سر تیتر خبرها
اگر خوزستان جزیی از خاک آلمان بود!

اگر خوزستان جزیی از خاک آلمان بود!

من به خوزستان که می نگرم – با اعتنا به ذخایر نفتی و معادن متنوعش، و جوانها و تحصیلکردگان و پتانسیلهای انسانی اش، و آب و خاک فراوان و مرغوبش، و سواحل طویل و بین المللی اش، و هوای سرد وگرم و استوایی اش، و جاذبه های متعدد باستانی اش، و وسعتِ وسیع و موقعیت کم نظیرش، و مرز طولانی اش با کشورهمسایه – می بینم هیچ دلیل دیگری درمیان نیست برای فرو کوفتن این استان در فقر و فلاکت و تنش های بی دلیل سیاسی جز: بر آمدن مسئولان و روحانیان بی مایه، و بی لیاقت، و کوچک، و دزد، و ناپاک، و بی خرد در استان، و به همین نسبت در مرکز. وگرنه اگر این استان جزیی از مثلاً کشور آلمان بود، بچشم خود می دیدیم که ازاین استان چه ها که بر نمی کشیدند و چشم جهانیان را بدینسوی فرا نمی خوانند و حسرت همگان را به صورت و سیرت نیکوی خوزستان بر نمی انگیختند.
محمد نوری زاد
بیست و دوم آذر نود و دو – اهواز

Share This Post

درباره محمد نوری زاد

27 نظر

  1. درخواستی به جناب بابکم

    در یاداشت 25 آذر 92 فرمودید که دو دلیل غیر قابل انکار برای اثبات عدم وجود خداوند یا چیزی مشابه این منظور دارید
    ضمن احترام هم به شما هم به آقای نوری زاد که تاحدی سوء استفاده از فضای مجازی وب سایت ایشان است .
    اگر مصلحت میدانید مطرح فرمایید تا د ر فضای تحدی دوستانه ای به آن جواب داده شود .

     
  2. جوابکی به بابکم 25 آذر

    بابکم ، پسرکم ، عزیز دلکم بنده روحانی نیستم تا حالا هم به قم نرفتم یک روز هم در حوزه درس نخوندم اگر اسم نمی نویسم به این خاطر است که کسی نیستم تا اسم ورسمی داشته باشم این درک من است از هستی وخدا چکار کنم
    می دانم به نسبت آنچه باید باشد هیچم اما مطمئن باش مثل خیلی از جملاتت به اشتباه رفتی .
    پیشنهاد می کنم به جای تند خویی وفحش وناسزا به دلیل ومنطق روی بیاور لا اقل با راهنمائی هایت ما بتوانیم قبل از خردشدن زیر چکمه های سخنت تغییری درخود ایجاد کنیم . هنوز امید وارم

    صفحه ی محمد نوری زاد در فیس بوک:
    https://www.facebook.com/pages/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%86%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%B2%D8%A7%D8%AF/568620139875017

     
  3. سردار ایرانی

    تازه دنبال زیاد کردن جمعیت هم هستند خدایا کمک کن این بار مردم فریب این جماعت را نخورند

     
  4. جناب روحانی از قم!! باز هم عرض می کنم درودون علیکم!!

    حرضت آقا!! اول بسم الله اومدی به درودون علیکم گیر دادی!!؟ بابا یک عمر گفتیم سلام علیکم ، به کجا رسیدیم!!؟ بزار یه مدتی هم بگیم دردون علیکم!! شاید یه فرجی حاصل شود حالا ما دلمان به درودون علیکم خوش است همین اول بسم الله باید بزنی توی ذوق ما!!؟ اینم که نصفش عربی است!! پس عدالتی که شما بالای منبر میگوئید در مورد همین درودون علیکم یعنی همه اش عربی باشد و اگر نصفش فارسی باشد عدالت خدای شما خدشه دار میشود!!؟ عزیز دل برادر!! من از ادبیات شما که نام کاربری هم نداری متوجه شدم که شما از روحانیون هستید خیلی خوب است که حضور پیدا کرده اید به دوستان دیگرتان هم بگوئید در اینگونه صحنه ها حاضر شوند مگر شماها لباس دفاع از اسلام به تن نکرده اید؟ مگر شما از وجوهات ارتزاق نمی کنید ؟ چرا الآن که اسلام به دفاع شما احتیاج دارد با وجود لشگر صدهاهزار نفریتان از این صحنه ها غایبید!!؟منبرهایتان که همه یک طرفه است تنها میروید پیش قاضی و راضی بر میگردید!! اما اینجا با منبر تومانی هفت صنار فرق دارد بیائید به مردم توضیح دهید در این سی و پنج سال چه کردید با این مردم مظلوم و نجیب ایران!؟ بیائید به مردم توضیح دهید چرا چشمتان را به روی خون جوانان بیگناه جنبش سبز بستید!!؟ آیا دلیلش همانگونه که معاویه زمان در سخنرانیش درقم برای شما گفت که اگر جمهوری اسلامی برود همه با هم میرویم!! میباشد؟ من به شما عرض میکنم نفرتی که مردم از اسلام پیدا کرده اند بواسطه بلایی است که شما در این سی و پنج سال به سرمردم آوردید بدجوری رفوزه شده اید عالیجناب!!تمام سخن من این بود که اسلام مکه با اسلام مدینه تفاوت دارد همانگونه که اسلام خمینی فرانسه با اسلام ایران تفاوت داشت خمین فرانسه می گفت آب و برق و اتوبوس را مجانی می کنیم امروز گوسفندهایی را با نظارت استصوابی!! بعنوان نماینده به مجلس میفرستید تا قانون تصویب کنند آب و برق و گاز آخوندها!! مجانی است!!؟ هروقت قبض برق برای من میآید رو به قبله شما را لعنت می کنم میگویم خدایا این نمازی که با آب مجانی وضویش را میگیرند کمرشان بزند آن کتابی که در زیر نور برق مجانی میخوانند همانند مثل الذین حملوالتورات یحملوها کمثل الحمار!! باشد آن آب و برقی که شما مجانی مصرف میکنید مجانی تولید نمیشود هزینه اش را بدون رضایت مردم روی قبض تک تک مردم میکشند این نماینده ها اگر نماینده ملت بودند اینگونه قوانین تبعیض آمیز تصویب نمی کردند .

    ایکاش فقط آب و برق مجانی بود شما متهم هستید به دزدی!! شما تصمیم داشتید 12000 میلیارد تومان از اموال ملت را که نزد دولت به امانت است بنام امام رضا ولی در اصل به کام روحانیت!! به دزدید آنهم در زمانی که این ملت نجیب را در محاصره اقتصادی انداخته اید!! اگر اهل دانستن هستی رجوع کن به مطلبی در همین سایت بتاریخ 92/6/24 تحت عنوان سخنی با روحانیون بقلم نوریزاد که در آنجا کامنتی با نام بابک گذاشته ام و تمام مدارک این دزدی که چهار برابر دزدی مه آفرید خسروی میباشد را آورده ام .

    بله عالیجناب شما با این 35 سال حکومت روحانیت بدجوری روسیاه شده اید و من میدانم که در این فضای مجازی است که داری با ادبیات اسلام مکه با من سخن میگویی و اگر در فضای حقیقی دستت به من برسد با اسلام مدینه ای با من سخن میگویی که تا مدینه پا برهنه بدوم!! ما هم شماها را شناخته ایم.

    در ضمن تمام مطالبی که در کامنتت خطاب به بنده نوشته ای متمرکز است بر خدای اصلی ، و این شگرد شماست در صورتی که شما برای اثبات دین خود باید فقط از خدای عربستان سخن بگویی من در همان کامنت گفته ام قصد دارم کامنتی در مورد خدای اصلی و خدای تقلبی بگذارم با دو دلیل غیر قابل انکار در آن کامنت ثابت خواهم کرد خدای شما کسی نیست جز یکنفر بیسواد بنام پیغمبر!! پس منتظر هستم پاسخ شما را در ذیل کامنت خود ببینم در فضای مجازی نمی توانید همانند طایفه فیوج!! رفتار کنید شلاق نقد منطقی است که بر گرده شما فرود میآید تا از بتی بنام خدای عربستان پرده برداری شود همان خدایی که خانه دارد!! خانه اش هم در عربستان است!! کلید خانه اش هم دست ملک عبدالله است!! بدرودون علیکم تا آنروز

    برقرار باشید

     
  5. جناب ” عزیزان :مزدک وبابکم وهم طیفان فکری آنها”
    گفته ايد:
    “به این شعار اسلام دقت کنید : هر کس به اندازه توانایش کار کند وبه اندازه نیازش ببرد .این برابری نیست ولی عدالت است با این قانون هیچوقت فاصله غنی وفقیر آنقدر نمیشود که کسی نان شب نداشته باشد که بخورد وکسی اصولا ازنان به عنوان غذا استفاده نکند .و…”

    دوست گرامى. از خواب بيدار شويد. اكنون سال ٥٧ نيست كه كسى با اين سخنان خام شود. در اين سى و پنج سال آنچه را كه بايد، از اسلام در ايران و دنيا ديديم و فهميديم. كمى هم شعور براى مخاطبتان قائل باشيد.

     
  6. جناب سید ابوالفضل، درودون علیکم!!

    از اینکه تصمیم دارید پاسخ دو کامنت جناب دانشجو را بدهید از شما ممنون هستم فقط یک خواهشی از شما دارم طبق پاسخ های سنواتی شما به دیگر کاربران، معمولا یکی دو جمله از کامنت را میگیرید و پاسخی مبسوط میدهید که بعضا مراد گوینده اصلا آن چیزی نبوده که شما برداشت کرده اید و نتیجتا پاسخ شما به انحراف می رود که آخرین آن در مورد جناب مزدک بود در مورد قرائتهای مختلف از اسلام که شما بصورت انحرافی برداشت کرده بودید و منظور جناب مزدک نیز آن چیزی نبود که شما برداشت کرده بودید همینطور در مورد جناب دانشجو که کامنتش خطاب به همین جناب دربدر بود و شما چند جمله از کامنت او را بصورت انحرافی مطرح کرده بودی که خود جناب دانشجو طی دو کامنت پاسخ مبسوطی داده اند که حال شما میخواهید پاسخ جناب دانشجو را بدهید اگر لطف کنید بجای گزینش چند جمله، پاسخ تک تک موارد مطرح شده جناب دانشجو را بدهید ممنون میشوم در ضمن در مورد هدف از بحث نکته ای را به بنده منصوب نموده اید که من هم جمله شما را و هم جمله خودم را در اینجا میآورم و قضاوت هم با کاربران.

    این جمله شما خطاب به بنده است:

    در ضمن بگویم که هدف من از بحث با آقای دانشجو، با هدف شما از بحث شاید متفاوت باشدمن به دنبال محکوم کردن و از میدان بدر کردن کسی نیستم.

    و این هم جمله بنده است در مورد هدف از بحث با جناب دربدر:

    شما در بسیاری از کامنتها از نوریزاد دعوت می کردی در میدانی که یک طرف نوریزاد باشد و طرف دیگر هم شما ، وارد شود نوریزاد از اعتقادات خودش دفاع کند و شما هم اعتقادات او را در حضور کاربران به نقد بکشی تا برآیند این مباحثه انتقادی رشد و آگاهی دیگر کاربران باشد.

    ملاحظه فرمودید هدف از میدان بدر کردن اظهار نشده ، بلکه رشد و آگاهی دیگر کاربران است که مهم است اگر در پاسخ به جناب داشجو هم بخواهی مثل گذشته که در بالا مطرح کردم از اینگونه اشتباهات بکنی مطمئن باش آن چیزی که لطمه می خورد پاسخ خودت است که با این همه زحمت از حیز انتفاع ساقط میشود .

    برقرار باشید

     
  7. جناب مزدک، درودون علیکم

    از لطف و محبتی که در مورد بنده ابراز داشته اید ممنونم البته بنده خودم را محشر نمیدانم من فقط یک سوال در مورد قاعده ابداعی ناسخ و منسوخ مطرح کردم که چرا در مورد گفتار پیغمبر این قاعده را اعمال می کنند ولی در مورد رفتار پیغمبر این قاعده را اعمال نمی کنند!! در این سایت هم تاکنون تعداد زیادی کامنت گذاشته ام و اگر خدای اصلی و نه تقلبی!! بخواهد در آینده هم کامنت خواهم گذاشت در حد وسع و توانائیم ، باز هم از لطف شما ممنون هستم.

    برقرار باشید

     
  8. خطاب به كامنت گذار گرامى به نام “عزیزان :مزدک وبابکم وهم طیفان فکری آنها”
    سلام عليكم.
    البته اسلام دين بسيار انسانى و كتاب آن هم با رحمان ورحیم بودن خدا شروع شده و با ناس (مردم )تمام میشود واقعا این خدای غضبناک کجاست ؟
    (اما اگر اين دين را نخواهيد بايد كشته شويد. حتى شما دوست عزيز)

     
  9. عزیزان :مزدک وبابکم وهم طیفان فکری آنها

    آرزوی سلامتیتان را دارم یا به عبارتی (سلام علیکم )که از لحاظ معنی فراگیر تر از (درود ) هم هست .البته درود وبدرود هم هیچ اشکالی ندارد.
    قبل از هرچیز گفته باشم قصدکشتی گرفتن با کلمات ندارم اما بسیار خرسندم که آنچه از دین فهمیده ام ودر اینجا مجال مطرح کردن دارد قسمتهایی از آنچه را مفید میدانم توضیح دهم .
    متاسفانه تصور از خدا وتواناییهایش وخصوصیاتش حتی دربین دین داران آن چیزی نیست که باید باشد وهست .
    وبه طبع آن انتقاد های وارده هم به چیزهایی است که خداوند از آن بری است .
    معمولا منتقدان دین را محصول فکر بشر وذهنی وایدآلیستی می پندارند ومن با برشی از این مقطع تاریخی دراز که در اینجا جای توضیح همه جانبه نیست از ابتدای ظهور اسلام شروع میکنم . پیامبران قبلی هرکدام در زمان خود مژده آمدن پیامبر بعد از خود را به نحوی میدادند ودراین مقاطع هر پیامبری به تناسب رشد فکری انسان وتوانایی درک ومعرفت این قوانین از طرف خداوند هر آنچه مورد لزوم زمان خودشان بود به مردم میگفتند تا زمان پیامبر ماقبل آخر یعنی حضرت عیسی علیه السلام.
    در انجیل عیسی مژ ده آمدن حضرت محمدصل الله علیه وسلم داده میشود البته با اسم احمد که هم معنی محمد است .
    و او اینچنین ظهور می کند: کودکی یتیم وچوپان وبی سواد که قاعدتا باید جز چوپانی چیز دیگری از دستش بر نیاید .
    اما گویا همین یتیمی و چوپانی باید شخصیتش را چنان بسازد که درجوانی امین مردم شود وآماده پذیرفتن وحی الهی گردد.
    والگوی انسانی برای انسانهای دیگر شود به عبارتی پیامبر انسانی مافوق است نه مافوق انسان که دراین صورت نمی تواند
    برای انسان الگو باشد .
    حال ببینیم این رسالت چگونه شروع میشود؟
    در چهل سالگی که دوران پختگی شخصیت انسان است دورانی است که معمولا هیجانها و نا پختگیها خودرا به واقع بینی و
    درایت میدهند .
    اولین پیام وحی چه مضمونی دارد ؟ آیات ابتدای سوره علق :
    بخوان – به نام خداوندی که پرورش داد وخلق کرد -آنکه آفرید انسان را از خون بسته قابل تکامل -وبدان که پروردگارت باعظمت است .آنکسی که به وسیله قلم تعلیم داد .تعلیم داد چیزهایی را که اگر خداوند تعلیم نمی داد انسان شرایط وتوانایی یاد گرفتنش را نداشت . واین اوج عظمت این مکتب است که پیامبری بیسواد از خواندن وعلم آموزی صحبت میکند .
    وسپس آین چند آیه :
    آیات ابتدای سوره مدثر: ای در جامه پیچیده شده برپاخیز وبه انسانها آگاهی وشناخت ده تا انسان خودش را بشناسد و حرکت تکاملی خود را شروع کند .
    وسپس این آیه بسیار مهم : زندگیت را مثل مردم عادی کن ومثل آنها ساده وبی تکلف باش واز بدی دوری کن ودراین راه
    برکسی منتی مگذار .
    وسپس سوره فاتحه (حمد) که خلاصه ای از کل قرآن است وبا -حمد _شروع میشود ستایش برای خدایی که بخشنده ومهربان است برای همه هستی وهمه انسانها . وبه همین ترتیب هر از گاهی آیه ای یا آیاتی به تناسب مسئله ای که برای انسان ها پیش میآید نازل میشود .یعنی تا مورد پیش نیاید آیه ای جدیدی هم نیست که از علت نزول آیه با کلمه _شاءن نزول – نام برده میشود .پس رئالیستی و واقع گرایانه بودن قرآن ثابت میشود .یعنی هیچ آیه ای بدون علت واتفاق نیست .
    به عبارتی ذهنی ودور از عمل واید آلیستی نیست .
    واما در دوران مکی پیامبر بیشتر آیات درمورد اصول عقاید وعبادات وتوحید ودوری از شرک وکفر است که پایه شخصیت انسان مسلمان را مسازد .
    ودر دوران مدینه بیشتر روابط اجتماعی وتجاری واقتصادی وخانوادگی و… مطرح میشود . تا همه قوانین مورد نیاز بشر در دو مجموعه محکمات ومتشابهات کامل در اختیار ش قرار گیرد .
    زمانی قرآن درمورد بهداشت لباس ودهان وناخن و …. صحبت میکند که بشر بسیار عقب افتاده است .
    زمانی درمورد شورا وجمعی کارکردن صحبت میکند که بشر چیزی از آن نمی داند .
    زمانی درمورد ارزش علم صحبت میکند که اکثریت جامعه ها بیسوادند .
    زمانی درمورد ایثار وگذشت و مسئولیت و برادری و…صحبت میکند که مردم بیشتر درفکر خود وقبیله خود هستند .
    زمانی از برابری انسانها ی سفید وسیاه وسرخ و… صحبت میکند که قرنها بعد از اسلام هنوز عده ای سفید پوست
    سیاهان را درحد سگ هم نمی دانند .
    زمانی از آزادی انسان صحبت میکند که بر ده داری در اوج خود است وآنچه انسان نامیده نمیشود بردگانی هستند
    که بیشتر از بردگی جسمی برده فکری شده اند .واصولا شکلی از آزادی برای خود در ذهن ندارند .اما کدام آزادی آیا ازادی بی قید وشرط خود لجام گسیختگی نیست ؟.چرا . آزادی تا حدی که به آزادی دیگران خدشه ای وارد نشود .
    زمانی برای پیروان خود از جهان بینی وایدئولوژی صحبت وآنرا به شکلی بسیار توانمند عرضه نمود که دیگران درخواب بودند .
    اسلام از همان ابتدا بین تساوی وعدالت فرق گذاشت وبرای دلخوش کردن بعضی ها شعار برابری را در همه امور ندا د .
    مانند تساوی زن ومرد که امروز مطرح میشود .آیا معلمی که به همه دانش آموزان یک کلاس مثل هم نمره بدهد بهتر است
    یا به هرکس به اندازه شایستگیش .اینجا تساوی بهتر است یا عدالت .آیا خصوصیات جسمی زن ومرد یکی است ؟ آیا عواطف وروان واحساسات زن ومرد مثل هم هستند ؟البته این به معنای برتری مرد به زن نیست ولی تساوی هم غلط است .وبه جا ی تساوی باید عدالت بکار برده شود .هم چنانکه در بعضی از امور اجتماعی وخانوادگی زنان حق بیشتری از مردان دارند .
    زن ومرد مکمل اجتماع هستند وهر کدام ارزشمند در جایگاه خود .
    به این شعار اسلام دقت کنید : هر کس به اندازه توانایش کار کند وبه اندازه نیازش ببرد .این برابری نیست ولی عدالت است
    با این قانون هیچوقت فاصله غنی وفقیر آنقدر نمیشود که کسی نان شب نداشته باشد که بخورد وکسی اصولا ازنان به عنوان غذا استفاده نکند .و…
    دوستان اول قرآن که با رحمان ورحیم بودن خدا شروع شد آخر قرآن هم که با ناس (مردم )تمام میشود این خدای غضبناک
    کجاست ؟
    ما که تمام جسممان از حرکت کوارکها والکتر ونها وپروتون ها ی اتمهای آن گرفته تا بزرگترین اعضای آن به نفسی محتاج است چرا باید از لحاظ فکری به خداوند محتاج نباشیم اوکه بی نیاز است واز احتیاج ما سو ء استفاده نمیکند پس قهر وغضب ومهر ومحبت وبخشندگی و…او اگر برای تکامل ما نیست برای چیست؟
    آری صفات خدا عجیب است مثلا در همان حال که مهربان است قهار ومتکبرهم هست ولی یادمان باشد که قهاران ومتکبران زمینی برای ارضای نیازهای شیطانی خود وپست کردن و سوء استفاده از دیگران دست به چنین کاری میزنند اما خدا از قهاریش وتکبرش برای گرفتن حق مظلوم از ظالم استفاده میکند واگر چنین نکند یکی از صفات دیگر خداوند که عادل است زیر سوال میرود .
    گاهی مثلا به خداوند خرده میگیرند که چرا آتش فشان ها که مظهر تخریبند و درختان وگیاهان وگاهی انسانها را ازبین میبرند
    واکنون علم ثابت کرده که اگر آتشفشانها در زمین نبودند حیاتی در زمین هم وجود نداشت چون درغیر این صورت زمین منجمد بود وآتشفشانها باعث گرمای تعادل زمین میشوند و… وهمینطور زلزله ها و…
    یا ما انسانها برای ادامه بقا به تنفس محتاجیم تا اکسیژن هوا از طریق نایژه ها وارد خون شود وانیدرید کربنیک یا هوای بازدم
    که برای انسان سم است خارج شود و همین سم برای درختان وگیاهان غذاست که با عمل فتوسنتز کربن آنرا میگیرند ودو واحد اکسیژن آزاد میکنند و… این عجیب نیست ؟
    یا اگر فاصله خورشید وزمین اندکی ازهم دورتر بود زمین منجمد میشد واگر اندکی نزدیکتر بود میسوخت این پدیده آیه ونشانه خدا نیست ؟
    آیا میدانید اگر زمین کامل کروی بود اختلاف فصلی نداشتیم وزمستان وتابستانی مطرح نبود و این درحالی است که زمین بیضوی است وگودی ای که در لایه بیرونی کره زمین است باعث دوری ونزدیکی به خورشیدو تشکیل فصلها میشود ؟
    اگر نور خورشید نبود تا اختلاف دمایی بین جاهای سرد وگرم پدید آورد بادی وجود نداشت و اگر باد نبود چگونه بی نظمی
    کاملی در زمین بوجود میآمد در حالیکه در ظاهر باد در شکل طوفان و… باعث تخریب میشود و…
    ووقتی قرآن به این همه نظم واکوسیستم طبیعت وانسان وسایر موجودات از حرکت اجزاء اتم گرفته تا بزرگترین پدیده ها
    با دو کلمه حمد وتسبیح نام میبرد دچار حیرت نمیشوید ؟
    آیا از جاذبه ملکولی گرفته تا جاذبه ستارگان وکهکشانها واز جمله زمین ما به عنوان جزیی کوچک از این فضای لا یتناهی
    غافلید و آنرا تصادفی بیش نمی دانید کدام عقل سلیم چنین حکمی میدهد؟
    قرآن در سوره انبیا آیه 33 از این شناوری هستی وموجودات آن به تسبیح نام میبرد وبا عبارت شگفت انگیز – کل فی فلک –
    به ما انسانها ارزش تسبیح را می فهماند …کل فی فلک یسبحون وعجیبتر اینکه خود عبارت (کل فی فلک) هم
    اگر از حرف آخر به اول خوانده شود باز همان کل فی فلک میشود .دقت کن و امتحان کن
    و یا اینکه در همان سوره مدثر آیه 3 میفر ماید : وربک فکبر یعنی خدای خودت را به عظمت یا د کن که همان (الله اکبر)
    میشود یعنی پس از شناخت خود وهستی به خالق هستی ایمان می آوری ونکته مهم اینجاست که در عبارت – ربک فکبر –
    هم باز همین قاعده برقرار است یعنی اگر حروف از آخر به اول خوانده شود باز همان میشود وشما هم بدقت امتحان کنید .
    زمانی که علم (که خیلی هم با ارزش است وگفتیم در اولین آیات وحی به آن اشاره شده ) پیشرفت کرد وانسان به فضا رفت
    خیلی ها فکر میکردند دیگر بساط دین وخدا پرستی و….برچیده میشود چون مسافران فضا میآیند و مارا مطمئن میکنند که خدا در آسمان هم نبود واین درحالی است که قرآن میفرماید خداوند از رگ گردن ( رگ حیات) به انسان نزدیکتر است . واین گونه خدا را متصور بودن شرط خدا پرستی نیست .
    بقول شاعر :
    خدا را دردل خود جوی یک چند
    بود در روشنائیها خداوند
    خدا در رنگ وبوی گل نهان است
    بهار و باغ وگل را زو نشان است .
    با همه احترامی که به عقیده همه دارم .

     
  10. جناب آقای بابکم
    سلام بر شما
    ضمن مطلبی که در مورد بازگشت آقای nvfnv نوشته بودید ، تعریضی هم در حق من روا داشته اید . از جمله نوشته اید : ” جناب دانشجو تا یکمقدار پرده خرافات را در کامنتی در پاسخ سید ابوالفضل کنار زد فورا غیب شدند و درمانده از پاسخگویی!!”
    می خواستم بگویم من ضمن سپاسگزاری از آقای دانشجو ، به خاطر زحمتی که برای نقد نوشته های این ناچیز تحمل کرده اند و به احترام ایشان ( و نه به این دلیل که “درمانده” هستم ویا نیستم ) ، متقابلا نوشته ی ایشان را نقد خواهم کرد . تاخیر من در این خصوص به دلیل بی احترامی به ایشان و یا نادیده گرفتن زحمتشان ، نیست . علت اصلی آن است که این روزها کمی درگیر هستم و فرصت مناسبی برای نوشتن ، حاصل نمی شود . ضمنا در حوزه ی نقد ، که با تفکر و تعقل هراه است ، عجله در پاسخ دادن ، ضرورتی ندارد .شاید لازم باشد ، اندکی فاصله ی زمانی اتفاق بیفتد تا دو طرف بتوانند به گفته های یکدیگر ، و خودشان ،فکر کنند .
    در ضمن بگویم که هدف من از بحث با آقای دانشجو ، با هدف شما از بحث شاید متفاوت باشد . من به دنبال محکوم کردن و از میدان بدر کردن کسی نیستم .و حتی به دنبال این نیستم که طرف مقابل ، الزاما با من هم عقیده شود . لکم دینکم و لی دین . من به دنبال حقیقتم و می خواهم چشمان طرف مقابلم را نیز به جمال حقیقت بگشایم . مرا باکی نیست که در هر مرحله ای که به اشتباهم پی بردم ، بپذیرم و حتی عذر خواهی کنم . و سعی می کنم که با کسی که چنین مشخصه هایی دارد وارد بحث شوم . اگر حاصل این تلاش دو جانبه نزدیک شدن دیدگاه ها و زدوده شدن زنگارهای جهل باشد ، من به هدفم رسیده ام .
    ضمنا من نیز با بازگشت آقای nvfnv موافقم . ضمن این که با بسیاری از عقاید ایشان موافق نیستم و هم چنین با توجه به این که لحن نگارش ایشان را نمی پسندم ، اما به باور من ، او هم مانند همه ی انسان ها ، صرف نظر از اعتقاداتش ، حق اظهار عقیده اش را دارد . البته چه بهتر که این اظهار عقیده با ادبیاتی مناسب هم ، همراه باشد .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     
  11. با تشکر از جناب بهمن به خاطر کامنت بسیار خوبشان

    به نظر من اقای بهمن مشکلی اساسی را درباره جامعه و مردم ما بیان کردند و آن این است که مردم ما خود در قبال اجتماع و رفتار خود هیچگونه مسئولیتی احساس نمیکنند. این بزرگترین مشکل رفتاری ما ایرانیان است که سرچشمه دیگر ظلم هایی است که بر ما وارد می شود. اگر مردم در قبال جامعه و رفتار خود مسئول باشند، هرگز جامعه به این وضعیت نمی افتد.

    سپاس فراوان از آقای بهمن

     
  12. جناب یاران آنچه را که قران گفته چون گذشته گان پیش از محمد آورده اند و گفته اند بنابراین تنها زمانی میتوانید آنهم بین افراد مذهبی از مذاهب مختلف و نه ملحدان و بی دینان مورد استناد قرار دهید که پیروان ادیان قبلی (یهودی میسیحی …) هم چنین نوشته هایی را مورد تایید قرار داده باشند ولی یهودیان اسلام را دین نمی دانند و کتاب قرآن را هم ارزشی برایش قایل نیستند.مسلما این با این واقعیت که امروزه اسلام بعنوان یک دین با پیروانی حدود یک میلیارد مطرح است مغایرت ندارد. ولی اگر ما تاریخ سنتی اسلام را قبول کنیم دین اسلام در قرن هفتم میلادی و شاید 2000/3000 سال بعد دین یهود مطرح شده.بنابراین این حرف از شما و قرانتان پذیرفته نیست زمانیکه پیشکسوتانتان دین شما را نمی پذیرند.وفراموش نکنیم که ابوطالب پرورنده و نگهدارنده و جد محمد با وجود اصرار زیاد محمد اسلام نیاورد و کافر از جهان چشم فرو بست.حرف شما مثل اینست که گروهی شهری را با زور و یا نیرنگ و یا بهر صورتی اشغال کنند و بعد از قتل و عام و غارت شهر و قدرت گرفتن بگویند که زادگاه و مکان اصلی ما همین شهر بوده و اصولا هر کس در این شهر از زمان پیدایش این شهر با ما فامیل بوده و هست!چنین حرفی را با زور شمشیر میتوان در مدت زمانی جا انداخت ولی بمحض عقب نشینی زور و باز شدن فضای تنفس ازاد و بکار افتادن خرد انسانها پزوهشگرانی کنجکاو با ادله نشان خواهند داد که چنین چیزی نیست . در مورد اسلام هم شما اسلامیان و قرآن و احادیث شما اسلامیان سند نیست.بلکه دیگرانیکه شما ادعای اسلامی بودنشان را دارید حرف اول را می زنند زیرا انها پیش از آمده اند و همین داستانها و خرافات را بخرد دیگران داده اند .بنابراین شما همان بهتر که حق ناشر و نویسنده را پرداخته و این ادعای بی منطق و بدون دلیل را رها نمایید.در ضمن این حرف شما را بهاالله گفته ولی او زیرکانه برای منسوخ کردن اسلام( یعنی کاریکه اسلام با مسیحیت و مسیحیت با یهودیت کرده) زده ولی او چنین ادعایی نکرده بلکه گفته که هر از گاهی پیغمبری برای راهنمایی مردم می آید تا زمانیکه مردم دیگر احتیاجی به ولی و پیغمبر نداشته باشند.چیزی که ارزش بحث ندارد چون تمام این گفتار یعنی تعطیلی عقل و خردورزی و روی آوردن به جهالت و در تاریکی ماندن انسانها.
    در مورد اصل بر هدایت انسان به فطرت و نهاد انسانیش …این دیگر از مهملهایست که شب و روز آخوندها بر منابر عربده میکشند و نه خود می فهمند که چه میگویند و نه شنوندگانشان.فطرت انسان همان ژنتیک انسانست و خو آماده ودارای پتانسیل شگرفی برای فراگیری و تفکر و خردورزی و تحقیق و تمیز خوب و بد و ساختن و پروردن …است.چیزی که تمام ادیان با پراکندن خرافات و اجبار انسانها بر تمرین این خرافات و وادار کردن آنها به احساس گناه گاه از انسانهایی که می توانستند بهترین خدمت را به بشریت کنند /////

     
  13. اگر شما خوزستان قبل انقلاب را دیده بودید ، نیازی به تصویر آن به عنوان جزئی از خاک آلمان نبود .

     
  14. درودن علیکم بابکم!پسر تو محشری! تو تا بحال کجا بود مرد؟حسابی از کامنتت با ان شیرین سخنی و سرور انگیزی شاد شدم! دمت گرم و تنت شاد و خرم باد!

     
  15. جناب سالک درود .هموطن گرامی من برای شما بعنوان یک انسان احترام قایلم و لی در مورد نوشته ات زیر” من امام جمعه ی اهوازم، پس باج می خواهم! ” ارزش پاسخ دادن نمی بینم.چون شما از دوحالت خارج نیستید یا مسلمانی متعصب و بی منطقید و یا نا آگاه. در صورت اول مرا باشما حرفی نیست و در حالت دوم پیشنهادم مطالعه بیشتر است.

     
  16. جناب دربدر ، درودون علیکم!!

    اون داریه!! را بردار و ضرب بگیر!! من هم می خوانم تا به اتفاق دیگر کاربران تبسمی بر لب بیاوریم و صلح و آشتی را بجای قهر بنشانیم!!

    شروع کن ، عمو نوروز اومده!! حاجی فیروز اومده!! ارباب خودم سامبولی بلیکم!! ارباب خودم درودون علیکم!! ارباب خودم بزبز قندی!! ارباب خودم چرا نمی خندی!!؟

    اگر نوروز میراث مشترک ایرانیان لبخند بر لبانت نشاند و اخمهایت را باز کرد پس بشنو چند کلام با شما سخن دارم.

    شما به قول یکی از کاربران که واژه غمگینانه را برای کامنت خداحافظی شما به کار برده است در کامنت خود اظهار داشته ای که من در این سایت تنها هستم!! اولا شما تنها نبوده ای و دیگر کاربران از کامنتهای شما استفاده می نموده اند من استنباط می کنم دلیل اینکه شما احساس تنهایی کرده اید یک چیز است و سعی می کنم آن را توضیح دهم تا شما هم با تعویض مسیر خود از احساس تنهایی بیرون بیایی.

    همانطور که خود شما و دیگر کاربران شاهد بوده اند شما در بسیاری از کامنتها از نوریزاد دعوت می کردی در میدانی که یک طرف نوریزاد باشد و طرف دیگر هم شما ، وارد شود نوریزاد از اعتقادات خودش دفاع کند و شما هم اعتقادات او را در حضور کاربران به نقد بکشی تا برآیند این مباحثه انتقادی رشد و آگاهی دیگر کاربران باشد ولی نه تنها نوریزاد ، که دیگر کاربران مدعی روشنفکری اسلامی نیز حاضر نشدند در این میدان هماورد طلبی حضور پیدا کنند در نتیجه حاصل این خالی بودن میدان احساس تنهایی و خداحافظی تلخ شما شد من می خواهم به شما بگویم اینها هیچ وقت در بحث واقعا آزاد که طرف مقابل امان داشته باشد شرکت نمی کنند اصلا این توهین به مقدسات را برای جلوگیری از روشن شدن مردم اینها مطرح می کنند و مجازات سنگینی هم برای آن در نظر گرفته اند شما به درستی در کامنتی متذکر شدی آن روشنفکری که با این تجربه تلخ 35 ساله باز هم میخواهد مردم را فریب بدهد باید گردنش را زد!! یعنی باید او را رسوا کرد جناب دربدر شگردی که این روشنفکران فریبکار به کار می برند میدانی چیست؟ اگر شگرد آنها را برملا کنیم اینها مشتشان باز میشود و خود به خود با دست خودشان رسوا می شوند.

    شگرد فریبکاری روشنفکران اسلامی چیست؟

    دین اسلام در یک شخص بنام پیغمبر خلاصه شده است گفتار او را می گویند قرآن و رفتار او را می گویند سیره ، البته گفتار او را به دو قسمت وحی و حدیث تقسیم می کنند ولی من شخصا معتقدم چیزی بنام وحی در کار نیست هر چه هست گفتار خود پیغمبر است بنا دارم در یک کامنت مستقل تحت عنوان خدای اصلی و خدای تقلبی آن را شرح دهم اگر نوریزاد لطف کند سانسورم نکند.

    در قرآن آیات فراوانی هست که با آیات دیگر قرآن تضاد دارد در برابر این پرسش که این چه خدایی است که این کلامش با کلام دیگرش در همین قرآن متضاد است اینها از پاسخ ناتوان بوده اند برای اینکه از شر این پاسخ خلاص شوند نشسته اند قاعده ای را ابداع کرده اند و از طرف خدا بر قرآن حاکم کرده اند تحت عنوان آیات ناسخ!! و آیات منسوخ!! هیچ وقت پاسخ نمی دهند اگر این آیات منسوخ شده اند و دیگر بکار نمی آیند دیگر چه لزومی دارد در قرآن باقی باشند آنها را در چاپهای بعدی حذف کنید شما که از طرف خدایتان همه گونه اختیاری دارید اما حقیقت چیز دیگری است آنها برای فرار از پاسخگویی و ناتوانی خودشان این قاعده را حاکم کرده اند در احادیث هم همین شگرد را بکار میبرند هر حدیثی را که نتوانند از آن دفاع کنند تحت عناوین ضعف سند!! و یا اسرائیلیات !! نه تنها در چاپهای بعدی حذف نمی کنند بلکه فقط برای فرار از دفاع این بهانه ها را مستمسک قرار میدهند.

    عزیزان این پاراگراف را خوب دقت کنید نکته مهمی در آن نهفته است همه ما میدانیم پیغمبر 13 سال در مکه پیغمبری کرده است و 10 سال هم در مدینه، پیغمبر مدینه با پیغمبر مکه 180 درجه تفاوت دارد برای اینکه به ذهن شما نزدیک شود مجسم کنید خمینی فرانسه را با خمینی ایران!! در فرانسه خمینی قدرت نداشت و حکومت تشکیل نداده بود پیغمبر هم در مکه قدرت نداشت و حکومت تشکیل نداده بود اما خمینی به حکومت رسیده تمام وعده هایش را فراموش کرد و کرد آنچه را که همه با گوشت و پوست خود لمس می کنیم و به روز سیاه افتاده ایم و معلوم نیست کی از این وضعیت نکبت بار نجات پیدا می کنیم بدتر از خمینی ایران ، پیغمبر در مدینه انجام داده است من اگر بخواهم این را باز کنم نوریزاد سانسورم می کند و حیفم میآید مطالبم حذف شود!! شما خودتان حدس بزنید!! اما نکته ای که موضوع بحث من با جناب دربدر است این است که چرا مسلمانها در مورد کلام متضاد خدا قاعده ناسخ و منسوخ را بکار می برند ولی در مورد رفتار متضاد پیغمبر مکه و مدینه از این قاعده هیچ سخنی نمی گویند!!؟ مقام خدا کجا، مقام پیغمبر کجا!!؟ نکته مهم و شگرد مهم همین جاست جناب دربدر.

    چه روحانیون و چه روشنفکران اسلامی از اسلام مکه برای تبلیغات و فریب استفاده می کنند و اگر اسلام مکه منسوخ شود دیگر نمیتوانند با اسلام مدینه مردم را فریب دهند اکثر مسلمانان از اسلام مدینه هیچ نمیدانند و هر چه میدانند مربوط به اسلام مکه است نمونه اش خاکستر ریختن به سر پیغمبر که هر کدام ما صدها بار آن را در تبلیغات شنیده ایم در صورتی که همین پیغمبر در برابر کارهائی بسیار نازل تر از خاکستر ریختن شدیدترین برخوردها را در مدینه داشته است دلیل اینکه این روشنفکران اسلامی در میدان هماورد طلبی شما حضور پیدا نمی کنند این است که آنها میدانند مطالبی را که شما زیر شلاق نقد خواهی گرفت اکثرا اسلام مدینه است حال آنکه این روشنفکران اسلامی بدون استثنا چیزی را که بعنوان اسلام رحمانی به مردم معرفی می کنند اسلام منسوخ شده مکه است!! اسلام پیغمبر بدون قدرت!! اسلام پیغمبر بدون پیرو!! اسلام پیغمبر بدون حکومت !! اسلام خمینی فرانسه !! این روشنفکران نمیتوانند از اسلام مدینه دفاع نمایند به همین دلیل است که فرار میکنند و شما هم به اشتباه احساس تنهایی می کنی در صورتی که باید احساس پیروزی کنی تا میتوانی باز هم اینها را به میدان دعوت کن دیدی جناب دانشجو تا یکمقدار پرده خرافات را در کامنتی در پاسخ سید ابوالفضل کنار زد فورا غیب شدند و درمانده از پاسخگویی!!آن کامنت جناب دانشجو ارزش صدبار خواندن را دارد کسانی که نخوانده اند حتما بخوانند(1ـ گامهای لرزان یک پدر 92/8/30 2 ـ یک خانه، چند ماه، یک خورشید 92/9/3 ) جناب دربدر شک نکن تعداد زیادی از روحانیون قم این سایت نوریزاد را پیگیری می کنند روحانیون هم اگر توانایی دفاع داشته باشند میتوانند با نام مجازی در این سایت به دفاع به پردازند اما شک نکن هر چه اینها به اصطلاح خودشان دفاع کنند بیشتر در منجلاب فرو می روند به همین دلیل است که میدان خالی مانده است یکی دو نفر از روحانیون هم در این سایت کامنت می گذاشتند ولی چون دیدند مطالبشان خریدار ندارد راهشان را گرفتند و رفتند اینها فقط بصورت یکطرفه بالای منبر میتوانند سر ملت را شیره بمالند نمونه اش محسن قرائتی است درقم 30 نفر با ارتزاق از پول مفت خمس با هم همفکری می کنند و حاصلش میشود مطالبی که قرائتی از روی کاغذ بمدت نیم ساعت در تلویزیون میگوید همین قرائتی اگر به اینچنین فضاهای آزادی بیاید از هیچکدام از اعتقاداتش بصورت منطقی نمیتواند دفاع کند به همین دلیل است که اینها حتی با خبرنگاران هم مصاحبه نمی کنند!!

    من یک توصیه به شما دارم جناب دربدر، حالا آمد و آنها وارد این میدان نشدند آیا شما باید از این سایت بروید؟ پاسخ من این است که خیر، به شما پیشنهاد می کنم مطالب خودت را بصورت موضوعی در همین سایت منتشر کن مثلا من خودم تصمیم دارم یک کامنت در مورد بهشت بگذارم یک کامنت که چندین قسمت میشود در مورد خدای اصلی و خدای تقلبی بگذارم شما هم همین طور در مورد موضوعات مختلف اسلامی کامنت خود را برای آگاهی دیگر کاربران منتشر کن و یک توصیه هم به اسلامیون دارم اگر خواستید در میدان هماورد طلبی جناب دربدر حضور پیدا کنید دو شرط جوانمردانه دارد شرط اول اینکه مردانگی ایجاب می کند این هماورد طلبی تک به تک باشد و دیگر کاربران هم میتوانند نظر بدهند ولی در میدان فقط همان دو نفر حریف هم هستند و نیاز به پاسخگویی به دیگران نیست و شرط دوم این است نوریزاد به هیچ وجه حق نداشته باشد تحت عنوان توهین به مقدسات مطالب جناب دربدر را سانسور کند که اگر چنین کند این میدان ناجوانمردانه است.

    در پایان جناب دربدر همانطور که شما در انتهای اکثر کامنتهایت می نویسی باقی باشی و من هم در کامنتهایم می نویسم برقرار باشید امیدوارم که شما در این سایت هم باقی باشی و هم برقرار ، بدرودون علیکم.

    لازم به تذکر است چون چند نفر از کاربران محترم در همین سایت با شناسه بابک کامنت می گذارند بنده از این به بعد کامنتهایم را با شناسه بابکــم خواهم گذاشت.

    برقرار باشید

     
  17. ريشه‌هاي پوپوليسم در روحيه ايراني
    محمود سریع‌القلم: يكي ديگر از ويژگي‌هاي پوپوليسم، نپذيرفتن تفاوت‌هاست. پوپوليسم همه را يكسان مي‌انگارد و انسان‌ها را در يك چارچوب مشترك مي‌بيند. در حالي كه در عملكرد امام موسي صدر شاهديم كه هر فرد و گروه و طايفه‌يي جايگاه خاص خودش را دارد. ايشان روش‌هاي متفاوت با افراد متفاوت داشت. در حالي كه پوپوليست‌ها به دنبال يكسان‌سازي و يك شكل‌سازي هستند. پوپوليست‌ها به دنبال تعميم دادن هستند.
    هفتمین درس گفتار «اندیشه و عمل» امام موسی صدر، با موضوع «امام موسی صدر، ستیز با پوپولیسم»، با سخنرانی دکتر محمود سریع القلم برگزار شد.
    به گزارش روابط عمومی مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر، در این نشست که روز سه‌شنبه، نوزدهم آذر ۱۳۹۲در محل مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر برگزار شد، استاد دانشگاه شهید بهشتی ابتدا تعریفی از پوپولیسم ارائه کرد و سپس، به بررسی تفاوت‌های سیره امام موسی صدر با آن پرداخت و در ادامه، به سؤالات حاضران پاسخ داد.
    دكتر سريع القلم درباره علت توجه به شخصيت امام موسي صدر گفت: ‌«ما دانشجويان علم سياست در طول كار خودمان موظف هستيم كه درباره يك شخصيت بزرگ كار كنيم، من به واسطه تحولات ايران بعد از انقلاب اسلامي به دنبال فردي مي‌گشتم كه ضمن آنكه متدين هست، با نظام بين‌الملل در ستيز نباشد و از آن به تناسب ظرفيت‌هاي جامعه استفاده كند. امام موسي صدر فردي بود با درجه اجتهاد، اما در عين حال با افرادي از شيعه و سني و مسيحي و سران كشورهاي عربي و رييس كارخانه‌هاي آلمان و سران اتحاد شوروي تعامل داشت. اينكه فردي خودش را از مدارهاي اثرگذاري منزوي نكند، ايده‌آل است.»

    پوپوليسم عوام‌فريبي براي راضي كردن مردم جامعه براي چند روز آينده است
    دكتر سريع القلم كه در آثارش مي‌كوشد فرهنگ سياسي ايرانيان را بازنمايي و مورد واكاوي قرار دهد، انتخاب وجه پوپوليسم ستيزي در شخصيت امام موسي صدر را مرتبط با لايه مسلط در انديشه و عمل ايراني خواند. او گفت واژه پوپوليسم كه از اصطلاح «پوپولاس» به معناي مردم ساخته شده، در امريكاي لاتين متولد شده است. او اين واژه را در برابر خردگرايي و عقلانيت و نخبه‌گرايي و تخصص‌گرايي خواند و گفت: پوپوليسم يك نوع مزاج است، يعني تصميم‌گيري بر اساس اموري كه در گذشته و آينده نزديك رخ داده است. پوپوليسم نه با گذشته و نه با آينده كاري دارد. پوپوليسم با استدلال و مطالعه كاري ندارد بلكه نوعي عوام‌فريبي براي راضي كردن مردم جامعه براي چند روز آينده است. پوپوليسم كه در امريكاي لاتين شكل گرفت، ارتباط تنگاتنگي با ديكتاتوري داشت، به طوري كه در آن منطقه براي آنكه رهبران سياسي اقتدارگرا بتوانند حمايت عامه مردم را داشته باشند، به پوپوليسم روي آوردند.

    حاصل پوپولیسم رضایت کوتاه مدت و تخریب آینده مردم
    پوپوليسم يك حس زمانه و خواسته و روحيه مقطعي و كوتاه‌مدت است. معمولا پوپوليسم بي‌ثباتي به همراه دارد. سياستمدار پوپوليست مردم را در يك فضاي محدود مكاني و زماني و فلسفي محصور مي‌كند تا بتواند اهداف خود و گروه مورد علاقه‌اش را پيش ببرد. ما تجربه پوپوليسم را در آلمان نازي ديده‌ايم. در اين كشور ديديم كه سياستمداران چگونه توانستند چنان مسائل را اغراق شده به مردم بنمايانند كه بتوانند روح ايشان را تسخير كنند و قوه استدلالي آنها را به تعطيلي بكشانند. بنابراين پوپوليسم براي دنياي پيچيده امروز يك جريان فكري و سياسي بسيار خطرناكي است و مي‌تواند مردم يك كشور را در يك دوره كوتاهي راضي نگه دارد، اما آينده ايشان را تخريب كند و باعث شود كه از پيش‌بيني‌هاي منطقي فاصله بگيرند و وارد فضاهايي بازگشت‌ناپذير شوند.
    ريشه‌هاي پوپوليسم در روحيه ايراني
    سريع‌القلم پس از بيان اين چارچوب نظري از مفهوم پوپوليسم اما به اين امر پرداخت كه چرا مدعي است كه در روحيه ايراني يك لايه خفته و بعضا فعال پوپوليستي داريم و به همين خاطر تحت تاثير پوپوليسم قرار مي‌گيريم. او گفت كه پوپوليسم در ايران دو ريشه تاريخي دارد؛ نخست فقر اقتصادي و دوم فقر فرهنگي و فكري. اگر سوابق كمونيست‌هاي ايران در 80 سال گذشته را مطالعه كنيد درمي‌يابيد كه بسياري از آنها از خانواده‌هاي فقير و مناطق دور افتاده كشور و با نارضايتي از اوضاع اجتماعي برآمده‌اند و در فضايي كه خلأهاي فراواني وجود دارد، به سراغ كمونيسم رفته‌اند. به همين خاطر است كه كمونيسم در ايران با مثلا كمونيسم در لهستان قابل مقايسه نيست. در لهستان از كمونيسم تشكل‌هاي اجتماعي به وجود آمد و با ملي‌گرايي لهستاني مختلط شد و در نهايت وقتي كه شرايط مهيا شد به موفقيت لهستاني‌ها براي ايجاد جامعه دموكراتيك انجاميد.

    همراهی کمونیسم و پوپولیسم در ایران
    اما در ايران كمونيسم با پوپوليسم همراه شد زيرا ما در ايران همواره دغدغه توزيع نابرابر داشتيم. در طول تاريخ امپراتوري ايراني به دليل حاكميت ظلم و ستم و سركوب اقوام و جامعه هميشه با مشكل توزيع امكانات و درآمدها مواجه بوديم. علت اينكه ما ايرانيان به واژه عدالت علاقه‌منديم، هم يك بعد واقعي و هم يك بعد رواني دارد و به دليل ظلمي است كه در بسترهاي تاريخ اين كشور حضور داشته است. به همين دليل كمونيسم براي كمونيست‌هاي ايراني يك چارچوب فلسفي نشد، بلكه بستري براي مبارزه با نظم و وضع موجود و علاقه به بومي كردن امكانات كشور و فاصله گرفتن از نظم بين‌الملل شد. در نتيجه مبارزه با امپرياليسم از نوع كمونيسم در كنار لايه‌هاي پوپوليستي چپ ايراني همراه شد و در نتيجه نگاه‌هاي منطقي سوسياليست‌ها نتوانست اجرا شود و جريان كمونيستي با سبك و سياق احساساتي ايراني ادامه پيدا كرد.

    فقر فرهنگی در تعامل با یکدیگر
    اما منبع دوم يعني فقر فرهنگي به مشكل ايرانيان در تعامل با يكديگر بازمي‌گردد. من در كتاب «اقتدارگرايي در عصر قاجار» به اين نتيجه رسيدم كه مشكل ما ايرانيان اين نيست كه افكار متفاوت داريم. براي كشوري كه قدمت طولاني دارد، پذيرش افكار متفاوت دشوار نيست. اما مساله اصلي شخص محوري است كه ناشي از انعكاس تاريخ استبدادي و شاهنشاهي در روحيه ايرانيان است و ريشه خلقي و شخصيتي دارد. به همين دليل است كه ايرانيان نمي‌توانند با يكديگر تعامل يابند. در حالي كه در كشوري مثل چين مردم به راحتي با يكديگر تعامل دارند و در نهايت بر اساس يك هرم حزبي يا خانوادگي يا اجتماعي به يك نظر متمايل مي‌شوند و بر اساس آن عمل مي‌كنند. اما در فرهنگ ايرانيان به محض اينكه با هم اختلاف فكري مي‌يابيم از هم جدا مي‌شويم. به همين دليل تاريخ انشعاب در ميان هر آنچه تحزب در ايران بوده، بسيار جدي است.

    امام موسي صدر در برابر پوپوليسم
    اما چرا دكتر سريع‌القلم معتقد است كه امام موسي صدر با پوپوليسم در ستيز بود؟ او در مقام پاسخ به اين پرسش گفت: امام موسي صدر 16 سال کار فكري، تربيتي، عقيدتي و اجتماعي كرد و اين نشان‌دهنده يك منظومه فكري است. در جامعه ما هزاران ايراني داريم كه ظاهر ديني دارند، اما عملكردشان نشان مي‌دهد كه در باطن ضد دين هستند. در حالي كه عملكرد امام موسي صدر نشان مي‌دهد كه براي باورها و اعتقادات وقت گذاشت. او نه‌تنها يك نظم فكري داشت، بلكه يك برنامه عملي نيز داشت و به دنبال كادرسازي و تربيت گروه براي اجراي اهدافش داشت. اگر اين را با تحولات امروز جامعه ما مقايسه كنيد، متوجه منظورم مي‌شويد. خلاف پوپوليسم مشورت كردن، مبارزه با خودخواهي، تبادل فكر و با استدلال كار كردن است.

    اگر زندگي امام موسي صدر را مطالعه كنيد، در مي‌يابيد كه ايشان با تلاشي مداوم مرتب در ميان افراد و گروه‌ها حضور مي‌يافت تا موضوعي را به اجماع برسانند. در طول زندگي عملي ايشان از بروز چند صد بحران در لبنان جلوگيري به عمل آمد. اين به خاطر روح و روان اجماعي ايشان بود. اين درست برخلاف پوپوليسم است. زيرا پوپوليسم مكانيسمي است كه از مغز يك نفر نشات مي‌گيرد و در ديگران حكم زورگويانه اعمال مي‌كند. اين در حالي است كه امام موسي صدر درباره مخالفانش مي‌گويد كه من تحمل نمي‌كنم كه خاري در چشم مخالفانم باشد. ايشان در عمل نيز اعتقادش را به اين سخن نشان مي‌داد.

    در علوم انساني كساني بهتر عمل مي‌كنند كه از انسان مستقل از جغرافيا، نظام فكري، تاريخ و ويژگي‌هاي يك ساختار فهم عميق‌تري داشته باشند. امام موسي صدر چنين درك عميقي داشت و مخالفانش را مي‌فهميد. اينكه فردي بفهمد چرا انسان طغيان مي‌كند، راستگو نيست، خودمحور است، نشان مي‌دهد كه درك عميقي از علوم انساني داشت.

    گرایش‌ اومانیستی در شخصیت امام موسی صدر
    يكي ديگر از ويژگي‌هاي ايشان انصاف است. انصاف به تعبير دكتر صديقي كالايي كمياب است و خصلتي است كه در ميان ايرانيان بسيار ضعيف است. انصاف به اين معناست كه وجوه گوناگون يك موضوع يا فرد را با يكديگر ببينيم. سياه و سفيد بودن ذهن ما ايرانيان سبب شده كه شناخت ما از پديده‌ها بسيار ناقص است. اين ايراد بزرگي است كه بايد از جامعه‌شناسي و روانشناسي و انسان‌شناسي مدد بگيريم و آن را در خود رفع كنيم. امام موسي صدر توانسته بود اين نقيصه را در خود رفع كند. ايشان با منتقدان و مخالفان خودش با سعه صدر رفتار مي‌كرد. من هر چه گشته‌ام در عالم دين و دينداري كسي را با اين جامعيت نيافتم كه اينقدر ابعاد مختلف ديني در شخصيتش تبلور يافته باشد. ايشان در لابه‌لاي يك بحران بزرگ از مشكل اقتصادي يك خانواده نيز غافل نمي‌شد. تشكيل حركت محرومين يكي از ويژگي‌هاي غيرايراني و غيرخاورميانه‌يي است، كه نشان‌دهنده گرايش اومانيستي در شخصيت ايشان است.

    نگاه دراز مدت امام موسی صدر به مسائل
    پوپوليسم ضد قاعده است. در حالي كه امام موسي صدر نشان مي‌داد كه نگاه دراز مدت به مسائل دارد. ايشان وقتي وارد لبنان شد، وارد كار نظامي نشد، بلكه سال‌ها به دنبال بنيان‌هاي اجتماعي بود و مي‌كوشيد افراد را از يك نظام سنتي، ديني بيرون آورد و به يك نظام اعتقادي وارد سازد و سپس كارهاي سياسي و نظامي صورت دارد. يكي ديگر از ويژگي‌هاي پوپوليسم آن است كه يك رهبر پوپوليست با اشتباهات مردم همراه مي‌شود تا اهداف خودش را در قالب اين سخنان تعريف كند. در حالي كه در داستان بستني‌فروش مسيحي در لبنان شاهديم كه امام موسي صدر با مردم همراه نمي‌شود و نمي‌گويد كه چون اين مرد مسيحي است، از او بستني نمي‌خريم. او پوپوليستي عمل نمي‌كند. بلكه مي‌كوشد عده زيادي را جمع مي‌كند و به بستني‌فروشي مي‌برد تا فكر و روش غلط مردم را با روش خودش اصلاح كند.

    پوپولیسم یعنی راضی کردن مردم برای یک ماه
    در سخنان سريع‌القلم در توصيف پوپوليسم اشاره‌هاي آشكاري به تجربه اخير ايرانيان بود. او گفت كه پوپوليسم يعني اينكه مردم پول اندكي بگيرند و براي يك ماه راضي باشند. افراد پوپوليستي با اين كار امتياز سياسي مي‌گيرند و هيچ كس هم نمي‌پرسد كه آيا اين كار منطقي است يا خير. يعني به جاي اصلاح فضاي كسب و كار و نظام مالياتي و برقراري روابط معقول بين‌المللي به آنچه مردم به اشتباه به آن علاقه‌مندند، تن مي‌دهد. نتيجه هم مصايب فراواني براي جامعه است.

    صدا و سیما یک نهاد پوپولیستی است
    در كشورهاي پيشرفته تربيت عقلي افراد از كودكي صورت مي‌گيرد. آنها حتي از نحوه چينش كودكان در كلاس‌ها تعامل را به بچه‌ها ياد مي‌دهند. در حالي كه در نظام آموزشي‌ ما تنها به دانش‌آموزان و دانشجويان حفظ كردن محفوظات را ياد مي‌دهند. ما ياد نگرفته‌ايم كه سوال كنيم. به همين خاطر است كه در شرايط فعلي مطمئن هستم كه وضع سياست خارجي ما بهتر مي‌شود، درآمد نفتي ما با اهتمامي كه صورت مي‌گيرد، بيشتر مي‌شود و وضع اقتصادي ما بهبود مي‌يابد. اما مشكل فرهنگي‌مان حل نمي‌شود. ما تربيت نمي‌شويم كه به كشور تعلق داريم. تربيت عقلي در خانواده و مدرسه بسياري ضعيف است. در نتيجه ما احساسي، غريزي و پوپوليستي تربيت مي‌شويم. صدا و سيماي ما هم متاسفانه به اين جريان كمك مي‌كند. از يك لبوفروش يا راننده تاكسي كه تمام روز را سرگرم حل مشكلات معيشتي‌اش است، درباره جريان هسته‌يي نظرخواهي مي‌كند. بنابراين صدا و سيما اصالتا يك نهاد پوپوليستي است و به جلوگيري از رشد عقلي و استدلالي جامعه كمك مي‌كند البته بايد ميان عقل و هوش تمايز گذاشت. ايرانيان در زمينه هوش تحصيلي از بهترين‌هاي دنيا هستند اما در عقل اجتماعي بسيار ضعيفند. هوش اجتماعي ما ايرانيان پوپوليستي است. وقتي دو نفر تصادف مي‌كنند، همه دور آن ماشين‌ها جمع مي‌شويم و قضاوت‌هاي كارشناسي هم مي‌كنيم!‌ هوش اجتماعي يعني دريافتن اين موضوع كه يك نفر كجا حق اظهارنظر دارد و مي‌تواند وارد شود.

    فاصله فكر و عمل در ميان ايرانيان بسيار زياد است‌
    رابطه نظر و عمل يكي ديگر از موضوعاتي بود كه دكتر سريع‌القلم به آن پرداخت و به عنوان يكي از معضلات خلق و خوي ايراني برشمرد. او گفت يكي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي امام موسي صدر آن است كه فاصله عمل و فكر در ايشان بسيار كم است. وقتي عملكرد ايشان را بررسي مي‌كنيم، شاهد توازن و تناسب ميان اين عملكرد ايشان و باورهاي ديني و اعتقادي هستيم. فاصله فكر و عمل در ميان ايرانيان بسيار زياد است‌ در حالي كه اگر بخواهم كل سيره امام موسي صدر را در يك واژه خلاصه كنم، مي‌گويم ايشان دنبال تغيير بود. او براي تغيير از سخنراني صرف استفاده نمي‌كرد بلكه ساختار مي‌ساخت و مي‌كوشيد عمل كند. در حالي كه پوپوليست‌ها به تغيير علاقه ندارند و به دنبال بهره‌برداري از امكانات براي منافع فردي و گروهي خودشان هستند. اگر در دو قرن اخير به دنبال مصلحان ديني بگرديم، افراد معدودي را مي‌يابيم كه ضمن آنكه متدين بودند، عملكردشان نيز به دين نزديك بوده است و از خود يك الگوي صحيح به جاي گذاردند. امام موسي صدر الگوي عقلانيت عرفي و ديني است. امام موسي صدر مي‌توانست پوپوليست باشد و در جنوب لبنان مسكن مهر راه بيندازد و همه را به طور موقتي راضي كند. اما ايشان به طور بنيادي عمل مي‌كرد و سفرهاي زيادي به آفريقا و ساير كشورهاي اسلامي مي‌كرد تا از ايشان براي پروژه‌ها بهره بگيرد.

    پوپولیست‌ها به دنبال یکسان‌سازی و یک شکل سازی هستند
    يكي ديگر از ويژگي‌هاي پوپوليسم، نپذيرفتن تفاوت‌هاست. پوپوليسم همه را يكسان مي‌انگارد و انسان‌ها را در يك چارچوب مشترك مي‌بيند. در حالي كه در عملكرد امام موسي صدر شاهديم كه هر فرد و گروه و طايفه‌يي جايگاه خاص خودش را دارد. ايشان روش‌هاي متفاوت با افراد متفاوت داشت. در حالي كه پوپوليست‌ها به دنبال يكسان‌سازي و يك شكل‌سازي هستند. پوپوليست‌ها به دنبال تعميم دادن هستند.

    مرز ميان پوپوليسم و احترام به مردم
    سريع القلم در پايان سخنراني البته ميان پوپوليسم و احترام به مردم تفاوت قايل شد و گفت: امام موسي صدر به فكر مردم بود، براي مردم احترام قايل بود و براي مشكلات ايشان برنامه‌ريزي مي‌كرد و گره‌هاي زندگي بسياري را باز مي‌كرد، به جاهاي مختلف براي دستيابي به منابع سفر مي‌كرد اما وقتي به حوزه فكر و برنامه‌ريزي مي‌رسيد، با بهترين‌ها مشورت مي‌كرد. اين مرز ميان پوپوليسم و احترام به مردم است. كساني كه نزديك ايشان بودند، مي‌گويند كه براي هر تصميمي با افراد زيادي مشورت مي‌كرد. در حالي كه پوپوليست‌ها با دانشگاه و متن و نخبگان فكري و نظر كارشناسي كاري ندارند. من معتقدم كه تفكر ديني اصالتا ضد پوپوليسم است. پوپوليسم نشات گرفته از سنت‌هاي استبدادي انباشته شده در تاريخ ايران است. پوپوليسم و بي‌توجهي به خرد و فكر و برنامه‌ريزي و آينده‌نگري موجب مي‌شود كه آينده را از دست بدهيم و از گذشته درس‌هاي لازم را نگيريم. پوپوليسم چارچوب‌هاي منطقي تصميم‌گيري را مختل مي‌سازد و مردم را براي كوتاه‌مدت راضي و منابع را تلف مي‌كند. بنابراين وقتي مجموعه‌يي از عملكردها و سخنراني‌هاي امام موسي صدر را در دوره خودش يعني دهه 1330 خورشيدي در كشورهاي عربي آن زمان بررسي مي‌كنيم، درمي‌يابيم كه جهان را به خوبي مي‌فهمد و برنامه‌ريزي مي‌كند و به دنبال اهداف خودش حركت مي‌كند. اين وجوه شخصيتي امام موسي صدر براي من كه جهان جديد را تجربه كرده‌ام، بسيار جالب توجه بوده است.

    در ادامه نشست سؤال‌های حاضران مطرح شد و سخنران برنامه به آنان پاسخ داد. سریع القلم در جواب این سؤال که آیا دیدارهای امام موسی صدر با مردم، تجمعات مردمی و ساخت بیمارستان و…. پوپولیسم نیست، گفت: پوپولیسم یعنی توجه به خواسته‌های کوتاه مدت مردم و راضی کردن آنان برای چند ماه. در حالی که ساخت بیمارستان و هنرستان برنامه کوتاه مدت نیست. امام موسی صدر به دنبال ایجاد اشتغال برای محرومان بود تا آنان استقلال مالی به دست آورند. این فعالیت‌ها نشان می‌دهد ایشان دراز مدت فکر می‌کردند.
    وی همچنین درباره اینکه امام موسی صدر چگونه بین مردمی بودن و نخبه گرایی ارتباط برقرار کرد، گفت: ایشان بین مردم بود تا مشکلاتشان را بشنود و مسائلشان را حل کند. اما برای حل مشکلات به سراغ نخبگان می‌رفت. تصمیم گیری بر اساس تمایل مردم نخبه گرایی نیست. هدف نخبه گرایی گردآوردن بهترین متخصصان برای رسیدن به بهترین تصمیم است.

     
  18. با پوزش منظور من در کامنت پیشین در مورد مزدک ستون الاهواز یا الاحواز بود

     
  19. دوست ارجمند نوریزاد گرامی
    مثال بسیار جالبی زدید
    ولی من مثال جالبتری دارم که بیخ گوش ما بی سر و صدا در حال اتفاق افتادن است و آن هم در کردستان عراق!!
    نمی دانم تا چه اندازه با کرد های عراقی ارتباط دارید و یا از اخبار آنجا مطلعید
    دولت محلی کردستان عراق وقت سر خاراندن ندارد
    شرکت های تمام دنیا از جمله شرکت های آلمانی برای سرمایه گذاری در این منطقه صف کشیده اند و بر سر تصاحب سهم بیشتری از طرح های عمرانی و توسعه با هم رقابت می کنند
    کردستان عراق به زودی به سرمشقی برای تمام منطقه تبدیل خواهد شد من آنجا را از لحاظ ثروت و پتانسیل انسانی مثل یک ایران کوچک می بینم با این تفاوت که رهبرانش در پی گسترش اسلام به تمام جهان نیستند با کسی بر سر رهبری جهان اسلام خیالی رقابت ندارند و داعیه جنگ با استکبار جهانی و از این مزخرفات را در سر نمی پرورانند همین روز ها است که نیروی کار ماهر ایرانی را خواهید دید که گروه گروه در حال مهاجرت به کردستان عراق است

     
  20. با سلام مجدد..در رابطه با نظرات جناب “مزدک” لازم میدانم توجه ایشان را به نکات ذیل جلب نمایم:
    1. همانطور که عرض کردم بر اساس آموزه های قرآنی دینی بنام یهودی و مسحی به تعبیر جنابعالی اصلا وجود ندارد که بخواهیم بابت کپی رایت چیزی بپردازیم. در طول تاریخ فقط یک دین بوده است که نامش اسلام است و آنهم بر مبنای هدایت بشر به فطرت پاک خود است. آنچه که دین یهودی و مسیحی و حتی اسلام نامیده میشود یک غلط و درک اشتباه است. اینها شریعت های متفاوت هستند. شریعت موسی و عیسی و پیامبر ما. پس بهتر است اگر قرار است راجع به دین صحبت کنیم صرفا بر اساس نقل قولهای شفاهی کار نکنیم.
    2. اینکه فرموده اید شیعه و یا اسلام چیز جدیدی ندارد مگر قرار بود چه چیز جدیدی داشته باشد؟ اصل بر هدایت انسان به فطرت و نهاد انسانی اش است و شرایع که در حقیقت شعبه های دین اصلی اسلام هستند نمی توانند حرف عجیب و غریبی و یا بحث دیگری داشته باشند . ولی باید توجه داشت که هر شریعت با توجه با زمان و مکان و مردمان و آداب و نیازهایشان نکات ویژه ای را نیز طرح می نماید. پیامبر ما بر اساس فرمایش خودشان ماموریتشان به کمال رساندن اخلاق بود که گمشده بشریت است و این کار را از طریق به کار انداختن عقلانیت و خرد ورزی ممکن دانست. به همبن جهت دوره قبل از اسلام دوره جاهلیت نامیده میشود نه دوره کفر و کافران.
    3. شما و کسانی که دغدغه سرنوشت ایرانیان را دارند باید توجه داشته باشید که تشییع به هر حال یک واقعیت است و وظیفه یک روشنفکر و انسان مسئول این است که ابتدا بفهمد که آیا کسانی که به همین نام بر مردم حکومت میکنند از این اعتقاد عمومی سو استفاده میکنند یانه؟ اگر به نتیجه مثبت رسید باید بتواند مردم خویش را از این فریبکاری آگاه کند تا ایشان نگاه شان را تغییر دهند. البته این دلیل نمیشود که مثلا کسی بیاید شیعه بشود. انسان متعهد میتواند حرف درست را بزند و اعتقاد خودش را داشته باشد.
    4. آیه ای که درکامنت قبلی آوردم تصریح نظر قرآن است که نامگذاریهای اعتقادی از قبیل مومن و یهودی و مسیحی و نظائر آنرا در صورتیکه به عمل صالح که کار انسانی مفید است منتهی نگردند بی اعتبار میداند. برای مثال می توانیم جناب جنتی را که آیت الله همه چیز تمام شیعه 12 امامی است را با مرحوم ماندلا مقایسه کنیم. نتیجه شیعه بودن ایشان فجایعی است که بر یک ملّت تحمیل کرده ولی ماندلای مسیحی را امروز مسلمین هم در غمش اشک میریزند و آرزو میکنند که آن مرحوم شفیعشان نزد خدا بشود. فرق است بین کسانی که به محض پیروزی قتل عام پیر و جوان را آغاز کردند و بغیر از جنگ و فقر و صفات رذیله یادگاری برای مردم خود نگذاشتند و کسی که زندانبانش در جزیره روبن بتدریج مرید و همدم و دوستش شد. نامها از نظر خدای ما ارزشی ندارند.

     
  21. نوری زاد ارجمند دوست گرامی
    شما در ستون اگر خوزستان نبود ….
    پاسخی به نوشته مزدک
    ۱:۱۷ قبل از ظهر / آذر ۲۲, ۱۳۹۲
    مرقوم فرمودید و در آن بر احترام به عقاید دیگران تاکید داشتید
    من در نوشته مزدک هیچ گونه بی حرمتی نسبت به پیروان شیعه مشاهده نکردم
    احترام به عقاید دیگران سر جای خود اما هر کس حق دارد راجع به این عقاید اظهار نظر کند
    دوست ما مزدک نیز نظرات خود را پیرامون مذهب تشیع بیان داشتند که اتفاقا حاوی نکات و اطلاعات قابل تاملی است
    چنین گفت و گو هایی اگر در فضای مسالمت آمیز انجام گیرد می تواند به روشن شدن افکار عمومی کمک کند
    کسانی که با نظر مزدک مخالفند می توانند استدلالات محکمه پسند خود را بیان کنند این همان فضای باز گفتمانی است که جامعه را در تکاپو نگه می دارد و به طور دایم حقایق تازه ای از آن زاده می شود
    ما باید این هاله تقدس مغالطه آمیزی که ملایان حول مذهب قایل شده اند را فراموش کنیم
    این تقدس گرایی از آنجا ناشی می شود که برخی دینداران محترم مایل به گفت و گو و یا قادر به آن نیستند و می خواهند ضعف استدلال خود را پشت تقدس پنهان کنند

     
  22. بادرودااستادعزیز.درتعجبم چگونه سرمایه این مملکت رامیبرندوماساکتیم.ایاروزی برسرقبرمان فرزندانمان لعنتمان نخواهند کرد.چگونه این لعنت ابدی راباخودخواهیم برد.فقط برای اسایش چند روزه.ایامیارزد.ایابا وجدان اسوده خواهیم خفت.

     
  23. به امید آنکه جایی قدمی نهاده باشی / همه خاک های این شهر به آب دیده رفتم .
    ارادتمندتم مرد شریف .

     
  24. جناب میرآقا طلبه جانباز ازقم

    آقا من نظر شما را ندیده بودم وگرنه زودتر خدمتتان می رسیدم. شما در مباحثه من و دوست خوبم سید ابوالفضل وارد شده بودید و با روش مباهته به من تاخته بودید. خدمتتان عارضم که دکتر سروش بدجوری پته شما آخوندهای دروغ پرداز را روی آب ریخته است. اینکه شما برای غلبه بر حریف کلامیتان با تهمت زدن او را از میدان به در کنید (مباهته) روشی منسوخ و بی شرمانه است که دیگر رنگ و بویی ندارد. بسیاری از روحانیون هم آن را خلاف همین شرع اسلام می دانند. پس اگر حرفی برای گفتن دارید، بدون پرده دری و تهمت حرفتان را بزنید. حرمت جانبازیتان را نگه داشتم و این بار به همین تذکر کوچک بسنده کردم.

    امیدوارم همان خدایی که به آن معتقدید شما را از این بی اخلاقیها بازدارد.

    بدرود
    بردیا استقامت

     
  25. آقاي نوريزاد ، اينها كه بر ايران حكومت ميكنند ايراني نيستند و از ايراني متنفرند . اگر كسي ذره اي به ايران و ايراني علاقة داشت حداقل براي اسم خودش كه ايراني است اين ويراني ها را به بار نمي آورد . اين كه ميگويم ايراني نيستند نه اينكه در ايران متولد نشده اند ، بلكه براي كشورهاي ديگر كار ميكنند ، امريكا و غرب كه دم از حقوق بشر وهسته اي و تروريست ميزند ، عاشق اين حكومت و آقاي خامنه اي هستند و به يك حكومت شيعه تندرو در منطقه خاو رميانه براي تبادل قوا نياز دارند .
    سال ٥٧ به هر شخصيتي گفتند بيا حكومت ايران را بگير و ما پشتيبان تو هستيم ولي هر چه ما ميگوييم انجام بده هيچ ايراني وطن دوستي نپذيرفت الا آقاي خميني و تيم أيشان . اين را مطمين باشيد و تاريخ آينده با سند و مدرك خواهد گفت .
    منتها بعد گرفتن قدرت يكم جو زده شدند آقاي خميني و دست از پا خطا كردند و زير قولشان زدند و اين بلاها سر مملكت توسط غرب و به دست نظام بر سر مردم آمد

     
  26. اسلام عامل همه بد بختي هاي كشور هاي مسلمات از جمله ايران است

     
  27. سلام بر آقای نوری زاد عزیز .
    ضمن خسته نباشید و امید سلامتی برای شما و خانواده محترمتان . بنظر این حقیر عامل مهمِ دیگری که باعث بدبختی و فلاکت استان خوزستان شده مردم این دیار هستند ! بله مردم خوزستان ( بنظر من ) مهمترین عامل این همه ظلم و بیعدالتی در استان هستند ! چرا ؟
    همانطور که در این سفر و احتمالاً در دوران دفاع مقدس شاهد بوده اید مردم استان اصلاً به حق و حقوق خود آشنا نیستند و نه تنها آشنا نیستند بلکه تلاشی در این جهت هم از خود نشان نمیدهند . اگه روزی برای مسئله ای که اجحاف آشکاری است اعتراض کردی بقیه مردم میگویند : بابا صلوات بفرست ! حوصله داری ! … و به هر طریقی مسئله را بدون نتیجه خاتمه میدهند ! کلاً روحیه مرده ای دارند ! هیچ چیز براشون مهم نیست و ظاهراً به آینده امیدی ندارند! ،مثلاً اگه یه مسیری رو با تاکسی 500 تومن رفتند و راننده برای برگشت 1000تومن گرفت اعتراض نمیکنند ! … خودم شاهد بودم که بازرس صنف نانواها ، به نانوائی محل ،به جرم کم بودن وزن یه چونه خمیر از 180گرم به 130 گرم اعتراض کرد ! مشتری به بازرس گفت : بابا ولش کن کارشو بکنه ! عجله داریم ! و خودم چند وقت بعد به همین نانوا اعتراض کردم با جسارت تمام گفت : هر جا دوست داری برو شکایت کن ! و بقیه مشتریها انگار ماست توی دهنشون بود ! بِر و بِر منو نگاه میکردند … به 124 تلفن زدم و شکایت کردم میگفت از این نانوا زیاد شکایت شده و ما پرونده شو فرستادیم دادگاه بقیه اش با ما نیست …در کلِ اهواز اگه نانوائی پیدا کردی که نونِ با کیفیت به مشتری تحویل بدهد خواهش میکنم آدرسش رو به من هم بدهید مُردیم از بس آشغال بجای نون خوردیم … شرکتی داریم به نام ” شرکت آب و فاضلاب ” که فاضلاب تحویل مردم میدهد و پول آبِ تصفیه شده ی پر فشار از مردم میگیرد و ما مجبوریم برای مصرف آشامیدن خود، دستگاه تصفیه آب بخریم و برای فشار آب ، پمپ آب داشته باشیم … عوارض و مالیات به هر بهانه ای گرفته میشود ولی دریغ از خیابانی با آسفالت سالم و یکدست … خرید اینترنت با سرعت یک مگ و تحویل به مشتری با سرعت کیلو !!! یکی از صنعتی ترین استانهای کشور ولی مهندس برق فارغ التحصیلش نونِ ساندویچ توزیع میکند !!! نه اینکه کار نیست ! در واقع پارتی ندارد … توی روز روشن ! در محلی شلوغ ! آقا دزده مورشو خاموش میکنه میزنه روی جک و با آرامش کامل اقدام به ربودن کیف میکنه و با خیال راحت مورشو روشن میکنه و فرار میکنه ! با هیچ امیدی میری شکایت میکنی ، میگن 5000 تومن بابت شکوائیه بده ! میدی ، میگن 5000 تومن بابت تمبر بده ! میدی ، دو ماه از اداره مرخصی ساعتی بگیر و آدرس تمام جاهائی رو که با کارت تو خرید کرده رو به پاسگاه میدی آخر کار میگویند : برای گرفتن سی دی عکس آقا دزده 50.000 تومن پول بده ! اینجا دیگه زورت میاد !میگی نمیدم ! میگن آقا پیگیر نیستی ! اگه میخوای به حقت برسی خودت برو دادگاه و به قاضی بگو برای سی دی پول میخواهند و تو خسته و ناامید بعد از 4 ماه پیگیری ! عطایش را به لقایش می بخشی ……
    حالا همین نمونه های کوچک را با طرز رفتار مردم استانهای دیگه مثلاً اصفهان ، تهران ، فارس و …. مقایسه بکنید تا عمق فاجعه روشن تر بشود …
    اینا نمونه های دمِ دستی و پیش و پا افتاده است ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل …….

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

94 queries in 2274 seconds.