سر تیتر خبرها
زعفرانیه !

زعفرانیه !

 

یک: 

گزارش یکشنبه هفده آذر سفر خود به استان خوزستان را تقدیم می کنم به زندانی بی گناه:
سید ضیاء نبوی
با این جوان برومند در زندان اوین همبند بودم. بعدها او را به زندان اهواز تبعید کردند. زندانی که شاید یکی از نامناسب ترین ها بود. سید ضیاء نبوی، بگمان من یک بی گناه بتمام معناست. من به پاکی و درستی او ایمان دارم. او سالهاست که پیوسته در زندان است و هرگز به مرخصی نیامده است. خدایا ما با جوانان خود چه می کنیم؟

 

دو: 

مردی از جنس عشق

حاج محمد رضا اسدی، مردی است ازجنس عشق. اصالتاً ایزه ای اما ساکن اهواز است. هیکلی درشت و دلی به شکنندگیِ ترکه های بید دارد. او چندین بار زندگی اش را از نقطه ی صفر شروع کرده است. بارها شکست خورده وبارها از زمین برخاسته. جماعتی از خدا بی خبر، بارها از اخلاق و اعتماد او سود برده اند و شکست وبدهی اش را برای او بجای نهاده اند.

این مرد گمنام اهوازی سالهاست که زندگی خود را با مستمندان تقسیم کرده است. هرچه را که دارد، از آنِ خود نمی داند. بارها و بارها ازکسانی دستگیری کرده که به پایان راه رسیده بوده اند و پناهی نمی جسته اند. من کاملاً بصورت اتفاقی با این مرد گمنام در زمین و مشهور در آسمان آشنا شدم. به کف خانه ی او دقت کنید. در منزل او فرشی و زیراندازی نیست. می پرسم: چرا؟ با سادگی و سلامت می گوید: دختری می خواست ازدواج کند فرش نداشت. گفتم بیا فرش مرا بردار و ببر. دیگری کولر می خواست پول نداشتم گفتم بیا مال مرا باز کن ببر. این مرد، اصلاً تاب “نه” گفتن به نیازمندان را ندارد. تنش می لرزد اگر کسی درمانده باشد و از دست او کاری برنیاید.

درگیر ودار موضوعات تلخ و پر تنشِ سیاسی و اقتصادی و بین المللی، تماشای قامت مردان و زنان بی تکلف به انسان انرژی وشور می افشاند.

 

سه: 

کوی سادات اهواز (1)

کوی سادات، در دلِ منطقه ی شش شهرداری اهواز قرار دارد. این منطقه در منجلابی از بی توجهی غرق است. در این محله، اعتیاد و بیکاری و فقر و بی کسی چه ها که نمی کند. اینجا به پیر به پیغمبر ایران است. در این بیغوله که قدم می زدم با خود می گفتم: ایکاش اینجا قسمتی از جنوب لبنان بود تا بدستور رهبری پس از جنگ سی و سه روزه ناگهان و بضرب پول همین مردمِ از یاد رفته، ازپی نوسازی می شد تا چشم اسراییلی ها از این سرعت و ثروت کور شود.

 

چهار: 

کوی سادات اهواز (2)

کاش این مردم بقدر مردم ونزوئلا برای مسئولان ما ارزش می داشتند.
فقر و اعتیاد و بیکاری و گل و شل و در هم لولیدن و بلاتکلیفی را در این محله باید تماشا کرد. این کودکان مثلاً ایرانی اند و زمین زیر پایشان سرشار از نفت است. در اینجا اغلب کودکان به مدرسه نمی روند. در اینجا اغلب کودکان به مدرسه نمی روند. در اینجا اغلب کودکان به مدرسه نمی روند. مدرسه. مدرسه. مدرسه.

پنج:

کوی سادات اهواز (3)

در اینجا گنداب سیاهی به اسم فاضلاب در همه جا جاری است. معنای زن و کودک و اساساً انسان دراینجا رنگ می بازد. مختصری از پولهایی که در قمار هسته ای از کف رفت اگر به این خراب آباد راه می یافت، اکنون این زنان با لجن بد بوی جلوی بیغوله هایشان ور نمی رفتند تا راهی برای خروج آن بجویند.

 

شش:

کوی سادات اهواز (4)

همه ی مردم اگر به آسمان چشم دارند تا: باران ببارد، مردم این محله از خدا می خواهند که هرگز باران نبارد. کمترین باران، این محله را به لجنزاری وسیع در دل اهواز بدل می کند. اهالیِ این محله برای رفت و آمد به شهر – البته آنانی که مقدورشان باشد – از یک چنین وسایلی استفاده می کنند. شما با دیدن این تصاویر آیا چه حسی با : ونزوئلا و جنوب لبنان و سوریه و ستاد اجرایی فرمان امام و بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی و قمارهسته ای پیدا می کنید؟

هفت: 

کوی سادات اهواز (5)

راستی چه طنز دلخراشی است “صلح و دوستی” در این مزار آباد!

هشت: 

کوی سادات اهواز (6) 

کودکان بلاتکلیف، لجن، و داستان خنده داری به اسم : کرامت انسانی. و ثروتی که بدون اجازه ی اینان از جیبشان بیرون کشیده و به غریبگانی در دوردستها تقدیم می شود. آهای بزرگان اسلامی، پول اینان را با چه اجازه ای به دیگرانی که ایرانی نیستند “هبه” می کنید؟

 

نه: 

محله ی زعفرانیه (1)

اینجا محله ی زعفرانیه ی اهواز است. با کمی فاصله از شهرداری منطقه ی شش اهواز و مجاور دانشگاه آزاد اهواز. این آب، سر از خانه های مردم در می آورد. نشانتان خواهم داد. راستی زعفرانیه ی اینجا را با دیگر زعفرانیه ها اشتباه نفرمایید! بسیاری از خانه های اینجا حتی برق ندارند. کاش اینجا زیر مجموعه ای از جنوب لبنان بود. کاش.

ده: 

زعفرانیه: دانشجوی الهیات (2)

این جوان ” حسن خادم” نام دارد. دانشجوی ترم دو رشته ی الهیات است. او قرار است یک مبلغ اسلامی – شیعی باشد. او قرار است انصاف و ادب و حق و عدالت و اینجور چیزها را از ما بیاموزد و همینها را به نسل بعدی خود منتقل کند. او قرار است ما را “باور” کند. و معنای صلح و دوستی را نیز. چسبیده به خانه ی او تپه ای از زباله عطر افشانی می کند.

یازده: 

زعفرانیه: چیزی به اسم زندگی (3)

این کودک تلاش می کند به من بفهماند که آب به خانه اش راه یافته است. البته نه آب گوارا، که: فاضلاب.

 

محمد نوری زاد

هجده آذر نود و دو – اهواز

 

 Share This Post

درباره محمد نوری زاد

30 نظر

  1. نوری زاد عزیز، شما سرور ما هستید. از صمیم قلب برایت آرزوی سربلندی بیشتر دارم. امیدوارم این حرکت شما به جنبشی برای دیدن زوایای پنهان مردم کشورمان بدل شود.

     
  2. جناب دانشجو این آمار 2000.000.000 سنی را از کجا آوردید؟ کل طرفداران ادیان ابراهیمی بیش و کم به 5. 2 میلیارد می رسند و مسلمانان با احتساب من و ملیونها کافر و ملحد مثل من که گناهشان تولد در یک کشور اسلام زده است حدود یک میلیارد است.از این مسلمانان چیزی جدود یک دهم غیر سنی است که فرق شیعی هم جزء این یک دهم است!شیعه دوازده عربی حدودا بین 50/60 ملیون است مسلما اگر من و بقیه مرتدین و مشرکین و کافرین و زنادیق را هم بحساب شیعه 12 عربی بگذارید!

     
  3. آقایانی که داد وقال راه انداخته اید که جمعیت باید افزایش یابد!.اگر یک جو درک داشته باشید از عکسهای محمد نوریزاد[شامل بچه های معصوم] ونگاه پر معنی آنها جواب فکر منحط خود را خواهید گرفت!…

     
  4. احساس مى كنم در كامنت قبلى نكته اى را بد بيان كرده ام .:” مردم را بر انگيزيم تا فقط به ما گوش كنند ،،مقصود من آن نيست كه مردم صرفا گوش سپار ما باشند و نه ديگرى .مقصود آن است كه صداى ما فقط به گوش ها برسد و مخاطبان فقط گوش كنند كه ما ،ما معترضان به آسيب هاى اصلى و بنيادى ،چه مى گوييم .حالا خواستند بپذيرند يا نپذيرند .آقاى موسوى مكررا مى فرمودند كه ما رسانه نداريم .ما نيز تكرار كنيم كه ما از نداشتن رسانه اى كه آزادى بيان آن يك صدم صدا و سيما باشد رنج مى بريم .رسانه اى كه براى عموم دسترس پذير تر باشد نداريم .حقوق شهر وندى رييس جمهورى كه به احترام رآى مردم براى بسيارى از منتقدان محترمند گام مثبت اما ناتمام است .آقاى روحانى اگر به راستى از نقد استقبال مى كنند پس بايد راه رسيدن صداى منتقدان به مردم را باز كنند .سد هايي جون تهديد و ارعاب و فيلترينگ و خطوط قرمز تحميلى و محروميت از رسانه مؤثر را بردارند ورنه منشور ايشان از لفظ فراتر نمى رود .دكتر غروى چرا بايد به زندان افتد ؟آنها كه صرفا براى اعتراض و انتقاد قبلا به زندان افتاده اند چرا هنوز بايد در زندان باشند؟صدا و سيمايي كه خوره سيرى ناپذير ثروت ملى است چرا بايد برخلاف اصل ١٧٥ق.ا.ملك طلق اصحاب شريعتمدارى و به قول آقاى هاشمى جعبه سانسور باشد؟مسئله اين نيست كه كشور ما هم چون همه جا نئو نازى هاى خاص خودش دارد .مسئله آن است كه اين ها در رآس قدرت و در دولت موازى چنبره زده اند؟شرايط گفتگو و آزادى بيان بايد براى همه برابر و امن باشد نه اينكه هميشه به سود قدرت پناهان بچربد .تا اين فضاى پديد نيايد سخن گفتن از كرامت انسانى سخن گفتن از چيزى است كه وجود خارجى ندارد .

     
  5. درود بر نوريزاد و همه دوستان .اين نمونه اى از ثمرات سفر هاى استانى معجزه هزار سوم است .هفتصد ميليارد دلار درآمد يامفت نفتى ،كه شرعا انفال و عرفا ثروت ملى است با چه حقى به حساب هاى بانكى سركوبگران مردم معترض سرازير شد ؟كى قرار است يكى از اين منتظران مهدى به صاحب مال پاسخ دهد ،فقط پاسخ دهد كه سرنوشت مالش چه شد؟ مزدوران اورانيوم پرستى كه زمان ظهور منجى را به درجه غلظت اورانيوم وابسته مى كردند و نيروهاى چند لايه اى كه براى زدن و كشتن و سركوب وحشيانه معترضان بي سلاح از انفال و ثروت همان معترضان مزد گرفتند ،و صاحب برج و باساژ و شركت هاى بزرگ و حساب هاى بانكى نجومى شدند كى و كجا قرار است پاسخگوى دژمنشى و جنايات خود باشند ؟نوريزاد آنها مى دانند چه كرده اند .آنها بهتر از من و شما خبر دارند كه چگونه عمده ترين محل خرج اين ثروت ملى براى شستن مغزها و سد كردن راه آگاهى و تبليغات مردم فريبانه و پروار كردن سركوبگران همين صاحبان انفال يا اموال ملى صرف شده است؟ممكن است كسى به شيوه شرورانه احمدى نژاد با نشان دادن خط مار هايي به اسم آمار بگويد :همه جاى دنيا از اين چيز ها وجود دارد و ما پاك ترين ،پر كارترين،مؤمن ترين ،و مقدس ترين و خلاصه دولت ترين ها ى رو به قله بوده ايم .خب ،برادر بزرگم كسانى كه عامدانه و آگاهانه و با چشم باز و دريده دروغ مى گويند و سرى فيلم هاى جاودانه شعبان بى مخ هاى شما ما را كنجكاو مى كند كه در ميان آنها به دنبال يك آدم بگرديم ولى جز اوباش عربده كش نمى يابيم ..اين ها خوب مى دانند كه دامنه و گستره فساد و بچاپ بچاپشان چقدر بى انتهاست و قساوت و وحشت پراكنى و جهل گسترى شان چقدر بى مرز است .فراموش نبايد كنيم كه چگونه در عاشورايي كه خودشان مى گويند خونريزى حرام است با ماشين بدن برادران و خواهران ما را زير گرفتند و پاك ترين و شريف ترين جوانان ما را شرحه شرحه كردند ،فراموش نبايد كرد كه هويت واقعى برنامه هويت سازان در گرفتن و زدن و پلمب كردن و بستن و حبس و فيلترينگ و پارازيت و حذف و حذف و حذف بوده است .اى كاش دوربين شما يك مونتاژ مى كرد بين مراسم تحليف احمدى نژاد و آنچه همزمان پشت ديوار مجلس مى گذشت .آن ور ديوار يكى داشت به شرف و مقدساتش سوگند مى خورد كه پاسدار حقوق ملت باشد و اين ور ديوار همزمان بديهى ترين حقوق ملت به دست مشتى قلدر مزدور چند رنگ ،از لباس شخصى گرفته تا نيروى ويژه و سپاه و بسيج ،به وحشيانه ترين شكل سركوب مى شد .از دم بهارستان تا پل چوبى را قرق كرده بودند و موبايل هاى رهگذران را مى شكستند تا كسى تصوير خودشان را آشكاره نكند .به تصوير خود تف مى كردند نوريزاد،به پير و جوان رحم نمى كردند .خب ،تف به تصوير خود خرج دارد نوريزاد .خودت مى دانى كه بايد اختاپوسى را مخفى نگه دارند كه هرجايش را بپوشانى باز هم يكى از پاهايش از يك جايي بيرون مى زند ؛يكى را بايد به هر زورى رييس دولت كنند چون به قول شيرين آن دوستمان حسن آقا :”نظراتش به بنده نزديك است /سكناتش اگر چه پر تيك است،،سر دوستان را درد نياورم .اين ها روى دستگاه زور و فريب و لاپوشانى خود حساب باز كرده اند و احتمالا همين حالا نورى زاد را هم رصد مى كنند تا ميزان تأثير اهل حقيقت و و جدان را سبك سنگين كنند .اين ها دقيقا نه مسلمانند و نه پايبند هيچ مرام انسانى بلكه همان روشى را مى روند كه استالين و حكومت چين و همه حكومت هاى مدرن تمامت خواه مدرن رفته اند .اين ها خيلى هم مدرن و غرب گرا هستند اما از وجه ويرانگر و تكنيك هاى مهار و قدرت رسانه و نه از وجه علوم انسانى و فلسفه و دموكراسى و حقوق بشرش .روسيه و چين و سوريه از غرب هم غربى ترند منتها در مغز شويي و فساد و كنترل قلمرو عمومى و صيانت قدرت نه از جهت هر چيزى كه حقيقتى در آن است .اين ها با كدام دولت دموكراتيكى ارتباط دارند .با چين استثمار گر ؟با عمر البشير آدمكش ؟با پوتين نيرنگباز و چپاولگر كه از تاب لاعلاجى ژست دموكراتيك مى گيرد؟اين ها كه يكى از يكى دغلباز ترند .روسيه و چين مسلمانان را قتل عام كردند و آقايان ككشان نگزيد .خلاصه سياست خارجى شان اين است :ديكتاتور هاى جهان متحد شويد .عليه ؟عليه حكومت مردمى ،إزادى رسانه اى ،قدرت دموكراتيك فيس بوك و اينترنت ،رشد آگاهى و جريان آزاد اطلاعات ؟بس كه براى احمدى جوك ساخته بودند اين تصور را دامن زدند كه اين آدم متوهم و احمق است .نخير ،او اگر احمق بود نمى توانست از تكنيك رسانه اى مدرن در جهت مغز شويي نهايت استفاده را ببرد و خودش را به هسته اعتقادى توده يعنى مهدى ‘ع، بچسباند و قدرت خود را متكى به يك ميراث فرهنگى اى كند كه ممكن است براى برخى از دوستان خرافه باشد اما به عنوان يك واقعيت در ناخود آگاه جمعى ميليونها ايرانى سفت و سخت رسوب كرده است .توجه كنيد :من به خود حق هيچ جسارتى به اعتقادات توده اى نمى دهم .حرف من آن است كه عده اى كه از قضا هيچ اعتقادى جز حفظ قدرت و ثروت يك اليگارشى تا گلو غرقه در فساد ندارند سياست را به اين اعتقادات قفل كرده اند .امامزاده ها ى جديد مى سازند ،ضريح گردانى مى كنند ،به گرد آدمى كه يك شبه فقيه شده و روحا و جسما شايد از همه زندانيان سياسى ضعيف تر باشد هاله تقدس و رويين تنى مى تنند ،علوم انسانى ،و فلسفه غرب را نامقبول مى خوانند ومخرب ترين تكنولوژى آن را مقبول .مردم را دوماه از سال با چلو مرغ و باقلى پلو به روضه خوانى مى كشانند ،از القاب عربى و هر چيز نامكتسبى فضيلت مى سازند …سرتان درد نياورم .اين دستگاه عريض و طويل مغز شويي و جاهل پرورى خرج دارد.نوريزاد ،درود بر تو،درود بر همه وجدان هايي كه هنوز حساسيت خود را به حقيقت و ارزش هاى انسانى از دست نداده اند .من فكر مى كنم گزارش هاى تو بايد بيشتر تكثير شود .دوستان تا سيصد سال ديگر هم كه ما در محدوده خودمان بمانيم اوضاع همين است .رسانه ،رسانه ،رسانه ،و بر انگيختن مردم به اينكه فقط به ما گوش كنند .راهى براى اين معضل بايد يافت .

     
  6. ..به نوعی ما خوانندهای سایت نیز با شما همسفر هستیم و از دیدن و خواندن مطلب در شناخت گوشه‌ کنار کشور سهیم می‌شویم…مطمئناً این سفر نامه در پایان یکی‌ از پر خواننده‌ترین‌ها است… انرژی و همّت شما قبل تحسین است…

     
  7. پیشنهاد میدهم که یک فراخوان بدهید تا کاربران مراجعه کننده ، به هر طریق ممکن از زندگی فربه شدگان از مال حرام عکس و خبر تهیه و جهت انتشار به سایت شما ارسال کنند ، تا ما هم حالش را ببریم که گفته اند ، وصف العیش ، نصف العیش .

     
  8. آقای نوریزاد با سلام ___ این جنتی یک پا لب گور برای این خانه ملت کسانی را دست چین میکند که فقط در خانه ملت ” آقا ” آقا ” کنند . این بدبختان غاصبان خانه ملت همانطوری خودتان میدانید قسم میخورند که از خواسته به حق مردم در مجلس دفاع کنند ، اما دیکته هایی که از ” آن بالایی ها ” برای هر کسی که در نظام مشغول است و شما هم خبر دارید که از کجاست ، آنها را بی خاصیت و آدم های منفعل و زبان بسته می سازد و باید همان گویند و کنند که که ” بالایی ها ” خواسته اند . خدا حفظ کند آقای مطهری را که یک تنه با آنها کلنجار میرود که مثلا” شما ( به زبان بسته ها میگوید ) از کجا میدانید که رهبری با کدام ” لایحه ” و یا ” طرح” مخلف است که از رهبری در رد و یا تصویب صحبت میکنید که در جواب مطهری توجیه میکنند که مثلا” ما چون سرباز آقا هستیم از اشاره او می فهمیم که نظر آقا به کدام سمت و سو می باشد .آقای نوریزاد شما اگر به خرمشهر رفتید حتما” یک سری هم به منزل پدر محترم ” شهید محمد جهان آرا ” بزنید ، چرا که او نماینده واقعی مردم خوزستان و خرمشهر است که روزی که چند سال قبل ، پیش رهبری رفته بودند از همان پایین فاصله دورتر حسینی امام خمینی بیت رهبری ، به رهبری فریاد برآوردند که : آهای رهبری این مردم خرمشهر 25 سال است که بعد از پایان جنگ دارند سختی میکشند و هیچ مقامی و مسئولی به این مردم خرمشهر رسیدگی نمیکند .من خدا را شکر میکنم که این پدر حرف دل مردم را به رهبری زد و اگر رهبری گوش شنوا داشت الآن می بایست کمی از مشکلا مردم خرمشهر حداقل با ندای ” پدر شهید جهان آرا ” به گوش رهبری افاغه کرده باشد .

     
  9. سلام دکتر نوری زاد عزیز . مدتها قبل در اخبار شنیدم که آقای احمدی نژاد سفری به لبنان دارند ! طبق روال اخبار را گوش میکردم . خبرنگار ، با مردم لبنان مصاحبه میکرد و علت حضور آنان را در صف مستقبلین از احمدی نژاد می پرسید . اکثراً زندگی خود را مدیون دولت ایران می دانستند ! می گفتند اگر ایران نبود هنوز خانه های ما ویرانه بودند ! ما از دولت ایران ممنونیم که به این سرعت خانه های ما را پس از جنگ 33 روزه اینچنین آباد کرده است ! و انصافاً آنطوری که خبرنگار خانه ها را نشان میداد با شمال تهران رقابت می کرد !!! آخه قرار بود چشم حسودا بترکه !!! من به شخصه فکر می کردم فقط همین یه مورده ! گفتم عیبی نداره ، ما که روی دریای نفتیم ، تازه نمایندگانِ محترم مجلس هم لایحه گذرونده اند که خسارات جنگ دوم جهانی رو از کشورهای متفق بگیرند که اینم خودش کلی پوله ! پولهای خسارت جنگ عراق هم که داره میاد ! هووووووووووووَه ! میدونی چقدر پوله ؟ اینهمه پولو میخوایم چکار کنیم ! مگه نه اینه که پولِ زیاد فساد میاره و چرک کف دسته و از این خزعبلات !
    تا اینکه شنیدم یه سردار سازندگیِ دیگه داشتیم البته توی لبنان که همه ی همٌ و غمٌ خود را در راه آبادانی لبنان عزیز صرف کرده ! وقتی خبر شهادتش رو شنیدم خیلی ناراحت شدم ولی ناخواسته یاد این جمله افتادم :” اَلدار ، ثُمَ الجار ” معنی امروزی این جمله اینه :” اول خرمشهر ، اول آبادان ، اول قصر شیرین ، اول گیلانغرب ، اول سرپل ذهاب ، اول دزفول ، اول اهواز ،اول دهلران ، اول ……..بعد لبنان ! ”
    و همیشه سوالم از این سردار شهید این بود که : اخوی آیا مناطق جنگزده ایران رو دیده بودی و رفتی لبنان ؟

     
  10. خسته نباشی
    آیا میدانی خود آقایان هم در چنین مکانها زندگی می کنند با این فرق بوی تعفن خودشان و وجود لجن خودشان محل زندگیشان را مانند آشغال دانی کرده ولی افسوس خودشان نمی فهمند.

     
  11. درسي از سهرا ب
    سخت آشفته و غمگین بودم
    به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند
    دست کم میگیرند
    درس ومشق خود را…
    باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
    و نخندم اصلا
    تا بترسند از من
    و حسابی ببرند…
    خط کشی آوردم،
    درهوا چرخاندم…
    چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
    مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !
    اولی کامل بود،
    دومی بدخط بود
    بر سرش داد زدم…
    سومی می لرزید…
    خوب، گیر آوردم !!!
    صید در دام افتاد
    و به چنگ آمد زود…
    دفتر مشق حسن گم شده بود
    این طرف،
    آنطرف، نیمکتش را می گشت
    تو کجایی بچه؟؟؟
    بله آقا، اینجا
    همچنان می لرزید…
    ” پاک تنبل شده ای بچه بد ”
    ” به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند”
    ” ما نوشتیم آقا ”
    بازکن دستت را…
    خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم
    او تقلا می کرد
    چون نگاهش کردم
    ناله سختی کرد…
    گوشه ی صورت او قرمز شد
    هق هقی کردو سپس ساکت شد…
    همچنان می گریید…
    مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله
    ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد
    زیر یک میز،کنار دیوار،
    دفتری پیدا کرد ……
    گفت : آقا ایناهاش،
    دفتر مشق حسن
    چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود
    غرق در شرم و خجالت گشتم
    جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود
    سرخی گونه او، به کبودی گروید …..
    صبح فردا دیدم
    که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر
    سوی من می آیند…
    خجل و دل نگران،
    منتظر ماندم من
    تا که حرفی بزنند
    شکوه ای یا گله ای،
    یا که دعوا شاید
    سخت در اندیشه ی آنان بودم
    پدرش بعدِ سلام،
    گفت : لطفی بکنید،
    و حسن را بسپارید به ما ”
    گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟
    گفت : این خنگ خدا
    وقتی از مدرسه برمی گشته
    به زمین افتاده
    بچه ی سر به هوا،
    یا که دعوا کرده
    قصه ای ساخته است
    زیر ابرو وکنارچشمش،
    متورم شده است
    درد سختی دارد،
    می بریمش دکتر
    با اجازه آقا …….
    چشمم افتاد به چشم کودک…
    غرق اندوه و تاثرگشتم
    منِ شرمنده معلم بودم
    لیک آن کودک خرد وکوچک
    این چنین درس بزرگی می داد
    بی کتاب ودفتر ….
    من چه کوچک بودم
    او چه اندازه بزرگ
    به پدر نیز نگفت
    آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم
    عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم
    من از آن روز معلم شده ام ….
    او به من یاد بداد درس زیبایی را…
    که به هنگامه ی خشم
    نه به دل تصمیمی
    نه به لب دستوری
    نه کنم تنبیهی
    یا چرا اصلا من
    عصبانی باشم
    با محبت شاید،
    گرهی بگشایم
    با خشونت هرگز…
    با خشونت هرگز…..
    با خشونت هرگز…
    آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
    سهراب سپهري

     
  12. سلام
    به ياد دارم صحنه اي از جنوب لبنان را بعد از حمله آخر إسرائيل كه خبرنگارا اعزامي صدا و سيما با ” افتخار ” گزارشي ميداد از پل ها و جاده هاي اهدايي ايران به شيعيان جنوب لبنان . اين أمر در اصل خود نه تنها اشكالي نداشت حتي موجب افتخار واقعي نيز ميتوانست باشد ، اگر همزمان از شمال تا جنوب ايران را فقر و فساد اجتماعي و فرهنگي نگرفته باشد.

     
  13. فراوش کردم که بگو یم بابک زنجانی نفت این خوزستانیها را معامله میکند فرق از کجا تا کجا بابک زنجانی نقت فروش و خوزستانی. زعفرانییه ی بابک و زعفرانیه ی اهواز. راستی مگر این سرداران سپاه بیشترشان خوزستانی نیستند پس در تهران چه میکنند!!!!

     
  14. …مانند تو شیرمرد!… آقای علی یزدانی نماینده صنف گارگران خباز از غارتگران سازمان تامین اجتماعی شکایت کرده است ودامنه شکایت خود راتا افراد هم ردیف خود[روسای اتحادیه های کارگری] نیز جلو برده است. به عنوان مهندس باز نشسته تامین اجتماعی براو درود می فرستم که مدافع بر حق زحمتکشان است .

     
  15. علی اکبر ابراهیمی

    Reflex to geneva agreement in 24 November 2013
    نیرویی که می تواند بدون شلیک کردن حتی یک فشنگ، برنامه اتمی ایران را تحت کنترل و نظارت خود در آورد یک نیروی معمولی نیست. گروه 5+1 واقعا قدرتمند است. 5+1 در قبال من و در قبال جنبش اجتماعی مورد حمایتم (جنبش سبز ایران) مسوول بوده است و باید پاسخگو باشد.
    اینکه من با اینهمه محدودیتها و ضعفهایم باز هم بیشتر از کشورهای 5+1 برای حمایت از جنبش سبز ایران زور زده و به خودم فشار آورده ام و کشورهای 5+1 خیلی نا حق تر و بیشتر از من به سمت انواع توافق و معامله با حاکمیت سیاسی ایران گام برداشته اند شرم آور است.
    امنیت، حرمت، کرامت، زمان، زندگی، و توسعه کشورهای 5+1 و اتباع آن کشورها باید با سبزهای ایران تقسیم شود.
    و هرگونه خسارت و آسیب پذیری و درد و بلا و مرض و تهدید و تحدید و زندان و شکنجه و تبعید و مرگ سبزهای ایران در سال 2009 و از آن سال به بعد باید با کشورهای 5+1 و اتباع آن کشورها تقسیم شود.
    و چونکه هنوز چنین نشده است من به برخورداری کشورهای 5+1 از ثبات و امنیت اعتراض دارم و اراده کرده ام که امنیت آن کشورها را به خطر بیندازم و از بین ببرم.
    من هنوز دلیلی برای کنسل کردن اراده ام مبنی بر به خطر انداختن و از بین بردن امنیت کشورهای 5+1 پیدا نکرده ام. امیدوارم قبل از مرگم چنین دلیلی را بیابم.
    پس به نفع کشورهای 5+1 است که دست از اقدامات تنفر انگیزی همچون فحاشی، ضرب و شتم و دیپورت بر علیه من بردارند و بدین ترتیب اجازه بدهند که زندگی من به حالت عادی باز گردد تا احتمال و ریسک مرگ من کاهش یابد.
    چرا که دوران حیات من دوران تعلیق اراده ضد امنیتی ام بر علیه کشورهای 5+1 بوده است و شاید اصلا در دوران حیاتم شاهد توسعه جامع همه کشورها و تحقق آرمانهایم در کل جهان بواسطه خدمات بی چشمداشت کشورهای 5+1 نیز شدم و جهانی را شاهد شدم که در آن تک تک همه انسانهایش کرامت دارند و هیچیک از کشورهایش مجبور به شرکت در هیچگونه مسابقه تسلیحاتی با دیگر کشورها نیست.
    و اینها همگی برایم دلایلی کافی خواهند بود برای کنسل کردن اراده ام مبنی به خطر انداختن و از بین بردن امنیت کشورهای 5+1.
    اما چنانچه بمیرم دیگر دستم از دنیا کوتاه خواهد شد و دیگر اگر بخواهم نیز نمی توانم آن اراده ضد امنیتی ام بر علیه کشورهای 5+1 را کنسل کنم.
    من در نقاشی تئوری هایم، از ایران و عموم ایرانیان بعنوان سپر محافظتی گروگانهای سبز ایران استفاده کرده بودم و از این بابت متاسف و ناراحت بودم و دچار یک پارادوکس عاطفی شده بودم.
    از اینکه کشورهای 5+1 با توافق ژنو به سمت زیر پا گذاشتن اولتیماتوم من که در 23 دسامبر 2013 مهلت تعیین شده در آن به پایان می رسد
    _و در آنجا بر لزوم و ضرورت تعهد صریح، روشن و رسمی 5+1 برای اقدام نظامی جامع و مورد نظر و تحت کنترل من بر علیه ایران
    که بر برنامه اتمی ایران نیز متمرکز نیست
    تاکید شده_
    گام برداشتند و در یک اقدام ایثارگرانه، اخلاقی و مسوولانه، بجای ایران و عموم ایرانیان، به سپر محافظتی گروگانهای سبز ایران تبدیل گشتند از کشورهای 5+1 تقدیر و تشکر می کنم.

    علی اکبر ابراهیمی
    یکشنبه 17 آذر 1392
    8 دسامبر 2013
    تهران

    وزارت امور خارجه ایران موظف است که این متن را به اطلاع دولتهای کشورهای 5+1 برساند.

     
  16. سلام برادرم نوریزاد
    با این عکسهامرا سوزاندید. این از خدا بیخبر هابا هیچ فریادی بیدار نمیشوند باید مجلسیانی را که تقاضای برکناری ظریف راکردنند بعلاوه ی مصلحی و شریعتمداری کیهان و نماینده های رشوه گیر مجلس را به این زعفرانیه تبعید کنند تا طعم رنج فقر و حقارت را بچشند. راستی فرق از کجا تا کجا فرق خوزستان نفت خبز با قطر امارات دوبی عمان نفت خیز. راستی که خوزستانی ها وطن دوست می باشند.

     
  17. درود می فرستم به شما ای عزیز که گوشه ای از واقعیت های ناحق این سرزمین خوب اما مثل اینکه از یاد رفته را بازگو می کنید. شما یک ای کاش گفتید اما گزارش شما هزاران ای کاش در پی دارد.

     
  18. درود بر اقای نوریزاد
    با سلام
    این هم نوعی سفر استانی است بدون هیاهو و جنجال
    ساده اما پر اثر
    روسای جمهور محترم قبلی و فعلی متوجه باشند بدون سر و صدا و تبلیغ نیازی به رنج سفر هم نیست
    همان استاندار که معتمد و مورد وثوق شماست
    بهترین گزارشگر است
    والسلام

     
  19. با درود

    آقا گیرم که پدران ما به جمهوری اسلامی آری گفتند.( که من شک دارم که اصلا مفهوم قانون اساسی و جمهوری اسلامی و… را در آن مقطع می دانستند.)

    مگر آقای خمینی در سال 57 نگفت پدر ان ما حق نداشته اند برای ما تصمیم بگیرند.

    آقا ما ایرانیان در حال حاضر خواهان یک همه پرسی برای نوع حکومت؟. کمک به کشور های ریز و درشت؟. انرژی هسته ای ؟

    و … هرچیزی که این مملکت را در این 35 ساله به این نکبت انداخته.به قول آقای خمینی این خواست ما کاملا قانونی است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    بدرود

     
  20. آقای نوری زاد علت خاصی دارد که کامنت اولین در ذیل هر مطلب شما اول درج میشود وسپس مجو؟
    وشاید این موردبه من اختصاص داده شده
    ولی بعد از نوشتن یک کامنت دیگر نوشته قبلی نیز گاه آشکار میشود
    اگر علت را می دانید برای رفع آن راهنمائی بفرمائید

     
  21. به نام خدا
    باعرض سلام وخسته نباشید.خدمت آقای نوریزاد
    یادمه وقتی دوران ابتدایی یا راهنمایی درس میخواندم تو کتاب تاریخ حلبی آبادهایی که در زمان شاه بود نشان میدادند که مردم فقیر در اونها زندگی میکردند.مگر الان وضع بمراتب ازاون زمان بدتر نشده.هی تو صداوسیما تبلیغ میکنند به فلان روستا برق گاز تلفن دادن.مگر توزمان شاه علم وامکانات به این اندازه پیشرفت کرده بود ..اگرشاه هم بود مسلما بیشتر ازالان خبلی بیشتر ازالان پیشرفت کرده بودیم.نمونش استادیوم آزادی که زمان شاه ساخته شد .مگرالان میتونند همچین استادیومی بسازند.وای برگذشتگان ما وای بر جاهلانی که انقلاب کردند.که مردم ایران رابه بدترین شکل ممکن بخاک سیاه نشاندند.نسلهای بعدازما هیچوقت مارو نخواهند بخشید.
    باتشکر واحترام

     
  22. عجب صبری خدا دارد….

     
  23. اقای نوریزاد عزیز سلام
    من مهردادم همون که چهار بنج ماه بیش چند تا ایمیل زدم از شما دعوت کردم به شمال تشریف بیارید میگم الان که سفرهای صلح و دوستی رو شروع کردید ایا به شمال هم تشریف میارید؟ در ضمن ما هم از کردهای شمال هستیم کرمانج. و شما قول دادید که به کردها در همه جا سر خواهید زد شاید مثل طوطی مولانا بیامی برای ما اوردید. دوستدار شما مهرداد

     
  24. سالهاست که روزی هزار بار از خدا ذلیل شدن کسانی را طلب میکنم که با کودکان و زنان و مردان بی گناه ما چنین کردند و میکنند. نه مرگشان را میخواهم نه سربه نیست شدنشان نه حتی محاکمه و زندان رفتنشان. فقط آرزو دارم که خدا ذلیلشان کند. دستم کوتاه است اما به دامان او که میرسد.

     
  25. من دانشجوم بچه ی مریوان ……تو کرمانشاه……………..من کلا با لباس کوردی همه جا حاظر میشم…………. امروز که از دانشگاه برمیگشتم یکی جلوی مرا گرفت و با ضدن ضربه ی به پهلوی من ازم سوالی پرسید که بعد از 21 سال عمر آرزوی مرگ . آرزوی مرگ کردم ….ازم پرسید تو مسلمانی یا جبهه ی عمری… مسلمانی یا جبهه ی عمر……..من بچه ی مریوانم … اهل تسنن و کوردم … واین شخص به ظاهر مسلمان در چهار کلمه 2 میلیارد مسلمان اهل تسنن را کافر خطاب کرد…………………(البته به عقیده ی رهبرم کاکه احمد مفتی زاده در عصر حاظر کافری رو زمین نیست)……………کجایید انهایی که ادعای وحدت میکنید………مراسم عمر کشی شما کجا و هفده ی وحدت تون کجا………………درد دلی بیش نیست

     
  26. نظر دهندگان محترم
    شیخ مصباح یزدی پابوس آقای خامنه ای گفته: مردم چه کاره اند!!
    سرداران سپاه ، اسماعیل مقدمها، باز جویان و شکنجه گران مانند حسین شریعتمداریها سلامت باشند ، مردم چه کاره اند!!
    آقای خامنه ای گفته: ما رکورد زدیم ما رکورد زدیم
    به امید روزی که عقل و خرد و اندیشه در همه ما ایرانیان به حد اعلا برسد تا فرهنگ سکولاری (جدائی دین از دولت) در فرهنگمان نهادینه شود و دولتی منتخب مردم و برای مردم و پاسخگو به مردم را برپا کنیم.
    مهدی

     
  27. سلام محمد جان صبح است سخت گریه می کنم با دنیا می جنگم با میلیاردها انسان معتقد به ادیان در مبارزه ام اما شکنندگی دارم خیلی زیاد ووقتی درد انسان را شاهدم یا می شنوم در خود شکسته میشوم
    نمی دانم مثل روضه خوان ها مرثیه خواندی که اشک پا منبری ها در آوری یا نیتی دیگر داشته ای من قاضی نیستم یا حداقل امروز تو را قضاوت نمی کنم ودلم سوخت نه تنها برای زعفرانیه های اهوازی که برای تمام مردممان که حتا آنکس که در زعفرانیه شمیران تهران هم می نشیند به همین بیچارگی ساکنان محلات فقیر نشین اهواز وتمام شهر های کشورمان هستند ونان خوش از گلوی آن ها هم پائین نمی رود
    چندیست یعنی یکی دو روزیست که مطالبم را منتشر می کنی وبعضا کمی از مطالب را سلیقه ای حذف میکنی واین نامه رابرایت نوشتم تا تشکر کنم
    چقدر دلم میخواست در فضائی به انتخاب خودت با شما گفتگوی رو دررو داشتم ولی می دانم با این برنامه هائی که داری واز سوئی به واسطه افتادن در کوران یک ماجرا که به واقعیت آن کاری ندارم مجال کافی نداریتا با دیگران به گفت وشنود بنشینی پس این می تواند مفری باشد برای شما حداقل از در گیر شدن در مباحث کلامی
    اما بازهم تشکرم را به واسطه پذیرش همین اندازه ام در فضای سایتت تقدیم می کنم
    در بسیاری از سایت ها پذیرفته نشده ومطالبم را منتشر نکردند وحتی مجال نوشتن را نیز از من گرفتند وحق دارند چون ممکن است مطالب من با خط مشی سیاسی ویا اهدافشان متفاوت یا متضاد باشد پس اعتراضی نیست تنها گله مندی من از گردانندگان این سایت ها اینست که لزوما اهدافشان را پیگیری کنند وتبلیغ نکنند که سایتشان برای انتشار هرگونه نظر به کاربران آزادی عمل می دهند این دروغ است ولی شما را یادتان هست گفتم باخود آشنا می دانم وحس قرابتی را با محمد آقای نوری زاد حس می کنم؟
    هنوز چنین است وکارت اگر خالص باش خدا می داند که چقدر ارزشمند است
    ولی در عین حال طلب بخشش می کنم از این که نمی توانم کوچکترین اعتمادی به صداقت شما داشته باشم چون اگر به گونه خود جوش ومتحول شده ودر گویش فردی با رهبر مملکت مقابله می کردی هم خودت وهم دود مانت بر باد رفته بود همه ی مردم ایران از شقاوت های این حکومت ودر راس آن خامنه ای آگاهند واین ها مخالف را حتا در حد یکهزارم شما تحت هیچ عنوانی برنمی تابند ولی باز هم ممنون

     
  28. هردم ازاین باغ بری می رسدتازه ترازتازه تری می رسد.لطفاسری هم به روستاهای بازندگی غارنشینی ایذه بزنید

     
  29. جناب نوری زاد عزیز
    با اینکه بیست سالی از شما جوان ترم ولی گاهی از این توان شما متعجب می شوم. خدا قوت. سرعت شما زیاد است و ما به گرد شما هم نمی رسیم. جوان هم جوانهای قدیم واقعن. آقا من دعوتی کردم از دوستان در پست قبل و تا بخواهم آن را قراد دهم شما پست جدید گذاشته بودید. برای من که از وادی سرگشتگانم گاهی سخنان دکتر سروش چون آب گوارایی است که عطش را می نشاند. جسارتا دوباره آن مطلب را می گذارم تا همه دوستان آن راببینند و با این تقابل اندیشه ها راه را گم نکنیم:

    از جناب نوری زاد، سید ابوالفضل، یاران، ساسان و سایر دوستانی که دل در گرو دین اسلام دارند،جناب دانشجو، سمیر، مزدک، سرکار خانمها هیچکس، مریم و آنیتا و سایر دوستانی که منتقد دین اسلام هستند دعوت می کنم در این بحث جالب شرکت کنند و نظراتشان را در پست قبل “از خرافه تا خرافه” قرار دهند (با توجه به ارتباط موضوعی):
    احتمالا سخنرانی اخیر دکتر سروش “از غدیر تا کربلا” را شنیده اید. اگر نشنیده اید می توانید لینک آن را اینجا ببینید:
    http://www.drsoroush.com/Lectures-92.html
    برای دوستانی که فرصت کافی ندارند، خلاصه کلام دکتر سروش به این شرح است:

    الف) باور غالب شیعیان که به عصمت و علم لدنی امامان معتقدند نا درست است و به آنها شیعه غالی (غلو کننده) گفته می شود. امامان شیعه انسانهای با تقوا و فقیهان به نامی بودند ولی چون سایر انسانها از خطا و اشتباه مصون نبودند. علم لدنی نداشتند و با عالم غیب در ارتباط نبودند (با ذکر حدیث معتبری از امام صادق).

    ب) امام علی برای حمله به ایران به عمر مشاوره می داد. امام حسن و امام حسین در زمان عمر کودک بودند ولی در زمان عثمان برای حمله به نواحی اطراف شیراز در لشکر کشی و جنگ با ایرانیان شرکت کردند (ظاهرا به دستور پدر). (سوال من این است که آیا می توان تجاوز به خاک کشوری دیگر را صرفا برای گسترش دین توجیه کرد؟)

    پ) در بحث عاشورا هم جمله ای از امام حسین نقل می کند که “اگر دین ندارید، آزاده باشید” کلمه لااقل در وسط این گزاره وجود ندارد و روحانیون شیعه این حدیث را به دروغ با کلمه لااقل ترجمه کرده اند. منظور از امام این بوده که چنانچه افراد بی دین، آن آزادگی را که مد نظر انبیا است بدون دین کسب کرده باشند، رستگارند.

    با توجه به اهمیت موضوع، و ارتباط آن با خرافات مذهبی که موضوع پست قبلی است، لطفا تمام نظرات را در همان پست “از خرافه تا خرافه” قرار دهید تا بتوانیم نتیجه گیری خوبی داشته باشیم.

    از دوستانی که در این بحث شرکت می کنند صمیمانه سپاسگزارم.

    با احترام
    بردیا استقامت

     
  30. سید ابوالفضل

    سرکا خانم هیچکس
    سلام بر شما
    در کامنت روز پانزدهم آذر خودتان که ظاهرا خطاب به سرکار خانم anita و در اصل خطاب به من است ، آورده اید که :
    ” نظر شخصی من این است که شما بیست میلیون سند و مدرک و استدلال هم نشانش بدهی، کار ساز نخواهد بود. کسی که ۴۰ یا ۵۰ سال اولاد پیامبر بوده که برود بهشت و با حوریان همنشین شود، با ۴۰ یا ۵۰ سال بحث هم، دیگر به کمتر از حوری و پری ابدی راضی نخواهد بود. ولش کن خوش باشد.”
    سرکار خانم از شما این گونه نوشتن بعید است . چنین نگارش سخیفی در شان شما نیست . من می توانم به گونه ی خودتان پاسخ تان را بدهم ، اما آن را دون شان شما و خودم می دانم . امید است که پس از این هرگز شان خود را چنین فرو نکاهید و ادبیات بهتری را به کار گیرید .
    در ضمن خانم anita که من جداگانه به وی پاسخ می دهم ، راهی به جز برخورد منطقی نخواهند داشت (در صورتی که جویای حقیقت باشند و لجاجت را سرمایه ی خود قرار ندهند ) . من خوشحالم که ایشان در پاسخشان به نوشته ی من ، بخشی از واقعیت را پذیرفته اند ، هرچند که تا زدودن زنگارها از ذهن شان هنوز راه ناهمواری را پیش رو دارند .
    ارادتمند
    سید ابوالفضل

     

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نمیشود.

 سقف 5000 کاراکتر

95 queries in 2002 seconds.