سر تیتر خبرها
باردیگرقدم زدن جلوی وزارت اطلاعات

باردیگرقدم زدن جلوی وزارت اطلاعات

 ازاهواز آمدم تهران و صبح اول وقت دیروز (شنبه) رفتم جلوی وزارت اطلاعات. جریانش مفصل وشیرین است که بعداً خواهم نوشت. امروز (یکشنبه) هم هستم. همانجا. کجا؟ درِشمالی، مجاورِبزرگراه همت. این چهارمین باراست که می روم و جلوی وزارت اطلاعات شروع می کنم به قدم زدن.

دیروزبعد ازکلی حرف و حدیث، و این که این راهش نیست و نتیجه نمی گیری، سرانجام به برادران فهماندم که: “من اموالم را به شیوه ی خودم پس می گیرم، پس هستم”. داستان چه بود؟ سر نگهبان آمد و به من گفت: بروید درِشرقی. برای چه؟ یک کارشناس آنجا منتظرشماست. رفتم. مرا به داخل راه دادند. کارشناس، جوانی بود سی و پنج ساله. دو تایی نشستیم و مفصل صحبت کردیم. ازمن مختصری فرصت خواست بابت پیگیریِ اموال. به او گفتم: باشد. من به شما فرصت می دهم. وگفتم: اما خواسته ی دیگرمن ملاقات با وزیر بوده است. گفت: ملاقات با وزیر با من نیست. گفتم: من خودم بلدم چگونه وقت ملاقات بگیرم از جناب وزیر. بیرون زدم و باز رفتم جلوی وزارت، همانجا درِشمالی. تا حدود ساعت سه بعدازظهرآنجا بودم. بعدش رفتم ملاقات یکی از زندانیانی که در بیمارستان بستری است.

امروزنیزهمانجا هستم. کجا؟ درِشمالی وزارت اطلاعات، مجاور بزرگراه همت. از چه ساعتی؟ از ساعت ده صبح. من صدای بوق ماشین تان را من به سلام تعبیر می کنم. تلاش می کنم کوله پشتی و کیسه خواب و فلاسک چای و یک صندلی سبک و مختصری خوردنی نیز ببرم. ماجرای دیروز را بعداً برایتان خواهم نوشت. فعلاً من به بخشی ازخواسته های خود رسیده ام. مابقی اش هم دردسترس است. مهم پایداری است. من به این پیروزی اطمینان دارم.

محمد نوری زاد 

اول دیماه نود و دو – تهران

 

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

36 نظر

  1. سید ابوالفضل

    آقای نوریزاد گرامی
    سلام بر شما
    از این که بحث های دو جانبه و چند جانبه ی من و برخی از دوستان موجبات ناخرسندی شما را فراهم نمود ، بسیار متاسفم . باور بفرمائید که من نیز از چنین بحث هایی که بعضا موجبات موضع گیری های لجاجت آمیز و بیهوده را فراهم نمود ، و شاید هم به عوض همدلی و همگرایی موجب واگرایی و نفرت پراکنی شد ، هرگز خرسند نبودم . اما از آن جا که بی پاسخ گذاشتن برخی از شبه ها ، میسر نمی نمود و می توانست تعابیر نامناسبی را در پی داشته باشد به نا چار به این عرصه کشانده شدم .و در نتیجه شد آن چه شد .
    در عین حال من تذکر شما را بجا و منطقی می دانم و تلاش خواهم کرد که از ورود به چنین مباحثاتی پرهیز نمایم . از دوستان بزرگواری هم که طی این مدت تلاش کردند در جهت سمت وسو دادن منطقی به بحث ها و تلطیف جو این سایت گام بردارند ، از جمله دوست خوبمان آقای بردیا استقامت سپاسگزاری می کنم . هم چنین از دوستان دیگری که در بحث متقابل با آن ها ، من ناخواسته موجبات دلخوری و یا کدورتی را فراهم نموده ام ، فروتنانه عذر خواهی می کنم .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  2. با سپاس و درود بر شجاعت و سماجت شما . درود بر آن شیری که شما خوردی . واقعا من حسرت این فکرها و شجاعت شما را میخورم . انشاء الله سلامت و تندرست باشی و این افکار و اعمال شما سرمشقی باشد برای دیگران که بتوانند از مطالبات بحق مردم دفاع کنند . موفق باشی دلاور .

     
  3. بادرودی بی پایان به نوریزاد عزیز از سید ابوالفضل گرامی این سوال رادارم شما همگی این ادعا رادارید که از اولین دولت اسلامی بعد از رسول همگی نسخه تقلبی بوده واین فرصت 1400ساله ایا کافی نبوده تا مردم حداقل آشنائی با نسخه اصلی پیدا کنند میشود یک تاریخ معین کنند که مثل گذشتگان آرزوی خود را به گور نبریم واین را میگویم اگر تفکر استالینیستی نبود وعدالت مارکسیست لنینیستی را در سیمای علی نمیدیدند آیا امروز رژیمی به نام جمهوری اسلامی در ایران وجود داشت روشنفکران مارکسیستی کارچاق کن رژیم آخوندی بودند که این رسوائی بس شان است دستاورد چهار هزار ساله ادیان امروز پیش روی ماست جهان مدرن دوقرن گذشته نیز اعلامیه حقوق بشر آن به سرتاپای تاریخ شما میارزد انچه در سوریه میگذرد مردمی شاید بیش از هزار سال با تفاوتهای فرهنگی دینی وقومی در کنار هم زندگی میکردند این اسلام چیست وقتی می آید حرث ونسل را از ریشه میکند وسرزمین سوخته ای به جا میگذار گویی از اول چیزی نبوده

     
  4. جناب مزدک
    خداحافظی شما مرا غافلگیر کرد
    فکر نمی کنم نوری زاد از این تصمیم شما خوشحال باشد
    دوست گرامی شما چقدر کم تحمل هستید
    مثل این که خبر از بار گران و راه دراز ندارید
    تاریخ دوران روشنگری اروپا را که می شناسید
    دست کم دویست سال طول کشید
    اگر چه من آغاز این دوران را همزمان با شروع جنگ های صلیبی در قرن یازدهم می دانم جنگ های بی حاصلی که جز تباهی و فلاکت برای اروپاییان ارمغانی نداشت و همین سر آغاز شک در دینداری و بیداری عوام شد
    جناب مزدک نیاز به توضیح واضحات نیست که تحولات اعتقادی در جوامع امری فراسوی خواست من و شما و دیگران است و بنا بر احساس نیاز جامعه شکل می گیرد و به زور و اجبار میسر نیست
    تا این نیاز در جامعه احساس نشود تحولی صورت نخواهد گرفت
    عبور از دوران دیکتاتوری و استبداد و رسیدن به جامعه مدرن نیازمند فراهم شدن زمینه های فراوانی است که نقد دین و خرافات زدایی بخش کوچک اگر چه مهمی از آن را تشکیل می دهد
    اروپا تنها در اثر گفتار فلاسفه و نقد آنان از دین نبود که متحول شد در این راه دیندارانی همچون لوتر و کالون نیز نقش محوری ایفا کردند
    به موازات آن نارضایتی مردم از ظلم حاکمان و افراط آنان در اخذ مالیات و بی عدالتی و حرکت هایی از سوی تجار و اشراف و سرمایه داران برای منافع اقتصادی شان دست به دست هم داد و حاصل آن مدرنیته و دستاورد های شگرف آن شد
    این همه توضیح واضحات برای آن بود که به شما یاد آور شوم دوران روشنگری در ایران ما با عجله و هول هولکی نمی شود شما هم سعی کنید چه در این وبلاگ و چه در وبلاگ های دیگر که در دهکده الکترونیکی بسیار یافت می شود گفته های خود را با آرامش و متانت بیان کنید و از اینکه کسی حرف شما را به مسخره گیرد و بی ارزش بداند و با شما برخورد شخصی کند برآشفته نشوید این تنها ترفند کسانی است که توان استدلال ندارند
    گفت و گوی ولتر و روسو اگر اشتباه نکنم را که مطلعید
    این دو که سرآمد متفکران روشنگری در تاریک ترین دوران تاریخ اروپا هستند با چه لحن پرخاشگرانه ای به یکدیگر می تازیدند و هر یک یگری را منکوب و محکوم می کرد
    با این حال به گفت و گو ادامه دادند و ما از نتایح آن لذت می بریم
    تصور من این است در صورتی که شما لحن پرخاشگری خود را کمی ملایم تر کنید و از واکنش متقابل به برخورد های شخصی دیگران دوری گزینید و در دام طرف مقابل خود که همانا تشدید فضای التهابی و تند گویی است نیافتید نوشته هایتان برای خوانندگان این وبلاگ سود مند خواهد بود
    شما به طور حتم در وبلاگ های دیگر نظراتتان را انتشار خواهید داد اما وبلاگ نوری زاد از درخشش خاصی بر خوردار است که از شخصیت استثنایی وی نشات می گیرد
    این جا بیشتر با مخاتبان اصلی خود ارتباط برقرار می کنید چرا که ما همه از دیندار و منتقد به دین در احترام نوریزاد مشترکیم
    من هیچ جا از نوشته های نوری زاد چنین برداشتی نکردم که سعی در سانسور عقاید شما داشته باشد
    تنها خواهش ایشان از شما خودداری از پرخاشگری و استفاده از تعابیر و عباراتی است که درخور یک نقد سازنده نیست
    ما هر مرام و عقیده ای که داشته باشیم حق تحمیل آن را بر دیگران نداریم تنها می توانیم آنچه به نظرمان درست است را بیان کنیم این با خوانندگان است که از آن پند گیرند یا ملال

    به طور مثال عرض می کنم شما در خداحافظی خود نوری زاد را با دیگرانی مقایسه فرمودید که مطمینم خودتان هم این مقایسه را قبول ندارید احساس می کنم دردی و زخمی عمیق در وجود شما ریشه دوانیده که هر از گاه از قلمتان سر باز می کند و بنای استدلالی تان را به سستی می کشاند
    شما هم در خداحافظی تجدید نظر کنید و در جمع ما بمانید و به انتشار مطالب مستدل و مسند ادامه دهید
    گاهی بهتر است به جای گفت و گو در باره چندین موضوع تاریخی به طور یکجا دست روی یک موضوع گذارید و هنگامی که به اندازه کافی در این باره استدلال کردید و دیگران را به پاسخ گویی دعوت نمودید و دیگران هم حرف خود را هرچند مستدل یا نامستدل بیان کردند به موضوع دوم بپردازید
    در انتظار نوشته های منتقدانه شما هستیم

    ———————–

    سلام و سپاس ساسان گرامی
    که سخن مرا به شیوه ی مطلوب خود بیان فرمودید.
    چشم به راه نوشته های خوب جناب مزدک هستیم.
    با احترام

     
  5. فاروق گرامی!!!

    سلام و عرض ادب مجدد
    نوری زاد عزیز شما استثنا هستید و غریب. مطمئن باشید همان نام آوران اگر ذره ای از ایمان شما را داشتند هرگز تن به ذلت سکوت نمی دادند و حداقل لسانی هم شده شما را تنها نمی گذاشتند. این آزمایش و ابتلای سختی است برای عالمان و مجتهدین مدعی دین داری و آزادیخواهی! مطمئناً خدای بزرگ از علم عالمان نمی پرسد. از سکوتشان در برابر ظلم سوال می نماید. از حق خواهی و حق طلبی و دفاع از مظلومان از آنها می پرسد. مگر غیر از این است که ادعا ابتلا را بدنبال دارد؟ و خداوند در این زمینه بسیار سختگیر است حتی به نسبت پیامبران و برگزیدگان محبوب خودش.
    سربلندی برای شما و مبارزین واقعی آزادی ست نه مدعیانی فقاهت و روشنفکران! مدعی .
    این دوران دوران سختی است برای مومنین و راسخون در ایمان. پیامبر نور و رحمت در حدیثی صحیح می فرماید:
    «بدأ الإسلام غریباً وسیعود کما بدأ فطوبی للغرباء»
    شما و مومنین واقعی در این دوران غریب هستید و خوشا به احوالتان.
    لطفاً برای من هم دعای عاقبت به خیری بنمائید. ارادتمند همیشگی شما مادامی که با حق باشید با هر مرام و عقیده ای که داشته باشی

     
  6. جناب آقای رضا
    نوشته شما را زیر ستون بار دیگر قدم زدن جلوی وزارت اطلاعات خواندم
    اگر اشتباه نکنم شما همان دوستی هستید که پیش از این ما را به لجنزار تشبیه کرده بود
    اکنون هم تشریف آورده اید و بزرگواری دوستان وزارت اطلاعات را به رخ ما می کشید
    فراموش نکنید رییس بزرگترتان ما را خس و خاشاک نامید ولی همین خس و خاشاک ها بساط وی را جمع کردند و با وضعی که شاهد آن هستید مجبور به رفتن شد آن هم رفتنی!

    دوست گرامی یا اگر ما را به دوستی لایق نمی دانید ای هم وطن
    ما سرنوشتمان به هم گره خورده است چه بخواهیم و چه نخواهیم
    بیایید یک بار هم که شده راجع به عناوینی که نوری زاد در این وبلاگ مطرح می کند چیزی بگویید استدلالی عرضه کنید آن را نقد کنید و ما را با موعظه حسنه به راه راست هدایت فرمایید
    باور کنید هنوز دیر نشده است هنوز آفتاب از مغرب طلوع نکرده و هنوز فرصت توبه برای همه ما باقی است
    تا فرصت توبه هست فرصت گفت وگوی حسنه هم هست. بیایید صوابی ببرید و بجای لگد زدن بر بدن های زخم خورده ما سعی در هدایت ما کنید. من هنوز از نجات خود نا امید نشده ام شما چطور؟

    برای من بسیار جالب است کمی در باره نظام ارزشی شما بدانم
    آیا از اخبار و وقایع ایران آگاهید یا چشم ها و گوش هایتان را محکم بسته اید تا نکند خدای نکرده شیاطین جن و انس شما را از خوابی که در آن فرو رفته اید بیدار کنند
    این که یکی موافق دین و دیگری مخالف دین است را کنار گذارید این ها همه قیل و قال است
    تعجب نکنید که این جا دیندار و بی دین دور هم جمع می شوند و به گفت و گو می نشینند اینان همه دردی مشترک دارند دردی که فراسوی دینداری و بی دینی است
    این جا صحبت از حق و باطل است صحبت از ظلم است ستمی است که مردم ما با پوست و گوشت و استخوانشان احساس می کنند
    صحبت از فرصت های از دست رفته کشوری به ثروتمندی ایران است
    نمی دانم چه سن و سالی دارید و در چه مقامید و از چه درجه و موقعیت اجتماعی برخوردارید
    می دانید دنیا در این سی و چهار سالی که از عمر جمهوری اسلامی می گذرد چه جهشی به جلو کرده؟
    آیا متوجه نیستید که ایران عزیز ما تا چه حد عقب مانده و تو سری خور دنیا شده؟
    گفتار شما مرا یاد استدلالات خودم در اوایل انقلاب می اندازد کودکانه و تنگ نظرانه
    دوست من اکنون سی و چهار سال از عمر انقلاب می گذرد
    اکنون دیگر زمان گفته های تو خالی و رویایی نیست
    جمهوری اسلامی امتحان خود را پس داده و مردود شده ای کاش مردود نشده بود و من اکنون شرمنده آنچه در آغاز انقلاب تصور می کردم و از آن دفاع می کردم نبودم

     
  7. … ایکاش در کنارت بودم برادرم… ایکاش(همصدا با حبیب)

     
  8. سلام نوری زاد عزیزم
    ازشما تقاضا می کنم حتما این مقاله کوتاه را بخونید چون من شماروهم در کفه ماندلا می بینم این را بدون اغراق می گم
    http://sakhtariran.com/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%84%D8%A7-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF%D8%9F/

     
  9. جناب نوریزاد درود وبدرود.دوست گرامی خانه خانه شماست و من مهمان!ولی مهمانی که نمی تواند آنچه را که مهماندار دیکته می کند بپذیرد.من همچنان که قبلا گفته ام کاری را که شما انجام میدهید ارج مینهم هر چند که جز آه و ناله و درد و گفتن حقایقی که دیگران قبل از شما هزاران بار در سالهایی که شما فدایی رهبرت بودی گفته و نو.شته اند .ولی اگر کمی به افرادیکه در سایت شما نوشته اند نگاهی بیندازید می بینید که سرنوشت شما دست کمی از سرنوشت خامنه ای ندارد. بقولی علی مانده وحوضش.شما مانده اید و تعدادی متملق و چهه چهه زن!ما پیش از این که شما تازه واردها جنایات رزیم اسلامیتان را بر ملا کنید یا پوست و گوشت خود آنها را لمس کرده بودیم و بهای آنرا با عزیز تر ین کسان خود پرداخته ایم بنابراین خود را مقید به عقیده و تفسیر اصلاح طلیان حکومتی که تنها قصد بازگشت به حکومت و ادامه فقر و بیچاره گی و محرومیت وفشار بر دگراندیشان است نمی دانیم . ما راه خود را که برانداختن بساط اسلام گرایان حاکم است می پیماییم و شما نیز به لاسیدن با لشکر سید علی و رفقا خود ودیگران را سرگرم کن!
    پیروز و تندرست باشید دوست گرامی من دیگر هرگز در سایت شما نخواهم نوشت مثل سایر دوستان همفکرم!

     
  10. جناب آقای
    الف – دال
    از خواندن ظلم نامه شما بسیار متاثر شدم
    در صورتی که این آپارتمان از سوی دایی شما یه شما بخشیده شده باشد کسی حق استرداد آن را ندارد آیا تلاش کرده اید از طرق قوانین جمهوری اسلامی که در آن مالکیت به رسمیت شناخته می شود این نکته را به اثبات برسانید؟ شاید مدرکی چیزی از دایی شما لازم باشد که نشان دهد این آپارتمان متعلق به شما است
    کجای دنیا کسی را به جرم دیگری مجازات می کنند؟
    امیدوارم از پی گیری حق خود نا امید نشوید هرچه باشد رییس جمهور معتدل بر سر کار است و وظیفه دارد از حقوق شهروندی و حقوق مندرج در قانون اساسی صیانت کند
    شاید از طریق رییس جمهوری بتوانید اقدامی کنید
    در صورت موفقیت در احراز حقوق خود ما را بی اطلاع نگذارید تا در شادی شما شریک باشیم

     
  11. دوستان و هم گفتاران ارجمند
    بزرگترین آسیبی که همه ما را همواره تهدید می کند یکی خود پرستی و دیگری خود شیفتگی است
    خواهش می کنم هر یک در توان خود از چشمه های اینترنتی گرفته تا نوشته ها و کتاب هایی که دانشمندان در این زمینه نوشته اند استفاده کنید و به اندیشه درآن بپردازید

    دو گفتار کوتاه از ویکی پدیا فارسی
    ++
    ‏ خودپرستی پدیده‌ای فلسفی, روانشناختی است مبنی بر ترجیح خود و خواسته‌های شخصی خود بر دیگران وخواسته‌های آنها . به بیانی دیگر خودپرستی ارتباطی است که فرد خود را در مرکز جهان ( هستی‌شناسی خود ) قرار داده و این موجودیت و هستی، فارغ از دیگران و دنیای آنها می‌باشد
    .این مفهوم با خودشیفتگی یا نارسیسم رابطه تنگاتنگی دارد و ارتباط هر دو از طریق عشق افراطی به خود و غلوکردن در رابطه با انگاشتها و قابلیت‌های فردی است . فرد خودشیفته و یا خودپرست، دچار یک خود برتر بینی، عمیق و خیالی است که همین خصیصه روانشناختی، او را از حقایق موجود در محیطش دور نگه می‌دارد

    در روان شناسی خود شیفتگی یا نارسیسیسم بیانگر عشق افراطی به خود و تکیه بر خود انگاشت های درونی است. نارسیسیسم از ریشه لغت یونانی شده نارسیس (نرگس اسطوره نارسیسیوس) گرفته شده است. نارسیس یا نرگس مرد جوان خوب چهره ای بود که از عشق اخو دوری کرد و برای همین محکوم به عشق ورزیدن به تصویر چهره خود در یک استخر آب گردید. نام گل نرگس برگرفته از این افسانه است. نارسیس وقتی به عشق خود (چهره انعکاس یافته خود) نمی رسد آنقدر غمگین بر لب چشمه می نشیند تا تبدیل به گل می شود.
    در روانپزشکی نیز نارسیسیسم افراطی بر اساس خصیصه های روانی و شخصیتی در عشق بیش از اندازه به خود و خودشیفتگی بی حد و حصر شناسایی می شود و آن را نوعی اختلال روانی می دانند. فروید عقیده داشت که بسیاری از خصیصه های خودشیفتگی با بشر به دنیا می آید و او نخستین کسی بود که خودشیفتگی را با روانکاوی توضیح داد.

    هیتلر و استالین نمونه هایی از انسان های خود شیفته بودند که در توهم رهبری جهان بسر می بردند
    ++

    در ایران هم چیزی که کم نداریم خودپرست و خودشیفته است
    مهم آن است که مواظب باشیم خودمان را از این آسیب ها دورنگه داریم

     
  12. گزارش یک ظلم

    سلام بر ابوذر زمان – نوری زاد عزیزم

    به من بگوئید به پای چه کسی باید بیافتم و ازظلم ستاد اجرائی فرمان امام به چه کسی باید پناه ببرم.
    اینجانب (…..) در تهران بازنشسته تامین اجتماعی ( با حقوق هشتصد و اندی هزار تومان ) مهندس عمران از دانشگاه علم و صنعت ( و مورد تمسخر بسیاری از دوستان و آشنایان خیلی نزدیک ، بدلیل دزد نبودن و دزدی نکردن و همواره بحقوق خود قانع بودن و قالتاق نبودن و حق کسی را پایمال و کسی را تحقیر نکردن و بعبارتی ، بی عرضه بودن ! ) ، که سعی کرده ام پایم را از جاده انصاف و عفاف و درستی و راستی بیرون نگذارم ( و امیدوارم همینطور بوده باشد. شاید ناخواسته بکسی تندی کرده باشم و یا حرف بی ربطی زده باشم اما دزدی ، خیانت ، جنایت ، دروغ، آدمخواری و بی عفتی هرگز ) ؛ اکنون باید تاوان کدامین کار نکرده ام را بپردازم ؟
    آپارتمان قدیمی و محقری است در (….)، که هر چند کوچک است ولی برای من باندازه این کره خاکی بزرگ است. بزرگی آن در وسعتش نیست. این خانه حکم مسجد را برای من دارد. این خانه متعلق به دایی من بود که مرا بزرگ کرده بود و بعد از انقلاب ، آنرا بمن بخشیده بود.
    روزی روزگاری این خانه از آدمهای ستمدیده پر و خالی می شد و کسانی که مشگلی داشتند ( پیدا کردن شغلی، شکایت از صاحب قدرتی، انتقال از جایی به جایی، سربازی بچه اش ، مشکلات زندگی اش،….. ) مادر بزرگم طومار می نوشت و دایی ام دو زانو می نشست و به این مشکلات تا جایی که میتوانست ، سر و سامان میداد و اگر نمی توانست ، حلالیت می طلبید.
    آخرین درجه او (….) این امیر خوشنام نیروی هوایی تنها عیب اش این بود که دزد نبود و هیچ ملکی غیر از این خانه ، که آنرا هم برای پدر و مادرش بطور قسطی از سازمان مسکن خریده بود و بعد از انقلاب و فوت پدر و مادرش ، آنرا به من داده بود؛ نداشت. هنوز هم زنده است و در امریکا ، با فقر زندگی می کند. نمیدانم به شوخی و یا جدی وقتی باو تلفن می زنم ، به من توصیه میکند که اشتباه نکنم و مثل او نباشم. و من میگویم ، مگر میتوانم جور دیگری زندگی کنم و بهر حال ، من جزو این خانواده هستم و اینطور بزرگ شده ام و نمیتوانم جور دیگری باشم. تا یادم نرفته بگویم که عیب دیگرش، مذهبی بودنش بود که در پرونده اش نوشته شده بود و پس از انقلاب، پست فرماندهی نیروی هوایی را که باو پیشنهاد شده بود ، بنا به دلایلی که خود میدانست قبول نکرد ونزد فرزندانش ، به طور قانونی بخارج رفت.
    حدود بیست روز پیش سه برادر از دایره ستاد اجرایی احکام به منزل ما آمده و البته با کمال ادب ومتانت بما گفتند که این خانه بدستور دادگاه انقلاب بنفع ستاد اجرایی فرمان امام دائر بر مشمولیت موضوع اموال در اختیار ولی فقیه ، مصادره شده است و بایستی ظرف چند روز آینده تخلیه شود. بهمین سادگی!….. ظاهرا دائی من صحبت هائی در (وی او آ) کرده بود که به مذاق حکومت خوش نیامده بود.
    از خودم بگویم که در سال پنجاه و هشت ( در زمان دانشجویی ) داوطلبانه به جهاد سازندگی و سپس با شروع جنگ به جبهه رفتم ( گروه چمران – سوسنگرد و تپه های الله اکبر و … ) و مدتی بعد ( پس از فراغت از تحصیل ) در جهاد سازندگی مشغول شدم و همچنین در پروژه های ساختمانی دیگر. و اکنون که بازنشسته تامین اجتماعی هستم با همسر و فرزندانم ( یک دختر دانشجوی هنر و یک پسر سی ساله بیکار که مشگلات روانی دارد ) زندگی میکنم. هیچ خانه دیگری نداریم، هیچ ماشینی نداریم و هیچ پس اندازی نداریم و دست طمع بسوی هیچ کس و ناکسی دراز نمیکنیم و نخواهیم کرد … البته کمی قرض به مادر زنم داریم که آنرا هم به مرور پرداخت خواهیم کرد. ولی اگر میگذاشتند بهر حال داشتیم زندگی میکردیم و راضی بودیم.
    گفتند که به بیدادگاه انقلاب اسلامی شکایت کنم یعنی همانهایی که این حکم ظالمانه را داده اند ( دیالکتیک سوردل ! ) یعنی از ظالم به همان ظالم پناه ببریم! همان هایی که میدانند من پنجاه و یک سال است که در این خانه زندگی میکنم و بچه هایم در همین جا بدنیا آمده اند و خودم شصت و هفت ساله هستم و از شانزده سالگی در این خانه بوده ام.
    غرض از نوشتن این بث الشکوا، این نبود که درد دل کنم ( که بقول دکتر شریعتی ، درد دل کردن ، کار پیرزن هاست! ) آنهم در دوزخی که مار بدوش ها، جوانان مردم را می کشند و به نوامیس مردم تجاوز میکنند و برای این کارهایشان هم، حکم شرعی دارند. گرفتن یک آپارتمان فکسنی و زوار در رفته از صاحب زوار در رفته ترش، در این مملکت ، دیگر روضه خوانی ندارد.(….)
    غرض این بود که از شما خواهش کنم در مورد دادگاه های انقلاب ( ویژه اصل 49 ) و ستاد اجرایی احکام امام ( که قرار بود فقط بمدت یکسال ادامه پیدا کند ) ، قدری بیشتر بنویسید و آنرا در معرض داوری دیگران قرار دهید.
    افسوس که این رویای زیبای نبوی ( به تعبیر هوشمندانه و عارفانه دکتر سروش عزیز )، به چه کابوس وحشتناکی بدل شده است که تمامی آدمیخواران از این گنداب تغذیه میکنند . گندابی که میتوانست برای همه انسان ها، دریاچه نوری باشد ولی نخواستند و نگذاشتند که بشود. شاید وقتی دیگر!.
    به همسایه هایم گفته ام که در صورت ریختن اثاثیه منزلم به بیرون از خانه، دوربین هایشان را آماده کنند و این ظلم را به تمام مردم دنیا نشان دهند تا بدانند که حاکمان ما در ایران، چگونه حکومت میکنند و حکومت اسلامی ، چگونه حکومتی است.
    در صورت وقوع این ظلم، حداقل سعی خواهم کرد که در کنار خانه ام باشم ( در شب و روز ، در گرما و سرما ) تا جائی که بتوانم و یا بگذارند ؛ در غیر اینصورت حداکثر همان کاری را ، با امید به خدا و خودم و با هوشیاری و درایت و شجاعت و تحمل و صبر ، خواهم کرد ، که باید و نه شاید.
    این نامه را اگر خواستید ( غیر از جملاتی که شخصی است و به رنگ قرمز است ) ، در وبلاگ خود قرار دهید وگر نه که نه. هر طور که خود صلاح دانستید. و اگر قابل بودم ( هر چند که اوقات شما در موارد عمومی تر و مهم تر صرف میشود ) ، خوشحال خواهم شد که به منزل ما تشریف بیاورید.
    با احترام: الف – دال

     
  13. درود بر،شما

     
  14. سلام براستادبزرگوارم جناب نوریزاد:
    امروزیکی ازمسولان عراقی باکمال شادی ومسرت خبرازورود
    بیش از20000000انسان به کربلا میداد.من میگویم چه حاصل اگراین جمعیت به تنها چیزی که نمی اندیشند اندیشه های مقدس مرادشان است.آن کسی که قیام کردبرای اصلاح امت جدش.برای جلوگیری ازولایت مطلقه یزید که با پولهای مسلمین برای خود حدیث میساخت وجان برکف کوروکروبی اختیارساخته بود.جریانی که تکرارآنرا ازسه دهه قبل آغازشده میبیبینم.

     
  15. بدون شرح

    بیﮔﻨﺎهی محکوم به اعدام دو روز ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍجرای حکم؛ اعتراف به قتل زیر شکنجه

    روزنامه جام جم از «ﺍﺛﺒﺎﺕ بیﮔﻨﺎﻫﻲ يک محکوم به اعدام ۴۸ ﺳﺎﻋﺖ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍجرای حکم» خبر داده است.

    اين روزنامه اسم و مشخصات اين محکوم به اعدام را منتشر نکرده اما نوشته است: «مردی که شش سال به اتهام قتل شاگرد مغازه‌اش در زندان به سر می‌برد، ۴۸ ساعت قبل از اجرای حکم اعدام، بی‌گناهی اش ثابت و آزاد شد.»

    روزنامه جام جم با اشاره به اينکه «شش سال پيش شاگرد يک تعويض روغنی در يک شب سرد زمستانی در مغازه‌ای در کرج با ضربه چاقو کشته شد و ماموران يکی از کلانتری‌های کرج، صاحب مغازه را به‌عنوان قاتل به قاضی معرفی کردند» نوشته است: «با اعتراف متهم در چند جلسه دادگاه که حدود شش سال به طول کشيد، وی مجرم شناخته شد و قاضی دادگاه، حکم اعدامش را صادر کرد، اما ۴۸ ساعت قبل از اجرای حکم معلوم شد، او نقشی در جنايت نداشته است.»

    به نوشته اين روزنامه، بی گناهی اين مردم اعدامی به شکل اتفاقی آشکار شد چرا که دو روز قبل از اجرای حکم اعدام او، سارقي همراه همدستانش در يکی از شهر‌های شمالی کشور دستگير شد و به «سرقت کابل و يک مورد قتل در مغازه تعويض روغنی در کرج اعتراف می‌کند.»

    روزنامه جام جم درباره اينکه چرا صاحب مغازه تعويض روغنی به قتل شاگردش اعتراف کرده و به اعدام محکوم شده بود، از قول او نوشته است که «شش سال پيش پس از پيدا شدن جنازه شاگردم در مغازه تعويض روغنی، پليس آمد و مرا به کلانتری برد. در کلانتری همه گفتند تو قاتلی و مرا کتک زدند. ديدم تحمل اين همه ضرب و جرح را ندارم. با خودم گفتم اگر اعتراف نکنم، مرا می‌کشند و اگر هم اعتراف کنم حکمم اعدام است. پس بهتر که اعتراف کنم تا حداقل کتک نخورم. سرانجام با توجه به آن چه از صحنه قتل ديده بودم، همه چيز را گردن گرفتم و به قتل شاگردم بدون اين که روحم اطلاعی داشته باشد، اعتراف کردم. بعد مرا به دادگاه بردند و آنجا هم همه چيز را گردن گرفتم.»

    اين محکوم به اعدام که اکنون آشکار شده دخالتی در قتل ندارد همچنين گفته است که در زندان نيز «برای دوستان زندانی‌ام همه چيز را گفتم، آنها می‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگيری، تو را به آگاهی می‌برند و چون در کلانتری يک قتل را گردن گرفته‌ای، در آگاهی بايد پنج شش قتل ديگر را هم گردن بگيری» و به همين دليل بود که در دادگاه نيز «به اختلاف مالی اشاره کردم و گفتم که قاتل هستم.»

    روزنامه جام جم همچنين از قول محکوم به اعدامی که اکنون بی‌گناهی او به شکل اتفاقی ثابت شده، نوشته است: «در طول اين شش سال تمام موهايم سفيد شد، زنم طلاق گرفت و تنها پسرم هم معتاد شده است. پدرم مغازه تعويض روغنی ام را فروخت و همه را خرج وکيل کرد.»

    اين روزنامه همچنين خبر داده است که متهم اصلی قتل شاگرد مغازه تعويض روغنی که به شکل اتفاقی در يکی از شهرهای شمالی ايران به اتهام سرقت بازداشت شد، گفته است که شش سال پيش در هنگام خريد موادمخدر با شاگرد اين مغازه آشنا شده است.

    اين متهم گفته است: «با او به مغازه رفتم و پس از کشيدن حشيش، روی تخت خوابيدم. پس از مدتی ديدم شاگرد مغازه می‌خواهد از من دزدی کند. با هم درگير شديم و با يک چاقوی بزرگ که ميوه خورده بوديم، ضربه‌ای به سينه‌اش زدم و او را به عقب هل دادم که پاهايش به ديوار کوتاه بالکن مغازه خورد و با سر به داخل چاله سرويس تعويض روغن افتاد.»

    روزنامه جام جم نوشته است اقارير متهم جديد «با عکس‌ها و فيلم بررسی صحنه مطابقت» دارد و «اين متهم با قرار قانونی بازداشت و متهم بی‌گناه پس از شش سال حبس از زندان آزاد شد.»

    روزنامه جام جم به اسامی و هويت هيچ يک از طرفين اين پرونده جنايی را منتشر نکرده است.
    http://tnews.ir/%D8%A7%D8%B1%D8%B3-%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%B1/476A20079749.html#%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%DB%8C-%DA%AF%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C,-%DB%B4%DB%B8-%D9%82%D8%A8%D9%84-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D8%B9%D8%AF%D8%A7%D9%852
    http://www.radiofarda.com/content/f4_iranian_newspapers_review_day_01_1392/25208743.html

     
  16. دوستان گرامی
    ای کاش ما می توانستیم این وبلاگ را به نمونه ای از ایران آینده تبدیل کنیم
    ایرانی که همه در آرزویش هستیم
    نشان دهیم که در ایران فردا ما چگونه با دگر اندیشان تعامل خواهیم کرد و حد و مرز تساهل و تسامح و انعطاف پذیری ما در برابر دیگران تا چه حد است
    هر کس نقد خودش را به دین و غیر دین عرضه کند و از به کار گیری لغات توهین آمیز خودداری کند
    توصیه من به هم فکرانم که در نقد دین قلم فرسایی می کنند این است که به هیچ وجه بهانه دست دینداران متعصب ندهند
    چرا که این گونه افراد فاقد استدلال هستند و از آنجا که پاسخ متینی ندارند سعی می کنند فضای گفتمان را التهابی کنند و از موضوعیت بیاندازند
    بنا بر این به ویژه دوستانی که به درستی در نقد دین کوشا هستند تا ریشه خرافات و بدبختی ما را بخشکانند باید دقت کنند تا در این دام مبتلا نشوند و فضای آرام و خردمندانه انتقاد را با برخورد های شخصی و توهین آمیز به انحراف نکشانند
    در صورتی که طرف مقابل دست به توهین شخصی و برخورد های خارج از چارچوب گفت و گوی مسالمت آمیز بزند باید به طور کامل آن را ندیده گرفت

    سگی پای صحرانشینی گزید
    به خشمی که زهرش ز دندان چکید
    شب از درد بیچاره خوابش نبرد
    به خیل اندرش دختری بود خورد
    پدر را جفا کرد و تندی نمود
    که آخر تو را نیز دندان نبود؟
    پس از گریه مرد پراگنده روز
    بخندید کای مامک دلفروز
    مرا گر چه هم سلطنت بود بیش
    دریغ آمدم کام و دندان خویش
    محالست اگر تیغ بر سر خورم
    که دندان به پای سگ اندربرم
    توان کرد با ناکسان بدرگی
    ولیکن نباید ز مردم سگی

     
  17. با سلام به ابوذر شیر آهنکوه سرزمینم ایران

    ایکاش در ایران بودم و دست و روی زیبا و مردانه ات را میبوسیدم، دمی در کنارت می نشستم و در بزرگترین مدرسه عشق و مقاومت درس پایداری، مسئولیت پذیری و اسلام محمدی می آموختم. برایت چایی میریختم و قصه پر غصه نسل خودم را که گناه بزرگشان پایبندی به ارزش های واقعی انقلاب مردم ایران است سخن میگفتم، نسلی که حداقل در چهل سال گذشته مظلومیت دیده و خاطره انبوهی از شهدای بخون خفته را در اعماق روح و روان خود و جای زخم و چرک جلادان دو رژیم نابکار و ستمگر را در جسم و جان خویش مینالد ولی با مشاهده نوریزاد ها لبخند زوال نامردمیها را بر لب میاورد… ایکاش در کنارت بودم برادرم… ایکاش

     
  18. فاروق گرامی!!!

    سلام و عرض ادب دارم خدمت بنده ی محبوب خدا نوری زاد عزیز
    شاید با این روش شما جواب بگیرید ولی هیچ وقت این روش را در ایرن به دیگران پیشنهاد نکنید. زیرا شما در ایران به یک استثناء تبدیل شده اید که از اون بالاها دستوری برای دستگیری و بازداشت شما ندارند. به دلایلی که مطمئنم و ایمان دارم برای شما و برای سربازان بدنام امام زمان هم نامعلوم است.
    آیا واقعاً شما غیر از خودتان فردی را می شناسید که اگر مانند شما عمل کند کاری به کارش نداشته باشند؟
    شجاعت شما ستودنی است ولی برای این کار شجاعت و از جان گذشتگی به تنهایی کافی نیست!
    در پایان آرزوی سلامتی و طول عمر باعزت ازخداوند رحمان و رحیم برای شما و خانواده ی صبور و فهیم تان دارم.

     
  19. محمد مهدوی فر

    توقیف کالاهای شخصی به نام محمد در تونس و تاثیر آن را بر حکومت بن علی سابقا مشاهده کرده ام و مدتی است توقیف کالاهای شخصی به نام محمد در ایران و تاثیر آن را بر حکومت سید علی را با علاقه و کنجکاوی پیگیری می کنم .

     
  20. به تازگی صحبت از نظامی گرایی دوستان سپاهی شد و گفتمانی طرح شد که در آن ادعاهای گزاف آمیز این دوستان در باره توان نظامی کشور به نقد آمد . از جمله که ما نیروی هوایی نداریم
    در این باب نظر شما را جلب می کنم به گزارشی تصویری از رزمایش تازه نیروی هوایی و به ویژه نظرات انتقادی خوانندگان!!! ذیل آن

    چند مثال جالب

    >اقا من یه سوالی دارم که مدت هاست ذهنه منو به خودش مشغول کرده….
    اینه که این هواپیماها بوق و ترمز دستی دارن.؟

    >اینا که مال 70 سال پیشن

    >چه هواپیما های سطح پایینی.
    نمیتونن جون خلبان های خوش غیرت و باهوش ایرانی ها رو از دست تکنولوژی های جدید مثه هوا پیما های اف 22 نجات بدن. ولی بازم به غیرت خلبان های ایرانی

    >خیلی شهامتم میخواد با اینا هواپیماهای از رده خارج پریدن

    >هواپیماهای تولید داخل ما کو ؟

    >عکس شماره 5 رو که دیدم خیلی حالم گرفته شد چون خیلی شبیه پیکان 40 سال پیش است که داریم.راستش من که جرات نمی کنم با این ماشین به جاده برم چه برسه به اینکه بخوام با ماشینهای امروزی مثل پژو، دوو،زانتیا،مگان،بنز و فراری و حتی با پراید کورس بذارم!! طفلک این خلبان های شجاعی که خدای نکرده با شعارهای عده ای بخوان مقابل اف 16 تا 35 بایستند؟!!!

    >یت المال را هدر ندید سلاح نخرید وبا جان و مال مردم بازی نکنید

     
  21. سید ابوالفضل

    آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    در نوشته ی روز 29 آذر خودتان ، مثل گذشته ، عبوس و بی پروا ادعاهایی را مطرح کردی ، که به نظر من ، بی منطق ، خام و بی مغزند . من به برخی از آن ها اشاره می کنم و نظرم را در مورد آن ها می گویم . از جمله نوشته اید :
    “اسلام یکی بیشتر نیست و قرآن هم یکیست و مقدس برای مسلمین بهمین جهت تفاسیر مختلف قرابتی با قران ندارد”
    مزدک گرامی !
    من پیش از این بارها این مطلب را توضیح داده ام . انسان ها متفاوتند . هیچ دو انسان یکسانی وجود ندارند . تفاوت انسان ها ناشی از ژنتیک و تاثیرات محیط است . بنابراین دو انسان ، با عقاید کاملا یکسان هم ، وجود ندارند . بنابراین و به طریق اولی ، دو مسلمان کاملا یکسان و با عقاید کاملا یکسان هم ، وجود ندارند . این یعنی کثرت . واقعیتی که علی رغم ذهنیت ما ، “واقعیت” دارد . من فکر می کنم درک این تفاوت ها خیلی آسان باشد . راستی درک این واقعیت “سهل” چرا برای امثال شما این قدر “ممتنع” است . می خواهید من نظرم را بگویم ؟ به نظر من ریشه ی آن در “جزمیت عام”ی است که درشیوه ی استدلال شما وجود دارد . نتیجه آن هم در عمل ، می شود لجاجت .
    در ادامه نوشته اید :
    “انسانها یا مسلمان هستند و یا کافر .اگر مسلمانند نمی توانند با کافران و مرتدان دوستی و مدارا داشته باشند مگر درصورتیکه فاقد قدرتند.زیرا اگر در زمان قدرتمندی چنین کنند مسلمان نیستند”
    این اظهارات البته می تواند از ضعف اطلاعات شما ناشی ، شده باشد (یا همان جزمیت عام و لجاجت) . زیرا چنین تقسیم بندی ای در اسلام وجود ندارد . پیروان سایر ادیان که به هیچ وجه ، کافر محسوب نمی شوند . همزیستی مسالمت آمیز مسلمانان با پیروان سایر ادیان در کشور خودمان می تواند ، دروغ بودن این تقسیم بندی را نشان دهد . با وجود اکثریت قاطع مسلمانان در کشور ایران ، پیروان سایر ادیان نیز در کنار مسلمانان زندگی خود را در امنیت و آرامش سپری کرده و می کنند . البته هرچه پیروان ادیان مختلف با یکدیگر محترمانه تر رفتار کنند ، این به نفع خودشان و سایرین خواهد بود .
    آقای مزدک گرامی !
    از نظر اسلام ، کافر کسی است که حقیقت را می پوشاند . کسی که عامدانه در چشم حقیقت خاک می ریزد تا جهل و بی دانشی غالب شود به نظر شما ، خیلی دوست داشتنی است ؟ در عین حال نظر اسلام در مورد غیر مسلمانان این است که ” لا اکراه فی الدین ” . و اگر کسی مایل نباشد که اسلام را به عنوان شیوه ی زندگی خود انتخاب کند ، آزاد است که هر گونه که خواسته باشد عمل کند . انسان مختار و البته مسئول عملکرد خویش خواهد بود . اگر چنین کسی در مقابل مسلمانان به محاجه برخیزد . مسلمانان با او به شیوه ی احسن ، به گفتگو و مباحثه خواهند پرداخت . با این همه اگر او حاضر به پذیرش “حق” نشود ، سرانجام به او خواهند گفت : ” لکم دینکم و لی دین ” به قول قدما ” عیسی به دین خود ، موسی به دین خود ”
    آقای مزدک گرامی !
    با این همه اگر کسی به هیچ صراطی مستقیم نباشد و بخواهد خودخواهانه خودش و عقایدش را به نا حق به دیگران تحمیل کند ، با او چه باید کرد ؟ بخصوص اگر چنین فردی مخل آسایش مردم و زندگی آنان باشد؟ مسلمانان با چنین فرد ویا افرادی مقابله می کنند . خواه کافرانی در لباس دین باشند مانند خوارج نهروان و یا کافرانی در لباس بی دینی مانند استالین ها . حضرت علی (ع) خوارج نهروان و انتقادها و اهانت های آن ها را تحمل کرد و آزادی آن ها را سلب نکرد . تا کجا ؟ تا آن جا که با سلاح ، راه بر مردم گرفتند و شکم زن حامله را دریدند . آن گاه بر ایشان شمشیر کشید و مردم را از شرشان آزاد کرد . این در حالی بود که پس از اتمام جنگ بر کشته های آن ها و سرنوشتی که برای خودشان رقم زدند ، اندوهناک می گریست .
    آقای مزدک گرامی !
    شما در ادامه ی مطلبتان نوشته اید :
    ” در قران چیزی بنام حقوق بشر و حق تمام انسانها برای زندگی کردن و دمکراسی که نیست هیچ بلکه بر هر مسلمانی واجبست که هر جا دگر اندیشی را که منتقد قرآن و محمدو اسلام است بیابد گردن بزند”
    اگر منظورتان این است که متن اعلامیه ی حقوق بشر در قران آمده باشد ، خوب حق با شماست . اما اگر منظور این است که اسلام به حقوق انسان ها توجه کرده یا نه ، به باور من در دین اسلام و در قرآن حقوق انسان ها به بهترین شکل مورد توجه قرار گرفته است.
    شما می گویید “مرغ پخته” ، من می گویم ” ماهی های رنگی درون آکواریوم” هم به این اظهارات بی مانند شما می خندند . این که فرموده اید : ” بر هر مسلمانی واجبست که هر جا دگر اندیشی را که منتقد قرآن و محمدو اسلام است بیابد گردن بزند” ، واقعا جالب است . از کجای قرآن و یا سنت پیامبرچنین استنباطی کردی ؟ شما خودت را در موقع قضاوت قرار می دهی ودر مورد چیزی که از آن اطلاع نداری قضاوت می کنی ( باز هم می گویم شاید هم به همان دلیل جزمیت عام و لجاجت باشد ) . مگر شما نگفتی که بر مسلمانان … واجبست . خوب یک دلیلی ، آیه ای ، مستندی ارائه کنید که در آن چنین مطلبی ، آمده باشد . اگر نتوانستید ، دیگر به خودتان قول بدهید ، بسادگی در مسند قضاوت ننشینید . باشه ؟
    شما در ادمه ضمن مقایسه ی عملکرد حاکمان فعلی با عملکرد همه ی مسلمانان در طول 1400 سال گذشته (یک جا و بدون هیچ تخفیفی همین جوری فله ای) چنین نتیجه گرفته اید :
    ” اسلام همین است که بر مسند قدرت است و ۳۵ سال دمار از روزگارمان درآورده و علاج درد ما بیرون کردن این هیولای وحشتناک از قدرت و در کنترل در آوردنش.دین مربوط به قبرستان و دنیای دیگراست و باید از قدرت عرفی در جامعه دور باشد”
    من می گویم اولا چنین مقایسه ای غلط است . و ثانیا اگر “علاج” درد شما به نابودی دین است ، به شما می گویم ، زیاد امیدی به علاج نداشته باشید . احتمالا شما با همین بیماری از دنیا خواهید رفت ، بدون این که ذره ای بهبودی در شما پدیدار شود . مرگی توام با حست و اندوه و سرخوردگی . راستی به شما بگویم در چند هزار سال گذشته ، کسان بسیاری چون شما بیمار بوده اند و در آرزوی چنین علاجی ، حسرت به دل از دنیا رفته اند .
    اگر به فکر علاج هستید توصیه می کنم دنبال راه دیگری باشید .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

    ———————-

    سلام سید ابوالفضل گرامی
    از این به بعد به نوشته هایی که ارتباطی ماهوی با پست اصلی نداشته باشند به دیده ی تردید خواهم نگریست. مگر این که نکته ای و وزانتی و شرافتی با آن باشد. مرا در این مسیر مدد برسانید. سپاس که از من نمی رنجید. ایکاش همان چند عتاب را هم در ابتدای نوشته ی خود به جناب مزدک برنمی خروشیدید.
    با احترام

     
  22. طرز صحبت کردن رئیس مجلس خمینی و خامنه ای که تلویزیون خارج؛ نشان میدهد :

    ((شما جرأت دارید به توافقات عمل نکنید ببینید چکارتان می کنیم!!!!!!)) دقیقا عین

    بچه های لات و قلدر و تهی مغز.

    اینان تا کی می خواهند با آبروی ایرانیان بازی کنند؟

     
  23. دوستان گرامی سخنان تازه آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد را در باب امیر کبیر شنیده اید؟
    ایشان در همایشی به نام وحدت حوزه و دانشگاه می فرمایند
    میرزا تقی خان امیر کبیر یکی از افرادی بود که باعث ایجاد تفکر سکولاریسم در کشور ما شد و با ایجاد و تاسیس مدرسه دارالفنون و به کار گماشتن آخوندزاده و میرزا ملکم خان بی دین و سکولار سعی کرد اجازه ندهند دین به مدرسه نفوذ کند

    پیشاپیش از ایشان تشکر می کنم چرا که اگر افراد اهل علم می خواستند اهمیت سکولاریسم در رشد و توسعه کشور را به گوش برخی دوستان بسیار دیندار برسانند شاید دچار مشکل می شدند که با این سخنان لا اقل بخشی از این دین داران کمی به تعقل و تفکر واداشته می شوند که ای دل غافل ببین که چنین شخصیت تاریخی خوشنام ما که توانست خدمتی به کشور کند از سکولاریسم حمایت می کرده

    خبر خوش دوم آن که پایگاه خبری تحلیلی انتخاب از شنیدن این سخنان به رگ غیرتش بر خورده و گفته که دیگر نمی شود. این همه چرت و پرت را تحمل کردیم اما این یکی را نمی توانیم بدون پاسخ گذاریم و به خود جرات داده و نقدی پیرامون آن منتشر کرده که اگر چه چندان قوی و بی پرده نیست و محتاطانه و با ترس و لرز بیان شده که در فضای امنیتی ایران قابل درک است لیکن گامی به جلو به حساب می آید
    http://www.entekhab.ir/fa/news/142088

    از یک جامعه دین دار نمی توان انتظار داشت یک شبه لباس خرافات را از تن بیرون کند. این نیازمند حرکتی دایمی و روشنگرانه است که در فضایی به دور از التهاب و تنش امکان پذیر خواهد بود
    نقد سخنان بی سر و ته عالمان دینی و واگذاری داوری به خوانندگان و شنوندگان راه مناسبی برای سرعت بخشیدن به این حرکت است
    پیشنهاد می کنم هر جا دوستان از این گونه سخنان مشاهده کردند آن را با ارایه سند و مدرک و استدلالات خردمندانه در این وبلاگ به نقد کشند تا شاید از این راه زمینه گفتمان سازنده ای بین دیندارانی که جوینده حقیقت هستند و منتقدان دین ایجاد شود

     
  24. جناب نوریزاد گرامی درود! من بارها از مبارزه بی امان شما که در نهایت ایثار و از خود گذشته گی است حمایت کرده ام.من صدای شما را فریاد مردمی گروگان گرفته شده دانسته و میدانم که هیچ امکانی برای اعتراض و بیان دردها و جنایاتی را که در طول 35 سال اسلامیان بر آنها نازل کرده اند می دانم.دوست گرامی شما از عهده بیان دردها و نشان دادن خرابیها و بی عدالتیها بخوبی بر می آیید و این بسیار باارزش و مهم است.شما بعنوان کسی که سالیان درازی در این سیستم بوده اید و صادقانه بخیال خود به مردم خدمت کرده اید که در حقیقت خدمت به نظام و بر ضد مردم بوده. آنچه را که خود اکنون بچشم می بینید و می نویسید چیزی جز نتیجه حاکمیت یک ایدیولوژی نیست.شما دوست گرامی اگر به گزارشات و کتابها و نوشته های گروهای مخالف در دورانهایی که شما هنوز سرگرم تعریف و تمجید از مراد خود بودید و اصولا فکر اینرا هم نمی کردید که حکومتی را که شما طرفداریش را می کردید اینچنین جنایاتی را مرتکب بشوند بخوانید خواهید دید که گزارشاتی و کتابها و نوشته ها از آنچه که شما با فداکاری و نهایت ضداقت می نویسید تکانندهنده ترند. شما کافیست که با یک جستجو در گوگل درمورد جنایات اسلامیان حاکم بپردازید تا متوجه منظور من شوید.دوست گرامی من هیچوقت موافق حکومت اسلامی نبوده ام و درست از زمانیکه خمینی روزنامه آینده گان را مجبور به بستن کرد کمر به مبارزه برای آزادی و حکومتی دمکراتیک و سکولار بستم در صورتیکه هنوز نوجوانی بیش نبودم و هنوز هم بر پیمان خود استوار ایستاده ام.ولی هرگز حتی در زمان کشتارهای وحشیانه اسلامیان حاکم و اپوزیسیون از همدیگر موافق مبارزه مسلحانه نبوده ام گرچه دفاع از خود را حق هر کس ومردمی می دانم.من بخوبی از وضعیت روحی شما و فشاریکه از هر طرف بر شما وارد می شود آگاهم ولی دوست گرامی من و طیف من مبارزه با این حرامیان را با شما شروع نکرده ایم که اکنون بخواست شما آنرا تخفیف دهیم و یا متوقف کنیم.////
    ——————

    سلام مزدک گرامی
    برای مبارزه ی اینچنینی خود از سایت دیگری استفاده کنید. سایت من توان و تحمل و ظرفیت انعکاس ناسزاهای شما را ندارد. پوزش مرا می پذیرید/
    با احترام

    .

     
  25. فاروق گرامی!!!

    سلام و عرض ادب دارم خدمت بنده ی محبوب خدا نوری زاد عزیز

    شاید با این روش شما جواب بگیرید ولی هیچ وقت این روش را در ایرن به دیگران پیشنهاد نکنید. زیرا شما در ایران به یک استثناء تبدیل شده اید که از اون بالاها دستوری برای دستگیری و بازداشت شما ندارند. به دلایلی که مطمئنم و ایمان دارم برای شما و برای سربازان بدنام امام زمان هم نامعلوم است.
    آیا واقعاً شما غیر از خودتان فردی را می شناسید که اگر مانند شما عمل کند کاری به کارش نداشته باشند؟
    شجاعت شما ستودنی است ولی برای این کار شجاعت و از جان گذشتگی به تنهایی کافی نیست!
    در پایان آرزوی سلامتی و طول عمر باعزت ازخداوند رحمان و رحیم برای شما و خانواده ی صبور و فهیم تان دارم.

    ———————

    سلام فاروق گرامی
    من چون بنا به گفته ی شما استثنا هستم باید همیشه تنها و استثنا بمانم؟ نباید دیگرانی که نام آورند و بیش از من از حاشیه ی امنیتی – بخاطر اشتهارشان – برخوردارند به وادی نقد داخل شوند و این فضای ناجوانمردانه را به نفع مردمی که با حسرت به تجلی عقل می نگرند مصادره کرد؟
    با احترام

     
  26. الحمدالله عزیزان وزارت اطلاعات نحوی برخورد با جنابعالی را ظاهرا دریافته اند به اعتقاد بنده از اول هم بی اعتنائی به جنابعالی چاره کار بود که متاسفانه بی تدبیری آقایان منجر به همان شد که شما میخواستید ؛ در اینجا لازم است به سعه صدر وزارت اطلاعات آفرین گفت که شما را تحمل میکنند بنده در هیچ دستگاه اطلاعاتی در دنیا چنین چیزی را سراغ ندارم و نشنیده ام که کسی چنین رفتاری با سیستم امنیتی کشورش داشته باشد با افتخار و مبالغه در سایت خود بر آن ببالد و سخن سرائی کند ، ناگفته نماند که از نظر بنده دلیلی ندارد که اموال شما را نگه دارند قائدتا بایستی پس از بررسی هائی که انجام میدهند وسائل شما را عودت بدهند مگر ملاحظات دیگری باشد که بنده بی اطلاع هستم .

     
  27. با درود

    آقای نوریزاد . بعضی اوقات کسانی به شما ایراد می گیرند.تقریبا با این مفهوم که گفته های شما جسارت کافی را ندارد ویا تکراری است و یا … .

    جالب است بدانید. مدتی بود در صفحات فیسبوک تعدادی شروع به انتقادهای اجتماعی و اقتصادی می کردند. که با یک تشر اطلاعات سپاه که افراد فعال در فیسبوک دستگیر خواهند شد. همه شاعر شده اند . و به عوض انتقاد شروع به گفتن شعر و فواید چای دارچین و …
    می بینیم که در مقابل آدم خوران جمهوری اسلامی . نوشتن یک فرد شناسنامه دار چه دشوار است. واقعا گذاشتن جان در کف دست.

    پروردگار ایران زمین را از دست دروغ و آدم خوران جمهوری اسلامی برهاند.

     
  28. آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    شما درذیل پست ” شادگان شهری شادی ندیده” ، نوشته ای :
    ” جناب سمیر گرامی با درود و شپاسگذاری از کامنت شما به دو براد بسیجی باران و ان دیگری که جز اراجیف چیزی که قابل نقد باشد ندارند و سبک مغزانه خیال میکنند که دنیای مجازی هم سلولهای تنگ و اطلاعات است که همچون لاشه خور به دریدن/////////////////////دوست گرامی مه نشاند نور و سگ عو عو کند.
    پیروز باشید و کامیاب!”

    من نمی دانم که ادامه نوشته ی شما چه بوده که آقای نوریزاد صلاح دیده اند به علت توهین آمیز بودن ، آن قسمت را حذف نمایند . اما همین مقدار که ظاهرا توهین آمیز تشخیص داده نشده و منتشر گردیده ، به نظر من ، حاکی از خبث نیت و اخلاق ناپسند شماست .
    فرض کنیم که یک بسیجی و یک اطلاعاتی ، سخن شما را قبول ندارد و یا نظری بر خلاف اعتقادات شما دارند . این جا که سلول وزارت اطلاعات نیست ، سایت آقای نوریزاد است و هر نظری آزادانه منتشر می شود ، (مگر این که توهین آمیز باشد) . خوب اگر آن بسیجی و اطلاعاتی به گفته ی شما سبک مغز هستند ، در صورت تمایل ، شما با استدلال “سبک مغزی” آن ها را آشکار کن . اگر نمی خواهی و نمی توانی و یابه هر دلیل دیگری شمامایل نیستی که پاسخ دهی ، چه اشکالی دارد ؟اصلا نیاز به عصبانیت ندارد شما اصلا سکوت کن. دیگران نظرات آن ها را می خوانند و با مقیاس عقل آن را می سنجند و اگر نادرست بود ، ان را کنار می گذارند . به باور من همه حق دارند در یک محیط آزاد نظرشان را بگویند و دیگران باید تحمل و ظرفیت شنیدن آن را داشته باشند . باور کنیم که ما از بیان نظرات متفاوت و بررسی و نقد آن ها زیان نمی بینیم .
    صریح بگویم ،به باور من ، این که شما به وادی عصبیت و بد اخلاقی ورود می کنی و نه استدلال عاقلانه ، معنیش این است که دستت از دلیل قانع کننده خالی است . و دیگر این که منش خود بزرگ بینی ، شما را بر می انگیزد که سخن دیگران را “اراجیف” بدانی و با آن ها برخورد غیر مودبانه داشته باشی .
    اگر کسانی چون شما روزی بر مردم مسلط شوند ، چه خواهد شد ؟! من که همین حکومت آخوندی را ترجیح می دهم . والله .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  29. نوریزادعزیز،شماحالادیگرمتعلق به خودت وخانواده ات نیستی ،شمابادیگرانی که مارافریفتندگویی متفاوتی ،بمان وبرایمان واگو،بمان وافشاکن ،بمان ولرزه براندام ناحقان انداز،بمان وآبی سردباش برآتش دل افروخته شده مان ،برقلب ریشمان ،بمان تاهرروزقامتت راکه به بلندای سروهای مقدس ایرانیست ،بنگریم ،بمان نه برای خودت وخانواده ات بمان برای وطن گمراه شدمان ،مبادترمزبرادران مهرپیشانی ببردوتیغ افراط تقدسشان بزند ،وسایلت رابگذارتااسترسی جلوی چشمشان باشد.ماازقلمت می ترسیم که گرفته یادزدیده شود.سوگندبه حروف سوگندبه کلمات سوگندبه جملات سوگندبه قلم سوگندبه قلم سوگندبه قلم…

     
  30. این نوشته را حمل بر بی ادبی نکنید و جناب نوری زاد هم اگر قابل درج در سایت ندانند ، مشکی نیست .
    نقل شده است که ، شخصی با دوستش در باره تاثیر سماجت و پایداری میگفت و در اخر با او شرط بست که با مقام محترمی از همین راه ///// کند . صبح ان روز در خانه ان مقام محترم ایستاد و وقتی بیرون آمد ، جلو رفت و در کمال احترام خواسته خود را بیان کرد . ان مقام محترم هم پس از ملامت او با بی اعتنایی راه خود را گرفت و رفت . این حرکت چهل روز ادامه پیدا کرد تا این که مقام محترم عاجز شد و گفت حاضرم ، برویم توی خانه . ان شخص از او عذر خواهی کرد و ماجرای شرط خود را با او در میان گذاشت و نوشته ای دال بر تسلیم به درخواست خود گرفت و رفت .
    گمان ندارم که استرداد اموال شما از تسلیم به خواسته قهرمان قصه سخت تر باشد . باید دید .

     
  31. نظر دهندگان محترم
    شیخ مصباح یزدی پابوس آقای خامنه ای گفته: مردم چه کاره اند!!
    تا فرهنگ پیاده روی از ایران تا کربلا در فرهنگ ما نهادینه باشد اموال همه ما ایرانیها که ایران عزیز ما باشد در اشغال پیروان خرافات //// خواهد ماند. البته این جماعت تازی زده نه اینکه خدا پرست و پیرو دین و مذهب باشند بلکه دین و مذهب و خدا را وسیله به جهل کشیدن ملت ایران جهت عیاشی و شکم بارگی و دنیا پرستی خود کرده اند.
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  32. جناب نوریزاد عزیز.. با سلام و خیر مقدم ..خوشحالم که بسلامت نزد خانواده بر گشتید. در رابطه با مسائلی که اینروزها در کشور میگذرد شاید قدری تامل مفید باشد:
    1. در رابطه با تفاهم زنو بنظر میرسد که بطور عجیبی موقعیت رهبری تضعیف شده است. حرفعهای که امثال جناب مصلحی میزنند و تصریح اینکه ایران بالاخره قانونی بودن تحریمهای سازمان ملل را پذیرفت با آنچه که رهبری بعنوان پیروزی در مذاکرات مطرح کرده سخت در تضاد است. هر چند که گروهی این حرفهای مصلحی را نیز از طرف بیت میدانند تا محملی برای آقا در اینده باشد ولی در اصل مسئله تغییری نمیدهد که بالاخره نظر ایشان به نحوی نقض و مورد بی اعتنالئی قرار گرفته.
    2. از سوی دیگر گفتن حرفهای پراکنده در بین مقامات سخت رواج یافته. در قضیه ملاقت نمایندگان اروپا با خانم ستوده و آقای پناهی، رئیس کمیسیون امنیت ملّی آنرا تخلف از پروتکل و خانم رئیس گروه به استناد حرف محمدجواد لاریجلتی که خانم ستوده شهروند آزاد است و ایرادی در ملاقات با وی نیست را سند کار خود میداند. آقای بادامچی در گفتارهای متناقض خود موسوی را مرد سیاسی میداند ولی مذهبی نمی داند و نمی تواند توضیح دهد که شورای نگهبان مواظب احکام الهی پس چطور او را تائید کرد. وهمچنین حال که بر غیر سیاسی و مذهبی بودن احمدی نزاد حتّی مرغان هوا هم شهادت میدهند نمیداند که دو دوره تائید اور ا چگونه توضیح دهد. از سوی دیگر آقای هاشمی بخش عمده ای از سران روحانی را متهم به 8 سال خیانت به کشور کرده که از جریانی انحرافی و مخرّب حمایت کرده اند. کیست که نداند رهبری در راس این خطاکاران است.
    3. جناح حاکم با افشای روز افزون فساد در همه ابعاد و تاراج کشور در تنگنای مشروعیت و بقا قرار گرفته است. علیرغم همه ماجرای سازمان تامین اجتماعی هنوز هیچ پرونده ای بر علیه کسی تشکیل نشده. معلوم نیست بعد از این همه ناله سرائی بالاخره این پولها قرار است چگونه به صندوق بیمه کارگران و زحمتکشان فلک زده ایرانی باز پرداخت گردند. هیچ مقام مسئولی راجع به ان صحبت نمی کند. ما الان میفهمیم که میلیاردها پول و دارائی کشور گم شده ولی سئوال این است که این اموال و نقدینگی کجاست؟ با غیب شدن این میزان دارارئیها باید 70 میلیون ایرانی شب و روز 160 سال کار کنند تا این بدهی ها را باز پرداخت کنند. چرا؟ آن خشم علی وار رهبری که از یک سفر چند دختر و پسر دانشچو به کیش کابینه ها را به هم میریخت چه خبر؟ ..پاسخ این سئوالات در اذهان معلوم است. هیچ و هیچ..
    4. نقش سیاستهای خارجی در ایران آشکارا اسقلال کشور را به مسخره گرفته است. وقتی نحوه صحبت خانم اشتون بر قیمت دلار تاثیر میگذارذ و وقتی تهدید نتانیاهو قیمت مسکن را افزایش میدهد و لبخند اوباما و کری بر ارزاق عمومی موثر است چه جای استقلال. در شب تفاهم نامه ژنو خبرنگار بی بی سی در پاسخ این سئوال که اکنون به نظرت ایرانی ها در ایران چه احساسی دارند گفت: بنظرم برای ایرانیان اینکه میبینند وزیر خارجه شان همراه 6 قدرت جهانی روی یک صحنه ایستاده و با انها دست مسدهد باعث غرورو است. آنها انقدر تحقیر شده اند که این صحنه ها قدری التیامشان دهد”.. هر کسی خرف اور ا شنید تائید کرد.
    5. ملّت احساسی و یا بقول مرحوم “کسروی” مردم اهل “راکسیون” به همینها دلخوشند. الان شادی زابد الوصفی است که کمپانیهای آمریکائی می آیند و حال رنو و فرانسه را میگیرند. از صبح تا سب قصه پر غصه دزدیهای عوامل سینه چاک ولایت نقل محافل است. هر روز چیز جدیدی کشف میشود. در این بین “سلحشور” با وعده بودجه چند میلیاردی قرار است زندگی موسی(ع) را بسازد. بعد از آباد کردن باغ “یوسف” پیامبر و پدرش اکنون نوبت این پیامبر است آنهم توسط کسیکه در همین دادگاههای بلخ محکوم به سرقت سناریوی یوسف شد.!! و زنان هنرمند این کشور را فاحشه خواند!..البته امروز حرف جالبی هم زده که برایش اصلا نظر اندیشمندان و منتقدین یوسف اهمیت ندارد بلکه نظر مردم شرط است. یادش رفته موضوع لطایف مردمی را در مورد یوزارسیف و زلیخا
    6. این سئوال است که چرا این دزدان و سارقان میگردند و پیمان عارفی برای خاکسپاری همسر و مادرش باید 2 میلیارد وثیقه بگذارد.؟ جوایب این سئوال نه چشم بندی میخواهد و نه آگاهی از علوم غیبیه و معارف و علم موشک و نظائر آن..حاکمیت ایران با اینها خوش است و با انها ناخوش..بیخود نیست که در بودجه جدید نیز سهم آخوند سر به فلک میزند و هنوز نهادهای گوناگون از پرداخت مالیات معافند در حالیکه مردم باید خود از جیب مبارک بیش از 90 در صد هزینه در مان را بپردازند. دیروز یکی از فرماندهان ناجا گفت این ستاد مبارزه با موّاد مخدر اصلا وجود خارجی ندارد.و علم الهدای شیر شکار هم بالاخره حرف اخر را زد که دانشگاهها توطئه انگلیس بود برای مقابله با روحانیت که بدست امر کبیر خائن اجرایش شروع شد….

    —————–

    سلام یاران گرامی
    صمیمانه از نگارش این مطلب سپاس مندم. که: عصاره گون از زاویه ای متفاوت به تحلیل موضوعات روز و حساس پرداخته اید.
    بازهم سپاس

     
  33. سرود پیوستن از خسرو گلسرخی
    باید که دوست بداریم یاران
    باید که چون خزذ بخروشیم
    فریادهای ما اگر چه رسا نیست
    باید یکی شود
    باید تپیدن هر قلب اینک سرود
    باید سرخی هر خون اینک پرچم
    باید سرخی هر خون اینک پرچم
    باید که قلب ما
    سرود ما و پرچم ما باشد
    باید در هر سپیدی البرز
    نزدیک تر شویم
    باید یکی شویم
    اینان هراسشان ز یگانگی ماست
    باید که سر زند
    طلیعه خاور
    از چشم های ما
    باید که لوت تشنه
    میزبان خزر باشد
    باید که کویر فقیر
    از چمشه های شمالی بی نصیب نماند
    باید که دست های خسته بیاسایند
    باید که خنده و اینده ، جای اشک بگیرد
    باید بهار
    در چشم کودکان جاده ی ری
    سبز و شکفته و شاداب
    باید بهار را بشناسند
    باید جوادیه بر پل بنا شود
    پل
    این شانه های ما
    باید که رنج را بشناسیم
    وقتی که دختر رحمان
    با یک تب دو ساعته می میرد
    باید که دوست بداریم یاران
    باید که قلب ما
    سرود و پرچم ما باشد

     
  34. جوينده يابنده است . در راهت مثل هميشه استوار باش و محكم . حتما جواب ميگيري .

     
  35. سلام جناب آقای نوریزاد عزیز با اینکه در خصوص استرداد اموالتان کاملا” حق باشماست، ولی استدعا دارم زیاد سربه سر این سربازان گمنام نگذارید تا خدای نکرده موجب گرفتاریتان نگردد. به هر حال آزادی وفعالیت های مدنی و روشنگری های شما بیشتر مورد نیاز جامعه می باشد. با آرزوی سلامتی تان.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 1916 seconds.