سر تیتر خبرها
کودکان کهنسال ( یکشنبه سیزده بهمن – روزبیست وششم )

کودکان کهنسال ( یکشنبه سیزده بهمن – روزبیست وششم )

سواریک اتومبیل کرایه شدم و خودم را رساندم کجا؟ به جایی که درآینده ای نزدیک به یکی ازداغ ترین کانون های خبری دنیا بدل خواهد شد. زیرانداز فسفری را پهن کردم ونشستم به این که پرچم های سپید وصلح را برقله ی کوله پشتی ام به اهتزاز درآورم. سربازجوانی که پیشتراورا ندیده بودمش با شرم وادب جلوآمد وگفت اینجا غدغن است ونمی شود نشست. گفتم: پسرم من مدتهاست که اینجا قدم می زنم.

بروازسرنگهبانِ خودت بپرس. اومرا می شناسد. آمدم که برخیزم، یاد پاهای خود افتادم. دستی به هردوشان کشیدم وازآنان بخاطرهمراهی ام تشکرکردم. مدتهاست که پای چپم درد می کند ومن هرگزبه التماس های اوبها نداده ام. این عادت من است که هرازگاه تلاش می کنم یک به یک اعضای بدنم را اسم ببرم وسپاسم را تقدیمشان کنم. دیدم این پای چپ، گریبان مرا گرفته وازکف دوپایم شهود می طلبد. که چه؟ که آقا، این چه رسمی است واین چه عدالتی است واین چه انصافی است؟ مگرمی شود ازیک خدمتکاراین همه کارکشید وهیچ اعتنایی نیزبه کسالت وبیماری اش نداشت؟

به پاهایم گفتم: عزیزانم، سنگینیِ مرا وخواسته های مرا تحمل کنید. تا کنون تحمل کرده اید ازپس نیزتحمل کنید. ما باهم به پیمودن راهی همت کرده ایم وباهم نیزبه پایانش می بریم. تا کنون با من بوده اید وبه هرکجا وبه هرچه که من اراده کرده ام نه نگفته اید، این چند صباح را نیزبا من باشید وازراه نمانید. به شما قول می دهم به زودی استراحت خواهید کرد. استراحتی عمیق وتمام نشدنی. بزودی ازدست من و خواسته های من خلاصی خواهید یافت. راحت می شوید. ازچه؟ ازفرامین جوراجورمن. که: برویم آنجا. خب برویم. نرویم آنجا. خب نمی رویم. بنشینید. می نشینیم. برخیزید. برمی خیزیم. به این لگد بزنید. می زینم. ازاین دیواربالا بروید. می رویم. آرام بگیرید، پا بزنید، پای بکوبید، هندل بزنید، اگربالا رفته اید حالا پایین بیایید، آهسته، تند، بدوید، بایستید. ای بچشم. هرچه شما بخواهید. دیگرچه؟

ازشما چه پنهان چند سال پیش رفتم دندانپزشکی. یکی ازدندان های انتهاییِ من کشیدنی بود. دانپزشک جوان آن را بیرون کشید ونشانم داد وانداختش توی سطل زباله. به خانه که رفتم به خود نهیب زدم: همین؟ جای آن دندان سطل زباله بود؟ آنهم با آن سرعت؟ سال بعد که دندان دیگری باید کشیده می شد، دستمال سپیدی را جلوی دندانپزشک گذاردم وازاو خواستم که آن را دردستمال من بگذارد.

ساعتی بعد به یک جای خلوت رفتم. دستمال را گشودم ونشستم به صحبت کردن با آن دندان پوسیده وازبین رفته. این که: سپاس ای دندان خوب من. تودوست خوبی بودی دراین سالهای دراز. سالها درخدمت من بودی بی چشمداشت. وهرگزمزدی ازمن نخواستی. تودردوستی ات با من هیچ کم نگذاردی. بل این من بودم که شب ها وروزها تورا ازیاد می بردم وبه توبها نمی دادم وشرایط تورا درک نمی کردم. مرا وکوتاهی های مرا ببخشای. من اگردوست خوبی برای تونبودم، توبهترین بودی برای من. بی ریا، بی های وهوی، بی اجرومزد، بی منت. توهمه ی صفاتی را که یک دوست خوب باید داشته باشد داشتی. ومن، چه بگویم که با تو بد کردم وقدرتورا ندانستم. وبعد، دندان خفته درلای دستمال سپید را درکنجی ازیک باغچه ی پرگل به خاک سپردم.

من باید قدم می زدم. وبرای قدم زدن باید ازپاهای خود دلجویی می کردم. خلاصه آن روزنوبت پاهایم بود. درروزی دیگربه سراغ قلبم می روم. وروزی بعد: چشمانم. وبعد: دستانم. پوستم. بینی ام. گوشم. زبانم. دهانم. خونم. مغزم. جمجمه ام. موهایم. ناخن هایم. رگهایم. حسم. بینایی ام. فهمم. گذشته ام. آینده ام. امروزم. فردایم. خانواده ام. مردم. نسل های برنیامده. کشورم. فردای کشورم. دنیا. مردمان دنیا. ادب. اخلاق. انصاف. عدالت. خوبی. نام. آسمان. زمین. درختان. میوه ها. خوردنی ها. ابرآسمان. باران. آفتاب وخورشید واکسیژن. وستاره ای که میلیاردها سال نوری ازمن فاصله دارد اما به من چشمک می زند. چه ببینمش وچه نه.

عبوریک روحانی مرا ازکهکشان خیال به جایی کشاند که درآن بودم. شصت هفتاد سالی داشت. با بَرو رویی سپید. وتمیزوخوش تیپ وازآنهایی که نگاه مخاطب را با خود می برند. جلوی یک اتومبیل پژونشسته بود وراننده ای داشت ودرپشت سرمحافظی یا دوستی. آمدند که به داخل بروند. مردد بودند که ازاین دربداخل بروند یا ازدرغربی. تصمیم گرفتند که به سمت درغربی بروند. همین تعلل چند ثانیه ای باعث شد من به اتومبیل آنها برسم. اشاره کردم که حاج آقا شیشه را پایین بده. دستی برایم تکان داد وبه راننده اشاره کرد که: برو! نمی دانم، شاید خیال کردازاین مستمندان دوره گردی هستم که به هرمناسبت درهرکجا بساطی پهن می کنند و با سماجت پولی چیزی تلکه می کنند یا نامه ای وخواسته ای آورده اند برای بالاتری ها. راننده گازداد وحاجیِ ما را برد.

کمی بعد یک پژوی 405 با یک روحانیِ دیگرآمد. این روحانی بسیارشبیه آقای راشد یزدی بود. جلونشسته بود وراننده ای اورا به سمت درِغربی می برد. آقای راشد یزدی مرا می شناسد. دریک سفرحج باهم بودیم ودرآن سفرسخنان فراوانی بین ما رد وبدل شد. راشد یزدی، یک روحانی درامتداد دیگرروحانیان. بی هیچ تفاوتی. با بافته هایی برای ستاندن اشک. وسخنانی سنتی که مطلوب بانوان سنتی است. وبا خویشاوندی ای که با رهبردارد. دختری داده یا دختری گرفته ازرهبر. انگارکه درباره ی حضورمن چیزهایی شنیده باشد، مشتاقانه وبا خنده ی معروفش برای من دستی بلند کرد وهیچ اعتنایی نیزبه خواسته ی من که وی را به توقف فرا می خواندم نکرد ورفت.

روحانی سوم ازپله ها به زیرآمد وبا نگاهی به زیراندازمن وخود من رفت که درکناره ی بزرگراه بایستد وبه سمت شرق برود. شاید درهمان زمان کوتاه، بیست مرتبه به من وید وبیضاء من نگریست. همه نیز ازتعجب وکنجاوی. لاغربود واستخوانی. شالی به گردن داشت وازسرما مچاله شده بود. تمثیلی ازیک روحانی مستضعف. که حتماً اگربه نوایی می رسید معلوم نبود این التماس ونگرانی وشرم آیا درنگاهش می مانَد یا نه.

من آن روزفکرمی کردم با برف جانانه ای مواجه خواهم بود. اما اینگونه نبود. منتها برف اگرنبود، سوزش بود. واین روحانی بی نوا سخت می لرزید. وی ازکاروان مرکب نشینان دولتی عقب مانده بود. خدای می داند، ازکجا معلوم که انسانی بوده با مختصات انسانی. که خود، این طریقِ افتادگی را فهم کرده وخود نخواسته که به خیلِ آخوندهای خمارحکومتی بپیوندد ودستش به امضای پلیدی ها حریص شود.

مردی چهل ساله وعینکی آمد ودرمقابلم ایستاد ودست داد وابرازمحبت کرد. کمی اما مرموزمی نمود. گفت: شما باید مرا بشناسید. وپرسید: اسم سجاد بگوشتان آشنا نیست؟ همینطور که نشانی داد و رفت جلو، دانستم که وی درآن زمان که من مستند ” روی خط مرز” را کارکرده بودم وپخش این اثرازتلویزیون با استقبال نیزمواجه شده بود، ازطرف وزارت اطلاعات آمد تلویزیون که تحقیقات این مجموعه ی مستند کارکیست؟ گفتم: خودم. گفت: ما متن تحقیقات را می خواهیم. شما که هستید؟ ما ازاداره ایم. آن موقع لفظ اداره با همین لفظ وزارت مترادف بود. که دادمش وبرداشت وبرد وبا هدایایی آمد وگفت: این کارشما که درنوارمرزی سیستان وبلوچستان کارشده، بسیارمورد توجه دوستان ما قرارگرفته. چرا که با پخش محرومیت ها وحساسیت های نوارمرزی سیستان وبلوچستان دراین مجموعه، نمایندگان مجلس روی خوشی به خواسته های ما داده اند.

ازسجادِ جوانِ آن روزتا کامله مرد امروز، نسلهایی تباه شده بود واین سجاد نیزازهمانان بود. می دیدم که اوعین خود من است. با دیرینه ای بشدت مذهبی وروحی صادق وپاک که جوانی وامید وآرزوهایش را به پای نظامی ریخته که مستحق آنهمه فداکاری نبوده بل خودش بانی وباعث بسیاری ازمفاسد وجنایت ها نیزبوده است. عجبا که اومی گفت ومن کاملش می کردم ومن می گفتم واوکاملش می کرد. گفت: ما فریب آخوندها را خوردیم آقای نوری زاد. اینها همه را کنارزدند یا کشتند یا بیرون کردند وزندانی کردند تا تنها وتنها خودشان بمانند.

وسط صحبت ما یک جوان ازپله ها به زیرآمد وروبه من گفت: پدردوستت داریم. ورفت. جوابش دادم ورو به سجاد گفتم: ماها فکرمی کردیم دنیا وآخرت ما را اینهایند که می سازند. گفت: وچه ارادتی داشتیم به اینها بی دلیل. جوری که هرخطایی اگرازاینها می دیدیم، آن را به یک ضرورت احمقانه تفسیرمی کردیم وهیچگاه به خود اجازه نمی دادیم درباره ی آنها جوردیگربیندیشیم. گفتم: اینها نسل ها را تباه کردند دوست من. گفت: من نامه ی سی ام شما را خواندم. دیده ام حرفی نمانده که شما نگفته باشید با این آقا. گفتم: ما شاید جزء آخرین کسانی باشیم که با اینها به این گونه با نرمش ومدارا سخن می گوییم.

گفت: کجای قرآن ومذهب وانصاف گفته که یک نفرکه شصت هفتاد کیلو وزن دارد به همه ی مقدرات ما حاکم باشد وبقول شما جوابگونیزنباشد. گفتم: ما راه درازوپرخطری درپیش داریم. گفت: اینها به این سادگی ها دست ازقدرت نمی کشند. گفتم: ما تلاش می کنیم به اینها بفهمانیم که اگربشیوه های مسالمت آمیزبا خواسته های مردم کنارنیایند – ما مرده واینها زنده – شیوه های دیگرآنچنان مخاطره آمیزخواهد بود که زمین وزمان را برایشان نا امن خواهد کرد. گفت: حالا خوب است که همه شان کهنسال اند. گفتم: بله، ما با یک عده کودک کهنسال طرفیم.

سجاد بقول خودش بیست سالی بود که ازاین خراب شده بیرون زده بود ودرجایی به کارآزاد مشغول بود. قدم می زدم که جوانی آمد با دوربین آماده که اجازه می دهید یک عکس ازشما بگیرم؟ گفتم: پسرم اینجا عکاسی ممنوع است. من به این اخطاراینها احترام می گذارم. گفت: فوری می گیرم ومی روم. گفتم: نه پسرم، من به نفسِ قانون احترام می گذارم. وقتی یک جا نوشته اند عکاسی ممنوع، هرچند این ممنوعیت بی دلیل واحمقانه باشد، من به آن تابلو احترام می گذارم.
دیدم این جوان با آن دوربینش معطل مانده. بردمش به گوشه ای که نقطه ی دیدش به سمت جایی که ممنوع است نباشد. وگفتم: حالا عکس بگیر. یک چند تایی گرفت ودوید ورفت.

شب دوتا فیلم دیدم. با هما کوله پشتی وچوب پرچم ها که ازدهانه ی کوله بیرون زده بود رفتم سینما فلسطین. همه رفته بودند داخل ومن نیزکوله به دست رفتم ودرجایی نشستم. چه خوب که من به شلوغی سینما برنخوردم. که حتماً آن سرووضع ژولیده خیلی ها را به خنده وا می داشت. فیلم چه بود؟ بیگانه. کارجناب بهرام توکلی. با بازی خانمها مهناز افشارو پانته آ بهرام وآقای امیرجعفری. هم بازی ها خوب بود وهم کارگردانی وهم فیلمنامه که اقتباسی بود. یک فیلم آپارتمانی با یکی دوصحنه دربیرون. اماچفت وبست کارمحکم بود وجشنواره پسند.

فیلم دوم، کارآقای رضا میرکریمی بود با بازی آقای پرویزپرستویی با اسم : امروز. این فیلم را من درسینما آفریقا دیدم. که نسبت به کارهای وزین ومطرح آقای میرکریمی کارِدم دستی تری محسوب می شد. کارگردان، عمده ی وقتش را گذارده بود برای جزییات وریزه کاری های پس زمینه وپیش زمینه درقاب ها وازاصل ماجرا که به بازی تخت وبهت زده ی پرستویی بازمی گشت بازمانده بود. البته فیلمنامه ی ” امروز” نیزچندان غلیظ وپیچیده ونمکین نبود وازعنصرجذابیت کم بهره بود. باید ببینیم جناب میرکریمی عزیز درتحلیل هرآنچه که ما ازفیلمش برداشت کرده ایم ونکرده ایم چه خواهد گفت.

محمد نوری زاد
چهاردهم بهمن نود ودو – تهران
به صفحه ی فیس بوک نوری زاد هم سربزنید:
https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

55 نظر

  1. جناب مرتضی
    من هرچه می خواهم از این مجادلات دوستان عصبانی پرهیز کنم نمی توانم. متاسفانه انگار بعضی از دوستان بدون عصبیت و پرخاش اموراتشان نمی گذرد. باور بفرمایید شبها خواب ندارم از دست این دوستان. دیشب با خودم گفتم که چه انسانهای آزاده ای که برای این مردم در حصر و زندان به سر می برند، چه باک که معدودی هم به به تو هتاکی و بی حرمتی کنند.
    ایرادی ندارد، می توانید پاسخ به “دین و اخلاق” و “موارد متناقض با حقوق بشر در فقه” را در پستهای جدید بگذارید تا مخاطب بیشتری داشته باشد.

    سپاس ار شما

     
  2. جناب بردیا

    ممنون از پاسخ محبت آمیز شما
    متاسفانه من این کامنت شما را تازه امروز 21 بهمن در اینجا دیدم تصورم کهنه شدن این صفحه بود ‍.
    اوکی خواهش شما را اجابت خواهم کرد و گفتگو در موضوع رابطه دین و اخلاق را متقیدا به همین صفحه پی خواهم گرفت ‍اگرچه بد نبود که اینگونه گفتگوهای فرخنده در صفحات جدیدتر می بود که نفع آن عام باشد و دیگر دوستان نیز ابراز نظر کنند (ولو اینکه گفتگوی اصلی بین من و شما باشد) و خجسته تر از این این است که جناب میزبان آن ایده خانه گفتگو را عملی کنند.
    در هر حال بمن کمی فرصت بررسی دهید ‍درگیر برخی کارهای شخصی و شغلی بوده ام که تاکنون مجال شروع گفتگو را نیافته ام ‍ می بینید که برخی دوستان به انحاء مختلف مرا درگیر در موضوعات گوناگون کرده اند و همه هم توقع پاسخ دارند ‍ جهت اطلاع شما عرض کنم من پروفایل های جداگانه ای به نام تک تک دوستان و از جمله شما تهیه کرده م و روزانه مطالب همه را بترتیب زمانی در آنها ثبت می کنم تا هنگام گفتگو استنادها دقیق و منصفانه باشد.

    از توجه شما متشکرم

    موفق باشید

     
  3. جناب بردیا

    ممنون از پاسخ محبت آمیز شما
    متاسفانه من این کامنت شما را تازه امروز 21 بهمن در اینجا دیدم تصورم کهنه شدن این صفحه بود ‍.
    اوکی خواهش شما را اجابت خواهم کرد و گفتگو در موضوع رابطه دین و اخلاق را متقیدا به همین صفحه پی خواهم گرفت ‍اگرچه بد نبود که اینگونه گفتگوهای فرخنده در صفحات جدیدتر می بود که نفع آن عام باشد و دیگر دوستان نیز ابراز نظر کنند (ولو اینکه گفتگوی اصلی بین من و شما باشد) و خجسته تر از این این است که جناب میزبان آن ایده خانه گفتگو را عملی کنند.
    در هر حال بمن کمی فرصت بررسی دهید ‍درگیر برخی کارهای شخصی و شغلی بوده ام که تاکنون مجال شروع گفتگو را نیافته ام ‍ می بینید که برخی دوستان به انحاء مختلف مرا درگیر در موضوعات گوناگون کرده اند و همه هم توقع پاسخ دارند ‍ جهت اطلاع شما عرض کنم من پروفایل های جداگانه ای به نام تک تک دوستان و از جمله شما تهیه کرده م و روزانه مطالب همه را بترتیب زمانی در آنها ثبت می کنم تا هنگام گفتگو استنادها دقیق و منصفانه باشد.

    از توجه شما متشکرم

    موفق باشید

     
  4. سلام استاد
    من در مورد شیوه ی نگرش غرب نسبت به زنان با نظر آقای مزدک موافق ترم و در پاسخ به آقای مرتضی باید عرض کنم که اگر بر فرض در غرب به زن ها به عنوان کالا نگریسته میشود حداقل آنها که ادعای دین و دین داری ندارند ولی در کشور ما همین مبلغین دین و آخوندهای پاک به نام دین به زنها صدها برابر پستر از کالا مینگرند در اسلام حقوق زن ها چیست ؟ من قصد ندارم در بحث های فلسفی شما شرکت کنم چون هیچ تخصصی در این زمینه ندارم اما خودتان قضاوت کنید من به عنوان یک زن در این جامعه اسلامی چه حقی دارم؟؟؟ ای کاش ما هم مانند غرب انسانیت را سرلوحه زندگی خود قرار میدادیم ولی این گونه دین داری نمیکردم واقعا جایگاه کداممان بهتر است غربیان که بدون دین (دین مد نظر شما) انسان گونه زندگی میکنند یا ما که با دین کامل و جامع حتی به پوسته ی انسانیت هم نرسیده ایم.

     
  5. سید ابوالفضل

    دوست گرامی آقا مرتضی
    سلام بر شما
    و نیز سپاس از محبت و بزرگواریتان . توصیه ی بزرگوارانه اتان را بر دیده می گذارم . هرچند که از پرخاش و هیاهوی دیگران نه آزرده می شوم و نه از کوره بدر می روم . تنها نگران آنم که عمر گرانمایه در مسیری صرف شود که بهره ی اندکی داشته باشد . کسانی را که خوابند می شود بیدار کرد . اما آن ها که خود را به خواب زده اند ، هرگز . کسانی که روشن ترین و اقعیت های این جهان را انکار می کنند و به قول قرآن کریم ، بر دل هاشان مهر نهاده شده ، نمی توان به سادگی از منجلاب گمراهی رهاند . من امید چندانی به نجات کسانی مانند آقای مزدک ندارم . آنان نیز تلاشی برای نجات خودشان نمی کنند و البته هشدارهای دلسوزانه ای را که تقدیمشان می شود ، پس می زنند و در بی راهه ای که دچارش هستند ، در تکاپویند . صلاح مملکت خویش خسروان دانند .
    با این حال از آن جا که پروردگار کریم راه نجات را برای همه بازگذارده است ، تلاشم را در خصوص او کرده ام . اما بیشتر نگاهم به همه ی دوستانی است که در بحث های این سایت وزین شرکت دارند و در گفتگوها مشارکت می کنند و یا این که پی گیر مباحثات هستند . در بین نظردهندگان این سایت البته بزرگوارانی هستند که گرچه نظراتشان با ما متفاوت است ، اما بسیار شریف و بزرگوارند و جویای حقیقت . من از مباحثه با اینان ، هم منتفع می شوم و هم لذت می برم . از جمله ی این بزرگواران از آقای بردیا استقامت نام می برم و آقای دانشجو . اینان کلامشان توام با ادب است و نیز سرشار از مطالب ناب و سودمند . من از ایشان می آموزم و در عین حال نوشته هایشان را نقد می کنم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  6. جناب مرتضای عزیز
    اگرچه از لحاظ من آلودگی است ولی شاید بهتر بود به جای آلودگی از گزاره “ناقض حقوق بشر” استفاده می کردم. فعلا خلط مبحث نکنیم و به حاشیه نرویم دو مورد مشخص مورد بحث است:
    1. ارتباط دین و اخلاق
    2. موارد ناقض حقوق بشر در فقه تشیع
    اگر در همین صفحه پاسخ دهید با توجه به اینکه یک پست قدیمی است دیگران را درگیر نمی کنیم و از جدل خودداری خواهد شد.

     
  7. آقاى مزدك صحبت از سرمايه دارى كرديد يادم به اين مثل افتاد كه آبكش به آفتابه ميگه دو سوراخه .وقتى احمدى نژاد يا آنكه نظرش به او نزديك است سرمايه دارى غرب را تهديد به فروپاشى عن قريب مى كنند احساس مى كنم اينها هنوز در دهه هفتاد و دوران جنگ سرد و تقسيم جهان به پرولتر-مستضعف و امپرياليست-مستكبر زندگى مى كنند .دوران فضيلت ترور و رجز خوانى و قهرمان پرستى .الان خود چپ ها هم از سرمايه دارى جهانى global capitalism مى كنند .ايران ما نيز يك كلنى از اين سرمايه دارى شبكه اى و به هم پيوسته است.منتها از كثيف ترين نوعش .دروغ يا راست مى گويند در آمريكا فقط ١٧نفر بيش از بابك زنجانى ثروت دارند اما شما لاريجانى ها يا نقدى يا واعظ طلبسى يا سلطان شكر را با استيو جابر يا بيل گيتس مقايسه بفرماييد .از هيچ و با ابتكار و كار آجر به آجر بناييى را توليد كرده اند .اما رانت خواران مفت خوار ما نه فقط عمرا به قدر يك ساعت زنبور توليد نكرده اند بلكه ثروت مسروقه آنها از راه ويران كردن،زدن ،كشتن،و چاپيدن ها مفت به چنگ آمده و يك ميليونىم آن اگر توسط دولتمردى آلمانى انجام شود براى نابودى يك دولت كافى است.واى بر ما،واى بر ما

     
  8. جناب بردیای عزیز

    با وجود مجال کمی که برای من هست از گفتگو با شما در زمینه های مطروحه استقبال می کنم و آنرا امری فرخنده می دانم ، از شما متوقع نبود در آغاز درخواست یک گفتگوی علمی دوستانه از چنین تعبیر تهاجمی و پیش داورانه (آلودگیهای فقه شیعه) سخن بگوئید ،این مانند این است که در ابتدای یک گفتار، فرد مخالف مبانی شما در امر دمکراسی و حقوق بشر به شما بگوید بیایید از آلودگیهای دمکراسی و حقوق بشر بحث کنیم!
    قطعا هردو این تعبیرات ناروا و مخالف آداب مناظره است ،خصوصا از جناب شما که زمانی اظهار کردید که از گفتگوهای تشنج آمیز چند جانبه می پرهیزم.

    با سپاس

     
  9. جناب سید مرتضی شما درباره زنان غرب آبا اطلاعاتان را غیر از مشتی تبلیغات بی خردانه اسلامیان از چه منبعی دیگر می گیرید؟درغرب و اصولا در جوامع آزاد زن درست مثل یک مرد که هرکاری را که مغایر قوانین کشور نباشد می تواند ازادانه انجام دهد.زندگی خصوصی هر کس بخودش ربط دارد و آخوند و ملا و حکومت …حق دخالت در چنین اموری را ندارند.حتی در خانواده هم سعی بر اینست تا با تفاهم و احترام و رعایت حقوق یکدیگر به همزیستی مسالمت آمیز باهم ادامه دهند.نقش پدر و مادر بجز سالهای کودکی نقشی محتاطانه و بدون ابراز قدرت و پند دهنده و رهنما تا جایی که فرزند (چه دختر و چه پسر) اجازه دخالت دهند و یا پرسش کنند.افراد چه زن و چه مرد در جامعه و در برابر قانون یکسانند.اینکه شما نوشته اید بعنوان کالا استفاده میشود دیدی بشد تحقیر کننده و واپسگرایانه و برخاسته از همان جایگاهی است که اصولا زن را در عمل انسان بحساب نمی آورد.اگر منظور شما نظام سرمایه داریست که چنین برخوردی در جوامع اسلام زده ما بیشتر است زیرا از یکطرف بندهای ناگسستنی اسلام به دست و پای زنان ماست و از طرفی هم بهره کشیهای سرمایه داری با توجیه های شرعی و اقتصاد توحیدی! ولی در جوامع مترقی و غربی هردو جنس بیک اندازه استثمار میشوند و لاقل و یا اگر بقول شما کالا هستند هردو هستند و نه فقط زنان.اگر منظور شما مسایل جنیسیت که برداشت بسیار کوته بینانه از دمکراسی و برابری حقوق زن و مرد دارید.چون در غرب بهمانگونه که مردی میتواند با زنی همخوابگی کند زنان نیز نه در قانون و نه در جامعه مانعی ندارند.ولی برعکس شما اسلام گرایان زنان را همچون چهارپایان فقط برای بهره برداری جنسی و تولید مثل و کلفت درخانه و آشپز خانه می دانید.ولی درغرب هم مرد و هم زن هردو درخانه و بیرون از خانه کار می کنند و تا زمانیکه همدیگر را دوست دارند باهم زندگی می کنند ولی آیا در نظام اسلامی شما محلی برای عاشق شدن هست؟آیا زنان محمد و علی و بقیه مسلمین عاشق آنها بوده اند؟آیا دختران 9 ساله( در دنیای مدرن اینرا پدوفیلی/بچه بازی می نامند) عاشق مردان 60 ساله و غیره میشوند ؟کمی سید انصاف! بیشتر چشمها را باز کن و دوباره با دید بازتری بدنیا بنگر شماها که پول این ملت را می چاپید و چز فقر و بدبختی برایشان به ارمغان نیاورده اید لاقل کمی با این پولهای باد آورده سفر کنید و در دانشگاهای و مجامع غربی بچرخید شاید ئددتان بازتر شود و کمی بخود آیید !

     
  10. ناشناس=مزدک

    درود

    1- در بحثهای تحلیلی که در مفاد آیه بیان شد معلوم شد که جمله ” فلما قضی زید منها وطرا” از نظر معنا حاوی دو احتمال است :
    الف- اشاره به وقوع عمل زناشوئی باشد که امری طرفینی است و در آن هم زن از مرد کام خود می گیرد و هم مرد از زن و بیان این مطلب در اینجا برای این بوده که در بیان تشریع حلال بودن ازدواج با ناپسری قران خواسته است بیان فرد اعلی را کند یعنی حتی در فرض وقوع عمل زناشوئی چنین ازدواجی جایز است ، نکته این تعبیرات تادب و ادب قرآنی است ، این سیره قران است که در موارد دیگری نیز که در مقام بیان قوانین الهی است از عمل زناشوئی بنحوی کنائی و مودبانه سخن می گوید.

    ب-معنای دوم قضاء الوطر اتمام شی و اعراض کلی از آن است که عرض شد که این معنا مناسبتر با سیاق آیه است ،و متضمن وقوع امور ی مثل طلاق و قطع علاقه کامل در ماجرای زید و زینب است ،بر این احتمال که با معنای ریشه ای قضاء (تمام کردن و تمام شدن) مناسبتر است ایراد شما وارد نخواهد بود.

    2-ما فرض میگیریم این برداشت شما از قرآن صحیح باشد که به زن بصورت کالا نظر کرده باشد ،آیا خدا وکیلی الان در غرب که قبله گاه امثال شماست به زن بمنزله کالا نگریسته میشود و از او سوء استفاده جنسی و تبلیغاتی میشود یا در اسلام؟

    3-عزیز من عینک تیره خویش را کمی پاکسازی کن:
    چون بچشمت داشتی شیشه کبود
    لاجرم دنیا کبودت می نمود

    با سپاس

     
  11. پدر،پیر،مرشد،معلم،بزرگ،عاشق،دانا،مهربان،عزیز.
    همهء اینها هستید و باز هم کم است
    شما مرا به یاد یک “پیامبر” می اندازید…

     
  12. مرتضی
    ۴:۰۶ بعد از ظهر / بهمن ۱۳, ۱۳۹۲
    ناشناس محترم

    سلام
    اشاره شما به مفاد آیات ۳۶-۳۷ از سوره احزاب است :

    ” به یاد آور که به آن کس که خدا به او نعمت داد، و تو نیز به او احسان کردى گفتى: همسرت را بر

    خلاف میلت نگه دار، و از خدا بترس، (با اینکه تو از پیش مى‏دانستى، که سر انجام و بر حسب تقدیر الهى او همسرش را طلاق مى‏دهد و تو باید آن را بگیرى) تو آنچه در دل داشتى، و مى‏دانستى خدا بالآخره آشکارش خواهد کرد، از ترس مردم پنهان کردى، و خدا سزاوارتر است به اینکه از او بترسى، پس همین که زید بهره خود از آن زن گرفت، و طلاقش داد، ما او را به همسرى تو در آوردیم، تا دیگر مؤمنان نسبت به همسر پسر خوانده‏هاى خود وقتى مطلقه مى‏شوند دچار زحمت نشوند، و آن را حرام نپندارند، و امر خدا سرانجام شدنى است (۳۷٫
    جناب مرتضی یکبار دیگر آیه را برای هزارمین باریکه خوانده ای بخوان ولی باکمی دقت به دید الله یا محمد به زن!دراین ایه بدرستی دیدگاه الله و محمد بزن بعنوان کالا مشخص است .کلمه بهره گرفتی را اینجا برای زن بکار برده.این یعنی زن را کالا دانستن.واینرا مقایسه کن با کلمه انکحتک و یا نکاح که شما داشتی توجیه می کردی !جناب سید همین است که در اسلام هر چند ظاهرا حقوق زن نصف مرد است ولی عملا کالایست که مرد باید آنرا مثل بز و گوسفند و اموالش از دستبرد دیگران حفظ کند و تنها از آن بهر گیرد!اینست آن اسلام انسان ساز شما! شما بهتره بفرمایید کارخانه گوشت سازی تا انسان سازی !جالا متوجه اینکه محمد 23 زن گرفته را شاید بهتر درک کنی!
    حال در دنیایی که به حقوق بشر معتقدند و از قوانین عرفی پیروی می کنند زن را برابر با مرد دانسته در تمام زمینه ها زن و مرد دارای حقوق مساوی بوده و اگر مردی چنین توهینی بزنش کند می تواند برایش گران تمام شود!

     
  13. سید ابوالفضل

    گل بود به سبزه نیز آراسته شد
    ***********************
    این آقای خیلی خیلی مودب دوباره در افشانی نمود . ” اومد زیر ابروش رو درست کنه زد چشمش رو هم کور کرد ” . ببینید اظهار نظر این ” محقق” ، ” پرفسور ” ، “استاد دانشگاه” ، ” آکادمیک” را :
    ” جناب سید ابوالفضل علیه السلام طلبکار اگر صداقت داری هر دو کامنت را بگذار.من باز هم می گویم با کسی برخورد شخصی ندارم .در ضمن کسی که تحقیقات علمی صدها نفر پرفسور و استاد دانشگاه و آکادمیک را مهمل میداند لاقل باید یک پژوهش علمی مورد قبول در یکی از زورنالهای معتبر دنیا نوشته باشد و الا از روی سیری باد معده خالی کردن و حرف مفت زدن که می شود همان آخوند! ”
    سعدی علیه الرحمه گفته است ” تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است ” . من نمی دانم این دانشمند ، در کجا درس خوانده ، که هرچه به او می گویی آقا جان با ادب حرف بزن ، به خرجش نمی رود . گویا به خودش تعهد داده که هرگز به شاهراه ادب و احترام وارد نشود . با وجود این که بی راهه ی بی ادبی بسیار ناهموار و نامناسب است ، اما او ترجیح می دهد از همین بی راهه برود و اعتنایی هم به آن شاهراه ادب ، نداشته باشد . فکر نکنم نصیحت ناصحان هم تاثیری داشته باشد . پس برو آقای دانشمند به همین بی راهه ، تا ببینی سرانجام چه خواهد بودن .اما برای این که شاید دیگرانی ناظر به این مجادله باشند ، مواردی را به منظر و مرئای آنان می سپارم تا قضاوت کنند .
    آقای محقق ! شما از کجا می دانی که من مقاله ی ژورنالی منتشر کرده ام یا نه ؟ شاید این کار را کرده باشم . فرض کنیم که من هیچ مقاله ی ژورنالی منتشر نکرده باشم . اگر من مقاله ی ژورنالی منتشر نکرده باشم ، شما باید ، حرف مرا “حرف مفت” ، ” ازروی سیری” و با عرض معذرت از خوانندگان محترم ” باد معده خالی کردن ” قلمداد کنی ؟ این نهایت بی ادبی نیست ؟ بعد هم ادعا می کنی که با شخص کار نداری . اگر این بی ادبی ها را در مورد شخص من روا نداشته ای ، پس می شود بگویی مخاطب شما کیست یا چیست ؟
    بعد هم گفته ای که رفتار من می شود ” همان آخوند ” . منظورت از “همان آخوند” کیست ؟ خیلی صریح و بی رو دربایستی بگویم ، من بسیاری از آخوندها که منش آن ها شبیه همین آقا مرتضای خودمان است ، هزار بار بهتر از امثال شما می دانم . و البته آخوندهای درباری و حکومتی که برای منافع خودشان حقوق مردم را نادیده می گیرند ، برای من ارزشی ندارند . من دنیا را سفید و سیاه نمی دانم . آخوند برای من صفر یا یک نیست . درست یا غلط. براساس منطق فازی ارزش درستی منش و عملکرد “آخوند”میتواند بین صفر و یک متغیر باشد . “مرتضی” از دیدگاه من شریف ، نجیب، انسان ، دلسوز و مهربان است . محسنی اژه ای اما نمادی از شیطان . مثل حسین شریعتمداری که آخوند نیست ، اما او هم نماد شیطان است . مثل جواد لاریجانی که ” دکتر” است اما فرقی با شریعتمداری و محسنی اژه ای ندارد .
    به من البته صفت ” طلبکار” را هم نسبت داده ای . این ویژگی شماست که هرچه بخواهی به هرکس نسبت می دهی . اما ای کاش می گفتی منظورت چیست . از کجا فهمیدی که من طلبکارم و از کی طلبکار هستم ؟ من هر چه به خودم و نوشته هایم نگاه کردم ندیدم که طلبی را از کسی مطالبه کرده باشم . مگر این که شما فکر کنی که خود را طلبکار شما دانسته ام . که اگر این طور باشد ،نمی دانم ، شاید دلیلش این باشد که چیزی در درونت مثل وجدان وجود داشته باشد که به تو ندا می دهد که هی فلانی تو با این عملکردت به دیگران چه بسا که بسیار بدهکار ی . در هر حال من طلبی از شما و هیچ کس دیگری ندارم . تو هم اگر می توانی خودت یک جوری با آن ندای درونی کنار بیا .
    از آن عنوان ” علیه السلام” که حاوی کنایه و تمسخر است ، و نیز نسبت عدم صداقت که به من روا داشته ای ،می گذرم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  14. حرف زدن با بدن خود و تشکر از همراهی پاها و نوید استراحت به آنها اوج اشتیاق و عشق سالک است که سالها پیش در نوشته ای از چمران که قبل از ترک کالبد خاکی اش نوشته بود خواندم و اگر شما بدون اطلاع از آن نوشته اید نشانه غریبی از ارتباط فکری دو نفر دارد . امید که سالها زنده باشید و سرافراز .

     
  15. جناب نوریزاد عزیز. یار آزادیخواه، حشمت طبرزدی در بند است و دادخستی توسط فرزند ایشان و دهها افراد شخص و فعال حقوق بشری و سیاسی امضا شمده. امید داریم که شما نیز امضا کرده و به دیگر یاران رسال دارید. با سپاس .
    http://tinyurl.com/heshmat

     
  16. در این مملکت به یاد خواجه نصیر الدین طوسی که رصد خانه را بنا نهاد همه در حال رصد کردن هستند. رهبر مذاکرات ژنو را رصد می کند، مجلس دولت را رصد می کند، اطلاعات دشمنان را رصد می کند، سپاه امریکا و جنیش سبز را رصد می کند و همه هم برای هم نوشابه باز می کنند. رهبر برای دولت، دولت برای رهبر، مجلس برای رهبر، روحانی برای سپاه و اطلاعات. همه با هم حال می کنند. در این رصد خانه امام زمانی ملّت شیشه می زند و مواّد، دزد مال باخته را تعقیب می کند، مقتول بد هکار قاتل است و کسی هم کسی را در اینجا رصد نمی کند. راستی از آقای روحانی کلید دار هم خیلی ممنون..دیروز که ما هم رصد کردیم سبد کالای رایگان را به شما و استادانت تعظیم کردیم..رصد کن جانم..رصد

     
  17. فقر، تکذیب دین است
    sara shariati
    مگر نه اینکه این انقلاب را انقلاب مستضعفان نامیده بودند؟ و حالا، استضعاف و فقر انباشته، فقر مولد دیگر محرومیتها و آسیب ها، در عریان ترین چهره ی خود، هر روز عیان تر می شد و جسورتر. این ماجرای شکست بود که علامه حکیمی در “منهای فقر” روایت میکرد.
    با سلام و تشکر از این دعوت که فرصتی فراهم اورد تا درباره فقر حرف بزنیم، به آن بیاندیشیم، نسبت به آن واکنش نشان دهیم و حساسیت برانگیزانیم. این دومین باریست که به مناسبت رونمایی از “منهای فقر” علامه حکیمی، “علیه نابرابری” صحبت می کنم. این فرصت را و البته این بحث را مدیون نهیب ایشان هستیم که با انتشار کتابشان، توجه مجدد به پدیده ی فقر و ضرورت مبارزه با آن را به جامعه ی فکری و دینی ما یاد اوری کردند و در حوزه ی اندیشه به بحث گذارند. در صحبت قبلی ام به موقعیت فقر به عنوان یک مساله ی اجتماعی اشاره داشتم و اینکه چطور در دهه های اخیر با ظهور “خود”، ظهور “فرد”، ظهور”من”، “دیگری” رنگ باخت و مبارزه با فقر، به توجه به فقرا تبدیل شد.
    در اینجا می خواهم اشاره ای داشته باشم به نسبت فقر و دین. و اینکه چرا وجود فقر، امروز چالشی برای دین است. در نتیجه موضوع بحثم نسبت دین و فقر است. مقصودم از دین در این نسبت و در مطالعه ی نقش آن در ایران، واقعیتی است که در جامعه ی ما به نام دین خوانده میشود، – دین واقعا موجود – و نه حقیقت دین در متون دینی. از این رو در بخش اول بحثم به رابطه ی ادیان ابراهیمی و دین با تکیه بر پیامشان می پردازم و در بخش دوم به نقشی که امروز دین در جامعه ی ما ایفا میکند. و از این نظر دفاع میکنم که یکی از وجوه ممتاز سیاست و توسعه ی سرمایه دارانه در جامعه ی ما، نقشی است که دین در توزیع و توجیه ثروت ایفا میکند. اجازه دهید صحبتم را با خاطره ای شروع کنم.
    تازه به ایران آمده بودم. به تهران. به کلان شهر تهران. تهران که روزی در بیلبوردهای خیابانی، “شهر اخلاق” نامیده بودند، تهران، پایتخت جمهوری ای که به نام اسلام خوانده میشد، تهران پس از انقلاب. در چهار راه های شهر، با جمع کودکانی برخوردم که کار می کردند. فال و گل و آدامس می فروختند یا شیشه های ماشین را می شستند، یا روزنامه و اسپند دود میکردند… پیش از آن هم در همان روز بازگشت، در فرودگاه، با کودکی برخورد کرده بودم که به من قران کوچکی داد. تشکر کردم و در جیب گذاشتم. به من یادآوری کردند که باید پولش را بپردازم. کودکی که برای خرج زندگی، قران می فروخت، همت عالی، البته! از این تصویر، با آن پیشینه، برآشفتم! از این واقعیت ی که فاتحانه خودنمایی می کرد و شکست همه ی آرمانهای جوانی ما را به رخم می کشید. مگر نه اینکه نسل ما، جوانی اش را گذاشت برای مبارزه با این واقعیت؟ برای مبارزه با فقر، نابرابری و ظلمی که پایه های خودش را بر جامعه طبقاتی و نابرابر استوار کرده بود. برآشفتم. در همان حال، دوستی تذکر داد: عادت می کنی. عادی می شود. چنان عادی که دیگر حتی نمی بینیش. نپذیرفتم! عادت نمی کردم! اما او بود که درست می گفت.
    واقعیت سخت، قویتر از تصمیم من بود. رفتم به دانشگاه. مشغول شدم. درگیر مسائلی دیگر. درگیر نظریات و منابعش. سیاست و بگیر و ببندهایش. دین و باید و نبایدهایش. زیست زنانه ام و محدودیت هایش. در این پرونده های همه باز و جنجالی، فقر، فقر خاموش اما آشکار، آرام، آرام رنگ می باخت و جز به شکل تئوریک، نظری یا مناسبتی، در مواردی و در حاشیه، درگیرم نمی کرد. بارها از رفتار خودم غافلگیر شدم، وقتی دیدم از کنار نمادهای آشکار فقر، فقر مطلق و سیاه می گذرم و نمی بینم. ماجرای من اما، به نظر می رسد، ماجرای بسیاری ست. بسیاری از ما. از مایی که روزی علیه دیکتاتوری واقعیت، بی عدالتی و نابرابرهایش قد علم کرده بودیم و امروز بعد از گذشت نزدیک به چهار دهه دوباره می دیدیم که همه آنچه با آن مبارزه می کردیم، دوباره بازگشته است. این ماجرای شکست بود. شکست آرمان ها. شکست انقلاب و وعده هایش. مگر نه اینکه این انقلاب را انقلاب مستضعفان نامیده بودند؟ و حالا، استضعاف و فقر انباشته، فقر مولد دیگر محرومیتها و آسیب ها، در عریان ترین چهره ی خود، هر روز عیان تر می شد و جسورتر. این ماجرای شکست بود که علامه حکیمی در “منهای فقر” روایت میکرد. آنجا که نوشت: “اگر انقلاب ها برای برانداختن ریشه ی ظلم است، باید در نخستین گام، در جهت بر طرف کردن ظلم، از مظلوم ترین ها باشد… وگرنه قیام هایی خواهد بود در جهت جا به جایی قدرت و ثروت”. آنجا که می گفت: “سرمایه داری، انقلاب را تخلیه ی ایدئولوژیک کرد و اگر برخی از آنان پیش از پیروزی به انقلاب کمک کردند، پس از انقلاب هزاران بار بردند…” یا اینکه “در این انقلاب، کشور را از طاغوت سیاسی گرفتیم اما به دامن طاغوت اقتصادی افتاد”.
    “منهای فقر” علامه حکیمی برای من، روایت شکست بود. برخی از مورخان می گفتند: این تحلیل درستی نیست. فقر همیشه و همه جا بوده و هست. مختص به جامعه و زمانه ما نیست. فقر همراه جامعه ی انسانی و پدیده ای طبیعی است. و با این تحلیل، فقر را همذات جوامع انسانی دانستند و بدان ابدیت بخشیدند. جامعه شناسی اما نگاه دیگری به پدیده ی فقر داشت. جامعه شناسی، فقر تاریخی و ابدی مورخان را، نه یک پدیده ی طبیعی که یک محصول اجتماعی میدانست. چرا که به گفته ی علامه حکیمی “فقر ذاتی نیست، فقر و محرومیت ها عرضی و تحمیلی است و از سوی اغنیا و عملکرد حاکمیت های کذاب به محرومان تحمیل می شد”. جامعه شناسی با رد طبیعی بودن فقر، امکان مبارزه با آن را فراهم میساخت و بر این تاکید می کرد که این جامعه ی نابرابر را ما ساخته ایم پس ما هم میتوانیم تغییرش دهیم.
    از طرفی نگاه اجتماعی به فقر، وجه مشخصه ی دیگری هم در فقر موجود در جامعه ی ما، شناسایی می کرد و آن نقش دین بود. این فقر و البته این ثروت در جامعه ای وجود دارد و قدرت می یابد که با دین نام گذاری شده، هم فقرش توجیه دینی میشود و هم ثروتش توزیع دینی. هم سرمایه گذاریش با ادبیات دینی، خدمت گزاری به مردم نامیده میشود، هم مواجهه با فقرش با ادبیات دینی، توصیه می شود. در نتیجه به نظر من، اگر مارکس در جامعه ی صنعتی، از سرمایه ی اقتصادی بحث میکرد، اگر بوردیو در اروپا سیاست را یک ماورا- سرمایه با نوعی خودمختاری شناسایی میکند، در جامعه ی ما این دین است که چنین نقش فراگیری را ایفا میکند در نتیجه وجود فقر در سیمای چالشی برای دین ظاهر می شود.
    دیروز یکی از دانشجویانم از من پرسید که شما که می گویید اصلی ترین مساله ی جامعه ی ما دین است، پس چرا بر فقر تکیه میکنید؟ به او گفتم: چون فقر صورت مساله است اما نباید از این واقعیت غافل شویم که در جامعه ی ما همه چیز به دین ختم می شود. چرا فقر چالشی برای دین است؟ و چرا در تحلیل فقر موجود نقش دین را برجسته می کنیم؟ چون دین است که به به تعبیر گرامشی، ایده ی برابری و برادری را ایجاد میکند. دین است که تاکید میکند انسان ها طبیعت واحدی دارند و انسان به عنوان مخلوق خدا، پسر خدا، برادر و برابر با دیگر انسان هاست. دین است که می گوید ما همه فرزندان یک خداییم، همه فرزندان اسماعیل و اسحاق و در نتیجه همه با هم برابریم. دین است که با طرح ایده ی برابری طبیعی انسان، نابرابری موجود اجتماعی را غیر طبیعی میخواند. در عین حال به گفته ی گرامشی، دین تاکید میکند که این همه متعلق به این جهان نیست و در جهانی دیگر تحقق می یابد، بدین ترتیب در میان انسان ها افکار برابری، برادری و آزادی نطفه می بندد، آن هم در میان اقشاری که که خود را با یکدیگر برابر نمی بینند و برادر نمی دانند و در نسبتشان با دیگر انسان ها، خود را آزاد نمی بینند.
    از این رو گرامشی از دین به عنوان بزگترین “اتوپیا” و بزرگترین متافیزیکی که در تاریخ ظهور کرده است، نام می برد. ادیان اما این ایده ی برادری، برابری را نه یک اتوپیا که “وعده ی خدا” می دانند وتاکید دارند که پیامبران برای ابلاغ این دعوت مبعوث شده اند. از طرف دیگر، دین است که در برابر واقعیت موجود، نظم حاکم، از واقعیت و نظمی دیگر خبر میدهد. دین با تکیه بر این ایده، که این جهان، این دنیا، این واقعیت، ابدی و ازلی نیست، و با تعیین جهت ادیان به سمت واقعیتی دیگر، ایده ی مقابله و مبارزه با نظم موجود را تقویت میکند. همه ی پیامبران، در برابر نظم موجود جامعه ی خودشان قد علم کردند. ابراهیم در برابر بت پرستان، موسی در برابر فرعون، عیسی در برابر رومیان و محمد در برابر قریش… و به این معنا، دین، همان، امید است. امید فردایی دیگر، واقعیتی آرمانی. اما فقرهم به عنوان یک واقعیت، تکذیب دین است و در برابر آن. فقر در قرآن هم همین است: آیا تکذیب کننده ی دین را دیده ای؟ تکذیب کننده ی دین کیست؟ کسی که یتیم را از خود می راند. کسی که فقیر را اطعام نمی کند. می بینید؟ از فعل دیده اید و نه شنیده اید استفاده میشود و بر معیار عملی و نه گفتاری تاکید می شود. کسی که فقیر را اطعام نمیکند، کسی که یتیم را از خود می راند. در نتیجه تاکید دارد که تکذیب کننده ی دین، کسی نیست که در گفتار، دین را نفی میکند بلکه کسی ست که در عمل اجتماعی نیازمند را از خود می راند. این تکذیب کنندگان دین از نظر قران چه کسانی هستند؟ دینداران. نمازگزارانی که ریا میکنند و مانع خیرند. پس وای بر نماز گزاران! و روایاتی از این دست که ” وقتی فقر وارد می شود، دین خارج می شود”، “معاش که نداری، معاد هم نداری”… اینها همه حجتی هستند بر تقابل فقر و دین. بر تکذیب دین بوسیله فقر.
    اخلاق اقتصادی همه ی ادیان ابراهیمی نیز بر مبارزه با فقر شکل گرفته و با ارزش هایی چون احسان، تعاون و همبستگی پیوند خورده است. در یهودیت عشریه، در مسیحیت، احسان و در اسلام زکات از مهمترین دستورات دینی است. و اینها همه نشاندهنده ی اهمیت مبارزه با فقر و کاهش شکاف های طبقاتی در ادیان ابراهیمی است. گاه اشاره می شود که این تفسیر مادی است و در برخی از متون دینی، فقر به عنوان یک ارزش ستایش شده است که اشاره ی درستی است اما باید توجه کرد که میان فقر اجباری که محصول نابرابری های اجتماعی است و ادیان در تقابل با آن قرار می گیرند با فقر انتخابی به عنوان انتخاب ساده زیستی و عدم تعلق به مالکیت دنیوی، تمایز وجود دارد و ادیان این دو را کاملا از هم تفکیک میکنند.
    به عنوان نمونه در مسیحیت فقر به عنوان یک سوگند برای انتخاب زیست زاهدانه مطرح است و در عین حال مبارزه با آن در حکم یک دستور دینی است و در اسلام نیز انتخاب فقر به معنای زیست ساده و بدون تعلق مادی همواره با مبارزه با فقر اجتماعی همراه بوده است. در نتیجه می توان گفت که وجود و تشدید فقر به عنوان محصول نابرابری های اجتماعی در یک جامعه، آن جامعه را به عنوان جامعه ای دینی تکذیب میکند، همه ی ادعاهای دینی را بی اعتبار می سازد، پسوند اسلامیت را به پرسش میکشد. مگر با یادآوری آن آموزه ها، می توان ادعا کرد که جامعه ای که چهار راههایش را کودکان کار و فقر و خیابانی تصرف کرده اند، و نمادهای فقر و ثروت چنین آشکار در برابر همند، یک جامعه ی اسلامی ست؟ با این وصف می توان پرسید که موقعیت دین واقعا موجود، در مبارزه با فقر چیست؟ چرا در جامعه ما، دین تکذیب فقر نیست و چرا نزدیک به چهار دهه از عمر حکومت دینی، فقر امروز نه تنها از این جامعه رخت نبسته است بلکه به گفته ی اقتصاددانان و برخی از مسئولین تشدید نیز شده است.
    اگر بخواهیم از همان استدلالاتی که دین را در برابر فقر قرار میداد استفاده کنیم، می توان گفت که دین امروز در جامعه ما با واقعیت و نظم موجود یکی گرفته شده است. کارکرد اعتراضی و انتقادیش به نفع کارکرد تائیدی و مشروعیت بخشش کاهش یافته است. تغییر جایگاه و تغییر نقش داده است. از یک نهاد اجتماعی به یک ابر نهاد اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی… بدل شده است. در وضعیتی که دین در همه ی حوزه های زندگی، از بخش فرهنگی گرفته تا حوزه ی اقتصادی و کار و پول و بانک، حضور دارد و در معرفی و طرح و توضیح و توجیه آن، از ادبیات دینی استفاده میشود، تشخیص دین و غیر دین به یک چالش بدل شده است. وقتی دین از نقش ناظر و منتقد، به مجری، تغییر نقش دهد، دیگر به سختی می تواند در موقعیت انتقادی نیز قرار گیرد و پذیرفته شود. در این حال اولویت دین دیگر ساخت جامعه ی “منهای فقر” نیست. از این روست که می بینیم سیاست دینی مبارزه با فقر، به سازماندهی امداد و صدقات، تقلیل یافته و در حال حاضر بر مبارزه با تکدی گری، متمرکز شده است. بیلبوردها ی شهر را در مبارزه با تکدی گری ببینید و طرح ها ی پیشنهادی برای مبارزه با آن را. این طرح ها مشخصا “طرح های جمع آوری” است. جمع آوری متکدیان، که در خیابان و در مترو سد معبر میکنند…. اما پیش از مبارزه با تکدی گری باید پرسید در چه جامعه ای تکدی گری به وجود می آید؟ در جامعه ای که عدالت دیگر یک حق نیست. در جامعه ای که عدالت یک حق نیست، باید گدایی اش کرد! در جامعه ای که عدالت یک حق نیست و در سیمای رحم و ترحم مذهبی تصور میشود، باید ترحم برانگیخت! در حالی که عدالت به عنوان یک حق از خلال یک جنبش اعتراضی مطالبه می شود.
    نتیجه می گیرم: وجود فقر مطلق، به عنوان اولین عامل جرم و جنایت و فساد در جامعه ی ما، چالشی برای دین است. فقر امروز نه صرفا در برابر ثروت بلکه در برابر دین است که قد علم میکند. به این معنا که برای مبارزه با فقر، به سراغ ثروت رفتن کافی نیست و نمی توان در نقد نظام و سیاست سرمایه از نقش و جایگاهی که دین در توزیع و توجیه ثروت دارد صرف نظر کرد و از این روست که در متن دین، روایتی دیگر واقعیت دین را به نام حقیقت آن به چالش می خواند. سیاست و دین، مبارزه با فقر را رها کرده اما مردم تملکش کرده اند. وظایفی که در دیگر کشورها اغلب از وظایف دولت است، مردم به عهده گرفته اند و در غیبت سازمان های صنفی حمایت از کار و کارگران و اقشار مختلف اجتماعی جامعه، اجتماعات خود را سازمان داده اند: سازمان های مردم نهاد، غیر دولتی، انجمن های نیکوکاری، جمعیت های امداد، مراکز کارآفرینی، خانه های کودک، مجالس زنان برای تامین خرج تحصیل، جهیزیه عروس یا کمک عمل جراحی کارگری که پول مداوا ندارد. اینجاست که “تعاون” و “همبستگی” مدنی به یک پروژه ی نجات بدل می شود و ارتقا می یابد. پروژه ی ساخت “جامعه ی منهای فقر”. پروژه ی نجات آرمان خواهی ما. آیا این کافیست؟ تا این حد، کم توقع شده ایم؟ بیشک خیر. اما لازم است. شرط لازم برای مقابله با استیصال…اگر نخواهیم صرفا درعالم ذهن، فتوحات کنیم!
    ++نشست “فقر توسعه جمعیت”، به همت جمعیت خیریه غدیر، با سخنرانی حسین راغفر و سارا شریعتی عصر چهارشنبه نهم بهمن در مسجد رسول اکرم جهانشهر کرج برگزار شد. هدف این نشست روشنگری برای خانواده ها در خصوص مشکلات و دغدغه‌های ناشی از بحران فقر بود.

    —————–

    سلام وسپاس دوست من
    نوشته ی قابل اعتنایی است نازنین
    سپاس

     
  18. جناب نوری زاد عزیز این نظر من خطاب به دوستمان مرتضا در حالت تعلیق مانده است. اگر ممکن است آن را تایید بفرمایید بزرگوار:
    بردیا استقامت
    ۵:۰۹ بعد از ظهر / بهمن ۱۴, ۱۳۹۲

     
  19. درود به اقای نوری زاد عزیز
    یک سوال دارم امیدوارم جواب بدهید نامه های زیاد به رهبری نوشته اید و ولایت مطلقه را زیر سوال برده اید چرا همین نامه ها را در مورد اکبر هاشمی رفسنجانی نمینویسید مصلحت هم کم //////// کاری نداشته است امیدوارم در این مورد هم قلم بر دست بگیرید و این شخص یعنی هاشمی رفسنجانی را نقد کنید امیدوارم جواب من را بدهید و هم فکر نامه ای برای هاشمی رفسنجانی باشید

     
  20. حسین
    ۳:۴۷ بعد از ظهر / بهمن ۱۴, ۱۳۹۲

    حسین جان – برای چه نوریزاد خودشو آتش بزند؟ این حکومت است که فعلا از حرکت نوریزاد داره میسوزه. کسی هم نیست آب بریزه اونجایی که میسوزه.

     
  21. از آقای خامنه ای بپرسید فرق مردم ولایت مدار و شاه دوست چیست.

     
  22. محمد-مسلمان46 ساله

    محمد-مسلمان46 ساله
    ۱:۲۰ قبل از ظهر / بهمن ۱۵, ۱۳۹۲
    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    ما امتی هستیم که ۳۵ سال سال قبل نسلی از ما در پشت بامها به عکسی در ماه خیره شده بودند . ودر پاسخ کسانی که میگقتند کجاست چرا من نمیبینم در جواب میگفتند: که ولد زناها عکس را نمیتوانند ببینند .ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل به هرکسی که ازش خوشمان نمی آمد ویا لباسش با ما فرق داشت وکراواتی زده بود به عنوان ساواکی اورا کتک میزدیم ومیسوزاندیم ویا اعدام میکردیم.ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل لای قران را می کاویدیم تا از بین ان تار مویی بیابیم.ما امتی هستیم که امام درست کردیم وبر دستش بوسه زدیم . وبت شکنش خواندیم . وسپس خود اورا بت کردیم و از عمر خود کاستیم تا بر عمر او بیفزاییم.ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل عده ای با گناه وبی گناه را به جوخه های اعدام سپردیم .ما امتی هستیم…… حال بعد از ۳۵ سال ظلم وستم بریکدیگر به ویرانی ای رسیده ایم که خود بنیان گذارش بودیم.ای کاش امروز هم اگر می فهمیدیم باز وضعیت مان شاید عوض میشد . امروز به محمد نوریزاد میگوییم افرین درود بر شرفت ولی دروغ میگوییم.چرا؟ به خاطر اینکه خیلی ترسو هستیم وبی خرد .فقط از او هم میخواهیم سواسفاده کنیم .اره سواستفاده .او برود وبجنگد تا شاید راه برای ما باز شود شاید او بتواند کاری کند تا ما دوباره از بند ستمی که در سالیان نه چندان دور خومان بر خودمان کردیم نجات یابیم.

    زهی خیال باطل.تا روزی که تک تک ما حاضر نباشیم در راه آزادی وانسانیت دست از جان بشوییم. وتا زمانی که حاضر نباشیم هزینه

    ومسیولیت اعمال گذشته مان را بپذیریم.هرگز راه به جایی نخواهیم برد . چه اگر چند تن ازادگانی همچون نوریزاد ویا دیگر انسانهای دربند

    و زندانی هم باشند . که ما امتی همچون اهل کوفه ایم.پلوی معاویه ویزید میخوریم وسینه برای علی و امام حسین میزنیم.وه که چه مردمانی زشت طینت وترسو ونون به نرخ روز وسیاسی کارو زبونی هستیم.ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسم. تا خودمان تغییر نکنیم سر نوشتمان تغییر نخواهد کرد.ما اگر به انچه که مینویسیم ومیگوییم ایمان داشتیم .الان وضعمان اینطور نبود .ایمان بدون عمل مرگ هست. چند نفر از این هایی مثل منهی کامنت میگذارند واقای نوریزاد را تشویق میکنند .به ایشان پیوسته اند .بیرون گود نشسته ایم ومیگوییم بارک الله لنگش کن .مگر چند نفر را میتوانند بکشند.وای بر انانی که به انچه میگویند ایمان ندارند. امتی یزدل وترسو وعافیت طلب وضعی بهتر از این را داشته باشد جای تعجب هست .از صبح تا شب دروغ میگوییم و ادای راستگو هارا در می اوریم .خودمان هر کدام در درون یک دیکتاتور بزرگیم ولی از ازادی دم میزنیم.در هزار بند پول ومقام وثروت وشهرت…اسیریم دم از ازادگی میزنیم.خلایق هر چه لایق….

     
  23. دوست گرامی آقا فرهاد

    از دقت شما متشکرم ، چنانکه توجه دارید ترجمه گاه بصورت تحت اللفظی و کلمه به کلمه صورت می گیرد که من در مجموع سه کامنتی که ارائه کردم این کار را انجام دادم (بجهت کم لطفی دوست ناشناسمان که بمیل خود هرچه خواسته بود به آیه قرآن نسبت داده بود و اکنون که من لفظ به لفظ آیه را تجزیه و تحلیل کردم دیدم بر اصرار و گمان خویش پایدارند بی آنکه خود بفرمایند که آنچه به قرآن نسبت دادند از کجای لفظ آن در آمده است! البته کامنت اولیه ایشان همچنان روی سایت هست که همه آن مطالب دروغ را به آیه نسبت داده بود!) عنایت کنید که گاه در ترجمه ها از هر زبان به زبان دیگر ترجمه لفظ به لفظ ممکن است حاوی تمام مفاد آن چیزی که متکلم در صدد بیان آن بوده نیست ، بنابر این در ترجمه ها و مباحث تفسیری برخی نکات که متکی به نکات داخلی یا خارجی و فحوا و سیاق کلام یا صدر و ذیل آن است (که از مجموع اینها به قرائن تعبیر میشود) بصورت پرانتز بیان و تعبیر میشود . در مورد مباحث تفسیری قرآن بر اساس متد تفسیری که مورد قبول شیعه و سنی و عقلاء عالم است توضیحات روایی نیز دخالت دارند که بنظر ما احادیث معتبر امامان شیعه و خود پیامبر در این متد نقش دارند.
    آن بخش از ترجمه یا تفسیر (هر تعبیری بکنیم) که در پرانتز قرار گرفت منتزع از دو بخش از صدر و ذیل آیه شریفه و نیز روایات تفسیری معتبر است که البته این بخش ترجمه مستقیم خود بنده نبود ،بلکه آنرا از ترجمه تفسیر المیزان نقل کردم.
    توجه کنید که آن دو فقره آیه که چنین مطلبی را افاده می کند عبارت است از :”ما الله مبدیه ” یعنی آنچه که در ذهن تو بود و باعث نگرانی تو بود و به تبعات آن قانون می اندیشیدی ،نه پیامبر تو نگران تشریع این قانون نباش ، این آن چیزی است که در اندیشه پیامبر بود و خدا فرمود الله آنرا اظهار میکند و تو نگران نباش(این مضمون در برخی روایات شیعه هست).

    و فقره دوم همان فقره پایانی است که “و کان امر الله مفعولا” یعنی حتما آن امر تشریعی و اراده تشریعی خدا (که عبارت بود از تقنین جواز ازدواج شخص با زن ناپسری خویش که طلاق گرفته و چنانکه عرض شد از رسوم ریشه دار عرب جاهلی بود و پیامبر از اظهار آن تا چه رسد به اینکه خود اولین اقدام کننده باشد اندیشناک بودند که با تاکید وحی این مطلب واقع شد) تصدیق میفرمایید که از ائتلاف ایندو فقره که متفرع بر نوعی هماهنگی و اطلاع بین خدا و پیامبر بوده است همان مفاد بین پرانتز انتزاع میشود که مترجم تفسیر المیزان آنرا بصورت جمله معترضه آورده است و مطلب صحیحی هم هست که موید به تایید بحث روایی نیز هست.

    امیدوارم در بیان مطلب موفق بوده باشم
    با سپاس
    موفق باشید

     
  24. محمد-مسلمان46 ساله

    دوست عزيز و خوشحال .متاسفم بگم كه دروغ ميگويي چون اگه واقعا به آرمان اين مرد اعتقاد داشتي ميرفتي پيشش اخه تو كه ميترسي هنوز پيشش بري چرا اينقدر از دور هي تشويق ميكني؟ البته بدم نيست كه تشويقش ميكنِي. ولي من وشما مصداق كلاغ هايي هستيم كه فقط قار قار داريم .ووقت عمل فرار را برقرار ترجيح ميدهيم.اي كاش كمي شهامت داشتيم و ازادگي مرداني چون نوريزاد و ساير زندانيان دربندرا .

     
  25. یک سرباز غایب

    سلام
    آقای نوری زاد خدا قوت
    خسته نباشی

     
  26. محمد-مسلمان46 ساله

    محمد-مسلمان46 ساله
    ۱:۲۰ قبل از ظهر / بهمن ۱۵, ۱۳۹۲
    نظر شما پیش از انتشار، بررسی خواهد شد.
    ما امتی هستیم که ۳۵ سال سال قبل نسلی از ما در پشت بامها به عکسی در ماه خیره شده بودند . ودر پاسخ کسانی که میگقتند کجاست چرا من نمیبینم در جواب میگفتند: که ولد زناها عکس را نمیتوانند ببینند .ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل به هرکسی که ازش خوشمان نمی آمد ویا لباسش با ما فرق داشت وکراواتی زده بود به عنوان ساواکی اورا کتک میزدیم ومیسوزاندیم ویا اعدام میکردیم.ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل لای قران را می کاویدیم تا از بین ان تار مویی بیابیم.ما امتی هستیم که امام درست کردیم وبر دستش بوسه زدیم . وبت شکنش خواندیم . وسپس خود اورا بت کردیم و از عمر خود کاستیم تا بر عمر او بیفزاییم.ما امتی هستیم که ۳۵ سال قبل عده ای با گناه وبی گناه را به جوخه های اعدام سپردیم .ما امتی هستیم…… حال بعد از ۳۵ سال ظلم وستم بریکدیگر به ویرانی ای رسیده ایم که خود بنیان گذارش بودیم.ای کاش امروز هم اگر می فهمیدیم باز وضعیت مان شاید عوض میشد . امروز به محمد نوریزاد میگوییم افرین درود بر شرفت ولی دروغ میگوییم.چرا؟ به خاطر اینکه خیلی ترسو هستیم وبی خرد .فقط از او هم میخواهیم سواسفاده کنیم .اره سواستفاده .او برود وبجنگد تا شاید راه برای ما باز شود شاید او بتواند کاری کند تا ما دوباره از بند ستمی که در سالیان نه چندان دور خومان بر خودمان کردیم نجات یابیم.

    زهی خیال باطل.تا روزی که تک تک ما حاضر نباشیم در راه آزادی وانسانیت دست از جان بشوییم. وتا زمانی که حاضر نباشیم هزینه

    ومسیولیت اعمال گذشته مان را بپذیریم.هرگز راه به جایی نخواهیم برد . چه اگر چند تن ازادگانی همچون نوریزاد ویا دیگر انسانهای دربند

    و زندانی هم باشند . که ما امتی همچون اهل کوفه ایم.پلوی معاویه ویزید میخوریم وسینه برای علی و امام حسین میزنیم.وه که چه مردمانی زشت طینت وترسو ونون به نرخ روز وسیاسی کارو زبونی هستیم.ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسم. تا خودمان تغییر نکنیم سر نوشتمان تغییر نخواهد کرد.ما اگر به انچه که مینویسیم ومیگوییم ایمان داشتیم .الان وضعمان اینطور نبود .ایمان بدون عمل مرگ هست. چند نفر از این هایی مثل من هی کامنت میگذارند واقای نوریزاد را تشویق میکنند .به ایشان پیوسته اند .بیرون گود نشسته ایم ومیگوییم بارک الله لنگش کن .مگر چند نفر را میتوانند بکشند.وای بر انانی که به انچه میگویند ایمان ندارند. امتی یزدل وترسو وعافیت طلب وضعی بهتر از این را داشته باشد جای تعجب هست .از صبح تا شب دروغ میگوییم و ادای راستگو هارا در می اوریم .خودمان هر کدام در درون یک دیکتاتور بزرگیم ولی از ازادی دم میزنیم.در هزار بند پول ومقام وثروت وشهرت…اسیریم دم از ازادگی میزنیم.خلایق هر چه لایق….

     
  27. یک دوست نوری زاد

    جناب نوریزاد من خیلی خوشحالم که هنوز در مملکت ما مردان وطن پرست و شجاعی همانند شما زندگی می کنند .اجازه بدهید به نمایندگی از مردم کرمانشاهان از اینکه سر مزار شلر رفته بودین و از مردم ان دیار یادی کرده بودین تشکر کنم .دیروز 13 بهمن ماه من شما رو در اتوبان همت دیدم که پرچم ها ی سفیر صلح رو کوله پشتیتون بود خواستم بیام روتون رو ببوسم اما میسر نشد.بابت اینکه از زندگیتون بابت مردم ایران زمین گذشتین و قید زندگی راحت و بی دغدغه رو زدین ممنونم
    امیدوارم روزی از نزدیک شما را ببینم تا برای همیشه بتوانم به دوستی با مردی دلیر افتخار کنم .خدا یار و نگهدارتان دلیرمرد

     
  28. جناب سید ابوالفضل علیه السلام طلبکار اگر صداقت داری هر دو کامنت را بگذار.من باز هم می گویم با کسی برخورد شخصی ندارم .در ضمن کسی که تحقیقات علمی صدها نفر پرفسور و استاد دانشگاه و آکادمیک را مهمل میداند لاقل باید یک پژوهش علمی مورد قبول در یکی از زورنالهای معتبر دنیا نوشته باشد و الا از روی سیری باد معده خالی کردن و حرف مفت زدن که می شود همان آخوند!

    سید ابوالفضل
    ۴:۲۷ بعد از ظهر / بهمن ۱۳, ۱۳۹۲
    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    بارها و بارها تاریخ اسلام و حتی وجود پیامبر اسلام را بدون ذکر هیچ دلیلی انکار کردی . به خودت حق دادی که با استناد به مهملاتی بی ارزش ، آشکارترین رخدادهای تاریخی را و نیز تاثیرگذارترین شخصیت های تاریخی را از اساس انکار کنی . و چقدر با هیجان و حرص و جوش . ما هم که دلیل خواستیم به بی اطلاعی از تاریخ و هم چنین به ایرانی نبودن و عرب بودن متهم شدیم . متهم که نه ، شما با توجه به این که من سیدم اثبات کردی! که من یک “تازی” هستم و شما صد البته یک ایرانی نژاده .
    اما بالاخره با نام یک ناشناس همه ی مدارک! تاریخی ات را روکردی . و چه دلایل مشعشعی ! نتیجه ی تحقیقات همه ی ” ازما بهتران”ی که در کار تحقیق پیرامون ” اسلام‌شناسی و موضوع‌ِ گردآوری و تدوین قرآن” . و چه تحقیقاتی !. مشحون از عبارت های ” شاید” و “اگر” و “ظاهرا چنین به نظر می رسد” و… .
    مزدک گرامی !
    راستی این است دستاویز آن همه پرخاشگری و اهانت و انکار ؟ شما با دست مایه قرار دادن یک چنین تحقیقی وجود پیامبر اسلام را و حتی تاریخ اسلام را انکار کردی ؟ با تمسک به چنین تحقیقی گفتی همه ی تاریخ اسلام دروغ است ؟ واقعا فکر نمی کردم که این قدر دستت از استدلال تهی باشد.به زودی به نوشته ی این محققان و زود باورانی چون شما ، پاسخ خواهم داد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ناشناس
    ۳:۱۴ بعد از ظهر / بهمن ۱۳, ۱۳۹۲
    جناب چماقدار سید ابول!به حوزه شخصی وارد نشو!من با شخص برخوردی ندارم و با تو هم نه!مرتضی خود به اندازه کافی به صحرای کربلا می زند و زیرکانه از همه چیز سؤاستفاده می کند.اسلام و اعتقادات تو وامثال تو به اندازه یک …برایم ارزشی ندارد و این آخرین باری است که به اراجیف تو پاسخ میدهم .مرز خوب نگه دار و موضوعات را شخصی نکن.

     
  29. “وزارت اطلاعات «خانه امید ستم‌دیدگان» است”

    آقای روحانی درسخنرانی جمع مدیران و کارکنان وزارت اطلاعات این را گفت!

    آقای نوریزاد کوله بارت را محکم تر از این ببند و زمان قدم زدن را زیاد کن . یه پرچم با این جمله هم به پرچم صلح و دوستی اضافه کن و بنویس رییس جمهور حسن روحانی.
    اصلا میتونی به جای پرچم سفید 7 تا هر روز از این جمله بنویسی رو پرچم سفید ببری که اگی کسی از برادران گمنام خواست بهشون یکی بدی بد نیست.
    موفق باشی. بزودی آنجا را تسخیر خواهی کرد بلکه روحانی بتواند یه سرکی آنجا بکشد.

     
  30. اگر در سر یک ملت بذر دانش و اخلاق بکارید و آنها را آبیاری کنید- حاصل خیز کنید؛ روشن کنید و تربیت کنید خواهید دید که دیگر نیاز به بریدن و به دار آویختن این سرهای نازنین نیست !

     
  31. سخنی با خوانندگان سایت چه موافق ؛ چه مخالف ؛
    مدتهاست که مطالب آقای نوریزاد را دنبال میکنم و گاها میبینم در دفاع و یا نفی ایشان میگویند که ایشان مامور اطلاعات است و عده ای هم میگویند نه خیر ایشان از جنس مردم است و حرف مردم را میزند و الی آخر . عده ای هم میگویند نیاییم او را تخریب کنیم بلکه او را نقد کنیم تا به پاسخ سوالمان برسیم. سوای اینکه نقد را دوست دارم و علاج جامعه ایران نقد آزاد و بدون فحش است میخواهم به این موضوع از پنجره دیگری نگاه کنم.
    اکثریت افراد در ایران دارای دو شخصیت هستند ؛ درون و برون (حالا چرا ایران ) چون اکثر ما افراد در ایران 2 شخصیتی بزرگ میشویم. محل خصوصی و حریم خانوادگی یک شخصیت و محل اجتماع و محل کار شخصیت دوم . به قول حافظ ( واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند) . یعنی کارها و رفتار روزمره ما با عقاید مان متفاوت است. مثلا معلم هستیم و بنا به اجبار حجاب میگذاریم و حتی در کلاس درس به شاگردان میگوییم حجاب خوب است ولی اصلا به آن اعتقاد ندارد و بالاعکس. در پرانتز بگوییم یکی از معضلات اصلی جامعه ما دو شخصیتی است . دو شخصیتی بودن هدف دارد و الا کسی خودش را بی خودی عذاب نمیدهد . مثلا معلم به خاطر حفظ شغلش. ….
    این دو شخصیتی را در جوامع آزاد بسیار بسیار کم میبینی .

    طبق منطق ارسطو ؛نوریزاد یا دو شخصیتی است و یا نیست. اگر قبول کنیم که دو شخصیتی نیست پس شخصیت ظاهر او را در اجتماع همگی داریم میبینیم و نمی توانیم به آن شک کنیم. بنابر این مامور اطلاعات نیست و به قول خودش جانش را در دست گرفته است و ظاهر و باطن او یکی و همین است.

    اگر دو شخصیتی باشد ؛ باید رفتار و کردارش در محل خصوصی اش و یا همان محل کار خصوصی اش ( اطلاعات ) جور دیگری باشد. یعنی کارهایی که دارد در اجتماع انجام میدهد و در فضای اینترنت انتشار میدهد با عقاید درونش فرق کندو برای اینکار هدفی را باید داشته باشد . هدف از کار او را میتوانیم الا ماشااله لیست کنیم :
    مثلا : برای پول ! برای سوپاپ اطمینان نظام! یا مسولین نظام سرشان به سنگ خورده و نوریزاد را فرستاده اند تا مردم را کمی دعوت به عدم خشونت کند تا مبادا مثل قذافی سرنوشتشان رقم بخوردو الی آخر….
    خوب اگر اهداف بالا را دقت کنیم به این نتیجه میرسیم که نظام خود با پای خود اولا پذیرفته که مشکل دارد و دوم اینکه به ما دارد مگوید ” میرود میخ آهنی در سنگ . ولی هر وقت که وقتش شود و الان وقتش نیست.
    خارج از لیست بلند بالای اهداف شخصیت دوم نوریزاد . ایشان آیا حرف دل ما و بسیاری از مردم را میزند یا خیر؟ در این دیگر دوگانه گی نیست و شکی نیست که حرف ایشان از دل ما بیرون میاید.

    حال چرا باید نظام از نوریزاد استفاده کند و حرف دل ما را بزند؟
    هدفش ازاین کار چیست؟
    چرا از نوریزاد برای این کار استفاده کرده است ؟
    مگر ما ( ما یعنی کسانی که معتقدند نوریزاد اطلاعاتی است ) معتقد نیستیم که خاتمی و رفسنجانی هم مهره نظام هستند . چرا نظام از آنها برای این کار اطلاعاتی استفاده نمیکند ؟ مطمعنا نظام با استفاده از خاتمی بیشتر به اهدافش میرسد تا نوریزاد نسبتا گمنام . نوریزاد را خیلی ها نمیشناسند ولی خاتمی را هر در و دهاتی میشناسد.

    آیا نوریزاد اطلاعاتی است ؟ هدف نظام از این عملیات اطلاعاتی چیست؟ چرا نوریزاد ؟ اگر یک روز خاتمی بیاید و این حرکت را انجام دهد آیا باز هم خواهیم گفت او هم اطلاعاتی است و هدفی را در نظام دنبال میکند ؟ اگر کاترین اشتون بیاید و این حرف ها را بزند باز هم اطلاعاتی است ؟ آیا دزموند توتو و یا خود شما این حرفها را بزنید اطلاعاتی هستید ؟
    اگر این حرفها را کسی که خارج نشین است بزند اطلاعاتی نیست و داخل بزند اطلاعاتی است ؟
    اگر نوریزاد از ایران خارج شود و این حرفها را بزند به او نمی گوییم بیرون گود نشستی میگی لنگش کن ؟
    اصولا چه کسی را غیر اطلاعاتی میدانیم که بیاید و این حرفها را بزند ؟ فقط کسی که او را دستگیر کنند و بکشند؟ یا اگر او را دستگیر نکردند او اطلاعاتی است؟
    قضاوت با شما خوانندگان.

    اما سخنی با نوریزاد:
    حرفهای شما و سخنان شما و حتی رفتار عملی شما در این چند سال گذشته مثل حرفها و وعده های خمینی است و چه بسا برخی از آنها بسیار شیرین تر و دلبر تر از سخنان خمینی است. شما از حق میگویید و برابری ادیان و الی آخر و خمینی هم همین ها را میگفت. خمینی از آزادی بیان میگفت و شما هم همین را میگویید. او در استبداد شاه در پاریس میگفت و شما در استبداد نظام خمینی و بعد خمینی در تهران.
    آیا میدانید که مردم ایران بسیار فهیم هستند و به اعتقاد من میتوانند طومار این نظام پوسیده را نیم ساعت با حداقل خونریزی بپیچند؟ و آیا میدانید چرا محقق نمیشود؟ ترس را بگذاریم کنار. انسانی که برای گرسنگی میرود دزدی و آدم میکشد و میداند انتهایش زندان و اعدام است پس از مرگ نمیترسد. مردم ایران از هیچ چیز نمیترسند ؛ با هوشند و جان خود را زیادی دوست دارند و مفت نمی دهند!
    مردم میگویند 35 سال پیش یکی مثل نوریزاد اومد و به ما و پدرانمان این حرفهای قشنگ را زد و وقتی او را آوردیم شدیم این!! اعتماد مردم صلب شده است . اکثر مردم ایران با عرض معذرت زندگی نمیکنند بلکه زنده هستند. فرض کنیم طومار این حکومت نیم ساعته بسته شد ؟ خوب کی میخواد بیاد کشور را بگیرد دستش ؟ اصلاح طلبان ؟ شاه دوستان ؟ مجاهدین ؟ تجزیه طلبان ؟…… یا نوریزادها ؟ یا همه این افراد با هم ؟ چه تضمینی وجود دارد که این ها آمدند و دو باره خون ریزی سال 57-92 انجام نشه ؟ یا اینها آمدند و دوباره کلک زدند مثل نظام خمینی؟ اصلا مگر اینها که الان دارند در نظام خمینی کار میکنند و آدم میکشند بعد از تغییر نظام حق زندگی ندارند ؟ حق اینها را کجا دیده اید ؟ حق زندگی خامنه ای را پس از سقوط حکومت ظالمانه اش کجا و با چه تضمینی دیده ایم که از او انتظار داریم حکومت را رها کند ؟راه کار و راه حل چیست ؟

    شما مرتب به خامنه ای میگویی شما اشتباه میکنی و اصلاح شو و حکومت را رها کن و … و ایشان هم به شما هیچ اعتنایی نمیکند که هیچ شما را زندانی و شکنجه هم میکند. و یه عده از مردم انتظار دارند شما را بکشد تا مطمین شوند شما مامور او نیستی ؟!!

    بیایید برای مردم بنویسیم چه هستیم و باید چه شویم. نظام پوسیده نیاز به نقد ندارد.

     
  32. سلام اقای نوریزاد چون من دندانپزشگم شنیدم که دندان کشیده شما که با او صحبت کردی جواب داد ولی شمامتوجه نشدی من جسارتن سخن او را باز میگویم :
    گفت حال که من از ردیف رفقایم جدا شده ام این در اینده برای رفقای من مشگل ایجاد خوااهد کرد ریرا بار کاری که من میکردم به دوش انها خواهد افتاد علاوه براین اگر شما در جویدن کامل غذا با توجه به نبودن من دقت نکنید هم به رفقای من اسیب میرسد هم به سیستم گوارش شما با تشکر

     
  33. یا هو
    “تمثیلی ازیک روحانی مستضعف. که حتماً اگربه نوایی می رسید معلوم نبود این التماس ونگرانی وشرم آیا درنگاهش می مانَد یا نه.”
    احسنت!
    …یک تعبیر ظریف و روانشناسانه از یک قشر خاص که البته میتواند به افراد بیشماری از ملت ایران تعمیم یابد ,یک استعداد بالقوه از خصلتی مذموم,خصلتی که وقتی به شکل بالفعل درآیدتکبر را جایگزین فروتنی ,حرص ورزی را جایگزین قناعت ,دنیا طلبی را جایگزین عافیت خواهی ,فردیت را جایگزین دیگر خواهی, ستم پیشگی را جایگزین عدالت ورزی( و… ) خواهد کرد خصلتی ناپسند با قدرت دگردیسی آدمی از انسان به موجودی دون انسان.
    (این را هم از باب ادای حق کلمه میگویم :مفهومی که قرآن از” مستضعف” ارایه میدهد مفهومی متعالی است قرآن مستضعفین را انسان هایی فرهیخته عالم توانمند وبزرگوار میداند که به خاطر شرایط نابسامان اجتماعی زمانه خود واداشته وفروخورده شده اندیعنی آنقدر شرایط زمانه سخت ,ناگوار ونخبه کش است که آنها در ابراز وجود
    عملا” ضعیف “وناتوانند این ضعف نه ناشی از توانمندی های آنان بلکه ناشی از ضعف ساختاری جامعه و زمانه است آنگونه که با بازگشت شرایط مساعد این انسان های ضعیف داشته شده سر برآورده ومنشا خیر وصلاح خواهند بود.)
    با سپاس

     
  34. ایران ایران ایران رگبار مسلسلها………….
    نه ظلم و نه زنجیری
    آزاد و رها هستیم
    در اوج خدا هستیم ………..
    پس از پیروزی انقلاب یکی از خبرگزاریهای خارجی تیتر زده بود که این انقلاب پیروزی جهل بر ظلم بود. این سرود رضا رویگری که این روزها مکرر از رادیو تلوزیون پخش می شود ، امروزه چقدر مضحک به نظر می رسد. هم ظلم و هم زنجیر به مراتب بیش از قبل. در اوج خدا هم که چه عرض کنم. اینقدر ملت را از دین گریزان کرده اند که شیطان حتما مدال طلا را به گردن کارگزاران نظام خواهد انداخت. چی فکر میکردیم و چی شد.

     
  35. آقاي نوريزاد
    تو يكي از مطالبتان نوشته بوديد : من نميدونم براي چه دست أوردي دهه فجر را بعد ٣٥ سال جشن ميگيرند و گرامي ميدارند .
    آقاي نوريزاد اگر اينها جشن نگيرند اونوقت من و شما جشن بگيريم ؟ مملكت با كل سرمايه هاش افتاده دستشون ده فجر كه هيچ كل سال را بايد جشن بگيرند !
    از رفسنجاني پرسيدند چي شد شما اينقدر سرمايه دار شديد گفت قبل انقلاب يه منزل پدري به ما إرث رسيد بعد انقلاب ايران أفتاد توش !

     
  36. دروز بر نوريزاد و همه دوستان. نوريزاد عزيز اى كاش راه مؤثرى نشان مى دادى تا هر كس با مقدورات خود بتواند ياريتان كند .مرا به ياد گفته شگفت انگيزى انداختى كه به امام على منسوب است با اين مضمون :خدا را عده اى از سرترس از دوزخ و عده اى به طمع بهشت و عده اى از سر شكر عبادت مى كنند .ايمان عده اول. ايمان بردگان است .ايمان عده دوم ايمان تاجران است و ايمان دسته سوم ايمان آزادگان .من آدم مذهبى اى نيستم اما حساسيتى هم به مردم مؤمنى كه دين را وسيله چاپلوسى و قدرت پرستى و جيره خوارى از اين حكومت جائر و عوام فريب نكرده اند ندارم .مشكل ما در چيزى است كه پيشينه اش ديرينه تر از دين اسلام است .: روابط قدرتى كه ساختارش نه از پايين كه از بالا سرچشمه مى گيرد و قوام و دوامش در اتكا به ايمان تاجران و بندگان يعنى به ايمان عامه است .از بيفكرى و بيفكران قوت مى گيرد و در ميان هوادارانش يك آدم متفكر نمى بينى .بزرگىهر را در زمان ساسانيان با انگ زنديك در تنور پر از سيخ افكندند و رو به (ابن مقفع) را دردوران عباسيان با انگ زنديق در تنور پر از سيخ انداختند .قيام كاوه را مردم ستمديده به راه انداختند اما تنها براى آنكه شاه بى فرهى برود و شاه فرهمند بيايد و مردم دگر بار در بندگى ديرينه محو شوند.فريب فرهى شد المتوكل بالله و سر انجام ولايت فقيه.دين اسلام نه از دموكراسى آتنى آمده بود و نه از استبداد مخوف ساسانى و يا فراعنه اى كه خود را مستنير به نور خداى خور شيد مى پنداشتند .اسلام ممكن است خشن يا رحمانى يا حتى به نحوى در يك زمانى سياسى بوده باشد اما نمى دانم اين ولايت مطلقه را از كجا آمده است .من قصدم ماله كشى نيست .درخت را از ميوه اش بايد شناخت و دين را از آثارش .اصلش كه با قطعيت اصلا دست يافتنى نيست .با اين همه اين حكومت خدا شاهى را مسبوق به سابقه سه هزار ساله مى دانم .حكومت دينى نه فقط وطن دوستان غيور را فداى جنگ و جاه طلبى هاى خود مى كند بلكه مؤمنان واقعى يا همان آزادگان شاكرى چون شما را هم بر نمى تابد .

     
  37. جناب مرتضی سلام
    در مورد کامنتی که در صفحه الفرار گذاشته اید و در باره ترچمه دو آیه از سوره الاحزاب و ازدواج رسول الله با همسر پسرخوانده خودشان ، خواهشمندم بفرمائید ترجمه مابین دو پرانتز از کجا آمده است که نوشته اید : (با اینکه تو از پیش مى‏دانستى، که سر انجام و بر حسب تقدیر الهى او همسرش را طلاق مى‏دهد و تو باید آن را بگیرى) چرا که در نص کلام خداوند و قرآن اینطور نیامده است . آیا تفسیر است یا تاویل و یا طبق نظر و حدیثی اضافه کرده اید . اگر خدا و رسول او میدانستند که قرار است زید همسرش را نخواهد آیا این را از اولی که به نعمت !!! عطا میکردند این تقدیر را نمی دانستند و یا اینکه حضرت رسول در روز اولی که همسری برای او انتخاب کردند(دخترعمه خودشانرا) از عاقبت امر بی اطلاع بودند ولی خداوند میدانست و میخواست لج آنحضرت را دراورد . البته از شما بخاطر لحن و شیوه نوشتنم عذر میخواهم ولی شما چنان به توجیه دست میزنید که هرکسی را کفری میکند پس از من بیسواد دیگر چه انتظاری میرود . با تقدیم احترام

     
  38. ترجمه آیات پایانی سوره شمس:
    ثمود به سبب طغیان خود به تکذیب پرداختند. آن گاه که شقی ترینشان برخاست. پس فرستاده خدا به آنان گفت: «زنهار! ماده شتر خدا و آب خوردنش را حرمت نهید. دروغزنش خواندند و آن [ ماده شتر ] را پی کردند ، و پروردگارشان به گناهشان بر سرشان عذاب آورد و آنان را با خاک یکسان کرد و از پیامدِ کار خویش، بیمی به خود راه نداد.
    در حال خواندن قرآن بودم که به سوره شمس رسیدم و به سرنوشت قوم ثمود برخوردم. هر چقدر تلاش کردم این حرکت خدا را درک کنم، نتوانستم. داستان این قوم را با دوستانی که در باب قرآن مطالعه داشتند مطرح کردم و این چنین برای من بیان نمودند. حضرت صالح به قوم ثمود میرسند و خود را معرفی میکنند. آنها پیامبری او را تکذیب میکنند و به او میگویند که معجزه ای (در آوردن شتر از دل کوه) از خود نشان بده تا ما ایمان بیاوریم. حضرت صالح با آنها شرط میکند در ازای آوردن معجزه توسط او، هر شرطی او قرار دهد، آنها بپذیرند. آنها قبول میکنند. حضرت صالح شتر را از دل کوه صدا میکند و شتر هم می آید. شرط میکند با آنها که یک روز شما از چشمه آب بر میدارید و یک روز هم شتر. چند مدتی این کار را میکنند و بعد به کشتن شتر اقدام میکنند. یکشون میگفت شتر حامله بوده. بعد از این کار خدا آنان را با خاک یکسان میکند. باز هم متقاعد نشدم. به فکر بچه های این قوم بودم که چرا بیگناه کشته شده اند. گفتم با خودت فرض کن حالا قیامت شده. نوبت دادگاه یکی از بچه های این قوم میرسد و فرقی هم نمیکند در شکم مادرش کشته شده یا چند ماهه و یا چند ساله بوده.
    بچه به خدا میگه: چرا من را کشتی؟
    خدا میگه: آخه والدین تو آدم خوبی نبودند.
    بچه: فرض کن بد بودند، چرا منو کشتی؟
    خدا: چون تو هم بزرگ میشدی، آدم بدی میشدی.
    بچه: آش نخورده و دهن سوخته!
    خدا: خوب، بیا برو تو بهشت.
    بچه: به چه حقی من را کشتی؟ من میتونستم بزرگ شوم و خوب باشم و بازم بروم تو بهشت.
    خدا: برو به جهنم، بچه پرو!
    یکی دیگر از بچه های قوم ثمود که این صحنه را میبیند و نوبت دادگاه او میشود به خدا میگه.
    کسی حق دارد کسی را بکشد؟
    خدا: فقط اگر قانون حکم کند
    بچه: تو طبق کدام قانون من را کشتی؟
    خدا جوابی نمی یابد.
    الان که دارم این را مینویسم سال های زیادی از قیامت گذشته و بقیه بچه های قوم ثمود در برزخ حصر شده اند و کسی هم پیدا نمی شود که لاقل دادگاهی تشکیل بدهد و معلوم شود برای چه کشته شده اند و بر چه اساسی در حصر به سر میبرند!
    حامد

     
  39. “به جایی که درآینده ای نزدیک به یکی ازداغ ترین کانون های خبری دنیا بدل خواهد شد.”؟؟

     
  40. سر کار خانم جوانبخت.ممنون از انشای متوسطی که نوشته اید.از قدیم گفته اند بالای گود و لنگش کن؟خانم محترمه همشیره گرامی جنابعالی که ما شائ الله اهل فضل هم هستید وقتی فروشگاه سکوند کاپ روبروی دانشگاه یو د ام میروید و یک فنجان قهوه میل میفرمایید در خیابان کت دو نز حتما چند تا مرسی هم از دهان مبارک بر می اورید چه می شد یه نوری زاد یک خسته نباشید میگفتید و بعد نظر خود را بیان مینمودید چون معلوم نیست جنابعالی که خواهر دینی اهل فضلید ایا قصد حمله به نوری زاد دارید یا مخالف نامه او هستید یا نامه مستقل قصد داشتید بنویسید.انجا که نوری زاد قدم گذاشته میدان فراخی است بسم الله جای حسادت نیست گر تو بهتر میزنی بستان بزن.راهی ایشان شروع کرده شما که در ساحل امنید و دانشگاهی و صاحب کمالات چه پیشنهادی دارید؟تاکنون کدام روشنگری و طرحی نو در افکند هاید/ایا بهتر نیست به نوری زادها انرزی دهیم و امثال او را تشویق کنیم؟ایا میدانید دختر مرحوم سعیدی سیر جانی همو که نوشت میداند که نامه او در حکم فرمان اتش است در انتخابات محلی شرکت کرده شما برای او چه کردهاید؟صبیه گرامی اگر یار همراه نیستید حداقل وبال فکری دیگران نباشید.ارادتمند هم شهری شما .

     
  41. ديدار روحاني با كاركنان وزارت اطلاعات !!
    http://fararu.com/fa/news/178863

    آقاي روحاني برو از جلو درب شمالي وزارت اطلاعات رد شو ببين نوريزاد به عنوان شهروند چي ميخواد هر روز ميره اونجا قدم ميزنه ؟
    بي خود نگفت شما را اونجا راه نميدن !؟ گفتي يه خودي نشون بدي پرسنل اومدن خدمتت .

     
  42. ای عزیز خسته نباشی
    فقط میخواستم ازشما تشکرکنم که امروز روش تشکر کردن رابازبان ادب وانسانیت به من آموختید
    آموختید که چگونه ازاعضای بدن خودتشکرکنم که اگرهمه انسانها چنین می کردند، هیچ جلاد وستمگری درجهان زاییده نمی شد

     
  43. حسن روحانی که به همراه اعضای هیأت دولت در آستانه سالگرد انقلاب 57 در مزار آیت الله خمینی حاضر شده بود، در جمع خبرنگاران گفت:

    هیچکس با روز ملی خود قهر نکرده و نمی‌کند و من از همه مردم از هر اندیشه، فکر، سلیقه و تفکر سیاسی دعوت می کنم روز 22 بهمن در کنار هم باشیم. دهه فجر، ‌جشن پایان سلطنت، استبداد و استقرار استقلال واقعی و حکومت ملی و مردمی است. این روز، روز جنش حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش است.

    – خوب نظر شما چیست؟ میخواهید روز 22 بهمن رو تبدیل به یک راهپیمایی اعتراضی علیه استبداد و تندروی کنیم؟
    -لطفاً نظر خود را بفرمایید.

     
  44. دوست عزیز آسید ابوالفضل گرامی

    با سلام

    ملول از چنین نسبت هایی نباشید ، شما تابع آن اولیاء اسلامی هستید که عصاره تعلیم آنان کرامت و شکیبائی در برابر ناروامداران روزگار و متجلی در این ایه است که :
    “و عباد الرحمان الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما”(الفرقان/63).

    دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر. کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

    پایدار باشید(فاستقم کما امرت)

     
  45. با درود فراوان جناب نوری زاد
    روحانیت شیعه از بس دروغ ونیرنگ بار مردم کرده اند از همه فراری وگریزانند
    رضا
    ملبورن

     
  46. جناب مرتضای عزیز
    همانگونه که قول داده بودم پاسخ شما را در ارتباط دین و اخلاق در این نوشته داده ام. با پوزش از جناب نوری زاد و سایر خوانندگان به دلیل عدم ارتباط با متن اصلی:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2014/02/blog-post.html

    ضمنا هنوز پاسخی به دعوتی که از شما کرده بودم و آن فهرست الفبایی آلودگی هایی که در فقه تشیع است را دریافت نکرده ام. برای یاد آوری می توانید به لینک زیر رجوع کنید:
    http://bamdadesokhan.blogspot.com.au/2014/01/blog-post_22.html

    درجایی هم فرموده بودید که توضیحی در باره احکام قصاص داده اید و کسی از میان ما پاسخی نگفته است. من تا کنون دو نوشته در سایت جناب نوری زاد در ارتباط با احکام خشن و غیر انسانی شریعت اسلام گذاشته ام ولی نظر مخالفی ندیده ام. نمی دانم پاسخ شما در چه قسمتی از سایت قرار دارد اگر لینک آن را هم ارسال کنید ممنون خواهم شد.

    با سپاس

     
  47. آنکس که نداند ونداند که نداند/درجهل مرکب ابدالدهر بماند…سخنگوی گاز گیر قوه قضائیه درتوضیح وضعیت جدید شیخ شجاع افاضاتی مضحک فرموده!…./درفتنه88 ظلم عظیم به مردم کرده اند باید تاوانش رابدهند باید توبه کنند مردم با تومار ها از ما می خواهند که!…../..به یاد داریم ایشان بعداز25 بهمن که نامه محترمانه برای راهپیمایی به وزارت کشور نوشتند درحصر قرارگرفتند.. یعنی دراین تاریخ مشخص شده ظلم عظیم صورت گرفته وباید……./فردا که روز قیامت شود پدید…شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد/

     
  48. سلام آقای نوریزاد
    درود درود و درود و زنده باد
    هر گاه این جمله شما را میبینم: “جایی که درآینده ای نزدیک به یکی ازداغ ترین کانون های خبری دنیا بدل خواهد شد.”

    با خود میگویم چه اتفاقی قرار است بیفتد.

    امروز این فکر به ذهنم آمد که خدای نکرده شما میخواهید آن کاری را انجام دهید که قبلا به آن اشاره کرده اید، خودسوزی.

    خیلی نگران شده ام، تو رو خدا اگه منظورتون این هست این کار رو نکنید ما شما را صحیح و سالم میخواهیم، ما محمد نوریزاد را زنده میخواهیم، “همانگونه که شما به خانم ستوده گفتید زنده بمان شما رییس جمهور آینده ما هستید”

     
  49. با اجازه جناب نوریزاد
    در پاسخ به خانم جوانبخت

    سرکار خانم جوانبخت
    آنگونه که در مشخصات وب سایت شما ثبت گردیده شما در وطن اقامت ندارید، برداشت های شما غلط یا صحیح، به باور ما و بسیاری از هم وطنان که زندگی در کشورمان را با همه مشقات همچنان ارزشمند می دانیم، همین که یک آدم با شرف اراده میکند و عملا با همین رژیم ددمنشی که شما توصیف کرده اید با روش های مسالمت جویانه پیکار میکند و از جان خویش و آسایش عزیزانش می گذرد جای تقدیر و تعظیم دارد.
    مهم عمل و انجام کار است. مسلما حکومت بیشتر از اینکه از حرف و شعار مخالفان بهراسد از اینکه یک فرد بیش از 20 روز با اراده مثال زدنی و در آن شرایط سخت بر تصمیم خود مردانه ایستاده می ترسد.

     
  50. نظر دهندگان محترم
    واقعا ببینبد ما ملت ایران که روزی پرشن امپایر (Persian Empire) بودیم و کوروش و داریوش و رستم داشتیم در سال 1357 با تغییر استبداد شاهی به استبداد دینی (به عقیده اینجانب یکی از خطرناکترین استبد ادهای شناخته شده بشری است) چه به روز خود و ایران آوردیم. آخوندها را بر جان و مال و ناموس خود حاکم کردیم و آنها هم مانند برده با واژه امت و گدایان سامره با ما ایرانیها برخورد میکنند. نمونه اش : این سبد کالای لعنتی (شامل برنج هندی و یک شانه تخم مرغ و دوتا روغن). ملاحضه کنید که ما ملت چه بر سر خود آورده ایم که برا ی گرفتن این صدقه سری آخوندها چگونه از سر و کول هم بالا میرویم و آن وقت آقای مجتبی خامنه ای و سایر فامیلها و رفقایش و حکومتیان چگونه زندگی میکنند.
    بر ما ایرانیها چه میرود که به یک نفر بنام علی خامنه ای – با آن تفکر و رفتار شناخته شده – اجازه میدهیم بر ما ملت 75000000 تنی – بدون اینکه پاسخی در قبال اعمالش به احدی بدهد- حکومت کند و هر کاری دلش میخواهد انجام دهد.
    ما ملت کی میخواهیم از این خواب غفلتی که خود را بدان زدهایم بیدار شویم و خود را از شر این خرافات خانمان سوز مربوط به تازیان بادیه نشین 1400 پیش رها سازیم.

    کجا رفت آن غیرت ایرانی که شاهنامه مینوشت و رستم میساخت.

    خدایا چرا چشمت را باز نمیکنی و ببینی که بنام تو و دین تو این آخوندهای دولتی و حکومتی در وطن ما ایران چه ظلمهائی که نمیکنند.
    خدایا میدانی که با مشاهده 35 سال حکومت این آخوندهای حکومتی، تعداد بیشماری از هموطنان ایرانی من به تمام دینهائی که بنام تو در این کره ارز رواج دارد شک کرده اند.
    خدایا تو خود میدانی که نظام استبداد شاهی یک ملت را به سوی دین سوق داد وباز هم میدانی که امروز پس از گذشت 35 سال از عمر جمهوری اسلامی چگونه ملت فوج فوج دین گریز میشوند.
    خدایا تو میگوئی عادلی، علاقه مند هستم بدانم که عدالت تو چه جایگاهی در سرای باقی برای محمد رضا پهلوی – که حکومتش ملت ایران را به سوی دین سوق داد – و اقایان روح الله مصطفوی (خمینی) و علی خامنه ای – که حکومتشان دین گریزی را هدیه به مردم کرد – در نظر خواهد گرفت.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران بسوی دموکراسی و ازادی میباشد – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  51. افای نوری زاد با سلام وقت بخیر در رابطه با عکس گرفتن صحبت از قانون میکنی ، تعجب میکنم ولی انجا که محترمانه احضار به دادگاه شدید طفره میروید خود را معرفی نمیکنید…..با تشکر جعفر

    ————-

    سلام جعفر گرامی
    نرفتن به دادگاه نیز حق یک متهم است. یعنی درقانون دیده شده. مثل اعتصاب غذا که طبق قانون حق یک زندانی است. یک متهم می تواند طبق قانون نماما سکوت کند وبه هیچ پرسش بازجوها پاسخ نگوید. من به دادگاه نمی روم چرا که به قانونی بودنش اعتباری قائل نیستم. ودادگاه برای من حکم جلب صادرمی کند.

     
  52. اقای نوریزاد عزیز سلام من یکمی درد دل داشتم با شما بریم سر اصل مطلب در سالهای نه چندان دور شما مینوشتید فیلم میسخاتید حضرات ایات بقول شما در نوشته هایتان غواصی میکردند مولای من یادتان میاید و حس تنفر ما که اینان حداقل انسان که هستند نیستند ایا؟!گذشت و گذشت ساال هشتادو هشت معروف امد …..

     
  53. ای کسانی که خود را ولایت مدار می خوانید و سر در برف کرده اید
    و می گویید خامنه ای را تنها نمی گذارید تا مثل علی غریب نباشد !؟
    مگر ما و نوری زاد چه می گوییم : ما می گوییم وقتی کسی دو سه دهه
    بر سریر حکومت بنشیند هم خودش و هم اطرافیانش در پیله قدرت جا خوش می کنند
    و ریشه می دهند و دیگر قدرت را تحویل نمی دهند به اراده مردمشان .
    مگر ما چه می گوییم : می گوییم یک انسان که فقه بخواند اگر تمام فقه
    را هم خورده باشد به مقام معصومیت نمی رسد و تشبیه کردن او با امام معصوم
    خلاف و اشتباه است . ای انسان ها مگر یک انسان معمولی می تواند به همه تخصص های
    فنی و پیچیده اداره مملکت تسلط داشته باشد که خامنه ای به تنهایی در هر موضوعی
    خود را عالم و یکه می داند و از تشخیص های خود اینچنین غره و خوشنود است !؟
    شما حقیقتا نمی بینید چه میزان تفرعن در حرفهای خامنه ای هست که مشام ها را می آزارد !؟
    واقعا مال دنیا یا نادانی می تواند توجیه اینهمه قصور شما در برابر مردم ایران باشد؟!

     
  54. سلام آقا سید ابوالفضل
    من، با شناختی که از نوشته هایتان، از شما پیدا کردم؛ می پندارم که: “این مطلوب شما نیست که اینهمه مطالب را دنبال نمایید تا مگر کلامی و نوشته ای بیابید و سپس، باران طعن و کنایه و … را بر دیگران (در اینجا، سرکار خانم آنیتا) ببارید!”
    خوب است که همچنان، در فکر پربار تر کردن این فضای ارزشمند، باشیم. “باور نمایید” که تنها، برای زیباتر شدن این فضا، این پیام را نوشتم و نه هیچ چیز دیگر.
    دوست ندیده تان، حامی.

     
  55. سید ابوالفضل

    سرکار خانم آنیتا
    سلام بر شما
    پیش از این دنبال ” دم خروس” و ” قسم حضرت عباس” می گشتی . یک نمونه ی ازهزاران آن را در نوشته ی مزدک که نه ، در نوشته ی “ناشناس” ببین .
    قسم حضرت عباس ” من به کسی بی ادبی نمی کنم و به هیچ انسانی توهین نمی کنم”.
    دم خروس ” جناب چماقدار سید ابول!” ( نوشته ی سیزدهم بهمن ایشان خطاب به سید ابوالفضل)
    نظر مبارکتان چیست ؟ ما که از علم به دوریم هیچ ، جنابتان که هم از دانش بهره مند هستید و هم به ضرب المثل های شیرین فارسی احاطه دارید ، کدام را باور می کنید ” قسم حضرت عباس” را یا “دم خروس ” را ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2254 seconds.