سر تیتر خبرها
زندگی کن پسرم، اینجا خرمشهر است.

زندگی کن پسرم، اینجا خرمشهر است.

یک: 

نوشته های امروز (بیست و چهارم آذر نود و دو) را تقدیم می کنم:

به یک مادر. به یک گوهر. به یک عشق. به یک عشقی. به گوهر عشقی. مادر ستار بهشتی.

نوشته های امروزم را تقدیم می کنم به بانویی داغدار اما پایدار. به مادری که نظام اسلامی ما خون فرزندش را انکار کرده است. به مادری که دویست و نود نماینده ی اسلامی ما خون فرزندش را انکار کرده اند. به مادری که دستگاه عریض و طویل قضای اسلامی ما خون فرزندش را انکار کرده است. به مادری که : رهبر اسلامی ما، خون فرزندش را انکار کرده است. به گوهر عشقی. به مادر ستار بهشتی.

محمد نوری زاد 

بیست و پنجم آذرماه نود و دو – شادگان

دو: 

وادیِ اشک و آه و البته فریب

در خرمشهرم. در شهری که این روزها حال خوبی ندارد. در باره ی خرمشهر سخنان فراوانی دارم که متعاقباً تقدیمتان خواهم کرد. از ابتدای سفر اما، بی تاب همین دقایقم. بی تاب دیدار از شلمچه. جایی که ناب ترین نازنینان ما در این ورطه از پای در آمدند. جایی که آنسوتر از هیاهوهای فریب کارانه ی جماعتی از ما، اکنون به یک آوردگاه احساسی بدل شده است. این روزها شلمچه، سخت در تکاپوی افشای یک راز فرساینده است. این راز، به جنگی هشت ساله مربوط است که می توانست رخ ندهد. به چرخ دنده های خرد کننده ای که می توانست با بکارگیری مختصری عقل، در همان روزهای نخستینش از حرکت باز ایستد.
جنگ هشت ساله ی ما، نشان داد که بزرگان ما چه خام و چه سست به عقل، به عشق، و به انسان می نگریستند. جنگ هشت ساله ی ما نشان داد که: عقل، دمِ دست ماست اما ما چه ساده و چه به راحت، می تارانیمش، و به دامان احساسی کور دست می بریم. در اینجا ناب ترین فررندان ما، در یک جنگ بی دلیل از پای درآمدند. در اینجا فرزندان نازنینی از پای در آمدند که ما این روزها به آنها و به فهم و معرفت و مرامشان سخت محتاجیم. به انسانهای بزرگی که در یک ورطه ی مخوفِ کودکانه بخاک افتادند. عزیزانی که هرکدامشان دستی به آسمانِ خوبی ها داشتند و با همان دست آسمانی، دست بدامان فرداهای شایسته بودند. اینجا قتلگاه لاله هایی است که ما این روزها جای خالی شان را سخت احساس می کنیم. ایکاش عقلی بود و نعره ای بر می کشید و به هر بهانه آن جنگ بی دلیل را متوقف می کرد. ایکاش ما انقلاب نمی کردیم و آن خوبان و نازنینان اکنون در کنار ما بودند.

من عجبا که این روزها در این پرسش مؤکد فرو شده ام که: ما به ازای آنهمه جوان و پیرو زن و مرد و عاطفه و عشق و دودمانها و پولها و سرمایه هایی که به قربانگاه جهالت بردیم و به باد دادیم، اکنون چه به دست آورده ایم؟ چه به دست آورده ایم؟ چه در دست داریم که ارزشش با آنهمه زیبایی های بخاک افتاده برابری کند؟

سه: 

ارتزاق از خون شهدا
نظام اسلامی ما برای بقای خود به تجلیلِ از شهدا سخت محتاج است. یعنی جوری از خون شهدا تغذیه می کند که گویا: شهدا برای برپایی همین نظام فعلی از همه ی داشته های خود گذشته اند.

اینجا شلمچه است. جایی که نظام اسلامی ما سخت به خروجی های احساسیِ آن دل بسته است. در اینجا مردمان می آیند که اشک بریزند و بر سرو سینه بزنند و گریه کنند و صاف و زلال شوند و با آرمانهای شهدا پیوند برقرار کنند. که لابد یکی از آرمانهای شهدا حمایت و پشتیبانی از همین نظام ولایی است که نظر رهبرش به احمدی نژاد نزدیکتر است و رهبرش بی اجازه ی مردم دست به جیبشان می برد و پولشان را به دور دستها و به سوریه و لبنان تقدیم می کند و در جریان هسته ای میلیاردها پول بی زبان را به باد می دهد.

بگذار نظام اسلامی هرچه می خواهد بخواهد. راه شهدا فرسنگها با راهی که این نظام می پیماید تفاوت دارد. دریغ که خانواده های شهدا را چاره ای جز همراهی با این نظام – که شهیدشان را بغل کرده و رها نمی کند – ندارند.

چهار: 

استعفای امام جمعه ی خرمشهر 
آقا، در و دیوار خرمشهر را پر کرده اند از التماس. چه کسانی؟ همه ی ادارات دولتی خرمشهر. و همه ی صنوف. احتمالاً با ضرب یک بخشنامه. که چه؟ که: ای امام جمعه ی محترم، ای که مشت محکمی بر دهان فتنه گران کوبیدی، ای که نقشه ی آنان را نقش بر آب کردی، بیا و برگرد. بیا و سایه ی رحمتت را از سر مردمان بی نوای خرمشهر دریغ مکن.

حالا ماجرا چه بوده؟

ماجرا این بوده که با نزدیک شدن اربعین، هجوم زوار به خرمشهر و شلمچه برای رفتن به کربلا آنچنان شوق جناب امام جمعه را بر می انگیزاند که وی جماعتی از بسیجیان را دستور می فرماید که از مرز خارج شوند تا در خاک عراق برای زوار یک کارهایی بکنند. خدایی اش ما از آن کارهای بسیجیان در خاک عراق خبر پیدا نکردیم که نکردیم. خود جناب امام جمعه در بیان دلایل استعفایش به : “خدمت به زوار سید الشهدا” اشاره فرموده است. که یعنی بسیجیان بروند توی خاک عراق و به زوار کمک کنند و مراقبشان باشند. حالا نیروی انتظامی و مأموران مرزی با گسیل این همه بسیجی – بدون گذرنامه – موافقت نمی کنند و آنها را بر می گردانند. که یعنی اگر به خاک عراق می خواهید بروید بسم الله، اما مثل بقیه گذرنامه داشته باشید. ممانعت مأموران مرزی همان و استعفای جناب امام جمعه همان.

باور کنید من وقتی این ماجرا را شنیدم، نخست نکته ای که به ذهنم متبادر شد، همانا آب شور و بد مزه ی خرمشهر و بیکاری و اعتیاد و رها ماندگی و فلک زدگیِ مردمان خرمشهر پیش چشمم به رقص آمد. که یعنی ای امام جمعه ی محترم خرمشهر، این همه آسیب و درد را در این همه سال دیدی و استعفا ندادی، برای خروج بدون گذرنامه ی دوستان و برادران استعفا دادی؟!

پنج: 

مجاورانِ ناجور ایمانی

درخرمشهربه مرد جوانی برخوردم از دراویش گنابادی. که فردی آرام و متین ومحترم بود. من پیش از این نیزبه این طایفه پرداخته وازآنان بخاطرجفاهای ناجوانمردانه ی شیعیانِ حاکم براین سرزمین پوزشخواهی کرده بودم. دراویشِ کشورما ازبی آزارترین نحله ها وگرایش های مرامی واعتقادی درجهان اند. با همه ی خوی وخصلت آرامی که اینان دارند، درعوض اما جماعتی ازما شیعیانِ حاکم، به آنچنان توحش توفنده ای چنگ برده ایم که نمونه اش را مگردرجاهلیت تاریخیِ این سرزمین غارت شده بتوان سراغ گرفت.

دراویش گنابادی همانانی هستند که درقم وتهران ودرچندین شهرکشورحسینیه هایی داشتند ودرآن حسینیه ها به ذکرونمازونجواهای عاشقانه می پرداختند. که ناگهان ما شیعیان مدعی، دست بکارشدیم وهمه ی مجامع آنان را درهرکجای کشور ویران کردیم وبه گمان خود بساط شرک آنان را برچیدیم.

دریک نمونه، ازدراویشِ قم بگویم که پیش چشم مراجع پرآوازه ی ما غارت شدند وهیچ ” دست نگه دارید”ی ازسمت وسویِ بیت مکرم آنان نشنیدند. چندسال پیش درقم ودرمجاورتِ بیتِ حتماً آسمانیِ مراجع، جماعتی ازشعبون بی مخ های حوزوی با حمایت سپاه و اطلاعات، کفن پوشیدند وحسینیه ی دراویش قم را سوختند وغارت کردند وبا خاک یکسان کردند. پشت بند این حرکتِ حتماً آسمانی، اطلاعات وسپاه نیزدست بکارشدند وبسیاری ازدراویش را به زندان انداختند. دراویشِ زندانی برای خود وکیل هایی اختیارکردند تا مگرازحقوقِ نداشته ی شان دفاع کنند که دستگاه حتماً اسلامی ترِقضایی ما وکلای آنان را نیزبه زندان انداختند تا معما وشکل وشمایلِ نظام مقدس جمهوری اسلامیِ حتماً آسمانی ترترِما کامل ترشود.

درخرمشهربه ” امین آزادی” برخوردم. که ازدراویش گنابادی است. امین، دوباردر دوسال متوالی توسط شعبون بی مخ های بسیجی وحوزوی – درهمین خرمشهر- ربوده شده ودربیابانهای بیرون شهربه شدت مورد شکنجه وضرباتِ مشت ولگد وشوکرقرارگرفته وجنازه ی بیهوشش درحاشیه ی شهررها شده است. آن روزدست های امین آزادی را دردست گرفتم وبه چشمانش نگریستم وبه التماس ازاوخواستم که ازما مجاورانِ ناجورِایمانی اش درگذرد. مثلاً ما یک زمانی آمده بودیم تا مردمان را به مرتبه ی بلند انسانیت صعود دهیم. مثلاً!

————————————————————————————————————–

شش: 

با جوانان خرمشهر

ما خرمشهررا سوختیم آقایان. و سرش را به سنگی سخت کوفتیم. خرمشهر این روزها بشدت درنوسان تحقیرودرد ودرماندگی است. با همه ی صداقتم می گویم: من درتوصیف حال و روز خرمشهرو دراین چند نوشته ی خود، تنها به مختصری ازرنج ها ودردهای این” شهرِ متعمدانه ازیاد رفته ” بسنده کرده ام. و گرنه این شهر آنقدر درفلاکت و رها ماندگی گرفتار است که ازقلم من جزحسرت و افسوس و آه برنمی کشد.

جوانان خرمشهر سالهاست که رها مانده اند. وجوان رها مانده را مگرمی توان با پند و اندرز و توصیه های مشمئز کننده ی صدا وسیما وتوصیه های بی روحِ روحانیان ترسیده و منگ درمداردرستی نگاه داشت؟ خرمشهر، برخلاف اسمش، آخردنیاست. دراینجا مردمان را هر روز سرِ پا می ایستانند و به صورتشان سیلی می زنند. سیلی هایی ازتحقیر. خواهم گفت.

——————————————————————————————-

هفت: 

زندگی کن پسرم، اینجا خرمشهر است

ما حاکمان و طرفدارانِ هر دمبیل این نظام کج رفته، از اسم خرمشهر بساط ها برای خود آراسته ایم و سفره ها پرداخته ایم. اسم خرمشهر را هزارباره بر طبل دروغ و تظاهر کوفته ایم و بی آنکه به زخم عمیقِ داخلِ استخوانش توجه کنیم، با هر دهُل به برقراریِ خود میخ زده ایم و بی اعتنا به سوز مردمانی که در خرمشهر هر روزه می سوزند و می گدازند، به فهم نداشته ی خود اعتنا بسته ایم و بلایی بر سر این شهر نام آور آورده ایم که مگر نمونه اش را بشود در بساط دزدان نامی و نفرت انگیز مشاهده کرد.

خرمشهر این روزها از چه ها که در رنج نیست؟ ازچه ها؟ از چه ها؟ اجازه بدهید از آنسوی به خرمشهر بنگرم و اشاره ای به تک تک نداشته هایش نکنم. بهتر است بپرسم: خرمشهر برای این که یک زندگی متوازنِ دم دستی داشته باشد، چه “دارد”؟ دریک کلام می گویم: هیچ!

این نوجوان در همان اتاقک های پشت سرش زندگی می کند. بهمراه خانواده اش. طبق آمار رسمیِ کشوری، خرمشهر بیشترین خانواده های تحت پوشش کمیته ی امداد را در کل کشور داراست.

توجه توجه، در زیر پای این نوجوان دریایی ازنفت است که توسط ما بیرون کشیده می شود و به لبنان و سوریه داده می شود تا آنان خانه های آسیب دیده ی خود را به کوری چشم دشمنان بازسازی و آباد کنند.

—————————————————————————————

هشت: 

اینجا خرمشهر است

اشتباه نکنید. اینجا بنگلادش یا بیافرا و آنگولا و محل زندگی قبایل بدوی نیست. اینجا خرمشهر است. جایی که زیر پایش پر نفت است. جایی که نفتش را می فروشیم و به سوریه و لبنان و حزب الله می دهیم تا خیالشان از بابت حقوق سرِ برجشان راحت باشد. کمیته ی امداد در خرمشهر بیشترین مستمری بگیران کشوری را داراست. راستی یک پرسش! قرار ما تا چند ده سال دیگر کمیته ی امداد داشته باشیم؟ و بیغوله هایی اینچنینی؟ کاش درکله ی آنانی که ما را به ورطه ی هسته ای فرو فشردند مختصری درایت بود و بجای ماجراجویی های پوک، نکبت فقر را از این ملک بر می چیدند. من به این تصاویر که نگاه می کنم رد پای پولهای رفته در جنگِ بی دلیل، رد پولهای هدر شده در داستان مسخره ی هسته ای، رد پولهای رفته به سوریه و لبنان را در همین بیغوله ها پیدا می کنم. اینجا خرمشهر است. و زمین زیر پایش پرِ نفت! حاج آقا چی فرمودید؟ تقوا داشته باشیم؟ اوصیکم ونفسی بتقوی الله؟

—————————————————————————–

نه: 

” کوی آریا ” ی خرمشهر

در خرمشهر محله ای بوده پیش از انقلاب به اسم کوی آریا. که اکنون نیز بهمین نام می خوانندش. این محله، با خانه هایی مجلل و اروپایی، نقطه ای رؤیایی بوده آنهم درست در مجاورت اروند، که چشم بسیاری از مردمان ایران و جهان را بدینسوی فرا می خوانده است. با برآمدن انقلاب اسلامی، ساکنان کوی آریا، بنا به هر دلیل از کشور خارج می شوند و دیگر باز نمی گردند. اکنون خانه های با شکوه اروپایی کوی آریا محل اطراق واماندگان و مستمری بگیران کمیته ی امداد است. انقلابی که آمده بود تا دست ها و فهم ها را بگیرد و بر تارک بلند انسانیت بنشاند، ببین به چه روزی در افتاده و رشد و بالندگی و رفاه و توسعه را چگونه معنا کرده است! در این مکان که من نشسته ام، یک روزی لبخند ها و شادمانی ها سربکار زندگانی داشته اند. اکنون آیا صاحبان این منازل رها مانده و تخریب شده – درست مثل شخصیت مردمان خرمشهر – کجایند؟ زنده اند؟ مرده اند؟ خود ما چه؟ ما آیا زنده ایم؟ مرده ایم؟

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

38 نظر

  1. یه بنده خدا...

    ما ظاهراً رفیقان بس نارفیق بودیم
    هر پشت اعتمادی زخمی به خنجر کردیم
    زخمی به خنجر کردیم
    هر سینه رفیقی با تیغ کین دریدیم
    خودکرده‌ها چه آسان نسبت به داور کردیم
    نسبت به داور کردیم
    هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم
    اسکندرانه مُلکی صحرای محشر کردیم
    با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
    چشمان مادران را دریای احمر کردیم
    حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی
    در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم
    حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی
    در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم
    ما خون عاشقان را در لاله‌ها شکستیم
    بر حجله‌های آنان آن لاله زیور کردیم
    آن لاله زیور کردیم
    با خون آن دلیران آسان وضو گرفتیم
    در جام شهد دوستان زهر مکرر کردیم
    زهر مکرر کردیم
    هر جایی هوس را تا خواهشی برآریم
    اسکندرانه مُلکی صحرای محشر کردیم
    با زورقی شکسته پارو به آب دادیم
    چشمان مادران را دریای احمر کردیم
    حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی
    در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم
    حالا چه مانده بر جا جز مشت خاطراتی
    در خاطری شکسته اسمی که از بر کردیم….نارفیق داریوش از آلبوم نفرین نامه…

     
  2. //// ترین مردمان را به رهبری خود برگزیدید در این سی و چند سال زیر منبر انهایی رفتید که پشیزی فهم نداشتند و شما را گوسفند رام خود کردند که هر جا شد سرتان را بریدند و خود خوردند و نظری دادند باز هم می خواهید پیشرفت کنید اخر یک ابله که نمی تواند معجزه کند دعا کنید ظریف شکست نخورد وگرنه چنان ابلهانی برگردند که از ابلهیتشان همین ارامش امنیتی هم نخواهیم داشت

     
  3. سلام به آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند. (بخش اول)
    برادر عزیز و دردمند و دوستدار صلح و آزادی و دوستی، خواهشمندست که بعد از پایان سفر خود به مناطق محروم و فقیر نشین غرب و شرق و مرکز و جنوب کشور و سپس جنوب تهران حتما حتما حتما سری بزنید به شمال تهران و با اهالی مرفه آمریکایی‌-کانادایی – اروپایی- شمیرانی شمال تهران هم گفتگو داشت باشید، خصوصاً با چهره‌های تازه بدوران رسیده و سرّ ثروت و انباشت دلارهای نفتی‌ انهارا نیز جویا شوید که از کجا آورد اند؟ حتما از قصرهای چند میللیاردی آنها هم عکس تهیه کرده و چاپ کنید. برادر عزیز من قبلا در پاسخ به یکی‌ از مقالات شما در مورد اینکه “بیایید به آخوندا پول ندهیم” مقالی نوشتم که این روزا با توجه به انگیزه شما در مورد بتصویر کشیدن وضع هم میهنان محروم سایر نقاط کشور خصوصأ اقوام محروم کرد، ترک، بلوچ، لٔر، عرب و فارس جنوب ارتباط بسیار محکم تری دارد. نمایش تصویری و نوشتاری ساده اما موثر شما این حسن بجا را دارد که به هموطنان عزیز ولی‌ محروم کرد و بلوچ و عرب خوزستان که اقلیت قومی و مذهبی‌ نیز هستند نشان میدهد که ببینند آری بچه‌های محروم فارس خوزستان هیچ مزیت اجتماعی بر بچه‌های کرد و بلوچ و عرب ندارند. فرزندان فقر همگی صاحب یک نوع گذرنامه اند. آنها همگی شهروند فقر‌ستانند.
    برادر دردمند من مقالات شما و نوشتها و بیان رنج مردمان خوب زحمتکش و رنجبردهٔ کشورمان را با دقت و تاثر دنبال می‌کنم. شما همواره علت اصلی‌ ظلم و بیعدالتی اقتصادی تحمیل شده به مناطق و مردم محروم کشورمان را عمدتاً ناشی‌ هزینه‌های گزاف سیاست خارجی‌ جمهوری اسلامی در منطقه خاور میان خصوصاً در حمایت از سوریه، لبنان و غزه و غیر می‌بینید.
    آیا شما از هزینه‌های سیاستهای خارجی‌ رژیم پهلوی بی‌ اطلاع اید؟؟ آیا فکر می‌کنید جزو اقمار امپریالسیم امریکا، ناتو، و سایر نهادهای جهان غرب خصوصاً آمریکا بودن کم هزینه تر است؟ آیا فکر می‌کنید که عضو مغلوب کلوب قلدران و ثروتمندان جهان شدن برای کشور ما کمتر هزینه خواهد داشت؟ آیا باج خواهی‌ مافیای مالی- بانکی‌-نظامی غرب کمتر از کمکهای بلاعوض نظام به دوستان خود در خاور میانهٔ خواهد بود؟ البته باید در نظر داشت که عضو این کلوبها بودند برای حاکمین و متمولین شمیرانت نشین خوشایند خواهد بود ولی‌ نه برای اکثریت هم میهنان و خصوصا همونهایی که شما در سفر صلح و دوستیتان ملاقات می‌کنید.
    عملکرد و هدایت خود خواهانهٔ دولتمردانی که آرمانها و پیمانها و تعهدات انقلاب با شکوه ضد امپریالیستی ضد استعماری و ضد دیکتاتوری پهلوی را که بدنبال منافع شخصی‌ گروهی و طبقاتی خود خیلی زود بفراموشی سپردند، نباید ملاک بی‌ اعتباری انقلاب و نتیجتأ بیهودگی یک تجربه ناگزیر تاریخی‌ و ضرری سنگین و تاریخی‌ قلمداد کرد و آرزو کرد که ایکاش اینچنین نمی‌شد که شد. مجدا برای تنویر افکار توجه خوانندگان صفحات شما خصوصا هم‌میهنان استانهای محروم غرب و شمال غرب و جنوب شرق را به مقاله مورد اشاره که جداگانه آمده ، جلب می‌کنم که تحلیلی مختصر و تاریخی‌ از ساختارهای تولید و توزیع ثروت در کشورمان است که طی‌ ۲۰۰ سال گذشته شکل و قوام یافته.

     
  4. با سلام درود به “آنان که با قلم تباهی دهر را به چشم جهانیان پدیدار می‌کنند”
    نوشته زیر در ارتباط با چند مقاله ظاهرا گوناگون که در سایتهای خبری متفاوت و موضوعاتی مرتبط با باز بینی‌ تاریخ جنبش ملی‌ شدن نفت و نقش شادروان دکتر مصدق، سرنوشت در آمدهای نفتی‌ دوران ” پاکترین دولت تاریخ و دولت خدمت گذار” و وعدهٔ‌ مشهورش برای اوردن نفت سر سفرهٔ مردم، هم چنین بیانات تنگ نظرانهٔ بعضی‌ از اعضای شورای شهر تهران در رابطه با مصرف بودجه‌های عمرانی کلان شهر تهران منحصراً در تهران و جلوگیری از “حیفو‌میل و حاتم بخشی کردن” آن در ساختن مسجد یا مدرسه در فلان نقطه محروم دور افتادهٔ کشور، تهیه شده. این نوشته حلقه‌های مرتبط این موضوعات را به هم وصل کرده و تصویری دقیقتر از ساختار اقتصاد کشور و منابع آن (نفت ملی‌ خوزستان – املاک خصوصی تهران)، نقش و جایگا پایتخت و پایگاه حاکمین اقتصادی کشور بدست میدهد. در ضمن پاسخی نیز به مقالهٔ شما هم هست که من فکر می‌کنم علیرغم وجود عناصر حقیقی‌ بر شمرده- یعنی‌ رانت خواری قسمی از قشر روحانیت چه فرو دست و چه اشرافی – مسله تقسیم و تخصیص و توزیع ساختاری ثروت در کشور نیازمند به تحلیل ساختاری و شناخت و توضیح مکانیسم‌های بنیادین اقتصادی خاص کشور ما است.
    تقریبا بیش از ۱۰۰ سال است که پایتخت نشینان و خصوصا شمیرانات نشینهای قاجاری و ، پهلوی و تازه به دوران رسیده‌های جمهوری اسلامی با گذرنامه‌های آمریکایی اروپایی کانادایی از برکت دلارهای نفت خوزستان هست که بیابانها یشان بسیار فراتر از املاک مرغوب تجاری و مسکونی در لندن و پاریس و نیویورک و لوس انجلس قیمت پیدا کرده ولی‌ همچنان تحقیرانه و متفر عنانه به سایر هم میهنان کشور نگاه می‌کنید؛ شمیرانت نشینان که املاک تجاری و مسکونی یشان به قیمت متری ۳۰ میلیون تومن (۱۰ هزار دلار) تا متری ۲۵۰ میلیون تومن (متری ۱۰۰ هزار دلار) دست به دست میگیرد، چه نقشی‌ در اقتصاد بیمار و بحران زده کشور دارند ؟
    از برکات ثروت زیر زمینینی خوزستان است که اتوبان‌های ۲-طبقه و تونلهای چند صد متری و کیلومتری برای رفاه حا‌ل شهروندان مرفه و مصرف کننده شمال پایتخت نشین، ساخت شده که براحتی بتوانند خود و جوانانشان در اتومبیلهای چند صد میلیونی یا چند میلیاردی ویراژ داده و با فراق حال تردد کنند.
    یک نمونهٔ مشخص باب اطلاع بیشتر عرض کنم آنهم ملک نمایشگاه بین المللیست که اقای احمدی نژاد در روزهای پایانی دولتش به دوست عزیزش آقای ضرغامی رئیس صدا و سیما حاتم بخشی کردند؛ این ملک ۸۵ هکتار وسعت دارد و قیمت روز آن متری ۴۰ میلیون تومان تخمین زده شده که قیمت کل آن معادل تقریبا ۱۴ میلیارد دلار میباشد. آیا قیمت پولی‌ فقط این یک ملک شمال تهران بیشتر از تمام قیمت پولی‌ شهر ویران رها شدهٔ مظلوم خرمشهر نیست؟؟؟ رابطهٔ اقتصادی ثروت ظاهرا ملی‌ نفت و گاز جنوب با املاک خصوصی شمال تهران یکی‌ از کلیدی‌ترین مسایل اقتصاد سیاسی کشور است که هنوز بد از گذشت ۱۰۰ سال بدلایل سیاسی و اقتصادی پنهان و پیچیده مورد تحلیل و کند و کاش کارشناسان قرار نگرفته، طبیعیست که مالکین و شمال پایتخت نشینان از این پنهانی‌ و پیچیدگی قضیه سودمندند و خشنود.
    اگر امروز قیمت پولی‌ فقط املاک شمیرانت از تمام خاک سوختهٔ خوزستان بیشتر است، باید از شمیرانت نشینان پرسید، شما سالانه چند دلار در آمد ارزی مستقل از دلار‌های نفتی‌ خوزستان، برای اقتصاد خود و کشور کسب می‌کنید؟؟؟ سهم شما در تولید و صادرات مستقل کشور چه قدر است؟
    آیا ماشین‌آلات صنعتی‌، لوازم پیشرفته برقی‌ الکترونیکی، داروجات تولید و به خارج صادر می‌کنید؟ یا قالی، پسته، زعفران، خاویار، دام و طیور، غلات، سیفی جات، میوه جات، خرما، صنایع دستی‌ تولید شده در تهران؟؟؟
    آیا صادرات استانی سنگ معدن و یا محصولات معدنی همچون فولاد، مس، آلومینیوم، پتروشیمی و یا طلا یا نقره یا غیره دارید؟
    شاید هم بستنی ۲۵۰ هزار تومانی ساخت برج میلاد را به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر می‌کنید؟
    ۶۰ سال از نهضت ملی‌ شدن نفت به رهبری پیشوای شریف و ملی‌ روانشاد دکتر محمد مصدق، و بیرون کشیدن این ثروت ملی‌ از چنگال مافیای کنسرسیوم بین المللی، گذشت. اما متاسفانه طی‌ این مدت این ثروت ملی‌ برای ۲۵ سال در انحصار مافیای رژیم پهلوی و اربابان غربیش بود و نزدیک به ۳۵ سال هم هست که از بدو انقلاب در انحصار انقلابیون تازه بدوران رسیده شده که خیلی زود آرمانها و پیمانهای مردمی و انقلاب را به فراموشی سپردند و مشغول پر کردن جیبها و کیسه‌های خود از دلارهای نفتی‌ شدند. وجه اشتراک این دو دو ره‌ تداوم سیاست و اقتصاد صادرات عمد‌تاً نفت و گاز و دریافت دلارها و تقسیم آن‌ از طرق گوناگون بین مافیاهای حاکم بود.
    وجوه برجسته اقتصاد خام فروشی از این قبیل اند؛
    ۱-استراتژی صادرات انحصاری نفت و واردات انحصاری کالاهای مصرفی سوپر لوکس غرب برای شمیرانت نشینان و دارو، مواد قضایی و کالاهای مصرفی بنجل چینی‌ برای سایر هم میهنان درجه دوم و سوم.
    ۲-تبدیل بانک مرکزی به بانک خصوصی مافیاهای حاکم، تزریق دلارهای نفتی‌، چاپ اسکناس (ریال) بدون پشتوانه و قیمت گذاری دلارهای نفتی‌ به نرخ‌های گوناگون به منظور کسب ثروتهای کلان بدون هیچ گونه زحمت و ریسک یا به عبارتی بستن مالیاتهای کلان مخفی‌ بر عموم مردم- افزایش تعمدی و بی‌ حساب نقدینگی علت اصلی‌ فوق تورم (چاپ بی‌-رویهٔ پول) است. اسپری طبی برای رفع خلط سینه جانباز شیمیأیی از نوع مو ثر ساخت آلمان در بازار دارو نیست ، اما ماشین آلمانی سوپر لوکس پورشه با ارز ترجیحی خریداری شده فراوان پیدا میشود.
    ۳-ترویج رانت خواری از هر نوعی که بشود تصور کرد، امنیتی، نظامی، حراستی، کشوری، لشگری، تجاری، اطلاعاتی‌، شبه‌علمی‌، فرهنگی، و غیره
    ۴-تخریب و ورشکست سازی بنگاهای تولیدی کوچک داخلی‌، و بخشهای وسیعی از تولیدات کشاورزی بومی، واردات انحصاری کالاهای مشابه بومی و ترویج مصرف گرایی، دلالی، واسطه‌گرایی و هزاران مشاغل کاذب دیگر از دستاورد‌های اقتصادی دولتمردان انقلابی‌ از ابتدای انقلاب تا کنون بوده.
    تشکیلات، دستگاهها و سیاستهای امنیتی متفاوت و موازی خود برای مواجه و پاسخ گویی در مقابل وکنشهای زاییدهٔ سیاستهای برشرمده اقتصادی در طی‌ این سالیان شک گرفته و حمایت میگردد.
    عوارض اقتصادی سیاستهای خارجی‌ از قبیل تحریمات غرب و سخت گیری‌‌های تجاری، پولی‌، ارزی، بانکی‌ خود مزید بر علت اند در شکل گیری بحران اقتصادی کنونی، اما علت اصلی‌ فقدان برنامه اقتصاد ملی‌ تولید‌محور متکی‌ بر صادرات غیر نفتی‌، توام با ضعف مدیریت، سؤ‌مدیرت، رانت‌خواری و فساد حاکم بر اقتصاد کلان کشور است.
    پس بد از گذشت ۶۰ سال ، حکایت همچنین باقیست، پیش بسوی جنبش ملی‌ شدن نفت – فاز ۲.
    فقط با قطع صادرات نفت خام و گاز و روانه سازی این سوخت‌ها به سوی کارخانه‌ها، کارگاها، بنگا‌های تولیدی کشور و مصرف بهینه این منابع طبیعی‌خدادادی می‌توان بشکلی واقعا ملی‌ و عادلانه آنرا مورد بهر برداری ملی‌ قرار داده و موجبات ترقی‌ اقتصادی، معیشتی، صنعتی‌، علمی‌ و فرهنگی کشور را فراهم ساخت.
    در این صورت نه مردم و نه بخش تولید و کار آفرینان واقعی محتاج یارانه نخواهند بود، خام فروشی و چاپ پول و پخش پول فقط در جهت منافع رانت خوارن مفتخور و انگلهای اقتصاد و جامعه اند.
    به این امر توجه کنید: افزایش تولید نفت و توسعه میادین فعلی‌ و کشف میادین جدید و افزایش خام فروشی فقط به بحرانهای مهلکتر اقتصادی میانجامد نه بهبود اقتصاد کشور، خام فروشی و ذخیره کردن دلارهای کاغذی بی‌ پشتوانه آمریکا هم سیاستی گول زننده و احمقانه است.
    باید پرسید، آیا با کسب در آمد نفتی‌ نزدیک به ۷۰۰ الا ۸۰۰ میلیارد دلار در طول ۸ سال “دولت خدمت گذار” که وعده کرده بود نفت را سر سفرهٔ مردم بگذارد، از محل این عایدی عظیم خرمشهر، سوسنگرد، مهران، دهلرن، و قصر شیرین آباد شدند یا شمیرانت (تهرانجلس)؟؟ آیا از این در آمد عظیم چیز قابل توجهی‌ نسیب جنوب نشینان هم شد یا شیرین به کام شمیرانت نشینان امریکایی اروپایی کانادایی شد؟
    به این سوالات خوب فکر کنید: واکنش واقعی‌ هم وطنان محروم جنوبی و سایر نقاط محروم کشور در مقابل افزایش قیمت یا افزایش تولید و یا کشف ذخایر جدید نفت و گاز در جنوب کشور چیست؟؟ آیا ساکنین، مالکین و زمین خواران و برجسازان شیمیرانت از پیدایش ذخایر نفت و گاز در خیابان نفت تهران و شمیرانت خوشحال خواهند شد و با حفاری در آن مناطق مشتاقانه موافقت خواند کرد؟؟
    اگر اهالی جنوب در حسرت آب شرب سالم هستند در عوض شمیرانت نشینان اوقات خوشی‌ در استخرو حمام بخارو جکوزیهای مجلل ساخت غرب خویش میگذرانند.
    هم اکنون با خام فروشی چیزی در حدود یک میلیون بشکه نفت در روز قیمت املاک مسکونی و تجاری شمیرانت به مرز ۴۰ میلیون تومن (متری ۱۶ هزار دلار) و ۲۵۰ میلیون تومن (۸۰ هزار دلار) رسیده، اگر با افزایش تولید به مرز صادرات روزی ۴ میلیون بشکه در روز برسیم آنوقت تقریبا هر هکتار زمین در این منطقه قیمتی بیش از تمام استان سیستان و بلوچستان پید می‌کند!!!.
    سیاستهای اعلام شده از طرف وزرای جدید نفت و اقتصاد کاملا در تضاد و متناقض با یک دیگرند؛ افززیش تولید و صادرات نفت – بخوان تزریق دلار و چاپ ریال بیشتر در اقتصاد فوق تورم- ناقض سیاستهای ظاهرا ضّد تورمی پیشنهادی وزیر اقتصاد است. چاپ پول چه دلار با تکیه به صادرات نفت و چه ریال بدون پشتوانه طلا و یا تولید منشأ رونق اقتصاد و کار آفرینی، کاهش بیکاری و افزایش تولید ثروت و مآلا رفع مشکلات معیشتی اکثریت جامعه نیست و نخواهد شد. فقط با زحمت و تلاش مفید و سازمان یافته است که ثروت تولید میشود (مزد آن‌ گرفت جان برادر که کار کرد).
    افزایش تولید و در آمد هرچه بیشتر نفت فروشی به معنای جذب و تمرکز بیشتر ثروت در شمیرانت است نه بهبود معشیت جنوب نشینان و سایر محرومین کشور. مصیبت گریبان گیر کشور وجود پایتختیست با بیش از ۱۲ میلیون جمعیت که خود مستقل از در آمدهای نفت جنوب حتا در آمد ارزی هم طراز با صنعت صادراتی قالیبافی ابریشمی قم هم ندارد!!!! تهران کلان شهریست که در کلاف مصرف گرایی و ارایه خدمات، ترافیک و الودگی پیچ و تاب می‌خورد. به قول”طبیب جدید اقتصاد” فرزند تنبل و نالایقیست که ارث پدر را می‌خورد و میسوزاند
    ورشکستیو تعطیلی کارخانه تولید کنندی کاشی سرامیک در یزد با ۱۵۰ کارگر به خاطر این که توانایی پرداخت فیش تلفن، برق گاز و سوخت کارخانه را ندارد مصداق عینی این اقتصاد فاسد و ورشکستی کاپیتایسم پولی‌ محصول مکتب اقتصادی شیکاگو به ریاست افرادی چون میلتون فریدمن از یک‌طرف و نظریه پردازان کاپیتا لیسم دولتی (بخوان سرمایه عمومی‌ و سود‌خصوصی رانت خواران) آقای جان مینارد کینز انگلیسی از طرف دیگر است که قطعاً از دکتر جمشید آموزگار گرفته تا دکتر نوربخش تا دکتر بهمنی و دکتر طبیب نیا از روی کتاب هایاونها جزوهایی سر هم بندی کردند و طوطیوار یاد گرفتند و خواسته یا ناخواسته نسخهایی که بیمار را دارمان نمیکند و نهایتاً مسکنی است گذرا برای دورهٔ کوتاه، تجویز کرده یا می‌کنند. لازم به یاد آوریست که تمام این آقایان دکترهای اقتصاد دان تمام عمر خود را در دستگاهای دولتی یا شبهه‌دولتی یا دانشگاهی از یک منصب به منصبی دیگر با حقوق و مزایای دولتی گذران کرده و هیچ کدام تجربه عملی‌ در بازار اقتصاد آزاد و سرمایه گذاری ریسک دار نداشته و ندارند. به آقایان بر نخورد، همین امر نیز در مورد اقای برن برنکی و میلتون فریدمن هم صادق است. این آقایان نقش نقاب ابرو مندی و احترام علمی‌ مافیای بانکی‌ پولی‌ وطنی و جهانی را بازی می‌کنند.
    اگر بجای کارخانه مذکور یک مزرع و به جای یزد لاهیجان بود، آیا صاحب کارخانه باید بابت باران به دولت باج و خراج بدهد؟؟ همانطور که باران و زمین از منابع طبیعی و خدادی محسوب میگردد، نفت و گاز نیز. پس اگر این منابع طبیعی بشکل آزاد بر اساس قیمت تمام شده در داخل نه بر اساس قیمت بازار جهانی‌ در اختیار کار آفرینان، و پیشوران، کارگران و زحمت کشان کشور قرار گیرد اونوقت است که ماحصل ترکیب ایندو را خواهیم دید، همونطور که اکنون ماحصل ترکیب خام فروشی، واردات، مصرف گرایی، بیکاری، تورم، فقر، اعتیاد، و سایر ناهنجاریهای اجتماعی و فرهنگی را. ناگفته نماند که سیاست اقتصادی خام فروشی بیش از نیمی از چای کاران کشور را نیز ورشکسته کرده است، چونکه واردات چای خارجی‌ با ارز رانتی برای رانت خواران شمیرانات نشین بسیار با صرفه است. در مورد قند و شکر و روغن و گندم و خوراک دام و ماکیان و برنج هم حکایت همین است.
    در طی‌ ۲۵ قرن تاریخ مکتوب و مستند کشور پهناور ایران بسیاری از شهرهای ایران در دورانهای مختلف افتخار پایتخت بودن را داشته‌اند (شوش، هکمتانه، شیراز، اصفهان، تبریز، ..) که نقش مفید و برجسته تاریخی‌ خود را بخوبی و ماندگار ایفا کردند. متاسفانه تهران علا رقم جمعیت و وسعتش چنین جایگاهی به طراز کهن هنوز در عصر خود کسب نکرده. از زمانی‌ که تهران به عنوان پایتخت شناخته شده چند صده می‌گذرد، مروری بر تاریخ آن از عصر قاجار تا به حال نشان میدهد که پایتخت و حکام ساکن در اوایل صرفاً با تکیه به باج و خراج‌های نقدی و جنسی‌ که از سایر شهرستان‌ها و از محل تولیدات کشاورزی، دامی، پیشه‌وری و غیره آنها که در مقابل معدود کالاهای ساخته شده خارجی‌ موجود در پایتخت و تامین قشون‌ برای حفاظت مرزهای کشور و امنیت داخلی‌ مبادله میگشته، حکومت داری میکردند.
    در دورانهای قحطی و خشکسالی و خزانهٔ خالی‌ ضل -سلطان نیز جهت تامین مخارج سفرهای تفریحی در فرنگ از بانکهای کشورهای فرنگ بر گردهٔ شهرستانیها و رعایای محروم و زحمتکش اقدام به استقراض‌های سنگین میکردند. بر نگارنده همچون روز روشن است که اگر در آمدهای نفت نبود، و اگر همان طرز فکر مصرف گرایی حاکم بود، اکنون نیز کشور تا خرخره زیر بار قرض این نو حاکمین از بانک جهانی‌، صندوق بین‌ المللی پول و سایر بانکهای فرنگی بود.
    جهان غرب بما (بخوان باند‌های قدرت و رانتخوار و مفتخور انگلی) قبولانده است که بجای تلاش برای ایجاد اقتصاد تولیدی با تکیه به ذخایر سرشار و ارزان انرژی ملی‌ خود، اقتصادی مصرفی با تکیه به خام فروشی این ذخایر به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند و در مقابل پول ارزی که آنها چاپ می‌کنند در بازاری که آنها تعیین می‌کنند، بسازییم و کالاهایی که آنها تولید میکنند را به قیمتی که آنها تعیین می‌کنند، بخریم و خوش در خانه‌هایمان بنیشینم و از طریق تلویزیون هایی که از آنها خریده ایم فیلمهای هالیوودی تولید انهارا ببینیم و شب را صبح کنیم. و صبح با ماشین‌های که آنها ساختند و بما فروختند سر کار فروش و یا خرید کالاهای آنها برویم و یا جوانهای بیکارمان هم در خیبانها با این ماشینها یا در پیادرو‌ها بالا و و پائین کنند و ذخایر خودرا هدر دهیم. این بیماری مزمن امروز در کشورهای صادر کنندی نفت همچون ایران و عربستان سعودی بسیار فرا گیر است.
    جامعه ما بخوبی اقتصاد خام فروشی نفت را برای تقریبا ۱۰۰ سال و از زمان نهضت ملی‌ شدن اول نفت یعنی‌ طی‌ ۶۰ سال تجربه کرده و عوارض نامطلوب بحرانهای اقتصادی و پیامدهای عظیم اجتماعی آنرا با پوست و جان و گوشت و خون خود در ۳ دوره تاریخی لمس و تجربه کرده است. اکنون عصر آن رسیده که نسل جوان ما به اهمیت درک این معضل اصلی‌ ساختاری اقتصاد عجین شده با مسله نفت و گاز را عمیقا درک کند و به اهمیت انتخاب راهبرد تاریخی قبل از پایان این منابع بی‌ بازگشت تهی شونده پی‌ ببرد و آینده خودرا بر اساس این شناخت رقمی خوش اقبال بزند.
    براستی دعای ماه رمضان و سایر روزهای زندگی مشقت بار شهروندان جنوب و شرق و مناطق کویر نشین کشور چیست؟؟؟
    خدایا از نزولات و برکات اسمانیت نسیب ما کن، دشتهای خشک و تفدیده، کویر سوزان مارو با بارش رحمت لطیف خودت سبز کن که از برکاتش بهره‌مند شویم؛ خدایا آب پاکیزه و سالم برای شرب و مصرف خودمون و احشام و ماهی‌ و ماکیان و باغ و باغچه و گلهامون عنایت و جاری بفرما تا بتونیم نیازهای معیشتی خدمونو خود تامین کنیم و محتاج پول نفت زیر پامون به شکل یارانه از دست مدیران منت گذار شمیرانت نشین کشورمون نباشیم، چونکه ترجیح میدهیم سر سفرمون میوه و سبزی تازه و آب سالم باشه نه نفت بد بو. ما از جهاتی نیز خوشحالیم که از مضرات این نعمات محورهای انرژی یعنی‌ الودگی شدید هوا که سرطان زا و بیمار ساز است و ترافیک بی‌ پایان و کلافه کننده بی‌ نصیب یا کم نسیب ماندیم.
    خدایا ما جنوبیها و اهالی سایر مناطق محروم کشور از برکت این ذخایر سرشار نفت و گاز سال‌هاست که سودمند نشدیم؛ مدیران و نخبگان پایتخت نشین هم که با همهٔ مدارک اصلی‌ و جعلی رنگ به رنگ دکتراشون لیاقت و یا اراده بهر گیری از این منابع سرشار انرژی برای ایجاد اقتصادی متکی‌ به صنعت و تولید را نداشتند، مدیران حکومتی که خود از ابتدا و نسل در نسل مصرف کننده و متکی‌ به زحمات ما عشایر و پیشوه ران بودند، ما را هم مصرف کننده و وابسته به اقتصاد مصرفی متکی‌ به صادرات نفت و گاز کردند؛ خدایا ما و خصوصا انها را از این ذلت و خواری تنبلی و اعتیاد به کسب و مصرف دلارهای نفتی‌ چاپ بانک فدارل شیطان بزرگ و تعویضشون با کالاهای بنجل چینی‌ نجات بده.
    خدایا نخبگان و مدیران تنبل، مفت خور، کم دانش، شارلاتان، حقّه باز، دلّال صفت، رشوه بگیر، خدای نکرده فاسد، دزد و رانت خار مارو به مدیرانی لایق، مدبر، زحمتکش، دانا، خردمند، هوشمند، بازاریاب، و قانونمند، صادق و با شرف تبدیل کن که بتوانند جوانان مصرف گرا تنبل برند‌محور و کم حوصله را به جوانانی منضبط زحمتکش سختکوش خلاق تولید کنندی علم و کالا تبدیل کنند که آنها نیز در عرصهٔ مسابقات اقتصادی لااقل در قاره آسیا بتوانند همچون بازیگران تیم ملی‌ فوتبال، والیبال، بسکتبال کشتی‌، تکواندوی جدو کاراته رقبای هیندی، چینی‌، مالزیایی، تایوانی، کره و ژاپنی هم شکست بدند و آنها نیز پیش جوانان و مدیران ورزشی سر افکنده نباشند، و آنها نیز با افتخار کالای مرغوب تولید شدی خودرا با نام و نشان ایرانی‌ روانه بازارهای داخلی‌ و خارجی‌ کنند. خدایا کمک کن که مدیران، کارگزارن، کار آفرینان و صنعتگرانمون هم چون فرزندان با استعدادمون در عرصهٔ رقابتهای صنعتی‌ بین المللی بجای شعارهای پوچ و توخالی “مدیریت جهانی‌” مدالهای شایستگی طلا، نقره و یا حتی برنز کسب کنند تا هرگز رنجور خفت و خواری تحریمات اقتصادی کور دلانهٔ دشمنان قسم خورده نباشیم. ؛
    آمین

     
  5. (تکرار شد چون چند کلمه اشتباه شده بود ) با سلام آقای نوریزاد __ عده ای جاهل و احمق هستند که از ندانم کاری و ندانستن ، به قول قدیمی ها سر ساز ( بوق ) را از سمت گشاد آن فوت میکنند . مردم خرمشهر را با تبلیغات صدا و سیمای کشوری پس از جنگ تحمیلی به خرمشهر دعوت کردند و بعد اعلام کردند که از این پس ما مردم ” جنگ زده ” خرمشهر نداریم و هیچگونه امکانات در هیچ جای این کشور به کسی که خرمشهری باشد تعلق نمی گیرد و باید مردم خرمشهر به موطن خود باز گردند و دولت آقای رفسنجانی هم امکانات اولیه را به مردم میدهد .تمامی جنگ زدگان به ناچار به خرمشهر باز گشتند و فقط و فقط و تنها یک تکه کالای دولتی ( مثل اجاق گاز و پنکه و یخچال و کولر و.. ) به آنها تحویل دادند و در بوق و کرنا در سیمای کشوری نواختند که ما هر چه امکانات بود به جنگزده گان دادیم . مردم خرمشهر همان طور که شما دیده اید و توصیف کرده اید از کوچکترین امکانات شهری بی بهره اند و مانده است که این امام جمعه به خاطر بسیجیانی که بی پاسپورت به عراق نرفته اند استعفا کند و چاپلوسان و دغل کاران این بنر ها و پلا کاردها را از جیب بیت المال تهیه کنند و به شهر و کوی برزن بیاویزند که ترا به خدا استعفا نده که الآن گردش این کره خاکی در دنیا تمام میشود و همه ساقط از شیرینی های دنیوی .البته استعفای بیجای این امام جمعه همانند ناراحت شدن رهبری و استغفار رهبری از درگاه خداوند است و آن اینکه قبلا” تذکر برای ازدیاد جمعیت کشور نداده اند ، ناراحت شده و کشور در معرض سقوط قرار گرفته .آیا رهبری نمی دانند که در کشور یا مثلا” در شهر تهران خانه های یک طبقه را از بی مکانی و ازدیاد نفوس افراد خراب میکنند و به جای آن حداقل ” پنج طبقه ” میسازند و فشار جمعیت غیر فعال هم سر سام آور گشته و از بی کاری به انواع بزه های خلاف شرع و خلاف قانونی دست میزنند ؟ و مسئولین زبان بسته هم دائم بر سر شهر وندان میکوبند که : ایهالناس آب و گاز ، برق و بنزین و … کم مصرف کنید که به همه برسد وگرنه دچار جیره بندی همین اقلام خواهید شد . این مسئولین زبان بسته یک قدم به سمت بیت رهبری بر نمی دارند و بروند و به ایشان بگویند : حضرت آقا صادقانه از ما بپذیرید که ما الان در معیشت و زنگی نکبت بار همین تعداد نفوس مانده ایم و شما مردم را به ازدیاد جمعیت حواله میدهید .

     
  6. با سلام آقای نوریزاد __ عده ای جاهل و احمق هستند که از ندانم کاری و ندانستن ، به قول قدیمی ها سر ساز ( بوق ) را از سمت گشاد آن فوت میکنند . مردم خرمشهر را با تبلیغات صدا و سیمای کشوری پس از جنگ تحمیلی به خرمشهر دعوت کردند و بعد اعلام کردند که از این پس ما مردم ” جنگ زده ” خرمشهر نداریم و هیچگونه امکانات در هیچ جای این کشور به کسی که خرمشهری باشد تعلق نمی گیرد و باید مردم خرمشهر به موطن خود باز گردند و دولت آقای رفسنجانی هم امکانات اولیه را به مردم میدهد .تمامی جنگ زدگان به ناچار به خرمشهر باز گشتند و فقط و فقط و تنها یک تکه کالای دولتی ( مثل اجاق گاز و پنکه و یخچال و کولر و.. ) به آنها تحویل دادند و در بوق و کرنا در سیمای کشوری نواختند که ما هر چه امکانات بود به جنگزده گان دادیم . مردم خرمشهر همان طور که شما دیده اید و توصیف کرده اید از کوچکترین امکانات شهری بی بهره اند و مانده است که این امام جمعه به خاطر بسیجیانی که بی پاسپورت به عراق نرفته اند استعفا کند و چاپلوسان و دغل کاران این بنر ها و پلا کاردها را از جیب بیت المال تهیه کنند و به شهر و کوی برزن بیاویزند که ترا به خدا استعفا نده که الآن گردش این کره خاکی در دنیا تمام میشود و همه ساقط از شیرینی های دنیوی .البته استعفای بیجای این امام جمعه همانند ناراحت شدن رهبری و استغفار رهبری از درگاه خداوند است و آن اینکه قبلا” تذکر برای ازدیاد جمعیت کشور نداده اند ناراحت شده و کشور در معرض سقوط قرار گرفته .آیا رهبری نمی دانند که در شهر تهران خانه های یک طبقه را از بی مکانی و ازدیاد نفوس افراد خراب میکنند و به جای آن حداقل ” پنج طبقه ” میسازند و فشار جمعیت غیر فعال هم سر سام آور گشته و از بی کاری به انواع بزه های خلاف شرع و خلاف قانونی دست میزنند ؟ و مسئولین زبان بسته هم دائم بر سر شهر وندان میکوبند که : ایهالناس آب و گاز ، برق و بنزین و … کم مصرف کنید که به همه برسد وگرنه دچار جیره بندی همین اثلام خواهید شد . این مسئولی زبان بسته یک قدم به سمت بیت رهبری بر نمی دارند که به ایشان بگویند : حضرت آقا ما الان در معیشت همین تعداد نفوس مانده ایم و شما مردم را به ازدیاد جمعیت حواله میدهید .

     
  7. سلام بر تو ای برادر :
    امروز که تنها کوله بار مسولیت بر دوش می کشی
    فردا که همه مان می میریم
    و فردا تر که همه مان بر می خیزیم و تو روی سپید خواهی بود
    زیستن تو درس ایمان را تکرار می کند
    و رنج های انسان ها که از میان انگشتانت بیرون می ریزد تا تمام این رنج را تو تنهایی به کام خویش نریزی
    فردا در راه است و ایران در حال پوست اندازی از تحقیری است که سالیان مدام این جامه را به ضرب زور بر تنش کرده
    ما باقیماندگان همان نو نهالانی هستیم که در شلمچه به خون نشستند .
    و گله گله و بی حساب برای دفع دشمنی تا بن دندان به مذبح راهنمایی شدیم .
    ایران و اسلام از نکبت اسلام تکیه کرده بر زور و اسلحه و آخوندهای حریص نجات خواهد یافت. شاید دیر ولی این ریزش به نفع مردم صورت خواهد گرفت. خدا قوت

     
  8. نوری زاد عزیز
    سلام ، خدا قوت
    سال اول آزاد سازی خرمشهر به آنجا رفتم، آنروز به حال و روز خرمشهر گریه کردم و امروز با دیدن گزارش شما بار دیگر بغض گلویم را گرفت. در آن روزها تابلویی بر چهره شهر خود نمایی می کرد” لطفا با وضوء وارد شوید تمام این خاک آغشته به خون هزاران شهید است” در جایی دیگر میخواندی ” خرمشهر را بهتر از قبل می سازیم” ،شعاری که بارها و بارها از قول سردار سازندگی!!! و اعوان وانصار کاخ نشینش شنیدیم . اکنون نتیجه آن شعارهای سراسر عوام فریبانه و نابکارانه را در تصاویر این شهر می بینیم. به خدا اگر به اندازه یک جو وطن پرستی و غیرت در وجود آیات عطام و امامان جمعه مستعفی و شاغل این خاک ماتم زده وجود داشت باید از غصه دق می کردند ولی ظاهرا چرب و شیرین دنیا آنچنان مشغولشان کرده که نه می بینند و نه می شنوند. برایت آرزوی تندرستی و پایداری دارم و تنها میتوانم بگویم با دل وجان با تو هستیم.
    با ارادت

     
  9. این
    مدیریت جهانیمون همه رو کشته

     
  10. پیمان اتکینز جان

    کامنت شما را در پاسخ به مزدک خواندم. حرف های شما فقط تهمت زدن و بی علم خواندن و سطحی خواندن دیگران است. شما خود هیچ حرف مستدل و علمی ندارید و با سطحی نگری و قضاوت های کیلویی و فله ای همه چیز را با هم مخلوط میکنید و سپس دیگران را به سطحی نگری متهم میکنی.

    بهتر است کمی علمی باشید و دست از این رفتار ها بردارید.

     
  11. سید ابوالفضل علیه سلام !نام عربی …کنیه و نام فامیل… عربی… پیامبر و رهبران دینی همه از دم عربی. آیا نامیدن شیعه دوازده عربی بهتر از نام بی مسمای اثنی عشری_دوازده تایی (دوازده تایی چی؟ ////////)نیست؟ همانطور که قول داده ام راجع به بدعتگداری شیعه و آیا خلافت حق علی بوده یا نه بزودی خواهم نوشت.
    در ضمن جواب تمام کاربرانی را که راجع به کامنتهای من نظر داده اند چه فحاشان و چه کسانیکه انتقاد کرده اند خواهم داد.
    جناب نوریزاد من سعی خود را خواهم کرد که بهیچ وجه توهینی نکنم شما هم درجه تحملتان را بالاتر ببرید و اگر مطلبی را سانسور می کنید سعی کنید که کل موضوع غیر قابل فهم برای خواننده نشود.

     
  12. سلام آقای نوری زاد
    مدتی سئوالی برای من پیش امده که شاید برای بقیه هم همین سئوال مطرح است.
    آیا شما برای انتشار کامنتها از کسان دیگری هم یاری میگیرید؟
    اگر جواب بله است آیا افراد از طیف روشنفکران مذهبی هستند؟
    امیدوارم تصدیق کنید که این امر با توجه به عقاید و برداشتهای این افراد و شیوه برخورد اونها با مسائل و افراد و نیز کثرت سن و اعصاب ضعبف باید زمینه ساز پاره ایی از دشواریها در اینجا باشد. مثلا خانم فاطمه صادقی رو من نمیشناسم ولی از سابقه و خانواده یا مسائلی که در مورد ایشون شنیده ام به هیچ وجه نه یاری دهنده شما میتونند باشند و نه برای مطالب نویسان کار مثبتی به انجان رسانند.
    شیوه خانوادگی اینها عموما در غالب دیکتاتوری اداره شده. میزان مسئولیت پذیری نسبتا پایین است. قدرت تشخیص و ارزشگذاری بالایی ندارند. مدیریت ضعیف و حسادت بالا است. اینها دارای مشکلات روحی و بغض و کینه وافری هستند فقط نگاهی به یکی از اونها که در اینجا کامنت قرار میدهد داشته باشید.
    این افراد هیچگونه ارزشی برای نوشته ها و علم و هنر دیگران قائل نیستند و همواره از دریچه تنگ امیال و حسادتها زحمات دیگران نظر دارند و اگر با اعتراض خوانندگان و نویسندگان مواجه نباشند تقریبا اکثر نوشته های قوی و پر دانش را حذف یا سانسور میکنند. نگاه این افراد بر نوشته ها و دانش و هنر کاربران بسان همان نگاهی بود که جوانان کشور را در کهریزک رها و آویزان میکردند و اگر ضجه و اعتراض مردم نبود صد برابر این تلفات و شکنجه ها هنوز برقرار بود.
    از کوزه هر ان تراود که در اوست. و محتویات کوزه این افراد در همین خانوادهای مذهبی و سنتی بخصوص در مورد زنها که هیچگونه برخوردی با مردها نداشتند و مدیریت اینان بر پایه روابط زن با زن در خانواده و فامیل بسته شده.
    در مجموع دید این افراد و بخصوص زنان این طیف بر کاربران و آثار اونها مانند مالک و برده است در حالیکه در اجتماع ما جوانان و میانسالان بسیار فهیم و با مسئولیت و نگاه باز یافت میشود که براحتی حاضر به همکاری با شما هستند و بکارگیری اونها باعث رونق زیادی در رشته امور و دلگرمی خوانندگان و نویسندگان خواهد بود. کسانی که ارزش کار دیگران را درک میکنند.
    آرزوی شادکامی برای شما و دیگر دوستان

    ———————–

    سلام دانشور گرامی
    من خودم تنها – تنهای تنها – این سایت را اداره می کنم. و کامنت ها را نیز. آن بانو را که شما با کمی تندی از وی اسم برده اید نمی شناسم. پس این سخن حتمی من: کسی غیراز خودم به این سایت و محتوایش و اداره اش دسترسی ندارد. بهمین خاطر است که گاه تأیید کامنت ها کمی به تأخیر می افتد. هم این سایت و هم صفحه ی فیس بوک. تنهایی هم عالمی دارد دوست من. نه؟

    .

     
  13. سلام
    آقای نوری زاد
    واقعا خسته نباشید. سفرنامه های شما حقایق را در تاریخ ثبت می کنه
    به نظر شما نمیشه یک NGO تشکیل داد و یک کمک هایی کرد من می دونم حجم مشکلات بیشتر از این حرف هاست و منظورم صرفا کمک مالی نیست

     
  14. دمت گرم و سرت خوش باد
    استاد نوري زاد عزيزم از اينكه قدوم مباركتان را بر ديده هاي ما گذاشتيد خداوند را شاكرم كه ميزبان انسان آزاده ايي چون شما بودم .
    بابت تمامي نوشته هاي پر از دردتان سپاس گذارم. هميشه شاد و سلامت باشيد.
    يا علي

    ———————

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  15. سرور گرامی نوری زاد عزیز

    با عرض سلام و تهیت و آرزوی نصرت در امور ارزشمند و عالیه حضرت عالی

    اینجانب از اساتید دانشگاه آزاد یکی از واحدهای تهران بوده که پاره اوقاتی به سایت حضرت عالی مشرف گشته
    و تاکنون چند مطالب ناقابل پیشکش حضور نموده ام. در نهایت شعف به خدمت عارضم که این اوقات و مشاهده
    مطالب وزین شما و خوانندگان موجب مسرت و انبساط خاطر فراوان در بنده بوده از این سبب به ناگاه میلی به
    اعاده یک پیشنهاد از جانب بنده به حضرت عالی و خوانندگان محترم و نویسندگان گرانقدر پدیدار گشت.

    والا مقام و انسان شریف از نظر حضرت عالی چگونه میتوان به یک هماهنگی میان شما و آن مطالب قرین رحمت
    به نسبت نویسندگان گرانمایه که جملگی باعث افتخار میهنی و آیینی این بوم بوده و سایه شکوه افکار روشنفکرانه
    آنان بر دیوار سنگی این ملک نه تاریکی که مشعل افروخته دست یازید؟

    آیا از نظر بلند مرتبه شما که جز ازخود گذشتگی و تکیه بر ادب و فرهنگ والا نبوده و ترجیع بند هر مصرع آن هجای
    واژه دمکراسی به مشام رسیده و با قلب و احساس بشری به کمال قابل لمس است بتوان تعدیلی این میان حاکم
    ساخت و از شایستگی درون این هجای واژۀ اهتمام بشریت حضرت عالی مرتبه نوری زاد گرامی در حالتی پیرو طریقت
    و گردن نهاده به جستارهای نویسندگان و پیوسته به آراء جمعی این اَبَر نویسندگان و دانشوران فرهنگ ایران زمین و
    همان حلول اتفاق واژه دمکراسی را وارد کرده و نهایت کمال را از آن خارج ساخت. که آنچه ما در سبد و سفره داریم
    از خجسته مرد دلاور نوری زاد داریم.

    فخر و جلال بر شما افراشته باد

    ———————————

    سلام تارخ گرامی
    ضمن سپاس از بزرگواری و محبت شما، من به محدوده ی مختصری از منظور شما دست یافتم. می شود آشکارتر پیشنهاد خود را مطرح بفرمایید؟
    سپاس

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

    .

     
  16. آقای نوری زاد به لرستان و شهرستان الیگودرز هم سر می زنید؟

    ——————-

    به شرط بقا حتماً

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  17. سلام بر شما
    چند سال است که با تک تک نوشته های شما همراهم. به اقتضای موقعیتم نمی توانم در زیر نوشته های شما بنویسم برای همین این پیغام را اینجا می نویسم. نوشته های شما همانقدر پر احساس و گیراست که روایت فتح بود. کاش بسیاری از دوستان و همکاران و همراهان قدیمی شما هم مانند شما جسارت این را داشتند که از کرده ها و راههای ناصواب خود ابراز پشیمانی کنند.
    در نوشته های یک سال اخیرتان بارها به پیش کسانی که رنجیده اند رفته اید و ابراز پشیمانی کرده اید. من نیز خواستم در اینجا از شما عذرخواهی کنم. بعد از انتخابات 88 شرایطی پیش آمد که من و بسیاری از همفکران و همسالان من به سختی به افرادی که روزگاری با این نظام بوده اند اطمینان داشتیم هرچند مانند شما در حرف و عمل مخالفت شدیدی ابراز می کردند. بارها در بحثها یا نوشته ها به شما نسبتهایی دادم یا سخنانی بر زبان راندم که اکنون که فضا روشنتر و مرز بین دوست و دشمن شفافتر شده است نادم و پشیمانم. از شما میخواهم مثل پدر بزرگوار یا برادری بزرگتر مرا ببخشید.
    بدانید که جوانان بسیاری به امید روزهای روشن در این سرزمین مانده اند و امیدوارند روزی از ماندشان پشیمان نشده و فرصت خدمت به سرزمین و مردمانشان را بیابند و روزی طعم آزادی را در سرزمین مادریشان بچشند نه در دیار غربت.
    به امید آن روز
    موفق و پیروز باشید

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  18. جناب نوریزاد.. با سلام وخسته نباشید…در ذیل متن سخنرانی مرحوم آقای خمینی را که در سومین روز ورود ایشان به ایران در جلسه ای با روحانیون عنوان شده می اورم که هم تجدید خاطره ای شده باشد و هم امکانی فراهم شود که آن اهداف و برنامه ها رابا آنچه اکنون در این سرزمین می گذرد مقایسه کنیم که تا چه میزان تحقق یافته. صخبتهای وی آنجا که از روی کار امدن و نصب فرد بی لیاقتی که کشور را بباد داد سخت دل آزرده است به خال و روز ما میخورد. آن مرحوم اگر چه در سیمای روحانیون سعادت دید ولی نبود تا پرده کامل این صنفی گرائی که خودش قبلا آثار آنرا دیده بود در نابودی کشور ببیند. دیروز آقای کریمی که از منصوبان ایشان بوده از ایشان به مضون نقل میکرد که من طلبه ای بودم که ناگهان از نجف وسط این معرکه افتادم و میگوید وقتی ایشان از ابعاد ظلم و ستم ها آگاه شده بود بسیار متعجّب بود و نادم از اشتباه. به هر حال مرور این حرفها و مقایسه آن با روزگار امروز خوزستان و سایر نقاط ایران بعد از 3 دهه کوشش فقیهان و نائبان امام زمان دیدنی و شنیدنی است. قطعا این تجربه ایرانیان قرنها سر مشق همه ابنا آدم خواهد بود تا شاید به چنین چاهی نیفتند.
    ===============================================================

    سومین روز بازگشت و حضور امام در وطن است. مخاطبین دومین دیدار امروز امام در مدرسه علوی روحانیونی هستند که آمده اند امام برایشان از نقش روحانیت در پیروزی و لزوم ائتلاف علما با سایر اقشار و اسلام، بگوید، امام در این دیدار خطاب به این روحانیون می گوید که چرا آمده است: من از بیرون آمدهام که خدمت به شما بکنم. من خادم شما هستم، من خادم ملت شما هستم. من آمدهام که بزرگوارى شما را حفظ کنم. من آمدهام که دشمن هاى شما را زمین بزنم. من آمدهام که ملت را یک ملت مستقلش کنم. دولت اگر پیدا بشود یک دولت مستقل باشد. من آمدهام که دست اجانب را از این مملکت کوتاه کنم. من آمدهام که رسوا کنم اینهایى که به اسم «ملیت»، به اسم- نمىدانم- «قانون اساسى»، به اسم کذا مىخواهند مسائل سابق را عود بدهند. خداوند ان شاء اللَّه همه شما را توفیق بدهد و ما را آشنا کند به وظایف خودمان.

    بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
    من از آقایان علما و افاضل باید تشکر کنم. پیروزى ملت مرهون اقدامات علما- اولًا- و سایر طبقات- ثانیاً- بوده است. شما علما همان طورى که وظیفه شرعىتان هست که امام امت باشید، پیشقدم باشید در مسائل امت، دفع کنید مفاسد را از ملتها، بحمد اللَّه قیام به امر فرمودید. و من از قِبَل ملت شریف ایران از شما تشکر مىکنم. خداوند ان شاء اللَّه روحانیت را که ذخیره ملت است، پشتوانه ملت است، حفظ کند و قوّت به او بدهد. دشمنهاى اسلام و شما، هم اسلام را بد معرفى کردهاند و هم شما را. دشمنهاى بشریت ادیان را مطلقاً مىگویند که براى این است که افیون باشد براى مردم، براى ملتها! اینها چون دیدهاند آن چیزى که در مقابلشان مىایستد دیانت است، و آن جمعیتى که در مقابلشان مىایستد جمعیت روحانى است، از این جهت با این دو نیرو به مخالفت برخاستند و از زمانهاى بسیار سابق این دو نیرو را کوبیدهاند. نیروى اسلام را که بزرگترین نیروست کوبیدند، از جهت اینکه کوشش کردند تا اسلام را بد معرفى کنند. کوشش کردند تا اینکه اسلام را بگویند اگر چیزى هم باشد، یک دعا و یک وِرْدى است! یک آدابى است بین بشر و خدا. آنطورى که در مسیحیت هست. مسیحیت هم- این مسیحیت منسوخ- این جور است، مسیحیتى که نسخ شده است. مسیحیت حضرت عیسى نمىتواند اینطور باشد. اینها با اسلام و با سایر ادیان مخالفت کردند و ادیان را افیون بشر حساب کردند. یعنى گفتهاند که ادیان یک چیزى است که ثروتمندها و قلدرها درست کردهاند که مردم را ساکت کنند، تودهها را ساکت کنند به وعده دادن. و این تبلیغات تا آنجا رسیده است که بعد به صورت دیگر به ما هم تزریق کردهاند ..
    تز استعمارى «جدایى دین از سیاست».
    مسئله جدا بودن دین از سیاست، مسئلهاى که با کمال تزویر و خدعه طرح کردند، حتى بر ما هم مشتبه کردند! حتى کلمه «آخوند سیاسى» یک کلمه فحش است در محیط ما! فلان آخوندِ سیاسى است! در صورتى که آقایان خواندند در دعاهاى معتبر ساسَةُ الْعِباد (1) مع ذلک از بس تزریق شده است، از بس اشتباه کارى شده است، ما خودمان هم باورمان آمده است که دین از سیاست جداست. آخوند در محراب برود، و شاه هم مشغول دزدىاش باشد! هرکس اسلام را مطالعه کرده باشد، قرآن کریم را مطالعه کرده باشد، کافى است که بفهمد اسلام و قرآن کریم تربیت مىکند یک جامعه را در همه [شئون] ..

    تفاوت احکام اسلام با قوانین بشرى
    فرق مابین اسلام و سایر قوانینى که در دنیا هست- قوانین الهى را نمىگویم، آنها الآن منسوخ است، آنها هم همان طور بوده که اسلام بوده- فرق مابین اسلام و آن چیزهایى که از جانب خدا براى تربیت بشر آمده است با آن چیزهایى که به دست بشر درست شده است، یک فرق اساسى این است که آنچه بشر درست کرده است یک جنبه ضعیف را ملاحظه کرده است؛ مثلًا قوانینى وضع کردهاند از براى اینکه حفظ نظم بکنند، حفظ انتظامات بکنند. قوانینى وضع کردهاند که مال همین معاشرت دنیاست و کیفیت سیاست دنیوى. ابعاد دیگرى که بشر دارد هیچ مورد توجه قواعدى یا قوانینى که بشر درست کرده است، هیچ متوجه او نیست. شما وقتى اسلام را ملاحظه مىکنید، به حسب ابعاد انسانیت [مىبینید] طرح دارد، قانون دارد. از قبل از اینکه انسان به این دنیا بیاید، قبل از اینکه پدر و مادر انسان ازدواج کند، طرح دارد براى اینکه این بذر را خوب تربیت کند. طرح دارد اسلام: زن را چه جور انتخاب کنید، شوهر را چه جور انتخاب کنید، در وقتى که ازدواج مىکنید چه وضع باشد، با چه آداب باشد، در وقت لِقاح چه آداب باشد، در وقت حمل چه آداب باشد. مثل زارعى که یک تخم زراعت را مىکارد و مواظبت مىکند که زمین خوب باشد، آبِ سالم باشد، به موقع برسد، سایر تربیتها تربیتهاى نباتى باشد که درست تربیت بشود، اسلام [هم] براى تربیت انسان از قبلِ ازدواج پدر و مادر شروع کرده است. زمین را یک زمین سالم مُطَهَّر مىخواهد باشد؛ زوج را یک زوج سالم صحیحِ انسانْ صفت انتخاب بکند؛ بعد هم آداب دیگر تا وقتى که متولد مىشود؛ و آداب رضاع (1) و آداب حمل و رضاع و تربیت در دامن مادر و تربیت در پیش پدر و تربیتهاى بعدى که دنبال این مىآید. هیچ یک از قوانین بشر تکفل این امر را ندارد؛ این امر مختص به قوانین انبیاست. ابعاد دیگرى که بشر دارد، و اصلًا قواعد دیگر دنبالش نبوده است، آن قواعدى است که براى تهذیب نفس است براى اینکه انسان یک موجود انسانى- الهى بشود. قرآن کتاب انسان سازى است، مکتب اسلام مکتبِ انسان سازى است، انسان به همه ابعاد. نه فقط یک انسان مادى مىخواهد درست بکند، یک انسان الهى مىخواهد درست بکند؛ همه ابعاد انسان مورد نظرش هست. در این امور اصلًا سایر قواعد و قوانین که در دنیاى ما هست آنطور مسائل طرح نیست. هرکس هر جور مىخواهد تربیت بشود؛ توى بازار نرود عربده بکشد- این را جلویش را مىگیرند- توى منزلش هر غلطى مىخواهد بکند! خلوت را کار ندارد که در خلوت چه کرد. به شما چه! اسلام خلوت و جَلْوَت ندارد. خودت تنها باشى تحت مراقبت هستى، یک نفر همراهت باشد باز همین طور تا آخر ..
    بُعد سیاسى و اجتماعى اسلام
    یکى از ابعاد انسانْ بُعدى است که در این دنیاى مادى مىخواهد معاشرت بکند، در این دنیاى مادى مىخواهد تأسیس دولت بکند، در این دنیاى مادى مىخواهد تأسیسِ مثلًا سایر چیزهایى که مربوط به مادیتش هست بکند. اسلام این را هم دارد. آنقدر آیه و روایت که در سیاست وارد شده است، در عبادات وارد نشده است. شما پنجاه و چند کتاب فقه را ملاحظه مىکنید، هفت- هشت تا کتابى است که مربوط به عبادات است، باقىاش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و اینطور چیزهاست. ما همه آنها را گذاشتیم کنار و یک بُعد را، یک بعد ضعیفش را گرفتیم. اسلام را همچو بد معرفى کردهاند به ما که ما هم باورمان آمده است که اسلام [را] به سیاست چه! سیاست مال قیصر و محراب مال آخوند!- محراب هم نمىگذارند براى ما باشد- اسلام دین سیاست است؛ حکومت دارد. شما بخشنامه حضرت امیر و کتاب حضرت امیر به مالک اشتر (1) را بخوانید ببینید چیست. دستورهاى پیغمبر و دستورهاى امام- علیه السلام- در جنگها و در سیاسات ببینید چه دارد. این ذخایر را ما داریم، عُرضه استفادهاش را نداریم. ذخیره موجود است، همه چیز داریم، عُرضه استفاده نداریم. مثل اینکه ایران همه چیز دارد اما مىدهند او را به غیر. ما کتاب و سنتمان غنى است، همه چیز در آن هست لکن بد معرفى کردند به ما؛ یعنى کارشناسها ..
    مطالعات استعمارگران در کشورهاى اسلامى
    از آن وقتى که راه اروپا باز شد به آسیا و به شرق، کارشناسها دوْر افتادند و مطالعه کردند. آنها بیدار بودند و من و شما توى مدرسهها خواب بودیم! آنها مطالعه کردند؛ وجب به وجب زمینهاى ایران تحت مطالعه قرار گرفته. هر جا نفت بوده نقشه دارند از آن، هر جا مس بوده نقشه دارند از آن. در این بیابانهاى بىآب و علف با شتر آمدند این کارشناسها؛ رفتند گردیدند مخازن را، جاهایى را، هر چه دارد پیدا کردند و ثبت کردند. مطالعاتشان راجع به ماها هم همین بوده است که دیدهاند آن چیزى که بتواند جلوى اینها را بگیرد عبارت از اسلام است و خدمتگزار به اسلام. اسلام را از آن راه کوبیدند؛ جدا کردند اسلام را حتى از خود ملت اسلام، حتى از خود خدمتگزاران به قرآن. خودِ خدمتگزاران به قرآن هم این مطلب را نمىشود حالیشان کرد- بعضى از آنها را- که اسلام دین سیاست است. این را شاید عیب مىدانند براى اسلام! اسلام سلطنت دارد، نه سلطنت اینطورى؛ حکومت دارد؛ اسلام امامت دارد، خلافت دارد؛ پیغمبر اسلام حکومت تشکیل کرده بود، حضرت امیر- سلام اللَّه علیه- حکومت داشت، استاندار داشت، فرماندار داشت- همه اینها را داشت. اینها ارتش داشتند، قواعد ارتش داشتند؛ همه چیز داشتند. ما مطالعه کردیم آنها را لکن از بس به ما تزریق شده است از آن طرف که آقا برو سراغ کارت، آقا برو تو نمازت را بخوان، چه کار دارى به اینکه اینها چه مىکنند، [دائماً گفتند] چه کار دارى، چه کار دارى، کار ما را به اینجا رساند که حالا ما اینجا باید مجتمع بشویم عزابگیریم!.
    نقشه استعمار علیه روحانیت
    از آن طرف کارشناسها … روحیات مردم را ملاحظه کردند، دیدند که روحیات شرق، خصوصاً مسلمین و خصوصاً در مسلمین شیعه، خصوصیاتشان این است که به روحانیتشان ارج قائل مىشوند، تَبَع روحانیت هستند. چه بکنند که روحانیت را از مردم جدا کنند؟ نقشه کشیدند که روحانیت را مبتذل کنند پیش ملت. شما در زمان رضاشاه نبودید اکثرتان، من ادراک کردهام، کسانى که به سن من بودند و پیرمرد هستند الآن ادراک کردهاند زمان او را. آقا اینها به واسطه نقشهاى که خارج ریخته بود، آخوند را همچو کرده بودند که آخوند نمىتوانست نفس بکشد. آخوند در نظر مردم همچو شده بود که سوار اتومبیلش نمىکردند! جدا کردند از مردم روحانیت را؛ منتها نقشهشان نگرفت. خواستند بکنند هر چه کردند [اما] خداوند: وَاللَّهُ خیرُالماکرین (1) لکن یک جایى نقشهشان گرفت و آن جدا کردن روحانیت از دانشگاهها [بود]. یک روحانى حق نداشت، پیش خودمان حق نداشت که از دانشگاهى صحبتى بکند … سراغ نمىدانم [دانشگاهى برود]. دانشگاهى هم آخوند به نظرش مىآمد که یک موجود مضرى است که انگلیسها آوردند گذاشتند اینجا! من خودم این را شاهد بودم. با دو نفر از آقازادههاى محترم قم ما سوار اتوبوس بودیم، در چندین سال پیش از این مىرفتیم. چند نفر دیگر هم سوار همان اتوبوس بودند. یکىشان به دیگرى گفت که من حالا سالهاست که از این «هیکل» ها دیگر ندیدم- اشاره به ماها-؛ بعد گفت اینها را انگلیسها آوردهاند در نجف و آنجاها گذاشتند براى اینکه مردم را [گمراه] بکنند! در نظر دانشگاهى، آخوند یا دربارى است یا بسته به انگلیس! در نظر شما هم این آدم دانشگاهى نمىدانم. [فرنگى مآب است]! جدا کردند ملت را بعضىاش را از بعض؛ استفاده بردند از این جدایى ..
    اتحاد ملت، منشأ سقوط شاه
    شما ملاحظه فرمودید که در این مقدار کم از زمان که طبقات مختلف با هم ائتلاف کردند- و خدا این ائتلاف را درست کرد- شما ملاحظه کردید که این ائتلاف و این وحدت کلمه بین جناح معنوى و جناح مادى، بین علماى اسلام و آن طبقات دیگر- از هر طایفهاى باشند- این وحدت کلمه باعث شد که یک ملتى قیام کرد؛ و در این وحدت کلمهاى که این ملت دنبال کرد و قیام کرد تمام ابرقدرتهاى عالَم را زمین زد، تمام توپ و تانکها را زمین زد. محمدرضا را همهتان مىشناسید که قبل از چند سال چه چیزها برایش مىگفتند و خودش چه مداحیها مىکرد و قدرت هم داشت؛ یک مرد قدرتمندى [که] روسیه با او موافق، امریکا با او موافق، انگلستان با او موافق، دوَل اسلامى همه با او موافق، چین با او موافق، همه موافق، ابرقدرتها و بعد از آنها هر چه قدرت بود موافق با او بود. این قدرت به این بزرگى را شما ملت، شما ملتِ سر و پا برهنهاى که همه چیزتان را خوردند، قیام کردید [و] چون وحدت کلمه در کار بود، با مشتتان تانکها را خُرد کردید. خون بر شمشیر غلبه کرد. از تخت فرو کشیدید. فرار کرد و رفت منتها مال را هم برد، هر چى داشتیم؛ سه بیلیون دلار ظاهراً! سه بیلیون و چند صد میلیون- آنکه حالا یک قلمهایى است که نوشتند- خودش برد و عائلهاش برده!.
    دزدیهاى دودمان پهلوى
    ما نمىتوانیم بفهمیم که دزدى اینها در این مملکت چى بوده است. در یکى از چیزهایى که به من نوشته بودند راجع به یکى از خواهرهاى این مرد، نوشته بودند که یک ویلا در کجا دارد که چقدر خریده شده است- آنش من یادم نیست اما آنى که یادم مانده این است- نوشته بود که پنج میلیون دلار یعنى سى و پنج میلیون تومان خرج گلکارى آنجا شده! من و شما خوابش را هم نمىتوانیم ببینیم؛ باور نمىتوانیم بکنیم. شما نمىدانید که اینها با این مملکت چه کردند. نمىدانید معنویت این مملکت را چطور عقب زدند. مىگویم نمىدانید یعنى مىدانید، حالا مىدانید؛ درست الآن همهمان مىدانیم؛ الآن بدبختیها را همهمان مىدانیم که هر چه ما بدبختى داشتیم از این عائله بود. تا دولت صالح نباشد مملکت صلاحیت پیدا نمىکند. یک فرد غیر صالح یک مملکت را خراب کرد. همه دیدیم یک فرد غیر صالح، که اسمش محمدرضا پهلوى است، وزیر وقتى مىخواهد تعیین کند، غیر صالح است. باید به جنس خودش باشد!- هرکسى مایل به … دزدها با دزدها رفیقند! دزدها که با مقدسین رفیق نیستند- وکیل مىخواهد معین کند، به جنس خودش درست کند. وکیل هم که دست مردم نبود. مردم در این پنجاه سال آزادى نداشتند. نه یک وکیل و نه یک مجلس و نه یک دولت، هیچى مربوط به ملت نبود؛ همه چیز متکى به خارج بود. یک آدم فاسد را وقتى آوردند گذاشتند سر مملکتى، تحمیل کردند بر مملکتى، به آنجا رسید که همه چیز مملکت ما را از دست داد و [دائماً] ثناخوانى خودش کرد و وادار کرد که رادیوها هم بگویند و وادار کرد که مطبوعات هم بگویند- همه را الزام کرد که باید بگویید، همه ثناخوانى باید بکنید!.
    نمونهاى از مفاسد و جنایات رژیم
    فرهنگْ مستقل باید باشد
    “اصلاحات ارضى» اش را شما ملاحظه کنید. آقا آنکه اینقدر برایش گفتند و خواندند و نوحه خوانى کردند و ثناخوانى کردند، اصلاحات ارضى عبارت از این شد که تمام کشاورزهاى ما گدا شدند؛ کشاورزى از مملکت ما پرید. الآن اگر همه ملت دست به همبدهد، بعد از چند سال ممکن است کشاورزى ما به حال اولش برگردد. بازار درست کردند براى امریکا. گندمهایش را او باید یا بسوزاند یا به دریا بریزد؛ مىدهد و پول مىگیرد! مىدهد ارز مىگیرد. بازار درست کردند. شما الآن هیچ ندارید. تمام زراعت ایران را مىگویند براى سى روز یا سى و یک روز کافى است! ایرانى که یک استانش مثل آذربایجان، مثل خراسان، مىتوانست تمام قُوت ایران را متکفل بشود، باقى آن مىبایست صادر بشود، حالا ما براى سى روز یا سى و سه روز! باقىاش از کجا؟ از اسرائیل، از امریکا، از جاهاى دیگر. این خرابى که به مملکت ما وارد شد به دست این آدم ظالم [شد] که نوشت من آمدهام خدمت به وطنم بکنم! کتاب مأموریت براى وطنم! من گفتم صحیح مىگوید! مأمور است که خدمت به وطنش بکند، یعنى وطنش را از همه چیز ساقط کند! این «مأموریت» داشت که ساقط کند این وطن را از همه چیز. نیروى معنوى را از بین برد. نیروى جوانهاى ما که بالاترین [لطمه] و صدمهاى که بر این مملکت خورده، نیروى جوانهاست که فاسد شد. یا طرف مشروبخانهها اینها را کشاندند، یا طرف سینماها اینها را کشاندند، یا تو این بیابانها بردند و مراکز فساد برایشان درست کردند و ترویج کردند. یک جوان سالم براى ما نگذاشتند آقا. بالاترین ضررى که به این مملکت خورد این بود که نیروى انسانىاش رفت. حالا باید از سر این نیرو پیدا بشود. «خدمت» به وطن کرد! خدمت به وطن! زراعتش را بکلى از بین برد، فرهنگ را بکلى از بین برد و ساقط کرد. اگر ما فرهنگ داشتیم که این بازى سرمان در نمىآمد. اگر ما رجال فرهنگى داشتیم، رجال مستقل است؟ … فرهنگْ مستقل باید باشد؛ مگر مىگذارند اینها؟ مگر سازمان امنیت مىگذاشت که این کارها درست بشود؟
    کنار زدن روحانیت از سیاست و پیامدهاى آن
    اقتصادمان را از بین بردند. اگر مهلت بهش داده بود این ملت، نفت شما را بعد از ده- پانزده سال تمامش کرده بود … رفت سراغ کارش! عوض نفت چى دادند؟ اسلحه دادند! چه اسلحهاى؟ اسلحههاى مدرنى که کارشناسهاى ایرانى نمىتوانند بفهمند چه هست، چه جور باید اینها را استعمال کنند! براى چه آوردند اینجا آنها را؟ براى اینکه پایگاه باشد براى امریکا که اگر یکوقت با شوروى دعوایش شد این پایگاه را داشته باشد. نفت را از ما گرفتند به جاى او پایگاه درست کردند؛ پایگاهى که اگر بنا بود درست کنند حاضر بودند میلیونها میلیونها دلار بدهند به مملکتى تا بگذارد یک پایگاه برایشان درست بشود! آنها نفت ما را مىگیرند پایگاه درست مىکنند. این مصیبتهاى ماست. آخوند دخالت در سیاست نکند؟ این حرف را نزند آخوند؟ اگر آخوند یک همچو حرفى زد، «آخوند سیاسى» است. همه چیز ما را بردند. روحانیت ما را پیش مردم ساقط کردند، از بین بردند. جدا کردند قشر روحانى را از قشر روشنفکر متجدد و همه چیز آنها را هم بردند، هم شما را بردند. اگر این نهضت غیر از این یک خاصیت نداشت که بین طلاب علوم دینیه و قشر دانشگاهى یک رابطه پیدا شد، اگر غیر از این ما هیچى نداشتیم، این بالاترین نتیجهاى بود که حاصل شد از این نهضت. اگر بگذارند بماند؛ اگر بگذارند که باز این نتیجه باقى بماند. جدیت کنید! آقا رمز تقدم شما امروز، رمز پیروزى شما، وحدت کلمه است. اگر وحدت کلمه را از دست شما گرفتند، باز همان اسارت است و باز همان غارتگریها اعاده مىشود. مثل سابق نیست. سابق عذر داشتید [که] نمىتوانم؛ فهمیدید که مىتوانید. شما نیرو دارید، ملت با شماست. شما در هر شهر و در هر ده نیرو دارید. هر روزى که مىخواهید یک کارى را بکنید، نیروهاى شما مردم را راه مىاندازند. با هم باشید، مجتمع باشید، مهذب باشید، وحدت کلمهتان را حفظ کنید. الآن در صددند که شما همه را به جان هم بیندازند و استفادهاش را بکنند؛ باید نگذارید. این خدعه را باید نگذارید که عملى بشود. تا بود او- مردِکه- این کارها را مىکرد و این شیطنتها را مىکرد؛ حالا این مردِکه ( شاپور بختیار) مىکند ..
    رهبر ملت، خادم ملت
    من از خداى تبارک و تعالى توفیق همه را مىخواهم. من از بیرون آمدهام که خدمت به شما بکنم. من خادم شما هستم، من خادم ملت شما هستم. من آمدهام که بزرگوارى شما را حفظ کنم. من آمدهام که دشمنهاى شما را زمین بزنم. من آمدهام که ملت را یک ملت مستقلش کنم. دولت اگر پیدا بشود یک دولت مستقل باشد. من آمدهام که دست اجانب را از این مملکت کوتاه کنم. من آمدهام که رسوا کنم اینهایى که به اسم «ملیت»، به اسم- نمىدانم- «قانون اساسى»، به اسم کذا مىخواهند مسائل سابق را عود بدهند. خداوند ان شاء اللَّه همه شما را توفیق بدهد و ما را آشنا کند به وظایف خودمان.
    من از بیرون آمده ام که خدمت به شما بکنم. من خادم شما هستم، من خادم ملت شما هستم. من آمدهام که بزرگوارى شما را حفظ کنم. من آمدهام که دشمنهاى شما را زمین بزنم. من آمدهام که ملت را یک ملت مستقلش کنم. دولت اگر پیدا بشود یک دولت مستقل باشد. من آمدهام که دست اجانب را از این مملکت کوتاه کنم. من آمدهام که رسوا کنم اینهایى که به اسم «ملیت»، به اسم- نمىدانم- «قانون اساسى»، به اسم کذا مىخواهند مسائل سابق را عود بدهند. خداوند ان شاء اللَّه همه شما را توفیق بدهد و ما را آشنا کند به وظایف خودمان

    منبع : صحیفه امام، ج6، ص: 40

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  19. سلام و خسته نباشید به آقای نوری زاد گرامی
    صرفا خواستم از جنابعالی به خاطر این مطالب مفید تشکر کنم.
    وطن دوستی و انسانیت را معنا کرده اید

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  20. جناب آقای رضا
    نوشته پر از شکوه
    ۱۲:۱۱ بعد از ظهر / آذر ۲۵, ۱۳۹۲
    شما زیر ستون شلیک به مغز طیب را خواندم

    آیا برای انسان ها شان و کرامت انسانی قایل هستید؟ هرچند گنهکار و تبهکار همچون من و امثال من

    این درس را نیاموخته اید که

    باز آ باز آ هر آنکه هستی باز آ
    گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ

    لااقل در این حد هم ما را قابل ندانستید که به ما فرصتی بدهید
    یا شاید خورشید از مغرب طلوع کرده و در توبه بسته شده

    آیا پیرو دین و ایمانی هستید؟ مسلمان هستید؟
    ما عده ای گمراه و به لجن کشیده شده ایم
    مقصر هر که بوده بماند اصلا تقصیر خودمان است
    دین که دارید نه ؟ وجدان که دارید؟
    بیش از این از عهده شما بر نمی آید که تشریف بیاورید به لجن زار ما و درد و رنج ما را مشاهده کنید و وضع رقت بار ما را ببیند و یک لگد هم شما به ما بزنید و تشریف ببرید؟ همین بود جوانمردی؟

     
  21. سلام استاد
    نفستان گرم. شرم بر ما.
    با احترام.

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  22. bade salha khoram shahr ro az saite shoma didam .labod masoolin az rooye sharm hichgah neshanash nemidahand dar pasokhe soale akharetoon migooyam ma mordeim ke in hame avar be name jomhoorie eslami bar sareman kharab shode ma salhast mordeim baradar.

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  23. میراقا طلبه جانباز ازقم

    مگر ازاین دردها درجاهای دیگر کم داریم جناب نوری زاد؟؟؟ درد بسیار است ودرمان نیست هم .مگرسواران برمرکب هوای نفس فرصت اندیشیدن به حال بیچارگان رادارند تاچاره ای سازند؟؟؟

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  24. من ازسال 1341 بمدت 5 سال در شهرهای مختلف خوزستان کارمند یکی از بانکها بودم وبمقتضای زمان روزهای تعطیل باتفاق همکاران ودوستان به خرمشهر و آبادان میرفتیم. در همان زمان از شیخ نشینهای خلیج همیشه فارس افراد متمول برای استراحت وتفریح و خرید به خرمشهر و آبادان می آمدند . در آنزمان این دو شهر با شهرهای اروپایی قابل مقایسه بود.
    حتی اگر جنگ باعث خرابی تمام شهر شده باشد دیدن این عکسها مرا به گریه واداشت . خلق خدا بکنار – این جماعت پرمدعا و عوامفریب بعد از 25 سال که از جنگ گذشته چگونه جواب خدا را میدهند ” البته اگر خدا را قبول داشته باشند “

     
  25. گزارش های مستند وصادقانه تو عزیز ، همراه تحلیل های دردمندانه ، زیبا وپر مغز همراه آن از بسیاری کتب جامعه شناسی ومردم شناسی سود مندتر است.باشد که متولیان امر از کسانیکه حضرت حق درقرآن کریم از ایشان به عنوان/ چشم دارند ولی نمی بینند گوش دارند ولی نمی شنوند قلب دارند ولی ادراک ندارند/یاد فرموده نباشند…….

     
  26. سلام بر ایرانی آزاده نوری زاد!

    انسانها صاحب حق هستند و تاریخ نشان داده است که حق گرفتنی است نه دادنی!
    معجزۀ زندگی و استفاده از مواهب آن تنها لیاقت انسانهائی است که هم حق انسانی
    خود را میشناسد و هم آن را طلب میکنند! تا نگرید طفل کی نوشد لبن!

    دو دهه پیش چند ماهی در زابل بودم باور نمیکردم که این شهر جزوی از خاک ایران باشد
    با دیدن وضعیت وحشتناک زندگی مردمان آنجا تا مدتها کاملاً به هم ریخته و افسرده بودم
    اما بعدها فهمیدم که هیچکس بیشتر از آنچه که خود را لایق آن میداند بدست نخواهد آورد!

    این مردمان اگر خود را لایق چیزی بیشتر از این میدیدند حتماً برای بدست آوردنش تلاش میکردند.
    اینکه چرا خود را لایق چیزی بیشتر از این نمیبینند دقیقاً همان چیزی است که حاکمیت آخوندی
    به آنها خورانده است که شما صاحب حق نیستید بلکه صاحب تکلیف هستید و تکلیف یک مسلمان
    را آخوندها در پای منبر تعریف میکنند. در سلسلۀ آخوندیان حقوق بشر معنائی ندارد این به اصطلاح
    متخصصین اسلام هستند که مشخص میکنند حد و حدود زندگی چیست و آن چیزی که اکنون در
    خرمشهر و بسیاری از شهرستانهای دیگر میبینی همان حد و حدود است!

    آنچه که میبینی ثمره و میوۀ درخت مسمومی است به نام جمهوری اسلامی که طیفی خیانتکار
    به نام اصلاح طلب 25 سال است که ادعا میکند از آن میوه های شیرین و پر خاصیت خواهد روئید!
    از لجنزاری متعفن هیچ گل و گیاه خوشبو و پر خاصیتی نخواهد روئید!

    ایرانیانی که سهم آنها از زندگی در جمهوری اسلامی فقط نفس کشیدن است زمانی شایستگی
    تجربۀ زندگی اصیل را خواهند داشت که حق مسلم خود را دریابند و نه تنها دریابند که آن را بطلبند
    و نه تنها بطلبند بلکه مدعی آن هم باشند و نه تنها مدعی آن باشند که برای آن سکوت را بشکنند
    و نه تنها سکوت را بشکنند بلکه ظرفیت پرداخت بهای شکستن سکوت خود را نیز داشته باشند!

     
  27. فوق العاده اي آقاي نوريزاد
    اين شااله با همين مردم جشن شادي آزادي و آبادي ايران را خواهيم گرفت . مطمين باش

     
  28. سلام آقای دکتر . خسته نباشید و خدا قوت …
    سالها پیش ، قبل از انقلاب ، که نوجوانی بیش نبودم و شب و روزم در مسجد و کنار قرآن و احادیث سپری میشد ، هر موقع که از مسجد به خانه میرفتم و در مسیر با یکی دو نفرکارتون خواب مواجه میشدم در دلم تَلّی از غم ،تلنبار میشد و در تاریکی شب در دلم با اونا زمزمه میکردم : تورو خدا یکم دیگه تحمل کنید ! فقط همین یه زمستون رو ! انقلاب شروع شده ! قراره اوضاع کن فیکون بشه ! بذار امورات مملکت دست مسلمونا و بچه مذهبی ها بیفته ! اونقدر خوشی رو سرتون بریزن که از خوشی سیر بشین …
    هر شب به خودم دلداری میدادم و فرداش با شور و شعور و هیجان بیشتری در راهپیمائیها و تظاهرات شرکت میکردم ! مرحوم پدرم میگفت : بچه! اینقدر ساده نباش من با این جماعت بزرگ شده ام ( منظورش آخوندا بود ! ) میگفت : اینا چشمِ دیدن همدیگه رو ندارن اونوقت بیان برا مردم دلسوزی کنند ؟ ….
    اونقدر جلو رفتم تا زیر شلاق و باتوم نیروهای محترم شهربانی و ساواک پوست انداختم …
    سالها از پیروزی انقلاب گذشت و هر سال به بهانه های جنگ و تحریم و عناد نیروهای ضد انقلاب داخلی و خارجی ! و هزار دلیل و توجیه که به مغزم فرو میکردند ! رسیدگی نکردن به اینهمه بدبختیِ آدمای مستضعف ( = قشر آسیب پذیر فعلی ! ) را برای خودم توجیه میکردم . میگفتم : مگه به مسئولین بدبخت که دغدغه ای بجز خدمت به خلق خدا ندارند فرصت و مجال خدمتگذاری میدهند ؟
    سالها از پیروزی انقلاب گذشت و گذشت و گذشت …..
    و الان فقط میگویم :” خدا را شکر که مرحوم پدرم نیست تا لااقل شرمنده ی نصایحش نباشم …

     
  29. در بی تدبیری و سوء مدیریت مسئولین هیچ تردیدی نیست.
    ولی در هر کشوری، خرابه نشین در حاشیه شهر هست. از زیبایی شهرها نیز بگویید.

     
  30. با عرض سلام خدمت آقای نوریزاد
    آفای نوریزاد آیا به آذربایجان هم خواهید آمد.به آذربایجان شرقی وغربی واردبیل

    ——————-

    سلام علی آقا. حتما. حتما
    .

     
  31. امام جمعه خرمشهر به واقع معجزه هزاره سوم است ، امام جمعه ای که مردم خواهان پس گرفتن استعفای او هستند . دلیلش هر چه میخواهد باشد ، بخشنامه یا ترس از جانشین او .

     
  32. سلام بر مرد آزاد، نوری زاد
    اشاره کوتاه شما به وقایع وحشتناک و وحشیانه رخ داده در مورد «درویشها و صوفیان قم» در اینجا که مربوط به خرمشهر است بنظرم بی انصافی است! اگر نگویم جفا بر آنان.
    هیچ وقت یادم نمی رود تا نزدیک صبح صدای آمبولانسها می آمد. دوستی بمن زنگ زد که مبادا به خیابان ارم بروی که تیر اندازی است. از ترس نرفتم!
    روز بعد: یکی از دوستان می گفت من خودم جنازه یکی از در ویشها را از زیر ماشین کشیدم بیرون.
    دوست بسیجی دیگری می گفت:رفقا یکی از دراویش را به بالای ساختمانی برده بودند و در حال کتک زدن. دست و پای او را گرفته بودند که به پایین پرت کنند. التماسشان کردم که اینکار را نکنید. اورا رها کردند اما طلبه ای با لگد چنان به شکم او ضربه زد که خون از دهان آن بیچاره بیرون زد
    …دوستی در اورژانس می گفت: بیشترین زخمی ها از دراویش مربوط به کسانی بود که از ناحیه سر با پرتاب سنگ و آجر صدمه دیده بودند و ما تا روز بعد به بخیه کردن سرها مشغول بودیم.(حتی احتمال هم نمی دهید که ضربه به سر با آجر و سنگ ممکن است یک نفر را کشته باشد؟!)
    دوست دیگری گفت من با چند نفر دیگر جسد بی جان یکی از دراویش را داخل آمبولانس گذاشتم. همان روزها ی اول شایع شد که یکی از بزرگان دراویش به نام «بهرامی» نیز کشته شده! اما چند روز دیگر خبر در شهر پیچید که نه شایعه بوده و او زنده است! ترفندی که در وقایع 1388 نیز بکار بردند تا بگویند دیگر کشته ها نیز شایعه و خبر سازی بوده!
    اوج بی رحمی آنجایی بود که گفتند زنها و بچه ها می توانند از حسینیه خارج شوند. زنها و بچه ها از کوچه باریکی که به خیابان ارم وصل می شد خارج می شدند در حالی که باران سنگ و پاره آجر بر سرشان می بارید. مداحی بنام «سلحشور» با بلندگو رکیک ترین فحش ها را نثار سرکرده دراویش می کرد تا بالاخره آنها هم به سنگ پرانی متقابل پرداختند. اما جماعت آنها کجا و جمع کثیر مردم با ایمان و حق طلب کجا؟!
    هیچ یک از رسانه های داخلی و خارجی به کشته شدن تعدادی از دراویش اشاره ای نکردند حتی بی بی سی! بعد ها هم هرکس یا رسانه ای به آن وقایع پرداخت از کشته شدگان احتمالی! هم حرفی نزدند.هنوز برایم خیلی عجیب است!
    از صبح به پاساژ قدس روبروی کوچه حسینیه دراویش دستور داده بودند که تعطیل کنند. مردم با ایمان با توجه به تکفیر نامه هایی که پخش شده بود سنگهای مرمر دیوار را کنده و خرد کرده بودند تا سهمی از ثواب سنگ باران کردن آن کافران بی دین داشته باشند!(تمام آنچه که گفتم از ناظرین بی طرف یا خود حمله کنندگان بود)

     
  33. سلام استاد خسته نباشید براستی اینان از ما کردها نیز مظلوم ترند

     
  34. نوریزاد عزیز با دیدن این عکسها بی اختیار اشک در چشمانم حلقه زد و بغضی غریب به گلویم چنگ زد. چند سال پیش که بطور اتفاقی گذرم به خرمشهر وآبادان افتاد و خرابیهای بسیار آنها خصوصا خرمشهر را دیدم اولین سوالم این بود که بعد از آزادسازی خرمشهر و پایان جنگ چرا خرمشهر به همان حالت 20 سال پیش باقی مانده ؟ میزبان خوزستانی ما گفت که هدف نظام به اصطلاح اسلامی ما این است که مردم عرب منطقه که اولین مدافعان واقعی این دیار بودند را از سرزمین آبا واجدادیشان کوچ دهد و افراد مورد اعتماد خود را در اینجا ساکن کند . چرا ؟؟ چون از این وحشت دارند که مردم این ناحیه روزی بدلیل ظلم بسیاری که به آنان در این نظام شده به بیگانه پناه برند و…. غافل از اینکه اینان همانها هستند که داستان رشادتهایشان در دفاع از وطن همیشه وهمیشه تاریخ ثبت شده است.
    به امید روزی که آقا امام زمان ظهور کند و همه جائران ومال اندوزان زمان را که به نام او وپدران و فرزندان شهیدش بر جهالت مردم حکومت میکنند به سزای عملشان برساند. بقول آریا آرام نژاد عزیز : غلی برخیز وباطل کن بساط این دغل بازان که اینان جامه حق را بپوشاندند بر شیطان
    چنان دین محمد را بکام خود بیالودند که گویی حضرت حجت از ایشان میبرد فرمان آمین

     
  35. ایران ؛ تهران ؛ سایت رسمی محمد نوریزاد ؛ برسد به دست آقای مزدک

    آقای مزدک عزیز حالتان خوب و اوقات به کام است؟ بنده هم خوب و قبراق و سپاسگذار از احوالپرسی شما, اوقات شریفتان مکدر نگردد و متغییر از مزاج نگردید این حقیر پرسشی از شما بزرگوار داشتم؛ شما واقعا چه هدفی از نوشته های مجوف و عقیم دنبال میکنید؟ نوشته های شما به همراه افراط و تفریط های فراوانیست که تقریبا تمامی آنها دارای خطاهای شناختی توام با عدم ادراک صحیح از موضوعات مطروحه یا رخدادهای گذشته و حال در جهان میباشد؛ توهین و عصبیت به افراد و آسمان و زمین نیز که به وفور یافت میشود و شاید کل نوشته های شما چیزی بجز همین توهین ها و سبک سازی نباشد به علاوه میزان اشتباهات نوشتاری شما هم که یا حاکی از کم حوصلگی یا اختلال حواس و یا کمی بهره تحصیلی است هم نسبتا زیاد است.

    اگر برای خود و دیگران ارزش و احترام قائل نیستید آگاه باشید که مردم برای خود و وقت خود بها قائلند و هیچگونه علاقه ایی به این قبیل رفتارها و برخوردها ندارند.
    آیا میدانید یکی از وجوه مثبت دانش به هنگام ضعف فرهنگی یا اخلاقی چیست؟

    همین قوانین و قواعد به ظاهر ساده و خشک علمی دارای پتانسیل آموختن بینش و بسی چاره هاست؛ مثالی میزنم شما در برخی نوشته ها که تکرار مدام بر بعضی کلمه ها یا عبارتها و در واقع عدم کنترل بر اعصاب در آنها بخوبی دیده میشود با استفاده از اندکی بهره علمی اگر میداشتید از قانون فاکتور گیری استفاده کرده و مثلا به عوض تکرار مدام “دوست عزیز” و راهپیمایی بر مغز مردم یکبار برای همیشه از این عبارت فاکتور میگرفتید و آنهمه وقت خود و دیگران و مشقت تایپ و عرض خویش و زحمت ما نمیداشتید؛ این که مثال خوب و گل سر سبدش بود اکثر قریب به اتفاق نوشته های شما را میتوان در دو جمله خلاصه نمود و هیچ کاستی در آن نیافت.

    مسئلۀ دیگر پایین بودن سطح آگاهی های شماست که ژرفایی در مطالعه یا کسب دانش در آنان یافت نمیگردد؛ یک مشت آمار و اسامی ذکر نموده و سپس سریع متعاقب آن نتیجه گیری و قضاوت میکنید آنهم قضاوتهایی پرت و یکصدو هشتاد درجه اختلاف زاویه و سر زرگر بیگناه شوشتری را به جرم گناه آهنگر کاشانی از تیغ جهل میگذرانید؛ این بیان بیشتر به هجو و اره کردن میماند و کسب معلوماتی که گویا به هنگام گوشسپاری به رادیو یا تلویزیون مشغول تناول خربزه بوده اید و از آنجاییکه این یکی آبدارتر است کلیۀ هوش و توان دماغی خویش را بر این گذاشته اید. این جنایات و هرزگیهایی که از تاریخ فلان و بهمان میگویید در زمان خود در همه جا و بین همه اقوام و رسوم عالمگیر بوده و هیچ نتیجۀ دلخواه شما را به ثبت نمیرساند هرچند حداقل وضع تفکر و احوالات شما را بیان میکند.

    جناب سید ابوالفضل تنها معتقد است که برخی زود قضاوت میکنند؛ من اگر خدای ناخواسته زبانم لال برای چند ثانیه جای شما بودم آن چند ثانیه را به بوسیدن روی ایشان مصرف میکردم؛ چیزی که تاکنون از شما و فرد دیگری که شاید آنهم شما باشید فعلا رخصت طلبیده دیده ام اینست:

    فرضیات غلط + موارد درست بی ربط = قضاوت نادرست => نتیجه گیری فله ایی => درمان غلط => تجویز داروی غلط و سمی

    موارد نمونۀ بیانیه های شما:
    رژیم آپارتید آفریقای جنوبی سالها پیش از پیروزی مندلا به بن بست رسیده بود.
    جنایتکاران دیروز در مقابل مجرمان دیروز و قهرمانان امروز قرار گرفتند و به درنده خویی و خشونت و جنایات خود اقرار کردند.
    آیا در ایران اسلام زده ما چیزی عوض شده
    یادم می آید که اوایل انقلاب گروهای کمونیستی با هم روی مسایل جزیی بحثهای داغ و گاه واقعا انتاگونیستی(ضدیت ) داشتند و چه بسیار انسانهایی که جان خود را بر اثر این تضادهای احمقانه و پوچ از دست ندادند. ولی وقتی با هم بحث میکردند کسی که خارج از تعصب انها را می شنید می دید که همه در حقیقت همان را می گویند که کیانوری و طبری بلغور می کنند
    تمام اسلامیان هیچ چیزی غیر از آنچه حوزهای قم
    ای کاش یکبار هم که شده مدتی در یکی از کمپهای این برادران مجاهد می بودی تا اونوقت با چشم خود انچه را من می گویم می دیدی

    همین چند نمونه نشانگر همان قضاوتهای سطحی و فله ایی ناشی از کمبود دانش و بینش عصبی که به الحاق مجاهدین خلق میانجامد و دست به درمانهای سمی میازد.
    کدام رژیم استبدادی در جهان تنها اندکی پس از شروع به بن بست نرسیده؟ تامین حداقلهای مردم با نفت و گاز و دریا و معادن و جنگل و غیرو گشایش و پیروزی است و عدم بن بست؟ شما مطابق با خواستۀ از پیش تعیین شده نتیجه گیری میکنید؛ ماندلا چون پیروز شد و به قدرت رسید به این علت بوده و رهایش سازید! سخن من بر سر این نیست که شرایط نقاط مختلف جهان یکسان است بلکه بر سر اسباب و علل پدیده هاست؛ شما درست به مانند مذهبیها اعتقاد به تجرد رویدادها دارید و معنای تصادف و تکامل را هنوز نمیدانید زیرا که دانش آنرا فرا نگرفته اید, چنانچه جای شما و هر ملایی در این حکومت جابجا شود هر دو در جایگاه جدید یکسان عمل میکنید؛ این سخن من است.
    اقرار متهمین هم که همان روش جمهوری اسلامیست و بلاخره فهمیدید و سخن خویش را تعویض کردید.
    تعویش اوضاع ایران اسلام زده هم از همین دست قضاوتهای سطحی و فله ایست که هنوز روند تحولات جوامع را نیاموخته اید و بجر یک نگاه کلی و سطحی و تعصبی هرگز قادر به رویت لایه های متعدد اوضاع کشور و سیر تحولات نشده اید و صد سال هم بگذرد و شما به پست و مقامی نائل نگردید همان درمان را تجویز میکنید همانگونه که شیخ علی تهرانی و حسین خمینی و دیگر شیوخ عبایی و کت شلواری پس از ناکامی از دریافت امتیاز و مقام کردند و میکنند.
    بحثهای آنتاگونیستی گروهای مختلف کمونیستی بر سر مسایل جزیی نبود, حزب توده و چریکهای اکثریت و اقلیت و پیکار و توفان و کنفدراسیون و غیرو یکی روسی و یکی چینی و یکی آلبانی و یکی دو جهانی و یکی سه جهانی و با نهایت کینه و انواع تضادها که سایۀ یکدیگر را با تیر میزدند؛ حزب توده با عوامل نفوذی و پایگاه قدرتی که در ابتدای انقلاب داشت مانع متینگهای بسیاری از آنان میشد و درگیری و زد و خوردهای شدید ایجاد میکرد؛ میزان اختلاف و تنفر میان پیکار و توفان و کنفدراسیون با حزب توده و اکثریت از آمریکا بیشتر بود, اکثریت و اقلیت هم به چشم و چال کنی در امده بودند؛ شما واقعا چه چیزی یادتان است که دنیا را وارونه میبینید و سخن و عمل همۀ آنها را مطابق کیانوری بیان میدارید؟ مطمئنید در ان زمان ایران بوده اید و یا اگر هم نبوده اید خربزه را به هنگام مطالعه صرف میکردید یا شنیدار و دیدار؟ و مهمتر از آن بعید است صرفا تحلیلهای سازمان بوده باشد,ولی شنیدار یا دیدار چه؟

     
  36. با درود

    آقای نوریزاد عزیز. جنگ احمقانه و بیهوده ادامه یافت تا جمهوری اسلامی در هیاهوی آن به بهانه جنگ هر که را که مخالف بود .شکنجه کند و به راحتی اعدام!!؟؟دختری 16 ساله به دلیل هوادری وپخش مطبوعات مجاهدین خلق و پسرانی به همان سن وسال به خاطر دلایلی کم وبیش همانند آن و …. نه اینکه مجاهدین و پیکاری و… آزادی خواه بودند. نه!! ولی بدانیم که خشت کج توسط جمهوری اسلامی و رهبری آن گذاشته شده بود. که هیچ مخالفتی را بر نمی تابیدند و مخالف آزادی بیان و…. و از روز نخست شروع به کشتن مجاهد و پیکاری با قمه و چماق در خیابان کردند و در کمیته ها و مقرهای سپاه و….آنها(مجاهدین) هم به خاطر سابقه استفاده از اسلحه در ترور های زمان شاه. دست به اسلحه بردند.بله جنگ ادامه پیدا کرد. تا جمهوری اسلامی پایه های حکومت شریرانه خود را مستحکم کند . چون همانطور که خود گفتید اگر سردمداران جمهوری اسلامی کمی خرد و از آن مهم تر وطن دوستی داشتند. جنگ را خیلی زودتر از این ها تمام می کردند.

     
  37. آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    شما در زیر پست “از خرافه تا خرافه” این کامنت را گذاشته ای :
    “دنیای امروز ما دنیای علم و معرفت و خردورزیست با قوانین عرفی بسیار مترقی که به حقوق تمام افراد احترام گذاشته و سعی در از بین بردن تمام تبعیضهای غیره اصولی است.در چوامع مترقی افرد بصرف انسان بودن مورد عزت و احترام قرار میگیرند .حقوق بشر مدرنترین دستاورد امروز ماست که در یک جامعه سکولار و دمکرات باید مبنای قانون اساسی قرار گیرد.بنابراین چیزهایی بنام حکومت واحده و امت اسلامی و روشنفکر دینی و حقوق بشر اسلامی …همه پدیدهایی منحط و ارتجایی و ضد حقوق بشر و یک حکومت مردمی و سکولار و دمکراتیک است”
    واقعا به آن چه در این عبارت ها آمده ، اعتقاد داری ؟ این جوامع مترقی که در آن ها ” افرد بصرف انسان بودن مورد عزت و احترام قرار میگیرند” ، کجا ست . می شود یکی دو تاشان را نام ببرید؟
    شما فقط قضاوت می کنی ، محکوم می کنی ، و حکم صادر می کنی . همان کارهایی که به آخوندها نسبت می دهی . خودت بیشتر از آخوندها گرفتار ی . نگاه کن چه قضاوت هایی کرده ای : ” بنابراین چیزهایی بنام حکومت واحده و امت اسلامی و روشنفکر دینی و حقوق بشر اسلامی …همه پدیدهایی منحط و ارتجایی و ضد حقوق بشر و یک حکومت مردمی و سکولار و دمکراتیک است”
    مطمئن باش که اگر قرار باشد در یک بحث و گفتگوی صحیح ( مثلا بر مبنای همان اصولی که هابرماس تعیین کرده ) از این قضاوت ها دفاع کنی ، دستانت کاملا خالی است . مثلا می توانی از این حرفت که روشنفکر دینی منحط، ارتجایی، و ضد حقوق بشر است ، دفاع کنی ؟ شک دارم .
    بازهم توصیه می کنم که عجولانه و غیر منصفانه ، قضاوت نکنی . عجله نکن . آرام باش . تفکر کن . نقد کن . اما قضاوت را بگذار برای خیلی بعد تر . بعد از پختگی کامل مطلب . همین .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  38. آقای مزدک گرامی
    سلام بر شما
    شما در زیر پست “ماهیگیر ، پای قطع شده ، کارون” این کامنت را گذاشته ای :
    “جناب محسن این مسلمانان عادت دارند برای دیگران تصمیم بگیرند که جه عقیده ای باید داشته باشند.زودی هم از ریاقران یا احادیثشان شاهدی بر ادعاشان می اورند! اصولا کسی غیر از مسلمین نباید باشد و دینی بجز اسلام در ذهن مسلمان وجود ندارد.همه یا مسلمانند و یا کافر و زندیق و مرتد و دشمن اسلام که جرمشان مشخص است!”
    یک بار دیگر بخوان آن چه را نوشته ای . خواندی؟ برای این است که من آرزو می کنم همین به قول شما آخوندها بر ما حکومت کنند و سایه ی کسانی با اعتقادات شما روی سر ما نباشد . نگاه کن در این عبارت هایی که نوشته ای یک گزاره ی صحیح ، یک جمله ی منصفانه ، یک قضاوت عادلانه وجود دارد آیا ؟ هیهات از کینه توزی جزم اندیشانه . افسوس از زحمتی که می کشی و همه را یک جا به دور می ریزی .
    شما را به انصاف و پرهیز از قضاوت عجولانه و غیر منصفانه سفارش می کنم . خودت را و تلاشت را بیهوده هدر نکن . همین .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

Optionally add an image (JPEG only)

121 queries in 2391 seconds.