سر تیتر خبرها
بله، شما عصبانی هستید!

بله، شما عصبانی هستید!

فیلم خوب وهوشمندانه ودرنوع خود جسورانه ی ” من عصبانی نیستم” به کارگردانی رضا دُرمیشیان، آنچنان مظلومانه از گردونه ی اعتنای دست اندرکاران سینما وارشادگران حکومتی کنارانداخته شد که آه و آسیبش حالا حالاها گریبان سینمای ما را رها نخواهد کرد. من این فیلم را دیدم. که برای جوانی مثل رضا دُرمیشیان یک جهش بلند وبرای سینمای ایران یک آزمون بشمار می رود.

این فیلم را اگرریز ریزهم بکنند، ازحیثیت کارگردانش چیزی که کم نمی شود، برقدر وقیمت او افزوده خواهد شد. منتها با کنارگذاردن جبارانه ی این فیلم ازگردونه ی اعتنا، برای سینماگران و صاحبنامان این عرصه وآینده ی سینمای ایران خسارت بزرگی ثبت می شود که شاید به این زودی ها ترمیم آن میسرنگردد.

اهالی سینمای ما دیشب به راحتی نشستند وقربانی شدن اثرهنری یک جوان هوشمند را تماشا کردند و بجز یکی دو جوان آنهم درلفافه ی سخن، آنهم در انتهای اختتامیه، کسی دم برنزد و سخنی به اعتراض برنیاورد. فضای حاکم براختتامیه آنچنان خفه و ناجور بود که مرتب ازجانب صدا وسیما سانسورمی شد. و این نشاندهنده ی این بود و این هست که حاکمان ما مطلقاً به هنرمندان اعتماد ندارند و هردم احتمال می دهند یکی ازآنان گریبان بدرد و سروصدایی بکند. واین که: حاکمان و آخوندهای سینماگریزما چقدر ازهنرمندان مستقل عصبانی هستند.

ایکاش یکی ازنام آوران سینما – آنجا که برای گرفتن جایزه اش می رفت – رسماً به این نگرش اعتراض می کرد و جایزه اش را به رضا دُرمیشیان تقدیم می کرد. ایکاش یکی ازپشت تریبونی که دراختیارش بود، به نرمی دم گوش وزیرارشاد پچ پچ می کرد و به او می فهماند این مسیر، جزبه قهقرا نمی انجامد. من این نوشته ام را به رضا دُرمیشیان تقدیم می کنم.

محمد نوری زاد 
بیست و سوم بهمن نود و دو – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

39 نظر

  1. سلام بر دلیر مرد ایران امیدوارم در راه مبارزه با دژخیم اخوندها در رابطه با زندانیهای اذربایجانی هم سخن بگویید گی اینکه یادتان رفته چنانکه دریاچه ارومیه از ذهنها پاک شده با تشکر

     
  2. با درود به نوريزاد و همه دوستان :سال٨٨واقعه اى رخ داده .قدرت حاكم و جيره خواران و معتقدانش از اين واقعه روايت و تفسيرى دارند كه دركلمه فتنه خلاصه مى شود.تا اين جاى كار مشكلى در كار نيست .مشكل از جايي آغاز مى شود كه حاكم همه ابزار و تجهيزات و بلند گوها و تريبون ها و رسانه ها يي را كه متعلق به همه است براى فرو كردن تفسير خود در مخ ها به كار مى گيرد و به هنرمند و أديب و مورخ و ًوزير و وكيل مى گويد شما آزاديد كه در باره اين واقعه فكر و تحقيق كنيد اما اگر نتيجه فكر و تحقيق شما برخلاف نظر ما بود ما با غل و زنجير و زندان و شكنجه و ممنوعيت و سانسور و توقيف و فيلترينگ با آن برخورد مى كنيم . كارى به اصل واقعه نداريم .مى توانيد آن را با غدير خم يا عاشورا يا قتل هاى زنجيره اى يا اعدام هاى ٦٧ يا جنگ ويتنام يا هر رخداد ديگرى عوض كنيد .هركس ممكن است تفسيرى داشته باشد و حقيقت تنها وقتى روشن مى شود كه اين تفسير ها در فضاى آزاد و در شرايط برابر و عادلانه با هم وارد گفتگو شوند تا معلوم شود حق با كيست .اين كه نمى شود كه يك طرف بگويد همه بايد طبق نظر من فكر كنند چون من زور دارم .اين اوباش سالارى است كه در هر نظام ديكتاتورى سابقه دارد . اما خوشبختانه امروزه هر بچه اى هم مى فهمد كه اين روش چقدر زور گويانه و كثيف است و درست به همين دليل مردم پس از چهار سال فتنه فتنه كردن هاى تلويزيون ضرغامى و ديگر منفعت جويان پس از پيروزى روحانى به خيابان ها آمدند و بيش از روحانى از موسوى ياد كردند .اين يعنى :بابا اين روش. ها ديگر قديمى شده .

     
  3. آقاى درويش با شما موافقم .سال ها گفتند :آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند .ديديم كه اين طور نبود .ديديم كه كه آمريكا و غرب خيلى كار ها كردند .جالب اينكه وقتى امپراطورى عثمانى تا نزديكى وين پيش رفته بود با جنگ شيخ و سنى -صفوى و عثمانى – دولت هاى غربى آنچه خواستند كردند و اكنون هم باز با راه اندازى همان نوع جنگ به شكل ديگرى دارند كارشان را با همكارى خواسته يا نا خواسته ديكتاتور هاى خاور ميانه پيش مى برند .به ويژه آن ديكتاتور هاى متوهمى كه گمان مى كنند با مرگ بر آمريكا گفتن آمريكا زهره ترك مى شود و عن قريب با نيروهاى غيبى كارش تمام مى شود .بله ،يك دموكراسى تمام عيار همراه با تأمين تمامى حقوق انسانًى و آزادى هاى سياسى از جمله آزادى تأسيس احزاب اسلامى و غير اسلامى ،آزادى مطبوعات و بيان و نهادهاى مدنى و رسانه ها و انتخابات هرچه بيواسطه تر و ادوارى بودن رآس قدرت دقيقا همان چيزى است كه اگر رخ مى داد آمريكا هيچ غلطى نمى توانست كرد اما الان مى دانند كه دولتى هم كه در يك انتخابات بسته منتخب مى شود تازه بايد يك گوشش به مردم پايين سر باشد و يك گوشش به حاكم بالاسر .در واقع اين هم يك مفهوم ديگر قرارداد نوريزاد با آقاى خامنه اى است :تا كنون اى آقاى خامنه اى آرزو كرده ايد كه آمريكا هيچ غلطى نمى كند و تحريم هم كاغذ پاره است و ما به زودى به قله علم و صنعت مى رسيم .حالا آيا دوست داريد اين آرزو تحقق پيدا كند .؟خيلى ساده است .مخارج زيادى هم ندارد .تمام نهاد هاى غير انتخابى و نيمه انتخاباتى را برداريد .رييس جمهور را بالاترين مقام گردانيد .دست دولت موازى و مادام العمر ًو اقليتى كه براى هاپولى هاى نجومى در اطرافش لفت و ليس مى كنند كوتاه كنيد . در ازاى آن :آمريكا هيچ غلطى نمى تواند بكند ؛البته واقعا نه با شعار و خالى بندى

     
  4. جناب دانشجو
    در ادامه گفت و گو پیرامون دین
    بد نیست به این مهم اشاره شود که تجارب تاریخی بیان گر این واقعیت است که دین به طور غالب به جهل و خرافه منتهی می شود
    سرنوشت یهود و مسیحیت را که به قرون وسطی انجامید همه می دانیم

    دین داران فراموش می کنند که دین هدف نیست بلکه وسیله است برای دست یابی به مکارم اخلاق

    پیامبر اسلام می گوید
    إنما جاء لیتمم مکارم الأخلاق

    لیکن این مکارم اخلاق منتهی می شود به کشت و کشتار غارت و دست کم رفتار تحقیر آمیز با دگر اندیشان
    کار به آنجا می رسد که خمینی می گوید
    حفظ نظام از اوجب واجبات است

    در همین راستا جنتی می گوید
    ما به هر قیمتی باید این حکومت را حفظ کنیم

    اینجا دین وسیله نیست بلکه هدف است
    عمری کمونیست ها را متهم می کردیم که می گویند هدف وسیله را توجیه می کند
    حال سردمدارانتان خود به همین مصیبت دچار شده اند

    نتیجه اش می شود
    قتل های محفلی کرمان قتل های زنجیره ای
    بستن روزنامه ها
    زندان افکندن معترضان
    مقاله را با زندانی کردن پاسخ می دهند
    نوری زاد را این مرد هنرمند را از فعالیت هنری اش منع می کنند
    دوستان اصلا به این فکر کرده اید برای یک هنرمند ممنوعیت کار هنری چه معنی می دهد؟
    از هزار بار کشتن بد تر است
    به جای آن که به ایرادات نوری زاد پاسخ منطقی دهند غیر انسانی ترین رفتار را با او می کنند
    البته وی به خاطر بزرگی اش با قامت بلند و سر افراشته در حال خلق بزرگترین اثر هنری خود است

    حال دوستان عزیز دین دار نگویند خیر ما مخالف چنین رفتار های غیر انسانی هستیم
    دوستان
    از سه حال خارج نیست
    _شما پیرو اسلام نیستید و خود خبر ندارید
    _از دین خود آگاه نیستید
    _یا این که آگاهانه سعی در توجیه اشکالات غیر قابل انکار دارید

    جناب مرتضی لطف کنید این تناقض را برای من روشن کنید
    مرتب می فرمایید لا اکراه فی الدین که حاوی نکته اخلاقی بسیار با ارزش و بنیادینی است
    پس چرا مالیات اهل ذمه را با تحقیر همراه می کنید؟ آیا این از نظر اخلاقی درست است؟
    آیا منکر روایات به خصوص نقل قول ها از جانب علی هستید؟

    جناب مرتضی
    در نخستین گفت و گوی بین من و شما مثالی آوردم از این که پیامبر اسلام دستور قتل برخی شاعران مکه را صادر کرد شاهد مثال را سخنرانی ازغدی آوردم که به این نکته تاریخی اشاره کرده بود شما در پاسخ فرمودید من ازغدی را قبول ندارم چرا که متکلم به وحده است و به تنهایی به منبر می رود و از گفت و گو با منتقدان طفره می رود
    در حالی که موضوع ازغدی نبود موضوع قتل شاعران به دستور پیامبر بود که در تاریخ ثبت شده و من ازغدی را که استاد دانشگاه است و صاحبنظر در این امور شاهد آوردم تا نگویید منبع تاریخی تان مبهم است و ….

    نتیجه این همه نماز شب خواندن ها روزه گرفتن ها به حج رفتن ها دعا خواندن ها
    تمام آن چه باید ضامن اجرایی اخلاق باشد می شود احکام ارتداد یعنی اگر کسی در دین خود شک کرد به سخنان سخیف دین فروشان شک کرد و سپس دست به مطالعه زد و حقایق را یکی پس از دیگری بر خود آشکار کرد و متوجه شد اعتقادات دینی اش پوچ و بی مایه است جان و مال و ناموس اش مباح می شود اگر کسی او را بکشد قابل تعقیب و قابل مجازات نیست
    لا اکراه فی الدین کجا و احکام ارتداد کجا…..
    من کاری ندارم که آیا شک وی درست و منطقی است یا خیر به خطا رفته فرض کنیم به خطا رفته باشد و خود را از موهبت اسلام محروم کرده باشد مساله این نیست مساله حق انتخاب آزادانه است که در حکم ارتداد زیر پا گذاشته می شود
    این چه دینی است که پیروان خود را این گونه مورد تهدید قرار می دهد؟
    حال نگویید خیر اثبات مرتد بودن بسیار دشوار است و ……
    من می گویم فرض کنید کسی مرتد شد و ارتداد او نیز به اثبات رسید
    اصلا چرا باید چنین حکم غیر اخلاقی وجود داشته باشد؟
    اگر اسلام دین زور و اجبار نیست پس چرا پیروان خود را چنین تهدید می کند؟
    آیا خدا راضی است کسی از ترس تظاهر به اسلام کند و در دل به آن اعتقاد نداشته باشد؟
    آیا این ترویج ریاکاری نیست؟ آیا ریاکاری یک امر غیر اخلاقی نیست؟
    آیا حکم ارتداد غیر اخلاقی نیست؟
    صحبت قصاص هم که…..
    فرمودید امام معصوم به آن ملحد که خواست کتابی در باب تناقضات قرآن تدوین کند گفت از کجا می دانی منظور خدا همانی است که تو فکر می کنی؟
    با این حساب بنده هر کتاب دلخواهی ارایه می کنم و هر کس به آن ایراد گرفت می گویم تو از کجا می دانی منظور نویسنده همانی است که تو فکر می کنی؟
    با این استدلال که باب هر گونه انتقاد بسته می شود این چه استدلالی است!

    اگر به جای امام بودم می گذاشتم آن ملحد کتابش را بنویسد و من هم کتابی در رد آن کتاب می نوشتم و با استفاده از علم لدنی خود مفاهیم قرآنی را آن گونه که خدا منظورش است بیان می کردم و مردم را برای همیشه از سرگردانی رها می کردم

    دارید چنین کتابی؟ ایمه چنین کتابی در رد شبهات تناقضات قرآنی دارند؟
    زمانی دین داران مدعی طب الصادق و طب النبی و … بودند لیکن با پیشرفت علم این کتاب ها رنگ باختند
    باز هم جای شکرش باقی است که این کتب امروزه در زمره احکام دین قرار ندارند وگرنه ما را هنوز هم مجبور می کردند به جای مراجعه به پزشک رو به دعا نویس آوریم

    توصیه من به دوستان دین دار به ویژه آنان که مدعی پژوهش هستند آن است که سعی در ثبت منابع تاریخی و تحکیم شواهد تاریخی مدعای خود کنند وگرنه نخواهند توانست در برابر علم و دانش لحظه ای دوام آورند

    به قول ازغدی که دوستش ندارید لیکن حرف های جالبی زده
    تا دیروز اسلام در موزه ها بود
    کسی به آن توجهی نداشت
    اکنون خود را به دنیا عرضه کرده و بسیار پر مدعا است
    همه گوش به زنگ هستند چه در چنته دارد
    فکر نکنید با مشتی ساده لوح طرفید
    اینجا محل لاف گزاف نیست بلکه سند و مدرک و استدلال می طلبد
    امید چندانی به موفقیتتان ندارم
    با این که روشنفکران و منتقدان بی پناه داخلی را منکوب و متواری سازید کار را خراب تر می کنید

    رگ غیرت نشان دادن و تندی کردن و غیظ و تهدید و مظلوم نمایی و وا اسلاما گفتن و آی به مقدسات توهین شد و …. سودی در بر نخواهد داشت….

     
  5. دوست گرامی جناب دانشجو

    با سلام در فرازی از خطابتان به سید ابوالفضل مرقوم فرمودید
    :””با این تکه ازنوشته شما مخالفم که فرموده اید : « …. این مردم آن چنان بی مقدار و فرومایه بودند که هنگامی که پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه نوشت و اورا به اسلام دعوت نمود ، وی از فرط غرور و حقیر انگاری عرب جاهلی ، هرگز به آن نامه تاملی ننمود . آن را پاره کرد و به دست نشاندگانش در شبه جزیره ( یمن ) نامه نوشت که وی را دستگیر و به در بارش روانه کنند…»
    چرا که ، درباره ی پاره کردن نامه روایاتی خوانده ام ؛ اما درباره فرمان به دستگیری پیامبراسلام چیزی نشنیده ام و احتمالا این روایت توجیه گر حمله اعراب است چون ، اگر امپراتوری، مثل یزدگرد فرمان به دستگیری پیامبراسلام می داد بی تردید کارگزارانش برای انجام این کار با خدم و حشم و لشکرو سپاه ، به مکه یا مدینه می آمدند اما ، همانطور که شما نیز می دانید ، هیچ تاریخی ، سخنی از این نمی گوید که سپاهیان ایران یا یمن برای دستگیری پیامبر به مکه یا مدینه آمده باشند”” .

    مزید اطلاع این فراز از تاریخ ماجرای نامه رسولخدا به کسری (خسرو پرویز)پادشاه وقت ایران از متواترات تاریخ است ،ذیلا به برخی از منابع این مطلب اشاره میشود:

    1-الطبقات الکبری (ابن سعد) ج 1 ص 199

    2-تاریخ الطبری ج 2 ص 655(ذکر خروج رسل رسول الله الی الملوک)

    3-السیره النبویه (ابن هشام) ج 1 ص 69

    4تاریخ ابن خلدون ج 2 ص 452

    5-البدایه و النهایه (ابن کثیر) ج 4 ص 269

    6-الکامل (ابن کثیر) ج 2 ص 214

    7-الاصابه (ابن الحجر) ج 1 ص 463

    8-المنتظم ج 3 ص 282

    9-البدء و التاریخ ج 3 ص 170

    احتراما بعرض میرسد که در تمام منابع ذکر شده عبارتی که ذیلا نقل میشود به الفاظ نزدیک به هم گزارش شده است:

    “” بعث النبيّ صلّى الله عليه إليه بعبد الله بن حذافة السهمىّ يدعوه إلى الإسلام فمزّق كتابه و استخفّ به و كتب إلى باذان ملك اليمن أنّ عبدا من عبيدي قد كتب يدعوني إلى دينه فابعث إليه رجلين جلدين يأتيان به مربوطا و إن أبى عليهما فليضربا عنقه‏.””””.

    مضمون عبارت این است که پیامبر (ص) عبد الله بن حذافه سهمی را همراه با نامه ای که مفاد آن دعوت به توحید و اذعان برسالت او بود بسوی خسرو پرویز کسرای ایران گسیل داشت ،خسرو پرویز نامه آنحضرت را پاره کرد ،پس از آن نامه ای خطاب به عامل خود در یمن به این مضمون نوشت که یکی از بندگان من در عربستان نامه ای خطاب بمن نوشته و مرا دعوت به دین خود نموده !هرچه زودتر دو مرد چالاک را بسوی او فرست تا او را کت بسته نزد من آورند ،و چنانچه امتناع کرد گردن او را بزنند.

     
  6. جناب “یاران ” گاهی تکه هائی ازتاریخ روزگارمانرا بیان می فرمائید که چون ریشه درواقعیات دارد واینهارالمس کرده ایم بسیار لذت بخش وجای تامل است وانساانرا بوجد می آورد مثل آن مقالی که ازآخوند خراسانی درممنوعیت تصدی حکومت برعهده علما وفقها باشدومفاسدآن که ماخود برای العین دیدیم وچشیدیم وسوختیم وساختیم. واما نقدی که برایتان دارم اینست که خمینی -ره- خدعه نکردبلکه بقیه عواملی که شمردیدوچیزهای دیگر سرنوشت مارا به اینجاکشاند. اگریادتان باشد خمینی -رض- هم قصدتصدی نداشت اوهم میخواست مثل روش آخوندرابرودچون ابراز کرده بودکه ما بقم میرویم ومشغول درس وبحثمان خواهیم شد ولی عواملی نگذاشتندهمچنانکه فرمودید ویک خطای دیگر گزینش خامنه ای غیر فقیه بود برای این منصب ودراین مورد هاشمی ازهمه بیشتر مقصر است که دارد تاوانش را پس می دهد. واما این دوستان سوراخ دعارا گم کرده اندومظالم شاهی را ندیده اندونچشیده اندوحالا فریفته سکولار شده اند بامید روز رفع ظلم ومظالم پایدار باشید.

     
  7. rishei darde iran hamin ast ke goftid ta shekh va mola sare kare vaz hamine ke hast. ba tashkor az shoma.

     
  8. بنظر میرسد این دوستان وزارت خارجه و یا بقول رهبری “بچه های انقلاب” بد جوری دسته گلهای با حال را به آب میدهند. اوّل از همه این جناب عراقچی است که پاک 5+1 رو از خواب و خوراک انداخته و همین روزاست که “اوباما” و “کری” رو از ضربه های که خوردن راهی بیمارستان کند. بعله آقا شوخی نیست..دل شیر می خواد.در پاسخ تحریمهای جدید ایشان با عقل ولائی خودشان و حتما بقیه علمای اعلام سه روز مذاکره را عقب انداخته اند. بابا باریکلا..آفرین..درسته ما بابت این سه روز حداقل 3 میلیارد دلار خسارت اضافی خوردیم ولی خوب باشد حال اونها را هم گرفتیم..دستت درد نکنه داداش..
    بعدی این گل پسر جناب عبدالهیان اون یکی معاون وزارت خارجه است که باید براش اسفند دود کرد.ایشان در ملاقات با یک هیئت عربی جو گیر شده که اصلا دخالت خارجی در سوریه درست نیست..احسنت به شیری که تو را خورد!.بعله فقط یادت رفت که بگی برای همه غیر از ما!!
    این سر دارهای نازنین هم هی بدنیال گزینه روی میز هستند. خیلی فکر کردم که جریان چیه؟ بلاخره سر د ار فیروز آبادی رو کرد که هیج گزینه ای هم روی میز نیست. دیدم بابا عجب بلائی هستند اینا.اونوفت که گزینه رو میز بود اینا رفتن دنبال مذاکره بی هدف با کسی که می خواد سرنگون کنه ولی راستش رو نمی گه. حالا که یارو گزینه رو برده زیر میز اینا دنبال گزینه می گردند. میگن اوباما که از دست اینا سر سام گرفته زنگ زده به شیخ حسن که بابا چی کار کنم؟ گزینه رو بذارم رو میز یا نه؟ بعد هم گفته ” خیلی خطرناکی حسن!!”
    این بنده خداها جناب ظریف و عراقچیان بد جوری همه چی رو قرو قاطی کردن..میگن راجع به موشکها صحبت نمی کنیم.خط قرمزه..خب دمتون گرم..بعد یکهوئی فهمیدند نه خیر باید صحبت کنند..چرا؟..چون تو قطعنامه شورای امنیت اومده..حالا موندن چی کار کنن..بنده خداها مثل اینکه تا حالا خبر نداشتند که شورای امنیت هم قطعنامه داره و اونهم ماجرائی است..ای بابا مثل اینکه محمود چون گفته بود ورق پار ه اند به فتوای مشاعی همشون را پاره کرده و تیکه هاش رو هم داده جلیلی که بدون هیچ دلیلی او نها رو بده گوسفند های ولایتشون بخورند. حالا سابقه ای از اونها نیست..حالا عیبی نداره بگین یک کپی براتون بفرستن.فقط زودتر..
    بازهم دم “آقا” گرم..چه حالی از همه گرفت..آمریکا می خواد رژیم ما را عوض کنه(مثل اینکه لنت ترمزه) ولی نمی تونه(خب الحمددالله)..ما که سر در نیاوردیم پس مشکل چیه؟ .چرا پس هی فحش میدیم؟..اصلا یک سوال..این حرفها یعنی رژیم می تونه عوض شه ولی این نمی تونه؟..بابا این که خیلی ضایع است که..این حرف را اگر نوریزاد می گفت که تا به حال این لپ تابش رو هم می شکوندید..آقا پناه بر خدا..این موسوی و کروبی که حواس برای “آقا” نذاشتن”..”آقا” منظور شون این بود که اگه بخواهیم آمریکا را سرنگون می کنیم جاش “نصر الله” را می ذاریم..ولی چون خیلی راستگو هستیم این کار را نمی کنیم..برو تو اقتدار..اینه.

    —————

    سلام دوست خوب ما
    از نوشته های طنز گونه ی شما حس خوشایندی به ما دست می دهد. این ” ما ” به من نوری زاد محدود نیست. هستند دوستان دیگری که از قلم طناز شما مشعوف م شوند.
    سپاس فراوانِ

    .

     
  9. نگاه گرامی
    سپاس از حسن نظرتان. من البته آن متن را با کمی عصبانیت نوشتم ولی همانطور که در پاسخ به جناب مرتضی گفتم آن را از دردی جانکاه بدانند که در روح من است نه اینکه از شخص ایشان ناراحت باشم. ایشان نشان داده اند که بردباری و متانت را در نوشته هاشان رعایت می کنند. البته انتقادات همچنان به قوت خود باقی است ولی کاش به قول شما از کوره در نمی رفتم و زبانی آرامتر در نوشته به کار می بردم. در حقیقت این نوشته با نوشته قبلی من از لحاظ محتوا یکی بود، جالب اینکه نوشته قبلی که بیانی تمثیل وار داشت با تشکر جناب مرتضا روبرو شد و این یکی با عتاب ایشان. همینجا است که باید گفت فرم از محتوا مهمتر است.

     
  10. sheikh mohammad mazlum

    نوریزادجان سلام.من شیخی42ساله ام که بسیاربیشترازسنم احساس پیری میکنم .ازجفاهای همان نظام ناجمهوری نااسلامی که بارهاازآن نالیده اید.اینهاحتی روضه خوانی وامام جماعت بودن راهم برماندیدند.چندین ماه پیش که درنوشته هایتان ازسرک کشیدن این ناجوانمردان به شخصیترین جهات زندگی مینالیدیدبرایم قابل لمس بودولی نه اینگونه که : « دیدم ودیوانه شدم » . . . بیشرف همسایه ای دارم [ای دل غافل که نمیدانستم ازمخبران مادون ودست چندم…است.]بااودرددلی کردم وهمان اسباب راپورت !!دادن وفروختنمان توسط این بیشرف پست سیرت شد.منی که به صاحبخانه گفته بودم:”می بینی که ندارم ازپول پیش برااجاره ات بردار.به زن وبچه ام هم برای بارچندم ملتمسانه گفته بودم داشتیم میخوریم نبودهم نمیخوریم امامن عقیده فروشی _وخودفروشی_نمیکنم که مثل بعضی ازسردردآخورپرعلوفه ترهی عرعرسربدهند:”فتنه – فتنه …آغا – آغا … ناجوانمردهمسایه،فروختمان لابدبه خمیردندان وکرم ومسواکی!(درپایگاه نیروی هوایی فلان شهرستان به درجه داری که درکناررسته اش به کارجاسوسی وزیراب زنی مشغول بودگفتم درقبال گزارشهاچه میگیری؟گفت خمیردندان – شامپو – مسواک – صابون – کرم !!! و…) اکنون ازآثارآن فروختن تمام کامپیوترم مملوازانواع ویروس ها – فرستنده های سخت افزاری ونرم افزاریست،میکروفون های متعدد،(خداکنددوربین تصویری نگذاشته باشند_یاالله)متلک های درگوشی مشتی بچه .ونی اداره ای !!که بارهادرگوشم نشخوارکرده اند :”زندگی برات نمیزاریم -روزگارتوسیاه میکنیم – کاری به سرت میاریم روزی هزارباآرزوی مرگ کنی … ) سه ماه تمام درخانه ماازکرامات !!!حضرات،شبانه روزدعواوبگومگوبود _ دلم برای خودم حتی خانمم نمیسوزدکه علویه هم هستنددلم برای این دوطفل معصوم کباب است که چه براینهاگذشت دراین مدت _ آری این بیخردان غافل ازروزبازپسین خودخداانگار،افتخارشان،نفوذهمه جانبه به تمام زوایای زندگی خصوصی افراداست !! روزگاری شمارانکوهش میکردم چرابدان سردارسپاه که دربازداشت به حیلت ازدردوستی ات درآمده بود اعتمادکردی وسفره دل پیش اوبازکردی ومدتیست خودم راملامتگرم بابت اعتمادبه همسایه آدمفروش !! دردعاهادارد”اللهم انی اعوذبک من جارالسوء[خدایاازهمسایه ی بدبه توپناه می برم]

     
  11. سالک طریقت تو

    سلام پدر

    من ذکر شبانه ام رو زمزمه می کنم

    یا انسان / یا انسان / یا انسان / یا انسان / یا انسان / …. من انسانم / من انسانم / من انسانم /

    من انسانم و باید انسان باشم / من انسانم و باید انسان باشم / من انسانم و باید انسان باشم / من انسانم و باید انسان باشـــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ

    آی پیرمراد، حال ذکری از کرامات تــــو

    ماه های آخر سال 89 در بند 240 زندان اوین، طبقۀ دوم، در یکی از سلولهای انفرادی، نشسته بودم، با همان دیوارهای زرد و کرم که در خاطرت هست، با همان نور زرد و مهتابی بالای درب آهنین، با همان لولۀ آب گرم قطوری که مایۀ گرمایش سلول بود، با همان سطل استیلی که مثلاً ظرف قضای حاجت بود و همان موکت قهوه ای رنگ ….

    موکت قهوه ای رنگ رو کنار زدم، با خودکار بر موزاییک نوشته شده بود: «قوی باش دوست من! (محمد نوریزاد)» … و اشک در چشم های من که باعث می شد، این جملۀ تو را موج دار ببینم، مــوج دار … مــــوج … عجب! پیر مراد اینجا بوده … عجب …

    یا انسان / یا انسان / یا انسان / یا انسان / یا انسان / …. من انسانم / من انسانم / من انسانم / من انسانـــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ .

     
  12. پیرو حرفهای مهدی که فرمودند:” همین آقای خامنه ای در اخرین سخنرانی خود در حضور کارکنان نیروی هوائی گفت آمریکا در فکر تعویض رژیم ایشان است.
    بله آقا شبها کابوس این را می بینید که امریکا رژیم را عوض کند و دیگر ایشان بر صندلی قدرت خانم نباشند.

    بیچاره آقا نمی دانند یا نمی خواهند بدانند که راه رو دست زدن به آمریکا و تمام غربی ها و شرقی ها یک دموکراسی تمام عیار و مردمی است با استفاده از همه ی نیروهای جامعه بله این چیزی است که آمریکا و دیگران از آن وحشت دارند. ثروتهای مالی و انسانی این مملکت در سایه یک دموکراسی واقعی بنا نهاده شده بر شعور و آگاهی چنان شکوفا می شوند و ایران چنان قدرت سیاسی و فرهنگی خواهد شد که غرب و دیگران انگشت به دهان حیران بمانند و تمام رویاهای خود را بر باد ببینند.

     
  13. قابل توجه همه امیدواران به دسته کلید های شیخ حسن!! این را اضافه کنید به 18 میلیارد شهریه رهبری..
    ===============================================================

    ابقای جدول ۱۷ بودجه ایران؛ نهادهای معاف از محاسبه و پاسخگویی
    امیر رستاق روزنامه‌‌نگار حوزه فرهنگ و هنر
    به روز شده: 21:04 گرينويچ – چهارشنبه 12 فوريه 2014 – 23 بهمن 1392

    در لایحه بودجه سال ۱۳۹۳ که دولت ایران به مجلس ارائه کرد، جدولی بود که با سخنان یکی از نمایندگان مجلس نگاه‌ها را متوجه خود کرد. جدول شماره ۱۷ که در‌ آن نام ۵۱ نهاد و سازمان درج شده است و بالغ بر ۱۱۹ میلیارد تومان از بودجه دولت به این نهادها پرداخت می‌شود.

    بر اساس گزارش مجلس نیوز، همزمان با طرح بودجه در صحن علنی مجلس، احمد بخشایش نماینده عضو کمیسیون امنیت ملی در تذکری شفاهی “اختصاص این نوع بودجه‌ها به بخش‌های حقوقی غیردولتی” را “خرج بی‌رویه از بیت‌المال”دانست.

    چند روز بعد نیز نادر قاضی‌پور دیگر نماینده مجلس در گفت و گو با سایت باشگاه خبرنگاران ضمن ناعادلانه‌خواندن این جدول از سعی نمایندگان برای حذف این جدول خبر داد. این تلاش‌ها سبب شد تا کمیسیون تلفیق این جدول را حذف کند، اما وقتی کار به صحن علنی کشید، در عصر روز ۲۰ بهمن ماه با پیشنهاد یکی از نمایندگان مجلس و سخنان تاییدآمیز علی لاریجانی، رئیس مجلس، این جدول به وضعیت سابق خود بازگشت تا به نوشته سایت باشگاه خبرنگاران “مجددا برای چندین سال متوالی در بودجه سالانه ابقاء”شود.

    رئیس مجلس در دفاع از ابقای این جدول گفت: “تعجب می‌کنم که دولت به فرهنگ کمتر توجه کرده و حالا یک مقدار مختصری که بودجه اختصاص داده تعجب می‌کنم که چرا کمیسیون تلفیق این بودجه را حذف کرده است.”

    نکته جالب توجه‌ اینکه به نوشته باشگاه خبرنگاران، “رئیس مجلس اجازه سخنرانی به غلامرضا مصباحی مقدم رئیس کمیسیون تلفیق و سایر نمایندگانی که می‌خواستند در مخالفت با این جدول صحبت کنند را نداد و در نتیجه پیشنهاد بازگشت را به رأی گذاشت و نمایندگان با ۱۲۸ رای موافق، ۴۳ رای مخالف و ۸ رای ممتنع از مجموع ۲۰۳ نماینده حاضر با بازگشت به لایحه دولت موافقت کردند تا این جدول همچنان ابقا شود.”

    مهمترین ویژگی این پرداخت‌ها در این است که این نهادها از بودجه دولتی ارتزاق می‌کنند، اما در عمل زیر نظر هیچ نهاد و سازمان دولتی نیستند و مجلس نمی‌تواند بابت چگونگی هزینه‌کرد آنها از وزیری پرسش کند.

    جدول شماره ۱۷ چیست؟

    در لایحه بودجه‌ای که هر ساله از سوی دولت به مجلس ارائه می‌شود، بخشی از هزینه‌های سازمان‌ها و نهادها، تحت نام “ماده واحده و تبصره‌ها و جداول کلان منابع و مصارف بودجه” به صورت پیوست به لایحه بودجه ضمیمه می‌شود. ماده واحده امسال در نزدیک به ۲۰۰ صفحه از سوی معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری منتشر شده است. ۴۰ صفحه اول این لایحه به ماده‌ واحده‌ها و بقیه به جداول کلان بودجه اختصاص دارد.

    بند سوم جدول شماره ۹ این لایحه عنوانی دارد با مضمون “کمک به اشخاص حقوقی غیردولتی” با رقم بودجه ۱۱۹ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان. به این رقم ۷۰ میلیارد و ۵۰۰ میلیون تومان تملک‌دارایی‌های سرمایه‌ای اضافه شده است تا رقم کلی اختصاص یافته به این بخش به ۱۹۰ میلیارد تومان برسد.

    طرح‌های تملک دارایی‌های سرمایه‌ای (طرح‌های عمرانی) ظرفیت‌سازی سرمایه‌گذاری از طریق بخش عمومی را نشان می‌دهد. برخی از‌ این طرح‌ها امکان تحقق دارند و برخی به دلیل کسری بودجه یا افزایش هزینه‌های سرمایه‌گذاری و عمرانی، بودجه‌های بیشتری را می‌طلبند. بسته به طرح مورد نظر امکان دارد اتمام آنها تا چند سال هم به طول انجامد. اعتبار این گونه‌طرح‌ها از ناحیه بودجه‌های ملی و استانی تامین می‌شود.

    بند سوم جدول شماره ۹ خواننده را به جدول شماره ۱۷ راهنمایی ‌می‌کند. جدولی که در آن فهرست ۵۱ شرکت و موسسه‌ عمدتا فرهنگی و رقم اختصاص یافته به هر نهاد و ارگان حقوقی غیردولتی‌‌ آمده است.

    عمده نهادهای دریافت کننده فعالیت‌مذهبی دارند

    نگاهی به جدول شماره ۱۷ نشان می‌دهد که عمده نهادهای دریافت‌کننده این بودجه فعالیت مذهبی دارند. این فعالیت‌ها چاپ کتاب‌های مرجع در زمینه تاریخ اسلام و پژوهش‌ها در حوزه‌های علوم اسلامی و شیعی و فعالیت برخی نهادهای تبلیغاتی دینی را شامل می‌شود.

    سازمان تبلیغات اسلامی با هشت زیر مجموعه و دریافت ۲۳ میلیارد تومان، به همراه دفتر تبلیغات اسلامی قم با چهار زیر مجموعه و بودجه ۹ میلیارد تومانی و انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزی کشور با ۸ و نیم میلیارد تومان بیشترین بودجه را به خود اختصاص داده‌اند. هر سه این نهادها در بودجه بخش فرهنگ نیز رقم‌های درشتی را به خود اختصاص داده‌اند.

    “بنیاد تاریخ‌پژوهی” که زیر نظر حمید روحانی، از منتقدان دیدگاه‌های دولت روحانی اداره می‌شود، با ۳۰۰ میلیون تومان و “مرکز اسناد انقلاب اسلامی” زیر نظر روح‌الله حسینیان که او هم از منتقدان دولت روحانی است با یک میلیارد تومان در همین فهرست قرار دارند.

    در کنار این دو موسسه، نهادهایی چون “مرکز دائره‌‌‌المعارف بزرگ اسلامی” (زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی) و “دانشگاه مفید قم” (زیر نظر آیت‌الله موسوی اردبیلی) نیز از محل همین اعتبارات بودجه‌ای دریافت می‌کنند. همچنانکه “دانشگاه امام صادق” (زیر نظر آیت‌الله مهدوی کنی) و “موسسه اسراء” (زیر نظر آیت‌الله جوادی آملی) هم در زمره نهادهایی هستند که نامشان در این جدول آمده است. بودجه این نهادها در مقایسه با بودجه ۱۱ میلیاردی نهادی چون “موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی” (زیر نظر آیت‌الله مصباح یزدی) بسیار اندک است.

    دو برادر آیت‌الله خامنه‌ای نیز ریاست دو نهادی را بر عهده دارند که بودجه آنها در همین جدول آمده است.

    هادی خامنه‌‌ای ریاست “پژوهشکده تاریخ اسلام” با بودجه ۴۰۰ میلیون‌تومانی و محمد خامنه‌ای ریاست “بنیاد حکمت صدرا” با بودجه دو میلیارد تومانی را بر عهده دارد.

    “بنیاد دائره‌المعارف اسلامی” که دولت هفت میلیارد و چهارصد میلیون تومان در بخش فرهنگ برایش بودجه در نظر گرفته‌ است، نیز نامش با یک میلیارد تومان در این جدول ذکر شده است. این بنیاد را آیت‌الله خامنه‌ای در زمان ریاست‌جمهوری خود تاسیس و هنوز ریاست شورای عالی آن را عهده‌دار است، اما از سال ۱۳۷۴ غلامعلی حداد عادل مدیرعاملی و اداره آن را بر عهده گرفته‌است. از جمله آثاری که این بنیاد تولید می‌کند، “دانشنامه جهان اسلام” است که تا کنون ۱۸ جلد از این مجموعه منتشر شده است.

    در دوره‌هایی عبدالکریم سروش نیز در زمره اعضای اصلی این بنیاد بود که از سال ۱۳۸۵ به بعد نامش از فهرست یادشده حذف شده است.

    بیش از سه میلیاد تومان از بودجه جدول ۱۷ به اقلیت‌های دینی اختصاص یافته است که از جمله آنها می‌توان به کمک به اقلیت‌های عاشوری و کمک به بیمارستان سپیر (بنیاد خیریه‌ یهودی) اشاره کرد.

    اگر کمک سه میلیاردی به “بنیاد سعدی”، کمک سه ونیم میلیاردی به “اقلیت‌های دینی”، کمک ۳۰۰ میلیون تومانی به “موسسه اوراسیا” (تحقیقات ایران و اوراسیا) را از کل بودجه این جدول منفک کنیم، بیش از ۹۵ درصد بودجه پیش‌بینی شده در مجموعه اشخاص حقوقی غیر دولتی به نهادهای مذهبی اسلامی اختصاص دارد.

    جای خالی نهادهای دیگر در لایحه بودجه

    در این میان جای نهادهای فرهنگی همانند خانه سینما، خانه تئاتر، خانه موسیقی، اتحادیه ناشران و کتابفروشان، انجمن‌های صنفی روزنامه‌نگاری و… تقریبا خالی است.

    مشخص نیست اختصاص بودجه به برخی نهادها و عدم اختصاص بودجه به نهادهای دیگر بر اساس چه استانداردهایی است.

    بر خلاف سخنان نماینده منتسب به جریان راست مجلس که این گونه هزینه‌ها‌ را “خرج بی‌رویه از بیت‌المال” نام‌ نهاده‌است، آثار و تولیدات برخی از این نهادها از چنان کیفیتی برخوردار است که به آثار مرجع در جهان اسلام و دنیا تبدیل شده است.

    از جمله این نهادها دائره‌المعارف بزرگ اسلامی است که تا کنون ۲۰ جلد از آن به زبان فارسی و چندین مجلد آن به زبان‌های عربی و انگلیسی منتشر شد. نکته جالب توجه اینکه این موسسه در دوران ریاست‌جمهوی محمود احمدی‌نژاد با بیشترین فشارها و قطع بودجه روبرو شد و حتی کار به جایی کشید که برخی از کارهای آتی خود را تعطیل و یک روز کاری هفته را برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها کاهش داد.

    از سوی دیگر تنها این بخش از بودجه نیست که هزینه‌کرد آن قابل ردیابی و پرسش نیست. بودجه برخی نهادهای فرهنگی همانند سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه علمیه قم و سازمان صدا و سیما که رقم‌های بالای صد میلیارد و دویست میلیارد تومان را شامل می‌شود نیز چنین شرایطی دارد و دولت تنها موظف است هر ساله آنها را در لایحه بودجه قرار دهد.

    بر اساس قانون، دیوان محاسبات کشور (نهاد زیر نظر مجلس) این اختیار را دارد تا هر نهادی که به هر شکلی از بودجه دولت استفاده می‌کند را مورد حسابرسی قرار دهد. اما این که این ماده قانونی تا چه اندازه وضعیت اجرایی به خود می گیرد، پرسشی است که باید در تفریغ بودجه سالانه که از سوی این دیوان ارائه‌ می‌شود پاسخش را جست.

     
  14. جناب نگاه یا پگاه عزیز

    از توجه شما متشکرم

    دو موردی که در مورد خانم آنیتا و اخیرا جناب بردیا مورد اشاره قرار دادید ،اختلاف دیدگاه مربوط به آداب و نحوه محاوره بود ،نه مربوط به مطالب و محتواهای مورد بحث ،در مورد خانم آنیتا من هنوز فیش ها و یادداشتهای ادامه بحث را در اختیار دارم ،متاسفانه ایشان از روش صحیح گفتگو و مناظره تخاطبی عدول کردند و با اتخاذ روشهای ژورنالیستی و تبلیغاتی سخنان مورد بحث را به جاهای دیگر منتقل کرده و بمیل خویش تفسیر میکردند ،من از ایشان خواستم اکتفاء به اسلوب گفتگوی منظم رو در رو کنند ، ایشان مراعات نکردند ،بعد هم خودشان با ما وداع کردند، راستی جنابعالی وکیل ایشان هستید؟
    در مورد جناب بردیا نیز ایشان مرتکب عتاب هایی شدند که من پاسخ دادم اکنون گفتگوی دوستانه ما ادامه دارد ،شما وکیل ایشان هم هستید؟

    اینکه فرمودید در موارد خالی بودن دست از استدلال… ،ممکن است بفرمایید کدامیک از مواضیع و مطالب من مورد نظر شماست؟

    حضرت آیت الله صانعی حفظه الله از مراجع نو اندیش و محترم حوزه علمی قم هستند و من با انتقادات دلسوزانه ایشان موافق هستم .البته در مسائل فقهی و استنباط احکام اختلاف آراء و مبانی میان صاحبنظران فراوان است .
    شما وکیل ایشان هم هستید؟

    به این نکته هم توجه کنید که در مباحثات علمی در عرصه عمومی تنها و تنها استدلال و رد و اشکال مستدل مصداق جدال احسن است ،نه استنطاقهایی نظیر : شما در حوزه ها چه می کنید و نظائر این عبارات که خروج از موضوع بحث است.

    و نکته آخر اینکه خود شما تفحصی بفرمایید که من در این صفحات متعدد با وقت کم و کندی سرعت تایپ پاسخگوی چه حجم مطالب کوتاه و بلند مطرح شده از دوستان متعدد بوده ام .
    جنابعالی اگر چنین دم مسیحایی در نفس خود احساس می کنید بفرمایید این گوی و این میدان ،می توانید مطالب متنوع چندین نفر را با یک دم مسیحایی معجزه گر پاسخ گویید؟

    و نکته آخر اینکه اگر با مطالب من موافق نیستید و قصد ورود مباشری هم ندارید لا اقل در قضاوتهایتان میزان انصاف را مراعات نمایید.

    پایدار باشید

     
  15. ساسان گرامي درود برشما.
    شما جان كلام را در همين دو خط گفته ايد:
    « انسان فرهیخته خود را مبری از دین می داند و رعایت اخلاق را منوط به باور های دینی نمی داند بلکه آن را لازمه زندگی و رشد و تعالی خود می داند و در این راه نیازی به اعتقادات ماورای طبیعی ندارد. »
    با احترام . دانشجو

     
  16. درود بر پدرم نوری زاد
    سپاس از پاسختان . من و همسر جانم امیدواریم شما را به زودی ملاقات کنیم . خیر پیشاپیشتان

     
  17. به فرهاد عزيز سلام مي كنم و سپاس مي گويم كه نوشته شما سبب شد تا اجازه ي جناب نوري زاد را سرلوحه پاسخگويي به اين مبحث كنم . شادكام و تندرست باشيد.
    با احترام. دانشجو

     
  18. جناب مزدك . درود برشما .
    به نظر اين ناچيز ، تنها راه رشد خود و جامعه اي كه درآن زندگي مي كنم ، گفتگو و مدارا و تكيه بردانش ، خرد ، و استدلال است. تجربه ي اين ناچيز نشان داده كه بدي را با بدي و جنايت را با قصاص نمي توان از بين برد. اگر من ، امروز ، مخالف فلان كس هستم ، نه با خود او ، بل با آبشخور ِ افكارش مخالفت مي كنم . من سخن گاندي را بسيار زيبا مي دانم كه مي گويد : « از دزدي بيزارم نه ازدزد. ازجنايت بيزارم نه از جاني . از دروغ بيزارم نه از دروغگو»
    مزدك عزيز. بايد سعي كنم همه را دوست داشته باشم. حتي كساني را كه درگذشت رنجم داده اند و درآينده شايد شكنجه ام كنند. من بايد با توانمند كردن فهم و زياد كردن آگاهيم به روزي برسم كه خامنه اي را چون برادرم ببينم .
    شايد راه ما با هم متفاوت باشد . شايد يك قطره ي محال انديش باشم اما ،آرزويم رسيدن به شاهراه ِ انسانيت است. چند بيت از شعر « هاتف » را تقديمت مي كنم و ازتو مي خواهم از خدا بخواهي تا به آن شاهراه برسم.
    « …
    چشم دل باز كن كه جان بيني / آنچه ناديدني است آن بيني
    گر به اقليم عشق رو آري / همه آفاق گلستان بيني

    بي سرو پا گداي آن جا را / سر زملك جهان گران بيني
    هم درآن ، پابرهنه جمعي را / برسراز عرش سايبان بيني

    هرچه داري اگر به عشق دهي / كافرم گر جوي زيان بيني
    …»
    با احترام . دانشجو

     
  19. آذری قمی؛ از نظریه پردازی ولایت فقیه تا مرگ در حصر خانگی
    جلال یعقوبی

    احمدی آذری قمی
    احمد آذری قمی در سال ۱۳۷۷ با تاکید بر اینکه “رهبری آقای خامنه‌ای معلول تلاش وی بوده است”، به خاطر این کار عذرخواهی کرد
    احمد آذری‌قمی، ۱۵ سال پیش، در ۲۲ بهمن ۱۳۷۷ درگذشت. وی یکی از مهم ترین نظریه پردازانی بود که در تثبیت “ولایت” رهبر جمهوری اسلامی نقش داشت.
    با این حال، اما به دلیل انتقادهایی که در پایان عمر خود به آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کرد، منزوی شد و در حالی که در خانه خود محصور بود، در سکوت خبری درگذشت.
    مطالب مرتبط
    صعود و افول جمعیت موتلفه در سیاست ایران
    ‘رجایی اگر می‌ماند جلوی آیت الله خمینی می‌ایستاد’
    نگاهی به کتاب “خاطرات و تالمات مصدق”
    لینک‌های مرتبط
    موضوعات مرتبط
    گزارش و تحلیل، سیاست ایران
    احمد آذری قمی در پایان عمر خود طی نامه ای سرگشاده به “مردم ایران و به ویژه جوانان”، به خاطر نقشی که در رسیدن آقای خامنه‌ای به رهبری داشت عذرخواهی کرد.
    این گزارش، به مرور زندگی سیاسی و دیدگاه های انتقادی این مدرس حوزه علمیه قم اختصاص دارد.
    در نوشتن گزارش، از کتاب محسن کدیور اسلام‌‌شناس تحت عنوان “کلیک فراز و فرود آذری قمی: سیری در تحول مبانی فکری ایت الله احمد آذری قمی” استفاده شده و تمام نقل قول‌های بدون منبع متن، از این کتاب هستند.
    سال های همراهی با آیت الله خمینی
    نام احمد آذری‌قمی، همواره یادآور راست‌گراترین جریان محافظه‌کار در ایران است. او مدتی در ابتدای پیروزی انقلاب، سمت دادستانی انقلاب مرکز را داشت ودر شهریور ۱۳۵۸ از این سمت استعفا کرد.
    آذری‌قمی دلایل استعفای خود را “بیماری و ابتلا به مرض قند، فشار کاری و کارشکنی‌ها و اخلال برخی افراد در دادسرا” اعلام کرد. آذری‌قمی بعدها گفت: “من آن موقعی که دادستان انقلاب بودم و نظرتان باشد یک شب ۲۱ نفر در تهران اعدام شدند، بنی‌صدر ظاهراً رفته بود، گزارش نادرستی به ایشان [آیت‌الله خمینی] داده بود که همه اینها را در عرض دو ساعت محاکمه کرده‌اند . ایشان خیلی عصبانی شد که ما از تهران رفتیم با آقای محمدی گیلانی و آقای هادی غفاری هم تشریف داشتند. ایشان به قدری ناراحت و عصبانی، که من عرض کردم آقا اجازه می‌خواهم چند جمله بگویم، فرمودند که من وقت ندارم.” (متن مذاکرات مجلس شورای اسلامی- دور دوم- ۱۴ مرداد ۱۳۶۳)
    “در شهریور ۱۳۹۲، محمد امامی کاشانی در برنامه ‘شناسنامه’ که از شبکه سوم تلویزیون دولتی ایران پخش می‌شود، برای اولین‌بار افشا کرد که آقای خامنه‌ای ‘روی انتخاب مرحوم آذری‌قمی’ به عنوان جانشین آیت الله خمینی اصرار داشته است. وی گفت: ‘حتی بین آقا و آقای آذری صحبت‌هایی هم رد و بدل شد، اما در نهایت مجلس به مقام معظم رهبری رای داد'”
    آذری‌قمی چند سال نیز ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را برعهده داشت. سیدحسین موسوی تبریزی، درباره ماجرای نامه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم مبنی بر خلع مرجعیت آیت‌الله شریعتمداری، گفته است: “آیت‌الله آذری‌قمی دبیر وقت جامعه مدرسین نقش محوری داشت که با برخی از آقایان روحانیت مبارز تهران هماهنگ کرده بود. ایشان آن متن را نوشت و عده‌ای از آقایان امضا کردند و فورا به رسانه‌ها داده شد.” (مهرنامه- شهریور ۱۳۹۲) محسن کدیور اما معتقد است که آن متن به قلم محمد یزدی بود.
    او می‌نویسد: “به هر حال اعلامیه‌های عزل آیت‌الله شریعتمداری به قلم محمد یزدی مسئول کمیته‌ی امور سیاسی جامعه مدرسین و در زمان ریاست آذری قمی صادر شده است.”
    اختلاف با آیت الله خمینی
    آذری‌قمی، بعدها “بنیاد رسالت” را تاسیس نمود که در دهه شصت، روزنامه رسالت را منتشر می‌کرد. این روزنامه از منتقدان سرسخت سیاست‌های اقتصادی دولت میرحسین موسوی بود. با حذف رقیبان سیاسی روحانیت در سال‌های اول انقلاب، اختلاف‌ها به میان نیروهای هوادار آیت‌الله خمینی هم کشیده شده بود.
    علی‌اکبر محتشمی‌پور مهمترین اختلاف‌های راستگرایان با دولت موسوی را در این موارد خلاصه کرده است: “اموال مصادره شده از سرمایه‌داران غصبی است و باید بازگردانده شود، زمین‌های کشاورزی که برطبق اصلاحات اراضی به کشاورزان داده شده غصبی است و باید بازگردانده شود، دخالت دولت در امور اقتصادی و بازرگانی شرعاً حرام است، تعاونی‌ها ریشه‌ای کمونیستی دارد، موسیقی و شطرنج مطلقاً حرام است، مخالفت با لایحه تشدید مجازات محتکران و گرانفروشان، مخالفت با لایحه دریافت مالیات، مخالفت با لایحه قانون کار.” (چند صدایی در جامعه و روحانیت ـ ص۷۱)
    “کمی قبل از فوت آیت‌الله آذری‌قمی من به دیدار ‘آقا’ [آقای خامنه‌ای] رفتم و از ایشان درخواست کردم اگر اجازه بفرمایند حصر بیت آیت‌الله آذری برداشته شود تا بلکه ایشان بتواند برای درمان بیماری حادش روانه‌ی بیمارستان گردد که در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می‌رود. آقا در پاسخ خواسته‌ی من گفتند: به دَرَک!”
    محمد مومن قمی از مدرسین حوزه علمیه قم
    در آن روزها، جناح موسوم به “راست” که از آقای خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت حمایت‌ می‌کرد، خواستار کنار رفتن میرحسین موسوی بود. اما مخالفت آیت‌الله خمینی مانع اصلی کنار گذاشتن او شد. پس از آنکه علی خامنه‌ای مجدداً به ریاست‌جمهوری رسید، اختلاف‌های این دو جریان به اوج خود رسید.
    علی‌اکبر ناطق‌نوری در خاطرات خود گفته است: “وقتی برای بار دوم مقام معظم رهبری به ریاست جمهوری برگزیده شدند، بین ایشان و امام یک بحثی در مورد انتخاب نخست وزیر بود، ایشان می‌گفت اگر من رییس جمهور بشوم، در انتخاب نخست وزیر هر کسی را که بخواهم خودم باید تصمیم بگیرم و این علامت را هم امام ظاهرا داده بودند که خود شما تصمیم بگیر، لذا ایشان کاندیدا شدند […] چند روزی که گذشت، نظر امام عوض شد. علتش این بود که گویا آقای محسن رضایی به عنوان فرمانده سپاه خدمت امام رسیده و گفته بود که موقعیت آقای موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به گونه‌ای است که اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند، جنگ لطمه می‌خورد.”
    ناطق‌نوری می‌گوید که علی خامنه‌ای نامه‌ای به آیت‌الله خمینی نوشت و در آن خواست که او نظر خود را “حکم” کند: “اگر حضرت عالی تشخیص می‌دهید که باید مهندس موسوی را معرفی کنم، حکم کنید، شما رهبر هستید. شما روز قیامت جواب دارید، ولی من جواب ندارم کسی را که مصلحت نمی‌دانم، نخست‌وزیر کنم، مگر این که حکم ولی‌فقیه بالای سر او باشد.” اما با پافشاری آیت‌الله خمینی، نخست‌وزیر تغییر نکرد. (خاطرات ناطق‌نوری-جلد دوم- ص۷۶)
    احمد آذری‌قمی یکی از طرفین این اختلاف بود و از درخواست سیدعلی خامنه‌ای مبنی بر تغییر نخست‌وزیر حمایت می‌کرد. راستگرایان کوشیدند تا علی‌رغم حمایت آیت‌الله خمینی، زمینه تغییر نخست‌وزیر را فراهم کنند. آذری‌قمی در مرکز این اختلاف‌ها قرار گرفت و حتی از نقد نظرات آیت‌الله خمینی هم ابایی نداشت.
    درمرداد ۱۳۶۴ و در جریان رای اعتماد به دولت، او که به عنوان مخالف سخن می‌گفت، تاکید کرد: “از آن روز اول که امام مهندس بازرگان را انتخاب فرمودند که ما همان موقع هم قبول نداشتیم، ولی سه هزار نفر از فضلا و طلاب قم و جامعه مدرسین حرکت کردند بازرگان ، بازرگان حمایتت می‌کنیم. برای این که منتخب امام هستی. بنی‌صدر هم‌همچنین ، قطب‌زاده هم‌همچنین ، آن‌هائی را هم که امام به‌اصطلاح اظهار می‌کرد: می‌شناسم، تا آن موقعی که انحرافی نبود و می‌دانستیم که مورد توجه و علاقه امام هستند و حتی جناب موسوی نخست‌وزیر محترم را همین اخیراً که ایشان تقویت کردند و گفتند راجع به دولت تضعیف نشان نکنید و چه نکنید.”
    “یک ماه بعد از مرگ آیت‌الله خمینی، و در حالی که رهبر جدید کار خود را به تازگی آغازکرده بود، احمد آذری‌قمی مقاله‌ای در روزنامه رسالت (۱۹ تیر) ۱۳۶۸با عنوان ‘انتخاب خبرگان و ولایت فقیه’ منتشر کرد که در آن آمده بود ولی‌فقیه اگر بخواهد می‌تواند ‘حتی توحید را به طور موقت تعطیل نماید’ ”
    آذری‌قمی اضافه کرد:”امام به عنوان یک مرشد و ناصح امین باید به وظیفه‌اش عمل بکند و به وظیفه‌اش هم عمل کرده است و می‌کند در مقاطع حساس آن نظر خودش را ابراز می‌کند که به نظر من چنین است و چنان است، اما یک وقتی با مردمی که به اصطلاح، ‌آن‌ها مأمور به شور و بررسی و این مسائل نیستند با آن‌ها صحبت می‌کند. یک وقت با نمایندگان مجلس صحبت می‌کند که می‌گوید نمایندگان مجلس من این نظرم است یعنی نصیحت من است و الا خود دانید.” (متن مذاکرات مجلس شورای اسلامی- دور دوم- ۱۴ مرداد۱۳۶۳)
    این سخنان خشم آیت‌الله خمینی را درپی داشت. چند روز بعد، آذری‌قمی در نامه‌ای علنی که خطاب به “علمای اعلام” نوشت، افشا کرد: “دو روز پس از این سخنان من در مجلس، شیخکی به نام قرائتی به خانه‌ام آمد و به روایتی از حاج احمد خمینی که پیام پدرش را به قرائتی ابلاغ کرده بود، به این مفهوم به من ایفاد کرد: ‘به آقای آذری‌قمی بگویند که نفوذ و مقام ایشان به گرد پای نفوذ و مقام شریعتمداری در میان علمای اعلام نمی‌رسد. بهتر آن است دیگر پا را از گلیم خود درازتر نکنند.’ وقتی این شیخک این پیام را ابلاغ کرد او را با شدت و عصبانیت و تربیتی که سزاوارش بود از خانه بیرون کردم و پس از آن به تحقیق پرداختم و دیدم که این پیام صحت دارد. بنا براین لازم دانستم این پیام را به شخص آقای روح‌الله خمینی بنویسم و ۳۰ فقره رونوشت آن را برای ۳۰ تن از علمای اعلام و دلسوخته‌ای که در این پنج سال شاهد از بین رفتن احکام شرع و التقاط این احکام و نفوس با فتواهای نادرست بوده و دلی خونین دارند بفرستم.” (به سوی سرنوشت- خاطرات هاشمی- ص ۳۰۸)
    این اختلاف‌ها موجب رنجش آیت‌الله خمینی از آذری‌قمی شد. هاشمی رفسنجانی در خاطرات هشتم شهریورماه از هشدار آیت‌الله خمینی به روزنامه رسالت خبر داده و از قول او می‌نویسد: “دست‌هاتان را یک قدر نگه دارید، قلم‌هایتان را یک قدر نگه دارید،‌ توجه بکنید به اینکه هر چیزی نباید نوشته شود، هر چیزی نباشید منتشر بشود و من به شما عرض می‌کنم که من ممکن است یک روزی اگر چنانچه خدای نخواسته تعقیب بکنند آقایان، ممکن است من یک وضع دیگری پیش بیاید برایم.”
    همچنین به گفته اکبر هاشمی‌رفسنجانی، رهبر فقید جمهوری‌اسلامی علی‌رغم درخواست آذری‌قمی، حاضر نشده بود که به روزنامه او کمک مالی کند. (همان – ۱۶ اسفند ۱۳۶۵) او همچنین دستور داده بود که روزنامه رسالت به جبهه ارسال نشود.
    “به گفته هاشمی‌رفسنجانی، رهبر فقید جمهوری‌اسلامی علی‌رغم درخواست آذری‌قمی، حاضر نشده بود که به روزنامه او (رسالت) کمک مالی کند. او همچنین دستور داده بود که روزنامه رسالت به جبهه ارسال نشود”
    ماجرای اختلاف با دولت موسوی، حتی به جدال علنی آیت‌الله خمینی با علی خامنه‌ای رئیس جمهور وقت هم منجر شد. در ماجرای قانون کار که دولت موسوی به دنبال تصویب آن بود، اما شورای نگهبان مقاومت می‌کرد، نهایتا آیت‌الله خمینی به نفع دولت وارد عمل شده و برداشتی از ولایت‌مطلقه را مطرح کرد که بر اساس آن حاکم اسلامی، اختیار تعطیل برخی احکام مذهبی را هم داشت.
    آقای خامنه‌ای، در نمازجمعه تهران اعلام کرد که ولی‌فقیه نمی‌تواند احکام اسلام را تغییر دهد و این برداشتی اشتباه از سخنان آیت الله خمینی است. اما رهبر فقید جمهوری اسلامی شانزدهم دی‌ماه ۱۳۶۶، خطاب به وی نوشت: “از بیانات جنابعالی در نماز جمعه این طور ظاهر مى‏ شود که شما حکومت را که به معناى ولایت مطلقه‏ اى که از جانب خدا به نبى اکرم- صلى الله علیه و آله و سلم- واگذار شده و اهم احکام الهى است و بر جمیع احکام شرعیه الهیه تقدم دارد، صحیح نمى‏ دانید.”
    او اضافه کرد: “حکومت، که شعبه ‏اى از ولایت مطلقه رسول الله- صلى الله علیه وآله و سلم- است، یکى از احکام اولیه اسلام است؛ و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتى نماز و روزه و حج است. حاکم می‌تواند مسجد یا منزلى را که در مسیر خیابان است خراب کند و پول منزل را به صاحبش رد کند. حاکم می‌تواند مساجد را در موقع لزوم تعطیل کند؛ و مسجدى که ضِرار باشد، در صورتى که رفع بدون تخریب نشود، خراب کند. حکومت می‌تواند قراردادهاى شرعى را که خود با مردم بسته است، در موقعى که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، یک جانبه لغو کند. و می‌تواند هر امرى را، چه عبادى و یا غیر عبادى است که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن مادامى که چنین است جلوگیرى کند. حکومت می‌‏تواند از حج، که از فرایض مهم الهى است، در مواقعى که مخالف صلاح کشور اسلامى دانست موقتاً جلوگیرى کند.” (صحیفه امام، ج‏۲۰، ص۴۵۲)
    دوره همراهی با آقای خامنه ای
    “حضرت حجت‌الاسلام خامنه‌ای از مقام ولایت بر حسب نظر امام راحل قدس سره و قانون و شرع منعزل می‌باشند”
    آذری قمی، ۲۴ آبان ۱۳۷۶
    پس از مرگ آیت‌الله خمینی، جانشینی او به مساله‌ای مهم تبدیل شد. در آن زمان آذری‌قمی تا آستانه انتخاب به عنوان رهبر پیش رفت. در ماجرای تقابل راستگرایان با دولت موسوی، آذری‌قمی و علی خامنه‌ای چنان به هم نزدیک شده بودند که در ماجرای انتخاب رهبر جدید، آقای خامنه‌ای پیشنهاد کرد که آذری‌قمی رهبر جمهوری اسلامی شود.
    شهریور ماه گذشته، محمد امامی کاشانی در برنامه “شناسنامه” که از شبکه سوم تلویزیون دولتی ایران پخش می‌شود، برای اولین‌بار افشا کرد که آقای خامنه‌ای “روی انتخاب مرحوم آذری‌قمی” به عنوان جانشین آیت الله خمینی اصرار داشته است. وی افزود: “حتی بین آقا و آقای آذری صحبت‌هایی هم رد و بدل شد، اما در نهایت مجلس به مقام معظم رهبری رای داد.” (خبرگزاری فارس – ۲۹ شهریور۱۳۹۲)
    نکته مهم آن است که آقای آذری‌قمی خواستار رهبری آیت‌الله گلپایگانی‌ ـ از مراجع‌تقلید ـ بود. به نوشته محسن کدیور، آقای آذری قمی “در مجلس خبرگان به ولایت آیت‌الله گلپایگانی و معاونت اجرایی حجت‌الاسلام والمسلمین خامنه‌ای رای داد”.
    یک ماه بعد از مرگ آیت‌الله خمینی، و در حالی که رهبر جدید کار خود را به تازگی آغازکرده بود، احمد آذری‌قمی مقاله‌ای با عنوان “انتخاب خبرگان و ولایت فقیه” منتشر کرد که در آن آمده بود ولی‌فقیه اگر بخواهد می‌تواند “حتی توحید را به طور موقت تعطیل نماید.” (روزنامه رسالت، ۱۹ تیر ۱۳۶۸) بعدها این سخنان به یکی از خبرسازترین متن‌های منتشر شده در دفاع از ولایت‌فقیه تبدیل شد.
    حدود یک ماه بعد، نهضت آزادی ایران در اعتراض به این مقاله، با اشاره به جمله آیت‌الله آذری‌قمی نوشت: “این آخری آن قدر شگرف و شگفت‌انگیز است که اگر کسی با شنیدن آن شاخ درآورد نباید تعجب کرد و ملامتش نمود. شیخ نفرموده‌اید که منظورتان از ‘تعطیل توحید’ چیست. آیا نپرستیدن خدا و پیروی نکردن از راهنمایی ها و رهبری او، به خاطر قدرت حکومت و یا مصالح امت است و یا شریک گرفتن و شرک به خدا؟” این بیانیه با عنوان “نهضت آزادی (دربسته و دست و زبان بسته) ایران” امضا شده بود.
    “آقای آذری‌قمی خواستار رهبری آیت‌الله گلپایگانی‌ ـ از مراجع‌تقلید ـ بود. به نوشته محسن کدیور، آقای آذری قمی در مجلس خبرگان به ‘ولایت آیت‌الله گلپایگانی و معاونت اجرایی حجت‌الاسلام والمسلمین خامنه‌ای’ رای داد”
    با وجود این شخص آقای خامنه ای یا منسوبان او، هیچ گونه اعتراضی به تعبیر آذری قمی از اختیارات ولی فقیه نشان ندادند.
    نتیجه انتقاد به آقای خامنه ای
    جمع بندی محسن کدیور از زندگی احمد آذری‌قمی حکایت دارد که این مدرس حوزه، پس از رهبری آیت‌الله خامنه‌ای تا سال ۱۳۷۳ “از پیشگامان دفاع از ولایت مطلقه‌ ایشان تا مرز تعطیل توحید عملی و انحصار جواز اخذ وجوهات شرعیه توسط رهبری است.” اما پس از آن “ابتدا منکر صلاحیت حجت‌الاسلام والمسلمین خامنه‌ای برای افتاء و مرجعیت می‌شود و بتدریج با تکیه بر شرط اعلمیت فقهی برای رهبری، انتخاب آقای خامنه‌ای را از باب ضرورت دانسته، از وی به شدت انتقاد می‌کند.”
    احمد آذری‌قمی، پس از آن، نامه‌های متعددی، خطاب به بنیاد رسالت، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و وزارت اطلاعات نوشته و اعلام مرجعیت آیت‌الله خامنه‌ای را نادرست خواند. اولین نوشته آیت‌الله آذری‌قمی که نشانه تغییر مسیر فکری اوست، نامه‌ای است که در آبان سال ۱۳۷۴ به بنیاد رسالت نوشته است. او در این نامه ضمن قبول اصل ولایت‌فقیه و همچنین مصداق آن (علی خامنه‌ای) تاکید کرد که اصرار بر “نفی صلاحیت مرجعیت آقای خامنه‌ای دارم” او نوشته بود: “من به وظیفه‌ی شرعی خود عمل می‌کنم و برای پیامدهای اطلاعاتی آن حتی قتل آماده‌ام. بیش از این لازم نمی‌دانم مطلب را تعقیب کنم.” این نامه پس از آن نوشته شد که آذری‌قمی اجازه چاپ رساله خود را نیافته بود.
    “اولین نوشته آذری‌قمی که نشانه تغییر مسیر فکری اوست، نامه‌ای است که در آبان سال ۱۳۷۴ به بنیاد رسالت نوشته است. او در این نامه ضمن قبول اصل ولایت‌فقیه و همچنین مصداق آن (علی خامنه‌ای) تاکید کرد که اصرار بر ‘نفی صلاحیت مرجعیت آقای خامنه‌ای دارم.’ او افزود: ‘من به وظیفه‌ی شرعی خود عمل می‌کنم و برای پیامدهای اطلاعاتی آن حتی قتل آماده‌ام'”
    پس از انتخاب محمد خاتمی به ریاست‌جمهوری، آیت‌الله آذری‌قمی نامه‌هایی انتقادی متعددی را منتشر کرد. از جمله او در نامه خود خطاب به جامعه مدرسین قم با اشاره به اعلام چند تن از علمای قم به عنوان مرجع و آوردن نام آیت‌الله خامنه‌ای در کنار آنان نوشته بود: “قطعا بر خلاف نظر آقای [محمد] یزدی، آیت‌الله خامنه‌ای به آنها نمی‌رسد. ایشان [یزدی] فرموده‌اند که معظم‌له یا از شش نفر دیگر بالاتر و حداقل مساوی می‌باشند… باید بگوئیم جناب یزدی یا معنای اجتهاد و فقه را نمی‌داند، یا دروغ صریح و تملق می‌گوید.” او می‌افزاید: “مقام معظم رهبری به من فرمودند که رهبری تمام اوقات مرا مشغول کرده است، پس اعلمیت و مرجعیت از کجا آمد؟ چرا وعاظ السلاطین شهادت دروغ می‌دهند؟ جزای آنها با صاحب شریعت!”
    در شهریور ۱۳۷۶ نیز نامه‌ای خطاب به علی فلاحیان، با عنوان “مقام منیع و خطرناک وزارت اطلاعات” نوشت که در آن آمده بود: “آیا به نظر جنابعالی [با این شیوه] مرجعیت آقای خامنه‌ای که [وزارت] اطلاعات با معاونت آقای فلاح جا انداخته… آیا مسلمانان جهان [و] خارجی‌ها وجه قبیحی از مرجعیت و رهبری نساخته و نمی‌سازند؟ یعنی رهبری به ضرب زور معظم‌له مرجع تقلید معرفی کرده و برخلاف سنت جاریه قرن‌ها عمل کرده است.”
    چند هفته بعد در نامه‌ای سرگشاده به تاریخ ۲۴ آبان ۱۳۷۶ خطاب به “هموطنان عزیز”، نوشت: “اوج اشتباه من و به اشتباه انداختن دیگر خبرگان و سائر افراد ملت اظهار ولایت‌مطلقه و اثبات آن برای رهبر فعلی حتی در مقابل مراجع دیگر بود، اگرچه مرجعیت را در اختیار حوزه و علمین آقای گلپایگانی و آقای اراکی قدس سرهما می‌دانستم، ولی سایر احکام ولائی، من‌جمله اخذ وجوه را در انحصار مقام رهبری می‌دانستم، که در کبرای کلی یعنی انحصار در ولی‌فقیه به عقیده خود باقی، ولی رهبری فعلی را ولی‌فقیه نمی‌دانم، نصب خبرگان معظم‌له را، بعد از وفات امام قدس‌سره منشأ شرعی نداشت، زیرا ایشان نه مجتهد مطلق بودند، و نه اعلم.”
    او اضافه کرد: “در این رابطه از خدا و ملت ایران پوزش می‌طلبم، امید است که هر دو به پاداش اعتراف به قصور یا تقصیر از من دربگذرند.” و بالاخره اینکه: “حضرت حجت‌الاسلام خامنه‌ای از مقام ولایت بر حسب نظر امام راحل قدس سره و قانون و شرع منعزل می‌باشند. اما بر حسب نظر امام که فرموده‌اند ولی‌فقیه اگر دیکتاتوری کند ساقط می‌شود. و اما قانون برحسب اصل ۱۰۹ قانون اساسی که می‌گوید ولی‌فقیه باید صلاحیت افتاء در تمام ابواب فقه را داشته باشد، بلکه بر حسب تناسب حکم و موضوع احاطه‌ فعلی و نزدیک به فعلیت لازم است.”
    “۱۹ آبان ۱۳۷۶، عده‌ای با شعار ‘مرگ بر ضد ولایت فقیه’ به مجلس درس احمد آذری‌قمی در مدرسه‌ فیضیه قم حمله کرده و ضمن ضرب و شتم وی، از ادامه تدریسش در حوزه جلوگیری کردند. پس از آن و تا پایان عمر، او در حصر قرار گرفت. ۲۸ آبان نیز خانه و حسینیه آیت‌الله منتظری مورد حمله قرار گرفت و او نیز به مدت پنج سال در حصر خانگی قرار گرفت”
    در همان ایام، آیت‌الله حسینعلی منتظری مرجع تقلید شیعه نیز طی یک سخنرانی در جمع طلاب درسی خود از “مبتذل کردن” مرجعیت شیعه انتقاد کرد. او با تاکید بر اینکه رهبر باید “اعلم” باشد خطاب به آیت‌الله خامنه‌ای گفت: “حالا صرف نظر از مساله رهبری، مرجعیت را چرا دیگر؟ شما که در شان و حد مرجعیت نیستید” و اضافه کرد: “و خود آیت‌الله مومن به من گفت یکی از این آقایان که می‎رود در دفتر ایشان در قم می‎نشیند و مسائل را مطابق نظر آقای خامنه ای جواب می‎دهد. به ایشان گفتم که ایشان که رساله ندارد، شما چگونه فتاوا را بر طبق نظر ایشان جواب می‎دهید؟ گفت ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم! گفتم مردم آخر مساله ایشان را می‎خواهند، گفت: می‎گویند ایشان فتوایش مثل فتوای امام است، ما روی تحریر امام جواب می‎دهیم! خوب این معنایش مبتذل کردن مرجعیت شیعه نیست؟” (بهای آزادگی-ص۳۰)
    پس از آن بود که زمینه حمله و حصر آیت‌الله منتظری و همچنین احمد آذری‌قمی فراهم شد. در واکنش به این موضع، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در دهم آبان ۱۳۷۶ اطلاعیه‌ای صادر کرد که در آن به “کژاندیشان مغرض” هشدار داده شده بود. چند روز بعد روزنامه رسالت خبر داد که جمعی از طلاب و فضلای حوزه علمیه قم خواستار لغو عضویت آذری‌قمی در جامعه مدرسین شده‌اند. انصار حزب‌الله نیز در اطلاعیه‌ای تهدید کرد: “به آقای آذری قمی ابلاغ می‌کنیم در صورتی که این شایعه صحت داشته و ایشان پایش را بیشتر از گلیمش دراز کرده باشد و مطالب موهن نوشته باشد، حزب‌الله قلم او را آنچنان می‌شکند که صدای خورد شدن آن قلم لرزه بر بدن تمامی یاوه‌نویسان بیندازد.”
    ۱۹ آبان ۱۳۷۶، عده‌ای با شعار “مرگ بر ضد ولایت فقیه” به مجلس درس احمد آذری‌قمی در مدرسه‌ فیضیه قم حمله کرده و ضمن ضرب و شتم وی، از ادامه تدریسش در حوزه جلوگیری کردند. پس از آن و تا پایان عمر، او در حصر قرار گرفت. ۲۸ آبان نیز خانه و حسینیه آیت‌الله منتظری مورد حمله قرار گرفت و او نیز به مدت پنج سال در حصر خانگی قرار گرفت.

    بعد از این حوادث، این روحانی محصور در نامه‌ای خطاب به رئیس دادگستری تهران نوشت: “لشکریان ولایت فقیه همچون لشکریان شاه شیشه شکستند، و درها را شکسته از جا کندند، قرآن و مفاتیح و کتب حدیث را از بالا پرت کردند و کف کوچه را از اوراق آنها پر کردند. چیزی را سالم نگذاشتند. صدای زینب‌های زمان را درآوردند که: یزید بزن، خوب می‌زنی! این چوب ولایت‌فقیه است، نوش جان کن. نه به خانواده‌ مریض و نه به فرزند مریض من رحم نکردند، و چند روز آنها را بدون دوا و استراحت رها کردند.”
    آذری‌قمی بعدها از حصر خانگی و در اردیبهشت سال ۱۳۷۷ طی نامه‌ای دیگر “خطاب به مردم ایران به ویژه جوانان” نوشت: “رهبری آقای خامنه‌ای معلول تلاش من بوده است، که از این سبب و جهات دیگر از خدای خود و از شما جوانان عزیز عذر می‌خواهم.”
    احمد آذری‌قمی در اواخر عمر مبتلا به سرطان‌خون شده بود که به دلیل شرایط حصر امکان مداوا نیافت. محسن کدیور در تحقیقی که راجع به زندگی آذری‌قمی منتشر کرده، به نقل از محمد مومن قمی از مدرسین حوزه علمیه قم نوشته است: “کمی قبل از فوت آیت‌الله آذری‌قمی [اواخر پائیز ۱۳۷۷] من به دیدار ‘آقا’ [آقای خامنه‌ای] رفتم و از ایشان درخواست کردم اگر اجازه بفرمایند حصر بیت آیت‌الله آذری برداشته شود تا بلکه ایشان بتواند برای درمان بیماری حادش روانه‌ی بیمارستان گردد که در غیر این صورت در مورد ایشان بیم جانی می‌رود. آقا در پاسخ خواسته‌ی من گفتند: به دَرَک!”
    حصر احمد آذری‌قمی ۱۵ ماه طول کشید که در این مدت به دلیل بیماری‌اش سه بار به حالت کما رفت. پزشکان متخصص و همچنین خانواده و دوستانش تلاش‌هایی برای رفع حصر کردند که بی‌نتیجه ماند. او در روز ۲۲ بهمن ۱۳۷۷ در بیمارستان خاتم‌الانبیای تهران وابسته به سپاه پاسداران، در حالی که تحت نظارت ماموران امنیتی بود، درگذشت.

     
  20. سلام برسيدابوالفضل عزيز:
    دوست ارجمند. اجازه بدهيد با بخش هايي از فرمايشات شما موافق نباشم . شما فرموده بوديد : « ۲ – در پاسخ به مقوله ی سودمندی دین باید بگویم که در باور من ، سودمندی دین برای بشر به حدی است که می توان آن را جزء بدیهیات شمرد . برای این که درک اولیه ای از دین داشته باشیم بهتر می بینم به سودمندی دین اسلام برای بشریت ، اشاره ای گذرا داشته باشم .»
    پيشنهاد مي كنم دراين باره خود را محدود به ديني خاص نكنيم و جز براي مثال ، از اديان و افرادي خاص استفاده نكنيم چون ، ممكن است مارا اسيرعلايق خود كند واين اسارت ما را از رفتن بازدارد . همانطور كه مي دانيد، آزادي از علايق و سلايق، و حفظ بي طرفي شرط اول تحقيق و پژوهش است.
    نوشته ايد : « … “جاهلیت” عرب “جاهلی” ضرب المثل بوده و هست . و “اعرابی” لغتی است که بر روستایی عرب جاهل و بی خرد اطلاق می شده است …»
    اگر اجازه دهيد حرف هايي را كه برخي براي بزرگ نمايي ايدئولوژي خود گفته اند را نگوييم . چرا ؟ چون درآن صورت نبايد واژه ي عرب كه گه گاه بعضي از دوستان براي تحقير ديگران بكار مي گيرند را منحصر به آنان دانست و از اين نوع گويش برآشفت.
    با اين تكه ازنوشته شما مخالفم كه فرموده ايد : « …. این مردم آن چنان بی مقدار و فرومایه بودند که هنگامی که پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه نوشت و اورا به اسلام دعوت نمود ، وی از فرط غرور و حقیر انگاری عرب جاهلی ، هرگز به آن نامه تاملی ننمود . آن را پاره کرد و به دست نشاندگانش در شبه جزیره ( یمن ) نامه نوشت که وی را دستگیر و به در بارش روانه کنند…»
    چرا كه ، درباره ي پاره كردن نامه رواياتي خوانده ام ؛ اما درباره فرمان به دستگيري پيامبراسلام چيزي نشنيده ام و احتمالا اين روايت توجيه گر حمله اعراب است چون ، اگر امپراتوري، مثل يزدگرد فرمان به دستگيري پيامبراسلام مي داد بي ترديد كارگزارانش براي انجام اين كار با خدم و حشم و لشكرو سپاه ، به مكه يا مدينه مي آمدند اما ، همانطور كه شما نيز مي دانيد ، هيچ تاريخي ، سخني از اين نمي گويد كه سپاهيان ايران يا يمن براي دستگيري پيامبر به مكه يا مدينه آمده باشند .
    در جايي ديگر نوشته ايد : « اسلام از چنین مردمانی که از فرط توحش ، نه تمدنی داشتند و نه افتخاری و نه ثروتی ، انسان هایی برآورد که در اندک زمانی سراسر شبه جزیره ی عربستان را متحد نمود و امپراطوری های بزرگ آن روز را به زیر نگین انگشتری خود در اورد و در این سرزمین های وسیع تمدنی بزرگ و شکوهمند را بنا نهاد .»
    آنچه مورد بحث است سود وزيان دين براي بشريت مي باشد نه براي قوم و كشورخاصي . درضمن توجه كنيد كه سود يعني ، صلح ، سواد ، آزادي ، دموكراسي و امثالهم . اگر شما 50 سال قبل و 50 سال بعد از اسلام را با هم مقايسه كنيد خواهيد ديد كه درپنجاه سال پيش از اسلام ، در شبه جزيره عربستان اگر چه تفرقه بسيار، اماجنگ ِ كمتربوده ،‌ وخون اعراب كمتري ريخته شده ؛ و دموكراسي بيشتري حاكم بوده است. بدين معنا كه درقبل ازاسلام هركه هرچه را مي پرستيد كافر و مشرك خوانده نمي شد و جانش براي اعتقاداتش درخطر نبود و اگر كسي به كسي حتي فحاشي مي كرد يا به اعتقادات كسي چنان مي تاخت كه تا سرحد تخريب و نابودي بت اش پيش مي رفت جانش به خطر نمي افتاد اما در پنجاهه ي دوم ، همه بايد يك موجود را مي پرستيدند و به يك قبله و تحت يك قاعده و قانون نماز مي بردند و هركه جز اين مي كرد متهم به كفر و الحاد مي شد و سرازتن اش جدا مي گرديد.
    در زيرهمان نوشتار آمده : « در دوران قرون وسطا که سراسر مغرب زمین در دوران تاریکی و خاموشی فرورفته بود ، این تمدن شکوفا گردید و دروازه های علم به روی مردمانی که در این گستره زندگی می کردند ، گشوده شد . و البته نقش اسلام در شکوفایی علمی سرزمینمان ایران و تاثیر متقابل ایران در رشد و توسعه ی فرهنگ اسلامی بی بدیل بوده و هست .»
    آنچه به نام نقش اسلام در شكوفايي علمي مي گوييد به چند دليل كه براي جلوگيري ازطول كلام به دومورد آن اشاره مي شود، سخن محكمي نيست .
    يكم. عملكرد مسلمين درسده نخست و تخريب ِ مدارس و دانشگاه ها در ايران ، مصر و ديگر كشورهاي اشغال شده ؛ و ادامه ي بي حرمتي به دانش ، با توجه به اين كه بيش از سد سال ازعمر اسلام گذشت و هيچ مدرسه ، و هيچ دانشگاهي احداث نشد ، و مسلمين به جز قرآن ، حتي يك كتاب ننوشتند ( به ياد داشته باشيد كه نهج البلاغه چهارسد سال پس ازاسلام نوشته شد) .
    دوم . اين شكوفايي گاه در آتن ، زماني در ايران ، روزگاري درچين ، مدتي درهند ، و امروز در جهان غرب اتفاق افتاده است . اگر شكوفايي علم امروز درغرب ، حاصل دين و ايمان غربي هاست ، شكوفايي آن روز نيز حاصل عملكرد اسلام بوده است . افزون براين ها، همانطور كه مي دانيد بسياري از اين دانشمندان اعتقاد چنداني به دين نداشتند و بيش از اين كه خود را مسلمان بدانند، براي حفظ جان و آسودگي از گزند فقيهان خود را مسلمان مي خواندند . نمونه ي آن زكرياي رازي ، خيام ، پور سينا ووو.
    درپاسخ به اين كه فرموده ايد: « تمدن اسلامی نه تنها بر اعراب شبه جزیره ی عربستان تاثیر گذاشت و آنان را از مردمی وحشی ، به مردمانی متمدن تبدیل نمود ، بلکه این تاثیر در سراسر کشورهای اسلامی به طرز چشمگیری آشکار گردید . از جمله ی جامعه ی طبقاتی ایران که به لحاظ سیاسی و اعتقادی نیز ، بشدت دچار بحران بود با پذیرش اسلام ، به یک گونه وحدت فکری و عقیدتی دست یافت و توانست از زیر بار اعتقادات شرک آمیزی که آمیخته با خرافات بر او سلطه یافته بود ، خلاصی یابد .»
    دوست عزيز.
    1 – جامعه طبقاتي ايران باستان ، ) اگر چه قابل دفاع است ) حاصل عملكرد موبدان يعني نتيجه دين و دينداري بود نه برخواسته از اراده ي مردمي بي دين يا دانشمندان . چنان كه كاست هاي هندي نيز نتيجه ي تفكر دين هندوست ؛ و مدافعان اين كاست ها ، برهمنان اند.
    2 – اعتقاد ايرانيان در زمان حمله اعراب مشركانه نبود و توحيد تنزيهي كه بعدها سراز يمن درآورد و از آنجا به عربستان رفت و به شكل «سبحان الله و الحمدالله و لاالله الا الله» درآمد و خدا را بزرگتراز آن خواند كه تخت و قلم ؛ وعرش و فرش داشته باشد ، حاصل همين نگرش ايرانيان است كه به شكل « زنام و نشان و گمان برتراست »‌ درشعر فردوسي نيز تجلي كرد.
    و بعد ، معمول است كه هراجتماعي كه با دانش و فرهنگ بيشتر دمخور باشد خرافات ، درآن كمتر رخنه مي كند . نخست ، ببيننيد كه ايرانيان بيشتر با دانش دمخور بودند يا اعراب و سپس ، بفرماييد كه اسلام از ايرانيان خرافه زدايي كرد.
    گفته ايد كه: « … ایرانیان گروه گروه به اسلام گرویدند و آن را در خانه ی جان هایشان ، منزل دادند و چونان گوهری گرانبها از آن صیانت کردند و آن را تا اقصا نقاط شرق سرزمین خود هندوستان ، پاکستان ،اندونزی ، مالزی و چین ووو توسعه دادند.»
    برادر خوبم . ازتوسعه اسلام در هند و پاكستان و غيره كه نمونه ايست ا ز عشق به انسانيت و تبليغ ِ بي تهديد !!؟ گفتيد از عملكرد سلطان محمود نيز بگوييد و بنويسد كه براي گسترش انديشه ي صلح جو و انساني اش !!! چه ها كه نكرد .ازخون هايي كه اين سردار رشيد اسلام در هند ريخت ، معابدي كه غارت كرد، قتل عام هايي كه صورت داد ، بنويسيد تا معلوم شود مردم گروه گروه به اسلام گرويدند يا ….
    فرموده ايد : «‌ … این اسلام بود که در شبه جزیره ی عرب ، بت پرستی را در کوتاهتر از دو دهه ، به توحید مبدل کرد ) . اسلام از انسان هایی که سنگ و چوب را با دست خود می تراشیدند و خدا می انگاشتندشان و می پرستیدند ، انسان های نوینی برآورد که در راه آرمان های انسانی خود تا پای جان ایستادگی کردند.»
    اين فرمايشتان درست است . كاملا هم درست است. اما چه سود؟ من نمي دانم ، و خدايم شاهد است كه راست مي گويم . چه فرقي است ميان يك موحد ، مشرك و بي خدا؟ مگر نه اين است كه انسانيت ملاك و مرجع رسيدگي به عملكرد افراد است نه اعتقادات او ؟
    به من ِ سرگشته بگوييد چه فرقي است بين يك مسلمان ِ معتقد به اسلام اگر انسان خوبي باشد ؛ و يك ژاپني مشرك ، اگر انسان خوبي باشد و يك ماترياليست چيني ، اگر انسان خوبي باشد؟ برفرض كه انسان ها به سنگ و چوب كرنش مي كردند ، برفرض كه انساني خدا را قبول نداشت چه عيب و ايرادي دراين گونه افراد مي بينيد؟ اين كه فرموده ايد « … انسان های نوینی برآورد که در راه آرمان های انسانی خود تا پای جان ایستادگی کردند» آيا پافشاري برعقايد و باورهاغير استدلالي، نشانه ي ترقي بشراست ؟ اگر ايستادن تا پاي جان در راه آرمان هايي كه پشتوانه علمي ، تجربي و استدلالي ندارند، نشانه خدمت و پيشرفت و بهبود اوضاع است چرا انتحاري هاي طالبان را محترم نمي شماريد. جان فشاني از اين بيشتر؟
    و سرانجام درپايان فرموده ايد : « … اینک تمدن اسلامی با بیش از یک میلیارد مسلمان در یک گستره ی جغرافیایی وسیع ، خودنمایی می کند .»
    بهتراست دراين باره بگويم كه اگر چه مسلمان و مسلمان زاده ام اما ، من نيز مانند بسياري از هم ميهنانم آرزو مي كنم ايكاش به جاي تمدن اسلامي ، تمدن غربي دركشورم خونمايي مي كرد تا محتاج بيگانگان نباشم ، رهبرانم دموكرات باشند ، درآمدسرانه كشورم 52 هزار دلار باشد، بهترين بهداشت و تغذيه و آموزش را داشته باشم و هرروز شاهد منفجر كردن همكيشان و همدينانم در گوشه و كنار جهان نباشم .
    خواهشمندم گفته هايم را سوء تعبيرنفرماييد و باوركنيد كه منظور اين ناچيز از اين نوشته فقط و فقط بررسي يك موضوع و ارائه ي ديدگاه هاي خود، نسبت به كل آن است و لاغير.

    با احترام . دانشجو

     
  21. ایکاش یکی ازنام آوران سینما – آنجا که برای گرفتن جایزه اش می رفت – رسماً به این نگرش اعتراض می کرد و جایزه اش را به رضا دُرمیشیان تقدیم می کرد. ایکاش یکی ازپشت تریبونی که دراختیارش بود، به نرمی دم گوش وزیرارشاد پچ پچ می کرد و به او می فهماند این مسیر، جزبه قهقرا نمی انجامد. ………(به قول عبید« مخنثی می‌گذشت ماری خفته دید گفت: دریغا مردی و سنگی»)

     
  22. این کامنت را خودتان گذاشته اید یا کسی با نام شما؟

     
  23. درساعت19و30 دقیقه برنامه ای از تلویزیون آمریکا در مورددانشمند پدیدآورنده اینترنت درسال1989 پخش میکرد .جالب توجه آنکه وی بدون چشم داشت منافع مادی به دنبال آن است با کمک دوستان خود اینترنت پیشرفت بالاتری درجهت رفاه مردم پیدا کند……حال این عقب افتادگان که خود را همه کاره مملکت می دانند را مشاهده کنید که /به خیال خود/جگونه سعی درانسداد وسایل ارتباط جمعی دارند!…..

     
  24. نظر دهندگان محترم
    1 – یادم هست ماه ها پیش در سایت جناب نوری زاد خواندن کتاب قلعه حیوانات جرج ارول را پیشنهاد کردم. این کتاب را بخوانید و هنگام خواندن جای اسامی رادر ذهنتان عوض کنید تا پی به ماهیت وضع کنونی خودمان ببرید.
    2 – اقای خامنهای در سخن راندن اخیر خود در حضور فرمایشی کارکنان نیروی هوائی گفت نظام جمهوری اسلامی یعنی مردم ایران!!!!، وسخن خود رادر سخن راندن 27/11/1392 که شخص خود را نظام جمهوری اسلامی معرفی کرده بود عوض کرد.
    3 – به نظر من این شعبان بی مخها ی رژیم ولایت مطلقه فقیه به مشابه سوپاپ اطمینان رژیم عمل میکنند. اینکه آقای احمد جنتی گفته آقای روح الله مصطفوی (خمینی) جنگ با آمریکارا خواستار بوده دردی را دوانمیکند. یکی به این اقا بگوئید هنوز هم دیر نشده هم رژیم ولایت فقیه وجود دارد هم آمریکا، این گوی و این میدان بجای نرمش قهرمانانه (بخوانید نوشیدن جام زهر) با آمریکا وارد جنگ شوید.
    4 – آقای حسن فریدون (روحانی) فعلا در اوائل کار خود دم از آزادی بیان و اظهار عقیده میزند (ضمنا آخوندوار هم عمل میکند مانند اینکه وزیر به اصطلاح دادگستری خود را فردی معلوم الحال مانند پور محمدی میگمارد) و از طرفی دیگر اجیران رژیم ولایت مطلقه فقیه (ماند برادران لاریجانیها، مصباح یزدیها، احمد خاتمیها، اژه ائیها و امثالهم) مردم را یا میکشند یا به سیاه چالهای رژیم گسیل میکنند.
    5 – به عقیده اینجانب رژیم ولایت مطلقه فقیه از مردم بعنوان تعویض کننده رژیم نمیهراسد، چرا؟ واضح است ؛ ملتی با فرهنگ خرافی 1400 پیش تازیان تکلیفشان روشن است. برای همین آقای خامنه ای در اخرین سخنرانی خود در حضور کارکنان نیروی هوائی گفت آمریکا در فکر تعویض رژیم ایشان است. ایشان خوب میداند که آمریکا و کشورهای غربی با هر رژیمی تا آنجا که منافع مملکتشان حفظ شود مشکلی ندارند. میبینیم که با نرمش قهرمانانه اقای خامنه ای با قطره چکان ملت ایران قطره ای حیات به رژیم ولایت مطلقه فقیه دمیدند تا بتواند نفسی بکشد.
    6 – به عقیده اینجانب راه نجات ایران از چنگال خون آشام استبداد مطالعه عمیق و بدون تعصب و با بکار گیری عقل و خرد و منطق در خرافه تازیان 1400 پیش است. روزی که خرافه زدائی از فرهنگ شد آنروز روز نجات ما ملت است.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  25. در پاسخ دوستی که گفته انقلاب ایران پیروزی جهل بر ظلم بود باید عرض کنم که جهل مادر و ریشه ظلم است و لذا پیروزی یکی بر دیگری معنی ندارد. دیگر اینکه انقلاب در جهت حاکمیت دموکراسی بود در مقابل رژیمی که از اساس با حقوق مردم بیگانه بود و حتّی بعد از سرنگونی هم شاه میگفت نمی داند چه شده و به هیچوجه هم حاظر به پذیدفتن نقش خود نبود. حال باید پرسید اگر اوضاع خیلی جالب بود مگر مردم دل درد داشتند که با آن حکومت در بیفتند؟ ولی آیا مردم راه را درست رفتند و یا در کجا اشتباه کردند و یا اصلا چه کسانی باعث این انحراف شدند جای بحث است. برای مثال شما می توانید از آقای دکتر یزدی بپرسید که ایده اولیّه ایجاد سپاه را چه کسی داد؟ کنار دست تیمسار رحیمی کیس که در مورد جتایات ارتش سختراتی به زبان انگلیسی می کرد کی بود؟ دادگاههای انقلاب چگونه ایجاد شدند؟ یا بروید از چپهای انقلابی که وهم لنین بودن سرا پای وجودشان را گرفته بود سئوال کنید تا چه میزان در بحران آفرینی های قومی که زمینه تثبیت آخوندها شد نقش داشند؟ آن خلق ترکمن که به دختر ترکمن تجاوز می کرد و می گفت برو به خمینی بگو بیاید مرا حد بزند از کدام گروه و دسته بود؟ از مجاهدین بپرسید آیا در تثبیت آخوندها از طریق ترورها و آشوبها و همکاری با عراق دست داشته اند یا نه؟ این کاسب و دانشجو را که بعنوان سر انگشتان رژیم می زدند وضع موجود را تثبیت نکرد؟ آیا اصلاح طلبان فعلی از دیوار سفارت بالا نر فتند؟ آیا آقای هاشمی دیکتاتوری را در این مملکت باز سازی نکرد؟ آیا این فساد های بی نظیر در تاریخ فقط دست پخت خا منه ای است؟ آیا آن مردم به دنبال این وضع بودند با نخیگان نادان و روحانیون فاسد این بلا را بر سر ایزان و ایرانی آوردند؟ آیا سانسور صدا و سیما محصول ضرغامی است یا نهالش را قطب راده کاشت؟.بی انصاف نیاشیم..اگر آقای خمینی هم مانند اینان در کار مردم خدعه کرد و کاری کرد که از هیچ مرجع دینی انتظارش نمی رفت مقصر مردم را ندانیم. به مردم از جائی خیانت شد که محل امنشان بود. روشتفکران و روحانیون و سیاسیون قدرت طلبی که دنبال باز سازی ظلم بودند و لذا مباید جهل را هم اشاعه میدادند.این فانون است و برو برگرد هم ندارد.

     
  26. جناب كورس عزيز. به شما درود مي فرستم و نظريات شما را مي ستايم . بسيارسپاسگزارم كه به دعوت اين حقير پاسخ داديد و وارد اين گفتگو شديد.
    با احترام . دانشجو

     
  27. به عرفانيان بزرگوار درود مي گويم . من نيز با شما هم رايم اما ، به خيال خود ، اگر اشتباه نباشد ، فكر مي كنم كه آنچه حركت هاي ما را در طول تاريخ عقيم و ناكارآمد كرده ، همين چيزي است كه بظاهر ارزش كندو كاو ندارد اما درباطن چنان تاثير گذاراست كه بابك را به خون مي غلطاند ، حلاج را بردار مي كشد، قليان را در حرمسراي ناصر مي شكند، اميركبير را در حمام مي كشد ، رضا شاه را تبعيد مي كند ، مصدق را دق مرگ مي نمايد ،‌ شاه را فراري مي دهد ، ميرحسين و كروبي را محصور مي كند ووو. به ديگر سخن ، در شرايط سخت تاريخي ، و هنگامي كه ملتي مي رود تا سرنوشت اش را به نيكي رقم زند، ناگهان عامل بازدارنده ، كند كننده ، يا تند كننده ي جريان مي شود و مردم را از مسير درست به سمت و سويي نادرست مي كشاند و مي شود آنچه نبايد بشود.
    جهلي كه بدان اشاره فرموديد و نيازآمدن رهبران را براي زدون آن مطرح كرديد همان است كه امروز نيز گرفتارش هستيم .
    بله كاملا درست و به جا نوشتيد اما ، سخن برسراين است كه چرا يك ملت درطول تاريخش دائم در جهل و خرافه به سر مي برد و ملتي ديگر ، به هوش مي آيد و به دانش روي مي آورد؟ نقش دين دراين جهل يا هشياري چيست؟
    آيا مللي كه با دين بيشتر درآميخته اند ، بيشتر به دانش و انديشه روي كرده اند يا ملت هايي كه از دين فاصله گرفته اند؟
    دوست عزيز. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم اسير تفكراتي هستيم كه ما را از رفتن باز مي دارد. توجه كنيد كه اگر ماشيني با موتوري هرچند قوي و سالم ،‌ با مانعي سخت و سنگين روبرو شود ، موتور قوي و سالم او عملا ناتوان از رفتن مي شود.
    مردم ايران ، مردم كم هوشي نيستند و امكانات ما نيز كمتر از ديگران نيست. چه چيزي نگذاشته در طي سده هاي بسيار، اين ملت با هوش، با توان اقتصادي بالا ، به پيش بروند ؟ اين موضوعي نيست كه بتوان آن را دستكم گرفت و از آن سرسري گذشت.
    سخن من برسراين است كه آيا اديان سبب شده اند تا مردم از جهل رها شوند يا گرفتار جهل و خرافات ِ بيشتري گردند ؟
    عزيز ِ بزرگوار . موضوع شوخي بردارنيست . سدها هزار مبلغ دين ، سد ها ميليارد تومان هزينه ي ديني ، سدها دخالت در امور سياسي و اقتصادي ، سد ها انسان درخاك رفته ، سد ها انسان به زندان افتاده ، سد ها زبان بريده و قلم شكسته ، و چه و چه وچه.
    بارهمه ي اين ها را من و تو مي كشيم . سخن برسراين است كه اين همه هزينه سودي هم در پي دارد ؟ اصلا ، اصل اين تفكر سبب سود است يا زيان ؟
    البته آن چه گفته شد اثرات تفكرات موجود، در داخل كشور است .
    اگر حرف بعضي را باور كنيم كه مي گويند ملل عرب زبان تحت تاثير سال 88 ايرانيان دست به آزادي سازي خود زدند ، درآن صورت اثرات تغيير و تحول فرهنگي مردم ايران ، منحصر به كشورما نخواهد بود و همچنان كه ما تحت تاثير افكار آنها هستيم ، آنها نيز از ما اثر خواهند گرفت و شايد ، فردا ، درداخل و يا خارج ، سخن و حرف امروز ِ من وشما، اگر چه به اندازه ي سر سوزني ، از خشونت ها بكاهد و اين كاهش خشونت ، شايد جاني را از مرگ ، يا دست و پايي را از قطع شدن ، يا خوانواده اي را از آواره گشتن ، يا ثروتي را ازبرباد رفتن ، نجات دهد.
    با احترام . دانشجو

     
  28. اقای نوری زاد عزیز سلام چرا دوروز ازقدم زدنات خبری نیست نکنه از شکایتشون ترسیدی ترخدا امشب جواب بده

     
  29. سلام آقای نوری زاد
    اگه امکان داره برای ماپشت کوه نشینان بیشترتوضیح بدین!
    دیشب فقط تواختتامیه یکی داشت یه چیزایی میگفت سریع قطعش کردن مجری تلویزیون مثله جن ظاهر شد نفهمیدیم قضیه چیبود!

     
  30. به نظرم سالهاست جایزه بردن از جشنواره فیلم فجر نه تنها افتخار نیست بلکه ظن برانگیز نیز هست. جشنواره ای که دولت و حاکمیت متولی اش باشد و برای گزارش اختتامیه اش صدا و سیمای میلی مجری بفرستد، بهتر از این نخواهد شد. چند درصد از فیلم هایی که در داخل و خارج درخشیده اند در جشنواره فیلم فجر جایزه برده اند؟

    مردم با استقبالی که از این فیلم در سالن های سینما صورت دادند بهترین جایزه را به آن اختصاص دادند، حالا هی تندروها عصبانی باشند و خودشان را جر بدهند و فکر کنند با ارائه امکانات دولتی به کسانی چون شمقدری و ده نمکی می خواهند فرهنگ استالینستی/اسلامیسیستی بسازند. زهی خیال باطل.

    مهم این است که فیلم عصبانی نیستم به کارگردانی و تهیه کنندگی رضا درمیشیان و بازی باران کوثری، نوید محمدزاده، رضا بهبودی تنها فیلمی است که از میان ده ها فیلم ارائه شده از سینمای ایران در جشنواره فیلم برلین پذیرفته شده، و قرار است روز سیزده فوریه (فردا) برای اولین بار با حضور کارگردان فیلم در جشنواره برلین به نمایش در بیاید.

     
  31. آقاى مرتضى

    شما نشان داده ايد در پاسخ به سؤالاتى كه در آن دستتان از استدلال خاليست سياست دست دست كردن يا لفاظى را در پيش مى گيريد تا طرف مقابل كه منتظر جواب روشن و صريح است از جا در برود سپس در مقام يك ناصح متين و خونسرد، طرف مقابل را سرزنش مى كنيد.
    زير پست “راز محبوبيت هاى فرو كشته ” به برديا كه از شما پرسيده شما در حوزه ها چه مى كنيد مى گوييد به شما چه ربطى دارد مگر من از شما مى پرسم شما در آن كشور دموكراتيك چه مى كنيد؟!!
    آقاى مرتضى. سؤال برديا از موضع كنجكاوى شخصى در مورد زندگى حوزوى شما نيست بلكه از شما در موضع يك كارشناس دينى كه حامى حكومت دينى است مى پرسد شما كه منتقد برخى اعمال حكومت هستيد و در مركز توليد و پاسدارى انديشه حكومت دينى مشغول تدريس و تحقيق هستيد براى پالايش حوزه از اين كج روى هايى كه خودتان به آن اذعان داريد چه مى كنيد. چرا هيچ موضعى نمى گيريد و چرا اگر انتقاد داريد، موضع خودتان را در پيوستن يا برائت از منتقدينى نظير صانعى روشن نمى كنيد.

    آقاى برديا
    تلاش شما را در بيرون كشيدن پاسخ صريح از آقاى مرتضى تحسين مى كنم. ولى متاسفانه تلاش بيهوده ايست و شما مرتبا از كوچه على چب سر در خواهيد آورد زيرا آقا مرتضى مهارت فوق العاده اى در زدن خودش به كوچه على چپ و تجاهل در مورد مغز سؤالات مهم دارند. كما اينكه در سؤال آنيتا مربوط به تفاوت قصاص و تفاوت ديه زن و مرد نيز آن را موكول به زمان مناسب و وقت ديگر كردند بعد هم به انحا مختلف آنرا از سر باز كردند و خود را راحت كردند.
    در ضمن آب بردن مملكت، آخرين چيزى است كه ممكنست براى آقايان مهم باشد.

    روال ايشان در پاسخ دهى و اينكه حدود و آداب أن چه باشد و چه زمانى باشد و چارچوب بحث چه باشد و اينكه در كدام صفحه پاسخ دهند وغيره انسان را ياد حكايت آن كوزه گر و شاگردش مى اندازد كه از او مى خواست در كوره بدمد و ايشان مى پرسيد نشسته بدمم؟ ايستاده بدمم؟ خوابيده بدمم؟!

    أقاى مرتضى البته شما استاديد نه شاگرد و در مثل هم مناقشه نيست. شما از دم مسيحايى علمى تان در اين جمع بدميد. در هر حالتى كه دوست داريد فقط بدميد لطفاً!!

     
  32. هرکس آزاد است هرچه که می خواهد بنویسد و برای من ارسال کند. البته بدون توهین. یک سخن یک مطلب پیش از همه میزان آگاهی نویسنده را تبلیغ می کند. ۸:۳۳ بعد از ظهر / بهمن ۲۰, ۱۳۹۲

    به همه كساني كه براي خواندن نوشته هاي اين ناچيز وقت مي گذارند ، درود مي فرستم و اميدوارم به همان ترتيب تاريخي كه شما عزيزان دعوت اين ناچيز را پاسخگو شديد، اين حقير نيز پاسخگوي نيكي هاي شما باشم .
    حسن گرامي . از اين كه زحمت پاسخ گويي و ورود به بحث را به خود داده ايد سپاسگزارم وبه عرض مي رسانم :
    واژه حقيقت مانند واژه ي عدالت تعريف درست و كاملي نشده تا معلوم گردد منظوراز حقيقت چيست ؟ اگر معادل پارسي حقيقت را درفرهنگ لغات بخوانيم ، مي بينيم كه برابر با راستي و درستي ترجمه شده است. چنانچه منظور شما از حقيقت ، راستي و درستي و سخن و عملي است كه پشتوانه ي علمي دارد، چگونه مي توان با ادعاي غيرعلمي و غير استدلالي به حقيقتي علمي و استدلالي دست يافت؟
    آيا مدعيان حقيقت يعني راست گويي و درستكاري ، سخني مي گويند كه معني آن اين است كه روزي ، روزگاري چندان آب از زمين و آسمان فرو ريخته كه قله اورست به زيرآب رفته ؟ يعني تقريبا آبي به ارتفاع 9 كيلومتر تمام سطح زمين را ( بدون استثناء) گرفته است؟ محاسبه كرده ايد كه فشار 9000 متر آب سنگ و خاك و گياه و غيره ، چه فعل و انفعالاتي را ايجاد مي كند و با موجودات زنده مي كند؟ و انديشيده ايد كه اين همه آب ، نخست ، ازكجا آمده ؟ و سپس ، به كجا رفته ؟ ووو
    مشروط براين كه ، درحين تحقيق خود را از قيد همه چيزازجمله علائق ديني و مذهبي و قومي و ملي ، رها كنيم و كاملا بي طرف بمانيم ؛ آيا مي توان اين حرف را علمي ، عملي ، مستدل ، و راست پنداشت ؟
    اگر نمي شود و ادعا پايه و مايه علمي ندارد ، چرا مدعيان ترويج حقيقت ، آن را راست و درست مي خوانند؟
    اما اين كه اگر اديان نبود ، دنيا چه بود؟
    يك مثال مي زنم . اگر موسي نبود ، قوم بني اسراييل امروز دركجا و چه حالتي بودند؟
    همانطور كه مي دانيد به روايت خود يهوديان ، بني اسراييل به مصر رفتند و سال هاي بسياري با مردم مصر زندگي كردند و چون در روزي خاص خواستند كه جشن ويژه ي ديني خود را بگيرند و آن روز، تعطيل عمومي نبود ، فرعون با تعطيل كردن غيرمعمول مخالفت كرد و هنگامي كه يهوديان برخواسته خود پافشاري كردند و برخلاف فرمان فرعون در ، روز مورد نظر دست از كار كشيدند ، فرعون فرمان داد تا به مدتي كوتاه از تحويل مواد مورد نيازشان كه خزانه دولتي مي داد خود داري شود و اين بود آغاز درگيري و الي آخر.
    فرض كنيد رهبري چون موسي نبود و بني اسراييل آيين هاي ديني نداشت. بني اسراييل مانند ديگر اقوام كه به مرور دريكديگر حل مي شدند در مصر حل مي شد . چنان كه بسياري از اقوامي كه به ايران وهند و امثالهم آمدند به مرور در فرهنگ يكديگر حل شدند و امروز كسي نمي داند كه ريشه ي نژادي اش ترك ، تاتار ، عرب ، آريا ، و يا … مي باشد و همه باهم و دركنار هم زندگي مي كنند.
    اگر بني اسراييل ديني نداشت، جنگي درنمي گرفت و آن ها وادار به مهاجرت نمي شدند و بيش از دوهزار سال سرگردان كوه و بيابان نمي گشتند و امروز نيز ، دعوايي به نام اعراب و اسراييل و تبعات آن كه دخالت كشورهاي ديگر و مشكلات برخواسته ازاين دخالت ها براي ديگرملل است را نداشتيم . به عقيده ي شما ، جهان بي موسي و بي جنگ اعراب و اسراييل بهتر بود يا جهان با موسي و جنگ هاي پايان ناپذيراسراييل با كنعانيان ، با بابلي ها ، با ….با … با … و امروز با اعراب ؟
    اگر موسي نبود ، بي ترديد اين همه جنگ هم نبود. اين همه خرابي و ويراني و شهرسوزي نيزنبود. اين همه آدم كشي نيز نبود (‌مراجعه كنيد به عهد عتيق تا بدانيد درگذشته چه قتل عام ها و چه شهرسوزي ها اتفاق افتاده است). درآن صورت، اين ثروت عظيم و اين جان هاي عزيز كه يا سوختند و يا درخاك رفتند ، چه معجزه ها كه نمي آفريندند و چه پيشرفت ها كه نصيب بشر نمي كردند.
    با احترام . دانشجو

     
  33. حاکمان ایران طی 8 سال فضایی بر جامعه هنری ما تحمیل کرده بودند ، جولانگاه ده نمکی و قلاده های طلا . غافل از از اینکه به تعبیر علمایی ، القسر لا یدوم . ترک برداشتن دیوارهای آن فضا ، همراه با نرمش قهرمانانه محتوم ، وحشت به جان آنان انداخته است . عکس العمل ها طبیعی است و اقداماتشان نیز بر قدر و قیمت جوانانی چون رضا درمیشیان خواهد افزود . بنا به گفته سعدی :
    چو تیره شود مرد را روزگار
    همه آن کند کش نیاید به کار

     
  34. سلامی به گرمای آغوش مادر.

    موج موج احساساتم را به سوی شما سیل میدهم تا در سرمای ناجوانمردانه ی این روزها تصلای شما باشد.
    هرچه گشتم کلماتی در خور شما به ذهن درهم ریخته ام خطور نکرد اما این را خیلی خوب میدانم امید ما بعد از خدا شمایید.
    نه از سر چاپلوسی یا احساساتی سطحی، نه، من شاهد چیزهایی بودم که دل سنگ را آب میکند چه برسد به انسان.
    نمیدانم این برادران از جنس چیستند یا رهبر گرامی ما.
    به راهتان ایمان داشته باشید قدمهایتان را استوار بردارید.
    یک نظر دوستانه استاد: بسیار بسیار یبسیار زیاد از همسرتان دلجویی کنید.
    به امید ایرانی از جنس خدا.
    با احترام.

     
  35. سلام ، یاد آن پیرمرد افتادم که با پسر و خرش در راهی بودند و پیرمرد سوار شد و پسرش پیاده به دنبال خر می رفت که آه مردم درآمد ” پیرمرد خجالت نمی کشد خودش سوار شده و پسرک بیچاره پیاده دنبالشان است” پسرک را سوار کرد و خودش پیاده، باز مردم گفتند عجب بچه ای! سوار شده و پدر پیرش پیاده می رود….و بقیه داستان را همه می دانند…. خلاصه پدر گفت “هر کاری بکنیم مردم چیزی می گویند” بهتر است به حرف مردم توجه نکنیم وگرنه هیچ کاری نباید انجام بدهیم!

     
  36. آقای نوری زاد
    واقعیت فتنه را در فیلم قلاده های طلا دیدیم ، ارشاد بسیار اشتباه کرده که اجازه داده این فیلم سراسر دروغ تا این مرحله هم جلو بیاید ،‌واقعیت فتنه همان بود که بعد از شکست آن خانم کلینتون اعتراف کرد که ما بودیم و هر کار از دستمان بر آمد کردیم و شکست خوردیم .

     
  37. محمد نوری زاد

    کاش چراغ نوری زاد خاموش می شد تا هم حکومتی ها خیالشان راحت می شد هم اونایی که بهش می گن چرا تو رو نمی گیرن

     
  38. آن دختر بهایی

    جناب نوری زاد عزیز با عرض سلام و ارادت و تبریک برای اینهمه جسارت و شجاعت من از خوانندگان ثابت وبسایت شما هستم همیشه با بغض مطالب شمارو میخونم لطفا بمانید و بنوسید که به قول حضرت بیداد:تیغ زبان برنده تر از تیغ خنجر است! همه مشکلات ما از جهل مرکب خرافات و اوهام هست .جوانی هستم 32 ساله که 4 ساله پشت خط مخالفت پدرم برای ازدواج با دختری از جنس آرتین کودک بهایی که شما به دیدارش رفتید و بوسه بر پایش زدید…هستم.چقدر بزرگ و با شکوه بود این کار شما بارها اون نامه رو با اشک خوندم… چقدر سخت و تلخ محرومیت افترا تهمت و بهتان و سختتر اینکه تریبونی برای دفاع از خود نداشته باشی و طرف مقابل از تمام ابزارها برای هتاکی و تبلیغات بر علیه شما استفاده کنه که متاسفانه نمونه عینیش رو خودتون لمس نمودید با اون اخبار سراسر کذب و شنیع که در مورد شما منتشر کردند که از بازگو کردنش هم منزجرم به اعتقاد بنده از کوزه همان تراود که در اوست از وقتی با این خانم بهایی اشنا شدم معنای محرومیت واقعی رو چشیدم و تازه فهمیدم که این هموطنان شریف و نوع دوست ما چقدر تحت ظلم و فشار هستند محرومیت از دانشگاه شغل دولتی و استخدام جواز کسب و الی آخر اما من به مصداق شعر ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست دست از تلاش بر نداشتم و در کمال احترام با عقاید پدرم به مبارزه برخواستم یادمه روزی با پدرم پیش فردی رفتیم بلکه ایشون بتونند اتش پدرم رو خاموش کنند کسانیکه این بذر نفرت رو در دل و فکر امثال پدر من کاشته اند حالا عقب ایستاده اند و تماشا میکنند که چی پرورش دادند طوریکه اون آدم هرچه سعی میکرد پدر بنده رو آروم کنه که اسلام دین مهربانیست شما با محبت و احترام این خانم رو جذب کنید پدرم میفرمود که اونها نجس العین هستند و جاسوس انگلیس… کاش قلم و زبان شمارو میداشتم تا شاید کاری از پیش ببرم در مقابل اینهمه جهل و تعصب شاید این اولین محرومیت من باشه اما دلم برای این بانوی بهایی میسوزه که بعد از اینهمه محرومیت تحصیلی شغلی و فعالیتهای اجتماعی حالا فصل جدیدی از محرومیت در زمینه ی ازدواج رو تجربه میکنه اون هم به دست پدر بنده! وقتی عمیق فکر میکنم میبینم منزل ما دقیقا مقیاس کوچکی از مملکت ماست.خانواده ی ما به سبک جمهوری اسلامی اداره میشه پدرم در نقش رهبر اعضای خانواده ام که پر جمعیت نیز هستند در نقش مردم بی تفاوت که تعدادی ذوب در ولایت پدر و تعدادی اسیر تعصب و تعدادی اسیر پول هستند و تعدادی که موافق بنده هستند یا تریبون ندارند یا حرفشان میان همهمه ی مخالفین خاموش میشود و یا جرا ت ابراز ندارند پدرم با اشک اعضای خانواده رو بر علیه من بسیج میکنه و شما با هوش تر از آن هستید که نیاز باشه بنده مصداقش رو در کشور به شما عرض کنم…هرچه تلاش میکنم که به اعضای خانوادم بفهمونم که این دیکتاتوری یک روز گریبان شما رو هم خواهد گرفت بارها داستان اون مزرعه و موش و مرغ و گوسفند رو براشون بازگو کردم که سکوت و همراهی شما پایه های این دیکتاتوری پدر رو قویتر میکنه تا جاییکه گریبانگیر خودتون میشه اما راه به جایی نمیبرم که نمیبرم بهشون میگم مردم خدای نکرده مگر کور گشته اید یا از اصالت خودتان دور گشته اید… اما انگار با سنگ حرف میزنم میگم به روح مامان من واسه ی وصال خودم گلو پاره نمیکنم من میخوام ظالم بفهمه که داره ظلم میکنه درست کاریکه شما روزهاست در مقابل درب شمالی وزارت انجام میدید و این ساده انگارانه ترین برداشت که شما برای وسایلتون جلوی اون درب می ایستید این یک نماد ….داره کم کم باورم میشه که ایستادگی تنهایی می آورد!!! اما عین آدمیکه تو سرما مدام زیر گوش خودش میزنه که خوابش نبره مدام با خودم تکرار میکنم که ادامه دادن را ادامه دهید! و در این مسیر از شما بسیار آموختم ممنون پدرم هستم که همسر بهایی رو با مخالفتهاش برای من تبدیل کرد به یک آرمان و به شما هم به عنوان برادر کوچکتر توصیه میکنم که ممنون حکومت باشید که با اشتباهاتش نوری زاد کیهان نویس و بیتی رو تبدیل کرد به نوری زادیکه به قول خودتون بر اریکه ی دلهای مردم سوار شده.نمیدانم باید منتظر شما باشم یا نه اما به عنوان یک هموطن از شما میخوام که هرگز قلمتون رو زمین نگذارید هرگز. با سپاس و مهر فراوان

     
  39. دکتر ابراهیم یزدى در جلد سوم خاطرات خود می نویسند روزی که شاه ایران را ترک کرد، یکی از تحلیلگران انگلیسی مقاله ای در این باره نوشت و در پایان چنین جمع بندی کرد که: «انقلاب ایران پیروزی جهل بر ظلم است».

    امروز پس از 35 سال شاهدیم که این جهل، چگونه پر و بال گرفته و در اقتصاد، سیاست و جامعه مان ریشه دوانده. نگاهی به برخی تصاویر راهپیمایی 22 بهمن بیندازید، عده ای پرچم آمریکا را بر قامت یک گاو پوشانده اند، عده ای آقایان موسوی، کروبی، و خاتمی را به صورت نمادین به دار آویخته اند، عده ای تصویری به دست دارند که ضربه مشتی، صورت رئیس جمهور آمریکا را خون آلود کرده، گروهی آفتابه ای به دست آدمک نمادین آمریکا داده اند و … پس چرا باید فرهنگ و سینمایمان از آسیب های این جهل و بی سلیقگی بی نصیب بماند؟ به قول ظریفی، همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.

    به امید پیروزی خِرَد و منطق بر جهل.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2511 seconds.