سر تیتر خبرها
روحانی، و شعارها و دروغ ها

روحانی، و شعارها و دروغ ها

راستش را بخواهید ازاین که رییس جمهور درسفر به اهواز و خوزستان نتوانست بر وسوسه ی ماشین سواری درمیان انبوه مردم فائق آید و درسخنانش به دروغ های غرور آفرین در توافق هسته ای و شعارهای پوک و بی خاصیت روی برد، به این نتیجه ی ازپیش مشخص رسیده ام که از مردان رسمیِ این نظام انتظار راستگویی و راست گرایی بسی دشوار می نماید. در ضمن ظاهراً قرار بوده هرکس اگر دروغ می گوید، روحانی جماعت از دروغ پرهیزکند. خدا وکیلی با دروغ می شود آیا به مردم پژمرده روحیه داد و با به خاک مذلت نشاندن کشورهای طرف توافق، شکستگی های بی تردید خود را ترمیم کرد و با سخنان رجز گونه از مردم الله اکبر گرفت؟ بس نیست آیا این اوضاع درهم پیچِ مراوده با مردمی که برای هر مسئول با هر سنخ سخنشان هورا می کشند و به هر بهانه الله اکبر سر می دهند؟

محمد نوری زاد

بیست وششم دیماه نود و دو – تهرانShare This Post

 

درباره محمد نوری زاد

55 نظر

  1. با سلام به دوستان عزیز و بزرگوار

    نمی دونم چرا ما ایرانی ها همه اش در گذشته سیر می کنیم و هیچ وقت به حال و اینده تمرکز نمی کنیم

    برای مثل

    چرا مردم در زمان گذشته(رژیم سابق) خیلی شاد و سر زنده بودند ولی حالا نه

    این واقعیت وجود دارد که مردم در زمان گذشته فقط به فکر حالشان بودند و اکثریت به فکر اینده نبودند چون همیشه کار و درامد بود و زندگی با یک روال ثابت ادامه داشت
    ولی حالا چطور
    جوانان ما ازموقعی که وارد بازار کار میشوی به فکر خرید خانه و تشکیل زندگی هستند و معنی ان این است که بهتر روز های جوانی و زندگی شان را به خاطر اینده از بین می برنند
    استاد گرامی
    شاید شما من را بخاطر نیارید ولی بنده شما را هیچ وقت از خاطر نمی برم(جلسه بحث در مورد فیلم نامه اقای مخمل باف)
    بهر حال ملاک ادم ها حالشان می باشند و به قول بزرگان هر کسی که با مردم ماند جاودان میشود

    به امید روز های بهتر

    گذشته را فراموش نمایید ایا با محکوم کردن این و ان(عمر ابوبکر ……) ایا ایران اباد می شود
    ایا اعراب از مردم ایران معذرت می خواهنی ایا اموالی که به غارت بردن را پس می دهند ایا………….

    خوش باشید و البته سلامت در پناه خداوند بخشنده و مهربان

    ببخش تا بخشیده شود

     
  2. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب ساسان خان باعرض سلام :اینکه درجواب آقا مرتضی فرموده اید که قرآن یک عیب بزرگی که دارد کلام خدابودن آن و ادعای بی عیب و نقص بودن آنست . هردوموردراخداوند خودش درخود قرآن مدعیست . بنده نا قابل براین ادعا مصرم وحاضرم باشما مباهله حضوری انجام دهم واعجازی از قرآن بردیگران آشکار کنم .وآن اینکه همدیگررا لعنت کنیم وهرکس که ادعایش باطل است موردنفرین خداوازرحمت خدا دور ونابود شود.ودیگر اینکه اگربمباهله حاضر نشدی نقص وعیب قرآنرا مستدل ومستند ارائه بدهی تاجواب بشنوی.واین ادعارا باید کسی بگوید که ازعلوم قرآن الفبائی بداند نه هرمنکر آن . واما آن یک درصد بی دین هم درجامعه اسلامی باحقوق ذمی بودن ازاحترام انسانیش برخوردار است واصل 19و 23 و26 قانون اساسی بیانگر این مطلب است.و {لااکراه فی الدین …}درقبول دین خدا هیچ اکراهی نیست .براین اصول حاکم است.

    ——————-

    دوست من، اصرار شما برای مباهله ( نفرین همدیگر) نشان از این دارد که هیچ روزنه ای از عقل در طرف مقابل خود مشاهده نمی کنید. وحال آنکه دوستان منتقد ما مسلمانان، اتفاقا از دروازه ی عقل داخل می شوند و ما را و قرآن را و بزرگان و علمای ما را نقد می کنند. سخنی که از عقل تهی باشد، ماندگاری نخواهد داشت.

     
  3. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جنا ب ساسان خان مجیب آقا سیدابوالفضل عزیز توجه شمارا به جوابیه ذیل منعطف می نمایم: فتح ایران درزمان عمر بوده است وربطی بدیگران ندارد واوضاع ایران از انواع ستمشاهی آن مردمش را به ذله درآورده بود ومردمش از لشگر اسلا م بادسته گل استقبال کردند .تواریخ متعددشاهدمدعااست. واما تقسیم دنیا به دارالاسلام ودار الحرب ازنظر فقه اسلامی صحیح نیست که شما یکطرفه مصادره بمطلوب نموده اید. بلکه درصورتی که کفار قصد جنگ بامسلمانانرادارند آنوقت همان منطقه جنگ طلب دارالکفر حربی است وبقیه درحال صلح می باشند .واما مرتد حکمش اعدام است واما ثبوت ارتداد باین آثانی نیست .وارتدادیعنی بعداز یقین بحقایق اسلام منکر آن شدن ودرمحکمه صالح اثبات شود.ودرآیه25 سوره47بآن اشاره شده است.واما مال ازآن ورثه وخانمش ازوی جدا می شود واماراه توبه برایش بازاست که اهل نجات باشد.پس باکافرحربی فرق دارد. واما اعراب مسلمان درحال فتح ایران دست به تاخت وتاز نزده اند شما دروغ می بافید وتواریخ متعدد بیانگر واقعه می باشند.واما شما ازادبیات فقهی اسلام هیچ بوئی نبرده اید.مبانی فقهی اسلام مبتنی برزندگی مسالمت آمیز باملحد وبی دین وسکولار وبا اهل کتاب که دین مجوس ایرانیان باستان وزرتشتیان هم ازجمله اهل کتاب است می باشد وهمه درزیر پرچم اسلام ودرذمه اسلام می توانند زندگی مسالمت آمیز کنند درحالی که خیانتی به اصل دین وجامعه اسلامی مرتکب نشده باشند.ودر قانون اساسی ایران هم سیاست داخلی وخارجی برهمین مبنای مسالمت آمیز تنظیم شده است.اگر خلاف این را شما اطلاع دارید بیان بفرمائید باآدرس دقیق نه مثل مطالب فوقتان که ادعائی بیش نبود ونیست که درجواب آقاسیدابوالفضل عزیز مرقوم داشته اید .

     
  4. میراقا طلبه جانباز ازقم

    باسلام نظر آقای علی محمدی را کاملا تائید می کنم و جناب آقای روحانی را دروغگو ودغلباز ومزور نمی دانم ودرحرفهایش اغراق و شعار نبود و آقای نوری زاد اشتباه دریافت داشته اند.

     
  5. ساسان عزیز
    سلام
    در این بخش به کامنت دیگر شما در همین صفحه می پردازم که همانند همیشه حاوی انبوهی از مطالب گوناگون است و من ناچارم مختصرا پاسخ دهم.
    اولا به تاسی از نحوه گفتار شما باید بگویم آقا ساسان! دیدی نشد! آمدی نسازی! برای اینکه بسیاری از سوالات و مطالب دوستانه ما را باصطلاح شهید کردی و حمل به امور غیر مربوط نمودی.(این البته یک شوخی و مقابله بمثل دوستانه بود).اکنون به این نکات عنایت کنید:
    1-بحث از حقوق بشر و اعلامیه آن و اینکه بنده با توجه به برداشتهای دینی خویش چه تلقی از آن دارم طلبتان به آن جداگانه خواهم پرداخت ،فعلا آنچه بنظرم مهم است رفع سوء تفاهمات زیادی است که هست و این کار در پیشبرد بحث های نظری در هر عرصه بسیار کارساز است.
    2-آنطور که تصور شما و برخی دوستان است من اسلام را فقط عبارت از یک باور فردی نمیدانم بلکه اسلام را -که کاملترین ادیان و خاتم آنهاست -عبارت از یک پروگرام جامع فردی و اجتماعی برای سعادت بشر میدانم و در این زمینه حاضر به بحث و گفتگو و اقامه دلیل هستم ،لکن بتعبیر شما اگر فعلا موضوع بحث امر دیگری است قبول است به آن نمی پردازیم فقط یک ایراد به شما هست و ان این است که شما میگویید کاری به اسلام ندارم ،درعین حال برای اثبات مدعاهای خود در باره محتواهای درون دینی با زیرکی تمام در باره آنها اظهار نظر سلبی میفرمایید .مثل این است که من در گفتگو باشما دائم بگویم من به حقوق بشر کاری ندارم بیایید از دمکراسی بحث کنیم در عین حال لابلای بحث دائم بر سر مواد سی گانه بیانیه حقوق بشر بکوبم، این آنچیزی است که باید به شما گفت دیدی آقا ساسان نشد!؟
    3- از باب مثال شما به دین اسلام کار ندارید در عین حال تمسک به تاریخ فقه شیعه میکنید و میگوئید علمای قبل از آیت الله خمینی اکثرا قائل به جدایی دین از دولت بودند.
    البته بحث در ولایت فقیه بحث فقهی تخصصی واسعی است که خود بنده هنوز در حال تتبع در این مقوله هستم ولی شما بعنوان فرد غیر باورمند به دین اسلام بخود اجازه میدهید در این مقوله اظهار نظر جزمی آنهم نه به اتکاء به برصناعت فقهی و بررسی ادله فقهی بلکه صرفا با ذکر تاریخ فقه کنید ، ضمن اینکه اجمالا باید توجه کنید که حتی آن فقهاء غیر آیت الله خمینی هم اگر قائل به ولایت فقیه به این معنا نبوده اند لزوما افرادی سکولار و معتقد به جدائی دین از سیاست نبوده اند ، بلکه آنها معتقدند تشکیل حکومت از اختیارات امامان معصوم است که به اعتقاد ما اکنون دوازدهمین آنها غائب است ، در عین حال این بزرگان معتقد به احکام اجتماعی اسلام هستند و در کتب خویش به آنها فتوا داده اند
    بنابر عنایت کنید که در بحثهای غیر تخصصی قضاوت جازمانه نفرمایید.

    3-اشاره کردید به مساله اعتقاد به مبدا و معاد و اینکه اینها را در کتب درسی دانشگاهی خوانده ایم و اسلام امری فردی است و نباید در این امور وارد شد!
    اولا اگر شما اینها را خوانده اید ما اینها را تدریس کرده ایم و کتب مبسوط مربوط به آنرا در حوزه ها خوانده ایم! ،بحث بر سر اینها نبود بلکه بحث بر سر رعایت اپیستمولوژی صحیح مباحثه بود ،اگر در مواردی من به برخی از دوستان پیشنهاد چنین بحثهایی دادم غرض فقط پرداخت به یک بحث تجریدی و نظری صرف نیست ، بلکه بنظر ما جهان بینی ها تاثیر تامی در ایدئولوژی ها و باورهای فردی و اجتماعی دارد ،بنظر ما خدا باوری صرف یک اندیشه ذهنی بی اثر و فارغ نیست ،بلکه این باور مبدا آثار فردی و اجتماعی است ،کسی که باور به خدا دارد باور به لزوم ارسال رسل دارد ،و باور دارد که آنکه اورا آفریده است و جهان پس از مرگی در کارست که هرآنچه انسان در این عالم کشت میکند در آنجا درو میکند ،او را رها بحال خویش نکرده است بلکه برنامه ای برای سعادت او چیده است که آن محتوای دعوت انبیاء است .
    بنابر این این نظر شماست که دین را باوری فردی میدانید باور ما چنین نیست و البته این مطلب بر اساس ادله محکم عقل و محتواهای درون دینی قابل بحث و تعقیب است .پس نکته عنایت به چنین مباحثی همین است نه بازگوئی بتعبیر شما کتب درسی پیش خوانده ،تصادفا بنظر من این مباحث مباحث کلیدی است و تا نحوه نگرش انسان به جهان هستی و مبداء و معاد تصحیح نشود بحثهای دیگر به نتیجه درست نمی رسد.

    4-اینکه فرمودید :99درصد مردم ایران به پیامبری محمد اعتقاد دارند لیکن ۱ درصد به آن اعتقاد ندارند اصلا به هیچ پیغمبری اعتقاد ندارند
    تکلیف این یک درصد چیست؟ حق و حقوقشان چیست؟ آیا از حقوق مساوی با دیگران برخوردارند؟ چرا؟
    میخواهند نظراتشان را با دیگران در میان بگذارند آیا اجازه دارند؟ چرا؟
    میخواهند حزب تشکیل دهند و فعالیت سیاسی کنند اجازه دارند؟ چرا؟”.

    باید گفت جانا سخن از زبان ما میگوئی ،شما خودتان اذعان کردید که 99 درصد مردم ایران باورمند به دین اسلام و پیامبر اسلامند ،شما که بر قواعد دمکراتیک اصرار دارید پاسخ این سوالات را بدهید(البته بارها عرضکردم من به عمل جمهوری اسلامی تاکنون کار ندارم و از آن دفاع نمی کنم و بر بسیاری از امور از ابتدای انقلاب تاکنون نقد دارم ) آیا آن یک در صد بتعبیر شما اقلیت چه باید بکنند ؟
    بنظر من جواب بر مبنای دمکراسی واضح است ،و این سیره مستمره جوامع دمکراتیک است که اقلیت باید به حکم اکثریت گردن بگذارند تا زمانی که اقلیت بتوانند با روشنگری جامعه تبدیل به اکثریت گردند و امر قانون گذاری و اداره جامعه را در اختیار گیرند ،البته اکثریت هم باید قانونا به حقوق شهروندی اقلیت احترام گذاشته آنرا مراعات کنند و اگر مراعات نکردند آن اکثریت و آن حکومت ظالمند.
    در این باب اگر سخنی دیگر دارید بفرمایید،در باره مساله تساوی در حقوق هم بحثهای دقیقی هست که در آن قسمت از مباحث حقوق بشری با شما که وارد شدیم مطرح میشود و باید دید اساسا از نظر فلسفی لزوما تساوی مساوق با عدالت است یا خیر
    5- در ادامه فرمودید : “همین اندازه اشاره می کنم قرآن یک نقطه ضعف بزرگ دارد و آن ادعای بی نقص بودن و کلام خدا بودنش است …”.

    باید عرض کنم اینهم از آن موارد کم لطفی شماست که باید گفت آقا ساسان نشد!
    دوست من شما قرآن را مورد بمباران پیش فرضها و قضاوتهای بی اساس که همه ناشی از عدم اطلاع است و قابل جواب هم هست قرار داده و در پایان عبارت میفرمایید خواهش میکنم به جواب اینها نپردازید؟!
    این مثل این است که بنده شروع به بمباران محتوایی بیانیه حقوق بشر که مورد عنایت شماست کنم بعد بگویم آقا ساسان هیچ جوابی نده برو سراغ موضوع دیگری! دوست من این خردمندی و انصاف است؟
    البته من حاضر به بحث و پاسخگوئی دقیق به همه این شبهاتی که مطرح کردید هستم ، لکن شما اگر صداقت در گفتگو دارید یا چنین چیزهایی نگوئید یا اگر مدعی هستید گزاره هایتان صحیح است فرصت پاسخ به طرف مقابل را هم بدهید والا چنین تلقی میشود که شما که اقلیت هستید با ترک رفتار دمکراتیک می خواهید با هو و جنجال بیدلیل تبدیل به اکثریت شوید

    می بینید با اینکه من خیلی هم وارد بحثهای محتوایی نشدم مطلب طولانی شد ،در واقع این ناشی از متد گفتاری شماست که موضوعات گوناگون را انبوه سازی نموده استفاده تبلیغاتی میکنید.
    در پایان به شما دوست عزیز پیشنهاد میکنم در هر مورد یک موضوع را مطرح کرده و مختصرا به آن بپردازیم و استدلال کنیم نه اینطور که چندین موضوع را در یک کامنت مطرح کرده و متوقع حل آنها باشیم

    با پوزش از میزبان و مخاطبان بجهت تطویل
    دوستدار شما مرتضی

     
  6. دوست هموطن آقا مزدک گرامی
    سلام و درود

    عطف بفرمایشات اخیرتان که در ادامه برای سهولت آنرا نقل میکنم مطالبی را برای رفع ابهام بعرض میرسانم :
    “مزدک
    ۲:۱۵ بعد از ظهر / دی ۲۸, ۱۳۹۲
    جناب مرتضی با درود و تشکر برای پاسختان! هموطن شما اگر شماره ۱۰ در کامنت مرا خوانده باشید من به سؤالات شما پاسخ داده ام و بنابراین سؤال کردن دوباره را بی مورد میدانم.ولی با وجود این پاسخ من اینست که نه هموطن من نه به خدایی یکتا مثل ادیان ابراهیمی و بخصوص الله اسلام و بهاییت معتقدم و نه به فرستاده گانی از طرف چنین خدایی.و درنتیجه سؤالات شما برای من اهمیتی و نه الزامی در بر ندارد که بخواهم جوابگو باشم.در ضمن برایم هم هیچ اهمیتی ندارد که کسی به خدا و پیغمبر …اعتقاد داشته باشد یا نه.من چنانچه قبلا نوشته ام قوانین اسلامی را درون گروهی میدانم و اصولا در حدی نمی بینم که ارزش بحث و بررسی برای مثلا اینکه بخواهیم برای یک کشور قانون اساسی بنویسیم مگر اینکه بخواهیم مثل قبلا بند ناف خود و قانون اساسی مان را به اسلام آنهم شرع شیعی پیوند بزنیم.بله اگر محققی یا دانش پژوهی بخواهد در مورد اسلام یا مسیحیت …پژوهشی نماید می تواند در باره شرع اسلام بررسی کند.امروزه ما قوانین عرفی و مترقی بشری داریم و همین ما را کافی است و اصولا وقت بحث و پژوهش در باره اسلام و ادیان و قوانیننشان نیست.جناب مرتضی عزیز ما مثل ماهیی دورافتاده از آب و در برکه ای از لجنزار گرفتار شده ایم ما هوای پاک و آزاد برای تنفس میخواهیم نه فلسفه مشا و …اسلام شما هرچی هست بحث ما نیست بلکه من همان مواردی را که مطرح کردم مشکلات امروزی ماست.
    با احترام!”.

    1- اولا باید عرض کنم سوال من از باورهای شما از جنس تفتیش عقاید نبود بلکه با توجه به سوالات و ایراداتی که مطرح کرده بودید خواستم مبنای فکری شما را داشته باشم و چنانکه میدانید بهرحال بحث باید شفاف باشد تا به سوء تفاهم منجر نشود همین جا عرض کنم که در عین حال من به هرچه که باور شما باشد اعم از لامذهبی و یا تدین به اجناس گوناگون مذاهب اعم از یهودیت و نصرانیت و زرتشیت و غیرو احترام میگذارم.ازشما نیز انتظار میرود که چنین رویکردی داشته باشید و بصرف اینکه خدا یا ادیان یا انبیاء را قبول ندارید بانوعی بی اعتنایی و عدم اهتمام و بی اهمیتی از آنها تعبیر نفرمایید.
    2-اکنون میپردازم به محتوای مطالبتان ،اینکه گفتید :”من چنانچه قبلا نوشته ام قوانین اسلامی را درون گروهی میدانم و اصولا در حدی نمی بینم که ارزش بحث و بررسی برای مثلا اینکه بخواهیم برای یک کشور قانون اساسی بنویسیم مگر اینکه بخواهیم مثل قبلا بند ناف خود و قانون اساسی مان را به اسلام آنهم شرع شیعی پیوند بزنیم”.
    قوانین اسلام درون گروهی است مطلب مبهم و مجملی است ممکن است کمی مستدل راجع به آن بنویسید؟
    اینکه گفتید ارزش این را نمی بینم که بحث کنم که آیا میتوان بر پایه قوانین اسلام قانون اساسی وضع کرد ، پاسخ این است که اگر نمی خواهید بحث کنید و چنین بحثی برای شما فاقد ارزش است بسیار خوب بحث تعطیل شود ،ولی توجه کنید که اگر بشر دیگری همانند شما هم با همین منطق بگوید من اصلا ارزشی برای قوانین سکولار و یا دمکراسی و حقوق بشر قائل نیستم که بخواهم بحث کنم که میشود بر پایه آنها قانون اساسی برای کشوری وضع کرد ،چه حالی به شما دست میدهد؟!
    دوست عزیزم !ما اگر پی جوی حقیقت و تبادل افکار در این عرصه ها هستیم لابد باید بگوییم و بشنویم و الا تصورات ذهنی ما صرفا تصوراتی بی ارزش و غیر کاربردی خواهند بود.
    علاوه بر این شما مثل من یک شهروند ساکن این کشورید فکر میکنید چنین تلقی و باوری در مملکت ما چقدر طرفدار دارد که خود را محق میدانید قانون اساسی فقط بر اساس آنچه تلقی شماست باید نوشته شود؟ فرمودید لا مذهب و غیر معتقد به خدا و معاد و انبیاء هستید بسیار خوب لکن در عرصه مسائل اجتماعی بالاخره به دمکراسی و رای اکثریت باور دارید یا خیر؟
    البته شما اگر بقاعده دمکراسی ملتزم هستید باید بدانید که اقلیت (قطع نظر از اینکه حقوق فردی و اجتماعی آنها باید لحاظ و مراعات شود) در جوامع دمکراتیک سعی میکنند فقط و فقط با روشنگری و تبلیغات منطقی اکثریت جامعه را متوجه خود کرده و در امر قانونگذاری و اجراء و اداره کشور دخالت کنند، اما اینکه اقلیت به تحقیر و بی اعتنائی قوانین مورد درخواست اکثریت جامعه بپردازند یا خدای ناکرده اگر اهل خشونت باشند دست به براندازی مسلحانه بزنند کدامیک از این رفتارها مناسب با جامعه مدنی بشری دمکرات است؟
    آنچه که مورد عدم اعتناء و عدم اهمیت شماست مورد اعتناء اکثریت جامعه بوده است ، بله اگر با روشنگری (البته مستدل و متکی به عقلانیت)امثال شما روزی اکثریت جامعه به این نتیجه رسید که قوانین عرفی سکولار بر آن حاکم باشد ما دینداران هم ملتزم به رای اکثریت جامعه هستیم.
    3-اینکه در ذیل کلامتان اشاره کردید اسلام شما مورد بحث نیست ،باید عرض کنم بحث بر سر اسلام من نیست بلکه بحث بر سر خود دین اسلام و اسلام اکثریت جامعه ماست ، خلط مبحث نکنید این تلقی شما و تعریف شما از دین اسلام است که آنرا به یک باور فردی تنزل میدهید ،اگر چنین ادعایی دارید ورود در بحث کنید تا ببینیم آیا اسلام و قرآن فقط برای ساخت باورهای فردی آمده است یا خیر اسلام با عنایت به اجتماعات بشری دارای احکام اجتماعی نیز هست.
    من امیدوارم این سبک بحث طلیعه ای برای ورود به بحثهای مفید باشد ،من منتظر پاسخگویی شما به آن یکی دو مورد ابهام و اجمالی که به آن اشاره کردم هستم.

    با آرزوی کامیابی شما
    ————————

    سلام جناب آقا مرتضای گرامی
    باردیگراز شما بخاطر رعایت آداب محاجّه های شریفتان سپاس مندم. ایکاش بزرگان این وادی به مختصری از ضرورت های این فهم جاری دست می یافتند و می دانستند که مقولات تحکمی هرگز به دل و به فهم و به امنیت و باورمندی راه نمی یابند.
    سپاس

     
  7. منم قبول دارم اگه من جای روحانی بودم به مردم می گفتم من که هستم که شما به دنبال ماشینم بدوید یا ساعت ها در انتظار امدنم بمانید من امده ام وظیفه ام را انجام بدهم من باید به دنبال شما که مشکل دارید بیایم من مانند بعضی ها نیستم که در اکواریم بشینم تا مردم پارچه به شیشه اکواریومم بکشند در حالی که از روی پایشان با ماشین رد می شوم من نیازی به این مراسم ندارم که بگویم طرفدار دارم و عقده حقارتم را مانند بعضی ها باز کنم من عملم تبلغم هست
    سخنان مرا از رسانه بشنوید این رسم منحرف باید تمام شود
    حقایق این است تلاش ما این است صبر باید داشته باشید هندوانه زیر بغل اغا سنگین است نمی تواند نگهش بدارد همه دارند می گذارند من نمی گذارم ////// خسته می شود

     
  8. آقا ساسان سلام
    اظهاراتی منعطف به مطالب من که خطاب به آقا حامد ایراد شده بود داشتید که الفاظ گفتار شما را بعینه نقل میکنم:
    “شما ابتدا تایید می کنید که حکومت باید به انتخاب مردم باشد و سخن از اکثریت و دمکراسی به میان می آورید ولی از این جا به بعد فرمودید نوع حکومت بر اساس ایدولوژی اکثریت تعیین می شود و قوانین هم از این ایدولوژی به دست می آید ……
    دمکراسی بدون حقوق بشر معنی نمی دهد
    یکی از مبانی حقوق بشر تساوی حقوق انسان ها از هر دین و ایدولوژی است
    بنا بر این شما نمی توانید قوانینی در کشور داشته باشید که برای بی دین ها تبعیض قایل شود”.

    این متن اظهارات شماست

    1-ظاهرا در این جهت که حکومت(اعم از انتخاب نوع حکومت و قوانین حاکم بر حکومت و مجریان حکومت)باید به گزینش آزاد خود مردم باشد تفاهم داریم، یعنی این قسمت که مجریان حکومت(قوه مجریه)باید منتخب مردم باشند مورد تسالم و اتفاق است و بنظر میرسد بر مبنای قواعد دمکراتیک ایرادی به این هم نداشته باشید که نوع حکومت (حکومت دمکراتیک -حکومت مشروطه پادشاهی- حکومت مطلقه پادشاهی-حکومت جمهوری-حکومت جمهوری حکومت مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی و با پسوندهای متنوع) نیز میتواند به گزینش آزاد مردم در هر جغرافیای خاص تعیین شود ، زیرا ملاک بنا شد گزینش آزاد اکثریت یک محدوده جغرافیائی باشد و همین معنای دمکراسی است یعنی مردم آزاد باشند در یک محدوده جغرافیائی نوع حکومت و مجریان حکومت را در یک انتخابات آزاد با فرض وجود تمام استانداردهای انتخاب آزاد تعیین کنند،البته معلوم است که در یک جامعه آزاد که پیش فرض ماست پیش از انتخابات همه گروهها و احزاب و ایسم ها آزاد هستند که در باره نوع حکومت مورد نظر خویش تبلیغ آزاد کنند ، آنگاه مردم که شاخص و معیار هستند نوع حکومت و پس از آن مجریان را انتخاب میکنند،فکر میکنم تا اینجا مورد توافق است البته اگر مناقشه ای دارید بفرمایید.
    فکر میکنم ایراد اصلی شما باز میگردد به همین انتخاب نوع حکومت و یا انتخاب قوانین حاکم بر حکومت که مثلا چه سنخ قوانینی حاکم باشد(قوانین عرفی سکولار یا قوانین مبتنی بر ایدئولوژی مذهبی یا قوانین متکی بر مارکسیسم یا قوانین متکی بر اگزیستانسیالیم و نظائر این جهان بینی ها یا ایدئولوژی ها) در اینجاست که با هم اختلاف داریم ، این چه تحکمی است که میفرمایید حتما باید قوانین عرفی سکولار حاکم باشد ؟
    مگر بنا نشد معیار دمکراسی و گزینش اکثریت باشد؟ اساس دمکراسی هم گزینش آزاد مردم است و این گزینش اختصاصی به گزینش قوه مجریه ندارد! بله میتوان نوع و جنس حکومت را هم به گزینش نهاد ،چه ایرادی دارد؟بنظرم این یک مبنای عرفی عقلایی هم دارد مثلا معقول نیست که فرض کنید در شوروی سابق که تز مارکسیسم بعنوان ایدئولوژی حاکم( که علی الفرض در تمام شوون جامعه ایده دارد اعم از اقتصاد و فرهنگ و سیاست و غیرو) مورد اتفاق مردم است و مانیفست مربوط به آن مورد پذیرش است اقلیتی مدعی باشند که خیر باید قوانین اسلام حاکم بر حکومت باشد،بله این خلاف قواعد دمکراتیک است ،بله اگر فرضا اکثریت مردم همان جغرافیا (روسیه یا شوروی) بر اساس تبلیغات و مطالعات آزاد معتقد شدند که قوانین اسلام قوانین مترقی و عادلانه است و آنرا انتخاب کردند و از ایدئولوگهای اسلامی خواستند قوانین حکومتی تصویب کنند ، بنظر میرسد این هم مانعی ندارد زیرا قرار شد معیار انتخاب آزاد اکثریت آن جغرافیا باشد، در اینصورت اگر در آنجا هم جناب ساسانی وجود داشته باشد و بگوید نخیر حتما باید قانون عرفی سکولار حاکم باشد این دیکتاتوری و مخالفت با قواعد دمکراتیک است.

    2-از بیان فوق خلط مبحثی که در عبارت :”یکی از مبانی حقوق بشر تساوی حقوق انسان ها از هر دین و ایدولوژی است” . فرمودید واضح میشود ،بله درست است که از لحاظ فردی هر انسانی در گزینش باور و مذهب خویش آزاد است و با تحقیقاتی که میکند (و باید چنین کند) به انتخاب باور فردی خویش از اعم از اسلام ،مسیحیت، یهودیت ،بودائیسم ، مارکسیسم،و غیرو میپردازد ، ولی عنایت کنید اینکه گفتید و از مبانی اعلامیه جهانی حقوق بشر است در همین زمینه فردی است و صحیح هم هست ، لکن بحث ما در گزینش نوع حکومت است که گزینشی جمعی است ، این دیگر متکی به قاعده طلایی دمکراسی (بتعبیر من) است که عبارت است از حاکمیت اکثریت مردم ،و این مورد اتفاق ماست ،البته با انتخاب آزاد نوع حکومت و قوه مجریه( مطابق قواعد حقوق بشر ،و باعتقاد من مطابق اصول اسلامی) باید حقوق اقلیت برسمیت شناخته شده و مراعات شود.

    3-در اینجا محتمل است که باز آن بحث کلیدی مورد اختلاف ما که هنوز حل نشده رخ بنماید و آن این است که شما و دوستان عزیز دیگر در اینطور موارد فورا میگویید باور و اعتقاد اسلامی هرکس آزاد است و ما به آن کار نداریم بلکه باید قوانین سکولار و عرفی متکی به دمکراسی و حقوق بشر حاکم باشد!در حالیکه در اینجا دو اختلاف هست یکی اینکه این شما هستید که میفرمایید محتوای اسلام یک جنبه فردی و باور شخصی است ،در حالیکه ما معتقد هستیم در اسلام و قرآن و منابع دینی مساله اجتماع و جامعه و فراز و فرود جامعه و سعادت و شقاوت بشریت مورد عنایت قرار گرفته است ،این مطلب البته باید مورد مداقه قرار گیرد که آیا چنین است یا خیر ؟ و اختلاف دوم که فوقا توضیح داده شد این است که شما مرام دمکراسی را بعنوان افتخار بشریت می پذیرید ولی به لوازم آن پایبند نیستید ، زیرا وقتی گفته میشود اکثریت یک محدوده جغرافیائی میتوانند حتی نوع و سنخ حکومت و نوع قوانین حاکم بر جامعه خویش را انتخاب کنند میفرمایید خیر حتما باید همه جوامع قوانین عرفی سکولار را انتخاب کنند! آیا این تحکم و دیکتاتوری نیست؟!

    4-نکته آخری که باید اضافه کنم در باره این عبارت است که فرمودید: “این در حالی است که لازمه دمکراسی حقوق بشر است” .
    دوست عزیز توصیه میکنم در این مباحث دقیق مراقب انتخاب الفاظ خود باشیم که خدای ناکرده در یک بحث عقلانی برهانی که باید متکی بر استدلالهای دقیق منطقی و عرفی باشد در دام شعارهای تبلیغاتی نیفتیم
    عنایت کنید که ایده دمکراسی مربوط به این قرنها و سده ها نیست بلکه قدمت آن باز میگردد به دوران افلاطونیان و فلاسفه یونان ، البته تکامل آن و شکوفائی تفصیلی آن مربوط به سالیان اخیر بعد از جنگ دوم جهانی بوده است در حالیکه سابقه تصویب اعلامیه جهانی حقوق بشر باز میگردد به دهم دسامبر 1948 میلادی ، در اینجا عبارت دانشنامه ویکی پدیا در این زمینه را برای جنابعالی کپی میکنم : “اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ در پاریس به تصویب رسیده است. این اعلامیه نتیجه ی مستقیم جنگ جهانی دوم بوده و برای اولین بار حقوقی را که تمام انسان ها مستحق آن هستند، بصورت جهانی بیان می دارد. اعلامیه ی مذکور شامل ۳۰ ماده است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ای را که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌است.
    مفاد این اعلامیه از نظر بسیاری از پژوهشگران الزام‌آور بوده و از اعتبار حقوق بین‌الملل برخوردارست، زیرا به صورت گسترده‌ای پذیرفته شده و برای سنجش رفتار کشورها به کار می‌رود.
    کشورهای تازه استقلال یافتهٔ زیادی به مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد کرده و آن را در قوانین بنیادی یا قانون اساسی خود گنجانده‌اند.”

    پایان نقل عبارت ویکی پدیا

    دوست من با این وصف چطور مدعی هستید که حقوق بشر لازمه دمکراسی است؟! باید توجه کرد که وقتی صحبت از تلازم بین دو پدیده میشود مفهوم آن این است که لازم از ملزوم غیر قابل تفکیک است ،حال آنکه در مورد بحث ممکن است حکومت دمکراتیک (حکومت منتخب اکثریت یک محدوده)وجود داشته باشد لکن مفاد اعلامیه حقوق بشر را هم نپذیرفته باشد ، و در عین حال ممکن است حکومت دمکراتیکی متحقق باشد که اعلامیه جهانی حقوق بشر را تایید و امضاء کرده باشد.
    من البته رویکرد نظری خویش را راجع به این بیانیه جداگانه عرض خواهم کرد لکن فقط خواستم توجه کنید که دمکراسی و حقوق بشر لزوما لازم و ملزوم لاینفک منطقی نیستند ،بله البته ممکن است کمال جوامع دمکراتیک به پذیرش و عمل به این بیانیه باشد.

    با تشکر از توجه شما
    دوست شما مرتضی

     
  9. سید ابوالفضل عزیز
    نوشتی
    ++
    قابل توجه آقا ساسان “متکلم” ضد دینی
    سلام بر شما
    آقا ساسان رفتی خونه بگو برات اسفند دود کنند . با این سناریوی مشعشعی که نوشتی ممکنه “چشمت” بزنند .
    …..
    ++

    دوست من شما حتما می دانید کنایه چیست
    ببینم هنگامی که عمر و ابوبکر و عثمان و علی و حسن و حسین دست به کار فتح ایران بودند اوضاع چگونه بود؟
    مردم گروه گروه با دسته های گل به استقبال ایشان می رفتند و به سجده می افتادند؟
    هدف من از این نمایش نشان دادن برخی زشتی ها بود که ما تا بر سر خودمان نیاید درکش نمی کنیم
    خواستم بنویسم اگر آمریکا احکام شرعی ما را به طور متقابل در باره ما اجرا کند چه نکبتی به بار می آید
    می دانید تقسیم بندی دنیا را به دار الاسلام و دار الحرب؟
    می دانید کافران حربی همچون مرتدان هیچ حق و حقوقی ندارند و جان و مال و ناموسشان محترم نیست؟
    و می دانید با استناد به همین احکام بود که اعراب در ایران دست به تاخت و تاز زدند؟
    این ها ادبیات فقهی ما است دوست من بر پایه این ادبیات است که سیاست خارجی ما تنظیم شده آیا فکر نمی کنی زمان آن رسیده که در این ادبیات تجدید نظر شود؟

     
  10. سلام بر دوستان عزیز
    ساسان مزدک و حامد
    متاسفانه در اوج خستگی مطالب آن دوستان عزیز را در ساعت یک بامداد روز یکشنبه ملاحظه کردم و از توجه و عنایت هر سه بزرگوار متشکرم
    البته مطالب شما دوستان عزیز را در مجال دیگری بتفصیل پاسخ خواهم داد
    فقط در این ساعت به این نکته و تذکر بسنده میکنم که متاسفانه ملاحظه میشود نوع مطالب دوستان منعطف به وضع فعلی است که در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است و دوستان باصطلاح علمی بنحو قضایای خارجیه وارد بحث میشوند ، گویی که من که به جهان بینی توحیدی اسلام معتقدم مدافع تام و تمام و متعصب هرآن چیزی هستم که در این سی و اندی سال عمر جمهوری اسلامی اتفاق افتاده است ، بی شک چنین نیست و من نیز روی مبانی معرفتی خودم منتقد بسیاری از اموری که اتفاق افتاده هستم ، البته در این عرصه که بطور اتفاقی و با عنایت به نوشتاری از آقای پورشجری افتادیم ورود به چنین مباحثی پیش آمد و مطالب من منعطف به مطالبی بوده است که نسبت به مبانی معرفتی اسلامی اظهار شده است .و البته منهم بدلیل دلزدگی از بسیاری از مسائل سالیان اخیر تمایلی به ورود به جزئیات مسائل سیاسی ندارم .
    قابل تذکر است که قصد تحمیل نظرات خود به هیچکس هم نبوده و نیستم زیرا اساسا عقیده و باور قابل تحمیل نیست، تنها هدفی هم که بواسطه مطالعات خود دنبال میکنم این است که دوستان عملکردهای افراد و گروهها بنام اسلام را لزوما بپای حقیقت اسلام نگذارند،اگر افراد و گروههایی قوانین اسلام و حتی قانون اساسی مصوب سی سال قبل را نقض میکنند این ایراد به عملکرد آنهاست که من نیز با شما در این نقد و ایراد سهیم هستند ، لکن در این بین آنچه که موجب ناراحتی و تالم است تعبیران تند و حتی گاهی توهین آمیز نسبت به شریعت اسلام و محتواهای قرآن و سخنان اولیاء اسلام است که اگر انصاف دهید در لابلای همین گفتارهای شما بزرگواران قابل مشاهده است.

    با آرزوی توفیق

     
  11. هموطن گرامی آقا مزدک
    با سلام و احترام
    فرصت دیگری دست داد تا به فقره دیگری از فرمایشات شما بپردازم آنجا که مرقوم فرمودید : ” بحث را نه پیرامون تطبیق موضوعاتی مثل آزادی و برابری زن و مرد…با اسلام زیرا هدف نقد اسلام است نه مرجع دانستن اسلام بلکه مرجع حقوق بشر و قوانین عرفی(لاییک) است و این اسلام است که باید مورد مقایسه و قضاوت قرار گیرد و نه بر عکس”

    اکنون به تحلیل محتوای این قسمت از کلام شما می پردازم :
    چند نکته در این عبارت کوتاه هست ، یکی اینکه بحث پیرامون تطبیق موضوعاتی مثل آزادی و برابری زن و مرد با اسلام نیست و نباید باشد.
    ظاهرا این فقره از اظهارات شما واکنشی است به مدل سوالاتی که بنده به پیشنهاد جناب نوریزاد مطرح کردم، مثلا سوالی طرح شد تحت عنوان بررسی مبانی آزادی از دیدگاه اسلام و سایر مکاتب ، و اینکه آزادی مطلق قابل تحقق است یا خیر ؟
    من متوجه نشدم چه ایرادی متوجه این مدل سوال هست ؟ اینکه یک سوال عمومی در عرصه نظری است که تصادفا درخواست یک بحث عمومی همه جانبه از همه مکاتب میکند ،در این سوال بهیچوجه موضوع بحث اختصاص به دیدگاه اسلام پیدا نکرد! سوال سوالی عمومی است و هرکس بر اساس مبادی فکری و مکتبی خویش میتواند در این عرصه عمومی پاسخگوی آن باشد.یعنی مثلا شما فرضا اگر فردی معتقد به دمکراسی سکولار هستید میتوانید این سوال را بر اساس دمکراسی سکولار پاسخ دهید ، بنده هم اگر معتقد به مبانی دین اسلام هستم میتوانم پاسخ دهم ، آنگاه قضاوت و انتخاب در عرصه عمومی بعهده افکار عمومی است.
    نکته دوم در فرمایش شما این است که هدف نقد اسلام است نه مرجع دانستن اسلام.
    پاسخ این است که مگر من چنین ادعائی کردم ، اگر فرضا هم چنین باشد باز این خود سوال دیگری است که آیا اسلام میتواند مرجع معرفتی باشد یا خیر ، البته مانعی نیست که هدف شما نقد اسلام باشد ، ولی من که معتقد به مبانی وحیانی اسلام هستم طبیعی است که چنین هدفی ندارم زیرا آنرا بررسی کرده و به برهان به آن معتقد شده ام ، همانطور که شما دمکراسی سکولار را یافته و پسندیده اید و طبعا هدف شما نقد آن نیست.
    ولی دوست هموطن! اصلا این موضوع بحث نیست که هدف نقد چیست ، بلکه باید با توجه به محتوای یک سوال همان سوال را مورد نقد و بررسی قرار داد ، من از دیدگاه اسلامی خویش و شما از دیدگاه دمکراسی سکولار تا ببینیم به چه نتیجه معرفتی میرسیم.
    و نکته آخر اینکه گفتید اسلام مرجع نیست بلکه قوانین عرفی و حقوق بشر مرجع است.
    چنانکه قبلا اشاره شد موضوع و محمول سوالات من اختصاص به اسلام و مرجعیت اسلام نداشت بلکه موضوعی عام به قضاوت همه مبانی و مکاتب نهاده شده بود، در عین حال جای این سوال باقی است که شما که میگویید مرجع نباید اسلام باشد بلکه مرجع باید قوانین سکولار و حقوق بشر باشد اشاره ای به لم و چرائی چنین حکمی نفرمودید ،یعنی وجه چنین ترجیحی را تبیین نکردید ،و میدانید که در علوم عقلی ثابت است که ترجیح بلا مرجح امری است محال یا قبیح ، بنابر این اگر بنابر تحکم باشد معتقد به جهان بینی الهی و اسلامی هم میتواند تحکم کند که اسلام باید مرجع باشد نه قواعد سکولار! آیا چنین تحکمی از دو طرف قابل قبول است و مشکل را حل میکند؟ مسلما خیر
    بنابر این راه حل این است که هر سوال و موضوعی چه از ناحیه جنابعالی مطرح شود و چه از جانب طرف مقابل مطرح شود باید روی قواعد و مبانی طرفین پاسخ داده شود، آنگاه طرفین هریک به مناقشه در مدعاها و دلایل طرف مقابل بپردازد ، و در اثر چنین تضارب آراء و گفتمان های معقول است که خود بخود معلوم میشود کدام مرام و مکتب مرجع است نه به تحکم بنده یا جنابعالی

    با آرزوی کامیابی شما
    در نوبت بعد بخشهای دیگر مطالب شما را بررسی میکنیم
    با تشکر

     
  12. جناب آقای روحانی توجه کنید:

    حضرت علی (ع) درسفر به شهر انبار به مردمی که به استقبال او آمده بودند گفت چه معصیت بی لذتی انجام می دهید مگرنمی دانید وقتی دنبال یه فردسوار بر اسب راه می افتید او احساس غرور می کند وشما احساس مذلت .
    امام علی صبر نمودند تا مردم به خانه هایشان بروند وسپس از شهر بازدید کردند.
    اگر رفتار علی (ع) در کشور مدعی شیعه غریب و عجیب است بسی جای تاسف

     
  13. ما هم که می دانیم چگونه می توان این صفحات را ساخت، از ترس مشکلاتی که ممکن است در آینده گریبان گیر ما شود،

    جرات این همکاری را نداریم. (همه که مثل شما دل و جیگر ندارند که جلوی دیگران وایسند)

    شرم بر این ترس ما……..

     
  14. سلامت وبرقرار باشید وامید دارم ببینیم که ماهم حق بیان داشته وهیچ فرد زنده ای در فرهنگمان قدیس نباشد که کارمند دون پایه ای نیز ادعای قداست وبرتری داشته باشد سرسبز باشید

     
  15. برادر عزيز اولا در نظام ولايي ….اجازه تاسيس حزب نميدهند .دليل هم انحلال احزاب اصلاح طلب كه خيلي از اعضايشان در زندان اند .دوما در اين زمان راهي نماينده براي كساني كه رنج ميبرند از اين اوضاع نا بسامان جز راهي كه امام حسين رفت .سوما من هم به روحاني راي دادم ولي دليل نميشود كه انحراف از وعده هارا گوش زد نكنيم .چهارم امر به معروف ونهي از منكر تنها وسيله مصونيت جامعه هست از انحراف پنجم-اقاي نوريزاد كسي تهييج بر عليه كسي نميكند بلكه فقط نظرات خودرا ميگويد كه هم حق شرعي اجتماعي وقانونيش هست .

     
  16. مرتضی عزیز
    دیدی نشد اینطور کار درست پیش نمی رود

    شما در پاسخ به حامد یک برداشتی را عرضه کردی و نتیجه گیری از آن کردی که مغالطه ای آشکار است
    فرمودی++
    فارغ از این مباحث اساسی از فلسفه دین و برداشتهای گوناگون دینی با جمله پایانی سخن شما موافقم که حکومت باید به انتخاب مردم باشد . البته اگر نوع حکومت به رای مردم نهاده شد و اکثریت که ملاک دمکراسی های رایج هم هست نوع حکومت را بر اساس ایدئولوژی اکثریت انتخاب کردند تا زمانی که رفراندوم عمومی جدیدی نشده است آن نوع برقرار است با رعایت دمکراسی و انتخاب مردم بر اساس قوانین آن ایدئولوژی که اکثریت پذیرفته اند.
    با تشکر
    ++
    شما ابتدا تایید می کنید که حکومت باید به انتخاب مردم باشد و سخن از اکثریت و دمکراسی به میان می آورید ولی از این جا به بعد فرمودید نوع حکومت بر اساس ایدولوژی اکثریت تعیین می شود و قوانین هم از این ایدولوژی به دست می آید ……
    این در حالی است که لازمه دمکراسی حقوق بشر است دمکراسی بدون حقوق بشر معنی نمی دهد
    یکی از مبانی حقوق بشر تساوی حقوق انسان ها از هر دین و ایدولوژی است
    بنا بر این شما نمی توانید قوانینی در کشور داشته باشید که برای بی دین ها تبعیض قایل شود

     
  17. دوست گرامی جناب مرتضی
    یاد آور می شوم پیش از این مطلبی پیرامون حقوق بشر درج کردم با اشاره ای به ضرورت سکولاریسم در دنیای امروز
    بی صبرانه در انتظار نظرات شما در این باب هستم
    از شما تمنا دارم وارد بحث باور های دینی فردی نشوید نوشته من هیچ ارتباطی به باور های دینی نداشت بلکه هدف از آن معرفی سکولاریسم به معنی یک نظام کار آمد در اداره جوامع بشری است
    در این باب توجه شما را به نظرات علمای اعلام و آیات عظام پیش از ظهور آیت الله روح الله خمینی جلب می کنم که قریب به اتفاق طرفدار جدایی دین از دولت بودند
    از پاسخ هایی که به به برخی دوستان فرمودید چنین استنباط می کنم که مایلید مسایل را از روی کتاب درسی سلسله وار از اثبات وجود خدا و نبوت و وحی و پیامبری محمد و ….. آغاز کنید که فکر می کنم نیازی نیست ما این کتاب ها را خوانده ایم
    دوست من دین امری است فردی
    یکی از عقل می‌لافـد ، یکی طامات می‌بافـد بیا کاین داوری ها را به پیش داور انـدازیـم!
    99درصد مردم ایران به پیامبری محمد اعتقاد دارند لیکن 1 درصد به آن اعتقاد ندارند اصلا به هیچ پیغمبری اعتقاد ندارند
    تکلیف این یک درصد چیست؟ حق و حقوقشان چیست؟ آیا از حقوق مساوی با دیگران برخوردارند؟ چرا؟
    میخواهند نظراتشان را با دیگران در میان بگذارند آیا اجازه دارند؟ چرا؟
    میخواهند حزب تشکیل دهند و فعالیت سیاسی کنند اجازه دارند؟ چرا؟
    تقاضا می کنم از ورود به مباحث کلامی خودداری کنید
    اینجا ادله عقلی کاربرد دارد و نه توجیهات کلامی
    به این منظور ضرورت دارد افراد عینک های ایدولوژیک را کنار گذارند و مسایل را بدون پیش فرض های دینی نقد کنند

    همین اندازه اشاره می کنم قرآن یک نقطه ضعف بزرگ دارد و آن ادعای بی نقص بودن و کلام خدا بودنش است
    یعنی کافی است انتقاد گر یک خطا در قرآن بیابد تا تمام این کتاب را زیر سوال ببرد وجود تفاسیر گوناگون در باب قرآن نقطه قوت نیست بلکه نشانه ضعف آن است که نتوانسته نظامی ارایه دهد که تکلیف بشر را روشن کند تفاسیر گوناگون در نتیجه کار متکلمین دینی است که سعی دارند تناقضات قرآنی را به نحوی توجیه کنند این هیچ ارتباطی با استدلال عقلی ندارد همین تناقضات است که به شاخه شاخه شدن اسلام و به تازگی ایجاد شاخه ای به نام نو اندیشان دینی منجر می شود که تنها سعی دارند تناقضات را توجیه کنند و با علم روز منطبق سازند
    خواهش می کنم به آنچه در پیش گفتم پاسخ ندهید که بحث اصلی که همانا حقوق بشر است معطل می ماند نمی خواستم وارد این بحث شوم تنها اشاره ای می گذرم این ها سوالات تازه ای نیست و خوانندگان کم و بیش از نظرات مختلف در باب آن آگاهند

     
  18. جناب مرتضی با درود و تشکر برای پاسختان! هموطن شما اگر شماره 10 در کامنت مرا خوانده باشید من به سؤالات شما پاسخ داده ام و بنابراین سؤال کردن دوباره را بی مورد میدانم.ولی با وجود این پاسخ من اینست که نه هموطن من نه به خدایی یکتا مثل ادیان ابراهیمی و بخصوص الله اسلام و بهاییت معتقدم و نه به فرستاده گانی از طرف چنین خدایی.و درنتیجه سؤالات شما برای من اهمیتی و نه الزامی در بر ندارد که بخواهم جوابگو باشم.در ضمن برایم هم هیچ اهمیتی ندارد که کسی به خدا و پیغمبر …اعتقاد داشته باشد یا نه.من چنانچه قبلا نوشته ام قوانین اسلامی را درون گروهی میدانم و اصولا در حدی نمی بینم که ارزش بحث و بررسی برای مثلا اینکه بخواهیم برای یک کشور قانون اساسی بنویسیم مگر اینکه بخواهیم مثل قبلا بند ناف خود و قانون اساسی مان را به اسلام آنهم شرع شیعی پیوند بزنیم.بله اگر محققی یا دانش پژوهی بخواهد در مورد اسلام یا مسیحیت …پژوهشی نماید می تواند در باره شرع اسلام بررسی کند.امروزه ما قوانین عرفی و مترقی بشری داریم و همین ما را کافی است و اصولا وقت بحث و پژوهش در باره اسلام و ادیان و قوانیننشان نیست.جناب مرتضی عزیز ما مثل ماهیی دورافتاده از آب و در برکه ای از لجنزار گرفتار شده ایم ما هوای پاک و آزاد برای تنفس میخواهیم نه فلسفه مشا و …اسلام شما هرچی هست بحث ما نیست بلکه من همان مواردی را که مطرح کردم مشکلات امروزی ماست.
    با احترام!

     
  19. درود بر استاد گرامی

    جناب مرتضی عزیز
    نقطه اشتراک خوبی داریم، انتخاب نوع حکومت توسط مردم. هدف من از همراهی با آقای نوری زاد، آزادی ایران است. نقطه اشتراک بیشتر کاربران این سایت، پایمال شدن حقوق بشر در ایران توسط نظام و ناکارآمدی آن است. علت همراهی بنده بنده بی دین با آقای نوری زاد مسلمان و دیگر دوستان بر پایه همین اشتراکات است نه به دلیل مسلمانی آقای نوریزاد. به نتیجه رسیده ایم که این حکومت اصلاح پذیر نیست (هو موقع اعلام کنند ما با آغوش گرم از آنها استقبال خواهیم کرد. همانند ماندلا، فراموش نخواهیم کرد اما خواهیم بخشید) و باید با حکومتی دیگر جایگزین شود. تا اینجا با انقلابیون سال ۵۷ یکسانیم. تلاش ما اینست که انواع حکومت مطلوب آینده ایران را بیان کنیم، تلاشی که در ۵۷ صورت نگرفت و استبداد پادشاهی با استبداد ولایت فقیه جایگزین شد. اولین ویژگی این نظام مطلوب، جدایی دین از حکومت است که بیشتر کاربران این سایت و آقای نوریزاد به آن اعتقاد دارند، از مسلمان گرفته با بی دین و بی خدا. نمیدانم شما هدفتان در این سایت چیست و آیا یا اشتراکات ما همسو هستید؟ شاید برای ترویج اسلام تشریف آورده اید که آنهم مشکلی ندارد. هدفتان را لطفا یه طور صریح اعلام کنید. اگر برای ترویج اسلام آمده اید که روی کامنت های شما نظری ندهم چون من نه متخصصم و نه با هدف من سازگاری دارد. بحث نمودن من با شما فرد مسلمان درباره اسلام به هیچ نتیحه ای نخواهد رسید اما روی نقطه اشترکاتمان میتوان تمرکز نمود.

    موفق باشید

     
  20. سلام دوست ارجمند آقا مرتضی
    اتفاقا این پیشنهاد جدیدتان، پیشنهاد بسیار خوبی است. خوب است که شما فعلا به همین چند موردی که اشاره کردید و یا حتی فعلا به بعضی از مواردی که ذکر کردید، بپردازید و دیدگاه خود را با استناد به آیات قران، به عنوان اصولی از اسلام راستین، بیان دارید تا دیگران نیز در پاسخ به شما نشان دهند که: در همین قران آیات فراوان دیگری وجود دارند که “برعکس” مستندات شما می باشند و آن موارد را نقض می نمایند.
    و متاسفانه این موضوع، مشکلی است که در قران و اسلام وجود دارد و موجب می گردد، گروه های کاملا مخالف یکدیگر بتوانند از آیات و مستندات دلخواه خود بهره گرفته و “پندارهای” خود را، دیدگاه اسلام و قران نامیده و برداشت و مستندات دیگران را انحراف بنامند.
    البته باید بدانید که بخشی از این اختلافات، مربوط به دیدگاه های پیامبر در دو دوران کاملا متفاوت، یعنی دوران پیامبری در “مکه” و دوران پیامبری در “مدینه” است که همه این موارد بدون تقدم و تاخر و بدون تفکیک سازی در قران، ذکر گردیده است. و چه بسا اگر قران بشکل دیگری جمع آوری میگردید و یا در زمان خود پیامبر تدوین میشد، بخشی از این مشکلات را با خود نمی داشت.
    در هر صورت علاقمندی خود را برای دیدن پاسخ شما و مستندات قرانی که بعنوان “اصول اساسی اسلام راستین” بیان می دارید، اعلام میدارم تا من نیز چون دیگران، به بررسی و نقد آن بپردازم.
    با تشکر

     
  21. سید ابوالفضل

    قابل توجه آقا ساسان “متکلم” ضد دینی
    سلام بر شما
    آقا ساسان رفتی خونه بگو برات اسفند دود کنند . با این سناریوی مشعشعی که نوشتی ممکنه “چشمت” بزنند . ضمنا خودت رو یک چندی مخفی کن برا این که اگه استراتژیست های “اونا” متوجه بشن ممکنه بدوزدندت . و یا خدا نکرده بلایی سرت بیارند. بویژه که در “لفافه” خبر از نوعی حکومت جدید دادی که هیچ کس تا حالا مطرح نکرده . حکومت مترقی!!!.دوستانه می گم ، فعلا در مورد مبانی نظری این نوع از حکومت با هیشکی حرف نزن . بگذار فعلا یک چند خبری ازش نباشه . مردم دنیا ظرفیت شنیدن این همه تئوری “نو” و “بدیع” رو یکجا ، ندارند .
    والله .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  22. دوست هموطن مزدک عزیز
    با اهداء احترام نکاتی را بعرض میرسانم:
    1-ابتداء توضیحی در باره سوء تفاهمی که در مورد طرح سوال برای شما پیش آمده عرض کنم ،و آن توضیح این است که بحثی که از صفحه مربوط به آقای پورشجری پیش آمد و باعث اظهار نظرات گوناگون عزیزان شد در روزهای بعدی با توجه به صفحات جدیدی که جناب نوریزاد ایجاد کردند دچار نوعی پراکندگی و تشتت مکانی شد و چون نظرات متفاوت و گاها طولانی غالبا ناظر به برخی مطالب این بنده مطرح میشد که کار جمع آوری و بررسی و پاسخ را با توجه به ضعف در تایپ و ضیق وقت مشکل میکرد ،لذا بنده بنظرم رسید به میزبان پیشنهاد کنم که ضمن حفظ بخش کامنت گذاری بصورتی که الان هست ، فضای دیگری برای گفتگوی مکتوب در این زمینه های بنیادی و عقیدتی ایجاد کنند که همه نظرات و بحث و استدلالها در آنجا بترتیب درج شود که لازم نباشد هر دوستی مطلب خویش را در هر صفحه ای درج کند که این بی نظمی موجب اختلال در تفاهم میشود
    بدنبال این پیشنهاد جناب نوریزاد در پاسخ مکتوب کردند که فعلا این امر بجهات فنی میسور نیست و در عین حال فرمودند که بنده با توجه به مباحث تاکنون برخی موضوعات را برای آن فضا فهرست کنم ، از این جهت من هم برخی موضوعات کلیدی منعطف به این مباحث را فهرست کردم ،باور بفرمایید چیزی بیش از این نبوده که بتعبیرات شما نوعی پیشدستی یا زیرکی و امثال اینها باشد، طرح سوال فی نفسه که واجد کمالی نیست ، آنچه مهم است بررسی و حل موضوعات فکری است.لذا متقابلا بسهم خود از شما و دوستان دیگر تقاضا دارم هرگونه سوالی برای تعیین موضوعات آتی بنظرتان میرسد مطرح فرمایید.این را هم عرض کنم که من اساسا تازه در این تاریخ یعنی روز جمعه 27 دی این اظهارات شما را دیدم و باز این حاصل آن پراکندگی و عدم تمرکز مطالب در یک فضای خاص است که دغدغه این بنده است .

    2-در این گفتار به مطالب گوناگونی اشاره کردید که ورود به هریک از آنها موجب تطویل است ، البته به این نکته عنایت کنید که در اینطور مباحث فقط ذکر صورت مسائل گوناگون و انباشت آنها تنها مناسب فضاهای شعاری و تبلیغاتی سیاسی است ،ما اگر میخواهیم در باره محتواهای قرآنی و روایی و تاریخی اظهار نظر کنیم باید متدولوژی و اسلوب صحیح بحث را مراعات کنیم ،من هنوز نمیدانم باورهای ایمانی شما چیست تا از آن نقطه شروع کنیم ،ولی با توجه به آخرین جمله گفتارتان که فرمودید: ما سکولاریم ، متنبه شدم که معتقد به جدایی دین از سیاست هستید، بسیار خوب من به باور شما احترام میگذارم ،ولی توجه کنید که این تنها ارائه صورت مساله است ،و در مباحث نظری ومعرفتی تنها و تنها اقامه دلیل معیار است ، زیرا اگر این روش کافی باشد در مقابل شما هرکس که معتقد به مبدا و معاد و تعلیمات وحیانی است میگوید من هم معتقدم در تعلیمات درون دینی توجه به حکومت و سیاست شده است و دین از سیاست جدا نیست! آیا بباور شما این روش حلال مشکل است یا چیزی است شبیه به جدلهای سیاسی حزبی در اوان انتخابات؟!
    بنظر من باید نظم منطقی بحث روشن شود تا سر بی صاحب تراشیده نشود ، ابتدا باید مشخص کنید که به مبداء و خالق هستی باور دارید یا خیر؟ چرا؟
    و بر فرض باور به خدای جهان هستی آیا بعثت انبیاء را باور دارید یا منکرید؟
    چرا؟
    و بدنبال آن بر فرض اعتقاد به لزوم ارسال انبیاء معتقد به نبوت پیامبر اسلام هستید یا خیر؟چرا؟
    این ترتب منطقی بحث است ،البته میتوانیم با نوعی مسامحه این مباحث را کنار بگذاریم و صرفا به نفی و اثبات و تجزیه و تحلیل عناصر درون دینی بپردازیم مثل اینکه اظهاراتی بدون استدلال در باره قرآن و روایات و تاریخ فرمودید،و اینکه من هیچ تفسیری را قبول ندارم و فقط ترجمه قرآن را قبول دارم ، بی آنکه از چرائی چنین اظهاراتی سخن گویید،در قبال اینطور اظهارات شما ابتدائی ترین سوالاتی که هست این است که به چه دلیل هیچیک از تفاسیر را قبول ندارید؟ مگر روش عقلاء امروز چنین نیست که در بررسی متن تکیه به قواعد و اسلوب های عقلایی برای شناخت آن متن میکنند ، مثلا اگر بنا باشد متنی حقوقی مورد کارشناسی قرار گیرد آیا روش عقلا این نیست که ظواهر الفاظ را حجت بدانند و در فهم مطالب به قرائن داخلی و خارجی و شواهد حسی و عقلی تکیه کنند برای فهم مراد نویسنده؟ تفسیر نیز بهمین معناست یعنی تکیه بر استظهارات لفظی و قرائن داخلی و خارجی و شرح و تفسیر لغات مشکل و تکیه بر فاکت های تاریخی و توجه به معیارهایی که آورنده قرآن خود اراده کرده و غیره . بنابر این اینکه میفرمایید من هیچ تفسیری را قبول ندارم و تنها تفسیر خود را حجت میدانم ،یک سوال منطقی را بدنبال دارد و آن این است که به چه دلیل تفسیر شما حجت باشد؟!یا بچه دلیل فقط ترجمه ها را قبول دارید؟ و اینکه اساسا کدام ترجمه را قبول دارید و وجه ترجیح آن ترجمه چیست؟یا شاید بزبان عربی مسلطید و ترجمه خود را فقط قبول دارید؟چرا؟

    در اینجا به نکته ای دیگری در بیان شما اشاره کنم ، فرمودید تا از قرآن مثالی می آوریم سانسور میشود ،من البته مسوول سانسور کامنت شما نیستم ،ولی باید عرض کنم مطمئن باشید که شما حق سوال و ایراد و ابهام در باره آیات قرآن دارید ،ممکن است آن موارد از قبیل اهانت یا تمسخر و ریشخند بوده باشد ،که اینها خارج از مباحث معرفتی و حقیقت جویانه است.
    در مورد روایات نیز سخن فراوان است ،آنچه مهم است اقامه برهان و استدلال بر مدعاهاست ، اعتقاد شما به انکار روایات دینی مورد احترام است لکن مهم این است که دلیل انکار شما چیست؟
    باز هم در اینجا اشاره به سخن رئیس فلاسفه مشاء یعنی ابن سینا کنم که فرموده است: هرکس مطلبی را بی دلیل بپذیرد یا آنرا بی دلیل انکار کند از فطرت انسانی خویش خارج شده است.
    توضیح این کلام مختصرا این است که قانون علیت عمومی چه در عرصه کنش و واکنشهای پدیده های خارج از ذهن انسان و چه در عرصه های معرفتی و تصدیقهای ذهنی بشری از ارتکازات و فطریات بشر است و فصل ممیز انسان از جمادات و نباتات و حیوانات نیز همین است.
    قرآن نیز در جایی فرموده است : اگر در گفتارها و دعاوی خویش صادقید برهان و دلیل خویش را عرضه کنید (البقره/111).
    با آرزوی کامیابی شما
    تا مطالب بعدی

    ————————–

    سلام آقا مرتضای گرامی
    از صبوری شما و پاسخ های متین و آرام و فهیمانه ی شما سپاس مندم.
    امید که دیگرانی چون شما باب بحث های اینچنینی را که بسیار نیز دیرشده وابگشایندو دراین عرصه حضور یابند.
    سپاس که می نویسید
    وصبورانه می نویسد
    وفهیمانه
    هرچند که دیگران بر نتابند و نپذیرند
    ما را جز مراوده ی شریف در امور اعتقادی چاره ای نیست. فصل تحکم ها و عصبیت های حکومتی سپری شده.
    سپاس

     
  23. دوست گرامی حامد عزیز
    اشاره کوتاهی داشتید به مساله قرائتهای مختلف دینی و باصطلاح امروزی پلورالیسم دینی ،من اجمالا قبول دارم که برداشتهای مختلفی از متون دینی و تاریخ ادیان وجود دارد ،البته این تکثر اختصاص به دین شناسی و دین پژوهی ندارد ،در سایر مقولات اجتماعی و فرهنگی هم چنین است ،مثلا در زمینه دمکراسی و حکومت مردمی تعریفات و تفسیرهای متعددی از زمان یونان قدیم تاکنون وجود داشته است ، آنچه مهم است این است که در هر عرصه فکری رعایت متدولوژی صحیح شناخت و معرفتی مربوط به آن عرصه فراموش نشود.در عین حال تضارب و برخورد محترمانه آراء باعث رشد و تفاهم و نزدیک شدن به حقیقت و اجتناب از سوء تفاهمات گفتاری خواهد بود.اختلافات درون دینی نیز باید با اسلوب صحیح معرفتی حل و فصل گردند ،و چنانکه سابقا اشاره شد اینکه منکر مبدا و باصطلاح ماتریالیست فلسفی بخواهد بدون بررسی ثبوت یا عدم ثبوت مبدا هستی وارد گفتارهای درون دینی شود و به اظهار نظر در محتواهای وحیانی بپردازد امری است غیر معقول و ناشی از خلط مبحث.
    فارغ از این مباحث اساسی از فلسفه دین و برداشتهای گوناگون دینی با جمله پایانی سخن شما موافقم که حکومت باید به انتخاب مردم باشد . البته اگر نوع حکومت به رای مردم نهاده شد و اکثریت که ملاک دمکراسی های رایج هم هست نوع حکومت را بر اساس ایدئولوژی اکثریت انتخاب کردند تا زمانی که رفراندوم عمومی جدیدی نشده است آن نوع برقرار است با رعایت دمکراسی و انتخاب مردم بر اساس قوانین آن ایدئولوژی که اکثریت پذیرفته اند.
    با تشکر

     
  24. راستش منهم که به آقای روحانی رای دادم و به ایشان امید بسته ام از اینکه سوار بر ماشین روی باز مردم را دنبال خود کشید رنجیده خاطر شدم و به یاد گذشته ها افتادم . چون قرار بود از این کارها دیگه تکرار نشود ولی مثل اینکه دست شیطان قویتر از این حرفها است . در مورد حرفهای رئیس جمهور هم با شما موافقم . رئیس جمهور که نباید مثل رهبری سخن بگوید . رهبری یک وظیفه دارد و رئیس جمهور وظیفه دیگر . اگر این دو مثل هم حرف بزنند در مورد روابط خارجی کارها خراب میشود . از آقای روحانی انتظار نداشتیم . خدا کند ایشان به خود آید و قول و قرارهای انتخابانی را یک مروری بکنند . موفق باشی جناب نوریزاد.

     
  25. سلام بر آقای نوری زاد عزیز .
    من مونده ام ! یعنی به تمام معنی در مونده ام از فهم و درک روحیه ی این ملت قهرمان و شهیدپرور ! وقتی پای حرفاشون میشینی انگار مجری برنامه ی بی بی سی داره برات حرف میزنه ! یه ذره امید و اعتقاد به حکومت در حرفاشون نیست ! هرچی بخوای آرومشون کنی بیفایده ست ! برات استدلال میکنن مثل یه رجل سیاسیِ زندان رفته ی سرد و گرم روزگار چشیده !!! اما همین ملتِ زجرکشیده ی مخِ مخِ مخ ( اندِ مخالفت ! ) کافیه یه مسئول رده چندم مملکت بیا به شهرشون ( رئیس جمهور و بالاتر از اون پیش کش !) همچی طرفدار انقلاب میشن که خودِ مسئول میمونه که چی شده ؟ حتی فکر میکنه که شاید دارن مسخره ش میکنن ! اونقدر با حرارت شعار میدن که مسئول محترم از روی دلسوزی مردم رو به آرامش دعوت میکنه ! اونه که به مردم میگه لطفاً آروم …دیگه بسه … بابا ما گفتیم بگین رُبِ انار ولی نه به این غلیظی!!!
    در سفر آقای روحانی به خوزستان ، وقایع هشت سال پیش دوباره مو به مو تکرار شدن ! با این تفاوت که اینبار رئیس جمهور لباس اعراب و عشایر غیور لر و بختیاری رو نپوشید ! ولی حرفا تقریباً همون حرفای قبلی بود ! جالب اینه که مردم هم همون مردم قبلی ! بدون تفکر و روبات وار هرچی میگفت اینا انگار برنامه ریزی شده بودن هر جا که لازم بود دست میزدن و سوت میکشیدن !
    آبِ غیرِ قابل شرب اهواز مردم رو کلافه کرده ( پولِ آب تصفیه شده میدیم و فاضلابِ خالص تحویل میگیریم ! ) بعد جالب اینه که رئیس جمهور فرمودن : ما فقط آب شرب از سرچشمه های کارون میبریم ( چه مقدار ؟ معلوم نیست !!!) تشویق جمعیت گوش رئیس جمهور رو کر کرد …
    فرمودن :” برای آماده کردن و زیر کشت بردن پانصد و پنجاه هزار هکتار از اراضی این استان نیازمند 1500 هزار میلیارد تومان هستیم که برای این رقم دولت پیش بینی های لازم را انجام داده است…در سفر حدود 17 سال قبل مقام معظم رهبری به استان، این برنامه مورد تاکید قرار گرفته و قدم هایی در این زمینه برداشته شده است که باید تکمیل شود !!!( 17 سال قبل یعنی 204 ماه قبل یعنی بیش از شش هزار روز پیش عالیترین مقام کشور حرفی زده که هنوز روی زمین مونده اونوقت ایشون وعده سه سال آینده رو میدن و سوت و کف و تکبیر مردم که گوش رئیس جمهور که هیچ گوش فلک رو هم کر میکنه!!!…..
    بازم فرمودن :” ان شاءالله آب آشامیدنی اهواز هفته آینده وصل خواهد شد و برای خرمشهر و آبادان تلاش پیگیر می شود تا در زمانی کوتاه آنها هم به ثمر نهایی برسد ….” و من مونده ام پس تا حالا خودشون هم میدونستن فاضلاب به خورد مردم میداده اند ؟
    ! بازم فرمود:” خرمشهر و آبادان به عنوان سمبل مقاومت استان در دوران دفاع مقدس هستند. .. .
    تعجبم که رئیس جمهور خبر ندارد شهر دزفول بعنوان پایتخت مقاومت در کلِ کشور ، معرفی شده است و دیگه عنوانی رو که به یه شهر داده اند نباید به هر بهانه ای پس بگیرند؟ !!!
    ظاهراً این قصه سر دراز دارد…….

     
  26. هموطن گرامي وفهيم من جناب اقاي مرتضي = نظرتان را در باره ايجاد صفحه گفتگو و راه وروش مناظره وپرسش و پاسخ را در باب مسايل ديني و فلسفي و …… مناسب ميدانم اما در اين شرايط دشوار با اين همه مصايب و مشگلاتي كه پيش روي اقاي نوري زاد قرار دارد تصور نميكنم خواسته جنابعالي اسان به انجام برسد ضمن اينكه ايشان يكه و تنها هم بايستي هر روز اين سايت را به سامان برساند و هم اينكه با چالش هاي روزانه پنجه در پنجه بياندازد . ماهم خيلي هنر كنيم يك به به و چه چه نثارشان كنيم .اجازه دهيم اول محلي را براي سكونت انتخاب كنيم بعد دنبال مبلمانش برويم جسارتم را به بزرگي وادب خود ببخشاييد.داغ ديده هموطن شما اسد…

     
  27. جناب نوریزاد من جانباز وبرادر شهید میباشم واقعا برشرفتان درود خیلها پیگیر حرفهایتان هستند حرفاتان خیلی روشنگرانه است از حرف خناسان ناراحت نباشید ادامه دهید خدای بزرگ یارتان باشد

     
  28. راستی در باره قرارداد استعماری و امضای روحانیت بقول مرحوم شریعتی – آیت الله کاشانی و مصدق مگر پشت مصدق را خالی نکرد مگر شیخ فضل الله به مشروطه خیانت نکرد مگر آخوندها با مغولان همکاری نکردند قاضی شارع ! اصلا مگر حمله اعراب به ایران یک تجاوز با آن همه جنایت با تایید علمای دینی صورت نگرفته بعد از انقلاب هم که دیگ گفتن ندارد

     
  29. سلام و خسته نباشید. جناب نوری زاد عزیز، شما را نمیدانم اما بنده به این سخن حضرت امیر یقین دارم که “لیاقت مردم همان چیزی است که بر آنان میرود” چند نکته در این موضوع قابل بحث است. 1- چند درصد از این مردم مانند این آقا یا خانم مورچه که با این لحن در مورد مقام معظم رهبری صحبت میکنند خودِ آقا را دیده اند؟ 2- آیا میدانید آقا خودشان گرفتارترین بندگان خدا هستند در زمان ما؟ مبتلا هستند به افرادی که چشمتان نبیند روی و گوشتان نشنود سخنشان. 3- میپرسید چرا کاری نمیکنند؟ اگر علاقه داشتید به دانستن جواب این سوال به ایمیل بنده یک میل بزنید تا خدمتتان بگویم.
    موفق و موید باشید.

     
  30. جناب مرتضی
    1. ورود به چنبن بحثی مستلزم طرح سؤال از طرف همه طرفهای بحث است و نه یک طرف.
    2. در چنین بحثی باید هر دوطرف بتوانند آزادانه و بدون سانسور حرفهایشان را بزنند نه اینکه اگر ما مثلا از آیات قرآن مثال بیاوریم کامنتمان به تیغ سانسور بدلیل بی احترامی به عقاید دیگران گرفتار اید.
    3. من شخصا هیچ تفسیری از قرآن را حرف قرآن نمی دانم و تنها ترجمه قرآن بدون هر تفسیری بعنوان مرجع قابل قبول است.روایات اسلامی هیچگونه سندیتی نداشته و هیچ ارزش علمی ندارند و بهمین دلیل کتب تاریخی مسلمین!
    4. بحث را نه پیرامون تطبیق موضوعاتی مثل آزادی و برابری زن و مرد…با اسلام زیرا هدف نقد اسلام است نه مرجع دانستن اسلام بلکه مرجع حقوق بشر و قوانین عرفی(لاییک) است و این اسلام است که باید مورد مقایسه و قضاوت قرار گیرد و نه بر عکس.مثلا شما زیرکانه نوشته اید آیا آزادی مطلق در جامعه بشری قابل تحقق است و با طرح این سؤال که از پیش جوابش را مهیا می دانید مثل آخوندها به طرح سؤالی در مورد اسلام پرداخته اید تا بتوانید به نتایج دلخواه خود برسید. این مثل سؤال شما مرا بیاد پاسخ ماری آنتوانب ملکه فرانسه می اندازد که وقتی مردم گفتند ما نان نداریم گفت خب بیسکویت بخورید! حالا شده حکایت ما و مشتی مسلمان متجاوز به بدیعی ترین حقوق فردی ما از حق لباس پوشیدن تا غذا خوردن و رختخواب رفتن …بعد شما از آزادی مطلق حرف می زنید!
    5. بحث ما بحث اینکه اسلام چه میگوید و چه میخواهد نیست بلکه اسلام و مسلمین هر اعتقادی که میخواهند داشته باشند بما مربوط نیست مبارک خودشان! ولی چرا و با چه مجوزی بجز شمشیر بخود حق تجاوز بحقوق دیگران می دهند و برای دیگران تعیین و تکلیف می کنند که چگونه زندگی کنند و چرا اصولا زنده اند و اگر اعتراضی بشود جوابش ترور و قتل و تجاوز و غارت …است چیزی که از زمان خود محمد شروع شده و با آیات متقین و مبین(یعنی مو لای درزش نمی رود و احتیاج به تفسیر هم ندارد) تیوریزه شده.
    6.بحث ما آفریدن جهنم برای ما در این دنیا و بی بهره کردنمان از نعماتی است که مسلمین از صدر اسلام تا کنون از ما بغارت برده اند و خودمان را محروم کرده اند تا همین الان که خود چنانچه بخواهید می بینید برای رسیدن خودشان یعنی کسانیکه هم ما را محروم کرده اند و هم خود از سهم ما فربه شده اند به بهشت موعود و لمیدن در کنار حوریهای بهشتی!
    7. بحث ما اینست که به چه مجوزی و چه حقی بر طبق قرآن و گفتار محمد و رهبران اسلامی زنان و خواهران و دختران ما باید به زشت ترین صورتی لیفه پیچ شوند و بیشترین تحقیرها را از مشتی ارازل و اوباش ببینند و از ابتدایی ترین حقوق انسانی بی بهره شوند وبعنوان ضعیفه و صیغه و ننه بچه و عیال و خانه و همه چیز نامیده شوند بجز نام خودشان و نه حقی بر جسم خود داشته باشند و نه لباش پوشیدن خود و نه بدون اجازه مردان بتوانند حتی از خانه خود بیرون بیایند و ووو تا مردان مسلمان که به بلوغ فکری نرسیده اند که خود را کنترل کنند به گناه نیفتند.
    8.بحث ما مجوزعمومیت دادن تفسیری از اسلام و یا قانون شرع اسلامی با هر تفسیری به تمام افراد جامعه ایست که اگر اکثریت امروزه محالف چنین قانونی نباشند بسیارانی با آن مخالفند و این یعنی تجاوزی آشکار به حقوق ما کافران و بی دینان و غیره مسلمین و حتی مسلمینی که خود را سکولار می دانند و می خواهند خود و فرزندانشان بر مبنای مدارا و همزیستی مسالمت آمیز در کنار سایر هموطنانشان زندگی کنند.
    9.بحث ما مجوز غارت اموال مردمی است که اسلامیان از صدر اسلام تاکنون به آن مشغولند و در همین ایران بلا زده یا بصورت غارت وجزیه و یا مالیاتهای بی حد و حصر بر اژدادمان رواداشته اند وما خود شاهد همین و سیدها و امامزاده …که تنها دلیل بودنشان در این سرزمین غارت و تن پروری و آقایی و چاپیدن مردم بوده.
    10. بحث ما اینست که چگونه به شما مسلمین بفهمانیم که ما را علاقه ای به دین و آیین شما نیست آن مبارک خود شما .بهمین جهت قوانین شرعی شما را قوانینی درون گروهی میدانیم و هیچ اجباری برای احترام به مقدسات شما و قوانین شرع شما در خود نمی بینیم.
    در پایان ما خواهان قوانینی عرفی (لاییک) که در آن بنیان دین از بنیان دولت جداست و قانون از حقوق افراد حمایت می کند و همه در برابر قانون یکسانند و هر کس حق دارد به هر عقیده و مرامی که میخواهد اعتقاد داشته باشد.در چنین حکومتی احزاب ومطبوعات و رسانه ها آزادند و دولتها را نقد می کنند و شهروندان با رای مستقیم خود نمایندگانشان را انتخاب می کنند.و کسی رهبر مادام العمر نیست. هر مقامی در چنین حکومتی مسؤل است و باید پاسخگو باشد.در یک کلام ما بهشت را در همین دنیا میخواهیم و دل را به وعدهای پوچ خوش نمی کنیم و برای رسیدن به بهشت دنیا را جهنم نمی کنیم. در یک کلام ما سکولاریم!

     
  31. دوستان سلام
    به نظر اینجانب به جای ایجاد ستون ویژه برای گفتگوی خوانندگان بهتر است کامنت گذاران فقط در خصوص موضوع و مطلبی که نوری زاد در صفحه مطرح می کنند اظهارنظر نمایند و از پراکنده گویی و مسایل عمومی خودداری نمایند تا بالطبع گفتگوی مورد نظر به نحو شایسته ای شکل بگیرد. – با تشکر فراوان

    من با نگرش نوری زاد درباره مطالب این صفحه – در خصوص سخنان روحانی در اهواز – مخالفم ، چرا ؟ :
    1- من علیرغم اختلاف نظرم با آقای روحانی در برخی مسایل ، صمیمانه به ایشان رای داده ام و سخنان ایشان در اهواز را برعکس نوری زاد شعار و دروغ ارزیابی نمی کنم ، اگر ایشان فراموش کرده اند شرایط سیاسی ایران قبل از انتخابات را ملت ما از یاد نبرده اند که چگونه افراطیون کشور را در آستانه خطر جنگ و ناامنی و بی ثباتی قرار داده بودند و اگر امروز مردم با ” الله اکبر ” سیاست جدید هسته ای را با جان و دل تایید می کنند حق دارند.

    2- اینکه گفته می شود توافق نامه هسته ای ژنو نتیجه مقاومت مردم و شکست سیاست های افراطی غرب و افراطیون داخلی بود نه که رجزخوانی و دروغ بلکه حقیقتی است غیر قابل انکار و اتفاقا نه از سر کبر و غرور ” ماشین سواری روحانی ” بلکه نشانه تواضع و فروتنی روحانی که نقش بی بدیل خود و تیم مذاکره کننده را عمده نمی نماید.

    3- آقای نوری زاد که به روحانی رای نداده حق دارد سر سازگاری نداشته باشد، او ریشه مشکلات را خوب رصد می نماید اما دریغ از ارائه یک ” راه حل ” ، او نه مثل ما که 33 سال است راه صحیح را به دولتمردان گوشزد می کنیم بلکه خود را تنها منجی و منتقد جسور می پندارد ، شاید هم حق با او باشد آخر نوری زاد اطرافیان خود را خوب می شناسد و از آنجا که فرزند جبهه وجهاد است خود را صاحب انقلاب می داند و صبر و شکیبایی ما را ندارد تا منتظر اصلاح تدریجی امور باشد.

    4- هیچ سیاستمدار عاقلی در شرایط توازن فعلی نیروهای سیاسی در کشور نوک حمله و انتقاد خود را به سمت روحانی نشانه نمی گیرد و با ایجاد دلسردی در مردم زیر پای او را خالی نمی کند.

    5- نوری زاد بهتر است بخشی از نیرو و انرژی خود را به ارائه طریق مصروف دارد ، یک بار این حقیر توصیه نمودم او آستین ها را بالا بزند و حزبی تاسیس نماید بنام ” جبهه دموکراتیک انقلاب اسلامی ” تا از این طریق دوستان و همفکران خود را دور هم جمع نماید ، باور بفرمایید هزینه این کار کمتر از کارهای ” انتحار سیاسی” نوری زاد است ، تنها فرق معامله در این است که ایشان بجای ایستادن روزهای متمادی در جلوی در شمالی وزارت اطلاعات کافی است وقت عزیز خود را در راه پله های وزارت کشور مصروف فرمایند تا حقیقتا برای همفکران خود خدمتی موثر بنمایند، اما حیف که به حرف کسی گوش نمی دهند!!

    با احترام – لطفا در این خصوص نظر بدهید.

     
  32. درور بر استاد گرامی

    جناب مرتضی عزیز
    دغدغه اصلی بیستر کاربران این سایت و منتقدان این نظام (از آخوندزاده در دوران مشروطه گرفته تا به امروز)، برقراری دموکراسی بر پایه جدایی دین از حکومت است. این که اسلام چه پاسخی به سوالات شما میدهد، ایران را از این گرفتاری ها نجات نخواهد داد. این پرسش ها را میتوان برای تمامی ادیان دیگر هم مطرح کرد. مثالی ساده بزنم. یکی از اختلاف اصلی بین مذاهب شیعه و سنت بر سر شخص علی بن ابی طالب است که شیعه بر الهی بودن خلافت او و اهل سنت بر این عقیده هستند که او یک شخص عادی (خلافت زمینی) است و تفاوتی بین او و سه خلیفه دیگر نیست. از این اختلاف نظر بنیادی میتوان نتیجه گرفت که یکی از هر دو تفکر حتما اشتباه هست (اگر نگوییم هر دو اشتباه هستند). هزاران جواب به این پرسشها در اسلام خواهید یافت. درباره نوع حکومت هم در اسلام به پاسخ های متعددی میرسید. در عربستان اهل سنت و در ایران اهل شیعه در حکومتند و وضعیت حقوق بشر را مشاهده میکنید. پاسخ اسلام بر این پرسشات برای اهل مسلمان کاربرد دارند و دغدعه خیلی از ایرانیان و خود من نیست. مردم باید آزاد باشند تا هر نوع حکومتی را خود انتخاب کنند.

     
  33. دموکراسی یک پروسه ای زمان بر است. امیدوارم روحانی اگر به آن اعتقاد دارد برای رسیدن به آن یک جاهایی هم خوب دودره بازی درآورد.
    اشکالی ندارد … بگذارید آقا هم یک حالی بنماید.

     
  34. اسرای عراقی
    در سایت پرندک
    به نام خدا- به دیدار یکی از بستگان که سربازی خود را در سایت پرندک تهران(ارتش) میگذراند رفته بودم. این سرباز پس از شکایت معمول یک سرباز، مانند بیگاری٫ نبود بهداشت٫ نبود آب سالم و غیره نکته ای گفت که خشکم زد. عده ای اسیر جنگی بازمانده از جنگ عراق و ایران هنوز در اسارت نگهداری میشوند. جنگی که بالای ۳۰سال از آن میگذرد هنوز در ایران اسیر دارد. احتمالا این نگونبختان وفاداران به حزب بعث میباشند که به تشخیص حکومت ایران نباید به عراق باز گردند. شاید بشود با اطلاع رسانی به مجامع بین المللی برای این انسانهای در رنج کاری کرد. از همان آغاز جنگ ایران و عراق نگهداری از اسرای جنگی برعهده ارتش بوده است ……….. با سلام خدمت برادر گرامی جناب آقای نوریزاد این مطلب را در صفحه پیک نت خوانده ام و از شما برادر گرامی ام خواهشمندم نسبت به این مطلب تحقیق کنید فقط آرزو می کنم این مطلب صحیح نباشد. دعاگوی همیشگی شما .متشکرم

     
  35. قابل توجه متکلمین مذهبی جناب مرتضی و سید ابوالفضل
    مبانی عقلی حقوق بشر
    آن چه بر خود نمی پسندی بر دیگران نیز مپسند
    با دیگران همان گونه رفتار کن که انتظار داری با تو رفتار کنند

    با اجازه از سرکارخانم آنیتا

    سناریوی مقابل به مثل
    فرض کنیم دنیا قایل به حقوق بشر نیست
    و آمریکا همان قواعدی را در مورد ما اجرا می کند که ما برای آنان قایلیم!

    سناریو!!

    وزیر جنگ آمریکا / لایحه ای که به مجلس فرستادیم با اکثریت آرا تصویب شد و به صورت قانون در آمد. از این به بعد با هر کشور بر اساس عرف و شرع رایج در آن رفتار می کنیم منتها به صورت مقابل به مثل. شنیده ام جمهوری اسلامی ما را کافر حربی محسوب می کند
    معاون وزیر/ خیر قربان آنها ما را شیطان بزرگ می نامند!
    وزیر جنگ/ خوب این که یک اعلان جنگ آشکار است نباید فرصت را از دست دهیم پیش از آن که قوانین شرعی در این کشور لغو شود و ساکنانش در زمره مردم متمدن در آیند باید کلک کار را بکنیم
    معاون/ بگوشم قربان
    وزیر جنگ/ رییس جمهور هم با من هم نظر است به ارتش اعلان آماده باش بده. برای صرفه جویی تنها 5 درصد نیروها به حال جنگی در آیند کافی است در ضمن از بمب های نوترونی استفاده کنید که صدمه به تاسیسات و اماکن نزند این تاسیسات سرمایه های ما محسوب می شود دوست دارم یک هفته ای کار را تمام کنیم هفته بعد به ژولیت قول داده ام در جزایر قناری باشیم نمی خواهم مشغله ای برایم پیش آید
    معاون/ روس ها چطور؟ آن ها چه واکنشی نشان خواهند داد؟
    وزیر جنگ/ روس ها را با یک تکه از غنایم جنگی راضی می کنیم آن ها در جریان هستند شرط آن ها تصرف دریا است که از نظر ما اشکالی ندارد البته مجانی نخواهد بود. قرار است بیست درصد عملیات را برعهده بگیرند
    معاون/ چینی ها چه؟
    وزیر/ آن ها بیش از هر چیز نیازمند نیروی انسانی باهوش و ماهر هستند از اسرای جنگ چند صد هزار صنعت کار به چین ارسال می کنیم به همین قانعند آن ها هم در عملیات شریکند چریک های خود را برای تامین مناطق کوهستانی اعزام می کنند گفته اند پنجاه میلیون چریک خواهند فرستاد
    معاون/ به زیرکی شما افتخار می کنم قربان!
    وزیر/ خوبه خوبه حرف زیادی نزن برو دنبال کار ها در ضمن مواظب باش همه چیز بی سر و صدا و محرمانه پیش بره ما باید از اصل غافل گیری استفاده کنیم این بهترین خدعه جنگی است
    معاون/ ببخشید قربان سربازان ما اگر کسی را اسیر گرفتند تکلیفشان چیست؟
    وزیر/ آنقدر از مرد هایشان بکشند تا دیگر هوس شیطان خواندن آمریکا از سرشان بیرون رود. بازماندگانشان را به کنیزی ببرند
    تلفن زنگ می زند منشی می گوید/ جناب وزیر نماینده هند وقت ملاقات قبلی دارد و منتظر اجازه ورود است
    وزیر/ بله بله داشتم فراموش می کردم بگویید بیاید
    معاون/ با اجازه من مرخص می شوم
    سفیر هند وارد می شود
    وزیر/ دوست عزیزم ایندیرا از دیدنت بسیار خوشحالم
    ایندیرا/ من هم متقابلا از دیدار با شما خوشحالم
    وزیر/ خیلی حرف ها داریم وقت کم است فکر کنم از پروژه اسکان دانشمندان در مریخ شروع کنیم بهتر است
    ایندیرا/ بی پرده بگویم مشکل اصلی هزینه این پروژه است از کجا تامین کنیم؟
    وزیر/ به زودی اخبار خوشحال کننده ای برایت خواهم داشت راه حل خوبی پیدا کرده ام…..

    در این بین تحولات در جمهوری اسلامی سرعت می گیرد
    مردم خواهان حکومت مترقی هستند
    فشار افکار عمومی حاکمان دینی را وادار به عقب نشینی می کند
    طرح آشتی ملی به اجرا در می آید
    مجلس موسسان اعلان می کند دین از حوزه حکومت خارج شده و قوانین کشور بر پایه نظرات کارشناسی و آخرین دستاورد های علمی تدوین می شود

    معاون پشت خط تلفن/ قربان مجلس طرح حمله به جمهوری اسلامی را لغو کرده است
    وزیر جنگ/ احمق همه اش تقصیر تو است اینقدر فس فس کردی که فرصت از دست رفت چنین فرصت تاریخی را به این مفتی از دست دادیم
    معاون/ باور بفرمایید بنده بی تقصیرم چه کسی فکر می کرد جمهوری اسلامی به این سرعت به جمهوری تبدیل شود؟
    وزیر/ به هر حال مسولیت این افتضاح با من است. رییس جمهور از من خواسته کاری بکنم. امیدوارم از دست من دلخور نشوی
    معاون/ خیر قربان چطور مگر اتفاقی افتاده؟
    وزیر/ خودت خوب می دانی سیاست پدر و مادر نمی شناسد باید واکنش مناسبی نشان می دادم به همین دلیل تو را مسول این کوتاهی معرفی کردم. رییس جمهور هم با حکم عزل تو موافقت کرده است . قبل از رفتن به منشی بگو قرار ملاقات با ایندیرا را عقب بیاندازد. طرح اسکان در مریخ فعلا امکان پذیر نیست….

     
  36. یکی از دوستان که کامپیوتر بلد است ، به استاد کمک کند . اجر او پیش مردم محفوظ.

     
  37. باپوزش اقایاخانم مورچه گفتید فکر اخرت هیچ فکر 8سال بعد را بگند مگر قبلی که این روزگار را به سرمان اورد بعد 8سال چه برسرش امد که موجب عبرت بعدی بشود

     
  38. آقا مرتضی ترا درک میکنم

    سلام به همه عزیزان
    این کامنت پر باری که شما درهمین صفحه گذاشته اید واقعا عالی است هرچند به نظر بنده اگربه چند سوال اساسی تر قبل از این چند بند سوالات شما پاسخ داده شود بهتر نتیجه گرفته میشود :
    1- هستی چیست ونقش خدا دراین هستی چگونه است ؟
    2-انسان چگونه موجودی است وهدف از خلقت انسان وهستی کدام است ؟
    3-وظیفه انسان در مقابل پدیده های هستی چیست ؟
    4- وظیفه انسان درجوامع انسانی چیست وهدف غایی ونهایی او کجاست ؟
    5-آیا انسان خودش را شناخته است ومیتواند برای خودش برنامه کامل زندگی تعیین کند؟
    6-آیا نقص وتناقض وتضاد در آیات قرآن وجود دارد ؟
    البته متاسفانه دوستان منتقد ایدئولوژی وجهان بینی الهی ودینی کم تحملند وفوری با مطرح کردن برچسبها یی مثل روحانی قم و طرفدار حکومت و اید آلیست وحتی فحش وناسزا فکر می کنند جواب همه مطالب را داده اند .
    من پیشنهاد میکنم اگر صفحه خاصی برای گفتگو گذاشته شد مخا لفین ایدئولوژی اسلام هربار یک سوال مشخص
    مطرح فرمایند وکامنت گذاران به آن جواب دهند .
    چون گاهی مطالبی که در انتقادات خود از دین مطرح می کنند چندین کتاب قطور جواب نیاز دارد .واین در این فضا کاری غیر عملی است .
    من شخصا فکر میکنم ضعف فرهنگی عامل اساسی عقب افتادگی جوامع انسانی است نه ضعف اقتصادی واگر انسان رشد فرهنگی داشته باشد وخودش هم دوست دار ارتقای هرچه بیشتر این فرهنگ باشد از همه لحاظ وبخصوص از لحاظ اقتصادی هم پیشرفت خواهد کرد .
    بیایید به همدیگر اعتماد کنیم ودر راه اعتلای این فرهنگ بکوشیم .
    با کاشتن یک درخت در محیط زندگیمان به همان اندازه از آلودگی هوایی که خود برای خود پدید آورده ایم کم میکنیم
    آیا برای رفع آلودگیهای ناسالم اجتماعی هرفرد نمی تواند موثر باشد؟
    مگر جامعه از من وتو و او بوجود نیامده ؟پس بیایید به سهم خود در سلامت آن بکوشیم .
    وقت طلا ست وعمر گذرا وحیف است این مسئولیت را احساس نکردن .
    در 15 آذر گذشته درزیر مطلب : اگر خوزستان جزیی از خاک آلمان بود . کامنتی برای جناب -بابکم – گذاشتم
    وایشان در جواب با عنوان – جناب روحانی از قم – چنان با اطمینان جوابیه نوشت که گویی همه بدبختیهای جامعه ایران را من بوجود آورده ام . درحا لیکه شغل دولتی ندارم روحانی نیستم وخوشبختانه تا حال به قم ومشهد هم نرفتم وتو حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
    موفق باشید .

     
  39. با سلام خدمت آقای نویرزاد
    من از روزی که آقای روحانی البته در شرایطی که نظام تنها یک گزبنه جلوی مردم بیچاره گذاشته بود روی کار آمد ترسم از سخنان آدم معلوم الحالی مثل نتانیاهو آدم کش بود که بعد از آمدن روحانی به سازمان ملل گفت این روحانی گرگ در لباس میش. حالا می بینم که ابن آقا همان حرفهای آقای احمدی نژاد را تکرار می کنه ولی زیباتر و در ادبیات بهتر .
    فقط خدا مارا از شر اینها دور کنه

     
  40. سلام بر بزرگوارانی که در سایت برادر مان نوری زاد کامنت می گذارند
    سخنرانی کردن در جمع مردم شاید نشانی از مردمی بودن داشته باشد ولی
    وقتی سخنان تخصصی اداری کشور را در جمع مردم شیپور می زنیم
    گمان دومی وجود ندارد و فقط می توان گفت این سخنرانی ها مردم فریبی است
    این رسم مردم فریبی ما مومنین بعد از انقلاب اگر چه خود را می چسباند
    به صلحا و امامان ولی در روش های مدرن مملکت داری این رویه ها منسوخ و مردود است.
    و اگر خود امامان هم الان بودند این کار ها را نمی کردند. چرا چون خلاف عقل است .
    تعارفات و تشریفات بی فایده در این مملکت رایج است و کاش جناب روحانی که دنیا دیده به نظر می رسند
    فرصت را برای ابطال این رویه غلط مغتنم می شمردند.

     
  41. کشورهای زیادی هستند که روسای دولت مانند ایران سفر استانی ندارند وبه نظر می رسد مشکلی برایشان ازاین بابت به وجود نیامده است. واقعااگر ما برنامه چشم انداز وبرنامه های 5ساله وبرنامه سالیانه مصوب مجلس داشته باشیم همه امور درآن دیده شده است.ازطرفی با ارتباطات فعلی که درهرلحظه با تمام دنیا می توان داشت آیا مضحک نیست بگوییم تا کسی به محل نرود نمی تواند مشکلات را بفهمد!؟….تنها مواردی را می توان نیازمند به رفتن در منطقه دانست که مانند افرادی که آقای نوری زاد با آنها ملاقات کرده وگمنام ومظلوم هستندیا مناطقی مانند شادگان وایذه وکردستان که ماشاالله صدا وسیما از انعکاس آنها خوداری می کند/ امسال یک نفر مانند نوریزاد چند سفر استانی با هزینه خودش داشته اگر منصف باشیم حداقل دهها برابر سفر های استانی آقای حسینی وزیر ارشاد سابق ارزش فرهنگی واجتماعی داشته است وبه معنای واقعی صله ارحام برای آسیب دیدگان بی پناه داشته است. توصیه می کنم مشاورین آقای روحانی به ایشان بگویند اینگونه عمل کند

     
  42. يك پيشنهاد به جناب اقاى روحانى با همان تدبير اين داستان سفر و نمايش خيابانى را براى هميشه به استناد فرمايش امام على كه فقط به ادعاى اسمش يك انسان را زندانى مى كنند يا براى در بارگاه! اش خرمن خرمن طلا خرج مى كنند كه البته در بالاى منبرها اشك ها از بى زارى ان حضرت در مى اورند جمع كنيد ببينيم شجاعت اين كار خدايي را داريد؟!

     
  43. چون كشور شيعه است و در ساير بخش هاى جامعه بر طبق فرمايش حضرت على مبنى بر لزوم نظم، نظم و ترتيب برقرار است، آقاى نوريزاد اجازه داده اند اينجا استثنائا كمى بى نظم باشد و هر كس هر چه دل تنگش مى خواهد بگويد و گاهى تركش گفتگوها به چند پست بعدى هم اصابت مى كند!
    از شوخى گذشته من سوالى دارم در مورد سخنان زيباى ائمه و دستورات خوب قران.
    مثلا در مورد سخن حضرت على در مورد نظم مى بينيد كه در جوامعى كه اصولا حضرت على و ساير ائمه را نمى شناسند، نظم و ترتيب بسيار بسيار بيشتر از كشورهاى شيعه على است. همينطور است راستگويى، وقت شناسى، علم آموزى، نشر علم ، احترام به ديگران و غيره.
    سوال من اين است : اگر ما حضرت على و ساير ائمه و سخنان ايشان را نداشتيم جامعه ما جامعه بدترى مى شد؟
    اگر پاسخ منفى است دينى كه زندگى مردم را بهتر نكند به چه درد مى خورد؟

    ————————

    سلام آنیتای گرامی
    خودتان هم می دانید که دعوت به “نظم” در سخنان حضرت علی جز درستی چیزی نیست. مثل قوانین خوب در یک اساسنامه. آشفتگی آنسوتراز آن سخنان است که خود را نشان می دهد. دراین میان هم حاکمان مطلق گرا و هم روحانیان کاسب بر سرهمان سخنان و توصیه های حکیمانه خیمه می زنندو آن را به سمت منافع خود بلوکه می کنند. که اینها ربطی به اسلام و مسیحیت و سایر ادیان ندارد. مشکل جوامعی چون کشور ما دراین است که دراینجا بنا به هردلیل به عقل وخرد بها داده نشده و همزمان به برکشیدن جهل و جهالت فرصت فراوانی داده شده است. واین، مصادره ای است تاریخی برای ربودن گوهری به اسم بخت.
    با احترام

     
  44. نظر دهندگان محترم
    واقع ما ملتی عجیب و غریب هستیم.
    34 سال است میشنویم که رژیم ولایت مطلقه فقیه برایمان روضه های اینچنینی میخواند که: این و آن را مجانی مبکنیم، هم دنیا و هم معنویات شما را آباد میکنیم ، اگر جنگ 20 سال هم طول بکشد ما ایستاده ایم، راه قدس از کربلا میگذرد، به هر ایرانی 1000 متر زمین میدهیم ، ما پیشرفت کرده ایم و رکورد زده ایم، مذاکره با آمریکا هرگز، انرژی هسته ای حق مسلم ماست، اروند را لایروبی میکنیم و کشاورزی خوزستان را آباد میکنیم و آبادان و خرمشهر را اینچنین و آنچنان میکنیم و شعارهای تو خالی و پوچ دیگر.
    امابا وجود اینکه با گوشت و پوست و استخوان فلاکت روز افزون مملکت و خود را از لحاظ فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و بین المللی حس میکنیم و غارتگری اموال مملکت توسط حلقه های اطراف رژیم را به چشم میبینیم، حکومت هزار فامیل مانند خانواده لاریجانیها (دو قوه دست دو برادر و یک برادر رئیس حقوق بشر ) و پدر عروس آقای خامنه ای یعنی حداد عادل را تجربه میکنیم و میدانیم و مطمئن هستیم تمامی این روضه ها و شعارها پوچ و تو خالی است ، هر منصوب رژیم ولایت مطلقه فقیه برایمان شعار میدهد ما هم برای او دست میزنیم و در مسیر به خاک سیاه نشاندن ایران و ایرانی تشویقش میکنیم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران است – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  45. سلام کاش اینکار ذلت آور در کشور ی که ادعای شیعه امام علی (ع) را دارد برای همیشه ریشه کن شود؟!ولی چه باید کرد وقتی رهبر خودش اینکاره است از روحانی هم ظاهرا امیدی نیست ؟! ولی اگر شد به رییس جمهور برسانید که از شاه شدن وشاه سازان اطرافش بترسد ؟! باشد ! که مشمول این آیه شریفه (( قَالَتْ إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً ۖ وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ سوره نمل: آیه34)) نشود آلوده نکنه خودش را با این کارهای سخیف اگر واقعه دروغ به مردم نگفته ؟!خبری نیست ! فکر حداکثر 8سال بعد باشه حالاآخرت بماند

     
  46. سلام بر میزبان و همه دوستان کامنت گذار
    متاسفانه بنظر میرسد ادامه مباحث عقیدتی دچار نوعی اختلال و بی نظمی شده است ،علی علیه السلام در نهج البلاغه فرموده است :” و نظم امرکم “، یعنی بر همه انسانهاست که در همه امور رعایت نظم را فراموش نکنند.
    اینطور که مشاهده میشود دامنه این بحثها تابع صفحات جدیدی قرار میگیرد که میزبان محترم ایجاد میکنند و برخی دوستان مثل جناب ساسان که زیاد مطلب مینویسند مطالب متنوع مورد ادعا را بی ملاحظه مطالب و پاسخ های قبلی طرف گفتگو بطور پراکنده و در هر صفحه جدید و قدیمی که خواستند منعکس میکنند ، البته از میزبان گرامی باید تشکر کرد که با حوصله و بی سانسور مطالب عزیزان را با رعایت امانت درج میکنند. لکن پیرو پیشنهادی که در کامنت قبلی عرض شد بنظر میرسد فارغ از مطالب سیاسی روز و اظهار نظرها و واکنشهایی که همه در ذیل مطالب دوست ارجمند جناب نوریزاد داشته و داریم خود را مقید کنیم به اینکه لا اقل به همان صفحه قبرستانی! که شروع بحث در آنجا بود ملتزم باشیم. با این پراکندگی من در هر فراغت و مراجعه ای باید چندین صفحه این سایت را که مطول هم هست باز کنم تا بتوانم با رعایت تقدم و تاخر زمانی اظهار نظرها و مطالب مختلف مطرح شده را مشاهده کرده و بدنبال استفاده یا پاسخگویی از مطالب دوستان باشم.
    بنظرم جناب نوری زاد به پیشنهاد قبلی من عنایت کافی نکردند و فقط گفتند که مطالب مورد بحث با رعایت اهمیت یا ترتب منطقی بحث مطرح شوند و به اظهار نظر گذاشته شوند،این البته خوب است ولی کافی نیست ،ظاهرا بهتر است در بالای صفحه اصلی سایت عنوانی بنام گفتگو قرار داده شود آنگاه موضوعات مورد بحث فهرست شده و فقط یک موضوع ببحث گذاشته شود و گفتارها تبدیل به امور شعاری پر حجم و متنوع له و علیه یکدیگر نشود، البته نتیجه این تفکیک مکانی سهولت مراجعه و تجمع نظرات و دیدگاههای گوناگون عقیدتی است که ممکن است به سطح یک عنوان کتاب هم برسد. در عین حال من پیشنهاد آقای نوریزاد را اجابت میکنم و بنظرم برخی از موضوعات مهم که تاکنون بادعاء مطرح شده اند ومورد بحث کافی قرار نگرفته اند را فهرست میکنم و تعیین قالب کار را به میزبان و دیگر دوستان واگذار میکنم، برخی از این امور عبارتند از:
    ا – آزادی از نظر اسلام و سایر مکاتب ، و اینکه گفته شد قرآن سخنی از آزادی نگفته است مطلب صحیحی است یا خیر؟
    2- آیا آزادی مطلق در جوامع بشری قابل تحقق است؟ و بعبارت دیگر حدود آزادی و اقسام آن چیست؟
    3-دیدگاه اسلام در باره حقوق بشر
    4- نظریه اسلام و سایر مکاتب در باره حکومت در جوامع بشری و اینکه آیا منابع دینی در این زمینه ساکتند یا خیر؟
    5- واقع مطلب در قضیه ورود دین اسلام به ایران آن چیزی است که برخی دوستان ادعا کردند یا تحلیل بنیادی و تاریخی حاکی از امر دیگری است؟
    6- آیا در اسلام تفاوتی بین زن و مرد وجود دارد؟ اگر تفاوتی هست در چه زمینه هایی هست ؟ و اساسا اگر تفاوتی هست این تفاوت پشتوانه های تکوینی فلسفی و علمی دارد یا تفاوتهای بی ملاک و تبعیض گونه است؟
    7- بررسی دیدگاههای پیش از اسلام و بعد از اسلام در باره حقوق زن،
    و نظایر چنین ابحاثی که بنظر میرسد دغدغه های متمرکز دوستان است که صرفا در این موارد صورت اشکال را طرح میکنند و بدون ورود به محتوای مورد نظر با لحاظ منابع دینی به اظهار نظرهای جازم می پردازند و در پایان هم کتابی را بعنوان ریفرنس مطرح میکنند.
    بنظر میرسد که اگر مطالب فوق بصورت سوال مطرح شوند و نظرات و استدلالهای طرف های گفتگو درج شوند آنگاه بنوبت هر طرف دیدگاه خویش نسبت به استدلالهای طرف مقابل را ارائه کند کمک شایانی به تفاهم و ارتقاء فکری خواهد کرد .
    و بالاخره ظاهرا اسلوب صحیح بحث در چنین مباحثی لا اقل در این فضای مجازی چنین است وگرنه پراکنده گویی و انباشته کردن مطالب گوناگون بطور غیر منظم به نتیجه مطلوبی نخواهد رسید و بتعبیر یکی از دوستان در نهایت به نتیجه عیسی بدین خود و موسی بدین خود! منجر خواهد شد .
    با تشکر و احترام
    مرتضی

    ————————–

    سلام مرتضای گرامی

    این ایده ی خوب ” صفحه ی گفتگو” را اگرعملی کنیم شاید مشکل جابجایی مطالب پراکنده مرتفع شود. مهم اما سواد نداشته ی من است در ایجاد این صفحه. یک روزی شاید دوستی کمکم کرد و صفحه ای را به اسم: خانه ی گفتگو گشودیم.
    سپاس

     
  47. با سلا م و احترام
    به نظر من از روحانیت شیعه انتظاری جز دروغ داشتن عجیب است! اینهمه سال با پول مردم زندگی میکنند برای همین. خیلی که پیشرفت کنند میگویند دروغ نباید گفت اگر چه راست را هم نباید گفت!!!!!بد بد است خوب خوب است!!!در جمهوری اسلامی اصل بر پنهانکاری است اصولا وجه مشترک رفسنجانی خامنه ای روحانی و خاتمی همین اصل پنهانکاری است!!!! بایستی از روحانیت شیعه ///////// آموخت!

     
  48. با عرض سلام خدمت نوریزاد عزیز. من به شما خیلی علاقمند هستم هرچند بعضی وقتها به شما شک میکنم ولی شما را دوست دارم. در خصوص این مطلب باید چندنکته را عرض کنم :
    1- اولا اینکه حرکت بین مردم با اتومبیل آیا با هماهنگی است؟ یا اینکه مردم به صورت خودجوش به دنبال ماشین ایشان آمده اند و آیا اگر رئیس جمهور (روحانی) به این استقبال مردم وقعی نمیگذارد آیا خود شما نمیگفتید این مرد خودخواه و مغرور است.
    2- آیا اگر رئیس جمهور یک کشور که در تیررس انواع تهدیدها از طرف داخل و کارشکنی های بسیار از طرف تندروهای داخلی و خارجی قرار دارد اقرار به شکست کشور نماید چه بازخورد نامناسبی خواهد داشت. آیا وقتی ایشان فرمودند خزانه خالی است و مشکلات زیاد است چقدر هجمه به سمت ایشان نشد.
    3- مطمئنم اگر ایشان دستشان باز بود و موانعی که تندروهای افراطی برای ایشان ایجاد نموده اند را پیش رو نداشتند مطمئن باشید این قطار تدبیر و امید با سرعت بیشتری پیش میرفت. کما اینکه در حال حاضر ما با روزنه های امیدی روبرو هستیم که امیدواریم به تدریج و با درایت همین مردم وعدم وعده های پوچ و بیهوده از طرف مسئولین و عمل کردن به سرمنزل مقصود برسد.

     
  49. یک نوشته بسیار کوتاه ولی‌ پر معنا و بسیار منطقی‌ از زنده یاد احمد کسروی که همه باید بخوانند
    فرض را بر این بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز به مدت
    یک ماه دست از کار بکشند و اعتصاب کنند، چه اتفاقی می افتد؟
    تمامی شهرها را زباله و کثافت بر میدارد و…
    اگر از همین امروز به مدت یک ماه تمامی پزشکان، جراحان و پرستاران اعتصاب کنند
    فاجعه ای انسانی به بار خواهدآمد که حتی تصورش پشت آدمی را به لرزه میاورد
    یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و به خانه هایشان بازکردند،
    نانوا ها، لوله کش ها، سیم کش ها، مخابرات، شرکت نفت، گاز و …
    حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها به مدت یکماه که هیچ، یک سال هم کم است
    به صورت مادام العمر دست به اعتصاب بزنند… آیا اتفاقی می افتد!؟
    آیا آبی از آب تکان می خورد!!!؟
    همین که اعلام اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند، دیگر از دروغ و نفاق و منبر،
    شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری نخواهد بود
    و آن زمان چقدر دنیا زیبا میشود …
    نفس کشیدن در آن فضا تماشایی خواهد بود!!!

     
  50. سلام استاد
    من شخصا به آقای روحانی رای دادم و رای اولی هم بودم به اندازه ی شما تجربه ندارم ولی بعد از دیدن سخنرانی آقای روحانی متوجه شدم یه خصوصیاتی بین ایشون و آقای احمدی نژاد مشترکه در حالی که ما شخص دیگر با خصوصیات احمدی نژاد نمیخواستیم
    شاید دارم زود قضاوت میکنم اما امیدوارم ریئس جمهور ما متوجه بشه که شعار و تضعیف کردن حریف و بزرگنمایی کارهایی که هنوز نه تنها قطعی نیست بلکه کامل هم نیست ، باعث امیدواری نمیشه.
    درود بر شما

     
  51. جناب نوری زاد عزیز
    متاسفانه این روحانیون دیرزمانی است که بر توهم ما مردم موج سواری می کنند. این نوشته اگرچه تاریخی است ولی تلاش کردم تا به ریشه این توهم نیم نگاهی بیندازم:

    پوسته و مغز

    همیشه برای خرید کالا به خود می گویم که شرط اول کیفیت محصول، ظاهر آن است. اگر بسته بندی مناسبی نداشت از خرید آن پرهیز می کنم. تقریبا تمام کالاهایی که بسته بندی مناسبی ندارند، از کیفیت بسیار نازلی برخوردارند ولی عکس آن صادق نیست. به این معنی که ممکن است کالایی با بسته بندی مناسب خریداری شود ولی آن بسته بندی تنها ظاهری فریبنده برای باطن خراب آن باشد. چنین قضاوتی را می توان به عالم سیاست نیز تعمیم داد.

    ما ایرانیان از دیرباز در افسانه پردازی ید طولایی داشته ایم. از همین رو است که به عکس یونان باستان که تاریخی مدون و قابل استناد دارد، ما تاریخی آمیخته به افسانه و خیال داریم. این تخیلات گاهی چنان حاله ای از مجاز به دور واقعیت می کشد که کشف حقیقت را بسیار دشوار و گاهی ناممکن می کند.

    نمونه بارز خیال پردازی در انقلاب 57، شخصیت آیت الله خمینی بود. از دیدن عکس او در ماه گرفته تا گریه های سوزناک ملت در پای سخنرانی هایش همگی نشان از توهمات مردمی داشت که واقعیت و مجاز را به طرز شگفت آوری در هم آمیخته بودند. به باور من شخصیت کاریزماتیک آیت الله خمینی همیشه جای سوال دارد؛ برای کودکان که چشم بر دهان بزرگسالان دارند شاید قابل توجیه باشد ولی چگونه ممکن است مردی که حتی نمی توانست زبان مادریش را به درستی صحبت کند، اینچنین توده مردم را تحت تاثیر قرار دهد؟ غیر از این نیست که توده متوهمی که در پای سخنرانی هایش با احساس عمیق می گریستند، تنها شخصیتی خیالی از وی در ذهن داشتند که با واقعیت فرسنگها فاصله داشت. انگار جماعتی هیپنوتیزم شده که به تماشای شعبده مرتاضی هندی آمده بودند.

    آیا روشنفکران هم دچار چنین توهمی شده بودند؟ مرور خاطرات آنان نشان می دهد که روشنفکران در صدد استفاده ابزاری از آیت الله خمینی برای غلبه بر استبداد شاه بودند. آیت الله خمینی تا زمانی که در پاریس بود به شدت توسط روشنفکرانی احاطه شده بود که خط مشی او را تعیین می کردند. پس از پیروزی انقلاب اما جنگ مغلوبه شد و این آیت الله خمینی بود که با تکیه بر توده های متوهم، روشنفکران را از دم تیغ گذراند. در حقیقت این آیت الله خمینی بود که از روشنفکران استفاده ابزاری کرد، نه بالعکس. در زیر مکالمه کوتاهی را که بی واسطه از یک خبرنگار شنیده ام، از زبان وی می آورم تا موضوع را روشن تر کنم:

    پیش از پیروزی انقلاب بود که به دعوت روزنامه کیهان به ایران آمدم. پس از اتمام کار، وضعیت فرودگاه ها به هم ریخته بود و بازگشت به اروپا غیر ممکن شده بود. این بود که به مدیر مسئول روزنامه کیهان خبر دادم که شما مرا به اینجا کشانده اید ولی نمی توانم از کشور خارج شوم. مدیر روزنامه به بهانه مصاحبه با آیت الله خمینی ترتیب سفر مرا به پاریس داد. من هم فرصت را غنیمت شمردم و به قصد مصاحبه از کشور خارج شدم. در هنگام مصاحبه، آقای قطب زاده در کنار آیت الله خمینی ایستاده بود و به سوالات من پاسخ می داد. اعتراض کردم که چرا خود امام به سوالات پاسخ نمی دهد؟ آقای قطب زاده گفت که او سخنگوی امام است و نظر ایشان دقیقا نظر امام است! در همین اثنا، فردی با صدای بلند گفت “آقای قطب زاده تلفن فوری از تهران”. قطب زاده در گوش امام چیزی گفت و از اتاق خارج شد. من که به گمانم فرصت مناسبی یافته بودم، تا آمدم سوال کنم، آیت الله پیشدستی کرد و از احوال پدرم پرسید. گفتم چند سالی است که از دنیا رفته است. بلافاصله گفت برایشان دعا می کنم و زیر لب شروع کرد به دعا کردن. دوباره که آمدم سوال کنم، از احوال مادرم پرسید که من گفتم ایشان نیز عمرشان را داده اند به شما و دوباره شروع کرد به دعا کردن. خلاصه این چند دقیقه غیبت قطب زاده را با این سوالات بی ربط پر کرد تا قطب زاده دوباره به اتاق بازگشت و سمت سخنگویی را تا پایان مصاحبه حفظ کرد.

    همین خاطره کوتاه به روشنی نشان می دهد که چگونه آیت الله خمینی با زیرکی و با بهره بردن از موقعیت دینی خود، ضعف سیاسیش را با استفاده ابزاری از روشنفکران جبران کرد. پس از زمامداری، هنگامی که آنان را سد راه خویش می دید، به راحتی دست به تصفیه آنان از ساختار قدرت زد و حتی تعدادی از آنان را به جوخه های اعدام سپرد.

    حال که پوسته شکافته است و مغز آشکار شده و میراث آیت الله خمینی بر گرده توده مردم سنگینی می کند، روشنفکران انگشت حسرت به دندان می گزند که ای کاش با روحانیت اعتلاف نکرده بودند و مملکت را از یک استبداد سکولار به قهقرای استبدادی دینی در نینداخته بودند.

    ما ایرانیانی که هنوز پایبند تعارف و ظاهرسازی هستیم، مبادا دیگر بار به تخیلاتمان اعتماد کنیم. اگر سیایت مدارانمان ظاهری آراسته داشتند و سخندان هم بودند، شاید چندان قابل اعتماد نباشند چه رسد به آنانی که حتی نمی توانند ظاهرشان را حفظ کنند. طبیعتا آنها چیزی فراتر از آنچه در ظاهر می نمایند نیستند.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  52. دکتر عزیز واقعا که گفتی درد زیاد است درمانی وجود ندارد چه کسی نمیداند سخنان اقای روحانی در خصوص مسایل توافق ژنو دروغ بود و فقط ایشان هم مانند احمدی نژاد به شعارهای توخالی رو اورده متاسفانه دروغ در بین مسیولین نظام نهادینه شده و اگر مسیولی دروغ نگفت باید تعجب کرد البته شاید از ایشان خواسته اند که اینگ.نه سخن بگوید متاسفانه فعلا سلاح مملکت خویش خسروان دانند و کاری از ما برنمی اید خدا رحمت کند کورش را که گفت خداوندا دروغ را از مملکت ما دور کن که سر منشا تمام بیچارگی کشوراست.

     
  53. جناب آقای نوریزاد

    این وسوسه ماشین سواری رهبران فرزانه در میان مردم بی لانه را شما به آقای روحانی خرده نگیرید. همه اینکار را میکنند و او هم جاه طلب است. چشمش میبیند دلش میخواهد دیگر. اگر میدانست که اینکار ابداع چه کسی بود (آدولف هیتلر و بنیتو موسولینی) شاید این کار را نمی کرد. شما دیده اید رئیس جمهور فرانسه یا نخست وزیر بریتانیا و یا صدر اعظم آلمان این کار را بکنند؟

    حقا که اینها همه شان در سالهای 1930 آویزان مانده اند.

     
  54. واقعا همینطور است که آقای روحانی در این سفر مرتکب دو خطای استراتژیک شدند :
    1-بجای اینکه خاطره دواندن مردم بدنبال اتومبیل را که از سیئات مشوه احمدی نژادی بود ترک کرده و از فرودگاه مستقیم به اجتماع مردم در محل سخنرانی بار یابد متاسفانه همان خاطرات تلخ را بعینه تکرار کرد

    2-در مورد پرونده هسته ای ایشان می بایستی وظیفه چنین سخنان غیر واقعی را بعهده نق زنهایی مثل سید احمد خاتمی و سید احمد علم الهدی و اشباه و نظایر ایشان می نهاد و توجه میکرد که به هر حال ایشان بعنوان رئیس جمهور و دستگاه دیپلماسی یک پای رسمی آن قرار داد بوده
    اند و دنیای سیاست به سخنان ایشان حساسند ، طبعا اگر ایشان چنین سخنانی اظهار نمی کرد کاخ سفید بطور رسمی چنان پاسخی نمی داد
    بهر حال در یک قرار داد باصطلاح برد برد برای طرفین چنین تعبیراتی خطای استراتژیک است. امیدواریم جناب آقای روحانی این دو خطا را تکرار نکنند

     
  55. این ادعا میکنه حقوق دان هست. و یک شیخ متعادل. حسن روحانی رسوا شد و این ننگ بزرگ پاک شدنی نیست

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

87 queries in 2451 seconds.