سر تیتر خبرها

از هارون الرشید تا لاریجانی: نامه ای به قاضی القضات

این روزها ماموران شما در اوین میزبان نویسنده ای هستند که سالها با جان و دل برای این آب و خاک زحمت کشیده، در بدترین شرایط و خطرناک ترین لحظات شجاعت سربازان شریف این خاک را به ثبت رسانده و راوی فتوحاتشان بوده، نامش محمد است.محمد نوری زاد

به نام خدا

خدمت جناب آقای صادق لاریجانی

رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران

با عرض سلام

نمی دانم این روزها چه حالی دارید و مشغول چه کارهایی هستید، اما نیک می دانم هرچه که می کنید قطعا به صلاح مردم نیست. آیا برای حسین فاطمه اشکی ریخته اید؟ برای لب تشنگی اش چطور؟ زینب را که انشاالله خاطرتان هست؟ هم او که با نطقی آتشین یزیدیان را رسوای تاریخ ساخت. ما و شما با فاصله ای بیش از هزارو سیصد سال از آن حادثه احتمالا با شنیدن آن جفاها در حق حسین و خانواده اش دچار حزن و اندوه خواهیم شد. هرچقدر هم که غرور داشته باشیم قطره اشکی بر گونه مان خواهد لغزید. اگرچه اختلاف نظرهایی بزرگ باهم داریم اما نام حسین را که می شنویم غمی سراسر وجودمان را فرامی گیرد. غمی که با گذشت سالیان دراز مردم حاضر نیستند تن به فراموشی اش بسپارند.

این روزها ماموران شما در اوین میزبان نویسنده ای هستند که سالها با جان و دل برای این آب و خاک زحمت کشیده، آرزوهایی داشته که شکوفائیش را در ادامه ی راه انقلاب می دیده، پدر و مادر و خانواده اش را رها کرده، قلم بر زمین گذاشته و در دورافتاده ترین نقاط برای مردم کارگری کرده، در بدترین شرایط و خطرناک ترین لحظات شجاعت سربازان شریف این خاک را به ثبت رسانده و راوی فتوحاتشان بوده، نامش محمد است. محمد نوری زاد. “شنبه ها و نکته ها” یش را خاطرتان هست؟ می دانم که همه ی اینها که گفتم را می دانید. می دانم که همه ی نامه هایش را به مقام رهبری خوانده اید. بی انصافیست اگر تایید نکنید که حتی فرزندان آقای خامنه ای هم اینهمه احترام خرج پدر نمی کنند!

غرض گرفتن وقت حضرتعالی نبود، قصد داشتم داستان کوتاهی را نقل کنم از رفتار هارون الرشید با مخالفش و البته درخواست کنم اندکی در این روایت کوتاه تأمل بفرمایید:

اسماعیل بن قاسم مشهور به ابوالعتاهیه شاعر ایرانی، اشعاری که حاکی از پرهیزگاری و تقوی و احتراز از فسق و فجور بود می سرود و مردم را متوجه معاد و حساب آخرت میکرد. به واسطه ی انتقادهای شدید ابوالعتاهیه از فساد دربار عباسیان و بی عدالتی هایی که به مردم می شد، هارون الرشید او را به زندان افکند و کسی را مامور کرد تا گفتار و کردار او را تحت نظر بگیرد و به خلیفه گزارش کند. روزی به هارون اطلاع داده شد که ابولعتاهیه اشعاری روی دیوار زندان نگاشته است. ترجمه ی آن اشعار چنین است:

“به خدا سوگند ستمگری زشت است

و ستمگر برای همیشه سرزنش می شود

به زودی نزد پروردگار خواهیم رفت

و در آنجا در دادگاه الهی شرکت خواهیم کرد”

هارون از شنیدن این شعر به تلخی گریست و ابوالعتاهیه را آزاد کرد.

هارون الرشید اگرچه چنین رفتاری با مخالفینش داشت و ابوالعتاهیه را آزاد کرد، اما در آینه ی تاریخ روسیاه ماند. حال تصور کنید اگر ابولعتاهیه را آزاد نمی کرد.

جناب آقای صادق لاریجانی

روزها از پی هم میگذرند و عمر همه ی ما به سرخواهد رسید. آنچه برای تاریخ خواهد ماند نشانه هایی سیاه و پاک نشدنی ست برای ظالمان و آنچه برای ما و شما باقی خواهد ماند اعمال دنیاست که نزد خداوند خواهیم برد.

27/09/89

محسن موسوی

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

با کمی فاصله از تهران، در روستای یوسف آباد صیرفی شهریار به دنیا آمدم. در تهران به تحصیل ادامه دادم. ابتدایی، دبیرستان، دانشگاه. انقلاب فرهنگی که دانشگاهها را به تعطیلی کشاند، ابتدا به آموزش و پرورش رفتم و سپس در سال 1359 به جهاد سازندگی پیوستم. آشنایی من با شهید آوینی از همین سال شروع شد. علاوه بر فعالیت های اصلی ام در جهاد وزارت نیرو، شدم مجری برنامه های تلویزیونی جهاد سازندگی. که به مناطق محروم کشور سفر می کردم و برنامه های تلویزیونی تهیه می کردم. طوری که شدم متخصص استانهای سیستان و بلوچستان و هرمزگان. در تابستان سال 1361 تهران را رها کردم و با خانواده ی کوچکم کوچیدم به منطقه ی محروم بشاگرد. به کوهستانی درهم فشرده و داغ و بی آب و علف در آنسوی بندرعباس و میناب. سال 1364 به تهران بازآمدم. درحالی که مجری برنامه های روایت فتح بودم به مناطق جنگی می رفتم و از مناطق عملیاتی گزارش تهیه می کردم. بعد از جنگ به مستند سازی روی بردم. و بعد به داستانی و سینمایی. از میان مستندهای متنوع آن سالهای دور، مجموعه ی “روی خط مرز” و از سریالهای داستانی: پروانه ها می نویسند، چهل سرباز، و از فیلمهای سینمایی: انتظار، شاهزاده ی ایرانی، پرچم های قلعه ی کاوه را می شود نام برد. پانزده جلدی نیز کتاب نوشته ام. عمدتاً داستان و نقد و مقاله های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی. حوادث خونین سال 88 بساط فکری مرا درهم کوفت. در آذرماه همان سال بخاطر سه نامه ی انتقادی به رهبر و یک نامه ی انتقادی به رییس قوه ی قضاییه زندانی شدم. یک سال و نیم بعد از زندان آزاد شدم. اکنون ممنوع الخروجم. و نانوشته: برکنار از فعالیت حرفه ای ام.

3 نظر

  1. سلام به زاده ی نور. به امید خدا و با توکل به خدای مهربونمون حتما ظلم و ظالم مانگار نخواهد ماند. دارم به نیایش شما گوش میدم و از خدا شرمندم. براتون دعا میکنم که خدا دل مهرونتون رو مهربون نگه داره. موفق باشید.

     
  2. Great and really wonderful. i found this site really awesome. Thank you
    -George

     
  3. حكايت پرباري بود.
    انشالله كه هارون را رو سپيد نكرده باشند

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 1476 seconds.