سر تیتر خبرها
شادگان، شهرِشادی ندیده!

شادگان، شهرِشادی ندیده!

قصد من ازسفرِ” صلح و دوستی” هرگزسیاه نمایی نیست. نمی خواهم درتماشای شهرها و روستاهای کشورم تنها به نداشته ها ونفرت ها چشم بدوزم و ازدیدن دارایی ها و دوستی ها چشم بگردانم. باورکنید دوست دارم نوشته هایم سرشارازشادمانی باشند. سرشارازشادمانیِ مردمانی که مستحق ترین مردم اند برای شاد زیستن وشاد بودن. این آرزوی هرایرانی است که هموطنانش را درکانونی ازرفاه وامنیت وخوشبختی وغروروعلم وخردمندی ببیند.

شادگان اما چیزی برای چشمِ دومِ من ندارد. که من اگربا یک چشم، فلاکتش را دیدم، با چشم دیگربه بَهجت های باطنی اش بنگرم. شادگان، یک شهربُهت زده است. یک شهررها مانده و زمین گیر. بهتربگویم: شادگان، یک شهرشلاق خورده است. انگارشادگان را هر روزه پیش چشم همه، وپیش چشم خویشانِ خونی اش برزمین می خوابانند و برگرده اش شلاق می زنند. احساس می کنم جنابانِ حاکمیت، بخاطرعده ای که درگذشته خواستارالفتِ عربی بوده اند، همه ی مردمِ شادگان را به چوب بسته اند تا نشانشان بدهند یک من ماست چقدرکره دارد، وهم بفهمانندشان که شادگان ازچشم حاکمان اسلامی افتاده است و ازاین پس روی خوش نخواهد دید.

راستش را بخواهید من درشادگان یکجورلجبازیِ کودکانه ی حکومتی مشاهده کردم. البته ازجانب حاکمیتِ اسلامیِ خودمان. انگاریک مرد قوی هیکل، انگشت عصبیتش را برپیشانیِ یک کودک نشانده و باغرور وتبختربه اومی گوید: با من درمی افتی؟ هان؟ فعلاً این را داشته باش تا بعد. وبلافاصله با کله به صورت آن کودک می زند!

من دراین نوشته تلاش کرده ام صادقانه ترین وصریح ترین یافته هایم ازشادگان را تقدیم شما کنم. وتقدیم مسئولان. که اگرمشتاق نیکبختیِ جامعه اند، نسبت به رفع سریع مشکلات بنیادینِ شادگان فکری اساسی کنند:

یک: شادگان قدمتی هزارساله دارد. نام سابق آن فلاحیه بوده است. همه ی مردمان شادگان – بجزمعدودی اندک – همگی عرب، وهمگی شیعه اند. مثل مردمان عرب وشیعه ی بحرین، ومثل مردمان عرب و شیعه ی مدینه وقطیفِ عربستان سعودی، ومثل مردمان عرب وشیعه ی لبنان. با این تفاوت که حاکمان ما آنها را همچون جانِ شیرین ازخود می دانند، و شادگانی ها را نامحرم وناجوروناشایست وسرِ راهی.

دو: درشادگان صد متر- آری صد متر- آسفالت ترک نخورده وپُرچاله ندیدم.

سه: بخاطرِنبودِ مدرسه ی کافی ومناسب، نود درصدِ دختران شادگان بلافاصله بعد از دوره ی ابتدایی ترک تحصیل می کنند. نود درصد. نود درصد.

چهار: بخاطرِنبودِ مکانهای تفریحی، تفریح مردمِ شادگان زیارت مردگان است. تفریحشان رفتن به مزاربی نشان این سید است ومزاربانشان آن سید.

پنج: سطح آموزشی درشادگان بسیارپایین است. ترک تحصیلِ پسران ربطِ وثیق ومستقیمی با سفره ی خالی خانواده ها دارد. رتبه ی قبولیِ دانش آموزان شادگانی در کنکور، سوم ازآخراست.

شش: بخاطرِحوادثی که درگذشته ی شادگان روی داده – وعده ای ازسرانِ قبایلِ شادگان درسالهای جنگ به همکاری وهمراهی با صدام متهم ومجازات شده اند – انگ وبرچسب ” تجزیه طلب “، دمِ دستی ترین تهمتی است که دستگاههای امنیتی و انتظامی برپیشانیِ معترضین می نشانند. جوری که درشادگان، همه ی مردم تجزیه طلب وبرانداز و ضد انقلاب و محارب بالقوه اند مگر این که با هزار ادلّه عکسش ثابت شود.

هفت: بیکاری درکشورما یک آفتِ همگانی وهمه جایی است. درشادگان اما این بیکاری – خواسته یا ناخواسته – به یک تعمد حکومتی نیزآلوده است. تعمدی که دراستخدام جوانان شادگانی سربالا می اندازد وسخنش هماره ثابت است: نه!

هشت: برخی ازمأمورانِ ناسازگاروعبوس ومشکل دارِ نیروی انتظامی، به چند شهرمحروم منجمله به شادگان تبعید می شوند. این مأموران عصبی، با کمترین تنش، حادثه های خونینی در شادگان پدید آورده ومی آورند. سالی دو تا سه نفرتوسط تیرمستقیم مأموران نیروی انتظامی ازپا درمی آیند. همین یک هفته ی پیش یک نفروسط شهرشادگان تیرخورد و جان باخت. دادگاه؟ قاضی؟ قانون؟ حقوق شهروندی؟

نه: مجموعه ی فشارهای همه جانبه ی معیشتی وفرهنگی وعمرانی وانتظامی وامنیتی وتحقیری، انگارطرحِ طراحی شده ای هستند که بنا دارند مردمِ شادگان را به سمت تجزیه طلبی ورفتارهای خشن هُل بدهند. گویا هیچ قوه ی عاقله ای درمیان بالادستی ها نیست که فضا را درشادگان به سمت آرامش برانند، بل این فضا – درنقطه ی مقابل – بسمت عصبی کردنِ مردمی که به هیچ گرفته شده اند فراخ می گردد.

ده: بهداشت که هیچ، کارکه هیچ، امنیتِ روانی که هیچ، آب آشامیدنی که هیچ، داشتنِ آب کشاورزی – آری آب کشاورزی – برای مردمی که قرن ها درکنار دریایی ازآب شیرینِ تالاب می زیسته اند، به حسرتِ فرساینده ای بدل شده است.

یازده: شادگان یک هزاروسیصد فارغ التحصیل فوق دیپلم تا لیسانس بیکارویک هزاردیپلم فنی بیکاردارد. من به جوانی برخوردم که مهندس نفت بود وفلافل می فروخت. وبه لیسانسیه ی مدیریت، که با یک گاری دربازارمی گردید ونان می فروخت.

دوازده: هجده عکسی را که من دراین نوشته نشان شما می دهم، درچهل دقیقه برداشته شده اند. به تک تک این عکس ها بنگرید وهمه ی این ده موردی را که برشمرده ام با آنها بیامیزید.

به صفحه ی فیس بوک من هم سر بزنید: 

https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

محمد نوری زاد

بیست و هشتم آذرماه نود و دو – اهواز

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

47 نظر

  1. ابوالفضل عابدینی

    درود بر شما جناب نوریزاد گرامی
    رخداد ها ی خوزستان از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است و یک جامعه شناسی به همراه یک تیم تحقیقاتی اش با ماهها حضور در این منطقه و تحقیق وپزوهش ومصاحبه شاید بتواند برخی از مسایل ریشه یابی کند. برادر عزیزم بهتر بگویم پدر بزگوارم مرذم خوزستان با نجابت وشرافت کاستی ها و مشکلات را تحمل کردند . همانند هر ایرانی دیگر معتقدم این نوع از زیستن شایسته ملت ما نیست و انتقادهای جدی به حاکمیت در حوزه های گوناگون وارد است . در منطقه ای چون خوزستان فقر و محرومیت عرصه را بر بسیاری از مردمان این دیار تنگ کرده اما هیجگاه آنها را به این فکر که برای رهایی کمبودها و رسیدن به یک زندگی بهتر در اندیشه جدایی باشند . خوزستان از ذوقوم لر(کوچک و بختیاری ها ) تشکیل شده است . سخن من در باره لر ها نیست ولی اعراب خوزستان هم سالیان سال بهترین مرزدارن ایران بودند و در جنگ با صدام که با شعارهای نژادپرستانه سعی در تحریک اعراب ایران داشت هرگز با وی همراهی نکرده و دوشادوش دیگر برادران خود دلیرانه به دفاع از ایران عزیز همت گماردند ودر آن سالها همه ی داشته های خود را فدای کشور کردند حساب این مردم ستمدیده از اندک افرادی که برای اهداف شوم تلاش میکنند جداست و عرب های ایران هیچگاه تن به خواسته های انها نمی دهد و همچنان با همان نجابت و شرافت به زیست با سایر برادران خود ادامه می دهد و برای رسیدن به شرایط مطلوب و پیشرفت کشورشان تلاش می کنند ودر موقع لزوم نیز مطالبات مشروع خویش را از مسولین جویا و طلب می کند و لی اجازه هم نخواهند داد که خوزستان را عرصه جولان گروههای تروریستی کنند .
    به گلزار شهدای مناطق عرب نشین خوزستان سر بزنیم زنان و کودکانی را می بینیم که ناجوانمردانه توسط ارتشی صلاخی شدند که پرچم رهبریت اعراب جهان را به دست گرفته بود.
    استاد شریف و مهربانم
    سخن فراوان است و اما وقت من به دلیل شرایطم اندک . امید وارم با موشکافی و دقت بیشتری در خصوص خوزستان و مسایل پیرامون آن سخن بگویم و و خدای ناکرده ناخواسته با قلم و بیان مان گروهای افراطی را تقویت نکنیم
    با سپاس فراوان از جناب نوریزاد عزیز و مهربان برای تلاش پاک و مقدسش
    ابوالفضل عابدینی

    ————-

    سلام ابوالفضل گرامی
    امروز شنبه بیست و چهارم اسفند نود و دو تلفنی با تو صحبت کردم. از خوزستان به تهران آمده ای. فردا به دیدنت خواهم آمد. مدتی در مرخصی هستی و بعد باید برگردی به زندان . من تو را جوانی یافتم شریف. ایران دوست. فهیم. کارآمد. کاردان. ایکاش قدر تو را می دانستند. روی گلت را می بوسم
    با احترام

    .

     
  2. جناب آقاي نوري زاد عزيز ، يك دولت يكنفره تشكيل داده اي سفير خودت هم خودت شده اي .(طالب يار اول او را يار ميبايد شدن / بعد از آن در فكر او در كار ميبايد شدن / تا ابد سرگشته گر جوياي سر نقطه اي / در طلب چون چرخ نه پرگار ميبايد شدن / از اناالحق هر كه خواهد كو بماند جاودان / همچو منصورش بپاي دار ميبايد شدن ) در باب نيتت در آزادي زندانيان سياسي : شما هم كه فقط اعتراضت به يك سمت جهت دارد يعني تقاضاي آزادييت براي زندانيان سياسي هم سمت و سو دارد . من نديدم و نشنيدم فراگير باشي .مردم بر دو دسته اند يا در دين با تو برادرند و يا در آفرينش با توبرابر پس همانگونه با آنان رفتار كن كه دوست داري خدا با تو آن كند . جناب نوري زاد ؛ صدق در سينه هركس كه چراغ افروزد از دهانش نفس صبحدم آيد بيرون . اين مملكت به آدمهاي ديوانه نياز ندارد به فرهيختگاني نياز دارد كه چراغي در كف گرفته راه را از بيراهه به آنان نشان دهد .( آنكس كه هواي عشق در سر گردد /بايد كه ز تيغ عشق بسمل گردد/ در خاك تپان تپان رخ آغشته بخون/برخيزد و گرد سر قاتل گردد ) اين مطالبي كه شما ميگويي عوام هم همه را با گوشت و استخوانشان درك و فهم كرده اند اگر شما از خواص هستي ( كه هستي ) بايد خاص باشي بايد بداني كه ( ترسم از تركان تيرانداز نيست / طعنه تيرآورانم ميكشد) تا امثال آقاي نوري زاد دنبال مطالبات شخصي خود به وزارتخانه ميروند و ميآيند هيچ تغييري ايجاد نميشود بلكه عوام با تأسي از اين رفتار همين كاري ميكنند كه حالا ميكنند يعني بگذار خودم بالا بروم به قيمت پايين رفتن ديگران .تا آقاي نوري زاد به دنبال وحدت هستي و نيستي باشد تضاد بين ظالم و مظلوم رفع نخواهد شد . تا آقاي نوري زاد تكليف خودش را با خودش حل نكند من عوام ( به شرط دانستن عقايد نوري زاد در اينترنت ) نه حرف اورا خواهم فهميد و نه رفتارش را . خاص بودن مثل روان بودن آب است مثل لالايي مادر است مثل … بگذريم (چه خوش است حال مرغي كه قفس نديده باشد / خوشتر آنكه مرغي زقفس پريده باشد / پر و بال تو شكستند و در قفس گشودند / چه رها چه بسته مرغي كه پرش شكسته باشد )…اي بسا منصور پنهان زاعتماد و جان عشق / ترك منبرها بگفته برشده بر دارها / هين خمش كن خار هستي را زپاي دل بكن / تا ببيني در درون خويشتن گلزارها . پيروز باشيد

     
  3. جناب پیمان اتکینز
    آقا شما چه کوزه پر طراوتی دارید. دو کامنت مشعشع گذاشته اید و جز توهین، تمسخر و تحقیر چیزی بیان نفرموده اید. متاسفانه مفتخر به مریدی و شاگردی دکتر سروش نیستم و به همین دلیل خودم را در مقام پاسخ گویی به شما در این ارتباط نمی دانم. ولی همین یک کلام را بگویم: شما که به ناگاه سر از نهانگاه به در آورده اید، با این دو کامنت مشعشعتان تمام اندیشه های سروش را چون طوفانی سهمگین از بین بردید. فکر نمی کنم ایشان دیگر بتواند در هیچ جمعی حاضر شود از خجالت روی گل شما. واقعا چه در و گهری از کلامتان می بارد،
    آورین
    آورین

    بردیا استقامت

    بردیا استقامت

     
  4. جناب تارخ
    متاسفم که از نوشته ها اینجانب چنین برداشتی کردید. لابد قصور از من بوده است که شما روان مرا اینگونه کاویده اید. من در نوشتن تازه کارم و حتما نتوانسته ام منظورم را به درستی بیان کنم. من اگر در میانه ایستاده ام نه برای جنگ افروزی است که گمان شما است، بلکه من واقعا آن میانه هستم از لحاظ فکری. من چه کارم به کدخدایی برادر؟ من کیستم که بخواهم کدخدایی کنم، آنهم مجازی! . به قول آن عارف “هیچکس ابن هیچ کس”. در مثل مناقشه نیست ولی شما نمی توانید مرا به سگ مرده تشبیه کنید و بگویید که ناراحت نشوید. ظاهرا دستی در روان شناسی دارید، امیدوارم روانکاو و یا روان پزشک نباشید که بدجوری معکوس روان می کاوید. شما که اینهمه از شخصیت مجازی من که برای خود پرداخته اید متنفرید، به راحتی از نوشته های من عبور کنید و آن را نخوانید. مجبور که نیستید. دست کم این است که جناب نوری زاد و سید ابو الفضل و چند دوست دیگری که شما از جانب آنان مایه گذاشته اید چندین بار از نوشته های من استقبال کرده اند. ولی با تمام این اوصاف حقیقتی که در نوشته شما بود و آن پرهیز از جدال بود را به گوش جان می شنوم. کاش همین را با عصبانیت کمتری می گفتید.
    بدرود
    بردیا استقامت

    ———————–

    سلام بردیای گرامی
    سپاس از نوشته ی آرام و متین شما
    سپاس

     
  5. بامداد سخن گرامى

    خواهش مى كنم اجازه ندهيد نوشته هاى عصبى بر شما اثر گذارد. بخوانيد و بگذريد. بدانيد خوانندگان، داورى عقل خود را به كار مى گيرند و نه نوشته هاى تشنج آفرين و آزارنده اى را كه هدفشان، تنها بر هم ريختن فضاى آرام نقد و گفتگو است. گاهى بى اعتنايى، بهترين پاسخ است.

     
  6. ياران گرامى

    گرفتارى اينجاست كه هر كس، آن پسر عمويى را كه مى پسندد، با ريفرنس مربوطه جفت و جور مى داند

     
  7. جناب آقاي نوري زاد شما كه سفر صلح و دوستي را شروع كرده اي يك سوال دارم . شما به نمايندگي از طرف چه كسي – چه حزبي – چه جرياني اين سفر را شروع كرده اي ؟ به هر حال سفير صلح به نمايندگي از يكي از طرفين متخاصم حركت ميكند . چون شما به ديدار مردم كوچه و بازار ميروي آيا من ميتوانم برداشت كنم كه شما نماينده جريان حاكم هستيد ؟التفاتا” جواب فراموش نشود .

    —————————–

    سلام آقا رضای گرامی
    من سفیر شخص خودم هستم و نماینده ی خودم. ما نویسندگان و عکاسان و فیلمسازان مستقل داریم، نداریم؟ همه آیا باید بجایی وصل باشند؟ من اما به نیت آزادی زندانیان سیاسی – که می دانم همگی بی گناهند – به راه افتاده ام و اسم این سفر را هم صلح و دوستی گذارده ام. عکس می گیرم و می نویسم و منتشرمی کنم. می توانستم سفر نکنم و عکس نگیرم و چیزی ننویسم و چیزی نیز منتشر نکنم. هردو شدنی بود و شدنی است. من اما فعلا اولی را انتخاب کرده ام. دیوانگی هم برای خود عالمی دارد، نه دوست من؟
    با احترام

    .

     
  8. ایران ؛ تهران ؛ سایت رسمی جناب محمد نوریزاد ؛ برسد به دست جناب بامداد سخن

    جناب بامداد سخن عزیز حالتان خوب و اوقات به کام است؟ بنده هم خوب و قبراق و سپاسگذار از احوالپرسی آن جناب, اوقات شریفتان مکدر نگردد و متغییر از مزاج نگردید این حقیر پرسش و پرسشهایی از آن جناب بزرگوار داشتم.
    آیا بدرستی حال مبارکتان خوب است؟
    پدر جان مردم آنقدر گرفتاری دارند که وقت سر خاراندن هم ندارند چه رسد به تحلیل و تفسیر جملات قصار آن جناب.
    پدر جان مردم بر حسب دانش و آگاهی خود تفکر کرده و مینویسند نه نوشته آن جناب؛ یحتمل شرایط مرید و مرشد آن جناب به جناب سروش و دیگر مرشدان باعث این نگاه بر همگان گشته.
    پدر جان اگر کسی تعارفی کرده از سر ادب و احترام بوده نخواسته دیگری به همین شکل تفاسیر شما بر شما تفسیر خدای ناکرده زبانم لال کمبود معرفت یا بدهضمی نماید, واله به اله من هم همیشه به این دوست عزیز و لذیذم میگویم احترام زیادی مایه دردسر است و مردم فکرهای خدای ناکرده زبانم لال بد بد میکنند؛ حجم کوزه ها کم و زیاد دارد.
    پدرجان کوزۀ آن جناب چند سی سی گنجایش دارد؟ چیزی را قصد راست و ریست دارید از ان طرف نیافتید.
    پدرجان اگر کسی چیزی در مورد کسی گفته این به دلیل سخن و رفتار خودش بوده نه تفسیر سخن آن جناب؛ و به خودشان هم مربوط است و نه آن جناب… آها افتاد خدایا من چقدر ساده وخنگم یحتمل این هم بهانه آن جناب برای ورود و سودای کشمکشی نوین وکسری ملالت بوده؛ در افسانه ها گفته شده در ولایات بیرون از این ملک فلک زده صدها کانال تی وی و شو و کمیک و زبان پارسی وجود دارد و آن جناب دل به یک ستیزه دریک فقره سایت ایرانی خوش نموده؟ بنازم به این دل خوش.
    پدرجان اگر آقای سروش نبود شما چگونه زندگی بسر میبردید و کوزه پر مینمودید؟ زندگی و کوزه جناب سروش هم به دیگران بسته است؛ خوشبختانه یا بدبختانه بدجوری هم بسته است…. عجب چرخه ایی!
    پدر جان چند ماه پیش پاسخی از آن جناب به فردی ملاحظه نمودم که خدای ناکرده زبانم لال از بدهضمی و بی ربطی دچار برق گرفتگی سه فاز گشتم؛ از بی پاسخی آن دیگری دریافتم یحتمل او هم دچار همین بلایا گشته؛ چه خوب و مایه دلخوشی اگر کمی دقت و تعقل فرمایید و بر دماغ دیگران اسکیت سواری نفرمایید.
    پدر جان آنچه هستید آن جناب را بهتر معرفی میکند تا آنچه میگویید؛ فلذا آنچه هستید را دریابید و بچسبید و زیاده انتظاری از خود نداشته باشید.

    آنچه خیر است بر آن جناب و همگان باشد

     
  9. سلام بر جناب نوزیزاد و کلیه خوانندگان
    جناب بامداد سخن من به عنوان یک خواننده که در این مدت تمامی کامنتهای دوستان را خوندم تاکنون مطلبی ندیدم که از مطالب شما برداشت شده باشد و بدون اینکه قصد بی اجر گذاردن زحمات شما را داشته باشم ولی باید به اطلاع شما رسانم که خوانندگان بیشتر از حساب روی شما که سر در تو دارید بر سایر دوستان حساب باز کرده اند و گویا شما با مشاهده عدم واقع بودن در برخی جدلها به تصور یک نوع بزرگتری و کدخدایی متوهم شده اید و شاید هم دلتنگ جدل میان سایر دوستان و بهره برداری.

    دیل کارنگی روانشناس معاصر در کتابی بیان کرده کسی به سگ مرده لگد نمیزند
    در مثال مناقشه وجود ندارد و نیز سخن بزرگان را هم نمیتوان عوض نمود پس امیدوارم از این سخن رنجیده خاطر نشوید. اکثر دوستانی که در اینجا کامنت میگذارند دارای افکار تقریبا مشابه و با اندکی سلیقه ها هستند و اتفاقا میزان اختلافات فکری میان شما و سایرین بیشتر از اختلافات فکری دیگران است زیرا مواضع شما واقعا مشخص نیست و در هر موردی ظاهرا موافق هستید و دست وسط را میگیرید تا بلکه به کدخدایی دست یابید ولی دوران کدخدایی گذشته و در ضمن در فضای مجازی میزان سوظن به کلیۀ کسانی که شخصیت حقیقی آنان مشخص نیست یکسان است لطفا برداشت منفی از سخنان من نداشته باشد بلکه واقعیتها را ببینید و از توهم و ایجاد تنش میان دوستان پرهیز نماید گو اینکه آقایان سید ابوالفضل و شهروز و مزدک و ساسان و کوروس پخته تر از این مسائل هستند و مصداق سخن دیل کارنگی میباشند نه کدخدامنشی ایرانی و تفرقه اندازی انگلیسی.

    امیدوارم همگان شادکام باشند

     
  10. دوستان صحبت از ماندلا کردند
    جایی در روزنامه های اینترنتی وطنی خودمان می خواندم که ماندلا سازشکار بود
    پیش خود فکر کردم شاید به همین دلیل است که خامنه ای برای ماندلا پیام تسلیت نگفت
    آری جرم ماندلا در سازشکاری است
    البته اگر ایشان چند تایی از جاسوسان امریکایی و عوامل استکبار جهانی به جا مانده از رژیم آپارتاید را اعدام کرده بود و بعد هم به شرق و غرب دنیا اعلان جنگ می داد و می گفت حال که سلاح هسته ای داریم رحم به صغیر و کبیرتان نمی کنیم و تا تمامی قاره آفریقا را به دین خود در نیاوریم از پای نخواهیم نشست البته که شامل حال مراحم رهبر می شد و پیام تسلیتی بلند بالا در مرگش صادر می شد
    البته در این صورت باید پیام تسلیت جداگانه ای نیز به مردم آفریقای جنوبی ابلاغ می شد چرا که با داشتن چنین رهبری کشورشان به ورطه نابودی کشیده می شد و توسعه و آبادانی و کنار گذاشتن دشمنی های دیرینه نژادی جای خود را به هرج و مرج و فساد و سقوط و انحطاط فرهنگی و سیاسی می داد و سران کشور را وادار به نوشیدن جام های زهر پیاپی و امضای معاهدات خفت بار در الجزایر و نیویورک و ژنو می کرد تا اجازه نفس کشیدن به دست آورند
    همان بهتر که ماندلا ماندلا ماند و خامنه ای در مرگش تسلیت نگفت

     
  11. جناب غلامرضا رزیم اسلامیست نه آخوندی!نامیدن رزیم ارازل و اوباش اسلامی را آخوندی راه را برای گزیده شدن ما از همین سوراخ با نام دیگر باز میگذارد.هموطن مگر در همین سایت شاهد ترفندهای اسلامیان با تفاسیر مختلف از اسلام نیستید؟فرق اسلام مجاهد و شریعتی و و بنی صدر و بازرگان و طالقانی و خمینی و طالبان…درحرف شاید زیاد باشد و لی در عمل همه یکی هستند.اسلام یکی بیشتر نیست و قرآن هم یکیست و مقدس برای مسلمین بهمین جهت تفاسیر مختلف قرابتی با قران ندارد.انسانها یا مسلمان هستند و یا کافر .اگر مسلمانند نمی توانند با کافران و مرتدان دوستی و مدارا داشته باشند مگر درصورتیکه فاقد قدرتند.زیرا اگر در زمان قدرتمندی چنین کنند مسلمان نیستند.در قران چیزی بنام حقوق بشر و حق تمام انسانها برای زندگی کردن و دمکراسی که نیست هیچ بلکه بر هر مسلمانی واجبست که هر جا دگر اندیشی را که منتقد قرآن و محمدو اسلام است بیابد گردن بزند.تازه الله ول کن آن بیچاره ایکه انتقادی کرده نیست بلکه در جهنم منتظر ورود ایشان است تا دم در نرسیده هی آب جوش بریزند روی سر این بخت برگشته و او را زجر کش کنند و هر روز دوباره زنده اش کنند و داستان را تکرار کنند تا ابد دهر(این برداشتی آزاد از یکی از آیهای قرا« است ). این حکومت کپی حکومت محمد و خلفای راشدین است. و در بعضی جهات از حکومت آنها مترقی تر و با انصافتر عمل کرده.شما اگر ترورها و چپاولها و تجاوزات و قتل و سیاست زن و انسان ستیز این وحوش غاصب حکومت را با حکومت های همان آغازین اسلام مقایسه کنید بخوبی متوجه می شوید که بحث ما تنها آخوند نیست بلکه سیستم فکریست که چنین حشرات گوشتخوار خونریز و درندگان موزی وخطرناک دوپایی را تربیت میکند.آخه این که نمی شود که یک سیستم فکری و ایدیولوژیک 1400 سال محصولی جز اینها نداشته باشد و بعد ما بخواهیم با مغلطه انچه را که خود برداشت کرده ایم با اصل برابر بدانیم.هموطن تفاسیر مختلف از اسلام و تمام تقصیرها را بگردن مشتی ارازل و اوباش انداختن دام جدیدیست برای ادامه به برده کشیدن و حقارتها و خرابیها و حکومت اسلامیان با عناوین مختلف.در پایان اسلام همین است که بر مسند قدرت است و 35 سال دمار از روزگارمان درآورده و علاج درد ما بیرون کردن این هیولای وحشتناک از قدرت و در کنترل در آوردنش.دین مربوط به قبرستان و دنیای دیگراست و باید از قدرت عرفی در جامعه دور باشد.

    ——————————

    سلام جناب مزدک
    شما و دوستان هم طیف شما در سایت من بقدر کافی احتمالاً تبر بر کمر اسلام زده اید و فکر نمی کنم با این صلابتی که شما در فرود تبر داشته اید نه از اسلام خبری باشد و نه از مسلمانان. این سایت بقدر کافی برای اندیشه ی شما فضا پرداخته است. لطفا از این پس تنها و تنها در ارتباط با نوشته ی اصلی برای ما بنویسید. درغیراینصورت از انتشار نوشته های شما معذور خواهم بود. جنابعالی نقد را با فحاشی اشتباه گرفته اید. بغضی دارید که نمی توانید از آن فراغت حاصل کنید. وگرنه یک قلم اصیل و شریف، نقد می کند اما نه با حرص و جوش و فحش و رها کردن قلم. من متعمدانه این نوشته ی شما را حذف نکردم تا هرکجا که صلاح می دانید از انتشار فحش های خود لذت ببرید. این مشکل هویتی جماعتی از ما ایرانیان است که ظرفیت گشایش یک فضای مألوف را نداریم. ایکاش کمی – وکمی – شرایط مرا متوجه می شدید. ایکاش! برخلاف نظر و خواست شما، اسلام و مسلمانان از این پس، و تا قیام قیامت همچنان هستند و خواهند بود. مثل یهودان و مسیحیان و بهاییان. ومثل همه ی نحله های فکری و عقیدتی. با هر محتوایی که دارند. تمامی تلاش من شخصاً به این است که اسلام را بدور از حکومت تآیید و تبلیغ کنم. اسلامی که به جمع مسلمانان اختصاص دارد و امری درونی است و مطلقا نباید به حکم و حکومت آلوده شود. این مهم را نه با فحاشی بل با تطابق موازین عقلانی مطرح و پیشنهاد می کنم. با دگنگ و شمشیر و فحش و یقه درانی نه. بهرحال خود دانید. این سایت، محل آمد و شد اندیشه های شریف و شایسته و مؤدب است. با هر رویکردی که دارند. بمانید و برای ما بنویسید. خلاصه ما از این آقای مزدک سخن متین و مؤدبانه هم باید مطالعه بکنیم که!؟ شما وقتی پای یک گزارش سفر من – بی آنکه به نوشته ی من توجه کنید – بگمان خود مته بر مغز اسلام و قرآن می گذارید فکر نمی کنید این رویه، یکجور پشت کردن به یک اصل اخلاقی است؟ پشت کردن به زحمت دوستی که شما را به تماشای جاهایی می برد که احتمالا ندیده اید وازشما انتظار همراهی وهمدلی و نقد منصفانه دارد.
    با احترام

    .

     
  12. jenabe nurizade aziz khaste nabashi .az masjed soleyman va zendaniash peyman arefi ke hamsar va madarash ra dar rahe bar gasht az molaghatash dar tasadof koshte shodan begoo .anchenan ghalamat ra ham chon potk bar vejdane khofteye mosabebin in hadese bekoobta shayad be khod ayand .man an chenan moteassram ke nemidoonam che begooyam .shoma gotaniha ra begooeed.

     
  13. سلام آقای نوری زاد
    در پاسخی که محبت نموده و به بنده اظهار داشتید که: “تنهایی هم عالمی دارد دوست من. نه؟”
    با احترام باید بگویم که خیر اگر این وضع باعث نقصان کارایی و ضعف بیان گردد نه تنها برای من عالمی ندارد که با ایجاد مشکلات برای کاربران به صرف اوقات بقیه خواهد انجامید. از طرفی با تنگنای فرصت در مطالعه مطالب خوانندگان به برداشتهای خطا خواهد انجامید که گاها به پاسخهای ناهماهنگ یا آزار دهنده منتهی خواهد گشت که ممکن است ادامه را بر دیگری سخت و ناممکن سازد.

    آرزوی شادکامی برای شما و دیگر دوستان

     
  14. Anita گرامی…همانطور که دیدی من نظر خود را بدون ابهام عرض کردم..اماّ در نوشته کوتاه و زیبایت جند نکته است که اگر به آنها هم توجه کنیم شاید بهتر به مشکل پی ببریم:
    1. “مهندس خرد ” را آوردی که بنای مناسب را بسازد. بعد صحبت یک مهندس تجربی پیش آمد بنام اسلام. میگوئی:” بدون تحقیق پذیرفتیم و او را با حقوق بسیار کلانى استخدام کردیم.”.این اولین اشتباه بود..بدون تحقیق کاری کردی..اگر رزومه این دو مهندس را برسی میکردیم تضاد را میدیدی..جمع دو موجود متضاد برای مسئولیت یک کار مشترک یعنی مصیبت.
    2. برکناری “مهندس اسلام” را غیر ممکن دیده ای..چون قدرتی دارد و دم ودستگاهی..فقط یادت رفت که اینها را من و تو به او دادیم..جرات تغییر نداشتیم..چالش به افکارمان را نپذیرفتیم..گفتیم بالاخره حتما حسنی دارد که تعریفش کرده اند..تجربه را فدای شنیئن و حرف دیگران و راحتی خود کردیم.
    3. در مواجه با نظر سید مان بازهم معلوم است که جرات رجوع به “مهندس خرد” نیست..هنوز پا در هوائیم و مردد.”مهندس خرد” هنوز هم بلاتکلیف است.هنوز”مهندس اسلام” حکم میراند و صاحبکار ایستاده تا کارهایش را ادامه دهد. در ساخنمان سازی میگویند صاحبکار کار نا بلد است.اصلا معلوم نیست کلبه میخواد یا خانه؟ سرش گرم بازی است.
    4. “یاران” از مهندس اسلام” ناشناخته ای برایت گفت.اینجا سئوالت درست بود که چرا دو مهندس داشته باشیم. ولی بحث را با “یاران”ادادمه ندادی..اگر یک جلسه دیگر می نشستی و مشخصات “مهندس اسلام” او را گوش میکردی بسیار متعجب و خوشحال میشدی.چون “مهندس اسلام” او همان ” مهندس خرد” تو بود. در شهر “یاران” به او میگفتند “اسلام”. اگر دلیل میخواستی که جرا این حرف را میزنی یک رفرانسی به تو نشان میداد که مرتب به “مهندس خرد” اشاره دارد و او را بزرگ میشمارد. در ریفرنس او اتفاقا آن قولهای شفاهی و اعتقادی آنها که آن مهندس اسلام اخمو و کلک را معرفی کرده بودند محکوم بود. “مهندس خرد” با این ریفرنس خیلی جفت و جور بود.
    5. حالا هم به گذشته ها صلوات..بیایم از این مهندس خرد شما و مهندس اسلام یاران و رفقایش یاری بگیریم..قطعا راه بهتری نشان خواهد داد. اماّ مشکل ما چیز دیگری است..ما به هر کس که از ویرانی خانه مان میپرسد آدرس غلط میدهیم. هنوز از آن مهندس اسلام بد اخلاق ناله میکنیم و به ظلمی که به “مهندس خرد” و خودمان شده می گریم.ولی بدبختانه کماکان عاشق آن بداخلاق سو استفادهچی هستیم..چرا؟ چون نتیجه سالها رفاقت با او ما را آدم دیگری کرده. آن “مهندس خرد” شما .و”مهندس اسلام” یاران را هم زوری بر آن نیست مگر آنکه بگوید من در دفتر محقر خود نشسته ام و منتظر زنگ تلفنت هستم.تا زنگ زدی به سه شماره پیش توام..ولی ترا بخدا زنگ بزن..همین و همین..نامم را هم هر چه میخواهی بگو..خرد یا اسلام..برایم فرقی نمیکند..قرارداد خردمندانه با من بنویس..از من بهتر دیدی برو سراغش..خودم هم کمکت میکنیم…هر ایرادی هم از کارم خواستی بگیر..در مورد خرابکاری های که به اسم من هم کرده اند تحقیق کن…اگر هم دوست داشتی برگرد پیش همان مهندس اسلام قبلی..منتهی اینبار با تحقیق و علم و آگاهی برگرد..اگر مطمئن شدی که آن مهندس اسلام واقعا انتخایب درستی است همان راه را برو…در ان خانه نهایتا تو زندگی میکنی..

     
  15. جناب آقا یا خانم
    در جستجوی دانایی
    نوشته شما
    ۱۲:۰۴ بعد از ظهر / آذر ۲۸, ۱۳۹۲
    زیر ستون شادگان شهر شادی ندیده
    {در مورد حکم اعدام و قصاص با دانایی اندک خودم می گویم که تنها در زمان امام معصوم که…}
    نظرم را به خود جلب کرد
    استدلال جالبی است بسیار عاقلانه است من هم با آن موافقم
    لیکن یک اشکال اساسی دارد شما عاقل تر هستید یا خداوند؟
    اگر از من بپرسید می گویم شما !!
    دوست عزیز مگر خداوند عقلش به این که شما فرمودید نمی رسد؟
    دارید جایی در قرآن که به نکته به این مهمی که شما فرمودید اشاره کرده باشد؟
    خیر؟ مگر قرار نیود قرآن کامل و بدون عیب و نقص و بدون شک و شبهه باشد و مجال سو استفاده به کسی ندهد؟
    خودتان استدلال را ادامه دهید ببینید به چه نتیجه ای دست خواهید یافت

     
  16. ساکن اهوازیم؛چطورمی شودشمارادراین شهردامن گستریافت؛اگرامکان داردشماره تماسی ویاقراری برای دیدارقراربده؛

    ————————-

    سلام شایان گرامی
    من پنجشنبه رامهرمز هستم.

     
  17. سلام آقای نوری زادگرامی؛کماکان مشتاق دیداریم ؛اگرهنوزدراهوازهستید؛چطورمی توانیم ببینیمت؛

    —————-

    سلام شایان گرامی
    من شهر به شهر پیش می روم. شما بگو کجایی؟

     
  18. هفتاد هشتاد میلیارد یورو جا بجا میشه هیچکس نمیفهمه . واویلا با حقّ وحقوق این مردم مظلوم چه میکنند .با این پولهای نفت چه کشور هایی خر ابه شد .چه کشورهایی آباد شد چه جیبهای گشادی پر شد فقط سر ملّت بیچاره بی کلاهه. پس این نماینده های مردم برای چی خوبند ؟ رهبر مگر نباید چهار چشمی مواظب حقّ مردم باشد ؟وگرنه قاجار ها و پهلوی ها هم به همین شیوه کشور داری کردند . از اینهمه بی عدالتی ونادرستی دلم میخواهد تا آخر دنیا گریه کنم.

     
  19. درود به همگی دوستان

    در گفت و گوی من و مزدک عزیز اتفاقاتی افتاد که متاسفانه جانب انصاف رعایت نشد و بعضی دوستان به نقدهای شخصیتی از ایشان روی آوردند که مردود و غیر قابل قبول است. این نوشته را به مزدک عزیز تقدیم می کنم که آماج این بی انصافیها قرار گرفت:

    در دوران دانشگاه دوستی داشتم که شعارش این بود: “اگر کاغذ پاره ای را در خیابان ببینم که بر روی آن شعری زیبا نوشته شده باشد، آن را تحسین می کنم” آن روزها فضای شعر و هنر عطرآگین تر بود و بزرگانی چون شاملو و اخوان هر از گاهی طرحی نو در می انداختند و فضای دانشجویی را به شدت تحت تاثیر قرار می دادند. این دوست فرهیخته ما به درستی به نکته ای اشاره می کرد که سالهای طولانی بر من گذشت تا بتوانم آن را درک کنم. به سخنرانی دکتر سروش گوش می دادم که جمله ای گفت و مرا از لاک نقد شخصیت که سالها گرفتار آن بودم به در آورد. در میان مباحث نظری با آن بیان شیوا گفت “بالاخره ما همه آدمیانیم، خشم داریم، شهوت داریم ….” چه نکته نغزی! خودش را هم از این قاعده مستثنا نکرد.

    چندی پیش در انگلستان مدارکی یافته بودند که نشان از زمین خواری شکسپیر نویسنده شهیر انگلیسی داشت. سندهایی که نشان می داد شکسپیر در طول حیاتش سوء استفاده های مالی فراوانی کرده بود. شاید اگر چند سال پیش این خبر را می شنیدم، یا آن را باور نمی کردم و یا نظرم نسبت به شکسپیر عوض می شد. به یاد حرف دکتر سروش افتادم؛ اگر شکسپیر سوء استفاده مالی کرده باشد کار ناشایستی بوده است، ولی چرا من باید توانایی او را در ادبیات به شخصیت او گره بزنم؟

    برای ما ایرانیان همیشه شخصیت گوینده یا نویسنده مهمتر از چیزی است که می گوید. به جای اینکه به کلامش دقت کنیم، در صدد واکاوی شخصیتش بر می آییم. حکومتیان هم که با این خصیصه ما آشنایند، به محض برخورد با مخالفینشان انواع تهمت ها را به سمتش سرازیر می کنند. تهمت های شنیعی که به شخصیت فرد ارتباط دارد نه به آنچه گفته است. بازجوهای وزارت اطلاعات به دنبال شواهد نمی روند، به دنبال کشف یا بهتر بگویم اختراع روابط پنهان جنسی دگر اندیشان می روند تا شخصیتشان را لجن مال کنند. چرا؟ چون برای ما مردم اگر کسی انحراف جنسی داشت دیگر هیچیک از سخنانش مسموع نیست. سعیدی سیرجانی را آنقدر شکنجه می دهند تا به آزار جنسی کودکان اعتراف کند. نویسنده ای که برداشتش با برداشت رهبری متفاوت است را باید اگر هم شده به ضرب شکنجه لجن مال کرد. اصولا آنها دنبال حقیقت نیستند، دنبال آنند که شخصیت مخالفین را تخریب کنند تا کلامشان بر مخاطب بی اثر شود.

    به مدد اطلاع رسانی مدرن، این حوزه شخصیتی دارد کوچکتر و کوچکتر می شود. زمانی نه چندان دور کلماتی چون “ضد انقلاب”، “کمونیست”، “بهایی” و “غرب زده” توهین هایی به حساب می آمد که بسیاری از آن برای برچسب زدنهای شخصیتی استفاده می کردند. به مرور زمان بار معنایی منفی این کلمات کم رنگتر می شود و حتی گاهی بار مثبت هم پیدا می کند. مدتی پیش یکی از دوستان ولایت مدار در یکی از گفت و گوهایمان از برچسب پوسیده همراهی با ضد انقلاب استفاده کرد. برای او نوشتم که من به معنای واقعی کلمه “ضد انقلابم” یعنی هم در معنای مرسوم آن مخالف رژیم جمهوری اسلامی هستم و هم در معنای لغوی آن مخالف انقلابی دوباره هستم. پس من واقعا یک “ضد انقلابم”.

    چندی پیش حداد عادل از سروش به عنوان ضد انقلاب یاد کرده بود؛ موسوی، کروبی و نوری زاد هم که چند سالی است به جرگه ضد انقلابیون پیوسته اند؛ اکثریت مردم هم که انتخابات اخیر نشان دادند که پشتیبان آنها هستند؛ پس ورود همه عزیزان را به جرگه “ضد انقلاب” خوش آمد و شادباش می گویم.

    بردیا استقامت

     
  20. كورس گرامى
    نوشته هاى شما آب گواراى دانستن است كه بر فهم تشنه من فرو مى بارد. اى كاش اين نوشته هاى خواندنى را به پاراگراف هاى با فاصله تقسيم مى كرديد تا خواندنش آسانتر شود. اگرچه همينگونه هم هر كلمه اش را با اشتياق مى نوشم و بر قلم انسان مدار شما درود مى فرستم.
    حس هولناكى كه در قصاص بيان كرده ايد در صحنه هاى پايانى فيلم “من مادر هستم” با بازى درخشان باران كوثرى به بيننده منتقل مى شود و چقدر غم انگيز و تكان دهنده است.

     
  21. از وبلاگ سیاست آزاد ( فرید مصدقی )

    علـــــم بهتـــــر اســت یـــا حـــوزه علمیــــــه !!؟

    در بودجه سال 93 سهم 5 دانشگاه بزرگ ایران به اندازه نیمی از بودجه حوزه های علمیه است !!!!! آمار آن را در زیر مطالعه فرمائید :

    1 ـ دانشگاه صنعتی شریف 178 میلیارد تومان
    2 ـ دانشگاه امیر کبیر 159 میلیارد تومان
    3 ـ دانشگاه شهید بهشتی 225 میلیارد تومان
    4 ـ دانشگاه علم و صنعت 139 میلیارد تومان
    5 ـ دانشگاه علامه طباطبائی 128 میلیارد تومان
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    جمع کل 687 میلیارد تومان

    1 ـ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی 111 میلیارد تومان
    2 ـ شورای سیاستگزاری حوزه های علمیه خواهران 135 میلیارد تومان
    3 ـ جامعه مصطفی العالمیه 174 میلیارد تومان
    4 ـ شورای حوزه های علمیه( ریاست آن محمد یزدی ) 270 میلیارد تومان
    5 ـ مرکز خدمات حوزه های علمیه 410 میلیارد تومان
    ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    جمع کل 1100 میلیارد تومان

    این بودجه ای است که اینها از پول نفت می گیرند به آنها پول خمس را هم اضافه کنید درآمد اوقاف و آستان قدس رضوی و شهریه از خامنه ای و …..آب و برق و گاز مجانی را هم اضافه کنید.

    اینها خودشان بیسوادند برای همین نه دانشگاه میخوان و نه مدرسه، مکتب خونه ها رو هم دوباره دارند راه میندازند هرچی رضا شاه مکتب خونه ها رو به مدرسه تبدیل کرد اینها دارند به عقب بر می گردند اخیرا وزیر آموزش و پرورش روحانی تمام مدرسه های دولتی را واگذار کرد به حوزه های علمیه برای بصیرت افزایی و ولایت فقیه شناسی!! ما مردم هم که نشسته ایم نگاه می کنیم به بینیم اینها چی می دوزند و چطوری لباس به قواره را تن ملت می کنند.

     
  22. جناب مزدک…اوّل فکر کردم شاید مرغ اگاهی ات یکپا دارد که به هیچ صراطی مستقیم نیستی..با کامنت آخرت متوجه اشتباه خود شدم که مرغ شما اصلا پا ندارد چه آنکه مرغی است پخته که بسیار هم خنده رو است. فکر کردم از بابت اصلاح اشتباهت که برای فحاشی آینده بدردت میخورد شاید زبر لب هم شده سپاسی بگوئی..دیدم باز در اشتباهم..آنکه با مرغ پخته خندان هم سفره است را چه جای این حرفها..پس بفرمائید میل کنید این مرغ پخته خندان را..انشالله کم و کسری نیست..باید ببخشید..وقت نبود والاّ مرغتان را بیشتر می خنداندیم..نوش جان و گوارای وجود…

     
  23. و اما نوریزاد گرامی شما کارهایی می کنید که نهایت ایثار و از خود گذشته گیست.فکر کنم تا بحال از لابلای نوشته های بقول خودتان تند و تیز من این موضوع را یافته اید که من اصولا اهل تمجید و تعریف و چرب زبانی نیستم و بقولی براحتی به کسی نان قرض نمی دهم.و من همچنانکه بارها گفته ام شما را بعنوان یک مصلح بزرگ اجتمایی میدانم ولی دوست گرامی ما باید تصمیم بگیریم که آیا انسان و حرمت انسانی و حقوق را باید ارج نهیم و یا عقیده انسانها را؟شما که سر مبارزه با جهل دارید و می دانید که جهالت و نادانی بلای جامعه اسلام زده ماست چگونه میخواهید با این جهل مبارزه کنید؟مگر مردم ایران این جنایات و فقر و فلاکت و بیچاره گی و خرابیها را نمی بینند؟دوست گرامی من وقتی کامنتهایی می بینم که نویسنده گانشان خود را جانباز و آزاده می بینند و در این کامنتها بویی از همدری با انسانهایی که بجز نفس کشیدن و آرزوی یک زندگی عادی بخور و نمیر را ارازل و اوباش اسلامی از آنها گرفته اند نمی بینم. و به جرییت باور میکنم که اینها همچون ابوذر و عمار و میثم و مقداد… ( یاران صفه که درحقیقت کاری جز نماز خواندن و خوابیدن در مسجد و یارانه گرفتن از محمد نداشته اند و طرفداران علی در شورای ثقیفه!) مهر در پیشانی دارند چگونه از ما می خواهید که به چنین اعتقاداتی احترام بگذاریم؟دوست گرامی من بهمین افراد با دید انسانی نگاه می کنم و سعی دارم که به کسی بی احترامی نکنم ولی احترام به عقید حرف درستی نیست.چون احترام تقدس می آورد و جلو نقد را میگیرد.شما اگر حکومت اسلامی را محترم بدارید یعنی تمام جنایات و خرابیها و کشت و کشتار و ترور …را محترم شمرده اید در یک کلام یعنی ما بجای خامنه ای در خقیقت باید یقه شما را بگیریم.دوست من احترام به انسانها و زندگی انها با احترام به عقیده آنها فرق دارد.شما انسانها را به این سبب محترم می شمارید که جان و مال و زندگی خصوصی شان را محترم شمرده و بخود حق ورود به انها را ندهیم.ولی وقتی کسانی جان و مال و زندگی خصوصی وسرنوشت نه یک فرد بلکه ملتی را از ان خود میدانند و از هیچ جنایتی در مورد آنها فرو گذار نیستند و همه را منطبق بر اسلام میدانند انتظار چه احترامی به چنین عقیده ای دارید؟

     
  24. فیسبوک زهرا اشراقی نوه خمینی

    اشراقی نوشت :
    پولشویی بابک زنجانی و شرکا(!) 87 میلیارد یورو است که معادل 353هزار و 220 میلیارد تومان میشود . بودجه کشور ، 195هزار میلیارد تومان است
    پ.ن1: 3هزار خاوری کجا ، 350هزار بابک خان کجا !!!!!؟؟؟؟؟
    پ.ن2: بعد میگن چند تار موی زنان و اعتراض مدنی پایه های نظام را به لرزه می اندازد .
    فتنه گر واقعی کیست ؟؟

    اشاره دارد به افتضاحی که همین دیروز در ترکیه افشا شده که پولهای ایران توسط یک باند که بابک زنجانی هم عضو آن بوده از ایران خارج شده است 55 نفر در ترکیه تاکنون دستگیر شده اندیکی از دستگیر شدگان تاجر ایرانی است بنام رضا ضراب که با خواننده معروف ترکیه ای ازدواج کرده است و از کنار رشوه هایی که برای انتقال این پولها گرفته است یک جت هشت نفره به ارزش 48000000000 میلیارد تومان به همسر خواننده اش هدیه داده است که امروز دولت ترکیه آن را توقیف کرده است قسمتی از خبر را در رادیو فردا بخوانید .

    باز هم فریاد بزنیم بعد از 35 سال غارت و فلاکت ، زنـــــــــده بــــــــاد اســــــلام!!!!!

    اینها یاران ولایت فقیه هستند که اینگونه دزدی می کنند چون خود ولی فقیه از اینها دزدتر است آب هم از آب تکان نمی خورد هموطن ریشه فقر و فلاکت و سیه روزی ما اسلام است تا خرافاتی بنام اسلام در این مملکت حاکم است وضع همین است اسلام هرجا حاکم شده جز ویرانی و فلاکت ارمغان نداشته است 35 سال است زیر سیطره اسلام هستیم اما هر سال دریغ از پارسال، بیائید همت کنیم خود را از این دیو ویرانگر مجات دهیم .

    چندی پیش دزدی 12000 میلیارد تومانی آستان قدس رضوی میلیاردر افشا شد که شرکت مهاب قدس را با دهها شرکت زیر مجموعه اش را بالا کشیده بود خامنه ای اینبار حتی کلمه کش ندهید را هم به کار نبرد بلکه فورا در سکوت عبایش را انداخت روی آن ، انگار نه انگار، شتر دیدی ندیدی!! این افشا شده اش است وای بحال افشا نشده هایش!!

    همین چندی پیش بود که افشا شد ستاد اجرایی فرمان امام!! که خودش یک بنیاد عظیم است و در اختیار خامنه ای است مبلغ 300000 میلیارد تومان معادل 95 میلیارد دلار سرمایه دارد که تماما از غارت اموال مردم بدست آمده است دو نمونه اش را نوریزاد افشا کرد یکی اموال کولبران بی پناه کرد و دیگری اموال اقلیت بهایی ساکن ایران که مصادره میشود و در اختیار این ستاد قرار میگیرد!!

    همین هفته پیش بود که قوه قضائیه صادق لاریجانی رای صادر کرد!! کاخ نیاوران و کاخ سعدآباد را سازمان میراث فرهنگی تحویل بنیاد مستضعفان!!!! بدهد چون خمینی گفته است اینها غنیمت است!!!! بنیادی که بی شرمانه فقط نام مستضعف را بر خود گذاشته و تمام اموال مصادره شده از اعوان وانصار شاه را تصاحب کرده و تماما در اختیار خامنه ای است خیلی از این اموال را تاکنون فروخته اند و خورده اند و صدایش را هم در نیاورده اند!!

    حالا هی بگوئید این احمدی نژاد 700 میلیارد دلار پول نفت را چه کرده است!! که رشد اقتصادی زیر صفر است بیکاری و گرانی روزگار مردم را سیاه کرده است آنروز که احمدی نژاد را 7 ساعت بازداشت کردند و خبر آن افشا شد اژه ای و مصلحی و حجازی و مجتبی خامنه ای با او طرف صحبت شدند و تعهدات دو طرفه دادند از آنروز دیگر نه سفرهای استانی اش را رفت و نه دست رحیم مشایی را بالابرد!! در سکوت مطلق فرو رفت بلافاصله بعد از انتخابات هم او را عضو مجمع تشخیص مصلحت کرد امروز هم خبر آن درج شده است که خامنه ای از او خواسته است ساختمان لادن را تحویل دهد و به ساختمان جدید برود بودجه اش را هم از دولت جدا کرده است و مستقیما بیت رهبری هزینه های احمدی نژاد را تقبل کرده است!!!

    می بینید هموطنان مثل روز حق السکوت و عدم محاکمه روشن است !! حالا هی نوریزاد به مناطق مختلف مملکت برود و فقر وفلاکت مردم را نشان بدهد تا ریشه درد را که اسلام است معالجه نکنیم هیچ فرجی حاصل نخواهد شد حالا هی دو سه نفر در این سایت به اسم روشنفکر!! بگویند نخیر این اسلام نیست!! اسلام آن است که من میگویم!! تو کی هستی!!؟ من پسر بابام هستم!!؟ بهتر نیست بجای مردم فریبی بروی پیش همان بابات!!؟ مالک شش دانگ اسلام صدها هزار نفر آخوند است در این مملکت که با سازماندهی نفوذ خود را تا اعماق مملکت بسط داده اند نه شمای یک لاقبا جناب مدعی روشنفکر !!

    مردم یکبار از روشنفکری بنام دکتر شریعتی فریب خوردند و سفره آماده شده بوسیله شریعتی را آخوند تصاحب کرد این فریب برای هفت پشتشان بس است مردم از یک سوراخ دوبار گزیده نخواهند شد شما هم بساطتان را جمع کنید بروید زیر عبای همان کسی که شما را برای فریبکاری به این سایت فرستاده است شرم کنید از این مردم ، خجالت بکسید از این مردم ، این نامه اعمال اسلام شماست که گوشه ای از آن در بالا ذکر شد چقدر شما پررو هستید که بازهم آمده اید دم از اسلام میزنید ای شیادان!! بترسید از خشم و غضب این مردم همه چیز از دست داده ، ای فریبکاران!!

    ای خدا با چه زبانی بگوئیم که تو بشنوی!!؟ ای خدا ما اسلام نمیخواهیم ای خدا این اسلام ما را از هستی ساقط کرده است ما را به روز سیاه نشانده است ای خدا با صدای بلند فریاد میزنیم آخوند را در خیابان می بینیم نفرت از این موجود تمام وجودمان را میگیرد ای خدا به این مردم آگاهی بده با همت کنیم طومار این دزدان و غارتگران اسلامی را از این مملکت برچینیم ای خدا تا ما از دست این اسلام نجات پیدا نکنیم هر روز همین آش است و همین کاسه ، فقط باید خبر دزدی و غارت را بشنویم و حرص بخوریم نه دادگاهی هست و نه قوه قضائیه ای!! همه با هم دزد هستند و دستشان در یک کاسه ، ای خدا یک کاری کن هم ما حرکت کنیم و هم تو به ما کمک کنی تا از این رنج و محنت اسلام نجات پیدا کنیم . آمیـــــــن

     
  25. آنالیز رفتارهای غیر علمی (مثلا) :
    شاید حتا تصور این نکته برای برخی براحتی قابل هضم نباشد ولی حکایت رابطۀ پاره افرادی با علم و هنر به مانند جن و بسم‌الله است, برخی محیط رشد و تربیت آنها از ابتدا منافی علم و هنر بوده و انتظار بیشتر از آنها ساده‌لوحی است, و گاه حتا ممکن است این افراد بدلایل مختلف واقعا از مذهب بریده باشند و از منتقدان مذهب به شمار آیند, و یا حداقل در ظاهر و به منظور بهره‌مندی از عوایدِ آن یا گذر خر مراد از پل چوبین اینگونه وانمود سازند, بهرحال از محیط کوچک و حقیر و با امکانات کم و معاشران گاگول اکنون وارد محیط بزرگ, شمال شهر و افزارهای فراوان و معاشرت با آدم حسابی گشته‌اند و می‌بایست خویش را به سبک آنان فرم داده و بیارایند, و اتفاقا نکتۀ جالب اینجاست که تاکنون حتا یک نفر از کل این حضرات قادر به تغییر افکار و رفتار این همسایگان و معاشران جدید نگشته! بل‌که بلعکس جملۀ آنان و البته با توجه به زمانِ اقامت اعیان نشینی مبادرت به تغییر و تحول در حرکات و سکنات و عقیده گشته‌اند که نشانگر میزان قوت مسلک مورد ادعا و استقامت در عقیده است, ما درون را بنگریم و حال را, نی برون را بنگریم و قال را.

    لطفا پاک باشید آنگاه شمرده و واژه به واژه ولی غرا بخوانید:

    و تو ای انسان, آیا ندیدید که چه بودید, ندیدید کجا می‌زیستید, ای ایمان ز کف دادگان, آیا ندیدید که چگونه از آسمان آتشی بر این قوم فرو فرستادیم و به اذن خویش اینچنین رستاخیزی برپا نمودیم تا مایه گشایش امور شما و عبرت آیندگان گردد؟ آیا ندیدید که چگونه نمایندۀ خود را بر این قوم فروفرستادیم تا قول ما گوید و حکم ما بر بشر جاری سازد…, و ما چه گفتیم و او چه کرد…, آیا کنون به چه دست یافتید و در کجا سکنی گزیدید که اینگونه عهد و پیمان شکستید و شرک ورزیدید؟ و آیا این مایۀ عبرت ما نگشت به قِسمی که پیش از آن از همه چیز آگاه بودیم و چهار و نیم میلیارد سال کوه و دریا و شتر و خرما و انسان بر یگانگی ما گواهی می‌دادند و کنون با یک تنبان مضاف چگونه ما را نیز دور بزدند ؟…

    و آنان بگفتند بخدا سوگند که ما در جهل و فقر می‌زیستیم, البسۀ وصله پینه و عبای نخ نما به تن می‌داشتیم و نان خشک در مقبسِ آبدوغ قوتِ لایموتمان ببود و صیغۀ دو روپیه‌ایی در هندوستان, در تباهی و دروغ و حجره‌های تنگ و تاریک و نمور با آواری از ویرانی بسر می‌بردیم, و آن روزگاران همواره شکر ترا می‌گذاردیم که عطر شاه‌عبدالعضیمی را بر ما ارزانی داشتی, آرزوی مرگ همسایه داشتیم واز کور عصا می‌دزدیدیم و شمع از سقاخانه, تا روزگاران محول گشت و از اسفل الفلاکت به اعلی‌المال و ابنیه العظیم المجلل فی اقصی نقاط العالم ابتیاع و دخول نمودیم و 25 عرابة النفیس صاحب شده و ز حمار خلاص بگشتیم و پنجاه کنیزکان الجمیل بدادندمان و صد خروار اطعمه الذیذ بخوردیم و دو صد کوزه اشربۀ گورا بیاشامیدیم و الیوم بفهمیدیم که صفا و زندگانی چیست و از چه دوزخی به چه بهشت برینی دخول نموده‌ایم, بار خدایا حال که اینگونه مقدر گشته ما را دگر با شما کاری نیست لطفا بفرمایید و ما را نیز به کسب و حال خویش واگذارید…

    و خداوند به آنان بگفتا ای انسان اکنون که ما را یارای درافکندن با شما نیست لااقل چند بندۀ مرا در شمیران که تا چند صباح قبل اجازۀ تردد هم نداشتید رستگار گردانید بل در قیامت شفاهت شما گردانند و از گناهان شما در گذریم و خداوند بخشنده است…

    و آنان بگفتند خداوندا ما در کتب ادعیه خوانده‌ایم که شما ماکر هستید این حیلت‌ بر ما نفوذی نیست از چه روی پا زیاد گردانیم و روزی خویش با دیگران به شراکت گذاریم یا حتا اسقاط بگردانیم, براستی که ما تجربه‌ها داریم…

    و آنگاه خداوند با خشم و قدرت بگفتا ای ابلهان, این ارادۀ ما بر امتحان بصیرت شما بود که اینچنین بر زمین و زمان مقدر بساختیم و گویا هنوز جبر ما را ندیده‌اید و براستی که ما جبار هستیم… پس ای انسان بترسید از غضب ما که برشما بلا نازل گردانیم و طوفانی عظیم برپا داریم و موج‌های خروشان دریاها را بر شما اعزام داریم و نوح را مرخصی فرستیم و جمله کوه‌ها ز آتشفشانِ قلیان لبریز بگردانیم و گدازه‌ها بر سر شما فرود آریم و زلزله‌های 8 ریشتری برحریم زمین شما پدید آوریم و از این دست کارها, براستی که ما قهار هستیم…

    و آنان بگفتند اگر اینست که افاقه نیافتد سی و اندی است هیچ قدرتی یارای فروفکندن ما نیست حتا اَمیریکا هم نتوانست …

    و آنگاه خداوند با تمام قدرت و غیظ بگفتا بسیار خوب هان که اینچنین است پس ما ابرها و گیاهان و حیوانات را از شما فراخوانیم و هفت سال چنان خشکسالی نصیب بگردانیم که هفتاد چاه‌ نفت‌تان بخشکد وهفت مشکِ‌ اشربه تهی گردد و هفت اطعمه بی اطعمه و کنیزکان را هم لولو ببرد و براستی که ما قادر هستیم, و چنانچه این بالایا هم بر شما افاقه نگشت آنگاه هفت میلیون ابابیل مسلح به ساچمه بر بُرجکتان به طیران سازیم و نصر حاصل نشد آنگاه اختران یکی پس از دیگری بر بام منزلتان فرود آوریم و اگر باز جان بدر برده و حوصله‌ام بسر بردید آنگاه کل کهکشان آندرومدا را به یکباره بر مغزهای پوکـتان فروکوبیم و همزمان با جشنِ فتح, کهکشانی جدید و شیک‌تر بنا گردانیم و براستی که ما خالقیم و هم خلاق…

    و آنان بگفتند بار خدایا به که گویید این سخنان که ما خود ختم روزگاریم…

     
  26. دوستان دیندار عزیز
    خواهش می کنم به این سوال من پاسخ دهید تا شاید من گمگشته را به دین خود باز گردانید

    آیا می شود در کشوری قانونی نوشت که هنگام اجرای آن هر قاضی تعبیر و تفسیر خودش را جایز بشمرد؟
    به طور مثال دو نفر که در شرایط یکسان مرتکب جرمی یکسان شده اند یکی به 20 سال زندان و دیگری به 5 سال زندان محکوم شود ؟ دقت فرمایید گفتم در شرایط مساوی!
    می شود مقررات راهنمایی و رانندگی را طوری نوشت که یک پاسبان هنگام جریمه برای توقف ممنوع در شرایط یکسان را 100 نومان و پاسبان دیگر 1000 تومان جریمه کند و بگوید قرایت های متفاوتی از این قانون هست؟

    اگر می گویید آری که هیچ
    اگر می گویید خیر پس چطور پیامبری کتابی الهی و بی عیب و نقص به مردم عرضه می کند که از آن هزار جور تعبیر و تفسیر بیرون می آید؟
    شده تا به حال فرمول محاسبه جاذبه در کره زمین در یک شهر یک جور و در شهر دیگر طور دیگری باشد؟
    مگر قرآن مدعی این نیست که از سوی خدا آمده ؟ پس خدا آیا به علم انسان شناسی آگاه نیست؟ نمی تواند قانون خود را طوری واضح و روشن بیان کند که کسی از آن تفسیرات گوناگون ارایه نتواند کند؟ آن هم قوانینی که نه تنها دنیا بلکه زندگی اخروی و ابدی من را تعیین می کند
    آیا خدا مجبور است احکامش را با کنایه و مثل بیان کند که ما قادر به درک آن نیستیم؟ برای قرآن 7 باطن قایلید خوب باشد ما که قلبمان سیاه است و حرامزاده ایم و دستمان از این باطن ها کوتاه اما لا اقل ظاهر آن آیا نباید واضح و روشن و مبرهن باشد تا من بدانم آیا دست این بدبخت را ببرم یا نه؟
    مجازات قطع دست و پا که از آیات صریح قرآن است
    آیا خدا از آینده خبر ندارد؟ نمی تواند لااقل اشاره ای واضح و بدون پرده پوشی داشته باشد که این مجازات محدود به زمان معینی است؟ یعنی ما باید منتظر بمانیم تا فیلسوفی اسلامی ظهور کند و ادعا کند که زمان این گونه احکام گذشته است؟ آن هم بدون سند و مدرک! البته عقل حکم می کند که قطع دست و پا در هیچ زمانی کار درستی نیست و هیچگاه انسان سلیم حکم به قطع عضو کسی نمی دهد چه امروز چه هزار سال قبل چه ده هزار سال قبل
    صحبت های آقای شبستری را ملاحظه کنید
    ++
    واضح است که تا آیه قصاص تفسیر نشود هیچ حکمی از آن به دست نمی‌آید
    مسأله اساسی این است که آیه قصاص و امثال آن تفسیر واحد ندارد
    از آیات احکام قرآن می‌توان دو گونه تفسیر ارائه کرد تفسیر تاریخی و تفسیر غیر تاریخی
    تفسیر سنتی فقیهان ما از آیات احکام تفسیر غیر تاریخی است
    اما تفسیر الهی دانان نو اندیش از آن آیات تفسیر تاریخی است
    ++
    به نظر من مساله اساسی این است که حیف نون که به خورد این جور آدم ها داده شده که واقعا هدر رفته
    مساله اساسی این است که این آیات هیچ گونه پایه عقلی و علمی ندارند دوستان
    علم را نمی توان هزار گونه تفسیر کرد
    تنها چیزی که در مورد علم اتفاق می افتد آن است که دانشمندی نظر دانشمند پیشین را کامل می کند و یا نظر متفاوتی به اثبات می رساند آن هم علم بشر که هیچ ادعایی در خدایی بودن و بی عیب بودن ندارد
    مشکل اینجاست که ما عقل نداریم و زندگیمون رو دادیم دست کتابی که هزار و چهار صد سال پیش نوشته شده و همین قطع دست و پاش نسخه برداری از قوانین مترقی زمان خودش است
    کتیبه همورابی را مطالعه کنید
    پر است از این نوع مجازات ها
    قدیمی ترین سند تنظیم قانون در تاریخ بشریت است که در زمان خود انقلاب به حساب می آمد

    از تمامی دوستان دیندار تقاضا می کنم به جای درج مقالات عریض و طویل و بی سند و مدرک کمی بیشتر مطالعه فرمایند
    دروس تاریخی دبستان و دبیرستان و حوزه علمیه که با آن ها شما را شست و شوی مغزی داده اند کنار گذارید
    بخاطر دنیا و آخرت خود هم که شده بروید به دنبال حقیقت و نترسید تحقیق کنید باور کنید محققین زیادی داریم که با سند و مدرک تمامی تاریخ اسلام را برایتان شرح داده اند تاریخ اسلام با دیگر ادیان تفاوت دارد آن قدر که در باره پیامبر اسلام نوشته شده در باره هیچ پیغمبر دیگری موجود نیست شخصیت عیسی یا موسی و بقیه پیامبران بر پایه استوره ها و افسانه ها استوار است و هیچ سند تاریخی در مورد این افراد در دست نیست
    بالعکس در مورد پیامبر اسلام تا بخواهید سند های معتبر تاریخی وجود دارد از کسانی که مورد تایید شیعه و سنی هستند تاریخ طبری تاریخ ابن اثیر …
    بعد هم هی نگویید دانشمندان اسلامی چنین و چنان کردند اگر فارابی ابن سینا رازی خیام خوارزمی و … داریم ربطی به تربیت اسلامی ندارد همگی تحت حکومت های ظالم و غیر اسلامی بزرگ شده اند این ها نوابغی بوده اند که با دسترسی به علوم یونان باستان و ایران باستان علم زمان خود را به پیش برده اند
    دارید یک اثر علمی یک کتاب یک نوشته علمی در پزشکی از یکی از امامان خود ارایه کنید؟ مگر نمی فرمایید العلم علمان علم الادیان و علم الابدان ؟ اینان تنها در نوشتن دعا و مناجات ماهر بوده اند؟ یک اثر علمی در علم الابدان دارند؟ کو ؟ کجا؟ اشکالی داشت از علم لدنی خود قطره ای ذره ای نثار جامعه بشری می کردند؟ چند مرض را درمان می کردند؟ یک دارویی چیزی که دردی را دوا کند ارایه می کردند؟ لطف کنید طب الصادق و امثال آن را مثل نزنید چیزی را نشان دهید که با علم امروز همخوانی داشته باشد علم امامان که به زمان و مکان محدود نمی شود
    فیزیک و شیمی و ریاضی را مثل نزدم چرا که امامان شما آن را علم نمی شمرند و تنها فضل می دانند میدانید چرا؟ برای این که نمی دانند علم چیست باور کنید به همین سادگی است که گفتم

     
  27. باز هم یک ایرانی

    جناب نوری زاد عزیز، جای دارد از اینکه حقایق را آنطوری که هست منعکس میکنید، دست شما را به گرمی فشرد. ولی من سوالی دارم که شاید کمی بی ارتباط با مطلب باشد. میدانید در تهران با آنهمه شبکه های اینترنتی و وسایل ارتباطی (البته با شهرهای محروم خودمان مقایسه میکنم نه با شهرهای – محروم!!! – دنیا) که وجود دارد، به سختی میتوان ار فیلترینگ گذر کرد و به فیسبوک رسید. شما چگونه از آن دور دستها برادران مبصر را دور میزنید؟ من خودم سالها از طریق اینترنت برای نرم افزار تخصصی خودم مشتریان دست اولی همچون بانک جهانی، دپارتمان قضایی کانادا، وزارت محیط زیست ایتالیا، … داشتم؛ ولی همین برادران کاری کردند که دیگر نتوانستم مشتریانم را پشتیبانی کنم. اکنون هم برای ادامه کارم مجبور به ترک دیار و وطن شده ام. ضمن اینکه از خداوند میخواهم عوضش را به این برادران صد چندان عطا کند، از شما هم میخواهم این کنجکاوی مرا پاسخ گویید

    ———————-

    سلام دوست گرامی
    من یک دستگاه مبین نت دارم که بعضی جاها کارساز است وخیلی جاها نیست. اما در منازلی که اطراق می کنم معمولا اینترنت پرسرعت هست. یا بجوری خود مرا به مرکز استان ( دراینجا : اهواز) می رسانم.
    با احترام

     
  28. دوستان حتما اين حكايت قديمى را شنيده ايد كه:

    ملانصرالدين عادت داشت در حمام خزينه آواز بخواند و از شنيدن صداى خود خيلى خيلى لذت مى برد بخصوص آنكه دلاك ها و مشت و مالچى ها و ديگر كارگران حمام هم پس از گرفتن انعام و نيز رفقايى كه با او در حمام بودند، با گفتن “ملا ناز نفست” و ” ملا دمت گرم”، ملا رابيشتر سر ذوق مى آوردند. تا آنكه روزى حاكم فراخوان داد براى مسابقه بهترين صدا و ملا در مسابقه شركت كرد و حاكم و ساير شنونده ها از صداى ملا نمى دانستند بخندند يا گريه كنند. ملا گفت قربان، خودم هم نمى دانم چرا صدايم اينطور شده. اگر دستور فرماييد خزينه اى فراهم كنند، دوباره برايتان مى خوانم كه حاكم به خشم آمده و دستور مى دهند غلامانش دستشان را در آب يك خزينه خيس كنند و آنقدر به ملا سيلى بزنند تا آب خزينه تمام شود!

    حالا هر موقع انكر الاصوات هاى خودمان را مى بينم كه در حمام خزينه صدا و سيما، نماز جمعه، حوزه هاى علميه و ساير تريبون هاى خودى ، چهچهه سر داده اند و مشت ومالچى ها و دلاك هاى حق و حساب گرفته از قبيل حياتى و حيدرى و……. “به به” و “ناز نفست” مى گويند، ياد اين حكايت مى افتم و روزى كه اينها بخواهند بيرون گرمابه صداى نكره شان را سربدهند. احتمالا مى شود مثل داش محمود، جاهل لاغر محله، كه رفت در دانشگاه كلمبيا چهچهه سر داد همه زدند زير خنده. بعد كه برگشت در حمام خزينه صدا و سيما باز دلاك ها گفتند: ناز نفست داش محمود. اجرايت در كلمبيا حماسه بود. دانشگاه كلمبيا مشكل داشت كه خزينه نداشت. آنجا هم اگر خزينه مى ساختند، صدايت قابليت جهانى شدن داشت!

    اى دوستان هر كسى كه فقط در حمام خزينه و براى خودى ها آواز بخواند فكر مى كند خيلى خوب مى خواند. بايد در بيرون و جلوى همه مردم از آشنا و غريبه بخواند تا معلوم شود صدايش خوب است، حرفش حساب است يا نه.

    يك نتيجه هم مى خواهم براى اين جمع كه اينجا با هم گفتگو مى كنيم بگيرم. هر كس كه اينجا از شنيدن نظرات مخالف با نظرش بر آشفته شود يا با حربه هايى چون بد دهانى، تكفير و يا مظلوم نمايى و ايجاد عذاب وجدان براى طرف مقابل و اگر زرنگ تر باشد با مغلطه و نه با استدلال درست، سعى كند گفتگو را به نفع خود خاتمه دهد معلوم است كه تا حالا فقط در حمام خزينه آواز خوانده و از دلاك ها و رفقايش “به به” و “ناز نفست” شنيده.

     
  29. …یک نفر تبعید میشود به مسجد سلیمان…و به دنبال آن همسر و مادرش کشته میشوند…این یک خط خود یک رمان درد آور است چه کسی‌ را توان نوشتن آن است …

     
  30. آقای نوری زاد گرامی خواهش می کنم اسیر این دام که سیاه نمایی نکنید نشوید..ادامه دهید..سفید نمایی ها را کردند و می کنند اهلشان…شما ادامه دهید…هرچند تلخ،دلشکن،جانگداز..ولی ادامه دهید…اینجا ایران است سرزمین گل و بلبل و شعر و ادب و مهر و عشق و صلح و آزادی و میهمان نوازی و خانواده دوستی و……..!!این همه سفیدی !!

     
  31. چندتا مطلب میخواستم یادآوری کنم.
    یکم :
    به زودی حکومت آخوندی – نظامی ایران لغو مجازات اعدام را خواهد پذیرفت مطمئن باشید . چرا ؟ چون رهبر و سایر روسا خوب می دانند که اگر حکم اعدام برداشته نشود خیلی زودتر از آنکه فکرش را بکنند بعد از سرنگونی نوبت خودشان است که برای عبرت تاریخ به مانند صدام باید بالای چوبه دار بروند پس به نفع خودشان است که با ریسمان خود به بالای دار نروند.
    دوم : حکومت ایران با طبقات جدید مرز بندی شده است :
    طبقه اول- روحانیت شیعه و وابستگان آنها.
    طبقه دوم – سپاهیان حکومت و وابستگان آنها که در جرم و جنایت آنها شریکند.
    طبقه سوم- مقامات و مسئولین حکومتی و اداری تحت امر حکومت
    طبقه چهارم- بازاریان
    طبقه پنجم سایر مردم از کارمند گرفته تا کارگر

     
  32. پرچم شما تو این شهر چقدر طرفدار دشت ؟
    پرچم چه عرض کنم خود شما هم مثل آدم فضایی بودین توی این شهر .
    خاطرات انقلاب رو تازه میکنید!
    انقلابیون مستضعف ، فارغ التحصیلان دانشگاه بخوان روشنفکر، شاغلان پر درد که نه از آینده که از گذشته.
    منصفانه مستضعفین انقلابی هر چه که ویران کردن از پس مقابله با رقبا خوب بر آمدن چنان نسل فارغ التحصیل بیکار و پیروان خرافات مذهبی، نیروهای سرکوبگر صدا در حلقوم خفه کن درست کردن تا روزگاران کسی جرات انقلاب که نه ، پرسش یک چرا ساده هم نباشد .

     
  33. خانم آنیتای گرامی

    نوشته تان خیلی زیبا بود، “مهندس اسلام” را باید هرچه سریعتر به خانه اصلیش برگرداند که اگرچه کوچک و محقر بود ولی زیبا بود و پر گل، مثل چادر نماز مادر.

    “مهندس خرد” خانه را از پایه خواهد ساخت.

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     
  34. در جستجوی دانایی

    در مورد حکم اعدام و قصاص با دانایی اندک خودم می گویم که تنها در زمان امام معصوم که حجت بر همه تمام شده است, یعنی حکومت عدل مطلق است و اگر کسی مرتکب جرمی شد هیچ دلیلی بر ارتکاب نمی ماند مگر بد ذاتی و شرور بودن فرد, قصاص و اعدام معنی پیدا می کند. در نظامی که عدالت حاکم باشد و همه از حقوق قانونی و به حق خود برخوردار باشند و هیچ کسی از سر ناچاری و ناداری و ناخواسته مرتکب جرم نشود , در چنین فضایی , مرتکب جرم البته که باید با قصاص به سزای عمل خود برسد اما در زمان غیر معصوم که با وجود این همه مشکلات اقتصادی و اخلاقی و بی قانونی در جامعه , مدیران آن می خورند و می درند و می برند آیا آحاد جامعه می توانند فقط و فقط به خاطر خدا درست زندگی کنند؟ واقعا چه حجتی بر این مردم تمام شده که نخواهند خطایی بکنند و مطمئن باشند که حاکم اسلامی همه نوع دفاعی از حقوق حقه آنان خواهد کرد و لذا خود به دنبال احقاق آن به شیوه خود نباشند؟ اصلا مگر مرز حقوق حقه انسانها مشخص است؟

     
  35. Anitaعزیز….نمی دانم این کلام از کجا به شما الهام شد..هر چه است نور است. ..اگر از منی که امروز است 35 سال پیش می پرسیدی مطمئن باش می گفتم مهندس خرد را ار دست نده و هیچ مهندس اسلامی را هم سراغش نرو. ..الان هم راه افتادهام و هر جا بتوانم میگویم مسلمانان مهندس خرد همان است که صیح و شام می خوانیمش..مهندسان اسلام که در مقابل آنند و دفتر زدهاند همه دروغین و بی سواد و پوشالی هستند وو نقشه هایشان خانه خراب کن..خرد و عقل گمشده ما بود نه عبادت بی روح..
    آنکه در خوابش همی دیدی وی است
    چشم بگشا کان مه نبکوپی است

     
  36. جناب شاعر
    این شعرهای طنز شما مانند نسیمی خنک است که در میانه ی نبردی تابستانی می وزد. خواستم بگویم که نوع نگارشتان بسیار بدیع و جالب است. گاهی شعرهایتان مرا از ته دل می خنداند. از آن خنده هایی که انگار سالها است فراموش کرده ام. آن جمله پایانی شما (با رکوع و سجود و ….) که مرتب تکمیلتر می شود هم به زیبایی کارتان می افزاید. کاش کارهای بیشتری از شما می دیدیم. دوست طنز پرداز دیگری هم به نام پخمه داشتیم که این روزها کمتر می نویسند. نوشته های ایشان هم خیلی خوب بود. کاش شما عزیزان بیشتر می نوشتید و این فضای پرتنش را بیشتر تلطیف می کردید. گاهی ما زندگی را زیاد جدی می گیریم و فراموش می کنیم که چه قدر به شادی و لبخند نیازمندیم.

    درود بر شما
    بردیا استقامت

     
  37. رییس جمهوری که حقوقدان خوانید خود را
    و حق نشناسانی در کنارش دست در دست هم با مقام والا
    این هم روزگار ما
    حدود ۸۷۰ میلیارد یورو از کشورم ۳ سال پیش به ترکیه و برادر روسیه قاچاق شده تازه صداش دراومده.
    آیا میدانید این چپاول اموال مردم ایران بودجه چند ساله کشورهای مترقی و مرفح دنیاست.!؟

     
  38. بنای خوبی را که خراب کردیم ، از بیخ و بن ، خودمان ساخته بودیم ، طی سالیان و با زحمت بسیار . به کله مان انداختند که ساخته و پرداخته طاغوت است . چرا ؟ برای این که بپذیریم که باید ساختنش را بسپاریم به یاقوت و به مهندس هم هیچ نیازی نیست .
    این است حاصل کار . چیزی که هیچ شباهتی با چیزی ندارد ، الا نکبت .

     
  39. مقام رهبری پیشتر برای رحلت مادر محترم اقای سلیمانی پیام تسلیت فرستادند
    که ضمن طلب مغفرت برای مرحومه سوال این است چطور ایشان همزمان برای از دست رفتن تعدادی از هموطنان
    در حادثه واژگون شدن اتوبوس مسافری در بزرگراه تهران قم که در بین انها هم مادرانی وجود داشتند
    پیام همدردی ارسال نفرمودند؟

     
  40. درکنار گزارش های مستند وزیبای شما خواهر شهید محمد جواد تندگویان مصاحبه متین وجالبی با روزنامه شرق در مورد آن شهید غریب کرده اند که دوستان را به مطالعه آن دعوت میکنم….تا ببینیم چه افرادی متولی ثروت نفت خوزستان عزیز بوده اند و بعدا کار بدست امثال غرضی وآقازاده وقاسمی! وکردان!….می افتد…

     
  41. بقلم حسین علیزاده

    چرا خامنه ای برای ماندلا تسلیت نگفت؟

    حسین علیزاده
    alizadeh44(at)yahoo.com
    در مراسم تحلیف حسن روحانی حدود پنجاه کشور (فقط ده تن در حد سران) که عمدتا کشورهای چندان مهم نبودند حضور یافتند. اما، در مراسم گرامیداشت ماندلا متجاوز از ۹۰ کشور جهان (و بیشترشان در حد سران) شرکت کردند. این خود مقایسه ای است ساده از “اعتبار بین المللی” جمهوری اسلامی و اعتبار بین المللی کشور افریقای جنوبی که رهبری چون نلسون ماندلا را به جهان ارزانی کرد؛ مردی که باراک اوباما مدعی شد شاید جهان دیگر مثل او را نبیند.

    این سخن اوباما ناظر به این حقیقت است که اندک مردان و زنانی را می توان یافت که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و در کنج دل جهانیان احترام برای خود آفریده اند. بی تردید نلسون ماندلا سردمدار مبارزه با تبعیض نژادی (آپارتاید) یکی از آن نادره مردانی است که جهان بشریت در برابر عظمتش سر تعظیم فروآورده است.

    بزرگداشت این مرد را می توان از حجم پیام هایی که رهبران سیاسی، رهبران دینی، چهره های بانفوذ و…در رثای ماندلا فرستاده اند، دریافت. انگلیس و امریکا به احترام این مرد، پرچم های خود را نیمه افراشته کردند. شورای امنیت برای او یک دقیقه سکوت اعلام کرد. با همه این اوصاف، شگفت اینکه درمیان رهبران جهان، علی خامنه ای برای درگذشت ماندلا هیچ پیام تسلیتی نفرستاد که هیچ، از سران مملکتی ایران نیز کسی در مراسم بزرگداشت او شرکت نکرد.

    چه می شد اگر خامنه ای برای فوت ماندلا تسلیت می گفت؟

    آداب و عادت خامنه ای این نیست که برای رهبران جهان پیام تسلیت دهد. در غیاب رهبر، این کار را رییس جمهور و دیگر سران دولتی انجام می دهند. حسن روحانی، محمد خاتمی، هاشمی رفسنجانی، علی لاریجانی، محمدجواد ظریف و تنی دیگر از مقامات مملکتی هر یک درگذشت ماندلا را تسلیت گفتند. اما، چه می شد اگر علی خامنه ای، چه به لحاظ رهبریت سیاسی و یا رهبری دینی اش، پیام تسلیتی می فرستاد و چنین رادمردی آزادیخواه و آزاداندیش را می ستود؟

    آیا پرسش برانگیز نیست رهبری همچون خامنه ای که خود را “ولی امر مسلمین جهان” یعنی رهبر یک میلیارد انسان می داند، در فوت و درگذشت رادمردی همچون ماندلا بی تفاوت باشد؟ در دقایقی اندک از فوت ماندلا، این خبر به صدر اخبار جهان تبدیل شد. هر یک از نام آشنایان جهان که سراغ بگیرید، در ستایش این نادره مرد، سخنی بر زبان آورده اند جز علی خامنه ای.

    تسلیت برای ترور فتحی شقاقی

    عبور کردن از کنار فوت شخصیتی جهانی همچون ماندلا وقتی پرسش برانگیز تر است که به یادآوریم نه چنین است که خامنه ای مطلقاً از کنار مرگ رهبران خارجی به سادگی عبور کرده باشد. کافی است پیام تسلیت بسیار بلند خامنه ای را درباره ترور فتحی شقاقی، رهبر جهاد اسلامی فلسطین، به خاطر آوریم که در رثای او پیام تسلیت فرستاده بود. آیا به راستی رادمردی مثل ماندلا که جهان در برابرش سر تعظیم فرو آورده، در خور اندک تسلیتی نبود تا اگر مردم ایران رو به آستانه خامنه ای دارند، آزاداندیشی ماندلا را سرمشق خود قرار دهند.

    ماندلا وسیله ای برای بزرگ کردن خامنه ای

    گو اینکه خامنه ای از تسلیتی خشک و خالی برای ماندلا ابا کرد، اما، این هموست که نیازمند اعتبار گرفتن از ماندلا بود و نه برعکس.

    در همین راستا بیاد آوریم خاطره دیدار نلسون ماندلا با خامنه ای را (در تیرماه ۱۳۷۱) از زبان محمدی گلپایگانی، مسئول دفتر رهبری، که گفت: “وقتی که ماندلا به دیدار رهبری آمد دو زانو و با ادب روی زمین نشست و خامنه‌ای را “رهبر خود” خطاب کرد.”

    اینک و پس از درگذشت ماندلا بار دیگر علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر، متوسل به تکرار آن خاطره وارونه شده و گفته: “نکته مهم و جالب توجه در این ملاقات این بود که بارها در طول مذاکره رهبر معظم انقلاب را با عنوان “رهبر من” خطاب می‌کرد…وی علاقه وافری به رهبر معظم انقلاب داشت.”

    انتصاب این سخن به ماندلا با آن روح بلندش از زبان محمدی گلپایگانی که رهبری مستبد همچون خامنه ای را “رهبر من” صدا بزند، منشأ جار و جنجال های بسیاری شده بود. ناگزیر این موضوع از دفتر نلسون ماندلا استفسار شد که آیا چنین مردی برای خامنه ای جایگاه رهبری نزد خود می دید؟

    واکنش خانم ماسانجو رییس دفتر ماندلا از نقل وارونه آن دیدار خواندنی است وی گفت: “موضوع به اطلاع آقای ماندلا رسانیده شد و ضمن اظهار تأسف از بیان وارونه این خاطرات ایشان مسائل دیگری را هم در رابطه با دیدار سال ۱۹۹۲ (تیرماه ۱۳۷۱) با رهبر ایران مطرح کرد؛ از جمله اینکه در آن دیدار فقط برای آقای خامنه‌ای یک صندلی گذاشته شده بود و مابقی دیدار کنندگان بروی زمین نشسته بودند که آقای ماندلا به محض ورود به اتاق ملاقات به علت ناراحتی پایشان اظهار داشتند بروی زمین نمی‌توانند بنشینند و برای ایشان نیز یک صندلی آورده شد”.

    خانم ماسانجو در رابطه با بیان اینکه آیا آقای ماندلا به آقای خامنه‌ای خطاب نموده‌اند “رهبر من” با خنده اظهار داشتند که بیان این مسئله حاکی از عدم شناخت فرهنگ آفریقایی و اخلاق و گفتار آقای ماندلا می‌باشد؛ چرا که خطاب “رهبر من” بیشتر یک تعارف و احترام است. به عنوان مثال من الآن برای احترام به شما می‌گویم از این مصاحبه متشکرم “خبرنگار من”.

    نتیجه

    رفتار خامنه ای در تسلیت گفتن پیش از این هم پرسش برانگیز شده بود. تسلیت وی به مناسبت درگذشت آیت الله منتظری چنان کنایه آمیز بود که در واکنش به آن، برخی آن را “تسلیت کینه ای” توصیف کردند. در این پیام آمده بود: “در اواخر دوران حیات مبارك امام راحل امتحانی دشوار و خطیر (اشاره به مخالفت منتظری با کشتار ۶۷) پیش آمد كه از خداوند متعال می خواهم آن را با پوشش مغفرت و رحمت خویش بپوشاند و ابتلائات دنیوی را كفاره‌ی آن قرار دهد.”

    همچنین تعلل خامنه ای در تسلیت گفتن به درگذشت پدر میر حسین موسوی (پسرعمه ی پدر خامنه ای)، نیز انتقادات زیادی را بر انگیخته بود.

    ولی امتناع خامنه ای از تسلیت گفتن برای فوت ماندلا، جای انتقاد بیشتری دارد چرا که خامنه ای چه به لحاظ جایگاه سیاسی و چه به لحاظ جایگاه مرجعیت دینی اش، شایسته بود درگذشت مردی که تاریخ کمتر مثل او را به خود می بیند تسلیت می گفت. حالا باید پرسید این همه بی تفاوتی در قبال فوت ماندلا، ریشه در چه دارد وقتی در نظر آوریم خامنه ای برای فتحی شقاقی پیام تسلیت فرستاده بود.

    ————————–

    سلام
    از دوست عزیزی که این مطلب شایسته را برای ما ارسال کرده تشکر می کنم. من نیز نکته ای به نوشته ی جناب علیزاده ی گرامی بیفزایم. وآن این که: راز این که چرا رهبرجمهوری اسلامی ایران برای ماندلا پیام تسلیت نگفت تنها و تنها در رنجی است که معمولا آدمهایی شبیه رهبر از توفیق جهانی افرادی چون ماندلا می برند. بویژه این که ماندلای عزیز در حوزه ای درخشیده است که بظاهر در تخصص محوری مسلمانان و رهبر مسلمین جهان – جنا ب خامنه ای – است. آخر چرا باید فردی مثل ماندلای نامسلمان اینهمه در حوزه های سیاسی و انسانی محبوب باشد و خود ما در همین حوزه ها محبوب که نباشیم بل….!
    با احترام

    .

     
  42. مردم شادگان را از عكس هاى شما خيلى با فرهنگ ديدم چون كانل اب هيچگونه ضايعات دران نبود وكوچه ها وخيابان ها هم تميز بودند

     
  43. با پوزش از اينكه باز وقت دوستان را مى گيرم .آقاى لاريجانى فرمودند :مخالفت با اعدام مخالفت با اسلام است .حالا چرا ؟چون قصاص حكم شرع است .در اينكه ايشان قصاص و اعدام را يكى كرده اند و در رد كل گفته ايشان آقاى مجتهد شبسترى از منظر دينى در سايت جرس پاسخى به قاضى القضاة داده اند .از ديدگاه عقلى و برون دينى -هرچند حكم شرع نيز قاعدتا بايد حكم عقل نيز باشد -با احترام به همه هموطنان متدين من نظرى دارم كه آن را پاكوب نقد همه دوستان مى كنم :اگر حكمت قصاص برابرى كيفر يا همان چشم در برابر چشم باشد پس اجازه دهيد بگويم :قصاص نادرست نيست ،درست هم نيست .قصاص ناممكن است .داستايفسكى با حكايتى فرعى در رمان ابله زحمت استدلال هاى پيچيده را از دوش ما بر مى دارد :شخصى به نام الف خوش و خرم در جاده اى سفر مى كند .ناغافل راهزنى او را مى كشد .راهزن دستگير و محكوم به اعدام مى شود .اعدام به هيچ وجه معادل و عديل بزابر قتل الف نمىتواند باشد زيرا الف تا دم آخر خبر ندارد كه بناست بميرد اما خبر اعدام يك ساعت ،دو ساعت،دو روز ،و در جمهورى اسلام گاه ماهها پيش از اعدام به محكوم داده مىشود .انتظار مرگ محتوم به گفته داستايفسكى كه خودش شخصا آن را تجربه كرده همراه با چنان تشويش هول آورى است كه گاه اعدامى براى رهايي از آن آرزو مى كند كه هرچه زودتر اعدامش كنند،اين انتظار درونى كفه كيفر قصاص شونده را صدها بار سنگين تر از كفه مقتول مى كند .اين در مورد ساير موارد قصاص نيز صدق مى كند.در قديم اين درون نگرى مغفول مانده ،علوم جرم شناسى و روان شناسى جنايي جوان اند .اگر حكمت قصاص برابرى باشد قصاص اساسا ناممكن است .سپاسگزار مى شوم اگر دوستان اگر ايرادى در اين نظر مى بينند ،رهنمود خود را از من دريغ نكنند .

    ————————-
    سلام دوست گرامی ام
    من نوشته ی درست و انسانی و اسلامی جناب شبستری را دیدم. اما صادقانه می گویم: نوشته ی شما دل نشین تر و مدنی تر و حسی تر و عاقلانه تر و اسلامی تر است.
    سپاس از نکته ی درست اما مغفولی که یادآوری کرده اید. من در زندان با مختصری ازاین حس درگیر بوده ام. آنجا که بازجوی فحاش و قلچماق من به من گفت: حکم تو حکم یک محارب است. با یکی از زندانیان بنام سیاسی خودمان صحبت می کردم. وی می گفت: قاضی مرتضوی رسما آمد داخل سلول و از من برای اعدام خودم امضا گرفت و رفت. چند بار ازچند خبر متفاوت اما طراحی شده به اعدام حتمی خود متقاعد شدم. یک ماه همینطور سپری شد و من در هر ساعت و هرثانیه خود را بالای چوبه ی دار می دیدم و طومار خود را درهم پیچیده. سرآخر یک روز صبح زود که مرا با چشمان بسته به دستشویی می بردند راهشان را کج کردند. یعنی راهی را نرفتند که همیشه می رفتند. ومن: غش کردم. وقتی به هوش آمدم دیدم داخل سلولم هستم. اینجا ایران است. جمهوری اسلامی ایران.
    تشکر دوست ما

    .

     
  44. درود بر نوريزاد و همه دوستان .نوريزاد عزيز خشم انگيزى و دشمن سازى و نفرت پراكنى و فتنه جويي نوعى كسب هويت است براى بى هويتان ؛ براى آنان كه از خود چيزى ندارند كه معرف وجودشان باشد ،خيرى از آنها بر نمى خيزد و به قول اهل فضل از ايجاب و خلاقيت تهى اند پس از سلب و ويرانكرى كسب هويت مى كنند .آدم هايي هستند كه يك روز بدون شر زندگى نمى توانند كرد .آدم هايي هستند كه از آزار تغذيه مى كنند و از بدى ديكرى خود را خوب جلوه مى دهند و دعوا قوت روان آنهاست چرا كه از خود هيچ ندارند .در مقياس فردى چنين افرادى قابل ترحم و اصلاح اند .اما تنواره نظامى كه از دفع و حذف و خشونت كسب هويت مى كند ماجراى ديگرى است .اين شادگانى ها را من كمى مى شناسم. اكثر آنها آدم هاى آرام و كم آزارى هستند .حالا نظامى كه مردم خود را كف خيابان به خاطر يكى از مدنى ترين و متمدنانه ترين اشكال اعتراض مدنى هدف وحشيانه ترين حمله ها قرار مى دهد و مى گيرد و مى بندد و مى زند و مى كشد و بالاترين هنرش فيلترينگ و سانسور و پارازيت و بستن و پلمب كردن و توقيف كردن و پنهانكارى و جعل وبهتان است چگونه بگويد من خودم هم هستم ؟چگونه بگويد وجود من لازم است ؟خب ،يك راهش انگ سازى و انگ زنى است .خلاقيت هم كه نيست پس انگ ها هم ده تايي بيشتر نيست كه به هزاران نفر تعميم مى دهند :قصد تشويش اذهان ،فتنه،محارب،مفسد فى الارض،رابطه با دول متخاصم ،تجزيه طلبى و چندتايي ديگر .اما اين تجزيه طلبى قالب بزرگ ترى است كه علاوه بر فرد يك قوم هم راحت در آن جا مى گيرد .تكثر اقوامى كه همه ايرانى اند و در سايه يك دولت دموكراتيك واقعى مستعد بهترين همزيستى ها هستند وقتى تحت سلطه رانت خواران نالايق باشد دستاويز همان هويت سلبى و عاريتى اى مى گردد كه مدام وانمود مى كند كه گرچه ظلم مى كنم اما حافظ امنيت و نواميس شما در برابر دشمن و تجزيه طلبان هستم و به قول شاه اگر من نباشم ايران ايرانستان مى شود .نوريزاد نگاه كن به صدا و سيما ،به منابر نماز جمعه ،به رفتار و گفتار و لحن خيلى از مجلسيان و اسكله چيان و مداحان و كيهان ؛همه جا نشانه هاى خشم انگيزى مى بينى .اعدام ها ،جمع كردن زن و مرد و بچه ها براى تماشاى جان كندن يك اعدامى و نشانه هاى بسيار ديگر از نمايش زور حكايت از يك طرح دارند .طرحى مفيد براى كسانى كه روح خالى خود را با خشونت و رزى پر مى كنند و در ضمن از بحران ها هم كيسه مى اندوزند .براى شاه كافى بود كه مردم بى حس و بى تفاوت باشند .براى اينان اين كافى نيست .ستيزه دو قطبى شدن در يك جامعه متعصب مى تواند جنگ داخلى را هم براى روز مبادا و به قول بوش و هيتلر براى راه حل نهايي ذخيره كند كه خوشبختانه مردم ايران اكثرا متمدن تر از اين حرف ها هستند.بله ،نوريزاد انگار به عمد به اين مردم ساده و بى آزار مى خواهند بگويند:جون من نمى شه تجزيه طلب باشين تا وجود ما هم خاصيتى غير از اختلاس هاى ميلياردى داشته باشه ؟

    —————————-

    سلام کوروس گرامی
    شما چه خوب ناگفته های مرا کامل کردید. وچه خوب بساط آنانی را که هیمنه ی وجودی شان بر حضور تنش و غوغا استوار است را آشکار و برملا کردید. وزارت اطلاعات در همین دو سه سال گذشته درچندین مورد به ایجاد بلواهایی دست برد که ذات این بلواها تزریق این پیام به جامعه بود: ما هستیم. ما هوشیاریم. پس بدانید که ما بی جهت حقوق و مزایا نمی گیریم. وبعد که زمان می گذرد، می بینیم همان غوغای نمایشی، بی هیچ فرایند قضایی مختومه می شود. یا نه، یکی را که به داستانی ارتباط ندارد اعدام می کنند. با اعترافات گرفته شده ی آنچنانی. درشادگان، کوروس گرامی، من یک حاکمیت شیعه را دیدم که با مردمان عرب شیعه – بقول جوانها – به کل کل افتاده. دیدم یک پرچم خیلی بلند زده اند وسط شهر، که پرده ی سرخ رنگش ازهمان ابتدا تنها ” یا لثارات الحسین” بوده . ونه حتی : پرچم جمهوری اسلامی ایران. یکی ازشادگانی ها به من گفت: اینها با این پرچم به ما دارند پیام می دهند. سربه سرما می گذارند. ما را می آزارند. وگرنه چرا در این همه مدت پرچم ایران را نصب نکرده اند؟ من درشادگان یک نفرت غلیظ از حاکمیت دیدم که بسیار سطحی و بسیار روفتنی می نمود. یعنی با یک ملاطفت و یک مدیریت مطلوب می شد همه ی آنها را جارو کرد و بجایش سلامت و آرامش و محبت جاری کرد. شادگان و شهرهایی مثل آن – و در کلیت کشوری اش : همه جا – از یک سوء مدیریت هولناک در رنج اند.
    با احترام

    .

     
  45. سى و پنج سال پيش از بناى زندگى مان ناراضى بوديم. بناى خوبى بود ولى عالى نبود. با تلاش بسيار با مهندس خرد كه در همه جا پروژه هاى موفقى اجرا كرده بود صحبت كرديم كه نقشه اى بدهد و بنا را از نو بسازيم. بعضى از اعضاى خانواده كه از قديم به مهندس تجربى به نام اسلام ارادت داشتند گفتند او هم ايده هاى خوبى دارد. خوبست با او هم مشورت كنيم. مهندس اسلام خيلى خوشرو و با لبخند آمد و گفت با مهندس خرد همكارى خواهد كرد. گفت با هم ، بناى بسيار زيبا و راحتى خواهند ساخت كه هم در آن با شادى و آرامش زندگى كنيم و هم چشم همه همسايه ها خيره شود.

    بدون تحقيق پذيرفتيم و او را با حقوق بسيار كلانى استخدام كرديم. به محض استخدام، چهره عوض كرد، غضبناك شد و مهندس خرد را زد و اخراج كرد و مدام قرارداد استخدامى را به نفع خودش تغيير مى داد هر وقت مى خواستيم كارى كنيم ، آنان كه واسطه آمدنش شده بودند مى گفتند به او فرصت بدهيد، درست مى شود.

    سى و پنج سال است در بنايى كه او ساخته زندگى مى كنيم. پنجره ندارد و حياطش ديوارهاى سياه و بلند و سقف دارد كه كاملا جلوى نور خورشيد را گرفته. بناى قبلى مان، ديوار نداشت و با شمشاد از همسايه ها جدا مى شديم شاد بوديم و با همه رفت و آمد داشتيم. اكنون كسي را نمى بينيم چه برسد به رفت و آمد. تهويه مطبوع ندارد و نفس تنگى گرفته ايم. شادى جرم است اما تشويق مى شويم گريه كنيم. بدتر از همه اينكه مهندس اسلام حكم كرده هر كس بخواهد از اينجا خارج شود، مجازاتش قتل است.

    شنيده ايم آنها كه داده اند بناى زندگيشان را مهندس خرد از پايه ساخته بسيار راضيند. حتى آنها كه بنا هايشان را مهندس خرد فقط ترميم و بازسازى كرده خيلى از مشكلاتشان برطرف شده.

    بارها خواسته ايم به هر قيمتى شده عذر مهندس اسلام را از اين مسؤليت مهم بخواهيم و بر گردانيمش به كارگاه كوچك و محقرى كه قبلا داشت ولى ديگر حاضر نيست از درآمد كلان فعلى چشم بپوشد. شكم و غبغبى به هم زده اين هوا، چشمهايش از غضب هميشه قرمز است و پاى همه چيز هم ايستاده. اگر همه يكدل بوديم مى شد چاره اى انديشيد بخصوص اينكه اغلب ارادتمندان قديمى هم، برخى زود تر و برخى ديرتر، از او اعلام برائت كرده اند.
    ولى مشكل اينجاست كه تعدادى از كسانى كه با او رودر بايستى دارند، ولى بيشتر، فرصت طلب ها و فك و فاميلهايشان كه با مهندس اسلام بده بستان بر قرار كرده اندو سبيلشان حسابى چرب شده، روى حرفش حرف نمى زنند و مى خواهند به همه القا كنند كه اگر او برود سنگ روى سنگ بند نخواهد شد.

    با دوستى بنام سيد ابوالفضل درد دل مى كردم كه از اقوام مهندس اسلام است. گفت ما آدم هاى خوب زياد در اقوام داريم. اشتباهمان اين بوده كه مهندس” اسلام رسمى” را استخدام كرديم بايد از ابتدا پسر عمويش مهندس” اسلام اصلى” را استخدام كرده باشيم.
    گفتم اي بابا در اين مدت كه دهها پسر عمويش آمده اند و رفته اند و هيچ چيز بهتر نشده كه نشده. مهندس “اسلام اصلى” كه مى گويى همان نيست كه با هزينه كلانى استخدام موقت كرديم كه اصلاحاتى انجام دهد؟ يادت نيست ٨ سال طول كشيد تا فقط يك دريچه كوچك در سقف باز كرد كه گاهى اجازه مى دادند باز شود تا بوى تعفن كمتر شود و كمى نور وارد شود. بعدش هم بستند. آن همه هزينه كرديم فقط براى يك دريچه موقت؟ ببين همسايه ها چقدر راحتند. چرا مستقيم نرويم سراغ مهندس خرد؟ مى گويد نه. اگر كارى بر بيايد فقط و فقط از همين اقوام ما بر مى آيد.

    دوست ديگرى به نام “ياران “گفت يك پسر عموى ديگر مهندس اسلام هم هست كه خيلى با مهندس خرد ميانه خوبى دارد. اسمش “مهندس اسلام ناشناخته” است خيلى ناشناس مانده فقط يك نفر او را مى شناسد آن هم منم. هر چه مهندس خرد بگويد مى گويد همين كه تو مى گويى درست است. بايد با او قرارداد ببنديم. گفتم خوب چرا با اين همه هزينه دو مهندس بياوريم كه يكى زحمت ها را بكشد و با خلاقيت ايده بدهد وبسازد و ديگرى بگويد بله من هم موافقم و حقوق كلان و بى زحمت بگيرد؟ بخصوص اكنون كه هم اينهمه عمرمان تلف شده و هم با هزينه هاى نجومى كه قبلا پرداخته ايم ديگر آه در بساط نداريم كه هزينه كنيم ؟؟؟

    گفت: والله خوب، درست نمى دانم چرا يعنى…خوب بالاخره اين قوم درست است كه بد كرده اند ولى اينجا حق آب و گل پيدا كرده اند ، يعنى خوب .. آه. آنيتا اصلا نمى دانم تو چه دشمنى با من دارى كه منتظرى من يك كامنت بدهم تا فورى تبديلش كنى به داستان و نمايشنامه!

    —————————

    سلام آتینای عزیز،
    چه متن تازه و بدیعی پرداخته اید. سپاس ازشما. و از چه زاویه ی درستی به رنج های این سالهای تلخ نگریسته اید. بله، اشتباه اینجا بود که باید در اطلاعیه ی استخدامی نوشته می شد: هرمهندس با هر مرام و با هرعقیده استخدام می شود اما همه بدون استثنا باید تحت امر مهندس خرد باشند. چرا نگویم از این نوشته ی شما یک افسوس شریف بر می جوشد که هم مرا می گدازد و هم به شوق وامی دارد. شوق به آینده ای که مهندس اسلامی بهرشکل و بهر شیوه دست ازلجاجت بردارد و از این پروژه خروج کند یا به تمکین از مهندس خرد بپردازد.
    سپاس


     
  46. شهرها را ويران و ماتم زده كرده و در عوض، مناره هاى طلايى به پا كرده اند.

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

91 queries in 2324 seconds.