت با دختر یا پسر زیر پانزده سال در حکم جنایت است و مورد تنفر و یکی از مسایلی که مردم از مسلمین متنفرند همین شرعی بودن پدوفیلی(سؤاستفاده جنسی از کودکان) در اسلام است.حالا ببینید این حرامیان می خواهند کودکان مارا براه راست هدایت کنند و از کوچکی با آنها در تماس باشند!بفرمایید با کدام پشتوانه میشود به یک مسلمان اعتماد کرد که مثلا در یک کودکستان یا مدرسه بعنوان معلم استخدام شود؟آیا با اگاهی به چنین موضوعی پدر یا مادری در یک جامعه آزاد که امکان انتخاب باشد حاضراست که فرزندش را به چنین معلم و یا معلمانی که معمم هم باشند (چون خود هم راحت راهای شرعی تجاوز جنسی به کودکان را پیدا می کنند)بسپارد؟آیا احتیاج به تخصص فقهی برای توجیه این جنایت ندارد؟مسلما این کار آخوند است! همچنان که آخوند مال مفت ملت را بالا می کشد که خرافات و قوانین ضد بشری اسلام را توجیه کند.
    5.در اسلام حقوق زنان چه زنان کارمند و چه زنان دیگر نصف مرد است و ارث هم بهمین نحو.
    حقوق بشر جنسیت مذهب نژاد ….را برای برتری فردی بر فردی نمی داند و تمام افراد را باهم برابر میداند.و در مقابل کار برابر حقوق برابر و ارث هم برابر است!
    6.اسلام تجاوز به حقوق و سرزمین دیگران و مسلمان کردنشان را حق خود میداند و در صورت پیروزی مردان را می کشد و زنان و کودکانشان را اسیر و کنیز و برده می کند بعنوان غنیمت جنگی بین خود تقسیم می کنند و خمس آن به رهبر می رسد و بقیه را سربازان بین خود تقسیم می کنند(یکی از علل پیروزی مسلمین در جنگهای محمد همین جنایتها و بذل و بخششهای محمد و خلفای اسلام بوده)در زمان خود محمد آنچنان ناجوانمردانه با اسیران بخصوص زنان اسیر رفتار شده که انسان شرم دارد چنین کسانی را انسان بنامد تا چه رسد به رسول و پیامبر …اولین زن در تاریخ عرب توشط محمد در جریان بنی قریضه که 700 یهودی را اعدام کرده اند اعدام شده و او زنی بوده که برای عایشه کار میکرده و حتی عایشه هم پیش محمد تقاضای عفو کرده.ولی کارگر نیفتاده و دلاوران اسلام علی و زبیر …با شمشیرهای اخته به اسیر کشی آنهم در بازار!پرداخته اند.بنابراین این اعدامهای در مالاءعام از سنت زسولله است!همانطور که قتلهای زنجیره ای و ترور دگراندیشان از سنت رسول الله بوده!

    حقوق بشر حق تجاوز و زور گویی به هیچ گروه و کشوری را بدیگر کشورها نمی دهد و در صورت پیروزی در جنگ قوانین انسانی بر جنگ حاکم است و کودکان وزنان و مردان و سربازان زخمی و اسیر جامعه که اکثرا مردم عای هستند حتی اگر درجنگ هم شرکت کرده باشند حق برخورداری از کلیه حقوق انسانی را دارند و کسانیکه با اسیران بدرفتاری نمایند متهم به نقض حقوق بشرند.

    حرف ما با شما مسلمین اینست که ما از دین شما و آنچه را شما با مغلطه و سفسطه و زور بر ما رواداشته اید متنفریم .شما در طول تاریخ بارها و بارها ایدیولوزی اسلامی خود را بر ما و اسلاف ما آزموده اید و ایران را همچون آزمایشگاهی برای خرافه های اسلامیتان مورد سؤاستفاده قرار داده اید و همیشه هم مورد تنفر ایرانیان وطن پرست بوده اید و خواهید بود.شماها نشان داده اید که اعتقادات خود را از جان انسانها برتر می دانید چنانچه گفتار حسین تازی برایتان مایه مباهات هم هست.اصولا چیزی بنام مدارا و تحمل دگر اندیش و حقوق فردی و پذیرفتن ارای دیگران و آزادی عقیده و آنچه که پایه های یک جامعه متمدن و پیشرفته امروزی را استوار می کند با مرام و دین شما سازگاری ندارد.من 100% معتقدم که شما در هر جامعه ای ولو پیشرفته ترین جوامع بشری حاکم شوید در عرض کمتر از 10 سال چنین جامعه ای از ایران طاعون زده ما اگر بدتر نشود بهتر نخواهد شد!دلیلش ضد انسان و حقوق اولیه انسانی و ضد علم و ضد آزادی و ضد برابری بودن اسلام است.اسلام یک ایدیولوژی خشنی است که پایه هایش را ایمان به خرافاتی مقدس شده تشکیل می دهد.در اسلام بحث اختیار و انتخاب نیست چون در اسلام علت وجودی انسان و کل هستی بنده گی الله است نه سرافراز و آزاد زیستن!بهمین جهت اسلام ضد حقوق انسان است.چنین ایدیولوژیی برای هر تمدنی مخرب و زیان آور بوده و بزرگترین مانع پیشرفت آن جامعه است.ایرانیان بعنوان مردمی که از بنیانگذاران تمدن بشری بوده اند بیشترین ضربه را از اسلام و مسلمین خورده اند.بنابراین حق خود میدانند که از آنچه بنام اسلام است متنفر باشند!و چنانچه توانسته اند در هر فرصتی تنفر خود را از شما منادیان تحجر و نکبت و تحقیر و عوامل ترور و وحشت و توجیه کننده گان خرافات اسلامی ابراز داشته
    اند!

     
  8. سید ابوالفضل گرامی

    با سلام و تشکر از نیکخواهی و تذکر شما

    من باکی ندارم از اذعان به اینکه لحن سخن من تند بوده است ،ولی ایراد من تنها به اسلوب و قالب طرح سوالهای ایشان بود ،من لفظ شنیعی در باره ایشان بکار نبردم ، یا توهین خاصی به ایشان نکردم ،تنها قالب های طرح سوال ایشان را تبلیغاتی و هدف دار تلقی کردم (به آن پرانتزهای مفهوم دار دقت کنید)
    من عرض نکردم سوال نشود عرض من قالب سوال و القائات مفهومی تبلیغاتی بود ،در هر حال ماها معصوم نیستیم ،ولی نظر شما را به دو نمونه کامنت های واکنشی ایشان در همین صفحه جلب میکنم ،آنها را در عین کوتاهی از نظر محتوا مقایسه کنید با مطلب طولانی من که چون همیشه حاوی استدلال بود ،ولی بر خلاف همیشه قرین تندی هایی در لحن من بود ،که پس از آن نفس خویش را در مورد آن عتاب کردم.
    از جناب بردیا هم تقاضا دارم برای تقویت ایمان ما به خدا و قیامت دعا کنند.

    در هر حال برای شما و ایشان و همه خوانندگان سایت و میزبان محترم آرزوی موفقیت دارم ،جنابعالی نیز شخصا به گفتگو با ایشان بپردازید ؛زیرا ایشان با من وداع کردند .

    درود بر همگان

     
  9. جناب آقای بردیا سلام برشما ” باز ازقلم این بنده”مصلح ” درامان نیستید سپرگیرید وزخمی نشوید ولی سپری دروغین پلاستیکی اعلامیه حقوق بشری نگیرید ” آماده یادگیری باشید نه اینکه آلودگیهای ذهنی تانرا به فقه شیعه نسبت دهید .باتقدیر وتشکر از آقا مرتضی که بادقت وحوصله بجوابگوئی شما می پردازند هرچند بنده هنوز تردیددارم که جناب بردیا درمقام تفهم وخودآموزی این مسائل راایراد کرده باشندچون باذهن ازپیش آلوده خودشان این آلودگیرا {بالفظ پلیدی وآلودگی} به فقه شیعه نسبت میدهند هرچندازهمین کلام بازهم برمی آشوبند وفحشهائی نثاربنده می کنندوامابکلام خودشان هیچ توجهی ندارند مثل اینکه آنانها حق دارند هرچه بگویند ولی ما باید وحتما احترام اینانرا حفظ کنیم .مغلطه وسفسطه شمارا جناب آقامرتضی بخوبی روشن کردند. واما آن ایرادهای 11گانه شماکه دوتایش ازتهمت های خودتان است واما 6موردش نص وصریح قرآنست واما حکم سنگسار زن شوهردار که همسرش همراه اوباشدبرای استمتاع نصوص روائی دال برآنست بله.واما حکم کتک زدن زن ناشزه وکج خلق ازسوی همسرش که موجب دیه نباشد یک تنبیهی است نه چیزدیگرویا ترک فراش چندروزه تامتنبه شود این هم مدلول روایات است.واما حکم دیه غیرمسلمان هم مدلول روایات است .واما ازدواج بادختر9ساله یاکمتر از18سالگی اصل بربالغ شدن اوست وعلامت بلوغ دردختران بنا برمدلول روایات قاعدگی وخون حیض دیدن آنهاست واین مساله نسبت بمناطق گرمسیری وسردسیری فرق میکند بله درمناطق حاره در9سالگی بالغ می شوند ودربرخی جاهادر18 سالگی هم بالغ نمی شوندودربرخی روایات سن مطرح است بله 9 وتا15سالگی گفته شده است اما اصل همان خون حیض دیدن است وبس .واما معیار شما که حقوق بشر است ازبنیان غلط است اگرباور به آفریدگاربشر وجهان هستی واول آفریده اش که عقل باشددارید ؟عقل آفرین را معیار قراردهید که عقل سالم اقتضایش اینست .ودراین مختصر مجال نیست که تناقضات وهشتناک نویسندگان حقوق بشرراوحامیان آنرا بتصویر بکشیم که چگونه آنرا لگد کوب وپایمال نموده اند. اگرجنابتان مشتاق فهمیدن هستید بدون حاشیه ونیش وکنایه فلمی آن ابهامتان را مطرح کنید جناب آقامرتضی دانشمند وفاضل توانا باحوصله ودقت تمام برایتان توضیح دهد شکرالله مساعیه انشاءالله. چناب بردیانباید ازمن بنده رنجیده خاطر می شدیدچون فحشهای شما خیلی آبدار بود نسبت بفقه شیعه وبفقیهانش بنده اندکی مقابله بمثل نمودم هوارتان بالا رفت. واما آن شعر هائی که درچندمورد آورده اید شاید مصداق اتمش خودتان باشید نه آقامرتضی عزیزما وبدانید که باهوکردن بفهم حقیقت نمیرسید اگرطالب حقیقتی هستید. واین سطوررا بدان خاطر نوشتم که مدعی شده بودید که ازخانواده مذهبی هستید. ودرتعجبم ازچه روئی وانگیزه ای متناقض بودن قرآن برذهن شما درآمد؟؟؟وهمت کردید تاتناقضاتش را پیداکنیدونتوانستید وآنرا باحقوق بشرسنجیدید. باید عرض کنم که اگر تناقضاتی داشت این عربهای ادیب آنزمان وتاحالا پیدا میکردندوبرملا می نمودندبلکه ادیب معاندزمان نزول قرآن نتوانست تناقضی بیابد وگفت :آورنده اش را بگوئید ساحراست ومجنون.بااین روش بمقابله برخواستد که امروزه هم کسانی هستند که ازاین روش استفاده می کنند.باعرض پوزش ازمیزبان مکرم یعنی مشابه موئمن آل فرعون -ره-

     
  10. تاريخ جامعه ايران مملو است از إنسان هاي ازاده اي است كه يا از ترس حكومت و يا زندگب خود مورد حمايت جامعه قرار نگرفته اند.
    ولي ٢٠٠ سال ننك وبي لياقتي قاجاريه و ٦٠ سال حكومت چكمه پعلوي و اكنون ٣٥ سال تحت ظلم دورغ و پلرادوكسي بنام جمهوري و إسلامي را با خفت وًخواري تحمل كرده اند.
    برايت اروزي سلامتي و استقامت خواستارم.

     
  11. جناب مرتضی عزیز
    سلام متاسفانه برخلاف رویه پسندیده تان در مواجهه با افکاری که برخلاف میل شماست عنان اختیار از کف دادید و بردیا را نه با موعظه حسنه که با عتاب مخاطب قرار دادید و ایشان را متهم کرده اید که میخواهد از عدم تخصص وکم تجربگی آقا مصطفی سوء استفاده نماید ؟؟!! اما حرف بر سر این است که مسائل مطرح شده که بقول شما زیرکانه و همراه با حدسیاتی است که شما از ذهن آقای بردیا خوانده اید و سوء نظر ایشان را محکوم کرده اید ، چنان در افکار عموم جوانان نفوذ و گستردگی دارد که با تخطئه و تحکم نمی توان آن را زدود هر چند همین اتهامات شما را نیز میتوان به این دلیل که تنها به عیبجوئی از نحوه ابراز چند سئوال و انتخاب از میان آنها دست یازیده اید ، نشانه عصبانیت شما شمرد هر چند منطقی ولی آیا بطور مثال اگر کسی از مزه غذائی ناخشنود بود و به آشپز اعتراض داشت ، آیا برای قانع کردن او میتوان بجای اینکه عیوب را رفع کنیم از ابتدا بخواهیم معترض را با چگونگی ترکیبات مواد و تاثیرات حرارت و چگونگی پیدایش آتش و ماهیت انرژی و حدوث و قدیم بودن …. آشنا کرده و ….. عاقبت بدی دستپخت را توجیه کنیم . ضروری ترین عمل در حال حاضر برای کسی که در آتش میسوزد ، خاموش کردن آتش و از بین بردن شعله هاس و بعد از آن به مسبب و محرک وغیره میشود پرداخت این که در جامعه امروز با گوشت و پوست احساس میشود ، ناشی از این فرهنگ و دستورات هزارو چهارصدساله ای است که واقعیت بیرونی این اسلام است (حالا اسلامی اموی یا صفوی یا هرچه ) آیا در رسول الله (ص) اسوه حسنه برای ما نیست آیا در احادیث قال باقر(ع) و قال الصادق (ع) هزاران مورد نمیتوان در باره رفتار بازنان و بردگان یافت آیا تقیه و نحوه عملیاتی شدن آن بجز از دروغ مصلحتی است آیا باهتوهم در تفسیر 99% از علما و مجتهدان ومعتقدان شیعه ، بجر از همین رفتار مرسوم است . آیا در همین عصر حاضر حتی شما بعنوان یک روشنفکر حاضرید تا با صراحت یکی از احکامی که در قرآن مجید آمده است و ادعا میشود که مربوط و مشمول عصر دیگری بوده است ) را منسوخ بدانید (اعم از برده داری و ارتداد و مسائل مربوط به حجاب و کنیزو غلام و ماملکت ایمانهم و حق الارث وغیره ) آیا فقه در کلیت بجز از توضیح و توجیه همین مسائل است ؟؟ آقای عرفانیان پیشنهادی دارند که منطقی و عملی است (اگر صلاح بدانید ) دستور اسلام نیز همین است که بر اشتراکات و محاسن نظریات تمرکز کنیم به این مضمون که (ای گروه یهود و نصارا شما را دعوت میکنم به اجرا و رعایت آنچه در میان ما و شما مشترک است ) که بحث های تاریخی را همواره وقتی هست ومباحث اعتقادی نیز با وجود تعصبات و در نبود صداقت ……..

     
  12. دوستان عزیز
    می گویند زبان ریاضیات زبانی است که حتا موجودات فضایی هم آن را می فهمند از این رو در سفینه ای که به مقصدی نا معلوم ارسال شده است به زبان ریاضی چند جمله قرار داده شده است تا موجودات فضایی در صورت پیدا کردن آن بتوانند با بشر ارتباط برقرار کنند.
    اگر میخواهید علت پرده دری و عصبانیت جناب مرتضا راببینید بحث ما را در پست “کفن پوش و پرچم به دست” مشاهده بفرمایید.

    اینها نمونه بارز روحانیت شیعه هستند که نباید فریب این ژستهای دموکراتیکشان را خورد. همان فریبی که مردم فلک زده ایران از ژستهای دموکراتیک آیت الله خمینی خوردند. ایشان در کمال شگفتی می گفتند که دموکراسی زیرمجموعه اسلام است! مظهر واقعی این روحانیون ما همان “میرآقا، مصلح و مصطفی” هستند که با سادگی می گویند خدا گفته دست و پا را قطع کنید و باید این کار را کرد. البته مردم ایران فهیم تر از آن هستند که از یک سوراخ دوبار گزیده شوند ولی از قدیم گفته اند کار از محکم کاری عیب نمی کند. هرچه بیشتر دست این افراد رو شود برای آینده این سرزمین بهتر خواهد بود.

    جناب نوری زاد سپاس که این فرصت را فراهم کردید و با عرض پوزش از دوستانی که از این مباحث گله می کنند. طبیعتا من دیگر این بحث را دنبال نخواهم کرد.
    امید دارم که از فحاشی روحانیون شیعه در امان بمانم. آمین یا رب العالمین.

     
  13. بردیا استقامت
    ۸:۰۵ قبل از ظهر / بهمن ۲۶, ۱۳۹۲
    جناب مرتضای گرامی

    فرموده اید: “ملاحظه میکنید که شما که مدعی کشف تناقضات در قرآن کریم هستید چطور خودتان دچار تناقض هستید”

    برای چندمین بار از شما خواهش می کنم اینقدر به حاشیه نروید. من فیلسوف نیستم و مطالعات فلسفی من بسیار اندک است. ممکن است کلمه ای استفاده کنم مثل “یافتم” یا “دیدم” و شما معنایی خاص از آن برداشت کنید و تناقض را در وجود من بیابید. تذکر دوستانه مرا بپذیرید و از نقد شخصیت خودداری کنید. من تناقضی در در خودم نمی بینم اگر هم تناقضی داشته باشم به خودم مربوط است نه به شما. آن مقدمه فقط برای این بود که بگویم من معاند و یا دشمن دین نیستم و فردی هستم که به دنبال حقیقت است همین و بس. اگر من آن مقدمه را گفتم برای این بود که همدلی ایجاد کنم ولی ظاهرا شما به دنبال مبارز طلبی هستید و به هر قیمتی می خواهید در بحث پیروز شوید. این راه صحیحی نیست و دوستانه از شما تقاضا می کنم که از اینگونه برخورد بپرهیزید و مرا به مقابله به مثل وا ندارید. اگر هنوز از آن نوشته من ناراحتید و می خواهید تلافی کنید من از شما عذرخواهی. خواهش می کنم این رویه را در پیش نگیرید.

    و اما تناقضات قرآن و علوم تجربی:
    بر اساس همان سوره مائده شما فرمودید که آدم و حوا باید در حدود هشت هزار سال پیش می زیسته باشند
    الف) آیا همه انسانهای روی زمین بر اساس قرآن از نسل آدم و حوا هستند؟ جواب آقا مرتضی: بله
    یافته های ژنتیک نشان میدهد که همه ما از نسل یک زن و مرد هستیم که در حدود یکصد و هشتاد هزار سال پیش در آفریقا می زیسته اند.
    ب) آیا ممکن است فسیل جدیدی پیدا شود و این نتیجه تغییر کند؟ جواب بردیا: بله ولی نمی تواند این زمان کوتاهتر شود یعنی ممکن است به جای صد و هشتاد هزار سال بشود دویست هزار سال نه هشت هزار سال
    پ) آیا تاریخچه دین به اندازه قدمت بشر است؟ جواب بردیا: نه چون به گفته آقا مرتضی دین (دین الهی)از آدم و حوا شروع می شود و آدم و حوا هشت هزار سال پیش می زیسته اند.
    تمام گزاره های فوق مبتنی بر این قانون ساده ریاضی است که عدد هشت هزار کوچکتر از عدد یکصد و هشتاد هزار است. لطفا هرکدام از گزاره ها که اشتباه کرده ام بفرمایید تا تصحیح کنم.

    بحث تناقضات قرآن همانطور که گفتم به طور مفصل در این لینک آمده است. پاسخهای جناب انصاری نه برای من و نه برای بسیاری از دوستانم قانع کننده نبود. اگر شما چیز بیشتری دارید بر آن بیفزایید به دیده منت می پذیرم.
    http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/05/blog-post_21.html

    این تناقض جدید را هم اضافه کنید که در قرآن چندین بار گفته شده است که انجیل توسط خدا بر عیسی نازل شده است. هر کس کوچکترین آشنایی با اناجیل اربعه داشته باشد می داند که انجیل روایت زندگی مسیح است که توسط قدیسینی روایت شده است. از این رو است که می گویند انجیل به روایت متا یا مرقس یا یوحنا و … شما به عنوان یک دانشمند دینی چه توضیحی برای آن دارید؟

    سپاس از شما

    جناب بردیای گرامی

    1-غرض من نقد شخصیتی نبود ،بحث من در مفاهیمی است که در قالب الفاظ ادا میشود ،منظورم آن بود که موضع فرد “لا ادری”=سپتی سیست با موضع انکاری او متفاوت است ،و دنباله عبارت مورد نظر بود که فرمودید با توجه به حل نشدن تناقضاتی که بذهن تان رسیده بود از آن (اسلام)اعراض کردید ،که این موضع انکار است نه لا ادری ،در هر حال من غرضم تدقیق در الفاظ شما بود بعنوان تذکری دوستانه ،و ابدا مقصودم انتقام جویی شخصی نبود ،به خدا پناه میبرم که اگر چنین قصدی داشتم ،اصلا من فرض میکنم موضع شما انکار کامل باشد ،نه شک ،این به شما مربوط است ،من تنها میتوانم با شما گفتگوی مستدل کنم.

    2-ببینید دوست من شما فرمودید من با فلسفه آشنا نیستم ،در عین حال در سخنتان یکی از مفاهیم منطق و فلسفه را بکار گرفته اید و در مورد قرآن تعبیر میکنید که حاوی تناقضات است.پس از آن آن بحث موردی ما در مورد نظریه قرآن در باره پیدایش خلقت انسان را به تناقض با علوم تجربی مثل ژنتیک و فسیل شناسی و غیرو متهم میکنید.

    من اینجا ناچارم ابتدا مفهوم تناقض را از نظر فلسفی منطقی برای شما روشن کنم تا وجه مغالطه ای که بکار میگیرید روشن شود.
    در جای خود گفته اند که تناقض عبارت است از تقابل وجودی و عدمی در مفاهیم مفرده یا تقابل وجودی و عدمی بین دو گزاره ،در مفردات مثلا اگر شما اشاره به مفهوم” انسان” کردید ،این یک مفهوم وجودی است ،و نقیض آن عبارت است از “لا انسان”=عدم انسان ،این تقابل بین ایندو مفهوم وجود دارد و به هریک از ایندو طرف متقابل نقیض میگویند،از طرفی این مساله که وجود و عدم با یکدیگر قابل جمع نیستند بدیهی ترین و واضح ترین مفاهیم و قضایا در عرصه معرفت بشری است که فلاسفه و مناطقه از آن تعبیر به “ام القضایا” ، یا “ابده البدیهیات” میکنند که اساس درک همه مفاهیم عقلی و طبیعی و تجربی علوم بشری نیز همین مساله است که “محال است وجود و عدم که نقیض هم هستند با هم در موضوعی اجتماع کنند ،یا شیء” موجود” است یا” لا شیء” که نبود آن است ،البته تعبیر به وجود لا شیء از باب مسامحه است والا عدم عدم است ،و هیچ که چیزی نیست تا در خارج مورد اشاره باشد ،اگر هم اشاره ای به آن داریم اشاره مفهومی و ذهنی است.
    در قضایا هم چنین است که یا وجود نسبت بین یک موضوع و یک محمول متحقق است ،یا سلب آن نسبت و نمیشود هم نسبت باشد و هم نسبت نباشد،مثلا اگر گفتید :”الانسان موجود”=انسان وجود دارد ،نقیض این قضیه این است که” لیس الانسان بموجود”=انسان موجود نیست ،در اینجا هم نسبت وجود با انسان یا برقرار هست یا نیست ،نمی شود هم بگوییم انسان موجود است و هم بگوییم انسان موجود نیست ،زیرا (اجتماع نقیضین در موضوع واحد محال عقلی است) =این قضیه مادر همه قضایای بدیهی و نظری دیگر است و در حقیقت معیار سنجش صدق یا کذب قضایای بدیهی و نظری دیگر است.

    این نکته را هم عرض کنم که در محل خود اثبات شده است که برای تحقق یک تناقض هشت نوع وحدت شرط است والا تناقض وجود ندارد (در تناقض هشت وحدت شرط دان وحدت موضوع و محمول و زمان ،وحدت شرط و اضافه جزء و کل ،قوه و فعل است در آخر زمان) که اگر یکی از این شرائط مفقود باشد تقابل تناقض فرو می ریزد ،مثلا اگر بگوییم : انسان خندان است ،اسب خندان نیست ،اینجا تناقض نیست زیرا وحدت موضوع وجود ندارد ،اسب موضوعی است و انسان موضوعی و هردو قضیه هم در جای خود صحیح است و هیچ تناقضی با هم ندارند. مثالهای دیگر را لطفا به کتب منطق مراجعه کنید.
    غرضم این است که این بحث مقدماتی در ذهن شریف شما باشد که وقتی بصدد پیدا کردن تناقض در قرآن یا هر کتاب یا سخن هر گوینده ای هستیم باید بدانیم که تناقض این است و شرائط آنهم اینهاست ،آنگاه در مقایسه دو گزاره در قرآن باید بررسی کنیم که آیا واقعا متناقض اند یا خیر.

    3-شما وقتی سخن از وجود تناقض در قرآن کریم راندید ،تلقی بدوی من این بود که میخواهید گزاره های مختلفی که در قرآن هست در مقابل هم قرار دهید و اثبات تناقض محتوایی بین آنها کنید ،در حالیکه مشاهده کردم در این کامنت اخیر نوعی تقابل وهمی بین داده های علم ژنتیک یا فسیل شناسی و بیان قرآن در مبدا پیدایش خلقت انسان که آدم و حواء بوده اند فرض کرده و قرآن را متهم به تناقض کرده اید ،در حالیکه چنین نیست.زیرا:

    اولا چنان که عرض شد تناقض تقابل وجودی و عدمی بین اشیاء است و اینکه شما در صدد اثبات آن بوده اید نوعی تنافی وهمی بین داده های ظنی علوم تجربی و آنچه که دریافت شما از مطلب قرآن است بوده است ،
    و ثانیا من مکرر در کامنتهای قبلی توضیح دادم (مع الاسف ظاهرا توجه به نکاتی که عرض میکنم ندارید و مطلب خودتان را دائم تکرار میکنید) که بیان قران در باب خلقت انسانی که ما از نسل او هستیم این است که نسل فعلی موجود روی کره زمین از طریق تناسل و توالد منتهی به آدم و حواء میشود ،خواه ثابت شود قدمت وجودی آنها به هشت هزار سال میرسد یا ده هزار سال یا صد هزار و کمتر یا بیشتر ،آنچه مهم است این است که قرآن از تعیین زمان دقیق این نسل که منتهی به آدم و حواء میشوند ساکت است ،حال میگویید علم ژنتیک قدمت این نسل را به هشت هزار سال میرساند (ما هم بعنوان اصل موضوعی چنین ادعایی را از شما می پذیریم) اکنون چه تناقضی بین محتوای قرآن و تعیین هشت هزار سال از سوی علوم تجربی وجود دارد؟!مگر قرآن تعیین زمان کرده بود؟!

    ممکن است بگویید علم فسیل شناسی فسیل هایی یافته است به قدمت 180 هزار سال که در آفریقا یافت شده اند ،و این با بیان اینکه آدم و حواء مثلا در عصر دامداری و کشاورزی می زیسته اند منافات و تناقض دارد .

    من مکرر عرض کردم که بیان قرآن راجع به نسل فعلی است ،آیا مساله انقراض دوره ها و نسل های پیش از آن که همین تحقیقات فسیل شناسی موید آن است امری محال است؟ به چه دلیل محال است؟
    حتی بیان کردم که در روایتی که ما خیلی روی آن تکیه نمی کنیم (زیرا خبر واحد در اعتقادات حجت نیست زیرا مفید علم ویقین نیست) از یکی از امامان سوال میشود ،پیش از آدم و حواء چه بود؟ فرمود آدم ،سائل پرسید پیش از آن آدم چه بود ،فرمود باز هم آدم .
    قطع نظر از این روایت مساله این است که قرآن پدران اولیه این نسل فعلی را بدون تعیین قدمت زمانی مورد بحث قرار داده است ،و لسان قرآن از نسل های پیش از آن که شما میگویید فسیل شناسی قدمت های بیش از 180 هزار سال آنرا تعیین کرده است ،سخنی نگفته است ،وقتی قرآن در این مورد ساکت بوده است ،شما چطور با تکیه به داده های برخی علوم تجربی که عبارت از ظنون متراکم است( و در جایگاه معرفت بشری نیز محترم و ارجمند است) ادعا میکنید که قرآن در این زمینه دچار پارادوکس است؟!

    نیک و منصفانه تامل کنید
    در کامنت بعدی می پردازم به تناقض مربوط به حضرت عیسی

    با سپاس

     
  14. سید ابوالفضل

    آقای مرتضای گرامی
    سلام بر شما
    در پاسختان خطاب به آقای “بردیا استقامت ” مواردی را دیدم که بر خلاف رویه ی معمول شما بود . جسارتا عرض می کنم که ، حسی که از نوشته ی مذکور برایم حاصل شد ، این بود که با حالتی عصبانی و عبوس آن را نوشته اید . من از آقا مرتضائی که تاکنون شناخته ام ، انتظار دیگری دارم . برایتان می گویم که از برداشتی که در گفتگوهای بین خودم و آقای بردیا داشته ام ، قضاوتم در مورد ایشان ، با آن چه از نوشته ی شما برمی آید ، متفاوت است . من ایشان را اهل شانتاژو سفسطه و مغلطه ، ندیده ام . برعکس ایشان را صادق و در جستجوی حقیقت می دانم . موضوع اختلاف عقیده ی من با ایشان ( و نیز برخی اختلاف سلیقه ها ) ، سر جای خودش باقی .
    ایشان سوالاتی کرده اند و باید به آن پاسخ داده شود . شما تقبل کردید که زحمت این پاسخ گویی را به عهده بگیرید . از این قبول زحمتتان سپاسگزاری می کنم . پیشنهادم این است که اگر پاسخ دادن به همه ی آن ها طولانی می شود ، در چند قسمت پاسخ بفرمائید . از شما می خواهم مثل قبل متین و منطقی پاسخ دهید . و نگذارید حواشی شما را از آن مسیر توام با وقار و طمانینه دور کند . همان روشی که مورد قبول اسلام است : جدال احسن .
    منتظر پاسخ شما به آقای بردیا ، می مانم . پس از آن نظرم را برای دوستمان آقای بردیا خواهم گفت .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  15. حضور دوباره «لوطی محمد» را در «گذر لوطی محمد نوریزاد» خیر مقدم میگویم!!!!!

     
  16. “خوش بود گر محک تجربه آید به میان
    تا سیه روی شود هر که در او غش باشد” (حافظ)

    جناب مرتضای عزیز

    چه گرد و خاکی به پا کرده اید قربان. من دعا کردم از فحاشی دیگری در امان بمانم ولی ظاهرا شما جور ایشان را هم کشیده اید. واقعا دست مریزاد جناب روحانی. آقا خوب است ما دوازده هزار کیلومتر از شما دوریم. اگر دم دستتان بودیم چه بر سر ما می آوردید. در همین نوشته خدا را در نظر آورید و ببنید تفاوت شما با حسین شریعتمداری چیست؟ او هم از چیزهایی که باور دارد با تمام توان دفاع می کند و در این دفاع از هرگونه بی اخلاقی هم فروگذار نمی کند. چه گریبانی چاک کرده اید که مبادا این دوست ما سید ابوالفضل عزیز پاسخی به این کمترین بدهد. متاسفم، گاهی با خود فکر می کنم که واقعا شمایان به خدا و روز جزا باور دارید؟ چه ساده بهتان می زنید و آدمها را اینچنین قضاوت می کنید! شما را با خدایتان تنها می گذارم و دیگر هیچگاه چون شما را مخاطب قرار نمی دهم. این نوشته آخرتان که به گمانم با آشکار شدن خشمی فروخورده به نگارش درآمده است بدجور نیات درونی شما را آشکار می کند. در پایان تشکر می کنم که سر انجام پس از فراز و فرود بسیار یکی دو مورد از پرسشها را پاسخ دادید. در ارتباط با مباهته نظر شما با نظر علمای دینی انسان دوست یکی است که جای سپاس دارد. در ارتباط با ازدواج با کودک (دختر 9 ساله) توضیحتان بیشتر به توجیه عملی غیر اخلاقی می ماند. جناب صانعی این عدد را به 13 سال رسانده اند که باز جای تشکر دارد. امید است روحانیون پیشرو بتوانند آن را به عدد 18 سال که مورد وثوق اعلامیه حقوق بشر نیز هست برسانند. خیلی جالب است که شما ذهن خوانی می کنید و جریان را به پیامبر اسلام و عایشه وصل می کنید. در این زمینه هیچ نظری ندارم زیرا به دلیل بعد زمانی به هیچ وجه قابل دسترس نیست. جدای از الهی یا غیر الهی بودن دعوت پیامبر اسلام، من به عنوان یک مصلح اجتماعی برای ایشان احترام قائلم و هیچگاه در تمام عمرم به ایشان بی احترامی نکرده ام. طبیعی است اگر ایشان در آن جامعه رشد و نمو کرده باشند از همان آداب و رسوم هم تاثیر گرفته باشند. ولی بحث بر سر این است که در قرن 21 آیا هنوز ازدواج با دختر 9 ساله مجاز است یا نه. که ظاهرا از نظر شما پاسخ مثبت است که جای تاسف دارد.
    در پایان از شما خداحافظی می کنم و برایتان آرزوی بهروزی دارم

    بدرود تا آن زمان که پرده ها فرو افتد

     
  17. جناب بردیا

    تعبیرات شما تعبیرات غیر اخلاقی است ،شما از یکطرف از لزوم نقد دین و مبانی فقهی سخن میگویید ،از آنطرف میگویید:

    “”این قوانین ضد انسانی و خشن امری است حتی فراتر از فرض محال. توجه بفرمایید که فلاکتی که گریبانمان را گرفته است کاملا دینی و یا بهتر بگویم شرعی است””.

    وجدانا پیش از ورود به مبانی و نقد یک نظریه و دیدگاه و فلسفه آن ،سخن از غیر انسانی یا پلید بودن آن کردن سخن علمی است یا مانیفست سیاسی و تبلیغاتی؟

    من البته اهل فحش و فحاشی نیستم و آنرا تایید نمیکنم ،ولی وقتی شما در عرصه های عمومی بجای نقد علمی و مستدل فقط پلاکارد دست میگیرید و توهین های کلامی به بنیاد های مورد نظر متدینان را در بوق میکنید ،چه انتظاری مبنی بر تولرانس و تحمل دیگرانی دارید که تحمل های آنان متفاوت است؟

    باز هم دوستانه از شما دعوت میکنم ،از این سبک کامنت گذاری های تبلیغاتی و یکسویه و مشتمل بر تقدیس ماکسیممی مفاهیمی مثل حقوق بشر و دمکراسی ،و تقبیح و تشنیع خشونت آمیز مفاهیم و مبانی مورد احترام متدینان پرهیز کرده تنها به نقد مستدل این مبانی بپردازید .

    نیک میدانید که چنین گفتارهایی همراه با نیش و کنایه و تحقیر نتیجه ای جز ایجاد حساسیت و نفرت و واکنش متقابل از تحمل های گوناگون در ی ندارد.

    اینجا یک سوال هم از شما که در ان کشور دمکراتیک زندگی میکنید دارم ،بفرمایید در آنجاها گروه اقلیت که دست شان از قدرت کوتاه است ،شروع به خشونت های کلامی و توهین به مبانی دیگران میکنند یا اینکه سعی میکنند متخلقانه و در چهارچوب قانون و اخلاق مبانی و عملکرد اکثریت حاکم را بنقد بکشند؟

    موفق باشید

     
  18. قومی متفکرند اندر ره دین
    قومی به گمان فتاده در راه یقین
    می ترسم از آنکه بانگ آید روزی
    که ای بی خبران راه نه آن است و نه این

    از اشتباه نگارشی در نوشته قبلی پوزش می خواهم:
    “قوه قضاییه متاثر از فقه شیعه یکی از پلیدترین ارکان حکومت استبداد را تشکیل می دهد”

    این را هم اضافه کنم: دوستانی که با خوش خیالی گمان می کنند با اجرای بدون تنازل قانون اساسی و یا آزادی عزیزان در بند (موسوی، رهنورد، کروبی و …) ملک به سامان می شود به شدت در اشتباهند. به باور من رسیدن به دموکراسی با این قوانین ضد انسانی و خشن امری است حتی فراتر از فرض محال. توجه بفرمایید که فلاکتی که گریبانمان را گرفته است کاملا دینی و یا بهتر بگویم شرعی است. بدون نقد دین و واکاوی دقیق مبانی فقهی حکایت آن روحانی است که به نماز می رفت و سگی بر او آب پاشید، روحانی گفت انشاالله که بز بود!
    باز هم امیدوارم از فحاشی جناب “میرآقا/مصلح/مصطفی” در امان بمانم. آمین یا رب العالمین.

     
  19. این مسیجیه که امروز برام اومده.ظاهرا” که طنزه،جدا” که زندگی روزمره ء ما یه طنز درست و حسابی شده:
    “اون قاتله تو نروژ که 77 نفرو کشت ،یادته؟امروز اعلام کرده اگه بازیای کامپیوتری شو در زندان بهتر نکنن اعتصاب غذا می کنه.حالا برو تو صف سبد کالا…

     
  20. چه خوبه که شما را داریم دلم میخواد همه پرچم بدست بگیریم با شما باشیم روز نیست که از صمیم دل ارزو کنم که سلامت باشید و اتفاقی برایتان نیافتد

     
  21. من هم با نظر آقا رضا صد در صد موافقم، سایت نوری زاد را تبدیل نکنیم به بحث های تئوریک تجریدی و حقیقتا جای این بحث ها اینجا نیست ، البته درست است فعلا سایت دیگری مثل این سایت نیست که هر کسی از هر دری سخنی بگوید ولی قبول بفرمایید من بفرض دیندار واقعی که با دو سه مقاله و مطلب در مدح و ستایش سکولاریسم و تبلیغ بی دینی که عقیده و مرام خود را کنار نمی گذارم و بر عکس . اصولا هم این جور بحث ها انحرافی است و ما را به جایی نمی رساند ، مشکل فعلی جامعه ما هم واقعا مسایل اعتقادی دینی و مذهبی نیست، به پدران و مادران خود نگاه کنید علیرغم داشتن اعتقادات مذهبی هیچ دل خوشی از سیاستمداری و حکمرانی حاکمان مدعی مذهب ندارند، بنابراین برای اینکه همگان بتوانند از این سایت استفاده پرثمری داشته باشند بهتر است دقیقا راجع به مطالب روز و مربوط به مقاله نوری زاد اظهار نظر نمایند ، در آنصورت کم کم مشاهده خواهید فرمود که افراد بیشتری جذب سایت و اظهار نظر خواهند شد.
    ممنون می شویم از آقایان و خانمها یی که این بحث ها با حرارت عجیبی دنبال می کنند قدری رعایت فرمایند.
    با تشکر و احترام

     
  22. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺯ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ
    ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪﻥ ﺑﺤﺚ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻛﻨﺪ
    ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭا ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﻛﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪاﻧﺪ و ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺁﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰﻩ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﺳﺖﻛﺎﺭﻱﻫﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﺑﻮﺩﻩ.
    ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻧﻘﺎﻁ ﺗﺎﺭﻳﻜﻲ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺮاﻱ ﺑﻠﻮﻍ ﻓﻜﺮﻱ اﻭ ﻻﺯﻡ ﺑﻮﺩﻩ و ﺷﺎﻳﺪ اﻣﺮﻭﺯ اﺯ ﺁﻧﺠﻪ ﺑﺮ اﻭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭ اﺳﺖ ‘ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻥ اﻳﻦ ﺗﺠﺮﺑﻴﺎﺕ ﺑﺮاﻱ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻤﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﻣﻔﻴﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻀﺮ ﺑﺎﺷﺪ اﻳﻦ ﻳﻚ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﻛﺎﻣﻼ ﺷﺨﺼﻴﺴﺖ ‘ و ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻬﺘﺮ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺁﻥ ﺷﺨﺺ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻳﺎ ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ ﻣﻦ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪاﻧﻢ اﺯ ﺩﻭﺭاﻥ ﺟﻮاﻧﻲاﻡ ﺩﻭﺭاﻥ ﻧﺎﭘﺨﺘﮕﻲﻳﻢ اﺯ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﮕﻮﻳﻢ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﺮﺩﻧﺶ ﺷﺮﻣﺴﺎﺭﻡ ‘ ﺑﻪ ﻧﻆﺮ ﺑﻨﺪﻩ ﻗﺴﻤﺖ ﺯﻳﺎﺩﻱ اﺯ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﺮ اﻳﻦ اﺳﺎﺱ ﻧﮕﺎﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ و اﻳﻦ ﻣﺨﺼﻮﺻﺎ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺩﻳﺎﻥ ﺷﺪﻳﺪا ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮﺭ اﺳﺖ. اﮔﺮ ﻣﺎ
    ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻣﻌﺠﺰاﺕ و ﺣﻜﺎﻳﺘﻬﺎ و ﺩﺭﻭﺱ ﻣﻌﻨﻮﻱ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﻣﻨﻆﺮ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ ﺷﺎﻳﺪ ﻛﻤﻜﻲ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺩﺭﻙ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻛﻪ از ﮔﺬﺷﺘﮕﺎﻥ ﺑﺮ ﺟﺎﻱ ﻣﺎﻧﺪﻩ و ﻗﺮاﺭ اﺳﺖ ﺭاﻩ ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻓﺮﺩاﻱ ﺑﻬﺘﺮ ﻫﻤﻮاﺭ ﻛﻨﺪ.!
    ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺻﻮﻓﻴﺎﻥ و ﻋﺮﻓﺎ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻤﻴﺸﻪ ﻧﮕﺮاﻥ اﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻋﻘﺎﻳﺪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮاﻱ ﻋﺎﻣﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺳﻮﻱﺗﻌﺒﻴﺮ ﺷﻮﺩ و ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﮔﻤﺮاﻫﻲ ﺑﻴﻮﻓﺘﻨﺪ ‘ اﺯ اﻳﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺯﺑﺎﻧﻲ ﺭا ﺑﻴﻦ ﻫﻤﻜﻴﺸﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭاﻳﺞ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﻋﻮاﻡ ﺭا اﺯ اﻧﺤﺮاﻓﺎﺕ ﻋﻘﻴﺪﻩ ﻣﺤﻔﻮﻅ ﺑﺪاﺭﻧﺪ.
    ﻋﺮﻓﺎﻱ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﻌﺘﻘﺪ ﺑﻮﺩﻧﺪ
    ﮔﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻳﻲ. ﺑﻪ ﺧﺪاﻱ ﺭﺳﻲ
    ﭘﺲ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ آ. ﺗﺎ ﺑﻪ ﺧﺪاﻳﻲ ﺭﺳﻲ
    و ﻳﺎ اﻳﻦ ﺷﻌﺮ
    اﻱ ﻧﺴﺨﻪ ﻧﺎﻣﻪ اﻻﻫﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻳﻲ. و اﻱ ﺁﻳﻨﻪي ﺟﻤﺎﻝ ﺷﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻳﻲ
    ﺑﻴﺮﻭﻥ ز ﺗﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ ﻫﺴﺖ. اﺯ ﺧﻮﺩ ﺑﻂﻠﺐ ‘ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺧﻮاﻫﻲ ﻛﻪ ﺗﻮﻳﻲ
    اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﻜﺎﻳﺖ ﻭﺣﺪﺕ ﻭﺟﻮﺩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﺮﻓﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺷﺘﻨﺪ و ﻫﻨﻮﺯ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺑﺎﻭﺭ ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺧﺪا ﻛﻪ ﻛﻞ اﺳﺖ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺩﺭ ﺟﺰ ﺣﻠﻮﻝ ﻛﻨﺪ و ﺟﺰ ﻛﻞ ﺷﻮﺩ ‘ اﺻﻼ ﻧﻪ ﻛﻠﻲ ﻫﺴﺖ و ﻧﻪ ﺟﺰﻳﻲ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺴﺖ ﺧﺪاﺳﺖ و ﺟﺰ اﻭ ﻫﻴﭻ ﻧﻴﺴﺖ اﻟﺒﺘﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻋﺮﻓﺎﻥ و ﻣﺮاﺗﺐ ﺁﻥ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺩﺭاﺯﻳﺴﺖ و ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﺑﻪ ﺟﻨﺒﻪ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ و اﺭﺗﺒﺎﻁ ﺁﻥ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﻆﺮ ﺩاﺭﻡ ‘ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﻬﺎ اﻳﻦ ﺭاﺯ ﺭا ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺷﺘﻨﺪ و اﺯ ﻫﻢ ﻛﻴﺸﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺗﻮﻗﻊ ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺭاﺯ ﺭا ﻓﻘﻄ ﺑﺎ اﻫﻠﺶ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ و ﺟﺮﻡ ﺣﻼﺝ اﻓﺸﺎﻱ اﺳﺮاﺭ ﺑﻮﺩ ‘ ﺩﺭ ﻛﺘﺎﺏ ﺗﺬﻛﺮﻩ ﻋﻂﺎﺭ ﻧﻴﺸﺎﺑﻮﺭﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺑﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ ﺑﺮ ﻣﻴﺨﻮﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﻛﺎﻣﻼ اﺳﺘﻮﺭﻩاﻱ و ﺭاﺯﺁﻟﻮﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ و ﻓﻘﻄ ﺑﺮاﻱ ﻳﻚ ﻣﻨﻆﻮﺭ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩاﻧﺪ و ﺁﻥ اﻓﺰﻭﺩﻥ ﺑﻪ اﻳﻤﺎﻥ ﻣﺮﻳﺪاﻥ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﺭاﻩ ﺧﻮﺩ ﺛﺎﺑﺖ ﻗﺪﻡ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﻋﺮﻓﺎ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ ﻣﺮﻳﺪاﻥ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪاﻱ اﺯ ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻧﺎﻳﻞ ﺁﻳﻨﺪ ﺩﮔﺮ ﻧﻴﺎﺯﻱ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎ و ﻣﻌﺠﺰاﺗﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ ﻧﺪاﺭﻧﺪ و ﺭاﻩ ﺧﻮﺩ ﺎ ﺭا ﭘﻴﺪا ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ‘ ﺧﺪاﻱ ﻋﺮﻓﺎﻥ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺑﺎ ﺧﺪاﻱ ﻋﻮاﻡ و ﺣﺘﻲ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻣﺘﻔﺎﻭﺕ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻩاﻧﺪ ﻋﺮﻓﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻛﺸﺘﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘ از ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ اﺯ اﺭﻛﺎﻥ ﻓﻘﻪ ﺷﻴﻌﻴﺴﺖ ‘ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻓﻘﻬﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺭا ﺁﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻨﺪ ‘ ﻧﻪ ﻓﻘﻄ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺑﻠﻜﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻌﺎﺭﻑ اﺳﻼﻣﻲ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻋﻮاﻡ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﺎ اﻳﻨﺠﺎ ﻓﺮﺽ ﺭا ﺑﺮ ﻧﻴﺖ ﺧﻴﺮ ﮔﺬاﺷﺘﻪاﻳﻢ ‘ ﺑﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻋﻠﻢاﻟﻴﻘﻴﻦ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻓﻘﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰﻩاﻱ ﺟﺰ ﭘﻮﻝ و ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺪاﺷﺘﻪاﻧﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎﻝ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺷﺮاﻳﻂﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺷﺮﻳﺎﻧﻬﺎﻱ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﺮ اﺳﺎﺱ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎﺯ و ﺑﺴﺘﻪ ﻛﻨﻨﺪ ﻣﻴﺴﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺤﺚ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻛﺴﻲ اﻳﻦ ﺻﺼﻼﺣﻴﺖ ﺭا ﺩاﺭاﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻡ اﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﺑﺪاﻧﻨﺪ و ﭼﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻧﺪاﻧﻨﺪ ‘ اﻣﻜﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺁﻥ ﺷﺮاﻳﻄ ﻫﻢ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﭼﻪ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﻣﻦ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ اﺯ ﺭﻭﻱ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪاﻥ ﺑﻮﺩﻡ ﺭا ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻛﻨﻢ و اﻭ اﺯ ﺻﺪ ﻣﺠﺮاﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ ﻛﺴﺐ اﻃﻼﻉ ﻛﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﭼﻨﺪﻱ ﭘﻴﺶ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﻩ ﻭﻟﻲ ﻓﻘﻴﺢ و ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺁﻣﺪﻥ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪااﻱ و ﻳﺎ ﻋﻠﻲ ﮔﻔﺘﻨﺶ ‘ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﻬﻤﻲ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﺷﺪ و ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﻳﺎﻭﻩﮔﻮ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻨﻆﻮﺭﻱ ﺟﺰ ﺧﻴﺮ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺗﻮﺿﻴﺢ ﻣﺨﺘﺼﺮ ﺑﺴﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩ و ﺑﺎ ﻳﻚ ﻣﻌﺬﺭﺕﺧﻮاﻫﻲ’ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻏﻴﺮ ﺭﺳﻤﻲ ‘ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺗﻮﺑﻴﺦ ﻧﺎﻃﻖ ﻧﻮﺭﻱ ‘ ﺳﺮﻭ ﺗﻪ ﺁﻥ ﺭا ﻫﻢ ﺁﻭﺭﺩ
    اﺣﺘﻤﺎﻻ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺳﺎﻳﺖ ﻗﻠﻢ ﻣﻴﺰﻧﻨﺪ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺭا ﺷﻨﻴﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺣﺎﻝ ﻭﺟﺪاﻧﺎ ‘ ﻣﻧﻪ ﻧﻮﻋﻲ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺷﻨﻴﺪﻥ اﻳﻦ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ‘ و ﺗﻮﺑﻴﺦ ﻧﺸﺪﻥ ﺁﻥ ﻓﺮﺩ ﭼﻪ ﻓﻜﺮﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﺭﻳﺦ اﺳﻼﻡ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ‘ اﻳﻦ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﻳﺖ اﺯ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺧﻮﺩ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻧﺤﻮﻱ ﺑﻪ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﻮﺟﻮﺩ اﻧﺘﻘﺎﺩﻫﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ اﺯ ﻣﻠﻴﻮﻧﻬﺎ ﻧﺎﺭاﺿﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﺪﻥ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﻤﻠﻜﺖ ﺭا ﺑﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﺴﭙﺎﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ ﺭا اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﻣﻴﭙﻨﺪاﺭﻧﺪ ‘ ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﻭاﻗﻌﺎ ﺑﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﻭﺭﻳﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺑﺤﺜﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻗﺒﺎ ﺭا ﻗﺎﻧﻊ ﻛﻨﺪ و اﻳﻦ ﻛﺜﺮﺕ ﺑﻪ ﻭﺣﺪﺕ ﺑﻴﻨﺠﺎﻣﺪ. ﺁﻳﺎ ﺑﻬﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﻳﻦ ﺑﺤﺜﻬﺎﻱ ﺗﺎﺭﻳﺨﻲ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻧﺮﺳﺪ ‘ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻧﺮﺳﻴﺪﻩ ‘ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩاﺭﻳﻢ و ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺁﻥ ﺧﻴﻠﻲ ﺳﺎﺩﻩ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﺭا ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻢ اﺳﺖ ﺭا اﺳﺎﺱ ﻗﺮاﺭ ﺩاﺩﻩ و ﺑﺮ ﺳﺮ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺗﻮاﻓﻖ ﺑﺮﺳﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻱ ﻋﻘﺎﻳﺪﺕ ﺭا ﻧﺸﺮ ﺩﻫﻲ ﻣﻦ همم ﻫﻤﻴﻦ اﺟﺎﺯﻩ ﺭا ﺩاﺭﻡ و ﺩﺭﺳﺖ و ﻏﻠﻄ ﺑﻮﺩﻥ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ اﻓﻜﺎﺭ ﻋﻤﻮﻣﻲ ﺑﺴﭙﺎﺭﻳﻢ و ﻳﺎ ﺷﻤﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺭﻱ ﺧﻠﻴﻔﻪ اﻭﻝ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲ ﺑﺪاﻧﻲ و ﺩﻳﮕﺮﻱ اﺑﻮﺑﻜﺮ ‘ ﺧﻼﺻﻪ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﻤﻴﭙﺴﻨﺪﻱ ﺑﺮ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻫﻢ ﻧﭙﺴﻨﺪﻱ ‘ اﻳﻦ ﮔﻮﻧﻪ ﺗﻔﻜﺮ ﻳﻌﻨﻲ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ‘ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺟﺎ ﺑﺮاﻱ ﺧﻂﺎ ﻣﻴﮕﺬاﺭﻧﺪ و ﻣﻴﭙﺬﻳﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﮔﻮﻝ ﻧﻔﺲ ﺭا ﺧﻮﺭﺩﻩاﻧﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ ﻃﻌﻢ ﻳﻘﻴﻦ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﻔﺘﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﻛﺮﺩﻩ و ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻴﺶ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭﺩ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺩﺭﺩ ﺁﺭاﻣﺶ و ﺑﻲﺩﻏﺪﻏﻪﮔﻲ ﺩﺭ ﺳﺎﻳﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ ‘ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻏﺮﻳﺰﻱ ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩاﺕ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﺪﻭﻥ اﺳﺘﺜﻨﺎ ﺩﺭ ﺗﻜﺎﭘﻮﻱ ﺟﻠﺐ ﻣﻨﻔﻌﺖ و ﺩﻓﻊ ﺿﺮﺭ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ اﻧﺴﺎﻥ ﻫﻢ اﺯ اﻳﻦ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻣﺴﺘﺜﻨﺎ ﻧﻴﺴﺖ ﻭﻟﻲ ﺑﺎ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎﻱ اﺳﺎﺳﻲ ‘ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ اﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﮔﺴﺘﺮﺩﻩﺗﺮ اﺯ ﺭﻓﻊ اﺣﺘﻴﺎﺟﺎﺕ ﻣﺎﺩﻳﺴﺖ ‘ و اﻣﻜﺎﻧﺎﺕ اﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺴﺒﺖ ﻭﺳﻴﻌﺘﺮ اﺯ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩاﺕ ‘ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ ﻗﺎﺑﻠﻴﻴﺘﻬﺎﻱ ﺑﺪﻧﻲ ﻋﻘﻞ اﻭ ﻳﮕﺎﻧﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪاﻳﺴﺖ ﻛﻪ اﻭ ﺭا اﺯ ﺳﺎﻳﺮ ﻣﻮﺟﻮﺩاﺕ ﻣﺘﻤﺎﻳﺰ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺑﻪ اﻭ اﻳﻦ اﻣﻜﺎﻥ ﺭا ﻣﻴﺪﻫﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻣﺤﺎﺳﺒﺎﺕ ﻋﻘﻠﻲ ﻣﻨﻔﻌﺖ ﺭا ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺟﻠﺐ و ﺿﺮﺭ ﺭا اﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻓﻊ ﻛﻨﺪ ‘ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﺎﺩﮔﻴﺴﺖ و ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﻋﻘﻞ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﮔﻴﺮﺩ ﻋﺎﻗﺒﺘﺶ ﻧﻴﻜﻮﺳﺖ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺯﻱ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﭼﻪ ﺩﺭ ﻗﺪﻳﻢ و ﭼﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﻜﺘﻪ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ اﻳﻦ ﻋﻘﻞ ﻣﻴﻞ ﺳﺮﻛﺶ ﻣﺎ ﺧﻮﺩﻧﻤﺎﻳﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﭼﻪ ﺑﺴﺎ اﻓﺴﺎﺭ ﻋﻘﻞ ﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﮔﺮﻓﺘﻪ و ﻣﺎ ﺭا ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﺣﻜﻢ ﻋﻘﻠﻤﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﻜﺸﺎﻧﺪ ‘ اﻳﻦ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻲ اﻧﻜﺎﺭﻧﺎﭘﺬﻳﺮ اﺳﺖ ﻛﻪ اﻣﻴﺎﻝ ﻣﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﻳﺴﻪ ﺑﺎ ﻋﻘﻠﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺎﻻ ﺭا ﺩاﺭﺩ ‘ ” ﻭﻗﺘﻲ ﻣﺎ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺩاﺭﻳﻢ ﻧﻪ اﺯ ﺁﻥ ﺟﻬﺖ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮاﻳﺶ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺑﺮ ﻋﻜﺲ ‘ ﭼﻮﻥ ﻣﻴﻞ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﻱ ﺩاﺭﻳﻢ ﺑﺮاﻳﺶ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﭘﻴﺪا ﻣﻴﻜﻨﻴﻢ ‘ ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺗﻲ ” ﻫﺪاﻳﺖ ﺯﻧﺪﮔﻲ و ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺎ اﻣﻴﺎﻟﻤﺎﻥ اﺳﺖ ﺗﺎ ﻋﻘﻠﻤﺎﻥ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﻗﺪﺭﺕ اﻣﻴﺎﻝ ﻣﺎ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﻋﻘﻠﻤﺎﻥ اﺳﺖ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﺩ ﺑﻪ ﺭﻳﺸﻪي ﺁﻥ ﻛﻪ ﻋﻤﻴﻘﺘﺮ اﺳﺖ و اﻭﻟﻲﺗﺮ ‘ ﻛﻮﺩﻙ اﺑﺘﺪا ﺟﻬﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺣﺴﻬﺎﻱ ﭘﻨﺞ ﮔﺎﻧﻪ ﻣﻴﺸﻨﺎﺳﺪ و اﻣﻴﺎﻟﺶ ﺷﻜﻞ ﻣﻴﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺷﻤﺎ ﻫﺮ ﻗﺪﺭ ﺑﺎ ﻣﻨﻂﻖ و ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺎ اﻭ ﺻﺤﺒﺖ ﻛﻨﻴﺪ اﻭ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻃﺮﺯ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻣﻲﻓﻬﻤﺪ ﺗﺎ ﺩﻟﻴﻞ و ﻣﻨﻂﻖ ﺷﻤﺎ ﺭا ‘ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎ ﺑﺎ اﺣﺴﺎﺳﺎﺕ ﺭاﻡ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ ﻋﻘﻞ ‘ ﻣﺤﻴﻂﻲ ﻛﻪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻴﺖ ﻣﺎ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺗﻨﮓ و ﻳﻚ ﺟﺎﻧﺒﻪ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺠﺎﻟﻲ ﺑﺮاﻱ ﺑﻴﻂﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺷﺮﻁ ﻗﻀﺎﻭﺕ اﺳﺖ ﺑﺎﻗﻲ ﻧﻤﻴﮕﺬاﺭﺩ.
    ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻡ اﻳﻦ ﻣﺼﻴﺒﺘﻬﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺒﻴﻨﻢ و اﻣﻴﺪﻭاﺭﻡ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﺣﺰﺏاﻟﻠﻪ و ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻨﻲ ﻣﺎ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺯﻭﺩﺗﺮ اﻳﻦ ﺭﻭﻧﺴﺎﻧﺲ ﭼﻬﺎﺭﺻﺪ ﺳﺎﻟﻪ اﺭﻭﭘﺎ ﺭا در ﭼﻬﻞ ﺳﺎﻝ ﺧﻼﺻﻪ ﻛﻨﻨﺪ و اﻳﻦ ﻛﺜﺮﺕ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻣﺪﻩ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺮﻫﻢ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻣﺪاﻭا ﻛﻨﻨﺪ

     
  23. جناب آقای بردیا

    با سلام

    توصیه دوستانه من به شما این است که دست از این بازیهای تبلیغاتی شانتاژ گونه بردارید ،ملاحظه کنید با اینکه نه شما کارشناس مسائل فقهی اسلامی هستید و نه جناب سید ابوالفضل گرامی ،سعی کرده اید با لطائف الحیل ایشان را وادار به اظهار نظر در مسائلی کنید که از حوزه تخصصی شما و ایشان خارج است ،من همین جا با عرض پوزش از سید ابوالفضل عزیز خواهش میکنم پاسخ شما را ندهد ،مخاطب ایشان در حقیقت امثال بنده هستیم ،و به جناب بردیا عرض میکنم بحول و قوه الهی پاسخگوی بحث و اشکال از عناوینی که مطرح کرده اید خود من هستم .
    از ابتدای همین کامنت آغاز میکنم ،که دیگرانی را با این عبارت :
    “” واقعا ندیده ام که به حربه های غیر اخلاقی مانند دروغ مصلحتی و یا سفسطه و مغلطه برای به کرسی نشاندن نظرتان روی بیاورید””.

    به سفسطه و مغلطه گری متهم میکنید، در حالیکه همه مغلطه ها و سفسطه ها از همین شگردهای تبلیغاتی واقع در صدر و ذیل همین کامنت آشکار است:
    1-سفسطه و مغلطه شما اینجاست که با ترفندهایی مثل :”من فلسفه نمیدانم “،”من فیلسوف نیستم “،و امثال این عبارات از بحثهای مترتب منطقی و کلیدی در باب خداشناسی ، جهان بینی ،انسان شناسی ،رابطه واقعی انسان و خدا ،گریخته و از سه بخش محتوایی دین (جهان بینی – اخلاق – احکام عملی برخاسته از جهان بینی الهی) یکراست سراغ برخی احکام جزائی اسلام که متکی بر مبانی و مصالح و مفاسد نفس الامری قابل تحلیل و توضیح است میروید، و رندانه و آنهم با عناوین خاص و عینک های خاص مورد سوال قرار می دهید ،یا از آنطرف برخی احکام مربوط به زن و خانواده را که باز قابل توضیح دقیق است ،پشت سر هم ردیف کرده مورد سوال قرار میدهید.
    دوست عزیز! من مکرر گفته ام سوال از همه مسائل رواست ،بشرطی که سوال و استفهام روشمند و با لحاظ همه خصوصیات موضوع مورد سوال باشد.
    سوال باید ابتدا سوال مبنایی باشد ،ما تا انسان را در بحث انسان شناسی بطور روشمند نشناسیم ،دچار همین مغالطاتی هستیم که شما در آن قرار دارید ،باید ابتدا با ورود به مبحث جهان بینی جایگاه انسان و خدا را بشناسیم ،آنگاه با این دید انسان و کرامت او را بشناسیم تا بتوانیم رابطه حقیقی انسان و خدای هستی را بشناسیم ،نه آنکه با انواع مغالطات یا کجرویها در مباحث شناخت ،با تکیه به اومانیسم سکولار انسان محور، انسان را بجای خدای عالم بنشانیم ،و با اصل قرار دادن او حتی در برابر خالق ،حقوقی را برای او از پیش خود تعریف کنیم.

    مغالطه شما این است که این بحثها را دور ریخته اید ،و با تکیه به یک سلسله توهمات بی ریشه بخیال خود محتوای وحی یعنی قرآن کریم را متناقض دانسته آنرا کنار گذاشته به بیانیه حقوق بشر اکتفا کرده اید .

    به بیانیه حقوق بشر نیز خواهیم پرداخت ،و از نسبت منطقی آن با کلیت وحی سخن خواهیم گفت ،لکن نکته مغالطات امثال شما این است که با شگردهای گوناگون کلامی و شعر و اظهار دوستی که در همین کامنت هویداست ،با القاء پیش فرض محوریت تام و تمام آن بیانیه شروع به تهاجم به احکام اسلام میکنید،آنهم نه بنحو طرح سوال دقیق بلکه با لیست کردن و القاء عناوین به نحو دلخواه خود.
    یک نمونه این تعبیر شماست که :””ازدواج با کودک ( دختر ۹ ساله)””!.
    در اینجا اگر کسی آشنای به مسائل نباشد پیش خود تصور میکند که بله اسلام آمده است بنحو الزام و وجوب و در هر شرائط و جغرافیا ازدواج با دختر نارس 9 ساله را تجویز و سفارش کرده است! آیا واقعا چنین است؟ واقعا نمیدانید یا تجاهل میکنید؟
    کجا اسلام چنین حکمی دارد؟ در اسلام یک شرط مهم نکاح کفو بودن و اهلیت طرفین برای همسری است ،اینطور نیست که نکاح و عمل زناشوئی با یک دختر نه ساله در هر شرائطی روا باشد ،بله اصل عقد نکاح با یک کودک کمتر از نه سال هم ممکن است به شروطی ،اولا با نظارت ولی او ،و ثانیا با رعایت غبطه و مصلحت واقعی آن دختر ،و ثالثا اینکه استمتاع منوط به قابلیت بدنی دختر است (خصوصا اینکه در میزان سن بلوغ تفاوت نظر وجود دارد) ،ثالثا اگر مواردی از اینطور نکاح ها در صدر اسلام واقع شده است ،این بجهت آن بوده است که سرعت رشد جسمانی و بلوغ در آن مناطق بیشتر بوده است.
    و رابعا من میدانم که عمده نظر شما به مساله نکاح پیامبر با عائشه بوده است که توجیه آن بیان شد و مطالب دیگری از نظر تاریخی در این مورد هست که بخواست خدا بیان خواهد شد،نه آنکه یک دختر نابالغ غیر کفو و غیر رشید را مورد استمتاع ناشی از نکاح قرار داده باشند.

    این یک نمونه مغالطه شما .

    2-نمونه دیگر این است که مفهوم تقیه را که از مفاهیم درست و معقول در مذهب شیعه است و هم مبنای عقلانی و هم مبنای شرعی دارد عنوان کرده و بدروغ یک پرانتز جلوی آن باز میکنید که :تقیه (دروغ مصلحتی)!
    چه کسی گفت تقیه یعنی دروغ مصلحتی که شما چنین در لیست تان آوردید ،من که در نوبتی مفصل مفهوم تقیه را تشریح کردم ،چرا با پایمال کردن اخلاق به مغالطه و شانتاژ تبلیغاتی می پردازید؟

    3- خوانندگان به این عبارت کامنت گذار عنایت کنند:

    “”دوست دارم با همان شجاعت و صداقتی که دارید نظر شخصیتان را در ارتباط با قوانین شرعی ناقض حقوق بشر که تعدادی از آنها نیز در قرآن آمده است بیان بفرمایید””.

    ایشان با رندی و تهییج به شجاعت و صداقت سید ابوالفضل عزیز را دعوت میکند به اینکه نظر شخصی خود را در باره قوانین ناقض حقوق بشر که تعدادی از آنها در قرآن نیز آمده است!بیان فرماید!

    مگر ورود به مباحث تخصصی کارشناسی که مبادی و مبانی خاص خود را دارد عرصه اعمال نظر غیر کارشناسان است؟ آنهم با القاء پیش فرض مسلم ناقض حقوق بشر آن احکام!
    آقا جان ! این نظر شماست که اینها ناقض حقوق بشر است، حقوق بشر آنچیزی است که در محل خود باید با مبانی درست و روشمند مورد بحث واقع شود ،حقوق بشر (بیانیه)از نظر شما اصل است ،ما بر اساس مبانی خود ابتدا خدا سپس انسان و پس از آن مفهوم حق را تعریف و تبیین میکنیم بعد ملاحظه میکنیم ،آن بیانیه تا چه حد بر این اصول منطبق است.
    آری ما تعارفی با شماها نداریم ،برای ما انسان شناسی الهی و حقوق منتزع از رابطه انسان و خدا ،بر اساس مبانی عقلی و شرعی اصل است ،نه بیانیه حقوق بشر (هرچند بسیاری از آن مواد مقبول است و مورد تایید اسلام).
    من همین جا رویکرد کلی و واضح خود را نسبت به کلیت مواد حقوق بشر ارائه میکنم و جزئیات تفصیلی را به آینده وا می گذارم ،بنظر ما رابطه این مواد با اصول و فروع اسلام این چنین است که برخی از مواد مورد تایید شرع اسلام است ،و برخی مواد مطلقا مورد تایید نیست ،و برخی مواد نیازمند تکمیل است .و اجمالا اینکه کلیت این بیانیه مبتنی بر اومانیسم فارغ از دین که انسان را بجای خدای خالق او می نشاند هست که این مبنا در محل خود مورد مناقشه است.

    4-این عناوینی که شما و برخی دیگر از همفکرانتان مکرر در مکرر بنحو شانتاز تبلیغاتی مطرح میکنید همه قابل پاسخ است ، از دو حال خارج نیست ،یا شما از کم و کیف اینها نا آگاهید ،یا اینکه آگاهید و رندانه با این الفاظ تبلیغاتی حقوق بشر و تناقض و غیرو و با ردیف کردن ناهموار اینها در صدد القاء مفاهیم هستید.
    من که در نوبتی واقعیت مساله مباهته و این نسبت دروغی که به اسلام داده میشود را برای آن خانم توضیح دادم چرا مغلطه میکنید؟ یا به همان کامنتهای اولیه مراجعه کنید ،یا جدا جدا توضیح بخواهید.

    5- و در پایان عرض می کنم که اینطور عناوینی که دنبال عناوین پرطمطراق حقوق بشر و غیرو ردیف میکنید ،برخی ازآنها اصلا نسبتی با احکام اسلام ندارد و دروغ است که به برخی اشاره شد ،و یا اینکه برخی را بطور ناقص به خوانندگان القاء میکنید که از دو حال خارج نیست ،یا نا آگاهید که امیدوارم با توضیح آگاه شوید ،و یا اینکه آگاهید و بدنبال مقاصد سیاسی خود اینها را القاء میکنید ،که این بنده کوچک خدا بخواست خدای متعال همه رشته هایتان را پنبه خواهم کرد .
    اجمالا برخی ایرادات باصطلاح حقوق بشری شما ناظر به قوانین جزائی اسلام است که فلسفه آن تبیین خواهد شد ،و برخی از آنها مربوط به احکام خانواده و زن و ارث و دیه و غیروست که آنهم بخواست خدا تبیین خواهد شد.

    امیدوارم آن تناقضات خیالی که در مورد قران دارید را هم یکی یکی مطرح کنید تا مسائل روشن شود ،برای من لینک نگذارید ،من فرصت مراجعه به لینک ندارم ،و تنها وقتم را به همین کامنت ها که می بینم تخصیص میدهم ،شما موارد تناقضاتی که بنظرتان رسیده است را یکی یکی در همین جا مطرح کنید .
    مجددا از جناب میزبان خوهشمندم که در صورت امکان با تعیین جای خاص گفتگو بحثها را از پراکندگی نجات دهند.

    با سپاس

     
  24. من در تعجبم که این همه قاضی و دادستان شریف و کارآزموده که برای قدم زدن نوریزاد یک لا قبا هزار قانون و اما و اگر بلدند چرا یکی به اتهامات آقای احمدی نژاد رسیدگی نمیکند. چرا یکی از او نمیپرسد که شما با چه حقی وضعیت کشور را از طریق دادن دستورات ویژه اعم از پایین آوردن نرخ بهره بانکی ٬ دادن وام بدون پشتوانه ملکی مکفی به نورچشمی ها٬ واگذاری زمین ارزان قیمت ویژه در قشم و کیش و منطقه آزاد ارس و اروند و واگذاری بدون مناقصه و مزایده شرکت ها و کارخانجات و پروژ ها به سپاه و قلدرم کردن در جامعه بین المللی به اینجا کشاندی ؟ آقای رییس جمهور چه حقی داشت بر خلاف نظرو هشدار ۵۳ اقتصاددان برجسته به توزیع نقدینگی در جامعه بپردازد ؟ کدام قانون به او اجازه میداد تنها سازمان برنامه ریزی کشور را منجل کند و به شیوه قاجار بودجه مملکت را بودجه جیبی نماید ؟ کدام قانون به احمدی نژاد حق میداد برای ارضای عقده های شخصی با رسانه های بین المللی مصاحبه کند و با انکار وافعیات تاریخی نظیر هولوکاست و توهین به ملت ها و کشورهای دیگر دنیا برای پیشبرد اهداف قدرت های بزرگ در ایران زمینه چینی کند ؟ کدام قانون به او حق میداد که با عدم تغییر ساعت رسمی کشور به دلایل عوام فریبانه و بر خلاف نظر تمامی کارشناسان وزارت نیرو هزاران میلیارد تومان ضرر اقتصادی به کشور و تولید ناخالص داخلی ما وارد کند ؟ کدام قانون به احمدی نژاد اجازه میداد قریب ۱۰۰ نفر از افراد فامیل خود و اعضای دولتش را بدون هیچ دلیل موجه کاری با خود به نیویورک ببرد ؟ کدام قانون به احمدی نژاد اجازه میداد پروژه های مخرب محیط زیست و فاقد توجیه افتصادی را به بهانه سفر استانی تصویب و به اجرا گذارد ؟

     
  25. سلام ودرود خدا برشما که دارید مردم را به اصلاح امور وزندگی امیدوار می کنید.انشااله در راهی که انتخاب کردید پیروز و موفق باشید وبه هرانچه می حواهید درپرو توجهات الهی نایل شوید .من شما را نه مخالف بلکه منتقد دلسوز نظام وجامعه می دانم واین مطلب را بخاطر این
    درسایتتان قراردادم که بدانی تنها نیستی دل های مردم باشماست .در پیروزی حق بر باطل شک نکنید این وعده خداوند قادر ومتعال است

     
  26. اقای نوریزاد سلام این ساختمان وزارت اطلاعات کجاست ؟و شما دقیقا در کدام قسمت حضور دارید؟خیلی علاقه دارم خدمت برسم ولی ادرس ندارم لطفا راهنمایی کنید چون بدون راهنمایی هم حتما خواهم امد منتها با راهنمایی شما تو اتوبانها سرگردان نخواهم شد خیلی میل دارم چند دقیقه با شما درد دل کنم ارادتمند. کریم

    ——————
    سلام کریم گرامی
    بزرگراه همت به سمت شرق. بعد از پاسداران و نرسیده به صیاد شیرازی. زیر پل عابر پیاده

     
  27. جناب بردیای گرامی

    شما غرق در اشتباه هستید. برای درک مفاهیم قرآن باید به متخصصان آن رجوع کنید. مفاهیم قرآن بسیار پیچیده اند و از درک من و شما خارج هستند. در زیر دیدگاه های حصرت علی درباره زنان را آورده ام که از پثچیده گی های بسیار کمتری از قرآن برخوردار اند. با درک موارد زیر، نظرتان درباره احکام قرآن عوض خواهد شد.

    ۱) غیرت زن، کفرآور و غیرت مرد نشانه ایمان اوست (حکمت ۱۲۴).
    ۲) زنان در نیروی بدنی و روانی و اندیشه کم توانند (نامه ۱۴، دستور امام پیش از جنگ صفین).
    ۳) زن و زندگی همه اش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر آینکه چاره ای جز بودن با او نیست (حکمت ۲۳۸).
    ۴) ای مردم، زنان در مقایسه با مردان در بهره وری از اموال و عقل متفاوتند. تفاوت عقل شان با مردان بدان جهت است که شهادت دو زن برابر یک مرد است و تفاوت در اموال آن که ارث بانوان نصف مردان است (خطبه ۸۰).
    ۵) برخی از نیکوترین خلق و خوی زنان، زشت ترین اخلاق مردان است. مانند تکبر، ترس، بخل. مثلاٌ زنی که متکبر باشد، بیگانه را به خانه راه نمیدهد. اگر بخیل باشد، اموال خود و همسرش را حفظ میکند و چون ترسان باشد از هر چیزی که آبروی او را ببرد، فاصله میگیرد (حکمت ۲۳۴).
    ۶) در امور سیاسی از مشورت با زنان بپرهیز که رای آنان زود سست میشود و تصمیم آنان ناپایدار است. در پرده حجاب نگاهشان دار تا نامحرمان را نبینند زیرا سخت گیری در پوشش عامل سلامت و استواری است. اگر میتوانی طوری زنگی کن که غیر از تو کسی را نشناسند. مبادا در گرامی داشتن زن زیاده روی کنی که او را به طمع ورزی کشانده و برای دیگران به ناروا شفاعت میکند (نامه ۳۱، نامه به امام حسن).

    دوستدار شما

     
  28. جناب نوریزاد.درگزارشهای شما پیرامون برخورد مامورین وقضات روحانی و…تصویر نسبتاقابل قبول ومنصفانه ای برداشت میشود که شما صادقانه منعکس میفرمائید .دراین ارتباط لازم به ذکر است که بسیاری از آنان بلحاظ اطلاع از انعکاس چگونگی برخوردهادرسایت جنابعالی طبیعی است نقش مودبانه ومردمی را داشته باشند وخلاف روال مرسوم ومعمول رااعمال و ارائه نمایند ..درصورتیکه جون نیک بنگری وضعیت موجود درحوزه های قضائی وبرخوردهای نیروهای امنیتی ازبرخوردهای خشونت آمیز وآمرانه وگاها سبعانه حکایت میکند .ونیاز به اثبات ندارد .همین امروز درنقل قولی از یک شاکی شنیدم که درمحکمه ای قاضی جوان روحانی پس از بررسی عجولانه واجمالی پرونده بطور تحکم آمیز به شاکی ومتشاکی گفته بیخود وقت مرا گرفته واز صبحانه خوردن انداخته اید که ..ازاین متاع فراوان بود دراین بازار.گواه شاهد صادق .عدم حضور قاضی درساعت مقررقیدشده دراحضاریه های صادره که گاها ساعت های طولانی انتظار رادرپشت درب شعبه دادگاه بصورت تحقیرانه درپی داشته وبعضا به همین علت به روزهای دیگری موکول گشته وموجب خسارت های مادی ومعنوی متهمان گردیده است …و..کسی نیست بگوید چرا؟ .ونقص این ابتدائی ترین نظم قضائی که مثلا با برنامه ریزی وزمانبندی های پیش بینی شده .مکتوب واعلام گردیده آنچنان تکراری وعادی بوده که درنشریات بصورت یک امرمعمولی ومتعارف به مراتب انتشار مییابد وچه کسی تاکنون توانسته به این اهانت وبی توجهی به وقت وبلاتکلیفی توسط حضرات قضات که ازبالا به همه چیز نگاه میکنند اعتراض کند .آری جناب نوریزاد چون هم شما آدم گمنامی نیستید وهم گرارشهای شما که موردمطالعه بسیاری ازجمله خودحضرات قرلر میگیرد موجب انعطاف وتظاهر به سعه صدر وتحمل ..(چونان درمقابل دوربین تلویزیون )میگردد .که البته این شامل همه قضات وماموران نمی باشد ……بقولی ….فلان ازناتوانی مهربان است ….وگرنه اوکجا ومهربانی

     
  29. نظر دهندگان محترم
    جناب نوری زاد،زمانی من را ساواک به دلیلی گرفت و به اداره مربوطه برد، هنگامیکه میخواستم از اتاق انتظار به اتاق رئیس برده شوم ساکی را که همراه داشتم در اتاق انتظار گذاشتم و قدم برداشتم به طرف اتاق رئیس ولی ناگهان فکری از نظرم گذشت که نکند هنگامیکه من در اتاق رئیس هستم و ساکم در اتاق انتظار، یکی از این ساوکیها چیزی ممنوعه در ساک من بگذارد و همان باعث گرفتاری بیشتر برای من شود،لذا برگشتم و ساک خود را به همراه بردم. لذا با توجه به اینکه این عوامل شکنجه گر وآدم کش ساواک آقای خامنه ای – که برای پوشش جنایتهای خود در لوای دین و مذهب نام خود را سربازان گمنام امام زمان نامیده اند- که به غیر از زر و زور و تزویر چیزی نمی شناسند و برای در قدرت ماندن و از ترس خشم مردم دست به هر جنایتی میزنند هر جا میروید ساک خود را همراه برید و مراقب باشید ای جانیان از خدا بی خبردر ساک شما چیزی جاسازی نکنند.
    آنچه مسلم است رژیم ولایت مطلقه فقیه به دلیل مسائل مختلف – به شکرانه خداوند متعال- در تار عنکبوتی که خود دور خود تابیده است بد جور گرفتار شده است. به امید خدا نجات ایران و ایرانی از چنگال خون آشامان و ضحاکان و مفت خوران به دست ایرانی هر چه زودتر صورت پذیرد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  30. بادرودی بی پایان به نوری زاد عزیز اینکه شما چند سالی است اموال توقیف شده خود را مطالبه میکنید به فال نیک میگیرم پرسشی را مطرح میکنم ایا اموالی را که صدر اسلام وعده آنها به موئمنان داده میشد از آسمان فرود می آمدند ویا از زمین میروئیدند ویا اموال مردمی بود که نسل اندر نسل آن زمینها را آباد و دامهائی را پرورش داده بودند ایا قبل اسلام چنین غارتهادی سابقه داشت ویا اینکه غارت فضیلت شمرده شد ایا این موئمنین زمینی آباد کردند دامی پرورش دادند لشکر کشی کجا میتواند با تولید ثروت ارتباط داشته باشد آیا این زور شمشیر بود یا قلبهای مشتاق عدالت که سر به فرمان آوردند.. امروز نوری همدانی به رسم گذشته سهم خمس خود از نفت را مطالبه میکند رضایت مردم شرط است ویا منطق همان زور شمشیر است هر چند صد در صد نفت را هم امروزه به باد فنا داده اند صدور نفت اتهامی بود که به شاه میزدند وآن را نشانه وابستگی به قدرتهای بزرگ می شمردند. بعداز 35 سال آیا شرایط قراردادهای نفتی عادلانه تراست .شاه نفت میفروخت پول آن را به کشور میاورد اینها نفت میفروشند پول آن را هم نمیگیرند والتماس هم میکنند بیائید ببرید این مقایسه ها طرفداری از گشته نیست بلکه پرسش ازحاکمیتی است که وعده سعادت دنیا ورساندن ملتی به مقام انسانی رادارد

     
  31. سلام
    مي شود اين جنابان گرانقدر «مزدک»، «ساسان»، «مرتضي» ، «ابولفضل»، «آنيتا» و… بحث هاي طولاني، يکنواخت و تکراراي را در يک وبلاگي يا جاي مناسبتري مطرح نمايند. بگذارند اينجا محل واکنش به آنچه نوريزاد مي نويسد باشد؟
    هيچگاه اين بحثها را غيرلازم نمي دانم، منظورم محل طرح آن است. باور کنيد من ديگر خسته شدم از دنبال کردن اين بحثها. شايد سليقه شخصي من اين باشد. به دل نگيريد. کاش نوريزاد يک وبلاگ هم داشت يا گروه مباحثه

     
  32. اینطور که از قضایا بر می آید برادران اطلاعاتی که ابتدا می خواستند با توسل به کلانتری شما را از شر خود خلاص کنند از پاس دادن استخوان توی گلو به اوین هم نتیجه ای نخواهند گرفت و در عجبم که ترفند بعدی چیست.

    امیدوارم وزیر بی اختیار وزرات اطلاعات این فرصت را که شما برایش به وجود آورده اید مغتنم شمرده و تکانی به خود بدهد و دستکم به بهانه حل معضل شهروندی به نام نوری زاد کمی در امور این وزارتخانه ورود کند و این دخالت باید آشکار باشد نه در نهان و پشت پرده.

     
  33. با سلام
    خدای را هزاربار شکر که حرکات اینان هر بار امید به آینده و روزهای خوب را در شما و همچنین در بسیاری از مردم بارورتر و دستیافتنی تر میکند . هر مانعی که ایجاد میکنند به عاملی پیشراننده تبدیل میشود که بقول مولوی ” از قضا سرکنگبین صفرا فزود ” .
    داشتم به عکسی که امروز صفحه ” استخوان در گلو ” را مزین کرده بود نگاه میکردم و مطلبی که در روزنامه تیتر شده بود از قول یکی از اعضای شورای نگهبان که دانش بدون تعهد در هیچ کجای جهان و برای هیچ کشوری سودمند نبوده است و به این فکر کردم که متاسفانه با این دیدگاه حکومتی در این سی و پنج سال چه بروز این سرزمین آورده اند علم متعهد!!!!

     
  34. سلام اقای نوریزاد عزیز قلم شیوا وگیرایی دارید از نوشته هاتون لذت می برم پاینده باشید

     
  35. نوریزاد عزیز بنظر میاید خود آقایان هم مایل به این بازی باشند چون اعتراض شما نه چیزی به دانستهای مردم اضافه می‌کند و نه جدید است میلیونها مردم همین چهار سال پیش به استعداد در دروغ گویی و خودخواهی با بی‌رحمی این جماعت پی‌ برده‌اند آن هم با گوشت و پوست خود اگر هم تردیدی بود در شهادت ستار هیچ شکی باقی‌ نماند .بگذریم از تمام قتلهای سابق هیمن‌ها که با مردم کردند جای تردید برای ما باقی‌ نگذاشت که با چه بی‌ صفتهایی طرف هستیم یک دستشان قرآن دست دیگر در گلو و جیب مردم در کمال وقاحت و بی‌ حیایی . نه شرم دارند نه مرام حالا میخواهند با شما چه کنند؟ هیچ . هیچ کار نمیتوانند بکنند. چون فلان ضرورتی نمی‌بینند . البته با شما در حد آرام بر خورد میکنند چون شما مخاطب زیاد دارید و اتفاقاً این برای آنها بد هم نیست تا نشان دهند چه موجودات در حد قابل قبولی معقول و آرام در این دستگاه کهریزک ساز مشغول به کار هستند این برای آنها در هر حال یک تبلیغ است . اما شما و ما و همه میدانند که این جماعت عاشق قدرت و شوکت وقتی‌ لازم باشد چه حیواناتی می‌شوند . با تمام تفاصیل که شرح آن رفت باز کار شما ارجمند است اما این را نوشتم تا آنها بدانند که از این نمد کلاهی برایشان نخواهد شد جز این که بیش از این رسوا شوند. کارتان را ارج می‌نهیم پاینده باشید.

     
  36. دنباله کامنت من بعضی از نظرات جناب آرش پارسی را با اجازه جناب نوریزاد در پایین در مورد لایسیته و سکولاریته می آورم.کسانیکه مایل بمطالعه هستند می توانند در گوگل لاییسیته یا سکولاریته را جستجو کنند.

    .

    لائیسیته سه اصل اساسی و تفکیک ناپذیر دارد که عبارتند از:

    1- جدایی کامل بنیاد دولت و بنیاد دین از یکدیگر.

    2- تضمین آزادی کامل عقیده و وجدان در حوزه خصوصی _جامعه مدنی_ و آزادی های کامل سیاسی و اجتماعی شهروندان با هر عقیده دینی و غیر دینی و یا ضد دینی.

    3- رفع هر گونه تبعیض از شهروندان بدون در نظر گرفتن عقایدی که دارند.

    دولتی که سه اصل بالا را به شکل کامل اجرا نماید، دولت لائیک می باشد
    …با اینکه لائیسیته با دموکراسی تفاوت دارد، اما پیش شرط لائیک بودن یک دولت، به دلیل این که لائیسیته از سه اصل پایه ای و تفکیک ناپذیری که پیشتر ذکر گردید تشکیل شده است، دموکراتیک بودن دولت می باشد. امکان ندارد که یک دولت غیر دموکراتیک بتواند هم از بنیاد ادیان جدا بوده و هیچ دخالتی در آنها ننماید، هم آزادی های کامل سیاسی – اجتماعی شهروندان با هر عقیده مذهبی، غیر مذهبی و ضد مذهبی (از جمله بی خدایی و شیطان پرستی) را تضمین نماید و هم میان شهروندان به دلیل عقاید گوناگونی که دارند، تبعیض قائل نگردد. از دیگر سوی، با اینکه دموکراسی بدون لائیسیته امکان پذیر می باشد (البته با محدودیت هایی)، اما لائیسیته به نوعی مکمل دموکراسی است، زیرا با بلا موضوع نمودن نقش مذهب و اعتقادات شخصی در دولت، زمینه مشارکت شهروندانی که عقایدشان در جامعه جزء اقلیت محسوب می گردد (همچون بی خدایان و شیطان پرستان) در مدیریت کشور را نیز فراهم می …

    دولت و تمام بنیادها، ادارات و موسسات دولتی، خیابان ها، پارک ها و…، و همچنین پرچم و پول ملی کشور، جزء حوزه عمومی هستند و باید لائیک بوده و از عقاید مذهبی، غیر مذهبی و ضد مذهبی کاملا جدا باشند و نباید دارای هیچگونه نماد و نشانه مذهبی و اعتقادی باشند. از سوی دیگر، ظاهر و اندیشه شهروندان در هر زمان و مکانی، جزء حوزه خصوصی محسوب می گردند و شهروندان در هر زمان و مکان، در داشتن عقاید مذهبی، غیر مذهبی و ضد مذهبی و همچنین انتخاب نوع پوشش(9) کاملا آزاد می باشند. زمانی که شهروندان در بنیادها و مراکز دولتی مشغول ارائه و دریافت آموزش یا خدمات هستند، ظاهر و اندیشه آنها، همچنان جزء حوزه خصوصی است ولی آموزشها و خدماتی که میان آنها ردّ و بدل می گردد، چون دولتی و جزء حوزه عمومی هستند، باید لائیک و بدون ارجاع به هیچ عقیده مذهبی، غیر مذهبی و ضد مذهبی ای باشند.
    … خلاصه تعريفی از حقوق ذاتی انسان، حقوق شهروندی، حقوق ملی، زور، استبداد، ايدئولوژی و مرام ارائه می نماييم:
    – حقوق ذاتی، حقوقی هستند که ناشی از طبيعت انسان است. انسان ذاتا ارزشمند است و کرامت دارد و به صرف انسان بودنش دارای آن حقوق است و حيات طبيعی و سالم وی در گروی بکارگيری آنهاست. اين حقوق از راه تصويب قوانين پديد نيامده بلکه تصويب قوانين بايد مطابق با آن باشند. بعنوان مثال حق خودانگيختگی حيات که دو حق استقلال و آزادی ترجمان آن هستند.
    – حقوق شهروندی ترکيبی از حقوق ذاتی انسان بعلاوه حقوق سياسی، حقوق اقتصادی، حقوق اجتماعی و حقوق فرهنگی اوست.
    – حقوق ملی حقوقی هستند که حيات يک ملت در گرو بکارگيری آنهاست، مانند حق مشارکت آزادانه شهرونددان در مديريت کشور بدون مداخله بيگانگان، حق شهروندان بر ميهن خويش و خاک، آسمان، قلمرو دريايی و منابع آن، حق شهروندان در داشتن فرهنگ ملی و فرهنگ محلی (= زبان، گويش، پوشش، رسوم و… گوناگون)، حق شهروندان در زيستن در صلح و مشارکت در اداره جهان و داشتن محيط زيست سالم در کشور و عرصه جهانی، حق دفاع از شهروندان کشور در ديگر کشورها در صورت تجاوز به حقوق آنها و حق دفاع از حقوق ملی شهروندان کشور در عرصه جهانی.
    – زور در معنايی که در زبان پارسی بيشترين کاربرد را دارد، همان توانايی است که در نتيجه برقراری رابطه سلطه گر و زير سلطه، از حالت سازنده خود خارج و به حالت تخريبی در آمده است. زور نقطه مقابل حقوقی چون استقلال و آزادی است، به ميزانی که زور از ميان برخيزد، جا برای بکارگيری حقوق باز می شود و محو کامل زور با حقوق مطلق برابر خواهد بود. زور از خود هستی مستقلی نداشته و محتاج برقرار بودن رابطه سلطه گر و زير سلطه است و با برهم خوردن اين رابطه، به حالت طبيعی خود يعنی نيروی سازنده يا همان توانايی باز خواهد گشت.
    – استبداد به معنای بکارگيری زور توسط دولتهاست، مانند رابطه نابرابر دولت و ملت يا رابطه نابرابر ميان دو يا چند دولت در عرصه جهانی.
    – واژه ايدئولوژی ريشه ای يونانی دارد که در اينجا به معنای مجموعه ای از باورها، ايده ها و نظرات بکار می بريم که رسيدن به خواسته هايی مشخص را از راه بکارگيری زور نيز موجه می داند و بنا‌‌‌بر‌‌اين منشا توجيه اعمال زور توسط فرد، گروه، حزب و دولت قرار می گيرد، مانند دين، کمونيسم، ليبراليسم و … . ايدئولوژی می تواند فرد، گروه يا حزبی را وادارد که برای پياده نمودن ايده های خود در سطح کشور، اقدام به قبضه نمودن دولت نموده و اهداف از پيش تعيين شده ای را بعنوان توجيه استبداد دولت قرار دهد. در طول اين سرفصل ايدئولوژی به معنای انديشه ای که بکارگيری زور را توجيه می نمايد بکار خواهد رفت.
    – واژه «مرام» در زبان پارسی، در چهار معنای خود، بيشترين کاربرد را دارد:
    ۱- ايدئولوژی های دينی و غير دينی.
    ۲- گزينش گرايش خاصی از ايدئولوژی های دينی و غير دينی از جمله گرايش های گوناگون در دانش، فلسفه و سياست، گزينش گرايش های گوناگون حزبی، ادبی و …، مانند شاخه های شيعه و سنی در اسلام.
    ۳- به معنی ارزش داشتن، چنانکه گفته می شود فلانی آدمی با مرام و ديگری، آدم بی مرامی است. در اين معنا مرام، ارزش مثبت است و به عنوان مثال گفته می شود مرام طرف عاشقی است.
    ۴- مطلوب، دلخواه و مراد، چنانکه گوئيم: «اميد که ايام بر وفق مرام (= بر وفق مراد) باشد» که البته اين معنی مورد بحث ما نيست.

    دولتی که از موضع بالا با جامعه برخورد می نمايد، مستبد بوده و ايدئولوژی خود را بعنوان توجيه استبداد بکار می برد. البته برخی ها ايدئولوژی را با خود استبداد اشتباه می گيرند و از اين رو مثلا مشکل ايران را تنها در اسلامی بودن دولت خلاصه می نمايند، در حالی که جمهوری اسلامی، دين اسلام را تنها بعنوان توجيه استبداد خود بکار می برد و خواسته آزادی خواهان، از جمله محو اصل استبداد است، نه صرفا تغيير انديشه توجيه آن….

     
  37. نوریزاد عزیز دوستت دارم.محمد عطریانفر سال 88 مستاجر در ساختمان مابود واو وابطحی را می شناختم.ابطحی وعطریانفر به اوین رفتند اما از اوین بازنگشتند.در آنجا مردندوعطریانفر وابطحی بعداز
    زندان دو آدم مسخ شده بودند.این رانه از باب سرزنش می گویم که گزارش وار می گویم ومی دانم ظرفیت ها متفاوت است وهرگز بر آنها خرده نمی گیرم.
    اما محمد نوری زاد قبل از زندان (جسارت مرا ببخشید) ازنظر من موجودی مجیز گو وبه وافعیت ها نابینا بود.در چشم من وزنی نداشت .نه علاقه مند به افکارش بودم ونه مایل به آثارش ، فردی مضمحل در رهبری چون هزاران دیگر!
    نوریزاد هم به اوین رفت ودر اوین مرد وعجبا که این نه از سنخ مردن عطریانفر بود.اوین برای نوری زاد در حکم کوره ای تفنان بود که نوری زاد را ذوب کرد وهمه ی نا خالصی هایش را از او گرفت.اوین کیمیایی بود که مس نوریزاد را به طلای خالص تبدیل کرد.مصداق عسی ان تکرهوا شیا وهوخیر لکم.
    نوریزاداز زندان بیرون آمد ولی یک پارچه آتش بود.نوریزاد سراپا حماسه بود.گویی اوین همه بندهای ققنوس اسیر در بند واسارت راگشوده بود وبه اوج فلک پروازش داده بود.
    نوریزاد نه تنها دیگر سرسپرده بر حاکم ظالم نبود که چراغ راه آزاده اندیشان وظلم ستیزان وحامی وملجا مظلومان سرزمینم بود.عجبا که آتشی که چشم را کور میسازد.چشمامش رابینا وحدید کرده بود.
    او هواخواه خورشید عدالت شده بود و وعده حق راست است که:ولینصرن الله من ینصره:
    محترم دار دلم کاین مگس قند پرست
    تا هواخواه توشد فر همایی دارد!
    نوریراد عزیزرا دوست دارم.سرتعظیم واحترام دز مقابلش فرود می آورم وعاشقانه بر دستانش بوسه می زنم؛ نه به خاطر فیلمهایش نه به خاطر زندان رفتنش نه نه!
    به خاطر عقلانیتش؛ به خاطر صدافتش وشجاعتش که آنگاه که بر بطلان عقاید سابقش پی برد.شجاعانه ترین حرکت یک مرد راکرد.کاری که توانایش را
    بزرگانی چون حربن یزیدریاحی دارند.
    نوریزاد به سوی خدا وخلق خدا توبه کرد اما این هزینه ای بس سنگین برایش داشت.معنی رویکرد به خدا وخلق خدا پشت کردن به کانون زر وزور وقدرت بود.که:
    پارسایان روی در مخلوق
    پشت بر قبله میبرند نماز
    اما حاکمیت نمی دانست دیگر نوریزاد آن قطره ی حقیر نیست که به راحتی محوش کند.حاکمیت از نوریزاد جدید شگفت زده شده بود ولی نمی دانست نوریزاد ی که میشناخت و یار ویاورش یارش بود از پیله ی اوین یبه شکل گلوی یک ملت وفریاد خلقی خسته بیرون آمد.
    او امروز سیمرغ است وتا وقتی سیمرغ است ودر بند دنیا گرفتار نشده جاوید است.نوریزاد عزیز از تنهایی نوشته بودی.خواندم و بسیار گریستم وبسیارخوب درکت می کنم که: حالت سوخته را سوخته دل داند وبس!
    اما بدان: بلاتشبیه ؛یاد فرمایش امیرمومنان افتادم که در پاسخ معاویه که گفته بود مانند ارزن دشت را از سرباز پر میکنم .فرموده بود:خروسی (مالک اشتر)میفرستم تا تمام ارزنهایت را برچیند.تومیتوانی آن خروس که نوید صبح راو تعزیه مرگ شب را می خواند؛ باشی.تو تنها نیستی ؛چون من صدهاهزار قلب با تو میتپد.دوستت دارد و پشتیبان توست..صبح نزدیک است.دوست دارم وامسدوارکه در آینده نزدیک خدمت برسم.راهی که در آنی مسدود شدنی ومشعلی که افروختی خاموش شدنی نیست که این وعده الاهی است.بعد ازسال 88 سرودم:
    کشتند اگرچه چغد وخفاش
    چون شمع سحر برادرانم
    نومید نمی شویم وخاموش
    شمس وقمرند کودکانم
    اردت کیش ومشتاق دیدار هر زمان که ممکن باشد

     
  38. سلام ای یار این دیار: معتقدم مردان سیاسی کافی است در راه سیاست یکبار اشتباه کنند باید عطایش را به لقای آن بخشیده واز این کار کنار بروند زیرا این مردان رهبر فکر جامعه هستند وعدهای هر چند کم دنبال روی آنها هستند واشتباه این افراد گروهی را به قربانگاه جهل هدایت میکند . ولی ای مرد تو با راهی که انتخاب کردهای درس تازهای به همگان دادی وآن اینکه اگر این راه را به غلط رفتهای اول از همه با مردم دیار خود باصراحت صحبت نمود واعتراف به اشتباه از شجاعت تو هست که ما باید یاد بگیریم ودوم که مهم میباشد به راه مردم که همان راه درست است برگشته وهرچند به ظاهرتنها در این راه طی طریق نمود و بالاخره اعتراض آنهم با صدای بلند به نفع زحمتکشان و بی کسان وبه زیان صاحبان زور وقدرت .درود بر شرفت ای راد مرد دیگران باید چشم باز کنند وترا باچشم ظاهر باطن نظر کنند مرحبا بر شجاعتت وبقول مردمان این دیار شیر مادر حلالت وگوارایت باشد اگر پدر ومادر در قید حیات هستند خدا سایه آنها را سالیان سال بر سر فرزند دلاور این سرزمین باشد واگر به رحمت خدا رفته اند خداوند آنها را با بزرگان دین محشور نماید آمین یا رب العالمین

     
  39. آنجا در کنج دلت نشسته ای و به آینده مبهم من و ما می اندیشی و میدانم که میسوزی و در نهایت خواهی ساخت آنچه را که می پنداری…… و این تمامی معنای “انسانیت” است که با تو گویی هر ثانیه آمیزش دارد.

    اینجا من به خیال خودم،با خیال باطل آنها می جنگم و همه ابزارم در برابر “آن چیزی که نباید باشد” بغض کردن ودرد روح و ای کاشهای همیشگی و غم و غمبارگی ونعشگی از این مخدر شیرین آزادی است که هنوز حتی از فرسنگها آنطرف تر هم ،عطرش را نبوییده ایم……و این تمامی فهم و زور من وما از معنای”مبارزه”است که گویی هر ثانیه با ما آمیزش دارد.

    آن طرفها تو در قلمرو دژخیمان “قدمگاه” بر پا کرده ای و حریف می طلبی می طلبی و می طلبی….که “نحن الحق”.میدانم یا حریفی نیست یا اگر هست تو پیروزی و اگر جهلشان می گذاشت می فهمیدند که”پیروزی ما آن چیزی نیست که {آنها}احساس شکست کنند.”

    این طرفهاااااااا……(بغض همیشگی….غم و غمبارگی…..دلم بارانی شد چشمانم نمی بینند.)

    راستی دل که بارانی می شود” چشم “،چشم یاری ندارد؟

    بگذریم …این را می خواستم بگویم….

    تا به حال چند بار مرده ای؟؟؟؟
    یک بار؟
    سه بار؟
    چند بااااااااار……. ؟

    من و ما روزی یک بار ،نه شاید سه بار،نه راستی خودم …..بگذار بشمارم…
    دو بار با ضجه های مادر ستار …. یک بار با شهید ژاله…..یک بار با محمد مختاری….. یک بار با مادر اشکان….یک بار زمانی که در زندان ترا سیلی زدند و به اندازه قدمهایت در “قدمگاه”،من و ما با ندا تیر خورده ایم.بماند چند بار جسممان زیر چرخ ماشین له شدو می شود.دوستی را میشناسم گویی هر روز از پل پرتش می کنند ولی فردا صبح تشنه تر به دنبال آزادی،پل به پل می پوید.
    ای آزادییییی……

    محمد نورآزاد(نور آزاد)…..با توام:

    ما هستیم،دلت روشن باد

    کمی این طرفها،لای آن چرخ،بالای هر پل،گوشه هر سلول،پشت هربام،کنار همدیگر
    باور کن برادر
    ما بیشماریم…….
    (لمس کردم.دل که بارانی است،”چشم”،چشم یاری ندارد.)

    سبز باشی و ریشه دار

     
  40. درود آقای نوری زاد می خوام بدونم چطور میتونم به شما کمک کنم من از اینکه بشینم وتماشا کنم بیزارم .
    به امید آزادی این نسل خاکستر شد

    —————

    سلام حسین گرامی
    شما همین که نسبت به مسائل کشورتان بی تفاوت نباشید، این بی تفاوت نبودن نه کمکی به من که کمک به آینده ی سرزمینمان ایران است. بی تفاوت نبودنِ خردمندانه، بزرگترین سرمایه ایست که می تواند یک جامعه را از تهی بودن به سمت نیکبختی صعود دهد.

     
  41. شما دارید یک جاده حدید به خود آزادی می زنید وما نیز هر روز ان را اندازه می گیریم وبه خود می بالیم که بین ما نوری زاد ها چند تا هستند وما باید چند تا نوری زاد بشویم تا ازادی در میهن بال بگشاید

     
  42. خدا را شکر هنوز می توانید برید و قدم بزنید. ما هم خوشحالیم. اگه صلاح دانستید یک بار هم در مورد استفاده سیستم از قاضی های جوان (من البته مطمن تیستم چون به چشم ندیدم و گهگاه این طرف آن طرف چیزکی خواندم) مطلبی بنویسید. بنظر اصلا کار درستی نمیاد که یک نفر به صرف داشتن مدرک بدون تجربه در جایگاه قاضی بنشیند. البته شما چندین بار از کلمه قاضی جوان در نوشته هایتان استفاده کردید. خیلی جالبه (برای من) که شما بدون داشتن روزنامه این همه مخاطب پیدا و پنهان دارید در مقابل عظمتان سر تعظیم فرود می آورم

    زنده باشی

     
  43. آقای نوری زاد منطقی باش ، فکر می کنی کفن پوشان که کفن می پوشند لنگ و پیراهن و سرتاسری که کفن شرعی مذکور در کتب فقهی است را بر تن می کنند. آنها در اقدامی نمادین پارچه ای سفید بر تن می کنند. همین کار را هم شما دارید انجام می دهید و بهش میگن کفن پوشی. حالا من نمی گم نپوش. اگه دوست داری بپوش ولی نگو این کفن نیست یک پارچه سفید است. واقعا خنده دار است . چون هیچ آدم زنده ای برای اعتراض کفن به آن معنایی که اشاره کردم را تا حالا نپوشیده است.

     
  44. آن چیزی که بنده بر اساس آنچه در اسلام و ادیان ابراهیمی دیده ام و آنچه که از متفکرین و نظریه پردازان اجتماعی دریافته ام این است که یک مفهوم مشترک و در عین بسیار مهم وجود دارد که همه از آن غفلت میکنیم. تمام مصلحین بشری به طور صریح و یا در معنا در طلب ” عدالت ” بوده اند . این مورد مناقشه ترین مفهوم در هر اجتماعی است.(یاران)
    دوست گرامی ادیان برای عدالت نیامده اند بلکه برای سلطه گری و بی عدالتی آمده اند.یک بررسی سطحی در قوانین شرع اسلام و اعمال اسلامیان بخوبی از این بی عدالتیها پرده بر میدارد.ادیان اولا انسانها را به پیروان و دگر اندیشان(کافران ملحدان …) تقسیم می کنند و بعد پیروان خود را در برابر قوانینی که آورده اند برابر میدانند و البته مقدسین را هم خود قانون گذار میدانند. دگر اندیشان هم که در چنین سیستم فکری حقوقی ندارند.مثلا اسلام را نگاه کنید.در اسلام یا شما مسلمان هستید و یا غیر مسلمان!خب اگر مسلمانید به زن و مرد و برده و کنیز تقسیم می شوید.مقدسین که محمد و خلفای راشدین و بین شیعیان 12 عربی باضافه 12 عرب دیگر هستند که خود خلیفه بوده اند و قانون گذار و مقدس!زن مسلمان در حرف نصف مرد مسلمان است ولی در عمل آدم بحساب نمی آید و مسلمین را اگر چاره ای بود از شرش بهر ترتیب خلاص میشدند ولی بدبختانه برای تولید مثل و خانه داری به چنین موجود حقیر وپستی (از دیدگاه مسلمین) محتاجند.و در عمل هم همین قوانین شرع را بین خود مسلمین انطور که باید رعایت نمی کنند و مسلما همه مردم مسلمان هم در برابر چنین قوانینی یکسان نیستند.غیر مسلمانان هم که همینقدر که بتوانند در خانه خود و در کشور خود که معمولا توسط مسلمین تصرف شده و اشغال گردیده بعد از غارت و بدبختی و کشت و کشتار و ویرانی … فقط زنده بمانند باید شکرگزار مهاجمین اسلامی باشند.
    اما چرا دوست گرامی ما بر طبل سکولاریته و حاکمیت قوانین عرفی(لاییک) بر مبنای حقوق بشر می کوبیم.در جوامع پیشرفته چنین قوانینی بنیان مذهب و دین و هر ایدیولوزی را از بنیان قدرت و دولت جدا ساخته اند و هیچ دین یا ایدیولوژی را بعنوان دین یا ایدیولوژی رسمی نمی پذیرند این یعنی عدالت!ازادی رسانه ای یکی از پایه های اساسی چنین سیتمی است.شما نمی توانید بصرف اینکه نشریه ای مخالف دولت است آنرا ببندید اصولا چنین حقی را دولت ندارد.این یعنی عدالت!در مورد استفاده از امکانات عمومی هیچ نهاد و یا دین و یا ایدیولوژیی حق استفاده از امکانات عمومی را برای ترویج عقاید خود ندارد تا چه برسد اجازه فشار بر دیگران را داشته باشد که دینش بگروند!این یعنی عدالت!تمام افراد یک جامعه در برابر قانون برابرند و حق استفاده از وکیل داشته و حقوق انسانی آنها حتی در صورت محکومیت باید رعایت شود.شما نمی توانید انسانی را بیش از یک شبانه روز بدون داشتن مجوز و دلایل محکم در بازداشت نگه دارید.شکنجه افراد در هر صورت و در هر موردی ممنوع و مخالف قانون است و هیچ فردی چنین حقی را نداشته و در صورت ارتکاب خود مجرم است و تا زمانیکه تبرییه نشده پست خود را از دست میدهد! این یعنی عدالت.حقوق زنان برابر با مردان بوده و هیچ تبعیصی بر مبنای جنسیت دیدگاه سیاسی جهتگیریهای جنسی و نژادی و یا دینی …در قوانین لاییک برسمیت شناخته نمی شود.این یعنی عدالت!دولت هیچ اجازه ورود به زندگی خصوصی افراد را ندارد.سه قوه مجریه (دولت) و قضاییه (قضات و وکلا و …) و مقننه (مجلس که قانونگذار است) از هم مجزا بوده و هیچ مرجعی بالاتر از رای مردم نیست!این یعنی عدالت!هیچ مقامی در چنین حکومتی مافوق قانون نیست و مردم بساده گی می توانند هر مقامی را با تجمع و رای گیری از قدرت بیندازند!چه عدالتی بالاتر از این دوست من!بنابراین دوست گرامی یک نظام آزاد و سکوار با قوانین عرفی(لاییک) در خود عدالت اجتماعی را بهمراه دارد. ولی مسلما در دنیایی که سرمایه داری غالب بوده و قوانین نیولیبرال حاکمند بی عدالتیهایی هست و کسی هم منکر آن نیست.ولی نباید فراموش کرد که در چنین سیستمی دیگر دولت در زندگی شخصی شما دخالت نمی کند. و شرایط نسبتا مساوی برای پیشرفت افراد در جامعه موجود است.نه اینکه دست اکثریتی را بسته اند و اقلیتی را سوار بر گرده آنها آنهم اقلیت بی شعوری که اگر در یک جامعه آزاد می بودند باید برای زنده ماندن به شغل کناسی روی می اورند نه خود را سرور مردم و ولی فقیه و عظما …می نامیدند.زندگی دوران قبل از انقلاب ////// و هزارا مردار خور دیگر گویای منزلت و مرتبت ایشان است !در ضمن دوست گرامی انگیزه اصلی انقلاب 57 عدالت اقتصادی بود و بهمین جهت اینچنین به بیراه رفته و به طاعون ////// گرفتار شد.اینست که ما باید بر آزادی و جامعه ای سکولار با قوانین عرفی بر مبنای حقوق بشر پافشاری کنیم چون تنها در چنین نظامی است که به عدالت نسبی هم خواهیم رسید!

     
  45. به نام خدا
    با عرض سلام وخسته نباشیدخدمت آقای نوریزادوتمامی دوستان درسایت.
    جناب آقای نوریزاد تشکرمن حقیر رابابت تمام رنجها سختیها وتمام دردهای جسمی وروحی را که در راه هدف واهدافی که دررابطه با سرزمین ایران ومردمان آن متحمل شده اید پذیراباشین .
    به شما غبطه میخورم بابت هدف وخواسته ای که به دنبال آن هستید.
    آقای نوریزاداگر اجازه بدهیدسلسله مقالاتی را دررابطه با فساد.رانت سواستفاده ها حاکمیت ومشکلات. ازدیدگاه وتجربیات من حقیرخواهم نوشت.
    با تشکرواحترام

    ——————-

    چشم به راهیم علی آقای گلم

     
  46. دوست خوب من جناب سید ابوالفضل عزیز

    در میان دلبستگان به دین اسلام شما جزو کسانی هستید که واقعا ندیده ام که به حربه های غیر اخلاقی مانند دروغ مصلحتی و یا سفسطه و مغلطه برای به کرسی نشاندن نظرتان روی بیاورید. به گمان من شما مصداق بارز این شعر حافظ هستید:
    حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
    ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنیم
    دوست دارم با همان شجاعت و صداقتی که دارید نظر شخصیتان را در ارتباط با قوانین شرعی ناقض حقوق بشر که تعدادی از آنها نیز در قرآن آمده است بیان بفرمایید. من به اختصار تعدادی از آنها را در اینجا می آورم. با توجه به شناختی که از من دارید مطمئنا می دانید که اینها را نه از برای به چالش کشیدن عقاید شما بل برای برای یافتن همراه و هم قدمی در بین دوستان دیندارم از شما پرسیده ام. بر این باور استوارم که ساختن جامعه ای بر اساس اصول انسانی باید که از قوه قضاییه شروع شود و متاسفانه قوه قضاییه متاثر از فقه شیعه یکی از پلیدترین ارکانهای حکومت استبداد را تشکیل می دهد.

    همینجا تشکر می کنم از جناب یاران که موضع خود در این باب در یکی از نظرات پربارشان مشخص کردند. اگر سایر دینداران هم نظرشان را بفرمایند سپاسگزار خواهم شد.

    دست همگی انسانهای آزاده ای را که برای جامعه ای عاری از خشونت تلاش می کنند به گرمی می فشارم و برایشان شادی و سرفرازی آرزو می کنم.

    الف) حکم سنگسار
    ب) حکم قطع دست و پا
    پ) حکم ارتداد و تکفیر (اعدام)
    ت) توصیه به مباهته (تهمت زدن)
    ث) تعدد زوجات
    ج) حکم به کتک زدن زنها
    چ) احکام مربوط به برده داری (کنیز و غلام)
    ح) احکام ارث (زنان نیم مردان)
    خ) احکام دیه (زنان نیم مردان. غیر مسلمان نیم مسلمان)
    د) تقیه (دروغ مصلحتی)
    ذ) ازدواج با کودک ( دختر 9 ساله)

     
  47. “درهمان ابتدای ورود دانستم این قاضی مردی شریف و شایسته است.”
    آقاي نوريزاد ، من با احترامي كه براي شما قائل هستم اما اين جمله بالا شما كاملا اشتباه است و به مخاطب مطلب را جور ديگري ميرساند ! بايد مي نوشتيد : در همان ابتداي ورود دانستم اين قاضي مردي شريف و شايسته براي من نوريزاد است .
    أيشان از همان قاضياني است كه ميترسند مرتضوي را محاكمه كنند . أيشان همان قاضي است كه ستار بهشتي را در أيون ديده و چشم خود را بر پرونده بسته است . أيشان اگر قاضي نظام نبأشد در زندان اوين به قضاؤت گماشته نميشود .
    اين رفتار را با شما ميكنند تا شما را در ذهن مردم بد بين و جاسوس نشأن دهند و بدين روش حركت شما را خنثي كنند . ميدانم كه باهوش تر از اين هستيد اما مراقب باشيد . با نرمش قهرمانانه ميخواهند شما را جزو گروه خود بنام بزنند و بگويند آي دزد آي دزد ، دزد بگيريد ….

     
  48. عزیز فال بدی برات اومده من هر وقت این شعر و میخونم یاد یکی از بستگان پیرم می افتم حس میکنم بزودی از بینمون میره. امید دارم به جای این فال بد من برم و تو بمونی. وجود نوری زاد برای این کشور هزار هزار بیشتر می ارزه از من جوون خاموش.
    دل گقت فروکش کنم این شهر به بویش بیچاره ندانست که یارش سفری بود

     
  49. جناب نوري زادعزيز كارهاي شجاعانه وقانوني تان من را به يادماندلا مي اندازد احساس مي كنم اگر صبوري پيشه كنيم وتندي نكنيم وايده آل فكر نكنيم كم كم گره ها باز مي شود وحاكمان هم به سر عقل مي آيند شما پيروزيد وپيروزي هاي بيشتر ي راانشالله شاهد خواهيم بود من يك معلمم باهزاران درد و سوال بي پاسخ ازحاكمان اما فقط از بين بيشمار سوالاتي كه همچنان بي پاسخ مانده يكي را از طريق شما مي خواهم از حاكمان بپرسيد چرامعلمان كشورمان كه پايه گذاران دانش، ادب ،فداكاري و هستند اجازه داشتن يك صنف راندارند آيا اين يك توهين به جامعه فرهنگيان كشور نيست

     
  50. (ادب) سلام به دکتر نوری زاد ماهاتما گاندی عزیز می فرمایند انچه را که دوست داری در جامعه تغییر وتحول پیدا کند در خودت آن تغییر وتحول را بوجود بیار از راهی که در بر گرفته ای خسته نباش که به امید پروردگار پیروزی ادب بر شمشیر وفحاشی وفساد ودروغ نزدیک است ظلم واستبداد وطغیان نه در باریکی بلکه در ضخامت از هم گسسته میشود به امید روزی که ازادی ودموکراسی وادب واخلاق واحترام به هم دیگر رسوخ کند به استخوانمان وتا الابد قانون ما ایرانیان شود خدایا به لطفت وکرمت بباران این الطاف ادب واحترام واخلاق را برهمه خدایا دنیایی با این اوصاف چه بهشتی خواهد بود

     
  51. آقاي نوريزاد
    آيا ميدانيد آقاي خاتمي ( إصلاحات ) به حركت شما قبطه ميخورد و دوست دارد ميتوانست جاي شما بأشد و پيگير ماجراي ممنوع الخروجي أش بأشد ؟
    ولي چرا نميتواند ؟ مگر خواستن توانستن نيست !؟ نه
    هر خواستني توانستن نيست ، دانستن هم لازم دارد . شما ميدانيد و او و بسياري از مردمان ما نمي دانند و شما داريد معني دانستن را نشأن ميدهيد

     
  52. به مسئول دفتر قاضی گفتم: پسرم، من به یک اعتراض مدنی دست برده ام. من دارم برای آینده ی خود تو و آینده ی فرزندانت خودم را به آب و آتش می زنم. تلاش من و امثال من به این است که این کشور را از این اوضاع هردمبیلش بیرون ببریم و به یک نظم درست و انسانی و قانونی اش دراندازیم. کوله را برداشتم و زدم بیرون.
    امان از این جمله شما
    کبابم کرد

     
  53. صبح شما نزدیک است پدرم نوریزاد ما چه کنیم تا از این غروب خسته کننده بدر آییم ؟ سی و اندی سال از بهترین روزهای زندگیمان را برده اند و به جایش افسوس ها و دردها و هیجانهای کاذب و شادیهای پوچ و تلف شدن منطق را با منت نسیبمان کردند .
    غروب آفتاب است و من صبح را دوست دارم .

     
  54. ما زنده از آنیم که آرام نگیریم موجیم که خاموشی ما عدم ماست

     
  55. پاسخی برای آقای کریمی نماینده محترم ” اپوزسیون برانداز ”

    نمی دانم شما چند سالتون است و از کدام نسلی هستید واز کی رویای براندازی نظام در سر دارید، اگر از نسل جوانید و همین تازگی هابه فکر براندازی نظام افتاده اید به شما نصیحت میکنم قدری به اطرافتان نظری بیندازید، قدری تامل بفرمایید تاریخ 35 ساله انقلاب خودمان را و سرنوشت کشورهای پیرامونی را ، سوریه را، لیبی را، مصر را حتی افغانستان را مطالعه فرمایید، گیریم نوری زاد ملعبه دست بقول شما این آخوندها ، که گویا قصد دارند شما را کنترل کنند، آخر عزیز برادر شما که توانایی براندازی نظام را دارید چگونه یک نفر ملعبه ای مثل نوری زاد می تواند شما را کنترل کند؟ اصلا این گوی این میدان و بفرمایید براندازی کنید، نوری زاد بیچاره هم که شکر خدا شبانه روزش را در خدمت شماست و هر چه دل تنگتان می خواهد در سایتش می گویید و می نویسید حالا من هم یکی از این آخوندها بودم می گفتم نوری زاد هم شده ملعبه دست این جوانان برانداز!!
    اما اگر از نسل من هستید – انقلابیون زمان شاه – و از اول سودای براندازی در سر داشتید با شما سخنی دیگر دارم ، شما اپوزسیون محترم بر انداز تو این 35 سال چقدر انرژی و نیرو گذاشتید ، چقدر نیروهای جوانی را که می توانستند منشا خیری تو این مملکت باشند به صحنه هوا و هوس های بی فرجام خود آوردید و از بین بردید، چقدر پتانسیل و ظرفیتهای قانونی مبارزه را از بین بردید و راه را بر “اپوزسیون قانونی ” بستید و در عزای رفتگان بی گناه این ملت نشستید؟
    این نوری زاد ملعبه آخوندها نیست که شما را کنترل میکند این حکم سخت تاریخ است که شما را در بن بست شعارهای پوچ سکتاریستی و “چپ روانه ” خود قرار داده است .
    اگر خواسته ای ، هدفی ، برنامه اقتصادی و اجتماعی برای سربلندی این ملت داشته اید آدرس بدهید ماهم مطالعه کنیم شاید ما هم عضوتان گردیدیم، اما نیک می دانم شما هیچ برنامه سازنده ای برای رفع معضلات جامعه در سر و پلاتفرم خود ندارید جز خیال براندازی ، آنهم بدون پشتوانه. خدا رحمت کند “گل آقای طناز ” مرحوم را هر وقت صحبت از براندازی می شد می گفت : این آقایون که مرتب همه جا را برانداز می کنند . . .
    آخر من مانده ام شما چه خواسته ای بیشتر از ” نوری زاد ” می توانید داشته باشید که نمی توانید به اپوزسیون قانونی روی آورید که ماهم فیضی ببریم ؟
    در مورد این جانب هم خیالتان راحت باشد من نیز از مهره های دیگر آخوند ها نیستم و خود را منتقد قانونی نظام می دانم و در همه انتخابات ها هم شرکت کرده ام وهمین آخر دفعه ای هم به آقای روحانی رای داده ام و امید دارم ” قانون ” بیش از پیش سایه خود را بر تحولات آتی کشور بیندازد. مثل نوری زاد هم نیستم که به شما نتوانم اثبات کنم ، من جزو دگراندیشانی هستم که از همان اول انقلاب راه ” اتحاد وانتقاد ” را برگزیده ام و آرمان ” اصلاح طلبی ” در سر دارم و ثبوت آنرا هم به آینده وا نمی گذارم چون نتایج درست این روش را به عیان می بینم و به آن ایمان دارم .

    راستی نوری زاد ارجمند کارت خیلی سخت است برادر با این سوالات ، اما از خبرهای خوب امروزت خیلی خوشحالم به شما تبریک می گویم همچنین به آن قاضی فهیم هم که حکم ” گرفتن پارچه سفید ” را نداد صمیمانه تبریک عرض می کنم اما از این اینکه از شما خواهش کرد پارچه سفید را کنار بگذارید می فهمم قاضی باهوشی است .
    منتظر دیدار تاریخی شما با وزیر اطلاعات
    با احترام – علی محمدی

     
  56. درود برانسان وانسانيت = سرانجام نور بر تاريكي غلبه ميكند اميد انكه قلم بر شمشير پيروز شود .اي خورشيد بتاب وهمه جارا روشن كن وگرما ببخش .ما به اميد زنده ايم .زنده باد صلح زنده باد ايران زنده باد مرد سخن ومنطق …

     
  57. درود بر شما جناب نوري زاد ،،مشتاقي من براي خواندن نوشته هاي شما بي حد و حصر است ،و من و رفقا هر روز به وبلاگ شما سر ميزنيم ،،از قدرت سخن ،إيجاز و هم چنين شناخت شما ،لذت مي بريم ،شما مثل استخوان در گلوي اين بي سيرتان گير كرده ايد ،،قوه قضاييه مايه سرافكندگي اين حكومت است ،،قاضيان بي سواد ،بز دل ،وابسته ،رشوه خوار بر اين ويرانه نشسته اند ،،،،،فضاي امنيتي انقدر گسترش يافته كه بعضي مصداق هاي ان بيشتر به جوك ميماند ،اصلا اگر اينها ادعا ميكنند كه بر دلها حكومت ميكنند ،اين همه نيروي حر أستي براي چيست ،هر چند كارمند توسط يك نيروي شناسنامه دار اطلاعات به نام حراست كنترل ميشود ،،اگر ميزان إدارات ويا سازمان ها شمارش شود به تعداد كثير اين ماموران ميشود پي برد،،،به كارت ادامه بده مرد اهنكوه ،،،بر لبت نغمه ازادي ما مي گذرد ،،جان صد مرغ گرفتار فداي دهنت

     
  58. جناب نوری زادرا سلام الله ماکراللیالی فاستقم کماامرت “این کفن پوشی شماکه البته کفن نیست بلکه پرچم مبازه باظلم است عجیب اینانرابدردآورده است. واین سخنوری ادیبانه وحکیمانه شما هم ازطرفی دیگر مارابوجدمی اورد وآنانرا رسواتر.بااین برخوردی که باشمادارند مثل اینکه فهمیده اند درگذشته چه گندکاری هائی رامرتکب شده اند وگرنه قاضی های اوین چنین برخوردی راباکسی نداشته اند که خودتان بهتر می دانیدوصریح برخشان درهمانجابازگو کرده اید.بله فریاد شما فریاد خفته وخفه شده درگلوی اکثرملت مسلمان وغیرمسلمانست ازرعب وترس این حکومتیان. واما بدان که خداوندیاورمظلومانست وحکومت حقه ازآن مستضعفین است .ان الارض یرثها عبادی الصالحون.پیروزی نزدیک است پایدارباشیدوصبور ان مع العسریسرا

     
  59. سلام عزیز
    برای هزارمین بار با تمام وجود در برابرت زانو میزنم تا قامت بلند بالای همت و اراده ترا تحسین بکنم و آرزو کنم که ایکاش جزئی از این والائی را ملت عزیز داشته باشند. در جایی خوانده بودم که:
    کودک همیشه می تواند به آدم بزرگ ۳ چیز بیاموزد:بی دلیل شاد بودن، همیشه مشغول کاری بودن و اعلام خواسته ی خویش با تمام قوا
    و تو نوریزاد عزیز براستی آئینه تمام قد این خصوصیات ناب انسانی هستید.
    شاگردت حبیب

     
  60. نمی دانم که می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است چه زجری می کشد ان کس که انسان است و از احساس سرشار است پاینده باشی بزرگ مرد

     
  61. سلام و درود آقای نوریزاد

    شما با اعتراضتان درسهایی گرانبها هم به ما و هم به حکومتیان داده اید، به حکومتیان نشان دادید که چه اندازه

    ضعیف و ناتوان هستند بویژه وقتی پشتشان خالی شود.

    امیدوارم آقایان عقلانیت پیشه کنند

    موفق باشید.

    م.

     
  62. درود بر تو ای آزاده مرد
    باور نمایید که اشک شوق در چشمانم حلقه زده و مر یارای بیان احساساتم نیست.
    آفرین با قاضیان مستقل و وای بر آنهایی که در این فکر باشند و به خود اجازه دهند، چون تویی را به بند کشند.!
    آرزومندم که بر سر عقل آمده و خواسته های ترا اجابت کنند.
    بازهم درود بر شرف و آزادگی ات. با سلامت و تندرستی، پایدار و برقرار باشی.

     
  63. مگر آن مامور اطلاعات 31 نامه شما را نخوانده اند که از شما می خواهند فقط “یک” مورد از اشتباهات را ذکر کنید؟ اگر ایشان نامه های شما را خوانده بودند که این سوال را نمی پرسیدند و اگر نخوانده اند پس چرا از شما توضیح می خواهند؟

    چرا همه این بار بر دوش آقای نوری زاد باشد؟ اجازه بدهید چند مورد را هم من برشمرم.
    کشورمان در ازای غنی سازی اورانیوم، و طی یک نزاع دهساله با جامعه بین المللی، به منجلاب فقر و فلاکت افتاده است. کدامیک از این آمار را می توانید زیر سوال ببرید؟ نرخ تورم 39 درصد، رشد اقتصادی منفی 6 درصد، سه میلیون جوان بیکار، کاهش سن فحشای زنان به 16 سالگی، وجود 2.2 میلیون نفر معتاد ثبت شده در کشور، رتبه 144 کشور به لحاظ فساد اقتصادی از بین 177 کشور ، خروج سالانه 150 هزار جوان تحصیلکرده ایرانی از کشور، قرار گرفتن 4 شهر کشور در فهرست آلوده ترین شهرهای دنیا، از دست دادن سهم بازار نفت کشور در دنیا، بلوکه شدن پول نفت در کشورهای دیگر و اجبار به وارد کردن بنجل های چینی و هندی در ازای آنها، عدم تعلق سود به پول های بلوکه شده ایران در بانک های خارجی، افزایش غیر طبیعی سرطان (به نقل از خبرگزاری مهر)، روند اسفبار تخریب محیط زیست، ثبت 1 طلاق از هر 5 ازدواج (سایت فرارو) ، شناسایی 1.7 میلون کودک کار در ایران (سایت عصرایران)

    چرا آقای ترکان اخیرا گفته که “بخشی از بی‌انضباطی مالی 8 سال اخیر عمدی بوده اما نمی‌دانم این اقدامات از روی بی‌اطلاعی و كم‌اطلاعی بوده یا … .” (سایت الف، 26 بهمن)

    چرا وی ادعا می کند که “مجموع تخلفاتی که در ۸سال گذشته دیوان محاسبات از دولت گزارش كرده ده‌ها میلیارد دلار است”. به هر حال آقای ترکان یا راست می گویند یا دروغ. اگر دروغ می گویند که چرا دولت قبلی اعاده حیثیت نمی کند و اگر راست می گوید، چرا به این فسادها رسیدگی نشده؟ آقای ترکان گفته اند که “ویژه‌خواری‌های گسترده و سازماندهی شده‌ای در مناطق آزاد وجود داشته است.” آیا کسی از آنها خبر نداشته؟ و اگر خبر داشته پس چرا رسیدگی نشده؟

    آنچه در اینجا آمد، تنها با مروری چند دقیقه ای در سایت های رسمی کشور خودمان قابل دستیابیست. سوال اینست. چه کسی باید پاسخ این چرا ها را بدهد؟ رئیس جمهور؟ او که به نظر می رسد خود، از شاکیان است آنجا که در راهپیمایی 22 بهمن می پرسد” نمی دانیم چرا 9 هزار میلیارد تومان در اختیار یک فرد قرار گرفته است.”

     
  64. جناب کریمی اولا رژیم آخوندی نیست و اسلامی است.منهم کل این نظام را اصلاح ناپذیر می دانم و دل در گرو برانداختنش دارم.ولی با کشت و کشتار و خشونت تا آنجا که ممکنست باید دوری کرد.من بر عکس شما مبارزات مدنی و متمدنانه جناب نوریزاد را بسیار موثر و در خط مبارزات مردم برای آزادی از شر این ارازل و اوباش میدانم بهمین جهت برای کاری که ایشان انجام میدهند بسیار ارزش قایلم!شما از نامیدن این رژیم به آخوندی لابد رزیمی با اسلام دیگری را نسخه پیچی می کنید.ولی ایرانیان دیگر از هر گونه رزیم ایدیولوژکی و دینی خسته شده اند.نه هموطن این رژیم اسلامیست و نه آخوندی شما نیز این دام بر دیگران نه!

     
  65. آقا جان برای رفتن به خارج که این کارا لازم نیست که همون اول می رفتی پیش قاضی پیگیری می کردی تا اموالت را بدهند و ممنوع الخروجی شما را بردارند.گویند جاهل را در دو حالت می توان دید :یا افراط یا تفریط.اون موقعی که همه فهمیده بودند این نظام به درد نمی خوره امثال تو خامنه ای را پدر و مولا می خواندید حال چه شده رو به روی اطلا عات رژه می روی.

     
  66. جناب نوری زاد بنده یک مخالف سر سخت نظام و معتقد به بر اندازی کلیت نظام آخوندی هستم، و شما را نیز ملعبه ای در دست سران می دانم در واقع شما بخشی از کنترل اپوزیسون هستید اگر غیر از این است بیایید و اثبات کنید.

    —————-
    سلام آقا محسن گرامی
    اثبات آنچه که شما خواسته اید ممکن نیست
    شاید گذر زمان ثابت کند
    با احترام

     
  67. جناب نوری‌زاد عزیز و با شهامت

    از داشتن هموطنانی مانند شما، طبرزدی ها، آاف اگر نام همه را به خواهم بنویسم ساعت‌ها به درازا خواهد کشید، اما شما‌ها که در ایران هستید و با شهامت مسائل نادرست جامعه را فریاد می‌زنید و دیگر هموطن ما با شما‌ها این گونه برخورد میکنند شرمنده هستم، این فریاد ها، که به باور من خواسته بیشترین مردم ایران است، با وجود هر دلیلی‌ که مردم نمیتوانند با هم فریاد بکشند را حکومت اتهامات زیادی از جمله سیاسی بودن و…..

    با گروهی مردم دانا و شجاع و مردم دوست اینگونه رفتار میکنند، ( تهمت، شکنجه، زندان و کشتن)،

    سیاست یک دانش، حرفه، شغل و کار است، سیاسیون آدم‌های هستند یا می‌باید باشند که با دانایی و اندیشه‌هایشان برای پیشرفت، تصمیماتی را پیشنهاد یا اتخاذ بنمایند.

    مانند ستار بهشتی‌ها که در موردی می‌نویسند یا سخن می‌گویند، نادرستی را دیده‌اند و آنرا به مسئولین نشان میدهند، به چنین انسانی‌ پاداش باید داد نه کشتن،‌ای داد.

    چقار زیبا بود که همیشه به یاد می‌داشتیم، همه ما روزی خواهیم رفت، و چیزی با خود نخواهیم برد، در زمان زندگی‌ هم، اگر مغز و قلب ( اندیشه و دانش ) یک انسان به آن جا نرسیده که دستکم با هم میهن خودش مدارا داشته باشد، وای بر آن جامعه.

    از ماست که برماست.

    با سپاس دوباره از شما و مانند شما

    صفا

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2356 seconds.