سر تیتر خبرها
آدم ربایی در روز روشن (روزهفدهم)

آدم ربایی در روز روشن (روزهفدهم)

من سالهای سال چهارشنبه را “یوم الشّروع” می دانستم. این یوم الشّروع هم یعنی هرکاری داری شروعش را به چهارشنبه بینداز. خزعبلات اینچنینی را من برای خودم به حدیثی و خبری ربط داده بودم ومثلاً تلاش می کردم شروع کارهایم را به چهارشنبه ها بیندازم. خِرد که خمیرخرافه شود، ازهمه ی روزها رو برمی گرداند و به یک روزِهمسان اینچنین بها می دهد. راستش را بخواهید مدتهاست که یک چنین اباطیلی را دورانداخته ام و سبک شده ام. چه باری من می کشیدم برپشت حماقتم سالها.

دیروزچهارشنبه بود. دوم بهمن ماه. با اتومبیل های کرایه رفتم کجا؟ ابتدای پاسداران. بنازم، عجب اسمی! پاسداران. یک زمانی اسم پاسدار برای من وبرای بسیاری ازمردمان ایران مترادف بود با انسان بودن، خاص بودن، مردمی بودن، این روزها اما براسم پاسدار بدجوری خراش افتاده. من دیده ام ومی شناسم پاسدارانی را که همین اکنون سپاهی اند و درسپاه اند اما دربیرون خود را کارمند مثلاً وزارت دفاع جا می زنند وگاه با لباس معمولی می روند داخل ودرهمان پارکینگ محل کارشان لباس پاسداریِ خود را ازصندوق عقب ماشین درمی آورند وهمانجا ناگهان می شوند سرهنگ سرتیپ سروان یا هرچی که هست.

اینها وخیلی های دیگر، شرافتمندانِ سپاه اند. که پذیرفته اند – بهردلیل – دریک جا استخدام شوند وازقضا آنجا “سپاه” ازآب درآمده. پس با این حساب اکثریت قریب به اتفاق پاسداران با هردرجه ورسته وتخصصی که دارند ایرانیان زحمت کش ودرستکاروقانع به همان حقوق کارمندی ونظامی شان اند. منتها ریسمان کارهای اساسی درسپاه را چند رشته کرده اند وهررشته اش را داده اند دست یک سردار خاص کرده که ازقضا معضلات امروزین سپاه بهمین سرداران خاص سپاه مربوط است.

مثلاً “بنیاد تعاون” سپاه را شما بگذارید درردیف شرکت نفتیِ “شِل” که هم پول پارو می کند وهم دربعضی ازکشورها – به تناسب نیازش- ساخت وسازوکودتا نیزمی کند. یعنی درسیستم کاری اش تنها استخراج وحمل وفروش نفت تعریف نشده بل اگربه آن خروجیِ پولی اش لطمه ای وارد آید، درکشورمألوف، کودتا نیزمی کند. یعنی برخی را که سربراه نیستند می برد وبرخی دیگررا که مطیع ورام وحرف شنواند برسرکارمی آورد. حسابش را بکنید؛ شرکت شِلِ آمریکایی کجا وفلان کشورآفریقایی وآسیایی وآمریکای جنوبی کجا واساساً کودتا چرا؟ حالا داستان سرداران آنچنانی سپاه، همین داستان شرکت شِل است. منتها بی احتیاج به کودتا. اگرگفتید چرا؟

یک کودتای نظامی زمانی صورت می پذیرد که برادران نظامی بخواهند موقعیت های کلیدی کشوررا دردست بگیرند وآن بکنند که مشتاق اند. درایران اسلامی اما این کاربه نرمیِ نسیمِ شمال صورت پذیرفته است. یعنی برادران وسرداران پیشاپیش خودشان زحمت کودتا را کم کرده وهمه ی مناصب کلیدی کشوررا وهمه ی سررشته های پولی کشوررا بلوکه ی خود کرده اند. شکرخدا اسلحه هم که دارند و به کوری چشم بعضی ها یک عده آخوند دولتی وغیردولتی، ازفلان طلبه ی عامی گرفته تا بهمان آیت الله ومرجع تقلید نامی نیزطرفدارشان اند.

باورکنید این داستان زر و زور وتزویری که می گویند، ام المثالش همین سپاه خودمان به سرکردگی همان سرداران خاص وآخوندهای خاص تراست. سرگرمی ومشغله های اینچنینی سپاه، یعنی همین داستانِ اشغال نرم کشور، باعث شد بکلی ازخورشیدی به اسم درایت وفهم وحساسیت ملی تهی شود و”دیگران” سرش را به این جورچیزها گرم کنند وهمان دیگران با خرخره ی این ملت آن کنند که اشقیا نمی کنند.

ازبس سرِسپاه وسرِهمان آخوندهای بی بضاعت به خوارش ( بمعنیِ خوردن مدام) وبلعش وبالا کشیدن گرم شد که ناگهان همان “دیگران” عرصه را برای یک هیجانِ کودکانه فراهم آوردند. که چه؟ این که ای آقایان، ما می توانیم مخفیانه برای شما یک تأسیسات هسته ایِ منتهی به بمب اتم بزنیم وناگهان شما را صاحب فراورده های ویژه ای بکنیم که اگرخواستید بزنید اسراییل بی پدرومادررا ازصفحه ی روزگارمحوونابودش کنید وآمریکا را با کلاهک های اتمیِ نصب شده به موشک های دوربُردتان بترسانید.

این شد که سرداران بی خِرد، وآخوندهای بی خِرد تربه وجد آمدند. نیش هایشان تا بناگوش بازشد. دست بردست ساییدند وفی الفوربر زانوی آن “دیگران” نشستند ودرمسیرمیلیارد میلیارد پولهایی که بحساب آن “دیگران” می ریختند وآهن آلاتی که به اسم تأسیسات ودانش بومی هسته ای بهم پیچ می کردند، هی مرگ برآمریکا بلغورکردند وهی ازمردم مشت های گره کرده وفریادهای خشماگین الله اکبر ستاندند.

بعد ازشانزده سال کارمخفیِ هسته ای وبعد ازدوشیدن های چند باره ی این ملت، ناگهان همان “دیگران”، بساط هسته ای سرداران وآخوندهای بی خرد را ” لو” دادند. این شد که این سرداران وآخوندها ماندند ویک افتضاح داخلی ازیک طرف، ویک حقارت ومخمصه ی بین المللی ازطرف دیگر. افتضاح داخلی را با شعارهای مسخره ی حق مسلمی و ورق پاره ای رفع ورجوع کردند اما حقارت ها ومخمصه های بین المللی نه چیزی بود که با شعارو تحکم وخزعبلات اینچنینی به واهمه افتد وسربراه شود.

این روزها سرداران وآخوندهای سررشته دار، درست به همان راهی می روند که ” دیگران” ازسالها پیش برایشان آب وجاروکرده اند. من قسم حضرت عباس می خورم که این سرداران واین آخوندها برای آن “دیگران” بسیارمطلوب ترازفردی مثل میرحسین موسوی بوده وهستند. چرا که فردی مثل میرحسین، هرچه باشد مختصری ازعقل می گوید وای بسا با رفتارعاقلانه اش رونقِ بساطِ “دیگران” را با همین مختصرسخن ورفتارعاقلانه به مخاطره اندازد، اما درداستان سرداران و آخوندهای مورد اشاره، عقل چی؟ کُلُهُم تعطیل!

می بینید که ” دیگران” فکرکجاها را کرده اند؟ حالا به من نگویید شرکت نفتی شل چرا درفلان کشورکودتا می کند. نه خودش مستقیماً. بل با نقش مستقیم عمله هایی که قراراست زیرپای شرکت نفتی شل فرش پهن کنند تا خودشان نیزبه نوایی برسند. شما برای تعمیق بیشتر، می توانید سهام این شرکت نفتیِ تمثیلی را بین اسراییل و آمریکا و روسیه و چین بخش بخش کنید.
باقیِ ماجرا را نیک می دانید پس برویم سرِداستان خودمان که فکرمی کنم یک روزی مثل داستان های دنباله داربرای خودش اعتباری ومخاطبانی وتبعاتی پیدا کند. با این تفاوت که درداستانهای دنباله دار، این تخیل است که موج می خورد اما دراینجا – درداستان قدم زدن های نوری زاد – این واقعیت است که بی تاب جلوه گری است.

کجا بودم؟ آنجا که درابتدای خیابان پاسداران ازاتومبیل کرایه پیاده شدم. چشمم افتاد به گلهای پامچالی که دریک محوطه درکنارهم و درگلدانهای کوچک و سفالی، گل های رنگین خود را نشان همه می دادند. خب من گرفتارشدم. چه کنم؟ این نقطه ضعف من است. گل که می بینم حتماً باید سلامش کنم. کلاغ نیزهمینطور. یا گربه. یا درخت. یا آبِ جوی. یا کودک. یا یک اتومبیل. من به اکسیژن نیزسلام می کنم با همه ی آلودگی اش. وبه خیلی چیزهای دیگرکه جای گفتنش اینجا نیست. یکی ازگلدانها را انتخاب کردم. بچند؟ سه هزارتومان. گلفروش آن را داخل کیسه ای پلاستیکی نهاد و بدستم داد.

رسیدم به محل. به همانجا که قدم می زنم. گلدان کوچک را ازکیسه ی پلاستیکی درآوردم وگذاردمش روی جدول حاشیه ی خیابان. تقدیم به رهگذران پل عابر، ومسافران بزرگراه، وسربازان و نگهبانان وکارکنان وزارت که یا به داخل می روند یا ازداخل بیرون می آیند. کوله وپرچمی را که برآن صلح ودوستی نوشته ام، به پشت بردم ورفتم طرف درِ ورودی.

سربازجدیدی که ندیده بودمش جلویم را گرفت. که: نمی توانی بداخل بروی. سرک کشیدم واز دوربرای سرنگهبانی که مرا می شناخت وازکیوسک نگهبانی بیرون آمده بود، دست بلند کردم. این دست بلند کردن یعنی این که به دوستان خبربده فلانی آمده ودارد قدم می زند. سرنگهبان دست بلند کرد که: گرفتم. شروع کردم به قدم زدن. روزساکتی به نظرمی رسید.

سربازنگهبان آمد وگفت: این گلدان مال شماست؟ گفتم بله. گفت برش دارببرش دورتر. گفتم: همینجا جایش خوب است. گفت: برای من بد می شود. گفتم: به فرمانده ات بگوهرچه به این می گویم گلدانت را بردار برنمی دارد. ازفرمانده ات بپرس با این بابا چه باید بکنم؟ خیالش راهت شد که داستان نه به او بل به فرمانده و بالاتری ها بند است. برای چند کارمند و چند مأمور اطلاعات که پیاده یا با اتومبیل هایشان به داخل می رفتند دست تکان دادم وسلام گفتم. یکی از آنها خودش را به ردّ نگاه من رساند وخم شد وازداخل اتومبیل برای من سلامی گرم ولبخندی بی ریا ارسال فرمود و به داخل رفت.

من تازه داشتم گرم می شدم و به محیط و به اطراف و به آدمها و به بزرگراه و ماشین هایش خو می گرفتم که دیدم یک اتومبیل پژو ازداخل بیرون آمد. دوجوان درآن بودند. نگاهمان با هم تلاقی کرد. جوانی که ازراننده سرتربود و من پیش تراو را ندیده بودمش، به من اشاره کرد که بیا. رفتم. گفت: سوارشو برویم. اصلاً نپرسیدم کجا؟ تنها گفتم: اجازه بدهید گلدانم را بیاورم. رفتم و گلدان را درکیسه ی پلاستیکی گذاردم ورفتم صندلی عقب نشستم. یک اتومبیل پراید با راننده اش آنجا توقف کرده بود. جوان به راننده گفت: حرکت کن برواینجا نباید بایستی! راه افتادیم. حالا مرا کجا می برند؟ مگرمهم است؟ هرکجا که دلشان می خواهد ببرند.

درراه، جوان که از راننده سرتربود به یک اتومبیل پژوی سفید صندوقدار مشکوک شد. به راننده ی جوان گفت: بگیرش. جوان افتاد دنبال پژو. که پژو راه خودش را می رفت. جوان راننده پرگرفته بود تا ازپژو جلو بزند. من کمی هول برم داشت. نکند به کسی وبه چیزی بزند. دریک تقاطع وجلوی چشم همه پیچید جلوی پژو. راننده ی پژو بانویی جوان بود با موهای قرمزرنگ. که با تعجب می خواست بداند داستان ازچه قراراست.

جوان با شتاب پیاده شد واو را به حاشیه ی خیابان راهنمایی کرد وکارت شناسایی اش را خواست. بانوی موقرمزنگاهی به داخل اتومبیل ما انداخت. چشمش به من افتاد. با تکان سرسلامش گفتم. نمی دانم مرا شناخت یا نه. او نیزبا تکان سرپاسخم گفت. هاج وواج بود ازاین سراسیمگی برادران بیسیم بدست. به بانوی موقرمزگفتند راه بیفتد و اتومبیل آنها را تعقیب کند. راه رفته را کمی برگشتیم. کجا؟ به ورودیِ غربیِ وزارت. یا همان درِمراجعین. همانجایی که سه بارپیش ازآن بدانجا رفته بودم وبعد ازکلی صحبت با بازجوها و کارشناسان بی نتیجه بازآمده بودم.

کوله پشتی وگلدان را برداشتم ورفتم طرف در. یاد فیلم لئون یا حرفه ای افتادم که آن آدمکش ساده دل همیشه یک گلدان را همراه خود جابجا می کرد. داخل شدیم. کوله وگلدان را درکناراتاق نگهبان گذاردم. هرچه درجیب هایم بود – مثل دفعات قبل – همه را دریکی ازجیب های کوله جا دادم وزیپش را کشیدم. ازدستگاه حساس عبورکردم. زنگی نزد. خیالم راحت بود. ازچه باید نگران می بودم؟ خودم مستقیم رفتم به اتاقی که قبلا رفته بودم و در را به روی خود بستم. دربیرون می شنیدم که آن جوان شماره ی کارت آن بانوی موقرمز را تلفنی به دوستانش می داد. ازدوستش می خواست که سابقه ی خانم را درآورد که مشکوک می زند یا نه.

کمی که نشستم وخبری نشد، بد ندیدم از دستشویی آنجا استفاده کنم. دررا بازکردم وبیرون رفتم. جوان وعده ای دیگرکه آنجا ایستاده بودند بسمت من سرچرخاندند. خروج ناگهانی من چهره ی عده ای را که نباید شناخته می شدند لو می داد. به جوان گفتم: من با اجازه می روم دستشویی. جوان خنده ای کرد وگفت: دستشویی اینجا را داری معروف می کنی، توسایتت نوشته ای هی دستشویی هی دستشویی. درحین عبور، به صورتش لبخند زدم وگفتم: خوشحالم که سایت مرا مطالعه می کنید.

برگشتم به اتاق ودررا به روی خود بستم. دراین اتاق که یک فضای شش متردرشش متراست یک میزوصندلی شش نفره نهاده اند با تعدادی صندلی راحتی ویک میزبا ظرفهای کریستان بیسکویت وقند وتافی های کاغذ پیچ، ویک ساعتِ گرد که تق وتقش رفته رفته درآن سکوتِ میان تهی آزاردهنده می شد، ویک جالباسی با کفی ای ازسنگ مرمر، ویک پرچم بزرگ جمهوری اسلامی با پارچه ی مخمل و زری دوزی های اطرافش ویک تلفن قدیمی درکنج اتاق. کاپشنم را درآوردم وبه یکی ازگیره های جالباسی سپردم وخود رفتم بریکی ازصندلی های راحتی لم دادم روبه ساعت که پنج بعد ازظهررا نشان من می داد.

کمی بعد بلندشدم رفتم سراغ تلفن. احتمال دادم همین که تلفن را بردارم، صدایی ازبیرون بلند می شود که: بگذارسرجایش. اما تلفن قطع بود. برگشتم سرجای نخست. تلاش کردم بخوابم. یعنی به چیزی فکرنکنم و چُرتی بزنم. درحد چُرت موفق شدم. بخود آمدم و دیدم یک ساعتی گذشته.

چرتم را نگهبان لاغروپنجاه ساله ی آن ساختمان بهم ریخت. با صورتی استخوانی وته ریشی سپید ومغشوش. که داخل شد و پرسید: کاغذی که دیروزبرآن می نوشتی همراهت است؟ دانستم که برادران ازاو خواسته اند که این را ازمن بپرسد. گفتم: بله داخل کوله پشتی است. من دیروز روی یکی ازبرگه های دفترچه ی بیمه نوشتم اگرمی خواهید بیایم نشانتان بدهم. گفت: نه نیازی نیست. ورفت. اوآمده بود تا چُرتِ مرا بپراند. ودراین کارنیزموفق بود. بی آنکه برای پراندن چرت من قصد وغرضی داشته باشد.

برخاستم وشروع کردم به قدم زدن. ازبرادران خبری نبود ومن نباید این سکوت میان تهی را به رسمیت می شناختم. سیصد بارازمیان صندلی ها ومیزها وکناره های اتاق به چپ رفتم وسیصد بارنیزبه راست. هوا تاریک شد وشب شد وصدای پاهای من برصدای تق تق ساعت چیرگی یافته بود. حُسنِ قدم زدن دراین اتاق به این بود که دستشویی درمجاورتم بود.

درآن قدم زدنها به گزینه های گوناگون اندیشیدم. که اینها چرا با من این کرده اند؟ چرا ازبرادران بازجوخبری نیست؟ چرا مرا دراین اتاق زندانی کرده اند؟ این سه گزینه را به ترتیب مرور کردم:

یک: این که اینها مرا دیروقت شب رها می کنند که: برو. نتیجه؟ مرا ازقدم زدن جلوی وزارت بازداشته اند. ازسلام گفتن وسلام گرفتن وباقی ماجراها. واین که مرا چیزی نباشد برای نوشتن.
دو: الآن درِ اتاق بازمی شود ویکی دونفربا حکم قاضی داخل می شوند که: برویم. کجا؟ کلانتری ودادگاه وبعدش حبس وآغازیک دوره ی تازه که انتهایش معلوم نیست.
سه: ورود ناگهانی یک عده قلچماق وضرب وشتم وشیشه های شکسته ورگ بریده وصورت خونی واین جمله ی من به آنها که: پس بازی شروع شد!؟

گزینه ی نخست درست بود. همان جوان آمد دررا گشود وگفت: برویم. پرسیدم: برادران نمی آیند؟ گفت: مثل این که نشده که بیایند. درراه خروج ودرداخل اتومبیلش ازهمان جوان پرسیدم: من اسم این کارشما را چه بگذارم؟ کمی تعجب کرد. گفتم: من شب به شب ماجراها را می نویسم، این کارشما را چه گونه توصیف کنم؟ این که فردی را روز روشن می آورید اینجا بدون حکم قاضی وزندانی اش می کنید وسرآخر به او می گویید برو.

رشته ی کلام را به سمت دستشویی کشاند. این که: چرا اینهمه ازدستشویی می نویسی؟ گفتم: کلیه های من درسرما به یک جوربیش فعالی دچارمی شوند. هرکس یک مشکلی دارد ومن نیزاینگونه ام. وادامه دادم: به نظرمن دنیا بدون دستشویی خیلی مسخره است. چهره ی جوان راننده را درآینه دیدم که ریزریزبه کنایه های من می خندید. یک جورهمدلی دررفتارش دیدم. هرکجا که سخت برمی آشفتم هراسان می شد وهرکجا به کنایه چیزی می گفتم چهره می گشود.

جوان پرسید: اموال شما مگرچقدرمی ارزد؟ گفتم: فرض کن سیصدتا تک تومنی. نباید پس بدهند؟ وگفتم: این حدیث را شنیده ای که اگرکسی درراه دفاع یا پس گرفتن اموالش کشته شود شهید محسوب می شود؟ گفت: قرارنیست به شما آسیبی برسد. گفتم: اما من انتهای این مسیررا اینگونه می بینم. باکی نیست.

دیدم مرا به سمت جنوب می برند. گفتم: مرا به همان جای نخست برگردانید. می خواهم نیم ساعت آنجا قدم بزنم. جوان گفت: به ما گفته اند سیدخندان شما را پیاده کنیم. گفتم عیبی ندارد من ازهمانجا ماشین می گیرم برمی گردم درِشمال. گل های پامچال به من لبخند می زدند. دادمشان به رهگذرنازنینی که مشتاقانه به گلدان داخل کیسه ی پلاستیکی می نگریست.

تابلویی که با این نوشته تقدیمتان کرده ام “چلچله ها” نام دارد. این اثررا درتابستان سال گذشته درروستای پدری برآورده ام. مادرم تا آن را دید گفت: به کوچ چلچله ها می ماند. اندازه اش: یک وده در هشتاد. به تآسی ازکاغذی که پشت شیشه ی بعضی ازاتومبیل ها می چسبانند ونشان ازالفت صاحبشان دارد، می نویسم: میفروشمش!

محمد نوری زاد
سوم بهم نود و دو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

83 نظر

  1. میراقا طلبه جانباز ازقم

    برای ناشناس مغالطه گر فقط می گویم جواب ابلهان خاموشیست.

     
  2. اقا سید فقط یک مقاله از جناب شبستری برایتان گذاشتم تا بدانید حتی در ایات الاحکام هم بین معاصرین تان هم اتفاق نظر نیست وای بحال مردمانی که قدرت تعقل خود را بدست عدهای خود سرگردان و مذبذب بسپارند.حال پیدا کنید اختلاف در سایر فرق و سایر مذاهب .ایام بکام

     
  3. قرآن کتاب قانون نیست
    محمد مجتهد شبستری

    حضرت محمد (ص) قانونگذار نبود؛ آنچه در قرآن ابدی است تأکید بر ارزش‌های اخلاقی درجه اول است و نه مصداق‌های آن
    فردا یکشنبه ۱۷ ربیع الاول سال ۱۴۳۵ قمری نزد شیعیان روز میلاد حضرت محمد (ص) پیامبر اسلام است. به این بهانه می‌خواهم پاره‌ای از آنچه را که درباره آن پیامبر جهانی و میراث وی قرآن مجید تا کنون گفته‌ام یکبار دیگر در اینجا یادآور شوم و به تنقیح محل نزاع خود با فقیهان بپردازم.

    ۱- مهمترین میراث که از پیامبر اسلام باقی مانده قرآن مجید است. این کتاب حتی در آیات معروف به «آیات احکام» مشخصات یک متن قانونی را ندارد و چون این‌طور است نمی‌توان در مقام تفسیر آیات احکام این کتاب این مفروض پیشین را داشت که به تفسیر یک متن قانونی می‌پردازیم (چنانچه فقیهان چنین می‌کنند).

    از بررسی تاریخی اوضاع و احوال فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مکه و مدینه در عصر پیامبر و نیز پاره‌ای از آیات قرآن مجید به دست می‌آید که در آنجا عرف‌ها یی درباره نظام خانواده، ارث، مجازات سرقت، قتل، زنا، محاربه و… وجود داشت که نقش آن‌ها حفظ تداوم نظام اجتماعی اعراب بود. کسی آن‌ها را به عنوان قانون وضع نکرده بود و کسی آن‌ها را قانون تلقی نمی‌کرد و سخنی در باره ابدی یا موقت بودن آن قوانین نمی‌رفت. اصلا در مکه و مدینه حکومت وجود نداشت تا آن حکومت قانون داشته باشد. اکثر آن عرف‌ها پس از بعثت پیامبر نیز مورد موافقت وی قرار گرفت و در پاره‌ای از آن‌ها هم تعدیلاتی به عمل آمد و زندگی اجتماعی اعراب ادامه یافت. در آن زمینه‌ها پیامبر کاری جز عمل به عرف و یا تعدیل آن انجام نداد. در موارد دیگری خود پیامبر برای تنظیم امور جامعه امر و نهی‌هایی برای مومنان صادر کرد و دستور العمل‌هایی معیین نمود که هویت قانونگذاری نداشتند. فقط از مومنان خواسته می‌شد آن اوامر و نواهی را اطاعت کنند «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» (نساء/۴/۵۹) در آن اوضاع و احوال کسی از قوانین الهی نفس الامری (لوح محفوظی) که همه انسان‌ها در همه عصرها مخاطب آن هستند سخنی نمی‌گفت (نگاه کنید: به مقاله پنجم از بخش اول کتاب هرمنوتیک، کتاب و سنت اثر این نگارنده و مقاله ایمان، سیاست و حکومت در همین سایت).

    اگر این موافقت‌ها گاهی در قرآن یا سنت نبوی به اصطلاح علمای علم اصول با صیغه امر و نهی و مانند آن بیان شده این شکل‌های لفظی به هیچ وجه نمی‌تواند دلیل آن باشد که هویت استمرار عرف و اصدار اوامر و نواهی و دستور العمل برای مومنان از میان رفته و قانونگذاری جای آن را گرفته است. بنا به تحقیقات جدید در فلسفه زبان و هرمنوتیک شکل سمانتیکی متن تعیین کننده معنای واقعی آن‌ها نیست. معنا از چگونگی فعل گفتاری گوینده و کارکرد جملات در زمینه و متن تاریخی به دست می‌آید. اثبات این مطلب که در آن عصر قانونگذاری به جای استمرار عرف و اصدار اوامر و نواهینشسته است تنها در صورتی ممکن است که بتوان با شواهد تاریخی معتبر این مدعا را به صورت موجه تأیید کرد. اما چنین شواهدی در دست نیست. اما چنین شواهدی در دست نیست و بنا بر این استنباط قوانین الهی ابدی از قرآن مبنای علمی ندارد.

    ۲- آنچه تا کنون در باره تفسیر تاریخی احکام موجود در قرآن گفته‌ام همان است که در بند اول بیان کردم نه چیز دیگر. پاره‌ای از منتقدان آثار من تصور کرده‌اند من پذیرفته‌ام که در قرآن قوانین الهی بیان شده ولی می‌گویم این قوانین دو گونه است «ابدی» و «غیر ابدی» و آنگاه از من می‌پرسند معیار شما برای تشخیص قوانین ابدی از غیر ابدی چیست؟ این یک سوء فهم از مدعای من است. شاید آنچه در نوشته‌های من آمده که آنچه در قرآن ابدی است تأکید این کتاب بر ارزش‌های اخلاقی درجه اول است و نه مصداق‌های آن که تاریخی هستند، موجب آن سوء فهم شده است. در اینجا تصریح می‌کنم که منظور من مثلاً از ابدی بودن حکم مراعات عدالت در قرآن و تاریخی بودن حکم قصاص این نیست که در مورد اول یک قانون ابدی معین شده و در مورد دوم یک قانون موقت. اگر تعبیر حکم ابدی را مثلا در مورد عمل به عدالت به کار برده‌ام منظورم ابدی تلقی شدن مراعات عدالت از سوی جامعه‌های انسانی متفاوت در سلوک اخلاقی در همه عصرها است. این ابدی بودن از مطالعه تاریخ بشریت به دست می‌آید نه از متن قرآن. خواسته‌ام بگویم قرآن هم آنچه را انسان‌ها همیشه لازم المراعات تلقی کرده‌اند برای همیشه لازم المراعات تلقی کرده است و همینطور است موقت بودن حکم قصاص. معنای این موقت بودن در نظر من همین است که این حکم و مانند آن هویتی جز یک عرف متداول نداشته است و هیچ‌گاه قانون تلقی نمی‌شده است (نگاه کنید به ضمیمه ۱ از مقاله قرائت نبوی از جهان ۱۵ و نیز بخش آخر مقاله قرائت نبوی از جهان ۱).

    ۳- از من پرسیده‌اند که درباره ابدی بودن حکم عبادات که در متن قرآن آمده چون نماز، روزه، انفاق و… چه می‌گویم؟ آیا آن‌ها هم موقت است؟! پاسخ من این است که توصیه به این عبادات در قرآن جعل قانون نیست تا ابدی یا غیر ابدی باشد. عبادت‌ها هویتی دارند که به هیچ وجه در چهار چوب قانون و قانونگذاری نمی‌گنجند. عبادت کوششی انسانی است برای پاک شدن درون و تعالی روحی. عبادت «آیین» (تکنیک روحی) دارد نه قانون. چون هویت عبادت چنین است به کار رفتن صیغه امر چون «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ» (بقره/۲/۴۷) و یا «أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ» (بقره/۲/۲۵۴) یا «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ » (بقره/۲/۱۸۳) آنها را از هویت آیینی خارج نمیکند. و عبادت کردن نمی‌تواند مصداق عمل به قانون تلقی شود و چنان که پیشتر گفتم شکل سمانتیکی متون مبین معناهای واقعی آن‌ها نیست.

    مقتضای طبیعت این آیین‌های دینی این است که نوعی التزام و استمرار می‌طلبند وگرنه به طور شایسته اثر بخش نمی‌شوند. بنا بر این غیر موقت بودن آن‌ها از این باب است که تجربه‌های بشری نشان می‌دهد که این آیین‌های عبادتی در صورتی که با زندگی سالم اخلاقی همراه باشند واقعا تعالی روحی می‌بخشند و این اثر اختصاص به این عصر یا آن عصر و این مکان یا آن مکان ندارد. این که در شکل‌های این آیین‌ها گاهی ایجاد چه تغییراتی ضروری است مسأله‌ای است روانشناختی نه فقهی چون ضرورت آن‌ها دائر مدار تأثیرات روحی آن‌ها ست.

    در قرآن در باره نماز گفته شده «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ» (عنکبوت/۲۹/۴۵) درباره فلسفه روزه گفته شده «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (بقره/۲/۲۱) درباره فلسفه انفاق گفته شده «لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ» (آل عمران/۳/۹۲) و… این تعلیلات به خوبی نشان می‌دهد که عمل به قانون مطرح نیست، سلوک معنوی مطرح است.

    امیدوارم در این یادداشت کوتاه محل نزاع خود با فقیهان را به درستی بیان کرده باشم.

    منبع:وبسایت نویسنده

     
  4. حاج آقا میر تقبل الله انشائ الله ایدکم الله فی الدا رین جمیع اهل انتر نت را ارشاد فرمودید . معلوم است مقبول طلبه ای شد ه اید بقول مرحوم ایرج میرزا دو زرعی مولوی را گنده تر کن خودت را روضه خوانی معتبر کن .برای وقت خود متاسفام که باز در دام حیله شما افتادم فقط مطالعه فر مایید هرمونو تیک از اقسام ایسم نیست روش تفسیر است.جنابعالی به همان کشف المراد و زاد المعادا بپردازید جهان عقلانی گذر خود را از روی شما یان بسیار مدتی است جلو کشیده چیزی حدود پانصد سال . .پاکت منبر را هم از صاحب مجلس جناب نوری زاد مطالبه فرمایید. حاج اقا دعای اخر مجلس فقط فراموش شد.ایام بکام .

     
  5. با درود به آقا‌ی نوریزاد عزیز،
    طلبه جان،شما را خشم نگیرد. شما در دنیای آزاد دارید بحث و احتجاج می‌‌کنید. قرار نیست که به راسم مألوف شما بالای منبر باشید و ما‌ها هم پا منبری شما باشیم. شما ساسان گرامی را به امری غیر ممکن،اگر نگویم محال دعوت میکنی‌. مگر شما خودت می‌‌توانی ولی‌ فقیهی باشی‌ تا جایگزین این یکی‌ شوی که برای خدا هم تکلیف معلوم می‌‌کند و به حضرت باری تعالی یادآور می‌‌شود که آقای منتظری از طرف ما مجازات‌هایی‌ که باید را، متحمّل شدند و شما که خدا باشید بدانید ما چه فرمودیم؟ که آن را به ساسان می‌‌بخشی؟ مطالب زیادی می‌‌شود از این نوشتهٔ شما بیرون کشید که شما انتظار پامنبری از دیگران دارید. مگر این همه ظلم و جنایتی که ردیف کرده ای، دلیلی‌ می‌‌شوند که به تلویح این معنا را القا کنی‌ که بحمد اللله همین جمهوری اسلامی خودمان کلی کمتر جنایت فرموده اند؟ این می‌‌خواستم یا دیگر نمی خواستم‌ها هم، ناشی‌ از همان روحیه من گوینده و شما شنوده و واسلام نیست؟ طلبه جان اگر شما بخواهید تنها انتظار گوش دادن را از ما داشته باشید، شما فوقش بعد از یک سی‌ چهل سالی‌ می‌‌شوید یک مکارم شیرازی یا نوری همدانی و زمانهٔ خود را رها می‌‌کنی‌ و در ایستگاهی از تاریخ مشغول موعظه می‌‌شوی که چند قرنی با تاریخ زمانهٔ خود فاصله دارد. این فتوای من بود، حالا خود دانی‌. تا فردا که ببینیم باد از کدام طرف می‌‌وزد و چه فتوای جدیدی می‌‌دهم،شما را به یزدان پاک می‌‌سپارم که اختیار هیچ بشری را به دست بشری دیگر نداده

     
  6. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب ساسان خان سلام “بنا نداشتم وندارم دیگر باشما ودیگر همفکران شما مباحثه کنم اما ایرادی که شما برمایعنی پیروان قرآن {که دراصول وکلیات برداشتها وفهم های متفاوت نداریم} داریددقیقا همان ایراد برمدعیان وپیروان حقوق بشری مجعول فکر بشر وارداست نمونه اش همین اختلافات وجنگهای خانمان سوز جهان دیروزوامروزپیروان حقوق بشر متمدن است که می بینید بچه دلیل حامیان حقوق بشر به عراق وافقانستان لشگرکشی کردند واشغال وهنوزهم دست بردار نیستند؟؟؟ این همه کشتار بشر آیا اینها بشر نبودند ونیستند؟؟؟ آیا اینها موضوع مرگ وزندگی انسان نیست؟؟؟وسرنوشت انسان نیست؟؟؟بدلیل برداشتهای متفاوت ازقانون حقوق بشر وقوانین سازمان ملل سرنوشت ملت دوکشور بتباهی واضمهلال رفت ونابودوهلاک شدندآیا اینها درد بشرنیست؟؟؟. به چه دلیل از آن ور دنیا به این کشورها حمله کنند واشغال نمایند؟؟؟ آیا از این حقوق بشرومدعیان حقوق بشری ودموکراسی بااین عمل کردشان امید راه نجات وسعادت دارید ؟؟؟ زهی خیال باطل. اما این را اگرنمیدانی بدان :طبیعت هرانسان دراستخدام دیگران است.اما چون بیکدیگرنیازدارند ناچار مدنی بالطبع شده اند.وهرجاگریزی پیدا کنند ازمدنیت خارج می شوند و بردیگران سلطه می گسترند.این انگیزه را فقط خداترسی وباور به قیامت وعقوبت اعمال می تواند کنترل کند.وقانونی که آفریدگارانسان برایش نوشته وبرای سعادت وبهترزندگی کردنش راهنمایان درونی بنام عقل وبرونی بنام انبیا فرستاده است .که شما بالکل منکرآنهائیدوازاین پله هم پائین نمی آئید ازاین روبنده نمی خواهم باشما مباحثه راادامه دهم. واما یک سوآل :کسی که آفریدگار مااست وبحق وسعادت هدایت میکند سزاواراست پیروی کنیم یاکسی که راه هدایت را نمیداند ومثل مابشر عادی است وفقط حقوق بشررانوشته است وبرائی وفکرخویش تفسیر میکند کشتار وخون ریزی میکند تامسلط برهمه سرنوشتمان شود؟؟؟کدامیک را عقل سلیم انتخاب می کند؟؟؟ شما بگو .امادیگر جوابی نخواهی شنید چون دراستبداد رای استواریدو هدایت الهی را نمی خواهید ودرمقابل برهان تسلیم نمی شوید ولی ما نوکر وچاکر برهانیم و شماازاین رو ازهدایت های دیگرالهی خودرا محروم کرده اید. ویک راه دیگر اینکه شما خودت آستین بالا بزن وبیا خودت فقیه باش ومفسر قرآن وکرسی ولایت فقیه را متصدی باش اما نه مطلقه اش.چرا ازبیرون پنجره داد می کشی که دردمندم ودرد انسان دوستی دارم.بدرود.

     
  7. جناب میر آقا طلبه جانباز از قم

    صحبت های آیت الله صانعی را خواندم

    آن چه فهمیدم این است
    قرآن عقل کامل است
    همه چیز در قرآن هست
    حقوق بشر هم در قرآن هست
    ولی عجیب است فقهای اسلام همواره باید صبر کنند تا دگر اندیشان حقایق قرآنی را از طریق عقل و علم به دست آورند و در عالم منتشر سازند تا این فقها متوجه شوند ای دل غافل دیدی این که دگر اندیشان می گفتند هم در قرآن بود!
    پس این فقها و علما تا کنون در خواب بوده اند؟

    کافر ها هم که کافر نیستند بلکه نا آگاه هستند
    پس تکلیف این همه کفار آتش پرست و مسیحی و یهودی و بت پرست و بی دین از زن و مرد که از صدر اسلام تا کنون به شمشیر اسلام به جهنم فرستاده شدند چه می شود؟ بنا بر نظر ایشان همگی به بهشت منتقل خواهند شد؟ قاتلانشان چه؟ آن ها را از بهشت به جهنم خواهند فرستاد؟

    خودت قضاوت کن
    در برابر هر آیه ای که صانعی در تایید حقوق بشر می آورد ده آیه مصباح یزدی بر ضد آن می آورد

    موضوع جدی تر از این حرف ها است. موضوع مرگ و زندگی انسان ها است. سرنوشت انسان ها است. انسان هایی که به دلیل برداشت های شخصی این و آن از قرآن هست و نیستشان در خطر تباهی است به همین سادگی وجدان خود را آسوده نگه می دارید؟

    آیت الله صانعی خود اقرار می کند
    ++
    یک مجتهد یک وقت به عنوان این که می‌گوید من استنباط کرده‌ام، بله استنباطت برای خودت و برای کسی که به دنبالت می‌آید، محترم است، اما در مورد پیاده کردن و اجرا او هم یک نفر است مانند دیگران،
    ++
    همین را مخالفان نیز در مورد او می توانند ابراز کنند و ادله خود را بر ادله ایشان ارجح بدانند.

     
  8. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جنا ب ناشناس مکرم ما سلام بر شما” مثل اینکه درمغالطه ید طولائی داریداینطور نست؟ ودین را تولیدی میدانید یعنی ازسوی آفریدگار هستی نیست. اگرهم بپذیریدقرآن کلام اوست وبرای هدایت بشربپامبرش نازل شده است ظنی الدلاته است وبدرد ماانسانها دوانیست.ودراین اعتقاد بقول خودتان جازم هستید همچنانکه من بنده حقیر براعتقادم جازم واستوارم وبرایم برهانی شده است اما درعمل چه باشم الله اعلم . پس شما حقیقت را ازمکتب هرمونوتیک جستجو کنیدودراین حال حیران وسرگردان می چرخید وبه سراب بودن آن میرسیدودیگرسودی برای شما ندارد. واماهمه قرآن که ظنی الدلاله نیست وآنها هم به محکماتش ارجاع می شود وآیات مفسر یکدیگر هستند شمازحمت نکشیده ودرک درستی ازآن نداریدیعنی مفسر وشاگردمفسری چون علامه طباطبائی وجوادی آملی نشده ایدونفهمی های خودرا بعهده ما میگذارید ؟؟؟ماچکار کنیم که شما نخواسته اید بفهمید؟؟؟ویاندانسته اید که نفهمیده اید. ماهدایت های آفریدگار خویش را رها کنیم بدنبال ایسم ها ومکاتب دیگربرویم تاهدایت وحقیقت وسعادت را درآنجا جستجوکنیم؟؟؟که جز حیرانی وگمراهی چیزی ندارند .کدام عقل سلیم این حکم را کرده است ؟؟؟{…الله یهدی الی الحق افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع ام من لایهدی الاان یهدی فمالکم کیف تحکمون} وما یتبع اکثرهم الاظنا ان الظن لایغنی من الحق شیئا… یونس 35و36}ودعوت میکنم تاآیه 39مطالعه بفرمائید وتئامل وبه تفسیر المیزان هم مراجعه بفرمائید هرچند این آیات ازمحکمات است .دیگرفرصتی نیست ببقیه مغالطاتتان جواب دهم.واما این را بدانیدکه از73فرقه یک فرقه اش اهل نجات است نه همه اش البته مستضعفین فکری حساب دیگری دارد.برادر عزیزاستدلال ازاین بدیهی تر ؟؟؟من وشما هدایت خالق خوشرا رها کنیم بسراغ ایسم هاومکتب های گمراه وگمراهگربرویم که همگی پیرو ظن وگمان خویش هستند وگمان آنان ماوخودشان راازحق بی نیاز نمی کند؟؟؟ چه شده است برشما وچگونه حکم میکنید؟؟؟ آیا این حکم عقل سلیم است ؟؟؟ که شما بداشتن آن می نازید؟؟؟ به امید هدایت وسعادت همه بندگان الهی وبخصوص حل مشگل میزبان محترم که مشگل همه مااست .بدورد.

     
  9. سید ابوالفضل

    سرکار خانم آنیتا
    سلام بر شما
    همان طور که پیش از این نیز برایتان نوشتم ، از تمثیل شما نه رنجیده خاطر شدم و نه بر آشفته . برعکس شیرینی تصویر تمثیل شما حتی توانست لبخندی را نیز بر لبانم بنشاند . که از این حیث هم سپاسگزارم . اما ناگزیرم که مجددا تاسف خودم را از نادرستی مفهوم آن تمثیل ، ابراز کنم . شما بازهم در همین نوشته ی اخیر همان اشتباه تاسف بار را تکرار کردی . نگاه کن ببین آیا این خود شما نیستی که تقسیم بندی “خودی” و “غیر خودی” را رد ذهنت با غلظت و شدت بسیار پذیرفته ای . اگر دقت کنی می بینی که این شما هستید که آقای مزدک را “خودی” فرض کرده ای و فکر می کنی که چون در جبهه ی فکری شما قرار دارد ، پس مظلوم و ستمدیده است . اما دیگران مانند آقای مرتضی و سید ابوالفضل غیر خودی هستند و حکومتی هستند و از رانت استفاده کرده اند .
    سرکار خانم آنیتای گرامی !
    دقیقا همین طرز تفکر است که شما را وامی دارد فکر کنی که من و آقای مرتضی در آغوش گرم ونرم غول بی شاخ و دم شما ، جا خوش کرده ایم و آقای مزدک در زیر دست وپای همان غول دارد ، له می شود . و با این تصور غلط نتیجه می گیری که پس ما باید شرایط مزدک را درک کنیم و روش نامناسبش را در بحث فی مابین ، با دیده ی اغماض نگاه کنیم و از آن در گذریم . و این البته بخش تاسف بار تمثیل شماست . و این چیزی است که من آن را ابتذال نامیده ام . و دقیقا این همان چیزی است که من دلم نمی خواهد سرکار خانم آنیتا به باتلاق آن درافتد .
    ازنظر من اما این جا اندیشکده است . غولی هم ندارد . میزبان مهربان آن هم اجازه داده که همه آزادانه و از موضع برابر دور یک میز بنشینند و باهم “گفتگو” کنند. هیچ کس بالا (در آغوش گرم ونرم غول) و یا پایین (زیر دست و پای غول در حال له شدن ) نیست . در این جا خودی و غیر خودی نداریم . در بحث علمی بایستی فارغ از عصبیت ، بدون فریاد زدن و بدون بی احترامی به یکدیگر ، باید بگوییم و بشنویم . یاد بگیریم و یاد بدهیم . این جا فریادزدن و جنجال به راه انداختن نتیجه نمی دهد . این جا منطق و استدلال است که حرف اول را می زند .
    دلایل قوی باید و معنوی —————- نه رگ های گردن به حجت قوی
    سرکار خانم آنیتای گرامی !
    از قول ابوعلی سینای بزرگ برایتان نوشتم که : ” اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاوریم ، می شود هزار و یک غلط” . راه درست این است که ” اشتباه” را توجیه نکنیم . شما یک بار دیگر این کار را انجام دادی و به گفته ی بوعلی ، یک اشتباه دیگر به اشتباهاتت افزوده شد . راه صحیح این است که شما هم بپذیری که روش دوستمان مزدک ، اشتباه است . آن وقت شما هم می توانی به او تذکر دهی که از این روش دست بردارد و دور میز کنارمان بنشیند ، تا با هم شادمانانه و نیز امیدوارانه ، “گفتگو” کنیم . امید که این گفت و شنفت ها راهی باشد به سوی زدودن جهالت و جایگزینی عقلانیت . راهی به سوی فردای درخشان پیش رو .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  10. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب آقای ساسان خان گرامی پاسخ شما را حواله میدهم درپست ساز ها و… که به ناشناس داده ام ودر آنجا آقای علی آقای گل از سایت آیت الله صانعی مطالب مفصلی در مورد حقوق بشر وهمخوانیش با قوانین حقوقی اسلام وقرآن ازدید گاه یک آیت الله که باحامیان حقوق بشریها مصابه ای داشته انددعوت می کنم. واما اتحاد ما باشما هیچگاه نشاید “لکم دینکم ولی دین” وباشما وبابردیا اسقامت هیچوقت دیگر مباحثه ای ندارم.

     
  11. انيتاى ارجمند :كاملا حق با شماست اگر من مطلب را طورى تفهيم كرده باشم كه از آن مخالفت مستبدانه با حضور دوستان عزيز متدين يا حتى تعيين تكليف در مورد مطالب و شيوه طرح مطالب آنها استنباط شده باشد .من كه باشم كه چنين خواست نامعقولى داشته باشم .آقاى ابوالفضل و آقا مرتضى اگر يك روز در اين سايت وزين حضور نداشته باشند من دلم براى آنها تنگ مى شود.من مى گويم از قضا خود اين دوستان انسان هاى خوب و با وجدانى هستند .اگر باعث روحش و جسار تى شده ام پوزش مى خواهم .

     
  12. برادر گرامی آقای طلبه جانباز درد همین جاست که ما خود را حق مطلق بدانیم و گمان داشته باشیم که تمام فهم و حقیقت در نزد ما و همفکران ماست نتیجه همان جنگ صلیبی و اخباری و عقلی و حیدری و نعمتی و امروز ما خواهد بود.بار دیگر در استدلالات خود دقت فرمایید.فرض کنید قضاوتها را کنار بگذاریم و اه و فغان را و حدیث نفس و اعتقاد شخصی را.از استدلال در متن شما چه باقی میماند؟بدیهی است که آن انتحاری هم شما را مسلمان نمی داند و جانش را هم برای اعتقادش میدهد بیش از شما و لفظ رافضی را به شما بار میکند رگ گردن و نقل از اسید ابوالقاسم پیش نماز یا دعوت به مباهله دردی از انسان عقل مدار امروز حل نمی کند.تو لید دین وسیله هدایت است اما , اما کفورا و اما شکورا خود مصحف هم اصراری بیش ندارد و هزازان سال است که انسانها تلاش دارند تا به واقع و سعادت برسند چه با دین و چه از راه دیگر این ایسم های اخیر هم نتیجه همین تلاش دائمی است که میبایست به محک استدلال و تجربه هرچند با فجایع بسیار قرین کردد.اگر حضرت طلبه جنابعالی تمام این تلاشها را مطالعه کرده اید هبذا اما حتما نام مکتب تفسیری هرمو نوتیک را خوانده اید.در این مکتب تلاش بر توسعه دیالکتیک مدام برای روشن کردن حقیقت است.اولین قدم برای آن قداست زدایی و قبول بحث از موضع برابر است.مخلص کلام انکه میدانم اینکه روزی انسان بداند که سالها زیر گذر خان به مکتب رفته و ندانسته که نمی دانسته البته درد بسیار دارد ولی شجاعت هم میخواهد ؟من به شما توصیه میکنم نه پراکنده که متد مند و بدون پیش داوری مطالعه بفر مایید.از پیش قضاوت بپر هیزید و بپذیرید که دیگران هم به اندازه شما عقل و استدلال داشته و به اعتقادات خود باور مندند.در مورد خوارج هم من جایی ندیدم شخص امام انها را تکفیر کرده باشد بلکه از آنان به بد فهمی یاد شده اما به بی دینی که شما همه را با آن میرانید هرگز.در خصوص وصی و ولی و تایید ایشان اگر قضیه به این راحتی بود که جنابعالی میفرمایید امروز صد میلیون شیعه و نهصد میلیون اهل عامه نبود باز هم نفرمایید که آنها نمی فهمند چون آنها هم همین را در مورد شما خواهند گفت ولی مشکل سر جای خود با قی است .اما در خصوص اوردن مثل قران دوست گرامی آن مقدمه به موخره استدلال چه ربطی دارد ماده نزاع عبارت بود از اینکه ممکن است مصلحت همان مصلحت 25 سال سکوت باعث شده باشد که چشم پوشی شده باشد چه ربطی دارد به اوردن یک ایه مثل آن که بقول طلاب موضوعا خارج و این پس از باب فثبت ولایت… میباشد.دلایلتان هم بنظرم میرسد از شدت علاقه به اعتقاداتان بنظر شما بدیهی میاید و صغری و کبرای استدلال بلحاظ عدم استفاده از بدیهیات مشکل دارد.در خصوص متشابهات و محکمات باز هم اگر خود این موضوع به این یقینی و تایید بود که دیگر تفسیر نیاز نبود.یادم هست حضرت استاد در صحن مسجد اعظم میفرمود که تفسیر شبیه باز کردن سفره است اجمالا نانی درون آن است برای درک و فهم محتوا باید سفره باز شود اگر الان از جنابعالی بپرسند شب است یا روز به دلالت خورشید میفرمایید روز دیگر تفسیر ندارد و این ظنی الدلاله را با ظنی الصدور و قطعی اللاله معمولا تفسیر میکنند .مخلص آنکه برادر کاش همه چیز مثل جهل برای انسان از نوع یقینی بود فتامل .

     
  13. آقای حامی گرامی

    با سپاس از تذکر شما فقط عرض میکنم من در جناح حاکم نیستم بلکه بر بسیاری از امور منتقدم ،منطق من دفاع از آن چیزی است که بنحو تخصصی و بدون وابستگی به فرد یا گروهها یافته ام و باور دارم ، و پاسخ گوئی به مطالبی که انصاف را معیار قضاوتها قرار نمیدهند.
    موافق و حامی گفتگوها و تبادل نظرهای مستدل و منصفانه هستم و مخالف بیهوده گوئی های خشن کلامی هستم ،تا حدود زیادی هم به امثال مزدک حق میدهم که چنین تندیهایی داشته باشند و بتعبیر جناب میزبان امثال آقا مزدک واقعیت های جامعه ما هستند ،اما در عین حال که میشود به حاکمان و نحوه حکومت داری آنان انتقاد و ایراد داشت لکن پسند من نیست که به بهانه ایراد به نحوه حکومت در ایران هرکس بخود اجازه دهد به اصل دیانت اسلام توهین و ناسزا بگوید ،آیاتی که به آنها اشاره کردید مربوط به تظلم و شکوائیه در عرصه های قضایی برای کسانی است که ظلمی به آنان رفته است ، مفهوم و مراد آیاتی از قبیل : “لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم” این نیست که آنکه به او ظلم رفته شروع به فحاشی به زمین و زمان کند بلکه مراد آن است که از ناروایی ظلم روا رفته در حق خویش سخن گفته تظلم کند و مردم را بیاگاهاند.

    با سپاس مجدد

     
  14. حامی.

    جناب حامی گرامی

    کامنت محترمانه شما را بدقت ملاحظه کردم ،از حسن توجه شما متشکرم
    در پاسخ به مطالبتان به نکات ذیل توجه فرمایید:

    1-من اساسا چنین تقسیمی که شما و برخی دوستان سکولار در باب دین و محتواهای دینی مطرح میکنید را قبول ندارم و آنرا مغالطه ای زیرکانه میدانم ،اینکه بحث در مبدا و معاد و اینطور مفاهیم عالی مربوط به جهان بینی الهی را با عنوان باورهای مورد احترام دیگران بکناری گذاشته ،از آنطرف مباحث مربوط به انسان و طرز زندگی انسان و بالجمله امور اجتماعی مربوط به حیت اجتماعی بشر را خارج از چهار چوبه های وحیانی و شریعت بدانیم و با تفکیک ایندو مقوله ملتزم به حاکمیت قوانین سکولار در جوامع شویم چنانکه عرض شد از اساس مورد اشکال و نوعی مغالطه است زیرا:
    در اینجا بحث از نحوه گزینش و اختیار ما نیست بلکه بحث بحث کارشناسی روشمند و متکی بر روشهای صحیح در تفسیر محتوای دین است ، بنظر ما، هم آن گزاره های ناظر بر جهان بینی و هستی شناسی و پیامبر شناسی و معاد شناسی در متن دین هست و هم گزاره های ناظر به انسان و انسان شناسی و مبدا و معاد انسان ، موضوع بحثهای وحیانی است.
    توجه کنید در اینجا مدعا این است که با پیش فرض اثبات وجود خدای جهان و اثبات اوصاف خاصه او ،یکی از لوازم برخی از اوصاف خدای متعال ارسال رسل برای هدایت بشر بسوی سعادت او در این جهان ، و سعادت او در زندگی ابدی پس از مرگ است، بر این پیش فرض دعوت رسولان فرستاده شده دارای متن و محتوایی است که باید بطور روشمند مورد بررسی و تفسیر قرار گیرد ،بنظر ما قرآن متن و محتوای دعوت پیامبر اسلام است که به توصیه و هدایت خود قرآن ، تبیین کننده و مفسر این متن خود آورنده آن یعنی پیامبر اسلام و پس از او عترت معصومین ایشانند ( کتاب و سنت ).
    با فراغ از این مقدمه باید عنایت کرد که این محتوا و متن باید بطور جامع و مجموعی و روشمند مورد تجزیه و تحلیل کارشناسی قرار گیرد ، این کارشناسی و تجزیه و تحلیل اصطلاحا دین شناسی نام دارد که طبعا مبتنی بر برخی تخصصها و مهارت هاست ،چنانکه علوم دیگر نیز حاوی موضوعات و محمولها و پیش فرضها و ابزارهایی هستند که وجود کارشناسانی را طلب میکند .
    توجه دارید که مثلا در فیزیک یا شیمی یا علوم دیگر هر کسی بدون مهارت و اینکه دوره هایی را گذرانده باشد نمیتواند در آنها کارشناسی و اظهار نظر کند ،علم دین نیز چنین است ،شناخت شاخصه ها و معیارها و اهداف و اجزاء متمرکز در دین کار هرکسی نیست که بخواهد بسلیقه خویش در مورد کلیت دین یا اجزاء آن اظهار نظر کرده یا اموری را تفکیک کند یا حذف کند ،دین مجموعه ای واحد و متشکل از بخشهای منعطف به هم است که از طرف خدای متعال برای هدایت بشر به سعادت دنیوی و اخروی توسط پیامبران عرضه گردیده است ،البته انسان موجود مختاری است که در باره این دعوت و اجزاء آن و پذیرش یا عدم پذیرش آن آزاد است از نظر تکوین ،لکن از نظر تشریع مکلف به پذیرش دعوت انبیاء است:” لا اکراه فی الدین”(البقره/256) – و لا یرضی لعباده الکفر (الزمر/7).

    بنابر این اظهار نظر در دین نیازمند واجدیت نصاب کارشناسی در دین است ،و هرکسی نمیتواند به رای و تفسیر شخصی خویش در این باب اظهار نظر کند.
    از سویی توجه دارید که رجوع به کارشناس در هر رشته ای مرضی و سیره عقلاء عالم است ،و اگر فرضا آلبرت انیشتین که پدر علم فیزیک است در باب طب یا امور و رشته های دیگر به متخصصین فنون مربوطه مراجعه کرد و از کارشناسی آنان برخوردار شد هیچیک از عقلاء عالم این رجوع و تقلید او را مورد انتقاد قرار نخواهند زیرا رجوع به عالم هر فن امری مفطور و ارتکازی عقلاء بشر است.
    با این مقدمه خواستم توجه دهم که اینکه مفاهیمی را مطرح کنیم بعد بگوییم برداشت برخی در زمینه این مفاهیم از کتاب و سنت چنین است و طرف دیگر از کتاب و سنت برداشت دیگری خواهد کرد مغالطه ای آشکار است ،این مانند این است که مثلا عرصه فیزیک کوانتوم را برای عموم مردم که کارشناس آن نیستند باز گذارده و بار عام دهیم که ایها الناس همه شما بیایید در مورد متون تخصصی فیزیک کوانتوم هریک تفسیر خویش را بیان و آنرا مبنا قرار دهید! بعد از آنهم بگوییم خوب حالا اینها باورهای شخصی هرکس است و باورهای شخصی هرکس مورد احترام است ولی ما در عرصه فیزیک کوانتوم هر طریقی را که خود تشخیص دادیم مبنا قرار می دهیم!
    بنظر شما آیا چنین روشی سر از هرج و مرج در عرصه های معرفتی در نخواهد آورد؟!

    2- مطلب دوم این است که مفاهیم و مطالبی که فهرست کردید مفاهیم بسیار عمیق و مفصلی است که بحث از هریک گاهی محتاج به تالیف یک یا چند جلد کتاب است ،و ما با چنین فرصتهایی و با کندی در امر تایپ کردن مطالب کجا فرصت ورود تفصیلی در این مطالب پیدا میکنیم، برای مثال برای اینکه مشکل برای شما وجدانی شود من از شما دعوت می کنم که فقط برای یکی از مفاهیمی که پیشنهاد کردید وقت بگذارید و ورود در مبادی و مطالب آن کنید تا دریابید که با این وقت و امکانات ما مساله به اینصورت میسور نیست ،می بینید متاسفانه ما تاکنون در گفتگوها با دوستان هنوز در مورد حریم های بحث ها و روشهای بررسی و تنظیم قالب های مفاهیم و الفاظ دچار سوء تفاهم های عجیبی هستیم مثل همان تفکیک مغالطه آمیز باورهای شخصی از بایسته ها و نبایسته ها در تفسیر محتوای ادیان ، و مثل لزوم تفکیک علوم و حیطه های و روشهای آنها.

    بنابر این با تشکر از عنایت و پیشنهاد شما فکر میکنم بجهت لطف کریمانه میزبان که مشوق این گفتگوها بوده است، به همین سبک فعلی و با توجه به محدودیت فرصت ها و امکانات در تفهیم و تفهم بطور محدود به تبادل نظر و افهام و تفهیم و سوال و جواب بپردازیم تا آرام آرام در لابلای این مبحث و گفت و گوهای مختصر بزبان و مرادات یکدیگر آشنا شویم.غرض در اینجاها پدیدار شدن غالب و مغلوب ،و پذیرش حتمی طرفین گفتگوها نیست ،زیرا علم و معرفت اساسا تحمیل بردار نیست و عقیده را با زور نمیتوان تحمیل کرد ،البته بزور ممکن است کالبدها را خاضع کرد لکن اذهان و قلبها و عقول هیچگاه بزور محتوایی را نخواهند پذیرفت مگر بقوت برهان و منطق و دلیل معتبر.

    با تشکر و سپاس

     
  15. حامی.

    جناب حامی گرامی

    کامنت محترمانه شما را بدقت ملاحظه کردم ،از حسن توجه شما متشکرم
    در پاسخ به مطالبتان به نکات ذیل توجه فرمایید:

    1-من اساسا چنین تقسیمی که شما و برخی دوستان سکولار در باب دین و محتواهای دینی مطرح میکنید را قبول ندارم و آنرا مغالطه ای زیرکانه میدانم ،اینکه بحث در مبدا و معاد و اینطور مفاهیم عالی مربوط به جهان بینی الهی را با عنوان باورهای مورد احترام دیگران بکناری گذاشته ،از آنطرف مباحث مربوط به انسان و طرز زندگی انسان و بالجمله امور اجتماعی مربوط به حیت اجتماعی بشر را خارج از چهار چوبه های وحیانی و شریعت بدانیم و با تفکیک ایندو مقوله ملتزم به حاکمیت قوانین سکولار در جوامع شویم چنانکه عرض شد از اساس مورد اشکال و نوعی مغالطه است زیرا:
    در اینجا بحث از نحوه گزینش و اختیار ما نیست بلکه بحث بحث کارشناسی روشمند و متکی بر روشهای صحیح در تفسیر محتوای دین است ، بنظر ما، هم آن گزاره های ناظر بر جهان بینی و هستی شناسی و پیامبر شناسی و معاد شناسی در متن دین هست و هم گزاره های ناظر به انسان و انسان شناسی و مبدا و معاد انسان ، موضوع بحثهای وحیانی است.
    توجه کنید در اینجا مدعا این است که با پیش فرض اثبات وجود خدای جهان و اثبات اوصاف خاصه او ،یکی از لوازم برخی از اوصاف خدای متعال ارسال رسل برای هدایت بشر بسوی سعادت او در این جهان ، و سعادت او در زندگی ابدی پس از مرگ است، بر این پیش فرض دعوت رسولان فرستاده شده دارای متن و محتوایی است که باید بطور روشمند مورد بررسی و تفسیر قرار گیرد ،بنظر ما قرآن متن و محتوای دعوت پیامبر اسلام است که به توصیه و هدایت خود قرآن ، تبیین کننده و مفسر این متن خود آورنده آن یعنی پیامبر اسلام و پس از او عترت معصومین ایشانند ( کتاب و سنت ).
    با فراغ از این مقدمه باید عنایت کرد که این محتوا و متن باید بطور جامع و مجموعی و روشمند مورد تجزیه و تحلیل کارشناسی قرار گیرد ، این کارشناسی و تجزیه و تحلیل اصطلاحا دین شناسی نام دارد که طبعا مبتنی بر برخی تخصصها و مهارت هاست ،چنانکه علوم دیگر نیز حاوی موضوعات و محمولها و پیش فرضها و ابزارهایی هستند که وجود کارشناسانی را طلب میکند .
    توجه دارید که مثلا در فیزیک یا شیمی یا علوم دیگر هر کسی بدون مهارت و اینکه دوره هایی را گذرانده باشد نمیتواند در آنها کارشناسی و اظهار نظر کند ،علم دین نیز چنین است ،شناخت شاخصه ها و معیارها و اهداف و اجزاء متمرکز در دین کار هرکسی نیست که بخواهد بسلیقه خویش در مورد کلیت دین یا اجزاء آن اظهار نظر کرده یا اموری را تفکیک کند یا حذف کند ،دین مجموعه ای واحد و متشکل از بخشهای منعطف به هم است که از طرف خدای متعال برای هدایت بشر به سعادت دنیوی و اخروی توسط پیامبران عرضه گردیده است ،البته انسان موجود مختاری است که در باره این دعوت و اجزاء آن و پذیرش یا عدم پذیرش آن آزاد است از نظر تکوین ،لکن از نظر تشریع مکلف به پذیرش دعوت انبیاء است:” لا اکراه فی الدین”(البقره/256) – و لا یرضی لعباده الکفر (الزمر/7).

    بنابر این اظهار نظر در دین نیازمند واجدیت نصاب کارشناسی در دین است ،و هرکسی نمیتواند به رای و تفسیر شخصی خویش در این باب اظهار نظر کند.
    از سویی توجه دارید که رجوع به کارشناس در هر رشته ای مرضی و سیره عقلاء عالم است ،و اگر فرضا آلبرت انیشتین که پدر علم فیزیک است در باب طب یا امور و رشته های دیگر به متخصصین فنون مربوطه مراجعه کرد و از کارشناسی آنان برخوردار شد هیچیک از عقلاء عالم این رجوع و تقلید او را مورد انتقاد قرار نخواهند زیرا رجوع به عالم هر فن امری مفطور و ارتکازی عقلاء بشر است.
    با این مقدمه خواستم توجه دهم که اینکه مفاهیمی را مطرح کنیم بعد بگوییم برداشت برخی در زمینه این مفاهیم از کتاب و سنت چنین است و طرف دیگر از کتاب و سنت برداشت دیگری خواهد کرد مغالطه ای آشکار است ،این مانند این است که مثلا عرصه فیزیک کوانتوم را برای عموم مردم که کارشناس آن نیستند باز گذارده و بار عام دهیم که ایها الناس همه شما بیایید در مورد متون تخصصی فیزیک کوانتوم هریک تفسیر خویش را بیان و آنرا مبنا قرار دهید! بعد از آنهم بگوییم خوب حالا اینها باورهای شخصی هرکس است و باورهای شخصی هرکس مورد احترام است ولی ما در عرصه فیزیک کوانتوم هر طریقی را که خود تشخیص دادیم مبنا قرار می دهیم!
    بنظر شما آیا چنین روشی سر از هرج و مرج در عرصه های معرفتی در نخواهد آورد؟!

    2- مطلب دوم این است که مفاهیم و مطالبی که فهرست کردید مفاهیم بسیار عمیق و مفصلی است که بحث از هریک گاهی محتاج به تالیف یک یا چند جلد کتاب است ،و ما با چنین فرصتهایی و با کندی در امر تایپ کردن مطالب کجا فرصت ورود تفصیلی در این مطالب پیدا میکنیم، برای مثال برای اینکه مشکل برای شما وجدانی شود من از شما دعوت می کنم که فقط برای یکی از مفاهیمی که پیشنهاد کردید وقت بگذارید و ورود در مبادی و مطالب آن کنید تا دریابید که با این وقت و امکانات ما مساله به اینصورت میسور نیست ،می بینید متاسفانه ما تاکنون در گفتگوها با دوستان هنوز در مورد حریم های بحث ها و روشهای بررسی و تنظیم قالب های مفاهیم و الفاظ دچار سوء تفاهم های عجیبی هستیم مثل همان تفکیک مغالطه آمیز باورهای شخصی از بایسته ها و نبایسته ها در تفسیر محتوای ادیان ، و مثل لزوم تفکیک علوم و حیطه های و روشهای آنها.

    بنابر این با تشکر از عنایت و پیشنهاد شما فکر میکنم بجهت لطف کریمانه میزبان که مشوق این گفتگوها بوده است، به همین سبک فعلی و با توجه به محدودیت فرصت ها و امکانات در تفهیم و تفهم بطور محدود به تبادل نظر و افهام و تفهیم و سوال و جواب بپردازیم تا آرام آرام در لابلای این مبحث و گفت و گوهای مختصر بزبان و مرادات یکدیگر آشنا شویم.غرض در اینجاها پدیدار شدن غالب و مغلوب ،و پذیرش حتمی طرفین گفتگوها نیست ،زیرا علم و معرفت اساسا تحمیل بردار نیست و عقیده را با زور نمیتوان تحمیل کرد ،البته بزور ممکن است کالبدها را خاضع کرد لکن اذهان و قلبها و عقول هیچگاه بزور محتوایی را نخواهند پذیرفت مگر بقوت برهان و منطق و دلیل معتبر.

    با تشکر و سپاس

     
  16. با درود به آقای نوریزاد عزیز،

    این جانباز عزیز طوری می‌‌نویسد که گویی خداوند عالم اختیار قضاوت کردن ایشان نسبت به دیگرانی که نمی‌‌شناسند را شش دستی‌ تقدیم ایشان کرده اند. آقا جان نگو از خرد و مقولاتی از این دست مادامیکه نوشته‌های شما به روشنی اندازه‌های شما را در معرض دید خوانندگان قرار می‌‌دهد. مگر شما می‌‌توانی منکر نوشته‌های خود هم باشی‌؟

     
  17. آقای نوری زاد، جسته گریخته خبرهایی از شما شنیدم تا این که پایم به این سایت شما رسید. مطالب روزهای اخیرتان را خواندم. حس غریبی به من دست داد، نمی دانم چگونه تعبیر کنم، حسی مثل یک بازی دامنه دار طنز موش و گربه و سریال کارتون های تعقیب و فرار و ملاقات های پیاپی موش و گربه و رشته دامنه دارش. به هر حال هر کس این بازی را اداره می کند، با هوشیاری به کار خود مشغول است و شما و کارمندان وزارت و بقیه ناظران و شاهدان و خوانندگان همگی جزیی از این بازی خواندنی و دیدنی هستند. بی جهت نیست که مأموران کارکشته وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، تمام گروه های اپوزیسیون را به جان هم انداخته و در همه آنها نفوذ کرده و الان هم سررشته امور آنها را از پشت پرده در دست دارند. به هر حال صرف نظر از درستی یا نادرستی رفتارهاشان، نمی توان به این توانایی و مهارتشان در دنیایی که اشراف اطلاعاتی و امنیتی حرف اول را می زند آفرین نگفت.

     
  18. كوروس گرامى

    به دليل داغ و درفشى كه در دنياى حقيقى بر قرار است علماى حوزوى كمتر با چالش جدى از سوى منتقدين روبرو بوده اند و بنا بر سنت هميشگى، همواره از بالا به مردم نگريسته اند، متكلم وحده بوده، تنها به قاضى رفته و بسيار راضى باز گشته اند.
    اكنون فرصتى است كه در شرايط برابر، پاسخگوى پرسش هاى در گلو مانده باشند.
    نثرشان پر پيرايه و جلوه فروشانه است؟ لحن عاقل اندر سفيه دارد؟ طبيعى است. چنين مى آموزند تا دانسته هاى خود را بسيار تخصصى و دور ازدسترس افراد عادى نشان دهند، كافيست پيرايه هاى كلامى شان را كنار بزنيم تا مغز سخن را ببينيم و ببينيم آيا اين گردو با پوسته به اين ضخامت و سختى، پر مغز هم هست؟
    اينجا فضايى فراهم شده كه همه، چالش هاى تازه اى را تجربه كنند. هواداران حكومت دينى، چالش گفتگو با منتقدين در شرايط برابر، و منتقدين حكومت دينى ، چالش بيرون كشيدن مغز سخنان از پس پوسته ضخيمى از پيرايه هاى كلامى و آشكار كردن بضاعت واقعى گوينده در استدلال خرد پسند.
    و هدف از پرسش و پاسخ در جزئيات احكام دينى، آشكار شدن اين مطلب است كه هنگامى كه دين از عرصه فردى به عرصه حكومت بيايد، هريك از اين احكام چگونه مى توانند به تيغى در دست زنگيان مست از قدرت بدل شوند.
    كوروس گرامى اگر اين دوستان اينجا نبودند چالشى هم در كار نبود.
    حالا كه به لطف مداراى مثال زدنى آقاى نوريزاد يك مونولوگ سى و پنج ساله تبديل به ديالوگ شده است چرا از آن استقبال نكنيم؟

     
  19. میراقا طلبه جانباز ازقم

    اندرجواب آقای ناشناس مکرم2/29دقیقه قبل ازظهر” عرض میکنم که خداوند همه انسانها رابانعمت عقل آفریده است منتها برخی مثل شماآنرا درمغالطه استفاده میکنندوبرخی درراه صحیح زندگی واعتقاداتش نسبت بجهان وآفریدگار جهان.ومن شاگرد مصباح نیستم وتکفیری هارا دین داروعاقل ومصحف شناس نمی دانم هرچند ادعادارندآنها مثل خوارج هستند.اما درگروه ممیزی بتعبیرشما که قرآن را بایک قرائت جمع آوری کردندودربلادمنتشرکردند امیرالمومنین علی -ع -وائمه معصوم پس ازاو-ع-برآن قرآن مهرتایید وصحه گذاشتندچون ازسینه ها جمع شده بود من جمله ازسینه علی-ع-که وصی پیامبر -ص-وبیان گر قرآن ومسائل دین بعدازاوبود.پس هیچگونه خطائی درآن صورت نگرفته است همانطور که برپیامبر-ص-نازل شده است موجود است ودردست رس مامی باشدوازمعجزاتش همین بس که امثال شما دراین 14قرن یک سوره ویا چندآیه هم مثل آنرانتوانسته است بیاوردوهنوزهم دراین تحدی ومبارزه استواراست اگرعرضه اش راداریدبسم الله؟ ؟؟پس هردوطرف برهانم یقینی است. وبرحقانیت قرآن که ازسوی خالق عالم است حاضرم باهرکسی بمباهله بپردازم حتی باشما.واما ظنی الدلاله بودنش متشابهاتی است که با محکمات آن قابل حل است.واین مصحف را آفزیدگار عقل نازل کرده است آیاباعقل سلیم تنافی دارد؟؟؟ فاعتبروا یااولی الالباب؟؟؟ واما ازتفاسیرگفتید آیا تفسیرقیم المیزان علامه طباطبائی -رض-را مطالعه دقیق کرده اید؟ واماسخن کوتاه بنده مدافع رفتاراین وری هانیستم موافقا للجنابعالی .درپایانعرایضم سوآلم اینست که :کدام مکتب عقل گرا باین اندزه به انسان وعقلش احترام گذاشته که میگوید:هرکس انسانی رابکشدمثل اینست که همه انسانهاراکشته است واگرهرکس یک انسان رازنده کندوازمرگ نجاتش دهدمثل اینست که همه انسانهارازنده کرده ونجات داده است.32مائده. من قتل نفسا بغیرنفس…} اگرباور بوجود خدادارید باید ملازماتش را بپذیریدوآن ارسال رسل ورهنمایانش راکه دعوت به اطاعت فقط ازاوکرده اندبپذیرید والا ازمرام پوزیتویستی وسکولاریستی ویاهرایسم دیگرچه پراگماتیست باشدیاغیره مارابسعادت نمی خوانندهرچندشعارش را می دهند اگرانصاف داشته باشید مراتصدیق می کنید.بیش ازاین تطویل وتصدیع ننمایم باتشکر ازشما ومیزبان مکرم درضمن این جوابی است برای همه آقایانی که ازنقد بنده بآقای نوری زاد که بر اشفته بودندوبباد استهزاء گرفته بودندکه بعدا یک مقدار نرم شده بودندواحتمال بدهند کهما همه مکاتیب را بررسی کردیم اگر یک حرف خوب دارند صد غلط دیگرهمراه دارند. بدرود هموطنان وهمنوعان ملحدان ودنیاگرایان .بدرودنوری زادعزیزما.

     
  20. جناب میراقا طلبه جانباز ازقم

    در نوشتار پیشین نکات در خور توجهی بیان فرمودید که خوب است به آن ها بپردازیم
    یک
    ++
    کرارا دم ازحقوق بشر می زنید مگر آنرا برخی عقلای سیاستمدار ننوشته اند که خودشان ارزشی برای آن قائل نیستند ومی بینیم که چگونه بشررا پایمال می کنند برای رسیدن بمظاهردنیا .چه کشتارها که انجام نداده اند.
    ++
    نکته مهمی را اشاره کردید آری حقوق بشر گوهری است گران بها که دشمنان بسیاری دارد
    لیکن آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر جرعه ای باید چشید
    کشور های غربی که فکر کنم مد نظر شما است موازین حقوق بشر را در قوانین خود وارد کرده اند این که تا چه میزان اهداف مندرج در بیانیه حقوق بشر سازمان ملل تحقق یابد بسته به هر کشور و میزان اراده اجتماعی و سیاسی آن کشور دارد. این کشور ها لا اقل در قوانین داخلی در برخورد با اتباع خود تا حدود زیادی این موازین را مراعات می کنند. هنگامی که کار به جنگ با کشور دیگری کشیده می شود قوانین ملی کارساز نیست و معاهده های بین المللی در خصوص جنگ نحوه رفتار با اسرا و یا مردمان سرزمین های اشغال شده جاری هستند که آن ها نیز مشرف به حقوق بشر هستند. نکته ای که باید خدمت شما عرض کنم و این خود سرفصل جدیدی از گفتار است و بسیار مفصل هم هست انتقاداتی است که آزاد اندیشان غربی به عمل کرد نظام های حاکم بر غرب دارند. در این باب کتاب ها نوشته شده و فلاسفه سخن از ورود غرب به دوران پسا مدرن به میان می آورند. بر این اساس غرب مدرنیته را پشت سر گذاشته و مشکلات مربوط به دوران پیشامدرن را حل کرده لیکن اکنون در دوران پسامدرن با مشکلات تازه ای دست و پنجه نرم می کند در این دوران این حکومت ها نیستند که مشکل به بار می آورند چرا که به طور مثال از استبداد در آن ها خبری نیست لیکن بانک ها شرکت های بزرگ و گروه های صاحب نفوذ هستند که با استفاده از قوانین اقتصادی لیبرال از حقوق فراوانی برخوردارند و سرنوشت مردم را چه در داخل و چه در خارج رقم می زنند.
    سرمایه این شرکت ها قابل قیاس با دارایی های برخی کشور ها ی در حال توسعه است
    خلاصه کلام آن که دوست گرامی ما مانده تا به آن درجه از پیشرفت برسیم که به مشکلات کنونی دنیای غرب دچار شویم.
    همین انتقادی که فرمودید نشان می دهد تاسیس حکومت های کار آمد در کشور هایی همچون ایران تا چه حد امری عاجل و ضروری است. دنیا مکان رقابت است کسی در منافع ملی با دیگری تعارف ندارد. اگر لحظه ای غفلت کنی شرکت های چند ملیتی دار و ندارت را می برند و به روی مبارک هم نمی آورند. بنا بر این ضروری است مردم در سرنوشت خود احساس مشارکت داشته باشند و خود را متعهد به منافع ملی بدانند تا با همیاری و همدلی و یک دست شدن بتوانند در برابر غول های اقتصادی جهان یک صدا از منافع ملی خود دفاع کنند. چنین امری نیاز به وحدت و وفاق ملی دارد و لازمه چنین وحدتی وضع قوانین عادلانه به معنی رعایت حقوق تمامی اتباع و ساکنان کشور یا همان رعایت حقوق بشر است.

    دو
    ++
    چه حقوق بشری بهتر ازاین که شعارودستورش اینست : که نجات وزنده کردن یک انسان بمانند زنده کردن همه انسانهااست وکشتن یک انسان مساوی باکشتن همه انسانها است” {من قتل نفسابغیرنفس اوفسادفی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا…}۳۲مائده. حال فرقی نمی کند این انسان ساسان باشد یا مزدک یاهندو یاکمونیست یامن یااوبا هررنگی ونژادی ازاین حکم مستثنی نیست اما قصاص ویابجرم فساددرروی زمین ووو ازاین حکم استثنا پذیراست.
    ++
    اینجا میرسیم به بخش حساسیت زای ماجرا. با تاسف باید بگویم که مساله به این سادگی نیست که شما می فرمایید. در اسلام حکومتی قوانین تبعیض آمیز فراوانی وجود دارد که از دیدگاه عرفی موجب بی عدالتی در جامعه می شود. شما که طلبه هستید باید به احکام فقهی در زمینه های مختلف حقوقی واقف باشید. این احکام را علی خامنه ای صادر نکرده بلکه فقها و علمای دینی در طول تاریخ به استناد قرآن و سنت استخراج کرده اند. اگر چه از منظر دینی همه احکام الهی عادلانه است لیکن جامعه شامل دگر اندیشان نیز می شود که بهره ناچیزی از حقوق برده و حتی هیچ بهره ای از حقوق اجتماعی نبرده اند. دوست من با تکیه بر همین احکام تبعیض آمیز است که استبداد شکل می گیرد. عده ای خود را نمایندگان خدا روی زمین می دانند و به نام خدا هر چه بخواهند بر سر مردم می آورند و هر انتقاد گری را کافر و ملحد و حربی و غیره می نامند و به راحتی مردم را سرکیسه می کنند. از سوی دیگر کسانی که در خط فکری حاکمان اسلامی قرار ندارند به انزوا کشیده می شوند که در این میان شاهد بسیاری از دانشمندان و فرهیختگان از دانشجو گرفته تا استاد و محقق و هنرمند و و نویسنده و خبرنگار چه دین دار و چه غیر دینی هستیم.

    سه
    ++
    واما استبداد درهرجا که باشد محکوم بفنااست
    ++
    در اینجا یاد آور کلام منصوب به علی هستید که می گوید
    الملک یبقی مع الکفر و یا یبغی مع الظلم
    استبداد به خودی خود رفتنی نیست. برای تحقق این امر ملزوماتی ضروری است که تمام داد و فریاد ما بر سر همین است. تمام درد ما همین است. باور کنید اگر هر حکومتی به هر نامی بر ایران حاکم بود که حقوق بشر را رعایت می کرد و حاکمانش پاسخ گوی اعمالشان بودند و عملکردشان شفاف بود و مردم را به نحو شایسته ای در سرنوشت خود سهیم می کردند و ترور و کشتن و گرفتن و بستن و احکام کافر و ملحد و مرتد و خودی و غیر خودی کردن مردم و فساد های گوناگون در آن نبود من و شما در این وبلاگ وقت خودمان را تلف نمی کردیم بلکه این لحظات را با گل گفتن و گل شنفتن می سپردیم و به کار و زندگی و خانواده و جامعه و پیشرفت و آسایش و ثروت و رشد مادی و معنوی و اخلاقی می پرداختیم.

     
  21. دوست و برادر گرامى سيد ابوالفضل.

    شما كه از يك تمثيل اينقدر بر آشفته ايد اگر به جاى امثال مزدك بوديد چه مى كرديد كه سى و پنج سال در كشور خودش برچسب ” غير خودى” خورده و از بسيارى از حقوق مسلم شهروندى اش به دليل رانت هايى كه همواره نصيب خودى ها (هواداران حكومت دينى) گرديده، محروم شده است؟؟

     
  22. با پوزش از بابت اشتباهات تايپى در كامنت قبلى اصلاح مى كنم :به جاى عبايي شور بايد مى نوشتم عباى ادب و مقصودم تآييد بى ادبى نبود اما راستش من به أدبي هم كه بيش از حد پر تكلف و غليظ است چندان اعتماد ندارم .انگار گوينده بيش از آنكه قلبا و صميمانه براى تو احترام قائل باشد مى خواهد ادب و وقار آق بالا سرانه خودش را به رخ كشد و مانع شود كه تو بى پرده حرف دلت را بزنى .كسى كه. پيشاپيش اعتقادات خود را مطلق و مقدس مى گيرد هرگز از موضع برابر گفت و شنود نمى كند .او در باب اعتقادش تبليغ مى كند نه تحقيق .به قاتل نويسنده گفتند:چرا او را كشتى؟ او اهل قلم بود .با كلمه و منطق مجابش مى كردى .گفت:كردم.او مرا مجاب كرد .من هم كشتمش.بسيارى از مناظره هاى تاريخى از جمله مناظره مزد كى ها و موبدان در بار كسرا پايان خونين ٍو داشته است .چرا؟چون شرايط بازى مثل روز نكبت استبداد دينى برابر نبوده است .اين خيلى خوب است كه آقاى مرتضي و ابو الفضل در اين سايت به استدلال پايبندند اما خًود ايشان هستند كه آدم هاى خوب و شريفى هستند .در مقياس اجتماعى كه بنگريم هرگز حتى در يك مورد دينى سراغ نداريم كه بتوان گفت آقا مرتضي و آقاى ابوالفضل مى توانند مظهر نوعى آن باشند .دين در عمل خود را به قدرت متكى كرده است ،قدرت فرهنگ ،قدرت عدد،قدرت دوزخ و هراس هاى آن ،قدرت بهشت و دستخوش هاى آن ،قدرت فناتيسم و تعصب كور و مالكانه .دين به عنوان فرهنگ ،و ايدئولو ژى قدرت مى گويم و نه رابطه شخصى با خدا .عارفان ما در برابر قدرت زاهدان رياكار و متشرعان دين فروش به خدايي روى آور ند كه نام اصلى اش پدر يا يهو ه يا الله يا اهرمزدا نبود.نام اصلى اين خدا يك ضمير بود : هو،مقصود من جسارت به اين گونه گرايش ها شخصى نيست .قدرت پناهى دين را همين الان در سوريه مى بينيم .بر سر آنچه از زهدان مادر به ارث برده همديگر را تكه پاره مى كنند .آن روزى كه شهروندان سورى با تظاهرات مدنى و بى خشونت خواهان يك دموكراسى عادلانه شدند چه كسانى اين حركت متمدنانه را به خشونت كشيدند؟

     
  23. دروز بر نوريزاد و همه دوستان :درخت. را از ميوه اش بايد شناخت و دين را از آثارش.اصلش كه اصلا دسترس پذير نيست،چه اگر بود جنگ هفتاد و دوملت پيش نمى آمد. . آقايان. شما با كسانى كه بر سر اصول و مبنى اختلاف دارند بر سر فرعياتى از سنخ خيارات و عقود و إيقاعات بحث مى كنيد .و در اين سايتى كه تا حدى صداى بى صدايان جهان واقعى را مجال بيان مى دهد چيزى شبيه حوزه هايي راه انداخته ايد كه نه فقط نسبت به انديشه هاى مدرن بلكه همچنين نسبت به دنياى شهرى بغل دست خود بسته و بيگانه اند ؛دنياي رنگ هاى تيره و خاكسترى و سرخ و سياه فساد و له شدگى و بيداد و اعتياد و دروغ و ريا و خشم و نفرت فرو خورده .پاسخ اساسى و تفصيلى به بسيارى از مدعيات شما كه عبايي شور و غليظ و پر تكلف -كه البته گه گاه نوك شمشير از زير آن بيرون مى زند – آن را مى پوش اند نياز به نوشتن كتاب و رساله و مقاله دارد شما ذيل همين پست ببينيد كه چگونه شخص متعصب و خود برحق بينى به نام قاسم نوريزاد را تهديد به ناب دى كرده است .در تمام تاريخ چيزى زيان بار تر و هولناكتر و خونريز تر از تعصب سراغ داريد؟چرا به اين آدم پاسخ نمى گوييد و آن وقت يكى از اين حضرات به مردك مى گويد برو در سايت ديگرى بنويس .من هم به شما مى گويم : برويد كنج حوزه هايتان و تا مى توانيد از أحكام تقيه و و مذاهبه و معامله و مقاتله و غبن و تدليس و غير ذالك بحث كنيد .حالا. اگر بغل گوشتان با ماشين در عاشورا از روى پيكر هاى پاك آزادگان رد شدند بي خيال .اگر با رمز فتح المبين به اسير بي دفاع تجاوز كردند إنشاء الله گربه. است .حالا اگر با دستاويز مشروعيت بيست سال به جاى مبارزه انسانى با انباشت سلاح هاى هسته اى ثروت ملى را در راه اورانيوم مقدس و حق مسلم به باد فنا دادند چه باك .ستون و خيمه شرع در حوزه ها محبوس است .نخير دوستان ،مشكل آن است كه در جهان واقعى در ميدان گفتگو شما از حق ويژه برخورداريد .تريبون ها و حاشيه هاى امن،و حمايت هاى مخصوص از آن شماست و زندان و زجر و تهديد و بى رسانه اى از آن مزدك ها وآنيتاها.من نمى گويم به اين دليل حرف و اعتقاد آنها هم درست است .شما حق مطلق ايد .اما بياييد پيش از تعيين حق و باطل از شرايط برابر و امن گفتگو در جهان واقعى دفاع كنيم ؛چه براى خودمان ،چه براى مخالف مان.

     
  24. جناب آقا مرتضی گرامی
    من در چندین پست قبلی خطاب به جنابعالی نوشتم که دیدگاه های خود را بعنوان اصول اساسی اسلام، در مورد “مسایل کلی زندگی انسانها”، با استناد به آیات قران، بیان دارید تا ما نیز با استناد به آیات دیگری از همان قران، نشان دهیم که آن “اصول” نقض میگردد. و بهمین دلیل است که اینهمه برداشتهای متفاوت و حتی متضاد در اسلام وجود دارد و ….

    حال دوباره، و با تائید نوشته دوست عزیزمان “آقا ساسان”، خدمتتان عرض میکنم که ای دوست گرامی:
    اگر منظور شما از “اسلام و دین”، یک باور ایمانی و قلبی است که در درون آدم های مومن و مسلمان وجود دارد که موجب می گردد تا آنها پاسخی به سوالات خود از “مبدا” و “معاد” برسند و بدنبال آن، هدفی به حیات خود ببخشند و از بی ریشه بودن و پوچی نجات یابند؛ بسیار خوب! بسیار عالی!
    ما با این باور و اعتقاد، که یک امر درونی و شخصی است، هیچ مشکلی نداریم و اصولا نمی توانیم در مورد آن، نظر مخالف و … داشته باشیم.

    اما، اگر قرار باشد این باورهای شخصی و درونی، منجر به صدور “دستورات عمومی” و “برای همگان” گردد و قرار باشد که این موارد به صورت “قانون” در آیند و همه افراد یک جامعه (چه آنها که باور فوق را دارند و چه آنانی که این باور را قبول ندارند) را وادار نمود که مطابق این دستورات عمل کنند و در صورت تخلف، مورد تنبیه و مجازات قرار گیرند؛ دیگر مسئله تغییر میکند. دیگر، این دین و این باور، از جایگاه شخصی و تقدس نزول میکند و همان چیزی می شود که به آن دین سیاسی می گوییم. و اینجاست که “نقد” آن و زیر سوال بردن آن، امری بدیهی و لازم میگردد. و همینجاست که بسیاری از دوستان می توانند ادعا کنند و خواستار جدایی دین از سیاست گردند.

    اکنون که سخن به این وادی کشیده شد، بار دیگر از شما می خواهم:
    فارغ از اینکه، ما به اصول دینتان باور داریم یا نه؟ آیا با دیدگاه شما از “مبدا” و “معاد” و “نبوت” و … موافق هستیم یا نه؟ شما با تکیه بر اعتقادات خود، اصول اساسی اسلام را در موارد زیر بیان نمایید تا ما بتوانیم این “اصول” را با دیدگاه های رایج و مورد پذیرش انسانها در این دوران، مقایسه نماییم و به بررسی تاثیرات مثبت یا منفی احتمالی آن، بپردازیم. مواردی چون:
    * جایگاه آزادی فردی بشر
    * تعامل آدم ها با جامعه
    * جایگاه زن در جامعه
    * تعامل مردان و زنان و چگونگی حقوق آنها
    * بهره کشی و یا عدم بهره کشی انسانها از یکدیگر یا موضوع برده داری
    * جایگاه هنر(مانند شعر، نقاشی، نمایش، موسیقی و …) در جامعه
    * جایگاه رسانه ها در جامعه
    * چگونگی کسب علم و دانش
    * نقش عقل
    * چگونگی تعامل انسانها با طبیعت و حیوانات
    * ….
    اگر برای هر بخشی از موارد فوق، مطلبی را مستند به “قران” بیان نمایید و بدین ترتیب “مانیفست” اسلامی را در رابطه با انسانها و زندگی بشر ارائه نمایید، (دقت شود که مواردی نظیر موارد فوق، مسایل روزمره انسانها هستند که هر مکتب و مرامی باید موضع خود را نسبت به آنها، به روشنی مشخص نماید و آنرا اعلام دارد. مسایلی که نسبت به مسایل موجود در “رساله های عملیه”، به مراتب، دارای ارزش بیشتری میباشند)؛ آنگاه میتوان بخوبی به تجزیه و تحلیل دین مورد نظر شما پرداخت و با بررسی متن قران، صحت وسقم آنها و یا خلاف آنرا دید.

     
  25. آقا مرتضی گرامی
    در مورد برخورد جنابعالی و بعضی از دوستان دیگر نسبت به جناب آقای مزدک، مطلبی را خطاب به “آقا رضا” نوشتم که مناسب دیدم مجددا آنرا در پاسخ به جنابعالی بنگارم. و متن آن پاسخ:
    سلام آقا رضا
    در پاسخ به جناب آقای مزدک نوشتی : “چون سخن شما از روی غرور و درشتی است مخاطبی نمی یابد. گمانم این است که در ستیز با دیانت، با منطقی شعاری که دارید، مغلوب هستید. ادامه ندهید بهتر است. یا دست کم یک تکانی به خود بدهید و بیشتر بخوانید تا پخته تر بنویسید. سخن شما سخت بی پایه و بی بنیان است. ختی شایسته نقد هم نیست. کمی آرام و آریایی باشید و با مهر سخن بگویید تا شاید پاسخی در خور دریافت کنید”
    ++++
    شبیه همین پاسخ را بعضی از دوستان دیگر نیز به ایشان داده اند. اما می خواهم نکته ای را به شما و آن دیگر دوستان بیان کنم. و آن اینکه: گر چه خود من هم به جناب آقای مزدک گفته و برایشان نوشته ام که سعی کنند با آرامش و رعایت ادب، بنویسند و نقد کنند؛ اما بنظرم این نوشته شما، نه تنها موجب آرام کردن ایشان نمی شود که حتی ایشان را تحریک هم مینماید. شما در این نوشته بیشتر قصد جسارت داشته اید تا … .
    آری شما و دوستان همفکر شما و مرام و اعتقاد شما، بر مقدرات این کشور و این مردم، حاکم است و اصطلاحا بر خر مراد سوارید.
    آری شما، در جبهه مظلوم و ستمدیده، قرار ندارید تا بتوانید بغض و کینه ای که در سراسر وجود جناب آقای مزدک و همفکران ایشان را، فرا گرفته است، درک نمایید.
    شما در سنگر و جبهه حاکمین و نظام حاکم، قرار دارید و با آرامش تمام و زبانی مسلط، از ایشان و امثال ایشان می خواهید که آرام باشن و با طمانینه سخن بگویند!!!!
    امر، آنچنان بر شما مشتبه گشته که حتی آن آیات قران را که “به مظلومین اجازه میدهد، در مقابل ظالمان فریاد بزنند و با تندی برخورد کنند و یا حتی معامله به مثل کنند و … ” ؛ را از یاد برده اید!!!!!
    برای یادآوری شما، شما را دعوت میکنم که به تفسیر المیزان، ذیل آیات 148 سوره نساء و 194 سوره بقره و 41 سوره شوری، مراجعه کنید. تا شاید در پی آن، تا حدی، به آقای مزدک و دیگرانی که سالهاست زیر فشار ظلم و ستم شما و همفکران شما قراردارند، حق بدهید.
    به همین دلیل است که برخورد شما و امثال شما، با برخوردهای جناب آقای نوری زاد با ایشان، اینقدر فرق دارد. جناب نوری زاد صاحب این خانه است و ذی حق، اما می بینید که چگونه ایشان را تحمل می کند و از کلماتی بهره می گیرد که ایشان را آرام کند اما شما چه؟؟؟
    آقای نوری زاد خودش مظلوم است و شرایط مظلومین را درک می کند.

    حال آقا مرتضی گرامی، شما نیز لطفی بکن و شرایط جناب مزدک را “کمی” درک کن!!!

     
  26. سید ابوالفضل

    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    نوشته اید :
    “مگر خود اعراب خیری از اسلامشان دیده انده اند که ما شیعیانیکه اصلا مسلمان هم بحساب نمی آیند بخواهیم آنها را بکار گیریم.؟”
    آقا این همه عصبانیت برای چیست ؟ چه چیزی را می خواهی به چه کسی بقبولانی ؟ این جا کشوری است که مردم آن اکثرا شیعه هستند . همه این خبط بزرگ شما را در خصوص نامسلمان دانستن شیعیان می بینند. آیا شما می توانی در مورد این ادعای گزافی که کرده ای دلیلی هم ذکر کنی ؟
    از خودم می پرسم آیا چه می شود کرد با این قضاوت ناصواب و شتابزده و از روی عصبانیت ؟ بجز این که نویسنده ی آن را به حال خودش واگذاشت ، تا هرچه می خواهد دل تنگش بگوید .
    با این حال من برای شما توضیح می دهم که هر کس که به وحدانیت خداوند گواهی دهد (بگویید اشهدان لااله الا الله ) و نیز گواهی دهد که حضرت محمد (ص) پیامبر و فرستاده ی اوست (بگوید اشهد ان محمدا رسول الله ) ، مسلمان است . به همین سادگی . و با توجه به این که شیعیان این عبارت ها را گفته و مدام می گویند ، پس مسلمان هستند . یعنی این که شما نگران مسلمان بودن شیعیان نباش . باشه ؟
    راستی آقای مزدک عزیز ! هدفت از بیان چنین گزاره هایی چیست ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  27. سید ابوالفضل

    آقای ساسان گرامی
    سلام بر شما
    من چه موافقم با این جمله ی پایانی شما که نوشته اید :
    “من و شما درد مشترکی داریم وگرنه اینجا نبودیم و این گفت و گو هرگز اتفاق نمی افتاد.
    بیایید به جای اختلافات فکری برای این درد درمانی بیابیم”
    بیایید به جای دامن زدن به اختلافات درمانی برای درد مشترکمان بیابیم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  28. سید ابوالفضل

    سرکار خانم آنیتا ی گرامی
    سلام بر شما
    مثال بسیار مشمئز کننده ی شما که برای رهاندن دوستمان مزدک ، از زیر فشار بی امان انتقادها ی وارده بر اوست ، هرگز مثال درستی نیست . من آقای “مرتضی” را نمی شناسم . آشنائیم با ایشان در حد نوشته هایی است که در این سایت منتشر شده . من در نوشته های ایشان ( صرف نظر از صحت و سقم ) جز ادب و انصاف و دلسوزی چیزی ندیدم . با این حال و اگر از ایشان شناختی نداشته باشم ، خودم را که می شناسم . برخلاف قضاوت غیر منصفانه و نادرست شما ، من هرگز در آغوش اون غول بی شاخ ودمی که شما ترسیم کرده اید ، نیستم .
    سرکار خانم آنیتا !
    فکر نمی کنم که این منصفانه باشد که هرجا که از ارائه ی دلیل واماندید ، به مثال و تشبیه متوسل شوید و مثلا دیگران را به کسانی تشبیه کنید که در آغوش یک غول آرمیده اند و شما دارید در زیر دست و پای آن غول له می شوید و آن دیگران از آن جایگاه گرم و نرم شان به شما توصیه های اخلاقی می کنند . شما یک بار دیگر هم مرا که به شما گفته بودم “دین حکومتی با حکومت دینی متفاوت است ” ، در یک تمثیل نامربوط پسر عموی حاکمان کنونی جلوه دادید . من از آن تمثیل نا بجای شما چشم پوشی کردم ولی شما در عوض ظاهرا سکوت مرا به معنی رضایت تلقی نمودید و یک بار دیگر دراین تمثیل زشت و ناصواب ، همان رویه ی غلط را تکرار کردی .
    این جا نه میدان جنگ است و نه غولی دارد . یک سایت است که میزبان آن اجازه داده هرکس هر مطلبی را آزادانه بنویسد تااز طریق تضارب آرا ، اندیشه های پوسیده و ناصواب ، به تدریج جای خود را به اندیشه های متعالی و مترقی بدهد و از طریق اندیشه ورزی و خرد جمعی ، عقلانیت جایگزین نادانی گردد . پس شما چطور استنباط کردید که آقای مزدک ، آلان دارد زیر دست و پای یک غول له می شود . کدام غول ؟ و باز از کجا متوجه شدی که من و آقای مرتضی در آغوش آن غول هستیم ؟
    سرکار خانم آنیتا!
    ابوعلی سینای بزرگ گفته : ” اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاوریم می شود هزار و یک غلط” . رویه ی آقای مزدک در اهانت به دیگران واعتقادتشان اشتباه است . باید همه به او تذکر دهیم تا بداند که چه اشتباه بدی را مرتکب می شود ( به این امید که در او به نفع خودش و دیگران مگر اصلاحی پدید آید) . اگر در عوض این کار بخواهید اشتباه اورا توجیه کنید ، به اشتباه دیگری درافتاده اید که برای خروج از آن بازهم باید اشتباهات دیگری را مرتکب شوید . مثل همین تمثیل سراپا اشمئزاز “غول” . امیدوارم که تصور نکنی از شما رنجیده ام ، فقط دلم برایتان سوخت که با این رویه دارید به چه ابتذالی کشیده می شوید . گفتم تذکری دوستانه و اگر به آقای مزدک برنمی خورد “برادرانه” به شما داده باشم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  29. YE Doonehie
    kheili Jigar Dari
    Damet garm

     
  30. دوست گرامی جناب طلبه جانباز از قم
    مباهله هنگامی میسر است که دو طرف به آن اعتقاد داشته باشند که بنده معذورم. این امر در صدر اسلام بین پیامبر اسلام و قبیله مسیحی رخ داد و من به غیر از این مورد نشنیده ام کسی دعوت به چنین کاری کند. به هر حال روش های مناسب تری برای گفت و گو هست که من شما را به آن دعوت می کنم
    حقیقت امر پیش از این نوشته ای با هزار پوزش و معذرت خواهی برایتان ارسال کردم که ظاهرا همراه چند نوشته دیگر به دست جناب نوری زاد نرسیده است
    دوست گرامی همان گونه که برای جناب مرتضی عرض کردم هیچ قصد نقد دین به عنوان یک باور فردی ندارم و بالعکس عقل حکم می کند باور های دینی افراد را محترم شمرم چرا که از حقوق انسانی آنان است.
    با این حال دوست ما جناب مرتضی با لطایف الحیل مرا به این گفت و گو می کشاند و من سعی می کنم در این باب در چارچوب مبانی عقلی و استدلالات علمی حرکت کنم و سریع از این گفت و گو خارج شوم چرا که اینجا را جای مناسبی برای چنین گفت و گویی نمی بینم
    این که من و شما به چه چیز هایی اعتقاد داریم موضوعی است که به خودمان ارتباط دارد و اگر آخرتی در کار است هر کس پاسخ گوی اعمال خود است.
    لیکن من و شما درد مشترکی داریم وگرنه اینجا نبودیم و این گفت و گو هرگز اتفاق نمی افتاد.
    بیایید به جای اختلافات فکری برای این درد درمانی بیابیم

    —————

    سلام ساسان گرامی
    آیا نوشته ای از شما بوده که به دست من نرسیده باشد؟ من همه ی نوشته های شما را بی کم وکاست منتشر کرده ام. اگر بوده آیا مجددا ارسال می فرمایید؟
    سپاس

     
  31. جناب میر آقای عزیز طلبه گرامی اگر بخواهیم از برهان خلف استفاده کنیم پس هر دیندار مسلمانی باید عاقل هم باشد ایا چنین هست؟مثلا بقول استادتان حضرت اجل !مصباح ایا تکفیری ها که گمان ندام بتوانید در دینشان شک کنید همچون گوسفند سر آدمی میبرند عاقلند؟اایا شک داری شیخ سلفی از شما طلبه عزیز که عربی را احتمالا با نوارهای عربی مدرس افغانی شروع کرده اید کمتر عربی و فهم قرانی دارد مضافا که حضراتشان بسیار اخباری و مقید تر از شیعیان به عمل به متن و خبر هستند.ایا اینان غیر دیندارند؟این تا اینجای مطلب اما محل دیگر نزاع و ان قلت اینکه اولا چند امر را یقین گرفته اید و چون یکطرف بر هان بر خلاف نظر شما یقینی نیست پس دارای ماده فساد در محتوای هست اولا تمام افراد مثل جنابعالی اعتقاد به همین مصحف ندارند بل تاریخ اسلام هم چنین چیزی را محل شک نشان میدهد.ایا در گروه ممیزی که در میان آنها عثمان و ابن مسعود و …حضرت علی هم بودهاند امکان خطا در تعیین نبوده؟امروز علم ثابت کرده که در هر عمل انسانی تا پنج درصد امکان خطا هست.ممکن نیست همان مصلحتی که امام را به سکوت در 25 سال وا اشت بازهم کارگر افتاده باشد؟ دوما این کتاب گیرم همان کتاب مبین باشد ولو به تمام فتح و کسر و جر و نقطه که میدانیم در هنگام نبوده ایا این مصحف قطعی الصدور و ظنی الدلالته دلالت تام و التزامی دارد به مدعای جنابعالی؟و یا هر فرد دیگر ؟یعنی گر قرار بود دلالت آن تماما بر عقل مستقیما باشد باید قارئین محترم آن خصوصا شیوخ عرب عقل محض باشند ایا چنین است واقعا؟شما فقط تفسیر ایات مربوط به رعد وبرق را در هشتصد سال اخیر از اهل عامه و امامیه بخوانید تا ببینید برای تفسیر هم نیاز به عقل خارج از متن و استدلال بوده.حرفهایی از سنخ خشم خداوند در عهد قرطبی تا تفاسیر ناظر و نیم نگاه به علم روز که از عقل دیگر استفاده کردهاند.اینکه جاعلین حقوق بشر خود ملتزم به آن نیستند سخن کوتاه کنیم که کارنامه اینوری ها بسی محل تامل تر است خلافا للجنابعالی.اگر بخواهیم درخت الوچه را از میوه اش بشناسیم .یک گردش کوتاه در اینتر نت بفرمایید ببنید چگونه در یک دست مصحف در دست دیگر خنجر مصحف خوان خون میریزند اما ایا میتوان گفت واقعا این مصحفی که شما گفتید و از ان عقل محض بیرون میاید و هر موئمنی هم به ان بی شک میرسد چنین حکم کرده؟

     
  32. جناب مرتضی
    فرمودید
    ++
    یکی اینکه من هیچگاه مدافع استبداد دینی نبوده و نیستم چه این استبداد دینی در ایران باشد یا در غیر ایران
    ++
    بسیار خوب. ممنون از نظر شخصی شما. لیکن گفت و گوی ما بر سر نظرات شخصی نبود. نظر فقها در این باره چیست؟ منابع اسلامی در این باب چه می گویند؟ اگر چه با توجه به آن چه تا کنون اظهار داشته اید تردید دارم مفهوم استبداد را آن گونه که علم تعریف کرده بدانید. شما همواره با عینک دینی مسایل را می نگرید و از آن جا که به حقوق مساوی بین دینداران و غیر دینی ها معتقد نیستید ظلم در حق غیر دینی ها را نشانه استبداد نمی شمرید.

    فرمودید
    ++
    پروسه دمکراسی پروسه طولانی نیازمند به تولرانس و تحمل هایی فراتر از مثل تحمل ها ی آقا مزدک است
    ++
    این هم خیلی عالی است. جالب است که پروسه دمکراسی برای شما دارای اهمیت است لیکن لوازم آن که یکی حقوق بشر باشد خیر

    فرمودید
    ++
    همین جا پرانتزی باز کنم که هدف این سخن نفی علوم طبیعی از فیزیک و شیمی و ستاره شناسی و بالجمله علوم طبیعی متکی بروشهای حسی و داده های حواس و آزمون و خطا و تجربه که متد های اینگونه علوم است نیست ،همینطور مقصود نفی ارزشها و پیشرفت ها در علوم انسانی نیست ،(متاسفانه ما متخصصان علوم الهی و دین باوران معمولا به چنین ستیزی با علوم بشری متهم میشویم)
    ++
    اینجا یک کارت زرد از من دریافت می کنید چرا؟ شما ابتدا سخن از علوم طبیعی و … کردید و در پرانتز گفتید ما متخصصان علوم الهی و با این کار باورهای دینی را به علوم الهی تعبیر نمودید و این باور ها را در ردیف علم قرار دادید که قابل قبول نیست چرا که باور های دینی را با فرآیند مشاهده آزمون و خطا به دست نیاورده ایم بلکه از طریق وحی به دست ما رسیده و در آن هیچ جای آزمون و خطا نیست

    فرمودید
    ++
    و حاصل کلام اینکه ترقی ایمانی اگرچه با تکیه بر علوم حسی و داده های این علوم و کمک به جهان شناسی و انسان شناسی و تصحیح و ارتقاء جهان بینی نیز رابطه دارد لکن منحصر کردن مقوله ایمان که مقوله ای غیر از علم (ساینت)هست مغالطه زیرکانه ای است برای (ساینتیسم)تا بدنبال آن گزاره های وحیانی و ایمان به مبدا و معاد را الفاظی پوچ و بی محتوا و خرافی بدانیم .چنین نیست؟
    ++
    پس قبول دارید مقوله ایمان مقوله ای غیر از علم است
    در پاسخ به این سوال که آیا گزاره های وحیانی و ایمان به مبدا و معاد. الفاظی پوچ و بی محتوی و خرافی است باید بگویم در باره چیزی که نمی دانم نمی توانم سخنی بگویم! تا زمانی که علم به چیزی حاصل نکرده ام نمی توانم در باره آن چیزی بگویم!

    علم از ورود به آن چه که قابل اثبات علمی نیست خودداری می کند و آن را در حیطه داوری خود نمی داند.

    جناب مرتضی
    چیزی به نام عالمان دینی وجود ندارد بلکه درست تر آن است بگوییم متکلمین دینی. وظیفه متکلمین دینی استدلال علمی نیست بلکه توجیه باور های دینی با استفاده از الفاظ و به کار گیری هر وسیله ای است که این توجیهات را موجه تر جلوه می دهد.

    البته هنگامی که باور های دینی وارد جامعه شود و بخواهد جامعه را اداره کند دچار مشکل می شود چرا که علمی نیست و با واقعیات سازگاری ندارد اینجا است که منتقدان از کنایه هایی مثل خرافات و …. استفاده می کنند تا مانع دخالت باور های دینی در سرنوشت انسان ها شوند.

     
  33. دوست گرامی حاج اقا مرتضی امروز دز کنار علم یا روش علمی یا شناخت متد مند علمی البته فلسفه هم هست که به امر بحث در کلیات و شناخت شناسی میپردازد اما انچه در حوزات اصطلاحا علمیه تحت عنوان فلسفه تدریس میشود فلسفه ارسطویی و در بحث اثبات مبنا قرار دادن بعلاوه مقداری شهود شخصی است.تمام قوت غرب نه در فقط متد علمی یا بقول شما سیانس هست که ممنون فرمودید اما در فلسفه بسیار قدرتمند آن که مبتنی بر نقد عقل نظری و اندیشه ورزی بسیار قوی اندیشمندان قرن 17 ببعد اروپا میباشد.نگاهی مجدد به کتاب مثلا کشف المراد بیاندازید که پر از سوال و جوابهای هست که امروز هم تدریس میشود و یا فلسفه مطروحه در بدایه و یا نهایت الحکمه.که مبتنی بر فلسفه الهی و ارسطویی است و ارتباطی هم به اسلام ندارد و ورود و ترجمه فلسفه یونانی در عهد تمدن افول کرده اسلامی است اما و آخر دعوی نا فثبت همان که میخواهیم که در قرن 21 نه مبنایی بر خرد ورزی عملی و حتی نه دردی از مبنای اعتقادی تمام فرق باز میکند تا همچون خرگوش سر ادم دیگر را بنام اعتقاد نبرند یعنی هیچ مبنای تئو ریک برای چرا و چگونه زیستن نمیدهد اما تا بخواهید سر شار از سخن وری از اثبات واجب الوجود و ممکن الوجود و کلا تاریخ فلسفه یونان قدیم است و هر فرقه هم ازیک دین و خدا و پیامبر و قبله همان که میخواهد استنتاج میکند.راستی دوست گرامی مشکلی دارم که از اهل علم میپرسم که با توجه به ممنوعیت قیاس یا استقرائ در دین که اساسا روش پایه ای حصول یه علم در سیانس میباشد بفرمایید چگونه ممکن است خود را از یکی از ابزارهای حصول به علم و بقول علامه حصول وحدت عالم و معلوم محروم کرد و سپس ادعای علمی کرد؟

     
  34. قاسم جان یواش با با تو هم کمی عقل بکار گیر میبینی خلاص شدی بیخود نیست که حافظ میگه کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلها.هیچوقت ار خودت پرسیدی یک خدا چه نیازی به ادا اصول هر یک به شکل خود یهودی و مسیحی و مسلمون و اونهم تو هر کدام صد تا فرقه داره نگو من فقط بر حقم چون بابام گفته سید ابوالقاسم پیشنمازمحل هم می گفت نه عزیز اونام برای خودشون دارن موشه یلعون و بابا شونم گفته مثلا اگر شنبه بری خرید میبرتت خدا جهنم تو خرافات دیگران و میبینی مال خودت چون بهش عادت کردی نمی بینی؟حدیث تو اصول کافی هست خدا دو پیامبر فرستاده پیامبر بیرون که نبی است و درون که عقله.بقول هنر پیشه قمی تلویزیون اره با با یک کم دوگوله رو بکار بنداز تو هم میرسی

     
  35. باسلام واقعا انسان از این همه شجاعت و مقاومت قبطه می خورد . خدا وکیلی من که نمیتوانم اینطور باشم . خدا قوت . با این سن و سال این همه تلاش و مقاومت و این همه تولید خبر و تحلیل واقعیت ها . خدا به شما سلامتی و به خانواده محترم صبر بیش از این عنایت کند که تا حالا خوب مقاومت کرده اند با این همه سختی ها . خدا قوت دلاور .

     
  36. مدتهاست که یک چنین اباطیلی را دورانداخته ام و سبک شده ام. چه باری من می کشیدم برپشت حماقتم سالها.
    شرم کن نوری زاد
    ادعای آزادی خواهی و احترام به اندیشه و اعتقاد دیگرانت گوش فلک را کر کرده و بعد اینطوری اعتقادات مسلمانان را تخریب می کنی. تو حق داری مسلمان نباشی یا این نظام را قبول نداشته باشی ولی حق توهین کردن نداری. چگونه است که پای ان بهایی را می بوسی و لی مطلبی نمی نویسی مگر انکه اعتقادات مسلمانان را در آن به سخره بگیری.
    نوری زاد تو لکه سیاه و بدعاقبتی هستی که به زودی پاک حواهی شد. حالا ببین کی گفتم

     
  37. آقاي مزدک
    اگر جاي شما بودم، به باور ديگران احترام مي گذاشتم تا زحمت نوشتنم هدر نرود و نوشته ام خراشي بر روح و جان کس نياندازد
    نوشته هاي سراسر اهانت شما چه سودي دارد؟
    جاهاي زيادي هست که مي توانيد برويد عليه دين و ديانت سخن بگوييد بنويسيد.
    آقا! يک وبلاگ درست کنيد، هر چه مي خواهيد بنويسيد تا خشم تان فرو بنشيند. اما اين جاي «خوب» را به زشتگويي و توهين نيالاييد.

     
  38. میراقا طلبه جانباز ازقم

    دراندرجواب ساسان خان گرامی ” که به آقامرتضی عزیزمان نوشته اید” شما که ازعقل می لافید وپشت سرش طامات هم می بافید آیا داوری هم تصور میکنید تاطرحی نودراندازیم .یافقط دانسته های خودرا مسلم گرفته اید وبرآن اصرارمی ورزید؟؟؟ اگرپیروعقل وباور بآفریدگار عقل دارید این کتاب قرآن کلام آفریدگار همان عقل است که برای سعادت عقلا فرستاده است .شما صریحا رهنمودهای این کتابراانکارمی کنید من شمارا بمباهله دعوت کردم ازشماخبری نشد ویانقدتان را ارئه دهید تاپاسخ بشنوید خبری نشد.وکرارا دم ازحقوق بشر می زنید مگر آنرا برخی عقلای سیاستمدار ننوشته اند که خودشان ارزشی برای آن قائل نیستند ومی بینیم که چگونه بشررا پایمال می کنند برای رسیدن بمظاهردنیا .چه کشتارها که انجام نداده اند. چه حقوق بشری بهتر ازاین که شعارودستورش اینست : که نجات وزنده کردن یک انسان بمانند زنده کردن همه انسانهااست وکشتن یک انسان مساوی باکشتن همه انسانها است” {من قتل نفسابغیرنفس اوفسادفی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومن احیاها فکانما احیا الناس جمیعا…}32مائده. حال فرقی نمی کند این انسان ساسان باشد یا مزدک یاهندو یاکمونیست یامن یااوبا هررنگی ونژادی ازاین حکم مستثنی نیست اما قصاص ویابجرم فساددرروی زمین ووو ازاین حکم استثنا پذیراست.واما استبداد درهرجا که باشد محکوم بفنااست.باسلام برهمه دوستان چه دبستانی وچه دانشگاهی .وباپوزش ازآقامرتضی وجناب میزبان ایام بکام.

     
  39. آنیتا خانم گرامی

    این سخنان شما که ذیل مطالب کلی من ابراز کردید که : “أقاى مرتضى. گل گفتید ، اتفاقا سى و پنج سال پیش هم همین ادعا شد که “دیانت اسلام هم سعادت فردى انسانها و هم سعادت مجموعه های تمدن های بشری را هم لحاظ کرده است”، دموکراسى مادرمرده طبق فرمایش شما “بومى سازى” شد و شد آنچه که دیدیم.
    مرتضاى گرامى، تجربهء این سى و پنج سال، کار شما را براى جا انداختن این ادعا سخت کرده. خیلى خیلى سخت.
    اکنون تنها در جوّ سانسور و عدم شفافیتِ آمارىِ فعلى، سیستم رسانه اىِ “خود گویى و خود خندى، عجب مرد هنرمندى”،و در حلقه مریدان خاص، مى توانید به این طور خطابه ها دلخوش باشید”.

    و بر اساس آن مطالب مرا خطابه تلقی کردید مورد نقد و ایراد من نیز هست و چنانکه بارها عرض کرده ام من هم مثل شما در این زمینه ها منتقدم و بنظرم باید رفتارها و عملکردها را با قوانین سنجید و آنها را آسیب شناسی کرد .
    خواهر من! مانعی نیست که سخن مرا نقد کنید لیکن شما سخن کلی مرا نقد نکردید بلکه جمهوری اسلامی فعلی را که کسانی به انحراف کشانده اند نقد کردید ، شما وقتی میتوانید سخنان مرا موصوف به اوصاف خطابی یا برهانی و غیرو کنید که تنها سخن مرا نقد کنید نه جمهوری اسلامی را! زیرا من جمهوری اسلامی نیستم! من خودم هستم.

    کامیاب باشید

     
  40. سلام و درود برشما

    چنانکه سابقا عرض شد من ارادتمند شما و منش آزادیخواهانه و شجاعانه شما و نیز ارادتمند همه بازدید کنندگان از سایت شما هستم
    تذکر دادید تذکر شما بروی چشم (ذکر فان الذکری تنفع المومنین ) من همین جا ارادت مجدد خویش به هموطن عزیزم مزدک گرامی ابراز میکنم و به اشاره شما از تلخی همان سخن اشتلم گونه خویش نسبت به ایشان از بن دندان پوزش می خواهم ،در گفتار های ایشان نیک خواهم نگریست و به فرازهای علمی آن خواهم پرداخت مشروط بر اینکه در نقد اسلام و اولیاء اسلام تنها سخن به استدلال و برهان گوید و از الفاظ غیر دوستانه و تلخ پرهیز کند ، و اگر به سیره خویش در تندخوئی پایدار ماند تنها سخن او را نظاره خواهم کرد و برای کمال انسانی بیشتر او بدرگاه خدای متعال دعا خواهم کرد.

    در مذهب ما کافری است رنجیدن

    برای جنابعالی و همه خردمندان صلح جو آرزوی کامیابی دارم
    مرتضی

     
  41. آقاى Nashenas ضمن همدردى با شما اجازه دهيد بگويم آنها از تآثير خشم و نفرت مردم بى خبر نيستند و هنوز روى دميدن در تنور نفرت حساب با ز مى كنند با اين تفاوت كه اكنون مردم به گمان ايشان همان چماقدرانند و دشمن اصلى همان مردم واقعى .آن دشمن بايد روز به روز ترس زده تر ،خنثا تر و خواب آلوده تر گردد و اين اقليت جيره خوار بايد هر روز از نفرت آكنده. تر گردد.تقريبا همه دروغ پردازى هاى كاملا رسواى رسانه هاى شان خطاب به همان اقليت است .نفرت انگيزى از آغاز موتور اين جماعت بود اما بار اول به صورت تراژدى سينما ركس و اكنون به صورت كمدى پرتاب شئ توسط كوچك زاده .

     
  42. آقا ساسان گرامی
    سلام
    من بسهم خود تشکر میکنم از متانت و ادبیات گفتاری جنابعالی و اینکه موارد مورد اختلاف را مطرح و ابراز نظر میکنید و از سیاه و سفید دیدن مطالب که متاسفانه برخی به آن مبتلا هستند و بجای ورود مستدل به مباحث کارشناسی اینطور فضاها را با شعارها و هو و جنجالهای حزبی و سیاسی اشتباه گرفته و باستناد برخی پیش فرضها و یا برخی عملکردهای ناصواب در ایران شروع به هتاکی و اشتلم (تازی تازی کردن و خود را بجای همه ایرانیان فرض کردن) به باورهای یک میلیارد مسلمان میکنند بی آنکه در مقام احتجاج بتوانند در باره محتواهای دینی اظهار نظر مستدلی داشته باشند.
    آنان اگر بزعم خویش با نحوه حکومت داری گروهی در ایران مخالفند و آنرا استبداد دینی میدانند حق ندارند به خدای عالم و پیامبران و پیامبر عالیقدر اسلام جسارت کنند.
    در هر حال با تشکر از شما همانند شما همچنان نقدهایی بر برخی مطالب شما دارم و در موقع مقتضی حاصل بررسی و نظرات خویش را در باره مفاد بیانیه حقوق بشر عرض خواهم کرد و آن برداشت اخیر شما را کمی عجولانه میدانم که از برخی عبارات من که اشاره به محتواها و زیربناهای حقوقی در عرصه هایی مثل مساله ارث و غیرو داشت برداشت کردید که من در قبال حقوق بشر موضع گیری کرده ام .خیر اندکی صبر پیشه کنید. متاسفانه ما هنوز با برخی از دوستان کاربر و حتی جنابعالی درگیر برخی سوء تفاهمات در عبارات هستیم ،امیدوارم کم کم در این مجالهای کم بتوانیم به زبان یکدیگر و تمام مرادات مان بیشتر آشنا شویم.
    لازم میدانم به اسم از برخی دوستان که با کمال ادب و انسانیت و بدون شانتاژ و هو و جنجال های مناسب با فضاهای ملتهب سیاسی سوال میکنند و در پاسخ ها تامل میکنند ،و پاسخ میدهند، مثل شما ،مثل خواهر محترمه آنیتا خانم ،مثل آقا بردیای عزیز،و آقا حامد گرامی و برخی عزیزان دیگر که نام آنها را بیاد ندارم لکن سیره انسانی و مودبانه آنها در ذهن من است تشکر وافر کنم ، و برای آنان چه بعنوان یک انسان ،و چه بعنوان یک هموطن آرزوی توفیق داشته باشم ،برای جناب آقای مزدک که هم کمابیش دینداران را می نوازند از آن قسمت هایی از مطالب ایشان که مربوط به من ناچیز است گذر میکنم لکن ضمن انتقاد از تعبیرات ایشان در باره باورهای دینداران و متدینان از ایشان میخواهم در موضوعات مورد بحث ورود کنند و تنها به استدلال و تحکیم مطالب خود بپردازند،به ایشان و میزبان گرامی این فضا هم عرض میکنم چنانچه راضی به حضور ما در این فضا نیستند من اینقدر قدرت و اراده نفسانی در وجود خویش می بینم که سکوت کنم و فقط به نظاره مکتوبات جناب نوری زاد و فرمایشات شما دوستان بپردازم.
    بنابر این از این لحظه به جناب آقا مزدک که علیرغم دم زدن از دمکراسی و حقوق بشر و مدنیت و اینطور مفاهیم محترم به تک گویی آن هم از جنس
    خشن و الفاظ تند و ناروامدار خو کرده است عرض میکنم من از این لحظه فقط به اشتلم هایت بی پاسخ نظر میکنم(هرچه میخواهد دل تنگت بگو!).

    ساسان عزیز در این مطلب شما فقط به دو نکته اشاره کنم
    یکی اینکه من هیچگاه مدافع استبداد دینی نبوده و نیستم چه این استبداد دینی در ایران باشد یا در غیر ایران ،تنها رویکرد من رویکرد قانونی و مدارا گونه و نقد غیر متکی به توهین به عقاید و اشخاص است ،بنظرم روی اسلوب های امروزی هم که در جوامع جدید و متمدن مورد امضاء واقع شده است مبارزات دمکراتیک و ضد استبدادی هم باید بروشهای صلح جویانه و قانونمند متکی بر عقل و منطق و احترام به باورهای دیگران صورت گیرد ،پروسه دمکراسی پروسه طولانی نیازمند به تولرانس و تحمل هایی فراتر از مثل تحمل ها ی آقا مزدک است .
    در هر حال تضارب آراء و بتعبیر بهتر تبادل آراء نیازمند پی گیری روشهای عقلانی در درک تمام مراد طرف مقابل است تا هیچکس بورطه مغالطه یا سفسطه در نغلتد.

    نکته دیگر در باره تعبیر امروز شما بود که فرمودید : “همان بهتر که ایمان را به دستاورد های علمی عقل محدود کنیم نه این که با خارج شدن از شیوه های علمی به حیطه هایی گام نهیم که معلوم نیست سر از کجا در خواهد آورد”.
    بپذیرید که در مقام گفتگو و احتجاج باید حق داشته باشیم برخی گزاره ها را مورد نقد قرار دهیم والا بحث بی ثمر خواهد بود ،در این گزاره جنابعالی از لزوم محدود کردن ایمان به دستاوردهای علمی عقل سخن گفتید لیکن عنایت کنید که این مبنا مبنای جدیدی نیست و عبارت از همان (ساینتیسم) معروف است در حالیکه ایمان سنخی است وراء علم ،ایمان بمعنی گرایش و باور قلبی و عقلی است که البته مستند به علم و کبراها و صغراهای بکار گرفته در قیاسات عقلانی است.
    همین جا پرانتزی باز کنم که هدف این سخن نفی علوم طبیعی از فیزیک و شیمی و ستاره شناسی و بالجمله علوم طبیعی متکی بروشهای حسی و داده های حواس و آزمون و خطا و تجربه که متد های اینگونه علوم است نیست ،همینطور مقصود نفی ارزشها و پیشرفت ها در علوم انسانی نیست ،(متاسفانه ما متخصصان علوم الهی و دین باوران معمولا به چنین ستیزی با علوم بشری متهم میشویم) لکن من از باورهای خود سخن میگویم ،از نظر من پیشرفت و تکامل علوم بشری اعم از علوم طبیعی و حسی تا علوم انسانی که همه مورد عنایت قرآن و روایات معتبر است تاثیرات شگرفی در بسط و تعمیق جهان بینی انسان و حتی تکامل در فلسفه دارد ، اگر ستاره شناسی قدیم مبتنی بر هیئت بطلمیوسی بوده است امروز که بطلان آن پیش فرضها بمدد آلات و ابزار جدید آفتابی شده است ،افق های دیگری در جهان شناسی و بدنبال آن در جهان بینی ها گشوده شده است.
    این پرانتز بسته ،اکنون بازگشت به سخن شما میکنیم که محدود و منحصر کردن ایمان که مقوله ای دیگر غیر از مقوله علم است بنظرم نتیجه دیگری بدنبال ندارد جز اینکه ایمان به غیب و مبدا جهان و جهان بینی الهی را اموری خرافی و غیر علمی و الفاظ و گزاره هایی پوچ بدانیم ،در حالیکه چنین نیست ،و در عین حال که علوم طبیعی و انسانی در محل خود ارزشمندند و رشد و تکامل آنها رشد و تکامل بشر است ،لکن بررسی های عقلانی غیر متکی بر علوم حسی مثل ابحاث اثبات ذات و صفات و افعال الهی و لزوم ارسال رسل در جای خود ارجمندند و موجب حصول باورها و ایمان عینی هستند .
    و حاصل کلام اینکه ترقی ایمانی اگرچه با تکیه بر علوم حسی و داده های این علوم و کمک به جهان شناسی و انسان شناسی و تصحیح و ارتقاء جهان بینی نیز رابطه دارد لکن منحصر کردن مقوله ایمان که مقوله ای غیر از علم (ساینت)هست مغالطه زیرکانه ای است برای (ساینتیسم)تا بدنبال آن گزاره های وحیانی و ایمان به مبدا و معاد را الفاظی پوچ و بی محتوا و خرافی بدانیم .چنین نیست؟

    با تشکر از تعقیب مطالب
    دوست شما مرتضی

    ————————–

    سلام آقامرتضای گرامی
    کجا آقا؟ ما مگر دست از دامان عالمانه ی شما برمی گیریم. شما مگر با پای خود بدین وادی آمده اید که با پای خود بروید؟ شما به این مکان به عنایتی داخل شده اید و با همان عنایت همچنان مهمان که نه – صاحبخانه خواهید ماند. دوست داشتم استاد گرامی ما جناب آقا مرتضای گرامی هرگز نسبت به دوستانی چون مزدک، که مفصل بندی سخنانشان با ناسزا وتوهین جوش می خورد شکیبایی بخرج بدهید. دوستانی مثل مزدگ گرامی با هر زبان تلخی که دارند جزیی از واقعیت های جامعه ی مایند. دوست نداشتم برای ایشان بنویسید:

    ………….من از این لحظه فقط به اشتلم هایت بی پاسخ نظر میکنم………

    یعنی باورش برای من کمی دشوار بود که یک چنین جمله ای از جناب شما بر مزدک گرامی آوار شده باشد. شما قرار است دراین عرصه پیش از دانش خود، شکیبایی و متانت و آرامش خود را به نمایش بگذارید. دستتان را به من بدهید دوست من. ما راه درازی درپیش داریم. با هم. برای آینده ای که ما سخت مشتاق اوییم و همو نیز مشتاق ما و نسلهای ما.
    با احترام وادب

     
  43. دوست گرامی جناب ساسان این جناب مرتضی گرامی کارش ورود به بحثهایی است که براحتی بتواند درآن مغالطه کند .اینها اصولا جز مغالطه در حوزه ها و سوءاستفاده از دادهای بشری چیزی فرا نمی گیرند.شما در همین بحث نکاح ببینید اینها معنی کلمه را که مثل روز روشن است و سپوختن و سفتن و سوراخ کردن میدهد چون نانشان را تامین میکند نمی پذیرند و با توجیه و تفسیر فقهی در قرن 21 سرمردم شیره می مالند.بعد شما میخواهید ایشان به سؤالات شما علمی پاسخ گوید؟همین کلمه نکاح با آن شناختی که ما از محمد و امامن و رهبران دینی و تا همین ملاهای خودمان داریم اصولا چیزی غیر از همان معنی که دوستمان ایران باستان معنی کرد نمی تواند داشته باشد.ولی اینها چراغ را می بینند و درچشمان شما نگاه کرده و به انکارش می پردازند.بخصوص شیعیان که دیگر مانع وبندی برای تقیه و انکار و دروغ … ندارند.بنابراین کار شما کاملا درست است که نباید در بحث به این افراد اجازه مغلطه بدهید.بلکه موضوع ما آزادی و حکومتی سکولار با قوانینی لایک و بر مبنای حقوق بشر است.حال اگر مسلمانان غیر مسلمین را انسان میدانند و به برابری حقوق شان با خود واقفند دیگر چه احتیاجی به قوانین شرع اسلام است؟اینهمه قوانین مدرن را بگذاریم و به عربستان 1400 سال پیش برویم که چی؟مگر خود اعراب خیری از اسلامشان دیده انده اند که ما شیعیانیکه اصلا مسلمان هم بحساب نمی آیند بخواهیم آنها را بکار گیریم.؟

     
  44. [one_half_last]سلام آقای نوری زاد حالاکه آقای روحانی به داووس رفته اند یاد مرحوم سحابی افتادم که برای شرکت در آن کنفرانس چه بلاها که سرش در نیاوردند . دراین مورد چیزی بنویسید.

    ————–

    سلام ابراهیم گرامی
    چرا خودتان دست بکارنمی شوید؟ من درباره سفر ایشان چیززیادی نمی دانم. سپاس مند خواهیم شد اگر دست بقلم ببرید و ما را مطلع کنید.
    سپاس فراوان

     
  45. nashenas بسیار متین میفرمایند درتایید مطالب ایشان: بس بگردید وبگردد روزگار/دل به دنیا در نبندد هوشیار// این که درشهنامه ها آورده اند/رستم ورویینه تن اسفندیار//تابدانند این خداوندان ملک/ازبسی خلق است دنیا یادگار// ای که دستت میرسد کاری بکن/پیش ازآن کزتو نیاید هیچ کار// منجنیق آه مظلومان به صبح/ سخت گیرد ظالمان رادرحصار//از درون خستگان اندیشه کن/وزدعای مردم پرهیزکار//سعدی علیه الرحمه

     
  46. جناب نوری زاد

    به سر آن بانوی موقرمز چه آمد؟ اینها متاسفانه به هیچ قانونی پایبند نیستند. بعید نیست آن جوان به دلیل قیافه آن خانم ایشان را دستگیر کرده باشد. کاش این موضوع را پیگیری کنید. خودتان می دانید که این افراد چه به سر دختران این مرز و بوم آورده اند.
    این مشاهده شخصی من در پارک لاله تهران است:
    در آن سالها ماموران اطلاعاتی به طرز ابلهانه ای قابل شناسایی بودند. همگی کت و شلوار سورمه ای رنگ با پیراهن سفید عموما یقه آخوندی می پوشیدند. نمی دانم چرا به آن لباس شخصی می گفتند. تیپ همه آنها همین بود و به همین دلیل هم به راحتی قابل تشخیص بودند. با یکی از دوستان قدم می زدیم که دو تن از آنها را نشسته روی یکی از نیمکتهای پارک دیدیدم. از برخورد با این افراد واهمه داشتیم، این بود که راهمان را به سمتی دیگر کج کردیم. در همین احوال بود که دو جوان که حدودا پانزده ساله می نمودند به سمت ما آمدند. جوانهای شادی بودند با تی شرتهای رنگین و با هم می خندیدند. ناگهان یکی از اطلاعاتیها با اشاره دست از آن جوانان خواست که به سمتشان بروند. ما از نزدیک نظاره گر این صحنه بودیم. به محض رسیدن دو جوان مقابل نیمکت، بدون اینکه کلمه ای بین آنها رد و بدل شود، یکی از آن اطلاعاتی ها که هیکل درشتی هم داشت با هر دو پا همینطور که روی نیمکت نشسته بود، چنان ضربه ای به این جوان معصوم زد که تا دقایقی بر روی زمین افتاده بود و به خود می پیچید. با عرض شرمندگی ما پا به فرار گذاشتیم ولی با خود اندیشیدم چه تنفری در وجود یک نفر می تواند وجود داشته باشد که ندیده و نشناخته صرفا به دلیل ظاهر اشخاص چنین برخوردی با یک انسان داشته باشد. کی قرار است اینها پاسخگوی اعمال و رفتارشان باشند؟

     
  47. ……ملتی که روبه انقراض می رود نخست به دانش وفضیلت بی اعتنا می شود.به این سبب برای مردم امروز باید دلیل وشاهد آورد تا بدانندکه ارزش ادب ودانش چیست…../دکتر ناتل خانلری/

     
  48. مانند کسی که پولاشو جمع کرده و می خواد اولین ماشین زندگیشو بخره میگم می خرمش چند؟ 🙂 اما من الان خارج از کشورم اگه تا سال دیگه که من یه سر بر می گردم زنده بودیم و تو هم نفروخته بودیش یاد باشه که من از یک سال پیش چشمم دنبالش بود.

     
  49. جناب نوری زاد، مرتضی، سید ابوالفضل و سایر عزیزانی که دل در گرو اسلام دارید

    به گمانم همگی شما جناب عمادالدین باقی را می شناسید. ایشان اخیرا نظری را مطرح کردند با عنوان “نقطه عزیمت”. ایشان معتقدند در تفسیر قرآن و احادیث باید حقوق بشر مبنا قرار گیرد نه روایات تاریخی و نقطه عزیمت برای مسائل دینی باید بر محوریت حقوق بشر باشد.
    من به تازگی مکاتبه ای با ایشان داشتم که قسمتی از آن را عینا در اینجا می آورم:

    —————————–
    “درباره نقطه عزیمت بحث شما به خوبی یکی از نکات اصلی مرا دریافته اید. چند سال پیش هم مشابه این نکته را گفته بودم : از اين پس بايد حقوق بشر در عمل سياسي، قانون‌گذاري و اجتهاد و عمل اجتماعي محوريت پيدا كند.
    http://www.emadbaghi.com/archives/000274.php#more
    . این یک عقیده بنیادی برای من است.”
    ——————————————–

    مفاد بیانیه حقوق بشر حاصل خرد جمعی کل بشریت تا به امروز است و مورد وصوق اکثریت قاطع جوامع انسانی. حتی همین حکومت ولایی خودمان هم به صراحت با آن مخالفت نمی کند.

    نکته مهمی که شما دینمداران عزیز به خصوص جناب مرتضی می بایست در نظر بگیرید این است که به طور مثال اگر شما بر قوانین خشنی مانند بریدن دست و پای انسانها که در شریعت اسلام است پای بفشرید در حقیقت به دلیل تناقض آشکار این قوانین با حقوق بشر، دین خود را می آلایید نه بالعکس. وقتی می گویید که خدا به چنین قوانینی دستور داده است در حقیقت خدای خودتان را زیر سوال می برید.

    پس دوستان گرامی، وقت آن رسیده است که نقطه عزیمتتان را به سمت حقوق بشر تغییر دهید و از این تغییر نهراسید. مطمئن باشید که با چنین تغییری نه تنها آسیبی به دین شما وارد نمی آید بلکه دینتان را از اینهمه آلودگی و خرافاتی که آن را احاطه کرده است پاک خواهید کرد.

    با احترام

     
  50. دوپست گرامی آقای پیدا شل بزرگترین شرکت نفتی دنیا فرا ملیتی میباشد که بزرگترین سهامدارانش انگلیس و هلند و تا حدودی هم آمریکایی ها که روی هم بیش از ٥ میلیارد سهم دارا میباشد که تنها کار کرد ان در سال ٢٠١٢ بالای ٤٨٠ میلیارد دلار

     
  51. خریدارم به جان

     
  52. اینکه برادران شما را کمی توی شهر چرخانده اند و به راننده ای تذکر داده اند و دیگری را به بهانه مشکوک شدن به آنجا کشانده اند، خواسته اند به شما نشان دهند که چه کارهای مهمی دارند: ایجاد مزاحمت افزون بر مزاحمت دهها ارگان موازی و غیرموازی برای مردم کوچه و خیابان.

    محبوس کردن شما در اتاق هم تاکتیکی بوده که احتمالا دنبال نخواهند کرد، چون افتضاح کاشته اند و آدم در عجب است از این همه هوشمندی ! اتاق فکری که این تاکتیک ها را هدایت می کنند.

     
  53. آقای پرویز نیکخواه یکی از مخالفان سلطنت بود و وقتی در توطئه ترور شاه در کاخ مرمر دستگیر شد. افسر رابط این موضوع که اکنون در فرانسه زندگی می کند می گوید شبی پادشاه از ساواک خواسته بود که نیکخواه و همدستش را به کاخ شاه ببرند و از ساعت یازده و نیم شب تا پنج و نیم صبح بدون مامور تا صبح با شاه گفتگو کردند و بعد از آن شاه آنها را بخشید و به آنها شغل داد. اما حکومت جمهوری اسلامی که پرویز هیچ کاری علیه آن نکرده بود او را کشت. اما آقای خمینی دستور داد پاسبانی را که در خرداد 42 با فولکس شخصی اش و یک سرباز خمینی را دستگیر کرده و از قم به تهران برده بود و در بین راه به او نمیرو داده و از او پذیرایی کرده بود، بعد از انقلاب در حالی که 15 سال از بازنشستگی اش می گذشت( یک پیرمرد 80 ساله مریض) دستگیر کرده و تیرباران نمودند. اقای خمینی علاوه وحیدی را که در قم و نجف همدرسش بود را داد تیرباران کردند. و همین طور سرلشگر ایرج مطبوعی 84 ساله را بخاطر کشف حجاب و مسجد گوهرشاد. در وجود آقای خمینی آیا ذره ای محبت و مهر بود؟ در حالی که سید احمد در دو مورد قطب زاده و سید عبدالرضا حجازی التماسش کرده بود، هر دو مورد را گفته بود اعدام کنید. ( نقل از نوری زاده)

     
  54. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ ﺳﻼﻡ
    ﺁﻳﺎ ﺷﻤﺎ ﺟﻨﺒﺶ ﺳﺒﺰ ﺭا ﻛﻪ ﺟﻨﺒﺸﻲ ﺁﺭاﻡ و ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺑﻮﺩ ﺗﺎﻳﻴﺪ ﻣﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ اﮔﺮ ﺟﻮاﺏ ﺁﺭﻱ اﺳﺖ ‘ ﭼﺮا ﭘﻴﺮاﻫﻨﻲ ‘ ﺗﻲﺷﺮﺗﻲ ‘ ﻛﻼﻫﻲ ‘ ﺷﺎﻟﻲ. ‘ ﺳﺒﺰ ﺑﺮ ﺗﻦ ﻧﻤﻴﻜﻨﻴﺪ ‘ اﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻓﻘﻄ و ﻓﻘﻄ ﻫﻤﻴﻦ ﻳﻚ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺟﺪﻱ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ و ﻣﺪﺗﻲ ﺳﺒﺰﭘﻮﺵ ﺷﻮﻧﺪ ‘ ﺑﻪ ﺟﺮاﺕ ﻣﻴﻨﻮاﻥ ﮔﻔﺖ ﻧﺼﻒ ﺭاﻩ ﺭا ﺭﻓﺘﻪاﻧﺪ ‘
    اﻳﻦ ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﻲ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻣﻲ ﺩﺭ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ ‘ ﻗﺴﻢ ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﻳﻚ ﺭﻓﺮاﻧﺪﻭﻡ ﺁﺯاﺩ اﻳﻨﻬﺎ ﭘﻨﺞ ‘ اﻻ ﺩﻩ ﺩﺭﺻﺪ ﺭاﻱ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺷﺖ ‘ ﺭاﻱ ﺟﻠﻴﻠﻲ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﺁﻥ ﺭاﻱﺳﺖ ﻛﻪ اﻧﻬﺎ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﺩاﺷﺖ ‘ ﺗﺎﺯﻩ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺟﺎﻱ ﻫﺰاﺭ اﻣﺎ و اﮔﺮ ﺩاﺭﺩ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺜﺎﻝ ﺩﺭﻳﺎﻓﺖ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﻳﺎﺭاﻧﻪ ﻛﻪ ﺭﺳﻤﺎ ﭼﻨﺪﻳﻦ ﻣﻴﻠﻴﻮﻥ ﻧﻔﺮ ﺑﻴﺶ اﺯ ﺗﻌﺪاﺩ ﻧﻔﻮﺱ ﺩﺭ ﻛﺸﻮﺭ اﺳﺖ
    اﮔﺮ ﻛﺴﻲ اﻳﺪﻩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﻛﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺸﻮﻧﺖ و ﻛﻢ ﻫﺰﻳﻨﻪ اﺳﺖ ﺩاﺭﺩ ‘ ﺧﻮاﻫﺸﺎ ﺩﺭﻳﻎ ﻧﻔﺮﻣﺎﻳﺪ

     
  55. سلام دوستان
    به داستان عملیات سربازان گمنام امام زمان در سر به نیست کردن سید علی حسینی ( دکتر همه چیز -دلال محبت محرم نظام در امارات- دارای نقش در کشاندن عباس یزدان پناه به مقتل ) در زندان امارات به خاطر جلوگیری از فاش شدن اسرار نظام ( قتل عباس یزدان پناه و….) همزمان طلب کار شدن وزارت خارجه از امارات ( افخم: وزارت امور خارجه موضوع جان باختن مرحوم سیدعلی حسینی شهروند ایرانی را که در بازداشت ماموران امنیتی امارات جان خود را از دست داده است، به صورت جدی در دست پیگیری دارد) در برنامه دوم و سوم بهمن آقای نوری زاده توجه فرمایید : http://youtu.be/AHgLpYnfS4g و http://iranefardalive.com/Archive/5336

     
  56. با سلام جناب نوری زاد.طرحی برای روزهای قدم زدنتان در کنار وزارت تمشیت و عبرتی برای هموطنان وزارتی جوان دارم .ساختمانی که شما در جلوی آن قدم میزنید بخشی از ساختمان کلی مجموعه سازمان اطلاعات و امنیت کشور است.جناب نوریزاد شاید شما چون من که در آن ایام جوانی 25 ساله بودم یادتان بیاید که از این درها نظامیانی تردد میکردند که اطوی شلوارشان خربزه قارچ میکرد و هریک کیلو یی مدال و درجه و نشان و بسیاری به حق هم داشتند.ارتشبد آن نصیری روزی ادعا کرده بود که برگی از درختی نمی افتد مگر ما از آن خبر داریم .هیچ سازمان مسلح و گرد هم ایی نبود که بقول منابع آنها شنبه به جمعه گزارش نکرده باشد و اداره 335 آن را بررسی نکرده باشد.طرح کشتن بختیار و صدها طرح دیگر در اینجا بله همین محوطه و ساختمان فیشر اباد طراحی شده است. این به کنار تماسهای سازمانهای دوست و سرویسهای همکار و آموزش و هماهنگی و پشتیبانی هم اضافه بر آن یاور آنان بود .اما من یادم هست و شما نیز هم. شاید دوستان جوان ما نه ولی روزی که مردم یکی یکی ده و صد وهزار و هزاران شدند کم کم در کنار همین دیوار جمع شدند.حفاظت همین ساختمان با دیوار قرمز آجری این عجوزه دهر چند شوهر و مستاجر دیده درخواست کمک از کلانتری شهربانی گارد ضد شورش و نهایتا نیروی زمینی کرد.آنها کجا بودند.خود صد درد بی درمان داشتند.مر کز شهربانی در محاصره ,ستاد نیروی زمینی سربازان فراری و کادر در تلاش نجات خود و نجات محاصره شهرک نظامیان و زن و بچه پستها را رها کرده و وقتی ما مردم داخل شدیم هنوز چای سازمانی ها داغ روی میز بود.حتی بعضی فرصت نکرده بودند تا کتشان را بپوشند. حتما التماسهای سرهنگ پرنیان فرمانده گارد حفاظت اماکن ویزه یادتان هست که از مردم عاجزانه درخواست میکرد تا به برادران نظامی خود رحم کنند. جناب نوری زاد بد نیست شما که دید هنری دارید سناریویی مجسم کنید اصلا نه یک مستند بسازید اینبار در ذهنتان. دقیق به همین دیوارها نگاه کنید آنها با شما گفتگو دارند. دوست وزارتی هنوز شاید بشود جای پای مردم در 35 سال قبل را بر دیوار دید دیری نگذشته این ساختمان به ساکنان قبلی آن با انهمه جبروت وفا نکرد .سازمان امنیتی که تا کنفدراسیون دانشجویان در المان نفوذ کرده بود و نامش مایه ترس بود دیگر حتی از دیوارهای خود هم نمی توانست دفاع کند.دیگر بچه ساواکی بد ترین فحش و ناسزا بود.دوست جوان من قدرت یک سازمان اطلاعاتی نه به ترس که تکیه بر مردم دارد.نکند با تقسیم کار به قطعات کوچک به شما بگویند که فقط دارید کلیدی را میچرخانید که این کلید همچون دومینو نهایتا جان انسانی را میگیرد.یا قصه فریب و طرح سرویس خارجی بنام کارشناس به شمایان یاد بدهند تا از طرح کلی غافل شوید.برادر گرامی داستان روزهای انقلاب را مجددا بخوانید.داستان سرویسهای رومانی و المان شرقی ووو .یادمان باشد علی ع به مالک فرمود که ای مالک بترس از خشم مردم که بخش کوچکی از خشم خداوند است.ایشان حتما به چشم خود دیده بود که مردم عاصی با خلیفه سوم چه کرده بودند تازه هنوز دیر زمانی از فوت و دیدار نبی یعنی یقین نگذشته بود.بد نیست در کنار این کار مطالعاتی نیم نگاهی هم به فیلم شهر زامبی ها بیندازید که در هنگام خشم مردم دست کمی از این عقل باختگان خوب یا بد ندارند.دوست جوان من بیشتر بیندیش وارد آن ساختمان که میشوی در نظر بیاور اطاق کدام سرلشگر و تمشیت چی بوده ایا به وی وفا کرد؟ کجایند عبرت گیرندگان

     
  57. باسلام به شما مرد مهربان : به قول مرحوم سعیدی سیرجانی شما مصداق این بیت هستین : به نزدیک من در ستم سوختن / مرا بهتراست با ستم ساختن – وبگفته اقا امیرالمومنین: خدا بیامرزد کسی را که حقی را زنده میکندوباطلی رانابود میسازدوستمی رادفع میکند وعدل را استوار میدارد. راه و منش شما عاقبت به خیری و ماندنیست …

     
  58. جناب مرتضی عزیز

    در کامنتی در همین صفحه آدم ربایی در روز روشن بار دیگر به صفحه بگو مگو جلوی وزارت اطلاعات رفته و گفت و گوی مرا با بازجوی وزارت اطلاعات نقد کرده و تکرارا فرموده اید که
    ++
    غرض من از تمثیل به مسائل ریاضی در آن کامنت این بود که کبرای کلی شما مبنی بر اینکه هر چیزی کهنه شد یا مثلا قدمت آن به ۱۴۰۰ سال رسید باید دور انداخته شود کبرای ناصوابی است
    ++

    در بالای نوشتار مورد اشاره شما عرض شد که هدف من کنایه از این بود که بازجوی محترم به جای پیروی از شرع در برخورد با افرادی که به طور مثال محکوم به ارتداد هستند به عقل و وجدان رجوع کند و خوانندگان آگاه خوب می دانند که فقه شیعه برای مرتد هیچ حق و حقوقی قایل نیست و وی را مرده تصور می کند و جان و مال و ناموسش محترم نیست و هر کس هر بلایی بر سر او بیاورد قابل مجازات نیست. شاهد موارد کافی در این زمینه در جمهوری اسلامی بوده ایم.

    حال شما بار دیگر تاکید دارید که کبرای ناصوابی طرح شده و اصل ماجرا را مسکوت گذاشته اید بلکه با این تکرار مکررات به طور تلویجی حکم ارتداد را همچنان معتبر دانسته و مورد تایید قرار داده اید.

    من که بار ها و بار ها خدمت شما عرض کرده ام مایل نیستم در این وبلاگ وارد گفت و گو پیرامون باور های دینی با
    کسی شوم و اگر چیزی از دستم در رفته یا قصور بوده و یا در ارتباط با رد استبداد دینی و مظاهر آن مطرح شده است. دوست من با این گونه نوشتار چه هدفی را دنبال می کنید؟ اصل ماجرا را رها می کنید و نکته ای جانبی را بزرگ جلوه می دهید به قول معروف فرا فکنی می کنید.

    این گونه مباحث که فرمودید
    ++
    آیا هستی منحصر است در عالم ماده یا خیر وراء آن موجودات مجرد و متافیزیکی نیز وجود دارد یا خیر
    ++
    به قول معروف سر دراز دارد و تا بعد از قیامت هم اگر ما با هم گفت و گو کنیم به نتیجه نمی رسیم. بیایید و از حواشی
    بگذریم و به اصل ماجرا بپردازیم که همانا گفت و گو پیرامون غیر قابل قبول بودن استبداد دینی است

    در غیر این صورت وقت خود و خوانندگان را تلف کرده ایم
    در مورد خودم به شما عرض کنم قطره ای بیش نیستم و هرگز از شک در باور های خود دریغ نورزیده ام و هیچ گاه خودم را در جایگاه کسی که به حقیقت مطلق دست یافته ندیده ام و همین به من کمک می کند لحظه ای از اندیشیدن غافل نشوم و به دام خرافات نیافتم

    آری حق با شما است عقل محال اندیش است از ازل تا ابد را می خواهد بداند لیکن همین قدر گفته باشم عقلی که از آن علم تولید نشود در محالات سرگردان خواهد بود
    همان بهتر که ایمان را به دستاورد های علمی عقل محدود کنیم نه این که با خارج شدن از شیوه های علمی به حیطه هایی گام نهیم که معلوم نیست سر از کجا در خواهد آورد.

    خواهش می کنم دوستان دیندار توجه داشته باشند من به اعتقادات دینی افراد به دیده احترام می نگرم و آن را موضوع شخصی و فردی وی می دانم لیکن جایی که استبداد دینی با چنین اعتقاداتی تقاطع ایجاد می کند به نقد آن می پردازم به غیر از خیر و خوبی و صلح و آسایش و سعادت برای آحاد بشری چیزی نمی جویم و معتقدم هر کسی لایق فرصت دوباره ای است و هر روز نوید بخش تولدی تازه.

    به خصوص آن دوست عزیزی که از نوشتار من رنجیده شدند و طلبه جانباز هم هستند
    و دیگر بزرگواران را به این ابیات دعوت می کنم

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

    یکی از عقل میلافد یکی طامات می بافد
    بیا این داوری ها را به پیش داور اندازیم!

     
  59. سلام و بسیار ارادت

    هرروز- وبا ترس و لرز- وب سایت عزیزت را باز میکنم و وقتی مطلب تازه ای میبینم مطمئن میشوم که همچنان و چونان مولایت علی میغری و می خروشی و از جور زمانه فریاد بر میاوری. درود خدا و مردم آزاده نثار شما و خانواده رنجکش شما باد.
    ذکر این نکته هم ضروری است که شرکت شل تحت مالکیت هلند-60 درصد- و انگلستان-40 در صد- میباشد
    در مسیر احقاق حقوق مردم ایران دست خدا بهمراهتان
    قربان شما حبیب

     
  60. آقای نوری زاد عزیز سلام و خدا قوت!

    از کجا معلوم که آن خانم مو قرمز نقشه خودشان نبوده باشد برای اینکه بدون اعتراض شما ساعتها وقت شما را تلف کنند! از این سزبازان درس دهنده شیطان هر کاری بر می آید. شما را به دستهای مهربان خداوند می سپارم که اوست بهترین حفظ کنندگان.

     
  61. از سخنان آقاى مرتضي:
    “دمکراسی یعنی حکومت مردمی یا حکومت مردم. نکته ای که هست این است که این روند ممکن است در جغرافیایی مثل ایران بصورت قالب مفهومی و بومی بکار رود ،یعنی مردم با نفی حکومت مطلقه یا مشروطه پادشاهی و بتعبیر دیگر نفی حکومت فردی اداره کشور خویش را بعهده میگیرند با لحاظ همان شاخصه های عمومی دمکراسی مثل انتخاب ارکان حکومت و حاکمیت نصف بعلاوه یک که اکثریت ساز است ،در اینجا راهی که ممکن است جدا شود همین است که گروهی مانند شما با پذیرش اینها در عین حال معتقدند که قوانین عرفی سکولار که برگرفته از دین نیستند و نیز قواعد مصوب حقوق بشر باید مجرا و ممضا در قانونگذاری باشند ،باید عرض کنم نقطه اختلاف تئوریک ما دین باوران با شما از اینجا آغاز میشود ،ما معتقدیم دیانت اسلام همانطور که سعادت فردی انسانها را لحاظ کرده است سعادت مجموعه های تمدن های بشری را هم لحاظ کرده است”

    أقاى مرتضى. گل گفتيد ، اتفاقا سى و پنج سال پيش هم همين ادعا شد كه “ديانت اسلام هم سعادت فردى انسانها و هم سعادت مجموعه های تمدن های بشری را هم لحاظ کرده است”، دموكراسى مادرمرده طبق فرمايش شما “بومى سازى” شد و شد آنچه كه ديديم.
    مرتضاى گرامى، تجربهء اين سى و پنج سال، كار شما را براى جا انداختن اين ادعا سخت كرده. خيلى خيلى سخت.
    اكنون تنها در جوّ سانسور و عدم شفافيتِ آمارىِ فعلى، سيستم رسانه اىِ “خود گويى و خود خندى، عجب مرد هنرمندى”،و در حلقه مريدان خاص، مى توانيد به اين طور خطابه ها دلخوش باشيد.

     
  62. آقای نوری زاد عزیز!
    آیا تا به حال به هدف آفرینش فکر کرده اید؟ آیا واقعاً پیامبران فرستاده خدا بودند؟ چرا از وقتی که ابزارهای ثبت وقایع اختراع شده اند هیچ معجزه ای رخ نمی دهد؟ خدا وکیلی آفرینش این انسان هنر است که مثلاً آفریننده اش بگوید “تبارک الله احسن الخالقین”؟ اصلاً این خدا کجای کار است؟ مگر در اعتقادات اسلامی شرط توحید این نیست که خداوند آفریننده عالم بوده و بصورت دینامیکی بر آن کنترل و نظارت دارد؟ حالا حضرت ایشان این نظارت را نداشته باشند به جایی بر می خورد؟ فکر نمی کنید ادیان زاییده ذهن عده ای کلاه بردار حرفه ای در تاریخ بوده برای تحمیق مردم؟ آخر کدام عقل سلیمی می پذیرد که یک انسان برود در شکم نهنگ و زنده بماند یا مثلاً عده ای سیصد سال در غاری به خواب بروند و بعد از 300 سال زنده بمانند و بعد از بیدار شدن یادشان بیاید که گشنه شان شده است.؟ در مورد موسی که واقعاً زیادی غلو شده است. یک عصا و این همه خاصیت؟ حالا این عصا حتماً باید در همه معجزات حضور می داشت؟ بدون اون عصا کار نمی شد؟ یا مثلاً داستان حامله شده مریم از جبرئیل. ولی واقعاً داستان های جالبی است و انسان در مقابل هوش و ذکاوت خالق این داستان ها متحیر می ماند.
    آقا محمد عزیز! این مطالب را ننوشته ام که بلافاصله احساسات مذهبی ات غلیان کند و در صدد پاسخ یا به اصطلاح ارشاد من برآیی بلکه اگر خواستی جواب بدهی فقط پاسخی بده که عقل حسابگر بپذیرد و “… الذین یومنون بالغیت و … ” را چاره نیست.
    نوری زاد مرا نیز در کنار آن بسیجی یا اطلاعاتی که دوستت دارد از دوستدارانت بدان و دوستی ام را پذیرا باش که تو را به خاطر انسانیتت دوست دارم. ولی حواسم هستا نگی دیدی خودت اعتراف به انسانیت کردی؟ هیچ عاقلی تولید کننده ای را که از میلیاردها نمونه تولیدی اش به تعداد انگشتان دست تولید با کیفیت وجود دارد تولید کننده موفقی نمی داند.

     
  63. آنیتا خانم گرامی
    سلام
    بله درست است مطلب شما را دقیقا خوانده ام و در صدد پاسخ گوئی به شما بوده و هستم ،متاسفانه به جهت اشتغالات و نیز لزوم پاسخگوئی به مطالب آقا ساسان و آقا مزدک توفیق پاسخگوئی نیافتم ، همانطور که هنوز فرصت پاسخ گوئی مطالب آقا بردیا را پیدا نکرده ام.مشکل اساسی من ضعف و کندی در تایپ است و فشردگی مطالب و ضیق وقت وگرنه من از گفتگو با شما دوستان خوب خرسندم.
    چشم حتما پاسخ گفتار خوب شما را خواهم داد.
    متشکرم

     
  64. غول بى شاخ و دمى پايش را گذاشته روى يك عده و فشار مى دهد. از آن عده كه زير پاى غول در حال خفه شدن هستند عده اى غرولند، عده اى ناله كرده، عده اى فرياد سرداده و عده اى ناسزا مى دهند.
    يك عده هم آن بالا توى بغل گرم و بسيار نرم آن غول نشسته اند. از بين اين عده سيد ابوالفضل و مرتضى خم مى شوند پائين و به مزدك كه در حال ناسزا دادن است مى گويند مزدك مؤدب باش! چقد تو بى كلاسى!

    يكى نيست بگه : “مرتضى، سيد ابوالفضل اون بالا بچه مثبت بودن آسونه. اگه راست مى گى بيا اين پايين بچه مثبت باش”

     
  65. > سعيدی سيرجانی؛ از ايران به عنوان ” مظهر العجائب ” ياد ميکرد.
    > مظهر العجائب؛ يعنی کشوری که در آن اتفاقات نادر روی ميدهد، يعنی کشوری
    > که هيچ چيز سر جای خودش نيست و هيچ آدميزادی در جايگاه واقعی
    > خودش قرار ندارد.
    > مظهر العجائب؛ يعنی کشوری که چريک های فدايی خلقش – که برای مارکس
    > و لنين سينه ميزدند – اغلب شان فرزندان آيت الله ها بودند. کمونيست هايش
    > فرزندان فئودال ها و رهبران حزب کمونيست اش نماز می خواندند و
    > روزه ميگرفتند.
    > مظهر العجائب؛ يعنی کشوری که مردمانش با دست خود گور خود را می کنند
    > و بعد گناهش را به گردن امريکا و انگلستان و استعمار و امپرياليزم و
    > صهیونیزم می اندازند.
    > مظهر العجائب؛ يعنی کشوری که مردمانش، صبح مصدقی اند، عصرش
    > توده ای اند، غروبش سلطنت طلب اند و شامگاهش امت اسلام!
    > مظهر العجائب يعنی کشوری که از ميان خيل عظيم روشنفکران و سياستمداران
    > و درس خواندگان و اهل تفکرش، مردی بنام احمدی نژاد بيرون ميآيد و
    > بر کرسی رياست جمهوری اش می نشيند.

     
  66. أقاى مرتضى

    فرموده ايد:

    “بله در کشور ما رفراندومی صورت گرفته و اکثریت مردم که اسلام خواه بوده و هستند به اتکاء باور مذهبی به فقهآء رای به حاکمیت قوانین اسلام در حد ممکن و میسور داده اند و اقلیتی نیز رای منفی داده اند ، ما که باور به دمکراسی داریم لا اقل به حد اقلهای آن ملتزم باشیم”

    پلسخ شما را در زير پست “عيد بود و غوغاى مأموران جوان” داده ام. لطفا ملاحظه فرموده و به پرسش هاى آن نوشته پاسخ بدهيد.

    با سپاس

     
  67. سلام استاد
    گفتم خدایا از همه دلگیرم گفت حتی من؟ گغتم نگران روزیم گفت آن با من . گفتم خیلی تنهایم گفت تنهاتر از من؟ گفتم درون قلبم خالیست گفت پرش کن از عشق من گفتم دست نیاز دارم گفت بگیر دست من گفتم از تو خیلی دورم گفت من از تو نه ، گفتم آخر چگونه آرام گیرم گفت با یاد من ، گفتم با این همه مشکل چه کنم گفت توکل به من ، گفتم هیچ کسی کنارم نماند گفت به جز من . گفتم خدایا چرا انقدر میگویی من؟ گفت چون من از تو هستم و تو از من.

     
  68. بادرودی بی پایان به نوری زاد عزیز مطلب خود را با خرافه شروع کردی واقعا چه چیزهائی را به دوش میکشیم آنطور که میگویند گاندی از اما م حسین الگوگرفت ودر جنبش ضد استعماری به موفقیت رسید قطعا گاندی به خرافات عاشورا بی توجه بوده ولی ببینید ما با قمه زنی فضیلت تربت روضه های بی اساس دوغ زیارت اربعین عراقیها با بیست میلیون گردهمائی واثر صفر وقتی تمام میشود انگاری اتفاقی نیفتاده تصور کنید اگر چنین گردهمائیهای در دیگر کشورها اتفاق افتد چون در مورد مسائل معلوم وتاثیر گذار است شرنوشت آن مردم را تغییر میدهد ولی زنجیری شده است به دست وپای ما ودر عمق جان ما فرورفته نظام هم ارزش آن را درک کرده مسئولین نظام با زرنگی که به خرج داده اند دیدار باهر خبرگزاری را به ویژه با بی بی سی وخبرگزایهای مهم ممنوع کرده اندتا خبرگزاران آزاد نتوانند خرافه هائی را که به خورد مردم میدهند زیر سوئال ببرند واز آنها استدلال بخواهند خلاصه بگویم بایک سوئال ساده اگر امام حسین در عاشورا کاری میتوانست بکند فرزندانش در اولویت بودند وقطره ای اب به علی اصغر خود میداد نه اینکه بگوید این را از من بگیرید وبه او اب بدهید حال امام حسینی که در عاشورا با هیج معجزه ای فرزندانش به شهادت میرسند وامام حسین خود نظاره گر است انگاه امپراطوری دروغ صبح تا شام با صدا سیما ومداحان دروغگوی وشارلاتان مردم را ترغیب میکنند تا هرچه بیشتر به این خرافات اعتماد کنند وعقل خرد را کنار گذارند وبراوردن نیازهای خود را از طریق گریه وتوسل دنبال کنند اگر اینچنین بود یک شب قدر میتوانشت جهان را به گلستانی تبدیل کندولی توجه کرده اید شبهای قدر میآیند ومیروند وما در نکبت خود همچنان فرو رفته ایم ودست بردار نیز نیستیم امروز حاکمان ترسشان از افشا شدن همه دروغهاست …حال بس است

     
  69. سلام آقای نوریزاد عزیز
    من هر وقت به چگونگی تغییر احوال شما بعد از وقایع سال 88 فکر میکنم از درون به حال خودم غبطه میخورم .حتما میدانید که
    در تابستان سال 67 چه جنایتی در زندانهای ایران بوقوع پیوست بنحویکه در مدت دو ماه حدود چهار هزار اسیر وزندانی که
    حکم دادگاه شان را سپری میکردند اعدام شدند یعنی بطور متوسط روزانه هفتاد نفر .جامعه وخیلی از مردم از وقایع بلحاظ
    عدم دسترسی به منابع در آنزمان خبر نداشتند سئوال من اینستکه شما هم بی خبر بودید البته اگر جوابم را بدهید متشکر
    میشوم در غیر اینصورت این موضوع باندازه ای برای تاریخ کشور ما اهمیت دارد که اقدامی جهت ماندن در حافظه مردم ایران
    را از طرف شما میطلبد حد اقل در حد یک مقاله مجزا

    سلامت وموفق باشید

    ————————–

    سلام حسین گرامی
    من چند باری به این پرسش پاسخ گفته ام. من شخصا درآن سالها مست و داغ انقلاب و جنگ و جبهه بودم و سرشار از دفاع جانانه از انقلاب و چشمم جای دیگر را نمی دید. کاملا به معنای آن سخن خداوند که: چشم دارند و نمی بینند. گوش دارند و نمی شنوند . قلب دارند و درک نمی کنند. من اینگونه بودم درآن سالها. انقلاب چشم و دل و فهم و گوش ما را ازکار انداخته بود.
    با احترام

    .

     
  70. برای شما هنرمند آزاده می سرایم:

    شرف بوم و قلم را تو نویدی ای دوست
    این شب غم زده را صبح سپیدی ای دوست
    مردگان تشنه ی خون تو و تو زنده ی عشق
    این بیابان بلا سوخته را یاس امیدی ای دوست

    اکنون که ستم پیشگان شما را از برگزاری نمایشگاه عرضه آثار هنری فاخرتان بازداشته اند اگر مقدور است بخشی از سایت را به عرضه و فروش آثار هنری خود اختصاص دهید و برای هر اثر قیمت پایه ای هم مشخص فرمایید و شماره حساب خود را نیز جهت دوستداران آثارتان اعلام فرمایید چرا که شما به غیر از وجهه آزادیخواهانه تان وجهه هنرمندانه ای هم دارید که بی شک مخاطبان خاص و مشتاق خود را دارد.

     
  71. pas bedan ke ghahramani ,age ye nafare nashenas jaye to bod inkara ro mikard,vaveila bood vasash.az bodanat kheili khoshalam ke sedaye milyonha irani hasti.zende bashi

     
  72. سلام نوری زاد گرامی
    داشتم در وب میگشتم دیدم شما قبلا وبلاگی داشتی که اکنون مطالب آن پاک شده
    چندی از مطالبت را توسط آرشیو جهانی توانستم ببینم گفتم شاید برای شما هم تجدید خاطره ای بشود:

    http://web.archive.org/web/20080706232629/http://mohammadnourizad.blogfa.com/8608.aspx

    http://web.archive.org/web/20081214162947/http://mohammadnourizad.blogfa.com/post-83.aspx

    http://web.archive.org/web/20080706232524/http://mohammadnourizad.blogfa.com/8609.aspx

    http://web.archive.org/web/20081216120017/http://mohammadnourizad.blogfa.com/

    http://web.archive.org/web/20080706232456/http://mohammadnourizad.blogfa.com/

    http://web.archive.org/web/20080706232613/http://mohammadnourizad.blogfa.com/8701.aspx

    http://web.archive.org/web/20080706232600/http://mohammadnourizad.blogfa.com/8702.aspx

    ————————-

    سلام وسپاس سلیم گرامی
    بله، این وبلاگ با زندان رفتن من توسط دستگاه قضایی بسته شد ومطالب بسیاری از دست رفت
    سپاس

     
  73. تا تو هستی و قلم هست امیدی جاری اس

     
  74. برای نوریزاد عزیز:

    قطعا کسانی که ایمان آورده و عمل صالح می کنند، به زودی خدای مهربان مهر آنها را در دل مردم قرار می دهد. (سوره مریم آیه 96)

     
  75. با سلام در رابطه با دستشویی باید سردار قالیباف سایت شما را بخواند و فکری بکند که بعید می دانم گذارش به این سمت ها بیفتد، واقعا معضلی است در تهران.در ارتباط با سپاه هم تصور می شود آمریکا دشمن عاقلی است، صدام هم اگر این کشور را کاملا اشغال کرده بود به اندازه دوستان ضرر نمی زد(از جنبه های مختلف). حتی اگر خود سپاه کشور دیگری را اشغال می کرد احتمالا رفتار بزرگوارانه تری داشت. حال چه شده که تقدیر ملت ایران این شده الله اعلم.

     
  76. با سلام
    باریکلا به کارا ت و نوشته هات.
    به نظر من دیگه در باره پرتقال و خونه کسی رفتن و استراحت و دستشویی ننویس.
    گر چه من دست اون پرتقال بهشتی عطا کننده و مادر مهربون مهماننواز رو میبوسم, ولی بهونه خوبیه که چیزخورت کنن یا تو ی جای پرت بکوشنت و بندازن گردن مردم خودجوش.
    راستی شرکت شل یه شرکت هلندی هست نه آمریکایی است. که معروف به Royal Dutch Shell میباشد.
    خسته نباشی.
    با احترام,
    پیدا

     
  77. سلام آقا!
    واقعا میفروشیش؟؟! چطور می‌شه خریدش؟
    سپاس

     
  78. سلام آقای نوری زاد
    از سرنوشت آن بانوی مو قرمز خبردار نشدید؟
    کاش از آن جوان می پرسیدید از داخل ماشین چطوری به ماشین در حال حرکت دیگری مشکوک شده است؟ آیا پژو سفید صندوقدار مشکوک میزد یا موهای قرمز آن بانو؟؟؟
    البته شاید آن جوان اطلاعاتی قصد ازدواج داشته و این را بهانه کرده تا با آن بانو بیشتر آشنا شود 🙂
    می پرسید اطلاعاتی و همچین همسری؟؟ گویم مگه چشه؟چرا که نه؟ آنها هم دل دارند .. والا 🙂

     
  79. نگرانم؛ هرشب چک میکنم برگشتی خونه ات یامطلب تازه چیزی گذاشتی یانه و….خدابیدارمون کنه

     
  80. سلام
    یک پیشنهادی براتون دارم آقای نوری زاد
    این مطلب شما را خواندم و یاد تصمیم خود افتادم که به علت قلّت همراه به آن نپرداختم که گفته اند در راه حق از قلّت همراهان مترسید. تصمیم داشتم برای مبارزه با بی قانونی ها که خود میدانید در کجاهاست از مردم شروع کنم و ابتدا در سر چهارراه ولیعصر که الآن زیرگذر شده به مردمانی که قوانین راهنمایی و رانندگی را نقض میکنند با بلندگویی نصحیت کنم که مکنید … چهارراهی که تحصیل کرده ترین عابران از آن عبور میکنند که مابین دو دانشگاه تهران و امیرکبیر قرار دارد و فاجعه آمیزترین نقض قوانین عبور و مرور آنجا رخ میداد …
    بعد به آن دسته از مامورین دولتی گیر دهم که در صحن جامعه آشکارا قانون را زیر پای میگذارند …
    الآن این کار را موردی انجام میدهم علی الخصوص جلوی آخوندهایی را که قوانین راهنمایی و رانندگی را نقض کنند حتماً میگیرم و …
    پیشنهاد میکنم یک کمپینی در همین سایت راه بیندازید و از مردم بخواهید که برای اصلاح امور و جلوگیری از نقض قوانین در ظاهر و چهره شهر در نقاط مهم شهر به شکل گروهی و با پلاکارد اقدام کرده و مردم را نسبت به رعایت قانون آگاه کرده و تذکر دهند … فواید این کار این است که مردم با قانون آشنا و قانون مدار خواهند شد و در سایر امور نیز پیگیر حقوق قانونی خویش خواهند شد …
    – شما خوب است که پیگیر حق خود و اجرای قانون هستید … اما کار شما جلوه ای ندارد … و به عبارت ساده یک دست صدا ندارد … اما با این کار به همه کمک اساسی کرده اید حتی دولتی ها … و بسیاری شما را یاری خواهند کرد …

    – اگر موافق هستید پاسخم را بدهید … مطمئناً دست خدا با جماعت است …

     
  81. دوست عزیز آقا ساسان
    سلام
    در یکی از کامنت های ذیل صفحه” بگو مگو جلوی وزارت اطلاعات” مطالبی داشتید که بنظرم ناشی از خلط مبحث بود ، عبارت شما چنین بود:

    “اشاره شما به صحت فرمول های ریاضی در طول تاریخ صحیح لیکن باور های دینی به غیر از امور عقلی اند و تنها باورمندانش به آن اعتقاد دارند و به سختی می توان با اسناد تاریخی صحت انتصاب این روایت را به راوی به اثبات رساند.
    در واقع شما امور عقلی را که همواره با استدلال قابل اثبات هستند را با مسایل دینی مقایسه فرمودید که فکر کنم درست نباشد
    شما فرمودید
    ++
    در باب شرایع نیز در هرشریعتی خصوصا شریعت اسلام که به نظر ما خاتم ادیان است اصول و کلیات و قواعد عمومی وجود دارد که لایتغیر است
    ++
    که همان طور که گفتید لایتغیر بودن آن نظر شارع است و نیازی به استدلال عقلی ندارد
    بهشت و جهنم و معاد و وحی و ….. از این دست باور ها است”
    پایان نقل فرمایش شما

    لطفا به چند نکته عنایت کنید تا بتوانیم بطور روشمند به مباحث اصلی بپردازیم:
    1-اینکه فرمودید :”اشاره شما به صحت فرمول های ریاضی در طول تاریخ صحیح لیکن باور های دینی به غیر از امور عقلی اند و تنها باورمندانش به آن اعتقاد دارند”.
    پاسخ این است که غرض من از تمثیل به مسائل ریاضی در آن کامنت این بود که کبرای کلی شما مبنی بر اینکه هر چیزی کهنه شد یا مثلا قدمت آن به 1400 سال رسید باید دور انداخته شود کبرای ناصوابی است ،بنابر این نمونه ذکر شده از عالم ریاضی در صدد تبیین این مطلب بود که عقل شما تصدیق کند که فی الجمله در جهان هستی حقایقی وجود دارد که مشمول گذشت زمان نخواهند شد،وقتی امکان چنین گزاره ای بتصدیق عقل رسید آنگاه باید بنحو صغروی گفتگو کرد که مثلا محتواهای ادیان میتوانند مصداق و جزئی از جزئیات چنین گزاره کلی قرار گیرند یا خیر؟در این صورت نزاع نزاع صغروی میشود که کدامیک از محتواها و گزاره های دینی مصداق کبرای کلی دوام و استمرارند و کدامیک مصداق نیستند ،در هر صورت غرض من این نبود که قضایای دینی اعم از عقلی یا نقلی همه از قبیل جزمیات قضایای ریاضی هستند(دقت فرمایید).

    2-اینکه در ادامه نوشته اید :”لیکن باور های دینی به غیر از امور عقلی اند و تنها باورمندانش به آن اعتقاد دارند”.

    ناشی از عدم تفکیک بخشهای مختلف محتواهای درون دینی است،به این مقدمه توجه کنید:
    بنظر ما محتواهای درون دینی متشکل از سه بخش است :1-بخش اصول و معارف اعتقادی (جهان بینی و هستی شناسی)
    2-بخش اخلاق و قضایای اخلاقی(بایدها و نباید های اخلاقی)
    3-بخش احکام فقهی عملی(بایدها و نباید های فقهی اعم از فردی و اجتماعی).
    باید عرض کنم در بخش اول یعنی بخش معارف و اصول عقاید که مشتمل بر هستی شناسی یا جهان شناسی ،مبدا شناسی ،پیامبر شناسی ،و معاد شناسی هست آنچه که متبع است و باید پیروی شود تنها و تنها عقل و براهین عقلی است و باید قطع نظر از ادیان باید اندیشید که مثلا آیا هستی منحصر است در عالم ماده یا خیر وراء آن موجودات مجرد و متافیزیکی نیز وجود دارد یا خیر؟آیا عالم هستی باصطلاح فلاسفه خود واجب الوجود است ، یا ممکن الوجود قائم به موجود واجب الوجود است ،این سنخ مباحث همه متکی بر داده های برهانی و عقل است و تقلید پذیر هم نیست .
    در باب معاد و عالم پس از مرگ و اینکه آنجا چه خبر است گرچه بقول مرحوم ابن سینا عقل از درک جزئیات و تفاصیل مباحث معاد عاجز است و ببرهان آنها را نمی یابد لکن اصل ثبوت و اثبات معاد به برهان عقلی قابل اثبات است. این یک عرصه که عرصه مباحث عقلی است.

    در بخش دوم و سوم یعنی بخش معارف اخلاقی و بخش احکام عملی فقهی باید عرض کنم که ایندو عرصه عرصه هایی است که هم متکی به عقل و احکام عقلی است و هم متکی به وحی و احکام وحیانی ناشی از پیامبران و اولیاء الهی است،و باید ها و نباید های عرصه اخلاق و عمل بهر حال در بخشی متاثر از احکام عقل عملی حاکم به حسن و قبح ذاتی اشیاء است.

    با توجه به مقدمه ای که فهرست وار عرض شد نکته خلط مبحث در این عبارت شما واضح میشود که :”لیکن باور های دینی به غیر از امور عقلی اند و تنها باورمندانش به آن اعتقاد دارند”!.
    دوست من ! چه کسی به چه برهانی تبیین کرده است که همه باورهای دینی امور غیر عقلی اند؟!بله مگر اینکه ما بر اساس پوزیتیویسم تنها داده های متکی به حواس را مصداق احکام عقلی دانسته و مابقی معارف و حقایق بیشمار عقلی را قضایایی متافیزیکی و پوچ بدانیم! و آیا چنین است؟آیا عرصه مباحث عقلی فقط عبارت است از قضایای منتهی به حقوق بشر و سکولاریسم و امثال این معارف بشری -که در جای خویش و با سنجش عیارهای بجا ارزشمندند- و بقیه را باید یا دور ریخت یا به باورمندان آن سپرد؟!
    ولی دوست من !چه بخواهید و چه نخواهید ،چه تامل کنید و چه نکنید ،آن سوالات مربوط به هستی شناسی و جهان شناسی و مبدا و معاد شناسی عرصه های عقلی همیشه مطرح نزد فطرت انسانی شماست که تنها پرداخت به دمکراسی و حقوق بشر و نظایر آن خلآ پاسخگوئی و آرامش به آن را در زندگی بشر پر نخواهد کرد.

    4-اینکه گفتید : “پس اگر کسی روایتی از اهل بیت برای من آورد که خواندن فلان دعا و یا فلان مناجات و شرکت در فلان مراسم مذهبی فلان قدر اجر و مزد دارد و چه مکان ها در بهشت نصیب انسان می کند باید بپذیریم که جای شک و شبهه در این گونه امور باقی است”.
    باید تصدیق کنم که بله شبهه برای شما باقیست زیرا پرداختن به چنین مسائلی را روشمند دنبال نکرده اید،ورود به مباحث درون دینی و پرداختن به مفاد روایات و بررسی آنها اموری روبنائی هستند که تا آن بخش اولی که عرض شد عرصه جولان عقل است مورد ارزیابی قرار نگیرد پرداختن به این روبناها پرداختن به نقش ایوان است ،بله باید خانه اصول و معارف را از پای بست بنای روشمند نهاد،والا هرکس میداند که حدیث شناسی و تقسیم احادیث به معتبر و غیر معتبر و تفکیک عرصه های کاربردی آنها عیارها و ملاکهای خاص خود را دارد و نمیتوان به این راحتی از کنار این مسائل گذر کرد.
    از بیانات فوق الذکر بخوبی نکته مغالطه شما در این عبارت :”در واقع شما امور عقلی را که همواره با استدلال قابل اثبات هستند را با مسایل دینی مقایسه فرمودید که فکر کنم درست نباشد”.
    واضح میشود که یکسره و با یک چوب تمام عرصه های محتواهای دینی را رانده بلکه تارانده اید!
    نیز راز مغالطه دیگری که در این جمله آشکار شد که گفتید :”که همان طور که گفتید لایتغیر بودن آن نظر شارع است و نیازی به استدلال عقلی ندارد”.
    دوست من نگفتید چرا و به چه برهانی لا یتغیر بودن برخی از عناصر وحیانی فقط متکی به نظر شارع است و استدلال عقلی در آن راه ندارد ،که بی اساسی چنین سخنی با توجه به تفکیک عرصه های ذکر شده آفتابی گشت.

    از توجه شما متشکرم
    مرتضی

     
  82. سلام بر آقای نوریزاد بزرگوار
    بی صبرانه در انتظار گرفتن پیامی از شما را بودم
    من هم مثل شما از ظلم این ظالمین به شدت در فغانم
    راستش در جریان اعتراضاتی صنفی دانشجویی در سال 84 در دانشگاه نبی اکرم تبریز من به همراه 4 دانشجوی دیگر که نمایندگان دانشجوها بودیم از این دانشگاه با تهمت توهین به مسئولین با یک حکم بدوی بدون تشکیل جلسه تجدید نظر و حق دفاع از خود از این دانشگاه اخراج شدیم و به هرجا بگین از وزارت علوم و مجلس و دادگستری گرفته تا دادگاه ویژه روحانیت((آخه سهامدار اصلی و همه کاره دانشگامون شخصی بود به نام آیت ال.. آقازاده که رئیس قوه قضاییه آذزباییجان شرقی در اون دوره بود که احتمالن الان هم باشه!)) اعتراضمون رو بردیم اما دریغ از یه جوانمرد که لااقل به دردمون گوش بده چه برسه به درمانش!
    متاسفانه پس از آن یکی از ما پنج نفرکه جوانی 21 ساله بود به نام (مسعود فیضی) تاب اینهمه ظلم و بی دردی مسئولین رو نیاورد و با خودکشی دوستان و والدین خودش رو که یک عمر با معلمی و کسب نون حلال بچهاشونو بزرگ کرده بودند داغدار خودش کرد( وقتی برا مراسمش رفته بودم ارومیه دیدم یه خواهر کوچیکتر معلول ذهنی داره که اومد جلو من و از من سراغ داداشو میگرفت آقای نوری زاد یاداوری این قضیه جیگرمو آتیش میزنه..) این اتفاق برای من آغاز راهی شد تا جستجوگر راه حقیقت و آگاهی باشم اما چه کنم که صبر و استقامت شما را ندارم و بی تابی میکنم.. از خدا میخوام صبری روز افزون به شما عطا کنه چون خوب میدونم که صبر تنها راه پیروزی استقامت پیشگانیه که با ظالمین پنجه در پنجه در می اندازن
    با زمزمه این دعا برایتان آرزوی سلامتی دارم: لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین
    بازم ممنون که جواب دادین ،خیلی خوشحالم کردین.

     
  83. سلام استاد
    یه کلمه ای که در نوشته هاتون نظرم رو جلب کرد قسم حضرت عباس بود اولا که ما در صدق سخن های شما شکی نداریم و نیازی به قسم نیست در ثانی حضرت عباس هم یه انسانی مثل من و شما بوده با این تفاوت که در راه حق شهید شده و ارجعیتشون همین مقامشونه نه چیزه دیگه احساس کردم یه مقام والاتر از این در نظر گرفتید البته این نظره من
    درود بر شما

    ——————–

    سلام سارا خانم
    دراین قسم من به یک نوع طنز جاری دست برده ام. طنزی عامیانه که با باورهای مذهبی آمیخته
    سپاس

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 3001 seconds.