سر تیتر خبرها
مردی از جنس دماوند

مردی از جنس دماوند

یک: سه شنبه عصر، برای شرکت درمراسم مرحوم میناچی، سرمایه گذارومؤسس حسینیه ی ارشاد به آنجا رفتم. روزقبلش قراربود جنازه ی مرحوم میناچی را بنا به وصیتش درهمانجا دفن کنند که برادران اجازه نداده بودند وخودشان زحمت کشیده وجنازه را برداشته وبرده بودند قم وهمانجا دفنش کرده بودند. لابد بکوری چشم هرآن کسانی که چشم به دفن آن مرحوم درحسینیه ی ارشاد داشته اند ودارند. مشکل مرحوم میناچی این بود که آخوند نبود. که البته اگرآخوند هم بود، باید “خودی” می بود تا درهرکجای حسینیه که مایل بود دفن شود.

آیت الله نجفی مرعشی وصیت کرده بود مرا دمِ درِکتابخانه ام دفن کنید که دفن هم کرده بودند وهیچ برادری نیزجنازه اش را برنداشته بود ببرد به قبرستان شیخان قم وبی حضوربستگانش درهمانجا دفنش کند که خب کارخوبی هم نبوده ونیست اینجورکارها. منتها ازاین کارجناب دکتراحسان شریعتی درآن مراسم خیلی خوشم آمد که رفت پشت تریبون وازهمه ی حاضران خواست که بایستند ویک دقیقه ی تمام برای مرحوم میناچی کف بزنند. مردم هم جانانه برای مرحوم کف زدند که من شخصاً درآن مجلس دقیقاً یک دقیقه وده ثانیه کف زدم چه جور!

دو: دکترمحمد ملکی را ازحسینیه ی ارشاد سوارکردم وباهم رفتیم خانه ی مهندس عباس امیرانتظام. من یک ماه پیش ازجناب ملکی تقاضا کرده بودم که این دیدار را برای من امکان پذیرکند. آن روزمن دوساعت تمام چشم بودم وگوش بودم برای دیدن جمال مبارک آقای امیرانتظام وشنیدن سخنان دردناک وی. من پیش ازاین ایشان را ندیده بودم وکلّ اطلاعاتم ازوی وزندان رفتنش محدود بود به چند نکته ای که ازرسانه های دولتی خوانده وشنیده بودم. صادقانه اما می گویم: آن روزمن جناب امیرانتظام را مردی یافتم بزرگ. خیلی خیلی بزرگ. مثل دماوند. وبرترازدماوند.

تجسم این که این مرد بزرگ، بیش ازبیست وهشت سال ازعمرش را درزندان های مخوف پس ازانقلاب گذرانده است برایم شگفت انگیزبود. آقای امیرانتظام درتمام این بیست وهشت سال حبس، مثل کوه برسرِمواضع انسانی ودرستِ خود ایستاده بود ومردانه نیزازدل صدها حادثه وصدها بحران وهزاران تحقیروشکنجه وشقاوت عبورکرده وسرفرازوپیروزوبدون کمترین تزلزل به خانه آمده بود تا مابقیِ سالهای زندانش را درخانه بگذراند. امیرانتظام به راستی نلسون ماندلای کشورماست. مردی ایستاده برقله ی غرور وپایداری. وسخت: بی گناه. امیرانتظام می توانست خیلی زودتربه خانه بیاید اما بقول خودش باید بخشی ازواقعیت تغییریافته اش را درزندان جا می نهاد. امیرانتظام یک مظلوم بزرگ است. والبته یک پیروزبزرگ.

جناب امیرانتظام درآن دوساعت صحبت، به صحنه هایی اشاره کرد که شاید درطولِ تاریخِ زندانهای ایران کم نظیرویا بی نظیرباشند. مثل این صحنه که می گفت: بعد ازیکسال بیماری قرارشد مرا از زندان اوین به بیمارستان طالقانی که درمجاورت زندان است ببرند. می گفت: به دستورلاجوردی دو تا الاغ آوردند ومرا درمیان این دوالاغ نهادند ودم الاغ جلویی وافسارعقبی را بدستم دادند وپیاده مرا با لباس زندان ازخیابانها وکوچه ها عبوردادند وراهی بیمارستانم کردند وبهمین شکل نیزبه زندان بازم گرداندند.

آن روزدرخانه ی امیرانتظام، خم شدم وبردستان این اسطوره ی مقاومت بوسه زدم وبه وی گفتم: ما را ببخشایید که دراوج دردها ورنج های شما با شما سهیم که نبودیم بل تهمت ها وافتراهای حکومتی را نیزبرشما تکرارمی کردیم. ملاقات با این مرد بزرگ، مفهوم زندان وزندانی را درذهن من ترمیم کرد ومرا با چهره ی جلادان آشناترساخت. امیرانتظام سخنگوی دولت بازرگان بود وسفیردولت موقت درکشورهای اسکاندیناوی. وی را درسال پنجاه وهشت طی یک سناریوی بسیارمضحک وشرم آور به زندان می برند. بیست وهشت سال بعد با اصرارمجامع حقوق بشری و بین المللی به وی مرخصی داده می شود تا مابقی دوران محکومیت ابدی اش را دربیرون زندان ودرخانه بگذراند.

محمد نوری زاد
یازدهم بهمن نود ودو – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

33 نظر

  1. محمدرضای ایران

    درود درود درود به شما ایستادگان نو در مقابل ظلمت و ویرانی و تباهی
    روحتان پرنور باد

     
  2. بسیار ممنون وسپاسگزار از شما نوریزاد عزیز. فرهنگ اعتراف به اشتباه و معذرت خواهی در نوشته های خودت وعزیزان دیگر موج میزند واین جای بسی امیدواریست.

     
  3. درود بر شما :
    مي گويند انقلاب ما انفجار نور بود اما
    حاصل انفجارچيست؟
    ويراني و تباهي ، اگر انفجار نور رخ داد حاصل ميشود ظلمت و تاريكي
    تصور كنيد خورشيد منفجر شود!!!
    براي سربلندي بايد علم و دانش و تجربه اندوخته باشيم وگر نه از چاه به چاه خواهيم شد
    موفقيت شما اما پيروزي ما

     
  4. نمیدانم به چه طلسمی گرفتار شدیم که توان شکستن این جام بلا را نداریم وتا کی میباید شاهد به تاراج رفتن مال و ناموس واخلاق و شرافت وخیلی ازصفات نیک دیگر باشیم در جامعه ای که اعمال انسانی بیشتر شبیه یک افسانه می نماید و مردمانی که بهم بی شرمانه میتازند تا نانی به اصطلاح حلال بر سر سفره هاشان ببرند و حاکمان از این مصیبت و بلا که آگاهانه بر ما نازل کردند چقدر مسرورند و بگفته سعدی : ای زبردست زیر دست آزار – گرم تا کی بماند این بازار / به چه کار آیدت جهانداری -مردنت به که مردم آزاری

     
  5. این هم رافت اسلام ناب محمدی. در کجاه‌ی این دنیا شنیده و یا خوانده اید که با یک مریض زندانی اینگونه رفتار کنند. اگر زمان شاه اینکار میشد , چه قوقاه‌ای در ایران و سراسر گیتی در رسانه ها میشد؟

     
  6. پاسخی برای آقا بهروز گل
    ظاهرا شما پیام سخن مهندس امیر انتظام به بنده را خوب نگرفتید، آقای عمویی بیش از نصف عمر خود را در دو رژیم در زندان با سخت ترین شکنجه ها سپری کرده و تمام یاران خود را بعد از انقلاب از دست داده است و به هیچ کسی بدهکار نیست ، عذر خواهی را باید ” زندانبانان ” مشترک این دو بعمل آورند، نا گفته نماند اخیرا آقای عمویی نسبت به تندروی آنها نسبت به ” دولت موقت ” در برخی موارد انتقاد نموده است ولاکن فراموش نکنیم دولت موقت هم اشتباهاتی داشته است که سزا و جزایش آن نبوده است که بر سر امیر انتظام و یارانش آمد. امید است به قول آقای خاتمی همه خانواده انقلاب شکوهمند 57 درسهای بزرگی در این 35 سال بدست آورده باشند.
    با احترام

     
  7. آقای علی‌ محمدی که شرح داستان زیبای دیدار با امیر انتظام در مراسم صفر خان را دادید کاش آقای عمویی این شهامت اخلاقی‌ را داشت تا رسما از ایشان برای آن خطای نابخشودنی عذر بخواهد ، من همین چند روز پیش با هوادارن ایشان بحث میکردم آنان کماکان از آن سیاست دفاع میکردند و برای خود هیچ نقشی‌ قائل نبودند . در هر حال ممنون که شما هم گوشه‌ای از بزرگی این انسان دوست داشتنی و عزیز را شرح دادید

     
  8. میبینی‌ استاد نوریزاد چه کردی با این قلمت و شرح گوشه کوچکی از زندگی‌ راد مردی که قهرمان اخلاق است. نوشته بهروز و عذر خواهی او از امیر انتظام کافی‌ است که به آینده‌ ایران امیدوار شویم چرا که مسئولیت فردی و اخلاقی‌ که ایشان را وادار به عذرخواهی کرده نشان از بلوغ مردم ماست نگاه کنید آن ۳ یار بسیجی‌ شریف هم در همین راستا نور امید را نشانمان میدهند. آقای نوری زاد به خود ببالید که اطرافتان را موج موج گلهای زیبای وطن عطر آگین کرده و این همه به لطف عزیزانی مانند شما ، امیر انتظام ، دکتر ملکی است. همین ساعتی پیش با یکی‌ از همبندان امیر انتظام در آلمان صحبت میکردم اگر بدانید با چه نیکی‌ از او یاد می‌کرد هر کس او را میشناسد جز احترام و ادب نمی‌گوید.

     
  9. شادمانيم كه امير انتظام زنده است تا بگويد كه بر او چه رفته است اما دريغا كه اعدام شدگان آن سالها خاموش در آرامگاهى خفته اند كه خاكش بوى جنون و جنايت مقدس مى دهد و آنها ديگر سخن نمى توانند گفت ورنه أبعاد ستم كارى لاجوردى ها خيلى بيشتر از اين هاست .

     
  10. حزب توده ایران و امیرانتظام !
    من هم مثل آقا بهروز خاطره بسیار جالبی از امیر انتظام این اسطوره مقاومت و “ماندلا ی ایران ” در حافظه دارم و ذکر آن را بی مناسبت نمی دانم.
    در دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی در مراسمی که بمناسبت بزرگداشت ” صفر قهرمانی ” – که رکورددار جهانی بیشترین سال زندانی در زمان شاه بود که ماندلا در سفرش به ایران موفق به دیدارش نشد – در تهران برگزار می گردید، با تعجب فراوان دیدم آقای امیر انتظام که در مرخصی از زندان بود در مراسم حضور پیدا کرده اند ، پس از سخنرانی محمد علی عمویی از رهبران حزب توده – آخرین رکورددار زندانی سیاسی در جهان با 37 سال – به امیر انتظام نزدیک شده ، دست او را فشرده و به ایشان گفتم ” با توجه به مواضع سیاسی حزب علیه شما ها در اوایل انقلاب تعجب می کنم شما در این مراسم شرکت نموده اید ” دستم را محکم فشرد با قامتی راست و استوار ،چشمانی مهربان و تبسمی بر لب که نشان از غلبه انسانیت بر سیاست در سراسر قامت او موج می زد فرمود ” صفر قهرمانی ” به تاریخ ملت ایران تعلق دارد و شما هم زیاد نگران این مسایل نباشید من سه سال را در کنار کیانوری و مریم فیروز مثل یک دوست در زندان باهم بوده ایم .
    برای ایشان طول عمر و سلامتی فراوان آرزو می کنم.

     
  11. دوست ناشناس
    از نوشته شما در باب گفت و گوی من و جناب میر آقاطلبه جانباز از قم پیرامون سکولاریسم بسیار ممنونم

    البته ایراد شما وارد است. با این حال باید پذیرفت آخوند خراسانی و هم فکران او که در جنبش مشروطه جناح اکثریت را تشکیل می دادند خود را در برابر جناح اقلیت قرار داده بود که می گفت مشروطه باید مشروعه باشد
    وی شرط مشروعه را برای مشروطه قایل نبود

    برداشت من از این موضع گیری آن است که آخوند خراسانی به این بسنده کرد که مشروطه خلاف شرع نباشد

    اگر چه این حرکت صد در صد سکولار نیست لیکن گام مهم و سنت شکنانه ای در راستای سکولاریسم به شمار می آید
    در گفت و گوی مورد انتقاد شما یک بار نوشتم بیشتر صحبت های آخوند خراسانی سکولار است و یک بار گفتم وی از مشروطیتی حمایت کرد که پایه گذار سکولاریسم در ایران بود
    بهتر بود می گفتم جهت گیری مواضع آخوند خراسانی بر خلاف مشروعه و در سمت و سوی حکومت سکولار بود

     
  12. نوری زاد عزیز شما را از صمیم قلب دوست دارم ونماد واقعی حر زمانه هستید وجه بزرگوارانه از مواضع اشتباه فبلی بوزش میطلبید من هم به نوبه ی خود از سمبل ازادگی ومقاومت اقای امیر انتظام به خاطر مواضع غلط قبلی وهمچنین اعضای دولت مهندس بازرگان حلالیت میطلبم

     
  13. لب های خاموش بسیاری باید گشوده شود تا کتابها نگاشته شود از جنایات امنیت چیان جمهوری اسلامی و یکی از گوش به فرمان ترین و رزدل ترین آنها: لاجوردی جلاد.

    و این تاریخ است که قضاوت می آموزد و درس می دهد. فقط باید صبر کرد و از حال نا امید نشد: لاجوردی مقرب دستگاه در اوج نفرت کشته شد و امیر انتظام زمانی تحقیر شده توسط وی، در اوج دوست داشتنی ترین های دوران ما.

    فلک از این بازی ها بسیار دارد ولو چشمانی در آن لحظه نبینند.

     
  14. با درود

    به گمان من بیشتر مردم ایران بر رنج هایی که بر آقای امیر انتظام رفته اظهار تاسف خواهند کرد.اما و اما : به باور من ما نمی توانیم.و نباید چشم بر خطاهای اعضای نهضت آزادی و اقای امیر انتظام ببندیم.چرا که این آقایان به طور یقیین از آرای آقای خمینی در مورد نوع حکومت مورد نظر ایشان آگاهی داشتند.در زمان لایحه “انجمن های ایالتی و ولایتی ” و “انقلاب سفید” و… همه ی این آقایان دیده بودند. که آقای خمینی در مورد حضور زنان در جامعه و نماینده مجلس شدن یک زن و… چه نظراتی دارد.اینان که سیاسی و الیت جامعه بوده اند حتما می دانستند که آقای خمینی در کتاب ولایت فقیه اش اعتقاد به حکومت آخوندها بر مردم داشته اند. واصلا حکومت را تنها لایق آخوندها می دانسته و اعتقادی به آزادی نداشته و… متاسفانه اعضای نهضت آزادی و ملیون و کمونیست ها و… فکر می کردند که از آقای خمینی به عنوان یک وسیله استفاده خواهند کرد. و پس سرنگونی رژیم شاهنشاهی حکومت را اینان به دست خواهند گرفت. اما دیدیم که آخوند بسیار دسیسه بازتر از این ها بود. و پس از بهمن 57 آخوند ودر پشت سرش اوباش چگونه همه را یک به یک سر به نیست کردند. و حکومت اوباش و وطن فروشان را به نام جمهوری اسلامی تشکیل دادند.به باور من اگر به راستی اینان به دنبال آزادی و پیشرفت و… ایران بودند. باید با شاپور بختیار متحد می شدند. کسی که سالیان دراز را در زندان های شاه گذارنیده بود و هیچ شائیه ای در ایران دوستی و آزادی خواهی بر او وارد نبود.شاپور بختیار کسی بود که ساواک را منحل کرد(هرچند که به باور من کاری بسیار اشتباه بود). به مطبوعات اجازه آزادی تام داد و … یعنی تمام چیزهایی که به اصطلاح انقلابیون در پی آن بودند. یا انجام داده بود یا در حال انجام. حتی به بازرگان و بقیه ملیون پیشنهاد مشارکت در دولت اش را داده بود.پس می بینم این آقایان به دنبال آزادی و پیشرفت ایران نبوده اند و به دنبال بغض و کینه بوده اند. آنهم بغض و کینه ای موهوم. آقا طبق قانون اساسی شاهنشاهی ,شاه حق داشت مصدق را عزل کند. و این مصدق بود که قانون را نقض کرد و بر علیه شاه کودتا کرد. و از نخست وزریری کنار نرفت.قصه ملی شدن نفت درست به مانند حق هسته ای جمهوری اسلامی است. که مصدق به جای عمل کردن به مانند یک سیاستمدار. مانند احمدی نژاد شروع به عوامفریبی کرد و آسیبی های فروانی به ایران وارد نمود و… پس ملیون و نهضت آزادی و آقای امیر انتظام همگی در مصیبت جمهوری اسلامی شریک هستندو باید صادقا” به آن اعتراف کنند.!!؟؟

     
  15. نوري زاد عزيز من نه نويسنده ام نه شاعر ونه مايه اي در اين زمينه ها دارم اما اين كامنت ها را كه پس از خواندن مطلب جنابعالي خواندم بلا فاصله اين سطور را نوشتم چه كند بينوا ندارد بيش = من مات و مبهوتم عزيز پيمانه از دستم بگير = گر پر كنم جامي ز مي ساقي و ساغر ميروند = شايد كه تاروز دگر خم پر كنم از شهد مي = معشوقم از ره ميرسد باهم زنيم جامي دگر ……افسوس بر انچه گذشت و افسوس برانچه كه خواهد گذشت . مابه اميد زنده ايم سرفراز باشي هموطن .

     
  16. با درود به آقای نوریزاد عزیز،
    به تأسی از کامنت گذار عزیزی که از پوزش خود در باره‌ امیر انتظام گفته‌اند، باید بگویم”بزن که در دل این پرده راز می‌‌گویی”. اول گفته باشم که از ۱۳ سال پیش به این سو که پس از سه‌ سال ماندن در نظام ( یک سال پس از گرفتن دیپلم) ،
    و در نقش یک بسیجی‌ معتقد ، عطای ماندن را به لقایش بخشیدم، هرگز عضو هیچ گروه و دسته و حزب و مرام و مثل و جبهه‌ و سازمانی نبوده‌ام و همچنان نیز. تیر خلاص تصمیم قطعی بنده در ۱۳ سال پیش برای خارج شدن از دم و دستگاه جهمنی نظام نیز مربوط به سخنان آتشینی بود که ابتدا یک آخوند و سپس یک فرماندهٔ افراطی حلقه به گوش معتاد تزریقات مسموم رهبر طالبان ایران، یعنی‌ مصباح یزدی در بارهٔ آقای امیر انتظام و ارتباط آن با محمد خاتمی در آن نشست بسته برای ما‌ها ایراد کردند. عزیزی در آن‌ نشست با ملایمت و رعایت جناب همهٔ احتیاطات شرعی، گفت اگر یک در هزار هم درستی این بیانت اثبات نشده باشد، ما گناهکار می‌‌شویم. همین و چه بدبینی‌ها و بعداً گرفتاری‌هایی‌ که برای وی درست نکردند که او نیز به سال هم نرسید که زد بیرون. حتی تا یکی‌ دو سال بعد از بیرون زدن هم آن‌ آثار تزریقات و شستشو‌های مغزی مرا راحت نمی‌‌گذاشت و هم بیهوده و اغلب رگ گردن کلفت می‌‌کردم، از مظلومیت آقا که بنام او و سؤاستفاده از مریدی ایشان با آبروی این سید بازی می‌‌کنند و روح ایشان از اینهمه بخور بخور و زورگویی، تجاوز و ناحق گویی خبر ندارد. از دشمنی و کینهٔ تزریق شده به ما نسبت به خاتمی توسط پهنای وسیع باند تبلیغاتی تشکیلات مصباح یزدی در سرار کشور کم کم رسیدیم به جایی‌ که گه گاهی‌ گوشی هم به گفتار این دشمن می‌‌دادیم و لطف دوستان و مشاهدی آنچه در زیر پوست جامعه می‌‌گذشت، تازه پس از سال‌ها ما را بیدار کرد که سرچشمهٔ اصلی‌ و بن مایهٔ این همه به هم ریختگی و ظلم و غارت و ناحق گویی و دروغ و افترا و کشتار و شکنجه شخص نفر اول و گنده‌ترین پیشنماز این نظام است. منجمله برا ی‌کسی که سه‌ نفره نامهٔ پوزش نوشتیم و به نام بسیج‌های برگشته به آغوش مردم گفتنی‌هایی‌ را گفتیم، همین آقای امیر انتظام عزیز بود

     
  17. اوایل سال1358 آقای محمد منتظری برای وزارت خارجه درصدد تربیت کادر خارج از کشوربود وافرادی مانند آقای سلامتیان ،هانی الحسن، دکترآیت ابوشریف و….اساتید دوره فشرده بودند.روزی هانی الحسن درضمن سخنرانی گلایه کرد که:ما انتظار نداشتیم سخنگوی محترم دولت/آقای امیر انتظام/ بگویند حمایت ما ازملت فلسطین معنوی است ما خیلی از ایران بیشتر پشتیبانی می خواهیم!…..دراینجا دکتر آیت گفت:امام این ها [دولت موقت]را به کارگمارده که بعدا نگویندچرا ازوجود ما استفاده نشد؟…امام عنقریب نیروهای انقلابی وجوان را که دراختیار دارد[منظورش لاجوردی وبهشتی وخودش وبادامچیان و…بود] روی کار می آورد!…..دوستان عزیز ملاحظه فرمایید این اراذل ازکی برعلیه ملت ستمدیده وآزادیخواهان شریف درحال توطئه ودوز وکلک بوده اند!…

     
  18. دوست دارم خيلي زياد دوست دارم ببينمت يک کلمه عاشقتم

     
  19. سلام
    واقعا جناب امیر انتظام از اولین مظلومان این حکومت است که روحانیت تا ابد
    باید تاوان این ننگ را بر دوش بکشد. این ظلم فقط باید در مجموعه جرایم خمینی
    بررسی شود.

     
  20. با درود به جناب ساسان گرامی !دوست ارجمند در ایران دوستی و مهرورزی به انسانها و اعتقاد به حقوق بشر و برابری انسانها در برابر قوانین عرفی و مدارای با همنوعان که از فرهنگ غنی و پربار ایران است و بوضوح در ادبیات ما آمده شما من شکی ندارم ولی در بحثی که راجع به حرفهای اخوند خراسانی و سکولار نامیدن آنها گفته اید باشما موافق نیستم و باید بگویم که حق با جناب طلبه ای از قم است!اصولا در اسلام چیزی بعنوان حقوق دگراندیشان و آزادی افکار …نیست.انسانها یا مسلمانند و یا غیر مسلمان.حرف جناب خراسانی و دیگر عظماهای طرفدار مشروطیت و بر حذردارندگان آخوندها از ورود به قدرت با جدایی بنیان دین از دولت تفاوت بسیار فاحشی دارد و چنانچه چنین تفاوتی شناسایی و انالیز و برملا نشود بسیار خطرناک است و سمی مهلک برای اینده جنبش!حرف این آخوندها بر قانون بودن و نه در حکومت بودن است!یعنی درست همانکاری که سر قوانین مشروطه آوردند و شیعه 12عربی را دین رسمی و قوانین را ملزم به مخالف اسلام نبودن کردند.منظور این آخوندها اینست که ما درعین اینکه در ظاهر قدرت را نداریم و چوب نقد را بر گرده خود حس نمی کنیم ولی همه کاریه ایم. این یعنی مکاری وحیله گری و یا بقول خمینی خدعه و سؤاستفاده از اعتماد و اعتقادات مردم.ولی برعکس اگر شما به قوانین مثلا فرانسه توجه داشته باشید یک قوانین عرفی(لایک) است که نهاد دین و نهاد دولت و حکومت از هم کاملا جداست و دین هیچ حق دخالت در مثلا آموزش و پرورش و بهداشت فرهنگ …وهرجایی که بودجه عمومی مصرف می شود و مربوط به عموم مردم است ندارد و چیزی بنام دین رسمی نیست.ولی از گفتارهای آخوند خراسانی همچه چیزی فهمیده نمی شود.بلکه این آقایان می خواهند با حفظ تسلط اسلام و شیعه 12 عربی بر همه شؤونات جامعه خود نیز ناظر بر تمام قوانینی که تصویب می شود بوده تا مبادا گروهی اجازه پیدا کنند که خرافات اسلامی را نقد کنند و یا قوانین عرفی را برای اداره کشور پیشنهاد دهند.خوشبختانه با رویکار آمدن ارازل اسلامی حکومتی مردم زوایای تاریک قوانین شرعی را درعمل دیده اند زمینه بسیار مناسبی برای ارایه قوانین عرفی به جامعه مهیاست.بنابراین باید سعی کرد که بیشتر پیرامون یک حکومت سکولار و حقوق بشر و قوانین لایک و مقایسه آنها با قوانین شرعی سخن گفت تا به سخنان آخوند خراسانیها برای ثابت کردن سکولاریته استناد کرد. چون چنین بحثهایی بنظر من باعث خلط مبحث و گمراهی دیگران میگردد.

     
  21. سلام براستاد بزرگوارم جناب نوریزاد:
    آنروزعصرکه شمارادرجلوی حسینیه ارشاددیدم،انرژی و روحیه تازه ای دروجودافسرده ام بوجودآمد؛خواستم بردستانتان بوسه بزنم که بابزرگواری ردنمودید.این کرنش وبوسه بردست نوریزادنبودبلکه تعظیم درمقابل شجاعت وصلابت بود.شجاعتی که میرودکه خونهای راکد رادررگهای منجمد به جریان اندازد.

     
  22. به نظر من اگر اقای لاجوردی خودش به جای الاغ عقبی و خلخالی را به جای الاغ جلویی گمارده بود بهتر بود

     
  23. تلویزیون جمهوری اسلامی آقایان میردامادی واصغر زاده رابه عنوان سخنگویان دانشجویان خط امام نشان می دهد که اعلام می دارند: عباس امیر انتظام چه وچه!…….به نظرم اگر صداقتی دراین افراد [به سرپرستی سید محمد خوینی ها ]باشد همگی مانند تو عزیز باید به خانه ایشان بروند ودست وی راببوسند وحلالیت بطلبند!… وبیشترازین مردم ستمدیده که هنوز نتیجه بی عقلی آنها راتحمل میکنند!.

     
  24. جناب اقای نوریزاد
    با سلام از اینکه در مراسم دکتر میناچی پایین پله ها ی حسینیه ارشاد شما را دیدم وگل روی شمارا بوسیدم بر خود بالیدم وانرژی مضاعفی از شما گرفتم
    لطفا مواظب خودتان باشید خصوصا در مورد نامه سی ام

     
  25. جناب نوری زاد عزیز
    درود بر شما که بی باکانه گذشته خود را نقد می کنید. درود بر امیر انتظام بزرگ که مقاومت را معنا کرد و شرافتش را هیچگاه به کوردلان نفروخت. انسان با شرف و رادمردی است این جناب امیر انتظام. جالب اینکه هنوز هم حکم آزادیش را نداده اند و در مرخصی است. این اوباشان حاکم آنقدر از او صلابت، پایمردی، ادب و متانت دیدند که خسته شدند. او مردی است که حتی در بیمارستان به دیدار قاضی رفت که حکم به زندانش داده بود. درود بر شرافت این مرد بزرگ. درود.

     
  26. ببخشید من این کامنت را برای نامه شما به رهبری گذاشتم نمی دانم چرا از اینجا سر در آورد

     
  27. ایکاش مراجع بزدل و دین فروش هم مثل شما همین واقعیات را تکرار می کردند. در این صورت این آقا بیش از یک هفته دوام نمی آورد.

     
  28. نظر دهندگان محترم
    مملکتی که نظام جمهوری اسلامی به رهبریت آقای روح الله مصطفوی (خمینی) و سلف ایشان آقای علی خامنه ای درست شده است :
    در مملکتی که از آب عرق جوراب پای عده ای نمک غذای امام حسین را میگیرند ، در مملکتی که مداحش در خیابانها به روی مردم هفت تیر کشی میکند و جایزه میگیرد(امام حسین کجائی که ببینی به اسم تو چه ظلمهائی که نمیشود و چه خزعبلاتی که گفته نمیشود)، در مملکتی که پیروان رهبرش نوحه سرائی میکنند که آقای خامنه ای هنگام تولدسخن گفته !!! (اشاره به یا علی گفتن اقای خامنه ای هنگام تولد میباشد)، در مملکتی که فردی همانند حسین شریعتمداری نماینده رهبرش میباشد،در مملکتی که برادران لاریجانیها تصمصیم گیرش میباشند، در مملکتی که لاجوردیها و خلخالیها قاضی القضاتش میباشند، در مملکتی که محمود احمدی نژاد را رئیس جمهورش میکنند و بخاطر رئیس جمهورکردنش خونها می ریزند،در ملکتی که آخوندهائی مانند مصباح یزدیها، احمد خاتمیها و امثالهم مرشد مردم میگردند، در مملکتی که آخوند خوشوقتها دانشمند هسته ایش میگردند و خلاصه در مملکتی که آقای خامنه ای خود را نظام جمهوری اسلامیش میدانید (اشاره به خود آقای خامنه ای در نطق روز پنجشنبه مورخ 27/11/1392ایشان) باید هم انتظار زندان کردن امیر انتظامها و بر کنار کردن بازرگانها و آیه الله منتظریها و پر شدن زندانهای مخوف قرون وسطایش از جوانان و فرزندان مرز و بومش و مشاهده نابرابریها و نامردمیها ، شاهد از بین رفتن امید در مردمش ، نظاره گر دین گریزی مردمش ، شاهد تضعیف دین و مذهبش ، شاهد سقوط فرهنگ و اقتصادش ، نظاره گر پرورش غارتگران و دزدانی چون بابک زنجانیها و نهایتا شاهد به فلاکت کشیدن کل مملکت و مردمش از هر بابت و جهت بود.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – شروع تاسیس دموکراسی و ازادی- در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  29. آقاى نوريزاد. با اينكه در يكى از نوشته هايتان بيان كرده بوديد، باز هم نمى توانم بفهمم واقعا شما اينهمه انرژى را از كجا مى آوريد؟ بعد از روز به آن پرماجرايى، اين برنامه هاى متعدد در شب. چه روز و شب هاى پربارى داريد.
    من با اينكه شغلم به نوعى، هنرى است و دوستش دارم، نمى توانم كشش و نيروى شما را در يك روز كارى داشته باشم.
    شما هم از نظر فيزيكى و هم از نظر روحى بسيار پويا هستيد. بويژه آنكه سنگ صبور غم هاى بسيار سنگينى هم مى شويد كه نيروى مضاعف روحى نيز مى طلبد. خداوند به شما نيروى بيش از پيش دهد.

     
  30. درود بر امیر انتظام این استوره مقاومت و سربلندی و افتخار ایران! و درود بر شما جناب نوریزاد و استاد بزرگ دکتر ملکی عزیز !آری جناب نوریزاد اینها مردانی بزرگند و پرورش یافته در دامن مادر ایران زمین !نسلی شریف و استوار همچون دماوند .کسانیکه در سخت ترین شرایط وقتیکه هیچ روزنه ای از امید نبود و سرکوب و وحشت و ترور همه را از رمق انداخته بود و ایران را ماتمکده ای و مردمانش را درسکوتی ترسناک و مهیب فرو برده بود اینها آرشهایمان بودند!درس جوانمردی و شهامت و انسان بودن و انسان زیستن و تن به حقارت درعین تحقیر شده گی نسپردن و برای زیستن تن به پستی و عبودیت و بدریوزه گی سفله گان ندادن و خود را ارزان نفروختن را بما آموختند!اینها پیران خردمند و سرمایه های ایران زمینند و گنجینه هایی که اسطوره خواهند شد و به نسلهای بعد از ما و آیندگان ما معنی انسان بودن و انسان زیستن را خواهند آموخت.اینها خو معیارند و هر گوهر انسانی را با انها محک خواهند زد همانطور که فریدونها و کیخسروها و سیاووشهای این سرزمین اسطوره ای معیارند!به امید روزیکه درایرانی آزاد و سکولار با قوانین عرفی(لایک) بر مبنای حقوق بشر این بزرگان سرافراز با فرزندان خود یعنی تمام آزادیخوان ایران زمین در کمال سلامت و شادی سخن بگویند!درود بر شما دوست گرامی که این بزرگان را بفرزندانشان یادآوری می کنید!

     
  31. سالها پیش به آقای انتظام عزیز نامه‌ای دادم و از او عذرخواهی کردم . من در سالهای جوانی عضو حزب توده بودم و سخت‌ها فعال و معتقد به آن جریان ، حزب مطبوع آن دوران من بنا بر سیاست خود در تعمیق دشمنی با آمریکا در کارزار پرونده سازی علیه آقای امیر انتظام شرکت داشت و این بخشی از مبارزه این حزب با بازرگان و دولت او بود دلیل این سیاست موضع امروز من نیست بلکه قبول مسئولیت فردی است من با وجودی که هیچ مقامی در این حزب نداشتم و یک جوان عضو این جریان بودم اما همیشه شرمگین بودم که در هر حالت من هم مسئول بودم حتا به اندازه نوک سوزنی در هر حال این امکان پیش آمد خدمت استاد نامه دادم و بعد از معرفی‌ خودم از ایشان به دلیل سهمم در این کار خطا عذر خواهی کردم و نامه سراسر مهر ایشان که سرشار از جوان مردی و بزرگی بود را دریافت کردم. آقای امیر انتظام به من دلداری داده و گفتند نه تنها تو را بلکه همه را بخشیده‌ام . بار‌ها و بار‌ها نامه را خواندم و گریستم.

     
  32. با سلام و درود بر شما و مهندس امیر انتظام نازنین..شرح این مصیبتهای عجیب و غریب اگر چه بس دردناک است ولی اوضاع وقتی برای روح و روان انسان تیره و تار میگردد که در این مصیبت ناگهان یک صدای نا هنجار هم بشنوی که برایت سمفونی از نوع محمود کریمی بنوازد. همین که مطلب شما رادیدم و آن شرح تاثر انگیز از اعمال مرحوم لاجوردی را خواندم ناگهان با سخنان مشعشع جناب سید حسن خمینی دربنیاد فرهنگی امیر کبیر مواجه شدم که یک خبر بزرگ را به عالم و آدم میداد که ایهالناس چه نشسته اید که انقلاب اسلامی یک” نه” در مقابل کسانی بود که در مقابل فرهنگ و اندیشه اسلامی ایستاده بودند. خوب بسلامتی ایشان هم ظاهرا خواسته اند از بقیه عقب نمانند . بنده هر چی فکر کردم که در زمان انقلاب و قبل از آن ایشان سن و سالشان چقدر بود که این سان جو گیر شده و تحلیل سیاسی میدهند عقلم به جائی نرسید. بنظر میرسید ایشان خاطرات دوران خرد سالی را مرور می فرمودند.

    اگر فرهنگ اسلامی و ایرانی اینی هست که الان است باید نه تنها به مخالفانش نه نگفت بلکه باید یک جایزه بزرگ هم داد. برای مثال همین حکایت آقای امیر انتظام و ابتکار ولائی مرحوم لا جوردی را در خر سواری برای شکستن شخصیت مهندس امیر انتظام ذکر می کنم. به گفته این یزرگوار این کار عین فرهنگ اسلامی و ایرانی است. بسیار خوب شما اگر می توانید از این نمونه اعلا در سخنانتان یاد کنید و دفاع بفرمائید. برای گل روی ایشان عرض میکنم که ما در آن زمان دنبال اسثقلال و آزادی کشور بودیم و با معرفی که از اسلام شده بود گمان میرفت پدر بزرگ ایشان این آرمان را پاس خواهند داشت. این امر هم اسلامی بود و هم ایرانی. این را جدّ مرحوم ایشان نیز تائید می کرد. آن چیزی که هم ضد ایرانی بود و. هم ضد اسلامی شکستن این پیمان تا به امروز بوده است. ایشان بهتر است اگر راجع بعه انقلاب اسلامی صحبت مکنند بهتر است مدل آنرا هم بفرمایند.مدل 56-57 یا مدلهای 57 به بالا؟

    برای اینکه ایشان بیشتر از عوالم کودکی خارج شوند دعوت میکنم به فرمایشات اخیر ابو الزوجه محترم ، آیت الله بروجردی هم عنایت بفرمایند که بشدت وجود زندانهای انفرادی را ضّد اسلام و نظرات مرحوم آقای خمینی دانسته. این زندانها در کره مریخ و مشتری نیستند بلکه در همان جائی هستند که ان انقلاب شد. حالا ایشان که به روشنفکری دوست دارند معروف شوند بهتر است نسبت خود را هم با این مسئله تعیین کنند.

    ما از ایشان انتظار بریدن دسته خودشان را نداریم ولی حداقل به شعور ما هم احترامی بگذارند..این برای همه بهتر است.

     
  33. سلام استاد
    ای کاش یک بوسه هم از طرف ما بر دستان آقای امیر انتظام نثار میکردید استاد همه ی ما مقصریم که دیر انتظام گونه های سرزمینمان را شناختیم امیدوارم آقای انتظام و انتظام گونه های کشورمان ما را به خاطر این خطای بزرگ ببخشند ، به خاطر تمام لحظاتی که این بزرگوار به خاطر آگاهی من و امثال من در زندان هایی که توصیف آن در تصور من نمیگنجه تحمل کردن به این گاندی ایران مدیونیم.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

86 queries in 2501 seconds.