سر تیتر خبرها
دیدار با مادر ابوالفضل عابدینی در رامهرمز

دیدار با مادر ابوالفضل عابدینی در رامهرمز

نوشته های امروز– 92/10/13 – را تقدیم می کنم به مردی که ازهمه ی شخصیت های حکومتی محبوب ترو خواستنی ترو فهیم ترو مردمی تراست. یعنی اگرکل محبوبیتِ رهبررا، وکل نفوذ اطرافیان اورا – با اعتنا به همه ی رسانه ها و دلارها وتسلطی که برزیروبالای این کشوردارند – با هم جمع ببندیم، به گردپای سلامت ومحبوبیت او نمی رسد. این “او” کیست؟ می گویم:

“میرحسین موسوی”

به امید روزی که میرحسین موسوی، وهمسرو همراهش سرکارخانم زهرا رهنورد، وجناب شیخ مهدی کروبی، و همه ی زندانیان سیاسی ما ازبند بیداد خلاصی یابند. به امید آشتی ملی. بله، آشتی ملی. تنها چاره ای که می تواند ما را ازهزارتوی حادثه ها رهایی دهد وگره ی کوربخت و اقبال مردم ایران را وابگشاید.

محمد نوری زاد

92/10/13 – اهواز

در رامهرمز هستم

اززندان به بیمارستان

رامهرمز شهری است با زمین های فراوان برای کشاورزی اما بدون آب. یعنی کشاورزان مستعد رامهرمزی به زمین هایشان که نگاه می کنند می بینند همه چیز برای کشت و کار و درآمد مهیاست الا این که آبی در اطرافشان نیست. نداشتن آب آنهم در گذرگاه های کارون حتما به مسئولانی بند است که یک فکرهایی کرده و می کنند و این فکرها نه که برآمده از هوشمندی نیست عمدتاً به خسارت می انجامد. دررامهرمز به یک زندان برمی خورم. گرچه هنوز افتتاح نشده اما کامل است ومی تواند خیلی زود بکارافتد وموردبهره برداری قرارگیرد. ازاهالی منطقه می پرسم: چند سال طول کشید تا اینجا را بسازند؟ می گویند: سه سال.

 دروسط شهررامهرمز به تنها بیمارستان شهربرمی خورم که درهفته ی پایانی دولت احمدی نژاد – فی الفوروناقص – افتتاحش کرده اند. می پرسم: این بیمارستان را درعرضِ چند سال ساخته اند؟ می گویند: بیش ازبیست سال! می گویم: مگرمی شود؟ می گویند: چرا که نه؟! وتوضیح می دهند: کلنگ اینجا را اوایل سال هفتاد برزمین زدند وامسال که سال نود و دو باشد افتتاحش کردند.

محمد نوری زاد

13/10/92 – اهواز 

دیدار با مادر ابوالفضل عابدینی

در رامهرمز به دیدار مادر ابوالفضل عابدینی می روم و ازطرف همه ی مردمانی که او را نمی شناسند و نمی دانند نابکاران عرصه را براو و بر فرزند فهیم و درستکار و مردمی اش تنگ کرده اند، از وی پوزشخواهی می کنم.

به او می گویم: مادر، ما را ببخشای که قدر زحمت های تو را در پرورش فرزند نازنینی چون ابوالفضل ندانسته ایم و ناجوانمردانه زندانی اش کرده ایم. بخاطر چه؟ بخاطر این که ابوالفضل از رنج کارگران هفت تپه خبردارمان کرد. از کارگرانی که سالها رها شده بودند و سالها حقوق نگرفته بودند و صدایشان را کسی نمی شنید. ابوالفضلی که درهر کجا کژی می دید برمی آشفت. ابوالفضلی که غمخوار واماندگان بود. ابوالفضلی که بر خلاف تمایل حاکمان، نمی خواست نفهمد. و بخاطر همین فهم موّاجش، به ناراستی ها و کاستی های متعمدانه اعتراض می کرد و می گداخت و خواستار درستی و درستکاری مسئولانی می شد که هم بی لیاقت بودند و هم دستشان کج بود!

 ابوالفضل عابدینی را بخاطر همین رفتار فهیمانه اش، و بخاطر اعتراضش به بی لیاقتی ها و کجرفتاری ها- با وحشیانه ترین رویه ی ممکن و با هجوم و شکستن درِ خانه بازداشت و روانه ی زندان می کنند و طی یک نمایش از پیش مشخص یازده سال حبس (بدون تجدید نظر) برایش تدارک می بینند. در همان زندان وقتی به ضرب و شتم ستار بهشتی شهادت می دهد یک سال نیز به سالهای زندان او می افزایند. وی بیش از چهارسال است که به مرخصی نیامده است. یک نگاهی به صورت این مادر بیندازید. نظام اسلامی ما با چه کسانی در افتاده است؟

مرگ، وچه دمِ دست

در رامهرمز به مزار موتورسوارانی سرزدم که در حادثه های شهری وجاده ای جان خود را از دست داده اند. موتورسواران در رامهرمزبیشترین مخاطبان مرگ های جاده ای اند. من تنها تعدادی از آنها را انتخاب کردم و با آنان عکس گرفتم. وگرنه آمارشان بالاست. وچه دردناک. مقصرکیست؟ ویا چه دستگاهی؟ من می گویم: همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید. وقتی جان آدمها ارزشی برای حاکمیت نداشته باشد، چرا باید نگران مراقبت ازفرهنگی باشد که نیازمند ممارست و بازپروی است؟ شما هرچه که از تهران دورمی شوید، به قهقرای بیشتری از هرج و مرج های شهروندی فرو می شوید. دررامهرمزچیزی به اسم مراقبت انتظامی ندیدم. مثل این که یک پلیس جلوی موتورسواری را بگیرد وبه او بگوید: کلاه کاسکتت کو؟ ویا چرا اینجوری رانندگی می کنی؟ انتظارات من کمی زیادی است گویا؟ موافق نیستید؟ جان مردم که ارزشی ندارد.

دکتر بهاره هرمزی

در میان مزارهای خاموش رامهرمز، به مزار بانوی جوانی برخوردم که در حوادث سال 88 از پای در آمده است. تلاش من برای یافتن خانواده ی وی و شنیدن سخنان آنان به جایی نرسید. تنها به این خبر دست یافتم که این بانوی جوان در حوادث تهران بضرب گلوله ای یا چاقویی از پای درآمده و جنازه اش را در اینجا بخاک سپرده اند. سوز من از این بابت است که اگر وی در کانون خبرهای آن سالها قرار می گرفت، اکنون به شهرت ندا و سایر بی گناهان آن سال دست یافته بود. اکنون اما در این مزارستان خاموش آرام گرفته و سال به سال کسی از او یاد نمی کند. از خانواده ی این بانوی شهید یا بستگان و آشنایان وی تمنّا دارم  ما را از چند و چون شهادت یا مرگ وی با خبر کنند. این احتمال نیز هست که کل شنیده های من در باره ی این بانو اشتباه باشد. نمی دانم، شاید سفر من به رامهرمز برای این بوده که این بانوی خاموش را از غربت بدر آورم. کسی مرا یاری می کند؟

اشاره: 

امروز متوجه شدم که این بانوی خوب در یک حادثه ی دلخراش در تهران جان سپرده است. وی یکی از نخبگان کشورمان بوده اند و یکی از امیدهای سرزمینمان. من امروز با پدر ایشان صحبت کردم و دانستم که مرگ ایشان هیچ ارتباطی با وقایع سال هشتاد و هشت نداشته است. از جناب هرمزی پوزش خواستم و بخاطر تماسشان سپاس گفتم.  نوزدهم دیماه نود و دو

عمارت “صمیمی” رامهرمز و یک رازِ دمِ دست

این عمارت به همت وارثان مرحوم محمد صمیمی ( دوره ی قاجار – بیش از یکصد و ده سال پیش)، و اداره ی میراث فرهنگی و گردشگری رامهرمز که درهمین بنا مستقر است ترمیم و بازسازی شده است. روزی که من در رامهرمز بودم درش بسته بود و مرا امکان این نبود که از داخلش دیدن کنم. پیشنهاد می کنم هم برای ملاقات مادر ابوالفضل عابدینی و هم برای دیدن افسردگی های رامهرمز و هم برای دیدن این بنای زیبا هم که شده حتماً به رامهرمز سفر کنید و بچشم خود ببینید که ” دیگران” با داشتن یکی از هزارانی که ما داریم چگونه سرفرازی می کنند و داشته های خود را به رخ جهانیان می کشند و از همین ها کلی پول در می آورند و ما به صرف این که روحانیان و حاکمان شیعیِ ما دل خوشی از دیرینگان و باستانیان ایران زمین ندارند، چگونه هزاران داشته ی خود را به حاشیه می رانیم و نرم نرم تباهشان می کنیم. راستش را بخواهید من به یک راز بسیار بزرگ اما دم دست دست یافته ام. چه؟ این که: مراجع و روحانیان ما دل خوشی که از گردشگری و تماشای آثار باستانی ندارند، بل اگر شهامتش را می داشتند حتما تخت جمشید و اینجور جاها را به توپ می بستند و از روی زمین محو و نابودشان می کردند. درست مثل آرزویی که درباره ی اسراییل در سرمی پرورانند. حالا راز این که علت خشم و غضب شان به چه باریکه راههایی راه می برد بماند برای فرصتی دیگر.

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

39 نظر

  1. سلام کاکو.شیراز نمی خوای بیای؟
    سعی کن اردیبهشت بیای هواش خوبه

     
  2. آقای نوریزاد لطفا از رنجی که بوسیله بانک های نظام بر این ملت می رود هم بنویسید. این همه موسسه به نام نوادگان محمد در این کشور مستضعف ( مستضعف عقلی و مالی) راه انداخته اند و از هیچ عملی دریغ ندارند. و بعد همه را به پای تحریم می نویسند..

     
  3. دستتون درد نکنه که تاریخ رنج این ملت را مکتوب می کنید

     
  4. سلام جناب آقای نوری زاد
    خسته نباشید
    چندین روز است که از تعدادی از دوستان اندیشمندمان، کامنتی دیده نمی شود. آیا این دوستان، همگی با هم مشکل پیدا کرده اند که چیزی نمی نویسند؟ و یا با سایت تان قهر کرده اند؟ و یا اینکه شما، نوشته های آنها را حذف می نمایید؟
    در هر صورت اطمینان دارم که شما کاملا آگاهید که وجود این عزیزان و نوشته های آنها و بحث های وزینی که در این سایت مطرح می نمایند(حتی اگر مخالف دیدگاه و باور بعضی ها باشد؛ البته فقط بشرط رعایت “ادب”)، در کنار مطالب ارزشمند شما و در بعضی از موارد پاسخهای سنجیده جنابعالی به آنها، موجب هرچه پر بار تر شدن سایتتان می گردد و کمبود فضای نقد و گفتگو را در کشور، جبران می نماید.
    پس، ای عزیز، کاری کن که این فضای ارزشمند حفظ گردد و دوستان(چه موافق و چه مخالف) همانند گذشته، این مکان را برای نفس کشیدن و تمرین آزادگی و تحمل نظر دیگران را کردن، پاس بدارند.

    ————————

    سلام حامی گرامی
    من جز آنکه از دوستان خواسته بودم در چارچوب احترام به عقاید دیگران بنویسند هرگز مداخله ای در نوشته های ایشان نکرده ام. البته نوشته هایی را که ازناسزا آکنده بوده اند حذف کرده ام. من بارها ازآنان خواسته ام که بمانند و بنویسند اما محترمانه . حتی من تند ترین نقدهای آنان را منتشرکردم. نوشته هایی که از ناسزا تهی بودند. ایکاش این دوستان کمی به من حق می دادند که من بهرحال با محدودیت هایی مواجهم. درعین حال که همین حالا اگر شخصا به خارج از ایران بروم هرگز قلمم را به ناسزا نخواهم آلود.
    با احترام

    .

     
  5. ماحرای هفت تیر کشی مداح اهل بیت رهبری چون جوکی گریه آور در بین مردم نقل می شود و ابعاد دیگری از فساد حاکمان را بر ملا می کند. امروز ناگهان سردار رشید اسلام جناب رادان وارد صحنه شد تا از مداح ستم دیده که تیرش به جای سینه زوج جوانی که به اتو مبیل آنها زده بود به گلکیر خورده بود دلجوئی کند. واقعا مسئولین عزیز ما جقدر تغییر مثبت کرده اند. ایشان در نهایت بی طزفی که دل آدم برایش کباب میشود به تاسی از اوامر رهبری که هیچ چیز را نباید کش داد ذردمندانه از مجوز جناب کریمی ذر حمل سلاح سخن گفته و فرمودند آن اویاش هم با ضوابط ناجا تطبیق ندارند. ما به آن زوج جوان شاکی که بحمدالله معلوم شد از اراذل و اوباش هستند ولی از نوع حاصی که باید گلوله مداحان را بخورند نه اینکه زیر ماشین ناجا بروند خواهش میکنیم یک سفزه نذری بیاندازند و از جناب کزیمی هم دعوت کنند تا از اینکه در چنگ جناب رادان نیفتا ذه اند خدا را شگر کنند و در آخر جلسه هم از ایشان یخواهند چند تیر هوائی در کنند تا رقع کذورت اساسی شود.

    —————–

    سلام جناب باصفای گرامی
    چه متن آمیخته به طنز تلخی برآورده اید.
    سپاس ازشما

     
  6. محمد نوری زاد

    سلام
    بعد از جنگ جهانی دوم از یک مقام ژاپنی پرسیدن: شما تنها کشوری بودید که آمریکا علیه تان از بمب اتمی استفاده کرد. قاعدتا شما باید بزرگترین دشمن آمریکا باشید پس چرا هیچوقت شعار ” مرگ بر آمریکا ” سر نمی دید؟؟

    او پاسخ داد : شعار دادن مال اونهائیه که در عمل هیچ غلطی نمی تونند بکنن.همین که بر روی میز رئیس جمهور آمریکا تلفن پاناسونیک ما نشسته یعنی اینکه ما پیروزیم!!!!1

     
  7. to me
    نوریزاد عزیز سلام : درابتدا از روشنگری شما متشکرم.من هرروزنوشته های شما را دنبال میکنم و به اراده و شهامت شما خسته نباشید میگم .اقای نوریزاد برای من یک پرسشی پیش امده که جواب ان را پیدا نکردم.اگرامکان دارد نوشته من را درسایتتان قرار دهید تا یکنفر از اهل قلم یاسیاست جواب من را بدند : پرسش من < اقای ضراب در ترکیه گفت رییس من اقای زنجانی است......اقای بابک زنجانی گفت رییس من مرتضوی است.....اقای سعید مرتضوی گفت رییس من احمدی نزاد است.....اقای محمود احمدی نزاد هم نظرش به نظررهبر نزدیکتراست و از طرف بیت رهبری وسپاه واطلاعات حمایت میشوند که حتی به دادگاه نمایشی هم نمیرند.<حالا با توجه به اینهمه فساد از اختلاسهای میلیاردی -باندبازی- رانت خواری -اعتیاد -زندانی سیاسی -فهشا- تورم و بیکاری و.گرانی- تبعیض خودی وغیرخودی ..........وموارد بسیار دیگر بمن بفرمیید اقای خامنه ای برخلاف اقای خمینی که خودشون به خودشون رهبر میگند رهبر چه قشری از جامعه هستند متشکر میشم جواب من را بدین با احترام عبدالله ----------------- سلام دوست من
    پاسخ پرسش شما در دل همین پرسش های شما مستتراست.
    خود می دانید و می خواهید سواد ما را بیازمایید.
    سپاس ازشما

     
  8. جناب نوري زاد با عرض سلام
    مطالب ذيل سر فصل هايي بود كه مايل بودم در ابتداي همين دولت به آن بپردازم والبته لازمه آن بسط بيشتر كلام وپرداخت زيباتر آن بود كه كمي از حوصله پريشان خاطر بنده درحال حاضر بدور بود .درصورتيكه پرداختن به آن ارزش دارد با قلم زيباي خود به تبيين بيشتر آن بپردازيد .قدردان راهنمايي شما خواهم بود.
    موفق باشيد.
    جناب رئيس جمهور روحاني سلام
    لطفا توجه فرماييد :
    درهردوره ازانتخابات يك بودجه عظيم ، يك انرژي وپتانسيل عظيم نيروي انساني ، بمباران تبليغاتي كه مستقيما اذهان مردم را
    نشانه ميرود وده ها و ده ها ديگر كه نهايتا منجر به هزينه سنگيني ميگردد كه بر دوش مردم است . اعم از وقت مردم ، پول مردم و همه آنچيز هايي كه روزي در پاي منابر ما آنها را از زمان امثال شما مي شنيديم بعنوان : حق الناس
    آقاي رئيس جمهور روحاني
    ميدانيد درمقابل حق الناسي صرف به عظمت جمع سن و عمر مردم كه بالغ بر ميلياردها ميشود بافرض صحت تمام امور انتخابات ، مردي به ميدان ميآيد كه در برابر سيل عظيمي از خواستهاي مردم ، مصلوب الاختيار است حتي به فرض انجام همه حقوقي كه قانونا ميتواند انجام دهد و باز فرض ما اينست كه انجام ميدهد .مثلا در انتخاب وزرا يد مبسوط دارد وتنها بايد منتظر تأييد مجلس باشد. نگوييد كه همه اينها را مردم ميدانند كه فرض كنيم ميدانند
    ( كه يقين ميدانم ميدانيد كه بخش عظيمي نميدانند وصرفا احساسي و به اميد اينكه با حضور فرد جديد مشكلات بر طرف شوند ميآيند وراي ميدهند . واگر شما ندانيد كه اين بخش عظيم آنگونه كه بايد بدانند بواسطه نظام حاكم و فرهنگ و گرفتاري هايي كه از بي كفايتي ها بوجود آمده ، زمان لازم را نداشته اند كه اين آگاهي را پيدا كنند ، بر دانش وفهم شما بايد درنگ كرد. و بازهم اگر فكر ميكنيد كه ميدانند و به تغافل دچار نشده ايد شما را در خلوت خود وخداوند به شهادت الهي رجوع ميدهم – كه اتفاقا به همين دليل در زمان انتخابات استادانه دو پهلو سخن مي رانديد و سخنان شما در9دي اولين گام رسوايي بود كه البته قبل ازآن معاون جنابعالي مقدمه چيني آن را درخصوص وظايف متقابل محصورين و مسؤلين ناشيانه آوازش را بگوش رساندند وباز اگر همه اين را بر سوء ظن خود بار نمايم )
    اگر مردم بخواهند جاي اين دو بخش را عوض كنند چه بايد بكنند .يعني انتخابات رياست جمهوري را وانهند وانتصاب شخص رياست جمهوري را به رهبري سپارند وكليه وكليه مناصب انتصابي را انتخابي كنند .
    اين مزاح بلحاظ تغيير ذائقه بود و منظور اينكه شخص شما بخوبي ميدانيد اين اتلاف نيروي انساني واقتصادي بيشتر چه هدفي را دنبال ميكند . اما بعنوان اتمام حجت در محضر الهي از جنابعالي درخواست ميكنم در صورت بروز هرگونه شبهه اي نسبت به تعهداتي كه در محضر مردم كه همان محضر خداوند است متعهد به آن شده ايد وقادر به انجام آن نبوديد شجاعانه اعلام كنيد و از قاطبه ملت استمداد كنيد تا شما را ياري كنند . زيرا رخداد فاجعه احمدي نژاد كه به واسطه كوتاهي وقصور دولت دوم خرداد (با همه احترامي كه براي جناب خاتمي قائليم ) به تضييع گستره وسيعي ازحقوق اقتصادي ،سياسي ، اجتماعي ، انساني وتاريخي اين ملت مظلوم انجاميد
    كافي است تا دل هر انسان دردمندي را به درد آورد ورعشه براندام هر انسان موحد ومعتقد به يوم تبلي السرائر.

     
  9. Jenab e Noorizad, az shoma ozr mikham ke shoma ra bavar nemikardam, modate ziadi boud ke ba khodam fekr mikardam , vaghti shoma be in sheddat enteghad mikonid az hazrat e agha, inhame naameh az dakhel o kharj e zendan ferestadid, vali hargez khatar e jedddi jaan e shoma ra tahdid nakardeh, dar soratiek shoma khodetoun mibinid ke che zolmi dar hagh e in khalgh o allah daran mikonand khosasan hamdin’haye man Bahai’haan. Albateh man khodam yek mosalmounzad boudam , va az bacheh’gi ba doustan Bahai roush kardam o bozrg shodam , ta jaiee ke khodamou az onha ke hamisheh mazloum boudand o hastand jodda nadadidam, khoda midouneh cheghadar in mardom ke dar aghaliaat hastand zolm o tahg’ier ra az in akhoun’dak ‘ha be cheshm didand o hich vaght daam nazadand. Faghat sabouri mikonand o zolm ra tahmol mikonand ta payam e ashti e hazrat e Baha o allah ke ishaan ham hichvaght ba jang o zoor hamrah naboudand, hamisheh az rah e solh o dousti o mohabat ba digaran raftar mikardand.

    Jenab e nori’ zad mano bebakh’shid ke raj e be shoma bad fekr mikardam va nemitonestam shoma ra bavar konam. vali hala digeh be shahamat e shoma doroud miferstam bavaretoun mikonam va doaa gou hastam ta payande o salamat bashid va dar rah e haghighaat ostovaar bemounid, naam e niek e shoma dar tarikh javid mimouneh. Khoda az shoma razi basheh ke nemitarsid o harf e mazlouman ra bolaand bolaand be goush hame miresounid.

    Man ham dast e soraat e shoma ra mibousaam, khoda koneh ye rouzi IRAN e ma azad o raha besheh ta hame be mihaan e azizemoun bargardim o be hamzaban o hamvatan e khodemoun ham khedmati bokonim.

    Taghribaan 19 saal hast ke IRAN o Tehran nadidam, vali ta zolm e in Akhound ha vojoud dareh ahd kardam barnagardam. Dar soratiek ke faghat khoda midouneh delam cheghadar baray e oun sarzamin o diaar par mikesheh.

    Khoda yaret basheh hamisheh , ke bedoun e tars az marg harf e hagh ra bolaand bolaand be goush e hame miresouni.

    Javid bemouni .

    Javid Haddad hastam az Holland.

    —————

    سلام جاوید گرامی. سپاس از محبت شما. به امید روزی که با غرور و در امنیت به سرزمینتان بازگردید.
    با احترام و ادب

     
  10. سلام اقای نوری زاد شما که دارید درباره زندانیان سیاسی تحقیق می کنید و می نویسید اگه تونستید وقت کردید برید دنبال زندانیان مذهبی اهل سنت که بی گناه افتادن زندان .
    منتظر جواب شما هستم.

    —————-

    سلام بانوی خوب.
    چشم. منتها باید دوستان اهل سنت مثل کرمانشاه و کردستان خودشان با من مرتبط شوند. اگر دوستانی را می شناسید بفرمایید حتی از طریق پیام مرا درجریان بگذارند. من اطلاعاتم را همینگونه بدست می آورم

     
  11. سلام آقای نوریزاد امیدوارم سرحال و سرزنده باشید,١گله داشتم ازتون,حاجی,,شما همه ایران رو گشتین ولی زورتون اومد تو خرمشهر بمونید.ما وقتی فهمیدیم اومدین آبادان خیلی تدارک دیدیم برای زیارت شما .اما متأسفانه ضد حال خوردیم از جانب شما البته بابت ندیدنتون.امید به زیارتتون هنوز تو دل ما زندست.موفق باشید به امید دیدار….
    از طرف جمعی از فعالان خرمشهر اینو واستون نوشتم……….

    —————-

    سلام نازنین.
    به امید دیدار مجدد. من یک روز تمام خرمشهربودم. باید می رفتم شادگان. پوزش

     
  12. سلام جناب نوریزاد
    مطلب زیر را در پیک نت خواندم. بر خود لعنت فرستادم. چون همه ما ها در بوجود آوردن این حکومت مقصریم. خدا ماها را نخواهد بخشید.
    به یاد آوردم گفته بنیان گذار نظام را که “کشوراسلامی همه اش باید اسلامی باشد”. دیدم شده است همانطور که میخواستند بشود. فقط ما ساده لوحان تصور دیگری از اسلام داشتیم. خود را زیاد گول نزنیم. اسلام اصیل همین است که میبینیم. مگر ما بیشتر از “ایت االله” مکارم شیرازی با اسلام آشنا هستیم؟ مهم این است که عمامه خود را برای یک کاریکاتور بر زمین بزنند.
    سلامت باشید
    ————————————-
    از میان یادداشت های یک کارمند سازمان ملل در مشهد
    بعنوان مأمور سازمان ملل در شناخت و تشخیص پناهندگان واقعی تحت کنوانسیون ۱۹۵۱به مشهد رفته بودم. طبیعی است که اسم ”UN” و سازمان ملل خیلی دهن پر کن است. خیلی ها فکر می کردند ما آنجا نشسته ایم تا صلح جهانی را تأمین کنیم.

    از بیرون، همه فکر می کردند داخل آن ساختمان چه خبر است. این که هزاران افغانی به زحمت از کله سحر می آیند و صف می کشند تا بعد از سه روز بتوانند نوبت بگیرند و به داخل بیایند نیز مضاف بر آن شده بود. افغانها فکر می کردند بعد از داخل شدن پذیرایی مفصلی می شوند و از آنها پرسیده می شود چه مشکلی دارند و حتما بعدش می آیند و از هزار مشکل خود در ایران صحبت می کنند و بعد از آنها پرسیده می شود که کجای دنیا می خواهند بروند. حتما آنها می گویند ژنو. بعد ما دست می زنیم و یک خدمتکار با سینی وارد می شود که داخل سینی یک بلیط لوفت هانزا به مقصد ژنو گذاشته شده است .

    همکارها و دوست های وزارت کشور هم آنجا بودند. به ما به چشم خائنین وطن فروش نگاه می کردند که می خواهند ایران را افغانی کنند. طبق قوانین کنوانسیون ۱۹۵۱کسانی که می خواهند ادعای پناهندگی کنند حتماً باید در کشوری خارج از محل زندگی خود این درخواست را بدهند و بسیار طبیعی است که هیچ ایرانی در داخل خاک ایران نمی تواند به دفتر UNHCR مراجعه کند و تقاضای پناهندگی بدهد.

    یک روز صبح زود که رفته بودم صلح جهانی را تأمین کنم متوجه شدم کسی که به داخل اتاق مصاحبه آمده یک دختر جوان است که با چادر روی خود را سخت گرفته و سر خود را به زیر انداخته است. خیلی از زنان افغانی وقتی به داخل می آمدند، به همین حال می آمدند و می پرسیدند کدام یک از ما مأمور سازمان ملل است. به مأمورین وزارت کشور اعتماد نداشتند. از همکارم خواستم بیرون برود .

    برایش توضیح دادم که هرگونه اطلاعی که او به ما بدهد کاملاً محفوظ می ماند و در پرونده های سازمان ملل ضبط شده و بدون اجازه او هیچ استفاده ای از آن نمی شود. با متانت و آرامش و با احترام کامل از او خواستم حداقل صورتش را نشانم بدهد. خیلی راحت چادر را از سرش برداشت. روسری سرش بود. خیلی جوان بود ولی دور چشمانش کبودی می زد و رنگ زرد چهره اش را گرفته بود. به امتحانی ها نمی خورد. حدس زدم باید از فارس های کابل باشد. اسمش را پرسیدم. اگر شروع به صحبت می کرد می توانستم بفهمم اهل کجای افغانستان است ولی آرام و شمرده گفت: من کمک می خواهم. فارسی خودمان را خالص صحبت می کرد. پرسیدم شما افغانی هستید؟ گفت: نه. گفتم: ما فقط برای افغانی ها فعالیت می کنیم. بفرمایید که اهل کدام کشور هستید؟ گفت: ایران.
    مشهد.

    گفتم: متأسفم. لطفاً تشریف ببرید.

    قبلاً هم چنین اتفاقی افتاده بود. ایرانی هایی که فکر می کردند مأمورین سازمان ملل، کبوترهای صلح هستند که هر کدام یک برگ زیتون بر منقار دارند، می آمدند و از حقوق بشر و غیره شکایت می کردند. کلی طول می کشید تا به آنها بفهمانیم سازمان ملل آژانس های مختلف دارد و ما مأمورین کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان هستیم و آنها دست آخر بلند می شدند و با فحش و ناسزا آنجا را ترك می كردند .

    با صدایی گرفته گفت : من كمك می خواهم . با خود گفتم باز این سناریو قرار است تكرار شود . به صندلی تكیه دادم و اجازه دادم مشكلش را بگوید . می گفت و من توضیح می دادم و او می رفت . مثل روزهای دیگر . گفت : من می خواهم مرا از دست شوهرم نجات بدهید . با لحن تمسخر آمیز گفتم : خوب به دادگاه خانواده بروید و درخواست كمك كنید .

    گفت : شوهرم افغانی است . شروع شد. باز هم یك بدبخت دیگر .

    دختران ایرانی فقیر و بیچاره ای كه در ازای پرداخت پول به افغانی ها فروخته می شدند تا مرد افغانی بتواند كارت اقامت بگیرد. رویه اشتباه وزارت كشور. ازدواج شرعی و غیر رسمی. چون افغانی ها نمی توانند در ایران ازدواج رسمی كنند، شرعی ازدواج می كنند. قیمتش هم بین یكصدهزار تا یك میلیون تومان است. به راحتی به محله های فقیر نشین می روند و دختر می خرند. وزارت كشور هم تبعه خودش را این طور حفظ می كرد كه به شوهر اجازه اقامت می داد تا دختر مجبور نشود به افغانستان برود. بدبخت ها نمی دانند با ازدواج با یك افغانی تابعیت ایرانی خود را از دست می دهند .

    گفتم : كار شما چندان هم سخت نیست . بروید و دادخواست بدهید . دادگاه حكم می دهد و شوهرتان را هم از كشور اخراج می كنند .

    گفت : نه می خواهم شما مرا نجات بدهید .

    گفتم : ما نمی توانیم . بعد با بی حوصلگی

    گفتم : خوب . بگو مشكل چیست .

    گفت : پدرم معتاد است . ما هفت تا خواهر و برادریم , من بزرگتر ازهمه هستم. پدرم از من بدش می آید. می گوید دختر فقط بدبختی به بار می آورد . اگر پسر بودی می توانستی كمك خرج من باشی . منظورش از كمك خرج این است كه می توانستم برایش مواد ببرم . لااقل بدوك می شدم و برایش جنس خوب می آوردم . خلاصه خیلی سر كوفت می زد . زیاد داستان جدیدی نبود . نگاهش كردم . مستقیم و خیره به موزاییك جلوی پایش نگاه می كرد . پاهایش را محكم به هم چسبانده بود ولی پاهایش می لرزیدند . دست خود را روی پایش گذاشت تا جلوی لرزش را بگیرد . ولی
    دستهایش هم لرزیدند .تا اینكه “غلام سخی” آمد. من فقط می توانستم كارهای خانه را بكنم . كسی هم خواستگاری من نمی آمد. ما در محله فقیر نشین پشت طلاب زندگی می كنیم . یك خانه خرابه داریم و مادرم در خانه های مردم كار می كند تا بتواند خرج ما و مواد بابام را بدهد. غلام سخی آمد پیش پدرم . پدرم مرا براندازكرد و گفت : یك میلیون تومان می خواهم. غلام سخی رفت و فردا با یك بسته تریاك آمد. با هم چانه زدند و سر هفتصد هزار تومان توافق كردند. دیگر هرچه تریاك آورد، پدرم كمتر از هفتصد هزار تومان رضایت نداد. غلام سخی مهلت خواست و یك هفته بعد آمد و پول را داد و من نزد ملای محله به عقد غلام در آمدم .

    گفتم : خوب اینكه چیز تازه ای نیست . متاسفانه به دلیل رویه غلط اداره اتباع امور خارجه و جهل مردم این اتفاق زیاد می افتد . ما كاری نمی توانیم بكنیم ولی حداقل دادگستری خوب عمل می كند بروید و دادخواست طلاق بدهید. لحظه ای چشم در چشم من دوخت و چیزی نگفت. در عمق چشمانش خواندم كه خود را بسیار دور از من می بیند، در حالی كه كمتر از ۳متر با من فاصله دارد.

    گفت : حداقل گوش كنید . گفتم : ما وقت گوش كردن نداریم . بفرمایید . به چشمانم زل زد و با بغضی فرو خورده گفت : باید گوش كنید . سیگاری آتش زدم و تكیه دادم و با دست اشاره كردم كه ادامه دهد.

    گفت : من فقط هفته ای یك شب غلام سخی را می بینم .

    گفتم : آخر این هم شد مشكل ؟ حتما می رود دنبال پخش مواد.

    گفت : شاید هم برود ولی این مشكل من نیست.

    گفتم : خانم دست بردار . چند سالته ؟

    گفت : ۱۹سال .

    گفتم : شكر خدا كه عقلت كار می كنه ؟

    گفت : نمی دانم .

    بیش از حد آرام بود. عصبی شده بودم.

    گفتم: خانم جان . دخترم . زندگی قواعد خاص خودش را دارد . شوهر را باید در خانه نگهداشت . اگر هم سر به راه نیست جدا شو. این كه مشكلی نیست.

    گفت: نمی دانم .

    گفتم : پس مشكلت چیه ؟

    گفت : من هفت تا شوهر دارم …

    نمی دانستم چه باید بگویم . خشك شدم .. اشك از چشمانش سرازیر شد . لرزش پایش بیشتر شد . سرش را به زیر انداخت و ادامه داد .

    گفت: اوایل فقط می ترسیدم و گریه می كردم . از خود غلام سخی هم می ترسیدم ولی وقتی شبهای بعد آدم های دیگر آمدند نمی توانستم هیچ جیز بگویم. یا باید خفه می شدم و یا خفه ام می كردند.

    گفتم : كتكت می زدنند؟

    گفت: اوهوم .

    گفتم : همه افغانی هستند؟ شش تای دیگر ؟

    گفت: اوهوم .

    دیگر تحمل نكرد. هنوز هم دلم می لرزد. گریه به این تلخی تا به حال ندیده بودم. فقط گریه كرد و دستانش می لرزیدند.

    گفت: به غلام سخی گفتم چرا پدر سگ؟

    گفت: من كه پول نداشتم . هفت نفر شدیم . نفری صد هزار تومان گذاشتیم وسط . خوب آنها هم حقشان را می خواهند .

    گفتم: بی رحم بی همه چیز , لااقل به من رحم كن .

    گفت: رحم كه ما را ارضا نمی كند .حالا آمده ام شما برای من كاری بكنید . تو را به خدا نجاتم بدهید. دو بار رفتم قهر به خانه، قبل از اینكه چیزی بگویم پدرم مرا با كتك انداخت بیرون . می ترسید غلام سخی بیاید و پولش را پس بگیرد. غلام سخی مرا می آورد به خانه و دوباره همان قضایا […] بدبخت شده ام .[…] فقط گوشت و استخوان شده ام . تو را به خدا نجاتم بدهید .

    بلند شدم. دوست وكیلی داشتم كه درآنجا وكالت می كرد. با موبایل بهش زنگ زدم و گفتم یك مشكل خاص دارم و تمام حق الوكاله اش را خودم می پردازم .

    بلند شد.

    گفتم: اگر نمی تواند راه برود اجازه بدهد آمبولانس خبر كنم .

    گفت : كه می تواند راه برود .

    با هم آهسته از اتاق بیرون رفتیم . همكار اداره اتباعم با اخم به من نگاه كرد . پیش خود می گفت كه این خائنین كم دردسر دارند . حالا زن افغانی را هم با خود بیرون می برند . به آرامی گفتم كه چادرش را بر سرش بیاندازد . وقتی از پله ها می رفتیم از او پرسیدم صبحانه خورده است یا نه؟

    گفت : كه فقط روزی یك وعده غذا می خورد . پیشانی اش عرق كرده بود .

    آهسته گفت : من حامله هستم.

     
  13. جمهوری اسلامی و فساد
    (بهمن آگاهی)
    ابعاد جدید فساد مالی که بعد از برکناری اجباری احمدی نژاد از قدرت چون تابلوی وحشتناکی رو نمائی شد چنان وضعیت روحی و روانی را در جامعه ایجاد کرده که قابل توصیف نیست. حجم روز افزون فساد نشان از وجود منبعی لایزال در تولید آنرا دارد و واقعیت اینکه این پدیده شوم در 8 سال گذشته شتاب بی مانندی گرفته انکار نشدنی است. اگر قبلا مرتکبین آن به لحاظ شرم اجتماعی مجبور به پوشیده کردن آن بودند ولی از دولت نهم ببعد آن ملاحظات هم از بین رفت و بالاترین مقام کشور نیز به جای بر خورد تند با آن سعی در آرام کردن موضوع داشته است و اساسا طرح آنها را موجب اختلال در قوام نظام دانسته که این امر نیز بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. در بررسی فساد عدم توجه به سلامت بافت و روند سیاسی جامعه امری خطا میباشد. هم چنین به این سئوال کلیدی باید جواب داد که در یک رابطه مفسده آمیز چه کسی گرفته؟ چه گرفته؟ کی گرفته؟ و چطور رشوه ای را دریافت کرده. از سوی دیگر برای پیدا کردن دقیق جوابها لازم است که بفهمیم که در یک رابطه نادرست اقتصادی چه کسی سود کرده و چه کسی بازنده شده ؟ و همچنین نکته بسیار مهمتر و قابل اهمیت تر این است که در رابطه بین بخش خصوصی با بخش دولتی کدامیک دیگری را به فساد کشانده است؟ البته در اثر تبلیغات سیاسی و با توجه به فقر مردم، حکومتها مدام سعی میکنند که دلیل فقر و بی چیزی ملّی را مشتی فاسد سرمایه دار از بخش خصوصی معرفی کنند و با مجازات آنها مردم را آرام کنند.

    برای مثال در این روزها که موضوع بابک زنجانی بنحو عجیبی در رسانه ها با یک ارکستر موزون نواخته شده و به بازداشت فرد مذکور منجر شد میتوان بر این اساس سئوالات ذیل را مطرح کرد:
    1. آیا بابک زنجانی رشوه داده ؟ اگر داده به چه کسی داده؟ کی و در چه زمانی این کار را کرده؟ چطور و با کدام اهرم اجرائی و قانونی این کار صورت گرفته؟
    2. در این کار چه قوانینی بطور مشخص نقض شده؟ چه ابهامات قانونی می توانست رفع شود که از سوی نماینگان دولت نشده؟ آیا کارشناسان بخش دولت و عمومی در کار خود اهمال کرده اند؟ آیا آنها رشوه از زنجانی گرفته اند یا نه؟ اگر گرفته اند دقیقا چه منافعی را برای او تضمین و چه ضررهائی را به حقوق اجتماعی زده اند؟
    3. آیا در این معاملات برای مثال فروش نفت برای دور زدن تحریمها، بابک زنجانی سراغ دولت رفته یا نظام سیاسی اور ادر این ماجرا درگیر کرده؟ اگر توجه کنیم که در ایران صنعت نفت بطور کامل ملّی بوده و در انحصار کامل دولت و حکومت است چگونه یک فرد از بخش خصوصی توان اعمال نفوذ در بهم زدن قانون را دارد؟ تنها سناریوی قابل قبول این است که حکومت بدلیل مشکلاتی که ایجاد شده با وعده رفع موانع قانونی که در اختیار خودش هست بخش خصوصی را درگیر این ماجرا کرده و نفت خود را طبق قرار داد مشخصی به او داده که بفروش برساند. یا در مورد تامین اجتماعی این مدیریت تامین اجتماعی بوده که دنبال حل مشکلات خود بوده. البته بعد از باز شدن پای بخش خصوصی میتوان هر مورد را دقیقا بنحو فوق بررسی کرد تا معلوم شود که چه اتفاقی افتاده است.
    4. در اینکه ایجاد قشری مانند زنجانی که صرفا بر اساس روابط نا سالمی که نظام سیاسی ایران در آن درگیر است به عرصه حیات آمده وبرای بقای خود نا چار از تقویت این روابط نا مشروع که در یک طرف آن حکومت و زنجانی ها از بخش خصوصی قرار دارند و در سر دیگر آن مردم و منافع ملّی است تردیدی نیست. در این رابطه بطور دائم آنکه میبازد مردم است. ولی آیا نظام سیاسی هم از این باب عایدی دارد؟ این سئوالی است که رهبری کشور باید حتما برای بقای خودش هم شده به آن بپردازد. به نظر میرسد در این بازی شیطانی حکومت بزرگترین سر مایه خود را که مشروعیت ملّی است از دست میدهد. برای مثال یک بررسی میدانی ساده در کوچه و بازار نوع نگرش مردمان را به ارکان نظام و کار گزارانش به روشنی نشان میدهد. مشکلی که حکومت را بیشتر آزار میدهد وجود تکنولوژی پیشرفته ای است که باعث شده همگان در جریان اخبار قرار گیرند و چون اعتماد به دستگاه رسانه ای حکومت در حدّاقل است لذا جریانهای مختلف از جمله جناحهای داخل حکومت براحتی می توانند هر شایعه ای را پخش نمایند و این شایعات میتواند تهدیدی بسیار جدی تر از بیگانگان مسلح باشد.
    5. وجود دستگاه قضائی فاسد که امروز اثبات و جود آن در افواه عمومی نه کاری سخت است و نه مشکل ، از دیگر مصائب حکومتی است که بطور مرتب در حال بازپروری مفسدینی است که در نتیجه فساد حکومت در حال گسترش هستند. فساد و خود کامگی آشکار قوه قضا هر نوع امیدی را به اصلاح امور از بین برده و وقتی مردم حکومت را نا توان از تامین پایه ای ترین موضوع که احقاق حق عموم است دانسته و آنرا بازیچه رشوه های سیاسی و اقتصادی بدانند آخرین پایه های اعتماد را هم موریانه بی اعتمادی از بین خواهد برد و این امر متاسفانه به ضرر حاکمیتی که مستظهر به کیاست جنابان آملی لاریجانی و اژه ای است در جریان است.
    6. حکومت ایران دارای توانائی بر قراری چرخش آزاد اطلاعات نیست و این امر هم چندان نیازی به اثبات ندارد و از سوی دیگر امکان مبارزه با فساد رو به گسترش بدون دسترسی همگانی به اطلاعات غیر ممکن است. نظام سیاسی ایران نه می تواند و نه آمادگی پذیرش این روش را دارد و در نتیجه عدم وجود چنین مکانیسمی بطور روز افزونی در حال غرق شده در این گرداب است.
    7. وجود مجلس قانونگذاری متاثر از غرایض سیاسی و اقتصادی از دیگر مشکلات مبارزه با فساد است. کاندیداهای مجلس که صرفا با تائید شورای نگهبان و نه موقعیت اجتماعی و حزبی خود در انتخابات شرکت میکنند چاره ای جز رجوع به بخش خصوصی و یا مدیران دولتی برای تامین هزینه ای انتخاباتی خود ندارند تا جبران مشروعیت و مقبولیت نداشته را از طریق هزینه های اصراف گرایانه جبران کنند. هزینه ای تبلیغاتی سر سام آور در شهرستانها ی نه چندان بزرگ در ایران بعضا به نسبت از هزینه های تبلیغی انتخابات ریاست جمهوری در بعضی کشورهای اروپائی بیشتر است که خود نشانه بی تردید عمق فساد در سیستم اداره کننده کشور است.
    8. وجود دستها و شکمهای آلوده از دیگر مشکلات رهبری ایران در مقابله با فساد است. کارگزارانی که باید امر فساد را اجرائی کنند خود گرگان آلوده دهانهائی هستند که یوسف را براحتی دریده اند. عدم وجود چرخش منطقی در ارکان قدرت و حاکمیت دائمی قشری بالغ بر 500 تا 800 نفر بر مقدرات کشور و چرخش مناصب در بین آنان و مصون بودن از هر نوع حسابرسی عملا امکان پیدا شدن دولت پاسحگو را از بین برده است و بسیاری از فجایع ناشی از همین موضوع است. متاسفانه راس این مشکل به خود رهبری نظام بر میگردد که با مهندسی رابطه معیوب شورای نگهبان منتخب رهبر و مجلس خبرگان عملا امکان حسابرسی اعمال رهبری را از بین برده و بر اساس آن شعر معروف حال که ملک از باغ رعیت سیب رهبری و قانون اساسی را خورده و حساب هم پس نمیدهد آنچه که غلامان قرار است با درختان این باغ بکنند که کرده اند نه جای تردید دارد و نه جای انکار.
    9. ممکن است برخی دلیل فساد روز افزون موجود را نظام بغایت متمرکز سیاسی ایران و در بقول معروف دیکتاتوری بدانند. این نظریه اگر چه جذابیت داشته و دلایلی هم بر تائید آن وجود دارد در عین حال کافی نیست. برای مثال کشور سنگاپور که بصورت غیر دموکراتیک اداره میشود جز 5 کشور سالم و پاک جهان است و برخی از کشورهای که مشابه این وضع را نیز دارند به مراتب وضع بهتری در رده بندی جهانی دارند. به نظر میرسد که عامل “اخلاق” در نزد رهبران جامعه نقش بسیار کلیدی و مهمی را در پیدایش و گسترش فساد اقتصادی و سیاسی بازی میکند و اشتهار مدیران و رهبران کشور به بی اخلاقی و بی دینی در نزد مردمکوچه و بازار و جلسات خانوادگی خود بیان نظر مردم و رای آنها است.
    10. در موارد اخیرآنچه که در رابطه با بابک زنجانی مطرح است مطالبی است که از همه بیشتر از طریق نمایندگان مجلس عنوان شده که خود در معرض اتهامات فراوانی هستند. در رابطه با مرتضوی در کمال تعجب هیچ اقامه دعوائی صورت نگرفت و هنوز تا کنون از قوّه قضائی که باید متولی ماجرا باشد هیچ صحبتی هم شنیده نشده در حالی که زنجانی بازداشت شده. از سوی دیگر مطالب مطرح شده در مورد زنجانی بیشتر بر مبنای شایعات است تا پرونده ای قضائی که صحت و سقم آنها هم از هیچ طرفی ثابت و تاکید و تائید نشده. در این گونه موارد معمولا مردمان را نظر مساعدی به این کار ها نیست و بیشتر آنرا تلاش حکومت در پاک کردن صورت مسئله میدانند و حفاظت عناصر اصلی حاکمیت از افشا شدن .
    11. روند فعلی که بیشتر از باب هیجان آفرینی و ارضاء حس انتقام عمومی است بسیار نگران کننده است. فساد حکومتی و سیاسی نظام ایران بر این نگرانی و بیم نیز دامن میزند که در حقیقت بازیگران اصلی و نقش آفرینان حقیقی در فسادی که وقوعش دیگر قابل انکار نیست برای پاک کردن ردّ پای خود فردی را که نقش اصلی اش هنوز معلوم نیست به قربانگاهی بفرستند که نتیجه اش صرفا ارضاء حس انتقام مردم از مجازات یک مفسد باشد در حالیکه تمام ارکان نظام سیاسی در گیر در این فساد از مجازات جان سالم بدر میبرند و کماکان بکار خود ادامه میدهند و سئوال آخر اینکه اموال غارت شده قرار است چگونه به خزانه مردم مال باخته برگردد و بقیه موارد فساد در ورزش و هنر و سیاست و اقتصاد را چه کسی باید بررسی و احقاق حق نماید؟ امیدواریم حاکمان برای منفعت خودشان هم شده فکری جدّی بنمایند.

     
  14. در ادامه كامنت زير مايلم منظورم را روشن تر كنم .دموكراتيزاسيون در همه آنچه به مردم مربوط است يعنى در كلمناسبات قدرت يگانه عاملى است كه به كل اين مناسبات استقلال و قدرت مى بخشد ..بخشى از حاكميت كنونى كه از قضا بيشتر در باره عزت و مقاومت و از اين حرف ها قيل و قال راه انداخته است دشمن مردم و دوست منافع يك اقليت است و نامش را حفظ نظام نهاده است .اين ها نمى فهمند يا خود را به نفهمى مى زنند كه آمريكا وقتى نمى تواند هيچ غلطى بكند كه با يك دموكراسى درون زاد واقعى رويارو باشد .دموكراتيزاسيون مقدم است بر سكولاريسم و لاييسيته .محكوميت روزنامه بهار آن هم به استناد قانون اساسى ديگر حجت را تمام كرد كه از اين قانون دموكراسى بيرون نمى آيد .دوستان عزيز فيلترينگ را شديد تر كرده اند .و دور تازه اى از ارعاب و هارت و پورت را شروع كرده اند .حدس اين كم ترين اين است : به جاى تسليم در برابر خواست هاى اساسي ملت بنا دارند كه در برابر خواست غرب به تسليمى تمام عيار دست بزنند به اميد واهى تضمين آنها براى حفظ چيزى به اسم نظام كه هر معنايي داشته باشد مردم داخل آن نيست مگر به صورت نيمه بنده .از همين رو براى ما حفظ ميهن از راه دموكراتيزاسيون براى همه اقوام و مذاهب و عقايد از اوجب واجبات بايد باشد .از كاربرد واژه بايد پوزش مى خواهم. اين نظر من است.

     
  15. “کارل کلاوس ” در مورد فساد دولتی و اقتصادی معتقد است که این پدیده از فحشا به مراتب خطر ناکتر است چه آنکه فحشااخلاقیات گروهی خاص را هدف می گیرند ولی فساد اقتصادی و دولتی باور عمومی و ارزشهای یک جامعه را نابود میکند.در بحبوهه فساد روزافزونی که دستپخت حکومت یکدست مدعیان نیابت امام زمان در بیش از 30 سال گذشته است ابعادی از حکومت صالحان از نوع ایرانیش آشکار شده که در حقیقت مشروعیت قلیل نظام را هم بباد داده است. امروز ناصر سراج، رئیس سازمان بازرسی ایران نیز نتوانست وجود این میکرب مرگبار را انکار کند ولی وقتی قرار شد راه حل بدهد آرزوی سیاستهای چین را کرد غافل از آن که این سیاست چین هم چون اجناسش بنجل و بی فایده است که کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی. این ذهنیت عقب مانده در مسئولین بی اخلاق حکومت امام زمانیان نیز بسیار جالب است که همواره دنبال جنس و فکر بنجلند و همین است که هر روز بیش از گذشته امید مردم کمرنگتر میشود. ایشان در حالی عشق به سیاست چینی نشان می هند که این کشور خود در رده 80 فساد در جهان است و پاکدستی مسئولینش هم زبان زد عام.درست مثل همین مسئولین سخت کوش و اهل ولایت خودمان. منتهی یک فرق هم با ما دارند و آن اینکه خیلی علاقه دارند آنرا کم کنند و بر خلاف نظر رهبری ما رهبری آنها معتقد است باید آنرا کش داد.البته هیج امبدی هم به آن نیست چون نه میتوانند نظام قضای مستقلی داشت و نه توان دسترسی آزاد به اطلاعات را می توانند تحمل کنند و نه یارای پذیرفتن مدیران پاک دست را دارند. امّا نکته جالب این است که این نظام کمونیستی بی خدا از ما که در رده 144 جهان هستیم بسیار پاکنر است. ظاهرا این بر خورداری از نعمت ولایت هم خود حکایتی است شیرین. اگر چینی ها قدری دنیایشان از ما بهنر است و انشالله آخرتشان هم، ما به خاطر نعمت ولایت هم در این دنیا اوضاعمان از آنها بد تر است و هم قطعا در جهان آخرت چون به تعبیر دینی کسی که دنیا را ندارد آخرت هم ندارد.
    امّا برای اینکه نگویند که در سایت نوری زاد حرف مفت زره می شود و راه حل ارانه نمی شود خدمت عزیزان ابن پیشنهاد می کنیم:
    1. برای رسیدن به چین؛ مانند رفتنمان به فدس که قرار بود از کربلا برویم و الان فرار شده از ژنو بگذریم, باید طی یک بر نامه مرحله ای اوّل برسیم به پاکی اوگاندا، گویان، مالی،سییرا لئون،تانزانیا،مصر، سورینام،سریلانکا، مالاوی، زامیبا، مغولستان و از همه جالبتر بورکینا فاسو که به لطف سایه ولایت در نقشه جهان کشف شد و با کمکهای ما شده است 66 بار پاکتر از ما..پس لطفا اوّل ما را به سطح بورکینا فاسو بر سانید تا بعد انشالله چین!!..چه آرزوی زیبائی برای این تمدن 2500 ساله و مهد جهان اسلام داریم..رویای زیبای بورکینا فاسو شدن..یعنی میشود …
    2. حقیفتا بقیه پیشنهادات دیگر لطفی ندارد..نشئه بور کینا فاسو شدن هر ذوقی را فعلا قفل کرده..آقای سراج در خدمتیم..

     
  16. جناب آقای نوری زاد
    درود بر شما که یاد سران غیرتمند جنبش سبز را پاس می دارید.
    یاد کسانی را که قریب پنج سال است، مدام در تمامی رسانه های دولتی ادعا می شود که “کسی” نبودند. اما در تمام این مدت ترسشان در سرتا پای دولتیان آشکار بوده است.

     
  17. میراقا طلبه جانباز
    آقای نوری زاد جواب آقای شریفی را با معذرت خواهی دادند در ضمن نه آقای عابدینی شمر و یزید هستند و نه روحانیون اعمه اطهار

     
  18. جناب نوری زاد عزیز
    لطفا لینک مصاحبه با خانم علی نژاد را که دیروز فرمودید بگذارید.
    سپاس
    بردیا استقامت

     
  19. خوشا آنانکه در راه آزادی به دیدار معشوق شتافتند چه آنانی که شناخته شدند چه آنهایی که ناشناس به دیدار خالق مهربان پرواز کردند . خدایا بسیاری از مردم از پیر و جوان به دست حکومت شیطانی ولایت مطلقه به شهادت رسیدند ناشناس و بی کس و تنها و غریب و شبانه بدون هیچ مراسمی در ناکجا آباد به خاک سپرده شدند خدایا من نیز همچین مرگی را میخواهم مرگ در راه آزای و انسانیت .خدایا میدانم که اگر حکومت شیطانی ولایت فقیه اینان را شبانه و ناشناس خاک میکند ؛ اما تو معشوق انسان های آزاده تمام بهشت را برای این عزیزان آذین بندی می کنی. خدایا دست نیاز به سویت دراز می کنم که شهامت زندگی انسانی و رحمانی چون این عزیزان به من عطا فرمایی. آمین.

     
  20. جناب نوری زاد عزیز
    کم هزینه ترین راه برای گشایش فضای سیاسی همین آشتی ملی است که فرمودید. در نظر بگیرید فردا روزی، آقای خامنه ای فرمان عفو عمومی صادر کند و تمام گروه های سیاسی را به شرکت در رفراندم جهت تعیین نوع حکومت و قانون اساسی جدید فرا بخواند. تمام گروههای سیاسی اعم از چپ، راست، ملی مذهبی، سلطنت طلب و مجاهد به این فراخوان پاسخ مثبت دهند و در یک نمایش با شکوه، سرنوشت ایرانی دموکراتیک را رقم بزنند. شاید این آرزوی ما و بسیاری از مردم باشد که دل به اصلاحات درون حکومتی بسته اند. ولی اگر به خودکامگان تاریخ نظری بیفکنیم، می بینیم که امکان به وقوع پیوستن چنین فرضی تقریبا محال است. گفتم تقریبا چون یکی دو شاهد وجود دارد که چنین امری را از فرض محال خارج می کند. بنابراین حساب باز کردن روی چنین فرض تقریبا محالی به دور از خردمندی است. این است که برای به دست آوردن هر چیزی باید تلاش کنیم.

    سفر صلح و دوستی شما به گمان من یکی از موثر ترین کارهایی بوده که در این دوره می توان انجام داد. خبر رسانی شما از زندانیان و شهدای گمنام جنبش سبز که با این سفرها گره زده شده است بسیار تاثیر گذار است. مقاومت شما ستودنی است. با این مقاومتی که دارید، هم وسایلتان را از اطلاعات پس می گیرید و هم به هدفتان می رسید. با شهرتی که کسب کرده اید در حاشیه امنیتی خوبی هم به سر می بردید و دوست سابقتان (آقای خامنه ای) فعلا شما را آزاد گذاشته است. به هر دلیلی که این امر خیر ( آزادی شما) انجام شده باشد، شما به بهترین وجهی در جهت پیشبرد مقاصد خیرخواهانه تان از آن بهره می برید. به شما درود می فرستم و از صمیم قلب برایتان آرزوی پیروزی در راهی که می روید دارم.

    ما همگی برای به دست آوردن آزادیمان به هر صورتی که بتوانیم باید به کنشی اجتماعی دست بزنیم. این کنش اجتماعی می تواند از هر نوع باشد، نوشتن در سایت نوری زاد، ایجاد وبلاگ، گفت و گو با اقوام و خویشان، شرکت در تجمعات، اعتصابهای صنفی و خلاصه هرچه در توانمان باشد. این راه (کنش اجتماعی) اگر فراگیر شود قطعا به نتیجه خواهد رسید. به عکس روش قبلی یعنی معطل ماندن برای اصلاحات درون حکومتی، روش فشار بر دیکتاتور از طریق کنش اجتماعی و جامعه مدنی در کوتاهترین زمان ممکن، در بسیاری از کشورها نتیجه داده است.

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     
  21. سلام نوریزاد عزیز
    این رامهرمز عجب قبرستان آبادی دارد. امام گفت شاه قبرستان های ما را آباد کرد پس از 34 سال از حکومت جمهوری اسلامی به یقین میتوان نتیجه گرفت که جمهوری اسلامی قبرستان های ما را آنچنان آباد کرد که امروز مکان انس و خلوت ایرانیان است.

     
  22. درود بر نوريزاد و همه دوستان:نجات ميهن از اوجب واجبات ماست.اوجب واجبات شما هرچه مى خواهد باشد. بحران هاى جديد در تر كيه و استان انبار عراق بنا به يك تحليل زمينه سازى است براى اينكه ايران در مذاكرات هسته اى چاره اى جز تسليم مطلق و يك طرفه نداشته باشد .هدف غرب آن است كه در خاور ميانه هيچ كشورى به يك قدرت غالب تبديل نشود مگر با آمريكا متفق باشد .دموكراسى بر خلاف تصور به هيچ وجه براى منافع غرب در اولويت نيست .يك دولت دموكراتيك واقعى مى تواند از موضع قدرتمند ترى با غرب رابطه داشته باشد و مذاكره كند .دريغ و درد كه كه مقامات مردم ستيز و متوهم ما درك نمى كنند كه در صورت آزادى همه زندانيان سياسى و ايجاد فضاى باز و دست برداشتن از آز سيرى ناپذير قدرت و چپاول ثروت ميهن را بيشتر در برابر تهديد ها بيمه مى كنند .

     
  23. میراقا طلبه جانباز ازقم عزیز
    من و امثال من به کدامین حقیقت مبایست رهبر شما را به زور اختیار کنیم ؟ من نوعی که هیچ شناختی از گذشته سید علی خامنه ای نداشتیم پس چرا باید سحده به درگاه ایشان باشیم آیا هر کسی که سبیل داشت پدر شماست؟
    بحث دین را هم نکنید چون در مرام و آیین ایشان هیچ دینی بجز مذهب اعتقادی ایشون آزاد نیست

     
  24. آقای نوری زاد برادر گرامی یکی از امیدهای ما که منجر به دولت نیم بند اعتدال و امید شد شما بودید خوش بحال ما بخاطر داشتن آزادمردانی چون شما و علی مطهری

     
  25. جناب نوریزاد اگر به بهبهان امدید سراغ دوکس رابگیرید.
    زنده یاد محمد جعفر گله دارزاده . زنده یاد دکتربلادی

     
  26. تلویزیون ضرغامی وقتی آقای خامنه ای روی یه صندلی مینشونه با پرده آبی رنگ پشت صحنه و چهرهای مظلوم و معصوم آدم دلش میخواد بسوزه
    ولی اموال و دارایی کسب شده این آقای مظلوم رهبر چقدره ؟ ////

     
  27. آقاى نوريزاد. چه توقعاتى داريد. نيروى انتظامى مراقب جان مردم باشد؟ چه حرفها. نيروى انتظامى فقط يك وظيفه دارد و آن حفظ نظام است. در راه انجام اين وظيفه در خيابانها به مردم تيراندازى كرده و آنها راهم كه با گلوله نكشد، با ماشينش به عمد، از رويشان عبور كرده و آنها را له مى كند. من پيشنهاد مى كنم آرم نيروى انتظامى را تغيير دهند به يك پاترول در حال عبور از روى يك انسان. الحق كه آرم بسيار شايسته اى براى نيروى انتظامى جمهورى اسلامى است.

    دو نكته در عكس هاى شما براى من جالب بود
    نكته اول اينكه چقدر سنگ قبر ها شيك هستند. اين جوانان اگر زندگى در خور و شايسته اى نداشتند الحق كه پس از مرگ، خوب تحويل گرفته شده اند.
    دوم اينكه مشكل ما مردم نه نيروى انتظامى است و نه حكومت، بلكه همان فرهنگى است كه روى سنگ قبر ها خود را نشان مى دهد
    “اى چرخ فلك خرابى از كينه توست، بيدادگرى شيوه ديرينه توست”
    يعنى همه چيز را به گردن چرخ فلك انداختن. اگر اين فرهنگ نبود نه جمهورى اسلامى بود نه اين نيروى انتظامى آدمكش.

     
  28. میراقا طلبه جانباز ازقم

    جناب نوری زاد این مکتوب شما جوابی درست برای آقای عامر شریفی نیست . شما این همه مداحی برای ابوالفضلی کرده اید که هیچ ازراه ورسم وطریقت اوخبری نداشته اید این چه روش قهرمان پروریست پس برو کوفه وقبر شمروابن زیاد وعمرسعدومختار وازآنها یکسان قهرمان بسازوبخوردمردم بده.این چه روشی است ؟چه ایده ایست ؟ چه آرمانیست ؟وچه طریقتیست که شما سلوک می کنید؟؟؟درطریقت شما هم حسین -ع- قهرمان تاریخ است وهم یزید وابن زیاد وعمرسعد؟؟؟ این رویه شما منتج چه نتیجه ایست؟؟؟ لطفا پاسخگو باشید. ومنش وروشرا اصلاح کنید وگرنه به پوچی میروید وسخنت بی اثرخواهد بود ومشمول آیه{ مذبذبین بین ذالک }هستید .انسان دوستی سر جای خود اما ستودن انسانی که نمی شناسید گذشته اوچه بوده است به چه دلیل؟؟؟

     
  29. اثبات بی‌گناهی؛ وظیفه‌ای ناممکن و رویه‌ای اشتباه

    اصل سي و هفتم قانون اساسی مقرر مي دارد: «اصل برائت است و هيچكس از نظر قانون مجرم شناخته نمي‌شود مگر اينكه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد». بر این اساس، هنگامی که کسی متهم می‌شود لازم نیست بی‌گناهی خود را ثابت کند بلکه این شاکی است که باید خلاف آن یعنی بزهکاری متهم را ثابت کند.

    تا اینجا، موضوع به نظر بسیار بدیهی و آشکار می‌رسد. اما در عمل موضوع آن قدر بدیهی و آشکار نیست. پرونده‌های زیادی در دستگاه قضایی وجود دارد که متهمان آن تنها به این دلیل که نتوانسته‌اند بی‌گناهی خود را ثابت کنند با مجازات‌های ناعادلانه روبرو شده‌اند. صفحه حوادث روزنامه جام جم (شماره ۳۸۷۰ مورخ ۱دی۹۲، صفحه ۱۹) به یک نمونه از چنین پرونده‌هایی اشاره کرده است. موضوع از این قرار بوده که فردی متهم به قتل شاگرد مغازه‌اش شده و پس از بازجویی‌های فنی پلیس و به تعبیر دقیق‌تر شکنجه‌‌های جسمی و روحی مجبور به اعتراف به قتل می‌گردد و پس از شش سال زندانی و درست ۴۸ ساعت پیش از اعدام به طور معجزه‌آسایی با دستگیری قاتل اصلی و اعتراف وی به قتل از مرگ نجات یافته و آزاد می‌شود.

    توضیحی که آن فرد بی‌گناه درباره علت اعتراف به قتل داده بسیار قابل تأمل می‌باشد: «پلیس آمد و مرا به کلانتری برد. در کلانتری همه گفتند تو قاتلی و مرا کتک زدند. دیدم تحمل این همه ضرب و جرح را ندارم. با خودم گفتم اگر اعتراف نکنم، مرا می‌کشند واگرهم اعتراف کنم حکمم اعدام است. پس بهتر که اعتراف کنم تا حداقل کتک نخورم… چند روز بازداشت بودم و بعد مرا به زندان بردند. برای دوستان زندانی ام همه چیز را گفتم، آنها می‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگیری، تو را به آگاهی می‌برند و چون در کلانتری یک قتل را گردن گرفته‌ای، در آگاهی باید پنج شش قتل دیگر را هم گردن بگیری. چند بار دادگاه آمدم هروقت اسم آگاهی می‌آمد از ترس تمام بدنم می‌لرزید هرچه دوستان و خانواده می‌گفتند حقیقت را بگویم، از ترس گوش نمی‌کردم و در بیان انگیزه قتل هم، به اختلاف مالی اشاره و قاضی را راضی کردم که قاتل هستم…».

    شوربختانه ضعف عمیق پلیس در کشف علمی جرایم و فقدان و کمبود نیروی انسانی کارآمد از یک سو و حجم انبوه پرونده‌های قضایی و فقدان و کمبود نیروی انسانی شایسته در قوه قضائیه سبب شکل‌گیری یک رویه کاملاً اشتباه و مخالف با اصل برائت در نظام پلیسی و قضایی شده است، به طوری که در برخی پرونده‌ها وظیفه اثبات بزهکاری متهم از سوی شاکی به وظیفه اثبات بی‌گناهی از سوی متهم تغییر شکل می‌دهد.

    اجازه بدهید برای این که متهم به کلی‌گویی نشوم، یک نمونه زنده و حاضر از چنین پرونده‌ها را بیان کنم. موضوع از این قرار است که با موکل اینجانب تماس گرفته می‌شود و اعلام می‌گردد که به پایگاه ششم پلیس آگاهی مراجعه کند. پس از مراجعه به وی‌ می‌گویند فردی به دلیل کیف‌قاپی از شما شکایت کرده است و فردا جهت مواجهه حضوری بیا. موکل- که کاملاً به بی‌گناهی خود ایمان داشته- با پای خود دوباره به پلیس آگاهی مراجعه می‌کند که پس از مواجهه حضوری، شاکی اعلام می‌دارد که موکل اینجانب همان فرد کیف‌قاپ بوده و وی بازداشت می‌شود و بعدازظهر به دادسرای جنایی اعزام و برای وی قرار تأمین کیفری صادر می‌گردد و یک هفته‌ای هم برای بازجویی‌های فنی تحت نظر در اختیار پلیس آگاهی قرار می‌گیرد که با توجه به بی‌گناهی موکل نتیجه‌ای از این امر حاصل نمی‌شود.

    بعد از این ماجرا موکل با من تماس گرفت و جریان را تعریف کرد و من هم که با رویه دادسرای جنایی آشنا بودم لزوم داشتن وکیل را به وی گوشزد کردم اما او، ظاهراً با این تصور که سر آدم بی‌گناه پای دار می‌رود اما بالای دار نمی‌رود، حرفم را جدی نگرفت تا این که چند ماه بعد که از طرف دادگاه اخطار جهت شرکت در جلسه رسیدگی آمد، تازه متوجه شد که برایش قرار مجرمیت صادر کرده‌اند و به زودی سرش بالای دار خواهد رفت که به سراغ من آمد. من هم که موکل و خانواده‌اش را بیش از چند سال می‌شناختم و تردیدی در بی‌گناهی وی نداشتم، وکالت پرونده را قبول کردم.

    در پرونده موکل چند نکته جالب توجه وجود داشت: نخست این که، در تمام موارد موکل اینجانب خود در آگاهی و دادسرا حضور یافته و هیچ گاه، هیچ احضاریه‌ای برای وی ارسال نشده است. در واقع،‌ موکل با ایمان به بی‌گناهی خویش، بیش از شاکی خود پیگیر پرونده بوده است. دوم این که، شاکی هیچ دلیل و مدرکی جهت اثبات ادعای خود در پرونده ارائه نکرده و هیچ دلیل و مدرکی هم وجود ندارد. شاکی مدعی است که در ساعت ۹ شب از سوی دو نفر موتورسوار مورد کیف‌قاپی قرار گرفته است. با این توضیح که یک نفر از پشت سر کیف وی را از روی شانه‌اش قاپیده و به همراه موتورسواری که حدود صد متر عقب‌تر از وی بوده فرار می‌کنند. تنها نشانه‌ای که شاکی به هنگام طرح شکایت از افراد کیف‌قاپ اعلام می‌کند، این بوده که آنها سوار یک موتور پالس آبی بوده‌اند.

    ده روز پس از طرح شکایت،‌ شاکی به اداره آگاهی مراجعه و اعلام می‌نماید امروز موتورسواری که آن شب از وی سرقت کرده را دیده و شماره موتورش را برداشته است. شماره موتور، شماره موتور موکل بوده و شاکی موکل را در خیابانی دیده که کمتر از صد متر با محل زندگی موکل و کمی بیشتر از آن با محل وقوع سرقت فاصله دارد. به عبارت دیگر، میان محل وقوع سرقت و محل زندگی موکل فاصله بسیار کمی- شاید کمتر یا بیشتر از هزار متر- وجود دارد. پس از مراجعه موکل به آگاهی و دادسرا، وی هر گونه مشارکت در کیف‌قاپی را انکار و بر بی‌گناهی خود پافشاری می‌کند. اما شوربختانه هم دادیار دادسرای جنایی و هم قاضی پرونده بدون توجه به فقدان هر گونه دلیل مبنی بر ارتکاب جرم از سوی موکل و تنها به صرف اعلام شماره موتور وی از سوی شاکی آن هم ده روز پس از وقوع کیف‌قاپی او را به اتهام کیف‌قاپی مجرم اعلام می‌کنند و حتی با برداشت اشتباه از واقعیت‌های پرونده اعلام می‌نمایند که شاکی به هنگام وقوع کیف‌قاپی شماره موتور موکل را یادداشت کرده است. در حالی که شاکی به حکایت و شهادت اسناد و مدارک موجود در پرونده از جمله اقرار صریح وی ده روز بعد شماره موتور موکل را به عنوان شماره موتور افراد کیف‌قاپ اعلام می‌کند!

    بیچاره موکل بدون اطلاع از زمان و ساعت کیف‌قاپی و با این تصور که کیف‌قاپی در روز اتفاق افتاده برای اثبات بی‌گناهی خود از محل کار خویش گواهی می‌آورد اما غافل از این که کیف‌قاپی طبق ادعای شاکی در ساعت ۹ شب اتفاق افتاده است. چند روز پیش از جلسه رسیدگی، به همراه موکل به محل وقوع جرم رفتم. برای این که از نظر خودم روشن شود که ادعای شاکی چقدر با واقعیت همخوانی دارد، قرارم را با موکل در همان ساعت ۹ شب تعیین کردم. موکل با موتوری که ادعا می‌شود در کیف‌قاپی مورد استفاده قرار گرفته، سر قرار حاضر شد. از موکل خواستم در فاصله‌های متعدد سوار بر موتور قرار بگیرد. مطمئن شدم که امکان شناسایی رنگ و نوع موتور نه از فاصله ادعایی شاکی بلکه از فاصله خیلی کمتر هم امکان‌پذیر نمی‌باشد. عکس‌هایی هم از موکل سوار بر موتور از فاصله‌های مختلف گرفتم که در جلسه دادگاه به قاضی نشان دهم، اما قاضی ارجمند، نه تنها اجازه صحبت کردن به من نداد، بلکه با تشر و ناراحتی، اندک زمانی را که برای نوشتن داشتم را هم از من دریغ می‌داشت.

    برخورد قاضی پرونده- که ظاهراً از قضات خوب مجتمع قضایی بعثت نیز می‌باشد- چندان پسندیده و بی‌طرفانه نبود. فردای جلسه رسیدگی لایحه‌ای آماده کردم و نزد قاضی رفتم که نپذیرفت و کار بالا گرفت و با پا در میانی رییس مجتمع هم بی‌نتیجه ماند. از نظر قاضی، موکل اینجانب یک کیف‌قاپ بود و از نظر وی دفاع من از یک کیف‌قاپ قطعاً توجیهی نداشت و البته دلیل موجهی بود برای برخورد ناپسند وی با من! دادنامه که ابلاغ شد، متوجه شدم حدسم درست بوده و موکل اینجانب به یک سال حبس و رد مال محکوم گردید. جالب این که شاکی هیچ دلیل و مدرکی در مورد مالکیت اموال ادعایی خود در پرونده ارائه نکرده و دادگاه ادعاهای شاکی در مورد وسایل موجود در کیف دستی‌اش را عیناً در رأی خود، حکم داده و جالب‌تر این که شاکی اول ادعا کرده بود که یک گوشی موبایل در کیفش بوده و بعداً آن را به دو عدد گوشی افزایش داد و البته هیچ دلیل و مدرکی هم برای این ادعای خود- لااقل کارتن گوشی‌های مزبور- ارایه نکرد.

    پس از خواندن دادنامه، با خود گفتم دادگاه تجدیدنظری هم هست و امیدوار به نقض دادنامه در دادگاه تجدیدنظر، لایحه کاملی را آماده کردم. پس از ارجاع پرونده، به شعبه مربوطه مراجعه کردم و با قاضی موضوع را در میان گذاشتم، اما از آن جایی که وقت نظارت پرونده برای ۹تیر۹۲ تعیین شده بود، اعلام گردید که برای توضیح بیشتر در تاریخ مزبور مراجعه کنم. قاضی شعبه نسبتاً جوان و دقیق به نظر می‌رسید. با خودم گفتم به خواست خدا و بر اساس اصول حقوقی و اسناد و مدارک موجود در پرونده، رأی نقض می‌گردد. در حالی که خودم را برای تاریخ ۹تیر۹۲ و گفتگو با قاضی پرونده آماده کرده بودم، ناگهان متوجه شدم رأی دادگاه تجدیدنظر- نزدیک به ۴۰ روز زودتر از تاریخ وقت نظارت- صادر شده و رأی بدوی را با کاهش مجازات زندان موکل از یک سال به پنج ماه تأیید نموده است.

    رأی دادگاه تجدیدنظر آب سردی بودی بر سر من و تیر خلاصی بود برای موکل بی‌گناه که باید در عنفوان جوانی و تنها به صرف یک ادعای بدون دلیل و بدون هیچ گونه سابقه کیفری پنج ماه از بهترین سالهای عمرش را در کنار مجرمین سابقه‌دار و خطرناک به سر ببرد و معلوم نیست که چه بلاهایی که به سرش نیاید! تماس اینجانب و خانواده موکل با شاکی جهت اخذ رضایت، با وجود بی‌گناهی موکل، راه به جایی نبرده و شاکی برای اعلام رضایت خود مبلغ ۲۰۰ میلیون ریال مطالبه می‌کند، در حالی که کل اموالی که از وی به سرقت رفته کمتر از ۱۰ میلیون ریال ارزش دارد.

    در آخرین تماسی که با شاکی داشتم از وی خواستم حداقل شماره سریال گوشی‌های موبایلی را که ادعا می‌کند از وی سرقت شده را به من بدهد تا شاید از این طریق بتوان به سارق اصلی رسید که وی به دلایل نامعلومی حاضر به هیچ گونه همکاری در این زمینه نشد. اکنون تنها امید موکل این است که رئیس قوه قضائیه با خواندن این یادداشت و دستور بررسی دقیق و بی‌طرفانه پرونده موکل مانع از مجازات یک فرد بی‌گناه دیگر- که فرزند یک جانباز این کشور می‌باشد- شود.
    «هنر عدالت آن نیست که همه گناهکاران به مجازات برسند بلکه در این است که هیچ بی‌گناهی مجازات نشود»

     
  30. سلام اقای نوری زاده
    به شهرستان اغاجاری هم سربزنید. شهری باداشتن نفت وکاز ولی فقر وبیکاری دراین شهر بیداد میکند کاشکی زمانی که به راهرمهز امدی به شهر که سی کیلومتر از انجا دور تر بود میامد گزارش تهیه میکرد شهرستان اغاجاری خوزستان
    —————

    سلام دوست من
    من پیش از رامهرمز به آغاجاری رفته ام

     
  31. ممنون نوری زاد عزیز که یکبار دیگر یاد همیشه جاودان سه عزیز به ناحق در حصر و بند را زنده کردی. و چه زیبا ترسیم کردی که همه قال و مقال و سرو صدای رسانه های حکومتی و قلم به مزد های بیسواد و آخوند های شکم و زیر شکم پرست اعم از معمم و کلاهی برای تراشیدن سر سوزنی از محبوبیت برای ظالم بزرگ کوچکترین غباری بر رخسار درخشان میر حسین عزیز ننشانده و محبوبیت و عزتش نزد ملت دلسوخته را صد چندان کرده است

     
  32. سلام جناب نوری زاد .مانده نباشی دلاور .خوزستانو که با صلابت زیر پا گذشتی نکنه سفرهای استانیتان به همین جا ختم بشه .من بعنوان یک بلوچ دعوتتان می کنم به سرزمین نخلهای سر فراز ومردمان بی ادعای بلوچ هم سری بزنید .قول می دم خودم در رکابتان در خدمت باشم .

    —————–

    سلام نازنین.
    من خاک پای بلوچانم. به امید روزی در همین نزدیکی ها. من به ایلام که بروم بعدش می آیم بلوچستان. به روی چشم

     
  33. سلام
    شاه ثابت کرد با نفت می شود هر کاری که دلمان خواست می توانیم با نفت انجام دهیم !!! وبه جهان فهماند که نفت سر مایه ما ست وحقی در دخل وتصرف ان نداردند وقیمت برای ان تعین می کرد واپیک را تاسیس کرد ولی ما نفهمیدیم که نفهمیدیم از ان مرد بزرگ حمایت کنیم این بود راز سقوط حکو مت پهلوی و راز به وجود امدن حکومت ملا ها !!! ان پدر و پسر 100سال از ما امت گیج جلو تر بودن ما لیا قت انها را نداشتیم!!! 35سال است ثروت مارا به تاراج دادن ملاها جوانان ما را اوایل یکی یکی ولی حالا ده تا ده سلا خی می کنند بنام دین ویا زندانی می کنند .روی سخنم با شما است استاد وهمه دوستاران وطن هیجکس نمی خواهد ما مالک ثروت خود باشیم برای همین ما وشما را به جان هم انداخته اند برای این سال ها برنامه ریزی کرده اند 1باید از خون وخون ریزی وانتقام وانتقام کشی را کنار بگذاریم 2 پایه ها دمکراسی را بنا کنیم وتمرین دمکراسی3 هم دیگر را متهم نکنیم تاتقسیر را گردنه دیگری بیندازیم و…
    شما با سخنان محبت امیز ودل سوزانه و روشگرانه و سیاست مدارانتان ما را اگاه می کنید معلوم است که خود را متعلق به مردم می باشید . مسلم است که خانواده خود وما را سیراب از محبت می کنید ولی استاد مردم ایران نیاز به فردی دارند که همه را گردا گرد هم جمع کندبا هر عقیده ونظر وهر قومیتی که باشد واخلاق اخلاق اخلاق وشایسته سالاری وخرد گرائی را ملاک عمل خود قرار ددهند و از انتقام وانتقام کشی و تقصیر را بگردن یک دیگر انداختن دست بر دارند . در حال حاضر شما دارید قدم های خوبی بر مدارید ما نیاز به گاندی ونلسون ماندلائی داریم که نظام را به چالش بکشد وکشور را به دمکراسی به رساند . امیدوارم جسارتی نکرده باشم چون شما استاد سخن وفکرهای تازه ونو هستید.

     
  34. سلام
    سخت باورمي كنم زلف هات راروبه خانه ي من شانه مي زني…..جناب نوري زادتلواسه اگربه رغبت تاثيرگزاري برفرايندآشتي باشدحتي خوش بينانه هم به آن بنگرم بازگزينشي عمل كردن شمانگاه به اين تكاپوهاراچندش آورميكند.تابه امروزكه دقيقاخلافش رانشان داده ايد…..بنده هم هم بندي مسعودلدني بوده ام والان باوثيقه بيرونم.دادگاهم برگزارشده ومنتظرصدورحكم.بچه همون لالي وچندقدم آنسوترازعكسي كه ازخودبه نمايش نهاديد…..متاسفم.براي همه چيز….

    —————————–

    سلام دوست خوب من، کاش مرا خبر می کردید. من که خبر نداشتم. من اطلاعاتم را از دوستانی چون شما و خانواده ها بدست می آورم. شرم برمن اگر که گزینشی در میان باشد. خطای من جهل من بوده است. جهل از این که برای نخستین بار با عزیزی چون شما آشنا می شوم. قصور مرا ببخشایید.

     
  35. ….وچه زیبا گفت میرحسین عزیز!…:/ من تسلیم این بازی خطرناک نخواهم شد!../ دقت کنیم که این بازی خطرناک تا کنون چه اندازه موجب غارت کشور، قتل وزندانی شدن عده کثیری از هموطنان ، از بین رفتن اعتقادات دینی و……شده است!…

     
  36. سلام اقای نوری زاد
    من مرتب سفرهای شما را از طرق فیس بوک پی گیری میکنم ، و آرزو داشتم هنگام حضور در رامهرمز شما را ببینم ولی متاسفانه نشد
    آقای نوری زاد انتظار ما از شما این بود که همانطور که زحمت کشیدین و به خانه اقای عابدینی (یکی از اعضای حزب فاشیستی پان ایرانیست که فعالیت او و دوستانش مانند میلاد دهقانها و… باعث کراهیت بین مردمان لر و عرب شهر من شده) یک سری به مادران داغدار فعالین فرهنگی و سیاسی عرب هم میزدید ، تا شاید نقطه امیدی برای ما عربها نسبت به مخالفان سیاست های این حکومت ایجاد شود و خودمان را هموطن واقعی شماها بدانیم و در دام تجزیه طلبان نیفتیم

    ——————–

    سلام دوست من. باور می کنید من اساسا نمی دانستم خانه ی مادری ابوالفضل عابدینی در رامهرمز است؟ دوستی تماس گرفت و این ملاقات انجام شد. شما در این مدت کافی بود یک اشاره می کردید. کوتاهی ازخودشما نبود آیا؟ من ازکجا خبر می گرفتم ویا می دانستم؟ درضمن دوست من، من و شما تا زمانی که با این الفاظ (فاشیست) دیگران را می نوازیم راه بجایی نمی بریم مگر این که مرتب به روی هم تیغ بکشیم. شما هرگاه – با همه ی اختلافی که با راه و فکر ابوالفضل دارید – خود را غمخوار مادر ابوالفضل می دانستید آنگاه به راه انسانی درافتاده بودید. راهی که همه ی ما به پیمودن آن محتاجیم. با احترام

     
  37. آقای نوری زاد من خیلی برای شما نگران هستم چون شما همواره به دنبال آشتی ملی بوده اید و منظورتان هم این است که قدرت مداران بیایند با آنهائی که مورد غضب واقع شده اند آشتی کنند و همه چیز به خوبی و خوشی پیش برود. آنها سر جای خود ما هم سر جای خودمان. آدم را بی اختیار به یاد قصه های کودکان می اندازد که همیشه آخرش خوش است. درون سیستمی که کسانی همچون بابک زنجانی ها و مرتضوی ها بتوانند این ملت را غارت بکنند چرا مردم نباید آشتی کنند.
    حضرت خاتمی فرمودند که ملت عذر خواهی بکنند و رهبر هم ببخشد. خوب آشتی می شود. ولی این ملت بی تربیت هر از چند گاهی کسانی مثل ستار بهشتی می پرورانند که باعث خشم و غضب آن بالائی ها می شود و آنها با ما قهر می کنند.
    ما که نمی خواهیم آنها با ما قهر کنند. ما به آنها احتیاج داریم تا ما را ادب کنند به ما بگویند چه چیزی بد است و چه چیزی خوب است. به ما جای دوست و دشمن را نشان دهند و در ازای آن ما هم دستهایمان را بالا ببریم و بگوئیم بیائید تمام مال و ناموس ما در اختیار شما عزیزان مارا غارت کنید نکند با ما قهر کنید.
    آقای نوری زاد شما بیائید بر روی خشم این ملت نمک نشناس آب بپاشید تا نکند این ملت دودمان آن غارت گران را به باد دهد. اگر یک صدم اختلاص های ده سال گذشته آری فقط یک صدم ، یعنی یک درصد کل اختلاس ها و دزدی هائی که در ده سال گذشته صورت گرفنه خرج بیمه و درمان این مملکت می شد الان ما از یک بیمه همه گانی با بیمارستانهای بسیار عالی و مجانی برخورداربودیم. آقای نوری زاد،ایران ثروت مند ترین کشور خاورمیانه و مردم آن در زمره بدبخت ترین شهروند های جهان به شمار می آیند. خوب بگفته شما این مردم باید آشتی کنند فعلاً چاره ای هم ندارن. لطف کنید یک نامه به مادرهای امثال ستار بهشتی بنویسید و بگوئید که بیایند و آشتی کنند. ولی نه شما از بالائی ها طلب آشتی می کنید مگر نه؟ ولی یک مثل معروف هست که می گوید عیسی به دین خود و موسی به دین خود. شما در پی چک و چانه زدن با اربابان قدرت ما ملت هم درپی را چاره برای برون رفت از اوضاع کنونی خواهشاً دیگر خاک تو چشم ما نپاش بگذار به درد خود یا بمیریم یا آن را علاج کنیم. دوران موش و گربه بازی به سر آمده البته امیدوارم.

     
  38. سلام نوري زادعزيز
    خسته نباشي دلاور.به گفته ميردربندمان آگاهي چشم اسفنديار استبداداست ….سفركن و آگاه كن.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

93 queries in 1982 seconds.