سر تیتر خبرها
یک خبرخیلی خیلی خوب: گمشده پیدا شد!

یک خبرخیلی خیلی خوب: گمشده پیدا شد!

یک وقت فکرنکنید این گمشده ی موردِ اعتنای من، مثلاً همه ی آن چیزهایی است که چهارسال ونیم پیش برادران اطلاعات ازخانه ی ما برداشته وبرده اند واکنون رضایت داده اند که همه را صحیح وسالم به من بازبگردانند، نخیر، یا مثلاً این خبرخوب به رفع ممنوع الخروجی ما مربوط است، نخیر، یا نه جناب وزیرشخصاً پای درمیان نهاده اند وما را پذیرفته اند وبارداده اند، نخیر. پس چه؟ خواهم گفت. اما پیش ازآن بگویم که: دنیای بدون دستشویی چه دنیای مسخره ای ست.

نخستین ماجرایی که دیروز- سه شنبه یکم بهمن – جلوی وزارت اطلاعات رخ داد، رگ به رگ شدن پای یک دانش آموزدبیرستانی بود. رفتم کمکش. با همان کوله و پرچمی که برآن دراهتزازبود. پرسیدم: چه شده پسرم؟ نشسته بود برسرجدول حاشیه ی خیابان وبخود می پیچید. گفت: رگ به رگ شده. با دودست ساعد پای راستش را درمیان گرفتم. ورم کرده بود. گفتم من باید به همین محل چند ضربه وارد کنم. ایرادی ندارد؟ با تکان سرخبرم کرد که: نه. مثل کاراته کاران با تیزی لبه ی دست چند ضربه به محل گرفتگی وارد آوردم. ای عجب، جوان تیز برخاست ورفت و یک تشکرنیزنکرد.

ماجرای دوم، سلام گفتن های معکوس بود. ای عجب، تا دیروزاین من بودم که با سماجت به برادرانی که قصد ورود به وزارت را داشتند سلام می گفتم اما دیروزاین آنها بودند که با تکان سروبا تکان دست محبت خود را ازمن دریغ نمی کردند. البته نه همه، بل یک چند نفرشان. حتی یکی شان انگشتانش را بعلامت پیروزی دوشاخه کرد وبا محبت به من گفت: می خوامت! همه ی اینها را درکناراین خوف بزرگ بگذارید که: حضوردراین نقطه ازکره ی زمین با رعشه برتن همراه است. ومن لااقل به خودم ثابت کردم که می شود این رعشه ها را نیزمعکوس کرد.

ماجرای سوم، جلوآمدن یک جوان بیست چهارپنج ساله با ریش حنایی بود که با چهره ای پرازشگفتی به من نزدیک شد ودرحالی که بشدت ملتهب به نظرمی رسید خودش را درآغوش من انداخت. دیدم ای خدا هم بدنش عین بید می لرزید وهم صدایش به ارتعاش افتاده بود. قلبش مثل قلب یک کبوتربه بند افتاده می تپید وبدنش ریزریزمی لرزید. او را با مهری پدرانه ازخود جدا کردم. شروع کرد به بوسیدنِ من. همه اش می گفت: محمد نوری زاد، من درآسمانها دنبال تومی گشتم. محمد نوری زاد، توشرفی توآبرویی. گونه هایش را درمیان دوکف دست گرفتم وبه پیشانی اش بوسه زدم وازاو تشکرکردم وخواستمش که آنجا را ترک کند. اما نه، اوسراپا گُرگرفته بود. خیال جدایی نداشت.

سربازِنگهبان جلوآمد وتذکرداد. به جوان گفتم: بروپسرم، پریروز یکی مثل تورا اینجا دستبند زدند وبردند. گفت: می دانم اما مگرمن دل می کنم ازتومحمد نوری زاد. اصرارداشت حتماً اسم مرا هم بیاورد. یعنی نشد بدون اسم مرا بخواند. خلاصه جوان ریش حنایی را به رفتن و دورشدن ترغیب کردم. سخت درآغوشم گرفت ومن نیزبوسه بارانش کردم. همانگونه که دورمی شد داد می زد: محمد نوری زاد درود به شرفت. محمد نوری زاد درود به شیرمادرت. رفت کناربزرگراه. که برود. اما مگرمی رفت.

من شروع کردم به قدم زدن. سربازنگهبان که جوانی لاغروترکه ای است، پرسید: چی می خواست این دیوونه ولت نمی کرد؟ که منظورش همان جوان ریش حنایی بود. گفتم: اومرا دوست دارد، نه مثل توکه مرا دوست نداری. این جوان سربازیکی دوبار با اخم به من تذکرداده بود ومن با لبخند پاسخش داده بودم. اما هنوز با من عبوس بود.

کمی بعد بانویی چادری آمد کنارپل عابر. احساس کردم پا بپا می شود که چیزی به من بگوید. پرچم را بهانه کرد. این که: چه نوشته اید روی این پرچم. مگرخوانده نمی شود؟ نه لوله شده. پس خودتان زحمت بکشید و لوله اش را بازکنید. با شرم تمام پشت کردم به آن بانوی خوب. خواند: سفرصلح ودوستی. پرسید: مشکلتان با اینها چیست؟ گفتم: من مشکل ندارم. اینهایند که برای من مشکل پدید آورده اند.

سربازعبوس جلو آمد و تذکرداد. بانو به سربازگفت: اینجا خانه ی ماست. کجا برویم؟ سربازگفت: ممنوع است. وبرگشت سرپُستش جلوی در. بانو روکرد به من وگفت: شما احتمالاً ازهمین هشتادوهشتی ها هستید. شوهرم شما را می شناسد. شوهرم می گوید: برای شما – نوری زاد – احتمالاً مشکل درست کرده اند که آمده اید اینجا. چند روزی است که ما شما را اینجا می بینیم. گفتم: راستش را بخواهید هم اینها برای من مشکل درست کرده اند وهم من برای اینها. ومختصردلیل حضورشانزده روزه ام را درآنجا بازگفتم. بحث رفت سرِظلم ها وستم ها.

بانو آیه ای ازقرآن را تلاوت کرد: بِاَیّ ذنبٍ قُتلت؟ وخانه اش را نشان من داد. که: خانه ی ما اینجاست. کدام خانه؟ همین اولی. ای عجب، پس شما دیواربه دیواروزارت اطلاعات هستید! بانو با نگاهی به سربازکه برای تذکرمجدد پیش می آمد به من گفت: طبقه ی اول اینجا مال شماست. من اول کمی تعجب کردم. یعنی چه؟ این بانو چه می گوید؟ اما من درست شنیده بودم: ما یک سوئیت اینجا داریم که می تواند دراختیارشما قرارگیرد. چه می شنوم؟ گویا قشنگترین خبردنیا اززبان آن بانو برآمده بود. بویژه آنجا که کلمه ی شورانگیز” دستشویی” را سه بارتکرارکرد. که هروقت اراده کردید می توانید هم استراحت کنید وهم خلاصه آبی غذایی دستشویی ای.

من آنروز اگردرحال موت نیزبودم پای به خانه ی آن بانو نمی گذاردم اما این خبر، این محبت، این صمیمیت، این غیرت مندی برای من یک گنج بود. حالا ممکن است من درآینده دربزنم وبروم داخل وسریع بازگردم سرپست خودم اما دیروز بنا نبود به محض پیشنهاد این بانو، سرضرب بگویم: پس دررا وا کنید من بروم دستشویی. چرا که قبلاً فکرش را کرده بودم وازساعت هشت شب گذشته هیچ نوشیدنی ای نخورده بودم و اکنون سرحال و بدون کدورتِ خاصی به قدم زدن مشغول بودم.

بانوی خوب ازپله های پل عابربالا رفت وآخرین سخنش را برمن بارید. که: اسم ما فلان است هروقت کارداشتید زنگ بزنید خانه خانه ی خودتان است. بانو رفت ومن به غوغایی ازیک لذت مست کننده فروشدم. او درمیانه ی این محبت بی ریا، مرا ازبُهت وآواردستشویی رهانیده بود. واین، کم دستاوردی نبود. شاید درآن لحظه، نازنین ترین خبربرای من همین بود: رهایی ازدغدغه ی ویرانگردستشویی. که مردانِ مرد، ورستم ها وافراسیاب ها را به التماس وبه زانو می نشاند.

جوان ریش حنایی بازآمد. ای بابا توکه هنوز نرفتی که؟ کجا بروم محمد نوری زاد کجا بروم؟ تومردی توشرفی توآبروی اسلامی توآبروی پیغمبری بیا برویم خانه ی ما کمی استراحت کن تورا بخدا روی مرا زمین نیندازمحمد نوری زاد. با التماس راهی اش کردم. این بار به مسیری دیگررفت. به سمت غرب. ودرلابلای درختان یک پارک کوچک گم شد. من قدم می زدم و به برادرانی که با شتاب به داخل می رفتند دست تکان می دادم وبا گرما سلامشان را نیزپاسخ می گفتم. سربازعبوس جلوآمد وگفت: این خانم چی می گفت؟ گفتم: یک زنبیل محبت داشت آورد خالی کرد سرمن ورفت.

من قدم می زدم و به بوق های اتومبیل های گذری در بزرگراه ودست های بالارفته وانگشتان ازهم گشوده پاسخ می دادم که از دورکله ی جوان ریش حنایی را در لابلای درختان پارک دیدم. اوهمانجا ایستاده بود وچشم به من داشت.

اتومبیلی شیک که قصد ورود به داخل داشت، منصرف شد ونرم نرم عقب آمد. جلورفتم. حتماً با من کاری داشت. دونفرداخلش بودند. راننده، سفید وتپل وساکت وبی سخن بود اما آنکه درکنارش نشسته بود به نظرمی رسید رییس اداره ی اطلاعات درفلان شهرستان باشد که برای گزارش های خاص حالا به مرکزآمده. مرا شناخت. جبهه وجنگ وبرنامه های روایت فتح وآوینی. پرسید چرا اینجایید؟ گفتمش.

وگفتم: این شانزدهمین روزاست که من اینجایم. به اعتراض. گفت: ازشما انتظارمی رود رفتارتان معقول باشد. به وزارت اشاره کردم وگفتم: اینجا آرشیوغلیظ ترین رفتارهای نامعقول است به اسم حفظ نظام. گفتم: می بینید داستان هسته ای بکجا کشیده؟ گفتم: همکاران شما برای این که جلیلی درمجامع هسته ایِ جهانی مظلوم نمایی کند وامتیازکی اخذ کند، خودشان زدند عده ای را به اسم دانشمند هسته ای کشتند وخودشان هم برایشان مجلس روضه برپا کردند. اینها را که گفتم، دوستان شهرستانی احساس خطرکردند وترجیح دادند بروند به همان جایی که خیالش را داشتند.

برگشتم به قدم زدن. دیدم کله ی جوان ریش حنایی پیداست وچشم به من دارد. هوا کم کم رو به تاریکی می برد. اتومبیلی با سرعت ازبزرگراه جدا شد و تیز به سمت من آمد. راننده، جوان بود وخودش. شیشه را پایین داد وسرخم کرد وبا صدایی نسبتاً بلند گفت: گرما زسربریده می ترسیدیم…. که من ادامه دادم: درمحفل عاشقان نمی رقصیدیم. جوان با همان سرعت که آمده بود رفت و اتومبیلش را به فوج اتومبیل های بزرگراه رساند. اشاره ی او به نوشته ی دیروز من بود. می خواست نشان بدهد که با روح حرکت من همراه است.

سربازعبوس آمد وازسرکنجکاوی پرسید: چه به ت گفت؟ گفتم: برایم یک بیت شعرخواند. وگفتم: اینها مرا دوست دارند برخلاف تو که مرا دوست نداری. ناگهان دیدم چهره اش وا شد وتبسمی ازجنس خنده های بهشتی برلبش نشست وگفت: من هم تورو دوست دارم حاجی!

ای واویلا، جوان ریش حنایی را دیدم که قاطع ومصمم با قدم های بلند به سمت من می آید. اشاره کردم که برود اما توجهی نکرد. آمد و بازمرا درآغوش گرفت واصرار که بیا برویم خانه استراحت کن. گفتم: پسرم من با صرف کلی هزینه اینجا ایستاده ام ودارم یک هدفی را دنبال می کنم بیایم خانه ی شما که چه بشود؟ حالا خانه ی شما کجاست؟ هروی. نه پسرم من باید اینجا باشم. خواهش های من کارش را کرد. برای آرامشِ او به او قول دادم که درفرصتی مناسب ببینمش. وحتی تلفنم را نیز به او دادم. او می رفت و داد می زد: محمد نوری زاد، درود به شرفت درود به توکه شرف اسلامی شرف پیغمبری. وازاینجورشعارها که می رفت و درغوغای بزرگراه محووگم می شد.

هوا تاریک شده بود. دوکارمند خوش اخلاق، پیاده ازداخل وزارت بیرون آمدند وبا من خوش وبش کردند. یکی شان پرسید: بالاخره وزیررا دیدی که ازاینجا رد بشود؟ گفتم: شیشه ی اتومبیل مقامات آنقدردودی است که نمی شود تشخیص داد چه کسی داخل نشسته. وگفتم: مشکل اینجورمسئولین این است که همگی ازپشت شیشه های دودی به مردم وبه جامعه نگاه می کنند.

هوا بکلی تاریک شده بود ومن باید آنجا را ترک می کردم. خیال نداشتم شب بمانم. گرچه دارم برای شب های بعد، به ماندن تا صبح می اندیشم. کیسه خواب خوبی نیز تدارک دیده ام. دیشب احساس کردم کوله ام ازهمیشه پربارتراست.

درراه بازگشت، طعم خوشِ محبت هایی را که مردم برمن جاری کرده بودند، یک به یک مرورمی کردم و دوباره می چشیدم و مزه مزه شان می کردم. اما نمی دانم چرا درآن میان محبت آن بانوی چادری که خیال مرا ازنگرانیِ ویرانگرِدستشویی رهانیده بود، جایگاه ویژه ای داشت. من یک خبرخیلی خیلی خوب شنیده بودم و گمشده ی خود را پیدا کرده بودم. برای پس گرفتن اموال ومابقی موارد وقت بسیاراست. این سخن گهربارمرا فراموش نکنید وحتی اگرتوانستید برپارچه ها و بنرها و تراکت ها و سایت ها و روزنامه بنویسید که: دنیا بدون دستشویی چه مسخره می نماید.

تابلویی که با این نوشته تقدیمتان کرده ام، ملافه ی من بوده درزندان. اندازه اش دومتروده دریک متروده است. اسمش؟ جنگل وتبر. به تاریخ بیست وهفتم دیماه هشتادونه.

محمد نوری زاد
دوم بهمن ماه نود و دو- تهران

 

صفحه ی نوری زاد در فیس بوک:

https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017Share This Post

درباره محمد نوری زاد

65 نظر

  1. سید ابوالفضل

    آقای حامی گرامی
    سلام بر شما
    از توضیح بسیار دوستانه ی شما سپاسگزارم . از من و شما به دور است که به دنبال انتقام جویی باشیم . کار ما مهر ورزیدن و دوست داشتن است . و اگر هم از قصدمان برای اصلاح ، نتیجه ای حاصل نشود ، هرگز به دنبال چنین شیوه هایی نخواهیم بود . هنگامی که به این نتیجه برسیم که تذکرمان فایده ندارد ، دیگرادامه نمی دهیم . همین .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  2. جناب آقای سید ابوالفضل
    با سپاس از توجه تان به مطلبی که نوشتم و پاسخی که ارائه فرمودید
    با تمام وجود عرض میکنم که منظور من، به هیچ وجه، تائید رفتار جناب آقای مزدک در پرخاشگری و عدم رعایت ادب و متانت، نبوده است. زیرا که من نیز چون شما و جناب آقای نوری زاد و بسیاری از دوستان دیگر، معتقدم که اولین شرط گفتگو، رعایت ادب است.
    من، به همین دلیل در چند پست مختلف این مسئله را به ایشان، یادآوری کردم.
    اما وقتی دیدم دوستی بنام رضا و بعضی از دوستان دیگر، ایشان را به موضعی انداخته و بارانی از شماتت را بر سر ایشان ریخته اند(کاری که جناب نوری زاد که صاحب این خانه اند، نمی کنند!)، خواستم به آنها بگویم که یکطرفه به قاضی نروند و حداقل “کمی” شرایط ایشان را درک کنند. ایشان در این نظام و سیستم تحت فشار و ستم قرار دارند، لذا بخشی از رفتارهای ناهنجارشان، متاثر از این شرایط است و خوب است که این دوستان، با دقت در آیه 148 سوره نساء است «لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ و … ، کمی به ایشان حق بدهند.
    من فکر میکنم که در کامنتی، سرکار خانم آنیتا هم به همین موضوع اشاره کردند و گفتند که(نقل به مضمون): دوستان دیگر در آرامش و در جوار قدرت و… قرار دارند، و از آقای مزدک که در شرایط عکس آن قرار گرفته، انتظار آرام بودن را دارند. آنها به شرایط و درون پر غوغای ایشان توجه ای ندارند و …
    من با درک شرایط خودمان در این فضای مفاهمه و گفتگو، و تائید برخورد متین و دوستانه با یکدیگر، تنها می خواستم بگویم که: دوستان؛ اینگونه، ایشان را مورد شماتت قرار نداده و تحریک ننمایید و برخورد انسان دوستانه (همانند برخورد جناب نوری زاد)، با ایشان داشته باشید! اگر قصد اصلاح است و نه انتقام!!

     
  3. جناب نوری زاد، کشف بزرگت رو تیریک می گم. دستشویی خیلی مهمه! می دونی چرا؟ چون اسافل خیلی مهمند! کلا کسانی که به سافل خدمات می دن خیلی خدمت بزرگی می کنن! اصولا بخشی از آدمها فرمان رفتارهاشون رو از اسافلشون می گیرن، درست بر خلاف بخشی دیگر که فرمان رفتارهاشون رو از اعالی شون می گیرن! دست مریزاد! خودت رو کشف کردی! دوستداران خودت رو هم کشف کردی! یک قاعده آموزشی در امور اطلاعاتی میگه: وقتی سوژه درد اسافل داره زیاد وقتت رو براش تلف نکن! البته این قاعده عمومیه و اسلامی و غربی نداره! غربی ها معمولا یک اسافل جدید برای تسکین درد اسافل سوژه تجویز می کنند و مشکل سریعا حل می شه، اما اسلامی ها هنوز برای رفع درد اسافل امثال نوری زاد راه حلی پیدا نکرده اند! زیاد نگران نباش بالاخره با این سماجت و بست نشستن های شما برای این مشکل شما هم یک راه خل اسلامی پیدا میشه!!

     
  4. آقای حامی عزیز
    سلام بر شما
    من از شما به دلیل این که تلاش می کنید متانت و آرامش و نیز عقلانیت در مباحثات این سایت برقرار باشد ، سپاسگزاری می کنم . شما انتقاد دوستان ، از جمله آقای رضا ، از دوستمان آقای مزدک را نادرست دانسته اید .شما خطاب به ایشان و همین طور سایر دوستانی که از آقای مزدک به دلیل نوع نگارششان انتقاد کرده اند ، نوشته اید :
    “شما و دوستان همفکر شما و مرام و اعتقاد شما، بر مقدرات این کشور و این مردم، حاکم است و اصطلاحا بر خر مراد سوارید.
    آری شما، در جبهه مظلوم و ستمدیده، قرار ندارید تا بتوانید بغض و کینه ای که در سراسر وجود جناب آقای مزدک و همفکران ایشان را، فرا گرفته است، درک نمایید.”
    آقای حامی عزیز !
    من خطاب به دوست خوبمان سرکار خانم آنیتا هم از قول ابوعلی سینای بزرگ گفتم ” اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاوریم آن گاه می شود هزار ویک غلط ” اگر روش دوستمان آقای مزدک در خصوص بی احترامی به دیگران و اعتقاداتشان بد است ، پس نباید این عملکرد بد را تایید و توجیه کنیم . همه باید به او تذکر بدهیم ( تا دراو به نفع خودش و دیگران مگر اصلاحی ایجاد شود ) . توجیه یک عملکرد بد نیز بد است . و به قول حافظ “کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنیم ” .
    از آن گذشته این که شما آقای مزدک را در جایگاه ” مظلوم” و “ستمدیده” قرار داده اید و دیگران را در جایگاه کسانی که “بر خر مراد سوارند” ، نیز صحت ندارد . این جا محل بحث و گفتگوی منطقی و علمی است . بزم محبت است . که در آن “گدایی (چون من) به شاهی (چون شما ) ، مقابل نشیند . این جا بالا و پایین ندارد . ستمدیده و ستمکش ندارد . میز گردی است که همه دور تا دور آن نشسته اند و هرکسی حرف خودش را می زند و دیگران می شنوند . برای همین است که می گوییم با احترام متقابل باید باهم صحبت کنیم . عصبیت و فریاد زدن در این جا ، جایگاهی ندارد .این جا اندیشکده است ، نه میدان جنگ . در این جا :
    دلایل قوی باید و معنوی —————– نه رگ های گردن به حجت قوی
    اشاره ای هم کرده اید به برخی آیات قرانی که مفهوم آن این است که بایستی در مقابل ستمگران ایستاد و بر سر آن ها فریاد کشید . درست است . جای فریاد کردن و خروشیدن آن جاست . بر سر ستمگر . اگر جرات کردیم در مقابل ستمگر بایستیم و برسرش فریاد بکشیم ، درست است . نه در این جا که کار ما بحث و ارائه ی دلیل است . خدا کند آقای مزدک همه ی فریادهایش را به جای ما بر سر ستمگران بکشد . در این راه ما با اوییم .
    با این حال ، باور من این است که ، حتی در مقابل ستمگران هم نباید روحمان را به زشتی آلوده کنیم . در همان مبارزه هم که مقدس است و گرامی ، نباید زبان را به زشتی و ناسزا آلود . باید در مقابل ستمگران قدبرافرازیم و بر سرشان فریاد بزنیم و حق مان را مطالبه کنیم . اما در همان کار نیز ادب و احترام بهتر از بی ادبی ، توهین و ناسزاگویی است . بر سرشان فریاد می کشیم ، اما فحش نمی دهیم .
    رفتار نوریزاد عزیز را نمی بینید آیا ؟
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  5. سلام آقا رضا
    در پاسخ به جناب آقای مزدک نوشتی : “چون سخن شما از روی غرور و درشتی است مخاطبی نمی یابد. گمانم این است که در ستیز با دیانت، با منطقی شعاری که دارید، مغلوب هستید. ادامه ندهید بهتر است. یا دست کم یک تکانی به خود بدهید و بیشتر بخوانید تا پخته تر بنویسید. سخن شما سخت بی پایه و بی بنیان است. ختی شایسته نقد هم نیست. کمی آرام و آریایی باشید و با مهر سخن بگویید تا شاید پاسخی در خور دریافت کنید”
    ++++
    شبیه همین پاسخ را بعضی از دوستان دیگر نیز به ایشان داده اند. اما می خواهم نکته ای را به شما و آن دیگر دوستان بیان کنم. و آن اینکه: گر چه خود من هم به جناب آقای مزدک گفته و برایشان نوشته ام که سعی کنند با آرامش و رعایت ادب، بنویسند و نقد کنند؛ اما بنظرم این نوشته شما، نه تنها موجب آرام کردن ایشان نمی شود که حتی ایشان را تحریک هم مینماید. شما در این نوشته بیشتر قصد جسارت داشته اید تا … .
    آری شما و دوستان همفکر شما و مرام و اعتقاد شما، بر مقدرات این کشور و این مردم، حاکم است و اصطلاحا بر خر مراد سوارید.
    آری شما، در جبهه مظلوم و ستمدیده، قرار ندارید تا بتوانید بغض و کینه ای که در سراسر وجود جناب آقای مزدک و همفکران ایشان را، فرا گرفته است، درک نمایید.
    شما در سنگر و جبهه حاکمین و نظام حاکم، قرار دارید و با آرامش تمام و زبانی مسلط، از ایشان و امثال ایشان می خواهید که آرام باشن و با طمانینه سخن بگویند!!!!
    امر، آنچنان بر شما مشتبه گشته که حتی آن آیات قران را که “به مظلومین اجازه میدهد، در مقابل ظالمان فریاد بزنند و با تندی برخورد کنند و یا حتی معامله به مثل کنند و … ” ؛ را از یاد برده اید!!!!!
    برای یادآوری شما، شما را دعوت میکنم که به تفسیر المیزان، ذیل آیات 148 سوره نساء و 194 سوره بقره و 41 سوره شوری، مراجعه کنید. تا شاید در پی آن، تا حدی، به آقای مزدک و دیگرانی که سالهاست زیر فشار ظلم و ستم شما و همفکران شما قراردارند، حق بدهید.
    به همین دلیل است که برخورد شما و امثال شما، با برخوردهای جناب آقای نوری زاد با ایشان، اینقدر فرق دارد. جناب نوری زاد صاحب این خانه است و ذی حق، اما می بینید که چگونه ایشان را تحمل می کند و از کلماتی بهره می گیرد که ایشان را آرام کند اما شما چه؟؟؟
    آقای نوری زاد خودش مظلوم است و شرایط مظلومین را درک می کند.

     
  6. دوست عزیز باتشکراز پیگیریهای موشکافانه شما: باید بعرضتان برسانم که اگرآقای خامنه ای حرفی نمیزند یا عملی برخلاف رفتار مذاکره کنندگان هسته ای نمیزند ،فقط دلیلش اینست که خیلی وبیش ازاندازه ظرفیت خودش بقول معروف خالی بندی کرده وبا آقای احمدی نژاد همراهی داشته تا مملکت را به این روز سیاه نشانده اند وحالا ناچاراست سکوت کند تا گفته های گذشته اش زیر سوال نرود وگرنه او دارد از ته دل ذوق میزند که مجددا راهی گشوده شده تا پول ویا پولهایی وارد مملکت شود وازمخمسه نجات پیدا کند .میدانیم ومیدانید ازاین پولها ریالی هم به مردم بد بخت بیچاره نمیرسد وتنها بشار اسد وشیخ حسن نصرالله مواجب خودشانرا بموقع دریافت میکنند ولا غیر .پس آقا چرا ناراحت باشد مطمئن باشید واقعا کیفور کیفوراست ومذاکرات هسته ای خواهیم دید تا مرحله غلط کردیم هم پیش میرود وایشان بازهم سکوت خواهند کرد .اما بعداز بازشدن شریانهای اقتصادی وآرامش نسبی مملکت دوباره دنبال احمدی نژاد دیگری میرودتا هرچه کرد رییسجمهوردست نشانده حرفی برزبان نیاورد وبزوارتایید کند .

     
  7. جناب مزدک
    چون سخن شما از روي غرور و درشتي است مخاطبي نمي يابد. گمانم اين است که در ستيز با ديانت، با منطقي شعاري که داريد، مغلوب هستيد. ادامه ندهيد بهتر است. يا دست کم يک تکاني به خود بدهيد و بيشتر بخوانيد تا پخته تر بنويسيد. سخن شما سخت بي پايه و بي بنيان است. ختي شايسته نقد هم نيست. کمي آرام و آريايي باشيد و با مهر سخن بگوييد تا شايد پاسخي در خور دريافت کنيد

     
  8. سلام جناب آقای نوریزاد . ما هم شما را دوست داریم و به طرز فکر و رفتار شما احترام میگذاریم و آرزوی سلامتی و شادابی و توفیق شما را داریم . موفق باشی دلاور .

     
  9. محمد نوری زاد! ما هم دوستت داریم 🙂

     
  10. دوست عزیز جناب عرفانیان
    سلام
    در این مورد قبلا خواهرمان آنیتا خانم سوالات مبسوطی کردند که من بتازگی آنرا در ذیل صفحه “عید بود و غوغای ماموران جوان”بطور مبسوط پاسخ دادم و یک به یک معنای صحیح مفاهیم مورد اشاره شما و موارد کاربردی آنرا تشریح کردم .لطفا پاسخ را در آنجا ملاحظه فرمایید

    آرزومند توفیق شما
    مرتضی

     
  11. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺁﻗﺎ ﻣﺮﺗﻀﻲ ﻋﺰﻳﺰ ﻃﻠﺒﻪ ﺣﻮﺯﻩ ‘ ﺳﻼﻡ
    ﻣﺪﺗﻬﺎﺳﺖ ﺳﻮاﻟﻲ ﺩاﺭﻡ ﺑﻲﺟﻮاﺏ ‘ اﺯ ﺷﻤﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﺩاﺭﻡ ﺟﻮاﺏ ﺳﻮاﻝ ﺑﻨﺪﻩ ﺭا ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺕ ﺁﮔﺎﻫﻲ ﺑﺪﻫﻴﺪ
    اﮔﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻃﺒﻖ اﺳﺘﻨﺒﺎﻁ ﻓﻘﻬﺎﻱ ﺣﻮﺯﻭﻱ اﺟﺎﺯﻩ ﺗﻘﻴﻪ و ﺩﺭﻭﻍ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺑﺎ ﻧﻲﻳﺖ ﺧﻴﺮ ﺭا ﺩاﺭﻳﻢ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻢ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا و اﻫﻞ ﺑﻴﺘﺶ ﻫﻢ اﺟﺎﺯﻩ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﺩاﺷﺘﻪاﻧﺪ ‘ ﺑﺎ اﻳﻦ اﺳﺘﺪﻻﻝ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﻪ ﺻﺤﺖ ﺁﻳﺎﺕ و ﺭﻭاﻳﺎﺗﻲ ﻛﻪ اﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﻧﻘﻞ ﺷﺪﻩ اﺳﺖ اﻃﻤﻴﻨﺎﻥ ﺩاﺷﺖ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﺮاﻱ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﻣﻌﺘﺒﺮ ﺩاﻧﺴﺖ?
    ﻣﻦ ﻭﻗﺘﻲ ﺑﻪ ﺳﻂﺢ ﺷﻌﻮﺭ ﻣﺮﺩﻣﺎﻥ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ ‘ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪا ﺭا ﻫﺰاﺭ ﺑﺎﺭ ﻣﺤﻘﺘﺮ اﺯ ﻋﺎﻟﻤﺎﻥ ﺩﻳﻨﻲ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﻲﻳﺎﺑﻢ ‘ ﻣﻦ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻲاﻧﺪﻳﺸﻢ ﻛﻪ اﮔﺮ ﺧﻮﺩ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭاﻥ ﻋﺎﻟﻢﺗﺮﻳﻦ ﻓﺮﺩ ﻗﻮﻣﻢ ﻣﻲﺑﻮﺩﻡ و ﻣﻴﺪﻳﺪﻡ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﺟﻬﻞ ﻣﺮﻛﺒﻨﺪ و ﻣﻦ ﺑﺎ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭﻭﻏﻲ ‘ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﻧﻮﺭ و ﺣﻘﻴﻘﺖ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﻛﻨﻢ ‘ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺣﺘﻤﺎ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭا ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ ‘ و ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻤﻲﻫﺮاﺳﻴﺪﻡ ﻛﻪ ﺭﻭﺯﻱ ﻣﺮﺩﻣﺎﻧﻲ ﺩﺭ ﺁﻳﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﻣﻦ اﺯ ﺑﺎﺑﺖ ﺩﺭﻭﻏﻬﺎﻱ ﻣﺼﻠﺤﺘﻴﻲ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺧﻴﺮ و ﺻﻼﺣﺸﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪاﻡ ﺳﺮﺯﻧﺸﻲ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ اﮔﺮ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻋﺎﻗﻞ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ ‘ ﮔﻮﻳﻨﺪﻩ ﺁﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺭا ﺩﺭﻙ ﻛﺮﺩﻩ و ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ ﻧﻴﺮﻧﮓ ﻓﺮﻳﺐ ﻧﺨﻮاﻫﻨﺪ ﮔﺬاﺷﺖ و اﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﺑﺮاﻱ ﺭﻓﻊ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ و ﺧﺮﺩ ﺭﺟﻮﻉ ﺧﻮاﻫﻨﺪ ﻛﺮﺩ.
    ﺧﺎﺗﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺭا ﻫﻢ ﻣﻴﺘﻮاﻥ ﺑﺮ ﻫﻤﻴﻦ ﻣﺒﻨﺎ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻛﺮﺩ.
    اﺯ ﺷﻤﺎ ﻣﺘﺸﻜﺮﻡ و ﻣﻨﺘﻆﺮ ﺟﻮاﺏ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﻮاﻫﺸﻤﻨﺪم ﺟﻮاﺏ ﺭا ﺩﺭ ﻫﻤﻴﻦ ﻗﺴﻤﺖ ﺩﺭﺝ ﻧﻤﺎﻳﻴﺪ

     
  12. درود بر ساسان عزیز

    خواستم به نوبه خودم تشکر کنم از منطق و استدلالی که در کلام خود دارید. اعتراف می کنم که بسیار دشوار است که متانت قلم خود را نگاه دارید وقتی که زیر تیغ ظلم ولایت مطلقه هستید و شما خوشبختانه این مزیت را دارید. نمی دانم ایرانید یا خارج از کشور. تفاوت چندانی هم نمی کند. من هم که در کشوری دموکراتیک زندگی می کنم، گاهی نمی توانم در این مجادلات خشم خود را کنترل کنم. به شما درود می فرستم و برایتان آرزوی بهروزی دارم.

    پایدار باشید

     
  13. درود بر نوريزاد و همه دوستان :اگر مايليد به سايت راديو زمانه رجوع كنيد.و مقاله اى به قلم مهران مصطفوى مطالعه بفرماييد .با عنوان:واكاوى مسئله اتمى ايران و دروغ هاى بزرگ آن . فاجعه ملى ما سكوت و خجلت ترس خورده ماست از حكومت كه اكنون قطع ضرر ملى را منافع ملى مىنامد ،ضرر جبران ناپذيرى كه عاملانش بايد محاكمه شوند اما عده اى به آنها رأى مى دهند تنها از آن رو كه براى بقاى خود ضرر رسانى خود را متوقف كرده اند.

     
  14. جناب نوریزاد با درود !من هم به بار حقوقی ابچه میگویم نسبتا اگاهم و هم حاضرم در یک دادگاه آزاد و با قوانین عرفی (لاییک) بر مبنای حقوق بشر از آنچه گفته ام دفاع کنم.من در تمام کامنتهایم سعی ام براینست که از انصاف و توهین به اشخاص حقیقی بپرهیزم.در همین کامنت هم من از شما یعنی صنف اخوند و مسلمانایکه عشق و علاقه شان اسلام و کعبه امالشان مکه و مدینه و شام و کربلا و…غیره است استفاده کرده ام و مسلما جناب مرتضی و هزاران تن دیگر به اقرار خود در این صنف جای می گیرد.لطف نموده یکبار دیگر دلایل مرا دور از عصبانیت بخوانید آیا شما دشمنی را تا بحال از اسلامیان شدادتر و خشن تر بر ضد ایرانیان و فرهنگ ایرانی می شناسید؟آیا دشمنی را می شناسید که در طول تاریخ خونبار این آب و خاک اینهمه ضربه به ایرانیان زده باشد؟ایا اگر یک گروهی در آمریکا یا در اسراییل و یا هر کشور دیگری با سرزمینی که آنها در آن متولد شده اند چنین میکرد که اسلامیان با ایران و ایرانی در طول 1400 سال کرده اند کمترین نامی که برآنها می نهادند خایینان به منافع کشورشان و فرهنگ و مردم کشورشان نبود؟شما خود دراین 35 سال باچشم خود دیده اید و در نوشته هایتان بحق انها را افشا نموده اید و تیغ انتقاد شما از همه کس برنده تر بوده و محبوبیت جناب نوریزاد هم از همین است نه چیز دیگری!تازیان از زمانیکه به این آب و خاک پا گذاشته اند به قتل و کشتار و تجاوز به مال و ناموس و زندگی ایرانیان پرداخته و میراثدارانی بنام امام و سید و آخوند …برجان و مال ما حاکم کرده اند که به تنها چیزی که هیچ زمانی اهمیت نداده اند مردم ایران یعنی صاحبان اصلی ایران بوده.با مقدس نمودن مشتی تازی
    ( یعنی درست کسانیکه خود در بین تازیان از آنچنان جایگاه والایی برخوردار نبوده اند که تازیان خود آزادانه تسلیم تعالیم آنها شوند.بلکه زور شمشیر و درنده خویی و کشتار بی رحمانه و غارت و تجاوز و ترور یاران محمد آنها را وادار به بیعت کرده .)با افسانه ها و قوانین خشن و ضد بشری و عقب افتاده قرون وسطیی و برگرفته شده از قوم یهود و اعراب بدوی هر آنچه را که ایرانیان قرنها ساخته بودند به نابودی کشانده و می کشانند.دوست گرامی با نگاهی به تاریخ آزادیخواهی در این کهن دیار به آسانی پای خیانت این قشر ضد ایرانی هویداست از شیخ فضل الله نوری (بقول خمینی افتخار حوزه) تا کاشانی و حتی کسانی مثل بهبهانی و طباطبایی گرفته تا خمینی و خامنه ای …تمام هم و غمشان اسلام تازی بوده و اصولا هیچ ارزشی برای پیشرفت ایران و ایرانی نداشته اند و تا توانسته اند از ثروت این مردم به عناوین مختلف بنفع مشتی تازی بغارت برده اند.نگاه کنید همین چند مدت پیش به ضریعی که برای حسین تازی به کربلا فرستادند.و به بودجه همین حوزه های و تبلیغات اسلامی و پولی که در پای مفسدان سعودی در سال می ریزند.بنظر شما با 6 میلیارد دلار چند مدرسه مدرن می شود در شین آبادها ساخت تا فرزندان این آب و خاک به آتش کین این نا مردمان جزغاله نشوند؟مقایسه کنید اینهمه ثروت را با بودجه آموزش و پرورش و یا بهداشت ویا دانشگاهها …آیا چنین کسانی ایرانیند؟
    بعد از من ایراد گرفته اید که گل به مخالفانم نمی دهم.دوست گرامی با مخالفی که هنوز نمی خواهد درک کند که انسانیکه مرده از نظر قانون عرفی(لاییک) شخص حقوقی بحساب نمی آید چه محمد باشد چه مارکس و چه سارتر… و عقیده مالکیت نمی پذیرد چون متعلق به کل بشریت است حال این عقیده خرافات تازیان باشد و یا اگزیستانسیالیسم سارتر… ورگ گردنش از خشم بیرون می زند و آنچه را لایق خود میداند به من می گوید و درک نمی کند که منطق را ولو تند باید با منطق و استدلال جواب داد چه باید کرد.یا ما باید تسلیم خواسته های این خشونتها بشویم و یا باید بدون ترس و محکم بایستیم.اینها عادت به تک گویی دارند و از صدر اسلام تا کنون از هیچ جنایتی بر علیه دگراندیشان دریغ نداشته اند و هزاران نویسنده و شاعر و دانشمند و فیلسوف… را تنها بجرم توجیه نکردن جنایات اسلامی از دم تیغ گذرانده اند.آیا قاتل و جنایتکار نامیدن یک قاتل و یا جنایتکار توهین است؟آیا باید علی خامنه ای و خمینی را مصلحان جامعه بشری بنامیم و کسرویها و مختاریها و سیرجانیها و ستار بهشتی ها و شلیرها و هزارانی را که بفرمان اینها نابود شده اند قاتل و جنایتکار بنامیم تا ما را متهم به توهین وتهمت به اسلام و مسلمین نکنند؟جناب نوریزاد شما تنها یک دلیل قانع کننده برای مردمی که دراین 35 سال بدست این اسلامیان حاکم که بنظر من حکومتشان از حکومت هم محمد و هم خلفای راشدین بخصوص علی منصفانه تراست گرفتار شده اند بیاورید تا آنها را ایرانی بدانند.کدام دشمن بدتر از این ارازل و اوباش می توانست در این برهه حساس تاریخی ضربات اینچنین حولناکی به ایران و ایرانی بزند؟خود شما که همه را بهتر و پربارتر از من میدانید.ایا کسانیکه به هر نحوی توجیه کننده اعمال ضد ایرانی و ضد بشری این درندگانند را جنایتکار نامیدن اتهام است؟

    ————–

    سلام مزدک گرامی
    همه ی اینها را که شما آورده اید، حتی غلیظ ترش را ، می شود بدون آشکارساختن آشوب درونی نویسنده برطبق نقد نهاد. شما با این شیوه نوشتن دارید داد می زنید که: من از درون دارم آتش می گیرم. دوست من، یک مورخ یک نقاد باید بتواند آتش درونش را مهار کند وگرنه به غرض ومرض در نقل یک واقعه ی تاریخی دچارمی شود و روح سخنش باد هوا می شود وتنها خودش را وتنها خودش را اقناع وارضاء می کند.
    با احترام

    .

     
  15. آقا مزدک عزیز
    سلام برشما

    ظاهرا شما بنا ندارید که در سخنان دیگران خوب تامل کنید ،بهر حال مخالف خوانی رویه شماست! مانعی ندارد من از گفتگوی علمی خسته نمیشوم
    اگر دقت کرده بودی در توضیحاتی که عرض شد روشن بود که کلمه نکاح دو طلاق دارد ،اطلاق لغوی که همان معنایی است که در دهخدا هست
    و دیگر اطلاق اصطلاحی رایج بین فقهاء ، عزیز گرامی شما که نفی ایرانیت ما را میکنید و ما را تازی می نامید لا اقل به لوازم آن پایدار باشید ،من البته تازی یا عرب نیستم لکن قواعد ادبیات عرب را بمقتضای تحصیلاتم فرا گرفته ام و علاوه بر آن بحکم تحصیلات فقهی خویش بشما عرض می کنم آنچه در صیغه جعل شده از طرف شارع مقدس در این عبارت عربی قرار داده شده حاوی معنای اصطلاحی آن است یعنی زن میگوید خودم را به حباله نکاح شوهر در آوردم ،شاهد آن صیغه های بعدی احتیاطی است ، که میگوید :زوجت و متعت ،که باز بمعنای خود را بزوجیت تو در آوردم است،البته چنانکه عرض شد لازمه حصول معنای زوجیت و نکاح در عالم اعتبار جواز و حلیت نکاح لغوی بین زوجین است ، عزیز من کجای بیان این معنا مغالطه است ؟! شما لا اقل بما در حیطه های تخصصی ما یعنی فقه و اصول و علوم اسلامی اجازه اظهار نظر بدهید ، در مورد ایرانیت آری من ایرانی مسلمانم و اسلام عزیز را با تحقیق و تامل پذیرفته ام و به آن افتخار میکنم ،اگر متولد ایران بودن موجب ایرانی بودن نیست پس جنابعالی هم ایرانی نیستید ،لکن آنچه درد شماست این است که خیال میکنید ایرانی بودن ملازم با نفی اسلام است ،این نظر توست دوست من ،و هر نظر باید با مدرک و دلیل باثبات برسد نه با عینک تیره بدبینی و الفاظ ملازم با اشتلم و درشت گویی.
    سعی کنید از روی غضب و عصبیت سخنی نگویید و ننویسید ،با روانی آرام و فکر قلم بزنید ،توصیه این بنده ناچیز را بپذیرید که پر شدن انسان از خشم و عصبیت بی تردید موجب فتور و سستی عقل و قوای ادراکی انسانی است.

    من مخلص و دعاگوی شما و همه مخالفین اعتقادی خویش هستم

     
  16. خدمت دوست بزرگوار جناب مرتضی

    همانطور که انتظار می رفت شما تایید کردید اسلام قایل به مفاد بیانیه حقوق بشر سازمان ملل نیست و یا حتی مبانی زیر بنایی آن یعنی عدم تبعیض و برابری و حق مشارکت را نمی پذیرد.

    در خصوص دمکراسی اما
    شما فرمودید
    ++
    باید عرض کنم بسیاری از مطالبی که بصورت نظری و در چهارچوبه تعاریف سیاسی رایج ارائه کردید مورد قبول
    ++

    مطالبی که گفته ام در چار چوب تعاریف علمی بودند و نه سیاسی

    شما فرمودید
    ++
    من منکر این نبوده و نیستم که خارجا و در مقام تحقق امروزه دمکراسیها متلازم با التزام به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشرند و با پذیرش و امضاء آن سعی در پیاده کردن آن دارند
    ++

    خیر من این را نگفتم
    دوست من آنچه گفتم نظر شخصی من که نیست. هنگامی که می گوییم لازمه دمکراسی حقوق بشر است این یک گزاره علمی است. یعنی فلاسفه و دانشمندانی که دمکراسی را برای من و شما تعریف کرده اند گفته اند که بدون مبانی زیربنایی حقوق بشر دمکراسی شکل نمی گیرد. هر کشور که خود را دمکراتیک می داند قانون اساسی و دیگر قوانین مدنی اش را بر پایه این مبانی (حد اقل شامل عدم تبعیض، برابری و مشارکت) بنا نهاده است. اگر چنین نکرده باشد دمکراسی در آن کشور به وجود نیامده بلکه یک حکومت خود ساخته و بدون دمکراسی است. آنچه شما می گویید را شاید بتوان حکومت اسلامی شیعی اثنی عشری ولایت فقیهی نامید.
    ببینم نکند شما دمکراسی را بر پایه تحقیقات و پژوهش های علمی خود ابدا کرده اید و ما نمی دانیم؟ چرا که همه اش بر تعبیر شخصی خود از دمکراسی اصرار دارید.

    در باب این که فرمودید بر خلاف دیدگاه افراد غیر دینی دین از دیدگاه شما امری فردی نیست با این جمله به طرز آشکاری به میدان حقوقی کسانی که غیر دینی هستند تجاوز می کنید.

    عینک دینی خود را برای لحظه ای بردارید و این ادعا را یک بار دیگر مرور کنید
    اصلا بیایید با هم بیاندیشیم
    برخی از مردم معتقد به خدا و قیامت و وحی و بهشت و جهنم هستند قوانینی نیز از جانب خدایشان بر ایشان نازل شده و معتقدند اجرای این قوانین آن ها را به بهشت راهنمایی خواهد کرد
    برخی دیگر به این ها اعتقاد ندارند یا اعتقاد به چیز های دیگری دارند . آیا یکی از این دو گروه می تواند انتظار داشته باشد گروه دیگر به زور زیر بار اعتقاد او رود؟ شما که به دین زورکی معتقد نیستید؟ نمی دانم استدلال عقلی به این سادگی را چطور متوجه نمی شوید؟ هر کس یا هر گروه برای خود اعتقادی دارد و این اعتقاد برای همان شخص و یا همان گروه معتبر است. بدیهی است که اگر قانونی از این اعتقاد استخراج شود نیز تنها برای پیروان آن اعتقاد جاری است . آن چه گفته شد نظر شخصی کسی نیست بلکه یک استدلال عقلی خیلی ساده و در سطح کلاس اول است. چطور این را درک نمی کنید؟

    قوانین عرفی که شما با تلخی از آن یاد می کنید بر گرفته از علم است یعنی از طریق مشاهده آزمون و خطا به دست می آید و نتیجه علم تمدن بشری است و انسان ها چاره دیگری به غیر از پذیرش آن ندارند چرا که آخرین سطح علم و آگاهی بشر به این قوانین منتهی شده و تا کنون راه دیگری پیدا نکرده اند. واضح است با گذشت زمان و کشف موارد تازه این کشفیات در قوانین جوامع جاری خواهد شد و قوانین پیشین اصلاح خواهد شد. فهم این موضوع برای شما مشکل است؟

    کمی در باب تفاوت علم و دین پژوهش کنید به نتایج جالبی دست خواهید یافت

    شما فرمودید
    ++
    در اینجا راهی که ممکن است جدا شود همین است که گروهی مانند شما با پذیرش اینها در عین حال معتقدند که قوانین عرفی سکولار که برگرفته از دین نیستند و نیز قواعد مصوب حقوق بشر باید مجرا و ممضا در قانونگذاری باشند ،باید عرض کنم نقطه اختلاف تئوریک ما دین باوران با شما از اینجا آغاز میشود
    ++

    دقیقا همینطور است دمکراسی حقوق بشر و سکولاریسم از جنس ادله علمی بشری هستند یعنی از طریق مشاهده آزمون و خطا در طی تاریخ تمدن بشری به دست آمده اند و این هیچ ارتباطی با دین یا هر ایدولوژی دیگری ندارد.
    در این جا ما شاهد نمونه بارزی از تعارض میان علم و دین هستیم.

    برای چندمین بار خاطرنشان می کنم سکولاریسم یک ایدولوژی نیست نتیجه استنتاجات علمی است و ضامن صلح و تعادل جامعه بشری است.

    دنیای اسلام دنیای حق در برابر باطل است
    در حالی که دنیای واقعی رنگارنگ است افکار گوناگون است
    به تعداد افراد بشر عقیده وجود دارد که با یکدیگر اختلافات جزیی یا کلی دارند چرا که هر کس برداشت خودش را از جهان هستی دارد و با برداشت نفر بعدی متفاوت است. حتی برداشت دو مسلمان معتقد شیعه اثنی عشری پیرو ولایت فقیه نیز با یکدیگر صد در صد یکی نیست چرا که هر یک دارای استقلال فکری است و امور را از زاویه شخصی خود می بیند

    در چنین دنیایی حکومت یک دین غیر ممکن است چرا که به خودی خود در تعارض با دیگر افکار و اعتقادات قرار می گیرد. این هیچ ربطی به خطاهای موجود در حکومت اسلامی ایران ندارد. حتی اگر تمامی قوانین اسلامی همان گونه که پیامبر اسلام می خواست اجرا می شد این قوانین در تعارض با دیگر اعتقادات موجود در جهان قرار می گرفت. قرآن مملو از قوانین برخورد تبعیض آمیز با دیگر اندیشان است.

    حکومت باید طوری باشد که این همه افکار گوناگون بتوانند در صلح و آرامش در کنار یکدیگر زندگی کنند و چنین صلح و آرامشی با احکام فقهی شیعی که همه اش آلوده به تبعیض است غیر ممکن است چرا؟

    آری من درک می کنم به اعتقاد شما اسلام تنها راه نجات بشر و سعادت او است لیکن این نظر شما و دیگر مسلمین است و نمی تواند ملاکی برای تمام جهان باشد.

    دوست من این ها همه استدلالات ساده علمی و عقلی است. یک بچه کلاس اول دبستان هم آن را درک می کند.

    همه این ها را می توان در یک فرآیند مشاهده آزمون و خطا سنجید

    نمی دانم چه مطلبی در دفاع از قوانین قرون وسطایی قصاص مطرح کرده اید آن ها را نخوانده ام لیکن هر چه هست نمی تواند پایه علمی داشته باشد. همین اندازه استدلال در رد این قوانین کافی است که همگی از احکام امضایی قرآنی به شمار می روند که پیش از اسلام!!!! توسط اعراب بیابانی 1400 سال پیش جزیره العرب تاسیس شده اند و عقل سلیم نمی تواند بپذیرد که چنین عرفی را بتوان در دنیای مدرن قرن 21ام جاری کرد. جالب است که شما از سویی به آیات ناسخ و منسوخ اعتقاد دارید و دلیل منسوخ شدن آیات قبلی و نزول آیات جای گزین را مصلحت خداوند می شمرید که نشان می دهد فهم جامعه در طول چند سال تغییر کرده و اصلاح برخی آیات در این مدت کوتاه ضرورت یافته ولی قایل به این نیستید که با گذشت 1400 سال تغییری در قوانین و احکام اجتماعی ضرورت دارد.

    شما که خود را پژوهشگر می دانید لااقل یک پژوهش معتبر علمی جامعه شناختی از سوی افراد بی طرف ارایه دهید که سودمندی بریدن اعضای بدن را نشان دهد.

    ———————–

    سلام ساسان گرامی
    من از طرف همه ی خوانندگان متین این سایت از آرامش شما و پرهیزتان از بکارگیری الفاظ نازیبا در میان مجادله های کلامی تان سپاس مندم. روح سخن وقتی با اعتدال و انسجام و استواری بیامیزد لاجرم به جان مخاطب می نشیند. گرچه بنا به دلایلی با برخی از مفاهیم بکاررفته دراین نوشته ی خوب شما مخالفم اما چرا از انصاف و ادب شما در پوست نگنجم؟
    بازهم سپاس

    .

     
  17. مزدک
    ۷:۴۲ بعد از ظهر / بهمن ۳, ۱۳۹۲
    جناب مرتضی نگفتم که مغالطه می کنی؟آفتاب آمد دلیل آفتاب!جناب محترم کلمه انکحتک همانطور که دوست ایران باستان نوشته اند بمعنی سپوختن //////////// و سوراخ کردنست.حالا آن مردمی که به شماها رجوع می کنند اصلا چه کار به مغز کلمه و نظر شما و اسلامتان دارند؟ جناب ازدواج یک قرار داد است و در قرار داد کلمات باید روشن و بدون تفسیر باشند.آخه این چه دینی است که شما دارید که همه چیزش را باید تفسیر کرد ولی قرانش ادعای مبین و متقن بودن دارد؟
    گفته اید که شما ایرانی هستید؟! بله اگر منظورتان متولد ایران بودن است درست می فرمایید هم شما و هم سید ابوالفضل علیه اسلام عصبانی و هم سایر////////// از صدر اسلام تا کنون. ولی درعمل پیغمبر شما تازیست امامان شما تازی است دین شما و کعبه امال شما تازیست.تمام مقدسات شما که بما زور چپانده شده تازیست سالی میلیارها دلار(۶ میلیارد دلار)از ثروت این مردم به عربستان بخاطر حاجی شدن عده ای فقظ به مکه و به لاشه خوران سعودی داده می شود.و ملیارها دلار به عراق و سوریه و هر جا یک تازی دفن شده فرستاده می شود.درهمان زمان ملیونها ایرانی در فقر و فلاکت و بدبختی در حقیت به مرگی تدریجی و درد اور محکومند.میلیاردها دلار از ثروتشان را خرج خرافات تازیان می کنید.به تاریخ و گذشته ایرانیان با نفرت و تحقیر نظر می کنید نگاه کنید به سخنان خمینی و خلخالی و مطهری و…درحقیقت شما تنها رابطه ای که ایران دارید استثمار این مردم است.در کدام فرهنگ شما را با این تفاصیل می توان شهروند ایران دانست؟نه جناب شما ایرانی که نیستید هیچ بلکه از نظر من خایین به این ملک و مردمش هستید!

    ——————–

    سلام مزدک گرامی
    اگر بار حقوقی یک سخن را درنظر می گرفتیم هرگز بدون طی شدن پله های یک امر حقوقی به یک هموطن ” خائن” نمی گفتیم. بصرف اختلاف دیدگاه. شما وقتی به هموطن خود – که با شما زاویه ی فکری و اعتقادی دارد – صفت خیانت را اطلاق می کنید، چگونه چشم براه پذیرش سخن خود هستید و آرامش او را درپاسخ به سخنان خود انتظار دارید؟ شیوه ی نگارش شما به این می ماند که: دوست دارید ازیک بلندی برسرحریفان خود تکه های سنگ ببارید و بروید. من مست می شدم که شما بجای سنگ، به سمت مخالفان خود گل پرتاب می کردید. یعنی من یک چنین روزی را پیش از مرگ خواهم دیدکه مزدک گرامی گل به دست برای محاجّه با مخالفان خود پیشقدم شود؟
    با احترام

    آقا مزدک عزیز
    سلام برشما

    ظاهرا شما بنا ندارید که در سخنان دیگران خوب تامل کنید ،بهر حال مخال خوانی رویه شماست! مانعی ندارد من از گفتگوی علمی خسته نمیشوم
    اگر دقت کرده بودی در توضیحاتی که عرض شد روشن بود که کلمه نکاح دو طلاق دارد ،اطلاق لغوی که همان معنایی است که در دهخدا هست
    و دیگر اطلاق اصطلاحی رایج بین فقهاء ، عزیز گرامی شما که نفی ایرانیت ما را میکنید و ما را تازی می نامید لا اقل به لوازم آن پایدار باشید ،من البته تازی یا عرب نیستم لکن قواعد ادبیات عرب را بمقتضای تحصیلاتم فرا گرفته ام و علاوه بر آن بحکم تحصیلات فقهی خویش بشما عرض می کنم آنچه در صیغه جعل شده از طرف شارع مقدس در این عبارت عربی قرار داده شده حاوی معنای اصطلاحی آن است یعنی زن میگوید خودم را به حباله نکاح شوهر در آوردم ،شاهد آن صیغه های بعدی احتیاطی است ، که میگوید :زوجت و متعت ،که باز بمعنای خود را بزوجیت تو در آوردم ،البته چنانکه عرض شد لازمه حصول معنای زوجیت و نکاح در عالم اعتبار جواز و حلیت نکاح لغوی بین زوجین است ، عزیز من کجای بیان این معنا مغالطه است ؟! شما لا اقل بما در حیطه های تخصصی ما یعنی فقه و اصول و علوم اسلامی اجازه اظهار نظر بدهید ، در مورد ایرانیت آری من ایرانی مسلمانم ئ اسلام عزیز را با تحقیق و تامل پذیرفته ام و به آن افتخار میکنم ،اگر متولد ایران بودن موجب ایرانی بودن نیست پس جنابعالی هم ایرانی نیستید ،لکن آنچه درد شماست این است که خیال میکنید ایرانی بودن ملازم با نفی اسلام است ،این نظر توست دوست من ،و هر نظر باید با مدرک و دلیل باثبات برسد نه با عینک تیره بدبینی و الفاظ ملازم با اشتلم و درشت گویی.
    سعی کنید از روی غضب و عصبیت سخنی نگویید و ننویسید ،با روانی آرام و فکر قلم بزنید ،توصیه این بنده ناچیز را بپذیرید که پر شدن انسان از خشم و عصبیت بی تردید موجب فتور و سستی عقل و قوای ادراکی انسانی است.

    من مخلص و دعاگوی شما و همه مخالفین اعتقادی خویش هستم

     
  18. آفرین نوریزاد آفرین جوانمرد داری خوب نتیجه می گیری ؟من یک خانم هستم ولی اگر قرار بود که در تهران باشم هر روز را به قدم زدن وپیادروی در کنار این وزارت خانه مخوف ترجیح میدادم ودلم می خواست این سودای خوف انگیز اقایان را بشکنم تا بدانند مردم همه کاره اند نه نظام واقایان سرداران در رکاب اغا

     
  19. جناب مرتضی نگفتم که مغالطه می کنی؟آفتاب آمد دلیل آفتاب!جناب محترم کلمه انکحتک همانطور که دوست ایران باستان نوشته اند بمعنی سپوختن //////////// و سوراخ کردنست.حالا آن مردمی که به شماها رجوع می کنند اصلا چه کار به مغز کلمه و نظر شما و اسلامتان دارند؟ جناب ازدواج یک قرار داد است و در قرار داد کلمات باید روشن و بدون تفسیر باشند.آخه این چه دینی است که شما دارید که همه چیزش را باید تفسیر کرد ولی قرانش ادعای مبین و متقن بودن دارد؟
    گفته اید که شما ایرانی هستید؟! بله اگر منظورتان متولد ایران بودن است درست می فرمایید هم شما و هم سید ابوالفضل علیه اسلام عصبانی و هم سایر////////// از صدر اسلام تا کنون. ولی درعمل پیغمبر شما تازیست امامان شما تازی است دین شما و کعبه امال شما تازیست.تمام مقدسات شما که بما زور چپانده شده تازیست سالی میلیارها دلار(6 میلیارد دلار)از ثروت این مردم به عربستان بخاطر حاجی شدن عده ای فقظ به مکه و به لاشه خوران سعودی داده می شود.و ملیارها دلار به عراق و سوریه و هر جا یک تازی دفن شده فرستاده می شود.درهمان زمان ملیونها ایرانی در فقر و فلاکت و بدبختی در حقیت به مرگی تدریجی و درد اور محکومند.میلیاردها دلار از ثروتشان را خرج خرافات تازیان می کنید.به تاریخ و گذشته ایرانیان با نفرت و تحقیر نظر می کنید نگاه کنید به سخنان خمینی و خلخالی و مطهری و…درحقیقت شما تنها رابطه ای که ایران دارید استثمار این مردم است.در کدام فرهنگ شما را با این تفاصیل می توان شهروند ایران دانست؟نه جناب شما ایرانی که نیستید هیچ بلکه از نظر من خایین به این ملک و مردمش هستید!

    ——————–

    سلام مزدک گرامی
    اگر بار حقوقی یک سخن را درنظر می گرفتیم هرگز بدون طی شدن پله های یک امر حقوقی به یک هموطن ” خائن” نمی گفتیم. بصرف اختلاف دیدگاه. شما وقتی به هموطن خود – که با شما زاویه ی فکری و اعتقادی دارد – صفت خیانت را اطلاق می کنید، چگونه چشم براه پذیرش سخن خود هستید و آرامش او را درپاسخ به سخنان خود انتظار دارید؟ شیوه ی نگارش شما به این می ماند که: دوست دارید ازیک بلندی برسرحریفان خود تکه های سنگ ببارید و بروید. من مست می شدم که شما بجای سنگ، به سمت مخالفان خود گل پرتاب می کردید. یعنی من یک چنین روزی را پیش از مرگ خواهم دیدکه مزدک گرامی گل به دست برای محاجّه با مخالفان خود پیشقدم شود؟
    با احترام

    .

     
  20. آقای نوریزاد حدس میزنم اون خانمی که استفاده از منزلش برای دستشویی‌ و استراحت را تعارف کرده مأمور بوده باشد

     
  21. جناب آقای نوریزاد

    چون شما فیلمساز هستید این بار از یک فیلم برایتان صحبت خواهم کرد. لکن چون این فیلم بر اساس یک داستان واقعی استواراست در ابتدا داستان واقعی آن:

    در سال 1982 یک بانوی شهروند آلمان شرقی که خود را جمهوری دموکراتیک آلمان میخواند و غیر دموکراتیک ترین جمهوری بود با دو دختر خردسال خویش در آنجا زندگی میکرد. نام ایشان یوتا گالوس بود. ایشان پس از جدائی از همسر خویش با دختران خویش و دوست جدید خویش از شرایط آنچنان ناراضی بودند که تصمیم بفرار از آلمان شرقی به آلمان غربی میگیرند. دیوار آهنین که غیر قابل عبور بود. تنها فرار از طریق کشورهای سوسیالیستی شانس کوچکی را نوید میداد. آنها با یکی از گروههای قاچاق انسان تماس میگیرند و تصمیم میگیرند از طریق رومانی و یوگوسلاوی فرار کنند. با مشقات فراوان پاسپورت میگیرند و ویزا میگیرند وبا اتومبیل فزرتی خود (نمی دانم آیا اتوموبیل های آلمان شرقی بنام ترابانت یا مخفف ترابی را میشناسید؟) به رومانی میروند. http://www.trabi-web.de/

    پس از رسیدن به بخارست پایتخت رومانی بصورت عجیبی مدارک و اموال آنها بسرقت میرود. گویا جریان زیر سر همان گروه قاچاق بوده است. آنها از ناچاری بدون مدارک به سفارت آلمان غربی میروند و خود را بنامهای دیگری از اتباع آلمان غربی معرفی میکنند و میگویند که مدارکشان به سرقت رفته است. سفارت آلمان غربی به رفتار و زبان آنها اعتماد میکند و برایشان پاسپورتهای لازم را برای ورود به آلمان غربی صادر میکند. در موقع خروج از رومانی لکن سکوریتاته یعنی سازمان امنیت مخوف رومانی این ها را مشکوک احساس کرده و سریعا با هواپیمائی آلمان شرقی بنام اینتر فلوگ به آلمان شرقی باز گردانده میشوند. خانم یوتا به جرم تجاوز به مرزهای سوسیالیسم (فساد، فتنه، مخملی بودن و …..) به سه سال و نیم زندان محکوم میشود و حق سرپرستی فرزندانش از او گرفته و به شوهر سابقش اعطا میگردد. تنها برادرش حق دارد گاهگاه فرزندانش را ملاقات کند.

    دولت آلمان غربی پیش از بسر رسیدن مدت حبس بازاء مبلغ مهمی آزادی این این زندانی را میخرد. این عمل را دولت آلمان غربی برای هزاران نفر از زندانیان آلمان شرقی انجام داده بود و میداد. دولت آلمان شرقی احتیاج به ارز داشت و برای آن هر کاری میکرد منجمله آدم فروشی. خانم یوتا را با امضای اینکه از حقوق خود در باره فرزندانش صرف نظر کند به همراه دوستش گونتر اس به آلمان غربی میفرستند. دخترانش کلاودیا و بئاته که پیش از این حتی در تلویزیون آلمان شرقی هم در سریالهای سینمائی شرکت کرده بودند بزور در آنجا میمانند ولی با اجازه پدرشان با مادرشان نامه نگاری میکنند.

    اولین فعالیت خانم یوتا برای ایجاد آگاهی به سرنوشتش و سرنوشت دخترانش در سال 1984 یک اعتصاب غذااست. سپس تقاضای ملاقات از پاپ ژان پل دوم میکند و بماقات او میرود و در رم تقاضای آزادی فرزندانش را میکند. بالاخره در وین پایتخت اتریش همزمان با برگزاری جشن دهمین سال امضای کنفرانس امنیت و صلح اروپا (کا اس زد اِ) خود را به یکی از نرده های دور محوطه بزنجیر میکشد و موفق میشود در یک ملاقات با هاینتس دیتریش گنشر وزیر خارجه آلمان او را به معضل خود هشیار کند. مدت های زیاد اعلامیه های فراوان در مقابل آژانس مسافرتی المان شرقی و خانه توریسم آلمان شرقی در وین پخش میکند. در دسامبر 1984 در تلویزیون دوم آلمان غربی ظاهر میشود و در اوت 1986 موفق میشود در یک برنامه یادبود که در حظور صدر اعظم آلمان هلموت کهل و سیاستمدار اسطوره ای اپوزیسیون ویلی برانت در رایشتاگ انجام میشد (که پس از وحدت آلمان دوباره به پارلمان آلمان تبدیل شد) مدت کوتاهی تریبون را بدست گیرد و تقاضای خود را دوباره عرضه دارد.

    ولی مهمتر از همه آن است که پس از تماس با جامعه بین المللی حقوق بشر از اکتبر 1984 به بعد با وجود همه مشکلات در یکی از گذرگاههای برلین غربی بنام چک پوینت چارلی با پلاکاتهای خود در زیر ذره بین و دوربینهای مقامات آلمان شرقی روزهای متمادی، زیر برف و زیر باران، در گرما و در سرما، همه عابرین از این مرز جادوئی را را از کار حود آگاه میکند.
    پس از تسخیر آلمان در جنگ جهانی دوم و تقسیم آن بین متفقین برلین غربی مانند جزیره ای بود در میان آلمان شرقی کمونیست که از طریق زمین تنها چند عبورگاه داشت. امریکائیان یکی از این عبورگاهها را که تنها برای عبور خارجیان (غیر آلمانی ها) ساخته شده بود و از خیابان کوچکی بیش نبود چک پوینت چارلی نامیدند. در اینجا اتفاقات تاریخی زیادی مشاهده شده اند. یکی از آنها همین جریان خانم یوتا است. همه عابرین منجمله سیاستمداران شرق و غرب هرروزه با پلاکاتهای یوتا مواجه میشدند که دخترانش را طلب میکرد.

    در سال 1986 رابطه یوتا و دوستش گونتر بجدائی کشید. پس از آن مقامات آلمان شرقی اجازه دادند که گونتر بوصال پسر خویش که در آلمان شرقی مانده بود برسد. خانم یوتا باز هم بفعالیت خویش ادامه داد.

    دو سال بعد 1988 اگر چه دختران یوتا هنوز بالغ نشده بودند دولت آلمان شرقی خروج آنا ن را اجازه داد پس از اینکه آنان 15 و 17 ساله خود در خواست خروج کرده بودند. کاری که حتی برای بزرگسالان گناهی بود بزرگ. دختران در آلمان غربی موفق شدند از طریق آن وکیل دعاوی مشهور آلمان شرقی بنام ولفگانگ فوگل که همه مشکلات سیاسی حساس را حل میکرد حق سر پرستی خود را از پدر گرفته و دوباره بمادر منتقل کنند. این حکم قضائی در تمام تاریخ آلمان شرقی منحصر بفرد است. در 26 اوت 1988 ولفگانگ فوگل خود دو خواهر را شخصا به به برلین غربی آورد و تحویل مادرشان داد. یوتا گالوس اعلام کرد که این نه تعاملات سیاسی بلکه پافشاری و فعالیت خود او بود که چنین غیر ممکنی را ممکن کرد.

    نبیم سال بعد چیزی بنام دیوار برلین وجود نداشت. یکسال بعد چیزی بنام جمهوری دموکراتیک آلمان وجود نداشت. برای خلع ید از این دیکتاتوری چهل ساله یک قطره خون از دماغ کسی نریخت. چک پوینت چارلی امروزه موزه است.

    خانم گالوس در ویسبادن پایتخت ایالت هِسِن آلمان زندگی میکند و بعنوان سرپرست حرکتی بنام روشن نمائی سیاسی تاریخی دیکتاتوری اس اِ دِ (ای ا د مخفف نام خزب اتحاد یوسیالیستی آلمان ات که در شرق آلمان در زمان حکومت استالین از ادغام اجبارب حزب کمونیست و حزب سوسیال دموکرات ایجاد شد) فعالیت میکند.

    و اما فیلم:

    خانم اینِس فایت در سال 2006 در کتاب خود بنام:

    یوتا گالوس زنی از چک پوینت چارلی ( جنگ نومیدانه یک مادر برای دخترانش)

    سرنوشت یوتا را ابدی کرد. شرکت فیلمسازی اوفا با کارگردانی میگوئل الکساندر در سال 2006 با سناریوی خانم آنِتِه هِس بر اساس کتاب اینس فایت برای تلویزیون اول آلمان این داستان را به فیلم کشید. هنرمند زیبا روی تلویزیون و سینمای آلمان ورونیکا فِرِس نقش یوتا را بازی کرد. http://simple.wikipedia.org/wiki/Die_Frau_vom_Checkpoint_Charlie

    تصویر یوتا را ببینید:
    http://www.youtube.com/watch?v=B8BsGFLpSt8

    حقیر تنها یک تفسیر بنظرش میرسد و آنرا هم شاعر بزرگ این سرزمین محمد تقی بهار 80 سال پیش سروده است:

    قدرت صد لشکر شمشیرزن
    کم بود از ناله یک پیرزن

    جناب آقای نوریزاد،

    ماهم از اینها زیاد داریم. خود شما یکی از اینها هستید. مردم باید بشناسند. کمک شما فوق العاده با ارزش است.

    ————————

    سلام آقا حمید گرامی
    سپاس ازشما بخاطر نگارش این داستان واقعی که بجوری دیگر مشابه رنجی است که ما دراین سرزمین به شکلی دیگر به آن مبتلاییم
    سپاس

     
  22. مقدسات و اهانت (1)
    ****************
    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    در خصوص نوع نگارش نه چندان محترمانه ی شما ، تذکرات زیادی داده شده است . از سوی همفکران شما و از سوی دیگرانی که با بخشی یا همه ی دیدگاه های شما موافق نیستند . و نیز از سوی بنده که مکررا از شما خواسته ام جانب ادب را مراعات کرده و شان طرف مقابل تان را در نظر بگیرید . متاسفانه این تذکرات دلسوزانه که با درخواست های مکرر آقای نوریزاد نیز توام بوده تا کنون خیلی مثمر ثمر واقع نشده است .
    مضاف براین ، شما در ذیل پست ” عید بود و غوغای ماموران جوان ” در کامنت روز دوم بهمن خودتان ، ضمن ادامه ی همان رویه ی قبلی ، سعی بلیغی نمودی تا این روش نا صواب را توجیه و بلکه تئوریزه کنی . اساس استدلالتان هم به طور خلاصه چنین است : هیچ چیز مقدسی از نظر ما ( آقای مزدک ) وجود ندارد و شخصیت هایی مثل محمد (ص ) و مارکس که زمانی این اعتقادات را آورده اند اکنون دیگر در قید حیات نیستند . پس حتی اگر ما در میدان شهر بایستیم و با صدای بلند به آن ها فحش و ناسزا بدهیم ، آن ها دیگر حضور ندارند که شاکی خصوصی ما باشند ، پس ما می توانیم هرچه دلمان خواست به آن ها نسبت دهیم و هیچ کس نمی تواند مدعی و شاکی ما باشد . پس ما مجازیم هیچ چیز را مقدس ندانیم و هر ناسزایی را که دلمان خواست به هرکس(ان) ی که دلمان خواست بگوییم .
    قبل از این که من بخواهم به درست بودن این استدلال شما بپردازم ، می خواهم توجهتان را جلب کنم به یک نکته ی قابل توجه . چه نکته ای ؟ این نکته که فرض کنیم ما استدلال شما را پذیرفتیم و همگی متقاعد شدیم که باید در بحث و گفتگو مانند شما عمل کنیم . تصور کنید که آن وقت چه خواهد شد این “اندیشکده”ی آقای نوریزاد !!! “چاله میدان”ی (به دور از کاربران محترم این سایت) ، که در آن مشتی اوباش چشم ها بسته و دهان ها واگشوده اند . چه بحث هایی با هم می کنند ؟! همه آبدار و فحش دار و چه متمدنانه ! بی هیچ چشم وروی امل مابانه ای . تصور کنید که مشتی بی حیا در عوض بحث و استدلال دارند فحش های ناموسی آبدار علمی به هم می دهند . این است سرانجام این روش سخیف غیر محترمانه . اگر شما طالب آن هستید ، فکر نمی کنم دیگران باشند . من که نیستم .
    از آن گذشته ، شما در این سایت با عده ای کابر محترم سر و کار داری که حدی از بردباری و تحمل را با خود دارند . آن ها در مقابل بی احترامی و توهین های شما صبوری می کنند . این صبوری البته به معنی موافقت با روش شما نیست . یک دلیل آن این است که دیگران نمی خواهند در مقابل روش ناپسند شما شکیبایی از دست بدهند و با شیوه ای شبیه شما به مقابله با شما برخیزند . زیرا در این صورت با شما از این حیث تفاوتی نخواهند داشت . آن ها بعضا ترجیح می دهند اصلا به بحث با شما کشیده نشوند تا مجبور باشند مقابله به مثل کنند . من خود به همین دلیل از کنار بسیاری از مطالبی که شما می گویید ، بی اعتنا می گذرم . نمی خواهم در چالش های بی فایده واهانت آمیز گرفتار شوم .
    آقای مزدک گرامی!
    شما ممکن است پاسخ این گونه برخوردهای اهانت آمیزتان را در جای دیگری ببینید . به هر حال هر عملی را عکس العملی است . این جهان کوه است و فعل ما ندا . اما شاید آن پاسخ در این سایت نباشد . می پرسید کجا خواهد بود ؟ می گویم . پاسخ شما نزد کسانی است که روشی مشابه شما دارند و یا متعصبانه تر و تندتر . آن ها اهانت های شما را با اهانت هایی مشابه و تند تر پاسخ می دهند و بی احترامی بیشتر و گزنده تر . اگر صدایتان را بلند کردید ، آن ها صدایشان را بلندتر خواهند کرد و بی محابا بر سرت فریادخواهند کشید . و اما وای به روزی که دستتان را در مقابلشان بلند کنید . آن ها احتمالا چنان بی رحمانه کتک تان خواهند زد که اگر جان سالم بدربرید ، تا پایان عمر به روش گذشته اتان برنخواهید گشت .
    عجالتا تا رسیدن به آن نقطه شاید فرصت داشته باشید . من به شما توصیه می کنم که قبل از این که بیش از این دیر شود ، بایستی . متوقف شو . برای چه ؟ این که به رفتارت و نوشته هایت و اظهار نظر هایت و بخصوص به قضاوت هایت توجه کنی . و مهمتر از همه به روشی که در مباحثه و محاجه با دیگران برگزیده ای . روشی که مبتنی است به بی احترامی به دیگران و اهانت به آن ها و اعتقاداتشان . شاید این تامل ضروری ، کمکی باشد به اصلاح شما . همان طور که جناب نوریزاد گفتند ، حیف است که شما با چنین نفرتی روزگار بگذرانید . باور کنیم که راه های دیگری هم هست : مهربانی و مهرورزی به جای نفرت و کینه ورزی.
    به دلیل طولانی شدن مطلب ، در نوشته ی دیگری که با شماره ی (2) خواهد آمد تلاش می کنم که نادرستی دیدگاه شما را در توجیه این روش ، نشان دهم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  23. آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    نوشته اید :
    “جناب نوریزاذ گرامی این عید شما روز عزای ایرانیان است!مبارکتان باشد!و خوشبختانه ایرانیان هیچگاه چنین اعیادی را جشن نمی گیرند و بهم تبریک نمی گویند. زیرا در اسلام چیزی بنام شادی نیست و لی در فرهنگ ایران تا بخواهی شادی و جشن و پایکوبی است.چهار جشن بزرگ در چهار فصل سال و هر روزیکه نام ماه با روز یکی شود جشن است و چشنهای دیگر!”
    آقای مزدک گرامی!
    می خواستم خواهش کنم یک بار هم که شده از قفس تنگ سانسوری که برای خودت برساخته ای بدر آی تا از پس آن خود سانسوری کریه المنظر ببینی که با خودت چه کرده ای . پسر خوب ! شما چطور به خودت اجازه می دهی که خودت را در جایگاه همه ی ایرانیان قراردهی و از قول آنان چنین قضاوت های مشمئزکننده ای را اظهار کنی . شما چطور می گویی که از نظر ایرانیان روز میلاد نبی اکرم اسلام (ع) و امام صادق (ع) روز عزای ایرانیان است . حکایت شما داستان مورچه ای است که آب لانه اش را می برد و او فریاد می زد ” دنیا را آب برد”. بیش ا ز نود و چند در صد ایرانیان مسلمانند و علی رغم میل و ذهنیت شما این روز را جشن می گیرند .این روز هرگز برای ایرانیان عزا نیست ، مگر این که شما خودت را و حداکثر برخی همفکرانت را ، همه ی ایرانیان بدانی .
    آقای مزدک عزیز !
    شما با این اظهاراتی که کرده ای نشان دادی که نه فرهنگ اسلامی مردم ایران را می شناسی و نه فرهنگ قبل از اسلام آن ها را . فخر فروشی به فرهنگ پیش از اسلام ایرانیان و نا چیز انگاشتن فرهنگ پس از اسلام آن ها مسلما اگر از غرض ورزی نباشد از نا آگاهی است . اگر در ایران قبل از اسلام برای هر یک ماه یک روز جشن وجود داشته ، در فرهنگ پس از اسلام آن ها در هر یک هفته یک روز عید وجود دارد . سایر جشن های مذهبی و ایرانی هم سر جای خودش هست . منتهی از اغلب جشن های قبل از اسلام پیرایه های خرافی زدوده شده است .
    آقای مزدک گرامی !
    یک بار دیگر توصیه می کنم که قبل از نوشتن ، فکر کن . اگر در موردی که از آن آگاهی نداریم اظهار نظر و بویژه در مورد آن قضاوت نکنیم عیبی ندارد ولی چنین اظهارات بی حساب و کتابی که شما کرده ای مصداق این است که گفته اند ” عرض خود می بری و زحمت ما می داری”
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  24. خاطره ای از من به رسم یادبود تقدیم به شما جناب آقای نوری زاد
    قانون و تخصص
    جد بزرگوار من که او را پدربزرگ صدایش میکردم یک انسان عارف و دنیا دیده و بزرگ دراویش بود که یک روز در سن 112سالگی (2سال قبل از فوت) با کمری خمیده مو و محاسنی سپید و با عصایی منقوش به ذکر خدا و بقچه ای پر از نخود و کشمش در دستانش برای زیارت امام رضا به تنهایی از شهرستان به محل سکونت ما در مشهد آمدند و چون در آن ایام پدرم و مادرم کارمند بودند و هر دو، دوشیفت کار میکردند افتخار بردن ایشان به حرم امام رضا نصیب من گشت که در آن دوران کودک 7 یا 8 ساله ای بیش نبودم.
    در مسیر راه نگاه نکته سنج ایشان به جمله ای از آقای خمینی بر روی دیوار افتاد که نوشته بود: (یک مسئول باید متدین، متعهد، متدبر باشد) ناگهان دیدم پدربزرگم با دیدن این جمله سخت برآشفت و جملاتی گرانبهاتر از دُر را برای یک کودک 8 ساله به زبان آورد!
    نمیدانم چرا!
    شاید نیک میدانست که این کودک کنجکاو روزی از روی درد آنها را برای شما و دیگر آزاداندیشان این مرز و بوم بازگو میکند!
    آری با گذشت این سالیان دور طنین صدای آهسته و پخته اش همچنان در گوشم این جملات را نجوا میکنند که میگوید:
    پسرم تدین و تعهد در هیچ انسانی صفات پایداری نیستش در هر مملکتی باید تخصص و قانون حاکم باشه تا اگه یه وقتی اون مسئول متدین و متعهد خواست دست از تدین و تعهدش برداره قانون نزاره به بیراهه بره!
    پسرم دین رو نباید با این جملات بی بخردانه حکومتی کرد دین چیزی نیست جز همون اخلاق، اون هم نه همه اخلاق! دین فقط قسمتی از اخلاقیاته که واسش باید و نبابد تعیین شده.
    دین و اخلاقیات چیزی نیست که با حکم حکومتی در نهاد اسانها پایدار بمونه! آموزشهای دینی و اخلاقی باید در خونه ها به کودکان آموزش داده بشه تا وقتی اون بچه در آینده تبدیل به به مسئول شد با اختیار خودش به اون آموزه ها پایبند بمونه و نه با توصییه های این آقا!!!

     
  25. جناب نوری زاد،
    من با نظر آقا/خانم فکر آزاد موافقم.
    خواهش می کنم کمی بیشتر احتیاط کنید. نمی شود حوالی ظهر که مساجد باز است از سرویس بهداشتی مسجدی در آن حوالی استفاده کنید؟ یا با احترام خوراکی ها را بگیرید اما از خوردنشان صرف نظر کنید؟

     
  26. از بی بی سی برداشتم

    چرا خبر مخالفت آیت الله خامنه ای با توافق ژنو تکذیب نمی شود؟
    حسین باستانی

    هرچند آیت الله خامنه ای مایل است که دولت حسن روحانی برای رفع تحریم ها بکوشد، تمایلی ندارد که در مسئولیت توافقاتی که در این جهت با غرب انجام می شود نیز سهیم باشد
    اجرای توافق هسته ای ژنو میان ایران و گروه ۱+۵، در حالی آغاز شده که به تازگی، عده ای از اصولگرایان از مخالفت رهبر جمهوری اسلامی با این توافق خبر داده اند.
    مطالب مرتبط
    آیا مکالمه روحانی و اوباما بدون مجوز رهبر ایران بوده؟
    چرا روحانی می گوید فرصت برای توافق هسته ای ‘نامحدود’ نیست؟
    حسن روحانی جمهوری اسلامی را به کدام سمت می‌برد؟

    انتشار پی در پی چنین اخباری، تاکنون با واکنش مستقیم یا غیرمستقیمی از جانب دفتر رهبری مواجه نشده و این در حالی است که در جمهوری اسلامی ایران، در مورد صحت مطالبی که به نقل از آیت الله خامنه ای منتشر می شود حساسیت بسیار شدیدی وجود دارند.
    در جدیدترین نقل قول در همین زمینه، اخیرا جواد کریمی قدوسی عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، از ابراز نارضایتی رهبر در مورد توافق ژنو در جلسه‌ای با حضور سران قوا و تیم مذاکره کننده هسته‌ای ایران سخن گفته است. مطابق نقل قول وی، آقای خامنه ای گفته است: “من فقیه هستم و سه بار این متن را خوانده‌ام و از آن تثبیت حق غنی‌سازی هسته‌ای به دست نمی‌آید”. یک سایت نزدیک به جبهه پایداری، موسوم به “حکمت سرا”، کلیک فایل صوتی اظهارات آقای کریمی قدوسی را نیز منتشر کرده که در بخشی از آن مدعی شده آقای خامنه ای تیم مذاکره کننده هسته ای را به “پافشاری نکردن بر حقوق هسته‌ای” ایران متهم کرده است.
    در گزارشی جداگانه، هفته نامه ۹ دی، نزدیک به جبهه پایداری، نیز ادعا کرد که “در پی آشکار شدن ضعف‌های متعدد و اشکالات جدی حقوقی و فنی توافق ژنو” آیت الله خامنه ای “در تذکری به دولت آقای روحانی، خواستار تقویت تیم مذاکرات شده است.”
    روایت محمداسماعیل کوثری عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ایران در همین زمینه، آن بود که چون “موافقتنامه ژنو به نفع جمهوری اسلامی ایران نبوده”، دو عضو جدید به “شورای ناظر بر مذاکرات هسته‌ای” اضافه شده‌اند. او در مصاحبه با شبکه خبر تلویزیون، مرجع اتخاذ چنین تصمیمی را “مقام های ارشد” نظام دانست.
    در نیمه دی ماه جاری، محمود نبویان از نمایندگان عضو جبهه پایداری نیز، با انتقاد از گفتگوهای هسته ای دولت آقای روحانی، گفت که رهبر از مذاکره کنندگان خواسته بوده “خط قرمزها” را رد نکنند اما این توصیه رعایت نشده است.
    “حسن روحانی در کتاب خاطرات خود نوشته که پیش از امضای موافقتنامه سال ۱۳۸۲ با وزاری امور خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان – که به ‘توافق سعدآباد’ معروف شد – برای کسب تکلیف با دفتر رهبر ایران تماس گرفته اما از جانب رهبری ‘خبری نشده’ است”
    وی یادآوری کرد: “چند سال پیش آقا به دیدار جامعه مدرسین قم رفتند و در آنجا جامعه مدرسین از احمدی نژاد انتقاد کردند، آقا فرمودند در زمان اصلاحات مسئولان که به خارج می‌رفتند برای مذاکرات نگران بودم اما حالا نیستم” و نتیجه گرفت که وقتی در زمان دولت روحانی “ایشان می‌فرمایند خطوط قرمز رعایت شود نشان از نگرانی آقا دارد”.
    به نوشته خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، محمود نبویان در بخشی دیگر از انتقادات خود، دولت را به عقب نشینی از برنامه هسته ای ایران متهم کرده و افزوده: “ما به دنبال بمب اتم نیستیم اما برای اینکه اسرائیل را سرجایش بنشانیم لازم است.”
    نکته مشترک در میان اغلب اظهاراتی که اخیرا در مورد مخالفت آیت الله خامنه ای با توافق ژنو منتشر شده، آن است که از جانب منسوبان جبهه پایداری منتشر شده اند. تشکلی سیاسی که در انتخابات ریاست جمهوری اخیر از سعید جلیلی مذاکره کننده هسته ای سابق حمایت کرد و به شدت شکست خورد.
    در پی انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، برخی رسانه های محافظه کار گزارش کردند که در صندوق شماره ۱۱۰ -که محل رأی دادن رهبر، اعضای دفتر و نزدیکان اوست- سعید جلیلی ۲۰۰، محمدباقر قالیباف ۱۲۴ و بقیه کاندیداها (از جمله حسن روحانی) کمتر از ۲۰ رای آورده اند. همچنین، احمد علم الهدی امام جمعه مشهد فاش کرد که آیت الله خامنه ای بعد از انتخابات، با اشاره به تعداد آرای سعید جلیلی گفته است: “این چهار میلیون نشانگر وجود یک جوهره در این جامعه است.”
    “اگر در نقطه ای از مذاکرات جدید هم حسن روحانی و مذاکره کنندگانش، نیاز به پذیرش صریح مسئولیت تصمیماتی سرنوشت ساز از سوی رهبری داشته باشند، منتفی نیست که یک بار دیگر – همچون مقطع امضای توافقنامه سعدآباد- از آیت الله خامنه ای ‘خبری نشود'”
    این نقل قول هم، همچون نقل قول های حاکی از نارضایتی رهبر از توافق ژنو، هرگز از سوی دفتر آیت الله خامنه ای یا نزدیکان او تکذیب نشد.
    موضع رهبر چیست؟
    بعد از توافق ایران و شش قدرت جهانی در ژنو، حسن روحانی در نامه‌ای به رهبر جمهوری اسلامی نوشت که به موجب این توافق، حقوق هسته‌ای و حق غنی‌سازی اورانیوم برای ایران به رسمیت شناخته می‌شود.
    آیت‌الله علی خامنه‌ای به آقای روحانی پاسخ داد: “دستیابی به آنچه مرقوم داشته‌اید در خور تقدیر و تشکر از هیات مذاکرات هسته‌ای و دیگر دست‌اندرکاران است.” این پاسخ، در خارج از ایران به معنای حمایت رهبر از مذاکرات ژنو تلقی شد، اما برخی آشنایان با ادبیات آقای خامنه ای، استفاده از عبارت “آنچه مرقوم داشته‌اید” برای اشاره به توافق ژنو را نشان دهنده احتیاط او در حمایت صریح از مذاکرات هسته ای تلقی کردند. گویی وی به دقت مواظب بود که از بیان جمله ای صریح در حمایت از توافق هسته ای جدید – که بعدها به عنوان سند حمایتش از مذاکرات مورد استناد قرار گیرد- خودداری کند.
    آقای خامنه ای چند روز پیش از توافق ژنو نیز، گفت به مذاکرات جاری هسته ای با قدرت های جهانی “خوش بین نیست” اما معتقد است “این تجربه ایرادی ندارد”.
    وی توضیح داد: “از این مذاکرات ضرری نمی کنیم بلکه تجربه ای در اختیار ملت قرار می گیرد که مثل تجربه تعلیق موقت غنی سازی در سالهای ۸۲ و ۸۳، ظرفیت فکری و تحلیلی مردم را بالا خواهد برد.” این بیان، حکایت از نوعی شبیه سازی میان گفتگوهای هسته ای جاری و مذاکرات سال های ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ داشت که در زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی و به سرپرستی حسن روحانی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی انجام می شد. نکته قابل تامل در این میان آن بود که آیت الله خامنه ای نتایج آن مذاکرات را، به گواهی مواضع خود در طول شش سال گذشته، مثبت نمی دانست.
    “عدم موضع گیری رهبر و نزدیکانش در خصوص اخباری متعددی که در مورد مخالفت آقای خامنه ای با توافق هسته ای ژنو منتشر شده، امکانات قابل فهمی را برای آنها فراهم می کند: اینکه در صورت موفقیت روند مذاکرات، توفیقات به دست آمده را نتیجه همراهی رهبری بدانند، و در صورت به بن بست رسیدن گفتگوها، تاکید کنند که آقای خامنه ای همچون سال ۱۳۸۲، از ابتدا مخالف توافقات دولت با غربی ها بوده است”
    مقام اول حکومت ایران، در دی ماه ۱۳۸۶ گفت که “عقب نشینی” های دوره اصلاحات بر سر پرونده هسته ای به “مطالبه‌های پى‌درپى” ایالات متحده در مورد این پرونده و افزایش فشار بر جمهوری اسلامی انجامید. وی افزود ایران نباید تجربه لیبی را تکرار کند که “به کلى همه‌ فعالیت هاى هسته‌اى‌اش را کنار بگذارد… تهش را جارو کند، تقدیم کند به آنها [غرب].”
    رهبر جمهوری اسلامی در فروردین ماه ۱۳۹۰، با انتقاد مجدد از “عملکرد قذافی در لیبی و تحویل امکانات هسته‌ای این کشور به آمریکا در مقابل تهدیدهای توخالی و وعده‌های ناچیز غرب” به تجلیل از سیاست هسته ای دولت محمود احمدی نژاد پرداخت و گفت که بر خلاف دولت وقت لیبی، “مسئولان جمهوری اسلامی در مقابل این تهدیدها، نه تنها عقب نشینی نکردند بلکه امکانات هسته‌ای خود را هر سال بیشتر کردند.”
    آقای خامنه ای در مرداد ماه ۱۳۹۱ در ذکری جداگانه از “عقب نشینی” های دوران اصلاح طلبان از برنامه هسته ای تکرار کرد: “در آن دوره به واسطه همراهی با غربی ها و عقب نشینی هایی که انجام گرفت، آنها آنقدر جلو آمدند که من مجبور شدم شخصاً وارد میدان شوم.” در بهمن ۱۳۹۱، رهبر جمهوری اسلامی مجددا گفت: “در برهه‌اى مسئولین کشور روى خوش‌بینى‌هاى خود به اینها اعتماد کردند، از آن طرف، سیاست دولت آمریکا، ایران را در محور شرارت قرار داد”.
    آیت الله خامنه ای در خرداد ماه ۱۳۹۲ و دو روز مانده به انتخابات ریاست جمهوری، برای چندمین بار بر بی اعتمادی خود به مفید بودن تنش زدایی پافشاری کرد: “هرچه شما ضعف نشان بدهید، او [دشمن] مى‌آید جلو؛ هرچه شما عقب بکشید، او جرى‌تر میشود. این را ما تجربه کردیم؛ یک جاهایى عقب کشیدیم، دشمن ما جرى‌تر شد”.
    “برخی متوجه نیستند که رهبری نظام، نقش تعیین کننده‌ای در سیاست‌های کلی نظام دارند و اختیار برخی از امور با ایشان است و ایشان باید تصمیم بگیرند”
    واکنش اخیر حسن روحانی به منتقدان توافق ژنو
    شخص اول حکومت ایران، در مناسبت های متعدد دیگر نیز اظهارات مشابهی را بر زبان رانده که حکایت داشته ترجیح شخصی او، ادامه سیاست هسته ای دوران محمود احمدی نژاد است، هرچند موضع گیری های یک سال اخیر رهبر، حکایت از تجدید نظر او در “ممکن بودن” ادامه چنان سیاست هایی دارد.
    ‘اختیاردار’ پرونده هسته ای
    رئیس جمهور ایران، به تازگی در واکنش به منتقدان مذاکرات هسته ای گفته است: “برخی متوجه نیستند که رهبری نظام، نقش تعیین کننده‌ای در سیاست‌های کلی نظام دارند و اختیار برخی از امور با ایشان است و ایشان باید تصمیم بگیرند.”
    حسن روحانی در جریان مبارزات انتخابات ریاست جمهوری نیز، در پاسخ به منتقدان گفتگوهای هسته ای زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، یادآوری کرد که ولی فقیه، با صراحت از نتایج مذاکرات هسته ای حمایت کرده بود.
    آقای روحانی در کتابی موسوم به “اکلیک منیت ملی و دیپلماسی هسته ای” که راجع به آن مذاکرات منتشر کرده، نوشته که شخص رهبر از او خواسته بود با قبول مسئولیت پرونده، “باری را از روی دوش نظام بردارد”.
    یکی از تامل برانگیزترین تاکیدات حسن روحانی در این کتاب، آن است که وی پیش از امضای موافقتنامه سال ۱۳۸۲ با وزاری امور خارجه بریتانیا، فرانسه و آلمان – که به “توافق سعدآباد” معروف شد – برای کسب تکلیف با دفتر رهبر ایران تماس گرفته اما از جانب رهبری “خبری نشده” است. در نتیجه، او با این ارزیابی که آقای خامنه ای مخالف توافقنامه نیست، آن را امضا کرده است. این همان توافقی بود که به موجب آن، ایران متعهد به تعلیق غنی سازی اورانیوم شد و بعدها، به عنوان نشانه ای از “عقب نشینی” مذاکره کنندگان هسته ای، هدف انتقادات پی در پی منسوبان رهبری و سپس خود او قرار گرفت.
    “ما به دنبال بمب اتم نیستیم اما برای اینکه اسرائیل را سرجایش بنشانیم لازم است”
    احمد نبویان، از نمایندگان منتقد توافق ژنو
    تردیدی نیست که آیت الله خامنه ای، از زمان تشدید تحریم های نفتی و مالی در تابستان ۱۳۹۱، که آنها را “وحشیانه” خوانده، به تدریج به این نتیجه رسیده که چاره ای جز تجدید نظر در سیاست هسته ای کشور وجود ندارد. تغییر رویکردی که در موضع گیری های متفاوت او پس از تشدید تحریم های نفتی و بانکی و به ویژه تاکید وی بر لزوم “نرمش قهرمانانه” در دیپلماسی بازتاب داشته است.
    اکنون، اگرچه واضح است که شخص اول نظام و منصوبان او، انتظار دارند حسن روحانی برای رفع این تحریم ها بکوشد، اما ظاهرا ترجیح می دهند هزینه های سیاسی این فرایند را به عهده مذاکره کنندگان هسته ای بگذارند تا در صورت گره خوردن کار مذاکرات، خود را در جایگاه منتقد سیاست خارجی دولت قرار دهند.
    در چنین شرایطی، عدم موضع گیری رهبر و نزدیکانش در خصوص اخبار متعددی که در مورد مخالفت آقای خامنه ای با توافق هسته ای ژنو منتشر شده، امکانات قابل فهمی را برای آنها فراهم می‌کند: اینکه در صورت موفقیت روند مذاکرات، توفیقات به دست آمده را نتیجه همراهی رهبری بدانند، و در صورت به بن بست رسیدن گفتگوها، تاکید کنند که آقای خامنه ای همچون سال ۱۳۸۲، از ابتدا مخالف توافقات دولت با غربی ها بوده است.
    نهایت آنکه اگر در نقطه ای از مذاکرات جدید هم حسن روحانی و مذاکره کنندگانش نیاز به پذیرش صریح مسئولیت تصمیماتی سرنوشت ساز از سوی رهبری داشته باشند، منتفی نیست که یک بار دیگر – همچون مقطع امضای توافقنامه سعدآباد- از آیت الله خامنه ای “خبری نشود”.

     
  27. سلام و درود که اندک اندک پایمردی شما در حال بار دادن است. این نشان می دهد که شما دست روی مهمترین شگرد اینان گذاشته اید نا آگاهی مردم و دروغ و شما در این مسیر خوب پیش رفته اید.و برای شما تهفه ای ندارم که تقدیم کنم از حافظ کمک می گیرم
    غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل شاید که چو وا بینی خیر تو در این باشد.
    اگر صلاح می دانید اصل نامه دادگاه را اسکن نمایید و در سایت نمایش دهید.
    پیروز و سربلند باشید.

    ایمان دارم راه درستی انتخاب کرده اید و بگذار پلشت تان که سیاهی کردارشان راه را بر یرخشندگی و نور درستی بسته است هر چه می خواهند در دنیای کوچکشان جولان دهند. همین خبر نشان درستی راه شما است ارادت بنده در برابر شما بیشتر شد. پاینده باشید فقط شرمنده خانواده بزرگوار شما هستیم که آنها هم می دانند با بزرگی همچون نوری زاد همراه شدن سختی و رنج دارد.
    من به سهم خودم از شما و خانواده بزرگوارتان پوزش می خواهم.

    آقای نوری زاد یادم می آید مرحوم بازرگان آن زمان می گفت ولایت فقیه یعنی دیکتاتوری وحالا باید ضمن درود به مرحوم بازرگان برای دور اندیشی شون بگوییم بگردند دنبال واژه جدید. شاید تاریخ چنین جنایاتی را کمتر بیاد بیاورد اگرچه همیشه بوده اند ولی …………….

    راستش در شرایط امروز کشور هیچ چیز بعید نیست و من با توجه به خبری که از سرکشی برادران نوشته بودید نگران تان شدم. نکند خدای نکرده اتفاقی برای تان افتاده باشد. سپاس که می نویسید سپاس که بازهم نوشتید سپاس که پاسخ من را دادید. در این دنیای ناآگاهی ایران که نماینده مجلسش خانم……زاده است و انسان از شنیدن گفته هایش دل درد می گیرد به نوشته های شما نیاز دارد تا باور کند هنوز امید هست خدا باوران هستند و کسی هست که صدای انسان های در بندی همچون مریم را بگوش مردم برساند هرچند اندک باشند. سپاس

     
  28. جناب ناظر،
    فتوای حرام بودن استفاده از فیلترشکن هم از همین مباحث فقهی بیرون آمده که نمی دانم چرا شما آن را زیر پا گذاشته اید. در ضمن، ای کاش فقها بحثی هم در باب ظلم هایی که در روز روشن روا می شود باز می کردند و آن را به بحث های جدیشان در باب حرام بودن ساز اولویت می دادند. ای کاش با همین فیلتر شکنی که به آن وارد شدید، سری به سایت های دیگر هم می زدید. آن وقت، فریاد های همسر آقای تاجزاده را هم می شنیدید… فریادهای مادر ستار را هم، مادر سهراب را هم …. آن وقت پی می بردید که بحث حلال و حرام ساز در اینجا گم می شود.
    با احترام

     
  29. هیاهویی برای هیاهو

    سلام به نوری زاد که خودش را برای من که هیچ از او یاد نمی کنم و هیچ به او کاری ندارم و تنها هنرم خواندن نوشته های اوست و از خواندنشان لذت می برم. من مثل پهلوان پنبه ای هستم که جوانی را جلو فرستاده ام تا کتک ها را او بخورد تا وقتی حریف خسته شد و از نفس افتاد من بروم سراغ شهرت و ارث ومیراث. این داستان را درجایی خوندم بهت هدیه می کنم:

    حال و روز امروز ما

    روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسیار دردش آمد …

    یک روحانی او را دید و گفت: حتما گناهی انجام داده ای!

    یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

    یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

    یک یوگیست به او گفت: این چاله و همچنین دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعیت وجود ندارند!!

    یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایین انداخت!

    یک مدد کار اجتماعی کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

    یک روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پیدا کند!

    یک تقویت کننده فکر او را نصیحت کرد که: خواستن توانستن است!

    یک فرد خوشبین به او گفت : ممکن بود یکی از پاهایت رو بشکنی!!!

    سپس فرد بی سوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بیرون آورد…!

     
  30. سلام برعلم وخرد

    به نام خداوند جان وخرد
    کزین برتر اندیشه برنگذرد
    خداوند نام و خداوند جای
    خداوند روزی دِه رهنمای
    خداوند کیوان و گردان سپهر
    فروزنده ماه و ناهید و مهر

    وقتی به دور و برم نگاه می کنم می بینم اغلب آدمایی پست های مهم رو اشغال کردند حقیقتاًَ برای این کارها مناسب نیستند! چون نه سواد این کار رو دارند و نه توانایی و یا حتی علاقه ! که بر اساس آن اینها را به این کارها بگمارند نتیجه اش این میشود که حوزه هایی که درآن کار می کنند روز به روز رو به خرابی و ویرانی می رود.
    وصد افسوس که روحانیت نیز که آچارفرانسه
    شده اند البته بی دندانه! که درهراموری خود را صاحب قدم کدخدا میداند
    دیروز از کیوسک روزنامه فروشی محله رد
    می شدند نگاهی به روزنامه ها انداختم
    چند لحظه ای نگذشته بود که فردی عربده
    کشید. گفتم یا کیف قاپ هست یا اوباش!
    برنگشتم نگاه کنم چشم هایم را دوخته بودم
    به تیتر روزنامه آرمان که دوباره عربده ای
    کشید گفت این دولت آمریکا همانند زن هرزه ای و…. برگشتم که بگویم آقا حداقل (ادب)
    رعایت کن همین که برگشتم. چه جالب استاد
    محقق و مفسرسیاسی که همه جا سخنرانی سیاسی
    می کند. معلم سابق!پیرمردی هم کنارش ایستاده بود و دستش را روی شانه هایش
    گذاشت بود می گفت. آره راست می گیی. این
    دولت آمریک و….
    رفتم جلو گفتم سلام استاد!
    با خنده های نه از روی تمسخر!از روی
    پرسش پرسیدم. استاد گلم. شعری زیبای
    می گفتی درمدرسه یادت هست!
    باادب باش كه تكليف جوانان ادب است
    فرق مابين بني آدم وحيوان ادب است
    راحت روح زنان،زينت مردان ادب است
    باادب باش كه سرمايه ی خوبان ادب است
    آيه آيه همه جا سوره ی قرآن ادب است
    و….
    یادت هست!
    ماهمان جوانیم و شما آیا همان معلم!!

    یادت هست!
    معلمی سرکلاس مسیح را به تمسخرگرفت روزی
    شاگردی انشاء نوشت
    معلم جان برخیز اینجا مسجد نیست!
    معلم جان برخیز اینجا منبر نیست!
    یادت هست!
    شلنگ های یک متری که همیشه درجیب شما و
    بعضی معلم ها بود و بردست دانش آموزی
    می زدی که سرصف صبحگاهی مدرسه
    نخواست نه مرگ برآمریکا بگوید نه مرگ بر…
    استاد خنده ای کرد وسرتکان داد!
    گفت چه شده بغدادی ژورنالیستی حرف میزنی
    گفت. مرحبا براین حافظه پس شاگرد سابقت
    را شناختی!
    بغدادی عوض نشده ای! پدرت کشاورز بود
    درست است! گفتم آری! سلام ما را برسان
    دوباره خندیدم گفتم. باشد اگر قسمت شد
    این باررفتم سرخاکش باشد! جا خورد
    کی! کجا! تبسمی کردم وبه چشم هایش خیره شدم
    گفت همان موقع درآن زمان تنهایی هایی
    مدرسه! یادتان نمی یاد!
    اون بغدادی سربلند وپرغرور که همش سوال
    می کرد وسوالهایش که به خورشید می رسید!
    من بودم من!!
    ودست هایی که هرروز زیرشلنگ های شما سپرده
    شده بود منم من!
    خم شدم دستش را بوسیدم وگفتم ای شلنگ به دست بازهم بزن
    این شلنگی که دشمن اون بغدادی محکم واستوار
    است
    ومن باز به فکر آن سوال های بی جوابم هستم وخواهم بودتو بزن شلنگ بزن….
    هرچه می توانی محکم تر بزن…
    باسپاس …..

     
  31. من همان جوان ریش حنایی ام

    سلام بر سفیر صلح و دوستی

    آقای نوری‌زاد از روزی که تو را دیدم و در آغوش‌ات کشیدم لحظه‌ای نیست به یادت نباشم نه در بیداری و نه به خواب اندر. تو شرفی، تو آبرویی نوری‌زاد. نوری‌زاد تمام وجودم را تسخیر کرده‌ای با داستان‌هایی که اگر قلم شیوای تو نبود در سکوت و بی‌خبری گم شده و به فراموشی سپرده شده بود. نوری‌زاد ذهن و قلبم را فتح کرده‌ای با آن بوسه‌ها که بر پای آن کودک بهایی زدی و آن کودک چه شیرین از آن به خیال خود بازی، می‌خندید. نوری‌زاد انسان و انسانیت را جان تازه بخشیده‌ای. کاش آنروز کمی پاهای خسته‌ات را می‌مالیدم و طعم بوسه از آن را می‌چشیدم. امروز اذان داده بودند که رسیدم و وجود نازنین‌ات را آنجا ندیدم. ساعتی به خیال خامم سوی دیگر بزرگراه قدم زدم بلکه چشمم به دیدارت روشنایی گیرد. چه سود؟ خیال بود، خیال. اکنون پایم درد می‌کند. نوری‌زاد تو بیش از دو هفته است آنجا ساعت‌ها قدم می‌زنی و تا کنون چیزی از خستگی پا نگفته‌ای. کاش آنروز کمی پاهای حق پوی تو را هم در آغوش گرفته بودم و نوازش می‌کردم. به کفش‌هایت نگاه کردم. همانی‌ست که در همه‌ عکس‌ها بر پای داری. تو چگونه اینچنین نازنینی؟ نوری‌زاد اگر برای حق خودت، اگر برای بازپس گرفتن اموال توقیف شده خودت هم آنجا قدم می‌زنی و در مأموریت و وظیفه اندری، ما حامی و پشتبان تو هستیم. با دل و جان، چرا که تو حامی حق و حقیقت بوده‌ای و هیچگاه بر آن پشت نکردی. چشم نبسته‌ای. نوری‌زاد تو بازتاب صدای بی‌صدا ماندگان بوده‌ای و راوی روایت‌های جانکاه مردمی ستم‌دیده و بلازده. مرا و ما را حامی خود بدان شیر مرد. تو ذره‌ای تنها نیستی بل لشگری از دل‌ها همراه داری. کاش تو هم مرا بخوانی. کمتر تصدیع بدهم و مزاحم وقت شریف و گرانبهای شما نشوم. کاش ممکن بود به گونه ای چیزی که مشتاقم ببینید به دستتان برسانم. نوری‌زاد امیدوارم باور کنی و بپذیری که اهل مزاحمت نیستم. کم حرفم و سر به درون دارم. آنچه موجب این روده‌درازی‌ها، بند کردم به تو به قول خودمانی پیله کردنم می‌شود بزرگی و بزرگواری شما و مهر زایدالوصف و توصیف ناپذیر من به شماست. آرزو دارم لختی در رکاب و کنارت باشم مرد بزرگ هر چند آگاهم که با مشغله‌ی شما شاید این درخواستم زیاده خواهی باشد. بر من ببخشای

    در راه عشق مرحله‌ی قرب و بعد نیست
    می‌بینمت عـــیان و دعـــا می‌فرسـتمت

    هر صـبح و شـام قافله‌ای از دعــای خیر
    در صـحـبت شـمال و صـبا می‌فرستمت

    دوست‌دار و ارادتمند شمای گرامی، جوان ریش حنایی

     
  32. درود بر شرفت

    با خواندن این گزارش شما فقط آرام گریستم. بیشتر از شما آن جوان ریش حنایی برایم جلوه داشت. ترا بخدا مهمانش شوید.
    اگرچه شما را در مقام ژان والژان میستایم اما این ستایش بخاطر توجه به کوزت است. کوزتهای بغض فرو خورده مشتاق شمایند.

     
  33. فائزه خانم – بحث نشان دادن ساز از مسائل مستحدثه است و طبیعی است تکلیف آن را فقها معین کنند . اگر به رادیو معارف که روی موج اف-ام و از قم المقدسه پخش میشود گوش کنید ، می بینید که مدرسین درس خارج فقه در باره چه موضوعات مهمی بحث میکنند و دیگر بحث از نشان دادن ساز در نظرتان پیش پا افتاده نمی آید .

     
  34. «خوابند وکیلان و خرابند وزیران
    بردند به سرقت همه سیم و زر ایران
    ما را نگذارند به یک خانه ویران
    یارب بستان داد فقیران ز امیران»

    «از اشک همه روی زمین زیر و زبر کن
    مشتی گرت از خاک وطن هست، به سر کن!
    غیرت و اندیشه ایام بَتر کن
    اندر جلوی تیر عدو، سینه سپر کن!»

    «از دست عدو ناله من از سر درد است
    اندیشه هر آن کس کند از مرگ، نه مرد است!
    جانبازی عشاق نه چون بازی نرد است
    مردی اگرت هست، کنون وقت نبرد است
    و ما هشتاد سالی می‌شود که چشم به‌راه عارفان دیگر نشسته‌ایم

     
  35. حضور در اين نقطه از كره زمين با رعشه همراه است . درست گفتى اما اين فقط يك بخش ماجراست .خودشان هم مى ترسند .اساسا دو هزار و پانصد سال است كه در ميهن پايمال. شده ما رابطه حكومت و جماعت در ترسى دوجانبه دوام يافته است .اين ترس اگر روزى از ميان برخيزد آن روز هم مستبد از استبداد جان فرسا آزاد مىشود هم ستمديده از فشار جانكاه .البته منظورم ترس از شرافت است نه جنايت.عجالتا يك نسبت رياضى در مورد ترس در آن نقطه اى كه شما قدم مى زنيد برقرار است:به همان نسبت كه از خارجى ها مى ترسند مردم خودشان رامى ترسانند .درود بر شرافت و شجاعت شما .پاينده و پر توان مانى .جوانان ما به دولت متقلبى كه اين مصائب را دامن زد به اتهام رابطه با همان دولت هايي به زجر و زندان محكوم شدند كه حالا خودشان با آنها زد و بند مى كنند .تا كنون هيچ دانشجويي پاى هيچ فراداده استعمارى امضا نكرده است .

     
  36. با سلام بر جناب نوریزاد..انسان هر چقدر در مورد بی شرمی و بی حیائی مسئولین این مملکت بگوید کم گفته و از همه بد تر اینکه این آدمهائی که واقعا معلوم نیست چه نامی باید رویشان گذاشت خود را با هوشترین و ایرانیان را با عرض معذرت خرترین موجودات حساب میکنند و واقعا این حرف علم الهدی در یوم الولایت 9 دی که 20 میلیون ایرانی را بزغاله و گوساله نامید و یه همین مناسبت رهبر مردم دوست ما که هماره ایرانیان را زیر خود و یا از پشت خود دیده است (یعنی یا لا دست نشسته و یا اینکه پشت ماشین دیده که میدوند) این روز را یوم الله دانست؛ جدا باور کرد هاند. آخرین توهین این بی ادبان در خبری است که دستمال بدستهای مال مردم خور با رقص و پایکوبی پخش کرده این که چه نشسته اید که 5+1 از قهرمانان ولائی ایران رو دست خورد و ما 400 کیلو هم در پایان 6 ماه به اورانیوم 5% مان اضافه میشود. از کجا؟ از اکسید کردن 100 کیلو 20%!! و این را نشانه هوشیاری خود دانسته اند. همه پیروزیهای این بیچاره ها از همین دست است. انسان یاد آن قضیه ای می افتد که دور یکی را دایره کشیده بودند که اگر جرات داری از این دایره خارج شو. بعد از رفتن دایره کشها پیروزمندانه گفته بود اینها نفهمیدند من یک وجب پایم را بیرون بردم!!.. این بیچاره ها هم از این جنس اند…یعنی فکر می کنند کسی که دستور اکسید کردن 100 کیلو 20% را داده فکر می کرده اینها بخار میشوند میروند هوا!! و حالا این آقایان به آنها رودست زده اند و پای خود را از دایره خارج کرده اند!!
    امّا جوک بعدی این است که ما اینرا به بقیّه 5% مان اضافه می کنیم میشود جمعا 8 تن و از آن برای سوخت نیروگاه بوشهر و اراک استفاده میکنیم. برای اینکه نشان دهیم آنچه آقای علم الهدی افاضه فرمود در حقیقت وصف حال خودش و رفقایش بوده این توضیحات را عرض میکنیم تا آقایان مسئولین هسته ای همه را مثل خودشان جیگر ندانند:
    1. میزان اورا نیوم 5% مود نیاز بوشهر در سال 27 تن است که کلّ موجودی ما بعد از خرج میلیاردها دلاری وبدبخت کردن کشور بقول خودشان حداکثر 8 تن است.یعنی 19 تن کمتر برای یکسال!!
    2. این آقایان برای مدت 10 سال بوشهر سوخت آنرا از تاواریشهای روسی خریداری و پول انرا هم داده اند و برای 10 سال بعد هم در قرارداد پیش بینی شده!
    3. اگر فرضا روسها هم اجازه بدهند این 8 تن حداکثر برای 4 ماه بوشهر کافی است! و جالب آنکه روسها بعلت تعّهد خود مطلقا اجازه این کار را نمی دهند چون این سوخت باید وارد میله های سوخت شود که انشالله بعد از ساخت بنزین استاندارد و تکمیل پروژه پراید و حل آتش گرفتن پژو و رفع نقص نردبامهای آتش نشانی و هزار بدیختی دیگر 500 سال دیگر راجع به آن فکر میکنیم!
    4. امّا بزرگترین جوک مقام آگاه هسته ای اظهار فضل ایشان برای استفاده از این ذخیره برای سوخت راکتور اراک است. راکتوری که صرفا یک ساختمان نیمه تمام مخروبه است و در کنار آن قهرمانان هسته ای ما رفته اند چاه را نکنده منار را آورده اند یعنی رفته اند آب سنگین تولید کرده اند! برای چی؟ برای راکتوری که آنزمان در مرحله خاک برداری بود!!
    5. امّا شیرینترین قسمت کار این است که اصلا راکتور آب سنگین نمی تواند برای سوخت از اورانیوم غنی شده استفاده کند! اصلا و مطلقا!. این راکتور از اورانیوم طبیعی استفاده میکند نه غنی شده و باید به این مقام آگاه هسته ای عرض شود یا واقعا بی شعوری، یا دروغگوئی، یا ما را خر گیر آورد های و فکر می کنی با یک مشت هالو طرفی..همه را به کیش خود نپندار اخوی!
    6. اتفاقا اوج نادانی در پرونده هسته ای اینجاست. ما در حالیکه مملکت را گروگان غنی سازی کردیم و مرتب از حق خود صحبت کردیم رفتیم سراغ راکتور آب سنگین که اصلا نیازی به اورا نیوم غنی شده ندارد. جالب آنکه این آقای صالحی که مثل بقیه مسئولین این نظام که هر غلطی می حواهند میکنند حالا شعار جدید رو کرده که راکتور اراک خط قرمز ما است!!.راکتوری که اصلا ربطی به غنی سازی ندارد.
    7. اگر کسی از وزرات خارجه و یا اطلاعات و یا بیت این مطلب را می خواند توصیه میکنم که سریعا با چند مشاور مسلط صحبت شود تا برای جلوگیری از ویرانه شدن راکتور اراک آنرا به هزینه خود 5+1 به راکتور آب سبک تبدیل کنند تا بتوان هم حمایت فنی و آموزشی آژانس را جلب کرد و هم یک تیغ سنگین را که به خاطر این کار احمقانه حواله ایرانیان شده بر طرف کرد و هم ایزوتوپهای لازم را تولید کرد.. واز همه واجبتر اینکه لطفا در شنیدن نظرات کارشناسی انتقدر جیگر وار عمل نکنید.. این قدر این مردم را تحقیر نکنید..ما را که به اتکای تهجدهای شبانه رهبر و آگاهی مراجع تقلید به ذلّت برنامه نفت در برابر غذا کشیدید..حالا قدری حیا کنید

     
  37. ای مرد شجاع چه خوبه که هستی . مواظب سلامتی خودتان در این هوای کثیف باشید .ای کاش همه با شما همراه میشدند ولی متاسفانه انقدر مردم گرفتار و خسته اند از هر حرکتی که اینجا مثل سوریه بشه می هراسند. در قلب ما جا داری.

     
  38. دوست گرامی ساسان عزیز
    ابتدا تشکر میکنم از مطلب مبسوط شما که علاوه بر پرمحتوا بودن همراه با لحنی آرام و بدون تهاجم های شعار گونه بود.
    1-باید عرض کنم بسیاری از مطالبی که بصورت نظری و در چهارچوبه تعاریف سیاسی رایج ارائه کردید مورد قبول است و انکاری در آن وجود ندارد مثل اینکه سکولاریسم عبارت است از فرآیند جدایی دین از عرصه سیاست ، یا اشاره ای که به علوم تجربی و روشهای تحقیقاتی آن که متکی بر داده های تجربی مستفاد از حواس خمس ، نیز روشهای ترتبی پیش فرض یا تئوری ،و آزمون و خطا و تصحیح و تکمیل روشهای تجربی و نظایر اینها نمودید اینها مطالب صحیحی است و من از لحاظ نظری با اینها آشنا هستم و دور از ذهن نیست.
    آنچه از فرمایشات شما هم که معطوف به مطلب قبلی بود باز متاسفانه تلقی درستی از مراد من نداشتید ،من منکر این نبوده و نیستم که خارجا و در مقام تحقق امروزه دمکراسیها متلازم با التزام به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشرند و با پذیرش و امضاء آن سعی در پیاده کردن آن دارند .
    نکته ای که نوبت قبل عرض شد ناظر به تعبیری بود که شما داشتید که حقوق بشر لازم لا ینفک دمکراسی است ،البته اگر مراد شما از آن عبارت همین بوده است که چند سطر قبل عرض شد ،در این جهت حق با شماست ، یعنی مفهوم دمکراسی خارجا (یعنی خارج از محدوده مفاهیم) به کمالی از خود رسیده است که در کنار آن با پذیرش و تعهد به بیانیه حقوق بشر مفاد این بیانیه لازمه آن است ، بسیار خوب ما منازعه لفظی نداریم ،لکن آنچه استدلال قبلی من بود بنوعی دقیقتر به رابطه ایندو مقوله اشاره میکرد ،ببینید ما اصطلاحی در منطق ارسطویی داریم که مورد تسالم عرف هم هست( و اساسا بدانید که قواعد منطقی ماخوذ از فطرت و گفتارهای رایج بین عرف است ) که عبارت است از لازم و ملزوم و نوعی از رابطه که بین ایندو هست که تلازم نام دارد ،البته این جهت که لازم شیء گاه لازم بین است و گاه غیر بین و تقسیمات دیگری که در محل خود در منطق بیان شده ،آنچه مورد نظر است مفهوم تلازم و لازم و ملزوم است مثلا اگر گفتیم چربی لازمه ذاتی روغن است یعنی خارجا بهیچوجه ایندو قابل تفکیک نیستند نمیشود روغن باشد و چربی نباشد ،چربی اساسا جزء ذاتیات روغن است.
    آنچه نوبت قبل عرض شد باستناد تقدم و تاخر تاریخی و زمانی که بین حدوث دمکراسی و حدوث قواعد مندرج در بیانیه حقوق بشر وجود دارد این بود که دمکراسی حدوثا و از نظر زمانی مقدم بر مفاد فعلی حقوق بشر بوده است یعنی در واقع رابطه دموکراسی و حقوق بشر همانند رابطه روغن و چربی نیست که لاینفک باشد.و این ظاهرا مورد پذیرش شما هم هست و البته سخن من ناظر به مطلوبیت تفکیک ایندو نبود بلکه فقط دقت بیشتری در درک ایندو مفهوم بود . در هرصورت مراد این بوده است و من به تلازم تعهدی فعلی و بتعبیر شما مفهوم مدرن دمکراسی که همراه با حقوق بشر مورد خواست و مطلوب جوامع بشری است عنایت دارم.

    2-مطلب دیگر این است که تکیه بر اکثریت را شما ناشی ازدرک ناقص من نسبت به دمکراسی دانسته اید که البته امیدوارم با توضیحات فوقانی دریافته باشید که من بی توجه به دموکراسی بمفهوم مدرن آن نبوده و نیستم ،شما سعی کنید مطالب اظهار شده و انعطاف آن به مسائل قبلی را فراموش نکنید ،آنچه که عرض شد تعریف دمکراسی نبود بلکه اشاره به یکی از لوازم دمکراسی بود، آیا این لازمه دمکراسی مورد انکار شماست؟
    یاد آوری کنم که کلمه دموکراسی متشکل از دو لغت است (دمو)بمعنی مردم و (کراتوس)بمعنی حکومت که اصل لغت یونانی است که در انگلیسی به این صورت فعلی (دمو کراسی=Democracy)در آمده است.

    به عبارت ویکی پدیا توجه کنید : “دموکراسی (به انگلیسی: Democracy ) یک روش حکومتی است برای مدیریت کم خطا بر مردم حق مدار. که در آن فرد یا گروهی خاص حکومت نمی‌کنند بلکه مردم حکومت می‌کنند”.

    و در جای دیگر : “«دموكراسي» واژه اي يوناني است كه از واژه دمو (به معني مردم ) و كراتوس (به معني حكومت ) است .» دموكراسي يكي از گونه هاي ممكن حكومت است كه در آن بر خلاف حكومت هاي پادشاهي “.
    بنابر این مفهوم دمکراسی چیزی نیست که نیاز به تفسیر خاص من و شما داشته باشد.
    دمکراسی یعنی حکومت مردمی یا حکومت مردم. نکته ای که هست این است که این روند ممکن است در جغرافیایی مثل ایران بصورت قالب مفهومی و بومی بکار رود ،یعنی مردم با نفی حکومت مطلقه یا مشروطه پادشاهی و بتعبیر دیگر نفی حکومت فردی اداره کشور خویش را بعهده میگیرند با لحاظ همان شاخصه های عمومی دمکراسی مثل انتخاب ارکان حکومت و حاکمیت نصف بعلاوه یک که اکثریت ساز است ،در اینجا راهی که ممکن است جدا شود همین است که گروهی مانند شما با پذیرش اینها در عین حال معتقدند که قوانین عرفی سکولار که برگرفته از دین نیستند و نیز قواعد مصوب حقوق بشر باید مجرا و ممضا در قانونگذاری باشند ،باید عرض کنم نقطه اختلاف تئوریک ما دین باوران با شما از اینجا آغاز میشود ،ما معتقدیم دیانت اسلام همانطور که سعادت فردی انسانها را لحاظ کرده است سعادت مجموعه های تمدن های بشری را هم لحاظ کرده است ،نمیخواهم وارد بحثهای استشهادی قرآنی در این زمینه ها شوم که قرآن در آیات متعدد حیات اجتماعی بشریت را ملاحظه کرده است و حتی در تعبیراتی حیات و ممات برای جوامع قائل شده است یعنی جامعه را فقط مجموع آحاد که امری اعتباری است نمیداند بلکه برای آن آثار و لوازم و باید ها و نبایدها در نظر گرفته است که فعلا وارد اینها نمیشویم.
    در حالیکه تلقی شما ناباوران به دین خلاف این است ودین را شما فقط هویتی فردی و متشکل از رابطه فردی انسان با خدا (اگر معتقد بخدا باشید) میدانید ،عنایت کنید که نقطه عزیمت و خلاف همین جاست و این اساس باید حل شود بعنوان زیر بنا تا بناهای دیگر بر آن مبتنی شوند ،شما و برخی دوستان اینرا مسلم گرفته و احیانا با نقض هایی که به برخی محتواهای درون دینی دارید و مثلا آنها را ناقص یا نارسا یا متناقض میدانید (درحالیکه آن موارد قابل تحلیل است)مثل قوانین جزائی اسلام یا برخی محدودیت های فردی و اجتماعی که بنظر ما پشتوانه و فلسفه دارد ،و بدنبال آن و مع الاسف با اتکا به داده های خارجی که در جمهوری اسلامی بواسطه برخی عملکردهای نادرست و غلط و خلاف منطق دین که من خود به آنها واقف و منتقدم ،میخواهید نتیجه بگیرید که دین در اداره جامعه نارساست و لاجرم ما باید سکولار باشیم .
    دوست من ما باید اینها را واکاوی کنیم ،این بحث بحثی تئوریک است نه شعاری و سر و صورت دادن به الفاظ زیبا مثل دمکراسی مدرن – حقوق بشر- سکولاریسم و نظایر اینها.
    متاسفانه من تاکنون نتوانسته ام این مطلب واضح را به شما دوستان عزیز تفهیم کنم که مباحث ما نباید و نمیتواند فقط منعطف به وقایع خارجی باشد ، البته انسان از وقایع خارجی عبرت می گیرد و علوم خویش را ارتقاء میدهد ،لکن بنظر من ما باید در محتواهای دینی و دین اسلام و محتوای حقوق بشر بطور محتوائی و جزء جزء گفتگو کنیم ، من و شما میتوانیم قطع نظر از آنچه که در جمهوری اسلامی تاکنون واقع شده است در این مقولات وارد شویم و ببینیم آیا میتوان مفاهیم دینی را واکاوی دیگری کرد یا خیر؟شما دوستان معمولا لیستی از موارد ایراد به برخی از جزائیات اسلام بتلقی که شما از آنها دارید یا تاکنون در جوامع مسلمان اتفاق افتاده است تهیه کرده و با آن تلقی آنها را محکوم کرده از آن لزوم پیروی از قوانین سکولار را استنتاج میکنید ،آیا تصور نمی کنید که مثلا اگر اسلام قائل به تفاوت در مساله میراث انسانها شده است ممکن است پشت این حکم تعلیل و تحلیلی اجتماعی که منافاتی با عدالت ندارد وجود داشته باشد؟
    آِیا اینکه دائم به مساله سنگسار اشاره میکنید نمیتوانید تصور کنید که روی برخی تحلیلهای فقهی و قرآنی ممکن است فقیهی این باور را نداشته باشد؟
    یکی از دوستان نمیدانم شما یا دیگران مدتی قبل بطور خاص مساله قصاص در اسلام را مورد حمله قرار داده بود ،من در جواب تحلیلی عقلی اجتماعی و قرآنی ارائه کردم که بنظرم وجدانی و مورد تصدیق عقل بود ،چرا هیچکدام از شما بزرگواران عنایت و پاسخی تحلیلی نسبت به آن ارائه نکردید؟بنابر این بنظرم مباحث باید یکی یکی و جداگانه واکاوی و نقد و اشکال شوند زیرا ما و شما در اینجا در عرصه انتخابات و شعارهای حزبی نیستیم که با لیست کردن مسائل یکدیگر را محکوم کنیم.
    بله در کشور ما رفراندومی صورت گرفته و اکثریت مردم که اسلام خواه بوده و هستند به اتکاء باور مذهبی به فقهآء رای به حاکمیت قوانین اسلام در حد ممکن و میسور داده اند و اقلیتی نیز رای منفی داده اند ، ما که باور به دمکراسی داریم لا اقل به حد اقلهای آن ملتزم باشیم ،من هم همانند شما به برخی سلب آزادیهای خلاف قانون اساسی در کشورمان معترضم لکن الان بنظر شما باید چه کنیم؟باور شما قیام مسلحانه و طالبانیسم و خشونت است؟ قطعا خیر شما دمکرات هستید و بنظرم باید روشنگری کنید تا اکثریت معتقد به قوانین اسلام منعطف به سکولاریسم بزعم شما شوند آنگاه فضای رفراندم و تقنین پیش بیاید ،بنده هم که معتقد به حکمیت قوانین اصیل و صحیح اسلامی از نظر خودم هستم باید خواستار اجراءبی تنازل قانون اساسی باشم و اگر فرضا به مواردی از قانون اساسی فعلی که بگذشت زمان نیازمند تحول است ایرادی دارم با روشنگری در پی تغییر آنها باشم،آیا اینکه من عرض میکنم خارج از محتوای دمکراسی و لوازم آن است؟ ،نگویید حقوق بشر سکولار باید محور باشد زیرا محتواهای احکام اسلام منافی با آن است ،زیرا این بحث بحثی نظری متکی به نوع جهان بینی ماست که باید واکاوی شود و با ذکر صورت مساله نتیجه محتوائی دست نمی آید ،لذا بارها عرض کردم که بدون بحث در زیربناها و ترتب منطقی بحث بحثهای ما سر بی صاحب تراشیدن است که سر از مجادلات لفظی و گاها تعبیرات اهانت آمیز در میاورد،البته بنظرم در هر صورت گفتارهای همه در این فضاها باید مودبانه و فارغ از توهین به باورها باشد و این همان نقطه عزیمت و شروع بحثهای ما در اینجا بود

    با پوزش از تطویل
    موفق باشید
    ————————-

    سلام مرتضای گرامی
    من همچنان از صبوری و پشتکار و آرامش و نوشته های محققانه وفهیمانه ی شما تشکرمی کنم.
    ایکاش منش شما در پاسخگویی به ابهام ها و نقدهای تند و تیز مخالفان و منتقدان و حتی معاندان، بهمین رویه روی می برد. زنده بودن هزاران پرسش بی پاسخ در جامعه است که ما را به هزارتوی شایعه ها و نکبت های ناجور در حوزه ی مسئولین درانداخته است.
    سپاس ازشما

    .

     
  39. با سلام جناب نوریزاد
    بی مقدمه:
    ۱. حتی المقدور دور رفتن به آن دستشویی را خط بکشید هیچوقت به چنین تعارفهای سخاوتمندانه ای اعتماد نکنید خدا میداند که چه دامها ممکن است برایتان پهن کرده باشند
    ۲. به هیچوجه اینقدر در نزدیک شدن به اشخاص نا پرهیزی نکنید خصوصا آنجا خدا را چه دیدی شاید یک سعید عسگری چیزی جلویتان ظاهر شد شاید بگویید بگذار بزند بگذار شلیک کند ولی یادتان باشد که شما کنون دگر مال خود نیستید
    ۳.کمی به امنیت خود بیشتر دقت کنید ،در روبوسی با اشخاص شاید یک بیماری به شما انتقال دهند چه میدانم هیچ چیز بعید نیست در ضمن فکر خوابیدن شبها در آنجارا هم بیرون کنید از ذهن شبها در اتوبانها به ماشین مردم تیراندازی می کنند شما که جای خود دارید
    ۴. از دوستان عاجزانه خواهش میکنم به جای رفتن و خراب کردن مسیر کار آقای نوریزاد و ایجاد دردسر برای خود آدرس این سایت و صفحه ی فیسبوک ایشان رو هر چه بیشتر به اشتراک بگذارند تا عزیزان بیشتری با این مطالب آشنا بشوند این کار بهترین حمایت هست
    ۵. ساواک عصاره ی سازمان سیا و موساد و ام آی ۶ بود بعد از انقلاب تمام آن تجربیات با روشهای کا گ ب و اطلاعات چین کمونیست مخلوط شد و حاصلش شد وزارت اطلاعات پس لطفا حواستان جمع باشد با تشکر
    فکرآزاد

     
  40. سلام . لطفا خاطرات شیخ علی تهرانی را هم پیگیری کنید.

     
  41. از کجا معلوم که همه این ها تله نباشد؟ (مخصوصا آن جوان ریش حنایی، جملاتش خیلی تصنعی بود)

    بنظر من به وعد آن زن هم توجه نکنید، تا حالا بدون دستشویی سر کردید، من بعد هم خواهید توانست.

    به ریسکش اصلا نمی ارزه.

    راستش از دیروز که آن قصه پرتعال خوردنتان را گفتید، خیلی به شما نا امید شدیم

    ما در حین خواندن متن چشممان در آمد از حلقه! اون وقت شما نشستید پرتخال خوری ی ی ی !

    آقای نوری زاد بابا یکم بیشتر حواستو جمع کن، اینجوری پیش بری با یک شیفت+دیلت به راحتی حذفت می کنن عزیز دل برادر

    تا حالا هم با این حسن نیت به اطرافیانتان، قاچاقی زنده مانده اید.

     
  42. با سلام
    آقای نوریزاد
    اگر این حرکت شما را ( رفتن درب شمالی وزارت اطلاعات ) سایر هموطنان که مثل شما بی دلیل ممنوع الخروج هستند بهمراه شما بیایند انجام دهند مطمعنا پاسخ سریعتری خواهند گرفت و منشا تحولی خواهد شد. البته نه هر هموطنی بلکه هموطنان مانند نوریزاد , مثلا آقای مهدی خزعلی ظاهرا بی دلیل ممنوع الخروج است و یا مثلا آقای خاتمی _ رییس جمهور سابق – که بی دلیل ممنوع الخروج است بیایند همراه شما درب شمالی وزارت اطلاعات و تقاضای ملاقات با وزیر را بدهند. البته راهش را خودشان بهتر از من بلد هستند و میدانند با همان روشی که نوریزاد رسیده درب شمالی – آن مسیر را طی کنند و به درب شمالی خواهند رسید.مثلا وکیل آقای خاتمی تقاضای علت ممنوع الخروجی بدهد و الی آخر.. خودشان کار کشته اند و کار را بلدند.
    دوستانی که هم فکر نوریزاد هستید و مثل او درد کشیدید و رنج دیدید و الان در زندان نیستید حتما با او همراهی کنید. فردا دیر است. خدای نکرده ایشان یک روز از این دنیا ( این شالله 100 سال زنده باشن ) میروند و اونوقت باید اگه اجازه بدن برید مراسم تشییع جنازه اش و یا از طریق اینترنت پیام تسلیت به خانواده اش بدید. آقای خاتمی و سایر کسانی که نسبتا از مصونیت خبری ( اخبارتان برای نظام مهم است ) همراه نوریزاد شوید . اصلاحات اصلی نزد نوریزاد است. نترسید با اصلاحات نوریزاد نظام نمی رود بلکه نظام اسلامی اصلی میاید. اگر واقعا به اصلاحات معتقدید.

     
  43. دوستان گرامی در ادامه گفت و گو با دوست عزیز مرتضی چند روز پیش یکی دو مطلب را برای جناب نوری زاد ارسال کردم که ظاهرا به دست ایشان نرسیده است. در ذیل چکیده این مطالب را ارسال می کنم

    دوست گرامی جناب مرتضی
    با تشکر از پاسخ های مبسوط شما که نشانه علاقمندی و اهمیتی است که برای این گفت و گو ها قایل هستید

    جناب مرتضی شما درک ناقصی از دمکراسی دارید. دمکراسی را محدود کرده اید به اکثریت آرا و تصور می فرمایید همین که اکثریت مردم رای دادند اقلیت باید بدون چون و چرا از اکثریت تبعیت کنند. این در حالی است که دمکراسی به مفهوم مدرن آن همراه با حقوق بشر در یک نظام سکولار (جدایی دین و هر ایدولوژی از حکومت) تحقق می یابد یکی از مبانی حقوق بشر آن است که تابع اکثریت نیست. یعنی اگر 99 درصد مردم مسلمان باشند و 1 درصد غیر مسلمان آن یک درصد دارای حقوق برابر و مساوی با اکثریت 99 درصد است و هر قانونی که به تصویب مجلس برسد باید در چارچوب این برابری حقوق و دیگر مفاد بیانیه حقوق بشر سازمان ملل باشد.

    در پاسخ به این که دمکراسی بدون حقوق بشر میسر نیست فرمودید چرا چون دمکراسی در یونان باستان به وجود آمده و حقوق بشر بعد از جنگ بین الملل دوم پس دمکراسی پیش از حقوق بشر بوده و میتواند بدون حقوق بشر نیز وجود داشته باشد

    وقتی سخن از دمکراسی به میان می آید به مفهوم مدرن آن است. دمکراسی که در یونان باستان بود تا حال تکامل یافته و متحول شده است.

    اینجا نکته ای که به نظر می رسد آن است که شما امور علمی را جزمی تصور می کنید. مثل قواعد مذهبی و آیات قرآنی که تغییر ناپذیر هستند. این در حالی است که دمکراسی برخواسته از فلسفه علمی و نتیجه عقلانیت علمی است و همان گونه که می دانید امور علمی جزمی نیستند بلکه شاهد تغییر و تحولند و با گذشت زمان دانشمندان و فلاسفه آن را بسط و گسترش می دهند. قابل مقایسه با دیگرعلوم همچون علوم طبیعی یا نظری مثل ریاضیات که به مدد دانشمندان هر بار فرمول جدید تری کشف می شود و یا پدیده های طبیعی به طرز دقیق تر و عمیق تری مورد مطالعه قرار می گیرند و نکات تازه تری به اثبات می رسد.

    (علم که حتما می دانید در نتیجه فرآیند مشاهده/ آزمون/ و خطا به دست می آید!)

    دمکراسی به معنی مدرن آن در بر گیرنده حقوق بشر است و این دو در یک نظام سکولار قابلیت اجرایی می یابند. سکولاریسم نیز دستاورد مدرنیته و نتیجه تلاش دانشمندان و فلاسفه است و امری علمی محسوب می شود و دارای مبانی فلسفی و عقلانی است. سکولاریسم ایدولوژی نیست بلکه نظام کار آمدی است برای اداره جامعه با تمامی زیر مجموعه هایش.

    سکولاریسم را تدوین کرده اند تا ایدولوژی ها خود را بر دیگران تحمیل نکنند. در نظام سکولار با به اجرا در آمدن دمکراسی و حقوق بشر تمامی ادیان اندیشه ها و ایدولوژی ها آزادانه به فعالیت می پردازند بدون آن که حقوق اساسی کسی را پایمال کنند.

    این مجموعه (سکولاریسم دمکراسی و حقوق بشر) ضامن حفظ صلح و سلامت جامعه است و جامعه را در حال تعادل نگه میدارد و موجب رشد و تعالی جامعه و برآورده شدن نیاز های مادی و معنوی آحاد جامعه می شود. برعکس نظام هایی که در آن دین یا ایدولوژی حاکم باشد و حقوق بشر رعایت نشود جریانات مختلف فکری غیر از دین حاکم سرکوب می شوند و اجازه فعالیت ندارند و این امر موجب اصطکاک و تنش و جنگ و درگیری خواهد شد و جامعه به ورطه سقوط خواهد افتاد

    (جالب توجه کسانی که امروزه از اختلافات و جنگ و درگیری در کشور های اسلامی رنج می برند و در پی چاره کارند!!)

    آن چه گفته شد از دستاورد های مدرنیته به شمار می آید و در جهان متمدن امروز حرف اول را می زند. شما هیچ کشور پیشرفته ای را نمی یابید که فاقد این اصول باشد.

    یاد آور می شوم
    به طور مثال در صورتی که در ایران یک نظام سکولار بر پا شود یا به زبان خودمان دین از حکومت جدا شود دین داران می توانند با تاسیس احزاب اسلامی آزادانه اهداف سیاسی خود را دنبال کنند. طبیعی است که با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در ایران رییس جمهور با رای مسلمانان انتخاب می شود مجلس شورا با رای اکثریت احزاب اسلامی شکل می گیرد منتهی با این شرط که نظام سکولار پابرجا بماند و قوانین در چارچوب بیانیه جهانی حقوق بشر تدوین شود. بنا بر نظریه هایی مفاد این بیانیه می تواند اولویت بندی شود و به تدریج پیاده گردد لیکن اصول و مبانی زیر بنایی آن به ویژه ++ عدم تبعیض، برابری و مشارکت ++ نباید خدشه دار شود.

    امروزه بحث دمکراسی و حقوق بشر بسیار گسترده شده است . دمکراسی محدود به اکثریت آرا نیست. علاوه بر فعالیت گروه های حزبی و سیاسی تشکیلات فراحزبی از جمله گروه های حمایت از حقوق زنان اصناف کارگران کارمندان آموزگاران نویسندگان هنرمندان روزنامه نگاران و هر دسته ای آزادانه فعالیت می کنند و به طور سازمان یافته در پی احقاق حقوق خود هستند

    فعالیت این گروه ها موجب می شود هرگاه نارضایتی در جامعه به وجود آید نمایندگان جناح های درگیر بر سر میز مذاکره بنشینند و اختلافات خود را به نحو صلح آمیز حل و فصل کنند

    در این بین باید از نقش ویژه روزنامه نگاران یاد کرد. روزنامه نگاران رکن چهارم دمکراسی به حساب می آیند و وظیفه بسیار مهمی در رصد کردن نواقص و کوتاهی ها و فساد های احتمالی حاکمان و صاحبان قدرت و سرمایه ایفا می کنند و کسی حق ندارد آنان را در انجام وظایف خبرنگاری محدود کند.

    ——————

    سلام و سپاس ساسان گرامی
    مطلب درخور توجهی است. تلاش کرده اید انصاف وعلم وتجربه را با هم بیامیزید
    سپاس

     
  44. جناب نوری‌زاد گرامی‌ سلام و خسته نباشید روزانه گزارشات شما را دنبال می‌کنم و شیفته سماجت و پشتکار شما هستم،شکت ندارم با استعداد و خلاقیت که در شما وجود دارد میتوانید به کارهای بزرگتر وارد شوید البته من از دور دارم میگم لنگش کن ولی‌ فکر می‌کنم اگر همین کار را در مقابل بیت رهبری انجام دهید سرو صدای بیشتری بپا خواهد کرد و نتیجه بهتری حاصل خواهد شد و احتمال کامپوترهای ربوده شده به شما نیز بیشتر خواهد بود.اینها از خدا میخوان شما شش ماه هم وقت نازنینتان را اینگونه صرف کنید یعنی‌ عملا شما دارید همان کاری را می‌کنید که اونها دوست دارند انجام دهید دست بسر کردن خودتان.موفق و پایدار باشید

     
  45. من آن جوان ریش حنائی را دوست دارم. من، او هستم.

     
  46. سبد کالا یا دست گدایی
    ایران دومین دارنده منابع گازی و دارای منابع فراوان نفتی ، دارای معادن و نعمتهایی است که بسیاری از کشورها آرزوی داشتن آنرا دارند ولی مردم ایران فقیر ، بیچاره ، جوانانش بیکار و در خطر اعتیاد . حالا این مردم مورد عنایت قرار گرفته اند تا اندکی برنج هندی و روغن و … آشغال بدانها بعنوان سبد کالا در ایام بهمن ماه بدهند . امیدوارم عزت ایرانیان آنقدر باشد که مثل گدایان برای گرفتن اینها سر خم نکنند . گرسنه ماندن بهتر از آنست که تو را مثل سگ ببینند و جلویت اندکی غذا بی اندازند .

     
  47. بخش هایی از پرونده قتل دانشمندان هسته ای ، شاید تا زمانی که این حکومت بر سر کار است ، آشکار نشود
    اما برای شروع ، می توان این را خواند :

    http://farsi.alarabiya.net/fa/iran/2013/12/19/%D8%AF%D8%A7%D9%85-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%B3%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%88%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%AA-%D8%A7%D8%B7%D9%84%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D9%87%D8%AF%D9%81-%D8%AA%D8%B1%D9%88%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%85%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C.html

    پرسش هایی هستند که پاسخ داده نشده اند :
    چرا پنجره های خانه ای که مسعود علی محمدی پس از خروج از آن کشته شد ، آجرچینی شده اند ؟ چرا هیچ وسیله ای در آن خانه نیست و کاملا متروکه است ؟ علیمحمدی در آن ساختمان متروکه چه می کرده ؟ چرا …

    http://goftaniha.org/1902/jamali

     
  48. ان‌شاء‌الله که روزهایی داشته باشید پر از دستشویی. نه یکی نه دو تا. ده تا. بیست تا!
    راستی توی سلول‌تان هم توی اوین مگه دستشویی نبود؟

    ———–

    سلام دوست گرامی
    برخی از سلولها در خود دستشویی دارندو برخی ندارند. باید در بزنیم بیایند ببرند.

     
  49. با پوزش از اشتباه تایپی متن پیشین منظورم “فیلمساز زبردست” بود

     
  50. جناب نوری زاد داشتم به این فکر می کردم که اگر برادران وزارت حساسیت ویژه ای به دوربین نداشتند که البته این حساسیت به دوربین در دست سایرین است چرا که خودشان با دوربین حتی اتاق خواب مردم را نیز می کاوند، شما که فیلمساز زیردستی نیز هستید، این برنامه مستمر حضور مقابل ساختمان اطلاعات و حاشیه های آن، ارزش یک مستند شدن را داشت، حتی با دوربین کوچکی بر سر.

     
  51. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﺷﻤﺎ ﻳﻪ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻳﺪ و ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺧﻮﺷﻬﺎﻝ ﺷﺪﻳﺪ ‘ ﺣﺎﻻ ﺑﺎﻳﺪ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻥ ﺭا ﺑﻬﺘﺮ ﺩﺭﻙ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﺁﻧﻬﺎ ﻫﻢ ﺩﺳﺘﺸﻮﻳﻲ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ اﻳﺮاﻥ ﭘﻴﺪا ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ ‘
    ﺑﺪﺑﺨﺘﻲ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺳﻴﻔﻮﻥ ﺭا ﻫﻢ ﻧﻤﻴﻜﺸﻨﺪ ‘ ﺷﺎﻳﺪ ﺩﻟﻴﻠﺶ اﻳﻦ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻫﻴﭽﻜﺲ ﺑﻮﻱ ﺑﺪ ﻣﺪﻓﻮﻉ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺁﻧﭽﻨﺎﻥ ﺑﺪ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺪ .

     
  52. سلام استاد
    به امید روزی که من هم بتونم شما رو زیارت کنم و بوسه بر دست هایی بزنم که ریشه های این نظام رو به رعشه دراورده
    درود بر شما و درود بر همفکران و حامیان شما

     
  53. با سلام
    در پاسخ به این مطلب باید بگویم متأسفانه ما همه چیز را با همدیگر قاطی میکنیم. این بحثی که اقای نوریزاد مطرح میکنه در باره ظلم و ستمی است که به ما میشود و به اسلام هیچ ربطی ندارد. من فکر میکنم این مطلب را نخواندی و فقط خواستی اظهار وجود کنی. این عقد ازدواج در تمام ادیان وجود دارد. اگر قرار باشد هرچیزی را از موضع سیاه نگاه کنیم که دیگر سنگ روی سنگ بند نمیشود. واقعا متاسفم.

     
  54. نویسنده محترم ایران باستان از شما بسیار تشکر می کنم
    وقتی متن شما را خواندم بی اختیار اشک از چشمانم جاری شد . خدایا دوباره غیرت به باد رفته ما ایرانیان را باز گردان . مرگ بهتر از این ننگ است .

     
  55. جناب ایران باستان سلام
    ما همه ایرانی هستیم و گروهی از ما ایرانی مسلمان هستیم ، برخی نیز ایرانی غیر مسلمان هستیم.
    ولی عنایت فرمایید که برای اثبات ایرانیت خویش و نفی دین اسلام نیازی نداریم که غیر منصفانه به هر مطلب غیر واقعی متشبث شویم ،مطالب شما حاوی عناصری غیر واقعی است که ظاهرا حاکی از عدم شناخت شما از مسائل فقهی است
    1-از نظر اسلام نکاح و سنت ازدواج غیر مسلمین آنطور که در بین آنها معتیر است مورد امضاء و تایید است ،بنابر هرکس به دین اسلام متدین نیست ،خواه نصرانی باشد یا یهودی و غیرو ازدواج آنها به هر اعتبار و لفظی که انشآء کنند معتبر و مورد امضاء اسلام است و اگر این افراد تحت حکومت اسلامی باشند ازدواج آنان معتبر است.

    2-البته که آنان به دیانت اسلام مشرفند بجهت پذیرش اصول و فروع اسلام خود را مقید میدانند که به طریقی که مورد امضاء دین اسلام است مفهوم نکاح را اعتبار کنند.توجه کنید که در فقه شیعه این اعتبار و انشآء زوجیت ابتداء معتبر است به عربیت باشد لکن اگر عاجز از عربیت باشند میتوانند انشاء و اعتبار مفهوم زوجیت و لوازم آنرا بهر لفظی اعم از فارسی یا زبانهای دیگر اداء کنند ،مهم قصد انشاء و اعتبار زوجیت است

    3-مطالبی که در باب الفاظ عربی حاکی از انشاء زوجیت فرمودید تماما ناصواب است ،زیرا کلمه نکاح در این بحث در کتب فقهاء شیعه دو معنا و اطلاق دارد ،یک معنای لغوی که شما به آن اشاره کردید و با نقل از لغت نامه دهخدا آنرا بصورت کنائی و مقطع بیان کردید.
    معنای دیگر معنای اصطلاحی رایج بین فقهاء است که آن عبارت از زوجیت و عقد النکاح است ، و آنچه در صیغه عربی کاربردی در بحث نکاح بکار میرود این معنای دوم است یعنی حصول زوجیت و اعتبار بحباله نکاح یکدیگر در آمدن که البته لازمه این اعتبار ترتب لوازم نکاح و حلیت آنچیزی است که مفاد معنای لغوی است بنایر این متاسفانه جنابعالی در این زمینه مغالطه فرمودید. در صورت لزوم و اصرار متن برخی از منابع فقهی شیعی که ناظر به توضیحات فوق است ریفرنس خواهد شد.

    3-در مورد مساله مهریه نیز باز مغالطه فرمودید ،مساله مهریه مساله ای عرفی و سنتی بوده است که مورد امضاء شارع قرار گرفته است و غرض از آن مطلب مبتذلی که شما به آن اشاره کردید نیست ،بلکه این نوعی احترام و کرامت به زن است ،شاهد این است که مهریه میتواند از نازلترین امور مادی مثل یک گل و غیر آن باشد تا اموری بالاتر. در هر حال این سنت احترام و کادو برای جلب محبت است.

    4- اینکه در پایان گفتار مغالطه آمیز خویش تحت عنوان توضیحات مطالبی را علیه تازیان اظهار فرمودید ،بشما عرض میکنم من خود ایرانی مسلمانم و تازی نیستم ،لکن دوست عزیز برای تخریب دیگر اقوام و انسانها نباید به امور غیر واقعی تمسک کرد ،من از شما می پرسم مگر در امر نکاح و ازدواج و غایات مترتب بر آن فرقی است بین انسان عرب یا انسان عجم؟! ما چرا خودمان را فریب دهیم ، اساس و فلسفه ازدواج در نوع انسان و حتی غیر انسان حفظ و بقاء نوع است و چون این امر ملازم با سختیها و زحمات گوناگون است خدای متعال جاذبه قوی جنسی را در نوع بشر و غیر بشر بودیعت نهاده است که به اتکاء چنین جاذبه ای نسبت به جنس مخالف این پیوند به آن هدف متعالی حفظ نوع تحقق یابد ،بنابر این کامجوئی جنسی و گرایش به جنس مخالف که امری دو طرفه و با پشتوانه فلسفه مشار الیه است امری است که لازمه هر نکاح (یعنی عقد النکاح نه معنای لغوی نکاح)است و در این جهت تفاوتی مابین نکاح عرب و عجم نیست! مگر نکاح (عقد زوجیت ) مابین فارسی ها هدفی غیر از این دارد که شما چنین تفکیک ناصوابی کرده اید.
    در پایان متذکر میشوم ما هم ایرانی هستیم و زبان و فرهنگ اصیل خویش را پاس میداریم ،با این تفاوت که ایرانی مسلمان بواسطه پذیرش مختارانه دین اسلام متعهد به قوانین آن است و ایرانی غیر مسلمان هم متعهد به آن دین فرهنگی است که پاس میدارد.پس چرا ما برای نفی دینی که قبول نداریم هو و جنجال کنیم؟!

     
  56. ایران باستان

    استاد نوری زاد درود برشما که پرچم آزادی و آزادگی برافراشته اید. ما ها وقتی می خواهیم ازدواج کنیم پسرداماد کنیم یا دخترعروس کنیم حتما رد پای عاقد با آن ادبیات ناجورش به مجالس ما کشیده می شود. من به یک مورد از متنی که در زمانهای کهن بین عروس و داماد در مجلس عقد جاری بوده برخوردم گفتم برای داستان شما شاید بد نباشد

    دیالگ های عروس وداماد درمجلس عـقـد در ايـران باسـتـان

    ************************************************

    داماد :

    به نام نامي يزدان

    تو را من برگزيدم از ميان ِ اين همه خوبان

    براي زيستن با تو ميان ِ اين گواهان

    بر لب آرم اين سخن با تو

    وفادار تو خواهم بود

    در هر لحظه هر جا

    پذيرا مي شوي آيا؟

    ***

    عروس:

    پذيرا مي شوم مهر تو را از جان

    هم اکنون باز مي گويم

    ميان انجمن با تو

    وفادار تو خواهم بود

    در هر لحظه هر جا

    با اجازه

    ***

    حيف نيست يه همچين جملات زيبايي رو

    براي شروع يه زندگي جديد ،

    با جملات تازي توهين آميز زير عوض کرديم؟!

    آيا معني خطبه ي عقد را مي دانيد؟!

    همه ي ما تا حالا خوندن خطبه ي عقد اسلامي رو ديديم

    و خيلي از افراد هم موقع ازدواجشون اين خطبه خوانده شده

    اما فکر مي کنيد چند درصد معني اين خطبه رو ميدونن؟

    بريم ببينيم اين خطبه چيه و چه معني اي داره؟

    عاقد (فرقي نمي کنه عمامه داشته باشه يا بدون عمامه باشه) از عروس مي پرسه:

    آيا وکيلم شما را به عقد آقاي … در بياورم؟

    هنگامي که عروس پاسخ مثبت داد ، رو به داماد مي کنه و همين پرسش را از او مي کنه

    حالا ببينيم پس از شنيدن پاسخ مثبت داماد ، آخوند از طرف عروس چي ميگه

    اَنکَحتَک َو زَوَجتَکَ نَفسي اِلي صِداقِ ِ المَعلوم

    واژه ي «انکحتک» از ريشه ي «نـَکـَحَ» مياد و کلمه ي « نکاح » هم ، از همين ريشه مياد يعني «گ ا ي ي د ن» و سوراخ کردن و

    معني اين جمله که از طرف عروس به داماد گفته ميشه هست:

    من در برابر پول معيني که به من مي دهي ، خود را در مقابل تو ، به «گ ا ي ي د ن» مي دهم ! م

    عروس در برابر شنيدن جمله ي بالا که از طرف وکيلش (همون آخوند يا عاقد) گفته ميشه ميگه :

    قبول مي کنم

    در فرهنگ دهخدا ( صفحه ي ???) /////////// است.

    همچنين در فرهنگ عربي به عربي (التوقيف علي مهمات التعاريف) نکاح به اين صورت توضيح داده شده: «ايلاج ذکر في الفرج ليصر بذالک کالشي الواحد» که معني کلمه به کلمه ي آن ، مي شود:

    ////////////////////////////////////////////

    توضيحات بالا به وضوح نشون ميده که تازيان مسلمان ، زن رو فقط براي اين ميخواستن که پايين

    تنه شون مشغول باشه

    و عشق و علاقه ي ميان دو نفر ، سر سوزني ارزش نداشته و نداره !

    ***

    نمي دونم آيا زني حاضر ميشه در شبي که به گفته ي خيلي ها ، به ياد ماندني ترين شب زندگيشه ، همچين چيزهايي رو قبول کنه و بپذيره که بدن خودش رو ، فقط به عنوان يه کالا به مرد بفروشه؟

    آيا حاضر ميشه با خوشحالي جواب ((بله)) بده؟

    و آيا اگه مردي بدونه ، همچين توهين هايي به همسر و مادر و خواهرش ميشه يا شده ، باز هم با افتخار ميگه من مسلمونم؟

    قومـي متـفکـرنـد در مـذهــب و ديــن قـومـي بـه گـمـان فـتـاده در راه يـقـيــن

    مي تـرسـم از آن که بانگ آيد روزي کاي بي خبران راه نه آن است و نه اين!ه

     
  57. سلام اقای نوری زاد

    باارزوی توفیق درکسب موقعیت بیشتر ،شما یک دستشوئی گیراورده اید چقدرابراز شادی کرده اید حالاطرف مملکت به این بزرگی به دست اورده برای همین کاری که شما می خواهید دران دستشوئی بکنید انوقت انتظار داری بیاید و واگذار کند.

     
  58. به نام خدا و سلام خدمت شما

    مطلب تان را در باب خبر خوش با لوگوی جنگل و تبر خواندم و بسیار لذت بردم. نمی دانم آنهایی که به شما مزدور می گویند به کدامین مصداق و شاخص این حکم را بر زبان می رانند . من که در شما (با همه ی انتقادهایی که شاید به شما وارد بدانم) نشانی از مزدوری نمی یابم. اما یک سوال از شما داشتم.
    شما در این نوشته ترورهای هسته ای را مرتبط با عناصر خودی دانسته اید . نمی دانم ،،، شاید همین طور باشد ، از این …. هر کاری بگید بر می یاد ….
    ولی طبق آیه قرآن که فرمود : ولا تقف ما لیس لک به علم ( و همین آیه بود که با مسئول سایت مخلوع!!! صلح نیوز درباره ی آن خبر ، محاجّه کردم) من از شما مدرک این حرف را انتظار دارم ، گرچه درمحیط خصوصی مثل اینجا یا در علن .

    اگر اثباتی برای این مطلب دارید خوشحال می شوم بدانم … و گرنه به حکم قرآن وَقعی بر این ادعا نمی نهم ……….

    با تشکر و آرزوی موفقیت برای بازپس گیری اموال تان

    ————————————————–

    سلام نازنین
    دستگاه اطلاعاتی ما در خون و خون ریزی و فضا سازی برای نیاتش ید طولایی دارد. صحنه سازی های بسیاری کرده و اگرمثلا قتلهای زنجیره ای اش و قتل مخالفان درخارج مثل بختیار و فرخزاد و قاسملو و… آشکا ر نمی شد اینها همچنان خود را سرباز خصوصی حضرت ولی عصرمی دانستند. درزمان جلیلی وپیش از اینکه تحریمها به فضای حساسی داخل شود اینها نیاز مبرمی به مظلوم نمایی درمجامع بین المللی داشتند. دلیل من برای این کار اعتراف مسخره و طنز ضارب یکی از اینها : جمالی فشی است که در یک اعتراف گیری آشکار به کاری که نکرده بود معترفش کردند. به آن اعترافات و به آن فیلم مراجعه بکنید و ببینید ما با چه هیولاهایی طرفیم. بعدا کارت شناسایی جعلی این جمالی فشی نیز تقلبی از آب درآمد که : مآمور اسراییل بوده و به اسراییل رفت و آمد می کرده.
    با احترام

     
  59. جناب نوری زاد عزیز ، بار پیش شما رو کبریت بی‌ خطر نامیدم ،شما خاصیت وجودی کبریت یا باروت را دارید ولی‌ این به ارادهٔ شخصی‌ شما بر میگردد که خطر داشته باشید یا بی‌ خطر باشید.. شما با دو حماسه بوسیدن پای کودک بهائی و حماسه شیلر آب به لانه مورچگان خفته بستید و به قول خودتون با میخ به مغز این هیولاها کوفتید که انعکاس فوق العاده یی نیز به همراه داشت، که شاید توقع جامعه و من رو از شما برد. شما از پتانسیل بالایی‌ در به چالش کشیدن فرودستها با طبقات بالا دست جامعه دارید.مدتیست که وقت گرانبهایتان را به این اختصاص داده‌اید که در قسمت درب شمالی وزارت اطلاعات قدم می‌زنید و واکنش‌های خوشایند و ناخوشایند محیط پیرامونتون رو به تصویر می‌کشید و دلیل اقامتتان در آنجا رو اجابت خواسته‌های به حقتون عنوان مینمائید .برادر بزرگوارم بیایید از خواسته هاتان به امید دست یافتن به خواسته‌های بزرگتر مردم صرف نظر کنید.. کامپیوتر شما یا گوشه‌ای خاک می‌خورد و یا اینکه برادر کیهان آنرا فروخته و خرج بساط آقا کرده. اگر عزم خروج خود و بستگان محترم را دارید مطمئنم می‌دانید که میلیونها ایرانی‌ با اجازه خروج و یا بدون آن از این خاک خروج کرده اند.. اگر قصد ملاقات با وزیر را دارید که به اعتقاد بنده این وزیر است که باید حسرت ملاقات شما رو داشته باشد .دوست بزرگوارم به جای اتلاف وقت سری به بیمارستانهای دولتی بزنید و از احوالت مردم بنویسید ،به سفر ایلام خود بروید.مطمئن باشید این امام زاده شفا نمیدهد .موفق و پیروز باشید.

     
  60. سرور محترم جناب نوری زاد،
    شما فرمودید” اگرتوانستید بر پارچه ها و بنرها و تراکت ها و سایت ها و روزنامه بنویسید که: دنیا بدون دستشویی چه مسخره می نماید. ”
    اگر بنده در ایران بودم این جمله را نمی نوشتم. بلکه روی پرچم شما زیر کلمات “سفرصلح و دوستی” مینوشتم
    ” کاوه اهنگر”
    درود
    Pedro

     
  61. ازصفحه دلقک ایرانی برداشتم

    درود به استاد نوری زاد
    این داستان شما جلوی وزارت اطلاعات منو یاد داستانی انداخت که یه وقت تو صفحه دلقک ایرانی دیدم بد ندیدم برای شمام نقل کنمش. شما یه جورایی اگه ناراحت نمی شی خرگوش این داستانی خودت استاد راهنمایی ماهم می خوایمت
    ——————

    پایان نامه
    خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم.
    روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
    خرگوش: من در مورد اينکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
    روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند.
    خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا.

    خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
    در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.

    گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
    خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم.
    گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟
    خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

    بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
    خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد.

    حال ببينيم در لانه خرگوش چه خبره
    در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
    در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ
    پايان
    ———— ——— –
    نتيجه
    هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
    هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
    آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!

    https://www.facebook.com/dalghak.irani.7

     
  62. یک ایرانی یک هموطن

    از مرداد ماه سال 90 جامعه بهائی شهر تبریز با مشکل دیگری دست و پنجه نرم میکند. بهائیان این شهر اجازه غسل عزیزان از دست رفته خود را ندارند. بعد از فوت خانم فاطمه سلطان زارعی از طرف گورستان تبریز (وادی رحمت) اعلام شد که اجازه غسل و استفاده از تابوت (طبق تعالیم دیانت بهائی) را ندارند و یا از دفن این شهروند بهائی جلوگیری خواهد شد. این در حالی است که بهائیان در گذشته در تامین هزینه گورستان تبریز (وادی رحمت) نیز مشارکت داشته اند و تا تاریخ فوق همواره بدون مشکل در کنار دیگر شهروندان دفن میشدند. بهائیان این شهر از طریق قانونی از تمامی مسئولین از جمله “استانداری، شهرداری، دفتر امام جمعه، دفتر وادی رحمت، کمسیون فرق و ادیان، شورای شهر، بیت رهبری، رئیس جمهور و نمایندگان مجلس” پیگیر رفع این مشکل بوده اند ولی تمامی مسئولین به شکلی سر باز می زنند. در پیگیری خانواده آقای “ثابت محمدی” آخرین متوفی به ایشان اعلام شد که جسد جوان از دست رفته خود را تحویل دهند و تا ظهر همان روز، محل تدفین تامین خواهد شد، که باز هم با خلف وعده همراه بوده و این مشکل تا این لحظه پا برجاست.
    گفتنی است در 11 مورد قبل، اجساد بدون تابوت و غسل ، در شهر میاندوآب به فاصله بیش از یک و نیم ساعت از تبریز، که این فاصله (بیش از یک ساعت) نیز خلاف موازین دیانت بهائی است دفن شده اند.

     
  63. سلام
    دوستتان داریم.
    ماهم زنبیلی پرازمحبت داریم…
    به امید دیدار شما

     
  64. استاد عزیزم راستش فکر نمی کردم به من پاسخ دهید و حداقل این که فکر می کردم از من تشکر سردی بکنید و … تمام . ولی امروز پاسخ شما را دیدم. اصلا امروز ، برایم روز خوبی بود، بگذریم.
    البته که دوست دارم نامه ام را هر طور که صلاح دانستید منتشر کنید.یااگر قابل بودم اسم کامل مرا بنویسید و یا بنام “امیر حسین” بنویسید. اگر فکر میکنید که باید کلمات و یا جملاتی اصلاح شوند ، اصلاحشان کنید، آنها را کم و زیاد کنید. اگر لازم است که روی این نامه کامنتی بگذارید، بگذارید. فکر میکنم اگر جوری آنرا منتشر کنید که در دید همگان باشد، خیلی بهتر است. برای این میگویم که احتمالا کسان دیگری هم هستند که مثل من فکر میکنند . جهت تایید، این نامه را هم از طریق ایمیل خودم و هم از طریق سایت شما میفرستم . چون به اینترنت اعتمادی ندارم و میترسم که این باصطلاح تاییدیه ، بین زمین و آسمان، گم و گور شود و به دستتان نرسد! این است که اگر، دو دفعه، نامه را دریافت کردید تعجب نکنید. امروز میخواستم به درب شمالی بیایم. فقط برای این که از اطلاعاتی ها چند تا حرف نامربوط و تحقیرآمیز بشنوم و مرا هل بدهند و یک پس گردنی بخورم، تا غرور بی جهت درونی ام ، لطمه ببیند و از دست این شیطان درونی راحت شوم ( و البته می دانم که مبارزه با این دیو درونی ساده نیست ) ولی الان فکر میکنم که بجای آنکه خودم را ابوذر کنم بهتر باشد که ابوذر ها را تقویت کنم و شروع کنم به ترجمه ی ” شلر” . البته این را توجیه این دیو پلید (نفس اماره ) ، میدانم . من ،شلر را ادامه می دهم اما مطمئن هستم که دست از مبارزه با درونم بر نمی دارم. شاید هم قبل از اتمام ترجمه ، اگر شما آنجا بودید ، به آنجا هم سری بزنم. راستش من حسودم و به کسانی که به زندان رفته ام و یا کشته شده اند حسادت میکنم.

    استاد خوبم من امیر حسین دولت پناه هستم. همان که ” گزارش یک ظلم ” را برایتان نوشتم. بنام ” امیر حسین “، چند تا کامنت هم برایتان گذاشتم که آنها را درج نمودید و مرا تشویق کردید. من حدود شش سال فرانسه بوده ام. فعلا تا 10 خرداد سال آینده، که وقت دادگاه من است تا به وضعیت مصادره خانه من رسیدگی کنند، کسی مزاحم من نخواهد شد. قبل از ظهر شنبه به درب شمالی اطلاعات آمدم ولی همانطور که نوشته بودید شما را برای سین جیم برده بودند و لذا توفیق دیدار، حاصل نشد. من در نوشتن با کامپیوتر خیلی خیلی کُند هستم و یک مطلب را که بخواهم بنویسم هزار سال طول می کشد و جانم به لب می رسد! یعنی با انگشت تایپ میکنم و تازه بعدش می فهمم که چقدر غلط املائی داشته ام. مثلا باید می نوشتم ” اشباه الرجال ” در صورتیکه نوشته بودم ” اشباح الرجال “. من یک رمان تخیلی هم نوشته ام و ضمنا سه کتاب دیگر هم دارم که آنها را به چاپ نرسانده ام. شاید یکی از آنها، بنظر شما جالب بیاید؛ نمیدانم.
    اما مطلب مهمی که می خواهم بشما بگویم، چیز دیگری است. من فرانسه بلدم اما نه در حد یک نویسنده فرانسوی…..حس میکنم که زمان تنگ است و فرصت ها اندک. خلاصه با اجازه شما، میخواهم بشما فریاد بزنم که چرا آثارِ باین زیبائی خودتان را، ترجمه نمیکنید. زمان دارد از دست میرود. باید صدای شما بگوش دنیا برسد و این البته به سود مردم ایران است. من با اجازه شما میخواهم یکی از مقاله های شما را بدست بگیرم و شروع به ترجمه کنم و از شما هم اجازه نگیرم و بعد از این که آنرا به پایان بردم، برایتان بفرستم . البته حتما یک فرانسوی که با ادبیات آشنائی داشته باشد حتما و حتما باید آنرا ببیند و آنرا ویرایش کند. البته من کسی را نمی شناسم. آخر توی این مملکت کسی نیست که این کار را بکند؟ زمان بسرعت برق و باد دارد میگذرد و لحظه ها دارند پودر میشوند. دنیا باید ما را بشناسد. این حق من است ، حق ماست، حق ملت ایران است، چرا نسبت به این مطلبِ به این مهمی بی اعتنا هستید؟ کاری کنید. اگر سه چهار نفر از آشناها را سراغ دارید ، ما را بهم مرتبط کنید. این یک کار فرهنگی فوق العاده مهم و شریف است. اگر دوست ندارید که آثارتان را به زبان خارجی ترجمه کنید و شُهرت را دون شان خود میدانید؛ آنها را بنام پسرتان ترجمه کنید. ولی ترجمه کنید. آقای نوری زاد عزیزم، اگر با دنیا بزبان خودشان حرف نزنید، دنیا هم با شما صحبتی نخواهد داشت. کانالهای ماهواره ای خوب است ولی اصلا کافی نیست. بگذارید مثال دکتر سروش را بزنم. ایشان چندین کتاب خود را به انگلیسی و آلمانی ترجمه کرد و سپس دنیا او را شناخت. ( در پرانتز بگویم که من کتابهایشان را مطالعه کرده ام و به ایشان علاقه دارم ). اگر دنیا او را نمی شناخت، شاید من هم او را نمی شناختم. بی پرده بگویم بعد از آشنایی با بعضی از آثار شما ( البته هنوز همه ی آثار شما را نتوانسته ام مطالعه کنم و بخصوص فیلمهای شما را با این اینترنتی که من دارم؛ که دخترم از آن وَر داد میزند بابا دانلود نکن! وووو )، تمام علاقه ام به این طرف آمده، و البته دلیل هم دارد. دلیلش این است که هنوز هم نتوانسته ام شریعتی را از ذهنم خارج کنم. ( نمیدانم که چرا دکتر دست از سرم بر نمیدارد!) این شریعتی بود که ابوذر را در ذهن من نهادینه کرد. و حالا این، شما هستید که ابوذر وار در ذهن من وارد شده اید و این آخر عمری نمیدانم شما را کی بتوانم از ذهنم خارج کنم! بهر حال فکر میکنم که بد نباشد که ابوذر؛ قدری هم ” سلمان ” باشد یا بشود.
    چیزی بگویم، بقول جوانها ” عمرا ” ، کسی میتوانست گریه ی مرا در آورد. اما شما با فقط یکی از آثارتان، ” شلر ” ، این کار را با من کردید. آثار شما شاید همگام با ادبیات فاخر و یا نخبه پسند نباشد، و چه خوب که نیست. اما یک دردی، یک ناله ای در عمق دلی، آهی، زنجموره ای، نیشی و نوشی، …… نمیدانم. نمی خواهم بدانم، …. خسته ام.
    من بدون اجازه از شما، ” شلر ” را شروع میکنم. نمیدانم از پس ترجمه آن به فرانسه، بر می آیم یا خیر. تیری است در هوا بامید گشایشی در ترجمه آثار شما توسط دوستداران شما. با قلمی لرزان شروع میکنم. شاید هزار سال طول بکشد. نمی دانم. بهر حال، میخواهم خطی بر دیوار این جهان بیاندازم. ( من از برتراند راسل، گرته برداری میکنم. از فلسفه ی پوزیتیویستی او خوشم نمی آید. از خود او هم. البته با قانون ” ابطال پذیری ” او موافقم. این راسل بود که ویتگنشتاین را بدنیا معرفی کرد. اگر این کار را نمی کرد، هنوز ، فلسفه راه بن بست قدیم خود را میرفت. ). من هم ، مثل راسل، دوست دارم که شما به دنیا معرفی شوید. بقول دکتر، کشور فرانسه یک ژاندارک دارد و این همه به آن می نازد؛ حرفی نیست. ژاندارک، خوابنما شده بود که مامور است فرانسه را نجات دهد. دختری بود احساساتی. اما ما “شلر” را داریم و بسیار

    افرادی مثل او را داریم.
    دقت بفرمائید که چه می خواهم بگویم. هر ملتی اسطوره ای دارد و همه انسانها خود را با اسطوره هایشان می سنجند. علی (ع )، اسطوره ماست. البته منظورم اکثر مردم است و الا هستند کسانی که به دین ها و مکاتب دیگری اعتقاد دارند و از نظر من ، همگی آنها ، بسیار قابل احترام هستند و حرفی در آن نیست. من بیشتر، به تاکید دکتر، از نهج البلاغه ی فیض الاسلام استفاده میکنم چون نظر خودش را در ترجمه، کمتر اعمال کرده است. ولی وقتی کلمات عربی را با ترجمه مقایسه میکنم میبینم که این امام و این اسطوره، عجب شیوا گفته و نوشته است. گفتار، رفتار، نوشتار،…. یعنی همه اش در حد عالی…. ( آن چیز را که دوست دارم بگویم، نمی گویم چون میدانم شما از این حرفها خوشتان نمی آید و آنها را مداحی می دانید، بگذریم. ). من تصور میکنم که شاید چنین شخصیتی اصلا وجود خارجی نداشته باشد و شاید این انسان،ساخته و پرداخته مردم بوده باشد. پس در این صورت باید گفت آفرین بر سید رضی که چنین اعجوبه ای را خلق کرده است و ما می توانیم خود را بر انگاره او بیافرینیم. البته، هستند کسانی که در دنیا، علی وار میگویند، مینویسند، و زندگی میکنند. ولی تعداد آنها کم است و شاید هر دو سه قرنی، تاریخ یا خدا، یکی از آنها را به سوی زمین پرتاب کند. مانند همین دکتر شریعتی، که آن سه قطره خون را جاوید کرد. شلر و دیگران، میتوانند اسطوره باشند، حتی اگر وجود خارجی نداشته باشند، که دارند. من اگر نتوانم مقاله ” شلر را به درستی ترجمه کنم، پس این لقمه نانی که می خورم ( بقول سعدی )، زهرِ مارم باد.
    ولی خواهش میکنم در کنار فعالیت هایتان، به ترجمه ی نوشته های زیبایتان بیاندیشید. با دنیا باید به زبان خودشان حرف زد. و الا از کنار ما ، بی اعتنا رد می شوند. من اگر این مقاله ی شلر را بتوانم بفرانسه ترجمه کنم آنوقت سایر مقالات را هم، دوستداران شما می توانند به زبانهای دیگر ( بخصوص زبان انگلیسی ) ترجمه نمایند. خواهش میکنم نسبت به این مسئله، بی تفاوت نباشید.
    دوستدار شما – دولت پناه

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2452 seconds.