سر تیتر خبرها
رازِ محبوبیت های فرو کشته  (شنبه نوزده بهمن – روز سی ام)

رازِ محبوبیت های فرو کشته (شنبه نوزده بهمن – روز سی ام)

به هم پیچیدن کارها یک طرف، ناگهان سربرآوردنِ فردی مثل  مصباح یزدی با آن هیاهویی که ازمتن هیچ برمی کشد طرفِ دیگر. کارهای برزمین مانده باعث شد من دیروز کمی دیربه محلِ قرار برسم. وقتی رسیدم، یک شرکت پیمانکاری مشغول شستن جدول های چرکِ حاشیه ی خیابان بود. به خود گفتم: ما یک روز- حتماً درهمین نزدیکی ها – چرکی های این نکبت سرا را خواهیم روفت. وبه درِ ورودیِ وزارت اطلاعات نگریستم که کارکنانش به داخلِ آن می راندند.

من دیروزبه دوجوان برخوردم که یکی ازآنها سخت طرفدارمن بود ودیگری سخت مخالف. اولی درشیبِ زیرپلِ عابربه من برخورد وبا نگاهی به یال وکوپال وکوله وپرچمها به پرسشِ همیشگیِ کنجکاوان فروشد وپرسید: قضیه چیست؟ وقتی گفتمش، سرش را جلوآورد وگفت: شما فلانی نیستید؟ گفتم: چرا. اینجا بود که دستم را گرفت ومرا با خود به آسمانی از درستی ها وپاکی های فکری اش برد ودرهمانجا با من برسرِ ابرهای نیکبختی قدم زد و ازآرزوهای به خاک رفته اش گفت وبه اشتیاق درونی اش اشاره کرد که او را به تکاپو می خواند و به پرهیزاز نا امیدی. دانشجو بود و اصلاً ازشکلی که دانشگاهها به خود گرفته اند راضی نبود.

جوان دوم با کیف سیاه وچرمی ای که به دست داشت ازدورآمد و برسرِجدول های تمیزوخیس ایستاد روبه بزرگراه. که یعنی منتظرکسی است. مدتی به من نگریست وهیچ نگفت. کمی که گذشت وزیرچشمی به رفت وآمدهای من که نگریست، یک چیزکی پراند که من نفهمیدم چه بود. پرسیدم: شما چیزی فرمودید؟ گفت: آره، وبا کمی نگاه به صورت من، شرش را ریزریزتکان داد وگفت: گفتم که چی؟ پرسیدم: یعنی چی که چی؟ گفت: چی را می خواهی ثابت کنی؟ که شجاعی؟ که نمی ترسی ازاین که جلوی وزارت اطلاعات قدم می زنی؟

 دانستم این جوانِ سیاهپوشِ کیف به دست، ازمخالفانِ سنتیِ من است. ازهمان ها که اگربتوانند با یک پاک کنِ ساده اسم مرا ازصفحه ی روزگارحذف می کنند. لبخندی نثارش کردم وگفتم: اگرمن بتوانم همین دو موردی که شما فرمودید – شجاعت ونترسیدن –  را به اینها ثابت کنم، این خودش کم پیروزی است آیا؟ درحالی که من خواهانِ حق خودم هستم. حق مرا بدهند تا من بروم دنبال کارخودم.

گفت: خودت می دانی که اگراینها اراده کنند چیزی به اسم خاندان نوری زاد روی زمین نمی ماند؟ گفتم: بله، شاید من غلیظ ترازشما  این را باور دارم. چون دراین ایام، هم درزندان هم در بیرون، مختصری با تخصص وتجربه وسابقه ی اینها آشنا شده ام. اینها تا کنون هزاران بی گناه را سربریده اند وبه گلوله بسته اند وبه دارکشیده اند وهزاران بی گناه را ازخانه و زندگی شان آواره کرده اند وهزاران بی گناه را بی آبرو کرده اند و اموال هزاران بی گناه را بالا کشیده اند وهزاران بی گناه را به زندان های بی دلیل انداخته اند وهزاران جوان را ازتحصیل محروم کرده اند وبه هزاران ایرانیِ دورازوطن اجازه ی بازگشت نداده ونمی دهند، بله من قابلیت های اینها را خیلی قبول دارم.

گفت: تو هیچ برای خودت خط قرمزهم داری؟ پرسیدم: منظورت اصولی است که هرکس بدان پای بند است؟ با شتاب گفت: آره همین. پرسیدم: خودت چه؟ خط قرمزخودت چیست؟ بی معطلی گفت: ولیّ فقیه. وبه طعنه گفت: یک زمانی چی می گفتی؟ وصدایش را شبیه صدای من کرد: مولایم خامنه ای. گفتم: مبارکت باشد. خط قرمزمن اگرآن روزها مثل خط قرمزِ توبود، این روزها اما عقل است. انصاف است. ادب است. قانونِ برآمده ازعقلِ جمعی است. احترام است. پاکی است. درستی است. رعایت حقوق مردم است.

برسخنِ من پای نهاد وپرسید: پس تکلیف اسلام چه می شود؟ گفتم: درخط قرمزِ من، اسلام، یکی ازصدها دین ومکتب واعتقادی است که دردنیا هست وهمه هم محترم. خنده ای تصنعی به صورت دواند وسخن مرا تکرارکرد: یکی ازصدها دین ومکتب؟ گفتم: بله، تنها وتنها یکی ازآنها. گفت: درخط قرمزمن، شیعه حرف اول را می زند. گفتم: خب بزند چه ایرادی دارد؟ آن کسی که سنی است یا مسیحی یا بودایی یا بت پرست، اوهم چون شما می اندیشد که باورش بهترین است. اما این حرف اول شما، مختصِ درون شماست، نه این که چماق برداری واین حرف اول را برسرِ دیگران بکوبی.

پرسید: عاقبتت را چطورمی بینی نوری زاد؟ گفتم: نیک. یک ” زرشکِ” خیلی خفیف و زیر لب پراند و پرسید: به جهنم هیچ فکرکرده ای؟ گفتم: جهنم یعنی همین ایرانی که آقایان برای ملت ایران درست کرده اند. گفت: برخلافِ تو، ایران برای من بهشت است. گفتم: دورازجان شما بله، برای دزدان و رانت خواران وسرداران سپاه و آخوندهای مفت خورچرا که نباشد. وگفتم: یکی ازهزاران گندی که اینها زده اند اگرمثلا درآلمان اتفاق افتاده بود صد باره دم ودستگاه دولت برچیده شده بود. یا مثلاً درژاپن، صدها نفراز خطاکاران، ازشرمِ شماتتِ مردم خودشان را حلق آویزکرده بودند. اینجا می دزدند و وقتی دزدی شان لو می رود به چشم مردم زل می زنند و بازمی بینی طلبکارند.

گفت: راستی یکی به توچی گفته بود؟ دن کیشوت؟  وبا پاهایش خطوط جدول را دنبال کرد وگفت: آدمی که به افراط وتفریط بیفتد آخرو عاقبتش تنهایی است. تو تنها مانده ای نوری زاد. گفتم: دن کیشوت بودن و تنها ماندن هزارمرتبه شرف دارد به مصباح یزدی بودن. که یک روزاطاعتِ ازاحمدی نژاد را – که حکمش را ازدست ولیّ فقیه گرفته – اطاعتِ ازخدا می داند ویک روز – همین دیروز –  به رییس جمهوربعدی الفاظی سخیف حواله می دهد.

جای بحث نبود. چرا که اینجوربحث ها هرگزبه سرانجام درستی منجرنمی شود وهم سربازِ دم درنگران بود. اشاره ای کرد ومن به جانبداری ازاو بحث را با این کلام به پایان بردم: دوست من، آدم، توبره ای بدوش بیندازد وازدرِ خانه ها گدایی بکند اما مصباح یزدی نباشد. واو عین جمله ی مرا تکرار کرد با این تفاوت که: اسم مرا به جای اسم مصباح یزدی نشاند.

راه افتادم طرفِ بهشت زهرا. درراه، به یاد این جمله افتادم که یکی نوشته بود: مملکتی که قبرستانش را بهشت نام نهند حتماً خودش جهنم است. به قطعه ی هنرمندان رفتم. چهلم پدرِ دوستم آقای داریوش جهانگیری بود. ازکنار مزار محمد علی فردین وخیلی های دیگرگذشتم وبه جمع حاضران پیوستم. به این نیزاندیشیدم که چرا این نظام، محبوبیتِ بعضی ها را که محبوب اند، انکارمی کند وهیچ مفرّی برای مطرح شدن آنها  قائل  نمی شود؟ دلیلش  چه می تواند باشد جز این که: اگرمردم، فردین و بهروز وثوقی و داریوش و ابی را، و اندیشمندانی چون سروش را، و افرادی چون سید محمد خاتمی را دوست بدارند، فرصتی برای دوست داشتنِ امثال جنتی و علم الهدی و خودِ رهبرباقی نمی ماند.

محمد نوری زاد

بیستم بهمن نود و دو – تهران

 به  صفحه ی نوری زاد در فیس بوک هم سربزنید:

https://www.facebook.com/mohammadnourizad?ref=hl

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

65 نظر

  1. سلام استادعزیز
    هرروز نوشته های شما رادنبال میکنم.خسته نباشید.لطفا مردم را بیشتر باادبیات(بی ادبی) این قشر افراد متحجر آشناکنید.راستی
    اقای مصباح چطور هم درنمازش سجده میکندومهرسجاده میبوسد وهم جلوی رهبرسجده میکند وپامیبوسد.به نظرشما برای ایشان هردو عمل یک هدف مشترک ندارد.چه زشت عملی وچه زشتترهدفی!!!!!!!!!!!!!

     
  2. آقای نوریزاد چند تا سوال از شما کردم اگر زمان برایتان مقدور است جواب دهید در وبلاگ بالا با تشکر

    (شما تنها نیستید ما همه باهم هستیم)

     
  3. دوست عزیز جناب بردیا

    با سلام و عرض ارادت

    من دوستدار همه انسانهای نیک سیرت و مودب و خویشتندار هستم ،از شما نرنجیدم
    در مذهب ما کافری است رنجیدن ، سعی خواهم کرد اگر گفتگویی داشتیم کوتاه تر و سریعتر باشد ،در مورد رابطه دین و اخلاق مطالبی منعطف به لینک شما وجود دارد ،و از آنجا که مطلب مطلب سنگین و شریفی است اجازه میخواهم تامل بیشتر بدهید.

    کامیاب باشید

     
  4. جناب مرتضای گرامی
    حق با شما است. من کمی عصبانی بودم و صراحت لهجه بیش از اندازه بود. آن را به حساب دل پر دردم بگذارید نه جسارت به شخص شما. نقد هم بر نوشته های شما بود نه شخصیت شما که نشان داده اید با وقار و متین هستید. چون فرموده بودید زود پاسخ دهم اجابت کردم. ولی جان برادر اینها همه از دردی جان کاه است وقتی می بینم که روحانیون مسیحی در اینجا چه می کنند و روحانیون ما در آنجا چه، واقعا دلم آشوب می شود از اینهمه فلاکتی که مملکت ما را فرا گرفته است. و متاسفانه این فلاکت، فلاکتی دینی است که گریبان ما را گرفته و ما را به قرون وسطای اسلامی گرفتار ساخته است. هر چند نظر شما غیر از این است و البته نظرتان محترم. عجله ای به پاسخ گویی از جانب شما هم ندارم. هر وقت فرصت کردید پاسخ بدهید یا اصلا پاسخ ندهید،مختارید. بحث این بود که وقتی تیغ استبداد بر گردن داریم این بحثهای حاشیه ای تنها انرژی ما را به هدر خواهد داد. البته این نظر من است و از قدیم هم گفته اند صلاح مملکت خویش خسروان دانند. در نهایت متاسفم که دعوت مرا اجابت نکردید. ای کاش …
    بگذاریم و بگذریم
    پایدار باشید

     
  5. بردیای گرامی

    سلام

    راستش وقتی با این کامنت شما مواجه شدم ،باورم نشد که این کامنت از خود شما باشد ،و حمل بر صحت کردم که شاید امضاء فرد دیگری است.

    بنظرم کمی از جا در رفتید! مطالبی نوشتید که شبیه محاکمات سیاسی و افشاگریهای رایج بود.ظاهرا کمی عجولانه قضاوت کردید.

    دوست من ،آذری زبانهای تعبیری دارند برای تفهیم عدم شتابزدگی در امور میگویند : بیر بیر (یکی یکی) و باصطلاح فرانسوی ها :گاماس گاماس ، ما اینجا با فرصت کم و مشکلات فراوان می خواهیم ورود به مسائل علمی عمیق کنیم ،نه آنکه همه مشکلات علمی و سیاسی و فرهنگی و غیرو را در یکی دو کامنت حل کنیم ،متقابلا شما را به تدبر در این کامنت خودتان دعوت میکنم .
    شما اولا بدون رعایت آداب مناظره ورود به سوال و جواب من و جناب دانشجو کردید،اینقدر باید توجه کنید که در گفتگوهای فرهنگی و علمی ابتدا باید موضوع و محل نزاع و حریم بحث روشن شود تا طرفین توافق کنند که بحث بر سر چیست ،گمان میکنید موضوعاتی چنین عمیق با یک کامنت کپسول گونه حل میشود؟شما هر نظری دارید می دهید ،اما اینکه روشن کردن حریم گفتگو را حمل به بازی با الفاظ کنید بنظرم تعبیر مودبانه ای نبود.

    ثانیا مراقب انتخاب الفاظتان باشید ،حشو و زاید یعنی چه؟ شما آزادید هرچه را حشو و زاید یافتید نقد کنید، احتمال بدهید که فرد دیگری نیز کلام شما را رمی به حشو زائد و تکرار مکررات کند.

    اینکه ما در حوزه علمیه چه میکنیم به شما چه ارتباطی دارد؟ مگر من از شما پرسیدم که شما در آن کشور دمکراتیک چه میکنید؟
    دوست من ،این شمائید که به حواشی پرداخته اید ،ما در حوزه هرچه میکنیم تعهدی نسپرده ایم که به آنچه که عقل و رای شماست اذعان کنیم،ما در اینجا گرد هم هستیم تا تبادل معرفتی داشته باشیم.
    ثالثا من چه محافظه کاری کردم دوست من؟من که چه در بخش مسائل علمی و چه در بخش اظهار نظرهای سیاسی شفاف نظرات خودم را داده ام ،من واقعا برای شما احترام قائلم ،مطالب شما را دیده ام و برای گفتگو برنامه ریزی کرده ام ،شما چرا اینقدر عجولید؟ در مورد بحث اخلاق ،چنانکه آنجا نوشتم من مطلب شما را در پراکندگی های سایت تازه دیدم و توضیح کوتاهی دادم .

    رابعا بحث از آیه مربوط به زید شبهه یکی از دوستان و رد و اشکالهای دنبال آن بود ،این چه آزاری برای شما داشت؟ مگر تعیین اهمیت مباحث مطروحه در این فضا بعهده شماست؟
    مملکت را هم آب برد یا نبرد مساله دیگری است .

    خامسا انواع و اقسام مطالب گوناگون را به روش مزدک بهم آمیختید که بگویید چرا جواب کامنت شما به تاخیر افتاد؟ این روش صحیح بود؟

    سادسا در این میان چه دخلی به نظرات آیت الله صانعی داشتیم؟اینکه ایشان در برخی فروعات فقهی نوآوری و نظراتی داشته اند چه دخلی به نوع بحث ما در مبادی بحث دین و فلسفه دین داشت؟اینکه گفتید بیایید به کسانی بپیوندید چه معنا دارد برای یک کارشناس دین که خود صاحبنظر است تعیین تکلیف کنید؟ مثل این است که من به شما بگویم جناب بردیا بیایید دست از انکار دین و محتوای وحی بردارید و به دینداران بپیوندید؟این توهین نیست؟ مگر ما اینجا دنبال وعظ و موعظه ایم ؟
    دوست من بار دیگر در مرقومه خویش نیک تامل کن که آیا لازم بود برای یک کلمه “لطفا زود پاسخ دهید “اینهمه موضوعات را با تندی به هم بیامیزید؟

    من واقعا متوقع این ادبیات از شما نبودم و شما مرا وادار کردید.

    از صراحت کلام من نرنجید چرا که از صمیم قلب نیکخواه شما هستم

    با سپاس

     
  6. کوروس: آن نوشته نباید اینجا کپی پیست می شد. چون مخاطبش آقای نوریزاد نبود و کسان دیگری بودند. حالا کسی که آمده و این نوشته را از روی وبلاگ اینجا کپی پیست کرده باید توضیح دهد انگیزه اش چه بوده است.
    ولی بهرحال چون شما از من پرسیده اید. به نظر من روش آقای نوریزاد در کنش ها و واکنش های سیاسی شان شرافتمندانه است. درباره ی کاربردی بودن یا نبودنش هم خودشان حتما ارزیابی دارند و بهتر از من که در میدان نیستم می توانند تشخیص بدهند. درباره ی منظور نوشته هم اگر پرسش یا ایرادی داشتید می توانید در خود وبلاگ کامنت بگذارید.

     
  7. جناب آقای نوریزاد،

    دختر یا خواهر گرامی من زهره در مطلب خویش موضوع بسیار مهمی را عنوان کرده است که بنظر من پرداخت به آن بسیار اهمیت دارد.

    پرسش این است که انسان تا چه حد بر مواضع خود اعتقاد دارد و تا چه حد این اعتقادات صحیح است؟ آیا اصولا راهی و روشی کامل است و کاملا صحیح؟

    اشتباه نشود. ما راجع به دانشی مطلقه مانند جبر و مثلثات و هندسه صحبت نمیکنیم. من نمی دانم تا چه حد این نظریات من از طرف شما یا زهره عزیز قابل برداشت هستند. در مغرب زمین دانش ها را کمی طبقه بندی میکنند. در ریاضیات از مطلق ها صحبت میکنند که در آن تنها آکسیوم های (ما فرضیه ترجمه کرده ایم) بسیار کمی وجود دارند مانند وجود نقطه و خط و آنکه دو خط موازی یکدیگر را قطع نمی کنند یا در بینهایت یکدیگر را قطع میکنند. همه چیز و تاکید میکنم همه چیز دیگر بر اساس استدلال اثبات میشود.

    رده بعد علوم طبیعی هستند مانند فیزیک و شیمی که در آن از ریاضیات بسیار استفاده میشود لکن خود آنچنان دقیق نیستند که ریاضیات. مثلا در تکنولوژی مقاومت مصالح یا الکتروتکنیک که صحت نسبی خود را با ساختن چیزهائی مانند پل های عظیم معلق و یا شبکه های بزرگ انرژی رسانی اثبات کرده اند هنوز بسیاری سوالهای بی پاسخ وجود دارد.

    رده بعدی آن علوم طبیعی مانند بیولوژی هستند که در آن اگر چه بسیاری پرسش ها پاسخ دارند و فوائدشان هم دیرزمانی است برای بشر ثابت شده اند. مثلا علم پزشکی توانسته است بیشتر بیماریها را معالجه کند و جان انسانها و حیوانات را در بیشتر موارد نجات دهد. لکن دانش بشر در این حیطه ها تا حد زیادی حدسی و تخمینی است. دانش پزشکان بر اینکه آیا کلسترول بالا ضرر دارد هنوز از سوی تعدادی دانشمندان مورد شک قرار دارد.

    جزو رده بعدی دانشهای بشری مثلا علوم اجتماعی هستند مانند اقتصاد. در آن مکانیسم کارکرد اقتصاد هنوز با تردید های زیادی مواجه است بخصوص که پسیکولوژی یا روان مردم در گردش اقتصاد نقش بزرگی بازی میکند و روان میلیونها انسان مانند پرواز پرندگان مهاجر که با یک چرخش به این سو و آن سو میگردند به این سادگی ها قابل اندازه گیری نیست.

    مرحله بعد علوم اجتماعی مانند اخلاق، حقوق، علوم سیاسی و امثالهم هستند که در آن بسیاری از موارد نامشخص هستند و بسیاری از مواضع قابل تردید. بخصوص که در آن در مقابل موضوعاتی بنفسه قابل قبول دلایلی از سوی موضوعات دیگر وجود دارد. مثلا آیا زنی که در اثر تجاوز آبستن شده است حق دارد که سقط جنین بکند؟ در اینجا منافع شخص دیگری (جنین) با منافع او در تضاد هستند. بسیاری از این تضاد هاست که مواضع این علوم را در یک اجماع تعیین میکند که در اخلاق مدرن مثلا حق اعدام را از بشر میگیرد.

    و بالاخره در رده آخر علوم جزمی مانند الهیات و مذهب قرار دارند. الهیات در مغرب زمین تا آنجا که به بررسی مذاهب مربوط میشود میتواند جزو علوم باشد. مذهب لکن نه تنها علم نیست (دانش نیست) بلکه تنها به باور مردم مربوط میشود. مذاهب تنها باور به گفته های کسانی است که آنان را پیامبران مینامند. عجیب است که دراسلام نام علما را تنعا بر این متبلغین نهاده اند.

    در گفتار مذاهب برای وضع واجبات و ممنوعیت ها استدلال آورده نمی شود. در ده فرمان موسی گفته نمیشود کسی را نکشید چون او حق زندگی دارد. ده فرمان مانند فردوسی نیست که میگوید میازار موری که دانه کش است ـ که جان دارد و جان شیرین خوش است. ده فرمان تنها میگوید نکشید و تمام. خداوند احکام دارد و تمام. خداوند میگوید کسی که آدمی را کشت او را بکشید و تمام. خداوند میگوید چهار زن و تمام. خداوند داشتن دو شوهر را حرام میداند و تمام. خداوند میگوید هرکه خدائی او را نهی کند ملحد است و او را باید کشت و تمام. خوردن گوشت خوک حرام است و تمام. خوردن گوشت ذبح نشده حرام است و تمام. ما به این گفته ها میگوئیم جزمی.

    حال اینکه آیا خداوند این چیز هارا گفته است یا نه خود مسئله دیگری است. سوال اصلی لکن این است که چطور کسی مانند جناب نوریزاد نه تنها به محتویات قرآن اعتقاد دارد بلکه تا 1388 به انقلاب اسلامی و ولایت فقیه و حقانیت جمهوری اسلامی هم معتقد بوده است. میبخشید جناب نوریزاد اگر من برداشتی کردم که صحیح نبود تصحیح بفرمائید.

    برای شخص من این مسئله روشن است. ما همه مانند شیر مادر گریه درعزاداری امام حسین را را از کوچکی نوشیده ایم و تلاوت کلام الله مجید و اذان را از گلدسته مسجد محله مان شنیده ایم. و ما حتی از درون رحم مادر صدای کلام الله را شنیده ایم.

    پزشکان اروپا دریافته اند که در اطراف نوک پستان مادر که نوزاد از آن شیر میمکد غده هائی وجود داردند که ترشحاتی میکنند و نوزاد آنها را با بوی مادر یکسان میبیند و و با شیر میمکد و ذائقه نوزاد در این مرحله تکامل میابد. مزه این ترشحات مربوط به چیز هائی میشود که مادر خود خورده است. مادر معمولا غداهائی را میخورد که خود پخته یا تهیه کرده است و بیدلیل نیست که اکثر فرزندان دنیا مادر خود را بهترین آشپز دنیا میدانند.

    همین مورد هم در مورد پذیرفتن داده ها در مورد کودک صدق میکند. اگر بیمارهای گرفتار آلزهامر را مشاهده کرده باشید حتما دیده اید که آخرین چیزهائی که فراموش کرده اند به زمان کودکی آنها مربوط میشود. در آن زمان که کودک خوب را از بد تشخیص نمی دهد پدر و مادر این داده ها را، این باور ها را در او میکارند، ترس از خدا را، ترس از جهنم را، خوبیهای بهشت را و آمرزش را. دیر یا زود انسان به آموزش دبستانی و دبیرستانی و گاها دانشگاهی میرسد. تناقض بین جزمیات و استدلالات دیر یا زود در وجود بشر شعله ور میگردد. ولی همانطور که ژنهای افراد مختلف متفاوت هستند، یعنی کسی زود عصبانی میشود یا دیر، کسی خجالتی است و کسی پررو، عکس العمل افراد مختلف در مورد این تناقضات هم مختلف است.

    ما که جوان بودیم میرفتیم روضه. در آن موقع مد شده بود که آخوندها تنها مصیبت نمی خواندند بلکه مسائل احتماعی را هم مطرح میکردند. گاهی جوانی بر پا میخواست و از واعظ سوالی میکرد. کسی پرسید چرا گوشت خوک حرام است و واعظ گفت چون برای سلامت بشر مضر است. پسر پرسید پس چرا اسلام و علما سیگار را حرام نکرده اند؟ نتیجه اینکه صاحب مجلس پسرک را از آنجا اخراج کرد.

    در مطلب بالا چند موضوع نهفته است. واعظ اشتباه کرد.اول. گوشت خوک حرام است چون اسلام آنرا حرام کرده. دوم. اگر اسلام شروع کند که اجازه به سوال در باره جزئیات را بدهد دیر یا زود باید راجع به کلیات هم اجازه سوال بدهد و جوابگو هم باشد. سوم. این تیشه ای است به ریشه همانچه که در بالا گفتم: کاشتن باورها در زمانی که کودک هِر را از بِر تشخیص نمی دهد.

    من تا بحال نوزادی را ندیده ام که در موقع تولد هنگام اذان گفتن در گوشش گفته باشد که از اینکارها با من نکنید که من اینها را قبول ندارم. ابتدا با رسیدن به سن بالاتر مردم متوجه میشوند که به چیزهائی باور داشته اند که صحیح نیست یا آنچنان صحیح نیست یا همه اش صحیح نیست. عکس العمل افراد بشر در زمانهای بعد آغاز میگردد. بسیار از کودکان در سنین نوجوانی به این آگاهی ها میرسند. بسیاری دیر تر و بسیاری هرگز نمی رسند و یا اگر هم برسند قدرتش را و جراتش را پیدا نمی کنند که کاری بکنند.

    و اما چه کاری بکنند؟ اگر توجه کرده باشید کسانی مانند زرتشت ،عیسی مسیح و محمد ابن عبدالله خود چنین کسانی بودند. کسانی بودند که در باره خرافاتی که در زمان آنان بر مردم حاکم بود حرکتی کردند. ولی همه نباید زرتشت یا عیسی مسیح گردند. کسانی هم هستند که مارتین لوتر میگردند یا حافظ شیرازی. آنهم از سر کسانی مانند ما زیاد است. بگذارید پله پله پائین بیائیم و عارف قزوینی را ببینیم یا لااقل بفهمیم. ملک الشعرای بهار را بفهمیم که اگر چه در دستگاه رضا شاه نه به او بلکه به مردم ایران خدمت کرد. اگر کسانی مانند او نبودند شاید رضاشاه مانند آتاتورگ بما هم خط لاتین داده بود و مانند ترکها رابطه ما را هم با میراث ادبی خود قطع کرده بود.

    عیسی خود یهودی بود. مارتین لوتر همواره در صدد بود کلیسای کاتولیک را تصحیح کند و خود را هم همواره کاتولیک میدانست. این کله شقی کلیسای کاتولیک بود که از مرام او مذهب جدیدی ساخت. این اصلاح ناپذیری پادشاهان بود که در دنیا جمهوریها را ساخت. این اصلاح ناپذیری دینها بود که ناباوریها را ایجاد کرد. این اصلاح ناپذیری سرمایه داری بود که در نیمی از دنیا کمونیسم را ساخت. این اصلاح ناپذیری جمهوری اسلامی بود که مردم را نه تنها از آن بلکه از اسلام هم گریزان کرده است. عارف قزوینی هم سرور ما است. اجازه بدهید لااقل به آقای نوریزاد تاسی جوئیم، لا اقل بر نوشته او کامنتی بنویسیم.

    زهره گرامی،

    حقِ حق هیچگاه وجود ندارد و ناحقِ نا حق هیچگاه. خوب و بد همواره در هم آمیخته اند. لکن گاهی آنچنان کم آثاری از حق وجود دارد که که انسان زمانه را ناحق میپندارد. مسلما هنوز هم در این دستگاه کسانی هستند که نیتشان خوب است و عملشان نیز. لکن امروز دیگر کاسه صبر هرکسی لبریز شده است. امروز دیگر آب از سر مردم گذشته است. آینکه از آمیختن حق و نا حق انفعال خود را نتیجه بگیریم بنظر من صحیح نیست، اگر چه میتوانم انفعال مردم را هم بپذیرم. آزادی یعنی همین. یعنی نه تنها حق فعالیت بلکه همچنین حق انفعال.

    باز میگردم به شیر مادر. ما انسانها از زندگانی خود تاثیر پذیریم. حتی اگر از دین بیزار گردیم و اصلا اعتقادی به اسلام هم نداشته باشیم صدای اذان را دوست داریم. حتی اگر به این اعتراف نکنیم. ما تنها یک بار زندگی میکنیم و هر چه خود را عوض کنیم آن لباسی را که در کودکی به ما پوشانده اند هر گز کاملا نخواهیم کند. لحجه زمان کودکی خود و مزه غذاهای مادر و برق نگاه در چشمان پدر و حتی مقداری از خرافات همواره نزد ما خواهند ماند. تجربیات بشری همه و همه تدریجی بوده اند و هیچ انقلابی در ایران نمی توانست و نتوانست بسیاری از اعمال خوب و بد را حذف کند. مشروبات ماندند، رشوه ماند، دروغ ماند، زور ماند و مهمتر از همه تظاهر ماند.

    من شخصا اگر چه هیچگاه کوچکترین احترامی را برای این رهبر قائل نبوده ام و حکومت ایشان را همواره حکومت ناحق و حکومت زور میدانسته ام ولی چون خود هم نقائص خود را ( نه نقائص سیاسی بلکه شخصی) در حمل بسیاری از معایب خود از کودکی میدانم خوب میتوانم درک کنم که شخصی مانند آقای نوریزاد دیرزمانی در آنسوی قدرت مانده بود و آنرا در جمع بر حق میدانست و بسیار دیر خود را در جمع به این سوی قدرت حرکت داد.

    بهر حال ایشان کاری کرده است که چه ببرد چه ببازد موفق بوده است. در تهران ما هزاران انسان خوب و ساکت آمده اند و رفته اند که نامی از آنها باقی نیست. نوریزاد شدن بسیار بهتر است تا حاج احمد آقا شدن و شعبان شدن و تیمسار باتمانقلیچ شدن و قطب زاده شدن و نواب صفوی شدن.

    مقیاس چیست. مقیاس اخلاق است و ادب. مقیاس صداقت است. حلاج برد اگر چه باخت. خمینی باخت اگر چه برد.

    بنامید این گذرگاه عابر پیاده را بنام گذر لوطی محمد یا گذر نوریزاد

     
  8. برگرفته از ویکی پدیا
    مرگ :
    فردین پس از سکوتی طولانی در ۱۸ فروردین ۱۳۷۹ بر اثر سکته قلبی در منزل شخصی اش از دنیا رفت و در ۱۹ فروردین از ورزشگاه امجدیه در میان سیل هنرمندان و مردم با جمعیتی بیش از ده هزار نفر به سمت بهشت زهرا تهران قطعه هنرمندان بدرقه شد و به خاک سپرده شد.

     
  9. آقاى ابوالفضل گرامى :واژه عربده كشى در كامنت من فكر كنم شامل فحش و ناسزاگويي هم بشود .وقتى فضاى آزاد و برابر و امن و عارى مدخليت خشًونت تأمين باشد آنكه خشونت كلامى و رفتارى و فيزيكى انجام مى دهد قطعا ستمگر و بى اخلاق است .اما در برابر حاكميت ناصالح و سركوبگر و اوباش پرورى كه فضاى عمومى گفتگو را يكسوه از جنجال ناهنجار اركستر گوش خراش خود به سود خود سند مى زند ، در سطح اجتماعى خشم و نفرت ايجاد مى شًود ،انباشته مى گردد ،به صورت فحش هايي كه من شخصا در كوى و خيابان و تاكسى و اتوبوس مى شنوم و حتى در برخى از سايت ها مى خوانم -و حقيقتش از شما چه پنهان گاهى هم از انواع ابتكارى و خلافه اش كيف مى كنم -يك پديده محتوم است به لحاظ منطق زيست روانى جامعه .فحش هرگز دليل نيست و فى نفسه هم درست نيست و خودش نوعى اعمال زور است.خدا نكند من كمينه ناسزايي را شخصا به شخص با وجدان چون شما روا بدانم . خيلى هم وأتاحت مى شوم وقتى يكى از دوستان ادب شما را با تند گويي پاسخ مى دهد .اما جامعه شامل من و شما و حتى مجموعه افرادش نمى شود بل خودش يك ارگانيسم و شخص وأره زنده است فراتر از مجموع افرادش .اين ارگانيسم مثل شخص منفرد مرموز و پيش بينى ناپذير است .منطقش صرفا منطق ادله نيست ؛منطق علل است .شما كه بهتر از من مىدانيد كه دليل و علت و سبب فرق دارند .اينكه اين سايت ها به جامعه واقعى متصلند و جامعه واقعى ما از بركت اين جمهورى جسمانى به جاى عقلانيت جمعى از احساس واكنشى جمعى پيروى مى كند نه دست من است نه دلخواه من .فرد ستمديده جان به سر شده كه از هر هر سو هدف تازيانه ستم حكومت است فحش مى دهد و اين كمينه حق او بر حكومت هفتاد رسانه اى است كه ديوار را هم از مردم دريغ مى كند .شعارهاى مردم بى فرياد رس را با رنگ سياه خودش پاك مى كند و شعار نويس را مى گيرد و مى زند .شما گربه گرفتار در سه كنجى را هم چند بار چوب بزنى بالاخره بر مى گردد به صورت شما خنچ مى زند .مى گويي انسان كه گربه نيست .مى گويم بخشى از وجود همه ما ناعقلانى است كه بايد آن را به سوى عقلانيت هدايت كنيم .حرف من اين است جناب ابوالفضل .من شخصا يك فحش نه از پدر و نه از مادر شنيده ام و نه خودم روا مى دانم كه عزيز گرانمايه اى چون شما هدف ناسزا گويي قرار گيريد .اما باز هم مى گويم تمام فرهنگ هاى فحش و تمام قوه خلافه خودم را هم كه به كار برم فحشى پيدا نمى كنم كه در خور جواد لاريجانى و مابقى زور گويان باشد .عزيز دل من شما داريد چوب اين دزدان متجاوزى مى خوريد كه خود را مرد خدا مى دانند و دلم مى خواهد در اين سايت ارجمند دوستان خشك و ترسوز به شما نگويند :شما اهل دين چنين و چنانيد اما نمى توانم اين را از كسى بخواهم .پاينده باشيد .فراموش نمى كنم كه چگونه محكم و غيرت مندانه از آقاى موسوى دفاع كرديد و قرائن محكم بر تقلب آور يد .ما بايد با هم باشيم نه بر هم

    —————–

    سلام و سپاس کورس گرامی
    چه آرامش و متانتی در این نوشته ی شماست.
    وما، چه به این همدلی محتاجیم نازنین.
    با احترام

    .

     
  10. من طلبه نیستم اما بر این باورم که انجا که مولوی میگوید ، ای برادر تو همه اندیشه آی ، بیان حاق اسلام است . دلیل این مدعا هم تاکید موکد قران بر تفکر و تدبر .آنچه امروز از طرف متولیان رسمی دین ارائه میشود ، همان پوسین وارونه ای است که نبی اکرم از آن خبر داده است ، پوستینی مانع اندیشیدن و رشد انسان .

     
  11. شیفتگان خمینی در ابتدای کار کم نبودند . من تنها یکبار در عمرم به صورت دیگری سیلی زدم و انهم در اسفند 57 و به صورت کسی که به خمینی ناسزا گفت . “خمینی در پاریس” پدیده ای بود که انسان را شیفته خود میکرد . اما او پرده ای را که بر رخ کشیده بود ، خیلی زود درید . شیفتگان هم برای مدتی ، کم یا زیاد ، به خودفریبی افتادند که طبیعی هم بود . اما برای کسانی که چهره واقعی ایشان را کاملا شناختند هم تغییر 180 درجه ای طبیعی است .

     
  12. جناب مرتضای گرامی
    یک بار دیگر پاسخی که به جناب دانشجو داده اید از ابتدا تا انتها بخوانید. حدود دو صفحه نوشته اید ولی هیچ نگفته اید. تمام نوشته شما بازی با لغات است. خوب دوست عزیز، شما که می فرمایید وقتتان تنگ است و در نوشتن هم کند هستید و اینهمه مشغله دارید. چرا اینقدر حاشیه می روید؟ من نوشته های شما را با دقت می خوانم ولی حشو و زواید خیلی بیشتر از مغز است. این فراخوان جناب دانشجو بسیار بجا بود و من هم پاسخی به آن داده ام. با علاقه بسیار نوشته شما را خواندم ولی وقتی به پایان آن رسیدم انگار که آب سردی بر سرم ریخته اید. اینهمه محافظه کاری با یک هویت مجازی برای چیست؟ سوالهای مرا هم که بی پاسخ گذاشتید. خودتان مباحثه را در زمینه اخلاق و دین آغاز کردید ولی پاسخ نگفتید به جای آن یک موضوع دوردست تاریخی را که نه قابل رد است نه اثبات (ازدواج با همسر پسرخوانده) با شرح و تفصیل دهها صفحه ای دنبال کردید. آقا مملکت را آب برد!

    شما واقعا در این حوزه های علمیه چه می کنید؟ باید چند قرن طول بکشد تا یک مرجع تقلید شجاع مثل جناب صانعی پیدا شود که او را اوباشان کفن پوش حوزه هو کنند و از در و دیوار خانه اش به مانند مغولان بالا روند؟ باید چند قرن طول بکشد تا روحانیون ما بفهمند که قرن بیست و یکم است و نمی توان با کودک 9 ساله ازدواج کرد. باید چند قرن طول بکشد تا شما عزیزان بفهمید که برده داری تمام شده است و دوره کنیز و غلام گذشته است، دوران سنگسار و دست و پا بریدن گذشته است؟ اینها همه قوانین مشتی وحشی بی تمدن بوده است. حتی اگر در قرآن هم آمده است برای همان قوم وحشی آمده است نه برای بشری که فضا پیما به مریخ می فرستد و از زمین آن را کنترل می کند. چند قرن باید طول بکشد که یکی بیاید و بگوید زن و مرد با هم برابرند، کافر و مرتد گناهی که ندارند هیچ، از انتقادات آنها هم می توان در جهت تعالی دین سود جست. آقا خسته شدیم واقعا.

    درود می فرست به شرافت جناب صانعی که توانستند ترک مختصری در این دیوار جهل و خرافه بیندازند. درود می فرستم به جناب منتظری که شاگردان بزرگی چون عمادالدین باقی تربیت کردند تا بتوانند این اندیشه های فرسوده را غبار روبی کنند. و در پایان درود می فرستم به جناب سروش که با آب زلال دانش این خانه پر از فضولات انسانی را شست و شو می دهد.

    دوست عزیز و گرامی من. تمام حرف من و آن دعوتی که از شما کردم همین بود که شما هم بیایید و با شجاعت به این عزیزان بپیوندید (در فضای مجازی که هزینه ای هم برای شما ندارد). از صراحت کلام من نرنجید چرا که از صمیم قلب نیکخواه شما و دین اسلام هستم.

     
  13. اگر اشتباه نکنم قبر فردین در بهشت زهرا نیست و در ابن بابویه است.
    لطفا برای جور شدت متن دروغ نگویید.
    لطفا درون خودتان ریشه یابی کنید و از بیرون خودتان عذرخواهی.
    ما صادقانه های شما را دوست داریم.

    ————–

    سلام آقا رضای گرامی
    من اما از کنار قبر مرحوم محمد علی فردین در قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا گذشتم و به چشم خود آن را دیدم. شاید به شکل تمثیلی سنگ قبری در اینجا کار گذاشته اند. نمی دانم.
    سپاس

     
  14. دوست عزیز سید ابوالفضل گرامی

    با سلام

    با تشکر از زاویه دید صحیحتان ، ضمن تایید چنین نگرشی که زوم شده بود بر تحولات فرهنگی بوجود آمده بین عرب جاهلی بعد از ظهور اسلام (در برخی ازخطب نهج البلاغه مثل خطبه اول آن به فرازهایی از نکات اشاره شده در مرقومه شما پرداخته شده است ، و تصویری از تفاوت های ماهوی اعراب جاهلی قبل و بعد از ظهور اسلام و تاثیر تربیت های پیامبر گرامی ما ارائه شده است) در عین حال سطح سوال مطرح شده کلان تر از بررسی فوائد بعثت پیامبر اسلام است (نبوت خاصه)،و فراتر از نکاتی که فرمودید ،باید بمقوله دین، و فلسفه دین ،و برکات و تحولات تاریخی ناشی از ظهور همه انبیاء ،و تاثیرات عمیق فرهنگی آن بزرگواران بر انسانها و سمت وسوی تاریخ و جوامع پرداخت (نبوت عامه).

    با سپاس از حسن نظر و زحمات شما

     
  15. دوست ارجمند جناب کورس

    درود برشما

    در کامنت شریفتان نامی از حقیر نیز آوردید ، با تشکر از عنایت شما ،پاسخ من به تمام استفهام های شما که ناظر به روش ها و آداب گفتگو و مناظره و تحقیق در عرصه های نظری و معرفتی بود مثبت است ،مشروط بر آنکه از توهین و افترا به یکدیگر خودداری کنند ،و چنانکه مکرر عرض کرده ام ،مقدس نبودن برخی از اعیان یا اشخاص یا مفاهیم در نظر یکطرف گفتگو تلازمی با توهین و تحقیر آنها ندارد ،بله میتوان نقد و مناقشه و رد و اشکال کرد به شرطی که عرض شد .
    البته سوء تفاهم نشود ،این شرط شرطی است که پشتوانه آن اخلاق و آداب انسانی و الهی است ،نه زور و تحکم و بی خردی ،بنابر این در هر جامعه ای باید حاکمان آن خود نیز پشتوانه پدید آمدن چنین فضای فرخنده ای باشند

    پایدار باشید

     
  16. سلام جناب نوری زاد
    سوال : کامنتهایی که برای شما ارسال میشود تا چه حد تحت کنترل میباشد و آیا نشانی ارسال کننده قابل افشا شدن میباشد ؟ متشکر از جواب

    ———————–

    سلام دوست گرامی
    من شخصا تمامی کامنت ها را می خوانم و اگر لازم بدانم کلمه ای یا کلمه هایی یا جمله ای یا جملاتی از آن را حذف می کنم. نشانی ها هرگز افشا نمی شود.

     
  17. این آقای کیف سیاه به دست خوب فهمیده که خط قرمزش چه باید باشد که بتواند بعدها یکی مثل “بابک زنجانی”‌و “سعید مرتضوی” و …. “سعید امامی” ….. از آب درآید.

    راستی این ماجرای “خط قرمز” هم داستانی شده برای خودش و این روزها خیلی ها تکرارش می کنند، اساسا تعیین “خط قرمز” توسط هر حاکمیتی، یا مدافعان هر حاکمیتی، یعنی شروع استبدادی بی انتها.

    “خط قرمز” را اخلاق و مرام خود مردم تعیین می کنند نه حاکمیتهای استبدادی و حامیان رانت خوار و فاسد آنها.

     
  18. آقای نوری زاد
    گویا اطلاعاتی ها مسیر دقیقی را برای فرسایش شما طراحی کرده اند. به هر حال باید به رفتاری که اکنون با شما دارند کمی تا قسمتی آفرین گفت. فقط من هنوز تردید دارم که آیا خود شما هم بخشی از سناریو هستید یانه؟! هر چه باشه بالاخره شما فیلمساز هم هستید! خوب همه شاهدیم که امثال اکبر گنجی ها در این روزها چگونه به نفع نظام قلمفرسایی می کنند و حتی در اعدام های گروهکی هم نهایتاً حق را به جمهوری اسلامی می دهند، البته ظریف و زیرکانه! من در پیشانی این سایت و روش و مطالب شما این را می یابم که برای نظام از اکبر گنجی سودمندتر باشید. مبارک تان باشد!!

     
  19. این هم وطن نگفت که مهم ترین امام مداحان وسینه چاکان ولایت امام حسین در رفتار ش بی ادبی ودزدی ودروغ وکشتار بی دلیل واذیت وازار مردم وگروگان گیری وخیانت دیده نشد ودر راهش اجبار نیود و÷س الگوی خود را دارند ریسمان درست می کنند وازان برای چپاول مردم استفاده می کنند

     
  20. باسلام دكتر جان كلام شما و اقدامات شما درست ولي دكتر جان وزارت اطلاعات ونظاميان كه جان بيگناهاني مانند هدي صابر وستار بهشتي و خانم سحابي و تعدادي زيادي كه ما نميشناسيم برايشان هيچ ارزش و حكمي ندارد چگونه انتظار داريد از خوردن مال مردم ابايي داشته باشند بنده بعيد ميدانم وسايل شما را پس بدهند چون اگر بدهند جاي سوال چرا تاكنون نداده اند خسارت اينهمه زمان بعهده چه كسي است و اينها نميتوانند پاسخ بدهند همانطور كه كسانيكه كه حبس و يا محصورند اينها نميتوانند ازادشان بكنند و نه محاكمه چرا كه خودبخود محكومند زيرا جرم قابل اثبات ندارند و همان كليات اقدام عليه امنيت ملي خلاصه مشكل فقط يك مورد نيست مسايل 800 ميليارد دلار نفت رحيمي مرتضوي بابك و اختلاس خلاصه به كدامشان ميتوانند ژاسخ بدهند.

     
  21. Salam jenabe Nurizad aziz man az khareje keshvar saite shoma ro donbal mikonam behetun khasteh nabashid migam horrezaman.lotfaan movazebe khosetun bashid zemnaan vaghti ruje kliphaje kotahe :mamad nabudi: klik mikonam con sabegh tasvir nadareh bal faghat deda ra mishenavam ke albatte bazhah ghanimat ast. ageh rahe halli dareh lotf konid baram email bezanid.dustdare shoma Hamid

     
  22. آقا و یا خانوم “ف” در تاریخ ۲۱ بهمن ساعت ۱:۰۷ پیام گذشته است:

    آقا شما می‌گویید ما به حرف پدر و مادر شللر گوش نکنیم و حرف آقای محمودی را سند قرار بدهیم؟ آقا فکر نمیکنم هیچ عقل سلیمی حرف شما را بپذیرد. اصلا این آقای محمودی کیست که این ادعای محکمه ناپسند را مطرح می‌کند؟صرف اینکه ایشان ادعا کردند که من شللر را میشناسم یعنی‌ که باید حرف ایشان پذیرفته بشود ؟ ایشان شللر را از پدرش بیشتر میشناسد؟ آیا خود شما این مساله را می‌پذیرید؟

    شما گفتید آقای نوریزاد به سران نظام، مراجع و مقدست فحش میدهد. بگذرید جوابی‌ به شما بدهم. آقا، نظام شما از صبح که بیدار میشود با سنّی ها، مسیحیان، یهودیان، درویشان، کمونیستها، بهائیان،غربی‌ها، هنرمندان، دانشمندان و اصولا با تمام جهان در حل مخاصمه و ناسازگاری است. آقا، به عنوان مثال، در نظام مقدس شما اگر کسی‌ از اسلام به مسیحیت تغییر دین بدهد حکمش اعدام و یا چندین سال زندان است . این رفتار نظام شما از نظر مردم جهان “انسان ستیزی” نام دارد و نماد کامل توحش است. به نظام و مراجع شما چه ربطی‌ دارد که ‌یک نفر چه دینی می‌خواهد برگزیند مگر شما وکیل وصی‌ بشریت هستید که اینگونه خود را جدی گرفته‌اید. چه کشف و اختراعی از شما، مرجعتان و نظام مقدستان برای بشر صورت گرفته است که اینقدر ” خود شیفتگی” بشما دست داده است. آقا یک هم در جهان بگردید و ببینید که دیگر مردم جهان چه دیدی نسبت به شما دارند و چگونه شما را موجوداتی مزاحم و دخالتگر می‌دانند.

     
  23. درود به اقای نوری زاد عزیز
    تنها باشی و قدم بزنی و مردم از گوشه و کنار حمایت کنن خیلی بهتر است از اینه دور برت شلوغ باشد و تنها باشی و کسی قبولت نداشته باشی بعد بفهمی مردم رای نمیدهند فقط به خاطر یک چیز رای نمیدهند و بعد پشت تریبون صحبت کنی اگر نظام قبول نداری بیاد بخاطر ایران رای بدهید این رهبر شما که تنها شده است در مورد اسلام گفتید واقعا که اسلام شما با اسلام اصلی فرق میکند فرق این است که میگویم پیغمبر اسلام روزها از کوچه ای میرفت که پیرزن یهودی خاک زغال و شکمبه گوسفند بر سرش میریخت و تنها یک روزی که دید نه از شکمبه خبری است و نه از خاکستر گفت این پیرزن کجاست که بر سر من خاکستر نمیریزد به پیغمبر گفتند مریض است و پیغمبر به ایادت ان پیره زن رفت و حالش را پرسید این اسلام است و داستانهای دیگر شیعه که در مورد علی است که یکی از انها خلال گرفتن زن یهودی است راشنیده اید و حتما میدانید علی به مردم مسلمان چه گفته است این اسلام است اسلام شما هم این است روزی مرد کارگری وبلاگ نویسی را یاد میگیرد و میخواهد مطلب در وبلاگ بنویسد و از حق خودش و مردم که میداند بهشان ظلم شده است مطلب بنویسد و مینویسد پلیس فتا این جوان که سرمایه ما و مادرش باشد میگرند و میبرنش در بازداشگاه و پلیس فتا انقدر این دلاور شکنجه میدهند که کشته میشود این جوان را حتما میشناسید ستار بهشتی و مادرش گوهر عشقی که حتی نه رهبر به مادرش سر میزند و نه مجلس و نه خاتمی و نه اقای اکبر هاشمی رفسنجانی این است اسلام شما اسلام کشتن

     
  24. آقای “ف”

    من با عقلم تصمیم می گیرم، نه بر خلاف شما، با دلم. و مبنای من برای داوری درباره نوشته های آقای نوری زاد، خِرَدِ برخواسته از مطالعه ام است. مطالعه ای که بر فهم من بیفزاید تا بتوانم پاسخ یک منتقد را به ادب و متانت بدهم و اگر در او منطقی نیافتم، سکوت کرده و به جای فحاشی، ندیدش بگیرم. مطالعه ای که قوه تشخیص مرا برای غربال کردن راست از دروغ بالا برد. به شما توصیه ای دارم.

    شما، اگر اهل ادبیات و مطالعه نیستید، لا اقل روزنامه های داخلی را مطالعه کنید. آنوقت متوجه می شوید که اعتماد کردن به آقای نوری زاد، اصلا کار دشواری نیست. آنوقت متوجه می شوید که آقای نوری زاد، با قلمشان صرفا آن چیزی که در ذهن شما می گذرد به تصویر می کشند. در ضمن، در روایت آقای نوری زاد درباره آن مرد وانتی هم متوقف نشوید. نوشته های بیشتری از ایشان را بخوانیدو آنوقت متوجه می شوید که اصولا بحث آقای نوری زاد چیز دیگریست.

     
  25. سلام آقای نوریزاد

    آیا میدانید که قطعه 33 بهشت زهرا کشته شدگان استبداد قبل وبعد از انقلاب است .چه بهتر میشد این قطعه دیدار کننده به تعداد

    بیشتری میداشت که هم برای ما یاد آوری تاریخ ملت ستمدیده مان و آزادمردان آن باشد وهم هشداری به مستبدین زمان

    با احترام

     
  26. آقای نوریزاد ///// از شهرستانم تقریبا یکی از آرزوهام شده بیام وبه اون دستای پر از مهرتونو ببوسم.30 سالمه تازه اول راهیم.وقتی تو این مملکت دروغ و ریا هنوز آدمای با شرفی مثل شما هستن به ما جوونا این امیدواری رو میده که قرار نیست همیشه شب باقی بمونه.بالاخره ما یا حداقل فرزندای ما طلوع خورشید آزادی و مهمتر از اون انسانیتو میبینن..آقای نوریزاد کاری که شما میکنی باعث میشه من تو خیابونم که قدم میزنم سرمو بالا بگیرم و چون شما الگوی من جوونی.میگن فرهنگسازی کنید تا جوونای آینده راه غلط نرن..شما خود فرهنگی همون جوری که کعبه نماد خونه ی خداست.. آقای نوریزاد شما تنها نیستی .انسانیت و پاکی و درستی و شرافت هیچ وقت تنها نیست

     
  27. ۷ اقدام مورد توافق ایران و آژانس

    نمایندگان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جمهوری اسلامی ایران، با بررسی اقدامات اولیه مرتبط با بیانیه تهران (20 آبان‌ماه)، درباره چگونگی ادامه همکاری‌ها مذاکره کردند.

    به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از روابط عمومی سازمان انرژی اتمی، در این مذاکرات ترو واریورانتا، معاون امور پادمان‌ آژانس بین‌المللی انرژی اتمی ضمن تقدیر از همکاری‌های جمهوری اسلامی ایران و ابراز رضایت از روند موجود، اعلام کرد که مدیرکل آژانس در گزارش آتی خود به شورای حکام این همکاری‌ها را مورد توجه قرار خواهد داد.

    موضوعات جدید توافق شده جهت همکاری‌های داوطلبانه، علاوه بر بیانیه تهران در راستای تفاهم‌های صورت گرفته در قالب برنامه اقدام مشترک بین جمهوری اسلامی ایران و کشورهای 1+5 شامل موارد زیر است:

    1- ارایه اطلاعات مورد توافق دو طرف و دسترسی مدیریت شده مرتبط با معدن ساغند یزد.

    2- ارایه اطلاعات مورد توافق دو طرف و دسترسی مدیریت شده مرتبط با کارخانه تغلیظ اردکان.

    3- تحویل پرسشنامه اطلاعات طراحی (DIQ) بروز شده راکتور IR-40 (اراک).

    4- اتخاذ اقدام در جهت به نتیجه رسانیدن رهیافت پادمان برای راکتور IR-40 (اراک).

    5- ارایه اطلاعات مورد توافق دو طرف و تنظیم بازدید فنی از مرکز لیزر لشکرآباد.

    6- ارایه اطلاعات مواد چشمه source material، که هنوز به ترکیب و خلوص لازم برای ساخت سوخت و یا غنی‌سازی نرسیده‌است، شامل واردات چنین موادی به ایران و استخراج اورانیوم از فسفات توسط ایران.

    7- ارایه اطلاعات و توضیحات به آژانس به منظور ارزیابی اظهاریه ایران در مورد نیاز یا کاربرد توسعه EBW (نسل جدید چاشنی‌های ایمن).

    به گزارش ایسنا،‌ بر اساس بیانیه مشترک ایران و آژانس در پایان مذاکرات دو روزه (19 و 20 بهمن) جمهوری اسلامی ایران و آژانس بین­‌المللی انرژی اتمی در چارچوب همکاری که بین دو طرف در نوامبر 2013 توافق شد، جلسات فنی سازنده‌ای را برگزار کردند. در طول این جلسات، دو طرف پیشرفت در اجرای اقدام عملی اولیه که سه ماه پیش توافق شد را مرور کردند.

    شایان ذکر است ایران گام­‌های عملی اولیه را که پیش‌بینی شده بود، اجرا کرده است.

    هم‌چنین در این جلسات جمهوری اسلامی ایران و آژانس درخصوص 7 اقدام عملی که توسط ایران تا 25 اردیبهشت ماه 1393 اجرا خواهد شد، توافق کردند.

    مدیرکل آژانس جزئیات اقدامات توافق شده را به شورای حکام گزارش خواهد کرد.

    با صفا: میمردید این کارها را مثل آدم 3 سال پیش می کردید و سئوالات را جواب میدادید؟ حتما باید زور بلای سرتان باشد؟ واقعا این قدر عقب افتادگی هم نعمت است!! ولی خوب برایتان بد نشد..با همین حرفها دار و ندار این مردم بدیخت را بالا کشیدید..حالا خدا پدر این خانم شر من را بیامرزه که باعث شد به گرسنگان ایرانی چیزی برسد!

     
  28. لطفا این مطلب را منتشر نکنید، شخصا ملاحظه بفرمایید .
    جناب آقای نوریزاد
    درب شمالی وزارت اطلاعات کی و چگونه می خواهد به داغترین کانون خبری دنیا تبدیل شود درحالیکه روزبه روز از حرارت آن کاسته می شود . فکر نمی کنید این آتشی که به جان آنها انداخته اید درحال خاموشی است و نیازمند هیزم بیشتر است ؟ فکر نمی کنید حرکت شما حالت منفعلانه به خود گرفته و دیگر مثل روزهای اول حساسیت ماموران و مسئولان وزارتخانه را برنمی انگیزد ؟ به نظر می آید حضور شما به گونه ای نادیده گرفته شده وشما کم کم دارید جزئی از درب شمالی وزارت می شوید ، مثل ستونی که بر آن دوربین نصب شده یا خود درب یا اطاقک نگهبانی که از بس دیدنشان تکراری شده دیگر به چشم نمی آیند . شما دیگر حتی مثل روزهای اول حضور خودتان را به نگهبان اعلام نمی کنید و یا تلاشی برای صحبت با مامورین و کارمندان آنجا انجام نمی دهید . از طرفی افتخارمی کنید که بر ترس حاکم بر آنجا ترک انداخته اید وکف خواسته خود را زدودن ترس مردم از این مکان قرار داده اید اما از طرف دیگرهربار که کسی به دیدن شما می آید مثل آن جوان ریش حنایی شما او را سریعا روانه می کنید که مبادا اتفاقی برایش بیفتد و ناخواسته به آنها می فهمانید که باید از این مکان و از آدمهای درون آن ترسید . به نظر من این حرکت شما باید حالت فعالانه تری به خود بگیرد ، باید کاری کنید که بیشتردیده شوید . استفاده از پرچم بسیار جالب بود و بیشتر شما را درمعرض دید دیگران قرار داد ولی مسئولین و مدیران وزارت اطلاعات نیز باید شما را ببینند ، مثلا فراخوانی بدهید که افراد دیگری که خواسته ای مشابه شما دارند به شما بپیوندند یا افراد بیشتری به دیدارتان بیایند یا نمی دانم هرکار دیگری که خودتان صلاح می دانید ، شاید همانطور که قبلا گفته اید نمی خواهید خطری متوجه دیگران شود ولی این نکته را در نظر داشته باشید که کسی که به اختیار و با خواست قلبی خود در این راه قدم می گذارد خطرات آن را نیز به جان می خرد . البته من نمی خواهم بیرون گود بایستم و از شما و دیگران هزینه کنم اما فکر می کنم هرکس با توجه به شرایطش وظیفه ای دارد که باید آن را انجام دهد . من به عنوان یک زن خانه دار با چند فرزند و کیلومترها فاصله از شما ، کاری جز پشتیبانی و اطلاع رسانی از عهده ام برنمی آید .
    شاید هم من خیلی برای رسیدن به نتیجه عجله دارم . اما اگر حصول نتیجه خیلی طول بکشد امید ما کم کم از بین می رود همچنین احتمالا انگیزه شما .
    در هرحال برایتان آرزوی موفقیت و سلامتی دارم . خدا نگهدارتان باشد .

     
  29. دیشب در تاکسی از ولی عصر می آمدیم بالا و بحث اوضاع و احوال بود طبق معمول بین مسافران. خانمی موقرّ ناگهان یک سئوال پرسید:” بنظر شما چه اسمی میشه روی این حکومت گذاشت؟” همه یک لحظه سکوت کردند.ادامه داد” ترا خدا یک اسمی فکر کنید که آدم بتونه منظورش رو برسونه”..بازهم سکوت و فکر.راننده گفت من یک اسمی مدتیه تو ذهنمه” جمهوری اسلامی عقب افتاده ها”! همه گل از گلشان شکفت.خانم قدری تو فکر رفت و بعد گفت:” شما درست میگی..همین بهترین اسمه”.بعد ادامه داد: واقعا کی از اینها عقب افتاده تره؟ سئوالی جالب و حکیمانه>

    تمام رفتارها و گفتارهای این حکومت نشان دهنده عقب افتادگی مسئولان آن است. در دنیائی که رئیس جمهور آمریکا صراحتا می گوید که دیگر دوران جنگهای طولانی که امریکا در آن باید درگیر شود به سر آمده این عقب افتاده ها دنبال جنگ هستند. هر کاری می کنند تا جنگ شروع شود تو گوئی که بوی مرگ و ویرانی برای اینان بوی حلوا و شیرینی است. از انجام یک کار معمولی هم عاجزند. اخبار سایتها و روزنامه ها فقط اخبار سیاه است . ریزش ساختمانها، تصادفات مرگبار، تجاوز و مواد مخدر، طلاق و هزار بدبختی. هر کاری که میکنند با مصیبت همراه است. یک سبد کالا را نمی دانند چگونه توزیع کنند، بنزین آلوده تولید می کنند، مردم را به کشتن میدهند، در فرودگاه ماشین میزند به هواپیما و بالش را می کند، در بیمازستان داروی بیمار را میدزدند، رئیس جمهورش نزد مردم خودش به شارلا تان بودن معروف است، همین ادم می گوید نمایندگان مجلس مشتی فاسد بیش نیستند ، قوه قضایش بدتر از همه و همه از هم مزخرفتر. یک شخصی بیش از یکماه است که کامپیوتر های خودش را می خواهد و می خواهد 10 دقیقه با وزیر حرف بزند و 2 تا سئوال بپرسد کسی نیست حالش را بپرسد. آخر افتضاختر از این هم میشود؟. دیروز در بین دوستان نقل بود که وزارت اطلاعات در گزارشی به رهبر عظیم الشان گفته مبادا موسوی و کروبی را آزاد کنید چون هنوز رو حرفشون هستند و ممکن است اوضاع از دست در برود!!..آخر ای عقب افتاده ها شما که جلوی آمریکا عربده میکشید و ناو به آبهایش می فرستید و از خوشحالی در پاستور آواز می خوانید آرامشتان انقدر آبکی است که دو انسان سالخورده بیمار می توانند آنرا به هم بزنند؟ وای به حال شما و ما. اصلا این وضع چقدر دوام میرود؟ شما زندانی آنها شده اید یا آنها زندانی شما؟ از ترس نوریزاد تنها، ماموران اطلاعتیان با ترس و لرز از آن دور بر رد میشوندو فرمانه نیروی انتظامی جرائت صحبت با مادر ستار بهشتی را هم ندارد.آخر ای بیچاره ها ، اقتدارتان کجاست؟ چنان مال مردم بیچاره را بالا کشیده اید که شکمتان دیگر اندازه شلوارتان نیست!! یعنی در این جهان امروز و این نسل جدید که با تکنولوژی جدید مجهز است و لشکر بزرگ بیکارانی که در راه است شما دلتان به اراجیف جنتی و آخوندهای فاسدی خوش است که از ترس شبها خواب ندارند؟ چنان از ترس حقوق بشر به رعشه افتاده اید که کنترل خود را در محافل خودتان هم از دست داه اید. دیروز دوستی می گفت به یکی از آقایانی که خیلی کثافت کاریها بنامش است گفتم: فرضا اگر مثل این قضیه هسته ای مورد سئوالحقوق بشری ها قرار بگیری و رهبر بگوید فتوای من این کارها نبود فکر می کنی خودت و خانواده ات آخر و عاقبتی دارید؟ در پاسخ گفت: بعد از این قضیه ژنو دیگر هیچکس امنیت فکری ندارد. مثل دیوانه ها شده ایم. دیدیم چه راحت زد زیر همه چیز.فلانی، نه من ، همه مان وحشت کرده ایم..اگر این پرونده ها رو شود از هیچکس هیچ جیز نمی ماند . وای بر عقب افتاده ها!!

     
  30. با سلام و احترام
    آقای نوریزاد عزیز
    اول از همه بگم که من یکی از دنبال کنندگان نوشته ها و کارهای شما هستم، چه قبل از این تغییر، چه بعد از اون. خیلی از نوشته های امروزتون رو هم منصفانه و واقع گرایانه تر از نوشته های قبلی خودتون یا نوشته های خیلی از دیگران می دونم. پس این که می نویسم مخالفتی با راه شما نیست.
    راستش می خواستم این حرفها رو در کامنت براتون بنویسم اما بعد فکر کردم شاید خصوصی بهتر باشه. من از شما سالها کوچکترم. خیلی از تجربه هایی رو که شما داشتید نداشتم. اصلاً من بعد از انقلاب به دنیا اومدم. البته به سهم خودم تجربه هایی داشتم که اگر بشنوید مطمئنم باور نمی کنید. و راستش همین تجربه هاست که باعث شده به خودم اجازه بدم یک توصیه خواهرانه، دخترانه، هموطنانه (هرچی که لایقش باشم) بهتون بکنم.
    حرفم اینه که شما مرامی رو که قبلاً داشتید حتماً به یک دلیلی انتخاب کردید. کتابی خوندید، سخنرانی ای گوش کردید. شاهد اتفاقاتی بودید و … اینطور نبوده که یک شب بخوابید و فردا بلند بشید و مثلاً کسی مثل امام خمینی رو در حد معصوم قبول داشته باشید. درسته؟ و در این مرامی که انتخاب کردید تمام وجودتون رو گذاشتید و با همه انرژی وارد شدید. درسته؟ حالا بعد از این حداقل سی سال باز به قرائنی و شواهدی بر شما معلوم شده که اون مرامی که با فکر و اراده و انتخاب خودتون سراغش رفته بودید اشتباه بوده یا هست. این به شما یاد نداده که در این مرام تازه هم نباید تخته گاز رفت؟ امامی که با کلی تفکر و اراده به عنوان معصوم و مولا انتخابش کرده بودید بعد از سی سال براتون شکسته شد، فکر نمی کنید ممکنه این مرام جدید هم دیر یا زود نشون بده که لیاقت تمام وجود و انرژی شما رو نداره؟
    آقای روایت فتح زندگی کوتاهتر من به من نشون داده که در این دوره از زمان انقدر حق و باطل در هم آمیخته که هر حقی حتماً باطلی مخلوط داره. اصلاً دوران جدایی کامل حق از باطل تموم شده. مثلاً شما در این سفری که رفتید ماجرای غم انگیز ظلمی که به چند نفر شده (مثلاً ده نفر) رو آوردید. برای آوردن این نامها و گفتن این سرگذشت ها لابد از مردم پرس و جو کردید، یا تحقیق کردید یا هرچی (امیدوارم البته که با پشتوانه بوده باشه) من سئوالم اینه، با توجه به اینکه نتیجه تحقیق و تفکرتون یک بار قبلاً به اون وضع فجیع پوچ شده احتمال نمی دید ممکنه در حداقل یکی از این موارد تحقیقات شما نقصی داشته باشه؟ که تمام داستان اون چیزی نباشه که پیدا کردید؟ که شاید مثلاً کسانی فقط دید خودشون رو از ماجرا به شما گفته باشن؟ (یعنی حتی نه به عمد، بلکه به سهو ماجرا از حقیقت یا تمام حقیقت خالی باشه؟)
    اشتباه نشه، نمیگم کاری که می کنید غلطه. اتفاقاً من این کار شما رو در قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات بیشتر از سفرهاتون می پسندم. چیزی که به نظرم غلطه این ناگهان از مثبت بی نهایت به منفی بی نهایت رسیدنه ( حالا گرچه ناگهانش مثلاً دو سال باشه)
    شما یک روز امام خمینی رو مولای معصومی می دونستید و حالا ناگهان کسی از شما درباره ایشون می پرسه و شما بلافاصله به رخدادهای سال 60 اشاره می کنید. من می ترسم که مثلاً ده سال دیگه مجبور بشید بگید درباره شلر به شما دروغ گفته شده…
    نمیدونم حرفم واضح هست یا نه. تنها عرضم اینه که تغییر موضع 180 درجه ای میتونه همونقدر باطل باشه که لجاجت روی یک موضع باطل.
    خواهرانه، دخترانه یا هموطنانه توصیه می کنم (و در این توصیه فقط شخص شما و اندیشه و نفس شما رو نشانه می گیرم) که تجدید نظری در افکار جدیدتون بکنید و ببینید چقدر به صلاح نفس خودتون هست که تمام وجودتون رو وقف تفکر جدید بکنید. توصیه می کنم که فقط استدلال بفرمایید و بحث منطقی بکنید (یا مثل همین عمل راه رفتن جلوی وزارت ارشاد یک هدف خاص و روشن رو برای چیزی که می گید یا انجام می دیدید انتخاب کنید ) و در نقل خبر یا حادثه یا واقعه و واکنش به اون از نقطه نظر این دیدگاه جدید مصلحت عدل رو برای نفس خودتون حفظ کنید
    دوستدار شما
    یک ایرانی

    ———————

    سلام دخترگلم.
    سپاس که مرا لایق دانستید و اینهمه برای من مطلب نوشته اید و دست فهم مرا گرفته اید تا یاری ام کنید. دخترگلم، بله، ممکن است من فردا نسبت به فهم امروز خودم ایراد بگیرم یا فرق کنم. و اتفاقا درست همین است که انسان مدام در حال تغییرباشد. آدمهایی که در یک نقطه می ایستند احتمالا به استعدادهای دیگرشان مراجعه نمی کنند. این که شما میزات درجه ی تغییر مرا 180 می دانید و این را نادرست می دانید ، اگر مثلا 90 درجه بود خوب بود؟ یا صد درجه. وقتی شما می فهمید – آری می فهمید – که یک مسیر یک فرد یک اندیشه یک جریان غلط است چه باید بکنید تا مخاطب این نوشته نباشید؟ کم کم از آن فکر وجریان فاصله بگیرید یا ناگهانی. این بستگی به میزان سوز وفهم و درایت شما دارد که تا کجا سربگردانید. بازهم سپاس

     
  31. خجالت بکش faez
    مگر نوری زاد جز فحش به سران نظام و مراجع و مقدسات استدلالی می کند که جوابی لازم داشته باشد. یک وانتی می اید و ادعا می کند که زنش را قاضی برده باور می کند و اینجا مطرح می کند. همه سخنان نوری زاد خبر واحدی است که یک نفر ادعا کرده . حالا اگر یک نفر مانند آقای محمودی در صفحه فیس بوکش بیاید و بگوید که بابا من شلر را می شناختم و جریان خودکشی اش چنین که نوری زاد گفته نبوده خودش و شما سرتان را زیر برف می کنید . حالا اگه همین فرد می گفت که دیده فرمانده سپاه شهرشان زنی را به زور داخل خانه اش برده، حرفش می شد سند و حجت.
    فایز جان پاسخ منطقی به چه چیزی ؟ به ادعا؟ اگه صرف ادعا سند محسوب میشه منم الان ادعا می کنم که فایز ماشین مرا دیروز دزدید.

     
  32. درود بر شرفت،در این روزگار، که گهری نایاب است

     
  33. با سلام جناب آقای نوریزاد از مطالب یک شکل و شبیه به هم که زاییده تخییل قویتان در زمینه نویسندگی که از یادگاران دوران گذشته می باشد لذت می بریم جناب آقای نوریزاد این طریق بازار گرمی درست کردن که فلانی آمد به طرفم به من گل داد یا فلانی آمد یواشکی با من صحبت کرد یا فلان جوان سرش را از ماشین بیرون انداخت و فلان مطلب را گفت دیگر خیلی تکراری و دراماتیک شد درست شبیه فیلمهای هندی که تقریباً همه به یک مضمون هستند جناب برادر دیروز و دشمن سینه چاک امروز اینقدر افراد مختلفی جهت بازار گرمی در سایتهای مختلف این مطالب را بیان می کنند که آدمی حالش از این شیوه به هم می خورد چقدر در فضای متوهمی می باشید تعجب می کنم از این همه…. شما ، فکر نکنم خانواده ات هم دیگر این شیوه شما را قبول داشته باشند و مطلب آخر هیچ کس شما را باور ندارد و بنده هم می گویم که شما صرفاً جهت اینکه در این نظام به شما پستی نرسیده است دشمنش شده اید باور ندارید تا کنون یک نفر از کسانی که در این حکومت می باشند چه اصولگرا و چه اصلاح طلب و ….برای مطالب شما تره هم خرد نکرد .برو دنبال کارت برادر محمد سابق و مصدر نوریزاد فعلی

     
  34. بنام خدا

    دوست گرامی جناب دانشجو

    با سلام و تحیت

    ابتدا لازم میدانم از شما بخاطر نوشته های وزین و پاکیزه از کدورت های رایج کلامی تشکر وافر کنم اگر چه ممکن است با برخی مبادی و مبانی و استنتاج های موجود در گفتارهای شما موافق نبوده باشم ،چه اینکه اختلاف نظر و اختلاف برداشت از حقایق جهان ما امری قهری و از شگفتیهای ساختاری انسان ،این موجود ناشناخته (بتعبیر آلکسیس کارل) است.در هر حال اغلب گفتارهای زیبا و متین شما را در این فضای محترم
    دیده ام ،زیبا می نویسید ،و در عین حال الفاظ گفتار شما تنها در صدد تفهیم پاکیزه مرادات شماست.

    1- در طلیعه سخن از لزوم بحث و جستار از مفهوم دین که بی مجامله نقش موثری در تاریخ بشریت داشته است سخن گفتید ،چنین است و چنین باید ،زیرا می توان گفت تاریخ دین به قدمت تاریخ بشریت است ،و این واقعیت هم موید به محتواهای درون دینی و وحیانی متون دینی ما (اسلام)است ،و هم موید به کنکاشهای باستانی و تاریخی متکی به علوم مربوطه است.

    همین جا باید عرض کنم که عادت به ورود به مباحث غیر تخصصی ندارم ،و برای آن حریم ممنوعه قائلم ،بحث از تاریخ ادیان ،بحثی تاریخی با پیشینه ای وسیع و دامنه گسترده ای به پهنای تاریخ بشریت است که متکی بر برخی داده های تاریخی و برخی علوم مرتبط با آن است ،چنین عرصه ای خارج از حوزه تخصصی و پژوهشی اینجانب بوده است .

    اگرچه ورود به مباحث تاریخ ادیان با مراجعه به کتب و مقالات مربوط به آن امکان وقوعی دارد، لکن این مستلزم صرف وقت زیادی است که در شرائط فعلی مطالعاتی من امکان پذیر نیست ،و فرضا اگر در مقام استشهاد و احتجاج ضرورت چنین مراجعه ای رخ بنماید امری است مقطعی و آلی در جریان تفهیم و تفهم.
    بنابر این اگر سمت و سوی کلام و مراد شما چنین بوده ،خواهشم این است که چنین موضوعی از دستور کار گفتگو خارج شود.

    2- اینکه ضرورت بحث و بررسی از کلیت دین را منطقا مقدم بر ورود به جزئیات و بخشهای خاص ادیان یا خصوص دین اسلام دانستید ،امر فرخنده ای است و تصادفا اپیستمولوژی صحیح چنین جستارهایی این اقتضاء را دارد ،این امری است که من مکررا به برخی از دوستان که نظم و چینش در بحثهای این چنینی را مراعات نمیکردند و باعث اختلاط و تداخل مباحث ایراد شده و گاها سوء تفاهم هایی می شد تذکر میدادم .

    3- بنظر میرسد محور اساسی مورد نظر شما که در الفاظ سوال تان مطرح است لزوم بررسی نفع یا ضرر های بود و نبود ادیان در طول تاریخ تاکنون است ،اگرچه این خاستگاه خاستگاهی پراگماتیستی و عمل گراست ،لکن چه مانعی دارد اگر متکی بر بحثهای روشمند و منظم در مبادی مفاهیم بکار گرفته شده در متن سوال باشد؟ و چه مانعی دارد که مباحث نظری و تئوریک سکوی مستحکم عروج های عملی باشد؟

    لازمه قهری چنین رویکردی این است که: ابتدا تعاریف ممکنه از مفهوم دین ارائه شود ،آنگاه مترتب بر آن تحقیق در فلسفه دین بمیان آید ،و اینکه آیا دین ضرورتی برای بشریت دارد یا خیر؟ سپس از نحوه ارتباط دین با جان انسان سخن بمیان آید که آیا دین امری خارجی و تحمیلی بر جان انسانهاست یا واقعیتی است که با فطرت و نهاد انسانی هماهنگ است؟

    4 – بنابر مطالب پیش گفته اگر بخواهیم این سوال شما که فرمودید:
    “”آیا می توانید بگویید اگر ، این انبیا و اولیا نبودند و این باورها را نمی آفریدند چه اتفاقی رخ می داد ؟””.
    را تحلیل محتوائی کنیم ،باید آنرا از صورت ظاهر آن که دعوت به نوعی پیش بینی است خارج کنیم ،چرا که پیش بینی در هیچ مقوله ای نمیتواند صورتی جزمی و کلی و دائمی داشته باشد ،زیرا نوعا متکی به حدسیات و انتزاعات ما از واقعیات خارجی ماست ،و این سنخ قضایا نمیتواند واجد نصاب آن اوصاف (کلی ضروری و دائمی) که در عرصه های معرفتی لازم باشد.
    بنابر این بنظرم باید محتوای سوال را اینطور تصحیح کنیم که : فوائد بعثت انبیاء و ظهور ادیان چیست؟ و اینکه آیا از نظر تاریخی آن فوائد محقق شده است ؟ و آیا انبیاء الهی در کار خود موفق بودند یا خیر؟ و بتعبیری که ما را به لفظ سوال شما نزدیکتر کند ،آن فوائدی که ناشی از بعثت انبیاء بوده است چه بوده است،و آیا بشریت بی نیاز از آن فوائد بوده است یا خیر ؟

    بنظر من این قدم اول است که باید برداشته شود ،و چون سوال از ناحیه جنابعالی بوده است ، خود را متعهد میدانم که در فرصت بعد به تدارک پاسخ این سوالات بپردازم ،اگرچه بنظر من شما نیز میتوانید ابتدا ورود در بحث از این سوال یا سوالات کنید ،مایلم ابتدا نقطه نظر شما را در باره چنین نظمی بدانم.

    با سپاس
    پایدار باشید

     
  35. لازم به پرسیدن شغل و تحصیلاتش نیست. الان به شما می گویم: ایشان حتما دکتر در رشته تخصصی خود بوده و بی شک استاد دانشگاهی در همون نزدیکیهاست. جوانی با این وجاهت اخلاقی و ولایتمداری و جهادی که در راه حفظ و دفاع از نظام دارد حتما بایستی جزو همان سه هزارتایی باشد که معاون وزارت علوم خبرش را داد و البته خود را متعهد به تعهدات متین و قانونی دولت فراقانونی قبلی می دانست. امیدوارم دوست من faeze جوابشان را گرفته باشند. عدد 3000 بسیار در این سرا پر معنی است از اختلاس در اموال این مردم تا اختلاس در علم این مردمان.

     
  36. با درود به آقای نوریزاد عزیز،

    و چه بدبخت و مفلوک و بیچاره کسی‌ که این مصباح یزدی از او تعریف و تمجید کند و حتی وی را پرستش که می‌کند. هر گاه می‌‌شنوم یا جایی‌ می‌‌خوانم یا با خود فکر می‌‌کنم اوج سقوط اخلاقی‌، منتها درجهٔ رذالت، بیشترین میزان پشت پا زدن به شرف و وجدان و بی‌ انتها بودن درجهٔ پستی و در یوزگی در یک انسان تا کجا‌ها هست، خدا گواه و شاهد است مصباح یزدی تمام قد روبرویم نحس می‌‌شود.

     
  37. دوستان پوزش مى خواهم از اشتباهات تايپى .فقط يكى از آنها :شيشه درست است نه شيعه .منظور از شيشه هم بطرى اى است كه غول در ابتداى داستان از آن بيرون مى آيد و در انتها به آن باز مى گردد .بقيه اشتباهات را اميدوارم خود دوستان تميز دهند .حالا كه كامنت جديد گذاشتم فرصت را مغتنم مى شمرم تا نكته اى راپرسشى را از دوستان. روحانى بپرسم ؟از آقايان مصطفى ،طلبيه ،مصلح ،و سيد ابوالفضل و آقا مرتضى خودمان :مقدمه :انسان موجودى مختار و پرسشگر هست يا نيست ؟اگر هست آيا او حق دارد در همه آنچه ميراثى مادرزادى است ،از جمله دين و اعتقادات قومى اش از نو و مستقل انديشه كند يا نه ؟اگر آرى ،پس آيا شرط امكان ابراز و تبادل چنين انديشه اى آيا اين نيست كه شرايط بازى براى همه انديشه ها و دين ها و عقايد دينى و غير دينى از امنيت و آزادى و در حد امكان از امكانات رسانه اى برابر برخوردار باشد ؟ اگر آرى ،پس باز مى پرسم :فارغ از اعتقادات موروثى اكثريت آيا فى حد ذاته حق آن نيست كه كلام با كلام و فكر با فكر پاسخ گفته شود و پشتوانه فكر فقط فكر باشد نه زور و پول و بودجه هاى ويژه و بستن دهان برخى و برعكس تقويت صداى برخى ديگر ؟اگر عارى ،پس لاجرم حكومت نمى تواند ابزار و سرمايه و امنيت و آزادى بيان و تريبون و رسانه و منبر و دستخوش به مبلغان يك انديشه بدهد و بر عكس با مخالفان آن انديشه با شمشير و حبس و سانسور و شكنجه و ممنوعيت برخورد كند .البته دولتمردان مى توانند خود نيز از دين يا انديشه خاصى دفاع كنند اما در شرايط حتى الامكان برابر .امروزه يك بچه هم مى فهمد كه اثبات حقانيت يك فكر به فكر و كلام و. برهان نياز دارد نه به چوب و چماق و عربده كشى و لشكركشى .محل تبادل افكار قلمرو عمومى است و يك دولت عادل مى كوشد اين قلمرو را از دخالت. زور و مشت و ترس و پول و امتيازات رسانه اى ايمن نگه دارد .چنين فضايى البته در هيچ جا در حد كمال مطلوب نيست .اما اين مانع نمى شود كه سعى كنيم در راه رسيدن به اين ايدئال حركت كنيم .آقايان ،خانم ها. اين راهى است كه من فكر مى كنم به سوى حقيقت پيش مى رود و باور به حقيقت نمى تواند موروثى باشد .حالا اسمش را بگذاريد سكولاريسم يا قمر خانم يا xياy.مسمايش فرق نمى كند .

     
  38. سلام جناب نوریزاد۰ مادر و پدر من بعد از انکه برایشان نوشته امروز شما راخواندم می گویند راست می گویید شما۰و برایتان ارزوی توفیق دارند ۰ مادرم یک پسر نازدانه برای این مملکت قربانی داده و این روزهادر سالروز کربلای ۵ همه مان بیش از پیش در خودمانیم و سخنان شما حرف همه خاندان این شهید است ولی چه فایده که ما برای این مملکت ملازده عاقبتی نمی بینیم۰ کسانی که اینطور دچار شهوت قدرت هستند و کسانی بی اطلاع و کوته نظر را دنبال خود می کشند حالا حالا ها بر گرده مردم سوار خواهند بود۰برادر جان این پول یا مفت نفت و این دست های باز برای بذل و بخشش بیت المال میان ریزه خواران نمی گذارد این بنای مبتنی بر خرافات فرو بریزد۰ برایتان ارزوی توفیق داریم۰ دعای خیر پدر بدرقه راهتان۰

    —————–

    سلام جعفر گرامی
    لطفا و حتما سلام و ارادت مرا به محضر پدر و مادر گرامی ابلاغ فرمایید.
    سپاس

     
  39. انسانی که هدفش خدمت به خداست ممکن است انسان خوبی باشد .اما انسانی که هدفش خدمت به انسان باشد قطعا انسان خوبی است .

     
  40. http://news.gooya.com/politics/archives/2014/02/175041.php

    جواد خادم

    شنبه 19 بهمن 1392
    نترسید آقای خامنه ای!

    حاصل ولایت شما جامعه طاعون زده ایست که در سیمای بدون لبخند فرد فرد إيرانى خود را برخ می کشد و آینده ای تل خرا در برابر می گذارد: مرگ ايران چندان دور نيست.

    جناب آقای سید علی حسینی خامنه ای
    با سلام و احترام:

    شما را به نام خودتان نامیدم، بی پیرایه القاب وعناوین که وقت است تا خیلی دیر نشده آنها را واگذارید ، سجد ه واپسین بجا آورید و تتمه نام و اعتبار خود را نجات دهید و رخت از ورطه “ولایت” دراین جهان برکشید که چشم انداز”اقامت” در جهان دیگر پیداست.

    براستی پیدا نیست که در جهان باقی حساب چگونه پس خواهید داد، اما من بعنوان کسی که از کوچه های خاکی مشهد شما را می شناسد ، شمه ای از کارنامه جهان فانی را در برابرتان می گذارم، تابصدای بلند بگویم:
    – خامنه ای وقت رفتن است…

    آقای خامنه ای:

    ایران در دوران ولايت شما دچار گرفتاري‌ها و مسائل لاينحل شده و در پرتگاه سقوط و نابودى قرار گرفته است، و هر گونه تأخيرى در درمان آن، حتى مردم ايران را هم بسوى نيستى سوق خواهد داد. اين بدبختي‌ها و بيچارگي‌ها تراز 23 سال ولايت شما بر راس یک ” نظام” امنیتی- سپاهی است که شما ” مقدس” می دانیدش و می خواندیش.

    من از نقض حقوق أوليه آنها بعنوان يك انسان صحبت نمي‌كنم، چون شما آنها را بنده خود مي‌‌دانيد و شکوفايى و سعادت آن‌ها را در بندگى آن‌ها مي‌‌بينيد. كارى به زندانيان دگرانديش ندارم، چون در قاموس شما دگرانديشى زيبنده يك بنده نيست. در باره شكنجه‌ها و كشتارها لب نمي‌گشايم، چون از نظر شما براى عبرت بندگان ابزارى ضرورى است. سخنى از مداحان و بلندگويان بيشمارتان در رسانه‌هاى وأبسته نمي‌گويم چون پروردگار محتاج نوحه سرايى است. من از شما براى استفاده از قشرى‌ترين روحانيون براى تفسير آيات قران انتقادى نمي‌كنم، چون ضرورت افسار بستن به بندگان تاريكى و جهالت است. من كارى به ثروت بيكران شما ندارم، چون ايران‌زمين را تعلق شخصى خود مي‌دانيد كه زيبنده هر پروردگاري است؛ و من به گفتمان شما در مسائل إسلام و دنيا نقدى ندارم چون فصل الخطاب هستيد و دنيا را از دريچه ديد كوته بين خود مي‌‌بينيد.

    من ترويج دروغ، تزوير و ريا توسط شما را در جامعه با اخلاقيات خدايى شما مأنوس مي‌دانم. من «ماده گاو» بودن و «مستراح مرد بودن» زن را درك مي‌كنم، چون پديده فكرى شما چيزى بيش از آن نيست. من شنود از گفتگوى عاشقانه زوج‌ها را درک مي‌‌کنم، چون وسيله اى براى كنترل گُرده گرهاى شما مي‌دانم. من می فهمم که مي‌خواهید فرزند خود را بچه شير ژيان جلوه دهی تا أطاعت بندگان از حالا برای او مسجل شود. برای من روشن است که چرا یکی از منفورترين نوکران خود را در راس عدالتخانه سلطانی گمارده اید، چون بندگان احتياج به عدالت ندارند بلكه گورستان براى آنها كافيست.

    بر من آشکار است که چرا سخاوتمندانه ثروت سرزمین ما را در سرزمينهاى إسلام خرج می کنید ، چون براى گسترش دروغ و تزوير و ريا جولان گاه ايران زمين كافى نيست.

    و من دلیل تسليم بلا شرط شما درمقابل “شيطان بزرگ” را بخوبی می دانم. ا زهمان خردسالی روشن بود که بزدلی بارزترین جنبه شخصیت شماستو
    وقتى فرموديد كه به هر قيمتى بايد از شر اين شيطان رها شد نشان داديد كه تحريم ها و فشار هاى سياسى بر آن”خداوندگاربزرگ” که شما باشید ، تاثیر داشته است و در نتیجه، راه را به بندگان خود براى نجات بازكرديد. وقتى كه أجازه داديد اقاى روحانى رئيس جمهور شود فشار مبارزان داخل وخارج از كشور را تا مغز استخوان خود إحساس كرديد، بطورى که مجبور شديد بگوئيد انتخابات در ايران هميشه آزاد بوده است، و براى إثبات آن به جامعه بين الملل، أجازه داديد اراده بندگان تان بر شما چيره شود و آقاى روحانى انتخاب گردد. زماني كه از دست نشاندگانتان خواستند تعبير ديگرى از گفتار شما در مورد توافق‌نامه ژنو را در رسانه ها بازگو كنند، دست رد بر سينه آنها زديد. پنج ميليون بسيجى و سر دم داران آنها را از پى و بن تكان داديد بحدى كه در رفتارو كردار آنان با بردگانتان تاملی ديده مي‌شود و عاقبت آن گريبانگير خود شما نیز خواهد شد. شما عقب نشينى موقتى شما نکرده اید، بلکه اين بار متوجه سيا ست‌هاى خانمان بر اندازتان شده ايد و بناچار تلاش بی ثمری را مرهم نهادن بر برخی زخم های سطحی آغاز كرده ايد تا بتوانيد چند صباحي بيشترازگُرده بندگان خود کار بكشيد.

    آقای خامنه ای،

    بر كسى پوشيده نيست كه سياست هاى شما براى تغیير ساختار جامعه إيرانى با شكست روبرو شده است. از كجا مي‌خواهيد شروع كنم؟ أجازه دهيد از بهداشت عمومى آغاز كنم. بنا بگفته وزير بهداريتان، خود این وزارت خانه ا زهمه مريض تر است، كسر بودجه وبرنامه هاى غير قابل أجرا، این وزارتخانه را به رمالخانه تبديل كرده كه نبودنش ضرر كمترى به بهداشت عمومى مي‌زند و به تازگي مجبور شده است بهداشت نوزادن و نوباوگان را بطور كلى كنار بگذارد. فقدان بهداشت، أمراض جنسي را به سرحد ٢ ميليون رسانيده است. از كشتار بيش از ١٠٠ هزار نفر در سال فقط در كلان شهرها که به خاطر الودگي هوا مي‌ميرند حرفى نمي‌زنم، چون ساير مردم «مردگان متحرک» هستند. سه ميليون معتاد مواد مخدر را به دست فراموشى مي‌سپارم چون بقیه در فضاى امنيتى كشور ترجيح مي‌دهند كه در خمارى بسر برند.

    كمبود دارو مشكلى نيست چون شفا را بايد خداوند بدهد، و شايد شما در این فكر هستيد كه طبابت با آب را در ايران ترويج دهيد. ولی دست کم، قبل از دست زدن به چنين اقدامى مطمن شويد كه آب سالم وجود دارد. افزايش قيمت ٤٠درصدى دارو مهم نيست، چون به هر حال، صندوق بيمه هاى اجتماعى تهى از وجوهات است و بندگان بايد برای معالجه خود در جيب خالى خود دست كنند. بر اساس أمار وزارت بهدارى بيش از ٤٠٪ از بندگانتان در استرس روزانه بسر مي‌برند. اين بايد يكى از بزرگترين شاهكار هاى شما باشد: مساجد خالى و در حال ساخت را مي‌توانيد مملو از اين بيماران روانى كنيد و ارتش ٢ ميليون ملا ى خود را براى عذاب روحى بيشتر اين بيماران و روانكاوى أنان روانه اين مساجد سازید، و براى جبران زحماتشان درامد ماهينانه أنان را از يك ميليون تومان به دو ميليون تؤمان افزایش دهيد. از كيسه خليفه بخشيدن آسانترین کارهاست ، بویژه برای شما که بادمجان چینان دور قاب امیر مومنین و خلیفه روزگارلقبتان داده اند و جز لبخند جوابی نگرفته اند.

    از كوتاه شدن قد نوزان بخاطر سوء تغذيه بايد خوشحال شويد چون كوتوله هاى سياسى دور و بر شما ترجيع مي‌دهند با بندگان كوتوله‌تر از خود سر و كار داشته باشند. از فرو ريزى سقف بيمارستان ها حتما استقبال مي‌كنيد چون توسعه بيشتر گورستان‌ها لازم نيست، و زمين هاى بيشترى در دسترس زمينخوارانى چون برادران لاريجانى قرار خواهد گرفت.

    بگذاريد مواردی چند از سياست‌هاى فرهنگى شما را يادآورتان شوم. ديگر چيزى بعنوان آموزش مجانى كه از “آرمان هاى انقلاب” بود باقى نمانده و بدين ترتيب توانسته ايد به تعداد بيسوادان بيفزایيد وامروز بيش از ١٥٪ مردم بيسواد هستند در صورتي كه دهسال پيش بيسوادى در كشور وجود نداشت . خوشحالید که یكى از دست اوردهای انقلاب را يك تنه به باد داده ايد؟ سياست تدريس علوم انسانى بر اساس انديشه هاى اسلامى ٤٠٪ از صند لي هاى دانشگاه ها را خالى از دانشجو كرده است و كسى از بندگان شما حاضر به آموختن آن نيست. فرار مغزها بر اساس جديد ترين أمار وزارت آموزش به سالى ١٥٠٠٠٠ نفر رسيده است وبگفته وزيرمربوطه یعنی سالى معادل ١٥ ميليارد دلار از كشور خارج مي‌شود. این براى شما اهميتى ندارد چون أداره سرزمين أرواح احتياج به جنگيران دارد نه مديران. با طرح نظارت روحانيت بر مدارس به ياد أيام خرد سالى خود افتاده ايد و مكتب را بر دبستان ترجيح مي‌دهيد شايد اين پروژه اى براى جلوگيرى از فرار مغزها باشد. به درايت و ا بتكار عمل شما بايد واقعا احسن گفت که نسخه اى براى حل گرفتاريهاى بشريت پیدا کرده‌اید.

    از دنياى أدب و هنر با شما سخنى ندارم. درايت شما در حديست كه ناخواسته باعث ترويچ زبان و أدب و هنر ايران در خارج كشور شده ايد و در داخل آنرا به زير زمين ها سوق داده ايد. بندگان شما كوشش فراوانى در حفظ اين تنها ارثيه خود دارند و تا حد بسيار زيادى دور از چشم شما موفق بوده اند، و اين تنها دل گرمى أنان است. و هر چه بيشتر كوشش در معرب كردن جامعه مي‌كنيد تنفر ناخواسته مردم از فرهنگ اجباری را بيشتر مي‌ کنید.

    سياستهاى اقتصادي شما که جزوشاهکارهای تاریخ است. حتى من كه دانش اقتصادم در حد يك مدير است، مي‌توانم در اين مورد مثنوى٧٢ من بنويسم.اما به يك اشاره اكتفا مي‌كنم . همه نمودارهاى اقتصادى در حد أكثر يا حد اقل است بحدى كه ناخواسته “شيطان بزرگ” را وأدار به سازش با رژيم خود كرده ‌ايد. عمو سام ناگهان متوجه شده ادامه تحريم ها باعث يك دولت ناكام در ايران خواهد شد و منطقه خاور ميانه را كن فيكون خواهد كرد و هزينه آن براى وى غير قابل محاسبه است. از اين جهت من سر فرود مي‌اورم و قبول مي‌كنم كه حرف استاد شما اقاى خمينى درست بود: اقتصاد مال خر است.

    سياستهاى اجتماعى شما كمر بندگان تان را خرد كرده تا حدی كه توانايى راست ايستادن ندارند .باز سازى ایران حداقل به دو نسل اينده احتياج دارد، بشرط آنكه بقول معورف كسى در خانه مانده باشد تا بتواند راه هاى بازيابى و ترميم را به آنها بياموزد.

    در باره سياستهاى اجتماعى شما أجازه دهيد از نهى از منكر شما شروع كنم. اين طرح به أضافه‌ فقر اقتصادي باعث توسعه بى اندازه قديم ترين تجارت بشر يعنى تن‌ فروشى شده است و أكنون بيش از يك ميليون زن به آن اشتغال دارند. و فاجعه انگيز تر این که بيش از ٢٠٠٠٠٠ مرد جوان به آن ملحق شده‌اند كه در تاريخ اجتماعى ايران كم سابقه است. تجارت نوباوگان با همكارى پاسداران رونق گرفته است. از رانتخوارى روزانه توسط بيت شما و أطرافيان شما مي‌گذرم . دروغ ودزدى و ريا كارى در ميان جوانان و نوباوگان چنان رائج شده است كه مرا از نسل اينده هم براى نجات كشور نا أميد كرده است. پروژه ايران با١٥٠ ميليون جمعيت شما چنان دست خوش تمسخر بند گان شما شده است كه ٦٠٪ جوانان زير ٣٥ سال فكر ازدواج را بدست فراموشى سپرده اند و سكس قبل از ازدواج چنان رايج شده است که بزودى ارتشى حرام زده براى رسيدن به أهداف گسترش اسلاميتان د راختیار شما قرار خواهد دادو فقط خداى شما خواهد دانست چه راهبردى براى جامعه تك والدين بايد ساخت.

    من از ساختدار سياسى موجود ناله اى ندارم چون به دست خود با چرخش ١٨٠ درجه اى در مقابل “شيطان بزرگ” نگهبانان انقلاب را از سپاهى گرفته تا بسيجى دچار شك و ترديد كرده ايد و بزودى ارتش بسيجى شما همچون قشون شكست خورده‌ها دست به. غارت وچپاول كلان شهرها خواهند زد و شما راه حلى نداريد.سياست هاى مذهبى شما چنان روابط أقوام و أقشار را سردر گم كرده است كه نا دانسته جنگ نعمتى-حيدري را دامن مي‌زنيد.

    آقاى خامنه اى

    حاصل ولایت شما جامعه طاعون زده ایست که در سیمای بدون لبخند فرد فرد إيرانى خود را برخ می کشد و آینده ای تل خرا در برابر می گذارد: مرگ ايران چندان دور نيست.

    این سرزمین ویران را شما ساخته اید و در شرایط کنونی شما می توانید راه نجات را برایش باز کنید.

    اگر راهگشایی برای انتخاب رئیس جمهور جدید، آغاز طاعون زدایی توسط خود شما باشد، با همه ستم که از ” ولایت” شما بر ایران رفته است؛ آن را به فال نیک می گیرم.

    بخوبى بياد دارم که در خرد سالى ايران را سرزمين دلاوران و جولان گاه شيران و شهيدان راه دين می دانستید، دیغا که امروز مردمان را جز بزدلان وچموشان نمی پسندید.اما هنوز به شهادت اعتقاد داريد و بارها فرموده‌ايد شهادت را پيروزى مي‌دانيد. بر اساس گفته شما شهادت شما مي‌تواند يك نوع پيروزى براى خود شما و مردم ايران باشد. شهادت شما و عروج شما به آسمان هفتم و در كنار پروردگار تان قرارگرفتن بزرگترين پاداشى است كه مردم ايران بشما خواهند داد، و پروردگارت شخصا از شما تشكر خواهد كرد.و أز آن بالا چشم انداز خوبى خواهيد داشت تا ببینید این اين بندگان زمينى شما و پرورگارتان در غياب شما بازسازى جامعه شان را بر اساس روابط انسانى دوباره شروع كرده اند، وهر روز غيبت شما را مفرح ذات مي‌دانند، وبه خداوند متعال دعامي‌كنند كه تا أبديت در آنجا ماندگاًر باشيد. ورد شبانگاه وصبحگاه من چيزى جز شهادت شما نيست
    رسيدن به شهادت كه شماچنان شيفته آن هستيد راه‌هاى گوناگون دارد و آسانترين آن استفاده زياد از حد از قرص هاى خواب أور ى است كه هر شب براى دو ساعت خواب به تجویز دكتر تان ميل مي‌فرمایيد. اما شما حتى جسارت آنرا نداريد چون طبيعتا إنسان بزدلى هستيد.

    می توانید براى جلو گيرى از شكست نيروهاى قدس در سوريه رهبرى ميدانى آنرا شخصا عهده دار شويد و شجاعانه در مصاف با دشمنان شيعه به شهادت قهرمانانه برسيد تا نهال شيعه را با خون خود در سرزمينهاى دور دست ابيارى كنيد. شايد بهتر است تصور كنيد در ماه ببر تقويم چينى بدنيا أمده ايد و در يكى از پياده روى هاى نادرتان از قله كوهى خود را به پايین پرتاب كنيد .

    شايد هم ترجيح مي‌دهيد كه يك شهيد زنده باشيد، و با أعلام اين كه دو باره مي‌خواهيد يك طلبه شويد در مشهد سكنى گزينيد و به حيات مقدس خود ادامه دهيد و مزار زنده أهل تشيع شويد و از معجزات خود جهان تشيع را مستفيض فرمایيد و أجازه دهيد دولت نيمه امنيتى آقاى روحانى به مسايل خاكى برسد و فضاى باز ترى را فرآهم نمايد تا بازسازى دوباره جامعه سياسى ايران با يك انتخابات ازاد بر اساس معيار هاى بين المللى آغاز شود و نسل سالم و جديدى از علاقمندان به كشورشان وارد كارزار سياست شوند و بساط فساد و تبعيض را به تدريج برچينند تا نفسى دوباره به اين جامعه طاعون زده بدمند، وشايد قبل از نابودى كامل جامعه إيرانى، راه براى ادامه حيات آن را بيابند.

    آقای خامنه ای

    باورکنید که وجود شما را براى ادامه بقاء ايران خطرناك است.یک بار هم شده شجاعت به خرج بدهید. شال وکلاه بکنید و بروید. من خواست ايرانيانی را با صدای بلند فریاد می کنم كه حيات ايران وايرانى را با ادامه حضور شمادرخطر مي‌بينند . می توانید صدای شعارهایشان را از همین حالا بشنوید:

    – نترسید، نترسید ما همه باتو هستیم.

    لبيك گفتن به چنين خواستی مي‌تواند اجر شما را در نزد پروردگارتان به اضعاف مضاعف کند و سعادت أبدى نثار شما فرمايد.

     
  41. درشهری که شهه و شهنه و شیخش همه مستند بیهوده مزن داد . که فریاد رأسی نیست

     
  42. به نام خدا
    باعرض سلام وخسته نباشیدخدمت آقای نوریزادوتمامی دوستان
    35سال از عمر انقلاب اسلامی گذشت .35سال فرصت کمی نیست.آیا برای وضع وحال امروزمان انقلاب کردیم.آیا هدف از انقلاب این بود که در حال حاضر در آن وضعیت بحرانی بسر میبریم.هرانقلابی با خوداهدافی دارد.ایا به اهدافمان رسیدیم.اگرنرسیدیم که نرسیدیم پس چرا انقلاب کردیم .مگر تفاوت شاه پهلوی با رهبر فعلی ایران چه بود.آیا به آرمان هایی که برای ایران واسلام ترسیم کرده بودند رسیدیم یا تمام آرمانها فریبی بیش نبود.آیا به من وامثال من واکثر مردم ایران حق میدهند ازانقلاب دلسرد شویم .دلسرداز تمام دروغها فساد رانت تبعیض فقر بیچارگی نکبت دورویی ها وغیره .مگر ولایت فقیه همان پادشاهی نیست فقط وفقط تفاوتش در اسم وعنوانش میباشد.گذشت دورانی که یک نفر بر تمام امور وزندگی یک سرزمین تصمیم بگیرد.وگذشت دوران چوپانی کردن بر گوسفندان .وگذشت دورانی که اکثریت بی سوادوخرافاتی بودند.مردمان دنیای امروز دیگر تحمل نمیکند که شخص بر عموم مردم تصمیم بگیردوتمام اختیاراتشان بابتست گیرد ودرتمام امور زندگیشان دخالت کند.چرابایدصداوسیما باید دراختیار حاکمیت باشد.صداوسیما وقتی دراختیار حاکمیت باشد حتما از حاکمیت طرفداری میکند ومتتقدان نظام را بی آبروخواهدکردوانگ خواهدزد .وهرچیزی راکه به نفع خودشان نباشد سانسور خواهدکرد.منتقدان را فتنه گر آشوب طلب وایادی بیگانگان. بحساب خواهداورد بی آنکه فرصتی برای دفاع منتقدان. بدهند.هاشمی رفسنجانی خاتمی کروبی موسوی پستهای حساس نظام را چندین سال در اختیار داشتندوقتی انواع برچسبها رو به آنان میچسبانیم پس به من حقیر حق بدهید که به این نظام مشکوک باشم .وقتی ریاست قوه قضاییه را رهبری انتخاب میکند چه انتظاری از قوه قضاییه میتوان داشت.من دوستدار نظامم واسلام ویکی از مردمان ایران .ودراین کشور عزیز زندگی میکنم وبه کشور ایران ومردمان ایران زمینم عشق میورزم .ولی قلبم دردمیگیرد ازاین همه ظلم ازاین همه بی خردی فساد تبعیض بی احترامی بی عدالتی وگوسفتد حساب کردن مردم .

     
  43. آقاى zeno از مقاله شما من بالاخره نفهميدم كه كار نوريزاد را چگونه مى بيني. ايشان غول است يا چراغ جادو يا علاء الدين ؟بهتر است برود توى شيشه يا نرود ؟از رئال پوليتيك يا سياست واقع بينانه پيروى بكند يا نكند ؟قبلا هم آقاى محترم ديگرى از دسته بازدارندگان نوريزاد پرسيده بودند كه صداى ده نمكى بهتر شنيده مى شود يا مخمل بأف؟ و خودشان پاسخ داده بودند كه آيا نوريزاد تو هم بيا به جاى اين تك روى حزب تشكيل و سايت راه بنداز -انگار الان ايشان سايت راه نينداخته -و از متفكران دعوت كن -انگار الان مانع حضور متفكران در همين سايت شده -و خلاصه دست از اين قدم زدن بردار .اين آقا فراموش كرده بودند كه حرف و پيام ده نمكى از نوعى ديگر است .نماينده اى در مجلس مدتى پيش خطاب به رسايي و زاكانى به رانت ميلياردى آنها به بهانه تآسيس هفته نامه هاى كاغذ گلاسه اى ويژه خوارانه اى چون نه دى اشاره كرده بود .اين آقا فراموش كرده بود بگويد كه كار كردن در چار چوب تن دادن به چارچوب است و پذيرفته قواعد بازى كوتوله ها.حالا نمى دانم آقاى زنون هم جزو همين بازدارندگان هستند يا منظورم ديگرى دارند ؟آقا طورى حرف بزن كه براى امثال من كم سواد هم قابل فهم باشد ؟زبان نوريزاد كه بيشتر به سياست رئال مى خورد تا زبان شما ؟

     
  44. سلام آقای نوری زاد عزیز
    باز هم همچون نوشته قبل ، از شما بخاطر اینکه از موضوع اصلی نوشته منحرف می شوم پوزش میطلبم . البته مسائل و مشکلاتی که در کامنتها مطرح میشود چندان بی ارتباط با هدف شما نیست ولی بعضی از اذهان را از تاثیر عمیقتر موضوع دور میکند . در هرصورت این موضوع برای من بسیار مهم است که آیا امثال من اجازه داریم تا به مسائلی که در باره دین و فرهنگ و باورها ی خود ویا اطرافیان خویش و غیرو میباشد ، بپردازیم و یا اینکه شما با نجابت و مهربانیتان ، ما را تحمل میکنید . خواهش میکنم بدون هیچگونه ملاحظه ای و از صمیم قلب جواب دهید .

    ————–

    سلام فرهاد گرامی
    هرکس آزاد است هرچه که می خواهد بنویسد و برای من ارسال کند. البته بدون توهین. یک سخن یک مطلب پیش از همه میزان آگاهی نویسنده را تبلیغ می کند.

     
  45. با سلام

    استاد عزیز مبادا که با بی‌ ادبی‌ این جماعت سردی و احساس تحقیر در وجود شما پدیدار شود آگر چه ما می‌دانیم که شما در راهی‌ که می‌روید ایمانی‌ بسیار بیشتر از مجموعه رهبران آنها دارید.

    برای مثل اگر لازم باشد آقای مصباح یزدی برای منافع و راحتی دنیا حتی خدا را انکار می‌کند.

    این را بدانید که قلب بسیاری چه در ایران و چه در دور از ایران با شما می‌باشد و با شادی شما و خانواده ما شاد و با اندوه شما ما هم محزون ایم.

     
  46. اقای نوری زاد عزیز
    کلماتی اینچنین مثل زرشک و ……… اوج فرهنگ القا شده اقایان عمامه به سر حاکم به مردم در 35 سال گذشته است فرهنگی که مانند حرص و طمع و حق کشی و عیر خود را حق ندانستن و تقسیم ادم ها به خودی و غیر خودی اینها چون اوج فرهنگ و تفکرشان همان ها است که از دهان مصباح و علم الهدی و……….. بر زبان رانده میشود نشان از تفکر و زندگی مستراحی انها است هم انها که نه معنی رحمه اللعالمین را میفهمند و نه شعور درک ان را دارند ونه مکارم الاخلاق را میشناسند و نه بوئی از مکارم الاخلاق به مشامشان رسیده است انچه تنها و تنها به مشام انها رسیده بوی تعفن فاظلابی است که در ان زندگی کردهاند انهم در پیله ای که خودشان بنام دین تافته جدا بافته در این فاضلاب درست کردهاند میگویند کارگر که در کار تخلیه چاه و فاضلاب بود هنگام عبور از بازار عطر فروشان و گل فروشان بیهوش شد هیچکس نفهمید الا عالمی که او را میشناخت و تنها با گرفتن تاپاله خری توانست اورا بهوش اورد چون او تحمل بوی خوش و عطر را نداشت این دقیقا وصل حال اقایان مصباح و علم الهدی و ………… دیگران است در پیله خود ساخته در فاضلاب بوی عطر رحمانی رحمه اللعالمین و مکارم الاخلاف برایشان تبدیل به سم شده

     
  47. به نام خدا
    باعرض سلام وخسته نباشید خدمت آقای نوریزادوتمام دوستان
    رسیدیم به سی وپنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی 35سال فرصت کمی نیست .آیا مردم برای همچین

     
  48. با درود به دوست گرامی جناب دانشجو شکی نیست که حرفهای شما بسیار منطقی و دلپذیرند ولی دوست گرامی ما گرفتار اعجوبهایی هستیم پرورش یافته در حوزهای علمیه(قبلا نوشته ام به کچل می گین زلفعلی! همین ضرب المثل را خوب توجه کنید) . چنانچه قبلا در کامنتی که در جواب آنیتای گرامی نوشته بودم و مورد اعتراض نوریزاد عزیز قرار گرفت این افراد سه اصل مهم را فرا می گیرند1. پررویی و بی شرمی 2.سفسطه و مغلطه و سؤاستفاده از هر چیز و هر کس و آنچه که آنها را بمقصود برساند بطوریکه ماکیاول باید در حوزه درس می خواند.3.طلبکاری در هر صورت و در برابر هر کس!شما که تاریخ رنسانس اروپا را بخوبی مطالعه کرده اید و رویارویی همقطاران مسیحی این صنف را با روشنفکران خوانده اید.بنظر من رنسانس در اروپا زمانی به پیروزی رسید که اصولا بحث در باره دین و مسایل فلسفی را با این جماعت تنها به حوزهای خصوصی و علاقهمند واگذاشتند ولی درعین حال مردم عادی را به نتایج اعتقادات دینی و خرافه پرستی در جامعه آگاه ساختند و از این طریق تا حدود زیادی مقدس ساخته ها را شکستند.چون روشنفکران دوران رنسانس به این نتیجه رسیده بودند که با هیچ ترفندی نمی توانند کشیشهای کاتولیک را تنها از طریق بحثهای روشنفکری عقب برانند.من در طول همین بحثهایی که در این سایت و یا سالیان درازیست که درجاهای دیگر با این جماعت شده متوجه چنین مطلبی شده ام و با کمی تفکر و مطالعه دوباره به این مهم رسیده ام که با آخوند نباید به بحثهایی بپردازیم که اجازه دوانیدن مرکب وقاحت و بی شرمی در میدان مغالطه و سفسطه داده و طلبکار بدر اید!این جماعت را غم نانی نیست و معاش خود را از این راه تامین میکنند بنابراین زندگی و شارگ حیات خود را وابسته به مهارت خود در فراگیری آن 3 اصل میدانند.این صنف در طول تاریخ بخوبی از عهده این مهم برآمده اند و در این راه از فتوای به قتل و کشتن و تجاوز و ترور و سوختن و غارت و سنگسار …هیچ ابایی نداشته اند بنابراین و رود به چنین بحثهایی با این صنف بفرض پیروزی روشنفکران نفعی برای جامعه طاعون زده ما در زمان کنونی ندارد و هیچ انگیزه ای برای مبارزه با حکومت جهل و جنون مشتی ارازل و اوباش اسلامی بوجود نمی آورد.اما بنظر من چنانچه روشنفکران در هر گوشه و کناری از ایران طاعون زده ما همزمان با نشان دادن کمبودها و خرابکاریها و جنایات اسلامیان به علت اصلی یعنی حکومت دینی نه دین ابزاری بپردازند و چهرهای مقدس شده مشتی تازی و تازی پرستانی را که کاری جز مفتخوری و پرخوری و قتل و جنایت و رواج جهل و خرافات در این آب و خاک نکرده اند بر ملا کنند برای تودها چنین مبارزه ای ملموس تر است و آنها را بهتر بفکر فرو می برد.مثلا زمانیکه ما همین بحث محمد و زید را با دلایل محکم و بدون ترس بررسی کنیم و نشان دهیم که محمد نه تنها مردی هوسران و حسود و خشن و بی رحم و بی عاطفه بوده بلکه افکاری بشدت عقب افتاده تر حتی از اعراب زمان خود یعنی کسانی را که او وحشی نامیده داشته و ربط دادن این حکومت درست بر خلاف کسانیکه دنبال اسلام های جدیدی هستند پتک محکمی بر مقدسات ساختگی از یکطرف و ذهنیات مقدسین از طرف دیگر وارد آورده ایم.چنبن مبارزه ای چون ملموس تر است مؤثرتر خواهد بود و تنفر تودهای عظیمی را که خود را فریب خورده می بینند در پی خواهد داشت.بنظر ما مشکل ما دین اسلام و یا هر دین دیگر نیست بلکه ورود چنین خرافه هایی به سیاست و قدرت است که باعث اینهمه بدبختیها و عقب افتاده گیها شده است و توجیه کننده استبداد .ما چاره ای جز پافشاری بر جدایی بنیاد دین بر بنیاد دولت و قدرت و دور ریختن احکام شرعی و روی آوردن به قوانین عرفی(لایک) و جامعه آزاد نداریم. برای رسیدن به چنین جامعه ای باید به نقش تخریبی اعتقادات دینی و بر ملا کردن آنها و با ریشه یابی آنها که قرآن و گفتار محمد است به تودها بیاموزیم که اگر آخوند چنین میکند محمد و علی و عمر …از اینها هم بدتر می کرده اند تا دیگرانیکه در پی یافتن راه نجاتی برای تحمیق دوباره تودها و استثمار آنهایند نیز خلع سلاح شوند.مردم ایران اگر موفق به بیرون آوردن رهبری جنبش 88 از دست اصلاح طلبان شده بودند حتما موفق می شدند و یا اینچنین ناجوانمردانه بدام درندگان ولایت نمی افتادند. چنین اشتباهاتی هم در سال 42 و هم در زمان مصدق و نقش کاشانی و هم در انقلاب 57 بروشنی می توان یافت!بنظر من تا زمانیکه روشنفکران بی پروا به پایه های جهل و مقدسات ساختگی مشتی جاهل بی پروا انتقاد نکنند و زیانبار بودن چنین مقدساتی را به مردم نشان ندهند فرجی در کار نخواهد بود و خرافات همچنین قربانی می گیرند و ملیاردها ثروت این مردم به غارت خواهد رفت.
    جناب سید ابوالفضل مسلما شما دست دارید ولی اسمی را که یدک می کشید از بیدستی است که سالیان سال بر روح و ذهن ما سایه انداخته و با آن همه بی دستی دست ملیونها شیعه را گرفته!در مورد شعبون بی مخ نامیدن من هم شاید شما راست بگویید مسلما منهم اگر همه قدرت را مثل سید علی داشتم از این جناب بهتر نبودم.هموطن یکی از دلایل مبارزه من ب مسنبدین هم همین است که قدرت نباید در دست کسی باشد بلکه قدرت از مردم است و مردم یعنی هم من و هم شما و هم سید علی و هم شعبون بی مخها!

     
  49. جمهوری اسلامی در حال آماده شدن برای گفتن: خداحافظی . خداحافظی . …

     
  50. در جواب مطلب به ظاهر مودبانه شما بايد گفت :از قياسش خنده آمد خلق را . مگر مانند امامان معصوم بر اسب و استر سوار ميشويد كه بايدسبك كردن عبا و عمامه در فعاليتهاي پرتحرك !!!! را بكار ببريد ؟!! شايد اتومبيل شما چموش است !!!!باور كنيد دوره شما تمام شده .

     
  51. سلام بر دکتر نوری زاد عزیز قدمهایت ثابت

     
  52. برای این بنده خدا با آن خط قرمز ولایتش از دو حال خارج نیست:
    – یا سیر از آخور ولی فقیه می چرد و خوب راه چریدن را می داند.( همه ی حقایق را می داند، چه کند با این پلوی معاویه)
    – یا در دریای بی پایان حماقت خود غرق است چرا که جز از شیر ولایت ننوشیده لاجرم مهری است بر چشم و گوش و قلبش که چشمه های جوشان و گوارای انسانیت را نمی شناسد.

     
  53. یه بنده خدا...

    اگرمردم، فردین و بهروز وثوقی و داریوش و ابی …و محمد نوری زادرا دوست بدارند فرصتی برای دوست داشتنِ امثال جنتی و علم الهدی و خودِ رهبرباقی نمی ماند…خیلی مردی…

     
  54. هر وقت جوانی را میبینم که شیدای یک راه بیهوده شده تمام غم دنیا به دلم مینشیند ، چه راه طولانی که باید برود تا اگر صداقتی باقی‌ ماند خود را تصیح کند

     
  55. سلام
    تفریط درست است نه تفریت لطفا اصلاح نمایید

     
  56. به این نیزاندیشیدم که چرا این نظام، محبوبیتِ بعضی ها را که محبوب اند، انکارمی کند وهیچ مفرّی برای مطرح شدن آنها قائل نمی شود؟ دلیلش چه می تواند باشد جز این که: اگرمردم، فردین و بهروز وثوقی و داریوش و ابی را، و شاندیشمندانی چون سروش را، و افرادی چون سید محمد خاتمی را دوست بدارند، فرصتی برای دوست داشتنِ امثال جنتی و علم الهدی و خودِ رهبرباقی نمی ماند.

    لپ کلام

     
  57. حضرت منتظری ره دریکی از سخنرانی های خود/13رجب؟/ گفتند…..خط قرمز!..خط قرمز!…. خط قرمز فقط خدااست وقرآن…..

     
  58. تناقض در آيات قرآن؟!

    اسحاق كِنْدي از فيلسوفان و دانشمندان بزرگ عراق بود او قرآن را مطالعه كرد، ديد كه بعضي از آيات قرآن با بعضي ديگر، در ظاهر سازگار نيست، بلكه ضدّ هم هستند، تصميم گرفت كتابي در تناقض قرآن بنويسد، اين كار را شروع كرد.

    يكي از شاگردان او به محضر امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ رسيد، امام به او فرمود: آيا در ميان شما مرد با شهامتي نيست كه با استدلال، استاد كندي را از اين كار باز دارد؟!

    شاگرد گفت: ما شاگرد او هستيم، چگونه او را از اين كار باز داريم؟

    امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ فرمود: سخني را به تو مي‌آموزم، نزد او برو و همين سخن را به او بگو، به اين ترتيب كه: نزد او برو و چند روز او را در اين كاري كه شروع كرده كمك كن وقتي كه با او دوست و مأنوس شدي، به او بگو، سؤالي به نظرم آمده مي‌خواهم از تو بپرسم، او مي‌گويد بپرس، به او بگو: «اگر گويندة قرآن (خدا) نزد تو آيد، آيا ممكن است كه مراد او از آيات قرآن، غير از آن معنائي باشد كه تو گمان كرده‌اي و آن را معنا آن گرفته‌اي؟

    استاد كندي مي‌گويد: آري چنين امكاني دارد. در اين هنگام به او بگو تو چه مي‌داني، شايد مراد خدا از آيات قرآن غير از آن معاني باشد كه تو فهميده‌اي.

    شاگرد نزد استاد اسحاق رفت و مدّتي او را در كار تأليف آن كتاب كمك كرد، تا اين‌كه طبق دستور امام حسن ـ عليه السّلام ـ به او گفت:

    آيا ممكن است كه خدا غير از اين معني را كه تو از آيات قرآن فهميده‌اي، اراده كرده باشد؟

    استاد فكري كرد و سپس گفت: سؤال خود را دوباره بيان كن، شاگرد بار ديگر سؤال خود را مطرح كرد.

    استاد گفت: «آري ممكن است كه خدا ارادة معاني ديگر غير از معاني ظاهري كرده باشد» سپس به شاگرد گفت: اين سخن را چه كسي به تو ياد داده است؟

    شاگرد گفت: به دلم افتاد، و از تو پرسيدم.

    استاد گفت: اين كلام، بسيار بلندپايه است، كه از مانند تو بعيد است سرزند، تو هنوز به چنين مقام عالي علمي نرسيده‌اي.

    شاگرد گفت: اين سخن را از امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ شنيده‌ام.

    استاد گفت: اينك حقيقت را گفتي، و چنين مسائلي جز از اين خاندان شنيده نمي‌شود.

    آن‌گاه استاد، درخواست آتش كرد، و تمام آن‌چه را دربارة تناقض گوئي قرآن تأليف كرده بود سوزانيد و نابود كرد.[1]

    ________________________________________

    ابن شهر آشوب، «المناقب»جلد4، ص424

    این رفتار امامی هست با فردی که در فرآن اشکالات اساسی یافته بودو اینروزها برایش جشن می گیریم. نه او را زندیق نامید نه چیر دیگر. مقایسه کنید با جنتی و احمدخانمی و خود مقام معظم رهبری !!

     
  59. آقای نوری زاد تنها نیست آقای نوری زاد عزیز نماینده اکثریت خاموش جامعه است. نوری زاد حرف و اندیشه اکثریت جامعه ایران است از دورترین نقطه ایران تا همین جا. اگر حکومت و وابسته گانش یک رفراندوم برگزار می کردند مشخص میشد که نوری زاد تنهاست یا ولی فقیه. هر جند که حکومت بهتر از هر کسی می داند که اکثریت جامعه ولی فقیه و کلا این نوع حکومت خودکامه را اصلا قبول ندارد. خلاصه اینکه نوری زاد با نشر اندیشه های مثبت و آغشته به اداب و نزاکت و اخلاق بذر امید در سینه ی مردمان این مرز و بوم آغشته در ترس میکارد. پاینده باشید ای مرد شریف که جاودانه شدی.

     
  60. سلام بر قدم زننده با هفت پرچم .
    دیروز مطلبی در سایت الف در خصوص نمایش فیلم بدوک ساخته ی مجید مجیدی در حضور خامنه ای منتشر شد که ظاهرا خامنه ای با ورژن سال هفتادش با دیدن این فیلم سخت بر می آشوبد و میگوید” اگر این فیلم مضمونی درام دارد که هیچ اگرنه که چرا به من دراین رابطه چیزی نمیگویید” ؟ فیلم مضمونی اجتماعی با محوریت خرید و فروش دختران دارد که ظاهرا بعد از این ماجرا به لطف مستندات سید مهدی شجاعی و مجید مجیدی همه ی مسئولین آن منطقه عوض میشوند .
    حالا سوال من از دوستان در این وبگاه و به خصوص جناب نوری زاد این هاست :
    1خامنه ای مگه تو چی محیطی زندگی میکنه که بدیهیات اجتماع ما و اجتماعی رو که ولی فقیهشه رو نمیدونه و نشنیده ؟
    2مگه رهبر یک جامعه نباید از اخبار جامعه اش با خبر باشه ؟
    3چه کسانی و به چه علت نمیگذارن خامنه ای در جریان قرار بگیره ؟
    4خامنه ای سال 70 با امروز چقدر فرق کرده ؟
    5مگر ایشون نباید شجاع و آگاه به امور زمانه باشه و مگر اسقاط ایشون از این مقام در گرو صفاتی نیست که حائزشون نیستن؟
    6کلن ولی ای اینگونه که ایشانند یعنی چه ؟
    7پدرم نوری زاد شما و امثال شما برای که و چه نامه مینگارید ؟
    لطفا هر گاه وقت کردید به سوالات من جواب بدید بسیار دوست دارم بدونم این محیط سترونی که خامنه ای رو از شنیدن و دونستن وقایع جامعه منع میکنه واقعیت داره ؟ هرچند چه واقعیت داشته باشه چه نه سقوط ایشون از رتبه ای که برای خود قائلند و برایش قائلند محرزه.

     
  61. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    در خصوص بند آخر نوشته ی شما نظری دارم . به نظر من ظرفیت انسان به حدی است که می تواند هنرمندان را دوست داشته باشد . خاتمی را هم دوست داشته باشد و نوریزادر اهم دوست داشته باشد . دکتر خزعلی نجیب و شریف را هم دوست داشته باشد . و درعین حال دلش هنوز برای دوست داشتن به وسعت بی نهایت ، جا داشته باشد . در این گستره ی وسیع جایی هم برای دوست داشتن رهبر ، هنوز یافت می شود . من هنوز اورادوست دارم و دلم می خواهد نامه ی سی ام شما را بخواند و دلسوزی شما را نسبت به خودش حس کند . دلم می خواهد به توصیه های شما عمل کند و بشود نلسون ماندلا . بشود گاندی . آیا می شود ؟
    راستی یادم نرود . می خواهم بگویم من در دلم جایی خاص برای کسانی مانند مزدک دارم . با وجودی که آن ها می گویند به مهربانی من نیازی ندارند ، اما این دل مهربان من نمی تواند آن ها دوست ندارد .به قول قدیمی ها ” دل دیگه ، گل که نیست ” .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ——————-

    سلام و درود به شما و آن دل بی آلایش شما که برای همه جای دارد به وفور
    سپاس

     
  62. سید ابوالفضل

    دین : سودمند یا بی فایده
    *******************
    آقای دانشجوی گرامی
    سلام بر شما
    خطاب به جناب مرتضی نوشته اید :
    ” با فرض این که داده های دینی همه درست و صحیح اند و سخنان ِ شارحین درباره ی قدیسین همه به جا و استوار می باشند و بزرگان دین و مذهب ، چنان که روحانیت می گوید همه ، معصوم ، اوج انسانیت و فرستاده و برگزیده خداوندند ، و قرآن نیز مانند تورات و انجیل و دیگر کتب ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی از جانب خداوند به پیامبرانش نازل شده است.
    با این فرض ها ، نخست . آیا می توانید بگویید اگر ، این انبیا و اولیا نبودند و این باورها را نمی آفریدند چه اتفاقی رخ می داد ؟”
    گرچه این سوال خطاب به آقای مرتضی مطرح شده و البته اگر ایشان صلاح بدانند به آن پاسخ خواهند داد ، من نیز به دعوت آقای نوریزاد و با اجازه ی ایشان می خواهم مواردی را در خصوص آن مطرح کنم.
    1 – من با برخی از مقدماتی که شما مطرح کرده اید موافق نیستم ، لیکن سوال اصلی شما در خطاب به مرتضی ، به حدی جذاب است که من از پرداختن به آن مقدمات پرهیز می کنم و مستقیما می روم سراغ سوال اصلی شما .
    2 – در پاسخ به مقوله ی سودمندی دین باید بگویم که در باور من ، سودمندی دین برای بشر به حدی است که می توان آن را جزء بدیهیات شمرد . برای این که درک اولیه ای از دین داشته باشیم بهتر می بینم به سودمندی دین اسلام برای بشریت ، اشاره ای گذرا داشته باشم . در این نوشته از منظر تاریخی تاثیر اسلام را بر کشورهای مسلمان شده ، به اختصار بیان می کنیم .
    همه می دانند که شبه جزیره ی عربستان در آستانه ی ظهور اسلام ریگزارهای پهناوری بودند که در آن ها مردمی زندگی می کردند که سزاوار عنوان ” وحشی” بودند . این ریگزارها و مردمش آن چنان بی مقدار بودند که حتی پادشاهان تشنه ی قدرت و کشورگشایانی مانند سرداران ایرانی و رومی عطایش را به لقایشان بخشیده بودند و حتی حاضر نبودند به این کشور حمله کرده و آن را تحت کنترل خود در آورند وبه سرزمین های خود ضمیمه کنند . در حدود یمن و حیره که بخشی خوش آب و هواتر بود نیز ، فرمانروایانی حکومت می کردند که اغلب دست نشانده ی پادشاهان ایرانی بودند .
    در توحش این مردم همین بس که دختران خود را زنده بگور می کردند . افتخارشان خونریزی و شمشیرزنی بود که کینه ورزانه نسل به نسل امتداد می یافت و پیوسته خونبارتر می شد . “جاهلیت” عرب “جاهلی” ضرب المثل بوده و هست . و “اعرابی” لغتی است که بر روستایی عرب جاهل و بی خرد اطلاق می شده است .
    این مردم آن چنان بی مقدار و فرومایه بودند که هنگامی که پیامبر اسلام به خسرو پرویز نامه نوشت و اورا به اسلام دعوت نمود ، وی از فرط غرور و حقیر انگاری عرب جاهلی ، هرگز به آن نامه تاملی ننمود . آن را پاره کرد و به دست نشاندگانش در شبه جزیره ( یمن ) نامه نوشت که وی را دستگیر و به در بارش روانه کنند .
    اسلام از چنین مردمانی که از فرط توحش ، نه تمدنی داشتند و نه افتخاری و نه ثروتی ، انسان هایی برآورد که در اندک زمانی سراسر شبه جزیره ی عربستان را متحد نمود و امپراطوری های بزرگ آن روز را به زیر نگین انگشتری خود در اورد و در این سرزمین های وسیع تمدنی بزرگ و شکوهمند را بنا نهاد . در دوران قرون وسطا که سراسر مغرب زمین در دوران تاریکی و خاموشی فرورفته بود ، این تمدن شکوفا گردید و دروازه های علم به روی مردمانی که در این گستره زندگی می کردند ، گشوده شد . و البته نقش اسلام در شکوفایی علمی سرزمینمان ایران و تاثیر متقابل ایران در رشد و توسعه ی فرهنگ اسلامی بی بدیل بوده و هست .
    تمدن اسلامی نه تنها بر اعراب شبه جزیره ی عربستان تاثیر گذاشت و آنان را از مردمی وحشی ، به مردمانی متمدن تبدیل نمود ، بلکه این تاثیر در سراسر کشورهای اسلامی به طرز چشمگیری آشکار گردید . از جمله ی جامعه ی طبقاتی ایران که به لحاظ سیاسی و اعتقادی نیز ، بشدت دچار بحران بود با پذیرش اسلام ، به یک گونه وحدت فکری و عقیدتی دست یافت و توانست از زیر بار اعتقادات شرک آمیزی که آمیخته با خرافات بر او سلطه یافته بود ، خلاصی یابد . در سایه ی اسلام دیگر کفشگر زاده و موبد زاده و شاهزاده با هم تفاوتی نداشتند و این بود که ایرانیان گروه گروه به اسلام گرویدند و آن را در خانه ی جان هایشان ، منزل دادند و چونان گوهری گرانبها از آن صیانت کردند و آن را تا اقصا نقاط شرق سرزمین خود ( هندوستان ، پاکستان ،اندونزی ، مالزی و چین ووو ) ، توسعه دادند .
    این اسلام بود که در شبه جزیره ی عرب ، بت پرستی را در کوتاهتر از دو دهه ، به توحید مبدل کرد . اسلام از انسان هایی که سنگ و چوب را با دست خود می تراشیدند و خدا می انگاشتندشان و می پرستیدند ، انسان های نوینی برآورد که در راه آرمان های انسانی خود تا پای جان ایستادگی کردند . آن ها انسان هایی شدند که در راه گسترش آرمان های خود جان خود را بر کف دست گرفتند و دعوت به یکتا پرستی را تا اقصا نقاط جهان گسترش دادند . آثار این تمدن هنوز در جهان آشکار است . اینک تمدن اسلامی با بیش از یک میلیارد مسلمان در یک گستره ی جغرافیایی وسیع ، خودنمایی می کند .
    در این مورد بازهم خواهیم گفت .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  63. سلام استاد بزرگوار، جناب آقای نوری زاد

    (ابتدا بگویم که من این نوشته را نه برای درج در سایت، که خطاب به خودتان نوشته ام. نوشته ای از نوع دیگر!)

    ای همه شرف. ای همه آزادگی. ای دوست نازنین.
    من نیز چون شما از نسل گذشته ام. نسل آرمان گرا. نسلی که با صداقت تمام و با همه وجود، همه داشته و نداشته خود را، همه جوانی خود را؛ در راه آرمان و اندیشه دینی خود گذاشت. نسلی که فکر میکرد: زندگی، تنها یک عقیده است و مبارزه در راه آن!! (ان الحیاة، عقیدة و جهاد!!)
    (چه اندیشۀ باطلی!! راستی، چرا؟ انسان باید، زندگی و همه چیز خود را فدای “فکر و اندیشه” خویش، کند؟ چرا انسان باید، “عقیده ای” را پیشه کند و سراسر زندگی خویش را “فدای” آن عقیده، نماید؟ نظر شما چیست؟)
    بگذریم!
    می خواستم بگویم:
    ای انسان آزاده که بسیار بیش از من(حتی تا پایان سال ۸۷ و مدت کمی قبل از انتخابات ۸۸)، صادقانه برای این حکومت، تلاش کرده، زحمت کشیده ای و سمپاتی داشته ای؛
    اکنون که “ماهیت رژیم” را شناخته ای و با تحمل مرارت های فراوان، سعی در جبران گذشته، داری؛ “حقیر بودن” کسانی را که دروغ گفتند و ما را فریفتند، بر ملا می سازی؛ از مردم میهن، بویژه از جوانان، طلب بخشش می نمایی؛ و …..
    اکنون که از این “دلبستگی ها” و “قید و بندها”، خود را رها کرده ای و “سبکبال” خود را در آسمان “شرف” و انسانیت” به پرواز در می آوری؛
    اکنون که با همکلام شدن، با زنان و مردان و جوانان این مرز و بوم؛ انرژی می گیری، سرمست می شوی و استوارتر از قبل، گام بر می داری؛
    و اکنون که ….

    آیا هیچ گاه، نقش و جایگاه “خانواده” عزیز خویش (بویژه همسر محترمتان) را بخوبی “درک” کرده ای؟؟
    آیا به واقع، “قدردان” آنها بوده ای؟؟
    آیا این “سبکبالی” را به آنها نیز انتقال داده ای؟؟
    آیا ….

    به یاد داری؟ آن زمان که در ابتدای سفرهایت بودی، در پست “نامه ای به همسرم” (ششم آذر ۹۲)، خطاب به ایشان نوشتی که “من دیگر به خانه بازنمی گردم. تا ….. . اگر در به رویم وا کردی، کوله ای را که از اشک ها وآه ها و لبخندها و آرزوهای معطلِ هموطنانمان انباشته ام، پیش رویت وا می کنم. تا از این سوغات بی بدیل، لبخندهایش را برداری و تناول کنی. و اگرنه، …. ”

    باور بفرمایید، همان روزی که این “پست” را انتشار دادی و من آنرا خواندم؛ بغض ای سنگین بر دلم نشست و اشک در چشمانم حلقه زد. میخواستم همان دم، پاسخی را برایتان بنویسم و فریادی از شماتت بر شما برکشم و ….، لکن، بدلیل شرایط سختی که داشتی و در رنج و تعب ای که بودی، قلم خویش را مهار کردم و بغض خود را نیز فرو خوردم.(شاید، این نوشته ام، هنوز از بازمانده فشار همان “پست”، نیرو میگیرد.)
    تنم بسیار لرزید. می دانید چرا؟ آری میگویم: زیرا، من، خود و همسرم را، جای شما و همسرگرامیتان قرار دادم. یادم افتاد که:
    ما از نسلی بودیم که از آغاز زندگی مشترک، بدون برگزاری مراسم عروسی خاصی، و ظاهراً به تأسی از ائمه، زندگی ساده ای را پیشه می نمودیم.(مراسمی، که همه می دانند تا چه میزان “ارزشمند” و “خاطره انگیز” است!. و تا چه میزان “آرزو” ی دختران دم بخت!. (اینکه، اساساً، نام آنرا “عروسی” نهاده اند و نه “دامادی”، شاید اشاره به همین نکته دارد!!)
    ما از نسلی بودیم که ادعای برتری بر پدران و مادران خویش داشتیم (احتمالا بدلیل، قبول داشتن انقلاب و اطاعت کامل از آقای خمینی و روحانیت؛ در حالیکه، آنها تا به این اندازه، در این مسیر نبودند!!)، و لذا در آغاز این زندگی مشترک، ادعای استقلال و روی پای خود ایستادن را، پیشه کردیم.
    ما از نسلی بودیم که با “مهریه” های پایین و با کمترین “جهیزیه”، زندگی مشترک را آغاز می نمودیم. و سپس با تحمل سختی های فروان، به زندگی خویش سر وسامان می دادیم.
    ما از نسلی بودیم که ….
    شما را، نمی دانم. ولی “این ها” کلیت زندگی نسل ما بود. نمی دانم، همسر گرامی شما، تا چه میزان در “باور” ها و “آرمان” ها و “فعالیت” های شما، با شما همدل و هم پا بوده است؟. تا چه میزان از خواسته ها و آرزوهای خویش (بخاطر احترام گذاشتن به اعتقادات شما- بخاطر رضایت شما- بخاطر … ) گذشته است؟
    اما، تصورم بر این است که: ایشان نیز چون بسیاری از دختران آن نسل، در مواجهه با شما، همان کردند که همسر من و دیگران.
    اما، در عین حال، این را نیک می دانم که : “فرزندانمان”، کاملا مطابق خواسته ما عمل کردند. این “نسل سوخته”، به طور واضح، فدای آرمان اندیشی ما شدند. از انتخاب “نام” شان گرفته که تماماً دینی و اعتقادی است تا … .(شما نیز نام “ابوذر” را بر فرزند عزیز خود گماردید)
    شرکت در “جنگ”، یک بخش از این آرمان خواهی بود. وگرنه چرا نمی بایستی بر می خروشیدیم که “ای سردمداران و ای فرماندهان، این چه نوع تاکتیکی است که سینه جوانان پر شور را، در برابر توپ و تانک و تاکتیک های فریبنده دشمن، قرار می دهید؟ چرا هشت سال، بدون برنامه روشن، نسلی را درگیر جنگی بی حاصل می نمایید؟ چرا میانجی گریهای مختلف را قبول نمی نمایید؟ چرا قطعنامه اول را نمی پذیرید؟ چرا قطعنامه آخر را پس از “یک سال” قبول می نمایید؟ تا در طی همین یک سال، بسیاری از مناطق مرزی را – فاو را – جزایر مجنون را – بخشهایی از شلمچه را و … از دست بدهیم؟ تا در طی همین یک سال، “تهران” توسط موشک های روسی، موشک باران گردد؟ تا در طی همین یک سال، بیشترین اسراء را به دشمن بدهیم و شاهد عقب نشینی ها و فرارهای فراوان در تمامی جبهه ها باشیم؟؟؟؟ و … ”

    من نیز، درحالیکه دخترم (اولین فرزندمان) شش ماهه بود، و همسرم نیز درگیر همان مشقاتی بود که در بالا عرض کردم؛ در پی همان آرمان خواهی، داوطلبانه در “جبهه” حضور یافتم. و او علیرغم میل باطنی، با دیدگانی اشکبار، مرا همراهی کرد. خود را و خواسته های خود را قربانی “باور” ها و “آرمان” ها و “رضایت” من، کرد.
    و باز، همو بود که با من، در فعالیت های هفتگی “جهاد کشاورزی” در روستاها، هم پا گردید. همو بود که در “نهضت سوادآموزی” در روستاها با من مشارکت نمود، و به تدریس زنان روستایی، همت گماشت. و اینکه حاضر شد تا در اجرای نمایش های انقلابی در مساجد، با من همراهی کند و ….

    می بینید، این ها، بخشهایی از مواردی بودند که “تنم را به لرزه در آوردند”. در آن زمان، صمیمانه، دلم برای همسرگرامیتان و فرزندان دلبندتان، سوخت.
    لذا دوباره می گویم: ای انسان با شرف و ای انسان آزاده؛
    نکند که بازهم تو داری، همچون گذشته، با خود رای ای و به تنهایی به پیش میروی! نکند که باز هم، این عزیزانت، در این “آزادگی” و “رهایی” و در این “سبکبالی”، فراموش شده باشند؟؟
    چرا در نوشته هایت، حضور دائم ندارند؟ چرا مورد خطاب تو نیستند؟ چرا باران شوقت را بر آنها نمی باری؟ چرا آن پوزش خواهی و طلب بخشش را از اینها نداری؟ چرا… ؟
    گرچه می دانم (با اینکه آنها قصد سفر به خارج را ندارند)، تلاشت برای “رفع ممنوع الخروجی” آنها، میتواند پاسخ بخشی از این “چرا”های من باشد؛ اما انتظار من بسیار فرا تر از اینهاست.
    دوست دارم که در قریب به اتفاق این نوشته هایت، حضور آنها را حس کنم. ببینم که آنها، لحظه لحظه در کنار شمایند. باور نمایید که چنین حضوری، حتما آنها را به وجد خواهد آورد و همدل تر از پیش، خواهد ساخت. خواهش من از شماست: فرصت را از دست ندهید.

    اصلا، چرا به گونه ای، آدرس کوی و محله خویش را، برای “یاران” خویش در این فضاهای مجازی (سایت و فیس بوک) اعلام نمی دارید؟ شما خود بهتر می دانید که آن نابخردان و آن نابکاران و آن … ، همگی آدرس منزل که هیچ حتی کروکی طراحی و چیدمان وسایل اتاقهای شما را هم در اختیاردارند و در مواقع لزوم نیز با پیامک یا بی سیم و یا حتی با نامه، در اختیار آنهایی هم که ندارند، قرار می دهند. پس میتوان گفت که در این مورد “دشمنان” همگی باخبرند و این “یاران” هستند که بی خبرند.
    فکر نمی کنید که: اگر این یاران، کوی و محله شما را بدانند، و بتوانند هر چند گاهی شما را و اعضای محترم خانواده را در آنجا ببینند و با نثار لبخندی و ادای احترامی و یا اهداء دسته گلی و … ، ارادت خویش را به انسانهای فرهیخته اعلام دارند؛ کاری شایسته است؟؟
    اگر از ایجاد مزاحمت برای همسایگان نگرانید، باید بگویم که راهی که شما برگزیدید، شما و آن محله را “خوش آوازه” خواهد نمود و همسایگان، نه تنها بباید ناراحت شوند که باید ببالند از اینکه چون شمایی را در جوار خویش دارند.
    و اگراز یارانی که ذکر کردم، نگرانی دارید که من به شما میگویم: با ادب و احترامی که پی افکندید، همه این یاران (حتی کسانی چون “مزدک” که ظاهرا بسیار دردمندند و با خشم سخن می گویند)، برای شما و خانواده تان و برای مسیری که برگزیدید، سخت احترام قائل شده و قطعا جز مهر و دوستی، چیزی نخواهند افشاند.

    ای انسان آزاده، زیاده گویی مرا بر من ببخشای. درد دلی بود از یک “هم نسل”. گرچه می دانم که تو خود بسیار دقیق به همه جوانب امور توجه داری، لکن می اندیشم: کسی که بیرون از جریانی، بر آن جریان نظاره دارد، می تواند مواردی را مشاهده کند که شاید آن “رهرو” آنرا نبیند.
    همانگونه که در آغاز گفتم، این نوشته خطاب به خودتان است و نه سایت. باز خودتان مختارید. چه با ویرایش و چه بدون ویرایش.
    دوستدار شما حامی

     
  64. http://zeno1.blogspot.com/2014/02/blog-post_8.html

    چه آرزو کرده ایم

    داستانهای مربوط به غول چراغ معمولا پایان خوشی ندارند. دست کم در انواع قدیمی ترشان همه ناراضی می‌مانند. غول به چراغ برمی گردد و یابندهٔ چراغ، مغموم و سرخورده در جای دیگری بدنبال خوشبختی می‌گردد. غول چراغ جادو باید برگردد به چراغ. چرا؟ به این سئوال پاسخ خواهم داد.
    طیفی از فعالان سیاسی واقع در اپوزوسیون که ما* هم می‌توانیم جزءشان باشیم، همیشه منتقدان درون حکومت جمهوری اسلامی را متهم می‌کنند که از گذشته‌شان به قدر کافی اعلام برائت نکرده‌اند. در مراسم چهلم ندا آقا سلطان، در آن شلوغ پلوغی خانمی خطاب به هادی غفاری نه چندان خوشنام فریاد زد «گذشته تو جبران کردی». ولی حاشا که این جبران گذشته به چند حرکت مشخص سیاسی یا اجتماعی ختم شود. نگاه مذهبی به سیاست، که از اصطلاحاتی نظیر بخشایش و جبران مافات و توبه و گناهان گذشته، زیاد استفاده می‌کند، سیاستمدارانش را پاک می‌خواهد. به نظر می‌رسد بهترین سیاستمدار، سیاستمداری است که اصلا گذشته ندارد. پاک پاک. مرد بدون گذشته. در انقلاب پنجاه و هفت؟ هیچ کاره. در هشت سال جنگ؟ هیچ کاره. در زمان اعدام‌ها؟ هیچ کاره. سیاستمدار مورد نظر باید حوالی سال نود و دو به دنیا آمده باشد. این استعاره نیست. اگر می‌شد، مطمئنم بعضی از ما هر سال سیاستمدار تازه‌ای بازتولید می‌کردیم. و تازه مطمئن نیستم در آن صورت هم «خون پاک» مسئله ساز نمی‌شد.
    خوب من اینجا نمی‌خواهم نقش جنایت‌هایی که انجام شده را کمرنگ کنم. مسئله سازو کاری است که باید به این جنایت‌ها رسیدگی کند. اگر دادگاه مقدور یا مطلوب نیست. اگر پرداخت هزینه در جهت رسیدن به خواسته‌هایی مثل دموکراسی، آزادی و عدالت و استقلال کافی نیست. تنها یک راه می‌ماند. حرف زدن دربارهٔ تقصیر، اعتراف و انابه. شخص مورد نظر باید مثل شخصیت توبهٔ نصوح مخلمباف در خیابان‌ها راه بیفتد و ابراز شرمندگی کند. ولی یک ضرب المثلی است که می‌گوید «مواظب باشید چه آرزو می‌کنید، چون ممکن است برآورده شود». محمد نوریزاد(+) تجسم برآورده شدن این آرزو است. کسی که به نظر می‌رسد، سیاست بیش از هر چیز برایش یک میدان رستگاری است. می‌خواهد سبک شود. گناهانش را با به خطر انداختن هرچه دارد پاک کند و مثل همهٔ مومنان بی‌پروا است. می‌رود کردستان. می‌رود خوزستان. با آدمهای سرکوب شده عکس می‌گیرد. دستشان را می‌بوسد. از آن‌ها می‌نویسد.
    تکلیف حکومت با چنین کسی روشن است. کسی که منتقد باشد و آنقدر بی‌پروا که توی صورت شخص حاکم زل بزند، فقط یک چیز می‌تواند باشد: «دیوانه». این برچسبی است که به محمد نوریزاد هم چسبانده‌اند. فقط باید دیوانه باشی که بدون پرده بوشی، زیر سایهٔ حاکم او را مستقیما خطاب و متهم کنی. (این مختص به ایران نیست. سابقهٔ خیلی پر و پیمانی در شوروی و روسیه دارد مثلا). دستگاه پروپاگاند حکومتی چندین بار نوریزاد را دیوانه خطاب کرده.(به عنوان نمونه+) شاید هم راست می‌گویند. دیوانه کسی است که مرزهای واقعیت را جایی جدا از عرصه‌ای که قدرتمندان عرصهٔ عمومی ساخته‌اند ترسیم می‌کند. دیوانه مرز‌ها و دستورالعمل‌های خودش را دارد.
    ولی به نظر می‌رسد برای ما هم نوریزاد مایهٔ خجالت است. چیزی از رئال پولتیک سرش نمی‌شود. اصلا متوجه معنی کار‌هایش نیست. در دوگانهٔ حکومت و اپوزوسیون، نوریزاد جایی ندارد. چون نمی‌تواند روی مسیر تعیین شده راه برود. بیشتر وقت‌ها به وضوح قیقاج می‌رود. گاهی شجاعتش را می‌ستاییم. ولی معمولا در همین حد می‌ماند. شجاعت آدم بی‌کله گاهی لازم است (وقتی دعوا در جریان باشد) و گاهی مزاحم (وقتی داریم چانه زنی می‌کنیم). مشکلمان با نوریزاد این است که در زمان و مکان نامناسب حضور دارد. اگر در هشتاد و هشت نامه‌های عتاب آمیز به رهبر بنویسد شجاع است. ولی در نود و دو این معنایش عوض می‌شود. مسئله این است که ما به دوگانه‌ها خو گرفته‌ایم. کلاسیک و رومانتیک. رئال و سوررئال. لذت و عقل. و هر کس که این دوگانه‌ها را جدی نگیرد، سرانجامش دیوانگی است. چنانکه هر دو سو، در یک اتحاد نانوشته، نوریزاد را دیوانه خطاب می‌کنند و از او دلزده‌اند.
    منطق حکومت معلوم است. منطق ما چیست؟ نوریزاد تجسم برآورده شدن آرز‌هایمان است و به‌مان نشان می‌دهد که چگونه آدمهایی هستیم. حالا می‌شود به پرسش ابتدایی پاسخ داد. چرا غول باید به چراغ برگردد؟ به یک تعبیر، چراغ جادو‌‌ همان آینه‌ای است که باید شکسته شود.‌‌ همان تابلویی که نباید به آن نگاه کرد.‌‌ همان وسیلهٔ توهم شکن که دست آخر ما را از خودمان بیزار می‌کند. قصهٔ غول چراغ جادو، صرفا دربارهٔ آرزوهای آدم نیست. دربارهٔ خود آدم است. غول، آدم را به خودش نشان می‌دهد و به همین دلیل جایش در چراغ یا بطری است. از نوریزاد می‌خواهیم برگردد به خانه‌اش. دست بردارد و بیش از این نرود روی اعصابمان. چون نشان می‌دهد چه ارزو کرده‌ایم. چه چیز را دنبال کرده‌ایم و چه هستیم. **

    * ضمیر ما که در این متن بکار رفته، هویت ساز نیست. شامل هر کسی است که خودش را مشمول آن می‌داند. اگر شما جزء این ما نیستید، خوش به حالتان.
    ** اندره برتون رمان نادیا را با این جمله شروع می‌کند. Qui suis-je. جمله‌ای دوپهلو که هم به معنای این است که «من کی هستم» و هم به معنای این است که «من چه کسی را دنبال می‌کنم». اگر در فارسی می‌شد چنین ایهامی ساخت حتما از آن استفاده می‌کردم.

     
  65. چیزی که بسیار جلب توجه می کرد این بود که آن جوان پرسش های شما را بی پاسخ می گذاشت و با عباراتی چون “زرشک”، درونِ تهی خود را به نمایش می گذاشت. از این عبارات زیاد می بینیم این روزها: تهدید نوری زاد، تحقیر نوری زاد، ناسزا به نوری زاد. اما دریغ از یک پاسخ منطقی به پرسش هایش، و به خواسته هایش. ای کاش لااقل از شغل آن جوان می پرسیدید، و از تحصیلاتش.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2858 seconds.