سر تیتر خبرها
من نقطه ی طلایی آبادان را کشف کردم!

من نقطه ی طلایی آبادان را کشف کردم!

یک: 

نوشته ی امروز خود بیست و چهارم آذر نود و دو را تقدیم می کنم به زندانی سیاسی:” هوتن دولتی”مهندس هوتن دولتی – سی و هشت ساله – از اسفند ماه سال گذشته در زندان اوین زندانی است. اتهام او از همان ترجیع بند های همیشگی و غیرقانونیِ اغلب زندانیان سیاسی است: توهین علیه رهبری، اقدام علیه امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، نشر بیانیه ها و پیامهای جبهه ملی، عضویت در این جبهه، و تشکیل گروه تهیه ی فیلم و مستند است. هوتن دولتی اکنون در زندان اوین است و بیش از دو هفته است که در اعتراض به خواسته های درمانی خود در اعتصاب غذا به سر می برد.
دو: 

من نقطه ی طلایی آبادان را پیدا کردم!
پیش از ورود به آبادان، به خودم قول داده بودم که نقطه ی طلایی آن را کشف کنم. جایی که انگار آفرینشِ آبادان از آن نقطه معنا گرفته باشد. این نقطه می توانست مزار شهدا باشد. می توانست پالایشگاه نفت و پتروشیمی و دانشگاه نفت آبادان باشد. می توانست سینما رکس آبادان باشد. می توانست ساحل زیبای آن باشد.من اما در جایی از وسط شهر آبادان، به کلیسایی برخوردم که سر در آغوش دو مسجد نهاده بود. یکی مسجد شیعیان و دیگری مسجد سنیان. و این، یعنی همان نقطه ای که من از آن بعنوان نقطه ی طلایی اسم می برم. یک کلیسا و دو مسجد. بدون فاصله. بهم چسبیده. سر در آغوش هم. چیزی که پیش از انقلاب ملموس بوده و اکنون یک جرم تلقی می شود. این فاجعه آیا نیست؟ می بینید ما از کجا به کجا رسیده ایم؟
سه: 
سینما رکس آبادان
اسم آبادان تا هرکجای تاریخ با “سینما رکس ” پیوندی ابدی یافته است. انقلابیون اسلامی، یا هر بنی بشر دیگری، برای رسیدن به قدرت، سیصد و هفتاد و هفت انسان را در آتش سوختند. ایکاش خردمندان و شهرداران و با نفوذان، مکان سینما رکس آبادان را – که اکنون نشانی از آن نیست و مکانش در این عکس به چند باب مغازه اختصاص داده شده – به موزه ای برای عبرت آیندگان بدل می کردند. تا همه ی قدرت مندان و کهن ثروتمندانِ دغلکار انقلابیِ ما، پایان کارخویش را تماشا کنند و بدانند: هر سوختنی را سوختنی است.
چهار: 
آبادان، شهر بُهت و بی تبسم
سابقه ی نظم و دقت و آینده نگری و درستکاری مردم و مسئولان در پیش از انقلابِ آبادان و خاطره های به یاد ماندنی ساکنانش از یکسوی، و خرابی های جنگ و نابسامانی های پس از جنگ و ناملایمات و رها ماندگی های این روزهای آبادان از دیگر سوی باعث شده که من کمتر در صورتی تبسم و شادمانی یافتم.یک روزگاری آبادان در میان سایر شهرها برای خود عروسی بوده و شایستگی هایش را به رخ جهانیان می کشیده، اکنون اما آبادان در بی نظمی و شلختگی و آلودگی و خیلی دردهای دیگر فرو شده است. هنوز که هنوز است جای تیر و ترکش در برخی از ساختمانهای رها مانده ی شهر بچشم می خورد. از این ساختمانها در آبادان فراوانند.
پنج: 
سرطان و نازایی
به آبادان که وارد شدم بوی نامطبوع گاز مشامم را آزرد. این بوی نامطبوع، جوری است که تازه واردان را دردم به کسالت و بی حالی دچار می کند. گزارش های دروغِ زیست محیطی، تهی دستی و ضعف سیستماتیک سازمان محیط زیست، ترس از بیکاری کارگران و مهندسان با تعطیلی پالایشگاهها، باعث شده که واحد های فرسوده ی پالایشگاهی همچنان بکار خود ادامه دهند و هر روز و هرساعت بیماری های متنوعی چون سرطان و نازایی را چه در مردان و چه زنان ماندگار سازند.پالایشگاه های نفت و پتروشیمی در آبادان هر دو فرسوده و از رده خارج اند. منتها بخاطر شوخی بودن حساسیت های زیست محیطی در ایران، این دو واحدِ از رده خارج همچنان به تولید فراورده هایی غیر استاندارد و بیرون افتاده از چرخه ی تولیدِ جهانی مثل: ام تی بی ئی (فراورده ای برای بهینه سوزیِ حامل های انرژی) و محصولی به اسم: دی دی بی (ماده ی اولیه ی غیراستاندارد شوینده ها) مشغولند.خلاصه مثل این که ما، هم برای مردم تهران و هم برای مردم آبادان و خلاصه برای همه در همه جا به تجویز بیماری هایی چون سرطان و نازایی سخت مشتاق و مصرّیم. برای آبادانی ها با گازهای بدبو و برای دیگران با دود بنزین و انتشار مدام پارازیت.
 
 شش:
چیزی به اسم جهل
این داستانِ تولید ضریح برای قبور متبرکه هم برای خودش داستانی شده ها!؟ یک ضریح چهار گوش و شش گوش و ده گوش درست مثل علامت های ده تیغه و سی تیغه و چهل تیغه می سازیم و می دهیم به دوش خلق الله و می چرخانیمش در شهرها و خیابانها. هم کلی پول کاسب می شویم و هم با فرو بردن مردم بی نوا در جهالتی عظما به بقای متزلزل خود استمرار می بخشاییم. خدا بدهد برکت. چه حرکتی پر برکت تر از این؟ اینجا آبادان است. و اینجا نیز کارگاه ساخت و تولید در و پیکر و ضریح. کاری که نه تنها به دانش و دانشگاه و دانشگاهی احتیاجش نیست بل از آنها گریزان نیز هست. لابد با این کارها چنان می زنیم به دهان وهابیت تا هم دنده هایش نرم شود و هم چشمش کور!
هفت: 
ما را با کهنگی عجب الفتی است عمیق!
ظاهراً ما به این زودی ها نمی خواهیم از شیوه های کهن ماهیگیری و لنج های فرسوده ی چوبی دست بکشیم! پانزده سال پیش من به این لنگرگاه سرزده ام. شکل و قیافه ی لنج ها و نوع و نحوه ی ماهیگیری همان است که بود. بی مختصری تغییر و تفاوت. من نمی گویم برای دگرگونی در شیوه های صید به نحوه ی صیادی در چین و آمریکا و اروپا نگاه کنیم. بل می شود با تماشای هر آنچیزی که در دنیای فهم می گذرد، هم به برداشت بخشی از سهم واقعی خود از خلیج فارس دست یافت و هم برای همیشه از این لنج های تخته ای خداحافظی کرد. این لنج ها بشدت در برابر حوادث جوّی آسیب پذیرند و ناکارآمد.
هشت: 
آی ماهی!
شیوه های فرسوده ی ماهیگیری باعث شده ما به کمتر از ده درصد سهم خود از ماهی های خلیج فارس دست یابیم. و حال آنکه با دگرگونی شیوه های صید، می شود به رونقی در شاکله ی معیشتی صیادان سنتی دست بُرد. از قدیم گفته اند: ماباید همه چیزمان بهم بیاید!
نه: 
جریان زندگی: 
آنکه سنّ و سالی را پشت سرگذارده، خاطره هایی دارد از آبادان. و آن که تازه پای به این سوی زندگی گذارده، آینده ای. این ماییم که آینده را از نسل های تازه و برنیامده ی خویش دریغ نکنیم. وه چه می گویم، ما بسیاری از داشته های آنان را پیش فروش کرده ایم و بلعیده ایم. فردای این کودک آیا تضمین است؟ ما آیا دارایی های او را به باد نداده ایم؟ درقمار هسته ای؟ در جنگ بی دلیل. و درانقلابی که آمده بود برای آبادانی فهم ها و نسل ها، وشوربختانه از جای دیگری سر درآورد!
ده: 
زندگی جاری است
آنسو تر از هیاهویی که سیاستمداران برای ما آراسته اند، زندگی جاری است. سیاستمداران ورزیده و کارآشنا و سالم و وطن دوست و انسان – که برکنارند و کم هم نیستند – می توانند آرامش و فهم و رشد را به یک جامعه تقدیم دارند. وسیاستمداران بی لیاقت و وابسته و بی وطن، همین مختصر جریان زندگی را نیز به آشوب می کشند. خدایا از خوبانمان بر ما بگمار. نه، این به خدا مربوط نیست! این ماییم که خوبان را باید برکشیم و رشته های هدایت جامعه را به آنان بسپاریم.
محمد نوری زاد 
بیست و دوم آذر نود و دو – آبادان

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

24 نظر

  1. سلام جناب نوری زاد
    قبلا که نامه های شما را به رهبری میخواندم ضرب آهنگ قلب خودم را در کلام شما میدیدم از اینکه در قحطی حرف حق و در میان سیاسیون خفیف در کمین فرصت کسی پرده های پوسیده و ژنده این حکومت رو کنار میزنه . نه اینکه در این سرزمین نبودند کسانی که جرات بیان ، شیوایی سخن شما و بلندی نظر شما را نداشته بودند و نداشته باشند ولی اینکه چطور این کار بدست شمای پشیمان از گذشته اینچنین مبارک انجام میشود بماند .
    الان که سفر شما را پیگیرم باید اعتراف کنم فاصله بزرگی بین شما و خود میبینم از اینکه دیدگاه شما در پرواز است من در پس رفت .کاملا واقف هستم که سوز بزرگی در سینه دارید ولی نمیدونم چه چیز علت این فاصله گرفتن هستش.

     
  2. جناب نوریزاد سلام وعرض ادب
    وقتی ضریح دست ساز خود را در شهرها می گردانیم و برایش مردم نذورات میدهند بی هیچ اندیشه ای ،آیا انتظار عقل و تدبیر و شعور عین بی خردی نیست؟جمله ای منتسب به اینشتین ” دو چیز را انتهایی نیست کهکشان و جهل که البته شاید کهکشان را مرزی متصور باشد اما جهل هرگز”

     
  3. جناب عرب
    اول که خوش آمد می گویم برای پیوستن به این جمع
    دوم آن که اینجا جای تعارف نیست و حرف ها اگر چه محترمانه اما بی پرده و صریح زده می شود
    ببخشید شما برای تصمیمات خود از کسی اجازه می گیرید؟
    جدی می گویم
    برایم جالب است
    مشاوره و نظر خواهی درست اما اجازه گرفتن؟
    مگر آن که کسی نابالغ و صغیر باشد و یا مشکل جسمی و روحی داشته باشد

     
  4. سوزاندند به جای سوختند درست است

     
  5. آقاى عرب اين چه نوع هدايتى است كه اصلا قابل انتقال به شعور انسان مختار نيست تا چه رسد به اينكه قابل قبول باشد .شما به چه اجازه اى از خلوت راز خود بيرون آمده اى و مى خواهى همان كارى كنى كه خمينى كرد منتها در جهت معكوسش ؟شما نيز برو به خلوت خود و به حقت بپرداز و دست از دامن خلق رها كن .اين چه حكمتى است كه به ما ،ما نوع انسان ،قوه عقل و امكان اختيار بدهند و سپس از ما اطاعت بخواهند ؛آن هم درست در امورى كه بايد خود در آنها تفكر كنيم ؟شما برو با همان حقت محشور شو كه ظلم و بيداد را روا داشته و ما را سفارش كرده كه در برابر آن خفقان گيريم و از حكمتش نپرسيم .من نمى دانم مرجع ضمير ماى شما كيانند .عجالتا حق دارم خود را از جرگه اين ما معاف دارم و من هم الهامات شهودى خود را از طرف خودم اعلام كنم ؟اگر خدايي باشد آن خدا غير است و هر راهى به سوى غير از همين نزديك آغاز مى گردد .من اگر نتوانم از خود به انسانى كه همين نزديكى بغل دست من در ظلم و عذاب دست و پا مى زند عبور كنم پس به هيچ غير ديگرى هم فراتر از انسان ها نمى توانم رسيد .البته مى گويم حق يا خدا يا امام غايب ياx،اما اين xلفظى بيش نيست كه آن را با تخيلات خود پرستانه و نخوت آلود خود معنا مى كنم و در حاليكه در حجاب منيت خود محصور مانده ام با الفاظى كه اين من را تسلي دهد در اين پندار مى افتم كه امرى مقدس از بيرون به درونم راه يافته است .كسى كه نزديك را نمى بيند چگونه خداى دوردست را مىبيند؟به قول سعدى: تو بر اوج فلك چه دانى چيست كه ندانى كه در سرايت كيست. تو كه وجدانت بايد در برابر رنج ديگرانى كه به نزديكت رنج مى برند فلج است چگونه همين وجدان شاخك هايش گيرنده سروش عالم غيب مى گردد .تويي كه بايد يكبار هم وقت بگذارى و در خودت تأمل كنى و يك در ميليون احتمال دهى كه مبادا مشتهيات نفس خود كامه را با حق و خدا اشتباه گرفته باشي .حالا كه در اين سايت بى برهان سخن گفتن مفت است ،پس سنگ مفت گنجشك هم مفت .من هم هر شب با امام غايب ديدار مى كنم .ايشان قرار است به محض ظهور به حساب آنانى برسند كه از فرط خودپرستى خود را با خدا اشتباه گرفته اند چون دست كم بنا به اخبار سلف از قضا ايشان مى آيند تا خلق را از ستم نجات دهند پس امثال نوريزاد با گام نهادن در راه رفع ستم به سهم خود بيشتر راه آمدن ايشان را هموار مى كنند .ايشان امثال شما را از خود دور خواهند كرد و همراه همان جوانانى خواهند بود كه بر خلاف من پيرمرد مصلحت انديش و ترسو پرده خود خواهى را دريدند و مصلحت خويش سوختند و بر دنياى آكنده از جور چار تكبير زدند. …آهاى كسى نيس منو بگيره .يواش يواش دارم شبيه آقاى عرب مى شم .و خودم هم باورم مى شه كه ملهم به الهام غيبى شده ام .پس بايد افسار احساسات مصروعانه را بكشم .

     
  6. سید ابوالفضل

    آقای بردیا استقامت عزیز
    سلام بر شما
    هر چند که من نتوانستم دعوت شما را اجابت کنم ، به شما تبریک می گویم که موضوع خوبی را انتخاب و پیشنهاد کردی . بحث های کم و بیش خوبی هم شده . امید که نتیجه ی آن تلطیف فضا و برقراری محیطی بهتر برای نقد و بررسی باشد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  7. آقای عرب
    امام زمان کجاست؟ چرا غایب است؟ بود و نبودش چه تفاوت دارد؟ شما که او را شناخته اید برای من توصیفش کنید!

     
  8. سلام برادر عزیزم
    این همه هیاهویی که به راه انداخته ای با اجازه بزرگان عالم معنا است یا بی اجازه؟ما به این عالم نیامده ایم که معیشت مردم را درست کنیم.ما به این عالم نیامده ایم که برای دنیا و مردم زور بزنیم.ما به این عالم آورده شده ایم تا معرفت الهی را در درازنای صراط مستقیمی که از درونمان می گذرد به دست بیاوریم.این همه سفر می کنی و حرف می زنی که چه؟اگر شیعه هستی و پیرو اهل بیت رسول باید خانه نشینی اختیار کنی و سکوت.اگر خود را اهل ولایت می دانی باید بدانی حق نداری مانند ابومسلم خیابانی دست به حرکت خودسر بزنی و از امام صادق(ع) پیشی بگیری.البته منظورم از مقام ولایت ، ولایت ففیه یا ولایت تخیلی رایج در میان شیعه صوری نیست.ولایت نوری که ولیّ صاحب آن شما را واقعا در همین زندگی دنیایی از قید ححاب های ظلمانی رهانیده و وارد عالم نور کند.
    یکی از فقرای طریقه شوشتریه که بنده کتاب : «معروف کرخی» ایشان را از عربی به پارسی ترجمه کرده ام برایم تعریف می کرد که مرحوم مطهری از مریدان سید هاشم حداد بود و جناب حداد وی را به مرید دیگرش جناب آقای سید محمد حسین حسینی طهرانی (ره) سپرده بود تا او را تربیت باطنی و ظاهری کند.وقتی حرکت انقلابی مرحوم آقای خمینی آغاز شده بود ، مرحوم مطهری بار و بندیل خود را می بندد و عزمش را جزم می کند تا به پاریس و به دیدن آقای خمینی برود.پیش از حرکت ، به دیدن شیخ و مراد خود می رود تا با او خدا حافظی کند در حالی که ادب بندگی این بود که ابتدا از شیخش اجازه بگیرد و اگر او اجازه می داد به پاریس برود.در عین حالی که آقای طهرانی از این بی ادبی او گرفته شده بوده به او می گوید وقتی به پاریس رفتی از قول بنده از آقای خمینی بپرس این حرکت انقلابی را با اجازه چه کسی شروع کرده ای؟و وقتی مرح.م مطهری از سفر باز می گردد خدمت جناب طهرانی می رود و می گوید پرسیدم.امام مدتی سرش را پایین انداخت و سپس گفت از هیچکس.آقای خمینی با عالم تصوف و عرفان کاملا آشنایی نظری داشت گر چه سلوک عملی نکرده بود.بنابراین معنای سخن آقای طهرانی را فهمیده بود.
    آری برادر عزیزم.این کشور و این وضع و این مشکلات ، نتیجه یک حرکت بدون اذن و اجازه است.شما باید ابتدا به مصداق : «من لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیة» امام زمانه ات را پیدا کنی که اینک زنده و در میان مردم و در جامعه حضور دارد.حضرت مهدی(عج) که امام غایب است در حالی که زمین هرگز بدون حجتی زنده و حاضر نبوده و نیست تا مردمان مرتب محک بخورند و عیارشان معلوم شود :
    پس به هر دوری ولیّی قائم است
    آزمایش تا قیامت دائم است
    سفر کن و بگرد اما برای پیدا کردن این ولیّ.نه برای راه انداختن این همه هیاهو.دنیا دار غفلت و معصیت و ستم است.این سنت الهی است.می توان کمی آن را بهبود بخشید اما هرگز از دایره این سنت بیرون نمی رود.
    «به خود بپرداز».که اگر چنین کنی به معرفت الهی می پردازی و آنوقت از همه همّ و غم ها نجات می یابی.زیرا با ورود به عالم نور به اول علم ، که معرفت حضرت «جبّار» است دست می یابی و می فهمی بدون جبر او کاری از پیش نمی رود و تقدیر امر محتوم از پیش نوشته شده ای است :
    «اول العلم ، معرفة الجبّار»
    امیدوارم سخنان دلسوزانه و برادرانه بنده حقیر درگاه الهی را حمل بر اراجیف نکنید و فکر نکنید از جبهه دشمن نامه نوشته ام.
    یا علی
    علیرضا عرب

     
  9. منظور من در نوشته پیشین مزدک بود که به طور اشتباه سمیر نوشتم
    با پوزش

     
  10. ياران گرامى

    من به شخصه هر چه را كه آحاد بشريت را به هم نزديك كند مى پسندم و دوست دارم نظريه شما را در يكى بودن همه اديان باور كنم. ايكاش ما هم ميلاد مسيح را جشن مى گرفتيم اما اين مسلمانان مسلمانند كه اگر كسى از آنان به كيش مسيحيان مسلمان در آيد او را به مرگ محكوم مى كنند.

     
  11. دکتر سروش پای هابرماس و نظریه گفت و گوی اجتماعی وی را به میان کشید
    خواستم یاد آوری کنم به گفته هابرماس این گفت و گو چهار پیش شرط دارد تا بتواند مفید و سازنده باشد
    حق گفت و گوی برابر بین شرکت کنندگان در گفتمان
    کیفیت برابر تعابیر و استدلال
    عدم سلطه جویی طرفین
    دوری از مغالطه

    هابرماس معتقد است در این صورت استدلال برتر راه خود را در جامعه باز خواهد کرد بدون آن که کسی قصد تحمیل آن را داشته باشد

     
  12. دوست گرامی بامداد سخن
    مشابه نظر شما را جناب نوری زاد در واکنش به نوشته ای از سمیر مرقوم فرمودند نوری زاد سمیر را دعوت به دوری از بی حرمتی نسبت به اعتقادات دینی کردند در حالی که من در نوشته های سمیر بی حرمتی مشاهده نکرده ام و این را به نوری زاد عزیز گوشزد کردم
    من حال دوستان دیندار را درک می کنم خودم یکی از آن ها بودم به این دوستان یک عمر است الغا شده که شعایر دینی مقدسند و نباید نزدیک آن ها رفت و بدون وضو آن ها را لمس کرد من این را در لفافه می گویم چرا که نمی خواهم نوری زاد در انتشار آن دچار مشکل شود
    دوست من بامداد سخن
    از دری که نقد به میان می آید تقدس بیرون می رود
    دینداران عزیز نباید انتظار داشته باشند کسی که می خواهد نقد کند مقدسات آنان را دست نخورده گذارد از دید منتقد تقدسی وجود ندارد بلکه عقل حکم می کند در باب نقد این گونه قرار داد های جعلی را نادیده گرفت وگرنه انتقاد امکان پذیر نیست
    اگر در مقدسات چیزی خلاف عقل به اثبات رسد ایراد از انتقاد گر نیست
    دوستان دیندار ما در چنین حالی تنها می توانند با استدلال ادعای طرح شده را رد کنند
    همین در مورد گفتار عتاب آلود و به قولی خشم مقدس دکتر سروش صادق است ایشان مارکس و ولتر و دیدرو ها را سرزنش کرده اند که پیکر دین را به تیر طعن و طنز خسته اند
    فیلسوفان حق اظهار نظر در باره دین ندارند؟
    ما مدرنیته را مدیون همین فلاسفه دوران روشنگری مغرب زمین هستیم اگر همین به اصطلاح طعن و طنز ولتر نبود معلوم نبود روشنگری تا چه زمانی به تعویق می افتاد
    دکتر سروش می گویند با وجود این طعن و طنز دین در دوران پسامدرن جان گرفت خوب من به ایشان تبریک می گویم که به عقیده ایشان دین دوباره زنده شده است اما این احیای مجدد به معنی ممنوع شدن نقد از دین نیست باید به ایشان این خبر تلخ را بدهم حال که دین دوباره احیا شده دین داران باید آماده دریافت امواج تازه ای از انتقادات بی پرده و صریح به دین باشند چرا که این حق انتقاد گران به دین است
    واکنش دین داران به این انتقاد چه می تواند باشد؟ هیچ! آنان به دین خود استوار بمانند و اگر دوست داشتند به انتقادات پاسخ منطقی یا غیر منطقی دهند هر کس حق دارد از هر چیزی انتقاد کند این را ما از ولتر آموخته ایم
    دکتر سروش اشاره ای به هابرماس فرمودند و نظریه گفت و گوی اجتماعی وی
    چه بهتر از این! بیایید گفت و گو کنیم! سمیر و مزدک دارند همین کار را می کنند مگر غیر از این است؟
    منتها تقدسات را کنار گذاریم چون با تقدسات یا همان تابو ها نمی توان گفت و گو کرد
    ما با یکدیگر گفت و گو می کنیم و در نهایت بدون خصومت بدون کدورت میتوانیم روی یکدیگر را ببوسیم و از یکدیگر خداحافظی کنیم و وعده دیدار بعدی را مشخص کنیم اگر من با شما دو نظر متفاوت داریم خوب داشته باشیم! به طور مثال شما می گویید فلانی مقدس است و بشریت را نجات داده و من می گویم دروغ گفته این به آن معنی نیست که من و شما دیگر با یکدیگر حرف نزنیم خیر! باید با هم قرار چای خوردن و گردش و رستوران هم بگذاریم!!
    چه بسا پس از چند جلسه گفت و گو شما نظر من را برگردانید و من به اشتباه خودم پی ببرم
    تکفیر این حربه خرد ستیز برخی دینداران بار سنگینی از ظلم و جهل و خون را در طول تاریخ بر دوش می کشد
    دکتر سروش منتقدان به دین را به نحوی متهم به استفاده از این حربه علیه دین داران می کنند که جای شگفتی است
    وی می گوید چرا از اردوگاه “سکولار” ندايی و صدايی برنمی‌خيزد و چرا از تاريخ مغرب زمين درس نمی‌گيرند و هم‌زبان با مؤمنان، بر قبيله طاعنان نمی‌شورند و به نصح ناقدانه ايشان دهان نمی‌گشايند؟
    دکتر عزیز سکولار را برای من تعریف کنید من کمی گیج شده ام
    سکولار کاری به دین دار و بی دین ندارد اگر بین این دو اختلاف است برای سکولار بی اهمیت است سکولارتنها مواظب است که دین یا هر ایدولوژی دیگر خود را بر جامعه تحمیل نکند و کسی بخاطر عقایدش اعم از دینی و غیر دینی مورد تبعیض واقع نشود سکولار هرگز نمی تواند و نمی خواهد مانع نقد این از آن شود چه انتظاراتی از سکولار دارند!!

    آه که جای ادبیات صلح و دوستی (سفر صلح و دوستی!!) تولستوی و دوری وی از کینه توزی و انتقام جویی در ایران ما خالی است
    تمامی دوستان را دعوت به مطالعه تولستوی می کنم اگر برایتان دشوار است لااقل فیلم هایی که بر پایه این ادبیات ساخته شده که هر یک شاهکاری به شمار می آیند را ملاحظه فرمایید
    تولستوی خدایا من چه می گویم هنگامی که ما حافظ و سعدی داریم!!

    بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
    فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

     
  13. با درود خدمت استاد عزیز نوریزاد خسته نباشید. کار شما بی نظیره غیرت و شرف شما نیز.خیلی خوبه که جای جای این سرزمین بلا زده را با دید منصف وتیز بین شما بیشتر بشناسیم .هم اینکه این مطالب در قلب تاریخ حکّ وننگ ونفرت ابدی برای غارتگران ودغلکاران ماندگار میشود .حقّ نگهدارتان

     
  14. سلام .اگه تونستید سری به این سایت بزنید لطفا http://maktabquran.com/1392/06/

     
  15. سلام آقای نوری زاد امروز با داداشم از چهار راه شهید مطهری (فلکه الله سابق) با ماشین در حال عبور بودیم که دیدم شما با دوربین در حال عکس گرفتن از بنر نصب شده در رابطه با امام جمعه ی مستعفی خرمشهر هستید از کنار شما که گذشتیم به داداشم گفتم این آقا چهره ش چقدر شبیه آقای نوریزاد هستش گفت نوریزاد کیه خیلی خلاصه (10 ثانیه ای شما رو معرفی کردم) که گفت نه بابا اصلا همچین چیزی امکان نداره فقط شبیه اون بنده خداست همچین آدمایی که پاشونو اینجور جاها نمیذارن که گفتم ببین من مطمئنم خودشه گفت منم مطمئنم خودش نیست گفتم باشه توی وب سایتش چک میکنم اگر در رابطه با سفرش به خوزستان نوشته باشه پس خودشه الان که وب سایتتون رو چک کردم دیدم بله حدث من درست بوده و به داداشم زنگ زدم و گفت ای کاش می ایستادیم و سئوال میکردیم آقای نوریزاد حیف شد خیلی دوست داشتم شمارو از نزدیک ببینم.

     
  16. جناب سمیر عزیز..اگر اجازه بفرمائید در رابطه با کامنت بلندتان مطالبی را عرض کنم:
    1. اینکه روشنفکران مسلمان با دیگر قرائت های دینی بر اساس ظاهر فیزیکی گویندگان و مبلغین آنها مخالفند را شما از کجا آورده اید؟ آیا بقول شما تمام آخوندها در ظاهر فیزیکی خود همینطور هستند؟ بعبارت دیگر اگر آنها دارای اندام متناسب و ظاهری دلپذیر بودند روشنفکران مسلمان حرف انها را میپذیرفتند؟
    2. نکته جالب اینکه شما برای یافتن تکیه گاهی برای افکار خود با همانها که آحوند می نامید هم آواز شده اید که شما مگر از فلان آیت الله بیشتر کتاب خواندهائی که حرف میزنی و اورا قبول نداری؟ خوب عزیز من بدون اینکه خواسته باشی شدهای وسیله تبلیغات آنها.
    3. گفته ای مسلمانان از تاریخ خو فرار شر مسارانه میکنند. این ادّعا را بر چه مبنائی می گوئی؟ نقش مسلمانان در تاریخ تمدن بشر را چه کسی میتواند تکذیب کند؟ شما فکر میکنی بدون وجود دانشمندان مسلمان شما امروز به لپ تاب و آی فون و آی پد دسترسی داشتی؟ جایگاه مسلمانان مورد اعتراف همه در جهان است .متاسفم که عصبیت به این میزان بر ما تاثیر میگذارد.
    4. شما گفته ای مسلمانان در این 1400 سال نتوانسته اند نظام مردم سالار بیاورند و آنرا باعث ننگ انها دانسته ای. شما در همین 1400 سال بغیر از 300-200 سال اخیر آنهم در پاره ای جوامع کجا سراغی از نظامهای مردم سالار دارید که مسلمانها از ان جا مانده باشند؟ اگر راجع به دموکراسی صحبت میکنید باید بدانید که این شیوه حکومت داری از دستاوردهای بشری در قرون اخیر است و ارتباطی به دین و آئین خاصی هم ندارد. تازه آنهائی هم که مفتخر به دموکراسی هستند امروز متهم به گرایش به فاشیسم هستند.
    5. گفته ای 1400 سال است نتوانسته اند اسلام را پیاده کنند. متاسفانه شما در اینجا سخت در تبلیغات همان اخوندی که از او می نالی گرفتار شده ای. اسلام چیست که باید پیاده شود؟ حرف اسلام به عنوان دین تاریخی این است که روابط زور و خشونت و کلیه ابزارهای آن که در خماقت جمع شده از روابط بین انسانها حذف شود. در چنین محیطی که آزادی نفکر و خردمندی و مباحثه و تبادل نظر باشد انسانها راه خود را پیدا میکنند. همین حرفی که در جهان ما ماندلا میگفت و در ایران امثال نوریزاد می گویند. این را همه انسانهای خیر اندیش هم میخواهند. این آرزوی طولانی بشری است. اسلام میگوید انسان میتواند اعتقادی به هیچ شریعتی نداشته باشد و در عین حال اخلاق مدار باشد. این را همه می خواهند. همه دنیا دنبال پیاده کردن این حرف هستند.
    6. شما خرافات دینی را اصل دین گرفته ای و در عین حال انتقادت از آخوندیسم هم درست است. این در هم آمیختن مفاهیم انسانی با اوهام دینی هنر بی بدیل آخوند است که متاسفانه در ایران ما بقیمت بدبخت کردن مردم انجام شده است و در این امر با شما همصدائیم. ولی دوست من این انحراف هم امری تاریخی است. در قرآن به صراحت این خطر بزرگ گوشزد شده که در وجه بارز آن در شریعت یهود بوده و بعد هم در مسیحیت که به تصریح قرآن آخوندهای آنها جایگزین خدا شدند. پیامبر توضیح دادند نه اینکه آنها حود را خدا معرفی کردند بلکه با فریب حرف خودر ا جایگزین حرف خدا کردند و بعد هم افزودند این اتفاق در امت من هم خواهد بود . این یک خطر تاریخی است که همواره به انسان ضربه زده است. در مورد آخوندها و وضعیت آنها هم پیسنهاد میکنم که به مقاله مرحوم آقای مطهری تحت عنوان “اشکال اساسی در سازمان روحانیت” مراجعه کنید تا ببینید چگونه دیگرانی هم حتی در همان لباس هستند که با شما همدردند.

    اینکه شما به این راحتی و روانی نظرات خود را مطرح میکنید بسیار مبارک است و جای تقدیر دارد . بالاخره با همین گفت و شنودها به هم در درک مسایل کمک میکنیم.ممنون از شما و جناب نوریزاد و سایر عزیزان

     
  17. با درود جنا ب بامداد سخن!دوست گرامی یا شما ادیان و پیروانش را نشناخته اید یا ساده دل هستید!دوست گرامی مسلمان یا یهودی یا مسیحی تا زمانیکه قدرتی ندارد درست مثل محمد در مکه است و یا خمینی در پاریس!دوست گرامی من ضدیتی با ادیان و اسلام ندارم زیرا اولا ادیان واقعیتی در جامعه بوده و نابودی انها امری محال است در ثانی بمن مربوط نیست که چه کسی چه دینی و یا عقیده ای دارد.ولی اسلام دمار از روزگار ما درآورده و شیعه دوازده عربی زندگی و خان و مان مارا بر باد داده و هنوز حی و حاضر آدم می کشد به تجاوز به خانه و مال و ناموس مردم مبادرت می کند.شما چطور میتوانید ضجه های مادر ستار بهشتی و هزاران مادران و خواهران و پدران و مادران ایرانی را از سیستان و بلوچستان تا کردستان و خوزستان و …بشنوید و با قاتلانی که با نماز ونقش مهر بر پیشانی نه تنها ذره ای عقب نشینی نکرده اند بلکه بر مسلمان بودن خود و مرتد و کافر بودن قربانیانشان حق خود بر نابودی دشمنانشان پافشاری می کنند مدارا نمایی؟ دوست ارجمند شرایط آفریقای جنوبی با ما بسیار فرق دارد.رژیم آپارتید آفریقای جنوبی سالها پیش از پیروزی مندلا به بن بست رسیده بود و حتی هلندیان که بسیار متعصب نژاد پرست در آفریقا ی جنوبی بودند به این نتیجه که دیگر مقاومت فایده ای ندارد رسیده بودند و در حقیقت موضع گیری مندلا راه رهایی برای انها بود.و مسلما نقش مندلا دزاین میان کمک بزرگی به روند دمکراتیزه شدن در آنجا شد ولی در همان کشور اول مراسمی بر قرار گردید که جنایتکاران دیروز در مقابل مجرمان دیروز و قهرمانان امروز قرار گرفتند و به درنده خویی و خشونت و جنایات خود اقرار کردند.آیا در ایران اسلام زده ما چیزی عوض شده ؟ ایا چنایتکارانیکه به سلاخی و قتل و تجاوز به ابتدایی ترین حقوق مردم کمر بسته اند برطرف شده اند؟ایا ایدیولوزی اسلامی قدرت خود را از دست داده؟دوست گرامی در ایران چیزی عوض نشده و حتی نوریزاد هم اینو گواهی میدهد.دوست عزیز اسلام یکی بیشتر نیست و آن آن چیزی است که در قرآن و سنت محمد و تاریخ اسلام آورده شده (چنانچه روایت سنتی از اسلام را بپذیریم).یادم می آید که اوایل انقلاب گروهای کمونیستی با هم روی مسایل جزیی بحثهای داغ و گاه واقعا انتاگونیستی(ضدیت ) داشتند و چه بسیار انسانهایی که جان خود را بر اثر این تضادهای احمقانه و پوچ از دست ندادند. ولی وقتی با هم بحث میکردند کسی که خارج از تعصب انها را می شنید می دید که همه در حقیقت همان را می گویند که کیانوری و طبری بلغور می کنند!دوست گرامی تمام اسلامیان هیچ چیزی غیر از آنچه حوزهای قم . مشهد و نجف… می گویند ندارند که بگویند چنانچه تمام فرق مسیحی هم چیزی جز انچه کاتولیک میگوید ندارند. حال هر نامی که بر خود بگذارند!شریعتی از حرافان و کراواتیانی بود که بیشترین خدمت را بقدرت رسیدن خمینی و حکومت اسلامیان نمود و مجاهدین نیز ولی همینها هم وقتی در شهر عمل می رسند چیزی غیر از انچه خمینی از اسلام می فهمید و عمل میکرد ندارند.ای کاش یکبار هم که شده مدتی در یکی از کمپهای این برادران مجاهد می بودی تا اونوقت با چشم خود انچه را من می گویم می دیدی!باور کن من بسیار خوشحالم که مجاهدین یا افکار شریعتی بجای این ارازل و اوباش کنونی حاکم نشدند زیرا ما فرصت شناختن اسلام ناب را در این 35 سال بدست اوردیم.دوست من شما در یک جامعه مترقی و سکولار و دمکراتیک نشسته اید و خیال می کنید که ما با ادمهای معمولی و متمدنی طرفیم که زبان آدمی می فهمند و به حقوق انسانها ارج می نهند و حاضر به تساهل و مدارا و تفاهم و یا حداقل صحبت با دگراندیشان می باشند؟نه دوست من بهتر است سخنان عباس کعبی عضو مجلس خبرگان رهبری را در گویا نیوز امروز بخوانید تا باور کنید که ما با چه هیولاهای درنده و خونخواری طرفیم.دوست من ما با اسلام چه دشمنی داشتیم و داریم؟داستان ما و اسلام مانند حدیث من ول می کنم و او ول نمی کند است.دوست گرامی با شما موافقم که تمام اسلامیان با این حکومت موافق نیستند ولی همین سروش که شما از او بخوبی یاد می کنید تا قدرت گرفت شروع به تصفیه استادان دانشگاها کرد ولی چون عقایدش با ارازل و اوباش حکومتی نخوند او را از حوزه خود بیرون راندند واو نیز منتقد شد ولی همین فرد تا بحال سلاخی 1367 دگراندیشان محبوس و دست بسته و اسیر را که خمینی فتوایش را صادر کرد و تصفیه های درون دانشگاه و جنایتهای اوایل انقلاب را محکوم نکرده.مگر میشود یهودی بود و از اسراییل دفاع نکرد؟بهر یهودی که به شما گفت اسراییل غاصب است و بر فلسطینیان ظلم کرده و باید حقوق انها را رعایت کند شک کن!زیرا این فرد یا یهودی نیست و یا تقیه می کند هر چند این تقیه اختراع شیعیان دوازده عربی باشد و لی بهر حال او مذهبیست!در پایان!دوست گرامی تا زمانیکه حکومت ارازل و اوباش اسلامی حاکم است من و شما نیستیم که تصمیم به مدارا و صلح و دوستی بگیریم.چون مادر ستار و ستارها قدرتی ندارند که از کسی بخواهند انتقام بگیرند تا ما از آنها بخواهیم که بخشش داشته باشند و مدارا کنند!بنابراین بهترین کار از تقدس انداختن مقدساتی است که این ارازل و اوباش برای تحمیق توده ها بکار می گیرند.ما را با عرب و مسلمان و مذهبی و غیر مذهبی و یا بطور کلی افراد دشمنی نیست ما با یک سیستم تجاوزگر خونریز و جنایتکار و بی رحم و سفاک طرفیم که از خرافاتیکه در طول قرنها در ذهن تودها رسوب گشته و مقدس شده نیرو می گیرد و همچون هیولایی به دریدن و سلاخی کردن و تجاوز مشغول است.بحث مدارا با افکار مختلف نیست من مثلا با سید ابوالفضل سلام الله علیه نیست بلکه بحث مرگ و زندگی و بود و نبود انسانهاست! و الا مرا به عقاید دیگران چه؟اسلام امروز یک عقیده فردی نیست و نمی خواهد باشد.وارد حوزه عمومی شده و قربانی می گیرد و جامعه را به قهقرا فرستاده از کشته ها پشته ساخته و خان و مانها ویران کرده.بنابراین تا زمانیکه اسلام در حوزه عمومی است باید بی رحمانه نقد شود و این هم بنفع جامعه است و هم بنفع مسلمین!ولی فراموش نکن که نقد با دشمنی و کینه ورزی فرق دارد.ما نقد می کنیم و نه دشمنی!ما تاریخ و احادیث اسلام و قرآن را می خوانیم و نقد می کنیم و برای درمان دردها و نواقض و بدبختیها و خرابیها خرد ورزی و تفکر و مبارزه با جهل و ناراستی و دروغ از یک طرف و بر قراری حکومتی دمکراتیک و سکولار بر مبنای حقوق بشر که در چنین حکومتی انسانها سوای عقاید و نزاد و قومیت و جنسیت … در مقابل قانون با هم برابرند و کسی را بر کسی برتری نیست.مسلمان به دین خود و دیگران به دین و ایین خود و کسی را به حریم خصوصی کسی راهی نیست!در چنین سیستمی انسانها در عین ازادی مسؤلیت هم دارند و ان رعایت حقوق و حریم ازادی دیگران است!

     
  18. جناب مزدک عزیز..با سلام وتشکر از کامنتی که نوشتید. من اول از همه از شما خواهش میکنم اگر مقدور است انقدر تند و تیز و خشن و با تعصب در این مباحث شرکت نکنید. دلیلی برای این کار نیست. بنده و شما بنظر میرسد که نکات مشترک زیادی با هم داشته باشیم.شما می خواهید خرافات و سو استفاده از احساسات مردم نباشد، می خواهید جهل نباشد و همه چیزهای خوب .آیا فکر میکنید که بنده وسایر دوستان میخواهیم اینطور باشد که اینگونه تلخ سخن میگوئید؟ این تلخی و بی ذوقی در کلام بی تردید به بی منطقی در گفتار و رفتار منجر میشود.این یک درخواست دوستانه..اجازه بدهید با هم راحت باشیم.
    فرمودید ما باید تائید مطالب خود را از پیشینیان بگیریم مثلا یهودیان مطالب پیامبر را تائیئد کنند با استدلالی که آورده اید. دوست من بنده اولا دارم عقاید خودم را میگویم و می گویم در نگاه شریعت محمدی استنباط ما از دین این است و آنچه که یهودی و مسیحی میگوئید دین نیست بلکه شریعت های گوناگون است که همگی از یک دین تاریخی بنام اسلام سرچشمه میگیرند. قرآن بر همین اساس شریعت یهود و مسیح را محترم میداند و آنها را بسیار عزیز میدارد و نه تنها ایشان را بلکه هر کسی را در روی این کره زمین ایمان به خدا داشته باشد و باور به حیات دیگر و در نتیجه آن عمل صالح، یعنی کاری مفید و عملکردی شایسته داشته باشد بسیار تکریم میکند و میگوید اصل اساسی دین اسلام همین است. در این نگاه طیف وسیعی از انسانها جای میگیرند جدای از اینکه به کدام آئین باور داشته باشند. دواصل اوّل کاملا نظری هستند و بین خدا و خود فرد است و اصل سوّم عملی و موثر در زندگی مردم. ما آن دو اصل اوّل را نمیتوانیم در موردش قضاوت کنیم ولی اثر کار صالح و مفید را میبینیم ولذا هر کس چنین کند باید بپذیریم مورد عنایت خدای عزیز است. حال این کار از هر که باشد. از بیل گیتس و استیو جابز گرفته تا ماندلا و نوریزاد و موسوی و کروبی و دوستان عزیز این سایت که همگی با نیت خیر بدنبال هدفی مبارک هستند. بنظر شما یک یهودی و یا مسیحی و یا بودائی و بهائی و هر کس دیگری با این مفهوم و استنباط مشکلی دارد؟
    من از این راحتی شما در قضاوت تعجب زیاد میکنم. در مورد جناب ابوطالب براحتی واژه کافر نام بردن بسیار جالب است. البته حدس میزنم منظورتان این بود که او پیامبر را به پیامبری نپذیرفت و لذا بر اساس اعتقاد ما کافر از دنیا رفت. اولا بر اساس نقلهای معتبر ابوطالب هیچگاه آئین رایج بت پرستان را قبول نداشت و به انسانی “حنیف” مشهور بود. امّا مگر شما در عمل صالح آن مرد بزرگ تردیدی دارید؟ او به هر دلیلی باشد پای پیامبر ایستاد و مردانه از او دفاع کرد چون معتقد بود این درست نیست که اشراف قریش بخاطر ابراز نظراتش او را آزار بدهند و پای آن به قیمت جانش ایستاد. این یعنی عمل صالح و لذا بر همان اساس ایشان بسیار محترم است. پیشنهاد میکنم به منابع معتبری در زندگی پیامبر رجوع کنید بخصوص آنهائی را که غیر مسلمانان نوشته اند.
    در مورد فطرت پاک بشری من متوجه نشدم شما با چه چیزی مخالفت کردید و ارتباط آن با آخوندها را هم نفهمیدم. شبیه همان استنباط شما از فطرت بشری را سایرین هم دارند و بنظر نمیرسد مشکلی باشد. شما هم در اینجا بر اساس فطرت انسانی و بدور از تعصب مطلب درستی فرمودید..میبنید وقتی باهم بدور از هیاهوها و غوغاها حرف میزنیم چگونه تفاهم میکنیم؟..به هر حال ممنون از شما و جناب نوریزاد که امکان این گفتگو را فراهم کردند.

     
  19. Anita گرامی با تشکر..بدرستی که کار بسیار خوبی کردید و تبریک تولد حضرت عیسی(غ) بسیار لطیف و زیبا بود..برای مزید اطلاع عرض می کنم که در سوره مریم نیز خدای متعال تولد ایشان را تبریک گفته است. ..برای همه ما مبارک باشد.

     
  20. من یک ابادانی علاقه مند به شما نوری زاد ازادمنش هستم که اکنون در خارج از ابادان زندگی میکنم عجب توصیفی از ابادان کردی گویی سالیان زیادی مانند من در ابادان زندگی کرده ای .ابادان به وجود افراد شجاع و ازاده ای مانند نوری زاد که پای بر خاکش نهاده افتخار میکند سالم وتندرست و سرافراز باشید.

     
  21. بردياى گرامى
    من اين نوشته را همانگونه كه خواسته بوديد، در بخش كامنت هاى پست از خرافه تا خرافه ارسال كردم اما چون ديدم شما در اين پست بحث را ادامه داده ايد و شايد به پستهاى قبلى سر نزنيد آن را دو باره اينجا ارسال مى كنم.

    بامداد سخن گرامى
    به گمان من دعوت شما باید تنها از دین باوران باشد زیرا دین ناباوران، از خرافه ها عبور کرده اند و نیازى نیست تا با استناد به گفتمان درون دینى دکتر سروش، به چیزى بیش از آنچه با خرد خود رسیده اند برسند. اما این گفتمان درون دینى را براى خرافه زدایى دین باوران بسیار حیاتى مى دانم. اگر گذار از دین به عنوان روش فکرى و اداره نظام اجتماعى، به دین به عنوان باور شخصى و قلبى، و سپس عبور از دین و رسیدن به خرد باورى را ایده آل خود بدانیم، دکتر سروش در مرحله دوم متوقف شده است که البته من ایرادى در آن نمى بینم. به بیان دیگر، دین ناباوران از دکتر سروش عبور کرده اند ونیازى نمى بینند به استناد سخنان سروش و حدیث امام صادق، خرد خود را هدایت کنند ولى این گفتمان براى دین باوران کارایى خوبى دارد.

    من دکتر سروش را به خاطر جدا کردن مسیرش از عمله قدرت و زدن پنبه روحانیت که معیشت خود را در جهل و خرافه مردم مى جوید، تحسین مى کنم. او مى توانست در نظام بماند و با گرفتن امتیاز هاى کلان، همچنان نیروى فکر و کلام خود را براى تئوریزه کردن قدرت موجود به کار گیرد. من کسانى را که خالصانه دلبسته اسلام بوده و در پایه گذارى ایدئولوژیک و عملى این رژیم نقش داشتند، فى نفسه مورد ایراد نمى دانم زیرا در آن زمان باور شده بود که مى توان با اتکا به اسلام راستین، حکومتى انسانى پایه گذارى کرد، فلک را سخت شکافت و طرحى نو در انداخت و به جهانیان ارائه کرد و من ایرادى در آرمان خواهى صادقانه نمى بینم. ایراد از آنجا شروع شد که محک تجربه، بسیار زود موهوم بودن این آرمان را نشان داد، نقاب از چهره ها کنار رفت، گرگ چنگ و دندان نشان داد و حجت بر همگان تمام شد. از اینجا به بعد، باقى ماندن بر مسیر قبل، توجیهى نداشت. ماندن و کمک به بقاى یک اشتباه بزرگ، یا نشانه ساده لوحى است یا خیانت.
    احترام من نسبت به بریدگان از نظام، بر دو اساس استوار است:
    ١- چقدر زود به این تشخیص رسیدند که باید راه خود را جدا سازند
    ٢- پس از آن چه عملکردى داشتند، چگونه گذشته خود را بازبینى و نقد کرده و چه قدم هاى عملى براى جبران آن برداشتند.

    مورد ١: دکتر سروش در اول دهه هفتاد به این نتیجه رسید و آقاى نوریزاد درآخر دهه هشتاد. در این مورد امتیاز سروش بالا تر از نوریزاد است.
    مورد ٢: دکتر سروش نقدى بر گذشته خویش ندارد. در گفتمان خود به مخاطبان دین باور محدود مانده است و ادبیاتى درون دینى با تقسیم مردم به کافر و غیرو دارد و حرفى نو براى انسانهایى که تنها خرد را گرامى مى دارند، ندارد. ولى نوریزاد از آن فراتر رفته است. گذشته خویش را نقد مى کند و با پوست اندازى فکرى، معتقد به حکومتى سکولار و احترام براى تمام باورها و داورى خرد است ولو این داورى، مخالف باورهاى مألوفش باشد. در این مورد، امتیاز نوریزاد بالاتر از سروش است.
    به همین دلیل نوریزاد را انسان پیشرو ترى از سروش مى دانم و از او بیشتر از سروش مى آموزم.

     
  22. جناب ساسان عزیز

    ضمن تشکر از شما به دلیل ارسال لینک مذکور. این نوشته دکتر سروش را قبلا خوانده بودم. این تنها گله ای بود از طعن و توهین ولتر نسبت به دین. قرار نیست هرچه ولتر گفته است که صحیح باشد دوست من. ایشان هم مانند هر انسان دیگری قابل نقد است. در این زمینه من با دکتر سروش هم رایم. نقد باید به دور از تمسخر و توهین باشد. به نوشته من در این پست خطاب به مزدک و سمیر عزیز مراجعه کنید، پاسخ مرا تا حدود زیادی در آن می توانید بیابید. عین جمله دکتر سروش را اینجا می آورد تا دوستان قضاوت کنند:

    “تهمت تکفير پيشينه يی کهن دارد و دامان نامداران بسياری را دريده است. نقد منکرانه دين نيز در دوران جديد ، حديث کهنه يی است و دست کم قدمت چند صد ساله دارد . پيش از آنکه مارکس نقد دين را در صدر همه نقد‌ها قرار دهد ، ولتر‌ها و ديدرو‌ها پيکر دين را به تير‌های طعن و طنز خسته بودند. با اين همه دين جان سختی کرد و چراغ کليسا‌ها روشن ماند و همين که پيکر نيم جانش، بر خلاف انتظار سکولار‌ها ،در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت و ابراز هويت نمود و خرق عادت‌ها کرد و انقلاب‌ها آفريد، خرد ورزانی چون هابرماس سکولار بر آن شدند تا از جامعه پسا سکولار سخن بگويند و ” ديالوگ ” ميان مؤمنان و مخالفان را پيشنهاد و توصيه کنند.”

    با سپاس
    بردیا استقامت

     
  23. استاد عزیز بینظیر است این کارتان و چه بهتر که ایران را از نگاه نوریزاد ببینیم نگاه شما و استدلال منحصر بفرد شما در کنار زبان شیرین پارسی مخصوص تان این گزارش‌ها را دوچندان دلپذیر می‌کند . بهروز سوئد

     
  24. جناب مزدک و سمیر عزیز
    در نوشته های اخیر شما متاسفانه رگه هایی از تعصب به چشم میآید که ارزش آنها را می کاهد. دوستان گرامی اگر تعصب در دینداری که امروزه آفت حکومت و جامعه ما است مذموم است، تعصب بر دین ستیزی هم به همان اندازه از خرد ورزی به دور است. وقتی من که با شما تا حدود زیادی هم رای هستم، چنین استنباطی از نوشته های شما داشته باشم، طبیعی است که عزیزانی که به دین اسلام معتقد هستند، از این نوشته ها استقبال نخواهند کرد. اگر بخواهم مثال بارزی بزنم، نوشته های جناب نوری زاد، سید ابوالفضل و یاران گرامی کمتر از نوشته های سمیر، مزدک و دربدر عزیز متعصبانه است. جناب مزدک عزیز شما در یکی از نوشته هاتان به درستی اشاره کردید که “از کجا معلوم که راه ما صحیح باشد؟” و این اشاره بسیار صحیحی به خاکستری بودن همه چیز است. ما در جهانی به شدت نسبی زندگی می کنیم که حتی مسلمات ریاضی و فیزیک هم گاهی نقض می شوند، اعداد مختلط، هندسه نا اقلیدسی و نظریه نسبیت از آن دسته اند. پس بر نظر خودتان اینهمه پای نفشرید و به راهی که می روید اینهمه اطمینان نداشته باشید. آیا ما برای جدایی دین از حکومت نیاز به واکاوی تاریخ مخدوش مشتی بادیه نشین داریم؟ متاسفانه شما در همان چاهی افتاده اید که دینداران متعصب گرفتار آنند، چاه 1400 سال پیش. و نکته غم انگیز این ماجرا این است که دقیقا قشر متعصب مذهبی از متعصبان دین ستیز تغذیه می کنند. شما دوستان پرچمی برافراشته اید که اسلام واقعی همین اسلام خشونت ورز و پلید است و با این استدلال دایره جنبش دموکراسی خواهی را تنگتر می کنید. مشکل اینجا است که شما جایگزینی هم برای آن ارائه نمی کنید و تنها به اسلام می تازید. کمونیستها بدیلی برای مذهب آوردند که اگرچه بر روی کاغذ یکی از زیباترین مکاتب بود ولی در عمل به چنان سیستمهای مخوفی تبدیل شد که روی تمام جنایات مذهبی را سفید کرد. بدیل شما برای اینهمه مسلمان که دلبسته دین و خدایشان هستند چیست؟ آیین زرتشتی؟ آیا گمان می کنید آیین زرتشتی این پتانسیل را دارا است؟ اگر اینگونه فکر می کنید به جای تاختن به دین اسلام به تبلیغ دین زرتشتی روی آورید، این به خردورزی نزدیک تر است. اگر جدال شما با دین اسلام برای جدایی دین از حکومت است که من، شما، جناب نوری زاد، جناب یاران، سید ابوالفضل و بیشتر خوانندگان این سایت و بهتر است بگویم بیشتر مردم ایران بر این باور هستند. پس چه جای اینهمه ستیز است دوستان من؟ قرار است نفرت را به پایه ای برسانیم که سلاح برگیریم و بر علیه دین قیام کنیم؟ اگر بر این باورید که راهتان را ادامه دهید. اگرنه به جای تاختن بر اصل اسلامی که خدا هم دیگر نمی داند چیست، بیایید بر احکام غیر انسانی آن بتازیم. بیایید با احترام به عقاید همه، اعم از مسلمان و غیر مسلمان، دستانمان را به هم گره کنیم و همان راهی را در پیش گیریم که ماندلای بزرگ رفت و جاودان شد. اگر می خواهیم در این ملک بلا زده دموکراسی داشته باشیم، باید به همه عقاید احترام بگذاریم و حلقه دوستانمان را تا آنجا که ممکن است گسترش دهیم. اگر جناب نوری زاد یا سایر روشنفکران دینی گفتند که احکام غیر انسانی سنگسار، قطع اعضای بدن، شلاق و اعدام در دین اسلام نیست، باید از آن استقبال کرد نه اینکه آنها را فروکوبیم و با دشمنان انسانیت چون حسین شریعتمداری و رحیمپور ازغدی هماوا شویم. شما از بازتولید استبداد و حکومت دینی واهمه دارید؟ وقتی خود این عزیزان پرچم دار مخالفت با دخالت دین در حکومتند دیگر چه جای نزاع است؟

    پایدار باشید
    بردیا استقامت

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 1404 seconds.