سر تیتر خبرها
ملاقات با شخص الف (1)  – چهارشنبه 23 بهمن – روز سی و سوم

ملاقات با شخص الف (1) – چهارشنبه 23 بهمن – روز سی و سوم

خیلی طول نکشید که یک جوان بیست ساله – که قبلاً یک باردیده بودمش – آمد و نگاهی به پارچه ی سپیدی که به تن کرده بودم انداخت و با شتاب نوشته های آن را خواند. همو درآمد که: می خواهند شما را ببرند. پرسیدم: شما ازکجا این را دانسته ای؟ گفت: من دوساعتی هست که چشم به راه شمایم. رفتم ازاین نگهبان پرسیدم فلانی نیامده که گفت: می خواهند ببرندش. اگرآمد خبرش کن. جوان را فرستادم رفت.

یک مرد بلند بالا به دیوار همسایه ی مقابل تکیه داده بود و زل زده بود به من. خیلی زود به این نتیجه رسیدم که او یکی از برادران است و احتمالاً آنجا ایستاده تا مراقب رفت و آمدها باشد. من سپید پوش و پرچم به دوش می رفتم و برمی گشتم وعمدتاً پیش پای خود را می پاییدم. عده ای آمدند و سلام وعلیکی و ابراز لطفی، تا این که چشمم افتاد به مرد ویلیچری که برصندلی چرخدارش نشسته بود. شاید دو دقیقه ای بود که به هیبت سپید جامگیِ من نگاه می کرده و با خود می گفته ای عجب، این دیگر چه صیغه ای ست! به صورتش که نگاه کردم و با دستی که بالا بردم و با خنده ای که به صورت دواندم، به جنبش درآمد و او نیز دست بالا برد و به صورتم خندید. با چه صمیمیتی.

یکی ازداخل آمد و رفت طرف مرد بلند بالا و چیزی به او گفت و خیلی زود برگشت داخل. یک دقیقه نگذشته بود که مرد بلند بالا با قدم های بلند و با هیجانی که نمی توانست پنهانش کند آمد و به من گفت: برویم. و با دستش داخل را نشان من داد. پرسیدم: کجا؟ گفت: مگرنمی خواهی وزیر را ملاقات کنی؟ برویم. مرد بلند بالا خیلی هیجان داشت. جوری که احساس کردم او ” باید” مرا به داخل ببرد. گفتم: حکم! با شتاب گفت: ملاقات که حکم نمی خواهد. گفتم: خودت هم می دانی که یک شوخی را خیلی جدی به زبان می آوری. از همان اول که دیدمت شناختمت. گفت: شما که خودت استادی. پرچم را دادم دستش تا نگه دارد. زیرانداز را تکان دادم و داخل کوله پشتی ام گذاردم و کوله را به پشت انداختم و پرچم را از دستش گرفتم و با همان وضعیت سپید راه افتادم طرفِ درِ ورودی.

به صورتِ نگهبان دمِ در لبخند زدم و از در که داخل شدم دیدم اوضاع درهم پیچ است. یک اتومبیل شاسی بلندِ تمیزمنتظرِ من بود و یک ده نفری که عمدتاً جوان بودند در اطرافش. درِ عقب را باز کردند و من با کوله و پرچم داخل شدم. یکی که عینکی دودی به چشم داشت گفت: کوله را بدهید به من. دادمش. پرچم را نیز. برد گذاشت صندوق عقب و خودش آمد کنارم نشست. راننده ی جوان با کلاه و عینک دودی آمد و پشت فرمان قرارگرفت و دست برد به یک کیف کوچک مثل کیف دوربین. دیگری که موهای بور و چشمان آبی و چهره ای خواستنی داشت و لبه ی کلاهش را زیادی پایین کشیده بود داخل شد و درکنار راننده نشست و ازمن کارت شناسایی خواست.

کارت شناسایی را در آوردم و به دستش دادم تا مشخصات مرا روی برگه ای بنویسد. دیدم راننده با یک دوربین کوچک از مرحله ی رد و بدل کردن کارت شناسایی فیلم می گیرد. حتی مرد چشم آبی کارت را طرفِ دوربین گرفت که خوب دیده شود.

مرد چشم آبی رفت بیرون و از مسئول برترش که اخمو بود و او نیز عینکی دودی به چشم داشت و به چشم آبی می گفت همه چیزش را بگیر، یک صحبتی کرد و آمد داخل اتومبیل. تلفن همراهم را دادم دستش. پرسید: همین یک خط است؟ گفتم: بله. درکوله چه داری؟ بیسکویت. کارت شناسایی ام را پس داد و گفت: این را بگیرید، حالا این را بخوانید. وکاغذی به دستم داد. حکم جلب بود. از دادسرای اوین.

بدون آنکه برادرانِ جوان، ما را از زیرقرآن رد کنند، زدیم بیرون ازدر. به شوخی گفتم: می رفتیم ملاقات وزیرکه! چشم آبی درآمد که: شما فرد قانونمندی هستید. همکاری کنید تا بدون مشکل پیش برویم. احساس کردم اینها بشدت خود را آماده ی درگیری کرده اند. که یعنی نوری زاد داد و قال می کند و مقاومت و بزن بزن و باقیِ ماجرا. رفتیم اوین. کلی طول کشید تا هماهنگ کردند. رفتیم داخل. با راننده و چشم آبی راهرو به راهرو رفتیم تا رسیدیم مقابل سربازی که پشت میزی نشسته بود و بیسیمی داشت و ازآن دو کارت شناسایی خواست. گفتند: همراهمان نیست. پرسید: ازکجایید؟ چشم آبی گفت: واجا. اسمشان را پرسید. چشم آبی خیلی آهسته اسمشان را گفت. جوری که من نشنیدم. سرباز پرسید: اسلحه دارید؟ چشم آبی سرتکان داد که بله.

سرباز بیسمش را برداشت و داد زد: دو نفرآمده اند از واجا به اسم سعید و حسین اسلحه هم دارند می خواهند بروند پیشِ شخصِ الف. خبرآمد که کمی صبرکن. صبرکردیم. از بیسیم خبرآمد که: بروند بالا. رفتیم بالا و رسیدیم به راهرویی که برای من خاطره داشت. مرا بارها از سلولم به این راهرو آورده بودند با چشمان بسته. یکی ازکارکنان آنجا را دیدم و گرم سلامش گفتم. همو نگاهی به کوله و پرچم های کوله و پرچمِ دستم انداخت و گفت: این ها چیست آقای نوری زاد؟ رفتیم داخلِ اتاق سرپرست. اتاقی که پیشتریکی دو بار به داخلش رفته بودم. در اینجا فردی به اسم ” رشته احمدی ” می نشست. معاون دادستان تهران بود. پس شخص الف، معاون دادستان است.

مرد بلند بالا آنجا بود و با لبخندی محو به من خوشامد گفت. او جلوتر آمده بود تا لابد کارها را هماهنگ کند. کمی که نشستیم، یکی از اتاق بیرون آمد و به اشاره ی مسئول دفتر، مرد بلند بالا به داخل رفت. یک دقیقه ی بعد بیرون آمد و به من اشاره کرد که به داخل بروم. ومن، با کوله و پرچم بزرگ و پرچم های کوچک به داخل رفتم. مردی چهل ساله پشت میزی بود و مردی هم سن او برمبلی لمیده. معاون دادستان که لهجه ی شیرین آذری به گویش پارسی اش نمک افشانده بود، با خوشرویی از دورحال مرا پرسید و مرا به نشستن دعوت کرد. رفتم و با هردوشان دست دادم و نشستم مقابل مرد میهمان که احتمالاً اطلاعاتی بود و آمده بود شاهد گفتگوهای ما باشد.

ادامه ی این ملاقات را تا شب – اگر که زنده باشم – می نویسم. تصویری که برای این مطلب انتخاب کرده ام، چیزی است که در زندان ساخته ام. یک قوطیِ کنسرو بود من برایش دو تا پایه ساختم و رویش دعا نوشتم.

محمد نوری زاد
بیست و چهارم بهمن نود و دو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

49 نظر

  1. آقای نوری زاد ! اگر صلاح می دانی صحت وسقم افشاگری های پیرامون زندگی بسیار بسیار مرفه شما در تهران و برخورداری از قایق موتوری در ایالات متحده را پاسخ بگوئید. ضمنا در مورد آزادی عمل شما در خیابان گردی و رفتار رادیکالیستی تان تعجب می کنم. شنیده ام که در داخل ایران نهادهای اطلاعاتی هر نیروی مخالف حکومت را چنان به بند می کشند که در وهم نمی گنجد. اما شما براحتی بقول خودت در معیت واجا مورد استقبال قرار می گیری؟ راستی این امتیاز شامل دیگر منتقدان سیاسی شده ؟ و چرا تنها شما از این امتیاز آزادی برخوردارید؟

     
  2. سید ابوالفضل

    رفتار پیامبر ( ص ) قبل و بعد از هجرت
    *************************
    برخی از دوستان این طور اظهار نموده اند که گویا رفتار پیامبر (ص) در طول دوران دعوت به پیامبری متفاوت بوده است . از جمله ی این بزرگواران به سرکار خانم آنیتا و نیز دوست بسیار خوبم جناب دانشجو ، می توان اشاره نمود .در این مورد به اختصار نظرم را بیان می کنم .
    بدیهی است که همه ی افراد و به ویژه انسان های هوشمند ، متناسب با شرایط تصمیم می گیرند و عمل می کنند . این گونه عملکرد نه تنها اشکالی ندارد ، بلکه بسیار هم هوشمندانه و خردمندانه است . حضرت علی (ع) فرموده اند ” فرزند زمان خویشتن باش ” . بدیهی است که رفتار پیامبر با اشراف مخالف قریش در زمان ابتدای دعوتش ، با رفتار ایشان پس از فتح مکه نباید یکسان باشد . اصولا در طول زمان این کنش و واکنش ، تغییر یافته . به اعتقاد من تغییرات صورت گرفته همگی نشان دهنده ی هوشمندی پیامبر (ص) و موقعیت سنجی وی بوده است . زمانی تحمل شکنجه و آزار ، زمانی هجرت ، زمانی جنگ ، زمانی پیمان صلح و زمانی عفو . به گمانم اگر دوستان خواسته باشند ، بتوانم تا حدودی سودمندی ، این موضع گیری های متفاوت را نشان دهم .
    اما احتمالا نظر این دوستان ، نفس تغییر موضع نیست ، بلکه شاید نظرشان این باشد که پیامبر (ص) در زمان های متفاوت معیارهای اخلاقی متفاوتی را در عمل به کار بسته اند . مثلا هنگامی که در مکه تحت فشار اشراف قریش بوده ، در مقابل ناملایمات مدارا نموده و مهربانی پیشه کرده ، اما در هنگام دست یابی به قدرت ، خشونت و کینه و انتقام جویی را در عمل از خود بروز داده است . به اعتقاد من این گونه تلقی نادرست است .
    تا آن جا که من برداشت کرده ام ، ایشان تا پایان عمر بر اصول اخلاقی که به آن توصیه می کرد پایبند بود . یکی از دلایل توسعه ی اسلام ، بدون شک ” مدارا” و “رافت” و ” رقیق القلب” بودن پیامبر بوده است . بر خلاف نظر دوستان ، این ویژگیها مخصوصا در زمان پس از هجرت ، با وضوح بیشتری خودنمایی می کند . به عنوان مثال به رخدادهای پس از فتح مکه نگاه کنید . این زمان را می توان اوج اقتدار پیامبر اکرم (ص) ، از نظر قدرت حکومتی دانست . با آن همه آزاری که اشراف مکه در حق شخص ایشان و سایر مسلمانان روا داشته بودند ، واکنش پیامبر (ص) چه بود جز عفو و مهربانی ؟! حتی در مورد کسی مانند ابوسفیان . آیا پس از فتح مکه ایشان دست به انتقام جویی زد ؟ آیا مخالفان را ازدم تیغ گذراند؟ آیا آن ها را بازداشت و شکنجه کرد ؟
    پیامبر (ص) در آخرین روزهای زندگی اش (قبل از رحلت ) ، در حالی که شدیدا بیمار بود ، به مسجد آمد و برای مردم صحبت کرد . در همان حال ضمن درخواست بخشش از عموم مسلمانان از آنان خواست که اگر به کسی ستمی کرده ، یا ببخشد و یا در خواست مقابله به مثل نماید . کسی گفت که حقی از او به عهده ی پیامبر ( ص) است . او گفت که در یکی از جنگ ها تازیانه ی پیامبر (ص) به بدنش خورده و او می خواهد این تازیانه را که بی گناه بر او وارد شده ، قصاص کند . در میان انبوهی از حزن و عصبانیت مسلمانان حاضر در مسجد پیامبر (ص) از منبر پایین آمد تا مرد اورا قصاص کند . اما مرد گفت ، هنگامی که تازیانه خورده ، بدنش برهنه بوده است و برای انجام قصاص ، لازم است که پیامبر(ص) نیز برهنه شود . پیامبر (ص) برهنه شد و خود را برای قصاص آماده نمود . اما مرد بدن پیامبر را بوسید وگفت هدفش قصاص نبوده بلکه می خواسته بدن ایشان را ببوسد .
    این مورد نشان می دهد که پیامبر تا آخرین لحظات عمرش نیز به اصول اخلاقی که بیان نموده ، پایبند بوده است . شما عملکرد اخلاقی ایشان را مقایسه بفرمائید با برخی قدرتمندان مدعی اخلاق . تا نیاز بشر به وجود چنین الگوهایی آشکار گردد .نظر دوستان را ، هم چنین به نوشته ی دوستمان آقای مرتضی ، در همین زمینه جلب می کنم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  3. سید ابوالفضل

    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    برای من نوشته اید :
    ” جناب ابوالفضل نوشته اند….فدارکاری مسلمانان برای نشر و گسترش اسلام مایه ی مباهات من است . لیکن اگر منظورتان این است که اسلام صرفا با زور شمشیر به کشورهای دیگر تحمیل شده ، با این نظر موافق نیستم و از آن گذشته ، ایده ی چنین ادعایی را بی پایه و نادرست و البته از سوی بسیاری از مبلغان آن ، مغرضانه می دانم ….
    جناب ابوالفضل از کی تا بحال تجاوز و دزدی و غارت و کشت و کشتار و ترور …فداکاری نام گرفته؟ مگر همین ارازل و اوباش مسلمان کنونی چه کمی از ///////// دارند و یا کاری غیر اسلامی می کنند؟ خب چرا اعمال اینها را فداکاری نمی نامید و یا شاید هم در خفا می نامید ولی خدعه می کنید؟”
    من هرگز با شما و هیچ مخاطب دیگری ، چه دوست و چه بیگانه ، خدعه نکرده و نخواهم کرد . به شما اطمینان می دهم که هرگز از من دروغ نشنیده اید و انشاالله هرگز دروغ نخواهید شنید . من با شما و تمامی آنانی که با آن ها گفتگو می کنم ، صادق بوده و خواهم بود . ( در مورد این ادعا ها اگر مورد نقضی تا کنون وجود داشته بگو ) . ممکن است گاهی سخنان و نوشته های شما ، بر آشفته ام کند . در این صورت پاسخ به شما را می گذارم برای آینده . آینده ای که در آن عصبانی نباشم . زمانی که در آن ، هنگام گفتگو ، آرام ، منطقی ، دلسوز و مهربان باشم . اطمینان دارم که در این صورت گفته ام بیشتر به دل خواهد نشست و تاثیر بهتری خواهد داشت .
    من با اراذل و اوباشی که حقوق مردم را پایمال می کنند ، هرگز سر سازش ندارم . اگر ناسازگاریم بیشتر از شما نباشد ، حتما کمتر نیست . اگر این اراذل و اوباش به نام دین و مسلمانی ، پا به میدان گذاشته باشند ، ناسازگاری من با آن ها بیشتر خواهد بود . چرا که آن ها علاوه بر ستمگری بر دیگران ، موجب بی آبرویی اعتقادات مردم می شوند ، و این ستم بزرگتری خواهد بود .
    اما برای من ثقیل است که شما چرا نمی توانید تفاوت بین یک طرز تفکر را ، با عملکرد برخی از مدعیان آن ، از هم تفکیک کنید . مگر شما نمی گوئید که مناسبات مبتنی بر سکولاریسم را ، شیوه ای مناسب برای اداره ی کشورها می دانید . خوب بیاییم عملکرد مدعیان این شیوه را در جهان معاصر ببینیم . آیا به نظر شما آمریکا و کشورهای غربی ، بهترین مظاهر حاکمیت های سکولار نیستند ؟ مگر این ها دستشان به خون مردمان سایر کشورها آلوده نیست ؟ ویتنام را چه کسانی به خاک و خون کشیدند ؟ بمب اتمی را چه کسانی در ژاپن منفجر کردند ؟ کودتای 28 مرداد را چه کسانی برای نابودی دولت ملی دکتر مصدق ، برنامه ریزی و اجرا کردند ؟ فراماسونری را چه کسانی پایه گذاری و اجرا کردند ؟ از این فهرست هزاران مورد را می توان از استعمار کهن و نوین ، مثال آورد . آیا صحیح است که با اتکا به این عملکرد دولت ها ی سکولار و معتقدان به سکولاریسم و لائیسم ، خود این طرز تفکر را زیر سوال برد ؟
    بدیهی است که من به صحت و عدم صحت سکولاریسم ، اشاره نمیکنم ، اشاره ی من به استدلال شماست که این گونه فرمول بندی می شود :
    اگر مدعیان یک طرز تفکر ، عملکرد نادرستی داشته باشند ، آن طرز تفکر نادرست است .مسلمانانی هستند که عملکرد آن ها نادرست است . پس اسلام نادرست است .
    اگر شما هنوز به این نوع استدلال پایبندی ، به ما بگو که کدام حکومت ها ، کدام جوامع را ، نماد برجسته ی سکولاریسم می دانی ، آن گاه من به شما نشان خواهم داد که مدعیان سکولاریسم در آن جامعه چگونه عملکرد نادرستی داشته اند . در این صورت اگر نا مناسب بودن عملکرد آن مدعیان روشن شد ، شما باید مطابق استدلال خودت ، بطلان تفکر سکولاریسم را ، اعلام کنی . من منتظر پاسخ شما در مورد جامعه ی سکولار مورد پذیرش شما هستم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. جناب آقای نوری زاد
    من به سهم خود، از شمایی که علاوه بر تحمل هزینه های ایجاد و استمرار این دانشگاه مجازی، همچنان صبورانه، بسیاری از ما ها را تحمل می نمایید و با صرف “وقت” بسیار، تمامی این پیام ها را می خوانید و در جای لازم نیز، تذکری مودبانه، قلمی می فرمایید؛ صمیمانه سپاسگزاری می نمایم.
    اگر نبود ادب و احترام شما، چه بسا، نبودند و یا نمی مانند، بسیاری از این دوستان در این مکان!
    باز هم سپاس.

     
  5. با سلام بر جناب مصطفی دوست داشتنی و با صفا و سایر عزیزان
    بنده قصدم تحلیلی از چرائی وضعی بود که در آن گرقتار آمده ایم چون ما بدون این تحلیل هیچگاه نخواهیم فهمید چکار باید بکنیم. مرحوم آقای خمیینی کمتر از همه ما مقصر نبود. بالاخره نیّات ایشان را بقیّه اجرائی کردند. بنده مسئله ام این است که با این تجربیات چگونه به آینده بنگریم. آیا بازهم باید دین و مشخصا تفکر شیعه را محور همبستگی ملّی قرار دهیم و یا کار و راه دیگری انتخاب کنیم. مسئله امروز ما این است. در ضمن یک ایراد هم از خودمان بگیرم که البته نمی دانم تا چه حدّ با آن موافق هستید که اگر راهنمائی کنید ممنون میشوم. من ایردام به شیعیان این است که ما عجیب در گذشته زندگی می کنیم. تمام یادها و خاطرات ما اولا محدود به 14 انسان قطعا پاک و بزرگ است و در ثانی معطوف به گذشته ای در انحصار ایشان. حتّی اگر بخواهیم مصداق هم بیاوریم به سرعت از زندگی ایشان وقایع و یا مصادیقی را باز سازی می کنیم. نگاه به آینده در ما وجود ندارد. این نگاه به گذشته بر این انقلاب نیز شدیدا حاکم شد بطوری که تحریر الوسیله آقای خمینی شد مانیفست اجرائی کشور و هنوز هم محاکم و قوانین ما بشدّت متاثر از آن هستند. برای اجرای این قانون نامه فقها باید چکار کنند؟ آیا در عصر تحولات اجتماعی می توان این حرفها را اجرا کرد؟ پاسخ به این سئوال قطعا منفی است ولذا روحانیون حاکم دو گزینه در پیش رو داشتند: یا موافقت با در خواست مردم در جهت آوردن آنچه که بقول آقای خمینی” مثل همین چیزی که شما فرانسویان دارید” و یا اجرای آرزویشان از طریق خکومتی اسلامی. در این گزینش تاریخی روحانیت ایران راه دوّم را انتخاب کرد و لذا تصمیم گرفت که مدیریت ولائی و یا همان مدیریت فقهی را اعمال کند. برای اجرای احکام تحریر الوسیله چه جامعه ای مورد نیاز است؟ دیات یادگار اعراب جاهلی را در کدام اجتماع میتوان اجرا کرد؟ پاسخ روشن است . در جامعه ای با مختصات جاهلیت که در ان رسولی ظهور کند. این تصمیم سر نوشت ساز روحانیت به رهبری مرحوم آقای خمینی سنگ بنای چیزی است که ارتجاع دینی نامیده میشود. اوّل باید جامعه به شرایط جاهلیت بر گردد نا بتوان دیات را بر آن تحمیل نمود. شرایط و مقررات تحریر الوسیله در جامعه آزاد و فهیم محلی از اعراب ندارد کما اینکه هیچگاه هم نداشته. لذا همه با همکاری هم ایرانیان را واقعا به 1400 سال قبل آنهم به جاهلیت حجاز خواستند که بر گردانند. تضّاد حاکمیت و مردم از همین جا شروع شده و هنوز هم ادامه دارد.
    انقلابات بی شک تبلور فسادی است که مردم در سیستم حاکم میبینند. در سال 57 این فساد و آلودگی ها مانند دملی چرکی بیرون ریخت. رهبری باید شرایط از بین رفتن این فساد و احیاء سلامتی را فراهم میکرد. در فرن 18 در شهر لندن بیماری ویرانگری آمد که ناشی از آیهای آلوده و کثافات آن شهر بود. این بیماری در ابتدا در محله کوچکی بود. مسئولین شهر این آبهای آلوده را وارد رودخانه “تایمز” کردند تا با جریان آب دفع شود. ولی متاسفانه آب رودخانه میکروبها را به بقیّه محلاّت منتقل نمود و بیماری همگانی شد. این کاری بود که نظام ولایت فقیه با ما نیز کرد. آنها بجای محدود کردن و خشکاندن میکروبهای رژیم قبل آنرا وارد رودخانه دین کردند و با شبکه سراسری روحانیت و با حمایت همگان این ویروسها را به همه جا منتقل کردند. امروز ما بیماران خوشحال این ویروسها هستیم. بنظر شما با این اپیدمی چکار کنیم؟

     
  6. برادر بزرگوار

    جناب آقای نوریزاد عزیز

    بنده ناچیز هم بسهم خویش، بلکه با اذن همه دوستان و از زبان همه این عزیزان از شما میزبان گرامی این فضای مبارک تشکر میکنم که با همه مشکلات و زحماتی که در زندگی روز مره خویش با آنها در حال دست و پنجه نرم کردن هستید، زمینه ساز چنین فضای دوستانه و علمی و انسانی شده اید و دم بدم تکلف و تجشم مطالعه و بررسی و انعکاس این کثرت از ابراز نظرات گوناگون را بر نفس خویش هموار فرموده اید و همه ما را تحمل میکنید.

    دورادور دست شما را می فشارم و روی گلتان را می بوسم.

     
  7. باعرض سلام بآقای دانشجو “اگراحمقانه وابلهانه نیست بنظر شما پس دست بکارشوید چراواایستادید؟؟؟ واما آن اشگالها که مرقوم داشته اید به این حقیرربطی ندارد.

     
  8. جناب” یاران “سلام برشما وبرسینه تاریخمند شما هرانسانی راازخطا گریزی نیست مگر آنانکه خداوند عصمت آنانرا امضاء نموده است وایشان هم مبری ازاشتباه نبوده اند وامامثبتاتشان که خیلی بودنباید ازنظر دورداشت کارمهمی انجام دادند واما اشغال سفارت کاردرستی بود ولیکن نگهداری دیپلوماتها کارخطائی بود .واماادامه دشمنی امریکاباما بخاطز آن مساله نیست بلکه بخاطر قطع منافعش ازاینجاوبریدن منافعش ازدیگرجاها بودوهست.واگر حکومت ما بامداراهم رفتار می کرد آنها دست بردار ازما نیستندونخواهند بودهرروز به بهانه ای دیگر.مهم اینست که باملت ودوستان انقلابی هم بامدارارفتارنکردند واین ازتفرعن برخی ناشی شد ومتملقان وچاپلوسان برآن دامن زدند ومی زنند ومیداندار شده اند وقانون را به هیچ گرفته اند.واصلاح طلبان ازخود که نقد میکنند وبه مثبتات واهداف عالی امام می پردازندتاجای پائی پیداکنند آنهم میسرنیست .موفق باشید

     
  9. جناب دانشجوی گرامی

    در پاسخ شما به جناب بردیا نکات تحلیلی و استنادی دیدم که سکوت در برابر آنرا روا ندانستم،بنظرم همین استنادات است که تاثیر در نوع نگاه شما به مقوله دین دارد ،که امیدوارم در گفتار اصلی مان آنرا پی گیریم

    1- اشاره ای کردید به ماجرای مدارای پیامبر اسلام و اینکه این ماجرا مربوط به دوران قبل از تشکیل حکومت بوده است.
    و چنین نیست دوست عزیز، اگر بمن بعنوان کارشناس دین اعتماد دارید اینرا بعنوان اصل موضوعی بپذیرید که ماجرای شکمبه گوسفند مربوط به ابتدای دعوت به اسلام در مکه بوده است که عامل آنهم ابولهب بوده است که هنگام نماز خواندن در مسجد الحرام در سجده شکمبه گوسفند را بسر ایشان کشید که تا مرز خفگی و مرگ پیش رفت ،در عین حال آنحضرت تحمل کردند و واکنشی نشان ندادند(این شکیبائی در مکه و پیش از اقتدار مسلمانان بود).

    ماجرای دیگری در تاریخ نقل شده است که پیامبر در همان مدینه و در اوان بیعت هایی که شده بود و قدرت بدست ایشان بود ،وقتی از کوچه ای عبور میکردند که خانه یک یهودی در آن بود ،آن یهودی بر سر ایشان خاکستر می ریخت ،و وقتی اصحاب در صدد اعتراض بر می آمدند آنحضرت مانع میشد و حتی مسیر خویش از آن کوچه را تغییر نمیداد ،تا اینکه روزی خاکستری در کار نبود ،پیامبر سوال کرد که این دوست ما چه شد؟! گفتند مریض رو به مرگ است ،پیامبر با بزرگواری به عیادت او رفتند ،و در آنجا گفتگویی صورت گرفت و نهایه آن یهودی اسلام آورد(بنابر این این ماجرا در مدینه و اوان قدرت پیامبر بود).

    2- دو موردی را که از سیره حضرت موسی (ع) و عیسی (ع) شاهد آوردید ،مستند به تورات و انجیل های محرف فعلی است که ما بین جمع آوری آنها با زمان آندو بزرگوار فاصله زمانی زیادی بوده است.

    بنابر این نمیتوان با چنین استنادات مبهم و فاقد ریشه تحقیقی به تحلیل های کلی از ادیان پرداخت.

    با سپاس

     
  10. دوست عزیز سید ابوالفضل گرامی

    با سلام

    لازم میدانم از پاسخ های منصفانه و محققانه شما به سوالات خوب جناب غریبه تشکر و قدر دانی نمایم ،امیدوارم همواره فضای اینگونه بحث ها فارغ از توهین و نابخردی و شانتاژهای تبلیغاتی، اینگونه صمیمانه و توام با احترام باشد.

    دست شما و غریبه محترم را می فشارم

    ——————

    سلام به دوستان خوبم
    من چه ثروتمندم با شمایان
    که فهم را در طبق ادب نهاده اید و به هر که می رسید تقدیم می دارید. از شما آقا مرتضای گرامی، از ابوالفضل نازنین از کورس خوب از ساسان تیز نگر از مزدک عبوس و عزیز از دانشجوی خوشفکر از بردیای دوست داشتنی از بچه ی جوادیه ی شیرین سخن از عرفانییان با ادب از یاران صبور از مهدی سکولار ازرهگذر خوب ازمصلح خوب نگرhamid چاوشگر از حامی مهربان از آنیتای فهیم از فائزه ی غیور از بیتای خوش قلم از نگاه فکور از علی محمدی خیرخواه از مصطفای نکته بین از همه ازهمه از همه ی شما تشکر می کنم که در نهایت ادب تلخ گویی های هم را تحمل می کنید و تلاش می کنید یک فضای ناب انسانی پدید آورید. فضایی که هر کس با هر اعتقاد بتواند مکنونات خود را آشکار کند. در برابر همه ی شمایان دست به سینه می برم و احترامتان می کنم و با صدای بلند اعلام می دارم که: دوستتان دارم.
    با احترام

    .

     
  11. نگاه گرامی

    چقدر نگاه و ادبیات شما مرا بیاد ادبیات و نگاه خانم آنیتا میاورد!
    ادبیات تمثیلی شما، و مثال پزشکها و بیمارستان، و استعاره و تمثیل، و خلط بین مفهوم و مصداق، لغت کجرویها که از من وام گرفته اید، و … کاملا یادآور گفتارهای زیبای خانم آنیتاست ،راستی خانم آنیتا مدتی است حضور ندارند، راستی شما همان آنیتای گرامی با امضاء جدید نیستید؟

    بهرحال پاسخ تمثیل شما این است که اگر پزشکی حاذق در رشته خود خوب تحصیل کرده باشد ،و به نوع برداشتهای نظری و عملی آن پزشکان دیگر ایراد داشته باشد و بسیاری از آن رویکرد ها را برخاسته از جهل یا عوامل دیگر بداند و آنها را منطبق بر میثاقهای پزشکی نداند ،آیا انصاف است که آن پزشک مخالف را تحت فشار عملکرد پزشکان دیگر قرار داد ؟! و آیا باید اصل پزشکی را زیر سوال برد؟!

     
  12. بنام خدا

    دوست عزیز جناب دانشجو

    کامنت جدیدتان را بدقت ملاحظه کردم و اجزاء آنرا تفکیک و نت برداری کردم.

    ابتداء تشکر میکنم از حوصله و توجه شما و برخی الطاف که خود را لایق آن نمیدانم.
    از آنجا که هنوز در مقدمه گفتار و تنظیم متد گفتگو هستیم و در این زمینه نکات و پیشنهاداتی در گفتار شما بود باختصار به آن نکات و رفع برخی ابهامها می پردازم:

    1-در ابتدای گفتارتان تعبیری داشتید (اشغال میهن) که اشاره ای تاریخی است به مساله جنگ برخی از خلفا و عربها با ایرانیان و بدنبال آن نحوه پذیرش اسلام از سوی ایرانیان ،این مساله ای تاریخی است که سخن در آن بسیار است و تحقیقها و تحلیلهای گوناگونی در این زمینه وجود دارد ، گفتگوی فعلی ما ناظر به این مساله نیست، لکن ممکن است در مجالی به این مساله بپردازیم.

    2-در ادامه اشاره ای به زبان بی خاصیت عربی برای علم آموزی، و مخرب بودن آن برای فرهنگ این مردم ،و اینکه بر این اساس تمایلی به یادگیری آن نداشته اید نمودید.
    اجازه بفرمایید با این نقطه نظر شما موافق نباشم ، زیرا اولا هر زبان (از هر جنس اش ،از زبان فارسی که زبان مادری ماست گرفته تا همه زبانها و گویش ها در شرق و غرب عالم) ابزاری است برای درک و انتقال مفاهیم ،در واقع زبان و الفاظ موضوعیت استقلالی ندارد تا نسبت به آن دید منفی داشته باشیم یا دید مثبت ،و همانطور که علی علیه السلام گفته اند :دانستن هر زبان دریچه ای به دنیایی دیگر و مفاهیم دیگر است.
    و ثانیا هیچ زبانی(با توجه به تعریف و غایتی که برای زبان شد) نمیتواند مخرب فرهنگ کشور دیگری باشد ،بله البته اختلاط زبانها از لوازم قهری مراودات بشری است ،که برای احتراز از آن و حفظ لغات ناب و سره هر زبان باید تدبیرهای مربوطه را لحاظ کرد.
    و ثالثا:بنظرم فراگیری گرامر و لغات یک زبان برای شناخت و تحلیل یک فرهنگ یا جهان بینی یا ایدئو لوژی ارائه شده به آن زبان (خصوصا اگر در مقام نقد و تحلیل باشیم) نه تنها ننگی نیست بلکه امری ناگزیر است ،مثلا اگر جنابعالی بخواهید در یکی از کشورها- مثلا انگلستان -در رشته اقتصاد تحصیل کنید بطور قهری آن زبان را فرا می گیرید تا براحتی بتوانید با منابع اصیل آن رشته در ارتباط بوده و استفهام از مفاهیم کاربردی کنید.
    البته بوجود ترجمه های ناظر به هر متن عنایت دارم ،لکن توجه دارید که ترجمه ها (ولو مترجم امین و متخصص باشد) معمولا منتقل کننده همه نکات و ظرافتهای متون نیستند.
    در مورد فرهنگ یا ایدئولوژی اسلام نیز مطالعه دقیق و کارشناسانه قرآن که متن مادر است و مطالعه دقیق سخنان رهبران آن که مفسران اصلی آن هستند مستلزم ارتباط دقیق با زبان و گرامر و فرهنگ های لغوی عربی است.

    3-در مورد ساده نویسی در گفتار و پرهیز از واژه های بیگانه ،با شما موافقم ،البته من نیز همانند شما فارسی زبان و ایرانی ام و به زبان فارسی میگویم و می نویسم ،من چنین تلاشی دارم ،و اگر در مواردی چنین نبوده است این از لوازم قهری سهو و نسیان انسانی بوده است ،در مواردی البته بمن حق بدهید مطالب مطالب اصطلاحی و مقام مقام تبیین مفاهیم مربوط به آن اصطلاح بوده است ،شما اگر بخواهید از اصطلاح مثلا “فیزیک کوانتوم ” سخن برانید و آنرا توضیح دهید بهر حال ناچارید آنرا بکار برید آنگاه به ساده سازی مفهومی آن بپردازید.

    4-اشاره ای داشتید به مساله تاریخ ادیان ،آنچه که مورد نظر بود این بود که تاریخ ادیان حوزه ای تخصصی است ،که امروزه نه تنها در آکادمی های جدید و دانشگاهی موضوع بحث و بررسی است بلکه در حوزه های علمیه نیز حوزه ها و مدارس ویژه ای برای آن وجود دارد ،عرض من آن بود که من بطور تخصصی در این رشته نبوده ام ،و غرض اصلی بنده این بود که مطالعه دقیق اینکه در فلان تاریخ(قبل یا بعد) تاریخ هجری یا تاریخ میلادی چه گرایش هایی با چه محتواهایی در مناطق مختلف ربع مسکون وجود داشته است و مبدا و انجام آنها چه بوده است؟ ،آیا واقعا ادیان و شرایع توحیدی بوده اند ؟یا گرایش های متوهمانه و خرافات و توهمات منطقه ای افرادی خاص بوده اند و فروعات دیگر این مباحث که باید در ارزیابی و تحقیقات روشمند ملاحظه شوند ،مباحثی کارشناسی هستند که نیازمند تحصیل و پژوهش های ویژه ای هستند .بله چنانکه عرض شد ممکن است بطور خاص در برخی عرصه ها به منابع تحقیقی اهل فن مراجعه یا به آنها ریفرنس داد.در هر حال خواستم عرصه بحث و سوال شما که ناظر به بررسی فوائد و مضرات دین و بحث از فلسفه دین و بعثت انبیاء بود ، از بحث در ورود به مباحث تفصیلی در تاریخ ادیان تفکیک شده باشد.

    5-از ابهام در “پیش بینی بودن” محتوای سوالتان سخن گفتید و اینکه پارسی تر بیان شود ، عنایت کنید که صورت ظاهر سوال شما این بود که اگر فرضا در طول تاریخ دین و نبوت نبود پیامد تاریخی نبودن ادیان چه بود؟
    در واقع شاید کاربرد ناصحیح تعبیر پیش بینی در عبارت من سبب ابهام شده بود ،چون پیش بینی ناظر به تخمین و حدس علمی یا غیر علمی پدیده هایی است که هنوز وقوع نیافته اند ،در حالیکه سوال شما این است که اگر دین نبود ،حوادث واقع شده در طول تاریخ تاکنون چه سمت و سویی پیدا میکرد،من به این عنایت و با نوعی مسامحه از آن تعبیر به پیش بینی (یعنی حدس و تخمین وقایع تاریخی گذشته بر اساس نبود ادیان که چطور می بود) کردم و پیشنهاد کردم که صورت سوال به اینصورت تغییر یابد که فوائد ادیان و فوائد بعثت انبیاء و فلسفه وجودی آنها چه بوده و هست؟ بنظرم این صورت دقیقتر بود اگرچه مناقشه لفظی و جدال لفظی سودمند نیست و من دیدم که شما که سائل بودید صورت سوال را اینطور تغییر دادید که
    :” خاصیت بعثت انبیاء چه بوده است ؛ و ضررهای آن ها چه ؟ آیا ظهور و حضور انبیاء برای بشر مفید بوده یا مضر؟””.
    بسیار خوب من این صورت سوال را دقیق میدانم ،جز اینکه تبیین ضررها و مضرات بعثت انبیاء بعهده کسی است که به آن اعتقاد دارد .

    از آنجا که در برخی پاسخ های بعدی شما به برخی دوستان مواردی را دیدم که ناظر به پاسخ های آنان بود ،ناچارم در اینجا به نکته ای فلسفی در تحلیل تاریخ اشاره ای کنم (با عذر خواهی از ناگزیری کاربرد برخی الفاظ اصطلاحی) و آن نکته این است که بر اساس قانون علیت عمومی که حاکم بر پیدایش همه پدیده ها و کنش ها و واکنش ها در گذشته و حال و آینده هست ،وقوع هر حادثه و هر پدیده در ظرف خاص وجودی خود متوقف بر زمینه ها و علت های قریب و بعید ناظر به آن است ،این ضرورت البته منافاتی با اختیار انسان در ایجاد و وجود حوادث ندارد و سوای آن چیزی است که مارکسیستها از آن تعبیر به ماتریالیسم تاریخی می کنند ،غرض ما از ضرورت در اینجا ضرورت ها و حتم ها و باید های ناشی از رابطه علی معلولی بین اشیاء است که ناشی از مختار بودن انسانهاست.
    در این زاویه دید وقتی ما میخواهیم حوادثی که ضرورتا در گذشته تاریخ اتفاق افتاده بررسی کنیم یا به زاویه دید شما ظرف های تاریخی آن حوادث را از وجود دین خالی کنیم و بگوییم زمانی که دین بود(مثلا دیدم خطاب به برخی دوستان اشاره ای به حوادث تاریخی قوم یهود و نقش موسی داشتید) چنین وقایعی اتفاق افتاد پس اگر دین نبود چنین نمی شد بلکه چنان می شد ،پس استنتاج کنیم که مبنای ادیان نادرست است یا ضررهای وجودی آنها بیش از نفع آنها بوده است ،می خواهم عرض کنم چنین ارزیابی هایی (که من از همان ابتدا آنرا پیش بینی در گذشته های تاریخ نامیدم) امر سهل و ساده ای نیست ،زیرا اولا باید آن حوادث تاریخی را با همه علل و اسباب و ظرف های ضروری وقوع آنها مورد سنجش قرار داد.
    و ثانیا بطور خاص نقش خاص دین و محتوای دینی ارائه شده در آن مقطع را جداگانه سنجید.
    شما ممکن است همه فرود و نزول و سقوط های تاریخی قوم بنی اسرائیل را با یک نظر سطحی مستند به محتوای تورات و دین موسی کنید ،لکن اگر بنظر عمیق به خاستگاهها و علل و ضرورت های مربوط به انحطاط قوم موسی دقیق شوید دریابید که بسیاری از وقایع سلسله های علتی معلولی خاص خود را نمایندگی می کند، نه الزاما وجود و ظهور دین موسی سبب آنها باشد.
    بنابر این خواستم اجمالا عرض کنم اینطور استنتاج و استدلال مساله سهل و آسانی نیست و ممکن است در مقابل شما یک محقق و فیلسوف تاریخ با علل یابی عمیقانه تحلیل دیگری داشته باشد که به آن تنیجه ختم نخواهد شد(اشاره کنم که پیش بینی من این است که عمدتا در مباحث آتی نکته تقابل تحلیلی ما و شما مربوط به همین فرازی است که عرض شد).

    6-اشاره به عبرت بودن تاریخ و تحلیلهای تاریخی فرمودید ، سخن شما در این فراز صحیح و منطبق با قواعد عقلائی و نیز منطق قرآن ماست ، در قرآن کریم نیز آیاتی وجود دارد که تبیین کننده فلسفه تحلیل تاریخ و نگرش به گذشته تمدن و تاریخ بشریت است ، قرآن از این فلسفه که شما هم بدرستی تعبیر کردید تعبیر به “عبرت” و “فاعتبروا” و “آیات ” و نظایر آن کرده است ،یعنی وقتی به تاریخ واقعی (و نه سمبولیک که برخی دوستان گفتند) گذشتگان و امت های انبیاء می پردازد ،با اشاره به فراز و فرود ها و ترقیات و انحطاط آن تمدنها در پایان خواننده را به عبرت و پند گیری از حوادث گذشته دعوت می فرماید.بنابر این چنین رویکردی از سوی شما قابل تقدیر است.

    7-لیست 22 گانه ای که ارائه کردید هرکدام نیازمند توضیح و استدلالهای خاص خود است ،من گمانم این نیست که عادتا بتوان در یک کامنت به همه این موضوعات پرداخت ،بنابر این شاید مرادتان این بوده باشد که در هر کامنت جداگانه نقطه نظراتمان را در باره هریک از این موضوعات تبیین کنیم ، البته این امر ممکنی است مشروط به اینکه اکتفاء به بیان صورت مساله نشود و تبیین آنها تبیینی مستدل و منعطف به استدلالهای طرف مقابل باشد که بنظرم اینهم مطلب را به درازا خواهد کشاند ،لیکن در صورت تمایل بنده حاضر هستم.

    8- اگر چه همانطور که در کامنت اول عرض شد روش صحیح بحث اقتضاء دارد که در ابتداء تعریف دقیقی از دین و اهداف دین و باصطلاح فلسفه دین بشود تا در مقام تحلیل دچار سوء برداشت و سوء تفاهم نشویم ( مثلا جنابعالی چیزی را که من اصلا دین نمیدانم را مبنای تحلیل های تاریخی و بررسی های ناظر به سود و زیان آن قرار ندهید)آنگاه بر اساس فهم درست و کامل از دین و فلسفه آن بپردازیم به آن تحلیل تاریخی که اگر در طول تاریخ بشریت دین نبود چه میشد (با عنایت به بررسی همه علل و اسباب و ضرورتهای حاکم بر حوادث گذشته) تا بتوانیم اکنون رویکرد مان نسبت به نقش دین در جوامع فعلی و آتی بشری را ارزیابی کنیم.لکن با عنایت به اینکه شما نحوه سوال را دقیقتر کردید ،من در کامنت بعدی اشاره ای فهرست وار به اهداف و اغراض و فوائد بعثت انبیاء خواهم کرد ، و شما نیز در رتبه بعد طبعا آنچه را که بزعم خود مضرات ظهور ادیان و بعثت پیامبران می دانید تبیین خواهید کرد(اگر چه در واکنش به برخی دوستان اشاره به برخی ضررها کرده اید و من آنها را یادداشت نموده ام) تا مورد تحلیل و ارزیابی طرفین قرار گیرد ،بدیهی است که بررسی دقیق تحقق یا عدم تحقق آن اهداف مجال بحثهای بیشتری را می طلبد.

    با سپاس از عنایت شما و تشکر از میزبان گرامی که زمینه ساز چنین مباحث ارزشمندی شده اند.

     
  13. جناب ابوالفضل نوشته اند….فدارکاری مسلمانان برای نشر و گسترش اسلام مایه ی مباهات من است . لیکن اگر منظورتان این است که اسلام صرفا با زور شمشیر به کشورهای دیگر تحمیل شده ، با این نظر موافق نیستم و از آن گذشته ، ایده ی چنین ادعایی را بی پایه و نادرست و البته از سوی بسیاری از مبلغان آن ، مغرضانه می دانم ….
    جناب ابوالفضل از کی تا بحال تجاوز و دزدی و غارت و کشت و کشتار و ترور …فداکاری نام گرفته؟ مگر همین ارازل و اوباش مسلمان کنونی چه کمی از ///////// دارند و یا کاری غیر اسلامی می کنند؟ خب چرا اعمال اینها را فداکاری نمی نامید و یا شاید هم در خفا می نامید ولی خدعه می کنید؟

     
  14. برادر عزیز خدا پشت و پناهت از تصور این که شما را این جور با نیرنگ سوار آن شاسی بلند بردند و الان از تون بیخبر. پریشان حال و نگرانم تورو خدا چند کلمه اگر امکان داره بنویسید

     
  15. درود بر دانشجو، سرباز پاک مام وطن

    دوست گرامی من. سپاس که با دقت و حوصله مثال زدنی به تک تک دوستان منجمله این کمترین پاسخ گفتید و ما را از قلم توانایتان بهره بسیار دادید. فرموده اید که سرباز میهن بوده اید و اکنون هم خود را سرباز دانسته اید. شما سرباز سر افراز دانشید که با قلم توانایتان به جدال با جهل و خرافه شتافته اید و در این نبرد مرا نیز همراه و هم قدم خود بدانید دوست خوبم. نظرات شما را که می بینم احساس می کنم که با شما در یک موقعیت فکری قرار دارم و تقریبا هیچ زاویه ای با نوشته های پربارتان ندارم. بیشتر از شما می آموزم تا بخواهم نقد یا نظری به نوشته هاتان داشته باشم.
    دستتان را به گرمی می فشارم و برایتان شادی و آزادی آرزو می کنم.

     
  16. ببینید پول و جون ما ملّت بدبخت چگونه برای لبنان قهرمان خرج میشود..زنده باد این بصیرت..بیخود نیست اصحاب ولایت دم به ساعت در لبنان مقاوم حال می کنند..راستی بنظر شما “سید حسن نطر الله” چه حالی داره!! خبر را ببینید :

    جنجال بر سر عکس لخت اسکی‌باز لبنانی
    علی آخوندان
    خبرنگار ورزشی

    تعدادی عکس و یک ویدئو حالا تبدیل به بزرگ‌ترین دردسر برای جکی شامون، اسکی‌باز لبنانی شده و کار حتی به هیات دولت این کشور هم کشیده شده است. شامون که باید چند روز دیگر با لباس کشورش روی پیست برود و در اسکی آلپاین و در رشته مارپیچ بزرگ رقابت کند، حالا از سوی وزیر ورزش لبنان متهم به بردن “آبروی” کشورش است.
    گرچه جنجال الان بالا گرفته ولی عکس‌ها جدید نیست. سه سال پیش عکاسی اتریشی برای یک تقویم که قرار بود با عکس‌های قهرمانان زن و مرد اسکی حاضر در المپیک از نقاط مختلف دنیا چاپ شود، راهی “فرایا”، مشهور‌ترین پیست اسکی لبنان شد. شامون جلوی دوربین رفت، روی برف دراز کشید، کنار آبشاری یخ‌زده ژست گرفت و عکس به عکس لباس‌اش کم‌تر شد تا جایی که آخرین عکس را در حالی گرفت که چوب اسکی پایش بود و تنها یک شورت به تن داشت. در کنار این عکس‌ها ویدئویی به مدت یک دقیقه و سی و هست ثانیه‌ای هم ضبط شد. این اسکی‌باز ۲۲ ساله در آخر آن ویدئو می‌گوید که اسکی کردن خیلی آسان‌تر از مدل عکاسی شدن است:”عادت نداشتم که بدون لباس ژست بگیرم.”
    آن تقویم سال گذشته منتشر شد، اما از ویدئو خبری نبود تا همین چند روز پیش که تلویزیون محلی ‘الجدید’ در اخبار خود بخش‌هایی از آن را با عنوان “رسوایی” نشان داد و به دنبال آن توفانی بین لبنانی‌ها در شبکه‌‌های مجازی به راه افتاد. کار به جایی رسید که شامون هم از سوچی دست به کار شد و گفت که این عکس‌ها را به همراه “شماری دیگر از ورزشکاران حرفه‌ای” گرفته و از کسانی که ناراحت شده‌اند معذرت خواست.
    او همچنین در صفحه فیسبوک خود از هموطنان‌اش خواست اجازه دهند تا تمرکز و آمادگی ذهنی‌اش را حفظ کند :”این عکس‌ها سه سال پیش گرفته شده و قرار نبود پخش شوند. به هر حال می‌خواهم از همه شما معذرت بخواهم. می‌دانم که لبنان کشور محافظه‌کاری است و این عکس‌ها بازتاب‌دهنده فرهنگ ما نیست. کاملا درک می‌کنم که بخواهید از من انتقاد کنید. من حالا در بازی‌های المپیک هستم و این عکس‌هایی که خودم هم قبلاً ندیده بودم به طور گسترده‌ای پخش شده و این ناراحت کننده است. فقط از شما خواهش می‌کنم اگر آن‌ها را دیدید، بیش‌تر پخش نکنید. این به من کمک می‌کند تا روی چیزی که واقعاً مهم است تمرکز کنم؛تمرین و مسابقه.”

    شامون در المپیک زمستانی ۲۰۱۰ ونکوور نیز شرکت کرد
    این پست در فیسبوک ۱۳۰۰۰ لایک خورد و یکی از کاربران زیر آن نوشت: “جکی، خیلی از لبنانی‌ها از جمله خودِ من ترجیح می‌دهند بجای آن‌چه در کشورمان می‌بینیم، یک لبنانی لخت را ببینیم.” هوادار دیگری هم نوشت: “تو هیچ‌ کار زشتی نکردی.”
    اما تمام لبنانی‌ها چنین عقیده‌ای نداشتند.
    فیصل کرامی، وزیر ورزش و جوانان لبنان به کمیته ملی المپیک این کشور دستور داد تا موضوع را به صورت قانونی تعقیب کند و تمام گام‌های لازم برای “جلوگیری از لطمه خوردن به آبروی لبنان” را بردارد؛ دستوری که به نظر می‌رسد آبرو‌ریزی بیش‌تری به بار آورد تا بسیاری آقای وزیر را به دلیل “کوته‌نگری‌اش” که معقتدند، بیش‌تر موجب خجالت لبنان است، مسخره کنند.
    روزنامه دیلی استار در مطلبی با عنوان “چه آبرویی؟” نوشت: “از آغاز سال ۲۰۱۴ تا به حال شش اتومبیل در لبنان منفجر شده… این عدم وجود نظم و قانون نشانه کم‌کاری حکومت نیست؟ حالا این دختر را که باعث افتخار مملکت است به دلیل کاری که هر شهروند آزادی اجازه انجامش را دارد، سرزنش می‌شود.”
    NOW، خبرگزاری آنلاین لبنانی پا را از این هم فراتر گذاشت و با چاپ تصویر یک مرد مسلح که زیر پوستر شامون ایستاده، نوشت: “پستان‌ها برتر از گلوله‌‌ها.”
    اما چیزی که به وجود آمدن این جنجال‌ را عجیب‌تر می‌کند، وجود عکس‌های مشابه در لبنان است. گرچه شمار تندرو‌ها در این کشور کم نیست، اما شما در بیروت و سایر شهرها می‌توانید پوسترهای زیادی را در مورد تبلیغات جراحی زیبایی ببنید که روی آن‌ها تصاویر زنان در موقعیتی کاملاً شبیه شامون وجود دارد.
    گذشته از آن در کنار سواحل بیروت نیز تابلوهای تبلیغاتی بزرگی با عکس زنانی که بالا‌تنه‌شان لخت است، دیده می‌شود. این میزان از آزادی که در نتیجه ۱۵ سال جنگ به دست آمده، موجب شده تا لبنان به عنوان “لیبرال‌ترین” کشور خاورمیانه شناخته شود. شاید وزیر ورزش لبنان مخالف این عقیده باشد، اما بسیاری معتقدند، تغییر این تصویر بیش‌تر آبروی لبنان را می‌برد تا عملکرد یک ورزشکار المپیکی.

     
  17. لان ساعت 2:20 صبح جمعه ست و هنوز از این مرد بزرگ خبری نیست..خدا کنه اون از خدا بیخبرا کاری نکرده باشن که لعن ونفرین ملت بدرقه راهشون بشه.آقای نوریزاد یه خبری به ما بده اگه ایشالا مشکلی نیست

     
  18. آقاى مرتضى

    من وكيل هيچكس به جز خودم نيستم ولى برخلاف شما دليل اضطراب و گاه عتاب يك شخص بسيار متين و خوددار ( برديا) و نهايتا مأيوس شدن برخى سوال كنندگان از شما ( آنيتا) را درك مى كنم. شما هم سعى كنيد درك كنيد.
    به دليل اينكه در اين كشور قوانين شما حاكم شده است و به اين دليل من و بسيارى هموطنانم دچار مصائب بسيار شده ايم از شما به عنوان مدافع اين قوانين، انتظار پاسخگويى به چرايى اين مصائب داريم ولى شما بحث را به مفاهيم و مجردات محدود مى كنيد در حاليكه كسانى كه از شما سوال مى كنند مى خواهند شما به عنوان كارشناس دينى كه خروجى اش اين حكومت دينى شده است بگوئيد چگونه از دينى به گفته شما چنين پاك و منزه، چنين نظامى بر أمده است.
    شما از هر بحثى كه به نحوى به اين موضوع يعنى نمود هاى خارجى دين در جامعه بپردازد گريزانيد و آن را خلط مفاهيم با مصاديق مى دانيد و با ذكر اينكه بله شما هم به كجروي ها معترفيد و آن را انحراف از دين مى دانيد، از مسؤليت خود در پاسخگويى چرائى اين كجروى ها مى گريزيد.
    اگرچه شما گفته ايد كه از تمثيل و استعاره و غيره دل خوشى نداريد ولى مجبورم سخنم را با تمثيلى برايتان روشن كنم.
    فرض كنيد پزشكان فارغ التحصيل از دانشگاهى خاص، اداره تنها بيمارستان شهرى را به عهده گرفته اند كه بيماران آن نه تنها بهبود نمى يابند بلكه روز به روز بدتر شده مرگ و مير بسيار بوده و عفونت هاى وسيع هم در سطح بيمارستان گسترش يافته. در اين ميان هيچ يك از پزشكان حاضر به پاسخگويى نيست، پرسشگران را سركوب كرده و علم خود و طبابت خود را بهترين در جهان مى دانند.
    در اين ميان يكى از پژوهشگران و مدرسين آن دانشگاه حاضر شده در اينجا به پرسش هاى بيماران و بستگان بسيار مضطرب پاسخ دهد. اما تمام سخنان اين شخص در دفاع از علم، كتب، نحوه علم آموزى وو منابع معرفتى دانشگاهش است و هر گاه مى پرسيد پس چرا در عمل، حال بيماران روز به روز وخيم تر مى شود مى گويند، شما نبايد مفاهيم را با مصاديق مخلوط كنيد. بله ايراداتى هست كه به دليل درست عمل نكردن اين پزشكان به تعاليم دانشگاهيشان است.
    خوب فايده اين بحث چيست دوست بسيارگرامى؟ معلوم است كسانى كه بستگانشان را از دست داده يا آنان را با حال وخيمى در دست دانش آموختگان نالايق دانشگاه شما مى بينند از اين فرار شما از قبول مسؤليت وجدانى تان، شكيبايى را از دست داده و لحن عتاب آلود به خود مى گيرند. حالا شما هر چه با متانت بخواهيد با مباحث نظرى، آنان را به كفايت و عالى بودن علم دانشگاهتان قانع كنيد، واقعيات خارجى چيز ديگرى مى گويند.

     
  19. Faghat montazer shanidan
    khabar salamati shoma hastim

     
  20. زنده و پاینده باشید. شما قهرمان پیروز ایران هستید.جکومت باید بداند که کوچکترین اشتباهش در رابطه با شما موجب رسوایی برای نظامش خواهد شد. آرزوی سلامتی برای تک تک خانواده بزرگوارتان را داریم.

     
  21. خدمت جناب مصطفی.. با تشکر از دقت نظرتان
    بنده فکر می کنم که سرنوشت ملّت بزرگ ایران بسیار مهمتر از نامها و نشانه های افراد است و بخصوص اینکه این مردم در طول تاریخ خود بیشترین ضربه را از همین نامهای بزرگ خورده اند. بررسی مصیبت فعلی بدون پرداختن به مرحوم آقای خمینی مقدور نیست گرچه حداقل برای من و شما و نوریزاد این امر بسیار سخت است چون باید در حقیقت بخشی از زندگی خودمان را نقد کنیم. ولی بنظر میرسد که چاره ای نیست.
    بنده عرض می کنم که آقای خمینی بالاتر از خدعه نقض پیمان کرد. شما با قرآن آشنا هستید و حتما اولین آیه سوره مبارکه مائده را که آخرین آیات وحی است بخوبی بیاد دارید که مومنان را دعوت به رعایت پیمانها کرده. همه میدانیم که این دعوت دینی و بالاتر از آن یک دعوت انسانی است و لازم نیست که کسی مسلمان باشد تا به آن ایمان بیاورد بلکه اگر شما در قعر جنگلهای آمازون هم که هیچ پیغامی نشنیده اند بروید و بپرسید که وفای به عهد خوب است یا بد با نگاه و بیان جواب مناسب را خواهند داد. حال شما دوست عزیز در اعماق وجدان خود خوب غور کنید و از ته دل بفرمائید که خدا وکیلی ایشان نقض عهد کرد یا نه؟ آیا ایشان حاکمیت مردم را محقق کرد؟ آیا ایشان واقعا به رای مردم و یا نهادهای قانون اساسی و اصول آن پایبند بود؟ پاسخ من به این سئوالات منفی است. آیا شما با این ایده که حفظ نظام از هر چیزی واجبتر است موافقید؟ آیا شما این را با نظرات مارکسیتی و کمونیستی و فاشیستی یکی نمی دانید؟ آیا معنی این حرف زیر پا گذاشتن همه چیز نیست؟ آیا فاجعه گروگانگیری که ایشان از آن بعنوان انقلابی بزرگتر از انقلاب اوّل نامید دست آورد همین تفکر حفظ حکومت به هر قیمت نبود؟ آیا بنظر شما رهبری که مدعی نیابت امام غائب است ، قانون و پیمانی را که متعهد به آن است زیر پا بگذارد و چند زن ومرد را در داخل سفارتی که در ذمه حکومت اسلام باشد به گروگان بگیرد و این کار زشت را بنام یک ملّت تمام کند و بعد هم آنرا از یک انقلاب ضد استبدادی بالاتر بداند چه محلی از اعراب در انسانیت دارد؟ دوست من این تجاوزی که امروز به ایرانیان و حقوق شان میشود نتیجه همان تجاوز به سفارت امریکا است. آن نمازهای عارفانه ای که به جماعت و به امامت جناب خوئینی در محلی غصبی قربته الی الله خوانده شد امروز نتیجه اش بابک زنجانی ها است.!.آن افشاگریهای خانمان بر اندازی که از لابلای بریده کاغذها دانشجویان در مقابل چشمان عارف امام امّت می خواندند و چند لحظه بعد نفس محترمی را روانه بازداشتگاه و بیدادگاهها می کردند آیا مقدمه واجب این فجایع نبود؟ حال جنایت 67 و جنگ و هزار بدبختی دیگر را هم به آن اضافه کنید.. این بود قرار ما؟
    فرموده ای مشکل در فقیه نبودن جناب خامنه ای است. دوست عزیز آقای خامنه ای دارد همان ولایت فقیهی را اجرا می کند که آقای خمینی می گفت. مگر یادتان رفته آن خطبه معروف آقای خامنه ای را که طی آن از محدودیت اختیارات ولی فقیه صحبت کرد و بعد چسان آقای خمینی بر او تاخت که تو اصلا ولایت فقیه را نمیدانی چیست و اینکه اگر لازم باشد میتواند همه احکام و اصول را برای حفظ نظام باطل کند. آنروز من و شما و نوریزاد و این اصلاح طلبان به شعف و شادی از این همه اقتدار بر خواستیم و چه طعنه های بر خامنه ای نزدیم. حال خامنه ای دارد همان نگاه را تعقیب می کند.مشکل چیست؟ فریبکاری و ریا کاری دست آورد آشکار مرحوم خمینی برای ایرانیان بود. شما به خاطرات آقای هاشمی در مورد موضوع گروگان گیری نگاه کنید تا اوج ریا را ببینید. ایشان میگوید خبر را در مکّه به همراه آقای خامنه ای شنید و هر دو بر آشفتند ولی وقتی به تهران آمدند هر دو رفتن روی بام سفارت در حمایت از آن سخنرانی کردند!! واقعا خنده دار نیست که این دو شمشیر اسلام اینقدر عوام گرا و بی ایمان به کار خود باشند. بیچاره مردمی که منتظر معجزه از این امام زاده اند!
    بنظرم مشکل این است که آقای خامنه ای بد فزیبی خورده است واگر بر همان اساس ایده های قبلی خودش که همه میشناختیمش بود امروز محبوبیتش بمراتب بیش از آقای خمینی بود ولی ایشان مانند آن واعظ روستائی است که رفت شهر و وقتی بر گشت کلمه به کلمه حرفهای یک واعظ معروف تهرانی را برای دهاتیها نقل کرد. این تقلید از آقای خمینی کار دست آقای خامنه ای داده است چون بقیه لوازم کار را ندارد. نه آن کاریزما را دارد و نه آن آتوریته دینی را. نه کسی او را مرجع میداند و نه عالم. او اگر در قامت رهبر بدنبال اجرای قانون اساسی بود خیلی اوضاع تغییر میکرد. می توانست از آن تجربه های تلخ دوران خودش بهره ببرد و از تکرار آن جلوگیری کند ولی نکرد چون با اصل آن مخالف نبود بلکه فقط با بدی در حق خودش مشکل داشت نه با اصل “بدی”. چرا آقای هاشمی و اردبیلی و حاج اخمد آقا و سایرین در آن فریب بزرگ و سوء استفاده از موقعیت خود به مردم ظلم کردند؟ چون گور پدر مردمی که اکثرا بی عقلند!!
    امروز اگر من و شما و اصلاح طلبان آقای خمینی را و بعد هم خودمان را نقد نکنیم راه به جائی نمی بریم. بدون اینکار باز استبداد در این کشور تکثیر میشود. بنظرم این شرط اصلی بقای این کشور است.

     
  22. نظر دهندگان محترم
    1- آقای نوری زاد به نحوی کلاه و عینک به سربازان گمنام امام زمان!!! میپوشاند که انسان را یاد فیلهای جمیز باند می اندازد.
    2 – از مملکتی که به گفته خود رژیم ولایت مطلقه فقیه دارای 9000000 بی سواد دارای خرافه 1400 پیش تازیان میباشد، مگر میشود انتظار پیشرفت فرهنگی داشت.
    3 – فعلا که نرمش قهرمانانه غارتگران خارجی سرمایه های ملی ما ملت ایران را به ایران سرازیر کرده است. البته اینهم موقتی است و دیری نخواهد پائید که روش تغییر خواهد کرد. برنامه از بین بردن ایران و ایرانی به دست خود ایرانیان به رهبری رژیم ولایت مطلقه فقیه چنان گسترده میباشد که به جز رو کردن ما ملت بصورت متحد به علم و عقل و خرد و دور شدن از خرافه 1400 پیش تازیان بایده نشین راهی برایمان نمانده است.
    4 – آقای خامنه ای با نشایده شدن بر کرسی رهبری توسط عده ائی آخوند و پذیرش رهبری او توسط اکثر ما ملت ایران – دلیل ادعای پذیرش اکثر ما ملت به رهبری آقای علی خامنه ای سکوت ما اکثریت ملت ایران میباشد – چنان در این 25 سال اخیر ایران را به دره فلاکت سقوط داده است که اگر امروز این وضع متوقف شود قرنها طول خواهد کشید که ایران بتواند روی پای خود بایستد.
    5 – رژیم ولایت مطلقه فقیه به خود خوانده رهبری آقای علی خامنه ای و به دست خود ما ملت، انقلاب با شکوه سال 1357 ما ملت ایران را تبدیل به ضد ایرانی ترین انقلاب و ضد ایرانی ترین رژیم حاکم بر ایران در 7000 سال اخیر کرده است.

    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  23. جناب نورزاد .درارتباط بااعزام شما به اوین .دستگاه باعظمت خوفیه با آن پشتوانه عدالت اسلامی وادعاهای آنچنانی .وقدرت درهمان ابتدا به دروغ متوسل شده وملاقات با وزیر را عنوان میکنند .زهی صداقت دستگاه .زهی رواج دروغ .بزرگوار .قبح دروغ .وظلم وغارت وزور وشکنجه بلحاظ تکراروترویج ازنهاد بسیاری از آنهادیرزمانی است برجیده شده وآنهارا پروائی نیست ……چه بی معنی شده است که …دروغگو دشمن خداست ..جناب این امری جزئی وابتدائی است …ولی توخود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل

     
  24. افای نوری زاد عزیز این بار با چشمانی پر از اشک و اندوه برای شما می نویسم من و امثال من شهامت و قلم شما رو نداریم خودم سرباز مرزبان دارم برادر عزیزم تمام زندگی من نقطه ی صفر مرزی با روحیه ایی که هر وقت داره حلالیت می خواد تک تک این سربازان برادر های من هستند بزرگوار ازتون تمنا دارم که با قلم صریح خود تا ازادشودنشون بنویسین به مسولان حکومتی به هر کسی که خود صلاح می دانید دعای خیر ما پشتیبانتان

     
  25. > سلام اقای نوریزاد بزرگ وازاد مرد از روز جمعه که خبر گروگان گرفتن جوانان
    > بیگناه و مظلوم این سرزمین رو شنیدم یه چشمون اشک و یه چشمون اه هر رووز هر
    > ساعت به خبر گذاری ها سر می زنم ایمیل می زنم که شاید خبری از این عزیزان بشه
    > اما متاسفانه همه یا در گیر توافق ژنو هستند و اماو اگر هاشون یا در گیر
    > …دائم دست به دعا که خدایا این بچه جز تو کسی رو ندارند این ها مثل ما از پا
    > برهنه گانند اقا زاده ی کسی نیستند … ازتون می خوام خواهش می کنم تمنا دارم
    > که با بیان پر از ادب و تکریمی که نسبت به مخاطبتون دارین ازشون و کسانی که
    > به دلیل کمبود ها نادیده گرفتن ها به این جا رسیدن از طرف همه ی مردم ازاده ی
    > ایران بخوایین که ازادشون کنند بار ها و بارها .دعای خیر ما همیشه با شماست
    >

     
  26. جناب نوری زاد عزیز سلام مجدد و تشکر بابت پاسخ مهر آمیز شما که علی رغم مشغله لطف نمودید و اما بعد! دیروز در حال گشت و گذار در سایت شما بودم که مواجه شدم با تصاویری که نیروهای خودسر و ارزشی! به درب منزل شما در شهریار هجوم برده بودند و آنچه که لایق خودشان بود نثار شما کردند اما در میان آن دشنامها کلمه یی توجهم را جلب نمود نوری زاد بهایی! ما چه کردیم با این شهروندان که دیانت و اعتقاد آنها تبدیل به فحش شده چقدر سکوت و کوتاهی کردیم و ظلمها رو ندیده گرفتیم یادم روزی با خانمی که قصد ازدواج دارم به نمایشگاه گل رفتیم در اونجا چادری بودکه در زمینه ی حمایت از کودکان کار عضو میگرفت و ما که سخت مشتاق و علاقمند به اینگونه فعالیتها بودیم با ذوق و شوق به سمت اون چادر رفتیم و 2 نفر از اعضای اونجا با حرارت از فعالیتهاشون برای ما صحبت میکردند من به اونها عرض کردم بنده زبان انگلیسی خوندم و خانمم جامعه شناسی (البته ایشون در دانشگاه بهایی درس خوندن)آیا در تشکیلات شما کاری از ما بر میاد؟ که این حرف بنده با استقبال این عزیزان همراه شد که البته ما کلاسهای آموزشی داریم برای بچه هایی که نتونستند به مدرسه برن…خلاصه باهزاران امید و رویا شروع به پر کردن فرمهای عضویت کردیم برق امید و شادیرو در چشم بانوی بهایی میدیدم تا اینکه رسیدم به خوان همیشگی: دین! و بانوی بهایی با ارامش گفت من بهایی هستم آیا میتونم؟ یا برای شما مشکلی بوجود نمیاد؟ خدا شاهد که الان که دارم اینارو مینویسم بغض گلوم رو گرفته و اون دو نگاهی به هم کردند و با احترام گفتند ما بهترین دوستامون در مدرسه و… بهایی هستند اما… و به آرامی فرم رو از دست ما گرفت و عذر خواهی کرد من نگاهی به چشمان بانوی بهایی کردم که تا لحظاتی قبل مملو از امید و شادی بود اما حالا بارانی و با خودم گفتم چرا چرا چرا ؟ این همه استعداد این همه شور و نشاط اینهمه پتانسیل باید خاموش بمونه؟ درد را باید گفت اما واقعا سخته فهموندن چیزی به کسیکه برای نفهمیدن آن پول میگیرد! و دعای همیشگی من برای شما:لطفا بمانید و بنویسید. با سپاس و مهر فراوان

     
  27. سلام دعاگوی همیشگی شما هستم ای آزاد مرد ایران ………………به امید آزادی همه اسیران دربند.

     
  28. ایرانی امیدوار

    نوری زاد عزیز نگرانم . الان که ساعت 10/15 شب است هنوز نیامده ای !!!!

    ما منتظریم.

     
  29. حدا نگهدارت از ….

     
  30. آقاى نوريزاد حتى شده يك خط پيغام بگذاريد در اين طور مواقع .بشكند آن دستى كه به روى شما بلند شود و به روى همه زندانيان شرافت .دوستان نگران مى شوند .

     
  31. به یاد داستان مسلم در کوچه پس کوچه های کوفه افتادم.
    تو به سوی رویاهای مقدست می روی خدا حافظت باشد.
    ما هم گله های از گوسفندانیم که از ترس خود را به نفهمی
    زده ایم و فعلا سر بر گریبان داریم.

     
  32. وقتی داشتم لحظاتی که به آنجا میرفتی و توی اتومبیل شاسی بلند داشت قلبم از جا کنده میشد. پس کجایید الان. شب شده. نگرانم.

     
  33. من وقتی تیتر را خواندم فکر کردم شخص الف شاید وزیر بی اختیار وزارت اطلاعات بوده، ولی بعد که مطلب را ادامه دادم شما گفته بودید شخص الف معاون دادستان بوده، که ظاهرا اهن و تلوپش در دولت تدبیر و امید بیشتر از وزیره که با اینهمه اسکورت و مامور و بررسی و تشریفات شما را خدمتشان شرفیاب کرده اند.

    پس هنوز هم امنیت چی ها که بیش از سه دهه چیدمانشان طول کشیده حرف اول را می زنند، کمی محتاط تر عمل می کنند، ولی همانها هستند.

     
  34. با سلام
    مرد خواستنی موبور چشم آبی !!!!!
    ایشان به محمدی معروفند و لنز میگذارند قبلا موهای خود را خرمائی رنگ می فرمودند و در ترکیه مشغول پاسداری از حریم ولایت بودند؟؟

     
  35. آقای نوری زاد ما تغییرات وزارت اطلاعات را با رفتاری که با شما می شود چک می کنیم که چگونه غوغا سالاران عقب نشینی می کنند وسیاهچاله هارا به روی نور باز می کنند ویک به یک صدای نه به حکومت فاشیستی اسلامی را می شنوند ومردم را ولی نعمت خود می دانند مانند ان رهبر فرزانه ی قبلی نه رهبر /////// فعلی که همه اورا تا لب چشمه مورد نظر خودشان می برند ومال ملت را می دزدند واورا یکه رها می کنند که حالا جواب ملت با تو

     
  36. سلام خدا قوت مردبزرگ

     
  37. یه پیشنهاد داشتم برای این برادران جیش عدلی : برادران محترم بیاید پیشنهاد بدید اون ۵ تا سرباز عزیز وطنمون رو با آقای مصباح یزدی مبادله کنید تا ببینیم برادران ارزشی ما چند مرده حللاجند …

     
  38. أنشأالله ١٢٠ سال زنده هستي ماندلا ايران زمين
    نوريزاد را عشق است ، مردم آزاده ايران را عشق است .

     
  39. یاایهاالذین امنوا هل ادلکم علی تجاره تنجیکم من عذاب الیم.تومنون بالله ورسوله وتجاهدون فی سبیل الله باموالکم وانفسکم ذالکم خیر لکم ان کنتم تعلمون /صدق الله/صف10/11// براستی شما راخداوند توفیق داده که ازعاملین به این آیه شریفه باشی…واز کسانیکه میدانی خیرت در انجام دستورات باریتعالی است نه این افراد مامور ومعذور ومشکوک ومشلول…

     
  40. حسابی ترسیدن
    خدا به همرات
    آقای نوریزاد این متنو کی وقت کردید نوشتید؟
    ————-
    از پگاه

     
  41. جناب مرتضاي گرامي، نوشته هاي زيبايتان را چون هميشه خواندم و خدايم را سپاس گفتم كه بالاخره مرا به يكي از آرزوهايم رساند.
    سال ها بود كه مي خواستم انديشه هاي تغييريافته ام را با يكي از مروجين و مدافعين دين درميان بگذارم تا اگر به اشتباه مي روم ، در پي نقد او ، بخش هاي نادرست افكارم را اصلاح كنم و اگر راهم درست است درآن پايدار بمانم. دراين مدت، اگر چه از بسياري از تحصيل كردگان حوزه خواستم تا وقتشان را صرف گفتگو با اين ناچيزكنند اما ، چنان كه معروف است چون جن و بسم الله شديم . هرجا آن ها متكلم وحده مي شدند من فرار مي كردم و هرجا قرار برگفتگو مي شد آنها ميلي به ادامه نداشتند.
    امروز از بركت اين انديشكده ، توفيق يارشد تا با حضرتعالي به گفتگو بنشينم و از وجود شما بهره بگيرم . اميدوارم دوستي ما پايداربماند و نقد وبررسي افكار سبب گردد ؛ اگر به اشتباه مي روم ، ازگمراهي بدرآيم.
    درآغاز به عرض مي رسانم كه مخاطب شما از سواد چنداني برخوردارنيست و كهنه سربازي است كه تفنگ و خشونت اش را كنار گذاشته ؛ راهش را عوض كرده ؛ و گمان مي كند قلم و محبت بيشتر براي كشورش كارساز است تا شمشير و خشونت.
    چنان كه عرض كردم ، سرباز بوده ام ؛ و ازنوع ارتشي و نيروي هوايي آن ؛ و جان بركف براي هم ميهنانم درگذشته و حال .
    نه درگذشته دل به شاه دادم ؛ و خود را وامدارحاكم فعلي مي دانم.
    چون خيال مي كردم و مي كنم كه دشمنان ِ مردمي كه مرا به سربازي براي خود برگزيده اند بيگانگاني هستند كه درطول تاريخ ميهنم را اشغال كرده ، و فرهنگ كهتري را جايگزين فرهنگ بهتري كرده اند ، سرستيز با خرافه هايي كه نتيجه اشغال آنان بوده ، برداشته ام ؛ وچون به گمان من، زبان عرب زباني بي خاصيت براي علم آموزي ، و مُخرب براي فرهنگ اين مردم است ، هرگز ميلي به يادگيري اش نداشته ام.
    اگر اين ها را نوشتم به دو دليل بود .
    نخست اين كه بدانيد مخاطب شما سواد چنداني ، ندارد و با زبان وادبيات عرب آشنا نيست و جزيي از مردم عامي و عادي است . پس بايد با او به زباني گفت و شنود كرد كه ساده باشد و روان و تا اندازه ي توان ، بدون واژه هاي بيگانگان .
    دوم ، اگر گه گاه درمخاطب خود تعصبي نسبت به ايران ديديد اين را به حساب سرباز بودن او بگذاريد نه بي احترامي نسبت به شما . اگرچه تعصب درهمه جا و درهمه حال كاري است نابجا.
    با اين حال ، با تمام توان خواهم كوشيد كه در زمان ِ تحقيق و گفتگو وابسته و دل بسته ي هيچ چيز و هيچ كس نباشم و خود را دور از علاقه ها و سليقه ها نگهدارم تا مبادا در گفته ها و شنيده هايم تاثير منفي بگذارند.

    برادر بزرگوار. شما فرموده ايد:«… همین جا باید عرض کنم که عادت به ورود به مباحث غیر تخصصی ندارم ،و برای آن حریم ممنوعه قائلم ،بحث از تاریخ ادیان ،بحثی تاریخی با پیشینه ای وسیع و دامنه گسترده ای به پهنای تاریخ بشریت است که متکی بر برخی داده های تاریخی و برخی علوم مرتبط با آن است ،چنین عرصه ای خارج از حوزه تخصصی و پژوهشی اینجانب بوده است .»
    اگر شما كه به قول خودتان « …يك كارشناس دين كه صاحب نظراست …» و نوشته هايتان مويد سواد بالاي شماست، دراين باب تخصص و آگاهي لازم را نداريد، پس تكليف ما چه مي شود؟ مايي كه يك دهم اطلاعات شما را نداريم ، آيا مي توانيم به صرف عدم آگاهي از دين ، آن را رها كنيم يا ، بايد بي اين كه چيزي را بدانيم ، به صرف اين كه فلان كس مي گويد فلان كار را بكن ، بنده ي كور و لال او باشيم و چيزي را كه نمي دانيم انجام دهيم؟
    خواسته ايد كه نظم و چينش در بحث را رعايت كنم . به روي چشم . نهايت سعي و كوششم را خواهم كرد تا گفتگو با نظم و انتظام پيش برود و متکی بر بحث های روشمند و منظم باشد.
    طبق خواسته حضرتعالي« ابتدا تعاریف ممکنه از مفهوم دین ارائه خواهد شد» ؛ و سپس به اين خواهيم پرداخت كه « آیا دین امری خارجی و تحمیلی بر جان انسانهاست یا واقعیتی است که با فطرت و نهاد انسانی هماهنگ است؟»
    درباره اين كه فرموده ايد:
    « … ۴ – بنابر مطالب پیش گفته اگر بخواهیم این سوال شما که فرمودید:
    “”آیا می توانید بگویید اگر ، این انبیا و اولیا نبودند و این باورها را نمی آفریدند چه اتفاقی رخ می داد ؟””.
    را تحلیل محتوائی کنیم ،باید آنرا از صورت ظاهر آن که دعوت به نوعی پیش بینی است خارج کنیم ،چرا که پیش بینی در هیچ مقوله ای نمیتواند صورتی جزمی و کلی و دائمی داشته باشد ،زیرا نوعا متکی به حدسیات و انتزاعات ما از واقعیات خارجی ماست ،و این سنخ قضایا نمیتواند واجد نصاب آن اوصاف (کلی ضروری و دائمی) که در عرصه های معرفتی لازم باشد.»
    به عرض مي رسانم:
    1- خواهش مي كنم پارسي تر بنويسد تا راحت تر بفهمم.
    2- تاريخ را مي خوانيم نه به جهت اين كه با آنچه مرده و گذشته ، سرمان را گرم كنيم. علت خواندن تاريخ اين است كه از آنچه درگذشته اتفاق افتاده است درس بگيريم تا ، با ، توجه به اتفاقات گذشته بتوانيم آينده را پيش بيني كرده و آن را بسازيم.
    پس شايد آشنايي با گذشته ؛ چراغ راه آينده شود و با نورآن بتوانيم بدانيم ، چه در پيش روست.
    دراين باره با شما هم عقيده نيستم كه گفته ايد:
    « بنابر این بنظرم باید محتوای سوال را اینطور تصحیح کنیم که : فوائد بعثت انبیاء و ظهور ادیان چیست؟ و اینکه آیا از نظر تاریخی آن فوائد محقق شده است ؟ و آیا انبیاء الهی در کار خود موفق بودند یا خیر؟ و بتعبیری که ما را به لفظ سوال شما نزدیکتر کند ،آن فوائدی که ناشی از بعثت انبیاء بوده است چه بوده است،و آیا بشریت بی نیاز از آن فوائد بوده است یا خیر ؟ »
    اجازه بدهيد بنده سخن را به شكل دلخواه خود كامل كنم و بگويم: خاصيت بعثت انبياء چه بوده است ؛ و ضررهاي آن ها چه ؟ آيا ظهور و حضور انبياء براي بشر مفيد بوده يا مضر؟
    اگر بنا به فرمايش شما ، بگوييم :« فوائد بعثت انبیاء و ظهور ادیان چیست؟ و اینکه آیا از نظر تاریخی آن فوائد محقق شده است. » دراين صورت فوائد آن را به رسميت شناخته ايم و تلويحا اظهار كرده ايم كه دين فايده دارد. و طبعا ، هرچه مفيد باشد ، مضر نيست.
    درپايان نوشتارتان آورده ايد كه :« … چون سوال از ناحیه جنابعالی بوده است ، خود را متعهد میدانم که در فرصت بعد به تدارک پاسخ این سوالات بپردازم ،اگرچه بنظر من شما نیز میتوانید ابتدا ورود در بحث از این سوال یا سوالات کنید ،مایلم ابتدا نقطه نظر شما را در باره چنین نظمی بدانم.»
    با اين كه روال عادي حكم مي كند پرسش اين ناچيز توسط آن بزرگوار پاسخ داده شود ؛ بازهم ، اطاعت امر مي كنم و ابتدا نقطه نظرخود را به همان ترتيبي كه خواسته بوديد اعلام مي دارم. البته، با شرحي كه دربالا داده ام ؛ به ياد داشته باشيد كه من تئوريسين و نظريه پرداز نيستم كه حرفي براي گفتن داشته باشد و بيشتر، شنيده ها و خوانده هايم را كه فكر مي كنم درست است ، مي گويم.
    اگر موافق باشيد ، در زيرنويس ِ چند پست جداگانه ، به ترتيب
    1 – تعريف دين
    2- علل پيدايش اديان
    3- دین های نخستين
    4- پيدايش هستي و انسان ، از ديدگاه دين
    5- خدا از نگاه برخي اديان
    6- تفاوت توحيد ، چند خدايي و بي خدايي
    7- جادوگري و دين
    8 – دين و دگماتيسم
    9- دين و استدلال و فلسفه
    10- دين ودانش
    11– دين و تربيت افراد
    12- تاثيردين در خود باوري انسان
    13-‌ ارزش انسان دردين
    14- دين و راستي و دروغ
    15- نقش دين در عشق و خشونت ِ افراد
    16- نقش دين درجنگ و صلح هاي تاريخ
    17- نقش دين در به بردگي گرفتن ، يا آزاد كردن بشر
    18 – دين و اقتصاد
    19- نقش دين در استبداد و دموكراسي
    20- دين و احترام يا بي حرمتي به فرهنگ هاي ديگر
    21- دين و پوراليسم ( احترام به ديگر اديان و مكاتب ، يا كثرت گرايي)
    22- دين و سكولاريسم ( عدم دخالت دين در حكومت)
    ….. بپردازيم.
    اگر چيزي زياد يا كم گفته شده است ، بفرماييد تا از آنچه دربالا نوشته شده ، كم ، يا به آن ها افزون گردد.
    پيشنهاد مي كنم نخست ، عقايد خود را دراين موارد ، باهماهنگي قبلي ، همزمان و دريك پست ، بيان كنيم ؛ و پس از پايان يافتن اين مباحث ، اگر خواستيم ، به نقد و بررسي افكار يكديگر بپردازيم.
    مهم . آنچه به عرض رسيد مشروط براين است كه جناب نوري زاد ميلي به انجام اين كار داشته باشند چون ، اين ناچيز، به اندازه كافي آن بزرگوار را به زحمت انداخته ام و درهمين جا ، از رنجي كه براي خواندن ِ نوشته هاي حقيربرده است پوزش مي خواهم و سپاسگزارم.
    با احترام . دانشجو

     
  42. سلام، چراغ ات همیشه روشن باد !
    گفته اند:
    چراغی را که ایزد بر فروزد – هر آن کس پف کند ریشش بسوزد!

     
  43. سلام، چراغ ات همیشه روشن باد !
    گفته اند:
    چراغی را که ایزد بر فروزد هر آن کس پف کند ریسش بسوزد!

     
  44. سید ابوالفضل

    آقای ” غریبه ” ی گرامی
    سلام بر شما
    از شما که به بحث های سایت وارد شده اید و نیز به دلیل دقت نظری که در نوشته های من داشته اید ، سپاسگزارم . تعدادی سوال بسیار خوب مطرح کرده اید و از من پاسخ آن ها را مطابه نمودید . با احترام نظرم را در مورد سوال های شما خواهم گفت .
    غریبه : ” ۱- آیا گستردگی جغرافیایی یک دین و یا فراوانی پیروان آن دلیلی برسودمندی آن دین است ؟”
    سید ابوالفضل: خیر . الزاما چنین نیست .
    غریبه : ” ۲- آیا صدور اسلام به ضرب شمشیردر کشورهای مغلوب مایه مباهات است ؟”
    سید ابوالفضل: فدارکاری مسلمانان برای نشر و گسترش اسلام مایه ی مباهات من است . لیکن اگر منظورتان این است که اسلام صرفا با زور شمشیر به کشورهای دیگر تحمیل شده ، با این نظر موافق نیستم و از آن گذشته ، ایده ی چنین ادعایی را بی پایه و نادرست و البته از سوی بسیاری از مبلغان آن ، مغرضانه می دانم .
    غریبه : ” ۳- آیا اگر سایر ادیان به اندازه دین اسلام آیه و دستور در کشتن مخالفان داشتند به اندازه دین اسلام گسترش نمی یافتند ؟”
    سید ابوالفضل: من از این حیث ادیان را بررسی نکرده ام . ( فکر نمی کنم شما هم ادیان مختلف را از این حیث به گونه ای محققانه ارزیابی نموده باشید ) . در عین حال من در اسلام دستور ” کشتن مخالفان” را ندیده ام ( مگر دستور جنگ با سردمداران کفر را ) . با این همه و علی رغم این که فرض کنیم جواب سوال شما مثبت باشد ( یعنی حتی اگر اسلام بیش از همه ی ادیان دیگر دستور کشتار مخالفان را صادر کرده باشد ) ، قطعا علت پذیرش و توسعه ی اسلام ، یا هر دین دیگری کشت و کشتار نیست . می توان با زور عقیده ای را به مردم تحمیل کرد ، اما نمی توان آن را به زور به باور و اعتقاد مردم تبدیل کرد . برای این که دین پذیرفته شود ، باید مردم را اقناع کند و در دل های آن ها جای گیرد . این قطعا با زور شدنی نیست . مسلمانان طی قرن ها ، با اسلام آشنا شده و آن را پذیرفته اند . در بسیاری از موارد اصلا هیچ جنگی در نگرفته است . مثل توسعه ی اسلام در خاور دور .
    غریبه : ” 4- آیا امید دستیابی به غنایم ، مردم وحشی شمشیرزن و خونریز و جاهل و بی خردی که در ریگزارهای سرزمین عربستان زندگی می کردند و از طریق حمله به کاروانهای تجارتی امرار معاش می کردند را برای حمله به کشورهای دیگر بیشتر برمی انگیزاند یا آرزوی ثواب ؟ آیا پیامبر از این خصوصیات و نقطه ضعف های اعراب جاهلی برای پیشبرد اهداف خود به خوبی بهره نمی گرفت ؟”
    سید ابوالفضل: این که در ذهنیت اعراب جاهلی کسب غنمیت جنگی هدف بوده یا نه ، موضوعی است که به نیت آن ها مربوط می شده و نمی تواند مورد استناد قرارگیرد . چه بسا در بسیاری از جنگ ها که به پیامبر (ص) و مسلمانان تحمیل شده و آن ها در اقلیت چشمگیری قرار داشته اند ، هرگز امید پیروزی و کسب غنیمت متصور نبوده است . با این حال مسلمانان و شخص پیامبر ( ص ) به آن اقدام نموده اند . و برای پیشبرد هدفشان در آن با تمام توان جنگیده اند . این که پیامبر بخواهد از این نقطه ضعف اعراب برای پیشبرد هدفش سوءاستفاده کند ، به نظر من صحیح به نظر نمی رسد . البته این که در زمان پیامبر جنگ قوانین خاص خودش را داشته و فاتحان جنگ از غنایم جنگی بهره مند می شده اند ، یک واقعیت است و اشکالی هم بر ان نمی تواند مترتب باشد . قابل توجه این که پیامبر شخصا در جنگ ها حضور داشت و مانند سایر رزمندگان می جنگید ، به طوری که مثلا در جنگ احد گفته اند که ایشان هفتاد زخم برداشته و حتی شایعه ی شهید شدنش در میدان جنگ منتشر شد . آیا وی این همه تلاش می نمود تا غنیمت جنگی کسب کند ؟ به نظر من پاسخ منفی است .
    غریبه : ” ۵-آیا امروزه وضعیت دختران و زنان در تمدن اسلامی متمدنانه است ؟”
    سید ابوالفضل: منظورتان از متمدنانه چیست ؟اگر توضیح دهیدممنون می شوم . با این حال اگر منظورتان از ” متمدنانه ” همان ” خوب ” باشد ، باید بگویم از نظر من نه تنها دختران و زنان بلکه حتی آقایان در کشورهای اسلامی و ضعیت ” خوب”ی ندارند .
    غریبه : ” 6- آیا آشفتگی سیاسی ، فساد و نفاق داخلی ، اختلاف و انحطاط روحانیون زرتشتی و نومیدی و ناخرسندی مردم ایران از سیستم حاکم در پیروزی اعراب که دارای انگیزه قوی و وحدت و اتفاقی که می توانست در سایه هر دین یا ایدئولوژی حاصل شود مؤثرتر بود یا تعلیمات آسمانی دین اسلام ؟ آیا اگر دین اسلام با تیغ آخته از راه نمی رسید آیین زرتشت در برابر نفوذ ادیان دیگر خود را یکسره نمی باخت ؟”
    سید ابوالفضل: باور من و البته آن چه از شواهد و قرائن تاریخی دریافت کرده ام این است که رمز پیروزی اسلام در شرایطی که شما بر شمردید ، ” شمشیر آخته ” نبود . البته انحطاط آئین زردشتی و نیز تشت فکری در ایران مقارن ظهور اسلام ، واقعیتی است که به درستی به آن اشاره فرمودید . حضور مسیحیت در ایران و توسعه ی آن حتی پیش از ظهور اسلام ، در کشور ما ، یک واقعیت تاریخی دیگر است . اگر اسلام ظهور نمی کرد چه بسا این آئین مسیحیت بود که در ایران غلبه می یافت . با این همه “اسلام” ، آن آئینی بود که دل ها را تسخیر نمود و مسیحیت و آئین زردشتی و خرده مذهب هایی مانند مانوی گری و آئین مزدک را و نیز آئین بودائی را پس زد و همه ی آن ها را به محاق برد . راز این موفقیت ، نه در شمشیر های آخته ، که در برتری و مزایای اسلام ( به عنوان یک دین برتر ) ، در مقایسه با اعتقادات به شدت مشتت ایرانیان ، بود .
    غریبه : ” ۷- آیا اسلام موجب شکوفایی علمی ایرانیان شد با از بین بردن کتابها و کتابخانه ها در هنگام هجوم اعراب به ایران ؟”
    سید ابوالفضل: به اعتقاد من قطعا پیروزی و تفوق اسلام در ایران موجب ظهور یک دوره ی علمی شکوفا و پر بار شده است . من به ادعای از بین بردن کتاب ها و کتابخانه ها را در زمان حمله ی مسلمانان به ایران ، باور ندارم . هیچ سند تاریخی معتبری در این زمینه ارائه نشده است . از شما چه پنهان من این ادعا های کذب را دروغ های بی شرمانه ای می دانم که بر آورندگان ان یا مغرض بوده اند و یا کم اطلاع .البته بدیهی است که چنین وصله ای به امثال جنابعالی که صرفا نقل کننده ی آن ادعا ها هستید ، نمی چسبد . و من استدعا دارم که شما این باور مرا در خطاب به شخص خودتان تلقی نفرمائید . ساحت شما مبراست .
    غریبه : ” ۸- آیا دوران قرون وسطی که سراسر مغرب زمین در تاریکی و خاموشی فرو رفته بود دوران اوج تسلط یک دین بر آن سرزمین نبود ؟”
    سید ابوالفضل: به نظر من همین طور است که شما گفته اید . حکومت های آن زمان اروپا به شدت تحت تاثیر کلیسا بودند .
    غریبه : “۹- چه آثاری از تمدن اسلامی هنوز در جهان خودنمایی می کند ؟ فقر ، عقب ماندگی ، نابرابری ، بی عدالتی ، جنگ های فرقه ای ، تبعیض علیه زنان و….”
    سید ابوالفضل: به نظر من بسیاری از آن چه گفته اید ، در اکثر جوامع اسلامی ، واقعیت هایی غیر قابل انکار هستند . من با نظرتان موافقم .
    غریبه : ” ۱۰- آیا آثار تمدن غیراسلامی درخشانتر به نظر نمی رسد ؟ آزادی ، برابری ، رفاه ، عدالت اجتماعی ، قانون گرایی ، خرد جمعی”
    سید ابوالفضل: اگر منظورتان پیشرفت هائی است که جوامع غربی بدان دست یافته اند ، از جهاتی حق با شماست . در این برهه از زمان آنان به پیشرفت های چشم گیری نائل شده اند . ضمن این که آن چه به دست آمده ، متعلق به همه ی بشریت است . همه در باروری این تمدن ها سهیم بوده اند . بی گمان اگر ریشه های تمدن امروز این کشور ها را جستجو کنیم ، علاوه بر تلاش خودشان ، نتیجه تلاش سایر تمدن ها ، از جمله تمدن اسلامی را نیز در آن مشاهده خواهیم کرد .
    در ضمن ، عامل هایی را که ذکر فرموده اید ، مانند “آزادی ” ، ” برابری” ، “رفاه” ، “عدالت اجتماعی” ، ووو ، به طور نسبی در این جوامع محقق شده است . بسیاری از این کشور ها ، حتی هم اکنون دستانشان در جیب ملت های ضعیف است . از خون آنان می نوشند. و بر مرکبی از زورگویی و ستم پیشگی سوارند و حقوق سایر ملت ها را ( از جمله ملت خود ما را ) پایمال می کنند . آیا بخش قابل توجهی از رفاه حاصل شده در این جوامع نتیجه ی تاراج منابع و ثروت ، سایر کشورها و از جمله کشور خود ما نیست . در این صورت آیا می شود گفت ” این چگونه عدالتی است ؟! “. حتی در همین زمانه که قدرت رسانه ها ، اجازه ی برخی مانورها را از مدیران این کشورها سلب کرده ، زور گویی آن ها با اتکا به قدرت نظامی و غیر نظامی شان ،واقعیتی است روشن تر از آفتاب.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  45. همیشه زنده و با عزت باشی بزرگ مرد. چه غمی داری و چه دلی و چه توکلی که خود را آرام نگه میداری

     
  46. be zodi in ghtelan e adam khar azadetan khahand kard …..

     
  47. با عرض سلام به آقا مصطفي.
    درپاسخ به فرمايشات شما كه : « … اصلا درقاموس این ملت سکولاریسم می گنجد؟؟؟ باتوجه بدوری اندیشه اکثریت قریب باتفاق این ملت از سکولار آیا شعارسکولاربرای اصلاح حال این کشور ابلهانه واحمقانه نیست؟؟؟ »
    عرض مي كنم: ازنگاه اين جانب خير. بالاخره روزي بايد برسد كه ما نيز چون بسياري از ملل متمدن ديگر، به سوي سكولاريسم برويم . چه عيبي دارد زمينه اين كار را فراهم كنيم . به عقيده ي نگارنده ، اين كار، نه احمقانه است و نه ابلهانه.
    همچنين فرموده ايد كه : « … اینان خیال می کنندکه خود مارتین لوتر شده اند وفقها وعلمای ما پاپ وکاتولیک کلیسا های غرب میخواهندرنسانس علمی برپاکنند ودینرا ازدست عالمان دینی برهانند زهی خیال باطل مگردین اسلام چه تعارضی باعلم دارد؟؟؟ »
    برادر ارجمند. چرا يك اقتصاد دان رئيس حوزه علميه نمي شود يا يك شميست يا يك استاد جغرافي. اما ، رياست دانشگاه هاي بزرگ كشور را به روحانيون واگذار مي كنند؟ اگر معتقديد كه هركس بايد در پست خود و درتخصص خود انجام وظيفه نمايد و نبايد غيرفقيه به علوم فقهي بپردازد ، طبعا يك فقيه نيز نبايد درامور سياسي دخالت كند. اگر امروز كارها به هم درآميخته و هركسي خارج از حوزه تخصصي خود به كاري ديگر مي پردازد نتيجه عملكرد دينمداران است. اگر به ياد داشته باشيد ، پيش از انقلاب كمتر كسي وارد حوزه دين مي شد و امروز كار به جايي رسيده كه كم سوادي چون من نيز به خود جرات مي دهد وارد اين حوزه گردد . چرا ؟ خود كرده را تدبير نيست . اهل دين با گفتار و كردارشان به ما ياد دادند كه هركس مي تواند وارد هرحوزه اي بشود.
    با احترام . دانشجو

     
  48. این که شما از برادران تقاضای حکم میکنید برای من قابل درک نیست . حکم قضات جامع الشرایطی چون مقیسه و صلواتی که بی اجازه برادران هیچ هم نمیخورند . ممکن است بگوئید آنها قاضی هستند . اما میدانید که آنها قاضی ماذون هستند و برادران ماذون تر .

     
  49. جناب برديا استقامت . درود بسيار برشما .
    اگر چه در پاسخ به اين فرمايش شما كه :« پیامبر اسلام به عیادت آن کسی می رفت که بر سرش شکمبه گوسفند می ریخت ولی روحانیون شیعه و سنی کوچکترین مخالفتی را با حکم ارتداد و اعدام پاسخ می دهند. » مي توان گفت : بله حق با شماست اما ، اين عيادت و گذشت و بردباري درچه زماني اتفاق افتاده ؟ آيا همين بزرگوار در زمان رسيدن به قدرت ، همان روحيه را داشت ؟
    بحث برسر ظهور دين ، و تاثيرات بنيانگذاران آن ، در زمان زنده بودن برجامعه ، سخني است و بحث اثرات و پي آمدهاي آن ها در پس از مرگ او برجوامع انساني، سخني ديگر.
    اشاره شما ، به فرانسوا اسيزي. اشاره اي به جاست . اين تنها فرانسوا نيست كه با ديدن كجروي ها سكوت مي كند. به لوتر و كالون نگاه كنيد و سخنان و اعمال آنها را ببينيد تا معلوم گردد كه حفظ مكتب مهم تراست يا حفظ انسانيت . احتياجي نيست به دور دست هاي زمان و زمين برويم ، همين انقلاب و رهبر ديني آن بهترين شاهد اين ادعا هستند . وقتي آقاي خميني مي گويد حفظ نظام واجب ترين ِ واجبات است ، وقتي حفظ نظام مهمترين هدف مي شود و به شهادت آنچه ديديم ، انسانيت به راحتي در پايش قرباني مي گردد، چه نيازي به رفتن به دوردست ها داريم.
    حال اين سوال پيش مي آيد كه چرا اين تفكر چنان است كه هرگاه لازم باشد برعليه اصول خود نيز عمل مي كند؟
    به اين سه نمونه توجه فرماييد:
    1 – ده فرمان اصول موسي است ؛ و يكي از اين فرامين دهگانه ، ممنوعيت آدم كشي است. حال ببينيم موسي وقتي كساني را كه به گوساله پرستي روي آورده اند ، مي بيند ، تا چه حد اصول دهگانه اي را كه به قول خودش ، خداوند آن را نوشته پاس مي دارد و محترم مي شمارد.
    « و چون موسي قوم را ديد كه بي لگام شده اند زيرا كه هارون ايشانرا براي رسوايي ايشان در ميان دشمنان ايشان بي لگام ساخته بود . آنگاه موسي به دروازه ي اُردو ايستاده گفت هركه بطرف خداوند باشد نزد من آيد . پس جميع بني لاوي نزد وي جمع شدند . او بديشان گفت يهوه خداي اسراييل چنين مي گويد هركس شمشير خود را بر ران خويش بگذارد و از دروازه تا دروازه اُردو آمد و رفت كند وهركس برادر خود و دوست خويش و همسايه خودرا بكشد . و بني لاوي موافق سخن موسي كردند و درآن روز قريب به سه هزار نفر از قوم افتادند … سفر خروج . باب سي و دوم . آيات 26 تا 28»
    ( لطفا توجه كنيد كه تورات مي گويد « هارون ايشان را براي رسوايي ايشان درميان دشمنان ايشان بي لگام ساخته.» يعني مقصر اصلي هارون است. اما ، سه هزار نفر كشته مي شوند و هارون حتي تبيهه كوچكي نيز نمي شود . چرا ؟ چون برادر موسي است . همان موسايي كه درهمين جا، گفته برادران خود را بكشيد چون از دين برگشته اند.)
    2 – عيسي اوج مهرباني و دوري ازخشونت است اما مي بينيم كه درانجيل نوشته شده :
    « پس به ايشان ( به حواريون ) گفت : ليكن الان هركه كيسه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامه ي خو را فروخته آن را بخرد . انجيل لوقا . باب 22. 36
    آيا به عقيده شما ، پس از اين كه شمشير را خريدند و توانايي دشمن را ديدند و فهميدند قادر به استفاده از آن نيستند عيسي مهربان نشد؟
    3 – پيامبراسلام صراحتا مي گويد :« لااكراه في دين …» ولي همانگونه كه درتاريخ آمده ، پس از به قدرت رسيدن ،‌حتي يك بت پرست درشبه جزيره نمي ماند.
    شما ، خوب مي دانيد چرا .
    اين جاست كه اين سخن بايد مورد توجه قرار دهيم :« دوصد گفته چون نيم كردارنيست. »
    اگر بخواهيم گزينشي عمل كنيم و متناسب با ادعايم دليل و مدرك بياوريم، هم موافق و هم مخالف ، مدارك و استدلالات بسياري براي تاييد نظريه خود دارند و به احتمال بسيار ، هرگزبه نظريه اي واحد دست نخواهند يافت و گفتگو منجر به جدال خواهد شد . اما چنان كه بخواهيم دريك كل نگري به سود وزيان چيزي بپردازيم ، احتمال اين هست كه با تنش كمتري بحث به محل دلخواه ِ طرفين هدايت شود.
    درپايان ، به گمان اينجانب ، اهل دين اعم از پيشرو و پيرو، تفاوتي با اهل سياست ندارند و هردوي آنها به عنوان يك انسان ، به ويژگي هاي دروني ، كه به نام نهاد ، غريزه و … ناميده مي شوند ، و ويژگي هاي بروني كه به نام تاثيرات اجتماعي و تربيت و فرهنگ جمعي از آن ياد مي شود ، هردو ، درپي ثروت و قدرت هستند . چيزي كه هرانساني با شرايط معمولي گرفتار آن است.
    دين و سياست اگر مهار نشوند ، مشكل زا و مرگ آفرينند و مهار اين دو ، امكان ندارد مگر با گسترش فهم و آگاهي اجتماع . چون تنها قدرت است كه قدرت را مهار مي كند.
    مردم بي قدرت ، امكان ندارد بتوانند حاكم با قدرت را مهار كنند و مردم ، زماني قدرتمند مي شوند كه آگاه گردند و ارزش اتحاد را بدانند.
    حكام چه ديني و چه سياسي اگر نيازي براي استفاده از مردم بعنوان يك ابزار ِ جنگي نداشته باشند ، براي ازدست ندادن قدرت ، تفرقه را دربين مردم مي اندازند و به نام مذاهب و اديان مختلف ، مليت و اقوام متفاوت ، دست به تبليغ مي زنند تا مردم را بفريبند و با تبليغات فضا را تاريك و خلق را كور نمايند ؛ تا بهتر بتوانند آنها را غارت كنند.
    نتيجه : مردم متفرق ، اسير حكومتي متحد مي گردند . مردم كار مي كنند و حكام خوش مي گذرانند.
    با احترام . دانشجو

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2313 seconds.