سر تیتر خبرها
همین شنبه – ساعت هشت ونیم – جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

همین شنبه – ساعت هشت ونیم – جلوی درِ شمالی وزارت اطلاعات

پنجشنبه و جمعه وزارت اطلاعات تعطیل است و من توفیق سلام گفتن به دوستان اطلاعاتی را نخواهم داشت. بهمین دلیل قدم زدن تعطیل! تا کی؟ تا همین شنبه ی آینده هفتم دیماه.

من با صبوری، و با نرمشی قهرمانانه، به آنچه که اراده کرده ام دست خواهم یافت. آنها – دوستان اطلاعاتی – سرجایشان هستند و من نیز. بیکاری، همین چیزهایش درد سر ساز است دیگر. اگر – برادران – مرا ممنوع الکار (غلط مصطلح) و ممنوع الخروج نکرده بودند و اموالم را نبرده بودند، الان من سرم مشغول یک کاری بود و از سرِ بیکاری نمی رفتم جلوی درِ وزارت اطلاعات.

راستی از شما چه پنهان، دارم کم کم به این کار علاقه مند می شوم. این خودش مگر کار شایسته ای نیست؟ که شما صبح به صبح با چهره ای بشاش و متبسم به چهارصد نفر انسان دوست داشتنی سلام بگویید؟ خدا وکیلی ما خودمان در روز به چند نفرسلام می کنیم؟ ده نفر؟ بیست نفر؟ خب این تعداد کجا و سلام گفتن به چهارصد نفر کجا؟ بهمین خاطر من به شما و به همه ی کائنات اعلام می دارم که کار خوبی پیدا کرده ام و به این زودی ها نیز خیال ندارم از این کار خوب دست بکشم!

این عکسی که من برای این نوشته انتخاب کرده ام، یکی از تابلوهایی است که در زندان کشیده ام. اسمش هست: محوِ من. به این تابلو اگر خوب دقت کنید، به تصویر محوی از صورت خود من خواهید رسید. قصدم ازاین تابلو، تأکید بر محو شدنِ زندانیان در بُهت ناشی از فراموشی جامعه است. چیزی که حاکمان بنا بر آن دارند. که زندانیان سیاسی کم کم محو و فراموش شوند.

شوربختانه این روزها – آنسوتر از هیاهوهای مجازی – این محو شدگیِ زندانیان سیاسی دارد اتفاق می افتد. یک نمونه اش همین پیمان عارفی است که اگر مادر و همسرش در راه بازگشت به تهران کشته نمی شدند، خداوکیلی چند نفر از ما به یادش می افتادیم در سال؟ تنها خواستم بگویم: من با همین قدم زدن در برابر وزارت اطلاعات، و با ” سفر صلح و دوستی” که با نیت آزادی زندانیان سیاسی آغاز کرده ام و هر روزش را به یکی از زندانیان سیاسی تقدیم می کنم، بقدر بضاعتِ خود می خواهم این بازیِ تلخ و یک طرفه ی زندانبانان را به نفع عزیزان در بندمان بهم بزنم. همین.

به صفحه ی من در فیس بوک هم سر بزنید. این صفحه را من مجدداً راه اندازی کرده ام. صفحه ی قبلی با کلی سابقه و مخاطب از دسترس من خارج است. همیشه از صفر شروع کردن دشوار است. اما همین که اراده ای برای انجام کاری درمیان باشد، می شود به آینده امیدوار بود. نا امیدی، خودش یکجور مرگ زود رس است. چکار کنیم؟ فعلاً اراده ی این کشور با آخوندها و سرداران سپاه است و با بالاتری هایی که به اینها خط می دهند و در پشت پرده پنهان اند. باید بسازیم و باهر امکان مختصری به روی آینده آغوش وا کنیم. بهترین پروازها از بن بست هاست.

محمد نوری زاد
چهارم دیماه نود و دوShare This Post

درباره محمد نوری زاد

22 نظر

  1. منم یه ادم بیکاریم مثل خودت
    منم بیام؟؟؟
    ههههه

     
  2. دوست هم سن و سال من

    من که همیشه فکر می کنم تا مشکل دستشویی برای معترضین حل نشود کار به سامان نمی شود. یعنی آن یک میلیونی که هر شب در میدان التحریر می ماندند آخر چه طوری کارشان راه می افتاد. یک راه حلی ، چیزی.
    بنده و شما هم که خدا نکند بخواهیم چهار قدم توی این هوای سرد قدم بزنیم ، آن هم با این ترشح آدرنالین در موقعیت استرس اعتراض !
    راه حل من که شاید به کار شما بیاید. خرید یک بسته کیسه فریزر و مقداری دستمال کاغذی و ایضاء کمی اسپری آب برای امور شرعیه! که همه در ماشین تان قرار می گیرد.

     
  3. به بعضی دوستان مثل بابک که فکر می کنند جناب آقای نوری زاد هم سانسور می کنند و می خواهند بروند
    مثل اینکه بعضی افراد بحث و گفتگو را با فحاشی اشتباه گرفته اند.
    نه عزیزم کسی سگها را باز نگذاشته .. حرف نوری زاد این است که نه سنگ بزنید نه سگ باشید
    شما حتی اگر میخواهید دین من را نقد کنید می توانید مودبانه سخن بگویید.. البته باید تمام سخنان دارای مدرک باشد..
    نه صرفا جملاتی که در تمام سایت های ضد دین و از منابع نا معتبر آمده است را تکرار کرد.
    در ضمن آقای بابکم هیچ آزادی مطلقی وجود ندارد حتی افکار شما هم در چارچوب ذهن شما است پس در افکار و نگرشتون در میان آنها محصور هستید ..
    در ضمن جناب نوری زاد این سایت را نزده تا خود را معروف کند و یا همه را با خود همراه کند بلکه می خواهد دریچه جدیدی به روی ما بگشاید تا جور دیگری ببینیم و بیاندیشیم .. او اینکار را ادامه می دهد حتی اگر یک نفر در این سایت بماند و یا حتی اگر خودش تنها بماند و حتی حتی اگر چون منصور حلاج بر دارش کنند و دوستانش از ترس پای دار فقط اشک بریزند
    اما بانگ انا الحق را ترک نخواهد کرد.

     
  4. خطاب به اقای نوری زاد:
    ای که هفتاد رفت و در خوابی/مگر این چند روز را دریابی…(مواظب باش…داره دیرت میشه)
    آقای نوری زاد شما جوان نیستی که بخواهیم نصیحتت کنیم…اما کارایی که شما میکنی لایق یک جوان هیجانی و بی فکره که به قول خودمون جو گرفتتش…
    برو تا دیرت نشده خودتو اصلاح کن
    (منتشر نکنی مشخص میشه صدای مخالفو خاموش میکنی)

     
  5. درست مى فرماييد آقاى نوريزاد. من اشتباها سخنان امام جمعه نايين را از قول مكارم شيرازى نقل كردم ولى در اصل مطلب تفاوتى نمى كند و اكثر سخنان اين علما! از صدر تا ذيل بر مغلطه استوار است. كافيست به جاى پاسخ دادن به اين سخنان پوچ، فقط مغلطه ها را در اين سخنان آشكار كنيم و بدانيم اگر سلاح مغلطه را از دست اينها بگيريم اساس سلطنتشان كه بر عوام فريبى استوار است به آسانى فرو مى ريزد.

     
  6. صد سلام و صد درود به نوری زاد عزیز
    به جرعه تو سرم مست گشت ، نوشت باد / خود از کدام خم است ؟ این که در سبو داری . حافظ
    ارادتمند کاملت جاوید

     
  7. درود بر نوريزاد و همه دوستان .آورده اند كه زيدى به قاتل نويسنده اى گفت :خب،چرا او را كشتى ؟او كه اهل قلم بود .با او بحث مى كردى و مجابش مى كردى .قاتل گفت :كردم .او مرا مجاب كرد من هم كشتمش .

     
  8. فاروق گرامی!!!

    امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
    ای بس غم و شادی که پسِ پرده نهان است

    گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
    دانی که رسیدن هنر گام زمان است

    تو رهرو دیرینه‌ی سرمنزل عشقی
    بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

    آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
    دریا شود آن رود که پیوسته روان است

    از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
    این دیده از آن روست که خونابه فشان است

    دردا و دریغا که در این بازی خونین
    بازیچه‌ی ایام دل آدمیان است

    دل بر گذر قافله‌ی لاله و گل داشت
    این دشت که پامال سوارانِ خزان است

    روزی که بجنبد نفسِ بادِ بهاری
    بینی که گل و سبزه کران تا به کران است

    ای کوه تو فریادِ من امروز شنیدی
    دردی‌ست در این سینه که همزاد جهان است

    از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند
    یارب چقدَر فاصله‌ی دست و زبان است

    خون می‌رود از دیده در این کنج صبوری
    این صبر که من می‌کنم افشردن جان است

    از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
    گنجی‌ست که اندر قدم راهروان است

    هوشنگ ابتهاج

     
  9. درود بر شجاعت و قاطعیت و پیگیری شما . بخدا همین کار شما را خیلی از ماها نمیتوانیم و جرآت نداریم . البته این سخن شما کاملا درست که زندانیان رو به فراموشی میروند . باید بهر وسیله از این کار جلوگیری کرد . راستی چرا علمای دیگر این دعای قدیمی که اللهم فک کل اسیر را دیگر روی منابر نمی گویند ؟ ! سلامت و شاد باشید .

     
  10. سید ابوالفضل

    به دوستانی که تصمیم به ترک ما دارند
    ****************************
    برخی از دوستان در هفته های گذشته تصمیم به رفتن گرفته اند . البته که “صلاح مملکت خویش خسروان دانند” . اما من می گویم کجا می روید ؟! اگر در سایت آقای نوریزاد نتوانید حرف هایتان را بزنید دیگر کجا می توانید این کار را بکنید ؟ شاید در برخی سایت ها که کاملا با شما همفکر ند تا حدودی این امکان وجود داشته باشد . اما چه سود ؟! در آن جا با که می خواهید بگویید ؟ آن ها که همه همفکر شما هستند و در نتیجه حرف های شما همان است که آن ها هم همان را می گویند . پس تکرار آن ها چه منفعتی می تواند داشته باشد ؟
    به نظر من بمانید و نظر آقای نوریزاد را در مورد حدود اخلاقی نوشته هایتان رعایت کنید و بنویسید . نقد کنید . به قول خودتان بی رحمانه و قاطعانه . در عین حال در کمال ادب و رعایت احترام و شان طرف مقابل . باور کنید که برخی از نوشته های شما این ویژگی را ندارد . برخوردنده و لجاجت برانگیز و مشحون از توهین و بی احترامی است . به نوشته های دوست خوبمان آقای بردیا استقامت و نیز سرکار خانم انیتا نظر کنید . از آن ها دلسوزی ، ادب و انصاف ، می بارد . در ضمن آن ها همان را می گویند که شما می گویید.
    گفته اند پادشاهی کابوسی دید و هراسان برخاست و خوابگزاران را طلبید . گفت خوابی دیده ام که می خواهم تعبیرش کنید . خواب دیده ام که تمامی دندان های من ریخته بود و من بسیار وحشت زده بودم . خوابگزاری گفت : تعبیرش این است که تمامی بستگان تو پیش از خودت خواهند مرد و شما در پایان عمر تنها و وحشت زده خواهی ماند . پادشاه غضبناک شد و گفت این چه تعبیر ناثوابی بود که کردی . ودستورداد که : این پدر …. را اعدام کنید .خوابگزار بعدی گفت : عمر شاهنشاه بسیار پر برکت و طولانی است ، به طوری که بیش از همه ی بستگانش عمر خواهد نمود . پادشاه بزرگ فرصت خواهند داشت که علاوه بر ملک و ملت همه ی خاندان خود را قبل از مرگ به سرانجام برسانند .پادشاه این تعبیر را بسیار پسندید و دستور داد که به خوابگزار دوم پاداش هم بدهند .
    می بینید که با وجود این که محتوای هر دو تعبیر یکی است ، اما نحوه ی بیان آن ها چقدر متفاوت است . این را گفتم برای این که بگویم شما می توانید به قول خودتان “بی رحمانه ” و “قاطعانه” ، نقد کنید ، بدون این که نوشته ی شما آلوده به اهانت و برخورندگی و بی احترامی شود .
    پس اگر صلاح دانستید بمانید و بنویسید و تاثیر بگذارید . ما را ترک نکنید .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  11. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    شما در نوشته ی بالا نوشته اید :
    “این خودش مگر کار شایسته ای نیست؟ که شما صبح به صبح با چهره ای بشاش و متبسم به چهارصد نفر انسان دوست داشتنی سلام بگویید؟”
    دیشب مصاحبه ی قهرمان اسبق وزنه برداری کشور آقای محمد نصیری را از شبکه ی ورزش نگاه می کردم . او قهرمان افسانه ای وزنه برداری کشور ماست . چهارده سال متوالی روی سکو بود و همه ی مدال های آسیایی ، جهانی و المپیک را در بالاترین سطح و خوش رنگ ترین آن ها ، کسب کرد . در انتهای برنامه مجری از او سوال کرد که حالا چه کار می کنی ؟ آقای نصیری در پاسخ به این سوال سرش را بالا گرفت و گفت : الحمد لله کارم خوب است ، این روزها فرش فروشی می کنم . آقای مجری شادمان در آمد که : الهی شکر که راضی هستی . آقای نصیری گفت : الهی شکر . بد نیست . هر از چند گاهی ، یکی از فرش های خانه ام را می فروشم .
    این طنز تلخ آقای نصیری که قهرمان دوست داشتنی دوران کودکی و نوجوانی من بود ، از دیشب تا حالا روی اعصاب من است و فکر نکنم گزندگی آن به این زودی ها از خاطرم محو شود . بغض سنگینی سینه ام را می فشارد.
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  12. خطاب به مریم بانو ، دربدر ، مزدک ، سمیر، دانشجو

    ستارگان این شبهای سیاه که به افول واداشته شده اند.

    آهای،آهای،آهای، ننـــه، من گشنمـــه!! آهای،آهای،آهای، ننـــه، من گشنمـــه!!

    آهای ستارگان درخشان ایران بانو ، آهای دردمندان خونین جگر ، آهای پرچمداران مبارزه با خرافات ، آهای کسانیکه قلبتان از درد مردم خرافات زده شرحه شرحه است ، ضجه قلب دردمندتان را به روی کاغذ بیاورید و باز هم برای ما بنویسید مردم ما شدیدا گرسنه اند ، گرسنه دانستن ، گرسنه آگاهی ، گرسنه رهایی از شر خرافات ، همان خرافاتی که سوگمندانه در آن غرق هستند!! و در همان حال باز هم برای رهایی از مصیبت به همان خرافات متوسل می شوند!! می دانم نجات این مردم خرافات زده خیلی سخت است اما به این هم ایمان دارم که آگاهی قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود وقتی با گذشت 35 سال از حکومت اسلام ، جز روسیاهی برای آخوند و تباهی و نگونبختی برای مردم ، این اسلام چیزی برای مملکت ما به ارمغان نیاورده است و وقتی می بینیم جنتی ، این روسیاه دو عالم!! اعتراف می کند در اقلیت هستند و میخواهند با زور قدرت را حفظ کنند!! دیگر از این شرایط بهتر برای آگاه کردن مردم از ریشه دردو بدبختی خود مهیا نخواهد شد .

    سرکار مریم بانو ، دربدر(که خدا دربدرت کند!!) ، مزدک ، سمیر ، دانشجوی فرهیخته ، مگر نمی بینید براثر حکومت اسلام ایران بانو در بستر است ، ایران بانو تب دارد ، ایران بانو در حال احتضار است ، ولی با همان حال نزارش و از همان بستر بیماری ، ایران بانو با کورسوی امید به دستان فرزندانش می نگرد!! چگونه دلتان میآید امید ایران بانوی با محبت را با گذاشتن قلم بر زمین ناامید کنید!؟ آنهم در شرایطی که به گفته احمد کسروی که خونش را در دادگستری این مملکت ، خرافه پرستان ناجوانمردانه به زمین ریختند ایران بانو یک حکومت به آخوند بدهکار بود!! حال که این بدهی را با این هزینه سنگین پرداخت کرده است شما باید با ترفندی!! که نوریزاد بکار می برد فریب بخورید و قلم خود را بر زمین بگذارید!!

    سخنی هم با جناب نوریزاد : آقای نوریزاد رونق سایت شما به نورافشانی این ستارگانی است که به دست شما قلع و قمع می شوند وقتی هر کدام از این ستارگان را شما با ترفند خودت از آسمان ایران به زمین می کشی و پس از به زمین انداختن برای رد گم کردن بین دیگر کاربران یک مختصری شابدالعظیمی!! اشک تمساح هم می ریزی(برای تمام این موارد از نوشته های خودت زیر کامنت این عزیزان مستند دارم که حاضرم در صورت اعتراض شما در معرض دید کاربران قرار دهم) فقط اشاره ای کنم که یادت هست کاربر باسواد و فرهیخته مریم بانو بواسطه نوشته شما خطاب به خودش، شما را بی ادب خطاب کرد و رفت که رفت!! شما بارها و بارها ذیل کامنت مزدک به او گفته ای از این سایت برود و در سایت دیگر بنویسد وقتی دیدی او مقاومت می کنند به روش غیر اخلاقی متوسل شدی!! جمله ای را که کاربری بنام شغال کش!! خطاب به مزدک گفته بود را برداشتی آوردی کوبیدی به سر مزدک بیگناه!!کسی که آرزو کرد در فضای بیرون دستش به مزدک برسد تا بتواند فلان کند!! شغال کش بود جناب نوریزاد ،نه مزدک، همان که در هدف یعنی حفظ ریشه بدبختی ، یعنی اسلام با شما مشترک است!! آنوقت شما جمله خرافه پرستی بنام شغال کش!! را آوردی کوبیدی به سر مزدک ، آقای نوریزاد آورین ، آورین!!و مزدک هم رفت که رفت!! خیلی خوشحالی آقای نوریزاد!! اما بدان که بصیرتت با بصیرت رهبر هیچ فرقی ندارد که اگر فرق داشت میدانستی رونق سایتت به درخشش این ستارگان است نوشته های اینها است که در سایتت جنب و جوش و هروله می انداخت نه نوشته های اون سه همراهت که در هدف با هم مشترک هستید هرچه تلاش کردی کاربران را به راه انحرافی یعنی پرداختن به شاخ و برگ!! که در سفرها دنبال میکنی بکشانی!!می دیدی خیر، این روخانه پرخروش را سر باز ایستادن نیست!! و رودخانه طغیان کرده به راه خود ادامه میدهد!! آخر الامر به حذف متوسل شدی!! متاسفم که تمام آزادیخواهان اسلامی!! همین گونه هستند اینها آزادیخواه واقعی نیستند بلکه آزادیخواه نما !! هستند آقای نوریزاد این ستارگانی که شما تحت عنوان توهین به مقدسات!! سربریدی با علی اصغر غروی که خامنه ای نیز تحت عنوان توهین به مقدسات!! سربرید رفتار شما با خامنه ای چه تفاوتی دارد!!؟ آزادیخواه اسلامی یعنی همین!! فصل مشترک شما با خامنه ای همان اسلام است و رفتارتان نیز یک نتیجه خواهد داشت او در قدرت است و شما تازه هنوز بقدرت نرسیده ای اینگونه حذف میکنی وای بحال در قدرت بودن!!

    برای اینکه این حربه نیرنگ و فریب تحت عنوان توهین به مقدسات روشن شود از کاربران درخواست میشود این پاراگراف را هم بخوانند.تا فرق آزادیخواه واقعی با آزادیخواه نما!! که همان آزادیخواه اسلامی است برای عزیزان روشنتر شود.

    فرض کنید دو نفر هستند با یک تکه سنگ ، نفر اول سنگ را می پرستد و جزء مقدسات میداند و نفر دوم سنگ را نمی پرستد و پرستش سنگ را جزء مزخرفات میداند و حالا این دو نفر میخواهند با هم بحث کنند و عده ای هم بعنوان ناظر از این بحث استفاده کنندحالا این دو نفر چگونه باید با هم بحث کنند؟

    یک راه این است که عدالت را بین این دو نفر برقرار کنیم یعنی سنگ پرست به هر طریقی که میخواهد از سنگ پرستی خود دفاع کند و نفر دوم هم به هر طریقی میخواهد از مزخزف بودن سنگ پرستی دفاع کند و قضاوت مابین این دو نفر هم با مستمعین ، این میشود آزادی واقعی.

    راه دوم این است که عدالت را زیر پا بگذاریم یعنی سنگ پرست آزاد باشد آزادانه از سنگ پرستیش دفاع کند ولی نفر دوم را محدود کنیم که حق نداری به اعتقادات سنگ پرست تعرض کنی!!و اگر تعرض کردی این میشود توهین به مقدسات سنگ پرست!! دیگر نمی گوید پس اینها دیگر در این میدان نابرابر چگونه میتوانند باهم بحث کنند!! این همان مطلبی است که اکثر کاربران حذف شده خطاب به نوریزاد میگویند نوریزاد سنگها را می بندی و سگها را رها می کنی!! این میشود آزادیخواه اسلامی!! نوریزاد و خامنه ای و همه اسلامیون جزء این دسته دوم هستند اصلا مسلمان چون در چهارچوب اسلام خودش را حبس کرده است نمیتواند آزادیخواه واقعی باشد!!

    شما در قانون اساسی هر اصلی را نگاه کنید حتی فصل مربوط به حقوق ملت، هر حقی که به مردم داده شده است در انتهای آن اصل تاکید شده است باید در چهارچوب موازین اسلامی!! باشد حتی همین راهپیمایی که میگویند آزاد است در انتهای همان اصل آمده است مگر اینکه مخل مبانی اسلام!! باشد و این مگر ، در عمل همین میشود که اکنون می بینیم که اصلا راهپیمایی ای در کار نیست!! این تفاوت آزادیخواهان واقعی با آزادیخواهان اسلامی است .

    آقای نوریزاد دیدی صفحه فیسبوکت هک شد و آب هم از آب تکان نخورد!! بستن این سایتت هم برای خامنه ای دو دقیقه بیشتر وقت نمیخواهد!! چرا نمی بندد!!؟ دلیل آنرا هم خودت میدانی و هم ما!! شما که جبهه بوده ای خوب میدانی خاکریزهای متفاوتی برقرار میکنند که اگر یک خاکریز سقوط کرد خاکریزهای بعدی به دفاع بپردازند!! خامنه ای در خاکریز اول تمام نیروهایش را بسیج کرده است از صدا و سیما تا دادگاهها و زندان و سپاه و نیروی انتظامی و بسیج و انصار حزب الله و کیهان و … و حالا تازه جنتی میگوید در اقلیت هستیم!! این خاکریز حفظ نظام است که در حال فرو ریزی است و خاکریز شما که خاکریز دوم است خاکریز حفظ اسلام است!! و شما برای اینکه خودت را همراه مردم زجر کشیده نشان دهی مشغول هرس شاخ و برگ نظام هستی!!تا ریشه و تنه این درخت فاسد را حفظ کنی خامنه ای هم خوب این را میداند!! و میداند اگر خاکریز اول سقوط کند شاخه ها و جوانه های درخت خاکریز دوم هم با کمی تفاوت همان اسلام خواهد بود و روز از نو و روزی از نو!!و اگر این ستاره ها در این سایت قلم میزنند برای این است که به خامنه ای بگویند از قضا سرکنگبین صفرا فزود!! شما هم آقای نوریزاد خوب اینرا میدانی به همین دلیل است که آنها را با شگرد خودت حذف میکنی!!

    شما اگر سری به سایتهایی که آزادی واقعی در آنها برقرار است بزنید به عیان خواهید دید که چه رودخانه پرخروشی برای حذف این نظام قرون وسطایی در جریان است و هیچ مسلمانی توانایی دفاع از اعتقاداتش را در آن سایتها ندارد!! میدانی چرا؟ آقای نوریزاد ، برای اینکه در آن سایتها شمشیر ناجوانمردانه ای بنام توهین به مقدسات وجود ندارد که میدان را برای مسلمانها یکطرفه کند!!

    آقای نوریزاد دلم از دستت گرفته است!! هر ستاره ای را که به زمین می اندازی بغض گلویم را میگیرد و سایتت یکقدم به قبرستان شدن نزدیک میشود!! اجازه میخواهم با همین گلوی بغض آلود برای عزیزانی که حذف شده اند مرثیه ای بخوانم و بدینوسیله با آنها همراهی کنم.

    عزیزان می روند نوبت به نوبت خوش آنروزی که نوبت بر من آید

    یاران چه غریبانـــه رفتنـد از ایـن خانــه

    هم سوخته شمع ما هم سوخته کاشانه

    برای اینکه با بغض از هموطنان گل و بلبلم خداحافظی نکنم با لبی خندان و امید به آینده به همه میگویم
    بـــــای بـــــای ، دالــــی

    بر قرار باشیــد

     
  13. آقای نوریزاد..این متن مذاکرات مربوط به اصل ولایت فقیه در قانون اساسی است..لظفا به حرفهای آقای مکارم در آن زمان توجه کنید و با وضع حالشان مقایسه فرمائید.. هم ایشان و هم آقای منتظری بعدا مواضع خود را تغییر دادند..ولی آن کجا و این کجا…عاقبت به خبری را میبینبد؟

    “اما مهمترین نکته ای که در گفته های امام در این برهه قابل مشاهده است ، تاکید امام بر اسلامی بودن حکومت در کنار استقلال ،آزادی و جمهوریت آن است:«اگر به جای اینکه او رفت یک رژیم دیگری تحقق پیدا کند…مثلا مثل فرانسه بخواهیم بشویم…اگر اینطور باشد این همه خون ریختن ملت ما برای این نبوده که حالا یک مملکتی باشد … ولو رژیم سلطنتی هم نباشد»(19)

    بدین صورت بر اساس مفروضات چهارگانه ای که عنوان شد ، امام حتی یک بار نه در پاریس و نه در تهران و قم حرفی از ولایت فقیه به میان نیاورد و تنها به تبیین ماهیت اسلامی حکومت به دور از غرب زدگی و تحجر پرداخت.

    جریان تصویب اصول مربوط به ولایت فقیه در قانون اساسی را میتوان در چند بخش بیان کرد . ابتدا در تصویب چهار اصل نخست به طور غیر مستقیم پیرامون جایگاه ولی فقیه بحث شد اما این نظام حکومتی به طور صریح و کوتاه در اصل پنجم نمایان شد و در اصل یکصد و دهم به تفصیل راجع به آن صحبت شد.

    بحث های مطرح شده در خلال اصل پنجم بسیار جالب توجه است . عده ای همچون مقدم مراغه ای، نماینده ی آذربایجان، اساس حکومت در اسلام را مبتنی بر آرای مردم می دانستند و تصویب این اصل را مغایر با این مطلب قلمداد می کردند. او ضمن بیان احساس مسئولیت نمایندگان در برابر تاریخ و نسلهای آینده متذکر شد :

    «مردم یکپارچه رهبری امام خمینی را پذیرفته اند …امام خمینی برای احراز رهبری استناد به قانون اساسی نکرده و هنوز هم نفوذ و قدرتی که امام دارد منبعث از قانون اساسی مدون نیست ، بلکه سرچشمه نیروی رهبری امام ،اسلام است…اگر اصول دین را در قانون اساسی بیاوریم خدمتی نکرده ایم چون اصول اسلام پشتوانه ی محکمتری از قانون اساسی دارد … آرای عمومی مبنای حکومت است … به هر حال اصل سوم (اصل مربوط به آرای عمومی مبنای حکومت) با این اصل در تعارض است » (21)

    او ضمن اشاره به استفاده ابزاری از اسلام در صورت تصویب این اصل گفت :«ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است ، وقتی می گوییم این اصل به منظور این است که اسلام باید حاکم باشد ولی نباید اسلام را یک طبقه ی خاص در انحصار خود بگیرد ،آن وقت ممکن است اسلام ابزاری شود و در دست قدرت طلبان قرار گيردو این تصور حاصل شود که … پس از پیروزی عده ای می خواهند همرزمان خود را کنار بزنند. »(22)

    بهشتی که ریاست این جلسه را بر عهده داشت در جواب مقدم مراغه ای ضمن رد صحبت های او گفت : « این برداشت که از این پس نخست وزیر و رئیس جمهور و وزرا همه باید روحانی باشند هرگز چنین نیست .»(23)

    او مرکز ثقل حکومت را ولی فقیه دانست ، فقیهی که اکثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند و در صورتی که یک فرد چنین ویژگی هایی نداشته باشد گروهی از فقهای هم تراز رهبری را به عهده می گیرند.

    پس از صحبت های طولانی در حدود یازده ساعت این اصل با 53 رای موافق و چهار ممتنع و هشت مخالف به تصویب رسید.

    پس از تصویب اصل پنجم بحث های مربوط به نظام ولایی، با یک وقفه ی نسبتا طولانی در اصل 84 پیگیری شد . اصل 84 ، ولی فقیه را فقیه جامع الشرایطی ذكر مي كند که از طرف اکثریت مردم به مرجعیت و رهبری رسیده باشد و برای خروج از بحرانهای احتمالی ساز و کار غیر مستقیم یعنی انتخاب از طریق خبرگان را تعریف کرد. بحث دیگر مربوط به این اصل مادام العمر بودن ولایت فقیه بود. این اصل و اصل بعدی با چالش های کمتری، با 59 موافق و 3 مخالف و 6 ممتنع به تصویب رسید .اصل 86 هم که به نوعی تکرار اصل 5 بود و ویژگی های رهبر را مشخص می کرد به سرعت تصویب شد . اما یکی از طولانی ترین مباحثات و مجادلات مربوط به اصل 87 یعنی تعیین حوزه اختیارات و وظایف ولی فقیه بود. در پیش نویس این اصل وظایف و اختیارات ولی فقیه در پنج مورد خلاصه شده بود : تعیین فقهای شورای نگهبان ، نصب عالیترین مقام قضایی ، اعلان جنگ و صلح ، فرماندهی کل قوا و عزل رئیس جمهور . بند نخست بی درنگ به تصویب نمایندگان رسید و بند دوم منجر به مباحثات طولانی در بین نمایندگان شد .(24)

    اما پر تنش ترین مباحث درباره ی فرماندهی کل قوا بود .بحثی که شکاف بین مراجع و ولی فقیه را بسیار زیاد کرد و قدرت ولی فقیه را چنان بالا برد که پیش از آن تصور آن نمی رفت. حسن آیت همچون اصل های پیشین به دفاع از این اصل پرداخت : « شش روز یا بیشتر بحث کردیم… تا اصلش به تصویب رسد اما حالا به اختیارات که رسیده ایم … هیچ … تنها قسمت حساس همین فرماندهی کل قواست بقیه تعارف است و مطلبی نیست … ما انقلاب کرده ایم و این انقلاب باید در مقابل دشمنان آن و کودتاها که ارتش در آن نقش داشته حفظ شود. »

    به دنبال این سخنان ، مکارم شیرازی به عنوان یک مجتهد برجسته چنان غوغایی در مجلس خبرگان به پا کرد که در نوع خود بی سابقه بود . مکارم شیرازی در تاریخ 11 بهمن 57 در روزنامه ی کیهان اصول حکومت اسلامی را این چنین برشمرد : 1- حق مشارکت مردم 2- نظارت فقیه (25)

    سخنان مکارم را می توان ناگفته های او در مورد نظام ولایی قلمداد کرد که در خلال این اصل فرصت مطرح کردن آن را یافته بود . او سخنان خود را با استغاثه ای آغاز کرد که همهمه ی مجلس را برانگیخت :«خدایا تو می دانی من به خاطر حمایت از آیین تو و از بندگان تو این سخنان را می گویم من می دانم اگر به مصلحت شخصی بیندیشم باید حداقل سکوت اختیار کنم زیرا… بعضی از دوستان حاضر از من می رنجند »

    در ادامه ضمن دعوت بهشتی از نمایندگان به حفظ آرامش مکارم سخنان خود را ادامه داد :«من از افرادی نیستم که به خاطر حفظ مصالح شخصی چشم از مصالح دین تو بپوشم ، من این کار را نوعی شرک و بت پرستی می دانم . توحید از این ملاحظات به دور است … من فکر می کنم اگر این اصل به همین صورت تصویب شود آینده ی قانون اساسی در خطر است آینده ی انقلاب و آینده ی خون شهیدان در خطر است و چیزی نمی گذرد که فاتحه ی بقیه اصول این قانون ]اساسی[خوانده خواهد شد… من به ولایت فقیه روز اول رای موافق داده ام … راه پیاده کردن ولایت فقیه این نیست. »

    او ضمن یادآوری سابقه ی سی ساله ی خود در حوزه گفت:

    « هیچ کس نمی تواند بگوید بنده ولایت فقیه را نمی فهمم… صریحا می گویم ما از نظر اسلامی دو وظیفه در قانون اساسی داریم اول اینکه قانونی بر ضد قوانین اسلام تصویب نشود . این هدف بحمد الله در اصل شورای نگهبان به خوبی تامین شد…دوم اینکه رئیس جمهور که در راس تمام قدرت های اجرایی قرار دارد اگر فقیه و مجتهد در مسائل اسلامی نیست باید ماذون از طرف فقیه باشد ، یعنی رئیس جمهور هم منتخب مردم و هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد… اما اینکه رئیس هم منتخب مردم هم مورد قبول فقیه و رهبر باشد باز هم کار دست او نباشد معنی ندارد … هنگامی که علی (ع) ، مالک اشتر را برای حکومت مصر انتخاب کرد تمام اختیارات مصر را به دست او سپرد نه اینکه تمام سر نخ ها را در دست خود نگه داشت.تنظیم کنندگان این اصل در چهار دیواری جو کنونی قرار گرفته اند و خیال می کنند همیشه مرد بزرگی مانند … امام خمینی بر سر کار است … این اصل… با همین شکل و صورت در دنیای امروز اصلا قابل اجرا نیست . بزرگترین دلیل صحت یک قانون قابل اجرا نبودن آن است.دنیا با همین سند خواهد گفت عده ای از علمای دینی نشستند و یک قانون اساسی که پایه ی حکومت خودشان را تثبیت می کرد نوشتند.امروز ممکن است مردم چیزی نگویند اما فردا این قانون را کنار خواهند گذارد…ما حاکمیت مردم را در اصول گذشته تصویب کرده ایم کاری نکنیم که حاکمیت مردم یک شیر بی دم وسر اشکم شود »

    وی در بخش دیگر سخنانش جایگاه ریاست جمهوری و ولی فقیه را ناسازگار دانست و افزود:«رئیس جمهوری که با اکثریت آرای مردم انتخاب می شود ، معلوم نیست این رئیس جمهور با توجه به ]این[ اصل که نوشته شده است چکاره است …بنابراین رئیس جمهور یک موجود معطل خواهد بود»

    این انتقادی بود که سالها بعد آیت الله منتظری در سخنرانی سیزده رجب خود، متوجه نظام حاکم کرد و اختیارات آقای خاتمی در جایگاه ریاست جمهوری را بسیار محدود دانست و از دخالت ها ی بیت رهبری در عزل و نصب های رئیس جمهور به شدت انتقاد کرد.

    آخرین بند از متن قرائت شده ی مکارم شیرازی مربوط به اوضاع اجتماعی پس از انقلاب بود :

    «شما می گویید فرماندهی کل قوا همیشه به عهده ی فقهاست بنده عرض می کنم امروز که امام این وظیفه را به عهده گرفته شرایط فوق العاده ای در کار است … و حساب امام مخصوص است. »

    و با کنایه ای جالب ادامه داد: « اگر مردم با ما باشند همیشه ]همه[ چیز با ما است اما اگر مردم از ما جدا شود فرماندهی کل قوا نیز برای ما کاری نمی کند. »(26)

    سخنان آتشین و استدلالی مکارم شیرازی موج مخالفتها را برانگیخت . بهشتی سخنان مکارم را «خطابه» و «لابه» نامید. مهمترین جواب ها بر سخنان مکارم از جانب آیت الله منتظری بود . او در ابتدا از برخی رفتار های غربگرایانه در مجلس انتقاد کرد :«خواهش می کنم به رخ یکدیگر نکشید که در غرب چگونه رفتار می کنند و در دنیا چه خبر است … ملت جمهوری اسلامی را اختیار کرده … حالا می خواهد دنیا این را بپسندد و می خواهد دنیا نپسندد … ما می خواهیم قانون اساسی خود را طبق حکومت اسلامی تنظیم کنیم… ما جرات نکردیم بگوییم رئیس جمهور باید فقیه باشد و حتی کاندیدا کردن این فرد یا افراد توسط فقیه را نپذیرفتید و بنابراین در شرایط رئیس جمهور نه فقاهت را ذکر کرده اید و نه تایید فقیه را … آن وقت ما بیاییم قدرت قوای سه گانه ی مملکت را به دست یک آدم الدنگ بدهیم که از قدرتش سوء استفاده کند.» (27)

    این سخنان منتظری آشکار ترین موضع گیری او و همفکرانش پیرامون حکومت اسلامی بود . اما نکته ی مبهم اصرار آن ها بر جمهوری نامیدن این حکومت بود زیرا بر اساس قرائت امام، منظور از جمهوري همان جمهوری به معنای رایج در جهان است و رعايت نكردن التزامات اين سيستم حكومتي باعث بروز تناقض شده بود.

    با شروع بحث عزل و نصب رئییس جمهور بحث ها وارد مرحله ی تازه ای شد . مخالفان با مطرح کردن اعمال نظر ولی فقیه بر تشخیص مردم در انتخابات ریاست جمهوری، آن را خلاف حاکمیت عمومی دانستند . آیت الله منتظری در پاسخ به این مخالفتها گفت : «اگر یک رئیس جمهور تمام ملت هم به او رای بدهد و ولی فقیه و مجتهد روی ریاست جمهوری او صحه نگذارد ، این برای بنده هیچ ضمانت اجرایی ندارد … حکومت … جابرانه می شود.»

    آخرین مخالفت مکارم با این بحث در بخش پایانی جلسه چهل و چهارم و در خلال بند ششم به منصه ظهور رسید. وی از این مقدار تمرکز قدرت و تشریفات که ممکن است باعث اتهام شود انتقاد کرد و همچون آیت الله العظمی شریعتمداری تا آخرین مراحل مخالفت خود را با اصل 110 قانون اساسی استمرار بخشید .

    روند مصوبات مجلس خبرگان قانون اساسی به قدری دولت موقت را نگران کرد که در جلسه ای که در تاریخ 18/7/58 برگزار شد اعضا بر اساس لایحه ی مصوب شورای انقلاب در مورد مجلس خبرگان خواستار انحلال آن شدند . در این لایحه فرصت یک ماهه ای به مجلس برای تصویب قانون اساسی داده شده بود . اما امام در موضع گیری شدید اللحنی دولت موقت را از انجام این کار بر حذر داشت و به این ترتیب موضوع منتفی شد.

    در نهایت اصول تصویب شده مربوط به ولی فقیه در قانون اساسی حوزه ی اختیارات وی را چنان گسترش داد که مباحثات آن تا برگزاری رفراندوم هم ادامه یافت و باعث بروز اختلافات جدی میان نیروهای انقلابی شد.

     
  14. به گفته هاى مكارم شيرازى در مورد دكتر على اكبر غروى توجه كنيد تا كاربرد دو مغالطه منطقى (logical fallacy) را به خوبى ببينيد:

    ١- مغالطه زهر آلود کردن سرچشمه (poisoning the well): شخص صفت مذمومی را به منتقد و یا مخاطب خود به طرق مختلف نسبت میدهد به گونهای که هر فرد دیگری به طرفداری از منتقد (مخالف) برخیزد متصف به همان صفت مذموم میشود. این مغالطه با ایجاد تأثیر روانی بر روی افراد، مانع از مخالفت آنها با نظریه مطرح میشود. به بیان دیگر شخصی که از این نوع مغالطه استفاده میکند به جای استدلال برای مدعای خود، طرف مقابل را مورد بیاحترامی، توهین و تحقیر قرار میدهد. در این مغالطه صاحب عقیده بیاعتبار جلوه داده میشود تا از این طریق عقیدهی وی محل اشکال واقع شود
    ( بخش اول سخنان مكارم)

    ٢- مغالطه توسل به عواطف ( appeal to emotions): یکی از پر کاربرد ترین مغلطه ها در دستگاه های پروپاگاندا، رسانه ها و اخبار است. وعاظ ادیان مختلف نیز از این مغلطه بطور روزانه استفاده می کنند. این مغلطه ھنگامی رخ می دھد که گوینده بجای آوردن شواهد منطقی و علمی به عواطف و احساسات فرد متوسل شود. با بر انگیختن احساسات مخاطب، ذهن او را از اندیشیدن به روال منطقی گزاره دور کند
    (بخش دوم سخنان مكارم)

    ملاحظه بفرمائيد:

    «… یک وهابی بی‌سواد، اجیر شده اجانب، به نام علی اصغر غروی، می‌آید در روزنامه بهار، یک تستی می‌کند، البته به دستور اربابانش، ببیند مردم حساسیت به خرج می‌دهند یا نه؟ غیرتمندان حساسیت به خرج می‌دهند یا نه؟ ولایت امیرالمؤمنین را زیر سؤال می‌برد با تفسیر به رأی آیات قرآن، این بی‌سوادِ مفلوک مطرودِ ملعون همة اعتقادات شیعه را به تمسخر بگیرد… وهابیت مثل صهیونیست نژادپرست است، اجیر شده است، همه چیز را برای خودش می‌خواهد، دقیقاً همین تفکرات را علی اصغر غروی و غرویون منحرف و فاسد دارند … خواهان حمله آمریکایی‌ها به ایرانند، می‌گویند؛‌ای کاش آمریکا به ایران حمله می‌کرد، ایران را نجات می‌داد… تفکر اینها دقیقاً تفکر وهابیت است و هیچ ذره‌یی با تفکر وهابیت فرق نمی‌کند، ایشان یک وهابی تمام عیار است … این شناسنامه وهابیت است، این غروی و غرویون هم طابق النعل بالنعل، هیچ فرقی نمی‌کند، همینند … در شهر میرزای نایینی، شهر مساجد، شهر حسینیه‌ها، کسی و کسانی انگشت شمار پیدا شوند به دفاع از وهابیت طومار جمع بکنند، به نام مردم مسلمان نایین، در فضای مجازی به نام اتحادیه مسلمین نایین آبرو و شخصیت شما را ببرند… آی عالم بدانید نایینی‌ها عاشق اهل بیتند اگر انگشت شمار افرادی وهابی فاسد و مفسد و طرفداران وهابیتند، حسابشان از حساب نایینی‌ها جدا است … اجازه ندهید این عناصر وهابی بیایند اینجور هتاکی بکنند و به ریش اسلام و دین و قرآن و اهل بیت و همه چیزمان بخندند… این اصغر غرویِ فاسد، یک وهابی مفسد کیست که در نایین یک عده‌یی از سادگی این مردم دارند سوء استفاده می‌کنند، در سایه اهل بیت زندگی می‌کنند، در بین خانه و زندگی این مردم دارند زندگی می‌کنند، و بعد علیه اهل بیت دارند طومار جمع می‌کنند، نامه می‌نویسند، و لجن پراکنی می‌کنند … اینها ویروسند، میکروبند در نایین، نبایستی قدرت به اینها بدهیم سر بلند بکنند، اگر تا حالا در نفاق در تزویر زندگی می کردند، مرد و مردانه بایستید، جوانان با غیرت نگذارید به زهراء اطهر اهانت بکنند، نگذارید به امام حسین اهانت بکنند، نگذارید به امیرالمؤمنین اهانت بکنند… این لجن‌ها را از خودتان دور بکنید، میکروبها را از خودتان دور بکنید…»

    مهم‌ترین نکته در مورد مغالطه مسموم کردن سرچشمه این است که نمی‌توان آن را از نوع استدلال‌های اشتباه و مغالطه‌آمیز معمول به حساب آورد. در واقع در این مغالطه، استدلالی وجود ندارد و تنها با تهدید و ترساندن غیرمستقیم طرف مقابل با تعدادی پیش‌فرض‌های ارزش‌گذاری شده، بحث به نفع مغلطه‌کننده پیش می‌رود.

    برای همین، شاید بتوان با دعوت مغالطه کننده به بحث بر روی موضوع اصلی به جای بحث‌های جانبی و نامربوط، با این مغالطه مقابله کرد.
    متاسفانه خانم دكتر غروى در دام اين مغالطه افتاده و به جاى افشا كردن آن و پرداختن به اصل مطلب، انرژى خود را در رد اتهامات تلف كرده.

    پيشنهاد من اينست كه از اين پس به جاى پاسخگويى به سخنان علماى اسلام و مسؤلين، فقط و فقط مغالطه هاى مورد استفاده آنها نام برده و شرح داده شوند،
    خلاصه اينكه اين سخنان مكارم شيرازى بر دو مغالطه مرسوم استوار است. مغالطه posoning the well و مغالطه appeal to emotions.

    —————–

    سلام آنیتای گرامی
    تصورمی کنم بخشی ازاین سخنان، به امام جمعه ی نایین مربوط باشد. که طوماری برساخته و راه افتاده درقم خانه به خانه ی علما می رود. نه برای اسلامخواهی. بل برای برکشیدن موقعیت خود. بویژه آنجا که می گوید: «… یک وهابی بی‌سواد، اجیر شده اجانب، به نام علی اصغر غروی، می‌آید در روزنامه بهار، یک تستی می‌کند، البته به دستور اربابانش، ببیند مردم حساسیت به خرج می‌دهند یا نه؟ غیرتمندان حساسیت به خرج می‌دهند یا نه؟ ولایت امیرالمؤمنین را زیر سؤال می‌برد با تفسیر به رأی آیات قرآن، این بی‌سوادِ مفلوک مطرودِ ملعون همة اعتقادات شیعه را به تمسخر بگیرد… وهابیت مثل صهیونیست نژادپرست است، اجیر شده است. ………… اینها را ظاهرا درخطبه های نمازجمعه افاضه فرموده!
    با احترام

    .

     
  15. منبع درآمد روحانیون چیست؟
    » سرویس: رسانه هاي ديگر – رسانه ديگر
    کد خبر: 92100402533
    چهارشنبه ۴ دی ۱۳۹۲ – ۱۹:۴۴
    مسئله امرار معاش روحانیون همواره از بحث‌های داغ جامعه بوده است.

    به گزارش ایسنا، پارسینه گزارش داد: بسیاری از روحانیون پس از اتمام دروس حوزه برای امرار معاش، خود به کارهای دیگری نظیر تدریس در مدارس و دانشگاه‌ها، دفترداری اسناد و ازدواج، قضاوت، وکالت و … مشغول شده و از آن طریق زندگی خود را تأمین می‌کنند.

    شهریه طلبگی نیز تا زمانی که طلاب به ارتباط خود با حوزه‌های علمیه ادامه دهند، به آنان تعلق می‌گیرد که رقمی بین 100 تا 300 هزار تومان است.

    در کنار مشاغل رسمی یادشده، «مسجدداری» نیز یکی دیگر از منابع درآمدی روحانیون و طلاب به شمار می‌آید. بسیاری از روحانیون امامت جماعت یکی از مساجد را به عهده دارند و برای همین امر نیز مبلغی به عنوان ایاب و ذهاب و یا مدیریت امور مسجد از هیات امنای مسجد دریافت می‌کنند. مسجدداری بیشتر مربوط به نماز جماعت مغرب و عشاء می‌شود و مبلغ متوسط دریافتی روحانیون برای یک وعده مغرب و عشاء نیز هم‌اکنون ماهی 500 هزار تومان است.

    البته مسائلی همچون میزان درآمد مسجد و محل آن که در کدام بخش شهر قرار دارد و یا اینکه مسجد، خانه امام جماعت دارد یا خیر نیز از متغیرهای این مبلغ محسوب می‌شود.

    رسیدگی به امور مسجد بنا بر صلاحدید هیات امنا و امام جماعت از فعالیت‌های جنبی امام جماعت محسوب می‌شود و بسیاری از روحانیون دریافت حقوق از مسجد را مرتبط با این فعالیت‌ها می‌دانند، نه اقامه نماز جماعت.

    اقامه نماز جماعت ظهر و عصر در شرکت‌ها و ادارات دولتی نیز یکی دیگر از منابع درآمدی روحانیون است. در حال حاضر مبلغی که به عناوینی همچون «حق‌القدم» و یا هزینه ایاب و ذهاب به روحانیون برای اقامه نماز ظهر و عصر پرداخت می‌شود، ماهیانه حدود 500 هزار تومان است. از عوامل تغییر نرخ این فعالیت نیز تمکن مالی شرکت‌ها و ادارات و یا میزان شهرت امام جماعت است. سخنرانی و بیان احکام در بین و یا پس از نماز ظهر و عصر نیز از فعالیت‌های جانبی این حوزه است و مانند مسجدداری، برخی از روحانیون مبلغ دریافتی خود را مربوط به این فعالیت می‌دانند.

    «نماز و روزه قضا» هم از منابع درآمدی برخی طلاب و روحانیون است. هم‌اکنون عرف یک سال نماز و روزه قضای یک نفر که از دنیا رفته و ورثه آن اقدام به واگذاری آن می‌کنند به طور متوسط یک میلیون و 500 هزار تومان است که 900 هزار تومان آن مربوط به نماز و 600 هزار تومان آن برای یک ماه روزه قضاست. نماز و روزه قضا معمولا به بیوت مراجع تقلید، حوزه‌ها و مساجد واگذار می‌شود.

    بسیاری از مردم با توجه به اینکه روحانیون نماز را به صورت بهتری می‌خوانند تمایل دارند نماز قضای گذشتگان خود را به این گروه واگذار کنند.

    از فعالیت‌های درآمدی بالا، برخی روحانیون یکی را انتخاب می‌کنند و برخی تمام آنها را انجام می‌دهند. به عنوان مثال، صبح‌ها در حوزه حاضر شده و مبلغی را به عنوان شهریه دریافت کرده و در همان حوزه مسئولیتی را بر عهده می‌گیرند و حقوقی به عنوان مسئولیت اداری حوزه دریافت می‌کنند. بسیاری از مسئولان حوزوی ظهرها این اجازه را دارند که به میزان حدود یکی دو ساعت نیز برای اقامه نماز ظهر و عصر از حوزه بیرون بروند. همچنین برای غروب و شب‌ها نیز مسجدداری یکی از مساجد را بر عهده داشته باشند و بعد از مسجدداری نیز سخنرانی در هیئات و یا مساجد دیگری را انجام دهند. مبلغی که به عنوان حق‌القدم و یا هزینه ایاب و ذهاب برای سخنرانی به روحانیون پرداخت می‌شود در تهران به طور متوسط 50 هزار تومان است.

    با این اوصاف، می‌توان نتیجه گرفت که یک روحانی جوان و غیر مشهور ماهانه حدود یک میلیون تومان درآمد دارد.

    انتهای پیام

     
  16. زنده باشی فهرمان نوآور به امید تغیرات اساسی

     
  17. جناب نوری زاد گرامی لطفا آدرس صفحه فیسبوک جدیدتان را برایمان قرار دهید

    بی صبرانه منتظر نوشته های بعدیتان هستم و برایتان دعا میکنم.

    —————–

    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  18. سلام
    ببخشید دیگه ما بی طاقت نوشته های شما شده ایم.. به قول یکی از دوستان معتاد!!! راستی ادامه سفر چه شد؟؟
    به استانهای دیگر مثل چهار محال و بختیاری و کهگیلویه و بویر احمد و بوشهر و فارس و هرمزگان سر نمی زنید؟

    ————–

    سلام سلیم گرامی
    سفر خوزستان من ناتمام مانده که بزودی ادامه می دهم. خیلی زود.
    با احترام

    .

     
  19. زوربای یونانی

    دوستت دارم نوری زاد
    ایکاش مرگ تو را نبینم.
    ایکاش تو را برای ما باقی بگذارند.
    ایکاش بمانی تا راه را نشانمان بدهی
    ایکاش فردای ما را از گلوی نابکاران بیرون بکشی دیروز و امروزمان که خورده شد ورفت

     
  20. سلام آقای نوری زاد امروز (چهارشنبه) جلوی وزارت اطلاعات نرفتید؟؟؟ پس روزنوشتتون چی شد؟

    —————

    سلام دوست من.
    دارم می نویسم

    .

     
  21. سلام استاد
    ازمصاحبه شما در مستند : آشتی ملی خیلی لذت بردم. پیشنهاد می کنم این مستند را در قسمت فیلم سایت خود بگذارید. من لینک فیس بوک سایت آشتی ملی را برای شما ارسال می کنم فیلم هم توی آن است. پیشنهاد می کنم همه این فیلم را ببینند:

    https://www.youtube.com/watch?v=8uF8KRqSO2M

    https://www.facebook.com/ashtimelli.net?fref=ts

     
  22. جناب دکتر شما مرا نیمه جان کردی, هر روز با دلهره به فیس بوک می ایم که ببینم سالمی؟ هستی, نیستی؟ چیزی نوشتی, اتفاق بدی نیافتاده؟ دیروز قبل از اینکه ادرس وزارت اطلاعات رو برام بنیوسید از یکی دیگه گرفتم و با ماشین از کنارتان رد شدم, البته جرات شما را اصلا ندارم و به همین دلیل بوق هم نزدم. اما اقای دکتر تو را به خدا مواظب باش, اینها یک مشت پست و جانی هستند, خدای نکرده یکی از این پادو هاشون رو با اسلحه بفرستند روی موتور که شما را از پای در بیاره!! ….بعد هم بگن یک بسیجی ولایت مدار تحمل خودفروشی های نوری زاد به بیگانگان را نداشت و او را خلاص کرد….. من که هرچی فکر میکنم هیچ منطق و مصلحتی در این کار نمیبینم به جز اینکه جان شما رو الکی الکی به خطر بیاندازه….اون وقت باید افسوس فراوان خورد که یکی از بهترین فیلم سازها, نویسنده ها و سرمایه ی ملی بیهوده تلف شد. این سفر صلح و دوستی شما از 10,000,0000 خار بدتر در چشمهای این نظام غاصب فرو میره و ضربه های موثری به پیکره ی این نظام وارد میکنه تا اینکه شما یک ملاقات با اقای دکتر علوی داشته باشید. مطمئن باشید که ایشان هیچ محبوبیتی در این نظام ندارد. بیت مکرمه علاقه ای را که به اقای طائب دارد به اقای دکتر علوی ندارد. به اقای ظریف, زنگنه و علوی رای اعتماد دادند که اقای پور محمدی و اون دزد بزرگ گردن کلفت رستم قاسمی رو به کابینه تحمیل کنند. حتما بدانید که اقای دکتر علوی هم در ته دل با شما همسو و هم صدا است. خواهشا برگردید به خوزستان و بعد به بلوچستان و به مبارزه ی اصلی و معقول خود ادامه دهید.
    با سپاس فراوان

    ————–
    سلام نازنین.
    چشم. اما قصد من از این ملاقات، صرفا دیدار با وزیر نیست. بل می خواهم بر پوسته ی بی دلیل ترس ترک ببندازم. سپاس ازشما
    .

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1473 seconds.