سر تیتر خبرها
الفرار! (شنبه دوازده بهمن – روزبیست وپنجم)

الفرار! (شنبه دوازده بهمن – روزبیست وپنجم)

امروزچه روزی است؟ دوازده بهمن. روزی که امام خمینی با کلی وعده و قول وقرارآمد وقرارشد ما را به قله های انسانیت برساند وحال وروزناجورونامطلوبمان را مطلوب کند. باورکنید من این روزها هرچه عقلِ نداشته ام را روی هم می ریزم نمی توانم به این پرسش ابتدایی پاسخ بدهم که: اینها برای چه دهه ی فجررا گرامی می دارند و جشن می گیرند وهیاهو بپا می کنند؟ اینها مگرچه تاجی برسرمردم زده اند و مردم را ازچه منجلابی بیرونشان کشیده اند وچه دستاوردی درطبقِ فهم شان نهاده اند؟

بانویی کوتاه قامت، با صورتی مهربان ازپله ها به زیرآمد وچرخی دراطراف کوله وپرچم ها زد وبه زیراندازفسفری نیزنگاهی انداخت وصبرکرد تا من به او برسم. پرسید: این سفرصلح ودوستی که نوشته اید برای چیست؟ گفتم: من بیست وسه روزاست که به اعتراض دراینجا قدم می زنم. این پرچم های سفید نیزبه اینها می گویند: من با شما درجنگ نیستم بل طالب صلح ام.

وتوضیح دادم: اینها اموال مرا بیش ازچهارسال است که برده اند ونمی دهند. من وخانواده ام را ممنوع الخروج کرده اند وخودم را ازفعالیت وکارحرفه ای ام بازداشته اند. مدتهاست که می خواهم آثاربی هنری ام را – که عمدتاً تابلوهای عاشقانه اند – دریک گالری به نمایش بگذارم، مدیر گالری قبول می کند اما با بالاتری ها که تماس می گیرد پوزشخواهی می کند که: ببخشید نمی شود. چرا؟ نمی خواهند اسمشان درلیست کسانی قراربگیرد که با عوامل فتنه همکاری کرده اند واحتمالاً میزشان را ازدست بدهند.

بانوی کوتاه قامت برایم دعا کرد وروزهای خوبی هم برای من وهم برای مردم وکشورآرزوکرد ورفت به کناره ی بزرگراه تا با اتومبیل های کرایه به سمت شرق تهران برود. درآنجا یک اتومبیل عروس نگاه او را ونگاه مرا با خود می برد. اوکه رفت، پشت بندش بانویی آمد میانسال ومانتویی. وسخت شرمنده کرد مرا که گفت: ازغرب تهران مخصوصاً برای دیدن من آمده است.

کارمند پژوهشگاه شرکت نفت بود وازهمانجا به اینجا درشرق تهران آمده بود. گفت: برای پرسیدن یک پرسش آمده ام. این که آقای نوری زاد چرا اینهمه دیر؟ چرا اینهمه دیربه ماهیت اینها پی بردید؟ گفتم: به چند دلیل. اولی اش بی شعوری وجهل. دومی اش منفعتی بود که به حقوق سربرج وهمکاری پراکنده ای که با صدا وسیما داشتم ونگران تداومش بودم. سومی اش را بگذارید بحساب این که من صادقانه به آن سو دل بسته بودم وامید داشتم ازآنجا امید وخیربرآید.

بانوی خوب رشته ی سخن مرا گسست وگفت: آمده ام این نیزبگویم که: شما تنها نیستید وما گرچه بصورت ظاهردرکنارشما نیستیم اما خبرها ونوشته های شما را تعقیب می کنیم وبا شما همفکریم. سرآخرپرسید: شما به پایان این راهی که می روید امید دارید؟ گفتم: اگرامید نداشتم اینجا نبودم.

دیروزهوا خیلی سرد بود. کلاهِ کاپشن را برسرکشیده بودم ودستکش هایم را نیزبه دست کرده بودم. سرما مشکل اصلی من نبود. مشکل درجایی دیگربود. دیروزچه روزتلخی بود دوستان. خدا نصیب گرگ بیابان نکند. دیروزهیچکس پیدا نشد به داد من برسد. نه آن دوست قدیمی ام که همیشه به اصرار مرا به خانه اش می خواند که: بیا برویم یک استراحتی یک خوردنی ای یک چایی یک دستشویی ای بعدش خودم برت می گردانم همینجا. ازمرد ویلیچری هم خبری نبود که درچارچوب دربه رفت وآمد من چشم داشت وهمیشه تعارفم می کرد که هرچه احتیاج داری بگو.

رفتم درِخانه ی بانویی که ازقول همسرش به من گفته بود: خانه ی ما اینجاست وشما وقت وبی وقت می توانید زنگ اینجا را بزنید ویک استراحتی بکنید وازدستشویی اینجا هم استفاده بکنید. زنگ خانه را به صدا درآوردم. خودم را آماده کردم که بگویم: من فلانی هستم مشکلی پیش آمده به همکاری شما سخت محتاجم. هیچ صدایی برنخاست ومن به موضع اصلی بازرفتم. کمی که قدم زدم دیدم نخیراین معظل را نمی شود به فراموشی سپرد. پرچم ها را لوله کردم وزیرانداز را تکاندم وتا زدم وهمه را درکوله جای دادم والفرار.

دِرازایِ دالان پل را طی کردم. ازآن سوی به زیرمی رفتم که دیدم جوانی با دسته ای گل نرگس چشم به راه من است. چهره اش را بوسیدم وداستان را برای او نقل کردم. با هم همقدم شدیم واو ازآرزوهای جوانی اش گفت که همه اش دارد آب می شود. واین که: آقای نوری زاد تورا بخدا این مشعلی را که اینجا روشن کرده ای مبادا خاموش کنی!

درراه بازگشت وفراربزرگ، به یاد آن جمله ی هماره ام افتادم که: دنیا بدون دستشویی چه مسخره والبته چه تلخ است. اکنون که این خط را می نویسم ساعت یک ونیم عصرروزیکشنبه سیزدهم بهمن است وهوا خوشبختانه به شدت برفی است. من باید خود را بسرعت سرقراربرسانم.

دیشب رفتم دیدن یکی ازفیلم های جشنواره. اسمش؟ زندگی خصوصی آقای محمودی وبانو. بکارگردانی جوان خوش آتیه ای به اسم روح الله حجازی. کاربسیارخوب وهوشمندانه ای بود. با بازی های درخشان وکارگردانی خوب وفیلمنامه ای زیرکانه. امشب هم دوتا فیلم خواهم دید. راستی قدم زدن زیربرف با پرچم هایی که بادی به آنها نمی وزد چه با شکوه می نماید.

محمد نوری زاد
سیزده بهمن نود ودو – تهران

به صفحه ی فیس بوک نوری زاد هم سربزیند:

https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017?ref=hlShare This Post

درباره محمد نوری زاد

43 نظر

  1. گلابتون
    ۶:۳۸ بعد از ظهر / بهمن ۱۸, ۱۳۹۲
    دوست عزیز آقا مرتضی
    گفتار شما کاملا در باره خاتم به معنی مهر صحیح و در دو آیه دیگر در سوره بقره آیه ۷ و در سوره یس آیه۶۵به همین معنی آمده .
    از آیه ۴۰ میتوان نتیجه گرفت که نبوت تمام شده و امامت جای آنرا گرفته اما رسالت ادامه داره.
    آقا مرتضی در همین آیه بخوبی مشخص میشود که فرقی است بین رسول و نبی
    سوره مریم آیه۵۱ میفرماید:و موسی را در کتاب یاد کن زیرا او انسان مخلصی بود بعلاوه او یک رسول و یک نبی بود.
    و در آیه ۵۳ میفرماید:و ما به برادر موسی از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم.

    موفق باشید

    دوست محترم جناب گلابتون

    سلام بر شما

    بعد از مدتها امروز تصادفا به این صفحه آمدم و مطلب خوب شما را رویت کردم ،پوزش از تاخیر در جواب.
    تمام مطالب شما صحیح و مطابق با واقع است.
    تنها در مورد تداوم رسالت باید عرض کنم چنین نیست ،زیرا همانطور که شما هم اشاره کردید مقام نبوت غیر از مقام رسالت است و بتعبیر دیگر نبی غیر از رسول است ،توضیح اینکه رسول نبی است که مامور به ابلاغ و رساندن مفاد وحی به مردم شده است ،لکن نبی اخص از رسول است ،بعبارت دیگر نبی یعنی کسی که بواسطه وحی از غیب باخبر شده است و با خدا مرتبط است و به او وحی می شود ،زیرا نبی از ریشه نباء است که در لغت عربی بمعنای خبر و خبر دادن است و نبی یعنی باخبر ،این نکته تاریخی را هم توجه داشته باشید که معمولا انبیاء که زیاد هم بوده اند در هر عصری تحت اشراف رسولان بزرگ اولو العزم بوده اند .
    حال اگر نبی مامور به رساندن مفاد وحی به مردم باشد این نبی رسول هم هست.
    بعبارت واضحتر هر رسولی نبی هست لکن هر نبی رسول نیست ،و باصطلاح اهل منطق رابطه بین رسول و نبی نسبت و رابطه عموم و خصوص مطلق است .

    اکنون با توجه به مقدمات فوق عنایت کنید که وقتی مطابق آیه خاتمیت ختم نبوت اعلام میشود در حقیقت نفی نبوت و نبی مساوق نفی رسول و رسالت هم هست زیرا هر رسول نبی هم هست و اگر رسولی بیاید پس نبی هم آمده است و این با مفاد آیه شریفه سوره احزاب مناقض است.
    اگر بخواهیم این تعبیر را باصطلاح فنی و منطقی بیان کنیم اینطور میگوییم که نبوت اعم از رسالت است ،و چون در آیه شریفه اعم (نبوت) نفی شده است نفی اعم مستلزم نفی اخصی است که در ضمن اعم وجود دارد.
    بنابر این با استناد به آیه شریفه ثابت شد که وقتی محمد(ص) ختم و خاتم نبوت است ،رسالت نیز بدو ختم خواهد شد و ما الی الابد دیگر نه نبی خواهیم داشت و نه رسول ،بله همانطور که شما فرمودید مطابق ادله نقلی و عقلی جداگانه امامت را خواهیم داشت که استمرار و تفسیر و تبیین نبوت خاتم الانبیاء است.
    و اکنون که زمان غیبت است ،از سوی امامان شیعه تبیین و تفسیر شریعت موکول به اجتهاد مجتهدان واجد و جامع الشرائط شده است.

    از توجه شما سپاسگزارم

     
  2. دوست عزیز آقا مرتضی
    گفتار شما کاملا در باره خاتم به معنی مهر صحیح و در دو آیه دیگر در سوره بقره آیه 7 و در سوره یس آیه65به همین معنی آمده .
    از آیه 40 میتوان نتیجه گرفت که نبوت تمام شده و امامت جای آنرا گرفته اما رسالت ادامه داره.
    آقا مرتضی در همین آیه بخوبی مشخص میشود که فرقی است بین رسول و نبی
    سوره مریم آیه51 میفرماید:و موسی را در کتاب یاد کن زیرا او انسان مخلصی بود بعلاوه او یک رسول و یک نبی بود.
    و در آیه 53 میفرماید:و ما به برادر موسی از روی رحمت مقام نبوت بخشیدیم.

    موفق باشید

     
  3. جناب سید ابوالفضل علیه اسلام شما که تازی پرستی را عشق و علاقه و اعتقادات خود کرده ای و هر جا تازیی از پرخوری و مفتخوری ترکیده ارامگاهش عشق و آمال شما و امثال شماست.مگر علیه السلام بمعنی درود بر او یا سلام بر اونیست؟خب کجای آن می تواند تمسخر باشد. شما با اینهمه تازی پرستی از لفظ شیعه دوازده عربی هم که گله داشتی راستی شما چنین کلماتی را تمسخر میدانید چرا ما را مجبور به احترام به آنها می کنید؟
    شما مرا پرفسور و استاد … نامیده اید آیا من در کامنتم خود را چنین معرفی کرده ام یا شما درست مطلب را درک نکرده اید.؟چرا شما مسلمانان از وقتی در بحث نمی توانید جوابگو باشید به تخریب دیگران می پردازید و سعی در خلط مطلب دارید؟ متاسفانه دست روی هر بخشی از اسلام که بگذارید /////////.خب این گناه ماست؟آیا ما باید در هر صورت به اتش خرافات شما ها بسوزیم تا آدمهای خوبی باشیم؟من هم به شما و هم به سید مرتضی و هر مسلمان دیگر می گویم شما یک نفع اسلام شما و اعتقادات اسلامی /شیعی خود را برای ما که به طاعون و نکبت اسلام گرفتاریم بگویید تا ما به این خرافات مقدس ساخته شما احترام بگذاریم. آخه چطور شما بخود حق میدهید از خرافاتیکه مربوط به 1400 سال پیش مشتی تازی شتر سوار بوده و بر زندگی ما چنگ انداخته و ملیونها انسان را بخاک سیاه نشانده و جز مشتی ارازل و اوباش را به جامعه بشری عرضه نکرده بعنوان مقدسات و اعتقادات مورد احترام بپذیریم؟شما مگر ادعا ندارید که حساب اینها و هر کسی را که بنام اسلام حکومت کرده بپای اسلام نباید نوشت میشه لطفا یک مورد از آنچه را شما معتقد هستید بما عرضه دارید تا ما خفه خون بگیریم ؟آیا اگر ما می گویم که محمد خود حکومتش را بر خون هزاران هزار انسان بنا نهاد بی احترامی به عقاید شماست چون شما جنایات قتل و کشتار و ترور و تجاوز و غارت /////// را جهاد در راه الله ///// می دانید؟اینها همه همان روایت سنتی از اسلام است و الا من که چندین مقاله در رد شخصی بنام /////// در زیر…ادامه ی دوشنبه هفت بهمن (بیست و یکمین روز) نوشتم . ولی شما که اهل علم نیستید که مقالات علمی را پاسخگو باشید جناب سید مرتضی که خود را تیولوگ(دین پژو) میداند مقاله علمی را رسوا می نامد .خیال می کند اینجا هم روی منبر است و با مشتی عوام و یا چماقدار حزب الله طرفه که گوسفند وار بع بع بشنود.مثل توجیه کردنهای تهوع آور در مورد مثلا زنان و نکاح و شهوترانی و کینه توزی ////////// و مواضع بشدت عقب افتاده اش راجع به حقوق دگراندیشان وازادی وغرب و دنیای متمدن و در یک کلام توجیه جنایات مشتی فاسد دزد و غارتگر و جنایتکاری که دراین 35 سال برجان و مال ملیونها ایرانی حاکم شده اند و از هیچ جنایتی فرو گذار نکرده اند.شما چرا بمردم کشوریکه دران متولد شده اید و با مردمش همزبانید و همسایه و هم سرنوشت اینچنین کینه ورزی می کنید؟چرا مشتی خرافات 1400 سال تازیان بدوی را که در همین دنیای متمدن نوادگانشان از هیچ پستی و نامردمی درباره ایرانیان دریغ ندارند و حاضرند برای نابودی ما به هر پستی تن دردهند بر تمدن ایرانی ترجیح می دهید؟تمدن ما چه خوب و چه بد از ماست نه از دیگران ولی خرافات مشتی شتر سوار خشن و بی تمدن به چه درد ما میخورد؟آیا ما دراین 1400 سال نفعی آز آنها دیده ایم؟آیا سزاوار است که شما مردمان این آب و خاک را با رجوع به چنین خرافاتی نجس بنامید؟ بفرمایید این توهین است یا نه؟کی به شما چنین حقی را داده که مرا تنها بخاطر اینکه نمی خواهم تازی پرست باشم و یا دیگر دگر اندیشان را نجس بشمارید ؟ایا شما پاکید مثلا محمد خیلی پاک بوده؟ راستی پاکی را درچه میدانید؟در حمام کردن و خود راشستن؟در انساندوستی ؟در خدمت به بشریت؟در برابری طلبی و ازادی خواهی؟ در مفتخوری نکردن و سر بار جامعه نبودن؟شما چه معیاری بجز اعتقاد به مشتی خرافات برای این توهین به نوع بشر دارید؟شما که در تمام این موارد مذکور از دیگران عقب تر هشتید پس این ادعای ابلهانه برای چیست؟در ضمن آمار 6 ملیارد دلار در سال هم آمار رسمی همین رزیم جهل و جنایت است و من از خود نگفته ام.

     
  4. گلابتون
    ۶:۵۲ بعد از ظهر / بهمن ۱۵, ۱۳۹۲
    سلام به آقا مرتضی
    بخاطر این اتفاقی که رخ داده و پیامبر با پسر خوانده خود ازدواج کرده و بر اعراب گران تمام میشده آیه ۴۰ در همین سوره را خداوند نازل فرموده که مسلمین از این آیه برداشت اشتباه کرده اند(آیه ۴۰)میفرماید: ما کان محمد ابا احد ورجلکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما . در این آیه سه جمله است که با هم ربط داره
    ترجمه آیه فوق (محمد پدر هیج یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم(زینت بخش)پیامبران است و خدا بر همه چیز دانا است(خاتم با فتحه آمده نه با کسره بر روی حرف ت)
    و آیه ۵۲ از همین سوره برای تکمیل آیات ۳۷ و ۴۰ آمده که ترجمه از مکارم شیرازی آیه۵۲ میفرماید: پس از آن دیگر هیچ زنی بر تو حلال نیست و نشاید که همسرانی را جانشین آنان سازی گر چه زیبایی آنان تو را خوش آید مگر آنچه ملک یمینت باشد و خداوند نگهبان و ناظر همه چیز است.

    جناب گلابتون

    سلام بر شما

    از توجه شما سپاسگزارم

    همانطور که بدرستی اشاره کردید ،آیه 40 سوره احزاب که در دنباله آیه مربوط به زید بن حارثه آمده است در حقیقت در مقام تکمیل و تتمیم بحث مربوط به همسر فرزند خوانده است ، و در صدد است که با تاکید بیشتر آن رسم جاهلی ریشه دار بین اعراب را که می گفت نکاح با همسر فرزند خوانده (در فرض طلاق) ممنوع است را ریشه کن کند ،و مفاد این آیه بیان علت آن حکم جواز ازدواج است ، یعنی می فرماید ،چرا نکاح با همسر طلاق داده شده ناپسری حلال است؟ زیرا که ناپسری واقعا فرزند نسبی نیست زیرا که ازدواج با همسر فرزند نسبی ممنوع است ،و در مورد خاص آیه که نکاح پیامبر اسلام با زینب است ،آیه فرمود اساسا محمد (ص) پدر (یعنی پدر نسبی) هیچیک از مردان شما نیست ،و زید نیز فقط پسر خوانده بوده است نه پسر واقعی ، پس شبهه ای نیست.

    در ادامه با توجه به ذیل آیه که فرمود: (و لکن رسول الله خاتم النبیین) اشاره شما به مساله خاتمیت پیامبر(اینکه پس از محمد هیچ نبی و رسولی نخواهد آمد و قهرا دین اسلام آخرین ادیان الهی است) بود و اینکه روی کلمه (خاتم) زوم کرده بودید، و اینکه خاتم بفتح کلمه تاء است.

    در حقیقت مساله خاتمیت را مورد سوال قرار داده و نفی کرده اید.

    اکنون به نکاتی عنایت کنید :

    1- کلمه “خاتم” به فتحه تاء مطابق قواعد لغت عربی بر وزن” فاعل “بفتح عین است که در جای خود گفته اند که “فاعل=یعنی ما یفعل به ، یعنی این قالب لفظی جایی بکار میرود که با ماده استعمال شده در این وزن عمل هم سنخ آن انجام میگیرد ، مثلا اگر گفتند “طابع ” بفتح باء معنای آن “ما یطبع به ” است ، طبع در لغت بمعنی چاپ کردن و نقش و اثر گذاری است که الان در فارسی هم زیاد استعمال میشود ،پس معنای طابع میشود ما یطبع به ،یعنی هر آلت و ابزاری که با آن عمل چاپ صورت می گیرد که شامل تمام لوازم فنی کاربردی در صنعت چاپ میشود.

    و “خاتم”بفتح تاء هم بهمین صورت یعنی چیزی که به آن امری خاتمه می یابد ،چون ریشه “ختم” در عربی یعنی پایان دادن هر کار ،که این لغت در فارسی نیز کثیر الاستعمال است .
    پس لغت خاتم معنایش می شود “ما یختم به” یعنی چیزی که بوسیله آن چیزی دیگر خاتمه می یابد ،مثل مهر که در انتهای مدارک و اسناد برای امضاء یا تکمیل امضاء می زنند.

    عنایت کنید که اصلا انگشتر را در لغت عربی خاتم می گویند از این جهت بوده است که سابقا (و شاید الان هم رایج باشد) که افراد نقش مهر امضای خویش را روی انگشتر حک می کردند و با همان پایان نامه ها یا اسناد را ختم می کردند پس انگشتر خاتم است زیرا با آن پایان نامه یا اسناد دیگر را ختم می کنند.
    بنابر تحلیل لغوی که عرض شد معنای آیه شریفه بر همان قرائت فتحه تاء این میشود که “لکن محمد فرستاده خداست که به او نبوت ختم میشود و او پایان دهنده نبوت است و پایان نبوت ملازم با پایان رسالت نیز خواهد بود ،بنابر این روی همین قراءت آیه شریفه یکی از ادله خاتمیت رسول گرامی اسلام است و اینکه خاتم را به زینت بخش ترجمه کردید چنین نیست زیرا برای معنای زینت در عربی از ریشه زین و تزیین استفاده میشود نه ختم ،مگر به همان عنایت که انگشتر را زینت بخش بدانیم که باز روی نکته ای که عرض شد انگشتر که زینت است خاتم نامیده میشود زیرا ختم کننده نامه ها و اسناد بوده است.

    2- سوای تحلیلی که عرض شد اگر به کتب تفسیر و قرائت مراجعه فرمایید ملاحظه می کنید که از بین قاریان هفت گانه قرائت های قرآن شش نفر آنها خاتم را بکسره در تاء خوانده اند و تنها عاصم است که خاتم را بفتحه روایت کرده است (مراجعه کنید به تفسیر مجمع البیان ج 8 ص 562 مبحث قرائت).
    که روی این قرائت خاتم بکسر اسم فاعل است بمعنای ختم کننده که دلالت آن بر خاتمیت پیامبر واضحتر است.

    3- و نکته آخر اینکه دلیل خاتمیت پیامبر منحصر در آیه مورد بحث نیست ،بلکه چند آیه دیگر در قرآن دلالت بر آن دارد ،بعلاوه روایات معتبری که در این موضوع از پیامبر و امامان شیعه وارد شده است.

    من از طرح آیه 52 سوره احزاب در پایان عبارت شما متوجه مقصود شما نشدم ،اگر سوالی بوده لطفا مطرح فرمایید.

    با سپاس

     
  5. سلام آقا حامی

    با تشکر از توجه شما
    من فقط پاسخ ایرادات شما را دادم ،منطق صحیح بحث چنین بود که اگر ایرادی به پاسخها وارد است آنرا با ذکر دلیل بفرمایید.
    اکنون که چنین نکرده اید متمنی است شما ترجمه و تفسیر و تحلیل مستندتان را از آیه شریفه مورد بحث ارائه فرمایید

    با سپاس

     
  6. سلام به آقا مرتضی
    بخاطر این اتفاقی که رخ داده و پیامبر با پسر خوانده خود ازدواج کرده و بر اعراب گران تمام میشده آیه 40 در همین سوره را خداوند نازل فرموده که مسلمین از این آیه برداشت اشتباه کرده اند(آیه 40)میفرماید: ما کان محمد ابا احد ورجلکم ولکن رسول الله و خاتم النبیین وکان الله بکل شیء علیما . در این آیه سه جمله است که با هم ربط داره
    ترجمه آیه فوق (محمد پدر هیج یک از مردان شما نیست ولی فرستاده خدا و خاتم(زینت بخش)پیامبران است و خدا بر همه چیز دانا است(خاتم با فتحه آمده نه با کسره بر روی حرف ت)
    و آیه 52 از همین سوره برای تکمیل آیات 37 و 40 آمده که ترجمه از مکارم شیرازی آیه52 میفرماید: پس از آن دیگر هیچ زنی بر تو حلال نیست و نشاید که همسرانی را جانشین آنان سازی گر چه زیبایی آنان تو را خوش آید مگر آنچه ملک یمینت باشد و خداوند نگهبان و ناظر همه چیز است.

     
  7. سید ابوالفضل

    ناسزاگویی به همه به هر بهانه
    ***********************
    در بین نظراتی که در ذیل این پست آقای نوریزاد آمده ، مطلبی توجهم را جلب کرد . نویسنده ی مطلب ابته پیش از این هم ، همین مطلب را ذکر کرده بود . این “نویسنده ” که هیچ حد و مرزی در اهانت به دیگران و اعتقاداتشان ، برای خودش قائل نیست ( واین را صراحتا اعلام می کند ) چنین نوشته است :

    ” هر سال ۶۰۰۰۰۰۰۰۰۰دلار فقط ایرانیان به عربستان می برند حال کربلا و نجف و سوریه …بماند! برای چی که مشتی دزد و ضد بشر و بی انصاف حاجی بشوند یعنی جواز هر دزدی و ادامه جنایت را بگیرند.در همان حال شما خود در گزارشاتتان از سفرها بخوبی پرده از جنایت این حرامیان برداشته اید.اینها خون این مردم را می مکند و به فاسدین سعودی می دهند.”
    اغلب مردم که مسلمان هستند برحسب اعتقادشان می کوشند که حتی اگر شده یک مرتبه در طول عمرشان ، به سفر حج مشرف شوند . اظهار این نویسنده ، در حقیقت اهانت به همه ی این مردم است که به نوعی اکثریت مردم کشورمان را شامل می شود . به هر حال اجازه دهید این موضوع را از منظری دیگر نگاه کنیم .
    نویسنده معتقد است که تنها 6 میلیارد دلار برای هزینه ی سفر های حج هزینه می شود . می پذیریم . ( گرچه من به صحت این رقم اعتماد ندارم . مسئولیت آن با نویسنده ی آن است ) . این مبلغ با دلار فعلی می شود 18 هزار میلیارد تومان . فرض کنیم هزینه ی هر نفر در مکه ، یک میلیون تومان باشد . با این حساب یعنی هر سال 18 میلیون نفر باید به سفر حج مشرف شوند . اگر کودکان و جوانانی که فعلا امکان رفتن به این سفر را ندارند کنار بگذاریم ، این 18 میلیون نفر تقریبا معادل نیمی از تمام مردم کشور ما می شود که در شرایط رفتن به سفر حج قرار دارند . با این حساب ، یعنی هر دوسال یک بار همه ی واجدین شرایط ( بزرگسالان توانمند ) به حج می روند . این تعداد همان هایی هستند که نویسنده مورد آن ها این طور قضاوت کرده : ” مشتی دزد و ضد بشر و بی انصاف حاجی بشوند یعنی جواز هر دزدی و ادامه جنایت را بگیرند. ” .
    به این ترتیب این نویسنده ی هتاک تقریبا تمامی مردم ایران را با صفت ” دزد” ، ” ضدبشر” ، و ” بی انصاف ” ، نواخته است . آقای نویسنده به شما چه ارتباطی دارد ؟ عده ای دوست دارند به سفر بروند و پولشان را خرج کنند . ارث پدر کسی که نیست . پول خودشان است . عده ای می روند فی المثل به جزایر قناری . عده ای هم می روند به سفر حج . شما چطور به خودت اجازه می دهی که این جمع کثیر از ملت ایران را که با حساب و کتاب شما هر دوسال یک بار ، تقریبا همه ی مردم ایران می شود ، با این صفات ، توصیف کنی ؟
    آقای نویسنده از فرط عصبانیت به این صفات هم اکتفا نکرده و ادامه داده است که : ” اینها خون این مردم را می مکند و به فاسدین سعودی می دهند.” یعنی اون آدمی که با پول خودش رفته سفر حج ، خون مردم را مکیده ؟ آقای نویسنده ! با پول خودش رفته سفر . حواست کجاست ؟ مگر کسی برود سفر یعنی خون دیگران را مکیده ؟ مگر شما سفر نمی روی ؟ بخل می کنی که از این مسافرت ها منافعی به جیب سعودی ها می رود ؟ اگر به جیب غربی ها برود عیبی ندارد ؟ این چه حرف های خامی است که می زنید ؟ این همه مردمی که به عنوان مثال هر ساله به مصر می روند برای دیدن اهرام و یا به چین می روند برای دیدن دیوار چین و یا به هند می روند برای دیدن تاج محل ، یعنی خون هموطنانشان را مکیده اند ؟یا آن هایی که به هائیتی می روند برای …؟ این حرف ها چیه ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  8. سلام آقا مرتضی
    میبینم که در این نوشته جدیدتان (در مورد ازدواج پیامبر با همسر زید)، باز هم با استفاده از ترجمه المیزان و بدون در نظر گرفتن “اشکالاتی” که در ترجمه آن آیه وجود داشت، به همان موارد دلخواه خود اشاره نموده اید.
    دوست عزیز، ترجمه شما با متن آیه هماهنگی ندارد!!! پاسختان قانع کننده نیست.
    لطفا دوباره آنرا بخوانید.

     
  9. با درود به نوریزاد گرامی ! جناب من منظورم از اینهمه اموال بغارت برده ما توسط لشکر آخوندها بنام دین است والا مسلم است . هر کجا قبر عربی را می یابند انهم خارج از ایران ملیاردها دلار از ثروت عمومی را خرج خرافات خودشان می کنند.هر سال 6000000000دلار فقط ایرانیان به عربستان می برند حال کربلا و نجف و سوریه …بماند! برای چی که مشتی دزد و ضد بشر و بی انصاف حاجی بشوند یعنی جواز هر دزدی و ادامه جنایت را بگیرند.در همان حال شما خود در گزارشاتتان از سفرها بخوبی پرده از جنایت این حرامیان برداشته اید.اینها خون این مردم را می مکند و به فاسدین سعودی می دهند.این یعنی گرفتن نان از حلقوم کرد و لر و فارس و عرب و ترک و بلوچ بدت برگشته ایرانی و ریختن به حلق مشتی تازی !بنابراین چنین کسانی و کسانیکه چنین ناجوانمردی و پلیدی را تیوریزه می کنند تازی پرست نامیدن کمترین و ملایم ترین صفت است.والا مسلم است که خروج و ورود عرض در هر مملکتی باید مطابق قانون باشد نه شرع اسلام یا دین دیگری.چون ثروت ملی تنها به شیعیان تعلق ندارد حتی اگر 99% جمعیت کشور را تشکیل دهند.مسلما این فرق دارد با توریست به عربستان یا کشورهای دیگر رفتن.
    جناب سید مرتضی کسی که بنام ناشناس رفتار ان قاضی را با محمد وجریان زید مقایسه کرد من بودم چون من گاه وقتی از کامپیوتر دیگری استفاده می کنم و یادم میرد نامم را بنویسم.باری جناب در اینجا شما باز هم که ایات قران را که در حقیقت گفتار محمد است برای برأت محمد آورده ای جناب شما مگر در دادگاه شرعتان تنها به گفتار متهم برای رفع اتهام قناعت می کنید.اینجا محمد درجایگاه متهم نشسته نه پیامبر چنانچه این قاضی متهم به سؤاستفاده از قدرت است!چگونه به قاضی لعنت الله را می فرستی و محمد را با گفتاری از خودش تبره می کنید؟آیا این سفسطه و تعصب و بی انصافی نیست؟/////
    4. در سوره الکوثر دشمنان محمد او را ابتر نامیده اند یعنی دم بریده و کسیکه دنباله یا اولاد ندارد و این حرف اخوندها و مسلمین که چون محمد پسرنداشته به چنین صفتی نامیده شده پوچ و ممل است.
    با این دلایل فاطمه و کلثوم… نمی توانند فرزندان محمد باشند!اینجاست که پسر خوانده محمد می توانسته نقشی داشته باشد!؟و جریان بد رفتاری زینب با زید و سرانجام جدایی او از زید را هم باید دراین رابطه دانست./////
    بنابراین شما نمی توانید برای پاسخ به چنین اتهامی که متوجه محمد است از خود او سخنانی دال بر بیگناهی او بیاورید.جناب سید مرتضی ما در دنیای خاکی و پست مادی زندگی می کنیم نه در اسمانها و ملکوت و…دنیای ما دنیای واقعیتهاست با آمالها و ارزوها و خواسته های بشری و محمد در زندگی خود نشان داده که انسانیست مثل دیگران با تمام خواستها و ارزوها و شهوات و حسادتها و غمها و شادیها و زمانیکه قدرت در دست گرفته در بیرحمی مثل آقا محمد خان خودمون بوده و در حسودی دست بسیاری را از پشت بسته نگاه کنید به آیاتیکه دراین باره در قرآن آمده.یکی از علل بیرحمی و حسادت محمد همین عقیم بودنش بوده جنانچه همین صفت در اقا محمد خان بشدت بر حالات روحی و روانی اش اثر سؤ می گذاشت و او را یکی از بیرحمترین پادشان ایران کرده!///////

     
  10. جناب مرتضی از حوزه قم:

    پاسخی که به سوال بنده داده اید جز سفسطه و توجیه گری با سانسور قسمتی از اصل قضیه ازدواج پیغمبر با زینب چیز دیگری در آن نیافتم لذا پاسخ شما ارزش جوابگویی از طرف بنده را ندارد قضاوت را به خوانندگان محترم وا میگذارم در ضمن آنکسی که قبلا برای شما کامنت گذاشته است بنده نبودم قضاوت شما در این زمینه اشتباه است در خاتمه من بر همان نظر هستم که آخوند قاضی که همسر راننده وانت نان خشکی را میخواهد تصاحب کند دقیقا الگوبرداری از پیغمبر اسلام کرده است در تصاحب زینب همسر برده ای بنام زید ، اگر روزی در آینده بخواهند او را محاکمه کنند یقینا پاسخ او هم همین خواهد بود آنروز زیاد دور نیست بالاخره خواهد رسید.

     
  11. اورکنید من این روزها هرچه عقلِ نداشته ام را روی هم می ریزم نمی توانم به این پرسش ابتدایی پاسخ بدهم که: اینها برای چه دهه ی فجررا گرامی می دارند و جشن می گیرند وهیاهو بپا می کنند؟ اینها مگرچه تاجی برسرمردم زده اند و مردم را ازچه منجلابی بیرونشان کشیده اند وچه دستاوردی درطبقِ فهم شان نهاده اند؟

    من به پرسش شما پاسخ میدهم: آقای نوریزاد اگر اینها جشن نگیرند و شادی نکنند من شما باید جشن بگیریم؟! کل مملکت با سرمایه هاش افتاده دستشون اونوقت توقع داری 10 روز سال جشن نگیرند؟ من اگه بودم 365 روز سال رو جشن میگرفتم.

     
  12. با سلام مجدد به جناب نوری زاد و ناشناس محترم و هم دوستداران حقیقت

    اگرچه پاسخ اجمالی و مختصری که در ترجمه و توضیح مفاد آیه شریفه سوره احزاب ارائه شد برای کسانی که با زبان و قواعد ادبیات عرب و فرهنگ قرآن آشنائی دارند ،نیز برای فارسی زبانانی که تسلط به زبان عربی ندارند کفایت میکرد ، در عین حال حسب وعده ای که دادم بطور جزئی تری این مطلب را واکاوی میکنم

    متن آیه شریفه 35-36 سوره احزاب چنین است :

    :”َ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ فَلَمَّا قَضى‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولا”.

    ترجمه تحت اللفظی آیه شریفه نیز چنین است :
    “به یاد آور که به آن کس که خدا به او نعمت داد، و تو نیز به او احسان کردى گفتى: همسرت را بر خلاف میلت نگه دار، و از خدا بترس، (با اینکه تو از پیش مى‏دانستى، که سر انجام و بر حسب تقدیر الهى او همسرش را طلاق مى‏دهد و تو به امر خدا با او ازدواج خواهی کرد) تو آنچه در دل داشتى(لزوم ازدواج با فرزند خوانده بامر تشریعی الهی) و مى‏دانستى خدا بالآخره آشکارش خواهد کرد، از ترس مردم پنهان کردى، و خدا سزاوارتر است به اینکه از او بترسى، پس همین که زیدکام خود از آن زن گرفت، و طلاقش داد، ما او را به همسرى تو در آوردیم، تا دیگر مؤمنان نسبت به همسر پسر خوانده‏هاى خود( وقتى مطلقه مى‏شوند) دچار زحمت نشوند، و آن را حرام نپندارند، و امر خدا سرانجام شدنى است”.

    اکنون دقیق میشویم در مفردات آیه شریفه :
    1- در ابتدای آیه با تعبیر (تقول) بصورت فعل مضارع که دلالت بر استمرار و تکرار فعل دارد ، خدا به پیامبر یاد آوری میکند که : بیاد بیاور که در قضیه زید بن حارثه مکرر به زید (فرزند خوانده ات ) توصیه میکردی که (امسک علیک زوجک واتق الله ) یعنی ای زید تقوای الهی را پاس دار و همسر خویش را نگه دار و پیمان زناشوئی با او را نقض نکن .

    از این فقره معلوم میشود که زید در زندگی خویش با زینب بنت جحش (دختر عمه پیامبر) دچار نوعی ناسازگاری و اختلاف زناشوئی بوده است ،که مطابق برخی روایات ناشی می شده است از اینکه زید که ابتدا برده جنگی بوده است و توسط پیامبر آزاد شده است مورد نوعی تحقیر و سرزنش از سوی زینب قرار داشته است که باصطلاح از قبیله قریش بوده و دارای شرافت قبیلگی بوده است ،از سویی ازدواج زید و زینب با اصرار و توصیه خود پیامبر بوده است ، در حالیکه از قبل زینب بجهت خویشی نسبی تمایل به همسری پیامبر داشته است ، با اینکه خود پیامبر تمایلی به نکاح با نداشته است ، در هر حال با این سابقه اختلاف (چه از این ناحیه و چه از جهات دیگر خانوادگی ) بالا گرفته و زید مکررا از پیامبر درخواست می کند که به زناشوئی آندو خاتمه دهد و پیامبر نیز مطابق منطوق آیه (اذ تقول ) مکرر او را نهی میکرده است و امر به خودنگهداری (تقوا) و وفاداری با پیمان فرموده است.
    بنابر این مطابق منطوق آیه کسی که چنین سیره ای داشته است چطور می تواند به چنین اتهام ناروایی متهم شود؟

    2- مفاد ادامه آیه ( تُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تَخْشَى النَّاسَ وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشاهُ )
    این است که در این گیرو دار و رفت و آمد ها و تمایل آنها به جدائی تو ای پیامبر در نفس خویش چیزی را پنهان می داشتی و از سخن مردم خوف داشتی که خداوند آنرا برخلاف تصور تو آشکار خواهد کرد و تو ای پیامبر باید تنها از خدا خشیت داشته باشی و در بیان قوانین الهی وحی هیچ ملاحظه ای نداشته باشی.
    اکنون سخن در این است که آنچه در نفس و ذهن رسول الله بوده چه بوده است ،آیا اندیشه ازدواج با زینب در صورت طلاق زید را داشته است چنانکه برخی از مفسرین گفته اند ؟
    باید گفت چنین توهمی ناصواب است زیرا اندیشه ازدواج با زنی که بی شوهر باشد که اندیشه ناروائی نبوده و نیست که پیامبر از آن اندیشناک باشد، زیرا آنچه حرمت شرعی دارد و نکوهیده اخلاقی است این است که کسی اندیشه ازدواج و دست یابی به زن شوهر دار بالفعل را داشته باشد.پس این احتمال مردود است.

    احتمال دیگر که مطابق با صدر و ذیل آیه شریفه است این است که اساسا تزویج آتی پیامبر با زینب (در فرآیند بعد از طلاق طبیعی) بامر خدا و وحی الهی بوده است و پیامبر بسبب وحی از آن آگاه بوده است ،پس نکته اندیشناکی و هراسان بودن او چه بوده؟
    نکته این بوده است که یکی از رسوم ریشه دار عرب جاهلی این بوده است که ازدواج با پسر خوانده (ناپسری) را ممنوع و ننگ میدانسته است ، و عنایت وحی و تشریع الهی در این قصه اساسا همین بوده است که خود پیامبر نه تنها با تبیین اصل قانون بلکه بطور عملی چنین رسم ناروایی را ریشه کن کند. این یک منشآ ملاحظات نفسی پیامبر بوده است.
    منشآ دومی که محتمل هم هست این است که زید برده آزاد شده بوده است و پیامبر اندیشناک بوده است از طعنه ها و شماتت های احتمالی .

    3-آنچه که عرض شد موید است به فقره پایانی آیه شریفه، آنجا که فرمود ( لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً)

    یعنی ای پیامبر با همه این هراسها و ملاحظاتی که تو داشتی ما او را به تزویج تو درآوردیم ، چرا؟(با پوزش از جناب نوریزاد بجهت استخدام روش استفهامی ایشان!) چرا ما چنین کردیم و چرا امر کردیم که تو با زینب ازدواج کنی؟ (لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً)
    برای اینکه برای مومنین الی الابد حرج و زحمتی نباشد اگر بخواهند با همسران مطلقه فرزندزادگان (ناپسری) خویش نکاح کنند.

    بنابر این این آیه شریفه در مقام تایید عمل رسول الله و اینکه پشتوانه چنین حکم و تشریعی خود وحی و خدای متعال بوده است .
    در اینصورت چه جای این هست که کسی با استناد به برخی روایات نادر تفسیری بین اهل سنت (که به آنها اصطلاحا اسرائیلیات گفته میشود و دسیسه یهود بوده است که بسیاری از این سنخ روایات را جعل می کردند برای آسیب زدن به اسلام و قرآن و ساحت منزه پیامبر بزرگوار اسلام) سخن از عشق پیامبر و مطالب ناروای دیگر براند ، تا چه رسد به اینکه این اتهام ناجوانمردانه را مدلول آیه شریفه بداند ، من بسیار متعجبم که ناشناس گرامی آن مطالب ناروا را مفاد آیه قرآن دانسته است ، در حالیکه لازمه چنین سخنی تامل در الفاظ و مفردات آیه شریفه است .
    از این جهت من برای اینکه مطلب برای فارسی زبانان غیر آشنا به لغت عربی آفتابی تر شود در خاتمه تک تک لغات این آیه و معنای آنرا ذکر میکنم تا معلوم شود چنین سخنانی بافته های برخی نویسندگان لامذهب نا آگاه به مضامین قرآن و روایات معتبر و اصول اساسی کلامی شیعه است که متاسفانه برخی نیز بی تامل و روی اغراض و علل دیگر فریب آنان را می خورند.

    (اذ تقول ) یعنی یاد دار که مکرر میگفتی

    (للذی انعم الله علیه و انعمت علیه ) یعنی :به کسی که خدا بر او لطف کرد، و تو ای پیامبر نیز به او لطف کردی ، که مقصود زید بن حارثه است

    (امسک علیک زوجک) یعنی ای زید همسرت را نگهدار و اختلافات خویش را با او حل کن و چنین نکن

    (واتق الله) و تقوای الهی داشته باش (در اندیشه و عمل)

    (و تخفی فی نفسک ) یعنی : در حالیکه تو در ذهن و جانت مخفی میداشتی

    (ما الله مبدیه) یعنی : آنچیزی را که خدا ملاحظه ای ندارد و آنرا آشکار میکند (ازدواج با زینب و تشریع جواز ازدواج با همسر فرزند خوانده و ریشه کن کردن آن رسم جاهلیت)

    (و تخشی الناس و الله احق ان تخشاه ) یعنی : بیاد داری که از اظهار این قانون و عمل به آن خوف و ملاحظه داشتی که مبادا ناروا بتو بگویند؟ در حالیکه تو فقط باید از خدا بترسی و در بیان و عمل به قانون از کسی نهراسی.

    (فَلَمَّا قَضى‏ زَيْدٌ مِنْها وَطَراً) یعنی بعد از آنکه زید حاجت خویش از آن زن گرفت و بدو کامیاب شد

    (زوجناکها) یعنی ما تو را به تزویج و ازدواج زینب در آوردیم ،که بنظر من این فقره که ما شما را تزویج کردیم بهترین دلیل بر نزاهت ساحت پیامبر اسلام از آن اتهامات نارواست ، یعنی که اساس این ماجرا و ابتدا و انتهای آن بهدایت الهی و تشریع وحیانی بوده است ، نه آن نارواها که گفتند و به قرآن نسبت دادند ، آیا اشکال کنندگان توجه نکردند که برای پیامبر ازدواج با دختر عمه خویش- که از کودکی با او بود و او را دیده بود و نیازی به دیدن آنچنانی که تهمت میزنند نبود- پیش از ماجرای تزویج زید با او به اصرار پیامبر ممکن بود لکن پیامبر تمایلی بدو نداشت ، و تنها به امر وحی چنین مطلبی را پذیرفت ؟

    (لِكَيْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْواجِ أَدْعِيائِهِمْ إِذا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً)
    یعنی : چنین ترا به چنین تزویجی واداشتیم تا الی الابد حرج و زحمتی بر مومنین دیگر نباشد در این حکم ، که مفادش اشاره به عمومیت و شمول و قانون بودن کلی این حکم است.
    (و کان امر الله مفعولا ) یعنی در نهایت امر تشریعی خداوند بسامان رسید .

    این حاصل مفردات و مفاد مجموع این آیه شریفه است ، اکنون خوانندگان منصف خود قضاوت کنند که آیا مفاد و مضمون این ایه سوره احزاب حامل آن معانی مبتذل و اتهامات نارواست که جناب ناشناس و امثال ایشان به آن نسبت داده اند.

    یکه نکته انحرافی هم این بود که گفتند پیامبر زید را از فرزند خواندگی خویش خلع کرد تا وی را از ارث محروم کند !! غافل از آنکه اولا در اسلام فرزند خوانده هیچگاه ارث نمی برد و ثانیا از کجای این آیه چنین مطلبی برداشت می شود؟!

    با درود به روان پاک رسول الله و پوزش از تطویل
    و سپاس از جناب نوریزاد که زمینه انتشار چنین مطالبی را فراهم کرده اند

     
  13. آقا من حتی از لندن میترسم برای شما کامنت بنویسیم ! دم شما گرم .
    ولی قبول کنید که این ترس من بی مورد نیست و همه از شجاعت امسال شما بهرمند نیستند.
    اصلآ دلیلی که من مهاجرت کردم بیزاری از نظام سیاسی ایران و ترس از فریاد برآوردن علیه وضع موجود بود.
    تو مملکتی که ده ٦٠ بخاطر پوشیدن جین و کتونی ساق بلند توسط نیروهای ولایتمدار پاترول سوار بازداشت شده و کتک سیری خوردم جای برای زندگی و نفس کشیدن نیافتم.
    رضا از لندن

     
  14. سلام آقا مرتضی
    بنده، بعد از اینکه نوشته خودم را (در مورد ازدواج پیامبر با همسر زید) ارسال نمودم، دیدم که سایت “بروز رسانی” شده و شما پاسخی را مرقوم فرموده اید. از آنجائیکه در پاسخ جنابعالی، جواب اشکالاتی که اشاره کرده بودم، دیده نمی شود؛ لذا لطف نمایید و ایرادات اشاره شده را نیز پاسخ دهید.
    با سپاس

     
  15. آقا مرتضی عزیز
    حال که جناب آقای نوری زاد هم خواسته اند که جنابعالی در مورد ازدواج پیامبر با همسر زید (پسر خوانده خود پیامبر)، پاسخی و مطلبی بنویسی؛ قبل از نوشتن این پاسخ توجه شما را به نکته زیر جلب میکنم.
    شما، در پست “آن مرد با وانت آمد” و در پاسخ به یک ناشناس، جواب کوتاهی داده ای.
    در آنجا، در ترجمه آیه 37 سوره احزاب (که عینا از “تفسیر المیزان” کپی-پیست کرده ای)، چند “عبارت” را نمی توان در خود آیه مربوطه، مشاهده کرد. اما در ترجمه آن (بدون آنکه در پرانتز قرار داده شده باشد)، مورد استفاده قرار گرفته است که دوست دارم شما مرا نیز راهنمایی نمایید که این “عبارات” از کجا آمده اند؟
    1- همسرت را “برخلاف میلت” نگه دار…. . در اینجا، عبارت “برخلاف میلت”، از کجا آمده است؟
    2- پس همین که زید بهره خود از آن زن گرفت، “و طلاقش داد”،…. . در اینجا نیز، عبارت “و طلاقش داد”، از کجا آمده است؟ در اینجا فقط اشاره به بهره گرفتن زید از همسرش دارد و نه طلاق دادن او.
    3- … نسبت به همسر پسر خوانده‏ هاى خود “وقتى مطلقه میشوند” … . در اینجا هم، عبارت “وقتى مطلقه میشوند”، از کجا آمده است؟

    آقا مرتضی، لطفا نگویید: “این معانی، از فحوای آیه می آید. مگر میشود که طلاق نداده، به ازدواج دیگری در آید؟”
    چرا که باید پاسخ دهم، بلی، این شدنی است، اگر خدا دستور دهد!! چنانکه در مورد زنان اسیر و به غنیمت گرفته شده (حتی در صورت داشتن شوهر)، چنین اجازه ای داده شده است. و در مورد کنیزکان زن نیز، اجازه داده شده که بدون ازدواج، در اختیار دیگران قرار داده شوند و باز پس گرفته شوند. و باز اینکه در جای دیگر به “شخص پیامبر” اجازه داده شده که، هر زنی که خود را به ایشان “حبه” کرد، بدون عقد و ازدواج، به همسری وی در آیند. (بنظرم نیازی به ذکر شماره آیات و نام سوره های مربوط به این موارد، لازم نباشد! مگر آنکه شما لازم بدانید تا آنها را ذکر کنم)

     
  16. پاسخ مختصری که در صفحه “آن مرد با وانت آمد ” در پاسخ ایراد جناب ناشناس
    عرض شد چنین بود:

    “مرتضی
    ۴:۰۶ بعد از ظهر / بهمن ۱۳, ۱۳۹۲
    ناشناس محترم

    سلام
    اشاره شما به مفاد آیات ۳۶-۳۷ از سوره احزاب است :

    ” به یاد آور که به آن کس که خدا به او نعمت داد، و تو نیز به او احسان کردى گفتى: همسرت را بر

    خلاف میلت نگه دار، و از خدا بترس، (با اینکه تو از پیش مى‏دانستى، که سر انجام و بر حسب تقدیر الهى او همسرش را طلاق مى‏دهد و تو باید آن را بگیرى) تو آنچه در دل داشتى، و مى‏دانستى خدا بالآخره آشکارش خواهد کرد، از ترس مردم پنهان کردى، و خدا سزاوارتر است به اینکه از او بترسى، پس همین که زید بهره خود از آن زن گرفت، و طلاقش داد، ما او را به همسرى تو در آوردیم، تا دیگر مؤمنان نسبت به همسر پسر خوانده‏هاى خود وقتى مطلقه مى‏شوند دچار زحمت نشوند، و آن را حرام نپندارند، و امر خدا سرانجام شدنى است (۳۷٫

    توضیح اینکه :
    این کسى که خدا و رسول او به وى انعام کرده‏اند، زید بن حارثه است، که قبلا برده رسول خدا (ص) بود، سپس آن جناب آزادش کرد و او را فرزند خود گرفت، و این یک انعامى بود که رسول خدا (ص) به وى کرد، انعام دیگرش این بود که دختر عمه خود- زینب دختر جحش- را همسر او کرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مى‏کند، که اگر صلاح بدانید من او را طلاق دهم، رسول خدا (ص) او را از این کار نهى مى‏کند، ولى سرانجام زید همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (ص) با او ازدواج کرد، و این آیه در بیان این قصه نازل شد.

    زید بن حارثه فرزند پیامبر نبود بلکه پسر خوانده ایشان بود ،بعد از طلاقی که باختیار خود زید صورت گرفته است ، یک ازدواج شرعی صورت گرفته است ،و حکمت این ازدواج مطابق مفاد آیه شریفه رفع توهم ممنوعیت نکاح با پسر خوانده است ، چه ایراد علمی فلسفی حقوقی اخلاقی و غیرو به این مطلب وارد بوده است که شما با خلط مبحث و بطور کنائی آنرا با ماجرای قاضی مورد نظر مقایسه کرده اید؟!

     
  17. سلام بر نوریزاد و ناشناس و خوانندگان سایت

    این سوال را که مبتنی بر برداشت های نادرست از دو آیه 36 و 37 واقع در سوره احزاب و برخی روایت های نادرست در منابع تفسیری اهل سنت است که ما اصطلاحا چنین روایت هایی را اسرائیلیات می نامیم قبلا جناب ناشناس در صفحه معنون به عنوان “آن مرد با وانت آمد” بطور کنائی مطرح کرده بودند و من همانجا مجملا ترجمه و تفسیر درست از آن ماجرا را در پاسخ ایشان عرض کردم ‍. ظاهرا هنوز به آنجا مراجعه نکرده اند ‍ در عین حال من در مجالی دیگر مفصلتر و مستند تر چنین ابهام نادرستی را رفع خواهم کرد
    در اینجا فقط توصیه دوستانه من به جناب ناشناس این است که تا خلافی از اشخاص و مسلمانانی دیدند بی مطالعه و روی اغراض قبلی که نسبت به دیانت اسلام دارند بسراغ رهبران اسلام نروند ‍و چنانکه مکررا عرض شده است ‍تحقیق و بررسی روشمند در متون و مفاهیم دینی امری است ‍و چیستی و چگونگی و آسیب شناسی عمل مسلمانان امری دیگر است ‍ از این جهت باید بعنوان داور منصف عرصه ها و مقولات را از هم تفکیک کرد.
    ایشان عنایت کنند که اگر فردی که معتقد به سیستمی هست (مثلا دمکراسی یا حقوق بشر) بهر علتی مبتلا به خطای ناهنجاری شد بناگهان مستقیم بسراغ آن سیستم نمی روند تا آنرا بکوبند ‍ اگر رئیس جمهور فرانسه دچار گناه اخلاقی خانوادگی شد فورا نمیرویم سراغ سیستم دمکراسی و حقوق بشر تا این دو مقوله یا سیستم را بکوبیم!
    در واقع قیاس جناب شما قیاس مع الفارق است ‍ عمل قاضی مزبور (اگر چنین عملی از وی صادر شده باشد) باید در ظرف و ظروف خاص خود بررسی شود ‍ و مفاهیم قرآنی یا روایی مورد ابهام نیز باید در محل خود و حقیقت طلبانه وارسی شود .

    با سپاس

     
  18. سید ابوالفضل

    آقای petek گرامی
    سلام بر شما
    نوشته اید :
    ” ما کشور بی رهبر نمیخوایم ماسرنوشت مثل کشورهای عقب مونده مسلمان دیگه،نمیخوایم .که برای تامین آب آشامیدنیمون دست به دامان دیگری بشیم.میگیری که چی میگم”
    می خواستم بپرسم که منظورتان از ضمیر ” ما ” که در نوشته اتان به کار برده اید ، دقیقا چه کسانی هستند ؟ یعنی شما دقیقا به نمایندگی از چه کسانی صحبت می کنید ؟
    اگر منظورتان هم از “رهبر” کسی است که باید مادام العمر و بدون هیچ قید و شرطی ( به طور مطلقه ) همه ی اختیارات کشور را به تنهایی قبضه کند ، آنوقت نتیجه ی آن همین می شود که الان می بینیم . متاسفانه امروز وضع کشور ما از بسیاری از همین کشورها (که شما نام برید ) که زمانی نه چندان دور آن ها را سوسمار خور می نامیدیم ، اسفبار تر است . نگاه کن که اگر امروز بخواهیم فی المثل به کشور قطر و یا دبی مسافرت کنیم حتی راهمان نمی دهند واگر بخواهند با یک درجه ارفاق بپذیرندمان ، انگشت نگاری و تفتیش بدنی که هیچ ، مردمک چشممان را هم واررسی می کنند . (که مثلا تروریست نباشیم ) این تحقیر برای چه نصیبمان شده است ؟ بگذار این را نگویم که دختران مظلوم کشورمان را می برند و در حراجی به شیوخ هرزه ی همین کشورها می فروشند ، تا بازیچه ی بد مستی هایشان باشند در مجالس هرزگی .
    اگر هم می خواهی بدانی که وضع آب آشامیدنی مان چگونه است ، از هموطنی که در روستاهای بشاگرد زندگی می کند که نه ، از یکی از هموطنان ساکن در سرزمین حماسه و خون ، آبادان ، خرمشهر و یا اهواز ، دوستانه بپرس . راستی می دانی که این شهر ها برروی دریایی از نفت بنا شده اند ؟ و این که می گویند که دو سوم آب های کشور در خوزستان جاری است ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  19. جناب اقای نوریزاد عرض سلام دارم خدمتتون .خسته نباشی.ابتدا تشکر میکنم از اینکه محکم واستوار سرحرف خودتون که حرف دل اکثریت مردم ایران است ایستاده اید ورجاع واثق دارم که اگر عده ای مخالف رفتار وگفتار شما حرفی مزنند یا به قول خودشان نصیحتی میکنند یا نا اگاهند یا از مواهب وسخاوت سفره بزرگ دستگاه که قطعا بیت المال مردم است بر خوردارند بگذریم. چند روز پیش نوشتاری از دکتر زیبا کلام در فیس بوک خواندم تحت عنوان (این مرد قراربود برود)در ارتباط با همین موضوع خواستم نکته ای را عرض کنم چون می دانم حضرت عالی موافق نظر زیبا کلام هستید.
    رسم بسیار نامربوط ونامعقولی از ابتدای انقلاب پایه ریزی شد .که مقامات در سفر های استانی کاروان کشی وبوق بیرق کارناوال راه بیندازند وعده زیادی از مردم نا اگاه را از کارو زندگی باز کنند ومبالغ سنگینی هزینه روی دست مملکت بگذارندووقت خود که میبایست صرف امور مملکت داری شود را بیهوده تلف میکنند .حال میخواهیم ببینیم چه چیزی علت ممکنه باشد .اگر این اقا یان دنبال فهم محبوبیت خود هستند خوب یک موسسه نظر سنجی با کمترین هزینه این کار را انجام میده اگر دنبال به رخ کشیدن رقیبند باز عمل کرد انها گواه است .بیایند از کشورهای متمدن حداقل این مسئله پیش پا افتاده را با خودشون حل کنند .اقای احمدی نژاد این مقوله زشت ونا هنجار را به اوج رساند .متاسفانه اقای روحانی هم در سفر به اهواز تکرار کرد.رهبر فرزانه هم که گویی یکی از لذت مند ترین سر گرمی ها ست برای ایشان.کدام این افراد یکی از مردم عادی این مملکت نبودند چه چیزی باعث شده ایقدر خودشان رامستحق سلام وصلوات وتکریم بدانند چه دردی از الام مردم رادرمان میکنه به نظر میاد ایران تو دنیا فقط رهبر ورییس جمهور به این خوبی داره که با میخواهند خودشون را بدنیا نشون بدهند .الا ایهال میخواستم حضرتعالی به اقای روحانی وروحانی هایی که بعدا قراره بیاند یه جوری برسونید بابا دیکه حالا دست ازین کارهای بیهوده وبت سازی وچنگولک بازی بردارید.وبه کار اصلی تون برسید اونی که بایست ببینه میبینه .اگه ممکنه همین کامنت را بهشون برسونید با تشکر

     
  20. سید ابوالفضل

    آقا و خانم ” یاور رهبر”
    سلام بر شما
    خطاب به آقای نوریزاد نوشته اید :
    ” جدیدا خیلی پر رو شدی و دمت دراز شده ،نامه مینوسی برا رهبر،آخه تو کی هستی داری تعیین تکلیف میکنی برای رهبر”
    دوست گرامی شما مثل این که خیلی هم یاور رهبر نیستی . اصلا حواست نیست که آقای نوریزاد ، حدود چهار سال است که به رهبر نامه می نویسد . این سی امین نامه است . شما فکر کردید ” جدیدا” این کار انجام میشه . حواست کجاست ؟ در ضمن این ربطی به دم و دراز شدنش که نداره ؟ به عقل و شجاعت و ادب و این جور چیزا مربوطه .
    فقط یادت باشه که اگه می خوای یاور رهبر باشی ، باید خیلی بیشتر از اینا حواست باشه . و در ضمن این جا یک کشور اسلامی مگر نیست ؟ مگر رهبرش از همین مردم نیست ؟ خوب مردم دوست دارند برا رهبرشون نامه بنویسند و از فرط دلسوزی اورو نصیحت کنند . این از نظر شما اشکال داره ؟ اشکال شرعی ؟ نداره که . والله .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  21. جناب نوری زاد بابت وقفه ی به وجود اومده پوزش میخوام نتم قطع شده بود
    باشه عیبی نداره ممنون که پاسخ دادید
    ماهی رو هروقت از آب بگیرید میشه خورد
    شما سنی ازتون گذشته و دنیایی از تجربه ستید اما گاهی اوقات میشه یه حرف خوب و از زبون یه بچه نادون شنید و ازش استفاده کرده
    من مقابل تمام حرفها و سیاستها و عقایدتون سکوت میکنم
    اما شما دنیایی از تجربه باید بدونید که بدترین زمان و برای اعتراضاتتون انتخاب کردید
    تو دوره ای که تمام دنیا قد علم کردن و جلوی تشیع ایستادن
    نه به خاطر رهبرمون, نه به خاطر کشورمون و نه به خاطر مردممون بلکه به خاطر تشیع و مذهب علوی دست از اعتراضاتتون بردارید
    آمریکا و استکبار جهانی کم بود این سلفی ها و وهابیون حرومزاده هم به جمعشون اضافه شدن
    تشیع خیلی تنهاست و فقط رهبرمونه که داره اتحاد جوامع اسلامی و با چنگ و دندون حفظ میکنه
    مصاحبه با شبکه های خارجی اعتراضات گوناگون به صورت فیلم و صوت و عکس, حرفهای کلیشه ای و نخ نما , اعتصاب و تحصن و صدها مورد ازین دست خبرها که همه از جانب شما داره طرح ریزی و اجرا میشه فقط تیشه به ریشه ی تشیع میزنه و جز آب تو آسیاب دشمن سود دیگه ای نداره
    البته برای شخص شما میتونه سراسر سود باشه
    اما وقتی شما یه پرچم دستتونه با نام سفر صلح و دوستی با این حرکات و قدمهایی که بر میدارید این پرچم و این عقیده سراسر دروغه
    حالا منه جوون خام که حداقل اسم بچه شیعه رو یدک میکشم دم خروس و باور کنم یا قسم حضرت عباس(ع)؟؟؟؟؟؟؟

    ——————–

    سلام آقا رسول گرامی. پسرم پای خون و حق مردم درمیان است. وشیعه برای همین قد برافراشته. شیعه مقوله ای در ذهن یا فضا که نیست. برای همین حق خواهی هاست. وگرنه باد هوا خواهد بود. روی گلت را می بوسم

     
  22. داریوش بهار

    با سلام خدمت آقای نوریزاد و خوانندگان و نظرگزاران محترم. متن زیر با غنوانِ ” محمد نوری‌زاد: از حکومت یا در مقابل حکومت”، نوشتۀ آقای محسن نمکیان است.

    همه کسانی که اندک آشنایی با فضای سیاسی ایران دارند، بدون شک با الگوی «حسین شریعتمداری» در نسبت دادن عناوینی چون مزدور، خائن و امثال این‌ها به مخالفین نیز آشنا هستند. در این الگو تعدادی از عناصر ثابت هستند. مثلا رفتار خود شخص. امثال شریعتمداری به این که این رفتار صحیح است یا غلط و این که آیا به نفع کشور است و یا به ضرر کشور کاری ندارند، بلکه کنش‌ها یا واکنش‌های آنان مبتنی بر چسباندن برچسب‌هایی با بار منفی بر طرف مقابل است؛ برچسب‌هایی که با «وقایع عینی» نیز پشتیبانی نمی‌شوند. یعنی این که به عنوان مثال به شخص مقابل برچسب جاسوس الصاق می‌شود اما شواهدی مبنی بر این که واقعا کار جاسوسی انجام داده است (یعنی اطلاعاتی به کشور بیگانه داده است) ارائه نمی‌شود و این جاسوس کذایی حتی دستگیر هم نمی‌شود، گویا جاسوسی است که آزادانه در حال انجام وظیفه خود است و کسی هم کاری به او ندارد.
    در نوع دیگری از الگوی حسین شریعتمداری، که منطق آن حتی از نمونه قبلی ذکر شده سست‌تر است، چسباندن اتهامات اخلاقی به طرف مقابل است. حکومت ایران یاد گرفته است که به جای نقد فلان شبکه تلویزیونی به این که فلان برنامه خلاف واقع بود، عوامل آن برنامه را متهم به فساد اخلاقی کند.
    خوشمان بیاید یا نیاید، ولایت ظالم فقیه با همه ملحقاتش (از جمله حسین شریعتمداری و الگوی رفتاری او)، نمودی از برآیند آگاهی ما مردم ایران است. اکثر ما در درون خودمان یک حسین شریعتمداری کوچک داریم، هر چند ظاهرا «آزاد اندیش» باشیم و حتی از رفتار حسین شریعتمداری متنفر هم باشیم، در عمل این حسین شریعتمداری کوچک ممکن است خود را عیان کند. این موضوع را می‌توان با بررسی واکنش برخی افراد در خصوص یک مصداق عملی، یعنی محمد نوری‌زاد مشاهده کرد.
    بدون شک در خصوص محمد نوری‌زاد مسائلی هست که از چشم عموم ما پنهان است. او اینطرف و آنطرف می‌رود، از خوزستان و کردستان گرفته تا جلوی در وزارت اطلاعات، او با بی بی سی مصاحبه می‌کند و عملا بسیاری مسائل را می‌گوید که اگر هر شخص دیگری در ایران آن‌ها را مطرح کند حسابش با کرام الکاتبین خواهد بود. جواب او به این سوال که چرا حکومت کاری با او ندارد هم تا آن‌جا که من می‌دانم یک جمله است: من جانم را در دست گرفته‌ام.
    اما «حسین شریعتمداری» درون برخی از ما، فتوا می‌دهد که داستان سرایی کنیم، و به جای آن که عمل نوری‌زاد را نقد کنیم (اگر نقدی داریم)، او را بلافاصله و بدون هیچ دلیل روشنی و صرفا به این دلیل که عمل نوری‌زاد «غیرعادی» است، او را تبدیل به مامور حکومت کنیم، و از آن بدتر توهین هم بکنیم.
    روال صحیح اما نقد عملکرد اوست، اگر به هردلیل از عملکرد او رضایت نداریم. فرضا اگر برایمان جای سوال است که چرا کسی کاری به کار نوری‌زاد ندارد، بایستی این سوال را مطرح کنیم و بر آن اصرار کنیم تا از نوری‌زاد جوابی بگیریم و اگر جوابی گرفتیم و راضی نشدیم، باز جواب را نقد کنیم و آنقدر این کار را ادامه دهیم تا واقعیت روشن شود. واقعیت امر آنست که ما چنین روشی را دوست نداریم، برعکس تولید کردن فرضیات موهوم و اصرار بر درست بودن آن فرضیات را می‌پسندیم. دقیقا از همین روست که در جایی از مملکت، کسی مثل حسین شریعتمداری نشسته است و بر امورات ما دخل و تصرف می‌کند، چرا که در برآیند آگاهی عموم ما مردم، یک حسین شریعتمداری وجود دارد.
    گیریم که اصلا محمد نوری‌زاد مامور خود حکومت باشد. کاری که او اکنون می‌کند و محصول آن را بایستی رصد و ارزیابی کرد. کسانی که معتقدند محمد نوری‌زاد مامور حکومت است، بایستی حداقل قادر باشند منافع کار او برای حکومت را نیز برشمارند، و الا ادعایشان مبنایی ندارد.
    در نقطه مقابل، محمد نوری‌زاد ما را با خود به نقاطی از کشورمان برد که کمتر درباره آن می‌دانستیم. در آن زمان که عده‌ای سرخوش از تماس تلفنی روحانی و اوباما و یا مثلا توافق هسته‌ای و … بودند، محمد نوری زاد جوانان کُردی را به ما نشان داد که مهندس بودند اما کول‌بر بودند و یا در فروشگاه تاناکورا کار می‌کردند، تا بیندیشیم که محصل این توافق هسته ای برای این کول‌بر چیست؟ محمد نوری‌زاد ما را به شادگان و خرمشهر و آبادان برد، شهر‌هایی که در تلویزیون ایران سالی یک‌بار از آن‌ها یاد می‌شود، در سالگرد شروع جنگ و به عنوان شهر‌های خون و حماسه و … اما نوری‌زاد نشانمان داد که این هموطنان حماسه ساز ما، آب برای نوشیدن ندارند …
    و محمد نوری‌زاد ما را با آن دختر نوجوان کردی آشنا کرد که با شلیک گلوله لباس شخصی‌ها کشته شد، در داستانی شبیه به ندا آقا سلطان …
    و محمد نوری‌زاد مستقیم و به درستی رهبری علی خامنه‌ای را نشانه گرفته است و می‌گوید که ای آقا، اگر شما قدرت داری، مسئولیت هم داری. و در قبال این مسئولیتت «باید» پاسخگو باشی. و چون چنین پاسخگویی محقق نمی‌شود، او اخیرا اعلام کرد که ولایت فقیه را قبول ندارد.
    و محمد نوری‌زاد بر سرداران فربه سپاه بیرحمانه می‌تازد، و این که آن رشادت‌های دوران جنگ را بایستی در گذشته‌ها دنبال کرد و یا بخشی از سپاهیان که در حاشیه‌اند. و الا فرماندهان کنونی سپاه با پول نفت روز به روز فربه و فربه‌تر شده‌اند.
    و محمد نوری‌زاد با صدای بلند می‌گوید از بدبختی که بر سر این مملکت آمده، به نام انرژی هسته‌ای.
    و محمد نوری‌زاد در این دورانی که حکومت مدعی است ولایت فقیه الگویی برای همه جهانیان است، به صراحت می‌گوید که «ما دروغ گفتیم».
    و محمد نوری‌زاد از جهالت‌های روحانیون به سبب وارد شدن در اموری که در آن تخصصی ندارند می‌گوید و از خرافات رواج یافته در سرزمین ما.
    و محمد نوری‌زاد ابهت وزارت اطلاعات را به سخره گرفته است، با قدم‌زدن‌های اعصاب خرد کنش (برای اطلاعاتی‌ها) در جلوی وزارت اطلاعات.
    و محمد نوری‌زاد در حرکتی نمادین پای یک کودک بهایی زاده را بوسید.
    و محمد نوری‌زاد …
    و دیگر در این مملکت گرفتار شده در خفقان، چه چیزی مانده است که محمد نوری‌زاد از آن انتقاد نکرده باشد؟
    و مگر کعبه آمال ما در امور سیاسی آن نیست که در نهایت بتوانیم آزادانه نقد کنیم؟ گیریم که حکومت خود، محمد نوری‌زاد را مامور کرده باشد (فرضیه‌ای که البته هیچ مبنایی ندارد)، مگر (به فرض که چنین باشد) این نشانه تغییر بنیادین در جایی از حکومت نیست؟
    گر چه من چنین هوش و ذکاوتی در حکومت نمی‌بینم که بتواند چنین طرح محیر العقولی را در راستای اهداف خودش به اجرا برساند، اما اگر هم واقعا حکومت یا حداقل بخشی از حکومت چنین طرحی را در دست داشته باشد، شخصا این بخش خیالی از حکومت را که برای بقای خود حاضر است به چنین انتقاداتی سهمگین از خودش دست بزند، خیلی بیشتر از حسن روحانی و دولت اعتدال و امیدش می‌پسندم.
    محسن نمکیان
    دهم بهمن 1392
    استکهلم، سوئد

     
  23. از هادی خرسندی
    بهمن پنجاه و هفت
    ——————–
    در خیابان ها دویدم بهمن پنجاه وهفت
    حنجره-ی خود را دریدم بهمن پنجاه وهفت

    جام زهر ارتجاع و مذهب وامانده را
    مثل شربت سرکشیدم بهمن پنجاه وهفت

    شد امام امت از بهرم شهید کربلا
    شاه شد شمر و یزیدم بهمن پنجاه وهفت

    گر دمی غافل شدم از زنده باد و مرده باد
    فحش «ساواکی» شنیدم بهمن پنجاه وهفت

    ور کسی بد گفت از آخوند و شیخ و روضه خوان
    من خودم بر او پریدم بهمن پنجاه وهفت

    گشنه افتادم به دشت جهل مثل گوسفند
    سیر در آنجا چریدم بهمن پنجاه وهفت

    چه گوارا کرد از میدان فوزیه ظهور!
    بهر خود نقش آفریدم بهمن پنجاه وهفت!

    دیو را کردم برون، آمد فرشته از درم
    روی بال-اش آرمیدم بهمن پنجاه وهفت!

    در سرم سودای آزادی و استقلال بود
    داد بی.بی.سی امیدم بهمن پنجاه وهفت

    هیپنوتیزم کرده بود آیا خمینی؟ من چرا؛
    هر دروغی باوریدم بهمن پنجاه وهفت

    شاه فرمود «این صدای انقلاب ملت است»
    با دوتا گوشم شنیدم بهمن پنجاه وهفت

    عاقبت پاکش کنم از دامن مام وطن
    انقلابی را که /// بهمن پنجاه وهفت!

     
  24. با سلام آقای نوری زاد عزیز, من هم از این سر دنیا نوشتهای شمارا تک به تک میخانم و واقعا نوشته های جناب عالی تا مغز استخوان اثر میکند. راستی آقای نوری زاد عزیز چرا از ما خارج نشینان نمینویسی, مثلا چرا ما باید از مملکت خود که در ان بدنیا آمده یم از ان فراری باشیم و در یک مملکت غریب زندگی کنیم.
    ………….
    سامی از فنلاند

     
  25. ما کشور بی رهبر نمیخوایم ماسرنوشت مثل کشورهای عقب مونده مسلمان دیگه،نمیخوایم .که برای تامین آب آشامیدنیمون دست به دامان دیگری بشیم.میگیری که چی میگم

     
  26. سلام نوری زاد عزیز دل…
    کمی اونطرف تر از سر قرار، توی خیابان شریعتی، ضلع شمال غربی پل ضرابخانه، یه دستشویی تر و تمیز هست که اتفاقا چند وقت پیش به داد منم رسید.
    می تونید ازش استفاده کنید، مخصوصا تو این هوای سرد که کلیه های آدمیزاد به شدددت فعالتر میشه…
    به امید پیروزی در راهی که شروعش کردید…

     
  27. جدیدا خیلی پر رو شدی و دمت دراز شده ،نامه مینوسی برا رهبر،آخه تو کی هستی داری تعیین تکلیف میکنی برای رهبر

     
  28. این سوال را آقای مرتضی از حوزه قم لطف کنند پاسخ دهند:

    آن راننده وانت نان خشکی که قاضی آخوند دادگاه میخواهد زنش را تصاحب کند از نظر اسلام خلافی مرتکب نشده است چون دقیقا همین کار را پیغمبر انجام داده است همانطور که شما میدانید خدیجه از بازار برده فروشان یک برده را بنام زید ابن حارثه میخرد و به پیغمبر میدهد پیغمبر هم او را بعنوان فرزند خوانده طبق رسم اعراب جاهلی بنام زید ابن محمد میخواند تا از ارث هم برخوردار باشد وقتی این زید بزرگ میشود خود پیغمبر برای او دختر عمه پیغمبر بنام زینب را خواستگاری میکند یکروز که زید بیرون از خانه بوده است پیغمبر بصورت سرزده به اتاق زینب وارد میشود و در یک نگاه خاطرخواه او میشود قضیه به آنجا می کشد که زینب از زید طلاق میگیرد و پیغمبر طبق آیه قرآن میگوید عقد زینب را الله در آسمانها برای من بسته است! و زینب میشود همسر پیغمبر و زید ابن محمد هم از آن لحظه طبق آیه دیگری از قرآن فرزند خواندگی خود را هم از دست میدهد! و میشود زیدابن حارثه محروم از ارث! اینها هیچگدام حدیث و روایت نیست بلکه آیه قرآن است و شیعه و سنی باهم متفق هستند حالا شما جناب مرتضی بفرمائید آیا کار آخوند قاضی الگوبرداری از خود پیغمبر است یا نه سرقت ناموس دیگری؟ منتظر پاسخ شما هستم.

    ———————-

    سلام آقا مرتضای گرامی
    گرچه انتشار یک چنین مطلبی برای همچو منی بسی دشوار است اما می بینم یک چنین پرسشی تا کنون بشکل های گوناگون مطرح شده، می شود آیا پاسخش را برای ما مهیا بفرمایید؟
    سپاس فراوان

     
  29. اقای نوریزاد عزیز سلام جای ماروهم اونجا خالی کنید درود به شرف شما

     
  30. بادرودی بی پایان به نوریزاد عزیز آرزوهای دوران نوجوانی من در سالهای اول انقلاب تبدیل به حسرتیی جانکاه شده چرا که جز دروغ چیزی تحویل نگرفتم آنچه که مرا در انقلاب عصبانی کرده بود عقب ماندگی ایران نسبت به کشورهای پیشرفته بود غافل از اینکه رژیم پهلوی بلندترین گامها را برای رساندن ایران به جایگاه شایسته در میان دیگر کشورها برداشته بود اما اندیشه های چپ همه اینها را وسیله غارت جهان غرب میدید وبهشتی را که همراه آخوندها به مردم وعده میداد جز از طریق ویرانی هرآنچه دستاورد زحمات سازندگان ایران جدید بود نمیدید در صورتی که هرا آنچه در ایران بود نشانی از گام برداشتن در مسیر توسعه وپیشرفت بود هر چند قصد من بی عیب نشان دادن رژیم پهلوی نیست هم اکنون لحظه ورود خمینی به فرودگاه مهراباد راتماشا میکنم انقلاب اسلامی از همان ابتدا با ویرانی همراه بود چرا که مردی به ایران می آمد که از بازگشت خود به ایران هیچ احساسی نداشت این حرف آنقدر غیر منتظره بود که برای درک آن دست به دامان خرافات شدیم وبرای آن توجیهاتی حماسی ساختیم عقب ماندگیهای تاریخی خود رابه حکومت پهلوی نسبت دادیم وانچه میخواستیم جز در خیال ورویا متصور نبود .از آن روز تاکنون از آن آرزوها دورتر میشویم وهر روز اخوندها دو روئی ونفاق خود را به اعتمادی که ما به آنها کردیم بیشتر نشان میدهند نمونه آن سرود یار دبستانی است که علم الهدل امام جمعه بی مغز مشهد ان سرود را امروز زشت میشمارد انقلاب اسلامی برای ما وخاورمیانه جز جهنم چیزی به همراه نداشت آدمهائی در کشور ما قدر پیدا کردند که درفرهنگ ملی ما خوار شمرده میشدند آنهادارای یک زندگی انگلی وسیله ای برای توجیه استبداد رژیم های قبلی بودند دیر نباشد که مردم ایران با درس گرفتن از گذشته واحساس مسئولیت نسبت به سرنوشت خود به روشی که شما پیشتاز آن هستید مسیری با حداقل خسارت در مقابل کوته فکران آخوندپیش بگیرند وبا حقیر شمردن آنها جانشان را به لب رسانند شما خوب میدانید امروز یک آخوند با نگاه مردم در خیابان خوب میفهمد چه احساسی در مورد آنها دارند امرور آخوند جز در مراسم رسمی حکومتی هیچ احترامی ندارد دستگاه آخوندی اجازه نمیدهد وگرنه بسیاری از آنها لباس خود را کنار میگذاشتند تا با نگاه نفرت آمیز مردم روبرو نشوند

     
  31. Salam marde por az mehr o mohabbat va Daliri az khake Iran. Man hamishe majeraye setize shoma ra ba Zolme be entehaye nezame Velayate vaghih donbal kardeh va mikonam. Aaghaye noorizad,, Tanha niisti, vali unghadr Mard hasti va vojood dari ke hamegan mitunand sedaye shoma ro beshnavand va dar edameyey raahe shoma parchame Irane aziz ro baala negah darand.
    Doostdaare shoma va Eradatmand
    Rasoul Pourak
    Helsinki Finland

     
  32. سلام
    من شهرستانیم و امکان مسافرت به تهران و ملاقات نزدیک شما را ندارم ولی خدا میداند که من نیز با شما قدم میزنم و با شما اعتراض میکنم . من سرما و سوز هوا را احساس میکنم و سختی هائی که احساس میکنید را با گوشت وپوست و روحم می فهمم . سالها پیش به امیدی دور به مجاهدین خلق و شعارهایشان دل بستم و بعد از خرداد شصت و حوادث تلخ آنروزها و اثراتی که تا سالیان دور بر من و سرنوشتم و خانواده ام گذاشت ، به نومیدیی مرگ آلود و خاموشی قبرستانی و روزمرگی چونان همگنان ، دچار شدم . در سالهای بعد و در 78 و با روی کار آمدن اندیشه ای تازه ، کورسوئی از امید ، در این تکرار هرروزه مرگ وشبستان زندگیم ایجاد شد که به شعله ای ناباورانه مبدل شد وهرچند با سمومی که در دوران تسلط تفکر احمدی نژادی می وزید کم رمق گشته بود اما سال 88 با موج سبزها دوباره فروزان شد . بگذریم اگر اینروزها نمی ترسیدم که شما را با انگی به مجاهدین بچسبانند و پاپوشی برایتان بسازند ،به نزد شما میآمدم و دستتان را میفشردم و از نفس شما نیرو میگرفتم . ولی بدانید که همچون من بسیارند که دل با شما دارند ولی امکان پیوستن به شما را ندارند . کاش این زنجیرها میگذاشت ..

     
  33. آن زمان كه بنهادم سر به پا آزادی دست خود ز جان شستم از برا ی آزادی

    تا مگر به دست آرم دامن وصالش را می دوم به پـای سر در قفای آزادی

    در محيط طوفانزای ماهرانه در جنگ است ناخدای استبـداد بــا خدای آزادی

    Go ahead dr

     
  34. سلام آقای نوریزاد,
    خسته نباشین, خدا قوت.
    راستش فکر نمیکردم که بعد از نوشتن و انتشار نامه سیم دیگه اینجا و اونجا سرو کله تون پیدا بشه, میدونم که زدین به سیم آخر ولی ا میدوارم که زبونم لال نه با اعلا م مریضی مننژیت و نه با خوراندن پودر جوش شیرین از شر شما راحت بشن.
    بی مقدمه میرم سر اصل مطلب, الفرار ( دستشویی).
    من هرروز مطالبه شما رو میخونم, اینجا مهمان دوستم در کشور هلند هستم.
    خدا نصیبتون کنه بهتون پاسپورتتون روبهتان برگردونن و خدا بیشتر ترتر نصیبتون کنه بیاین هلند یه دستشویی مجانی برین اونم کجا, تنها جایی که مجانی و خیلی هم ترو تمیزه.
    مسجد شیعیان؟ نه . مسجد سنیان؟ نه. کلیسا ی کاتولیک؟ نه. کلیسا ی پروتستانها؟ نه.
    پس کجا, حدسشم نمیتونین بزنین.
    خودم میگم, غذاخوریهای مک دونالد.
    حالا غذاها شون که به نظر آیات عظام حرومه ولی اگه ازشون استفسا کنین حتما دستشوییاشون رو حلال اعلا م میکنن, البته ممکنه که بگن نه برای همه.
    یه پیشنهاد: شاید بهتره که اونجا هم اجازه بدن نه بجای هر مسجد, بلکه روبرو یا درکنار هر مسجد یه مک دونالد ساخته بشه. حالا تبلیغ ساختشو احمد خاتمی از محل مصلی جمعه, حسین گماشته ( اسمشو خودم بجای برادر حسین انتخاب کردم, بخشنامه میکنم که بعد از این هم همه جا به این اسم بنویسند), از روزنامه کیهان یا شهردار خلبان به دست بگیرند.
    البته پروژه به این مهمی فقط یه پیمانکار میتونه متقبل و اجرا کنه که اونم خودتون بهتر میدونین, قرارگاه …. یا با پول نفت مجانی توسط نیروی …. .
    بگذریم, میدونم اونجا خیلی پروژه های دیگری معلق و مطعل موندن.
    راستی دوستم میگه اینجا سر پایی چیز کنی, ٦٠ (شصت ) یورو جریمشه. حالا ضربدر دلار …….,
    یه زحمت دارم واستون, اگه بار دیگه با مادر ستار صحبت کردن خیلی سلام من رو هم بهشون برسونین.
    برقرار باشین.
    بهادر

     
  35. سلام استاد
    بد نیست در مورد این حق سکوت {سبد کالا} هم صحبت کنیم احتمالا میدونید که چه مشاجره ای بر سر دریافت و تعلق گرفتن این حق سکوت بین مردم به وجود اومده راستش این مردمی که واسه چهار تا خرت و پرت که جمعا صد هزار تومن هم ارزش نداره این طور جنجال به پا کردن چه توقع ای از سران حکومت که صدها میلیاردها رو رها کنن. تو این فکر بودم که تشویش اذهان عمومی چه جرم مسخره ایه کدوم اذهان ، اول باید این اذهان رو از خوابه زمستانی بیدار کرد سپس مشوش ساخت.

     
  36. درود بر محمد نوری زاد
    رضا

     
  37. يكشنبه برفي ………….امروز يكشنبه سيزدهم بهمن است برف ديشب و پگاه همه جاي بالاي شهر را سفيد كرده است از پنجره ساختمان نظاره گر بودم همت روزانه را نداشتم كه براي پياده روي به بيرون زنم بهتر ديدم اينك كه فرصتي دست داده چيزكي بنويسم همچنان كه بدنبال مطلبي بودم ناخود اگاه قلم تمايل به سرودن نمود اما نيك ميدانم كه ورود به اين عرصه نه تنها اسان نيست بلكه قريحه و سواد كافي لازم دارد كه ا لبته من از ان بي بهره ام اما با خود پنداشتم تو كه ادعايي در اين زمينه نداري و ميداني هم در كار نيست كه لازم باشد عرض اندام كني شايد چند نفري حوصله كرده و نيم نگاهي بان بياندازند وانقدر مطالب گوناگون و پر محتوا پشت سرت در اين صفحه ميايند كه لحظاتي بعد به قعر نگاهها سپرده ميشوي با اين مقدمه از استاد ارجمندم اجازه ميخواهم اگر اين ابيات بي محتوا را دوست داشتند حتي با ويرايش بنمايش بگدارند. اينك انچه كه بر ذهن متوهم و پريشانم تراويده تقديم ميكنم .1- مهد دليران و اميد در ماتم اشگ يتيم -گريان وشيوان ميزنندناله ز رنج بيدريغ 2-جغدان بجاي بلبلان اواي نكبت ميدهند -گويي كه زاغها بر درخت اركستر وحدت ميدهند 3-اين كشور محنت زده در قعر تاريكي رود -گر وانهيم عقل و خرد. بر پا كنيم جهل و فريب 4-هرمان و فقر و نيستي هر دم زراهي ميرسد -تا كي خموش و بي خيال.ناظر بحال خويشتن 5-هر گز نبوده اين چنين .ايران و ايراني خراب- سرگرم رزق و روزيش فارق زحال عنقريب 6- ما وارث ملك كيان .جمشيد وخسرو بوده ايم – گويي كه اصحاب كهف اورده شد بر اين زمين 7- هر بامداد و پگاه با حيله و رنگ و فريب – در دام و افسون رغيب.چنگي به دلها ميزنيم 8-ايران و ايراني نبود حرفش بجز راهي درست – كي ما چنين اويزه ايم با حرف نيرنگ و فريب 9- راهي كه من طي ميكنم بد سيرتان پيموده اند -اخر و انجامش بدان در قعر دريا مانده اند 10-گر من وتو با هم نشيم اوا خموش و بي رمق – در بوق و كرناي زمان وزي بوود از خر مگس 11- اشگي كه از ابر سياه ريزد به دامان زمين -پيچد بهم سيلاب را ويران كند ننگ لئيم 12- دلدار اگر مام وطن ايران بوود -خون گر دهم جان گر دهم.پندار كان ارزان بوود 13 – من مات و مبهوتم عزيز پيمانه از دستم بگير -گر پر كنم جامي ز مي ساقي و ساغر ميروند 14- شايد كه تا روز دگر خم پر كنم از شهد مي – معشوق از ره وارسد.با هم زنيم جامي دگر 15- اين ملت گيج و پريش در وادي راه غريب – جامي دهم نوشي كنند تا حال بر حال خود كنند 16- صبح اميد با مرغ عشق.وقتي رسد بر فرش دل – ايم بكويت اي عزيز گويم كه امد ان طنين ……..

    (جناب نوريزاد لطفا جنابعالي فاصله گزاري بفرماييد من بلد نيستم و چنانچه قابل دانستيد ويرايش فرماييد اولين بار ميباشد )

     
  38. محمد نوری زاد گرامی‌. نمیدانم این همه ایده را از کجا می‌‌آورید. آن‌ از نامه‌هایتان به رهبری که خیر خواهی و انسان دوستی از تک تک کلماتش می‌بارد و اگر هیچ اثر مثبتی در شخص رهبر نکرده باشد باید ایشان با خودش آنقدر کلنجار برود تا بفهمد چرا سخنانی تا این حد انسانی‌ و منطقی‌ در او کوچکترین اثری نمیکند. آن از سری فیلمهایتان در باب شعبان بی‌ مخ‌های امروز، آن از سفر‌های صلح و دوستی و گزارش‌های کم نظیر و آموزنده و گاه تکان دهنده‌ای که می‌نوشتید، آن از دلجویی‌‌ها و مهر و محبت و همبستگی‌‌ای که نسبت به خانواده آسیب دیدگان خشونت‌های حکومتی روا می‌دارید، و بالاخره اینهم قدم زدنهای پر برکتی که امروز انجام می‌دهید و با هر قدمی‌ کوله باری از خواسته‌ها و آرزوهای دیرینه‌ این مردم را به جلو میرانید تا روزی این بار به مقصد برسد و آنروز سهم تلاش‌های مسالمت آمیز شما البته در بهبودی وضع مملکت بسیار خواهد بود. و آنهایی که می‌گویند نرود میخ آهنین در سنگ صد در صد خطا میروند. اگر نلسون ماندلا توانست کوه آهنین آپارتاید را از سر راه مردم کشورش به عقب براند، چرا در ایران نتوانیم با حرکت مسالمت آمیز و خیر خواهانه و انساندوستانه همگان را سر عقل بیاوریم که فضای باز و آزادی جمعیت‌ها و احزاب و مطبوعات و مشارکت بدون تبعیض همه ی صاحب نظران و کارشناسان میتواند ایران را خیلی‌ سریع به یک کشور پیشرفته در سطح جهان بدل کند. از جا برکندن آپارتاید در آفریقای جنوبی صد بار نشدنی‌ تر مینمود تا اینکه در ایران امروز بخواهیم فضای آزاد سیاسی و اجتماعی را نهادینه کنیم. همین روزنامه‌های فعلی مملکت اگر آزادی بیان بیشتری داشته باشند و مثلا بتوانند خبرنگار بفرستند که از نوری زاد جلوی وزارت اطلاعات گزارش تهیه کند، میتوانند نقش موثری در نهادینه شدن دموکراسی ایفا کنند. این امر نه تنها حکومت را تضعیف نخواهد کرد بلکه بر وجهه و اعتبار آن خواهد افزود و اتفاقا استمرار و بقای آن را تضمین خواهد کرد. در حالیکه بد‌ترین حالت در کشور ما انست که روزی به درد سوریه مبتلا شود که حالا خر بیار و باقلا بار کن. انشألله حکومت چی‌‌ها سر عقل بیایند و فضا را قدری تلطیف کنند.

     
  39. باتعظیم وعرض ادب ؛شما میفرمایید دههزجررا چرا جشن میگیرند ؟ازمن بپرسید برای اینکه هر آنچه مردم را زجر میهد این قوم را خوشحال میکند واینها از مردم برائت جسته اند وبخودشان برگشته اند .اگردهه فجررا بقول خودشان جشن نگیرند چگونه میتوانند ازدست آوردهای مهم آن وبه نفع خودشان چشم پوشی کنند ؟شما اگرسرکی به سایت خبر صلح زده باشید ،خیلی خوب متوجه میشوید اینها از کدام نقطه طهران حرکت کرده وبه بالای شهر رسیده اند .این هتکان بی باک وبی پرده که دیگه دادپدردکتر خزعلی را هم درآورده اند ازکجا آمده اند ؟بگذار تا نگویم وافسارقلم ازدستم درنرود ولی خود میدانند ومردم بهتراز آنها .که تا مرد سخن نگفته باشد –عیب وهنرش نهفته باشد .
    میگویند روزی وروزگاری در هندوستان مردم یورش بردند وخانواده پادشاهی را کشتند مگریک پسر که درآن زمان درخانه نبود واین پسر بعد که شنید که پدرومادروخواهرو برادرانش ونیزاقوامش را به خاک وخون کشیده اند ،فرارمیکند تا از گرسنگی درمانده میشود .میرود به روستای دورافتاده وباقیافه ای ژولیده قدم میزند تامگرکاری پیداکند ودستمزدی .میبیند یکجا دارند بنائی از خشت وگل میسازند .ازکارگران میپرسد ارباب کارگر دیگری نیاز ندارد ؟با دست اشاره میکنند که صاحب کار آن بانواست که درسایه درخت نشسته با مذاکره کن .شاهزاده فراری سراغ آن بانو میرود وتقاضای کارمیکند .آن خانم میگوید نیازداریم توهم برو آن خشتها را از آن گوشه بنزدیک استاد بیاور .مشغول بکار میشود وزن سردوگرم چشیده روزگار زیر چشمی نگاهی به او می انداخت که کار خوب میکند یا بد وتنبلی میکند یا جلد است .متوجه میشود که خشت جابجا کردن اوبا دیگرکارگران فرق میکند …میگذرد ظهرکه میشود به کاگرانش نهار میداده وبادقت بیشتری به کاگرتازه وارد (همان شاهزاده )مینگرد احساس میکند نهار خوردن اوهم بادیگرکارگرها تفاوت فاحش دارد .چیزی نمیگوید تا غروب میشود وبه کارگرتازه وارد میگوید تا برای شامم هم همین جا باش من تنهایم وکمکم کن .کارگرتازه وارد که جای خوابی نداشت بشدت خوشحال میشود ودست برسینه تشکر .شب مجددا آن بانو برایش شام می آورد ومیبیند بله شام خوردن اوهم با دیگرکارگران خیلی فرق میکند .بعدازاینکه محیط کاملا ازاغیارخالی میشود ،میپرسد توکیستی واز کجا می آئی ؟کارگرشاهزاده که میترسیده با شناختش سرش برباد رود میگوید از خانواده فقیری هستم که پدرومادرمریض وافتاده ای دارم وبشدت درفقر .بعدازاینکه آنخانم قسمهای موئکدمیخورد که رازش را فاش نمیکند ،جوان میرسد چرا اصرار دارید ؟زن میگوید پسرم خشت بردن وجابجا کردن تو ،نشان از اصالت خانوده ای بزرگ بود وهمچنین غذاخوردن تو کاملا برمن مشخص کرد که توباید بزرگزاده باشی ؛جوان گفت من فرزند فلان پادشاهم که ریختند وخانواده مرا قتل وعام کردند ومن فراری ….
    حال من نمیدانم چقدردست اندرکاران وآمرین این سایت کثیف ولجن بی اصالت وبی خانواده اند که هر آنچه خود با خانواده میکنند ،همان بدیگران نسبت میدهند وهمین وبس

    بشکنی ای قلم ودست اگر —پیچی ازخدمت محرومان سر

     
  40. http://iranwire.com/fa/projects/4645

    «مثل این است که شما از یکی از اصحاب کهف که ازغار بیرون آمده در مورد ماشین بپرسید. ..من حتی موبایل هم ندیده بودم و تمام دانسته‌های من از اینترنت فقط چیزهایی است که از دیگران شنیده‌ام… اولین باراسم اینترنت را از یک مهندس در داخل زندان شنیدم.»

    این پاسخ «محمد نظری»، زندانی سیاسی محبوس در بند ۴ سالن ۱۲ «رجایی شهر» کرج است به سوالی که از او در مورد آشنایی با دنیای اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک پرسیدم. او نزدیک به 20 سال پایش را از زندان بیرون نگذاشته است.

    محمد نظری به گفته خودش اگر چه در سن جوانی به حزب دموکرات کردستان پیوست اما درهیچ تروری نقش نداشت. به همین دلیل طی نامه‌های متعددی به «محمد یزدی»، «هاشمی شاهرودی» و «صادق لاریجانی»، سه رییس قوه قضاییه ایران در طول 20 سال دوران حبس، خواهان اعاده دادرسی شد اما هیچ پاسخی نگرفت.

    زندانیان سیاسی در اوین و رجایی‌شهر کرج بارها نامه‌هایی را خطاب به اعضای خانواده خود نوشته‌اند که متن این نامه‌ها از زندان خارج و در رسانه‌ها منتشر شده است. این بار محمدنظری به پرسش‌های «مسیح علی‌نژاد»، روزنامه‌نگار ایرانی مقیم لندن پاسخ گفته است:

    شما در چه سالی و در زمان ریاست چه کسی بر قوه قضاییه ایران بازداشت شدید؟

    زمانی که من بازداشت شدم آقای محمد یزدی رییس قوه قضاییه بود. دقیقا باید بگویم نهم خرداد ۱۳۷۳، وقتی که تازه وارد ۲۳ سالگی شده بودم، بازداشتم کردند و الان 42 سال دارم. یعنی خرداد که برسد، نزدیک به 20 سال در زندان هستم.

    به چه اتهامی بازداشت شدید و یادتان می‌آید روز دستگیری کجا بودید؟

    روز دستگیری در خانه خواهرم در شهر بوکان بودم که به اتهام همکاری با حزب دموکرات کردستان بازداشت شدم. قاضی دادگاه من آقای «جلیلی زاده» بود که در یک دادگاه نمایشی و بدون این که به من اجازه بدهند تا وکیل داشته باشم، برایم حکم اعدام صادر کرد.

    در این 19 سال و هشت ماه در کدام زندان‌ها بوده‌اید؟

    مدت 9 ماه اول دستگیری را در اطلاعات بودم و بعد به زندان رجایی‌شهر کرج منتقل شدم.

    بستگان شما در این مدت به ملاقات‌تان آمده‌اند؟

    مادرم به ملاقاتم می‌آمد اما سال ۱۳۹۰ مادرم فوت کرد که متاسفانه من بعد از یک سال از مرگ او با خبر شدم. آخرین باری که مادرم را ملاقات کردم از بیماری فشار خون بالا اظهار ناراحتی می‌کرد و با توجه به وضعیت جسمی و سن بالا، من بسیار نگرانش بودم که بلاخره به همین دلیل فوت کرد. خواهر و برادرم هم به ملاقاتم می‌آمدند ولی از چند ماه پیش که رفتار برخی از مسوولان ملاقات در زندان به خاطر اعتصاب غذای من با خانواده‌ام بد شد، دیگر به آن‌ها اجازه ندادند به ملاقاتم بیایند.

    شنیده‌ام به خاطر این که مسوولان صدای شما را بشنوند، دست به اعتصاب غذا زده‌ و لب‌هایتان را دوخته‌اید. ممکن است توضیح دهید دلیل آن چه بود و چه خواسته‌ای را پی‌گیری می‌کردید؟

    در این مدت تنها کسانی که پرونده مرا پی‌گیری می‌کردند، مادر و خواهرم بودند. آن‌ها هر وقت که به مراجع قضایی می‌رفتند، مسوولان می‌گفتند برای پسر شما تقاضای عفو کردیم و منتظر باشید اما در آخرین مرحله به خانواده‌ام گفته بودند که پسر شما باید اعدام شود و شما هم دیگر دنبال عفو و آزادی او نباشید. برای یک انسان هیچ چیز بدتر از ناامیدی نیست و مسوولان با این حرف، تمام امید و آرزوهای مادرم را بر باد دادند و باعث فوت او شدند که من هیچ وقت آن‌ها را نمی‌بخشم.

    دومین موضوعی که باعث اعتصاب غذای من شد، فوت دو تن ازهم‌بندی‌های من پس از 20 و 22 سال حبس در زندان بود و این امر بر من مسجل شد که مسوولان هیچ قصدی برای آزادی من ندارند. بنابراین، من در تاریخ هفتم شهریور ماه سال ۹۱ اولین اعتصاب غذای خودم را شروع کردم و در بیست و پنجم مهرهمان سال اعتصابم را پایان دادم. بار دیگر هم در حمایت از زندانیان محکوم به اعدام، به همراه جمعی دیگر از هم‌بندی‎هایم دست به اعتصاب غذا زدم.

    ما شنیدیم که شما در اعتراض به وضعیت بلاتکلیف خود در زندان رجایی شهر کرج، لب‌های خود را دوختید. ممکن است خودتان در این مورد توضیح دهید؟

    بله. بعد از این که تصمیم قطعی خود را برای این اعتراض گرفتم، به توصیه یکی از دوستانم، برای این که هنگام دوختن لب‎هایم درد زیادی احساس نکنم، با قرص‌های بی‌حس کننده اطراف لبم را بی‌حس کردم و سپس آن‌ها را به هم دوختم. اما با توجه به این که نخ نایلونی بود و پاره نمی‌شد، بعضی وقت‌ها با عطسه کردن و یا خمیازه کشیدن، گوشه‌های لبم پاره می‌شدند که مجبور می‌شدم دوختن لب‌هایم را از نو شروع کنم.

    چند روز لب‌هایتان دوخته باقی ماندند؟

    ۴۹ روز.

    واکنش مسوولان به این کار شما چه بود؟

    مسوولان قضایی به نمایندگی آقای «خدابخش»، فقط قول‌های سرخرمن دادند.

    واکنش هم‌بندی‌هایتان چه بود؟ وقتی شما را می‌دیدند چه می‌گفتند؟

    هم‌بندی‌های من در مدت اعتصاب غذا و دوختن لب‌هایم با تمام وجود از من حمایت کردند و من همیشه مدیون آن‌ها هستم. حمایت‌‌های آن‌ها به من دلگرمی می‌داد.

    روزهای خود را در این 20 سالی که در زندان گذشت، چگونه سپری کردید؟

    روزهای زندان تقریبا یکسان هستند و به ندرت اتفاق می‌افتد که با هم فرق داشته باشند. در زندان اغلب یا به مطالعه مشغول هستیم و یا تلویزیون تماشا می‌کنیم.

    در زندان چیزهایی وجود دارد که شادتان کند؟

    برای کسی که سال‌های زیادی از عمرش را در زندان سپری کرده، هیچ چیزی بهتر از این نیست که آزادی دیگر زندانیان را ببیند. من نیز از این قاعده مستثنی نیستم و از آزادی هم‌بندی‌هایم خوشحال می‌شوم. اما خبری که مرا بسیار خوشحال کرد، خبر مرگ بازجویم، «محمد مینایی» بود.

    تلخ‌ترین روزهای شما در زندان، چه روزهایی بودند؟

    تلخ‌ترین روزهای من در زندان شنیدن خبر اعدام ده‌ها نفر از هم‌بندی‌هایم و هم‌چنین خبر درگذشت مادرم بود.

    در این مدت با چند نفر در زندان آشنا شدید که بعد آن‌ها را اعدام کردند؟

    شاید در مدت زمان حبس طولانی، بیش‌تر از 50 نفر را شناختم که همه آن‌ها بعدها اعدام شدند. فقط به نام بردن از چند دوستم اکتفا می‌کنم: «خالد شوقی»، «حمزه قادری»، «انور جوانمردی»، «سلیم صابرنیا»، «جلیل زیوه‌ای» و دیگر دوستانی که یادشان همیشه با من باقی خواهد ماند.

    زندانی محکوم به اعدام چه حال و هوایی در زندان دارد؟

    اعدام شدن در راه عقیده بزرگ‌ترین افتخار برای یک زندانی سیاسی است اما در عین حال هیچ گاه هیچ انسانی نمی‌تواند ادعا کند که از مرگ نمی‌ترسد.

    خود شما نسبت به اعدام چه حسی داشتید؟

    من خودم نزدیک به پنج سال حکم اعدام داشتم و تا سال ۷۶ هم هرهفته شاهد اعدام دوستانم بودم. برای همین هربار فکر می‌کردم که این هفته نوبت من است و این مرا اذیت می‌کرد.

    نسبت به صدای بلندگو در زندان چه حسی دارید؟ هیچ وقت منتظر هستید نام شما را برای آزادی صدا کنند؟

    با توجه به این که در این سال‌ها دروغ‌های زیادی از مسوولان در مورد عفو و آزادی خودم شنیده‌ام، شاید حتی بعد از شنیدن نام خودم از بلندگو برای آزادی، بازهم باور نکنم که می‌خواهند آزادم کنند. برای همین به قول زندانیان، حبسِ بلندگو نمی‌کشم.

    دلتان برای چه چیزی و یا چه کسی در بیرون زندان بیش‌تر از همه تنگ می‌شود؟

    وقتی که بیرون از زندان بودم هیچ چیزی برای از دست دادن نداشتم که حالا دلتنگ آن‌ها بشوم. در مورد دلتنگی برای یک شخص هم باید بگویم یک زمانی دل‌خوشی من مادرم بود که بعد از فوت ایشان دیگر نسبت به هیچ کسی احساس دلتنگی نمی‌کنم زیرا در این مدت تمام فامیلم، مرا به خاطر اتهاماتم طرد کردند.

    شما چند بهار را در زندان بودید؛ می‌توانم بپرسم بدترین فصل در زندان چه فصلی است؟

    بهار۱۳۹۳ که بیاید، می‌شود 20 بهار که در زندان بوده‌ام. اما برای یک زندانی که حبس طولانی مدت دارد، هیچ فصلی خوب نیست چون وقتی من درهیچ بهاری آزاد نیستم که رویش گیاهان و برگ‌ها و جوانه زدن درختان را ببینم، وقتی در تابستان و پاییز زیبایی طبیعت را نمی‌بینم، برای من همه فصل‌ها بد هستند.

    چطور امیدتان را در زندان نگه می‌دارید؟ آیا فکر می‌کنید در بیرون از زندان کاری از دست مردم برمی‌آید؟

    آن‌چه که بر احساس ترس من از شرایط وحشتناک حاکم بر زندان غلبه و مرا به آینده امیدوار می‌کند، احساس تنفر و انزجار از سران حکومت است. من هیچ‌گاه فکراین را نمی‌کردم که آزاد نخواهم شد و با توجه به داشتن حبس ابد، پشت میله‌های زندان خواهم مرد اما حتی فکر کردن به آن هم مرا اذیت می‌کند. من همیشه مدیون محبت‌های مادرم بودم و خواهم بود. هنگامی که ملاقات داشتم، از مادرم می‌شنیدم که بعضی از همسایه‌ها با آن‌که مرا ندیده بودند، برایم آرزوی موفقیت و آزادی می‌کردند. با شنیدن این حرف‌ها احساس شعف و خوشحالی می‌کردم.

    بزرگ‌ترین آرزوی شما چیست؟

    همیشه آرزو داشتم که زندگی به من فرصتی دهد تا به مردم خدمت کنم و این تنها انگیزه من برای پیوستن به حزب دموکرات کردستان ایران بود. حالا تنها آرزویی که دارم، داشتن حکومتی در ایران است که برای مردم ایران، اعم از مسیحی، یهودی، زرتشتی، سنی و بهایی احترام قایل شود، حقوق آن‎ها را به رسمیت بشناسد و نام ایران و ایرانی را در جهان بلند آوازه کند.

    آیا در طول مدت حبس در انتخابات هم شرکت کردید؟

    با توجه به این که من در خانواده‌ای انقلابی بزرگ شدم و جزو خانواده شهید هم هستم، درسال‌های قبل از زندان به عنوان یک تکلیف شرعی، هر بار در انتخابات شرکت می‌کردم ولی بعد از سال ۷۳ که به زندان افتادم، با این که دراین‌جا نیز انتخابات برگزار می‌شود، با وجود داشتن شناسنامه، درهیچ انتخاباتی شرکت نکرده‌ام.

    هیچ وقت آرزو داشتید که یک نماینده مجلس یا یک رییس جمهور را از نزدیک می‌دیدید؟

    با توجه به شنیده‌هایی که پیش از زندان داشتم، آرزو می‌کردم کاش می‌توانستم آقای «طالقانی» و آقای «رجایی» را ببینم.

    شما بیش از 20 سال است که در زندان هستید؟ چه تصوری در مورد اینترنت و فیس‌بوک دارید؟ وقتی وارد زندان شدید، اصلا این شبکه‌های اینترنتی در ایران وجود نداشتند و حالا شما در این باره چه اطلاعاتی دارید؟

    پاسخ دادن به این سوال شما خیلی سخت‌ است. مثل این که شما از یکی از اصحاب کهف که از غار بیرون آمده است در مورد ماشین بپرسید در حالی که من حتی موبایل هم ندیده بودم و تمام دانسته‌های من از اینترنت فقط چیزهایی است که از دیگران شنیده‌ام.

    اولین بار در مورد اینترنت از چه کسی شنیدید؟

    اولین بار اسم اینترنت را ازریک مهندس در داخل زندان شنیدم.

    الان چه حرفی و سخنی دارید برای کسانی که در شبکه‌های اینترنتی، حرف‌های شما را می‌خوانند و ممکن است صدای شما را بشنوند؟

    متاسفانه با وجود سایت‌ها و رسانه‌ها و اطلاع رسانی گسترده‌ای که در جهان وجود دارد، برخی از روزنامه‌نگاران و سایت‌ها حول یک محور می‌چرخند و فقط در باره یک حزب و یک گروه خاص تبلیغ می‌کنند. من از همه آن‌ها خواهش می‌کنم که محدوده اطلاع‌رسانی خود را گسترده‌تر کنند و صدای کسانی مثل مرا هم بشنوند که نزدیک به 20 سال در زندان مانده‌ام و صدایم به گوش کسی نمی‌رسد.

     
  41. نوریزاد عزیز این همه صداقت و بی‌ ریایی و صاف و ساده تعریف کردن‌هایت به جان می‌نشیند، مواظب سلامت خودت باش این قلم و زبان شما همیشه غنای زبان فارسی‌ را بیش از گذشته برای من عیان می‌کند . زبان سعیدی سیر جانی هم بی‌ مانند بود ، نگاه کن اینها چه گوهر‌های را از ما گرفتند

     
  42. یک درخت میتواند شروع یک جنگل باشد؛
    یک لبخند میتواند آغازگر یک دوستی باشد؛
    یک دست میتواند یاریگر یک انسان باشد؛
    یک واژه میتواند بیانگر هدف باشد؛
    یک شمع میتواند پایان تاریکی باشد؛
    یک خنده میتواند فاتح دلتنگی باشد؛
    امید میتواند رافع روحتان باشد؛
    یک نوازش میتواند راوی مهرتان باشد؛
    یک زندگی میتواند خالق تفاوت باشد؛
    امروز آن “یک” باشیم

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

90 queries in 2229 seconds.