سر تیتر خبرها
کفن پوش و پرچم به دست !

کفن پوش و پرچم به دست !

من چند دقیقه ی دیگر باید به سمت شهریار حرکت کنم. برای شرکت در مراسم تشییع و تدفین پسر عمویم. به همین دلیل از نگارش مطلبِ دیروز – روز سی و یکم – باز می مانم. دیروز، بانویی آمد پیچیده در کلاه و شال و عینک. و مصرانه از من خواست که سلام وی و همسرش را به خانواده ام برسانم. گفت: این آنها و به ویژه همسرتان اند که راه را برای حضور اینچنینیِ شما گشوده اند. شما در صحنه اید و آنان غایب. وقتی می رفت، گفت: من پزشکم. و از جایی دور به دیدن شما آمده ام.

می گویم: وقتی یک عده شعبون بی مخِ حوزوی در کسوت طلبه، و عده ای دیگر در لباس بسیجی کفن می پوشند و بساط زندگی و محل کار و مجلسِ سخنرانی یک مرجع معترض و یک اندیشمند معترض را به هم می ریزند و با فریاد های الله اکبر و با کوفتن لگد به در و با شکستن هر چه که دم دستشان باشد و تخریب اموال شخصی معترضان، نشان می دهند که سخن را با فحش، منطق را با لگد، و اعتراض مدنی را با رفتاری وحشیانه پاسخ می گویند، بله وقتی این جماعت اینگونه رفتار می کنند و کفنِ خود را به رخ می کشند، ما – آری ما – چرا از این استعداد دمِ دست بهره نبریم؟ کدام استعداد؟ کفن!

شما اشتباه متوجه نشده اید. یک وقت دیدید من کفن پوشیدم و پرچمی سپید به دوش بردم و به قدم زدن هایم پیامی کفن پوشانه افزودم. که یعنی: ما اینگونه ایم تا پای جان. که اگر مشتاق جانِ مایید، بسم الله!

محمد نوری زاد 
بیست و یکم بهمن نود و دو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

56 نظر

  1. با سلام خدمت جناب آقای نوری زاد عزیز
    میخواستم خدمت حضرعالی بگم که ما بازیخوردگان تاریخ هستیم. ما فریب خوردیم، ما باختیم، ما توی همه عرصه ها باختیم.
    ما بازنده هستیم واین باخت هم نتیجه عملکرد شما و نسل شماست.

     
  2. جناب بردیای گرامی

    با سلام

    1-غرض من نقد شخصیتی نبود ،بحث من در مفاهیمی است که در قالب الفاظ ادا میشود ،منظورم آن بود که موضع فرد “لا ادری”=سپتی سیست با موضع انکاری او متفاوت است ،و دنباله عبارت مورد نظر بود که فرمودید با توجه به حل نشدن تناقضاتی که بذهن تان رسیده بود از آن (اسلام)اعراض کردید ،که این موضع انکار است نه لا ادری ،در هر حال من غرضم تدقیق در الفاظ شما بود بعنوان تذکری دوستانه ،و ابدا مقصودم انتقام جویی شخصی نبود ،به خدا پناه میبرم که اگر چنین قصدی داشتم ،اصلا من فرض میکنم موضع شما انکار کامل باشد ،نه شک ،این به شما مربوط است ،من تنها میتوانم با شما گفتگوی مستدل کنم.

    2-ببینید دوست من شما فرمودید من با فلسفه آشنا نیستم ،در عین حال در سخنتان یکی از مفاهیم منطق و فلسفه را بکار گرفته اید و در مورد قرآن تعبیر میکنید که حاوی تناقضات است.پس از آن آن بحث موردی ما در مورد نظریه قرآن در باره پیدایش خلقت انسان را به تناقض با علوم تجربی مثل ژنتیک و فسیل شناسی و غیرو متهم میکنید.

    من اینجا ناچارم ابتدا مفهوم تناقض را از نظر فلسفی منطقی برای شما روشن کنم تا وجه مغالطه ای که بکار میگیرید روشن شود.
    در جای خود گفته اند که تناقض عبارت است از تقابل وجودی و عدمی در مفاهیم مفرده یا تقابل وجودی و عدمی بین دو گزاره ،در مفردات مثلا اگر شما اشاره به مفهوم” انسان” کردید ،این یک مفهوم وجودی است ،و نقیض آن عبارت است از “لا انسان”=عدم انسان ،این تقابل بین ایندو مفهوم وجود دارد و به هریک از ایندو طرف متقابل نقیض میگویند،از طرفی این مساله که وجود و عدم با یکدیگر قابل جمع نیستند بدیهی ترین و واضح ترین مفاهیم و قضایا در عرصه معرفت بشری است که فلاسفه و مناطقه از آن تعبیر به “ام القضایا” ، یا “ابده البدیهیات” میکنند که اساس درک همه مفاهیم عقلی و طبیعی و تجربی علوم بشری نیز همین مساله است که “محال است وجود و عدم که نقیض هم هستند با هم در موضوعی اجتماع کنند ،یا شیء” موجود” است یا” لا شیء” که نبود آن است ،البته تعبیر به وجود لا شیء از باب مسامحه است والا عدم عدم است ،و هیچ که چیزی نیست تا در خارج مورد اشاره باشد ،اگر هم اشاره ای به آن داریم اشاره مفهومی و ذهنی است.
    در قضایا هم چنین است که یا وجود نسبت بین یک موضوع و یک محمول متحقق است ،یا سلب آن نسبت و نمیشود هم نسبت باشد و هم نسبت نباشد،مثلا اگر گفتید :”الانسان موجود”=انسان وجود دارد ،نقیض این قضیه این است که” لیس الانسان بموجود”=انسان موجود نیست ،در اینجا هم نسبت وجود با انسان یا برقرار هست یا نیست ،نمی شود هم بگوییم انسان موجود است و هم بگوییم انسان موجود نیست ،زیرا (اجتماع نقیضین در موضوع واحد محال عقلی است) =این قضیه مادر همه قضایای بدیهی و نظری دیگر است و در حقیقت معیار سنجش صدق یا کذب قضایای بدیهی و نظری دیگر است.

    این نکته را هم عرض کنم که در محل خود اثبات شده است که برای تحقق یک تناقض هشت نوع وحدت شرط است والا تناقض وجود ندارد (در تناقض هشت وحدت شرط دان وحدت موضوع و محمول و زمان ،وحدت شرط و اضافه جزء و کل ،قوه و فعل است در آخر زمان) که اگر یکی از این شرائط مفقود باشد تقابل تناقض فرو می ریزد ،مثلا اگر بگوییم : انسان خندان است ،اسب خندان نیست ،اینجا تناقض نیست زیرا وحدت موضوع وجود ندارد ،اسب موضوعی است و انسان موضوعی و هردو قضیه هم در جای خود صحیح است و هیچ تناقضی با هم ندارند. مثالهای دیگر را لطفا به کتب منطق مراجعه کنید.
    غرضم این است که این بحث مقدماتی در ذهن شریف شما باشد که وقتی بصدد پیدا کردن تناقض در قرآن یا هر کتاب یا سخن هر گوینده ای هستیم باید بدانیم که تناقض این است و شرائط آنهم اینهاست ،آنگاه در مقایسه دو گزاره در قرآن باید بررسی کنیم که آیا واقعا متناقض اند یا خیر.

    3-شما وقتی سخن از وجود تناقض در قرآن کریم راندید ،تلقی بدوی من این بود که میخواهید گزاره های مختلفی که در قرآن هست در مقابل هم قرار دهید و اثبات تناقض محتوایی بین آنها کنید ،در حالیکه مشاهده کردم در این کامنت اخیر نوعی تقابل وهمی بین داده های علم ژنتیک یا فسیل شناسی و بیان قرآن در مبدا پیدایش خلقت انسان که آدم و حواء بوده اند فرض کرده و قرآن را متهم به تناقض کرده اید ،در حالیکه چنین نیست.زیرا:

    اولا چنان که عرض شد تناقض تقابل وجودی و عدمی بین اشیاء است و اینکه شما در صدد اثبات آن بوده اید نوعی تنافی وهمی بین داده های ظنی علوم تجربی و آنچه که دریافت شما از مطلب قرآن است بوده است ،
    و ثانیا من مکرر در کامنتهای قبلی توضیح دادم (مع الاسف ظاهرا توجه به نکاتی که عرض میکنم ندارید و مطلب خودتان را دائم تکرار میکنید) که بیان قران در باب خلقت انسانی که ما از نسل او هستیم این است که نسل فعلی موجود روی کره زمین از طریق تناسل و توالد منتهی به آدم و حواء میشود ،خواه ثابت شود قدمت وجودی آنها به هشت هزار سال میرسد یا ده هزار سال یا صد هزار و کمتر یا بیشتر ،آنچه مهم است این است که قرآن از تعیین زمان دقیق این نسل که منتهی به آدم و حواء میشوند ساکت است ،حال میگویید علم ژنتیک قدمت این نسل را به هشت هزار سال میرساند (ما هم بعنوان اصل موضوعی چنین ادعایی را از شما می پذیریم) اکنون چه تناقضی بین محتوای قرآن و تعیین هشت هزار سال از سوی علوم تجربی وجود دارد؟!مگر قرآن تعیین زمان کرده بود؟!

    ممکن است بگویید علم فسیل شناسی فسیل هایی یافته است به قدمت 180 هزار سال که در آفریقا یافت شده اند ،و این با بیان اینکه آدم و حواء مثلا در عصر دامداری و کشاورزی می زیسته اند منافات و تناقض دارد .

    من مکرر عرض کردم که بیان قرآن راجع به نسل فعلی است ،آیا مساله انقراض دوره ها و نسل های پیش از آن که همین تحقیقات فسیل شناسی موید آن است امری محال است؟ به چه دلیل محال است؟
    حتی بیان کردم که در روایتی که ما خیلی روی آن تکیه نمی کنیم (زیرا خبر واحد در اعتقادات حجت نیست زیرا مفید علم ویقین نیست) از یکی از امامان سوال میشود ،پیش از آدم و حواء چه بود؟ فرمود آدم ،سائل پرسید پیش از آن آدم چه بود ،فرمود باز هم آدم .
    قطع نظر از این روایت مساله این است که قرآن پدران اولیه این نسل فعلی را بدون تعیین قدمت زمانی مورد بحث قرار داده است ،و لسان قرآن از نسل های پیش از آن که شما میگویید فسیل شناسی قدمت های بیش از 180 هزار سال آنرا تعیین کرده است ،سخنی نگفته است ،وقتی قرآن در این مورد ساکت بوده است ،شما چطور با تکیه به داده های برخی علوم تجربی که عبارت از ظنون متراکم است( و در جایگاه معرفت بشری نیز محترم و ارجمند است) ادعا میکنید که قرآن در این زمینه دچار پارادوکس است؟!

    نیک و منصفانه تامل کنید
    در کامنت بعدی می پردازم به تناقض مربوط به حضرت عیسی

    با سپاس

     
  3. جناب مرتضای گرامی

    فرموده اید: “ملاحظه میکنید که شما که مدعی کشف تناقضات در قرآن کریم هستید چطور خودتان دچار تناقض هستید”

    برای چندمین بار از شما خواهش می کنم اینقدر به حاشیه نروید. من فیلسوف نیستم و مطالعات فلسفی من بسیار اندک است. ممکن است کلمه ای استفاده کنم مثل “یافتم” یا “دیدم” و شما معنایی خاص از آن برداشت کنید و تناقض را در وجود من بیابید. تذکر دوستانه مرا بپذیرید و از نقد شخصیت خودداری کنید. من تناقضی در در خودم نمی بینم اگر هم تناقضی داشته باشم به خودم مربوط است نه به شما. آن مقدمه فقط برای این بود که بگویم من معاند و یا دشمن دین نیستم و فردی هستم که به دنبال حقیقت است همین و بس. اگر من آن مقدمه را گفتم برای این بود که همدلی ایجاد کنم ولی ظاهرا شما به دنبال مبارز طلبی هستید و به هر قیمتی می خواهید در بحث پیروز شوید. این راه صحیحی نیست و دوستانه از شما تقاضا می کنم که از اینگونه برخورد بپرهیزید و مرا به مقابله به مثل وا ندارید. اگر هنوز از آن نوشته من ناراحتید و می خواهید تلافی کنید من از شما عذرخواهی. خواهش می کنم این رویه را در پیش نگیرید.

    و اما تناقضات قرآن و علوم تجربی:
    بر اساس همان سوره مائده شما فرمودید که آدم و حوا باید در حدود هشت هزار سال پیش می زیسته باشند
    الف) آیا همه انسانهای روی زمین بر اساس قرآن از نسل آدم و حوا هستند؟ جواب آقا مرتضی: بله
    یافته های ژنتیک نشان میدهد که همه ما از نسل یک زن و مرد هستیم که در حدود یکصد و هشتاد هزار سال پیش در آفریقا می زیسته اند.
    ب) آیا ممکن است فسیل جدیدی پیدا شود و این نتیجه تغییر کند؟ جواب بردیا: بله ولی نمی تواند این زمان کوتاهتر شود یعنی ممکن است به جای صد و هشتاد هزار سال بشود دویست هزار سال نه هشت هزار سال
    پ) آیا تاریخچه دین به اندازه قدمت بشر است؟ جواب بردیا: نه چون به گفته آقا مرتضی دین (دین الهی)از آدم و حوا شروع می شود و آدم و حوا هشت هزار سال پیش می زیسته اند.
    تمام گزاره های فوق مبتنی بر این قانون ساده ریاضی است که عدد هشت هزار کوچکتر از عدد یکصد و هشتاد هزار است. لطفا هرکدام از گزاره ها که اشتباه کرده ام بفرمایید تا تصحیح کنم.

    بحث تناقضات قرآن همانطور که گفتم به طور مفصل در این لینک آمده است. پاسخهای جناب انصاری نه برای من و نه برای بسیاری از دوستانم قانع کننده نبود. اگر شما چیز بیشتری دارید بر آن بیفزایید به دیده منت می پذیرم.
    http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2013/05/blog-post_21.html

    این تناقض جدید را هم اضافه کنید که در قرآن چندین بار گفته شده است که انجیل توسط خدا بر عیسی نازل شده است. هر کس کوچکترین آشنایی با اناجیل اربعه داشته باشد می داند که انجیل روایت زندگی مسیح است که توسط قدیسینی روایت شده است. از این رو است که می گویند انجیل به روایت متا یا مرقس یا یوحنا و … شما به عنوان یک دانشمند دینی چه توضیحی برای آن دارید؟

    سپاس از شما

     
  4. آقا بردیای عزیز

    یکی دو نکته در کامنت اخیر شما بود که لازم شد تذکری عرض کنم ،

    در عبارت های ابتدائی چنین نوشتید:
    “”در ارتباط با عقاید من لازم دیدم توضیحی ارائه کنم. من مسلمان و مسلمان زاده ام و در خانواده ای مذهبی هم رشد یافته ام. در دوران دانشجویی با اندیشه های دیگری آشنا شدم که به بازنگری در همه چیز منجر شد. این بازنگری از خدا شروع می شود تا به پایین. هنوز هم بعد از حدود دو دهه نتوانسته ام پاسخی مستدل به پرسشهای ذهنی ام در ارتباط با ماورا الطبیعه بدهم. پس در این زمینه موضع من به قول خودتان “لا ادری” است. واقعا نمی دانم. طبیعتا فرق است میان آنکه نمی داند و آنکه منکر است. علت اصلی روی گردانی من از مذهب اسلام هم همان تناقضاتی بود که در آن دیدم. نه اینکه از ابتدا دنبال تناقض رفته باشم. ابتدا ایمان کامل داشتم بعد تناقضات و دستورات نافی حقوق بشر را در دین اسلام دیدم، سپس شک کردم و نهایتا آن را به کناری نهادم و مانند برزویه طبیب یک چارچوب انسانی/اخلاقی برای خودم در نظر گرفتم “”.

    1-ملاحظه میکنید که شما که مدعی کشف تناقضات در قرآن کریم هستید چطور خودتان دچار تناقض هستید ،ابتدا میگویید موضع من باصطلاح شما “لا ادری” است که طبعا “لا ادری” بودن غیر از موضع انکار است ،تا اینجای گفتارتان مشکلی ندارد ،ولی در ادامه میگویید :

    “”علت اصلی روی گردانی من از مذهب اسلام هم همان تناقضاتی بود که در آن دیدم. نه اینکه از ابتدا دنبال تناقض رفته باشم. ابتدا ایمان کامل داشتم بعد تناقضات و دستورات نافی حقوق بشر را در دین اسلام دیدم، سپس شک کردم و نهایتا آن را به کناری نهادم””.

    دوست من “رو گردانی” و “بکناری نهادم ” ،با مساله ” لا ادری” تفاوت دارد

    توضیح اینکه مفاد “لا ادری گری” که معادل امروزی آن “سپتی سیزم” یا شکاکیت است این است که فرد در مواجهه با حقایق و گزاره های حاکی از حقایق در حالت شک متساوی الطرفین بماند ،یعنی ذهن او نتواند جزم به نسبت بین موضوع و محمول در گزاره ارائه شده پیدا کند ،همینطور ذهن او ناتوان شود از اینکه نسبت بین موضوع و محمول را نفی کند ،این حالت حالت شک است و به شخص واجد آن شاک گفته میشود یا لا ادری ،مثلا اگر در گزاره “الله موجود” ،فرد با بررسی ادله اثباتی یا ادله نفی مفاد این گزاره نتوانست بمفاد آن تصدیق یا نفی جازمانه داشته باشد این شخص متحیر و شاک است نه منکر .
    شما میفرمایید “رویگردان “شدم و چند کلمه بعد میگویید: “بکناری نهادم”،دوست من این موضع لا ادری نیست موضع انکار است . البته من با موضع انکار در مقام تردید مشکلی ندارم ،مهم این است که شما این مطالب را میگویید و رد میشوید .
    فقط خواستم بگویم مقتضای “لا ادری گری” بررسی و ادامه پژوهش است نه اینکه چون متحیر شدم پس باید کنار بگذارم ،کنار گذاردن شما باید مستند به دلیل باشد ،اگر تناقضی یافته اید که بنظرتان لا ینحل است آنرا با دیگران مطرح کنید ،شاید تناقض ذهنی شما رفع شد.

    2- اینکه گفتید :”تناقضات و دستورات نافی حقوق بشر در اسلام یافتم”.

    باید عرض کنم نمیشود از آن حالت لا ادری براحتی گذر کرد و بدون آنکه در بحث های جهان بینی روشمند به پی جویی از” انسان شناسی “و حق و حقوق و مناشیء حقوق پرداخت ،پلاکارد حقوق بشر را بالا برد ،دوست من ابتدا باید انسان را شناخت و نسبت او را با خالق جهان شناخت ،و مفهوم حق و حقوق را با این لحاظ انسان شناسی و جهان بینی شناخت، آنگاه وارد مقوله حق یا حقوق بشر شد ،البته صحیح گفتید که از خدا تا پایین… ،بله باید از خدا تا پایین را بررسی عقلانی کرد نه آنکه بصرف لا ادری و توهم برخی تناقضات عرصه جهان بینی و انسان شناسی را ترک کرد و بتعبیر شما بکناری نهاد.

    3- در مورد عصر کشاورزی ظاهرا اشاره شما به آیه 27 سوره مائده است که ماجرای هابیل و قابیل و قربانی را ترسیم فرموده است.
    مانعی ندارد فرض کنید که وجود قربانی در آن ماجرا که گوسفند بوده است دلالت تام و تمامی داشته باشد که آدم و حواء در دوران کشاورزی و دامداری می زیسته اند که مثلا هشت هزار سال قبل بوده است(اگرچه اینها هیچکدام مسلم نیست) لکن چنانکه عرض شد لسان قرآن و لسان علم فسیل شناسی و ژنتیک و غیرو نافی این نیست که قبل از این دوره دوره های انقراضی قبلی از آدمیان بوده باشد ،بلکه فسیل های جدیدتری که در علم فسیل شناسی دائم کشف میشوند تایید کننده ماجرا هستند و در عین حال همانطور که عرض شد اینها از یک سلسله ظنون متراکم فراتر نمی رود و علم قطعی و جزمی نیست ،بحث این است که چطور این تحقیقات نافی قدمت دین به قدمت وجود بشر بوده باشد.

    4- در مورد حمل قصص و آیات قرآنی مربوط به انبیاء بر تمثیلات سمبولیک ،بیاد دارم در سالیانی که در درس تفسیر استاد علامه آیت الله جوادی آملی حفظه الله حضور داشتم ایشان مکرر این گرایش را از صاحب تفسیر “المنار” یعنی سید محمد رشید رضا نقل و به تبع تفسیر المیزان آنرا مورد مناقشه قرار میدادند ،ذوق نکنید! (این شوخی بود!) این گرایش گرایش غالبی نیست که شما خیال کنید قائلین زیادی دارد ،و عمده آن است که این مطلب با سایر آیات قرآن و رویکردهای نبوی و قرآنی منافات دارد ،اینطور نیست که قصص قرآن از قبیل کتاب کلیله و دمنه باشد که صرف حکایات تمثیلی است ،و هر حیوانی مثلا سمبل یک حقیقتی هست.
    مزید اطلاع عرض کنم که این گرایش در میان برخی عرفآء در نحوه تفسیر قرآن هم وجود دارد ،مثلا اگر به تفسیری که بنام عارف بزرگ اسلامی یعنی شیخ اکبر محی الدین ابن العربی الطائی بطبع رسیده است (ولی مطابق تحقیقات دقیق متعلق به عارف بزرگ ایرانی ملا عبدالرزاق کاشانی است)مراجعه فرمایید در قصه حضرت موسی (ع)، موسی را عبارت از مقام نفس میگیرد و هارون را به معنای دیگر و هکذا ،لکن اینها مطالب تاویلی عرفانی است و ربطی به مقام تنزیل قرآن و تفسیر تمام حقایق آن که بهدایت مفسران حقیقی قرآن یعنی (پیامبر و امامان شیعه) صورت میگیرد ندارد.

    اشخاصی را هم که با نیک خواهی از آنان نام میبرید ،اشخاص محترمی هستند ،لکن در مسائل علمی میزان و نصاب در حقیقت جوئی برهان است نه نظر اشخاص،ممکن است محققین در مسائلی متفق النظر باشند و در مسائلی مختلف النظر ،سخن باید در مبادی و مبانی گفتارها باشد.

    با سپاس و آرزوی توفیق شما

     
  5. جناب بردیا استقامت سلام برشما “شمابقول خودتان درحیرت وسرگشتگی وسرگردان ودرتحیر بسر می بریدوپیشنهاد آقای سروش وباقی {اگرچنین گفته باشند} سرابی بیش نخواهد بود. محتوای قرآن بااعلامیه حقوق بشری که سی بند دارد هیچ منافاتی ندارند. لطفاآنرا ازنو مطالعه بفرمائید تعارضش را بااحکام قرآن یک به یک ارائه بفرمائید ببینیم کدام مورداست هم بنده وهم آقا مرتضی عزیز مان درخدمتتان هستیم. عزیزمن ببینید خدای مهربان چقد ربندگان جویای حقیقت رادوست دارد که درزمان رویا روئی مشرکان باپیامر-ص- ویارانش بآنان دستور میدهد که آن مشرکانی که طالب حق هستند بایدامنیتشان را تامین کنید تااگرخواستند بیایندوکلام خدارا بشنوند وبه وطنشان باامنیت کامل برگردانده شوند زیراکه اینان نمیدانند.{مضمون آیه 6 سوره توبه است}وان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه مامنه….الخ. پایدارباشید

     
  6. آقا مزدک گل

    امیدوارم روزبروز خط های کج که آقای نوریزاد در میان گفتارت بعلامت سانسور ناچاری می گذارند هرچه کمتر شود و به صفر برسد ،اگر روزی مشاهده شد که این علائم پایان یافته و با پذیرش قانون علیت فطری بشر سوالاتی علمی و فلسفی بهدف آموختن نه بهدف آمیختن مطالب بی ربط در گفتارت یافتم با کمال میل به آنها پاسخ خواهم داد.

    موفق باشی هموطن

     
  7. جناب مرتضای عزیز
    خوشحالم که از دست من نرنجیدید. راستش را بخواهید از این موضوع ناراحت بودم که چرا با آن نوشته شما را رنجاندم.
    در ارتباط با عقاید من لازم دیدم توضیحی ارائه کنم. من مسلمان و مسلمان زاده ام و در خانواده ای مذهبی هم رشد یافته ام. در دوران دانشجویی با اندیشه های دیگری آشنا شدم که به بازنگری در همه چیز منجر شد. این بازنگری از خدا شروع می شود تا به پایین. هنوز هم بعد از حدود دو دهه نتوانسته ام پاسخی مستدل به پرسشهای ذهنی ام در ارتباط با ماورا الطبیعه بدهم. پس در این زمینه موضع من به قول خودتان “لا ادری” است. واقعا نمی دانم. طبیعتا فرق است میان آنکه نمی داند و آنکه منکر است. علت اصلی روی گردانی من از مذهب اسلام هم همان تناقضاتی بود که در آن دیدم. نه اینکه از ابتدا دنبال تناقض رفته باشم. ابتدا ایمان کامل داشتم بعد تناقضات و دستورات نافی حقوق بشر را در دین اسلام دیدم، سپس شک کردم و نهایتا آن را به کناری نهادم و مانند برزویه طبیب یک چارچوب انسانی/اخلاقی برای خودم در نظر گرفتم که تا حدود زیادی به اخلاقیات اسلامی هم نزدیک است. طبیعتا هیچ آدم عاقلی از ابتدا به دنبال تناقض نمی گردد.
    در ارتباط با آن آیه قرآن هم در همان لینکی که در کامنت قبلی خدمتتان ارسال کردم مفصلا به آن اشاره شده است. اگر به خاطر داشته باشم تنها لفظ قربانی در آیه ذکر شده است که با توجه به احادیث و متن تورات (چنانچه جناب انصاری پاسخ دادند) گندم و گوسفند هم به آن اضافه شده است.

    ضمنا “تقلب کوچک” یک شوخی دوستانه بود. شما ظاهرا آن را حمل بر جدی کردید. از این به بعد مثل خودتان هربار شوخی کردم در پرانتز به آن اشاره می کنم که خدای ناخواسته دلگیر نشوید. ولی همانطور که گفتم به نظر من بهترین راه برای توضیح آیاتی که آشکارا با علوم انسانی تناقض دارد همان تمثیلی بودن آن است. اگر بفرمایید که کدامیک از علما با این نظر موافق بوده اند هم لطف بزرگی به من کرده اید.
    باز هم به نظر من قوانین شریعت نافی حقوق بشر را نمی توان ساری و جاری در هر زمان و مکان دانست و راهکار دکتر سروش و جناب باقی در این زمینه تنها راهکاری است که می توان حمله و فشار را از دین اسلام برداشت. راهکار هم این است که بگوییم اینها قوانینی مختص زمان و مکان خاصی بوده اند و نقطه عزیمت در وضع قوانین را همان حقوق بشر قرار دهیم.
    خدا را گواه می گیرم که جز خیرخواهی نیتی ندارم. امیدوارم اینبار از حمله جناب “مصلح، مصطفی، میرآقا” در امان بمانم، آمین یا رب العالمین (جمله آخر شوخی بود)

     
  8. آقامرتضی عزیزومکرم ما علیکم السلام والرحمــه والاکرام ” مرقومه شریفتان ملاحظه شد واین حقیررا موردلطف قرادادید وتذکر برادرانه این برادرکوچکتان را پذیرفتید بسیارمتشکرم.وباعث تذکر بنده ازاین جهت بود که دیدم جنابعالی دانشمند فاضلی هستید وبااستعداد قوی وبا قلمی شیواکه دارید حیف است ازشما که وقتتان مصروف جدال بااین آقایانی باشد که مفیدفائد برآنان نیست زیرا که مدعی هستند وحی بودن قرآنرا قبول دارند اما بآن اعتماد ندارند. خوب اگرقبول دارید پس چرا بآن اعتماد ندارید؟؟؟واگر وحی است وکلام خدای هستی می باشدکه من وشماراهم اوآفریده است واین کلام الله برای هدایت همه بشراست وخودش هنوز هم معجزه باقیه نبی خاتم-ص- است وهمواست که کرارا مارا به تدبروتعقل وتفکر درآیات همه جانبه اش فرا می خواند.وشما هم که کرارا مدعی پیروی عقل وفکر واندیشه هستید پس چرا درکلام خدا اندیشه وتفکر نمی کنید وچسبیده اید بسکولاریسمی که فرآورده انسانی که اوهم مثل شمابشراست؟؟؟ وبرآن هم اصرار می ورزیدوایرادتان اینست که جرا ارث زن نصف مرداست وچراقصاص قاتل نفس محترمه کشتن اوباشدویاچرا قطع دست دزدروا باشد وازاین قبیل ایرادها بقرآن شریف.باید باینان عرض کنم که شما باید عقل وفکرتان را بالا ببریدوحکمت این احکام رادریابید که ازسوی خداوندحکیم علی الاطلاق صادرگشته است نه ازسوی یک پرفسورجامعه شناس.اما متاسفانه برهمان دگماتیزم وجمودشان اصرار می ورزند خودرا واندیشه خویش رابالانمی کشندبلکه فرافکنی میکننددرمقابل استدلال مبرهن وبدیهی حضرتعالی وآقاسیدابوالفضل گرامی وآن میراقا که اینانرا دعوت بمباهله کرددرادعای حقانیت قرآن وبی عیب ونقص بودن محتوایش که همه ازسوی خدای منزه ازهرعیب ونقص می باشد .گفتند مابآن اعتقاد نداریم غافل ازاینکه مباهله بامنکرین آن انجام می شود ومی باشد برای اثبات حقانیت یک طرف منازعه .غرضم این بودکه اینان گفتگویشان برای تفهیم وتفهم نیست ونمی باشد درمقابل براهین مستدل شماطفره می روندوجدال احسن وتعقل پیشه نکرده اندونمیکنند.از اینرو ازحضرتعالی واز آقاسید ابوالفضل خواهش کردم که ادامه چنین جدالی ومباحثه ای باجمود طرف مقابل سودی ندارد جزصرف نیروی شریفتان که می توا ند درجاهای مهمتری صرف شودومثمر ثمری باشدانشا ءالله. ازاینکه خواهش بنده حقیر وفانی را پذیرفتید بسیارمتشکرم وازخداوند منان علو درجات علوم وتقوایتان را مسالت دارم وبرای آن آقایان شیفته سکولار ترقی وتعالی تفکروتعقل واندیشه ناب دارم .ارادتمند شما مصلح.

     
  9. جناب بردیای عزیز

    کلامی گفتید و کلامی باقتضای حال شنیدید ،از آن جملات شما و جملات من گذشتیم ،بدل نگیرید لکن محاسبه نفسانی کنید که من شروع کننده آن سنخ گفتار نبودم ،داوران در عرصه عمومی ناظرند . بگذریم.

    در کامنت اخیرتان برخی مطالب هست که محل نظر است و باختصار به آن پاسخ میگویم ،امشب پاسخ به مطالب شما را مقدم کردم تا خدای ناکرده مورد عتاب جدیدی قرار نگیرم (این مزاح بود).

    1-من چنین رویکردی ندارم که شما حتما منکر وحی بنحو عام و قرآن کریم بنحو خاص هستید ،بلکه بحثها بر اساس رویکردهای فکری است که در قالب الفاظ ارائه میشود ،سلمنا که شما معتقد به اصل وحی بطور عمومی و معتقد به نزول قرآن کریم بنحو خاص بر قلب مبارک پیامبر اسلام هستید ،مهم آن است که رویکرد معرفتی نسبت به محتوای وحی باید چگونه باشد ،آیا تاکنون اگر کارشناس شناخت دین و مفاد وحی هستید بنحو روشمند به مطالعه قرآن پرداخته اید؟ و اگر خود را کارشناس این باب نمیدانید ،از کارشناسان مربوط استفهام کرده اید؟
    بیاد دارم که در یکی از کامنت ها فرمودید که در ایام تحصیلات دانشگاه بدنبال بررسی تناقضات قرآن بوده اید ،پرسش این است که یک محقق در هر رشته از رشته های معرفتی از ابتدا باید پی جوی تناقضات در آن رشته و کتب مربوطه آن باشد یا باید بدنبال فهم دقیق و روشمند مرادات آن رشته و کتب باشد ؟
    شما اگر دانشجوی شیمی باشید در مقام مطالعه جدول مندلیوف ،از ابتدا دنبال تناقضات موجود در آنید یا بدنبال فهم مفاد آن ؟بله البته اگر در مسیر تحقیق به تناقضی برخوردید در پی رفع آن می آیید.
    بنظرم روش دوم روش تحقیق علمی و عقلایی است ،در واقع باید گفت فرق است مابین اینکه با ذهنی آماده دریافت حقیقت به خدمت قرآن یا هرکتابی برویم و اینکه با پیش فرض وجود تناقض به آن ورود کنیم ،بنظرم چنین روشها و پیش فرضهای نادرست است که موجب حصول” سرگشتگی” است.

    2- هرگز سخن قبلی من و آنچه اکنون بر آن ابرام دارم را مساوق با انکار ارزش علوم تجربی یا فواید آنها از سوی من ندانید ،علوم تجربی به همه عرض و طول و کثرت، همه دست آورد های ارزشمند بشری هستند که باعث رشد و تعالی روز افزون بشریت اند ،چه کسی منکر علوم تجربی است ؟
    سخن در آن است که امور و حقایقی نیز در هستی وجود دارند که دریافت آنها بروش تجربی حسی ممکن نیست ،یا اگر ممکن هم باشد منجر به علم تام و تمام و جزم آور نیست ،چنانکه عرض شد این مدعا که قدمت دین به فلان سال و فلان تاریخ دقیق میرسد مساله ای نیست که از حد حدس و تخمین و گمان های متراکم فراتر رود ،اگرچه مستند به تحقیقات دقیق باستان شناسانه یا فسیل شناسانه یا ژنتیکی باشد ،اینها همه ارزشمندند لکن عنایت کنید که داده ها داده های جزمی نیستند،و چنانکه عرض شد بر اساس ارزیابی های قرآنی نیز اجمالا منتهی شدن نسل موجود انسان به یک مرد و زن از راه تناسل و توالد یک فاکت مسلم قرآنی است .
    در اینجا اگر گفته شود مثلا آدم و حواء ده هزار سال پیش می زیسته اند مطلب مطلبی جزمی نیست ،بله ممکن است گمان و ظن بسیار قوی باشد (در این مورد توضیح بفرمایید که آیا داده های علم ژنتیک یا فسیل شناسی یا حتی تواریخ مکتوب قضایای جزمی غیر قابل شکند؟)

    نیز همانطور که با تکیه به برخی روایات (که من اذعان به غیر جزمی بودن آن هم کردم زیرا خبر واحد است) عرض شد ممکن است دوره های متمادی از نسلهای منقرض شده و بوجود آمده در تاریخ پیدایش زمین وجود داشته باشد ،چنانکه اگر به کتب بسیار قدیم فلاسفه اشراقی مراجعه فرمایید ،قول به اکوار و ادوار (دوره های متمادی پیدایش و انقراض ) را در آنها می یابید که البته نه مبنایی یقینی بلکه بعنوان مویدات این احتمال قابل تاملند.
    در هر حال غرض این است که بر مبنای علوم تجربی مربوطه در این عرصه (البته در خصوص ارزیابی مساله قدمت دین) مساله مساله ای قطع آور نیست ،و آنچه من عرض کردم در باب قذمت دین به قدمت بشریت، متکی به گزاره های درون دینی اولا ،و متکی بر بحثهای ریشه ای در باب فلسفه دین و نیازمندی هدفمند فطری انسان است ثانیا.
    در واقع در آن بحثها باید پی جوی دقیق انسان و انسان شناسی روشمند بود.
    بنظرم در این باب بحث کافی باشد (خوف این را دارم که دوباره متهم به بازی با الفاظ و اطناب در سخن گردم!).

    3-نکته جدیدی که در فرمایشات شما بود این جمله بود که
    : “”طبق آیات قرآن آدم و حوا در عصر کشاورزی و دامپروری می زیسته اند (قربانی گوسفند و گندم و …) و این عصر در حدود ده هزار سال پیش آغاز شده است””.

    با توجه به جمله “طبق آیات قرآن” مایلم بدانم که چنین استنباطی (اینکه آدم و حواء در عصر کشاورزی و دامپروری می زیسته اند ) از کدامیک از آیات قرآن کریم استنباط شده اند؟
    در مورد ان شکاف صد و هفتاد هزار ساله، اولا چنانکه عرض شد اعداد ارائه شده اعداد تخمینی و غیر دقیق است ، و ثانیا قرآن و وحی نافی وجود دوره های متوالی و پیدایش ها و انقراض های پیاپی نیست ،و بنظر میرسد علوم ژنتیکی و فسیل شناسی نیز نمی توانند نافی باشند زیرا مکرر در مکرر فسیلهایی با قدمت بیشتر در حال اکتشاف است ،جان کلام آن است که این قدمت های تخمینی چطور نافی قدمت دین و گرایش های فطری دینی از سوی انسانند؟(این مطلب و مطلوب ماست).

    4- و بالاخره به فراز پایانی شگفت انگیز فرمایشات شما میرسیم، دوست من نه من دانش آموز متقلب و درس نخوانده ای هستم ،و نه شما باید بفکر تقلب رسانی باشید ،تقلب رسانی امری غیر اخلاقی و مربوط به شاگردان تنبل است .
    بار دیگر تاکید می کنم علوم تجربی در حوزه های مربوط به خود همه ارجمندند و کسی در صدد انکار ارزش آنها نیست ،سخن در مانحن فیه در این است که ارزیابی های علوم مربوطه ظنون متراکمند برای تخمین قدمت نوع انسان ،اما نفی وجود دین نتیجه منطقی و قطع آور چنین تحقیقاتی نیست.
    مساله سمبلیک دانستن قصص تاریخی انبیاء ادعای تازه ای نیست سالهاست برخی افراد چنین مطلبی را در باب تفسیر گفته اند لکن سخن آنان سخنی متکی بر ادله و شواهد قوی نیست ،و نحن ابناء الدلیل و غیر تابعین للخرص و التخمینات ،بنابر این نه اهل تقلبم و نه سخن بی دلیل را از کسی می پذیرم.

    با تشکر و سپاس از توجه شما

     
  10. برادر ایمانی آقا مصلح عزیز

    سلام علیکم

    من تشکر میکنم از شما بخاطر تذکر ایمانی اخوانی ،باید عرض کنم سابقا تنها برای مطالعه آزاد پست های جناب آقای نوریزاد به این سایت می آمدم ،و خیلی توجهی به کامنتهای دوستان نداشتم ،تصادفا در موردی ابراز نظری انتقادی به برادر نوری زاد داشتم که موجب واکنشها و پرسش ها و گفتگوهایی شد ،از طرفی بدنبال آن در مواردی برخی مفاهیم دینی مورد سوال قرار گرفت و حتی میزبان گرامی از من درخواست پاسخ کردند که وظیفه اقتضای پاسخ گویی داشت .
    باید عرض کنم طبیعی است که من هم از برخی اهانت هایی که شده یا میشود ناخرسندم ،و در مواردی بخصوص از جانب دوستی که خود را مزدک معرفی میکند و نارواهایی جسورانه نسبت به پیامبر عالیمقام اسلام (ص) ابراز میکند حقیقتا قلبم دچار فشار و جراحت است ،حسب وظیفه مکرر به ایشان و برخی دیگر به انحاء گوناگون تذکر و حتی خواهش کردم که از توهین به مقدسات (ما نه آنها) خودداری کنند ،اگر مقدسات ما برای آنان مقدسات نیست ،بسیار خوب اما مقدس ندانستن اشخاص یا مفاهیم مورد تقدیس دیگران چه ملازمه ای با توهین به آنها دارد؟ نقد کنند پرسش کنند و ایراد کنند لکن حد ادب انسانی را نگاه دارند.ما نیز موظفیم با مراعات ادب انسانی ایمانی اخلاقی با آنها مجادله باحسن داشته باشیم.
    مسبوقید که امام صادق سلام الله علیه که همه ما افتخار شاگردی او را داریم ،مناظرات و گفتگوها و مباحثات گسترده ای با ماتریالیستها و دهریین زمان خود نظیر عبد الله بن مقفع و ابن ابی العوجاء و دیگرانی داشتند که صفحات درخشانی در تاریخ کلام و فقه اهلبیت است و در کافی شریف و توحید صدوق و نظائر آن محفوظ و مورد استفاده اهل علم است ،با آنکه گفتارهای آن افراد نوعا قرین به عتاب و خطاب و تعبیرات تحقیر آمیز بود ،لکن آن بزرگوار که الگوی شیعه است خم به ابرو نمی آورد و با سعه صدر تمام با آنها به انواع اسلوبهای کلامی احتجاج میفرمود.
    عنایت دارید که یکی از این دهریها روزی با یکی از متکلمین شیعه مناظره ای داشت و آن متکلم شیعه از تندی کلام آن شخص از جا در رفت و ناراحت شد و به دشنام گوئی پرداخت ، آن دهری به آن فرد عرض کرد که امام شما جعفربن محمد الصادق اینچنین با ما تکلم نمی کند ،او با خوشروئی تنها با ما محاجه استدلالی میکند.
    در هر حال تاریخ شیعه عقلگرای تابع رئیس مذهب قرین چنین روشهای افتخار آمیزی بوده است ،و خود ائمه علیم السلام و نبی مکرم اسلام (ص) براحتی از کنار توهین و تحقیرهای افراد ناآگاه و مغرض عبور می کردند (و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما).

    من از تذکرات شریف شما سپاسگزارم ،و چنانکه عرض شد بی اغراق قلبم از جسارت و توهین به بزرگان دین مجروح است ،اما چه کنم که عنان قلم و گفتار آنها بدست من نیست ،انسان موجودی آزاد و مختار است که باید مسوول اندیشه و گفتار ورفتار خویش باشد چه در این جهان و چه در جهان آتی باقی که بنظر ما همه اعمال و اقوال خویش را مجسم خواهد دید(فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره ، و من یعمل مثقال ذره شرا یره) (و ما تجزون الا ما کنتم تعملون) چنانکه ملاحظه میفرمایید لسان قرآن کریم این است که انسان نه اینکه نتایج اعمال خویش را خواهد دید ،بلکه خود آن اعمال بصورت واقعی بر جان انسان طلوع میکند(این سخن های چو مار و کژدمت مار و کژدم گردد و گیرد دمت) ،جهنم چیزی جز همان اعمال سوء نیست که به انسان میرسد(انما هی اعمالکم ترد الیکم).
    و مساله تجسم اعمال از حقایق شریف قرآن کریم است ،و وجود مبارک پیامبر بسیار غصه می خورد از اینکه این کفار با خود چه خواهند کرد و به چه مصائب و بلایای ابدی خود را مبتلا میکنند و چه عقبه ها در پیش است.
    (و لعلک باخع نفسک ) ( ما علیک الا البلاغ).
    مقصودم زیره به کرمان بردن نسبت به شما برادر گرامی نبود ،غرض آن بود که باید تولرانس ها را افزایش داد ، اگر دیگران ملاحظه کردند ما مقید به آداب و اخلاق هستیم آنان نیز مقید میشوند ،این خصوصیت انسان است که در برابر اخلاق و ادب انسانی خضوع میکند زیرا فطرت و وجدان او در این باب حکم حکیم حاکم دارد.

    من در اینجا ضمن تشکر از تذکرات شما ، بار دیگر از همه دوستان و عزیزان دارای هر عقیده و گرایشی تقاضا میکنم مطالب خویش را محترمانه و با رعایت حدود ادب انسانی نسبت به هم ابراز کنند ، کسی که مطلبی دارد و برای آن استدلال و برهانی دارد چه نیازی دارد به ضمیمه کردن الفاظ ناروا و خشن به آن .

    در عین حال من به سفارش شما اگر کسی پرسشی و ایرادی نکرد سکوت میکنم و مطالب میزبان گرامی و دوستان را دیده از آن بهره مند خواهم شد.

    با سپاس از تذکر شما
    ملتمس دعاء

     
  11. انسان کامل جناب سید مرتضی یعنی انسانیکه تمام فکرهاشو کرده و دیگر فکری ندارد یعنی گاو مطلق!درست مثل ////// که به گاو بیشتر شبیه است تا انسان!والا کسیکه در جامعه ای زندگی می کند نمی تواند //// و کامل باشد!اصولا چیزی به اسم کامل در انسانها نیست و هیچ انسانی نه کامل می شود و نه معصوم .برعکس انسانها از نظر فکری بالا و پایین میشوند.و تمام آنچه را که یاد می گیرند در روند زندگی و با ازمون و خطا می آموزند و وقتی به سن بالا می رسند (بالای 70/80) هم قدرت یادگیریشان کم می شود و.هم ضعف حافظه شان بیشتر می شود و این به اختلات مغزی مربوط است.قران شما هم آدم و هوا را از تورات گرفته که جز //////// نیست .در مورد علیت هم خود هستی بدون هیچ علتی بطور اتفاقی بوجود آمده و اینرا امروزه براحتی دانشمندان هم با تیوری بیگ بنگ و تیوریهای دیگر نشان داده اند.شما هم با این علم؟متافیزک که ما حسودیمان می شود جز آبروریزی کاری نمی کنید.برکلی کشیش همین اراجیف را قرنها قبل از شما گفته و مورد تمسخر قرار گرفت.امروزه علم براحتی وجود یک خدا با مشخصات الله را رد کرده و با یک کلیک در اینترنت هر بچه مدرسه ای دست شماها را رو میکند.متاسفانه پیشرفت علم بنفع شما نیست و شکی نیست با این دگم اندیشی و ضدیت با علم که شماها دارید بزودی بتاریخ می پیوندید!تکامل چیزی نیست که شماها بتوانید آنرا رد کنید./////////// امروزه با مدارکی که بدست آمده چیزی جز گرده آوریهای گروهی نیست و دست اویزی شده برای ترور و مفتخوری و قتل و جنایت و تجاوز به حقوق دیگران وادامه زندگی انگلی مشتی مفتخور.نه قانون علیت و نه قرآن شما هیچکدام شما و الله تان را نجات نخواهد داد.در ضمن شما نفرمودید که ناطق مجزا از کالبد که شما روح میخوانید چگونه حرکت می کند.من در کامنتی نوشتم که زیر بنای هستی حرکت است و آنچه هم که حرکت کند ماده است.لطفا بفرمایید این روح شما که حرکت هم گویا می کند از چیست؟

     
  12. جناب مرتضای عزیز
    سپاس از شما که از جاده ادب خارج نمی شوید و متانت را در کلامتان حفظ می کنید. ابتدا خدمتتان عرض کنم که من منکر وحی نیستم و حقیقتا در این وادی سرگشته ام. لطفا از آن به عنوان چماقی بر سر این حقیر استفاده نکنید. وقتی چیزی را نمی دانم و به آن اعتماد ندارم نمی توانم در استدلال از آن استفاده کنم. به همین دلیل همانطور که شما فرموده اید موضع این ناچیز در برخورد با تمام پدیده ها منجمله ادیان، عقل و علوم تجربی است. در ارتباط با نژاد بشر ظاهرا بررسی های ژنتیکی بسیار دقیقی صورت گرفته است که می گوید تمام ما انسانها فرزند یک زن و مرد هستیم که حدود 180 هزار سال پیش در آفریقا می زیسته اند. اتفاقا اولین بار که من این موضوع را از یک متخصص ژنتیک شنیدم گفتم شاید این زن و مرد همان آدم و حوا باشند. ولی مشکل اینجا است که در آن زمان نه زبانی وجود داشته است و نه کلامی چه رسد به وحی. طبق آیات قرآن آدم و حوا در عصر کشاورزی و دامپروری می زیسته اند (قربانی گوسفند و گندم و …) و این عصر در حدود ده هزار سال پیش آغاز شده است. حالا این شکاف صد و هفتاد هزار ساله را چگونه می توانیم پر کنیم با من نیست با شما است که آیات قرآن را چگونه تفسیر کنید. من این بحث را مفصلا با جناب انصاری از موسسه هدایت نور داشته ام که می توانید آن را اینجا ببینید:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com/2013/05/blog-post_21.html
    بگذارید یواشکی تقلبی هم به شما برسانم تا نخواهید علوم تجربی را انکار کنید. می توانیم بگوییم همگی این داستانها تمثیلی است برای فهم بشر آن روزگار. به نظر من این تنها راهی است که می توان از این مخمصه خلاص شد.

    پایدار باشید

     
  13. سلام برآقا مرتضی وآقا سید ابوالفضل عزیزمان” خوب عزیزان دگماتیزم بودن وحقدوکینه توز بودن این آقایان برایتان ثابت شد حالا متوجه شدید که ایجانب اینان را خوب شناخته است وازمباحثه بااینان بکنارکشید م وبه شما هم توصیه واستدعا کردم که بحثتان بااینان بی فائده هست وجناب میراقا هم ادامه نداد. اسدعا دارم که نیرویتانرا درجای مناسب صرف کنید بخصوص به آن ناشناس ملعون بله ملعون که شیطانیست گمراهگر که ازهیچ توهینی بمقدسات ابائی ندارد واین مزدک لاط چاله میدانی فحاش ومفتری.ودیگرانی که برایمان میخواهنددراین جامعه نقش مارتین لوتر را بازی کنند ورنسانس علمی ایرانی برپا کنند وسکولار یسم راحاکم کنند ودرصدر بنیشینند وبرتق وفتق امور بپردازند وبرخراسبداد سکولاری سوارشوندواگرکسی اعتراضی کرد که کدام احمق باین رژیم سکولار رای داده است بگویند توهین بمقدسات رژیم سکولاری ما مردود است وماوقت جواب دادن بشما نداریم وووو ولکن فعلا دهنشان پراز آلودگی است که به دین اسلام وقرآن وبه فقه شیعه نسبت آلودگی میدهند وشما هم ککتان نمی گزد .باز خواهش می کنم مباحثه بااینان را ترک کنید. والسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته.

     
  14. جناب بردیای گرامی

    با سلام

    در طلیعه مطلبی که خطاب به جناب دانشجو نوشته اید چنین مرقوم فرمودید که :
    “”قدمت ادیان نه تنها به قدمت بشر نیست بلکه تنها به قدمت تمدن بشری است (کمتر از ده هزار سال). بر اساس فسیلهای به دست آمده، بشر هوشمند که ما نیز قطعا از نسل آنها هستیم در حدود یکصد و هشتاد هزار سال پیش در آفریقا می زیسته است. این در حالی است که گونه های دیگر انسان که نسلشان منقرض شده است (مانند انسان ابزار ساز) قدمتی در حدود دو میلیون سال دارند.

    که منعطف است به گزاره ای که از من نقل شد مبنی بر اینکه قدمت ادیان به قدمت تاریخ وجودی بشر است.

    در پاسخ باید عرض کنم که مطلب شما روی دو نوع منطق بحث، مطابق با واقع نیست زیرا:

    1-مطلبی که عرض شد مبتنی بر بررسیهای باستانی و باستان شناسی تاریخی نبود ،بلکه اولا مبتنی بر محتوای داخلی قرآن کریم در تبیین پیدایش نوع بشر بود که گزارش و تحلیل دقیق آن آیات بطور تفصیلی مجال جداگانه ای می طلبد ،ولی اجمالا عرض میشود که قرآن کریم نوع انسانی موجود را از طریق توالد و تناسل طبیعی منتهی میداند به آفرینش آدم و حواء ،و در بیان نحوه وجود آدم بیانی دارد که باید جداگانه از آن بحث کنیم ،فعلا غرض این است که از نظر قرآن و وحی، نوع فعلی انسان منتهی میشود به آدم که بتصریح قرآن انسان کامل و خلیفه الله و نبی اوست ،اما اینکه قدمت این مبدا انسانی چقدر است لسان قرآن ساکت است ،و بر همین اساس و برخی ایرادات علمی دیگر که هست ما نظریه تکامل انواع داروین را نطریه ای باطل میدانیم.
    اما اینکه پیش از این نوع انسانی منتهی به آدم و حواء آیا انواع انسانهای بوده اند و منقرض شده اند تا به این نوع اخیری که ما از ان هستیم منتهی شده است یا خیر ،مطلبی است که لسان قرآن نسبت به آن ساکت است و فی نفسه مساله محتملی است،در برخی روایات هم هست که از امام سوال میشود پیش از آدم چه بود که پاسخ میدهند آدم و پیش از ان آدم چه بود پاسخ داده میشود آدم که این روایت میتواند حاکی از تکرر انواع انسان و انقراض آنها طی هزاران یا حتی میلیونها سال باشد .
    بنابر این هیچ منافاتی نیست که برخی تحقیقات باستان شناسی و تاریخی و بررسیهای مربوط به فسیل شناسی متعارض باشند ،برخی قدمت را به ده هزار سال برسانند بیشتر یا کمتر.
    غرض ام این بود که گاه اسلوب بحث این چنینی است که متکی بر داده های وحیانی است ،بله ما چنین اعتقادی داریم که آدم اول پیامبر بوده است و بواسطه وحی با فرزندان خود مرتبط بوده است .
    البته توجه دارم که طبیعی است کسی که منکر وحی است نمیتواند استناد به محتوای قرآن را بپذیرد.لکن یک پایه گزاره ای که عرض شده بود اتکاء به داده های وحیانی است که از نظر ما حقیقتی است واقع که مربوط به واقعیت هستی و خالق آن یعنی خدای متعال است.

    2- نکته دوم این است که شما در این گزاره تان که فرمودید :””بلکه تنها به قدمت تمدن بشری است (کمتر از ده هزار سال)””.
    به تلازم بین تمدن بشری و قدمت ادیان قائل شدید ،این تلازم از کجا و مستند به کدام دلیل است؟ اگر کسی معتقد شد (چه بدلایل درون محتوائی وحی و چه به دلایل تحلیلی و غیر تحلیلی دیگر ) که قدمت دین به قدمت وجود بشر است ،چطور تلازم مورد ادعای شما دلیل نفی مدعای اوست؟ تاریخ تمدن بشر مساله ای است و تاریخ پیدایش بشر مساله دیگری ،بنابر این میشود کسی با تکیه به تعلیمات وحیانی معتقد باشد که اولین انسان پیامبر بوده است و دارای دین بوده است.

    3-و نکته سومی که بیشتر با روش استدلال شما و باصطلاح بحث برون دینی متکی بر علوم تجربی و حسی مثل باستان شناسی و فسیل شناسی و غیرو سازگار است ،این است که شما اشاره به قدمت فسیلهایی از انسان در حدود ده هزار سال و بیشتر کردید ،بسیار خوب ما هم علوم باستان شناسی و فسیل شناسی و داده های آنها را قبول داریم و برای آنها احترام قائلیم ،لکن کشف فسیل های قدیم و قدیم تر چطور نافی قدمت و پیدایش ادیان است؟
    سالهاست که بشر فسیل هایی از انسان به قدمت های مختلف و هرچه قدیمی تر می یابد ،و این زنجیره هیچگاه متوقف هم نشده است ،و از این مهمتر این است که چنین داده هایی در علم فسیل شناسی داده های جزمی غیر قابل تردید نیستند ،بلکه ظنون متراکمی هستند که با گذشت زمان شواهد بیشتری می یابند .
    شاهد این است که در برهه ای مثلا ده هزار سال تخمین زده شده و در برهه دیگری و با شواهد دیگر قدمت بیشتری تخمین زده شده است،و چنانکه عرض شد این مطلب با آن امر مسکوت در قرآن و مذکور در روایت (که البته جزم آور هم نیست ) سازگار است که نوع انسان ممکن است دوره های گوناگونی داشته باشد که انقراض و پایان هر دوره ایتدا و آغاز دوره متاخر بوده است تا برسد به قدمت پیدایش زمین .
    در هر حال جان کلام این است که تحقیقات فسیل شناسی و باستان شناسی به چه برهان قاطعی نافی همدوش بودن تاریخ دین با تاریخ پیدایش بشر است؟

    4- ونکته چهارم این است که بخواست خدا در مباحث آتی که در زمینه فلسفه دین و چگونگی ارتباط آن با فطرت بشر مطرح خواهد شد صحت گزاره فوق الذکر روشن تر خواهد شد که چنین نیازی در بشر چنان پاسخی از خدای حکیم را بدنبال دارد.

    در کامنت شریف شما نکات غیر قابل قبول دیگری هم وجود دارد که ممکن است در نوبت دیگری به آن بپردازیم.

    با سپاس از شما

     
  15. جناب سید ابوالفضل گرامی!شما بازهم که بنوعی کج فهمی مبتلا گشته اید و یا خود را مبتلاییده ای!هموطن من در کدام کامنت خود را محقق نامیده ام شما چرا موضوعات را کج برداشت می کنید؟ این دو مقاله ای که درباره محمد بوده و من آنرا از سایت جناب داریوش بی نیاز آورده ام مقالاتی هستند که توسط گروهای مختلف از آکادمیسینها در سطوح مختلف در کتابی اورده شده و مقالاتی تحقیقی و تخصصی است.جناب بی نیاز هم تنها مترجم آنهاست زبان اصلی مقالات هم آلمانیت و پژوهندگان نیز!دراین مقالات با بررسی دادهای اسلامی که همه بدون استثنا بدون کوچکترین مدرک معتبری نوشته شده و از قرآن و احادیث محمد و سنت و همه نوشته های اسلامی استفاده شده.ولی بیشترین وزن را به دادهایی داده اند که مثلا از نظر باستانشناسی و یا مدارک معتبر نه مثل داستانهای حسین کرد شبستری طبری و بلاذری و بقیه اسلامیان یکطرفه به توجیه اسلام بپردازند و مثل شما و سید مرتضی اول قرآن و محمد را مقدس بنامید ومعیاری برای سنجش نظر دیگران!من نیز با دگم گرایی که شما توضیح داده اید موافقم چون چنین جزمیتی بخود شما بر میگردد تا من!این تخقیقات نشان میدهد که هیچ آثاری از زمانیکه محمد طبق تاریخ سنتی که مسلمانان قبول دارند(نه دیگران و یا نه همه!) خود را پیامبر خوانده یافت نشده.یکی از سؤالات عمده در این مقاله اینست که چگونه نه از محمد و نه از خلفای اولیه اسلامی که بقول تاریخ سنتی چنان امپراطوری بزرگی را داشته اند حتی یک سکه و یا نوشته و یا نامه ای بخط خودشان نیست؟جنگ بزرگی مثل قادسیه و دماوند و یرموک که بقول طبری و بلاذری (200/300 سال بعد از آن واقعه تاریخ را نوشته اند) بیش از 3000000 ایرانی و رومی و 30/40 هزار از مسلمین کشته شده.آیا نباید یک سرنیزه و یا سپری و یا لاقل مقداری استخوان در محلهایی که چنین جنگهایی شده پیدا میشد؟طبق نوشته های تاریخ نویسان مسلمان محلهای این جنگها همه مشخص اند و در بین سنی و شیعه اختلاف نظری دراینباره نیست.
    من همانطور که نوشته ام ادیان را چیزی جز مشتی خرافات نمی دانم و خواستم هم بر قراری جامعه ای سکولار با قوانین عرفی(لاییک) است نه جامعه ای لاییک جناب ابوالفضل چون چنین چیزی محال است امید وارم فرق ایندو را درک کنید و بار دیگر اشتباه ننویسید.در یک جامعه سکولار همه انسانها در برابر قوانین عرفی(لاییک) با هم برابرند و ازادانه به هر دینی و یا عقیده ای که بخواهند می گروند و تا جاییکه به آزادی هموطنان خود خدشه ای وارد نکرده اند می توانند مراسم مذهبی و یا غیر مذهبی و یا جشن و رقص و پایکوبی و حتی عذاداری خود را و نمار جماعت خود را بر پادارند.ولی حق ندارند صدای ازانشان را از رادیو وتلویزون ملی و با بودجه دولتی پخش کنند.می توانند با بودجه خود و بطوریکه خودشان بشنوند و دیگران را آزار ندهند حتی اذانشان را بگویند.مهمترین شرط زیر بنایی چنین جامعه جدا بودن بنیان دین از بنیان دولت است ولی هر فردی جدای از دیدگاهش و جنسیتش و گرایشات جنسی اش و نژادش و ….می تواند در مثلا هر انتخاباتی چنانچه شرایشت را داشته باشد شرکت کند و نهایت کوشش را برای راضی کردن مردم برای رای گرفتن آزادانه بکار گیرد.ولی چنین شخصی یا گروهی یا حزبی نمی تواند حتی اگر 90%رایها را هم داشته باشد بر ضد قوانین عرفی که یکی از مهمترین اصولش برابری تمام افراد جامعه و حمایت از اقلیت در برابر اکثرت است در جامعه عمل نماید.مثلا بگوید چون ما اکثریت هستیم پس حق داریم که صدای اذانمان بلند باشد و یا از رادیو تلویزون عمومی پخش شود. نظرات من در مورد محمد را بارها گفته ام .من هرجا با شماها بحث کرده ام منظورم اسلام مورد نظر تاریخ سنتی مسلمین و چیزی که بعنوان واقعیت در جامعه ما حاکم است بوده .چون درحال حاضر دستاویز شما و مسلمین همین خرافه های رایج است.
    درپایان با اجازه نوریزاد گرامی یک مقاله در باره جنگهای مهم مسلمین و ایرانیان و رومیان را از همان سایت می آورم تا بدلایل بیشتری دستیابی!

    اسطوره‌‌ی جنگ‌های مسلمانان: یرموک، قادسیه و نهاوند
    تیر۷
    دسته‌بندی نشده

    ب. بی‌نیاز (داریوش)

    تاریخ دو سده‌ی آغازین اسلام که تا کنون به عنوان یک پارادایم [الگوی بنیادین] بر نگرش و جهان‌بینی ما چیره گشته، بر داستان‌ها و اسطوره‌هایی پایه‌ریزی شده که از سوی یک هیئت‌تحریریه به نام «نهاد طبری» آفریده شده است. جهان اسلام که ایران نیز بخش اساسی و تعیین‌کننده‌ی آن بوده و هست، از فرهنگی تغذیه می‌کرده که به درستی نام «فرهنگ دینی» [آرامش دوستدار] بدان داده شده است. فرهنگی که از پرسش‌های عقلانی فرسنگ‌ها بدور بوده است و هر چه از گذشتگان به آن رسیده بود، بدون نقد و بررسی‌ِ نقادانه بلعیده و همان‌ها را به اشکال نوینی باز آفرینی کرده است و به خورد نسل بعدی داده است.

    گفته می‌شود که «اسلام» از خلال‌ِ سه جنگ بزرگ به اسلام تبدیل شده است! جنگ یرموک [آگوست ۶۳۶ میلادی]، جنگ قادسیه [۶۳۸ یا ۶۳۶ یا ۶۳۷ میلادی] و سرانجام جنگ نهاوند [۶۴۲ میلادی]. و نیز گفته می‌شود که هر سه جنگ در زمان خلافت‌ِ عمر رخ داده است و در این جنگ‌ها نزدیک ۳۰۰ هزار نفر از سربازان رومی و ایرانی کشته شده‌ و در مقابل چیزی حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار نفر مسلمان جان خود را از دست دادند.

    باستان‌شناسان تاکنون هیچ گونه ابزار جنگی، قطعاتی از زره، سکه، کتیبه یا چیزی که بتواند شاهدی کوچک برای تأئید این جنگ‌ها باشد، پیدا نکرده‌اند. حتا ویرانی‌هایی که بتوانند پیامد این جنگ‌ها باشند، تا کنون یافت نشده‌اند. در صورتی که تقریباً جغرافیای این به اصطلاح جنگ‌ها برای ما مشخص است و حفاری‌هایی در این مکان‌ها صورت گرفته است. آیا چنین چیزی ممکن است؟ باید با قاطعیت گفت، نه، ممکن نیست! ما می‌بایستی حداقل از یکی از این سه جنگ‌ نشان یا چیزی به دست می‌آوردیم. زیرا ما تقریباً از همه‌ی جنگ‌های واقعی در تاریخ بشری یا اسناد همزمان داریم یا در حفاری‌های باستان‌شناختی به اشیایی برخورده‌ایم که وجود این جنگ‌ها را تأئید می‌کنند. نمونه‌های تاریخی:

    ۱- فتح بابل توسط کورش بزرگ: تصرف بابل توسط کورش نه تنها در داستان‌ها و گزارش‌های تورات بازتاب یافته بلکه از سوی کتیبه‌هایی که به دست ما رسیده مورد تأئید قرار می‌گیرد. و فراموش نکنیم که این واقعه‌ی تاریخی در سال ۵۳۹ پیش از میلاد یعنی بیش از ۱۱۰۰ سال پیش از جنگ یرموک یا قادسیه بوده است.

    ۲- نبرد ترموپیل: در این جنگ که خشایارشا علیه یونان لشکرکشی کرد، آثار فراوانی به جا گذاشته است. در همان تنگه‌ی ترموپیل و کوه‌های اطراف آن، هزاران پیکان‌ از تیرهای کمان‌ِ سربازان ایرانی یافت شده است و می‌توان آنها را در موزه‌ها مشاهده کرد. و این جدا از گزارش‌های معاصران از این جنگ است. و این جنگ در سال ۴۸۰ پیش از میلاد رخ داده بود، یعنی چیزی حدود ۱۰۰۰ سال پیش از به اصطلاح جنگ‌های مسلمانان، یرموک، قادسیه و نهاوند.

    ۳- جنگ واروس یا نبرد در جنگل تویتوبورگ بین ژرمن‌ها و رومی‌ها در سال ۹ میلادی، بیش از ۶۰۰ سال پیش از جنگ‌های به اصطلاح مسلمانان. در محل این جنگ، هزاران شی از سربازان رومی و ژرمن‌ها یافت شده است و می‌توان آنها در موزه‌ها یا اینترنت مشاهده کرد و این جنگ در مقایسه با «جنگ» های مسلمانان بسیار محدودتر بوده است.

    به عمد روی جنگ‌هایی انگشت نهادم که قدمت آنها بسیار دیرتر از «جنگ‌های اسلامی» بوده ولی واقعی بوده‌اند، چرا که گذشته از گزارش‌های معاصران، یافته‌های باستان‌شناختی آنها را تأئید کرده‌اند.

    جنگ‌های اسطوره‌ای و مجازی مسلمانان پس از دو سده توسط هیئت‌تحریریه‌ای به نام طبری، آن هم با آن چنان جزئیاتی که گویی که از آن جنگ‌ها فیلم‌برداری کرده‌اند، به ما گزارش شده است. البته در این میان کسی هم از خود نپرسیده که به راستی این «جنگ‌ها» چه آثاری از خود بر جای گذاشته‌اند؟ آیا در زمانی که این جنگ‌ها جاری بودند، کسی گزارشی نوشته است؟ چرا یک سنگ‌نبشته، کتیبه یا سکه از «خلیفه عمر» که به عنوان فرمانده‌ی این جنگ‌ها عمل می‌کرده به دست نیامده است؟ زیرا همواره در تاریخ چنین بوده که فاتح به گونه‌ای خود را نه در یک جا بلکه به اشکال گوناگون به ثبت می‌رساند. چرا برای نمونه حتا یک سکه، کتیبه، یک قطعه از زره‌ی سربازان‌ِ ایرانی و رومی، یک اثر ویرانی ناشی از این جنگ‌ها یا گورهای دسته‌جمعی از سربازان کشته شده برای ما باقی نمانده است؟

    در زیر از منابع معتبر اسلامی درباره‌ی این «سه جنگ تعیین‌کننده» نقل کرده‌ام تا خواننده با عقل خود، قضاوت کند. خواننده خواهد دید که منبع اصلی این گزارش‌ها اساساً منابعی‌ست که بر تاریخ طبری یا بلاذری استوار است.

    +++++++++++

    ۱- جنگ قادسیه

    (برگرفته از پژهشکده‌ی باقرالعلوم)

    [جنگ «قادسیه» یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که بین اعراب مسلمان و سپاه ایران اتفاق افتاده است. پیروزی اعراب در این جنگ می‌توانست ضربه سختی به سپاه ایران وارد آورد و راه رسیدن به تیسفون، پایتخت زمستانی ساسانیان را آسان سازد. مورخان محل جنگ را جایی در پنجاه مایلی کوفه نزدیکی قادسیه به نام «غریب» ذکر کرده‌اند. مسعودی می‌نویسد:

    «جنگ قادسیه در ناحیه‌ای به نام غریب بر حاشیه صحرا و نزدیکی قادسیه صورت گرفت»[۱]

    مقدسی «قادسیه» را شهری در ناحیه کوفه ذکر کرده است.[۲] یاقوت حموی می‌نویسد: قادسیه جایی است که تا کوفه پانزده فرسنگ و تا غریب چهل میل فاصله دارد.[۳]

    مؤلفان در تاریخ وقوع جنگ قادسیه اختلاف دارند؛ طبری سال ۱۴ هجری[۴] و بلادزی ۱۶ هجری[۵] را ذکر کرده‌اند.

    دینوری در مورد علت وقوع این جنگ آورده است:

    «چون یزدگرد پادشاه شد مردم را از هر سو فرا خواند و سپاهی فراهم ساخت و رستم، پیر هرمز را بر آنان فرماندهی داد. رستم به سوی قادسیه حرکت کرد؛ چون این خبر به جریر بن عبدالله و مثنی بن حارثه رسید، برای عمر نامه نوشتند و او را آگاه ساختند؛ عمر مردم را فرا خواند و آماده ساخت. حدود ۲۰ هزار نفر جمع شدند سپس سعد بن ابی وقاص را به فرماندهی ایشان گماشت. سعد با سپاهیانش حرکت کرد و به قادسیه رسید. سپاهیان عراق نیز به او پیوستند».[۶]

    مورخان در تعداد نیروهای اعراب مسلمان و سپاه ایران، اعداد متفاوتی را ذکر کرده‌اند. بیشتر مورخان تعداد نیروهای ایران را ۱۲۰ هزار نفر نوشته‌اند.[۷]

    طبری می‌نویسد: «ایرانیان ۱۲۰ هزار نفر بودند و ۳۰ فیل نیز به همراه داشتند».[۸] مقدسی تعداد نیروهای سپاه ایران را ۶۰ هزار نفر ذکر کرده و می‌نویسد: «این نیروها همگی زره‌پوش بودند و جنگ افزارهای زیادی به همراه داشتند».[۹]

    مسعودی شمار مسلمانان را ۸۸ هزار نفر و شمار مشرکان را ۶۰ هزار نفر نوشته است.[۱۰] برخی از مورخان تعداد سپاه اعراب را ۹ تا ۱۰ هزار نفر ذکر کرده‌اند.[۱۱] به نظر می‌رسد بلاذری تنها تعداد آن دسته از نیروهای مسلمان را که در عراق حضور داشتند، ذکر کرده است و الّا نیروهای کمکی که از مدینه و شام به کمک مسلمانان آمدند، به یقین چند برابر سپاه اعراب در عراق بودند. دینوری می‌نویسد:

    «عمر به ابوموسی اشعری و ابوعبیده جراح جداگانه نامه نوشته و از اهالی مدینه و شام خواستند که گروهی را به یاری سعد بن ابی‌وقاص بفرستند»[۱۲]

    مسعودی در این زمینه می‌نویسد:

    «مردم از شام و جاهای دیگر به سعدبن ابی‌وقاص پیوستند»[۱۳]

    بدون شک رسیدن نیروهای کمکی از شام و مدینه تأثیر فراوانی در روحیه مسلمانان داشت و یکی از عوامل پیروزی اعراب مسلمان بود. رستم و نیروهای سپاه ایران پیشنهاد پذیرفتن اسلام و یا پرداخت جزیه را رد کردند و تنها راه سوم یعنی جنگ را پذیرفتند.[۱۴]

    نبرد قادسیه تقریباً چهار روز طول کشید. هر یک از روزهای جنگ به نام خاصی مشهور شده‌اند. روز اوّل جنگ «ارماث» روز دوم را «اغواث» و روز سوم را «عماس» گفته‌اند.[۱۵] جنگ در این چند روز به شدت ادامه داشت. شب چهارم به «لیلة الهریر»[۱۶] مشهور شده است. در این شب جنگ تا هنگام صبح ادامه یافت و مسلمانان پیروز میدان بودند.[۱۷] در این جنگ تعداد زیادی از نیروهای سپاه ایران کشته شدند و عده‌ای نیز فرار کردند و به مدائن رفتند.[۱۸] فرمانده نیروهای ایران (رستم) در این نبرد کشته شد.[۱۹] بدون شک با کشته شدن وی بیم و هراس در دل ایرانیان بیشتر شد و موجبات شکست آن‌ها را فراهم آورد. بنابر نقل مسعودی «بعضی غرق و بعضی کشته شدند. سی هزار نفر دیگر آن‌ها که پایمردی می‌کردند آن‌ها نیز سرانجام از پای درآمدند.[۲۰] از سپاه اعراب مسلمان نیز ۲۵۰۰ نفر کشته شدند.[۲۱]

    با این پیروزی سراسر سواد (اعراق) به جز مدائن تحت نفوذ لشکر اسلام قرار گرفت.[۲۲] بلاذری می‌نویسد:

    «پارسیان به مدائن گریختند و به یزدگرد پیوستند. سعد بن ابی‌وقاص خبر پیروزی مسلمانان و نیز نام مسلمانانی را که در این نبرد به شهادت رسیده بودند، برای عمر نوشت».[۲۳]

    در این نبرد مهم‌ترین شکست ایرانی‌ها رقم خورد و این جنگ ضعف قدرت ساسانیان را نشان داد. رسول جعفریان می‌نویسد: در این جنگ «درفش کاویانی» که نشان سپاه دولت ساسانی بود، به دست مسلمانان افتاد و این نشان دهنده ضربه مهلکی بود که بر پیکره این دولت رو به زوال خورده بود.[۲۴]

    پیروزی دراین جنگ موجبات دست‌یابی اعراب را به پایتخت ساسانیان فراهم آورد و پس از مدتی تمامی مدائن به تصرف مسلمانان درآمد.]

    چکیده:

    زمان وقوع جنگ: سال ۱۴ یا سال ۱۶ هجری، برابر با سال ۶۳۶ یا ۶۳۸ میلادی

    محل جنگ: در ۵۰ مایلی کوفه رخ داده است. به اصطلاح در شعاع ۷۰ تا ۸۰ کیلومتری کوفه.

    تعداد جنجگویان: جنجگویان ایرانی باید بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار نفر بوده باشند که همه «زره‌پوش» بودند و «ابزار‌های فراوان» داشتند؛ جنجگویان مسلمان از ۱۰ تا ۸۰ هزار نفر از سوی حدیث‌نویسان گوناگون گزارش شده است.

    مدت جنگ: ۴ روز

    منابع: احادیث اسلامی، تاریخ طبری و بلاذری و …

    گزارش‌ها و اسناد همزمان: وجود ندارد

    یافته‌های باستان‌شناسی: وجود ندارد

    [۱]- مسعودی، علی بن حسین؛ ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴، چاپ پنجم، ج۱، ص ۶۶۹٫

    [۲]- مقدسی، مطهر بن طاهر؛ احسن التفاسیر، ترجمه علی نقی منزوی، تهران، شرکت مؤلفان و مترجمان ایران، ۱۳۶۱، چاپ اوّل، ج۱، ص ۴۲٫

    [۳]- حموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت- لبنان، دار صادر، چاپ دوّم، ۱۹۹۵م.، ج۲، ص ۶۹۰٫

    [۴]- طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ الطبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵،چاپ پنجم، ج۵، ص ۱۷۱۳٫

    [۵]- بلادزی، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران، نقره، ۱۳۳۷، چاپ اوّل، ص ۳۶۵٫

    [۶]- دینوری، احمد بن داود؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نشر نی، ۱۳۷۱، ج۴، ص ۱۵۲-۱۵۱٫

    [۷]- بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۳۶۵٫

    [۸]- طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ج۵، ص ۱۷۱۱٫

    [۹]- مقدسی، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاریخ، ترجمه محمدرضا شفیعی کرکنی، تهران، آگه، ۱۳۷۱، چاپ اوّل، ج۲، ص ۸۵۰٫

    [۱۰]- مسعودی، علی بن حسین؛ پیشین، ص ۶۶۹٫

    [۱۱]- بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۳۶۵٫

    [۱۲]- دینوری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۱۵۴٫

    [۱۳]- مسعودی، علی بن حسین؛ پیشین، ص ۶۶۹٫

    [۱۴]- کوفی، ابن اعثم؛ الفتوح، هند، ۱۳۹۳ه.ق.، ج۱، ص ۱۹۷٫

    [۱۵]- ابن‌اثیر، عزالدین؛ الکامل، ترجمه ابوالقاسم حالت، عباس خلیلی، تهران، مؤسسه مطبوعاتی علمی، ۱۳۷۱، ج۸، ص ۲۶۱-۲۴۶٫

    [۱۶]- همان، ص ۲۶۷؛ در جنگ صفین نیز یکی ازشب‌های اوج جنگ به لیلة الهریر مشهور است.

    [۱۷]- همان.

    [۱۸]- یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۲، چاپ نهم، ج۲، ص ۲۹-۲۸٫

    [۱۹]- همان.

    [۲۰]- مسعودی، علی بن حسین؛ پیشین، ج۱، ص ۶۷۵٫

    [۲۱]- مقدسی، مطهر بن طاهر؛ پیشین، ص ۸۵۲٫

    [۲۲]- همان، ص ۸۵۳٫

    [۲۳]- بلاذری، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۳۷۰٫

    [۲۴]- جعفریان، رسول؛ تاریخ سیاسی اسلام (تاریخ خلفا)، قم، دلیل، ۱۳۷۹، چاپ اوّل، ج۲،ص ۱۱۷٫

    منبع: http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=27126

    2- جنگ نهاوند

    (برگرفته از پژهشکده‌ی باقرالعلوم)

    [جنگ نهاوند که مسلمین آن را «فتح‌الفتوح» نامیدند یکی از مهم‌ترین جنگ‌هایی است که بین اعراب مسلمان و ایرانیان اتفاق افتاده است. پیروزی در این جنگ می‌توانست راه ورود اعراب را به مناطق داخلی ایران هموار کرده و غنایم زیادی نصیب مسلمانان سازد. جنگ در نزدیکی نهاوند که در منطقه کوهستانی «جبل» واقع شده، اتفاق افتاده است. یاقوت محمدی می‌نویسد:

    «نهاوند شهر بزرگی است که در سمت قبله همدان واقع است و بین این شهر تا همدان ۱۴ فرسخ راه است. امروزه این شهر میان چهار شهر خرم‌آباد، همدان، اراک و کرمانشاه قرار دارد».

    همان‌گونه که بیان شد، نام دیگر این جنگ فتح‌الفتوح می‌باشد. ابن‌اثیر در خصوص علت این نام‌گذاری می‌نویسد:

    «مسلمین فتح نهاوند را «فتح‌الفتوح» نامیدند زیرا بعد از آن ایرانیان نتوانستند جمع شده و در برابر اعراب بایستند؛ و پس از این جنگ بود که مسلمین سراسر کشور آن‌ها را تعریف کردند».

    مقدسی نیز می‌نویسد:

    «ایرانیان را پس از این جنگ تجمع و هم‌گروه شدنی نبود».

    مورخان عموماً سال وقوع این جنگ را ۲۱ه.ق (۶۴۱م.) ذکر کرده‌اند.

    بلادزی می‌نویسد: فتح نهاوند به سال ۱۹ و به قوای ۲۰ به روایتی نیز سال ۲۱ هجری رخ داد.

    در «اخبار الطوال» آمده است: «چون ایرانیان در جلولاء شکست خوردند، یزدگرد گریخت و به نواحی داخلی ایران رفت؛ سپس فرستادگان خود را به شهرهای مختلف فرستاد و از مردم یاری خواست؛ ایرانیان از شهرهای قومس (دامغان)، مازندران، گرگان، دماوند، ری، همدان، اصفهان و ماهان نزد او جمع شدند».

    عمار بن یاسر اجتماع ایرانیان را به مرکز حکومت اسلامی خبر داد. ابن اعثم کوفی می‌نویسد:

    «عمار بن یاسر، امیر کوفه با خبر شد که ایرانیان در نهاوند اجتماع کرده‌اند و ۱۵۰ هزار سواره و پیاده از نواحی مختلف جمع شده‌اند و قصد سرکوبی اعراب را دارند. عمار و عده‌ای از اهل کوفه به عمر نامه‌ای نوشته و درخواست کمک کردند».

    فرمانده ایرانیان «مردان شاه» و به قولی «ذوالحاجب» بود و فرمانده سپاه اعراب مسلمان نیز فردی به نام «نهان بن مقرن مزنی» بود. به نظر می‌رسد بیشتر نیروهای شرکت کنند. دراین جنگ از دو شهر بصره و کوفه بوده‌اند. بلادزی می‌نویسد:

    «عمر عده‌ای از اهل بصره و کوفه را به فرماندهی نهان بن مقرن به جنگ ایرانیان فرستاد».

    در برخی منابع آمده است: در این جنگ مردم مدینه، بصره و کوفه شرکت داشتند. در مقابل لشکر ۱۵۰ هزار نفری ایرانیان که برخی از منابع تعداد آن‌ها را تا رقم مبالغه آمیز ۴۰۰ هزار نفر نیز نوشته‌اند، نیروهای اعراب بیش از ۳۰ هزار نفر نبودند. این جنگ پس از چند روز درگیری سرانجام به نفع اعراب مسلمان خاتمه یافت. ایرانیان مغلوب شده با تحمل کشته‌های فراوانی مجبور به فرار شدند.

    در این جنگ فرمانده اعراب مسلمان (نهان بن مقرن) به شهادت رسید. ابوعلی مسکویه می‌نویسد:

    «مسلمانان پس از شکست ایرانیان به نهاوند وارد شدند و آنچه در این شهر بود، به غنیمت بردند».

    در برخی دیگر از منابع آمده است: «خدیفه که پس از نهان، فرماندهی مسلمانان را برعهده داشت پس از پیروزی مسلمانان، نهاوند را محاصره کرد؛ سپس با پیشنهاد فردی ایرانی به نام «دینار» با آن‌ها صلح نمود، مشروط به این که خراج یا جزیه دهند و در مقابل اموالشان ایمن باشد. آخرین پادشاه ساسانی پس از شکست نهاوند از ری به اصفهان و از آنجا به کرمان و بعد به بلخ و مرو رفت.]

    چکیده:

    زمان وقوع جنگ: مورخان عموماً این جنگ را سال ۶۴۲ میلادی، یعنی سال ۲۱ «هجری» گفته‌اند، البته در میان آنها کسانی هستند که جنگ نهاوند را سال‌ِ ۱۹ یا ۲۰ «هجری» گفته‌اند.

    محل جنگ: این جنگ در پیرامون نهاوند کنونی رخ داده است.

    تعداد جنجگویان: جنجگویان ایرانی بین ۱۵۰ تا ۴۰۰ هزار نفر گزارش شده؛ جنجگویان مسلمان از ۱۰ تا ۸۰ هزار نفر از سوی حدیث‌نویسان گوناگون گزارش شده است.

    مدت جنگ: چند روز (احتمالاً یک هفته)

    منابع: احادیث اسلامی، تاریخ طبری و بلاذری و …

    گزارش‌ها و اسناد همزمان: وجود ندارد

    یافته‌های باستان‌شناسی: وجود ندارد

    ———

    منابع:

    [۱]- إبن محمد بن اسحاق همدانی، احمد؛ مختصر البلدان، ح، مسعود (ترجمه)، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ۱۳۴۹، ص ۹۳٫

    [۲]- حموی، یاقوت؛ معجم البلدان، بیروت، لبنان، دارصادر، ۱۹۹۵، ج۵، ص ۳۱۳٫

    [۳]- همان.

    [۴]- ابن‌اثیر، عزالدین؛ الکامل، ابوالقاسم حالت و عباس خلیلی، (ترجمه)، تهران، مؤسسه مطبواتی علمی، ۱۳۷۱، ج۹، ص ۱۸٫

    [۵]- ابن طاهر مقدسی، مطهر؛ آفرینش و تاریخ، محمدرضا شفیعی کدکنی (ترجمه)، تهران، آگه، ۱۳۷۴، چاپ اوّل، ج۲، ص ۸۵۷

    [۶]- دینوری، احمد بن داود؛ اخبار الطوال، محمود مهدوی دامغانی (ترجمه)، تهران، نی، ۱۳۷۱، ص ۱۶۸٫

    [۷]- بلادزی، احمد بن یحیی؛ فتوح البلدان، محمد توکل (ترجمه)، تهران، نقره، ۱۳۳۷، چاپ اوّل، ص ۴۳۰٫

    [۸]- دینوری، احمد بن داود؛ پیشین، ص ۱۶۸٫

    [۹]- ابن اعثم کوفی؛ الفتوح، محمد بن احمد مستوفی هروی (ترجمه)، تهران، انتشارات آموزش و انقلاب اسلامی ۱۳۷۲، ص ۲۲۹٫

    [۱۰]- دینوری، احمد بن داود؛ پیشین.

    [۱۱]- طبری، محمد بن جریر؛ تاریخ، طبری، ابوالقاسم پاینده (ترجمه)، تهران، اساطیر، ۱۳۷۵، چاپ پنجم، ج۵، ص ۱۹۳۰٫

    [۱۲]- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبری، محمود مهدوی دامغانی، ترجمه؛ تهران، فرهنگ و اندیشه، ۱۳۷۴، ج۶، ص ۴۶۵٫

    [۱۳]- مقدسی، مطهر بن طاهر؛ پیشین، ج۲، ص ۸۵۷٫

    [۱۴]- بلادزی، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۴۳۰٫

    [۱۵]- طبری، محمد بن جریر؛ پیشین، ص ۱۹۳۵٫

    [۱۶]- مقدسی، مطهر بن طاهر؛ پیشین، ج۲، ص ۸۵۷٫

    [۱۷]- کوفی، ابن اعثم، پیشین، ص ۲۳۶؛ و نیز: ابن اثیر؛ پیشین، ج۹، ص ۱۰٫

    [۱۸]- همان، ص ۸-۵٫

    [۱۹]- بلادزی، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۴۲۸٫

    [۲۰]- مسکویه، ابوعلی؛ تجارب الامم، ابوالقاسم امامی (ترجمه)، تهران، سروش، ۱۳۶۹، ج۱، ص ۳۵۸٫

    [۲۱]- یکی از بزرگان شهر نهاوند.

    [۲۲]- بلادزی، احمد بن یحیی؛ پیشین، ص ۴۳۱٫

    [۲۳]- یعقوبی، ابن واضح؛ تاریخ یعقوبی، محمد ابراهیم آیتی (ترجمه)، تهران، علمی و فرهنگی، ۱۳۷۱، ج۲، ص ۳۸٫

    منبع: http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=22190

    ۳- تقویم: جنگ یرموک

    برگرفته از: http://wiki.ahlolbait.com

    «یرموک، نهری است در سرزمین اردن. در آن جا نبردی بزرگ میان مسلمانان و رومیان به وقوع پیوست.

    پس از آن که رومیان شکست‌های پی در پی از مسلمانان متحمل شده و در حال عقب‌نشینی کامل از شامات بودند، در صدد جنگ بزرگی دیگر بر علیه مسلمانان برآمدند و تعداد یک صد هزار و به روایتی سیصد هزار رزمنده امپراتوری روم که متشکل از رومیان و عرب‌های منطقه شام بودند، در سرزمین یرموک گرد آمده و برای هجوم سیل‌آسا بر سپاهیان مسلمان آماده شدند.

    ابوعبیده جراح که فرمانده مسلمانان در نبرد با رومیان بود، رزمندگان مسلمان را گردآوری و به نبرد آنان فرستاد و سپس سپاهی دیگر به فرماندهی سعید بن عامر به یاری رزمندگان مسلمان اعزام کرد و نبرد سنگینی میان طرفین به وقوع پیوست و ده‌ها هزار تن از نیروهای دو طرف کشته، زخمی و اسیر گردیدند. ولی سرانجام مسلمانان بر رومیان پیروز شده و آنان را به عقب‌نشینی وادار کردند.

    هرقل، امپراتور روم شرقی که در انطاکیه مستقر بود و فرماندهی جنگ را از راه دور مدیریت می‌کرد، همین که از پیروزی مسلمانان در یرموک باخبر شد، از انطاکیه گریخت و در قسطنطنیه (استانبول) مأوا گرفت و هنگامی که از انطاکیه می‌گریخت، با حسرت تمام گفت: علیک یا سوریه السلام و نعم البلد هذا للعدو! “بدرود ای سرزمین سوریه، چه سرزمین زیبایی نصیب دشمنان شد!” به هر روی این واقعه در پنجم رجب سال پانزدهم قمری و در عصر خلافت عمر بن خطاب واقع گردید.

    برخی از کشته‌شدگان نامدار مسلمان، عبارت بودند از: عمرو بن سعید، أبان بن سعید، عکرمه بن أبی‌جهل، عبدالله بن سفیان، سعید بن حارث، سهیل بن عمرو و هشام بن عاص (برادر عمرو بن عاص)»

    همچنین:

    نبرد یرموک: برگرفته از «جنگها و تاریخ- نبرد یرموک» از آدرس زیر:

    http://wars-and-history.mihanblog.com/post/361

    «نبرد یرموک یک نبرد بزرگ بود که میان نیروهای مسلمان تحت فرمان خلفای راشدین و ارتش‌های امپراتوری روم شرقی ( بیزانس ) درگرفت. این نبرد شامل یک رشته درگیری بود که طی شش روز در آگوست سال ۶۳۶ میلادی و در کنار رودخانه یرموک (امروزه در مرز میان سوریه و اردن و در جنوب شرق دریاچه طبریه ) به وقوع پیوست. نتیجه نبرد پیروزی کامل مسلمین و پایان سلطه بیزانس بر سوریه بود. نبرد یرموک از نبردهای قاطع و تاثیرگذار در طول تاریخ به شمار می رود و به عنوان نخستین موج بزرگ از فتوحات مسلمین پس از وفات محمد (ص ) شناخته می شود .همچنین می توان آن را آغازگر ورود اسلام به مناطق مسیحی دانست.

    به منظور بررسی پیشروی سپاهیان عرب و بازپس گیری مناطق از دست رفته ،امپراتور هراکلیوس در می ۶۳۶ نیروی بزرگی را به مناطق ساحلی شامات اعزام کرد. همگام با حرکت ارتش بیزانس ، نیروهای مسلمان با عقب نشینی از سوریه تمامی نیروهای خود را در تپه های یرموک که با عربستان فاصله چندانی نداشت گرد آوردند و پس از رسیدن قوای کمکی، ارتش بیزانس را که برتری عددی چشم گیری بر آنان داشت، شکست دادند. نبرد یرموک همچنین به عنوان یکی از پیروزی های چشم گیرخالد بن ولید شناخته می‌شود. پیروزی‌ای که جایگاه او را به عنوان یکی از برجسته‌ترین فرماندهان و تاکتیسین‌های جنگ سواره در تاریخ استوار می کند.»

    برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به:

    http://a.islamage.com/show_content.php?cid=18&type=ic

    چکیده:

    زمان وقوع جنگ: ۱۵-۲۰ آگوست ۶۳۶ برابر با ۵ رجب سال ۱۵ هجری

    محل جنگ: در حوالی دره/ نهر یرموک بین سوریه و اردن

    تعداد جنجگویان: امپراتوری روم ۱۰۰ تا ۴۰۰ هزار و مسلمانان بین ۱۵ و ۴۰ هزار. تعداد کشته‌شدگان رومیان ۷۰ تا ۱۲۰ هزار نفر و کشته‌شدگان مسلمانان حدود ۴۰۰۰ نفر.

    مدت جنگ: ۶ روز

    منابع: احادیث اسلامی، تاریخ طبری و بلاذری و …

    گزارش‌ها و اسناد همزمان: وجود ندارد

    یافته‌های باستان‌شناسی: وجود ندارد

    ++++++++++++++++++++++++

    پاره‌هایی از «فتوح‌البُدان» نوشته بلاذری

    برای این که خواننده تا اندازه‌ای مزه‌ی «تاریخ‌نگاری» اسلامی را زیر دندان ذهن‌ِ خود حس کند، در این جا چند سطر از «فتوح‌البُدان» بلاذری را می‌آورم. این کتاب در کنار «تاریخ طبری» یکی از «اسناد اساسی» است که پژوهشگران تا کنون بدان استناد کرده‌اند.

    [ … گویند: رستم به پیش آمد و در برس اقامت کرد. وی اهل ری و به قولی اهل همدان بود. سپس رهسپار شد و چهار ماه بین حیره و سیلحین اقامت کرد، بی‌آنکه اقدامی نسبت به مسلمانان به عمل آورد و یا با آنان بجنگند و مسلمانان میان عذیب و قادسیه اردو زده بودند. رستم، ذوالحاجب را که در طیزناباذ لشکرگاه داشت، پیشاپیش گسیل داشت. مشرکان حدود یکصد و بیست هزار تن بودند و سی پیل و پرچم بزرگی داشتند که درفش کابیان نامیده می‌شد. عده‌ی مسلمانان بین نه تا ده هزار تن بود و هرگاه به علوفه و طعام نیاز داشتند، سواره به بیابان ریخته نواحی سفلای فرات را مورد غارت قرار می‌دادند. عمر از مدینه گوسفند و گوشت برایشان می‌فرستاد.

    …..

    نبرد قادسیه روز آخر سال شانزده رخ داد. به قولی آنکه مغیره را به یاری سعد فرستاد، عتبه بن غزوان بود و مغیره پس از بازگشت از قادسیه بود که به ولایت بصره رسید و عمر پس از آنکه وی را به خاطر آنچه بدان متهم شده بود و به مدینه برد، وی را باز پس نفرستاد مگر هنگامی که سمت ولایت کوفه را به وی داد.

    ….

    گویند: رستم کس نزد سعد فرستاد و از وی خواست یکی از اصحابش را نزد او گسیل دارد. سعد، مغیره بن شعبه را بفرستاد و او سوی تخت رستم رفت تا کنار وی بنشیند. اسواران او را از این کار باز داشتند. رستم با او سخن بسیار گفت و آنگاه به وی گفت:

    همی دانم که شما را چیزی جز تنگی معاش و شدت رنج به این کار برنیانگیخته است. ما چیزهایی به شما خواهیم داد که بدان کاملاً سیر شوید و پاره‌یی از آنچه دوست می‌دارید بر شما صرف خواهیم کرد.

    مغیره گفت:

    خداوند پیامبر خود صلی الله علیه و سلم را سوی ما فرستاد و ما را سعادت اجابت و پیروی از وی داد و بفرمود تا با هر که مخالف دین ماست جهاد کنیم، حتی یعطوا الجزیه عن ید و هم صاغرون. [سوره توبه، آیه ۲۹] ما تو را به پرستش خدای یگانه و ایمان به پیامبرش صلی الله علیه و سلم همی خوانیم که این دعوت را بپذیری و گرنه میان ما و شما شمشیر حاکم است.

    رستم از خشم نفیری کشید و گفت:

    سوگند به خورشید و ماه که آفتاب فردا به چاشتگاه نخواهد رسید، مگر آنکه همه شما را به قتل خواهیم رسانید.

    مغیره گفت:

    لاحول و لاقوه الا بالله، و بازگشت، در حالی که بر اسب لاغر خود سوار بود و شمشیری با خود داشت که به زهی از عصب گردن اشتر پیچیده بود و جامه‌یی پاره پاره بر تن داشت.

    ….

    ابومحجن ثقفی را عمر به علت شرابخواری به باضع رانده بود، و چون از آن جای رهایی یافت و به سعد پیوست و به گفته‌ی واقدی او از جمله کسانی نبود که همراه سعد آمده بودند. ابو محجن در لشگرگاه سعد نیز شراب نوشید و سعد او را بزد و در قصر عذیب زندانی کرد. وی از زبراء ام ولد سعد خواست تا رهایش کند که به جنگ برود، و سپس بازگشته به غل و زنجیر تن دهد. زبراء وی را به خداوند سوگند داد که اگر رهایش سازد و به وعده عمل کند.

    ابو محجن بر اسب سعد سوار شد و بر عجمان تاخت و صف آنان را شکافت و پیل سپید را به شمشیر بزد و سعد، او را نظاره می‌کرد و گفت: این اسب، اسب من است و این حمله، حمله ابو محجن. وی سپس به زندان خویش بازگشت. به قولی سلمی دختر حفصه اسب سعد را به وی داده بود، لکن خبر نخست استوارتر است.]

    +++++++++++++

    تأملی درباره‌ی «فتوح‌البدان»

    بلاذری در پایان سده‌ی دوم «هجری» قمری در بغداد متولد شد و در سال ۸۹۲ میلادی، حدود ۲۷۰ هجری درگذشت. این «مورخ» با آنچنان دقتی ریزه‌کاری‌ها و دیالوگ‌ها را بازنویسی می‌کند که گویی یا خود در آنجا حضور داشته، یا کسانی که او از آنها نقل می‌کند در آنجا حضور داشته‌اند؛ و یا این که نسخه‌های فیلم دیجیتالی از جنگ‌ِ قادسیه به دست نویسنده افتاده بود.

    نکته‌ی قابل تأمل در داستان‌های طبری و بلاذری در این جاست که این دو پی در پی از زبان جنجگویان «مسلمان» آیات قرآن را نقل می‌کنند. و فراموش نکنیم که این ۴ تا ۶ سال پس از مرگ «پیامبر عربها» است. در اینجا، تو گویی که همه قرآن را از بر می‌دانند و یا قرآن به صورت چاپ شده‌اش در اختیار همگان قرار گرفته بود!! در صورتی که ما می‌دانیم بنا بر قصه‌ها و داستان‌های اسلامی، نخستین قرآن‌ِ جمع‌آوری شده که در زمان عمر بوده و قرآن مصحف نام داشته، از آن هیچ گونه نسخه‌برداری نشده بود؛ یعنی این قرآن در دسترس کسی قرار نگرفته بود و به اصطلاح هنوز عمومی [منتشر] نشده بود و عملاً کسی از سوره‌ها و آیات آن اطلاعی نداشته است. طبق داستان‌های اسلامی در زمان «عثمان» [] بوده که قرآن جمع‌آوری شد و سپس از آن نسخه‌های دیگر تهیه شده و به همراه هر نسخه یک قاری هم فرستاده می‌شد تا مردم بدانند که در آن چه نوشته شده است.

    نسخه‌هایی که در سال ۱۹۷۲ در صنعا کشف شدند همه بدون نقطه‌گذاری و اعراب هستند و تأیید می‌کنند که تا دهه‌ها پس از حاکمیت عربها قرآن بدون نقطه‌گذاری و اِعراب بوده و فقط افراد خاصی می‌توانستند آن را بخوانند. همچنین ما می‌دانیم که نخستین بار نام «مهمت» در سال ۶۵۹ / ۶۶۰ میلادی بر سکه‌ای که در کرمان ضرب شد. تا این زمان در تاریخ «اسلام» نام «مهمت» یا بعدها «محمد» در هیچ سندی نیامده بود.

    نتیجه‌گیری:

    روش علمی – انتقادی یعنی مقایسه‌ی منابع با یکدیگر و یافتن مدارک واقعی برای تأیید گفته‌ها. تاریخ‌‌ِ شفاهی یک بخش از منابع است. تازه خود این تاریخ شفاهی می‌باید بر اساس یک نظم خاصی صورت بگیرد تا بتوان به گونه‌ای به منبع اصلی‌ِ گزارش نزدیک شد. کار یک پژوهشگر مانند کار یک دادرس برای اثبات اتهام یک متهم است. تنها بر اساس گفته‌ها و شنیده‌ها کسی محکوم یا تبرئه نمی‌شود. دادگاه باید به مدارک واقعی اتکاء کند تا بتواند حکم نهایی خود را صادر کند. از این رو، فرآیند روش علمی – انتقادی در ماهیت خود با فرآیند دادرسی تفاوت اساسی ندارد. شک پایه‌ی نخستین‌ِ فرآیند علمی است: بشنو و باور نکن! باید «شینده‌ها» به گونه‌ای تأییدیه‌ی خود را از واقعیت‌ها بگیرند وگرنه فاقد ارزش هستند و باید آن را تاریخ‌نویسی خودسرانه (امیر خلیلی) نامید.

     
  16. درود بر سید ابوالفضل گرامی

    لازم میدانم از شما برادر دینی بجهت چنین زاویه دید دقیق و بدیع تشکر کنم،حقیقت همین است که دگماتیزم غالبا ملازم با تناقض و پارادوکس است ،خصوصا اگر منجر به انکار علیت و معلولیت شود ،در اینحال جزم گرای متناقض پدیده های بی ربط را جازمانه به هم ربط میدهد ،زیرا تعهد ذهنی به التزام به اینکه هر پدیده ذهنی یا عینی نیازمند علت است ،یا اینکه ممکن نیست هر معلولی از هر علتی صادر شود ،و یا هر معلولی سنخیت با علت مخصوص به خود دارد ،ندارد ،و این عدم تعهد همانطور که شما تحقیق بحق کردید منجر به این میشود که از یکطرف وجود مبارک پیامبر اسلام را وجودی موهوم و ساخته اذهان بدانند ،و از آنطرف اوصاف زشت و خبیثی که افراد عادی از انسانها از آن بیزارند را بر او بار کنند!
    این همان نکته ایست که در برخی بحث ها عرض شد که دگماتیزم متکی به انکار قانون بدیهی علیت عمومی در عالم واقع ،سرانجام منجر به سوفیسم و انکار اصل واقعیت خواهد شد .
    چیزی که موجب مزید شگفتی است این است که منکرین قانون علیت که قهرا از چهار چوبه های اخلاقی هم بیرون رفته یا میروند ، افکار خویش را با لعاب علم و علمی مزین میکنند،و غافلند از اینکه همان قانون علیت عمومی سنگ بنای همه علوم و معارف طبیعی ریاضی و الهی است ،و در همان اجناس علوم طبیعی متکی بر روشهای حسی و تجربی هم اگر علیت را انکار کنیم همه علوم و فنون را باید دفن کرده و تنها به اتفاقات و پدیده های بی ربط دلخوش کنیم.
    حقد و حسد و کینه این گونه دگم ها نسبت به علوم و معارف فلسفی و و متافیزیک آنچنان عمیق است که گمان میکنند قانون علیت از بافته های حوزه های فلسفی یا علوم دینی است! غافل از اینکه این قاعده از فطریات نفوس انسانیست .

    بار دیگر از حسن نظر شما سپاسگزارم ، و از خدای متعال انجام نیک برای شما و همه ره پویان حقیقت را خواستارم

     
  17. باسلام به جناب آقای حامی وعرفانیان وعرض ارادت وتسلیت مجدد به میزبان محترم” نوشته های هردوی شما عزیزانرا خواندم.اما اینجانب باهردوعزیز همدردم گویا بزبا ن ما نوشته ایدوبهتراست بدانید که این حقیر ازآن زمان کشف قتلهای زنجیره ای ازاینان تبری جسته ام وحکومتشانرا حکومت مامونی میدانم.واماازشما می پرسم چاره کارچیست؟؟؟ آیا باتوجه به جامعه شناسی و عرف اجتماعی ایران که اکثریت مسلمان هستندآیا اصلاح جامعه با شعارمکتب سکولاریسم امکان پذیراست وبا فرض محال حاکمان آن درصورت سوار براسب قدرت همین زندگی ناخوشی که داریم ناخوشتر ومحکوم بفنائیم وفرزندانمان هم جرئت انتقاد وچرا جنین شدرا هم نخواهند داشت .البته جناب عرفانیان چنین ایده ای ندارند بیشتر ازدرد بیدرمان گفته اند . بنظرحقیر فعلا بقانون اساسی تمسک کنیم وتناقضات رفتاریشانرا با آن قانون برملاکنیم بهترین راه است .واما نظرشما چیست بفرمائید چه راه حلی دارید برای اصلاح تابه آن بیندیشیم. من ازاین کشتار وزندان وحصر دلاور مردان انقلابی بشدت منزجروغمگینم وکاری ازدستم برنمی آید جزافشاگری وتظلم خواهی .واما آقای عرفانیان بدانند که ازمنافع ملی گذشتن وبا آمریکا ساختن هم کاردرستی نیست ولی زندگی مسالمت آمیز ومدارا بادشمنان باهمین قوانین بین المللی ومروت بادوستان کارساده وقابل کارآئی بهتراست وگرنه ازاستبدای به اسبداددیگرپناه بردن است .موفق باشید.

     
  18. خوب اشتباه می کنی فردین در بهشت زهرا دفن شده و نه در ابن بابویه
    نمی دانم اشتباه می کنی یا عمدا این را نوشتی
    لطفا بابت تهمت دروغ از آقای نوری زاد عذرخواهی کنید

     
  19. اره برادر گوسفندان کردندوگرگان خوردند اگرمردم گوسفندنبودندامروز گرگها شکمشان را به نام دبن شکمشان رانمی دریدند

     
  20. چند سوال ساده از محمدیون

    اگر فرقه محمدی به علم ودانش بها میدهد پس چرا باید قسمت اعظم تعالیم آنرا بدون سوال قبول کرد و ایمان اورد ؟!! (الذین یومنون بالغیب !!!!) وسوال دیگر چرا جمهوری اسهالی برای حفظ قران جایزه های فراوان میدهد اما برای تفسیر آن نه؟!!!! و اگر دین علم و تحقیق است چرا اکثر مومنان آن به ضرب شمشیر و زور ایمان آورده اند؟!!!! وچا مبلغان آن از افراد فرومایه و وقیح و فحاش انتخاب میشوند و چرا حامیان آن لذت های دنیا را فقط در شکم و زیر شکم میبینند؟ !!!!این چه دین رحمت و بخششی است که منتقدان آن یا زندانی هستد یا یا به بلاد دیگر پناه برده اند یا از ترس مرحوم شدن بوسیله طرفداران این دین رحمانی سکوت کرده اند؟!!!!!!!!!

     
  21. نظر دهندگان محترم
    ازمملکتی که دارای 9000000بی سواد دارای خرافات 1400پیش تازیان بادیه نشین میباشد چه انتظاری غیر از داشتن رژیم ولایت مطلقه فقیه می توان داشت. باور من این است ملتی که بیسوادی در آن بیداد میکند زمینه بسیار مناسب رشد رژیمهای استبدادی را دارا میباشد.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  22. درود برنو ريزاد و همه دوستان :صبر كردم تا نظرات ديگر دوستان برسد و پس از استماع گفتار هم ميهنان نظرم را اعلام كنم خوشبختانه ديگران هر به به زبان دل خود همانى را گفته اند كه من هم بى درنگ به ذهنم رسيد :شبيه آنها نشويد .كننتراست خود با. آنها را به هم نزنيد .اين كفن پوشاك رو در روى مرگ كفن نمى پوشند و نخواهند پوشيد آن سان كه شما بچه هاى جنگ بدون خود نمايي با كفن با مرگ رويارو مى شديد .مطلب راجع به جنگ در كامنت قبلى ام بى ارتباط با كفن پوشى نبود .فيلسوفى گفته است خون بدترين گواه حقيقت است .اين كفن پوشان اما همان گواه هم نيستند .سيمى پشت آنها را به قدرت وصل كرده و آخور در پيش آنها وعده دستمزد و كباب و رباب مى دهد .كفن آنها حجاب باطن شان است .آن سيم و اين آخور را قطع كنيد تا معلوم شود چند مرده حلاج اند.كفن تظاهرى غلو آميز بر جرآت نداشته آنها در مبارزه با ستمگر است .البته من ادعاى جرآت ندارم .من از موضع شما مى نويسم كه جرأت و دليرى آشكار و بى نياز از اين نمايش هاى غلو آميز است .در ثانى يادتان هست كه گفتم وقتى فشار بيداد كسى را جان به سر مى كند خشونت و حتى فحش گاهى حق اوست؟كفن پوشى شما از اين نوع است .نه با قدرت كه بر قدرت .اما همان كفن پوشان وقيحانه خواهند گفت كه نوريزاد مى خواهد با تهديد به خواسته برسد .اگر درست دريافته باشم شما اصلا خواستى براى خودتان نداريد .شما مى خواهيد هطولا را سر عقل آوريد و مردم را به اعتراض مدنى و خردمندانه فراخوانيد .تسليت عرض مى كنم بابت فوت يكى از نزديكانتان .چنين مواقعى خردمندان به ياد مرگ مى افتند و شايد هم به ياد كفن .اما همان طور كه يكى از دوستان فرموده اند اين كفن پوشى ها از نوع رداى سفيد كوكلوس كلان ها ،پيراهن سياه هاى موسولينى ،پيراهن قهوه اى هاى هيتلر و لباس شخصى هاى خودمان است ؛نماد جهل،كوربينى،خود باختگى،مزدورى ،و كرگوشى .شبيه آنها نشويد !بابت اين جمله امرى پوزش مى خواهم .از فرط دلبستگى به روح بزرگ شماست .

     
  23. Tasliat Jenabeh Nourizad aziz.

     
  24. چند سوال از آقای سید ابوالفضل
    ——————————————
    1- آیا گستردگی جغرافیایی یک دین و یا فراوانی پیروان آن دلیلی برسودمندی آن دین است ؟
    2- آیا صدور اسلام به ضرب شمشیردر کشورهای مغلوب مایه مباهات است ؟
    3- آیا اگر سایر ادیان به اندازه دین اسلام آیه و دستور در کشتن مخالفان داشتند به اندازه دین اسلام گسترش نمی یافتند ؟
    4- آیا امید دستیابی به غنایم ، مردم وحشی شمشیرزن و خونریز و جاهل و بی خردی که در ریگزارهای سرزمین عربستان زندگی می کردند و از طریق حمله به کاروانهای تجارتی امرار معاش می کردند را برای حمله به کشورهای دیگر بیشتر برمی انگیزاند یا آرزوی ثواب ؟ آیا پیامبر از این خصوصیات و نقطه ضعف های اعراب جاهلی برای پیشبرد اهداف خود به خوبی بهره نمی گرفت ؟
    5- آیا امروزه وضعیت دختران و زنان در تمدن اسلامی متمدنانه است ؟
    6- آیا آشفتگی سیاسی ، فساد و نفاق داخلی ، اختلاف و انحطاط روحانیون زرتشتی و نومیدی و ناخرسندی مردم ایران از سیستم حاکم در پیروزی اعراب که دارای انگیزه قوی و وحدت و اتفاقی که می توانست در سایه هر دین یا ایدئولوژی حاصل شود مؤثرتر بود یا تعلیمات آسمانی دین اسلام ؟ آیا اگر دین اسلام با تیغ آخته از راه نمی رسید آیین زرتشت در برابر نفوذ ادیان دیگر خود را یکسره نمی باخت ؟
    7- آیا اسلام موجب شکوفایی علمی ایرانیان شد با از بین بردن کتابها و کتابخانه ها در هنگام هجوم اعراب به ایران ؟
    8- آیا دوران قرون وسطی که سراسر مغرب زمین در تاریکی و خاموشی فرو رفته بود دوران اوج تسلط یک دین بر آن سرزمین نبود ؟
    9- چه آثاری از تمدن اسلامی هنوز در جهان خودنمایی می کند ؟ فقر ، عقب ماندگی ، نابرابری ، بی عدالتی ، جنگ های فرقه ای ، تبعیض علیه زنان و….
    10- آیا آثار تمدن غیراسلامی درخشانتر به نظر نمی رسد ؟ آزادی ، برابری ، رفاه ، عدالت اجتماعی ، قانون گرایی ، خرد جمعی

     
  25. سالک طریقت تو

    سلام پدر

    شبی که بارها صفحه ات را باز می کنم و نیامده ای، این بیت را دائم زیر لب زمزمه می کنم:

    دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد . . . . . . . شاید به خواب شیرین فرهاد رفته باشد

    آی پیر مُراد! ذکری یادم بده، نجوایی یادم بده تا شبی که نیستی، زیر لب زمزمه کنم. آی پیر مراد، روز رو تحمل می کنم، چون می دونم، شب که بر چشمهای مردمان خیمه زد، تو با چراغ می آیی! ذکری بگو، تا در فراغ تو زمزمه کنم، ذکری که شمعی باشد، برای تاب آوردن نیامدن تو. برای شبهایی که نیستی، شمعی برایِ من و امثال من روشن کن، تا به یادت بالها در آتشِ فراغت بسوزانیم.

    آی پیر مراد! آی پیر مراد! کجایی امشب! این حالِ منه شبی که نیستی!

    ——————-

    سلام نازنین
    این ذکر را هزار بار تکرار بفرمایید:
    یا انسان
    یا انسان
    یا انسان
    یا انسان
    یا انسان
    وبعد این را سیصد بار:
    من انسانم
    من انسانم
    من انسانم
    واین را ششصد بار که اگر یک میلیون بار تکرار شود به اجابت نزدیک تراست:
    من انسانم وباید انسان باشم
    من انسانم و باید انسان باشم

    با احترام

    .

     
  26. دوستان گرامی
    در باب بحث وجود و عدم و جود دین
    تجربه تاریخ بشر نشان می دهد دین یکی از اجزای غیر قابل تفکیک از تمدن به شمار می رود
    منظور من دین خاصی نیست بلکه دین به معنی اعم آن
    انسان دارای احساسات و عواطفی است که او را به سمت باور های ماورای طبیعی سوق می دهد
    این احساسات گاهی کاربرد های بسیار مادی نیز دارد
    در تاریخ آمده است که بزرگترین خدای ایرانیان میترا بود
    میترا از جمله خدای عهد و پیمان بود
    به اعتقاد اجداد ما در بیش از 3 هزار سال پیش از این هر کس عهد شکنی می کرد میترا مانع از ورود وی به بهشت می شد
    چنین اعتقادی در زمان خود موجب رشد اخلاق در بین عوام الناس می شد
    نمونه ساده آن در معاهدات اقتصادی نمود پیدا می کند
    وفای به عهد موجب استحکام مناسبات اقتصادی و در نتیجه رشد و شکوفایی جوامع آن زمان بود
    حال اگر بگویید وفای به عهد یک امر اخلاقی مستقل از دین است آری درست است
    لیکن به نظر می رسد متفکران و مصلحان اجتماعی برای گسترش آن در بین عوام از ابزار باور های دینی استفاده می کردند
    همان چیزی که دین داران تحت عنوان ضامن اجرایی امور اخلاقی از آن یاد می کنند
    این در حالی است که چنین روی کردی همانند شمشیر دولبه می تواند به سقوط جامعه نیز بیانجامد
    رشد اعتقادات مذهبی در جوامع بر پایه نیاز های بشر به این گونه اعتقادات قابل توجیه است
    سو استفاده از این احساسات و عواطف موضوع دیگری است ولی اصل مطلب را نمی توان زیر سوال برد
    مهم آن است که انسان ها در اعتقادات دینی رعایت عقل و علم را بکنند و نگذارند این اعتقادات در زندگی روزمره تبدیل به خرافه و ضد ارزش و ضد اخلاق شود
    انسان فرهیخته خود را مبری از دین می داند و رعایت اخلاق را منوط به باور های دینی نمی داند بلکه آن را لازمه زندگی و رشد و تعالی خود می داند و در این راه نیازی به اعتقادات ماورای طبیعی ندارد

    در نهایت این که اگر اسلام نبود به طور حتم دین دیگری جایگزین آن بود در هر حال تصور جامعه بدون دین بسیار دشوار است

     
  27. اگر اشتباه نکنم قبر فردین در بهشت زهرا نیست و در ابن بابویه است.
    لطفا برای جور شدت متن دروغ نگویید.
    لطفا درون خودتان ریشه یابی کنید و از بیرون خودتان عذرخواهی.
    ما صادقانه های شما را دوست داریم.

     
  28. جناب آقای نوری زاد کفن پوش وگل بدست وپرجم صلح بکوله سلام علیکممممممممممممممممممممممممممممممممم ازمحبت است که میم ها تکرار شد.دهه فجری که گذشت وتاربود وروز 22بهمن روز پیروزی براستبدادستمشاهی رابرای شما وهمه انقلابیون اصیل تبریک عرض نموده وفوت پسرعمویترا تسلیت عرض می کنم ورحمت وغفران الهی رابرایش مسالت دارم. راستی جناب نوری زاد این مدعیان سکولاریسم فردا به راهپیمائی این ملت درهمه شهرهانظری خواهند افکند وتاملی خواهندکردکه برای العین ببینند چه آنهائی که آمده اند وچه آنهائی که نیا مده اند هیچ توجهی بسکولاریسم دارنداصلا درقاموس این ملت سکولاریسم می گنجد؟؟؟ باتوجه بدوری اندیشه اکثریت قریب باتفاق این ملت از سکولار آیا شعارسکولاربرای اصلاح حال این کشور ابلهانه واحمقانه نیست؟؟؟ اینان خیال می کنندکه خود مارتین لوتر شده اند وفقها وعلمای ما پاپ وکاتولیک کلیسا های غرب میخواهندرنسانس علمی برپاکنند ودینرا ازدست عالمان دینی برهانند زهی خیال باطل مگردین اسلام چه تعارضی باعلم دارد؟؟؟ این آئین الهی “رب زدنی علما …”واطلبوالعلم ولوبالسین “…ومن المهد الی اللحد ” ومن علمنی حرفافقدصیرنی عبدا”را شعاروتاکیدخویش برعلم آموزی قرارداده است. پس این آقایان وجهه همت خویش را درمطالعه حکمت وعلت آن احکامی قرار دهند که بنظرشان باعقل آنها نمی سازد وازاهل علم سوال کنند اگراهلیت تحقیق ندارند وآقامرتضی گل هم که دراینجاآماده پاسخگوئی است صبورانه وبزرگوارانه که من بسهم خویش ازایشان متشکرم واما بنده تاب فحشهای آنانرا ندارم وخداهم ازهرفحاشی بیزاراست. واما آن ناشناس ملعون بله ملعون ورهبرگمراهان آن نسبتی که بپامبر-ص- داددرقضیه زیدوزینب وشما ازآقامرتضی درخواست پاسخ آنرا خواستید وایشان عالمانه ومحققانه ازتفسیرآیات وروایات اصیل پاسخ دندان شکنانه ای دادند بنده بایشان دست مریزاد عرض میکنم.بنده نمی دانستم این شبه راایشان مطرح کرده اند امشب دیدم وصدای مظلومانه استنصارشمارا ازآقا مرتضی اعلی الله درجاته فی العلم والتقوی . آنگمنام همان به گم باشند ودیگران ازگمراهگری او بدور.درآنجا فهمیدم توهین وتهمت او بپیامبر عظیم الشان -ص- چه اندازه شمارا ناراحت کرده است بخداپناه می برم ازشر ادمی که عاقبت کارش بچنان افراطی منجرگردد که اولش طلبه بوده است وبااعدام برادرش دست ازدین وایمان برداشته ومثل شیطانی اغواگر بگمراهی انسانها باایجادشبه می پردازد.بدرود

     
  29. باسلام خدمت اقای نوری زاد. خواستم خدمتان بگم آیا دقت کردی تو این چند روز که. صدا سیما به مناسبت دهه فجر از ورود اقای خمینی به ایران و سخنرانیش تو بهشت زهرا وغیره را داره پخش میکنه. تمام اطرفیان اقای خمینی را منافقین وفتنه گران وادمهای بی بصریت امروزی پرکرده اند!! وجالبتر از آن هیچ یک از افراد انقلابی وافراد با بصریت امروزی امثال اقای مصباح یزدی وطرفدارانش هیچ کدام در اوایل انقلاب حضور نداشتندمطمىنأ اگر یه عکس کوچک هم از ان دوران داشتند انرا تبدیل به هزاران فیلم وسریال میکردند میخواستم ازشما خواهش کنم شماکه در ساختن مستند های تاریخی دستی وقلمی دارید درمورد شناسنامه این انقلاب باموضوع انقلابیون دیروز وفتنه گران امروز وساکتین دیروز وانقلابیون امروز مطلبی بنویسید. باتشکر از شما

     
  30. با درود به آقای نوزیزاد عزیز،

    نه‌ آقای نوریزاد، شما بهتر و بیشتر از بسیار کسان می‌‌دانید که اینها به براحتی آب خوردن از دست زدن به بی‌ شرمانه ترین، شریرانه‌ترین و ضدّ انسانی‌ترین حربه‌ها و شگردها، برای رسیدن به مقاصد شوم خود هیچ خدایی را بنده نیستند و آنقدر‌ها مصباح یزدی و نوری همدانی و مکارم شیرازی‌ها دارند که فتوای قتل را روانهٔ بارگاه کبریایی سلطان کنند. یعنی‌ که نه‌، این کار را نکنید، جان شما بس شریف تر و گرامی تر است که مستمسکی برای اجرای نیاتی شوم، توسط غلامان و بردگان درگاه سلطان شود. معرکه‌ای می‌‌گیرند، شلوغش می‌‌کنند، فوقش دو تا از همین غلامان و بردگان خود را هم می‌‌گیرند و حتی اگر شده قربانی می‌‌کنند و باقی‌ را که همه می‌‌دانیم…

     
  31. با عرض تسلیت به شما و خانواده محترم
    =========================================================================

    هزینه‎ های رؤیای ایران اتمی/ هزینه‎ های میلیاردی برنامه اتمی برای هیچ
    ا
    Mafi-Hamid-1 ١٣٩٢/١١/١٩- حمید مافی: پنجاه سال از سودای هسته ‎ای شدن ایران گذشته است. حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی ایران میلیاردها دلار برای تاسیسات هسته‎ای هزینه کرده‎اند تا بر اساس روایت‎های رسمی، کشور منبع دیگری غیر از نفت برای تامین انرژی داشته باشد.

    پس از نیم قرن و هزینه‎های مستقیم و غیرمستقیمی که میل به هسته‎ای شدن بر ایران تحمیل کرده‎، پروژه هسته‎ای ایران هنوز به سرانجام نرسیده و رئیس سازمان انرژی اتمی از رئیس دولت خواسته است که بودجه سالانه این سازمان را افزایش دهد.

    داستان هسته‎ای شدن ایران در نیم‎ قرن گذشته به یکی از پیچیده‎ترین مسائل بین‎المللی و منطقه‎ای تبدیل شده است. اصرار مقام‎های ایرانی بر صلح‎آمیز بودن فعالیت‎های هسته‎ای هیچ‎گاه رضایت و اطمینان کشورهای غربی را به همراه نداشت.

    انقلابیون ۵۷ و مسئولان پس از انقلاب که همه سیاست‎های پهلوی را به بهانه غربی و فرمایشی بودن نقد می‎کردند، پروژه تولید انرژی اتمی را هم بی نصیب نگذاشتند و برای شش سال آن را متوقف کردند. بخشی از تجهیزات نیروگاه بوشهر در اختیار سازمان جهادسازندگی برای پیشبرد جنگ گذاشته شد.

    اما در میانه جنگ با عراق، ایران به فکر دست‎یابی به جنگ‎افزار اتمی افتاد و همین سرآغاز داستانی سی ساله شد. در یک سو ایران چنین ادعایی را از اساس غلط دانست و در سوی دیگر سازمان‎های اطلاعاتی امریکا دیدار مقام‎های ایرانی با عبدالقدیر خان پاکستانی را نشانه‎ای از اقدام مشکوک ایران برای دست‎یابی به سلاح اتمی دانستند و به همین بهانه بر فشارهای بین‎المللی بر ایران افزودند.

    امریکا در دوران حضور احمدی‌نژاد در راس قوه مجریه توانست جامعه جهانی را علیه سیاست‎های اتمی ایران بسیج کند. بر اساس برآوردهای صورت‎گرفته، همراهی جامعه جهانی با امریکا در سه سال گذشته حداقل سالانه ۱۰۰ میلیارد دلار زیان به ایران تحمیل کرده است.

    ایران که به گفته اکبر اعتماد، رئیس سازمان انرژی اتمی در حکومت پهلوی، به دنبال آن‎ بود که با دست‎یابی به انرژی اتمی از مصرف نفت به عنوان یک سرمایه بین‎النسلی بکاهد در سال‎های گذشته بخش زیادی از درآمدهای نفتی خود را برای توسعه پروژه اتمی هزینه کرده است.

    اکبر اعتماد گفته است: «ایران بر اساس برنامه‎ریزی اولیه در نظر داشت تا سال ۱۹۸۱ شروع به تولید برق کند و در سال ۱۹۹۴ تولید برق را به ۱۰ تا۱۲ هزار مگاوات برساند.» اما پس از نیم قرن ظرفیت نیروگاه بوشهر ۱۰۰۰ مگاوات اعلام شده است.

    جمهوری اسلامی ایران در سال ۹۴ به صورت علنی برنامه اتمی خود را در قراردادی با روسیه آغاز کرد. روسیه که تعهد کرده بود نیروگاه اتمی بوشهر را در پنج سال به بهره‎برداری برساند، هیچ‎گاه به تعهدات خود پایبند نماند. به گونه‎ای که دو سال پیش نمایندگان مجلس تصمیم گرفتند کمیسیون ویژه‎ی را برای تحقیق و تفحص از هزینه‎های نیروگاه اتمی بوشهر تشکیل بدهند که با مخالفت هیات رئیسه مجلس به نتیجه نرسید. سخنگوی این کمیته، هزینه تمام شده رآکتور بوشهر را پنج برابر یک رآکتور مشابه اعلام کرد.

    مبلغ این قرارداد یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون تومان اعلام شده است. همچنین ۵۲ میلیون دلار نیز برای تامین هزینه سوخت نیروگاه در نظر گرفته شد. بنا بر اعلام مسئولان جمهوری اسلامی، نیروگاه بوشهر با هشت سال تاخیر در سال ۲۰۰۸ به بهره‎برداری رسید، این نیروگاه دو سال پیش به صورت رسمی به شبکه برق ایران پیوست تا تاخیز در بهره‎برداری از آن به یازده سال برسد.

    با همه افت و خیزهایی که پرونده هسته‎ای ایران در سه دهه گذشته داشت، در ماهای پایانی سال ۲۰۱۳ ایران و غرب به یک توافق برای تعلیق غنی‎سازی و برنامه اتمی ایران به صورت موقت دست یافتند.

    پروژه‎ ای که مردم چیزی از آن نمی‎ دانند

    غرب در سال‎های گذشته همواره ایران را به اقدامات غیرشفاف در پروژه هسته‎ای متهم کرده است. ایران از سال ۲۰۰۵ به بعد بر حجم فعالیت‎های هسته‎ای خود افزوده است. اگر چه پس از نیم قرن تنها یک فاز از نیروگاه بوشهر به بهره‎برداری رسیده و نیروگاه دارخوئین هم در مرحله مطالعاتی متوقف مانده، اما ایران نیروگاه آب سنگین اراک و اکتشاف و غنی سازی اورانیوم را در داخل کشور آغاز کرده و توانسته است بخشی از اورانیوم اکتشافی را تا ۲۰ درصد غنی سازی کند.

    ایران تا به حال جزئیاتی از هزینه برنامه اتمی خود منتشر نکرده است. احمد شیرزاد نماینده مردم اصفهان در مجلس ششم، به شدت از غیرشفاف بودن برنامه اتمی ایران انتقاد کرد. او هشت سال پیش نیز در یک سخنرانی گفت: «هیچ کدام از مجالس اول تا ششم که ما بودیم در جریان این پروژه‌ها نبودند و هیچ نوع شفافیتی وجود نداشت، آن‎وقت چگونه انتظار دارید در یک فرایند عقلانیت وجود داشته باشد. مجلس ششم خیلی تحقیق کرد و در نهایت به اینجا رسیدیم که در مورد پروژه‌های هسته‌ای ایران تنها یک گزارش تخصصی در سازمان انرژی اتمی ایران وجود دارد که آن‎هم گزارش یک کارمند لیسانسیه این سازمان است که در این گزارش تولید برق هسته‌ای توصیه می‌شود، در حالی که در تمام ادله‌هایی که در این گزارش آمده، دستکاری شده است.»

    حسن غفوری فرد عضو کمیته تحقیق از نیروگاه اتمی بوشهر نیز در سال ۹۰ گفته بود: « ساخت یک نیروگاه از صفر مقرون به صرفه‎تر از تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر است.»

    مهران مصطفوی، استاد دانشگاه در فرانسه در این باره می‎گوید: «از آغاز به کار این پروژه هیچ گونه اطلاعات شفافی در باره هزینه‎های آن اعلام نشده است. آمار مشخصی از هزینه‎های ایران در برنامه اتمی ایران وجود ندارد اما برآوردهایی که بر اساس گفته‎های مقام‎های رسمی و نهادهای بین‎المللی صورت گرفته، نشان می‎دهد هزینه‎ای که بابت برنامه اتمی بر ایران تحمیل شده بیش از خسارت‎های جنگ هشت ساله با عراق است.»

    هزینه‎ های میلیاردی برای هیچ

    سازمان ملل متحد خسارت مستقیم وارد شده به ایران در جنگ هشت ساله را ۹۷ میلیارد دلار برآورد می‌کند. ایران اعلام کرده که هشت سال جنگ با عراق را تنها با ۵۲ میلیارد دلار اداره کرده، اما برآوردهای کارشناسی هزینه تحمیل شده به ایران برای جنگ را بیش از ۷۰۰ میلیارد دلار نشان می‎دهد.

    بر اساس گزارش نهادهای بین‎المللی، ایران ۹۴ تا ۱۱۲ میلیارد دلار برای هدایت جنگ و ۱۱ میلیارد دلار برای واردات نظامی هزینه کرد. هزینه غیرمستقیم ناشی از کاهش درآمدهای نفتی و تولیدات کشاورزی برای ایران نیز ۶۲۷ میلیارد دلار برآورد شده ‌است.

    مهران مصطفوی نیز معتقد است که هزینه تحمیل شده به ایران در پروژه اتمی بیش از خسارت جنگ است؛ « حداقل هزینه‎ای که کارشناسان برآورد می‎کنند ۶۰۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار به صورت مستقیم است. در کنار این باید هزینه‎های غیر مستقیمی مثل فرار مغزها و عدم امکان استخراج در میادین نفتی و گازی مشترک و عدم فروش نفت و گاز را هم در نظر بگیریم. با این شرایط هزینه این برنامه بیش از ۲۰۰۰ میلیارد تومان برآورد می‎شود.»

    ایران در مقابل همه این هزینه‎ها سرانجام پس از سال‎ها کشمکش با جامعه جهانی، توافق‎نامه ژنو را پذیرفت و یک‎بار دیگر غنی‎سازی اورانیوم را به حالت تعلیق درآورد. این اقدام با واکنش برخی از جریان‎های تندرو در ایران روبرو شد. مقام‎های دولتی هم آن را تسلیم غرب و شرق در برابر ایران توصیف کردند.

    به گفته یکی از نمایندگان مجلس، ایران در هشت سال گذشته توانسته است «دو تن اورانیوم غنی‎سازی کند و چنانچه کل ظرفیت مرکز نطنز به بهره‎برداری برسد، پس از هفت سال تنها پاسخگوی نیاز یک سال نیروگاه بوشهر خواهد بود.»

    زهره طیب‎زاده گفته است: « سوخت نیروگاه بوشهر تا ۱۰ سال آینده توسط کشور روسیه تأمین می‌شود و با توجه به امکانات مالی کشور و زمان‌بر بودن ساخت نیروگاه جدید در طی سال‌های آتی، اساسا نیروگاهی وجود ندارد که به تولید سوخت نیاز داشته باشد، بنابراین داشتن مجوز تولید صنعتی زیر ۵ درصد موجود هم به دلیل عدم نیاز بلااستفاده می‎ماند.»

    او گفته است: « تاسیسات اراک در حال حاضر ناتمام و در مرحله آزمایشی است با توجه به این توافقنامه عملا تکمیل آن نامقدور است هرچند در صورت تکمیل در مرحله تحقیقاتی خواهد ماند، بنابراین برای کشور صرف هزینه در مورد تجهیزاتی که امکان بهره‌برداری صنعتی ندارد امری غیرعقلائی است.»

    اظهارات این نماینده مجلس به خوبی نشان می‎دهد که علیرغم سرمایه‎گذاری‎ها، ایران در پروژه اتمی به هدف از پیش تعیین شده نرسیده است. سهم نیروگاه بوشهر که پس از یازده سال تاخیر به بهره‎برداری رسیده، در تامین برق ایران هم کمتر از سه درصد اعلام شده است.

    مهران مصطفوی در این باره می‎گوید: « برآوردهای کارشناسان نشان می‎دهد که اگر نیروگاه بوشهر تا ۳۰ سال دیگر هم با همین تجهیزات کار کند، نمی‎تواند هزینه‎ای که برای ساخت آن شده را جبران کند.»

    او می‎گوید: « سهم نیروگاه بوشهر در تولید برق کمتر از دو درصد است. تنها رآکتور این نیروگاه در بهترین حالت عمری معادل ۴۰ سال دارد و از زمان آغاز تا بهره‎برداری حداقل ۱۵ سال از عمر این رآکتور گذشته است. ضمن این که هشتاد درصد سایت بوشهر قبل از انقلاب بنا شده و در سال‎های گذشته دچار فرسایش شده است.»

    به گفته او «پروژه غنی سازی و اکتشاف اورانیوم در ایران هم غیرفنی و غیر اقتصادی است. چرا که خلوص اورانیوم کشف شده در ایران کمتر از نیم درصد است و غنی سازی آن هزینه‎بر است. در حالی که برای راکتور تحقیقاتی تهران می‎توان با هزینه چند میلیون دلاری سوخت چند ساله را تهیه کرد.»

    این استاد دانشگاه می‎گوید: « حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که می‎خواهیم در تامین سوخت نیروگاه خودکفا باشیم، این میزان هزینه برای تنها یک رآکتور مقرون به صرفه نیست. از نظر اقتصادی یک کشور باید حداقل ۱۰ رآکتور داشته باشد تا غنی‎سازی در داخل مقرون به صرفه باشد. در حالی که در ایران نیروگاه اراک با اورانیوم غیر‎غنی‎سازی شده کار می‎کند و تامین سوخت نیروگاه بوشهر هم تا ده سال بر عهده روسیه است. همه این‎ها نشان می‎دهد که ایران در یک دام خود ساخته افتاده و میلیاردها دلار بدون توجیه فنی هزینه کرده است.»

    فاجعه اقتصادی و چهار دروغ بزرگ

    ایران در سال‎های گذشته و به ویژه در یک دهه گذشته دست‎یابی به انرژی اتمی را به یک مسئله حیثیتی و البته امنیتی در برابر غرب تبدیل کرده و غرب نیز همواره ایران را به حرکت به سمت بهره‎برداری نظامی از انرژی اتمی متهم ساخته است.

    در این رویارویی، حکومت جمهوری اسلامی پروژه اتمی را به یک پروژه محرمانه تبدیل کرده و رسانه‎ها از پرداختن به آن منع شده‌اند. غرب نیز در سوی دیگر بازی با تبلیغ نزدیک شدن ایران به بمب اتمی، جبهه تحریم گسترده‎ای علیه ایران شکل داده است. اما آیا واقعا این گونه بوده است که دو سوی این پرونده روایت کرده‎اند؟

    مهران مصطفوی معتقد است که درگیری بر سر این پرونده بر چهار فریب استوار شده است. او می‎گوید: «حرکت ایران به سمت انرژی اتمی با توجه به برخورداری از منابع نفت و گاز از ابتدا هم اشتباه و فریب بود. ایران هم منابع نفت و گاز و هم منابع آبی و خورشیدی را در اختیار دارد. حتی در سال‎های نخست بعد از انقلاب، با انتشار محتوای جلسات کارشناسی مشخص شد که انرژی اتمی برای این کشور مقرون به صرفه نیست. همان زمان مقاله‎های تندی علیه این سیاست پهلوی در رسانه‎ها منتشر شد اما در سال ۶۴ یک‎بار دیگر مسئولان برای سیاست‎های امنیتی به دنبال دست‎یابی به سلاح اتمی رفتند و در این راه با پاکستان مذاکره و معامله کردند.»

    او می‎گوید: « واقعیت این است که سیاست ایران پس از انقلاب برای انرژی اتمی سیاست سالمی نبوده و همین مسئله هم هزینه توافق و پیشبرد آن را سنگین کرده و یک فاجعه اقتصادی را به ملت ایران تحمیل کرده است.»

    او می‌افزاید: « این فاجعه بر چهار دروغ استوار شده است. دروغ اول این بود که ایران برای تامین انرژی به راکتور هسته‎ای نیاز دارد. در حالی که مقرون به صرفه‎ترین منبع انرژی برای ایران نیروگاه‎های سیکل ترکیبی گازی است.»

    مصطفوی فریب دوم را نیاز ایران به غنی‌سازی اورانیوم می‎داند و می‎گوید: « هیچ کشوری برای تامین سوخت نیروگاه‎های هسته‎ای حتما به غنی‎سازی نیاز ندارد. بلکه با توجه به هزینه و فایده‎های آن تصمیم به واردات از کشورهای دیگر یا غنی‎سازی در داخل می‎گیرد. اما تامین سوخت نیروگاه بوشهر با روسیه است و نیروگاه اراک هم نیازی به غنی سازی ندارد. متاسفانه مسئولان دروغ گفتند.»

    او نیاز به نیروگاه آب سنگین اراک به منظور کارهای تحقیقاتی و رادیو داروها را سومین فریب بزرگ مسئولان جمهوری اسلامی عنوان می‎کند و می‎گوید: « نیروگاه آب سنگین اراک با اورانیوم خام کار می‎کند و تفاله سوخت آن هم به کار رادیودارو و راکتور تحقیقاتی دانشگاه تهران نمی‎آید.»

    مصطفوی می‎گوید: « چهارمین فریب بزرگ را مسئولان غربی به ویژه محافظه‎کاران امریکایی و رهبران اسرائیل بر اساس همین دروغ‎های مقام‎های ایرانی مطرح کردند. آن‎ها به صورت مداوم خطر دست‎یابی ایران به بمب اتم را مطرح کردند. از سال ۶۷ این تبلیغات را راه انداختند و ادامه می‎دهند در حالی‎که ایران در سال ۸۲ بر اثر فشارهای بین‎المللی این راهبرد را کنار گذاشته است.»

    او می‎گوید: « زیان این چهار فریب در نهایت نصیب ایران و شهروندان ایرانی شده و سود آن را روسیه و چین و کشورهای عربی همسایه ایران می‎برند.»

    هنوز هم مردم چیزی نمی‎دانند

    حال چند ماه است که ایران و غرب هر دو پذیرفته‎اند که به یک توافق جدید دست یابند. اما هنوز هم شهروندان نمی‎دانند که ایران در این توافق چه به دست آورده و چه از دست داده است. در حالی که حسن روحانی این توافق را «تسلیم شدن غرب و شرق در برابر ایران» می‎داند، جریان سیاسی مخالف او در ایران تیم مذاکره‌کننده هسته‎ای را به «وادادگی» و «عقب‎نشینی» متهم می‎کند.

    از نگاه کارشناسان نیز ایران چاره‎ای جز پذیرش توافقنامه ژنو نداشته است. چرا که تحریم‎های اقتصادی ضربه شدیدی به اقتصاد ایران وارد کرده است. اگر چه اندازه‌گیری میزان خسارت ناشی از تحریم‎های اقتصادی غرب علیه ایران به صورت دقیق امکان‌پذیر نیست، اما برآوردهای سازمان‎های اطلاعاتی نشان می‎دهد که ایران حداقل سالانه ۱۰۰ میلیارد دلار از محل تحریم‎ها زیان دیده است.

    صادرات نفت ایران در دو سال گذشته به کمتر از یک میلیون بشکه در روز رسید. درآمد صادرات نفت ایران، از ۱۱۰ میلیارد دلار در سال به کمتر از ۵۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۲ کاهش یافت. کاهش صادرات نفت، به کاهش سرمایه‎گذاری در حوزه نفت و گاز و عقب‎ماندگی ایران در میدان‎های نفتی مشترک انجامیده است. معاون وزیر نفت زیان ناشی از این عقب‎ماندگی را ۳۰ میلیارد دلار در سال اعلام کرده است. همچنین به گفته رکن‎الدین جوادی، صنعت نفت ایران برای حفظ شرایط موجود به ۳۰ میلیارد دلار سرمایه‎گذاری در سال نیاز دارد.

    درهمین حال تحریم‎های بین‎المللی اقتصاد ایران را با کسری نقدینگی روبرو کرده است. به گونه‎ای که بر اساس برآورد مرکز پژوهش‎های مجلس شورای اسلامی ایران ۶۷ درصد واحدهای اقتصادی ایران در سه سال گذشته با ظرفیت ۳۰ درصدی فعالیت کرده‎اند. علاوه بر این نرخ تورم نیز در ایران رشد کرده و همزمان با آن نرخ رشد اقتصادی منفی شده است. سرمایه‎گذاران بین‎المللی ایران را ترک کرده‎اند و تجارت خارجی ایران کاهش یافته است.

    درگیری بر سر مسئله اتمی برای ایران، علاوه بر هزینه‎های اقتصادی، هزینه جانی نیز داشته است. چهار تن از دست‎اندرکاران پروژه اتمی ایران در سال‎های گذشته کشته شده‎اند. همچنین یکی از متخصاصان این پروژه در محل کار خود فوت کرده است.

    تحمیل هزینه‎های سنگین بر شهروندان در شرایطی صورت گرفته است که به گفته مهران مصطفوی «امکان توافق پیش از این نیز وجود داشت. تنها کافی بود مسئولان صادقانه اعلام کنند که ادامه این پروژه صرفه و توجیه اقتصادی ندارد. اما مسئولان تنها برای این که بگویند پیروز شدند، هزینه زیادی را به مردم تحمیل کردند.»

     
  32. جناب نوریزاد .دل نوشته .خانم یاسمین شیرازی .درفیس بوک حضرتعالی که به زیبائی نگارش شده وزبانحال کسری ازعلاقبندان است بلحاظ اهمیت آن بمنظور توجه آن عزیز تقدیم میگردد ……………………………………………………اقای نوریزاد، لطفا پیشاپیش جسارت من را ببخشید….ولی من شما را ….شان و شخصیت….ادب و منطق و خردتان را بسی والاتر از این میبینم و میدانم….که به قول خودتان و باز هم با معذرت….روزی مثل این جماعت شعبون بی مخها…..کفن بپوشید…..نه جناب نوریراد، نه!…..من از شما نمیبینم چنین کاری را…..که شما سخن را با سخن، منطق را با منطق ، و اعتراض مدنی را با رفتاری قانونمند جواب داده اید و چه بسا بی منطقی را هم با منطق پاسخ گفته اید…..از دید من شما آنید که قلم و عملتان، شجاعت و پایداریان گویای جان بر کفیتان است و گویای اینکه نمی هراسید…..شما آنید که گفتید : ما گر ز سر بریده می ترسیدیم/در محفل عاشقان نمی رقصیدیم….و کفن پوشیدن در قیاس با سخن و عمل شما….بسیار خرد و حقیر است….و این شما را خوش نیست….همانان را خوش باد که عقل شان بسته و دهانشان باز است….نه محمد آقا نه!…..من آرزو می کنم که هیچ زمانی اعتراض شما را که با سفیدی پرچم صلح است و دوستی و انتخاب ….همراه شده با سفیدی جنگ طلبی و دشمن طلبی و جبرگونگی کفن، نبینم….هر چند می دانم که اگر روزی شما هم بنا به مصلحت هایی که خود میدانید….نه من بی تجربه ی پر مدعا!!!!!…انتخاب کنید که کفن پوش، اعتراض کنید….دلیلی بس محکم و بس آگاهانه دارید…..ولی باز هم ……نه! کاش هرگز آن روز نیاید!….شما برای ما فانوس هزار شعله اید….امیدید…عشقید….فانوس هزار شعله اما در باد/می سوزد و سر خوش است و چین وا چین است/…….از عشق هر آنچه می رسد …..شیرین است……(باز هم جسارت من را ببخشید…ببخشید…..ببخشید…..ببخشید….)
    نمی‌پسندم · پاسخ ·

     
  33. از حرم امام رضا

    سلام و خدا قوت به بازماندگانش بویژه شما پسر عمو
    آیا تا بحال این حکومت امام زمانی شفاف اعلام کرده هزینه کل این جشن های دهه فجر از کدام نهاد و یا ارگان تآمیین میشود. و بودجه آن چقدر است؟
    ۲۲ بهمن سیاه ترین روز تاریخ کشور است که سرانجامش امروز است که میبینیم.
    آقای خامنه ای در حرف شما نگرانی و حقیقت حکومت متلاشی شده شما را میشود بدرستی فهمید که گفتید آمریکایی ها بدنبال براندازی جمهوری اسلامی هستند. شما بدرستی واقفید که نظام شما در درون کشور برافتاده و با توسل به زور و ارعاب و وحشت انداختن میان مردم به خلافت بی شرمانه خود اقتدار دارید. آیا این افتخار و خواست شما بود.
    آقای حسن روحانی با اعطای سبد های کالا بدرستی ثابت نمود که ایرانیان امروزه نیازمند اساسی ترین مواد غذایی هستند و شما دارایی های کشور را هدر دادید تا به ولایت نامولود فقیه خود ادامه دهید و مشروعیت خود را از قدرتهای خارجی کسب کنی
    لطفأ اینک از نماینده واقعی امام رضا بشنوید و کمتر از ۲ هفته آینده کشور و حکومت را از افراطیون اطرافتان پاکسازی کنید و طی این دو هفته رهبری این انقلاب را بدست کمیته رهبری که از نخبگان سالم کشور هستند واگذار کنید.
    فراموش نکید فقط ۲ هفته

     
  34. خسته نباشی دلاور

     
  35. من و فکر میکنم اکثریت مردم این سرزمین دیگر برای مرگ حاضر نیستند !!!!! پس زنده باد زندگی .
    سرزندگی و شادابی و بالندگی روزافزون بر شما و زندگی شما استاد عزیز و گرامی . جان به کف گرفتن ناشکری است و کفر به خدای مهربانی که بی هیچ چشمداشتی این فرصت اندک را به انسان عطا کرده .انتحار و خودسوزی و دعوت که
    ” فیا سیوف خزینی ” همه از یک مقوله اند و همچون بسیار تجارب دیرین بشریت مربوط به زمانهای گذشته و با مشخصات وشرایط آن دوره ای که تنها راه اعلام و فریاد ندای حق طلبی و اعتراض به ظلم وستم و ارتباط با مخاطب همین بود وبس !!!!
    اما استاد گرامی ، در عصر ارتباط و اطلاعات و در دوره ای که خبر هر رخداد و واقعه ای در دورترین نقاط جهان پس از ثانیه ای در تمامی گیتی پخش و اطلاع رسانی میشود ، راههای بسیار بهتری وجود دارد . کاش به کفن نمی اندیشیدید و چگونگی اعتراض خود را به نظر سنجیی در همین وبلاگ تبدیل میکردید تا شاید بهار واقعی ، نه همچون بهمن 57 از میان زمستان ، که در انتهای زمستان بشکفد.

     
  36. جناب نوری زاد

    ضمن عرض تسلیت و آرزوی صبر بازماندگان، در مورد نظر شما برای کفن پوشی اعتقادم این است که از هر ابزاری نباید برای رسیدن به مقصود بهره جست.

    همانطور که خود شما هم به یک نمونه آن اشاره کرده اید، کفن پوشی در این کشور همواره آبشخور تندروان برای ژست های ایدیولوژیک حذف مخالفان بوده است و در نفس خود مرگ را بشارت دارد نه زندگی را. من پوشش سرخ فام و شاد “حاجی فیروز” را که بشارت بهار و زندگی می دهد بر پوشش یاد آور مرگ و نیستی و نابودی “کفن پوشی” ترجیح می دهم.

    شباهت پوشش و رفتارهای کفن پوش های وطنی با کوکلاکس کلان های به غایت فاشیست و نژاد پرست سده گذشته آمریکا که سیاه پوستان را زنده زنده به آتش می کشیدند،‌ قابل تعمق است. هر دو سفیران مرگ و نابودی و نیستی و خشونت و نفرتند و از هر آنچه منسوب بدانان است باید دوری گزید.

     
  37. تسلیت ما را بپذیرید.

     
  38. به نام خدا
    آقای نوریزاد تسلیت مرا پذیرا باشیدومرا درغم خودشریک بدانید

     
  39. درود به اقای نوری زاد
    برای ازادی سربازان وطنم ایران دعا کنید و دعا کنید این عزیزان را ازاد کنند زنده باد سربازان وطنم ایران
    http://exilesactivist.wordpress.com/2014/02/08/%DA%AF%D8%B1%D9%88%DA%AF%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1%DB%8C-%DB%B5-%D8%AA%D9%86-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D8%B1%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D9%88%D8%B3/

     
  40. جناب دانشجوی عزیز

    در پاسخ به پرسش شما در ارتباط با ضرورت وجود ادیان در جوامع انسانی تلاش کرده ام تا به سهم خود موضوع را در این نوشته واکاوی کنم:

    به عکس آنچه مرتضای گرامی فرمودند، قدمت ادیان نه تنها به قدمت بشر نیست بلکه تنها به قدمت تمدن بشری است (کمتر از ده هزار سال). بر اساس فسیلهای به دست آمده، بشر هوشمند که ما نیز قطعا از نسل آنها هستیم در حدود یکصد و هشتاد هزار سال پیش در آفریقا می زیسته است. این در حالی است که گونه های دیگر انسان که نسلشان منقرض شده است (مانند انسان ابزار ساز) قدمتی در حدود دو میلیون سال دارند. در این ارتباط اطلاعات بسیار مفیدی در ویکی پدیا هست که دوستان می توانند به آن مراجعه کنند.

    آیا واقعا بشر به دین نیاز دارد؟ و آیا این نیاز تا ابد ادامه خواهد داشت؟ جدای از حقیقی و یا دروغین بودن ادیان باید گفت که به دلیل وجود آن و همچنین گستردگی آن بر روی کره خاکی می توان گفت که بسیاری از انسانها به آن نیازمندند. تجربه کمونیزم که مدعی نوعی جامعه علمی با اخلاقیات بسیار متعالی و عدالت اجتماعی بود به شکل اسفباری با شکست مواجه شد. جوامع باقیمانده از آن تجربه بشری در حال حاضر یکی از مفلوک ترین جوامع انسانی هستند (کره شمالی، ویتنام و کوبا).

    ادیان در ابتدای شکل گیری عموما پیامی دارند که با توجه به روح آن جامعه با استقبال مواجه می شود. اگر به دین اسلام به طور خاص نگاه کنیم، در جامعه ای به شدت بدوی و به دور از تمدن، پیامبر اسلام توانست نظم نوینی برقرار کرده و تمام قبایل را با هم متحد کند، به گونه ای که در طول 23 سال توانست تمام شبه جزیره عربستان را تحط سیطره اسلام در آورد. اگر پیام او مطابق با آن جامعه و روحیات مردم آنجا نبود به سادگی پس از مرگش از بین می رفت. ولی به دلیل نگاه ویژه ای که او به جامعه عرب آن روز داشت، این دین توانست کل شبه جزیره عربستان را در بر گیرد. عموم ادیان به زعم ما الهی و غیر الهی در ابتدای دعوتشان پیام رهایی و معنویت برای بشر آن روز داشته اند ولی به تدریج تغییر ماهیت داده اند. پیام مسیح با دستگاه عریض و طویل پاپی هیچ سنخیتی ندارد. همینگونه است پیام محمد با دم و دستگاه روحانیون سنی و شیعه. پیام مسیح پیام رهایی از این تجملات و ورود به ملکوت خداوند بود او می گفت ورود توانگران به ملکوت خداوند از عبور شتر از سوراخ سوزن سخت تر است. پاپ اعظم اما به مانند سلطانی بر جامعه مسیحی حکم می راند. پیامبر اسلام به عیادت آن کسی می رفت که بر سرش شکمبه گوسفند می ریخت ولی روحانیون شیعه و سنی کوچکترین مخالفتی را با حکم ارتداد و اعدام پاسخ می دهند.

    هنگامی که دوران ابتدایی ادیان و پیامبر آن به پایان می رسد، دین به شکل یک نهاد اجتماعی ظهور می کند تا در جامعه پایدار بماند. این نهاد مانند شمشیری دولبه عمل می کند. از طرفی باعث کسترش ادیان می شود و از طرف دیگر روح دین را از آن معنویت اصلی خارج کرده و آن را به سمت مناسک و عبادات ظاهری سوق می دهد. پس از تشکیل این نهاد، قدرت سمی است مهلک که می تواند دین را به شیطانی ترین حالت خود درآورد. نگاهی گذرا به قرون وسطای مسیحیت نشان می دهد که در طول هزار سال پلید ترین نظامهای انسانی به نام دین بر بشر حکم رانده اند. شکنجه هایی که در دادگاههای تفتیش عقاید اعمال می کردند فجیع ترین شکنجه هایی است که تا کنون تاریخ بشر به خود دیده است. به نظام سیاسی خودمان هم که نگاه کنیم می بینیم پس از حمله اعراب به ایران، چنین نظام فاسدی که به نام دین بر جامعه حکم می راند بی سابقه است. همینگونه است نظام فاسد عربستان سعودی که آن نیز نظامی کاملا دینی است.

    تبدیل دین معنوی به نهاد اجتماعی را نیکوس کازانتزاکیس در کتاب “سرگشته راه حق” به زیبایی به تصویر کشیده است. این کتاب سرگذشت قدیس فرانسوا اسیزی بنیان گذار فرقه فرانسیسکن است. او که زندگی مسیح واری داشت پس از جمع آوری تعداد زیادی پیرو، این فرقه را به دست یکی از شاگردانش می سپرد و خود به تنهایی به سفرش ادامه می دهد. در پایان کتاب هنگامی که به نزد حواریونش باز می گردد می بیند که آن شاگردش برای خود دم و دستگاهی به راه انداخته و این فرقه را به نهاد تبدیل کرده است. اینجا است که فریاد قدیس بلند می شود و از آن شاگرد ناخلف شکوه می کند. جواب شاگرد اما این است که این راه تنها راهی است که می توان فرقه و اندیشه های تو را نگاه داشت و جالب اینجا است که قدیس فرانسوا علارغم میل باطنیش سکوت می کند تا نهاد دینش به راه پر پیچ و خم تاریخیش ادامه دهد.

    برداشت من اما این است که با تمام خساراتی که ادیان در جوامع بشری ایجاد کرده اند، بودشان بهتر از نبودشان است. دین ملایمی که به هیچ وجه در قدرت شریک نباشد می تواند در گسترش اخلاق در جامعه مفید باشد و معنویتی که بسیاری از ما انسانها به آن محتاجیم به ما ارزانی دارد.

     
  41. شریعتی وشعار

    با آنکه مقدار زیادی از نوشته های شریعتی را اندیشمندان امروز نقد میکنند اما جمله بسیار زیبایی از او خوانده ام که با اوضاع امروز ما همخواتی دارد . هر گاه دیدید جمعی از مردم شعاری را فریاد میزنند که به آن اعتقادی ندارند زمان مرگ آن شعار فرا رسیده است .

     
  42. آقاى نوريزاد :جسارت به كسى نباشد .جنگ هشت ساله مثل هر جنگ ديگرى صحنه توحش بشرى و مقدس سازى كشتار جمعى بود ؛دو قدرت طلب متوهم با ذهنى كه هيچ دركى از حيات جمعى و سياست مدرن نداشتند و درپيله توهمات سعيد صحافى فرو رفته و به جاى ديدن جهان واقعى و نياز هاى بحق انسان مدرن تنها بر افسون كردن پاك ترين و غيور ترين جوانان خود متكى بودند از هر دو سو فقط شعار قاتلوهم قاتلوهم مى دادند .بى ترديد آينده نشان خواهد داد كه اين جنگ چگونه آغاز شد ،چه تا كنون تاريخ اين جنگ را حكومت ساخته است نه مورخان بى طرف .و هيچ بقالى هم نمى گويد كه ماست من ترش است .من قبول دارم كه وقتى به خاك كشورى حمله مى شود نمى توان دست روى دست گذاشت و حتى لازم مى آيد كه از هنر و خطابه و موسيقى و همه امكانات براى تشجيع رزمندگان بهره گرفت .در برابر حمله بالفعل دشمن جايي براى خواندن سرود صلح نيست .اما كافى است ببينيد تا يك روز قبل از حمله هوائي صدام مجلسيان ما گرم چه جنجال هاى بى ربطى بودند .آيا نمى شد جلو اين جنگ را گرفت و سرنوشت آن را به دست كسى نداد كه مى گويد جنگ رحمت و نعمت است .القا كردند كه جنگ جنگ حق و باطل است .جنگ ميان دو ملت مسلمان را جنگ كفر و ايمان جازدند .هنوز كسى جرآت نمى كند از مفت حوران كه از خون ملت و جانباختگان دلاور در راه وطن دستاويز پروار كردن جيب خود و فك و فاميلشان ساخته اند بپرسد شما جواز بهشت را براى كودكان و زنان و رزمندگان تكه پاره شده را كى و چگونه از خدا خدا گرفتيد ؟مى گوييم چرا غارت بى لگام ثروت ملى ؟مى گويند ما شهيد داده ايم .مى گوييم چرا پايمال كرده ايد همين چند اصل نصف و نيمه حقوق اساسى را ؟با چشمان ورقلمبيده و شكم هاى بر آمده مى گويند .ما شهيد داده ايم .مى گوييم چرا تقلب ،رانت و ويژه خوارى ،شكنجه منجر به مرگ ،تجاوز بدنى ،زبان هاى فحاش ،بى اعتنايي به عقلانيت جمعى در مسائلى كه به حيات ملموس مردم مربوط است ؟مى گويند :خفه ،ما شهيد داده ايم.مى گوييم شما و ما كه الان ساق و سالم ايم .كسانى در راه وطن ،و كسانى با اين باور كه در راه خدا مى جنگند جان بر كف نهادند و در عنفوان جوانى ميان خاك و خون و دود و گر ما و چرك جنگ پر پر و كشته شدند .همه جا براى چنين كسانى احترام قائلند اما….مى گويند :آنها كشته دادند و ما شهيد .ديگر بايد دوستان مان را به علامت تسليم بالا ببريم .پاى گرو كشى دزدان از مقدسات در ميان است .آقاى نوريزاد ،جنگ بيشتر افراد غيورى را كه اكنون مى بايست در كنار شما بودند به باد فنا سپرد تا احمدى نژاد ها و طائب ها و نقدى ها و رادان ها امروز پول خون بخورند و من و شما خون .پر توان مانى .

     
  43. دلنوشته دختر محمد نوري زاد براي پدر در بندش در سال ١٣٨٨

    روی پنجه ی پا . آهسته آهسته راه می روم . کبریت و شمع را با حس لامسه پیدا می کنم و می روم سراغ دفتر ” من و تو ” . دفتر خاطرات ما . لحظه های ما . و عاشقانه های صمیمی من که پر است از ضمیر مخاطب تو : بابا خدا جانم

    و سلام

    بابا خدا جانم سلام

    کلمات را گم کرده ام . نمیدانم چطور شروع کنم .بیشتر از شصت روز است که کلمه ای ننوشته ام و این خیلی بیشتر از تعداد انگشتان دخترک توست . بیشتر از تحمل استخوان بندی ظریفش و شکنندگی جسمش

    و حالا که یک عالمه کلمه ی سرگردان که از من می خواستند بنویسمشان ،یک دنیا مخاطب نامه که مرا وسوسه می کردند خطابشان کنم را گذاشتم برای دنیاشان . و بعد همه شان را گول زدم

    و آمدم پیش خودمان . خلوتمان . آغوشمان و رگ و گردن من و بودن تو ….. نزدیکی تو

    و چه دلداری بزرگی بابا خدا این ماجرای بودنت

    و همیشه بودنت

    و خدا بودنت

    چه برای غیر نوشتن، مقدمه می خواهد و شرح حالی و متنی و پایانی و برای تو

    به!

    هیچ

    تو همه چیز را می دانی . فضای خالی تنفس سرشار از لطف بازجوهای سراپا ادب و حیا را طوری می خوانی که هیچ قانون اساسی ای نقض نشود و بعد دست می کشی به سرم . موهایم را می بافی و سکوت می کنی .

    و سکوتت پخش می شود به همه جا

    چه خوب است که تو خدایی بابا . و من بی آنکه بگویم چرا گله مندم . چرا مبهوتم ، چرا نمی توانم نامه ای بنویسم تو یکی یکی پاسخ می دهی

    گوش می دهی

    و لحظه ای نیست که چشم از چشمم برداری

    بابا خدا ی من . بابا عزیز من . آقا ،

    تمام شادمانی و سرمستی من این روزها این است که هیچ کس نمی تواند تو را بازداشت کند و چه بی نظیر که از مادر زاده نشده است کسی که بازجوی تو باشد

    وگرنه من چه می کردم اگر تو را به جرم دادن اختیار به انسان . برای بخشیدن تعقل . برای آزادی و برای قسم خوردن به قلم بازداشت می کردند و تا مهار شدن خداوندی ات هم از رسیدگی به امور بندگانت محروم می کردند؟

    گرچه می دانم تو هم خسته ای از طغیان آدمی اما چنین بندی به پای هیچ مخلوقی نشاید چه به شما حضرت آقا خدا

    مرا و کلماتم را ببخش اگر تو را با پیشوندهای حقیر حضرت و آقا کوچک می کنم . من می دانم تو فقط دوست داری خدا باشی . صمیمی و در دسترس . در انحنای گلو . پشت سیب آدم . کنار صبوری حوا

    تو خدای منی . بابا خدای من . که همیشه برایت در آینه ناز می کنم و در باران می رقصم و هر شب قبل از خواب برایت بوسه ای کنار می گذارم

    خواستم مرا ببخشی اگر گذاشتم زندان و بی خبری از بابا محمد خلوتمان را به تاخیر بندازد و ببخش اگر اینهمه در ضررم . در خسرانم و مدام یادم می رود که تو یادم داده ای زمین گرد است و

    هدیه ی توست چرخیدن زمین .

    دوستت دارم بابا خدا جانم . مهربان جانم . جانم …..جانم……………….جانم…

    سلام جناب نوری زاد عزیز

    آیا این دست نوشته منسوب به دختر خانم گرامی‌ جناب عالی‌ میباشد. ممنون از جواب حضرت عالی‌

     
  44. سلام دوست گرامی
    ما شما را به فرق داشتن با آنها دوست داریم چون راهتان با آنان جداست باید روش شما نیز جدا با باشد کفن را بر آنها واگذار راه صبر و امید را مانند گذشته به پیما

     
  45. فرمودند:اردوکشی خیابانی را متوقف کنید…….بعدا مشخص شد برای هواداران خود منظورشان نبوده است واز هرفرصتی برای اردوکشی استفاده کامل می شود زیر نظر شورای هماهنگی!تبلیغات اسلامی.!…تصور می شودکه استفاده از22 بهمن هم دراین راستا باشد .وخیلی جالب است که درپایان کار قطعنامه ای هم به اسم ملت ایران تنظیم وخوانده می شودوعینا از صدا وسیما تکرار می گردد..

     
  46. تسلیت خدایش بیامرزد.

     
  47. جناب مصلح عزیز
    در پست “آخ مامان! دوشنبه چهارده بهمن”، مطلبی را برایتان نوشتم که در بخشی از آن نوشته بودم:
    «« باور بفرمایید که بسیاری از ما، هیچگونه، هیچگونه، هیچگونه تمایل و دلبستگی ای به “غرب” نداریم. نه برای رفتن به آنجا و نه برای دعوت کردن از آنها!! چه برسد به اینکه، ما، “آنها را بعنوان برده، بپرستیم”!!
    تصور مینمایم، این القائات همان کسانی است که خودشان، کاملا دل در گرو “غرب” دارند و فرزندان خویش را با پول این ملت (بصورت بورسیه) به همان کشورها می فرستند و صد البته که خواستار بازگشت آنها، نیستند!. مگر آنکه، بدلیل دادن “پست و مقامی” خاص به آنها و برای تقویت “جبهه” خویش، آنان را به کشور بازگردانند!!
    (یک جمله معترضه!) راستی دوست من، آیا میدانی چرا، در “توافق هسته ای اخیر”، که میبایستی توافقات مهم ملی و در سطح کلان، صورت بگیرد و به سر و وضع کل کشور و مردم سامان دهد؛ توافق شده است که “مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار (یعنی معادل هزار و دویست میلیارد تومان)، از پول این مردم، به چند دانشگاه، در کشورهای غربی پرداخته شود؟؟؟
    آری، می دانی؟
    من، به شما میگویم.
    برای اینکه، بسیاری از همین “حاکمین” و سردمداران حکومتی(کسانیکه، خودت میدانی، از افراد “معتقد” و “باورمند” و “مسلمان” هستند)، فرزندان خویش را با بورس دولتی به “خارج”، اعزام کرده اند و اکنون که دولت نمیتواند، پول شهریه آنها را از هیچ طریقی، به آن دانشگاه ها بفرستد، مجبورند آنجا را ترک نموده و به میهن بازگردند!!! لذا، اولین و مهمترین “دغدغه” این “آقایان” اینست که : در این توافق هسته ای، ابتدا مجوز پرداخت پول به این دانشگاه ها، گرفته شود!!!.
    اینان، همان هایی هستند که شما و دیگرانی مثل شما را که نیت صاف و صادقی دارید، می فریبند. »»
    +++
    در پاسخم، نوشتی:
    «« جناب حامی ادعاهای شما کلا وهمه بدون دلیل ومدرک است .جناب میراقا “سکولاریسم ” را بامنبع ومدرکش ازکتاب “مکتبهای سیاسی تالیف دکتر پازارگاد برایتان توضیح داد .علاوه برآن خودتان می توانید ازگوگل تاریخ پیدایش وهدف آنراجستجو کنیدما که جدال وتحمیل عقیده را برکسی نداریم .اگر چیزیرا ادعا می کنیم باید مدرک پیشینه آنرا داشته باشیم وبیاوریم نه اینکه ازپیش خود تفسیری برسکولاریسم داشته باشیم که هیچ باواقع منطبق نباشد.ودرموردآن پول هم بدون دلیل منبع وخبر اشعاری سروده اید که گمان ها ازحاق واقعیت مارا بی نیازنمی کنند.موفق باشید.»»
    +++

    حال دوست عزیز، لطفاً به موارد زیر و به مدارک و مستنداتی که ذکر کرده ام، توجه نمایید:
    1- در مورد “سکولاریسم”:
    الف- در سایت “ویکی پدیا”، در مورد “سکولاریسم” و معنای آن، اینگونه آمده است: « سکولاریسم، عقیده‌ای است، مبنی بر جدا شدن نهادهای حکومت و کسانی که بر مسند دولت می‌نشینند، از نهادهای مذهبی و مقام‌های مذهبی.» و در ادامه آمده: «از آن جا که اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده می‌شود، معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. در “حکومت” معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است.» و …
    ب- در سایت “اندیشه قم” (مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات)؛ در پاسخ به سوال “سكولاريسم يعني چه؟” نوشته شده است:
    «« تعاريف متعددي از اصطلاح سكولاريسم ارائه گرديده است كه در‌ اين جا بعد از آوردن چند تعريف، تعريف خودمان را مطرح خواهيم نمود.
    ماكس وبر سكولاريسم را به معناي «جدا بودن جامعة ديني از جامعة سياسي» مي‌داند. به طوري كه دولت، حق هيچ گونه اعمال قدرت در امور ديني نداشته باشد و كليسا نيز نتواند در امور سياسي مداخله كند.
    تعريف ديگر اين است كه «سكولاريسم» نظامي عقلاني است كه روابط بين افراد، گروهها، مؤسسات را با دولت براساس مبادي و قوانين عمومي كه متضمن تساوي افراد جامعه در قبال آن است تنظيم مي‌كند كه برخي از مهم‌ترين شاخصه‌هاي آن: جدايي دين از دولت، برقراري مساوات بين افراد ملّت علي‌رغم اختلاف ديني، كه محاكم مدني عمومي آن را تنظيم مي‌كنند، اخذ حاكميت و مشروعيت حكومت از ملّت، منزلت داشتن فرهنگ علمي و عقلاني، به رسميت شناختن حقوق مذاهب و قوميت‌هاي ديني گوناگون و آزادي دين از سيطرة دولت و دولت از سيطرة دين، مي‌باشد. و برخي در تعريف سكولاريسم مي‌گويند: «در عصر جديد سكولاريسم به معناي كنار گذاشتن آگاهانه دين از صحنة معيشت و سياست معرفي شده است.»… اكنون با در نظر گرفتن اين تعاريف، سكولاريسم در رويكردي سلبي، دين را از حوزة عمومي و زندگي اجتماعي كنار گذاشتن است و در رويكردي اثباتي قرار دادن اموري نظير عقل، عرف، عقلانيت، دموكراسي، علم و … بر جاي دين مي‌باشد. كه يكي از امور اجتماعي حكومت است.»» ماخذ:
    http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=4681&urlId=181

    اکنون دوست عزیز، بفرمایید که تعریف من از سکولاریسم، چه ایرادی داشت؟ چه ایرادی بر این نوشته وارد است: ««سکولاریسم می گوید: دین را از حکومت و از سیاست، جدا نمایید. “سرنوشت” عده ای مردم را که دارای باورهای مختلف، فرهنگهای متفاوت، بینش ها و آگاهی های متفاوت و … هستند؛ به “یک باور” و یا “یک اعتقاد” و یا “یک دین خاص”؛ گره نزنید!! مهم نیست که آن اعتقاد یا آن دین، کدام است. اسلام است یا مسیحیت و یا یهود و یا بودیسم و یا زرتشت و… و یا اینکه مارکسیسم.»»
    +++
    2- و اما در مورد حاکمان فعلی و دلبستگی آنها به “غرب” و “پرداخت پول دانشجویان بورسیه” که نوشته بودی: ««درموردآن پول هم بدون دلیل منبع وخبر اشعاری سروده اید که گمان ها ازحاق واقعیت مارا بی نیازنمی کنند»»!!
    در این مورد شما را ارجاع می دهم به سایت های زیر(که تمامی آنها وابسته به نظام هستند):
    سایت وزارت امور خارجه: http://mfa.ir/?siteid=1&siteid=1&pageid=128&newsview=267856
    سایت خبرگزاری فارس: http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13920903001384
    سایت الف: http://www.alef.ir/vdchi-niw23nvzd.tft2.html?206129
    سایت تابناک: http://www.tabnak.ir/fa/news/366143
    روزنامه كيهان – شماره پياپي 20648 – دوشنبه چهارم آذر ماه 1392 – صفحه 2 – با عنوان “متن كامل توافقنامه هسته اي ايران و 5+1”

    در تمامی سایت و ماخذهای فوق، به این بند اشاره شده است که :
    ««درمقابل،3+3،اقدامات داوطلبانه زيررا انجام خواهند داد: ….
    یک کانال مالی به منظور تسهیلات تجارت امور انساندوستانه برای تامین نیازهای داخلی ایران با استفاده از درآمدهای نفتی ایران در خارج از کشور ایجاد خواهد شد. …
    کانال مزبور همچنین موارد را دربر می گیرد:
    § نقل و انتقال­های مالی مورد نیاز برای پرداخت تعهدات ایران به سازمان ملل متحد
    § پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاه­ ها و دانشکده­ ها برای دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور تا مبلغ توافق شده برای یک دوره شش ماهه.»»

    همانگونه که در متن فوق می بینید، یکی از مواردی که به نفع “ملت” ایران در نظر گرفته شده است!، “پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاه­ ها و دانشکده­ ها برای دانشجویان” است. اما در اینجا به مقدار مبلغ آن، اشاره ای نشده است.
    لذا، برای اینکه به مبلغ مذکور (که نوشته بودم، 400 میلیون دلار است) نیز پی ببرید، شما را به سایت “رجانیوز” با عنوان: “آیا توافقنامه ژنو ضمیمه‌ای دارد که منتشر نشده است؟/ 4 احتمال درباره اعتبار متن توافقنامه هسته ای”؛ ارجاع میدهم. : http://rajanews.com/detail.asp?id=174764
    در این مقاله از این سایت، نوشته شده است:
    «« … در این عبارت به صراحت به توافقی درباه این مقدار بدهی میان ایران و 1+5 اشاره دارد که بر اساس متن منتشر شده توسط کاخ سفید این رقم 400 میلیون است و البته این مقدار مبلغ معین در متن توافقنامه منتشر شده ذکر نشده است. البته سئوالی که پیش می آید آن است که … »»
    یعنی، از دید نویسندگان این سایت، دولتمردان ما، به میزان این مبلغ اشاره نکرده اند!! ولیکن بیانیه “وزارت امور خارجه آمریکا”، به مبلغ اشاره کرده است!! و این مبلغ برابر با 400 میلیون دلار است.

    و اما برای آنکه خیالتان را راحت کنم که این توافق انجام گرفته و واقعاً مبلغی در حدود یک و اندی هزار میلیارد تومان(رقمی در حدود نصف “سه هزار میلیارد تومان” معروف!. رقمی که همگی معتقدند، رقم بسیار درشتی است)، از جیب این ملت، برای تحصیل دانشجویان بورسیه خارج (که همگی از آقا زاده ها هستند)، برداشته شده است؛ شما را به سایت “ایسنا” که متن مصاحبه آقای حمید بعیدی نژاد، عضو تیم مذاکره کننده هسته‌ای کشورمان را با همین سایت، درج کرده ارجاع می دهم: “جزییات تعهدات 1+5 به ایران در گفت‌وگوی ایسنا با بعیدی‌نژاد”
    http://isna.ir/fa/news/92093020496
    در بخشی از این گفتگو، آمده است:
    «« بعیدی‌نژاد درباره مبلغ توافق شده برای دوره شش ماهه در زمینه پرداخت مستقیم شهریه به دانشگاه‌ها و دانشکده‌ها برای دانشجویان ایرانی شاغل به تحصیل در خارج از کشور، این مبلغ را حدود 400 میلیون دلار عنوان کرد و افزود: دانشجویان برای انتقال مبلغ مورد نیاز برای دانشگاه‌های خارج از کشور با ترتیباتی که در ایران فراهم می‌شود، می‌توانند این مبلغ را از طریق سیستم بانکی به حساب دانشگاه مورد نظرشان واریز کنند. »»

    دوست عزیز، جناب مصلح،
    آیا دروغی در نوشته من وجود داشت؟؟
    باور نمی فرمایید که : این “حاکمین” و “سردمداران حکومتی”، در حالیکه از افراد “معتقد” و “باورمند” و “مسلمان” و … هستند؛ کاملا “دل” در گرو “غرب” دارند و به ما و شما “دروغ” می گویند و در بهترین حالت اینکه “حقایق” را نمی گویند؟ اینها، همان هایی هستند که “شما” و دیگرانی مثل شما را که نیت صاف و صادقی دارید، “می فریبند”!!. و مورد سوء استفاده قرار می دهند!
    کاری که در این سالیان گذشته، با من و هم نسل های من (مثل آقای نوری زاد) کرده اند!! و اکنون که، نمی پذیریم بیش از این، بر گرده ما سوار بمانند؛ ما را طرد کرده و “انگ” های فراوان بر ما می زنند و ما را وابسته به غرب می خوانند و …!!!

     
  48. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻏﺰﻳﺰ
    ﺩﺭ ﻻﺑﻪﻻﻱ ﮔﻔﺘﮕﻮﻫﺎﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﺎ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻧﻜﻨﻪﻫﺎﻱ ﺑﻜﺮﻱ ﺑﻪ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻣﻲدﺭﺯﺩ ‘ و ﺩﺳﺖ اﻳﻦ ﻋﺰﻳﺰاﻥ ﺭا ﺭﻭ ﻣﻴﻜﻨﺪ . ﺑﻬﺸﺖ ﻭﻻﻳﺖ ﺟﺎﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺘﻮاﻥ ﺑﻪ ﺳﺎﺩﮔﻲ اﺯ ﺁﻥ ﺻﺮﻓﻪ ﻧﻆﺮ ﻛﺮﺩ ‘
    ﺗﺮا ﺑﻪ ﺧﺪا ﺑﺒﻴﻨﻴﺪ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ ﻣﻲﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭاﻥ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺭاﻧﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺯﻣﻴﻦ ﺑﺎﺯﮔﺮﺩﻧﺪ و ﺣﺎﺿﺮ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ اﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﻌﺮﻓﺖ و ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺑﺨﻮﺭﻧﺪ’ ﻧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ﻧﻪ ﻋﺰﻳﺰ ‘ اﮔﺮ ﺩﺭ ﺑﻬﺸﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ اﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﺁﮔﺎﻫﻲ و ﻣﻌﺮﻓﺖ ﻋﻴﻦ ﺻﻮاﺏ ﺑﻮﺩﻩ ‘ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﻋﻴﻦ ﮔﻨﺎﻩ اﺳﺖ ‘
    اﻳﻨﻜﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺑﺨﻮاﻫﻨﺪ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺩاﻧﺴﺘﻦ ﺭا ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻳﻚ ﺑﻨﻲ ﺑﺸﺮ ﺟﺎﻳﺰاﻟﺨﻂﺎ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻧﺪ و ﺩﻛﺎﻥ ﻭﺟﺪاﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺗﻌﻂﻴﻞ ﻛﻨﻨﺪ و ﺩﻛﺎﻥ ﻭﻻﻳﺖ ﺑﮕﺸﺎﻳﻨﺪ ﻋﻴﻦ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺷﻴﻂﺎﻥ اﺳﺖ ﻧﻪ ﺧﺪا ‘ اﻳﻦ ﺯﺭﻧﮓﺑﺎﺯﻱﻫﺎ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻟﺘﺎﻥ ﺯﻳﺮﻛﻴﺴﺖ ﻛﺎﺭ ﺩﺳﺘﺘﺎﻥ ﺧﻮاﻫﺪ ﺩاﺩ ‘ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﻋﻘﻞ ﺩاﺷﺖ ﻭﻣﺴﻮﻟﻴﺖ ﻧﺪاﺷﺖ و ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺳﭙﺮﺩ و ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺁﺭﺯﻭﻱ ﺁﺭاﻣﺶ ﺣﻴﻮاﻧﻲ ﺩاﺷﺖ ‘ اﻳﻦ ﺭﻭﺵ ﺩﺭ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﻮاﺏ ﻧﻤﻴﺪﻫﺪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪااﻱ ﻛﻪ ﺳﻬﻞ اﺳﺖ ﻫﺰاﺭ ﺑﺮاﺑﺮ اﻭ ﻫﻢ ﺗﺤﻤﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺗﺼﻤﻴﻤﺎﺕ اﻭ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻧﺎﺑﻮﺩﻱ ﻣﻠﺘﻲ ﺷﺪﻩ ﺭا ﻧﺪاﺭﺩ ‘ ﺷﻮﺧﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺗﺎﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ اﻣﻮﺭﺵ ﻣﺪاﺧﻠﻪ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ و ﻧﻴﺴﺘﺶ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﻣﮕﺮ ﺩﻭﺭاﻥ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻧﺒﻮﺩ ﻛﻪ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﺣﺎﻝ اﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﻛﻪ اﺣﻤﺪ ﺁﻗﺎ ﻋﻠﻨﺎ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﺧﺒﺮﻫﺎﻱ ﺑﺪ ﺑﻪ ﺁﻗﺎ ﻧﺪﻫﻴﺪ ‘ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺁﻥ ﻫﻤﻪ ﻭﻋﺪﻩ و ﻭﻋﻴﺪ و ﺯﻳﺮ ﺑﺎﺭ ﻣﺴﻮﻟﻴﺖ ﻋﻤﻠﻲ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﻲ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺴﺎﻁ ﺧﺪاﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺭاﻩ اﻧﺪاﺧﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺑﻠﻪ ‘ اﮔﺮ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺧﺪا ﺑﻮﺩ اﺟﺎﺯﻩ ﺩاﺷﺖ ﺟﻮاﺯ ‘(ﻣﻤﻨﻮﻋﻴﺖ ﺗﻨﺎﻭﻝ اﺯ ﺩﺭﺧﺖ ﻣﻌﺮﻓﺖ و ﺁﮔﺎﻫﻲ ) ﺭا ﺩﺭ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺻﺎﺩﺭ ﻛﻨﺪ ‘ و ﺷﻤﺎ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺴﺘﻴﺪ اﺯ ﻧﻌﻤﺖ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻦ ﺑﻬﺮﻩﻣﻨﺪ ﺷﻮﻳﺪ و ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺭا ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻭﻻﻳﺖ ﺑﻴﻨﺪاﺯﻳﺪ ‘ﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﻂﺮﻧﺎﻙ ﻫﻤﺎﻥ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪاﻱﺳﺖ ﻛﻪ ﻗﺒﻞ اﺯ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﻋﻮﻧﻬﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺭاﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ ‘ اﺩاﻣﻪ اﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﻣﻴﺴﺮ ﻧﻴﺴﺖ و ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ اﻋﺘﻘﺎﺩ ﺩﺭﻭﻧﻲ ﺭا ﻋﻠﻨﻲ ﻛﻨﻴﺪ و ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﻛﻪ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺧﺪاﺳﺖ ‘ اﻟﺒﺘﻪ اﻳﻦ ﻫﻢ ﭼﻴﺰ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﮕﺮ ﻣﺎ ﻋﻠﻲ اﻟﻠﻪﻫﻲ ﻧﺪاﺷﺘﻴﻢ ‘ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺑﺮاﻱ ﻣﺮﻳﺪاﻧﺶ اﺯ ﻣﻨﺼﻮﺭ ﺣﻼﺝ ﻛﻪ ﻛﻤﺘﺮ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺩﮔﺮ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﻧﺪاﺭﺩ اﻧﻠﺤﻖ ﺭا ﺑﺰﻧﻴﺪ و ﻛﺎﺭ ﺭا ﻳﻜﺴﺮﻩ ﻛﻨﻴﺪ
    ﺑﻪ ﺫاﺕ ﻫﺴﺘﻲ ﻗﺴﻢ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ و ﻛﺘﺎﺏ ﻧﻴﺴﺖ و ﺧﺪا ﺑﺪﻭﻥ ﺯﺣﻤﺖ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﻴﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﺁﻧﺎﻥ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻫﻤﻪ ﻛﺎﺭﻩ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺴﻮﻟﻴﻴﺖ ﺭا ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ و اﻭ ﻫﻢ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﺪا اﻧﺪاﺧﺘﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﻮاﺑﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ ‘ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺳﺨﺖ ﺁﻏﺎﺯ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ اﺯ ﻳﻚ ﻃﺮﻑ ﺳﻲ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ ﺣﻤﺎﻗﺖ ‘ و ﮔﺮﺩﻧﻜﺸﻲ ﺯﻭﺭ ﮔﻮﻳﻲ و ﺳﻮاﺳﺘﻔﺎﺩﻩ اﺯ ﻧﺎﻡ ﺧﺪا ﺑﺮاﻱ اﺭﺯاﻱ ﺷﻬﻮﺕﻫﺎﻱ ﺳﺮﻛﻮﺏ ﺷﺪﻩ ﺩﻭﺭﺭاﻥ ﻛﻮﺩﻛﻲ و اﺯ ﻃﺮﻑ ﺩﻳﮕﺮ ﺣﻘﺎﺭﺗﻬﺎﻱ ﺗﻮاﻓﻘﻨﺎﻣﻪ اﺗﻤﻲ ‘
    اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﺯ ﺟﻨﺎﺏ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ و ﺩﺷﻤﻦ ﻣﺮﺩﻡ اﻳﺮاﻥ ﺧﻮاﻧﺪﻩاﻧﺪ ‘ و ﺗﻌﻘﻴﺮ ﺭﮊﻳﻢ اﻳﺮاﻥ ﺭا ﺟﺰﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺩاﻧﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺧﺪا اﻳﻦ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا اﺯ ااﻳﺸﺎﻥ و ﭘﻴﺮﻭاﻧﺸﺎﻥ ﻧﮕﻴﺮﺩ ‘ ﺻﺪ و ﻧﻮﺩ ﻛﺸﻮﺭ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎ اﺯ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﻲﻳﺸﺎﻥ ﮔﺬﺷﺘﻪاﻧﺪ و ﺑﺎ اﻳﻦ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺭاﺑﻂﻪ ﺩاﺭﻧﺪ و اﺯ ﺷﺮ اﻳﻦ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﺩﺭ اﻣﺎﻧﻨﺪ و ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺎ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﺭﺳﻴﺪﻩاﻧﺪ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺩﻓﻊ ﺷﺮ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺎ اﻳﻦ ﺷﻴﻂﺎﻥ ﻣﺬاﻛﺮﻩ ﻛﺮﺩ ‘ﻣﻦ ﻭاﻗﻌﺎ ﻧﻤﻲﻓﻬﻤﻢ اﻳﻦ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ ﺭا اﻳﻨﭽﻨﻴﻦ ﻣﻨﻔﻮﺭ ﻛﺮﺩﻩ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﺑﺪﺗﺮ اﺯ ﺁﻥ ﺭا ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻧﻜﺮﺩﻩاﻳﺪ ‘ ﻓﻘﻄ ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺁﻳﺖاﻟﻠﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮﻱ ﻛﺎﻓﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻫﺮ اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺫﺭﻩاي ﻭﺟﺪاﻥ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﻣﺎﻫﻴﺖ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻣﺎ ﻣﻴﮕﺬﺭﺩ ﭘﻲ ﺑﺒﺮﺩ ‘ ﺩﮔﺮ ﺑﻪ اﻭ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ اﺗﻬﺎﻡ ﻧﺎﻣﺴﻠﻤﺎﻧﻲ و ﻳﺎ ﻋﻮاﻡ ﺑﻮﺩﻥ ﺯﺩ اﮔﺮ ﺫﺭﻩاﻱ ﺣﻘﺎﻧﻴﻴﺖ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺟﻮﺭ و ﺟﻔﺎ ﻣﻲﺑﻮﺩ ‘ اﻳﻦ ﻣﺮﺩ ﺭا ﺩﻋﻮﺕ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺿﺮﻩ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﻨﺪ و ﺩﺭ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺳﺮاﺳﺮﻱ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﻴﺪاﺩﻧﺪ و ﺑﺎﻃﻞ ﺑﻮﺩﻥ اﺩﻋﺎﻱ اﻭ ﺭا به اﺛﺒﺎﺕ ﻣﻲﺭﺳﺎﻧﺪﻧﺪ
    ﻓﻴﻠﻢﻫﺎﻱ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺑﻴﺖ اﻭ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺮﺱ اﺳﺖ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﺶ ﺭا ﺩﺭ ﺭاﻩ ﻋﻘﻴﺪﻩ و ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻇﻠﻢ ﻓﺪا ﻛﺮﺩﻩ ‘ و ﺑﻪ اﻋﺘﺮاﻑ ﺩﻭﺳﺖ و ﺩﺷﻤﻦ اﺯ ﻧﻮاﺑﻎ ﺣﻮﺯﻩ ﺑﻮﺩﻩ ﭼﻨﻴﻦ ﻛﻨﻨﺪ ﻭاﻱ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻲﭘﻨﺎﻫﻲ ﻛﻪ ﺟﺰ ﺧﺪا ﻳﺎﻭﺭﻱ ﻧﺪاﺭﻧﺪ, .
    ﺁﻧﻮﻗﺖ ﻋﺪﻩاﻱ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻃﻠﺒﻪ اﺯ ﻣﺪﻋﻴﺎﻥ ﺳﻨﺪ ﻣﻂﻠﺒﺪ ‘ ﺁﺧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ‘ ﭼﻪ ﺳﻨﺪﻱ ‘ ﻭﻗﺘﻲ ﻛﺴﻲ ﺟﺮاﺕ ﻧﺪاﺭﺩ ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺁﺳﻴﺐ ﺩﻳﺪﮔﺎﻥ ﻛﻤﻚ ﻣﺎﻟﻲ ﻛﻨﺪ ﻭﻗﺘﻲ ﻭﻛﻼﻱ ﻣﺘﻬﻤﻴﻦ ﺩﺭ ﺯﻧﺪاﻧﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺳﻨﺪ ﺭﻭ ﻛﺮﺩ ‘ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺳﻨﺪ ﻣﺨﺎﻟﻔﺎﻥ ﻫﻤﻴﻦ ﺧﻔﻘﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ اﺳﺖ ‘ ﻛﺪاﻣﻴﻚ اﺯ ﻳﺎﺭاﻥ اﻧﻘﻼﺏ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪاﻧﻨﺪ و ﻳﺎ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺑﻪ ﺳﻜﻮﺕ ﻓﺮﺻﺖ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﻲ ﺩﺭ ﻳﻚ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﻣﻠﻲ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺭا ﺑﻪ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﺎﺳﻲ اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻫﻴﺪ ﻣﺜﻞ اﻳﻨﻜﻪ ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﺎﺳﻲ ﻧﺪاﺭﻳﻢ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﻗﻮاﻧﻴﻦ اﺳﺎﺳﻲ ﻭاﺑﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻓﻘﻴﻪ ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﺷﻤﺎ ﺣﺘﻲ ﻳﻚ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺯ اﻳﻦ ﻣﺘﻦ ﺭا ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻓﻘﻬﺎ اﺳﺘﺨﺮاﺝ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ ﻛﻪ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻋﻤﻼ ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﺎﺳﻲ ﺭا اﺯ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﻲاﻧﺪاﺯﺩ اﻳﻦ اﺳﺖ (ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ﻣﺨﻞ ﻣﺒﺎﻧﻲ اﺳﻼﻣﻲ ﻧﺒﺎﺷﺪ) اﻳﻨﺠﺎ ﺩﮔﺮ ﻣﺎ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﻴﻢ ﻧﺎﻡ ﺁﻥ ﺭا ﻗﺎﻧﻮﻥ اﺳﺎﺳﻲ ﺑﻨﺎﻣﻴﻢ ﺑﻠﻜﻪ (ﺗﻔﺴﻴﺮ اﺳﺎﺳﻲ) ﺗﺎﺯﻩ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻭﺳﻴﻠﻪ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﮕﻴﺮاﻥ ﻭﻻﻳﺖ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻣﻴﺸﻮﺩ
    ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ ﺷﺮاﻳﻄ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩاﻱ ﺣﺎﻛﻢ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﻫﻢاﻛﻨﻮﻥ ﻣﺎ ﺳﻪ ﮔﺮﻭﻩ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺩاﺭﻳﻢ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻨﺪ ‘ ﻋﺪﻩاﻱ ﺩﻝ ﺑﻪ اﺻﻼﺣﺎﺕ ﺑﺴﺘﻪاﻧﺪ و اﻛﺜﺮﻳﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﻨﺘﻆﺮ ﻣﻌﺠﺰﻩاﻧﺪ ‘ ﺭاﺳﺘﻲ ﻣﺮﻳﺪاﻥ ﻭﻻﻳﺖ ﺭا ﻓﺮاﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻡ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺮﺩﻥ ﺭا ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻧﺪ ﺁﻥ ﺭا ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ ﺑﻪ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺳﻲ و ﭘﻨﺞ ﺳﺎﻝ اﺷﺘﺒﺎﻩ ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺭا ﺗﺮﺟﻴﺢ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺩﺳﺘﺎﻧﻢ ﺭا ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ و اﺯ ﺧﺪا ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻪ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﻢ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻃﻠﺐ ﻣﻐﻔﺮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻢ و ﻣﻃﻤﻴﻨﻢ ﻗﺼﺪ ﺧﻴﺎﻧﺖ ﻧﺒﻮﺩﻩ

     
  49. درود بر شما
    جناب نوری زاد عزیر همانطور که اشاره کردید کفن پوشی مختص ذوب شدگان فرومایه است در ردیف همان قمه زنی و زنجیر زنی های بی منطق و ابلهانه / اجازه بدید این روش شیادی و عوام فریبانه مختص فرومایگان بماند .
    شما با روش اعتراضی شجاعانه خود به زندگی سلام گفتید چرا که در جهنم حکومت اسلامی این زندگی کردن است که شجاعت مطلبد نه تظاهر به کفن پوشی و مردن !

     
  50. سید ابوالفضل

    تحقیق ” محققانه” با عینک “جزمیت عام”
    ******************************
    سلام بر مزدک و محققانی چون او
    پیش از این تلاش کرده ام تا در چند نوشته ، ناصواب بودن نتیجه ی”تحقیقات” کسانی را که با عینک “جزمیت عام” به همه چیز نگاه می کنند ، نشان دهم . منظور من از جزمیت ، همان دگماتیسم است . و عام بودن یعنی این که از فرط استعمال زیاد ، چنان در ذهن فرد “جزم اندیش” بدیهی شده که در تحلیل هر موضوعی ، خود آگاه و ناخودآگاه حضور یافته و خود را به وضوح نشان می دهد .با این حال ، اما متاسفانه فرد ” جزم اندیش” به دلایل مختلف و از جمله به دلیل کثرت استعمال ، چه بسا که آن را احساس نمی کند . مثل کسی که از فرط انبوهی درختان ، جنگل را نمی بیند.!
    جزم اندیش در جهان بینی خود و برای خود ، پیش فرض هایی را پذیرفته و آن ها را چنان محکم و استوار در ذهن خود ساخته و پرداخته نموده که همین پیش فرض ها برایش ” میزان و معیار” سنجش درستی هر گزاره ی دیگری شده اند . از سوی دیگر همه ی تلاش او در راستای اثبات صحت ، آن پیش فرض ها ست . هر چه با آن ها هم راستا باشد با ” معیار ” او “درست” تلقی شده و پذیرفته می شوند . برعکس هرچه غیر این باشد “نادرست” بوده و با عنوان صفات مذموم مثل ” ارتجاعی” ، “غیرعلمی” ، ” ضدمردمی” و نظایر آن ها طرد و نکوهیده می شوند .
    هرچند که برخی از این افراد غافل از جهل خود ، خویشتن را نمایندگان بلافصل “علم” می نامند و دیگران را ( که ترازوی آن ها را در تعیین صحت گزاره ها نمی پذیرند ) ، نادان می نامند ، اغلب به ورطه های هولناکی از اشتباهات علمی در می غلطند . آن ها می خواهند صحت پیش فرض هاشان را اثبات کنند . در راه این تلاش نافرجام هرچه را که کمکی به آن ها بکنند ، مورد دستاویز قرار می دهند . به موردی که در زیر اشاره می شود دقت کنید .
    اخیرا مزدک مقاله ای ” تحقیقی” در این سایت برای رویت دیگران قرار داد . (به اعتقاد من این مقاله سرمنشا بسیاری از خطاهای فکری این شخص است ) . او در این مقاله منکر وجود حضرت محمد ( ص ) گردیده . به این فراز از نتیجه گیری شخصی او نگاه کنید :
    ” خلاصه آنچه که از این |زهمشها بدست آمده اینست که آنچه را بنام اسلام امروزی به مردم قالب کرده اند اصولا چیزی جز یک جنبش قرآنی که گویا درپایان دوران ساسانیان توسط عده ای از مسیحیانیکه مسیح را خدا یا فرزند خدا ندانسته بلکه فرستاده خدا می دانسته اند.گروهی از این عده در شام و گروهی تبعید به خراسان شده بودند توس ط شاهان ساسانی.همین عده از ضعف دولت ساسانی استفاده کرده و با بوجود آمدن جوی مناسب به گسترش قمرو خود پرداخته اند و محمد هم یعنی شتایش شده و نه نام شخص معینی !در این تحقیقات علمی هیچگونه شواهدی از نظر باستانشناسی و یا تاریخ نوشتاری قابل اعتماد و علمی در مورد صحت وجود شخصی بنام محمد در مکه بدست نیامده.وهیج سند و مدرک قابل اعتماد علمی (اسناد و تفاسیر مسلمین برای توجیه اسلام و خرافات اسلامی است و قابل اعتماد علمی نیستند) از چهار خلیفه و یا امیرالمؤمنین .. یافت نشده .اولین کسی که امیرالمؤمنین خوانده شده معاویه(ماآویا) مسیحی بوده که اولین سکه اش را هم در دارابگرد فارس ضرب کرده . ”
    بر اساس آن چه در این نوشته ، نویسنده نتیجه گیری نموده ، اصولا فردی به نام محمد (ص) ، وجود فیزیکی خارجی ندارد . خوب فرض کنیم که ما نتیجه ی تحقیقات این “محققان” را پذیرفتیم . قبول کردیم که اصلا کسی به نام حضرت محمد (ص ) وجود خارجی نداشته ، و دینی به نام اسلام را از طرف خداوند نیاورده است . خوب اگر چنین شخصی اصلا وجود خارجی ندارد ، دیگر بحث کردن در مورد خوب و بد اعمال او ، چه معنی دارد ؟
    این ” محقق” (مزدک) از یک سو ادعا می کند که شخصی وجود خارجی ندارد و از سوی دیگر اعتراض می کند به رفتار و عملکرد او . کسی که وجود خارجی ندارد ، همو قاتل است و جنایتکار و وو . جالب است که همین فرد که ادعا می کند که این شخص اصولا وجود خارجی ندارد ، با جزئیات کامل ، از ازدواج او با همسر مطلقه ی پسر خوانده اش انتقاد می کند ، تا چهره ی اورا ملکوک بنمایاند . راستی چگونه می شود که شخصی که اصلا وجود خارجی ندارد ، با همسر پسرخوانده ی خود ، ازدواج کند .
    او وجود پیامبر را انکار می کند ، در عین حال من و جناب مرتضی و بقیه ی سادات را “عرب” و یا به قول خودش ” تازی” می نامد و از بین ایرانیان اسممان را خط می زند . می گوید شما عرب هستید ، زیرا از نسل پیامبر هستید . پیامبری که اصلا وجود خارجی ندارد .
    من در این نوشته به دنبال آن نیستم که اثبات کنم که پیامبر اکرم (ص) وجود خارجی داشته یا خیر . و یا به دنبال این نیستم که نشان دهم ازدواج پیامبر ( ص) با همسر پسرخوانده اش ، صحیح بوده یا خیر . به دنبال این نیستم که بگویم سادات ایرانی واقعا ایرانی هستند یا عرب ، بلکه می خواهم نشان دهم که “عینک جزمیت عام ” چه مخاطراتی برای صحت یک نتیجه گیری علمی ، می تواند در پی داشته باشد . برای این که به علت این خطاهای فاحش ، در استدلال این افراد پی ببریم ، من نیت آن ها را که خود بی پرده به زبان آورده اند در اینجا می آورم . آقای مزدک چنین نوشته :
    ” بنظر ما مشکل ما دین اسلام و یا هر دین دیگر نیست بلکه ورود چنین خرافه هایی به سیاست و قدرت است که باعث اینهمه بدبختیها و عقب افتاده گیها شده است و توجیه کننده استبداد .ما چاره ای جز پافشاری بر جدایی بنیاد دین بر بنیاد دولت و قدرت و دور ریختن احکام شرعی و روی آوردن به قوانین عرفی(لایک) و جامعه آزاد نداریم. برای رسیدن به چنین جامعه ای باید به نقش تخریبی اعتقادات دینی و بر ملا کردن آنها و با ریشه یابی آنها که قرآن و گفتار محمد است به تودها بیاموزیم که اگر آخوند چنین میکند محمد و علی و عمر …از اینها هم بدتر می کرده اند”.
    او جامعه ی لائیک را شهر آرمانی آرزوهای خودش قرارداده و این پیش فرض را در ذهنش پرداخته که برای ورود به این شهر آرمانی باید با دین و هرچه که به آن مربوط است ، مبارزه کند . او می گوید که مشکل ما اسلام نیست ولی دقیقا مشکلش همین است . وگرنه به چه دلیل بایستی به تخریب اعتقادات دینی مردم پرداخت . توجه کنید که گرچه او اساسا به وجود پیامبر (ص) اعتقادی ندارد ، اما می گوید :
    ” زمانیکه ما همین بحث محمد و زید را با دلایل محکم و بدون ترس بررسی کنیم و نشان دهیم که محمد نه تنها مردی هوسران و حسود و خشن و بی رحم و بی عاطفه بوده بلکه افکاری بشدت عقب افتاده تر حتی از اعراب زمان خود یعنی کسانی را که او وحشی نامیده داشته و ربط دادن این حکومت درست بر خلاف کسانیکه دنبال اسلام های جدیدی هستند پتک محکمی بر مقدسات ساختگی از یکطرف و ذهنیات مقدسین از طرف دیگر وارد آورده ایم.چنبن مبارزه ای چون ملموس تر است مؤثرتر خواهد بود”
    از نظر مزدک باید در همه حال با مذهب از بیخ و بن مبارزه کرد . حتی اگر این مبارزه شامل این تناقض بزرگ باشد که از یک سو وجود فیزیکی کسی را انکار کنیم و از سوی دیگر اورا ” مردی هوسران و حسود و خشن و بی رحم و بی عاطفه بوده بلکه افکاری بشدت عقب افتاده تر حتی از اعراب زمان خود یعنی کسانی را که او وحشی نامیده داشته ” ، بنامیم .
    این است مخاطره ی عینک ” جزمیت عام” در بررسی های علمی . روشی که مبتنی است بر این پنداره که “پیش فرض های ذهنی” من حتما و قطعا و جزما صحیح است ، پس با هر وسیله ای مجازم آن را اثبات کنم . حتی اگر در استدلال برای این اثبات به تناقضی چنین آشکار دچار شده باشم . جزم اندیش حتی خود را مجاز می داند که قانون کلی علیت را انکار کند ، همان طور که مزدک صراحتا این کار را کرد . یعنی اگر لازم باشد ، جزم اندیش حاضر است بگوید وجود علت برای معلول لازم نیست . برای چه ؟ برای این که نشان دهد “پیش فرض های ذهنی” اش الزاما صحیح است .
    گرچه امید کمی برای نجات “جزم اندیشی” مانند مزدک دارم ، با این حال برایش آرزوی نجات می کنم . نجات از چه ؟ نجات از زندانی که برای آزادی اندیشه اش ، خود برای خود برساخته .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  51. سلام اقای نوری زاد عزیز تسلیت میگم فوت عموزاده گرامیتون مارا در غم خود شریک بدانید.
    اقای نوری زاد عزیز همانطور که میدانید ما در دهه زجر هستیم که اونا میگن دهه فجر ولی نه دهه زجر است برای ما ایرانیان باید این زجر را تحمل کنیم تا ببینیم خدا چه تقدیر کرده است اما خواستم پیشنهادی داشته باشم در رابطه باراهپیمایی های که در ایران صورت میگیردخودت بیشتر از همه در جریان هستیدکه تمام وکمال رفتن دانش اموزان وکارمندان تمام ادارات اجباری بوده نه اختیاری فقط میخواهند به رخ جهانیان بکشند که بله مردم ایران با جان ودل در راهپیمایی ها وتظاهرات ها شرکت میکنند وقتی کشورهای خارجی این تجمع بزرگ مردم را می بینند بند دلشون پاره میشه نمیدونن این تجمع فقط با تهدیدواز ترس اخراج شدن تن به این ذلت داده اندبرای همین از شماخواهش میکنم که در این مورد با رادیو های خارجی مثل رادیو فردا و بی بی سی قرار مصاحبه بگذارید واین قضیه را کامل وشفاف واشکافی کنیدتا جهانیان بیشتر بفهمن که قضیه از چه قراره واینها چه حیونی هستند منتظر جواب واقدامتان هستم در ضمن من هر روز نوشته هایت را دنبال میکنم امیدوارم موفق باشید خدا نگه دار

     
  52. جناب آقای نوری زاد
    1- درگذشت پسرعموی تان را به شما و خانواده های صاحبان عزا، تسلیت میگویم و آرزوی صبر، برایشان دارم.
    2- من نیز چون آن بانوی پیچیده در کلاه و شال و عینک، معتقدم که بخش زیادی از این استقامت و پایداری شما- این حرکت زیبا و پسندیده تان – این جایگاهی که برای شما بدست آمده و … ؛ “مرهون” پایداری و همکاری خانواده محترمتان (بویژه همسر گرامیتان) است. قدرشان را بدانید! سلام و ارادت صمیمانه ما را به آنها برسانید.
    3- درود بر شما و خانواده تان.

     
  53. خواهش می کنم با پوشیدن کفن مرگ را یادآوری نکنید ما مدتها است که زندگی را فراموش کردیم، خواهش می کنم زندگی را نمایش دهید نیازمندیم به زندگی، قدم زدنهای شما و گزارش سلام و علیکهای شما نشان زندگی است آن را مرگ گونه نکنید.

     
  54. باز هم پاسخ به فراخوانش آقاى دانشجو :دين و هيچ عقيده و انديشه اى تا وقتى كه در شرايط آزاد و برابر گفتگو در قلمرو عمومى به عنوان يكى از باورهاى متكثر بى اتكا و اتصال به امكانات ويژه حكومتى با كلمه و منطق از خود دفاع كند هيچ زيانى ندارد .اما به شكل حكومت عقيدتى بدترين نوع استبداد و آزاده كشى است .استبدادى مضاعف كه هم از فرهنگ موروثى و طوطى وار عامه عليه مخالفشان سنگ و انگ مى سازد هم با زور قدرت در برابر نيروى انديشه .ممكن است برخى از سر مغلطه بگويند دموكراسى هم خودش يك عقيده است .نخير ،دموكراسى يك حق است .

     
  55. تسلیت عرض می کنم

     
  56. سلام یک ایمیل با فیلهای پیوست براتون ارسال شده ولی اثری از آنها نیست لطفا بررسی بفرمایید

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

82 queries in 2300 seconds.