سر تیتر خبرها
همچنان قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

همچنان قدم زدن جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

من باردیگرازهمین امروز به قدم زدن هایم جلوی درِشمالی وزارت اطلاعات ادامه می دهم. راهی است که بدان داخل شده ام. یا باید با پیروزی کامل از آن خارج شوم، یا این که ناقص درگوشه ای گم و گورم می کنند.

ملاقات دیروزمن با یکی ازبازجوهای وزارت اطلاعات چیزدندانگیری نصیبِ من نکرد. احتمال می دهم وزارت اطلاعات در برابر این ادلّه قرارگرفته که: نگذاریم “رویِ” نوری زاد زیاد شود. پس بی خیال و سایلش، وبی خیال ملاقات با وزیر، وبی خیال ممنوع الخروجی خودش وهمسروپسرش. وکلاً بی خیال خواسته های او. من بصورت ظاهربه هیچ یک ازخواسته های خود نرسیده ام.

تحویل وسایل من نباید اینهمه به درازا می کشید. احتمالاً گم شان کرده اند ونمی دانند با این داستان چگونه کناربیایند. هم وسایلم را گم کرده اند وهم نمی خواهند دراین هماورد یک به چند، شکست را بپذیرند. پس بهترین راهکار، سردواندنِ نوری زاد است. اجازه بدهید داستان گفت وشنودهایم با یکی ازبازجوهای وزارت اطلاعات را که دیروز- سه شنبه بیست وچهارم دیماه – رخ داد شتابزده بازبگویم:

این دوست بازجو، که خود می گفت: من از سالها پیش کارم بازجویی است و تا کنون صدایم را برای متهمی بلند نکرده ام، پنجاه ساله می نمود. با چهره ای که سعی می کرد مهربان و با ادب و متفاوت باشد. که من البته تا حدودی قبولش کردم. سرصحبت را او آغاز کرد. که: از سفرچه خبر؟ گفتم: سفرخوبی بود ازاین روی که بردانسته های خام من فراوان افزود، و درد آوربود بخاطروضیعیتی که دربعضی شهرها بچشم دیدم و افسوس خوردم. وبشوخی ادامه دادم: احتمالاً آقای روحانی گزارش های من ازسفرخوزستان را خوانده وترغیب شده اول به خوزستان برود. که دوست بازجو درآمد که: نخیر، این سفرازمدتها پیش طراحی شده بود. وتوضیحاتی داد درهمین خصوص.

ازشما چه پنهان، بلافاصله دانستم این دوست بازجو، نیامده که درباره ی اموال وخواسته های من صحبت کند. بل می خواهد یک جلسه ی ارشادی برای من بگذارد ومختصری بشنود ومفصل بگوید ومرا ازچاه ضلالت بیرون بکشد. پس ادامه دادم وگفتم: من دراین سفرها به این نتیجه رسیده ام که ردّ مفاسد سپاه را درهرحادثه ی کلان ودرهرشهرو درهرمعامله می توان دید.

کمی جاخورد ازاین حرف. این نخستین ضربه ای بود که من رسماً به دوست بازجوی خود وارد آوردم تا بداند من نیامده ام که اوهرچه خواست بارم کند. بل بداند این نوری زادی که اینجا نشسته، خنجرآجین هزارزخم هموطنانِ زخمیِ خویش است. دوست بازجوی ما به دفاع ازسپاه پرداخت. با این پرسش که: فکرنمی کنید شأنِ این فاجعه را با محدود کردنش درنقش سپاه ومفاسدش، تقلیل می دهید؟ تأیید کردم که: چرا. با خود گفتم الان است که پای ازسپاه فراتر نهد و فاجعه را دردستگاههای برترازسپاه مطرح کند. دیدم نخیر، رفت به سمت واژه ی نخ نمای “زیرساخت”. وگفت: مشکل تاریخی این سرزمین دراین است که هیچگاه زیرساخت نداشته. بجزمقاطع کوتاهی دردوره ی قاجاریه وافشاریه وصفویه که حاکمیت براوضاع مسلط بوده وگرنه درسایردوره ها هرچه بوده هرج ومرج بوده. ونتیجه گرفت: نبود ساختاراست که این مشکلات را پدید آورده.

گفتم: حالا اگربپذیریم که قاجارها وقبلی ها ساختارنداشته اند، چرا اکنون درنظام اسلامی نباید این ساختارو زیرساخت شکل گرفته باشد؟ آنهم بعد ازسی وچند سال؟ ودومین ضربه را همینجا وارد آوردم: شما مردم را ترسانیده اید دوست من. وستونهای برقراریِ نظام را برهمین ترس مردم کارگذاشته اید. شما همه ی نمایندگان مجلس را ترسانده اید. همه ی قضات دستگاه قضا را ترسانده اید. وزرا ومسئولان را ترسانده اید. دلیلش این است که خودتان می ترسید. والبته می دانید که مثلاً اگرازمجلسِ ترسیده، هیچ آبی برای مردم گرم نشود، برای شماها که گرم می شود. وهمین، برای شما کافی است. الآن یک علی مطهری ازاین مجلس بیرون زده همه دارید سکته می زنید. شما حتی روحانیت ومراجع را ترسانده اید. واین، اتفاقاً ساختاری است که خود شما پدید آورده اید.

گفتم: دلیلش را بگویم؟ دلیلش این است که مثلاً سپاه، هرگزنمی تواند ونمی خواهد خود را درداخل یک ساختاردقیقِ کشوری محصورببیند. سپاه خود را فوق ساختارمی داند. یا مثلاً بیت رهبری، مگرتحمل می کند که درچارچوبی به اسم قانون حرکت کند؟ گفتم: شما یک نگاهی به همین قانون مفلوک جمهوری اسلامی بیندازید که درآن آمده: رهبربلحاظ حقوق شهروندی با دیگران مساوی است. کمی به این قانون بنگرید ببینید صورت بیرونیِ این بند ازقانون چقدرمضحک است! می شود آیا تصورکرد که رهبردرحق وحقوق اجتماعی اش با دیگران مساوی است؟ حالا رهبرنه، همان رییس دفترش یا فلان وزیریا فلان معاون و فلان مدیرکل؟ رهبرواینها آیا با آن چوپان پشت کوهی برابرند؟ شما کافی است به سپاه بگویید: برگرد سرجای اولت، یا سکته می زند یا موشک های شهابش را به سمت شما نشانه می رود وبا تانکهایش ازروی شما رد می شود!

پرسید: آرمانشهرشما کدام است؟ دنبال چه هستید آقای نوری زاد؟ گفتم: آرمانشهرمن هیچ ربطی به اسلام ظاهری وتشیعِ ظاهری ندارد. بویژه این تشیعی که حاکمیت ساخته وپرداخته است. آرمانشهرمن ادب است در کلیتِ محتوایی اش. پرسید: این ادب را چگونه معنا می کنید؟ گفتم: ادبِ فردی وجمعیِ مورد اعتنای من، همان است که همه ی انبیاء برای برکشیدنِ آن زحمت ها کشیدند و دراین راه آسیب ها دیدند وحتی کشته شدند. این که ای آدمی، بیا وانسان باش! واین انسانیت یعنی: به خِرَدِ فردی وجمعی بها دادن، به حقوق وباورها وعقاید مردمان احترام نهادن. ازدیواراعتقادی واجتماعیِ مردمان بالا نرفتن. بجای مردمان تصمیم نگرفتن. دست توی دارایی های مردم نبردن ودارایی های مردم را بجاهای دیگرودور نبخشیدن. بجای مسئولانِ خردمند، کوته فکران را به مردم قالب نکردن. جامعه را به خودی وغیرخودی تقسیم نبستن. ومردم را نترساندن. بل جامعه ای امن وآرام پدید آوردن. چه دروجه فردی اش، وچه جمعی اش. وازاینجورقضایا.

دوست بازجوی ما کمی تأمل کرد وگفت: من بخشی ازاین سخن شما را قبول دارم وبخشی دیگررا نه. حالا جایی سراغ دارید که این آرمانشهرپیاده شده باشد؟ گفتم: بله، آقای علیزاده دادستان اسبق دستگاه قضایی با حسرت تعریف می کرد که من رفتم سوییس یا سوئد. خواستم گردش کاردستگاه قضایی آنجا را ازنزدیک ببینم. رفتم دادگاه مرکزی شهر. دیدم پرنده پرنمی زند. پرسیدم من فلانی هستم ازراه دوری آمده ام وضع دادگاههای شما را ببینم چرا اینجا خبری نیست؟ گفتند بروید پس فردا بیایید ما پس فردا یک پرونده داریم که به آن رسیدگی خواهد شد. وگفتند: این روزها هیچ پرونده ای برای رسیدگی نداریم.

به دوست بازجوی خود گفتم: من همه ی داشته های غرب را اگرقبول نداشته باشم، بها دادنشان به علم وفهم وادب وقانون را ارج می نهم. درآنجا خرد وادب جمعی دست بدست هم داده اند وخورشیدی برآورده اند به اسم قانون که این خورشید – بجزموارد خاص وقلیل واستثنایی – یکسان به همگان نورمی افشاند. برعکس جامعه ی اسلامی ما که قانون جزدرمواردی خاص، بلوکه ی آدمها و دستگاههای خاص است.
کمی سکوت کرد وگفت: من درباره ی شما – نوری زاد – احساس می کنم درونتان پاک است. خیرخواه هستید. منتها عدم اطلاعتان ازبعضی قضایا شما را به عکس العمل های احساسی وادارکرده.

به وی گفتم: من یک مثال برای شما می زنم ببینید درکجای این سخن من احساسم برعقلم چیره است. وادامه دادم: همین یک جمله ی معروف امام که: “حفظ نظام اوجب واجبات است” ببینید چه خسارتهای عدیده ای برقانون وبرشاکله ی کلی کشوروارد آورده است؟ شماها زده اید وکشته ایدومصادره کرده اید به اسم حفظ نظام. من این “حفظ نظام” را ازاین جمله ی مخوف وکوتاه برمی دارم وبجایش “نقد نظام” می گذارم. بنظرشما بهترنشد؟ بله دوست من، ما بجای نقد نظام درحفظ آن کوشیدیم و داستان این شده که می بینیم. جامعه را انداخته ایم بدست مداحان وروحانیان بی سوادی که درچارچوب همان سخن صنفی خود نیزتخصص ندارند.

دوست بازجوی ما رفت سربحث مداحان. که بله، مداحی بعد ازانقلاب خیلی خوب رشد کرده. دلیلش هم این است که شعرهای خوب وعمیق – اگربخواهید برایتان می آورم – سروده شده که قبلاً نبوده. سابقاً بحث ازتشنگی سید الشهدا وبچه هایش بود وسربریده وعِرباً عِربای حضرت علی اکبرسلام الله علیه. اما اکنون شعرها خیلی غنی اند.

من به بحثی داخل شده بودم که به هرطرف سرمی گرداند. گفتم: جامعه ی امروزما هیأتی اداره می شود. بهمین دلیل است که دراین جامعه هرگزبه علم و ادب وخرد بها داده نمی شود. گفتم: درجامعه ی آرمانیِ من، آدمهای بددهن وفحاش وعبوسی مثل علم الهدای مشهد و سید احمد خاتمی تهران و قصابانی مثل آیت الله شیخ علی فلاحیان وروح الله حسینان وپورمحمدی وزیردادگستری جایی ندارند. مثلاً این شیخ علی فلاحیان با آن دستهای خونینش خداوکیلی آیتِ خداوند است یا آیت شیطان؟

گفتم: شما می روید بساط دراویش بی آزارایران را می روبید. این یعنی این که: همه باید مثل من فکرکنند وگرنه معدوم اند. شما بی آزارتراز دراویش مگرسراغ دارید؟ اینجا بود که دوست بازجوی ما اطلاعات خود و اطلاعات نداشته ی مرا به رخ کشید. گفت: همین دراویش که شما ازآنها دفاع می کنید خبردارید – سند داریم – که درتهران می خواسته اند دویست کلاسِ درس برگزارکنند. من طرح درسِ اینها را نشان شما می دهم ببینید ساعت به ساعت قراربوده چه ها درس بدهند.

گفتم: شما این دویست کلاسِ درس دراویش را بکنیدهزارکلاسِ درس. دراویش را هم تکثیرکنید به یک میلیون و ده میلیون. بعد به این دراویش میلیونها کمونیست وبهایی ودیگران را اضافه کنید. گفتم: همین حالا درجایی مثل لوس آنجلس غلیظ ترین کلاسها برگزارمی شود. درآنجا آیا دولت وحاکمیت ازبرگزاریِ این کلاسها به تب ولرزمی افتد؟

گفتم: شما دکترسیدعلی اصغرغروی را بخاطریک نوشته و بخاطراعتراضِ بی دلیل مرجعی مثل آقای مکارم شیرازی فی الفوردستگیرمی کنید ومی اندازیدش زندان. خوب فکرنمی کنید این کارشما، میزان فهم ورشد وتحمل یک نظام را درمواجهه با فکرواندیشه وداد وستد علمی نشان می دهد؟ آنهم نظامی که مدعی است پنجه درپنجه ی آمریکا افکنده است؟ یک نوشته باید اینجور دم ودستگاه شما را به ارتعاش اندازد؟ دوست بازجوی ما گفت: شما مطلب آقای غروی را خوانده اید؟ گفتم: بله.

گفت: درآنجا به همه ی شیعیان توهین شده. گفتم: جواب یک نوشته ی عالمانه زندان نیست. بل نوشته ی عالمانه است. پرسید: شما همه ی نوشته ی آقای غروی را قبول دارید؟ گفتم: اگرهم به بخشی ازآن معترض باشم بازاین دلیل نمی شود که دربرابرزندانی کردن او سکوت کنم. گفت: شما چرا بخاطرهمان مختصراعتراضی که به نوشته ی غروی داشته اید چیزی ننوشتید؟ گفتم: وقتی شما فی الفوریک متفکررا می گیرید و زندانی اش می کنید دیگرراه را برهر مجادله ی کلامی ونوشتاری می بندید.

گفت: شما رفتید دیدنِ پیمان عارفی و به او گفتید: ما درکنار توایم. می دانید همین پیمان عارفی ویکی دونفردیگرازهمکارانش پنجاه کیلو بمب تهیه کرده بودند وقراربوده همزمان آنها را درحسینیه ی ارشاد و امامزاده علی اکبرچیذرکه محمودکریمی درآنجا قراربوده بخواند منفجرکنند؟ نظام این حرکت پیمان عارفی را اول محاربه و اعدام تشخیص داد وبعد با رأفت اسلامی آن را به پانزده سال تقلیل داد آنوقت شما به این نظام مظلوم حمله می کنید وخود را درکنارپیمان عارفی قرارمی دهید؟

گفتم: پیمان عارفی دریک حادثه همسرومادرش را ازدست داده بود ومن برای تسلای خاطرش به او گفتم ما درکنار توایم. وگفتم: من هرگزرفتاری که به خشونت منجرشود را تأیید نمی کنم.

دوست بازجوی ما ادامه داد: من بعضی وقتها فکرمی کنم می بینم این نظام مظلوم چقدردرگیردشمنانی است که ازهرطرف اورا احاطه کرده اند. دیدم دوست بازجوی ما با این حرفها دارد بسمت یک روضه ازجنس رأفتِ اسلامی اش می رود که مدارسخن را به انتها بردم و راجع به خواسته هایم پرسیدم.

گفت: داریم مقدماتش را مهیا می کنیم. وگفت: راجع به اموال و ممنوع الخروجی شما وهمسرتان شاید بشود کاری کرد اما درباره ی ملاقات با وزیر دوستان موافقت نکرده اند. گفتم: پس من به شیوه ی خودم روی ملاقات با وزیرکارخواهم کرد. گفت: هرطورمایلید. آنجا که شما می ایستید محدوده ی وزارت است وایستادن درآنجا ممنوع است. دوستانِ حفاظتِ فیزیکی هم موظفند کارخودشان را بکنند. گفتم: من هم موظفم کارخودم را بکنم. هرچه باداباد.

درپایان به رسم احترام ازدوست بازجوپرسیدم: من معمولاً گزارش دیدارهایم را می نویسم ومنتشرمی کنم. ایرادی ندارد که اینهایی را که بین ما رد وبدل شد بنویسم ومنتشرکنم؟ کمی بخود پیچید وگفت: نه. ایرادی ندارد.

دانستم حالاحالا ها برسرِکارم. پس چه بهترکه به قدم زندنهایم جلوی درِشمالی وزارت اطلاعات ادامه دهم. با هرتبعاتی که می خواهد داشته باشد. راستی چرا من نیز مثل رهبر ازجان ناقابل نگویم؟ وبگویم: من جان ناقابلی دارم که آن را فدای ادبِ هماره ای می کنم که دراین نظام بخاک افتاده.

محمد نوری زاد
بیست وپنجم دیماه نود ودوShare This Post

درباره محمد نوری زاد

44 نظر

  1. با درود به خانم آنیتای گرامی با کامنتها و داستانهای بسیار اموزنده.راجع به دین ستیز بودن این حکومت من با جناب رادان موافق نیستم.زیرا اگر این حکومت را دین ستیز بدانیم حکومت خود////
    در مورد اینکه ایا ما باید از نواندیشان دینی و کسانی که سعی در بروز کردن اسلام دارند حمایت و استقبال کنیم هم من فکر نکنم طرفداری و حمایت ما بنفع جامعه است .چون گذشت زمان به نفع اسلام نخواهد بود و حمایت ما از چنین کسانی به فربه کردن تفکر دینی خواهد انجامید و نباید فراموش کنیم که هرچه ادیان و تفکر دینی در جامعه ای قویتر باشد تاثیر بیشتری بنفع مذهبیون و بضرر سکولارها در قانون اساسی کشور خواهد گذاشت!بنابراین سکولارها و کسانیکه خواهان سیتمی دمکراتیک بر مبنای حقوق بشر و قوانین عرفی(لاییک) هستند باید سعی در جا انداختن افکار آزادیخواهانه و برابری طلبانه و آگاهی به حقوق فردی و حقوق بشر و بالا بردن اتکای بنفس و رهایی از برده گی و بندگی و احساس گناه را در جامعه تبلیغ کنیم و نشان دهیم که قوانین اسلامی و شرعی در مقایسه با قوانین عرفی بسیار عقب افتاده و اصولا درون گروهی است و نباید در مملکتی با تنوع فکری و اعتقادی و نژادی …حاکم باشد.حال اگر نواندیشان مذهبی با ما هم آواز هستند و بدون انتظار سهم بیشتر از دیگران تنها برای مدارا و همزیستی مسالمت آمیز و برای ترقی و سرافرازی مردم و میهن با استبداد بمبارزه می پردازند وظیفه نیروهای مترقی است که از آنها حمایت کند.

     
  2. سرکار خانم آنیتای گرامی

    نظر مرا در مورد نوشته جناب بیژن رادان پرسیده بودید که تلاش می کنم در اینجا پاسخی درخور بدهم.
    اینکه جمهوری اسلامی دین ستیز است با برداشتی که ایشان از دین ستیزی دارند کاملا صحیح است. بهتر است بگوییم “خود دین پرست” و “دگر دین ستیز”. با آوردن حوزه تقدس به نایب امام زمان و هر آخوند حکومتی دیگری دین خود را به عرش اعلا می برد و با کوفتن و زندان و شکنجه دگر اندیشان، سنی ها، ملی مذهبی ها و خلاصه هر نوع تفسیر غیر حکومتی از دین (نمونه بارز آن دکتر غروی، آیت الله منتظری و آیت الله شریعتمداری)، دیگران را سرکوب می کند.

    در ارتباط با کاهش اعتقادات دینی در کشورهای غربی بهتر بود ایشان آماری ارائه می داند از این بابت. به صرف تولیدات فیلم به گمان من نمی توان بر این امر صحه گذاشت. من جستجویی در گوگل کردم و اتفاقا آمار جالبی پیدا کردم. موسسه نظر سنجی گالوپ در آمریکا در خصوص نفوذ مذهب نظر سنجی کرده است و نتیجه اینکه 77% مردم آمریکا معتقدند که تاثیر مذهب در جامعه آمریکا کمتر شده است ولی 75% معتقدند که با افزایش نفوذ مذهب جامعه بهتر می شود. برای اطلاعات بیشتر به این لینک مراجعه نمایید:
    http://www.gallup.com/poll/162803/americans-say-religion-losing-influence.aspx
    در ارتباط با جامعه ما (ایران) آمار صحیحی به صورت علمی وجود ندارد و حکومت مذهبی اجازه گرفتن چنین آماری را نمی دهد. ولی وقتی من به اطرافیانم نگاه می کنم، می بینم گرایش به سمت بی دینی خیلی بیشتر از دینداری است. خلاصه بگویم که من فقط یک نفر را می شناسم که از بی دینی به سمت دینداری گرایش پیدا کرده است ولی گرایش به بی دینی را در دهها نفر از اطرافیانم می بینم. نمونه آنها در همین وبلاگ فراوانند: خود شما، من، دانشجو، ساسان و به گمانم مریم و دربدر از نمونه های بارز آن هستیم. چرا راه دوری برویم، همین آقای نوری زاد خودمان هم از شدت مذهبش کاسته شده است. باز تنها کسی را که در این وبلاگ می شناسم که که به عکس ما است، دوست خوبم سید ابوالفضل است.
    اگر نظر شخصی مرا بخواهید می گویم که یک دین ملایم در جامعه مفید است. دینی که فقط در محدوده شخصی دخالت کند و هیچگونه دخالتی در سیاست و اجتماع نداشته باشد. به گمان من افراد دیندار در حوزه شخصی اخلاق گراترند به خصوص آن افرادی که متعصب نیستند. افراد متعصبشان به طور مثال حاضر نیستند به صورت زیبای دختری نگاه کنند ولی حاضرند انسانی را که از دین خارج می شود با قساوت بکشند (نمونه آن را همه مان سراغ داریم).

    پایدار باشید

     
  3. واویلا
    اونوقت اون عزیزانی که قدرت دارن رو بعدا باید کجا بفرستن که پیش کی بشکنن ؟ هرچند که فکر نمی کنم در مقابل خود خدا هم بشکنن ، خدارو چه دیدی ، شاید خدا پیششون کم آورد

     
  4. دوست عزیز
    یا معنی بازجوی وزارت اطلاعات رو نمی دونی یا تابحال باهاشون هم کلام نشدی.
    اگر واقعا این آقای نوری زاد همین هارو هم گفته باشه ، بازم هم دم نوری زاد گرم و هم دم آقای بازجو! که حداقل تونستن نیم ساعتی بدون درگیری باهم همکلام شن. این خودش یه جور پیشرفته

    در ضمن این سوالهایی که شما از بازجو دارید ، یا باید از رئیس جمهور منتخبتون بپرسین یا بهتر از اون از نمایندگان عزیزتون در مجلس.

    امدیوارم از اونهایی نباشی که فقط پای کیبورد یاد حق و حقشون میوفتن

     
  5. سلام جناب نوری زاد

    ای کاش وقتی این آقای بازجوی خوش اخلاق از مظلومیت نظام! سخن می گفت، شما واکنشی درخور ایشان نشان می دادید. شاید ایشان دچار فراموشی شده اند.

    ای کاش از سهراب اعرابی، ستار بهشتی، ندا آقا سلطان، امیر جوادی فر، شیلر فرهادی و … مادرانشان برایش می گفتید که این “نظام مظلوم” آنها به روز سیاه نشانده.

    ای کاش از گردن کلفت هایی مثل بابک زنجانی و سعید مرتضوی و “محمود کریمی هفت تیر کش” و محمود خاوری و محمدرضا رحیمی و … که این “نظام مظلوم” در خود پرورش داده و حمایت کرده برایش سخن می گفتید.

    ای کاش به ایشان یاداوری می کردید که اگر این “نظام مظلوم”، او و خانواده و سپاهیان را زیر چتر حمایت خود گرفته و دغدغه اقتصادی آنها را از بین برده، هستند خانواده هایی با یک یا چند جوان بیکار، که این “نظام مظلوم” پس از سی و چند سال نتوانسته برای آنها شغلی آبرومندانه فراهم کند

    ای کاش به ایشان یاداوری می کردید که یک “نظام مظلوم”، پاسخ اعتراضات مسالمت آمیز خیابانی را با گلوله و زندان و کهریزک نمی دهد

    ای کاش به ایشان یاداوری می کردید که یک “نظام مظلوم”، به یک فرد نا متعادل، هشت سال پر و بال نمی دهد که مملکت را به ویرانه تبدیل کند. ای کاش این “نظام مظلوم” لا اقل در پایان این هشت سال، مسئولیت ویرانه های این ناجوانمرد را با یک عذرخواهی خشک و خالی می پذیرفت.

    ای کاش در حالی که در این “نظام مظلوم”، یک نفر به دلیل انتشار یک مقاله یک ماه به زندان می افتد، سعید مرتضوی ها و احمدی نژاد هایی نبودند که علی رغم پرونده قطورشان، آزاد باشند و به ریش من و شما بخندند و با گردن کلفتی، حتی در دادگاه حاضر نشوند. مگر آنها چه رازهایی در سینه دارند که این “نظام مظلوم” از افشای آنها می هراسد؟

    ای کاش نمایندگان مجلس “این نظام مظلوم” به همان اندازه که در دادن کارت زرد به وزیران روحانی که بیش از 18 میلیون پشتوانه مردمی دارد احساس مسئولیت می کنند، به همان اندازه پیگیر افشای لیست گروهی از همکارانشان باشند که کارت های هدیه میلیونی از عالیجناب مرتضوی گرفته اند و بنا به ادعای خود این جناب، تعدادشان از صد تجاوز می کند.

    ای کاش…
    ای کاش…

     
  6. عالی بود استاد. عجب خطابه ای ایراد کردی.هم خیلی خوشحال شدم که براتون مشکلی پیش نیومده هم از اون سخنرانی ها بود که ادم با خوندنش حسابی شارژ میشه و تشویق به عمل. ولی نمیدونم چه کاری از دست من برمیاد؟

     
  7. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﻣﺼﻠﺤﺖ و ﺣﺪﻭﺩ ﺁﻥ
    ﭼﺘﺮﺑﺎﺯﻱ ﻛﻪ اﺯ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﻣﻴﭙﺮﺩ ﮔﺰﻳﻨﻪﻫﺎﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩاﺭﺩ ‘ اﻭ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﭘﺮﺑﺪﻥ اﺯ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﭼﺘﺮﺵ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ
    اﻭ ﻣﻴﺘﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺗﺼﻤﻴﻢ ﺑﮕﻴﺮﺩ ﺩﺭ ﭘﻨﺞ ﻫﺰاﺭ ﻣﺘﺮﻱ ﭼﺘﺮﺵ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ و ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺎﺯ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﺑﺒﻴﻨﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺩﻭ ﻫﺰاﺭ ﻣﺘﺮﻱ ﭼﺘﺮﺵ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻛﻨﺪ و ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺗﺮﺗﻴﺐ اﺩاﻣﻪ ﺩﻫﺪ و ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﭼﺘﺮﺵ ﺭا ﺑﺎﺯ ﻧﻜﻨﺪ
    اﻣﺎ اﻳﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖاﻧﺪﻳﺸﻲ ﻫﻢ ﻣﺮﺯﻱ ﺩاﺭﺩ اﺯ ﻳﻚ ﺟﺎﻳﻲ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻛﺎﺭ اﺯ ﻛﺎﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ اﺳﺖ ‘ ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻮﺭﺩ ﺟﻮﻛﻲ ﻫﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﺩاﺭﺩ ﻛﻪ ﺧﺎﻟﻲ اﺯ ﻟﻂﻒ ﻧﻴﺴﺖ ﻣﺎ ﺁﻥ ﺭا اﻳﻨﺠﺎ ﺗﻌﺮﻳﻒ ﻛﻨﻴﻢ
    ﭼﺘﺮﺑﺎﺯﻱ ﺑﺮاﻱ اﻭﻟﻴﻦ ﺑﺎﺭ اﺯ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎﻳﻲ ﻣﻴﭙﺮﺩ ‘ ﺩﺭ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﻨﺞ ﻫﺰاﺭ ﻣﺘﺮﻱ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ‘ اﻭﻭﻩ. ‘ ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻓﺮﺻﺖ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩاﺭﻡ ‘ ﭘﺲ ﺑﻬﺘﺮ اﺳﺖ ﺣﺪاﻛﺜﺮ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺭا اﺯ اﻳﻦ ﺳﻘﻮﻁ ﺁﺯاﺩ ﺑﺒﺮﻡ ‘ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻫﺰاﺭ ﻣﺘﺮ ﻣﻴﺮﺳﺪ ‘ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ و اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﺑﻪ ﭘﺎﻧﺼﺪ ﻣﺘﺮﻱ ﻣﻴﺮﺳﺪ و ﺑﺎﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ و اﺩاﻣﻪ ﻣﻴﺪﻫﺪ ‘ ﺑﻪ ﺩﻭ ﻣﺘﺮ ﻛﻪ ﻣﻴﺮﺳﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ ﻣﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻢ ﺩﻭ ﻣﺘﺮ ﺭا ﺑﭙﺮﻡ
    اﻣﺮﻭﺯ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﻛﻪ ﻫﻴﭻ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﻫﻨﺪ و ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺭا ﺑﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺑﮕﺬاﺭﻧﺪ ﺣﻘﺎﻳﻘﻲ ﻛﻪ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺎﻝ اﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺴﻜﻮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻩ

     
  8. مطلب شما رو خوندم ادامه بدهید روش خوبیه. برام جالب بود. شجاعت شما را هم تحسین می کنم.

     
  9. ﻋﺮﻓﺎﻧﻴﻴﺎﻥ

    ﺳﻼﻡ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻋﺰﻳﺰ
    ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻢ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ اﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﻲ ﻧﻴﻮﻓﺘﺎﺩ و ﺷﻤﺎ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻣﻴﺘﻮاﻧﻴﺪ ﺻﺪاﻱ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﻴﺪ ‘ ﮔﻔﺘﮕﻮﻱ ﻛﻮﺗﺎﻩ ﺷﻤﺎ و ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺑﺎﺯﺟﻮ ﺭا ﺧﻮاﻧﺪﻡ, ﻣﻮﺭﺩﻱ ﻛﻪ ﻧﻆﺮ ﻣﺮا ﺟﻠﺐ ﻛﺮﺩ ‘ ﺑﻲ اﻃﻼﻉ ﺑﻮﺩﻥ ﻛﺎﺭﻣﻨﺪ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﺑﻮﺩ, اﻧﮕﺎﺭ اﻳﻨﻬﺎ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻧﻤﻴﻜﻨﻨﺪ ‘ اﻟﺒﺘﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎﻳﮕﺎﻫﻲ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺑﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﺪا ﻫﺴﺘﻨﺪ ‘ ﻧﺪاﻧﺴﺘﻦ ﻧﻌﻤﺖ ﺑﺰﺭﮔﻴﺴﺖ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ, اﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺪاﻧﻨﺪ ﺁﻧﭽﻪ ﺭا ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺁﻗﺎﻱ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ‘ ﺩﻳﻦ و ﺩﻧﻴﺎﻳﺸﺎﻥ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺧﻮاﻫﺪ ﺭﻓﺖ ‘ ﺩﻳﻨﺸﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﻣﻴﺮﻭﺩ, ﭼﻮﻥ ﺑﻌﺪ اﺯ اﻳﻨﻜﻪ ﺑﻔﻬﻤﻨﺪ ﭼﻪ ﻇﻠﻢ و ﻓﺴﺎﺩﻱ ﻛﺸﻮﺭ ﺭا ﻓﺮا ﮔﺮﻓﺘﻪ ‘ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﺩﻳﻨﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺭا ﻣﻠﺰﻡ ﺑﻪ ﻗﻴﺎﻡ و ﻧﻬﻲ اﺯ ﻣﻨﻜﺮ ﻣﻴﻜﻨﺪ.و ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﺩﺭﻧﺪ اﻣﺜﺎﻝ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩ ‘ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺳﻜﻮﺕ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ و ﺷﺎﻳﺪ اﻣﻴﺪﻭاﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﻗﻴﺎﻣﺖ ﺁﻥ اﺷﻜﻬﺎﻱ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ اﻣﺎﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺭﻳﺨﺘﻪاﻧﺪ ﺑﻪ ﻛﺎﺭﺷﺎﻥ ﺁﻳﺪ ‘
    ﺩﻧﻴﺎﻳﺸﺎﻥ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ اﺳﺖ ‘ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﻣﺤﺾ اﻳﻨﻜﻪ اﻋﺎﺩﻩ ﺣﻖ ﻛﻨﻨﺪ و ﺟﻠﻮﻱ ﻇﻠﻢ ﺑﻪاﻳﺴﺘﻨﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖ ﺳﻌﻴﺪاﻣﺎﻣﻲﻫﺎ
    ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ‘ ﻛﻢ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪﻫﺎﻱ ‘ ﺳﭙﺎﻫﻴﺎﻧﻴﻲ ‘ و ﻣﺮﺩاﻥ اﺯ ﺧﻮﺩ ﮔﺬﺷﺘﻪاﻱ ﻛﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻧﺪ ﭼﻪ ﻏﻠﻂﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩ و ﺳﻌﻲ ﻛﺮﺩﻧﺪ اﻳﺴﺘﺎﺩﮔﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﻭﻟﻲ ﺧﺪا ﻧﺨﻮاﺳﺖ ‘ ﭼﺮا ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻧﺨﻮاﺳﺘﻨﺪ ‘ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻣﺴﺘﺤﻖ اﻳﻦ ﻣﺠﺎﺯاﺕ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ‘ ﺭﻭﺯﻱ ﻛﻪ اﺣﺴﺎﺱ ﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﺎﻭاﻥ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﻲ ﺳﺎﻝ ﭘﻨﺠﺎﻩ و ﻫﻔﺖ ﺭا ﺩاﺩﻩاﻧﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﺑﺴﺎﻁ ﻇﻠﻢ ﺭا ﺑﺮﻛﻨﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﮕﺎﺭ ﺑﺎﺩﻱ ﺑﺴﺎﻁ ﺗﺎﺭ ﻋﻨﻜﺒﻮﺗﻲ ﺭا ﺑﺮ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ اﻧﻘﻼﺏ ﭘﻨﺠﺎﻩو ﻫﻔﺖ ﺭا ﺑﻪ ﭼﺸﻢ ﺧﻮﺩ ﺩﻳﺪﻧﺪ ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩاﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺁﻳﺖ اﻟﻠﻪ ﺧﻤﻴﻨﻲ ﻓﻘﻄ ﺭﻫﺒﺮ ﻧﺒﻮﺩ ‘ اﻭ ﺑﺮاﻱ ﻋﺪﻩاﻱ ﺧﺪا ﺑﻮﺩ ‘ اﻳﻦ ﺷﻴﻮﻩ اﺯ ﺩﻳﻨﺪاﺭﻱ ﺩﺭ ﻓﺮﻫﻨﮓ ﻣﺎ ﺗﺎﺯﮔﻲ ﻧﺪاﺷﺖ ‘ ﻫﻨﻮﺯ ﻛﻪ ﻫﻨﻮﺯﻩ ﺩﺭ اﻳﺮاﻥ ﺑﻴﻦ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎﻳﻲ ﺻﺤﺒﺖ اﺯ ﺣﻠﻮﻝ اﺳﺖ و ﻋﺪﻩاﻱ ﺁﺭاﻣﺶ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺩﺭ اﻳﻦ ﻣﻴﺒﻴﻨﻨﺪ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺗﺼﻤﻴﻢﮔﻴﺮﻱﻫﺎﻱ ﺯﻧﺪﮔﻲﻳﺸﺎﻥ ﺭا ﺑﻪ ﻏﻴﺮ ﺑﺴﭙﺎﺭﻧﺪ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺎ ﻣﻴﺪاﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ اﺯ اﻃﻼﻋﺎﺕ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ اﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﻧﻤﻴﺸﺪ ‘ ﺑﺪﻭﻥ ﺭﻭ ﺩﺭ ﺑﺎﺳﻲ ﺭﻭﺯﻫﺎﻱ ﺁﺧﺮ اﻣﺎﻡ ﺑﺮﻳﺪﻩ ﺑﻮﺩ اﻭ ﺣﺘﻲ ﺗﺼﻮﺭﺵ ﺭا ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ ﺩاﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ اﻳﻦ ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲﻫﺎﺳﺖ ﺧﻼﺻﻪ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ اﻣﺎﻡ ﺩﺳﺖ و ﭘﺎﻱ ﺧﻮﺩ ﺭا ﮔﻢ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ‘ ﺑﺮاﻱ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺧﺒﺮﻫﺎﻱ ﺷﻜﺴﺖ اﻳﺮاﻥ ﺩﺭ ﺟﺒﻬﻪﻫﺎ ﺭا ﺑﻪ اﻃﻼﻉ اﻭ ﻧﻤﻴﺮﺳﺎﻧﺪﻧﺪ ‘ ﺣﺘﻲ ﻫﻤﺎﻥ اﻭاﻳﻞ ﻛﺎﺭ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻛﺮﺩﺳﺘﺎﻥ و ﺗﺮﻛﻤﻦﺻﺤﺮا ﻣﺸﻜﻼﺗﻲ ﭘﻴﺶ ﺁﻣﺪ ‘ ﻋﻜﺲ اﻟﻌﻤﻞ اﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﻱ ﺩﻭﺭ اﺯ اﻧﺘﻆﺎﺭ ﺑﻮﺩ ‘ ﻛﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﮔﺮﻭﻩﻫﺎ و اﺣﺰاﺏ ﺩﻳﮕﺮ ﻳﻜﻪ ﺧﻮﺭﺩﻧﺪ
    اﻳﻦ ﺣﺮﻑ ﻣﺮا ﻓﻘﻄ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻣﻲﻓﻬﻤﻨﺪ ﻛﻪ اﻧﻘﻼﺏ و ﻭﻋﺪﻩ و ﻭﻋﻴﺪﻫﺎﻱ ﺁﻥ ﺭا ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻲﺁﻭﺭﻧﺪ
    ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪا اﻣﺎﻡ اﺻﻼ ﻧﻤﻴﺪاﻧﺴﺖ ﺑﺎﻳﺪ ﭼﻪ ﻛﺮﺩ ‘ اﻳﻦ ﭘﻴﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﺎ ﺁﻥ ﺳﻦ و ﺳﺎﻝ و ﺁﻥ ﻣﺤﻴﻄ ﺑﺴﺘﻪ ﺣﻮﺯﻩﻫﺎ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺭﺷﺪ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻴﭻ ﻭﺟﺢ ﺑﺎ ﻣﺴﺎﻳﻞ اﻣﺮﻭﺯ ﺁﺷﻨﺎﻳﻲ ﻧﺪاﺷﺖ ‘ و اﺯ ﺁﻧﺠﺎ ﻛﻪ اﻃﺮاﻓﻴﺎﻥ اﺯ اﻭ ﺧﺪا ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ اﻭ ﻧﻤﻴﺘﻮاﻧﺴﺖ اﺯ ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩاﺕ ﺩﻟﺴﻮﺯاﻥ ﺁﻥ ﻃﻮﺭ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻛﻨﺪ
    اﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﺭا ﻛﻨﺎﺭ ﮔﺬاﺷﺖ ‘ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮ اﺯ ﭼﻮﻥ و ﭼﺮا ﻣﻴﻨﺸﻴﻨﻨﺪ ‘ ﻫﻴﭻ ﻓﺮﻗﻲ ﺑﺎ ﻛﺴﻲ ﻛﻪ اﺩﻋﺎﻱ ﺧﺪاﻱ ﻣﻴﻜﻨﺪ ﻧﺪاﺭﺩ ‘ اﻳﻦ ﻫﻢ ﻓﺎﻳﺪﻩ ﻧﺪاﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺧﻮﺩﺵ اﻧﺘﻘﺎﺩﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺭا ﺗﻌﻴﻦ ﺻﻼﺣﻴﻴﺖ ﻛﻨﺪ ‘ اﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥﻗﺪﺭ ﻣﺼﺨﺮﻩ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺟﺮﺛﻘﻴﻠﻲ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺩﻡ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﻠﻨﺪ ﻛﻨﺪ
    ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺼﻴﺒﺘﻬﺎﻱ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺖ ﭘﺮﺳﺘﻴﺴﺖ ‘ ﺁﻗﺎﻳﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻴﺎﻝ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ اﻧﺘﻘﺎﺩ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ ﻗﺪﺭﺕ اﻭ ﺭا ﺑﻪ ﻋﻨﻮاﻥ ﻋﻤﻮﺩ ﺧﻴﻤﻪ ﻭﻻﻳﺖ ﺗﻀﻌﻴﻒ ﻣﻴﻜﻨﺪ ‘ ﺑﺎﻳﺪ ﺩﺭ ﻧﻆﺮ ﺩاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﻛﻪ اﻳﻦ ﺳﻜﻪ ﺩﻭ ﺭﻭ ﺩاﺭﺩ
    ﻣﻦ اﺯ ﺁﻗﺎﻱ ﺧﺎﻣﻨﻪاﻱ و اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﺸﺎﻥ ﺧﻮاﻫﺶ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻛﻪ ﻫﻤﺎﻧﻂﻮﺭ ﻛﻪ اﺣﺴﺎﺱ ﺗﻜﻠﻴﻒ ﻛﺮﺩﻳﺪ و ﺑﻪ ﻣﻴﺪاﻥ ﺁﻣﺪﻳﺪ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ اﺣﺴﺎﺱ ﺗﻜﻠﻴﻒ اﺯ اﻳﻦ ﮔﻮﺩ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﻮﻳﺪ ‘ و ﺣﻜﻮﻣﺖ ﺭا ‘ ﻃﻮﺭﻱ ﻛﻪ ﺧﻮﺩ و اﻃﺮاﻓﻴﺎﻧﺘﺎﻥ ﺩﺭ اﻣﺎﻥ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﺑﻪ ﻧﻤﺎﻳﻨﺪﮔﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺗﺴﻠﻴﻢ ﻛﻨﻴﺪ ‘ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﻲ ﻣﻴﺪاﻧﻴﺪ ﻛﻪ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﻳﻦ ﺣﺠﺖ ﻓﻘﻬﻲ ﺷﻤﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺟﺎﻫﻞ ﺑﻪ ﻋﺎﻟﻢ اﺳﺖ ‘ ﻛﻪ ﺣﺘﻲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﺮﺩﻡ اﺧﺘﻴﺎﺭ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﺭﻭﺣﺎﻧﻴﺎﻧﻲ ﺭا ﺧﻮﺩ ﺻﻼﺡ ﻣﻴﺪاﻧﻨﺪ ﺭا ﺩاﺭﻧﺪ
    ﺣﺘﻲ اﮔﺮ ﺷﻤﺎ ﺑﻪ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻣﻴﺪ ‘ اﻣﺮﻭﺯ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ اﺯ اﻳﻦ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﺑﻪ اﻳﻦ ﻣﺼﻠﺤﺖ ﺧﺎﺗﻤﻪ ﺩﻫﻴﺪ ‘ ﻣﺼﻠﺤﺘﻲ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻦ ﺑﻪ ﻋﻮاﻡ و ﻋﻮاﻡ ﺑﻪ ﻋﻠﻤﺎﻱ ﺩﻳﻦ ﺗﺤﻤﻴﻞ ﻛﺮﺩﻩاﻧﺪ و ﻭﺿﻌﻴﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺟﻬﺎﻥ ﮔﻮﻳﺎﺗﺮﻳﻦ ﺳﻨﺪ اﻳﻦ اﺩﻋﺎﺳﺖ ‘ ﻗﺪﺭ اﻳﻦ ﻧﻮﺭﻳﺰاﺩﻫﺎ ﺭا ﺑﺪاﻧﻴﺪ ‘ اﻳﻨﻬﺎ ﻣﻂﻤﻌﻦﺗﺮﻳﻦ ﺳﻨﮕﺮﻫﺎﻱ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻛﻪ ﺑﺮاﻱ ﺷﻤﺎ ﺑﺎﻗﻲ ﻣﺎﻧﺪﻩاﻧﺪ
    ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ‘ ﺩﺭ ﺟﻮاﺏ اﻳﻦ ﺟﻨﺎﺏ اﻃﻼﻋﺎﺗﻲ ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺳﺮﻱ ﺑﻪ ﺳﺎﻳﺖ ﺷﻤﺎ ﺑﺰﻧﺪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﭘﻴﻤﺎﻥ ﻋﺎﺭﻓﻲ ﻛﻪ اﺯ اﺗﻬﺎﻡ اﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩﻳﺪ ‘ ﭼﺮا اﮔﺮ ﺭﻳﮕﻲ ﺑﻪ ﻛﻔﺶ ﻧﺪاﺭﻳﺪ اﺟﺎﺯﻩ ﻣﺤﺎﻛﻤﻪ ﻋﻠﻨﻲ اﻭ و ﻫﺰاﺭاﻥ ﻣﺤﻜﻮﻣﻲ ﺭا ﻛﻪ ﺗﺎ ﺑﻪ اﻣﺮﻭﺯ اﻋﺪاﻡ و ﻳﺎ ﺑﻪ ﺣﺒﺴﻬﺎﻱ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﻣﺪﺕ ﻣﺤﻜﻮﻡ ﻛﺮﺩﻩاﻳﺪ ﺭا ﻧﻤﻴﺪﻫﻴﺪ. ﭼﺮا ﺣﺘﻲ ﺑﻪ ﻭﻛﻼﻱ ﺁﻧﻬﺎ اﺟﺎﺯﻩ ﺧﻮاﻧﺪﻥ ﭘﺮﻭﻧﺪﻩﺷﺎﻥ ﺭا ﻛﻪ ﺩﻓﺎﻋﻲﻧﺎﻣﻪ ﺑﺮ ﺁﻥ اﺳﺎﺱ ﺗﻨﻆﻴﻢ ﻣﻴﺸﻮﺩ ﺭا ﻧﻤﻴﺪﻫﻴﺪ
    ﭼﺮا ﺑﺎﻳﺪ ﻣﻮﺳﻮﻱ ﻛﺮﻭﺑﻲ و ﺧﺎﻧﻢ ﺭﻫﻨﻮﺭﺩ ﺭا ﻛﻪ اﺣﺪﻱ ﺑﻪ ﺻﺪاﻗﺖ و ﭘﺎﻛﺪاﻣﻨﻲ ﺁﻧﻬﺎ ﺷﻚ ﻧﺪاﺭﺩ ﺭا ﻫﺰاﺭ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺯﻧﺪاﻥ ﺑﻴﻔﻜﻨﻴﺪ و ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﺮﺻﺖ ﺩﻓﺎﻉ اﺯ ﺧﻮﺩ ﺭا ﻧﺪﻫﻴﺪ

     
  10. مشکلات مردم و کشور ما از نگاه رهبری و روحانی و دادستان و قاضی و سردارن و صدا و سیما و کیهان اینهان :
    دشمن ء توافق هسته ای ء سوریه با اسد ء حضور حزب شیطان در لبنان و فلسطین و عراق ء ساخت معماری اسلامی (مساجد )ء ترویج عزا و مداحی و ..شعار دادن
    و مشکلات سخت و جانفرسای مردم در کشور:
    هوای بسیار آلوده ء آب آشامیدنی نامطلوب ء کمبود تغذیه و غیر استاندارد جهانی ء بیماری های شدید و هزینه های آن ء بیکاری و شیوع اعتیادهای سنگین و مواد مخدر قابل دسترس ء آینده کودکان نوجوانان جوانان ء مشکلات سنگین مسکن و اجاره ء ازدواج طلاق ءامنیت اجتماعی امنیت مالی اقتصاد متلاشی و غیر قابل اطمینان گرانی ء تبعض در احکام قانون خودی و غیر خودی ء راه ها و جاده ها و خودرو های غیر استاندارد جهانی مرگبار ء ورزش حرفه ای ناپاک ء ضربه خوردن از هموطن گرفتار و مسیولین خودخواه ء روان پریشی خانوادگی و اجتماعی و نداشتن حق انتخاب آزاد …..
    حالا ببیند کی شعار میده که انقلابی هست و اون یکی شعار میده حقوقدانه اون یکی سرهنگ و سردار!!

     
  11. نباید هیچ فرقی با مردم عادی داشته باشه اون رهبر یا رییس جمهور و وزیر و مجلسی و شهردار و سردار و مقامی که فکر میکنه هزینه جسمی برای کشور داده . همینکه جایگاهی گرفته باید با تواضع در خدمت مردم باشه نه اینکه هر غلطی خواست بکنه. ایدیولوژی فرقه ای خواست مردم نیست و نتیجه اش در سیاست فقط رسوایی و ذلت و بی اعتباری است. پیداست شماها سرها بریدید تا مقام بگیرین که به فکر امنیت خودتون و اهل فرقتون باشین تا به فکر امنیت و حقوق قانونی انسانی مردم ایرا

     
  12. درود به اقای نوری زاد عزیز
    سلام بر کارکنان و زحمتکاشان و هنرمندان این جامعه مخصوصا انهایی که نه برای کار و نه پول و نه مقام و نه برای نامی شدن کار نمیکنند و فقط برای مردم است و بس اگر واقعا مردمی هستید و دلسوز خدا قوت اگر برای شخص یک نفر کار میکنید
    یعنی پول و مقام اصل کارتان است و مردم هیچند و باید له شوند تا شخص راحت بخوابد و بخورد وقتی شخص راحت بخورد و بخوابد یعنی ای کسانی که برای من کار میکند برود بزنید بکشید زندانی کنید تحقیر کنید فحش بدهید حق را زیر پا بگذارید عدالت را کنار بگذارید شرافت را کنار بگذارید احساس را کنار بگذارید و به من توجه کنید شخص من مردم هیچند اینجور زندگی کردند تا بود هست به جایی نخواهد رسید عزیزانی که اسمتان را گذاشته اید زحمتکش تو را به خدا برای مردم کار کنید نه برای شخص چون شخص رفتنی هست و مردم ماندنی همیجور که قیام حسین ماندنی شد و یزید و یزیدیان رفتنی
    زنده باد انهای که مردمی شدن و نامی

     
  13. kheili mardi hame naveshtehato donbal mikonam mitonam begam moridetam

     
  14. وقتی از دریچه عقل خود به این گفت و گو می نگرم به چند نکته میرسم که آنها را بازگو میکنم (البته آقای نوری زاد خیلی از نکات را در جواب بازجو گفته اند):
    “به دوست بازجوی خود گفتم: من همه ی داشته های غرب را اگرقبول نداشته باشم، بها دادنشان به علم وفهم وادب وقانون را ارج می نهم. درآنجا خرد وادب جمعی دست بدست هم داده اند وخورشیدی برآورده اند به اسم قانون که این خورشید – بجزموارد خاص وقلیل واستثنایی – یکسان به همگان نورمی افشاند. برعکس جامعه ی اسلامی ما که قانون جزدرمواردی خاص، بلوکه ی آدمها و دستگاههای خاص است.”

    — واقعا باید به این جواب شما احسنت گفت چون من وقتی با چنین افرادی حرف میزنم تا درباره کشور های غربی حرف میزنم سریع جواب می دهند
    در آن کشور ها فساد خیلی زیاد شده و یا اینکه بنیاد خانواده از هم پاشیده یعنی در اصل بجای جواب و قبول قانون گرایی آنها سعی در تخریب آنها دارند
    اگر در آن کشور ها فساد زیاد است شما بیایید در کشور اسلامی! ما بدون فساد و حفظ شئونات قانون را حاکم کنید نباید در کشور بین احدی فرق باشد و تنها چیزی که حکم میکند قانون است قانون قانون قانون

    ” همین دراویش که شما ازآنها دفاع می کنید خبردارید – سند داریم – که درتهران می خواسته اند دویست کلاسِ درس برگزارکنند. من طرح درسِ اینها را نشان شما می دهم ببینید ساعت به ساعت قراربوده چه ها درس بدهند.”
    “گفت: شما رفتید دیدنِ پیمان عارفی و به او گفتید: ما درکنار توایم. می دانید همین پیمان عارفی ویکی دونفردیگرازهمکارانش پنجاه کیلو بمب تهیه کرده بودند وقراربوده همزمان آنها را درحسینیه ی ارشاد و امامزاده علی اکبرچیذرکه محمودکریمی درآنجا قراربوده بخواند منفجرکنند؟ نظام این حرکت پیمان عارفی را اول محاربه و اعدام تشخیص داد وبعد با رأفت اسلامی آن را به پانزده سال تقلیل داد آنوقت شما به این نظام مظلوم حمله می کنید وخود را درکنارپیمان عارفی قرارمی دهید؟”
    — یکی از نقد های من به سیستم های امنیتی و اطلاعاتی کشور هم همین است وقتی در جهت اطلاع رسانی و شفاف سازی گام بر نمی دارند و صرفا با یک بر چسب اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای بر هم زدن امنیت و غیره با افراد برخورد می شود و بعضا رفتار های بدی صورت می گیرد مانند موضوع ستار بهشتی و دراویش بی گناه دیگر کسی شاید حرف آقایان را که شاید کسی واقعا اقدام به بمب گذاری میخواسته بکنه باور نکنن
    اما باز هم توصیه میکنم به شفاف سازی و اقناع افکار چون بسیار بیشتر و بهتر جواب می دهد. چون اکثریت افراد از عقلا هستند و بدانند دلیل دستگیری یک فرد منطقی است مخالفت دلیلی ندارد
    راستی پیاده روی جلو وزارت جزو حریم وزارت حساب می شود؟
    خوب شد فقط آنجا را جزو حریم حساب کردن و مثل بعضی همکاران و بعضی دیگران کل کشور را حریم خود حساب نکردند!!!

     
  15. سلام خدمت جناب نوریزاد و سایر دوستان.. بنظر میرسد که برادران بازجو به لحاظ شخصی دارای مشکلات فکری خاصّی شده اندو ان اینستکه خودشان هم درست نمی دانند که باید دنبال چه باشند و یا نظام را از چه خطری حفظ کنند . فرضا اگر هم قرار بر حفظ نظام باشد از کدام خطر و چگونه و اصولا آیا بازچوئی از یک شخص ارتباطی با رفع مشکل دارد یا نه؟ آنطور که شنیده میشود خود این جنابان هم قدری کم آورده اند و این هم امری بسیار طبیعی است. مثلا وقتی کسی نوریزاد را باز جوئی می کند باید دنبال چه چیزی باشد؟ اختلاس؟ جاسوسی؟ بر اندازی؟ فساد و یا چه چیز بدی؟ واقعیت این است که خودشان هم میدانند که هیچ کدام از این احتمالات اصلا طرح هم نیست.لذا بنظر شما وقتی یک هموطن بازجو دارد با شما صحبت میکند باید چه حالی داشته باشد؟ این در حالی است که او بخوبی می داند چه کسی در مظان واقعی ارتباط نا سالم با اجانب است، میداند چه کسی و چه کسانی واقعا فاسد و در حال چاپیدن تاریخی مردم هستند و اینها از زیر کدام عبا در می آیند و جا خوش کرده اند. او همه چیز را میداند همانطور که مردم هم همه چیز را میدانند. شما حال چنین انسانی را تجسم کنید که آگاهانه میداند که سر کار است و باید یک عدّه دیگر را گرفتار کند تا مثلا کارش را انجام دهد. این هم بخش دیگری از فاجعه امروزی ما ایرانیان است.
    این در ماندگی در همه سطوح است. شما مثلا به همین جناب اژه ای نگاه کنید. فردی که بی هیچ اطلاعات حقوقی صرفا بدلیل انحطاط شخصیتی خود امروز دادستان این مردم بیچاره شده. واقعا در درون این بیچاره چه میگذرد وقتی می داند هر چه که میگوید ذرّهای اارزش ندارد. مثلا همین حکایت مدّاح تیر انداز را به روایت ایشان بخوانید ببینید اصلا خود ایشان متوجه است چه می گوید؟ او هر چقدر هم بد باشد بلاخره ذرّهای شخصیت که دارد. حالا باید برای سمبل کردن جنون دیگری چه حرفهائی که نباید بزند. من فکر میکنیم این نا متعادلی های بزرگان این قوم از این استکه میدانند دارند خیانت به این آب و خاک میکنند.. بنظر شما چیز دیگری هم هست؟
    در مقام رهبری سردرگمی نمی بینید؟ اقتدار بباد رفته مشاهده نمی کنید؟ دیروز آقای روحانی خبر از پروژه ای داد که 17 سال پیش رهبر دستور اجرایش را داده و برایش هنوز یک بیل هم نزده اند. آیا این رهبر که حرفش 17 سال بایگانی شده برایش هیبتی می ماند؟ اصلا رویش میشود باز هم به خوزستان برود؟ آقای محمد جواد لاریجانی علیرغم تائید حضرت آقا از بیانیه ژنو گفته هیچ نهادی این بیانیه را تائید نکرده و لذا هیچ ارزشی هم ندارد. بنظر شما رهبری که آدمی مثل این شخص اینطور به سخره اش میگیرد دیگر برایش چیزی می ماند؟..حالا از سال 88 و بقیه حرفها هم بگذریم آیا ایشان اصلا حال خوشی برای رهبری حتیّ در بیت خودشان هم دارند؟ از این مثالها زیاد است. ..

     
  16. درود بر شرفت و درود بر شجاعتت . در مورد قدم زدن جلوی وزارت نظری ندارم ولی اگر ممنوع الخروجی شما را برداشتند مطمئن هستم که به خارج نمیروی چون اثر گذاری شما کم خواهد شد و بهانه به دست مخالفان می دهید . راستی نمیدانم چرا آقای دکتر خزعلی بعد از آزادی خیلی کم می نویسند . مطالب ایشان مانند شما برایمان روشنگرانه و باعث دلگرمی می شد . بهرصورت موفق و تندرست باشی دلاور .

     
  17. آقای نوریزاد با سلام __ فکر میکنم که این قدم زدن های شما در جنب درب شمالی وزارت اطلاعات در اتوبان شهید همت کم کم باعث آزار و اذیت سربازان عزیزی که از پدر و مادران عزیز شان جدا شده و کار و کشاورزی خود را بالاجبار رها کرده و بر حسب وظیفه وطنی و برای کشور آمده اند تا ” دو سالی ” را در آن مکان ” درب شمالی ” خدمت کنند بشود .بودن شما در آن مکان باعث می شود که فرماندهان این سربازان مرز و بوم به آنها در وهله اول ” تشری ” بزنند و در وهله های بعدی ” با زندان شدن ، احتمالا” کسر چندر غاز حقوق ماهانه و اضافه خدمت و … تنبیه شوند و دیر تر از زمان موعد منقضی خدمت شوند و به دامان والدین عزیز و نگران خود بر گردند . من دلم به حال این سربازان عزیز وطن می سوزد که به خاطر اینکه شما می خواهید به اموال سرقتی و ارزشمند خود دست پیدا کنید ، باعث می شوید که این عزیزان به دردسر بیافتند .شما به قول خودتان جان ناقابل خود را فدای کشور اسلامی و همراه و همنوا با خون شهیدان ( به طور مثال شهید همت و شهیدان باکری ها و ..) راه آزادی و اسلام محمدی خواهید کرد ولی سربازان نگهبان درب شمالی نیامده اند که شهید شوند ، بلکه از سر اجبار میخواهند ” دو سال “خدمتی کرده باشند و کاغذ و برگه ” پایان خدمت ” بگیرند تا منبعد اگر خواستند ازدواج کنند و یا اگر خواستند که از کشور خارج شوند پاسپورتی داشته باشند و یا اگر جایی خواستند استخدام شوند شرط اول استخدام را که همان داشتن برگه خدمت می باشد ، داشته باشند .من عاجزانه خواهشمندم که نکند که خدای ناکرده شما باعث گردید که این عزیزان سرباز درب جبهه شمالی وزارت دیرتر به این برگه نازنین دست پیدا کنند .کلام آخر اینکه همان سربازان درب شمالی به شما از ته دل خیلی علاقمندند ولی در آن لباس نمی توانند بیآیند به شما کوچکترین ارادتی نشان دهند زیرا دوربین های تعبیه شده در جای جای خیابان علاقمندی ایشان را به مرکز کنترل نشان میدهند و حتما” اینان نیز مانند دیگران به بازجویی و احتمالا” جرم سیاسی نیز به ایشان زودتر از موعد تفهیم خواهد شد و لباس بر تن شده سربازی بیش از دیگران برای ایشان فاجعه خواهد داشت آنهم در دادگاه صحرایی و یا دادگاه نظامی .

    —————-

    سلام مصطفای گرامی
    هرگزچنین نیست دوست من. گرچه در ابتدا خود من هم یک چنین گمانی به ذهنم خطور کرد. این را بگویم که: من وقتی حضورم را اعلام می کنم، سرنگهبانِ این سربازان، به داخل خبر می دهد که فلانی اینجاست. همین. مسئله ی حضور من درآنجا، تنها و تنها به اداره ی حفاظت فیزیکی وزارت مربوط است. و نه به سربازان. به سربازان سپرده می شود که: با نوری زاد کاری نداشته باشید تا خودمان سربرسیم.
    با احترام

    .

     
  18. جالب است که آقای بازجو میفرمایند بعد از انقلاب مداحی خیلی رشد کرده است انگار مشکل ما قبل از انقلاب عدم رشد مداحی بوده ویا این یکی از معضلات جامعه است در حالی که خود این مداحی معضل جامعه است و با این وضعی که مداح فرزند خردسالش را کتک میزند و جامه بر تنش میدرد ودر اتوبان تیراندازی میکند واقعا”هم که مداحی رشد کرده است.

     
  19. استاد عزیز
    بخدا نگرانتون بودم که مبادا !
    ازاینکه وبسایت خودتون روبروزکردید وفهمیدم اتفاق خاصی نیفتاده خوشحال شدم.من هم درمحل کارم که اداره دولتی هست صداقت باخود واطرافیان حتی بادادن هزینه تمرین میکنم.شایدنتونم ذره ای از کارهایی روکه شمامیکنیدرو انجام بدم ولی من هم بسهم خودم سعی میکنم انسان باشم.موفق باشید

     
  20. دستتان را می بوسم و این شعر معروف را جهت تسلی خاطر شما، تقدیمتان میکنم:

    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
    این عوعوی سگان شما نیز بگذرد
    آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
    گرد سم خران شما نیز بگذرد
    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
    نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد…

     
  21. سلام برای ادم کردن بی ادبان چاره ای نیست جز ادب

     
  22. سلام استاد.
    مرتکب خوابی شدم که شما دران نقش داشتید. نمیدانم شاید زیاد بفکر شمایم. اما دوست ندارم برایتان اتفاقی بیوفتد خواب دیدم که بشدت بدنبال شمایند و حکم مرگ شمارا داشتند. کمی با احتیاط رفتار کنید به سفر هایتان برسید و داستان انان را برایمان بازگو کنید و اگر خدا خواست کتابتان را به چاپ برسانید. خواهشم اینست دیگر به جلوی وزارت اطلاعات یا امنیت یا هرچیز دیگر نروید. اینطور خیلی بهتر است دلمان نمیخواهد دیگر شما را نبینیم.
    با احترام.

     
  23. میلیاردها دورد بر قهرمان ایران زمین .امیدوارم شما و خانواده بزرگوارتان در لطف وپناه خدای مهربان باشید. به امید پیروزی صددرصدتان

     
  24. به نکته ارزنده ای اشاره کرده اید. با بسیاری از دوستان در این زمینه گفتگو می کردم که توسعه قضایی در جمهوری اسلامی چه بسا مقدم بر توسعه سیاسی و اقتصادی باشد. به این معنی که حرکت در مسیر قانونمندی و قانون مداری، ولو قوانین تبعیض آمیز کنونی در جمهوری اسلامی، اگر می توانست با اراده حاکمان (خیال باطل) امکان پذیر شود، زمینه های مناسب برای توسعه سیاسی و اقتصادی فراهم می شدند.

    تجربه انقلاب نشان داد که صرف تغییر نظام سیاسی، نمی تواند به توسعه سیاسی و دموکراتیک منجر شود. شاید اگر همه چیز در محور قانون (ولو قوانین ناقص و نه احکام مرجع و ولی فقیه و رهبر) حرکت می کرد و لابی های حذف دگر اندیشان به هر قیمتی از همان روزهای اول انقلاب شکل نمی گرفتند و تقویت نمی شدند امروز با این همه ارگان موازی و زیر زمینی و پنهان و آشکاری مواجه نبودیم که هر یک به تنهایی به دادن حکم و اجرای آن می پردازند.

    سایه قتل های زنجیره ای هنوز بر سر این کشور سنگینی می کند و خطر آنها نه تنها از بین نرفته بلکه تغییر تاکتیک داده و بسیارند جریاناتی که هنوز با همان تفکر حرکت می کنند و خود را فراتر از قانون و همه چیز می دانند. ریشه قدرتمند این تفکر در بیت و سپاه است و تا زمانی که این تغییر از بالا اتفاق نیفتد، و یا اراده ای بالا نشین را وادار به تغییر نکند، در بر همین پاشنه خواهد چرخید.

    از محتوی روایت آنچه در این جلسه شما با بازجوی خوب ! برمی آید. به نظرم بعید نیست که ممنوع الخروجی شما را بردارند تا از کشور خارج شوید و حتی الامکان به بهانه هایی مانع ورودتان شوند تا از شرتان خلاص شوند چون در آن صورت دیگر قادر به انجام سفرهای داخلی و طرح مستند مفسده های سپاه و حاکمیت تمام خواه نخواهید بود و از دید آنها به عنصر کم خطری تبدیل خواهید شد.

     
  25. سلام استاد
    من پاسخ های به جاتون رو تحسین میکنم استاد مشکل اینه که افراد متعددی تو کشور ما هستن که در برابر فهمیدن و آگاه شدن مقابله میکنن این افراد حتی اگر با چشم های خودشون هم حقیقت رو ببینن و درک کنن باز هم اون رو تکذیب میکنن.
    امیدوارم موفق بشید و حقتون رو بگیرید.
    چراغ ظلم ظالم تا سحرگاهان نمیسوزد.

     
  26. قانونمندی و قانون مداری، ولو قوانین تبعی

    به نظرم قصدشان این است که ممنوع الخروجی شما را بردارند تا از کشور خارج شوید و این بار مانع ورودتان شوند تا از شرتان خلاص شوند چون در آن صورت دیگر قادر به انجام سفرهای داخلی و طرح مستند مفسده های سپاه و حاکمیت تمام خواه نخواهید بود و از دید آنها به عنصر کم خطری تبدیل خواهید شد.

     
  27. علی اکبر ابراهیمی

    یک: یکی از دلایل قرار سه شنبه که سر کاری هم بوده مانع سازی بر سر راه محمد نوری زاد و محدود ساختن وی در برنامه ریزی برای سفر همزمان با روحانی به شهرستانهای کشور بوده. برای آنکه آقا راحت تر جولان بدهد.
    دو: آقای نوری زاد، طرف ما (حاکمیت سیاسی کشور و ایادی اش) کاملا به پاک بودن پولهای حرامی که می خورد ایمان و اعتقاد دارد. هزار تا داستان درجه یک و کفایت کننده و جامع و کامل هم که لازم باشد در چنته دارد و سیستماتیک، برنامه ریزی شده، قوی، تازه نفس و مدرن نیز هست. خودتان را خسته نکنید. شناسنامه و بیو گرافی آنها را از من بخواهید. من یکی مومن تر و معتقد تر از “خودشان” هستم. و من به خیر و خدا ایمان و امید دارم و می توانم داشته باشم و آنها به شر و شیطان ایمان و امید دارند و می توانند داشته باشند.
    سه: آقای نوری زاد، اگر این موجودات یک روزی پاسپورت شما و خانواده تان را دادند لطفا این مملکت را ترک کنید تا ما را اندکی از شرم عدم توانایی برای تعامل شایسته با نوری زاد خلاص کنید. ملت ما و کشور ما برای دهه های آینده نیز امثال شما را لازم دارد. اگر نوری زاد نیز به اشتهای ملت و کشوری که با سیلی صورت خودش را سرخ نگه داشته و کلاس کار را حفظ کرده احترام نگذارد و غذاهایی همچون “محمد نوری زاد” را از ایشان دریغ کرده و خیتشان کند دیگر این ملت و کشور به چه دل خوش کنند و پز کدام غرور و افتخار شان را بدهند؟

     
  28. شیرمرد خدا و دست علی به همرات.

     
  29. تصور می شود هیچ زیر ساختی بالاتر از قانون اساسی هر کشور نباشد ومیرحسین وکروبی هم اجرای بدون تنازل قانون اساسی را می خواستند .می دانیم ولتر وقتی فردریک را درس می داد به اوتاکید نمود اگر اعتلای پروس را می خواهید “قانون”را سرلوحه کار قرارده.وباز باید بدانیم آسیای بادی پتسدام که چسبیده به کاخ فردریک بناشده، تخریب نشدچون که صاحبش به فردریک گفت تو نمی توانی آسیای آبا واجدادی مرا خراب کنی! چون دربرلن قاضی هست!…..

     
  30. دستانمان به آسمان بلند است و از خداوند برایت آرزوی شفا داریم . این را صمیمانه گفتم نه طعنه .

     
  31. مگر ساير بازجويان صدايشان را براى متهمان بلند مى كنند؟؟؟؟

    —————–
    واویلا!!!!!!!!!!!!

     
  32. نوری زاد عزیز شما گفتید
    ++
    ملاقات دیروزمن با یکی ازبازجوهای وزارت اطلاعات چیزدندانگیری نصیبِ من نکرد
    ++
    اجازه دهید با این نظر شما مخالفت کنم
    شما یک مصلح اجتماعی هستید و کارتان قدم به قدم و ذره ذره پیش می رود
    در واقع از آنجا که حرکت شما برخواسته از یک وجدان پاک انسانی است اثراتش بسیار قوی و نیرومند است
    حرکت شما نوعی خلق شرایط تازه به دنبال دارد در آغاز سفرتان شعری از حافظ تقدیمتان کردم که شاه بیت آن این است
    فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
    دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
    شما دارید مردگان را زنده می کنید
    این را از روی تملق نمی گویم بلکه نتیجه کار هایتان تا کنون بر این گواهی می دهد
    همین اندازه که هم وطنان اطلاعاتی را به چالش می کشید و همین اندازه که آنان خواسته و یا ناخواسته و به نظر من از روی ندای وجدانی که در عمق هر یک از ما نهفته به این چالش لبیک می گویند و با شما وارد گفت و گو می شوند روزنه امیدی است
    چه رسد به دوست دارانتان که ما را تا کنون چندین بار زیر و رو کرده ای
    می دانم ظرفیت شنیدن این گفتار را داری و هیچ نگران نیستم به خود مغرور شوی
    امیدوارم راهت را همچنان سرافرازانه ادامه دهی و در این راه شاگردانی تربیت کنی و سرمنشا شجره طیبه ای باشی که شاخه های نو به نو از آن می روید
    هیچ چیز قوی تر از اندیشه ای نیست که زمانش رسیده باشد
    ویکتور هوگو
    نوری زاد!
    در این خیل حصاری به سواری گیرند…..

     
  33. كاربردى ترين نكتهء نوشته بيژن رادان از نظر من:

    “نکته این است که نوع برداشت مردم از مذهب ابتدا به ساکن پدید نیامده. باورهای مذهبی مردم را نهاد مذهب تعیین و تبلیغ می‌کند. عقاید و حساسیت‌های دینی مردم در جهت حفظ ساختار قدرت مذهب کارکرد اساسی دارد.”

    اين نكته را به سبك خودم به صورت قصه به همه دوستان تقديم مى كنم:

    يكى بود، يكى نبود

    در زمانهاى نه چندان قديم حكومتى بود كه چون مثل هر حكومت ديگرى نياز به منبعى براى مشروعيت داشت، گفت پايه مشروعيتش دو عامل است: رأى مردم و دين

    پس از مدتى، اكثر مردم به دليل اعمال بد و ناجور آن حكومت، از آن برگشتند. براى همين، آن حكومت گفت به درك كه مردم من را نمى خواهند. اصلا مردم چه كاره اند؟ منبع مشروعيت من فقط دين است.

    جونم واستون بگه اين حكومت همه اش با حربه تعيين و تبليغ شديد باورهاى مذهبى در مردم، حساسيت هاى دينى مردم را بر مى انگيخت. براى همين هم عجيب نبود كه يكى از محبوب ترين و قدرتمند ترين صنوف در اين حكومت صنف مداحان بودند كه در اين حكومت ششلول بند هم شده بودند و بلد بودند با نوحه هاى اتشين آنچنان نيرو ها را تهييج كنند كه سراسيمه از حسينيه بيرون بريزند و در حال كوبيدن مشت به سينه هايشان، دنبال نفس كش بگردند تا انتقام امام حسين را ازش بستانند.

    از اون طرف هم منتقدين ظلم و جور حكومت، چون چاره اى جز نقد منبع مشروعيت حكومت نداشتند، هر نقدشان از قدرت، نهايتا به نقد پايه مشروعيت أن يعنى احكام دينى منجر مى شد.

    سيد ابوالفضل و مرتضى حالا اينجاى قصه رو داشته باشين:

    نهاد قدرت براى حفظ ساختار قدرتش، اين نقدهاىِ ناچار را در معرض حساسيت هاى مذهبى مردم ( كه خود به شدت به آنها دامن زده بود) قرار مى داد و از اين طريق با يك تير دو نشان مى زد: هم مخالفين را سركوب مى كرد و هم مردم را شريك جرم و سياهى لشكر خود مى كرد و مؤمنين از جمله مرتضى و سيد ابوالفضل هم بى خبر از اين سياه بازى حكومت،و بدون اينكه الزاما طرفدار حكومت باشند و يا حتى اگر مخالف حكومت هم بودند، چون از اهانت به باور هاى خود خشمگين مى شدند، نه تنها از همدردى واقعى با اين سركوب شدگان خوددارى مى كردند بلكه كمى تا قسمتى هم دل و جگرشان خنك مى شد و توى دلشان اين يك جا را به حكومت حق مى دادند.

    و به اينصورت ارباب قدرت و مداحان به ثروت زيادى رسيدند و سالهاى سال به خوبى و خوشى زندگى كردند.

    بله دوستان قصه ما به سر رسيد كلاغه به خونه ش رسيد ولى هر چى كبوتر بود توى بالش تير خورد و به خونه ش نرسيد….:(

     
  34. من يه پيشنهاد دارم به اونهايي كه مي تونند اين كارو بكنند:
    نوري زاد رو بفرستيد كربلا، البته تنها، مطمئناً برخواهد گشت و اگر هم برنگشت كه احتمالاً شما خوشحالتر مي شويد! رفتن به كربلا از اين باب براي او شايسته است كه به اصل خود بازخواهد گشت و غبار بي ايماني كه اكنون بر انديشه هايش نشسته زدوده و يا كمرنگ خواهد شد. نوري زاد بالاخره خواهد شكست، بگذاريد در برابر امام حسين عليه السلام و توسط خودش بشكند و نه شمايي كه قدرت داريد و برخي از شما ممكن است ناگهان و يا ناخواسته ضربتي بر او وارد كنيد كه موجب پشيماني شود. يا علي بسم الله…

     
  35. آقای نوری زادسلام

    دوسطرآخری از نوشته اتان احساسی بود واین جان با قابل را حافظ قابلیت های بهتر وبرتر کن و برای رسیدن به اهداف متعالی ضمن اینکه باید یک عزم گروهی با تشکیلات خاص مصمم باشد زمان مناسب رانیز درنظرداشته باشید.نمونه اقدامات فردی که نتایج عمیق وبسیط نداشته فراوانند.حال که نشانی از دلسوزی برای مردم داری درصدد ایجاد حزب یا چه میدانم وقتی میخواهم بگویم مثلا کمپین که درآن گروهی فعالیت کنند اطمینان ندارم پیشنهاد به جائی باشد; به هرحال حرکتی راشروع کنید امکان حضوردیگران نیز به صورت فعال وارام برای تغییراتی که لازمه رسیدن به همان علم و ادب و فهمی که در سوئد یا سوئیس سبب خلوت بودن دادگاه انجا شده; باشد. همه ما به تغیر استعلائی نیازمندیم بنظرم تنها حاکمیت مقصر واماندگی موجود نیست; با امکان و شناختی که ازنیروهای علمی اقتصادی مذهبی دارید دعوت کنید فریاد کنید البته سختتر است ولی…….

    ———————–

    سلام حسین گرامی
    آن “جان ناقابل”، تعریض به سخن معروف رهبر است وگرنه ما کجا و ازاینجورحرفها کجا؟

    .

     
  36. اطلاعاتي، هيولا يا انسان؟
    اگر بخواهيم تعارف را كنار بگذاريم و دچار خود فريبي نشويم ، به غيراز كساني كه اميدي به رفع گرفتاري توسط ماموران سپاه ، اطلاعات و نيروهاي انتظامي دارند ، يا از هم مسلكان و هم باورهاي ايشان هستند ، بقيه مردم نسبت به اين گروه و به ويژه ، نسبت به ماموران اطلاعات نگاهي توام با ترس و وحشت و نفرت دارند.
    اين خوف سبب مي شود تا درحضور آنان چنان سخن بگويند كه انگار هم راي و هم عقيده آن ها هستند ، اما در پشت سرشان ، به بد گويي بپردازند. افراد بسياري را ديده ام كه به محض آمدن كسي كه به درست يا نادرست ، منصوب به اين سازمان است، يا سكوت نموده ، ويا حرف خود را عوض كرده اند؛ و به ديگرسخن ، آنها را نامحرم دانسته و سخن چين و عامل دردسر خوانده اند.
    شايد برخي افراد ، به دليل فرصت كمي كه براي مطالعه دارند ، از اين كه سبب خوف و ترس مردم مي شوند خوشحال باشند و خيال كنند كه ابهت و شكوه شان است كه ترس آفريده ؛ اما كساني كه اهل مطالعه و تحقيق و بحث و گفتگوي هاي علمي هستند ، مي دانند كه ترساندن ديگران نشانه ي نوعي ناتواني و جزء ويژگي هاي كساني است كه ازفرهنگ بالايي برخوردار نيستند.
    نگاه كنيم به دو گروه از افراد اجتماع.
    نخست ، گروهي كه از فرهنگي ضعيف برخوردارند و شرايط به آن ها اجازه ي رشد و بالندگي فكر و انديشه را نداده است.
    اين گروه ، چه درخانواده و چه دراجتماع با ايجاد ترس و وحشت و به قول خودشان ابهت ، مديريت مي كنند . فرزندان ِ افرادي كه فرهنگ شان ضعيف است از والدين مي ترسند و از ترس ، فرمان آن ها را اطاعت مي كنند ؛ به محض اين كه اصطلاحا استخوان تركاندند و دست چپ و راست را شناختند و اندك استقلال اقتصادي يافتند ، رودروي والدين مي ايستند و نقادان و ايرادگيراني سفت و سخت شده ؛ و به نسبت خشونتي كه ديده اند، در برابر ارزش هاي پدر و مادر قد علم مي كنند و گاه ، دراوج بي احترامي ، سخنان زشت به والدين گفته و حتي ، امكان ِ بلند كردن دست به روي پدرومادرشان نيز مي رود.
    پدران و مادران ِ خشونت ورز ، همراه با بزرگ شدن كودكان ، كوچك مي شوند و هرچه قدرت فرزند بيشترشود ، قدرت و احترام والدين كمتر مي گردد ؛ و اين روند ِ معكوس ، چندان ادامه مي يابد كه به خواري و ذلت ِ كامل ِ پدر و مادر ِ خشونت طلب در برابر فرزند بيانجامد.
    اين فرهنگ كه پايه هاي تربيتي اش بر مبناي خوف و ترس و استبداد است مانند هرچيز ديگري ، درنهايت ، بازتابش براي تربيت كننده خواهد بود ؛ و خشونت اعمال شده در دوران كودكي ، دير يا زود ، به تربيت كننده برمي گردد و درنهايت ، پدر و مادر يا معلم و آموزگار مورد همان خشونتي واقع خواهند شد كه آن را انجام داده ، يا تشويق و ترويج كرده اند. چرا ؟
    چون طبق ِ قوانين حاكم برهستي ، هرعملي را عكس العملي ، و هر كنشي را واكنشي است ، و هيچ كس وهيچ چيز توان فرار و رهايي از قوانين هستي را ندارد . به ديگر سخن ، وبه قول مولوي «‌ اين جهان كوه است و فعل ما ندا ….»
    گروه دوم ، كساني هستند كه مبناي تربيت و آموزش ؛ و معاشرت و مصاحبت را بر تفهيم مي گذارند. اين ها چه در هنگام برخورد با فرزندان خود و در چه در وقت كار و داد و ستد هاي اجتماعي ، چون خود عاقل هستند ، مخاطب را متعقل دانسته و براي فهم وعقل او ارزش قائل اند و به همين دليل ، از خشونت و تندي پرهيز مي كنند . ثمره كار اين افراد تربيت فرزنداني متعقل و داناست كه هرچه بزرگ تر و بالنده تر مي شوند ، عقل و شعورشان بيشتر تقويت شده و احترام پدر و مادر و آموزگار را بيشتر نگهميدارند. اين گروه همراه با بزرگتر شدن بچه ها، بزرگتر و محترم تر مي شوند و سرانجام در نقش ِ پير و استاد ظاهرشده ؛ وهرچه بيشتر پا به سن مي گذارند و از نظر جسمي ناتوان تر مي گردند ، عزيزتر و گرامي تر گرديده ؛ جايگاه ِ اجتماعيشان افزون ترمي شود.
    افراد ، در هرپست و درجه اي ، و درهرمكان و زماني كه باشند ، حاصل كارخويش را خواهند ديد . مهم نيست كه رهبريك كشورند يا پدر يك خانواده . كارمندي پايين يا صاحب منصبي بالا. به قول حافظ :« دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر / كاي نورچشم من، بجز از كشته ندروي ».
    دنيا ، خدا ، هستي ، يا هرچه اسمش را بگذاريم ، قانونمند است. امكان ندارد عملي را بي عكس العمل بگذارد. اما «‌چشم خواهم تا كه باشد شه شناس / شاه را بشناسد اندر هرلباس » چشمي دقيق لازم است تا بفهمد آنچه برما مي گذرد نتيجه كدام كارماست.
    كارمندي كه نسبت به ارباب رجوع عبوس است و تند خو ؛ و هر روز، ساعت ها لباس تندخويي را مي پوشد ، كم كم ، به آن راه و روش عادت مي كند و به مرور ، تند خو و بداخلاق مي شود و بي آن كه بخواهد ، نسبت به همسر ، فرزند و ديگر عزيزانش تندي مي كند و خود ، و آن ها را مي رنجاند. و برعكس ، آن كارمند كه خود را موظف به خدمت به ديگران مي داند و خوي خوش، و لب خندان دارد ، چون به اين كار عادت كرده است ، درخانه و در حضور دوست و آشنايان نيز لب اش خندان است و دست اش گره گشا. شك نيست كه انسان بدخو و سنگ انداز مورد علاقه ديگران نيست و مردم عشق شان را تقديم خنده برلبان ِ گره گشا مي كنند و شك نيست كه عشق است كه شيريني و زيبايي زندگي را به ارمغان مي آورد. پس . بازتاب ِ عمل ما نسبت به ديگران ، به خودمان برمي گردد. « آنچه كني به خود كني / گر همه نيك وبد كني ».
    شايد برخي ماموران اين سخنان را باورنكنند و دلشان به اين خوش باشد كه دربرابر اين نامردمي ها حقوق خوبي مي گيرند و از مواهب زيادي برخوردارند.
    حكايت اين ها حكايت كسي است كه چون در روستايي دور و پرت و عقب افتاده زندگي مي كند ، خيال مي كند داشتن چند بُز ثروت كلاني است.
    بايد به اين ها گفت كه خيال نكنيد حقوق شما زياد است ، چون چنان كه مي دانيد و مي بينند ، دركشورهاي پيشرفته ، حقوق يك كارگر چند برابر حقوق كسي است كه خيال مي كند درايران درآمد خوبي دارد. شما حقوق و درآمد بالايي نداريد . حق و حقوق ديگران را خورده اند كه حقوق شما زياد ديده مي شود. اگركشور آباد شود و ازشمار ِ دزدان و نالايقاني كه برمسند قدرت نشسته اند كاسته شود ، و شايسته سالاري حاكم گردد ؛ هم درآمد ديگران زياد مي شود و هم حقوق و مزاياي شما زيادتر.
    اگر اجتماعي بهتر مي خواهيد ؛ اگر درآمد ، آرامش ، آسايش ،و آينده اي درخشان براي خود و فرزندان تان مي طلبيد ، اگر محيطي سالم و امنيت سياسي ، اجتماعي و اقتصادي بالا را براي پرورش بهتر فرزندانتان آرزومنديد ، اگرميلي نداريد تا فرزندان و خويشان شما از اين كشور بگريزند و شما را تنها و بي پناه رها كنند ؛ بگذاريد نقادان ، ايرادها و نابساماني ها را بگويند و دست دزدان و حيله گراني را كه فكر و مال مردم را ربوده اند رو كنند.
    تا زماني كه جلو نقادان و مخالفان گرفته شود ، چنان كه مي شود ، اين كشور هرگز پيشرفت نخواهد كرد و دزدان وحراميان دست از چپاول مال و مغز ِ مردم كه بخشي از آن مربوط به شماست برنخواهند داشت.
    اگر ديگران ندانند ، ماموران اطلاعات خوب مي دانند كه ايجاد خوف و ترس وحشت براي امينيت مردم و كشور نيست ؛ بلكه براي در امان ماندن دزدان و چپاولگراني است كه به ناحق برمسند نشسته اند و اجازه رشد و كمال را به كشور نمي دهند . سند : گذشت بيش از سي سال از انقلاب و عقب ماندگي كشور نسبت به كشورهايي كه همجوار ما هستند اما از ما آزادترند ؛ و تطبيق ِ رشد اقتصادي آنها با ما ؛ و نگاه به گذشته وحال ما با ديگر كشورهاي آزاد.
    برفرض كه ماموران سركوب ، و ايجاد فضاي رعب و خشونت ، چند برابر يك كارمند معمولي حقوق بگيرند كه نمي گيرند. مگر معيار خوب و شاد زيستن ، تنها حقوق و درآمد ِ مالي است و ديگر هيچ ؟
    اگر مبنا را براين قرار دهيم ، بايد قاچاقچيان و دزدان ، بسيار خوشبخت تراز ديگران باشند . شايد ما ندانيم اما ماموران اطلاعات بهتر از ديگران مي دانند كه اين گروه ، اگر چه درآمدي كلان دارند اما خوشبختي لازم را ندارند.
    و اما بعد ، چرا بايد چنان بود و كاري كرد كه حتي فرزندان نتوانند به شغل و حرفه پدرو مادر افتخار كنند؟ شايد يك سوي اين قضيه ، اين است كه بايد شاغلين اطلاعاتي ناشناس بمانند ، اما سوي ديگري نيز دارد و آن اين كه ، اطلاعات ، و برخي ازسازمان هاي ديگر، نام و وجهه ي خوبي بين مردم ندارند.
    زعماي قوم مي توانند هزارلقب خوش منظر و فريبنده ، به ماموران اطلاعات ، سپاه ، بسيج يا انتظامي بدهند . مي توانند آنها را ياوران خدا ، پيغمبر، امام ، و به هراسمِ دلخوشكنك ديگري بنامند، اما حقيقت اجتماعي چيزديگريست. مردم بنا به فرهنگي كه نسل به نسل ساخته و پرداخته شده ، به كساني كه نمك مي خورند و نمك دان مي شكنند ، به كساني كه در هيئت و هيبت دوست ظاهر مي شوند و دشمني مي كنند ، به كساني كه با زجر وشكنجه و تنبيه و نه با تفهيم ، با متهمين رفتار مي كنند ، به كساني كه آنها را صغيرمي شمارند و درهمه كارشان امر ونهي مي كنند ، به كساني كه براي حفظ مشتي افراد كه هر روز كوس رسوايي و دزدي و جناياتش برسركوي و برزن نواخته مي شود ، به كساني كه سبب مي شوند تا دهان منتقدين بسته شود ، احترام نمي گذارند.
    ايرانيان به دليل ستم تاريخي كه برآن ها شده ، و عدم اطميناني كه از دولت ها و حكومت ها و كارگزارانشان داشته و دارند ، ماهيت خويش را چنان كه بايد و شايد ، رو نمي كنند . مي ترسند كه اگر آنچه در دل دارند بر زبان آورند مورد گزيده شدن ِ گزمه ها قرار گيرند.
    اين مردم ، در درازناي تاريخ ، براي نگهداشتان سـَر و سـِر ِ خود بايد رعايت بعضي مسائل را مي كردند تا بتوانند از گزند بيگانگان ِ اشغالگر و حكام زورگو، درامان بمانند. و اين پنهان كاري ها كه پيشينه در دوردست هاي تاريخ دارد سببي است تا آنچه در دل دارند به زبان نياورند و گاه متضاد آنچه هستند خود را بنمايانند. ماموران اطلاعات ، فريبِ برخي سخنان را نخورند و خود را خيلي مورد احترام مردم ندانند. البته ، نبايد گناه اين دورويي و عدم دوست داشتن را به گردن مردم انداخت ، چون ، خود كرده را تدبيرنيست.
    نبايد از مردم خواست كه حافظه خود را پاك كنند و هتاكي ها ، تهمت ها ، كتك ها ،‌ شكنجه ها ، اعدام ها ، ووو را فراموش كنند.
    شايد از مردم بشود خواست كه بدي ها را ببخشند اما نمي توان خواست كه آن ها را از ياد ببرند.
    از قديم گفته اند : ازهرجاي اشتباه برگرديم به نفع ماست . ماموران اطلاعات ، سپاه ، انتظامي ، بسيج و ديگر كساني كه اين نظام ستمگر را حفظ كرده و مي كنند، بهتراست هشيار شوند و خود را آلت دست كساني كه مي بينيم كيستند و چيستند نكنند. همه ماموران ، تكه هاي تن همين اجتماع اند. خواهر ، برادر و وابستگان ِ تك تك اين ها ، درهمين اجتماع زندگي مي كنند. اين اوج نامردمي است كه بينيم خواهر و مادر و دايي و عمو و ديگر كسانمان در رنج و بدبختي هستند اما چشم به روي فلاكت آنان ببنيديم و دلخوش باشيم كه حقوق و درآمدمان بيشتراز آنها و ماشين ما شيك ترازآنهاست.
    از ياد نبريم كه فاميل و دوستان ، ازاين كه مي بينند به ماموران چه امتيازاتي مي دهند ، دلخوش نيستند . مبادا ، اين اندك چيزي را كه به پاس حفاظت از دزداني كه نام خود را حافظان اسلام گذاشت اند مي گيريد ، سببِ امتياز و مايه فخر بدانيد چون ، زمان ، هزاره سوم است و مردم ، دانا و هشيار. اگرچه در جلو شما نمي گويند ولي مطمئن باشيد كه در پشت سرتان و با صد زبان ، شما را عامل ِ دوام حكومت ظالمان ، و تداوم خرابي مملكت و سختي مردمان مي خوانند.
    شايد با خود خيال كنيد كه در راه حق هستيد و ديگران ، بويژه مخالفان ، گمراه و فريب خورده و دست نشانده و جيره خوار اجانب اند . اگر چنين خيالي درسرداريد و اگر به قول مخالفان ، هنوز حقايق و واقعيات را درنيافته ايد ، به فرمان ِ كتاب مقدس تان عمل كنيد . بي توجه به اين كه كساني مثل آخوند قرائتي چه مي گويند ، همان قرآني كه مدعي هستيد كلام خداست را برداريد و همان آيه ي « فبشرعبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه….»‌ را راهنماي خود كنيد و سخنان متفاوت را بشنويند و بهترين را برگزينيد.
    نترسيد . تك تك شما مرز 18 سالگي را رد كرده ايد . سني كه هم شرع و هم عرف آن را سن بلوغ مي داند. همه ي شما توان تشخيص خوب از بد را داريد و زمان امر ونهي بزرگترها براي شما گذشته است. تك تك شما عاقليد و بالغ و داراي قدرت تميز ِ بد از خوب . اين همه سال در تاييد مكتب و مرام و مسلك و حكومت و ولي و علي ، خوانديد ، يك سالي هم در رَد اين ها بخوانيد. مطمئن باشيد اتفاقي نخواهد افتاد الا ، بيشتر دانستن و باز شدن چشمانتان بر روي چيزهايي كه تا به حال از شما پنهان كرده اند.
    خود را باور كنيد و سخن كساني كه بيش از سي سال است دروغ مي گويند و دائم گناه بي لياقتي شان را به گردن اين و آن مي اندازند را گوش ندهيد . چشم داريد . با چشم خود حال و روز مردم را ببينيد. آمارها را بخوانيد و زندانيان ، معتادان ، ولگرادان ، فاحشگان ، طلاق دادگان ، يتيمان ووو را ببينيد و بينديشيد كه به نسبت رشد جمعيت ، بدي ها افزايش يافته يا خوبي ها ؟ و چرا؟
    آنچه مخالفان مي گويند سياه نمايي نيست. بيان واقعيت هايي است كه گماشتگان حكومت سعي در پنهان كردن آن ها ، براي فريب مردم دارند ؛ و شما را ابزار دست خود براي فريفتن مردم كرده اند.
    مبادا ، مبادا ، ‌مبادا ، خيال كنيد كه شما جيره خواران حكومتيد . شما خدمتگذاران و حقوق بگيران ملت هستيد. ملتي كه ثروت اش را به دست حكومتي داده كه امانت دار نيست و از آن براي سركوب و به بند كشيدن صاحبان ثروت استفاده مي كند.
    اين اوج بي انصافي است كه حقوق شما از جيبِ مردم باشد وشما برعليه همين مردم كاركنيد. اين گونه نان خوردن حلال نيست و پي آمد بدي دارد.
    خود را عمله و آلت دست ستمگر نكنيد چون اگر نوكر ِ بي اراده آن ها باشيد؛
    يا بايد شغل خود را از اعضاي خانواده پنهان داريد و با توسل به دروغ ، چيزي بگوييد كه نيستيد ، كه درآن صورت توقع فرزندي راستگو از پدري دروغگو ، توقعي غيرمنظقي و غيرعقلاني است.
    يا فرزندان خود را از اطلاعاتي كه در فضاي جهاني منتشر مي شود محروم كنيد تا آن ها ندانند كه نان شان ازكجا مي آيد ، و با اين كار آن ها را گول و نادان و ناآگاه بار بياوريد ؛ كه ستمي است بس بزرگ به فرزندانتان.
    يا، اجازه دهيد كه فرزندان آگاه شوند و ازكم و كيف مسائل با خبرگردند و همه ي اقوال را بشنوند ، كه درآن صورت ، آن ها ، نسبت به شما و عملكردتان بدبين خواهند شد.
    و يا ، خود را خدمت گذار مردمي كه حقوق تان را مي دهند بدانيد و نان خود را حلال كنيد ، و برخلاف فرامين كساني كه مي خواهند با رعب و وحشت و دشمن تراشي ، برمسند قدرت بمانند، عمل كرده ؛ از ايجاد ِ خوف و رعب و وحشت بپرهيزيد . ازياد نبريد كه كودكان و جوانان ما ، انسان هاي سده ي بيست و يكم هستند و بسيار با هوش تر از پدران و مادرانشان. شايد امروز ، متوجه عمل كرد ما نباشند اما خيلي زود ، خواهند فهميد كه والدين آنها كه بودند و چه كردند.
    خوب مي دانيد بيشتر ِ كساني كه به ناچار به آن اداره و مراكزي چون آن جا مي آيند، مردم هستند نه حكومتيان . اين ها نقالان عملكرد شما براي همگنان خواهند بود. بهوش باشيد كه اگر مهرباني كنيد ، خبرش به گوش خلق مي رسد و اگر خشونت بورزيد نيز ، مردم آگاه خواهند شد.
    شايد بتوان همگان را فريفت اما آن كه نامش ، خدا ، يا هستي ، يا طبيعت ،‌يا قواي مافوق انسان است را نمي توان فريفت. هماني كه قانون ِ لايتغير ِ « هرعملي را عكس العملي است ؛ و هركنشي را واكنشي »‌ بوجود آورده است. همان كسي كه سرانجام نام « شلر» را برزبان ها مي اندازد. همان كه پرده از كهريزك برمي دارد. همان كه چشم مردم را در وقايع 88 بازمي كند . همان كه قتل هاي زنجيره اي را برملا مي كند. همان كه مردم را از كشتاردسته جمعي زندانيان سياسي با خبرمي نمايد. همان كه پرده از جنايات ساواك شاه برمي گيرد، همان كه …
    گول ديوار هاي قطور و بلند را نخوريد و خيال نكنيد كه مي توان دور از چشم ديگران هركاري كرد بي آن كه خبرش درز كند. به پنهان كاري هاي امروز غره نشويد و به ياد داشته باشيد كه فردايي هست و فرزندانتان بزرگ خواهند شد و آشنايانتان آگاه خواهند گرديد و آن روز …
    « با هركه بدي كردي ، تا حشر بينديش» .
    با احترام و آرزوي رستگاري، و روزهاي خوب براي همه ، ازجمله ماموران امنيتي.
    دانشجو

    ——————-

    سلام وسپاس دانشجوی گرامی
    باورم براین است که این نوشته ی شما، بهترین هدیه ای است که می شود به مأموران وزارت اطلاعات – آنهایی که درونشان با روشنایی آشناست – تقدیم کرد. بله من نیز با شما موافقم که اینان عضوی ازجامعه ی بایسته ی ما هستند و اگر درجایگاه درست خود قرارگیرند حتما منشآ آثار شایسته ای خواهند بود.
    با سپاس و امتنان

    .

     
  37. برو جلو كه خوب رويشان را كم كردي
    مرفق باشي مرد
    ازش مي پرسيدي چرا يك شهروند نميتواند چند دقيقه وزير كشورش را ببينيد ؟
    اگه ٤ تا مرد مثل تو ايران بود الان وضع مان اين نبود .

     
  38. مرتضاى گرامى

    با سلام و سپاس از پاسخ هاى شما
    به دليل ادب و متانت شما از صحبت با شما استقبال مى كنم. اينك پاسخ هاى شما:

    ١- در مورد اذعان من به اهميت ادب، ما اينجا درخانه شخصى مشغول گفتگو هستيم كه براى من الگوى انسانيت، ادب، مدارا و سعه صدر است. اگر قرار نيست از او بياموزيم چرا به اينجا بياييم؟ به شاگردى ايشان افتخار مى كنم.

    ٢- منكر قلت اطلاعاتم نيستم ولى در باب سخن شما در باره حقايق “اصيل”اسلامى و اينكه حقايق “اصيل” چيست و فرق آن با حقايق “غير اصيل” چيست و اينكه چه كسى تعيين مى كند كه كدام حقايق “اصيل” و كدام “غير اصيل” هستند، بسيار مى توان سخن گفت ولى نظر من اين است كه مسلمانان هر چه را از تاريخ اسلام مى پسندند حقايق ” اصيل” و هر چه را نمى پسندند و توجيه آن دشوار است، حقايق ” غير اصيل” مى نامند. اينگونه مسائل نظرى را مى توان به مرور بيشتر شكافت.

    ٣- سركوب ناقدان دين محدود به حكومت فعلى نيست. فقط يك نمونه: قتل احمد كسروى.

    ٥ و ٧- ( نوشته شما ٦ نداشت) در مورد نامگذارى فرزندان نيز همانگونه كه شما مثال زديد در زبان فارسى هم مى گوييم چاكر شما و مخلص شما و غيره، مى توان گفت كه اسامى مورد بحث فقط نشانه ارادت هستند تا اينجا قبول. اما چون ايراد من، ناميدن فرزندى است كه هنوز خودش به كسى ارادت ندارد، اگر فرهنگى را كه مى گويد فرزندم غلام شماست يا فرزندم چاكر، مخلص يا ارادتمند شماست را هم مى پذيريد، اسامى مورد بحث هم در همين چارچوب توجيه مى شوند و اگرچه از نظر شخص من پذيرفتنى نيست وبه آن ايراد دارم ، ولى هر كس دوست داشته باشد آزاد است كه شخصيت فرزند خود را از بدو تولد در طبق اخلاص گذاشته و دربست به هركس كه خودش به او ارادت دارد تقديم كند.
    با اين توضيح، بحث اسامى را خاتمه مى دهم

    ٤، ٨ و ٩- اكنون مى پردازم به مسأله بسيار بسيار مهم كه مقدسات چيست و اهانت به آن چه حكمى دارد. به نظر من مسأله اصلى اين است كه مقدسات و توهين به آن به خوبى روشن شود تا به صورت سدى براى نقد و نيز دستاويزى براى سركوب ناقدان قرار نگيرد.
    اينجا با كسب اجازه از صاحبخانه گرامى آقاى نوريزاد نوشته آقاى “بيژن رادان” را كه به گمان من حاوى جوابهاى بسيارى از پرسش هاى رايج است از سايت گويانيوز در اينجا قرار مى دهم و از همه دوستان انديشمند و گرامى به ويژه آقايان سيد ابوالفضل، مرتضى، برديا ، دانشجو، ساسان، مزدك و خانم هيچكس خواهش مى كنم نظر خود را در مورد اين نوشته بفرمايند.

    “چه کسی اسلام‌ستیز است: مسلمانان یا کافران؟” بیژن رادان

    “در ده سال گذشته، بیدینی رشد چشمگیری داشته‌است، چه در ایران و چه در دنیا. این روند روبه‌رشد را معمولاً نتیجه‌ی دخالتهای مخرب مذهب در امور سیاست و حکومت میدانند، چه به صورت مذهب‌گرایی سیاستمداران محافظه‌کار در آمریکا یا به صورت رشد اسلام‌‌گرایی سیاسی درکشورهای مسلمان‌نشین.

    یکی از نشانه‌های رشد بیدینی، فراوانی نوشته‌ها و فیلم‌های ضدمذهبی است. این ساخته‌های فرهنگی در کشورهای آزاد به نحو رسمی منتشر می‌شوند، چرا که نقد و سنجش باورهای دینی هم به صورت جدی و هم به صورت طنز و تمسخر آزاد است. در حالی که در کشورهای مذهب‌زده، فقط حمله به باورهای مذهبی دیگران مجاز شناخته می‌شود و نقد مذهب رسمی معمولاً پیامدهای ناگواری دارد. در این گونه جوامع، رشد بیدینی را در رواج لطیفه‌ها و جوکهای ضدمذهبی می‌توان دید.

    نویسندگان مذهبی (از جمله روشنفکران دینی خودمان)، دین‌ستیزی را با نقد دینی اشتباه می‌گیرند. نقد مذهب یک کار فرهنگی است در صورتی که دین‌ستیزی یک عمل فیزیکی است. منظور از دین‌ستیزی اعمال خشونت فیزیکی برای ازمیان‌برداشتن نهادهای مذهبی یا مردم دیندار است. مثلاً عمل بولشویک‌ها در تخریب کلیساها یا کشتن و سرکوب رهبران مذهبی دین‌ستیزی بود. همینطور سیاست شاه اسماعیل صفوی در سرکوب اهل سنت و تحمیل مذهب شیعه دوازده امامی. اصولاً حکومت دینی طبق تعریف همیشه دین‌ستیز است، چرا که حکومت دینی، در عمل، یعنی تحمیل یک روایت خاص از یک مذهب خاص از یک دین خاص.

    طرفه این که طرفداران حکومت مذهبی از دین‌ستیزی می نالند. آزادی مذهب و عقیده تنها در یک حکومت سکولار (غیرمذهبی) و لیبرال (آزادیخواه) معنا می‌دهد. دینداران بزرگترین دین‌ستیزان تاریخ بوده‌اند. نمونه‌های کمونیستی یا فاشیستی دین‌ستیزی هم در سده‌ی بیستم نتیجه‌ی برخورد جزمی و شبه‌مذهبی با مفهوم ایدئولوژی سیاسی است.

    آیا نقد مذهب بدون اهانت به مقدسات دینداران ممکن است؟

    اینکه آیا اهانتی صورت گرفته یا نه در نهایت به احساس اهانت‌شونده برمی‌گردد تا گفتار اهانت‌‌کننده. از آنجا که مردم مذهبی معمولاً استعداد عجیبی در جریحه‌دارشدن احساسات از خود نشان می‌دهند، نقد مذهب بدون اهانت به مقدسات برخی از دینداران تقریباً نا‌ممکن است. در یک جامعه‌ی آزاد همه‌ی باورها نقدپذیر و شوخی‌پذیرند و توهین تنها در مورد اشخاص حقیقی و حقوقی معنا می‌دهد نه در مورد عقاید.

    تفاوت نژاد با فرهنگ

    باورهای مردم مذهبی را می‌توان مسخره کرد ولی نه نژادشان را. نژاد بیولوژیک است و تغییردادنی نیست ولی مذهب فرهنگی و ذهنی است. این که ضدیهودی‌گری در بریتانیا غیرقانونی است به خاطر مخالفت با نژادگرایی (راسیسم) است وگرنه نقد و تمسخر مذهب یهودیت یا عهد عتیق که منع قانونی ندارد.

    مسئله‌ی دیگر این است که آیا مرزی بین آزادی بیان و اهانت به دین و تحریک حس نفرت نسبت به اقلیت‌ها وجود دارد یا نه. اینهم یکی از موضوعات جنجالی چند سال پیش در انگلستان بود، چونکه وزیر کشور(جک استرا) سعی داشت که لایحه‌ی جدیدی به مجلس ببرد که طبق آن تحریک حس نفرت نسبت به اقلیت‌های مذهبی (از جمله مسلمانان) ممنوع میشد. البته مجازات چنین عملی اعدام یا بریدن زبان نبود، بلکه فقط زندان یا جریمه‌ی نقدی بود. این لایحه با مخالفت بخش وسیعی از مردم، از چپ و راست و میانه مواجه شد. البته تحریک حس نفرت نسبت به اقلیت‌های نژادی در انگلستان نژادگرائی محسوب میشود و جرم است. اعتراض اصلی این است که مذهب از مقوله دیگری است، مذهب یک نفر میتواند کفر یک نفر دیگر باشد. مفهوم “اقلیت مذهبی”، بر خلاف “اقلیت نژادی”، معنای روشن و ثابتی ندارد. این پیش‌فرض که همه‌ی مسلمان‌ها یک جور می‌اندیشند توهین به هوشمندی و فردیت مردم مسلمان است. در یک جامعه یا جهان چندفرهنگی نمی‌توان از مذهب به روش سنتی دفاع کرد.

    این مسئله‌ی ظریفی است. چون برای دفاع خردگرایانه از اسلام به رهبران مذهبی نوع جدیدی نیاز است، که به علت عقب‌ماندگی تاریخی، در میان مردم مسلمان به ندرت یافت می‌شوند. همینطور ظرفیت تسامح و رواداری مسلمانان خیلی پائین است. مثلاً در غرب با مسحیت و یهودیت هر جور میشود شوخی کرد: در کتاب، فیلم، تلویزیون ونمایش. از این نوع شوخی‌ها هیچوقت با اسلام نمیشود. چونکه خود مسلمانها، یا غیرمذهبی‌هائی که از جوامع اسلامی می‌آیند، باید این کار را شروع بکنند. این کار هم در یک جامعه‌ی سنتی تابوی بزرگی است، جدای از عواقب ناگواری که دارد. حتی غربی‌ها هم، تا آنجا که به رسانه‌های اصلی و محیط‌های آکادمیک مربوط میشود، برخورد غیرسنتی با اسلام ندارند. این موضوع نباید مایه‌ی مباهات هیچ مسلمان آزاداندیشی باشد. چونکه برخورد غربی‌ها از یک موضع پدرمآبانه (patronising) است. نباید به اسباب‌بازی بچه دست زد وگرنه ناراحت میشود.

    کارکرد سیاسی عقاید مذهبی
    برخی استدلال می‌کنند که ضدیت با عقاید مذهبی درست نیست چون که مردم عادی، حتی مردمی که مخالف حکومت اسلامی هستند، ناراحت می‌شوند. می‌گویند باید به باورهای دینی مردم احترام گذاشت.

    نکته این است که نوع برداشت مردم از مذهب ابتدا به ساکن پدید نیامده. باورهای مذهبی مردم را نهاد مذهب تعیین و تبلیغ می‌کند. عقاید و حساسیت‌های دینی مردم در جهت حفظ ساختار قدرت مذهب کارکرد اساسی دارد.

    اسلام راستین

    نکته دیگر، چه در مورد نقد اسلام یا دفاع از اسلام، این نکته‌ی بدیهی است که اسلام (مثل هر دین فراگیر دیگری) یک چیز نیست. اسلام مجموعه‌ای متنوع از مذهب‌ها و برداشت‌های غالباً متضاد است. هر مسلمانی اسلام راستین خودش را دارد. از نظر یک غیرمسلمان هم همه‌ی اسلام‌هایی که در طول تاریخ بوده‌اند به یک اندازه واقعی‌اند. همه‌ی اسلام‌ها ریشه‌ی تاریخی مشترکی دارند ولی بسختی بتوان ذات مشترکی برای همه‌ی این برداشت‌های متضاد از اسلام یافت.

    شاید کسی بگوید که اسلام راستین یعنی قرآن یا قرآن باضافه‌ی بیست و سه سال پیامبری محمد. نکته این است که از متن دین هم برداشت‌های متفاوتی هست، هم این طور از تاریخ صدر اسلام. البته هدف هر اسلام‌پژوهی است که بگوید اصل اسلام چیست و آن را نقد و بررسی کند: اسلام چرا و چگونه پیدا شد و چه کارکرد و محتوائی داشت. هدف هر اسلام‌پژوهی است که به نتایج روشن و قطعی برسد. از طرف دیگر اسلام از نوع عقیده است و هر مسلمانی حق دارد دریافت خودش را از اسلام اسلام بنامد. نقد اسلام همیشه باید نقد نوع خاصی از اسلام باشد، مثلاً اسلام محمد، اسلام رسمی در جمهوری اسلامی، اسلام سروش، یا اسلام طالبان.

    اگر یک نواندیش دینی می‌گوید که ارتداد در اسلام جرم نیست، نباید به او تاخت که تو نمی‌فهمی و اسلام تو اسلام راستین نیست. البته باید از او خواست که حکم ارتداد را در صدر اسلام از نظر تاریخی توضیح دهد و سازگاری‌اش را با برداشت خودش از اسلام توجیه کند. مسلمان یعنی کسی که باور دارد مسلمان است، همین. محتوای عقایدش را خودش تعیین می‌کند. لیبرال‌ها و غیرمذهبی‌ها باید برداشت‌های آزاداندیشانه‌تر از اسلام را تشویق کنند. این راهبرد منافاتی با نقد مذهب و مذهب‌زدگی با هر شکل و محتوایی ندارد. راه را باید برای تلطیف باورهای مذهبی عامه‌ی مردم هموار کرد، چرا که پیشرفت فرهنگی تدریجی است.”

     
  39. نظر دهندگان محترم
    از بازجوی اطلاعاتی که 50 سال خرافات در مغز و افکارش تزریق شده و خود را به خواب غفلت زده نمیتوان انتظار فهمیدن زندگی عادی و قانونمند بشری داشت. این بندگان خدائی که در ولایت اقای خامنه ای ذوب شده اند فقط به دو چیز میاندیشند اولی منافع شخصی خود در این جهان و دوم هم خوابگی با حوریان 70 متری در جهان پس از مرگ. این شده روزگار وطن ما ایران که فعلا میبینیم.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) – که پله اول پیشرفت ایران است – در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  40. نگرانت بودم . خدا را شکر هنوز صحیح و سالمی .

     
  41. درود بر نوری زاد
    ممنون که ما را از نگرانی در آوردی
    در نظامی که معتقد به مباهنه است عقل حکم می کند به دستگاه قضایی اش با دیده شک و تردید نگریست
    دوستان عزیز امکانی هست که از صحت و سقم آنچه در مورد پیمان عارفی گفته شده خبردار شویم؟ دوست دارم این موضوع از دید منابع بی طرف مطرح شود

     
  42. امیدوارم خداوند کمی محبت و سعه صدر در دل این آقایان برادر بگذارد همه مردم را فریب خورده یا دشمن نپندارند و حاکمیت را این قدر مظلوم و مقدس
    بری از نقد ندانند تا به گفته همین آقای برادر کشور ما هم شاید صاحب زیر ساخت بشود حالا نه مانند سوئد یا سوئیس که آقای علیزازده بازدید کرده بودند لااقل مانند حکومت علی (ع ) زیرساخت داشته باشد تا یک فرد یهودی هم بتواند از امام زمان هم به دادگاه شکایت کند و علی را به محکمه بسپارد. حکومت اسلامی علی( ع ) جاودانه مانند ولی حکومت اسلامی معاویه و یزید و عباسیون رسوای تاریخ شدند.

     
  43. اگر اين اتهام راست باشد بايد گفت خوب شد پيمان عارفى اين كار را نكرد چون با تيراندازى محمود كريمى، مداح محبوب رهبر در اتوبان و بودن حسن ميركاظمى در ماشينش و حضور مسلحانه حسن مير كاظمى روى موتور در تظاهرات مردم پس از انتخابات و ارتباط او با بابك زنجانى و سعيد مرتضوى ( در فيلم پخش شده در مجلس ) و ارتباط مرتضوى با احمدى نژاد و تلاش فاضل لاريجانى براى ارتباط گيرى با بابك زنجانى از طريق سعيد مرتضوى با دادن وعده حمايت صادق لاريجانى از فعاليت هاى اقتصادى بابك زنجانى، قطعات پازل كم كم كنار هم قرار ميگيرند و شاكله اين نظام مظلوم! را بيشتر براى مردم آشكار مى كنند. حالا مى بينيد كه امام حسين و واقعه كربلا كه ايشان مداحش است در كجاى اين معادلات قرار مى گيرد. دوستان متدين كلاهتان را كمى بالاتر بگذاريد.

    هرچه قطعات پازل بيشتر براى مردم مشخص شود راه براى باورمندى جامعه به لائيسيته باز تر مى شود و همانگونه كه آقاى على صدارت در نوشته خود به نام “ابهام در لائیسیته و مذهب شیعه” گفته اند:

    “چنانکه ديديم، صرف گذار از نظام شاهنشاهی و سلطنتی به نظام جمهوری، بيمه کنندۀ مردمسالاری در ايران نشده است. و به همين ترتيب، صرف اينکه از نظام دينی فعلی به نظامی که فقط در صورت لائيک است گذار نمائيم، ضمانتی برای مردمسالاری نيست. ميزان باورمندی جامعه به لائيسيته در سطح افراد و هسته‌ها و جامعه و ملت است که بيانگر ميزان تبلور مردمسالاری و حقوقمداری در ميهن خواهد شد”

    و دوستان دين باور نيز براى حفظ دين بايد راه را براى يك حكومت سكولار و ليبرال باز كنند زيرا همانگونه كه آقاى پيژن رادان در نوشتهء “چه کسی اسلام‌ستیز است: مسلمانان یا کافران؟” گفته اند:

    “اصولاً حکومت دینی طبق تعریف همیشه دین‌ستیز است، چرا که حکومت دینی، در عمل، یعنی تحمیل یک روایت خاص از یک مذهب خاص از یک دین خاص.
    طرفه این که طرفداران حکومت مذهبی از دین‌ستیزی می نالند. آزادی مذهب و عقیده تنها در یک حکومت سکولار (غیرمذهبی) و لیبرال (آزادیخواه) معنا می‌دهد. دینداران بزرگترین دین‌ستیزان تاریخ بوده‌اند.”

    راه مبارزه با اين نظام گسترش آگاهى است. امثال كريمى، معلول يك نظام فاسدند و از بين بردن معلول راه چاره نيست.

    آقاى نوريزاد خواهشى از شما دارم. شما با شرافت، مدارا و ادب مثال زدنى تان سرمايه گرانبهاى اين ملت هستيد. به جاى اتلاف وقت و انرژى با ارزشتان براى قدم زدن جلوى وزارت اطلاعات و بحث بيهوده با مهره هايى كه وظيفه اى جز حفظ ساختار اين نظام فاسد به هر قيمت، ندارند به حركت در دل جامعه ادامه دهيد و دگرگونى از پايين به بالا را مد نظر قرار دهيد.
    در بين سفرهايتان به جاى قدم زدن جلوى وزارت اطلاعات، كمى از نظر روحى و جسمى استراحت و تمدد نيرو كنيد. آنها مى خواهند باعث فرسايش شما شوند. شما نگذاريد.
    درست است كه شكستن ترس هدف بسيار مقدسى است ولى تا آلترناتيو اين نظام كه تنها و تنها ” يك جامعه آگاه” است ايجاد نشود، و تا جامعه در سطح افراد با مزاياى سكولار شدن آشنا نشود، هر گز دور باطل از چاله به چاه افتادن آن هم با هزينه هاى كلان، در اين كشور شكسته نخواهد شد و حتى با شكستن ديوار ترس و تغيير اين رژيم هم استبداد به صورتى يك رژيم ترسناك تر، باز توليد خواهد شد.

     
  44. محمد مهدوی فر

    شما کارهای مهمتری دارید مانند سفر صلح و دوستی و تقویت این وب سایت که دانشگاهی است برای جوانان جویای حقیقت .
    این وزارت اطلاعاتی که شما روبروی آن قدم می زنید از خودش اختیار چندانی ندارد . این امام زاده شفا نمی دهد . وقت شما آنجا تلف می شود . کسانی که باید جواب شما و مردم فلک زده را بدهند اینها نیستند . این ها اگر تحصیلات و شخصیت و آینده ای برای خود متصور بودند که اطلاعاتی و بازجو و زندانبان و شکنجه گر و امثال این ها نمی شدند .
    این فلاکت ریشه در افکار و باورهای غلط دارد . ریشه در تعصب دارد .
    این خود ما هستیم که از باور غلط و فهم نادرست خود از دین ، انسانهایی را بالا آورده ایم که امروزه دیگر با تمام سلول های خود تصور می کنند بر ما ولایت دارند .
    من و شما باید خودمان را اصلاح کنیم و آنچه را که با مطالعه و تحقیق به دست می آوریم در اختیار دیگران و مخصوصا جوانان قرار دهیم . از هیچ کس نهراسیم و از خشونت بپرهیزیم .
    امید جوانان و به ویژه دانش آموزان و دانشجویان به شماست ، آقای نوری زاد .
    ——————-

    سلام آقا محمد گرامی
    من با قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات، تلاش دارم یک “سیگنال” وسیع را – درمحدوده ی توان و بُردِ خودم – به جان جامعه دراندازم. ادعای بزرگی است شاید. اما شدنی است. وآن: نترسیدن است. جامعه ی ما را ترس به این روز انداخته. ترسی که بسترش را جهل فراهم آورده. دریک جامعه ی ترسیده، رانت گرایی و ویژه خواری و گسترش جهل بالا می گیرد. درست همینگونه که هست. دریک جامعه ی ترسیده، قانون وقانونگرایی به مزبله درمی افتد. همینگونه که درافتاده. ترک انداختن برپوسته ی این ترس همگانی، نه چیزی است که بهایش اندک باشد. سفرهای شهربه شهر من حتما انجام خواهد شد. گرچه اصل این سفرها نیز در ذات خود درافتادن با ترس را می پرورد، اما “قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات” تیری است مستقیم به جگر ترس. درعین حال که من برای درافتادن با این ترس، بهانه های خوبی دارم. کاملا محکمه پسند. این که پنج سال است اموالم را برده اند. پس باید قدراین قدم زدنها را بدانم و ازهمینجا برجگرترس خنجر فرو کنم.
    با احترام

    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2860 seconds.