سر تیتر خبرها
عید بود و غوغای مأمورانِ جوان

عید بود و غوغای مأمورانِ جوان

دیروز عید بود وبزرگراه چندان شلوغ نبود ومن کوله به دوش و پرچم به کوله دریکی ازطلایی ترین نقاط کره ی زمین قدم می زدم. یک جورآرامشِ توأم با بُهت درخیابان های اطراف وزارت اطلاعات پرسه می زد. جوری که من چیزی به اسم نشاطِ ناشی ازعید را نه درچهره ی مردم می دیدم ونه درحس وحال کلیِ شهر.

معتقدم عید آن است که ازدل مردم بجوشد، ونه بضرب زرق وبرق وهزینه های کلانِ حکومتی برسرمردم آوارشود. همین دیروز- روزتولد پیامبررحمت وروزتولد امام ششم شیعیان – می توانست یکی ازبزرگترین شادمانی های عمیق درونی را برای همگان فراهم آورد ومردم را دریک استغناء ویک همزیستیِ فهیمانه وانسان مدارمستغرق کند اما بشرطی که پوست اسلام وپوست شیعه وپوست باورهای مذهبی وپوست بدیهی ترین خصلت های انسانی توسط حاکمیتِ مدعیِ اسلام ناب دریده نشده باشد.

من بنا ندارم به مصداق های چند بچندِ بیچارگی های این روزهای سرزمینمان فروشوم و شآن سخن خود را به: این چه گفت وآن چه کرد واین چگونه دزدید وآن چرا بالا کشید تقلیل دهم. پس به یک مصداق بدیهی بسنده می کنم وازاین سخن درمی گذرم. وآن این که: شما یک نگاهی به قد وبالای فهمی که دردایره ی امام جمعگان ما دست بدست می شود بیندازید وبه این پرسشِ من پاسخ دهید که: اخلاق وادب وفهم وخرد وبایستگی وقانون چرا نباید دراین مُلک به خاک مذلت درافتد ورغبت ها را بتاراند واشتیاق ها را محدود ومحبوس کند؟ همین.

داشتم قدم می زدم ومی رفتم وبرمی گشتم و به این می اندیشیدم اگررهگذری ازمن بپرسد چه می کنی، جوابش می دهم: من قدم می زنم پس هستم. که ازقضا جوانی را دیدم با اتومبیلش ازبزرگراه بیرون زد وبه سمت من وبه سمت باریکه خیابانی آمد که ازجلوی درشمالی وزارت دورمی زند و درمحله های اطراف شاخه شاخه می شود. صمیمانه برای من دستی تکان داد وهمانجا درکنار من ایستاد تا پیاده شود واحتمالاً گفت وشنودی بکند. دیدم اکنون است که سربازِنگهبان به او اخطاردهد وکاربه تنگنا بکشد، پس به جوان اشاره کردم که برود به یکی ازخیابانهای اطراف. جوان اطاعت کرد ورفت ومن هم کوله بدوش وپرچم به کوله ازپی اش رفتم تا مبادا برای او مزاحمتی پیش آید.

شاید یک دقیقه نبود که من به ابرازمحبت های این جوان پاسخ می گفتم. یکی ازبرادران با اتومبیلش ازآنجا می گذشت. توقف کرد وسرش را ازشیشه ی اتومبیلش بیرون آورد وانگارکه به جاسوسان سازمان سیا نگاه می کند، با اخم به من گفت: دِ توهنوزکه اینجایی آقای نوری زاد؟ این آقا کیه؟ گفتم: جوان رهگذری است وبه من محبت دارد. برادربدون این که پیاده شود به جوان روکرد وگفت: رهگذری؟ جوان گفت: من چرا باید به شما جواب بدهم؟ به جوان گفتم: ایرادی ندارد. جواب بده. ایشان اطلاعاتی هستند.

برادراطلاعاتی ازجوان پرسید: خانه ات کجاست؟ جوان گفت: فکرنمی کنید به خودم مربوط باشد؟ برادردست به بیسیم برد وگازداد ورفت. کوله ام را دراتومبیل جوان گذاردم وهردوقدم زنان ازآنجا دورشدیم. به جوان گفتم: بهترنیست بروی؟ قبول نکرد. گفتم: اینان الآن برمی گردند و برایت مشکل درست می کنند. گفت: مرا باکی نیست. واین شعررا برایم خواند:
ماگرزسربریده می ترسیدیم / درمحفل عاشقان نمی رقصیدیم

قدم زدیم ومن به چند پرسش جوان پاسخ گفتم. خیال داشت برود به یک سفرطولانی. ازجنس سفرهای من اما دوردنیا با جیب خالی. جوان بود وهزار آرزو با اوبود. شاید برای جوانی که درخیال خود یک چنین سفری را می پروراند، فروشدن به یک غوغای اطلاعاتی، آزمون بایسته ای باشد.

ناگهان دیدم برادران آمدند. با دو اتومبیل. سومی هم ازراه رسید. چهارمی نیز. ای عجب، چه غضبناک وسراسیمه. درِاتومبیل ها گشوده گشت. دستبندها وکلت ها نشان داده شد. گام ها بلند، چهره ها عبوس، پیش بسوی هدف. جوان را ازمن جدا کردند. من اما با او رفتم. کارت شناسایی اش را خواستند. جوان رفت که ازداخل ماشین بیاورد. صدا زدم کوله ی مرا نیزبیاور. رفت و آورد. کوله را به من داد و کارتش را به یکی ازمأموران.

من به همان مأمورگفتم: این جوان، رهگذری بوده برایش مشکل درست نکنید. سری تکان داد که یعنی ما کارخودمان را بلدیم. چه هیجانی درآنجا حاکم بود. که این هیجان برمأموران البته بیش ازمن وجوان جاری بود. روزتعطیل بود، وماجرایی که می توانست روزشان را نمک پاشی کند. همگی جوان بودند. زیرسی سال. با ظاهری ازجوانیِ خودم. ریش ها وانگشترها و ردّ محوی ازتماس محکم و متعمدانه ی پیشانی با مُهر درپیشانی.

من به یکی ازمأموران جوان که بیش ازدیگران تحرک داشت گفتم: خیلی غلیظش کرده اید. نیازی به این همه مأمورنبود. محکم درآمد که: این رقیقش است. غلیظش را ندیده ای. ازاو بخاطراین که دربرابرکلمه ی غلیظ ِمن، فی الفورکلمه ی رقیق را برکشید وبکاربرد خوشم آمد. من رفتم سروقت قدم زدنِ خودم. می دیدم که چند نفره اتومبیل جوان را می کاوند.

راستش را بخواهید ازحساسیتشان خوشم آمد. دیدم آنها به وظیفه ای که متعهدش هستند خوب عمل می کنند. اینجا محل حساسی است ونمی شود به شوخی ازکنارش رد شد. کافی است اتومبیلی مشکوک دراینجا توقف کند و هزار حادثه پدید آورد. من شخصاً معتقدم هرجامعه ای همچنان که درآسمان آزادی وخرد وقانون وبهره مندی می درخشد، حتماً به وزارت اطلاعات و زندان و سلول وبازجویی نیازمند است. منتها نکته ی مهم به چگونگی قاعده هایی بند است که زندانبانان و مأموران درچارچوب های مدنی چه برخوردی با متهم دارند.

دیدم دستبندی درآوردند و یک حلقه اش را به دست جوان چفت کردند وحلقه ی دیگرش را به لوله ی علمکِ گازِخانه ای درهمانجا. این صحنه آنقدر رقت بار و آزار دهنده بود که رفتم جلو. گفتم: این جوان را هرکجا اگرببرید مراهم باید به همانجا ببرید. یکی درآمد که: برای شما هم برنامه داریم. چقدرخوشحال شدم ازاین خبر. برگشتم سروقت قدم زدن. این بارمحکم تراما. شاید می خواستم به مأموران جوان بگویم من ازاین رفتاروشلوغکاری شان به تردید نیفتاده ام.

آن روز، روزِمأموران جوان بود. مثل کبوترانی که تازه به پروازآیند. ذوق داشتند. هیچکدامشان را قبلاً ندیده بودم. یکی ازمأمورانِ جوان سوار براتومبیل آمد که به داخل وزارت برود. مرا دید با کوله ای برپشت و پرچمی دردست می روم و بازمی گردم. شیشه ی سمت راننده را پایین داد. اخمی غلیظ به صورتش دواند وصدا زد: برو. ازاینجا برو. نگاهی به جوان رهگذرانداختم که لوله ی علمک گاز دستش را بالا برده بود. تیزرفتم طرف مأمورعبوس وگفتم: عیدت مبارک پسرم دارم قدم می زنم.

گفت: برو آن طرف قدم بزن. گفتم: همینجا قدم می زنم. چهره درهم کشید وگفت: می گویم برو آنطرف قدم بزن. با صدایی بلندترازصدای او گفتم: من همینجا قدم می زنم. توهم بهتراست بروی بکارت برسی. ودرِورودی وزارت را نشانش دادم.

واویلا، چشمهایش درشت شد ازتعجب. مگرمی شود با یک مأموراطلاعات اینگونه سخن گفت؟ اوباید ازاین آزمون ساده پیروز بدرمی رفت. وگرنه دراین عنفوان جوانی – که نشان دادن کارت شناسایی اش به تن خیلی ها رعشه انداخته – تحمل یک چنین ضربه ای برایش سخت ناگوارمی نمود. پس همه ی انرژی اش را درصدایش ریخت وفریاد کشید: تومثل این که حالی ت نیست!؟ فریادی برترازاو برآوردم که: من امروزچهارده روزاست که اینجا قدم می زنم. تو دراین چهارده روزکجا بودی؟ بروبگو گنده هایت بیایند.

این را که گفتم، جوان هوشمندانه دم فروبست و به داخل خزید ورفت. برگشتم دیدم جوان رهگذر را برده اند. من تا غروب خودم را نفرین می کردم که چرا برای آن جوان رهگذرمشکل پدید آوردم. غروب بود که تلفنم زنگ خورد. دیدم همان جوان است. آزادش کرده بودند. این شعررا برایم خواند:
ما گرزسربریده می ترسیدیم
درمحفل عاشقان نمی رقصیدیم

محمد نوری زاد
سی ام دیماه نود و دو – تهرانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

48 نظر

  1. جناب آرمان گرامی

    با سلام ظاهرا اولین بار است که با کامنت شما مواجه میشوم و باحتمال قوی متاخرا به این بحث پیوسته اید ،به شما خوش آمد می گویم.
    من البته پاسخ مستدلی برای آخرین مطلب خانم آنیتا آماده کرده ام که بجهت ضیق مجال اکنون که دیر وقت است فرصت تایپ آنرا ندارم و آنرا به فردا موکول میکنم.
    تنها بنظرم رسید با توجه به لحن غیر دوستانه ای که در کامنت شما مشاهده شد تذکری را متوجه شما کنم که هیچگاه در اثناء مباحث علمی بصرف اینکه گوشه ای از مطلبی برای شما توجیه نشد به قضاوت نهایی نپردازید و آنچه که مکنونات قلبی تان است که عبارت از توهین و ریشخند به حوزویان باشد بسرعت بروز ندهید.
    دوست من ما در اثناء گفتگوی علمی هستیم ،و انسان طالب حقیقت از آغاز تا پایان گفتگو با دقت و تامل به گفتگوها آنهم بنحو جامع نگرانه به همه کلمات اظهار شده نظر میکند تا پی به مقاصد گوینده ببرد.

    بنظر میرسد شما توجه به اصل ایرادی که شده بود که پاسخ مرا بدنبال داشت نکردید ، آنچه اصل ایراد بود این بود که اشکال کننده محترم بجهت نقصان اطلاعات گمان میکرد که در این مورد حقوق زنان پایمال شده است زیرا اگر پدری فرزند مونث خود را( بهر علتی ) بقتل برساند قاتل که پدر است مطابق حکم فقهی اسلامی قصاص نخواهد شد. یعنی یکی از شرائط اجراء قصاص در اسلام این است که جانی و قاتل پدر مجنی علیه و مقتول نباشد.
    پاسخی که داده شد ناظر به رفع این ابهام بود که این حکم اختصاص به مقتول مونث و فرزند مونث قاتل ندارد ،بلکه حکم اعم است و در قبال قتل فرزند مذکری که بقتل رسیده است نیز پدر قصاص نمیشود بنابر این تبعیضی از این جهت بین مذکر و مونث وجود ندارد .
    این صورت مساله ما بود و بیان من ناظر به این بود که این تلقی را از مستشکل بگیرم که در اینجا الزاما حقوق زن مثلا نادیده گرفته شده است،
    پس از آن استدلالهای فقهاء نقل شد که مورد ایراد مستشکل قرار گرفته است و من انشاء الله آنرا پاسخ خواهم داد .
    آیا روا بود که شما بدون ملاحظه سابقه و لاحقه سوال و جواب بمیان آمده و به هو و جنجال و فرافکنی بپردازید؟ شما اگر از ابتداء چنین عینک تیره ای به مفاد گفتگو دارید و پیشاپیش انتخاب خویش را کرده اید دیگر چرا اینطور ورود به بحثی میکنید که مبانی و مبادی و آداب خاص خود را دارد؟
    بنابر این توصیه این است که از شانتاژ و هو و جنجال احتراز کرده ،و اگر سخنی علمی و استدلالی دارید عرضه کنید و الا بهتر همان که با سکوت پیگیر ادامه گفتگو باشید.

    موفق باشید

     
  2. آقاى مرتضى
    پاسخ شما را زير پست جديد آقاى نوريزاد ” درد مشترك” داده ام.
    در ضمن منتظر پاسخ شما در مورد جوابيه خودم در مورد فرزند كشى هستم.

    با سپاس

     
  3. بنازم به استدلال عدم تبعيض آقا مرتضى:

    ” یکی از شرائط قصاص قاتل در اسلام این است که قاتل پدر مقتول نباشد ، خواه مقتول فرزند دختر باشد یا پسر ، بنابر این در این حکم فرقی بین زن و مرد نیست تا مطابق تلقی مستشکل تبعیضی بین حقوق زنان و مردان بوده باشد”

    دوستان، بيخود خود را براى استدلال خسته نكنيد. فقط مغالطه هاى ايشان را آشكار كنيد.

    اگر پدر قاتل باشد، خواه مقتول دختر باشد خواه پسر، پدر قصاص نمى شود پس بين حقوق زنان و مردان تبعيض نيست!!!!!

    اى عقل چقدر جاى تو در حوزه علميه خاليست.

     
  4. خانم آنيتاي گرامي

    براي ذوق و خلاقيت هاي ادبي نمكين شما احترام قائلم ، بايد اذعان كرد كه مفاهيم مختلف را خوب در قالب هاي سمبوليك بكار مي گيريد كه غالبا موجب مسرت و لبخند است.
    البته عنايت كنيد كه در مباحث برهاني مبتني بر استدلال و صغري و كبري تنها جاي اقامه حجت و روشنگري است ، و تقطيع الفاظ و عبارات در قالب هاي ادبي همراه با چاشني طنز اگرچه واجد حسن ادبي نزد اديبان و فكاهي نويسان است لكن اين طريقه متناسب با بحثهاي برهاني و كلامي نيست.

    از حسن ظن و توجه شما سپاسگزارم

     
  5. آقاى مرتضاى گرامى

    ١- بله شما راست مى گوييد. اگر خوشبينانه نگاه كنيم ، مى توان گفت ايشان دروغ نگفتند. فقط تمام حقيقت را بنا بر مصالحى ( رويگردان نشدن گروه بزرگى از مردم) بيان نكردند( تقيه)

    ٢-“فرزند نمی تواند سبب معدومیت اصل و ریشه خویش گردد”
    پس چرا فرزند مى تواند سبب معدوميت مادر شود؟ آيا مادر اصل و ريشه نيست؟ اين توجيه شرم آور است. .

    ٣-“مورد مورد ابتلاء فراوان نیست”
    آمار فرزندكشى را ملاحظه كنيد. فراوانى از نظر شما يعنى چند عدد در سال؟؟ برخلاف نظر شما نه تنها جنون آنى بلكه بسيارى از موارد ناشى از فقر، مواد مخدر، و…. است.

    ۴- “اصل حکم قصاص در اسلام را امری وحشیانه و غیر انسانی میداند و در اینجا پا در یک کفش میکند که قصاص باید اجراء شود تا حقوق زنان استیفاء شود!!،آیا چنین فرافکنی هایی جز بهانه جوئی در نفی ادیان است؟!”
    مغالطه نكنيد. قصاص عليرغم غير انسانى بودن آن در قانون هست، و اجرا مى شود. سؤال اينجاست كه چرا حالا كه اجرا مى شود، فقط بايد براى مادر اجرا شود؟

    ٥- حالا شما بزرگوارى كرده اين فرعيات را كه مستقيما روى زندگى ما تأثير گذارند توضيح عقلانى دهيد توحيد و اخلاق هم به چشم.

    ٦-البته و حتما اين قانون متكى بر عقل است!! زيرا فقط پدر را بوجود آورنده فرزند مى داند. آيا انسان هرمافروديت است؟ يا براى بوجود آمدن فرزند بايد يك مرد و يك زن وجود داشته باشند؟ در شگفتم كه اصل به اين سادگى را منكر مى شويد و با تكيه بر اينكه “فرزند نمی تواند سبب معدومیت اصل و ریشه خویش گردد” فقط پدر را اصل و ريشه مى دانيد در حاليكه از ٤٦ كروموزوم فرزند، ٢٣ عدد از مادر و ٢٣ عدد از پدر مى آيد. بيچاره عقل كه اين قانون را به آن نسبت مى دهيد. بيچاره عقل!

    ٧- قضيه نصف بودن ديه دختر نسبت به پسر رانيز كه بى پاسخ گذاشتيد.
    حتما اين را هم عقل بيچاره گفته كه اگر به جاى اسپرم حامل كروموزوم Y، اسپرم حامل كروموزوم X با تخمك لقاح يافت، بايد ديه نصف شود. چون هنوز زمان صدر اسلام است. زن تحصيلكرده، شاغل و سرپرست خانوار هم نداريم و زنان همواره تحت تكفل مردانند و خسارت فقدان مرد بيشتر از زن است.

    آقاى مرتضى چه زمانى حوزه علميه مى خواهد به خود بيايد؟؟؟ شما اين همه سال در حوزه ها چه مى كنيد؟ معناى فقه پويا چيست؟

     
  6. با اجازه آقاى مرتضى:
    چون كلام شما حوزويان بسيار پر تكلف و پيچيده است، من مى خواهم كمى تمرين استخراج مغز كلام از پوسته كلام بكنم اگر اشتباه استخراج كرده ام اصلاح بفرماييد:

    ١-اين درخت به اين دلايل عقلى و نقلى درخت هلوست
    -پس چرا بادام تلخ داده؟
    -حق ندارى بحث هاى خارجى را با بحث هاى مفهومى مخلوط كرده، استنتاجات نابجا بگيرى. مگر آنكه مثل ماركسيست ها هدف، وسيله ات را مباح كرده باشد. البته بايد بگويم من اين كه اين درخت بادام تلخ داده را قويا محكوم مى كنم.
    -فروشنده گفته بود درخت هلوست. آيا مى توانم معامله را فسخ كنم.
    -نخير چون از قصد دروغ نگفته. سهوا اينطور شده.
    -پس تكليف چيست؟
    -هيچى. چون اكثريت ملت شريف، به نام درخت هلو، آن را خريدند، بايد بنشينيد بادام هاى تلخ را بخورند و بگويند به به چه هلو هاى خوشمزه اى!

    ٢-جدايى نهاد دین (یعنی روحانیت و حوزه ها) از نهاد سیاست (سکولاریزاسیون) از نظر مرتضى: فقط رهبرى، قوه مقننه، و قضائيه در دست روحانيت و ساير بخش ها در دست غير روحانيان باشد.

     
  7. آنیتای گرامی

    من هرگز نگفتم شما مارکسیست یا ماکیاولیست هستید ،چنین توهم نکنید ،بحث من بحث کلی روی پیش فرض های خاص خود بود ،مفاد بحثها ناظر به الفاظی است که بکار می گیرید ،زیرا الفاظ واسطه تبادل مفاهیم اند ،من فقط با احترام مفاهیم مورد نظر شما که در قالب الفاظ ارائه میشود را مورد ارزیابی و بحث قرار میدهم و شخص شما بعنوان یک انسان و هموطن برای من مورد احترام است.
    آری غایت این بحثها روشن شدن حقایق است و قضاوت آن در عرصه عمومی با ناظران آن است ،البته ناظران در همین کامنت کوتاه شما ناظرند که چطور ضمن نفی بکار گیری تز “هدف وسیله را مباح میکند” از ساحت خودتان ، براحتی و بنحو کلی و عام غیر قابل تخصیص مجموعه روحانیت شیعه را به بکار گیری تز “هدف وسیله را مباح میکند” ،متهم کرده اید ،اگرچه فی الجمله و بنحو جزئی با شما در باره بکار گیری برخی از
    روحانیون این رویه را موافقم لکن توصیه ام این است که با مراقبت از الفاظ از احکام کلی غیر منصفانه در هر مقوله ای پرهیز کنیم ،زیرا هر صنف و طائفه ای در همه جای عالم مشتمل بر خوب و بد هستند .

     
  8. قابل توجه خانم آنیتا

    1-آیت الله خمینی مدعی بوده است که حقوق زنان در چهار چوبه قوانین اسلام مراعات خواهد شد ،از آنجا که ایشان نمی توانسته است تخطی از قانون اسلام کند ، پس در این مورد نیز تدلیسی واقع نشده است زیرا قانون اسلام را اجراء کرده است و چنانکه عرض شد ، تدلیس از عناوین متقوم به قصد است و تا کسی عامدانه خلاف تعهد خویش عمل نکرده باشد مرتکب تدلیسی نشده است ، آنچه در این بین مهم است این است که آیت الله خمینی نماینده وجدان اکثریت قاطع مردم مسلمان ایران بوده است که خواستار اجراء قوانین اسلام از دیدگاه فقه شیعه جعفری بوده اند و ایشان نمیتوانسته است مطلبی از خود داشته باشد،بنابر این در جائی که اکثریتی (،خصوصا اکثریت قاطعی) خواستار اجرای قوانین اسلام بوده اند مراعات خواسته های اقلیت سکولار غیر الزامی است و التزام به حکم اکثریت از لوازم لاینفک دموکراسی است که مورد پذیرش آنان است.

    2- یکی از شرائط قصاص قاتل در اسلام این است که قاتل پدر مقتول نباشد ، خواه مقتول فرزند دختر باشد یا پسر ، بنابر این در این حکم فرقی بین زن و مرد نیست تا مطابق تلقی مستشکل تبعیضی بین حقوق زنان و مردان بوده باشد، حکم مزبور مورد اجماع فقهای شیعه و سنی است و اختصاصی به فقه جعفری ندارد ، پیامبر اسلام فرموده است :”لا یقاد الوالد بالولد”. و امام صادق نیز فرموده است :”لا یقتل الاب بابنه اذا قتله و یقتل الابن اذا قتل اباه”، روایات در این زمینه متواتر است و علاوه بر آن حکم مورد اجماع است (مراجعه شود به :شرایع الاسلام ج 4 ص 199 – مسالک الافهام ج 15 ص 156 – جواهر الکلام ج 42 ص 169).
    همینطور در محل خود مقرر است که پدر در قبال قتل فرزند خویش قصاص نمی شود زیرا والد اصل و سبب وجودی ولد است و فرزند نمی تواند سبب معدومیت اصل و ریشه خویش گردد ، البته ورثه مقتول دیه کامل وی را از والد خواهند گرفت و علاوه بر آن والد مورد تعزیری که حاکم صلاح می بیند قرار خواهد گرفت.

    3- باید دانست در اسلام قتل از محرمات اکیده و از گناهان کبیره است و مرتکب آن مرتکب کبیره است ،بنابر این معنای چنین حکمی تشویق به قتل نفوس نیست ،نیز باید توجه کرد که مورد مزبور از امور نادر الوقوع و خلاف طبع و فطرت انسانی و مهر و عطوفت پدر و فرزندی است ، بنابر این شبهه لزوم تشویق متوجه چنین حکمی نیست ،و اینطور موارد نوعا و غالبا تابع دلیل مربوط بخود است ، مثل بیماری های روانی یا جنون آنی و نظایر آن . پس مورد مورد ابتلاء فراوان نیست و سوای منصوص بودن و اجماعی بودن آن باید عنایت به دلایل اعتباری پیش گفته کرد و اینکه وقوع اینچنین قتل هایی خلاف طبع و فطرت و غالب است.

    4- از همه اینها گذشته بسیار شگفت انگیز است که مستشکل در سایر مباحث و مقامات، اصل حکم قصاص در اسلام را امری وحشیانه و غیر انسانی میداند و در اینجا پا در یک کفش میکند که قصاص باید اجراء شود تا حقوق زنان استیفاء شود!!،آیا چنین فرافکنی هایی جز بهانه جوئی در نفی ادیان است؟!

    5-همانطور که مکررا عرض شد مشکل اساسی اینطور ایراد کنندگان (سکولارها) به فروعات و احکام اسلامی این است که بحث و فحص از اصول و بنیان های دینی و وحیانی که مبتنی بر” بررسی صحیح جهان بینی الهی “و” اثبات خدای متعال” و” لزوم ارسال رسل” است را فرو نهاده با فرافکنی هر روز از این شاخه به آن شاخه می پرند ، در حالیکه اقتضای بحثهای
    روشمند آن است که از بین سه بخش محتوایی ادیان (اصول توحید – اصول اخلاقی-فروعات عملی فردی و اجتماعی) ابتدا به اصول و مساله توحید بپردازند ، که البته وقتی چنین تذکری دریافت می کنند ،چنین می گویند : “اینها باورهای فردی است و ما به باورهای فردی کاری نداریم “!.
    در هر حال باید عنایت کرد که تا مباحث زیر بنائی این چنینی ، و بحثهای ساختاری در باره مفاهیمی نظیر “عدالت “، ” آزادی”،”مساوات”،”حقوق و ریشه های آن”،”حدود آزادی انسان” و نظائر اینها حل نشود لاجرم پرداختن به اینطور ایرادهای متکی به نوشتارهای تنظیم شده هدف دار، نامی جز بهانه گیری نخواهد داشت.

    6- و بالاخره پاسخ سفسطه پایانی مطلب فوق این است که خیر قانون کسی را نکشته است ،قانون وحیانی چه متکی به فلسفه هایی باشد که مورد درک عقل انسانی باشد و چه متکی به تعبد شرعی باشد مورد تایید عقل است :کل ما حکم به العقل حکم به الشرع ، و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل “، زیرا عقل به برهانهای قویم اعتماد به ما انزل الله علی رسله دارد.پس قانون که مقدم بر قتل در ما نحن فیه است قاتل آن مقتول نیست ، بلکه فرد قاتل است و حکم در جای خود حکیم است،و چنانکه عرض شد سکولارها بدوا باید جهان بینی خویش را تصحیح کنند.

     
  9. مرتضاى گرامى.

    با خوانندگان است كه در مورد سخنان هر دوى ما قضاوت كنند

    فقط يك نكته را بكويم:
    من ماركسيست نيستم واگر ماركسيست ها و يا ماكياوليست ها مى گويند هدف، وسيله را توجيه مى كند، درود و صد درود بر آنان كه حداقل بدون پرده پوشى مرام خود را بيان مى كنند نه مانند روحانيت اسلام كه در جلوت و براى عوام اخلاق را و در خلوت و براى خواص ( خودشان) راههاى دور زدن همان اصول اخلاقى را آموزش مى دهند. روى منبر مى گويند لااكراه فى الدين و در خلوت حكم ارتداد صادر مى كنند.

    نتيجه همين است كه مى بينيم. به قول يكى از دوستان درخت را بايد از ميوه اش شناخت. شما هر چقدر بگوييد اسلام اين است و آن نيست، نمود خارجى آن در جوامع اسلامى در تمام تاريخ است كه حرف آخر را مى زند.

    از حوصله شما سپاسگزارم.

     
  10. قابل توجه آقاى مرتضى. يك مورد آشكار از ” تخلف از شرط صفت”:

    آيت الله خمينى در ديدار با زنان در اوائل انقلاب: “اسلام آنقدر حقوق زنان را رعايت كرده كه مردان بايد براى احقاق حق خود قيام كنند!”

    يك نمونه از حقوق زنان در حكومت اسلامى:

    خوانندگان سایت “خانه امن” از قتل “هلیا” هشت ماهه به دست پدرش در وان حمام، به شدت ابراز نگرانی و تاثر کرده و کنجکاوانه این پرسش را با ما در میان می گذارند که دستگاه قضا و عدالت با این پدر ستمگر که جان دخترک ۸ ماهه اش را گرفته است چه می کند. آنها انتظار دارند پدر هلیا به اشد مجازات قتل عمد محکوم بشود و عموما بر این عقیده پافشاری می کنند که وقتی پدر یا مادر، فرزند خود را به صورت عمدی و چنین بیرحمانه به قتل می رساند، باید مجازات او در قوانین کشوری، از دیگر جانیان شدیدتر باشد.

    به لحاظ دریافت این پرسش ها و نظرات، یک پرسش را انتخاب کرده و در این ستون آن را مورد بحث قرار می دهیم.

    پرسش:

    قانون با پدر هلیا ی ۸ ماهه چه می کند؟ اقرار کرده که هلیا را در وان خفه کرده و گفته است ” در یک لحظه دستم را روی سینه هلیا گذاشته و او را زیر آب فشار دادم. او پس از مدتی دست و پا زدن آرام گرفت”. بنابراین جای تردید نیست که پدر فرزندش را عمدا” کشته است. آیا مادر هلیا می تواند از او شکایت کند و قصاص بخواهد؟

    پاسخ:

    متاسفانه پاسخ منفی است. پدر را به موجب قانون مجازات اسلامی که اخیرا در سال ۱۳۹۲ هم اصلاح شد، بابت قتل فرزندش نمی کشند. بنابراین مادر حتی اگر مصرانه قصاص قاتل فرزندش را بخواهد، دادگاه شکایت او را رد می کند. فقط می تواند خون بهای فرزند از دست رفته اش را مطالبه کند.

    پرسش:

    در قانون یک چنین حقی به پدر داده شده؟

    پاسخ:

    بله. نه تنها به پدر که به جد پدری یعنی پدر پدر هم این چنین حقی داده شده. جد پدری هم اگر نوه اش را در هر سن و سالی که باشد عمدا” بکشد، قصاص نمی شود.

    پرسش:

    ممکن است مستند قانونی این موضوع را اعلام کنید؟

    پاسخ:

    اگر قانون مجازات اسلامی را باز کنید در فصل سوم که شرایط عمومی قصاص را شرح می دهد، ماده ۳۰۲ به این شرح است: : “قصاص در صورتی ثابت می شود که مرتکب، پدر یا از اجداد پدری مجنی علیه نباشد…”

    پرسش:

    صحیح…، پس حق مادر داغدیده در این میان چه می شود؟

    پاسخ:

    مادر می تواند دیه که همان خون بهاست را مطالبه کند. همین و دیگر هیچ.

    پرسش:

    هلیا دختر بوده . آیا خون بهای او با خون بهای پسر برابر است؟

    پاسخ:

    خیر. اگر پسر بود و پدر او را کشته بود خون بهایش معادل یک انسان کامل محاسبه می شد. ولی چون مقتول دختر است، خون بهایش نصف یک انسان کامل است.

    پرسش:

    حتما پدر هلیا همه این ها را می دانسته که دست به این جنایت زده است.

    پاسخ:

    اگر هم نمی دانست در اصل موضوع تفاوتی نمی کرد. قانون صراحت دارد بر ابراز محبت نسبت به پدران و اجدادپدری که فرزند یا نوه خود را عمدا به قتل می رسانند.

    پرسش:

    اگر مادر مرتکب قتل فرزند یا نوه بشود، حکم قانونی چیست؟

    پاسخ:

    مادر در این صورت حسب خواسته پدر یا جد پدری فرزندی که به قتل رسیده یا دیگر صاحبان خون، قصاص می شود.

    پرسش:

    دلیل این درجه از تخفیف و محبت نسبت به پدر و جد پدری چیست؟

    پاسخ:

    این را باید از قانونگزاران کشور بپرسید . ما نمی دانیم. به نظر می رسد حق ولایت قهری بر فرزند و نوه که در قوانین ایران در انحصار پدر و جد پدری است، مالکیت بر “جان” را نیز شامل می شود.

    پرسش:

    پس هلیا را “قانون” کشته است ؟

     
  11. ——————–
    آنیتای گرامی

    ابتدا تشکر میکنم از شما که با لحنی آرام و در عین حال پر از کنایه بیانیه سیاسی غرائی ایراد فرمودید و بتعبیر خودتان مانیفستی از دعاوی ابراز کردید.

    لازم است دو نکته را اینجا عرض کنم:
    1-مورد تصدیق من هم هست که این فضا فضای عوامانه نیست بلکه فضایی محدود به حضور فرهیختگتان است ،و آنچه که باید دوام داشته باشد فضای استدلال و تعمیق و تعمق است ،بنابر این شایسته نیست در اثناء کلام چنانچه جزئی از قیاس استدلال طرف گفتگو یا تمثیلی از تمثیلهای او برای بیان واقعیتی مورد پسند ما نبود او را رمی به عوامفریبی کنیم ،بحث از مفهوم آزادی و تقسیمات آن و حدود و ثغور آن نزد همه ما مفتوح است ،اگر تمثیلی در موضوعی مطرح شد باید نیک در محتوا و مغزای سخن تعمق کرد و از مناقشه در مثال که داب غیر محققان است پرهیز کرد.

    2-نکته دوم که مکرر در احتجاجات خود تذکر داده ام این است که عرصه ها و موضوعات گفتگو را باید پاسداشت و از بجاده خاکی زدن (تعبیری که شما بکار بردید) خودداری کرد ،مگر گفتگوی ما اکنون ناظر به محاکمه حکومت جمهوری اسلامی بود که چنین خلط مبحث کردید؟ البته تعیین چنین موضوعی و بحث از آن نیز رواست ،لکن سوالات شما سوالاتی بود در عرصه نظری و مطالبی مفهومی ،البته توجه دارم که بخشی از سوال شما سوالی تاریخی بود ولی اگر دقت وافر میکردید من همان سوال تاریخی را بی تعصب و بعنوان واکاوی یک بحث تاریخی پاسخ دادم ،شما از نظر معرفتی چنین حقی ندارید که بحثهای خارجی یا تاریخی را با مباحثی مفهومی که مورد سوال قرار دادید و پاسخ گرفتید مخلوط کرده استنتاجات نابجا کنید.
    توجه کنید که بحثهای نظری مباحثی جداست و اسلوب و منطق خاص خود را می طلبد ،از آنطرف مباحث مصداقی خصوصا اگر جنبه تاریخی داشته باشد باز اسلوب خاص خود را دارد.بنظر میرسد شما برای رسیدن به هدفی که دنبال میکنید که عبارت است از بیان ناکارآمدی منطق دین روا میدانید همانند مارکسیستها از هر وسیله ای استفاده کنید. اینکه مباهته چیست و آیا در اسلام رواست بحثی است مفهومی ،یعنی اگر شما مدعی نسبت آن با دین اسلام و متون اسلامی هستید این آن چیزی است که پاسخ گرفتید ،اگر این پاسخ بنظر شما ناتمام است بسم الله برهانی از متن دین (کتاب و سنت ) بیاورید که این روش مورد تایید اسلام است ،در اینجا شما حق ندارید باستناد عمل گروهی سیاسی و قدرت طلب این مفهوم را به کلیت دین تسریه دهید ،آیا این روش خردمندانه و آن خردی است که فرودگاه نهایی شما بوده است؟
    توجه کنید که بحث سیاسی در جای خود ممکن و محتمل است لیکن ما در اینجا سفره گفتگو مابین سکولاریسم و منطق دین را پهن کرده ایم ،پس اگر بدنبال دست یابی به قدرت سیاسی هستید آن مقوله ای علیحده و روشها و زمانهای خاص خود را دارد ضمن اینکه من در آن مقام نیستم.

    اکنون می پردازم به اجزاء خلل هایی که در گفتار شما بود:

    1-می گویید :” از آیت الله خمینی نقل است ….”
    و بدنبال آن : “مهم نیست که سخن ایشان ریفرنس دارد یا خیر!”

    خانم محترم! این روش بحث برهانی است؟ شما در همه احتجاجات خود نسبت به مخالفانتان چنین روشی را پی میگیرید؟ یعنی براحتی مطلبی را تحت عنوان “نقل است” پایه استدلال خود قرار داده استنتاج میکنید؟
    چرا مهم نیست که مطلب مستند باشد ، چون سلیقه سیاسی شما را تامین میکند؟ از شما سوال میکنم اگر کسی بی استناد نقل ناروایی را به شما اسناد داده آبروی شما را ببرد این کار را قبیح میدانید یا نیکو؟

    2- سوال از مفهوم تدلیس از بعد فقهی حقوقی کرده بودید که معنای آنرا روشن کردم ،البته توجه کنید که تدلیس از عناوین قصدیه است یعنی از مفاهیمی است که قوام آن به قاصد بودن فرد مدلس است ،این از بحث مفهومی . بنابر این اگر کسی با عنایت و توجه کالایی را بوصف معیوب عرضه کند (همان مثل شیر فروش تقلبی) و در این کار قاصد باشد مدلس است و تدلیس کرده است و آنکه در حق او تدلیس شده خیار فسخ مورد را دارد ،این بحث کبروی است .
    چنانکه عرض شد رهبران انقلاب و بطور خاص آیت الله خمینی وعده حکومت اسلامی بر اساس قوانین اسلام را دادند ، آنها از نظر خود امر دیگری را قصد نکرده بودند که عنوان تدلیس در اینجا صدق کند ،در مورد در اختیار گرفتن مناصب حکومتی هم من نظر خودم را گفتم و شما مرا به تناقض متهم کردید ،چه تناقضی؟ مطابق قانون اساسی مصوب و مورد تایید اکثریت ملت ایران ، رهبری کشور بدست مجتهد جامع الشرائط است ، نیز در منصب قضاء به تناسب حکم و موضوع لازم است مجتهد جامع الشرائط در راس آن باشد ،و در زمینه نظارت بر تطبیق قوانین موضوعه عرفی با شرع از آن جهت که منافی با شرع نباشد هم گروهی از فقهاء همانند آنچه در صدر مشروطه بوده است وظیفه نظارت را بعهده دارند، بنظر من با توجه به این قانون اساسی که متضمن این بخش هاست ، همین مقدار کافی است ،من خود روحانی هستم و هیچ گاه نیز در منصبی سیاسی نبوده و نخواهم بود ،چه نیازی دارد که مناصب دیگر حکومتی از رئیس جمهور تا شغلهای دیگر را اشغال کنند ؟
    عنایت کنید که مرا باز متهم به طرفداری از جمهوری اسلامی نفرمایید ،من بر اساس ساختار فعلی در قانون اساسی صحبت میکنم.من نمیدانم سخن من چه تناقضی داشت و اینکه عرض شد نهاد دین (یعنی روحانیت و حوزه ها) از نهاد سیاست جدا باشد (سکولاریزاسیون) چه استلزامی داشت که شما از آن در جهت مطلوب خویش یعنی حقانیت سکولاریسم و نا کارآمدی دین نتیجه گیری کنید؟!اینکه عرض شد خلط مبحث بین بحثهای تجریدی و مفهومی با بحثهای مصداقی میکنید یک شاهدش همین بود که عرض شد.
    بنابر این پاسخ شما در این بخش روشن است بله تدلیس چه در امور فردی و چه در امور اجتماعی حق فسخ را برای تدلیس شونده در پی دارد ،این مفاد یک بحث کلی حقوقی است ، لکن در عالم تحقق شما در مقام اثبات وقوع خارجی تدلیس تمسک به ادله روشن حقوقی کنید نه آنکه با گفته اند و نقل است و حکایت است بی تحمل تجشم تحصیل مستند، نسبت ناروا به اشخاص دهید ،اندکی تامل کنید آیا از کودکی رواست که چنین سخن سخیفی را که:” من خدعه کردم!” براحتی بزبان بیاورد که شما چنین بی محابا به بزرگی که بهر حال مورد تایید و احترام ملتی بوده است چنین نسبتی میدهید؟ البته چنانکه در نوبت قبل عرض شد خطا و سهو بر هر انسان غیر معصومی رواست که این امر دیگری است.

    3- در مورد مفهوم مباهته عملی حق با شماست و متاسفانه عملکرد آنان در ارتباط با مخالفین سیاسی چنین بوده است ،من این عملکرد را قویا محکوم میکنم و آنرا عملی زشت و غیر اسلامی و غیر انسانی میدانم ،لیکن آنرا ناشی از قدرت طلبی و ریاست طلبی و پشت کردن به اخلاق و دین میدانم نه چون شما که از عملکرد غلط افراد بغلط استنتاج نقصان دین کرده به آن هجمه میکنید.

    4-در مورد دو مورد استثناء کذب چنانکه توضیح داده شد این حکم عقل است که البته مورد تایید شرع نیز هست ،عنایت کنید که مباحث عقلی کلی است و استثناء بردار نیست ،اگر مطلبی به قیاس و برهان صحیح عقلی متکی به مقدمات بدیهی یا مقدمات نظری منتهی به بدیهیات و با ماده و صورت صحیح اثبات شد، آن مطلب کلی و غیر قابل استثناء است ،شما ابتدا رویکرد خود را نسبت به براهین عقلی که در نوبت قبل عرض شد روشن کنید آنگاه بدنبال ضامن اجرای محتوای برهان عقلی باشید ،البته ضامن اجراء در عرصه های گوناگون مختلف است لکن در اینجا پاسخ شما این است که ضامن اجراء خود وجدان عقلی درون انسان که حجتی شرعی فطری و خداداد است می باشد ، این ضمانت و پشتوانه عقلی نظری .
    همچنین در بخش عمل ضامن اجراء” تقوای الهی” است که ناشی از نوعی شعور وجدانی شهودی به حضور خدای عالمیان است. مفهومی که در سکولاریسم خبری از آن نیست ، و در مارکسیسم سر از این مبنا در میاورد که : “هدف وسیله را مباح میکند”!.
    5- نوشتید : + ++
    استدلال با گفتمان درون دینى: پیامبر اسلام مى گوید “من برانگیخته نشدم الّا براى تکمیل مکارم اخلاق.” پس مکارم اخلاق از قبل از اسلام وجود داشته است و اسلام به گفته خودش، براى تکمیل آن و نه ایجاد آن آمده
    ++++
    من نمیدانم در اثناء این مباحث آوردن چنین گزاره های کنایی چه مشکلی را از ما و شما حل میکند ، بله پیامبر اسلام چنین فرموده است که : “انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق “. و در این سخن غایت بعثت خویش را تتمیم و تکمیل اخلاق کریمه و کرائم اخلاق دانسته است ، چه تابلویی زیبا تر از این؟ آیا سخنی به این ایجاز و اختصار و در عین حال پر محتوا که حاکی از این است که انبیاء برای انسان سازی آمدند ،چنانکه برای اقامه قسط و عدل آمدند (لیقوم الناس بالقسط) و اقامه قسط به تحویل و تحول و اتصاف انسان به کرائم اخلاق و انسان عادل است .
    اینکه فرمودید پس مکارم اخلاق قبلا وجود داشته مرادتان چیست؟یعنی پس نیازی به بعثت نبی نبوده است و عبارت پیامبرحاوی یک پارادوکس است؟
    و برای انسان همان عقل کافی است؟
    پاسخ این است که اگر بعض مکارم اخلاق فرضا مستند به دعوتهای انبیاء گذشته بوده است ،بسیار خوب ایشان فرموده اند من برای تتمیم و تکمیل آمده ام پس تناقضی در کار نیست.
    و اگر مراد کفایت عقل است پاسخ این است چه منافاتی؟ پیامبران خود در محتوای دعوت خویش گفته اند که ما برای شکوفا کردن عقلها آمده ایم ؟
    (لیثیروا لهم دفائن العقول ،نهج البلاغه )=آنها (انبیاء) آمدند تا عقلها و فطرتها که تحت غبارها و تیرگیهای هوسها و زندگی مادی دفن شده اند را بشورانند و آنچنانکه که جواهرات مدفون زیر خاک را بیرون میکشند گنجینه های عقول را بیرون آورده شکوفا کنند ،توجه کنید که عقل حجت باطنی انسان است همانطور که شریعت حجت ظاهری است و در نوبت های قبل عرض شد که عقل اعم از نظری و عملی از ادله قوی دین است
    با بیان فوق بطلان هدفی که از کنار هم گذاردن ایندو گزاره دنبال میکردید معلوم شد ،زیرا چنانکه عرض شد عقل و شرع بمنزله دو چراغ هستند که مکمل یکدیگرند ، بله خیرات و اموری که ردیف کردید مورد حکم عقل هست و مورد تاکید شرع نیز هست لکن بدانید که اموری هم در شریعت هست که با عقل از آنها بی نیاز نیستیم ،مانند عبادات ،این بحث البته دامن دار است و از ادامه آن فعلا معذورم.
    من منکر خوبیها و حسنات در غرب و سیستمهای غربی نیستم ،سخن سید جمال را بیاد داشته باشید ،آنها به چیزهایی که باید عمل کنند کرده و میکنند و ما مسلمانان به آنها عمل نکرده ایم ،اینها اموری است که در محل خود باید واکاوی و آسیب شناسی شود ،ضمن اینکه شما یکسره همه غرب و غربیها را تنزیه نکنید ،از جنایات و جنگها و ظلمها و فسادهای گوناگون در غرب راحت نگذرید جنایات قرون وسطی دسترنج متدینان بود؟! ، در هر حال باید این امور سنجیده شوند که آیا همه خوبیها که در نظر شماست ناشی از آن سیستمهاست که مطلوب شماست؟و از اینطرف همه آسیب ها و فسادها در شرق ناشی از آنچیزی است که در نظر شماست؟باید در همه امور نظارت آسیب شناسانه همه جانبه دقیق داشت و همه اسباب و علل پدیده ها را واکاوید .

    6- باورها و تحولات فکری شما به خودتان مربوط است و برای ما محترم ،لکن تعدی شما به باورهای دیگران و قضاوت های گوناگون اگر در معرض گفتگوها و بحثهای مستدل قرار گیرد باید بهمین روش مورد بحث واقع شود، شما اگر باورمند به سکولاریسم هستید من به آن احترام میگذارم لیکن اگر بر این باور تعدی به باورهای دیگران کنید به آن باورمندان حق دهید که از شما در دعاوی تان مطالبه دلیل کنند و به احتجاجات شما پاسخ گویند.
    فهم بشری و خرد جمعی مورد تایید ما نیز هست ،این چه حجتی است که خرد جمعی را امر متقابلی با دین می گیرید یا اتکاء به آنرا مساوق نفی دین می پندارید؟ آنکه فرمودید : خدای خرد را برگزیدم ، مقصودتان این است که خدای شما خرد است؟ یا مقصودتان این است که خدایی که خرد را آفرید برگزیدید؟امیدوارم این دومی باشد،اگرچه انسان تکوینا مختار است و لا اکراه فی الدین.

    با سپاس از شما

     
  12. مرتضاى گرامى

    از آيت الله خمينى نقل است كه در توضيح تفاوت گفته هايش در فرانسه و پس از پيروزى، گفته است ” خدعه كردم” چرا كه مى توان انقلاب را نوعى جنگ با دشمن تلقى كرد كه در آن خدعه مجاز است.
    البته در اينجا فريب نه فقط شامل حال دشمنان اسلام، بلكه شامل حال مردم عادى گرديد.
    مهم نيست كه بتوان رفرنس مكتوب اين سخن ايشان را يافت يا نه. مهم اينست كه همانگونه كه شما در انتهاى نوشته تان تأييد كرده ايد، در عمل دو گانگى حرف و عمل ايشان اتفاق افتاده است.

    شما به سؤال من پاسخ نداديد. من پرسيدم آيا با توجه به “تخلف از شرط صفت” آيا حق فسخ رفراندوم جمهورى اسلامى براى مردم هست يا نه. اگر نه چرا؟

    اگر مفهوم منفى مباهته از نظر شما از ساحت دين اسلام و مذهب تشيع دور است، اما ساليان سال است كه در جمهورى اسلامى با توسل به فتاواى روحانيون در حال انجام است. دم خروس را بپذيريم يا قسم حضرت عباس را؟؟
    پس از توضيحات فراوان راجع به تقيه و توريه و شرايط آنها، طبق فرمايش خودتان عملا با دو شرط بعدى حرمت كذب شرعا لغو مى شود؛
    “۱-مقام ضرورت رعایت مصلحت امری اهم و اقوی از رعایت مفسده کذب.
    ۲-مقام اصلاح بین انسانها.”
    لطفا بفرمائيد چه چيز مانع سوء استفاده از اين دو شرط است؟

    شما به يك نكته توجه نمى كنيد و آن اينكه ما تجربه نظام اسلامى را از سر گذرانده ايم كه نشان داده است تمام اين اصول به شديد ترين نحو در درجه اول براى فريفتن مردم خود، مورد استفاده نظام قرار گرفته است
    به عبارت ديگر، ” محك تجربه به ميان آمده ” و متاسفانه ” غش و سيه رويى” روحانيت ، بيانات شما در تطهير اين اصول را بسيار باورناپذير كرده است.

    ارتباط اخلاق و دين:
    استدلال با گفتمان درون دينى: پيامبر اسلام مى گويد “من برانگيخته نشدم الّا براى تكميل مكارم اخلاق.” پس مكارم اخلاق از قبل از اسلام وجود داشته است و اسلام به گفته خودش، براى تكميل آن و نه ايجاد آن آمده.
    استدلال با گفتمان برون دينى: اگر مراد از اخلاق، نيكويى به زيردستان ، يتيمان، بيوه زنان، دستگيرى از فقرا و امثال آن باشد كه با برقرارى يك نظام اجتماعى دموكراتيك بر مبناى حقوق انسانها، تمام اينها جزء حقوق شهروندى بوده و توسط دولت بر آمده از مردم و پاسخگو به مردم، تأمين مى شود. و اگر منظور راستگويى، صداقت، احترام به ديگران، امانت دارى و غيره باشد كه آنهم نبودن فساد سيستماتيك مالى و ادارى در نظام هر كشور است كه اخلاق را در مردم نيز نهادينه مى كند و شاهد آن هم وجود پاك ترين دولتها در غير دينى ترين نظام ها ( اسكانديناوى) و فاسد ترين نظام ها در بسيارى از كشورهاى اسلامى و به تبع آن، انواع مفاسد اخلاقى در مردم است.

    من مدعى تقلب از نوع ٨٨ در رفراندوم جمهورى اسلامى در سال ٥٨ نيستم كه شما نپذيرفتن نتيجه آن را مصداق جرزنى و غيبت مرا در آن زمان موجب سوء تفاهم دانسته ايد. انتقاد من به وعده هاى رهبرانقلاب كه منجر به رأى آرى مردم گرديد و تعريف تدليس ( گيرم همانگونه كه شما مى گوييد غير عمد) بود كه شما به سؤال من در مورد مصداق تدليس دانستن آن پاسخ نداديد.

    متولد پس از انقلاب نيستم و در دوره حساس شورحقيقت جويى و آرمان طلبى ( نوجوانى)، تحولات انقلاب را به دقت زير نظر داشتم. دلباخته اسلامى شده بودم كه منادى آن بود كه: ” بشارت دهيد بندگانى را كه سخنان را گوش مى كنند و از بهترين آنها پيروى مى كنند”(اسلام قبل از پيروزى انقلاب) و سپس با ديدن چهره اسلام پس از پيروزى انقلاب در تشخيص خود شك كردم. وقتى به معترضين به قوانينى كه با موازين سيستم قضايى مبتنى بر خرد جمعى انسان امروز و حقوق انسانها در تضاد بود، انگ ارتداد چسبانده مى شد. آن زمان بود كه با خرد نوجوانانه خودم اينگونه انديشيدم: “اگر با هزار دليل بخواهند به تو ثابت كنند بهتر از اين خانه براى زندگى در جهان وجود ندارد، اما اگر زندگى در اين خانه را نخواهيد محكوم به مرگيد، همين براى من كافيست تا تشخيص دهم ريگ خيلى بزرگى به كفش صاحبخانه هست.” و با ديدن شواهد بيشترى از ذبح حقيقت در پاى منفعت طلبى كاسبانى با متاع دين، اسلام حكومتى را طلاق دادم ( در دنياى خرد، زنان مانند دنياى شما ناقص العقل شناخته نمى شوند و مانند مردان حق طلاق دارند! ). روح تشنه حقيقتم از اسلام خرد پسند تر نظيراسلام سروش جرعه هايى نوشيد و سپس فهم بشرى و خرد جمعى را فرا تر از هردين و مذهبى يافتم و خداى خرد را برگزيدم. خوبى نوجوانى اينست كه باورهاى موروثى و سمج، پنجره هاى انديشه را كاملا مسدود نكرده است و هنوز راه براى وزيدن نسيمى از هواى تازه باز است.
    پس در هر خانه كه خِردم بگويد زندگى مى كنم و اطاعت از دينى را كه پيروانش را با رعب و وحشت آفرينى و انگ ارتداد به باقى ماندن در خانه خود، به جرم آنكه كه در آن زاده شده ، وادار كند، توهين به شعور خود مى دانم.
    هم زمان، باورهاى دينى هر انسان كه دينش به زندگى ديگران دست اندازى نكند، و حق او در به جا آوردن مناسك دينش را بسيار گرامى مى دارم.
    اين بود مانيفست من.

    مغالطه رايجى انجام داده ايد و آن همان مغالطه اى است كه اسلام گرايان سربزنگاه و در نقطه عطف مباحثه، به جاده خاكى زده و با پيش كشيدن مواردى كه مورد حساسيت عمومى و از نظر عوام ناپسند است و نسبت دادن آن صفت به طرف مباحثه، هم بحث را به بيراهه مى برند و هم از بين عوام ناآگاه براى خود يارگيرى مى كنند و آن همانا پيش كشيدن مبحث همجنس گرايى ( بقول شما همجنس بازى و يا همان لواط اسلام ) براى منكوب و منزوى كردن آزاديخواهان است. بايد گفت، كسانى كه اينجا به گفتگو مى آيند، از عوامى نيستند كه با اين مغالطه ها گمراه شوند و اى كاش شما دين باوران همانگونه كه مسائل زندگى خصوصى افراد را با حساسيتى مثال زدنى زير نظر داريد، مفاسدى كه كشور را به ورطه سقوط كشانده است، را رصد مى كرديد.
    به اميد آن روز.

    در پايان سخنتان، در نهايت فرمايش ابتدايى خود را كه همانا تجويز احكام اسلام براى وضع قوانين اجتماعى است نقض كرده و گفته ايد ايكاش نهاد دين و روحانيت از سياست جدا مى شد كه اين همانست كه از ابتدا من و دوستانى ديگر در تلاش اثبات منافع آن بوده ايم. پس ديگر سخنى نمى ماند.

    با سپاس از شما

    ——————–

    سلام آنیتای خوب ما
    سپاس ازشما برای نمایش یک گفتاگفت پسندیده با جناب مرتضای گرامی.
    همین
    و: سپاس فراوان

    .

     
  13. خواهر محترم خانم آنیتا
    با سلام و پوزش از تاخیر در جواب

    سوالات متعددی مطرح کرده بودید که در یک تحلیل محتوائی باز گشت آنها به سه سوال کلی ذیل است:
    الف-نسبت دین و اخلاق و اینکه آیا چنین نسبتی اساسا برقرار است یا خیر؟

    ب-نسبت یا عدم نسبت برخی از مفاهیم غیر اخلاقی با دین و لزوم بررسی برخی از مفاهیم درون دینی رایج نظیر : تقیه – توریه – مباهته – تدلیس

    ج-واکاوی بحث تاریخی اولین رفراندوم انتخاب نوع حکومت در جمهوری اسلامی و نحوه عملکرد رهبران انقلاب در 35 سال قبل

    ابتدا به دو نکته اجمالا اشاره کنم :
    یک آنکه: گاه واکاوی برخی مطالب و مفاهیم درون دینی نیازمند بحث های مبسوط پایه ای و تخصصی است که بجهت ضیق مجال و کندی در تایپ مقدور نیست ، از این جهت در اینطور بحثها ناگزیر از اختصار و اشاره به جوهره آنها هستم

    دو آنکه: سوال و بررسی عالمانه و حق جویانه با لحاظ ادب انسانی چنانکه مکرر عرض شد از حقوق همه انسانهاست ، چیزی که هست باید اخلاقا سعی شود در نسبت دادن برخی مفاهیم به مکاتب و نیز نسبت دادن برخی مطالب به اشخاص رعایت انصاف و ذکر منابع و سندهای آن نسبت ها جزء خلق و خو و آداب مناظرات علمی ما باشد

    1-تعبیری داشتید به این صورت :”نظر شما راجع به انواع فریب و دروغ مجاز در اسلام: خدعه، تقیه، توریه، مباهته چیست؟”.

    باید عرض کنم برخی از این مفاهیم نسبتی با اسلام ندارند و برخی مفاهیم نیازمند تحلیل محتوائی برای رفع سوء تفاهمند.
    اولا دروغ صرفنظر از حکم عقل عملی در شرع اسلام حرام شرعی و یکی از گناهان کبیره است .بنابر این اینطور نیست که دروغ به عنوان یک مفهوم مقسمی مورد پذیرش قرار گرفته باشد تا ما مفاهیمی همچون خدعه و تقیه و توریه و مباهته و تدلیس را مثلا قسمی از آن مقسم بدانیم.

    1- از” خدعه” آغاز میکنم که معادل مفهومی آن در فارسی روشن است که کلمه فریب را میشود معادل آن دانست ، از نظر حکمی در اسلام هرگونه فریبی ممنوع است شرعا عقلا و اخلاقا و تنها موردی که در روایات استثناء شده است و مورد تصدیق عقل نیز هست مساله خدعه و فریب در جنگهاست ، در روایتی هست که :” الحرب خدعه “(الکافی ،ج 7 ،ص 460)،که این نیازمند توضیح نیست که در مقام جنگ و قتال با دشمن که طرفین کمر بکشتن یکدیگر بسته اند و باصطلاح دست بالا گرفته اند فریب یکدیگر برای آن غایت مهمتر یعنی قتل امری بدیهی است و این چیزی است که در اصطلاحات امروز از آن تعبیر به تاکتیک یا استراتژی میشود ،اگر رد گم کردن دشمن و فریب اطلاعاتی یا نظامی روا نباشد معنای آن تسلیم شدن از ابتدای کار است . بنظرم این مطلب نیازمند توضیح بیشتر نیست.

    2-مفهوم “تدلیس”که به آن اشاره درستی کردید و حتی نمونه ای قانونی از آن در مساله نکاح ذکر کردید اصطلاحی فقهی حقوقی است که اختصاصی به مساله نکاح هم ندارد و در اکثر معاملات رایج قابل تسری است ،خصوصا در بیع و شراء ،مثلا اگر شیر فروشی شیر را با آب بیامیزد و بدون آگاه کردن مشتری به او غالب کند مرتکب تدلیس شده است ،که البته در فقه شیعه بازای آن مفهومی بنام خیار (اختیار فسخ معامله) برای مشتری که مورد تدلیس قرار گرفته است جعل و تشریع شده است ،در هر صورت تدلیس نیز بمفهوم نوعی فریب و خدعه است که این هم از نظر شرع اسلام هم حرام است بحکم تکلیفی یعنی مرتکب آن مرتکب حرام شرعی شده که باید از گناه خویش توبه کند ، و هم محکوم به حکم حرمت وضعی است یعنی چنانکه اشاره شد برای فریب خورده حق فسخ معامله وجود دارد.بنابر این این نوع فریب نیز مورد تایید نبوده و نسبتی با دیانت اسلام ندارد.

    3-مفهوم “مباهته” است که اخیرا موضوع بحثهای گوناگون در سپهر سیاست شده است و ریشه آن باز میگردد به یک روایت که مورد تفسیرهای گوناگون است (اصول کافی ج 1 ص 376 ح4) من از ورود به بحثهای تفصیلی سندی و دلالتی در باره این حدیث خودداری میکنم و فقط اشاره میکنم که محور بحث در این روایت بازمیگردد به کلمه “باهتوهم”که در متن روایت است.
    گذشته از اینکه برخی از روایات بدلیل تعارض با اصول و قواعد و محکمات مذهب شیعه مورد اعراض واقع میشود و خود ائمه علیهم السلام در این زمینه معیاری دارند که :هر حدیثی که مخالفت تباینی با قرآن کریم و احکام مسلم عقل دارد آنرا بدیوار بکوبید ،خود کلمه باهتوهم قابل تحلیل و توجیه ادبی است ،آنها که از این روایت خواسته اند استفاده کنند که در مواجهه با بدعت گذاران (بتعبیر داخلی خود این روایت) بجهت فریب و فضا سازی هایی که متناسب با بدعت در دین است ، رواست که هرگونه تهمت و افتراء و بهتان به آنان بزنیم تا جلوی بدعت و فریب مردم از سوی آنان را بگیریم کلمه “باهتوهم ” در این روایت را هم ریشه با بهتان و تهمت می گیرند(البته این گرایش گرایش نادری هم هست).
    در مقابل اینها اکثریت فقهاء و متکلمین کلمه “باهتوهم” را از ریشه بهت و تحیر می دانند که بنظر من همین تحلیل صحیح است ،یعنی در مقابل با بدعت گذاری بدعت گذاران که در صدد فریب اعتقادی مردم هستند با آنها بحث و گفتگوی برهانی و مستدل نموده آنها را مبهوت کنید ،در قرآن هم در جایی در وصف محاجه حضرت ابراهیم با بت پرستان زمان خویش فرموده است : “فبهت الذی کفر”(البقره/258) یعنی حضرت ابراهیم در مقام محاجه چنان برهان قوی و مستحکمی ارائه کرد که بت پرستان در مقابل محاجه او از احتجاج وامانده و مبهوت شدند.
    بنابر این قطع نظر از اینکه میتوان این روایت را ولو از نظر سند غیر قابل خدشه باشد مورد اعراض قرار داد ،از نظر تحلیل محتوایی ببیانی که عرض شد قابل توجیه و تفسیر است.
    در نتیجه چنانکه ملاحظه میکنید مفهوم “مباهته” بمعنای منفی آن نیز از ساحت دین اسلام و مذهب تشیع دور است.

    4-مفهوم “تقیه” که ریشه قرآنی (آل عمران/28 – النحل/106 -البفره/195) دارد و روایات زیادی در مورد آن وارد شده است نوعی تاکتیک و استراتژی حفظ نیروها در موقعیت های ضعیف و دوری از هلاکت و بخطر انداختن خود و نزدیکان است این کلمه از ریشه “وقی یقی” بمعنی نگه داشتن است ،در امر مبارزه انسان همیشه در موقعیت برتر و غالبتر نسبت به دشمنان نیست ،لذا برای حفظ جان و موقعیت خویش و نزدیکان ناچار است تمسک بنوعی پوشش و همسانی با دشمنان کند ،خود ائمه شیعه در مواجهه با حکام جور زمان خویش از این تاکتیک برای حفظ جان خویش و خواص شیعه استفاده میکردند ،حتی در روایات فقهی ما بسیاری از موارد بظاهر موافقت رای با اهل سنت در مباحث فقهی محمول بر تقیه است یعنی امام در مجلس خویش برخی جاسوسان آنها را که می دید ناچارا بتاکتیک تشابه رای با آنان (اهل سنت) تمسک میکرد و بعد در مواقع دیگر حقیقت رای فقهی از نظر شیعه را برای شیعیان تبیین می کرد.البته بحث در چهارچوبه های این مفهوم و ادله و موارد آن طولانی است و در این زمینه کتابها و رساله های مجزا تالیف شده است ،لکن فلسفه این مفهوم همان چیزی است که به آن اشاره شد .
    بنابر این با تحلیل محتوایی تقیه در اسلام عدم ارتباط آن با آنچه که شما اشاره کردید که چه نسبتی با فریب و امثال آن دارد روشن شد.

    5-مفهوم “توریه”که مورد اشاره شما خواهر گرامی قرار گرفت نیز روشی است برای فرار و تخلص از دروغ گویی نه آنطور که بین مردم شایع است که وقتی میخواهند دروغ بگویند با تاکتیک های لفظی دروغ خود را توجیه کنند. و اجمالا بدانید که مفهوم توریه زیر مجموعه دو مورد تجویز شده از کذب است.
    مقدمه عرض میکنم همانطور که قبلا اشاره شد دروغ در اسلام یکی از گناهان کبیره و حرمت آن برحسب آیات قرآن و احادیث و نیز حکم عقل عملی انسانی روشن و بین است ،در تحلیل عقلی عنایت دارید که در زندگی اجتماعی انسانها آنچه سنگ بنا و ضامن ادامه حیات اجتماعی سالم آنان است اعتماد عقلائی به یکدیگر در روابط اجتماعی گوناگون است که اگر چنین رویکردی جزءا یا کلا آسیب ببیند ادامه زندگی اجتماعی به اختلال های جزئی یا کلی منجر میشود این مطلبی عام است که شامل همه آحاد جامعه میشود ،یعنی لزوم صداقت و شفافیت در حیات اجتماعی مورد تصدیق و الزام عقل عملی است و قبح کذب و حسن صدق از مسلمات عقل عملی حاکم به حسن و قبح اشیاء است،خصوصا در طبقه حاکمان و کارگزاران که در حقیقت نماینده و کارگزار عموم جامعه اند برای اداره صحیح شوون گوناگون اجتماع.

    بعد از فراغت از قبح عقلی و شرعی کذب و دروغگوئی باید توجه کرد که همین عقل حاکم به قبح کذب موارد نادری را به قاعده تزاحم اهم و مهم و حفظ مصلحت اهم از شمول و عموم حرمت کذب استثناء کرده است ،روی همین اساس و برخی شواهد نقلی در کتب فقهاء نیز دو مورد از حرمت عمومی کذب استثناء شده است :
    1-مقام ضرورت رعایت مصلحت امری اهم و اقوی از رعایت مفسده کذب.
    2-مقام اصلاح بین انسانها.
    در این مورد رجوع کنید به (کتاب المکاسب،شیخ انصاری ،ج 2 ص 21 – المکاسب المحرمه ،آیت الله خمینی ج 2 ص 121 – مصباح الفقاهه ،آیت الله خوئی ،ج 1 ص 403).
    مثالی برای مقام اول عرض میکنم ،مثلا اگر شما قطع و جزم دارید که ظالمی قصد دارد فردی را بی جهت بقتل برساند و شما از محل اختفاء آن فرد مطلعید ،اگر از شما بپرسند او کجاست ،در این فرض نه تنها دروغ ممنوع نیست بلکه لازم است و شما بجهت حفظ جان آن انسان میگویید بی خبرم ،در اینجا مناط و معیار سقوط مفسده کذب وجود مصلحتی مهمتر از آن است که عقل حکم به آن میکند و بعبارت دیگر در کذب قبح هست لکن ارائه طریقی که منجر بقتل انسانی میشود دارای قبح بیشتری است و عقل حکم به لزوم ارتکاب اقل القبیحین میکند .این معیار اصلی این استثناء است،که البته همین معیار در مقام دوم نیز ساری و جاری است و آن مقام اصلاح بین انسانهاست ، مثلا بین دو دوست یا قوم و خویش شما کدورت ناجوری پدید آمده و در حال شعله ور شدن و بجاهای باریک کشیده شدن است ،شما اظهارات و مطالب سوئی از یکی در باره دیگری از او شنیده اید و همینطور بالعکس ،در اینجا اگر شما برای یکی از آنها که حساس به این مطالب هم هست و سوال میکند تمام آن تعبیرات را بازگو کنید ماجرا را به فساد بیشتری سوق داده اید ،شما اگر احساس کنید که در اینجا اگر بدروغ بگوئید خیر برعکس من تعبیرات خوبی از ایشان در باره شما شنیدم و چنین نیست که شما گمان می کنید با این کار دو انسان را به صلاح و دوستی نزدیک کرده اید که عرفا آنرا اصلاح ذات البین نیز می نامند .که باز در اینجا ارتکاب اقل القبیحین محکوم به حکم عقل است.
    اکنون عنایت کنید که آن مورد “توریه” که در برخی روایات مطرح شده در واقع ناظر به همین چهار چوبه دو مورد استثناء کذب است ،یعنی معیار ارتکاب کذب اگر در جایی محرز شد برای دور بودن بیشتر از قبح کذب شما از الفاظی بهره می گیرید که آن دو مصلحت فوق الذکر را تامین کند در عین حال مراد و نیت شما واقعیت است نه خلاف واقع ، این معنای توریه است که البته امری الزامی نیست و تنها جایز است ،مثلا اگر کسی اسلحه روی سر شما گرفته و میخواهد شما صیغه طلاق همسرتان را جاری کنید ،یا مثلا تمام اموالتان را بنام شخصی کنید ،در این موارد اکراه و اجبار ، البته که از نظر شریعت اسلام نه آن طلاق اعتباری دارد و نه آن تملیک اموال ،زیرا اینطور عقود و ایقاعات مشروط به اختیار و عدم اکراه است ،در عین حال شما برای حفظ جان ناچارید بظاهر صیغه طلاق یا الفاظ تملیک و انتقال مال را اداء کنید و در عین حال توریه کنید یعنی در باطن خود مطلبی غیر از آنچه ظاهر لفظ است قصد کنید . این مفهوم توریه است که الزامی هم نیست ،بنابر این اینطور موارد در واکاوی صحیح ربطی به لزوم احتراز از کذب ندارد.

    2- می پردازم به سوال دوم شما که از نسبت و ارتباط مقوله اخلاق با دین اسلام پرسیده بودید ،من در کامنتی از جناب بردیا دیدم ایشان گزاره ای اظهار کرده بود مبنی بر اینکه دین هیچ ارتباطی با گزاره های اخلاقی ندارد و ایندو کاملا از هم جدایند(نقل به معنی).با کمال تعجب دیدم شما هم در کامنتی ایشان را تایید کرده بود ،در آنجا من کامنت کوتاهی گذاشتم به این مفهوم که بنظر من گزاره فوق گزاره ای کذب است ،من برای اثبات کذب این گزاره مطالبی دارم لکن درخواست کردم ابتداء جناب بردیا استدلال های خویش بر صدق چنین گزاره ای را تبیین کنند تا مباحث را ادامه دهیم ،بعد دیدم ایشان در پاسخ بدون ورود به چنین سوال و جوابی به موضوعات دیگری پرداختند ،من اکنون نیز میگویم اخلاق و گزاره های اخلاقی با همه وسعت مباحث را بخشی از محتوای دین میدانم ،اجمالا دین متشکل از سه بخش جهان بینی به همه ابعادش ، اخلاق (بایدها و نبایدهای اخلاقی) و احکام (بایدها و نباید های عملی فردی و اجتماعی)است و کسی که اخلاق را از حیطه ادیان تفکیک میکند حقیقتا توجه درستی به محتواهای ادیان و فلسفه بعثت انبیاء نکرده است ،علاوه اینکه میزان در پذیرش ادعاها برهان و دلیل است نه دعاوی بی دلیل.

    3-و بالاخره سوال سوم شما که سوالی تاریخی بود در باره رفراندوم و انتخابات ابتدای انقلاب برای تعیین نوع حکومت و بدنبال آن انتخابات قانون اساسی و نحوه عملکرد بنیانگذاران جمهوری اسلامی.
    من ابتداء گله ای کنم از شما در اینکه تاکید من در باره لزوم گردن نهادن به رای اکثریت و وظایف متقابل اقلیت و اکثریت در جوامع امروزی بر اساس مفاد و معنای دمکراسی را مورد طعنه قرار داده بودید ،من نمیدانم چه ایرادی به این مطلب هست ،اینکه دیگر از نازلترین لوازم دمکراسی رایج است که معیار لازم الاتباع در تعیین نوع حکومت و نوع قوانین حاکم بر آن و کارگزاران اجراء قوانین رای اکثریت یک جامعه است که خود ملتزمین به دمکراسی آنرا حتی در مصداق نصف بعلاوه یک لازم الاتباع میدانند! تا چه رسد به رای اکثریت قاطع یک ملت در یک جغرافیا ،بنظر من این دیگر نوعی جرزنی است که کسی ملتزم به انتخاب و گزینش مردم شود در عین حال وقتی نتیجه مطلوب او نبود شروع به جرزنی کند،این مطلب سوای از غیر اخلاقی بودن خلاف منطق دموکراسی است.
    البته ممکن است کسی مبادی و نحوه انتخابات را مورد اشکالات نظری قرار دهد (مثل اینکه خود من مساله نظارت استصوابی را بدعتی غیر عادلانه که هرگز مورد نظر قانونگذاران اول انقلاب نبوده میدانم و بنظرم این قانون ناعادلانه که سد راه انتخاب آزاد و واقعی مردم است باید ملغی گردد) که این ایراد به قانون و ساختار است که نیازمند روشنگری مردم برای فراگیر شدن خواسته مردم و مقید کردن حاکمان به پذیرش است.

    در هر حال بنظرم در جهت لزوم تبعیت از انتخاب عمومی فرقی بین سکولار و متدین نیست ،اگر فرضا سکولاریسم از ابتدا در منطقه ای مورد پذیرش قاطبه مردم یک جغرافیا واقع شد ،در آن جامعه دینداران که معتقد به قوانین اجتماعی ادیان هستند نباید جرزنی کنند بلکه باید کوشش کنند که ضمن التزام به قوانین رایج با روشنگری رای اکثریت را متوجه قوانین اجتماعی دینی کنند و وقتی بر اساس رفراندوم صحیح اکثریت ملتزم به این سنخ قوانین شدند مساله برعکس میشود یعنی در این فرض اقلیت سکولار باید کوشش در روشنگری اذهان کرده تا اکثریت جامعه را در این زمینه که لازم است دین از حکومت جدا شود و قوانین سکولار حاکم باشد با خود همراه کند.
    لطفا اگر خللی متوجه این مبانی هست توضیح دهید.
    اینجا باید اضافه کنم معمولا در این قسمت بحث امثال دوست عزیزمان ساسان بدون اینکه ورود در مباحث محتوائی ادیان کنند با یک پیش فرض غیر مدلل دین را به باورهای فردی و اعتقادات شخصی فرو می کوبند،و فقط میگویند حکومت و قوانین باید حتما سکولار باشد! بقول آقای نوریزاد چرا؟!زیرا این سلیقه آنان است!در حالیکه کسی که معتقد به گزاره لزوم تفکیک دین از سیاست است (سکولاریزم) بغیر از دفاع منطقی و محتوائی از قوانین سکولار وظیفه دیگری نیز دارد و آن این است که اثبات کند محتوای داخلی ادیان تنها امری فردی است و باصطلاح دین از سیاست جداست،در این قسمت بحثها معمولا امثال آقا ساسان میگوید خوب این عقیده شماست که بافت و تارو پود آن از سیاست و وظایف الاجتماع جدا نیست !این عقیده فردی شما دینداران است ،و وقتی پاسخ میشنوند که ما بر اساس بحثهای مترتب متکی به جهان بینی و خدا شناسی و لزوم ارسال رسل به این نتیجه منطقی میرسیم که خدای متعال انسان را یله رها نکرده است و نسبت به حیات فردی و اجتماعی وی تعیین وظیفه کرده است و میخواهیم ورود به این مباحث و نیز رویکرد کتاب و سنت به مساله حکومت کنیم ایشان میفرمایند: اینها مطالب کتب درسی است و ما آنها را خوانده ایم!.

    در مورد تعبیراتی که در مورد مرحوم آیت الله خمینی بکار بردید ،باید عرض کنم من اسناد خطا و اقامه دلیل بر این اسناد را در باره هرکس درست میدانم که نیازمند بررسی هر مورد است ، اما اسناد کذب و دروغ را براحتی قابل پذیرش نمیدانم ،بنظر میرسد شما از متولدین بعد از اوایل انقلاب هستید بنابر این چون حضور وجدانی در آن برهه تاریخی نداشته اید استنادات شما باز میگردد به نقلیات افراد و گروهها ،بسیار خوب مانعی ندارد ،لکن این استنادات باید متکی به شواهد قوی و ذکر مستندات و ریفرنس ها باشد.
    من فکر میکنم آن رفراندوم رفراندومی آزادانه بود ،و کسی از مخالفین قلیل هم ادعای هیچ گونه تقلبی نداشت ،و اساسا با یکسوئی و نظارت همه گروهها در آن فضا امکان تقلب بسیار ضعیف بود ،در هر حال مردم آری گفتند ،و میتوانستند نه بگویند ،در آنصورت گزینه های دیگر میتوانست مطرح باشد ،اگرچه معتقدم آن بزرگان اشتباه بزرگی کردند که باصطلاح امروز همه گزینه ها را روی میز نگذاشتند ،مثلا مردم را مخیر میکردند بین حکومت اسلامی (منظور همان جمهوری اسلامی است)و حکومت دمکراتیک سکولار و غیرو در اینصورت این دغدغه های امروزی امثال شما مطرح نبود.
    البته حدس من این است که در آنصورت هم مردم با اتکاء به کاریزمای خاص آیت الله خمینی و اینکه او پیشرو آن انقلاب بود و نهاد روحانیت نیز تابع او بودند ،از طرفی رهبری های هوشیارانه او به اتکاء مردم فاکتور بسیار قوی برای پیروزی بر رژیم سلطنتی و ظالم شاه بود ،از آنرو که سخن او سخن اسلام سیاسی و قائل به حکومت بود ،باز هم مردم حکومت متکی به دین را اختیار میکردند ، ضمن اینکه از فاکتور مرجع تقلید بودن ایشان هم در تحلیل های خود غافل نمانید ،وقتی اکثریت قاطع یک ملت بر اساس محتواهای درون دینی مقلد یک مرجع تقلیدند سخن او را رای مطاع خویش می پندارند ،اینکه شما نام چنین رویکردی را فریب یا مفاهیم دیگر بنامید تغییری در آن واقعیت نمی دهد.(دقت کنید).
    در ادامه مطالبی را مطرح کردید که فهرست میکنم و بنظرم بسیاری از آنها مفاهیم تحلیلی و برداشتهای شخصی غیر مستند است
    مفاهیمی مثل : خدعه-دروغگوئی-اینکه حکومت همیشه دروغ گفته-اینکه آیت الله خمینی گفته باشد اگر سی و شش میلیون …من …
    اینها مطالبی است که باید مستند واکاوی شوند ، من در نرم افزاری که از آثار ایشان در دست هست هرچه سرچ کردم چنین سخنی از ایشان در صحیفه امام نیافتم ،مطلب شما ریفرنس دارد؟
    بنظرم یک مسلمان هرگز عامدانه دروغ نمیگوید خصوصا یک مرجع تقلید که اولین و مهمترین شرط جواز تقلید از او سوای فقاهت و علمیت تقوا و خدا ترسی اوست بسیار مستبعد است دروغ بگوید و سابقه زندگی او هم خلاف این است.
    بله ایشان یا هر عالمی در هر رشته ای ممکن است در مقطعی رویکردی خطا داشته باشد، توجه کنید بیان خطای مستدل غیر از اسناد کذب است
    اینکه ایشان در پاریس چه گفته است مطلب این است که در همان موارد هم که ایشان وعده آزادی مخالفین و غیرو را داده است وعده مشروط و مقید به قوانین بوده است و چنانچه مواردی تاکنون بوده است که آزادیهای سیاسی افراد و احزاب و رسانه ها نقض شده است که بنظر من هم زیاد شده است من آنها را محکوم و خلاف شرع و قانون میدانم و به آن منتقدم .ولی مثلا اگر گفته شد مخالفان آزادند یعنی در عرصه های اجتماعی باید آزادی بیان و تشکیل حزب و امثال اینها داشته باشند ،حال اگر از نظر اسلام مثلا رویکرد هم جنس بازی امری حرام و ممنوع است معنای آن آزادی پیش گفته این نیست که خدای نکرده اشخاص آزادند بیایند در عرصه اجتماع هم جنس بازی کنند!
    البته ایشان وعده ای دادند که ما در ایران بطور مباشری در امر اداره کشور دخالت نخواهیم کرد یعنی نهاد روحانیت و دین از نهاد سیاست جدا باشد اگرچه سیاست از دین جدا نیست ،بنظرم ایکاش چنین میشد و چنین میکردند و روحانیت به امر ارشاد مردم در زمینه های دینی می پرداختند و البته بدلیل پذیرش مردم فقط سعی می شد قوانین موضوع کشور با نظارت تقنینی علماء منافی با قوانین اسلام نباشد ، متاسفانه این رویه استمرار نیافت و بنظر میرسد گروهی در ایران نظریه اول ایشان در پاریس را تغییر دادند که بنظر من امری اشتباه بود ،اما اینکه براحتی بگوییم ایشان دروغ عامدانه گفته است بنظرم امری ناصواب است.

    با پوزش از تطویل
    موفق باشید

    ——————-

    سپاس ازشما بخاطر آرامش و شکیبایی تان در پاسخگویی. چه دوستان بپذیرند چه نپذیرند.
    بازهم سپاس

    .

     
  14. جناب حامی گرامی
    سلام
    واقعا سخن متین و استواری فرمودید ، و باید دانست که فرضا امری یا اموری را کسانی جزء مقدسات خویش دانستند ،معنای مخالفت دیگران با مقدس بودن آن امور این نیست که شروع به توهین و تحقیر و فحاشی کنیم ،اگر چیزی بنظر ما مقدس نیست (البته اعتقاد من این است که مقدس بودن برخی امور بمعنای غیر قابل نقد بودن آنها نیست ،سوال و ایراد و نقد رواست لکن فحاشی و توهین ممنوع است عقلا) میتوانیم با حامیان آن محاجه کرده و سخن خویش را بکرسی بنشانیم ،اگر اسلام و مسلمانان را باطل و بر باطل میدانیم به چه حقی آنها را هیولی و هیولاها بنامیم؟!
    اگر معیار و عیار حق و باطل استدلال و اقامه برهان است ،آن کس که در صورت ظاهر و در مقام نقد متوسل به الفاظ ناروا و توهین آمیز میشود از همان آغاز بر طبل چنته خالی خویش کوفته است
    متشکرم
    پایدار باشید

     
  15. جناب مزدک عزیز، سلام
    من بسیاری از نوشته های شما و عمده دیدگاهتان را قبول دارم ولیکن دو نکته را یادآور میشوم:
    1- واقعا نباید به هیچ چیزی، بویژه “اعتقادات” را مقدس پنداشت و به آن تقدس بخشید اما باور بفرمایید که در جامعه دین زده و غرق در خرافه. در جامعه ای که ریاکاران، تریبون ها را در اختیار داشته و با سوء استفاده از جهالت مردم بر خر مراد خویش سوارند. و در جامعه ای که …. ؛ سخن گفتن با لحن تند و بیان مسایل همراه با عصبیت و یا به قول جناب آقای نوری زاد: حرف زدن همراه با “کپسول نفرت” و … ؛ نتیجه عکس می دهد و مانع از شنیدن کلام “حق” توسط دیگران می شود.

    2- کمی دقت کن و شرایط جناب آقای نوری زاد را درک کن. اگر مطالب را جرح و تعدیل نماید و یا بخشی از آنرا را و یا اینکه تمام آنرا حذف نماید(که در هر صورت، کار قابل قبولی نیست)؛ فریاد بر می آوریم و او را با شدیدترین کلمات مورد عتاب و بازخواست قرار میدهیم که چرا سانسور و خفقان، ایجاد کرده ای؟
    در زمانیکه بسیاری از کسانی که در خارج از میهن، سایتی تدارک میبینند و یا رسانه ای در اختیار میگیرند و مطالبی را می نویسند و آنها را نشر میدهند؛ به مقدار وسیعی، ملاحظه کاری و آینده نگری میکنند و از نشر بسیاری از مطالب و کامنتها، خودداری می کنند؛ ایشان این سایت پر محتوا را ایجاد کرده و ضمن نگارش مطالب تند و تیز، اجازه تبادل نظر کاربران مختلف را فراهم ساخته است.
    و این در حالی است که همه ما و حتی خود شما نیز، این جماعتی را که کینه ایشان را بدل گرفته و مدام در کمین وی نشسته اند را بخوبی می شناسیم. آنها در بیدادگاه های خود، از تمامی این نوشته ها سوء استفاده کرده و آنها را بعنوان اسناد جرم، بر علیه ایشان بکار خواهند برد. اینجا، (گر چه به ناحق)، ولیکن حکومت دینی حاکم است و ایشان نیز در داخل کشور زندگی می کنند. کمی شرایط ایشان را درک کن.

    لذا کمی آرام و صبور بوده و با متانت و با استدلال سخن بگو. بدون هرگونه “مقدس سازی” و “تقدس بیجا”، همه چیز را نقد کن. اما با منطق و استدلال قوی.
    با تشکر

     
  16. با درود بر همه کسانیکه جوابی در رابطه با کامنتهای من نوشته اند.سعی می کنم که در حد توان به شما هموطنان گرامی چه موافق و چه مخالف جواب دهم. قبل از همه از جناب نوریزاد شروع می کنم که گذشته از زیرنویسی که گویا به کام بعضی از کاربران محترم خوش آمده بلکه موضوعی بنظر من مهمی را اینروزها مطرح کرده و آن مناسبتهای اسلامی است مثل همین تولد محمد و …جناب نوریزاد لازم به گفتن نیست که من از مبارزه ای که می کنید تنها به این خاطر دفاع می کنم که انرا جزیی از مبارزه رهایی از هیولای اسلام و اسلامیان می دانم .ولی این چند روز شما با زیرکی خاصی سعی در انجام عملی شده اید که در 1400 سال تاریخ /////////// ولی اکنون در لباس دوستی استفاده از این موقعیت جدید را می توان نوعی سوءاستفاده زیرکانه نامید.
    و اما سایر کاربران را می توان به دوگروه تقسیم کرد.گروهی که همفکرند و اگر انتقادی نمایند درجزییات است و قابل حل.ولی گروه دوم که اعلب اسلامیانند انتقادشان گذشته از تند بودن مرا به بی احترامی به اعتقاداتشان متهم میکنند.گویا در این 1400 سال این دیگران بوده اند که حق مسلمین را خورده اند و نه مسلمین دنیا را به خاک و خون کشیده اند.
    این انتقاد بحث مهمی را پیش می کشد و سؤالات مهمی را پاسخ می باید.
    آیا باید به اعتقادات افراد احترام گذاشت ؟آیا چیزی بنام اعتقادات مردم و یا افراد صحیح است؟ایا اعتقادات مقدسند؟آیا بقولی انم الحیات عقیده و الجهاد؟و آیا اگر پاسخها منفی است پس چه مقدس است و چرا؟
    بنظر من زندگی عقیده و جهاد(جنگ برای عقیده چنانچه مسلمین کردند) نیست و عقیده هم نه قابل احترام است و نه مقدس و چیزی بنام اعتقادات مردم کاملا غلط و مغالطه ایست برای سرکوب و ترور دگراندشیان .
    چرا عقیده مقدس نیست و چرا نمی تواند قابل احترام باشد؟
    عقاید اصولا قابل متغیرند و هر فردی در دورانهای مختلف زندگیش عقاید مختلفی را می پذیرد و عقاید قبلی خود را نفی میکند.بزرگانی که عقایدی را مطرح می کنند چه در جلد پیامبران و رهبران دینی باشند مثل محمد و موسی و… و چه در
    هیبت اندیشمندانی مثل مارکس و کانت و هگل …همه کسانی هستند که در میان ما نیستند و تنها افکار و یا عملکردشان با تفاسیر و تغیرات و تعبیرات زیادی باقی مانده اند.مثال قران و انجیل و آثارالمنتخبین مارکس …بنابراین خود آنها افرادی حقوقی محسوب نمی شوند چون مرده اند و از بین ما رفته اند.آثار آنها که در دسترس است میراث عمومی نوع بشر است و در تملک کسی نمی تواند باشد.حتی اگر خود محمد یا مارکس یا بودا کسی را وکیل و وصی خود میکرده که تا از افکارش و آثارش محافظت کند در اصل میراث عمومی بودن چنین میراثهایی تغیری ایجاد نمی کرد. دریک جامعه متمدن با قوانین عرفی هیچ جرمی برای کسیکه به عیسی و یا محمد و یا شکسپیر و یا بزرگان یک کشور و یا قوانین کشور بدگویی کند درنظر گرفته نشده.و حتی اگر مثلا کسی در میدان شهر ایستاده و با صدای بلند به فحاشی به هر چه که مقدس است از نظر هر کس بپردازد اگر گروهی به اذیت و آزارش بپردازند و بر خورد فیزیکی کنند قانون با آنها برخورد خواهد کرد.دلیلش هم همان افراد حقوقی نبودن این افراد و صاحبان عقاید است.حال اگر کسی بگوید شما با مثلان توهین به قرآن یا محمد…به عقاید مسلمین توهین می کنید.باید گفت که این مغلطه ای بیش نیست چون مسلمین پیروان اسلامند نه مالک اسلام.عقیده مالکیت پذیر نیست و اگر هم چنین می بود خب محمد مرده و از نظر قوانین عرفی چنین شخصی فرد حقوقی نیست و شما ها که سینه چاک می کنید و رگ گردنتان متورم میشود و از غضب با ترکاندن خود دیگران را نا بود می کنید و هزاران انسان را برا ی دفاع از چیزی که مالکش نیستید به خاک و خون می کشید همان قدر نسبت به اسلام حق دارید که من کافر بیدین زندیق و یا آن بهایی بقول شما نجس و یا هر انسانی که در این کره خاکی زندگی می کند که شاید روزی هزاران بار به محمد و دینش و الله اش بدگویی کند!شماها دنباله روان افکار محمد هستید و از آن بعنوان نام و نان و هویتتان استفاده می کنید ولی مالک آن نیستید و حقی بیش از دیگران نسبت به آن ندارید.همانطور یک مارکسیست یا بودیست یا زردشتی …چنین حقی را ندارد.و چنانچه من بارها نوشته ام چون این اعتقادات به حوزه عمومی وارد شده اند و بر زندگی ملیونها انسان تاثیر گذاشته اند دیگر نمی توانند به انحصار و مالکیت درایند آنهم توسط گروهی که برای استفاده خود می خواهند میراث عمومی را به تصرف درآورند.مثل اسناد محرمانه ایکه کاملا محرمانه است وقتی به بیرون درز کرد دیگر نمی تواند محرمانه باشد.محمد یا مارکس و یا هر کس دیگر زمانی صاحب عقیده خود هستند که انرا منتشر نکنند.ولی وقتی انرا منتشر کردند خود نیز از مالکیت ساقط می شوند.پس کسانیکه ادعای اعتقاد به عقایدی که در جامعه بشری منتشر گردیده دارند از نظر عرفی حق مالکیت انرا ندارند تا چه رسد به مقدس نمودنش و از تیغ نقد و بدگویی …مبرا کردنش!بنابراین تقدس در مورد عقیده و اشخاص مرده و غیر حقوقی مثل محمد و قرآن و الله و یهوه زردتشت …تنها هدفش سرکوب دگراندیشان و منتقدانست و تحمیق تودها برای چاپیدن و بعارت بردن و توجیه جنایات و ترور و نابودی ارزشها و ضد ارزش است نه ارزش افرین. و اما چه چیز مقدس است یا می تواند مقدس باشد؟ بنظر من حیات یعنی زندگی یعنی شاد زیستن و از نعمات زندگی بهره بردن و بهشت را در همین دنیا ساختن و در قبال انسانها مسؤل بودن و درهر جا ومکانی که زندگی می کنیم بدون هیچگونه چشمداشتی صادقانه به جامعه خدمت کردن و ازاد بودن و آزادی را قدر دانستن و دست از تعصب کشیدن و به انسانها نه عقایدشان احترام گداشتن.و خرد ورزیدن و مغالطه نکردن.ارزشهای انسانی را پاس داشتن و به بهشت موعود دل نبستن و. دروغ نگفتن و از دورویی پرهیز کردن.نه اینکه در فرانسه یا در مکه یک چیز گفتن ولی در ایران و مدینه ان کنند که همه خوانده ایم و دیده ایم!

    ——————

    سلام مزدک گرامی
    ظاهرا شما یک کپسول از نفرت با خودت حمل می کنی وهمین کپسول سنگین به شما اجازه نمی دهد آرام بگیرید. برای تأثیرسخنتان در دیگران، یک: باید منطق قوی داشته باشید ودو: باید متین و بردبار و صبور وشکیبا و با ادب باشید.
    حیف شما نیست که آن کپسول سنگین را زمین نمی گذارید؟
    با احترام

    .

     
  17. درود بر شما دوست گرامی
    من با تعبیری که شما در مورد آقای نوری‌زاد به‌کار بردی هم‌نظر نیستم. نوری‌زاد کبریت بی‌خطری‌ست که هر آن می‌تواند خرمن ستم را بر باد دهد. شاید جناب نوری‌زاد کلیت نظام را قبول داشته باشند -که چندان مطمئن نیستم- ولی به هر حال راهی که در پیش گرفته‌اند نقطه‌ی مقابل منش و کردار این نظام است. اگر حکومت اسلامی به اصول انسانی احترام بگذارد و برای انسان بما هو انسان فارق از اعتقادات و باورهایش، جدای نژاد و قومیت و ملیت‌ش ارزش قائل باشد، اگر ولایت فقیه اعدام‌ها و انفرادی‌ها، تضییع حق‌ها و محروم ماندن از دادخواهی‌ها را متوقف کند، اگر جمهوری اسلامی قوه قضاییه مستقل و قضات حر و آزاده داشته باشد من به شخصه حامی آن خواهم بود. مسلمان و کافر و مشرک بودن حکام اهمیتی برایم ندارد اگر انسان کرامت‌ش را داشته باشد و در برگزیدن عقیده و ابراز آن آزاد باشد. آنچه نوری‌زاد بر آن پای می‌فشارد و به عمل ثابت کرده است برابری حقوق مرد و زن، شأن و منزلت انسان و هزاران مورد دیگری است که جایی در این سیستم ندارد. مخالفت علنی و زبانی با ولایت فقیه را سودی نیست هنگامی که بشر مورد تحقیر و توهین ولی می‌توان با رفتار و کردار نقیض آن را ثابت کرد و راه درست را نشان داد.
    با سپاس از توجه شما. پایدار باشید، یک شهروند

     
  18. نوری زاد عزیز
    دو نوشتار در پاسخ به جناب مرتضی و یکی خطاب به مزدک فرستادم که ظاهرا سانسور شده
    علت چیست

    ————-

    سلام ساسان گرامی
    من این دونوشته را ندیده ام. مجددا ارسال فرمایید.
    دراینجا هیچ مطلبی جز برای مطالبی که از ناسزا وتوهین وهتاکی آکنده اند چیزی حذف نمی شود.
    با احترام

    .

     
  19. سناریوی روز اجرای بیانیه ژنو
    تلفن صالحی زنگ می زند..کالر آی دی نشان میدهد”مصدق”.گوشی را بر میدارد:
    ص:الو جواد جون..غلامتم
    ج: سلام “انیشتن” چه خبر؟..داری رقیق می کنی؟
    ص: آره..کاش یک مقاومتی هم می کردیم (هر دو میزنند زیر خنده)
    ج: آقا صبر کن . آکسفورد (روحانی) رو خطه
    ر: ببین مصدق..ِژنو بی ژنو..الان از قول “نق” (مخفف نرمش قهرمانانه) خبر دادند..
    ج: آخه چرا؟ انیشتن کلی آچار و آدم فرستاده که رقیق کنند…موضوع چیه؟
    ر: ببین ما نیابد تسلیم بشیم..به جای ساعت 9 صبح ساعت 3 بعد از ظهر رقیق میکنیم..افتاد؟
    ج: آره آقا چه جورم..مرگ بر آمریکا..شما خیالت راحت..ما نسلیم نمی شیم
    ر: برو بسلامت..مواظب کمرت هم باش.به انیشتن هم بگو..مرگ بر آمریکا
    “ج” گوشی قبلی را بر می دارد..الو انیشتن؟ رو خطی؟
    ص: آره بابا..ما امروز سرمون شلوغه..چی مگی؟
    ج: مقاومت میکنیم…رقیق سازی بجای ساعت 12 ساعت 3 بعد از ظهر انحام میشه .ما شزایط آنها را قبول نداریم.. مرگ بر آمریکا
    ص: خدایا شکرت..بس مشکل “نق” این بود؟..بابا دمش گرم با این بصیرتش..از خوشحالی کم مونده یک لیوان آب سنگین بخورم
    ج: خودتو کنترل کن دلاور..منم حال “کری” را میگیرم..”لیدی اشتون” هم با مرضیه خانم..امروز یا شهید میشیم یا پیروز..
    ص:الهی این ملّت فدای تو و آکسفورد و “نق” بشن..مرک بر آمریکا..بعد بر می گردد طرف کار منداش و مثل خان مظفر زرگنده می گوید”مقاومت میکنیم”..بعد تو آیینه نگاه می کند و با خودش می گوید” چی فکر می کردیم چی شد؟!!”
    توضیح: این سناریو کاملا تخیلی هست.اسامی هم اتقاقی هستند..اصلا مگر جائی به این شیر تو شیری هم پیدا میشود؟..لطفا به نوریراد گیر ندهید

     
  20. مزدك گرامى.

    با سپاس از پاسختان به درخواست من در مورد نوشته آقاى رادان.

    من همچنان دارم روى پاسخ شما فكر مى كنم. البته چون بخش اول آن دچارسانسور شده، از آن چيزى دستگيرم نشد ولى بخش دوم نظر شما كه گفته ايد تشويق برداشت هاى آزادانديشانه تر از دين به فربه تر شدن تفكر دينى در جامعه منجر مى شود، بسيار منطقى به نظر مى رسد و شايد راهكار پيشنهادى شما يعنى گذار مستقيم به جامعه خرد مدار در طبقه متوسط و تحصيلكرده ممكن باشد. بويژه آنكه اين سه دهه حكومت دينى، مانند سيلى آبدارى بود كه بر گونه جامعه متوهم ايران نواخته شد و آن را از خواب هزار و چهار صد ساله پراند و واقعيت يك حكومت دينى را رك و پوست كنده در انظار جامعه به نمايش گذاشت.
    اما اين راهكار تا چه حد در مورد طبقات كم سواد و معتاد به خرافه ها كه بويژه در سه دهه اخير نظام فكرى آنان با تزريق شديد و جهت دارِ خرافه ها و مناسك، بيش از پيش آسيب ديده و مخدوش گرديده است، واقع بينانه است؟
    نويسنده مقاله راهكار خود يعنى تشويق به برداشت هاى آزاد انديشانه تر از دين را براى تلطيف آرام آرامِ باور هاى مذهبى عامه مردم و مرحله گذار تدريجى از باور هاى متصلب و خشن به باورهاى لطيف تر و انسانى تر و نهايتا خرد محور توصيه مى كند كه شايد در مقايسه با راهكار شما نه صحيح تر ، بلكه واقع بينانه تر باشد.
    شما چه فكر مى كنيد؟

     
  21. خیلی خوشحالم که برادران اطلاعاتی خیلی زود آن جوان را آزاد کرده اند اما در عین حال اولین بار است که می شنوم کسی را به این سرعت آزاد می کنند، بدون آنکه صد تا جرم ناموسی و غیرناموسی به نافش ببندند.

    امیدوارم این رویه ای شده باشد در این وزارتخانه که بیخودی مردم را به هچل نیاندازند که نه خدا را خوش می آید و نه خلق خدا را.

     
  22. خر . من یک بار برات نوشتم این استعمار جدید است .
    این غرب است که در زندان ها به عزیزان ما تجاوز میکند و ستار بهشتی ها را می کشد بعد تو برای آنها گل می بری . شرم بر تو

     
  23. اصلاح مى كنم : ١٩ دي ماه ٥٦. انتشار مقاله در روزنامه اطلاعات

     
  24. آقاى مرتضاى گرامى

    با سلام
    مى بينم در پاسخ هايتان خيلى روى رأى اكثريت به جمهورى اسلامى و در نتيجه به قوانين آن، تأكيد مى كنيد. پس در اين مورد به رأى اكثريت اعتقاد داريد.

    و نيز در پاسخ به آقاى برديا به رابطه دين و اخلاق تأكيد كرده ايد.

    پرسشى دارم كه هم به رأى اكثريت به جمهورى اسلامى مربوط است و هم به مساله ارتباط دين و اخلاق.
    اين پرسش در گفتمان برون دينى پاسخ بسيار روشنى دارد اما چون صحبت بر سر حكومت دينى است، من ابتدا با گفتمان درون دينى اين پرسش را مى پرسم تا شما پاسخ دهيد. اين پرسش را قبلا ازآقاى نوريزاد پرسيده بودم و اكنون كه ديدم شما در پاسخ به آقاى ساسان استدلال خود را بر پايه رفراندوم و رأى اكثريت مردم به اين حكومت بيان كرديد، اين سوال را دوباره از شما مى پرسم :

    تدليس و نتایج آن با توجه به آیات و روایات.
    عدم صداقت هنگام انتخاب همسر که منجر به فریب طرف مقابل در ازدواج می‌شود، آثار و پیامدهای حقوقی ویژه‎ای دارد که با عنوان قانون «تخلف از شرط صفت» در قانون مدنی جمهورى اسلامى مطرح است. ماده ۱۱۲۸ قانون مدنی بیـان می‌دارد: «هرگاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده، برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود، خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد متبایناً بر آن واقع شده باشد».

    اما پرسش من:
    آیا عهد و پیمانى که بین رهبر اسلامى و مردم بسته مى شود کم اهمیت تر از پیمان ازدواج است؟
    آیا عدم صداقت رهبر انقلاب هنگام اعلام مواضع به مردم که منجر به فریب مردم و پاسخ آرى به جمهورى اسلامى شد مصداق تدلیس محسوب نمى شود وآیا بر اساس قانون “تخلف از شرط صفت” نباید منجر به حق فسخ رفراندوم جمهورى اسلامى براى مردم گردد؟
    صفاتى که به دروغ عنوان شد و سپس روشن شد که جمهورى اسلامى فاقد آن است نظیر چهره لیبرال منشانه در پاریس و دیکتاتورى با ولایت فقیه پس از استقرار نظام، قول آباد کردن دنیا و آخرت مردم، آزادى بیان حتى براى کمونیست ها، عدم تصدى مشاغل دولتى توسط روحانیون، اجبارى نبودن حجاب اجبارى و ……

    و اما همان سؤال با گفتمان برون دينى : آيا اگر آيت الله خمينى در ادامهء حركت، با دروغ هاى امروزى پسند، مردم عادى طبقه متوسط، دانشجويان و روشنفكران را به خود جلب نكرده بود، آن جرقه هاى آغازين مى توانست آتشى به پا كند كه آن ديكتاتورى مدرن را بسوزاند و اين ديكتاتورى قرون وسطايى را به جاى آن بنشاند؟
    و يانظير ١٥ خرداد ٤٢، تنها طلبه ها، خرده كسبه، بخشى از دهقانان يعنى مريدان سنتى روحانيت معترض مى شدند و همان سرنوشت ١٥ خرداد براى حركت هاى اعتراضى از جمله حركت ١٩ ديماه ٥٧ رقم مى خورد؟
    واقعيت اينست كه با خدعه ايشان، آزاديخواهى ايرانيان با تجلى يافتن در يك فردِ اشتباه، به بد بيراهه اى رفت.

    اما اخلاق در اسلام : نظر شما راجع به انواع فريب و دروغ مجاز در اسلام: خدعه، تقيه، توريه، مباهته چيست؟
    آيا سخنان سران حكومتى كه مشروعيتش را از دينى مى داند كه مجوز دروغ را تحت عناوين مختلف صادر مى كند، قابل اعتماد است؟ آيا رأى مردمى فريب خورده از يك حكومت دروغگو قابل استناد است؟ چگونه حكومتى كه بر بستر سيالى از دروغ شناور است و از قبل از تأسيس رسمى اش تا كنون هميشه دروغ گفته فقط بنا بر موقعيت نوع دروغش تغيير كرده، مى تواند رأى مردم را به رخ منتقدينش بكشد؟ و مهمتر آنكه، چگونه چنين دينى مى تواند منادى اخلاق باشد؟

    پس رأى اكثريت را به رخ منتقدين نكشيد. رأيى كه با دروغ به دست آمد و زمانى كه رهبر انقلاب عهدش را كه قبلا در عمل شكسته بود به صراحت به زبان آورد و گفت اگر سى و شش ميليون بگويند بله من مى گويم نه، رأى اكثريت در گفتمان رسمى جمهورى اسلامى نيز بلا موضوع شد و از جمهوريت فقط نامى روى كاغذ باقى ماند. اكنون هم كه سران در پى آنند با بر پايى حكومت اسلامى به جاى جمهورى اسلامى، صاحبان اصلى كشور يعنى مردم را حتى از روى كاغذ هم حذف كنند تا هر چهارسال يكبارو وقت و انرژى شان صرف رأى گيرى و سپس جابجايى آراء نشود بلكه صرف هدف اصليشان شود يعنى جابجايى سرمايه هاى ملى ايران.

    آقاى مرتضى. اين نظام نماينده اكثريت نيست. هرگز نبوده.

    رأى اكثريت فقط لباس زيبايى است كه امثال شما در جلسات مباحثه با منتقدين آن را از ته گنجه در آورده و بر تن نظام مى كنيد تا موقتا هيكل ناهنجارش را با آن بپوشانيد. غافل از اينكه ناهنجاري هاى أن را قبلا همه، خارج از جلسات ديده اند.
    و دريغ و صد دريغ كه درخت كهن و تنومند اخلاق كه هزاران سال در اين سرزمين ريشه داشت، با تبرغول آساى دروغ به دست حكومت دينى، سقوط كرده است.
    اگر روزى اين نظام دين مداربر چيده شود، آيا آنقدر ريشه در اين مرز و بوم مانده است تا اين تنهء بريده، بتواند دوباره جوانه بزند؟

     
  25. سلام آقای نوری زاد،دلم خیلی گرفته اینجا همه چیز سنگینی می کند،اینجا کردستان است.همین دیروز یکی دیگر از همشهریانم را در مرز تیر باران کردند و کسی نیست که فریادی بر آورد.
    همین دیروز یکی از دوستانمان در اثر تصادف مرگ مغزی شد،و وقتی خانواده اش برای اهدای عضو اقدام کردند،جنازه اش را با آنبولانس به تهران بردند.تازه آنبولانس هم در قروه خراب شده بود و با آنبولانس دیگری او را بردند..در برگشت هم با چه مکافاتی آنبولانس جور کردند.
    من از شما می پرسم هلی کپترهای نجاتشان کجا بود؟
    تازه خدا می دونه این اعضای اهدا شده به سوریه می رود یا لبنان؟

     
  26. با سلام و تبریک عید..چند مطلب است که توجه به انها بد نیست
    1. اولا جناب نوریزاد لطفا وقتی برای قدم زدن جلوی وزارت میروید و در کنار اتوبان همّت هم می ایستید قدری مراقب باشید. ظاهرا تیراندازی در اتوبانها هم دارد به لیست فضائل موجود اضاقه میشود. کریمی مداّح بعلبت اینکه یکی از ماشینش جلو زده با تیر اون بنده خدا را که معلوم نشد بالاخره اوباشند یا نه مورد هدف قرار داده و امروز هم از اتوبان همّت گوزن زرد پارک پردیسان را زده اند. بالاخره این تیر باید بخورد حالا پژو 206 باشه، آدم باشه و یا گوزن زرد فرقی نمی کند. اوضاع یک جوری شده که باید از ضارب دلجوئی بشه نه مضروب..خوب بی خود نیست میگن تجربه ولایت در جهان منحصر بفرده!!
    2. آقا ما که از این قضیه هسته ای اصلا سر درنیاوردیم..می گن ما داریم داوطلبانه همه چی را تعلیق می کنیم..آقا مگر شما دل درد دارید؟..چرا داوطلبانه؟ چرا اونا داوطلب نمیشن؟..ظاهرا این بیانیه ژنو اصلا تو خواب بوده..
    3. آقا از حالا ببعد حق هسته ای ما اینه که باید رقیق کنیم..همین..تا حالا غنی می کردیم حالا رقیق می کنیم..تف بگور پدر هر کی که بی بصیرته و این ها را نمی فهمه.همین رقیق کردن کلّی تکنولوژی می خواد..غربی ها گفتند که باید رقیق کنید و اصلا فکر نمی کردند ما می تونیم..ولی دانشمندان هسته ای ما مقابل چشمان حیرت زده آنها صد کیلو 20% را کردند صفر..گفته میشود نتانیاهو گفت دیدید راست میگفتم. اینها توان رقیق سازی دارند و تا به حال ما رافریب می دادند. ظاهرا لیدی اشتون دیشب به جلیلی زنگ زده و گفته “ای بلا..خوب ما رو سر کار میذاشتی”..و جلیلی در جواب گفته شما روسریت رو بده جلو..
    4. آقا آکسفورد کپی حوزه علمیه است..بابا خدا رحمت کنه کردان مرحوم را،پی بیخود نمی گفت از آکسفورد دکترا گرفته..بابا این آقای “روحانی” چرا دیر این موضوع را رو کرد؟..آقا ببخشید ما تا به حال اشتباهی با “آخوندها” میگفتیم انگلیسی..باید به “انگلیسی ها بگیم “قمی”..آره آقا..فردا میریم آکسفورد خدمت آقا..چی میشه..حتما دور روز دیگه میفهمیم حوزه چیذر الهام بخش کمبریج بوده..احمدی نژاد الهام بخش حضرت عیسی و بگیر برو جلو..آقا چی شد
    5. آقا باید همه عالم مسلمون بشند..رد خور هم نداره..آقا 400 کشیش مسیحی بجرم انحراف جنسی خلع لباس شدند..حقشون بود..بیا حوزه حال کن..یک آدم نا سالم هر کی دیده بیاد جایزه بگیره..ما و این حرفها؟..خواستم چیزی بگم دیدم نوریزاد خط میزنه..
    6. آقا این قاتل نا مرئی هم ماجرائی شده و لا کردار از قاتل مرئی هم بیشتر میکشه..البته ما چند تا از این جونورا داریم..یکی فشار خونه، یکی دیابته یکی گاز منو اکسید کربنه ، یکی تریلی هووه، یکی مداّح در اتوبانه، یکی ماشین بی نام ونشون دولتی که همه را تو روز روشن زیر می کنه ولی دیده نمیشه، یکی آلودگی هواست که بچه بنزین داخلی است و باباش دیده میشه ولی بچّه اش نه.. این شالله همه شون ایدز بگیرند..
    7. آقا رهبر عزیز با ژنو موافقه..یکی میگه ایشون گفته من یک فقیه هستم هرچی این بیانیه رو خوندم سر در نیاوردم که چی چی شد..روحانی هم گفته چیزی چیزی نشد..بعد گفته همه جلوی ما زانو زدند غیر از “لیدی اشتون” که زن است و ضعیف.. در ضمن شما باید همیشه قبل از امضا بخونی نه بعدش..آقا این هم ماجرائی شده..همه جای دنیا قبل از امضا سند را میخونند اینجا بعد از امضا!!..یکی بیاد جمعش کنه

    ——————-

    سلام دوست گرامی
    چه متن پخته و فنی و چه سبک دلنشینی
    ازطنز شایسته و لایه لایه ی آن لذت بردم
    بله، به لطف طنز می شود مفاهیم زمخت را تلطیف و نرم کرد.
    وشما دراین نوشته به زیبایی از عهده ی آن برآمده اید.
    سپاس

     
  27. میدانید عاقبت دیکتاتورها چیست؟ این عکسها را ببنید.
    http://www.apam.ir/wp-content/uploads/2011/10/13446_530.jpg
    http://images.hamshahrionline.ir/images/2011/10/arrest1.jpg
    قابل توجه – افســــــــــــران ارشـــــــــــــد و جزء اطلاعـــــــــــــــــــــــــــــــاتی – ..
    از خشم مردم بترســـــــــــــــــــــــــــــــــــید…
    ولی بدانید ما با خشونت مخالفیم چون باید تفاوتی بین ما و شما باشد ولی قطعا در دادگاهی صالح جوابگوی ضللم سه دهه خود به مردم خواهید بود…..
    تا آن روز که زیاد دور هم نیست

     
  28. درود و سلام بر آن جوانی که به ملاقات شما آمد. من هم قبل از ظهر شنبه آمدم و کمی هم با نگهبان مزاح کردم ولی موفق به دیدار با شما نشدم. و اما یک پیشنهاد:
    پیشنهاد می کنم روزی را قرار بگذاریم ( مثلا روز عیدی یا عزایی ) ، واز خانواده محترم شهدا ( که عزیز ما هستند ) ، از خانواده زندانیان سیاسی، از هنرمندان مردمی، و از مردم عادی که از ظلم و جور حکومت به تنگ آمده اند؛ دعوت کنیم که جلوی درب شمالی جمع شوند و یک ساعت روی زمین بنشینند، و سپس به خانه هایشان برگردند.
    البته خودم همین روزها خدمت میرسم چون واقعا با شما کار دارم.

     
  29. سلام و درود بر شما جناب آقای نوری زاد
    ضمن آرزوی سلامتی و موفقیت برای شما، سپاس خود را از اینکه باز هم زمینه بحث و گفتگو بین دوستان را فراهم نمودید، تقدیمتان می دارم. واقعا باید قدردان شما بود که این همه هزینه مالی می کنید و از اعتبار و آبروی خود هزینه می نمایید تا سایتی ایجاد کنید که در این کشور خفقان زده، محفلی هر چند کوچک برای تبادل نظر و آرا باشد.
    کامنت هایی که در این سایت نوشته می شود، اختلاف اساسی این سایت و بازدیدکنندگان آنرا با سایتهای دیگر نشان میدهد و این حاصل نمی شود مگر بواسطه ادب فراوان و تحمل و مدارای زیاد شما.
    باز هم سپاس.

     
  30. سلام نميگويم چون مطمئن نيستم نورى زاد اين را ميخواند يا ///////// رهبرى.
    بنظر ميرسد اين نوشته را در فيس بوك مغشوش كرده اند. من به اشتراك گذاشتم. اجر خودرا از امام ششم كه يادم نيست چه تاجى بر سر ما زد مى طلبم.

     
  31. سلام خسته نباشی

     
  32. az tarafe kordestan eydat mobarak o payande bashid

     
  33. يعني واقعا مطمئن شدم جيگر با طبع روان شاعري رابطه ي معكوس داره ! حضور شما دو نفر استاد حركات موزون عرض كنم كه اولا محفل قحطه ؟ نه خدايي قحطه ؟ دوما هم “گر ما زسر بريده ” نه “ما گر ز سر بريده “

     
  34. پیاده نظام سبز

    میگم خوب داری ////////// رو به باد میدیا ای شیطون

     
  35. با سلام،

    واقعا متأسفم که این گونه اموال شما را به تاراج بردند و شما و همسرتان را ممنوع خروج کردند. اما چیزی که به ذهن من رسید این است که یکی‌ از کارهایی که میتوانید انجام دهید ایناست که نامه‌ای به حسن روحانی بنویسید و از ایشان بخواهید که از حق شما به صورت یک شهروند ایرانی‌ دفاع کرده و اموال شما را پس بگیرد. ایشان به علت قسمی که به هنگام رئیس شدن خورده، موظف به دفاع از حقوق شهروندی شما می‌باشد. اگر ایشان ترتیب اثری نداد آنگه نامه به سازمان ملل نوشته و از آنجا کار را دنبال کنید. شاد و موفق باشید

     
  36. سلام حاجی
    تو ققنوس شده ای و رویین تن و ما
    گرچه با تو همدلیم ولی یاری اینهمه بلند پروازی نداریم!؟
    نفس کم می اوریم ، جرات کم می اوریم
    جوان که بودیم از تیر مستقیم تانک دشمن نمی ترسیدیم
    حالا از یک بازجویی توسط چند نوجوان ناشی می ترسیم!؟؟
    این هم طنز روزگار است که آن روزها آن ادعاها را داشتیم
    و اینک در سپید مویی از پرخاش چند نوجوان و از تفتیش خانه امان و آزار کودکان و همسرمان ترسانیم
    راستش را بخواهی باید ما سپید موها بیاییم و کنار تو بایستیم و درب وزارت را محل اطراق خواسته های بر حقمان کنیم
    ولی هوای سرد و کلانتری دور و روزگار بد برایمان امکان همراهی نگذاشته !؟!؟

     
  37. وقتی فهمیدم که خوب خری هستم
    واقعا مردم ایران را نخواهید شناخت مگر به زمانی که به آنها نیاز دارید . بارها شده است که برای گرفتن حق در محیط کاری خود را جلو انداختم دیگر همکاران در ادعا بسیار از من تعریف می کردند . اگر با تلاش من به مقصود می رسیدند یک تشکر خشک و خالی هم به من نمی کردند و اگر مورد تشر و تنبیه قرار می گرفتم نه تنها کمکی نمی کردند بلکه می گفتند که : می خواست خودش را به دردسر نیندازد .آری این مردمی که من دیدم نان را به نرخ روز می خورند در ثانی آقای نوری زاد جهان سوم همیشه همینطور بوده باز الان تا حدودی میشود انتقاد کرد و مسئولین نیز تا حدودی مردم ، مردم میکنند . در زمان شاه کسی جرات نداشت به شاهنشاه ، شاه بگوید ساواک پدرش را در می آورد . در ضمن اگر این جوان میرفت و دیگر خبری از او نمیشد جواب پدر مادر بدبختش را که میداد ؟

     
  38. سلام بر اسوه ی استقامت و پایداری نوری زاد عزیز.
    عزیز ملت ایران ! نوری زاد عزیز با این تعاریف ، دیری نخواهد پائید که نوری زاد ، همچون گلِ سرخِ محمدی تکثیر شود و از پس هر قدمت ، قدمهائی برداشته شود و نوری زادهائی سر برافرازند! و ایران یکصدا از حلقوم میلیونها نوری زادِ حق طلب ، فریاد حق طلبی را سر بدهند …
    به امید حق ، در پناهِ حق ،و به امید پیروزی حق بر باطل …….

     
  39. جناب نوری زاد عزیز
    درود بر شما و آن جوان شجاع. این را هم اضافه کنید:
    ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
    موجیم که آسودگی ما عدم ماست

     
  40. باز هم یک ایرانی

    همیشه این فکر ذهن مرا مشغول کرده که در کشوری که برای جوانش هیچ برنامه ای ندارد، خب بهتر از این شغل چیزی پیدا نمیشود. همین جوان میتواند بی مهابا و بدون واهمه از اینکه کسی کاری با او داشته باشد هر رفتار ناشایستی را که از بالا به او دیکته شده است را بدون اندکی تعقل انجام می دهد. انرژی خود را به قیمت نازلی تخلیه میکند، حقوق هم میگیرد. امیدوارم با این قیمت نازل، عذاب الهی را به جان نخرند. البته قطعا خودشان این را باور ندارند. اینطور نیست؟

     
  41. درود بر محمد آقای گرامی
    تبریک می گویم میلاد بزرگواران اسلام را
    و خدا قوت به شما مرد بزرگ و پر تلاش راه آگاهی
    من ضمن درک واکنش جوانی که شما داستانشان را نوشته اید ولی می خواستم عرض کنم ما نباید همان کاری را بکنیم که آنها انجام می دهند اگر اینطور باشد فرقی بین تقی و احمد و خسرو نیست فقط آدم ها عوض می شوند در حالی که در جریان این تلاش و مبارزه برای دگرگونی البته دگرگونی اندیشه ها چه حاکمان و چه زور مندان و چه مردم. فرقی نمی کند چه شخصی بر آن مسند بنشیند. و تجربه تاریخ و بویژه جمهوری اسلمی نشان داده است که اساسا زورمندان و تشنگان قدرت از واکنش های تن نه تنها خوششان می آید حتی گاهی برای ایجاد ان برنامه ریزی می کنند شما به مواردی از آن در کردستان اشاره کردید و بسیاری بر این اعتقاد هستند که حکومت بخشی از داستان روز عاشورای 88 را مدیرت کرد تا بهانه ای برای سرکوب بدست بیاورد. پس خوب است اگر مامور اطلاعات از ما جوابی می خواهد جواب منطقی به او بدهیم و به او دو درس بدهیم یک ما با شما بعنوان یک ایرانی و یک انسان مشکلی نداریم و شما را درک می کنیم و می دانیم باید به وظیفه ات عمل کنی ولی طبق قانون برای نمونه وقتی نام می پرسند یا اینجا چه کاری دارید می شود جواب درست داد چرا که اینها بیشتر از دیگران به آموزش درست برخورد نیاز دارند باید بدانند ان توهمی که از مخالف یعنی دشمن در ذهن آنها ساخته اند درست نیست ما مهربانانه و خردمندانه و البته استوار دنبال حق مان هستیم مانند شیوه نوری زاد عزیز هر جا می گویند با هاشان می رود و با لبخند پاسخ شان را می دهد. به امید روزی که ما مردم ایران باور مان بشود همه ایرانی هستیم هر چند اشتباه در کار هامان زیاد و گاهی در حد خیانت به امنیت ملی زیان بار است مانند بویژه کارهای احمدی نژادها! در 8 سال گذشته.

     
  42. مدتی است که مطالب شما رو دنبال می‌کنم. به نظرم شما حکم کبریت بی‌ خطری برای نظام دارید . تا زمانی‌ که شما کلیت نظام رو قبول دارید و مشکل شما جزئیات است، این در بر همین پاشنه میچرخد و شما از اقبال اندکی‌ برخوردار خواهید بود و سهم ناچیزی خواهید داشت در تغییر وضعیت موجود.قضاوت من این هست که شما با سیستم مشکل چندانی ندارید مشکل اصلی‌ شما اشخاص هستند مثل رهبر و مجتبی‌ و احمدی نژاد و سپاه و حتا آن برادر مزد بگیر یا مزدور کارشناس اطلاعات.اگر جنس شما اصل است خواهش می‌کنم از غیر قانونی بودن ولایت مطلقه فقیه ، نظارت استصوابی ، برابری حقوق مرد و زن و هزاران مورد دیگر که در متن سیستم نهفته است و نباید باشد بنویسید .موفق باشید

     
  43. درود بر شرفت ای پیرمرد……….آبروی جوان ها رو خریدی

     
  44. از عزیزانی به جناب نوریزاد ارادت دارند تقاضا دارم برای دیدن ایشون ترجیحاً به جلوی وزارت فلان مراجعه نکنند، با خودشون هماهنگ کنید بهتر و زیباتر نیست؟

     
  45. صد رحمت به ساواکی ها! لا اقل آنها بی ریش و انگشتر بودند و آبروی اسلام و مسلمانی را اینجوری نمیبردند. آقایان حیا را حلوا کرده و نوش جان کرده اند, وگر نه چطور جرات میکردند با جوانی اینطور رفتار کنند.لابد این طریقه اداره یک کشور اسلامی درسیستم اسلام ناب محمدی است. درود به گاندی ایران نوریزاد!

     
  46. نظر دهندگان محترم

    این جوانان کارمند وزارت اطلاعات با این اوصاف مرا یاد ساواکیهائی مست میاندازند که اندرزگو را غروب 19 ماه رمضان به مسلسل بستند ولی از ترس جنازه او دوسر خیلبان سقاباشی (شهید قادری کنونی) را بسته بودند و با داد و فریاد و عربده کشی به مردم میگفتند که دور شوند.
    آخه من هم انجا و نظاره گر این مهلکه بودم. دیدم که جنازه او را در صندوق عقب یک پژوی 504 سفید انداختند و با خود بردند.
    حال به این کارمندان وزارت اطلاعات میگویم که :
    در این درگه که گه گه که که که که شود ناگه————–مشو غره به امروزت که از فردا نه ائی آگه

    اطلاعاتیها باید بدانند که حکومت با ایجاد رعب و وحشت دوام ندارد و روز بروز مورد تنفر بیشتر مردم قرار میگیرد. این جوانان اطلاعاتی باید بدانند که داشتن یک خودرو و کلت کمری قدرت نمی اورد. در آمریک تقریبا همه مردم دارای اسلحه هستند.
    این اطلاعاتی های باید بدانند که تاریخ نشان داده است که عمر رژیم های استبدادی بسیار کمتر از آن است که بتوان تصور کرد.

    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران بسوب دمرکاسی و ازادی میباشد – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 4836 seconds.