سر تیتر خبرها
یک پرتقال بهشتی

یک پرتقال بهشتی

دیروزدوشنبه را روزقدم زدنِ بدونِ تذکرو بدونِ خط ونشان کشیدن برادران اطلاعاتی و بدونِ کلانتری وحتی بدونِ تماشای چهره های گلشان نام نهادم. خودشان دانسته اند که من یک چند ساعتی کوله به پشت درآنجا قدم می زنم و به چند نفری ازخودشان وچند نفری ازرهگذران سلامی می گویم و کوله به پشت نیزراهم را می گیرم وبازمی گردم. پس چه بهترکه سربه سرمن نگذارند. من خواسته های نابحقی ندارم که انکارشدنی باشد.

اموال من بگویک چوب کبریت. نباید پس بدهند؟ واین که چرا من باید ازفعالیت های اجتماعی وحرفه ای ام محروم باشم؟ چرا باید انگ ” فتنه” تا عمردارم با من باشد؟ چرا من وهمسروفرزندم را ممنوع الخروج کرده اند؟ درکدام دادگاه این ممنوع الخروجی ها ومحرومیت ازفعالیت های حرفه ای وصنفی واقتصادی وسیاسیِ من مُهرِحکم خورده است؟

چرا من نباید بتوانم درآرامش فیلم بسازم وسپاه درنیمه راه فیلمسازی بیاید و داروندارمرا بارکند و ببرد؟ حالا که نمی گذارند فیلم بسازم، چرا من نباید بتوانم یک نمایشگاه ازآثارهنری ام برگزارکنم؟ همینجوری هردمبیل که نمی شود اموال یکی را بالا کشاند ومحدودیت های اینچنینی براوتحکم کرد. یک به یک این تنگناها بارحقوقی دارند. یک دستگاه اطلاعاتیِ مدعیِ مسلمانی باید بخاطراینهمه شقاوت وخسارت مورد مؤاخذه قرارگیرد. البته من مطمئنم شما دوستان، نیک می دانید که من چه می گویم و نیک ترنیزمی دانید که من درپیِ چیستم. گاه باید به درگفت تا دیواربشنود.

قدم زدن های دیروز- دوشنبه سی ام دیماه – با یک سلامِ بهشتی شروع شد و با یک پرتقال بهشتی پایان پذیرفت. بانویی میانسال، خسته ازپل عابربه زیرآمد وبا نیم نگاهی به من وکوله وپرچم، به راه خود ادامه داد ورفت. کمی بعد اما بازآمد. روبه من. ودرست زیردوربین های قراول رفته، رخ به رخِ من ایستاد وبا معصومیتی ازجنس گلهای بهاری گفت: من برگشتم بگویم ازشما تشکرمی کنم. ازشما وازخانواده تان. شما بخاطرما خیلی آسیب می بینید. ممنون.

دست به سینه نهادم وسپاسش را با صمیمیت یک لبخند زمستانانه پاسخ گفتم. اورفت ومرا با آن “ممنونِ” پایانی اش تنها گذارد. آن بانو رفته بود اما گویی یک جام ازشرابهای سربه مُهرِ رؤیایی با من باقی گذارده بود. ویا با مطبوع ترین گرما را درآن هوای نیم سرد زمستانی. که طعمش تا دقایقی با من بود.

من قدم می زدم و به کارکنان اطلاعات سلام می گفتم. آنان سواربراتومبیل هایشان با شتاب ازبزرگراه جدا می شدند وبه این سو می آمدند وبه داخل می رفتند. عده ای که اصلاً پاسخی به سلام های من نمی دادند. برخی اما با تکان سر، برخی نیزبا تکان دست – همه اما بی احساس – سلام مرا پاسخ می دادند. دونفردرآن میان بدجوری به سلام های من آب دهان انداختند. این دو، ازدورمرا زیرچشمی پاییدند وسلام مرا نیزدریافت کردند اما ازمقابلم که گذشتند، دستشان را بطرف من پرتاب کردند. که یعنی بروگمشو نه ریخت وقیافه ات را می خواهم ببینم ونه سلامت را می خواهم.

حالا ازجناب ” دمت گرم” بگویم. چهل وپنج ساله می نمود. مثل عروسانِ نازدانه با کیسه ای پلاستیکی دردست ازپله ها خرامید وبزیرآمد تا درکناره ی بزرگراه بایستد وسوار براتومبیل های کرایه به راهی دیگربرود. صورتش تیره رنگ بود. مثل گندمکاران روزهای پاییزی وگندم چینان روزهای داغ تابستان. کاپشنی نیم تنه وآبی رنگ برتن داشت. چشمانش خسته بود. پلک هایش به نرمی می نشست وبه نرمی برمی آمد. به من که رسید، یک ” دمت گرم” ی گفت ورفت ودرکناره ی بزرگراه ایستاد وبرای اتومبیل های گذری دست بلند کرد اما هرازگاه برمی گشت و نیم نگاهی به من می انداخت. من اورا همینجا یکی دوبار دیده بودم. اکنون اما ازشما چه پنهان این دمت گرمِ او نمی دانم چرا به دلم نشست که با لبخندی طولانی سپاسش گفتم.

دیدم جناب دمت گرم که ظاهراً ازتحمل یک بارسنگینِ درونی پابپا می شد، برگشت. مستقیم به طرف من. وشمرده شمرده انگار که هیچ عجله ای درکارش نباشد گفت: من یک چند وقتی است رفته ام تونخِ تو. امروزهم می بینم پرچم بسته ای به خودت. اونم اینجا که تا حالا سی مرتبه به خود من اخطارداده اند. من خب سرعت عمل ندارم که. یواش یواش ازپله ها بالا می روم ویواش یواش پایین می آیم. اینجورنیست که شلاقی بیایم وبایستم اینجا ماشین بگیرم بروم تهرانپارس. یک چند وقتی است رفتم تونخ تو با این سن وسال که چرا وایسادی اینجا؟ اونم اینجا. اونم اینجا. بخودم گفتم این یا ازخودشونه یا داره یه کاردیگه می کنه. به عقل خودم که فشارآوردم دیدم نمی تونی ازخودشون باشی. واسه این که شناخته می شوی. اینها نباید شناخته شوند. فوتِ کارشان دراین است که نباید شناخته شوند.

خواستم بگویم دمت گرم که نمی دانم چرا نگفتم.

این ها را گفت و کمی طولانی به پرچم کوله ام وبه لبخند چهره ام ودستی که برسینه نشانده بودم نگاه کرد و رفت ودرراه تکرار می کرد: صلح ودوستی. صلح ودوستی. بازدیدم برگشت. این بارپلک هایش سنگین ترمی نمود. با انگشت به سینه ام زد وگفت: سردت نیست که؟ گفتم: نخیر، لباس گرم پوشیده ام. با کلماتی که انگاردانه دانه انتخاب می شدند و جمله ای می ساختند به من گفت: اگرسردت است یک چیزبدهم بزنی گرم بشوی. تشکرکردم که نه سردم نیست. اوکه سواریک کرایه شد ورفت به خود گفتم: فلانی این فرد را نیز به طیف طرفدارانت بیفزای. وچه خوب اما.

مردی سواربریک پژوی تمیزکه به سمت داخل می رفت جلوی من توقف کرد وشیشه اش را پایین داد. اولش داد کشید که چرا من آنجا ایستاده ام. رفتم جلو وسرم را ازپنجره داخل بردم. پرسیدم چه فرمودید؟ با همان چهره ی عبوس گفت: من اگرداد می زنم به دل نگیر. وداد زد: دلت را به اینجا خوش نکن. داخل پیچیده که نوری زاد پناه آورده اینجا. گفتم: من پناه نیاورده ام. من دارم با اینها به مدنی ترین شکل ممکن مبارزه می کنم. گفت: اینجا جنایت خانه است. اینها جنایتکاری اند که دومی ندارند. گفت: سپاه لعنتی اینجا را اشغال کرده به گند کشیده. اینها به تو رحم نخواهند کرد بدبخت. گول ریش اینها را نخور. گول لبخندشان را نخور. اینها برای این که به تو ازپشت خنجر بزنند ازقرآن لباس می پوشند. وگازداد ورفت داخل.

جوانی که یک پایش کمی برزمین کشیده می شد، آمد وازکنارم رد شد ورفت. به صورتش بارانی ازلبخند باریدم. کمی بعد همان جوان با پنج پرتقال دردست بازآمد ویکی ازآنها را برگزید وبه من داد. ازاو تشکرکردم وآن را پوست کندم وبا آرامش آن را تناول کردم. این پرتقال چه بهشتی می نمود. احساس کردم آن جوان با بهشتی ترین احساس آن را به من تقدیم کرده بود.

دراین هنگام یک سمند آمد تا بداخل برود. برایش دست تکان دادم. با تعجب به من نگریست. رفت و درباره ی من ازنگهبان دم درچیزهایی پرسید. رفتم جلو تا اگرپرسشی دارد ازخودم بپرسد. سلامش گفتم. دست به سررسیدش برد وگفت: من می توانم تلفن شما را داشته باشم. گفتم: چرا که. وگفتم.

در راه بازگشت، یک گمانِ شیطانی به درونم چنگ انداخت. که اگرآن پرتقال کارِخودشان باشد چه؟ چیزخورکردنِ مخالفان، یک شگرد کهنه ی تاریخی است. اینها که به تازه ترین شیوه هایش نیزمسلح اند. این ظنّ وگمان شیطانی تا مدتی با من بود. تلاش کردم چهره ی خواستنیِ آن جوان را بیاد آورم تا ببینم تصنعی درکارش بوده یا نه. دیدم اگرآن چهره ی خودمانی، وآن پایی که بر زمین کشیده می شد، به من زهرنیزخورانده باشد، گوارای وجودم. ما که نمی توانیم زیرآواربدگمانی زندگی کنیم. امروز– سه شنبه – نیزمی روم سرِقرار. تا چه برمن گذرد وچه روزی ام افتد. یا خدا یا نصیب!

تصویری که برای این متن برگزیده ام، چیزی است که من اسمش را گذارده ام: مرجان های سر برآورده. روی یک برگ کاغذ A4 . یادگارروزهای انفرادی درزندان اوین.

محمد نوری زاد
اول بهمن نود ودو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

15 نظر

  1. جناب ابراهیمی
    بعد از برشمردن بدبختی ها و گرفتاری ها و اسامی برخی از عاملان این وضع در نهایت می فرمایید
    ++
    مقام رهبری عامل اصلی تعادل هستند ًوتضعیف ایشان کشور را دچار دسته بندی و فرقه گرایی می کند انتقادات شما به ایشان را منصفانه نمی دانم
    ++
    دوست عزیز پس این رهبری /////////؟
    انقلاب کردیم و ولایت فقیه دایر کردیم برا چی؟
    که یکی بیاد بالا و بقیه //////// بزنن و اون تماشا کنه؟
    مگه قرار نیست مدیر و مدبر و ….. و شجاع و نترس و … باشه؟
    از جنتی می ترسه؟
    یا از چی می ترسه؟
    با کسی تعارف داره؟
    چرا کار ها رو اصلاح نمی کنه؟
    یا خودشون هستند با خودشون و سر افراد ساده ای مثل من و شما رو کلاه گذاشتن…..

     
  2. پاسخ به سوته دل – بهترین دلیل بر اینکه همه اینها دیو نیستند ، این است که بعد از انقلاب معلوم شد که در ساواک شاه نیر یکسره دیوها لانه نکرده بودند . انسان های ایران دوستی هم بودند که خود را در خدمت کشور خود میدانستند ، درست یا غلط .
    در اینکه هر کشوری به سازمان اطلاعاتی نیازمند است شکی نیست . یکی از مشکلات ما این است که به علت بدنامی ساواک و وزارت اطلاعات ، آنهم به علت سوء استفاده سلاطین کوته فکر از آنها بر ضد مردم ، انسانهای شریف رغبتی به خدمت در این سازمانها ندارند . ساواک در آخرین سالهای رژیم گذشته برای جذب افراد تحصیل کرده به بدنه خود تلاش زیادی به خرج میداد ، ولی کمتر نتیجه میگرفت .
    این گونه مستبدان این درک را ندارند که استفاده صحیح از سازمان اطلاعاتی ، در نهایت به نفع خود آنها نیز هست . شاه اگر با استفاده درست از ساواک ، از اوضاع کشور با خبر بود ، شاید زودتر به فکر نرمش شاهانه می افتاد و وضعیت ایران غیر از این بود که هست .

     
  3. این کار و مهمتر از آن گزارش روزانه آن ، با تمام کارهای گذشته شما برابری میکند . میدانم که متوجه منظورم میشوید .

     
  4. dar har soorat piroozi che dar in rah be khastehat berasi piroozi che khodaye nakarde ba tarfandi tora az bain bebaran ghahramani.movazeb khodet bash khoda be hamrahat ostad.

     
  5. انسانیت فراموش شده

    این نوشته (نظر قبلی این حقیر) هر چند در سطور غمناکش انتقادی هم شده است ولی خدمت شما و خوانندگان این سطور عرض می شود هر چه گفته می شود از سر دلسوزی است و کمک فکری یک فرد کوچک از این اجتماع به کسی که می خواهد انسان باشد. و من اهل نظر نوشتن نیستم این را برای صاحب این سایت می فرستم چون خواسته است که در راه انسانیت قدم گذارد. به نظر من این قدم ها در راه انسانیت می توانند در مکان های دیگر این شهر کلان با هزاران مشکل مفیدتربرداشته شوند.خودتان صلاح کار دانید.

     
  6. آقای نوری زاد نمی دانم کارت را تحسین کنم یا تقبیح. آقای موری زاد کارت تا آنجا که جنبه شخصی دارد کار بسیار جالب و آموزنده ای است. ولی نوشته هایت وقتی جنبه عمومی پیدا می کند مانند افیون مردم را به خواب می برد. شاید به خاطر همین باشد که با شما کار زیادی ندارند و مسئله شما با چند تذکر حل می شود. ولی چه بسیارند پیران و جوانانی که با کمتر از اینها راهی دیار ابدیت شده اند. شما از صلح و دوستی می گوئید. با چه کسی می خواهید صلح و دوستی بر قرار کنید با کسانی که چون بختک خود را بر روی جان و مال و ناموس مردم انداخته اند. کسانی که با خیانت های بسیار بدین پست و مقامها رسیده اند به این مفتی ها دست از آن نخواهند شست. شما نوشته اید که ” یک به یک این تنگناها بارحقوقی دارند. یک دستگاه اطلاعاتیِ مدعیِ مسلمانی باید بخاطراینهمه شقاوت وخسارت مورد مؤاخذه قرارگیرد. ” آقای نوری زاد شما نیک می دانید و یا باید نیک بدانید که اتفاقاً مشکل ما این است که دستگاهای دولتی ما ادعای مسلمانی می کنند. بعد از رونسانس دیگر اینکه دستگاههای دولتی به استناد مذهب خاصی بر مردم حکومت کنند و خود را نماینده خدا بر روی زمین ببینند تفکربی ارتجاعی و واپس گرا شده است. استفاده از دین خاصی برای سرکوب و کنترل مردم از تفکرات عهد عتیق است. آقای نوری زاد مذهب شما شیعه شما تنها به خودتان مربوط است همچنان که مذهب من به خودم مربوط است. فرزندان من حتی می دانند که عقاید سیاسی و دینی من ربطی به روابط بین پدر . فرزند ندارد و آنها آزادند که هر جوری دلشان می خواهد تفکر کنند. و تا جائی این رابطه پدر و فرزندی بر قرار است که حق کسی را پایمال نکنند. آقای نوری زاد از نظر من شما آزادید که هر جوری که دلتان می خواهد و صلاح می دانید از حق خود دفاع کنید. این حق طبیعی شماست. ولی خواهش می کنم با نوشته هایتان دم و دستگاهی که باید جواب گوی خیانت ها و قتل عامها و چپاولها باشد را تطهیر نکنید منظور اینکه خاک در چشمان ملت نپاشید. هم اکنون مردم متفرق و ترسیده اند و آنان سازمان یافته و جری، اما روزی، ورق بر خواهد گشت و هیچگاه در بر روی یک پاسنه نمی چرخد. این را من نمی گویم این را تاریخ مبارزات مردم سراسر جهان می گوید.
    آقای نوری زاد شما برای برادران اطلاعاتی تان گل می برید و آنان برای مردم سرب داغ شما به آنان خیر مقدم می گوئید و آنان به مردم دشنام می دهند. شما اموال خود را طلب می کنید و مردم میلیاردها ثروت به باد رفته را.
    آقای نوری زاد اینها قرار است از این مملکت هیچ باقی نگذارن، از قرار داد ننگین ژنو گرفته تا اینکه قول قرار هائی مبنی بر تسلیم جزیره تنب کوچک و تخلیه نظامی ابوموسی و … همه حکایت براین دارد که اینها به تنها چیزی که نمی اندیشند منافع ملی ملت ستمدیده ایران است.
    آقای نوری زاد اگر فردا فی المثل اسرائیل بیاید و ایران را اشغال کند بازهم شما برای سربازان اسرائیلی گل می برید؟
    چرا می خواهید وانمود کنید که بعضی از این ها فرشته ای هستند در لباس دیو و کافی است ما آن پره ساتری را که بین کنار بزنیم تا چهره فرزانه و ملکوتی آنان را ببینیم. .شاید بگوئید که من چنین چیزی نگفتم ولی شما با نوشته هایتان این تصور را ایجاد می کنید وقتی می گوئید فلانی به من گفت که ما هعم از این وضه راضی نیستیم و یا سپاه همه چیز این جا را خراب کرده است. تو گوئی سپاه جدا از اینان است و اینان جدا از سپاه. اگر اینان شما را به بازی می گیرند خواهش می کنم شما مردم را در این بازی شرکت ندهید. هر موقع خواستید مطلبی بنویسید به ستار بهشتی ها فکر کنید به شلر ها فکر کنید.
    آقای نوری زاد من از شما خیلی چیزها آموختم از این بابت بسیار ممنونم. ما ایرانی های مسن طبق عادت همیشه نسبت به آموزگارهایمان شاکر هستیم. ولی در اینجا معلم خود باید بیاموزد.
    در اخر اگر مطلب قابل انتشار نبود من شرایط را درک می کنم اشکالی ندارد ولی کوتاه در کامنت ها رسیدن آن را خبر دهید و یا حتی اگر خواستید می توانید بدون انتشار آن جواب دهید از نظر من مشکلی نیست.

     
  7. من امروز شمارو ساعت 4:50 جلوی درب وزارت اطلاعات دیدم. خواستم از تاکسی پیاده بشم و بیام با شما فقط یک سلام و علیک خشک و خالی بکنم، ولی نمیدونم چرا اینکارو نکردم. از وقتی رسیدم خونه مدام در فکر شما هستم. جناب نوریزاد شرمنده‌ام که از تاکسی پیاده نشدم…

     
  8. برادر نوري زاد سلام و خسته نباشيد
    خدا مي داند دلم از اين حكومت خون است و چنان در حقم ظلم كرده اند كه بارها انديشه كرده ام كه اي خالق متعادل واقعا ورق تاج و عمامه چيست؟ من خودم عدالت را معيار مي دانم و ظلم را بدترين صفا مي دانم چه صدام إن را انجام دهد چه شمر چه ساواك و آخوند من خيلي به جمهوري اسلامي اعتقاد داشتم اما نمي دانم چرا هر روز كه مي گذرد اميدم را بيشتر از دست مي دهم احساس مي كنم اصل ولايت وفقيه كه مترقي ترين اصل قانون اساسي است چرا كه تصورم اين ايت در راي حكومت اگر يك عالم ديني باشد زمينه اجرايي و مقدمه مكفي براي اجراي عدالت در سنجش. خرد و كلان مهيا ميشود و طلبعه هاي آن را در اوايل انقلاب و زمان دفاع مقدس داشتيم
    اما هر چه جلوتر مي رويم مي بينم كه مايوس تر ميشوم و برخي افراد كه ظاهرا با تلاش زياد سيما علماي تراز اول معرفي ميشوند ولايت فقيه را يك دين جديد معرفي مي كنند و جامعه را دسته دسته كرده اند و نزديكي به خودشان را معيار قرار مي دهند و اصلا هم مهم نيست كسي را كه رد مي كنند چه كسي است ديديم كه حتي مقربين امام هم جزو رد شدگان هستند
    اما هنوز حتي در دلم علي رغم اينكه مابه بني اميه در حقم ظلم شده اما هنوز هم اعتقاد دارم لباس روحانيت لباس پيغمبر است وباز روحانيت هستند كه سر سپرده بيگانه نميشوند و گرچه فرق مواضع نظام را كه بصورت متفاوت در رابطه باظلم به مسلماتان است را نمي فهمم
    چرا موضع حكومت در رابطه با مسلماتان چچن و هند با فلسطين متفاوت است و زماني كلام مرحوم فخرالدين حجازي در ذهنم بود كه در جبهه لباس سپاه را پوشيده بود و مي گفت خودم را مانند خري ديدم كه در لباس شير رفته بود واقعا از عمق قلبم آن لباس را دوست داشتم و روي آن پيشينه عنوز نمي توانم به خودم بقبولانم كه حرمت آن لباسرا خود عزيزان نگه نمي دارند
    انمي دانم فرمانده بسيج چرا با اين ادبيات صحبت مي كند نمي دانم نماينده ولي فقيه چرا فكر ميكند سپاه يك حزب است چرا اينقدر سپاه را هم بصورت شخص و هم نهاد آن را وارد فعاليت هاي اقتصادي كردند متاسفانه غير قابل انكار است كه خدشه در جايگاه سپاه وارد شده اما خوشبختانه هنوز هم پرسنلي بزرگي در آن نهاد هستند كه من فكر مي كنم انسانهايي هستند كه از بهشت آمدهاند
    آقاي نوري زاد خيلي از مسائلي كه در رابطه با اطلاعات مي گوييد قراينش در جامعه هست اما خدا را شاهد مي گيرم با هر كدام از آنها من سروكار داشتم شريف و با صفا بوده اند و علاقمندشان شده ام و خوشحالم در آن دستگاه بزرگ اين همه آدم شريف هست اما اي كاش در حوزه سياسي نظام سعه صدر داشت و ميدان را از تند روها مي گرفت
    خدا را شاهد ميگيرم كه نديده و بدون ارتباط با شما ارادت قلبي به شما دارم و گاهي اسك در چشمم جمع ميشود كه خلوص نيت شما را ميبينم اما اينقدر با شما نامهرباني مي كنند
    نمي دانم چرا حكومتي كه بركت خون جوانان عزيزش در كل كشوز يك امنيت مطلق بر قراره چرا اينقدر خشن و حساب نشده با منتقدين كه همه هم خودي هستند برخورد مي كند واقعا شرم آور است و دل آدم خون ميشود كه امثال بهزاد نبوي و تاج زاده در بند باشند و هاشمي مغضوب باشد و مقدرات كشور دست فردي مانند جنتي باشد اما آقاي نوري زاد لنظرم شما در رابطه با مقام رهبرب اشتباه مي كنيد ايشان عامل اصلي تعادل هستند ًوتضعيف ايشان كشور را دچار دسته بندي و فرقه گرايي مي كند انقادات شما به ايشان را منصفانه نمي دانم
    هميشه سالم باشيد

     
  9. Pin It
    اندازه متن
    رضا تقی زاده
    ۱۳۹۲/۱۰/۲۴

    با اعلام نهایی شدن توافق موقت اتمی ۲۴ ماه نوامبر ژنو، بخش‌های حساس برنامه اتمی جمهوری اسلامی پس از ۲۰ سال صرف وقت و تحمل هزینه‌هایی که بر اساس محاسبات منابع اسراییل بیش از ۱۷۰ میلیارد دلار برآورد می‌شوند، در مقابل آزاد ساختن اقساطی ۴.۲ میلیارد دلار ذخایر بلوکه شده ایران مورد مصالحه قرار گرفت.

    هدف از مقایسه ارقام نجومی هزینه ها با ارقام اندک دریافتی، که در عمل اجازه محدود و مشروط برای استفاده تدریجی از درآمدهای نفتی ایران را به دولت جمهوری اسلامی میدهد، به هیچ وجه ابراز مخالفت با انجام آن نیست؛ انگیزه اصلی، تبیین بی درایتی ها در طراحی، پیگیری و اجرای محاسبه نشده برنامه‌ای است که جمهوری اسلامی اینک تحت فشار خارجی مجبور به وگذاری آن شده است.

    از سال ۱۹۹۵ تا سال ۲۰۰۵ که دولت نهم جمهوری اسلامی به قدرت رسید، هزینه‌های تاسیسات اتمی ایران را می‌توان مابین ۱۰ تا ۱۵ میلیارد دلار تخمین زد. این ارقام شامل هزینه‌های تاسیس مرکز غنی‌سازی اورانیوم در نطنز با ظرفیت نصب تا ۶۰ هزار سانتریفیوژ ( در دو واحد جداگانه)، تاسیس کارخانه تولید آب سنگین در اراک، کارخانه فراوری اورانیوم (یو-سی-اف) و واحد تولید سوخت در اصفهان، فعال ساختن دو معدن اورانیوم در نطنز و بندر عباس، ایجاد راکتور ۴۰ مگاواتی آب سنگین در اراک، تکمیل راکتور ۹۰۰ مگاواتی بوشهر، و در مجموع تجهیز ۲۰ مرکز اعلام شده و اعلام نشده اتمی ( از آزمایشگاه تا مراکز موناژ سانتریفیوژها) در شهرهای مختلف، خرید قطعات و تجهیزات اتمی از خارج می‌شوند.

    از سال ۲۰۰۵ تا سال جاری هزینه های واقعی اتمی در رابطه با ایجاد تاسیسات تازه ( فوردو)، خرید های خارجی بیشتر ( قطعات و تجهیزات) و به خصوص اعمال تحریم‌های بانکی و نفتی به‌مراتب بیشتر از برآورد منابع اسرائیلی است.

    گشاده‌دستی دولت‌های نهم و دهم

    با افزایش بهای نفت از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲، درآمد های خارجی ناشی از صادرات نفت خام و میعانات گازی ایران به ۶۰۰ میلیارد دلار رسید. بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار نیز از راه صادرات محصولات پتروشیمی و بقیه اقلام صادرات انحصاری عاید دولت شد.

    در نتیجه دست یافتن به درآمد های بیشتر، دولت ایران بخش بزرگی از این اعتبارات را در عوض سرمایه گذاری در طرح‌های تولیدی و اشتغال‌زا، با گشاده‌دستی صرف پیگیری برنامه‌های اتمی خود کرد.

    در طول این مدت احتمالا در مجموع تا ۵ میلیارد دلار بابت پرداخت بدهی‌های تکمیل راکتور بوشهر به روسیه، ایجاد تاسیسات غنی سازی فوردو زیر کوه، ایجاد یک واحد تولید کیک زرد در نطنز و به‌خصوص واردات اعلام‌نشده قطعات و تجهیزات سانترفیوژهای پیشرفته از خارج، سرعت بخشیدن به تجهیز راکتور ۴۰ مگاواتی آب سنگین اراک، سرمایه‌گذاری در معادن اورانیوم ونزوئلا هزینه شده است.

    محصول ۲۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مستقیم ایران طی ۲۵ سال گذشته تا کنون حدود ۷۰۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غلظت تا ۵ در صد و ۱۹۵ کیلوگرم اورانیوم با غلظت تا ۲۰ در صد بوده که ارزش آن در بازار از حد اکثر ۷ میلیون دلار متجاوز نخواهد بود ( مبنای خرید سوخت اتمی از روسیه).

    در این مدت تعداد ۸ هزار سانترفیوژ هم بر شمار سانترفیوژهای در اختیار ایران افزوده شده است. به‌موجب توافق موقت شش ماهه، ایران متعهد به تبدیل اورانیوم ۲۰ در صدی خود به اکسید اوارنیوم و محدود ساختن ذخیره اورانیوم ۵ در صدی در حجم کنونی است.

    هزینه‌ها

    طی هشت سال گذشته ایران به دلیل اعمال تحریم‌ها از توسعه حتی یک فاز از فازهای باقی مانده پارس جنوبی و هرگونه افزایش ظرفیت تولید گاز خود باز مانده است. در صورت به بهره براری رسیدن این فازها، تولید گاز ایران می‌توانست به روزانه ۱.۸ میلیارد متر مکعب افزایش یابد.

    در صورت مصرف بی‌رویه کنونی گاز داخلی نیز درآمدهای ارزی ناشی از این حجم صادرات ( ۱.۲ میلیارد متر مکعب تولید بیشتر در روز) می‌توانست تا سالانه ۱۰۰ میلیارد دلار درآمد ارزی از راه صادرات مستقیم گاز شیرین شده، ال ان جی ( گاز مایع) و محصولات پتروشیمی برای ایران تامین کند.

    هزینه‌های افزوده تجارت خارجی ایران به دلیل اعمال تحریم‌های بانکی سالانه ده‌ها میلیارد دلار است.

    کاهش درآمد های ارزی ناشی از کاهش صادرات نفت خام ایران طی مدت مشابه، سالانه تا ۶۰ میلیارد دلار بوده است.

    بر اساس توافق موقت که از ۳۰ بهمن ماه اجرایی خواهد شد، کلیه تحریم‌های و در نتیجه هزینه‌های برشمرده علیه تجارت خارجی، نفت و گاز ایران طی شش ماه آینده و ماه‌های بعد از آن همچنان ادامه خواهند یافت.

    علیرغم هزینه‌های و زیان‌ها و صرف وقت بیست و پنج ساله، ایران در حالی از تولید حتی یک کیلووات برق اتمی اضافی محروم می‌ماند که امیر نشین کوچک ابوظبی، با صرف هزینه ۱۰ میلیارد دلار طی ۵ سال آینده و با عملیاتی شدن چهار راکتور ۱۰۰۰ مگاواتی مدرن در جریان تکمیل خود، بدون تظاهر به نگرانی تامین سوخت، به تولید ۴۰۰۰ مگاوات برق اتمی دست خواهد یافت.

    ظاهرا ایران، تاکنون به اجرای سه ساله تعهدات تکمیلی و توقف برنامه های اتمی خود، بعد ازپایان زمان شش ماهه توافق موقت، رضایت داده حال آنکه آمریکا خواستار زمان ده ساله برای راستی‌آزمایی و پذیرفتن حق ایران برای ادامه غنی سازی اورانیوم است.

    پرسش اینجا است که با اعمال بازرسی‌های روزانه آژانس و تعهد ایران برای تبدیل اورانیوم ۲۰ در صدی به اکسید اورانیوم، که خطر تبدیل شدن ایران به یک قدرت اتمی را خنثی می‌کند، هدف اعلام شده و بسیار پر هزینه جمهوری اسلامی برای دست یافتن به سوخت اتمی و تولید برق اتمی چگونه تامین خواهد شد؟

    در صورت عملی نبودن امکان تولید سوخت اتمی، به دلیل قبول تعهد اجرای توافق موقت و عدم افزایش شمار سانترفیوژها، کدام مرجع داخلی پاسخگوی هزینه هایی است که به دلیل پیگیری این برنامه ها تاکنون علیه اقتصاد ایران تحمیل شده است؟

    مفهوم ساده وضعیت تازه، ادامه پرداخت هزینه‌های سنگین و حرکت بدون تغییر ایران در مسیر ورشکستگی اقتصادی حتی بعد از واگذاری بخش‌های حساس برنامه‌ای است که جمهوری اسلامی از آن همچنان به عنوان «حق ملی» یاد کرده و گذشتن از آن را گذر از خط قرمز خود معرفی می‌کند.

     
  10. علی اکبر ابراهیمی

    ای که دایم به خویش مغروری
    گر تو را عشق نیست معذوری
    گرد دیوانـگان عشق مـگرد
    کـه به عقل عقیله مشهوری
    مستی عشق نیست در سر تو
    رو کـه تو مست آب انـگوری
    روی زرد اسـت و آه دردآلود
    عاشـقان را دوای رنـجوری
    بـگذر از نام و ننگ خود حافظ
    ساغر می ‌طلب که مخـموری

     
  11. انسانیت فراموش شده

    جناب نوریزاد سلام نیاز نیست برای دیدن مشکلات مردم به سفرهای دور بروید در همین تهران به جای به نوعی وقت تلف کردن و قدم زدن های بی نتیجه بروید ببینید آن جوانک دستفروش در مترو که بود؟ که به خاطر گرفتن اموال دستفروشی اش با مصوبه شهردار مهربان! خود را به زیر قطار شهری می اندازد؟ عکس منتشر شده از او را دیده اید؟ یا به خاطر سهل انگاری آتش نشانی دو زن کارگر در شهری که زندگی می کنید چگونه خود را از مرگ با آتش به اندک شانس زنده ماندن در سقوط می کشانند. آن زن ها که بودند که سرمایه دار در روز تعطیل رسمی آن ها را برای لقمه ای نان به جای خانه به کار کشید. آن کارگران بدبخت فرصت قدم زدن مانند شما برای اموالشان نداشتند. یا آن جوان برای گرفتن اموالش جانش را داد ولی اموالش را بدست نیاورد. و ترجیح داد برود.
    پ.ن.-من این عکس را در اینترنت دیدم صحت ان را کاری ندارم ولی به هر حال مرگی که رسما تایید شده حتما دلخراش بوده است. http://3.bp.blogspot.com/-_g0N0E3sSOA/Ut12SGUuIfI/AAAAAAAAOLc/ifwMmxRBkcM/s1600/1287259157_18198_439.jpg
    می توانید در صورت شک داشتن لینک را حذف کنید از این نظر. دلم خون است و گلویم بغض آلود. در تونس با خودسوزی یک جوان غیرت ملی چه نمایشی داشت و وجدان ملی ما به خواب زمستانی فرو رفته است.

     
  12. با درود.
    اينجا سرود زندگي بيرون تراود
    همراه گردد بابسي نجواي لبها
    با لرزش دلهاي ناراضي هماهنگ
    آهسته لغزد بر سکوت نيمه شبها
    وين ست تنها پرتو اميد فردا…..
    آقای نوري زاد شما از معدود پرتو هاي نوري هستي که در روزگار تاريک ما وجود دارد در راه خود استوار باش. خيلي دوست دارم بيام و شمارو جلوي وزارتخونه ببينم يه خسته نباشي جانانه بگم. در راهت استوار باشي..

     
  13. درود برشما :
    به قومي گرفتار شديم كه اسلام و قرآن را فداي اعمالشان ميكنند اما هر چيزي تاريخ مصرفي دارد اما جاي اينان در مزبله تاريخ است
    قدم هايتان مستدام درجلوي…
    موفقيت شما اما پيروزي ما

     
  14. سلام جناب نوری زاد
    خسته نباشید
    خوب است حرکات احتمالی برادران گم نام را بررسی کنی مطمئن باشید به قول خودشان قضیه را هر چه زودتر جمع می کنند
    خدا به همراهت

     
  15. سلام.من هم یکی از طرفداران شما.به امید یه هوای تازه تر.
    یاعلی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

92 queries in 1590 seconds.