سر تیتر خبرها
زن جوان هستم شوهر ندارم. تلفن:……….

زن جوان هستم شوهر ندارم. تلفن:……….

چندی پیش که به سربندر (ماهشهر) رفته بودم، درآنجا با معلمی همقدم شدم. معلم راهنمایی بود. کلی صحبت کردیم. از هر در. بویژه از غارتگری خاتم الانبیاء. و این که سرداران سپاه بدون مناقصه قرار داد می بندند و پیمانها را برای خود بلوکه می کنند و پولها را می برند و هیچ در این شهر اتفاقی نمی افتد. یعنی رشدی بلحاظ عمرانی و رفاهی و فرهنگی و معیشتی صورت نمی پذیرد. احساس کردم دل دل می کند و می خواهد چیز متفاوتی را با من در میان بگذارد. مردد بود. سر آخر اما گفت. دست به جیبش برد و تعداد بیست تکه کاغذ کوچک مچاله شده را بیرون کشید و نشانم داد. روی هر بیست تکه کاغذ با خطی شتابزده و ابتدایی نوشته شده بود: زن جوان هستم شوهر ندارم.

زیر این دوجمله ی کوتاه نیز، تلفن همان زن جوان بی شوهر نوشته شده بود. معلم گفت: احتمال می دهم این زن، یا مادر دانش آموز من است یا زن همسایه اش. واطمینان دارم این دانش آموز کارش همین است. یعنی با این کار خرج تحصیل خودش را در می آورد. امروز هم قرار بوده این برگه ها را بین راننده های تانکرهای عراقی یا کامیون های ایرانی توزیع کند.

یک چند روزی است حال خوبی ندارم. نمی دانم چرا بیش از آن زن، بیشتر به آن دانش آموز فکر می کنم. و دست لرزانش که این دو جمله ی کوتاه را برای مادرش یا زن همسایه اش نوشته. کاش یکی از سرداران فربه ی سپاه را می دیدم و بر قبّه های روی شانه اش برق می انداختم.

محمد نوری زاد
یازدهم دیماه نود و دو – لالی – مسجد سلیمانShare This Post

درباره محمد نوری زاد

50 نظر

  1. به جایه گفتن ////وشعر سعی کنید اماره فسادو کمترش کنید درجامعهع

     
  2. نوری زاد خوب ///// !!!

     
  3. عموم میگه ماشین و اپارتمان داری

     
  4. آقاى جاويد:خاطره ا ى كه نقل كردم در دفاع از بهاييت ،عليه بهاييت ،در دفاع از اسلام يا عليه اسلام نبود.يك پير مرد خوشحال مى شود وقتى كسى او را به لحاظ احساسى جوان مى بيند .از اين بابت از شما سپاسگزارم ،اما از من توقع نداشته باشيد كه اسم آن معلم كه احتمالا مرحوم شده ،و اسم مدرسه و شهر و همشاگردى بهايي ام و اسم ديگر هم شاگردى هايم را كه برخى هنوز در قيد حيات اند ببرم .به نكته هولناكى كه در خاطره ام اشاره كرده ام دقت بفرماييد .من قبول دارم كه برخى از مقامات در زمان شاه بهايي بودند.اما هرگز اين طور نبود كه اگر كسى با بهايي مانند آن معلم معمم رفتار مى كرد او را از زندگى ساقط كنند مگر اينكه والدين آن بهايي از مقامات مى بودند كه اين هم صرفا شامل بهايي نمى شد .سوء استفاده از قدرت رسم ديرينه ماست .دوست عزيز موقعيت اقليت هاى مذهبى در همه جا و در همه زمان ها صرفا به دست قدرت حاكم تعيين نمىشده ،قدرت فرهنگ عامه در اين مورد نقش موثر ترى داشته .درر ايران اقليت بهايي توسط عامه لعنت مى شد..هويدا و ديگر بهاييان صاحب مقام درست به همين دليل حتى يك بار نشانه اى از بهايي بودن خود بروز نمى دادند .چرا؟از ترس قدرت فرهنگ غالبب.شاه خود را نظر كرده حضرت ابوالفضل جلوه مى داد .چرا؟از ترس فرهنگ غالب.همان فرهنگى كه موج سوارى جمهورى اسلامى بر آن از رموز بقاى آن است .اما در مورد صدق گفتارم خودم مى دانم كه يك كلمه دروغ نگفته ام ..اثبات خاطره در يك كامنت اينترنتى ممكن نيست .

     
  5. آقا / خانم محترم
    اگرچه وقت اضافی برای پاسخ به افاضات کلام شماها رو نداریم اما یادآوری 2 نکته الزامیست :
    1 . اولا کی گفته که تعریف شما حضرات از اسلام دقیقا منطبق با اصل اسلام است ؟
    2. چه کسی به شما وکالت داده که از طرف 75 میلیون ایرانی انجا اظهار نظر کنی و کسانی رو که مخالف شماها
    فکر می کنند از ایران اخراج کنی ؟

    اگر خیلی به حرافهاتون و اعتقاداتتون باور دارید می تونی به بزرگانتون پیشنهاد بدی یه همه پرسی رسمی و تحت نظارت انجام بشه تا وعلوم بشه اونایی که باید بمونن کیا هستن و رفتنی ها کیا ……

     
  6. آقای کورس ای کاش میدانستم سن شما چقدر است چرا که این داستان شما نشان میدهد که متولد بعد از انقلاب هستید نوشته های شما انسان را بیاد فیلم سیصد می اندازد . اگر در زمان شاه کسی با یک بهایی اگر چنین رفتاری میکرد از زندگی ساقطش میکردند . قدری مطالعه کنید . وزیر وقت آموزش و پرورش خانم پارسا بودند که از بهاییان مشهور آن ایام محسوب می شدند . خواهش میکنم سعی نکنید با مظلوم نمایی بهاییت را پاک منزه نشان دهید . باور کنید من نیز با هرگونه خشونت مخالف هستم .

     
  7. جناب بدریا نمیدانم شما دارای چه مسلکی هستید ولی من نیازی به دروغ گفتن ندارم چرا که خودم مخالف رفتار خشن با بهاییان هستم و هیچ تعصب دینی ندارم و آشنایی چندانی با آن گروهی که گفته اید من جزو آن هستم ندارم ولی برای آگاهی بیشتر شما عرض میکنم که مدرسه مکتب نوبخت در بلوار کریمخان بود که اکنون خراب شده است و این مدرسه بعد از انقلاب تبدیل به دبستان شد . مدیریت آن مشترکا با آقای محمودی از مبلغین مشهور بهایی و خانم نوبخت بود در ضمن من آقای محمودی را بخاطر سیلی که به من زد حلال کردم . خواهش میکنم تعصب را کنار بگذارید و تاریخ را مطالعه کنید تا متوجه شوید که بهاییت از بدو تشکیل شدن در ایران ضمن به راه انداختن چندین فتنه خونین و ترور افراد , در جکومت پهلوی از قدرت بسیاری برخوردار بوده است و پیش خود فکر کنید که چرا مرکز بهاییت در اسراییل قرار دارد . همانطور که گفتم من اهل جانماز آب کشیدن نیستم و اعتقاد خودم را تنها برای خودم می دانم و قصد تبلیغ یا نفی اعتقادی را ندارم . برای سلامتی شما دعای خیر میکنم .

     
  8. اين صفحه واقعا توسط خود اقاي نوريزاد اداره ميشه؟ اگه اره، كه چه بهتر اگه نه، از قول من به اقاي نوريزاد بگين از راه دور و از كشور سوئد دستانشون رو ميبوسم. داره باورم ميشه هنوز تو ايران همه مردان نمرده اند.

     
  9. برادر من انتقاد می کنی با ملایمت هم می شود یه نوریزاد که این ملت بیشتر نداره همینم معلوم نیست تا کی بمونه خدا نگهدارش باشه باز گفتم خدا نمیدونم درست میگم یا نه خدا چرا نگهدار رهبرو جنتی لاریجانی و .. هستی مراقب شلر و امثال اون … خدا نیستی چند وقته نوریزاد شده خدای من کفر میگم اره میگم چون مثل تو ننشسته رفته دست پدرشو گرفته

     
  10. این شماره موبایل رو حذف کن کاملا توی عکس معلومه
    اومدی ابرو را درست کنی، چشم را کور کردی

    ————-

    ازحساسیت شما سپاس مندم. شماره بهم ریخته و تغییرداده شده است.

     
  11. https://www.facebook.com/m.nourizad
    مگه نگفتی صفحه اصلی فیسبوکت از دسترس خارج شده?
    فکر کنم اشتباه شده
    لینک را ببین
    همانطور صحیح و سالم است

    —————

    سلام دوست من
    مشکل این است که از دسترس من خارج شده. یعنی نمی توانم داخلش شوم و مطلب بگذارم و چیزی بیفزایم و کم کنم.
    سپاس

     
  12. جناب جاوید شما مسلمان هستید و نماز هم میخوانید

    آیا میدانید که دروغ گفتن یکی از اعمال ناشایست و گناه کبیره است؟ و در زمان پیامبر تقیه (دروغ مصلحت آمیز) وجود نداشت و تقیه در زمان اعمه (پنجم یا ششم) رواج پیدا کرد و نه بخاطر تهمت زدن بلکه برای نجات جان خود
    1- مدارس بهایی در زمان رضا شاه و به دستور او در سراسر ایران بسته شد
    2-مدارس همه ابتدایی بودند و تا سیزده سالگی یا دوازده سالگی و شما میگویید پانزده ساله بودید باید به دبیرستان میرفتید
    3-همه میدانند که حجتیه در تمام جاها به عنوان بهایی نفوذ کرده بودند و حتی با خانواده های بهایی رفت و آمد داشتند
    (خاطرات آقای عماالدین باقی) و شما نوشته اید که مشروب میخوردند و اگر گروه حجتیه کوچکترین خلافی از بهاییها میدیدند پیراهن عثمان میکردند تا چه رسد مشروب خوردن
    4- پرویز ثابتی بهایی نبوده فقط تشابه فامیلی بوده در ضمن در ایران نه کهریزکی وجود داره و هر کس از زندان مرخص میشوند همه سالم و حتی اضافه وزن هم دارند
    5-هژبر یزدانی کسی بود که هزاران مسلمان برای او کار میکردند و مرد با انصاف وبا وجدانی بود و وقتی که در همین رژیم زندانی بود زندان بانان او را بخاطر همین خدمت به مسلمانان او را آزاد کردند و همین حالا هم مسلمان ها برای او کار میکنند. ( جناب جاوید وقتی قرآن میخوانید به آیات بیشتر فکر کنید تا به مراد خود برسید)موفق باشید

     
  13. aghaye moslem dorost harfe mara zadi va bedan man az yek khanevadei masalman hastam vali shostam va kenar gozashtam eslam baray man mani nadarad vali baraye harkas ke mosalmane vagheist az jomle baradar va khaharam ehteram ghaelam

     
  14. جناب نوری زاد باسپاس از زحمات شما شنیدن ودیدن این فجایع دل ادمو خون می کنه اما خوبه مردم بدانند موردی گه مورد اشاره شما برادر عزیز قرار گرفته تنها قطره ای ازدریای فقر وفلاکت وسیه روزی مردمان ایران زمین است باور فرمایید تشبیه
    وضع موجود به جنگل وحشی ظلم به مخلوقات جنگله چراکه چنگل هم بصورت خدادادی قوانینی داره ما درجهنم هستیم
    حالا چرا وبه کدامین گناه خدا و عاقلان دانند

     
  15. اگر کمی غیرت داشتیم یا باید از این غصه می مردیم یا با فربه هان قوات از همان تشکیل خانه نور جناب رفیق دزدان و شریک قوات ها به عنوان اعضای یک جامعه مدنی زنده برخورد میکردیم

     
  16. داستان آقای جلایر این بهایی مظلوم شده را خواندم واقعا قصه جالبی بود . اما اجازه دهید من نیز خاطره ای برایتان بگویم .پیش از انقلاب در مدرسه ای بنام مکتب نوبخت درس میخواندم . خانواده ام نمیدانستند که این مدرسه مال بهاییان است مدیر این مدرسه شخصی بنام محمودی بود . سن من در آن ایام حدود 15 سال بود . مدتی گذشت که متوجه شدم این مدرسه مال بهاییان است . کم کم در سر کلاس آقای محمودی از بهاییت برایمان تبلیغ میکرد و قران را ناقص و مشکل دار معرفی میکرد . در مدرسه برای بچه های مسلمان مثل من برنامه های دیگری داشتند . دخترهای بهایی مدرسه دفترچه ای درست کرده بودند و یکسری سوال در آن نوشته بودند و به پسرهای مسلمان میدادند . برخی از سوالات آنها این بود: آیا میخواهی با من دوست باشی ؟ آیا دوست داری من را ببوسی ؟ چه رنگی را دوست داری ؟ و چنین سوالاتی … در آخر آدرس و مشخصات افراد خانواده را میخواستند . دیگر از برنامه هایی که برای بچه های مسلمان داشتند , دعوت کردن آنها به جشنهای خصوصی بود . یادم هست که یکبار به این جشن رفتم در آنجا هیچ مشکلی برای دوستی … با دختران بهایی نداشتیم و مشروب نیز در آنجا بود . نمیخواهم جانماز آب بکشم ولی به لطف خدا اسیر این ظواهر نشدم . کم کم متوجه شدم بهاییت در نظام پهلوی قدرت خاصی دارد . 17 سالم شده بود و در آن محیط تنها کسی بودم که نماز میخواندم . از طرف پیشاهنگی آن زمان یکی از بهاییان مدرسه ما به عنوان نماینده ایران در پیشاهنگی به کشور پاکستان فرستاده شد . در سر صف آقای محمودی از این انتخاب تعریف میکرد نمیدانم که چه چیز باعث شد صبر من تمام شود و با اعتراض به مدیر گفتم که کشور ایران دارای مردم مسلمان است , چرا یک بهایی نماینده ما باشد . این حرف من چنان آقای محمودی را ناراحت کرد که مرا از صف خارج کرد و چنان سیلی محکمی به صورت من زد که هنوز درد آن در گوشم میپیچد . بعدها در دانشگاه فهمیدم که تعصب و شکنجه در بهاییت امری طبیعی است چرا که رییس ساواک پرویز ثابتی و بسیاری از شکنجه گران ساواک بهاییان تعلیم دیده در اسراییل بودند . همچنین افرادی همچون هژبر یزدانی یکی از سرمایه داران بزرگی بود که اموال این ملت را به تاراج برده بود . در آخر من فقط خواستم بگویم که روی ظواهر افراد قضاوت نباید کرد . من مخالف برخورد قهری با بهاییان هستم چرا که این مسلک آنقدر مشکل اعتقادی دارد که یک فکر آزاد براحتی ساختگی بودن آنرا در می یابد . در آخر آرزو دارم بهاییان محترم قدری به گذشته خود توجه کنند و بیاد جوانان ایرانی باشند که چگونه در زندانهای ساواک بدترین شکنجه ها را از همین بهاییان کشیده اند . از آقای نوری زاد که با نگاهی انسانی اجازه بیان اعتقادات را می دهند بسیار تشکر می کنم . جاوید

     
  17. استاد این بنده خدا شماره تلفنش تو عکس خواناست . بی زحمت عکس رو عوض کن این طوری آبروش میره.
    من خارج از ایران هستم و امثال من زیادن اما اگه بتونی یه ngo تشکیل بدی ما می تونیم حداقل کمک مالی کنیم. خدا بهت قوت بده

    ————————
    سلام علی آقا
    سپاس که نگران آبروی این بانو هستید. کاش یک هزارم غیرت شما را گنده های ما می داشتند.
    سپاس

     
  18. دفاع مقدس این بود که آغا روی صندلی ولایت مطلق بنشینند و چاپلوسان هم فرقه دست بوسشان باشند و دیگران دشمن.
    دفاع مقدس استعداد های رهبر فرزانه را نشان داذ که چه بیرحمانه به کشتن و اسارت دگر اندیشان خود افتاد و تمام منابع مالی یک کشور ثروتمند را تملک خود کرد و مابقی را برای بقای خود به بیگانگان باج داد
    دفاع مقدس این شد تا استعداد رهبری شفاف نمایان شود که ایشان میتوانند در جایگاه رهبری تمام انسانهای کشور متبوع را در ظلمتی به عقوبت غیر انسانی و غیر اجتماعی سالهای سال به زور زمامداری کنند
    خدایا زودتر بگیر جان و هستی هر زمامدار غیر حقیقی تندرو ظاهر نما را
    و مردم را آزاد بفرما
    آمین

     
  19. موافق با تمام گفته های جناب نوری زاد

    مردم ایران یک مردم شعار زده و قالب گرا هستند بزرگان مملکت ما البته منظورم آخوندها نیست سایر تاثیر گذران بر انقلاب 57 زمانی که انقلاب میکردند و این طرح را میریختند چه انتظاری داشتند که این طور نشه شما فکر کردید تنها این زن اینگونه شده است تمام دختران و زنان این سرزمین از طبقه متوسط به پایین اینگونه شده اند حتی خواهران من و شما کافیست نگاهی دیگر به این جامعه بیندازیم وجود زن در نزد ایرانی تبدیل به یک فحش شده به عبارت دیگر تمام زنهای این سرزمین یک فاحشه اند البته سوء تفاهم نشود فاحشه قبل از اینکه یک واقعیت عینی باشد یک مفهوم ذهنی است یعنی مرد ایرانی نگاهش به زن در نتیجه انقلاب 57 اینگونه شده است عامل اصلی برای نشان دادن جایگاه اصلی فرهنگ یک ملت نگاه آن جامعه به زن است که در این مورد میتوان جامعه ایران را در پایین ترین بخش و بی فرهنگ ترین بخش جامعه جهانی در نظر گرفت که این از اصلی ترین دستاوردهای انقلاب 57 است یک گروهی هستند که با این انقلاب سر کار آمده اند یعنی روحانیون و خانواده جانبازان و شهدا و بسیجیان و نظامیان این گروهها جزء بی فرهنگترین و فقیرترین اعضای این مملکت بودند که دارای آی کیو یی بسیار پایینی هستند که در حال خیلی معذرت میخام گایش مادر ملت هستند به صورت واقعی نه سمبولیک چون دارای قدرت و ثروت هستند هرکدامشان دارای چندین دوست دختر و زن مطلقه هستند که هر شبی با یکشان سر میکنند تمام این حرفها و شعارهایی که میزنند هرچند که از نظر من برای جهان امروزی هیچ ارزش حساب نمیشود مانند عفاف و پاک دامنی انسان خوب و انسان بد و….اولین کسی که به این حرفها بی اعتقاد است خود همین اینها هستند تمام طرفداری شون از این ساختار عقیدتی وسیاسی را تنها از دیدگاه حفظ جایگاه و مال و منالی و قدرتی که مفت بدست آورده اند باید دید ولا غیر

     
  20. اسلام اسث و بس.مملکث اسلامیه نمیخاین …به سلامث.

     
    • اتفاقا داعشیها هم همین گفته شما رامیگوینداشتباه نکنید اسلام وارد ایران شده با زور شمشیرنه ایران باسلام معمولا مهمان رفتنی است نه صاحبخانه

       
  21. جلایر همكلاس قدیمی ام در دبیرستانی در مشهد بود وقتی برگشتم به آن زمان ، یادم میاید در آن سن و سالها كه ما بچه دبیرستانیها فكر می كردیم با سیگاركشیدن و حرفهای ركیك به هم زدن ، خودمان را بزرگ نشان می دهیم از جلایر ( تنها همكلاسی بهایی ام در آن سالها ) حتی یك كلمه حرف زشت یا فحشی نمی شنیدیم . یك روز با چند تا از همكلاسیها در حال ردوبدل كردن شماره تلفن دختران بودیم كه جلایر هم رسید خواستم به او هم شماره ای بدهم ولی وی با خنده و شوخی حتی حاضر نشد نگاهی به شماره ها بیندازد همان وقت بود كه با طعنه به وی گفتم : ” ای بابا ، تو كه از ما مسلمونا مسلمون تری ” بعدها رابطه ام با وی صمیمی تر شد چرا كه داوطلب شده بود بی هیچ چشمداشتی به من و دو نفر دیگه از بچه های كلاس درس بدهد . با اینكه همه بچه های كلاس می دانستند بهائیها بعد از دیپلم نمی توانند كنكور بدهند و وارد دانشگاه شوند ولی نمی دانم این چه رازی بود كه همه بچه بهائیها تا كلاس آخر دبیرستان از شاگرد اولای كلاس محسوب می شدند كه البته جلایر هم از این قاعده مستثنی نبود . سالهای آخر دبیرستان بود كه روزی شنیدم پدر جلایر را بخاطر بهایی بودن ، اعدام و مادرش را هم به حبس ابد محكوم كرده اند خیلی ناراحت و نگرانش شدم و نمی دانستم چگونه با وی مواجه شوم و چی بهش بگم ؟

    ( راستش ته دلم احساس خجالت میكردم و خودم را یه جورایی مقصر میدانستم چون پدرش توسط مسلمونا یعنی همكیشهای من اعدام شده بود ) ولی وقتی با جلایر مواجه شدم ناگهان دلم لرزید چون اصلا جلایر آن روز با روزهای قبل از این واقعه تفاوتی نكرده بود آنجا بود كه برای اولین بار فهمیدم كه اون از یك چیزی برخوردار است كه من از آن بی اطلاعم و همان موجب شده بود كه هیچگاه لبخند از چهره اش حتی در بدترین مصائب ، هم محو نشود ( بعدها شنیدم شوهر خواهر جوان وی نیز زندانی شده و جلایر سرپرستی خانواده خواهرش همچنین برادر و خواهر كوچكترش را نیز در آن شرایط بعهده داشته است ) از جلایر در مورد آن چیزی كه وی را اینجور محكم و مسرور نگه داشته ، سؤال كردم – می دانستم اعتقادش به بهائیت موجب سرزدن چنین رفتاری از وی شده اعتقادی كه به نظر من مانند نیرویی نامرئی پشت وی را در مصائب مختلف راست نگه میداشت و او را از هر گزندی در برابر فساد و دشمنی حفظ می كرد كه متاسفانه من و امثال من از آن بی بهره ایم – در برابر پرسشم خندید و با شوخی موضوع صحبت را عوض كرد البته من ول كن نبودم و بقول جوانهای ایران امروزی ” سیریش ” شدم ولی او كسی نبود كه به این سادگی پاسخم را بدهد و همیشه به شوخی ، موضوع صحبت را عوض می كرد بالاخره یك روز با عصبانیت ازش پرسیدم : ” بابا حرف حساب دین شما چیه؟

    بهاییها چی میگند ( می گویند ) كه اینطور آدمهای خوبی مثل تو را به جامعه تحویل داده ؟” جلایر كه این بار متوجه عصبانیت من شده بود ، كوتاه آمد و با لبخند گفت : ” میخوای بدونی ؟ برو قرآن را -خودت – درست بخوان و به تعالیم اسلام درست عمل كن ” خواستم باز با وی به بحث بپردازم كه طبق روال گذشته با شوخی از موضوع گذشت .این سخنش مرا به فكر انداخت و فهمیدم همه این چیزهایی كه در تلویزیون و مدارس از بچگی در مورد بهائیت و دشمنی اش با خدا و اسلام به گوشمان خوانده اند ، دروغی بیش نبوده و همانطوریكه تندروهای مسیحی علیه اسلام و حضرت محمد به تهمت ودروغپردازی می پردازند تندروهای اسلامی هم چنین رفتاری با بهاییان و بـهائیت دارنـد ( یـك بهایی بجـای آنكه مـرا بـه دیانتش دعـوت كند از من می خواهد كه تعالیم دینم را درست اجرا كنم !) . پدر جلایر ، سرهنگ ارتش بود و وقتی آدم كلمه” سرهنگ ” را پیش از نام شخصی میشنود انتظار دارد با یك آدم تنومند كه دارای خدمه و ثروت بسیاری هم باشد برخورد كند ولی وقتی من یك بار پدر جلایر یعنی سرهنگ وحدت را دیدم به برداشتهای خودم شك كردم و بنظرم آن سرهنگهایی كه من در ذهنم دیده یا ساخته ام باید یك جاهایی كارشان ایراد داشته باشد كه توانسته بودند آنگونه تصویری از خود بسازند سرهنگ وحدت شخصی بود با قد و ظاهری معمولی و چهره ای بشاش ، خانواده جلایر تا زمانی كه سرهنگ وحدت اعدام شد در یك خانه اجاره ای زندگی می كردند و اتومبیلشان هم یك فیات سبز قدیمی بود و آنطور هم كه شنیدم همان را هم قسطی خریده بودند( از این مطمئنم كه حتی یك ریال پول نادرست ( حرام ) به خانه آنها وارد نشده چرا كه اگر غیر از این بود ،

    سرهنگ مملكت میتوانست حداقل یك آلونكی متعلق به خودش داشته باشد نه آنكه تا آخرین لحظات عمر در اجاره نشینی بسر برد ) . جلایر همیشه شاد بود با اینكه می دانست از تحصیلات دانشگاهی محرومست ولی تا آخرین روز تحصیل در دبیرستان از بهترینهای كلاس بود ! ولی ما ها برای رسیدن به دانشگاه هزار جور كلاسهای فوق برنامه و كنكور می رفتیم تازه همیشه هم مضطرب و نگران بودیم كه چی میشه ! وای به زمانی كه كنكورهم قبول نمی شدیم آنوقت خیلیهامون به بیماری افسردگی مبتلا می شدیم . فكر كنم یكی از تفاوتهای تربیت افرادی مانند من با امثال جلایر این بود كه ما را از بچگی تربیت می كردند تا در كنكور قبول شویم ولی جلایرها را تربیت می كنند تا آدم شوند ، دزدی نكنند ، دروغ نگویند ، فحش ندهند و …

    با آنكه جلایر مثل بعضی از ماها اهل تفریحاتی نظیر پارتی های شبانه نبود ( حتی یك نخ سیگار هم نمی كشید ) ولی از همه ی ما شادتر و شنگول تر بود ولی ما حتی تو تفریح هم حرص می زنیم و به هر كاری دست می زنیم تا شادتر شویم ولی آخرش میبینیم هنوز نه شادی و نه چیز دیگری بدست آوردیم . من با شناختی كه از جلایر و خانواده اش دارم مطمئنم حتی در شرایط كنونی هم آنها شادند ! ( آیا خدا آنها را بیشتر از ما دوست دارد كه به آنها چیزی عطا كرده و به ما نداده است ؟ از عدل خداوندی این بعید است پس شاید مقصر خود مائیم كه برای یافتن آن چیز قدمی برنداشته ایم و خود را مشغول روزمره گی كرده ایم ؟ ) در خبری كه خواندم ذكر شده بود كه جلایر وحدت مدت دو ماهست بدون ملاقات در انفرادی محبوس می باشد برایم بسیار جای تاسف دارد كه گروهی به هر دلیلی خود را صاحب این اجازه و حق می دانند كه مادر و فرزندی را ماهها دور از دیدار هم نگهدارند ؟ یا كسی را كه هیچ آزاری به دیگران نمی رساند را ماهها از حق حیات – كه خداوند برای هر بنده اش مقدر فرموده – فقط بدلیل آنكه با آنها همعقیده نیست در انفرادی نگهدارند !؟ راستش الآن همان حسی را دارم كه پس از اعدام پدر جلایر داشتم و یك جورایی خود را در این ظلم مقصر میدانم ( شاید علت نوشتن این مطلب هم همین بوده شاید كمی از ناراحتی وجدانیم كاسته شود ) .

    بنظرم اگر این اشخاص لحظه ای خود را بجای جلایر و مادرخود را بجای مادر جلایر بگذارند مطمئنا به قبح عمل خود پی می برند و دیگر راضی نمی شوند با محروم كردن مادری از دیدار فرزندش اینچنین دردی را به جسم و جان مادری مسن وارد آورند . براستی كدام دین و آئینی به پیروانش اجازه داده كه مادری را از دیدار فرزندش محروم كنند تا مثلا آن فرزند به آن دین بگرود حتما بازداشت كنندگان جلایر وحدت بهتر از من می دانند كه مقام مادر در دین اسلام چقدر والا و ارجمند است آنچنان كه خداوند بخشنده و مهربان بهشت را زیر پای آنها قرار میدهد پس به حرمت كلام مقدس به مادران جامعه مان باید حرمت گذاریم و با شكستن قلب مادری كه آرزوی دیدار فرزندش را دارد دنیا و آخرت خود را نشكنیم . همچنین از اینترنت متوجه شدم كه در چند ماهه اخیر نه فقط جلایر بلكه بهاییان بسیاری نیز به اتهام تبلیغ دین بهایی در ایران دستگیر شده اند نمی دانم معنای این اتهام چیست ! ولی هر چه باشد به جلایر كه دانش آموزی مؤدب و كم صحبت بود ، نمی چسبد . چونكه همانطور كه پیش از این هم گفتم این فرد پاسخ پرسشهای دینی مرا كه از دوستان نزدیكش بودم را نمی داد چه برسد به تبلیغ بهائیت بطور گسترده ،

    البته اذعان دارم اخلاق و رفتار وی آنچنان است كه هر كس با وی برخورد كند مجذوب شخصیت وسلوكش میشود لذا از روی كنجكاوی از وی خواهد پرسید : تربیت یافته كدام مكتب و آئین است ؟ و خود و خانواده اش به چه اعتقاد دارند كه فرزندی با چنین خصلتهای انسانی را به جامعه تحویل داده اند ؟ البته من به درستی و حقانیت حضرت محمد و دیانت اسلام اعتقاد راسخ دارم ولی نمی توانم از اشخاصی مانند جلایر بسادگی بگذرم چرا كه دینی كه بتواند دست پروردگانی نظیر وی داشته باشد كه با آنهمه ظلمی كه به ایشان میشود باز هم سپاس خدای را گویند و دست از دیانتشان نشویند حتما دینی آسمانی است نه ساخته زمینیان . معتقدم تنها دین الهی قادر است مؤمنانی مانند جلایر پرورش دهد كه در زندگیشان دروغ نگویند ، مال كسی را نخورند ، برای رسیدن به موفقیت زیر آب كسی را نزنند و از این قبیل رفتارهایی كه هر روزه ما متظاهرین اسلامی برای رسیدن به امكانات مادی بیشتر میكنیم انجام ندهند .

    چه خوب بود بجای بازداشت كردن بهاییان ، با آنها به گفتگو می نشستیم تا رمز كردار و رفتارشان را در میافتیم و اگر هم بهائیت را نادرست میدانیم با استدلال و منطق آنها را به راه صواب هدایت میكردیم نه آنكه بزعم خود با زندان انداختن ایشان ، صورت مساله را پاك كنیم چون این روش ( زور ) تنها كارآیی كه دارد اینستكه نشان می دهد بهاییان حرفشان حق و درست است و چون ما نمی توانیم به ایشان پاسخ و دلیلی منطقی بدهیم پس از ترس آنكه ایرانیان در مواجهه با كلام درست بهاییان به دین آنها بگروند آنها را به زندان می اندازیم تا صدایشان بگوش كسی نرسد در حالیكه این روش شاید 100 سال قبل جواب می داد ولی در این عصر كه همگان به اینترنت و ماهواره دسترسی دارند دیگر نمی توان با زور ، تهدید و سانسور جلوی گسترش عقیده یا مذهبی را گرفت و با دستگیر كردن بهاییان ، موجبات كنجكاوی و توجه بیشتر ایرانیان به بهائیت می شویم تا دور كردن آنها از این دین و اینست پیامد به زندان انداختن جلایر وحدت و سیما اشراقی و…

    در خاتمه از همه كسانی كه این نامه را خواندند بسیار سپاسگذارم چون می دانم قلمی نارسا و ناقص دارم و البته ادعای نویسندگی هم ندارم و فقط این را نوشتم شاید از زحمات بی شائبه جلایر در دوران تحصیلم قدردانی كرده باشم و البته بزعم ناچیز خود عدالت و انصاف را نیز در حق بهاییان بیدفاع، یادآوری مسئولین حكومت ایران كرده باشم .( باشد كه همه عاشق باشیم ) از گوشه ای در این دنیا همكلاسی قدیم

     
  22. درود بر نوريزاد دلاور و همه دوستان آزاده :اخيرا در جايي خواندم كه در ميهن پايمال شده ما مردان روسبى هم پيدا شده اند و اين خودش حرفه اى شده براى امرار معاش .جوانى شماره تلفنى در جايي منتشر مى كند به عنوان خدمت رسانى به بانوان سالخورده و در ازاي خدمت پول قابل توجه اى مى گيرد .به ديگر سخن بدن خود را به سرمايه تبديل مى كند .حالا راست يا دروغش را نمى توانم مستند كنم .دوستى از جناب نوريزاد پرسيده بود :شما سندى هم داريد كه سپاه دزدى و فساد مى كند .خب ،اين چيزها را چه ما دوست داشته باشيم ،چه دوست نداشته باشيم شم همگانى از وضعيت كلى بو مى كشد . نزديك به هفتصد ميليارد در آمد نفتى حاصلش شده اين وضعيتى كه همه لمسش مى كنند .اين در آمد در اختيار من و شما كه نبوده ،ما كه در تصميم گيرى براى اين درآمد مشاركت مؤثرى نداشته ايم ،مقامات هم كه از پاسخگويي به مطبوعات آزاد و بى سانسور و نهاد هاى مدنى منتقدمعافند چون چنين چيزهايي وجود خارجى ندارد .شما به پسر پيغمبر هم بيست سال اختيار تام بر بخش عمده اى از ثروت ملى بدهيد .اگر دزد و فاسد نشد بايد معجزه اى رخ داده باشد .حالا براى تشخيص وجود يا عدم اين روسبيان مرد هم حتما لازم نيست دفترچه تلفن آنها را به آن دوستمان عرضه كنيم . اگر در وضعيت موجود شرايط امكان اين نوع روسبيگرى باشد وقوع آن نيز ممكن و بلكه انجام شده است .اين تن فروشى شايد از تن آزارى براى اعتراف گيرى در سلول هاى مخوف كم تر غير اخلاقى باشد .در هر دو مورد سرمايه روسبى و شكنجه گر بدن است .هر دو بدنى را دستمايه زندگى حقير خود ساخته اند اما اولى دست كم بدن خودش را براى لذت پيرزنان عرضه مى كند اما دومى بدن ديگرى را براى بقاى نظامى شكنجه مى كند كه در سايه مرحمتش برخى انسان ها اعم از زن و مرد به چنان ذلت و مسكنتى دچار شده اند كه تن خود را مايه قوتى لايموت مى كنند .زندانى سياسى با مقاومت در برابر درد جسمانى شكنجه و اعتصاب غذا همين بدن را به اعلا عليين مى برد و گويي روح و انديشه انسانى را بر جسم چيره مى كند .روسبى و شكنجه گر بر عكس در جسمانيت صرف سقوط مى كنند .مقاومت زندانى فارغ از عقيده اش روح را از تن بالا مى كشد و آن دو ديگر روح و كرامت انسانى خود را در تن دفن مى كنند .ماهيت فساد از هر نوعى ،ارتشا،اختلاس ،روسبى گرى ،شكنجه گرى به باور من همين سقوط در جسمانيت است . . اين را داشته باشيد .در دهه جهل و پنجاه قبل از انقلاب نشريه اى بسيار پرتيراژ از حوزه علميه قم به اقصا نقاط ايران توسط معلمان تعليمات دينى و روحانيان و اعضاى انجمن ضد بهاييت توزيع مى شد كه تيراژ هيچ كتابى به پاى آن نمى رسيد .عنوانش بود:نجات نسل جوان .ما معلمى داشتيم معمم كه از توزيع كنان همين نشريه بود و با وعده نمره اضافى آن را به شاگردان مى فروخت .دوستى داشتم فوق العاده با تربيت و مؤدب و بى سر و صدا .روزى اين معلم در حالى كه چشمانش از خشم سرخ شده بود وى را صدا كرد تا برود پاى تخته و سپس به اين بچه معصوم گفت :روى تخته بنويس كه من ……كرده ام .اين نقطه را مى توانيد خودتان با چيز هاى زشتى و ناموسى پر كنيد .اين بچه نتوانست بنويسد و زد زير گريه .آقا معلم هم بلند شد و آستين هاى غبغب مانندش را بالا زد و بعد از چند فحش زننده به آن شاگرد بيچاره گفت :در كتاب بيان شما صفحه فلان سطر بهمان نوشته شده كه شما چنين و چنان مى كنيد .حالا يا جواب من مى دهى يا بگم چى چى ؟همشاگردى ما جوابى نداشت و فقط ريز ريز گريه مى كرد .آقا معلم هم عبا را درآورد نهاد روى ميز و با آستين بالا زده چنان سيلى هايي به سر و صورت همشاگردى ما نواخت كه خون از دماغ وى جارى شد .از آن پس كلاس تعليمات دينى ما تبديل شد به مباحثه يكطرفه آقا معلم با نوجوانى كه قبلا هيچكس از بهايي بودن او خبر نداشت .هميشه هم برنامه به همان ترتيب جلسه اول بود .صفحه فلان سطر فلان كتاب بيان …جوابم بده يا بگم چى چى و سپس سيلى هاى بيرحمانه .نكته هولناك اين كه بيشتر شاگردان هم بدشان نمى آمد كه بچه بهايي كتك بخورد .خلاصه كار به شكايت و مدير مدرسه و باز رس كشيده شد اما اين قدر يادم هست كه آقا معلم با قدرت بيشتر به كارش ادامه داد و والدين دوست ما هم خودشان فرزندشان را به مدرسه ديگرى بردند .. . برگرديم به مجله نجات نسل جوان كه بعد ها فهميدم آقاى مكارم و خامنه اى هم گويا از گردانندگانش بودند .از ديد امروز از خود مى پرسم :مقصود از نجات چه بود ؟و با ياد آورى مطالب مجله به اين پاسخ ها مى رسم :١.نجات از افكار غربى ٢.نجات از خطر بهاييت و كمونيسم و بى دينى ٣.نجات از فساد .براى مورد اول و دوم انجمن هايي كاملا آزاد براى مبلغان وجود داشت كه فكر مى كنم خيلى از مقامات جمهورى اسلامى از همان انجمن ها بيرون آمده اند .جوان هاى بى خبر از همه چيز با شنيدن نام چند مكتب يا فيلسوف غربى از دهان خطيب هاى پشت هم انداز و كم سواد مسحور آنها مى شدند .در مورد سوم كه موضوع بحث ماست مقصود نشريه از فساد تماس دختران و پسران و چيز هايي راجع به گناه جنسى و مانند اين ها بود .و كم تر در باره تن فروشى كه خيلى خيلى كمتر از امروز رواج داشت .مهم ترين راهكار نيز ايجاد وحشت از امراض هولناك در اين دنيا و شكنجه هاى شدىد در آن دنيا بود . . اكنون نيم قرنى از آن زمان مى گذرد .همان شيوه اى كه معلم معمم ما به كار مى برد از سازمان هاى عريض و طويلى سر در آورده با بودجه هاى نجومى كه يك كار بيشتر ندارند :خفه كردن هر صدايي جز همان يك صدايي كه مى كويد :بگم چى چى ؟با اين تفاوت كه فكر متحجر از بركت پول نفت به ابزار هاى مدرن شنود و فيلترينگ ًًًو پارازيت هم مجهزشده .يك طرفه گفتن و تعطيل شنيدن هم كه تا دلت بخواهد .جهنم و عذاب آتش هم كه در همين دنيا درست كرده اند .نتيجه شده آن چيزى كه در بالا مى خوانيد .فكر مى كنم مقامات اين جمهورى جسمانى به جاى ديدن واقعيات فاجعه بار هنوز دارند مجله نجات نسل جوان را مى خوانند .

     
  23. سلام بر آقای نوری زاد . خدا قوت و در پناهِ حق …
    استاد گرامی ، حدیثی از امام علی (ع) بیاد دارم که میفرمود :” حکومت میدان آزمایش مردان الهی است ! ”
    هنگامه رياست و دارائى و همچنین فقر و ذلت ، ماهيت انسانها به عرصه ظهور مى رسد. بفرموده ی رودكى :اندر بلاى سخت پديد آرند * فضل و بزرگمردى و سالارى…
    سالها میگفتم بذار حکومت دست بچه مذهبیها بیفته ! چی میشه …… حالا افتاده ! چی شده ؟! خدا بده برکت ! البته گناهی هم نداریم ، وقتی در دعاهامون میگیم خدایا همه ی گرسنگان رو سیر کن ، همه ی افراد عریان رو لباس بپوشان ، همه ی اسرا رو آزاد کن …..طبیعیه که کار افرادی مثل این زنِ بینوا رو که نمونه هاش متاسفانه بسیارند رو در خوشبینانه ترین حالت ! اگه لعن و نفرین نکنیم باید به خودِ خدا حواله بدهیم … خدایا خودت اموراتشو به خوبی بچرخون ! ( دیگه بیشتر از این از دست ما مسلمونا بر نمیاد ! )
    فامیلی داریم معتقدِ دو آتیشه ! با حاجیه خانومش رفته بودن بازار برا خرید ( منم باهاشون بودم ) . خانومش یه چیزی خرید که مورد نیاز اونا نبود ! حاج آقا پرسید اینو برا چی میخری ؟ حاجیه خانوم عرض کرد ، برا خودم نیست برا زنِ همسایه مونه . حاج آقا بشدت عصبانی شد که مگه ما نوکر مردمیم ! حاجیه خانوم عرض کرد ، نه ، بیچاره مریضه ،گفته اگه گذرتون به بازار افتاد اینم برام تهیه کنید . حاج آقا بیشتر عصبانی شد و توی بازار با حالت عصبانیت شدید فرمود : ما فقط وظیفه مونه برا سلامتیش دعا کنیم ، که هرروز هم داریم دعا میکنیم دیگه بقیه ش بما ربطی نداره …” و حاجیه خانوم هم قول داد دیگه تکرار نشه …
    نتیجه اخلاقی : هرکی داستانِ این زنِ بینوا رو خواند و باور کرد و رگه هائی از مسلمونی در وجودش بود میتونه دعا کنه خدا نه تنها به این زنِ بینوا بلکه به همه ی زنانِ مسلمونِ محتاج کمک کنه ( لطفاً جمله رو دقت کنید : زنانِ مسلمون ! بقیه بما ربطی ندارن …)
    ضمناً اون عزیز دل برادری که شک کرده این خطِ یه بچه ی راهنمائی نیست بیاید و ببیند که بخدا بچه ی من دانشجوست و خطش از این بدتره ! در ضمن با این تشکیک ایجاد کردن اصل قضیه پاک میشود ؟ خب اخوی یا همشیره پاک نمیشود ! والله پاک نمیشود . بدبخت از کسی که سگ را میبیند روی کاهو ها ( ببخشید ! ) شا ش ی ده ! حالا که عطش خوردن دارد هی یکی یکی برگهای کاهو را برمیداره و میگوید انشاالله این یکی شا ش ی نیست ! و اینجوری نمیگم خودش رو به نفهمیدن زده میگویم خیال و وجدان خودش رو راحت کرده …

     
  24. به مرد بزرگوار و شریف ،جناب نوریزاد
    سالهایی است،حس غریبی مدام به من نهیب میزند که: “تو دیگر این حق را نداری به حاکمان میهن ات باخوش بینی بنگری ، زیرا که وقت تنگ است و سرعت پیشرفت دگر مردمان حیرت انگیز”.
    مرد نازنین! چگونه میتوانم با خود کلنجار رفته و به خویش بقبولانم که این حاکمان و والیان، دلسوز میهن و مردم رنج کشیده ی این سرزمین بلادیده از جانب بی خردان اند؟ اگر این حاکمان! دلسوز کار نابلد بودند ،باز جای امیدواری می بود و با خود می گفتیم ” از دیگران و تخصص ایشان بهره می برند و منافع ملی ما را به مرور حفظ میکنند.” ولی شگفتا که اینگونه نبود و اینگونه نیز تخواهد بود. به سباستهای ایشان از ابتدای امر خوب بنگریم. فرهنگ،اقتصاد،هنر،ورزش،سیاست خارجی وداخلی !
    من باید بسیار نادان باشم که باور کنم ناگزیر کردن بانوان به حجاب اجباری یک مسئله ی عقیدتی و دینی است و واضعین آن سحت باورمند. باید نادان باشم که بپذیرم منع مشروبات الکلی و ایجاد دیگر محدودیت ها در میهن ما از ابتدا تا به امروز برای پیشرفت و بالندگی میهن و مردم ما بو ده است. مگر میشود این همه نارسایی را دید و در قامت یک مسئول عالی رتبه کار ارزشمند و ماندگاری برای این سرزمین تفتیده انجام نداد؟مگر میشود به گفته ی آن مامور اطلاعاتی زندگی خود را کرد و کیف خود را برد و بی تفاوت بود نسبت به چهره های معصوم کودکان جای جای این سرزمین که چهره پاک شان هر چند جرقابه و لک بسته و الوده می نمایاند اما در پس آن چهره ها ی بیگناه یک دنیا مهر و پاکی نهفته که چشمان بسته ی بزرگ حکومت داران! ما را یارای دیدن شان را نمی رود . سرزمینی که با یک سیاست حساب شده ،می بایست معادل درامد نفت با جذب توریست ،برای مردمش اندوخته کسب می کرد سرزمینی که جوانان برومند آن تشنه ی کار آفرینان واقعی میهن دوستی بودند تا استعداد نابشان را در خدمت این مردم گذارده و چرخ عظیم اقتصاد را رستم وار بگردانند،شگفتا که عامدانه از جانب نا بخردان، بر سر سفره ی کثیف اعتیاد ،عمر خود را به تبا هی سر کردند. بانوان ما که می شد دوشادوش مردان ایرانی به مانند دیگر مردمان باعث سربلندی این میهن بیمار و دوست داشتنی باشند ،تعداد کثیری مغموم وگرفته و تو سری خورده و تعداد ی نیز شوربختانه سر از ناکجا آباد امارات و دیگرممالک در آوردند! بیش از این جای گزافه گویی نیست زیرا همه نیک حساب خویش می دانند. فقط در آخر یک جمله: اینان کینه ای بس عمیق با ما و سرزمین مادارند و کمر به نابودی ما وهویت ، پیشینه ،حد مرز ما بسته اند، اگر غیر از این میبود ومیکردند به خودم تلنگر میزدم وبانگ سر میدادم که: اینقدر بدبین مباش

     
  25. رهبر فرزانه
    دفاع مقدس انقلابیون آزمون ملت ایران در بروز استعداد ها بود

     
  26. سر خم می سلامت شکند اگر سبویی …

     
  27. man fekr mikonam Age masulin narahat beshan be khater ineke nemitonan Kommission in kar ro begiran

     
  28. صد افسوس به حال مردمم

     
  29. جناب نوريزاد = من سي و چهار سال است كه شبها كه به بستر ميروم تا صبح كه بيدار ميشوم خواب ميبينم اما بمحض بيدار شدن تمامي خواب ها را فراموش ميكنم وهيچ موضوعي در ذهنم ثبت نميشود . ايا بنظر شما من بيمارم ؟اصلا وجود دارم يا تصور ميكنم هستم و زندگي ميكنم ؟ ميدانم شما روانپزشك نيستيد و اين پرسش شايد احمقانه باشد اما تصور ميكنم شما شحصيتي هستيد كه ديگران را باور ميكنيد و به انها اهميت ميدهيد اعمالشان را از وجوه مختلف زير ذره بين قرار ميدهيدوانچه را كه ديده و باور كرده ايد را براي دوستانتان باشتراك ميگذاريد به همين دليل جسارت كردم و اين سيوال را مطرح كردم . گاهي اوقات فكر ميكنم شخصي مانند نوريزاد زندگيش را در كوله اي نهاده ودر اطراف ايران ميچرخد ايا ايشان صرفا يك توريست ايرانگرد است وميخواهد جاي جاي ميهنش را ببيند يا نه ايشان بنوعي دنبال تور كردن سوژه است البته براي من كه فرقي نميكند چون هرسوژه ومطلبي كه در اين گشت وگذار ها پيدا ميكند و بنمايش عموم ميگذارد وبعضي از انها چنان دلخراش وتاسف اور است كه اگر از جاي ديگري مطلع ميشدم نمي پذيرفتم ولي افسوس و هزاران افسوس كه من چون جسمي بي روح هيچ واكنشي ندارم . كم كم تصور ميكنم اصولا من وجود خارجي ندارم يا اگر دارم پس اينهاييكه نوريزاذ ميگويد و مينويسد رويا يا كابوس است و چون حافظه ويا بقول جوانهاي امروزي هارد كامپيوترم خراب شده نميتواند هيچ راست و دروغي را ضبط كند ومانند همان خوابيست كه در ابتدا برايتان گفتم فقط اين را نميدانم چند نفر مانند من به اين بيماري مبتلا شده اند ؟در هر صورت شما همچنان سفير صلح بمان حتي اگر ما شمشير هايمان را تيز ميكنيم برقرار و پاينده باشيد . جاويد ايران هميشه سر فراز……

     
  30. این خط یه بچه راهنمایی ؟؟؟ آیا؟؟

     
  31. رهبر عزیزمون فقط به اسرائیل توپ و تشر میاد و کف به دهان اورده بد وبیراه میگه . ولی به مسئولین این همه بدبختی و سر گشتگی خیلی هم لطف دارند .وسر وته هر دزدی گرگی رابا یک حکم کشش ندین هم میاره .دلم برای اون بچه کباب شد .این جوری دویست میلیون جمعیّت میخواهند ؟تصوّر من این هست که اینها بیشتر لذت میبرند اگر بجای هفتاد میلیون ؛حقوق دویست میلیون راضایع وتباه کنند . در ضمن از برادر عزیز استاد نوریزاد که با اینهمه زحمت و تلاش شبانه روزی رنج ومحرومیّت وتباهی این ملّت مظلوم را یاد آوری ونمایان میکنید سپاسگزاری میکنم و بر خاک پای شما گونه می سایم ..وهم خواستم به آقای مطهری بگویم درود بر غیرت و شجاعت شما؛بزرگی ومرتبه شما در حمایت از حقّ نهفته است .

     
  32. این ایت الله خیلی هم ایت الله نبوده است . این نوشته پیشنهاد صیغه شدن است که به نظر بسیاری از معممین ثواب هم دارد . ضعیفه شوهر ندارد ، مبلغی میگیرد و در مدتی معلوم حاجت یک مومن را برآورده میکند . کجایش اشکال دارد ؟

     
  33. بنیانگزار ادم زیرکی بود . من اطمینان دارم که با شناختی که از آخوند داشت ، همان زمان که فرمود “اسلام یعنی آخوند ” این صداها را می شنید .

     
  34. در دهي بعنوان سپاه دانش خدمت ميكردم. روز خرمن فرا رسيده بود. جلوي دهكده، مردم، بساط خرمن كوبيدن را پهن كرده و با امكانات ساده و ابتدائي شروع به جدا کردن گندم از سبوس میکردند.. همه مشغول بكار بودند. اولين بار بود كه ناظر اين قضيه بوده و بنده هم بجمع انها پيوستم. در همين موقع چشمم بيك نفر افتاد كه تا حالا او را نديده بودم. مردي بود عمامه بسر، قوي هيكل و خوش تيپ . با صداي بلند خطاب بديگران ميگفت زود عجله كنيد هر چه زود تر سهم جدم را بمن بدهيد. چون بنده نميدانستم كه موضوع چيست از يكي از حاضرین پرسيدم كه قضيه از چه قرار است؟ اين اقا كيست و چه ميخواهد؟ جواب داد “اميرزا” اين فرد روحاني هر سال موقع خرمن ، سرو كله اش اينجا پيدا ميشود و از هر خانواده اي مقداري گندم ميگرد. پر سيدم چرا؟ جواب داد كه ايشان بر اين عقيده هستند كه بعد از درو ، ما بايد يك قسمت از گندم را بخاطر جدش باو بدهيم. پرسيدم مگر جدش كيست؟ جواب داد منظورش حضرت محمد است.
    با ناراحتي بطرف ان شخص روحاني رفتم. بعد از سلام ازش پرسيدم از مردم ده چه ميخواهيد؟ جواب داد سهم جدم را از انها ميخواهم. پرسيدم مگر موقع كاشتن بذر و درو كردن گندم بانها كمك كرده بوديد؟ جواب داد، سرکار، این چیزها بشما مربوط نیست! لطفا در کارم دخالت نكنيد! گفتم، بنده مسئوليت اينجا را بعهده دارم و هرگز نخواهم گذاشت که كسي بهر علتي كه باشد بزور از مردم چيزي بگيرد. گفت من فقط حق جد خودم را ميخواهم بگيرم و همانطور ه گفتم اين كار ها اصلا بشما ربطي ندارد. گفتم لطفا بلند شويد و از ده بيرون بريد. گفت تا حق جدم را نگيرم از اينجا نميروم. گفتم جد شما در باره حقش جيزي بمن نگفته است. اگر شما بيرون نرويد من مجبورم بزور شما را از ده بيرون كنم.
    حالا بگذريم. راستش را كه بخواهيد بنده كه ازاين همه بيشرمي اين فرد روحاني خجالت كشيدم. وقتي كه اصرار مرا دید بلند شد و قبل از اينكه ده را ترك كند شروع به نفرين كردنم كرد. تعدادي از مردم ده دور برم جمع شدند و گفتند”اميرزا” ترا خدا بيرونش نكن. نفرينت ميكنه كه خيلي برات بد ميشه. ان مرد روحاني موقعي كه ده را ترك ميكرد برگشت و گفت من ميرم اما دوباره باز ميگردم. بنده هم جواب دادم منهم مواظب خواهم بود كه ترا بداخل ده راه ندهم.
    هنوز يك ساعت از اين جريان نگذشته بود كه دو مرد جوان سوار بر اسب كه لباس فاخر پوشيده بودند از راه رسيدند و با صداي بلند خطاب بمردم ده گفتند ما ميرويم پيش “فلاني” شما سهم ما را جمع كرده و براي ما بياوريد. رو بيكي از شاگردانم كرده و پرسيدم اینها دیگر چه کسانی هستند؟ تو اينها را ميشناسي؟ گفت بله “اميرزا” اينها هم امده اند تا سهم جد شان را بگيرند. با صداي بلند رو بمردم ده، كه با يك سيني چوبي در حال جدا كردن سبوس از گندم بودند گفتم، كسي نبايد حتي يك دانه گندم هم كه شده باينها بدهد. دوباره تعداي از مردم ده، پيشم امده و گفتند “اميرزا” اين دو نفر جد شان خيلي تنده، اگر بانها گندم نديم ما را نفرين ميكنند و ما بيچاره ميشويم. بيكي از انها گفتم مثل اينكه تو خيلي گندم داري كه ميخواهي بهش ببخشي؟ گفت نه “اميرزا” بخدا اينطور نيست. چون پول براي خريد بذر نداشتم بايستي از حاجي اقا…… قرض ميگرفتم. همين الان ديگر بايد او هم بيايد و پنجاه در صد بايد پول نزول بدهم. گفتم خوب پس بان دو مرد جوان گندم نده. گفت “اميرزا” جون نميشه جدشان خيلي تنده. برگشتم و گفتم خوب حالا تو كه ميخواهي سهم جدش را بهش بدهي اما من نميگذارم. پس نميتواند نفرينت كند. اگر هم نفرين کردند شامل حال من خواهد بود. گفت, شما را بخدا اين حرف را نزنيد شما هنوز جوان هستيد. گفتم عيبي ندارد. تمام بچه محصل ها را جمع كردم و گفتم بامن بيائيد. در وسط ده به ان دو مرد جوان رسيدم. وقتي كه انها مطلع شدند كه بنده مانع ميشوم تا مردم ده بانها گندم بدهند شروع كردند به پرخاش كردن. چند تا از شاگردانم را فرستادم تا اسب هاي انها را بنقطه ديگر بردند. از این دو مرد جوان كه در حدود چهل تا پنجاه ساله بودند خواستم تا بد نبا لم بيايند. اين را هم بايد بگويم چون لباس نظامي پوشيده بودم، مردم ده از من حساب ميبردند. هر دو مرد جوان را داخل كلاس درس هدايت كرده و در را هم ازپشت قفل كردم. از اين ماجرا چند ساعتي گذشت و هوا ديگر تاريك شده بود. تا اينكه بخاطر خواهش چند نفر از سرشناسان ده، ان دو نفر را از كلاس در اورده و اسبها را تحویلشان دادم. بانها گفتم كه ديگر حق پا گذاشتن به اين ده را ندارند. هنوز انها كاملا دور نشده بودند كه مردم ده بطرفم امده و از اينكه مجبور نشدند گندم خودشان را بان سه نفر سيد روحاني بدهند از بنده تشكر كردند.
    ديانت اسلام براي خيلي ها، يعني درامد مفت مجاني.
    پس از انقلاب، برهبری ایت الله خمینی، انتظار دیگری از این زورگویان نداشتم. شاید ما ملت ایران باید به این بلای خطرناک ” جمهوری اسلامی ” مبتلا میشدیم تا بعد از بهبودی، با احتیاطی بیشتر و با تجربه ای بهتر، با تصمیمات خود، اینده خود را بهتر رقم بزنیم.
    موفق باشید

     
  35. ایرانی سرگردان

    آیا مداحان نباید مسلح باشند تا بتوانند از خود و ناموس خود – که البته بنا به اخبار واصله این بار به همراه نداشته اند – دفاع کنند؟
    بیژن نایب
    بعد از این که مشخص شد یکی از مداحان مشهور تهران – که افراد وابسته به استکبار جهانی او را بلبل بیت رهبری خطاب می کنند – در نیمه شب در اتوبان بابایی به سوی ماشین زن و مرد جوانی تیراندازی کرده، عده‌ای شروع کرده اند به اعتراضات بی جا. از جمله ی این اعتراضات بی جا، یکی هم این است که چرا یک مداح باید اسلحه داشته باشد.

    من در این مقاله ی ارزشمند سعی می کنم این موضوع را «تبیین» کنم که چرا عده ای معدود این بحث انحرافی را مطرح کرده اند و این ها چه کسانی می باشند. بعدش نشان می دهم که چرا یک مداح باید همیشه با خود اسلحه حمل کند و اگر دستش به کلت و اسلحه ی مرحوم جدیداً مغفور ِ کلاشینکوف نمی رسد لااقل قمه ای، پنجه بوکسی، قفل فرمونی چیزی در اختیار داشته باشد.
    اما قبل از هر چیز ببینیم اساساً چه کسانی به این موضوع اعتراض دارند؟ این افراد معترض همان کسانی هستند که اگر در کهریزک تحت بازجویی های فنی قرار گیرند معلوم می شود که قطعا از فتنه گرانی بوده که حتی بعد ازتجمع ۳۰۰ نفره ۹ دی در همین چند روز پیش هم از رو نرفته اند. در حالی که خود سردار نقدی هم بعد از این تجمع باشکوه از رو رفت و از سخنرانی نادم گشته به خانه عزیمت نمود.
    در واقع، اگر این بحث درست تببین شود، خواهید دید همین افراد فتنه گر هستند که یک واقعیت ساده و روشن را کتمان می کنند. می پرسید چه واقعیتی؟ عرض می کنم.
    آن ها این واقعیت واضح و مبرهن را نادیده می گیرند که که یک مداح در دوران مداحیگری خود از صبح تا شب، (البته بیشتر از غروب به بعد) در حال لعن و نفرین به یزید و شمر است. این مداحان حتی در روز های معروف به «عید عمر کشون» (عیدی که برخی شیعیان می گیرند) به یزید و اعوان انصارش فحش «خوار- مادر» می دهند قربتاً الی الله. حالا شما نه، یزید و شمر. آیا یزید و شمر از دست این مداحان جگرشان خون نمی شود؟ و اگر خون به جگر یا جای دیگر شوند، آیا به فکر انتقام گیری نمی افتند؟
    خب شما حساب کنید که اگر یکی از همان اراذل و اوباش صدر اسلام که با شمر و یزید همکاری می کرده اند (مثلا خولی) بخواهد از مداح مربوطه حتی زهرچشمی هم بگیرد، آیا این مداح نباید مسلح باشد تا از خود دفاع کند؟ اصلاً آمدیم و «حرمله» می خواست با پرتاب تیر سه شعبه به این بلبلان کذایی ایشان را مضروب نماید. آیا هر عقل سلیم و حتی غیرسلیمی هم نمی گوید در این موارد اسلحه برای دفاع از خود لازم است؟
    امیدوارم فکر نکنید که این فرض غیر واقعی است و مربوط به تکنیک سیال ذهن و ادبیات نشأت گرفته از آمریکای لاتین و سایر جریانات انحرافی می باشد. خیر. اتفاقا این فرض از متن سنت شیعی درمی آید که می گوید «هر روز عاشورا و همه جا کربلاست».
    اگر منطق صوری خوانده باشید می دانید که «اگر همه جا کربلا باشد» و «اتوبان شهید بایایی هم (یکی از همان) همه جاها باشد»، حنی حاشیه این اتوبان هم می تواند کربلا باشد یا مثلا حومه کربلا باشد. با این منطق قوی که به هر جان کندنی بوده از زمان ارسطو تا به حال دوام آورده،
    آیا بعید نیست سرو کله ی شمر و یزید و خولی نیز یک باره در بزرگراه شهید بابایی پیدا شود و بیایند کنار ماشین «حاجی» ویراژ بدهند؛ همان طور که مثلا سایت موثق تسنیم اعلام کرده است؟
    البته عده ای که که اطلاعاتشان متاسفانه زیاد است ممکن است بگویند ای آقا یا ای خواهر، این افراد که شمر و یزید و خولی نبوده اند بلکه یک زن و شوهر جوان بوده اند. اما ای دل غافل! شما فکر می کنید شمر و یزید و خولی امروزه با همان شمایل ظاهر می شوند که در صدر اسلام یا کمی آن ورتر از صدر اسلام ظاهر می شدند؟ خیر! آخر غفلت تا کی ملت؟ بصیرت تان کجا رفته؟ پس ۹ دی برای چه بود؟
    حالا من نمی خواهم گریزی به صحرای کربلا بزنم، ولی اگر شما پوسترهای مربوط به «شمر زمانه ات را بشناس» را دیده بودید که زمانی در همین بزرگراه بابایی روی بیل بوردها باد می خورد، می توانستید به یاد بیاورید که شمر و یزید حتی می توانند در چهره ی باراک حسین اوباما هم ظاهر شوند چه رسد به یک زوج جوان که این جا در نقش اراذل و اوباش ظاهر شده اند.
    حالا این شما و این هم شمر، ببخشید یعنی این شما و این هم مداحان بلبل گونه عزیز ما. آیا اینان نباید مسلح باشند تا بتوانند از خود و ناموس خود – که البته بنا به اخبار واصله این بار به همراه نداشته اند – دفاع کنند؟ همان طور که در اول یا شاید هم وسط های این مقاله ارزشمند گفتم، هر عقل سلیم و حتی غیر سلیمی نیز این نتیجه گیری ارزشمند را تایید می کند. اگر هم تایید نمی کند جرات دارد نصفه شب ها بیاید طرف های اتوبان شهید بابایی…

     
  36. مسلم ؛ بچۀ بلوردی

    با تمام قلبم از جمهوری اسلامی بیزارم . میخواین حذف کنین ؛ میخواین نکنین . منکه دیگه گذارم به ایران نمی افته.

     
  37. جمهوری اسلامی(استبدادمطلقه فقیه) = فقر،فلاکت ذاتی ،فحشا،ریاوتزویر،حفظ ظاهر با باطنی سیاه،و قربانی کردن اخلاقیات
    فقیه = حرف خوب زدن و عمل به رذایل اخلاقی
    ایمه جمعه = مردم را به تقوا و ترک دنیا دعوت کردن ولی خود مشغول به مال اندوزی و چسبیدن به مال وجاه
    بسیجی = لات واوباشگری و ورژن به روز شده شعبان بی مخ (شعبون بی ترمز)
    دعوت به اسلام = حتی به قیمت جزغاله شدن قربانیان سینمارکس آبادان
    اسلام ناب محمدی = عوام فریبی در روز روشن،سانسور و فیلتر، و ترجمه سخنان مرسی به دلخواه
    جامعه را اسلامی کردن = احداث 90000 مسجد توسط سپاه و با پول نفت به ازای معالجه نکردن دانش آموزان سوخته شین آباد وگرسنگی مردم وفقروفلاکت برغم خالی بودن مساجد فعلی از نمازگزار

     
  38. کاش مشهد بودید آقای نوریزاد من خطاطم دوستدارم روی یک پارچه یا فایبرگلاس آن سفیرصلح ودوستی را مینوشتم. ضمناعمدا نوشتم سفیربجای سفر

     
  39. در آستانه 35مین سال سخنان تاریخی بنیانگذار انقلاب اسلامی در بهشت زهرا قرار داریم. انجا که گفت: ما می خواهیم که شما ملت ایران یک زندگی شرافتمندانه اسلامی داشته باشید.شاه قبرستانهای ما را آباد کرد و شهرها و قصبات ما را ویرانکرد. شاه نفت ما می فروخت و با پول ان سلاح می خرید که سینه جوانان ما را نشانه برود.سرمایه های این ملت بین یک هزار فامیل شاه دست بدست می شد و مردم ما در فقر و بیچارگی بسر می بردند.و ما مخواهیم که همه اینها اصلاح بشود و ملت خودشان مسئولین کشور را تعیین کنند و مسئولانی دلسوز به حال خود را جاگزین ان دستگاه ظالم کنند.شاه به بهانه این که می خواهد کشاورزان ما را دهقان کند ؛ کشاورزی ما را از بین برد و کشور را از همه جهات وابسته به خارج کرد. .مرغ و تخم مرغ را از کشور اسرائبل غاصب وارد می کرد و به جای ان نفت مجانی به اسرائیل می داد. وعده اب و برق و اتوبوس و مسکن مجانی به ملت داد و گفت همه اینها در مفابل ان چیزی که به ملت ایران خواهیم داد چیز مهمی نیست. ما می خواهیم که شخصیت انسانی و کرامت انسانی انسانها را ارتقا ببخشیم . و کلی وعده و وعید های دیگر مانند ازادی احزاب و روزنامه ها و داشتن کرسی تدریس برای کمونیست ها در دانشگاهها و بستن زندانها و تبدیل آنها به مراکز تفریحی و فرهنگی و و غیره.
    ای کاش امروز زنده بود و صدای ملت را می شنید که با تمام وجود فریاد می زنند :” از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت بنموده ما را مس کنید”

     
  40. آقای نوریزاد عزیز. آخوندها و عربها برای زن هیچ ارزشی قائل نیستند.ببینید یک آخوند 70 یا 80 ساله به چه راحتی یک دختر 18 ساله را به عقد خود می آورد . همین را می توانید در عرب ها ببینید. البته قصد توهین به عرب های ایرانی را ندارم. ولی این واقعیتی است انکار ناپذیر. ببینید عرب های سعودی یا شیخ نشین های خلیج فارس هر کدام چند زن دارند؟این فرهنگی است که از اعراب به ایران رسیده. در ایران قبل از اسلام ما چنین فرهنگی نداشته ایم.

    پس خودفروشی زن برای اینان اهمیتی ندارد. و اصلا آن را امری طبیعی می دانند.

     
  41. آیت الله //////// با دیدن این خبر نزدیک بود غش کند
    بعد از آن که کمی آب به سر و صورتش پاشیدیم و سر حال آمد فرمود
    البته اسلام عزیز برای همه درد ها درمانی دارد
    احکام عالیه اسلامی را اگر درست اجرا می فرمودید کار به اینجا نمی کشید
    من حاضرم …… را خود پرتاب کنم…….

     
  42. ….وایلا ازین فجایع که بر میهن ما می گذرد!…..در دفاعیات مهدی رضایی این آیه شریفه توسط او آمده بود….ومالکم لا تقاتلون فی سبیل الله والمستضعفین من الرجال والنساۀ والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنامن لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا/76نساۀ /..وچیست شما راپیکار نمی کنید درراه خدا وناتوانان ازمردان وزنان وکودکانی که گویند پروردگارا برون کن مارا ازاین شهری که ستمگرند مردمش وقرارده برای ماازنزد خود سرپرستی وقرارده برای ما از نزد خود یاوری/صدق الله/..واین دستور خداوند را دلیل مبارزه اش با رژیم گذشته ذکر کرده بود……

     
  43. از این شماره ها تو تلفن عمومی ها که پره
    آقای خامنه ای رکورد زدیم!

     
  44. آقای خامنه ای – آقای رفسنجانی – آقای خاتمی ( هر دو هم اصلاح طلب هم امام جمعه) – آقای جنتی( هر دو پدر و پسر) – آقای روحانی – آقایان لاریجانی ها و دست آخر آقای شریعتمداری کیهان : مبارررررررررررک است . فقط بخوانید این نوشته نوریزاد و این پسرک را و اگر ذره ای وجدان داشتید عمامه از سر بر میداشتید. شما ها که عمامه ندارید باید جامه بدرید.
    مطمین هستم اگر این خبر فراگیر بشه نفر اول از آخر تو روزنامه کیهان مینویسه این کارا کار دشمن که نظام رو بد بین کنند!!!
    مطمئن هستم سزای اعمالشان را تو این دنیا میبینند این مسولین بی مسول. بی خود هم نگید سرداران سپاه . این همه مسول بی مسول داریم بخوان یک ساعته سپاه میشونن سر جاش

     
  45. هزینه ای که خیلی از ایرانی ها ناخواسته متقبل شدند تا قول های آیتالله ها برای معنویت زندگی ما پدیدار شوند.
    اگر یک ایمان دار از من اصول دین بخواهد پاسخ میدهم این یکیش
    فقر بیاور و مردان را بگیر و سپس زن هایشان را حراج کن

     
  46. در جستجوی دانایی

    وای بر ما

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

86 queries in 2605 seconds.