سر تیتر خبرها
آخ مامان!  (دوشنبه چهارده بهمن – روزبیست و هفتم )

آخ مامان! (دوشنبه چهارده بهمن – روزبیست و هفتم )

یک: یک دسته گل بزرگ خریدم به سی هزارتومان. جوان گلفروش اول می گفت شصت هزارتومان اما سرآخربه سی هزارتومان راضی شد وتشکرهم کرد. زیراندازفسفریِ من بدون گل، مثل سفره ی بدون نان بی برکت بود گویا. دسته های پنج تایی گل نرگس را ازهم گشودم وروی زیراندازپخششان کردم. عجب سفره ای وعجب محتوایی!

دو: کمی که قدم زدم یکی ازدراویش گنابادی آمد به دیدنم. استاد اخراجیِ دانشگاه بود وبسیارآرام ورئوف وبا ادب. پدرش را درسال شصت اعدام ومحل اجتماعشان را تخریب وبا خاک برابرکرده بودند. خودش نیزبه مشقات فراوانی درافتاده بود. من اوراهرگزندیده بودم اما آمده بود برای سپاس. که من دریکی ازسفرها به خانواده اش سرزده وپوزشخواهی کرده بودم. دنیا بدون تحکمات مذهبی چه دنیای آرام وفهیمانه وخواستنی است.

من دیروزدرجمال این درویش گنابادی، جزادب وفهم وانسانیت هیچ ندیدم. پرسش این که: ما را بجزهمین ها مگرخواسته ای دیگرهست؟ به اوگفتم: من به سهم خود بارها ازشما وهمکیشان شما حلالیت طلبیده واکنون نیزازشخص شما حلّیت می طلبم. وگفتم: ما مجاورانِ ایمانیِ خوبی برای شمایان نبوده ایم. نه برای شما که برای بسیاری دیگرکه چون ما نمی اندیشند. گفت: شما چرا؟ شما مگرسنگی به پیشانی ما زده اید که پوزش می خواهید؟ شما مگرخانه ی ما را به آتش کشیده اید؟ یا اموال ما را به غارت برده اید؟ ومحل اجتماع ما را به دهان لودرها وبولدوزرها سپرده اید؟ وکفن پوشان مذهبی را ازدم صبح تا به شب بردرِخانه های ما گماشته اید که ناسزایمان بگویند وزنها وبچه های ما را بترسانند؟

سه: یکی ازدسته های پنج تایی گل نرگس را بردم دادم به سرنگهبانِ خوش رویی که آمد طرفِ من. وگفتم: اگرپرسیدند این گل ازکجا آمده بگواین بابا داد وگفت: دهه ی فجرمبارک!

چهار: پسرانِ دانش آموزکه یا راهنمایی بودند یا دبیرستانی گروه گروه ازپله های پل به زیرمی آمدند تا درکناره ی بزرگراه سوارکرایه ها شوند وبه سمت شرق تهران بروند. دیروزچهارنفرشان پرسیدند این داستان سفرصلح ودوستیِ شما چیست؟ با اشاره به ورودیِ وزارت اطلاعات، مختصراً برایشان توضیح دادم. که من به اعتراض اینجایم. وتا به خواسته های سه گانه ام نرسم ازاینجا تکان نمی خورم. یکی شان بشوخی اما با چهره ای برافروخته گفت: اجازه می دهی بروم بزنم توی دهانشان؟ که گفتم: تشکر، حیف تونیست؟ یکی دیگرگفت: اگرندادند چه؟ گفتم: اگرندهند من هم سیصد وشصت وپنج روزاینجا قدم می زنم. هموادامه داد: اگرندادند چه؟ گفتم: می شوم جزیی ازهویت این نقطه. مثل این پل عابر. مثل آسفالت کف خیابان. مثل خانه های این اطراف. مثل درورودی.

پنج: مادری با دخترشش ساله اش آرام وبی شتاب ازپله های پل پایین می آمدند. دخترک اخموبود وپرگلایه. ظاهراً چیزی ازمادرخواسته بود وپاسخ منفی گرفته بود. رفتم ودسته گلی برداشتم وبردم وتقدیمش کردم. ناگهان آن چهره ی اخمو واگشوده شد. به مادرش نگاه کرد. که بگیرم یا نه؟ مادرش اجازه داد وسپاس گفت. دخترک دسته گل را گرفت ورفت. انگار دنیا را به او داده بودند.

شش: دیروز دو اتومبیل پراید که سرویس دانش آموزان دبیرستانی بودند با کمی فاصله ازهم آمدند وهمان جلوی در ورودی توقف کردند ومرا صدا زدند. رفتم جلو. آقا شما یک چند وقتی است که اینجایید. داستان چیست؟ عجب، پس اینطور؟ حالا اموالتان چه بوده؟ اعتراض؟

هفت: یک جوان بیست دوسه ساله که برای گریزازسرما، لبه ی کلاهش را تا ابروها پایین کشیده بود، آمد وبا نگاه به زیراندازو دسته های گل نرگس پرسید: آقا این گل ها فروشی است؟ گفتم: نه اما اگرخواستید می توانید یکی بردارید؟ آقای نوری زاد؟ بله. شما مثل دن کیشوت شده اید. تک وتنها. دن کیشوت یک نفرهمراهش بود شما آن یک نفررا هم ندارید. گفت: من برای تولد دوستم یکی ازتابلوهای شما را می خواهم اما ارزان بدهید مشتری شویم. ودرحالی که یک پایش را برپله ی پل عابرنهاده بود گفت: من هرماه فقط یک روزبه تهران می آیم. امروزجوری تنظیم کردم که بیایم اینجا وشما را ببینم.

هشت: بانویی جوان ومانتویی آمد وروی پله ی اول ایستاد وپرسید: اینجا اگربایستم اشکالی پیش نمی آید؟ گفتم: نه. گفت: من دو روز پیش آمدم هرچه گشتم اینجا را پیدا نکردم. اشتباهی رفتم به یک جای دیگر. بشوخی گفتم: ببخشید اگرآنجا نبودم. گفت: امروزبه خودم گفتم هرطورشده برو وبه آقای نوری زاد بگو که تنها نیست. ازاو تشکرکردم وگفتم: کاش خودتان را به زحمت نمی انداختید. وبا خنده گفتم: اما چه خوب که آمدید. گفت: من تلاش کردم درتحلیلِ شیوه وراه شما یک رنگ وبوی انسانی وایمانی پیدا کنم. امروزبه سخنی ازامام حسین برخوردم که گفته: مردمی اگربه سلطان ظالمشان اعتراض نکنند، درگناه وجرم آن سلطان ظالم سهیم وشریک خواهند بود. بانوی خوب دست به کیفش برد وگفت: برایتان یک کتاب آورده ام. دسته گل نرگس مرا گرفت و کتاب را داد به دستم. قلعه ی حیوانات.

نه: هواسرد وپُرسوزبود. مردی پنجاه ساله پشت شمشادهای خانه ی مرد ویلیچری دوزانویش را برزمین نهاده بود وخودش را راحت می کرد. وقتی بلند شد دیدم یک بطری آب هم همراه دارد. کمی آنطرف ترآستین ها را بالا زد ونشست برای وضو.

ده: یک روحانی جوان آمد که ازپله ها بالا برود. سلامش گفتم وازاوخواستم بایستد. ایستاد. رفتم ودسته گلی آوردم وبه دستش دادم. اولش نپذیرفت. گفت: این باشد برای خودتان. دردست من که باشد ازبین می رود. گفتم: شماها اتفاقاً هرکجا که می روید باید یک شاخه گل توی دستتان باشد نه چفیه ای به گردن. وگفتم: چرا تماشای آخوندی که یک دسته گل یا یک شاخه گل به دست دارد اینهمه ناجور و باورنکردنی است؟ پرسید: چیزی باید بپردازم. گفتم: هدیه ای بود تقدیم به شما.

یازده: مرد کلاه به سری که عینکی پت وپهن به صورت دارد وازسلام های من گریزمی کند وحتی یک بارازمن پرسید شما که مرا نمی شناسید چرا به من سلام می کنید، آمد وبا چهره ای بشاش سلام مرا پاسخ گفت وگفت: بروسرِخانه وزندگی ات استراحت کن. چیه اینجا هی قدم می زنی؟ گفتم: استراحت من همینجاست. ودسته گلی تقدیمش کردم. مناسبتش؟ دوستی.

دوازده: یک پلیس موتورسوارآمد وبا کمی فاصله ازمن توقف کرد. احتمالش ضعیف بود که برای من آمده باشد. یکی ازهمسایه ها رفت سراغش وبا او به گپ وگفت پرداخت. دسته گلی به اودادم وگفتم: تقدیم به شما. زد به موتورش.

سیزده:  مردی چهل ساله آمد ورخ به رخ من ایستاد وگفت: من ازفلان شهرستان آمده ام وخبرنگارم. وازمن خواست که به این قدم زدنها خاتمه بدهم یا این که دراینجا قدم زدن را به یک حرکت اعتراضی گسترده تبدیل کنم. ویعنی ازمردم بخواهم که به اینجا بیایند ودراین کارزار همراه من باشند. گفتم: هرگز. گفت: پس نتیجه نمی گیری. حرکتِ فردی راه بجایی نمی برد. گفتم: من این درِبسته را بازمی کنم.

گفت: بفرض که من وزیراطلاعاتم. اسمش چیست؟ علوی. من می شوم علوی ونقش اورا بازی می کنم شماهم آمده ای پیش من هرچه می خواهد دل تنگت بگو. گفتم: آقای علوی، تکلیف اموال من چه می شود؟ علوی گفت: بی خیال شوآقای نوری زاد. فرض کن اموالت اینجا گم شده یا خراب شده نیست که بدهند. بی خیال شو اینهمه پیله نکن به ما؟ دویست وسی میلیون تومان ارزش همان اموال است چگونه من بیخیال شوم؟ جدی؟ بله، اگرسی میلیون تومان جنازه ی اموال من باشد، من بقدردویست میلیون تومان داخل حافظه ها فیلم وتصاویرشخصی دارم.

خوب خواسته ی دیگرت چه بود؟ این که چرا من وخانواده ام را ممنوع الخروج کرده اند؟ چرا مرا ازفعالیت های حرفه ای ام بازداشته اند؟ دستوربدهید اینها را برطرف کنند. این را که گفتم، علویِ بدلی سرش را جلو آورد وگفت: آقای نوری زاد، من خودم هم اینجا را نمی شناسم ونفوذی دراینجا ندارم. یک چیزی برایت تعریف کنم. من همیشه ازسیم کارت ایرانسل استفاده می کنم. چند روزپیش رفتم به یک دفترخدمات تلفنی. خواستم پرینت پیامک های مرا به من بدهند. ندادند. طرف فهمید من وزیراطلاعاتم اما نداد. آمدم اینجا به آبدارچیِ دفترکه برای من چای وغذا ومیوه می آورد گفتم می توانی یک پرینت ازپیامک های من تهیه کنی؟ سرضرب رفت وآورد.

به علویِ بدلی گفتم: می گویند شما اینجا باغبانی بیش نیستید. اگراینگونه است حالا قانون هیچ، شرعاَ چرا این مسند را اشغال کرده اید وقتی شأن شما را تا این حد فروکاسته اند؟

علویِ بدلی به نقش اصلیِ خود بازرفت وگفت: می خواهم ازشما عکس بگیرم. گفتم اینجا ممنوع است. برویم جایی دیگر. رفتیم وعکس گرفت ویک دقیقه فیلم هم گرفت با این پرسش که: آقای نوری زاد شما به آینده ی کارتان امید دارید؟ که گفتم: اگرزمین وآسمان را نا امیدی فرا بگیرد وشب و روز برمن بارانی ازنا امیدی ببارد، من امید را ازدل همان نا امیدی بیرون می کشم.

چهارده: موتورسواری با شدت زمین خورد ومن صدای ” آخ مامان” ش را شنیدم. چرخ جلوی موتورش رفته بود لای دوجدولی که کف خیابان کارگذاشته اند. من تا کنون موتورها واتومبیل های دیگری نیزدیده ام که دراینجا، درست زیرپل چرخشان رفته لای دوجدول وبه مشکل برخورده اند. موتورسوارکه کلاه ایمنی به سرداشت، دستی به پاهایش کشید وموتوررا ازجا بلند کرد. کمی آسیب دیده بودند. هردو.

موتورش را روشن کرد ورفت اما آن صدای آخ مامانِ جوان درگوشم ماند. عجب گوهری است این مادر. ای من فدای همه ی مادران دنیا. که خدا، چه خودنماییِ شگرفی با خلقت مادربکاربسته. یکی می گفت: من قشنگ ترازکلمه ی عشق کلمه ای نیافته ام. گفتم: قشنگ ترازعشق می خواهی؟ مادر. وگفتم: مادر، هم عشق را با خود دارد وهم مقام رفیع زن بودن را.

محمد نوری زاد
پانزدهم بهمن نود ودو – تهران

به  صفحه ی نوری زاد در فیس بوک هم سربزنید:
https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017Share This Post

درباره محمد نوری زاد

87 نظر

  1. جناب ساسان گرامی

    از اینکه بالاخره مقتضای اخلاق و وجدان را مراعات کردید و از مجموعه ملت ایران عذر خواهی کردید صمیمانه تشکر میکنم ،اکنون شما وجدان راحت و آرامی دارید ،و براحتی و اخلاص قادرید هر مطلبی را مورد نقد قرار دهید.ما توقعی بیش از این از شما نداشتیم

    با سپاس مجدد

    موفق باشید

     
  2. جناب مرتضی
    بسیار خوب
    می توانیم بر سر نا آگاه توافق کنیم؟
    اگر این رای گیری هزار سال قبل رخ داده بود و در دنیا هیچ نمونه بهتری از این قانون اساسی یافت نمی شد سخن شما صد در صد قابل قبول بود چرا که می بایست پذیرفت که عقل بشر در آن زمان تا این حد رشد کرده و بهترش را نمی دانسته
    این رای گیری لیکن در قرن بیستم رخ داده
    حقوق بشر دمکراسی تفکیک قوا و دیگر دستاورد های مدرنیته را هر روشنفکری می شناسد و نیازی به اختراع آن ها نیست
    مثل این می ماند که ماشین آلات گوناگون اختراع شده باشد و در دسترس هم باشد لیکن شما به جای استفاده از این ماشین آلات هنوز با دست خالی به کشت و زرع بپردازید اگر هم کسی به شما توصیه کند از ماشین آلات دم دست استفاده کنید شما با وی مخالفت کنید و بگویید تو ضد انقلابی و باید اعدام شوی
    بنده چنین روی کردی را احمقانه دانسته و فردی که چنین کرده را احمق شمرده ام
    اگر این ایرادی دارد ینده از تمامی کسانی که مخاطب واقع شده اند عذر می خواهم

     
  3. جناب بردیا استقامت متاسفانه آقای نوری زاد آن پست هاراحذف کرده اند وگرنه فحشهایتان را پیدا میکردم ونشانت میدادم .حال هرچند احتمال خطا هست ولی من مطمئنم که دراین نسبت بشما خطا نکرده ام واگر کرده ام درآن بابت عذر مرا بپذیرید.واما نسبت آلودگی های فقهی بفقه شیعه که نقل ونبات شمااست چه می گوئی؟؟؟ آیا می دانی به چه تعدادی از انسانهای برگزیده خدا توهین وناسزای بزرگی را نسبت می دهی؟؟؟ هم بخدا وپیامبرش وائمه هدی وبزرگانی درسلسله فقهاءگرام تابحال و هم بمسلمانان پیرو اسلام .شما جواب اینان راچگونه میدهید ؟؟؟بفرض که بقیامت هم معتقد باشید موئاخذه تان که سنگین تر می شود جناب دانشمندفرهیخته باصطلاح.جناب …همه مثل آقا مرتضی وسید ابوالفضل عزیز وگرامی ماباحوصله وصبورنیستند.اگر بمن بیسواد هرچه فحش نثار کنید بجان میخرم اما بمقدساتم که خدا وپیامبر وائمه -ص-وبگفته هایشان که بخشی از آنها همین فقه شیعه راتشکیل میدهد میباشد برنمی تابم وبامقابله بمثل بسلیقه خودم جواب دندان شکن میدهم. ومیگویم شما طفلان دبستان یا پیش دبستانی هستید وبحدبلوغ عقلی نرسیده اید هرچند دم ازعقل می زنیدولی ازآن برخوردار نشده اید که بدانید توهین بمقدسات امت وملتی معتقد بآن دور ازخردورزان ابتدائی است تاچه رسد بمدعی دانشمندی وخردورزی فرزانه. واما ادعای سکولاریزه کردن کشور.چقدردانش اجتماعی تان ضعیف است که چنین ادعائی برای اصلاح کشور دارید که اکثریت قریب باتفاق آن مسلمان هستندوانقلاب اسلامی کرده اند وحالا شب 35 ساله انقلابشان را جشن می گیرند وفردا 22بهمن است به راهپیمائی میروند شما چنددرصد این جمعیت هستید که شعار سکولار میدهید؟؟؟چقدرموافق دارید؟؟؟اگرروشنفکری اینست که شمادارید وای ازپس امروزبودفردائی. این کورفکری است عزیز من قصدتوهین ندارم

     
  4. جناب مصطفای عزیز

    احتمالا شما مرا با کس دیگری اشتباه گرفته اید. این عین جمله ای است که سید ابوالفضل به شما (مصلح) در پست “لذت لذت چی” پاسخ داده است:

    “مثلا من دوستی به نام بردیا استقامت در این سایت دارم که با وجود این که با من در برخی زمینه ها هم عقیده نیست ، اما بسیار شریف ، نجیب، دلسوز ، مهربان و مودب است . من از بحث با ایشان زیاد آموخته ام و البته نظراتشان را نقد کرده ام . بنابراین از شما می خواهم که همه را با یک چوب نرانید . به اعتقادات دیگران احترام گذارید (حتی اگر قبولشان ندارید )”

    اگر تهمت و فحاشی که شما (مصلح، میرآقا طلبه و مصطفی) به من روا داشتید برایش توجیه شرعی دارید (مباهته) که مرا با شما بحثی نیست (آن کس که نداند و نداند که نداند، در جهل مرکب ابد الدهر بماند). من نمی دانم آخرتی در کار است یا نه، فقط می دانم که اگر آخرتی در کار باشد امثال شما برای پاسخگویی به اینهمه بی اخلاقی و دروغگویی بد جور به مخمصه می افتید. من یکی که نمی بخشم، واقعا اگر عدالتی در کار باشد یقه شما را خواهم گرفت.
    پس وعده ما آن روز که پرده ها می افتد. در آن روز دروغگویان و فحاشان که بار سنگینی از حق الناس را بر گرده دارند از زیانکاران خواهند بود.

    بدرود تا روز جزا

     
  5. جناب بردیا استقامت عزیز باسلام وخسته نباشید “بنده مدت مدیدی است که باین سایت نگاه می کنم دریک بحثی که باسید ابوالفضل داشتید بپیامبر گرامی اسلام وائمه اطهاررابشدت توهین وناسزا وفحاشی داشتید.پس دراین مورد وموارد دیگر لطفا به کامنت های خویش که ضبط کرده اید مروری بفرمائیدتابعینه ببینید.وجناب ساسان هنوزهم ازافترا ودروغ پراکنی وفحاشی ابائی ندارند .وآن مزدک ….هم حالش معلوم است. بنده بشما افترا نزده ام واین روش بحث صحیح وروشنگری نیست که شما پیش گرفته اید وبجائی هم نمی رسید .وقت را غنیمت بدانید وبهدر مصرف نکنید. واحکام اسلامی همانست تغییر پذیر نیست چه خوشتان بیاید یانیاید وباعلم هیچگونه ناسازگاری ندارد.عضوی که فاسدشد وباعضای دیگر هم میخواهد سرایت کند آنرا می برند تاصاحبش زنده بماند.احکام دزد ومحارب و ….وقاتل انسان هم چنین است هموطن عزیز.

     
  6. جناب ساسان عزيز

    گذشته قابل نقد است ، براي من درك نسبت خطا دادن به فرد يا گروهي مشكل نيست ، من تخطئه مستدل را روا ميدانم ، لكن نسبت تحميق به كل يك ملت (فرق نمي كند هر ملتي در هر جغرافيايي ) را دور از فرهيختگي و انصاف ميدانم ،از شما سپاسگزارم كه آن لفظ بخصوص را مبدل به ساده لوح ، فريب خور ، ساده دل(گرچه عرفا اينها نيز توهين است) و غيرو كرديد ،اين خود امري فرخنده است ،ولي كافي نيست ،بنظرم بزرگي و بزرگواري انسان به اقرار به خطاست ،ملاحظه كنيد جناب برديا هم كه مثل شما از آن رفراندوم ناراضي است ،آن صفات را به شخص خودش نسبت داد ،نه به مجموعه ملتي كه حق گزينشي آزادانه داشتند،ممكن است من هم در ظرف كنوني از انتخاب خويش نادم باشم لكن بخود اجازه نميدهم مجموعه مردم آن زمان را احمق بدانم ،اين خلاف برهان است ،اين خلاف اخلاق است ،اين خلاف انسانيت است ،اين خلاف دمكراسي است ، و اين خلاف همان حقوق بشري است كه كه شما آنرا مترقي ميدانيد! ، من سوال ميكنم آيا مطابق همان بيانيه حقوق بشر مجموعه ملت ايران در آن فضا حق انتخاب داشتند يا خير ؟ چه شما بين آنها بوده باشيد يا بين آنها نبوده باشيد ،بايد به گزينش آنها اذعان كنيد نه آنكه آنان را فلان بخوانيد ،بله اگر نقد به گذشته تا امروز داريد ،نقد مستدل كنيد و آنها را تخطئه (بله فقط تخطئه) كنيد و دعوت به هرچه كه صواب ميدانيد كنيد.
    دوست من اقرار به خطا كنيد و پوزش بطلبيد ، كوچك نميشويد،شما كه با مجموعه ملت عنادي نداريد ،شما نسبت به حاكميت فعلي ناراحت و منتقديد ، از مجموعه مردم آن روزگار تا اين روزگار عذر خواهي كنيد ، باور كنيد اين بهتر از بازي با الفاظ است.

    ملاحظه كنيد مرحوم آيت الله خميني هم در آن استدلال عقلي در بهشت زهرا
    گفتند كه پدران ما در عهد قاجار چه حقي داشتند كه براي ما نظام سلطنتي تعيين كنند ؟ ايشان نگفت آنها احمق بودند، ايشان گفت چه حقي داشتند؟ و ما الان آزادانه انتخاب ديگري مي كنيم،.

    موفق باشيد

     
  7. جناب مصطفی، میرآقا طلبه و مصلح عزیز
    نمیدانم شما هرسه یک نفرید یا از لحاظ ادبیات و اندیشه بسیار به هم شبیهید.
    همانطور که گفتم نوشته های من مستندند. شما بروید و در آن توهین به مقدسات پیدا کنید و جایزه بگیرید! اینکه من به احکام غیر انسانی سنگسار و بریدن دست و پای انسانها، آلودگی بگویم توهین نیست. توهین آن است که شما اشخاص حقیقی را که در این وبلاگ می نویسند ابله و نادان خطاب کنید. البته بر همگان مبرهن است که وقتی شما از این الفاظ استفاده می کنید خود به آن سزاوارترید. در ارتباط با جناب مزدک، خود من هم با ایشان در این زمینه بحث داشته ام و تفکرات ایشان اگر با من در تضاد نباشد به هیچ وجه هم راستا نیست. اصولا من خوبیهای اسلام را ستایش و بدیها را نقد می کنم.
    دوستان گرامی امیدوارم این رویه را ترک گویید و ادب و اخلاق را رعایت کنید در غیر اینصورت از پاسخگویی به شما عزیزان معذورم.

     
  8. جناب مرتضی عزیز
    بگوییم مردم نا آگاه
    ساده دل
    ساده لوح
    فریب خور
    بالاخره یک حادثه تاریخی اتفاق افتاده و موجب این همه مصیبت شده
    کم مصیبت کشیدیم؟
    ملتی را از قرن بیستم به قرون وسطی افکندن کم مصیبت است؟
    آری جناب مرتضی عزیز می دانم ادبیات شما بسیار محترمانه است
    شما هرگز نمی گویید ملت ساده دل و ساده لوح
    شما می گویید ملت شهید پرور بعد هم بچه ها را دسته دسته روی مین میدوانید
    بخاطر جنگی که اصلا نباید اتفاق می افتاد
    ملت چه بزرگانی را از دست داد
    هنگامی که دلاور مردان فاو را گرفته بودند آری هنگامی که فاو را تسخیر کردند و کمر ارتش عراق را شکستند
    به ناگاه سپاه متوجه شد ای دل غافل ببین داخل چه خبر است!
    مجلس رفت دست جنتی ها!
    قوه قضاییه از دست رفت!

    فریاد زدند کجا نشسته اید شما دارید اینجا خون می دهید و سنگر های دشمن را فتح می کنید
    لیکن داخل می افتد دست کسانی که هیچ سهمی در انقلاب نداشتند

    دلسردی بچه ها را فرا گرفت
    جبهه از جنب و جوش باز ماند
    الان هم بدنه انقلابی سپاه تصفیه شده و یک مشت بادنجان دور قاب چین ارتقا یافته اند و به به و چه چه کنان مشغول تقسیم غنایم جنگی به زعم خود و سرمایه ملی به شهادت تاریخ هستند
    شما می گویید ملت چه و چه و چه و هزار وعده و وعید می دهید و یکی را به جا نمی آورید

    من ترجیح می دهم به هم وطنانم که همه چیزم از آنان است و زندگی ام و غم و شادی ام متعلق به آنان است نهیب بزنم تا از خواب غفلت بیدار شوند تا آگاه شوند چه بر سرشان آمده
    تا بدانند به چه منجلابی گرفتار شده اند
    بدانند درد از کجاست کجای کار عیب داشت چه خطایی مرتکب شدند
    و از خطای خود درس عبرت بگیرند تا مرتبه بعد همان خطا را تکرار نکنند

     
  9. دوستان گرامی جنابان مصلح گرامی و بردیای گرامی

    با سلام

    تقاضا میکنم در برابر اظهار نظرات مخالف شکیبا باشیم ،و از لغزش های قلمی و کلامی یکدیگر که لازمه طبع ابناء بشر است با عفو و اغماض گذر کنیم ،تبادل آراء و نقد و سفتن محتواهای گفتارها نیازمند بکار گیری الفاظ ناروا و تند نیست ،میتوان هر محتوا و مبانی را مورد سوال و نقد و بررسی قرار داد ،لازمه چنین کاری دقت در انتخاب الفاظ دقیق و غیر موهم و مودبانه است .
    مهم فهماندن دقیق منویات ،و فهمیدن آنهاست ، چنانکه حکیم متاله مرحوم حاجی سبزواری فرموده است : “هنر فهمیدن حرف مردم است ” ، تا مرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد ،آنگاه که آهنگ گفتار کرد و سخن گفت ،مخاطب یا سامع باید بکوشد مراد دقیق او را بفهمد آنگاه اقدام به پاسخگوئی یا تصدیق و تکذیب نماید ، من از همه دوستان عزیز این انجمن خواهشمندم که همه در مقام ابراز نظر و ایراد و انتقاد به هرچه ،از کاربرد الفاظ حساسیت زا بپرهیزیم ،تنها بیندیشیم ،و با متانت ابراز نظر کنیم ،و تنها استدلال کنیم ،خواه مورد قبول افتد و خواه مورد رد .

    من در اینجا از جناب مصلح گرامی تشکر میکنم که در کامنتی من و سید ابوالفضل را به اجتناب از گفتگو با برخی از دوستان فرا خواندند ، ولی اجازه میخواهم با نظر ایشان موافق نباشم ،ما اینجا دوستانی هستیم که بقول میزبان گرامی به عنایتی مشترک مجتمع هستیم ،اقل اشتراک ما همنوع بودن و هموطن بودن همه ماست ،باید بکوشیم با تحمل یکدیگر به تبادل نظر بپردازیم ،اندیشه و تروی از مختصات هر انسان است ،و چه زیباست اگر اندیشه های فردی منجر به هم اندیشی شوند ، روایتی هست از حضرت علی (ع) که 🙁 “”مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الْآرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإ”. الکافی ج 8 ص 22) یعنی هرکس از از آراء و نظرات متفاوت استقبال کند و در آنها تامل کند ، زودتر پی به لغزشها و لغزشگاههای فکری می برد.

    و در قرآن ما آمده است که: (فبشر عبادی اللذین یستمعون القول فیتبعون احسنه.الزمر / 18)
    ای پیامبر بشارت خیر و نیکی ده به آن گروه از بندگان من که به همه نظرات و آراء گوش فرا می دهند ،سپس بهتری انها را برمی گزینند.

    تعبیر “یستمعون ” که در آیه شریفه هست غیر از تعبیر “یسمعون” است ،یسمعون و سمع هم بمعنی شنیدن است که ای بسا با غفلت و بی دقتی هم قرین باشد ،ولی تعبیر “یستمعون” بمعنی گوش فرا دادن دقیق است ،یعنی خوب گوش دادن ،نه فقط شنیدن ،و قرآن برای هم اندیشی و شوراندن عقول و آراء دعوت به استماع کرده است نه سماع.

    از خدا توفیق همه را خواستارم

     
  10. جناب بردیا استقامت بنده همه نوشته هایت را دراین سایت دیده ام اگرتوهین وتمسخرهائی که به خدا وپیامبرش وامامان را برگردی ملاحظه کنی و ببینی آنوقت می فهمیدکه این شمائید که باید دهنت رااز آلودگی های ادبی تطهیر نمائید نه آقای مصلح که به آقامرتضی وآقاسید ابوالفضل توصیه داشتند که باشما سکولارهامباحثه وجدال را پی گیری نکند چون سودی ندارد. چون نرود میخ آهنین برسنگ .بله شرافت وانسانیت وادب واخلاق وووخوب است که داشته باشی نه حرفشرا بنویسی وازقدیم گفته اند :جواب کلوخ انداز سنگ است .ما خداوند عالمیان را مقدس می دانیم وبه تقدیس یاد می کنیم وپیامبران واوصیائشانرا هم بخاطر وابسته بودن به او مقدس می شماریم ودیگر هیچ کسرا .شما چقدر بمقدسات ما توهین کرده ایدهیچ حدوحساب دارد؟؟؟ شما چقدر ازدانش بهره مند هستید که این مساله واضح را نمی دانید که بمقدسات هیچ کس نباید توهین کرد چه درمباحثه شفاهی وچه درمکتوبات؟؟؟ شما همانطور که میراقای طلبه گفته بود طفلان دبستانید وبدور ازعقل سالم خدادادی وبدور ازاندیشه ودانش سالم ومارا باشما بحثی نیست .ایشان دقیق فرموده اندچون هنوزازجامعه خویش آگاهی مبسوط وهمه جانبه ندارید ورفیقتان ساسان همه ملت را که بجمهوری …رای داده بودند احمق خواندند.خدای ما بمسلمانان می گوید به بتهای بت پرستان فحش وناسزا نگوئید.این چه ادبیست که شما دارید؟؟؟ حالا برای ماپوز ادب ودانش می فروشید؟؟؟ یا آن مزدک بی ادبتان که مثل یک لاط چاله میدانی بهمه مقدسات مسلمین فحش چارواداری نثار می کند.شما لابد خودرا درفنا می بینید اینگونه ادبیات ارائه میکنید؟؟؟

     
  11. جناب ساسان ” این شمائید که با تملق وچاپلوسی ازسکولار تبلیغ می کنید وبما وعده سرخرمن می دهید .بهمین خیال باش یک قران بده آش وباهمین خیالها باتمام آرزوهایت بگور خواهی رفت چون ملت ایران مسلمان هستند وهیچوقت پذیرای سکولار نیستند ونمی باشند. وهمه طرفدار عقل درست واندیشه درست هستند واما خودباخته وفریفته امثال شما که بوئی ازعقل واندیشه ندارید نمی شوند.حالاکه حجاب ناموس مارا کسی نمی دردوندریده این روزماهست اگرسکولار حاکم باشد بفرض محال البته آنوقت چه باید کرد؟؟؟مگر همین اربابان اروپائی سکولار شما نبودندکه حجاب ازسردختران مسلمان دانشجودرآن مهدتمدن برداشتند وبرمی دارند.خواهشا برای ما نسخه چگونه زندگی کردن سکولاری نپیچید. ماهم عقل داریم که خدا به همه ارزانی فرموده است وملت ماراازآن بی نصیب نفرموده است که شما تحمیق می کنید.شما برآئین خود ماهم برآئین خویش استواریم وازسکولار بیزاریم.خیری ازشما متوقع نیست ضرری مرسانید.

     
  12. جناب ساسان وبردیا استقامت سکولاریسم “ماکه میدانیم شما چقدر نادان هستیددرنادانی شما هیچ شکی نیست ولی دم ازدموکراتیک وحقوق بشر میزنیدوالفبائی دراین زمینه مطالعه دارید برای میراقای طلبه سکولاررا ازپیش خود تفسیر ومعنی کردیددرآنجا اندازه سوادتان معلوم شد که ایشان باسند تعریف آنرا آوردند.وباتوجه بآن مردم ایران هیچ ده درصدهم پذیرای آن نیستندتاچه رسد باکثریت .پس تبلیغ شما ازآن آب درهاون کوبیدن است.واینکه ساسان گفته اند:…تمام مستبدین تاریخ مدعی نجات بشر بوده اند” تاحدی درست است .اما ازکجا معلوم ادعای نجات بشر سکولاریسمی شما هم مثل آنان نباشد؟؟؟ آنوقت ازیوق شماها چگونه بدرآئیم ؟؟؟ پس بهتر است آشی که خودمان پخته ایم وچنین استبدادی از آب درآمده است مداراکنیم تا وقت اصلاحش .نیازی نیست اینهمه برآشوبید و به آقای مصلح بتازید وبرفقه شیعه بتارانید.شما مردم ایران را تحمیق کردید وآقا مرتضی بابزرگواری جوابتان را دادند.اما مقابله بمثل آقای مصلح را نمی تابید که گفته است احمق شما خودتان هستید وتما م سکولاریست ها؟؟؟ این چه روش ادبیاتی است که شما دارید بخصوص آن مزدک مجنونتان؟؟؟شما خیال کردید که چند واحد فلفسه غرب را گذرانده اید وآنهم درست نفهمیده اید خیلی دانشمندشده اید؟؟؟ هیچ باور دینی مانع پیشرفت اموراجتماعی نمی شود ونشده است.آیا کتاب علم ودین ایان باربور”را مطالعه فرموده اید ویاتحقیق وتفحص دراین زمینه انجام داده اید؟؟؟که باورهای دینی هیچ تعارضی باعلم وپیشرفت علمی ندارد.شما فقط می توانید غور بزنید.شما چه تحقیقات علمی انجام داده اید اینهمه پوز می فروشید؟؟؟؟ چه کار آفرینی کرده اید؟؟؟ چندروز به جبهه هارفته ایدبرای دفاع ازاین آب وخاک که دم ازدلسوزی به وطن دارید؟؟؟وووو….باتشکر ازآقای نوری زادعزیز خودمان ودوستان دیگر آقامرتضی وآقاسید ابوالفضل.

     
  13. جناب ساسان گرامی

    آیا دورنمای آن افق های مبارک در جامعه سکولار که نوید خدمتگذاری های آنرا میدهید با نسبت تحمیق به گزینش یک ملت و احمق خواندن آنان تامین میشود؟

    سکولارها با این تبلیغات در صدد خدمت به چه کسانی هستند ؟ خدمت به همانها که احمق خوانده شدند؟!
    در واقع با این سخنان و اصرار بر خبط خودتان می خواهید بگویید معیار احمق بودن یا نبودن یک ملت در یک جغرافیا پذیرش منویات حضرتعالی است؟

    دوست من ! انسان بزرگ و متعالی و خردمند کسی است که اگر دچار لغزش شد بلا درنگ در صدد ترمیم آن بر آید نه آنکه بر خطای خویش اصرار ورزد ‍ در روایتی هست که (کل ابن آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون) مفاد روایت این است که: همه انسانها در معرض لغزش و خطای در پندار و گفتار و کردارند ‍ لکن بهترین خطاکاران آنانند که زود از لغزش خویش دور شوند.

    فرازهای اتهام آمیز پایان عبارتتان را به وقت دیگری موکول میکنم

     
  14. جناب حامی ادعاهای شما کلا وهمه بدون دلیل ومدرک است .جناب میراقا “سکولاریسم ” را بامنبع ومدرکش ازکتاب “مکتبهای سیاسی تالیف دکتر پازارگاد برایتان توضیح داد .علاوه برآن خودتان می توانید ازگوگل تاریخ پیدایش وهدف آنراجستجو کنیدما که جدال وتحمیل عقیده را برکسی نداریم .اگر چیزیرا ادعا می کنیم باید مدرک پیشینه آنرا داشته باشیم وبیاوریم نه اینکه ازپیش خود تفسیری برسکولاریسم داشته باشیم که هیچ باواقع منطبق نباشد.ودرموردآن پول هم بدون دلیل منبع وخبر اشعاری سروده اید که گمان ها ازحاق واقعیت مارا بی نیازنمی کنند.موفق باشید.

     
  15. جناب سید ابوالفضل عزیز
    دوست خوبم. با نوشته شما به جز پاراگراف آخر موافقم.
    نگاهی به آمار قتلهای ناموسی بیندازید تا ببینید خرافات مذهبی تا چه حد عامل قتل فرزند می تواند باشد. نمیدانم خبر کشتن دو دختر توسط پدر و برادر را در انگلیس شنیدید یا نه. پدری افغانی با همدستی پسرش دو دختر خود را به دلیل داشتن دوست پسر در انگلیس کشتند و الآن هم دارند دوران محکومیتشان را می گذرانند. فکر می کنم هر دو حبس ابد گرفتند. فیلم عروس آتش را هم که حتما دیده اید. این فیلم هم در ارتباط با همین قتلهای ناموسی است.
    سپاس

     
  16. جناب مرتضای عزیز
    از قدیم گفته اند شاهد از غیب رسید (جناب مصلح). ببینید ایشان چه آسان این تهمتها را با تکیه بر دین به من روا می دارند. اگر دیگران کامنتی می گذارند و می روند من تمام نوشته هایم را در وبلاگم مستند می کنم و به همین دلیل بی اخلاقی، دروغ و تهمت پراکنی این فرد به راحتی قابل تشخیص است:
    ایشان این صفات را به من نسبت داده اند:

    -منکر خدا ودین وپیامبر
    -خدایشان را هوای نفسشان می دانند
    -عقل ودانششان را عقل کل ودانش جامع ودین را افیون مخدرجامعه می پندارند
    -ازهر فحش وناسزائی باسلام وقرآن وپیامبران الهی ومسلمانان وملت مسلمان ایران بلکه بهمه ملت ایران هیچ ابائی ندارند
    -همه را احمق خطاب کردند
    -اینان ازهمان طوفاله های سلطنت خواه ویا ازسنگ خورده های انقلاب هستند
    -خیلی ترسو وبزدل تشریف دارند
    -عقده ها وکینه توزیهای شدید باآخوندها دارند

    ببینید اینهمه بی اخلاقی و بی شرمی که در کلام این دوست روحانی ما جاری است. در تمام نوشته های من حتی یک کلمه نمی توانید بیابید که حاوی صفات فوق باشد. اگر من انتقادی به فقه تشیع دارم به دلیل همین رذایل اخلاقی است که در آن جاری است.

    جناب مصلح بار دیگر که خواستی دهان پر از عفونتت را باز کنی و به دیگران فحاشی کنی. قبل از آن برو و کمی فکر کن بعد بیا بنویس. حالا هم برو دهانت را از این عفونتها بشوی (یا به قول خودتان طاهر کن)
    به خدا قسم
    شرافت خوب است
    راستگویی خوب است
    حقیقت خوب است
    ادب خوب است
    اخلاق خوب است
    انسانیت خوب است
    آرام باش
    آرام…
    آرام…
    آرام…

     
  17. جناب مرتضی گرامی
    فرمودید
    ++
    مثلا اگر روزی ملت توانستند رفراندومی عمومی بپا کنند و بر اساس آن رای به جمهوری دمکراتیک سکولار دهند ،شما ایمن هستید که اقلیت مخالف آن وضع انتخاب ما و شما و دیگران (اکثریت) را منسوب به تحمیق نکنند؟!
    در آنصورت شمای اکثریت برخوردتان با آن نحو ادبیات چه خواهد بود؟ تامل کنید.
    ++
    اگر در ایران حکومت سکولار روی کار بیاید و دمکراسی و حقوق بشر برقرار شود مای اکثریت آنقدر کار و گرفتاری برای خدمت به مردم و رفع نیاز های آنان داریم که نمی توانیم وقتمان را برای برخورد با چنین ادبیاتی تلف کنیم!
    امیدوارم واژه آزادی بیان در دنیای سکولار برای شما مفهوم باشد
    نظام هایی که بر پایه مدرنیته بنا شده اند مشکلات را با استفاده از ابزار تعبیه شده در خود حل و فصل می کنند و برای تمامی سرچشمه های اختلاف مکانیزم های طبیعی! رفع و رجوع این اختلافات به کار می افتد
    چطور است به جای نشستن پای حرف های شکسته پکسته امثال من حوزه علمیه مردانگی کند و از صاحبنظران مدرنیته و پرچمداران مدرنیته از سراسر جهان دعوت به عمل آورد و مسایل را از زبان پژوهشگران استخراج کند؟

    پس چه شد مدرسه امام صادق که قرار بود علوم دنیوی را نیز در بر گیرد؟ چرا قم نباید مرکز رفت و آمد فلاسفه جهان باشد؟ چرا از تفکر و اندیشه آزاد می هراسید؟ چرا گفت و گو با دانشمندان و فیلسوفان تعطیل است؟

     
  18. مصلح جان
    بیا و از گفت و گو نترس

    عقل خاصیتی که دارد خیلی متواضع است و تکبر نمی ورزد
    عقل هرگز ادعای خدایی و بی عیب و نقصی ندارد
    عقل همواره در صدد کشف اشتباهات خود است و خود را وحی منزل نمی داند
    عقل ابایی در شک به یافته های علمی خود ندارد و متعصب نیست

    حال شما برو کتاب دعایت را باز کن و صد بار هزار بار صد هزار بار اگر لازم باشد یک میلیون بار اصلا همه عمر همه اش را تکرار کن مثل اجداد ما که عمرشان را این گونه تلف کردند
    لیکن دانشمندان را به حال خود گذار چرا که آنان از راه اندیشه و علم پیروی می کنند و از این راه است که دنیا را می گردانند تا شما راحت پای کی بورد بنشینی و کلیک کلیک کامنت بگذاری و از مواهب پژوهش های این دانشمندان استفاده کنی و به مدافعان علم و دانش بد و بیراه بگویی

    همینطور که صلوات ها را می فرستی تا حاجتت بر آورده شود بدان پژوهش گرانی در دیار کفر! و جهل! هستند که به جای صلوات مشغول جمع آوری آثار ادبی و هنری ایرانیان و جلوگیری از نابودی آن هستند!
    آیا مایه ننگ ما ایرانیان نیست که شاهنامه مان را فرانسوی ها و روس ها از نابودی نجات دهند؟
    هنگامی که مشغول دعا نویسی برای درمان امراض بودیم کافران دنیای مدرن را پایه ریزی کردند

    باور های دینی در جای خود ارزشمند است لیکن هنگامی که مانع پیشرفت علم می شود و با علم به ستیزه جویی بر می خیزد تبدیل می شود به خرافه

    دوست من شما درد را می بینید ولی قدرت تشخیص بیماری را ندارید یا شاید دارید ولی یک تعصبی در شما هست که نمی گذارد
    همین استدلالات قرآنی است که می شود ولایت فقیه
    به اسم نجات انسان استبداد به پا می شود
    راستی می دانید تمامی مستبدین تاریخ مدعی نجات بشر بوده اند؟ آن ها به واقع باور می کنند در حال خدمت به مردم هستند!

    به نظر من بهتر است اگر کسی یا کسانی یا جامعه ای یا ملتی مرتکب اشتباهی شده او را از اشتباهش آگاه کرد تا این که با تملق و تمجید ریا کارانه سرش را کلاه گذاشت!

    در باب این که گفتی به ملت قهرمان و همیشه در صحنه و شهید پرور و …. ایران توهین شده
    این شعر ابن یمین را تقدیم حضورت می کنم

    آن کس که بداند و بداند که بداند
    اسب خرد از گنبد گردون بجهاند
    آن کس که بداند و نداند که بداند
    آگاه نمایید که بس خفته نماند
    آن کس که نداند و بداند که نداند
    لنگان خرک خویش به منزل برساند
    آن کس که نداند و نداند که نداند
    در جهل مرکب ابدالدهر بماند

    دانش حقیقی این است كه همه بدانیم كه نادانیم.سقراط

     
  19. آقا ساسان گرامی

    عزیز من! غرض من انتقاد نکردن شما یا وارد نبودن انتقادات شما نبود ،من اکنون میتوانم دهها مورد به لیست انتقادی شما اضافه کنم.

    غرض من تخطئه این منطق در گفتار بود که برای تخطئه یک ملتی که در سی سال قبل با شوق رای به نظامی داده چنین تعبیر مشوهی کنیم ،
    ببینید که اگر اسلوب گفتمان شما (بخصوص شما که تاکنون من شاهد بودم مطالبتان را با وقار و رزانت ادا میکردید) و ما و دیگران متبدل به یک گفتمان پرخاشگر با کاربرد الفاظ توهین آمیز شد ،نتیجه قهری آن این است که در آتیه نیز نه فقط من و شما بلکه نسلها و فرزندان ما دچار چنین دور و تسلسل در ادبیات عدم تحمل و پرخاشگر خواهند شد ،مثلا اگر روزی ملت توانستند رفراندومی عمومی بپا کنند و بر اساس آن رای به جمهوری دمکراتیک سکولار دهند ،شما ایمن هستید که اقلیت مخالف آن وضع انتخاب ما و شما و دیگران (اکثریت) را منسوب به تحمیق نکنند؟!
    در آنصورت شمای اکثریت برخوردتان با آن نحو ادبیات چه خواهد بود؟ تامل کنید.
    تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

    کامیاب باشید

     
  20. جناب مرتضی گرامی

    اولا خلایق هرچه لایق نوش جان هر کس رای مثبت داده

    در ثانی اگر مردم احمق نبودند زیر بار چنین استبدادی نمی رفتند که هیچ یک روز هم تحملش نمی کردند
    عزیز من در یکی از سیاه ترین دوران تاریخ خود هستیم انتظار دارید چه بگویم؟ آفرین بر هوش و ذکاوتتان که چنین احمق هایی را بر خود مسلط کردید؟

    هست و نیست ما را به باد داده اند و ترکیه و لبنان را آباد کرده اند
    مابقی را هم در چاه غزه و سوریه هدر داده اند

    یک جای سالم نگذاشته اند نفس هم که می کشیم هوای آلوده به سموم بنزین های تولید داخل استشمام می کنیم آن از وضع بی آبی آن از وضع محیط زیست اعتیاد بی کاری فرهنگ اخلاق
    آزادی بیان و عقیده و این چرت و پرت ها را که اصلا فراموش کن بی خیال

    مردم گول خوردند دوست عزیز گول ظاهر فریبنده عمامه و قسم و آیه های سراسر دروغ و تزویر و ریاکاری

    شما هنگامی که قصد عقد قرار دادی را داشته باشید که سرمایه زندگی تان به آن بستگی دارد لااقل یک حقوق دان بی طرف استخدام می کنید تا متن قرار داد را به دقت معاینه کند و مطمین شود منافع شما در آن لحاظ است این مردم چشم بسته به چنین قانون اساسی که مایه ننگ انسانیت است رای مثبت دادند قانونی که سرنوشت یک ملت را رقم می زند
    هر کس هم که کمترین انتقادی داشت را به مارک ضد انقلاب مزین نمودند و با شمشیر اسلام خفه کردند

    آری استبداد شاه نتیجه اش بهتر از این نمی شود. این حماقت نتیجه استبداد شاهنشاهی است که نگذاشت سطح آگاهی عمومی بالا بیاید. از آن استبداد افتادیم به این استبداد.

    طرفداران عزیز استبداد آخوندی خبر ندارید چه کلاه گشادی سرتان رفته است!

    حتی آن هایی که به نان و نوایی رسیده اند و غرق در حاج آقا حاج آقا شنیدن هستند!

    بندگان خدا خبر ندارید اگر یک دولت کار آمد در ایران سر کار بود اکنون با پیشرفته ترین کشور های دنیا رقابت می کردیم نه از لحاظ هسته ای و یا موشک هوا کردن بلکه از لحاظ رفاه اجتماعی و امنیت و ثروت عمومی و تربیت نخبه

    اگر یک حکومت مدرن و متکی بر علوم و قواعد سیاسی اجتماعی و اقتصادی روز داشتیم الان هم آبروی شما به عنوان روحانی محفوظ بود و هم دارای ثروت و مکنت حلال بودید

    آقا مرتضی کشور های اروپای شرقی پس از رهایی از نظام های کمونیستی می آمدند به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول گدایی می کردند ترا خدا 50 میلیارد دلار قرض بدهید تا اقتصادمان را درست کنیم اگه نمیشه 40 میلیارد یا اصلا فقط 10 میلیارد …..
    حالا ما 1000 میلیارد دلار دود کردیم رفته هوا هیچ کس پاسخ گو نیست مردم بد بخت فلک زده مثل قحطی زده ها تو صف سبد کالای اهدای دولت تو سر و کله هم می زنند و چه آبرو ریزی است واقعا گریه کم است آدم میخواد با یه چیزی محکم بکوبه تو سرش خون راه بیافته

    من نمی فهمم این سپاهیان چه احساسی دارند؟ این بسیجیان جان برکف چه می اندیشند؟ این ها که مزد بگیر ملت ایران هستند (و نه امام زمان!!!) آیا نباید فکر کنند مزد گرفتی در برابرش خدمتی کن!

    مردم اگر آگاه بودند اراده می کردند یک صبح تا ظهر بیشتر طول نمی کشید لازم نیست حتی خون از دماغ کسی جاری شود هیچ نیرویی نمی تواند جلوی چنین اراده ای بایستد

     
  21. آقا فرهاد عزیز

    سلام مجدد

    از اینکه شوق بررسی و تجدید نظرهای دقیق معرفتی را در گفتار شما وجدان میکنم خرسندم.

    در پاسخ به قسمت اول سوال شما که فرمودید :” “دوباره میپرسم آیا استناد به آیات قرآن کریم همراه با ارائه تفسیر از آنها ، برای اثبات منظور مجاز است و یا میبایست به نص استناد کرد””.

    نکته اول که باید عرض کنم قرآن کریم مهمترین و اساسی ترین مرجع معرفتی ما در مطالعات درون دینی است ،این قرآن بتمثیل بمنزله قانون اساسی و لسان کلی در دریافت های ما از خطوط کلی دین است ،و چنانکه در برخی مباحث اشاره شد قرآن کتاب انسان سازی است و موضوع آن انسان است ،و غایت هدفمند آن این است که با پرورش و تربیت انسانی دست این انسان را گرفته و از بستر این عالم تا ابدیتی که در عوالم دیگر در انتظار ماست او را رهنمون شود (الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور.البقره/257).
    باید عنایت کرد که پیمودن چنین راه و رسیدن به آن غایت در گرو فهم صحیح و روشمند قرآن کریم است ،سابقا عرض شد که قرآن کتاب کلاسیک با فصل بندیهای منظم و کلاسیک نظیر کتب دیگر نیست ،و علیرغم برخی کم لطفی هایی که برخی که میگویند ادعای دینداران این است که همه علوم و معارف در قرآن است آنگاه هر پیشرفت علمی فنی و تکنولوژیک که میشود مسمانان میخواهند بگویند اینرا قرآن قبلا گفته است ،چنین نیست اگر کسی چنین چیزی گفت این برداشت اوست.
    واقع این استکه قرآن کتاب فیزیک نیست (بله در قرآن ممکن است به برخی پدیده های فیزیکی مثل رعد و برق و حرکات قانونمند کرات و چگونگی پیدایش دریاها ،حرکت کره زمین و نه سکون آن و نظایر اینها اشاره شده باشد به اهداف خاص یعنی توجه دادن از این پدیده ها به پدید آورنده آن و تعمیق در توحید) لکن بهرحال قرآن نیامده فیزیک به بشر بیاموزد ،فیزیک و کشف قوانین حاکم بر طبیعت ،یا شیمی و بررسی ترکیب و تجزیه عناصر و غیرو ،از دست آوردهای عقل خدادادی بشر است.
    قرآن کتاب هدایت و معنویت و اخلاق و تعمیق در توحید است و اشارات فوق در قرآن همه در جهت این اهداف است.

    با عنایت به مقدمه فوق خواستم عرض کنم در پاسخ شما دوست عزیز ،که معرفت و استفاده از این قرآن در جهت کمال انسانی فردی و اجتماعی نیازمند فهمی تخصصی و روشمند است ،و برداشت و استفاده از آیات نیازمند روشهای خاصی است که بخشی از آن بطور طبیعی در متن شناسی و فهم متن مورد کاربرد عقلاء است.
    میدانید که قرآن کریم بزبان عربی نازل شده است ،بطور طبیعی کسی که متکلم به زبان دیگری است ،مثلا چینی یا انگلیسی یا فارسی و غیرو قهرا باید تسلط به ادبیات عرب و علومی مثل صرف و نحو پیدا کند ،این مربوط به ارتباط خارجی با قرآن است ،بعد تحصیل این تسلط یا لا اقل مراجعه به ترجمه مترجمانی که مسلط به زبان عربی هستند ،مطلب به اینجا ختم نمیشود که کسی به صرف مراجعه به ترجمه بتواند به برداشتها و استنتاجات نهایی در قرآن شناسی کلی و جزئی برسد ،در این باب عنایت به قواعد عقلایی در روشهای شناسائی متن بسیار حائز اهمیت است و پای علوم دیگری که مربوط به اسلوب های ادبی در فهم متون است مثل علم معانی و بیان و شناخت اموری که موضوع این علوم است مثل شناخت مقولاتی همچون استعاره و اقسام آن – تشبیه و اقسام آن – مجاز و حقیقت- و سایر امور ترکیبی ادبی ،نیز شناخت مقولاتی همچون عام و خاص ، مطلق و مقید ، که همه از متفرعات قالبهای لفظی گفتار است ،همه اینها در فهم و شناخت روشمند آیات قرآن نقش دارند،علاوه بر همه اینها همانطور که عرض شد قرآن مجموعه است که جمع شده است و بسیاری از آیات آن منعطف به هم است ،گاه ابهام و اجمال یک مفهوم با مراجعه به آیات دیگر رفع میشود لذا خود قرآن در جایی فرموده است (الله نزل احسن الحدیث کتابا متشابها مثانی .الزمر/23) یعنی خداوند این بهترین گفتار را بصورت کتابی نازل فرمود که آیات آن به هم متشابه و منعطف به یکدیگر است، و مرحوم آیت الله علامه طباطبائی از امثال چنین آیاتی روش خاص خود در تفسیر آیات قرآنی به یکدیگر را استخراج کرده است،در هر صورت کار در فهم تمام مراد قرآن خیلی سهل نیست اگرچه هرکس بقدر معرفت و معنویت خویش از قرآن تلقی و استفاده میکند .

    نکته دوم این است که بدیهی است که آن قلب و جانی که فرودگاه اولیه چنین کتابی بوده است یعنی نفس و بنیه مبارک پیامبر اکرم بطور طبیعی آشناتر و عارفتر به تمام حقایق قرآن است ،چنانکه مولف یک کتاب قطور خود مسلط تر از دیگران به اجزاء و جزئیات آن کتاب در فصل های مختلف آن کتاب است ،در روایتی آمده است که (انما یعرف القرآن من خوطب به .الکافی ج 8 ص 312)یعنی همان تمام و کمال معارف قرآن را تنها کسی میداند که مورد خطاب اولیه قرآن واقع شده است. یعنی وجود مبارک رسول الله ،البته انسان های دیگر بقدر فهم خویش از قرآن استفاده میکنند و نکته تدبری که خود قرآن همه را به آن دعوت کرده است این است که با چنگ زدن به این ریسمان که از عالم غیب برای هدایت انسان و عروج او از عالم طبیعت آویزان کرده این ریسمان را گرفته و بالا رود(افلا یتدبرون القرآن ولو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا.النساء/82) یعنی چرا در قرآن تدبر نمی کنند؟اگر این قرآن از غیر خدا بود هرآینه اختلاف کثیر در آن می یافتند،یعنی اختلاف کثیر نیست پس این قرآن نازل من عند الله است.
    یا فرمود (واعتصموا بحبل الله جمیعا . آل عمران / 103) یعنی همه با هم به ریسمان قرآن چنگ زنید ،که این هم از احکام اجتماعی اسلام و دعوت به وحدت اجتماعی است ، و هم دعوت به معرفت اجتماعی و با هم در شناخت قرآن است.
    مقصود این است که معرفت کامل و تمام قرآن مخصوص پیامبری است که قرآن به او نازل شده است ،از اینجا لزوم استفاده از روایات معتبر ه ماثوره از پیامبر استفاده میشود ،از سوی دیگر خود این پیامبر مطابق حدیث متواتر بین شیعه و سنی یعنی حدیث ثقلین (انی تارک فیکم الاثنین ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا من بعدی ،کتاب الله و عترتی ) یعنی من در ارتحال از بین شما مسلمانان هستم و پس از خود دو چیز از خود باقی میگذارم که اگر به آندو چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد ،بنابر این مطابق این روایت متواتر اهل بیت یعنی امامان شیعه مرجعیت علمی و معرفتی دارند و سخنان معتبر نقل شده از آنان که از آن تعبیر به نص یا روایت می شود مفسر و توضیح دهنده همه زوایای قرآن است.
    بنابر این در پاسخ سوال اول شما در مورد چگونگی بررسی روشمند مراجعه به قرآن ،باید گفت بغیر از نکات عمومی مورد اشاره در نکته اول یعنی جهات ادبی و اسلوبهای لفظی و عقلایی در شناسائی متن ،باید در فهم تمام مراد قرآن بسفارش خود رسول الله (ص) مراجعه به نصوص روایی معتبر از ایشان و عترت ایشان در فهم مرادات قرآن داشته باشیم.این اجمالا اسلوب صحیح در مباحث تفسیری از نظر شیعه است.

    با آرزوی توفیق شما پاسخ به بخش بعدی سوال شما که ناظر به نسبت علم خدای متعال به وقایعی که بتدریج وجود پیدا میکنند را به کامنت بعدی موکول می کنم.

    با سپاس از توجه شما

     
  22. سلام جناب مصلح
    من در “پست ” پاسخ به شما دادم. نمی دانم آنرا خواندی یا نه؟ آنرا مجدد برایتان می آورم:

    نمی دانم در این سایت و در این فضای ارزشمندی که جناب آقای نوری زاد فراهم آورده است، حضور دائم داری یا نه؟
    اما، من، پاسخ شما را که بنده را در جمع “سکولار” ها آورده ای و نوشته ای:
    “اگر سکولارها، سوار بر اسب قدرت شوند، نه به نوری زاد و نه به دیگر مسلمانان ترحمی روا نخواهند داشت. و باز به قهقرا بر می گردیم و هرچه تجربه و دین و آموزه هایش است، افیون جامعه معرفی خواهد شد و به تمسخر و استهزاء گرفته خواهد شد…. اینان از سکولار، یک تقدسی بسازند که بیا وببین…. اینان اضافه برآن گویند:غربیان بندگان خاص اوهستند وباید آنهارا بپرستید که بما بردگان حق نفس کشیدن می دهند ”
    +++
    دوست عزیز، آری من به سکولاریسم، بسیار متمایلم. به نظر من، سکولاریسم، ضد هیچ دینی و هیچ باور و اعتقادی، نیست!! باور و اعتقاد هر شخص (تاکید میکنم، هر شخص)، مربوط به خودش است و هیچ کس دیگری، حق ندارد که به دیگری بگوید: اینگونه نیاندیش و آنگونه بیاندیش!. آن باور را بپذیر و این باور را رها کن! و …

    سکولاریسم می گوید: دین را از حکومت و از سیاست، جدا نمایید. “سرنوشت” عده ای مردم را که دارای باورهای مختلف، فرهنگهای متفاوت، بینش ها و آگاهی های متفاوت و … هستند، به “یک باور” و یا “یک اعتقاد” و یا “یک دین خاص”؛ گره نزنید!! مهم نیست که آن اعتقاد یا آن دین، کدام است. اسلام است یا مسیحیت و یا یهود و یا بودیسم و یا زرتشت و… و یا اینکه مارکسیسم.

    دوست من، باور بفرمایید که ما نیز چون جناب آقای نوری زاد، “درد” فشارهای “حاکمینی” را داریم که بر سرنوشت این ملت، حاکم گردیده اند و قصد دارند، همگی را به زور و اجبار، به “بهشت” مطلوب خویش ببرند!! گرچه در عمل می بینید که اینان حتی نتوانسته اند، فرزندانی که در همین دوران متولد گردیده و رشد یافته و در همین فضا تنفس نموده اند را، ذره ای “باورمند”، بار آورند!!! ضمن آنکه، اینان، نه تنها موجب “گریز” من و امثال من، از دین گردیده اند، بلکه موجب بدنامی و سرشکستگی خود دین نیز گردیده اند!

    دوست من، اگر “دین” (در اینجا، اسلام)، بصورت یک امر خصوصی و فردی، باقی می ماند، ما هیچ مشکلی با آن نداشتیم!! اما وقتی که: قرار شد، “دین” بصورت “دستورات عمومی” در آید و برای همگان و بعنوان “قانون” لازم الاجرا گردد. و ما، همه افراد یک جامعه را (چه آنها که باور فوق را دارند و چه آنانی که این باور را قبول ندارند)، وادار نماییم که مطابق آن دستورات، عمل کنند و در صورت تخلف، مورد تنبیه و مجازات قرار گیرند؛ آنگاه دیگر نمی توان، سکوت کرد و به سادگی از کنار آن گذشت.
    اینجا دیگر، جای پرسش و پاسخ، پیش می آید. “دین” و “دین باوران”، باید پاسخگوی “کرده ها” و “ناکرده های” خویش باشند. در این حالت، “نقد” و “بررسی” همه این باورها و دستورات، لازم و ضروری میگردد.

    باور بفرمایید که بسیاری از ما، هیچگونه، هیچگونه، هیچگونه تمایل و دلبستگی ای به “غرب” نداریم. نه برای رفتن به آنجا و نه برای دعوت کردن از آنها!! چه برسد به اینکه، ما، “آنها را بعنوان برده، بپرستیم”!!
    تصور مینمایم، این القائات همان کسانی است که خودشان، کاملا دل در گرو “غرب” دارند و فرزندان خویش را با پول این ملت (بصورت بورسیه) به همان کشورها می فرستند و صد البته که خواستار بازگشت آنها، نیستند!. مگر آنکه، بدلیل دادن “پست و مقامی” خاص به آنها و برای تقویت “جبهه” خویش، آنان را به کشور بازگردانند!!
    (یک جمله معترضه!) راستی دوست من، آیا میدانی چرا، در “توافق هسته ای اخیر”، که میبایستی توافقات مهم ملی و در سطح کلان، صورت بگیرد و به سر و وضع کل کشور و مردم سامان دهد؛ توافق شده است که “مبلغ ۴۰۰ میلیون دلار (یعنی معادل هزار و دویست میلیارد تومان)، از پول این مردم، به چند دانشگاه، در کشورهای غربی پرداخته شود؟؟؟
    آری، می دانی؟
    من، به شما میگویم.
    برای اینکه، بسیاری از همین “حاکمین” و سردمداران حکومتی(کسانیکه، خودت میدانی، از افراد “معتقد” و “باورمند” و “مسلمان” هستند)، فرزندان خویش را با بورس دولتی به “خارج”، اعزام کرده اند و اکنون که دولت نمیتواند، پول شهریه آنها را از هیچ طریقی، به آن دانشگاه ها بفرستد، مجبورند آنجا را ترک نموده و به میهن بازگردند!!! لذا، اولین و مهمترین “دغدغه” این “آقایان” اینست که : در این توافق هسته ای، ابتدا مجوز پرداخت پول به این دانشگاه ها، گرفته شود!!!.
    اینان، همان هایی هستند که شما و دیگرانی مثل شما را که نیت صاف و صادقی دارید، می فریبند. و در حالیکه “معبود” واقعی خودشان، “غرب” است و سرمایه های آنها نیز در املاک یا بانکهای همان کشورهاست و دکترهای مورد اعتماد آنها نیز در همان جاهاست و … ؛ فریاد بر می آورند که: اینها “سکولارند” و “غرب پرست”. اگر اینها حاکم گردند، چنین و چنان خواهند کرد!!!
    ای وای بر ما.

     
  23. جناب مرتضی و ساسان عزیز

    حق با ساسان است. من در سن 18 سالگی به همه‌پرسی بازنگری قانون اساسی (حذف نخست وزیر و …) رای مثبت دادم و به شخصه به حماقت خودم اعتراف می کنم. اگر تنها یکی دو سال بزرگتر بودم هیچگاه به چنین قانون اساسی ابلهانه ای با این درجه از تمرکز قوا رای نمی دادم و برای رای منفی به آن هم تبلیغ می کردم.
    من به دلیل این بلاهتی که مرتکب شدم از همه مردم بلازده این مرز و بوم عذرخواهی می کنم.

     
  24. سید ابوالفضل

    آقای بردیا استقامت گرامی
    سلام بر شما
    من با نظر شما که نوشته اید : ” انسانی که فرزند خود را می کشد از دو حال خارج نیست یا بیماری روانی خطرناکی دارد و یا چنان غرق در خرافات و آلودگیهای فکری است که دست به چنین جنایت هولناکی می زند.” ، تا حدود زیادی موافقم . محتوای کلی حرف شما این است که علی القاعده هیچ پدری نباید مرتکب قتل فرزندش شود . زیرا مهر پدری آن چنان قدرتمند است که اجازه نمی دهد کسی مرتکب چنین عملی شود . در عین حال اگر چنین حالتی پدیدار شود اغلب در حالتی غیر عادی رخ می دهد و علاوه بر دلایلی که شما گفتید ، چه بسا ناشی از یک اتفاق ناخواسته باشد . یک تصادف ناخواسته . مثل یک سوئ تفاهمی که به یک درگیری منجر شود و نتیجه ی این درگیری کشته شدن فرزند باشد . چه بسا که پدر هرگز خواهان چنین پیشامد ناگوار و ناخواسته ای نبوده و بیش از همه متاسف رخداد آن باشد .
    به همین دلیل من با نتیجه گیری شما در مورد مجازات پدر که نوشته اید “طبیعتا کسی که به چنین کاری دست می زند (با توجه به اینکه مهر پدری می بایست قاعدتا از ارتکاب چنین کاری در هر شرایطی جلوگیری کند) از کسی که مرتکب قتل یک غریبه می شود به مراتب خطرناکتر است. پس باید به اشد مجازاتی که در آن جامعه برای مرتکبین به قتل در نظر گرفته شده است برسد. ” ، موافق نیستم . دلیلش هم ، همان است که مقدمتا گفته شد . و آن نیت مجرم در مورد ارتکاب جرم است . فکر می کنم از نظر حقوقی هم نیت مجرم از ارتکاب جرم ، اهمیت فوق العاده ای دارد . و یکی از معیارهای تعیین مجازات است . اصولا مجازات برای این است که به مجرم نادرست بودن اقدامش تفهیم شده و راهی باشد برای تنبیه و تنبه ( آگاه شدن و درس عبرت گرفتن ) او . در مورد پدری که مرتکب قتل فرزند می شود ، این عوامل همه به نفع مجرم است و موجب تقلیل در مجازات او می شود . شاید عذاب وجدانی که از قتل فرزند ، گریبانگیر پدر می شود ، سنگین ترین مجازات باشد . البته اگر پدر دچار بیماری هایی نظیر جنون باشد که تکلیفش روشن است . هم چنین من فکر نمی کنم که خرافات دلیلی برای اقدام به قتل فرزند باشد . چراکه خرافی ترین افراد بشر نیز غریضه ی مهر به فرزند را با خود دارند و از این حیث با بقیه تفاوتی ندارند .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  25. جناب ساسان عزیز
    گاهی فکر می کنم دو نفر با اسم ساسان کامنت می گذارند. آیا چنین است؟ به طور مثال کامنت قانون اساسی و کامنت گفت و گوی غضنفر هر دو از شما است؟ و شما همانی که با جناب مرتضی بحث دینی فلسفی داشتید؟ ببخشید کمی گیج شدم چون نوع کامنتها تفاوت زیادی دارند.
    سپاس

     
  26. جناب آقا مرتضی وآقا سید ابوالفضل عزیزوگرامی سلام برشما ” ازشما استدعای عاجزانه دارم که با آقایان ساسان وبردیا استقامت ومزدک وهمفکرانشان که یک اقلیت ناچیز بحساب می آیند که قابل اعتنا هم نیستندومنکر خدا ودین وپیامبر وهدایت بشر ازسوی خدا هستند وخدایشان را هوای نفسشان می دانند که بد ترین نوع بت پرستی است وبلکه ریشه همه بت پرستی هاست”افرایت من اتخذالهه هواه “وعقل ودانششانرا عقل کل ودانش جامع ودین را افیون مخدرجامعه می پندارند وازهر فحش وناسزائی باسلام وقرآن وپیامبران الهی ومسلمانان وملت مسلمان ایران بلکه بهمه ملت ایران هیچ ابائی ندارند که همه را احمق خطاب کردند اینان ازهمان طوفاله های سلطنت خواه ویا ازسنگ خورده های انقلاب هستند خیلی ترسو وبزدل تشریف دارندعقده ها وکینه توزیهای شدید باآخوندها دارند ولی نه ازنوع من وشما ونوری زاد که می گوئیم انقلاب اصیل مارا عده ای متحجران مصادره کرده اند باید باز پس گرفت.با اینان به بحث وجدال ادامه ندهیدهمجنانکه میراقای طلبه جانباز ادامه نداد. وشما عزیزان را به این آیات کریمه قرآن برای استناد عرایضم اشارت می دهم:{وماانت بهادالعمی عن ضلالتهم …53/30و81/37} ومن یضلل الله فلاهادی له…186/7} اولئک الذین اشتروا الضلاله بالهدی فماربحت تجارتهم…16/2} وان تدعوهم الی الهدی لایسمعوا…198/7} وان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا ابدا…57/18} ذالک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین 2/2 }…هدی وبشرا للمئو منین 2/27} ومن الناس من یجادل فی الله بغیرعلم ولاهدی ولا کتاب منیر …20/31

     
  27. آقای doolab ! جوان
    از آنجاییکه نسبت به دوره شاه آنطور تصور ذهنی دارید که می فرمایید گویا قرار بوده کشورمان به ابرقدرت جهانی بدل شود و این مردم بی خرد و توطئه خارجی باعث کودتا علیه او شد و …… می فهمم شما هم از نسل جوانانی هستید مثل فرزندان من که بعلت وجود سیستم معیوب فعلی گول تبلیغات رسانه های ماهواره ای را خورده اید. بگذارید من پدرانه با نوجه به اینکه 24 سال از عمر خود را در رژیم گذشته سپری کرده ام مقایسه ای انجام دهم شاید مقبولتان واقع گردد :

    1- اگر می فرمایید ملت ما بی خرد و نادان بوده – که نبوده – مسئول جهل مردم همان رژیم است ، حکومت پهلوی در یک کلام یعنی حکومت 50 خانواده دیوانسالار بر 35 میلیون مردم عقب نگه داشته شده با اقتصادی بشدت وابسته بر مبنای فروش نفت و واردات محصولات خارجی و رشد سطحی تولیدات داخلی و فقر گسترده .
    در این نظام صد ها هزار خانواده در تعیین نوع حکومت و روش حکمرانی دخالت دارند. و اگر تدبیر درستی بکار برده شود واقعا امکان تبدیل شدن به یک قدرت واقعی اقتصادی در منطقه کاملا در دسترس است.

    2- روش حکومتی آن دوره پادشاهی به روش کاملا استبدادی و سرکوب همه افکار سیاسی بمنظور تامین منافع دیوانسالاران و اربابان خارجی شان ، البته روشهای سرکوب آن دوره قدری با این دوره متفاوت بود آنهم بخاطر اینکه در آن زمان روشنفکران نفوذ کمتری در میان مردم داشتند و مردم هم کمتر در صحنه بودند لذا سرکوب و کنترل آسانتر بود.

    3-درست است که در زمان پهلوی هم دانشگاهای ما در سطح نسبتا خوبی بودند ولی شما اصلا نمی توانید با سطوح علمی و گستردگی دانشگاههای امروز مقایسه نمایید. در صد بیسوادی در آن دوره با حالا هم قابل مقایسه نیست.

    4- اکثریت قاطع مردم فهیم ایران در انقلاب 57 شرکت کردند، دلیل اصلی انقلاب هم نارضایتی عمومی بود از فقر شدید اقتصادی و توزیع نا عادلانه ثروت ملی و روش حکومتی موروثی که امکان گردش قدرت را به هیچ احدی نمی داد، بنابر این انقلاب به این بزرگی را به بی خردی مردم و توطئه خارجی نسبت دادن بی انصافی بزرگی بحساب می آید و از کم اطلاعی شماست از آن دوره .

    5- اولین دستاورد تاریخی انقلاب 57 تغییر نظام سیاسی است از شاهنشاهی فرتوت استبدادی به جمهوریت مدرن امروزی. البته نباید فراموش بکنیم در مقایسه با 2500 سال نظام شاهنشاهی، مردم ایران در این 35 سال پر فراز و نشیب که با انواع و اقسام فشارهای داخلی و خارجی روبرو بوده اند، هنوز دارند نطام جمهوری را تمرین و مزمزه می کنند.

    6- اینکه گفته می شود مردم ایران در این 35 سال هزینه های سنگینی داده اند و صد ها برابر بیشتر از زمان شاه فرزندان خود را تقدیم این انقلاب نموده اند و شکنجه ها و اعدام های زیادی دیده اند متاسفانه درست است و این موضوع نمی تواند ملاکی باشد که ما برگشت به گذشته را مثل شما آرزو کنیم ، گذشته را باید در تاریخ دفن نماییم و بیشتر آینده ای را آرزو کنیم که فرزندان ما به کامیابی و بهروزی بیشتری دست یابند، البته موانع زیاد است و بعلت های آن نیز میشود پرداخت که مجال آن در اینجا نیست من هم پس از 2 ساعت معطلی – بلحاظ وجود یکی از همان علتها و موانع – تازه تماشای مصاحبه رییس دولت ” تدبیر و امید ” را مثل شما بپایان رسانیدم.

    7- ولی در این مورد حقیقتا حق با جوانان است که با همه زشتیها و پلیدی های زمان شاه انصافا آنها با همه فقر و نداری از زندگی خود لذت می بردند، چون کسی نبود که در زندگی خصوصی آنها دخالت کند و راجع به نحوه خوردن و نوشیدن پوشیدن و رقصیدن و …. آنها قانون وضع نماید که امیدوارم کم کم این مسایل حل شوند.

    من هم مثل شما در بسیاری از موارد با نوری زاد موافقم و البته در بعضی موارد مخالف اما هیچ وقت حسرت گذشته را اصلا نمی خورم .
    موفق باشید- با احترام

     
  28. جناب گیوم ازخواندن نامه تان مسرور شدم .شماهم خوب جناب رهبررا بمحاکمه کشیده اید.وبندها واصلهائی ازمیثاق ملی را که بهای خون جوانان وپیران وزجر کشیده گان این سرزمین است خوب ترسیم کرده بودید واورا به توبه دعوت کرده اید .اما حیف وصدحیف که توبه گرگ مرگ است.واین ضرب المثل ها تجربه خردورزان تاریخ قرن هاست. موئیدباشید.

     
  29. با سلام مجدد.
    دقيقاً در زمان مصاحبه رييس جمهور اميد و تدبير اينو مينويسم.
    نوريزاد عزيز، شما را قبول دارم ولي منتظرم تا روزي اعتراف كنيد اين ملت بي خرد، ناآگاهانه كودتا كردند و شاه وطن پرستي بيش نبود كه به دليل ترس قدرتهاي بزرگ جهان از ابرقدرت شدن ايران، با توطعه ايران را از داشتن شاهي وطنپرست محروم كردند كه البته مردم بي اطلاع نيز به آن سرعت بخشيدند.و پس از آن انقلاب ننگين نه تنها ايران و ايراني كه حتي دنيا نيز رنگ خوش نديد از دست ستمكار آخوند.

     
  30. جناب ساسان

    سلام

    در یکی از کامنتها این جمله را اظهار کردید : “آفرین بر نوابغی که چنین قانون اساسی را نوشتند
    و احمق هایی که به آن رای مثبت دادند”.

    اولا باید عرض کنم من نیز همانند شما انتقادهایی که در آن کامنت داشتید را دارم و آنرا صحیح میدانم.
    اما دوست عزیز ، این جمله آخر زیبنده شما و در شان شما نبود ،توهین عمومی به یک ملت و احمق خواندن آنان بخاطر یک انتخاب(چه صحیح و چه بنظر شما ناصحیح) سوای آنکه مخالف ابتدائی ترین قواعد دمکراسی است که شما دائم از آن صحبت می کنید ،مخالف قواعد اخلاقی و انسانی است ، امروز پس از سی و پنج سال بهر تحلیلی اگر مخالف آن گزینش هستید ،در آن روز و در ان ظرف و ظروف ملتی با اکثریت قاطع به جمهوری اسلامی و به قانون اساسی رای دادند ،به چه حقی ملتی را احمق خواندید؟ چون خلاف رای تحلیلی امروز شما رای داده بودند آنها احمق بودند؟ البته شما و ما حق نقد قانون اساسی و نقد فرایند های پیش آمده تاکنون را داریم ،لکن حق احمق دانستن دیگران را نداریم.

    با سپاس

     
  31. جناب نوریزاد تو را به خدا در این هوای سرد بی خیال شوید تا کمی هوا بهتر شود . واقعا هوا خیلی سرد است خدای نکرده مریض می شوید و بعضی ها به آرزویشان میرسند . کمی بیشتر مواظب خودتان باشید . سلامت و تندرست و شاد باشید دلاور .

     
  32. برادر عزیز جناب نوريزاد ، با درود و احترام خدمت جنابعالی ،
    من به جد مطمئن هستم که شما وجدان بیدار اسلام حکومتی ودوستدار وعاقبت اندیش رهبر جمهوری اسلامی هستید . من در عجبم که چرا ، با شما که اینقدر بد رفتاری ، اهانت و خلاصه اینکه کج خلقی ها کردند هنوز بر آنید که رهبر را از گزند آخرت بی فرجام و بدنامی تاریخی برهانید ؟!
    خوشا به سعادت رهبر که خیرخواه و یار و رفیقی همچو شما دارد
    در پایان استدعا دارم که با استعانت از درگاه احدیت بیشتر مراقب خودتان باشید. و دیگر اینکه چقدر اسم شما برازنده معرفت و درایت شما در موقعیت کنونی کشور افت زده خالی از اعتقادات اخلاقی و اجتماعی و انسانی و اسلامی است) با سپاس و احترام به شما و حقانیت راهتان .خوشا به سعادت شما ؛ من مطمئنم خداوند به شما نظر خاص دارد که اينهمه شهامت را در شما با حس خیرخواهی تان به ودیعه گذاشته است.

     
  33. جناب نوری زاد سلام امروز به علت بارش برف کلاسم تعطیل شده بود اومدم شما رو ببینم ، البته از دور موفق شدم، ولی جایی رو انتخاب کردید واسه قدم زدن که نمیشه به بهانه ای به شما نزدیک شد، حتی اونطرف اتوبان هم چند تا ماشین ایستاده بودند، من رفتم سمت منزل ولی اصلا نتونستم با خودم کنار بیام دوباره برگشتم ولی متاسفانه شما رفته بودید ، نمیدونم پنج شنبه ها هم برنامتون همینه یا نه، چون من فقط ۵شنبه وقتم آزاده خیلی دلم میخواد اگر فرصتی داشته باشید و موافق باشید خدمت برسم چند تا سوال دارم از حضرتعالی و دیگر عرض ارادت

     
  34. جناب نوری زاد سلام امروز به علت بارش برف کلاسم تعطیل شده بود اومدم شما رو ببینم ، البته از دور موفق شدم، ولی جایی رو انتخاب کردید واسه قدم زدن که نمیشه به بهانه ای به شما نزدیک شد، حتی اونطرف اتوبان هم چند تا ماشین ایستاده بودند، من رفتم سمت منزل ولی اصلا نتونستم با خودم کنار بیام دوباره برگشتم ولی متاسفانه شما رفته بودید ، نمیدونم پنج شنبه ها هم برنامتون همینه یا نه، چون من فقط ۵شنبه وقتم آزاده خیلی دلم میخواد اگر فرصتی داشته باشید و موافق باشید خدمت برسم چند تا سوال دارم از حضرتعالی و دیگر عرض ارادت

     
  35. جناب آقای نوری زاد
    با سلام
    بنده سال هاست که دورادور فعالیت های شما را دنبال کرده ام و اخیرا نیز به واسطه مسیر رفت و آمدم که معمولا از اتوبان همت است در هنگام عبور از روبروی در وزارت اطلاعات چک میکنم که تشریف دارید یا نه و البته برای بازپس گیری اموال برایتان آرزوی موفقیت میکنم هرچند که گمان میکنم به نتیجه ای نخواهد رسید چرا که ایشان را در وضعیت “نه راه پس نه راه پیش” گذاشته اید اگر اموال را پس بدهند بدعت بدی را شروع کرده اند که از فردا بقیه هم راه شما را ادامه خواهند داد و اگر پس ندهند باید حضور شما را تحمل نمایند که دردسر آن کمتر از راه اول نیست. به هرحال آرزوی موفقیت دارم و پیگیر کار شما هستم.
    بنده 5 ساله بوده ام که پدرم را در جزیره مجنون از دست داده ام. اخیرا یادداشت هایی مینویسم که به نوعی بازخوانی رابطه نصفه و نیمه من با ایشان بوده است و البته روایتی غیر رسمی و البته غیر دوست داشتنی برای نظام (احتمالا) از خاطرات و زندگی یک فرزند شهید.
    خوشحال حواهم شد نظر شما را نیز بدانم

    با آرزوی سلامت و توفیق
    محمدرحیم اقارب پرست

    https://www.facebook.com/HassanAgharebParast

     
  36. برادر بزرگوار آقاي نوري زاد عزيز
    درود و سپاس كه پيام مرا خوانده و جواب داديد
    اين آخرين بار است كه مزاحم وقتتان ميشوم و عرايضم را به عرضتان ميرسانم
    هموطن تاسف ميخورم عده اي چون حسن داعي و نوري زاده ماهواره و …صبح تا شب ياوه به خورد مردم ميدهند و باعث لوث شدن اصلاحات و مخالفان شده اند و عده اي وطن پرست چون طبرزدي و نوري زاد و عماد باقي وخزعلي و سلطاني و…مردم از وجودشان بي بهره باشند.
    آيا تاكنون از خود پرسيده ايد،
    چرا طبرزدي كه سازماندهي و مديريتش خوب است و چند نشريه را چاپ ميكرد بايد در زندان باشد و به اشتباهش در طي مسير سياسي ادامه دهد.چرا اقاي نوري زاد ٣٠ نامه بنويسد به ولايت فقيه دوم كسيكه مدعي است منشا ولايتش خدايي است و با دستان خود مجوز دستگيري خودش را به دليل توهين به جانشين خدا صادر كند، حال گيرم خامنه اي گوش كرد و رفت ، آيا مصباحها و جنتي ها از اين خوان دست خواهند كشيد و خبرگان و حوزه ها و عده اي كه وجودشان در گرو استمرار ولايت فقيه است كوتاه خواهند آمد.
    چرا نوري زاد كه فعلا مورد عنايت و لطف مردم است بايد برود و خودزني كند كه اقليت حاكم دهانش را در زندان ببندند ونهايت گروههاي مدافع حقوق بشر از او ياد كنند و چون ستوده و پناهي ها و گنجي ها، از نهادي و يا بنياد بشر دوستانه اي جايزه دريافت كنند و در آخر هم راه را برايشان باز كنند تا سوار هواپيما شده و از كشور بروند تا از وجودشان راحت شده و به جمع فسيل اپوزوسيون خارج الحاق شوند و امثال روزنانه شريعتي و سايت رسايي و حسيني و اقاتهراني و كوچك زاده هجونامه تحويل مردم دهند.
    آخر چرا ما اينقدر خودخواه هستيم همين آقايان موسوي و كروبي كه داعيه غم ايران را داشتند و عده اي زيادي طرفدار ولي ساده لوحانه در دام
    باند ولايت فقيه افتادند كه ديگر اگر بيرون هم بيايند نميتوانند مثمر ثمر باشند چون انگ فتنه را يدك ميكشند و منع قانوني برايشان ميتراشند
    آري سرتان را درد اوردم كه بگويم خودزني و خودكشي ،شجاعت نميخواهد، شيرين عبادي و يا طلبه سيرجاني يادتان است ، پاليزدار چطور ؟چه شدند؟ بسيجي ده نمكي و مخلباف را ياد داريد كداميك حرفشان رابهتر ميزنند و بهتره شنيده ميشود؟
    پس كمي واقع بين بايد بود، كه فراري بودن در خارج و حبس بودن افراد به نفع رژيم است و دستگاههاي امنيتي از خدايشان است كه مخالفين را با اشتباه خودشان به دام بيندازند فلذا برادر بزرگ من با گفتن من و شما، اينها نميروند اما براي رسيدن بهدف بايد در چهارچوب فعلي حركت نمود تا نتوانند چون نهضت آزادي و حزب توده و مجاهدين خلق و اصلاح طلبان حذفت كنند و بتواني گامي در مسير تغيير و شكوفايي اصلاحات برداري.
    ميدانم براي نيل به هدف و آرمانتان رنج كشيده ايد و رنج آشنا هستيد و دلتان براي ايران ميتپد و شما و خانواده محترمتان تاوان پس داده و ميدهيد پس عاجزانه خواهش ميكنم هر قدمي بر ميداري پشتوانه اش مشورت دوستان آگاهي چون خودتان باشدو به تنهايي سفره فسفري نگستران و در اين اوضاع و جو متشنج در مسير قانون حاكم هرچند كه تبعيض آميز است حركت كرده و به بازي گرفته نشويد و با توجه به قابليت و حرفه اتان به تاسيس سايت خبري بپردازيد تا اطاق فكري فراگيري تشكيل شود كه در كنار همفكرانتان اخبار كشور را با شفافيت بگوش مردم برسانيد و كم كم با گردهم آمدن همفكرانتان حزب تاسيس كنيد و از همفكري افراد داخل چون دكتر زيبا كلام و … كه پتانسيلهاي بالايي چون خودتان دارند در كارهايتان بهره ببريد، منشا بيداري و دموكراسي باشيد،انتقاد كنيد و به چالش بكشيد و آگاه كنيد در انصورت خواهيد رسيد كه بيرون بودن مشتي است توي دهان تماميت خواهان نه در بند بودن بدليل خودزني.
    پرگويي مرا به پاي خاميم بگذاريد و ارزوهايي كه در غربت و عزلت پرپر شد.
    مستدام،بدرود

     
  37. نوری زاد عزیز، هر روز که به این سایت سر می زنم و سخنانت را می خوانم. دردی عجیب در وجدانم احساس می کنم. که ای مرد تو برای رفع سایه ظلم از سر تنها فرزندت چه کار کرده ای.

     
  38. معاون وزیر خارجه آمریکا:
    ایران نه به فردو نیاز دارد و نه به آب سنگین اراک/ از حضور شرکت های فرانسوی در ایران نگرانیم
    معاون وزیر خارجه آمریکا در نشست روز سه‌شنبه کمیته روابط خارجی سنا گفت ایران برای برنامه صلح‌آمیز نیازی به یک سایت زیرزمینی ندارد، ایران نیازی هم به رآکتور آب‌سنگین اراک ندارد.
    به گزارش خبرگزاری فارس، «وندی شرمن» معاون وزارت خارجه آمریکا و مذاکره‌کننده این کشور در گفت‌وگوهای هسته‌ای برای توضیح در مورد توافق هسته‌ای با ایران در کمیته روابط خارجی مجلس سنا حاضر شد.
    در این نشست که به ریاست «رابرت منندز» رئیس دموکرات این کمیته برگزار می‌شود، «دیوید کوهن» معاون ضدتروریسم وزارت خزانه‌داری آمریکا نیز حضور دارد.
    منندز در این نشست گفت در صورتی که توافق نهایی همچنان توان ایران را برای آستانه هسته‌ای حفظ کند، او از آن توافق حمایت نمی‌کند. وی تاکید کرد که ایران در پایان این مذاکرات نباید یک کشور در آستانه تسلیحاتی شدن باشد.
    هیچ کشوری تاکنون تحت چنین تحریم‌هایی نبوده است
    شرمن در ابتدای این نشست گفت: «ما و کنگره هدفی مشترک داریم و آن هم جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی است. ما سخت‌ترین تحریم‌ها که هیچ‌گاه علیه هیچ کشور دیگری اعمال نشده بود، را علیه ایران اعمال کردیم… من به شما اطمینان می‌دهم که اکنون بیش از چند هفته قبل به این هدف نزدیک شده‌ایم.»
    وی افزود: «همانطور که رئیس‌جمهور گفت، ما توانسته‌ایم برای اولین بار در حدود یک دهه برنامه هسته‌ای ایران را متوقف کنیم و در بخش‌هایی آن را به عقب برانیم.»
    شرمن ادامه داد: «صراحتا بگویم طرح اقدام مشترک برای آن طراحی شده بود که فضای کافی را برای مذاکره و رسیدن به یک راهکار جامع ایجاد کند.»
    معاون وزیر خارجه آمریکا که توافق ژنو را یک «گام اول مهم» توصیف کرد، گفت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تائید کرده است که ایران تاکنون تعهدات خود را بر اساس طرح اقدام مشترک انجام داده است.
    افزایش بازرسی‌های آژانس و ایجاد دفتر میدانی
    وی یک بار دیگر تصریح کرد: «این مذاکرات بر اساس اعتماد نیست، بلکه هر راهکار جامعی بر اساس اقدامات قابل‌ راستی‌آزمایی خواهد بود که ما و جامعه بین‌الملل را مطمئن سازد که ایران به دنبال سلاح اتمی نیست و به آن دست نمی‌یابد.»
    معاون وزیر خارجه آمریکا در مورد اقدامات راستی‌آزمایی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بر اساس توافق ژنو گفت: «آژانس کارکنان خود را برای نظارت بر برنامه هسته‌ای ایران دو برابر خواهد کرد و یک دفتر میدانی (شعبه) خواهد داشت. دسترسی روزانه به نطنز و فردو وجود خواهد داشت. دسترسی ماهانه به اراک خواهد بود. نظارت بر برنامه هسته‌ای ایران بی‌سابقه خواهد بود.»
    ایران به اراک و فردو نیاز ندارد
    شرمن در پاسخ به سوالی در مورد فردو و اراک گفت: «ایران برای برنامه صلح‌آمیز نیازی به یک سایت زیرزمینی ندارد، ایران نیازی هم به رآکتور آب‌سنگین اراک ندارد.»
    او در مورد وضعیت توافق جامع نیز گفت: «راهکار جامع زمان مشخص و بازه‌ای بلندمدت خواهد داشت.»
    وی همچنین گفت در توافق یک ژنو یک چیز مشخص شده و آن هم این است که «هیچ‌چیز مورد توافق نیست تا زمانی که همه موارد مورد توافق قرار گیرد». او همچنین گفت: «این با ماست که وضعیت نهایی را بپذیریم یا نه.»
    ادامه فشارها در موضوع حقوق بشر و تروریسم
    شرمن در مورد برداشته شدن بخشی از تحریم‌ها هم گفت: «وزیر کری در حاشیه نشست مونیخ در دیدار با ظریف تاکید کرد که آمریکا به تحریم‌های موجود ادامه خواهد داد. تمرکز ما بر حل موضوع هسته‌ای ایران باعث نشده تا ما از موضوع حقوق بشر، حمایت آن‌ها از تروریسم و مداخلاتشان در کشورهای منطقه غافل شویم.»
    وی در پاسخ به اظهارت سناتور ریش که گفت: «یک نفر باید به اینها (ایرانی‌ها) بگوید که تا زمانی که سه آمریکایی بازداشت شده آزاد نشوند، یک پنی (سکه یک سنتی) هم به آنها نمی‌دهیم»، گفت کری در دیدار با همتای ایرانی‌اش این موضوع را نیز مطرح کرده است.
    شرمن ادامه داد: «اگر ایران به تعهداتش پایبند نباشد ما همه گزینه‌ها را مطرح خواهیم داشت تا نگذاریم ایران به بمب اتمی دست پیدا کند.»
    معاون وزیر خارجه آمریکا افزود: «ما بر روی تاریخ سخت ۳۰ ساله اخیر و سوابق رفتارهای ایران چشم نبسته‌ایم، اما باید به دیپلماسی فرصتی بدهیم.»
    با حسن نیت توافق ژنو را اجرا می‌کنیم
    در ادامه این نشست «دیوید کوهن» هم به سوالات اعضای کمیته روابط خارجی پاسخ داد. وی لغو تحریم‌های ایران را بسیار اندک و قابل بازگشت خواند و گفت تحریم‌های در زمینه صنایع پتروشیمی، خودرو، طلا و کالاهای بشردوستانه برداشته شده است. کوهن همچنین گفت در صورتی که ایران به تعهدات خود عمل نکند، تحریم‌ها بازگشته و تشدید می‌شوند.
    کوهن در مورد اثرات تحریم‌ها بر اقتصاد هم گفت ایران برای اولین بار دو سال متوالی رکود اقتصادی را تجربه کرد، تورم در این کشور افزایش، تولید صنعتی کاهش و ارزش پول پایین آمد. او افزود در طول ۶ ماه آینده تحریم‌ها به فشار به اقتصاد این کشور ادامه داده و وضع اقتصاد ایران بهبود نمی‌یابد.
    وی همچنین تاکید کرد که بر اساس توافق ژنو هرگونه قرارداد، معامله و انتقال کالا نباید زودتر از ۲۰ ژانویه و بعد از ۲۰ جولای (بازه ۶ ماهه اجرای توافق ژنو) صورت گیرد.
    کوهن تصریح کرد: «ما متعهدیم که کاهش تحریم‌ها را با حسن نیت و بر اساس طرح اقدام مشترک اجرا کنیم، همانطور که به اجرای قدرتمند تحریم‌های کنونی ادامه می‌دهیم.»
    سفرهای کوهن برای جلوگیری از تجارت کشورها با ایران
    وی به سفرهای اخیر خود هم اشاره کرد و گفت: «من در سفر به انگلیس، ایتالیا، آلمان، استرالیا، ترکیه و امارات این پیغام را دادم که الان زمان تجارت با ایران نیست.»
    معاون وزارت خزانه‌داری آمریکا شرکت‌هایی ناقض تحریم‌های ایران را هم تهدید کرد و گفت اگر شرکتی برای ورود به ایران عجله کرده و تحریم‌ها را نقض کند، آمریکا با آن برخورد می‌کند.
    کوهن هم در ادامه نظیر شرمن ایران را به حمایت از تروریسم و نقض حقوق بشر متهم کرد و گفت آمریکا بر این موارد چشم نمی‌بندد.
    در ادامه شرمن در پاسخ به منندز که از او خواست با یک بله یا خیر بگوید که ایران در پایان مذاکرات همچنان سایت فردو را خواهد داشت یا نه، گفت: «من نمی‌خواهم در ملا عام با ایران مذاکره کنیم، ولی ما دلیلی برای باقی ماندن فردو و رآکتور آب سنگین نمی‌بینیم.»
    او همچنین گفت تعداد سانتریفیوژهای ایران هم موضوع دیگری است که باید در توافق جامع پاسخ داده شده و کاهش یابد. وی افزود: «ایران نمی‌تواند بر سانتریفیوژهاِ پیشرفته که در لیست ۱۴ نوامبر آژانس نیامده کار کند. ایران فقط می‌تواند سانتریفیوژها را نوع مشابه آن جایگزین کند، نه سانتریفیوژهای پیشرفته‌تر.»
    وی در مورد اظهارات «حسن روحانی» رئیس‌جمهور ایران که گفته بود هیچ سانتریفیوژی اسقاط نمی‌شود، گفت: «این اظهارات مصرف داخلی دارد… آنچه که برای ما مهم است، اعمال آن‌ها و آن چیزی است که انجام می‌دهند.»
    تحقیقات و توسعه، برنامه موشکی و پارچین در توافق نهایی
    شرمن در رابطه با فعالیت‌های تحقیقات و توسعه ایران نیز گفت این فعالیت‌ها نیز مایه نگرانی است و یکی از مواردی است که باید در توافق نهایی بر آن تمرکز شود.
    معاون وزیر خارجه آمریکا در پاسخ به این سوال که چرا موضوع سایت پارچین در طرح اقدام مشترک لحاظ نشده، گفت این بحث و ابعاد نظامی احتمالی در مذاکرات مطرح شد و ایران هم گزینه دسترسی به این سایت را رد نکرد.
    وی افزود آمریکا از سه طریق از حل موضوع پارچین کسب اطمینان می‌کند، یکی اینکه بر اساس توافق ژنو در مرحله نهایی همه موضوعات گذشته و حال حاضر از جمله پارچین باید پاسخ داده شود. ثانیا اینکه اعلام شده است که پیش از توافق جامع، چند گام دیگر از جمله پاسخ به قطعنامه‌های شورای امنیت وجود دارد. به علاوه اکنون ۶۰۰ فرد یا شرکت در لیست تحریم‌ها حضور دارند، تحریم‌ها علیه آن‌ها تا زمانی که همه موضوعات حل نشود، پابرجا می‌ماند.
    شرمن با بیان اینکه در دیدار روز ۸ فوریه نمایندگان آژانس و ایران بحث ابعاد نظامی احتمالی و موضوع پارچین هم مطرح می‌شود، افزود: «من از ایران می‌خواهم که طی ۶ ماه آینده و در حالی که مذاکرات در جریان است، به این موضوع بپردازد.»
    وی در مورد برنامه‌های موشکی ایران هم گفت بحث موشک‌های بالستیک ایران هم از مواردی است که باید در توافق نهایی به آن پرداخته شود.
    شرمن در این مورد که چرا در طرح اقدام مشترک همه این موارد لحاظ نشده، گفت: «صراحتا بگویم، اگر می‌توانستیم به آن توافقی که شما می‌خواهید برسیم، این کار را می‌کردیم. اما این غیرممکن بود که در یک دوره کوتاه به چنین توافقی دست یابیم… اما در توافق جامع همه نگرانی‌ها برطرف می‌شود… طرح اقدام مشترک تنها برای این بود که زمان بیشتری برای مذاکره به دست آید.»
    در ادامه کوهن در پاسخ به سوال یکی از سناتورها در مورد اثرات مثبت توافق ژنو و پایین آمدن تورم و افزایش ارزش واحد پولی در ایران، گفت این اثرات تغییر دولت در ایران بود و این موارد بعد از اجرای توافق ژنو تغییر محسوسی نداشته است.
    هیئت‌های تجاری برای آینده برنامه‌ریزی می‌کنند/اظهارات ظریف خنده‌دار بود
    معاون وزارت خزانه‌داری ایران در مورد سفر هیئت‌های تجاری خارجی به ایران گفت: «هیات‌های کشورهای مختلف را که می‌بینید به تهران می‌روند، درباره آنچه که در آینده می‌تواند اتفاق بیفتد گفت‌وگو می‌کنند… در صورتی که این شرکت‌ها تحریم‌ها را نقض کنند، ما با آن‌ها برخورد می‌کنیم.»
    وی همچنین گفت آمریکا با کشورهای مختلف در تماس است تا آن‌ها را از ارتباط تجاری با ایران بازدارد. وی افزود «جان کری» وزیر خارجه آمریکا شخصا با «لوران فابیوس» همتای فرانسوی‌‌اش تماس گرفته با او در مورد سفر هیئت تجاری فرانسوی به ایران صحبت کرده است.
    کوهن ادامه داد: «اگر شرکتی تحریم‌ها را نقض کند، با آن برخورد می‌شود، چه از یک کشور دوست باشد، چه از یک کشور دشمن… آن‌ها منتظر خواهند ماند تا زمانی که توافق جامع به دست آید، چراکه در غیر این صورت تجارت و اعتبار آن‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرد.»
    وی افزود: «این شرکت‌ها هر منفعتی هم که قبلا در بازار ایران داشته‌اند، باید بدانند که اکنون این بازار در دسترس نیست… دریچه‌ای که طرح اقدام مشترک باز کرد، بسیار کوچک است… بازار ایران در حال حاضر پتانسیل بسیار اندکی دارد.»
    در ادامه این نشست «کریس مورفی»، سناتور آمریکایی که در مونیخ با ظریف در یک پنل شرکت کرد، اظهارات وزیر خارجه ایران درخصوص اینکه ایران به دلیل تحریم‌ها پای میز مذاکره نیامده است را «خنده‌دار» خواند.
    ایران می‌تواند برنامه غنی‌سازی محدود داشته باشد
    در بخش دیگری شرمن در مورد وضعیت نهایی برنامه غنی‌سازی ایران گفت: «توافق جامع می‌تواند اجازه برنامه غنی‌سازی کوچک، محدود، تحت نظارت شدید و قابل راستی‌آزمایی را به ایران بدهد.»
    شرمن در مورد گزارش‌های منتشرشده مبنی بر احتمال امضای قرارداد میان ایران و روسیه برای مبادله نفت در برابر کالا هم گفت این گزارش‌ها مایه نگرانی دولت آمریکاست. وی افزود: «صراحتا بگویم، چنین اقدامی نقض تحریم‌ها به شمار می‌آید… و دستیابی به توافق جامع را دشوارتر می‌کند… احساس شخصی من این است که چنین معامله‌ای صورت نمی‌گیرد.»
    معاون وزیر خارجه آمریکا به بحث توزیع سبد کالایی در ایران نیز پرداخت و گفت: «شما در اخبار دیدید که ایران اخیرا به طور قابل مشاهده‌ای غذا به مردم فقیر در جامعه داد که به نوعی نشان‌دهنده این است که کاهش هدفمند و محدود تحریم‌ها تاثیر مستقیم بر مردم این کشور داشته است، همانطور که روحانی قول داده بود که این پول صرف اهداف دیگر نشود.»

     
  39. انسانی که فرزند خود را می کشد از دو حال خارج نیست یا بیماری روانی خطرناکی دارد و یا چنان غرق در خرافات و آلودگیهای فکری است که دست به چنین جنایت هولناکی می زند. طبیعتا کسی که به چنین کاری دست می زند (با توجه به اینکه مهر پدری می بایست قاعدتا از ارتکاب چنین کاری در هر شرایطی جلوگیری کند) از کسی که مرتکب قتل یک غریبه می شود به مراتب خطرناکتر است. پس باید به اشد مجازاتی که در آن جامعه برای مرتکبین به قتل در نظر گرفته شده است برسد. البته من به شخصه با مجازات اعدام مخالفم و آن را در جهان امروز به هیچ وجه برای کاهش میزان جرم و جنایت موثر نمی بینم. نگاهی به آمار جرم و جنایت در کشورهای مختلف بیندازیم تا بهتر این موضوع را درک کنیم.

    حال خود مقایسه کنید که کدام قانون انسانی تر است فقه اسلام یا حقوق بشر.

    خرافات جهل را با آب دانش بشوییم

     
  40. زنده باشی استاد

     
  41. جناب کورس عزیز
    این نامتان را اگر می توانید تصحیح بفرمایید. ما با آن نام “کورس” بیشتر مانوس هستیم دوست من. این نام به گفته خودتان آب رفته کمی بی مسما است.
    سپاس از کامنتهای خوبتان. کهولت سنتان را زیاد جدی نگیرید با شادی و ورزش تا حدود زیادی می توانید بر آن غلبه کنید. مهم اما مغز شما است که بسیار جوان و پرانرژی است دوست من.
    دستتان را به گرمی می فشارم و برایتان سلامتی و شادی آرزو می کنم.
    با مهر
    بردیا

     
  42. بیشتر مردم فکر می کنند ازدواج اجباری دختربچه ها، برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه، در ایران رواج ندارد. اما بررسی آمارهای رسمی ثبت احوال و سرشماری در سالهای اخیر ثابت می کند که ازدواج دختربچه ها در مناطق مختلف ایران روز به روز افزایش می یابد.
    سازمان ملل، ازدواج دختر بچه ها را مصداقی ازبندگی خانگی و بردگی جنسی دانسته و ممنوع کرده است. در ایران اما قوانین، حداقل سن ازدواج برای دختران را 13 سال تعیین کرده است که با استاندارد جهانی 18 سال، بسیار فاصله دارد. اما بدتر از آن قانونی است که به پدر و یا پدربزرگ اجازه می دهد در صورتی که بتوانند موافقت یک قاضی را جلب کنند، دختر خود را زیر سن 13 سالگی، به عقد هر کسی که می خواهند در بیاورند. تنها در سال گذشته، زندگی حداقل 1537 دختر زیر 10 سال، وقتی هنوز حتی علائم بلوغ را تجربه نکرده بودند، با ازدواج اجباری برای همیشه نابود شده است

    منبع
    https://www.facebook.com/events/473173642780162/?source=1

    امروزه در ایران محدودیت سنی برای ازدواج وجود ندارد و ازدواج در هر سنی ممکن است. ازدواج کودکان هم در سنت و هم در قانون ایران وجود دارد. منتها ازدواج دختر کمتر از ۱۳ ساله و پسر کمتر از ۱۵ سال «منوط است به اذن ولی به شرط مصلحت با تشخیص دادگاه صالح». ازدواج قبل از بلوغ (۹ سال قمری در دختران و ۱۵ سال قمری در پسران) توسط ولی کودک (پدر و جد پدری) انجام می‌شود. تشخیص دادگاه نیز کاملا از عرف منطقه تاثیر می‌گیرد.[۱]

    در سال 1391، 3 مرد با سن 75 سال و بیشتر با دختران زیر 15 سال ازدواج کردند. از آن طرف هم 3 خانم با سن 75 و بیشتر با 3 پسر 15 سال و کمتر ازدواج کرده اند. به غیر از آن سه مرد، 3 پیرمرد دیگر با سن 60 تا 70 هم چنین کاری را انجام داده اند(مرکز آمار ایران).

    لزوم اخذ مجوز دادگاه برای ازدواج کودکان از سال ۱۳۸۱ وارد قوانین ایران شد، تا پیش از آن تشخیص مصلحت فقط به عهده ولی کودک بود. هم‌اکنون نیز مجازاتی برای عدم کسب مجوز دادگاه تعیین نشده است. سال‌ها پیش، حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال بود و در شرایط خاص و با ارائه گواهی دادگاه، دختران از ۱۳ سالگی و پسران از ۱۵ سالگی می‌توانستند ازدواج کنند. بنابراین ازدواج زیر ۱۳ سال کاملا ممنوع بود.[۲] آمارهای سال ۱۳۸۹ نشان می‌دهد در این سال ۴۳٬۴۵۷ مورد ازدواج کودکان زیر ۱۵ سال به طور رسمی به ثبت رسیده است.[۳] ۹۰ درصد این آمار مربوط به دختران است. اما تحقیقات نشان می‌دهد تعداد ازدواج کودکان محدود به آمار ثبت شده نیست زیرا در روستاها کودکان متعه (صیغه) می‌شوند و سال‌ها بدون ثبت رسمیِ ازدواج زندگی می‌کنند.[۲]

    همچنین بر اساس آمار سال ۱۳۸۹، تعداد ۳۷۰۰۰ کودک ۱۰ تا ۱۸ ساله طلاق گرفته و یا بیوه بوده‌اند. در هر سال ۸۰۰ دختر ۱۰ تا ۱۴ سال و ۱۵ هزار دختر ۱۵ تا ۱۹ سال در ایران طلاق گرفته‌اند. فقر مادی و باورهای سنتی علت این ازدواج‌های زودهنگام است.[۳] در بیشتر موارد خانوادهٔ داماد به خانواده عروس که اغلب فقیر هستند پولی پرداخت می‌کنند. از پیامدهای ازدواج زودهنگام می‌توان به افزایش بی‌سوادی و کم‌سوادی در میان زنان، چندزنی، پدیده فرار از خانه و همسرکشی اشاره کرد.

    http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AD%D8%AF%D8%A7%D9%82%D9%84_%D8%B3%D9%86_%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86

     
  43. گفت و گو ی غضنفر با خدا
    غ
    خدایا میشه بچه های من روزی عاقل بشند؟
    خ
    آری اما به عمر تو قد نخواهد داد
    غ های های گریه اش می گیره و می پرسه

    میشه این آخوند ها به سر عقل بیاند؟

    خ گریه اش می گیره و میگه
    آری اما به عمر من قد نخواهد داد!

     
  44. نوريزاد عزيز:
    اين ملت در پشت سر خود آه مردي را دارد كه در بهترين روزهاي ايران و ايراني،با شكم سير، آخوند را همه كاره اين ملك آريايي كردند و هنوزم كه هنوزه،بدون اذن آخوند،به زنانشان نگاه هم نميكنند.
    به خداي ايران سوگند كه ملت ناسپاس ما مثل داستان لنينگراد و استالينگراد، به همان روزها هم خواهند افتاد.
    خداوند ايران را از شر بلا و آخوند حفظ كند.

     
  45. جناب گیوم!

    سوال
    چه کسی می تواند رهبری را عزل کند؟
    مجلس خبرگان
    صلاحیت نامزدان مجلس خبرگان را چه کسی تایید یا رد می کند؟
    شورای نگهبان
    شورای نگهبان در اختیار کیست؟
    رهبر

    مطابق اصل ۹۹ قانون اساسی نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان بر عهده شورای نگهبان است که به موجب آن نسبت به تایید یا رد صلاحیت نامزدهای انتخابات به تشخیص خود اقدام می‌نماید.

    بدین ترتیب امکان این که نامزدهای غیر همسو با احزاب دارای اکثریت آرا توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شده و لذا امکان انتخاب شدن آنها بعنوان عضو مجلس خبرگان از مردم سلب شود وجود دارد. در نتیجه مجموعه رهبری، شورای نگهبان و مجلس خبرگان همواره در انحصار حزب یا احزاب معین قرار می‌گیرد. این موضوع بر خلاف اصل تساوی سیاسی کلیه شهروندان در نظام‌های مبتنی بر مردم سالاری می‌باشد.

    آفرین بر نوابغی که چنین قانون اساسی را نوشتند
    و احمق هایی که به آن رای مثبت دادند

     
  46. جناب گیوم!
    شما اشتباه می کنید! حق با خامنه ای است!
    اگر با دقت قانون اساسی را مطالعه فرمایید متوجه می شوید خامنه ای در حال اجرای مو به موی آن است!
    در همان ابتدایی که مثال زده اید آمده است
    ++
    … اکنون بر آن است که با موازین اسلامی جامعه نمونه (اسوه )‏ خود را بنا کند
    ++
    سوال
    موازین اسلامی چیست؟ مفسر آن کدام است؟
    پاسخ
    شورای نگهبان قانون اساسی
    سوال
    این شورا را چه کسی نصب کرده؟
    از دوازده عضو تشکیل شده‌است. شش عضو از این دوازده تن فقهایی هستند که با حکم رهبر عزل و نصب می‌شوند و شش عضو دیگر حقوقدانانی هستند که با معرفی رییس قوه قضاییه و رای نمایندگان مجلس شورای اسلامی انتخاب می‌شوند
    سوال
    رییس قوه قضاییه را چه کسی نصب می کند؟
    رهبر
    بنا بر این شورای نگهبان را چه کسی در اختیار دارد؟
    رهبر
    در نتیجه تفسیر موازین اسلامی در دست کیست؟
    رهبر

    و قس علی هذا تا آخر قانون اساسی …..

    زیاد به این قانون اساسی دل خوش نکنید کین ره که در آن آمده به ترکستان است

     
  47. دوست قدیمی‌

    استاد ، پدر‌ای عزیز گرامی‌ ، خسته نباشی‌ . فقط خواستم بگم‌ای کاش واقعا فقط دویست ملیون حق ما خرده شده بود البته به دلار عرض می‌کنم ، در عجبم این آقای رئس جمهور که از قوانین شهروندی صحبت میکنند اصولا شهروندان ایران رو هم جز این قانون حساب کردند؟ خدارو شکر میبینم دوستان زیادی برای شما پیام میذارند و واقعا موندم شما چجوری فرصت میکنی‌ همرو مطالعه کنید اما مطمئنم که می‌کنید برای همین امروز بیشتر از این مزاحم نمی‌شم و فقط ۱ جمله : خسته نباشید

     
  48. قانون مجازات عمومی اولین قانون مدون جزایی ایران توسط قوه قانونگذاری است که در ۲۳ دی ماه ۱۳۰۴ در دوران حکومت رضا شاه پهلوی به تصویب مجلس شورای ملی رسید. این قانون از قانون مجازات فرانسه و سوییس پیروی کرده‌است و در سال ۱۳۵۲ هم اصلاحاتی در آن صورت گرفت.

    قانون مجازات اسلامی ایران در سال ۱۳۷۰ تصویب و قانون مجازات عمومی را نسخ کرد.

     
  49. سلام
    لطفا ادرس محل ایستادن(وزارت اطلاعات ) و ساعت حضورتان را بگید . خیلی دوست دارم از نزدیک ببینمتان .

    —————

    سلام بهمن گرامی
    بزرگراه همت شرق. بین پاسداران و صیاد جنوب. زیرپل عابر پیاده
    با احترام

    .

     
  50. سلام آقای نوری زاد .

    مدت هاست دلم می خواهد برای رهبری نامه ای بنویسم ، شاید امروز روز مناسبی باشد.اگر شد حتما آن را منتشر کنید. اگر هم شد در فیسبوک . فقط خواستم طوری نامه را منتشر کنید که برای من دردسری ایجاد نشود سپاس

    نامه :

    سلام و هزاران سلام خدمت رهبر مقتدر جمهوری اسلامی ایران

    جناب مستطاب ، حضرت ، آقا ، نائب، ولی فقیه ، فرمانده کل ،شاهد خوبی ها و بدی ها ،

    امام ، قطب ، آیه الله العظمی خامنه ای دام ظله الوارف و سعیه دائم

    و نظامه قائم ، روحنا فداک

    کسی که به گفته ی یکی از مجریان چاپلوس صدا و سیما امام حاضر و ناظر هستید

    کسی که به گفته ی یکی از چاپلوسان درباریتان مورد تایید امام زمان علیه السّلام و عجل لفرجه هستید

    البته می دانم که جواب سلامم را نمی دهید چون اولاً جواب سلام ِ مقام بالاتر از من را هم نداده اید مثل مرحوم منتظری ها و سروش ها و نوری زاد ها و خزعلی ها و غیر خزعلی ها و !!!

    و البته می دانم این عدم جواب سلام که از لحاظ اخلاقی و نیزفقهی بر شما لازم و واجب است

    به ولایت مطلقه شما آسیبی نمی زند چون واجبات مهم تری را واگذاشته اید و این مورد کوچک به

    دامان نورانی تان اصلاً گزندی نمی رساند.

    بنده در سه بند با شما سخن می گویم :

    1- حضرت آقا، شما مگر ولی فقیه و قطب عالم و ولی امر مسلمین کائنات نیستید؟

    چرا اینقدر قانون اساسی ول است؟؟ نه نه زیاد وقت تان را نمی گیرد . همان صفحات اول

    قانون اساسی را بخوانید کفایت می کند .

    در ابتدای قانون به عنوان مقدمه آمده است:

    حكومت از ديدگاه اسلام , برخاسته از موضع طبقاتي وسلطه گري فردي يا گروهي نيست بلكه تبلور آرمان سياسي ملتي هم كيش و هم فكر است كه به خود سازمان مي دهد تا در روند تحول فكري و عقيدتي راه خود را به سوي هدف نهايي (حركت به سوي الله )‏ بگشايد.ملت ما در جريان تكامل انقلابي خود از غبارها و زنگارهاي طاغوتي زدوده شد و از آميزه هاي فكري بيگانه خودرا پاك نمود و به مواضع فكري و جهان بيني اصيل اسلامي بازگشت اكنون بر آن است كه با موازين اسلامي جامعه نمونه (اسوه )‏ خود را بنا كند بر چنين پايه اي , رسالت قانون اساسي اين است كه زمينه هاي اعتقادي نهضت را عينيت بخشد و شرايطي را به وجود آورد كه در آن انسان با ارزش هاي والا و جهان شمول اسلامي پرورش يابد

    همچنین در ادامه آمده است:

    وسائل ارتباط جمعي وسائل ارتباط جمعي (راديو – تلويزيون )‏ بايستي در جهت روند انقلاب اسلامي در خدمت اشاعه فرهنگ اسلامي قرار گيرد و در اين زمينه از برخورد سالم انديشه هاي متفاوت بهره جويد و از اشاعه و ترويج خصلت هاي تخريبي و ضد اسلامي جدا پرهيز كند. پيروي از اصول چنين قانوني كه آزادي و كرامت ابنا بشر را سرلوحه اهداف خود دانسته و راه رشد و تكامل انسان را مي گشايد بر عهده همگان است و لازم است كه امت مسلمان با انتخاب مسئولين كاردان و مومن و نظارت مستمر بر كار آنان به طور فعالانه در ساختن جامعه اسلامي مشاركت جويند به اميد اينكه در بناي جامعه نمونه اسلامي (اسوه )‏ كه بتواند الگو و شهيدي بر همگي مردم جهان باشد موفق گردد.(و كذلك جعلناكم امه وسطا لتكونوا شهدا علي الناس )

    به راستی این امور واقعاً اجرا شد؟؟

    اصل هشتم به کجا رسید؟؟ آیا شعار و پارچه نوشته دستوری کفایت می کند؟

    اصل هشتم) در جمهوری اسلامی ایران دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای است همگانی و متقابل برعهده مردم نسبت به یکدیگر، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت . شرایط وحدود و کیفیت آن را قانون معین می کند. « و المومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر».

    اصل نهم به کجا رسید؟؟ ظاهراً شما مدتی مدیدی است به خاطر اشتغالات فراوان اصول قانون اساسی را دیگر مطالعه نمی کنید :

    اصل نهم) در جمهوری اسلامی ایران آزادی و استقلال و وحدت وتمامیت ارضی کشور از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ آنها وظیفه دولت و آحاد ملت است . هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی به استقلال سیاسی ، فرهنگی ، اقتصادی ، نظامی وتمامیت ارضی ایران کمترین خدشه ای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادی های مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات ، سلب کند.

    عجب قانون هایی ما داریم که کنج خانه انقلاب خاک می خورد!!!

    خدایی اش بگویید کدام یک از اصول زیر رعایت شده است؟ مگر شما داعیه ی عمل به قانون اساسی را ندارید؟ مگر به همین حربه، دو تن از خوبان نظام را بدون هیچ دادگاهی بیش از 1000 روز در شرائط بد حصر نکرده اید؟ چرا از حرف زدن آنها و ارائه مدارکشان هراسانید؟

    البته شما ید طولایی در حصر کردن ِ ( نگویم مخالفان بگویم دگر اندیشان) دارید . مرحوم آیه الله منتظری یادتان هست ؟ آن پیر پاک و دانا و آزاده را به خاطر یک ساعت سخنرانی ، پنج سال محصور کردید…. 1000 روز که چیزی نیست… !!!!

    ما خیر شما را می خواهیم بیایید و آنها و همه ی زندانیان سیاسی به جز آنهایی که واقعاً قصد بر هم زدن امنیت و کشیدن سلاح را داشته اند آزاد کنید . می دانیم که همه ی اینها به خواست شما صورت گرفته …. .

    راستی شما وقتی از خواب بلند می شوید چه کار می کنید؟ نماز شب ؟؟ قرآن ؟؟؟ بعداً چه ؟؟
    چه تلاشی برای احقاق حقوق مردم کرده اید؟

    اصل بیست و دوم – حیثیت ، جان ، مال ، حقوق ، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.
    اصل بیست و سوم – تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس رانمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مؤاخذه قرار داد.
    اصل بیست و چهارم – نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزادند مگر آن که مخل به مبانی اسلام یا حقوق عمومی باشد. تفصیل آن را قانون معین می کند.

    اصل بیست و ششم – احزاب ، جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی وانجمن های اسلامی یا اقلیت های دینی شناخته شده آزادند ، مشروط به این که اصول استقلال ، آزادی ، وحدت ملی ، موازین اسلامی واساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.
    اصل بیست و هفتم – تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است .

    اصل سی و دوم – هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. در صورت بازداشت ، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثرظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضائی ارسال و مقدمات محاکمه ، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
    اصل سی و سوم – هیچ کس را نمی توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت ، مگر در مواردی که قانون مقرر می دارد.
    اصل سی و چهارم – دادخواهی حق مسلم هر فرد است و هر کس می تواند به منظور دادخواهی به دادگاه های صالح رجوع نماید، همه افراد ملت حق دارند این گونه دادگاه ها را در دسترس داشته باشند و هیچ کس را نمی توان از دادگاهی که به موجب قانون حق مراجعه به آن را دارد منع کرد.

    اصل سی و ششم – حکم به مجازات و اجرای آن باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.
    اصل سی و هفتم – اصل ، برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود ، مگر این که جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد.
    اصل سی و هشتم – هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است ، اجبار شخص به شهادت ، اقرار یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است .متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود.
    اصل سی و نهم – هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت ، زندانی یا تبعیدشده به هر صورت که باشدممنوع و موجب مجازات است .
    اصل چهلم – هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد.

    ای کاش این قوانین اساسی را یک بار در یک سخنرانی عمومی به بسیجیان و علمداران و عمّاران و ابوذران و چماغداران لباس شخصی عرض می کردید… شما مثلا رهبر دینی این ها هستید … آنها از شما حرف شنوی دارند. چند روز پیش با یکی از دلبران!! صحبت می کردم صریحاً گفت:

    ما و سایت ما در امور سیاسی به شریعت و اخلاق پایبند نیستیم ، این چیز ها را ربط به مسائل شریعت و دین ندهید!!!!

    2 – می دانید چرا و چه وقت از شما فاصله گرفتم؟ من تا کنون دو سه بار نهج البلاغه را خوانده ام .
    شما چه؟؟ چند بار خوانده اید ؟؟
    آری از موقعی که مولایمان علی علیه السّلام را شناختم دیگر نتوانستم خودم را مشتاق شما نگه دارم.

    من روزگاری در پی تدوین کتابی موضوعی از بیانات شما بودم اما بعد از خواندن نهج البلاغه فهمیدم
    شما فقط حرف قشنگ می زنید ولی عمل خیر!!!

    شعر سال 88 تان چه بود؟ جذب حداکثری و دفع حداقلی !!!

    چه چیزی اجرا شد؟ جذب حداقلی و دفع حداکثری !!!

    حالا دیدید ؟؟؟

    اما قسمتی از نامه ی مولایم علی علیه السّلام در نهج البلاغه نقل می کنم تا بدانید چرا از شما فاصله گرفتم؟ به همه ی خوانندگان توصیه می کنم بروند و نهج البلاغه را بکامل بخوانند ، ضرر نمی کنند:

    ( نامه 18 طبق یک نسخه:)
    بدان، که بصره امروز جايگاه شيطان، و کشتزار فتنه ‏هاست، با مردم آن به نيکي رفتار کن، و گره وحشت‏ زا از دلهاي آنان بگشاي، بدرفتاري تو را با قبيله (بني‏ تميم) و خشونت با آنها را به من گزارش دادند، همانا (بني‏ تميم) مرداني نيرومندند که هرگاه دلاوري از آنها غروب کرد، سلحشور ديگري جاي آن درخشيد، و در نبرد، در جاهليت و اسلام، کسي از آنها پيشي نگرفت، و همانا آنها با ما پيوند خويشاوندي، و قرابت و نزديکي دارند، که صله رحم و پيوند با آنان پاداش، و گسستن پيوند با آنان کيفر الهي دارد، پس مدارا کن اي ابوالعباس! اميد است آنچه از دست و زبان تو از خوب يا بد، جاري مي‏شود، خدا تو را بيامرزد، چرا که من و تو در اينگونه از رفتارها شريکيم. سعي کن تا خوش‏بيني من نسبت به شما استوار باشد، و نظرم دگرگون نشود، با درود

    همین نامه برای اسقاط ولایت شما کافی است!! بگذریم از دیگر نامه ها و خطبه ها!!!
    سردار نیروی انتظامی تان خوبند؟؟
    سردار نقدی چفیه انداز چطور؟؟
    راستی آیه الله ( نشانه خدا) آملی لاریجانی چطورند؟
    سلام مرا به ابوذر زمان آیه الله جنتی بزرگوار برسانید .
    راستی سلام مرا به احمدی نژاد برسانید ، همان کسی که به گفته ی سردار قاسمی ، روستاییان به خاطر اینکه وی مانند آنها یک ماه حمام نرفته بود و بدنش چرک شده بود و شپش زده بود به وی رای دادند، چون در سطح مردم بود !!!

    آیه الله علم الهدی چطورند ؟ شنیده ام گفته اند بسیجیان زیر سایه قرآن اند. ولی ثابت می کنم خیر :

    سوره مبارکه زمر آیه 18 :
    الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هداهم الله و اولئک هم اولوا الالباب

    آنها اصلا نمی شنوند فقط فکر زدن و غارت و تهمت و مباهته و دروغ و تزویر اند .

    سوره مجادله آیه 19:
    شيطان بر آنان مسلّط شده و ياد خدا را از خاطر آنها برده؛ آنان حزب شيطانند! بدانيد حزب شيطان زيانکارانند!

    راستی یادمان نرود… آیه الله علم الهدی همان کسی است که برای همدردی با مردم در گرانی ها و رکودها به مردم پیشنهاد کرد غذایتان را خودتان تهیه کنید و اشکنه بخورید و خوش باشید!!! و بار دولت نشوید و نظام را به خاطر شکم به مخاطره نیندازید که گفته اند :

    حفظ نظام از اوجب واجبات است!!

    همین جمله ماکیاولی می دانید چند قربانی گرفته ؟

    بزرگترین جرم شما این است که حقیقت را به بهانه مصلحت سر بریدید و بی کفن ، خون آلود و پژمرده آن را زنده زنده سوزاندید و خاکسترش را بر بام قله ی تهران بر باد دادید.

    راستی مداحان درباری تان خوبند؟؟ چند وقت دیگر ایام فاطمیه است… هماهنگ کرده اید بیایند بیت کمی روضه بخوانند و بعد از آن به ما و امثال ما توهین کنند و حکم اعدام صادر کنند؟

    وقتی مملکتی به جای علمای پاکی چون منتظری قدس سره در دامان این مداحان تلوتلو بخورد ، خب معلوم است وضع چیست؟

    3- اما نکته آخر آقا جان ، مولا جان :

    می دانم که تمام دستگاه ها زیر نظر شمایند. وزارت اطلاعات و سپاه و بسیج و صدا و سیما و نهاد نمایندگی در دانشگاه ها و قوای مسلح و اطلاعات سپاه و آستان قدس رضوی و نهاد نمایندگی هایتان در استان ها و ده ها عنوان پر طمطراق دیگر ….

    بیایید و در آستانه فجر انقلاب و به حرم خون شهدای انقلاب و جنگ علیهم السّلام ندای صلح را در بوق و کرنا کنید و چشم بسته مانند قاضی عادل دست نوازش به سر همه بکشید .

    بیایید و توبه کنید

    با احترام

     
  51. شاید به عمر من کفاف نده تا روی ازادی رو تو این سرزمین ببینم . ولی امید دارم نسل بعد ما راحتی و ارامش رو بدست بیارند و حداقل از ما به عنوان نسل سوخته یاد کنند نه نسل بی عرضه بی خاصیت که تن به هر خفتی میدهند و دم بر نمیزنند . مثل سینمای مجانی یا صفهای طویل و پر از زد و خورد سبد کالا دولت کریمه شیخ حسن روحانی که عمق فاجعه توهین مستقیم به مردمی هست که این توهین را با دل و جان پذیرا هستند و برای کسب این تحفع از هم سبقت میگیرند .
    عزیز دل ! شما که در راس و تیتر اخبار و مرکز توجه هستی اقلا در حاشیه متون زیبا و دلفریب خودتون این مسأله گمشده در ایران امروز رو به نوعی روشن کنید و توجه دنبال کننده ها و شنونده های خودتون رو به تفکر و تفکر و تفکر در امور جاری زندگی و جامعه و ……. گوشزد کنید که خود واقفید که ما مردمی احساسی ، باهوش و در عین حال بی خردی هستیم و طی این سی و اندی سال سعی شده قدرت تفکر رو از مردم بگیرند و همه رو مثل بز اخفش کنند که فقط بلدند سری تکان دهند چه در تایید یا تکذیب مثل عزیزان خوش نشین مجلس که با هرچه بیت موافق هست موافقند و با هرچه بیت مخالف است مخالف بی ذره ای تامل و تفکر و تدبر .

     
  52. سلام
    یک بوسه به همراه عشق تقدیم به شما آقای نوریزاد عزیز دلم

     
  53. سلام جناب آقای نوری زاد

    سالهای متمادیست که من به سخنرانیهای مقام معظّم رهبری جناب آیت الله خامنه‌ای گوش می‌‌دهم،در تمامی‌ سخنرانیهای معظّم الله همواره واژه دشمن به کرّات استفاده شده و میشود، به نظر جنابعالی مراد از دشمن در خطابه‌های آقا چیست ؟ که اینهمه ترس به اندام مبارکشان انداخته.و ما را همواره از ایشان ٔبر حذر می‌دارند، به ظنّ یقین مراد آقا دشمن خارجی‌ نیست چرا که خارجی‌ جماعت دشمن ما نیست و رقیب ماست و بیشتر از هر چیز به فکر مصالح و منافع کشور خود است .به نظر حقیر مراد آقا تمامی‌ ۸۰ میلیون جمعیت ایران است بله ایشان معتقد است که ۸۰ میلیون دشمن دارد و اگر لحظه‌ای غفلت کند آن یک میلیون سگان ولایت هم از او روی بر میتابند و علی‌ میماند و حوضش… علی‌ میماند و محمد آقا و آقا مجتبی‌ و شاید هزار نفر فدائی آقا… که بر بام برج آزادی یا میلاد همان بر آنها میرود که بر اسلافشان رفته است.پاینده و بر قرار باشید
    ————-

    سلام امیرگرامی
    حکومت های هردمبیل حتما به یک دشمن فرضی محتاج اند تا هم باعث بی لیاقتی هایشان را همان دشمن معرفی کنند وهم کسانی را بخاطر ارتباط با همان دشمن از پا درآورند.

     
  54. پيشنهاد من آن است كه آقاى مرتضى به اصل مطلب بپردازند كه نيازى هم به ورود به شرع و اعتقادات عامه نباشد .اصل مطلب كه در زمانه ما نيز در سطح جهانى مسئله عمده در نزاع خداباوران و بيخدايان است خود وجود خداست صرف نظر از اين كه خدا خداى مسيحى يا خداى يهودى يا خداى مسلمان باشد مثلا چه خوب است كه نظر استيون هاوكينگ و داوكينز محل بحث قرارگيرد. و بحث نيز شخصى نشود

     
  55. در کتاب وسایل شیعه حر عاملی می خوانیم:

    چهار نوع جریمه برای جرم ( قتل فرزند توسط پدر) تعیین شده است:

    پدر دیه فرزند را پرداخت کند. و خود حقی در آن ندارد.
    به دستور قاضی پدر باید تبعید شود.
    تعریز، این مورد به صلاحدید قاضی معین می‎شود.
    کفّاره، (گرفتن دو ماه روزه).

     
  56. در حیرتم از این همه برکت در آن شورزار …نوریزاد عزیز قدم بزن که ندادن اموالت و رفع نکردن ظلمی که به تو کردند دارد چه برکاتی با خودش میاورد هزاران بار بیشتر از آن خسارت…..بینظیر است این داستان قدم زدنت دنیای امید است و مرام ….

     
  57. آنچه شارع می گوید: قصاص برای جبران خسارت است و وقتی پدر فرزندش را به قتل می رساند در حقیقت به خودش خسارت زده است و در صورت اجرای حکم قصاص در مورد پدر خسارتی دو چندان به پدر زده می شود که محتمل از نظر شارع اینگونه قوانین عادلانه نخواهد بود!
    آنچه قانون می گوید: پدر یا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی شود و به پرداخت دیه به ورثه مقتول و تعزیر محکوم خواهد شد «باز نویسی: قصاص در صورتی ثابت می شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنی علیه نباشد و مجنی علیه عاقل و در دین با مرتکب مساوی باشد.( ماده 302 قانون مجازات اسلامی جدید)»

     
  58. روحانی و سقراط
    به نظر میرسد اصلا برای اندیشمندان این مرزو بوم واجب نیست دنبال استدلالی جهت توضیح وضعیت کشور بگردند و کافی است فرمایشات گهر بار این روزهای مسئولین مختلف را صرفا کمی برجسته کرد تا حقیقت اوضاع بروشنی برای همه روشن شود. در این میان صحبتهای آقای روحانی در جمع دانشگاهیان قطعا سندی بی بدیل در اثبات حال و روز ایرانیان ولایت زده است.
    ایشان در فرازی از سخنان خود ضرورت شجاعت از نوع ” سقراطی” را بیا ن کرده و آرزو کردند که ای کاش شجاعت ویژه آن مرد بزرگ باز هم تجّلی یابد. البته سقراط مورد نظر جناب روحانی با سقراط واقعی قدری فرق دارد. سقراط تاریخی انسان موحّدی بود که جوانان آتن را به خرد ورزی دعوت و درک اینکه خدایان یونان مفاهیم بیهوده ای بیش نیستند و توجه آنانرا به قدرت برتر واحدی جلب می کرد. امّا سقراط مورد آرزوی آقای روحانی باید کار دیگری بکند تا در نظر ایشان مظهر آن شجاعت مثال زدنی باشد و ان این است که آشکارا از بیانیه ژنو دفاع کند، نه در خلوت و از طریق نامه نگاری خصوصی.
    بیان این حرف و آرزو بخودی خود گزارشی تاریخی از وضعیت امروز ایران است. بیانیه ژنو سندی است که مورد تائید رهبر کشور و مورد تمجید مراجع تقلید و تقریبا همگان قرار گرفته و مهمتر از همه اینکه اجرا هم شده آن هم در مقابل چشمان با بصیرت رهبری با هوش کشور. امّا شیرینترین قسمت کار این است که برای حمایت از این سند همکاری یک کسی که با آن موافق است باید زهره سقراط بزرگ را داشته باشد. امّا قضیه سقراط طلبی به اینجا ختم نمی شود. همگان میدانیم که سقراط در نهایت به جرم پایمردی خود مجبور به خوردن جام زهر کشنده گردید. بنظر میرسد سقراط مورد نظر آقای روحانی هم گذشته از اختلاف با سقراط اصلی کماکان باید آن سر نوشت را انتظار داشته باشد و با ابراز حمایت از بیانیه ژنو آماده نوشیدن جام زهر و وداع با دنیای فانی نیز باشد. بنظر می رسد اگر سقراط هم در ایران ولایت زده امروز بود جام زهر دیگری را هم از شدّت تعجب سر میکشید!. یعنی فرض کنید در زمان آتن باستان هستیم و جناب سقراط این بار باید به خاطر دعوت جوانان به حمایت از اباطیل آتن و صاحبانش باز هم جام زهر بنوشد!!. می بیند که اگر این حرف را آن موقع میزدند سقراط که هیچ ، افلاطون و ارسطو نیز از شدت خنده کارشان به بیمارستان میکشید!!و این کمدی بزرگ حال و روز ما ایرانیان است.گزارش هم بسیار دقیق است و گزارشگر هم از درون خود حاکمیت و تازه رئیس جمهور آن است.

    سئوال دیگر اینکه چرا ایشان خود این نقش را ایفا نمی کند؟. مثلا امروز جناب توکلّی هم بالاخره راضی شدند تائید کند که هدفمندی یارانه ها بغیر از مصیبت چیزی نبود. خوب بسم الله.آقای روحانی می تواند با الهام از روح سقراط یک کلمه در خیانتی که به مردم شده سخن بگوید و بر علیه کسانی که قانون را دور زده اند شکایت کند. ایشان میداند چه کسانی از این طرح حمایت کردند و یا در مقابل تخلفات آشکار و نابودی کشور چشمان با بصیرت خود را بستند پس شایسته است نه با شجاعت سقراط بلکه با مسئولیت قانونی یک رئیس جمهور آنانرا به سئوال و جوابی بخواند. البته این کار هیچگاه نخواهد شد و همه هم میدانند که اینگونه سقراط جوئی خود سقراط دیگری میخواهد که البته بخشی از این سقراطها در حبس و حصر میباشند.
    سقراط جمهوری اسلامی باید عین دین خود این نظام باشد. دینی که فقر و فحشا و بدبختی را عین سرنوشت مردم بداند. نظامی که اساس خانواده را به هم ریخته و از طریق دین برایش راه حل جسته و چه راه کارهای زیبائی. برای یتیم تصمیم گرفته شده که با سرپرست خود ازدواج کند، پدر و مادر می توانند بچه های خود را اجاره دهند، زن بی شوهر میتواند متعه شود، مرد بی زن می تواند متعه کند، همه خانواده می توانند مواّد مخدر مصرف کنند، می توانند موّاد فروشی هم بکنند، برای مشکلاتشان میتوانند به جمکران بروند، مشکلات زناشوئی خود را با روحانیون محرم طرح بکنند و یا اگر دوست داشتند کنار خیابان هم بایستند. در ضمن صندوقهای صدقات و کمیته حمایت از گدایان هم هست. کارمندانش می توانند رشوه بگیرند و امنیتی ها هم از خانه ها کامپیوتر و دیش و طلا ببرند. مردم نباید از بابت درمان نگران باشند وقتی وزرات بهداشتشان با سر بلندی اعلام میکند 50% کارمندانش دیپلم وزیر دیپلم هستند!. کار گران میتوانند حقوق عقب مانده خود را بخواهند و بعد زندان هم بروند. نفت ملّی شده را خصوصی می فروشند و پولش را در مالزی میبرند و تاجیکستان. کشور جالبی است نه؟ انشالله یک سقراط روحانی ولائی هم پیدا میشود و با حمایت از بیانیه ژنو عیش ما را کامل کند و دور هم در بهشت ولایت همه حالش را ببرند.

     
  59. سلام بر نوریزاد عزیز
    باخود می اندیشیدم که اگر برای مردم ما حق خواهی به درجه اضطرار میرسید یعنی تحمل ناراستیها پلیدیها ستمها و ظلم دیدن ها دیگر غیر ممکن مینمود آنگاه ما هم میبایست مثل تو به حق خواهی برخواسته ومصرانه بر مقصود خویش پای میفشردیم که اگر چنین میشد قطعا پایه های ظلم بر خود لرزیده ودر اندک زمانی فرو میپاشید…
    …حال این ابهام ذهنم را مشغول ساخته که :
    1-آیا کیفیت زندگی ما آنقدر ها هم که شایع است بد نیست ؟
    2-آیا ما ملتی ترسو هستیم؟
    3-درجه ظلم هنوز ما را به حد اضطرار نرسانده؟
    4-ما زیاده خواه و ناسپاسیم؟
    5-ما ملتی پراکنده وجیره خواریم؟
    ویا…

    جناب نوریزاد لطفا مرا یاری دهید که پاسخ سوالم را بیابم.

     
  60. درود بر نوريزاد وهمه دوستان :كند و كاو دوستان در تاريخ صدر اسلام پس از پست آن مرد با. وانت آمد دارد جالب مى شود .آقاى مرتضى يكبار من شما را با آقاى ابوالفضل اشتباه گرفتم و آقاى برديا نيز به درستى تشخيص دادند و كامنت گذاشتند .البته اين مسئله همان قدر بى اهميت است كه آب كشيدن اسم مجازى من در اثر شايد لرزش دست راست كه تنها در اثر كهولت سن نيست بل از الطاف حكومت دينى است .تاريخ صدر همه اديان به آسانى و با قطعيت معلوم نمى شود .حسن و قبح و ارزش ها نيز ناوابسته به مكان و زمان تاريخى نيست .در يك قبيله آدمخوار شما اگر عليه آدمخوارى خطابه بخوانى حكم مرتد در جامعه دينى دارى .آقاى مرتضاى گرامى الان دو دسته كند و كاو در تاريخ اوليه مى كنند :يك دسته براى شكار عيوب و دسته ديگر براى اثبات محاسن . در ابهام و دشوار يأبى تاريخ صدر و سلف تنها مى توانم گفت :درخت را از ميوه اش بايد شناخت و دين را از آثارش ،اصلش كه به سختى دست يافتنى است .حتى در تفسير كتب مقدس اختلاف نظر تمامى ندارد .همه اهل دين نيز مثل شما و إقاى ابوالفضل انسان هاىى كه پايبند استدلال و اخلاق باشند نيستند .دينى كه واقعيتى فرهنگى و اجتماعى است همچون احساسى مالكانه نسبت به يك ميراث است و با تفكر از نقطه صفر به دست نيامده .حكومت دينى اگر بخواهد دينى بماند بايد همان باشد كه مصباح و طالبان و سلفى ها مى گويند .اما اگر خواست خدعه كنان مردم سالار هم باشد راهى ندارد جز تنگ كردن هرچه بيشتر دايره انتخاب مردم از يك سو و پاسدارى از همان ايمان طوطى وار -ايمان بندگان و تاجران -از سوى ديگر .چگونه؟با ضريح گردانى ،اتهام توهين به عقايد عامه بر انديشمندان،گسترش مداحى و پلو خورى و خرافه و مقدس سازى . در چنين شرايطى است كه كم كم انتخابات محدود مى شود كودتاى پارلمانى از طريق رد صلاحيت خروارى و كودتاى پار زمانى توقيف يك شبه ده پانزده روزنامه يا نوعى كودتاى مطبوعاتى را در پى دارد و سرانجام ًوقتى حكومت دينى به جايي مى رسد كه رسانه هاى غصب شده اش ديگر زورش به مخ اكثريت نمى رسد دست به كودتاى انتخاباتى هم مى زند .كار به جايي مى رسد كه اوجب واجبات محمل قتل هاى زنجيره اى ،اتوبوس ارمنستان ،تجاوز و شكنجه و حكومت اقليت اوباش با ترس و زور مى شود .بنابراين اگر كسى حتى خالصانه متدين باشد براى نجات دين كسانى چون آقا مرتضى هم كه شده از سكولاريسم دفاع مى كند .اينكه عمل آن قاضى بى شرف طبق اسلام هست يا نيست بحثى است كه سرچشمه آن يا علت موجبه آن اصلا دليل و برهان علمى نيست بل تقابلى واقعى در جهان واقعى است .منطق ادله و منطق علل با هم فرق دارند.من فرض بر اين مى گذارم كه آقاى مرتضى در جهان واقعى نيز با يك بيخدا همين مواجهه استدلالى داشته باشند كه در اين سايت دارند .من شخصا به اين گونه روحانيان كه نادرند احترام مى گذارم و اساسا ذهن خطرناك كل بين و خشك و تر سوز به مقامات حكومتى خودمان حواله مى دهم .اما آيا در بيرون آقاى مزدك مى توانند بدون تهديد و ارعاب و خطر همان قدر آزادانه از انديشه هاى خود دفاع كنند كه يك فرد مذهبى ؟اين نابرابرى فضاى گفتگو را قطعا مسموم و آلوده ستيزه مى كند به طورى كه دو دسته شكارجى تا ابد يكى به شكار عيوب و ديگرى به شكار محاسن دين ادامه مى دهند و در جهان واقعى خشونت لفظى به خشونت كلامى منجر مى شود .آن قاضى تيره روان بعيد است خودش با آيه قران سر خودش كلاه شرعى نهاده باشد هرچند مقامات ما. حتى از هر چيزى معايبش را مى چسباند .به قول شكسپير شيطان هم كتاب مقدس را به نفع خود تفسير مى كند .غرب طاغوت است اما فقط علوم انسانى اش و نه بمب اتمى اش.پيشنهادى دارم كه شايد اين مطلب آشفته ام را روشن كند .مى گذارم براى كامنت بعدى

     
  61. درود به اقای نوری زاد عزیز
    شواری مصلحت نظام (سکوت بر ظلم) ریس این مسئول اقای هاشمی رفسنجانی لقب اکبر شاه یعنی ستار بهشتی مرد به درک فعلا لازم نیست و خیلی های دیگر مصلحتی که با خون نوشته شده و ریسش اکبر هاشمی رفسنجانی است
    ولایت مطلقه (ظالم)ریسش خامنه ای همین کسی که در ولایتش ستار مورد و اکبر شاه سکوت کرد اقای نوری زاد هاشمی رفسنجانی با مصلحت و خامنه ای با ولایت پدر مردم در اوردن دها زجر بهترین کلمه ای است که به این ان قلاب گفته میشود
    من نمیدانم شما چرا نامه برای اقای خامنه ای مینویسید ولی برای اکبر شاه کمتر مینویسید جواب اینها را بدهید لطفا کم است همانطور که رهبری اشتباه میکند اکبر هاشمی رفسنجانی هم خطا کار است چون این با ولایت پدر مردم را در اورده است و ان یکی با مصلحت تیغ نقد را به این هم بکشید تا هم ما و هم دنیا و هم در تاریخ ثبت بشود سکوت نکنید فردا دیر است اینها یعنی ولایت و مصلحت نه به شما و نه به ما رحم نخواهند کرد هر دو از یک جنس هستند جنس دروغ گفتند
    اخ رفسنجانی اخ ولایت یادتان نرود هم جواب من را بدهید و هم نامه ای برای مصلحت دروغگو بنویسید لازم است

     
  62. سلام،استاد
    ايشااله فرصت کنم سري بزنم بهتون
    ميگن فکر عاقبت بايد از ابتدا کني،هيچکدومتون وقتي انقلاب کردي فکر امروز رو نميکرديد،
    سرنوشت ملت مارو سپرديد دست سرنوشت و خودتون ننوشتيد

     
  63. سلام برآقای نوری زاد ظلم ستیز ” دیروزکه آقای رئیس جمهور ووزیر اطلاعات به آنجا آمده بودند پس ازکدام درآمدند ورفتند شما خبردار نشدید؟؟؟ پس خبر آن آقا که نه رئیسجمهور ونه وزیر نمی توانند اینجا بیایند. خبر دروغی بود که شما هم خیلی مانور دادید.بهرحال امیدوارم که به آرزویتان برسید وآرزو برجوانان عیب نیست بخصوص 62ساله همچون من وشما. {فان مع العسریسرا }فرموده است جهان آفرین .و قبل از پیروزی انقلاب هم من این آیه رازیاد متذکر می شدم به انقلابیون وتسلی میدادم واکنون بشما متذکر می شوم. واما ازدوستان هیچ خبری نبود ونیست آیا گیر افتاده اندویا خسته شده اند؟؟؟

     
  64. آقای نوریزاد شما یک جوری می نویسید و می‌گویید که انگار زندگی شما مثل یک فیلم سینمایی همش داره اتفاقات جالب و مهیج می افته در حالیکه مثل من مجرد برای تامین معیشت و رفع گرفتاریهای خواهر و برادر و اینها هر روز دنبال کار پیدا کردن و کارهای سخت انجام دادن باشم زندگی همش گرفتاری است و بسیار خسته کننده. لطفا یک کم واقع گرایانه بنویسید تا امثال ما به واقعیت دنیا شک نکنیم و باور کنیم آقای نوریزاد فیلم سینمایی بازی نمی‌کنه.

     
  65. اقای نوری زاد نگران مریض شدن شما تو هوای سرد هستیم . این حرام زاده ها را با مریض شدنتان خوشحال نکنید . این اقای روحانی هم داره ماهیت خودشو نشون میده . یاد احمدی نزاد میافتم

     
  66. جناب نوری زاد

    کمر بندتان را محکم ببندید. این آقای روحانی که من امشب دیدم با روحانی همیشگی تفاوت داشت. سیاست ورزی را کنار گذاشته بود و محکم بر مواضعش ایستاد. اگرچه مخالفین تند روی جناح راست را بی سواد خطاب کرد و کمی از خط اعتدال خارج شد ولی در برخورد با این “گاو گند چاله دهانان” به قول شاملوی بزرگ، گاهی باید تندی پیشه کرد. نگران نباشید این آقای روحانی به تدریج جناب علوی را هم بر مسند می نشاند و از حالت باغبانی خارج می کند. او در این مدت کوتاه نشان داده است که مرد عمل است. آمدن هیئت اقتصادی فرانسوی پیش از شکستن تحریمها هم گام بزرگی بود. تندروها هرچه بیشتر دارند به حاشیه می روند و طبیعتا شروع به توطئه می کنند. همگی به هوش باشیم و با چشمان باز اطرافمان راببینیم. مباد دوباره به مانند زمان خاتمی بازی برده را ببازیم. سیاست جای قهر و احساسات بچگانه نیست. باید با هوشیاری اطرافمان را ببینیم.
    پیروز باشید

    پی نوشت
    پیروزی مردم مقاوم اوکراین هم پیشاپیش بر همه آزادی خواهان مبارک باد.
    ببینیم و بیاموزیم

     
  67. خدا وکیلی “دهه فجر” تبریک گفتن ندارد، همانگونه که چهارم آبان و نهم آبان قبل از انقلاب تبریک گفتن نداشت.

    تو را بخدا نگویید انقلاب بد نبود، اگر منحرف نمی شد، هیچ انقلابی به جز انقلاب کبیر فرانسه نیست که منحرف نشده باشد. اساس انقلاب بر انحراف است. این را “ابن خلدون” قرن ها پیش در قالب نظریه “خط سیر دوری و جبری” گفته بود که حکومت ها را سلحشوران و از جان گذشتگانی که هیچ چیز برای از دست دادن ندارند، بر می اندازند و خود بر تخت می نشینند، سپس به عیاشی و مال اندوزی و ظلم برای حفظ قدرت و ثروت، خو می کنند و روحیه جنگاوری را از دست می دهند و سپس گروه جنگ آوران پا برهنه جدیدی، آنها را از تخت فرو می کشند و بعد هم آش همان آش و کاسه همان.
    تبریک “دهه فجر” شعاری انقلابی و مغایر روح اصلاح طلبی است.

     
  68. جناب آقای نوريزاد عزيز:بادرود فراوان. تبريك دهه فجر و كتاب ارزشمند و ممنوعه قلعه حيوانات جمع اضداد است، جسارتاً ،در سطح توصيه به شخص شخيص و بزرگمايه ای چون شما نيستم، اجازه فرمائيد تا خواهش كنم كتاب را بدقت مطالعه فرمائيد و مساوی تر ها را به خاطر آوريد. بدرود

     
  69. جناب آقای نوریزاد،

    شما فیلمساز فرهیخته ای هستید.

    راجع به پایداری شما و کرامت مردمان ما که بانوئی مانتوئی پیش از من ذکر کرده اند من از دو فیلم برایتان مینویسم:

    فیلم اول همان گاندی معروف است از ریچارد آتن بورو با بازی درخشان بن کینگزلی که جنابعالی مسلما بارها آنرا دیده اید. ایشا بتازگی برای یک فیلم آلمانی نقش ابن سینا در رمان معرف مدیکوس بازی کرده و ده بیست سال پیش هم در فیلم شهادتنامه نقش شوستاکویچ موسیقیدان روس را بازی کرد که یک عمر با دیکتاتوری پرولتاریا موش و گربه بازی کرد. من تنها یکی از صحنه های آغازین فیلم گاندی را بیاد شما میاورم که در آن مهاتما گاندی را بعلت ورود به واگن سفیدپوستان به دادگاه کشیده بودند. این شخصیت گاندی در همان سالهای جوانی بود که پدیده ای را نشان داد که اسطوره ای بنام گاندی را به وجود آورد. به مضحکه کشاندن تمام اهن و تلپ اروپائی را در دادگاه بظاهر قانونی با قانونی که خود قانونمداری را نفی میکرد با مبلمانهای منبت کاری و استیل اصیل اروپائی و قاضیان خوش لباس را گاندی در همین نشست دادگاه آغاز کرد و به پایان برد. آتشی بود که او افروخت که از نور آن شبه قاره هند از استیلای بریتانیا رها شد که از نورآن خود افریقای جنوبی هم از دست آپارتاید رها شد و دهها ملت دیگر هم همین راه گاندی را رفته و میروند. بنگرید به میانمار، به اوکراین، به ترکیه، به تبت، به چین، به کره شمالی،به روسیه و همه کشورهای امریکای مرکزی و جنوبی.

    نلسون ماندلا کیست با همه بزرگیش؟ آیا بیش از شاگردی است در مکتب والای انسانیت گاندی؟ ما در تمام تاریخ ایران و اسلام که را داریم که بتواند از صلح طلبی به گرد پای ماندلا برسد تا چه رسد به گاندی. آیاحتی یک نفر از این رهبران خود خوانده و دست نشانده ایران در همه زندگیشان حتی آنزمان که دستشان بخون مردم آلوده نشده بود، حتی آنزمان ها که دروغ نگفته بودند، اگر نگفته بودند، حتی در آنزمانها که خود مظلوم بودند، اگر بودند، حتی یک روز آنچنان زندگی کردند که گاندی یک عمر کرد؟ این حرف را من با تمام احترامی که به فرزانگان ایران، مانند کسانی که شما امروز و دیروز نام برده اید دارم، میگویم.

    کار شما به نگاه من همان اعتراض گاندی است در آن دادگاه. رئیس دادگاه و دادستان آن و همه و همه هر کاری بکنند اشتباه کرده اند و مانند حیوانی به گل تپیده هر کوششی بکنند بیشتر در این باتلاق فرو میروند. این چیزهائی که شما مینویسید همه و همه سر درگمی این کوته فکران را نشان میدهد.
    سرتان سلامت و روحتان آزاد باد. خداوند شما را از شر این سیه دلان حفظ کند.

    واما فیلم دوم که فکر نمی کنم دیده باشید. سریالی مستند است در باره جنگ دوم جهانی. در انتهای تابستان 1941 ارتش آلمان نازی به شوروی حمله کرد و پس از مدت کوتاهی به نزدیکی شهر سانکت پترزبورگ رسید که در آن زمان لنینگراد نامیده میشد. هیتلر بر خلاف توصیه ژنرالهایش از تسخیر این شهر صرفنظر کرد و با خوی شیطانی که داشت شهر را محاصره کرد و با توپخانه و نیروی هوائی آنرا دائما بمباران میکرد با این قصد که سه میلیون اهالی آنجا را در زمستان بعد با بمباران و گرسنگی و سرما از بین ببرد.

    لکن عملا این شهر تسخیر نشد و 900 روز در محاصره بود و بیش یک میلیون نفر از مردم از گرسنگی و سرما از بین رفتند و آنچه را که مردم از دست ندادند بدست آدمکشان و جنایتکاران دیکتاتور خودشان استالین افتاد تا او هم پوست مردمش را تا زمانی که خود مرد به نوبه خود بکند.

    واما چرا این مطلب را مینویسم. در این میان فیلمسازان مصاحبه های بیشماری با مردم کوفته این شهر انجام داده اند که از این جهنم یخ زده جان بدر بردند. خاطرات بسیار دردآوری ظبط کرده اند که جان را بدرد میاورد و دل انسان را خون میکند. تنها گریه بحال اینها پس از 70 سال برای بیننده کافی نیست.

    لب مطلب لکن این است:

    در یکی دوماه اول محاصره همبستگی شدیدی بین مردم وجود داشت. مردم بهم کمک میکردند و بهم نان قرض میدادند. در میانه زمستان اول لکن بتدریخ خوی حیوانی مردم آشکار شد که هرکس تنها بفکر خویش بود. هر شخص 125 گرم نان در روز جیره داشت. نانی که نیمی از آن خاک اره بود. مردم جیره خود را از دست یکدیگر میقاپیدند چنانکه هر کسی پس از گرفتن نان خود آنرا فورا در دهان خود مینهاد و قورت میداد تا کسی نتواند آنرا برباید. مادر بزرگ متوجه میشد که کارت جیره او گم شده است. کی دزدیده بود؟ دخترش که میخواست شکم خود و فرزندانش را سیر کند و فرزندانش با خود او همینکار را میکردند.

    مردگان یخ زده در خیابان بودند و کسی به آنها نگاه نمی کرد. حتی آنها که افتاده ولی هنوز نمرده بودند. کسی بآنها نزدیک نمی شد چون او میتوانست پای عابر را بگیرد و لابه کند. پیش آمده بود که دست مرده یخزده را با تبر قطع میکردند تا پای عابر رها شود. وقتی اسب لاغری عاجز از کشیدن گاری سنگینی بزمین میخورد و راننده اش که سربازی بود از ارتش نمی توانست او را بلند کند مردم بر سر اسب ریخته و اسب را زند زنده تکه پاره کرده و در جا میخوردند. مادری گاهی از دست خود خون میگرفت و در دهان نوزادش میچکاند. مردم سگ ها را خوردند و گربه ها را و پوست درختان را و کمربند ها و کفش های خود را خوردند و سریشم در و پنجره ها را خوردند و هر چیز که می شد خورد و نمرد. بچه ها اسکلتی بودند با شکم باد کرده. با وجود اعدامهای فراوان برخی استثنائا به آدمخواری هم رسیدند.

    اینها تجربیات بسیار درد آوری است که من شنیده ام وخود از بیان آنها شرمسارم. لکن میلیونها و میلیونها از چنین گفته ها تنها از شهر لنینگرد در سالهای 1941 تا 1943 وجود دارند. انسات ذات پلیدی هم دارد که اگر ظاهر شد همه انسانیت را نابود میکند.

    خداوند مردمان ایران را و هیچ جای دنیا را به چنین آزمایشی نکشاند. مردمان ما چه خواهند کرد اگر وضع اقتصادی آنها پنج یا ده برابر از امروز بدتر شود. آنچه هم اکنون دارد بر سر خواهرا و برادران ما در حلب میاید؟ حلب که یک پایتخت موسیقی عرب است خاموش شده و در خون و گریه مادران گرسنه و زجر کودکان زخمی و بیمار و گرسنه ناله میکند. آنگاه سرگئی لاوروف میاید و این سخنرانی های تئوریک را میکند و جمهوری اسلامی میگوید در سوریه دارد جلوی صهیونیسم میایستد. سرگئی لاوروف که دیگر لنینگراد را خوب میشناسد.او روسی است.

    این همانچه است که در محاصره اصفهان توسط افغانها بر سر مردم اصفهان آمد. سیاح فرانسوی مینویسد که قیمت موش در اصفهان 14 فرانک شده بود. همانچه که زمان جنگ اول جهانی سر مردم ایران آمد که یک سومشان از گرسنگی و وبا مردند. البته شاهان قاجار و اشراف گرسنگی نکشیدند. پدر خود من داستانهای بسیار دردآوری در اینباره برای من گفته است. مردم مرده را روی سکوی درِ مسجد مینهادند و کسی نبود که بدنش قدرت حمل و دفن آنها را داشته باشد. چرا انسان اینچنین فراموشکار است.

    این خلق و خوی انسانی است که بسیار زود حیوانی میگردد. این سرانی که خود را سران میخوانند و خواص در انتها خود سرنوشتی پیدا خواهند کرد مانند پل پوت و عیدی امین گرچه پیش از رفتن خود میلیونها را به کام مرگ خواهند فرستاد اگر نفهمند که وقت پریدن از این کشتی در حال غرق شدن دیر بازی است رسیده است.

    آیا میتوانید تصور کنید که این جوانها و پیران که با پژوهای 206 خود هروز از در وزارت در آمده به گشت میروند و آنها که از پل عابر پیاده به پائین میایند و با شما دست میدهند یا نمی دهند و ملایانی که از آنجا عبور میکنند و دیگران در چنان روزی چه خواهند کرد. آیا تصویر ساختمانهای سوراخ سوراخ شده و فرو ریخته حلب و حمص و کابل و بیروت و کاظمین و بغداد را میتوانید برای تهران، اهواز، تبریز، شیراز و کرج تصور بفرمائید. آیا میتوانید تصور بفرمائید که مشهد آن مقدس ترین شهرهای ایران ویران گردد و محوطه حرم امام رضا نابود گردد و آنچه هنوز این طبسی و امثالش نبرده اند غارت گردد. آیا میتوانید تصور بفرمائید که سی و سه پل و پل خواجو و میدان نقش جهان به میدان جنگ تبدیل گردند؟

    مگر اینها چائوشسکو را ندیده اند و قذافی را، مگر صدام را ندیده اند و موسولینی را. مگر شوروی را ندیده اند و آلمان را؟ مگر نمی دانند که هرچه بیشتر ظلم کنند همانقدر عمیق گودالی خواهد بود که دین و مذهب، تشیع و تسننن، شیعه و سنی، مسیحی و مسلمان، مومن و بظاهر مومن در آن ریخته خواهند شد؟

    آیا میتوانید تصور کنید که هرکه در ملاع عام نماز بخواند یا حجاب دشته باشد توسط مردم کتک بخورد و چه بسا کشته شود؟

    آیا واقعا میخواهند ریشه اسلام را از ایران بکنند؟

    ——————–

    سلام حمید گرامی
    سپاس از نوشته ی خوبتان
    سپاس

     
  70. جناب مرتضای عزیز

    همانگونه که قول داده بودم پاسخ شما را در ارتباط دین و اخلاق در این نوشته داده ام. با پوزش از جناب نوری زاد و سایر خوانندگان به دلیل عدم ارتباط با متن اصلی

    ضمنا هنوز پاسخی به دعوتی که از شما کرده بودم و آن فهرست الفبایی آلودگی هایی که در فقه تشیع است را دریافت نکرده ام. درجایی هم فرموده بودید که توضیحی در باره احکام قصاص داده اید و کسی از میان ما پاسخی نگفته است. من تا کنون دو نوشته در سایت جناب نوری زاد در ارتباط با احکام خشن و غیر انسانی شریعت اسلام گذاشته ام ولی نظر مخالفی ندیده ام. نمی دانم پاسخ شما در چه قسمتی از سایت قرار دارد اگر لینک آن را هم ارسال کنید ممنون خواهم شد.
    با سپاس

    دین و اخلاق

    دیر زمانی است که ارتباط دین و اخلاق ذهن مرا به خود مشغول کرده است. بیست و دو سال از اولین بحثی که پیرامون این موضوع داشتیم می گذرد. در آن زمان جدال کلامی سختی بین دینداران و چپگرایان در خوابگاه دانشجویی در گرفت و چند روزی هم سلسله وار ادامه داشت. البته من در آن میانه بیشتر شنونده بودم تا گوینده. دوستان مسلمان معتقد بودند که ریشه اخلاق در ادیان است و دوستان چپگرا استدلال می کردند که می توان جدای ازدین جامعه ای اخلاقی بر اساس قانون و عرف داشت؛ به عبارت دیگر می توان اخلاق را به مانند قراردادی اجتماعی بین افراد یک جامعه در نظر گرفت که می تواند سعادت زندگی فردی و اجتماعی را تضمین کند. در این میان، یکی از دینداران که در مبانی فلسفی هم تبحر داشت از حاضرین پرسید که آیا ایثار امری اخلاقی است یا نه. همه افراد حاضر در جمع تایید کردند که ایثار امری اخلاقی است. ایشان استدلال کرد که با توجه به اینکه پس از ایثار شخص ایثار کننده به شهادت می رسد و وجود فیزیکی ندارد، از دید ماتریالیستی باید امری بیهوده و احمقانه باشد نه اخلاقی. او با این پارادوکس عملا چپگرایان را در تنگنا قرار داد و تا حدودی توانست ما را متقاعد کند که اخلاق نمی تواند ریشه ای صرفا مادی داشته باشد.

    دکتر سروش معتقد است که اخلاق امری فرادینی است اگرچه آن را ریشه در نهاد الهی بشر می داند. مثال بارز آن را هم توافق بشریت بر سر بیانیه جهانی حقوق بشر می داند. او می گوید اگر نهاد الهی بشر نبود، غیر ممکن می نمود که تمام کشورها بتوانند بر سر بیانیه جهانی حقوق بشر به توافق برسند. او معتقد است که پیامبران الهی الگوهای اخلاق بودند و نه مبدع آن.

    ما مسلمانان معتقدیم تنها تعدادی از ادیان تک خدایی، ادیان الهی هستند و سایر ادیان چند خدایی در زمره دین جای نمی گیرند. اگر نگاهی به چین و یونان باستان داشته باشیم می بینیم که جوامعی به نسبت اخلاق گرا تر از جوامع تک خدایی داشته اند. یونان باستان با وجود اعتقاد به چند خدایی علاوه بر اخلاقیات در زمینه هایی مانند علم، دانش، فرهنگ و هنر سرآمد عصر خود بوده اند. جستجو کردن ریشه دین الهی در یونان باستان هم کاری کاملا بیهوده خواهد بود، چرا که آنان مردمانی بوده اند با تاریخی بسیار مدون و دقیق که در آن هیچ ذکری از ادیان به زعم ما الهی به میان نیامده است. آمار های سد و بیست و چهار هزار پیمغمبری و اینکه خداوند هیچ قومی را بی پیامبر نگذاشته است هم به درد افرادی می خورد که در حوزه های علمیه به احادیث و روایات استناد می کنند و طبیعتا جایی در بحث و استدلال علمی و تاریخی ندارد (در پرسش و پاسخی که با جناب انصاری در پست نژاد بشر داشتم، از ایشان پرسیدم که چگونه است که تمام ادیان ابراهیمی در خاور میانه بوده اند و به طور مثال در تمدن اینکاها در شمال آمریکا، تمدن یونان باستان و تمدن عظیم چین خبری از این پیامبران الهی نیست. ایشان پاسخ دادند که ندیدن دلیل بر نبودن نیست و بنا بر قرآن و حدیث تمام اقوام و ملل پیامبر الهی داشته اند. در حالی که ما در حال بررسی تناقضات قرآن بودیم ایشان از قرآن و حدیث ادله می آوردند که جای بسی شگفتی بود!)

    حتی با نگاهی گذرا به تاریخ تمدن بشر به راحتی می توان بر این امر صحه گذاشت که اخلاق امری فرادینی است و ارتباط منطقی بین ادیان الهی و جوامع اخلاقی نمی توان برقرار کرد. اینکه پیامبران الگوهای اخلاق بوده اند نیز از لحاظ تاریخی شاید چندان قابل استناد نباشد زیرا بیشتر به متون درون دینی و یکجانبه متکی است نه به تاریخ نگاری مدون و علمی. طبیعتا پیروان هر دینی اعم از الهی و غیر الهی، سردمدار دین خود را الگوی اخلاق معرفی می کنند چرا که اگر چنین نباشد، پیروی از آن دین امری بلاهت آمیز به نظر خواهد آمد.

    اینکه آیا ریشه اخلاق در نهاد بشر الهی و یا مادی است، پرسشی است که به وجود و عدم وجود خدا باز می گردد. پرسشی تاریخی که بشر قرنها است نتوانسته است پاسخی روشن به آن دهد. به باور من نهاد آدمی بین نیکی و بدی در تلاطم است و با نگرشی به جوامع آزاد به نظر می رسد که کفه ترازوی نیکی سنگین تر از بدی است. شاید بتوان گفت هنگامی که بشر در انتخاب راه خویش آزادی داشته باشد، خرد جمعی راهی اخلاقی را انتخاب خواهد کرد.

    چه این نهاد نیک ریشه الهی داشته باشد و یا صرفا یک فرایند بیولوژیک در مغز انسان باشد، رفتار اخلاقی آدمی از آن سرچشمه می گیرد. می توانیم نام آن را خدا، وجدان، اهورامزدا و یا هر چیز دیگری بگذاریم.

     
  71. علی اکبر ابراهیمی

    “سلام آقای محترم. این گلستان نور که در این نقطه از زمین خلق شده کار شماست؟ در آسمانها همه محاسبات و کاسه کوزه ما را ریخته به هم و چیزی است شبیه مبدا آفرینش هستی.”
    می خواستم این جملات را بگویم و 11و 46 دقیقه آمده بودم. مدتی آنجا بودم و ام. پی. تری گوش می کردم. مست بودم. صدای آوازم بالا رفته بود و سپس متوجه شدم که چند دقیقه ای است که دارم فریاد می کشم و زار می زنم. صدایم بیش از حد بالا رفته بود و ایجاد حساسیت در دستور کار من نبود. برای اینکه از برنامه اکبر منحرف نشوم آن محل را ترک کردم.
    وقتی داشتم می رفتم متوجه شدم که وسایل را هم دارم با خودم می برم. یک پرس جوجه کباب بود. انداختم روی برف. یک دسته گل قرمز بود که به گلفروش گفته بودم بدون فکر کردن به قیمتش آن را تهیه کند و سنگ تمام بگذارد. انداختم روی برف. یک شال کاغذی روغنی مقوایی و یا مشمبایی قرمز بود انداختم روی برف. یک بسته کوچک هم گمانم پسته بود که بعدا در جیبم نبود. یک جوراب هم بود که از یک دختر دستفروش محترم در میدان انقلاب خریده بودم و جنس نفیس بود. آن هم مانده بود در جیبم و فراموش کردم بیاندازم روی برف.
    صبح با خودم می گفتم ای وای اگر گل به گلستان نرسد و باز گردد. آنچه که قیمتی است باید به آن نقطه بیاید تا ارزش بیابد و گرنه به چه درد می خورد؟ راستی شما می هم می فروشید؟ با شرایط و وضعیتی که دارید هر چه که باشد قبول است. ببارید بر سر و روی شهر ما خیر و برکت طراوت حضور خود را.

     
  72. باسلام وعرض ادب واحترام ؛جناب نوریزاد من تا کنون دومرتبه خداوند را درخواب دیده ام :

    مرتبه اول زمانی بودکه تعدادی از هم وطنان بهائی مارا گرفته وزندانی کرده بودند ومن آنشب سخت با خودم درجدال بودم که حق با کیست واز این پهلو به آن پهلو میشدم وناراحت بودم ،عصبی بودم .ازیکطرف تبلیغاتی کرده بودند که اگرچیزی ازدست اینها بخوری حتما بهائی میشوی که این خود داستانی به طول هیجده ماه سربازی من دارد که با یک بهائی هم خرج وهم خانه بودم ودرپایان ،بدون تغییری درعقایدمان اورفت به آذربایجان ومن به شرق ایران .بعداز گذشت دوسه سالی (مربوط به زمان آن خدا بیامرزاست که حافظه ام دقیق نیست یعنی چیزی نزدیک به چهل سال پیش )رفتم به شمان وشنیده بودم که آن دوست عزیز ومهربان وبیتکلف بهائی من درشرکت نفت کار میکند .رفتم پیدایش کنم ،گفتند رفته به شهسوار سری به خانواده بزند ،مشتاقانه رفتم شهسوار وخیابان به خیابان وکوچه بکوچه دنبال آن عزیز تا اینکه یکنفرگفت اینها درروستایی درفلانجا زندگی میکنند .رفتم آنجا وبالاخره خانه ای درحاشیه روستا یافتم که پدرومادر آن دوست عزیزم وهم اطاقی دوران سربازیم که دریک کاسه غذا میخوردیم ،زندگی میکردند .بعدازاینکه گفتم کیستم وازکجا میآیم وپس از پیمودن بیش از 1500کیلومترآمده ام ،تا فرزندآنها ودوست خودم را ببینم ،پدرومادرمیان سالش اجازه دادند داخل خانه شوم والبته گفتند که دوست تو فعلا نیست وبخانه آشنائی رفته که ممکن است فردا برگردد .من چند دقیقه ای نشستم ولی احساس کردم جای ماندن نیست وباید برگردم وآنها را راحت بگذارم .چون آنها آنقدر درفقربودندکه دوست من با خواهرش رفته بود درپستوئی وبودن من باعث میشد فقر وبد بختی دودستی برسرشان کوبیده شود وآنها نمیدانستند که اگربه محل زندگی من بیایند ،خانه پدرمن شاید ده مرتبه از اینها حقیر تراست .وارزوی دیدن دوستم بردلم ماندو برگشتم به محل خودم تا اینکه وضع ارتباطات تلفنی اندکی بهبود پیدا کردو من توانستم تلفنی بااوتماس بگیرم ودرفلان شهر رشت پیدایش کنم که خودش توضیح دادآنچه من درشهسوار درک کرده بودم درست بوده .وحداقل نتوانسته خواهرجوانش را قانع کند که ما رودربایستی نداریم .از طرف دیگر این مهربانیها ومحبتها که انسان از این قوم به اصطلاح مذهبیون ضاله ونجس ؛مرا درتب وتاب انداخته بود .وسرانجان با این امید که کسی پیداشود ودراین مورد قضاوت کند ،که چه کسی راست میگوید ویا برحق است ودیگری برباطل بخواب رفتم آنهم چه خوابی ؟!!!خواب دیدم دراطاقی نزدیک به این زندانیها نشسته ام واطافم همه از سربازان گم نام .یکمرتبه دربی باز شد وچهره ای بسیار زیبا ولی بدون تشابه به هیچکس از دروارد شد .من که با این سربازها دربحث بودم که آخرببینیم اینها چه گناهی کرده اند ،بلافاصه گفتم حالا ببینیم خداوند خودش که وارد شده نظرش چیست .وخداوند فرمودند؛ بخودت جرات بده با اینها صحبت کن وببین مشکلاشان چیست .؟وبطوریکه ازاین آقاین وحشت داشتند دستشان را بردماغشان گذاشتند که یعنی ساکت باش ورفتند یعنی من هم از ترس اینها جائی دراینجا ندارم .که بعدها شنیدم خداوند هم نماینده رهبر مسلمین جهان درآسمانهاس !!!
    وبقول دوست خوبمان :دیدم خدا بغربت خود زار میگریست.

    واما مرتبه دوم :شبی سخت درخود میپیچیدم که کاش من توان مالی وآزادی عمل وطریق فیلمسازی میدانستم ، تا فیلمی میساختم ازجلسه حضورخداوند ومحاکمه پادشاهان وفرماندهان عالم درطول تاریخ .

    رشبی درخواب دیدم که خداوند فرمان داده همه پیامبران را جمع کنند تا دربرابرخودشان کسانیکه پیرو پیامبری بوده وبه حکومت کشوری ویا ناحیه ای منصوب بوده وبراساس مبانی دینی آن پیامبرظلمی مرتکب شده هم خود وهم پیامبرش مورد بازخواست واقع شوند .ولی متاسفانه پس از جمع شدن پیامبران وورود همان چهره نورانی ونامتشابه از خواب بیدار شدم ونفهمیدم سرانجام حکام ظالم درپیشگاه خداوند چه شد .

     
  73. امروز شما زیر پل عابر پیاده دیدم . پشت به خیابان و هیاهوی مردم .بوق بلندی زدم
    و ترسیده و جانانه گریختم .!؟راستی بر سر انقلاب ما چه آمد که
    مردی مثل نوری زاد غریبه است و رژیم پر باد در آستین با تجاهل العارف مثال زدنی و
    سکوتی خفت بار وجود نوری زاد و حرکت او را انکار می کند !؟!؟
    آیا اینکه می گویید در آینده ای نزدیک آن محل به یک مرکز بزرگ خبر تبدیل خواهد شد
    محقق خواهد شد؟

     
  74. همین ایمان به موفقیتتون(که موفقیت ما هم هست)بالاخره این قلعه آقایون رو ویران میکنه!

     
  75. سلام آقای نوری زاد
    در خبرها خواندم آقای روحانی با مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات دیدار کرده و برای آنها سخنرانی کرده
    برادران را دیدین ازشون بپرسید چه خبر از حسن آقا ؟؟ به حرفاشون گوش دادین یا نه؟

     
  76. با سلام جناب نوری زاد گرامی
    دیشب دو سری عکس دیدم یکی مربوط به بهمن 57 که مردم (درست یا غلط )به شکار شاهنشه وطن رفتند گرم وپر انرژی وبا افتخاردوشادوش و نگران هم وسری دوم بهمن 92 دلسرد ونا امید با حس حقارت به شکار سبد کالای بدبختی
    واقعا حکومت کردن بر مردم گرسنه چه افتخاری دارد به نظر شما اگر امروز کاری نکنیم عکسهای ده سال دیگر چگونه خواهند بود
    با سپاس رضا از ملبورن

     
  77. ” یکی می گفت: من قشنگ ترازکلمه ی عشق کلمه ای نیافته ام. گفتم: قشنگ ترازعشق می خواهی؟ مادر. وگفتم: مادر، هم عشق را با خود دارد وهم مقام رفیع زن بودن را”.

    بسیار زیبا تعبیر کردید ،شوق درک این سخن زیبای شما مرا باهتزازی نزدیک به اشک شوق واداشت.
    روی شما را برای انشاء چنین زیبا سخن حکیمانه ای می بوسم.
    لایق است چنین سخنانی طلا اندود گشته در تابلوهای ادبی صیانت شود ،اگرچه طلا فلزی بیش نیست و از اداء حق چنین سخنی عاجز است.

    خداوند همه مادران از دست رفته را قرین رحمات و نعمتهای خویش کند ،و مادرانی که هستند را عزیزانه برای فرزندان خویش حفظ کند.

    با سپاس
    مرتضی

     
  78. با سلام هزار باره به آقا مرتضی
    ازمحبتتان و دوست دانستن من بسیار متشکرم و همینطور از پاسخ به قسمتی از سوالم نیز ممنون .
    با اینکه منظورم را آن گونه که میخواستم نرسانده بودم و یا در میانه راه گم شده بود که این گنگی ، از لکنت زبان و سواد من است . به همین دلیل باعرض پوزش از تصدیع وقتتان ، دوباره میپرسم آیا استناد به آیات قرآن کریم همراه با ارائه تفسیر از آنها ، برای اثبات منظور مجاز است و یا میبایست به نص استناد کرد. دوما نکته مهمتر که از قلم افتاده است اینکه اطلاع رسول الله از احساسات خود نسبت به زید یا زینب و عالم غیب بودن خداوند و همچنین القای قرآن بصورت کلی برقلب رسول گرامی و آگاهی از قبل و بعد آیه و….به کنار ، آیا خداوند متعال و رسول ، بنا به همین تفسیر که میفرماید : ” تو از پیش میدانستی که او ….. ” آگاه بوده اند و یا بعدا آگاه شده اند . اگر میدانستند که پیشنهاد و یا اجبار زید و یا زینب به ازدواج و بعد طلاق و در ادامه اجرای احکام امضایی جاهلیت ، با منش رسول الله و اسوه حسنه بودن ایشان و …..در تضاد است و اگر نمی دانستند پس با این تفسیر و همچنین اعتقادات شیعه نمی خواند . لطفا پاسخ را تاجائی که ممکن است بدور از اصطلاحات تخصصی زبان عربی و حوزوی بیان نمائید . با تشکر و تقدیم احترام .

     
  79. تقدیم به توکه .قهرمانی……انتظارداشتن از بعضی ها حکایت شرط بستن روی خردرمسابقه اسب دوانی است . تمام زبانهای دنیا راکه بلدباشی بازهم جلوی زبان وزارت خوفیه .کم می آوری .درعین حال با این پشتکار وپشتوانه قلم .بعید نیست .حضرات بگویند ….عاقبت یار مرا ازروبرد…تااینجاهم… آب برلانه مورچگان ریخته ای ..دل چوپاک است زبان بی باک است….باقی مبا دهرکه نخواهد بقای تو

     
  80. درود بر شما جناب آقای نوری زاد
    چه زیبا نوشته ای:
    “دنیا بدون تحکمات مذهبی چه دنیای آرام وفهیمانه وخواستنی است”
    قابل توجه آقا مرتضی و همفکران دیگر!

     
  81. عشق من موسوی

    اقای نوریزاد عزیز

    گر مرد رهی میان خون باید رفت وزپای فتاده…………….

    من واقعا به وجود شما می بالم و هم خوشحالم که شمارا داریم و هم تاسف میخورم وقتی که تنها هستی در حالیکه طرفداری زیادی داری که از ترس نمی تونند اظهار کنند.

     
  82. حامی
    ۱:۲۷ بعد از ظهر / بهمن ۱۴, ۱۳۹۲
    آقا مرتضی عزیز
    حال که جناب آقای نوری زاد هم خواسته اند که جنابعالی در مورد ازدواج پیامبر با همسر زید (پسر خوانده خود پیامبر)، پاسخی و مطلبی بنویسی؛ قبل از نوشتن این پاسخ توجه شما را به نکته زیر جلب میکنم.
    شما، در پست “آن مرد با وانت آمد” و در پاسخ به یک ناشناس، جواب کوتاهی داده ای.
    در آنجا، در ترجمه آیه ۳۷ سوره احزاب (که عینا از “تفسیر المیزان” کپی-پیست کرده ای)، چند “عبارت” را نمی توان در خود آیه مربوطه، مشاهده کرد. اما در ترجمه آن (بدون آنکه در پرانتز قرار داده شده باشد)، مورد استفاده قرار گرفته است که دوست دارم شما مرا نیز راهنمایی نمایید که این “عبارات” از کجا آمده اند؟
    ۱- همسرت را “برخلاف میلت” نگه دار…. . در اینجا، عبارت “برخلاف میلت”، از کجا آمده است؟
    ۲- پس همین که زید بهره خود از آن زن گرفت، “و طلاقش داد”،…. . در اینجا نیز، عبارت “و طلاقش داد”، از کجا آمده است؟ در اینجا فقط اشاره به بهره گرفتن زید از همسرش دارد و نه طلاق دادن او.
    ۳- … نسبت به همسر پسر خوانده‏ هاى خود “وقتى مطلقه میشوند” … . در اینجا هم، عبارت “وقتى مطلقه میشوند”، از کجا آمده است؟

    آقا مرتضی، لطفا نگویید: “این معانی، از فحوای آیه می آید. مگر میشود که طلاق نداده، به ازدواج دیگری در آید؟”
    چرا که باید پاسخ دهم، بلی، این شدنی است، اگر خدا دستور دهد!! چنانکه در مورد زنان اسیر و به غنیمت گرفته شده (حتی در صورت داشتن شوهر)، چنین اجازه ای داده شده است. و در مورد کنیزکان زن نیز، اجازه داده شده که بدون ازدواج، در اختیار دیگران قرار داده شوند و باز پس گرفته شوند. و باز اینکه در جای دیگر به “شخص پیامبر” اجازه داده شده که، هر زنی که خود را به ایشان “حبه” کرد، بدون عقد و ازدواج، به همسری وی در آیند. (بنظرم نیازی به ذکر شماره آیات و نام سوره های مربوط به این موارد، لازم نباشد! مگر آنکه شما لازم بدانید تا آنها را ذکر کنم)

    جناب حامی عزیز

    با سلام

    از توجه شما به بحث متشکرم
    دوستی بنام فرهاد نظیر ایرادات لفظی که شما وارد کردید ایراد کرده بودند که من شب گذشته ضمن پاسخ گوئی به ایراد های خاص ایشان توضیحی کلی راجع به اسلوب ترجمه و اسلوب تفسیر و نسبت بین ایندو عرض کردم که امیدوارم به آن نکات توجه فرمایید، و خلاصه آن بیان این بود که معمولا در ترجمه های تحت اللفظی و توضیحات طابق النعل بالنعل الفاظ ،تمام معنای مراد متکلم قابل تادیه نیست و آنها که به یک یا چند زبان تسلط دارند و در مواردی می خواهند الفاظی را از زبانی به زبانی ترنسلیت کنند با چنین صعوبتی آشنائی دارند ،و این صعوبت خصوصا برای ما مسلمانان که کلام خدای متعال را حاوی لطائف و اشارات خاص میدانیم مضاعف است ، بنابر این در این مقام که مقام ترجمه مستظهر به فهم مراد متکلم که خدای سبحان است بناچار باید خصوصیات مربوط به اسلوب تفسیر را نیز لحاظ کرد ، و اکتفاء به ترجمه تحت اللفظی طابق النعل بالنعل گاه در مقام افهام و تفهیم ممکن نیست .
    از این جهت همانطور که جناب شما بحق اشاره کردید در موارد خاص اگر فهم تمام مراد متکلم متکی بر روشهایی که مثلا در اسلوب تفسیر شیعی وجود دارد(مثل واکاوی و کنکاش دقیق لغت با اتکا به شواهد شعری و ادبی،یا ترجمه و تفسیر با هدایت روایات یا تواریخ قطعی و معتبر ) باید با تذکر معنا در پرانتز سعی در بیان تمام مراد متکلم کرد ، البته ممکن است در مواردی مثل دو موردی که شما اشاره کردید مسامحه و غفلتی در ثبت پرانتز صورت گرفته باشد ولی در عین حال به دو سه نکته در مورد ایراداتی که کردید عنایت فرمایید

    1-در مورد تعبیر “بر خلاف میلت او را نگه دار” میتوان گفت که نیازی به وجود پرانتز نبوده است و این معنا از حاق لفظ قابل استخراج است ، به این صورت که کلمه “امساک”که از ریشه “مسک” است و به باب افعال رفته است در این باب بصورت فعل متعدی به مفعول بیواسطه بکار می رود یعنی مفعول بیواسطه می گیرد و نیازمند حروف جاره در لغت عرب که نقش واسطه بین فعل لازم و مفعول است نمی باشد ،یعنی در مانحن فیه می شد تعبیر شود به “امسک زوجک” یعنی همسرت را نگهدار ،لکن تعبیر آیه این است که “امسک علیک زوجک” ،عنایت کنید که این لفظ” علیک “در اینجا نقشی کلیدی دارد ،نمیدانم به لغت و ادبیات عرب آشنا هستید یا خیر لکن ما در علم صرف بابی داریم بنام “تضمین یا تضمن” که در آن گاهی همراهی لفظ یا الفاظی با لفظ دیگر مفید معنای دیگری است،در اینجا چنین است که با آنکه خود لفظ “امسک زوجک “حاوی معنای همسرت را نگهدار و در لازم معنا یعنی او را طلاق نده بوده است در عین حال فرموده است “امسک علیک” ، و کلمه جاره ” علی ” در لغت عرب مفید معنای استعلاء من فوق که معنای قالبی آن است می باشد، یعنی در اینجا معنا چنین می شود که نه تنها همسرت را نگه دار بلکه با زحمت و تکلف و علیرغم اکراهت نفس ات را بر آن وادار کن ، و این همان چیزی بود که در ترجمه تفسیر المیزان وارد شده بود و من بقول شما آنرا کپی پیست کردم ،البته این مطلب موید به شواهد روایی و تاریخی نیز هست که بجهت اختلاف شدید زید و زینب زید طالب طلاق بود ،لکن پیامبر سعی وافری بر ممانعت داشت که این آیه حکایت از آن دارد.
    در این باب شواهد لفظی زیادی وجود دارد مثل تعبیر “امسک علیک دینک” یعنی بشدت و زحمت از دینت محافظت کن و آنرا نگه دار.
    دیگر به شواهد بیشتر نمی پردازم و همین قدر بحث لغوی بنظرم کافی است ،و بر این اساس نبود آن پرانتز مخل به ترجمه امینانه نبوده است.

    سوای استدلال لغوی که عرض شد به دو عبارت از دو تفسیر معتبر شیعی توجه کنید :

    در تفسیر المیزان ج 16 ص 322 ذیل فقره مورد بحث اینطور آمده است : “کنایه عن تطلیقها ، و لا یخلو عن اشعار باصرار زید علی تطلیقها”.

    یعنی این عبارت در آیه کنایه از درخواست خودداری زید از طلاق دادن همسرش است و از افاده این معنا خالی نیست که زید اصرار بر طلاق دادن همسرش داشت.
    که نکته ای که مرحوم علامه طباطبائی فرموده است مبتنی بر معنایی است که در تحلیل “امسک علیک ” و نکته تضمین عرض شد.

    نیز در تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 564 که از نفایس کتب تفسیری بر اسلوب شیعی است چنین آمده است :
    “و هذا الکلام یقتضی مشاجره جرت بینهما حتی وعظه الرسول و قال امسکها”.
    یعنی تعبیر “امسک علیک زوجک”،مفید این معناست که مشاجره ای بین زید و همسرش در جریان بوده است تا جائی که رسول خدا مطابق این آیه به موعظه آندو پرداخته است .
    چنانکه ملاحظه می فرمایید برداشت این معانی مبتنی بر فهم همان معنایی است که در تحلیل لغوی عرض شد.

    2- در مورد ایراد دوم شما یعنی فقره “فلما قضی زید منها وطرا” ، و همینطور تعبیر “اذا قضوا منها وطرا”، که هم افق با آن است ،باید عرض کنم در اینجا دو تفسیر هست :
    یکی آنچه رایج است که در ترجمه المیزان نیز آمده بود ،یعنی همین که زید از او کامیاب شد (تعبیر کنائی از وقوع عمل زناشوئی) که عنایت به این است که بالاخره تشریع حکم جواز نکاح با همسر طلاق داده شده پسر خوانده حتی در فرضی است که عمل همبستری انجام گرفته باشد(فرد اعلی)تا چه رسد به فرضی که زفاف واقع نشده باشد .
    بهرحال بر این معنا حق با شماست که می بایستی تعبیر پس او را طلاق داد در پرانتز واقع می شد ،ولی این نکته ناشی از تسامح مترجم المیزان یا تسامح بنده در انتقال بوده است ،لکن عنایت کنید که مساله وقوع طلاق زید امری است که مورد تسالم مفسرین است و شواهد مسلم تاریخی و حدیثی نیز موید آن است ،علاوه اینکه مساله حرمت ازدواج با زن شوهردار از مسلمات فقه شیعه است و در آیات قرآنی دیگر مورد تصریح است (والمحصنات من النساء .النساء/24) بنابر این افاده معنای طلاق در مقام ترجمه با تکیه بر قرائن منفصله خارجیه که عرض شد آسیبی به ترجمه امینانه نخواهد داشت اگرچه چنانکه شما گفتید بین پرانتز بودن آن دقیقتر است.
    مطالبی که عرض شد بر اساس همان معنای رایج است که مراد از قضاء وطر همان کامیابی جنسی باشد.
    لکن در برخی تفاسیر این تعبیر را بمعنای کامیابی مورد نظر نگرفته اند بلکه آنرا کنایه از” فراغت تام و اعراض از شی “گرفته اند که در مورد ما حاوی معنای طلاق نیز خواهد بود ، بنابر این حتی آوردن لفظ “و او را طلاق داد” حتی بدون پرانتز مانعی ندارد و بنظر بنده این معنای دوم به مورد بحث ما انسب است .
    به عبارت تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 565 عنایت کنید : “فلما قضی زید حاجته من نکاحها فطلقها و انقضت عدتها و لم یکن فی قلبه میل الیها و لا وحشه من فراقها ، فان معنی القضاء هو الفراغ من الشیء علی التام”.

    که فقره پایانی عبارت که:” فان معنی…الخ”، جمله تعلیلیه ای است برای فقراتی که از آیه بر این اساس لغوی استخراج شده است ، یعنی قضاء در لغت (در اینجا البته وگرنه قضاء معانی دیگری نیز دارد) بمعنای فراغت تام و تمام از شیء است ، پس فقرات” طلاق او “و” انقضاء عده آن زن” و” اینکه زید میلی به او نداشت “و “اینکه دیگر وحشت و رنجی از فراق او نداشت” همه از حاق لفظ قضاء وطر انتزاع شده اند چه بصورت معنای مطابقی لفظ ، و چه بصورت لازم قهری معنا.
    بنابر این روی این تحلیل در معنای قضاء وطر که بنظر این بنده از آن معنای المیزان و غیر آن مناسبتر است معنای طلاق مفاد آیه است چه بدلالت مطابقی و چه بدلالت التزامی.

    3- در پایان عباراتتان مرتکب کم لطفی های عجیبی شدید، و آن خلط کردن بین احکام مورد بحث ما و حکام و آیات دیگر .
    دوست من! مساله حلیت کنیزها که از احکامی بوده است که تابع استرقاق در جنگ بوده است و در زمانی بوده است که زنان کفار در جنگ باسارت در می آمدند ،خلط مبحث است زیرا اولا رویکرد اسلام این بوده است که بتدریج احکام برده داری را نسخ کرده است و این بحث بحث منسوخی است.
    ثانیا آن حکم مربوط به زنان مسلمان نیست، در حالیکه بحث مورد نظر ما بحث از زن مسلمانی است که همسر پسر خوانده است و وقتی طلاق گرفت می توان با او نکاح کرد.

    مثال دیگری که زدید ،مربوط به یک قسم نکاح موسوم به نکاح به لفظ هبه است ( شما هبه را بصورت حبه نوشته بودید) که از اختصاصات پیامبر بوده است ، و موضوع آن نیز این است که اگر زن مجردی(نه زن همسردار) خواست خود را به پیامبر هبه کند(هبه در اینجا یعنی بخشش خود بدون مطالبه مهریه که در زنان دیگر لازم است) می تواند بلفظ وهبتک نفسی انشاء نکاح کند ، آنگاه اگر پیامبر مایل بود می تواند این هبه را قبول کند (این مضمون آیه 50 سوره احزاب است) که این نکاح و ازدواج است به لفظ هبه .
    دوست من! طرح این مطلب در مورد بحث ما چه لزومی داشت؟ این چه ربطی داشت به زن شوهر دار که شما خلط مبحث کردید؟

    در هر حال امیدوارم در مباحث علمی حق جویانه بدنبال تحقیق واقع باشیم و از مخلوط کردن مسائل بهم بپرهیزیم و از تعبیرات کنائی اجتناب کنیم ،در این صورت گفتگوهای علمی دریچه های به گشایشهای معرفتی خواهند بود.
    اگر ملاحظاتی در نکات پیش گفته بنظرتان رسید آماده ادامه گفتگو هستم.

    با تشکر و سپاس از شما

     
  83. یک دسته گل سی هزار تومان؟! یعنی این قدر گزونی شده این مدت که ما نبودیم ایران؟!

     
  84. ؛امام حسین گفته: مردمی اگربه سلطان ظالمشان اعتراض نکنند، درگناه وجرم آن سلطان ظالم سهیم وشریک خواهند بود.؛

    جمله بسیار زیبایی است. ایراد اکثر مسلمانان ما در این است که که جمله بالا را قبول دارند. بهشون میگیم که این تبعیض ها و خفقان را در کشور قبول دارید، میگویند، آره. بعد میبینیم در تمام راهپیمایی ها و انتخابات ها در حمایت از این نظام شرکت میکنند و هیچ حمایتی از طلم هایی که در حق ما میشود، نمیکنند. نمیگیم بریزید تو خیابان برای ما، حداقل حمایتشون نکنید. نمونه خفقان و طلم: تو دانشگاه ماُ، دانشگاه تهران، یکی از بچه های بسیج دانشکده را به خاطر نامه ای که به لاریجانی زده، زندانش کردند. ای کاش به فرامین انسانی دینتان عمل میکردید.

     
  85. نوری زاد ارجمند،
    از لابلای بعضی سخنانت نگرانی عجیبی برام ایجاد شده است، شاید از ترس است ، شاید هم بقول آن رفیق من هم خیالبافی هستم مثل نوری زاد – اشاره به فدایی اکثریتی نادم در داستان احزاب خانگی در مجالس نوروزی – اما پس از نامه سی امت به رهبری این نگرانی ام فزونی گرفته است .
    می خواستم سراسر نامه سی امت را نقد کنم اما جرات نکردم ، از سنبل صلح قلم تو بیشتر در هراسم و شمشیر نقد را غلاف می کنم ، شما تمام خواسته های خود و ملتت را با شجاعت تمام یکجا بر طبق اخلاص گذاشتی و گذشتی ، اما من که بر اساس تجربه 35 ساله از این انقلاب حتی چایی ام را چند بار فوت نکرده سر نمی کشم تا دهانم نسوزد، بیش از هر زمانی نگران توام .
    در نقد نامه ات می خواستم بنویسم ” آخر مومن خدا الان وقت خواستن استعفای رهبری است ؟ ” چرا موقع شناسی نداری حالا که نظام تصمیم گرفته اشتباهات گذشته را اصلاح نماید و به سمت اهداف اولیه انقلاب سمتگیری کرده و بیش از هر زمانی به درایت و شجاعت مدنی رهبري در برابر سد نيروهاي ارتجاعى نیاز داریم به جای آنکه از رهبری بخواهیم برای اصلاح اموری که شما در نامه ات بدرستی به آنها اشاره نمودی کمر همت ببندد ودر این راه به پشتیبانی یاران قدیمش چون ” نورى زاد ” دلكرم باشد و از تحولات و تصحيح راه نهراسد يك دفعه ميدان را براي كي خالي نمايد معلوم نيست !!
    مي دانم شما مسئوليت همه امور را بر عهده ايشان مى دانيد ولي مسئوليت ديكران كجا مي رود ؟
    اما اينكه مى نويسيد ” بزودى دنيا شاهد خبرساز ترين نقطه عالم خواهند بود ” بشدت نكران اوضاع و احوال روحي تو ميشوم لطفا مواظب خودتان باشيد
    با احترام

     
  86. ملاقات جان کری و جواد ظریف در مونیخ
    ظ: به به..کری جان..به محل اقامت ما خوش آمدید..صفا آوردید.
    ک: ممون.علیک هلو..روسا چطورند؟ 4 میلیارد و زدید تو رگ؟
    ظ: ای بابا “جان” جان..به کی میرسه؟..لا اقل یک کمی چربش می کردی.
    ک: آقا جون مذاکرات بعدی خرابکاری نکنی ها..به سلطان قابوس هم گفتم به رهبر بگه.
    ظ: خیالت تخت..ولی حواست باشه حق مردم ایران نباید ضایع بشه ها
    ک: حواسم است..حقشو می زارم کف دستت..نگران نباش..برو دارمت
    ظ: ممنون.آخه واسه ما خیلی حقوق مردم ایران مهمه..گفتم یکهوئی یادت نره.
    ک: نه نمی ره..راستی ممنون که به این نتان یاهو فحش نمی دین..جبران می کنم.
    ظ: بی خیال.دوستی مال همین روزاست دیگه..ولی فحش دادن به شما تو دستوره
    ک: جیگرتو..خوب در ضمن تحریمها هم سرجاست..حاج حسن یک موقعهائی یادش میره..
    ظ:بی خیال..شما فقط هوای حق ملّت ایران را داشته باش..همین
    ک: هواتونو دارم..برای ملّت ایران هم یک هوا گیری اساسی کردیم!!..برو با سانتریفیوژها هم حال کن!!..فحش به دشمن هم یادتون نره !!
    خبر نگارها وارد می شوند..سخنگوی ایران مرضیه خانم حرف سخنگوی آمریکا را تکذیب میکند!!

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2431 seconds.