سر تیتر خبرها
اقیانوس

اقیانوس

دیروزجمعه را به جورِدیگرگذراندم. کمی به خواسته های خانه رسیدم ورفتم برای خرید مایحتاج به میدان تره بارِ محل. درآنجا به چند نفری برخوردم که بزرگ وبزرگواربودند وبی آنکه به چترِنداشته ی من بنگرند، تا توانستند برمن رگبارتندی ازمهرباریدند.

ازسلام وعلیک با چند نفرکه بگذریم، اجازه بدهید به بانویی اشاره کنم که ازکنارم گذرکرد اما کمی بعد بازآمد وپرسید شما فلانی هستید گفتم بله زد زیرگریه. این چند جمله را بگویم وبروم سروقتِ شوهرش درهمانجا. گفت: من ازاین که با هموطنی وشهروندی چون شما هم عصروهم دوره ام…. نگذاشتم ادامه بدهد. گفتم: این منم که ازعزیزانی چون شما انرژی می گیرم وبه هموطنی با شما غرورمی ورزم.

گفت: من نمی توانم نوشته های شما را بخوانم. طاقتش را ندارم. اما نمی توانم نخوانمشان نیز. ومی خوانم. اینها را درحال بغضی که ازشکفتنش مانع می شد می گفت. گفت: خوشحالم که هستید. وازمن خواست همانجا بمانم تا برود شوهرش را پیدا کند تا اونیزبیاید وچند کلامی با من سخن بگوید. درحالی که می رفت و دورمی شد گفت: شوهرم شما را خیلی دوست دارد.

من همانجا ایستادم بی آنکه بتوانم مدت زیادی دریک نقطه آرام بگیرم. آنجا، جای خوبی برای قدم زدن نبود وگرنه یک رفت وآمد ناگزیردرهمانجا بکارمی بستم. شوهرش آمد. با کودکی گمشده درکاپشنی کت وکلفت که برای بوسیدن صورتش وبرای پس راندن لبه ی کلاهی که براحتی پس نمی رفت کلی وقت صرف کردم.

شوهرکه رفت، مردی بلند بالا وموقروهم سنّ خودم آمد وسلام گفت وگفت: من خلبان شکاری بودم. فکرمی کردم خیلی به وطنم خدمت کرده ام. راستش خیلی هم زحمت کشیدم درآن سالها. اما شما را که می بینم …. سخنش را ناتمام گذاردم وگفتم: نتیجه ی زحمت های خود را دربرآمدن نسل هایی بنگرید که – بی آنکه شما را بشناسند – مدیون شمایند. مثل خود من. من وخانواده ام وهمه ی ایرانیان مدیون شماییم. خلبان شکاری درپیِ سخنی دیگربود. پا بپا می شد که برود. می فهمیدمش. گفت: خیلی دوستت دارم آقای نوری زاد، بگو چقدر؟ با لبخند وبی کلام پرسیدم: چقدر؟ گفت: بیش تراز فرزندانم.

خلبان شکاری رفت وناپیدا شد ومن بُهت زده درهمان جا ودرلابلای اتومبیل های پارک شده به جای خالی اومی نگریستم ودردل فریاد برآوردم: آهای ای ناجوانمردانِ حاکم، کجایید تا نتیجه ی تربیتیِ سالها بگیروببند وتوپ وتشروزدن وکشتن وزندانی کردن ومصادره وبرداشتن ها وبردن ها وخوردن های خود را درجمال مردمی ببینید که اینگونه ازحیات بدیهی وطبیعیِ خود برکنارمانده اند؟

برادرم زنگ زد که سرِقراری الآن؟ گفتم: عصرمی روم. گفت: امروز را تعطیل کن بیا برویم روستا. دلم لرزید. چند وقتی بود که پدرومادررا ندیده بودم. ساعتی بعد با اتومبیل اودرراه شهریارو روستا وزادگاه خود بودم. به درِباغ رسیدیم که خودم رنگش کرده بودم. هنوزفحش ها وناسزای شعبون بی مخ ها بردیوارهای دوسوی درِورودیِ باغ هست که من برای آن که خوانده نشوند برآنها رنگ پاشیده ام. یک چند ساعتی دراقیانوسِ محبت مادروپدرغواصی کردم وحریصانه تا توانستم به ذخیره سازی انرژی پرداختم.

مادردست برد وکیسه ای پلاستیکی آورد وگفت: این هدیه ای است برای تو. وقتی گشودمش دیدم دوربین کوچک وکفِ دستی ای ست که درهمان جا گمش کرده بودم. گفت: اگربدانی این را کجا گذارده بودی وخودت فراموشت شده بود؟

پدرنگران پایان کارمن بود. مادربیشتر. خبرشکایتِ سپاه به آنها رسیده بود ونگرانشان کرده بود. گفتم: من به راهی داخل شده ام که نه می توانم بازبگردم ازآن، ونه توقف کنم درآن. مادرسخن هماره ی خود را گفت. این که: حق بنویس وحق بگو. وگفت: دعا می کنم قلمت حق بنویسد وزبانت حق بگوید. بشوخی گفتمش: اگربدانی شیرت را چه یاد می کنند این مردم.

تابستانی که گذشت من یکی دوماه کارها را تعطیل کردم ودرهمینجا ماندم تا کارهای باغ تمام شود. محصولی البته برای پدرنمانده بود. سمّ چینی همه ی انگورهای باغ را نابود کرده بود. همه را. همه را. یادم هست عکسی ازپدرگرفته بودم درمیان خوشه های سوخته وخاکسترشده ی انگور. درهمان تابستان ودرهمینجا تا توانستم ازنقاشی کام گرفتم. دیدم مادرآخرین تابلوی مرا که آنموقع هنوز خیس بود، با پارچه ای پوشانده وکناری گذارده است. تابلویی که با این نوشته همراه است هموست.

دراین اثر، من ازپنجاه شصت پوکه یا بهتربگویم تهِ فشنگ شکاری استفاده کرده ام. اندازه اش؟ اجازه بدهید با خط کش اندازه بگیرم. بله، صد وبیست وپنج درهفتاد وپنج سانتی متر. اگرمشتاقش باشید: میفروشمش. با ایمیل من مکاتبه فرمایید. درضمن به صفحه ی من در فیس بوک نیز سربزنید. با این نشانی:

https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

محمد نوری زاد
پنجم بهمن نود و دو – تهران

Share This Post

 

درباره محمد نوری زاد

52 نظر

  1. بله سام ممنونم. من از اين جزئيات اطلاع نداشتم. جالب بود

     
  2. درود بر شرفت و آن شیری که خوردی . خیلی مردی و دوستت داریم دلاور .

     
  3. آقای کورس عزیز
    سلا بر شما
    برای من نوشته اید :
    “شما به عنوان یک روحانى آیا بهتر نیست کارى کنید که اگر مخالفى که در زندگى واقعى ممنوع از بیان مافى الضمیر خود است در این سایت سخنانش کم کم خشونت زدوده تر شود تا اینکه به او بگویید برو در همان سایت هایی که فحش در آنها آزاد است ؟”
    با احترام به همه ی روحانیان مردمی ، و به جهت آگاهی شما ، ولی من روحانی نیستم . ریاضیات تدریس می کنم و وقت مازادم را در یک شرکت مهندسی مشاور ، کار می کنم .
    من اصلا مخالفتی با حضور آقای مزدک و ارائه ی دیدگاهشان ندارم . برعکس معتقدم ایشان محقند که آزادانه دیدگاهشان را بیان کنند و حتی آن را ترویج کنند . ما نیز باید بشنویم ( گوش شنوا داشته باشیم ) .حتی زمانی که ایشان از برخی دوستان دلگیر شدند و تصمیم به ترک ما داشتند ، من از ایشان خواستم که بماند و بازهم برایمان بنویسد . اما در همان جا نیز از ایشان خواستم تا جانب ادب را نگاه دارد .
    ما راهی بهتر از گفتگو نداریم . باید در این گفتگوی آزادانه و از موضع برابر و با روشی محترمانه دیدگاه هایمان را بیان کنیم . نیز بر سر آن چه که باهم وفاق داریم ، هم افزایی نماییم و آن چه را که مورد اختلاف عقیدتی یا سلیقه است ، به بحث بگذاریم ، تا شاید راهی باشد به سوی همگرایی از راه اندیشه ورزی . بدیهی است که اگر دست یابی به یک چهارچوب مشترک فکری در کوتاه مدت ، میسر نباشد ،باز هم ، ما راهی بهتر از گفتگو ، نداریم . بایستی در بلند مدت تلاش کنیم که به دیدگاه های مشترک و مورد وثوق همگانی ، دست یابیم . هر چند که در هر حال رسیدن به مرحله ای که همه یکسان فکر کنند ، محال خواهد بود . بدیهی است که تعداد تفاوت ها به اندازه ی تعداد آدمیان ، خواهد بود ، و همواره وجود خواهد داشت .
    در حقیقت من می خواهم بگویم با آن چه شما گفته اید ، کاملا موافقم . با چه چیزی ؟ این که :
    الف : همه دید گاه هایشان را بیان کنند ،
    ب : همه در بیان دیدگاهشان ، جانب ادب و انصاف را رعایت کنند ، و طرف مقابل را نقد کنند ولی بدون بی احترامی ، و
    ج : همه ظرفیت مان را برای شنیدن دیدگاه های مخالف ، بالا ببریم و یکدیگر را تحمل کنیم .
    فکر می کنم روح گفتار شما همین ها باشد . که من صد در صد با آن ها موافقم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  4. درود بر کورس عزیز
    تا آنجا که می دانم سید ابوالفضل گفته بود معلم ریاضی است ولی شما گفتید ایشان روحانی هستند. فکر می کنم شما اشتباها ایشان را به جای مرتضی با این عنوان خطاب قرار دادید.

    جناب سید ابوالفضل
    روحانی که نیستید؟ ببخشید سوال می کنم دوست دارم تصویر صحیحی از شما دوست ارجمندم داشته باشم.

     
  5. درود بر شرف، انسانیت و غیرت تو، مرد مردستان!

     
  6. سید ابوالفضل

    آقای کورس گرامی
    سلام بر شما
    و درود بر ادب و متانتی که در نوشته ی خوب شما جاری است . چه قدر دلم می خواهد آقای مزدک هم هر چه دلش می خواهد بگوید ولی در آن گفت و شنود ، بهره ای از این عفت کلام شما ، موجود باشد . من حاضرم که سنگ صبورش باشم . خطاب به من فریاد بزند هرچه را که در دلش انباشته شده . خشمی که وجودش را آکنده . و نیز بروز دهد همه ی نفرتی را که برخی از هم کیشان من در نهاد او پرورانده اند . من حاضرم در زیر باران مشت و لگدی که او در خلال نوشته هایش ، بر اندام نحیف من می بارد ، شکیبا باشم .سرم را پایین می اندازم و از جانب آن ها که تخم نفرت را در دل هایش کاشته اند ، از او عذر تقصیر می خواهم و به این هم کاری ندارم که او محق است یا نه .
    اما! اما تلاش کنیم تا نگذاریم فضای این اندیشکده با بی ادبی و بی حرمتی و ناسزاگویی ، مسموم شود . بگذار از این بوستان شمیم خوش ادب و عقلانیت وزیدن نماید و جانمان را جلا دهد .این طور بهتر نیست آیا؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  7. از آقاى ابوالفضل و همه دوستان از بابت إشكالات تايپى در كامنت پيش پوزش مى خواهم .من مجبورم با شتاب هر چه بيشتر روى يك موبايل ناخوش أحوال مثل خودم و جريان نا آزاد اطلاعات تايپ كنم .تا بيايم باز بينى كنم قطع مى شود و روز از نو روزى از نو .در ضمن دوستى در مورد اعتراض به نقض حقوق بشر در آمريكا نوشته بودند.در ولايت ما مى گويند:آبكش به آفتابه ميگه دوسوراخه/سير يك روز طعنه زد به پياز /

     
  8. آقاى ابوالفضل در حد توان سعى كردم كلامشان را بفهمى و افسوس كه امكانات أخص اينتر نرى من اجازه نمى دهد تا از مصاحبه دورادور با شما در حد مستو فابهره ببرم .بله ،حق با شماست كه بسيارى از زندانيان سياسى متدين هستند .اما من يك چيز مى گويم و شما چيزى ديگر .من قبول دارم كه در اين سايت ارجمند و هر جايي گفتگو ها بايد صرفا متكى بر استدلال و بدور از خشونت كلامى نسبت به طرف مقابل باشد .در اين هيچ ترديدى ندارم اما اولا صحبت هاى آقاى مزدك كه صد در صدش دشنام نيست .شما به عنوان يك روحانى آيا بهتر نيست كارى كنيد كه اگر مخالفى كه در زندگى واقعى ممنوع از بيان مافى الضمير خود است در اين سايت سخنانش كم كم خشونت زدوده تر شود تا اينكه به او بگوييد برو در همان سايت هايي كه فحش در آنها آزاد است ؟مثال دولتى اش اين است :به دانشجوى معترض مى گويند برو بيرون از دانشگاه .به كجا؟به جاى ديگرى از همين جامعه.به جايي كه اين دانشجو اگر معتاد نشود طور ديگرى فنا مى شود صرفا براى آنكه دانشگاه كه محل تجمع افراد هوشمند است خطرى براى بقاى پدرسالارى نداشته باشد.هدف چيست ؟اينجا تا حدى انديشكده است اما اگر بناست كه جزيره اى ايزوله و جدا افتاده از تأثير اجتماعى باشد كه راه هاى بس بهترى براى انديشيدن با انديشمندان جهان وجود دارد .آقا جامعه متأسفانه بشكه باروت است .خشونت زدايي در آن بيرون اوجب واجبات است .آن را از دوستان همين سايت شروع كنيم .ترس و خشونت همزادند و هر دو مصيبت بار.پاينده و پر توان باشى

     
  9. با درود به آقای نوریزاد عزیز،

    آنیتا گرامی، با درود

    لطفا به ویکیپدیا مراجعه کنید و دلیلی‌ که ایشان راهبی پیشه کرد را نیز بخوانید. و ترجیحا به انگلیسی و نه‌‌ به فارسی‌ که خلاصه‌ای ناقص است و هیچ اشاره‌ای به دانشگاه وین رفتن ایشان در رشتهٔ کشاورزی نمیکند. جدای از این، بحث از قاعده کلی است و استثنا قاعده نمی‌‌شود. تصور کن اگر حتی ۲ تا از لشکر دانشمندان از “علم غیب” هم خبر می‌‌داشت، دکان‌های چه کسانی تخته می‌‌شود و دانش هم اینک در چه اوجی بود.

     
  10. سام گرامى

    گرگور مندل (Gregor Mendel) پدر علم ژنتيك مدرن و واضع قوانين توارث مندلى گشيش بوده. تحقيقاتش را هم روى گياهان و حشرات ، توى باغ صومعه انجام مى داده. احتمالا مثال هاى بيشترى هم هست.

     
  11. آقاى ابوالفضل من دو بار از شما و از آقاى مرتضى و خانم آنيتا پوزش خواستم و عيب را به خود گرفتم از بابت تفهيم ناشيانه مطلب .اولا به اين دليل كه پوزش خواهى از هموطنى كه مى كوشد كلمه را با كلمه جواب دهد چيزى از من كم نمى كند .ثانيا به اين دليل قبلا بيان شده كه شما و آقا مرتضى خودتان انسان هاى خوب و با وجدانى هستيد و من دست شما و همه دوستانى كه مقدم بر تملك عقيده اى به علل تربيتى يا علمى يا به هر دليل ديگرى بهره اى از شرافت انسانى برده اند را دورادور مى فشارمدر اما چه ادب و احترامى به يك ديگرى بالاتر از اين كه سعى كنيم در برابر او قدرى هم فرستنده خود را خاموش و گيرنده يا گوشمان را روشن كنيم تا مونولوگ به ديالوگ تبديل شود.من با برخى از گفته هاى آقاى مزدك يا هر كسى ممكن است موافق يا مخالف باشم .شما بديهى گرفته ايد كه من ايشان را منطقى مى دانم .من خيلى ساده عرض كردم كه من طرز صحبت ايشان را دليل بر بى منطقى نمى دانم ؛مطابق چه منطقى ؟مطابق منطق حيات اجتماعى و مناسبات قدرت .و روح فرهنگ نه منطق صورى أرسطو يي دست چندمى مشائى .خيلى خوب است كه آقاى نوريزاد در اين سايت خشونت زدايي از گفتار را هدف قرار داده اند .اما در سطح اجتماعى وقتى حكومتى در كهريزك با انسان ها. همچون حيوان بر خورد مى كند و اين نوع برخوردهابا مخالفان سىى سال است كه همچنان بازتوليد مى شود و در عوض با ثروت عمومى يا به قول شماانفال طارف أران و مزدورانش را از نفرت آكنده و از نعمت إشباع مى كند بنا به منطق ارگانيسم زنده جامعه زبان تند و حتى فحاشى -كه الان در كوچه و خيابان و تاكسى و اتوبوس بسيار ديده مى شود غير منطقى نيست بحث لفظى گر در و مرجان بود/آن دگر باشد كه بحث جان بود . از بابت تأخير در جواب پوزش مى خواهم . مطلب شما را دير ديدم

     
  12. سید ابوالفضل

    بی احترامی و فحاشی از هرکس ناصواب است ، از مسلمانان ناصوابتر
    *****************************************************

    دوست عزیزی ، بدون نام مطلبی را خطاب به من با عنوان ” صحبتی با سید ابولفضل ” نوشته است . مطلب مختصر ایشان حاوی نکات نغز و قابل تاملی است .که من به برخی از آن ها می پردازم .
    از جمله ایشان نوشته اند :
    ” اگر کسی در دنیای مجازی به پیامبر یا اعتقادات عده ای توهین می کند ریشه اش سرکوب در دنیای حقیقی است.”
    من انکار نمی کنم که ممکن است این عامل ، در روی آوری کسی به خشونت کلامی و نیز بد دهنی و بی احترامی به دیگران و ناسزا گویی موثر باشد . بااین حال در این خصوص ذکر چند نکته ضروری است :
    الف _ در بحث ما ریشه یابی این پدیده مورد نظر نبوده است . بحث ما این است که صرف نظر از هر علتی که داشته باشد ، در انجام یک گفتگوی علمی ( برای زدودن جهل و دست یابی به گوهر دانش ) ، شرط اول رعایت احترام متقابل و رواداری ادب و پرهیز از گفتمان زننده و دور از شان طرفین است . اگر کسی مرتکب بی ادبی و بی احترامی شود ، علیرغم هر دلیلی که داشته باشد ، کار ناصوابی را مرتکب شده و فضای بحث علمی را آلوده است .
    ب_ علت ذکر شده چندان نافذ نیست . چراکه بسیاری از دیگرانی که هم فکر و هم عقیده ی این گونه دوستان هستند ، و شاید هم مانند ایشان و بیش از ایشانت در چنین تنگناهایی قرار داشته اند ، هرگز به چنین ورطه های فرو نمی غلطند . شما به ادب و منطق دوستانی مانند آقایان دانشجو و بردیا استقامت نگاه کنید . در قامت کلام این دوستان آیا بجز ادب و مهربانی و دلسوزی می بینید ؟
    ج_ اگر از نظر سیاسی و امنیتی بر روی دگراندیشان غیر مذهبی فشارهایی از طرف حکومت هست ، مگر بر اندیشمندان مذهبی نیست ؟ اکنون بیشترین زندانیان سیاسی کشور و مظلوم ترین آن ها مگر مسلمانان نیستند ؟ آیا این دلیلی می شود که کسانی که با صبغه ی مذهبی به بحث علمی وارد می شوند ، از جاده ی ادب و انصاف ، خارج شوند و چشمان بربندند و دهان بگشایند و هر چه نارواست بر طرف مقابلشان در بحث ، ببارند ؟
    دو ستمان همچنین نوشته اند :
    ” اگر واقعا شما قصد دارید که منطق و احترام متقابل را در جامعه جا بیاندازید باید از معتقدین به آیین محمد شروع کنید. خشونت کلامی در برخی معتقدان به آیین محمد به خشونت فیزیکی دگردیسی کرده است و در طرف مقابل خشونت کلامی ایجاد کرده است و دیر نیست که در طرف مقابل نیز به خشونت فیزیکی تبدیل شود.”
    به شما دوست عزیز می گویم ” جای آن است که خون موج زند در دل لعل—— زین تغابن که خزف می شکند بازارش” اندیشمندان مسلمان در جهان اسلام دل خونند از این نابسامانی که به نام آیین “پیامبر رحمت” صورت می گیرد . وظیفه ی همه و بویژه مسلمانان است که با همه ی جلوه های خشونت و به ویژه هرچه نام دین بر آن است مبارزه کنند . اکنون باز کسانی بر من خرده می گیرند که شما حق ندارید خودتان را از این گونه اندیشه ها مبرا بدانید و البته این را به نوعی فرار مسلمانان اندیشمند از مسئولیت آن چه به نام اسلام رخ می دهد ، می پندارند . ( به نوشته های خانم آنیتا در همین سایت نگاه کنید) . به بیان دیگر ما اگر به صد دلیل هم نشان دهیم این نوع خشونت ها ربطی به اسلام ندارد ، باز هم به می گویند شما با آن ها پسرعموهای ناتنی هستید و انکار می کنید .
    به هر حال ما در این اندیشکده و در جامعه و در هر جای جهان ، مروج اسلام رحمانی هستیم و نه خشونت . و نه حتی خشونت کلامی . برایمان تفاوتی نمی کند که از سوی چه کسی باشد . مزدک و میر آقا طلبه برای ما یکسان است . من به میرآقا نیز در مواردی تذکر داده ام . اما شما ببینید تفاوت از کجا تا به کجاست بین این دونفر . آقای مزدک نه تنها در عمل همه ی خطوط قرمز را در رعایت ادب درنوردیده ، بلکه در حال حاضر به نوعی در حال تئوریزه کردن این شیوه ی نا پسند است . او اهانت و فحاشی را نه تنها مذموم نمی داند ، بلکه از آن دفاع و آن را توجیه می کند .
    این پدیده آن قدر ناپسند و ناصواب است که می تواند فضای این سایت را بی نهایت مسموم و غیر قابل تحمل کند . در این صورت دیر نیست که به جای فضایی برای نقد و گفتگو ، با میدان جنگی لفظی مواجه خواهیم بود که از آن جز نفرت و کدورت برجای نخواهد ماند . به باور من همه ی ما باید بیدریغ این پدیده ی ناصواب را تقبیح کنیم. آن را زشت و نا کار آمد بدانیم و با آن سازگار نشویم .
    هم چنین می خواهم بگویم ، اگر مراعات ادب بحث ضروری است ، برای مسلمانان واجب است . قرآن هم دستور داده است که ” جادلهم بالتی هی احسن ” همه باید مراعات کنند و مسلمانان بیش از همه . خوشبختانه در این سایت اکنون این وضعیت حاکم است . شما از نوریزاد و مرتضی ، بی ادبی و بی احترامی نمی بینید . این “مزدک” ها و “دربدر”ها هستند که اختیار قلم شان را ندارند .
    به امید روزی که این گزاره ی بسیار ساده را با جان و دل بپذیریم و به آن پایبند باشیم . چه گزاره ای ؟ همان که “میر” ما در برابر آن لاف زن درو غگو گفت :
    ادب مرد به زدولت اوست .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  13. با درود به آقای نوریزاد عزیز،
    وارد شدن به جنگ مباحث مذهبی تا هزاران سال دیگر هم هیچ نتیجه‌ای که دردی را از کسی‌ دوا کند عاید کسی نمی‌‌کند. نه‌‌ بر حقّی وجود دارد و نه‌‌ بر باطلی. بسته به این است که کدامشان بیشتر از فرهنگ و رسومات و تاریخ و سطح تمدن زمان ظهور و پیدایش‌شان متاثر شده اند و خود شخصیت و روحییات و خلق و خوی آوارندگان یا بانیان مذاهب چگونه بوده. همهٔ مذاهب مدعیند تمام علوم در کتاب آنها پیش بینی‌ شده و حتی یک نیمچه دانشمند و مخترع و مکتشفی هم از هیچ قشر خاخام و راهب و کشیش و آخوندی به خیل لشکر دانشمندان اضافه نشده است. همهٔ باور ها را باید احترام گذاشت تا با باور خویش حال کنند

     
  14. جناب نوری زاد عزیز
    پاسخی که به “مصلح” دادید درباره “مزدک” در خور شان شما نبود. اولا از جمله ای که ایشان در باره سید علی محمد باب گفته است این موضوع که او بهایی یا بابی است استنتاج نمی شود. دوما اصلا فرض کنید که او بابی باشد باید با او همان کنید که بی اخلاقان می کنند؟ می دانم که از دست مزدک عصبانی هستید و قلم تند و تیز ایشان را نمی پسندید. می دانید که خود من هم با ایشان در این رابطه بحث داشته ام. ولی آیا این دلیل موجهی است که از حوزه انصاف خارج شوید؟

    به این گزاره لطفا دقت کنید:

    “در تمام دنیا از چه کسی بیشتر از همه بدتان می آید؟ علی فلاحیان؟ سعید مرتضوی؟ مصباح یزدی؟ اگر فردا روزی یکی از این افراد را به محاکمه بکشند و در روند محاکمه متوجه شدید که یکی از نگهبانان زندان یک سیلی بر گوش همین افراد زده است، آیا اعتراض می کنید یا سکوت می کنید و دلتان خنک می شود؟”

    اگر پاسخ پرسش فوق سکوت و رضا است بدانید که ما نمی توانیم هیچگاه این چرخه خشونت را بشکنیم. هرگاه ما مردم به این درجه از آگاهی رسیدیم که هرنوع بی اخلاقی را حتی اگر از جانب دوستان و همفکرانمان باشد محکوم کنیم، می توانیم امیدی به آینده ای روشن داشته باشیم.

    با احترام

     
  15. با درود به جناب نوریزاد و تمام کاربران گرامی از مخالف و موافق!جناب نوریزاد دست خوش بابا ای ول! شما هم که هرچی دوست داری به ما می گی. قبلا فحاش و سینه ای پر خشم . …حالا هم که خودمو لو دادم آقاجان بفرمایید من چی را لو دادم که شما نمی دانستید؟دوست گرامی من بارها دراین سایت اعتقادات خودم را بروشنی نوشته ام .منظور شما شاید جریان سید محمدعلی باب است؟ اگر کمی با دقت میخواندید من برداشتی آزاد از یک جریان تاریخی داشته ام و جریان باب را در رابطه با منافع ملی ایرانیان در مقایسه با اسلام گذاشته ام بنابراین طرفداری من از جریان باب تنها از این نظر بوده نه اعتقاد به باب بعنوان پیغمبر و امام …همچنانکه قبلا گفته ام من اول انسانم و دوم ایرانیم ! به هیچ خدایی و یا پروردگاری و یا خالقی و هرچه که می نامید معتقد نیستم و همه ادیان را خرافات میدانم و خدا را هم ساخته ذهن بشر.چون اصولا باور به تاثیر چیزی بنام خدا در زندگیم معتقد نیستم و بهمین جهت هم هیچگاه نیازی برای بود و نبود خدا در خود حس نمی کنم و با کسی هم دراینمورد وقت نمی گذارم.این موضوع را سالهاست که برای خود حل کرده ام. من تنها تاثیرات دین و مذهب و شرع را مثل هر ایدیولوژی دیگر در جامعه و زندگی افراد و گروهای مردمی بعنوان واقعیتی می بینم و انرا نقد می کنم.در چند کامنت هم دیدم که دو سه نفری به فحاشی پرداخته اند و به اسم توهین به من به بهاییان تاخته اند که من از جامعه بهایی بخاطر این موضوع معذرت میخواهم.مسلمین گرامی اول گردن می زنند بعد سؤال می پرسند.جریان خلخالی را همه می دانیم که چه انسانهایی را بدون پرسیدن حتی نامشان اعدام کرد و بعد ا که فهمید اشتباهی شده گفت اگه بیگناه باشند به بهشت می روند!
    و اما جناب سید ابوالفضل علیه السلام! این حرف شما و نظر شماست نه من” گر منطق مزدک “فحاشی” است ( آن طور که خود می گوید ) …”شما از بس متعصب هستید و خون جلوی چشمانتان را گرفته حرف دیگران را متوجه نمی شوید.من یک بحث حقوقی را نه از دیدگاه ادیان و قوانین شرع بلکه از نظر قوانین عرفی(لایک) مطرح کردم . و نوشته ام که چنین جرمهایی مثل توهین به مقدسات و یا جرم سیاسی در قوانین عرفی نیست.بقیه حرفهای شما هم که چنگی بدل نمی زند سید!
    واما جناب سید مرتضی! نوشته اید عمامه ات سیاست ولی خود را آریایی می دانید!؟اولی مبارکتان باشد ولی دومی را نا آگاهانه نوشته اید.شما اولا مسلمانید و دراسلام نژاد افراد به پدر می رود ونه بمادر و شما از نسل عربید و سامی نه آریایی!
    در مورد نظر من راجع به نژاد و نژاد پرستی .متاسفانه شما مغلطه می کنید و می خواهید موضوع را خدشه دارکنید.من شماها را تازی پرست خوانده ام نه تازی! کلمه تازی کلمه ای پارسی برای عرب است.مگر ما برای استفاده از زبانمان باید از شماها اجازه بگیریم.من نه تنها با تازیان دشمنی ندارم بلکه تمام افراد بشر را برابر دانسته و کاری هم مثل محمد شما به متقی بودن و مسلمان و کافر و یهودی و بهایی و زرد و سرخ و سیاه و سفید و ایرانی و غیر ایرانی ندارم.ولی همین اسلام شما افراد را به خودی متقین و مسلمین و مومنین و کفار و منافق و …تقسیم نموده و دگر اندیشان را به بوزینه گورخر و حیوانات کور و کر ولال زنازاده و سگ هار …تشبیه کرده و عذابها برایشان معین نموده.ولی من چون به آزادی و قوانین عرفی بر مبنای حقوق بشر باور دارم هرگز بخودم اجازه توهین به اشخاص حقوقی را نمی دهم چون زیربنای چنین قوانینی را تقدس جان و زندگی انسان تشکیل می دهد نه تقدس عقیده و اعتقادات افراد!افراد حقوقی هم مثل من و شما هستند نه مارکس و عبدالبها و باب و محمد و زردتشت… در ضمن کلمه تقوا را که محمد گفته راجع به مسلمین است و این برتری دادن با تقوا ترین در بین خود مسلمین است و شما با مغالطه به همه تعمیم داده اید.و در ضمن این کتابهایی که شما به محمد و علی و سجاد و جعفر ووو نسبت میدهید هیچگونه مدرک قابل اعتمادی و علمی آنها را تایید نمی کند.مثلا نهج البلاغه علی 400 سال بعد از علی توسط شخصی بنام سید رضی نوشته شده!در مورد علمی نبودن درسهای حوزه وی خود شما علم را درست عغریف کرده اید ولی آن شاخه ای را که شما به آن چسبانده اید در رویاهای شما و خیالات شماست والا جایی در واقعیت ندارد.نتیجه ای هم برای بشریت نداشته و برعکس تا بخواهی به بشریت ضربه زده. در مورد اینکه چیزی علمی در کامنت من ندیده اید بهتر بود بفرمایید چیزی نیافتم که اجازه به جولان درآوردن اسب مغالطه را بمن دهد!در پایان هم شما و هم سید ابوالفضل علیه السلام که مرا به فحاشی و بدگویی و بی احترامی به عقایدتان متهم می کنید لطف کرده از کامنتهای من مثال بیاورید ولی بشرطی که اجازه دهید من آنچه را گفته ام با کلام مکتب انسان سازتان مقایسه کنم!

     
  16. هموطن عزیز مزدک گرامی

    میخواهم بگویم سلام ! از این هم خوف دارم و میترسم بجهت کاربرد این لفظ هم در چند پاراگراف متهم به عربیت شوم! .بناچار از الفاظ پارسی ناب مثل درود بر شما استفاده میکنم!
    درود بر شما!

    متن گفتارت را بدقت خواندم ،متاسفانه مطلب علمی منسجمی در آن نیافتم که لایق پاسخ باشد ، زیرا تعهد کردم در حضور میزبان و دیگر عزیزان که از پرخاشگری بپرهیزم و تنها وجوه علمی گفتارت را مورد بررسی و نقد قرار دهم.

    تنها چیزی که بنظرم رسید با تو هموطن گرامی مطرح کنم همین مطلبی است که در کلامت مکرر است و بعنوان کبرای قیاسات استدلالت از آن بهره می بری ،من حوزوی بنظر تو از علمی بهره مند نیستم و آنچه که سی سال است در آن پژوهش و تعمق می کنم سراسر خرافه و اوهام است ، قبول کردم .
    لکن دوست هموطن من بمن بگو آیا عرب بودن یکی از گناهان و معایب روزگار است؟! آیا اگر انسانی در جغرافیائی بدنیا آمد که آباء و اجدادش از نژاد عرب باشند ، بگو دوست من آیا نفس عرب بودن ذنب لا یغفر است ؟!
    آیا اساسا اینطور امور مربوط به خلقت طبیعی انسان مثل سیاه یا سفید یا زرد و سرخ بودن ،اساسا در اختیار خود انسان است؟! نکند شما معتقد به ری سیزم (مکتب تبعیض نژادی) نیز هستی؟آیا چنین است؟

    بمن بگو چه برهانی بر برتر بودن نژاد عرب بر عجم یا عجم بر عرب ، آریائی بر سرخپوست ، و سفید پوست بر سیاه پوست و غیرو وجود دارد ؟

    من خود همانند تو از نژاد ایرانی و آریایی هستم ولی بمن بگو آیا برهان و دلیلی بر برتری عجم بر عرب یا عرب بر عجم وجود دارد که در سرتاسر گفتارت آنرا همچون چماق بر فرق طرف گفتارت می کوبی؟

    عنایت کن که اگر پیامبر اسلام فرضا در مناطق امریکای شمالی به پیامبری مبعوث می شد به همین سبک و سیاق نژاد امریکایی را بر سر دیگران چماق می کردی؟!

    در پایان گفتاری نغز و زیبا از همان پیامبر که تازی میخوانی برایت نقل و ترجمه میکنم تا در آن نیک تامل کنی که تعلیمات محمدی که تازی می خوانی چگونه است :
    قال رسول الله (ص) :
    أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ رَبِّكُمْ وَاحِدٌ وَ إِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ لَا فَضْلَ‏ لِعَرَبِيٍ‏ عَلَى عَجَمِيٍّ وَ لَا لِعَجَمِيٍّ عَلَى عَرَبِيٍّ وَ لَا لِأَحْمَرَ عَلَى أَسْوَدَ «1» وَ لَا لِأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلَّا بِالتَّقْوَى قَالَ اللَّهُ تَعَالَى‏ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏… (.
    (معدن اجواهر و ریاضه الخواطر ص 21 – نهج الفصاحه ص 365 /1044)

    حاصل فرمایش پیامبر ما این است که : ای مردم! پروردگار همه شما یکیست ، و پدر نسبی (آدم) همه شما یکیست، بدانید که هیچ عربی بر هیچ عجمی (مطلق غیر عرب)برتری ندارد ،و هیچ عجمی بر هیچ عربی برتری ندارد،نیز هیچ سرخی بر هیچ سیاهی برتری ندارد ،چنانکه هیج سیاهی بر هیچ سرخی برتری ندارد مگر به تقوا (خود نگه داری در اندیشه و عمل ) ،زیرا که خدا نیز در قرآن فرموده است همانا با کرامت ترین (کریم ترین) شما نزد خداوند با تقواترین شماست (آنکه در پندار و گفتار و کردار از آفات خویش را مراقبت میکند).

    دوست هموطن عزیز من ! این یک تعلیم از تعالیم محمد پیامبر ماست که مدام به چماق تازی تازی او را می نوازی ،آیا محمد (ص) تبختری به نژاد عربی خود نموده است؟
    دوست من نیک بیندیش.

    با سپاس

     
  17. آقای کورس گرامی
    سلام بر شما
    خطاب به من نوشته اید :
    ” آقاى ابوالفضل نخیر ،حکم شما در مورد مخاطبان شیوه بیان آقاى مزدک تعمیمى دلبخواه است .من یکى از مخاطبان .من طرز صحبت ایشان را دلیل بر بى منطقى نمى گیرم .شما مذهبی ها اگر در جهان واقعى به جاى برحق شمارى پیشینى خود از موضع برابر و آزادانه با مخالفان مواجه شده بودید آقاى مزدک در فضاى مجازى به تندى سخن نمى گفت .”
    بدیهی است که شما هم مانند برخی دیگر ، روش آقای مزدک را منطقی می دانید . من هرگز نگفته ام تمام مخاطبان این سایت ، با روش ایشان مخالف هستند . بله متاسفانه دیگرانی هم بوده و هستند که حتی رویه ای به مراتب بدتر دارند . آقای “دربدر” که پیش از این در این جا می نوشت ، این گونه بود .
    در عین حال استدلال شمارا در توجیه روش ایشان درست نمی دانم . فرض کنیم به قول شما در دنیای واقعی دیگرانی وجود داشته و دارند که برخی حقوق ایشان را نادیده گرفته اند ، این دلیل نمی شود که ایشان در این سایت ، هرچه دلش خواست به هرکس بگوید . این کار مصداق این ضرب المثل است که ” گنه کرد دربلخ اهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری.”
    در پاسخم به خانم آنیتا با تفصیل بیشتری در این مورد نوشته ام . در صورت امکان ببینید . خلاصه این که این جا اندیشکده است . این جا منطق و استدلال است که ذیقیمت است نه فحاشی . ما تلاش می کنیم تا دیدگاه های خودمان را بازگوییم و نظرات دیگران را در مورد آن ها و نیز دیدگاه های آن ها را دریافت کنیم . هدف از این تعامل صیقل دادن اندیشه ها و دست یابی به گوهر دانش است . در این اندیشکده بالا و پایین و خودی و غیر خودی نداریم . میزگردی است که دور آن نشسته ایم و از موضع برابر ، با هم “گفتگو می کنیم . در چنین موضعی فریاد زدن ، هیاهو به راه انداختن ، بی احترامی کردن ، فحاشی کردن و نظایر این ها قطعا کارآیی ندارد و به اعتقاد من ضعف مرتکب این اعمال را ، در خصوص بحث منطقی ، نشان می دهد .
    اگر منطق مزدک “فحاشی” است ( آن طور که خود می گوید ) مرا با او کاری نیست . هدف من از ورود به بحث های علمی ، زدودن جهل از ذهنیت خودم و دیگران است و پروراندن خردمندی و ادب ، به جای آن . و اگر این خواسته منوط باشد به هم صحبتی با “فحاشان” از آن در می گذرم و عطایش را به لقایش می بخشم . و البته آن را در مصاحبت با باادبان خردمند ، جستجو خواهم کرد . در خصوص مزدک نیز تا کنون تلاش کرده ام برخی از ایرادات آشکار و منطقی وی را به او گوشزد کنم . ولی ایشان ظاهرا گوشش بدهکار نیست . پس بگذار تا برود به راهی که برگزیده . به نظر من پایان این راه جز افسوس خوردن بر فرصت های از دست رفته و عمر تلف شده نخواهد بود.
    دوست خوبم کورس عزیز!
    توجیه اشتباه ، خود اشتباهی دیگر است . اگر فحاشی بد است ، پس باید از آن دوری گزینیم و به ورطه ی آن در نیفتیم . و نیز به توجیه آن رضایت ندهیم . و همچنین با آن مخالفت ورزیم . و به قول حافظ :
    کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  18. جناب مزدک گرامی
    هموطن سلام

    اگر دانستن رنگ عمامه من در اثناء گفتارهای علمی برایت اینقدر مهم است باید بگویم خیر عزیزم این بار نیز در حدسیات ات دچار خبط شدی!
    خیر عزیزم عمامه من سیاه است!

    با سپاس از الطاف

     
  19. ازنوشته جناب زیباکلام لذت بردم ،چون حسابی چوبی درپشمهای بعضیها رده است .اما جناب زیبا کلام عزیز اینها فقط دنبال آب گل آلود هستند که ماهی بگیرند البته ماهیهای اینها دلارنفتی است که عرکدام بطریقی یکی دوتا زنده باد رهبر میگئیند وبعد پول ملت بدبخت به سرقت میبرند .همین آقای رسایی که فریادش بفلک بلند شده ،مگر 1800000000میلیون پول ارشاد قم را به یغما نبرد وفقط چون درخط رهبری مثلا میخزد ازتمام بازخواستها درامان است ویا مرتضوی قاتل ودزدوجنایتکار امرئز به پشتوانه چه کسی به ریش 75000000میلیون جمعیت ایران میخندد ویا ویا و….

     
  20. باسلام بر نوری زاد مکرم باید عرض کنم که ازقدیم ضرب المثلی گفته اند: جواب کلوخ انداز سنگ است. این نوع نوشته هاباید چنین مجاب شوند وحکمت هم همین را اقتضامی کندچون باراولش نبود به آقایان دیگر هم همینطور هتاکی داشت وشما بدون هیچ ملاحظه ای منتشر می کردید.بدرود ای عزیز.

     
  21. سلام. نوري زاد عزيز از اينكه به خواهشم اهميت ندادي و كامنتي كه خواسته بودم منتشر نشه را تاييد كردي رنجيدم. متوجهم كه اين كار احتمالا دليلي داشته و حدس ميزنم دليلش شايد وجود همون روحيه اي باشه كه باعث ميشه كسي نتونه شما رو وارد بازي خودش بكنه. اما صرف نظر از اينكه در شناخت من چه فكري كردين، چون اسم شخص ديگري را برده بودم (مهدي خزعلي) توقع بيجايي نبود كه نظرم را منتشر نميكردي و به خواهش اين دوستدار كوچكت حرمت ميگذاشتي.

     
  22. مردک جان یکمی آرامتر .
    آنچنان برای سوار شدن خر مراد دور خیز کرده ای که آنور الاغ افتاده ای در متن خودت خیلی شعار می دهی اصلا تو از دین چه می دانی که انطور خود را دانشمند میدانی . میلیاردها مسلمان در جهان نادان هستند و تو بهایی عزیز که حتی از بهائیت هم چیزی نمیدانی برایمان عقل کل شده ای . تو که تاریخ زمان مزدک را اینطور مطالعه کرده ای تاریخ دو قرن گذشته بهائیت را نمی دانی . مزدک خان , من نه شیخم نه آخوند پرست . کاری هم به اعتقاد خودم و خودت ندارم اما مثل تو مدعی دوستی کشورم هستم و از اعراب وهابی نیز بسیار بیزارم . اما برو تاریخ را مطالعه کن باب این نوکر انگلیس همانند عبدالوهاب دو مسلک را درست کردند در شیعه بهائیت و در سنی وهابیت . تو میگویی اسلام خرافات است آخر ای بی دانش فقط در مورد خلقت انسان آیاتی که است برو مطالعه کن ببین با علم روز چگونه این آیات ثابت شده است . اما جناب باب چنان احکامی را گفته است که انسان شرم میکند آنرا بیان کند . باب شما اول مدعی شد که امام زمان است . بعد گفت من پیامبرم و در آخر خود را به مقام خدایی رساند . اصلا همه این حرفها مزخرف . طبق حرف خودت علم رفتارها را بررسی میکند رفتار بهاییان در زمان شاه چگونه بوده است . نخست وزیر ایران هویدا کسی که باعث جدایی بحرین از ایران شد از بهاییان مشهور . خانم پارسا وزیر آموزش و پرورش که فرهنگ ایرانی را از بیخ و بن کند . از بهاییان مشهور . پرویز ثابتی رییس شکنجگاه ساواک که بسیاری از اندیشمندان از جمله کمونیستها را با شکنجه های فراوان کشت . مثل گلسرخی . ار بهاییان مشهور . اینها نمونه های اندکی از بهاییان مظلوم هستند که در ایران برای سرافرازی ایرانیان جان نثار کرده اند . مزدک عزیز دست از شعار بردار و ما را بی شعور مپندار . بدان که مردم ایران مخالف زورگویی و ضرب و شتم هستند و اشتباه دیگران را به حساب مظلومیت بهاییان نگذار که دستان آنها نیز به خون جوانان وطن بسیار آلوده است .

     
  23. جناب مزدک بهائی” کلام شما پرازتناقض می باشد با بی ادبی وفحاشی وکثافت گوئی وعقده وکینه ونمک نشناسی وبی قانونی وخیلی بدورازعلم وعلمی وبدور ازاخلاق انسانی بلکه بدور ازاخلاق ورفتار هرحیوان درنده وچرنده وخزنده بلکه خیلی پست تر وآشغال که نمی توان بچیزی تشبیه کرد.واما شما وپدرانتان خیلی خیلی بی عرضه تشریف داشته اند بخصوص جداعظمتان مزدک بزرگ مزدکیان که مغلوب تازیان شدند وشما نیز خیلی خیلی خیلی خیلی بیعرضه هستید که مغلوب تازیان شدیدو پیرو ومریدسید علی محمد تازی شدید چون ایشان هم ازفرزندان همان تازیانست .پس این همه از ایرانی گری دم مزن .چرا ازمزدک ارث بردی وچرا ازسلمان ایرانی الاصل ومحمدی شرف ارث نبرده ای ؟ ؟؟که سالها درطلب حقیقت کوشید وبآن رسید ورسید بآن مقامیکه پیامبر رحمت اورا بخود نسبت داد “وسلمان محمدی “خواند که به هیچ فردی وصحابه ای این محبت را واین احساس خویشی را ابراز نفرموده اند جز اهل بیتش که آن چهار تن مکرم می باشند.شما خیلی وبسیار ازنظر فهم وعقل وعلم وانسانیت وشعور عقب مانده ای.

    ————————-

    سلام مصلح گرامی
    شاید اشتباه من در تآیید نوشته ی اخیر آقای مزدک بود که درآن ایشان مراعات خیلی چیزها را نکرده بود و به تعبیری خودش را ” لو” داده بود. شما اما چرا مهار قلم را رها کرده اید. اگر بنا باشد که نظرات بدینسوی برود من این کرکره را پایین می کشم و کلا از خیر برپایی این سایت منصرف خواهم شد. چرا که من درپی آرامش علمی وادبی ام نا فضایی که درآن ناسزا و فحاشی جاری باشد. ای کاش با ادب تان مزدک را شرمنده می کردید. مزدکی که هیچگاه به توصیه های من توجه نکرد وهمچنان با فحاشی مأنوس است.
    با احترام

    .

     
  24. جناب نوریزاد با درود دوباره سگها را باز و سنگها را بسته ای!کامنت من درباره بزرگمرد ان ایران مزدک بزرگ که اگر ناجوانمردانه و مکارانه به مسلخگاه دعوت نمی شد ما به طاعون اسلام دچار نمی شدیم و سید محمد علی باب دلیر مردی که نسخ اسلام را تنها راه رهایی از طاعون اسلام و اسلامیان دانست(یعنی همان کاریکه محمد با مسیحیت و مسیح با یهودیت کرد) ولی ناجوانمردانه به تیر روشنفکران و ترقیخاهانی که در عین ایراندوستی سوراخ دعا را گم کرده بودند گرفتار شد گویا از تیغ سانسور شما بخاطر مشتی تازی پرست نگذشت؟در آن کامنت من سال روز بزرگمردانی همچون
    کسروی بزرگ دشمن خرافات و پژوهشگری ژرف نگر که اگر در یک کشور ی که عوامل بیگانه پرست بر تمام منابع و امکانات آن چنگ نیانداخته و با غارت آن و ریختن آن بپای مردگان مقدس شده مشتی تازی و صاحبان حقیقی آنرا به مرگ تدریجی محکوم نکرده بودند جایگاهی بس والا داشت.نه اینکه بدست فرومایگان تازی پرستی که سلاحی جز تکفیر ندارند آنهم در عدلیه!سلاخی شود!
    و عارف دل خسته این شاعر آزادیخواه مشروطه خواه و
    بیزار از هرچه جهل و خرافه و تازی پرستی و دورویی و از احکام شرعی و تقدس شده توسط عوامانی که بعلت فاقد نیروی بکارگیری خرد خویش به هر روز برده گی و عبودیت هر نامردمی را به جان می خرند تا تنها بخود زحمت بکار گیری خرد خود را نداهند. چنانچه ما در بهمن 57 کردیم و هیولای خفته ایی را بیدار و فعال نمودیم و به جان خود انداختیم !بله دوست گرامی سرنوشت آزاد مردان و آزاد زنان این مرزو بوم را نه تنها تازی پرستان و مستبدین بلکه خود نیز سانسور می کنیم تا شاید قاتلانشان را خوش خدمتی باشد!عارف چنانچه نوشته بودم در فقر و تنگدستی و بیماری در گذشت و برای سگش ژیان جنین نوشت
    “ژیان هاف هافو هاف کن ببینم/برای هاف سینه ای صاف کن ببینم
    پس از هاف هاف بخوان هاف با قرائت/ اداء از مخرج ناف کن ببینم
    نجس شیخ است الحق یا تو این جا؟/ قضاوت روی انصاف کن ببینم!”

    و اما جناب شیخ مرتضی درود بر شما باد!( این بی احترامی نیست حدس میزنم که عمامه ات سفید است و شیخ لقبی توهین آمیز نیست و شما آخوند ها آنرا با مغالطه های ضد علمی و مقابله با اندیشمندان و متفکران و سؤ استفاده از علم بنفع خرافه های مشتی تازی و مقدس نمودن آنها درحقیقت لیاقت خود را برای چنین لقبی که بزرگانی در این قسمت از کره خاکی داشته اند خدشه دار کرده اید و درحقیقت شما مثل تمام آنچه را که نداشته اید و از دیگران بغارت برده اید و بنام خود کرده اید کلمه شیخ را به همین سرنوشت گرفتار کرده اید. لابد اینرا نیز اشتلم خواهی دانست!)
    باری گفته اید “دوست من! چه کسی گفته همه علوم در قرآن است؟!شما با ذهنیات خودت نزاع داری؟!
    بنظر ما قرآن کتاب انسان سازی است و موضوع اصلی بحث آن ساختن انسان است ….”
    قرآن شما بر طبق روایات تاریخی خود شما 1400 سال است که به بشریت توسط فردی از یکی از طوایف قریش که نه قدرت چندانی و نه پایگاه اجتماعی و سیاسی بالایی در میان قبایل عرب نداشته عرضه گردیده.در این مدت بخصوص در خاور میانه و ایران طاعون زده ما اسلام بارها و بارها در قدرت بوده .آیا این مدت کافی نبوده تا ما بتوانیم چنین ادعایی را از نظر علمی بررسی کنیم؟چرا؟چون کار علم تجزیه و تحلیل دادهای بشریست و دستورات قرآن هم چون در حوزه عمومی وارد شده و مدعی رتق و فتق تمام امور و بقول خود شما ساختن انسانهایی والا برای ساختن جامعه ای متعالی و کمال وووو
    است.کار علم ثابت کردن خدا و خالق و …نیست اصلا علم کاری بخدا ندارد نه به هستش و نه به نیستش .ولی علم با انسانها و زندگی روزمره انسان و آنچه در اطرافش می بیند و پدیدهایی که در سرنوشت انسانها می توانند مؤثر باشند کار دارد و یکی از همینها این ادعای شما درمورد قرآن و دستورات محمد است.جناب شیخ! تا کی سر مردم را بنظر شما می شود با ضغرا و کبرا خواندن گرم کرد.شما خود را تیولوگ میدانی نه جناب شیخ شما آخوند حوزه علمیه قم هستید نه تیولوگ!وقتی من شما را ملغلطه گر میخوانم این بخاطر نفرتم از خرافه های مقدس شده تازی نیست بلکه از جهل مردمیست که شماها را علما و عظما و طلبه …. می نامند.والا مرا نه با شما و نه با هیچ انسان دیگر دشمنی و کینه توزی نیست.و در تمام زندگیم از پنچسالگی تا اکنون کار کرده ام و از 12 سالگی روی پای خود ایستاده ام و منت حتی پدرم را هم نکشیده ام و به هزاران انسان نیاز مند هم کمک کرده ام و از زمانیکه به خرد خود رجوع کرده ام برای آزادی مردمان این آب و خاک مبارزه کرده ام .بنابراین بخود حق میدهم که با شناختی که از اکثرمردم ایران دارم اینجا دست شما تازی پرستان را رو کنم.می بینی که من و هزاران انسان دیگر نه به شما و نه بخدای شما هیچ احتیاجی نداریم بلکه هم شما و هم الله تان را ضد رشد و تکامل بشری میدانیم و دلیل اش همین ادعای پوچ و بیمزه شماست انسان سازی!از خود محمد و خلفای راشدینش تا همین ارازل و اوباش اسلامی حاکم بر جان و مال و ناموس و همه چیز مردمان بلا زده ایران بگیرید تا ملا عمر و طالبان ووویک نمونه از انسانیت و نتیجه این کارخانه انسان سازی بیاورید.آقا ما با خود جنگ داریم یا شماها در رویایید جناب شیخ؟من به مقدسات شما توهین میکنم و یا شما به خرد ما و ایرانیان؟
    تیولوژیTeologhy یعنی دین شناسی و رشته ای آکادمیک است نه حوزه ای.یعنی کسی کارش شناخت و بررسی مذهب و دین بطور کلی است. وقتی من میگویم که شما در حوزهایتان علم که فرا نمی گیرید و میلیاردها دلار از بودجه ایرانیان را برا ی فرا گیری سؤاستفاده از علم برای توجیه خرافات مشتی تازی بباد میدهید و صاحبان حقیقی اش را از داشتن نان شب وبهداشت و مدرسه و فراگیری علم و دانش روز محروم می کنید.چون بود شما بسته به جهل و نا آگاهی عوام است والا یک انسان آگاه براحتی مغالطه های شماها را می فهمد. اینها را اشتلم میدانید؟ایا 6 میلیارددلار از ارز مملکت را در سال به پای مشتی سعودی فاسد ریختن و صاحبان آن را در اتش جهل و جنایات شماها سوختن اشتلم است و توجیح خرافه و نشر و رواج خرافه علم است؟شما یک فایده از دینتان و اسلامتان برای ما ایرانیان مثال بزنید.من در کامنتی که به تیغ سانسور جناب نوریزاد سقط شد نوشته بودم که بزرگمردی همچون شهید سید علی محمد باب( شهرهای ایران را شیراز اصفهان تهران تبریز… در برابر مکه و مدینه و مزار هر تازیی در تازیستان مقدس نمود و این یعنی نه تنها میلیاردها دلار از ثروت این مرز و بوم در سال پس انداز میشد بلکه میلیاردها دلار نیز به کشور وارد میشد!) را اگر فردی ترقی خواه و ایران دوست که سودای پیشرفت ایران داشت با تحریک بیگانه پرستانی چون شماها از پای درنیاورده بوددر یکی از بحرانی ترین و مهمترین پیچ تاریخی بعد از شکست ایرانیان از تازیان و به عبودیت و بندگی گرفتنشان ازاد گذاشته بود سرنوشت ما نه حکومت مستبد پهلوی و نابودی مشروطه و نه انقلاب وضعیت کنونی بود.زیرا این مرد بزرگ که طلبه ای زیرک و از تعلیم دیدگان شیخییه بود از ادعایی که سرانجام به مهدویت و سپس نسخ اسلام منجر میشد استفاده کرد .جالب اینجاست که هم عوام و هم بزرگان و اندیشمندان بسیاری به او روی آوردند وهمین باعث وحشت امیر ی شد که بدبختانه تغیرات از پایین را برنمی تافت!و همین باعث از بین بردن این مرد بزرگ و شمع آجین کردن شیر زنی چون قره العین که بی مهابا از شوی روی برتافت و روی به آفتاب سپرد و نقاب از چهر بیانداخت و به برده جنسی بودن و از زنده بگور بودن ونصفه و ضعیفه و عیال و صیغه 10 یا 20 بودن و زن چهارم و تمام تبعیضات ضد زن و آری گفتن به زنده و برابر بودن و حساب شدن و انسان بودن و در تمام شییون زندگی و سیاست با مرد برابر بودن!جناب شیخ !آیا این حقایق تاریخی را مطالعه کرده اید تا جنایات کسانی را که پیروان مکتب انسان ساز اسلام شما به مسلخگاها برده اند و با تیر و تبر و درفش و شمشیر و زهر و هر وسیله ای که بفکرشان رسیده و در توانشان بوده نابود کرده اند و با نا بودی آنها سرنوشت امروزی را برای ما رقم زده اند ؟ایا اینها را هم اشتلم وتوهین به مقدساتتان می دانید و حتما جرمش را در اسلام جناب شیخ بهتر از من می دانند! آیادگر اندیشان را در قرآن مقدس شما به بوزینه و کافر و منافق و حرامزاده و کور و کر و لال خواندن …و لعنت فرستادن را حق میدانید ولی اگر ما اسلام و ادیا ابراهیمی را مشتی خرافات بدانیم و زندگی محمد و علی و سایر رهبران اسلامی را که اینهمه جناین در حق ما ایرانیان کرده اند نفد کنیم توهین میدانید؟
    گفته بودی خرافه چیست و علم را تعریف کنید! بفرمایید اینهم خرافات”خرافه (جمع: خرافات) به معنی اعتقاد غیرمنطقی به تأثیر امور ماورای طبیعت و خلاف عقل، علم و تجارب شهودی در امور طبیعی است. خرافه، به عبارت دیگر، هر نوع اندیشه باطل و خلاف واقع است. معمولاً در خرافه، رویدادها و حوادثی که با هم ارتباط منطقی ندارند، به یکدیگر ربط داده می‌شوند و یا علت و معلول یکدیگر دانسته می‌شوند. معمولاً خرافات ریشه در واقعیات دینی و یا تجربی در زندگی بشر داشته‌اند و به مرور تبدیل به خرافه شده‌اند. خرافات، «پندار موهوم» است که سپس تبدیل به گفتار یا کردار نیز می‌شود ولی به هر حال نه تنها ریشه در علم و عقل و شرع نداشته بلکه حتی پایه‌ای که در خیال و تخیل نیز ندارد. پس باید گفت خرافات مبتنی بر وهم است که خود از نظر روانی، ریشه در جهل و ترس دارد.[۱]
    خرافات به خصوص در زمان انحطاط جامعه و حکومت رشد کرده و توسط رهبران بی کفایت ترویج می‌شود تا هم بار مشکلات به نیروهای ماورایی نسبت داده شود و هم اینکه مردم به جای تلاش، اتحاد و مبارزه برای حل مشکلات خود دست به دامان نیروهای ماورایی شوند.[۲]” که با یک کلیک شما که از تمام امکانات اینترنتی که برای مردمان ایران مجاز نیست برخوردارید. و اما جناب سید ابوالفضل علیه السلام! مرا جناب چه احتیاجی به دلسوزی تو و رحمت الله ات؟تو بجای رگ گردن کمی از تعصبت بکاه و به خرد خود روی بیار.من نوشته ام که اسلام و هر عقیده دیگری میراث بشریست و هیچ گروهی یا فردی و یا مردمی حق مالکیت برآن ندارند که چنین حقی را بخود دهند تا دیگرانی را که مثلا افکار و رفتار و گفته های بزرگان و صاحبان اندیشه را مورد نقد و وهن و فحاشی و یا هر برخورد لفظی قرار دهند.زیرا افرادی که از دنیا ی واقعی(مگر اینکه ما بگویم محمد نمرده و یا مسیح در میان ماست در آن صورت خود این افراد هستند که باید از خود دفاع کنند و انعکاسی نشان دهند) رخت بربسته اند طبق قانون افراد حقیقی نیستند و پیروانیکه از نام و مکتب این افراد برای خود هویت و نام و نان می ساخته و یا می سازند حق دست درازی به افراد منتقد و توهین کننده و فحاش را ندارند. ولی می توانند بخاطر اینکه احساسات خود را جریحه دار می بینند (که در حقیقت منافعشان را در خطر می بینند ) به قانون (نه شرع اسلام …)مراجعه کنند.چون اگر سرخود به عملی بر ضد افرادمنتقد و فحاش و موهنی که فقط با زبان بر اعتقادات شما تاخته اند بتازید مجرم هستید.یکی از دلایل اینکه اعتقاداتی که درزندگی افرادی(بیش از یک نفر) موثر است نه مالکیت پذیر ند و نه مقدس همین است.سید اولاد چهارمین عرب!شما می توانید مسلمان /شیعه 12 عربی باشید و از نعمات آن هم استفاده کنید و لی بهیچ وجه نمی توانید تنها بخاطر اینکه شما از پیروان محمد و علی …اگر کسی توهینی به آنها کرد به قتل اش دستور دهید و یا خود مبادرت کنید.چون شما حقوق فردی آن شخص را نادیده گرفته اید .قوانین عرفی چنین حقی را نه به شما و نه به محمد و نه به هیچ نوع بشری نمی دهد.مواردی را که شما آورده اید که جامعه این و آن میشود مسایل اخلاقی است و نه قانونی.بله شما می توانید از هر کسی که به اعتقادات شما توهین میکند خواهش کنید که به آنها احترام بگذارد ولی در بحث اخلاقی الزامی به رعایت خواسته شما نیست بلکه این موضوع بر میگردد به ان شخص.خب اگر کسی گفت قرآن مقدسی که شما به آن اعتقاد دارید حقوق دگراندیشان را نادیده گرفته و باعث اینهمه تبعیض در جامعه شده و به
    دگراندیشان توهین کرده ….و شما را با همان عناوینی که قرآن دگراندیشان را مورد خطاب قرار داده شما را خطاب بدهد ایا توهین کرده؟لطفا ملاکتان از توهین و فحاشی را با مثال نشان دهید هم در کامنتهای من و هم در قرآن.در مورد حقوق بشر و حق شما شما نمی توانید هرآنجه را بنفع خود می بینید بگیرید و حقوق دیگران را نادیده بگیرید.شما وقتی قوانین شرع را ملاک قضاوت خود می گیرید با حقوق بشر در جنگید و ضد حقوق بشر رفتار می کنید بنابراین چنین حقی یعنی سؤاستفاده از قوانین حقوق بشری است.

     
  25. جناب نوری زاد
    آخر این همه سیاسی بازی ها، رسید به تبلیغ فروش تابلوهای نقاشی؟! یک داستان بگم بد نیست. در قرن نوزدهم چند نقاش گمنام ایتالیایی، هر چقدر سعی کردند شهرتی دست و پا کنند و تابلوهایشان ارزش پیدا کند و به پول و پله ای هم برسند نشد. تا این که یکی از آنها نقشه ای به سرش زد. قرار شد یکی از نقاش ها پنهان شود و تغییر هویت بدهد و بقیه شایع کنند که او قربانی مافیای نقاشان مشهور و تابلودار شده است. پس از طرح شایعه، جنازه ای ساختگی را به عنوان جنازه قربانی تشییع کردند و به خاک سپردند و بعد از آن در اجتماعات عمومی به تبلیغ بزرگ نقاش مرحوم پرداختند. وقتی زمینه کاملا آماده شد، صدها تابلویی را که مخفیانه آماده کرده بودند، به عنوان تابلوهای بزرگ نقاش مرحوم به مردم عرضه کردند و پولی جمع کردند گفتنی و تعریف کردنی. آخرین نفر از این جمع در لحظات پایانی عمرش اقرار کرد که تمام عمر ما صرف بازی مافیا نشان دادن نقاشان مشهور و بزرگ شد و بعد خودمان جای کسانی را گرفتیم که حقیقتا از ما هنرمندتر و شایسته تر بودند.

    —————

    سلام دلال گرامی
    فروش تابلو بخودی خود ایرادی ندارد دوست من. بویژه برای کسی که او را ازکار وفعالیت حرفه ای اش محروم کرده اند و او ناگزیر به سمت نقاشی روی برده. من خود نیز تا کنون ازاین زاویه ای که شما بدان اشاره فرموده اید نگران بودم. که نکند برخی براین باور فرو شوند که فلانی اینهمه غوغایش برای فروش تابلوهایش بوده. نخیردوست گرامی. من هرچه تلاش کردم یک گالری بگیرم که آثارم را درآنجا نمایش بدهم نشد که نشد. گرچه درآنجا نیز سخن سازان می توانند سوژه های خود را بار آورند. من مثلا در مطلبی که همین امروز منتشرکردم دیگر سخن از فروش تابلو نگذارده ام. آدمهای کوچک ازقیل وقال سود می برند. یا برای سودشان قیل وقال درست می کنند. من وشما که نمی خواهیم کوچک باشیم.
    با احترام

     
  26. اقای نوریزاد عزیز
    سلام بر شما
    جناب آقای زیبا کلام نامه ای سرگشاده نوشته اند به آقای رسایی . موضوع نامه در خصوص مضع گیری های اخیر آقای رسایی و همفکرانشان در باره ی برنامه ی هسته ای کشورمان است . کپی این نامه را در این جا قرار می دهم . اگر موافق هستید آن را منتشر نمایید .

    نامه سرگشاده زیباکلام به رسایی
    اشتراک
    جمعه, ۴ بهمن, ۱۳۹۲

    چکیده :جناب احمدی نژاد پس از آغاز ریاست جمهوری شان در سال 1384 یکی از نخستین گام هایی که بر داشتند توقف برنامه ” کج دارو مریز ” اصلاح طلبان در برنامه های هسته ایی کشور بود. همچون جنابعالی و همفکرانتان که امروز ژنو را ” مصیبت عظما” می نامید، ایشان یک گا م هم از شما جلوتر رفته و برنامه ” کج دار و مریز” دوران خاتمی به سرپرستی آقای حسن روحانی بعنوان مذاکره کننده ایران با غربیها را ” خیانت” اعلام…

    بسمه تعالی

    جناب حجت الاسلام حمید رسایی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی زیده توفیقاته

    با سلام و تحیات، حضرتعالی و برخی دیگر از برادران و خواهران اصولگرا به رویارویی شدیدی با توافق ژنو برخاسته اید. ظرف چند روزگذشته شماری از طرفداران آقای احمدی نژاد و اعضاء جبهه پایداری با تعابیری همچون ” هولوکاست “، ” ترکمنچای ” ،” ذلت بار” ، ” تسلیم” ، “سازش” ، “خفت آور” و … یاد کرده اند. حتی در اخبار آمده بود که بیش از ۶۰ تن از نمایندگان مجلس در مخالفت با ژنوآقای دکتر ظریف را به مجلس احضار کرده اند. حاجت به گفتن نیست که این جزء حق مسلم نمایندگان است تا بر عملکرد قوه مجریه نظارت داشته و به اصطلاح ” مو را از ماست بکشند”. در سطحی وسیع تر البته، این هم حق آحاد ملت است که در خصوص همه امور کشور از جمله توافق هسته ایی به بررسی و اظهارنظر موافق یا مخالف بپردازند. بعبارت دیگر، حق اظهار نظر در خصوص برنامه هسته ایی کشور صرفا محدود و منحصر به مخالفین توافق ژنو نمی تواند بشود. یقینا جنابعالی و دوستانتان تصدیق می فرمائید که همانطور که شما از این حق برخوردارید که تغییر در برنامه های هسته ای کشور و کند شدن آنها را ” ذلت بار” ، ” ترکمنچای” و … ارزیابی نمایند، دیگران هم علی القاعده می بایستی از این حق همچون شما و همفکرانتان برخوردار باشند که در خصوص این برنامه ها اظهارنظر نمایند.

    جناب رسایی، یقینا انگیزه شما و همفکرانتان برای مخالفت با ژنو می بایستی بواسطه منافع ملی بوده باشد. شما باور دارید که فعالیت های هسته ایی برای ایران منافع مهمی در بر دارد و چون توافق ژنو محدودیت هایی برای این فعالیت ها ایجاد کرده لاجرم با آن به مخالفت برخاسته اید.سئوال بنده هم از جنابعالی و همفکرانتان دقیقا همین است: جناب رسایی، آن منافع و خیرات و مبراتی که برنامه هسته ایی برای کشور داشته کدام بوده است؟ این هزینه سنگینی که متجاوز از یک دهه است چه بصورت مستقیم و چه چندین برابر آن بصورت غیر مستقیقم ( بواسطه تحریم ها) برای برنامه هسته ایی مان می پردازیم، چه سود و چه حاصلی برای مصالح و منافع ملی و اقتصادی کشور در بر داشته ؟ ظرف یک دهه گذشته بسیاری از مسئولین محترم کشور هزاران بار در جریان مصاحبه ها، سخنرانی، همایش، مقالات ، میزگردها و غیره پیرامون پیشرفت های هسته ایی کشور و اینکه چگونه این دستاوردها مایه فخر و مباهات ایران شده اند، حجم انبوهی از مطالب را فرموده اند. اما سئوال بنده خیلی ساده است: مابه ازاء این دستاوردها برای توسعه و پیشرفت اقتصادی کشور کدام بوده است؟

    جناب احمدی نژاد پس از آغاز ریاست جمهوری شان در سال ۱۳۸۴ یکی از نخستین گام هایی که بر داشتند توقف برنامه ” کج دارو مریز ” اصلاح طلبان در برنامه های هسته ایی کشور بود. همچون جنابعالی و همفکرانتان که امروز ژنو را ” مصیبت عظما” می نامید، ایشان یک گا م هم از شما جلوتر رفته و برنامه ” کج دار و مریز” دوران خاتمی به سرپرستی آقای حسن روحانی بعنوان مذاکره کننده ایران با غربیها را ” خیانت” اعلام کردند.

    آن ” برنامه خائنانه ” را متوقف نمودند و اعلام داشتند که منبعد برنامه هسته ایی ایران با تمام توان و سرعت به پیش خواهد رفت. غرب، شرق، شمال و جنوب هم هرکاری می خواهند بکنند. بنده قصدم در اینجا تشریح مصیبت هایی که آن سیاست ظرف ۸ سال گذشته بر سر ایران آورده نیست. بلکه می خواهم اشاره ای به شاه بیت استدلال ایشان بنمایم که چرا گذشتگان را در خصوص هسته ایی ” خائن” می دانستند. به اعتقاد جناب آقای احمدی نژاد ، برنامه های هسته ایی ایران باعث می شوند تا ۲۵۰ صنعت و رشته اقتصادی دیگر در کشور فعال شوند. بنده ظرف ۸ سال گذشته بارها و بارها در نوشته ها ، سخنرانی ها و مناظره هایم ( از جمله با خود حضرتعالی) تقاضا نمودم که طرفداران فعالیت های هسته ایی ایران ، ۲۵۰ که جای خود دارد، ۵ تا از آن صنایع و رشته های اقتصادی جدید را که بواسطه فعالیت های هسته ایی در کشور بوجود میامدند را نام ببرند؟ اگر هدف ما تولید سلاح هسته ایی می بود ، در آنصورت اصرار بر اینکه این همه هزینه نمائیم توجیه می داشت. چرا که هیچ کشوری حاضر نیست به ما سلاح هسته ایی بفروشد. از صدر تا زیل آنرا خودمان می بایستی درداخل کشور می ساختیم. اما مقام معظم رهبری موکدا فرموده اند که ایران به هیچ روی در صدد ساخت سلاح هسته ایی نیست. هدف ما از برنامه هسته ایی مان استفاده صلح آمیز و تولید اورانیوم ۵ درصد غنی شده برای نیروگاه بوشهر و سایر نیروگاههایم هسته ایی تولید برق که در آینده در کشور خواهیم ساخت می باشد.

    با این پیش فرض که هدف ما از فعالیت های هسته ایی تولید برق می باشد، در اینصورت این سئوال از منظر اقتصادی مطرح می شود که این مخارجات سرسام آوری که تولید سوخت نیروگاه هسته ایی در کشور داشته، هزینه برق تولید شده در بوشهر را چه کسی می بایستی بپردازد، مردم یا دولت؟ اگر هزینه برق تولید شده در بوشهر را وزارت نیرو بخواهد از مصرف کننده بگیرد، آیا هیچ مصرف کننده ایی توان پرداخت آنرا خواهد داشت؟ وقتی سوخت نیروگاه بوشهر می تواند توسط آژانس با هزینه ایی که هزاران بار ارزان تر از هزینه تولید آن در ایران است تامین شود، آیا اصرار ما بر اینکه خودمان آنرا در داخل و علی رغم غیر اقتصادی بودنش تولید کنیم، سئوال برانگیز نیست؟ همین وضعیت در خصوص رادیو داروها هم هست. اتفاقا یکی از دلائل شک و تردید غربیها به انگیزه ما هم همین اصرار مان مبنی بر تولید سوخت بوشهر در داخل کشور است با چنین هزینه سرسام آوری. امیدوارم نفرمائید که “نخواهند داد”. چون جناب دکتر علی اکبر خان صالحی بشما توضیح خواهند داد که چنین امری غیر ممکن خواهد بود. در عین حال می توانید مسیر را کوتاه تر نموده و نیم نگاهی به واردات بیش از ۵/۶ میلیون تن گندم از آمریکا در سال گذشته بیاندازید.

    جناب رسایی، نه تنها اصرار ما بر تولید سوخت هسته ایی (غنی سازی) در داخل کشور با توجه به هزینه سنگین آن هیچ توجیه اقتصادی ندارد، بلکه سایر مطالبی هم که تحت عناوین همچون “دستاوردهای غرورانگیز و افتخارآمیز هسته ای مان ” عنوان می شوند یکسویه و مبالغه آمیز هستند. از نظر صرف دانش علمی آنچه که ذیل غنی سازی صورت می گیرد، کشف یا روش علمی بوده که قریب به ۹۰ سال پیش توسط یکی از دانشمندان انگلیسی برای نخستین بار ابداع می شود. طرفه آنکه ما بگوئیم سانترفیوژهایی که ما توانسته ایم در ایران بسازیم پیشرفته تر هستند. آنهم بعید بنظر می رسد که در مقایسه با سانترفیوژهای کشورهای پیشرفته جایی بتوانند در عرصه بین المللی داشته باشند. هیچ بخشی از فعالیت های هسته ایی ما شکافتن مرزهای دانش و نوآوری محسوب نمی شوند. متاسفانه مخالفت غربیها با فعالیت های هسته ایی ما، بر روی این برنامه ها یک هاله ایی از درستی، حقانیت ،تعهد، غرور و رسالت ملی کشیده. مخالفت غربیها سبب شد که بسیاری از ما باورمان شود که چون بزعم خودمان غربیها دشمن پیشرفت و ترقی ما هستند، پس حتما فعالیت های هسته ایی ما حرکتی درست و به نفع مان است و بالاترین دلیلش هم همین مخالفت غربیهاست. این استدلال که “چون غربیها با برنامه های هسته ایی ما مخالفند پس این برنامه حکما می بایستی تحقق پیدا می کند” شوربختانه خیلی بیش از تحریم ها به ما ضرر و زیان وارد کرده. اساسا خود اینکه غربیها با برنامه های هسته ایی ما مخالف هستند، فی نفسه اشتباه است. غربیها با هر برنامه ما که بتواند مستقیم یا غیرمستقیم کاربرد نظامی پیدا کند مخالفت خواهند کرد. علت مخالفت آنها هم با برنامه هسته ایی ما محدود به بخش هایی می شود که می تواند کاربرد نظامی پیدا کند. در سایر بخشها آنها مستقیما یا از طریق آژانس حتی حاضر به همکاری هم هستند. آن بخش هایی هم که می توانند کاربرد نظامی داشته باشند را می شد با تمهیداتی بصورتی در کشور اجرا می کردیم که از همان ابتداء بجای رویارویی با همکاری خود غربیها صورت می گرفت. می شد از همان ابتدا اسباب اعتماد و اطمینان آنها را فراهم می کردیم همچنانکه امروز بعد از ده سال و خدا می داند چقدر خسارت به کشور داریم عملا انجام می دهیم. متاسفانه جدای از اینکه این پرسش ساده که آیا انجام برنامه های هسته ایی در ایران اساسا هیچ توجیه اقتصادی دارد یا نه، هیچوقت امکان مطرح شدن پیدا نکرد، اشکال اساسی دیگر آن بود که مع الاسف به کل مسئله هسته ایی از همان ابتدا به عنوان یک ابزار ایدئولوژیک برای رویارویی با غرب نگریسته شد. متاسفانه برنامه هسته ایی بعوض آنکه در خدمت مصالح و منافع ملی قرار گیرد، در خدمت مصالح و منافع ملی سیاسی خطی ، جناحی و ایدئولوژیک قرار گرفت. برنامه هسته ایی شد یک ابزاری در دست جریانات سیاسی برای اثبات انقلابی گری، متعهد بودن به انقلاب، ضدیت با غرب و با آمریکا و خود را برتر و بالاتر از رقیب دیدن. چه در گذشته یعنی درسال ۸۴ و توسط آقای احمدی نژاد و چه امروز که جنابعالی و همفکرانتان پرچم مخالفت با ژنو را به اهتزاز درآورده اید همواره اینگونه برخورد کرده اید که این فقط شما هستید که نسبت به نظام و مملکت درد دارید، تعهد دارید و شاهد این ” ظلم عظیم ” به مصالح و منافع ایران هستید. شاهد این “مماشات”، “عقب نشینی” و “تسلیم” مسئولین بزعم شما غربگرا یا مرعوب آمریکا، لیبرال، اصلاح طلب ، وابسته، سازشکار و عافیت طلب هستید که به قول خودتان ” پای بر روی همه دستاوردهای هسته ایی این ملت گذاردند”. متاسفانه مخالفت غربیها با برنامه هسته ایی مان (آنهم همانطور که گفته شد با بخشی از جنبه های آن که می تواند کاربرد نظامی داشته باشد ) سبب شد که دفاع از برنامه هسته ایی و پیشبرد آن بمثابه امری انقلابی تلقی شود و برعکس تلاش در جهت حل و فصل آن تنزل یا فتنه به حرکتی سازشکارانه ، غیر انقلابی و ضد مردمی. نه جناب رسایی، اتفاقا برعکس است. شما و دوستانتان بواسطه ضدیت غرب با برنامه هسته ایی مان ممکن است ظاهرا انقلابی تر و متعهد تر به نظر برسید. اما آنان که درد تعطیل شدن نیمی از واحدهای تولیدی کشور بواسطه تحریم ها را دارند؛آنان که نگران بیش از ۵ میلیون بیکاردر کشور هستند؛ آنان که نگران صف طولانی مهاجرت تحصیلکردها و نخبگان از کشور هستند؛ آنان که نگران افول بلندمدت سرمایه گذاری و توسعه در بخش انرژی کشور بواسطه تحریم ها و برداشت میلیارد ها دلار از منابع نفت و گازمتعلق به ایران توسط همسایگانمان بواسطه تحریم ها هستند؛ آنان که نگران پائین رفتن سرانه بهداشت و درمان و آموزش و پرورش کشور و قرار گرفتن ایران در ردیف کشورهای آفریقایی و توسعه نیافته هستند؛ آنان که نگران بالا رفتن منظم خط فقر هستند؛ آنان که نگران فقدان امکانات اولیه اطفاء حریق در یک شهر۱۲ میلیون نفری هستند؛ آنان که نگران مصیبت های زیست محیطی متعدد کشور هستند؛….. اگر جناب رسایی میزان تعهد و پای بندی شان به نظام و مملکت اتفاقا بیشتر از شما نباشد یقین بدانید کمتر هم نیست. منتهی اشکال اساسی آن است که حاضر نیستند ازنمد هسته ایی کلاه سیاسی به سر بگذارند.

    کلام آخر جناب رسایی اینکه یقین بدانید که نمی شود برای همیشه فقط به تجلیل و تمجید از برنامه هسته ایی اجازه داد و جلوی نظرات دیگر را با قید و بند سانسورگرفت. مطمئن باشید که این زره و این جایگاه رفیعی که مخالفت غرب با برنامه هسته ایی مان برای شما وهمفکرانتان بوجود آورده، بالاخره یکروز کارآمدی اش را از دست خواهد داد و نظرات دیگری هم در خصوص هسته ایی ابراز خواهد شد. ماه هسته ایی یقینا روزی از پشت ابرها بدر خواهد آمد.

    ایام بکام باد

    صادق زیباکلام

    دوم بهمن ماه هزاروسیصدونود دو

     
  27. سید بزرگوار آسید ابوالفضل گرامی

    بسهم خویش از منطق شیوا و خردمندانه و گفتار انسانی شما که نمونه گفتار یک مسلمان آزاده و منطقی و وفادار به اصول اسلامی بود تشکر میکنم.
    ایکاش همه گفتارها از سوی ارباب افکار گوناگون در تبیین مراد و مطلوب خویش مشحون از ادب ‍ خرد ورزی و احترام به همنوعان خویش باشد
    با سپاس
    ملتمس دعا

     
  28. من دیوانه نبودم شما مرا دیوانه کردید
    آمده است مردی از آنکه سالها در شهر و دیار خود بوده دلتنگ و خسته میشود و قصد سفر و جهان گردی را میکند . اسباب و زندگی را فروخته با پول آن الاغ و بزی میخرد . تا بکمک الاغ طی مسیر کند و با شیر بز خود را سیر نماید . عاقبت در یک سحر دل انگیز از دیار خود خارج شده رو به دشت و بیابان میگذارد و برای آنکه بز گم نشود زنگوله ای به گردنش آویزان کرده و با طنابی بز را به دم الاغ میبندد . در راه طراری (دزد) او را میبیند به آرامی نزدیک شده و بدون آنکه مسافر متوجه شود زنگوله بز را باز و به دم الاغ میبندد و بز را برداشته و میگریزد . مرد مسافر که از ماجرا بی خبر بود و در افکار خود غوطه ور به ناگاه به پشت خود مینگرد و متوجه میشود که از بز خبری نیست . از الاغ پیاده شده و اطراف را مینگرد . از دور دست مردی را میبند که به او نزدیک میشود . وقتی آن مرد به نزدیکش میرسد از او سوال میکند : آیا شما بزی با این مشخصات ندیدید ؟ مرد نگاهی به مسافر و الاغ وی می اندازد و بعد از لختی میگوید : آری بز را دیدم در پشت آن تپه در حال چریدن بود . افسار الاغت را بده تا من آنرا نگاه دارم و تو برو و بزت را بیاور . مرد مسافر خوشحال شده و افسار الاغ را بدو میسپارد و بدنبال بز میرود . به پشت تپه میرسد اما هرچه میگردد از بز خبری نمیبیند . عاقبت برمیگردد . اما از تعجب متوجه میشود که آن مرد الاغ را برداشته و گریخته است . اندکی گریه میکند ولی عاقبت تصمیم میگیرد با پای پیاده به سفر خود ادامه دهد و با توکل به خدا به راه میافتد . چند ساعتی راه میرود تا نزدیک ظهر میشود از دور چاه آبی را میبیند که مردی در بالای چاه ایستاده است وقتی به چاه آب نزدیک میشود مردی را میبیند که به سختی ناله و گریه میکند . دلیل گریه اش را میپرسد ؟ مرد میگوید : از مادرم که بسیار او را دوست میداشتم تنها انگشتری برایم به یادگار مانده بود که آمدم از این چاه آب دربیآورم که انگشتر به درون چاه افتاد اکنون اگر تو به درون چاه بروی و آن انگشتر را برای من بی آوری انعام خوبی خواهمت داد . مسافر پیش خود اندیشید و گفت این فرصت خوبی است که با این انعام میتوانم به سفر خود ادامه دهم . لذا لباس خود از تن درآورد و به درون چاه رفت . درون چاه تاریک و خنک بود مدتی جستجو کرد ولی انگشتری نیافت و عاقبت نا امید به بیرون چاه آمد ولی با تعجب هرچه نگاه کرد آن مرد را ندید . بعد از لحظه ای متوجه شد که لباسهایش مفقود شده . گویی آن مرد لباسهای مسافر را برداشته و گریخته بود . مرد مسافر که دیگر تمام امید خود را از دست داده بود به بیرون از چاه آمد و شروع به کوبیدن دست بر سر خود کرد و از خود صداهای ناجور درآورد و به زمین و آسمان پرید . در نزدیکی چاه آب روستایی بود . کودکان بیکار روستا گرد مرد مسافر جمع شدند و با حرکات او برایش دست زدنند و گفتند : این مرد دیوانه است …. مرد مسافر که به واقع عقل خود را از دست داده بود گفت : ای بی خدایان من دیوانه نبودم شما مرا دیوانه کردید .
    آقای نوری زاد این داستان را گفتم تا وضع خودمان را در این شرایط بگویم . ما در حرف مدعی داشتن قرنها تمدن و اسلام ناب هستیم ولی اگر چهره واقعی جامعه را ببینیم ای وای فریاد

     
  29. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    اﻳﻦ ﻫﻤﻪ اﻧﺮﮊﻱ اﺯ ﻛﺠﺎﺳﺖ? ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﺟﻮاﺑﻲ ﺑﻪ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻃﻠﺒﻪ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺷﻤﺎ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻋﺰﻳﺰاﻥ اﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭ ﻛﻪ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﮔﺬاﺷﺘﻨﺪ و ﺑﺮاﻱ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﻭﺿﻌﻴﺖ ﺧﻮﺩ و ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻧﺸﺎﻥ ﻣﺸﻘﺘﻬﺎ ﻛﺸﻴﺪﻧﺪ ‘ ﺗﺼﻮﺭ اﻳﻦ ﻭﺿﻊ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ اﺗﻔﺎﻗﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻧﻘﻼﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩ و ﻫﻔﺖ ﺭﺥ ﺩاﺩ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺩﻭﺭ اﺯ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺗﻤﺎم ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﺧﻮﺩ ﻧﻴﻴﺘﻲ ﺟﺰ اﺻﻼﺡ اﻣﻮﺭ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ ﺭا ﺷﻮﻛﻪ ﻛﺮﺩ ‘ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﺎﺕ و ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻓﻘﻄ ﻧﻆﺎﺭﻩﮔﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﺧﻴﻠﻲﻫﺎ ﻧﻴﻴﺖ ﭘﺎﻙ ﺭا ﺑﺮاﻱ ﻋﻤﻞ ﺧﻴﺮ ﻛﺎﻓﻲ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ ‘ و ﻏﺎﻓﻞ اﺯ اﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﻴﻴﺖ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺽ ﻧﻴﺴﺖ و اﻳﻦ ﭼﻴﺰﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﺎﺷﻴﻢ
    اﻭﻟﻴﻦ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ اﻧﻘﻼﺏ ﻣﺎ ﺭا ﭼﺸﻴﺪﻧﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺯ ﺗﻤﺎﻡ اﻓﺴﺮاﻥ و ﺩﺭﺟﻪﺩاﺭاﻧﻲ ﻛﻪ ﻣﺤﺾ اﺣﺘﻴﺎﻁ ﺗﻴﺮﺑﺎﺭاﻥ ﺷﺪﻧﺪ ‘ ﺑﺎﺯﺭﮔﺎﻥ و ﻃﺎﻟﻘﺎﻧﻲ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺩﻳﮕﺮ ﺧﻴﻠﻲ ﺯﻭﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﻛﻪ ﭼﻪ ﻏﻠﻄ ﻋﻆﻴﻴﻤﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩ
    اﻳﻦ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﻠﺦ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺳﻦ و ﺳﺎﻝ آﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﺒﻬﻮﺕ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺩﮔﺮ ﺗﻮاﻧﻲ ﺑﺮاﻱ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﻧﻤﺎﻧﺪ ‘ ﻣﻦ اﻳﻤﺎﻥ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﺼﻮﺭ اﻳﻨﻜﻪ اﺩاﻣﻪ ﺩاﺳﺘﺎﻥ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﻛﺠﺎ ﻣﻲاﻧﺠﺎﻣﺪ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ و اﮔﺮ ﻧﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ اﮔﺮ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺘﻨﺪ ﻛﺎﺭ اﻧﻘﻼﺏ و ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ اﻳﻨﺠﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺸﻴﺪ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺷﺪﻩ اﺯ ﺟﺎﻧﺸﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ اﺟﺎﺯﻩ اﻳﻦ ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻲﺣﺮﻣﺘﻴﻲ ﺭا ﺑﻪ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻤﻴﺪاﺩﻧﺪ ‘ ﺩﺭ ﺿﻤﻦ اﻳﻨﻜﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺁﻥ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﺗﻠﺦ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﻣﺤﺘﺎﻁ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ اﻭﺻﻮﻻ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﻓﺮﻫﻴﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺭاﺣﺘﻲ ﺩﺭ اﻣﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮاﻥ ﺩﺧﺎﻟﺖ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺑﺎﻳﺪ اﻟﺘﻤﺎﺳﺸﺎﻥ ﻛﺮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩﮔﻴﻬﺎﻱ اﻣﻮﺭ ﻭاﻗﻔﻨﺪ و ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﺳﻜﻪ ﺩﻭ ﺭﻭ ﺩاﺭﺩ
    اﻣﺮﻭﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ و ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻳﺎﺭاﻥ ﺑﺎﻭﺟﺪاﻥ اﻧﻘﻼﺏ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﻭﺟﺪاﻥﺩﺭﺩ ﺩاﺭﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﻳﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪاﻧﻨﺪ و ﻳﺎ ﻣﺜﻞ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺑﻪ ﺳﻴﻢ ﺁﺧﺮ ﺯﺩﻩاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺟﻬﺖ و ﻛﻮﺷﺶ ﺑﻠﻴﻎ ﻣﻲﻭﺭﺯﻳﺪ ‘ ﻭﺟﺪاﻥ ﺁﺷﻮﺑﺰﺩﻩ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺗﺴﻜﻴﻦ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ اﮔﺮ ﺟﺮاﺕ اﻳﻦ ﻗﻴﺎﻡ اﻧﻔﺮاﺩﻱ ﺭا ﻧﺪاﺷﺖ ﺩﻳﻮاﻧﻪ ﻣﻴﺸﺪ ‘ ﻛﻤﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺁﺭاﻡ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و ﻧﺪاﻱ ﺩﺭﻭﻥ ﺭا ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻴﺤﺎﺕ ﻣﺼﺨﺮﻩاﻱ ﻛﻪ ﭼﺎﻩ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺩﻱ ﺧﺸﻚ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻧﺪ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺩﺭﻭﺩ ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻧﻴﺮﻭﻳﺘﺎﻥ ﺭا اﺯ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﻴﮕﻴﺮﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻧﺪ.

    ﺟﻮاﺑﻲ ﺑﻪ ﻃﻠﺒﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺮﺗﻀﻲ
    اﺯ ﺟﻮاﺑﻲ ﻛﻪ ﺩاﺩﻳﺪ ﻣﻤﻨﻮﻧﻢ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﻣﻨﻆﻮﺭﻡ اﺭﺟﺎﻉ ﺩاﺩﻥ ﺑﻪ ﻛﺎﻣﻨﺘﻲ ﻛﻪ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﺑﻪ ﺳﻮاﻝ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ‘ ﻣﻦ ﺁﻥ ﺭا ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺧﻮاﻧﺪﻡ ‘ ﺧﺪاﻭﻛﻴﻠﻲ ﻫﻴﭻ ﺣﺮﻑ ﺟﺪﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﻧﺸﻨﻴﺪﻩ ﺑﺎﺷﻢ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻧﻴﺎﻓﺘﻢ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﺟﻮاﺑﻬﺎﻱ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ
    اﻱ ﻃﻠﺒﻪ ﻋﺰﻳﺰ ﻳﻜﻲ اﺯ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﻛﻨﻮﻧﻲ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺘﺎﻋﻲ ﻛﻪ ﻋﺮﺿﻪ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺟﻮاﺑﮕﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﭽﻪﻫﺎﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺣﺪ ﺗﺼﻮﺭ ﺷﻤﺎ ﺁﻣﻮﺧﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺯﻭﺭ ﻋﻴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺣﺎﻛﻢ اﺳﺖ ﮔﻮاﻩ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﺳﺖ ‘ ﺟﺎﻟﺐ اﻳﻨﺠﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺟﻮاﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺁﻗﺎ ﻣﺰﺩﻛﻤﺎﻥ ﺩاﺩﻩ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﺭا ﺩﻟﻴﻞ ﺑﺮ ﺑﻲ ﻣﻨﻂﻖ ﺑﻮﺩﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪاﻳﺪ ﻛﻪ اﻟﺒﺘﻪ ﺗﺎ ﺣﺪﻭﺩﻱ ﭘﺬﻳﺮﻓﺘﻨﻴﺴﺖ ‘ ﻭﻟﻲ اﻱ ﻛﺎﺵ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺩﮔﺮ اﻧﺪﻳﺸﺎﻥ ﻓﻘﻄ ﺗﻮﻫﻴﻦ ﻣﻴﻜﺮﺩﻧﺪ ‘ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﺯﻧﺪاﻥ و ﺩاﻍ و ﺩﺭﻓﺶ’ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﻮﻣﻦ ‘ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﺷﻤﺎ اﻭﻝ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺻﺤﻴﻔﻪ ﻧﻮﺭ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ اﺭﺟﺎﻉ ﻣﻴﺪﻫﻢ و ﺁﻥ ﺟﻤﻠﻪ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻤﺎ ﻣﻲاﻧﺪاﺯم ﻛﻪ ﮔﻔﺖ ‘ اﮔﺮ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ اﻳﺠﺎﺏ ﻛﻨﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ اﺣﻜﺎﻡ اﺳﻼﻣﻲ ﺭا ﻫﻢ ﺗﻌﻂﻴﻞ ﻛﺮﺩ اﻟﺒﺘﻪ اﻭ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﺯ اﻭ ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﺑﺮاﻱ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﻧﻆﺎﻡ و ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺗﺎ ﻛﺠﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﭘﻴﺶ ﺭﻓﺖ ‘ ﻛﻪ اﻭ اﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﺭا ﻫﻢ اﺿﺎﻓﻪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺁﻥ ‘ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺘﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺗﻌﻂﻴﻠﻲ اﺣﻜﺎﻣﻲ ﭼﻮﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﻭﺯﻩ و ﺣﺘﻲ ﻋﺪﻩاﻱ ﺗﺎ ﺑﺪاﻧﺠﺎ ﭘﻴﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﻠﻪ ﺣﺘﻲ ﺗﻮﺣﻴﺪ ﺭا ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺗﻌﻂﻴﻞ ﻛﺮﺩ
    ﺩﺭ اﺻﻞ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺭا ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻓﻘﻴﻪ ﻛﺮﺩ’ ﺷﺎﻳﺪ اﻭ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﺑﺎ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺩﺳﺖ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺭا ‘ ﺩﺭ ﻣﺒﺎﺭﺯﻩ ﺑﺎ ﻛﻔﺎﺭ و ﻣﻌﺎﻧﺪاﻥ ﺑﺎﺯ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﻭﻟﻲ اﻳﻨﻜﻪ ﻛﺎﻓﺮ ﻛﻴﺴﺖ و اﺯ ﻛﺠﺎ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﻛﺴﻲ را ﻣﻌﺎﻧﺪ ﺧﻮاﻧﺪ ﺷﺮﻭﻉ ﻗﺼﻪ ﭘﺮ ﻏﺼﻪ ﻣﺎﺳﺖ ‘ ﻣﻌﻤﻮﻻ ﺁﺧﻮﻧﺪﻫﺎﻱ ﺣﻜﻮﻣﺘﻲ اﻭﻝ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﺭا ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﻫﺮ ﻛﺲ ﺩﺭ ﺩاﻳﺮﻩ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﮕﻨﺠﺪ ‘ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﻣﻮاﺭﺩﻱ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺷﻤﺮﺩﻳﺪ ﻛﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪ اﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺁﻧﻜﻪ ‘ ﺷﺎﻣﻞ ﺣﺎﻟﺸﺎﻥ مﻣﻴﺸﻮﺩ ﭘﺲ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ ﻣﻼﺣﻀﻪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻻﻳﻠﻲ ﻛﻪ دﺭ ﻗﺒﺢ ﺩﺭﻭﻍ ﺫﻛﺮ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﺑﻪ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﺷﻤﺎ اﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻛﻴﺴﺖ ﺑﺮﻣﻴﮕﺮﺩﺩ و ﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﻪ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻪ اﺳﻼﻡ ﻋﺰﻳﺰ ﺧﺪﭼﻪ ﻭاﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﭘﺲ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﻳﻨﻜﻪ ﺷﻤﺎ ﺛﺎﺑﺖ ﻛﻨﻴﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﻦ ﺧﺪﭼﻪاﻱ ﺑﺮ اﺳﻼﻡ ﻭاﺭﺩ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﺎﺭ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﻡ اﺳﺖ ‘ ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ اﻣﻴﺪﻭاﺭ ﺑﺎﺷﻢ ﻓﻘﻴﻬﻲ ﺑﺮ ﺳﺮ ﻛﺎﺭ ﺑﻴﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻋﻤﻞ ﻣﺮا ﺧﺪﭼﻪاﻱ ﺑﺮ اﺳﻼﻡ ﻧﺪاﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﻦ ﺑﺘﻮاﻧﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﻴﻢ اﺩاﻣﻪ ﺩﻫﻢ ﺁﻳﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻛﺴﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻗﻢ اﻭ ﺭا ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻛﺮﺩﻩ
    ﻧﻪ ﺑﺮاﺩﺭ ‘ اﻳﻨﺠﺎ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺮﺯﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪاﺭﺩ و ﺧﺪا ﻣﻴﺪاﻧﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻲﻣﺮﺯﻱ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ ﺭا ﺗﺎ ﻛﺠﺎ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺸﺎﻧﺪ ﺩﻭﺳﺖ ﻃﻠﺒﻪ ﻣﻦ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺩﻳﮕﺮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺨﻮاﻥ ‘
    اﻳﻨﻜﻪ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﺪ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ ‘ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻛﺎﺭ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ ﻣﻴﻜﺸﺎﻧﺪ ﻛﻪ ﻋﺪﻩاﻱ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ
    ﻟﻮاﻁ ﺣﺮاﻡ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ
    ﺯﻧﺎ ﺣﺮاﻡ اﺳﺖ ‘ ﻣﮕﺮ اﻳﻨﻜﻪ
    و اﻻ ﺁﺧﺮ ‘ ﺑﺮاﺩﺭ ﻣﻦ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﮔﻠﻮﻱ ﻋﺪﻩاﻱ ﭘﺎﺭﻩ ﺷﺪﻩ و ﻣﻴﮕﻮﻳﻨﺪ ﺑﺮاﻱ ﺣﻔﻆ اﺭﺯﺷﻬﺎﻱ اﺧﻼﻗﻲ و ﺩﻳﻨﻲ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩاﺭﻳﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﺳﻼﻡ اﻗﺘﺼﺎﺩ اﺳﻼﻣﻲ ‘ ﻋﻠﻮﻡ اﻧﺴﺎﻧﻲ اﺳﻼﻣﻲ و و و و
    ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ اﮔﺮ ﺷﻜﺴﺖ ﺑﺨﻮﺭﻳﺪ ﺿﺮﺑﻪاﻱ ﺑﻪ اﻋﺘﻘﺎﺩاﺕ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺰﺩﻩاﻳﺪ ﺁﺧﺮ اﻳﻦ ﭼﻪ اﺩﻋﺎﻳﺴﺖ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﻫﻤﻪ ﭼﻴﺰ ﺩاﺭﺩ اﻗﺘﺼﺎﺩ اﺧﻼﻕ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﭘﺰﺷﻜﻲ
    اﮔﺮ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﺭاﺣﺘﻴﺴﺖ ﻣﻦ اﺯ اﻳﻦ ﺳﻪ ﺟﻤﻠﻪ ﻗﺮﺁﻥ ﺭا اﺳﺘﺨﺮاﺝ ﻣﻴﻜﻨﻢ
    ﻛﺮﺩاﺭ ﻧﻴﻚ ‘ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﻴﻚ ‘ﭘﻨﺪاﺭ ﻧﻴﻚ ‘
    ﺑﺮاﺩﺭ ﻋﺰﻳﺰ ‘ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﻓﻬﻢ ﻣﺎ اﺯ ﻗﺮﺁﻥ ‘ ﺑﻪ ﺟﻬﺎﻥﺑﻴﻨﻲ ‘ ﻋﻠﻢ ‘ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩﮔﻲ ‘ و ﻏﺮﺽ و ﻣﺮﺿﻬﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺩاﺭﺩ و اﻳﻦ ﻗﺮاﻋﺘﻬﺎ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻣﺤﻞ اﺧﺘﻼﻑ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﺮ ﮔﺮﻭﻩ ﺧﻮﻥ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﺭا ﻣﺒﺎﺡ ﺑﺸﻤﺎﺭﻧﺪ
    ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﺭا ﻛﻨﺎﺭ ﺑﮕﺬاﺭﻳﺪ ‘ ﻣﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﺑﻲﺷﻤﺎﺭﻱ اﺳﻼﻡ ﺭا ﺟﻬﺎﻥ ﺷﻤﻮﻝ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ و اﮔﺮ ﻗﺪﺭﺗﺶ ﺭا ﺩاﺷﺘﻨﺪ ﻣﺜﻞ ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺯﺩﻥ ﻧﻴﻤﻲ اﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﻛﺮﻩ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﻣﻴﺪﻫﻨﺪ و اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺑﺎ ﻛﻤﺎﻝ ﻣﻴﻞ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ‘ ﺷﻤﺎ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ﺁﻣﺮﻳﻜﺎ و ﻏﺮﺏ اﻳﻦ ﺭا ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻨﺸﻴﻨﻨﺪ و ﻧﻆﺎﺭهﮔﺮ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺭﺣﻤﺎﻧﻲ ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻏﺎﻟﺐ ﺷﻮﺩ و ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺷﺎﻳﺪ اﺯ ﺳﺮ ﺗﻘﻴﻪ ﺑﻮﺩﻩ و ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ اﻭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﻣﺮاﺩ ﺳﻮاﺭ ﺷﺪ ﺩﺳﺘﺶ ﺭا ﺭﻭ ﻛﻨﺪ و ﺑﮕﻮﻳﺪ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺻﻼﺡ ﺁﻥ ﺑﻮﺩ و اﻣﺮﻭﺯ اﻳﻦ اﺳﺖ ‘ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﺣﺮﻓﻲ ﻛﻪ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﺑﻨﻲﺻﺪﺭ ﺯﺩ
    ﻋﻠﺖ اﻳﻨﻜﻪ ﭼﺮا ﻛﺸﻮﺭﻫﺎﻱ اﺳﻼﻣﻲ ﺩﺭ اﻳﻦ ﺣﺎﻝ ﺭﻭﺯ ﺑﺴﺮ ﻣﻴﺒﺮﻧﺪ ﺩﻗﻴﻘﺎ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﻜﺘﻪ اﺳﺖ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻳﻜﻲ ﻣﻲﺁﻳﺪ و اﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻛﻪ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ و ﻗﺒﻠﻲﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺑﻪ ﺑﺪﻓﻬﻤﻲ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻛﻨﻔﻮ ﻳﻜﻮﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻣﻴﺨﻮاﻫﺪ ﻃﺮﺣﻲ ﻧﻮ ﺩﺭ اﻧﺪاﺯﺩ ‘ و ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻧﻘﻂﻪ ﺳﺮ ﺧﻄ ‘ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺑﺎﻳﺪ ﺧﺪا ﺭا ﺷﻜﺮ ﮔﺬاﺭ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ ﻏﺮﺑﻲﻫﺎ و ﭘﻴﺮﻭاﻥ ﺳﺎﻳﺮ اﺩﻳﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﻜﺮ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺗﻮاﻧﺴﺘﻪاﻧﺪ اﻓﻜﺎﺭ ﻃﺎﻟﺒﺎﻧﻲ ﺭا ﺗﺼﻔﻴﻪ ﻛﻨﻨﺪ . ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﺩﮔﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩاﻧﺪ اﺯ اﻳﻦ ﺗﻜﺮاﺭ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﺲ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﺣﻖ ﻣﻂﻠﻖ ﺑﭙﻨﺪاﺭﺩ و ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺑﻘﻴﻪ ﺑﻴﻮﻓﺘﺪ ‘ ﺑﻪ اﻣﻴﺪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻣﺪﻳﻨﻪ ﻓﺎﺿﻠﻪ. ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺩﻧﻴﺎ ﻣﺤﻞ ﺁﺯﻣﻮﻥ و ﺧﻂﺎﻱ ﻋﺪﻩاﻱ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺭا ﻳﺎﻓﺘﻪاﻧﺪ اﻓﺴﺎﺭ ﺭا ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﺑﺎﺯ ﺭﻭﺯ اﺯ ﻧﻮ ﺭﻭﺯﻱ اﺯ ﻧﻮ. ‘ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮ اﺯ ﺁﻥ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻥ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺩاﺩ ‘ ﺑﻌﺪ اﺭ ﺗﺎﻣﻴﻦ ﺷﺪﻥ اﻳﻦ ﺣﺪاﻗﻠﻬﺎ ﭘﻴﺮﻭاﻥ اﺩﻳﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺟﻨﮓ ﻓﻠﺴﻔﻲ ﺭا ﺁﻏﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﺣﻜﻮﻣﺖ اﻛﺜﺮﻳﻴﺖ ﺑﺎ ﺭﻋﺎﻳﺖ ﺣﻘﻮﻕ اﻗﻠﻴﻴﺖ ‘ ﺩﻣﻜﺮاﺳﻲ ﻳﻌﻨﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺣﺎﻛﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﻛﻪ ﻣﺎﻳﻠﻨﺪ اﺯ ﻛﺎﺭ ﺑﺮﻛﻨﺎﺭ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻋﺰﻳﺰ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺮاﻱ اﻳﻦ اﺳﺘﺪﻻﻝ ﺁﻭﺭﺩﻥﻫﺎ ﺩﻳﺮ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ ‘ اﺻﻮﻻ اﺛﺒﺎﺕ ﻛﻼﻣﻲ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻣﻂﻠﻖ اﻣﺮﻱ ﻣﺤﺎﻝ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ ﻓﻼﺳﻔﻪ و ﻓﻘﻴﻬﺎﻥ ﻣﺘﻜﻠﻤﻪ اﻳﻦ ﺭا ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ‘ ﻭﻟﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﺣﺘﻲ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﻋﺎﺩﻱ ﻫﻢ ﻣﺘﻮﺟﻪ اﻳﻦ اﻣﺮ ﺷﺪﻩاﻧﺪ ‘
    ﺑﻨﺎﺑﺮ ﺩﻻﻳﻠﻲ ﻛﻪ ﺫﻛﺮ ﺷﺪ ﻣﺎ ﻣﻲﻣﺎﻧﻴﻢ و ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ ‘ و اﻳﻦ اﻣﺮ ﻫﻢ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﺟﻤﻌﻲ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﻮﺩ
    ﺁﻭﺭﺩﻥ ﭘﺎﻱ ﻳﻚ ﻣﺬﻫﺐ ﺑﻪ ﻋﺮﺻﻪ ﻣﺪﻳﺮﻳﺖ ﻫﻢ ﺩﻳﻦ ﻣﺎ ﺭا و ﻫﻢ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎ ﺭا ﺿﺎﻳﻊ ﺧﻮاﻫﺪ ﻛﺮﺩ ‘ ﺩﻳﻦ اﻣﺮﻳﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ و اﺭاﺩﻩ و ﺁﺯاﺩﻱ ﺳﺮ و ﻛﺎﺭ ﺩاﺭﺩ و اﮔﺮ ﺩﺧﺎﻟﺘﻲ ﻫﺴﺖ ﻧﻪ اﺯ ﻃﺮﻳﻖ ﺩﻳﻜﺘﻪ ﻛﺮﺩﻥ ‘ ﺑﻞ ﺑﺎ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻗﻠﺑﻬﺎ
    ﺩﻭﺳﺖ ﻋﺰﻳﺰ اﮔﺮ ﺣﻀﺮﺕ ﻣﺤﻤﺪ (ص) ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ اﺣﻜﺎﻣﻲ ﺭا ﻣﻂﺮﺡ ﻛﺮﺩﻩ ‘ ﻛﻪ اﻣﺮﻭﺯ ﺟﻮاﺑﮕﻮ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮ اﻭ ﺣﺮﺟﻲ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻫﺮ ﻋﺎﻗﻠﻲ ﺑﻪ ﺟﺎﻱ اﻭ ﻛﻪ ﺑﺎ ﭼﻨﺎﻥ ﺟﺎﻫﻠﻴﻦ و ﺟﺎﻋﻠﻴﻨﻲ ﺳﺮ و ﻛﺎﺭ ﺩاﺷﺘﻪ ‘ﻣﻴﺒﻮﺩ ‘ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﻜﺮﺩ
    ﻛﻪ ﺁﻥ ﺑﺰﺭﮔﻮاﺭ ﻛﺮﺩ ‘ و اﻭ اﻳﻦ ﻣﻴﺪاﻧﺴﺖ ‘ ﻛﻪ ﻫﺮ ﻛﻪ ﺻﺎﺣﺐ ﻋﻘﻞ و ﺧﺮﺩ ﺑﺎﺷﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﻜﻨﺪ و ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻛﻪ اﻭ ﻛﺮﺩ و ﮔﻔﺖ. ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﺣﻜﺎﻡ ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺁﻗﺎﻱ ﻣﻂﻬﺮﻱ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺗﺤﻤﻴﻞ ﺷﺪ ‘ ﻣﺜﻞ اﺣﻜﺎﻡ ﺑﺮﺩﻩﺩاﺭﻱ اﺣﻜﺎﻣﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻭﺿﻮﺡ ﻃﻮﺭﻱ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﺭﻳﺰﻱ ﺷﺪﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﺭاﺯ ﻣﺪﺕ ﺑﻪ ﻛﻠﻲ ﺑﺮﭼﻴﺪﻩ ﺷﻮﺩ ‘ ﺁﻥ ﭼﻪ ﺳﺮﻱ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﻋﻠﻲ(ع) ﻣﻴﮕﻔﺖ ‘ ﺭاﺯﻫﺎﻱ ﺩﺭ ﺳﻴﻨﻪ ﺩاﺭﻡ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﻛﻨﻢ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا و اﺳﻼﻡ ﻛﺎﻓﺮ ﻣﻴﺸﻮﻳﺪ ‘ ﺁﻗﺎﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﻫﻤﺎﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﻋﻠﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺧﻮﺩ را ﺩاﺷﺖ ‘ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ اﻣﺮﻭﺯ اﻳﺮاﻥ ﺩاﺭﻧﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺗﻮﻫﻴﻨﻲ ﺑﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻣﺮﺩﻡ اﺳﺖ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﺩﺭ ﻣﺤﻴﻄ ﺑﺴﺘﻪ ﺧﻮﺩ اﺯ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺧﻮﺩ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻪ ﺩﻧﻴﺎ ﺩﻳﺪﻩ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﮔﻔﺖ و ﻧﻪ ﺑﺎ ﺗﺠﺮﺑﻪ.
    ﺩﻭﺭاﻥ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﻱ اﺳﺘﻮﺭﻩاﻱ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﺭﺳﻴﺪﻩ اﺳﺖ ‘ ﺑﺮاﺩﺭاﻥ ﻋﺰﻳﺰ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ اﺯ ﺧﻴﺮ اﻳﻦ ﺷﻴﺮﻳﻨﻲ ‘ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺜﻞ ﻛﻮﺩﻛﻲ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻣﺎﺩﺭ اﺣﺴﺎﺱ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ و ﺑﻪ ﻭاﻗﻌﻴﺘﻬﺎﻱ ﺯﻣﺨﺖ اﻳﻦ ﺩﻧﻴﺎﻱ ﻣﺎﺩﻱ ﺗﻦ ﺩﺭ ﺩﻫﻨﺪ و ﺧﺪا ﺭا ﻧﻪ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻳﻘﻴﻦ ﻣﺼﺨﺮﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺟﺰ ﻛﺴﺐ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﺑﻠﻜﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺩﺭ ﻋﺸﻖ و ﺁﺯاﺩﻱ و ﻛﻤﻚ ﺑﻪ ﻫﻤﻨﻮﻉ ﺟﺴﺘﺠﻮ ﻛﻨﻨﺪ
    ﺧﺪا ﻫﻤﻪ ﻣﺎ ﺭا ﺷﻔﺎ ﺩﻫﺪ

     
  30. انگولک به خبرها
    1. خبر اوّل راجع به عزیز خان جعفری است که با صلابت هم چین زده تو دهن “کری” که فعلا رفته 6 ماه طول درمان گرفته و اومده دنبال دیه. این سردار دلاور فرمود ه اند که مومنین منتظر حمله آمریکا به ابران هستند تا خشتکش رو پرچم کنند. شما تجسم کنید الان جند هزار مومن نشسته اند و دعا می کنند آمریکا به ما حمله کنه که اون لا مصبم هی بازی در می آره..از طرف دیگر نمی دونم چرا این بزرگوار آمریکا را انقدر می ترسونه که دامنه ما رو ندیدی..البته شاید منظور دامن هم باشه..شاید هم منظوراینه که دامنه اینتزنت ما را ندیدی که می خواهی حمله کنی.. یعنی هنوزاینا رو رو نیدیدی که این جوری ذرّت پرت میکنی وحشی!..حالا ما که نفهمیدیم چی به چی شد!!..بالاخره حمله بکنه یا نه؟..اگر می خوای یک فتوا هم بگبریم ..نظرتون چیه؟..
    2. این سردار نقدی را هم باید قدرش رو دونست..خیلی با حاله..گفته که آمریکا عددی نیست ولی کمی وحشی است و بهتره آدم با هاش طرف نشه…ما بالاخره نفهمیدیم این آمریکا بدبخته یا ضعیفه یا بی پوله و یا وحشی و شرّه..یا خوبه و ناز..
    3. آقا برو تو سیاست خارجی نظام. عند سیاسته..ما به خاطر حفظ اصول انقلاب یعنی حفظ جناب بشار اسد به ژنو 2 نرفتیم اونوقت برادر بشار خودش رفت و ما ماندهایم انگشت دهن و حیرون که چه جوری چیکار کنیم؟!..این جناب با هنر هم یکهوئی از خواب پرید که می رفتیم برامون خوب نبود..فقط نگفت برای کجامون بد بود؟.یعتی برای عزّت یا حکمت ؟
    4. این جناب آقا تهرانی هم حرفهای جالبی می زند وقتی می گوید “اصولگرایان خودشان را نشان بدهند”..چی بنویسیم که نوریزاد سانسور نکنه؟

     
  31. محمد نوري زاد عزيز سلام. لطفا اين نوشته منو منتشر نكن. بر عكس شما كه هميشه بازيهاي اين آدماي پست رو از اساس به هم ميريزي و داخل بازيشون نميشي و شرايط را به نفع خودت تغيير ميدي اما مهدي خزعلي خيلي خيلي راحت بازي ميخوره و راحت از طريق اين نامردها ضربه ميخوره. از نوشته هاي وبسايتش مشخصه كه حسابي تونستن به هم بريزنش . مردونگي كن يه سري بش بزن و يه حالي بش بده. عاشقتم كه ايمانت و هوشت و پشتكارت همشونو زمين گير كرده

     
  32. با سلام آقای نوریزاد,
    با اینکه کشوری ثروتمند را از نظر اقتصادی, اجتماعی, محیط زیست و … به نابودی کشانده ا ند باز آ قایان دست بر دا ر نیستند. دولت جدید تلاش میکند کمی از خرابی های موجود را در صحنه جهانی ترمیم کند ولی کسانی مانند حجت‌الاسلام علی سعیدی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران, کیهانیان و سرداران سپاه همه از جنگ و تهدید سخن میگویند و زحما ت دولت را بر باد می دهند. لطفآ به این آقایان یاد آوری کنید اگر به شهادت اینقدر اعتقاد دارند الان باید خود و فرزندانشان در سوریه میجنگیدند. حجت‌الاسلام علی سعیدی مقامش بالاتر از پیامبر اسلام که نیست. پیامبر در سن شصت سالگی در خط مقدم شمشیر میزد. اگر قوانین اسلام تعطیل بردار نیست این قانونش هم تعطیل بر دار نیست و همه آقایان با پسران خود حالا در خط مقدم در سوریه یا فلسطین باید میبودند. آقای مکارم شیرازی چرا علاقه ندارند برای تبلیغ اسلام در خط مقدم باشند و شاید به مقام رفیع شهادت نایل شوند. آیا شهادت فقط برای دیگران خوب است؟

     
  33. اقای نوریزاد عزیز
    با عرض سلام و ادب

    شاید زمان ان فرا رسیده باشد که سراغ حرکتهای اعتراضی جمعی بروید. موارد بسیاری است که شما و جمع زیادی از مردم به ان اعتراض دارید, انها را سوژه کنید. اعلام گردهمایی کنید و همزمان برای صدور مجوز برگزاری ان از وزارت کشور درخواست کنید. اگرمجوز ندادند اقای رییس جمهور “حقوقدان” را باز خواست کنید که چرا از قانون و حقوق مردم دفاع نمیکند. شاید بهتر باشد که حوالی پاستور قدم بزنید به جای وزارت اطلاعات.

     
  34. به آقاى الكى از كانادا :انگار احمدى نژاد بد نمى گفت كه ايران هفتاد ميليون احمدى نژاد دارد ،آخه اين نوريزاد از چند جا زخم بخوره؟به شما چه ربطى داره كه از كجا مخارج زندگى اش رو تأمين مى كنى ؟كسى از برادران سايبرى كه در قلب اتريش و كانادا در بهترين خانه ها با خرج ملت پشت پر سرعت ترين كامپيوتر ها نشسته اند و كامنت هاى معترضان ستمديده را ترولينگ مى كنند حق داره بپرسه چرا از مال ملت مى خوريد ؟آقاى الكى مگر مارتين لوتر كه پاپ زمانش را دجال خواند راهبى نبود كه قبلا براى همان دستگاه كار مى كرد و ده ها مورد مشابه ديگه؟بگم!بازم بگم!

     
  35. صحبتی با سید ابولفضل

    جناب سید ابولفضل!
    ببخشید که به بحث شما ورود می کنم .
    نوشته های شما به تجرد درست و صحیح و منطقی اند اما در ترکیب با آنچه در واقعیت در حال رخداد است دچار نقص می شود نه اینکه صحتش را از دست بدهد بلکه ناکارآمد می شود. اگر کسی در دنیای مجازی به پیامبر یا اعتقادات عده ای توهین می کند ریشه اش سرکوب در دنیای حقیقی است. و همچنین فلاکتی است که از ناحیه معتقدان (راستین یا دروغین) این کتب نصیب مردم شده است. کسی امروز نمی تواند ادعا کند که مثلاً 90 درصد مردم ایران مسلمان شیعه هستند چون نطرسنجی نشده است. گروهی به زور و با بی منطقی محض دارد یک ایدئولوژی را به همه مردم تحمیل می کند و کسی هم جرأت انتقاد ندارد. بنابراین چگونه می توان انتظار رفتار مودبانه و شسته و رفته از کسی داشت که می بیند از ناحیه همین دین و ایدئولوژی کیان و اساس زندگی مادی و معنویش متلاطم شده است؟ اگر واقعا شما قصد دارید که منطق و احترام متقابل را در جامعه جا بیاندازید باید از معتقدین به آیین محمد شروع کنید. خشونت کلامی در برخی معتقدان به آیین محمد به خشونت فیزیکی دگردیسی کرده است و در طرف مقابل خشونت کلامی ایجاد کرده است و دیر نیست که در طرف مقابل نیز به خشونت فیزیکی تبدیل شود. مادامی که آن خشونت سیستماتیک و نهادینه شده و عریان پروار می شود و همچنان می تازد در طرف مقابل نمی توان انتظار زیادی داشت. خود بهتر می دانید که در کدام طرف خشونت کلامی و فیزیکی غلیظ تر و عمیق تر است پس از همانجا باید شروع کرد و البته بسیار سخت است.
    بنده اهانت و توهین را تأیید نمی کنم بلکه جان کلام من چیز دیگری است که انشاءالله در انتقال آن موفق شده باشم.

     
  36. زرود بر نوريزاد و همه دوستان :آقاى ابوالفضل نخير ،حكم شما در مورد مخاطبان شيوه بيان آقاى مزدك تعميمى دلبخواه است .من يكى از مخاطبان .من طرز صحبت ايشان را دليل بر بى منطقى نمى گيرم .شما مذهبي ها اگر در جهان واقعى به جاى برحق شمارى پيشينى خود از موضع برابر و آزادانه با مخالفان مواجه شده بوديد آقاى مزدك در فضاى مجازى به تندى سخن نمى گفت .البته تندى سخن ايشان نسبت به شدت فرياد هاى مردم فريبانه زعماى انقلاب ٥٧در حكم نغمه لالايي است .من خشم مظلوم سركوب شده را درك مى كنم و حتى گاه به او حق مى دهم .مگر امام امت در بهشت زهرا حتى براندازى را حق ملت نخواهد ؟اكنون به كسى كه كارى جز نوشتن نكرده اتهام قصد براندازى مى زنند تا مجازات سنگين ترى برايش بتراشند.جواب كامل تر را ذيل پست آدم وبائي در روز روشن داده ام .

     
  37. آقای نوری زاد
    بیشتر از اینکه شما را تحسین کنم (و تحسین تان می کنم) پدر و مادرتان خصوصاً مادرتان سزاوار تحسین هستند. در این هیاهو و نگرانی از دست دادن حاصل عمرش به فرزندش می گوید حق بنویس و حق بگو. نسل پدر و مادرتان با نسل شما خیلی متفاوت هستند. هم نسلان شما که منجلاب 57 را نیز در کارنامه شان دارند، می روند به دستبوس قاتل فرزند شهیدشان. هم نسلان شما نسل جوان امروز را از مبارزه باز می دارند و همه گونه پدرسوخته بازی را به فرزندان جوانشان آموزش می دهند تا چگونه در این بل بشو قبایی هم برای خود تهیه کنند. اما نسل قبلی شما می گوید “حق بگو و حق بنویس”. نسل جدید می گوید “پدر کو ندارد نشان از پسر” و هم نسلان شما آقای نوری زاد با دهن کجی به همه آرمان های جوانان خزعبلاتی را بلغور می کنند که خود نیز نمی فهمند و صرفاً برای چند لقمه حرام چنین بی تابند.

    آقای نوری زاد، با داشتن پدر و مادری چنان محمد نوری زاد شدن هرچند سخت است اما از شهید محسن روح الامینی شدن مشکل تر نیست. من قصد جسارت به پدر و مادر این شهید را ندارم ولی نمی توانم نگویم. نمی توانم همچنان وفادار ماندن ایشان به دستگاه جور و جفا را هضم کنم اگر توهینی به ایشان احساس می شود خود موجب آن شده اند و الا بنده به شخص ایشان کاری ندارم بلکه ایشان نماد دینداری دنیاپرستانه و نماد ریاکاری زشت و زننده یا هرچه اسمش را می گذارید هستند.

    رژیم گذشته اگر هیچ اتقادی بر آن وارد نباشد قطعاً برای تربیت چنان نسل عجیب و پیچیده ای در دادگاه تاریخ محکوم است. نسلی که دچار جهل مرکب و پیچیده ای است. نسلی که در عین جهالت و در حالیکه نتیجه همه جهالت هایش عریان و عیان در مقابل چشمان خودش و همه جهانیان قرار دارد کماکان در همان جهل مرکبش غوص عرفانی! می کند. این چیزی است که من واقعاً نمی توانم حلاجی کنم. نمی توانم ساختار فکری آن نسل را تحلیل کنم. نمی فهمم به چه چیزی اعتقاد دارد چه چیزی برایش ارزش است و چه چیزی ضد ارزش چون خود با اعمالش تمام نظامات ذهنیت را به هم می ریزد.

     
  38. هیچ کس آقای نوری زاد را فحش نمی دهد مگر اینکه پیش از آن شرم را به حراج گذاشته باشد.

     
  39. سلام استاد نوری زاد
    ابتدا در جواب جناب الکی از کانادا بگویم که آقای نوری زاد به این پرسش مانند پرسش چرا شمارا دستگیر نمی کنند ویا چطوری تغییر رویه داده اید نظر داده اند و آن این است که فکر کنم گفتند هم همسرشان کارمند است و هم خودشان بازنشسته جهاد (اگر استباه گفتم تصحیح بفرمایید جناب نوری زاد) فکر کنم آقای نوری زاد باید قسمتی در سایت بگذارند به عنوان سوالات متداول یا به قول بعضی سایت های خارجی FAQ که جواب این جور سوالات به طور ثابت آنجا باشد!
    خب بعد از پاسخ برسم به سخن خودم و آن این است که جناب نوری زاد من خیلی وقت است که میخواهم این موضوع را بگویم درست است که شما تکلیفی از مردم برگردن دارید و باید به سفر استانی! بروید و جلوی وزارت اطلاعات قدم بزنید اما پدرو مادر و همسر و فرزندان و اقوام هم حقی دارند که باید آنها را هم ادا کنید درست است شب ها در خانه هستید اما آیا این کافی است؟ لااقل پنجشنبه و جمعه به آنها برسید که بسی سزاوارتر است.. البته من کی باشم برای شما تعیین تکلیف کنم فقط پیشنهاد بود 🙂
    بدرود

     
  40. سلام نوریزاد عزیز
    از زمانی که شروع کردی به نامه نگاری به رهبر عزیزمان، نوشته هایت را دنبال کردم و تقریبا تمامی نوشته هایت را خوانده ام و در فکر فرو رفته ام .عصبانی شدم. متنفر شدم .امیدوار شدم
    ترسیدم
    خلاصه همه ی احساسهایی که در راه مبارزه به انسان دست میدهد به من هم روی آوردست و می آورد. تا جایی که تونستم از تو و افکار خوبت و راه روشنت برای اطرافیان گفتم .تاجایی که همان اطرافیان وقتی منو میبینن میپرسن از نوریزاد چه خبر. و این یعنی وظیفه ام را درست انجام میدهم و مهمتر اینکه سراغ از افکار خوبی گرفته ام چونکه همان نوریزاد وقتی در ترازوی آنان قرار میگیرد قبولش میکنند.
    درود بر تو ای مرد شجاع
    ولی حرف اصلی:
    من یک همجنسگرا هستم و برای خودم علتهای زیادی دارم که گرایش جنسیم غیر طبیعی نیست.
    حالا از شما خواهش میکنم تا درباره ی همجنسگرایی مطالعه کنید و انصافا اگر به این نتیجه قطعی رسیدید که قابل دفاع است شجاعت نشان داده و مطلبی در سایت پربارتان منتشر کنید.
    طوری که روی همه ی آنان که به ما همجنسگراها با دیده ی غیر طبیعی و تحقیر نگاه میکنند، تاثیر بگذارد.
    اگر هم این نکنید همچنان برایم عزیز خواهید بود
    سپاس

     
  41. ازفیس بوک امین بزرگیان

    نورى زاد موضوع جالبى است. او درباره بهايى ها و خانواده اعدامى ها و بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: خفه شو. اين صدا از جانب همان جامعه اى است كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. فارغ از اينكه نظر شخصى ام درباره نوع رويكردش به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو”از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: اين را چرا نمى گيرند؟
    هرچند اين حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتي يكي از آنها همچون پتكى بر سر آگاهي جمعي ماست. شايد ببينيم قامت جامعه اي كه در حال خوردن بقاياي خويش است. مردماني زخم خورده و متنفر از حاكم كه هريك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند. بد نيست اينجا داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه دردهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه هايش با بي بي سى و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و به اين متهم بود كه: سوپاپ نظام است.
    نوريزاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان وشكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادي بوده از شجاعت و ايستادگي. حال، جماعت آدم هاى عادى و ميان حال – همچون نويسنده اين متن- كه طبيعتا زندگي به آنها ياد داده كه تنها در خريد كردن آخرين مدها و اطوارهاى مادي و فكرى شجاع باشند، همين ماهاى غالبا ناظر و لميده بر پشتى هاى نا اميدى كه عمل مان محدود است به اينكه از مجرى برنامه فلان ساعت پنج و شوخى مى كنم و غيره، طنز بيشتر طلب كنيم تا دلمان خنك شود، همين ماها براى او كه قهرمان مان بايد باشد، اينگونه نوشته ايم. بي تعارف مي نويسم لعنت به ما.
    به ذهن شايد خطور كند كه اين شاهكار جمعي ، به خاطر پيشينه نوريزاد در كيهان و سيستم است . اگر دليل اين باشد كه واقعيتي ترسناك تر خود را بر ما عرضه مي كند: ما، يعني همان جماعت عاقل، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود و آرزوها و اميدهاي خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدي در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم؛ فرشته هايي خونخوار يا مسيحي كه بر صليب مي كند؛ و اين براي ما موقعيتي به غايت خطرناك تر است اگر نگرش حاميان و عاشقان نازيسم و استالينيسم را در ذهن مرور كنيم. به جاي خود_ منزه بيني بهتر است “كلزيوم” هاي روم باستان را به ياد بياوريم. همان برده هايي كه در ميدان هاي بزرگ شهر و درمقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مي كردند تا نوبت خودشان برسد.
    جالب اينجاست كه ما آدم هاي پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهي را در كارنامه ديگرى تحمل نمي كنيم- حتي اگر آن ديگرى قهرمان مان باشد- دلقك وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزي تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم. حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه ما از نظام بيشتر بيرون آمده ايم يا نوريزاد؟
    اين داستان، بخشي از ماهيت آنچيزي است كه نام “طبقه متوسط” بر روي آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند. از جمعيت سه ميليوني ٢٥ خرداد تا همين مسيحيت معكوس و كلبي مسلكي ها، همه چهره هاى مختلف يك طبقه است. آنچه حياتي مى نمايد اقدام فورى اعضاي همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است. بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزي مرسوم، انتقادشان را به گونه اي بنيادين و راديكال پيگيري كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را اينگونه در خيابان ها ذبح نكنيم.

     
  42. برای آنکه اشتباه دایره وار وتاریخی از چاله به چاه افتادمان را تکرار نکنیم راهی جز خواندن بیشتر و بیشتر و نگاه کردن و شنیدن بدون پیش داوری و تعصب و اینکه هر کداممان نخواهیم گلیم خودمان را از آب بیرون بکشیم نداریم .

     
  43. سلام امروز رد شدم سرپست بودی برادر نوریزاد خیلی خوشحال شدم از اینکه تونستم شمارو از فاصله نزدیک ببینم ولی جرات اینکه نزدیک بشم رو نداشتم به امید سربلندی ملت ایران و برافراشته شدن پرچم صلح و دوستی شما

     
  44. بادرود ديگر بر مرد صلح طلب = از مدتي قبل كه با اين سايت اشنا شدم سرانجام كور سوي اميدي در دلم جوانه زد كه در ميان اين جمعيت 75 مليون نفري واين كشور پهناور كه مهد تمدن وفرهنگ 2500 ساله است يك فرد ايراني و پاك طينت با دست داشتن پرچم صلح وعشق دست از همه چيز بر كشيده وبدون غل وغش وبازباني ساده ودلي به وسعت تمامي اقيانوسها پا بميدان گذاشته وچون دردهاي جسم وروان جامعه را شناخته با تمامي وجودش بدنبال تهيه دارويي ميباشد كه شايد بتواند مرحمي بر زخمهايمان بگذارد او نه خسته ميشود ونه نا اميد افرادي چون من كه هيچ وجودي ندارند وكاري از دستشان بر نمي ايد فقط دعا ميكنيم كه هيچگونه گزندي براو وارد نشود . او عمل ميكند وما در خانه هايمان برايش دعا ميكنيم هرچند ارام طوري كه خود شنويم و خدايمان هر روز وقتي از چاله هاي راه دسترسي بشما عبور كرده ووصل ميشويم منتطريم كه خبر سلامتيت را دريافت كنيم و بازديد از اين سايت تنها دلخوشي من وشايد بعضي ديگر باشد .خداوندا نوري زاد را در پناه خودت حفظ كن .ما به اميد زنده ايم .اميدمان را نا اميد نكن .جاويد ايران سرفراز….

     
  45. جناب آقای نوریزاد عزیز
    اگر اجازه دهید من جواب الکی از کانادا را بدهم

     
  46. الكي از كانادا جان به شما چه ربطي داره مسئله خصوصي مردم ؟ توي كانادا پرايوسي وجود نداره كه شما ازش ياد كني نه ؟ شما تصور كن همسرش خرج زندگيشو ميده ! الان ديگه حله يا هنوز احتمال اينكه از بيت رهبري حقوق ميگيره پابرجاست ؟

     
  47. سلام

    این نقد را از شما، آقای نوری زاد، در فیس بوک جوانی به نام امین بزرگیان دیدم که شخصا قبلا ایشان را نمی شناختم اما مطلبشان را درخور توجه یافتم:

    نورى زاد موضوع جالبى است. او درباره بهايى ها و خانواده اعدامى ها و بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: خفه شو. اين صدا از جانب همان جامعه اى است كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. فارغ از اينكه نظر شخصى ام درباره نوع رويكردش به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى “خفه شو”از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: اين را چرا نمى گيرند؟

    هرچند اين حرف ها همه اظهار نظرها نيستند اما حتي يكي از آنها همچون پتكى بر سر آگاهي جمعي ماست. شايد ببينيم قامت جامعه اي كه در حال خوردن بقاياي خويش است. مردماني زخم خورده و متنفر از حاكم كه هريك به تنهايى، بهترين و مخلص ترين خدمتكاران اويند. بد نيست اينجا داريوش فروهر را به خاطر بياوريم وقتى كه دردهه هفتاد از نظام سياسى مستقر در مصاحبه هايش با بي بي سى و سخنرانى هايش انتقاد مى كرد و به اين متهم بود كه: سوپاپ نظام است.

    نوريزاد به شهادت اين سال ها جزء پيش قراولان نزاع با سيستم بوده است. زندان وشكنجه و تهديد، زبانش را به قعر كامش نفرستاده و مدام نوشته و رنج خريده است. در يك كلام نمادي بوده از شجاعت و ايستادگي. حال، جماعت آدم هاى عادى و ميان حال – همچون نويسنده اين متن- كه طبيعتا زندگي به آنها ياد داده كه تنها در خريد كردن آخرين مدها و اطوارهاى مادي و فكرى شجاع باشند، همين ماهاى غالبا ناظر و لميده بر پشتى هاى نا اميدى كه عمل مان محدود است به اينكه از مجرى برنامه فلان ساعت پنج و شوخى مى كنم و غيره، طنز بيشتر طلب كنيم تا دلمان خنك شود، همين ماها براى او كه قهرمان مان بايد باشد، اينگونه نوشته ايم. بي تعارف مي نويسم لعنت به ما.

    به ذهن شايد خطور كند كه اين شاهكار جمعي ، به خاطر پيشينه نوريزاد در كيهان و سيستم است . اگر دليل اين باشد كه واقعيتي ترسناك تر خود را بر ما عرضه مي كند: ما، يعني همان جماعت عاقل، نه تنها در حال خوردن و دفع كردن خود و آرزوها و اميدهاي خويشيم كه هر كداممان با ذهنيتي پارانوئيدي در مقام يك قديس و پاكدامن به اين كار مشغوليم؛ فرشته هايي خونخوار يا مسيحي كه بر صليب مي كند؛ و اين براي ما موقعيتي به غايت خطرناك تر است اگر نگرش حاميان و عاشقان نازيسم و استالينيسم را در ذهن مرور كنيم. به جاي خود_ منزه بيني بهتر است “كلزيوم” هاي روم باستان را به ياد بياوريم. همان برده هايي كه در ميدان هاي بزرگ شهر و درمقابل پادشاه برده هاى ديگر را سلاخى مي كردند تا نوبت خودشان برسد.

    جالب اينجاست كه ما آدم هاي پاك و منزه كه هيچ نقطه سياهي را در كارنامه ديگرى تحمل نمي كنيم- حتي اگر آن ديگرى قهرمان مان باشد- دلقك وار به بهترين پيروان رفتارى و مباشران همان چيزي تبديل شده ايم كه در خيال مان با او در جنگيم. حال بهتر است از خودمان مدام بپرسيم كه ما از نظام بيشتر بيرون آمده ايم يا نوريزاد؟

    اين داستان، بخشي از ماهيت آنچيزي است كه نام “طبقه متوسط” بر روي آن گذاشته شده است. چهره هاى گوناگون اين طبقه خود را به ما مى نماياند. از جمعيت سه ميليوني ٢٥ خرداد تا همين مسيحيت معكوس و كلبي مسلكي ها، همه چهره هاى مختلف يك طبقه است. آنچه حياتي مى نمايد اقدام فورى اعضاي همين طبقه در انتقادهايى سخت و راديكال بر ضد مناسبات و باورهاى خويش است. بهتر است كه بنگاه هاى سياست ورزي مرسوم، انتقادشان را به گونه اي بنيادين و راديكال پيگيري كنند و به بازتوليد پليس در درون بردگان زخم خورده ، سر دوربين هايشان را بگردانند؛ تا خودمان را اينگونه در خيابان ها ذبح نكنيم.

     
  48. سید ابوالفضل

    مقدسات و اهانت (2)
    ****************

    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    از آقای نوریزاد پوزش می خواهم که شاید به نوعی در روال کار سایت بی نظمی ایجاد می نمایم . با این حال به دلیل این که احتمالا مطالبی که در پست های جدید قرار می گیرند ، بیشتر خوانده می شوند ، قسمت دوم مطلب “اهانت و مقدسات” را در این جا قرار می دهم .در عین حال جناب ایشان مختارند که اگر صلاح ندانستند ، به هر طریق دلخواه دیگر عمل کنند .
    در قسمت اول این نوشته ، نظرم را در مورد شیوه ی نگارش ایشان (مزدک ) که از نظر من چندان پسندیده نیست ، بیان کردم . همچنین نظرم را در مورد پیامدهای این نوع نگارش و تفکر بیان کردم . لازم میدانم نکته ای را که در این خصوص از قلم انداخته ام ، بیان کنم . و آن این است که یک پیامد مهم این نوع نگارش از سوی ایشان ، عدم پذیرش محتوای نظراتشان خواهد بود . مخاطبان اغلب این نوع نگارش را ناشی از ضعف نویسنده در استدلال منطقی ، ارزیابی خواهند کرد . آن ها چنین تلقی می کنند که نویسنده اگر قادر بود به طور منطقی استدلال کند ، در باتلاق عصبیت و اهانت کور فرو نمی شد . بنابراین به سستی نوشته و نظر نویسنده رای خواهند داد . حداقل در مورد خود من چنین است .
    آقای مزدک متعاقب نوشته ی من ، در نوشته ای خطاب به آقای مرتضی ، مرا ” سید ابوالفضل علیه السلام عصبانی ” ، ارزیابی و قلمداد کرده اند . نمی دانم ایشان با چه قرائنی به این نتیجه گیری و قضاوت رسیده اند . اما با هر ادله و قرینه ای که باشد ، من می گویم که این هم باز یک قضاوت عجولانه و ناصواب است . من در نگارش متن مذکور هرگز عصبانی نبودم . آن متن از روی دلسوزی و خیرخواهی نوشته شده و من اعتقاد دارم که توجه به آن ، می تواند برای جناب ایشان سودمند باشد . آن نوشته شاید بتواند تلنگری باشد به ایشان ، برای اصلاح خودشان . و من امیدوارم که چنین باشد .
    در ادامه این نوشته می خواهم نشان دهم که توجیه ایشان برای مباح دانستن اهانت به دیگران ، صحیح نیست . ببینیم ایشان چگونه استدلال کرده اند :
    ” دوست گرامی با مخالفی که هنوز نمی خواهد درک کند که انسانیکه مرده از نظر قانون عرفی(لاییک) شخص حقوقی بحساب نمی آید چه محمد باشد چه مارکس و چه سارتر… و عقیده مالکیت نمی پذیرد چون متعلق به کل بشریت است حال این عقیده خرافات تازیان باشد و یا اگزیستانسیالیسم سارتر… ورگ گردنش از خشم بیرون می زند و آنچه را لایق خود میداند به من می گوید و درک نمی کند که منطق را ولو تند باید با منطق و استدلال جواب داد چه باید کرد.یا ما باید تسلیم خواسته های این خشونتها بشویم و یا باید بدون ترس و محکم بایستیم.”
    آقای مزدک می گویند که چون دین به حوزه ی عمومی وارد شده پس از نظر ایشان قابل نقد است و البته هیچ چیز مقدسی در این خصوص وجود ندارد . و ایشان تا آن جا پیش می روند که می گویند اگر کسی در میدان شهر بایستد و به همه ی مقدسات دیگران و به شخص پیامبر اسلام(ص) اهانت کند و ناسزا بگوید ، بر وی هرجی نیست و از نظر قوانین حقوق بشری و الزامات لائیسیته نمی توان متعرض اوشد . و لابد خود ایشان هم بر اساس همین استدلال مجازند که در این سایت ( و نه در میدان شهر) به همان طریق عمل کنند . و می بینیم که دارند همین کار را می کنند .
    اکنون ببینیم این استدلا ها تا چه حد منطقی هستند . طبق لغت نامه ها ، تقدس یعنی پاکی و پرهیزگاری . و مقدس یعنی پاک و پاکیزه . قدسی یعنی پاک و مقدس و مربوط به عالم مجردات . در عرف نیز ، از این عبارت ها معانی ای نظیر و نزدیک به همان معانی لغوی درک و استنباط می شود . با این تعریف برای همه ی مردم “مقدسات”ی وجود دارد که پاکیزه و قابل احترامند . برای “مزدک” ممکن است اعتقاد به لائیسیته و حقوق بشر ، محترم و در نتیجه مقدس باشد و برای یک مسلمان ممکن است شخص پیامبر(ص) و اعتقادات مذهبی محترم و مقدس باشد . و برای یک بت پرست تکه ای سنگ ، که ان را می پرستد و برای یک زردشتی ، آتش مقدس .
    پس این که بگوییم چیز مقدسی وجود ندارد ، صحت ندارد . برای همگان چیزهای مقدس و قابل احترامی وجود دارد . با این همه ، اما میزان احترامی که هر کس برای مقدسات خودش قائل است ، و در نتیجه میزان پایبندی وی به آن اعتقادات مقدس ، می تواند متفاوت باشد . (بگذارید فعلا به درست یا نادرست بودن آن اعتقادات کاری نداشته باشیم ). به اعتقاد من میزان پایبندی و یا بهتر بگویم تعصب هر فرد نسبت به اعتقادات مورد احترامش (مقدساتش) ، بیش از همه به باور قلبی اش نسبت به آن مقدسات وابسته است . به عبارت دیگر همه به یک اندازه برای مقدساتشان ، تقدس و احترام قائل نیستند . پیروان ادیان شاید نسبت به بقیه ، در خصوصاحترام به اعتقادتشان ، تعصب بیشتری می ورزند . دلیل ؟ این که دین یک اعتقاد قلب درونی است . آن ها چنان به درستی اعتقادات خود معتقد می شوند که بسادگی حاضر نیستند از آن دست بکشند . به عنوان مثال وقتی که اشراف قریش سعی کردند که پیامبر(ص) را با پیشنهاد پول و مقام ، تطمیع کنند ، ایشان در پاسخ فرمودند اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهید ، محال است که از دعوت مردم به اسلام دست بکشم .
    هم چنین میزان واکنش افراد در خصوص بی احترامی به مقدساتشان نیز متفاوت است . باز هم ، مهمترین عامل در این خصوص ، میزان اعتقاد و باور درونی آن ها می باشد . و بازهم به دلیل این که مسلمانان عمیقا باور دارند که اعتقاداتشان صحیح است ، مسلما از بی احترامی به مقدسات خود بیشتر می رنجند و تندتر عکس العمل نشان می دهند .
    آقای مزدک عزیز!
    شما می توانی به پیامبر اسلام(ص) اعتقاد نداشته باشی و شریعت اسلام را نپذیری . خداوند تورا مختار آفریده و هیچ کس نمی تواند این حق را از شما سلب کند . شما می توانی اسلام و بزرگان آن را نقد کنی . (با هر میزان از قاطعیت و صلابت) . این هم حق شماست . اما نمی توانی به دیگران تحکم کنی که آن ها هم مثل شما باشند . این هم حق دیگران است . پس من می توانم مسلمان باشم و پیامبر اسلام (ص) و شریعت اسلام از نظر من پاک و منزه و مقدس باشد . این حق من است . به نظر شما این حق من نیست؟
    اگر این حق مرا انکار کنی ، آن گاه برخلاف نظر خودت با “حقوق بشر” مخالفت کرده ای . طبق منشور جهانی حقوق بشر مردم از نظر اعتقاداتشان آزادند . نمی شود عقیده و یا دین و یا مذهب و مسلکی را به کسی تحمیل کرد . پس من مختارم که دین و اعتقادات خودم را داشته باشم و آن ها را مقدس بدانم . وشما هم نمی توانی منکر این حق من باشی . حال اگر در کشوری که بیش از نود در صد مردم آن مسلمان هستند و تصمیم گرفتند روز تولد پیامبرشان را جشن بگیرند ، این از نظر شما مشکلی دارد ؟ و باید متعصبانه بگویی از نظر “ایرانیان” این روز عزای عمومی است ؟من مسلمانم و می خواهم براساس شریعت اسلام زندگی کنم . و این حق من است . و این حق ، حتما مطابق موازین حقوق بشر است .
    این که می گویید پیامبر اسلام (ص) فوت شده ، پس من می توانم به او اهانت کنم ، نیز نادرست است . ظاهرا دلیل شما این است که چون ایشان در قید حیات نیست و نمی تواند از شما در دادگاه شکایت کند ، پس “شاکی خصوصی” وجود ندارد . بنابراین شما مجازید با تمسک به این که مکاتب فلسفی و ادیان ، به شخص خاصی تعلق ندارد و متعلق به همه ی بشریت است ، به آن ها و بانیانشان اهانت کنید .
    مزدک عزیز!
    این استدلال ساده انگارانه ، در حد شما نیست . حیف است که تا این اندازه از خودتان ضعف (در استدلال) نشان دهید . مدعی شما اکنون پیامبر اکرم ( ص ) نیست. ایشان اکنون در قید حیات نیست . درست . اما یک میلیارد مسلمان اکنون در قید حیات هستند ، که اورا پاک و مطهر و مقدس می شمارند و با تعالیم و آموزه های او زندگی می کنند و می میرند . آن ها اکنون مدعی تو خواهند بود . یکی از آن ها خود من . مطابق قوانین حقوق بشر و روح آموزه های منتسکیو ، آزادی شما بی نهایت نیست . آزادی شما تا آن جاست که آزادگی دیگران از آن جا شروع می شود . چرا شما فکر می کنید که من هم باید مانند شما به لائیسیته اعتقاد داشته باشم ؟ اگر می پذیری که من حق دارم که به آن اعتقادات غیر مذهبی شما ، معتقد نباشم ، آیا به من هم اجازه می دهید که مانند شما به این اعتقادات و بانیان آن ها ناسزا بگویم ؟ اگر این را بپذیری آن گاه باید بپذیری که روابط بین مردم به جای رابطه ای مبتنی بر احترام متقابل ، رابطه ای متکی بر بی احترامی باشد . بدیهی است که در این صورت تبعات بعدی این روابط بی احترامانه را هم بپذیری . و این یعنی پذیرش خشونت . یعنی استقبال از جنگ . یعنی این که دنیای ما تبدیل شود ، به جنگلی که موجودات آن جز خشونت و دریدن و پاره کردن نمی دانند .
    در این بحثی که گذشت ، من از هیچ استدلال متکی بر آموزه های دینی و سخنان بزرگان دین استفاده نکردم . زیرا بدیهی است که برای شما مفید فایده نخواهد بود . اما می خواهم پایان نوشته ام را عامدانه ، از این گونه سامان دهم . علت این تعمد در این است که تفاوت دیدگاه مبتنی بر اسلام را با دیدگاه های معتقدان به لائیک مثل خودتان دریابید .
    آقای مزدک گرامی !
    پیامبر اکرم اسلام و بسیاری از امامان شیعه عبارتی را فرموده اند که خلاصه ی آن این است : “آن چه برخود نمی پسندی بر دیگران مپسند “. جالب است که در قرآن آمده است ” از آن جا که شما دوست ندارید بت پرستان به اعتقادات شما ناسزا بگویند ، شما نیز به بت های آن ها ناسزا نگویید ” . به نظر شما این گونه بهتر نیست ؟
    به اعتقادات و مقدسات یکدیگر بی احترامی نکنیم . واقعا این برخورد احترام آمیز چه اشکالی دارد ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  49. ….طریق درویشان ذکراست وشکر وخدمت، طاعت ایثار قناعت توحید توکل تسلیم وتحمل/دراخلاق درویشان،سعدی علیه الرحمه/ بدون تعارف این ده صفت در شما وجود دارد .پیروز باشید…

     
  50. الکی ازکانادا

    سلام
    میبخشید یک ایمیل الکی گذاشتم. بگذریم من در ایران زندگی نمیکنم ولی خبرهای ایران رو هر روز پیگیری میکنم جند وقتی ایه که اسم شما رو شنیدم و سوابق و تغییر افکار شما رو هم از طریق اینترنت تا یه حدودی متوجه شدم ! وه این همه مقدمه گفتم تا یه سوال بپرسم . اینجا در کانادا اگه کسی کار نکنه درآمدی هم نداره و برای تهیه اولین مایحتاج زندگی دچار مشکل میشه، لطفا اگر صلاح میدونید بفرمایید هزینه های زندگی روزمره شما و خانواده چگونه تامین میشه ؟ البته چون موضوع خصوصیه میتونید جواب ندید چون نمیخوام ایمیلی از من داشته باشید لطفا در سایت خودتان هر جوابی که مدنظرتان بود بفرمایید.

    با احترام
    رضا

     
  51. آقای نوری زاد با سلام

    بیشتر از 3 سال می شود که مقالات و روز نوشته های شما را می خوانم و از شرایط نامتعادل مام وطن مطلع میشوم. از رنجهایی که برای آزادی مردم ایران میکشید به سهم خودم از شما تشکر میکنم و به خود میبالم که هموطن آزاد اندیشی مثل شما و خیلی دیگران که بخاطر شرایط سخت داخلی خاموش هستند دارم. مطلب امروز شما را خواندم و خواستم خسته نباشی خدمت شما عرض نمایم. خیلی دوست داشتم در صفحه فیس بوک شما بنویسم ولی احتیاط کردم و میبینم شما همه را به احتیاط ترقیب میکنید. پدر و مادر پیری چشم انتظار در خانه پدری دارم و ترسیدم سربازان گمنام رد یابیم کنند و نتوام به وظیفه ام عمل کنم . بیشتر مزاحم شما بزرگوار نمیشوم و امیددارم با توان بیشتر به راهتان ادامه دهید.

    برادر کوچک شما

     
  52. ﺟﻨﺎﺏ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ
    ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻤﺎ ﺭﻭ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻢ. ﻛﺎﻣﻨﺖ ﻧﻤﻲ ﮔﺬاﺭﻡ ﺑﻪ ﺩﻭ ﺩﻟﻴﻞ اﻭﻝ اﺯ ﻫﻤﻪ ﻧﻤﻲ ﺧﻮاﻫﻢ ﺷﻤﺎ ﺭا ﻣﺘﻬﻢ ﻛﻨﻨﺪ ﺑﻪ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﺪﺣﺠﺎﺏ ﻫﺎ ﻃﺮﻓﺪاﺭ ﺷﻤﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺩﻭﻡ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ اﻧﺴﺎﻥ ﻧﻤﻲ ﺩاﻧﺪ ﺁﻳﺎ ﭘﺸﺖ اﻳﻦ ﻓﻀﺎﻱ ﻣﺠﺎﺯﻱ ﭼﻪ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻣﻦ ﻓﻘﻄ ﺧﻮاﺳﺘﻢ ﺑﻪ ﺷﻣﺎ ﺑﮕﻢ ﻛﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻣﻂﺎﻟﺐ ﺷﻤﺎ ﺑﺮاﻳﺘﺎﻥ ﻓﺎﻟﻠﻪ ﺧﻴﺮ ﺣﺎﻓﻆﺎ و ﺁﻳﻪ اﻟﻜﺮﺳﻲ ﻣﻴﺨﻮاﻧﻢ و ﺑﺎ ﻫﻤﻴﻦ اﻳﻤﺎﻥ ﻧﺎﻗﺼﻢ ﺷﻤﺎ ﺭا ﺩﻋﺎ ﻣﻴﻜﻨﻢ. اﻣﻴﺪ ﻭاﺭﻡ ﺑﺮاﻱ ﭼﻨﺪ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﻪ ﻛﻤﺘﺮ ﺷﺪﻥ ﺧﺴﺘﮕﻲ ﻫﺎي ﺷﻤﺎ ﻛﻤﻚ ﻛﻨﺪ.
    ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺩﺭ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﻭاﺭﺩ ﻧﺸﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺣﺘﻲ اﻣﻴﺪ ﻧﺪاﺭﻡ ﻛﻪ ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺑﻌﺪﻱ ﺑﻬﺘﺮ ﺑﺎﺷﺪ. اﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺑﻌﺪ اﺯ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺭﺳﻴﺪﻥ ﻋﻮﺽ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ .ﺗﻨﻬﺎ ﻛﺎﺭﻱ ﻛﻪ اﻧﺠﺎﻡ ﺩاﺩﻡ اﻳﻦ ﺑﻮﺩﻩ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﻗﺖ اﺯ ﻇﺎﻟﻢ ﺣﻤﺎﻳﺖ ﻧﻜﻨﻢ ﻣﺜﻞ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﻛﺜﺮﻳﺖ ﺧﺎﻣﻮﺵ. ﻓﻘﻄ ﺧﻮاﺳﺘﻢ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺻﺪاﻱ ﻣﺤﺮﻭﻣﺎﻥ و ﻣﻆﻠﻮﻣﺎﻥ ﺭا ﺩﺭ اﺳﺘﺎﻧﻬﺎﻱ ﺩﻭﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺑﻘﻴﻪ ﺭﺳﺎﻧﺪﻳﺪ ﺗﺸﻜﺮ ﻛﻨﻢ و ﺑﮕﻮﻳﻢ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﻴﺸﺘﺮ اﺯ ﺁﻧﻜﻪ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﻴﺪ ﺩﻋﺎﻱ ﺧﻴﺮ و ﺩﻟﻬﺎﻱ ﻧﮕﺮاﻥ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺷﻤﺎﺳﺖ. ﺧﺪا ﺷﻤﺎ و ﻫﻤﻪ اﻧﺴﺎﻧﻬﺎﻱ ﺷﺠﺎﻉ و ﺑﺎ ﻏﻴﺮﺕ و ﺑﺎ ﻣﺴﻮﻭﻟﻴﺖ ﺭا ﺣﻔﻆ ﻛﻨﺪ…..ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ اﻳﻢ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻛﺎﺭﻱ ﺟﺰ ﺩﻋﺎ اﺯ ﺩﺳﺘﻤﺎﻥ ﺑﺮ ﻧﻤﻴﺎﺩ

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

87 queries in 2590 seconds.