سر تیتر خبرها
لذت، لذتِ چی؟ (سه شنبه پانزده بهمن – روز بیست و هشتم)

لذت، لذتِ چی؟ (سه شنبه پانزده بهمن – روز بیست و هشتم)

دیروزکارم کمی به درازا کشید. جوری که ساعت دوبعد ازظهررسیدم سرِقرار. زمین یخ زده بود و برف می بارید و بزرگراه نفس می کشید ازشلوغیِ هماره اش. نرسیده به جایی که قدم می زنم، دیدم دختری جوان ورنگین پوش مشتاقانه اما با تردید به من می نگرد. که این آیا خود فلانی است که کلاه کاپشنش را تا ابروها پایین کشیده وکوله بدوش می آید؟

بله، این خود من بودم. و او، دختری جوان و با نشاط ویخ زده ازسرما که سرانگشتان ونوک بینی اش سرخ شده بود وصدایش می لرزید وبریده بریده سخن می گفت. کلماتی را که برمی آورد، همه ازمتن یخ زدگی ولرزشی عمیق بود که با لرزه های تن می آمیخت وآرامشِ منِ مخاطب را ازجا برمی کند وبرزمین سرد می کوفت. جویده جویده گفت: من ازساعت دوازده اینجایم وچشم به راه شما که کی ازراه می رسید.

گفتم: خدا مرا بکشد که شما اینگونه به زحمت نیفتید نازنین.
با همان یخ زدگی وکلمات لرزانش گفت: آمده ام به شما بگویم که هرکجا پاهایتان خسته شد، این، پاهای ما. هرکجا دستانتان ازحرکت بازایستاد، این، دستان ما. وهرکجا قلبتان گرفت، این، قلب ما. دختررنگین پوش به سبزیِ لباسهایش که اززیرشال نارنجی وبافتنی زنگینش بیرون زده بود اشاره کرد وگفت: من با این رنگ عهدی بسته ام. تا کجا؟ هرکجا. به چهره اش که نگاه کردم دیدم این جوانیِ سرکوب شده ی اوست که سالهای نشاطش را ازاو گرفته وبرده، وآرزوهای تباه شده اش را با اوباقی گذارده، واکنون همان جوانیِ سرکوفت شده سربرآورده و او را به تکاپو می خواند.

دست به کیسه ی پلاستیکی ای برد که دردستش بود. تلاش کرد با سرانگشتان یخ زده اش چیزی را بیرون بکشد. گفت: من رفتم خیابان انقلاب. به کتابی برخوردم ازکاریکاتورهای کامبیزدرم بخش. می شناسیدش که؟ دراین کتاب، یک شخصیتِ انگشت به دهان است اینجوری (وخودش انگشت به دهان برد) من فکرمی کنم شما دارید این بُهت وانگشت به دهانیِ ما را تغییرمی دهید. کتابِ کادو پیچ شده را بیرون کشید وبه دستم داد.

درکیسه اما هنوزچیزدیگری نیز بود. یک کیسه ی کوچک آجیل وپسته وفندق. گفت: این را آورده ام که حینِ قدم زدن به شما انرژی بدهد. گفتم: دخترخوبم، من ازهمین سرانگشتان یخ زده وتنِ لرزان توانرژی می گیرم. گفت: من کمی ازاین خوردنی ها را برمی دارم تا با شما سهیم شده باشم دراین خوردنی. دخترنازنینم اما هرچه تلاش کرد نتوانست گره ی کیسه ی پلاستیکی را بازکند. یخی زدگیِ انگشتانش امانش را بریده بود. یک بند حرف می زد. انگارفرصتی به او داده بودند واو باید ازاین مهلت گذرا نهایتِ بهره را می برد. می گفت: درجایی که همه را به مردگی می خوانند، شما آمده اید تا بگویید نه، ما زنده ایم ومی خواهیم زندگی کنیم.

گره ی کیسه، رام دستهای لرزانِ دخترم نبود. گفت: نمی توانم بازش کنم. گفتم: بده به من دخترم. گرفتم ووا کردم ودادم دستش. کمی برداشت وکیسه را به من برگرداند وگفت: ممنون که دوچیزرا درما زنده کرده اید. یکی عشق، یکی امید. وقتی رفت، بال درآورده بود. همه جا سپیدی برف بود ورنگ های لباس اونوید زندگی را می داد. او، با جوانیِ سرکوب شده اش رفت اما اشک هایش را درچشمان من جا نهاد.
ریزریزبرف می بارید.

برای نصب پرچم ها، پیِ جایی می گشتم که خشک باشد. نیافتم. ازپله های پل بالا رفتم و درابتدای دالانِ دراز کوله را برزمین گذاردم و چوب پرچم ها را درجای مخصوص فرو بردم. زیراندازسبرفسفری را درآوردم وآمدم پایین وآن را روی برفی که برجدول های خیابان نشسته بود پهن کردم. سبزفسفریِ زیرانداز، وسپیدیِ برف. چه کُنتراستِ دلنشینی! پاهای من چه مشتاق می نمودند دیروز. کجاست فرسنگ ها راهِ سنگلاخِ وادیِ درد، که من با همین دو پای فرتوت خود درنوردمشان؟

دکترمهدی خزعلی زنگ زد. که: مدیرسایت ” صلح نیوز” آمده والتماس می کند ازخطای اودرگذریم. هم شما هم من. گفت: هم من شکایت کرده ام ازوی هم شما. که اگرشکایت ما نبود این فرد همچنان می نوشت و منتشرمی کرد. حالا که ما را مصمم یافته آمده به التماس. وگفت: مدیر صلح نیوزدیشب آمد دفترمن. نوشت وامضاء داد وانگشت زد که خطا کرده واین کار، اساساً کارِاو نبوده وازبالا برایش نوشته اند وداده اند به دستش. حالا پوزش می خواهد ومی گوید نوشته های وقیحانه را ازسایت برمی دارد وقول می دهد هرجوابیه ای را که ما دونفربنویسیم منتشرکند.

گفتم: او به شخص شما توهین کرده وشما محق هستید خودتان تصمیم بگیرید که ببخشاییدش یا نه. درموردِ من، خانواده ام نیزسهیم اند. من اگرسهم خودم را ببخشایم، سهم همسرم ودخترم با من نیست. این با خود آنهاست که این فرد را ببخشایند یا بخواهند کار درمراجع قضایی به نهایت برسد. وگفتم: من وشما وخود این فرد می دانیم که داستانِ آن نوشته های وقیحانه کاریک فرد نیست بل این چهره های پنهان اند که سایت های اینچنینی را اداره می کنند. فکرمی کنید با بخشودنِ او، فضا را برای آن چهره های پسِ پرده فراخ نمی کنیم؟ وگفتم: من اما شخصاً اورا می بخشم.

دیروزمدارس تعطیل بود وازدانش آموزان پرجنب وجوشِ من خبری نبود. قدم زدن های من، باریکه راهی درمیان برف ها گشوده بود. درحینِ عبور، به مرد رهگذری برخوردم که به زیرپل پناه آورده بود و تلفنی با دوست مهندس خود صحبت می کرد: مهندس کجایی؟ من درست جلوی ساواک منتظرتم زود بیا که من زیربرف زیاد نمانم. برایم جالب بود. برای جمعی ازمردمِ ما اینجا همان ساواکِ قدیم است. ومگرنیست؟ وصد پله بد ترش؟

پژوی 405 حفاظت فیزیکی آمد ودرکنارمن توقف کرد. شیشه اش پایین رفت. این یعنی بیا جلو. رفتم. هردومأموررا می شناختم. راننده همان بود که یک باربیسیمش را زیرپایش گذارده وازمن نشانی خیابان شهید عراقی را پرسیده بود وبعد که من به اوفهماندم: خودتی، با اصراریکی ازپرچم های مرا گرفته ورفته بود. راننده گفت: نوری زاد، امروزمدارس ابتدایی تعطیل اند که، توچرا بلند شده ای وآمده ای؟ گفتم: من شاید جزو ابتدایی ها نیستم. گفت: هم نتیجه نمی گیری هم خودت را ازپا درمی آوری. گفتم: چه بهترکه دراین راه ازپا درآیم. گفت: راه، صراطِ مستقیم.

به باریکه راه برفیِ خود اشاره کردم وگفتم: راه مرا ببین، مستقیمِ مستقیم است. وگفتم: من روستایی ام، سرما وگرما را تحمل می کنم. وپرسیدم: راستی شما چند سال داری؟ کمی دوید که چه بگوید اما گفت: بیست وچهار. گفتم: کمِ کمش شیرین سی وچهار پنج سال را داری. گفت: نه، من تا چهارسال پیش درروستا بودم. چهره ام به این خاطرشکسته شده.

دست برشانه ی همکارش گذاردم وگفتم: این جوان بیست وچهارساله است. و پرسیدم: با پرچمِ من چه کرده ای؟ گفت: زده ام بالای درِ ورودی دفتر. هرکه می پرسد این چیست می گویم این غنیمتی است که از نوری زاد گرفته ام. و به دوستش اشاره کرد وگفت: این، پدرش ازملاکین شمال است وکلی ثروت دارند باید هم جوان ترازمن به نظربرسد. گفتم: ازداشتنِ دیگران لذت ببریم نه این که بدان حسادت بورزیم. وگفتم: همه باید داشته باشند. داشتن خوب است نه فقرو نداری. من وتو باید به معرفتی برسیم که ازداشتن دیگران لذت ببریم. حرفِ مرا برید وگفت: لذت، لذتِ جنسی. ودنده را جا زد وبازتکرارکرد: لذت، لذتِ جنسی. گفتم: می نویسم این حرفت را. گفت: حتماً بنویس. لذت، لذتِ جنسی. وگازداد ورفت داخل.

زندگی باز داشت تلخ می شد. وزمین وزمان وهرچه که میان این دو است، تیره وتار. رفتم درِخانه ای که صاحبش به من تعارف کرده بود وقت وبی وقت اگراحتیاجی بود بیا وزنگ بزن. ومن، دراین مدت دوبار ازسرِناچاری زنگ درِخانه اش را به صدا درآورده بودم اما کسی درخانه نبود ومن ناگزیرپا بفرارگذارده بودم. این باراما صدای خوش الحان وبهشتیِ صاحب خانه ازآیفون برآمد. تا خود را معرفی کردم دوید وآمد دمِ در و راه برمن گشود که: بفرمایید درِمقابل. وقتی ازخانه بیرون زدم، دنیا بازحلاوتش را بازیافته بود وتیرگیِ زمین وآسمان وهرچه که میان دو است، رنگ گرفته بود وعجب رنگی!

شاید روزِ دهمِ قدم زدن های من بود که یک جوان آمد به دیدنِ من همینجا وایستاد به صحبت کردن. همو، چندی بعد زنگ زد که فلانی، دوست دارم قدم رنجه کنی وبه مجلس عروسیِ من نوربیفشانی وازاینجورحرفها. راستش نه نگفتمش. ماند تا چندی پیش که زنگ زد وگفت: فلان روزبیایید فلان جا. هدیه ای تهیه کردم ورفتم به مجلس عروسی اش. دیدم این جوانهای بخت برگشته چه دلی ازعزای شادی های رمیده درمی آورند. پنج شش دقیقه ای نشستم ودریک فرصت مناسب روی گلش را بوسیدم وآمدم بیرون. دیروز دست بانوی جوانش را گرفته وآورده بود برای سپاس. ای خدا، چه گنجی ازاین بالاتر؟ که یک زوج جوان بیایند وبرسرِآدم نقل ونباتی ازمحبت بیفشانند و بروند.

برای هردوشان سلامتی ونیکبختی وشادکامی وحلاوت آرزو کردم. وگفتمشان: نازنینان، تا می توانید همدیگررا دوست بدارید. وتا می توانید صبور و اهل مدارا باشید. واضافه کردم: اگرعرضه دارید، ازشدت محبت، بمیرید برای هم. خندیدند. وه که چه خنده های مبارکی. عروس جوان پرسید: ازاین ایستادگی آیا نتیجه هم گرفته اید؟ گفتم: کفِ نتیجه ای که گرفته ام، تَرَک انداختن بر پوسته ی ترسی است که اینها برجان جامعه تنیده اند.

عروس جوان به اصراردرآمد که: ما برای شما غذای گرم آورده ایم. تشکرکردم وگفتم: شما بهترین مأکولات دنیا را برای من آورده اید ومن تا مدتها ازاین خوردنیِ مهرآگین شما لبریزم. وازهردوشان پوزش خواستم وگفتم: این جامعه ای نبود که ما به ما شما وعده اش را داده بودیم. ما را ببخشایید که فضا را برای شادکامی های بایسته ی شما تلخ کرده ایم وشما را ازفروشدن به آزادی وخوشی های بدیهی بازداشته ایم. وقتی رفتند، ایستادم به تماشایشان که شانه به شانه می رفتند ودورمی شدند. یکی پسرخودم بود ویکی عروسم. ومن، چه خویشاوندان فراوانی دارم دراین مُلکِ مُلّازده.

زیراندازمن رفته رفته رنگ می باخت. وسپیدیِ برف، کم کم بررنگِ سبزِفسفری اش غلبه می یافت. وقتِ تعطیلیِ وزارت بود وکارمندان زن ومرد پیاده اش یک به یک ازدربیرون می آمدند. برخی به سراغ اتومبیل های پارک شده ی خود درهمان حوالی می رفتند وبرخی چشم به راه خویشان خود می ماندند. یکی ازکارکنان وزارت که پنجاه وپنج ساله می نمود ازکنارمن عبورمی کرد وپرسید: تا کی آقای نوری زاد؟ تا کی می خواهی ادامه بدهی؟ گفتم: تا زمانی که نتیجه بگیرم. لحظه ای درنگ کرد وگفت: ان شاءالله که خیلی زود نتیجه بگیری. وادامه داد: رفتیم کتکش را خوردیم باتومش را خوردیم آخرش چی شد؟ مردم نیامدند وسط. نماندند وسط.

گفتم: مردم وسط بودند. کشته هم دادند. اما یکدفعه دیدند آنها درمیانه ی معرکه تنها مانده اند وآیت الله وآخوندها وصاحبنامانِ مدعی درخانه نشسته اند. اینجا بود که به خود گفتند ما کشته بدهیم وآنها بیایند سوارشوند؟ آنها هرفتند به خانه هایشان. حرف مرا تأیید کرد وگفت: بله، هیچکدام ازآیت الله ها نیامدند وسط. اورفت وکمی آن سوتربرفِ روی اتومبیلش را روبید وسوارشد ورفت. من ماندم واین پرسش که اومگراطلاعاتی نبود؟ بود. اوچه گفت؟ ما کتکش را خوردیم وباتومش را خوردیم؟ مردم نیامدند وسط؟ آیت الله ها نیامدند وسط؟

شب درخانه هدیه ی آن دختریخ زده ی رنگین پوش را واگشودم. کتاب بود ونوشته ای داخلش. چند خطی ازنوشته اش را تقدیم شما می کنم: آقای نوری زاد، بمانید، تمام قد بمانید، پرقدرت ترازهمیشه، چرا که فرجام راه هرچه باشد، انتخابتان درست ترین است؛ بدون خامشی، بدون خواب، بدون مصلحت. همسفرتان هستیم. حتی به قدریک میم کوچک درپس وپیش این جمله ی کوتاه که: ” ما با شما ییم”.

محمد نوری زاد
شانزدهم بهمن نود ودو – تهران

به صفحه ی نوری زاد درفیس بوک هم سربزنید:
https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017Share This Post

درباره محمد نوری زاد

45 نظر

  1. سید ابوالفضل

    آقای مصلح گرامی
    سلام بر شما
    خطاب به من و جناب مرتضی نوشته اید که از بحث با دگر اندیشان پرهیز کنیم . من از نظر جناب مرتضی در این خصوص بی اطلاعم . اما شخصا معتقد نیستم که باید از چنین بحث هایی شانه خالی کرد . اگر دیگرانی در ارائه ی نظراتشان از محدوده ی ادب و انصاف خارج می شوند ، و فی المثل به ساحت پیامبر گرامی اسلام ( ص ) اهانت می ورزند ، این در حقیقت بی اعتباری استدلال و نیز ضعف شخصیت آن ها را آشکار خواهد کرد . این بی ادبی آن ها گردی به دامان کبریایی این بزرگان نخواهد نشاند .
    اما اگر این افراد ایرادی به اعتقادما وارد می کنند و یا اشکالی را مطرح می نمایند ، حق آن هاست . آن ها حق دارند که هر طور که می خواهند مارا نقد کنند . هر چه قاطعانه تر و سخت تر . این حق آن هاست . و البته این وظیفه ی ماست که این نقدها را با صبوری و متانت بشنویم و مستدلا پاسخ گوئیم . اگر انتقاد آن ها به خرافاتی است که به نام دین معمول گشته ، بپذیریم و تائید کنیم . اگر نه به مبانی ، بلکه به سلایق مربوط است ، که به آن ها اختیار دهیم مانند سلیقه ی خودشان عمل کنند . و اگر به مبانی اعتقادی مورد قبول ما ، نقدی را وارد می کنند ، به آن ها پاسخ دهیم . مستدل ، منطقی ، و توام با ادب و مهربانی .
    من اگر به دلیل مشغله های فراوان و دانش اندکم ، نتوانم به همه ی بحث ها ورود کنم ، چرا یک روحانی که لباس دین بر تن کرده و همه ی وقتش را به آن اختصاص داده از این میدان خارج شود . من به سهم خود از جناب مرتضی که با صبوری و متانت به این گونه بحث ها ورود کرده ، سپاسگزاری می کنم . وجود او در این سایت غنیمتی است که باید قدر آن را بدانیم . من شخصا از تلاش ایشان در پاسخ گویی به دیگر اندیشان تقدیر می کنم . و البته امیدوارم نتیجه ی حضور پربارش را به صورت رفع برخی از شبهات و نزدیک شدن نظرات ، شاهد باشیم .
    فکر می کنم شما نیز روحانی هستید . اگر چنین است ، شما وظیفه ی بیشتری در این خصوص دارید . شما باید بدون این که از نقدهای دیگران برآشوبید و خدای ناکرده به آن ها نسبت های ناروا ، روادارید ، با متانت و صبوری ، تند ترین نقدها را بشنوید ، در آن تامل کنید ، و پس از این که نیک اندیشیدید ، پاسخ دهید . شما برخی از صفاتی که به تمامی دگراندیشان این سایت ( یک جا ) نسبت داده اید ، صحیح نیست . مثلا من دوستی به نام بردیا استقامت در این سایت دارم که با وجود این که با من در برخی زمینه ها هم عقیده نیست ، اما بسیار شریف ، نجیب، دلسوز ، مهربان و مودب است . من از بحث با ایشان زیاد آموخته ام و البته نظراتشان را نقد کرده ام . بنابراین از شما می خواهم که همه را با یک چوب نرانید . به اعتقادات دیگران احترام گذارید (حتی اگر قبولشان ندارید ) . و اگر می توانید به نقدهایی که مطرح کرده اند ، پاسخ بدهید . اگر آمادگی آن را ندارید ، مطالعه و تحقیق کنید . این برای همه بهتر است . بویژه برای شما که با پوشیدن لباس روحانیت خودت را موظف به این کار کرده ای .
    یک ضرورت دیگر ورود به این بحث ها هم این است که مطالب مطروحه در سطح عمومی منتشر می شود . شاید مطرح کننده ی بحث اهمیت نداشته باشد ، ولی شبهه هایی که در سطح عمومی ایجاد می شود ، حائز اهمیت خواهد بود . ما باید به این بحث ها وارد شویم ، مگر این که افکار عمومی برایمان اهمیت نداشته باشد .
    این نکته نیز حائز اهمیت است که ما در این گونه بحث ها افکار خود را صیقل می دهیم . ما عقل کل نیستیم . اشتباهات زیادی در اندیشه و عمل داریم . باید مورد نقد بی رحمانه واقع شویم . در این شستشوی اندیشه و عمل ما دائما پوست می اندازیم . جهالت و خرافه را از خود می زدائیم و عقل و اخلاق را جایگزین آن می کنیم . دنیا ، آن به آن در حال تغییر ونو شدن است . آن که با این کاروان متکامل شونده ، همراه نشود و همه ی داشته های خود را الی الابد صحیح بداند ، از چرخه کنار گذاشته می شود و بزودی خود را در گذشته های دور خواهد دید . پس بخواهیم که نقد شویم . ما را چه باک . نو می شویم و پخته تر .
    پس من از شما می خواهم که فعالانه در بحث ها شرکت کنید.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  2. این راننده اطلاعاتی که از او حرف زده اید یا بازجوست و یا دوران آموزشی آن را طی می کند که عبارت “لذت” قند توی دلش آب می کند و تنها لذتی که می شناسد، لذت جنسی است. مغز اینها را که بشکافی 99 درصدش به از کمر به پایین فکر می کند و در دخمه ها و بازداشتگاههایشان نیز اولین بررسی ها و اتهاماتی که به شما می زنند از همین قاعده پیروی می کند.

     
  3. جناب بابکم گرامی

    سلام و درود (راستی کلمه درودون را تابحال ندیده بودم به چه معناست ؟یا مربوط به چه لهجه است؟)

    با تشکر از توجه و ورود شما به بحث
    باید عرض کنم ظاهرا توجه درستی به بحثهای محتوایی و لفظ به لفظ در مفاد آیه نکردید و تنها با نوعی ادبیات کوبنده به تحریف های تاریخی واضح البطلان و بدون مدرک پرداختی (غیر از ریفرنس مربوط به تفسیر قمی که پاسخ آن خواهد آمد ارجاع و ریفرنس مستندی بر ادعاهای نادرستی که داشتید مشاهده نشد) که به یک یک آنها می پردازم و از میزبان و خوانندگان محترم این بحثها بجهت لزوم طولانی شدن بحثها پوزش می خواهم ،این میدانی است که جناب “بابکم” عزیز با اطاله سخن خویش قهرا بوجود آورده است.

    1- در فقره اول کلامت چنین عبارتی آوردی : “” عزیز من روزی که پیغمبر برای زید به خواستگاری زینب رفت همان روز خانواده زینب با این ازدواج مخالفت کردند و دلیل آنرا هم همین رسم اعراب جاهلی عنوان کردند “”.

    اولا سند تاریخی شما در مورد این جمله چیست ؟این را از کجا نقل کردید که مخالفت خانواده زینب (اینرا شما می گویید در حالیکه آنچه در تاریخ هست مخالفت خود زینب بوده است زیرا زینب از نوجوانی توقع داشته که به همسری خود پیامبر درآید پیش از آنکه اصلا زید پسر خوانده پیامبر شود) بر اساس همان رسم جاهلی بوده؟! (سند؟)

    ثانیا: آنروز که پیامبر زینب را برای زید خواستگاری کرد که اصلا مساله ازدواج پیامبر مطرح نبود! این مساله مربوط به بعد از مدتی زناشوئی آنان بوده است که ظاهرا زمان دقیق آن از نظر تاریخی معلوم نیست ،یک پدر خوانده ای برای پسر خوانده اش به خواستگاری رفته ،در آنجا مخالفت زینب یا حتی بقول شما مخالفت خانواده او بجهت این بوده که خود را شریفتر از او می دانستند چون از قریش بودند و زید برده جنگی بوده ، ضمن اینکه توقع فامیلی بوده که او از همان اول همسر خود پیامبر باشد ،و پیامبر اصرار میکند تا جلوی اینطور نخوتها یا عصبیت ها را بگیرد وگرنه او که از کودکی با زینب بزرگ شده بود و طبعا زیبایی و جمال او را از قبل میدانست باید قاعده از همان ابتدا او را برای خودش خواستگاری میکرد، اینها همه روند تشریعی منتهی شدن قضیه به آن قانونی بوده است که با نزول آیه جعل شد.
    چرا شما روی اغراضی که با پیامبر اسلام دارید هرچیزی بی ربطی را به چیز دیگر ربط می دهید؟!

    ثالثا این جمله عجیب و غریب شما در ادامه همین فقره است که گفتید :
    “”این نکوهیده بودن رسم ازدواج اعراب با فرزند خوانده همان موقع ازدواج زید و زینب شکسته شد “”!!

    دوست من این جمله یعنی چه؟! توجه داری چه میگویی؟ هنگام خواستگاری برای زید که هنوز آیه مورد بحث نازل نشده بود!
    علاوه بر این آن رسم نکوهیده مربوط به ازدواج یک پسر خوانده(زید) با یک زن نبوده ! بلکه مربوط به ازدواج پدر خوانده آن پسر خوانده با همسر او بعد از جدایی است! (خوانندگان دقت کنند که دوست ما چطور هنوز صورت مساله را درست تصور نکرده یا شاید تصور کرده به گمانه زنی های نادرست خویش می پردازد).

    2- در فقره دوم نیز همین مغالطه یا عدم تصور صحیح موضوع مورد بحث را تکرار کردی و گفتی :””در ازدواج پیغمبر با زینب کدامیک از این دو نفر فرزند خوانده هستند!؟ “”

    پاسخ این است که معلوم است که “زید بن حارثه” قبل از این خواستگاری فرزند زاده پیامبر است! و پیامبر هم طبعا پدر خوانده(پدر ناتنی) اوست ،هنوز آیه ای نازل نشده و هنوز مشکلی نیست ، پیامبر زینب را برای همسری پسر خوانده خود کاندید می کند و بعد از مخالفت ابتدائی زینب و قانع شدن خانواده او و خود زینب به احترام پیامبر ازدواج صورت می گیرد ، بعد از زفاف و مدتی زناشوئی بهر علتی کار آنها به نزاع و اختلاف می انجامد ،زید مکرر از پیامبرتقاضای طلاق میکند و پیامبر امتناع کرده و آنها را به ائتلاف و ادامه زندگی میخوانده است ،در این بین آیه نازل میشود که بر فرض و قوع طلاق در صورت تمایل ناپدری میتواند با آن زن ازدواج کند و این یک قانون عام و کلی و همیشگی است ،اصلا فرض کنید در دل پیامبر تمایل به نکاح زینب بعدا پیدا شده است (اگرچه با تحلیل محتوائی و درونی آیه روشن شد که نگرانی پیامبر از امر دیگری بود و فقره “و تخفی فی نفسک ما الله مبدیه ” ناظر به همان نگرانی از اعراب بوده است) این تمایل متفرع بر فرض وقوع طلاق اختیاری بوده است ،و اصلا زید بر آن اصرار داشته است ،زیرا از تکبر و مفاخرت های زنانه زینب بتنگ آمده بوده است ،اگر وحی که ناشی از اراده تشریعی خدای متعال است نازل شود و با تشریع قانون ابدی دفع توهم ممنوعیت این نکاح را کرده باشد چه ایراد منطقی درون دینی به این روند وارد است که برخی آسمان و ریسمان را بهم می بافند؟! بله البته کسانی که باور به حقانیت وحی و نبوت رسول اکرم ،بلکه بالاتر باور به خدا ندارند، باید هم بر اساس عقول استحسانی و عرفی خویش به خرده گیری و اتهام به ساحت پیامبر بپردازند.
    آیا واقعا برای اشکال کنندگان درک این روند تاریخی و تقدم و تاخری که بیان شد و نیز جعل قانون وحیانی اینقدر صعوبت دارد که به چنین تحریفاتی دست می یازند؟!

    شگفت که در ادامه مغالطات اینطور گفتی : “”ازدواج این دو چه ربطی به رسم ندادن دختر به فرزند خوانده دارد!؟ “”.

    عزیز من ارتباط اش همان است که بیان شد و این شما هستی که درست تصور مساله را نکردی! بحث اصلا رسم ندادن دختر به فرزند خوانده نیست!

    بلکه رسم مربوط به ازدواج پدر خوانده با همسر جدا شده از فرزند خوانده است!(دقت کردی) این یک خط قرمز برای عربها و رسم جاهلی بوده است ،عجیب است که شما در ادامه فرمایشات همین رسم جاهلی را انسانی دانسته و تایید کرده اید! پس رسم جاهلی را میدانی لکن اینجا تغافل میکنی!

    3-در ادامه افاضات مغالطه آمیز در فقره دوم کلامت به مغالطه ای بس شگفت دست زده ای! که ناچارم عرض کنم مصداق “الغریق یتشبث بکل حشیش ” =فرد در حال غرق شدن بهر علف و بوته ای چنگ می اندازد تا خود را نجات دهد!

    اینطور فرمایش کردی :””در ثانی، در زمان جنگ تعدادزیادی از رزمندگان در جبهه شهید شدند و همسرانشان بیوه شدند آیا خمینی باید با یکی از همسران شهدا همبستر می شد تا به مردم بیاموزد که با همسران شهدا ازدواج کنند!؟ پیغمبر نمی توانست یک آیه بیاورد و بگوید از آسمان هفتم آمده که ازدواج با فرزند خوانده بلامانع است!؟ و باید خودش بقول شما بطور عملی!! چنین رسم ناروایی را ریشه کن کند””!!.

    خوانندگان عنایت کنند که چطور این افراد در این بزنگاهها خواستگاهها و مکنونات قلبی خود را بیرون می ریزند و روی عناد یا ایرادهایی که به علما یا امور مربوط به زمان دارند چطور خلط مبحث می کنند!

    آیا در اینجا موضوع بحث ما آیت الله خمینی و ارتباط او با شهداء بود یا موضوع بحث ما از جد او و آیه شریف و قانونگذاری در اسلام بود؟!
    واقعا باید گفت از قیاس اش خنده آمد خلق را! آیا آیت الله خمینی در اینجا پدر خوانده اسمی شهدای جنگ بوده است؟!یا شهداء جنگ پسر خوانده او بوده اند که چنین مسائل سخیفی را موید گفتار خویش کردی؟! باید گفت جل الخالق!

    اما اینکه گفتی پیامبر میتوانست آیه بیاورد!
    خوب عزیز من ما همین را میگوییم که پیامبر آیه قانونی جواز نکاح با همسر جدا شده از فرزند خوانده را آورد دیگر! منتها این تلقی شماست که پیامبر بزرگوار اسلام را اولا یک فرد معمولی فرض میکنید و ثانیا با انکار وحی بلکه انکار خدا میخواهید اینطور القاء کنید که او از پیش خود آیه می آورد ،که این نگاهی بیرونی به دین و وحی است ،و شما باید در مباحث روشمند (که نوعا از آن می گریزید) این نگاهتان را تصحیح کنید .
    خیر بنظر ما و بر اساس تحلیلهای عقلی و نقلی متقن پیامبر البته یک انسان است ،لکن ویژگی او نزول وحی الهی بر قلب اوست ،در واقع او چیزی از خود ندارد و تنها گیرنده و ابلاغ کننده محتوای وحی است (ان هو الا وحی یوحی النجم/4).بنابر این مطلب روشن است که بر اساس وقوع وقایع خارجی بتناسب وحی نازل می شده است و احکام و قوانین عملی و اخلاقی و عقیدتی را بمردم می رسانده است.

    اگر در موردی خود پیامبر اول عامل بمفاد قانون باشد چنانکه در این مورد بجهت حساسیت خاصی که بوده این چنین بوده چه ایراد منطقی به این رویه است؟ در عین حال قانون لسان اش لسان عام است
    در ادامه تعبیرات غیر مودبانه ای داشتید (مثل همبستری ) که مناسب یک بحث علمی نبود ، اگر همبستری بر اساس یک نکاح مشروع و قانونی باشد ایرادش چیست؟ همانند هزاران نکاح دیگری که همه جا واقع میشود و این از لوازم آن است ،نکته عجیب در اینجا این است که اگر در مورد مثلا زینب بنت جحش خود تمایل به ازدواج با پیامبر داشته و قانون کلی وحی نیز آنرا مشروع بداند شما از این تعبیر به یک عمل غیر انسانی می کنید؟!
    چرا غیر انسانی باشد؟این استحسان و درک عقلی و سلیقه ای شماست ، در قانون اسلام موانع همسری عبارتند از خویشی نسبی (خونی) و خویشی رضاعی(شیری) و وقتی علی الفرض هیچ نسبتی (خونی) ما بین زید و رسول الله وجود نداشته و با اختیار از همسر خویش جدا شده ،یک خانم مجرد است که تمایل به نکاح دارد بلکه مفتخر به آن بوده است و بدانید حتی در تاریخ هست که زینب بعد از آن نسبت به همسران دیگر پیامبر تفاخر میکرده است که من چنانم که خویش پیامبرم و آیه در مورد من نازل شده است!
    ملاحظه میکنید که با توجه به مجموع این مسائل حکم شما به غیر انسانی بودن حکمی باطل و بی معناست ،در اسلام شرط ازدواج و نکاح رضایت طرفین و اختیار است و این شرط در تمامی نکاح های مزبور ساری و جاری است و اساسا اگر اجبار باشد عقد نکاح باطل است.

    البته به شما حق میدهم که رو گرایش های اومانیستی مبتنی بر انکار خدا و وحی و محور بلکه خدا قرار دادن انسان چنین اباطیلی را سر هم کنید و آن رسم جاهلی را حکمی مترقی بدانید. اینجا باید بحث در مبناها شود نه در بناها ،از نظر ما تمامی احکام قطعی وحیانی متکی بر مصالح و مفاسد نفس الامری است ،منتها در مواردی عقل انسانی نائل به درک آن مفاسد و مصالح که در سلسله طولی احکام قرار دارند میشود ،و در مواردی نیز نائل نمیشود لکن عقل بر اساس برهانهای قوی بر وحی اعتماد دارد و آن موارد را می پذیرد (از تشریح بیشتر این مبحث فعلا معذورم زیرا فوق درک عقلهای سکولار است و نیازمند بحثهای گوناگون کلامی عقلی و نقلی است که اهل آن با آن آشنایند).
    در اینصورت گفتن اینکه این مترقی است و انسانی و آن عقب مانده و غیر انسانی اموری است که اساس آن بر انکارحقانیت وحی است و در اینجا باید ابتدا جهان بینی را تصحیح نمود نه آنکه با نگاههای برون دینی امور درون دینی را مورد سنجش قرار داد.

    4- در فقره چهارم گفتارتان اشاره به احکام امضائی و تاسیسی نمودید ، بله چنین است اسلام در مواردی احکامی را خصوصا در عقود و ایقاعات و بالجمله معاملات که امور عقلائی بین جوامع است مورد تایید و امضآء قرار داده است ،زیرا با اساس توحید و مصالح و مفاسد مد نظر شارع منافاتی نداشته است ،مثل بیع و شراء و اجاره و صلح و غیرو ، و در مواردی برخی از امور و رسوم را نفی و ریشه کن کرده است مثل دختر کشی که رسم عرب جاهلی بود و ربا خواری و شراب خواری یا خوردن خون و بسیاری از این قبیل محرمات که مفسده داشته است ، در مورد بحث نیز چنین رسمی بمصالح یا وجود مفسده نفی شده است ، و در مواردی نیز خود اسلام احکامی را تاسیس کرده است . اینها در محیط قانون گذاری چه ایراد منطقی دارد؟

    5- در فقره ششم این سوال را مطرح کردی که : “”چرا پیغمبر تصمیم به ازدواج با زینب گرفته است؟!””.

    پاسخ این سوال واضح است ، زیرا در یک روند طبیعی زید و زینب بسبب اختلافات باختیار خویش از یکدیگر جدا شده اند،از طرفی وحی هم قانون جواز ازدواج با یک زن طلاق داده شده (امیدوارم دیگر تا حالا و با اینهمه تکرار متوجه اصل موضوع بحث شده باشی) آزاد (ولو همسر سابق فرزند خوانده ) و نسخ ممنوعیت رسم جاهلی را عرضه کرده است .
    شما این سوال را البته مطرح کردید تا از اینجا ورود به برخی روایات نادر و غیر معتبر کنی و با آنها پیش زمینه ای برای آن نسبت ناروا را فراهم کنی(البته جهت آن قابل درک است زیرا تاکنون با بحثهای روشن محتوائی و لغوی در مفاد آیه شریفه کاملا آفتابی شد که نسبت های دروغی که شما و امثال شما به آن آیه دادید ناروا بود ،و پاسخ مستدل شما را واداشت بسمت چنین روایاتی بروید).اکنون به پاسخ تمسک به چنین روایاتی عنایت کنید:

    الف_من تعبیری کردم که بسیاری از روایات وارده در حوزه تفسیر روایات دسیسه ای و از اسرائیلیات است ،این البته سخن گزافی نیست ،تحقیقات میدانی در حوزه حدیث مبین این است که در صدر اسلام و بامر خلیفه ثانی مدتی از نشر احادیث پیامبر جلوگیری کردند و این جمله خلیفه ثانی معروف است که گفت (حسبنا کتاب الله) پس از آن دوباره تصمیم به نشر احادیث گرفته شد ،در اینجا بود که پای دسیسه و جعل خصوصا از ناحیه برخی یهود متظاهر به اسلام به اغراض تخریبی باز شد ،جعلیات ابو هریره ها بسیار معروف است ،زمان معاویه هزینه ها صرف شد برای جعل احادیث ذروغ هم علیه بنیان های اعتقادی اسلام و هم بر علیه امامان شیعه و تابعان آنها که در اقلیت بودند ،بنابر این وقوع این دسیسه ها ضرورت بررسی های روشمند در متون احادیث و اسناد و راویان آنها را بدنبال داشت ، از این جا علم رجال احادیث و علم درایه الحدیث و نظایر اینها تاسیس شد ،بنابر این لزوم بررسی هر روایت از نظر مضمونی که با قرآن و مسلمات بنیادی قرآنی اسلامی منافی نباشد ، نیز لزوم احراز راویان صادق و موثق و امین کاملا واضح است .
    نتیجه آنکه هر روایتی معتبر نیست و تلقی به قبول روایات تابع احراز صدور و وثوق به سند و عدم منافات آن با قرآن و روایات معتبر دیگر از پیامبر و امامان شیعه است.و هر حدیث در هر کتاب کور کورانه مورد قبول واقع نمیشود.
    اینکه گفتید 90 در صد مسلمانان سنی هستند سخن درستی است مگر ما منکریم ، بله آنان مسلمانند و اشتراکات زیادی از خدای واحد و پیامبر واحد و قبله و قرآن واحد و نظایر آن با شیعه دارند ،لکن هیچگاه کثرت یک جمعیت دلیل بر حقانیت یک طریق نیست ،اختلاف شیعه و سنی عمده مربوط به مساله خلافت بلافصل بوده است که امروزه ضرورت تمرکز روی چنین بحثی مفید بنظر نمیرسد .
    این پرانتز بسته ،اکنون منظور این است که کثرت عددی اهل سنت دلالتی ندارد بر اینکه هرچه از روایات در کتب آنهاست صحیح و غیر قابل انکار است ،بلکه مورد به مورد باید با موازین علمی مدون در علوم رجال و درایه الحدیث و تطابق یا عدم تطابق آنها با نص قرآن و برهان های دقیق عقلی مورد کنکاش واقع شوند.

    ب_ ابراز کردید که این روایات متواتر است ،که این حاکی از عدم آشنائی شما با چنین اصطلاحاتی است ،اگر چند روایت در چند کتاب تکرار شد معنای آن تواتر آن حدیث است؟!
    در این مجال فرصت ورود به بحث از انواع حدیث از متواتر و واحد و مستفیض و مرسل و مرفوع و غیرو و توضیح ملاکات آنها و وجوه فرق های آنها ندارم ،به منابع مراجعه کنید یا توضیح جداگانه بخواهید ،لکن عزیز من اینجا آوردگاه شعار دادن نیست که با تکیه به مطالبی در سایتی و کپی کردن آنها ادعای تواتر آنهم خطاب با کارشناس دینی که عمر خویش را مصروف این مطالب نموده است مسموع باشد ،این ادعاها ممکن است مابین عوام الناس سبب تاثیر باشد ،لکن این آوردگاه آوردگاه علمی و سخن به اعتبار و استناد صحیح است.

    ج_ دلیل بر این سخن که آوردگاه شعار دادن بی محتوا را با آوردگاه نقد علمی مستند اشتباه گرفته ای این سخن شماست که
    : “” بنقل از سایتی بنقل از تفسیر قمی برایت نوشتم(تفسیر قمی ج ۲ ص ۱۷۳ علی ابن ابراهیم قمی از استادان و مریدان خالص کلینی نویسنده اصول کافی از کتب اربعه شیعه)””.!!

    بنابر این مطلب تمام شد ! فثبت المطلوب! و بپایان آمد این دفتر!

    غافل از آنکه حکایت همچنان باقی است ! زیرا :

    اولا:(با عرض پوزش از خوانندگان بجهت ورود به برخی اصطلاحات فنی بجهت استدلالی که مستشکل کرده است)
    این تفسیر قابل اعتماد نیست زیرا اگرچه خود علی بن ابراهیم از ثقات و مشایخ اجازه شیعه است و بتعبیر شما از استادان و مرادان (نه مریدان که شما نوشتید) مرحوم کلینی است و کلینی بسیاری از روایات کافی را از ایشان نقل میکند لکن بحث ما اکنون در خود علی بن ابراهیم یا اسناد اصول کافی نیست ، بلکه بحث در تفسیری است که منسوب به ایشان است .
    عنایت کنید دو نکته هست :یکی اینکه آن راوی تفسیر که واسطه بین روات ما تا علی بن ابراهیم است یکی از شاگردان اوست بنام عباس بن علی که هیچ اسمی از او در کتب رجال نیست ، بنابر این این فرد معتبر نیست تا با اتکا نقل او از علی بن ابراهیم روایات تفسیری آنرا صادر از معصومین بدانیم.
    و نکته دوم این است که این تفسیر تماما از علی بن ابراهیم نیست بلکه بخشی از اسناد آن منقول از عباس بن محمد است که از علی بن ابراهیم شنیده است و بخشی دیگر از آن منقول است از همین عباس منتها نه از علی بن ابراهیم بلکه بنقل از راوی بنام ابی الجارود که در علم رجال مورد طعن و تضعیف است.
    در هر صورت بجهت این اختلاط و تلفیق تکیه به مضمون روایات موجود در آن بنحو استقلال مشکل است.

    و ثانیا:روایت مورد نظر شما تعارض دارد با چند روایت معتبر دیگر در عیون اخبار الرضا و غیر آن که چنین نسبتی به پیامبر بشدت تکذیب شده است ،
    البته ورود مستشکل به چنین حوزه های تخصصی ممکن نیست اگرچه ایشان اکتفا کرده است به نقل آن از سایتی! و همین برای او کافی است.

    این حاصل بررسی 6 فقره از مطالب جناب” بابکم” است که پایه های استدلال ایشان در همین موارد است.
    ادامه بحث از فقرات پایانی که در واقع تمسک بنوعی مسائل سیاسی و هو جنجال است را بنوبت دیگر واگذار می کنم.

    امیدوارم با این توضیحات مستشکل محترم لا اقل بتواند اصل صورت مساله مورد مناقشه را تصور کند ،و با کاربرد مغالطات دیگران را رمی به سفسطه و مغالطه نکند.

    با عرض پوزش از میزبان و مخاطب و خوانندگان بجهت تطویل

    با سپاس

    ———————–

    سلام آقا مرتضای گرامی
    برای چندمین بار از جنابعالی بخاطر صبوری و پشتکارتان در پاسخگویی به ابهام ها و پرسش های نرم و تند و حتی جسورانه ی دوستان سپاس می گویم. من گاه به این می اندیشم که شما وقت بسیاری برای این پاسخگویی ها صرف می کنید. شما به تعبیری جور فرصت هایی را متحمل می شوید که در این سی وچند سال کسی یا کسانی نخواسته اند که به خواسته ها و پرسش های صریح پرسشگران پاسخ بدهند. عتاب و صراحت و تندی دوستان را بحساب همین بگذارید که دراین سالها هیچ پدرآمرزیده ای نخواسته مخاطبان بدیهی مفاهیم دینی را جدی بگیرد. بویژه آنجا که دین ابزاری می شود برای حاکمانی که از قرآن لباس می پوشند اما آشکارا نه به قرآن که به همه ی هستی و خود خدا و پیامبران و و عقل و مردم و کشور و آینده و آیندگان جفا می کنند والبته خیانت. بله دوست من، سهم شما در این میان، دشواری پیمودن راهی است که پیشاپیش شخم خورده و بر بستر معرفت میخ وسیخ فرو برده اند. سپاس که این دشواری را با متانت و صبوری پذیرفته اید و تلخی عتاب و تند گویی دوستان را بجان می نوشید و از پیمودن این راه شخم خورده خسته نمی شوید.
    سپاس

    .

     
  4. با درود به آقای نوریزاد عزیز،

    ” خود خدا خامنه‌ای را برای رهبری انتخاب کرد- مدعی: صدیقی”. جدای از اینکه خدا کجا و طی‌ چه مراسمی و با حضور چه کسانی و به استناد چه شواهد و اسنادی این کار را کرده که خود رهبری هم به یقین محض نمی‌‌داند، و الا ملیون‌ها بار پیش از این به آن پرداخته بودند، از حالا این خدا که گزینهٔ انتخابی وی این رهبری است را با طبق گفتهٔ‌ صدیقی باید با این صفات شناخت: خدا بی‌ بصیرت است. خدا کینه توز است. خدا قدرت پرست است. خدا حامی و عاشق بی‌ قرار اراذل و اوباش است. خدا از هنر و خرد و خرد ورز و علوم انسانی متنفر است. شما بشمارید چنین خدایی می‌‌تواند سر سوزنی حامل صفاتی باشد که پیش از این گفتهٔ صدیقی، در اذهان و باور باورمندان بود. بنده که اندازه‌های چنین خدایی را چیزی در حد قد و قوارهٔ خود ایشان و امثال جنتی و نوری همدانی و مکارم شیرازی بیشتر نمی‌‌دانم. خدا چنین است؟

     
  5. جناب بابکم گرامی

    از پاسختان به مرتضی گرامی بسیار لذت بردم و به دلم نشست. امیدوارم بیشتر بنویسید. سعی کنید فقط نوشته طرف مقابل را نقد کنید و اوردن جملانی نظیر ؛ شما خودت هم اصل قضیه را خوب میدانی؛ اجتناب کنید. باور کنید که استفاده ننمودن چنین عباراتی تاثیر بیشتری روی خواننده خواهد گذاشت. مرتضی گرامی به احتمال زیاد خظوط زیادی از متنشان را در جواب به شما، به این گونه جملات اختصاص خواهند داد و نه تنها نتیجه ای نخواهد داشت حتی از اصل موضوع هم دور میشویم.

     
  6. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    سایت کلمه نامه ی یکی از فرماندهان محترم سپاه پاسداران را خطاب به رهبر منتشر کرده و در ابتدای آن هم توضیحاتی در مورد نویسنده ی نامه ارائه کرده است. این نامه و توضیح سایت کلمه در زیر آمده است . اگر صلاح می دانید جهت اطلاع و بهره مندی دوستان ، منتشر نمائید .

    حبیب الله امیری از مبارزین قبل از انقلاب در نامه ای خطاب به رهبری در ایام دهه فجر پیشنهاد کرده که آیت الله خامنه ای با تصمیم شجاعانه و خداپسندانه اعلام آشتی عمومی نموده و از مسئولین خواهان اجرای کامل همۀ اصول قانون اساسی شود. او در نامه ی خود متدکر شده که یقین بدانید که با این حرکت خداپسندانه، دشمنان قسم خوردۀ ایران اسلامی به طور کلی ناامید خواهند شد و نام جنابعالی به عنوان یک رهبر بزرگ و محبوب برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد گردید.

    به گزارش کلمه، وی که از فرماندهان سپاه پاسداران پس از انقلاب است در نامه ی خود با ذکر موادی از قانون اساسی که در این سال ها بارها از سوی نهادهای حکومتی نقض شده پرسیده است: آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر استقلال دارد چرا جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای کروبی و آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد با توجّه به اینکه بارها درخواست کرده اند که ما را طبق اصل ۱۶۵ (محاکمات علنی انجام می شود …) محاکمه کنند ولی متأسفانه بدون توجّه به درخواست آنان و نقض آشکار قانون اساسی بیش از سه سال است در حصرند؟

    حبیب الله امیری در ادامه با طرح این پرسش که چرا قبل از اثبات اتهام افراد در دادگاه، در تریبون های عمومی آنان را متهم به اهل فتنه بودن می کنند؟ افزوده است: اگر قوۀ قضائیه استقلال دارد، هرگز اجازه داده نمی شد آن حادثۀ ننگین و فراموش نشدنی زندان کهریزک به وقوع بپیوندد و آن افرادی که در حادثۀ سال ۸۸ دستگیر و زندانی شدند را طبق اصل ۱۶۵ در دادگاههای صالحه محاکمۀ علنی می نمودند.

    متن نامه ی این سردار سپاه و مبارز دوران ستمشاهی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

    بسم الله الرّحمن الرّحیم

    پیامبر اکرم (ص) در مدینه هرگز قانون مورد توافق را نقض نفرمود.

    «وَ أَنِ احْکُمْ بَیْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یَفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکَ …» (مائده/۴۹)

    (و تو به آنچه خدا بر تو فرستاده میان مردم حکم کن و پیرو خواهش های آنان مباش و بیندیش که مبادا تو را در بعضی احکام که خدا به تو فرستاده فریب دهند…).

    مقام محترم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای؛ سلام علیکم

    استاد بزرگ حوزه های علمیه و رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی حضرت آیت الله العظمی منتظری(ره) در صفحۀ نخست جلد اول مشروح مذاکرات قانون اساسی، آیۀ فوق الذکر را با دستخط خویش مرقوم فرمودند و در کتاب (دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة) که اثر بی نظیر ایشان در جهان اسلام می باشد، در بخش معاهده ها یپیامبر اکرم(ص) با استناد به آیات و روایات، چنین آورده اند: هنگامی که رسول خدا در مدینه دولت اسلامی را تأسیس کردند و با توافق همۀ گروه های مسلمان و غیر مسلمان قانون اساسی تنظیم نمودند، حضرت رسول اکرم(ص) هرگز قانون اساسی مدینه را نقض نکردند. (نقل به مضمون، مبانی فقهی حکومت اسلامی، ج ۵، ص ۲۸۲)

    حضرت آقای خامنه ای؛ جمهوری اسلامی که بر پایۀ دستورات اسلام بنا شده است با توجّه به موارد ذکر شده به هیچ وجه نباید به کسی اجازه دهد قانون اساسی کشور را نقض نماید، ولی متأسفانه شاهدیم اصولآن یکی پس از دیگری آشکارا توسط متصدیان امر نقض می شود. اینک به چند نمونه به طور مختصر اشاره می شود:

    اصل ۲۲: (حیثیّت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص ازتعرّض مصون است…).

    اصل ۳۲: (هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبیکه قانون معیّن می کند. در صورت بازداشت، موضوع اتّهام باید با ذکردلایل بلافاصله کتباً به متّهم ابلاغ و تفهیم شود و حدّاکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحۀ قضائی ارسالو مقدّمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد…).

    اصل ۳۳: (هیچ کس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا ازاقامت در محّل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبورساخت…).

    اصل ۳۶: (حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاهصالح و به موجب قانون باشد).

    اصل ۳۷: (اصل، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناختهنمی شود مگر این که جرم او در دادگاه ثابت گردد).

    اصل ۳۹: (هتک حرمت و حیثیّت کسی که به حکم قانون دستگیر،بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجبمجازات است).

    جناب آقای خامنه ای؛ حضرت علی(ع) در نهج البلاغه (نامۀ ۵۳) به مالک اشتر فرموده است: «… ای مالک رحمت و محبت به مردم را پوشش دلت ساز و با آنان نرد عشق و محبت باز، هرگز مباد که چونان درنده خوردنشان را غنیمت شمارید؛ چرا که مردم دو دسته اند، یا برادردینی تواند و یا در آفرینش همانند تو. گاه می لغزند و خطایی از آنان سر می زند و به آسیبی دچار می شوند پس به خطاهایشان ننگر و از گناهانشان در گذر.»

    جمهوری اسلامی باید فرمان حضرت علی(ع) به مالک را نصب العین خویش قرار دهد و اجازه ندهد به هیچ وجه اصل ۲۲ و دیگر اصول از قانون اساسی نقض گردد.

    رهبر جمهوری اسلامی؛ آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر استقلال دارد چرا جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای کروبی و آقای مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم زهرا رهنورد با توجّه به اینکه بارها درخواست کرده اند که ما را طبق اصل ۱۶۵ (محاکمات علنی انجام می شود …) محاکمه کنند ولی متأسفانه بدون توجّه به درخواست آنان و نقض آشکار قانون اساسی بیش از سه سال است در حصرند؟

    چرا چندین اصل از جمله: اصل ۲۲ – ۳۲ – ۳۳ – ۳۴ – ۳۵ – ۳۶ – ۳۷ و ۳۹ از اصول قانون اساسی که ثمرۀ خون هزاران شهید و جانباز و ایثارگر است، به طور رسمی نقض شده است؟

    چرا قوۀ قضائیه در مورد آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد اصل ۳۲ را رسماً نقض نموده؟ چرا پروندۀ مقدماتی این اشخاص به مراجع صالحۀ قضائی ارسال نشده و مقدمات محاکمۀ آنان فراهم نشده است؟

    چرا قوۀ قضائیه در مورد این افراد که طبق اصل ۳۶ حکم به مجازات باید از طریق دادگاه صالح انجام گیرد به طور علنی این اصل نقض شده است؟

    رهبر جمهوری اسلامی؛ آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر استقلال دارد، اصل ۳۷ اصل برائت افراد است و اصل ۳۲ تصریح دارد موضوع اتهام باید از طریق مراجع صالحه باشد و طبق اصل ۳۹ هتک حرمت و حیثیّت حتی در مورد محکومین ممنوع است. پس چرا این عزیزان را متهم به اهل فتنه بودن می کنند؟ و چرا این افراد را که هنوز هیچ اتهامی در هیچ دادگاهی در مورد آنها ثابت نشده است مورد هتک حرمت و حیثیّت قرار می گیرند؟

    آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر استقلال داشت، به بعضی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی اخطار می کرد شما که قسم یاد کرده اید پاسدار قانون اساسی باشید چرا قبل از اثبات اتهام افراد در دادگاه، در تریبون های عمومی آنان را متهم به اهل فتنه بودن می کنند؟

    آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر قوۀ قضائیه استقلال دارد، هرگز اجازه داده نمی شد آن حادثۀ ننگین و فراموش نشدنی زندان کهریزک به وقوع بپیوندد؟

    آیا قوۀ قضائیه استقلال دارد؟ اگر قوۀ قضائیه استقلال دارد آن افرادی که در حادثۀ سال ۸۸ دستگیر و زندانی شدند را طبق اصل ۱۶۵ در دادگاههای صالحه محاکمۀ علنی می نمودند؟

    حضرت آقای خامنه ای

    اینک با توجّه به ایام دهۀ فجر و سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی، پیشنهاد می شود حضرتعالی با تصمیم شجاعانه و خداپسندانه اعلام آشتی عمومی نموده و از مسئولین خواهان اجرای کامل همۀ اصول قانون اساسی شوید و یقین بدانید که با این حرکت خداپسندانه، دشمنان قسم خوردۀ ایران اسلامی به طور کلی ناامید خواهند شد و نام جنابعالی به عنوان یک رهبر بزرگ و محبوب برای همیشه در تاریخ ثبت خواهد گردید.

    ۱۶ بهمن ماه ۱۳۹۲ – قم – حبیب الله امیری

     
  7. در رابطه با ازدواج پیامبر با زینب موارد گوناگونی مطرخ شده بخصوص آنچه حناب “بابکم” فرموده اند. شاید این مطالب قابل عنایت باشد:
    1- آن روایات و یا گزارش تاریخی در مورد دیدن زینب به ترتیبی که گفته اید اصلا دقیق نیست و خلاف آنهم وجود دارد. لذا استناد به نقل های غیر دقیق کار درستی نیست.چون شما تمام بحثتان بر همین دیدن استوار شده وقتی در آن تردید باشد پس اصل استدلال آشفته هست.
    2- از سوی دیگر این حکایتی که شما می گوئید داستان یک رسوائی است. فراموش نفرمائید که در آن زمان بسیاری بدنبال این بودند که ثابت کنند تمام حرف پیامبر هوائی است و او بدنبال قدرت است. خوب فکر نمی کنید که اگر این داستان اینطور که می فرمائید باشد در همان موقع آبروی پیامبر را می بردند؟.چطور اینها را ما که 1400 سال از آن زمان فاصله داریم با این دقائقش می فهمیم ولی آنها که در چند متری پیغمبر بودند نفهمیدند که این آیات و این بحثها بخاطر دیدن دفعا واحده زینب بوده؟ یعنی در جائی که بخاطر جا ماندن عایشه از کاروان شایعات بسیار تند ناموسی برای او ساختند کسانی که تمام کارهای او و همسرانش را زیر نظر دقیق داشتند از این سوژه به این جالبی که آبروی همه کس و همه چیز را میبرد به این راحتی می گذشتند؟. اجازه ندهیم مخالفت با کسی ما را به جاده بی انصافی ببرد. در حالیکه بسیاری از اندیشمندان پیامبر را از انسانهای بزرگ تاریخ میدانند این نوع حرفها چه جائی در جهان خردمندان دارد؟ کجای این نوع بر خوردها نشان از هوش ما دارد؟.
    3- امّا حکایت جالبتر ربط دادن همه رفتارهای غلط رایج در مسلمین به این داستان خیالی است که انصافا چیزی به غیر از بی انصافی و تعصب نمی توان نامید. اصلا بر فرض اینکه این روایت شما که نقل می کنید درست هم باشد چه ارتباطی به موضوع دارد؟ بقول فلاسفه از آن است چگونه به این باید رسیده اید که همه فجایع زیر سر این حکایت است؟

    4- متاسفانه کار ما همین است. بی مطالعه و بی مدرک حرف زدن.اصلا هم توجه نمی کنیم که این عالم گذشته ای هم دارد. بعد از 1400 سال ظاهرا آن قدر از پیغمبر مدرک داریم که اگر یک هزارم آنرا ابولهب و هند جگر خوار داشتتند امروز نه نامی از پیغمبر بود و نه نشانی از مسلمانی!!..بر این هوش و بر این فضل باید آفرین گفت!!

     
  8. جالبه اقای دکترغروی برای یک بحث علمی دینی بجای همچین وضعیتی در زندان مثل حیوانات با او رفتار شد بعد یک سایت خودیشان همین یک صورتجلسه ابکی بنویسد انسانهای مومن باید بعد از هتک حرمت خودشان و خانواده مومنه شان باید ضمن قبول هتک حرمت خودشان و عدم اعتراض مجبور به قبول باشند این است قضاوت در اسلام و این است عدالت در کشوری که ظاهر در موقع ورود به دنیا یاعلی میگوید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ایا از بردن نام مبارک مولا شرم نمیکنند انها که خودشان را منسب به وجود مبارک حضرت امیر میدانند و اینهمه بی اخلاقی و هتک حرمت مومنه و مومنی را میبینند و با پوزخند از میگذرند چون خودشان دستور این کارها را دادهاند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     
  9. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    من هم مانند برخی از دیگر نظر دهندگان ، نظرم این است که شکایتتان را پس نگیرید . به چند دلیل :
    اول این که در پی گیری شما ، صدق دستگاه قضا در رسیدگی به شکایات مردم و پای بندی آن ها به قانون ، آشکار خواهد شد . می دانیم که همین دستگاه قضا ، در محکوم کردن جناح مخالف ، چه ید طولائی دارد . آن ها به دلایل واهی به مخالفان اتهام دروغین “توهین” به این و آن را نسبت می دهند و با همین اتهامات آن ها را به زندان و تبعید و و و محکوم می کنند . مگر جرم مجید توکلی جز این است که به رهبر گفته دیکتاتور ؟ حالا وقتی که کسانی گستاخی را تا این حد وقیحانه پیش می گیرند که ناموس و آبروی دیگران را به هیچ می انگارند ، چرا نباید در مقابل قانون پاسخ گو باشند ؟ آن ها بی شرمانه ترین دروغ ها را به شما و خانواده ی محترمتان نسبت داده اند ، پس این حق شما و خانواده ی محترم است که ایشان را به پای میز محاکمه بکشانید و رسوا کنید . به این ترتیب دیگران هم خواهند فهمید که این رویه های ناصواب ، عاقبت خوشی برایشان نخواهد داشت و چه بسا که به این ترتیب گامی در جهت بهبود فضای فرهنگی کشور برداشته شود . بگذار ببینیم دستگاه قضا تا چه حد در مقابل ریختن آبروی مردم و توهین واقعی به آن ها ، حساس است .
    ثانیامگر صاحب سایت مذکور نگفته که او مقصر نیست ؟ مگر نگفته “دیگران”ی از او خواسته اند که این کار را بکند ؟ خوب اشکالی ندارد ، در دادگاه حاضر شود و همین اظهارات را مطرح کند . و بگوید که آن “دیگران” چه کسانی هستند . تا برای همه معلوم شود که چه کسانی با آبروی مردم بازی می کنند . در آن صورت آن “دیگران” برای شما و مردم شناخته خواهند شد و متهم خواهند بود و باید پاسخگوی عملکردشان باشند . مردم هم می فهمند که چه کسانی در سایه نشسته اند و سعی می کنند با ریختن آبروی دیگران به اهدافشان برسند. در آن صورت شاید بتوان متهم فعلی را به نوعی “مجبور” تلقی کرد و از گناه او چشم پوشی نمود .
    ثالثا هنوز آن دروغ هایی که گفته شده ، “راستی آزمایی” نشده . بگذار دادگاه تشکیل شود و دروغگو و آبروریز ، صراحتا به گناهش اعتراف کند ، بگذار چهره ی حقیقت اشکار شود ، آن گاه می شود در مورد بخشش گناهکار تصمیم گرفت . در حال حاضر هنوز چیزی مشخص نشده . هنوز شما متهم هستید و دروغگو در موضع دروغ خودش پایدار .هنوز برای شما حقی ایجاد نشده که شما بخواهید از حقتان بگذرید و طرف را مورد بخشش قرار دهید . بخشش برای زمانی است که طرف محکوم شده باشد .
    رابعا اگر صاحب سایت مذکور راست می گوید چرا قبل از شکایت ، دروغش را در همان سایت تکذیب نکرد؟ چرا هنوز که هنوز است در صدد جبران مافات برنیامده است ؟ مطمئن باشید که اگر بخشیده شود به این اطمینان می رسد که تکرار این کار برایش هزینه نخواهد داشت و به همین رویه ادامه می دهد . با خود می پندارد کسی در مقابل این اتهامات با او مقابله ای نخواهد کرد . اگر هم کسی شکایتی کرد ، واسطه ای را رهی می کنیم و مسئله را حل می کنیم .
    آقای نوریزاد گرامی !
    من با انتقام گیری موافق نیستم . بخصوص هنگامی که حق شخصی خودم باشد . اما این مورد علاوه بر این که حق خانواده ی شماست که دارد پایمال می شود ، حق عمومی هم هست . چرا ؟ زیرا آن ها در یک دعوای خانوادگی و سر لج و لج بازی که این آبروریزی را راه نیانداخته اند ؟ آن ها خواسته اند چهره ی “نوریزاد” و خانواده اش را ملکوک کنند ، تا به او و سایر منتقدان حاکمیت بگویند اگر از موضع خودتان عقب نشینی نکنید ، ما آبرویتان را می بریم . در حقیقت این کار تلاشی است برای این که منتقدان را به سکوت وادارند. پس به نظر من بخشش صحیح نیست . تا آخر ادامه دهید . اگر می توانید از آقای خزعلی نیز بخواهید که شکایتش را پس نگیرد .بگذار هرکس احساس کند که باید پاسخگوی عملکردش باشد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  10. دوست قدیمی‌

    استاد خسته نباشید

     
  11. جناب نوری زاد عزیز
    به پیشنهاد دوست خوبمان کورس من لینک نامه مصطفی رحیمی را می گذارم که حاوی مطالب بسیار جالب و روشنگرانه ای است. تنها چیزی که در این نامه مغفول مانده است این است که آیت الله خمینی بعید است حتی 10 درصد از این نامه را فهمیده باشد. مصاحبه آیت الله خمینی را با اوریانا فالاچی بخوانید تا سطح سواد و آگاهی آن رهبر فقید را تشخیص دهید. آش آنقدر شور شده است که صدا و سیما هم از پخش سخنان آیت الله خودداری می کند بس که ادبیات ضعیف و ///////// دارد.

    چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟
    نویسنده: مصطفی رحیمی
    ناشر: آیندگان
    تاریخ انتشار: ۲۵ دی ۱۳۵۷
    نوع متن: مقاله از روزنامه

    http://www.iranrights.org/farsi/document-274.php

     
  12. جناب آقا مرتضی وآقاسید ابوالفضل عزیز وگرا میان سلام برشما “در پست “آخ مامان ” برایتان یک کامنت گذاشتم لطفا آنرا مطالعه ودقت کنید درعرایضم .موفقیت شما آرزوی دل ویران این عبد فانی است.

     
  13. اى كاش. آقاى روحانى مى گفتند “نترسيد،نترسيد.ما همه با هم هستيم ،، تا همزمان با فراخوانى دانشگاهيان به شكستن سكوت ،به يادمان مى آوردند موتور سواران چماق بدستى را كه نه به زن رحم مى كردند نه به پير مرد .اى كاش مى گفتند كه ترس چند ميليون ايرانى را از زادبومشان فرارو داده و چند ميليون كلمه به دست خود نويسندگان از كتابها و روزنامه ها حذف و در گل ها و سينه ها خفه شده است؛ نه فقط در مورد توافق ژنو كه در مورد حق امنيت دانشجو در خوابگاه ،حق بيان انتقاد از مفاسد و رانت خوارى هاى اقرب ،و از إتلاف ثروت ملى در راه بقاى اسد ديكتاتور و بچه كش ،و از تبعيض ميان چاپلوسان و آزادگان و از گسترش جهل و خشونت و فقر و تن فروشى و اعتياد و بيكارى و هتك حقوق زندانى تا حد شكنجه و تجاوز ،اى كاش فرياد مى زدند كه شلر هم انسان بود و جوان و پاك ،اى كاش جرآت داشتند از آزادى حصر شدگان و زندانيانى دفاع كنند كه روز و حال كنونى آنها نتيجه شكستن سكوت است نه ألفاظ قدرت ساخته اى چون فتنه گر و جاسوس و مانند اين خزعبلات .اى كاش مى گفتند كه در يك جامعه انسانى ترس بايد ترس از جنايت باشد نه ترس از شرافت .اى كاش مى گفتند كه در يك جامعه قانون مدار ترس بايد از دلالى محبت و قاچاق و رشوه و سوء استفاده از قدرت و ضرب و شتم متهم و بهتان زنى باشد نه ترس از افشاى اين مفاسد .اى كاش به آقايشان هم يك نهيبى مى زدند كه بنا به چه مستنداتى در مورد ممنوعيت اعتراض علنى فتوا مى دهى و چرا هر جا سخن أز لايحه اى در مورد آزادى مطبوعات يا تعريف جرم سياسى يا هرچه كه به آزادى مربوط است پيش مى آيد مثل اجل معلق با حكم حكومتى حكم به كش ندادن قضيه مى دهى ،اى كاش به خاطر شفافيت وعده داده شده ات اين شايعه راكه سكوت در باره آزادى محصورين و زندانيان را با اقدام آقا در پيشگيرى از هارت و پورت افراطى ها معامله كرده ايد تكذيب مى كر ديد.اى كاش ….

     
  14. نوری زاد عزیز شما منو یاد V می اندازید شخصیت فیلم زیبای V for Vendetta می اندازید کاش اخر داستان شما هم مثل اخر ان فیلم بود . یعنی در لحظه ای تاریخی همه ما مردمی که در دل با تو هستیم جرات می کردیم در زبان هم بگوییم با تو ایم و همه با هم انجا قدم می ردیم

     
  15. اين همه دنياى اسلام مشكلات داشت خدا گير همين ازدواح زن پسر خوانده بود

     
  16. درود به اقای نوری زاد عزیز
    حالا خوبه نگفته لذت یعنی لذت کشتن لذت فحش دادن لذت خراب کردن دین لذت لذت خون امیدوارم همانطور که لذت جنسی رو دوست دارد با همسرش و شریک زندیگش باشد نه با معترضان
    در مورد دوست عزیزمان که میگویند باتوم خوردیم کتک خوردیم مردم نیامدن درست نیست خود این کسی که میگوید امدیم تک نفری که نبوده اید خیلی ها بودن که فیلمهایش در یوتوب هست شما تهران که نبودید همه در این جنبش سهیم بوده اند یک با باتوم و ان دیگری بی باتوم و با اگاهی یکی با سکوت و دیگری با غضب یکی رفتن به خیابانها دیگری نقد کردن در سایتها یکی در بازداشتگاه دیگری در اویین یکی نسرین ستوده و دیگری ستار بهشتی یک ثروتمند و دیگر فقیر همه امدن و بازهم حظور دارند ما در همه جا هستیم از در شمال اطلاعات بگیر تا خانه ها بالاخره هر کس به هر نحوی وجودش را اثبات میکند و حظورش را معلوم میکند
    این جنبش میخواست دست ادمهای درستکار و دانشمند و از این بهتر بگویم مردمی بیفتد نه دست هاشمی رفسنجانی و خیلی ها دیگر که به مردم دروغ گفته اند اقای خاتمی دوست دارد به سفر برود و خاکسپاری نسلون ماندلابرود ولی هنوز حاضر نیست در خانه ستار بهشتی برود اگر نسلون ماندلا ازادی خواه است ستار بهشتی هم ازادی خواه بوده است اگر نسلون ماندلا افریقایی بوده است ستار بهشتی که ایرانی و همخون اقای خاتمی بوده است ببینید حکومت را ما اینطور به دست اینها نخواهیم داد مگر خلافش ثابت شود ولی فکر نکنم اقای خاتمی نسلون ماندلا را رها کند و به دیدار گوهر عشقی و سر قبر ستار بهشتی برود

     
  17. گلابتون
    ۶:۵۲ بعد از ظهر / بهمن ۱۵, ۱۳۹۲
    سلام به آقا مرتضی
    بخاطر این اتفاقی که رخ داده و پیامبر با پسر خوانده خود ازدواج کرده و بر اعراب گران تمام میشده آیه ۴۰ در همین سوره را خداوند نازل فرموده که مسلمین از این آیه برداشت اشتباه کرده اند(آیه ۴۰)میفرماید: ما کان محمد ابا احد ورجلکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما . در این آیه سه جمله است که با هم ربط داره
    ترجمه آیه فوق (محمد پدر هیج یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم(زینت بخش)پیامبران است و خدا بر همه چیز دانا است(خاتم با فتحه آمده نه با کسره بر روی حرف ت)
    و آیه ۵۲ از همین سوره برای تکمیل آیات ۳۷ و ۴۰ آمده که ترجمه از مکارم شیرازی آیه۵۲ میفرماید: پس از آن دیگر هیچ زنی بر تو حلال نیست و نشاید که همسرانی را جانشین آنان سازی گر چه زیبایی آنان تو را خوش آید مگر آنچه ملک یمینت باشد و خداوند نگهبان و ناظر همه چیز است.

    جناب گلابتون

    سلام بر شما

    از توجه شما سپاسگزارم

    همانطور که بدرستی اشاره کردید ،آیه ۴۰ سوره احزاب که در دنباله آیه مربوط به زید بن حارثه آمده است در حقیقت در مقام تکمیل و تتمیم بحث مربوط به همسر فرزند خوانده است ، و در صدد است که با تاکید بیشتر آن رسم جاهلی ریشه دار بین اعراب را که می گفت نکاح با همسر فرزند خوانده (در فرض طلاق) ممنوع است را ریشه کن کند ،و مفاد این آیه بیان علت آن حکم جواز ازدواج است ، یعنی می فرماید ،چرا نکاح با همسر طلاق داده شده ناپسری حلال است؟ زیرا که ناپسری واقعا فرزند نسبی نیست زیرا که ازدواج با همسر فرزند نسبی ممنوع است ،و در مورد خاص آیه که نکاح پیامبر اسلام با زینب است ،آیه فرمود اساسا محمد (ص) پدر (یعنی پدر نسبی) هیچیک از مردان شما نیست ،و زید نیز فقط پسر خوانده بوده است نه پسر واقعی ، پس شبهه ای نیست.

    در ادامه با توجه به ذیل آیه که فرمود: (و لکن رسول الله خاتم النبیین) اشاره شما به مساله خاتمیت پیامبر(اینکه پس از محمد هیچ نبی و رسولی نخواهد آمد و قهرا دین اسلام آخرین ادیان الهی است) بود و اینکه روی کلمه (خاتم) زوم کرده بودید، و اینکه خاتم بفتح کلمه تاء است.

    در حقیقت مساله خاتمیت را مورد سوال قرار داده و نفی کرده اید.

    اکنون به نکاتی عنایت کنید :

    ۱- کلمه “خاتم” به فتحه تاء مطابق قواعد لغت عربی بر وزن” فاعل “بفتح عین است که در جای خود گفته اند که “فاعل=یعنی ما یفعل به ، یعنی این قالب لفظی جایی بکار میرود که با ماده استعمال شده در این وزن عمل هم سنخ آن انجام میگیرد ، مثلا اگر گفتند “طابع ” بفتح باء معنای آن “ما یطبع به ” است ، طبع در لغت بمعنی چاپ کردن و نقش و اثر گذاری است که الان در فارسی هم زیاد استعمال میشود ،پس معنای طابع میشود ما یطبع به ،یعنی هر آلت و ابزاری که با آن عمل چاپ صورت می گیرد که شامل تمام لوازم فنی کاربردی در صنعت چاپ میشود.

    و “خاتم”بفتح تاء هم بهمین صورت یعنی چیزی که به آن امری خاتمه می یابد ،چون ریشه “ختم” در عربی یعنی پایان دادن هر کار ،که این لغت در فارسی نیز کثیر الاستعمال است .
    پس لغت خاتم معنایش می شود “ما یختم به” یعنی چیزی که بوسیله آن چیزی دیگر خاتمه می یابد ،مثل مهر که در انتهای مدارک و اسناد برای امضاء یا تکمیل امضاء می زنند.

    عنایت کنید که اصلا انگشتر را در لغت عربی خاتم می گویند از این جهت بوده است که سابقا (و شاید الان هم رایج باشد) که افراد نقش مهر امضای خویش را روی انگشتر حک می کردند و با همان پایان نامه ها یا اسناد را ختم می کردند پس انگشتر خاتم است زیرا با آن پایان نامه یا اسناد دیگر را ختم می کنند.
    بنابر تحلیل لغوی که عرض شد معنای آیه شریفه بر همان قرائت فتحه تاء این میشود که “لکن محمد فرستاده خداست که به او نبوت ختم میشود و او پایان دهنده نبوت است و پایان نبوت ملازم با پایان رسالت نیز خواهد بود ،بنابر این روی همین قراءت آیه شریفه یکی از ادله خاتمیت رسول گرامی اسلام است و اینکه خاتم را به زینت بخش ترجمه کردید چنین نیست زیرا برای معنای زینت در عربی از ریشه زین و تزیین استفاده میشود نه ختم ،مگر به همان عنایت که انگشتر را زینت بخش بدانیم که باز روی نکته ای که عرض شد انگشتر که زینت است خاتم نامیده میشود زیرا ختم کننده نامه ها و اسناد بوده است.

    ۲- سوای تحلیلی که عرض شد اگر به کتب تفسیر و قرائت مراجعه فرمایید ملاحظه می کنید که از بین قاریان هفت گانه قرائت های قرآن شش نفر آنها خاتم را بکسره در تاء خوانده اند و تنها عاصم است که خاتم را بفتحه روایت کرده است (مراجعه کنید به تفسیر مجمع البیان ج ۸ ص ۵۶۲ مبحث قرائت).
    که روی این قرائت خاتم بکسر اسم فاعل است بمعنای ختم کننده که دلالت آن بر خاتمیت پیامبر واضحتر است.

    ۳- و نکته آخر اینکه دلیل خاتمیت پیامبر منحصر در آیه مورد بحث نیست ،بلکه چند آیه دیگر در قرآن دلالت بر آن دارد ،بعلاوه روایات معتبری که در این موضوع از پیامبر و امامان شیعه وارد شده است.

    من از طرح آیه ۵۲ سوره احزاب در پایان عبارت شما متوجه مقصود شما نشدم ،اگر سوالی بوده لطفا مطرح فرمایید.

    با سپاس

     
  18. خدا در خواب:
    دیشب خواب دیدم که به همراه محمد نوریزاد در جاده هراز رانندگی میکردم .ماشین جلویی ما دارای دو سرنشین بود و یک راننده بی ریخت.
    سر یک پیچ ناگهان ماشین خاموش شد و لب یک دره متوقف شد و دیدم همین اتفاق برای ماشین جلویی هم افتاد و دو اخوند و راننده از ماشین پیاده شدند..
    ان دو اخوند خمینی و خامنه ای بودند و راننده احمدی نزاد بود.
    خداوند بر روی صندلی لب دره نشسته بود و دو صندلی خالی کنارش بود .خمینی و خامنه ای خیز برداشتند که روی ان دو صندلی بنشینند که خداوند گفت این دو صندلی برای نوریزاد و همراهش است و شما سه نفر لیاقتش را ندارید.
    وقتی یک شیاد روغگوی دزد و لات بی تربیت که با هزار کلک و به قیمت شهادت جوانان وطن به اصطلاح رییس جمهور میشود و از این خوابهای …خمی میبیند من چرا از این خوابها نبینم.

     
  19. این هم سقراط بعذی..آقای روحانی در خدمتیم

    شکایت محمد ملکی از وزارت اطلاعات به روحانی: دیگر طاقتم تمام شده
    به روز شده: 17:12 گرينويچ – چهارشنبه 05 فوريه 2014 – 16 بهمن 1392
    فیسبوک
    تویتر
    Google+
    به اشتراک بگذارید
    ارسال صفحه
    چاپ مطلب
    محمد ملکی
    آقای ملکی نوشته که در صورت ادامه فشارها بر خود و خانواده اش، به سازمان‌های بین المللی حقوق بشری و گزارشگر ویژه سازمان ملل شکایت می کند
    محمد ملکی، نخستین رئیس دانشگاه تهران بعد از پیروزی انقلاب، در نامه ای خطاب به حسن روحانی و “مسئولین امنیتی کشور” نوشته که چند ساعت بعد از توصیه دیروز رئیس جمهور به اساتید دانشگاه برای “سکوت نکردن”، وزارت اطلاعات وی را احضار کرده است.
    موضوعات مرتبط
    مسائل امنیتی ایران، سیاست ایران
    وی که پیش و پس از انقلاب سال ها زندانی سیاسی بوده، افزوده ماموری که پیشتر از او بازجویی می کرده، با فرزند او ابوذر ملکی تماس گرفته و خواسته است که به همراه پدرش به اداره اطلاعات تهران برود. آقای ملکی پرسیده که با وجود چنین برخوردهایی، چطور می توان انتظار داشت که “دانشگاهیان سکوتشان را بشکنند؟”
    دیروز آقای روحانی در سخنانی از دانشگاهیان خواست در مورد مسائل کشور و پرونده هسته ای اظهار نظر کنند و از آنها پرسید که “چرا فریاد نمی‌زنند و وارد میدان نمی‌شوند؟”
    محمد ملکی، با ذکر این که مدت هاست خود و اعضای خانواده اش زیر فشار ماموران اطلاعاتی قرار دارند نوشته: “تاکنون تحمل کردم و این اذیت و آزارها که به خانواده من وارد شده را به طور علنی مطرح نکرده بودم اما دیگر طاقتم تمام شده و از مقامات حکومت سوال می کنم که اگر با من مشکلی دارید تقصیر خانواده ام چیست و با آنها چه کار دارید؟”
    اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب، در توصیف فشارهایی که بر اعضای خانواده او وارد شده به موارد گوناگونی اشاره کرده که از جمله عبارت است از “مصادره مدرک لیسانس”، “ممانعت از شرکت در امتحانات دانشگاه”، “احضار مکرر به اداره اطلاعات” و “بر هم زدن آرامش همسر” ابوذر ملکی، فرزند وی، در تهران.ممنوع الخروج کردن این منتقد حکومت ایران و ایجاد مانع برای ملاقات وی با دیگر فرزندش، عمار ملکی که در خارج از ایران به سر می برد، از جمله دیگر موارد ذکر شده در نامه است.محمد ملکی تاکید کرده است که “بسیاری از خانواده های سیاسی دچار چنین مشکلاتی هستند”.
    آقای ملکی، که هم اکنون ۸۰ سال سن دارد، از منتقدان حکومت ایران در دوران قبل و بعد از پیروزی انقلاب است. وی که پیش از انقلاب نیز مدتی را در زندان به سر برده بود، در دوران جمهوری اسلامی چند بار به زندان افتاد و در معرض بدرفتاری قرار گرفت.
    این منتقد حکومت، از جمله پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ نیز دستگیر و زندانی شد و پس از آزادی از زندان، در نامه ای به احمد شهید گزارشگر ویژه حقوق بشر در مورد ایران، به شرح شکنجه هایی پرداخت که در دوره های مختلف زندان خود تحمل کرده بود.
    آقای ملکی در نامه اخیر خود به رئیس جمهور هم، اعلام کرده که در صورت ادامه فشارها بر خود و خانواده اش، به سازمان‌های بین المللی حقوق بشری و گزارشگر ویژه سازمان ملل شکایت خواهد کرد.

     
  20. نوری زاد عزیز
    1- مدیر سایت بی ادب نیوز از یک طرف می آیند التماس و حلالیت طلبی و از طرف دیگر با پولی که از کیسه این مردم هزینه شده است در سایت خود مطالب زیر درج می کنند. اگر ایشان واقعا بی تقصیرند خوب چرا استعفا نمی دهند.یکی از ایشان از خوشان بپرسند معنی صلح چیست که بر سایت خود گذارده اند اما جز نفرت و بی ادبی نمی پراکنند.

    “اختصاصی/حمله و اتهام زنی کذب محمد نوری زاد و سایت ضدانقلاب خودنویس به صلح نیوز/نوری زاد:خبرگزاری صلح نیوز برای قرارگاه عمار و وزارت اطلاعات است!+سند
    به گزارش اختصاصی صلح نیوز- محمد نوری زاد ضدانقلاب و عامل سازمان جاسوسی غرب که طی ماههای گذشته دچار جنون و فساد اخلاقی شده است در واکنش به افشاگری های صلح نیوز در مورد فساد اخلاقیش به شدت به صلح نیوز حمله کرد.
    این عنصر خود فروخته و معاند در واکنش به خبر افشاگرانه صلح نیوز در مورد فساد اخلاقی و پریشانی ذهنی و روحی خود در صفحه فیس بوکش صلح نیوز را مورد اتهامات مضحک و کذب قرار داد!
    این فرد فاسد در صفحع فیس بوک خود با عصبانیت از روشنگری های صلح نیوز نسبت به ماهیت پلید عناصر ضدانقلاب مدعی شده است:ساعت یک بامداد است و میبینم دوستی خبر صلح نیوز خبرگزاری وزارت اطلاعات را برای من ارسال کرده است!
    وقتی خبر را دیدم قبل از اینکه مکدر شوم به سوق اخلاقی این افراد فکر کردم و نزد خود گفتم نباید مرعوب این تهدیدها و افشاگری ها شوم هنوز ابتدای راهی است که درآن پا نهاده ای باید محکم بی ایستم در برابر این هتاکان ایستادگی کنم!
    در همین رابطه نیز سایت ضدانقلاب خودنویس در واکنش به خبر افشاگرانه صلح نیوز نیز ضمن نام بردن از مدیریت سایت صلح نیوز با حمله و اتهام زنی به صلح نیوز مدعی شده است که سایت امنیتی صلح نیوز برای قرار گاه عمار است!
    حملات پیوسته و منظم ضدانقلاب و عناصر سازمان های جاسوسی غرب به صلح نیوز با هدف جلوگیری از ادامه روشنگری های صلح نیوز در مورد ماهیت پلید ضدانقلاب و معاندان صورت می گیرد .
    به نظر می رسد افشاگری های صلح نیوز پیرامون فسادهای معاندان و عناصر ضدانقلاب به مزاج سازمان های جاسوسی غرب خوش نیامده است و انها نیز در اقدامی متقابل قصد دارند با اتهام زنی؛ صلح نیوز را از ادامه این راه مقدس پیشمان کنند. هدفی که ان شالله با عنایات حضرت ولی عصر(عج) و دعاهای خیر امت حزب الله هیچ وقت محقق نخواهد شد.
    Nurizad=2520-=2520Soghoot

    http://solhnews.org/%D8%A7%D8%AE%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%B5%D9%8A%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D9%88-%D8%A7%D8%AA%D9%87%D8%A7%D9%85-%D8%B2%D9%86%D9%8A-%D9%83%D8%B0%D8%A8-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%D9%8A-%D8%B2/

    2- سربازان گمنام مثال سرنشینان پژوی حراست فیزیکی و اهل ولایت هایی چون بی ادب نیوز مریض جنسی اند و مراد از هر لذتی را لذت جنسی می دانند. و البته یکی از لوازمی که ایشان به راحتی مردمان شریف را در گونی کرده و جسم بی جانشان را در جایی رها می کنند همین عقده های جنسی شان است. اگر اینگونه نبوده باشند اما نشان از اینگونه پرورده شدن دارند. شیر ولایت چه ها که نمی کند.

     
  21. نوری زاد…..نوری زاد…..هرروز بیشتر و بیشتر میبالی و به قله های نوینی از رادمردی و انسانیت صعود میکنی. بمیزانی که چهره تو مشعشع و با فروغ تر میشود، شرمساری جهنم واری تمام وجودم را درهم مینوردد و حسرت در کنار تو بودن مذاب و خاکسترم میسازد. اگر نبود شرایط ناگوارم- که حاکمیت میتواند با توسل بدان دودمانم را برباد بدهد- سوگند میخورم که هرروز در کنارت قدم میزدم و شاگردیت میکردم . هر چند از خواندن گزارش های روزانه ات…..اشگ امانم نمیدهد….خواهی بخشید

     
  22. از نوشته های شما جان می گیرم
    ببخشید سلام نگفتم.
    اسم شما چی بود؟ من یه کم قاطی دارم ببخش می دونی که؟

     
  23. به گمان من اگر از شکایت خود صرف نظر کنید راه برای جولان ارازلان حکومتی و مزدوران آن مثل سایت کثیف صلح نیوز باز کرده اید.شما شکایت خود را دنبال کنید تا با مجازات چنین حیواناتی {(البته اگر مجازاتی باشد)!!!} افراد در مقابل گفته و نوشته های خود مسول باشند.حتی اگر مچازاتی هم در کار نباشد این حیوانات خواهند فهمید که نمیتوان تمهتی را زد و به راحتی از آن خلاص شد. در مملکتی که مردم مدعی العومی ندارند شما نماینده مردم باشید.حتی اگر از حق خود و خانواده خود میگذرید از حق مردم عبور نکنید.شما که نمیخواهید با خشونت با آنها بجنگید بلکه میخواهید از طریق یک سیستم قضائی هر چند قراضه و جیره خوار احقاق حقوق کنید.با یک شکایت نصفه نیمه از مداح هفت تیر کش رهبر, مجوز حمل اسلحه کل مداحان جمع شد.

     
  24. باسلام خدمت برادر گرامی در روزهای گرامیداشت دهه فجر مانسلی که انقلاب کردیم و شهید دادیم قادر به جواب سوالات جوانانمان نیستیم که از ما می پرسندچرا انقلاب کردید افسوس ……………از آن همه آرزو که داشتیم.دعا گوی همیشگی شما.

     
  25. واقعا انسان از اینهمه تلاش و استمرار و مقاومت شما کم می آورد . خداوند به شما سلامتی و تندرستی عنایت فرماید و کمی هم به ما شجاعت و مقاومت عنایت کند تا بتوانیم راه شما را ادامه دهیم .

     
  26. درود بر نوريزاد و همه دوستان .خواهشى دارم از دوستانى كه امكانات و ممارست بيشترى در كار با اينترنت دارند.به مناسبت دهه زجر يك نفر اين زحمت را تقبل كند و نامه دكتر مصطفى رحيمى به خمينى را در اين سايت بگذارد.او پيشگام نهضت نامه نگارى بود .تاريخ نامه ٢٥دي ماه ٥٧. و عنوان آن اين است:چرا با جمهورى اسلامى مخالفم ؟. او آنچه را كه امروز پس بينى مى كنيم در آن روز پيش بينى كرد.خطر استبداد آخوندى را در نهايت ادب به گوش كسى رساند كه به قول خودش در پاريس كه وعده دموكراسى داد خدعه كرد .خدعه آن هم با يك ملت كه به تو اعتماد كرده است!!!!!!!؟؟؟؟بابا. تو ديگه كى بودى ؟ آقاى برديا سپاس از لطف شما

     
  27. ای خدا چی کشیدن نازنین جوان های ما زیر دست این سفاک هایی که همه ی لذتشون لذت جنسیه ؟؟ای خدا خدایی تو بگردم چی عرشتو میلرزونه ؟؟

     
  28. خدمت جناب روحانی جهت اطلاع..این جناب”صادق زیباکلام” خواست کار سقراطی کند اینهم عاقبتش..تحویل بگیر!!
    “صادق زیباکلام، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، با شکایت مدعی العموم و به واسطه انتشار دومین نامه سرگشاده‌ به حسین شریعتمداری، مدیر مسوول روزنامه کیهان، بازداشت و با قرار ۵۰۰ میلیون ریالی آزاد شد.

    وی بعد از ظهر امروز در صفحه فیس بوک خود نوشت: برای خیلی‌ها من شده بودم معما! همواره این پرسش از من می‌شد که چرا با من کاری ندارند؟ امیدوارم امروز پاسخشان را گرفته باشند

    پس از ارسال نامه دوم صادق زیبا کلام به حسین شریعتمداری و مسائلی که در آن درخصوص رسیدگی به پرونده سه هزار میلیاردی و هسته ای مطرح شده بود، دادستان عمومی و انقلاب تهران به عنوان مدعی العموم علیه این استاد دانشگاه اعلام جرم کرد و صبح امروز صادق زیباکلام در شعبه ۱۲ دادسرای فرهنگ و رسانه حاضر شد.

    زیباکلام پس از خروج از دادسرا به مهر گفت: ۱۰ روز قبل نامه ای سرگشاده به حسین شریعتمداری مدیرمسوول روزنامه کیهان نوشتم که وی به آن پاسخ داد. من در ادامه نامه دوم را نوشتم که دادستان در دو مورد نسبت به این نامه اعلام جرم کرده است.

    وی افزود: بنده در این نامه مسائلی را درباره پرونده سه هزار میلیاردی و پرونده هسته ای اعلام کرده که مبنی شکایت دادستان تهران بود. امروز ساعت ۸ و ۳۰ دقیقه صبح در شعبه ۱۲ بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه حاضر شدم که جلسه تحقیق تا ساعت یک بعدازظهر به طول انجامید.

    این استاد دانشگاه با اشاره به تفهیم پنج اتهام به وی گفت: تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی، توهین به قوه قضائیه، افترا و تضعیف نظام اتهاماتی بود که امروز به من تفهیم شد.پس از این جلسه بازپرس برای من قرار وثیقه ۵۰ میلیون تومانی صادر کرد که یکی از دوستان دانشگاهی این وثیقه را سپرد و من از دادسرا خارج شدم.

    وی در پایان گفت: در جلسه امروز رفتار معاون دادستان و بازپرس پرونده با من خوب و محترمانه بود اما با ایم وجود اتهامات بر سر جای خود باقیست.

     
  29. جناب نوریزاد.زندگی برای همه کس عزیز است اما برای مردان بزرگ .شرف برترازآن است.آنها که درمقابل بی عدالتی ها ساکت وبیطرفند.بدانند طرف ستمگر را گرفته اند.بزرگوار درادامه راهت تااینجاهم اثر گذار بوده ای وفرصت سوزی نشده ااست .حضرات باهمه ترفندها درمقابل حرکت های فردی شما بازی را باخته اند .تراژدی این نیست که تنها باشی بلکه این است که نتوانی تنهابمانی .راهت پررهروباد

     
  30. آقای نوری زاد عزیز
    وه که چه خوشبختید شما.
    چه پاداشی از مقاومت جانانه اتان میگیرید. خانواده ای به وسعت ایران با دلهایی به محبتتان زنجیر شده.
    آقای نوری زاد عزیز چه کیمیایی را شما یافتید، برای خود من روزهایی که فیلمهایتان را میدیدم و مقاله هایتان را
    میخواندم و هیچ از شما دل خوشی نداشتم دور نیست، اما وقتی به سوی ملت آمدید، ناگهان در دلم نشستید.
    به ویژه که بازگشت چون شمایی کاری سترگ بود. شمایی که اگر یک آری میگفتید و چشم بر حق فرو می بستید اکنون
    در مراسم های حکومتی شانه به شانه رهبر نشسته بودید و از مواهب این هم نشینی، خودتان و هفت نسل بعد از شما برخوردار.

     
  31. آیدین سیارسریع در روزنامه قانون نوشت:

    یکی از مشکلاتی که ما همیشه با روسای‌جمهور کشور داریم مسئله «سوال کردن» است. اگر آقای احمدی‌نژاد بعد از هر سوالی که مطرح می‌شد می‌گفت من از شما می‌پرسم، دکتر روحانی حتی اجازه نمی‌دهد ما سوالمان را بپرسیم و خودش پیشاپیش سوالاتی را مطرح می‌کند که آدم به قول آقای شریعتمداری می‌ماند که «چه عرض کند!»

    مثلا دیروز آقای روحانی در اجلاس روسای دانشگاه‌ها دوباره سوالی را مطرح کرد و گفت: چرا یک عده بی‌سواد که از بخش‌هایی خاص پول می‌گیرند باید حرف بزنند اما دانشگاهیان و اساتید ما سکوت کنند؟

    ما هم واقعا همینطور مانده بودیم چه جوابی به این سوال بدهیم. یک نگاه به اینور انداختیم یک نگاه به آن‌ور، دیدیم کسی پاسخگو نیست، تته‌پته‌کنان گفتیم: دانشگاهیان و اساتید می‌خواهند ریا نشود وگرنه اهل سکوت نیستند. حالا یک سری هم که به ان‌پی‌تی می‌گویند ام‌پی‌تی، فرق شورای حکام و شورای امنیت را هم نمی‌دانند، در کنار اینها به این هم معتقدند که انگلیس یک جزیره کوچک در غرب آفریقاست به این معنی نیست که بی‌سوادند. شوق خدمت باعث شده که نتوانند زیاد وقت خود را مصروف تحصیل کنند.

    آقای روحانی دوباره پرسید: چرا دانشگاه ما با بازار کار تناسب ندارد؟ چرا ما دانشجو را با این همه مشکل مالی تربیت می‌کنیم؟

    ما که کم کم داشتیم از لحن آقای روحانی می‌ترسیدیم، آرام آرام از جایمان بلند شدیم و گفتیم: آقا مثل این که بد موقع مزاحم شدیم. اجازه بدید رفع زحمت کنیم، بعدا در یک فرصت مناسب‌تر خدمت برسیم.

    آقای روحانی کتف ما را محکم گرفت و نشاند روی صندلی و با فریاد گفت: چرا فضای مجازی ما اینگونه است؟ چرا این همه فیلتر؟ چرا این همه محدودیت؟ با چه منطقی سایت انتخاب فیلتر شد؟
    عرق سرد داشت بر پیشانی‌مان می‌نشست، در همین حالت خوف و رجانیوز گفتیم: جان عزیزت آرام‌تر. یکی بیاد بشنوه با شما که کاری نداره، ما رو اعمال قانون می‌کنه.

    آقای روحانی که تازه گرم شده بود ادامه داد: چرا آب و برق و گاز مردم در شمال کشور با باریدن برف قطع می شود؟ چرا نان نیست؟ این چه وضعی است که برای مملکت درست کردید؟ چرا مسئولان آمادگی نداشتند؟

    سرم را انداختم پایین و به نشانه تاسف چند بار نچ‌نچ کردم. روحانی با پا محکم کوبید به پایه صندلی، نزدیک بود بیفتم. با عصبانیت گفت: با توام لعنتی. جواب بده دیگه!

    با تعجب گفتم: من جواب بدم؟
    گفت: نه پس من جواب بدم؟

    گفتم: چه عرض کنم؟ به یکی گفتند چرا گاوت شیر نمی‌دهد…
    گفت: اوه اوه نمی‌خواد جواب بدی.

    بعد به حالت انتقادی برگشت و با صدای رسا گفت: چرا آزادی‌های مصرح در قانون اساسی…
    دیگر داشتم به گریه می‌افتادم. افتادم روی زمین و ملتمسانه گفتم: به جوونیم رحم کن روحانی. برو برای خودت شبکه ماهواره‌ای بزن، به من چیکار داری آخه؟ من یه طنزنویس ساده‌ام که صدام به جایی نمی‌رسه. به فیس‌بوکم نگاه نکن، از نرم افزار افزایش لایک استفاده می‌کنم.

    یه کم دلش به رحم آمد و گفت: خب، حالا بلند شو… یه سوال خفیف هم بپرسم دیگه می‌رم. چرا در ارائه سبد کالایی به مردم عزت مردم حفظ نشد؟ چرا از کالاهای بی‌کیفیت استفاده کردید؟
    گفتم: من غلط کردم. سعی می‌کنیم این بار در نحوه توزیع و این مسائل تجدید نظر کنیم. به خدا اگر جا داشت استعفا می‌دادم ولی نمی‌دونم از چی باید استعفا بدم.

    روحانی داشت می‌رفت سوال بعدی و می‌گفت «چراااا.. » که ناگهان مردی ریزنقش اما تکنیکی وارد سالن شد و دستانش را همانند جادوگران زبده بالا برد و با لبخندی بر روی لب گفت: من از شما می‌پرسم!

    بله خودش بود، احمدی نژاد، یار و یاور طنزنویسان در لحظات سخت و دشوار… در یک لحظه انگار طلسم را باطل کرد و دکتر روحانی غیب شد. خوشحال شده بودیم. فکر کردیم احمدی‌نژاد به صحنه می‌آید و دو تا سوژه می‌دهد و می‌رود. ولی انگار اینطور نبود. آمد ما را در آغوش گرفت و گفت: دلتون برای من تنگ شده بود؟ با یک ترس پنهان گفتم: چطور؟ احمدی نژاد گفت: من آمده‌ام تا بمانم! با استرس به اطراف نگاهی کردیم و گفتیم: روحانی… روحانی کجا رفتی؟ احمدی‌نژاد گفت: بیخود سروصدا نکن، اگه کسی هم بیاد کمک من میاد.

    با صدای روشن شدن تلویزیون از خواب پریدم. نگاهی به اطراف انداختم دیدم کسی نیست، عرق پیشانی‌ام را پاک کردم دیدم آقای روحانی در اجلاس روسای دانشگاه‌ها همچنان دارد سوال می‌پرسد که چرا خطوط قرمز هست و نمی‌گذارند دانشجو تحقیق کند. خواستم بخوابم ولی ترسیدم، خواستم بیدار بمانم دیدم سردرد دارم. آخر کسی نفهمید ما چرا هر راهی می‌رویم درد دارد.
    منبع: قانون

     
  32. آیت الله آملی لاریجانی « تخریب قوه قضاییه، تخریب نظام است >>

    پس چرا اسمش را گذاشتند قوه قضاییه !!! بگذارند قوه نظام – این طوری تکلیف مردم مشخص میشه.

     
  33. اقای نوریزاد سلام پیشنهاد میدم واسه اینکه انگیزه تون کم نشه بار دیگه فیلم مردی برای تمام فصول را ببنید

     
  34. جناب نوریزاد زن و دختر شما سمبل زنانو دختران و خواهران و مادران ایرانیانند و تنها بشما تعلق ندارند.حتی اگر شما و خانواده تان هم این حرامیان را ببخشید چیزی از جرم آنها کم نخواهد شد.این ارازل و اوباش باید برای چنین بخششی دستان پشت پرده را بمردم معرفی کرده و در همان روزنامه ها و سایت شما از شما و خانواده تان و مردم ایران عذرخواهی کنند.این حداقل شرطی است که این توجیه کنندگان جهل و جنایت و ترور و تجاوز به حریم خصوصی ایرانیان دراین 35 سال باید بجا آورند.والا اینها فردایی نخواهند دید .حتی اگر شما آنها را ببخشید مردم از آنها نخواهند گذشت.

     
  35. با سلام به دوستان منتقد
    کسانی که به آقای نوریزاد شک می کنند دو گروه بیش نیستند
    یا اندیشه راهنما ندارند و از گمراهی می ترسند
    و یا مغرضند
    با مغرضین حرفی نیست
    اما با دوستان گروه اول
    شما اگر استقلال و آزادی را به مثابه اندیشه راهنما برگزینید
    تا جایی که ایشان بر آن خط است با آن باشید
    در صورت جدایی ایشان از خط استقلال و آزادی که بر اساس حقوق اساس انسان شکل گرفته شما نیز می توانید لب به انتقاد و شک و تردید بگشایید
    اما تا حال که ایشان هر چه گفته و کرده همه حقوق انسان بوده

     
  36. خسته نباشید خدا قوت پاینده باشید نوری زاد گرامی
    لطفا اگر وزیر اطلاعات را زیارت کردید ازش بپرسید اینکه مرحوم آیت الله منتظری گفتند وزارت اطلاعات روی ساواک را سفید کرد یعنی چه؟
    بپرسید شما که از یک وبلاگ نویس بی سلاح اینقدر هراس دارید و او را زیر شکنجه کشتید چرا اینقدر پشت تریبون و منبر برای جهان هیاهو می کنید؟ بپرسید سیستم اطلاعاتی شما قوی تر است یا شوروی سابق که سرانجام با آنهمه ابهت و سری بودنش چندین تیکه شد؟ بپرسید اگر انقلاب نمی شد الان چه کاره بود؟ بپرسید آیا دستانش یا زبانش به خون کسی آلوده است یا خیر؟ با سپاس سارا

     
  37. درود بر نوری زاد عزیز
    فرموده اید کمترین کارم ترک بر پوسته ترسی است که اینان بر پیکر ما انداخته اند شاید باشد اما من فکر می کنم شیرازه این ترس از ناآگاهی است و اگر دقت کرده باشید بیشترین ترس جناب رهبر و حاکمان از همین دانستن مردم است و شما مردم را آگاه کردید در حد توان خودتان و مهمتر و نیکوتر اینکه بر این راه اصرار دارید و اندک اندک می رسد بهار.
    دیگر اینکه مردم ما منتظر هستند یک ناجی از آسمان یا از خارج بیاید و سرنوشت را عوض کند و شما دارید می گویید باید خودمان سرنوشتمان را عوض کنیم.
    پیشنهادی برای شما و مردم عزیز چندی پیش شما از انسان های صاحب نام خواستید هر کدام دست به قلم شوند و نامه ای را برای رهبر بنویسند می دانم نامه های زیادی نوشته نشد و یاران به هر دلیل از حفظ نام و نان و تا جان گرفته و توجیهات دیگر پا که هیچ قلم هم به میان نگذاشتند، نمی دانم شاید حق داشته باشند ولی بیایید از مردم بخواهید هر کدام نامه ای بنویسند به ایشان بعنوان نماینده خدا لازم نیست نامه ها بلند بالا باشد و آنچه در دل دارند بگویند فقط یک شرط داشته باشد و آن هم رعایت ادب باشد چرا که دوستان از حرف های آن چنانی بیشتر خوششان می آید تا حرف درست و حق.
    البته این حرف من نوعی دخالت در حق خصوصی شما است ولی چون دوستت دارم و می خواهم بزرگوار تر شوی به خودم جسارت این پیشنهاد را می دهم؛ آن شخصی که هتاکی کرده بود در سایتش رسما از شما و خانواده بزرگوار شما و نیز دوست گرامی و پزشک تلاشگر و روشنگر تاریکی او را از طریق همان سایت خودش و البته سایت خودتان ببخشید. می دانید چرا این درخواست را کردم، برای اینکه یکی از میراث های این انقلاب و سوغات های نه چندان میمونش پرورش روحیه انتقام و کینه ورزی است. اگر نیک بیاندیشیم و نیک بنگریم درخواهیم یافت یکی از ابزارهای اصلی حکومت در دور نگهداشتن مردم از یکدیگر همین برنامه است به منبرها به روزنامه هایشان به صدا وسیمای شان به گفته های جناب رهبر همه وهمه دنبال انتقام هستند تا مدام مردم در حال جنگ با یکدیگر باشند. به همین یک نفر البته به خخودش نه به وجدانش و درونش ثابت کنید نوری زاد ها و مهدی خزعلی ها دنبال راه درست هستند نه دشنام و ناسزا و انتقام.
    زنده و پایدار باشید

     
  38. آهای رهبر آهای رئیس جمهور آهای روسای مجالس خواب و بیدار آهای شهرداران تجربی و آهای مسئولان بی مسئول آهای ی ی ی ی ی ی ی ؛ این سرزمین امانتی است نزد شما و ما. این سرزمین باید سالم و درست به نسل های بعد منتقل شود ما حداکثر نیم قرن دیگر مهمان آن هستیم .
    به چه حقی ثروتی را که خداوند به این سرزمین بخشیده را حیف و میل می کنید؟ آهای رهبر با شمایم شما هیچ فرقی با هیچ فردی دیگر ندارید و اگر چه بر آن بالا نشسته ای فقط به زور سلاح و سپاه می باشد .
    من از روئیدن آن خار بر بالای دیوار دانستم که ناکس کس نمی گردد از آن بالا نشستن ها
    کاشکی حاکمان زر و زور اندک آبرویی می داشتند تا بعد از این همه مصیبت و فلاکت که بر سر این سرزمین آوردند از خجالت آب می شدند و سایه شان از سر مردم کم میشد.
    آهای مردم آهای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ما سوختیم درست ما گول خوردیم درست ما میسوزیم و میسازیم درست اما نسل های آینده چه؟ آنها هم باید بسوزند و بسازند؟ در دوره ای که ما زندگی می کنیم به عناوین ارزش های اسلامی و دین و اسلام و … نه تنها ارزش انسانی را از بین برده اند بلکه دار و ندار سرزمین ایران را به چپاول برده اند . بخشی از ثروت مملکت را به روسها بخشی را به چینی ها بخشی را به گروهای حامی حکومت در خارج از ایران و بخشی را به حامیان نظامی و غیرنظامی داخل بخشیده اند بلکه چند صباحی بیشتر حاکم حکمرانی کند و مجیز گویان تملق و چابلوسی.
    آهای مردم فقط کمی بیندیشید و بنگرید به اطراف خود چه می بینید؟ ریا، دروغ، فساد، جنایت، خیانت، ربا، ناامیدی، افسردگی، خشنوت، اعتیاد، فقر، بیماری، خرابی، سرطان، سکته، جنون، بی خوابی، طلاق، بی نظمی و بی قانونی و سایر آلودگی های زیستی و امواج مضر و دردسرساز آهای مردم آهای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی برای این چیزها ما داریم می سوزیم و می سازیم آیا ارزشش را دارد؟ زنده ماندن برای این چیزها ارزش سوختن را دارد؟ آیا این چیزها ارزش دارد که ما با سکوت و سوختن و ساختن مان خود و نسل های آینده را از هم اکنون محکوم به فنا کنیم؟ کمتر از نیم قرن دیگه نفت این مملکت تمام می شود و آقایان و آقازاده ها با حساب های پرپول خوابیده در بانک های دنیا می روند تا از قافله زندگی عقب نمانند و فرزندان ما می مانند با سرزمینی لخت لخت لخت و بعید می دانم فرزندانمان برای سوختن و ساختن ما از ما تشکر کنند اگر لعنت بر ما نفرستند بر گور ما فاتحه ای نیز نخواهند خواند.

     
  39. آقای نوریزاد سلام

    چه متن زیبایی را ارائه دادید. این جوان مأمور اطلاعات به محض اینکه واژه “لذت” به گوشش خورد واژه بعدی که در ذهن ایشان نقش بست “جنسی‌” بود. تقصیر او نیست، به او اینگونه آموخته اند که “لذت” یعنی‌ “جنسی‌”. به اون نیاموزانده اند که واژگانی چون “آزادی”،”دانش”،”هنر” ، “مهربانی” و “باهم بودن” لذتی دارد که در ژرفای جانش می‌نشیند. و این تقصیر ماست که به او نیاموزنده ایم . ما را ببخش برادر اطلاعاتی تو بخاطر “بد بودن” اینگونه نمیاندیشی. شاید تو از نگارنده این سطور پاکدل تر باشی‌. این “بدی ما است” که به تو نیاموزانده ایم و تو هموطن را اینگونه رها ساختیم که لذت برایت تنها در “جنسی‌”بودن معنا پیدا کرده است.

     
  40. ویدئوی جدید کیانوش عزیز که توی این شب های سرد هم همچنان به کار نوازندگی خیابانی ادامه میده. کیانوش شهنازی، نوازنده ویولن دوره‌ گرد در تهران :
    http://www.youtube.com/watch?v=Fmdo54ROg_o&feature=youtu.be

     
  41. ,امید ,دلگرمی ,ترس ,شرم ,دلتنگی ,همدلی …..! شما در این فضای خفقان و تاریک مانند باریکه ی نوری هستید که آدمی برای هر لحظه پررنگ شدن این نور امید وار است .دلگرمم به حضورتان ,به مصمم بودن در ادامه راهتان تا برای من و امثال من الگویی باشد.میترسم از این که نکند در این آشفته بازار من و شما تنها بمانیم و این مردم به خواب رفته ما را حتی در خوابشان هم نبیینند؟!؟شرم میکنم از اینکه در کنار شما نیستم تا این پاهای من همپای پاهای خسته شما قدم بزند ,شرم میکنم از این من در خانه گرم به دنبال هدف و شما در این سرما به دنبال هدف من, نکند پدرمان در این سوز و سرما مریض شود به راستی میتوانم به شما پدر بگوییم ؟؟؟دلتنگم ,دلتنگم همچون عشاقی که از سرزمین ها و مسافت های دور منتظر وصال اند!ولی همدلم با پدرم ,با راهش ,با هدفش, با امیدش …! کاش میتوانستم آنجا باشم , کاش….!

     
  42. دهه فجر را باید کسانی گرامی بدارند که به همه چیز دنیوی و شیطانی رسیدند مال و منال و قدرت و لذت جنسی!!
    دهه فجر بر حجه الاسلام سید علی خامنه ای مبارک که به واسطه انقلاب یک شبه مبدل شد به آیت الله و سپس شد رهبر و اگر انقلاب نبود الان در حرم امام رضا (ع) یا حرم حضرت معصومه (ع) مشغول روضه خوانی بود اما با کلی آبرو!
    دهه فجر به آقای هاشمی بهرمانی مبارک که به واسطه انقلاب ثروتمندتر هم شد و کلی پست و مقام و قدرت گرفت و کلی هم ظلم کرد. و اگر انقلاب نبود الان دفتر دستکی داشت در تجارت و ظهرها می رفت امام جماعت مسجد بازار و شکایت ها را می برد نزد قاضی القضات شهر نه خدا که خود کرده را تدبیر نیست!
    دهه فجر به افرادی مبارک که به واسطه انقلاب تبدیل شدن به رئیس ، مسئول، قاضی و سردار و اینان چنان جاه طلب و قدرت طلب و فاسد و قاتل شده اند که صدام و معمر قذافی باید شاگردیشان را می کردند. که اگر انقلاب نبود اینک اینان اجاره نشین بودند و پیکان سوار و برخی با کفن های پوسیده در خاک که همه دعاشان می کردند نه نفرین!
    دهه فجر بر آقازاده ها مبارک که اگر انقلاب نبود الان شاگرد اوستا و اوستا بودند و خوشنام و نه بدنام مانند امروزه.!
    و اما دهه فجر بر سایر انسان های آزاده تسلیت باد که اگر انقلاب نبود الان واسه خودشان خانوم و آقا بودند و این همه تحقیر نمی شدند. دهه فجر بر مادران و پدران داغدار و رنجیده تسلیت باد که چه میخواستند و چه شد.!

     
  43. جناب نوری زاد
    توجه بفرمایید که بخشش مجرمین باید در آخرین مرحله دادرسی باشد نه اینکه مانند آقای خزعلی بدون محاکمه با یک التماس مجرم بخشیده شود. اگر قرار باشد اینگونه افراد مجرم را ببخشیم طبیعتا آنها در خطاکاری خود جری تر می شوند. سعید عسکر را که به یاد دارید به محضی که جناب حجاریان او را بخشید دوباره رفت به دسته اوباشان بسیجی و در متن جریان بسیاری از حملات به دانشجویان و آزادی خواهان قرار گرفت. ولی اگر او را تا پای چوبه دار برده بودند و مرگ را به چشمانش دیده بود و بعد آقای حجاریان او را می بخشید دیگر به خود جرئت نمی داد از این غلطها بکند. هر چند بعید می دانم با این دستگاه فاسد قضایی هیچکدام از قاتلین ولایت مدار به سزای عملشان برسند. پس محکم پای شکایتتان بایستید و از آن نگذرید. فکر می کنید با آنها چه می کنند؟ حد اکثر مانند سعید مرتضوی که متهم به قتل است دویست هزار تومان جریمه شان می کنند. ولی همین هم خوب است از قدیم گفته اند یک مو از خرس کندن غنیمت است.

     
  44. ازجمله شعار های آقای روحانی درانتخابات24 خرداد این بود:/….آقایانی که مملکت را به این وضع انداخته اید!… دیگرمردم شما رانمی خواهند!../ آیا ایشان نمیداند آقایان چه کسانی هستند؟….جالب ترآنکه از دارودسته احمدی نژاد/که مشمول این کلام میشدند/درپایان کاردولت توسط رهبر قدردانی هم شد!… آقای روحانی باید یک کلاس صداقت درنزد امثال شما وهم رزمانتان ببیند وهم آیات الهی درقرآن کریم درباره{صادقین وصدق وصدیقیین}…..وهم اینکه ازدلایل اقبال مردم به آقای خمینی وآقای طالقانی و آقای منتظری را که صداقت در قول وفعل بود درنظر داشته باشند….

     
  45. آقای نوریزاد لطفا مطلب زیر را بخوانید و در صورت امکان انتشارش دهید. بنده نامشهور در این دیار دورافتاده امکان آن را ندارم، اگر کردید که چه بهتر و اگر نکردید که حق مسلم شما است لازم می‌دانم خارج از این درخواست از اینهمه زحمتتان در راه آزادی و اخلاق در ایران تشکر کنم. خدا نگهدار شما باشد. مطلب به شرح زیر است:

    آقای دکتر روحانی از اینکه دانشگاهیان در قبال اعتراض عده‌ای کم سواد به قرارداد ژنو و مسئله هسته‌ای سکوت اختیار کرده‌اند، گله کرده‌اند و ناراحت هستند که چرا اساتید دانشگاه لب به سخن نمی‌گشایند در این خصوص آقای روحانی گویا یک پیش فرض غلط در ذهنشان نقش بسته است و آن اینکه اگر اساتید فرهیخته و باسواد اجازه سخن گفتن و سالم ماندن از عواقب آن را داشته باشند قرار است به تجلیل از روش ایشان و آن چه در باب هسته‌ای مورد نظر ایشان است بپردازند. درحالیکه اساتید و دانایان این مرز و بوم و دیگر نقاط جهان، قویا حرکت ایران در مسیر دستیابی به انرژی هسته‌ای را به شیوه فعلی از مبنا غلط و ویرانگر می‌دانند و آن را در گذشته باعث خرابی اقتصاد و آینده مردم، تحمیل تحریم‌های کمرشکن مخرب و ادامه آن را هم چه از لحاظ سیاسی و چه اقتصادی و اجتماعی نابودگر می‌دانند. هزاران دلیل قاطع آن را نیازی نیست در اینجا بیاورم، کافی است به نامه اخیر آقای دکتر صادق زیبا کلام خطاب به حسین شریعمتداری مدیر مسئول روزنامه کیهان مراجعه کنید تا کاملا برایتان آشکار شود که جریان تلخ انرژی هسته‌‌ی محبوب رهبر ایران چیست. حتی سالها قبل از این افتضاحات و قطعنامه‌ها و تحریمهای بین‌المللی، آقای احمد زیدآبادی به سادگی و بسیار شیوا در نامه ای خطاب به رهبر ایران این مطلب را دلسوزانه گوشزد نموده بود و پاسخ رهبری و حکومت تحت امر ایشان زندانی ساختن مظلومانه ایشان بود که همچنان بی‌رحمانه ادامه دارد. آقای روحانی باید در نظر داشته باشند یک استاد دانشگاه با اندیشه آزاد و فرهیخته اگر بخواهد بنویسد واقعیتی را خواهد نوشت که برای ایشان شیرین نخواهد بود و از دانشگاهی حقیقت‌جو جز این هم انتظاری نیست. اگر همین فردا اساتید دانشگاه به فراخان دکتر روحانی رییس جمهوری اسلامی ایران لبیک بگویند و بنویسند حقایق هسته ای را همانطور که محمد نوریزاد و دکتر زیباکلام و احمد زیدآبادی نوشتند آنگاه از دو حال خارج نیست یا اینکه ایشان طعم تلخ حقیقت را خواهند چشید و مجبورند در لباس رهبری درآمده و پاسخ دهند و آنچه کنند که حکومتیان عبوس با مشت آهنین خود در این سالها با دانشگاه و علم و دانش کردند و یا آنکه هیچ نگویند و اندیشه کنند در آنچه می‌خوانند ، که در این صورت گمان کنم به یک هفته نرسیده طرح عدم کفایت ایشان به دلیل ایجاد اغتشاش و برانگیختن افکار ضد هسته‌ای خلاف نظر مقام معظم رهبری در مجلس کلید خورده و ایشان هم به جمع حصریها و مغضوبها و بی‌بصیرتها بپیوندند تا بدانند مشکل فقط عده‌ای کم سواد نیستند و کتمان حقایق با خفه کردن صدای آزادیخواهان دلسوز درد اصلی این سرزمین است و خواهند دانست که شوکران حقیقت تلخ است و تحت ولایت آقای خامنه‌ای بسی تلخ‌تر.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2145 seconds.